ghaemiyeh.com
سرشناسه : بروجردی، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.
عنوان قراردادی : جامع احاديث الشيعه .فارسی .برگزيده
عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمی سيد حسين بروجردی رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسينی، محمدحسين مهوری.
مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : 35ج
شابک : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸
وضعيت فهرست نويسی : فاپا
يادداشت : ص.ع. لاتينی شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence
موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴
موضوع : احاديث احكام
موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث
شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم
شناسه افزوده : حسينی، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم
شناسه افزوده : مهوری، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم
رده بندی كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸
رده بندی ديويی : ۲۹۷/۲۱۲
شماره كتابشناسی ملی : ۱۷۹۵۱۱۰
تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری
بسم الله الرحمن الرحيم
قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:
«إنّى تٰارِكٌ فيٖكُمُ الثَّقَلَيْن كِتٰابَ اللّٰهِ وَعِتْرَتىٖ أهْلَ بَيْتىٖ.»
اصول كافى، شيخ كلينى (متوفى 329 ق)؛ 294/1
مسند احمد بن حنبل (متوفى 241 ق)؛ 14/3، 366/4-367
منابع فقه شیعه
ترجمه
جامع الاحادیث الشیعه
حضرت آیة الله سید حسین بروجردی رحمت الله علیه
جلد 2
طهارت (1)
مترجمان
احمد اسماعیل تبار ، سید احمدرضا حسینی و محمد حسین مهوری
سرشناسه : بروجردي، حسين، ۱۲۵۳ - ۱۳۴۰.
عنوان قراردادي : جامع احاديث الشيعه .فارسي .برگزيده
عنوان و نام پديدآور : منابع فقه شيعه: ترجمه جامع احاديث الشيعه حضرت آيه الله العظمي سيد حسين بروجردي رحمه الله/ مترجمان احمد اسماعيل تبار، احمدرضا حسيني، محمدحسين مهوري.
مشخصات نشر : تهران: فرهنگ سبز ، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهري : 35ج
شابك : دوره: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۴۵-۴ ؛ ۱۵۰۰۰۰ريال: ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۰۶-۶۳-۸
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : ص.ع. لاتيني شده: .... Sources of shi'ite jurisprudence
موضوع : احاديث شيعه -- قرن ۱۴
موضوع : احاديث احكام
موضوع : معاملات (فقه) -- احاديث
شناسه افزوده : اسماعيل تبار، احمد، ۱۳۴۳ -، مترجم
شناسه افزوده : حسيني، احمدرضا، ۱۳۴۲ - ، مترجم
شناسه افزوده : مهوري، محمدحسين، ۱۳۴۰ - ، مترجم
رده بندي كنگره : BP۱۳۶/۹ /ب۴ج۲۰۴۲۱۱۷ ۱۳۸۸
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۲
شماره كتابشناسي ملي : ۱۷۹۵۱۱۰
نشر فرهنگ جهت باورسازى مردم در جوامع انسانى ضرورت انكارناپذيرى دارد. سيّال بودن فهم انسان همواره در جريان تاريخ، همراه با تكميل معارف قديمى و فرا گرفتن مفاهيم جديد جارى است و هرگز معارف انسانى و دستاوردهاى نوين آن در حوزۀ علوم رياضى، تجربى و علوم انسانى متوقف نيست. مهم ترين بخش معارف انسان ها به مفاهيم بايدها و نبايدها برمى گردد، مفاهيمى كه اعتبارى هستند و به اعتباركنندۀ اين مفاهيم بستگى دارند. مسلمانان بايدها ونبايدها را به كلام خداى بزرگ و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و جانشينان او مربوط مى دانند و شيعيان، جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله را خاندان معصوم عليهم السلام آن فرستادۀ الهى مى دانند.
انتشارات فرهنگ سبز سعى دارد با ترجمۀ كلام امامان شيعه كه جانشينان معصوم آن رسول الهى هستند، قدمى در جهت نشر فرهنگ اسلام بر پايۀ انديشه هاى اهل بيت عليهم السلام بردارد. تبليغ و ترويج فرهنگ اسلام از طريق نشر آموزه هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصومش به منظور مواد انديشه و تحليل فكرى مردم از وظايف انتشارات است. اميد آن كه نشر فرهنگ سبز در انجام اين وظيفه موفق و مقبول باشد.
انتشارات فرهنگ سبز
كا... الكافى
فقيه... من لايحضره الفقيه
يب... التهذيب
صا... الاستبصار
ئل... وسائل الشيعه
ك... مستدرك الوسائل
الدعائم... دعائم الاسلام
المعانى... معانى الاخبار
البصائر... بصائر الدرجات
م... مترجم
خ... نسخه (كتاب) خطى
ظ... ظاهراً
مجمع... مجمع البيان
آت... مرآت العقول
خ ل... نسخه بدل
ط... طبع
ج... جلد
ن... نگاه كنيد - علامتى است كه بعد از حديثى كه نياز به توضيح دارد گذاشته مى شود.
معلق - الى هنا... حذف آن قسمت از سند لاحق كه با حديث سابق مشترك است.
بهذا الاسناد... عدم تكرار سند روايت لاحق در صورتى كه با روايت سابق بطور كلى يا در صدر سند مشترك باشد
صحَّ... صحيح است
1... شماره تعداد احاديث روايت شده از جلد اول
(1)... شماره مربوط به روايت هر باب
1... شماره مربوط به تعداد روايات در اين جلد
امتياز انسان بر ساير موجودات نعمت الهى خرد است كه موطن علم و معرفت است و معرفت انسان از دانستن و فهميدن حاصل مى شود. دانستن علوم واقعى از واقعيت هاى هستى و علوم اعتبارى از اعتبارهاى معتبران است كه انسان را آگاه به واقعيت هاى هستى و اعتبارهاى معتبران مى سازد. علم به اعتبارها براى چگونه زيستن فردى و اجتماعى انسان است تا ساختار اجتماعى و خانوادگى خود را بسازد و براساس آن نظام اجتماعى و خانوادگى خود را سامان بخشد.
اعتبار هر معنايى ابتدا از اراده مريدى نشأت مى گيرد تا به معنايى در ذهن تعلق گيرد و سپس آن را اظهار و ابراز نمايد و در نهايت با تصور مخاطب، معلوم اعتبارى دانسته شود.
در محاورات و گفتگوهاى جوامع انسانى جهت نقل معانى به اذهان مخاطبان حسب وضع الفاظ به دو معناى ظاهر كلام و مراد متكلم مى رسيم كه معناى ظاهر حسب وضع الفاظ و معناى مراد حسب علم به قرائن و موارد ديگرى قابل معرفت است. احكام الهى گزاره هاى اعتبارى و معناى مراد خداوند خالق جهانيان است كه تفسير و كشف آن معانى مراد تنها از حاملان علوم الهى ممكن و ميسر است. گزاره هاى اعتبارى الهى خواه در قالب گزاره انشايى و ايجادى صادر شود يا اينكه در قالب گزاره خبرى و اطلاع رسانى بيان شود زير مجموعه معناى اعتبارى است و معناى اعتبارى فقهى براساس اراده خداوند بر پايه علم او به مصالح و مفاسد افعال يا اشياء، انشاء و اظهار مى شود؛ بنابراين حكم الهى همان اراده تشريعى خداوند است كه بيان وضعيت يا انشاء معنايى را مى كند؛ در نتيجه اراده تشريعى
خداوند حكم تكليفى يا وضعى را در پى دارد همانطورى كه اراده تكوينى خداوند، خلق موجود مادى يا غيرمادى را در پى دارد.
احكام الهى همانند قوانين موضوعه در عرف داراى مراحل سه گانه از قانونگذارى و ابتداى مسئوليت تا انحلال مسئوليت است. تحليل هر يك از اين مراحل در دانش اصول كاربردهاى فراوانى جهت درك صحيح استنباط احكام فقهى و استخراج آنها از منابع فقه دارد. مرحله اول حكم الهى مرحله جعل يا همان قانونگذارى الهى است كه خداوند خالق حكيم متعال با دانش الهى از مصالح و مفاسد اشياء و فعل ها و ترك فعل ها اراده تشريعى خود جهت بيان وضعى يا جواز يا طلب يا منع فعلى را ابراز مى كند و مخاطبان احكام الهى با رجوع به منابع فقه از احكام ابراز شده اطلاع و آگاهى پيدا مى كنند. انسان موظف است با تحصيل علم و رجوع به منابع فقه از احكام الهى آگاه شود تا حقوق و تكاليف خود را در قبال خالق متعال و فرد و جامعه بشناسد. مرحله دوم حكم الهى مرحله مجعول يا همان مسئوليت مكلف است كه در اين مرحله، حكم ابراز شده در منابع فقه حسب تمام بودن موضوع حكم نسبت به مكلف موجب فعليت حكم بر مكلف و مسئوليت او مى شود و شخص مكلف موظف است تا تكاليف خود را در قبال خداوند يا فرد و جامعه اى كه در آن زندگى مى كند، انجام دهد. موضوع حكم عبارت است از شرايط شرعى موجود و موانع شرعى مفقود، كه سبب تحقق مسئوليت مكلف برپايه حكم وضعى مانند پاك يا نجس شدن، مالك شدن و... يا حكم تكليفى مانند وجوب نماز يا حرمت ربا مى شود و شخص مكلف نمى تواند نسبت به حكم الهى كه در منابع فقه ابراز شده است بى تفاوت و بى اطلاع باشد. مرحله سوم حكم الهى مرحله انحلال مسئوليت است كه شخص مكلف با انجام يا ترك آن حسب مورد در احكام تكليفى حكم الهى را رعايت مى كند و خود را از مسئوليت در قبال آنها رها مى سازد و به اصطلاح حكم اجراء و امتثال شده توسط مكلف مجزى از مسئوليت اوست. با تحقق اين مرحله مكلف پيروى و عبوديت خود را
در قبال معبود متعال واحد انجام داده است و به لحاظ آن حكم انجام شده، تكليف و مسئوليتى ندارد و يا اين كه شرايط امتثال به پايان مى رسد و يا قواطعى موجب قطع مسئوليت مكلف و تبديل آن به مسئوليت جديد مى شود. تشخيص مراحل سه گانه قانونگذارى احكام الهى از دانش به مصالح و مفاسد اشياء و فعل ها و ترك فعل ها يا انجام و اجزاء در علم اصول مباحث گسترده و عميقى را به خود اختصاص مى دهد كه تمام آن ها حول محور حكم الهى است.
حكم الهى تشريع خداوند است. اراده تشريعى خداوند در عرض اراده تكوينى به معلومى در علم الهى تعلق مى گيرد تا حكم الهى انشاء شود همانطورى كه اراده تكوينى به معلومى در علم الهى تعلق مى گيرد تا مخلوق و پديده اى را ايجاد كند. اراده تكوينى، خلق ايجاد مى كند و اراده تشريعى، حكم صادر مى كند. متعلق حكم الهى، محكوم به است؛ همان معلوم و معناى اصلى كه مراد اراده شارع قرار گرفته است. شناخت متعلق احكام الهى به انسان كمك مى كند تا مطلوب و مراد اصلى اراده تشريعى خداوند را بشناسد و در نهايت فعل يا ترك فعل خود را در زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى بر پايه آن احكام قرار دهد. متعلق احكام الهى بر پايه علم الهى از شناخت مصالح و مفاسد خداوند در قبال انسان استوار است. خداوند، قادر و عالم و متعال است و از همه خوبى ها، بدى ها، زشتى ها، زيبايى ها، پاكى ها و پليدى ها آگاه است و انسان را از طريق خطاب احكام شرعى فرمان مى دهد تا در نهايت انسان معروف و طيبات را از منكر و خبيثات بشناسد و زندگى فردى و اجتماعى خود را مطابق مرادهاى متعال خدا در جهت عمل به معروف و ترك منكر تنظيم نمايد.
انشاء و جعل حكم الهى از طريق كتاب و سنت درباره هر شخصى ابراز و اظهار مى شود اما
فعليت حكم ابراز شده و مسئوليت آفرينى آن بر شخص به عنوان مكلف متوقف بر وجود آن شرايط و فقدان موانعى است كه شارع در قانونگذارى الهى اعتبار مى كند؛ بنابراين كليه شرايطى كه بايد باشد و موانعى كه بايد نباشد تا حكم بر مكلف منجز شود و او را مسئول بداند، موضوع حكم ناميده مى شود در نتيجه موضوعيت شرط و مانع تنها از سوى شارع اعتبار و جعل مى شود و شناخت موضوع حكم از ادله احكام به منظور تنجز حكم بر مكلف حائز اهميت است چنانچه شرط مورد نظر شارع فراهم نشود يا اينكه مانع مورد نظر شارع برطرف نشود گرچه حكم جعل شده باشد ولى موجب مسئوليت مكلف نمى شود زيرا موضوع حكم كه از شرايط و موانع تشكيل مى شود براى مسئوليت آفرينى حكم بر مكلف تأمين نشده است. شرايط همانند بلوغ، عقل، قدرت و... و موانع همانند جنون، عادت ماهانه، جنابت و... در تنجز حكم بر مكلف موثر و دخيل است.
حكم الهى اراده تشريعى خداوند است كه حسب متعلق آن به دو قسم وضعى و تكليفى جعل و اعتبار مى شود و انسان از طريق كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله با آن احكام آشنا مى شود. حكم وضعى عبارت است از اراده تشريعى الهى كه اوضاعى را اعتبار مى كند مانند ولى قرار دادن، مالك قرار دادن، زوج قرار دادن، فرزند قرار دادن، داماد قرار دادن و... اما حكم تكليفى عبارت است از اراده تشريعى الهى كه شارع درباره فعل يا ترك فعل مكلفين به ترخيص يا غيرترخيص اعتبار مى كند و غيرترخيص به دو معنى طلب و منع فعل تقسيم مى شود و هر يك از طلب فعل به دو نوع الزامى و رجحانى و منع فعل به دو نوع الزامى و رجحانى تقسيم مى شود؛ بنابراين احكام تكليفى حسب طلب الزامى به وجوب و طلب رجحانى به استحباب، ترخيص به اباحه، منع الزامى به حرمت و منع رجحانى به كراهت و در نتيجه به پنج حكم تكليفى تقسيم مى شوند؛ بنابراين گزاره هاى اعتبارى فقهى كه از منابع فقه دانسته و استنباط مى شود در ابتدا مخاطب را به دو حكم وضعى يا تكليفى
دلالت مى كند و سپس هر يك از احكام وضعى و تكليفى حسب متعلق اراده تشريعى به اقسام ديگرى تقسيم مى شوند.
طهارت (پاك قرار دادن شرعى)، مطهرّيت (پاك كننده قرار دادن شرعى) و نجاست (پلشتى قرار دادن شرعى) از احكام وضعى فقهى است كه خداوند در متعلق اراده تشريعى خود آنها را اراده مى كند. خداوند حكيم، عالم، قادر و خالق از تمام اوصاف اشياء آگاه است و به نفع و ضرر ارتباط انسان با آن اشياء به خوبى واقف است بر همين اساس بعضى از اشياء را نجس قرار داده است تا انسان در زندگى فردى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى خود از آنها اجتناب داشته باشد و چنانچه در اثر تماس با آن اشياء حسب شرايط، نجاست ملاقات كننده پيش آيد اشياء ديگرى را جهت پاك كننده شرعى آنها وضع كرده است تا اشياء متنجس (نجس شده) را از ديدگاه شرع پاك كنند. توجه داشته باشيم كه احكام وضعى طهارت (پاك قرار دادن شرعى) و نجاست (پلشتى قرار دادن شرعى) از معانى اعتبارى هستند كه براساس علم خالق متعال و در اثر اراده تشريعى الهى و ابراز آنها از طريق منابع فقه دانسته مى شوند.
پيامد دانستن معانى اعتبارى پاك قرار دادن شرعى و پلشتى قرار دادن شرعى اشياء عقل انسان به فعل و تعقل مى پردازد و گزاره هاى علمى و اعتبارى الهى طاهريت، مطهريت، نجسيت و منجسيت را برداشت و انتزاع مى كند چنين مفاهيمى، عقلى انتزاعى هستند كه با معناى اعتبارى شرعى متباين مى باشند زيرا اين مفاهيم علمى نيستند بلكه عقل با تعقل به معرفت آنها مى رسد و آنها مفاهيم عقلى هستند در نتيجه مُدْرَك عقل، مُعْتَبَر شرع نيست بلكه مدرك عقل، مفهومى است كه عقل در پى دانستن معلومى آن را درك كرده است اما معتبر شرع، معلومى است كه شارع آن را اعتبار و ابراز كرده است.
علاوه بر طهارت و نجاست، حالت هايى براى انسان رخ مى دهد كه حسب آن حالت ها، خداوند خالق حكيم احكامى را براى انسان وضع مى كند. براى مردان و زنان با خروج منى يا انجام مباشرت جنسى حكم وضعى جنب را اعتبار مى كند و به اصطلاح فقهى مرد يا زن را جنب قرار مى دهد همانطورى كه زنان را در ايام عادت ماهانه حائض قرار مى دهد يا اينكه بعد از زايمان نفساء قرار مى دهد يا اينكه در بعضى حالت ها زنان را مستحاضه قرار مى دهد همه اين موارد از احكام وضعى است كه خداوند بيان وضعيت براى شخص مى كند تا احكام و آثار فقهى ديگرى را براى آن شخص مقرر نمايد.
از حالت هاى متعالى انسان طهارت حاصل از وضو و غسل است؛ گرچه عمل به وضو و غسل مشمول حكم تكليفى استحباب و در بعضى موارد وجوب مى شود اما حاصل عمليات وضو و غسل طهارت باطنى است كه انسان، واجد آن حالت به لحاظ هر يك از وضو و غسل مى شود و با حدوث پديده هايى حسب علم و اعتبار خداوند چنين پاكى ها و طهارت ها از بين مى رود. بيان چنين وضعيت ها و حالت ها از سوى پروردگار تنها با اعتبار و ابراز الهى حسب مورد، ممكن و پذيرفته است.
حكم الهى همان اراده تشريعى الهى است كه با معانى اعتبارى حسب گزاره خبرى يا انشايى به انسان ها ابلاغ مى شود. معناى اعتبار شرعى با معناى خبر الهى، متباين است و هيچ وجه اشتراكى با يكديگر ندارند و همه احكام الهى خواه تكليفى يا وضعى از معانى اعتبارى هستند كه با سياق هاى گوناگونى در قالب الفاظ يا از طريق غيرالفاظ ابلاغ و ابراز مى شوند اما همواره بين احكام وضعى و تكليفى رابطه اى جهت مسئوليت مكلف وجود دارد كه هر يك از دو حكم وضعى و تكليفى ممكن است موضوع يكديگر قرار گيرند.
گاهى ممكن است حكم تكليفى موضوع فعليت حكم وضعى بر مكلف شود مانند حكم
تكليفى جواز حيازت مباحات كه موجب فعليت حكم وضعى مالك شدن شخص بر شىء مباح حيازت شده، مى شود يا اينكه حكم وضعى زوج شدن موجب فعليت حكم تكليفى وجوب نفقه زوج به زوجه مى شود. چنين رابطه اى بين احكام حسب اينكه ممكن است يك حكم موضوع حكم ديگرى در جهت مسئوليت مكلف شوند حائز اهميت است و مكلف مى بايست در موضوع شناسى احكام بدان توجه داشته باشد.
كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله دو منبع اصلى گزاره هاى اعتبارى و احكام فقهى هستند كه ساير منابع مى بايست به اين دو، مستند شوند اما مهم ترين و اصلى ترين منبع فقه قرآن كلام خداست كه هيچ ترديدى در سند آيات نورانى آن كتاب الهى نيست و ساير منابع فقه به آن منبع سنجيده مى شود. شمارى از آيات قرآن كه به احكام الهى مى پردازد آيات الاحكام ناميده مى شود كه در ابتداى هر مبحث كتاب منابع فقه شيعه با ترجمه آورده شده است بر همين اساس در ساير مجلدات آيات الاحكام هر مبحث فقهى در آغاز ابواب آن مبحث بيان شده است.
بعد از قرآن كلام خدا، روايات كاشف از سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله دومين منبع اصلى احكام فقهى است كه ساير منابع مانند اجماع، شهرت و عرف به همين منبع اصلى برمى گردد و سرانجام چنين ادعا مى شود كه سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله به عنوان يك گزاره اعتبارى دلالت بر چنين حكم فقهى مى كند اما به لحاظ گزاره هاى عقلى گرچه عقل توليد گزاره علمى در واقعيات و اعتباريات نمى كند اما عقل در گزاره مستقل و غيرمستقل حسب تمام بودن مقدمات معرفتى بر است ها و نيست ها (خبرى) يا بايدها و نبايدها (انشائى) حسب مورد نظرى يا علمى، كشف مى كند كه منبع قانونمندى فقهى مى شود چنين معرفت عقلى موجب ارشادى شدن شمارى از احكام مى شود زيرا دلالت عقلى مقدم بر دلالت علمى گزاره هاى اعتبارى شرعى در ذهن انسان تحقق پيدا كرده است پس منبع بودن عقل به معناى توليد معرفت علمى اعتبارى شرعى نيست بلكه معارف علمى اعتبارى تنها از طريق قرآن يا از
طريق روايات معصوم عليهم السلام در احكام وضعى و تكليفى دانسته مى شود لكن عقل با دلالت هاى مستقل و غيرمستقل كه در حوزه معرفت است ها و نيست ها و بايدها و نبايدها دارد در راهنمايى انسان به مراد شارع مقدم بر اعتبارهاى شارع قرار مى گيرد و چنين كشف هايى موجب مسئوليت انسان در قبال خالق متعال و احتجاج او در قبال انسان مى شود اما اجماع در فقه شيعه همانند فقه سنى منبع احكام فقهى نيست بلكه اجماعى از ديدگاه فقه شيعه منبع احكام فقهى است كه كاشف از اعتبار معصوم عليهم السلام در خصوص حكم فقهى باشد. اگر به هر دليلى، اجماع چنين كشفى نداشته باشد فاقد ارزش فقهى در جهت منبع بودن براى احكام فقهى است زيرا اجماع ديدگاه چند فقيه با توجه به وجود منبع ديگر احكام فقهى فاقد ارزش در كشف اعتبار الهى است.
بنابراين هر منبعى كه در فقه ادعا شود بايد از نظر علمى در نهايت به اعتبار الهى در خصوص حكم وضعى يا تكليفى برگردد و در غير اين صورت هيچ كانون و منبع اعتباركننده ديگرى نمى تواند به جاى سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله اعتبار شرعى كند تا مخاطبان از آن اعتبار حكم فقهى را بدانند و پيروى كنند.
منابع روايى كه در مجلدهاى دوم و سوم جامع احاديث الشيعه اثر جاودان حضرت آيت اللّٰه العظمى حاج سيد حسين طباطبايى بروجردى مورد استناد و جمع آورى قرار گرفته است به دو حكم وضعى فقهى طهارت و نجاست اختصاص دارد. از آنجايى كه فقه شيعه از آيات كلام خدا و روايات سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله نشأت گرفته و تكامل يافته است بنابراين شناخت آيات احكام و منابع دست اول روايات براى دانستن و فهميدن فقه ضرورى است. مجموعه منابع فقه شيعه، از آيات و روايات مرتبط با مباحث فقهى تدوين شده است و روايات از منابع معتبر و دست اول قرن دوم هجرى به بعد تدوين شده است به طورى كه روايات بدون تقطيع بلكه به طور كامل همراه با سندهاى راويان آنها نوشته شده
است و ارجاع براى رواياتى كه در چند مبحث فقهى كاربرد دارند بيان شده است. جامع احاديث شيعه كه قريب به دويست منبع از قرن دوم هجرى تاكنون دارد جامع ترين منبع آيات احكام و روايات فقهى است كه در تاريخ مجامع روائى شيعه تدوين شده است.
سندهاى اين روايات به طور كامل بيان شده است و سلسله اسناد بيان شده از مقام معصوم عليه السلام تا نويسنده كتاب حديث زمينه مباحث تاريخى و رجالى را فراهم مى آورد به طورى كه تمام ناقلان حديث و گزاره اعتبارى معصومين عليهم السلام مورد شناسايى قرار مى گيرند و اعتبار سند روايات تأييد مى شود.
اسامى تمام منابع مجلدهاى سى و يك گانه جامع احاديث الشيعه طى قرون متوالى در پايان همين مجلد آورده شده است و منابع همين مجلد كه از قرآن مجيد آغاز مى شود به شرح ذيل است:
1 - قرآن كريم
2 - صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)
3 - توحيد المفضل. مفضل بن عمر جعفى. (؟ - 160 ق)
4 - تفسير العسكرى. منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام (؟ -؟)
5 - المناقب. نصر بن مزاحم. (120-212 ق)
6 - المحاسن. احمد بن محمد بن خالد برقى. (؟ - 274 يا 280 ق)
7 - بصائرالدرجات. محمد بن حسن بن فروخ صفار. (؟ - 290 ق)
8 - المناقب. حسين بن سعيد اهوازى. (؟ -؟)
9 - كتاب التفسير. محمد بن مسعود عياشى. (؟ - حدود 320 ق)
10 - تفسيرالقمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى. (؟ - 329 ق)
11 - الكافى. محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى. (؟ - 329 ق)
12 - رجال الكشى. ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى. (؟ - حدود 340 ق)
13 - اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى. (؟ - 346 ق)
14 - الاستغاثة. على بن احمد كوفى. (؟ - 352 ق)
15 - دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى. (259-363 ق)
16 - من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
17 - علل الشرائع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
18 - الهداية. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
19 - معانى الاخبار. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
20 - الخصال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
21 - المقنع. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
22 - عيون اخبارالرضا. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
23 - كمال الدين و تمام النعمة. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
24 - الامالى. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
25 - التوحيد. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
26 - ثواب الاعمال. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
27 - المجالس. شيخ صدوق. (306 يا 307-381 ق)
28 - تحف العقول. ابن شعبه. (؟ -؟)
29 - الجعفريات. محمد بن محمد اشعث. (؟ -؟)
30 - قرب الاسناد. عبداللّٰه بن جعفر حميرى. (؟ -؟)
31 - نهج البلاغه. سيد رضى. (359-406 ق)
32 - المقنعة. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)
33 - الامالى. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)
34 - الارشاد. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)
35 - الاختصاص. محمد بن محمد بن نعمان مفيد. (336-413 ق)
36 - الامالى. شيخ طوسى. (385-460 ق)
37 - تهذيب الاحكام. شيخ طوسى. (385-460 ق)
38 - الاستبصار. شيخ طوسى. (385-460 ق)
39 - الخلاف. شيخ طوسى. (385-460 ق)
40 - الغيبة. شيخ طوسى. (385-460 ق)
41 - المبسوط. شيخ طوسى. (385-460 ق)
42 - مصباح المتهجد. شيخ طوسى. (385-460 ق)
43 - كنزالفوائد. ابوالفتح كراجكى. (؟ - 499 ق)
44 - مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى. (حدود 469-548 ق)
45 - مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى. (؟ - 548 ق)
46 - مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهرآشوب. (489-588 ق)
47 - السرائر. محمد بن ادريس. (543-598 ق)
48 - جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى. (؟ -؟)
49 - الاحتجاج. احمد بن على طبرسى. (؟ -؟)
50 - اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس. (589-644 ق)
51 - فلاح السائل. سيد على بن طاووس. (589-644 ق)
52 - المعتبر. محقق حلى. (602-672 ق)
53 - كشف الغمّة. على بن عيسى اربلى. (؟ - 693 ق)
54 - مختلف الشيعة. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)
55 - المدارك. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)
56 - تذكرة الفقهاء. حسن بن يوسف بن مطهر اسدى. (648-726 ق)
57 - الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول. (734-786 ق)
58 - ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى. (؟ - 841 ق)
59 - عوالى اللئالى. محمد بن على بن ابراهيم احسائى. (حدود 840 - زنده در 902 ق)
60 - شرح النفلية. شهيد ثانى. (911-966 ق)
61 - وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن بن محمد حر عاملى.
(1033-1104 ق)
62 - مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى. (حدود 1050-1107 يا 1109 ق)
63 - بحارالانوار. محمدباقر مجلسى. (1037-1111 ق)
64 - مستدرك الوسائل. ميرزا حسين نورى طبرسى. (1254-1320 ق)
وى از فقهاى بزرگ و موثق، از اصحاب خاص امام صادق عليه السلام و متصدى برخى از امور از جانب ايشان بود. او همان است كه امام صادق عليه السلام توحيد را برايش بيان داشت و او سخنان امام را در كتابش كه به توحيد مفضل معروف شده است، جمع كرده است.
مفضل كه بنا بر روايات از علوم ائمه آگاهى داشته و مورد توجه خاص امام صادق عليه السلام بوده، به نمايندگى از آن حضرت به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرد و در منازعات مالى ايشان براى رفع اختلاف به وكالت از آن حضرت مى پرداخت. وى همچنين مباشر كارهاى مالى امام كاظم عليه السلام بود و آن حضرت خود، شخصاً پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت.
در مورد وى بين رجالى هاى شيعه اختلاف است. نجاشى در ارتباط با وى مى گويد:
«او در نقل روايت مضطرب است.» ابن غضائرى گويد: «المفضل بن عمر الجعفى ابوعبداللّٰه، ضعيف متهافت، مرتفع القول، خطابى، و قد زيد عليه شىء كثير و حمل الغلاة فى حديثه حملاً عظيماً ولا يجوزان يكتب حديثه، و روى عن ابى عبداللّٰه و ابى الحسن عليهما السلام».
اما آيت اللّٰه العظمى خويى در معجم رجال الحديث، وى را جليل و ثقه مى داند.
مهمترين كتاب او توحيد مفضل درباره خداشناسى است كه براى آن اسامى ديگرى نيز ذكر شده است. نجاشى آن را كتاب فكّر، كتاب فى بدء الخلق والحث على الاعتبار ناميده است. نامگذارى به فكّر شايد به اين دليل باشد كه در آن عبارت «فكّر يا مفضل» تكرار شده است. بعضى هم آن را كنز الحقايق و المعارف ناميده اند.
از تأليفات وى:
1 - التوحيد
2 - يوم و ليلة
ابوالفضل نصربن مزاحم بن سيار منقرى. تاريخ نگار توانا و راوى موثق شيعه.
در كوفه زاده شد و روزگار خود را در بغداد سپرى كرد و در محضر اساتيد آن دوره، سفيان ثورى، شعبة بن حجاج، حبيب بن حسان، عبدالعزيز بن سياه و... دانش آموخت.
خطيب بغدادى در تاريخ بغداد، وى را به عنوان يكى از شخصيت هاى علمى بغداد نام برده است. وى در بغداد درگذشت. تأليفات او بسيار است كه چند نمونه آورده شد.
از تأليفات وى:
1 - وقعة صفين
2 - وثاقت و اعتبار
3 - المناقب
4 - مقتل حسين بن على عليه السلام و...
ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن على. عالم و محدث شيعه، اصالتاً كوفى بود و نياكانش در آن ديار زندگى مى كردند و چون يوسف بن على والى عراق محمد بن على جد اعلاى برقى را كه از هواداران زيد بن على بن حسين عليه السلام بود، دستگير و به شهادت رساند، به ناچار عبدالرحمن و پسرش خالد به ايران گريختند و در برقه رود قم (ظاهرا رودخانه بيرقون) جايگير شدند.
از زادروز وى اطلاعى در دست نيست اما احتمالا در قم زاده شده است. وى عصر چند تن از ائمۀ اطهار عليهم السلام را درك كرده و از ايشان حديث آورده است.
شيخ طوسى وى را در شمار ياران امام جواد و هادى عليهما السلام قرار داده بنابراين مى توان گفت نخستين استادان وى، ايشان بودند.
چون از احاديث مرسل و ضعيف روايت مى كرد، چندى مورد طعن فقها قرار گرفت كه
يكى از آنها شيخ، رييس و فقيه قم احمد بن عيسى بود كه وى را از قم راند و پس از مدتى پشيمان شد و پوزش خواست و وى را بازگرداند.
شاگردانى كه در محضرش بودند: محمد بن حسن صفار، على بن حسين سعدآبادى، محمد بن جعفر بن بطه، على بن ابراهيم قمى، سعد بن عبداللّٰه اشعرى و...
وى تأليفات بسيارى داشته كه بيشتر آنها را نيز به المحاسن نامگذارى مى كرده و در حقيقت مجموعه اى از علوم قرآنى، حديث و فقه بوده و گزاف نيست كه آن را دايرة المعارف بدانيم كه تنها يك سوم آن باقى مانده است.
برقى در قم درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - المحاسن
2 - الرجال
از ياران باوفاى امام حسن عسكرى عليه السلام و چهره اى سرشناس و محدثى توانمند.
وى را مى توان از بزرگان روايت شيعه در قرن سوم هجرى دانست. در آن زمان كه خفقان و ظلم بنى عباس همه جاگير و امام حسن عسكرى عليه السلام در منطقۀ نظامى تحت نظارت و مراقبت بود، محمد بن حسن بن صفار از طريق نوشتن نامه هاى خصوصى و به شكل مخفيانه، خود را به حضرت امام عليه السلام نزديك كرد و بدين ترتيب شيعيان را از نور وجود ايشان عليه السلام بهره مند ساخت.
وى در قم يكى از چهره هاى نامور شيعه بود كه با حفظ و نقل روايت، خدمت بزرگى به جهان تشيع كرد و بزرگانى چون كلينى، شيخ طوسى، علامه حلّى و... دربارۀ او بسيار گفته و نگاشته اند. از جمله استادان وى مى توان به ابراهيم بن اسحاق، احمد بن ابى عبداللّٰه برقى، احمد بن حسن بن على بن فضال و... اشاره كرد. راوى جميع كتب و روايات وى، شاگردش محمد بن حسن بن وليد است. محمد بن حسن صفار در شهر قم به خاك سپرده شده است.
از تأليفات وى:
1 - كتاب الصلوة
2 - كتاب الوضوء
3 - كتاب الجنائز
4 - كتاب الصيام
5 - كتاب الحج
6 - كتاب النكاح
7 - كتاب الطلاق
8 - كتاب المزار
9 - كتاب الردّ على الغلاه
10 - بصائر الدرجات
11 - المؤمن و...
ابومحمد حسين بن سعيد بن حماد بن مهران اهوازى، فقيه و محدث شيعى ايرانى.
وى در كوفه زاده شد و اصالتاً ايرانى بود. براى تعالى و نشر تعاليم اسلام و معارف خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه با برادر خود حسن بن سعيد به اهواز رهسپار شد و براى اعتلاى اسلام و شيعه بسيار كوشيد. پس از درگذشت برادرش، از آنجا به قم رفت و در خانۀ حسن بن ابان جاى گرفت و دانشمندان و شخصيت هاى بسيارى از وى روايت شنيدند.
روايات وى، در بسيارى از نام آورترين كتب شيعه چون: كافى، تهذيب، استبصار، من لا يحضره الفقيه، وسائل الشيعه و... نقل و به آن استناد شده است.
از جمله اساتيد وى محمد بن ابى عمير، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، صفوان بن يحيى و... و از شاگردان ايشان احمد بن ابى عبداللّٰه برقى، على بن مهزيار اهوازى، حسن بن محمود و... بودند. به گفتۀ شيخ طوسى، وى و برادرش از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بودند.
وى در قم درگذشت.
تأليفات وى و برادرش بيش از 30 جلد است كه برخى آورده شد.
از تأليفات وى (و برادرش):
1 - المناقب
2 - كتاب الزيارات
3 - كتاب التقية
4 - الرد على الغلاه
5 - المثالب
6 - الزهد
7 - المؤمن و...
ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى سلَمى سمرقندى كوفى معروف به عياشى، از بزرگان فقهاى شيعۀ اماميه و نظريه پردازان انديشور اسلامى و يگانۀ روزگار خود در علوم گوناگون، فاضل، مفسر، محدث و اديب بود.
وى در 260 ق به عراق وارد شد و در آغاز از اهل سنت بود اما با مطالعۀ دقيق بر فقه جعفرى به تشيع روى آورد و از سرآمدان روزگار خود شد و تمام دارايى خود را صرف و وقف تشيع كرد.
شيخ ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى مشهور به شيخ اقدم از بزرگان و موثقين حديث و فقه، از مفسران بزرگ شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى. او فرزند ابراهيم بن هاشم قمى از علما و مشايخ بزرگ شيعه است و زمان دو امام معصوم (امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام) را درك كرده است. وى تا سال 307 قمرى زنده بود. محمد بن يعقوب
كلينى از على بن ابراهيم روايت كرده است، وى اولين كسى است كه احاديث كوفيين را در قم رواج داد. او در اواسط عمر و يا به نقل بعضى ها در اواخر عمر نابينا شد.
از تأليفات وى:
1 - التفسير
2 - الناسخ و المنسوخ
3 - قرب الاسناد
4 - الشرائع
5 - الحيض
6 - التوحيد و الشرك
7 - المغازى
8 - الانبياء و...
ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، فقيه، محدث بزرگ شيعه، يكى از مؤلّفان كتب اربعه.
وى در دهى از كلين (فشافويه) در 38 كيلومترى رى و در خانه اى روشن به نور محبت و معرفت اهل بيت عليهم السلام زاده شد. پدر وى يعقوب بن اسحاق، آموزش فرزند خود كلينى را از همان دوران كودكى برعهده گرفت و به علم و عمل آراست. آرامگاه پدر وى در روستاى كلين - نزديك حسن آباد شهررى - مدتهاست كه زيارتگاه شيعيان است.
دايى وى علّان كه خود محدث و دانشمند بزرگى بود، پس از پدر استادى كلينى را بر عهده گرفت و در تربيت وى نقش بسزايى داشت. علّان در سفر حج و در راه زيارت خانۀ خدا به شهادت رسيد. پس از گذراندن نوجوانى، كلينى براى كسب دانش به رى رهسپار شد و آنجا با انديشه ها و نظرات فرقه هايى چون اسماعيليه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شيعى مستقيما آشنا شد. در آنجا بود كه ضمن تحصيل پى برد حركت هايى، تشيع را از مسير خود منحرف كرده و درمان آن را بازگشت به فرموده هاى مبارك اهل بيت عليهم السلام
دانست. اين شروعى بود براى ثبت و ضبط احاديث حضرات معصومين عليهم السلام كه در اين راستا ابوالحسن محمد بن اسدى كوفى نخستين استاد او در فراگيرى احاديث بود.
دورۀ كلينى را بايد «دورۀ حديث» ناميد زيرا آغازگر جنبشى براى يافتن، شنيدن و نگاشتن احاديث و روايات شده بود.
وى براى گردآورى احاديث و روايات به قم رهسپار شد و در محضر استاد با فضل و دانش احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و پس از آن شاگرد امام حسن عسكرى عليه السلام، احمد بن ادريس قمى معروف به «معلم» شاگردى كرد و استاد گرانقدر عبداللّٰه بن جعفر حميرى صاحب قرب الاسناد را نيز درك كرد و بهره برد و از آنجا به كوفه رفت و آنجا نيز به كسب دانش پرداخت.
وى در امانت، عدالت، تقوا، فضيلت، حفظ و ضبط احاديث آنچنان سرآمد روزگار خود شد كه شيعه و سنى در اخذ فتوا به وى مراجعه مى كردند و به اندازه اى مورد وثوق هر دو مذهب بود كه «ثقة الاسلام» و «شيخ المشايخ» لقب گرفت.
كلينى نخستين محدثى است كه در ميان اماميه به گردآورى و نظم و ترتيب احاديث شيعه پرداخت. پيش از اقدام وى، تنها اصول اربعمأه وجود داشت و شيعه بدان ها رجوع مى كردند كه با اثر خود، كافى (اصول، فروع و روضه) نقش و ردپاى شيعه را زيباتر و استوارتر كرد.
شاگردانى كه در نزد وى آموختند، ابن ابى رافع، احمد بن احمد كاتب كوفى، جعفر بن محمد قولويه قمى، محمد بن ابراهيم نعمانى معروف به ابن زينب و... بودند.
وى در سال «تناثر نجوم» سالى كه ستارگان فرو ريخت، درگذشت. دانشمند نامى بغداد ابوقيراط بر جنازۀ اين محدث بزرگ شيعه نماز گزارد و در «باب كوفۀ» بغداد به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - كافى
2 - كتاب رجال
3 - رد بر قرامطه
4 - رسائل ائمه عليهم السلام
5 - تعبير الرؤيا (تفسيرالرؤيا)
ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى، فقيه، رجالى و عالم بزرگ شيعه.
انتساب كشّى به منطقۀ «كش» از نواحى سمرقند برمى گردد. نجاشى وى را ثقه و مورد اعتماد مى داند و مى گويد: «از ضعفا بسيار روايت كرده است.» وى از ملازمان عياشى بود.
در خانۀ عياشى كه كشتزار اهل دانش بود، فارغ التحصيل شد. كشّى، آگاه به اخبار و رجال و بسيار گرانمايه و از دوستان صميمى شيخ كلينى بود و تقريبا استادان و شاگردان آن دو بزرگوار يكى بودند.
اساتيد وى محمد بن مسعود عياشى سمرقندى، محمد بن قولويه قمى، ابواسحاق ابراهيم بن نصير كشى (برادرش) و... بودند.
شاگردانى كه در نزد وى آموختند: جعفر بن محمد بن قولويه قمى صاحب كتاب كامل الزيارات، هارون بن موسى تلعكبرى، ابواحمد حيدر بن محمد بن نعيم سمرقندى.
از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.
از تأليفات وى:
1 - الرجال يا معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين
على بن حسين مسعودى تاريخ نويس، جغرافى دان، دانشمند و جهانگرد بغدادى. نام كامل وى ابوالحسن على بن حسين مسعودى معتزلى شافعى است. نسب وى به عبداللّٰه بن مسعود يكى از ياران برجسته پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى رسد. وى در بغداد ديده به جهان گشود و تعاليم را در زادگاه خود فرا گرفت. در نوجوانى راه سفر و جهانگردى پيشه گرفت. در اين جهانگردى دور و دراز و پر رنج در آن گاه كه سفر بر روى چهارپايان از قبيل اسب، الاغ،
استر و شتر بود وى از بعضى از سرزمين هاى شناخته شده دوران خود ديدن مى كند.
سرانجام در سفرى كه به مصر داشته در شهر فسطاط مصر دار فانى را بدرود مى گويد و در همانجا به خاك سپرده مى شود. مسعودى تأليفات گوناگونى داشته است كه متأسفانه بيشتر آنها گم و يا نابوده شده است. يكى از مهم ترين اين تأليفات كتابى به نام اخبار الزمان و من اباده الحدثان بوده است. اين كتاب در 30 مجلد بوده كه متأسفانه در حال حاضر فقط يك جلد از آن باقى مانده است.
از تأليفات وى:
1 - مروج الذهب
2 - التنبيه والاشراف
3 - ذخائر العلوم و ما كان فى سالف الدهور
4 - الرسائل والاستذكار لما فى مر فى سالف الاعصار
5 - التاريخ فى اخبار الامم من العرب و العجم
6 - خزائن الملك وسر العالمين
7 - القضايا والتجارب
8 - المقالات فى اصول الديانات
9 - الاستبصار فى الائمة
10 - السياحة المدنية فى السياسة والاجتماع
11 - اخبار الخوارج
12 - البيان فى اسماء الائمة
13 - الابانة فى اصول الديانة
14 - المسائل و العلل فى المذاهب والملل
15 - سر الحياة
16 - كتاب الاوسط
17 - اخبار الزمان
ابوالقاسم على بن احمد كوفى يا علوى، فقيه، متكلم، اصولى و توانا در علوم گوناگون.
در آغاز، كارش بر طريقى مستقيم بود و كتاب محكمى را تأليف كرد كه از آن جمله مى توان كتاب الاوصياء و كتاب در فقه را نام برد. سپس حال و مذهب وى تغيير كرد و به سوى غلوّ پيش رفت.
پسر وى ابومحمد، تأليفات وى را گردآورى كرد. احمد كوفى در «كرمى» منطقه اى در فسا نزديك شيراز درگذشت.
از تأليفات وى:
1 - الانبياء
2 - الابتداء
3 - فساد قول البراهمه
4 - الآداب و مكارم الاخلاق
5 - الاستدلال فى طلب الحق و...
ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حيون تميمى مغربى، دانشمند بزرگ اسماعيليه.
در مغرب زاده شد. در آغاز، پيرو مذهب مالكى بود ولى تغيير مذهب داد و شيعۀ اسماعيليه شد. او از بنيانگذاران مذهب اسماعيليه و قانونگذار آن بود. به بسيارى از خلفاى فاطمى خدمت كرد (المهدى باللّٰه، القائم بامراللّٰه، المنصور باللّٰه) و در دوران فخرالدين خليفۀ چهارم به مقام قاضى القضات و داعى الدعات رسيد. مؤلفان شيعه به او «ابوحنيفۀ شيعى» مى گويند.
از تأليفات وى:
1 - دعائم الاسلام
2 - شرح الاخبار
3 - اساس التاويل
4 - افتتاح الدعوه
5 - مفاتيح النعمه
6 - الايضاح
7 - الينبوع
8 - المجالس و المسائرات
ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق. فقيه گرانقدر و محدث دانشور بزرگ شيعه و از دنباله روان شيخ كلينى.
وى در خانواده اى اهل تقوا و دانش در قم زاده شد. پدر وى، على بن حسين بن بابويه قمى معروف به ابن بابويه، از برجسته ترين علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود و شيخ صدوق نخست در دامان پر مهر پدر كسب فيض كرد. شيخ صدوق به خراسان و بغداد سفر كرد و پايان زندگانى خود را در رى گذراند. شيخ طوسى دربارۀ وى مى گويد: «وى دانشمندى جليل القدر و حافظ احاديث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسلۀ احاديث، نقادى عالى مقام به شمار مى آمد. بين بزرگان قم از نظر حفظ احاديث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سيصد اثر از خود به جاى گذاشته است».
استادانى كه شيخ صدوق در نزد آنها كسب فيض كرد، عبارتند از: پدرش ابن بابويه، حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على عليه السلام، ابومحمد قاسم بن محمد استرآبادى، محمد بن حسن بن احمد بن وليد و...
شاگردان وى نيز برادرش حسين بن على بن موسى بن بابويه قمى، شيخ مفيد، ابن غضائرى، شيخ ابوالبركات، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزاز و... بودند.
خاكجاى شيخ صدوق - اين عالم بزرگ شيعه - در رى، زيارتگاه عام و خاص است.
از تأليفات وى:
1 - من لايحضره الفقيه (دومين كتاب از كتب اربعۀ حديث شيعه)
2 - مدينة العلم
3 - كمال الدين و تمام النعمة
4 - الخصال
5 - التوحيد
6 - الامالى
7 - المقنع فى الفقه و...
ابومحمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، معروف به ابن شعبه، محدث، فقيه، رجالى و از شيوخ بزرگ علماى اماميه.
وى در حران - يكى از روستاهاى اطراف شهر حلب در سوريه - زاده شد. در حلب كه يكى از شهرهاى بزرگ و مهم علمى شام بود، پرآوازه و از چهره هاى درخشان جهان اسلام به ويژه تشيع شد.
استاد وى ابوعلى محمد بن همام بغدادى و از مهم ترين شاگردان وى كه از پرفروغ ترين ستاره هاى جهان تشيع گرديد، شيخ مفيد بود.
علامه مجلسى دربارۀ وى مى گويد: «كتاب ايشان - تحف العقول - بهترين شاهد بر فضل و دانش و عظمت شأن ايشان مى باشد».
خاكجاى وى آشكار نيست.
از تأليفات وى:
1 - تحف العقول عن آل الرسول
2 - التمحيص
ابوعلى محمد بن محمد اشعث كوفى، راوى ثقۀ شيعه.
وى در كوفه شهر شيعيان، دوستداران خاندان حضرت على عليه السلام و راويان بزرگ شيعه زاده شد. به مصر رفت و در محضر موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر عليهما السلام شاگردى كرد و در همانجا بود كه به نگاشتن روايات از طريق موسى بن اسماعيل و نياكان پاك آن بزرگواران پرداخت.
نجاشى در رجال مى گويد: «وى كتابى در احكام حج دارد» كه تاكنون يافته نشده است. مرحوم حاجى نورى در خاتمه مستدرك نقل مى كند كه تلعكبرى مى گويد: «پدرم از ابوعلى محمد بن محمد اشعث براى من در سال 313 هجرى اجازه گرفته بود.»
تأليف وى:
1 - الجعفريات (الاشعثيات).
ابوالعباس عبداللّٰه بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حميرى قمى، راوى و فقيه برجستۀ شيعه در قرن چهارم هجرى.
نجاشى درباره ايشان معتقد است: «وى بزرگِ علماى قم و شخصيت برجسته آنها كه در سال 290 و اندى از قم به شهر كوفه رفتند. بزرگان علماى كوفه از حميرى اخبار و روايات ائمه را زياد شنيده اند و كتاب هاى زيادى تصنيف كردند.» شيخ طوسى در رجال، ايشان را از اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام مى داند.
وى با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام نامه نگارى داشت و پس از ايشان از طريق محمد بن عثمان عمرى با امام عصر (عج) مرتبط بود.
درباره رحلت و محل دفن او اطلاع دقيقى در دست نيست اما به نظر مى رسد وى در قم از دنيا رفته و در كنار بارگاه حضرت معصومه عليها السلام مدفون شده باشد.
از تأليفات وى:
1 - قرب الاسناد
2 - العظمة و التوحيد
3 - الامامة
4 - الاستطاعة و المعرفة
5 - الطب
6 - فضل العرب
7 - مسائل ابى محمد و توقيعات
8 - كتاب الدلائل
9 - الغيبة و الحيرة
ابوالحسن محمد بن حسين موسوى، معروف به سيد رضى و شريف رضى، از بزرگان علماى شيعه، بلغا، شاعران نامدار و اشراف بغداد.
در بغداد زاده شد. نسب او از پدر به امام موسى كاظم عليه السلام و از طرف مادر به امام زين العابدين عليه السلام مى رسد. در زمان پدر خود ابواحمد، نقابت طالبيان بغداد، سرپرستى همۀ آنان، قضاوت در مظالم و اميرى حاجيان را در حالى كه هفده سال بيش نداشت، بر عهده گرفت.
چندى بهاءالدوله بويه وى را به عنوان جانشين خود در بغداد برگزيد و لقب «الشريف الجليل» را به وى خلعت داد. چندى پس از آن، لقب «الرضى ذوالحسبين» و پس از آن «الشريف الاجل» را به وى پيشكش كرد.
روزگار سيد رضى با فرمانروايى آل بويه و مقارن با دورۀ سوم خلافت عباسيان است كه به اين دوره از لحاظ تاريخى - فرهنگى «عصر زرين» مى گويند و از جهت تاريخ ادبيات عرب، عصر شاعران سه گانه: متنبى، سيد رضى و ابوالعلاء معرى است. به
سيد رضى لقب «اشعرالطالبيين» يعنى شاعرترين طالبيان نيز داده اند.
استادانى كه وى در علوم گوناگون آن روزگار نزدشان شاگردى كرد و بهره ها برد، عبارتند از: ابواسحاق ابراهيم بن احمد طبرى فقيه مالكى، ابوعلى فارسى نحوى، قاضى سيرافى، ابوالحسن قاضى عبدالجبار معتزلى، ابويحيى عبدالرحيم فارقى خطيب مصرى مشهور به ابن نباته، شيخ مفيد و...
وى بسيار بذل الجود و باتقوا بود. به سپاس دانش اندوزى اش جهت پرداخت زكات دانش خود، مدرسه اى نزديك خانۀ خود در كوى كرخ بغداد تأسيس كرد و آن را «دارالعلم» ناميد كه افزون بر تالارهاى تدريس، سخنرانى و جلسات، اتاق هايى براى زندگى دانشجويان فراهم آمده بود و كتابخانۀ بزرگى داشت كه ارزشمندترين و بهترين منابع و مراجع عربى و اسلامى در آن نگهدارى مى شد و شخصاً خود مديريت آن را بر عهده داشت.
شاگردان نام آورى كه در نزد وى آموختند، از جمله: فقيه عاليقدر ابوزيد كبايكى، ابوعبداللّٰه شيخ محمد حلوانى، ابوعبداللّٰه شيخ جعفر دوريستى، ابوالحسن بندار قاضى و...
بودند.
وى در محلۀ كرخ بغداد در سن 47 سالگى در سراى خود درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. به قولى، برادر مهتر وى سيد مرتضى چندى بعد وى را به كاظمين برد و در جوار نياى شريفش امام موسى كاظم عليه السلام به خاك سپرد.
از تأليفات وى:
1 - نهج البلاغه
2 - تلخيص البيان فى مجازات القرآن
3 - مجازات الآثار النبوية
4 - حقايق التاويل فى متشابه التنزيل
5 - خصائص الائمة
6 - ديوان اشعار
محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد. عالم، فقيه، متكلم و محدث نامى شيعه.
وى در حوالى بغداد زاده شد. پس از بلوغ و رشد فكرى، رهسپار بغداد شد و در آنجا در محضر استادان بنام و دانشمندان بزرگ آن روزگار از جمله شيخ صدوق، ابوغالب زرارى، ابن جنيد اسكافى و... به آموختن دانش، كلام، فقه و اصول پرداخت. ابن نديم در الفهرست از وى به عنوان «ابن المعلم» ياد مى كند. سرآمد شاگردان وى سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، ابوالفتح كراجكى و... بودند. شيخ طوسى درباره وى مى گويد: «وى از متكلمان اماميه است. در روزگار خود، رياست و مرجعيت شيعه به او ختم مى گردد. حافظۀ خوب و ذهنى دقيق داشت. در پاسخ به پرسش ها، حاضر جواب بود. بيش از 200 جلد كتاب خرد و كلان دارد».
ابن حجر عسقلانى نيز مى گويد: «وى بسيار عابد، زاهد، اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت». عماد حنبلى (يكى از دانشمندان اهل سنت) مى گويد:
«بزرگى از بزرگان اماميه و رييس بخش فقه، كلام و مباحثه بود. موقعيت شايان توجهى در تشكيلات دولت آل بويه داشت. وى صدقۀ فراوان مى داد.»
استادانى كه وى در محضر آنها درس آموخت، عبارتند از: ابن قولويه قمى (ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه قمى)، شيخ صدوق، ابن جنيد اسكافى و....
شيخ مفيد پس از 75 سال عمر مفيد، در بغداد و در حرم مطهر امام جواد عليه السلام نزديك قبر استادش ابن قولويه قمى به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - المقنعة
2 - الفرائض الشرعيّة
3 - الامالى
4 - الارشاد و...
ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شيخ الطايفه». فقيه، اصولى، محدث، مفسر، متكلم و عالم الرجال بسيار درخشان و بزرگ جهان اسلام به ويژه تشيع. وى در خراسان زاده شد. خاندان شيخ تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند. در 23 سالگى به بغداد كوچ كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضى علم الهدى، رياست علمى و فتوايى شيعه به او منتقل شد.
شيخ بزرگوار مدت پنج سال نزد استاد نحرير شيخ مفيد شاگردى كرد و چند سالى هم در نزد سيد مرتضى درس آموخت. به علت آشوب و هرج و مرج آن روزگار بغداد، وى از آنجا كوچ و به نجف اشرف رهسپار شد و در آنجا جاى گرفت و خود حسن اتفاقى شد تا در آنجا حوزۀ علميۀ نجف را بنيان گذارد.
پس از درگذشت سيد مرتضى علم الهدى، رهبرى و پرچمدارى شيعه به وى رسيد و آن چنان آوازۀ علم، ورع، زهد و تقواى وى در دور و نزديك پيچيده شده بود كه القائم بامراللّٰه خليفۀ عباسى با همكارى آل بويه از وى براى تدريس كلام در مركز خلافت دعوت كردند كه با فروپاشى آل بويه، وى از آنجا به نجف اشرف عزيمت كرد و تا پايان عمر خود در همانجا بود و در همان خاك پاك، دفن شد.
از تأليفات وى:
1 - الاستبصار
2 - تهذيب الاحكام
3 - النهاية
4 - المبسوط
5 - الخلاف
6 - التبيان و...
شيخ ابوالفتح محمد بن على كراجكى طرابلسى، فقيه، اصولى، رياضيدان، ستاره شناس، اديب، مسلط به علوم حديث، فلسفه، كلام، نحو، اخلاق، تاريخ، رجال، تفسير و پزشكى.
وى در محضر استادان بزرگوارى چون شيخ مفيد، سيد مرتضى علم الهدى، شيخ طوسى و... شاگردى كرد و از هر كدام توشه و بهره اى گرفت. سفرهاى بسيارى به كشورهاى مختلف از جمله فلسطين، سوريه، لبنان، مصر، بغداد و همچنين شهرهاى دور و نزديك خود داشت. با مباحثات و تأليفات خود كه نزديك به 80 اثر مى شود بررسى اماميه را بر همگان آشكار كرد. وى در لبنان و شهر صور درگذشت.
از تأليفات وى:
1 - كنز الفوائد
2 - روضة العابدين و نزهة الزاهدين
3 - الرسالة الناصريه
4 - معدن الجواهر و...
امام سعيد ابوالفضل بن حسن طبرسى، مفسر، فقيه، محدث، عالم به حساب، جبر، مقابله و نحو. ملقب به امين الدين يا امين الاسلام.
گويند وى در مشهد سناباد طوس متوطن بوده است. در 523 ق در سبزوار جايگير شد و به تعليم و تصنيف پرداخت. از جمله شاگردان وى مى توان به حسن بن فضل طبرسى (پسرش)، ابن شهرآشوب، شيخ منتجب الدين، قطب الدين راوندى، شاذان بن جبرئيل قمى و... اشاره كرد. وى از شيخ ابوعلى پسر شيخ طوسى و شيخ عبدالجبار، قاضى رازى كه در رى فقيه اماميه بوده، روايت نموده و صحيفة الرضا عليه السلام از جمله مرويات اوست.
فرزند وى (حسن بن فضل طبرسى) و فرزندزادگانش همگى از اكابر روزگار و فقهاى بزرگوار بودند. وى در سبزوار درگذشت و پيكر پاكش را به مشهد مقدس منتقل كردند و در جوار حرم حضرت ثامن الائمه عليه السلام به خاك سپردند.
از تأليفات وى:
1 - مجمع البيان (تفسير سترگ شيعى)
2 - الوسيط (يا تفسير جوامع الجامع)
3 - الآداب الدينية للخزانة المعينية
4 - تفسير الكافى الشافى
5 - نثر اللئالى
6 - اسرار الامامه
7 - اعلام الورى باعلام الهدى و...
ابونصر رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، عالم اخلاق و فقيه وارستۀ شيعه در قرن ششم هجرى. پدرش فضل بن حسن صاحب كتاب مستطاب تفسير مجمع البيان و فرزندش على بن حسن طبرسى صاحب متمم كتاب مشكاة الانوار فى غرر الاخبار.
تأليف وى:
1 - مكارم الاخلاق
رشيدالدين محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى، فقيه، مفسر و محدث بزرگ شيعه.
وى در خطۀ زيباى مازندران زاده شد. او در دوره اى زندگى مى كرد كه در بلاد اسلامى علم، شكوفا و دانش، رونق چشمگيرى گرفته بود.
صلاح الدين خليل صفدى صاحب الوافى بالوفيات دربارۀ وى چنين مى گويد: «وى
يكى از بزرگان شيعه است كه بيشتر قرآن را در هشت سالگى حفظ كرد و در اصول شيعه به حد اعلاى خود رسيد به طورى كه از شهرهاى مختلف براى درك محضر او به بغداد هجرت مى كردند... وى زيبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسيار اهل خشوع، عبادت و شب زنده دار بود و هميشه باطهارت و وضو به سر مى برد.»
از جمله نام آورترين اساتيدى كه وى در نزد آنها شاگردى كرده است، مى توان: جاراللّٰه زمخشرى، ابوعبداللّٰه نطنزى مؤلف كتاب الخصائص العلويه، سيد عبدالواحد آمدى، شيخ طبرسى صاحب احتجاج، قطب راوندى، فضل بن حسن طبرسى، شيخ ابوالفتوح رازى و... را نام برد.
وى در حالى كه 99 سال از زندگانى پربارش را سپرى كرده بود، در شهر حلب سوريه به جانان پيوست و پيكرش را در كنار كوه جوشن به خاك سپردند.
از تأليفات وى:
1 - مناقب آل ابى طالب عليهم السلام
2 - مثالب النواصب
3 - المخزون المكنون فى عيون الفنون
4 - المائدة العائدة (الفائدة)
5 - المثال فى الامثال و...
ابوعبداللّٰه محمد بن احمد ادريس عجلى حلّى، از فحول علما و فقهاى شيعه.
وى در شهر حلّه زاده شد. شيخ طوسى، نياى مادرى وى به شمار مى آيد. وى به حريت فكر معروف است.
ابن داود در رجال خود مى گويد: «ابن ادريس، پيشواى فقهاى حلّه، متقن در علوم و داراى تصنيفات بسيار است».
شهيد اول نيز او را با عبارات: شيخ، امام، علامه، شيخ العلماء و رييس مذهب ستوده است.
استادان وى كه در محضرشان آموخت، عبارتند از: دايى وى (ابو على طوسى)، شيخ عماد محمد بن ابى القاسم طبرى، حسن بن رطبه سوارى و...
شاگردانش، شيخ نجيب الدين بن نما حلّى، شمس الدين فخار بن سعد موسوى و... بودند.
ابن ادريس - عالم بزرگوار جهان تشيع - در شهر حلّه جان به جان آفرين تسليم كرد و در همانجا به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى
2 - كتاب التعليقات
3 - خلاصة الاستدلال و...
تاج الدين محمد بن محمد بن حيدر شعيرى، عالم و فقيه بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.
وى در شهر بيهق براى آموختن و فراگرفتن دانش آن روزگار، به منزل حاكم، رييس و امام مجدالحكام ابومنصور على بن عبداللّٰه زيادى مى رفت و بهره ها مى برد و همچنين در محضر فضل اللّٰه بن على راوندى درس مى گرفت. از شاگردان ايشان مى توان به شيخ منتجب الدين از علماى قرن ششم هجرى و صاحب كتاب الفهرست اشاره كرد.
تأليف وى:
1 - جامع الاخبار
ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى، عالم، فاضل، فقيه، متكلم و نسابۀ بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى.
منسوب به طبريش (معرب تفرش) منطقه اى نزديك قم. استاد وى ابوجعفر مهدى بن ابى حرب حسينى و شاگردان وى شيخ منتجب الدين و ابن شهر آشوب مازندرانى بودند.
از تأليفات وى:
1 - الاحتجاج على اهل اللجاج
2 - تاريخ الائمه عليهم السلام
3 - فضائل الزهراء عليها السلام
4 - مفاخر الطالبية
5 - الكافى فى الفقه
سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، فقيه نام آور، اديب گرانقدر و شاعرى چيره دست، از نوادگان امام حسن مجتبى و امام سجاد عليهما السلام.
وى در شهر حلّه زاده شد و در همانجا هم تحصيلات ابتدايى خود را گذراند. موضوع تأليفات وى بيشتر در خصوص ادعيه و زيارات است. چندى نقابت علويان را پذيرفت تا بتواند به امور شيعيان بپردازد.
وى در 75 سالگى درگذشت و در حرم اميرالمومنين عليه السلام به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - المهمات و التتمات (10 جلد كه هر كدام با عنوان مستقل چاپ شده است: فلاح السائل، زهره للربيع، جمال الاسبوع، اقبال الاعمال و...).
2 - كشف المحجه لثمرة المهجه
3 - مصباح الزائر و جناح المسافر
4 - اللهوف على قتلى الطفوف
5 - مهج الدعوات و منهج العنايات
6 - فرج المهموم
7 - الاستخارات و...
ابوالقاسم جعفر بن حسن يحيى بن حسين سعيد هذلى حلّى، ملقب به نجم الدين و معروف به محقق حلّى.
فقيه گرانمايه، محدث ارجمند، اديب، شاعر، منشى و عالم اماميه و مرجع تقليد شيعه در دورۀ خود.
در حلّه زاده شد و نخست در نزد پدر خود حسن بن يحيى بن سعيد، مقدمات علوم روزگار را خواند و آن را پشت سر گذارد. پس از آن در نزد استادان آن دوره كه مشايخ وى در قرائت و روايت نيز بودند، بهره ها برد: نجيب الدين محمد بن جعفر بن ابوالبقاء هبه اللّٰه نما حلّى الربعى، سيد فخار بن معد موسوى، شيخ مفيدالدين محمد بن جهم حلّى و....
در سرودن شعر، بسيار چيره دست و در نگاشتن نثر، نوآفرين بود. نگاشته هايش در نهايت فصاحت، بلاغت و جزالت بود.
شاگردانى كه در نزدش درس آموختند، عبارتند از: حسن بن يوسف بن مطهر حلّى مشهور به علامه ذايع الصيت [=پرآوازه] حسن بن داود حلّى، سيد غياث الدين عبدالكريم صاحب فرحة الغرى، سيد جلال الدين محمد بن على بن طاووس، جلال الدين محمد بن محمد كوفى هاشمى، نجم الدين طمان بن احمد عاملى شامى و...
اعيان الشيعه و برخى كتب رجال، سال درگذشت وى را 676 ق گزارش كردند. وى در همان شهر حلّه درگذشت و به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام
2 - النافع (مختصر الشرائع)
3 - المعتبر فى شرح المختصر
4 - اصول الدين
5 - شرح نكت النهايه و...
ابوالحسن على بن عيسى بن ابى الفتح اربلى، سيره نويس، تاريخ نگار، شاعر، متكلم و عالم اماميۀ قرن هفتم هجرى.
وى در اِربِل يكى از شهرهاى شمال عراق زاده شد. پدرش حاكم اربل بود. فرزندان و نوه هاى وى همه از علما و ادباى زمان خود بودند.
فضل بن روزبهان عالم متعصب اهل تسنن دربارۀ وى مى گويد: «اماميه متفق اند كه على بن عيسى اربلى از بزرگ ترين علماى آنهاست و آثارش هيچگاه كهنه و پوسيده نمى شود. او قابل اعتماد و مورد وثوق در نقل است.»
وى در نزد اساتيد بنامى چون: سيد بن طاووس صاحب كتاب اقبال الاعمال، على بن فخار، ابن ساعى بغدادى و... شاگردى كرد و آموخت و شاگردانى را چون: علامه حلّى، شيخ رضى الدين (برادر علامه حلّى) و... تربيت كرد.
عيسى اربلى در بغداد درگذشت و در خانۀ مسكونى خود به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - كشف الغمة فى معرفة الائمة
2 - المقامات
3 - ديوان اشعار
4 - كتاب الطيف
حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى، فاضل، عالم، فقيه، محدث، متكلم، ماهر، جليل القدر در شهر حلّه به دنيا آمد. او در يك خانواده علمى و روحانى متولد شد.
ادبيات عرب و علوم مقدماتى و متداول عصر را در نزد پدر دانشمندش و ساير علماى بزرگ آن منطقه همچون محقق حلّى (دايى وى)، يحيى بن سعيد (پسرعموى مادرش)،
سيد احمد بن طاووس، ابن ميثم بحرانى و... آموخت. هنوز به بلوغ نرسيده بود كه از تحصيل علوم مقدماتى فراغت يافت و به مقام عالى اجتهاد نائل آمد. در زمان رشد وى، ايران در آتش بيداد دودمان چنگيزخان مغول مى سوخت.
وى در فقه، اصول، كلام، منطق، فلسفه، رجال و... كتاب نوشته است. در حدود صد كتاب از آثار ايشان شناخته شده است. از جمله اساتيد وى خواجه نصيرالدين طوسى، محقق حلى، شيخ سديدالدين يوسف (پدر وى) و... و از جمله شاگردان ايشان فرزند بزرگوارش فخرالدين محمد، قطب الدين رازى، شارح شمسيه، سيد احمد بن ابراهيم بن زهره و... بودند.
سرانجام پس از عمرى تلاش و كوشش در راه احياى شريعت، وى در يازدهم يا بيست و يكم محرم فوت كرد. آرامگاه او در نجف اشرف و در بارگاه ملكوتى اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار دارد.
از تأليفات وى:
1 - مختلف الشيعه
2 - تذكرة الفقهاء
3 - منتهى المطلب
4 - المدارك
5 - تبصرة المتعلمين
6 - شرح التجريد و...
شيخ شمس الدين ابو عبداللّٰه محمد بن شيخ جمال لدين مكى، معروف به شهيد اول يا شهيد على الاطلاق. فقيه، عالم اماميه و از نوابغ اجتهاد.
وى در جزين از توابع جبل عامل زاده شد. نخست، نزد پدر و برخى از علماى جبل عامل به كسب دانش پرداخت و به دليل هوش سرشار و حافظۀ قوى، ديگر در آنجا تشنگى اش رفع نمى شد و اين شد كه در 16 سالگى عازم عراق گرديد.
نخست، در شهر حلّه، شاگردى فخرالمحققين فرزند علامه حلّى را كرد و پس از يك سال يعنى در سال 751 ق به دريافت اجازه نائل شد. از آن پس بود كه سفرهاى ديگر خود را به طور جدى براى كسب فيض بيشتر از علما آغاز كرد.
وى به مدرسۀ بزرگ كربلاى معلا و به حوزۀ درس سيد عميدالدين اعرجى حائرى، برادرش سيد ضياءالدين و سيد عالم الدين موسوى حائرى پيوست و بهره ها برد و از مشايخ ياد شده به دريافت اجازاتى نائل گرديد و در همانجا بود كه با تدريس و فتوا، آوازۀ بلندى يافت.
از آنجا راهى بغداد، مكه معظّمه، مدينه منوّره، فلسطين، شام و مصر شد و از علماى فريقين سنى و شيعى بهره مند گرديد و اجازات مفصلى را نيز به دست آورد.
در دمشق بود كه زانوى ادب و شاگردى در نزد حكيم متألّه قطب الدين رازى بويهى گذارد و از او فيض برد و بسيار آموخت.
وى با دلى متّقى و علمى ناب به زادگاه خود جزين برگشت و در آنجا مدرسۀ فقهى بنيان كرد و سپس با همتى والا، حوزۀ اين مدرسه را تا شام گسترش داد كه در آن نوآورى هاى فقهى به ظهور گذاشت. آوازۀ شهيد اول چنان در گوشه و كنار پيچيد كه سلطان على بن المؤيد حاكم خراسان و رهبر و زعيم روحى سربداران خراسان به سوى وى نامه اى مبنى بر در دست گرفتن حكومت سربداران فرستاد.
از اينجا بود كه زندگى سياسى شهيد اول آغاز مى شود و با توجه به اين كه وى از زادگاهش جزين به شام كوچ كرد و در آنجا جايگير شده بود و در سراى خود تدريس و مجلس بحث و مناظره را ترتيب مى داد، حكومت وقت به دقت وى را تحت نظر داشت.
نخستين كارى كه بر خود فريضه مى دانست، وحدت بين مسلمانان سنى و شيعه و برانداختن مغولان و حكومت جور بود و در اين راستا، از هيچ كوششى دريغ نمى ورزيد اما شاگرد وى محمد مالوشى از علماى كُرد شيعه با وى اختلاف نظر پيدا كرد و آن اين كه، صفات الهى را به حضرات معصومين عليهم السلام منسوب مى دانست كه شهيد اول وى را تكفير كرد و كار به كارزار و كشته شدن شيخ مالوشى كشيد. همين مسأله پس از چندى به دست و دسيسۀ جانشين شيخ مالوشى يعنى شيخ تقى الدين جبلّى خيامى و شهادت جمع كردن و
امضا نمودن بسيارى از شيعيان مرتد و اتباع مالوشيه، منجر به حكم تكفير وى از سوى قاضيان بيروت و صيدا و سرانجام قاضى شافعى شام، شيخ عباد بن جماعه گرديد و پس از آن كه به شهيد اول توبه ارائه شد و وى از آن سرباز زد، وى را در قلعۀ رحيۀ دمشق زندانى و پس از آن سر وى را قطع كردند و پيكرش را به دار آويختند و سنگسار كردند و سپس سوزاندند.
شاگردانى كه در نزد وى آموختند و رويۀ او را عملاً دنبال كردند، سه فرزند او، شيخ رضى الدين محمد، شيخ ضياءالدين على، شيخ ابومنصور الحسن و بسيارى ديگر مانند حسن بن سليمان حلّى صاحب مختصر البصائر و شيخ شمس الدين محمد بن عبدالعلى كركى عاملى و... بودند.
شهيد اول آثار گرانقدرى را از خود به يادگار گذاشت كه بالغ بر بيست عنوان مى شود.
از تأليفات وى:
1 - اللمعة الدمشقية
2 - غاية المراد فى شرح الارشاد
3 - البيان فى الفقه
4 - المزار
5 - الدرة الباهرة من الاصداف الطاهرة
6 - الدروس
7 - الذّكرى
8 - اربعون الشهيد و...
ابو محمد حسن بن ابى الحسن محمد ديلمى فقيه، محدث، عالم به عرفان در قرن نهم هجرى. علماى بزرگ و همچنين صاحبان بحارالانوار و وسائل الشيعه از وى به عنوان موثق و معتمد ياد مى كنند و از كتاب هايش بهره مى برند.
از تأليفات وى:
1 - ارشاد القلوب الى الصواب
2 - اعلام الدين فى صفات المومنين
3 - غرر الاخبار و درر الآثار
4 - الاربعون حديثاً
ابوجعفر محمد بن زيدالدين ابى الحسن على بن حسام الدين بن ابى جمهور. عالم، فقيه، محدث، متكلم و عارف بزرگ شيعه.
وى در احساء واقع در عربستان شرقى در كنار خليج فارس زاده شد و در همانجا به تحصيل علوم شرعى و ادبى پرداخت. پدر و نياى بزرگ وى ابراهيم، از علماى بزرگ احساء بودند و در چنين فضايى ابى جمهور پرورش يافت؛ پس مى توان گفت نخستين استاد وى پدرش بود.
وى كه گام هاى نخستين علوم را پشت سر گذاشته بود، برآن شد تا براى رسيدن به كمال سفر كند به همين خاطر به عراق رفت و در نجف جايگير شد و در نزد بزرگى چون، شيخ عبدالكريم فتال نيشابورى شاگردى كرد و درس آموخت. پس از چندى به خانۀ خدا رهسپار شد و حج گزارد و چندى در احساء ماند و سپس به كربلاى معلّى رفت و از آنجا به نجف اشرف بازگشت. پس از چندى به قصد زيارت ثامن الائمه به مشهد مقدس روانه شد و پس از ورود، سيد محسن رضوى كه از فضلاى بزرگوار مشهد بود به پيشواز وى رفت و در خانۀ خود مهمانش كرد و اين زمانى بود كه سيد محسن رضوى در نزد چنين استادى زانوى ادب بر زمين زد و شاگردى كرد.
ابن ابى جمهور به چيره دستى در مناظره معروف است و در يكى از همين مناظرات ميان خود و يك عالم اهل سنت هراتى بود كه طى سه جلسه سرانجام عالم هراتى شكست خورد و به درخواست شاگردان ابى جمهور، كتابى به نام مناظرة بين الغروى و الهروى كه
همه مربوط به همين مناظره بود، نگاشته شد.
ابن ابى جمهور پس از پانزده سال ماندن در مشهد مقدس، سفر دوم خود به خانۀ خدا را آغاز كرد و پس از گزاردن حج به نجف اشرف رفت و دو سال در آنجا بود و سپس به مشهد مقدس بازگشت و تا پايان روزگار خود در آنجا ماند و زندگى كرد.
استادانى كه وى در نزد آنها آموخت، پدر بزرگوارش شيخ زين الدين على احسائى، سيد شمس الدين محمد موسوى احسائى، شيح حسن بن عبدالكريم فتال غروى و شيخ على بن هلال جزائرى بودند.
شاگردانش نيز سيدمحسن رضوى، شيخ ربيعه جزائرى، سيد شرف الدين طالقانى، شيخ على كركى معروف به محقّق ثانى و... بودند.
چون ابن ابى جمهور در محبت اهل بيت عليهم السلام افراط كرد و مى كوشيد تا ميان عرفان، فلسفه و كلام را آشتى دهد و هماهنگى ايجاد كند، در ميان گروهى از علما و فقها جنجال برانگيز شده است! به هر روى در اين كه وى عالمى است عارف و شيعه، شك نيست. از خاكجاى وى اطلاعى در دست نيست.
از تأليفات وى:
1 - عوالى اللئالى [=غوالى اللئالى]
2 - الاقطاب الفقهية والوظايف الدينية على مذهب الامامية
3 - درر اللئالى
4 - زاد المسافرين فى اصول الدين
5 - المجلى و...
شيخ زين الدين بن على بن احمد عاملى جبعى، معروف به شهيد ثانى، فقيه نامدار و عالم بزرگوار شيعه.
وى در جبع از شهرهاى جبل عامل و در خانواده اى از اهل علم و فقاهت زاده شد.
در آغاز، تحصيلات مقدماتى را نزد پدر خود نورالدين على بن احمد گذراند. سپس به
شهر ميس كوچ كرد و در محضر شيخ على بن عبدالعالى ميسى به تحصيلات خود ادامه داد و كتاب هاى شرايع الاسلام محقق حلّى و ارشاد و قواعد علامه حلّى را در نزد او خواند.
پس از آن به كرك نوح رهسپار شد و نحو و اصول را نزد سيد جعفر كركى فراگرفت و پس از سه سال اقامت در آنجا به دمشق سفر كرد و در محضر شيخ محمد بن مكى، پاره اى از كتب طب، حكمت و هيأت را آموخت. سپس به مصر رفت و در درس شانزده استاد برجسته به آموختن علوم عربى، اصول فقه، هندسه، معانى و بيان، عروض، منطق، تفسير و... همت گماشت. وى سفرهاى بسيارى در دوران زندگانى خود داشت كه يكى از آنها و مؤثرترين آن، سفر به روم شرقى قسطنطنيه بود. در آنجا بود كه پس از ارائه رساله اى به قاضى عسكر محمد بن محمد بن قاضى زادۀ رومى كه درباره ده علم بود، به اجازه و پيشنهاد وى به تدريس در «مدرسۀ نوريه» بعلبك مشغول شد و مديريت آنجا به او واگذار گرديد.
پس از جايگير شدن در بعلبك، در سايۀ آوازۀ علمى خود مرجعيت يافت و دانشمندان از دور دست ترين نقاط براى استفاده علمى نزد وى مى آمدند.
وى در اين شهر، تدريس جامع (تدريس پنج گانۀ جعفرى، حنفى، شافعى، مالكى، حنبلى) را آغاز كرد و در حقيقت فقه مقارن و عقايد تطبيقى را درس داد.
صاحب روضات الجنات آورده: «تاكنون در جمع دانشمندان بزرگ و برجستۀ شيعه كسى را به ياد ندارم كه از لحاظ شكوه شخصيت، سعۀ صدر، خوش فهمى، حسن سليقه، داشتن نظم و برنامۀ تحصيلى، كثرت اساتيد، ظرافت طبع، معنويت سخن و پختگى به پاى شهيد ثانى برسد... وى در ردۀ پس از معصومان عليهم السلام قرار دارد.» شهيد ثانى در رؤيايى صادقه، شهادت خود را چنين ديده: «در عالم رؤيا سيد مرتضى علم الهدى را ديدم كه مجلس ضيافتى تشكيل داده و علماى اماميه و شيعه در آن شركت داشتند. وقتى وارد مجلس شدم، سيد مرتضى از جا برخاست و به من تهنيت گفت و دستور داد در كنار استاد شهيد اول بنشينم.» شهيد ثانى به فتواى قاضى صيدا مبنى بر رافضى و شيعى بودن، به دستور حاكم تركان عثمانى سلطان سليم تحت پيگرد قرار گرفت تا وى را زنده به دربار بياورند اما وزير وى رستم پاشاكه مأمور دستگير كردن شهيد ثانى بود، وى را در
قسطنطنيه به شهادت رساند كه البته به همت سيد عبدالرحيم عباسى، رستم پاشا قصاص شد و به هلاكت رسيد و خون شهيد ثانى به هدر نرفت. پيكر شريف وى را پس از سه روز به دريا افكندند. تأليفات وى بى شمار است به طورى كه در امل الامل آمده كه از شهيد ثانى دو هزار مجلد كتاب به جاى مانده كه دويست جلد از آن به دست خط خود شهيد ثانى بوده است.
از تأليفات وى:
1 - منية المريد فى ادب المفيد و المستفيد
2 - روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان
3 - حقائق الايمان
4 - البداية فى علم الدراية
5 - الفوائد العلمية فى شرح النفلية
6 - مسالك الافهام
7 - الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية و...
محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حرّ عاملى و ملقب به شيخ الاسلام. فقيه، محدث، اديب، شاعر، ثقه و عالم بزرگ شيعه.
وى در روستاى مشغره در منطقۀ جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود. منطقۀ جبل عامل به دست مبارك ابوذر غفارى شيعه شد و با جان و دل، محبت اهل بيت عليهم السلام را پذيرا گشت.
حرّ عاملى از نوادگان حر بن يزيد رياحى يار جانباز حسين بن على عليه السلام است و خانوادۀ او همه از بزرگان علم و معرفت شيعه بودند. وى سفرهاى متعددى به عتبات عاليات كرد و پس از آن به زيارت ثامن الائمه حضرت رضا عليه السلام مشرف شد و چندى در آنجا جاى گرفت و ماندگار شد.
از آنجا به خانۀ خدا و عتبات عاليات رفت و سپس به اصفهان رهسپار شد و به ديدار علامه مجلسى رسيد سپس علماى آن شهر ترتيب ديدار وى را با شاه سليمان صفوى دادند و شاه با شيخ حر عاملى و نفوذ، جذبه و تأثير وى در نزد علماى شيعه آشنا شد و چنين شد كه وقتى به مشهد مقدس بازگشت، از سوى شاه ايران به قاضى القضاتى منصوب و پس از چندى از علماى بزرگ آن ديار گشت.
شيخ حر عاملى از اندك كسانى است كه در سرودن شعر براى حضرات معصومين عليهم السلام با چيرگى و توانايى شگفت انگيز، از ديگران پيشى گرفته است و چكامه هاى (=قصايد) وى در ستايش آن بزرگواران بسيار است و بيست هزار بيت را شامل مى شود.
استادانى را كه وى در نزدشان شاگردى كرد، عبارتند از: پدر بزرگوارش حسن بن على، عمويش شيخ محمد بن على، نياى مادرى اش شيخ عبدالسلام بن محمد حر، دايى پدرش شيخ على بن محمود عاملى كه همه از روستاى مشغر بودند، شيخ زين الدين صاحب معالم و فرزند شهيد ثانى، شيخ حسين ظهيرى در روستاى جبع و در ديگر نقاط مانند: سيد ميرزا جزايرى نجفى، آقا حسين خوانسارى، سيد هاشم توبلى بحرانى و....
وى شاگردان بسيارى را نيز پرورش داد كه برخى از آنها عبارتند از: شيخ مصطفى بن عبدالواحد بن سيار حوبز، شيخ محمدرضا و حسن فرزندان شيخ مصطفى، مولى محمدتقى دهخوارقانى قزوينى و...
شيخ حر عاملى در 72 سالگى دارفانى را وداع گفت و در جوار حضرت امام رضا عليه السلام در كنار مدرسۀ ميرزا جعفر به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة
2 - الفصول المهمّه فى اصول الائمه
3 - ديوان شعر
4 - امل الامل و...
هاشم بن سليمان بن اسماعيل حسينى توبلى. محدث و مفسر امامى، او از نوادگان سيد مرتضى علم الهدى است و نسبش به واسطه وى به امام موسى بن جعفر عليه السلام مى رسد. بحرانى در خانواده اى روحانى در كتكان از قراى توبلى، حاكم نشين آن روز بحرين چشم به جهان گشود. ولادت او را در حدود سال 1050 ق دانسته اند. درباره اساتيد وى آگاهى چندانى در دست نيست و از ميان آنان تنها برخى از مشايخ اجازۀ او شناخته شده اند. در مشهد محضرعبدالعظيم بن عباس استرآبادى، عالم اخبارى از شاگردان شيخ بهايى را درك كرد و از او اجازه اى دريافت داشت. او در بحرين از موقعيت ممتازى برخوردار بود و به جز تأليف و تدريس، زعامت فقهى و مرجعيت دينى - اجتماعى را نيز برعهده داشت. از جمله شاگردان و راويان وى عبارتند از: حر عاملى، محمود بن عبدالسلام مَعنى بحرانى، على بن عبداللّٰه بن راشد مَقابى بحرانى و.... فرزندان او عيسى و محسن نيز اهل دانش بوده اند.
بحرانى را به سبب تتبع در اخبار معصومان عليهم السلام همسنگ علامه مجلسى خوانده اند. بحرانى در 1107 يا 1109 ق وفات يافت و پيكرش در توبلى در گورستان مشهور «ماتينى» به خاك سپرده شد. مقبره او بعدها زيارتگاه خاص و عام بوده است.
از تأليفات وى:
1 - البرهان فى تفسير القرآن
2 - ترتيب التهذيب
3 - حلية الابرار فى احوال محمد و آله الاطهار
4 - معالم الزلفى فى معارف النشأة الاولى و الاخرى و...
محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود، معروف به مجلسى ثانى، فقيه، محدث، رجالى و عالم عقلى بزرگ شيعه.
خاندان وى همگى از بزرگان علم و فضل بودند. پدر بزرگ وى، عالم نامدار ابونعيم اصفهانى صاحب حلية الاولياء و پدر وى، محمد تقى مجلسى معروف به مجلسى اول،
صاحب اجتهاد و كرامات بودند و محمدباقر مجلسى در چنين فضايى پرورش يافت و آموزش ديد.
علامه مجلسى در علوم مختلف اسلامى همچون تفسير، اصول و درايت، علوم عقلى مانند فلسفه، منطق، رياضيات، طب، نجوم، ادبيات و... سرآمد و چيره دست بود.
وى همپاى مدارج علمى، به مدارج معنوى و كمالات روحى نيز پرداخت و آن را ملاك معرفت دانست. اساتيد وى پدرش مجلسى اول و آقا حسين خوانسارى و مشايخ نقل وى مولانا محمد صالح مازندرانى، فيض كاشانى، سيد على خان مدنى و شيخ حر عاملى بودند. شاگردانى هم كه در نزد وى درس گرفتند و آموختند از جمله: سيد نعمت اللّٰه جزائرى، كمره اى اصفهانى، ماخورى بحرانى، محمد باقر بيابانكى و... بودند.
مجلسى لقب «علامه» را از بزرگانى چون وحيد بهبهانى، علامه بحرالعلوم و شيخ اعظم انصارى دريافت كرد و از سوى شاه سليمان صفوى به «شيخ الاسلام» اصفهان منصوب شد كه بالاترين منصب دينى و اجرايى در آن روزگار بود و وى شخصاً و مستقيماً اهتمام به ادارۀ امور شرعى مسلمانان مى كرد.
66 اثر از وى به يادگار مانده است كه 13 اثر به عربى و 53 اثر آن به فارسى است. اين عالم جليل القدر در مسجد عتيق اصفهان پس از 74 سال عمر پربار، به خاك سپرده شد.
از تأليفات وى:
1 - بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام
2 - مرآت العقول
3 - حق اليقين
4 - زاد المعاد
5 - عين الحياة و...
ميرزا حسين بن محمد تقى نورى طبرسى، محدث، رجالى بزرگ و فقيه شيعى.
وى در روستاى يالو از روستاهاى اطراف شهرستان نور زاده شد. هشت سال بيشتر نداشت كه سايۀ پدر بزرگوارش كه از علماى آن سامان بود، از سرش برچيده شد. در همان كودكى به آموختن فقه نزد استاد جليل القدر محمدعلى محلاتى مى رفت. در دورۀ جوانى به تهران رهسپار شد تا از علماى بزرگ آنجا مستفيض شود و اين شد كه در درس عالم نحرير، شيخ عبدالرحيم بروجردى حاضر شد و بهره ها برد و دختر همان استاد را نيز به ازدواج خود درآورد. در نوزده سالگى بود كه به عراق سفر كرد و براى كسب دانش چهار سال در حوزۀ علميۀ نجف اشرف ماند و آموخت و سپس به ايران بازگشت اما بيش از يك سال در آنجا نماند و دوباره به عراق برگشت و در كربلاى معلّى نزد شيخ عبدالحسين تهرانى شاگردى كرد و به دنبال وى دو سال نيز در كاظمين ماند.
در بيست و هشت سالگى به سفر حج و زيارت مدينه مشرف شد و پس از آن به نجف اشرف برگشت و در درس دانشمند فرزانه شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و ديرى نپاييد كه آن عالم به ديار باقى شتافت و وى نيز به مشهد مقدس رهسپار شد و دو سال بعد باز به عراق بازگشت و در همان موقع استاد بزرگ خود شيخ عبدالحسين تهرانى را نيز از دست داد؛ همان كه به وى اجازۀ روايت داده بود.
محدث نورى از سرشناس ترين چهره هاى علمى شيعى است كه اخبار و روايات گوناگون را گرد آورد و احاديث مختلف را هماهنگ ساخت و آثار پراكنده را سامان بخشيد.
ايشان شاگرد برجسته اى (شيخ آقابزرگ طهرانى) را به جهان شيعه شناساند كه آقا بزرگ طهرانى در الذريعۀ خود، وى را «شيخنا» معرفى مى كند.
از تأليفات وى:
1 - مستدرك الوسائل
2 - نفس الرحمان
3 - دارالسلام
4 - جنّة المأوى و...
اين بضاعت اندك بندۀ كمترين است كه خود را وام دار علوم اهل بيت عليهم السلام مى دانم و در اين جهاد علمى و مساعى جميل، لازم مى دانم از فضلا و سروران عزيزم حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد رضا حسينى كه در امر ويراستارى و نظارت علمى، بنده را يارى كردند و حضرت حجت الاسلام والمسلمين محمدحسين مهورى كه در ترجمۀ اين مجلد سعى بليغ مبذول داشتند، نهايت سپاس و تشكر را كنم. همچنين از حجت الاسلام والمسلمين نظرعلى حسين آبادى كه در پژوهش و ويراستارى ادبى همكار بودند و آقاى على قربانى كه تايپ و صفحه آرايى و سركار خانم گلناز غريب زاده كه تدوين و تطبيق مطالب اين مجلد را انجام دادند، بسيار سپاسگزارم. بر خود لازم مى دانم از همۀ محدثان و فقيهانى كه در تدوين اين اثر جاودان شيعى، حضرت آية اللّٰه العظمى سيدحسين بروجردى را طى سال ها ممارست و مجاهدت علمى يارى كردند ياد و تقدير نمايم، به ويژه مرحوم حضرت آية اللّٰه حاج شيخ اسماعيل معزى ملايرى كه در ادامه و استمرار اين حركت فرهنگى مقاوم و نستوه به تعب نفس فراوان، كار را به اتمام رساندند.
اجر و پاداش همۀ عزيزان را به دعاى حضرت بقية اللّٰه الاعظم روحى له الفداء از آستان ربوبى حضرت عالميان مسالت دارم و اميد دارم آن خورشيد پنهان ولايت و هدايت، تلاش همۀ عزيزان را به ديدۀ منت، قبول فرمايند.
در پايان، از استادان عالى مقام علوم اسلامى و فرزانگان حوزه هاى علميه و فرهيختگان دانشگاه ها تقاضا دارم با ديدۀ عفو و ارشاد، خطاها و نقص ها را تذكر دهند تا در چاپ هاى بعدى از تذكرهاى عزيزان منتفع شويم و عذر اين كمترين را در ضعف و قصور ارائه بهتر آثار جاودان اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پذيرا باشند؛ چرا كه ان الهدية على قدر مهديها.
والسلام عليكم و رحمة اللّٰه و بركاته
احمد اسماعيل تبار
تهران - به تاريخ 1397/03/10
برابر با 15 رمضان 1439 ه. ق
اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشّى. ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، دانشگاه مشهد، ايران، 1348 ش.
اعيان الشيعه. امين، علامه سيد محسن، دارالتعارف المطبوعات، بيروت، 1403 ق.
تتمة المنتهى. قمى، شيخ عباس، انتشارات مؤمنين، چاپ اول، قم، 1380 ش.
تنقيح المقال فى علم الرجال. مامقانى، عبداللّٰه، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1424 ق.
جامع الرواة. اردبيلى غروى حائرى، محمد بن على، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، ايران، 1403 ق.
خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال. علّامه حلّى، نشر الفقاهة، ايران، 1417 ق.
دانشنامۀ جهان اسلام. زير نظر حداد عادل. بنياد دايرة المعارف اسلامى، تهران، 1374 ش.
دايرة المعارف بزرگ اسلامى. مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، چاپ اول، تهران، 1381 ش.
دايرة المعارف تشيع. نشر شهيد سعيد محبى، چاپ اول، تهران، 1380 ش.
دايرة المعارف مصاحب. مصاحب، غلامحسين، شركت سهامى كتاب هاى جيبى، چاپ دوم، تهران، 1380 ش.
الذريعه الى تصانيف الشيعه. طهرانى، آقا بزرگ، دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق.
رجال السيّد بحر العلوم معروف به الفوائد الرجاليّة. بحرالعلوم طباطبائى، سيد محمد مهدى، مكتبة الصادق، ايران، 1363 ش.
رجال النجاشى. نجاشى، ابوالعبّاس احمد بن على بن احمد بن عباس، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1418 ق.
رياض العلماء وحياض الفضلاء. افندى اصبهانى، ميرزا عبداللّٰه، مطبعه خيّام، ايران، 1401 ق.
رياض المحدّثين. محمّد على بن حسين نائينى، مكتبة آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، قم، 1381 ش / 1423 ق/ 2003 م.
ريحانة الادب. مدرس تبريزى، محمدعلى، انتشارات كتابفروشى خيام، 1374 ش.
السيرة النبوية. ابن هشام، دار احياء التراث العربى، بيروت.
الغدير. امينى، احمد، مطبعة الحيدرى، 1396 ق.
الفتوح اعثم كوفى. اعثم كوفى، احمد بن على، مترجم مستوفى هروى، محمد بن احمد، مصحح طباطبايى مجد، غلامرضا، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، تهران، 1380 ش.
فرهنگ نامۀ دهخدا. دهخدا، على اكبر، موسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373 ش.
فرهنگ نامۀ معين. معين، محمد، انتشارات اميركبير، چاپ هجدهم، تهران، 1380 ش.
فهرست كتب الشيعة واصولهم. شيخ طوسى، مكتبة المحقق الطباطبائى، قم، 1420 ق.
قاموس الرجال. تسترى، محمدتقى، مؤسسه نشر اسلامى، ايران، 1410 ق.
مجمع الرجال. على القهپائى، مؤسسۀ مطبوعاتى اسماعيليان، ايران، بى تا.
معجم المؤلفين. كحاله، عمر رضا، دار احياء التراث العربى، بيروت.
معجم رجال الحديث. موسوى خويى، ابوالقاسم، نشر آثارالشيعه، قم، 1409 ق.
معجم مؤلّفى الشيعة. على فاضل قائنى نجفى، وزارت ارشاد اسلامى، ايران، 1405 ق.
موسوعة العظماء الشيعة. حكيمى، محمد، موسسة الاعلمى، بيروت، 1418 ق.
نقد الرجال. حسينى تفريشى، مصطفى، انتشارات آل المصطفى، ايران، بى تا.
بسم اللّٰه الرّحمٰن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام علىٰ خير خلقه وآله
الطّيّبين الطّاهرين ولعنة اللّٰه على أعدائهم أجمعين من الآن إلى يوم الدّين
كتاب طهارت
قال اللّٰه تبارك وتعالىٰ فى سورة الفرقان (25):48: «وَ هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ اَلرِّيٰاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً».
الأنفال (8):11: «إِذْ يُغَشِّيكُمُ اَلنُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ اَلشَّيْطٰانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلىٰ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ اَلْأَقْدٰامَ».
النساء (4):43: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً».
المائدة (5):6: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
باب هاى آب ها
باب 1 پاك كنندگى آب
خداوند تعالى مى فرمايد:
«و او كسى است كه بادها را مژده اى پيشاپيش رحمتش فرستاد و از آسمان آبى پاك و پاك كننده فرو فرستاديم.»(1)
«به ياد آور زمانى را كه خداوند از جانب خود شما را در خواب سبكِ آرام بخشى فرو برد و از آسمان بر شما آبى فرو فرستاد تا پاك تان گرداند و پليدى شيطان را از شما بزدايد و براى اين كه قلب هاى تان را محكم و گام هاى تان را استوار گرداند.»(2)
«اى كسانى كه ايمان آورديد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا آنچه را مى گوييد بفهميد و در حال جنابت [به نماز نزديك نشويد] مگر در حال مسافرت تا غسل كنيد و اگر بيمار يا مسافر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان در تماس بوديد آنگاه آبى نيافتيد پس با خاك پاكيزه اى تيمم كنيد....»(3)
«اى كسانى كه ايمان آورديد هرگاه براى نماز به پاخاستيد، صورت ها و دستان تان را تا آرنج بشوييد و به سرهاى تان و پاهاى تان تا دو كعب دست بكشيد و اگر جنب بوديد طهارت كسب كنيد و اگر بيمار يا در مسافرت بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد، يا با زنان در تماس بوديد آنگاه آبى نيافتيد پس با خاك پاكيزه اى تيمم كنيد....»(4)
1-1121-(1) تهذيب 215/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن علىّ بن ابراهيم بن هاشم كافى 1/3: حدّثنى علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يُطَهّرُ ولا يُطَهَّرُ.
فقيه 6/1: قال الصّادق جعفر بن محمد عليه السلام الماء وذكر مثله. مستدرك 185/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى النّوادر عن عبدالواحد بن اسماعيل الرّويانىّ عن محمد بن الحسن التّميمىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجى عن محمد بن محمد بن الأشعث الجعفريات 11:
أخبرنا أبو على محمد بن محمد بن الأشعث الكوفى من كتابه سنة أربع عشرة وثلثمائة قال حدّثنى أبوالحسن موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد بن علىّ بن الحسين ابن علىّ بن أبيطالب عليهم السلام قال حدّثنا أبى عن أبيه عن جدّه (أبيه - ظ) جعفر ابن محمد عن أبيه عن جدّه (أبيه - ظ) علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبيطالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر مثله.
المحاسن 570: أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابنا رفعه عن ابن اخت الأوزاعى عن مسعدة بن اليسع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال علىّ عليه السلام وذكر مثله.
قال ورواه النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عن آبائه عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله دعائم الإسلام 111/1: روّينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (مثله).
فى الوافى فى ذيل قوله صلى الله عليه و آله الماء يطهّر ولايطهّر هكذا - (بيان) انّما لا يُطَهَّر لأنّه ان غلب على النّجاسة حتّى استهلكت فيه طَهَّرَها ولم ينجس حتّى يحتاج إلى التّطهير وان غلبت عليه النّجاسة حتّى استهلك فيها صار فى حكم تلك النّجاسة ولم يقبل التّطهير إلّا بالاستهلاك فى الماء الطّاهر وحينئذٍ لم يبق منه شىء، يدلّ على ما قلناه ما يأتى من الأخبار
وما استفاض روايته عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال خلق اللّٰه الماء طهوراً لا ينجّسه شىء إلّاما غيّر
1-(1) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آب پاك مى كند ولى با چيز ديگرى پاك كرده نمى شود.»
اين حديث در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت شده است و همچنين اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش امام سجاد عليه السلام از پدرش از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسعدة بن يسع از امام صادق عليه السلام از على عليه السلام وسكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده اند و در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است.
و در كتاب الوافى درباره توضيح اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: «آب پاك مى كند و پاك كرده نمى شود.» آمده است: «به اين دليل آب پاك نمى شود كه در صورت غلبه بر نجاست و استهلاك آن در خود آن را پاك مى كند و خودش نجس نمى شود تا به پاك كردن نياز داشته باشد و در صورت غلبه نجاست بر آب و استهلاك آن در نجاست در حكم آن نجاست مى گردد و بدون استهلاك در آب پاك، پاك نمى شود و در اين صورت چيزى از آن باقى نمى ماند.»
دليل سخن ما اخبار آينده و روايت مستفيضه نبوى است كه فرمود: «خداوند آب را پاك و پاك كننده آفريد آن را نجس نمى كند مگر چيزى كه رنگ يا مزه يا بوى آن را دگرگون كند.»
تحقيق اين بحث اين گونه است كه خداوندِ - پيراسته از هرگونه كاستى - با رحمت گسترده و منت و رأفت خويش نسبت به اين امتِ مورد رحمت قرار گرفته آب را پاك كننده نجاست ها و حدث هاى آنان قرار داد و از ميان مايعات اين ويژگى را به آب اختصاص داد كه هرچه را در آن قرار مى گيرد پاك مى كند و آن را به صفت خود تبديل مى كند و آن چيز مغلوب آب مى گردد هرچند عين نجاست باشد. پس همان گونه كه مشاهده مى كنى اندكى سركه يا شير كه در آب مى ريزد وصف آن از ميان مى رود و به وصف آب و طبيعت آن متصف مى گردد و احكام آب بر آن بار مى شود مگر در صورتى كه زياد باشد و بر آب غلبه كند به طورى كه
لونه أو طعمه أو ريحه و تحقيق المقام انّ اللّٰه سبحانه بفضل رحمته و منّته على هذه الأمّة المرحومة ورأفته بهم جعل الماء طهوراً لأقذارهم وأحداثهم بعد ان خصّ الماء من بين المايعات بان يطهّر كلّ ما يقع فيه ويقلبه إلى صفة نفسه وكان مغلوباً من جهته وان كان عين النّجاسة فكما ترىٰ الخلّ يقع فى الماء أو اللّبن يقع فيه وهو قليل تبطل صفته ويتّصف بصفة الماء وينطبع بطبعه ويحكم عليه بما يحكم على الماء إلّاإذا كثر وغلب على الماء بان يغلب لونه أو طعمه أو ريحه فكذلك النّجاسة فهذا هو المعيار وقد أشار إليه الشّارع حيث جوّز ازالتها به سواء كان قليلاً أو كثيراً فهو جدير بان يعوّل عليه فيندفع به الحرج وبه يظهر معنى كونه طهوراً إذ يغلب غيره فيطّهره وعلى هذا فنسبة مقدار من النجاسة إلى مقدار من الماء كنسبة مقدار أقلّ من تلك النجاسة إلى مقدار أقلّ من ذلك الماء ومقدار أكثر منها إلى مقدار أكثر منه فكلّما غلب الماء على النّجاسة فهو مطهّر لها بالاستحالة وكلّما غلب النجاسة عليه بغلبة أحد أوصافها فهو منفعل عنها خارج عن الطّهوريّة بها وبهذا المعنى بعينه مصرّح به فى عدّة الرّوايات كما ستقف عليه ولو كان معيار نجاسة الماء وطهارته نقصانه عن الكرّ وبلوغه إليه كما زعمته طائفة من أصحابنا لما جاز ازالة الخبث بالقليل منه بوجه من الوجوه من انّه جائز بالاتّفاق وذلك لأنّ كلّ جزء من أجزاء الماء الوارد على المحلّ النّجس إذا لاقاه كان متنجّساً بالملاقاة خارجاً عن الطّهوريّة فى أوّل آنات اللّقاء وما لم يلاقه لا يعقل ان يكون مطهّراً والفرق بين وروده على النّجاسة وورودها عليه مع انّه مخالف للنّصوص لا يجدى إذ الكلام فى ذلك الجزء الملاقى ولزوم تنجّسه والقدر المستعلى لكونه دون مبلغ الكرّيّة لايقوى على ان يعصمه بالاتّصال عن الانفعال فلو كانت الملاقاة مناط التّنجّس لزم تنجّس القدر الملاقى لا محالة فلا يحصل التّطهير أصلاً.
وامّا ما تكلّفه بعضهم من ارتكاب القول بالانفعال هنالك من بعد الانفصال عن المحلّ الحامل للنّجاسة فمن أبعد التّكلّفات ومن ذا الّذى يرتضى القول بنجاسة الملاقى للنّجاسة بعد مفارقته عنها وطهارته حال ملاقاته لها بل طهوريّته.
رنگ يا مزه يا بوى آن بر آب غالب شود، نجاست نيز به همين صورت است. پس ملاك همين است و شارع به آن اشاره كرده است زيرا ازاله نجاست را با آب اجازه داده است، خواه كم باشد يا زياد و اين مطلب شايستگى اعتماد به آن را داراست و مشكلات با آن برطرف مى شود و به سبب آن معناى پاك كنندگى آن روشن مى گردد زيرا بر غير خود غلبه مى كند و آن را پاك مى گرداند.
بنابراين نسبت مقدار آب همانند نسبت حداقل نجاست به حداقل از آب است و نسبت حداكثر نجاست به حداكثر آب. پس هرگاه آب بر نجاست غلبه كند، به دليل استحاله آن پاك كننده آن است وهرگاه نجاست بر آب غلبه كند به اين صورت كه يكى از ويژگى هاى نجاست بر آب غالب شود، آب از نجاست اثر مى پذيرد و از پاك كنندگى آن بيرون است و در تعدادى از روايات به طور مشخص به اين مطلب تصريح گرديده است چنانچه از آن آگاه خواهى شد واگر معيار نجاست و پاكى آب كر بودن و كمتر از كر بودن آن بود - چنانچه گروهى از علماى ما پنداشته اند - به هيچ صورتى ازاله نجاست با آب قليل ممكن نبود با اين كه به اتفاق عالمان آن ممكن است و عدم امكان ازاله نجاست با آب قليل بنابراين مبنى، به اين دليل است كه هر جزء از اجزاء آب با رسيدن به محل نجس در صورت ملاقات با آن در نخستين لحظه ملاقات متنجس مى شود و از پاك كنندگى خارج مى شود و آبى كه با آن ملاقات نكرده معقول نيست پاك كننده اش باشد وتفاوت گذاشتن ميان وارد شدن آب بر نجاست و وارد شدن نجاست بر آب - افزون بر آن كه مخالف با نصوص است - در اين بحث سودى ندارد زيرا سخن درباره جزء ملاقات كننده از آب و لزوم نجس شدن آن است و آب بالاتر از آن - به دليل كمتر بودن از كر - نمى تواند از راه اتصال از نجس شدن آن جلوگيرى كند. بنابراين اگر ملاقات، ملاك تنجس باشد ناچار مقدار آب ملاقات كننده نجس خواهد شد و اصلاً تطهير حاصل نخواهد شد.
برخى براى حل اين اشكال خود را به زحمت انداختند و گفته اند كه آب پس از جداشدن از محلِ دربردارنده نجاست نجس مى شود.
اين سخن از بعيدترين توجيهات است. كيست كه قول به نجاست ملاقات كننده با نجاست را پس از جدا شدن آن و پاك بودنش را در حال ملاقات بلكه پاك كنندگى آن را بپذيرد.
نعم، يمكن لأحد ان يتكلّف هناك بالفرق بين ملاقاة الماء لعين النّجاسة وبين ملاقاته للمتنجّس وتخصيص الانفعال بالأوّل والتزام وجوب تعدّد الغسل فى جميع النّجاسات كما ورد فى بعضها إلّاانّ هذا محاكمة من دون تراضى الخصمين فانّ القائلين بانفعال القليل لا يقولون به والقائلين بعدم الانفعال لا يحتاجون إليه وان أمكن الاستدلال عليه بما ورد فى ازالة البول من الأمر بغسله مرّتين إذا غسل فى اجّانة كما يأتى.
وبالجملة اشتراط الكرّ مثار الوسواس ولأجله شقّ الأمر على الناس يعرفه من يُجَرّبُهُ ويتأمّله وممّا لاشكّ فيه أنّ ذلك لو كان شرطاً لكان أولى المواضع بتعذّر الطّهارة مكّة والمدينة المشرَّفتين إذ لا يكثر فيهما المياه الجارية ولا الرّاكدة الكثيرة.
ومن أوّل عصر النّبىّ صلى الله عليه و آله إلى آخر عصر الصّحابة لم ينقل واقعة فى الطّهارة ولا سؤال عن كيفيّة حفظ الماء عن النّجاسات وكانت أوانى مياههم يتعاطاها الصّبيان والإماء والّذين لا يحترزون عن النّجاسات بل الكفّار كما هو معلوم لمن تتّبع مع انّ ما يستدلّون به على اشتراط الكرّ مفهومات لا تصلح لمعارضة المنطوقات المبرهن عليها ويأتى تأويلها ان شاء اللّٰه.
2-1122-(1)تهذيب 356/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن داود بن فرقد عن فقيه 9/1: أبى عبداللّٰه عليه السلام(2)قال كان بنو اسرائيل إذا أصاب أحدهم قطرة بول قرّضوا لحومهم بالمقاريض وقد وسّع اللّٰه عزّ وجلّ عليكم بأوسع ما(2) بين السّماء والأرض وجعل لكم الماء طهوراً فانظروا كيف تكونون.
(بيان) لعلّ قرض بنى اسرائيل لحومهم انّما كان من بول يصيب أبدانهم من خارج لا انّ استنجائهم من البول كان بقرض لحومهم فانّه يؤدّى إلى انقراض اعضائهم فى مدّة يسيرة وكأنّ أبدانهم كانت كأعقابنا لم تدم بقرض يسير أو لم يكن الدّم نجساً فى شرعهم أو كان معفوّاً عنه - الوافى.
ممكن است كسى با زحمت ميان ملاقات آب با عين نجاست و ميان ملاقات آن با متنجس فرق گذارد و انفعال آب را به حالت اول اختصاص دهد و درباره همه نجاسات به وجوب تعدد شستن ملتزم گردد چنانچه در برخى از احاديث آمده است ولى اين داورى بدون رضايت دو طرف نزاع است زيرا قائلان به انفعال آب قليل، آن را نمى پذيرند و قائلان به عدم انفعال نيازى بدان ندارند هرچند به رواياتى كه درباره ازاله بول - در صورت شسته شدن در تشت - به دو بار شستن دستور مى دهد، مى توان براى اين مطلب استدلال كرد، چنانچه خواهد آمد.
خلاصه آن كه شرطكردن كرّ سبب وسواس مى شود و به اين خاطر كار بر مردم دشوار مى گردد كه افراد با تجربه و دقيق از آن آگاهند و بى گمان اگر كر بودن شرط بود تحصيل طهارت در مكه و مدينه بيش از جاهاى ديگر ناممكن بود زيرا آب هاى جارى و راكد فراوان در آن دو شهر زياد نيست.
و در آغاز دوران پيامبر صلى الله عليه و آله تا پايان عصر اصحاب هيچ ماجرايى درباره طهارت و پرسشى درباره كيفيت نگهدارى آب از نجاست ها نقل نشده است با اينكه كودكان و كنيزان و افراد لا ابالى درباره نجاست بلكه كافران با ظرف هاى آب ايشان سروكار داشتند چنانچه بر هر پژوهشگرى روشن است.
افزون بر آن كه آنچه براى شرط بودن كريت به آن استدلال مى كنند مفهوم هايى است كه شايستگى معارضه با منطوق هايى را ندارند كه برهان بر آن ها اقامه شده است و توجيه آن مفهوم ها إن شاءاللّٰه خواهد آمد.»
2-(2) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه به بدن يكى از بنى اسرائيل قطره اى از بول مى رسيد با قيچى گوشت هايشان را مى بريدند و به تحقيق خداوند به بيش از فاصله آسمان و زمين توسعه و آزادى داد و آب را براى تان پاك كننده قرار داد، پس بنگريد كه چگونه ايد؟!»
مرحوم فيض در كتاب الوافي مى فرمايد: «شايد بريدن بنى اسرائيل گوشت هاى بدن شان را تنها به خاطر رسيدن بول از خارج به بدن آنها بود نه اينكه استنجاى ايشان از بول به بريدن گوشت هايشان بود چرا كه اين عمل سبب از ميان رفتن اعضاى بدن شان در مدت كوتاهى مى گرديد و گويا بدن هاى آن ها همانند پاشنه پاى ما بود كه با اندكى بريدن از آن از ميان نمى رفت و يا اين كه خون در دين آن ها نجس نبود يا مورد عفو قرار گرفته بود.»
3-1123-(1)مستدرك 186/1: الحسن ابن أبى الحسن الدّيلمىّ فى ارشاد القلوب باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السلام انّه قال فى ذكر فضل نبيّنا صلى الله عليه و آله وأمّته على سائر الأنبياء وأممهم انّ اللّٰه سبحانه رفع نبيّنا إلى ساق العرش وأوحى إليه فيما أوحىٰ كانت الأمم السّابقة(2)إذا أصابهم أذىٰ نجس قرّضوا مِنْ أجسادهم وقد جعلت الماء طهوراً لأمّتك من جميع الأنجاس والصّعيد فى الأوقات.
4-1124-(3)المختلف 3: عن ابن أبى عقيل قال ذكر بعض علماء الشّيعة انّه كان بالمدينة رجل يدخل على أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام وكان فى طريقه ماء (و - خ) فيه العذرة والجيف(4)وكان يأمر الغلام يحمل كوزاً من ماء يغسل (به - خ) رجله إذا(3) أصابه(4) فابصره(5)يوماً أبو جعفر عليه السلام فقال انّ هذا لايصيب شيئاً إلّاطهّره فلا تُعد (للّٰه - خ) منه غسلاً.
5-1125-(5) تهذيب 216/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 1/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمن عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن ماء البحر أطهور هو؟ قال نعم. تهذيب 216/1: بهذا الأسناد عن كافى 1/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد (بن عيسى - كا) عن عثمان بن عيسى عن أبى بكر الحضرمىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
6-1126-(6)المعتبر 7: وقد سئل عليه السلام عن الوضوء بماء البحر فقال هو الطّهور مائه الحلّ ميتته دعائم الإسلام 111: روّينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عن رسول اللّٰه صلوات اللّٰه عليهم أجمعين انّه ذكر البحر وذكر مثله.
7-1127-(7) دعائم الإسلام 111: عن علىّ عليه السلام انّه قال من لم يطهّره البحر فلا طهور(6) له.
8-1128-(8) قرب الإسناد 180: حدّثنا عبداللّٰه بن الحسن العلوىّ عن جدّه علىّ ابن جعفر قال سألت أخى موسى بن جعفر عليهما السلام عن ماء البحر أيتوضّأ منه قال لابأس.
3-(3) ديلمى در كتاب ارشاد القلوب از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در ضمن بيان برترى پيامبر صلى الله عليه و آله بر ديگر پيامبران و برترى امتش بر امت هاى ديگر فرمود: «همانا خداوند پيامبر ما را تا ساق عرض بالا برد و در بخشى از آنچه به وى وحى كرد، فرمود: «هرگاه نجاستى به بدن امت هاى پيشين مى رسيد، بخشى از بدن شان را مى بريدند و حال آن كه من آب را پاك كنندۀ همه نجاست ها براى امت تو قرار دادم و خاك را در بعضى وقت ها.»
4-(4) در كتاب المختلف از ابن ابى عقيل نقل مى شود كه گفت: «يكى از علماى شيعه گفت:
در مدينه مردى نزد امام باقر عليه السلام مى رفت. در مسير او آبى بود كه در آن مدفوع و مردار افتاده بود. آن مرد به غلامش دستور مى داد كه تا همراه خود كوزه اى آب بياورد تا پس از عبور از آن آب، پايش را بشورد. يك روز امام باقر عليه السلام او را در حال شستن پا مشاهده كرد: اين آب به چيزى نمى رسد مگر آن را پاك مى كند، پس شستن از آن را تكرار نكن.»
5-(5) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا آب دريا پاك كننده است؟
امام عليه السلام فرمود: آرى.»
اين حديث از ابوبكر حضرمى نيز روايت شده است.
6-(6) در كتاب المعتبر آمده است: «از امام عليه السلام درباره وضو با آب دريا سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: آبش پاك كننده ومردارش حلال است.»
در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش از على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه آن حضرت از دريا سخن به ميان آورد و جمله پيشين را فرمود.
7-(7) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام آمده است كه فرمود: «هر كس دريا او را پاك نكند پاك كننده اى برايش نيست.»
8-(8) على بن جعفر گويد: «از برادرم - امام موسى بن جعفر عليه السلام - سؤال كردم: «آيا با آب دريا وضو گرفته مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
ويأتى فى رواية شهاب بن عبدربّه (6) من الباب التّالى قوله عليه السلام. وكلّ ما غلب عليه كثرة الماء فهو طاهر.
وفى مرسلة السّرائر والمعتبر (9) قوله صلى الله عليه و آله خلق (اللّٰه - خ) الماء طهوراً لاينجسه شىء.
وفى رواية أبى الحسن الهاشمى (4) من باب (5) حكم ماء الحمام قوله عليه السلام ولاتغتسل من ماء آخر فانّه طهور.
وفى رواية اللّؤلؤى (1)من باب (12) انّ الماء محكوم بالطّهارة حتّى يعلم أنّه قذر قوله عليه السلام الماء كلّه طاهر حتّى يعلم انّه قذر.
وفى مرسلة الفقيه (2) قوله عليه السلام كلّ ماء طاهر إلّاما علمت انّه قذر.
وفى رواية امّ الفضل (13) من باب (1) نجاسة البول من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام انّ هذه الاراقة الماء يطهّرها وفى رواية مسعدة بن صدقة (16) من باب (9) طهارة ما لاتحلّه الحياة قوله عليه السلام أىّ شىء اَطهر من الماء.
وفى رواية ابن بزيع (11) من باب (37) انّ الشّمس مطهّرة قوله عليه السلام كيف تطهّره من غير ماء.
وفى رواية مسعدة بن زياد (9) من باب (11) اختيار الماء على الأحجار من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام مرى النّساء المؤمنات ان يستنجين بالماء ويبالغن فانّه مطهّرة للحواشى.
وفى روايتى عبدالرّحمن بن كثير (10-11) من باب (11) استحباب غسل اليد قبل ادخالها فى الإناء عند الوضوء من أبواب الوضوء قوله عليه السلام الحمد للّٰه الّذى جعل الماء طهوراً.
وفى رواية ابن أبى عمير (18) قوله عليه السلام وإذا لم تسمّ لم يَطْهُر من جسدك إلّاما مرّ عليه الماء وفى الرّضوىّ (19) ومرسلة الفقيه (20) ورواية أبى بصير (21) نحوه.
وفى رواية محمد بن مسلم (2) من باب (2) كيفيّة الغسل من أبواب الغسل قوله عليه السلام فما جرى عليه الماء فقد طهر(1).
1) . طَهّره - خ.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت ششم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «هر چيزى كه كثرت آب بر آن غلبه كند، آن پاك است.»
و در روايت نهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خداوند آب را پاك كننده آفريد و هيچ چيز آن را نجس نمى كند.»
و در روايت چهارم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و از آب ديگرى غسل نكن زيرا آن پاك كننده است.»
و در روايت يكم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «تمام آب ها پاك است تا آنكه معلوم شود نجس است.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هر آبى پاك است مگر آنچه را كه دانستى ناپاك است.»
و در روايت سيزدهم از باب يكم از باب هاى نجاسات فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق اين ريختن آب آن را پاك مى گرداند.»
و در روايت شانزدهم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «چه چيزى پاك تر از آب است.»
و در روايت يازدهم از باب سى و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «چگونه بدون آب آن را پاك مى كند.»
و در روايت نهم از باب يازدهم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «به زنان مؤمن دستور بده با آب استنجا كنند و در اين را تلاش كنند زيرا آب پاك كننده اطراف مخرج است.»
و در روايات دهم و يازدهم از باب يازدهم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «ستايش ويژه خداوندى است كه آب را پاك كننده قرار داد.»
و در روايت هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و هرگاه نام خدا را بر زبان نبرى چيزى از بدنت پاك نمى شود مگر آن چه آب از آن بگذرد.»
و در روايت نوزدهم، بيستم و بيست و يكم مانند آن.
و در روايت دوم از باب دوم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «هرچه آب بر روى آن جارى شد، حتماً پاك شده است.»
وفى رواية سماعة (7) من باب (1) وجوب التّيمّم من أبواب التّيمّم قوله عليه السلام فانّ اللّٰه عزّوجلّ جعلهما طهوراً الماء والصّعيد. وفى مرسلة الكلينى (22) ورواية علىّ بن مطر (24) من باب (9) ما يتيمّم به قوله عليه السلام صعيد طيّب وماء طهور.
وفى رواية محمد بن مسلم (5) من باب (13) حكم من صلى بتيمّم ثمّ أصاب الماء قوله عليه السلام انّ ربّ الماء هو ربّ الصّعيد فقد فعل أحد الطّهورين وفى رواية محمد بن حمران وجميل (5) من باب (19) انّه يكره ان يؤمّ المتيمّم المتوضّى من أبواب صلوة الجماعة قوله عليه السلام فانّ اللّٰه عزّ وجلّ قد جعل التّراب طهوراً كما جعل الماء طهوراً. وفى رواية اخرى لجميل (6) انّ اللّٰه عزّ وجلّ جعل الأرض طهوراً كما جعل الماء طهوراً.
وفى مرسلة المقنعة (13) من باب (34) استحباب الافطار على الرّطب والتّمر من أبواب مايجب الإمساك عنه للصّائم قوله عليه السلام افطروا على الحلو فان لم تجدوه فافطروا على الماء فإنّ الماء طهور وفى رواية المستغفرى (10) عنه صلى الله عليه و آله وفى أكثر أحاديث أبواب المياه والنّجاسات وكثير من أحاديث أبواب التّخلّى والوضوء والاغسال وغيرها مايدلّ على انّ الماء بنفسه مُطَهّرٌ لغيره.
9-1129-(1)تهذيب 217/1: استبصار 12/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال(1) أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - صا) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد و عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبداللّٰه عليه السلام كافى 4/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (انّه - كا) قال كلّما غلب الماء (على - يب - صا) ريح الجيفة فتوضّأ من الماء(2)وأشرب واذا(3)تغيّر الماء و(4)تغيّر الطّعم تتوضّأ (منه - يب - صا) ولاتشرب.
و در روايت هفتم از باب يكم از باب هاى تيمم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا خداوند عز و جل آن دو را آب و خاك را پاك كننده قرار داد.»
و در روايت بيست و دوم و بيست و چهارم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «خاك پاكيزه است و آب پاك كننده.»
و در روايت پنجم از باب سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا پروردگارِ آب همان پروردگار خاك است به تحقيق يكى از دو پاك كننده ها را به كار برده است.»
و در روايت پنجم از باب نوزدهم از باب هاى نماز جماعت فرموده امام عليه السلام كه: «پس همانا خداوند خاك را پاك كننده قرار داد همان گونه كه آب را پاك كننده قرار داد.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا خداوند زمين را پاك كننده قرار داد همان گونه كه آب را پاك كننده قرار داد.»
و در روايت سيزدهم از باب سى و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «با شيرينى افطار كنيد و در صورت نيافتن با آب افطار كنيد زيرا آب پاك كننده است.»
و در روايت دهم نظير آن از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خواهد آمد.
و در بيش تر روايات باب هاى آب ها و نجاسات و بسيارى از روايات باب هاى تخلى و وضو و غسل و غير آن مطالبى دلالت مى كند كه آب ذاتاً پاك و پاك كننده غير خودش است.
باب 2 نجس شدن آب
9-(1) حريز بن عبداللّٰه (با واسطه) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه آب بر بوى مردار غلبه كند، از آن وضو بگير و بنوش و هرگاه آب تغيير كرد و (يا) مزه اش تغيير كرد، از آن وضو نگير و ننوش.»
10-1130-(1)كافى 4/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبدالرّحمن عن عبداللّٰه بن سنان قال سأل رجل أبا عبداللّٰه عليه السلام وأنا جالس عن غدير أتوه وفيه جيفة فقال إذا كان الماء قاهراً ولايوجد فيه الرّيح فتوضّأ.
فقيه 12/1: سئل الصّادق عليه السلام عن غدير فيه جيفة فقال ان كان الماء قاهراً لها لايوجد(2)الرّيح منه فتوضّأ واغتسل. دعائم الإسلام 111/1: عن الصّادق عليه السلام نحوه.
11-1131-(3)تهذيب 216/1: استبصار 12/1: أخبرنى (به - صا) الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل يمرّ بالماء وفيه دابّة ميتة قد انتنت قال ان كان النّتن الغالِبَ على الماء فلاتتوضّأ(2) ولاتشرب.
12-1132-(4)تهذيب 41/1: استبصار 9/1: أخبرنى (به - صا) الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن العبّاس بن معروف عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانى عن أبى خالد القمّاط انّه سمع أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول فى الماء يمرّ به الرّجل وهو نقيع(3) فيه الميتة(4) والجيفة فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام ان كان(5)الماء قد تغيّر ريحه أو(6)طعمه فلا تشرب ولا تتوضّأ منه وان لم يتغيّر ريحه وطعمه فاشرب وتوضّأ.
13-1133-(5) دعائم الإسلام 112/1: وقد روّينا عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال إذا مرّ الجنب بالماء وفيه الجيفة أو الميتة فان كان قد تغيّر لذلك طعمه أو ريحه أو لونه فلا يشرب منه ولايتوضّأ ولايتطهّر منه.
14-1134-(6) بصائر الدّرجات 238: حدّثنا محمد بن اسماعيل عن علىّ ابن الحكم عن شهاب بن عبدربّه قال أتيت أبا عبداللّٰه عليه السلام أسئله (إلى أن قال) فاسئل وان شئت اخبرتك قلت اخبرنى قال جئت لتسئلنى عن(7)الغدير يكون فى جانبه الجيفة أتوضّأ منه أو لا؟
10-(2) عبداللّٰه بن سنان گويد: «من نشسته بودم كه مردى از امام صادق عليه السلام درباره بركه اى سؤال كرد كه بر سر آن مى روند و در آن مردار است.
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه آب غالب باشد و از آن بوى مردار به مشام نرسد، پس از آن وضو بگير.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام درباره بركه اى كه مردار در آن است سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اگر آب بر آن غالب است و بوى مردار از آن به مشام نمى رسد، پس وضو بگير و غسل كن.»
در كتاب دعائم الاسلام نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
11-(3) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ مردى سؤال كردم كه با آبى برخورد مى كند كه در آن مردار بو گرفته اى است. امام عليه السلام فرمود: «اگر بوى تعفن بر آب غلبه كرده است، وضو نگير و ننوش.»
12-(4) ابوخالد قماط از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه با چاه پر آبى برخورد مى كند كه در آن مردار و جيفه افتاده است فرمود: «اگر بو يا (و) مزه آب تغيير كرده است از آن ننوش و وضو نگير و اگر بو و مزه اش تغيير نكرده است، پس بنوش و وضو بگير.»
13-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه جنب با آبى برخورد كند كه در آن جيفه يا مردار افتاده است پس اگر به سبب آن مزه يا بو يا رنگ آن تغيير كرده است از آن نمى نوشد، وضو نمى گيرد و تطهير نمى كند.»
14-(6) شهاب بن عبدربه گويد: «براى پرسيدن از امام صادق عليه السلام نزد وى رفتم...، امام عليه السلام فرمود: «بپرس! و اگر بخواهى من به تو خبر دهم!»
گفتم: «به من خبر بده!»
امام عليه السلام فرمود: «آمده اى كه درباره بركه اى كه در يك طرف آن مردار متعفنى است از من سؤال كنى كه آيا از آن وضو بگيرى يا نه؟»
قال نعم.
قال فتوضّأ من الجانب الآخر إلّااَنْ يغلب على الماء الرّيح (فينتن - خ) وجئت لتسئل من الماء الرّاكد من البئر(1).
قال فما لم يكن فيه تغيّر(2)أو ريح غالبة فما التّغيّر(3).
قال الصّفرة فتوضّأ منه وكلّما غلب عليه كثرة الماء فهو طاهر.
15-1135-(4)تهذيب 415/1: استبصار 22/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عبدالجبّار عن محمد بن سنان عن العلاء بن الفضيل قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحياض يبال فيها قال لابأس إذا غلب لون الماء لون البول.
16-1136-(8) تهذيب 40/1: استبصار 9/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال(5)أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن عيسى عن ياسين الضّرير(6)عن حريز بن عبداللّٰه عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه سئل عن الماء النّقيع تبول فيه الدّوابّ فقال ان تغيّر الماء فلا تتوضّأ منه وإن لم تُغَيِّره أبوالها فتوضّأ منه وكذلك الدم إذا سال فى الماء وأشباهه.
17-1137-(9) السّرائر 8: قول الرّسول صلى الله عليه و آله المتّفق على روايته(7)انّه خلق الماء طهوراً لاينجّسه شىء إلّاما غيّر طعمه أو لونه أو رائحته. المعتبر 8: روى الجمهور عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال خلق (اللّٰه - خ) الماء وذكر نحوه.
18-1138-(10) فقه الرّضا عليه السلام 92: وكلّ ماء تغيّر فحرم التّطهّر(7) به وجاز شربه فى وقت الضّرورة.
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى مايناسب الباب.
وفى كثير من أخبار الباب الرّابع والخامس مايدلّ باطلاقه على عدم تنجّس الماء بملاقاة النّجس مطلقاً.
گفت: «آرى.»
امام عليه السلام فرمود: «از طرف ديگر وضو بگير مگر آن كه بوى آن بر آب غلبه كند و آمده اى تا دربارۀ آب راكد چاه (يا كر) بپرسى.»
فرمود: «تا وقتى كه در آن تغيير يا بوى غالبى نباشد.»
گفتم: «تغيير چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «زردى، پس از آن وضو بگير و هرگاه زيادى آب بر آن غلبه كرد، آن پاك است.»
15-(7) علاء بن فضيل گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ حوض هايى سؤال كردم كه در آن ها بول كرده مى شود.» امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه رنگ آب بر رنگ بول غالب باشد، اشكالى ندارد.»
16-(8) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ گودال پرآبى سؤال شد كه حيوانات در آن بول مى كنند. امام عليه السلام فرمود: «اگر آب را تغيير دهد، از آن وضو نگير و اگر بولِ آن ها آب را تغيير نداد، از آن وضو بگير و خون و مانند آن نيز در صورت جارى شدن در آب همين گونه است.»
17-(9) در كتاب السرائر آمده است: «سن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه (به طور آشكار) اتفاق بر روايت آن است، اين چنين است: «آب، پاك كننده آفريده شده است و چيزى آن را نجس نمى كند مگر آنچه مزه يا رنگ يا بويش را تغيير دهد.»
در كتاب المعتبر اين حديث به نقل از جمهور از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.
18-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و هر آبى كه تغيير كند طهارت گرفتن با آن حرام است و هنگام ضرورت نوشيدنش جايز است.»
ارجاعات
مى آيد:
در تمام روايات باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد و در بسيارى از روايات باب چهارم و پنجم مطالبى با اطلاق بر نجس نشدن آب به سبب مطلق ملاقات دلالت مى كند.
وفى الرّضوىّ (6) من باب (6) حكم الماء الرّاكد إذا كان كرّاً قوله عليه السلام فاذا غيّرته لم تشرب منه ولم تتطهّر منه اذا وجدت غيره.
وفى رواية زرارة (9) قوله عليه السلام إذا كان الماء أكثر من راوية لم ينجّسه شىء تفسّح فيه أو لم يتفسّح إلّاان يجىء له ريح تغلب على ريح الماء.
وفى رواية ابن أبى حمزة (10) قوله عليه السلام توضّأ من الجانب الآخر ولا توضّأ من جانب الجيفة.
وفى رواية سماعة (11) قوله عليه السلام يتوضّأ من النّاحية الّتى ليس فيها الميتة.
وفى رواية ابن بزيع (1)من باب (9) حكم ماء البئر قوله عليه السلام ماء البئر واسع لايفسده شىء إلّاان يتغيّر ريحه أو طعمه.
وفى رواية محمد بن القاسم ومرسلة الفقيه (5) قوله عليه السلام يتوضّأ منها (أى البئر) ويغتسل مالم يتغيّر الماء.
وفى رواية معاوية (6) قوله عليه السلام فان انتن غسل الثوب واعاد الصّلوة.
وفى الرّضوىّ (7) قوله عليه السلام فسبيلها (أى البئر) سبيل الماء الجارى إلّاان يتغيّر لونها وطعمها ورائحتها فان تغيّرت نزحت حتّى تطيب.
وفى رواية أبى اسامة (13) من باب (10) ماورد بنزح شىء من البئر قوله عليه السلام فان تغيّر الماء فخذ منه حتّى يذهب الرّيح.
وفى رواية أبى بصير (18) وزرارة (27) وأبى خديجة (35) ومنهال (40) نحوه.
وفى الرّضوىّ (43) قوله عليه السلام وان تغيّر الماء وجب ان ينزح الماء كلّه.
وفى موضع آخر قوله عليه السلام إلّاان يتغيّر اللّون والطّعم والرّائحة فينزح حتّى يطيب.
وفى رواية الجعفريّات (8) من باب (11) الفصل بين البئر والبالوعة قوله عليه السلام طمّها(1) أو باعد بين الكنيف عنها إذا وجدت ريح العذرة منها.
1) . طمّ البئر أى ملأه من تراب حتّى يستوى مع الأرض.
و در روايت ششم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «پس هرگاه آن را تغيير داد - در صورتى كه آب ديگرى بيابى - از آن ننوش و با آن طهارت نگير.»
و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر گاه آب بيش از يك مشك بود هيچ چيز آن را نجس نمى كند، در آن متلاشى شود يا نشود مگر آن كه از آن بويى پديد آيد كه بر بوى آب غلبه كند.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «از طرف ديگر واز طرف مردار متعفن وضو نگير.»
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «از طرفى وضو گرفته مى شود كه مردار در آن نيست.»
و در روايت يكم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «آب چاه گسترده است چيزى آن را فاسد نمى كند مگر آن كه بو يا مزه آن را تغيير دهد.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «تا وقتى كه آب چاه تغيير نكند از آن وضو و غسل گرفته مى شود.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر متعفن شد لباس را بشويد و نماز را اعاده كند.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «... آب چاه همانند آب جارى است مگر آن كه رنگ و مزه و بويش تغيير كند كه در اين صورت از آن كشيده مى شود تا پاكيزه و مطبوع گردد.»
و در روايت سيزدهم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر آب تغيير كرد از آن برگير تا بويش از ميان برود.»
و در روايات هجدهم، بيست و هفتم، سى و پنجم و چهلم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت چهل و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر آب تغيير كرد واجب است تمام آن كشيده شود.»
و در روايت ديگر فرموده امام عليه السلام كه: «مگر آن كه رنگ و مزه و بوى آب تغيير كند كه در اين صورت كشيده مى شود تا پاكيزه گردد.»
و در روايت هشتم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «در صورتى كه بوى نجاست از چاه احساس كرديد آن را پر كن يا ميان آن فاضلاب فاصله ايجاد كن.»
وفى رواية الحلبى (1) من باب (7) المياه الّتى يستحبّ التّنزّه عنها من أبواب الوضوء قوله عليه السلام الماء الاجن(1) يتوضّأ منه إلّاان تجد ماء غيره فتنزّه منه.
حمله الشّيخ قدس سره على حصول التّغيّر من نفسه أو بمجاورة جسم طاهر.
19-1139-(1)فقه الرّضا عليه السلام 91: اعلموا رحمكم اللّٰه انّ كلّ ماء جارٍ لاينجّسه شىء.
20-1140-(2) مستدرك 191/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندى فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليهما السلام قال الماء الجارى لا ينجّسه شىء. الجعفريات 11: باسناده عن علىّ عليه السلام مثله.
21-1141-(3) الجعفريّات 11: وباسناده عن علىّ عليه السلام الماء الجارى يمرّ بالجيف والعذرة والدّم يتوضّأ منه ويشرب منه ليس ينجّسه شىء. مستدرك 191/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عنه عليه السلام مثله إلّاانّه اطلق الماء دعائم الإسلام 111/1: عن علىّ عليه السلام الماء الجارى يمرّ وذكر مثله و زاد مالم تتغيّر أوصافه لونه وريحه وطعمه.
وتقدّم فى جميع أحاديث الباب المتقدّم مايدلّ على انّ الماء مطلقاً إذا لاقته النّجاسة ولم يتغيّر بها فهو باق على طهارته.
ويأتى فى أحاديث باب ماء الحمّام ما يدلّ على ذلك.
1) . أى المتغيّر طعمه ولونه.
و در روايت يكم از باب هفتم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «از آب گنديده وضو گرفته مى شود مگر آن كه آبى غير از آن بيابى كه در اين صورت از آن كناره گيرى كن.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر تغييركردن آب به صورت خود به خود يا به سبب مجاورت با جسم پاك كم كرده است.
باب 3 مصونيت آب جارى از نجس شدن
19-(1) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بدانيد - خداوند شما را رحمت كند! - كه هيچ آب جارى را چيزى نجس نمى كند.»
20-(2) سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب النوادر با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز آب جارى را نجس نمى كند.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام نيز اين حديث روايت شده است.
21-(3) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «آب جارى از مردار گنديده و مدفوع و خون مى گذرد، از آن وضو گرفته و نوشيده مى شود، چيزى آن را نجس نمى كند.»
سيد فضل اللّٰه راوندى با سند خود اين حديث را در كتاب نوادرش روايت كرده است با اين تفاوت كه آب را به طور مطلق گفته است.
در كتاب دعائم الاسلام اين حديث از على عليه السلام روايت شده است و در ادامه آن مى افزايد:
«تا وقتى كه ويژگى هايش - رنگ و بو و مزه اش - تغيير نكند.»
ارجاعات
گذشت:
در تمام روايات باب پيشين مطالبى دلالت مى كند كه هرگاه نجاست با آب مطلق ملاقات كند و بر اثر آن تغيير نكند بر طهارتش باقى است.
مى آيد:
در روايات باب آب حمام مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
وفى رواية سماعة (11) من باب (6) حكم الماء الرّاكد إذا كان كرّاً قوله الرّجل يمرّ بالميتة فى الماء قال عليه السلام يتوضّأ من النّاحية الّتى ليس فيها الميتة وهذا يناسب الباب ان كان المراد به الماء الجارى كما حمله عليه جماعة.
وفى رواية الدّعائم (15) قوله عليه السلام ليس ينجّس الماء شىء.
وفى روايته الاخرى (16) نحوه.
وفى رواية ابن بزيع (1) من باب (9) حكم ماء البئر قوله عليه السلام ماء البئر واسع لايفسده شىء (إلى أن قال) لأنّ له مادّة.
وفى الرّضوىّ (7) قوله عليه السلام فسبيلها (أى البئر) سبيل الماء الجارى إلّاان يتغيّر.
وفى رواية ابن أبى يعفور (11) من باب (15) حكم المياه المستعملة قوله عليه السلام انّ ماء الحمّام كماء النّهر يطهّر بعضه بعضاً.
وفى رواية محمد بن مسلم (2) من باب (1) نجاسة البول من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام فان غسلته فى ماء جار فمرّة واحدة.
وفى الرّضوىّ (3) نحوه.
وقد استدلّ على ذلك الشّيخ قده فى التّهذيب وصاحب الوسائل رحمه الله ببعض أحاديث باب (3) كراهة البول فى الماء من أبواب التّخلّى مثل رواية عنبسة (16) وفيها الرّجل يبول فى الماء الجارى قال عليه السلام لابأس به إذا كان الماء جارياً.
22-1142-(1) كافى 12/3: تهذيب 411/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى ميزابين سالا أحدهما بول والآخر ماء المطر فاختلطا فأصاب ثوب رجل لم يضرّه ذلك.
و در روايت يازدهم از باب ششم اين گفته مرد به امام عليه السلام كه: «مردى با مردارى در آب برخورد مى كند. امام عليه السلام فرمود: از آن طرف وضو مى گيرد كه در آن مردار نيست.»
اين روايت در صورتى مناسب با اين بحث است كه آب جارى محسوب باشد چنانچه گروهى بر آن حمل كرده اند.
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «چيزى آب را نجس نمى كند.»
و در روايت ديگرِ آن نيز نظير آن آمده است.
و در روايت يكم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «آب چاه گسترده است، چيزى آن را فاسد نمى كند... زيرا براى آن ماده است.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «حكم آب چاه، حكم آب جارى است مگر آنكه تغيير كند.»
و در روايت يازدهم از باب پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «به تحقيق آب حمام همانند آب نهر است بخشى از آن بخش ديگرش را پاك مى كند.»
و در روايت دوم از باب يكم از باب هاى نجاسات فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر آن را در آب جارى شستى يك بار.»
و در روايت سوم مانند آن.
مرحوم شيخ قدس سره در كتاب التهذيب و صاحب الوسائل به برخى از روايات باب سوم از باب هاى تخلى بر اين مطلب استدلال كرده است همانند روايت شانزدهم كه در آن به امام گفت: «مردى در آب جارى بول مى كند.
امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه آب جارى است اشكالى ندارد.»
باب 4 آب باران
22-(1) هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه دربارۀ دو ناودان كه از يكى بول و از ديگرى آب باران جارى مى شود و آن دو در هم مى آميزند و به لباس مردى مى رسد فرمود:
«اين به او زيان نمى زند.»
23-1143-(1)كافى 13/3: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 411/1: أحمد بن محمد عن الهيثم ابن أبى مسروق عن الحكم بن مسكين عن محمد بن مروان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لو انّ ميزابين سالا (أحدهما - كا) ميزاب ببول(2)و (الآخر - كا خ) ميزاب بماء(2) فاختلطا ثمّ اصابك ما كان به بأس. قال الشّيخ الوجه فى هذين الخبرين هو انّ ماء المطر إذا جرى من الميزاب فحكمه حكم الماء الجارى لاينجّسه شىء إلّاما غيّر لونه أو طعمه أو رائحته.
24-1144-(3)كافى 13/3: (عدّة من أصحابنا - معلّق) عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الكاهلىّ عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت أمرّ فى الطّريق فيسيل علىّ الميزاب فى اوقات أعلم انّ النّاس يتوضّئون قال قال ليس به بأس لاتسئل عنه قلت ويسيل علىّ من ماء المطر أرىٰ فيه التّغيّر وأرى فيه آثار القذر فتقطر القطرات علىّ وينتضح علىّ منه والبيت يتوضّأ على سطحه فيكف على ثيابنا قال مابذا بأس (و - خ) لاتغسله كلّ شىء يراه ماء المطر فقد طهر.
25-1145-(4)فقيه 7/1: سئل هشام بن سالم أبا عبداللّٰه عليه السلام عن السّطح يبال عليه فيصيبه السّماء فيكف فيصيب الثّوب فقال لابأس به ما أصابه من الماء أكثر منه.
26-1146-(5)تهذيب 412/1: فقيه 7/1: علىّ(3) بن جعفر قال سألت أبا الحسن موسى عليه السلام عن البيت يبال على ظهره ويغتسل (فيه - يب) من الجنابة ثمّ يصيبه المطر(4) أيؤخذ من مائه فيتوضّأ به للصّلوٰة فقال إذا جرىٰ فلا بأس به قرب الإسناد 177: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام مثله.
27-1147-(6) وسائل 145/1: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن الكنيف يكون فوق البيت فيصيبه المطر فيكف فيصيب الثّياب أيصلّى فيها قبل أن يغسل قال إذا جرى من ماء المطر فلا بأس (يصلّى فيه(5) - ئل) قرب الإسناد 192: باسناده عنه عن أخيه عليه السلام مثله إلى قوله فلا بأس.
23-(2) محمد بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر از يك ناودان بول و از ديگرى آب جريان يابد و آن دو در هم آميزند و سپس به تو برسد اشكالى ندارد.»
مرحوم شيخ قدس سره مى فرمايد: «توجيح اين دو حديث اين است كه وقتى آب باران از ناودان جارى شود، حكمش حكم آب جارى است كه هيچ چيز آن را نجس نمى كند مگر آنچه رنگ و مزه يا بويش را تغيير دهد.»
24-(3) كاهلى از مردى روايت مى كند كه گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در زمانى كه مى دانم مردم وضو مى گيرند از كوچه مى گذرم و ناودان بر من جارى مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، دربارۀ آن سؤال نكن.»
گفتم: «و آب باران بر من جارى مى شود كه در آن دگرگونى و آثار نجاست را مشاهده مى كنم و قطراتى از آن بر من مى چكد و از آن به من مى پاشد و روى بام وضو گرفته مى شود و بر لباس هايمان چكه مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اين ها اشكال ندارد و آن را نشوى. آب باران هر چيزى را ببيند، حتماً پاك است.»
25-(4) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «روى بام بول كرده مى شود آن گاه باران بر آن مى بارد و سقف چكه مى كند و به لباس مى رسد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، آبى كه به آن رسيده است، بيش از آن است.»
26-(5) على بن جعفر گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «روى بام بول و غسل جنابت مى شود. سپس باران بر آن مى بارد آيا مى توان از آب آن برداشت و با آن براى نماز وضو گرفت؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورت جارى شدن اشكال ندارد.»
27-(6) على بن جعفر در كتابش گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «بالاى بام، توالت است آنگاه باران به آن مى رسد و چكه مى كند و به لباس مى رسد آيا قبل از شستن در آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه از آب باران جارى شود اشكال ندارد (در آن نماز خوانده مى شود).»
28-1148-(1)وسائل 148/1: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن المطر يجرى فى المكان فيه العذرة فيصيب الثّوب أيصلّى فيه قبل أن يغسل قال إذا جرى به المطر فلا بأس.
29-1149-(2)تهذيب 418/1: فقيه 7/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه (موسى بن جعفر - يب خ) عن الرّجل يمرّ(3)فى ماء المطر وقد صبّ فيه خمر فأصاب ثوبه هل يصلّى فيه قبل أن يغسله فقال لايغسل ثوبه ولا رجله ويصلّى (فيه - يب - فقيه) ولابأس (به - فقيه) قرب الإسناد 191: باسناده عنه عن أخيه عليه السلام مثله.
30-1150-(9) تهذيب 424/1: أحمد بن محمد عن جعفر بن بشير عن عمر بن الوليد عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الكنيف(4)يكون خارجاً فتمطر السّماء فتقطر علىّ القطرة قال ليس به بأس.
31-1151-(10) كافى 13/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 267/1: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن بعض أصحابنا عن فقيه 41/1: أبى الحسن(5)عليه السلام قال فى طين المطر انّه لابأس به ان يصيب الثّوب ثلاثة أيّام إلّاان يعلم انّه قد نجّسه شىء بعد المطر فان أصابه بعد ثلثه أيّام فاغسله(6)وان كان الطّريق(7)نظيفاً لم تغسله(8). آخر السّرائر 486: نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب الأشعرىّ عن أحمد بن محمد عن محمد ابن اسماعيل ابن بزيع عن بعض أصحابه عن أبى الحسن عليه السلام مثله.
32-1152-(11) فقه الرّضا عليه السلام 92: إذا بَقِىَ ماء المطر فى الطّرقات ثلثة أيّام نجس واحتيج إلى غسل الثّوب منه وماء المطر فى الصّحارى لاينجس وروى(7) انّ طين المطر فى الصّحارى يجوز الصّلوٰة فيه طول الشّتو(8).
33-1153-(12) فقيه 7/1: سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن طين المطر يصيب الثّوب فيه البول والعذرة والدّم فقال طين المطر لاينجس.
34-1154-(13) دعائم الإسلام 118/1: ورخّصوا عليه السلام فى طين المطر مالم تغلب عليه النّجاسة وتغيّره.
28-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «باران در مكانى جارى مى شود كه در آن مدفوع است آن گاه به لباس مى رسد آيا پيش از شستن در آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه باران بر آن جارى شود، اشكال ندارد.»
29-(8) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «مردى در آب باران مى گذرد كه در آن شراب ريخته شده است و آن به لباسش مى رسد آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «لباس و پايش را نمى شويد و (در آن) نماز مى خواند و اشكال ندارد.»
30-(9) ابوبصير گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مستراح خارج خانه است. آن گاه باران مى بارد و قطره اى بر من مى چكد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
31-(10) محمد بن اسماعيل با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه دربارۀ گِل باران فرمود: «تا سه روز اشكال ندارد كه به لباس اصابت كند مگر آن كه معلوم شود پس از باران چيزى آن را نجس كرده است. آن گاه اگر پس از سر به لباس رسيد آن را بشوى و اگر راه تميز بود آن را نمى شويى.»
32-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هرگاه آب باران سه روز در كوچه ها بماند، نجس مى شود و لباس بر اثر آن نيازمند شستن مى گردد و آب باران در صحراها نجس نمى شود و روايت شده (يا روايت مى كنم) كه در تمام مدت زمستان نماز در گِل باران در صحراها صحيح است.»
33-(12) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ گِل باران سؤال شد كه به لباس مى رسد و در آن بول، مدفوع و خون است. امام عليه السلام فرمود: «گِل باران نجس نمى شود.»
34-(13) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «تا وقتى كه نجاست بر گِل باران غلبه نكند و آن را تغيير ندهد، پيشوايان معصوم عليهم السلام دربارۀ آن اجازه داده اند.»
35-1155-(1)تهذيب 378/1: أحمد بن محمد عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن مكارم الأخلاق 54: داود بن سرحان قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ماتقول فى ماء الحمّام فقال هو بمنزلة الماء الجارى.
36-1156-(2)قرب الإسناد 309: أيّوب بن نوح عن صالح بن عبداللّٰه عن اسماعيل بن جابر عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال أبتدأنى فقال ماء الحمّام لاينجّسه شىء.
37-1157-(3)مستدرك 194/1: عوالى اللّئالى عن ابن فهد قال قال الرّضا عليه السلام ماء الحمّام لايخبث.
38-1158-(4)تهذيب 378/1: أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطى عن بعض أصحابه عن أبى الحسن الهاشمىّ قال سئل عن الرّجال يقومون على الحوض فى الحمّام لا أعرف اليهودىّ من النّصرانىّ ولا الجنب من غير الجنب قال تغتسل منه ولاتغتسل من ماء آخر فانّه طهور وعن الرّجل يدخل الحمّام وهو جنب فيمسّ يده الماء من غير ان يغسلهما(1) قال عليه السلام لابأس وقال أدخل الحمّام فاغتسل فيصيب جسدى بعد الغسل جنباً أو غير جنب قال لابأس.
39-1159-(5) تهذيب 379/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الحمّام يغتسل فيه الجنب وغيره اغتسل من مائه قال نعم لابأس ان يغتسل منه الجنب ولقد اغتسلت فيه ثمّ جئت فغسلت رجلى وماغسلتهما إلّاممّا لَزِق(2) بهما من التّراب. مكارم الأخلاق 54: محمد بن مسلم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
40-1160-(6) كافى 14/3: الحسين بن محمد عن عبداللّٰه بن عامر عن تهذيب 378/1: علىّ بن مهزيار عن محمد بن اسماعيل (عن حنّان - كا) قال سمعت رجلاً يقول لأبى عبداللّٰه عليه السلام إنّى أدخل الحمّام فى السّحر وفيه الجنب وغير ذلك فاقوم فأغتسل فينتضح(3) علىّ بعد ما أفرغ من مائهم قال أليس هو جار(4) قلت بلى قال لابأس قرب الإسناد 124: محمد بن عبدالحميد وعبدالصّمد بن محمد جميعاً عن حنّان بن سدير مثله.
باب 5 آب حمام
35-(1) داود بن سرحان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «دربارۀ آب حمام چه مى فرماييد؟» امام عليه السلام فرمود: «آن همانند آب جارى است.»
36-(2) اسماعيل بن جابر گويد: «امام موسى بن جعفر عليه السلام بدون مقدمه به من فرمود: «هيچ چيز آب حمام را نجس نمى كند.»
37-(3) ابن فهد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب حمام نجس نمى شود.»
38-(4) ابوالحسن هاشمى گويد: «از امام عليه السلام سؤال شد: «در حمام مردانى بر سر حوض مى ايستند كه يهودى و نصرانى و جنب و غير جنب از يكديگر را تشخيص نمى دهم.»
امام عليه السلام فرمود: «با آن غسل مى شود و با آب ديگرى غسل كرده نمى شود زيرا آن پاك كننده است.»
و دربارۀ مرد جُنُبى سؤال شد كه وارد حمام مى شود و بدون شستن دستانش آن را به آب نزديك مى كند. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
و گفت: «من وارد حمام مى شوم و غسل مى كنم. پس از غسل، بدنم با جنب و غير جنب تماس پيدا مى كند.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
39-(5) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا از آب حمام غسل كنم كه در آن جنب و غير جنب غسل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، اشكالى ندارد كه از آن جنب غسل كند و به تحقيق من در حمام غسل كردم و وقتى آمدم پايم را شستم و فقط به دليل خاك آلوده شدن آن ها را شستم.»
40-(6) محمد بن اسماعيل (از حنان) روايت مى كند كه گفت: «شنيدم مردى به امام صادق عليه السلام گفت: «من هنگام سحر وارد حمام مى شوم و در آن جنب و غير جنب وجود دارد. آن گاه غسل مى كنم و پس از پايان غسل از آب آن ها به من ترشح مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «مگر آب جارى نيست؟»
گفتم: «چرا.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
41-1161-(7) كافى 14/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن تهذيب 378/1:
الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم عن بكربن حبيب عن أبى جعفر عليه السلام قال ماء الحمّام لابأس به إذا كانت(1)له مادّة. مكارم الأخلاق 54: عن الباقر عليه السلام (مثله).
42-1162-(8) فقه الرّضا عليه السلام 85: وان اغتسلت من ماء الحمّام ولم يكن معك ما تغترف(2)به ويداك قذرتان فاضرب يدك فى الماء وقل بسم اللّٰه وهذا ممّا قال اللّٰه تعالى «وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» وان اجتمع مسلم مع ذمّىٍ فى الحمّام اغتسل المسلم من الحوض قبل الذّمىّ وماء الحمّام سبيله سبيل الماء الجارى إذا كانت له مادّة. الهداية 1(4): وماء الحمّام سبيله وذكر مثله.
43-1163-(9) تهذيب 379/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن ماء الحمّام فقال أدخله بإزار ولاتغتسل من ماء آخر إلّا ان يكون فيه جنب أو يكثر أهله فلا تدرى فيهم جنب أم لا - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا لم يكن له مادّة.
44-1164-(10) تهذيب 223/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه موسى بن جعفر عليه السلام عن النّصرانىّ يغتسل مع المسلم فى الحمّام قال إذا علم انّه نصرانىّ اغتسل بغير ماء الحمّام إلّاان يغتسل وحده على الحوض فيغسله ثمّ يغتسل وسئله عن اليهودىّ والنّصرانىّ يدخل يده فى الماء أيتوضّأ منه للصّلٰوة قال لا إلّاأن يضطرّ إليه.
ويأتى فى رواية ابن أبى يعفور (11) من باب (15) حكم المياه المستعمله قوله ماء الحمّام يغتسل منه الجنب والصّبىّ واليهودىّ والنّصرانىّ والمجوسىّ.
فقال عليه السلام انّ ماء الحمّام كماء النّهر يُطَهِّرُ بعضه بعضاً.
41-(7) بكر بن حبيب از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب حمام هنگامى كه ماده داشته باشد، اشكالى ندارد.»
در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام باقر عليه السلام روايت شده است.
42-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر از آب حمام غسل مى كردى و ظرفى براى برداشتن آب در اختيار نداشتى و دستانت آلوده بود، دستت را به آب بزن و بسم اللّٰه بگو. اين چيزى است كه خداوند تعالى فرموده است: «در دين بر شما هيچ سختى قرار نداد.»(1)و اگر شخص مسلمان و ذمى در حمام با هم بودند نخست مسلمان پيش از ذمى از حوض غسل و شستشو مى كند و آب حمام در صورتى كه ماده داشته باشد همانند آب جارى است.»
در كتاب الهدايه آخرين جملۀ متن آمده است.
43-(9) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام يا امام باقر عليه السلام دربارۀ آب حمام سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «با لنگ وارد حمام شو و از آب ديگرى غسل نكن مگر اين كه در آن جنبى باشد يا اهل آن زياد باشند به طورى كه ندانى در ميان آن ها جنب وجود دارد يا نه.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر صورتى حمل كرده است كه ماده نداشته باشد.
44-(10) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام دربارۀ نصرانى سؤال كرد كه با مسلمان در حمام شستشو مى كند. امام عليه السلام فرمود: «هرگاه بداند كه او نصرانى است با غير آب حمام غسل [شستشو] كند مگر آن كه نصرانى به تنهايى سر حوض شستشو كند كه در اين صورت آن جا را مى شويد و غسل مى كند.»
و سؤال كرد: «يهودى و نصرانى دستش را در آب فرو مى برد آيا از آن براى نماز وضو مى گيرد؟» امام عليه السلام فرمود: «نه مگر آن كه ناچار به آن شود.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يازدهم از باب پانزدهم اين گفته كه: «از آب حمام جنب و كودك و يهودى و نصرانى و مجوسى شستشو مى كند.
امام عليه السلام فرمود: آب حمام همانند آب نهر است بخشى از آن بخش ديگرش را پاك مى كند.»
1) . سوره حج 78/22.
45-1165-(1)تهذيب 40/1: استبصار 6/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - صا) عن محمد بن يعقوب عن كافى 2/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان (بن يحيى - كا خ) و علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى جميعاً عن معاوية ابن عمّار قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول إذا كان الماء قدر كرٍّ لم ينجّسه شىء.
تهذيب 40/1: استبصار 6/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى (أبو عبداللّٰه محمد بن محمد بن النّعمان رحمه الله - صا) قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن (بن الوليد - صا) عن أبيه عن محمد بن الحسن (الصّفّار - صا) وسعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد (بن عيسى - صا خ) عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال وذكر مثله. الهداية 14: فاذا كان الماء كرّاً لم ينجّسه شىء.
46-1166-(2) تهذيب 39/1: استبصار 6/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب كافى 2/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد ابن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحَكَم عن أبى أيّوب (الخزّاز - كا) عن محمد بن مسلم قال سألت أبا عبداللّٰه(1) عليه السلام عن الماء (الّذى - كا) تبول فيه الدّوابّ وتلغ فيه الكلاب ويغتسل فيه الجنب قال إذا (وذكر مثله).
تهذيب 226/1: استبصار 20/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر أحمد بن محمد عن علىّ بن الحَكَم عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمد بن مسلم قال سألته سألته عن الماء (وذكر مثله) إلّاانّه ليس فيه لفظة الماء.
47-1167-(3) فقيه 8/1: قال الصادق عليه السلام فى الماء الّذى تبول فيه الدّوابّ وتلغ فيه الكلاب ويغتسل فيه الجنب انّه إذا كان قدر كرٍّ لم ينجّسه شىء دعائم الإسلام 112/1: وسئل الصّادق عليه السلام عن الغدير يبول فيه الدّوابّ (وذكر نحوه).
1) . عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وسئل - يب - عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه سئل - صا.
باب 6 اعتصام آب كر
45-(1) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه آب به اندازه كر باشد، چيزى آن را نجس نمى كند.»
در كتاب الهدايه آمده است: «هرگاه آب كرّ باشد چيزى آن را نجس نمى كند.»
46-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ آبى سؤال كردم كه حيوانات در آن بول مى كنند و سگان در آن زبان مى زنند و جنب غسل مى كند. امام عليه السلام فرمود: «هرگاه آب به اندازه كر باشد چيزى آن را نجس نمى كند.»
47-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه دربارۀ آبى كه حيوانات در آن بول مى كنند و سگان زبان مى زنند و جنب غسل مى كند فرمود: «هرگاه به اندازه كر باشد چيزى آن را نجس نمى كند.»
در كتاب دعائم الاسلام دربارۀ بركه اى سؤال شد... ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
48-1168-(1)تهذيب 414/1: استبصار 11/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له الغدير فيه ماء مجتمع تبول فيه الدّوابّ وذكر مثله وزاد فى آخره والكرّ ستّمائة رطل.
49-1169-(2)دعائم الإسلام 112/1: سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الغدير تبول فيه الدّوابّ وتروث ويغتسل فيه الجنب فقال لابأس انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نزل بأصحابه فى سفر لهم على غدير وكانت دوابّهم تبول فيه وتروث ويغتسلون فيه ويتوضَّئُون منه ويشربون.
50-1170-(6) فقه الرّضا عليه السلام 91: كلّ غدير فيه من الماء أكثر من كرٍّ لاينجّسه شىء ماوقع فيه من النّجاسات (إلى أن قال) إلّاأن تكون فيه الجيف فتغيّر لونه و(3)طعمه و(4)رائحته فاذا غيّرته لم تشرب منه ولم تتطهّر منه إذا وجدت غيره.
51-1171-(7) كافى 4/3: علىّ بن محمد عن سهل (بن زياد - خ) عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن صفوان الجمّال قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحياض الّتى بين مكّة والمدينة تردها السّباع وتلغ فيها الكلاب ويغتسل فيها الجنب أيتوضّأ منها قال وكم قدر الماء قلت الى نصف السّاق وإلى الرّكبة وأقلّ قال توضّأ (منه - خ).
تهذيب 417/1: استبصار 22/1: أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن صفوان بن مهران الجمّال قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحياض الّتى مابين مكّة المدينة تردها السّباع و تلغ فيها الكلاب وتشرب منها الحمير(5)ويغتسل منه(4) الجنب ويتوضّأ منه(5).
فقال وكم قدر الماء؟
قلت إلى نصف السّاق وإلى الرّكبة.
فقال توضّأ منه - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا كان أكثر من الكرّ.
48-(4) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «بركه اى كه در آن آب جمع شده حيوانات بول مى كنند... ادامه حديث همانند حديث پيشين است و در پايان آن آمده است:
«كر ششصد رطل است.»
49-(5) از امام عليه السلام دربارۀ بركه اى سؤال شد كه حيوانات در آن بول و سرگين مى كنند و جنب در آن غسل مى نمايد. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، در يكى از سفرها پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يارانش را در كنار بركه اى فرود آورد. چهارپايان شان در آن بركه بول و سرگين مى كردند و خودشان در آن غسل مى نمودند و از آن وضو مى گرفتند و مى نوشيدند....»
50-(6) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هر بركه اى كه بيش تر از كر آب داشته باشد، هر نجاستى در آن بيفتد آن را نجس نمى كند... مگر آن كه در آن مردار گنديده اى باشد و رنگ و (يا) مزه و (يا) بويش را تغيير دهد. پس هرگاه بوى آن را تغيير داد - در صورتى كه آب ديگر يافت شود - از آن نوشيده و تطهير نمى شود.»
51-(7) صفوان جمال گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ حوض هاى ميان مكه و مدينه سؤال كردم كه درندگان از آن ها آب مى نوشند و سگان زبان مى زنند و جنب در آن ها غسل مى كند، آيا از آن ها نوشيده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «مقدار آب چقدر است؟»
گفتم: «تا نصف ساق پا و زانو و كمتر.»
امام عليه السلام فرمود: «(از آن) وضو بگير!»
در گزارش ديگرى صفوان بن مهران جمال گويد: «از امام صادق عليه السلام دربارۀ حوض هاى ميان مكه و مدينه سؤال كردم كه درندگان از آن ها آب مى نوشند و سگان زبان مى زنند و الاغ آب مى نوشد و جنب از آن ها غسل مى كند. (آيا) از آن ها وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «مقدار آب چقدر است؟»
گفتم: «تا نصف ساق و تا زانو.»
امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو بگير.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر موردى حمل كرده است كه بيش تر از كر باشد.
52-1172-(8) تهذيب 414/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن موسى بن عيسى عن محمد بن سعيد عن اسماعيل بن مسلم عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أتى الماء فأتاه أهل الماء فقالوا يا رسول اللّٰه انّ حياضنا هذه تردها السّباع والكلاب والبهائم قال (لهم - فقيه) لها ما أخذت بأفواهها(1)ولكم سائر ذلك. فقيه 8/1: وأتى أهل البادية رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقالوا وذكر مثله الهداية 14: وانّ أهل البادية سئلوا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكرنحوه الجعفريّات 12: باسناده عن علىّ عليه السلام نحوه دعائم الإسلام 113/1: روّينا عن جعفر بن محمد عن آبائه عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر نحوه.
53-1173-(9) تهذيب 412/1: استبصار 7/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن علىّ بن حديد عن حمّاد بن عيسى(2)عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له راوية من ماء سقطت فيها فأرة أو جُرَذ(3)أو صَعوة(4)ميتة قال إذا تفسّخ فيها فلا تشرب من مائها ولاتتوضّأ (منها - صا) (وصبّها - يب) وان كان غير متفسّخ فاشرب منه وتوضّأ وأطرح الميتة إذا أخرجتها طريّة وكذلك الجرّة(5)وحبّ(6)الماء والقربة وأشباه ذلك من أوعية الماء.
قال وقال أبو جعفر عليه السلام إذا كان الماء أكثر من راوية(7)لم ينجّسه شىء تفسّخ (فيه - صا - يب خ) أو لم يتفسّخ إلّاأن يجىء له ريح يغلب على ريح الماء تهذيب 42/1: استبصار 7/1: محمد بن يعقوب عن كافى 2/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه (عن ابن أبى عمير - يب - صا) ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة (عن أبى جعفر عليه السلام) قال إذا كان الماء وذكر مثله - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا كان الماء بمقدار الكرّ.
54-1174-(10) كافى 4/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن تهذيب 408/1: استبصار 21/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ ابن أبى حمزة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الماء السّاكن (تكون فيه الجيفة - خ صا) والاستنجاء منه (والجيفة فيه - كا) فقال توضّأ من الجانب الآخر ولاتوضّأ من جانب الجيفة فقيه 12/1: وسئل الصّادق عليه السلام عن الماء السّاكن تكون فيه الجيفة قال عليه السلام يتوضّأ من الجانب الآخر ولاتوضّأ من جانب الجيفة.
52-(8) اسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر سر آبى آمد. آن گاه اهل آن آب نزد وى آمدند و گفتند: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! درندگان و سگان و حيوانات بر سر اين حوض هاى ما مى آيند.» پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آنچه آن ها با دهان شان برمى دارند، براى آن هاست و بقيه آن براى شماست.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «صحرانشينان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند...» ادامۀ حديث همانند حديث پيشين است.
در كتاب الهدايه آمده است: «صحرانشينان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدند...» ادامۀ حديث همانند حديث پيشين است.
در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام و در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از نياكانش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث روايت شده است.
53-(9) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «در مشك آبى موش يا جُرَذ يا گنجشك مرده اى مى افتد.
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه متلاشى شود از آب آن ننوش و وضو نگير (و آن را بريز) و اگر متلاشى نشده است از آن بنوش و وضو بگير و وقتى مردار را به صورت تازه بيرون آوردى دور بينداز و كوزه و خمره و مشك و ديگر ظرف هاى آب به همين صورت است.»
و امام باقر عليه السلام فرمود: «هرگاه آب بيش از راويه - مشك - باشد چيزى آن را نجس نمى كند، در آن متلاشى شود يا نه. مگر در صورتى كه از آن بويى پديد آيد كه بر بوى آب غلبه كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر صورتى حمل كرده است كه آب به اندازۀ كر باشد.
54-(10) على بن ابى حمزه از امام صادق عليه السلام درباره استنجا با آب راكدى سؤال كرد كه در آن مردار گنديده اى هست امام عليه السلام فرمود: «از طرف ديگر وضو بگير و از طرف مردار وضو نگير.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام درباره آب ساكنى سؤال شد كه مردار گنديده در آن است. امام عليه السلام فرمود: «از طرف ديگر وضو گرفته مى شود و از طرف مردار وضو گرفته نمى شود.»
55-1175-(11) تهذيب 408/1: استبصار 21/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة (بن مهران - صا) قال سألته سألته عن الرّجل يمرّ بالميتة فى الماء قال يتوضّأ من النّاحية الّتى ليس فيها الميتة.
56-1176-(12) تهذيب 417/1: استبصار 22/1: عنه عن فضالة بن أيّوب عن الحسين بن عثمان عن سماعة بن مهران عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّا نسافر فربّما بلينا بالغدير من المطر يكون إلى جانب القريبة فتكون فيه العذرة ويبول فيه الصّبى وتبول فيه الدّواب وتروث فقال عليه السلام ان عرض فى قلبك منه شىء فقل(1)هكذا يعنى إفرج الماء بيدك ثمّ توضّأ فانّ الدّين ليس بمضيق فانّ اللّٰه عزّ وجلّ يقول: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ». دعائم الإسلام 111/(1): عن الصّادق عليه السلام نحوه.
57-1177-(13) كافى 12/3: علىّ بن محمد(2)عن سهل عمّن ذكره عن يونس عن بكّار ابن أبى بكر قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يضعل الكوز الّذى يغرف به من الحبّ فى مكان قذر ثمّ يدخله الحبّ قال عليه السلام يصبّ من الماء ثلاثة أكف(3)ثمّ يدلك الكوز.
58-1178-(14) تهذيب 39:416/1: استبصار 21/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن(4)أبان عن زكّار بن فرقد عن عثمان بن زياد قال قلت لأبى جعفر(5)عليه السلام اكون فى السّفر فاتى الماء النّقيع(6)ويدى قذرة فاغمسها فى الماء قال عليه السلام لابأس.
59-1179-(15) دعائم الإسلام 111/1: عن أمير المؤمنين عليه السلام انّه قال ليس ينجّس الماء شىء.
60-1180-(16) وعن أبى عبداللّٰه جعفر بن محمد عليهما السلام انّه سئل عن ميضاة كانت بقرب مسجد تدخل الحائض فيها يدها والغلام فيها يده قال توضّأ منها فانّ الماء لاينجّسه شىء.
61-1181-(17) تهذيب 150/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 418/1: استبصار 9/1: الحسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال كتبت إلى من يسئله عن الغدير يجتمع فيه ماء السّماء أو(7)يستقى(8)
55-(11) سماعة بن مهران گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى به مردارى در آب برخورد مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «از ناحيه اى وضو مى گيرد (يا وضو گرفته مى شود) كه مردار در آن نيست.»
56-(12) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «ما در مسافرت گاهى به بركه اى از آب باران در نزديكى قريه برخورد مى كنيم كه مدفوع در آن است و كودكان در آن بول مى كنند و حيوانات در آن بول و سرگين مى نمايند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر نسبت به آن در دلت احساس ناراحتى كردى، اين گونه بگو (يا انجام بده) يعنى با دستت روى آب را كنار بزن وآن گاه وضو بگير چرا كه در دين سخت گيرى نيست. همانا خداوند عز و جل مى فرمايد: «و در دين بر شما سختى قرار داده نشده است.»(1)
در كتاب دعائم الاسلام نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
57-(13) بكار بن ابى بكر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى كوزه اى را كه با آن از حبّ آب برمى دارد، در محل آلوده مى گذارد، سپس آن را داخل حبّ مى كند. امام عليه السلام فرمود: «سه كف آب مى ريزد (يا سه كوزه آب با آن كوزه مى ريزد) سپس به كوزه دست مى كشد.»
58-(14) عثمان بن زياد گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «در مسافرت به آب زيادى مى رسم و دست نجسم را در آب فرو مى برم.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
59-(15) در كتاب دعائم الاسلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چيزى آب را نجس نمى كند.»
60-(16) و نيز روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد:
«نزديك مسجد ظرف آبى براى وضو است كه حائض و پسر بچه دستش را در آن فرو مى برد.»
امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو بگير زيرا هيچ چيز آب را نجس نمى كند.»
61-(17) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «به كسى نامه نوشتم تا از امام عليه السلام بپرسد: «بركه اى آب باران در آن گرد مى آيد يا از چاه در آن آب ريخته مى شود. آن گاه كسى در آن از بول (يا غايت) استنجا مى كند يا جنب در آن غسل مى نمايد. در چه حدى از آن جايز نيست؟»
1) . سوره حج 78/22.
فيه من بئر فيستنجى فيه الانسان من بول (أو غائط - صا) أو يغتسل فيه الجنب ما حدّه الّذى لايجوز فكتب لاتوضّأ من مثل هذا إلّامن ضرورة إليه.
62-1182-(18) تهذيب 40/1: استبصار 8/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة (بن مهران - صا) عن أبى بصير (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام - خ صا) قال سألته سألته عن كرّ من ماء مررت به وأنا فى سفر قد بال فيه حمارٌ أو بغل أو انسان قال عليه السلام لا يوضّأ(1)منه ولايشرب منه - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا تغيّر.
وتقدّم فى أحاديث باب (2)انّ الماء إذا لاقته النّجاسة وتغيّر بها لايجوز التّطهّر به وأحاديث الباب المتقدّم ما يدلّ على عدم انفعال الماء إذا كان كثيراً.
ويأتى فى رواية الحسن بن صالح (2) من الباب التّالى قوله عليه السلام إذا كان الماء فى الرّكىّ(2)كرّاً لم ينجّسه شىء وفى الرّضوىّ (4) قوله عليه السلام كلّ بئر عمق مائها ثلاثة أشبار ونصف فى مثلها فسبيلها سبيل الماء الجارى إلّاان يتغيّر وفى رواية اسماعيل بن جابر (5) قوله سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن قدر الماء الّذى لاينجّسه شىء قال عليه السلام كرّ وفى روايته الاخرى (6) قوله الماء الّذى لاينجّسه شىء قال عليه السلام ذراعان عمقه فى ذراع وشبر سعته.
وفى رواية ابن أبى عمير (8) قوله (8) قوله عليه السلام الكرّ من الماء الّذى لاينجّسه شىء ألف ومأتا رطل.
وفى رواية ابن المغيرة (11) قوله عليه السلام إذا كان الماء قدر قلّتين(3)لم ينجّسه شىء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (5) من باب (8) انّ الماء إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس قوله الدّجاجة والحمامة وأشباههما تطأ العذرة ثمّ تدخل فى الماء أيتوضّأ منه للصّلٰوة قال لا إلّا أن يكون الماء كثيراً قدر كرّ من ماء.
وفى رواية أبى بصير (6) من باب (5) طهارة سؤر الهرّة من أبواب الأسئار قوله عليه السلام ولاتشرب من سؤر الكلب إلّاأن يكون حوضاً كبيراً يستقى منه.
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «از مانند اين آب وضو نگير مگر در حال ناچارى به آن.»
62-(18) ابوبصير گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «در مسافرت با آب كرى برخورد مى كنم كه الاغ يا قاطر يا انسان در آن بول كرده است.»
امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو گرفته نمى شود (يا وضو نگير) و نوشيده نمى گردد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر صورت تغيير حمل كرده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب دوم و باب پيشين مطالبى هست كه بر عدم انفعال آب كثير دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت دوم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه آب موجود در چاه پر باشد چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «هر چاهى كه عمق آب آن سه وجب و نيم در سه وجب و نيم باشد همانند آب جارى است مگر آن كه تغيير كند.»
و در روايت پنجم اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره مقدار آبى كه هيچ چيز را نجس نمى كند سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آن كر است.»
و در روايت ششم درباره آبى كه چيزى آن را نجس نمى كند سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «دو ذراع عمق در يك ذراع و يك وجب وسعت آن.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «آب كرى كه چيزى آن را نجس نمى كند يك هزار و دويست رطل است.»
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه آب به مقدار دو قلّه - دو حبّ - باشد، چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت پنجم از باب هشتم اين گفته كه: «مرغ و كبوتر و مانند آن ها از روى نجاست مى روند و سپس وارد آب مى شوند، آيا از آن آب براى نماز وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: نه مگر آن كه آب زياد - به اندازه يك كر آب - باشد.»
و در روايت ششم از باب پنجم از باب هاى نيم خورده فرموده امام عليه السلام كه: «از نيم خورده سگ نخور مگر آن كه حوض بزرگى باشد كه از آن آب برداشته مى شود.»
63-1183-(1)تهذيب 42/1: استبصار 10/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 3/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد (بن يحيى - يب) عن عثمان بن عيسى عن ابن مسكان عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الكرّ من الماء كم يكون قدره قال عليه السلام إذا كان الماء ثلاثة أشبار ونصفٍ فى مثله ثلاثة أشبار ونصف فى عمقه فى الأرض فذلك الكرّ من الماء.
64-1184-(2) كافى 2/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 408/1: استبصار 33/1: أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن الحسن بن صالح الثّورىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا كان الماء فى الكرّكىّ كرّاً لم ينجّسه شىء قلت وكم الكرّ قال (ثلاثة أشبار ونصف طولها فى - صا) ثلاثة أشبار ونصف عمقها فى ثلاثة أشبار ونصف عرضها.
65-1185-(3) مجالس الصّدوق 514: روى انّ الكرّ هو مايكون ثلاثة أشبار طولاً فى ثلاثة أشبار عرضاً فى ثلاثة أشبار عمقاً. الهداية 14: المقنع 10: الكرّ مايكون ثلاثة أشبار طولاً فى عرض ثلاثة أشبار فى عمق ثلاثة أشبار.
66-1186-(4) فقه الرّضا عليه السلام 91: كلّ بئر عمق مائها ثلاثة أشبار ونصف فى مثلها فسبيلها سبيل الماء الجارى إلّاان يتغيّر لونها وطعمها ورائحتها.
67-1187-(5) تهذيب 42/1: أخبرنى به الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 10/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن البرقىّ عن عبداللّٰه بن سنان عن اسماعيل بن جابر تهذيب 37/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن محمد بن سنان عن اسماعيل بن جابر كافى 3/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن البرقىّ عن ابن سنان عن اسماعيل بن جابر قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن (قدر - يب 37) الماء الّذى لاينجّسه شىء قال كرّ قلت وما(1) الكرّ قال ثلاثة أشبار فى ثلاثة أشبار.
1) . كم الكرّ - يب 37.
باب 7 مقدار كر
63-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مقدار كر سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«هنگامى كه آب سه وجب و نيم در عمق سه وجب و نيم در زمين باشد آن آب كر است.»
64-(2) حسن بن صالح ثورى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه آب در چاه كر باشد چيزى آن را نجس نمى كند.»
گفتم: «كر چه مقدار است؟»
فرمود: «(سه وجب و نيم طول آن در) سه وجب و نيم عمق آن در سه وجب و نيم عرض آن.»
65-(3) در كتاب مجالس الصدوق آمده است: «روايت شده كه كر سه وجب طول در سه وجب عرض در سه وجب عمق است.»
در كتاب الهدايه و المقنع آمده است: «كر سه وجب طول، در عرض سه وجب و در عمق سه وجب است.»
66-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هر چاهى كه عمق آبش، سه وجب و نيم در همين اندازه باشد، حكمش حكم آب جارى است مگر آن كه رنگ يا مزه يا بويش تغيير كند.»
67-(5) اسماعيل بن جابر گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره (مقدار) آبى سؤال كردم كه چيزى آن را نجس نمى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن كر است.»
گفتم: «و كر چيست؟»
فرمود: «سه وجب در سه وجب.»
68-1188-(1)تهذيب 41/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 10/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أيّوب بن نوح عن صفوان عن اسماعيل ابن جابر قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الماء الّذى لاينجّسه شىء قال ذراعان عمقه فى ذراع وشبر سعته المقنع 10: مرسلاً مثله.
69-1189-(7) المقنع 10: روى انّ الكرّ ذراعان(2)وشبر فى ذراعين وشبر.
70-1190-(8) تهذيب 41/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن استبصار 10/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد كافى 3/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا(3)عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الكرّ من الماء (الّذى لاينجّسه شىء - يب صا) ألف و مأتا رطلٍ المقنع 10: مرسلاً نحوه.
71-1191-(9) تهذيب 43/1: استبصار 11/1: (محمد - يب) ابن أبى عمير قال روى لى عن عبداللّٰه يعنى ابن المغيرة يرفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام انّ الكرّ ستّمائة رطلٍ.
72-1192-(10) تهذيب 42/1: استبصار 7/1: محمد بن يعقوب عن كافى 3/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الكرّ من الماء نحو(4)حبّى هذا وأشار (بيده - كا - خ صا) إلى حبّ من تلك الحباب الّتى تكون بالمدينة.
73-1193-(11) تهذيب 41/1: استبصار 7/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن بعض أصحابه(5)عن فقيه 6/1: أبى عبداللّٰه(6)عليه السلام قال إذا كان الماء قدر قلّتين لم ينجّسه شىء والقلّتان جرّتان - حمله الشّيخ رحمه الله تارةً على التّقية واخرى على كون القلّتين مقدار الكرّ. المعتبر 10: انّ أبا علىّ بن الجنيد قال فى المختصر الكرّ قلّتان ومبلغ وزنه ألف ومأتا رطل ويؤيّد ذلك ما ذكره ابن دريد قال القلّة فى الحديث من قلال هجر وهى عظيمة زعموا تَسَعُ الواحدة خَمْسَ قرب(6).
68-(6) اسماعيل بن جابر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آبى كه چيزى آن را نجس نمى كند [چه مقدار است؟]»
امام عليه السلام فرمود: «دو ذراع عمقش در يك ذراع و يك وجب وسعتش.»
در كتاب المقنع نيز اين حديث به طور مرسل روايت شده است.
69-(7) در كتاب المقنع آمده است: «روايت شده كه كر دو ذراع و يك وجب در دو ذراع و يك وجب است.» (يا يك ذراع و يك وجب در يك ذراع و يك وجب است.)
70-(8) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب كرى (كه چيزى آن را نجس نمى كند) هزار و دويست رطل است.»
در كتاب المقنع نيز اين حديث به طور مرسل روايت شده است.
71-(9) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كر ششصد رطل است.»
72-(10) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب كر مثل اين خمره من است.» و با دست به يكى از حبّهايى كه در مدينه است اشاره كرد.
73-(11) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه آب به اندازه دو قله باشد چيزى آن را نجس نمى كند.» وقله به معناى كوزه است.
مرحوم شيخ طوسى قدس سره يك بار آن را بر تقيه حمل كرده است و بار ديگر بر اين كه دو قله به اندازه كر است.
در كتاب المعتبر آمده است: «ابوعلى بن جنيد در كتاب مختصر فرمود: «كر به اندازه دو كوزه است و مقدار وزن آن هزار و دويست رطل است وسخن ابن دريد مؤيد اين مطلب است. وى گفته است: «قله در حديث از قله هاى هجر است و آن بزرگ است. معتقدند كه گنجايش يكى از آنها پنج مشك است.»
74-1194-(12) فقه الرّضا عليه السلام 94: الكرّ ستّون دلواً وقد روى سبعة ادل.
75-1195-(13) فقه الرّضا عليه السلام 91: وكلّ غدير فيه من الماء أكثر من الكرّ لاينجّسه مايقع فيه من النّجاسات والعلامة فى ذلك أن تأخذ الحجر فترمى به فى وسطه فان بلغت أمواجه من الحجر جنبى الغدير فهو دون الكرّ وان لم تبلغ فهو كرّ.
وتقدّم فى رواية محمد بن مسلم (4) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام والكرّ ستّمائة رطل وفى رواية صفوان (7) وزرارة (9) أيضاً مايناسب ذلك.
76-1196-(1)تهذيب 39/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن الرّجل يدخل يده فى الإناء وهى قذرة قال يُكْفِئ الإناء(1).
77-1197-(2)تهذيب 37/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن وسعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان استبصار 20/1: أخبرنى أبوالحسين ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الصّفّار عن أحمد بن محمد والحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 38/1: الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير تهذيب 229/1: اخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الجنب يجعل(2) الرّكوة أو التّور فيدخل أصبعه فيه قال ان كانت يده قذرة فاهرقه(3)و ان كان لم يصبها قذر فليغتسل منه هذا ممّا قال اللّٰه تعالى: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ». السّرائر 47(3): نقلاً من نوادر البزنطى عن عبدالكريم عن أبى بصير نحوه.
74-(12) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «كر شصت دَلو است و به تحقيق روايت شده است كه آن هفت دلو است.»
75-(13) در همان كتاب آمده است: «و آب هر بركه اى كه بيشتر از كر باشد، نجاست هايى كه در آن مى افتد آن را نجس نمى كند و نشانه آن اين است كه سنگى را به وسط بركه پرتاب كنى، پس اگر امواج آن به دو طرف بركه رسيد، آن كم تر از كر است و در غير اين صورت كر است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «و كر ششصد رطل است.»
و در روايت هفتم و نهم آنچه مناسب آن است.
باب 8 آب قليل
76-(1)احمد بن محمد بن ابى نصر گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى دست آلوده اش را در ظرف وارد مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «ظرف را وارونه مى كند.»
77-(2)ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخص جنبى ركوه يا تور(1) را مى گذارد و انگشتش را در آن فرو مى برد.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر دستش آلوده است آن را بريز (يا بايد آن را بريزد) و اگر نجس نيست، بايد از آن غسل كند. اين از چيزهايى است كه خداوند تعالى فرموده است: «در دين سختى و فشار براى شما قرار نداد.»(2)
78-1198-(1)كافى 11/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن سماعة عن أبى بصير عنهم عليهم السلام قال إذا أدخلت يدك فى الإناء قبل ان تغسلها فلابأس إلّاان يكون أصابها قذر بول أو جنابة فان ادخلت يدك فى الإناء وفيهاء شىء من ذلك فاهرق ذلك الماء.
79-1199-(2)كافى 74/3: محمد بن يحيى عن العمركىّ بن علىّ تهذيب 412/1: استبصار 23/1:
محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن أحمد العلوىّ عن العمركى عن علىّ بن جعفر عن أخيه أبى الحسن(3)قال سألته سألته عن رجل رعف فامتخط(4)فصار (بعض - كا) ذلك الدّم قطعاً صغاراً فأصاب أناثه هل يصلح (له - كا) الوضوء منه فقال ان لم يكن شىء يستبين فى الماء فلا بأس وان كان شيئاً بيّناً فلا يتوضّأ منه. (كافى - قال وسألته عن رجل رعف وهو يتوضّأ فتقطر قطرة فى أناثه هل يصلح الوضوء منه قال لا). وسائل 151/1: علىّ بن جعفر فى كتابه نحو ما فى كافى.
80-1200-(5)استبصار 21/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن تهذيب 419/1: العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن الدّجاجة والحمامة وأشباههما تطأ العذرة ثمّ تدخل فى الماء أيتوضّأ منه للصّلٰوة قال لا إلّاان يكون الماء كثيراً قدر كرّ من ماء. (تهذيب وسئلته(3) عن العظاية(4) والحيّة والوزغ تقع فى الماء فلا تموت أيتوضّأ منه للصّلٰوة قال لابأس به وسئلته عن فأرة وقعت فى حبّ دهن فاخرجت قبل ان تموت أيبيعه من مسلم قال نعم ويدّهن منه) وسائل 159/1: علىّ بن جعفر فى كتابه نحو ما فى الاستبصار. قرب الإسناد 178: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام مثله إلى قوله لابأس به.
81-1201-(6) كافى 468/1:
ابن بابويه(5) الحسين بن محمد بن عامر عن أحمد بن اسحاق بن سعد عن سعدان بن مسلم عن أبى عمارة عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لمّا كان فى اللّيلة الّتى وعد فيها علىّ بن الحسين عليهما السلام قال لمحمدّ عليه السلام يا بنىّ ابغنى وضوء.
1) . تأتى هذه القطعة من صا - فى باب 12 - طهارة جميع الدّواب الخ من أبواب النّجاسات.
2) . العظاية: دويبّة ملساء تمشى مشياً سريعاً ثمّ تقف.
3) . موسى بن جعفر عليه السلام - يب - صا.
4) . إمتخط: اخرج المخاط من انفه.
5) . وبما لم يكن ابن بابويه من شيوخ الكلينىّ قال المجلسىّ رضوان اللّٰه عليه: هذا (أى ذكر ابن بابويه فى الكافى) اشارة إلى ان هذا الحديث الآتى كان فى نسخة الصّدوق محمد بن بابويه رحمه الله إذ تبيّن بالتّتبّع انّ النّسخ الّتى رواها تلامذة الكلينى بواسطة أو بدونها كانت مختلفة فعرض الأفاضل المتأخّرون عن عصرهم تلك النّسخ بعضها على بعض فما كان فيها من اختلاف اشاروا إليه كما مرّ مراراً (مرآت العقول).
78-(3) ابوبصير از معصوم عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه دستت را بيش از شستن داخل ظرف كردى، اشكال ندارد مگر آن كه نجاست بول يا جنابت به آن رسيده باشد. پس اگر دستت آلوده به يكى از آن ها بود و وارد ظرف كردى، آن آب ريخته مى شود.»
79-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى خون دماغ شد و بر اثر عطسه خون به قطرات ريزى تبديل گرديد و به ظرفش اصابت كرد. آيا وضو با آن آب (برايش) جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر چيزى در آب آشكار نيست، اشكال ندارد ولى اگر چيز روشنى است، از آن وضو نگيرد.» و سؤال كردم: «مردى در حال وضو خون دماغ مى شود و يك قطره خون در ظرفش مى چكد، آيا وضو از آن جايز است؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
80-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مرغ و كبوتر و مانند آن ها از روى نجاست مى روند و وارد آب مى شوند، آيا از آن آب براى نماز وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه مگر آن كه آب زياد - به اندازه يك كر آب - باشد.»
و سؤال كردم: «مارمولك و مار و وزغ در آب مى افتند و نمى ميرند، آيا از آن براى نماز وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
و سؤال كردم: «موشى در حبّ روغن استعمالى مى افتد و پيش از مردن بيرون آورده مى شود. آيا مى تواند آن را به مسلمان بفروشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى و با آن بدنش را روغن مالى مى كند.»
81-(6) ابوعماره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام سجاد عليه السلام در آخرين شب زندگى اش به امام باقر عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! براى من آب وضويى بياور!»
قال فقمت فجئته بوضوء فقال لا ابغى هذا فانّ فيه شيئاً ميتاً.
قال فخرجت وجئت بالمصباح فاذا فيه فأرة ميتة فجئته بِوَضوء غيره فقال يا بنىّ هذه اللّيلة الّتى وعدتها الحديث. كشف الغمّة 111/2: نقلاً من كتاب الدّلائل لأبى العبّاس عبداللّٰه بن جعفر الحميرى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
بصائر الدّرجات 55: حدّثنا محمد بن أحمد عن محمد بن اسماعيل عن سعدان بن مسلم عن أبى عمران عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه مستدرك 196/1: السّيّد علىّ بن طاووس فى كتاب فرج الهموم وممّا روّينا باسنادنا إلى الشّيخ أبى جعفر محمد بن جرير بن رستم قال حضر علىّ بن الحسين عليهما السلام الموت وذكر نحوه. مستدرك 196/1: الحسين ابن حمدان الحضينى فى كتاب الهداية عن أبى الصّباح عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
82-1202-(7) كافى 11/3: محمد بن يحيى عن محمد(1)بن اسماعيل عن علىّ بن الحكم عن شهاب بن عبد ربّه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل الجنب يسهو فيغمس يده فى الإناء قبل أن يغسلها انّه لابأس إذا لم يكن أصاب يده شىء.
بصائر الدّرجات 56: حدّثنا محمد بن اسماعيل عن علّى بن الحكم عن شهاب بن عبد ربّه قال أتيت أبا عبداللّٰه عليه السلام اسئله فابتدأنى فقال ان شئت فاسئل يا شهاب وان شئت اخبرناك بما جئت له قال قلت له اخبرنى جعلت فداك قال جئت تسئلنى عن الجنب يسهو وذكر نحوه.
83-1203-(8) تهذيب 37/1: أخبرنى به الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد استبصار 20/1: أخبرنى أبوالحسين ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الصّفّار عن أحمد بن محمد والحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 50/1: الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة (بن محمد الحضرمى - يب) عن سماعة (بن مهران - خ) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا أصابت الرّجل جنابة فادخل يده فى الإناء فلابأس ان لم يكن أصاب يده شىء من المنىّ.
1) . أحمد - كا ط.
امام باقر عليه السلام فرمود: «به پا خاستم و آب وضو آوردم.»
امام سجاد عليه السلام فرمود: «من اين را نمى خواهم، زيرا در آن مردار است.»
امام باقر عليه السلام فرمود: «رفتم و چراغ آوردم آن گاه در آن موش مرده اى مشاهده كردم. سپس آب وضوى ديگرى آوردم.»
امام سجاد عليه السلام فرمود: «اى فرزند عزيزم! اين شبى است كه به من وعده داده شده است....»
اين حديث از ابوالعباس عبداللّٰه بن جعفر حميرى و از ابوعمران با واسطه و از ابوصباح از امام صادق عليه السلام و همچنين سيد بن طاووس در كتاب فرج المهموم به نقل محمد بن جرير بن رستم بدون سند روايت شده است.
82-(7) شهاب بن عبدربه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه - درباره جنبى كه از روى فراموشى پيش از غسل دستش را وارد ظرف مى كند - فرمود: «كه دستش آلوده نشده است و اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى شهاب بن عبدربه گويد: «براى سؤال نزد امام صادق عليه السلام رفتم. پيش از آن كه لب به سخن گشايم امام عليه السلام فرمود: «اى شهاب! اگر مى خواهى سؤال كن و اگر مى خواهى تو را از انگيزه ات براى آمدن با خبر مى كنيم.»
به امام عليه السلام گفتم: «من را با خبر كن! فدايت شوم!»
امام عليه السلام فرمود: «آمده اى تا درباره جنبى سؤال كنى كه از روى فراموشى...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
83-(8) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى شخصى جنب مى شود و دستش را وارد ظرف مى كند در صورتى كه دستش آلوده به منى نباشد، اشكال ندارد.»
84-1204-(9) بحار الأنوار 67/81: كتاب المسائل لعلىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليهما السلام قال سألته سألته عن الجنب يدخل يده فى غسله قبل أن يتوضّأ وقبل أن يغسل يده ماحاله قال إذا لم تصب يده شيئاً من جنابة فلابأس قال وأن يغسل يده قبل أن يدخلها فى شىء من غسله أحبّ إلىّ.
85-1205-(10) تهذيب 38/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن و سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال سألته سألته عن رجل يمسّ الطّشت أو الرّكوة ثمّ يدخل يده فى الإناء قبل أن يفرغ على كفّيه قال يهريق من الماء ثلاث حفنات(1)وان لم يفعل فلابأس وان كانت أصابته جنابة فادخل يده فى الماء فلابأس به ان لم يكن أصاب يده شىء من المنىّ وان كان أصاب يده فادخل يده فى الماء قبل ان يفرغ على كفّيه فليهرق الماء كلّه.
86-1206-(11) قرب الإسناد 180: حدّثنا عبداللّٰه بن الحسن العلوىّ عن جدّه علىّ بن جعفر قال سألت أخى موسى بن جعفر عليهما السلام عن جنب أصابت يده من جنابته فمسحه بخرقة ثمّ أدخل يده فى غسله قبل أن يغسلها هل يجزيه ان يغتسل من ذلك الماء قال ان وجد ماء غيره فلا يجزيه ان يغتسل به وان لم يجد غيره أجزئه.
87-1207-(12) تهذيب 418/1: استبصار 23/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سعيد الأعرج قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الجرّة تَسَعُ مائة رطل (من ماء - يب) تقع فيها أوقيّة من دم أشرب منه وأتوضّأ قال لا.
88-1208-(13) وسائل 156/1: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن جرّة(2)ماء فيه ألف رطل وقع فيه أوقيّة بول هل يصلح شربه أو الوضوء منه قال لا يصلح.
89-1209-(14) فقه الرّضا عليه السلام 93: وان وقع كلب (فى الماء - خ) أو شرب منه اهريق الماء وغسل الإناء وقال 92: أيضاً وإذا سقط النّجاسة فى الإناء لم يجز استعماله وان لم يتغيّر لونه و(3)طعمه و(4)رائحته مع وجود غيره فان لم يوجد غيره استعمله (استعمل - خ).
84-(9) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: شخص جنب هنگام غسل - پيش از وضو و پيش از شستن دست - آن را وارد ظرف مى كند. حكم آن چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه دستش آلوده به چيزى از جنابت نباشد اشكال ندارد.» و فرمود: «و شستن دستش پيش از وارد كردن آن در آب غسل نزد من محبوب تر است.»
85-(10) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى به تشت يا ركوه دست مى كشد و سپس پيش از زيختن آب روى دستش آن را وارد ظرف مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «سه مشت آب مى ريزد و اگر اين كار را نكرد اشكال ندارد و اگر جنب شد و دستش را وارد آب كرد اشكالى ندارد در صورتى كه آلوده به منى نباشد و اگر دستش آلوده شد و پيش از ريختن آب بر روى آن، وارد آب كرد، بايد همه آب را بريزد.»
86-(11) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخص جنب دستش آلوده به جنابت مى شود، آن گاه آن را با پارچه اى پاك مى كند و وارد آب غسلش مى كند. آيا غسل كردن از آن آب براى وى كافى است؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آبى غير از آن بيابد، غسل با آن برايش كافى نيست و اگر غير از آن آبى نيابد، برايش كافى است.»
87-(12) سعيد اعرج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «يك اوقيه - هفت مثقال - خون در كوزه اى با نهصد رطل آب مى ريزد، آيا از آن بنوشم و وضو بگيرم؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
88-(13) على بن جعفر گويد: «از برادرم - امام موسى بن جعفر عليه السلام - سؤال كردم: «يك اوقيه - هفت مثقال - بول در كوزه (يا حبّى) با هزار رطل آب مى ريزد آيا نوشيدن و وضوى از آن شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «شايسته نيست.»
89-(14) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر سگ در آب زبان بزند يا از آن بنوشد، آب ريخته و ظرف شسته مى شود.»
و نيز آمده است: «وهرگاه در ظرف آب نجاست بريزد، با وجود آب ديگرى استعمال آن جايز نيست؛ هرچند رنگ و (يا) مزه و (يا) بويش تغيير نكند ولى اگر آب ديگرى يافت نشد آن را استعمال مى كند.»
90-1210-(15) تهذيب 416/1: استبصار 42/1: سعد (بن عبداللّٰه - صا) عن موسى بن الحسن عن أبى القاسم عبدالرّحمن بن حمّاد الكوفى عن بشير عن أبى مريم الأنصارىّ قال كنت مع أبى عبداللّٰه عليه السلام فى حائط له فحضرت الصلٰوة فنزح دلواً للوضوء من ركىّ له فخرج عليه قطعة (من - خ) عذرة يابسة فأكفأ رأسه(1)وتوضّأ بالباقى - حمله الشّيخ رحمه الله على عذرة ما يؤكل لحمه وعلى كون الرّكىّ المصنع الّذى فيه الماء الكثير.
91-1211-(16) تهذيب 149/1: محمد بن يعقوب عن كافى 4/3: استبصار 128/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن ابن مسكان قال حدّثنى محمد بن ميسر(2)قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل الجنب ينتهى إلى الماء القليل فى الطّريق ويريد ان يغتسل منه وليس معه اناء يغرف(3)به ويداه قذرتان قال يضع يده و يتوضّأ ثمّ(4)يغتسل هذا ممّا قال اللّٰه تعالى: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».
92-1212-(17) كافى 6/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 409/1: أحمد ابن محمد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الحبل يكون من شعر الخنزير يستقى به الماء من البئر هل(5)يتوضّأ من ذلك الماء(6)قال لابأس - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا لم يصل الحبل الماء.
وتقدّم فى جميع أحاديث باب (6) عدم انفعال الكرّ وكثير من أحاديث الباب المتقدّم مايدلّ على ذلك.
ويأتى فى رواية ابن بزيع (1) من باب التّالى قوله عليه السلام ماء البئر لايفسده شىء إلّا أن يتغيّر.
1) . برأسه - يب.
2) . عيسى - صا.
3) . يغترف به - يب.
4) . و - يب.
5) . أ يب.
6) . ولعلّ ذكر هذا الخبر فى باب عدم نجاسة ماء البئر انسب لاحتمال كون المراد من قوله لابأس عدم البأس بماء البئر بملاقاته مع شعر الخنزير ويحتمل أن يكون المراد به عدم البأس بالماء الّذى استقى بالحبل الّذى يكون من شعر الخنزير وح يستفاد منه عدم انفعال الماء القليل لانّ الظّاهر ملاقاة الحبل مع الماء الّذى استقى به غالباً ولو بان يقطر عنه فيه من مائه فعلى هذا الاحتمال يناسب الباب.
90-(15) ابومريم انصارى گويد: «در يكى از باغ هاى امام صادق عليه السلام، نزد وى بودم كه وقت نماز رسيد. امام عليه السلام از چاه خود براى وضو يك دلو آب كشيد تكه اى از مدفوع خشك شده روى آن بود. امام عليه السلام سر آن را خالى كرد و با بقيه وضو گرفت.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر مدفوع حيوان حلال گوشت و بر اين كه چاه ساخته شده در آنجا، آب زيادى داشته، حمل كرده است.»
91-(16) محمد بن ميسر (يا عيسى) گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مرد جُنُبى در مسير خود به آب قليلى مى رسد و تصميم مى گيرد از آن غسل كند ولى ظرفى براى آب برداشتن همراه ندارد و دستانش نيز آلوده است.»
امام عليه السلام فرمود: «دستش را مى گذارد و وضو مى گيرد سپس غسل مى كند. اين از مواردى است كه خداوند تعالى مى فرمايد: «و در دين بر شما فشار و سختى قرار نداد.»(1)
92-(17) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «با طنابى از موى خوك از چاه آب كشيده مى شود. آيا از آن آب وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»(2)
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر موردى حمل كرده كه طناب با آب ملاقات نكند.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب ششم از باب هاى پيشين آنچه بر آن دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «چيزى آب چاه را فاسد نمى كند مگر آن كه تغيير كند.»
1) . سوره حج 78/22.
2) . شايد اين حديث با نجس نشدن آب چاه مناسب تر باشد، به خاطر احتمال اين كه سخن امام عليه السلام كه فرمود: «اشكال ندارد.» اشكال نداشتن آب چاه با ملاقات با موى خوك مقصود باشد و احتمال دارد اشكال نداشتن آب كشيده شده با طناب از موى خوك مقصود باشد و در اين صورت عدم انفعال آب قليل از آن استفاده مى شود؛ زيرا ظاهر آن غالباً ملاقات طناب با آب كشيده شده است هرچند با چكيدن آب از آن باشد و بنابراين احتمال حديث مناسب با اين باب است.
وفى رواية عمّار (15) قوله البئر يقع فيها زنبيل(1)عذرة يابسة أو رطبة فقال لابأس به إذا كان فيها ماء كثير وفى روايتى سماعة وعمّار (3) من باب (12) انّ الماء محكوم بالطّهارة قوله رجل معه انائان فيهما ماء وقع فى أحدهما قذر لايدرى أيّهما هو وليس يقدر على ماء غيره قال يهريقهما جميعاً ويتيمّم.
وفى رواية اسحاق بن عمّار (4) الرّجل يجد فى انائه فارة وقد توضّأ من ذلك الإناء مراراً وغسل منه ثيابه (إلى ان قال عليه السلام) فعليه ان يغسل ثيابه ويغسل كلّما أصابه ذلك الماء ويعيد الوضوء.
وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (4) نجاسة سؤر الكلب من أبواب الاسئار قوله الكلب يشرب من الإناء قال عليه السلام أغسل الإناء.
وفى رواية حريز (2) و ابن مسكان (3) نحوه.
وفى رواية أبى بصير (6) من باب (5) طهارة سؤر الهرة قوله عليه السلام ولاتشرب من سؤر الكلب إلّاأن يكون حوضاً كبيراً يستقى منه.
وفى رواية ابن شريح (2) وأبى العبّاس (3) والرّضوىّ (8) و عمّار (11) من باب (7) طهارة سؤر الدّواب مايدلّ على ذلك.
وفى رواية حفص (3) من باب (8) نجاسة الميّت من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام لايفسد الماء إلّاماكانت له نفس سائلة. وفى الرّضوىّ (4) نحوه.
وفى مرسلة الفقيه (11) قوله عليه السلام لابأس وان تجعل فيها (أى جلود الميتة) ما شئت من ماء أو لبن أو سمن وتتوضّأ منه و تشرب ولكن لاتصلّ فيها.
وفى رواية الحسين بن زرارة (1) من باب (9) طهارة ما لاتحلّه الحيٰوة من أجزاء الميتة وجواز الانتفاع بها من أبواب النّجاسات قوله فشعر الخنزير يعمل به حبلاً ويستقى به من البئر الّتى يشرب منها و يتوضّأ منها.
فقال لا بأس به وزاد فيه علىّ بن عقبة وعلىّ بن الحسن بن رباط قال والشّعر والصّوف كلّه ذكى.
1) . اى وعاء من ورق النّخل.
و در روايت پانزدهم اين گفته كه: «زنبيلى از نجاست خشك ياتر در چاه مى افتد.
امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه آب بسيار در آن باشد، اشكال ندارد.»
و در دو روايت سوم از باب دوازدهم اين گفته كه: «مردى دو ظرف آب دارد كه در يكى از آن ها نجاست است و نمى داند كدام يك از آن هاست و آب ديگرى در اختيار ندارد.
امام عليه السلام فرمود: هر دوى آن ها را مى ريزد و تيمم مى كند.»
و در روايت چهارم اين گفته كه: «مردى در ظرف آبش موش مى يابد و از آن ظرف بارها وضو گرفته است و لباس هايش را شسته است.
امام عليه السلام فرمود:... بر اوست كه لباس هايش و هر آنچه را كه آن آب به آن رسيده است، بشويد و وضويش را اعاده كند.»
و در روايت يكم از باب چهارم از باب هاى نيم خورده اين گفته كه: «سگ از ظرف آب مى نوشد.
امام عليه السلام فرمود: ظرف را بشوى!»
و در روايت دوم و سوم مانند آن.
و در روايت ششم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «از نيم خورده سگ ننوش مگر آن كه حوض بزرگى باشد كه از آن آب برداشته مى شود.»
و در روايت دوم، سوم، هشتم و يازدهم از باب هشتم از باب هفتم آنچه بر آن دلالت مى كند.
و در روايت سوم از باب هشتم از باب هاى نجاسات فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ حيوانى آب را فاسد نمى كند مگر آن كه خون جهنده داشته باشد.»
و در روايت چهارم مانند آن.
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اشكال ندارد كه هر چه مى خواهى از آب يا شير يا روغن در پوست مردار بريزى و از آن وضو بگيرى و بنوشى ولى در آن نماز نخوان.»
و در روايت يكم از باب نهم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «با موى خوك طناب ساخته مى شود و با آن از چاهى آب كشيده مى شود كه از آن نوشيده مى شود و وضو گرفته مى شود.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
على بن عقبه و على بن حسن بن رباط بر آن افزوده اند كه فرمود: «تمام مو و پشم ها پاك است.»
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله عليه السلام ان كان فى منقارها قذر لم يتوضّأ منه ولم يشرب الخ. وفى الرّضوىّ (2) قوله ان وقع كلب فى الماء أو شرب منه اهريق الماء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (23) عدم جواز الصّلٰوة مع النّجاسة قوله وسئلته عن خنزير شرب من اناء كيف يصنع به قال عليه السلام يغسل سبع مرّات.
وفى بعض أحاديث باب (11) غسل اليد قبل ادخالها فى الإناء من أبواب الوضوء مايوهم ذلك.
وفى رواية زرارة (6) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله عليه السلام ثمّ غمس فيه كفّه اليمنى ثمّ قال هذا إذا كانت الكفّ طاهرة.
93-1213-(1). النّهر - خ.(2)تهذيب 234/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال كتبت إلى رجل أسئله أن يسئل أبا الحسن الرّضا عليه السلام فقال ماء البئر واسع لايفسده(1) شىء إلّاان يتغيّر ريحه أو طعمه فينزح (منه - يب) حتّى يذهب الرّيح ويطيب طعمه لأنّ له مادّة استبصار 33/1: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن الرّضا عليه السلام (مثله).
94-1214-(2) تهذيب 409/1: بهذا الأسناد عن الرّضا عليه السلام قال ماء البئر واسع لايفسده شىء إلّا أن يتغيّر.
95-1215-(3) الهداية 14: ماء البئر(2) واسع لايفسده شىء.
96-1216-(4) كافى 5/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن الرّضا عليه السلام قال ماء البئر واسع لايفسده شىء إلّاأن يتغيّر (به - خ).
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در منقارش نجاست است از آن وضو گرفته نمى شود و نوشيده نمى شود.»
و در روايت دوم اين گفته كه: «اگر سگ در آب بيفتد يا از آن بنوشد آب ريخته مى شود.»
و در روايت دهم از باب بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «از امام عليه السلام پرسيدم:
خوك از ظرف مى نوشد، با آن آب چه كار بايد كرد؟ امام عليه السلام فرمود: هفت مرتبه شسته مى شود.»
و در برخى از روايات باب يازدهم از باب هاى وضو مطالبى موهم اين مطلب است.
و در روايت ششم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس دست راستش را در آن فرو مى برد. آن گاه فرمود: همه اين ها در صورتى است كه دست پاك باشد.»
باب 9 آب چاه
93-(1) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «از طريق نامه از مردى درخواست كردم از امام رضا عليه السلام سؤال كند. امام عليه السلام فرمود: «آب چاه كسترده است، چيزى آن را فاسد (يا نجس) نمى كند مگر آن كه بو يا مزه اش را تغيير دهد كه در اين صورت (از آن) كشيده مى شود تا بويش بر طرف و مزه اش پاكيزه و مطبوع گردد چرا كه براى آب چاه جوشش است.»
94-(2) در گزارش ديگرى ابن بزيع از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب چاه گسترده است، چيزى آن را فاسد نمى كند مگر آن كه تغيير كند.»
95-(3) در كتاب الهداية آمده است: «آب چاه گسترده است، چيزى آن را فاسد نمى كند.»
96-(4) محمد بن اسماعيل بن بزيع از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب چاه گسترده است چيزى آن را فاسد نمى كند مگر آن كه تغيير كند.»
97-1217-(5) استبصار 46/1: أخبرنى الشّيخ أبو عبداللّٰه عن أبى محمد الحسن بن حمزة العلوىّ عن تهذيب 411/1: كافى 8/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد (بن يحيى - صا) عن عباد بن سليمان عن سعد بن سعد عن محمد بن القاسم عن أبى الحسن (الرّضا عليه السلام - خ صا) فى البئر يكون بينها وبين الكنيف خمسة اذرع أو أقلّ(1)أو أكثر يتوضّأ منها قال عليه السلام ليس يكره من قرب ولابعد يتوضّأ منها ويغتسل مالم يتغيّر الماء فقيه 13/1: قال الرّضا عليه السلام ليس يكره من قرب ولابعد بئر يغتسل منها و يتوضّأ مالم يتغيّر الماء.
98-1218-(6) تهذيب 232/1: استبصار 30/1: أخبرنى الشّيخ (أبو عبداللّٰه - صا) عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن (الصّفّار - صا) عن أحمد ابن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن معاوية (بن عمّار - صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول لايغسل الثّوب ولاتعاد الصّلٰوة ممّا وقع فى البئر إلّاان ينتن فان انتن غسل الثّوب وأعاد الصّلٰوة ونزحت البئر.
99-1219-(7) فقه الرّضا عليه السلام 91: كلّ بئر عمق مائها ثلاثة أشبار ونصف فى مثلها فسبيلها سبيل الماء الجارى إلّاان يتغيّر لونها و(2)طعمها و (1) رائحتها فان تغيّرت نزحت حتّى تطيب.
100-1220-(8) استبصار 31/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - خ صا) عن أبيه عن تهذيب 233/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبى طالب عبداللّٰه بن الصّلت عن عبداللّٰه بن المغيرة عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الفأرة تقع فى البئر فيتوضّأ الرّجل منها ويصلّى وهو لايعلم (بها - خ صا) فيعيد(3)الصّلٰوة ويغسل ثوبه فقال لايعيد الصّلٰوة ولايغسل ثوبه.
101-1221-(9) استبصار 31/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن محمد بن الحسن عن أبيه عن الصّفّار عن تهذيب 233/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن أبى عبداللّه عليه السلام قال سئل عن الفأرة تقع فى البئر لايعلم بها إلّابعد مايتوضّأ منها أيعاد(4)الوضوء فقال لا.
97-(5) محمد بن قاسم به امام رضا عليه السلام گفت: «ميان چاه و فاضلاب پنج ذرع يا كمتر يا بيش تر فاصله است، آيا از آن وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «از نزديكى و دورى ناپسند نمى شود. تا وقتى آب تغيير نكرده است از آن وضو و غسل گرفته مى شود.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «نزديكى و دورى چاه سبب ناپسندى آن نمى شود، تا وقتى كه آب تغيير نكرده است با آن غسل و وضو گرفته مى شود.»
98-(6) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به خاطر آنچه در چاه مى افتد لباس شسته و نماز اعاده نمى شود مگر آن كه متعفن شود كه اگر متعفن شود، لباس شسته و نماز اعاده و آب چاه كشيده مى گردد.»
99-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هر چاهى كه عمق آبش سه وجب و نيم در همين اندازه باشد، حكم آن حكم آب جارى است، مگر آن كه رنگ و (يا) مزه و (يا) بويش تغيير كند كه در اين صورت كشيده مى شود تا پاكيزه و مطبوع شود.»
100-(8) معاوية بن عمار روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «موش در چاه مى افتد و مردى ندانسته از آن وضو مى گيرد و نماز مى خواند. آيا نمازش را اعاده كند و لباسش را بشويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نمازش را اعاده نمى كند و لباسش را نمى شويد.»
101-(9) ابان بن عثمان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «موش در چاه مى افتد و اين مطلب فهميده نمى شود مگر پس از وضوى از آن. آيا وضو (يا نماز) اعاده مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
102-1222-(1)استبصار 31/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن تهذيب 66/1: سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن أبى(2)عيينة قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الفأرة تقع فى البئر فقال إذا خرجت فلا بأس وان تفسّخ فسبع دلاء قال وسئل عن الفأرة تقع فى البئر فلا يعلم بها أحد إلّابعد ما يتوضّأ منها أيعيد وضوئه وصلاته ويغسل ما أصابه فقال لا قد استقى(3)أهل الدّار منها(4)ورشّوا(5).
103-1223-(11) استبصار 31/1: بهذا الأسناد عن سعد بن عبداللّٰه عن تهذيب 233/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان عن أبى أسامة وأبى يوسف يعقوب بن عثيم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا وقع فى البئر الطّير والدّجاجة والفأرة فانزح منها سبع دلاء قلنا فما تقول فى صلٰوتنا ووضوئنا وما أصاب ثيابنا فقال لابأس به.
104-1224-(12) كافى 7/3: علىّ بن محمد عن سهل عن تهذيب 234/1: استبصار 32/1:
أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن عبدالكريم (بن عمرو - خ) عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام بئر يستقى منها ويتوضّأ به(6)وغسل(7)منه الثّياب وعجن(8)به ثمّ علم(9)انّه كان فيها ميّت قال لابأس (به - خ صا) ولا يغسل (منه - فقيه كا) الثّوب ولاتعاد منه الصّلٰوة.
المقنع 11: روى عبدالكريم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر نحوه فقيه 11/1: سئل الصّادق عليه السلام عن بئر استقى(10)منها وتوضّأ وذكر مثل ما فى يب صا.
105-1225-(13) فقيه 15/1: قال الصّادق عليه السلام كانت فى المدينة بئر (فى - خ) وسط مزبلة فكانت الرّيح تهب فتلقى فيها (من - خ) القذر(10) وكان النّبىّ صلى الله عليه و آله يتوضّأ منها.
106-1226-(14) تهذيب 246/1: استبصار 42/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر عن (أخيه - صا) موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن بئر (ماء - يب صا) وقع فيها زنبيل من عذرة رطبة أو يابسة أو زنبيل من سرقين أيصلح الوضوء منها قال لا بأس.
102-(10) ابوعيينه (ابن عيينه) گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «موش در چاه مى افتد.»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى بيرون آمد اشكال ندارد و اگر متلاشى شد هفت دلو كشيده مى شود.»
و سؤال شد: «موش در چاه مى افتد و كسى از آن آگاه نمى شود مگر پس از وضو گرفتن از آن. آيا وضو و نمازش را اعاده مى كند و هرچه را آب به آن رسيده مى شويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، اهل خانه از آن آب كشيده اند و پاشيده اند.»
103-(11) يعقوب بن عثيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه پرنده و مرغ و موش در چاه افتاد، هفت دلو از آن بكش!»
گفتيم: «درباره نماز و وضوى مان و آنچه به لباس هاى مان رسيده است چه مى فرماييد؟
امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.»
104-(12) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «چاهى از آن آب كشيده مى شود و وضو گرفته مى شود و لباس ها شسته و با آن خمير مى شود، سپس فهميده مى شود كه در آن مردار بوده است.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد و به خاطر آن لباس شسته نمى شود و نماز اعاده نمى گردد.»
عبدالكريم از امام صادق عليه السلام مانند آن را ذكر كرده است و در كتاب من لا يحضره الفقيه نيز نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
105-(13) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در مدينه در ميان زباله دانى چاهى بود. وقتى باد مى وزيد كثافت (عذره) را داخل چاه مى ريخت و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن وضو مى گرفت.»
106-(14) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زنبيلى از عذره تر يا خشك يا زنبيلى سرگين داخل چاهى مى افتد، آيا وضو گرفتن از آن شايسته است؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
(تهذيب وسألته عن رجل كان يستقى من بئر ماء فرعف فيها هل يتوضّأ منها قال ينزف منها دلاء يسيرة ثمّ يتوضّأ منها) قرب الإسناد 180: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام مثله.
107-1227-(15) تهذيب 416/1: استبصار 42/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن البئر يقع فيها زنبيل عذرة يابسة أو رطبة فقال لابأس (به - يب) إذا كان فيها ماء كثير.
108-1228-(16) تهذيب 239/1: استبصار 40/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن حديد عن بعض أصحابنا قال كنت مع أبى عبداللّٰه عليه السلام فى طريق مكّة فسرنا(1)إلى بئر فاستقى غلام أبى عبداللّٰه دلواً فخرج فيه فأرتان فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام أرقه فاستقى اخر فخجرت فيه فأرة اخرى فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام اَرِقْه فاستقى الثّالث فلم يخرج فيه شىء فقال صُبّه فى الإناء فَصَبَّه فى الإناء المعتبر 11: مرسلاً عن الصّادق عليه السلام نحوه وزاد فى آخره فتوضّأ وشرب.
وتقدّم فى رواية الحسن بن صالح (2) من باب (7) ماورد فى مقدار الكرّ قوله عليه السلام إذا كان الماء فى الرّكىّ كرّاً لم ينجّسه شىء.
وفى رواية زرارة (17) من الباب المتقدّم قوله الحبل يكون من شعر الخنزير يستقى به الماء من البئر هل يتوضّأ من ذلك الماء قال لا بأس.
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى مايناسب ذلك وكذا أحاديث باب (11) مقدار الفصل بين البئر والبالوعة خصوصاً رواية الفضلاء (5).
وفى رواية الحسين بن زرارة (1) من باب (9) طهارة مالا تحلّه الحياة من أبواب النّجاسات قوله فشعر الخنزير يعمل به حبلاً يستقى به من البئر الّتى يشرب منها ويتوضّأ منها فقال لابأس به.
1) . فصرنا - خ.
و سؤال كردم: «مردى در حال آب كشيدن از چاه از دماغش خون به درون چاه مى ريزد، آيا از آن وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: چند دلوِ اندك از آن آب مى ريزد و سپس از آن وضو مى گيرد.»
107-(15) عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «زنبيلى عذره خشك يا تر در چاهى مى ريزد.»
امام عليه السلام فرمود: «درصورتى كه آب زياد باشد، اشكالى ندارد.»
108-(16) على بن حديد از يكى از شيعيان روايت مى كند كه گفت: «در راه مكه همراه امام صادق عليه السلام بودم كه به چاهى رسيديم. غلام امام عليه السلام يك دلو آب كشيد كه از آن دو موش بيرون آمد. امام عليه السلام فرمود: «آن را بريز.» غلام دلو ديگرى كشيد در آن نيز موشى بيرون آمد. امام عليه السلام فرمود: «آن را بريز.» غلام دلو سوم را كشيد و چيزى در آن نبود. امام عليه السلام فرمود: «آن را در ظرف بريز!» غلام آن را در ظرف ريخت.»
در كتاب المعتبر اين حديث به صورت مرسل از امام صادق عليه السلام روايت مى شود و در پايان آن مى افزايد: «امام عليه السلام از آن وضو گرفت و نوشيد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه آب چاه كر باشد چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت هفدهم از باب پيشين اين گفته كه: «با طنابى از موى خوك از چاه آب كشيده مى شود، آيا از آن آب وضو گرفته مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
مى آيد:
در همه روايات باب بعدى و باب يازدهم و به ويژه روايت پنجم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت يكم از باب نهم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «با موى خوك طنابى ساخته مى شود و با آن از چاهى كه آبش نوشيده و وضو گرفته مى شود، آب كشيده مى شود.
امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.»
وفى رواية عمّار (1) من باب (10) طهارة الميتة ممّا لانفس له قوله الخنفساء والذّباب والجراد والنّملة وما أشبه ذلك تموت فى البئر والزّيت والسّمن وشبهه قال عليه السلام كلّ ما ليس له دم فلا بأس به.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله عليه السلام بئر يقع فيها كلب أو فارة أو خنزير (إلى أن قال) يتراوحون اثنين اثنين فينزعون يوماً إلى اللّيل وقد طهر.
وفى رواية ابن الزّبير (1) من باب (38) حكم العجين النّجس إذا خبز بالنّار قوله البئر يقع فيها الفأرة أو غيرها من الدّواب فتموت فيعجن من مائها أيؤكل ذلك الخبز قال عليه السلام إذا أصابته النّار فلابأس بأكله.
وفى رواية ابن أبى يعفور وعنبسة (4) من باب (1) وجوب التّيمّم من أبواب التّيمّم قوله عليه السلام (للجنب) لاتقع فى البئر ولاتفسد على القوم مائهم.
109-1229-(1)تهذيب 234/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال وعمرو بن عثمان عن عمرو بن سعيد المدائنى عن مصدق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن رجل ذبح طيراً فوقع بدمه(1) فى البئر فقال ينزح منها دلاء هذا إذا كان ذكيّاً فهو هكذا وماسوى ذلك ممّا يقع فى بئر الماء فيموت فيه فاكثره الإنسان ينزح منها سبعون دلواً وأقلّه العصفور ينزح منها دلو واحد وما سوى ذلك فى مابين هذين.
110-1230-(2)تهذيب 419/1: فقيه 15/1: وسئل يعقوب بن عثيم(2) أبا عبداللّٰه عليه السلام فقال له بئر ماء فى مائها ريح يخرج منها قطع جلود فقال ليس بشىء انّ(3)الوزغ ربّما طرح جلده انّما يكفيك من ذلك دلو واحد.
و در روايت يكم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «سوسك سياه و مگس و ملخ و مورچه و نظاير آن ها در چاه و روغن زيتون و روغن و مانند آن مى ميرند.
امام عليه السلام فرمود: هرچه خونِ [جهنده] ندارد، اشكال ندارد.»
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «در چاهى سگ يا موش يا خوك مى افتد... دو نفر دو نفر به نوبت يك روز تا شب آب مى كشند و به تحقيق پاك است.»
و در روايت يم از باب سى و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «موش يا حيوان ديگرى در چاه مى افتد و مى ميرد، آن گاه با آب آن خمير درست مى شود، آيا آن نان خورده مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: وقتى آتش به آن مى رسد خوردنش اشكال ندارد.»
و در روايت ابن ابى يعفور و روايت چهارم از باب يكم از باب هاى تيمم فرموده امام عليه السلام كه: «در چاه نرو و آب قوم را براى شان فاسد نكن.»
باب 10 مقدار كشيدن آب چاه براى نجاست هاى گوناگون
109-(1) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى پرنده اى را ذبح مى كند و با خونش در چاه مى افتد.»
امام عليه السلام فرمود: «چند دلو از آن كشيده مى شود. اين در صورتى است كه تذكيه شده باشد ولى غير از آن، حيواناتى كه در چاه مى افتند و مى ميرند، پس حداكثر آن انسان است كه هفتاد دلو كشيده مى شود و حيوانات ديگر ميان اين دو مقدار است.»
110-(2) يعقوب بن عثيم (يا عيثم) به امام صادق عليه السلام گفت: «آب چاهى بو گرفته و از آن تكه هاى پوست بيرون مى آيد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد، به درستى كه گاهى وزغ پوست مى اندازد؛ همانا يك دلو، تو را از آن بى نياز مى كند.»
111-1231-(1)كافى 6/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عمّن ذكره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت بئر يخرج فى مائها قطع جلود قال ليس بشىء انّ الوزغ ربّما طرح جلده وقال يكفيك دلو من ماء.
112-1232-(2)تهذيب 237/1: استبصار 43/1-38: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن(3)بن موسى الخشاب عن غياث بن كلوب عن اسحاق بن عمّار عن جعفر(4)عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول (فى - خ صا) الدّجاجة ومثلها تموت فى البئر ينزح منها دلوان أو ثلاثة فاذا كانت شاة وما أشبهها فتسعة أو عشرة.
113-1233-(5)المعتبر 17: علىّ ابن أبى حمزة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الطّير والدّجاجة قال سبع دلاءٍ. الهداية 14: ان وقعت فيها دجاجة أو حمامة نزح منها سبع دلاء.
114-1234-(6)تهذيب 244/1: أخبرنا الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 5/3: عدّة من أصحابنا عن استبصار 44/1: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال كتبت إلى رجل أسئله أن يسئل أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن البئر تكون فى المنزل للوضوء فتقطر فيها قطرات من بول أو دم أو يسقط فيها شىء من عذرة(3) كالبعرة أو(4) نحوها ماالّذى يطهّرها حتّى يحلّ الوضوء منها للصّلٰوة فوقّع عليه السلام فى كتابى(5) بخطّه ينزح منها دلاءٌ.
115-1235-(7)تهذيب 236/1: استبصار 36/1: الحسين بن سعيد(6) عن ابن أبى عمير عن ابن أذينة عن(7) زرارة ومحمد بن مسلم وبريد بن معاوية العجلىّ عن أبى عبداللّٰه وأبى جعفر عليهما السلام فى البئر تقع فيها الدّابّة والفأرة والكلب والطّير فيموت قال يخرج ثمّ ينزح من البئر دلاء ثمّ(8)اشرب (منه - صا) وتوضّأ.
116-1236-(8) تهذيب 237/1: استبصار 37/1: الحسين بن سعيد عن القاسم عن أبان عن أبى العبّاس الفضل البقباق قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام فى البئر تقع فيها الفأرة أو الدّابّة أو الكلب أو الطّير فيموت قال يخرج ثمّ ينزح من البئر دلاء ثمّ يشرب منه ويتوضّأ.
111-(3) عبداللّٰه بن مغيره از شخصى روايت مى كند كه گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «از آب چاهى تكه هاى پوست بيرون مى آيد.»
امام عليه السلام فرمود: «مهم نيست. به تحقيق وزغ گاهى پوست مى اندازد.» وفرمود: «يك دلو از آب تو را بى نياز مى كند.»
112-(4) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «مرغ و مانند آن كه در چاه مى ميرد، براى آن ها دو يا سه دلو آب كشيده مى شود و در صورتى كه گوسفند و مانند آن باشد، نه يا ده دلو.»
113-(5) على بن ابى حمزه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پرنده و مرغ سؤال كردم. فرمود:
«هفت دلو.»
در كتاب الهدايه آمده است: «اگر مرغ يا كبوتر در چاه بيفتد، هفت دلو از آن كشيده مى شود.»
114-(6) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «از طريق نامه از مردى درخواست كردم كه از امام رضا عليه السلام سؤال كند: «قطراتى بول يا خون يا مقدارى عذره مانند پشكل شتر يا مانند آن در چاهى مى ريزد كه براى شستشو در خانه است. چه چيزى آن را پاك مى كند تا از آن وضو گرفتن براى نماز جايز شود؟»
امام عليه السلام در نامه من (يا در نامه خود) با خط خود نوشت: «چند دلو از آن كشيده مى شود.»
115-(7) بريد بن معاويه عجلى از امام صادق عليه السلام وامام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره چاهى كه در آن چهارپا و موش و سگ و پرنده مى افتد و مى ميرد، فرمود: «بيرون آورده مى شود، سپس چند دلو از چاه كشيده مى شود آنگاه از آن بنوش و وضو بگير (يا از آن نوشيده و وضو گرفته مى شود).»
116-(8) ابوالعباس فضل بن بقباق از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه - درباره چاهى كه در آن موش يا چهارپا يا سگ يا پرنده مى افتد و مى ميرد - فرمود: «بيرون آورده مى شود آنگاه چند دلو از چاه كشيده مى شود، سپس از آن نوشيده و وضو گرفته مى شود.»
117-1237-(9) تهذيب 237/1: استبصار 37/1: سعد بن عبداللّٰه عن أيّوب ابن نوح النّخعىّ عن محمد ابن أبى حمزة عن علىّ بن يقطين عن أبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن البئر تقع فيها الحمامة والدّجاجة(1)أو الفأرة أو الكلب أو الهرّة فقال يجزيك أن تنزح منها دلاء فانّ ذلك يطهّرها ان شاء اللّٰه تعالى.
118-1238-(10) تهذيب 245/1: استبصار 39/1: أخبرنى الشّيخ (أبو عبداللّٰه - صا) أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن ابن أبان عن الحسين بن سعيد تهذيب 238/1:
أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد وفضالة عن معاوية بن عمّار قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الفأرة والوزغة تقع فى البئر قال ينزح منها ثلاث دلاء. تهذيب 238/1: روى هذا الحديث عن استبصار 39/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن ابن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
119-1239-(11) كافى 6/3: محمد بن يحيى عن العمركى بن علىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه أبى الحسن عليه السلام قال سألته عن رجل ذبح شاة فاضطربت فوقعت فى بئر ماء واوداجها تشخب(2)دماً هل يتوضّأ من تلك(3)(البئر - خ) قال ينزح (منها - كا - صا - فقيه) مابين(4)الثّلاثين (دلواً - فقيه) إلى الأربعين دلواً ثمّ يتوضّأ منها ولابأس به قال وسئلته عن رجل ذبح دجاجة أو حمامة فوقعت فى بئر هل يصلح أن يتوضّأ منها قال ينزح منها دلاء يسيرة ثمّ يتوضّأ منها وسئلته عن رجل يستقى من بئر فيرعف(5)فيها هل يتوضّأ منها قال ينزح منها دلاء يسيرة.
استبصار 44/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه (محمد بن يحيى - خ) عن محمد بن أحمد بن يحيى الأشعرىّ عن العمركىّ تهذيب 409/1:
محمد بن يحيى عن العمركى (بن علىّ - يب) عن علىّ بن جعفر قائل سئلته عن رجل ذبح شاة وذكر مثله. فقيه 15/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه موسى بن جعفر عليهما السلام عن رجل ذبح شاة وذكر مثله إلى قوله ثمّ يتوضّأ منها قرب الإسناد 179: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام مثله إلى قوله ولابأس به.
117-(9) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «كبوتر و (يا) مرغ يا موش يا سگ يا گربه در چاه مى افتد.»
امام عليه السلام فرمود: «كشيدن چند دلو از آن تو را بى نياز مى كند زيرا آن - ان شاء اللّٰه تعالى - چاه را پاك مى كند.»
118-(10) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «موش و وزغ در چاه مى افتد.» امام عليه السلام فرمود: «سه دلو از آن آب كشيده مى شود.»
اين حديث از ابن سنان از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
119-(11) على بن جعفر گويد: «از برادرم - امام موسى بن جعفر عليه السلام - سؤال كردم: «مردى گوسفندى را ذبح مى كند و آن در حالى كه از رگ هايش خون مى آيد، دست و پا مى زند و در چاه آبى مى افتد. آيا از آن چاه وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «سى تا چهل دلو آب از آن كشيده مى شود سپس از آن وضو گرفته مى شود و اشكال ندارد.»
و سؤال كردم: «مردى مرغ يا كبوترى را ذبح مى كند آنگاه در چاه مى افتد. آيا وضو گرفتن از آن شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «چند دلو اندك از آن كشيده مى شود، سپس از آن وضو گرفته مى شود.»
و سؤال كردم: «مردى در حال آب كشيدن از چاه در آن خون دماغ مى شود. آيا از آن وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «چند دلو كم از آن مى كشد.»
در گزارشى پرسش نخست بدون جمله: «و اشكال ندارد» و گزارش ديگرى به صورت كامل روايت شده است.
120-1240-(12) ثمّ قال وسئلته عن رجل ذبح دجاجة أو حمامة فوقعت من يده فى بئر ماء واوداجها تشخب دماً هل يتوضّأ من تلك البئر قال ينزح منها مابين الثّلاثين إلى الأربعين.
121-1241-(13) تهذيب 233/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم عن محمد بن يعقوب عن كافى 5/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير استبصار 37/1: تهذيب 237/1:
الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن أبى أسامة (زيد الشّحّام - خ صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الفأرة والسّنّور والدّجاجة والطّير والكلب قال ما(1)لم يتفسّخ أو (لم - خ صا) يتغيّر طعم الماء فيكفيك خمس(2)دلاء فان تغيّر الماء فَخذ منه(3)حتّى يذهب الرّيح.
122-1242-(14) تهذيب 239/1: استبصار 39/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن عثمان بن عبدالملك عن أبى سعيد المكارىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا وقعت الفأرة فى البئر فتسلّخت(4)فانزح منها سبع دلاء.
123-1243-(15) وسائل 190/1: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى عليه السلام قال وسألته عن فأرة وقعت فى بئر فماتت هل يصلح الوضوء من مائها قال أنزح من مائها سبع دلاء ثمّ توضّأ ولابأس قال وسألته عن فأرة وقعت فى بئر فاخرجت وقد تقطّعت هل يصلح الوضوء من مائها قال ينزح منها عشرون دلواً إذا تقطّعت ثمّ يتوضّأ ولابأس.
124-1244-(16) استبصار 41/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 245/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان عن يعقوب بن عثيم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام سام أبرص(5)وجدناه(6)قد تفسّخ فى البئر قال انّما عليك أن تنزح منها سبع دلاء. تهذيب - قلت(7)فثيابنا الّتى قد صلينا فيها نغسلها ونعيد الصّلٰوة قال لا. فقيه 15/1: سئله(8)يعقوب بن عثيم عن سام أبرص وجدناه فى البئر وذكر مثل ما فى تهذيب.
1) . فاذا - صا يب 237.
2) . سبع - خ ل كا.
3) . فحدّه - يب 233.
4) . فتفسّخت - خ ل.
5) . سمبرص - خ ل صا.
6) . وجدته - خ ل صا.
7) . فقال له - فقيه.
8) . يحتمل رجوع الضّمير إلى أبى جعفر عليه السلام لأنّه أقرب ورجوعه إلى أبى عبدالله عليه السلام لأنّه قال قبل روايته عن أبى جعفر عليه السلام وسئل أبا عبداللّٰه عليه السلام يعقوب بن عثيم وهو ظاهر وسائل ويؤيده - ما فى يب صا.
120-(12) و سؤال كردم: «مردى مرغ يا كبوترى را ذبح مى كند و درحالى كه از رگ هايش خون مى ريزد، از دستش در چاه آب مى افتد، آيا از آن چاه وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «از سى تا چهل دلو از آن كشيده مى شود.»
121-(13) ابواسامه (زيد شحام) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه - درباره موش و گربه و مرغ و پرنده و سگ - فرمود: «تا وقتى كه متلاشى نگردد يا مزه آب تغيير نكند پنج (هفت) دلو برايت كافى است و اگر آب تغيير كند از آن برگير تا بويش از ميان برود.»
122-(14) ابوسعيد مكارى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه موش در چاه بيفتد و متلاشى شود، هفت دلو از آن آب بكش.»
123-(15) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «موشى در چاه مى افتد و مى ميرد، آيا وضو گرفتن از آبش شايسته است؟»
و سؤال كردم: «موشى در چاه مى افتد و در حالى بيرون آورده مى شود كه قطعه قطعه شده است. آيا وضو گرفتن از آبش شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه قطعه قطعه شده است بيست دلو از آن كشيده مى شود، آنگاه وضو گرفته مى شود و اشكال ندارد.»
124-(16) يعقوب بن عثيم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «وزغى را در چاه مى يابيم كه متلاشى شده است.»
امام عليه السلام فرمود: «تنها تو وظيفه دارى هفت دلو از آن آب بكشى.»
گفتم: «آيا لباس هايى را كه در آن ها نماز خوانده ايم بشوييم و نماز را اعاده كنيم؟» امام عليه السلام فرمود: «نه».
125-1245-(17) كافى 5/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن سالم عن أحمد ابن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام فى السّام أبرص(1)يقع فى البئر قال ليس بشىء حرّك الماء بالدلو استبصار 41/1: جابر ابن يزيد الجعفىّ قال سئلت أباجعفر عليه السلام عن السّام أبرص(2)يقع فى البئر فقال ليس بشىء حرّك(3)الماء بالدلو (فى البئر - صا) تهذيب 245/1: فقيه 15/1:
سئل جابر بن يزيد الجعفىّ أبا جعفر عليه السلام عن السّام أبرص (يقع - فقيه) وذكر مثله.
126-1246-(18) كافى 6/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّا يقع فى الآبار فقال امّا الفأرة وأشباهها فينزح منها سبع دلاء إلّاان يتغيّر الماء فينزح حتّى يطيب فان سقط فيها كلب فقدرت ان تنزح مائها فافعل وكلّ شىء وقع فى البئر ليس له دم مثل العقرب والخنافس(4)و أشباه ذلك فلا بأس.
127-1247-(19) تهذيب 230/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّا يقع فى الآبار قال امّا الفأرة فينزح منها حتّى تطيب وان سقط فيها كلب فقدرت على ان تنزح ما فيها فافعل وكلّ شىء سقط فى البئر ليس له دم مثل العقارب والخنافس وأشباه ذلك فلابأس استبصار 26/1: بهذا الأسناد عن ابن مسكان قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام كلّ شىء يسقط فى البئر وذكر مثله.
128-1248-(20) تهذيب 243/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس و محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 33/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عبدالحميد عن سيف بن عميرة عن منصور بن حازم قال حدّثنى عدّة من أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ينزح منها سبع دلاء إذا بال فيها الصّبىّ أو وقعت فأرة أو نحوها.
125-(17) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه - درباره وزغ كه در آب مى افتد - فرمود: «مهم نيست، آب به وسيله دلو حركت داده مى شود.»
در گزارش ديگرى جابر بن يزيد جعفى گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره وزغ سؤال كردم كه در چاه مى افتد. امام عليه السلام فرمود: «مهم نيست، آب به وسيله دلو حركت داده مى شود.»
در گزارش ديگرى آمده است: جابر بن يزيد جعفى گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره وزغ سؤال كردم...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
126-(18) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آنچه در چاه ها مى افتد سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «براى موش و مانند آن هفت دلو كشيده مى شود مگر آن كه آب تغيير كند كه آب كشيده مى شود تا پاكيزه و مطبوع گردد و اگر سگ در آن افتاد و توانستى آب چاه را بكشى اين كار را بكن و هر حيوان بدون خون جهنده مانند عقرب و سوسك سياه و مانند آن ها كه در چاه بيفتد اشكال ندارد.»
127-(19) ابن مسكان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آنچه در چاه مى افتد سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «براى موش آنقدر آب كشيده مى شود تا پاكيزه و مطبوع شود و اگر سگ در چاه افتاد و توانستى همه آب چاه را بكشى اين كار را بكن و هر حيوان بدون خون جهنده مثل عقرب و سوسك سياه و مانند آن كه در چاه بيفتد اشكال ندارد.»
128-(20) منصور بن حازم از تعدادى از شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«هرگاه كودكى در چاه بول كند يا موش و مانند آن در چاه بيفتد، هفت دلو از آن كشيده مى شود.»
129-1249-(21) تهذيب 240/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 34/1: محمد بن يعقوب عن كافى 6/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان عن ابن مسكان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أذا سقط فى البئر شىء صغير فمات فيها فانزح منها دلاء (قال - يب) فان وقع فيها جنب فانزح منها سبع دلاء وان مات فيها بعير أو صبّ فيها خمر فليزنح الماء كلّه.
130-1250-(22) تهذيب 244/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه ومحمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن عبداللّٰه بن بحر عن ابن مسكان قال حدّثنا أبو بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الجنب يدخل البئر فيغتسل فيها قال ينزح منها سبع دلاء وسألته عن العذرة تقع فى البئر فقال ينزح منها عشر دلاء فان ذابت فأربعون أو خمسون دلواً استبصار 41/1: أخبرنى الشّيخ أبو عبداللّٰه رحمه الله عن أحمد بن محمد(1)عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه والصّفّار جميعاً عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن عبداللّٰه بن يحيى عن ابن مسكان قال حدّثنى أبوبصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن العذرة وذكر مثله. كافى 7/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ ابن أبى حمزة قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن العذرة وذكر مثله.
131-1251-(23) الهداية 14: ان وقعت عذرة أُسْتُقِىَ منها عشرة دلاء وان ذابت فيها فأربعون دلواً إلى خمسين دلواً.
132-1252-(24) تهذيب 244/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه ومحمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن العلاء عن فقيه 15/1: محمد(2)عن أحدهما عليهما السلام فى البئر تقع فيها الميتة قال إذا(3)كان لها ريح نزح منها عشرون دلواً. تهذيب - وقال إذا دخل الجنب البئر نزح منها سبع دلاء.
129-(21) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه حيوان كوچكى در چاه بيفتد و در آن بميرد، چند دلو از آن بكش (فرمود) پس اگر جنب در آن برود هفت دلو از آن بكش و اگر شترى در آن بميرد يا شراب ريخته شود بايد تمامش كشيده شود.»
130-(22) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخص جُنُبى وارد چاه مى شود و در آن غسل مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «هفت دلو از آن كشيده مى شود.»
و درباره عذره سؤال كردم كه در چاه مى افتد. امام عليه السلام فرمود: «ده دلو از آن كشيده مى شود و اگر پخش شده است چهل يا پنجاه دلو كشيده مى شود.»
پرسش دوم از على بن ابى حمزه نيز روايت شده است.
131-(23) در كتاب الهدايه آمده است: «اگر عذره اى در چاه بيفتد ده دلو از آن كشيده مى شود و اگر پخش شده است از چهل تا پنجاه دلو.»
132-(24) محمّد از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره چاهى كه در آن مردار افتاده است فرمود: «هرگاه بو گرفته باشد، بيست دلو كشيده مى شود.» (در گزارشى آمده است:
«محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام درباره...» ادامه حديث)
و فرمود: «هرگاه جنب وارد چاه شود، هفت دلو از آن كشيده مى شود.»
133-1253-(25) تهذيب 235/1: استبصار 43/1-36: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 238/1: استبصار 39/1: الحسين بن سعيد عن القاسم عن علىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الفأرة تقع فى البئر قال سبع دلاء قال(1)وسألته عن الطّير والدّجاجة تقع فى البئر قال سبع دلاء (تهذيب - استبصار 36/1: والسّنّور عشرون أو ثلاثون أو أربعون دلواً والكلب وشبهه) المعتبر 16: الحسين بن سعيد فى كتابه عن القاسم عن علىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن السّنّور فقال أربعون دلواً والكلب وشبهه.
134-1254-(26) الهداية 14: ان وقع فيها كلب أو سنّور نزح منها ثلاثون دلواً إلى إربعين دلواً.
135-1255-(27) تهذيب 236/1: استبصار 36/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 239/1: استبصار 39/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألت(2)أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الفأرة تقع فى البئر أو الطّير قال ان ادركته(3)قبل ان ينتن نزحت منها سبع دلاء تهذيب 236/1: استبصار 36/1: وان كانت(4)سنّوراً أو اكبر منه نزحت منها ثلاثين دلواً أو أربعين دلواً وان انتن حتّىٰ يوجد ريح النتن فى الماء نزحت البئر حتى يذهب النتن من الماء.
136-1256-(28) تهذيب 235/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى والحسين بن عبيداللّٰه استبصار 34/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد (ابن يحيى - يب) عن أبيه (محمد بن يحيى - يب) عن محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عمر بن يزيد قال حدّثنى عمرو بن سعيد بن هلال قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عمّا يقع فى البئر ما بين الفأرة والسّنّور إلى الشّاة قال كلّ ذلك يقول سبع دلاء قال(5)حتّى بلغت الحمار والجمل فقال كرّ من ماء.
133-(25) على گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره افتادن موش در چاه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«هفت دلو.»
و درباره افتادن پرنده و مرغ در چاه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «هفت دلو» و درباره گربه سؤال كردم، فرمود: «چهل دلو و سگ مثل آن است.»
134-(26) در كتاب الهدايه آمده است: «اگر سگ يا گربه در چاه بيفتد سى تا چهل دلو از آن كشيده مى شود.»
135-(27) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره موش يا پرنده اى كه در چاه مى افتد، سؤال كردم. امام فرمود: «اگر پيش از بو گرفتن به آن رسيدى (رسيده شد) هفت دلو كشيده مى شود و اگر گربه يا بزرگ تر از آن بود سى يا چهل دلو كشيده مى شود و اگر متعفن شده به طورى كه بوى تعفن از آب شنيده مى شود، آب چاه كشيده مى شود تا بوى تعفن آن برطرف گردد.»
136-(28) عمرو بن سعيد بن هلال گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره آنچه در چاه مى افتد، از موش و گربه تا گوسفند سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «همه اين ها هفت دلو.»
عمرو بن سعيد گفت: «سؤال كردم تا به الاغ و شتر رسيدم. امام عليه السلام فرمود: «يك كر آب.»
137-1257-(29) تهذيب 241/1: استبصار 35/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى اسحاق عن نوح بن شعيب الخراسانى عن ياسين(1)عن حريز عن زرارة قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام بئر قطر فيها قطرة دم أو خمر قال الدّم والخمر والميّت ولحم الخنزير فى ذلك كلّه واحد ينزح منها عشرون دلواً فان غلبت الرّيح نزحت (منه - يب ط) حتّى تطيب.
138-1258-(30) تهذيب 242/1: استبصار 35/1-45: الحسين بن سعيد عن محمد بن زياد عن كردويه قال سألت أباالحسن عليه السلام عن البئر يقع فيها قطرة دم أو نبيذ مسكر أو بول أو خمر قال ينزح منها ثلاثون دلواً.
139-1259-(31) تهذيب 413/1: استبصار 43/1: الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن كردويه قال سألت أباالحسن عليه السلام عن بئر يدخلها ماء المطر فيه البول والعذرة وأبوال الدّوابّ وأرواثها و خرء الكلاب قال ينزح منها ثلاثون دلواً وان كانت مبخرة(2)فقيه 16/1: سئل كردويه الهمدانىّ أبا الحسن موسى بن جعفر عليه السلام عن بئر يدلخها ماء الطّريق(3)فيه البول والعذرة وذكر مثله.
140-1260-(32) تهذيب 243/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن استبصار 34/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن بول الصّبىّ الفطيم يقع فى البئر فقال دلو واحد قلت بول الرّجل قال ينزح منها أربعون دلواً - حمله الشّيخ رحمه الله على الصّبىّ الّذى لم يأكل الطّعام.
141-1261-(33) أوّل السّرائر 12: الأخبار متواترة عن الأئمّة الطّاهرة عليهم السلام بان ينزح لبول الإنسان أربعون دلواً.
142-1262-(34) الهداية 14: ان بال فيها رجل نزح منها أربعون دلواً وان بال فيها صبىّ قد أكل الطّعام نزح منها ثلاثة دلاء وان كان رضيعاً نزح منها دلوٌ واحد.
137-(29) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «قطره اى خون يا شراب در چاهى مى چكد.»
امام عليه السلام فرمود: «خون و شراب و مردار و گوشت خوك در اين مورد يكسانند، بيست دلو از آن كشيده مى شود و اگر بوى آن بر آن غلبه كرده است، كشيده مى شود تا مطبوع گردد.»
138-(30) كردويه گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «قطره اى خون يا نبيذ مست كننده يا بول يا شراب در چاه مى چكد.»
امام عليه السلام فرمود: «سى دلو از آن كشيده مى شود.»
139-(31) كردويه گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آب باران كه در آن بول و عذره و بول و سرگين چهارپايان و مدفوع سگان است در چاه مى ريزد.»
امام عليه السلام فرمود: «سى دلو از آن كشيده مى شود، هرچند بو گرفته باشد.»
در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «كردويه همدانى از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره چاهى سؤال كرد كه آب جاده در آن مى رود و در آن بول و عذره... ادامه حديث.»
140-(32) على بن ابى حمزه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول كودك از شير گرفته سؤال كردم كه در چاه مى ريزد. امام عليه السلام فرمود: «يك دلو.»
گفتم: «بول مرد [چه مقدار].»
فرمود: «چهل دلو آب كشيده مى شود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره بر كودكى كه غذا نخورده حمل كرده است.
141-(33) در كتاب السرائر آمده است: «احاديث پيشوايان پاك عليه السلام درباره اين كه براى بول انسان چهل دلو كشيده مى شود، متواتر است.»
142-(34) در كتاب الهدايه آمده است: «اگر مردى در آن بول كند، چهل دلو از آن كشيده مى شود و اگر كودك غذاخور در آن بول كند، سه دلو آب كشيده مى شود و اگر شيرخوار است يك دلو از آن كشيده مى شود.»
143-1263-(35) تهذيب 239/1: استبصار 40/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين(1)عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن أبى خديجه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن الفأرة تقع فى البئر قال إذا ماتت ولم تنتن فأربعين دلواً وان انتفخت فيه ونتنت(2)نزح الماء كلّه.
144-1264-(36) بحار الأنوار 29/80: كتاب المسائل بالأسناد المتقدّم عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن صبىّ بال فى بئر هل يصلح الوضوء منها فقال ينزح الماء كلّه.
145-1265-(37) تهذيب 241/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى والحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه محمد بن يحيى عن استبصار 35/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى البئر يبول فيها الصّبىّ أو يصبّ فيها بول أو خمر فقال ينزح الماء كلّه - حمله الشّيخ رحمه الله على حصول التّغيّر.
146-1266-(38) تهذيب 241/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 34/1: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان سقط فى البئر دابّة صغيرة أو نزل فيها جنب نزح منها سبع دلاء فان مات فيها ثور (او نحوه - يب) أو صبّ فيها خمر نزح الماء كلّه. الهداية 14: ان وقع فيها ثور أو بعير أو صبّ فيها (وذكر مثله).
147-1267-(39) استبصار 38/1: أخبرنا الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 415/1-237: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس بن معروف عن عبداللّٰه بن المغيرة عن أبى مريم(3)قال حدّثنا جعفر عليه السلام قال كان أبو جعفر عليه السلام يقول إذا مات الكلب فى البئر نزحت وقال جعفر عليه السلام إذا وقع فيها ثمّ اخرج منها حيّاً نزح منهاسبع دلاء - حمل الشّيخ رحمه الله نزح الجميع على حصول التّغيّر.
143-(35) ابوخديجه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره موش سؤال شد كه در چاه مى افتد. امام فرمود: «در صورتى كه بميرد و متعفن نشود، چهل دلو كشيده مى شود واگر نفخ كند و متعفن شود تمام آب كشيده مى شود.»
144-(36) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «كودكى در چاه بول مى كند آيا وضو گرفتن از آن شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «تمام آب كشيده مى شود.»
145-(37) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره چاهى كه كودك در آن بول مى كند يا بول يا شراب در آن ريخته مى شود فرمود: «تمام آب كشيده مى شود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر صورت تغيير كردن آب حمل كرده است.
146-(38) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر حيوان كوچكى در چاه بيفتد يا جنب در آن فرو رود، هفت دلو از آن كشيده مى شود» و اگر گاو (يا مانند آن) در چاه بميرد يا شراب در آن ريخته شود، تمام آب كشيده مى شود.»
در كتاب الهدايه بخش دوم حديث بدون اسناد به امام عليه السلام آمده است.
147-(39) ابومريم (يا ابوعميره) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام همواره مى فرمود: «هرگاه سگ در چاه بميرد، آب آن كشيده مى شود.» و امام صادق عليه السلام فرمود: «هرگاه سگ در چاه بيفتد سپس زنده از آن بيرون آيد هفت دلو از آن كشيده مى شود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره كشيدن تمام آب را بر صورت تغيير كردن آب حمل كرده است.
148-1268-(40) تهذيب 231/1: استبصار 27/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عبدالحميد عن يونس بن يعقوب عن منهال (بن عمرو - يب ط) قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام العقرب يخرج من البئر ميتة قال استق منها عشر دلاء قال فقلت فغيرها من الجيف قال الجيف كلّها سواء إلّاجيفة قد اجيفت(1)وان كانت جيفة قد اجيفت فاستق منها مائة دلو فان غلب عليها الرّيح بعد مائة دلو فانزحها كلّها - حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب بالنّسبة إلى الميتة.
149-1269-(41) الجعفريّات 12: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن بئر وقع فيها ممّا فيه الدّم فيموت فقال ان كان شيئاً له دم نزح من مائها مائة دلو ثمّ يستعذب(2)بمائها.
150-1270-(42) تهذيب 242/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن محمد بن يحيى عن استبصار 38/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (فى حديث طويل - هكذا فى يب(3)قال (و - يب) سئل عن بئر يقع فيها كلب أو فأرة أو خنزير قال ينزف(4)كلّها يعنى إذا تغيّر لونه أو طعمه بدلالة ما تقدّم من اعتبار أربعين دلواً فى هذه الأشياء ثمّ قال أعنى أبا عبداللّٰه عليه السلام فإن غلب عليه الماء فلينزف يوماً إلى اللّيل ثمّ يقام عليها قوم يتراوحون اثنين اثنين فينزفون يوماً إلى اللّيل وقد طهرت.
151-1271-(43) فقه الرّضا عليه السلام 93: واكبر مايقع فيه انسان فيموت فانزح منها سبعين دلواً وأصغر مايقع فيها الصّعوة فانزح منها دلواً واحداً وفيما بين الصّعوة والانسان على قدر مايقع فيها وان وقع فيها حمار فانزح منها كرّاً من الماء وان وقع فيها كلب أو سنّور فانزح منها ثلاثين دلواً إلى أربعين والكرّ ستون دلواً وقد روى سبعة أدلٍ وهذا الّذى وصفناه فى ماء البئر ما لم يتغيّر الماء وان تغيّر الماء وجب أن ينزح الماء كلّه فان كان كثيراً وصعب نزحه فالواجب عليه ان يكترى عليه أربعة رجال يستقون منها على التّراوح من الغدوة إلى اللّيل؛
148-(40) منهال بن عمرو گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «عقرب مرده از چاه بيرون آورده مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «ده دلو از آن آب بكش!»
گفتم: «مردارهاى ديگر چه حكمى دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «تمام مردارها يكسانند مگر مردارى كه متعفن شده باشد كه اگر مردارى متعفن شده باشد، صد دلو براى آن آب بكش. آنگاه اگر پس از كشيدن صد دلو بوى آن بر آب غلبه كرده باشد، تمام آب را بكش.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حكم را نسبت به مردار حمل بر استحباب كرده است.
149-(41) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام درباره چاهى سؤال شد كه حيوان داراى خون جهنده در آن مى افتد و مى ميرد. على عليه السلام فرمود: «اگر حيوان داراى خون جهنده است، صد دلو از آب چاه كشيده مى شود و سپس با گوارايى استفاده مى شود.»
150-(42) عمار ساباطى (در ضمن يك حديث بلند) گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «سگ يا موش يا خوك در چاهى مى افتد.»
امام عليه السلام فرمود: «تمام آب چاه كشيده مى شود.» مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «يعنى در صورتى كه رنگ يا مزه اش تغيير كند به دليل احاديث پيشين كه در تمام اين موارد كشيدن چهل دلو را معتبر كرده است.»
آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: «پس اگر آب بر او غالب شد، بايد يك روز تا شب آب كشيده شود، سپس گروهى بر آن گمارده مى شوند كه دو نفر دو نفر به نوبت يك روز تا شب آب مى كشند و به تحقيق پاك شده است.»
151-(43) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بزرگ ترين چيزى كه در چاه مى افتد و مى ميرد انسان است كه براى آن هفتاد دلو بكش و كوچك ترين حيوانى كه در چاه مى افتد گنجشك است كه به خاطر آن يك دلو بكش و ميان گنجشك و انسان به نسبت حيوانى كه در آن افتاده است آب كشيده مى شود و اگر الاغى در آن بيفتد يك كر آب بكش و اگر سگ يا گربه در آن افتاد، سى دلو تا چهل دلو آب بكش و كر شصت دلو است و به تحقيق هفت دلو روايت شده است. آنچه درباره آب چاه گفتيم تا وقتى است كه آب تغيير نكرده است و اگر آب تغيير كند واجب است تمام آب كشيده شود. پس اگر آب، زياد و كشيدنش دشوار است بر او واجب است چهار مرد را اجير كند از صبح تا شب به نوبت آب بكشند.
فان توضّأت منه أو اغتسلت أو غسلت ثوبك بعد ما تبيّن وكلّ آنية صبّ فيها ذلك الماء غسل.
وان وقعت فيها حيّة أو عقرب أو خنافس أو بنات وردان فاستق للحيّة أدل وليس لسواها شىء.
وان مات فيها بعير أو صبّ فيها خمر فانزح منها الماء كلّه.
وان قطر فيها قطرات من دم فاستق منها دلاء وان بال فيها رجل فاستق منها أربعين دلواً.
وان بال صبىّ وقد أكل الطّعام استق منها ثلاث دلاء وان كان رضيعاً استق منها دلواً واحداً.
الهداية 14: واكبر ما يقع فى البئر الانسان وذكر نحوه (إلى قوله على قدر مايقع فيها).
152-1272-(44) فقه الرّضا عليه السلام: وإذا سقط فى البئر فأرة أو طائر أو سنّور وما أشبه ذلك فمات فيها ولم يتفسّخ نزح منها سبعة أدلٍ من دلاء هجر والدّلو أربعون رطلاً وإذا تفسّخ نزح منها عشرون دلواً واروى أربعون دلواً اللّهمّ إلّاان يتغيّر اللّون والطّعم والرّائحة فينزح حتّى يطيب.
153-1273-(45) المبسوط 5: بعد الفتوى بجواز نزح أربعين دلواً لما لانص فيه قال وروى ينزح منها أربعون دلواً وان صارت مبخرة.
وتقدّم فى رواية ابن بزيع (1) من باب (9) ان ماء البئر هل ينجس بوقوع النّجاسة فيه أم لا قوله عليه السلام ماء البئر واسع لايفسده شىء إلّاان يتغيّر ريحه أو طعمه فينزح حتّى يذهب الرّيح ويطيب طعمه.
وفى رواية معاوية بن عمّار (6) قوله عليه السلام فان انتن غسل الثّوب واعاد الصّلوٰة ونزحت البئر.
وفى الرّضوىّ (7) قوله عليه السلام فان تغيّرت نزحت حتّى تطيب.
وفى رواية أبى عيينة (10) قوله عليه السلام وان تفسّخت (الفأرة) فسبع دلاء الخ.
آنگاه اگر پس از فهميدن اين موضوع از آن وضو گرفته يا غسل كرده يا لباس شسته آن ها را مى شويد و تمام ظرف هايى را كه از آن آب در آن ريخته، مى شويد.
و اگر مار يا عقرب يا سوسك سياه يا جيرجيرك در چاه بيفتد، پس براى مار چند دلو بكش و براى غير آن چيزى لازم نيست.
و اگر شتر در آن بميرد يا شراب در آن بريزد، همه آب چاه را بكش و اگر چند قطره خون در آن بريزد، چند دلو آب بكش و اگر مردى در آن بول كند، چهل دلو از آن بكش و اگر كودك غذاخورى در آن بول كند، سه دلو از آن بكش و اگر شيرخوار است يك دلو آب بكش.»
در كتاب الهدايه نظير آن تا جمله: «به نسبت حيوانى كه در آن افتاده است» آمده است.
152-(44) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هنگامى كه در چاه موش يا پرنده يا گربه يا شبيه آن ها بيفتد و بميرد و اجزاى جسمش متلاشى نشده باشد هفت دلو از سطل هاى حجر آب برداشته مى شود و يك دلو چهل رطل است و اگر متلاشى شده باشد بيست يا چهل دلو آب برداشته مى شود مگر اينكه رنگ يا طعم يا بوى آب چاه تغيير كند كه در اين صورت انقدر كشيده مى شود تا پاكيزه شود.»
153-(45) مرحوم شيخ طوسى قدس سره پس از فتوا دادن به جواز كشيدن چهل دلو براى آنچه در روايات نيامده است، فرموده است: «روايت شده چهل دلو از چاه كشيده مى شود هر چند متعفن شده باشد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «آب چاه گسترده است، چيزى آن را فاسد نمى كند مگر آن كه بو يا مزه اش تغيير كند كه در اين صورت آب كشيده مى شود تا بويش برطرف و مزه اش مطبوع گردد.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر متعفن شده است لباس شسته و نماز اعاده و آب چاه كشيده مى شود.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر تغيير كرد، كشيده مى شود تا مطبوع شود.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر موش متلاشى شده است هفت دلو كشيده مى شود.»
وفى رواية يعقوب بن عثيم (11) قوله عليه السلام إذا وقع فى البئر الطّير والدّجاجة والفأرة فانزح منها سبع دلاء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (14) قوله سألته عن رجل كان يستقى من بئر ماء فرعف فيها هل يتوضّأ منها قال ينزف منها دلاء يسيرة.
ويأتى فى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء من أبواب النّجاسات قوله بئر يقع فيها كلب أو فأرة أو خنزير قال ينزف كلّها فان غلب عليه الماء فلينزف يوماً إلى اللّيل ثمّ يقام عليها قوم يتراوحون اثنين اثنين فينزفون يوماً إلى اللّيل وقد طهر.
154-1274-(1)كافى 8/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 410/1: استبصار 45/1: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن أبى اسماعيل السّراج(1) عن عبداللّٰه بن عثمان عن قدامة ابن أبى يزيد الحمار(2)عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته كم ادنى مايكون بين البئر(3)بئر الماء والبالوعة فقال ان كان سهلاً فسبعة أذرع وان كان جبلاً فخمسة أذرع ثمّ قال الماء يجرى(4)إلى القبلة إلى يمين ويجرى عن يمين القبلة إلى يسار القبلة ويجرى عن يسار القبلة إلى يمين القبلة ولايجرى من القبلة إلى دبر القبلة.
155-1275-(2) تهذيب 410/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن ابراهيم بن اسحاق عن محمد بن سليمان الدّيلمىّ عن أبيه قال سألت أبا عبدالله عليه السلام عن البئر يكون إلى جنبها الكنيف فقال لى انّ مجرى العيون كلّها من(5)مهبّ الشّمال فاذا كانت البئر النّطيفة(6)فوق الشّمال والكنيف اسفل منها لم يضرّها إذا كان بينهما أذرع وان كان الكنيف فوق النّطيفة(7)فلا أقل من اثنى عشر ذراعاً وان كانت تجاها بحذاء القبلة وهما مستويان فى مهبّ الشّمال فسبعة أذرع.
1) . وفى نسخة مخطوطة صحيحة عن أبى اسماعيل السّراج عبداللّٰه بن عثمان وهو الصّواب لأنّ عبداللّٰه بن عثمان هوالمكنّى بأبى اسماعيل.
2) . أبى زيد الحمار - يب - صا - الجمال - خ ل صا الحمال - خ ل.
3) . بين بئر الماء - خ يب - صا - بين البئر وبين الماء - خ ل يب.
4) . يجرى الماء - يب - خ صا.
5) . مع - خ.
6) . النّظيفة - يب ط.
7) . النّظيفة - يب ط.
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه پرنده و مرغ و موش در چاه بيفتد، هفت دلو از آن آب بكش.»
و در روايت چهاردهم اين پرسش از امام عليه السلام كه: «مردى در حال كشيدن آب از چاه در آن خون دماغ مى شود، آيا از آن وضو مى گيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «چند دلو اندك از آن آب مى كشد.»
مى آيد:
در روايت يكم از باب نوزدهم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «سگ يا موش يا خوك در چاه مى افتد.
امام عليه السلام فرمود: همه آب كشيده مى شود و اگر آب بر او غالب بود، بايد يك روز تا شب آب كشيده شود، سپس گروهى بر آن گمارده شوند كه دو نفر دو نفر به نوبت يك روز تا شب آب مى كشند و به تحقيق پاك است.»
باب 11 مقدار فاصله چاه و فاضلاب
154-(1) قدامة ابن ابى يزيد حمار (يا ابوزيد حمار يا جمال يا حمال) با واسطه روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «حداقل فاصله ميان چاه آب و فاضلاب چقدر است.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر زمين نرم است، هفت ذرع و اگر كوه است، پنج ذرع.»
سپس فرمود: «آب به سمت قبله به طرف راست جارى مى شود و از طرف راست قبله به سمت چپ قبله و از سمت چپ قبله به سمت راست قبله جارى مى شود و از سمت قبله به طرف پشت قبله جارى نمى شود.»
155-(2) سليمان ديلمى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره چاهى سؤال كردم كه در كنار آن فاضلاب است. امام عليه السلام به من فرمود: «محل جريان همه چاه ها از سمت وزش باد شمال است، پس در صورتى كه چاه تميز بالاتر از شمال و فاضلاب پايين تر از آن باشد - وقتى چند ذرع ميان شان فاصله باشد - به آن زيان نمى زند و اگر فاضلاب بالاتر از چاه تميز است، حداقل فاصله دوازده ذرع است واگر به سمت قبله است و هر دو نسبت به محل وزش باد شمال يكسانند، پس هفت ذرع [فاصله باشد.]»
156-1276-(1)كافى 7/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد استبصار 45/1: أخبرنى الشّيخ أبو عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن تهذيب 410/1: أحمد بن محمد عن محمد بن بن سنان عن الحسن بن رباط عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن البالوعة تكون فوق البئر قال (إذا كانت فوق البئر فسبعة أذرع وإذا كانت اسفل من البئر فخمسة أذرع(2)كا) من كلّ ناحية وذلك كثير.
157-1277-(3)قرب الإسناد 32: محمد بن خالد الطّيالسىّ عن العلاء عن أبى عبدالله عليه السلام قال سألته عن البئر يتوضّأ منها القوم وإلى جانبها بالوعة قال ان كان بينهما عشرة أذرع وكانت البئر الّتى يسقون(4)منها ممّا يلى الوادى فلابأس.
158-1278-(5)استبصار 46/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أبى محمد الحسن بن حمزة العلوىّ عن تهذيب 410/1: كافى 7/3: علىّ بن ابراهيم (بن هاشم - صا) عن أبيه عن حماد (بن عيسى - يب كا) عن حريز عن زرارة ومحمد بن مسلم وأبى بصير قالوا قلنا له بئر يتوضّأ منها يجرى البول قريباً منها أينجّسها قال(3) فقال ان كانت البئر فى أعلى الوادى والوادى يجرى فيه البول من تحتها وكان بينهما قدر ثلاثة أذرع أو أربعة أذرع لم ينجس ذلك (البئر - صا) شىء (وان كان أقلّ من ذلك ينجّسها - كا) وان كانت البئر فى أسفل الوادى ويمرّ الماء عليها وكان بين البئر وبينه تسعة(4) أذرع لم ينجسها وماكان أقلّ من ذلك فلا يتوضّأ(5) منه قال زرارة فقلت له فان كان مجرى(6)البول بلزقها وكان لايلبث(7)على الأرض فقال ما لم يكن له قرار فليس به بأس وان استقر منه قليل فانّه لايثقب(8)الأرض ولاقعر له(9)حتّى يبلغ البئر(10)وليس على البئر منه بأس فتوضّأ(11)منه انّما ذلك إذا استنقع (الماء صا) كلّه.
1) . قالوا - خ ل يب صا.
2) . إذا كانت اسفل من البئر فخمسة أذرع وإذا (ان - صا) كانت فوق البئر فسبعة أذرع - يب صا.
3) . سبعة أذرع - خ صا - خ ل يب.
4) . يستقون - خ ل.
5) . لم يتوضّأ - يب صا.
6) . يجرى بلزقها - يب - خ صا.
7) . لايثبت - كا.
8) . لا ينقب - خ صا.
9) . ولايغوله - يب و خ صا، ولايغوله: اى لايغلبه.
10) . إليه - صا.
11) . فيتوضّأ - كا.
156-(3) حسن بن رباط گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره فاضلابى سؤال كردم كه بالاتر از چاه است، امام عليه السلام فرمود: «هرگاه فاضلاب بالاتر از چاه است هفت ذرع و در صورتى كه از چاه پايين تر باشد، پنج ذرع از هر طرف و آن بسيار است.»
157-(4) علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «گروهى از چاهى در كنار فاضلاب وضو مى گيرند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر ميان آن ها ده ذرع فاصله است و چاه آب هم سطح با فاضلاب است، اشكال ندارد.»
158-(5) زراره، محمد بن مسلم و ابوبصير گويند: «به امام صادق عليه السلام گفتيم: «نزديك چاهى كه از آن وضو گرفته مى شود، بول جارى مى شود، آيا آن را نجس مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر چاه بالاتر از محل جريان بول است و محل جريان بول پايين تر از آن است و فاصله آن ها سه يا چهار ذرع است، چيزى آن چاه را نجس نمى كند (و اگر كمتر از آن است، آن را نجس مى كند) و اگر چاه پايين تر از محل جريان بول است و بول از روى چاه مى گذرد و ميان چاه و آن نه (يا هفت) ذرع فاصله است آن را نجس نمى كند و آنچه فاصله اش از اين كمتر است از آن وضو گرفته نمى شود.»
زراره گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «اگر محل جريان بول چسبيده به چاه است و آن بر روى زمين نمى ماند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه قرار ندارد، اشكال ندارد و اگر اندكى از آن باقى مى ماند، پس آن زمين را سوراخ نمى كند و عمق ندارد تا به چاه برسد و چاه از جهت آن اشكال ندارد، پس از آن وضو بگير. آن لزوم فاصله در صورتى است كه تمام بول جمع شود.»
159-1279-(6) فقيه 13/1: روى عن أبى بصير انّه قال نزلنا فى دار فيها بئر (و - خ) إلى جنبها بالوعة ليس بينهما إلّانحو من ذراعين فامتنعوا من الوضوء منها فشقّ ذلك عليهم فدخلنا على أبى عبدالله عليه السلام فاخبرناه فقال توضّأوا منها فانّ لتلك البالوعة مجارى تصبّ فى واد ينصبّ فى البحر.
160-1280-(7) المقنع 12: روى(1) ان كان بين البئر والبالوعة ذراع(1)فلا بأس وان كانت مبخرة اذا كانت البئر على أعلى الوادى.
161-1281-(8) الجفعريّات 15: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ عليه السلام انّ رجلاً أتاه فقال يا أميرالمؤمنين انّ لنا بئراً وهو متوضّأنا وربّما عجنّا العجين من مائها وانّ بئر الغائط منها أربع أذرع ولانزال نجد رائحة نكرهها من البول والغائط فقال علىّ عليه السلام طمّها أو باعدبين الكنيف عنها إذا وجدت ريح العذرة منها.
وتقدّم فى رواية محمد بن القاسم ومرسلة الفقيه (5) من باب (9) أنّ ماء البئر هل ينجس قوله عليه السلام ليس يكره من قرب ولابعد (بئر - خ) يتوضّأ منها ويغتسل مالم يتغيّر الماء.
162-1282-(2)تهذيب 215/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 1/3: محمد بن يحيى وغيره عن محمد بن أحمد عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤى باسناده(3)قال قال أبوعبدالله عليه السلام الماء كلّه طاهر حتّى يعلم انّه قذر تهذيب 215/1: روى هذا الحديث محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤىّ عن أبى داود المنشد عن جعفر بن محمد عن يونس عن حمّاد بن عيسى مثله.
159-(6) ابوبصير گويد: «ما به خانه اى وارد شديم كه در آن چاهى در كنار فاضلاب بود و تنها در حدود دو ذرع با هم فاصله داشتند؛ از اين رو از وضوگرفتن از آن خوددارى كردند و اين كار بر آن ها سخت آمد تا اين كه نزد امام صادق عليه السلام رفتيم و ماجرا را براى وى بيان كرديم.
امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو بگيريد زيرا آن بالوعه مجارى دارد و به نهرى مى ريزد كه به دريا مى ريزد.»
160-(7) در كتاب المقنع آمده است: «روايت شده كه اگر ميان چاه و بالوعه چند ذراع فاصله باشد، در صورتى كه چاه بالاتر از محل فاضلاب باشد، اشكال ندارد هرچند آبش بدبو باشد.»
161-(8) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مردى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و گفت: «اى اميرمؤمنان عليه السلام! ما چاهى براى شستشو و وضو داريم و گاهى با آبش آرد خمير مى كنيم و بالوعه با آن چهار ذرع فاصله دارد ولى همواره بوى ناخوشايند بول و غايط را از آن احساس مى كنيم.
على عليه السلام فرمود: در صورتى كه بوى نجاست را از آن احساس كردى، آن را پر كن! يا فاصله فاضلاب را از آن دورتر كن!»
ارجاعات
گذشت:
در روايت پنجم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «نزديك و دور بودن سبب ناپسند بودن آب نيست، تا وقتى كه تغيير نكرده است از آن وضو گرفته مى شود وغسل مى گردد.»
باب 12 اصل فقهى طهارت آب
162-(1) حسن بن حسين لؤلؤى با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تمام آب ها پاك است تا نجس بودنش دانسته شود.»
تهذيب 215/1: وروى هذا الخبر سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب كافى 1/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن أبى داود المنشد عن جعفر بن محمد عن يونس عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبدالله عليه السلام مثله مستدرك 187/1: القطب الرّاوندىّ فى فقه القرآن عن الصّادق عليه السلام مثله الهداية 13: مرسلاً مثله إلّاأنّ فيها حتّى تعلم.
163-1283-(1)فقيه 6/1: قال الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام كلّ ماء طاهر إلّاماعلمت انّه قذر.
164-1284-(2)تهذيب 229/1: استبصار 21/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 10/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن جرّة وجد فيها خنفساء قد مات(3)قال القه وتوضّأ منه وان كان عقرباً فأرق(2) الماء وتوضّأ من ماء غيره وعن رجل معه إنائان فيهما ماء وقع(3) فى احدهما قذر (و - كا) لايدرى ايّهما هو وليس يقدر على ماء غيره قال يهريقهما (جميعاً - كا) ويتيمّم فقه الرّضا عليه السلام 93: وان كان معه إنائان وقع فى أحدهما وذكر نحوه.
تهذيب 249/1: أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألت أبا جعفر(4)عليه السلام عن رجل معه إنائان وذكر مثل ما فى يب. تهذيب 248/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن محمد بن يحيى عن تهذيب 407/1:
محمد بن أحمد (بن يحيى - يب 248) عن أحمد بن الحسن (بن علىّ بن فضّال - يب 248) عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار (السّاباطىّ - يب 248) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (فى حديث طويل - كذا فى يب 248) قال سئل عن رجل معه إنائان وذكر مثل ما فى كا.
165-1285-(4) تهذيب 418/1: فقيه 14/1: سئل عمّار بن موسى السّاباطىّ أبا عبدالله عليه السلام استبصار 32/1: اسحاق بن عمّار عن أبى عبدالله عليه السلام عن الرّجل (الّذى - صا) يجد فى انائه فأرة وقد توضّأ من ذلك الإناء مراراً وغسل(5)منه ثيابه واغتسل منه وقد كانت الفأرة منسلخة(6).
اين حديث از حماد بن عيسى و حماد بن عثمان و قطب راوندى در كتاب فقه القرآن و كتاب الهدايه از امام صادق عليه السلام روايت شده است با اين تفاوت كه در كتاب الهدايه آمده است:
«تا نجس بودنش را بدانى.»
163-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «هر آبى پاك است مگر آبى را كه نجس بودنش را دانستى.»
164-(3) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كوزه اى سؤال كردم كه سوسك سياه مرده اى در آن يافت مى شود. امام عليه السلام فرمود: «آن را بيرون بينداز و از آن وضو بگير و اگر عقرب بود آب را بريز و از آب ديگرى وضو بگير!»
و سؤال كردم: «مردى دو ظرف آب همراه دارد كه در يكى از آن ها نجاست مى افتد و نمى داند كدام يك از آن هاست و آب ديگرى هم در اختيار ندارد.»
امام عليه السلام فرمود: «هر دوى آن ها را مى ريزد و تيمم مى كند.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر همراه او دو ظرف است كه در يكى از آن ها...» (ادامه حديث پيشين)
در گزارش ديگرى سماعه گويد: «از امام باقر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) سؤال كردم: «مردى دو ظرف همراه دارد...» (ادامه حديث)
عمار ساباطى نيز گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى دو ظرف همراه دارد...»
165-(4) اسحاق بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى در ظرف آبش موشِ مرده متلاشى شده اى را مى يابد و از آن ظرف بارها وضو گرفته، لباس هايش را شسته و غسل كرده است.»
فقال ان كان رآها فى الإناء قبل ان يغتسل(1) أو يتوضّأ أو يغسل ثيابه ثمّ فعل ذلك بعد ما رآها فى الإناء فعليه ان يغسل ثيابه ويغسل كلّ ما أصابه ذلك الماء ويعيد الوضوء والصّلٰوة وان كان انّما رآها(1)بعد ما فرغ من ذلك وفعله فلا يمسّ من الماء شيئاً وليس عليه شىء لأنّه لا يعلم متى سقطت فيه ثمّ قال لعلّه ان يكون انّما سقطت فيه تلك السّاعة الّتى رآها.
ويأتى فى رواية عمّار (11) ومرسلة الفقيه (12) من باب (7) طهارة سور بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئآر قوله عليه السلام وان لم تعلم انّ فى منقارها قذراً توضّأ منه واشرب.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غَسل الإناء من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام كلّ شىء نظيف حتّى تعلم انّه قذر فاذا علمت فقد قذر ومالم تعلم فليس عليك.
166-1286-(2)تهذيب 199/9: استبصار 94/4: محمد بن يعقوب عن كافى 422/6: محمد بن يحيى عن محمد بن موسى عن الحسن بن المبارك تهذيب 279/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن الحسن(3)ابن المبارك عن زكريّا بن آدم قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن قطرة (خمر أو - يب كا) نبيذ مسكر قطرت فى قدر فيه لحم كثير ومرق كثير(4)فقال عليه السلام يهراق المرق أو يطعمه أهل الذّمّة أو الكلاب واللّحم اغسله وكله قلت فان قطر فيه الدّم قال الدّم تأكله النّار - كافى تهذيب قلت فخمر أو نبيذ قطر فى عجين أو دم قال فقال فسد قلت أبيعه من اليهود والنّصارى وأبيّن لهم (قال(5)بيّن لهم - يب 119) فانّهم يستحلّون شربه (قال نعم - كا) قلت والفقّاع هو بتلك المنزلة إذا قطر فى شىء من ذلك قال أكره ان آكله إذا قطر فى شىء من طعامى.
امام عليه السلام فرمود: «اگر پيش از غسل يا وضو يا شستن لباسش موش را در ظرف ديده است، آنگاه پس از مشاهده آن اين كارها را انجام داده است، وظيفه دارد لباسش و هر آنچه را كه آن آب به آن رسيده بشويد و وضو و نمازش را اعاده كند ولى اگر فقط پس از فراغت از اين كارها آن را مشاهده كرده است، [از آن پس] با آب هيچ تماسى نگيرد و چيزى بر عهده اش نيست زيرا نمى داند چه وقت در آن افتاده است.» سپس فرمود: «شايد فقط در همان زمان مشاهده در آن افتاده است.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يازدهم و دوازدهم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر ندانستى كه در منقارش نجاست است از آن وضو بگير و بنوش.»
و در روايت يكم از باب نوزدهم از باب هاى نجاست فرموده امام عليه السلام كه: «هر چيزى پاك و نظيف است تا نجس بودنش را بدانى. پس هرگاه دانستى به تحقيق نجس است و آنچه را ندانى چيزى به عهده ات نيست.»
باب 13 آب مضاف
166-(1) زكريا بن آدم گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «قطره (شراب يا) نبيذ مست كننده اى در ديگى با گوشت و آبگوشت فراوان مى چكد.»
امام عليه السلام فرمود: «آبگوشت ريخته مى شود يا به اهل ذمه يا سگان خورانده مى شود و گوشت را بشوى و بخور!»
گفتم: «اگر خون در آن بچكد [چه حكمى دارد؟]»
امام عليه السلام فرمود: «آتش خون را مى خورد.»
گفتم: «شراب يا نبيذ يا خون در خمير مى چكد.»
امام عليه السلام فرمود: «فاسد شد.»
گفتم: «آيا آن را به يهود و نصارا بفروشم و به آن ها بگويم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى براى شان بيان كن زيرا آن ها نوشيدنش را حلال مى دانند.»
گفتم: «آيا اگر فُقاع نيز در آن هابيفتد، همان حكم را دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه در غذاى من بيفتد دوست ندارم آن را بخورم.»
167-1287-(2) تهذيب 87/9: محمد بن يعقوب عن كافى 261/6: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ استبصار 25/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن(1) أبى عبدالله عليه السلام (قال - كا) انّ أميرالمؤمنين عليه السلام (قد - كا ط) سئل عن قدر طبخت فإذا فى القدر فأرة قال يهراق مرقها ويغسل اللّحم ويؤكل مستدرك 579/2: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام نحوه الجعفريّات 26: باسناده عن جعفر بن محمد انّ عليّاً عليه السلام سئل عن قدر وذكر نحوه.
168-1288-(3) فقه الرّضا عليه السلام 92: كلّ ماء مضاف أو مضاف إليه فلا يجوز التّطهّر به ويجوز شربه مثل ماء الورد وماء القرع ومياه الرّياحين والعصير والخلّ ومثل ماء الباقلى وماء الزّعفران وماء الخلوق وغيره وما يشبهها وكلّ ذلك لايجوز استعمالها إلّاالماء القراح أو التّراب أو ماء المطر.
ويأتى فى أحاديث باب (5) اشتراط كون الوضوء بالماء المطلق من أبواب الوضوء مايدلّ على ذلك.
وفى عدّة من أحاديث باب 22 تحريم أكل النّجس من أبواب الأطعمة ما يناسب الباب.
169-1289-(1)تهذيب 423/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن غياث عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن أبيه قال لايغسل بالبزاق شىء غير الدّم كافى 60/3: روى لايغسل بالرّيق شىء إلّاالدّم.
170-1290-(2) تهذيب 425/1: سعد بن موسى بن الحسن عن معاوية بن حكيم عن عبداللّٰه بن المغيرة عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال لابأس ان يغسل الدّم بالبصاق.
1) . عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام - صا.
167-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «از اميرمؤمنان عليه السلام سؤال شد: «در ديگى پس از پخته شدن غذا موشى مشاهده مى شود.»
على عليه السلام فرمود: «آبگوشت ريخته مى شود و گوشت پس از شستن خورده مى شود.»
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليه السلام و دركتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده اند.
168-(3) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هر آبى كه مضاف باشد يا با افزودن چيزى به آن مضاف شود، طهارت گرفتن با آن جايز نيست و نوشيدنش جايز است مثل گلاب، آب كدو، آب گلها، آب انگور، سركه، آب باقالى، آب زعفران و آب خلوق و غير آن ها و شبيه به آن ها.
استعمال همه اين ها جايز نيست مگر آب خالص يا آب گِل يا آب باران.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايات باب پنجم از باب هاى وضو آنچه بر اين بحث دلالت مى كند و در تعدادى از روايات باب بيست و دوم از باب هاى خوراكى هاى حرام مناسب با اين بحث خواهد آمد.
باب 14 پاك كنندگى آب دهان
169-(1) غياث از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «چيزى غير از خون با بزاق شسته نمى شود.»
در كتاب كافى آمده است: «روايت شده كه چيزى غير از خون با آب دهان شسته نمى شود.»
170-(2) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«شستن خون با آب دهان اشكال ندارد.»
171-1291-(1)تهذيب 221/1: استبصار 27/1: أخبرنى الشّيخ (أبو عبداللّٰه صا) أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - صا) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن الحسن بن علىّ عن أحمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس ان يتوضّأ بالماء المستعمل فقال الماء الّذى يغسل به الثّوب أو يغتسل به الرّجل من الجنابة لايجوز أن يتوضّأ منه وأشباهه وامّا (الماء - يب ط) الّذى يتوضّأ الرّجل به فيغسل به وجهه ويده فى شىء نظيف فلابأس أن يأخذه غيره ويتوضّأ به.
172-1292-(2)تهذيب 221/1: بهذا الإسناد عن أحمد بن هلال عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن أبان بن عثمان عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال فقيه 10/1: كان النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا توضّأ أخذ (النّاس - فقيه) مايسقط من وضوئه فيتوضّأون به.
173-1293-(3) المعتبر 22: روى العيص بن القاسم قال سألته سألته عن رجل أصابه قطرة من طشت(1)فيه وَضوء فقال ان كان من بول أو قذر فليغسل ما أصابه. الذّكرى 9: عن العيص مثله.
174-1294-(4) كافى 13/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن علىّ بن الحكم عن شهاب بن عبدربّه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال فى الجنب يغتسل فيقطر الماء عن جسده(2)فى الإناء وينتضح الماء من الأرض فيصير فى الإناء انّه لابأس بهذا كلّه بصائر الدّرجات للصّفّار 239-238: حدّثنا محمد بن اسماعيل عن علىّ بن الحكم عن شهاب ابن عبدربّه (فى حديث) قال أتيت أبا عبداللّٰه عليه السلام اسئله (إلى أن قال) قال عليه السلام جئت لتسئلنى عن الجنب وذكر نحوه.
175-1295-(5) تهذيب 86/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 14/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى عن ربعى بن عبداللّٰه عن الفضيل بن يسار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى الرّجل الجنب يغتسل فينتضح (من - كا) الماء فى الإناء فقال لابأس ماجعل (اللّٰه - يب خ) عليكم فى الدّين من حرج.
باب 15 آب مستعمل و غُساله
171-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو گرفتن با آب مستعمل اشكال ندارد.»
آنگاه فرمود: «آبى كه با آن لباس شسته مى شود يا انسان با آن غسل جنابت مى كند، وضو گرفتن و مانند آن با آن جايز نيست ولى آبى كه انسان با آن وضو مى گيرد به اين گونه كه صورت و دستش را در ظرف تميزى مى شويد اشكال ندارد ديگرى آن را بردارد و با آن وضو بگيرد.»
172-(2) زراره از امام باقر يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هرگاه وضو مى گرفت، مردم آب وضويش را برمى داشتند و با آن وضو مى گرفتند.»
173-(3) عيص بن قاسم گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «قطره اى از آب تشت كه به آن شستشو شده به مردى اصابت مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر از بول يا نجاست است بايد آنچه را آب به آن رسيد بشويد.»
174-(4) شهاب بن عبد ربه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره چكيدن آب از بدن جنب و پاشيدن آب از روى زمين در ظرف آب هنگام غسل فرمود: «همه اين ها بدون اشكال است.»
در گزارش ديگرى شهاب ابن عبد ربه گويد: «براى سؤال كردن از امام صادق عليه السلام نزد وى رفتم... امام عليه السلام فرمود: «آمده اى تا از من درباره جنب سؤال كنى...» ادامه حديث همانند پيشين است.
175-(5) فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره پاشيدن آب از بدن جنب هنگام غسل در ظرف آب فرمود: «اشكال ندارد، خداوند در دين بر شما سختى قرار نداد.»
176-1296-(6) تهذيب 86/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن الفضيل قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الجنب يغتسل فينتضح من الأرض فى الإناء فقال لابأس هذا ممّا قال اللّٰه تعالى: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».
177-1297-(7) كافى 14/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن حمّاد بن عثمان عن عمر بن يزيد قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام اغتسل فى مغتسل يبال فيه ويغتسل من الجنابة فيقع فى الإناء ماء ينزو من الأرض فقال لابأس.
178-1298-(8) تهذيب 86/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد المدائنى عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى السّاباطىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يغتسل من الجنابة وثوبه قريب منه فيصيب الثّوب من الماء الّذى يغتسل منه قال نعم لابأس به.
179-1299-(9) كافى 15/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 379/1: أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطىّ عن بعض أصحابنا عن أبى الحسن الماضى(1)عليه السلام قال فقيه 10/1: سئل (أبو الحسن موسى بن جعفر - فقيه) عن مجتمع الماء فى الحمّام من غسالة النّاس يصيب الثّوب (منه - فقيه) قال لابأس (به - فقيه).
180-1300-(10) تهذيب 87/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن بريد بن معاوية قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام اغتسل من الجنابة فيقع الماء على الصّفا فينزو فيقع على الثّوب فقال لابأس به.
181-1301-(11) كافى 14/3: بعض أصحابنا عن ابن جمهور عن محمد بن القاسم عن ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال لايغتسل من البئر الّتى يجتمع فيها غسالة الحمّام فانّ فيها غسالة ولد الزّنا وهو لايطهر إلى سبعة آباء وفيها غسالة النّاصب وهو شرّهما انّ اللّٰه لم يخلق خلقاً شرّاً من الكلب وانّ النّاصب أهون على اللّٰه تعالى من الكلب.
1) . الرّضا - خ ل كا.
176-(6) فضيل گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «هنگام غسل جنابت از روى زمين آب به درون ظرف مى پاشد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، اين از مواردى است كه خداوند فرموده است: «و در دين هيچ سختى براى شما قرار نداد.»(1)
177-(7) عمر بن يزيد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در محلى كه بول و غسل جنابت مى شود، غسل مى كنم. آنگاه از زمين آب در ظرف مى پاشد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
178-(8) عمار بن موسى ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: لباس شخصى در حال غسل جنابت نزديك اوست، آنگاه از آبى كه با آن غسل مى كند به لباسش مى رسد.» امام عليه السلام فرمود: «آرى، اشكال ندارد.»
179-(9) ابويحيى واسطى با واسطه از يكى از شيعيان روايت مى كند كه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره رسيدن آب به لباس از محل جمع شدن آب شستشوى مردم در حمام سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
180-(10) بريد بن معاويه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در حال غسل جنابت آب بر روى سنگ مى ريزد و از آن به لباس مى پاشد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
181-(11) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از چاهِ محل جمع شدن غساله حمام، غسل انجام نمى شود زيرا در آن غساله زنازاده است كه تا هفت پشت پاك نمى شود و در آن غساله ناصبى است كه بدترين آن دو است خدواند آفريده اى بدتر از سگ نيافريد ولى قطعاً ناصبى نزد خدا پست تر از سگ است.»
1) . سوره حج 78/22.
قلت أخبرنى عن ماء الحمّام يغتسل منه الجنب والصّبىّ واليهودىّ والنّصرانىّ والمجوسىّ.
فقال انّ ماء الحمّام كماء النّهر يطهّر بعضه بعضاً.
182-1302-(12) علل الشّرائع 292/1: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن الحسن بن علىّ عن عبداللّٰه بن بكير عن عبداللّٰه ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (فى حديث(1)ايّاك ان تغتسل من غسالة الحمّام ففيها يجتمع غسالة اليهودىّ والنّصرانىّ والمجوسىّ والنّاصب لنا أهل البيت وهو شرّهم فانّ اللّٰه تبارك وتعالى لم يخلق خلقا انجس من الكلب والنّاصب لنا أهل البيت انجس منه.
183-1303-(13) تهذيب 379/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن فضالة عن جميل بن درّاج عن محمد بن مسلم قال رأيت أبا جعفر عليه السلام جائياً من الحمّام وبينه وبين داره قذر فقال لو لا مابينى وبين دارى ما غسلت رجلى ولانحيت ماء الحمّام.
184-1304-(14) تهذيب 379/1: عنه عن صفوان عن ابن بكير عن زرارة قال رأيت أباجعفر عليه السلام يخرج من الحمّام فيمضى كما هو لايغسل رجله(2)حتّى يصلّى.
185-1305-(15) تهذيب 85/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 13/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن الأحول قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام أخرج من الخلاء فاستنجى بالماء فيقع ثوبى فى ذلك الماء الّذى استنجيت به فقال لابأس به فقيه 41/1: قال محمد بن النّعمان لأبى عبداللّٰه عليه السلام أخرج وذكر مثله وزاد فى آخره ليس عليك شىء.
186-1306-(16) علل الشّرائع 287/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن الحسين عن محمد بن اسماعيل بن بَزيع عن يونس بن عبدالرّحمن عن رجل من أهل الشّرق(3)عن العنزا(4)عن الأحوال قال دخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام فقال سل عمّا شئت فارتجّت علىّ السمائل. فقال سل ما بدالك.
گفتم: «مرا درباره آب حمام آگاه كن كه جنب و كودك و يهودى و نصرانى و مجوسى با آن شستشو مى كنند.»
امام عليه السلام فرمود: «آب حمام همانند آب نهر است كه بخشى از آن، نجس ديگرش را پاك مى كند.»
182-(12) عبداللّٰه ابن ابى يعفور روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام در بخشى از يك حديث فرمود: «بپرهيز از اين كه از غساله حمام غسل كنى زيرا در آن غساله يهودى و نصرانى و مجوسى و دشمن ما اهل بيت جمع مى شود و دشمن ما اهل بيت بدترين آن هاست زيرا خداوند عز و جل آفريده اى نجس تر از سگ نيافريد و دشمن ما اهل بيت نجس تر از سگ است.»
183-(13) محمد بن مسلم گويد: «امام باقر عليه السلام را مشاهده كردم كه از حمام آمد و در مسير خانه وى تا حمام نجاست بود. آنگاه امام فرمود: «اگر در مسير خانه ام نجاست نبود، پاهايم را نمى شستم و آب حمام را از خود نمى زدودم.»
184-(14) زراره گويد: «امام باقر عليه السلام را مشاهده كردم كه از حمام بيرون آمد و بدون شستن پاهايش به همان صورت رفت تا نماز خواند.»
185-(15) احول گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «با آب استنجا مى كنم و در حال بيرون آمدن از مستراح لباسم در آبى مى افتد كه با آن استنجا كرده ام.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى از حديث اين جمله اضافه شده است: «چيزى بر عهده ات نيست.»
186-(16) احول گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام فرمود: «از هر چه مى خواهى سؤال كند!» با اين سخن پرسش ها براى من در هم آميخت. امام فرمود: «از هر چه به نظرت مى رسد، سؤال كن!»
فقلت جعلت فداك الرّجل يستنجى فيقع ثوبه فى الماء الّذى يستنجى به.
فقال لا بأس فسكت.
فقال أو تدرى لِمَ صار لابأس به.
فقلت لا واللّٰه جعلت فداك.
قال انّ الماء أكثر من القذر.
187-1307-(17) تهذيب 86/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن محمد بن النّعمان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له أستنجى ثمّ يقع ثوبى فيه وأنا جنب فقال لا بأس به.
188-1308-(18) تهذيب 86/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن علىّ بن النّعمان ومحمد بن سنان عن عبداللّٰه بن مسكان عن ليث المرادىّ عن عبدالكريم بن عُتبة الهاشمىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرجل يقع ثوبه على الماء الّذى استنجى به أينجّس ذلك ثوبه فقال لا.
وتقدّم فى بعض أحاديث باب (5) ماء الحمّام وباب (6) انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً لم ينجس ما يناسب ذلك.
ويأتى فى رواية أبى عبيدة (4) من باب (36) انّ الأرض مطهّرة لباطن القدمين والخفّ من أبواب النّجاسات قوله دخلت الحمّام فلمّا خرجت دعوت بماء وأردت ان أغسل قدمى قال فزبرنى أبو جعفر عليه السلام ونهانى عن ذلك وقال انّ الأرض لتطهّر بعضها بعضاً.
وفى رواية سماعة (3) من باب (2) كيفيّة الغسل وآدابه من أبواب الغسل قوله عليه السلام فما انتضح من مائه فى انائه بعد ما صنع ما وصفت فلا بأس.
وفى رواية علىّ بن جعفر (1) من باب (8) كيفيّة التّطهير بالماء القليل من أبواب الغسل وأحكامه قوله فان كان (أى الماء) فى مكان واحد وهو قليل لايكفيه لغسله فلا عليه ان يغتسل ويرجع الماء فيه فانّ ذلك يجزيه.
وفى رواية ابن مسكان (3) قوله فان هو اغتسل رجع غسله فى الماء كيف هو يصنع قال عليه السلام ينضح بكفّ بين يديه.
گفتم: «فدايت شوم! شخصى استنجا مى كند، آنگاه لباسش در آبى مى افتد كه با آن استنجا كرده است.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.» و ساكت شد آنگاه فرمود: «آيا مى دانى چرا بدون اشكال شده است؟»
گفتم: «نه به خدا سوگند! فدايت شوم!»
امام عليه السلام فرمود: «براى اين كه آب بيش تر از نجاست است.»
187-(17) محمد بن نعمان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «استنجا مى كنم آنگاه لباسم در آن مى افتد.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
188-(18) عبدالكريم بن عُتبه هاشمى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى لباسش در آبى مى افتد كه با آن استنجا كرده است، آيا آن لباسش را نجس مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
ارجاعات
گذشت:
در برخى روايات باب پنجم و ششم مناسب با اين بحث هست.
مى آيد:
در روايت چهارم از باب سى و ششم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «پس از بيرون آمدن از حمام آب درخواست كردم و خواستم پاهايم را بشويم كه امام باقر عليه السلام مرا از اين كار بازداشت و نهى كرد و فرمود: «همانا زمين، بخشى از آن بخش ديگر آن را پاك مى كند.»
و در روايت سوم از باب دوم از باب هاى غسل و آداب آن فرموده امام عليه السلام كه: «پس از آن كه كارى را كه گفتم انجام داد، هر چه از آبش در ظرف بپاشد، اشكال ندارد.»
و در روايت يكم از باب هشتم از باب هاى غسل و احكام آن اين گفته كه: «و اگر آب در يك محل و كم است كه براى غسل كفايت نمى كند، پس وظيفه ندارد غسل كند در حالى كه آب به درون آن باز مى گردد زيرا همان براى وى كافى است.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «اگر او غسل كند آب غسلش به درون آب باز مى گردد، او چه كار كند؟ امام عليه السلام فرمود: با يك مشت مقابلش را آب مى پاشد.»
وفى مرسلة علىّ بن الحكم (4) من باب (4) وجوب ستر العورة فى الحمّام من أبواب الحمّام قوله عليه السلام ولا تغتسل من غسالة ماء الحمّام فانّه يغتسل فيه من الزّنا ويغتسل فيه ولد الزّنا والنّاصب لنا أهل البيت وهو شرّهم وفى رواية حمزة بن أحمد (3) قوله عليه السلام ولاتغتسل من البئر الّتى يجتمع فيها ماء الحمّام فانّه يسيل فيها ما يغتسل به الجنب وولد الزنا والنّاصب لنا أهل البيت.
و در روايت چهارم از باب چهارم از باب هاى حمام فرموده امام عليه السلام كه: «و از غساله آب حمام غسل نكن زيرا در آن از زنا غسل مى شود و زنازاده و دشمن ما اهل بيت كه بدتر از آن هاست در آن غسل مى كنند.»
و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و از چاهى كه آب حمام در آن جمع مى شود غسل نكن زيرا آبى كه جنب و زنازاده و دشمن ما اهل بيت با آن غسل مى كند، در آن سرازير مى شود.»
قال اللّٰه تعالى فى سورة المائدة (5):5: «اَلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ اَلطَّيِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعٰامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذٰا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسٰافِحِينَ وَ لاٰ مُتَّخِذِي أَخْدٰانٍ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ».
التّوبة (9):28: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاٰ يَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».
التّوبة (9):95: «سَيَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَكُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ».
189-1309-(1)تهذيب 223/1: استبصار 18/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد(1) عن محمد بن يعقوب عن كافى 11/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن سعيد الأعرج قال سألت أبا عبدالله عليه السلام عن سؤر اليهودىّ والنّصرانىّ فقال لا. فقيه 219/3: وسئل الصادق عليه السلام سعيد الأعرج عن سؤر اليهودىّ والنّصرانىّ أيؤكل أو يشرب فقال لا.
1) . قال أخبرنى جعفر بن محمد بن قولويه - صا.
باب هاى نيم خورده ها
باب 1 نيم خورده كافر و زنازاده و ناصبى
خداوند تعالى مى فرمايد:
«امروز چيزهاى پاكيزه و مطبوع براى تان حلال شد و غذاى اهل كتاب براى تان حلال است....»(1)
«اى كسانى كه ايمان آورديد همانا مشركان پليدى هستند....»(2)
«هنگامى كه به سوى آن ها بازگشتيد، برايتان به خدا سوگند مى خورند تا از آن ها روى برتابيد، پس از ايشان رو برگردانيد، زيرا آن ها پليد هستند.»(3)
189-(1) سعيد اعرج گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نيم خورده يهودى و نصرانى سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
در گزارش ديگرى آمده است: «سعيد اعرج از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «آيا نيم خورده يهودى و نصرانى خورده و نوشيده مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
190-1310-(2) مستدرك 562/2: كتاب درست ابن أبى منصور عن أبى المعزا عن سعيد الأعرج عن أبى عبداللّٰه و أبى الحسن عليهما السلام قالا: لا نأكل من فضل طعامهم ولا نشرب من فضل شرابهم.
191-1311-(3) تهذيب 224/1: استبصار 18/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد المدائنىّ عن مصدّق بن صدقة عن عمّار (بن موسى - صا) السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل هل يتوضّأ من كوز أو اناء غيره إذا شرب (فيه - صا) على انّه يهودىّ فقال نعم قلت فمن ذلك(1)الماء الّذى يشرب منه قال نعم - حمله الشّيخ على من ظنّه يهوديّاً ولم يتحقّقه.
192-1312-(4) تهذيب 223/1: استبصار 18/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 11/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد (بن يحيى - يب صا) عن أيّوب بن نوح عن الوشّاء عمّن ذكره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه كرّه سؤر ولد الزّنا و (سؤر - كا) اليهودىّ والنّصرانىّ والمشرك وكلّ من خالف الإسلام وكان أشدّ ذلك عنده سؤر النّاصب.
193-1313-(5) الهداية 14: لايجوز الوضوء بسؤر اليهودىّ والنّصرانىّ وولد الزّنا والمشرك وكلّ من خالف الإسلام.
ويأتى فى أحاديث باب (13) نجاسة الكفّار من أبواب النّجاسات ما يناسب ذلك.
وكذا فى أحاديث باب (45) حكم مُؤاكلَةِ الكفّار فى اِناءٍ واحد من أبواب الأطعمة.
1) . ذاك - خ يب.
190-(2) سعيد اعرج از امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند:
«ما از ته مانده غذاى آنان نمى خوريم و از باقيمانده نوشيدنى ايشان نمى نوشيم.»
191-(3) عمار بن موسى ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا انسان از كوزه و ظرفى كه ديگرى از آن نوشيده است، وضو مى گيرد؟ بنا بر اين كه آن شخص ديگر يهودى است.»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
گفتم: «از همان آبى كه او نوشيده است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر موردى حمل كرده كه گمان كرده او يهودى است ولى برايش يقين حاصل نشده است.
192-(4) وشاء با واسطه روايت مى كند كه نيم خورده زنازاده و يهودى و نصرانى و مشرك و هر مخالف اسلامى نزد امام صادق عليه السلام مكروه و ناپسند بود و ناپسندترين آن ها نزد وى نيم خورده ناصبى بود.
193-(5) در كتاب الهدايه آمده است: «وضو گرفتن با نيم خورده يهودى و نصرانى و زنازاده و مشرك و هر فرد مخالف با اسلام جايز نيست.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايات باب سيزدهم از باب هاى نجاست ها و روايات باب چهل و پنجم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.
وتقدّم فى أحاديث الباب المتقدّم.
ويأتى فى أحاديث الباب التّالى ما يستفاد منه جوازه وفى رواية عمّار (1) من باب (108) ماورد فى أكل الرّطب وشرب الماء من أبواب الأطعمة قوله كنت مع أبى عبداللّٰه عليه السلام فاتى برطب فجعل يأكل منه يشرب الماء ويناولنى الإناء فأكره ان اردّه فأشرب حتّى فعل ذلك مراراً وفى أحاديث باب (15) ماورد فى انّ سؤر المؤمن شفاء من أبواب الأشربة مايدلّ على ذلك.
194-1314-(1)تهذيب 222/1: استبصار 17/1: علىّ بن الحسن عن معاوية بن حكيم عن عبداللّٰه بن المغيرة عن الحسين ابن أبى العلاء عن أبى عبدالله عليه السلام فى الحائض تشرب من سؤرها ولاتوضّأ(1) منه كافى 10/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض يشرب من سؤرها قال نعم ولايتوضّأ منه وسائل 237/1: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام نحوه.
195-1315-(2)كافى 10/3: عنه عن محمد بن الحسين ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان بن يحيى تهذيب 222/1: استبصار 17/1: علىّ بن الحسن عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم عن عنبسة (بن مصعب - يب - صا) عن أبى عبدالله عليه السلام قال أشرب(2) من سؤر الحائض ولا توضّأ (منه - كا).
باب 2 نيم خورده مؤمن
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب پيشين مطالبى هست و در روايات باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه از آن ها جواز نيم خورده مؤمن استفاده مى شود.
مى آيد:
در روايت يكم از باب صد و هشتم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه رطب آورده شد امام عليه السلام شروع كرد از آن بخورد و آب بنوشد و ظرف را به من بدهد و من دوست نداشتم كه آن را بازگردانم و آن را مى نوشيدم تا اين كه امام چند بار اين كار را تكرار كرد.»
و در روايات باب پانزدهم از باب هاى نوشيدنى ها مطالبى كه بر اين بحث دلالت مى كند.
باب 3 نيم خورده حائض و جنب و وضو گرفتن با آن
194-(1) حسين ابن ابى علاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره حائض فرمود: «از نيم خورده اش مى نوشى ولى از آن وضو نگير (يا وضو گرفته نمى شود.)»
در گزارش ديگرى حسين ابن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا از نيم خورده حائض نوشيده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى ولى از آن وضو گرفته نمى شود.»
على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.
195-(2) عنبسة بن مصعب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از نيم خورده حائض بنوش ولى از آن وضو نگير!»
يا: «از نيم خورده حائض نوشيده مى شود ولى وضو گرفته نمى شود.»
يا: «ما از نيم خورده حائض مى نوشيم ولى با آن وضو نمى گيريم.»
196-1316-(3) استبصار 17/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 222/1: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن العبّاس بن عامر عن حجّاج الخشّاب عن أبى هلال قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام المرئة الطّامث اشرب من فضل شرابها ولاأحبّ ان أتوضّأ منه.
197-1317-(4) كافى 11/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن حمّاد بن عثمان عن ابن أبى يعفور قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام أيتوضّأ الرّجل من فضل المرئة قال اذا كانت تعرف الوضوء، ولا يتوضّأ من سؤر الحائض.
198-1318-(5) تهذيب 222/1: استبصار 17/1: علىّ بن الحسن عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب بن سالم الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبدالله عليه السلام قال سألته هل يتوضّأ من فضل (وضوء - صا) الحائض قال لا. الهداية 13: ولابأس بالوضوء من فضل الجنب والحائض.
199-1319-(6) الجعفريّات 23: باسناده عن علىّ عليه السلام انّه قال لابأس بان يتوضّأ الحائض.
200-1320-(7) استبصار 16/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 221/1: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن أيّوب بن نوح عن محمد ابن أبى حمزة عن علىّ بن يقطين عن أبى الحسن عليه السلام فى الرّجل يتوضّأ بفضل الحائض قال إذا كانت مأمونة فلابأس.
201-1321-(8) السّرائر 485: نقلاً من كتاب محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن رفاعة بن موسى عن أبى عبدالله عليه السلام قال سمعته يقول انّ سؤر الحائض لابأس به ان يتوضّأ منه إذا كانت تغسل يديها.
202-1322-(9) استبصار 17/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 222/1: علىّ بن الحسن عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن صفوان بن يحيى عن عيص بن القاسم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن سؤر الحائض قال توضّأ(1)منه و توضّأ من سؤر الجنب إذا كانت مأمونة وتغسل يدها قبل أن تدخلها الإناء وقد كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يغتسل هو وعائشة فى اناء واحد ويغتسلان جميعاً.
1) . يتوضّأ - يب ط - يتوضّأ به - خ صا.
196-(3) ابوهلال از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از ته مانده نوشيدنى زن حائض بنوش ولى من وضو گرفتن با آن را دوست ندارم.»
197-(4) ابن ابى يعفور گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا مرد از باقى مانده آب دهان زن مى تواند وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه به وضو آگاه باشد ولى از نيم خورده حائض وضو گرفته نمى شود.»
198-(5) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا از ته مانده (وضوى) حائض وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
در كتاب الهدايه آمده است: «وضو گرفتن با ته مانده آب جنب و حائض اشكال ندارد.»
199-(6) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «وضو گرفتن با نيم خورده حائض اشكال ندارد.»
200-(7) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه با نيم خورده حائض وضو مى گيرد فرمود: «در صورتى كه مورد اعتماد است اشكالى ندارد.»
201-(8) رفاعة بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو گرفتن با نيم خورده حائض در صورتى كه دستانش را بشويد اشكال ندارد.»
202-(9) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نيم خورده حائض سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو بگير (يا از آن وضو گرفته مى شود) و از نيم خورده جنب وضو بگير در صورتى كه زن مورد اعتماد باشد و پيش از وارد كردن دستش در ظرف آن را بشويد و به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با عايشه در يك ظرف غسل مى كرد و با هم غسل مى كردند.»
ويأتى فى جميع أحاديث باب (14) طهارة عرق الجنب والحائض من أبواب النّجاسات مايدلّ على بعض المقصود.
وفى رواية العيص (17) من باب (7) تعيين مقدار ماء الغسل من أبواب الغسل قوله سألته عن سؤر الحائض فقال عليه السلام لاتوضّأ منه وتوضّأ من سؤر الجنب إذا كانت مأمونة ثمّ تغسل يديها قبل أن تدخلهما فى الإناء.
203-1323-(1)تهذيب 225/1: استبصار 18/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه (محمد بن الحسن - يب) عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الكلب يشرب من الإناء قال أغسل الإناء وعن السِّنّور قال لابأس أن يتوضّأ من فضلها انّما هى من السّباع.
204-1324-(2) تهذيب 225/1: بهذا الإسناد عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى عبدالله عليه السلام قال إذا ولغ الكلب فى الإناء فصبّه.
205-1325-(3) تهذيب 226/1: استبصار 19/1: الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الوضوء ممّا ولغ الكلب فيه والسّنّور أو شرب منه جمل أو دابّة أو غير ذلك أيتوضّأ منه أو يغتسل قال نعم إلّاان تجد غيره فتنزه عنه. حمله الشّيخ رحمه الله على مازاد عن الكرّ ويمكن ان يحمل على التّقيّة. الهداية 13: الماء الآجن(1) والّذى قد وقع فيه الكلب والسّنّور فانّه لابأس بأن يتوضّأ منه ويغتسل إلّاأن يوجد غيره فينزه عنه.
(ويحمل هذا أيضاً على مازاد عن الكرّ بدليل قوله قد وقع فيه الكلب لأنّ الكلب لايقع فى أقلّ من الكرب عادةً).
1) . الماء الآجن: هو الذى تغيّر لونه وطعمه.
ارجاعات
مى آيد:
در تمام روايات باب چهاردهم از باب هاى نجاست ها مطالبى خواهد آمد كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
و در روايت هفدهم از باب هفتم از باب هاى غسل اين گفته كه: «از امام درباره نيم خورده حائض سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: از آن وضو نگير و از نيم خورده جنب وضو بگير در صورتى كه آن زن مورد اعتماد باشد و دستانش را پيش از وارد كردن در ظرف مى شويد.»
باب 4 نيم خورده سگ و خوك
203-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نوشيدن سگ از ظرف سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «ظرف را بشوى!»
و درباره گربه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «وضو گرفتن از ته مانده او اشكال ندارد، همانا آن از درندگان است.»
204-(2) حريز با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه سگ ظرف را ليس زد، آن را بريز!»
205-(3) ابن مسكان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آبى كه سگ و گربه در آن زبان زده است يا شتر و چهارپايان و حيوانات ديگر از آن نوشيده اند، آيا با آن وضو و غسل كرده مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، مگر آن كه آب ديگرى بيابى تا از آن دورى مى كنى.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر آب زيادتر از كر حمل كرده است و ممكن است بر تقيه حمل شود.»
در كتاب الهدايه آمده است: «وضو و غسل با آب گنديده و آبى كه سگ و گربه در آن افتاده است اشكال ندارد مگر آن كه آب ديگرى بيابى آنگاه از اين دورى كنى.»
اين حديث نيز بر آب بيش از كر حمل مى شود به دليل اين سخن امام عليه السلام: «سگ در آن افتاده است.» زيرا به طور عادى سگ در آب كمتر از كر نمى افتد.»
206-1326-(4) تهذيب 229/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن الفأرة والكلب إذا أكلا (من - خ) الخبز أو شمّاه أيؤكل قال يطرح ما شمّاه ويؤكل مابقى دعائم الإسلام 122/1: عن الصادق عليه السلام نحوه.
207-1327-(5) بحار الأنوار 55/80: كتاب المسائل باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال وسألته عن الكلب والفأرة إذا أكلا من الجبن أو السّمن أيؤكل؟ قال يطرح ماشمّاه ويؤكل ما بقى.
208-1328-(6) قرب الإسناد 274: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن الفأرة والكلب إذا أكلا من الخبز وشبهه أيحل أكله قال يطرح منه ما أكل ويؤكل الباقى وسألته عن فأرة أو كلب شربا من زيت أو سمن أو لبن قال ان كان جرّة أو نحوها فلا يأكله ولكن ينتفع به بسراج و(1)نحوه وان كان أكبر(2)من ذلك فلابأس بأكله إلّاأن يكون صاحبه موسراً يحتمل أن يهريقه فلا ينتفع به فى شىء. وسائل 199/24: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
ويأتى فى رواية معاوية بن شريح (2) وأبى العبّاس (3) والرّضوىّ (8) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئار مايدلّ على نجاسة سؤر الكلب. وفى جميع أحاديث باب (11) نجاسة الكلب والخنزير من أبواب النّجاسات مايناسب الباب.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله سئل عن الكلب والفأرة إذا أكلا من الخبز وشبهه قال يطرح منه ويؤكل الباقى.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (23) عدم جواز الصّلٰوة مع النّجاسة قوله خنزير شرب من اناء كيف يصنع به قال يغسل سبع مرّات.
206-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «هرگاه سگ يا موش از نانى بخورند يا آن را ببويند آيا از آن نان خورده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه را بوييده اند انداخته مى شود و بقيه خورده مى شود.»
در كتاب دعائم الاسلام نيز نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
207-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «هرگاه سگ و موش از پنير يا روغن بخورند آيا آن خورده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه را بوييده اند انداخته مى شود و بقيه خورده مى شود.»
208-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «هرگاه موش و سگ از نان و مانند آن بخورند، آيا خوردنش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه نيم خورده است انداخته و بقيه خورده مى شود.»
وسؤال كردم: «موش و سگ از روغن زيتون يا روغن يا شير مى نوشند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر يك كوزه و مانند آن است، آن را نخورد و در چراغ و (يا) مانند آن، از آن استفاده كند و اگر بزرگ تر از آن است، خوردنش اشكال ندارد مگر آن كه صاحبش توانگر باشد كه بتواند آن را بريزد كه در اين صورت هيچ استفاده اى از آن نمى كند.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت دوم، سوم و هشتم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده آنچه بر نجاست نيم خورده سگ دلالت مى كند.
و در تمام روايات باب يازدهم از باب هاى نجاست ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت يكم از باب نوزدهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره سگ و موش سؤال شد در صورتى كه از نان و مانند آن بخورند. امام عليه السلام فرمود: (بخشى) از آن انداخته و بقيه خورده مى شود.»
و در روايت دهم از باب بيست و سوم اين گفته كه: «خوكى از ظرف مى نوشد، با آن چه بايد كرد؟
امام عليه السلام فرمود: هفت مرتبه شسته مى شود.»
209-1329-(1)تهذيب 226/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه محمد بن الحسن عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الهرّة انّها من أهل البيت ويتوضّأ من سؤرها.
210-1330-(2)تهذيب 227/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة عن أبى عبدالله عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام قال انّما هى من أهل البيت.
211-1331-(3)تهذيب 227/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن محمد بن الفضيل عن أبى الصّباح عن أبى عبدالله عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام يقول لاتدع فضل السّنّور ان تتوضّأ منه انّما هى سبع.
212-1332-(4) تهذيب 227/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير كافى 9/3:
علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن أذينة عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ فى كتاب علىّ عليه السلام انّ الهرّ ولا(1) بأس بسؤره وانّى لأستحيى من اللّٰه تعالى أن ادع طعاماً لأنّ هرّاً(2) أكل منه.
213-1333-(5) تهذيب 86/9: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن أبى مريم الأنصارىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال فى كتاب علىّ عليه السلام لاامتنع من طعام طعم منه السّنّور ولا من شراب شرب منه (السّنّور - يب) فقيه 8/1: قال الصّادق عليه السلام إنّى لاأمتنع وذكر مثله.
214-1334-(6) تهذيب 226/1: استبصار 20/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ليس بفضل السّنّور بأس ان يتوضّأ منه ويشرب (منه - صا) ولاتشرب (من - خ صا) سؤر الكلب إلّاان يكون حوضا كبيراً يستقى(3) منه.
باب 5 نيم خورده گربه
209-(1) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره گربه فرمود: «آن از اهل خانه است و از نيم خورده اش وضو گرفته مى شود.»
210-(2) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «همانا گربه از اهل خانه است.»
211-(3) ابوصباح از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «وضو گرفتن با ته مانده گربه را ترك نكن، همانا آن درنده است.»
212-(4) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام آمده است: «گربه درنده است و نيم خورده اش اشكال ندارد و همانا من از خداوند شرم مى كنم كه غذايى را ترك كنم به دليل آن كه گربه از آن خورده است.»
213-(5) ابومريم انصارى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام آمده است: «من از غذايى كه گربه از آن خورده است و از نوشيدنى كه از آن نوشيده است خوددارى نمى كنم.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
214-(6) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو گرفتن و نوشيدن نيم خورده گربه اشكال ندارد و نيم خورده سگ را ننوش مگر آن كه حوض بزرگى باشد كه از آن آب برداشته مى شود.»
215-1335-(7) الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام قال بينا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يتوضّأ إذ لاذبه هرّ فعرف رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه عطشان فأصغى إليه الإناء حتّى شرب منه الهرّ ثمّ توضّأ بفضله مستدرك 220/1: السّيبد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليهما السلام مثله.
216-1336-(8) دعائم الإسلام 122/1: عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام انّه رخص فى ما أكل أو شرب منه السّنّور.
وتقدّم فى رواية محمد بن مسلم (1) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام لابأس ان يتوضّأ من فضلها انّما هى (أى السّنّور) من السّباع.
وفى رواية ابن مسكان (3) قوله سألته عن الوضوء ممّا ولغ الكلب فيه والسّنّور (إلى أن قال) أيتوضّأ منه أو يغتسل قال عليه السلام نعم إلّاان تجد غيره فتنزّه عنه.
ويأتى فى رواية معاوية بن شريح (2) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئار قوله سأل عذافر أبا عبداللّٰه عليه السلام وأنا عنده عن سؤر السّنّور والشّاة (إلى أن قال) يشرب منه أو يتوضّأ منه فقال نعم اشرب منه و توضّأ منه.
وفى رواية أبى العبّاس (3) قوله سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن فضل الهرّة (إلى ان قال) فلم أترك شيئاً إلّاوسألته عنه فقال لا بأس به.
وفى جملة من أخباره أيضاً مايدلّ على ذلك بالعموم والاطلاق.
215-(7) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «يكبار وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وضو مى گرفت گربه اى به وى پناه برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فهميد كه آن تشنه است از اين رو ظرف را نزديك آن برد تا از آن نوشيد سپس با باقيمانده آن وضو گرفت.»
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش اين حديث را از موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است.
216-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام آنچه را گربه از آن خورده يا نوشيده است، اجازه داد.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «وضو گرفتن از نيم خورده گربه اشكال ندارد، همانا آن از درندگان است.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره وضو گرفتن با آبى كه سگ و گربه در آن زبان زده اند سؤال كردم... كه آيا از آن وضو و غسل مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: آرى مگر آن كه آب ديگرى بيابى تا از آن دورى كنى.»
مى آيد:
در روايت دوم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده اين گفته كه: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه عذافر از وى درباره نيم خورده گربه و گوسفند سؤال كرد... آيا از آن نوشيده و وضو گرفته مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: از آن بنوش و وضو بگير!»
و در روايت سوم اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره نيم خورده گربه سؤال كردم... و چيزى را فرو گذار نكردم مگر آن كه از امام عليه السلام درباره آن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
و تعدادى از روايات آن باب با عموم و اطلاق بر اين بحث دلالت مى كنند.
217-1337-(1)فقيه 2/4: قال الشّيخ الجليل أبو جعفر محمد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّى الفقيه نزيل الرّى مصنّف هذا الكتاب رضى الله عنه وارضاه روى عن شعيب بن واقد عن الحسين بن زيد عن الصّادق جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليهم السلام فى حديث مناهى النّبى صلى الله عليه و آله قال ونهى عن أكل سور الفأر. مجالس الصّدوق 344: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبوجعفر محمد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّى رحمه الله قال حدّثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام قال حدّثنى أبو عبداللّٰه عبدالعزيز بن محمد بن عيسى الأبهرىّ قال حدّثنا أبو عبداللّٰه محمد بن زكريّا الجوهرىّ الغلابى البصرىّ قال حدّثنا شعيب بن واقد وذكر مثله سنداً ومتناً.
218-1338-(2) تهذيب 419/1: استبصار 26/1: فقيه 14/1: روى اسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّ أبا جعفر عليه السلام كان يقول لابأس بسؤر الفأرة إذا شربت من الإناء ان يشرب منه و(1) يتوضّأ منه. قرب الإسناد 150: السّندى بن محمد عن أبى البخترى عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليه السلام نحوه.
وتقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (4) من باب (4) نجاسة سؤر الكلب والخنزير من أبواب الأسئار قوله عليه السلام يطرح ماشمّاه (أى الكلب والفأرة) ويؤكل مابقى وفى روايته الاخرى (5) مثله.
ويأتى فى بعض أحاديث الباب التّالى مايناسب ذلك بالعموم والاطلاق وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء من أبواب النّجاسات قوله الكلب والفأرة إذا أكلا من الخبز وشبهه قال عليه السلام يطرح منه ويؤكل الباقى وفى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله ورواية ابراهيم بن عبدالحميد وانس بن محمد من باب (117) ماورد فى فوائد التّفّاح من أبواب الأطعمة المباحة قوله صلى الله عليه و آله تسعة أشياء تورث النّسيان (وعدّ منها) سؤر الفأر.
1) . أو تتوضّأ منه - فقيه.
باب 6 نيم خورده موش
217-(1) حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از خوردن نيم خورده موش نهى كرد.»
218-(2) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام همواره مى فرمود:
«وضو گرفتن و نوشيدن از نيم خورده موش اشكال ندارد، در صورتى كه موش از ظرف بنوشد.»
ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از على عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب چهارم از باب هاى نيم خورده فرموده امام عليه السلام كه: «آنچه را سگ و موش بوييده اند انداخته و بقيه خورده مى شود.»
و در روايت پنجم مانند آن هست.
مى آيد:
در برخى روايات باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه با عموم و اطلاق با اين بحث مناسب است.
و در روايت يكم از باب نوزدهم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «هرگاه سگ و موش از نان و مانند آن بخورند، امام عليه السلام فرمود: (بخشى) از آن انداخته و بقيه خورده مى شود.»
و در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و روايت ابراهيم بن عبدالحميد و انس بن محمد از باب صد و هفدهم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «نُه چيز سبب فراموشى مى شود...
نيم خورده موش.»
219-1339-(1)تهذيب 228/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب ومحمد ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج قال سألت أبا عبدالله عليه السلام عن سؤر الدّوابّ والغنم والبقر أيتوضّأ منه ويشرب فقال لابأس به.
220-1340-(2)تهذيب 225/1: استبصار 19/1: بهذا الإسناد عن أحمد ابن محمد عن أيّوب بن نوح عن صفوان (بن يحيى - يب) عن معاوية بن شريح قال سئل عذافر أبا عبداللّٰه عليه السلام وانا عنده عن سؤر السّنّور والشّاة والبقرة والبعير والحمار والفرس والبغال(1) والسّباع يشرب منه أو يتوضّأ منه فقال نعم اشرب منه وتوضّأ (منه - خ صا) قال قلت له الكلب قال لا قلت أليس هو سبع(2) قال لا واللّٰه انّه نجس لا واللّٰه انّه نجس تهذيب 225/1: استبصار 19/1: سعد ابن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن معاوية بن ميسرة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله - كذا فى يب - صا.
221-1341-(3) تهذيب 225/1: استبصار 19/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه (محمد بن الحسن - يب) عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن الفضل أبى العبّاس قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن فضل الهرّة والشّاة والبقرة والابل والحمار والخيل والبغال والوحش والسّباع فلم أترك شيئا إلّا (و - خ صا) سألته عنه فقال لابأس به حتّى انتهيت إلى الكلب فقال رجس نجس لايتوضّأ بفضله واصبب ذلك الماء واغسله بالتّراب أوّل مرّة ثمّ بالماء.
222-1342-(4) تهذيب 227/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 9/3: أبى داود عن الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال سألته سألته هل يشرب سؤر شىء من الدّوابّ ويتوضّأ منه قال (فقال - كا) امّا الإبل والبقر (والغنم - كا) فلابأس.
باب 7 نيم خورده ساير حيوانات و حيوانات نجاستخوار
219-(1) جميل بن دراج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا با نيم خورده چهارپايان و گوسفند و گاو وضو گرفته و نوشيده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
220-(2) معاوية بن شريح گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه عذافر از وى پرسيد: «آيا نيم خورده گربه و گوسفند و گاو و شتر و الاغ و اسب و قاطر و درندگان نوشيده و با آن وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى از آن بنوش و وضو بگير!»
به امام عليه السلام گفتم: «سگ [همين گونه است؟]»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
گفتم: «مگر آن درنده نيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه به خدا سوگند! قطعاً آن نجس است. نه به خدا سوگند! آن نجس است.»
اين حديث از معاوية بن ميسره از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
221-(3) فضل ابوالعباس گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره باقيمانده آب گربه و گوسفند و گاو و شتر و الاغ و اسب و قاطر و حيوانات وحشى و درنده سؤال كردم و چيزى را فروگذار نكردم مگر آن كه درباره آن از امام عليه السلام پرسيدم و امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.» تا اين كه به سگ رسيدم. امام عليه السلام فرمود: «آن پليد و نجس است، با آب باقيمانده آن وضو گرفته نمى شود، آن آب را بريز و ظرفش را بار اول خاك مال كن و سپس با آب بشوى.»
222-(4) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «آيا نيم خورده هيچ چهار پايى نوشيده و با آن وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «شتر و گاو (وگوسفند) اشكال ندارد.»
223-1343-(5) قرب الإسناد 179: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن فضل ماء البقرة والشّاة والبعير أيشرب منه ويتوضّأ قال لابأس.
224-1344-(6) بحار الأنوار 72/80: كتاب المسائل بالإسناد المتقدّم عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن فضل الفرس والبغل والحمار أيشرب منه ويتوضّأ للصّلاة قال لا بأس.
225-1345-(7) تهذيب 228/1: سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن أحمد (عن أحمد بن محمد - خ ل) عن هارون بن مسلم عن الحسين بن علوان عن عبداللّٰه ابن الحسن بن الحسن بن علىّ بن أبى طالب عن آبائه عليهم السلام قال فقيه 8/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كلّ شىء يجترّ فسوره حلال ولعابه حلال الهداية 14: مرسلاً عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله.
226-1346-(8) فقه الرّضا عليه السلام 93: ان شرب من الماء دابّة أو حمار أو بغل أو شاة أو بقرة فلابأس باستعماله والوضوء منه مالم يقع فيه الكلب أو وزغ أو فأرة فان وقع فيه وزغ اهريق ذلك الماء.
227-1347-(9) كافى 9/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بأن يتوضّأ ممّا يشرب منه مايؤكل لحمه.
228-1348-(10) الجعفريّات 19: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه قال قال صلى الله عليه و آله لابأس بسؤر ما أكل لحمه.
229-1349-(11) استبصار 25/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن عدّة من أصحابنا عن محمد بن يعقوب عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ تهذيب 228/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم (جعفر بن محمد - خ) عن محمد بن يعقوب عن كافى 9/3: أحمد بن ادريس ومحمد بن يحيى (جميعاً - يب) عن محمد بن أحمد (و - كا) (عن - يب كا) أحمد بن الحسن (بن علىّ - يب) عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار (بن موسى - يب كا) (السّاباطىّ - صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام
223-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا از ته مانده آب گاو و گوسفند و شتر نوشيده و با آن وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
224-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا از ته مانده آب اسب و قاطر و الاغ نوشيده و با آن براى نماز وضو گرفته مى شود؟» امام عليه السلام فرمود:
«اشكال ندارد.»
225-(7) عبداللّٰه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نيم خورده و آب دهانِ هر حيوان نشخوار كننده اى حلال است.»
در كتاب الهدايه اين حديث به صورت مرسل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.
226-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر حيوان يا الاغ يا قاطر يا گوسفند يا گاوى از آب بنوشد، استعمال آن آب و وضو گرفتن از آن اشكال ندارد تا وقتى سگ يا وزغ يا موشى در آن نيفتد. پس اگر وزغى در آن افتاد آن آب ريخته مى شود.»
227-(9) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو گرفتن با آبى كه حيوان حلال گوشت از آن نوشيده است اشكالى ندارد.»
228-(10) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نيم خورده حيوان حلال گوشت اشكال ندارد.»
229-(11) عمار بن موسى ساباطى گويد(1): «از امام صادق عليه السلام درباره آبى كه كبوتر از آن مى نوشد، سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «از نيم خورده هر حيوان حلال گوشتى وضو بگير و بنوش. (يا وضو گرفته و نوشيده مى شود.)»
1) . اين بخشى از حديث عمار است كه در باب نوزدهم از باب هاى نجاست ها خواهد آمد.
قال سئل(1)عمّا(2)يشرب منه الحمامة فقال كلّ ما أكل لحمه فتوضّأ(3)من سؤره وأشرب(4)وعمّا(5)شرب منه باز أو صقر أو عقاب فقال كلّ شىء من الطّير يتوضّأ(6)ممّا يشرب منه إلّاان ترى فى منقاره دماً فان رأيت فى منقاره دماً فلا توضّأ منه ولاتشرب (منه - خ صا)
استبصار: وسئل عن ماء شربت منه الدّجاجة قال ان كان فى منقارها قذر فلا توضّأ منه ولاتشرب منه وان لم تعلم انّ فى منقارها قذراً توضّأ منه واشرب(7)تهذيب 224/1: بهذا الإسناد عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عمّا(8)يشرب منه الحمام فقال عليه السلام كلّ ما أكل (يؤكل - خ) لحمه يتوضّأ من سؤره ويشرب.
230-1350-(12) فقيه 10/1: سئل الصّادق عليه السلام عن ماء شربت منه دجاجة فقال ان كان فى منقارها قذر لم تتوضّأ منه ولم تشرب وان لم تعلم فى منقارها قذراً فتوضّأ منه وإشرب وكلّ ما أكل لحمه فلا بأس بالوضوء والشّرب من ماء شرب منه ولابأس بالوضوء والشّرب من ماء شرب منه باز أو صفر أو عقاب مالم ير فى منقاره دم فان رأى فى منقاره دم لم يتوضّأ منه ولم يشرب.
231-1351-(13) تهذيب 228/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم عن محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن خالد عن الحسين بن سعيد كافى 9/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد والحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصيرعن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فضل الحمامة والدّجاج(9)لابأس به والطّير.
232-1352-(14) كافى 10/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد عن أيّوب بن نوح عن الوشّاء عمّن ذكره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه كان يكره سؤر كلّ شىء لايؤكل(10)لحمه.
1) . هذه قطعة من رواية عمّار الآتية فى الباب التّاسع عشر من أبواب النّجاسات.
2) . عن ماء - خ صا.
3) . يتوضّأ - يب صا.
4) . يشرب - يب صا.
5) . عن ماء يشرب - يب صا.
6) . توضّأ - كا.
7) . يأتى هذه القطعة من يب فى باب كيفيّة غسل الإناء.
8) . عن ماء - خ.
9) . الدّجاجة - خ يب.
10) . ويظهر من الوسائل انّ الشّيخ أيضاً ذكر هذه الرّواية ولم نجدها فى النّسخ الّتى بأيدينا من التّهذيبين.
و درباره آبى كه باز يا شاهين يا عقاب نوشيده است، سؤال شد.
امام عليه السلام فرمود: «از آبى كه تمام پرندگان از آن نوشيده اند وضو گرفته مى شود (يا وضو بگير) مگر آن كه در منقارش خون ببينى. پس اگر در منقارش خون مشاهده كردى از آن وضو نگير و ننوش!»
و درباره آبى كه مرغ از آن نوشيده است، سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اگر در منقارش نجاست است، از آن وضو نگير و ننوش و اگر ندانستى كه در منقارش نجاست است، از آن وضو بگير و بنوش!»(1)
در گزارش ديگرى عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره آبى سؤال شد كه كبوتر از آن مى نوشد. امام عليه السلام فرمود: «از نيم خورده تمام حيوانات حلال گوشت وضو گرفته و نوشيده مى شود.»
230-(12) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام درباره آبى كه مرغ از آن نوشيده است سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اگر در منقارش نجاستى است از آن وضو نگير و ننوش و اگر ندانى كه منقارش آلوده است پس از آن وضو بگير و بنوش و وضو گرفتن و نوشيدن از آبى كه هر حيوان حلال گوشتى از آن نوشيده است، اشكال ندارد و وضو گرفتن و نوشيدن از آبى كه باز يا شاهين يا عقاب از آن نوشيده اند اشكالى ندارد تا وقتى كه در منقارش خون مشاهده نگردد، پس اگر در منقارش خونى مشاهده شد، از آن وضو گرفته و نوشيده نمى شود.»
231-(13) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «باقى مانده آب كبوتر و مرغ و پرندگان اشكال ندارد.»
232-(14) وشاء با واسطه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام نيم خورده حيوانات حرام گوشت را ناخوشايند مى داشت.»
1) . اين بخش از حديث در باب كيفيت شستن ظرف ها خواهد آمد.
وتقدّم فى رواية ابن مسلم (1) من باب (4) نجاسة سؤر الكلب والخنزير من أبواب الأسئار قوله عليه السلام لابأس ان يتوضّأ من فضلها (أى السّنّور) انّما هى من السّباع.
وفى رواية ابن مسكان (3) قوله سألته عن الوضوء ممّا ولغ الكلب فيه والسّنّور أو شرب منه جمل أو دابة أو غير ذلك أيتوضّأ منه أو يغتسل قال نعم إلّاان تجد غيره فتنزه عنه.
وفى رواية أبى الصّباح (3) من باب (5) طهارة سؤر الهرّة قوله عليه السلام لاتدع فضل السّنّور ان تتوضّأ منه انّما هى سبع.
وفى رواية زرارة (4) قوله انّ فى كتاب علىّ عليه السلام انّ الهرّ سبع فلابأس بسؤره.
ويأتى فى جميع أحاديث باب (12) طهارة جميع الدّوابّ من أبواب النّجاسات ما يناسب ذلك.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الاناء قوله عليه السلام كلّ ما يؤكل لحمه فليتوضّأ منه وليشربه وقوله عليه السلام كلّ شىء من الطّير يتوضّأ ممّا يشرب منه.
وفى أحاديث باب 20 تحريم لحوم الجلّالات من أبواب الأطعمة المحرّمة مايستفاد منه حكم سؤر الجلّالات.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب چهارم از باب هاى نيم خورده فرموده امام عليه السلام كه: «وضو گرفتن با نيم خورده گربه اشكال ندارد، همانا آن از درندگان است.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام سؤال كردم: با آبى كه سگ و گربه در آن زبان زده است يا شتر يا چهار پا يا حيوانات ديگر از آن نوشيده اند، آيا از آن وضو و غسل كرده مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، مگر آن كه آب ديگرى بيابى كه در اين صورت از آن دورى مى كنى.»
و در روايت سوم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «وضو گرفتن با نيم خورده گربه را ترك نكن، همانا آن درنده است.»
و در روايت چهارم اين گفته كه: «به تحقيق در كتاب على عليه السلام آمده است: گربه درنده است، نيم خورده اش اشكال ندارد.»
مى آيد:
در همه روايات باب دوازدهم از باب هاى نجاست ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «[با نيم خورده] هر حيوان حلال گوشتى بايد وضو گرفته و نوشيده شود.»
و در روايات باب بيستم از باب هاى خوراكى هاى حرام شده مطالبى است كه از آن ها حكم نيم خورده حيوانات نجاستخوار استفاده مى شود.
قال اللّٰه تعالى فى سورة المدّثّر (74):4-5: «وَ ثِيٰابَكَ فَطَهِّرْ * وَ اَلرُّجْزَ فَاهْجُرْ».
233-1353-(1)تهذيب 251/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن (الصّفّار - يب ط) عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن حمّاد بن عثمان عن ابن أبى يعفور قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن البول يصيب الثّوب قال إغسله مرّتين تهذيب 251/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن العلاء عن محمد (ابن مسلم - يب ط) عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن البول وذكر مثله. دعائم الإسلام 117/1: روّينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ بن أبى طالب عليه السلام وذكر نحوه.
234-1354-(2) تهذيب 250/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن السّندى بن محمد عن علاء عن محمد بن مسلم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الثّوب يصيبه البول قال إغسله فى المركن(1)مرّتين (قال - خ) فان غسلته فى ماء جار فمرّة واحدة.
1) . المركن: الاجّانة الّتى تغسل فيها الثّياب ونحوها - اللّسان ج 13-186.
باب هاى نجاست ها و احكام آن ها
باب 1 نجاست بول و غايط انسان
و هر حيوان حرام گوشتِ داراى خون جهنده
خداوند تعالى مى فرمايد:
«و لباست را تطهير كن و از پليدى دورى كن.»(1)
233-(1) ابن ابى يعفور گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول سؤال كردم كه به لباس اصابت مى كند. امام عليه السلام فرمود: «آن را دو مرتبه بشوى.»
اين حديث از محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام و در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام نيز روايت شده است.»
234-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره لباس سؤال كردم كه بول به آن اصابت مى كند. امام عليه السلام فرمود: «آن را در تشت دو بار بشوى و اگر در آب جارى آن را شستى، پس يك بار بشوى!»
1) . مدثر 5/74-4.
235-1355-(3) فقه الرّضا عليه السلام 95: وان اصابك بول فاغسله من ماء جار مرّة ومن ماء راكد مرّتين ثمّ اعصره.
236-1356-(4) الهداية 14: والثّوب إذا أصابه البول غسل بماء جار مرّة وان غسل بماء راكد فمرّتين ثمّ يعصر وبول الغلام الرّضيع يصبّ عليه الماء صبّاً وان كان قد أكل الطّعام غسل والغلام والجارية فى هذا سواء.
237-1357-(5) فقه الرّضا عليه السلام 67: ولاتغسل ثوبك إلّاممّا يجب عليك فى خروجه إعادة الوضوء ولايجب عليك إعادة(1)الوضوء إلّامن بول أو منّى غائط أو ريح تستيقنها.
238-1358-(6) وفيه 303: ونروى (انّ - خ ل) قليل البول والغائط والجنابة وكثيرها سواء لابدّ من غسله إذا علم به.
239-1359-(7) تهذيب 249/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبى اسحاق النّحوىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن البول يصيب الجسد قال صبّ عليه الماء مرّتين.
240-1360-(8) تهذيب 249/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 55/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن البول يصيب الجسد قال صبّ عليه الماء مرّتين فانّما هو ماء وسألته عن الثّوب يصيبه البول قال إغسله مرّتين وسألته عن الصّبىّ يبول على الثّوب قال يصبّ عليه الماء قليلاً ثمّ يعصره كافى 20/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 269/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله إلى قوله مرّتين استبصار 174/1: بهذا الإسناد عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الصّبىّ وذكر مثله إلى قوله تعصره السّرائر 473:
نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ قال سألته سألته عن البول يصيب وذكر مثله إلى قوله إغسله مرّتين.
1) . إعادة - خ ل.
235-(3) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر بول به تو اصابت كرد آن را با آب جارى يك بار و با آب راكد دو بار بشوى و سپس آن را فشار بده.»
236-(4) در كتاب الهدايه آمده است: «هرگاه بول به لباس اصابت كرد با آب جارى يك مرتبه و با آب راكد دو مرتبه شسته مى شود و سپس فشار داده مى شود و بر روى بول پسر بچه شيرخوار مقدارى آب ريخته مى شود و اگر غذا خور شده است، شسته مى شود و پسر و دختر در اين حكم يكسانند.»
237-(5) و در همان كتاب آمده است: «و لباست را نشوى مگر به خاطر آنچه بيرون آمدنش سبب اعاده وضو مى گردد و اعاده وضو بر تو واجب نيست مگر به خاطر بول يا منى يا غايط يا بادى كه يقين به آن پيدا كنى.»
238-(6) و در همان كتاب آمده است: «و روايت مى كنيم كه كم يا زياد بول و غايط و جنابت مثل هم هستند كه در صورت علم به آن بايد شسته شود.»
239-(7) ابواسحاق نحوى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول سؤال كردم كه به بدن اصابت مى كند. امام فرمود: «دو بار روى آن آب بريز!»
240-(8) حسين بن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول سؤال كردم كه به بدن اصابت مى كند. امام عليه السلام فرمود: «دو بار روى آن آب بريز زيرا آن فقط آب است.»
و درباره بول سؤال كردم كه به لباس مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «دو بار آن را بشوى!»
و درباره كودكى سؤال كردم كه روى لباس بول مى كند. امام عليه السلام فرمود: «اندكى آب بر روى آن ريخته سپس فشار داده مى شود.»
احمد بن محمد ابن ابى نصر بزنطى پرسش اول و دوم را روايت كرده است.
241-1361-(9) تهذيب 251/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن (الصّفّار - ط) عن أحمد بن محمد عن الحسن بن سعيد تهذيب 267/1:
أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 174/1: الحسين بن سعيد عن عثمان (بن عيسى - صا يب 267) عن سماعة قال سألته سألته عن بول الصّبىّ يصيب الثّوب.
فقال إغسله.
قلت فان لم أجد مكانه قال إغسل الثّوب كلّه.
قال الشّيخ يحتمل أن يكون مراده عليه السلام بقوله إغسله صبّ عليه الماء ويجوز أن يكون أراد بول من أكل الطّعام انتهى.
ويشهد للحمل الثّانى رواية الحلبىّ الآتية (15).
242-1362-(10) معانى الأخبار 211: أخبرنى محمد بن هارون الزّنجانىّ فيما كتب الىّ قال حدّثنا علىّ بن عبدالعزيز عن أبى عبيد القاسم بن سلام قال حدّثنا هيثم قال أخبرنا يونس عن الحسن انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أتى بالحسن(1)بن علىّ عليه السلام فوضع فى حجره فبال عليه فَاُخِذَ فقال لا تزرموا ابنى ثمّ دعا بماء فصبّه عليه.
243-1363-(11) المناقب 71/4: عبدالرّحمن ابن أبى ليلى قال كنّا جلوساً عند النّبىّ صلى الله عليه و آله إذ أقبل الحسين عليه السلام فجعل ينزو على ظهر النّبىّ وعلى بطنه فبال فقال دعوه وفيه 71/4: أبو عبيدة فى غريب الحديث قال انّه صلى الله عليه و آله قال لاتزرموا ابنى أى لاتقطعوا عليه بوله ثمّ دعا بماء فصبّه على بوله.
244-1364-(12) الملهوف 12: قالت(2)امّ الفضل زوجة العبّاس رضى الله عنه (مرضعة الحسين) رأيت فى منامى قبل مولده عليه السلام (إلى أن قالت) جئت بالحسين عليه السلام يوماً فوضعته فى حجر النّبىّ صلى الله عليه و آله فبينما هو يقبّله فقطرت من بوله قطرة على ثوب النّبىّ فقرصته(3)فبكٰى فقال النّبىّ صلى الله عليه و آله مهلاً يا امّ الفضل فهذا ثوبى يغسل وقد أوجعت ابنى.
241-(9) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره بول كودك سؤال كردم كه به لباس مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «آن را بشوى!»
گفتم: «اگر محل آن را نيافتم.»
امام عليه السلام فرمود: «تمام لباس را بشوى.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «احتمال دارد امام عليه السلام از سخنش كه فرمود: «آن را بشوى» ريختن آب بر روى آن را اراده كرده باشد و ممكن است كه بول كودك غذا خور مقصود باشد.»
شاهد حمل دوم روايت حلبى است كه خواهد آمد.
242-(10) حسن گويد: «امام حسن عليه السلام (يا حسين عليه السلام) نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده شد و آن حضرت او را در دامنش نهاد. آنگاه وى در دامن پيامبر صلى الله عليه و آله بول كرد پس او گرفته شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «جلوى ادرار كردن فرزندم را نگيريد» سپس دستور داد مقدارى آب آوردند و بر روى آن ريخت.»
243-(11) عبدالرحمان ابن ابى ليلى گويد: «نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه حسين عليه السلام آمد و شروع كرد بر روى پشت و سينه پيامبر صلى الله عليه و آله بپرد، آنگاه بول كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«رهايش كنيد.»
ابوعبيده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «جلوى ادرار كردن فرزندم را نگيريد.» سپس مقدارى آب درخواست كرد و آن را روى بولش ريخت.»
244-(12) ام فضل همسر عباس و دايه امام حسين عليه السلام مى گويد: «پيش از ولادت امام حسين عليه السلام در خواب ديدم... يك روز امام حسين عليه السلام را آوردم و در دامن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نهادم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شروع به بوسيدن وى كرد. در همين حال قطره اى از بول حسين عليه السلام بر روى لباس پيامبر صلى الله عليه و آله ريخت. من نيز دست او را فشردم به طورى كه به گريه افتاد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«آرام اى ام فضل! اين لباس من شسته مى شود و تو فرزندم را به درد آوردى.»
245-1365-(13) مستدرك 557/2: السّيّد خلف الموسوىّ المشعشعىّ الحويزاوىّ فى كتاب مظهر الغرائب روى عن امّ الفضل زوجة عبّاس بن عبدالمطلّب وهى مرضعة الحسين عليه السلام قالت أخذ منّى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حسيناً أيّام رضاعه فحمله فأراق ماء على ثوبه فأخذته بعنف حتّٰى بكى. فقال صلى الله عليه و آله مهلاً يا امّ الفضل انّ هذه الإراقة الماء يطهّرها فأىّ شىء يزيل هذا الغبار عن قلب الحسين.
246-1366-(14) الجعفريّات 12: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله بال عليه الحسن و الحسين عليهما السلام قبل ان يطعما فكان صلى الله عليه و آله لايغسل بولهما من ثوبه مستدرك 554/2: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندى باسناده عن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام نحوه.
247-1367-(15) تهذيب 249/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 173/1: محمد بن يعقوب عن كافى 56/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن بول الصّبىّ قال تصبّ عليه الماء وان كان قد أكل فاغسله (بالماء - يب) غسلاً والغلام والجارية (فى ذلك - كا) شرع سواء. فقه الرّضا عليه السلام 95: وان كان بول الغلام الرّضيع فتصبّ عليه الماء وذكر نحوه.
248-1368-(16) استبصار 173/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن تهذيب 250/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن ابراهيم ابن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال لبن الجارية وبولها يغسل منه الثّوب قبل ان تطعم لأنّ لبنها يخرج من مثانة امّها ولبن الغلام لايغسل منه الثّوب ولابوله قبل أن يطعم لأنّ لبن الغلام يخرج من العضدين والمنكبين فقيه 40/1: وقد روى عن أميرالمؤمنين عليه السلام انّه قال وذكر مثله علل الشّرائع 294/1: حدّثنا محمد بن الحسن ابن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن الحسين بن يزيد النّوفلىّ عن اسماعيل بن مسلم عن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام عليّاً عليه السلام قال وذكر مثله المقنع 5: قال أميرالمؤمنين عليه السلام و ذكر نحوه الّا انّه ليس فيه قوله قبل أن يطعم فقه الرضا عليه السلام 95: عن اميرالمؤمنين عليه السلام نحوه الجعفريّات 12: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه ان/ژ عليّاً عليه السلام قال وذكر نحوه الهداية 15 عن علىّ عليه السلام مثله.
245-(13) ام فضل - همسر عباس بن عبدالمطلّب و دايه امام حسين عليه السلام - مى گويد: «در دوران شيرخوارگى امام حسين عليه السلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك روز او را از من گرفت و بر دوش خود حمل كرد. وى بر روى لباس پيامبر صلى الله عليه و آله ادرار كرد و من با خشونت او را گرفتم به طورى كه گريه كرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آرام اى ام فضل! آب، اين ادرار را پاك مى كند ولى چه چيز اين غبار را از قلب حسين عليه السلام مى زدايد؟»
246-(14) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «حسن و حسين عليهما السلام پيش از غذا خور شدن بر روى پيامبر صلى الله عليه و آله بول كردند و آن حضرت ادرار آن ها را از لباسش نمى شست.»
سيد فضل اللّٰه راوندى با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش از نياكانش نظير اين حديث را روايت كرده است.
247-(15) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول كودك سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «بر روى آن آب ريخته مى شود و اگر غذاخور شده است آن را با آب به خوبى بشوى و پسر و دختر (در اين حكم) يكسانند.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر بول پسر شيرخوار است پس بر روى آن آب مى ريزى...» ادامه عبارت همانند حديث پيشين است.
248-(16) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «پيش از غذاخور شدن دختر، لباس از شير و بول او شسته مى شود زيرا شير دختر از مثانه مادرش خارج مى شود و لباس از شير و بول پسر پيش از غذاخور شدن شسته نمى شود زيرا شير پسر از بازوها و شانه هاى مادر خارج مى شود.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه نظير اين حديث از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود و در گزارشى اسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت كرده است و در كتاب المقنع بدون سند آن را به اميرمؤمنان عليه السلام نسبت داده است با اين تفاوت كه جمله «پيش از غذاخور شدن» در مورد پسر در آن نيامده است.
و در كتاب فقه الرضا عليه السلام نظير آن از اميرمؤمنان عليه السلام روايت شده است و در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق از پدرش از اميرمؤمنان عليهم السلام نظير اين حديث روايت شده است.
249-1369-(17) دعائم الإسلام 117/1: قال جعفر بن محمّد عليهما السلام فى بول الصّبىّ يصيب الثّوب عليه الماء حتّى يخرج من الجانب الآخر.
250-1370-(18) كافى 55/3: (محمد بن يحيى عن معلّق) أحمد عن موسى بن القاسم عن ابراهيم بن عبدالحميد قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن الثّوب يصيبه البول فينفذ إلى الجانب الآخر وعن الفرو (و - خ) مافيه من الحشو قال إغسل ما أصاب منه ومسّ الجانب الآخر فان اصبت مسّ شىء منه فاغسله والّا فانضحه بالماء.
251-1371-(19) تهذيب 251/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد كافى 55/3: محمد بن يحيى عن أحمد (بن محمد - خ) عن ابراهيم ابن أبى محمود قال قلت للرّضا عليه السلام الطّنفسة والفراش يصيبهما البول كيف يصنع بهما وهو ثخين كثير الحشو قال يغسل ما ظهر منه فى وجهه فقيه 41/1: سئل ابراهيم ابن أبى محمود الرّضا عليه السلام عن الطّنفسة وذكر مثله.
252-1372-(20) قرب الأسناد 281: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال وسألته عن الفراش يكون كثير الصّوف فيصيبه البول كيف يغسل قال يغسل الظّاهر ثمّ يصبّ عليه الماء فى المكان الّذى اصابه البول حتّى يخرج من جانب الفراش الآخر وسائل 401/3: علىّ ابن جعفر فى كتابه مثله.
253-1373-(21) تهذيب 264/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 57/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن سنان قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام إغسل ثوبك من أبوال ماليؤكل لحمه.
254-1374-(22) كافى 406/3: علىّ بن محمد عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إغسل ثوبك من بول كلّ مالا يؤكل لحمه.
255-1375-(23) تهذيب 422/1: استبصار 179/1: الحسين بن سعيد عن عثمان (على - خ صا) بن عيسى عن سماعة قال سألته سألته عن بول السّنّور والكلب والحمار والفرس فقال كأبوال الإنسان.
249-(17) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره اصابت بول كودك به لباس فرمود: «بر روى آن آب ريخته مى شود تا از سوى ديگر خارج شود.»
250-(18) ابراهيم بن عبدالحميد گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره اصابت بول به لباس و رسيدن آن به طرف ديگر و درباره پوستين و لايه داخلى آن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«جايى را كه به آن بول رسيده است، بشوى و طرف ديگر آن را دست بكش پس اگر چيزى از بول را احساس كردى آن را بشوى و در غير اين صورت بر روى آن آب بپاش.»
251-(19) ابراهيم بن ابى محمود گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «به تشك و رختخواب بول اصابت مى كند با آن ها چه بايد كرد با اين كه كُلُفت و تو پر است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه بر روى آن آشكار است شسته مى شود.»
در گزارش ديگرى آمده است: «ابراهيم بن ابى محمود از امام رضا عليه السلام پرسيد....»
252-(20) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «به رختخوابى پر از پشم بول اصابت مى كند، چگونه شسته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «ظاهر آن شسته مى شود سپس بر روى محلى كه بول اصابت كرده است، آب ريخته مى شود تا از طرف ديگر آن خارج شود.»
253-(21) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «لباست را از بول حيوانات حرام گوشت بشوى!»
254-(22) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «لباست را از بول هر حيوان حرام گوشتى بشوى!»
255-(23) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره بول گربه و سگ و الاغ و اسب سؤال كردم. امام فرمود: «همانند بول انسان است.»
256-1376-(24) كافى 56/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة انّه قال فى كتاب سماعة رفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام ان أصاب الثّوب شىء من بول السّنّور فلا تصلح الصّلٰوة فيه حتّى تغسله كافى 58/3: تهذيب 420/1: بهذا الإسناد عن عبداللّٰه بن المغيرة عن سماعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
257-1377-(25) علل الشّرائع 275/1: علىّ بن أحمد بن محمد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد ابن أبى عبداللّٰه الكرخى عن سهل بن زياد الآدمىّ عن عبدالعظيم ابن عبداللّٰه الحسنىّ قال كتبت الى أبى جعفر محمد بن علىّ بن موسى عليهم السلام أسئله عن علّة الغائط ونتنه قال انّ اللّٰه عزّ وجلّ خلق آدم وكان جسده طيّباً وبقى أربعين سنة ملقى تمرّ به الملائكة فتقول لأمر ما خلقت وكان ابليس يدخل من فيه ويخرج من دبره فذلك صار ما فى جوف آدم منتنا خبيثاً.
وتقدّم فى رواية الدّعائم (45) من باب (7) عدم حجّيّة القياس من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام أى نعمان أيّهما أطهر المنىّ أم البول فقال المنىّ الخ.
وفى رواية شبيب بن أنس (47) قوله عليه السلام ياباحنيفة أيّهما أرجس البول أو الجنابة فقال البول الخ.
وفى مرسلة الإحتجاج (49) قوله عليه السلام ياباحنيفة البول أفذر أو المنىّ قال البول أقذر الخ.
وفى رواية ابن مسلم (50) قوله ياباحنيفة الغائط أقذر ام المنىّ قال بل الغائط الخ.
وفى رواية داود بن فرقد (2) من باب (1) انّ الماء طهور من أبواب المياه قوله عليه السلام كان بنو اسرائيل إذا أصاب أحدهم قطرة بول قرّضوا لحومهم بالمقاريض الخ.
وفى رواية ابن أبى عقيل (4) قوله وكان عليه السلام فى طريقه ماء فيه العذرة والجيف وكان يأمر الغلام يحمل كوزاً من ماء يغسل به رجله إذا أصابه.
وفى حديث الجعفريّات (3) من باب 3 حكم الماء الجارى قوله عليه السلام الماء الجارى يمرّ بالجيف والعذرة والدّم يتوضّأ منه ويشرب منه ليس ينجّسه.
وفى مرسلة الفقيه (12) من باب (4) حكم ماء المطر قوله طين المطر يصيب الثّوب فيه البول والعذرة والدّم فقال عليه السلام طين المطر لاينجس.
256-(24) سماعه با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر چيزى از بول گربه به لباس اصابت كرد، نماز در آن شايسته نيست تا آن را بشويى.»
257-(25) عبدالعظيم ابن عبداللّٰه حسنى گويد: «نامه اى به امام جواد عليه السلام نوشتم و از وى درباره دليل مدفوع و بوى بدش سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «به تحقيق وقتى خداوند عز و جل آدم عليه السلام را آفريد، بدنش خوشبو بود و چهل سال افتاده بود و فرشتگان نزد وى مى آمدند و مى گفتند براى چه آفريده شده اى و ابليس از راه دهان او وارد مى شد و از پشتش بيرون مى آمد به همين دليل آنچه در درون آدم بود بدبو و پليد شد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهل و پنجم از باب هفتم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «اى نعمان! كدام يك از اين دو پاك تر است منى يا بول؟ وى گفت: منى....»
و در روايت چهل و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «اى ابوحنيفه! كدام يك پليدتر است بول يا جنابت؟ وى گفت: بول....»
و در روايت چهل و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «اى ابوحنيفه! آيا بول نجس تر است يا منى؟ گفت: بول نجس تر است....»(1)
و در روايت پنجاهم اين گفته كه: «اى ابوحنيفه! غايط پليدتر است يا منى. گفت: بلكه غايط پليدتر است....»
و در روايت دوم از باب يكم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه قطره اى از بول به بدن يكى از بنى اسرائيل اصابت مى كرد، آنان گوشت هاى شان را با قيچى مى بريدند....»
و در روايت چهارم اين گفته كه: «در راه او نجاست و مردار بود و او به غلامش دستور مى داد كوزه آبى همراهش بياورد و هنگامى كه به وى اصابت مى كرد پايش را مى شست.»
و در روايت سوم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «از آب جارى كه از مردار و نجاست و خون مى گذرد و وضو گرفته و نوشيده مى شود چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت دوازدهم از باب چهارم اين گفته كه: «گِل باران كه در آن بول و مدفوع و خون است به لباس اصابت مى كند.
امام عليه السلام فرمود: گِل باران نجس نمى شود.»
1) ....
وفى رواية أبى بصير (3) من باب (8) انّ الماء الراكد ينجس بالملاقاة قوله عليه السلام فإن أدخلت يدك فى الإناء وفيها شىء من ذلك (أى من قذر بول أو جنابة) فأهرق ذلك الماء.
وفى رواية ابن بزيع (6) من باب (10) ماورد من الأمر بنزح شىء من البئر إذا وقع فيها مايفسدها قوله فتقطر فيها (أى البئر) قطرات من بول أو دم أو يقسط فيها شىء من عذرة كالبعرة ونحوها ما الّذى يطهّرها حتّى يحلّ الوضوء منها للصّلٰوة فوقّع عليه السلام فى كتابى بخطّه ينزح دلاء منها.
وفى رواية الفضلاء (5) من باب (11) الفصل بين البئر والبالوعة قوله عليه السلام ان كانت البئر فى أعلى الوادى والوادى يجرى فيه البول من تحتهات وكان بينهما قدر ثلاثة أذرع أو أربعة أذرع لم ينجّس ذلك شىء وان كان أقلّ من ذلك ينجّسها.
وفى رواية العيص (3) من باب (15) حكم المياه المستعملة فى رفع الحدث قوله عليه السلام ان كان من بول أو قذر فليغسل ما أصابه.
وفى رواية يونس (16) قوله الرّجل يستنجى فيقع ثوبه فى الماء الّذى يستنجى به فقال عليه السلام لابأس فسكت فقال أو تدرى لم صار لابأس به فقلت لا واللّٰه جعلت فداك قال عليه السلام انّ الماء أكثر من القذر.
ويأتى فى روايه الدّعائم (5) من باب (17) تعدّى النّجاسة مع الملاقاة قوله ورخّصوا عليهم السلام فى مصّ النّجاسة اليابسة الثّوب والجسد إذا لم يعلّق بهما شىء منها كالعذرة اليابسة والكلب والخنزير والميتة.
وفى رواية محمد الحلبىّ (2) من باب (36) انّ الأرض مطهّرة قوله قلت له عليه السلام انّ طريقى إلى المسجد فى زقاق يبال فيه فربّما مررت فيه وليس علىّ حذاء فيلصق برجلى من نداوته (إلى ان قال عليه السلام) انّ الأرض يطهّر بعضها بعضاً.
وفى رواية محمد بن مسلم (3) قوله (لأبى جعفر عليه السلام) قد وطأت على عذرة فأصابت ثوبك فقال عليه السلام أليس هى يابسة فقلت بلى فقال لابأس اِنّ الأرض يطهّر بعضها بعضاً.
و در روايت سوم از باب هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر دستت آلوده به نجاست بود و آن را وارد ظرف كردى، آن آب را بريز!»
و در روايت ششم از باب دهم اين گفته كه: «قطراتى از بول يا خون يا مقدارى عذره مانند پشكل شتر يا نظير آن در چاه مى ريزد چه چيزى آن را پاك مى كند تا از آن وضو براى نماز جايز باشد؟
امام عليه السلام در نامه من با خط خودش مرقوم كرد: چند دلو از آن كشيده مى شود.»
و در روايت پنجم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر چاه بالاتر از محل جريان بول باشد و محل جريان بول در زير آن باشد و ميان آن دو به اندازه سه يا چهار ذرع فاصله باشد، چيزى آن را نجس نمى كند و اگر كمتر است، آن را نجس مى كند.»
و در روايت سوم از باب پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر از بول يا نجاست است پس بايد آنچه را به آن اصابت كرده است بشويد.»
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «مردى استنجا مى كند آنگاه لباسش در آبى مى افتد كه با آن استنجا كرده است.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد و ساكت شد آنگاه فرمود: آيا مى دانى چرا بى اشكال شده است؟ گفتم: نه به خدا سوگند! فدايت شوم!
امام عليه السلام فرمود: زيرا آب بيش تر از نجاست است.»
مى آيد:
در روايت پنجم از باب هفدهم اين گفته كه: «پيشوايان معصوم عليهم السلام تماس نجاست خشك را با لباس و بدن اجازه داده اند در صورتى كه چيزى از نجاست به بدن و لباس نچسبد مانند مدفوع خشك شده و سگ و خوك و مردار.»
و در روايت دوم از باب سى و ششم اين گفته به امام عليه السلام كه: «مسير من به مسجد كوچه اى است كه در آن بول مى كنند. چه بسا پابرهنه از آن مى گذرم و از رطوبتش به پايم مى چسبد....
امام عليه السلام فرمود: همانا بخشى از زمين بخش ديگر آن را پاك مى كند.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «به تحقيق بر روى عذره اى پا گذاشتى و به لباست اصابت كرد.
امام عليه السلام فرمود: مگر آن خشك نبود؟
گفتم: چرا.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، همانا بخشى از زمين بخش ديگر آن را پاك مى كند.»
وفى أكثر أحاديث باب (37) انّ الشّمس مطهّرة مايدلّ على نجاسة البول والعذرة.
وفى رواية ابن شاذان (2) من باب (1) نواقض الوضوء من أبواب ماينقض الوضوء قوله عليه السلام لأنّ الطّرفين هما طريق النّجاسة وليس للإنسان طريق نصيبه النّجاسة من نفسه منهما فأمروا بالطّهارة عند ما تصيبهم تلك النّجاسة من أنفسهم.
وفى كثير من أحاديث أبواب المياه والنّجاسات والتّخلّى وجميع أحاديث باب (4) انّه لايعاد الوضوء بترك الاستنجاء وباب (5) حكم المسلوس والمبطون و رواية الحلبى (4) من باب (8) انّ مسّ الكلب والخنزير لاينقض الوضوء وجميع أحاديث باب (22) انّه إذا خرج من الميّت شىء الخ من أبواب غسل الميّت مايناسب ذلك.
ورواية زرارة (8) من باب (1) جواز الصّلٰوة فى أجزاء مايؤكل لحمه من أبواب لباس المصلّى وأخبار باب (13) انّه يجوز ان يطيّن المسجد الخ من أبواب المساجد و باب (17) انّه إذا كان المسجد فى البيت الخ ورواية ابن محبوب (7) من باب (11) عدم جواز السّجود على القفر والقير من أبواب السّجود وأخبار باب (11) حكم من أحدث فى المسجد الحرام من أبواب بدء المشاعر من كتاب الحجّ مايدلّ على ذلك.
وفى رواية ابن سنان (2) من باب (17) حكم بيع العذرة من أبواب ما يكتسب به قوله عليه السلام وأخس من هذا وأحقره الزّبل والعذرة الّتى اجتمعت فيها الخساسة والنّجاسة معاً ولاحظ سائر أحاديث الباب. وفى باب 20 تحريم لحوم الجّلالات من أبواب الأطعمة الحمرّمة وغير ذلك ممّا تزيد على مأتى حديث مايدلّ على نجاسة البول والغائط وهى مع ذلك اجماع علماء الإسلام كما فى المعتبر.
258-1378-(1) تهذيب 266/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن الحسن بن علىّ ابن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كلّ ماأكل لحمه فلابأس بما يخرج منه.
و در بيش تر روايات باب سى و هفتم مطالبى بر نجاست بول و عذره دلالت مى كند.
و در روايت دوم از باب يكم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «براى اين كه دو مخرج نجاستند و غير از آن دو راهى وجود ندارد كه از انسان به خودش نجاست برسد از اين رو به آن ها دستور داده شده است كه وقتى از خودشان آن نجاست به خودشان مى رسد، خود را تطهير كنند.»
و در بسيارى از روايات باب هاى آب ها و نجاست ها و تخلى و تمام روايات باب چهارم و پنجم از باب هاى نواقض وضو و روايت چهارم از باب هشتم و تمام روايات باب بيست و دوم از باب هاى غسل ميت مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت هشتم از باب يكم از باب هاى لباس نمازگزار و روايات باب سيزدهم و هفدهم از و روايت هفتم از باب يازدهم از باب هاى مژسجده ها و روايات باب يازدهم از باب هاى آغاز مشاعر مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت دوم از باب هفدهم از باب هاى مايكتسب به فرموده امام عليه السلام كه: «پست تر و حقيرتر از اين، سرگين و عذره است كه پستى و نجاست با هم در آن جمع شده است.»
و ساير روايات آن باب را بنگر.
و در باب بيستم، تحريم گوشت حيوانات نجاستخوار از باب هاى خوراكى هاى حرام و جاهاى ديگر بيش از دويست روايت بر نجاست بول و غايط دلالت مى كند افزون بر آن، اين مساله مورد اجماع علماى اسلام است. همان گونه كه در كتاب المعتبر آمده است.
باب 2 طهارت بول و سرگين حيوانات حلال گوشت
258-(1) عمار ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر حيوانى كه گوشتش خورده مى شود [حلال گوشت است] اشكالى در آنچه از شكم آن خارج مى شود نيست.
259-1379-(1)تهذيب 264/1-246: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 57/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة انّهما قالا لاتغسل ثوبك من بول شىء(2)يؤكل لحمه.
260-1380-(3)قرب الإسناد 156: السّندىّ بن محمد عن أبى البخترى عن جعفر عن أبيه إنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال لابأس ببول ما أكِل لحمه.
261-1381-(4)فقه الرّضا عليه السلام 303: وبول مايؤكل لحمه فلابأس به.
262-1382-(5)دعائم الإسلام 118/1: ورخّصوا صلوات اللّٰه عليهم فى نجو كلّ مايؤكل لحمه وبوله واستثنى بعضهم من ذلك الحجل والدّجاج.
263-1383-(6)كافى 58/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن علىّ بن الحكم عن أبى الأغرّ النّخّاس(2) قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّى أعالج الدّوابّ فربّما خرجت باللّيل.
وقد بالت وراثت فيضرب أحدها برجله أو يده فتنضح على ثيابى فأصبح فَأرى أثره فيه.
فقال عليه السلام ليس عليك شىء فقيه 41/1: سئل أبو الأغرّ النّخّاس أبا عبدالله عليه السلام فقال انّى أعالج الدّوابّ فربّما خرجت باللّيل وقد بالت وراثت فتضرب احديها بيدها(3) أو برجلها فينضح على ثوبى فقال لابأس به.
264-1384-(7) تهذيب 425/1: استبصار 180/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسن(4) عن الحكم بن مسكين عن اسحاق بن عمّار عن المعلّى بن خنيس وعبداللّٰه ابن أبى يعفور قالا كنّا فى جنازة وقربنا(5) حمار فبال فجائت الرّيح ببوله حتّى صكّت وجوهنا وثيابنا فدخلنا على أبى عبدالله عليه السلام فأخبرناه فقال ليس (به - خ صا) عليكم بأس(6).
259-(2) زراره از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «لباست را از بول حيوانى كه گوشتش خورده مى شود، نشوى.»
260-(3) ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:
«بول حيوانى كه گوشتش خورده مى شود اشكال ندارد.»
261-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و بول حيوانى كه گوشتش خورده مى شود، اشكال ندارد.»
262-(5) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و پيشوايان معصوم عليهم السلام - كه درود خدا بر آن باد - سرگين و بول حيوان حلال گوشت را اجازه دادند و برخى كبك و مرغ خانگى را استثنا كرده اند.»
263-(6) ابوالاغر نخاس (يا نحاس) گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «من حيوانات را معالجه مى كنم. چه بسا حيوانات شب بيرون مى روند و بول و سرگين كرده اند. آنگاه يكى از آن ها دست يا پايش را به زمين مى زند و آن ها به لباس من مى پاشد و هنگام صبح اثرش را مشاهده مى كنم.»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى بر عهده ات نيست.»
در گزارش ديگرى آمده است: «ابوالاغر نخاس از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: «من به حيوانات رسيدگى مى كنم. چه بسا هنگام شب بيرون مى روند در حالى كه بول و سرگين كرده اند. آنگاه يكى از آن ها دست يا پايش را بر زمين مى كوبد و به لباسم مى پاشد.» امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد.»
264-(7) معلى بن خنيس و عبداللّٰه ابن ابى يعفور گويند: «در تشييع جنازه اى بوديم كه الاغى نزديك ما (يا جلوى ما) بود. آن الاغ بول كرد و باد آن را به صورت ها و لباس هايمان پاشيد. آنگاه نزد امام صادق عليه السلام رفتيم و ماجرا را برايش بازگو كرديم. امام فرمود: «بر شما مشكلى نيست.»
265-1385-(8) تهذيب 264/1: استبصار 179/1: أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن القاسم بن عروة تهذيب 422/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة كافى 57/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد عن القاسم بن عروة عن بكير بن أعين عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام فى أبوال الدّوابّ تصيب الثّوب فكرّهه فقلت (له - خ كا) أليس لحومها حلالاً قال بلى ولكن ليس ممّا جعله(1)اللّٰه تعالى للأكل.
266-1386-(9) تفسير العيّاشى 255/2: عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن أبوال الخيل والبغال و الحمير قال فكرّهها فقلت أليس لحمها حلالاً قال فقال أليس قد بيّن اللّٰه لكم «وَ اَلْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَكُمْ فِيهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْكُلُونَ»(2)وقال فى الخيل «وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَكُمْ إِلىٰ بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بٰالِغِيهِ إِلاّٰ بِشِقِّ اَلْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ»(3)فجعل للأكل الأنعام الّتى قصّ اللّٰه فى الكتاب جعل للرّكوب الخيل والبغال والحمير وليس لحومها بحرام ولكن النّاس عافوها.
267-1387-(10) مستدرك 558/2: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن محمد بن مسلم قال كنت جالساً مع أبى جعفر عليه السلام وناضح(4)له فى جانب الدّار قد أعلف الخبط(5)قال وهو هائج قال وهو يبول ويضرب بذنبه إذ مرّ أبو جعفر عليه السلام وعليه ثوبان أبيضان قال فنضح عليه فملأ عليه ثيابه وجسده قال فاسترجع فضحك أبوجعفر عليه السلام ثمّ قال يا بنىّ ليس به بأس.
268-1388-(11) قرب الإسناد 282: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن الثّوب يوضع فى مربط الدّابّة على بولها أو روثها قال ان علق به شىء فليغسله وان أصابه شىء من الرّوث والصّفرة الّتى تكون معه فلاتغسله من صفرته وسائل 411/3:
علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى بن جعفر نحوه إلى قوله فليغسله ثمّ قال وان كان جافّاً فلابأس.
265-(8) زراره گويد: «امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام بول چهارپايان را كه به لباس مى پاشد، ناپسند شمرد. من به وى گفتم: «مگر گوشت هاى شان حلال نيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «چرا ولى آن ها از حيواناتى نيستند كه خداوند براى خوردن قرار داده است.»
266-(9) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره بول اسب و قاطر و الاغ سؤال كردم و امام آن ها را ناپسند شمرد. از اين رو به امام عليه السلام گفتم: «مگر گوشت آن ها حلال نيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «مگر خداوند براى شما بيان نكرد: «و چهارپايان - گاو و گوسفند و شتر و بز - را براى شما آفريد كه به (موى و پشم) آنها گرم مى شويد و از آن ها فوايد بسيار ديگر برده و از آن ها مى خوريد.»(1)و درباره اسب فرمود: «و اسب و قاطر و الاغ را براى سوارى و تجمّل شما آفريد.»(2)
پس خداوند چهارپايان - گاو، گوسفند، بز و شتر - را براى خوردن قرار داد كه در قرآن آن ها را ذكر كرد و براى سوار شدن، اسب و قاطر و الاغ را قرار داد و گوشت آن ها حرام نيست ولى مردم از خوردن آن ها بدشان مى آيد.»
267-(10) محمد بن مسلم گويد: «با امام باقر عليه السلام نشسته بودم و شتر آبكش وى در گوشه اى از خانه، علف خشكيده مى خورد و در هيجان و حركت بود. آن بول مى كرد و دمش را حركت مى داد. امام باقر عليه السلام كه دو لباس سفيد پوشيده بود از كنار آن گذشت. در اين هنگام شتر به تمام بدن و لباس امام عليه السلام پاشيد.
[امام صادق عليه السلام] با مشاهده اين صحنه استرجاع(3)كرد. پس امام باقر عليه السلام خنديد آنگاه فرمود: «اى فرزند عزيزم! اشكالى ندارد.»
268-(11) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره لباسى سؤال كردم كه در طويله چهارپايان بر روى بول و سرگين آن ها گذاشته مى شود. امام عليه السلام فرمود: «اگر چيزى به آن چسبيده است، بايد آن را بشويد و اگر چيزى از سرگين و زردى آن به لباس اصابت كرده است آن را به خاطر زردى آن نشوى.»
در گزارش ديگرى از حديث پس از جمله: «بايد آن را بشويد» اين گونه آمده است: «و اگر خشك است، اشكالى ندارد.»
269-1389-(12) قرب الإسناد 163: أحمد وعبداللّٰه ابنا محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّوث يصيب ثوبى وهو رطب قال ان لم تقذره فصلّ فيه.
270-1390-(13) تهذيب 422/1: الحسين بن سعيد عن القاسم عن أبان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يصيبه أبوال البهائم أيغسله أم لا قال يغسل بول الفرس والبقر(1)والحمار وينضح بول البعير والشّاة وكلّ شىء يؤكل لحمه فلابأس ببوله.
271-1391-(14) تهذيب 266/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد تهذيب 247/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن استبصار 179/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل يمسّه بعض أبوال البهائم أيغسله أم لا قال يغسل بول الحمار والفرس والبغل فامّا الشّاة وكلّ ما (كان - صا) يؤكل لحمه فلابأس ببوله.
272-1392-(15) تهذيب 264/1: استبصار 178/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 57/3: (علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد - معلّق فى كا) عن حريز عن محمد بن مسلم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن البان الإبل والغنم والبقر وأبوالها ولحومها فقال لا توضّأ منه (و - يب صا خ) ان أصابك منه شىء أو ثوباً لك فلا تغسله إلّاان تتنظّف قال وسألته عن أبوال الدّوابّ والبغال والحمير فقال إغسله(2)فان لم تعلم مكانه فإغسل الثّوب كلّه وان شككت فانضحه.
273-1393-(16) تهذيب 265/1: استبصار 178/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن حسين بن عثمان عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن أبوال الخيل والبغال فقال إغسل ما أصابك منه.
274-1394-(17) كافى 57/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 265/1: استبصار 178/1: أحمد بن محمد عن البرقىّ عن أبان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بروث الحمير(3)وإغسل أبوالها.
269-(12) على بن رئاب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سرگين تر سؤال كردم كه به لباسم مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «اگر آن را پليد به شمار نمى آورى در آن نماز بخوان.»
270-(13) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «بول چهارپايان به مردى اصابت مى كند، آيا آن را بشويد يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «بول اسب و گاو (قاطر) و الاغ شسته مى شود و بر روى بول شتر و گوسفند آب پاشيده مى شود و هر حيوانى كه گوشتش خورده مى شود، بولش اشكال ندارد.»
271-(14) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «بول برخى از چهارپايان به مردى مى رسد آيا آن را بشويد يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «بول الاغ و اسب و قاطر شسته مى شود ولى گوسفند و هر حيوانى كه گوشتش خورده مى شود، بولش اشكال ندارد.»
272-(15) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شير و بول و گوشتِ شتر و گوسفند و گاو سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو نگير و اگر چيزى از آن به تو يا لباست اصابت كرد، آن را نشوى مگر آن كه بخواهى پاكيزه باشى.»
و درباره بول چهارپايان و قاطر و الاغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آن را بشوى و اگر محلش را نمى دانى تمام لباس را بشوى و اگر شك كردى به آن آب بپاش!»
273-(16) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول اسب و قاطر سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«بشوى آنچه را كه از آن به تو اصابت كرد.»
274-(17) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سرگين الاغ اشكال ندارد و بولش را بشوى.»
275-1395-(18) تهذيب 265/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 179/1: محمد بن يعقوب عن كافى 57/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان عن أبى مريم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ماتقول فى أبوال الدّوابّ وأرواثها قال امّا أبوالها فاغسل ان(1)أصابك وامّا أرواثها فهى أكثر من ذلك.
276-1396-(19) تهذيب 265/1: استبصار 179/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن السّندىّ بن محمد عن يونس بن يعقوب عن عبدالأعلى بن أعين قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن أبوال الحمير والبغال قال إغسل ثوبك قال قلت فأرواثها(2)قال هو أكثر(3)من ذلك.
277-1397-(20) تهذيب 266/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 58/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن جميل بن درّاج عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كلّ شىء يطير فلابأس ببوله وخرئه
البحار 110/80: وجدت بخطّ الشّيخ محمد بن علىّ الجبعى نقلاً من جامع البزنطى عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
278-1398-(21) المقنع 5: روى انّه لابأس بخرء ما طار وبوله.
279-1399-(22) استبصار 177/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 284/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبيه عن وهب بن وهب عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّه قال لابأس بخرء الدّجاج والحمام يصيب الثّوب.
280-1400-(23) تهذيب 267/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد (عن محمد بن الحسن - خ) عن محمد بن يحيى وأحمد ابن ادريس عن استبصار 178/1:
محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن فارس قال كتب إليه رجل يسئله عن ذرق الدّجاج يجوز الصّلٰوة فيه فكتب لا.
281-1401-(24) وسائل 411/3: الحسن بن يوسف بن المطهّر العلّامة فى المختلف نقلاً من كتاب عمّار بن موسى عن الصّادق عليه السلام قال خرء الخطّاف لابأس به وهو ممّا يحلّ أكله ولكن كره أكله لأنّه استجار بك وآوى إلى منزلك وكلّ طير يستجير بك فأجره.
275-(18) ابومريم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «درباره بول و سرگين چهارپايان چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «بول شان را بشوى اگر به تو اصابت كرد ولى سرگين آن ها بيش از آن است كه شسته شود.»
276-(19) عبدالاعلى بن اعين گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول الاغ و قاطر سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «لباست را بشوى!»
گفتم: «سرگين آن ها [چه حكمى دارد؟]»
فرمود: «آن بيش تر از آن است كه شسته شود.»
277-(20) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بول و فضله هر حيوانى كه پرواز مى كند اشكال ندارد.»
278-(21) در كتاب المقنع آمده است: «روايت شده كه هر چه پرواز كند بول و فضله اش اشكال ندارد.»
279-(22) وهب بن وهب از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «اشكال ندارد كه فضله مرغ و كبوتر به لباس اصابت كند.»
280-(23) فارس گويد: «شخصى به وسيله نامه از وى سؤال كرد: «آيا نماز در فضله مرغ جايز است؟»
در پاسخ نوشت: «نه.»
281-(24) عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «فضله چلچله - پرستو - اشكال ندارد و آن حلال گوشت است ولى خوردنش مكروه است زيرا به تو پناه آورده و در خانه ات منزل كرده است و هر پرنده اى كه به تو پناه مى آورد، آن را پناه بده.»
282-1402-(25) استبصار 188/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد (بن يحيى - خ) عن أبيه عن تهذيب 265/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن موسى بن عمر عن يحيى بن عمر عن داود الرّقىّ قال سألت أبا عبدالله عليه السلام عن بول الخشاشيف يصيب ثوبى فأطلبه ولا أجده.
قال إغسل ثوبك.
السّرائر 486: نقلاً من كتاب محمد بن على بن محبوب عن موسى بن عمر عن بعض أصحابه عن داود الرّقىّ مثله.
283-1403-(26) تهذيب 266/1: استبصار 188/1: أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى عن غياث عن جعفر عن أبيه عليهما السلام قال لابأس بدم البراغيث والبقّ وبول الخشاشيف.
284-1404-(27) الجعفريّات 50: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن الصّلوة فى الثّوب الّذى فيه أبوال الخفّاش(1)ودماء البراغيث فقال لابأس بذلك مستدرك 567/2 - 560: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندى فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليه السلام مثله.
وتقدّم فى رواية أبى بصير (8) من باب (2) حكم الماء إذا لاقته النّجاسة وتغيّر من أبواب المياه قوله عليه السلام وان لم تغيّره أبوالها (أى الدّوابّ) فتوضّأ منه.
وفى رواية محمد بن مسلم (2) من باب (6) انّ الماء إذا كان كرّاً لم ينجس قوله سألته عن الماء الّذى تبول فيه الدّوابّ وتلغ فيه الكلاب ويغتسل فيه الجنب قال عليه السلام إذا كان الماء قدر كرّ لم ينجّسه شىء.
وفى رواية أبى بصير (12) قوله فتكون فيه (أى فى الغدير من المطر) العذرة ويبول فيه الصّبىّ وتبول فيه الدّوابّ وتروث فقال عليه السلام ان عرض فى قلبك منه شىء فقل هكذا يعنى أفرج الماء بيدك ثمّ توضّأ.
وفى رواية أبى بصير (18) قوله كرّ من ماء مررت به وأنا فى سفر قد بال فيه حمار أو بغل أو انسان قال عليه السلام لا توضّأ منه ولاتشرب منه.
1) . الخنافس - ك 567 ج 2.
282-(25) داود رقى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «بول خفاش به لباسم اصابت مى كند و وقتى جستجو مى كنم آن را نمى يابم.»
امام عليه السلام فرمود: «لباست را بشوى!»
283-(26) غياث از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خون كك و پشه و بول خفاش اشكال ندارد.»
284-(27) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام درباره نماز در لباسى كه بول خفاش (سوسك سياه) و خون خفاش است سؤال شد. وى فرمود: «اشكال ندارد.»
سيد فضل راوندى در كتاب نوادرش با سند خود اين حديث را از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت هشتم از باب دوم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر بول چهارپايان آب را تغيير نداد، از آن وضو بگير!»
و در روايت دوم از باب ششم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره آبى سؤال كردم كه چهارپايان در آن بول مى كنند و سگ زبان مى زند و جنب در آن غسل مى كند. امام عليه السلام فرمود: «هرگاه آب به مقدار كر بود، چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «در بركه آب باران عذره است و كودكان در آن بول مى كنند و چهارپايان در آن بول و سرگين مى كنند.
امام عليه السلام فرمود: اگر در دلت نسبت به آن ناراحتى احساس كردى، پس اين گونه بگو. يعنى با دست ميان آب را باز كن و سپس وضو بگير.»
و در روايت هجدهم اين گفته كه: «در مسافرت با آب كرى برخورد مى كنم كه در آن الاغ يا قاطر يا انسانى بول كرده است.
امام عليه السلام فرمود: از آن وضو نگير و ننوش!»
وفى رواية علىّ بن جعفر (14) من باب (9) ان ماء البئر هل ينجس قوله بئر ماء وقع فيها زنبيل من عذرة رطبة أو يابسة أو زنبيل من سرقين أيصلح الوضوء منها قال عليه السلام لا بأس.
وفى رواية كردويه (31) من باب (10) ماورد من الأمر بنزح شىء من البئر قوله بئر يدخلها ماء المطر فيه البول والعذرة وأبوال الدّوابّ وأرواثها وخرء الكلاب قال ينزح منها ثلاثون دلواً.
وفى رواية عبداللّٰه بن سنان (21) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام إغسل ثوبك من أبوال ما لا يؤكل لحمه.
وفى روايته الأخرى (22) قوله عليه السلام إغسل ثوبك من كلّ مالايؤكل لحمه.
وفى رواية سماعة (23) قوله سألته عن بول السّنّور والكلب والحمار والفرس فقال عليه السلام كأبوال الإنسان.
ويأتى فى رواية علىّ بن جعفر (6) من باب (35) جواز الصّلٰوة على الموضع النّجس قوله سألته عن الدّابّه تبول فيصيب بولها المسجد أو الحائط أيصلّى فيه قبل أن يغسل قال عليه السلام إذا جفّ فلابأس.
وفى رواية الحلبىّ (1) من باب (36) انّ الأرض مطهّرة قوله قلت والسّرقين الرّطب أطأ عليه فقال عليه السلام لايضرّك مثله.
وفى روايته الأخرىٰ (2) قوله قلت فأطأ على الرّوث الرّطب فقال عليه السلام لابأس أنا واللّٰه ربّما وطأت عليه ثمّ أصلّى ولا أغسل.
وفى رواية زرارة (8) من باب (1) جواز الصّلٰوة فى أجزاء مايؤكل لحمه من أبواب لباس المصلّى مايدلّ على طهارة أبواله وأرواثه.
ولاحظ باب (99) جواز شرب أبوال الإبل والبقر والغنم من أبواب الأطعمة.
و در روايت چهاردهم از باب نهم اين گفته كه: «زنبيلى از عذره تر يا خشك يا زنبيلى از سرگين در چاه آبى مى افتد آيا وضو گرفتن با آن شايسته است؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
و در روايت سى و يكم از باب دهم اين گفته كه: «آب باران كه در آن بول و عذره و بول چهارپايان و سرگين آن ها و مدفوع سگان است، وارد چاهى مى شود.
امام عليه السلام فرمود: سى دلو از آن كشيده مى شود.»
در روايت بيست و يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «لباست را از بول حيوانى كه گوشتش خورده نمى شود، بشوى!»
و در روايت بيست و دوم اين گفته كه: «لباست را از بول هر حيوانى كه گوشتش خورده نمى شود بشوى!»
و در روايت بيست و سوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره بول گربه و سگ و الاغ و اسب سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: مثل بول انسان است.»
مى آيد:
در روايت ششم از باب سى و پنجم اين گفته كه: «چهارپايى بول مى كند و به مسجد يا ديوار اصابت مى كند، آيا پيش از شستن، نماز خوانده مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: وقتى بخشكد اشكال ندارد.»
و در روايت يكم از باب سى و ششم اين گفته كه: «گام بر روى سرگين تر مى گذارم.
امام عليه السلام فرمود: مثل آن به تو زيان نمى زند.»
و در روايت دوم اين گفته كه: «گفتم: گام بر روى سرگين تر مى گذارم.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد. به خدا سوگند! من نيز چه بسا پا روى آن مى گذارم سپس آن را نمى شويم و نماز مى خوانم.»
و در روايت هشتم از باب يكم از باب هاى لباس نمازگزار آنچه بر پاكى بول و سرگين حيوان حلال گوشت دلالت مى كند.
و باب نود و نهم جواز نوشيدن شير شتر، گاو و گوسفند از باب هاى خوراكى ها را بنگر.
285-1405-(1)تهذيب 251/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالىٰ عن أبى القاسم جعفر بن محمّد والحسين بن عبيداللّٰه عن عدّة من أصحابنا عن محمّد بن يعقوب عن كافى 53/3:
الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن حماد بن عثمان عن ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن المنىّ يصيب الثّوب قال ان عرفت مكانه فإغسله وان خفى عليك مكانه فإغسله كلّه.
286-1406-(2) تهذيب 252/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 54/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة تهذيب 223/2: الحسين بن سعيد عن عثمان عن سماعة قال سألته سألته عن المنىّ يصيب الثّوب قال إغسل الثّوب كلّه إذا خفى عليك مكانه قليلاً كان أو كثيراً.
287-1407-(3) دعائم الإسلام 117/1: عن علىّ عليه السلام انّه قال فى المنىّ يصيب الثّوب يغسل مكانه فان لم يعرف مكانه وعلم يقيناً انّه أصاب الثّوب غسل الثّوب كلّه ثلاث مرّات يعرك(1) فى كلّ مرّة ويغسل ويعصر وكذلك قال علىّ عليه السلام فى المذى يصيب الثّوب.
288-1408-(4) تهذيب 252/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان عن عنبسة بن مصعب قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المنىّ يصيب الثّوب فلايدرى أين مكانه قال يغسله كلّه وان علم مكانه فليغسله.
1) . يفرك - ك.
باب 3 نجاست منى
285-(1) ابن ابى يعفور گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «منى به لباس اصابت مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر محلش را مى دانى آن را بشوى و اگر محلش بر تو پوشيده است تمام آن را بشوى!»
286-(2) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره منى سؤال كردم كه به لباس اصابت مى كند.
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه محلش بر تو پوشيده است، تمام لباس را بشوى كم باشد يا زياد.»
287-(3) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره منى كه به لباس اصابت مى كند فرمود: «محلش را مى شويد و اگر محلش را نمى داند و به طور يقينى مى داند كه به لباس اصابت كرده است، همه لباس را سه بار مى شويد و هر بار آن را مشت مى دهد و مى شويد و مى فشارد.» على عليه السلام درباره مذى كه به لباس اصابت مى كند، همين گونه فرمود.
288-(4) عنبسة بن مصعب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «منى به لباس مى رسد و محلش را نمى داند.»
امام عليه السلام فرمود: «تمام لباس را مى شويد و اگر محلش را مى داند بايد آن را بشويد.»
289-1409-(1)تهذيب 252/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد والحسين بن عبيداللّٰه عن عدّة من أصحابنا عن محمد بن يعقوب عن كافى 54/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا احتلم الرّجل فأصاب ثوبه شىء(2)فليغسل الّذى أصابه فان(3)ظنّ انّه أصابه شىء(4)ولم يستيقن ولم ير مكانه فلينضحه بالماء وان استيقن انّه قد أصابه ولم ير مكانه فليغسل ثوبه كلّه فانّه أحسن.
290-1410-(5)تهذيب 267/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 223/2: الحسين بن سعيد عن فضالة عن العلاء عن محمد عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن المذى يصيب الثّوب فقال ينضحه بالماء ان شاء وقال فى المنىّ (الّذى - يب 267) يصيب الثّوب فان عرفت مكانه فأغسله وان خفى عليك فاغسله كلّه.
291-1411-(7) قرب الإسناد 281: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه قال سألته سألته عن الفراش يصيبه الإحتلام كيف يصنع به قال إغسله فان لم تفعل فلا تنام عليه حتّى ييبس فان نمت عليه وأنت رطب الجسد فاغسل ما أصاب من جسدك فان جعلت بينك وبينه ثوباً فلا بأس وسائل 443/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
292-1412-(8) تهذيب 421/1: استبصار 188/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال سألته سألته عن الرّجل يجنب فى ثوبه أيتجفّف فيه من غسله فقال نعم لابأس به الّا أن تكون النّطفة فيه رطبة فان(6)كانت جافّة فلا بأس.
293-1413-(9) كافى 53/3: محمد بن أحمد(5) عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن فقيه 40/1: أبى أسامة(6) قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الثّوب يكون فيه الجنابة فتصيبنى السّماء حتّى يبتلّ علىّ قال لابأس (به - فقيه).
294-1414-(10) كافى 52/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن أبى أسامة قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام تصيبنى السّماء وعلى ثوب فتبلّه وأنا جنب فيصيب بعض ما أصاب جسدى من المنىّ أفأصلّى فيه قال نعم مستدرك 569/2: كتاب عاصم بن حميد عن أبى أسامة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
289-(5) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه مردى محتلم شد و چيزى از منى به لباسش رسيد، آنچه را به او رسيده است بايد بشويد و اگر گمان كند كه چيزى به او رسيده و يقين نداشته باشد و محلش را نبيند بايد آب بر روى آن بپاشد و اگر يقين كرد كه به او رسيده و محلش را نديد بايد تمام لباس را بشويد زيرا اين بهتر است.»
290-(6) محمد گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم كه به لباس مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «اگر بخواهد بر روى آن آب مى پاشد.»
و درباره منى كه به لباس مى رسد، فرمود: «اگر محلش را مى دانى آن را بشوى و اگر بر تو پوشيده است تمامش را بشوى.»
291-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «منى به رختخواب مى رسد با آن چه بايد كرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن را بشوى و اگر چنين نكردى بر آن نخواب تا خشك شود و اگر با بدن تر بر روى آن خوابيدى، مقدارى از بدنت را كه با آن در تماس است بشوى و اگر ميان خود و آن پارچه اى قرار دادى اشكال ندارد.»
292-(8) زراره گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى در لباسش جنب مى شود. آيا خودش را با آن از غسلش خشك كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، اشكال ندارد مگر آن كه نطفه در آن تر باشد ولى اگر خشك باشد، اشكال ندارد.»
293-(9) ابواسامه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم (يا زيد شحام از امام عليه السلام پرسيد): «لباسم آلوده به منى است آنگاه باران بر من مى بارد به طورى كه آن را بر بدنم خيس مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
294-(10) ابواسامه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در حال جنابت باران بر من مى بارد و لباسم را خيس مى كند و بر اثر آن مقدارى از منى كه به بدنم رسيده است به لباسم مى رسد، آيا با آن نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
295-1415-(11) فقه الرّضا عليه السلام 95: قد روى فى المنىّ إذا لم تعلم (به - خ) من قبل ان تصلّى فلا إعادة عليك.
296-1416-(12) وفيه 67: ولا تغسل ثوبك إلّاممّا يجب عليك فى خروجه إعادة الوضوء ولايجب عليك اعادة الوضوء إلّامن بول أو منىّ أو ريح تستيقنها.
297-1417-(13) وفيه 303: ونروى انّ قليل البول والغائط والجنابة وكثيرها سواء لابدّ من غسله إذا علم به.
298-1418-(14) فقيه 39: سئل عبداللّٰه بن بكير أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يلبس الثّوب وفيه الجنابة فيعرق فيه فقال انّ الثّوب لايجنب الرّجل قرب الإسناد 171: محمد بن الوليد عن عبداللّٰه بن بكير نحوه.
299-1419-(15) تهذيب 268/1: استبصار 185/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 53/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن حمزة بن حمران (بن أعين - خ صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لايجنب الثّوب الرّجل ولايجنب الرّجل الثّوب فقيه 39/1: (بعد ذكر رواية ابن بكير) قال وفى خبر آخر لايجنب وذكر مثل رواية حمزة.
300-1420-(16) تهذيب 421/1: استبصار 188/1: الحسين بن سعيد عن النّضر (بن سويد - خ يب) عن عاصم بن حميد عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الثّوب يجنب فيه الرّجل ويعرق فيه فقال امّا انا فلا أحبّ ان أنام فيه وان كان الشّتاء فلا بأس مالم تعرق فيه.
301-1421-(17) وسائل 404/3: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن الرّجل يكون له الثّوب قد أصابه الجنابة فلم يغسله هل يصلح النّوم فيه.
قال يكره.
وتقدّم فى رواية الدّعائم (40) من باب (7) عدم حجّيّة القياس من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام أى نعمان أيّهما أطهر المنىّ أم البول فقال المنىّ.
295-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «به تحقيق درباره منى روايت شده است كه هرگاه پيش از نماز از آن بى خبر باشى، اعاده بر تو لازم نيست.»
296-(12) در همان كتاب آمده است: «لباست را نشوى مگر به خاطر آنچه بيرون آمدنش اعاده وضو واجب مى شود و اعاده وضو بر تو واجب نيست مگر به سبب بول يا منى يا بادى كه به آن يقين دارى.»
297-(13) و در همان كتاب آمده است: «و روايت مى كنيم كه بول يا غايط و جنابت كم و زياد آن يكسانند و در صورت دانستن آن بايد شسته شود.»
298-(14) عبداللّٰه بن بكير از امام صادق عليه السلام پرسيد: «شخصى لباس آلوده به منى را مى پوشد و در آن عرق مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «لباس، مرد را جنب نمى كند.»
299-(15) حمزة بن حمران بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «لباس، مرد را جنب نمى كند و مرد، لباس را جنب نمى كند.»
اين حديث در كتاب من لا يحضره الفقيه بدون سند روايت شده است.
300-(16) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره لباسى سؤال كردم كه مرد در آن جنب مى شود و عرق مى كند. امام عليه السلام فرمود: «من دوست ندارم در آن بخوابم ولى اگر زمستان باشد تا وقتى كه در آن عرق نكند اشكال ندارد.»
301-(17) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «در لباسى كه مرد جنب مى شود و آن را نشسته است، آيا خوابيدن شايسته است؟» امام عليه السلام فرمود: «ناپسند است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهلم از باب هفتم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «اى نعمان! كدام يك پاك تر است منى يا بول؟ گفت: منى....»
وفى رواية شبيب بن أنس (47) قوله عليه السلام ياباحنيفة أيّما أرجس البول أو الجنابة؟ فقال البول الخ.
وفى مرسلة الإحتجاج (49) قوله ياباحنيفة البول اقذر أم المنىّ؟ قال البول اقذر.
وفى رواية محمد بن مسلم (50) قوله عليه السلام يا باحنيفة الغائط أقذر أم المنىّ. قال بل الغائط. الخ.
وفى رواية أبى بصير (3) من باب (8) انّ الماء إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس من أبواب المياه قوله عليه السلام فان أدخلت يدك فى الإناء وفيها شىء من ذلك (أى من قذر بول أو جنابة) فأهرق ذلك الماء.
وفى رواية شهاب (7) قوله فى الرّجل الجنب يسهو فيغمس يده فى الإناء قبل ان يغسلها انّه لابأس إذا لم يكن أصاب يده شىء.
وفى رواية سماعة (8) قوله عليه السلام إذا اصابت الرّجل جنابة فادخل يده فى الإناء فلابأس ان لم يكن أصاب يده شىء من المنىّ.
وفى رواية سماعة (10) مثله وزاد وان كان أصاب يده فادخل يده فى الماء قبل أن يفرغ على كفّيه فليهرق الماء كلّه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (11) قوله جنب أصابت يده من جنابته فمسحه بخرقة ثمّ أدخل يده فى غسله قبل أن يغسلها هل يجزيه ان يغتسل من ذلك الماء قال ان وجد ماء غيره فلايجزيه ان يغتسل به وان لم يجد غيره أجزأه.
ويأتى فى رواية عمّار بن ياسر (9) من الباب التّالى قوله عليه السلام انّما يغسل الثّوب من البول أو الغائط والمنىّ.
وفى رواية علىّ بن جعفر (7) من باب (17) تعدّى النّجاسة مع الملاقاة قوله عليه السلام إذا علم انّه إذا عرق أصاب جسده من تلك الجنابة الّتى فى الثّوب فليغسل ما أصاب جسده من ذلك.
و در روايت چهل و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «اى ابوحنيفه! كدام يك پليدتر است؛ بول يا جنابت؟ گفت: بول....»
و در روايت چهل و نهم اين گفته كه: «اى ابوحنيفه! بول پليدتر است يا منى؟ گفت: بول پليدتر است.....»
و در روايت پنجاهم فرموده امام عليه السلام كه: «اى ابوحنيفه! مدفوع پليدتر است يا منى؟» گفت:
بلكه مدفوع....»
و در روايت سوم از باب هشتم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «اگر دستت آلوده به بول و جنابت بود و آن را داخل ظرف كردى، آن آب را بريز!»
و در روايت هفتم اين گفته كه: «درباره جنب كه از روى فراموشى دستش را پيش از شستن داخل ظرف مى كند فرمود: در صورتى كه دستش آلوده نباشد، اشكال ندارد.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه شخصى جنب مى شود اگر دستش آلوده به منى نباشد، وارد كردن آن به درون ظرف اشكال ندارد.»
و در روايت دهم اين سخن بر آن افزوده شده است: «و اگر دستش آلوده است و پيش از ريختن آب بر روى آن، آن را داخل آب كند، بايد تمام آب را بريزد.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «شخص جنبى دستش آلوده شد و آن را با پارچه اى پاك كرد، سپس پيش از شستن، آن را داخل در آب غسلش كرد، آيا غسل كردن از آن آب برايش كافى است؟
امام عليه السلام فرمود: اگر آب ديگرى در اختيار دارد غسل كردن با آن برايش كافى نيست ولى اگر آب ديگرى در اختيار ندارد، كافى است.»
مى آيد:
در روايت نهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «لباس فقط از بول يا غايط و منى شسته مى شود.»
در روايت هفتم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه بداند كه در صورت عرق كردن از منى موجود در لباس وى به بدنش اصابت مى كند، بايد آنچه را كه از منى به بدنش رسيده است بشويد.»
وفى رواية زرارة (6) من باب (23) عدم جواز الصّلٰوة مع النجّاسة قوله عليه السلام (لمن صلّى مع النّجاسة) تعيد الصّلٰوة وتغسله (أى الثّوب الّذى أصابه المنىّ).
وفى أكثر أحاديث باب (24) حكم من صلّى مع النّجاسة وباب (27) حكم ما إذا إنحصر الثّوب فى النّجس ورواية الرّضوىّ (7) من باب (28) الدّماء المعفوّة والرّضوىّ (5) من باب (29) جواز الصّلوة فيما لاتتمّ وكثير من أحاديث باب (35) جواز الصّلٰوة على الموضع النّجس ما يدلّ على نجاسة المنىّ.
وفى رواية عنبسة (1) من باب (2) انّ المذى لاتنقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء قوله عليه السلام كان علىّ عليه السلام لايرى فى المذى وضوء ولا غسلاً ما أصاب الثّوب منه الّا فى الماء الأكبر.
وفى رواية محمد بن مسلم (5) قوله عليه السلام لايغسله (أى المذى) من فخذه انّه لم يخرج من مخرج المنىّ.
وفى رواية ابن شاذان (3) من باب (1) وجوب غسل الجنابة للصّلٰوة من أبواب الجنابة قوله فان قال قائل فلِمَ أمروا بالغسل من الجنابة ولم يؤمروا بالغسل من الخلاء وهو أنجس من الجنابة وأقذر الخ.
وفى الرّضوىّ (10) من باب (2) ما يوجب غسل الجنابة قوله وليس على المرئة الغسل إلّا غَسل الفخذين.
وفى رواية الجعفريّات (11) قوله عليه السلام وعلى المرئة ان تغسل ذلك الموضع إذا أصابها (أى المنىّ).
وفى رواية عمر بن يزيد (16) من باب (3) حكم احتلام المرئة قوله عليه السلام ان أصابها من الماء شىء فلتغسله.
وفى رواية سماعة (1) من باب (5) حكم من يرى فى ثيابه المنىّ قوله الرّجل يرى فى ثوبه المنىّ (إلى أن قال عليه السلام) وليغسل ثوبه ويعيد صلٰوته.
و در روايت ششم از باب بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «نماز را اعاده مى كنى و آن را مى شويى. يعنى لباسى كه منى به آن رسيده است.»
و در بيش تر روايات باب بيست و چهارم و بيست و هفتم از باب هاى نجاست ها و روايت هفتم از باب بيست و هشتم و روايت پنجم از باب بيست و نهم و بسيارى از روايات باب سى و پنجم مطالبى بر نجاست منى دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «على عليه السلام درباره مذى وضو و شستن آنچه را به لباس اصابت مى كرد لازم نمى دانست و تنها درباره آب بزرگ [منى] لازم مى دانست.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «مذى را از رانش نمى شويد زيرا آن از مخرج منى خارج نمى شود.»
و در روايت سوم از باب يكم از باب هاى جنابت اين گفته كه: «پس اگر بگويد: چرا در مورد جنابت به آن ها دستور به غسل داده شده است و در مورد قضاى حاجت به آن ها دستور داده نشده است با اين كه پليدتر و نجس تر از جنابت است....»
و در روايت دهم از باب دوم اين گفته كه: «بر زن غسل لازم نيست و تنها شستن ران ها لازم است.»
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و بر زن لازم است آن محل را در صورت اصابت منى به آن - بشويد.»
و در روايت شانزدهم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر چيزى از منى به زن رسيد، بايد آن را بشويد.»
و در روايت يكم از باب پنجم اين گفته كه: «مرد در لباسش منى مى بيند... امام عليه السلام فرمود:
«بايد لباسش را بشويد و نمازش را اعاده كند.»
و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «بايد آن منى را كه در لباسش يافت، بشويد.»
وفى رواية أبى بصير (3) قوله عليه السلام ليغسل ما وجد بثوبه (أىّ من المنىّ).
وفى رواية الحلبىّ (3) من باب (17) جواز الإحرام فى الثّوب المصبوع بالمشق من أبواب الاحرام قوله إذا اصابها شىء يغسلها قال عليه السلام نعم (و - خ) ان احتلم فيها.
وفى رواية محمد بن مسلم (2) من باب (20) كراهة الإحرام فى الثّوب الوسخ. ورواية الحلبىّ (1) من باب (23) انّ المحرم يجوز له ان يرتدى بثوبين. ورواية معاوية بن عمّار(1)من باب (24) عدم جواز الإحرام فى الثّوب النّجس مايدلّ على نجاسة المنىّ.
وفى رواية أبان بن عثمان (3) من باب (9) مايحرم من الذّبيحة من أبواب الاطعمة مايمكن أن يستدلّ به على نجاسة النّطفة من كلّ ذكر وانثى.
302-1422-(1)كافى 54/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن خالد عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المذى يصيب الثّوب قال ليس به بأس.
303-1423-(2)تهذيب 17/1: استبصار 91/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالىٰ عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن عمر بن حنظلة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المذى فقال ماهو(2) عندى إلّاكالنّخامة(3).
304-1424-(3) كافى 39/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن عمر بن حنظلة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المذى فقال ما هو والنّخامة إلّاسواء(4)علل الشرائع 296/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن عمر بن حنظلة مثله.
و در روايت سوم از باب هفدهم از باب هاى احرام اين گفته كه: «آيا وقتى چيزى به لباس احرامش رسيد بايد آن را بشويد؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، اگر در آن محتلم شود (يا هر چقدر در آن محتلم شود.)»
و در روايتدوم از باب بيستم و روايت يكم از باب بيست و سوم و روايت يكم از باب بيست و چهارم مطالبى كه بر نجاست منى دلالت مى كند.
و در روايت سوم از باب نهم از باب هاى خوراكى ها مطلبى است كه مى توان از آن بر نجاست نطفه مرد و زن استدلال كرد.
باب 4 مذى و وذى و ودى و آب دهان و آب بينى و مخاط
302-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم كه به لباس مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
303-(2) عمر بن حنظله گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم.» امام عليه السلام فرمود: «نزد من آن تنها مانند آب بينى است.»
304-(3) عمر بن حنظله گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم.» امام عليه السلام فرمود: «آن تنها همانند آب بينى است.»
305-1425-(1)فقيه 39/1: روى انّ المذى والوذى بمنزلة البصاق والمخاط فلا يغسل منهما الثّوب ولا الإحليل. فقه الرّضا عليه السلام 67: ولاتغسل ثوبك ولا أحليلك من مذى وذى فانّهما بمنزلة البصاق والمخاط ولاتغسل ثوبك إلّاممّا يجب عليك فى خروجه اعادة الوضوء.
306-1426-(5) استبصار 175/1: أحمد بن محمد عن تهذيب 253/1: علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المذى يصيب الثّوب قال لابأس به فلمّا رددنا(2)عليه قال تنضحه(3)(بالماء - يب).
307-1427-(6) تهذيب 253/1: استبصار 174/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المذى يصيب الثّوب قال ان عرفت مكانه فإغسله وان خفى مكانه عليك فإغسل الثّوب كلّه.
308-1428-(7) تهذيب 253/1: استبصار 175/1: عنه عن علىّ عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المذى يصيب الثّوب فيلتزق به قال يغسله ولايتوضّأ قال الشّيخ رحمه الله فالوجه فى قوله عليه السلام يغسله من الاستحباب.
309-1429-(8) قرب الإسناد 86: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن البزاق يصيب الثّوب قال لابأس به.
310-1430-(9) مستدرك 563/2: كنز الفوائد روى عن عمّار بن ياسر رحمه الله انّه قال دعانى(4)رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وأنا أغسل من ثوبى موضعاً فقال لى ما تصنع ياعمّار فقلت يا رسول اللّٰه تنخّمت نخامة فكرهت ان تكون فى ثوبى فغسلتها فقال لى يا عمّار هل نخامتك ودموع عينيك وما فى أدواتك إلّاسواء انّما يغسل الثّوب من البول أو الغائط والمنىّ.
311-1431-(10) كافى 58/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 420/1: أحمد بن محمد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن مالك الجهنىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّا يخرج من منخر الدّابّة(4) يصيبنى قال عليه السلام لابأس به. فقه الرّضا عليه السلام 145: قال سألت العالم عليه السلام وذكر نحوه.
305-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «روايت شده كه مذى و وذى همانند آب دهان و مخاط است. پس لباس و آلت تناسلى از آن ها شسته نمى شود.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «لباس و آلت تناسلى ات را از مذى و وذى نشوى زيراآن دو همانند آب دهان و بينى است و لباست را فقط از چيزهايى بشوى كه بيرون آمدنش موجب اعاده وضو مى گردد.»
306-(5) حسين بن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم كه به لباس مى رسد. فرمود: «اشكال ندارد.» وقتى سؤال را تكرار كرديم فرمود: «بر روى آن آب مى پاشى (يا مى پاشد.)»
307-(6) حسين بن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم كه به لباس مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «اگر محلش را مى دانى آن را بشوى و اگر بر تو پوشيده است، تمام لباس را بشوى.»
308-(7) حسين بن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم كه به لباس مى رسد و به آن مى چسبد. امام عليه السلام فرمود: «آن را مى شويد و وضو نمى گيرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه سخن امام عليه السلام كه فرمود: «آن را مى شويد.» نوعى استحباب است.»
309-(8) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود: «از على عليه السلام درباره بزاق سؤال شد كه به لباس مى رسد. وى فرمود: «اشكال ندارد.»
310-(9) عمار بن ياسر گويد: «جايى از لباسم را مى شستم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مرا فراخواند (يا مشاهده كرد) آنگاه به من فرمود: «چه مى كنى، اى عمار؟»
گفتم: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! خلط سينه ام را بيرون انداختم [روى لباسم افتاد] و دوست نداشتم كه در لباسم باشد از اين رو آن را شستم.»
پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «اى عمار! مگر نخامه و اشك ديدگان و آنچه در ديگر قواى بدنت وجود دارد مثل هم نيستند؟ لباس تنها از بول يا غايط و منى شسته مى شود.»
311-(10) مالك جهنى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آب بينى چهارپايى به من اصابت مى كند.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «گفت از معصوم عليه السلام سؤال كردم...» ادامه حديث.
وتقدّم فى رواية عبداللّٰه بن الحسن (7) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئار قوله عليه السلام كلّ شىء يجترّ فسؤره حلال ولعابه حلال.
وفى رواية عمّار (1) من باب (2) طهارة أبوال مايؤكل لحمه من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام كلّ ما أكل لحمه فلابأس بما يخرج منه.
وفى رواية محمد (6) من الباب المتقدّم قوله المذى يصيب الثّوب فقال عليه السلام ينضحه بالماء ان شاء.
ويأتى فى رواية ابراهيم ابن أبى محمود (17) من باب (14) طهارة عرق الجنب قوله المرئة وَلِيَها قميصها أو أزارها يصيبه من بلل الفرج وهى جنب أتصلّى فيه قال عليه السلام إذا اغتسلت صلّت فيهما.
وفى جميع أحاديث باب (15) الاستبراء من البول من أبواب التّخلّى مايدلّ على طهارة البلل الخارج بعد الاستبراء إلّارواية محمد بن عيسى (10) فانّها بظاهرها معارضة للباب.
وفى رواية سماعة (6) من باب (16) وجوب الاستنجاء قوله عليه السلام ليس به (أى البلل) بأس.
وفى أكثر أحاديث باب (2) انّ المذى لاينقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء مايدلّ على طهارة المذى وأخويه والبصاق والنّخامة والمخاط.
وفى رواية الجعفريّات (18) قوله فسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الرّجل الّذى ينزل المذى من النّساء فقال صلى الله عليه و آله يغسل طرف ذكره وانثييه.
وفى رواية ابن سنان (7) من باب (2) مايوجب غسل الجنابة من أبواب الجنابة قوله عليه السلام والودى فمنه الوضوء لأنّه يخرج من دريرة البول قال والمذى ليس فيه وضوء انّما هو بمنزلة مايخرج من الأنف.
ارجاعات
گذشت:
در روايت هفتم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر حيوان نشخواركننده اى نيم خورده و آب دهانش حلال است.»
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر حيوانى كه گوشتش خورده مى شود آنچه از آن بيرون آيد اشكال ندارد.»
و در روايت ششم از باب پيشين اين گفته كه: «مذى به لباس اصابت مى كند. امام عليه السلام فرمود: اگر خواست به آن آب مى پاشد.»
مى آيد:
در روايت هفدهم از باب چهاردهم اين گفته كه: «از رطوبت هاى فرج زن در حال جنابت به پيراهن يا شلوارش مى رسد، آيا در آن نماز بخواند؟ امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه غسل كرد در آن ها نماز بخواند.»
و در تمام روايات باب پانزدهم از باب هاى تخلى مطالبى بر پاكى رطوبت هاى پس از استبراء دلالت مى كند مگر روايت دهم كه در ظاهر معارض با روايات آن باب است.
و در روايت ششم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «آن رطوبت ها اشكالى ندارد.»
و در بيش تر روايات باب دوم از باب هاى نواقض وضو مطالبى بر پاكى مذى و وذى و ودى و آب دهان و بينى و مخاط سينه دلالت مى كند.
و در روايت هجدهم اين گفته كه: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد: از مردى به خاطر زنان، مذى خارج مى شود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سر آلت و بيضه هايش را مى شويد.»
و در روايت هفتم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «و ودى سبب وضو مى شود زيرا از مسير بول خارج مى شود.»
و فرمود: «و مذى سبب وضو نيست زيرا آن فقط مانند آب بينى است.»
312-1432-(1) تهذيب 423/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن خالد عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد المدائنى عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ قال سألته عن القىء يصيب الثّوب فلا يغسل قال لابأس (به - فقيه) فقيه 7/1: سئل عمّار السّاباطىّ أبا عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
313-1433-(2) كافى 406/3: أحمد بن ادريس عن تهذيب 358/2: محمد بن أحمد عن أحمد بن الحسن (بن علىّ - كا) عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يتقيّاً فى ثوبه (أ - يب) يجوز أن يصلّى فيه ولايغسله قال لابأس (به - كا).
314-1434-(3) تهذيب 423/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن وهيب عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المداد يصيب الثّوب فلايغسل قال لابأس به تهذيب 423/1: وفى رواية سعد عن محمد بن الحسين مثل ذلك وزاد ولابأس بالسّمن والزّيت إذا اصابا الثّوب أن يصلّى فيه.
ويأتى فى رواية ليث (15) من باب (28) الدّماء المعفوّة قوله الرّجل تكون به الدّماميل والقروح فجلده وثيابه مملوّة دما وقيحاً فقال عليه السلام يصلّى فى ثيابه ولا يغسلها ولا شىء عليه.
وفى رواية عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه (22) قوله عليه السلام دعه أى القيح فلايضرّك ان لاتغسله.
وفى رواية علىّ بن جعفر (24) الدّمل يسيل منه القيح كيف يصنع قال عليه السلام ان كان غليظا أو فيه خلط من دم فاغسله كلّ يوم مرّتين.
وفى رواية عبيد بن زرارة (6) وأبى بصير (9) من باب (6) حكم القلس والقئ من أبواب ماينقض الوضوء قوله عليه السلام إذا قاء الرّجل وهو على طهر فليتمضمض.
وفى رواية أبى هلال (10) قوله عليه السلام يجزيك من الرّعاف والقىء أن تغسله ولا تعيد الوضوء.
باب 5 پاك بودن قى و چرك
312-(1) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا لباس آلوده به قى شسته مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد.»
313-(2) عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى در لباسش استفراغ مى كند، آيا بدون شستن نماز خواندن در آن جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
314-(3) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره چرك هاى غليظى كه از زخم بيرون مى آيد و به لباس مى رسد پرسيدم.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى افزوده شده است: «و نماز خواندن در لباسى كه روغن و روغن زيتون به آن رسيده است، اشكال ندارد.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت پانزدهم از باب بيست و هشتم اين گفته كه: «به بدن شخصى دمل و جراحت است و لباسش پر از خون و چرك است.
امام عليه السلام فرمود: در لباسش نماز مى خواند و آن را نمى شويد و چيزى بر او نيست.»
و در روايت بيست دوم فرموده امام عليه السلام كه: «چرك را رها كن، نشستن آن به تو زيان نمى زند.»
و در روايت بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «از دمل، چرك سرازير مى شود چه بايد كرد؟ امام عليه السلام فرمود: اگر غليظ يا آميخته به خون است هر روز دو بار آن را بشوى!»
و در روايت ششم و نهم از باب ششم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه شخصى استفراغ كند و با طهارت باشد بايد مضمضه كند.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «شستن خون دماغ و استفراغ برايت كافى است و وضو را اعاده نكن.»
وفى رواية الدّعائم (14) قوله عليه السلام ويتمضمض من تقيّأ ويصلّى إذا كان متوضّأ.
315-1435-(1) دعائم الإسلام 117/1: روّينا عن أبى جعفر محمد بن علىّ وجعفر بن محمد عليهما السلام انّهما قالا فى الدّم يصيب الثّوب يغسل كما تغسل النّجاسات ورخّصا فى النّضح اليسير منه ومن سائر النّجاسات مثل دم البراغيث وأشباهه قالا فاذا ظهر تَفاحُشٌ غسل وكذلك قالا فى دم السّمك إذا تفاحش.
وتقدّم فى رواية أبى بصير (8) من باب (2) انّ الماء إذا لاقته النّجاسة وتغيّر تنجّس من أبواب المياه قوله عليه السلام ان تغيّر الماء فلا تتوضّأ منه وان لم تغيّره أبوالها فتوضّأ منه وكذلك الدّم إذا سال فى الماء وأشباهه.
وفى حديث الجعفريّات (3) والدّعائم من باب (3) حكم الماء الجارى إذا لاقته النّجاسة قوله عليه السلام الماء الجارى يمرّ بالجيف والعذرة والدّم يتوضّأ منه ويشرب منه ليس ينجّسه شىء.
وفى مرسلة فقيه (12) من باب (4) حكم ماء المطر قوله طين المطر يصيب الثّوب فيه البول والعذرة والدّم فقال عليه السلام طين المطر لاينجس.
وفى رواية علىّ بن جعفر (4) من باب (8) انّ الماء الرّاكد ينجس بالملاقاة قوله عليه السلام وان كان (أى الدّم) شيئاً بيّنا فلا يتوضّأ منه وقوله رجل رعف وهو يتوضّأ فتقطر قطرة فى انائه هل يصلح الوضوء منه قال عليه السلام لا.
و در روايت سيزدهم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «در صورتى كه با وضو باشد براى استفراغ مضمضمه مى كند و نماز مى خواند.»
باب 6 نجاست خون
315-(1) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره خونى كه به لباس مى رسد فرمودند: «شسته مى شود همان گونه كه نجاست ها شسته مى شود.»
و درباره رشحه اندكى از خون و از ساير نجاست ها مثل خون كك و نظاير آن اجازه دادند و فرمودند: «هنگامى كه به صورت زياد آشكار باشد، شسته مى شود.»
و درباره خون ماهى - در صورت آشكار بودن - همين را گفتند.
ارجاعات
گذشت:
در روايت هشتم از باب دوم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «اگر آب تغيير كند، از آن وضو نگير! و اگر بولِ آن ها آب را تغيير نداد، از آن وضو بگير! و خون و امثال آن در صورت جارى شدن در آب همين حكم را دارد.»
و در روايت سوم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «آب جارى كه از مردار و عذره و خون مى گذرد، از آن وضو گرفته و نوشيده مى شود و چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت دوازدهم از باب چهارم اين گفته كه: «گِل باران كه در آن بول و و عذره و خون است به لباس اصابت مى كند.
امام عليه السلام فرمود: گِل باران نجس نمى شود.»
و در روايت چهارم از باب هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر خون مقدار آشكارى است از آن وضو گرفته نمى شود.
و از امام عليه السلام پرسيد: مردى در حال وضو خون دماغ مى شود و قطره اى در ظرفش مى چكد، آيا وضوى با آن شايسته است؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»
وفى روايته الاخرى (14) من باب (9) انّ ماء البئر هل ينجس قوله رجل كان يستقى من بئر ماء فرعف فيها هل يتوضّأ منها قال عليه السلام ينزف منها دلاء يسيرة ثمّ يتوضّأ منها وقد ورد الأمر بنزح شىء من البئر إذا وقع فيها الدّم فى كثير من أحاديث باب (10) ماورد من الأمر بنزح البئر.
وفى رواية ابن بزيح (6) من هذا الباب قوله فتقطر فيها قطرات من بول أو دم (الى أن قال) ما الّذى يطهّرها حتّى يحلّ الوضوء منها للصّلوة فوقّع عليه السّلام فى كتابى بخطّه نيزخ دلاء منها.
وفى رواية زكريّا بن آدم (1) من باب (13) حكم الماء الهناف إذا لاقته النّجاسة قوله قلت فخمر أو نبيذ قطر فى عجين أو دم قال فقال عليه السلام فسد.
وفى رواية عمّار (11) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئار قوله فان رأيت فى منقاره دماً فلا توضّأ منه ولاتشرب.
وفى مرسلة الفقيه (12) نحوه.
وفى رواية غياث (26) من باب (2) طهارة أبوال مايؤكل لحمه من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام لابأس بدم البراغيث والبقّ.
ويأتى فى رواية الجعفريّات (7) من باب (14) طهارة عرق الجنب قوله عليه السلام لو انّ إمرأة حائضاً لبست ثوباً لم نأمرها ان تغسل ثوبها إلّاالموضع الّذى أصابه الدّم.
وفى رواية عمّار (10) قوله الحائض تعرق فى ثوب تلبسه فقال ليس عليها شىء إلّا أن يصيب شىء ممّا بها أو غير ذلك من القذر فتغسل ذلك الموضع الّذى أصابه بعينه.
وفى رواية سورة بن كليب (13) قوله تغسل (أى الحائض) ما أصاب ثيابها من الدّم.
وفى رواية اسحاق (12) قوله الحائض تصلّى فى ثوبها مالم يصبه دم.
و در روايت چهاردهم از باب نهم اين گفته كه: «مردى در حال كشيدن آب از چاه، در آن خون دماغ مى شود، آيا از آن وضو گرفته مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: چند دلو اندك از آن آب مى كشد، سپس از آن وضو مى گيرد.»
در بسيارى از روايات باب دهم از باب هاى آب ها در صورت ريختن خون در چاه دستور به كشيدن مقدارى از آب آن داده شده است.
و در روايت ششم از هيم باب اين گفته كه: «چند قطره بول يا خون در چاه مى ريزد... چه چيزى آن را پاك مى كند تا وضو گرفتن براى نماز از آن جايز باشد؟
امام عليه السلام در نامه من با خط خود نوشت: چند دلو از آن كشيده مى شود.»
و در روايت يكم از باب سيزدهم اين گفته كه: «به امام عليه السلام گفتم: «شراب يا نبيذ يا خون در خمير مى چكد. امام عليه السلام فرمود: فاسد شد.»
و در روايت يازدهم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده ها اين گفته كه: «اگر در منقارش خون ديدى از آن وضو نگير و ننوش!»
و در روايت دوازدهم مانند آن.
و در روايت بيست و ششم از باب دوم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «خون كك و پشه و شپش اشكال ندارد.»
مى آيد:
در روايت هفتم از باب چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر زن حائضى لباسى بپوشد ما به او دستور نمى دهيم لباسش را بشويد مگر محلى را كه خون به آن رسيده است.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «زن حائض در لباسى كه پوشيده است عرق مى كند. امام عليه السلام فرمود: چيزى بر عهده او نيست مگر آن كه چيزى از آنچه با اوست يا از نجاست ديگرى به لباس اصابت كند كه در اين صورت همان محلى را كه به آن اصابت كرده است، مى شويد.»
و در روايت سيزدهم اين گفته كه: «زن حائض خونى را كه به لباسش رسيده است مى شويد.»
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «حائض تا وقتى به لباسش خون نرسيده است، در آن نماز مى خواند.»
وفى رواية عمّار (1) من باب (20) وجوب إزالة عين النّجاسة قوله عليه السلام انّما عليه ان يغسل ماظهر منه (أى من الدّم).
وفى رواية ابن أبى منصور (8) قوله امرئة اصاب ثوبها من دم الحيض فغسلته فبقى أثر الدّم فى ثوبها فقال عليه السلام قل لها تصبغه بمشق حتّى يختلط.
وفى رواية ابن أبى حمزه (9) نحوه.
وفى رواية عبداللّٰه بن سنان (1) من باب (23) عدم جواز الصّلٰوة مع النّجاسة قوله عليه السلام ان كان علم انّه أصاب ثوبه جنابه أو دم قبل ان يصلّى ثمّ صلّى فيه ولم يغسله فعليه ان يعيد ما صلّى.
وفى رواية زرارة (6) قوله عليه السلام وتغسله (أى الثّوب الّذى أصابه منىّ أو دم).
وفى رواية سماعة (7) قوله الرّجل يرى بثوبه الدّم فينسىٰ ان يغسله حتّى يصلّى قال يعيد صلٰوته.
وفى رواية علىّ بن جعفر (11) قوله عليه السلام إذا كان قد رآه (أى الدّم) فلم يغسله فليقض جميع مافاته.
وفى رواية أبى بصير (8) من باب (24) حكم صلٰوة من صلّى مع النّجاسة قوله عليه السلام وان هو علم قبل ان يصلّى فنسى وصلّى فيه (أى فى ثوب أصابه الدّم) فعليه الإعادة.
وفى روايته الأخرى (11) قوله رجل صلّى وفى ثوبه جنابة أو دم حتّى فرغ من صلٰوته ثمّ علم قال عليه السلام قد مضت صلٰوته.
وفى رواية ابن سنان (12) قوله عليه السلام وان كنت رأيته (أى الدّم) قبل أن تصلّى فلم تغسله ثمّ رأيته بعد وأنت فى صلٰوتك فانصرف وإغسله وأعد صلٰوتك.
وفى رواية علىّ بن جعفر (1) من باب (27) حكم ما إذا انحصر الثّوب فى النّجس قوله رجل عريان وحضرت الصّلٰوة فاصاب ثوباً نصفه دم أو كلّه دم أيصلّى فيه أو يصلّى عرياناً فقال عليه السلام ان وجد ماء غسله.
و در روايت يكم از باب بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «تنها بر او واجب است خون آشكار را بشويد.»
و در روايت هشتم اين گفته كه: «به لباس زنى خون حيض مى رسد. آنگاه آن را مى شويد ولى اثر خون در لباس بر جاى مى ماند.
امام عليه السلام فرمود: به او بگو آن را با گِل سرخ رنگ كند تا در هم آميزد.»
و در روايت نهم مانند آن.
و در روايت يكم از باب بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر پيش از نماز خواندن بداند كه به لباسش جنابت يا خون اصابت كرده است و سپس بدون شستن آن در آن نماز بخواند، بر اوست كه نمازش را اعاده كند.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و آن را مى شويى! يعنى لباسى را كه به آن منى يا خون اصابت كرده است.
و در رويت هفتم اين گفته كه: «شخصى به لباسش خون مى بيند و فراموش مى كند آن را بشويد تا نماز مى خواند. امام عليه السلام فرمود: نمازش را اعاده مى كند.»
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه خون را ديده است و آن را نشسته است، بايد همه آنچه را از او فوت شده است انجام دهد.»
و در روايت هشم از باب بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پيش از نماز آن را دانسته آنگاه فراموش كرده و در آن (يعنى در لباسى كه خون به آن اصابت كرده است) نماز خوانده است. وظيفه دارد اعاده كند.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «مردى در لباسش جنابت يا خون بود و با آن نماز خواند و پس از پايان نماز آن را فهميد.
امام عليه السلام فرمود: نمازش صحيح است.»
و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر پيش از نماز خون را ديدى و نشُستى سپس آن را در حال نماز مشاهده كردى، از نماز دست بردار و آن را بشو و نمازت را اعاده كن!»
و در روايت يكم از باب بيست و هفتم اين گفته كه: «مردى برهنه است كه وقت نماز فرا مى رسد. آنگاه به لباسى دست مى يابد كه نيمى از آن يا تمامش آغشته به خون است آيا در آن نماز بخواند يا برهنه نماز بخواند؟
امام عليه السلام فرمود: اگر به آب دست يافت آن را بشويد.»
وفى جميع أحاديث باب (28) الدّماء المعفوّة وعدّة من أخبار باب (5) حكم المسلوس وباب (6) حكم القلس(1) والقئ والرّعاف من أبواب ماينقض الوضوء مايدلّ على حكم الباب.
وفى مرسلة يونس (1) من باب (5) حكم المبتدئة والمضطربة من أبواب الحيض قوله عليه السلام وإذا ادبرت فاغسلى عنك الدّم وصلّى.
وفى رواية وهب (1) من باب (39) انّ السّيف بمنزلة الرّداء من أبواب لباس المصلّى قوله عليه السلام السّيف بمنزلة الرّداء تصلّى فيه مالم ترفيه دما.
وفى رواية علىّ بن جعفر (2) من باب (17) انّه لابأس أن يصلّى الرّجل وامامه مشجب من أبواب مكان المصلّى مايدلّ على نجاسة الدّم.
وفى رواية ابن أبى نصر (1) من باب (18) حكم اشتراط طهارة البدن والثّياب فى الطّواف من أبواب الطّواف قوله رجل فى ثوبه دم ممّا لا تجوز الصّلوة فى مثله فطاف فى ثوبه فقال عليه السلام أجزئه الطّواف فيه ثمّ ينزعه ويلّى فى ثوب طاهر.
ولاحظ سائر أحاديث الباب.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة المائدة (5):90: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَيْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّيْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».
316-1436-(1)تهذيب 278/1: استبصار 189/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 405/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن بعض من رواه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا أصاب ثوبك خمر أو نبيذ مسكر فاغسله ان عرفت موضعه وان لم تعرف موضعه فاغسله كلّه فان صلّيت فيه فأعد صلٰوتك.
1) . القلس: مايخرج من الحلق ملأ الفم أو دونه وليس بقىء فاذا غلب فهو القىء.
در تمام روايات باب بيست و هشتم از باب هاى نجاست ها و تعدادى از اخبار باب پنجم و ششم از باب هاى نواقض وضو مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب پنجم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگامى كه حيض تمام شد، خود را از خون بشوى و نماز بخوان.»
و در روايت يكم از باب سى و نهم از باب هاى لباس نمازگزار فرموده امام عليه السلام كه: «شمشير همانند عباست تا وقتى در آن خون نبينى در آن نماز مى خوانى.»
و در روايت دوم از باب هفدهم از باب هاى مكان نمازگزار آنچه بر نجاست خون دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب هجدهم از باب هاى طواف اين گفته كه: «مردى لباسش آلوده به مقدارى خون است كه نماز در مثل آن جايز نيست. آنگاه در آن طواف مى كند.
امام عليه السلام فرمود: طواف در آن برايش كافى است سپس آن را بيرون مى آورد و در لباس پاك نماز مى خواند.»
و ساير روايات آن باب را بنگر.
باب 7 نجاست شراب و آبجو و تمام مست كننده ها
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورديد، تنها شراب و قمار و بت ها و تيرهاى قرعه پليد و از كار شيطانند، پس از آن ها دورى كنيد، باشد كه رستگار شويد.»(1)
316-(1) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه شراب يا نبيذ مست كننده به لباست رسيد، در صورت دانستن محلش آن را بشوى و اگر محلش را نمى دانى تمامش را بشوى و اگر در آن نماز خوانده اى نمازت را اعاده كن.»
1) . مائده 90/5.
317-1437-(1)تهذيب 281/1: استبصار 191/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 407/3: الحسين بن محمد عن عبداللّٰه بن عامر عن علىّ بن مهزيار ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ (بن مهزيار - صا) وعلىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن علىّ بن مهزيار قال قرأت فى كتاب (كتبه - صا) عبداللّٰه بن محمد إلى أبى الحسن عليه السلام جعلت فداك روى زرارة عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام فى الخمر يصيب ثوب الرّجل أنّهما قالا لابأس بان(2)يصلّى فيه إنّما حرم شربها وروى غير زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام أنّه قال إذا أصاب ثوبك خمر أو نبيذ يعنى المسكر فاغسله إن عرفت موضعه وإن لم تعرف موضعه فاغسله كلّه وإن صلّيت فيه فاعد صلٰوتك فأعلمنى ما آخذ به فوقّع بخطّه عليه السلام (وقرأته - يب صا) خذ بقول أبى عبداللّٰه عليه السلام.
318-1438-(3)تهذيب 279/1: استبصار 189/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن خيران الخادم قال كتبت إلى الرّجل عليه السلام أسأله عن الثّوب يصيبه الخمر (أ خ) ولحم الخنزير أيصلّى فيه أم(2) لا فإنّ أصحابنا قد اختلفوا فيه فكتب عليه السلام لاتصلّ(3) فيه فإنّه رجس.
319-1439-(4) كافى 405/3: علىّ بن محمد عن تهذيب 358/2: سهل بن زياد عن خيران الخادم (مثله إلى قوله قد اختلفوا فيه ثمّ قال) فقال بعضهم صلّ فيه فانّ اللّٰه انّما حرَّم شربها وقال بعضهم لاتصلِّ فيه فكتب عليه السلام (الىّ - خ يب) لاتصلِّ فيه فانّه رجس كافى - قال وسألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الّذى يعير ثوبه لمن يعلم انّه يأكل الجرّى أو يشرب الخمر فيردّه أيصلّى فيه قبل أن يغسله قال لا يصلّى فيه حتّى يغسله.
320-1440-(5) دعائم الإسلام 117/1: عن جعفر بن محمد انّه سئل عن الشّراب الخبيث يصيب الثّوب قال يغسل.
317-(2) على بن مهزيار گويد: «در نامه عبداللّٰه بن محمد به امام هادى عليه السلام اين گونه خواندم:
«فدايت شوم! زراره از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شرابى كه به لباس انسان اصابت مى كند فرمودند: «نماز خواندن در آن اشكال ندارد و تنها نوشيدن آن حرام شده است.» وغير زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه شراب يا نبيذ - يعنى مست كننده - به لباست رسيد - در صورت دانستن محلش - آن را بشوى و اگر محلش را نمى دانى تمام آن را بشوى و اگر در آن نماز خوانده اى، نمازت را اعاده كن.»
مرا آگاه كن كه به كدام عمل كنم.»
امام عليه السلام با خط خود مرقوم فرمود: «سخن امام صادق عليه السلام را بگير.»
318-(3) خيران خادم گويد: «به آن مرد - امام عليه السلام - نامه نوشتم و از او سؤال كردم: «لباسى كه به آن شراب و (يا) گوشت خوك اصابت مى كند، آيا در آن نماز خوانده مى شود يا نه؟ به تحقيق اصحاب ما در آن اختلاف كرده اند.»
امام عليه السلام در پاسخ نوشت: «در آن نماز نخوان (يا نماز خوانده نمى شود) زيرا آن پليد است.»
319-(4) در گزارش ديگرى از حديث پيشين در ادامه سؤال خيران خادم افزوده شده است:
«برخى از آن ها مى گويند: «در آن نماز بخوان زيرا خداوند فقط نوشيدن آن را حرام كرده است.» و برخى ديگر مى گويند: «در آن نماز نخوان.»
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «در آن نماز نخوان زيرا آن پليد است.»
و گفت: «و از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى لباسش را به كسى عاريه مى دهد كه مى داند مارماهى مى خورد و شراب مى نوشد. آنگاه لباس را به او باز مى گرداند آيا پيش از شستن در آن نماز مى خواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد.»
320-(5) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره شراب پليد سؤال شد كه به لباس مى رسد. امام عليه السلام فرمود: «شسته مى شود.»
321-1441-(1)تهذيب 282/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 407/3: محمد بن يحيى عن بعض أصحابنا عن أبى جميل(2)البصرىّ قال كنت مع يونس ببغداد و أنا أمشى معه فى السّوق ففتح صاحب الفقّاع فقّاعه فقفز فأصاب ثوب يونس فرأيته قد إغتمّ لذلك(3)حتّى زالت الشّمس فقلت له يابامحمد الا تصلّى قال فقال (لى - يب) ليس أريد (ان - كا) أصلّى حتّى أرجع إلى البيت وأغسل هذا الخمر من ثوبى فقلت له هذا رأى رأيته أو شىء ترويه فقال أخبرنى هشام بن الحكم انّه سئل أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الفقّاع فقال لاتشربه فانّه خمر مجهول فاذا أصاب ثوبك فاغسله كافى 423/6: محمد بن يحيى عن بعض أصحابنا عمّن ذكره عن أبى جميلة البصرىّ تهذيب 125/9: استبصار 96/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسين(4)عن أبى سعيد عن أبى جميل(5)البصرىّ قال كنت مع يونس (بن عبدالرّحمٰن - يب صا) ببغداد وأنا أمشى(6)معه فى السّوق ففتح(6) صاحب الفقّاع فقّاعه فأصاب (ثوب - كا) يونس فرأيته قد اغتمّ لذلك حتّى زالت الشّمس فقلت له إلّاتصلّى (يابامحمد - كا) فقال ليس اريد ان اصلّى حتّى أرجع إلى البيت فاغسل هذا الخمر من ثوبى قال فقلت (له - كا صا) هذا رأيك أو شىء ترويه(7)وذكر مثله مستدرك 585/2: الشّيخ الطّوسى رحمه الله فى رسالة تحريم الفقّاع أخبرنى جماعة عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أحمد بن الحسين عن أبى سعيد عن أبى جميل البصرىّ(8)مثله.
322-1442-(7) قرب الإسناد 225: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن النّضوح يجعل فيه النّبيذ(9)أيصلح ان تصلّى المرئة وهو فى رأسها قال لا حتّى تغتسل منه البحار 97/80: ومن كتاب المسائل قال سألته سألته عن النّضوح وذكر مثله.
323-1443-(8) الجعفريّات 26: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن حنطة صبّ عليها خمر قال الطّحين والعجين والملح والخبز يأتى على ذلك كلّه - لايخفى انّ المراد منها غيرظاهر ولايبعد كونه انّ الحنطة إذا صبّ عليها خمر فتنجّست لايطهّر طحينها وعجينها وخبزها.
321-(6) ابوجميل (يا ابوجميله) بصرى گويد: «با يونس در بغداد بودم و با وى در بازار راه مى رفتم كه آبجودارى آبجويش را باز كرد و آن پاشيد و به لباس يونس رسيد. مشاهده كردم كه وى از اين حادثه اندوهگين شد تا وقتى كه هنگام ظهر شد. به وى گفتم: «اى ابومحمد! آيا نماز نمى خوانى؟»
وى گفت: «من قصد نماز خواندن ندارم تا اين كه به خانه برگردم و اين شراب را از لباسم بشويم.»
به وى گفتم: «آيا اين نظرى است كه به آن رسيده اى يا مطلبى است كه روايت مى كنى؟»
وى پاسخ داد: «هشام بن حكم به من خبر داد كه از امام صادق عليه السلام درباره آبجو سؤال كرد و امام عليه السلام فرمود: «آن را ننوش زيرا شراب ناشناخته است و هرگاه به لباست رسيد، آن را بشوى!»
در گزارش ديگرى ابوجميل (يا ابوجميله) گويد: «همراه يونس بن عبدالرحمان در بغداد بودم و با هم در بازار راه مى رفتيم كه آبجودارى آبجويش را باز كرد و به لباس يونس اصابت كرد. مشاهده كردم كه وى از اين ماجرا اندوهگين شد تا وقتى ظهر شد به وى گفتم: «اى ابومحمد! آيا نماز نمى خوانى؟»
وى پاسخ داد: «من قصد نماز خواندن ندارم تا به خانه برگردم و اين شراب را از لباسم بشويم.»
به او گفتم: «آيا اين نظر توست يا مطلبى است كه آن را روايت مى كنى؟»... ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
322-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «در نضوح [نوعى عطر] شراب ريخته مى شود آيا شايسته است زن با وجود آن در سرش نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه تا خود را از آن بشويد.»
323-(8) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام درباره گندمى سؤال شد كه شراب روى آن ريخته مى شود. امام عليه السلام فرمود: «آرد و خمير و نمك و نان همگى به همين صورت پديد مى آيد.»
پوشيده نيست كه مقصود از حديث مبهم است و بعيد نيست مقصود اين باشد كه هرگاه شراب بر روى گندم ريخته شود و آن نجس گردد، آرد و خمير و نان آن پاك نمى شود.»
324-1444-(9) تهذيب 283/6: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 427/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 115/9: محمد بن أحمد (بن يحيى - يب 115/9) عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الدّنّ(1)يكون فيه الخمر هل يصلح أن يكون فيه الخلّ(2)أو ماء كامخ أو زيتون قال إذا غسل فلابأس وعن الإ بريق (وغيره - كا يب 115/9) يكون فيه خمر أيصلح ان يكون فيه ماء قال إذا غسل فلابأس وقال فى قدح أو اناء يشرب فيه الخمر قال يغسله ثلاث مرّات سئل (أ - يب) يجزيه ان يصبّ فيه الماء قال لايجزيه حتّى يد لكه بيده ويغسله ثلاث مرّات.
325-1445-(10) قرب الإسناد 272: باسنااده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال سألته عن الشّراب فى الاناء يشرب فيه الخمر قدح عيدان أو باطية قال إذا غسله فلا بأس وسئلته عن دنّ(3)الخمر (أ - خ ل) يجعل فيه الخلّ والزّيتون أو شبهه قال إذا غسل فلابأس وسائل 369/25:
مستدرك 589/2: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله إلّاانّ فيه (قدحاً).
326-1446-(11) كافى 430/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد البرقىّ رفعه عن حفص الأعور قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّى آخذ الرّكوة(4)فيقال انّه إذا جعل فيها الخمر (وغسلت ثمّ - خ) جعل فيها البختج(5)كان اطيب لها فنأخذ الرّكوة فنجعل فيها الخمر فنخضخضه(6)ثمّ نصبّه فنجعل فيها البختج فقال عليه السلام لابأس.
327-1447-(12) تهذيب 117/9: محمد بن يعقوب عن كافى 428/6: أبى علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد (جميعاً - كا) عن الحجّال(7)عن ثعلبة عن حفص الأعور قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الدّنّ تكون فيه الخمر ثمّ يجفّف(8)يجعل فيه الخلّ قال نعم - حمله الشّيخ على التّجفيف بعد التّغسيل ثلاث مرّات وجوبا أو سبع مرّات ندبا.
324-(9) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «در خمره اى شراب است، آيا شايسته است در آن سركه يا آبكامه(1)يا زيتون باشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورت شسته شدن اشكال ندارد.»
و سؤال كردم: «در ظرف شيشه اى و غير آن شراب است، آيا شايسته است در آن آب باشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورت شسته شدن، اشكال ندارد.»
و سؤال كرد: «در كاسه يا ظرفى شراب نوشيده مى شود و سه بار آن را مى شويد. آيا برايش كافى است كه در آن آب بريزد؟»
امام عليه السلام فرمود: «برايش كفايت نمى كند تا اين كه به آن دست بكشد و سه مرتبه بشويد.»
325-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره نوشيدنى كه در ظرفى است كه در آن شراب نوشيده مى شود - مانند كاسه چوبى يا باديه - سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«در صورت شستن آن اشكال ندارد.»
و سؤال كردم: «آيا در خمره شراب، سركه و زيتون و مانند آن ريخته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
326-(11) حفص اعور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «من كوزه اى مى گيرم و گفته مى شود:
«هرگاه در آن شراب ريخته شود (و شسته شود سپس) در آن شيره انگور ريخته شود براى آن مطبوع تر است.» از اين رو ما كوزه اى را برمى داريم و در آن شراب مى ريزيم و حركت مى دهيم. سپس آن را خالى مى كنيم و در آن شيره مى ريزيم.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
327-(12) حفص اعور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در حبّى شراب است سپس خشكانده مى شود، آيا سركه در آن ريخته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر خشك كردن پس از سه مرتبه شستن واجب يا هفت مرتبه شستن مستحب حمل كرده است.
1) . نان خورشى كه از شير و ماست و غيره سازند با طعم ترش.
328-1448-(13) تهذيب 280/1: استبصار 189/1: أحمد بن محمد (بن عيسى - صا) عن أحمد(1)البرقىّ عن محمد ابن أبى عمير عن الحسن(2)ابن أبى سارة قال قلت لأبى عبداللة عليه السلام ان أصاب ثوبى شىء من الخمر أصلّى فيه قبل ان أغسله قال لابأس انّ الثّوب لايسكر - حمل الشّيخ رحمه الله هذا الخبر ونظائره الّتى تدلّ على طهارة الخمر على التّقيّة.
329-1449-(14) تهذيب 280/1: استبصار 190/1: سعد (بن عبداللّٰه يب) عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن صالح بن سيابة عن الحسن(3)ابن أبى سارة قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّا نخالط اليهود والنّصارى والمجوس وندخل عليهم وهم يأكلون ويشربون فيمرّ ساقيهم فيصبّ على ثيابى الخمر فقال لابأس به إلّاان تشتهى ان تغسله (لأثره - يب).
330-1450-(15) تهذيب 280/1: استبصار 190/1: بهذا الإسناد عن عبداللّٰه بن بكير قال سئل رجل أبا عبداللّٰه عليه السلام وأنا عنده عن المسكر والنّبيذ يصيب الثّوب قال لابأس قرب الإسناد 172: محمد بن الوليد عن عبداللّٰه بن بكير مثله.
331-1451-(16) تهذيب 280/1: استبصار 190/1: سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسن(4)عن أيّوب بن نوح عن صفوان عن حمّاد بن عثمان قال حدّثنى الحسين(5)بن موسى الحنّاط(6)قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يشرب الخمر ثمّ يمجّه(7)من فيه فيصيب ثوبى فقال لابأس - قال الشّيخ فالوجه فى هذه الأخبار ان نحملها كلّها على ضرب من التّقيّة لأنّها موافقة لمذاهب كثيرة من العامّة.
332-1452-(17) تهذيب 279/1: استبصار 189/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أصاب ثوبى نبيذ أصلّى فيه قال نعم قلت قطرة من نبيذ قطرت فى حبّ أشرب منه قال نعم انّ اصل النّبيذ حلال وانّ اصل الخمر حرام - حمله الشّيخ رحمه الله على النّبيذ الّذى لايسكر.
328-(13) حسن (يا حسين يا ابوالحسن) ابن ابى ساره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «اگر مقدارى شراب به لباسم اصابت كند، آيا پيش از شستن در آن نماز بخوانم؟» امام عليه السلام فرمود:
«اشكال ندارد، به تحقيق لباس مست نمى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث و نظاير آن را كه بر پاكى شراب دلالت مى كند بر تقيه حمل كرده است.
329-(14) حسن (يا حسين) ابن ابى ساره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «ما با يهود و نصارا و مجوس معاشرت داريم و در حال خوردن و آشاميدن آنان نزدشان مى رويم. آنگاه ساقى ايشان از كنار من مى گذرد و به لباس من شراب مى ريزد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد مگر آن كه (به خاطر لكه اش) مايل به شستن آن باشى.»
330-(15) عبداللّٰه بن بكير گويد: «من در حضور امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى از امام عليه السلام درباره اصابت شراب و نبيذ به لباس سؤال كرد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
331-(16) حسين (يا حسن) بن موسى حناط گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى شراب مى نوشد سپس آن را از دهانش به بيرون مى پاشد و به لباس من مى رسد.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين احاديث به اين است كه همه آن ها را - به دليل موافقت با مذهب بسيارى از عامه - بر نوعى تقيه حمل كنيم.»
332-(17) ابوبكر حضرمى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «به لباسم نبيذ اصابت مى كند، آيا با آن نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
گفتم: «قطره اى نبيذ در حبّ مى چكد آيا از آن بنوشم؟»
امام عليه السلام فرمود: «همانا اصل نبيذ حلال و اصل شراب حرام است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر نبيذ غير مسكر حمل كرده است.
333-1453-(18) فقيه 160/1: وسئل أبوجعفر وأبو عبدالله عليهم السلام فقيل لهما انّا(1)نشترى ثياباً يصيبها الخمر و ودك(2)الخنزير عند حاكتها انصلّى فيها قبل ان نغسلها فقال نعم لابأس انّما حرّم اللّٰه أكله وشربه ولم يحرّم لبسه ومسّه والصّلوٰة فيه علل الشّرائع 357/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسين وعلىّ بن اسماعيل ويعقوب بن يزيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز قال بكير عن أبى جعفر عليه السلام وأبو الصّباح وأبو سعيد والحسن النّبّال عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قالوا قلنا لهما عليهما السلام وذكر مثله.
334-1454-(19) قرب الإسناد 163: أحمد وعبداللّٰه ابنا محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الخمر والنّبيذ والمسكر يصيب ثوبى أغسله أو اصلّى فيه قال صلّ فيه إلّاان تقذره فتغسل منه موضع الأثر انّ اللّٰه تبارك وتعالى انّما حرّم شربها.
335-1455-(20) فقه الرّضا عليه السلام 281: لابأس ان تصلّى فى ثوب أصابه خمر لأنّ اللّٰه حرّم شربها ولم يحرّم الصّلٰوة فى ثوب اصابته وان خاط خيّاط ثوبك بريقه وهو شارب الخمر ان كان يشرب غبّاً(3)فلا بأس وان كان مدمنا للشّرب كلّ يوم فلا تصلّ فى ذلك الثّوب حتّى يغسل.
336-1456-(21) تهذيب 282/1: استبصار 191/1: سعد (بن عبداللّٰه صا) عن أحمد بن محمد عن العبّاس بن معروف وعبداللّٰه بن الصّلت عن صفوان ابن يحيى عن اسحاق بن عمّار عن عبدالحميد ابن أبى الدّيلم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل يشرب الخمر فبصق (على ثوبى - صا) فأصاب ثوبى من بصاقه فقال عليه السلام ليس بشىء تهذيب 115/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس بن معروف عن صفوان بن يحيى عن اسحاق بن عمّار عن أبى الدّيلم مثله إلّا انّ فيه فبزق فأصاب ثوبى من بزاقه.
وتقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (8) من باب (4) انّ ماء المطر إذا لاقته النّجاسة الخ من أبواب المياه قوله الرّجل يمرّ فى ماء المطر وقد صبّ فيه خمر فأصاب ثوبه هل يصلّى فيه قبل أن يغسله فقال لايغسل ثوبه ولا رجله ويصلّى فيه ولا بأس.
333-(18) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «به امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام گفته شد:
«ما لباسى مى خريم كه نزد بافنده اش به آن شراب و چربى خوك اصابت كرده است، آيا پيش از شستن در آن نماز بخوانيم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، خداوند تنها خوردن و نوشيدن آن را حرام كرده است ولى پوشيدن و لمس و نماز خواندن در آن را حرام نكرده است.»
بكير از امام باقر عليه السلام و ابوصباح و ابوسعيد و حسن نبال از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده اند.
334-(19) على بن رئاب گويد: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «شراب و نبيذ و مسكر به لباسم اصابت مى كند، آيا آن را بشويم يا در آن نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز بخوان مگر آن كه از كثيفى آن ناراحت باشى كه در اين صورت محل آن را مى شويى. همانا خداوند تبارك و تعالى تنها نوشيدن آن را حرام كرده است.»
335-(20) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «نماز خواندن در لباسى كه شراب به آن رسيده است اشكال ندارد زيرا خداوند نوشيدنش را حرام كرده است و نماز خواندن در لباسى را كه شراب به آن رسيده است حرام نكرده است و اگر خياط يك روز در ميان شراب بنوشد و با آب دهانش لباست را بدوزد، اشكال ندارد و اگر هر روز شراب مى نوشد با آن لباس نماز نخوان تا شسته شود.»
336-(21) عبدالحميد بن ابى ديلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مرد شرابخوارى (به لباس من) آب دهان مى اندازد و از آب دهانش به لباسم اصابت مى كند.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هشتم از باب چهارم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «شخصى در آب بارانى مى رود كه در آن شراب ريخته شده است و به لباسش اصابت مى كند. آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: لباس و پاهايش را نمى شويد و در آن نماز مى خواند و اشكال ندارد.»
وفى رواية الحلبىّ (21) والرّضوىّ (43) من باب (10) ماورد من الأمر بنزح ماء البئر قوله عليه السلام وان مات فيها بعير أو صبّ فيها خمر فلينزح (فانزح فقه الرّضا) (منها - خ) الماء كلّه.
وفى رواية زرارة (29) قوله بئر قطر فيها قطرة دم أو خمر قال الدّم والخمر والميّت ولحم الخنزير فى ذلك كلّه واحد ينزح منها عشرون دلواً.
وفى رواية كردويه (30) قوله البئر يقع فيها قطرة دم أو نبيذ مسكر أو بول أو خمر قال ينزح منها ثلاثون دلواً.
وفى رواية معاوية بن عمّار (37) قوله فى البئر يبول فيها الصّبىّ أو يصبّ فيها بول أو خمر فقال ينزح الماء كلّه.
وفى رواية ابن سنان (38) قوله ان سقط فى البئر دابّة (إلى أن قال) أو صبّ فيها خمر نزح الماء.
وفى رواية زكريّا بن آدم (1)من باب (13) انّ الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة تنجّس قوله قطرة خمر أو نبيذ مسكر قطرت فى قدر فيه لحم كثير ومرق كثير فقال عليه السلام يهراق المرق أو يطعمه أهل الذّمّة أو الكلاب واللّحم إغسله وكله وقوله فخمر أو نبيذ قطر فى عجين أو دم قال فقال عليه السلام فسد (إلى ان قال) قلت والفقّاع هو بتلك المنزلة إذا قطر فى شىء من ذلك قال عليه السلام أكره ان آكله إذا قطر فى شىء من طعامى.
ويأتى فى رواية يونس (5) من باب (9) طهارة مالاتحلّه الحيٰوة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام انّما يكره أن يؤكل سوى الأنفحة ممّا فى آنية المجوس وأهل الكتاب لأنّهم لايتوقّون الميتة والخمر.
وفى رواية معاوية (4) من باب (34) انّه يحكم بطهارة ماشكّ فى طهارته قوله الثّياب السّابريّة(1) يعملها المجوس وهم اخباث وهم يشربون الخمر ونسائهم على تلك الحال البسها ولا اغسلها وأصلّى فيها قال عليه السلام نعم.
1) . السّابرىّ من الثّياب: الرّقاق.
و در روايت بيست و يكم و چهل و سوم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر شترى در آن بميرد يا شراب در آن ريخته شود بايد همه آب كشيده شود (يا بكشى).»
و در روايت بيست و نهم اين گفته كه: «قطره خون يا شرابى در چاه مى چكد.
امام عليه السلام فرمود: خون و شراب و مردار و گوشت خوك همگى در اين مورد يكسانند بيست دلو از آن كشيده مى شود.»
و در روايت سى ام اين گفته كه: «قطره اى خون يا نبيذ مست كننده يا بول يا شراب در چاه مى چكد. امام عليه السلام فرمود: سى دلو كشيده مى شود.»
و در روايت سى و هفتم اين گفته كه: «كودك در چاه بول مى كند يا بول يا شراب در آن مى ريزد. امام عليه السلام فرمود: تمام آب كشيده مى شود.»
و در روايت سى و هشتم اين گفته كه: «اگر چهارپايى در چاه بيفتد... يا شراب در آن بريزد، آب كشيده مى شود.»
و در روايت يكم از باب سيزدهم اين گفته كه: «قطره اى شراب يا نبيذ مست كننده در ديگى با گوشت و آبگوشت فراوان مى چكد.
امام عليه السلام فرمود: آبگوشت ريخته مى شود يا به اهل ذمه يا سگان خورانده مى شود و گوشت را بشوى و بخور.
وگفت: شراب يا نبيذ يا خون در خمير مى چكد.
امام عليه السلام فرمود: فاسد شد....
گفتم: در صورتى كه آبجو در يكى از آن ها بچكد، آيا همان حكم را دارد؟
امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه در يكى از غذاهاى من بچكد، خوردنش براى من ناخوشايند است.»
مى آيد:
در روايت پنجم از باب نهم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «از آنچه در ظرف مجوس و اهل كتاب است همانا خوردن غير انفحه ناپسند است زيرا آنان از مردار و شراب اجتناب نمى كنند.»
و در روايت چهارم از باب سى و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «مجوسيانِ پليد لباس هاى سابرى را مى بافند و آنان و زنان شان شراب مى نوشند، آيا بدون شستن آن ها را بپوشم و نماز بخوانم؟ امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
وفى رواية أبى جميلة (5) نحوه.
وفى رواية ابن سنان (16) قوله أعير الذّمّىّ ثوبى وأنا أعلم انّه يشرب الخمر ويأكل لحم الخنزير فيردّه علىّ فاغسله قبل ان اصلّى فيه فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام صلّ فيه ولاتغسله من أجل ذلك فانّك اعرته ايّاه وهو طاهر ولم تستيقن انّه نجّسه.
وفى رواية ابن سنان (17) قوله الّذى يعير ثوبه لمن يعلم انّه يأكل الجرّى ويشرب الخمر فيردّه أيصلّى فيه قبل أن يغسله قال عليه السلام لايصلّى فيه حتّى يغسله.
ولاحظ سائر أحاديث الباب فانّ فيها مايناسب المقام.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (35) جواز الصّلوة على الموضع النّجس قوله رجل مرّ بمكان قد رشّ فيه خمر قد شربته الأرض وبقى نداوة أيصلّى فيه قال عليه السلام ان أصاب مكاناً غيره فليصلّ فيه وان لم يصب فليصلّ فيه ولا بأس.
وفى رواية عمّار (3) من باب (18) انّه لايصلّى فى دار فيها كلب من أبواب مكان المصلّى قوله عليه السلام ولاتصلّى فى ثوب قد أصابه خمر أو مسكر حتّى يغسل.
وفى أحاديث باب (45) حكم مؤاكلة الكفّار من أبواب الأطعمة مايناسب ذلك.
وفى رواية عمّار 9 من باب (31) تحريم الأكل والجلوس على مائدة يشرب عليها الخمر من أبواب الأشربة وباب (54) انّ الخمر إذا انقلبت خلّا حلّت مايدلّ على نجاسة الخمر.
وفى رواية الدّعائم (14) من باب (34) حكم التّداوى بشىء من الخمر قوله عليه السلام انّ اللّٰه عزّ وجلّ لم يجعل فى رجس حرّمه شفاء.
وفى رواية أبى بصير (4) قوله عليه السلام مايبلّ الميل (أى من الخمر) ينجّس حبّا من ماء يقولها ثلثاً.
و در روايت پنجم مانند آن.
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «لباسم را به ذمى عاريه مى دهم و مى دانم كه او شراب و گوشت خوك مى خورد. آنگاه به من باز مى گرداند، آيا پيش از نماز خواندن در آن، آن را بشويم؟
امام صادق عليه السلام فرمود: در لباس نماز بخوان و به خاطر آن، لباس را نشوى زيرا تو در حالى آن را به وى عاريه دادى كه پاك بود و يقين ندارى كه لباس را نجس كرده است.»
و در روايت هفدهم اين گفته كه: «شخصى لباسش را به كسى عاريه مى دهد كه مى داند مارماهى مى خورد و شراب مى نوشد. آنگاه لباس را به وى بازمى گرداند آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟
امام عليه السلام فرمود: در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد.»
ديگر روايات آن باب را بنگر زيرا مناسب با اين بحث است.
و در روايت دهم از باب سى و پنجم اين گفته كه: «بر روى زمينى شراب پاشيده شده كه در زمين فرو رفته و نمش باقى مانده است. آنگاه شخصى از اين مكان مى گذرد آيا در آن نماز بخواند؟
امام عليه السلام فرمود: اگر محل ديگرى را مى يابد، در آن نماز بخواند ولى اگر محل ديگرى نمى يابد در آن نماز بخواند اشكال ندارد.»
و در روايت سوم از باب هجدهم از باب هاى مكان نمازگزار فرموده امام عليه السلام كه: «در لباسى كه شراب يا مست كننده به آن اصابت كرده است نماز نمى خوانى تا شسته شود.»
و در روايات باب چهل و پنجم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت نهم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها و باب پنجاه و چهارم بر نجاست شراب دلالت مى كند.
و در روايت چهاردهم از باب سى و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «خداوند عز و جل در چيز پليدى كه آن را حرام كرده است، شفا قرار نداده است.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «مقدارى از شراب كه ميل سرمه را تر مى كند يك حبّ آب را نجس مى كند.» امام اين جمله را سه مرتبه فرمود.
337-1457-(1)تهذيب 276/1: استبصار 192/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل يصيب ثوبه جسد الميّت فقال يغسل ما أصاب الثّوب(1).
338-1458-(2)تهذيب 276/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى والحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن الحسن بن محبوب كافى 161/3: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن ابراهيم (بن ميمون يب) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام(2)فى الرّجل يقع (طرف - كا) ثوبه على جسد الميّت قال ان كان غسّل الميّت فلاتغسل ما أصاب ثوبك منه وان كان لم يغسَّل (الميّت - يب) فاغسل ما أصاب ثوبك منه كافى 61/3:
محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن ابراهيم بن ميمون قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل يقع ثوبه (وذكر مثله) وزاد فى آخره يعنى إذا برد الميّت.
339-1459-(3)تهذيب 231/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 26: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبيه عن حفص بن غياث عن جعفر بن محمد قال لايفسد الماء إلّاماكانت له نفس سائلة تهذيب 231/1:
أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 5/3:
محمد بن يحيى رفعه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله. الهداية 13: لايفسد(3) الماء (وذكر مثله).
340-1460-(4) فقه الرّضا عليه السلام 92: وروى لاينجّس الماء إلّاذو نفس سائلة أى حيوان له دم.
341-1461-(5) وفيه 174: وان مسست ميتة فاغسل يديك وليس عليك غسل انّما يجب عليك ذلك فى الإنسان وحده.
باب 8 نجاست ميت پيش از غسل
و نجاست مردار حيوان با خون جهنده
337-(1)حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى لباسش به بدن مرده اى اصابت مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه به لباس اصابت كرده است شسته مى شود.»(1)
338-(2) ابراهيم بن ميمون از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه لباسش بر روى بدن مرده اى مى افتد فرمود: «اگر ميت غسل داده شده است آنچه را كه از مرده به لباست اصابت مى كند، نشوى و اگر غسل داده نشده است آنچه را كه از مرده به لباست اصابت كرد بشوى.»
در گزارش ديگرى از حديث اين جمله افزوده شده است: «يعنى هنگامى كه مرده سرد شود.»
339-(3) حفص بن غياث از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آب را فاسد نمى كند مگر حيوانِ خونِ جهنده دار.»
در كتاب الهدايه اين عبارت بدون اسناد به امام عليه السلام آمده است.
340-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و روايت شده است: «آب را نجس نمى كند مگر حيوان داراى خون [جهنده].»
341-(5) در همان كتاب آمده است: «و اگر به مردارى دست زدى دستانت را بشوى و بر عهده ات غسل نيست تنها غسل در مورد انسان بر تو واجب است.»
342-(6) و در همان كتاب آمده است: «اگر لباست با مردارى (يا مرده اى) برخورد كرد، آنچه را كه به آن اصابت كرده بشوى!»
1) . اين حديث با ابتدايى از آن در باب سوم از باب هاى غسل مس ميت خواهد آمد.
342-1462-(6) وفيه 169: وان مسّ ثوبك ميتة(1)فأغسل ما أصاب.
343-1463-(7) كافى 407/3: تهذيب 358/2: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن محمد بن عبداللّٰه الواسطىّ عن قاسم الصّيقل قال كتبت إلى الرّضا عليه السلام انّى أعمل أغماد السّيوف من جلود الحمر الميتة فيصيب ثيابى (أ - يب) فاصلّى فيها فكتب عليه السلام الىّ اتّخذ ثوباً لصلوتك فكتبت إلى أبى جعفر (الثانى - كا) عليه السلام كنت كتبت إلىٰ أبيك عليه السلام بكذا وكذا فصعب علىّ ذلك فصرت أعملها من جلود الحمر الوحشيّة الذّكيّة فكتب عليه السلام الىّ كلّ أعمال البرّ بالصّبر يرحمك اللّٰه فان كان ما(2)تعمل وحشيّاً ذكيّاً فلابأس.
344-1464-(8) تهذيب 376/6: محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن عيسى بن عبيد عن أبى القاسم الصّيقل وولده قال كتبوا إلى الرّجل عليه السلام جعلنا اللّٰه فداك انّا قوم نعمل السّيوف وليست لنا معيشة ولاتجارة غيرها ونحن مضطرّون اليها وانّما علاجنا من جلود الميتة من البغال والحمير الأهليّة لايجوز فى أعمالنا غيرها فيحلّ لنا عملها وشرائها وبيعها ومسّها بأيدينا وثيابنا ونحن نصلّى فى ثيابنا ونحن محتاجون إلى جوابك فى هذه المسئلة يا سيّدنا لضرورتنا اليها فكتب عليه السلام اجعل ثوباً للصّلٰوة وكتبت إليه جعلت فداك وقوائم السّيف الّتى تسمّى السّفن(3)اتّخذها من جلود السّمك فهل يجوز لى العمل بها لسنا نأكل لحومها فكتب عليه السلام لا بأس.
345-1465-(9) تهذيب 276/1: استبصار 192/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد (بن محمد - صا) عن موسى بن القاسم وأبى قتادة(4)عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال سئلته عن الرّجل يقع ثوبه على حمار ميّت هل تصلح (له - يب) الصّلوة فيه قبل أن يغسله قال ليس عليه غسل وليصلّ فيه ولابأس وسائل 443/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
346-1466-(10) تهذيب 277/1: استبصار 192/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سئلته عن الرّجل وقع ثوبه على كلب ميّت قال ينضحه (بالماء - خ) ويصلّى فيه ولا(5)بأس فقيه 43/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه موسى بن جعفر عليه السلام عن الرّجل وذكر مثل وسائل 443/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
343-(7) قاسم صيقل گويد: «به امام رضا عليه السلام نوشتم: «من با پوست الاغ هاى مرده غلاف شمشير مى سازم و به لباسم اصابت مى كند. آيا در آن ها نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام به من نوشت: «براى نمازت لباس ديگرى قرار بده!»
آنگاه به امام جواد عليه السلام نوشتم: «به پدرت عليه السلام چنين و چنان نوشتم ولى آن كار برايم دشوار بود، از اين رو شروع كردم آن ها را از پوست الاغ هاى وحشى تذكيه شده بسازم.»
امام عليه السلام به من نوشت: «همه كارهاى نيك با صبر و بردبارى است، خداوند تو را رحمت كند. اگر آنچه مى سازى از وحشى تذكيه شده است، اشكال ندارد.»
344-(8) ابوالقاسم صيقل و فرزندش به امام عليه السلام نوشتند: «خداوند ما را فدايت گرداند! ما گروهى هستيم كه شمشير مى سازيم و جز آن راهى براى گذران زندگى و تجارتى نداريم و ما مجبور به اين كار هستيم و تنها با پوست قاطر و الاغ اهلى مرده كارمان سامان مى يابد و با غير آن امكان ندارد. آيا كار كردن و خريد و فروش و تماس با آن ها با دست و لباس مان براى ما جايز است با اين كه در لباس هايمان نماز مى خوانيم؟ و اى سرور ما به دليل ناچارى ما به آن، ما به پاسخ شما در اين مساله نياز داريم.»
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «لباسى براى نماز قرار بده!»
و به امام عليه السلام نوشتم: «فدايت شوم! دسته شمشير را - به نام سفن - از پوست ماهى مى گيريم، آيا كار كردن با آن جايز است با اين كه گوشت آن را نمى خوريم؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
345-(9) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «لباس مردى بر روى الاغ مرده اى مى افتد، آيا پيش از شستن، نماز در آن شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «شستن آن بر او لازم نيست، بايد در آن نماز بخواند و اشكال ندارد.»
346-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى لباسش بر روى سگ مرده اى مى افتد.»
امام عليه السلام فرمود: «به آن آب مى پاشد و در آن نماز مى خواند و اشكال ندارد.»
347-1467-(11) فقيه 9/1: سئل الصّادق عليه السلام عن جلود الميتة يجعل فيها اللّبن والماء والسّمن ماترى فيه فقال لابأس وان تجعل فيها ماشئت من ماء أو لبن أو سمن وتتوضّأ منه وتشرب ولكن لاتصلّ فيها.
وتقدّم فى أكثر أحاديث باب (2) انّ الماء إذا لاقته النّجاسة وتغيّر تنجّس من أبواب المياه مايدلّ على نجاسة الميتة.
وفى حديث الجعفريّات (3) من باب (3) انّ الماء الجارى إذا لاقته النّجاسة لم ينجس قوله الماء الجارى يمرّ بالجيف والعذرة والدّم يتوضّأ منه ويشرب منه ليس ينجّسه شىء وفى حديث الدّعائم مثله.
وفى الرّضوىّ (6) من باب (6) انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً لم ينجس قوله عليه السلام لاينجّسه (أى أكثر من كرّ) ما وقع فيه من النّجاسات (إلى أن قال) إلّاان تكون فيه الجيف.
وفى رواية زرارة (9) قوله إذا تفسّخ (أى الميتة) فيها فلا تشرب من مائها ولا تتوضّأ منها وصبّها (إلى أن قال) إذا كان الماء أكثر من راوية لم ينجّسه شىء تفسّخ فيه أو لم يتفسّخ.
وفى رواية علىّ ابن أبى حمزه (10) قوله عليه السلام ولاتوضّأ من جانب الجيفة.
وفى رواية سماعة (11) نحوه.
وفى مرسلة أبى عمارة (6) من باب (8) انّ الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس قوله فقمت فجئته بوضوء فقال لا أبغى هذا فانّ فيه شيئاً ميّتاً.
وفى كثير من أحاديث بابى (9) انّ ماء البئر هل ينجس بوقوع النّجاسة فيه أم لا وباب (10) ماورد من الأمر بنزح شىءٍ من البئر مايدلّ على حكم الباب.
وفى روايتى عمّار واسحاق (4) من باب (12) انّ الماء محكوم بالطّهارة قوله عليه السلام فعليه أن يغسل ثيابه ويغسل كلّ ما أصابه ذلك الماء (أى الّذى وقعت فيه فأرة منسلخة) ويعيد الوضوء والصّلٰوة.
347-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «در پوست مردار، شير و آب و روغن ريخته مى شود، درباره آن چه نظرى دارى؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد كه هرچه مى خواهى از آب يا شير يا روغن در آن بريزى و با آن وضو بگيرى و بنوشى ولى در آن نماز نخوان!»
ارجاعات
گذشت:
در بيش تر روايات باب دوم از باب هاى آب ها مطالبى بر نجاست مردار دلالت مى كند و در روايت سوم از باب سوم اين گفته كه: «آب جارى كه از روى مردار گنديده و عذره و خون مى گذرد، با آن وضو گرفته و نوشيده مى شود و چيزى آن را نجس نمى كند.» و در روايت دعائم مانند آن.
و در روايت ششم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «هر نجاستى كه در آبِ بيش تر از كر بريزد، آن را نجس نمى كند.... مگر آن كه در آن مردار باشد.»
و در روايت نهم اين گفته كه: «هرگاه مردار در آن متلاشى شود از آبش ننوش و وضو نگير و آن را بريز... هرگاه آب بيش تر از يك مشك بزرگ بود چيزى آن را نجس نمى كند، متلاشى شود يا نشود.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و طرف مردار وضو نگير!» و در روايت يازدهم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت ششم از باب هشتم اين گفته كه: «به پا خاستم و آب وضو برايش آوردم. وى فرمود: من اين را نمى خواهم زيرا در آن حيوان مرده اى است.»
و در بسيارى از روايات باب نهم و دهد مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در دو روايت چهارم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «بر اوست كه لباسش و آنچه را كه آن آب به آن رسيده است بشويد (يعنى آبى كه موش متلاشى شده در آن افتاده است) و وضو و نماز را اعاده كند.»
وفى رواية السّكونىّ (2) من باب (13) انّ الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة تنجّس قوله سئل عن قدر طبخت فاذا فى القدر فأرة قال عليه السلام يهراق مرقها ويغسل اللّحم ويؤكل.
وفى نوادر الرّاوندىّ نحوه.
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى مايناسب الباب وكذا فى أحاديث باب (10) طهارة الميتة ممّا لانفس له من أبواب النّجاسات.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله عليه السلام إغسل الإناء الّذى تصيب فيه الجرذ ميّتاً سبع مرّات.
وفى أحاديث باب (31) انّ جلد الميتة لايطهّر بالدبّاغ وباب (33) مايشترى من مسلم من الجلود محكوم بالتّذكية مايناسب الباب.
وفى مكاتبة الحميرى إلى الصّاحب عليه السلام (10) من باب (34) انّه يحكم بظهارة ماشكّ فى طهارته قوله عندنا حاكة مجوس يأكلون الميتة ولايغتسلون من الجنابة وينجسون لنا ثياباً فهل يجوز الصّلوة فيها قبل ان تغسل الجواب لابأس بالصّلٰوة فيها.
وفى رواية ابن الزّبير (1) من باب (38) حكم العجين إذا خبز بالنّار قوله البئر تقع فيها الفأرة أو غيرها من الدّوابّ فتموت فيعجن من مائها أيؤكل ذلك الخبز قال عليه السلام إذا أصابته النّار فلابأس بأكله.
وفى مرسلة ابن أبى عمير (2) قوله عجين عجن وخبز ثمّ علم انّ الماء كانت فيه ميتة قال عليه السلام: لا بأس أكلت النّار ما فيه.
وفى رواية الحلبىّ (1) من باب (3) عدم وجوب الغسل على من مسّ الميتة من أبواب غسل المسّ قوله الرّجل يصيب ثوبه جسد الميّت فقال عليه السلام يغسل ما أصاب الثّوب.
وفى رواية يونس بن عبدالرّحمن (5) قوله هل يحلّ أن يمسّ الثّعلب والأرنب أو شيئاً من السّباع حيّاً أو ميّتاً قال لا يضرّه ولكن يغسل يده.
وفى كثير من أحاديث باب (22) تحريم أكل النّجس من أبواب الأطعمة مايناسب ذلك.
و در روايت دوم از باب سيزدهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام د رباره ديگى سؤال شد در آن غذا پخته مى شود و پس از آن موشى در آن ديده مى شود. امام عليه السلام فرمود: آبگوشت آن ريخته مى شود و گوشت شسته و خورده مى شود.» در كتاب نوادر راوندى نظير آن هست.
مى آيد:
در تمام روايات دو باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و همچنين در روايات باب دهم از باب هاى نجاست ها مانند آن هست.
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «ظرفى را كه در آن جرذ مرده (نوعى موش) مى يابى هفت بار بشوى.»
و در روايات باب سى و يكم و سى و سوم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در مكاتبه حميرى به امام زمان عليه السلام در روايت دهم از باب سى و چهارم آمده است:
«بافندگان مجوسى نزد ما هستند كه مردار مى خورند و غسل جنابت نمى كنند و براى ما لباس مى بافند. آيا پيش از شستن، نماز در آن جايز است؟
پاسخ: نماز در آن ها اشكال ندارد.»
و در روايت يكم از باب سى و هشتم اين گفته كه: «موش يا حيوان ديگرى در چاه مى افتد و مى ميرد و با آبش خمير مى شود، آيا آن نان خورده مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: وقتى آتش به آن رسيد، خوردنش اشكال ندارد.»
و در روايت دوم اين گفته كه: «خميرى درست و با آن نان پخته مى شود، سپس فهميده مى شود كه در آب مردار بوده است.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، آتش آنچه را در آن است، مى خورد.»
و در روايت يكم از باب سوم از باب هاى غسل مس اين گفته كه: «لباس مردى با بدن مرده اى تماس پيدا مى كند.
امام عليه السلام فرمود: آنچه به لباس رسيده شسته مى شود.»
و در روايت پنجم اين گفته كه: «آيا جايز است شخصى به روباه و خرگوش يا يكى از درندگان در حال زنده يا مرده دست بكشد؟
امام عليه السلام فرمود: به او زيان نمى زند ولى دستش را مى شويد.»
و در بسيارى از روايات باب بيست و دوم از باب هاى خوراكى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.
348-1468-(1)تهذيب 75/9: محمد بن يعقوب عن كافى 258/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن الحسين بن زرارة قال كنت عند أبى عبداللّٰه عليه السلام وأبى يسئله عن السّنّ(1) من الميتة (والأنفحة من الميتة والبيضة من الميتة(2)فقال كلّ هذا ذكىّ قال فقلت فشعر الخنزير يعمل (به - يب) حبلا (و - كا) يستقى به من البئر الّتى يشرب منها ويتوضّأ(3)منها فقال لابأس به وزاد فيه علىّ بن عقبة وعلىّ بن الحسن بن رباط قال والشّعر والصّوف كلّه ذكىّ.
349-1469-(2) تهذيب 78/9: استبصار 90/4: الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن الحسين بن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى جلد شاة ميتة يدبغ فيصبّ فيه اللّبن أو الماء فأشرب منه وأتوضّأ قال نعم وقال يدبغ فينتفع به ولايصلّى فيه قال حسين وسئله أبى عن الأنفحة تكون فى بطن العناق أو الجدى وهو ميّت.
فقال لابأس به.
تهذيب قال حسين وسئله أبى وأنا حاضر عن الرّجل يسقط سنّه فيأخذ سنّ انسان ميّت فيضعه(4)مكانه.
قال لا بأس.
وقال عظام الفيل يجعل شطرنجاً.
قال لا بأس بمسّها.
وقال أبو عبداللّٰه عليه السلام العظم والشّعر والصّوف والرّيش كلّ ذلك نابت لايكون ميّتاً.
قال وسألته عن البيضة تخرج من بطن الدّجاجة الميتة.
فقال لا بأس بأكلها.
باب 9 پاك بودن از اجزاى بى جان از بدن مردار
348-(1) حسين بن زراره گويد: «در حضور امام صادق عليه السلام بودم كه پدرم درباره دندان و شكنبه و تخم مردار سؤال كرد.»
امام عليه السلام فرمود: «همه اين ها پاك است.»
آنگاه من گفتم: «با موى خوك طناب بافته مى شود و با آن از چاهى آب كشيده مى شود كه از آن آب نوشيده و وضو گرفته مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
على بن عقبه و على بن حسن رباط افزوده اند كه امام عليه السلام فرمود: «همه مو و پشم ها پاكند.»
349-(2) حسين بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «پوست برّه مرده اى دباغى مى شود و در آن شير يا آب ريخته مى شود، آيا از آن بنوشم و وضو بگيرم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى» و فرمود: «دباغى مى شود و از آن بهره بردارى مى گردد و در آن نماز خوانده نمى شود.»
حسين بن زراره گويد: «و پدرم از امام عليه السلام درباره شكنبه اى كه در شكم بزغاله ماده يا نر مرده است سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى از حسين بن زراره روايت شده كه گفت: «در حضور من پدرم از امام عليه السلام پرسيد: «مردى دندانش مى افتد آنگاه دندان انسان مرده اى را برمى دارد و به جاى آن قرار مى دهد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
و درباره استخوان فيل كه با آن مهره هاى شطرنج ساخته مى شود، فرمود: «دست كشيدن به آن ها اشكال ندارد.»
و امام صادق عليه السلام فرمود: «استخوان و مو و پشم و پر همه اين ها روييدنى است و مردار نيست.»
و درباره تخم مرغى سؤال كردم كه از شكم مرغ مرده بيرون آورده مى شود. امام عليه السلام فرمود:
«خوردنش اشكال ندارد.»
مكارم الأخلاق 95: عن زرارة (5) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سأله أبى وأنا حاضر عن الرّجل يسقط سنّه فيأخذ من اسنان انسان ميّت فيجعله مكانه قال لا بأس.
350-1470-(1)كافى 258/6: وفى رواية صفوان عن الحسين(2)بن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الشّعر والصّوف والوبر والرّيش وكلّ نابت لايكون ميّتا قال وسألته عن البيض تخرج من بطن الدّجاجة الميتة قال تأكلها.
351-1471-(3)تهذيب 76/9: استبصار 89/4: فقيه 216/3: الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الأنفحة تخرج من الجَدْى(4)الميّت قال لابأس به قلت اللّبن يكون فى ضرع الشّاة وقد ماتت قال لابأس به قلت والصّوف والشّعر (والعظام - خ صا) وعظام الفيل (والجلد - يب) والبيض تخرج من الدّجاجه فقال كلّ هذا (ذكىّ - فقيه) لابأس به.
352-1472-(5) تهذيب 75/9: محمد بن يعقوب عن كافى 257/6: علىّ ابن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرار عن يونس عنهم عليهم السلام قالوا خمسة أشياء ذكيّة ممّا فيها منافع الخلق الأنفحة والبيضة والصّوف والشّعر والوبر ولا بأس بأكل الجبن كلّه ممّا(3) عمله مسلم أو غيره وانّما يكره أن يؤكل(4) سوى الأنفحة ممّا فى آنية المجوس وأهل الكتاب لأنّهم لايتوقّون الميتة والخمر.
353-1473-(6) تهذيب 20/9: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبيه عليهما السلام عن وهب قال لابأس بما ينتف من الطّير والدّجاج ينتفع به للعجين وأناب الطّواويس وأذناب الخيل وأعرافها. قرب الإسناد 136: السّندى بن محمد عن أبى البخترى عن جعفر بن محمد عن أبيه. قال لا بأس وذكر مثله.
در گزارش ديگرى زراره(1)مى گويد: «در حضور من پدرم از امام صادق عليه السلام سؤال كرد:
«مردى دندانش مى افتد آنگاه از دندان هاى انسان مرده اى برمى دارد و به جاى آن قرار مى دهد.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
350-(3) حسين (يا حسن) بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مو و پشم و كرك و پر و هر روييدنى، مردار نيست.»
و از امام عليه السلام درباره تخم مرغى سؤال كردم كه از شكم مرغ مرده اى بيرون آورده مى شود امام عليه السلام فرمود: «آن را مى خورى.»
351-(4) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره شكنبه سؤال كردم كه از شكم بزغاله مرده بيرون آورده مى شود. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
گفتم: «شير در پستان گوسفند است و مى ميرد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
گفتم: «و پشم و مو (و استخوان ها) و استخوان هاى فيل (و پوست) و تخم مرغ بيرون آمده از شكم مرغ [چه حكمى دارد؟]»
امام عليه السلام فرمود: «همه اين ها (پاك است) اشكالى ندارد.»
352-(5) يونس از پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت مى كند كه فرمودند: «پنج چيز پاك است كه در آن منافع مردم است شكنبه، تخم، پشم، مو، كرك و خوردن هر پنيرى بى اشكال است مسلمان آن را درست كرده باشد يا غير مسلمان و همانا خوردن غير شكنبه از آنچه در ظرف هاى مجوس و اهل كتاب است ناپسند است زيرا آنان از مردار و شراب اجتناب نمى كنند.»
353-(6) احمد بن يحيى از امام باقر عليه السلام از پدرش عليه السلام از وهب روايت مى كند كه گفت: «آنچه از پرنده و مرغ كنده مى شود و در خمير مورد بهره بردارى قرار مى گيرد و دم طاووس و اسب و يال آن اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى اين حديث از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت شده است.
1) . ظاهراً اين بخشى از حديث پيشين است و صحيح آن حسين بن زراره است.
354-1474-(7) تهذيب 75/9: محمد بن يعقوب عن كافى 258/6: علىّ (بن ابراهيم - كا) عن أبيه عن حمّاد عن حريز قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام لزرارة ومحمد بن مسلم اللّبن واللّباء والبيضة والشّعر والصّوف والقرن والنّاب والحافر وكلّ شىء يفصل من الشّاة والدّابّة فهو ذكىّ وان أخذته منه بعد أن يموت فاغسله وصلّ فيه.
355-1475-(8) فقيه 219/3: قال الصّادق عليه السلام عشرة أشياء من الميتة ذكيّة القرن والحافر والعظم والسّنّ والأنفحة واللّبن والشّعر والصّوف والرّيش والبيض الهداية 79: مثله بتقديم وتأخير
الخصال 434/2: حدّثنا علىّ بن أحمد بن عبداللّٰه بن أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقى عن أبيه عن جدّه أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبيه عن محمد ابن أبى عمير يرفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
356-1476-(9) فقه الرّضا عليه السلام 302: وان كان الصّوف والوبر والشّعر والرّيش من الميتة وغير الميتة بعد مايكون ممّا احلّ اللّٰه أكله فلا بأس به (يعنى بلبسه والصّلٰوة فيه كما يظهر من سابقه).
357-1477-(10) كافى 450/6: علىّ بن محمد بن بندار عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن أبى جرير القمّى قال سألت الرّضا عليه السلام عن الرّيش أذكىّ هو فقال كان أبى يتوسّد الرّيش.
358-1478-(11) تهذيب 368/2: أحمد بن محمد عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن مسكان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بالصّلٰوة فيما كان من صوف الميتة انّ الصّوف ليسه فيه روح.
359-1479-(12) تهذيب 76/9: محمد بن يعقوب عن كافى 258/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى بيضة خرجت من است دجاجة ميتة فقال ان كانت (البيضة - كا) اكتست الجلد الغليظ فلابأس بها.
360-1480-(13) مستدرك 190/16: العيّاشىّ فى تفسيره عن عمّار الدّهنى عن أبى الصّهباء قال قام إبن الكوّاء إلى علىّ عليه السلام وهو على المنبر وقال انّى وطئت دجاجة ميتة فخرجت منها بيضة فآكلها قال لا قال استحضنتها فخرج منها فرخ آكله قال نعم قال فكيف قال لأنّه حىّ خرج من الميّت وتلك ميتة خرجت من ميتة.
354-(7) حريز گويد: «امام صادق عليه السلام به زراره و محمد بن مسلم فرمود: «شير و آغوز و تخم و مو و پشم و شاخ و دندان و سُم و هرچه از گوسفند و چهارپا جدا مى شود، پاك است هرچند پس از مرگ از آن جدا شود، پس آن را بشوى و در آن نماز بخوان.»
355-(8) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ده چيز از مردار پاك است: شاخ و سُم و استخوان و دندان و شكنبه و شير و مو و پشم و پر و تخم.»
در كتاب الهدايه نظير آن آمده است و ابن ابى عمير با واسطه نظير آن را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
356-(9) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر پشم و كرك و مو و پر مردار و غير مردار از حيوانى باشد كه خداوند خوردنش را حلال كرده است، اشكالى ندارد.» (يعنى پوشيدن و نماز خواندن در آن چنانچه از حديث پيشين روشن مى شود.)
357-(10) ابوجرير قمى گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «آيا پر پاك است؟» امام عليه السلام فرمود:
«پدرم بالش پرى زير سر مى گذاشت.»
358-(11) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز خواندن در لباسى كه از پشم مردار است. اشكال ندارد. به تحقيق در پشم روح نيست.»
359-(12) غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره تخم مرغى كه از پشت مرغ مرده اى بيرون آمده، فرمود: «اگر پوست محكم روى آن را گرفته است، اشكالى ندارد.»
360-(13) ابوصهباء گويد: «على عليه السلام بالاى منبر بود كه ابن كواء به پاخاست و گفت: «من پا روى مرغ مرده اى گذاشتم و تخم مرغى از آن بيرون آمد، آيا آن را بخورم؟»
على عليه السلام فرمود: «نه.»
ابن كواء گفت: «از آن نگهدارى كردم تا جوجه اى از آن پديد آمد، آيا آن را بخورم؟»
على عليه السلام فرمود: «آرى.»
ابن كواء گفت: «چگونه است؟»
على عليه السلام فرمود: «زيرا آن زنده اى است كه از مرده پديد آمده است و آن (تخم) مرده اى است كه از مردار بيرون آمده است.»
361-1481-(14) كافى 256/6: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علىّ عن محمد بن الفضيل عن أبى حمزة الثّمالى قال كنت جالساً فى مسجد الرّسول صلى الله عليه و آله إذا أقبل رجل فسلّم.
فقلت له من أنت يا عبداللّٰه؟ قال رجل من أهل الكوفة.
فقلت ما حاجتك؟
فقال لى أتعرف أبا جعفر محمد بن علىّ؟
فقلت نعم فما حاجتك إليه؟
قال هيّأت له أربعين مسئلة أسئله عنها فما كان من حقٍّ أخذته وماكان من باطل تركته.
قال أبو حمزة فقلت له هل تعرف مابين الحقّ والباطل؟
قال نعم.
فقلت له فما حاجتك إليه إذا كنت تعرف مابين الحقّ والباطل؟
فقال لى يا أهل الكوفة أنتم قوم ماتطاقون إذا رأيت أبا جعفر عليه السلام فاخبرنى.
فما انقطع كلامى معه حتّى أقبل أبوجعفر عليه السلام وحوله أهل خراسان وغيرهم يسئلونه عن مناسك الحجّ فمضى حتّى جلس مجلسه وجلس الرّجل قريباً منه.
قال أبو حمزة فجلست بحيث اسمع الكلام وحوله عالَم(1)من النّاس فلمّا قضى حوائجهم وانصرفوا التفت إلى الرّجل.
فقال له من أنت؟
فقال أنا قتادة بن دعامة البصرىّ.
فقال له أبو جعفر عليه السلام أنت فقيه أهل البصرة. قال نعم.
فقال له أبوجعفر عليه السلام ويحك ياقتادة انّ اللّٰه عزّ وجلّ خلق خلقاً من خلقه فجعلهم حججا على خلقه فهم أوتاد فى أرضه قوّام بأمره نجباء فى علمه اصطفاهم قبل خلقه اظلّه عن يمين عرشه.
1) . عالم بفتح اللام.
361-(14) ابوحمزه ثمالى گويد: «در مسجد النبى صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه مردى آمد و سلام كرد. به وى گفتم: «اى بنده خدا! تو كه هستى؟»
گفت: «مردى از اهل كوفه.»
گفتم: «چه كار دارى؟»
گفت: «آيا ابوجعفر محمد بن على عليه السلام را مى شناسى؟»
گفتم: «آرى، با وى چه كار دارى؟»
گفت: «چهل پرسش آماده كرده ام كه از او بپرسم، آنگاه آنچه را حق بود مى پذيرم و آنچه را باطل بود ترك مى كنم.»
گفتم: «آيا حق و باطل را از هم بازمى شناسى؟»
گفت: «آرى.»
گفتم: «وقتى حق و باطل را تشخيص مى دهى، چه نيازى به وى دارى؟»
گفت: «اى اهل كوفه! شما گروهى هستيد كه صبر و طاقت نداريد. هرگاه ابوجعفر عليه السلام را ديدى به من خبر بده!»
هنوز سخن من با وى به پايان نرسيده بود كه امام باقر عليه السلام در حالى آمد كه اطرافش را اهل خراسان و ديگران گرفته بودند و درباره مناسك حج از وى سؤال كردند. امام عليه السلام رفت تا در جاى خود نشست و آن مرد نزديك وى نشست. مردم بسيارى اطراف امام عليه السلام حلقه زدند و من نيز در محلى نشستم تا سخنان امام عليه السلام را بشنوم وقتى كار مردم با امام عليه السلام تمام شد و رفتند، به آن مرد رو كرد و فرمود: «تو كه هستى؟»
مرد گفت: «من قتادة بن دعامه بصرى.»
امام باقر عليه السلام فرمود: «آيا تو فقيه اهل بصره اى؟»
گفت: «آرى.»
امام عليه السلام فرمود: «واى بر تو اى قتاده! به تحقيق خداوند عز و جل گروهى از مردم را آفريد و آن ها را حجت بر خلقش قرار داد. آن ها لنگرهاى زمين، قيام كنندگان به دستوراتش و برگزيدگان در علمش هستند. خداوند پيش از خلقش آن ها را انتخاب كرد و از جانب راست عرش سايه مى افكندند.»
قال فسكت قتادة طويلاً. ثمّ قال أصلحك اللّٰه واللّٰه لقد جلست بين يدى الفقهاء وقدّام ابن عبّاس فما اضطرب قلبى قدّام واحد منهم ما اضطرب قدّامك.
فقال له أبو جعفر عليه السلام (ويحك - خ) أتدرى أين أنت أنت بين يدى «بُيُوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهٰا بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ * رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ اَلزَّكٰاةِ» فانت ثمّه ونحن أولئك.
فقال له قتادة صدقت واللّٰه جعلنى اللّٰه فداك واللّٰه ماهى بيوت حجارة ولا طين.
قال قتادة فاخبرنى عن الجبن.
قال فتبسّم أبو جعفر عليه السلام ثم قال رجعت مسائلك إلى هذا.
قال ضلّت علىّ(1)فقال لا بأس به.
فقال انّه ربّما جعلت فيه انفحة الميّت.
قال ليس بها بأس انّ الأنفحة ليست لها عرق(2)ولا فيها دم ولا لها عظم انّما تخرج من بين فرث ودم.
ثمّ قال وانّ الانفحة بمنزلة دجاجة ميتة خرجت منها بيضة فهل تأكل تلك البيضة.
فقال قتادة لا ولا آمر بأكلها.
فقال له أبو جعفر عليه السلام ولم.
فقال لأنّها من الميتة.
قال له فان حضنت تلك البيضة فخرجت منها دجاجة أ تأكلها؟
قال نعم.
قال فما حرّم عليك البيضة وحلّل لك الدّجاجة؟ ثمّ قال عليه السلام فكذلك الأنفحة مثل البيضة فاشتر الجبن من اسواق المسلمين من أيدى المصلّين(3)ولا تسئل عنه إلّاأن يأتيك من يخبرك عنه.
قتاده مدت زيادى خاموش ماند، سپس گفت: «خداوند كارهايت را سامان بخشد! به خدا سوگند من برابر فقيهان و ابن عباس نشسته ام ولى آن گونه كه در برابر شما مضطرب هستم در برابر هيچ يك از آن ها اضطراب نداشتم.»
امام عليه السلام فرمود: «واى بر تو آيا مى دانى تو در كجا هستى؟ تويى در برابر: «خانه هايى كه خداوند اجازه داده است كه آن ها رفعت يابد و نامش در آن ها ذكر شود در آن خانه هر بامداد و شامگاه او را تسبيح مى گويند مردانى كه هيچ تجارت و معامله اى ايشان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زكات بازنمى دارد.»
تو در چنين جايگاهى هستى و ما آن مردان هستيم.»
قتاده گفت: «خداوند مرا فدايت كند! به خدا سوگند راست گفتى. به خدا سوگند! آن ها خانه هاى سنگ و گِلى نيست.»
آنگاه قتاده گفت: «درباره پنير به من خبر بده!»
امام عليه السلام تبسم كرد سپس فرمود: «پرسش هايت به اينجا رسيد؟»
قتاده گفت: «در اين مساله سرگردان شده ام.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
قتاده گفت: «چه بسا انفحه مردار در آن مى گذارند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، انفحه رگ ندارد و در آن خون نيست و استخوان ندارد. تنها از ميان سرگين و خون بيرون مى آيد.» سپس فرمود: «همانا انفحه همانند مرغ مرده اى است كه تخم از آن بيرون مى آيد. پس آيا آن تخم را مى خورى؟»
قتاده گفت: «نه و به خوردنش دستور نمى دهم.»
امام باقر عليه السلام فرمود: «به چه دليل؟»
قتاده گفت: «براى اين كه از مردار است.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر از آن تخم مرغ مراقبت كنى تا مرغى از آن پديد آيد، آيا آن را مى خورى؟»
قتاده گفت: «آرى.»
امام عليه السلام فرمود: «چه چيز تخم مرغ را بر تو حرام و مرغ را برايت حلال كرد.»
سپس فرمود: «انفحه نيز مثل تخم مرغ است پس از بازار مسلمانان از دست نمازگزاران پنير بخر و درباره آن سؤال نكن مگر آن كه كسى بيايد كه درباره اش به تو خبر دهد.»
362-1482-(15) دعائم الإسلام 126/1: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه كرّه شعر الإنسان وقال كلّ شىء سقط من الإنسان فهو ميتة وكذلك كلّ شىء سقط من أعضاء الحيوان وهى أحياء فهو ميتة لايؤكل ورخّص فيما جزّ عنه من أصوافها وأوبارها وأشعارها إذا غسل أن يلبس ويصلّى فيه وعليه إذا كان طاهراً خلاف شعور النّاس قال اللّٰه تعالى: «وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلىٰ حِينٍ»(1).
363-1483-(16) قرب الإسناد 76: هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمد عن أبيه قال قال جابر بن عبداللّٰه الأنصارىّ انّ دباغة الصّوف والشّعر غسله بالماء وأىّ شىء أطهر من الماء.
364-1484-(17) قرب الإسناد 153: السّندىّ بن محمد البزّاز قال حدّثنى أبوالبخترى عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال غسل صوف الميّت ذكاته.
365-1485-(18) تهذيب 77/9: استبصار 89/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر (عن أبيه - يب) عن وهب عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن شاة ماتت وحلب منها لبن فقال علىّ عليه السلام ذاك الحرام محضاً - قال الشّيخ رحمه الله هذه الرّواية شاذّة لم يروها غير وهب بن وهب وهو ضعيف جدّاً عند أصحاب الحديث ولو كان صحيحاً لجاز ان يكون الوجه فيه ضرباً من التّقيّة لأنّها موافقة لمذاهب العامّة لأنّهم يحرّمون كلّ شىء من الميتة ولايجيزون استعمالها على حال قرب الإسناد 135: السّندى بن محمد قال حدّثنى أبوالبخترى عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن شاة وذكر مثله.
366-1486-(19) دعائم الإسلام 126/2: عن أبى جعفر عليه السلام انّه ذكر له الجبن الّذى يعمله المشركون وانّهم يجعلون فيه الانفحة من الميتة وممّا لم يذكر اسم اللّٰه عليه قال إذا علم ذلك لم يؤكل وان كان الجبن مجهولاً لا يعلم من عمله وبيع فى سوق المسلمين فكله.
1) . النحل: 80.
362-(15) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام صادق عليه السلام موى انسان را ناپسند مى شمرد و مى فرمود: «هر چيزى از انسان جدا شود ميته است و همين گونه هر چيزى از عضوهاى حيوانِ زنده جدا شود، آن مردار است و خورده نمى شود.»
و آنچه از حيوان جدا مى شود در پشم و كرك و موهاى آن اجازه داد كه در صورت شسته شدن پوشيده شود و در آن و بر روى آن نماز خوانده شود در صورتى كه پاك باشد بر خلاف موهاى انسان. خداوند تعالى مى فرمايد: «از پشم ها و كرك ها و موهاى آن ها وسايل منزل و وسايل بهره بردارى تا زمان معينى برايتان قرار داديم.»(1)
363-(16) مسعدة بن صدقه از امام صادق از پدرش عليهما السلام روايت مى كند كه جابر بن عبداللّٰه انصارى گفت: «دباغى كردن پشم و مو، شستن آن ها با آب است و چه چيزى پاك تر از آب است؟»
364-(17) ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «شستن پشم مردار تذكيه آن است.»
365-(18) وهب از امام صادق از پدرش عليهما السلام روايت مى كند كه فرمود: «از على عليه السلام درباره گوسفند مرده اى سؤال شد كه از آن شير دوشيده شده است. وى فرمود: «آن حرام خالص است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين روايت نادر است و غير از وهب بن وهب كسى آن را نقل نكرده است و او واقعاً نزد اصحاب حديث ضعيف است و اگر صحيح باشد مى تواند توجيه آن نوعى تقيه باشد زيرا موافق با مذهب عامه است زيرا آنان هر چيزى از مردار را حرام مى شمارند و در هيچ حالى استعمال آن را اجازه نمى دهند.»
حديث پيشين از ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت شده است.
366-(19) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه نزد امام باقر عليه السلام سخن از پنيرِ ساخته مشركان به ميان آمد و اين كه آن ها انفحه مردار و حيوانى در آن مى گذارند كه هنگام ذبح، نام خدا را بر آن نمى برند. امام عليه السلام فرمود: «هرگاه اين مطلب دانسته شود خورده نمى شود و اگر پنير ناشناخته باشد و سازنده اش معلوم نباشد و در بازار مسلمانان فروخته شود، پس آن را بخور!»
1) . نحل: 80.
367-1487-(20) بحار الأنوار 82/80: قرب الإسناد عن محمد بن عيسى والحسن بن ظريف وعلىّ بن اسماعيل كلّهم عن حمّاد بن عيسى قال سمعت أباعبداللّٰه عليه السلام يقول كان أبى يبعث بالدّارهم إلى السّوق فيشترى بها جبناً فيسمّى فيأكل ولايسئل عنه.
ويأتى فى رواية الحسن بن علىّ (5) من باب (1) جواز الصّلٰوة فى أجزاء مايؤكل لحمه من أبواب لباس المصلّى قوله عليه السلام وان كان الصّوف والشّعر والرّيش والوبر من الميتة وغير الميتة ذكيّاً فلابأس بلبس ذلك والصّلٰوة فيه.
وفى أخبار باب (9) جواز شدّ الاسنان بالذّهب مايناسب ذلك.
وفى رواية محمد بن الجمهور (2) من باب (9) مايحرم من الذّبيحة من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام وامّا ما يحلّ من الميتة فالشّعر والصّوف والوبر والنّاب والقرن والضّرس والظّلف والبيض والأنفحة والظّفر والمخلب والرّيش.
وفى رواية أبان (3) قوله عليه السلام واطلق فى الميتة عشرة أشياء الصّوف والشّعر والرّيش والبيضة والنّاب والقرن والظّلف والأنفحة والأهاب(1) واللّبن وذلك إذا كان قائماً فى الضّرع.
368-1488-(1)استبصار 26/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى تهذيب 230/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (فى حديث طويل يب(2)قال سئل عن الخنفساء والذّباب والجراد والنّملة وما أشبه ذلك تموت فى البئر والزّيت والسّمن وشبهه قال كلّ ما ليس له دم فلا بأس به.
369-1489-(2) تهذيب 86/9: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن عاصم بن حميد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الذّباب يقع فى الدّهن والسّمن والطّعام فقال لابأس كل.
367-(20) حماد بن عيسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم درهم هايى را به بازار مى فرستاد و با آن ها پنير مى خريد آنگاه نام خدا را بر زبان مى آورد و مى خورد و درباره آن سؤال نمى كرد.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت پنجم از باب يكم از باب هاى لباس نمازگزار فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پشم و مو و پر و كرك از مردار و غير مردار، پاك باشد، پوشيدن آن و نماز در آن اشكال ندارد.»
و در روايت باب نهم از باب هاى لباس نمازگزار مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت دوم از باب نهم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «چيزهايى كه از مردار حلال است عبارتند از: مو، پشم، كرك، نيش، شاخ، دندان، سُم، تخم، انفحه، ناخن، چنگال و پر.»
و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «ده چيز در مردار حلال است: پشم، مو، پر، تخم، نيش، شاخ، سُم، انفحه، پوست و شير در صورتى كه در پستان موجود باشد.»
باب 10 پاك بودن مردار بدون خون جهنده
368-(1) عمار ساباطى در ضمن حديث بلندى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سوسك سياه و مگس و ملخ و مورچه و نظاير آن كه در چاه و روغن زيتون و روغن مى ميرند سؤال شد.
امام عليه السلام فرمود: «هر آنچه خون [جهنده] ندارد، اشكال ندارد.»
369-(2) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مگس كه در روغن استعمالى و روغن خوراكى و غذا مى افتد، سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، بخور!»
370-1490-(3) مستدرك 224/1:581/2: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال علىّ عليه السلام مالانفس سائلة إذا مات فى الادام فلا بأس بأكله.
371-1491-(4) قرب الإسناد 178: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن العقرب والخنفساء واشباههنّ تموت فى الجرّة أو الدّنّ أيتوضّأ منه للصّلوة قال لا بأس.
372-1492-(5) بحار الأنوار 70/80: كتاب المسائل بالإسناد المتقدّم عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال وسألته وذكر مثله.
373-1493-(6) الجعفريّات 26: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال فى الخنفساء والعقرب والصّرار إذا مات فى الإدام فلا بأس بأكله.
374-1494-(7) دعائم الإسلام 122/1: عن أميرالمؤمنين عليه السلام فى الخنفساء والعقرب والذّباب والصّرار وكلّ شىء لادم فيه يموت فى الطّعام لايفسده.
375-1495-(8) دعائم الإسلام 126/2: عنه عليه السلام انّه رخّص فى الادام والطّعام يموت فيه خشاش الأرض والذّباب ومالادم له وقال لاينجّس ذلك شيئاً ولا يحرّمه فان مات فيه ما له دم وكان مايعاً فسد وان كان جامداً فسد منه ماحوله وأكلت بقيّته.
376-1496-(9) دعائم الإسلام 122/1: وعنهم عليهم السلام عن رسول الله صلى الله عليه و آله انّه أتى بجفنة(1)قد اُدِمَتْ فوجد فيها ذباباً فأمر به فطرح وقال سمّوا عليه اللّٰه وكلوا فانّ هذا لايحرّم شيئاً.
377-1497-(10) فقه الرّضا عليه السلام 93: وان وقعت فيه (أى الماء) عقرب أو شىء من الخنافس(2)وبنات وردان والجراد وكلّ ما ليس له دم فلابأس باستعماله والوضوء منه مات فيه أو لم يمت.
370-(3) سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «هر حيوانِ بدون خون جهنده هرگاه در نان خورش بميرد، خوردنش اشكال ندارد.»
371-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «عقرب و سوسك سياه و مانند آن در كوزه يا خمره مى ميرد، آيا از آن براى نماز وضو گرفته مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
372-(5) در گزارش ديگرى حديث پيشين روايت شده است.
373-(6) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه على عليه السلام درباره سوسك سياه و عقرب و جيرجيرك در صورت مردن در نان خورش فرمود: «خوردنش اشكال ندارد.»
374-(7) در كتاب دعائم الاسلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه درباره سوسك سياه و عقرب و مگس و جيرجيرك و هر حيوان بدون خون كه در غذا مى ميرد فرمود: «آن را فاسد نمى كند.»
375-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه اميرمؤمنان عليه السلام درباره نان خورش و غذايى كه در آن حشرات زمين و مگس و حيوان بدون خون مى ميرد اجازه داد و فرمود:
«اين ها چيزى را نجس و حرام نمى كنند ولى اگر حيوان داراى خون در مايعى بميرد فاسد مى شود و اگر جامد باشد اطرافش را فاسد مى كند و بقيه اش خورده مى شود.»
376-(9) در كتاب دعائم الاسلام از پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت مى شود كه كاسه بزرگى غذا براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده شد كه در آن مگسى وجود داشت آن حضرت دستور داد مگس دور انداخته شود و فرمود: «نام خدا را بر آن بر زبان آوريد و بخوريد زيرا اين چيزى را حرام نمى كند.»
377-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر در آب، عقرب يا سوسك سياه و جيرجيرك و ملخ و هر حيوان بدون خونى بيفتد استعمال آن و وضو از آن اشكال ندارد، در آن بميرد يا نميرد.»
وتقدّم فى رواية أبى بصير (18) من باب (10) ماورد من الأمر بنزح شىء من البئر من أبواب المياه قوله عليه السلام وكلّ شىء وقع فى البئر ليس له دم مثل العقرب والخنافس وأشباه ذلك فلا بأس.
وفى رواية ابن مسكان (19) نحوه.
وفى رواية منهال (40) قوله العقرب يخرج من البئر ميتة قال عليه السلام استق منها عشر دلاء.
وفى الرّضوىّ (43) قوله وان وقعت فيها حيّة أو عقرب أو خنافس أو بنات وردان فاستق للحيّة أدل وليس لسواها شىء.
وفى رواية سماعة (3) من باب (12) انّ الماء محكوم بالطّهارة قوله جرّة وجد فيها خنفساء قد مات قال ألقه وتوضّأ منه وان كان عقرباً فأرق الماء.
وفى رواية حفص بن غياث (3) من باب (8) نجاسة الميّت من الإنسان قبل الغسل من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام لايفسد الماء إلّاماكانت له نفس سائلة.
وفى الرّضوىّ (4) قوله عليه السلام لاينجّس الماء إلّاذو نفس سائلة.
ويأتى فى رواية أبى بصير (1) من باب (12) طهارة جميع الدّوابّ قوله الخنفساء يقع فى الماء أيتوضّأ منه قال نعم لابأس به قلت فالعقرب قال أرقه.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله عليه السلام كلّ ما ليس له دم فلا بأس.
وفى كثير من أحاديث باب (22) تحريم أكل النّجس من أبواب الأطعمة مايدلّ على ذلك.
ارجاعات
گذشت:
در روايت هجدهم از باب دهم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «و هر حيوان بدونِ خون مثل عقرب و سوسك سياه و نظاير آن در چاه بيفتد، اشكال ندارد.»
و در روايت نوزدهم مانند آن.
و در روايت چهلم اين گفته كه: «عقرب به صورت مرده از چاه بيرون آورده مى شود.
امام عليه السلام فرمود: ده دلو از آن آب بكش.»
و در روايت چهل و سوم اين گفته كه: «و اگر مار يا عقرب يا سوسك سياه يا جيرجيرك در چاه افتاد، براى مار چند دلو آب بكش و براى غير آن چيزى نيست.»
و در روايت سوم از باب دوازدهم اين گفته كه: «در كوزه اى سوسك سياه مرده يافت مى شود. امام عليه السلام فرمود: آن را دور بينداز و از آن وضو بگير و اگر عقرب بود، آب را بريز!»
و در روايت سوم از باب هشتم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «آب را فاسد نمى كند مگر حيوان داراى خون جهنده.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «آب را نجس نمى كند مگر حيوان داراى خون جهنده.»
مى آيد:
در روايت يكم از باب دوازدهم اين گفته كه: «سوسك در آب مى افتد، آيا از آن وضو گرفته مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد.
گفتم: عقرب چطور؟ امام عليه السلام فرمود: آب را بريز!»
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر حيوان بدون خون بى اشكال است.»
و در بسيارى از روايات باب بيست و دوم از باب هاى خوراكى ها مطالبى كه بر اين مطلب دلالت مى كند.
378-1498-(1)تهذيب 260/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد تهذيب 23/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 90/1:
الحسين بن سعيد عن حمّاد كافى 60/3: (علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى - معلّق) عن حريز عن محمد بن مسلم قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الكلب يصيب شيئاً من جسد الرّجل(1)قال يغسل المكان الّذى أصابه تهذيب 262/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن اسماعيل عن حمّاد بن عيسى عن حريز قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
379-1499-(2)تهذيب 261/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن الفضل أبى العبّاس قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام إذا أصاب ثوبك من الكلب رطوبة فاغسله وان مسّه(2)جافّاً فأصبب عليه الماء قلت لم صار بهذه المنزلة قال لأنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أمر بقتلها(3).
380-1500-(3) تهذيب 260/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن القاسم عن علىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الكلب يصيب الثّوب قال إنضحه وان كان رطباً فاغسله.
381-1501-(4) تهذيب 260/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام كافى 60/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمد عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا مسّ ثوبك الكلب فإن كان يابساً فانضحه وان كان رطباً فاغسله.
382-1502-(5) الخصال 626/2: باسناده الآتى عن علىّ عليه السلام (فى حديث الأربعمائة) قال عليه السلام تنزّهوا عن قرب الكلب فمن أصاب الكلب وهو رطب فليغسله وان كان جافّاً فلينضح ثوبه بالماء.
باب 11 نجاست سگ و خوك
378-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «سگ با بخشى از بدن انسان برخورد مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «محلى كه سگ با آن اصابت كرده است شسته مى شود.»
اين حديث از حريز نيز روايت شده است.
379-(2) فضل ابوالعباس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه رطوبتى از سگ به لباست رسيد، آن را بشوى و اگر لباس خشك به بدن سگ برخورد كرد، بر روى آن آب بريز!»
گفتم: «چرا سگ به اين حدّ رسيده است؟»
فرمود: «براى اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور به كشتن (يا شستن) آن را داد.»
380-(3) على گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «سگ با لباس برخورد مى كند.» امام عليه السلام فرمود: «به آن آب بپاش و اگرتر بود آن را بشوى!»
381-(4) محمد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه سگ با لباست برخورد كرد، پس اگر خشك بود به آن آب بپاش و اگر تر بود آن را بشوى!»
382-(5) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «از نزديك شدن با سگ بپرهيز. پس هركس با ترى با سگ برخورد كند، بايد آن را بشويد و اگر خشك بود به لباسش آب بپاشد.»
383-1503-(1)كافى 553/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن العلاء (بن رزين - خ) عن محمد بن مسلم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الكلب السّلوقىّ قال إذا مسسته فاغسل يدك.
384-1504-(2)فقه الرّضا عليه السلام 93: وان وقع الكلب فى الماء أو شرب منه أهريق (الماء - خ) وغسل الإناء ثلث مرّات مرّة بالتّراب ومرّتين بالماء ثمّ يُجَفَّف.
385-1505-(3)تهذيب 382/6: محمد بن أحمد بن يحيى عن عبداللّٰه بن جعفر عن أيّوب بن نوح عن صفوان عن سيف التّمّار عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له انّ رجلاً من مواليك يعمل الحمائل بشعر الخنزير قال إذا فرغ فليغسل يده.
386-1506-(4)تهذيب 382/6: عنه عن عمران عن أيّوب عن صفوان عن برد الإسكاف قال سألت أبا عبدالله عليه السلام عن شعر الخنزير يعمل به فقال خذ منه فاغسله(5)بالماء حتّى يذهب ثلث الماء ويبقى ثلثاه ثمّ اجعله فى فخّارة(6)جديدة ليلة باردة فان جمد فلا تعمل به وان لم يجمد ليس عليه(7)دسم(8)فاعمل به واغسل يدك إذا مسسته عند كلّ صلٰوة قلت ووضوء(9)قال لا إغسل اليد(6) كما تمسّ(7) الكلب.
387-1507-(10)تهذيب 85/9: الحسين بن سعيد عن أيّوب بن نوح عن فقيه 220/3: عبداللّٰه بن المغيرة عن برد قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام جعلت فداك انّا نعمل بشعر الخنزير فربّما نسى الرّجل فيصلّى(8) وفى يده شىء منه قال لا ينبغى له ان يصلّى وفى يده منه شىء وقال خذوه فاغسلوه فما كان له دسم فلا تعملوا به وما لم يكن له دسم فاعملوا به واغسلوا ايديكم منه.
388-1508-(11)تهذيب 85/9: الحسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل عن فقيه 220/3:
حنّان بن سدير عن برد الإسكاف قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام انّى رجل خرّاز(9) ولايستقيم عملنا إلّابشعر الخنزير نخرز به(10) قال خذ منه وبره(11) واجعلها(12)فى فخّارة ثمّ أوقد تحتها حتّى يذهب دسمه ثمّ إعمل به.
383-(6) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره سگ سلوقى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اگر به آن دست كشيدى، دستت را بشوى!»
384-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر سگ در آب زبان بزند يا از آن بنوشد، آب ريخته مى شود و ظرف سه مرتبه شسته مى شود يكبار با خاك و دو بار با آب سپس خشك كرده مى شود.»
385-(8) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مردى از دوستدارانت با موى خوك بند شمشير مى سازد.» امام عليه السلام فرمود: «پس از پايان كار بايد دستش را بشويد!»
386-(9) برد اسكاف گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كار كردن با موى خوك سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «آن را بردار و با آب بشوى (يا بجوشان) تا يك سوم آب كم شود و دو سومش باقى بماند سپس آن را در شب سردى داخل كوزه جديدى قرار بده پس اگر جامد شد با آن كار نكن و اگر بسته نشد، چربى به آن نيست با آن كار كن و هرگاه با آن تماس گرفتى هنگام هر نمازى دستت را بشوى!»
گفتم: «وضو [هم بگيرم؟]»
امام عليه السلام فرمود: «نه، دستت را بشوى همان گونه كه به سگ دست مى كشى.»
387-(10) برد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! ما با موى خوك كار مى كنيم و چه بسا يك نفر فراموش مى كند و در حالى كه در دستش چيزى از آن است نماز مى خواند.»
امام عليه السلام فرمود: «شايسته نيست در حالى كه در دستش چيزى از آن است نماز بخواند.» و فرمود: «آن را برداريد و بشوييد پس هرچه از آن چربى داشت با آن كار نكنيد و هرچه از آن چربى نداشت با آن كار كنيد و دستان تان را از آن بشوييد!»
388-(11) برد اسكاف گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «من مرد خرازى هستم و كارمان جز با موى خوك سامان نمى يابد و با آن مهره ها به هم متصل مى كنيم.»
امام عليه السلام فرمود: «كرك خوك را بگير و در سفالى قرار بده آنگاه زير آن را آتش روشن كن تا چربى اش برطرف شود، سپس با آن كار كن!»
389-1509-(12) تهذيب 85/9: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن سليمان الإسكاف قال سألت أبا عبدالله عليه السلام عن شعر الخنزير يخزّز به قال لابأس به ولكن يغسل يده إذا أراد ان يصلّى.
390-1510-(13) تهذيب 424/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن محمد(1)قال سألته سألته عن خنزير أصاب ثوباً وهو جافّ هل تصلح الصّلٰوة فيه قبل أن يغسله.
قال نعم ينضحه بالماء ثمّ يصلّى فيه.
وسألته عن الفأرة والدّجاجة والحمام وأشباهها تطأ العذرة ثمّ تطأ الثّوب أيغسل؟
قال ان كان استبان من أثرها شىء فاغسله وإلّا فلا بأس.
قرب الإسناد 193: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام مثله.
وتقدّم فى روايتى ابن مسلم (2) و (4) من باب (6) انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً لم ينجس من أبواب المياه قوله الماء الّذى تبول فيه الدّوابّ وتلغ فيه الكلاب ويغتسل فيه الجنب قال إذا كان الماء قدر كرّ لم ينجّسه شىء.
وفى مرسلة الفقيه (3) نحوه.
وفى رواية صفوان (7) قوله وتلغ فيها (أى الحياض) الكلاب ويغتسل فيها الجنب أيتوضّأ منها؟
قال وكم قدر الماء؟
قلت إلى نصف السّاق وإلى الرّكبة وأقلّ.
قال توضّأ منه.
وفى رواية اسماعيل (8) مايناسب ذلك.
وفى رواية زرارة (17) من باب (8) انّ الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس قوله الحبل يكون من شعر الخنزير يستقى به الماء من البئر هل يتوضّأ من ذلك الماء قال لا بأس.
1) . علىّ بن جعفر - ئل خ.
389-(12) سليمان اسكاف گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره موى خوك سؤال كردم كه با آن مهرها به هم متصل مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد ولى وقتى تصميم به نماز مى گيرد، دستش را مى شويد.»
390-(13) على بن محمد (يا جعفر) گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «خوك در حالى كه خشك است با لباس برخورد مى كند، آيا پيش از شستن، نماز در آن شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، بر روى آن آب مى پاشد سپس در آن نماز مى خواند.»
و سؤال كردم: «موش و مرغ و كبوتر و نظاير آن ها بر روى عذره راه مى روند و سپس پا روى لباس مى گذارند. آيا شسته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر چيزى از اثر نجاست آشكار است آن را بشوى و در غير اين صورت اشكالى ندارد.»
اين حديث از على بن جعفر از امام موسى بن جعفر عليه السلام نيز روايت شده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم و چهارم از باب ششم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «آبى كه در آن چهارپايان بول مى كنند و سگان زبان مى زنند و جنب غسل مى كند.
امام عليه السلام فرمود: هرگاه به مقدار كر است، چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت سوم مانند آن.
و در روايت هفتم اين گفته كه: «و در آن حوض ها سگان زبان مى زنند وجنب غسل مى كند، آيا از آن ها وضو گرفته مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: مقدار آب چقدر است؟
گفتم: تا نصف ساق پا و زانو و كمتر.
امام عليه السلام فرمود: وضو بگير.»
و در روايت هشتم آنچه مناسب آن است.
و در روايت هفدهم از باب هشتم اين گفته كه: «با طنابى از موى خوك از چاه آب كشيده مى شود آيا با آن وضو گرفته مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
وفى رواية ابن يقطين (9) من باب (10) ماورد فى نزح البئر قوله البئر تقع فيها الحمامة (إلى أن قال) أو الكلب أو الهرّة فقال عليه السلام يجزيك ان تنزح منها دلاء فان ذلك يطهّرها انشاءاللّٰه.
وفى رواية أبى بصير (18) وابن مسكان (19) قوله عليه السلام وان سقط فيها كلب فقدرت على ان تنزح (مائها -(1)خ) فافعل.
وفى رواية علىّ (25) وزرارة (29) وأبى مريم (39) وعمّار (42) والرّضوىّ (43) مايناسب ذلك.
وفى رواية ابن أبى يعفور (12) من باب (15) حكم المياه المستعملة قوله عليه السلام فانّ اللّٰه تعالى لم يخلق خلقاً انجس من الكلب الخ.
وفى جميع أحاديث باب (4) نجاسة سؤر الكلب من أبواب الأسئار مايدلّ على ذلك.
وفى رواية أبى بصير (6) من باب (5) طهارة سؤر الهرّة قوله عليه السلام ولاتشرب من سؤر الكلب إلّاأن يكون حوضاً كبيراً يستقى منه.
وفى رواية معاوية بن شريح (2) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ قوله عليه السلام لا واللّٰه انّه (أى الكلب) نجس لا واللّٰه انّه نجس.
وفى رواية أبى العبّاس (3) قوله عليه السلام: رجس نجس لاتتوضّأ بفضله.
وفى الرّضوىّ (8) قوله عليه السلام فلا بأس باستعماله (أى الماء) والوضوء منه مالم يقع فيه الكلب الخ.
وفى رواية خيران الخادم (3) من باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات قوله الثّوب يصيبه الخمر ولحم الخنزير أيصلّى فيه أم لا (إلى أن قال) فكتب عليه السلام لاتصلّ فيه فانّه رجس.
وفى مرسلة الفقيه (18) قوله انّا نشترى ثياباً يصيبها الخمر وودك الخنزير عند حاكتها انصلّى فيها قبل ان نغسلها فقال عليه السلام نعم لابأس انّما حرّم اللّٰه أكله وشربه ولم يحرّم لبسه ومسّه والصّلٰوة فيه.
وفى رواية الحسين بن زرارة (1) من باب (9) طهارة مالا تحلّه الحيٰوة قوله فشعر الخنزير يعمل به حبلاً يستقى به من البئر الّتى يشرب منها ويتوضّأ منهافقال عليه السلام لابأس.
1) . ما فيها - خ.
و در روايت نهم از باب دهم اين گفته كه: «در چاه كبوتر... يا سگ يا گربه مى افتد.
امام عليه السلام فرمود: كشيدن چند دلو از آن تو را بى نياز مى كند زيرا آن، چاه را ان شاءاللّٰه پاك مى كند.»
و در روايت هجدهم و نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در آن سگ افتاد و توانستى آب آن را بكشى، اين كار را بكن!»
و در روايت بيستم، بيست و نهم، سى و نهم، چهل و دوم و چهل و سوم آنچه مناسب آن است.
و در روايت دوازدهم از باب پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «پس همانا خداوند آفريده اى نجس تر از سگ نيافريد.»
و در تمام روايات باب چهارم از باب هاى نيم خورده ها مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت ششم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و از نيم خورده سگ ننوش مگر آن كه حوض بزرگى باشد كه از آن آب برداشته مى شود.»
و در روايت دوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «نه به خدا سوگند! سگ نجس است نه به خدا سوگند! آن نجس است.»
و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «پليد و نجس است با ته مانده آن وضو نگير!»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «استعمال آن آب و وضو از آن اشكال ندارد تا وقتى كه سگ در آن نيفتد.»
و در روايت سوم از باب هفتم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «شراب و گوشت خوك به لباس مى رسد آيا در آن نماز خوانده مى شود يا نه؟
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: در آن نماز نخوان كه آن پليد است.»
و در روايت هجدهم اين گفته كه: «ما لباسى مى خريم كه نزد بافنده اش به شراب و چربى خوك آلوده شده است. آيا پيش از شستن در آن نماز بخوانيم؟
امام عليه السلام فرمود: آرى اشكال ندارد، خداوند تنها خوردن و نوشيدن آن را حرام كرده است ولى پوشيدن و دست كشيدن و نماز خواندن در آن را حرام نكرده است.»
و در روايت يكم از باب نهم اين گفته كه: «با موى خوك طنابى بافته مى شود و با آن از چاهى آب كشيده مى شود كه از آن پوشيده و وضو گرفته مى شود.
امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.»
ويأتى فى رواية علىّ بن جعفر (5) من الباب التّالى قوله عليه السلام إغسل ما رأيت من أثرها (أى الفأرة الرّطبة) (إلى أن قال).
وفى رواية أبى قتادة عن علىّ بن جعفر والكلب مثل ذلك.
وفى رواية الدّعائم (5) من باب (17) تعدّى النّجاسة مع الملاقاة قوله ورخّصوا صلوات اللّٰه عليهم فى مسّ النّجاسة (إلى أن قال) كالعذرة اليابسة والكلب والخنزير.
وفى الرّضوىّ (2) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله ان وقع كلب فى الماء أو شرب منه أهريق الماء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (23) عدم جواز الصّلٰوة مع النّجاسة قوله عليه السلام ان كان دخل فى صلٰوته فليمض وان لم يكن دخل فى صلٰوته فلينضح ما أصاب (الخنزير) من ثوبه إلّاأن يكون فيه أثر فيغسله قال وسألته عن خنزير شرب من إناء كيف يصنع به قال يغسل سبع مرّات.
وفى رواية ابن سنان (16) من باب (34) انّه يحكم بطهارة ما شكّ فى طهارته قوله اعير الذّمّىّ ثوبى وأنا أعلم انّه يشرب الخمر ويأكل لحم الخنزير فيردّه علىّ فاغسله قبل ان اصلّى فيه.
فقال عليه السلام صلّ فيه ولاتغسله من اجل ذلك فانّك اعرته ايّاه وهو طاهر ولم تستيقن انّه نجّسه.
وفى رواية المعلّى بن خنيس (5) من باب (36) انّ الأرض مطهّرة قوله الخنزير يخرج من الماء فيمرّ على الطّريق فيسيل منه الماء وأمرّ عليه حافياً فقال عليه السلام أليس ورائه شىء جافّ قلت بلى قال فلا بأس انّ الأرض يطهّر بعضها بعضاً.
مى آيد:
در روايت پنجم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «آنچه از اثر موش تر ديدى بشوى... و در گزارش قتاده از على بن جعفر آمده است: «و سگ مثل آن است.»
و در روايت پنجم از باب هفدهم اين گفته كه: «و پيشوايان معصوم عليهم السلام در دست كشيدن به نجاست... مثل عذره خشك و سگ و خوك اجازه دادند.»
و در روايت دوم از باب نوزدهم اين گفته كه: «اگر سگ در آب افتاد يا از آن نوشيد، ريخته مى شود.»
و در روايت دهم از باب بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر وارد نماز شده است بايد نمازش را ادامه دهد و اگر وارد نماز نشده است به محلى از لباسش كه با خوك ملاقات كرده، آب بپاشد مگر آن كه اثرى از خوك در لباس باقى مانده باشد كه آن را مى شويد!
و سؤال كردم: خوك از ظرف مى نوشد با آن چه بايد كرد؟
امام عليه السلام فرمود: هفت مرتبه شسته مى شود.»
و در روايت شانزدهم از باب سى و چهارم اين گفته كه: «لباسم را به ذمى عاريه مى دهم و مى دانم كه شراب مى نوشد و گوشت خوك مى خورد، آنگاه به من باز مى گرداند، آيا پيش از نماز خواندن در لباس، آن را بشويم؟
امام عليه السلام فرمود: در لباس نماز بخوان و به خاطر آن، لباس را نشوى! زيرا تو لباس پاك را به او عاريه دادى و يقين ندارى كه آن را نجس كرده است.»
و در روايت پنجم از باب سى و ششم اين گفته كه: «خوك از آب بيرون مى آيد و در راه مى رود.
در اين حال از آن آب جارى مى شود و من پابرهنه روى آن راه مى روم. امام عليه السلام فرمود:
آيا پس از آن زمين خشكى نيست؟
گفتم: چرا.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، به تحقيق بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
وفى رواية أبى بصير (34) من باب (23) تحريم اللعب بالشطرنج من أبواب ما يكتسب به قوله عليه السلام والخائض يده فيها (أى الشّطرنج) كالخائض يده فى لحم الخنزير ولا صلٰوة له حتّى يغسل يده كما يغسلها من مسّ لحم الخنزير.
وفى رواية ابن رئاب (32) قوله ما على من قلّب لحم الخنزير قال عليه السلام يغسل يده.
وفى رواية أبى سهل القرشىّ (28) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام هو (أى الكلب) نجس أعيدها ثلاث مرّات كلّ ذلك يقول هو نجس.
وفى رواية يونس (1) من باب (6) انّ الحنطة إذا ذاب عليها شحم الخنزير يغسل ويؤكل قوله حنطة مجموعة ذاب عليها شحم الخنزير قال عليه السلام ان قدروا على غَسلها أكلت وان لم يقدروا على غَسلها لم تؤكل.
وفى كثير من أحاديث بابِ (24) تحريم لحم الجَدْى الّذى رضع من لبن خنزيرة مايمكن ان يستدلّ به على نجاسة الخنزير ولبنه.
وفى رواية سعيد الأعرج (1) من باب (41) انّ الفأرة إذا وقعت فى مايع أو جامد وخرجت حيّة لم يحرم أكله قوله الفأرة والكلب تقع فى السّمن والزّيت ثمّ تخرج منه حيّاً فقال لا بأس بأكله.
وفى رواية علىّ بن جعفر (4) من باب (39) انّ الفأرة ونحوها إذا ماتت فى الزّيت حرم أكله قوله وسألته عن فأرة أو كلب شرب من سمن أو زيت أو لبن أيحلّ أكله.
قال ان كان جرّة أو نحوها فلا يأكله ولكن ينتفع به فى سراج أو غيره وان كان أكثر من ذلك فلابأس بأكله إلّاان يكون صاحبه موسراً فليهرقه ولا ينتفعنّ به فى شىء.
ويلاحظ سائر أحاديث الباب فانّه يدلّ على ذلك.
وفى رواية عمّار (9) من باب (31) تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر من أبواب الأشربة قوله الإناء يشرب منه النّبيذ.
فقال يغسله سبع مرّات وكذلك الكلب.
و در روايت سى و چهارم از باب بيست و سوم از باب هاى مايكتسب به فرموده امام عليه السلام كه: «كسى كه دستش را در شطرنج فرو مى برد، همانند كسى است كه دستش را در گوشت خوك فرو مى برد و نماز ندارد تا دستش را بشويد همان گونه كه از تماس با گوشت خوك مى شويد.»
و در روايت سى و دوم اين گفته كه: «چه چيزى بر عهده كسى است كه گوشت خوك را زير و رو مى كند؟ امام عليه السلام فرمود: دستش را مى شويد.»
و در روايت بيس و هشتم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: سگ نجس است.»
و در روايت يكم از باب ششم اين گفته كه: «بر روى گندم انباشته پيه خوك ذوب مى شود.
امام عليه السلام فرمود: اگر قدرت بر شستن آن داشته باشند خورده مى شود و اگر قدرت بر شستن آن ندارند خورده نمى شود.»
و در بسيارى از روايات باب بيست و چهارم از باب هاى خواركى ها مطالبى هست كه مى توان به آن ها بر نجاست خوك و شير آن استدلال كرد.
و در روايت يكم از باب چهل و يكم اين گفته كه: «موش و سگ در روغن و روغن زيتون مى افتد و سپس زنده بيرون مى آيد. امام عليه السلام فرمود: خوردنش اشكال ندارد.»
و در روايت چهارم از باب سى و نهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام سؤال كردم: موش يا سگ از روغن يا روغن زيتون يا شير مى نوشد، آيا خوردنش حلال است؟
امام عليه السلام فرمود: اگر يك كوزه يا به اندازه آن است، آن را نخورد ولى از آن در چراغ يا جاى ديگرى استفاده كند و اگر بيش تر از آن است خوردنش اشكال ندارد مگر آن كه صاحبش توانگر باشد كه در اين صورت بايد آن را بريزد و از آن هيچ استفاده اى نكند.»
و ديگر روايات آن باب را بنگر كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت نهم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «ظرفى كه از آن نبيذ نوشيده مى شود. امام عليه السلام فرمود: هفت مرتبه آن را مى شويد و سگ نيز همين گونه است.»
391-1511-(1)تهذيب 230/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالىٰ عن أحمد بن محمد عن أبيه محمد بن الحسن عن أحمد بن محمد عن استبصار 27/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته عن الخنفساء يقع فى الماء أيتوضّأ منه.
قال نعم لابأس به قلت فالعقرب قال أرقه.
392-1512-(2)تهذيب 238/2: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالٰى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 41/1:
أخبرنى الشّيخ أبو عبداللّٰه عن أبى جعفر محمد بن علىّ بن الحسين بن بابويه عن أبيه رحمه الله عن محمد بن يحيى عن استبصار 24/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب والحسن بن موسى الخشّاب جميعاً عن يزيد بن اسحاق (شعر - يب) عن هارون بن حمزة الغنوىّ عن أبى عبدالله عليه السلام قال سألته عن الفأرة والعقرب وأشباه ذلك يقع فى الماء فيخرج حيّاً هل يشرب من ذلك الماء ويتوضّأ منه.
قال يسكب(1) (منه - خ) ثلاث مرّات وقليله وكثيره بمنزلة واحدة ثمّ يشرب منه ويتوضّأ منه غير الوزغ فانّه لاينتفع بما يقع فيه.
393-1513-(3) فقه الرّضا عليه السلام 93: وان دخلت فيه حيّة وخرجت منه صبّ من ذلك الماء ثلاثة أكفّ واستعمل الباقى وقليله وكثيره بمنزلة واحدة.
394-1514-(4) دعائم الإسلام 122/1: وقالوا عليهم السلام ان خرجت(2) الدّابّة حيّة (و - خ) لم تمت فى الإدام لم ينجس ويؤكل وإذا وقعت فيه فماتت لم يؤكل (ولم يبع - خ) ولم يشتر.
باب 12 پاك بودن همه حيوانات به جز سگ و خوك
391-(1) ابوبصير گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «سوسك سياه در آب مى افتد، آيا از آن وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى اشكال ندارد.»
گفتم: «عقرب چطور؟»
فرمود: «آب را بريز!»
392-(2) هارون بن حزمه غنوى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «موش و عقرب و نظاير آن در آب مى افتد و به صورت زنده بيرون مى آيد، آيا از آن آب نوشيده و وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «سه بار از آن آب ريخته مى شود و كم و زياد آب يكسان است سپس از آن نوشيده و وضو گرفته مى شود، مگر وزغ كه آبى كه در آن افتاده است، بهره بردارى نمى شود.»
393-(3) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر مار داخل آب شود و بيرون آيد، سه مثلث از آن ريخته مى شود وبقيه استفاده مى شود و كم و زياد آب يكسان است.»
394-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و فرمودند: «اگر حيوان به صورت زنده از نان خورش بيرون آيد و در آن نميرد، نجس نمى شود و خورده مى شود و هرگاه در آن بيفتد و بميرد خورده و (خريد و) فروش نمى شود.»
395-1515-(5) تهذيب 261/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن موسى بن القاسم وأبى قتادة عن علىّ بن جعفر وأخبرنى (أيضاً - خ ط) عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ (بن علىّ النّيسابورىّ - خ) عن علىّ بن جعفر وأخبرنى أيضاً عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 60/3: محمد بن يحيى عن العمركىّ بن علىّ النّيسابورىّ عن علىّ بن جعفر تهذيب 366/2: أحمد بن محمد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن الفأرة الرّطبة قد وقعت فى الماء تمشى على الثّياب أيصلّى فيها قال إغسل ما رأيت من أثرها ومالم تره فانضحه بالماء تهذيب 262/1: وفى رواية أبى قتادة عن علىّ بن جعفر والكلب مثل ذلك قرب الإسناد 192: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه نحوه.
396-1516-(6) قرب الإسناد 193: وسألته عن الفأرة تصيب الثّوب قال إذا لم تكن الفأره رطبة فلا بأس وان كانت رطبة فاغسل ما أصاب من ثوبك والكلب مثل ذلك البحار 58/80: من كتاب المسائل باسناده عن علىّ عن أخيه عليه السلام قال وسألته وذكر مثله.
397-1517-(7) قرب الإسناد 202: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال وسألته عن رجل مسّ ظهر سنّور هل يصلح له أن يصلّى قبل ان يغسل يده قال لابأس
بحارالأنوار 222/83: كتاب المسائل لعلىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام مثله.
398-1518-(8) تهذيب 413/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين استبصار 25/1:
محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين كافى 73/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن وهيب (بن حفص - كا صا) عن أبى بصير قال سألت(1)أبا عبداللّٰه عليه السلام عن حيّة دخلت حبّاً فيه ماء وخرجت منه قال ان وجد ماء غيره فليهرقه.
399-1519-(9) استبصار 23/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ ابن جعفر عن أخيه موسى (بن جعفر عليه السلام - خ) قال سألته سألته عن العظاية والحيّة والوزغ تقع فى الماء فلا تموت أيتوضّأ منه للصّلٰوة فقال لا بأس به. قرب الإسناد 178: باسناده عن علىّ بن جعفر مثله بحارالأنوار 70/80: كتاب المسائل عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام مثله.
1) . سألته - كا صا.
395-(5) على بن جعفر گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «موشى در آب مى افتد و همان گونه كه تر است بر روى لباس راه مى رود، آيا در آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آثارى كه از آن مشاهده كردى بشوى و آنچه نديدى به رويش آب بپاش!» در حديث قتاده از على بن جعفر عليه السلام افزوده شده است: «و سگ مثل آن است.»
396-(6) در گزارش ديگرى آمده است: «از امام عليه السلام درباره ملاقات لباس با موش سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه موش تر نباشد اشكال ندارد و اگر تر است، آنچه را كه به لباست رسيد بشوى! و سگ مثل آن است.»
397-(7) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مردى سؤال كردم كه به پشت گربه دست مى كشد، آيا شايسته است پيش از شستن دستش نماز بخواند؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
398-(8) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مارى داخل كوزه اى آب مى شود و از آن بيرون مى آيد.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آب ديگرى در اختيار دارد بايد آن را بريزد.»
399-(9) على بن جعفر گويد: «از برادرم سؤال كردم: «عظايه و مار و وزغ در آب مى افتد و نمى ميرد. آيا از آن آب براى نماز وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
400-1520-(10) استبصار 24/1: علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن فأرة وقعت فى حبّ دهن فأخرجت قبل ان تموت انبيعه من مسلم قال نعم وتدهّن منه قرب الإسناد 261: باسناده عن علىّ بن جعفر مثله - تقدّم هذا الخبر والّذى قبله (عن - يب) أيضاً فى باب انّ الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس بملاقاة النّجاسة.
وتقدّم فى رواية صفوان (7) من باب (6) انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً لم ينجس من أبواب المياه قوله الحياض الّتى بين مكّة والمدينة تردها السّباع وتلغ فيها الكلاب ويغتسل فيها الجنب أيتوضّأ منها؟
قال وكم قدر الماء؟
قلت إلى نصف السّاق وإلى الرّكبة وأقلّ.
قال توضّأ منه.
وفى روايته الأخرى مثله وزاد بعد قوله (وتلغ فيها الكلاب) وتشرب منها الحمير.
وفى رواية اسماعيل (8) قولهم انّ حياضنا هذه تردها السّباع والكلاب والبهائم قال صلى الله عليه و آله لها ماأخذت بأفواهها ولكم سائر ذلك.
وفى أحاديث باب (10) ماورد من الأمر بنزح البئر، وأكثر أبواب الأسئآر مايناسب الباب.
ويأتى فى رواية يونس (5) من باب (3) عدم وجوب الغسل على من مسّ الميتة من غير الآدمىّ من أبواب غسل مسّ الميّت قوله سألته هل يحلّ ان يمسّ الثّعلب والأرنب أو شيئاً من السّباع حيّاً أو ميّتا.
قال عليه السلام لايضرّه ولكن يغسل يده.
وفى رواية أبى المخلّد (1) من باب (14) حكم بيع جلد غير مأكول اللّحم من أبواب مايكتسب به قوله انى رجل سرّاج ابيع جلود النّمر.
فقال مدبوغة هى قال نعم قال ليس به بأس.
وفى كثير من أخبار باب 22 تحريم أكل النّجس من أبواب الأطعمة مايدلّ على ذلك.
400-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «موشى در حب روغن استعمالى مى افتد و پيش از مردن بيرون آورده مى شود. آيا آن را به مسلمان بفروشيم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى و با آن روغن مالى مى شود.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هفتم از باب ششم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «از حوض هاى ميان مكه و مدينه درندگان داخل آب مى شوند و سگان زبان مى زنند و جنب غسل مى كند، آيا از آن ها وضو گرفته مى شود؟
امام عليه السلام پرسيد: آب چه مقدار است؟
گفتم: تا نصف ساق و زانو و كمتر.
امام عليه السلام فرمود: از آن وضو بگير!»
در گزارش ديگر حديث جمله: «و الاغ از آن مى نوشد.» افزوده شده است.
و در روايت هشتم اين گفته كه: «درندگان و سگان و چهارپايان داخل اين حوض هاى ما مى شوند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه با دهان شان برمى دارند متعلق به آن هاست و بقيه آب براى شماست.»
و در روايات باب دهم و بيش تر باب هاى نيم خورده ها مناسب با اين بحث وجود دارد.
مى آيد:
در روايت پنجم از باب سوم از باب هاى غسل مس ميت اين گفته كه: «از امام عليه السلام پرسيدم:
آيا دست كشيدن به روباه و خرگوشِ يا يكى از درندگان در حال زنده يا مرده جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: به او زيان نمى زند ولى دستش را بشويد!»
و در روايت يكم از باب چهاردهم از باب هاى مايكتسب به اين گفته كه: «من مرد زين سازى هستم كه پوست پلنگ مى فروشم. امام عليه السلام پرسيد: «آيا آن ها دباغى شده اند؟
گفت: آرى. امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد.»
و در بسيارى از روايات باب بيست و دوم، تحريم خوردن نجس از باب هاى خوراكى ها مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة التّوبة (9):28: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاٰ يَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».
التّوبة (9):95: «سَيَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَكُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ».
401-1521-(1)كافى 650/2: حميد بن زياد عن الحسن بن محمد عن وهيب بن حفص عن أبى بصير عن أحدهما عليهما السلام فى مصافحة المسلم اليهودىّ والنصرانىّ قال من وراء الثّياب فان صافحك بيده فاغسل يدك تهذيب 263/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن القاسم عن علىّ عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال فى مصافحة المسلم وذكر مثله. المشكٰوة 201: من كتاب المحاسن وفى رواية أبى بصير عن أحدهما عليهما السلام فى مصافحة المسلم (وذكر مثله) ثمّ قال وفى رواية إذا لم تجد ماء فامسح على الحائط.
402-1522-(2)تهذيب 263/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن رجل صافح مجوسيّاً قال يغسل يده ولايتوضّأ كافى 650/2: أبوعلىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى رجل صافح رجلاً مجوسيّاً وذكر مثله.
403-1523-(3) فقيه 219/3: روى زرارة عن الصّادق عليه السلام انّه قال فى آنية المجوس إذا اضطررتم اليها فاغسلوها بالماء المحاسن 584: أحمد ابن محمد بن خالد عن محمد بن عيسى اليقطينىّ عن صفوان بن يحيى عن موسى بن بكر عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
404-1524-(4) كافى 650/2: عنه عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عبّاس بن عامر عن علىّ بن معمّر عن خالد(1) القلانسىّ قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام القى الذّمىّ فيصافحنى قال إمسحها بالتّراب أو(2) بالحائط قلت فالنّاصب قال إغسلها.
باب 13 نجاست كافر و زنازاده
خداوند تعالى مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورديد! همانا مشركان پليدى هستند، پس نبايد به مسجد الحرام نزديك شوند...»(1)
«به زودى، وقتى به سوى آنان بازگشتيد، براى تان به خدا سوگند مى خورند تا از آن ها دست برداريد. پس از آنان روى برتابيد، زيرا ايشان پليدند و به كيفر آنچه انجام مى دهند، جايگاهشان دوزخ است.»(2)
401-(1) ابوبصير از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره دست دادن مسلمان با يهودى و نصرانى فرمود: «از روى لباس. پس اگر با دست با او دست دادى، دستت را بشوى.»
در گزارش ديگرى ابوبصير اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است و در گزارش سومى اين جمله به آن افزوده شده است: «هرگاه آب نيافتى، دستت را به ديوار بكش!»
402-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره مردى سؤال كردم كه با مجوسى دست مى دهد. امام عليه السلام فرمود: «دستش را مى شويد و وضو نمى گيرد.»
در گزارش ديگرى محمد بن مسلم اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.
403-(3) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره ظرف مجوسيان فرمود: «هرگاه ناچار به استفاده از آن شديد، با آب آن را بشوييد!»
404-(4) خالد قلانسى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «با ذمى ديدار مى كنم و با من دست مى دهد.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را به خاك يا ديوار بكش!»
گفتم: «ناصبى چطور؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن را بشوى!»
405-1525-(5) تهذيب 385/6: أحمد بن محمد عن ابراهيم ابن أبى محمود قال قلت للرّضا عليه السلام الخيّاط أو القصّار يكون يهودياً أو نصرانيّاً وانت تعلم انّه يبول ولايتوضّأ ماتقول فى عمله قال لا بأس.
406-1526-(6) تهذيب 385/6: عنه قال قلت للرّضا عليه السلام الجارية النّصرانيّة تخدمك وأنت تعلم انّها نصرانيّة ولاتتوضّأ ولاتغتسل من جنابة.
قال لابأس تغسل يديها.
تهذيب 399/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد عن ابراهيم ابن أبى محمود قال قلت للرّضا عليه السلام (وذكر مثله).
وتقدّم فى مرسلة أبى يحيى الواسطىّ (4) من باب (5) حكم ماء الحمّام من أبواب المياه قوله الرّجال يقومون على الحوض فى الحمّام لاأعرف اليهودىّ من النّصرانىّ ولاالجنب من غير الجنب قال عليه السلام تغتسل منه ولاتغتسل من ماء آخر فانّه طهور.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) قوله النّصرانىّ يغتسل مع المسلم فى الحمّام قال إذا علم انّه نصرانىّ اغتسل بغير ماء الحمّام إلّاان يغتسل وحده على الحوض فيغسله ثمّ يغتسل وسأله عن اليهودىّ والنّصرانىّ يدخل يده فى الماء أيتوضّأ منه للصّلٰوة قال عليه السلام لا إلّاان يضطرّ إليه.
وفى رواية ابن أبى يعفور (11) من باب (15) حكم المياه المستعملة من أبواب المياه مايدلّ على نجاسة اليهودىّ والنّصرانىّ والمجوسىّ والنّاصب.
وفى روايته الاخرى (12) قوله عليه السلام والنّاصب لنا أهل البيت أنجس منه (أى من الكلب).
405-(5) ابراهيم ابن ابى محمود گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «خياط و لباس شوى يهودى يا نصرانى است و شما مى دانيد كه آن ها از بول خود را نمى شويند، درباره كار آن ها چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
406-(6) و نيز به امام گفت: «كنيز نصرانى خدمتگزار توست و تو مى دانى كه او نصرانى است وضو و غسل جنابت انجام نمى دهد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، دستانش را مى شويد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب پنجم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «مردانى اطراف حوض حمام مى ايستند كه يهودى را از نصرانى و جنب را از غير جنب تشخيص نمى دهم.
امام عليه السلام فرمود: از آن غسل - شستشو - مى كنى و از آب ديگرى غسل نكن زيرا آن پاك كننده است.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «در حمام نصرانى با مسلمان غسل - شستشو - مى كند.
امام عليه السلام فرمود: وقتى دانسته شده كه او نصرانى است با آب ديگرى غسل - شستشو - كن مگر اين كه نصرانى به تنهايى بر سر حوض شستشو كند آنگاه آنجا را بشويد و غسل - شستشو - كند.
و سؤال كرد: يهودى يا نصرانى دستش را وارد آب مى كند آيا از آن براى نماز وضو گرفته مى شود (وضو مى گيرد)؟
امام عليه السلام فرمود: نه مگر آن كه ناچار به آن شود.»
و در روايت يازدهم از باب پانزدهم از باب هاى آب ها مطالبى بر نجاست يهودى و نصرانى و مجوسى و ناصبى دلالت مى كند.
و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و دشمن ما اهل بيت نجس تر از سگ است.»
وفى جميع أحاديث باب (1) نجاسة سؤر الكفّار من أبواب الأسئار مايدلّ على نجاسة الكفّار.
وفى رواية يونس (5) من باب (9) طهارة ما لاتحلّه الحياة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام انّما يكره ان يؤكل سوى الأنفحة ممّا فى آنية المجوس واهل الكتاب لأنّهم لايتوقّون الميتة والخمر.
ويأتى فى رواية معاوية بن عمّار (4) من باب (34) انّه يحكم بطهارة ما شكّ فيه قوله الثّياب السّابريّة يعملها المجوس وهم اخباث وهم يشربون الخمر ونسائهم على تلك الحال البسها ولاأغسلها واصلّى فيها قال عليه السلام نعم.
وفى رواية أبى جميلة (5) نحوه.
وفى رواية ابن سنان (16) قوله أعير الّذمّىّ ثوبى وأنا أعلم انّه يشرب الخمر ويأكل لحم الخنزير فيردّه علىّ فاغسله قبل ان أصلّى فيه.
فقال عليه السلام صلّ فيه ولاتغسله من اجل ذلك فَانَّكَ أعرته ايّاه وهو طاهر ولم تستيقن انّه نجّسه فلا بأس ان تصلّى فيه حتّى تستيقن أنّه نجَّسه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (18) قوله ولايصلّى فى ثيابهما (أى اليهود والنّصارى).
وقال عليه السلام لايأكل المسلم مع المجوسىّ فى قصعة واحدة (إلى أن قال) وان اشتراه (أى الثّوب) من نصرانىّ فلايصلّى فيه حتّى يغسله.
وفى ساير اخباره أيضاً ما يناسب الباب فلاحظ.
وفى رواية عمّار (50) من باب (18) حكم تغسيل الرّجل المرئة وبالعكس من أبواب غسل الميّت قوله عليه السلام يغتسل النّصرانىّ ثمّ يغسله (أى المسلم) فقد اضطرّ (إلى أن قال عليه السلام) تغتسل النّصرانية ثمّ تغسلها أى المسلمة.
و در تمام روايات باب يكم از باب هاى نيم خورده ها مطالبى بر نجاست كافر دلالت مى كند.
و در روايت پنجم از باب نهم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «همانا خوردن غير انفحه از آنچه در ظرف مجوس و اهل كتاب است، ناپسند است، زيرا آن ها از مردار و شراب اجتناب نمى كنند.»
مى آيد:
در روايت چهارم از باب سى و چهارم اين گفته كه: «مجوسيان لباس هاى سابرى را درست مى كنند و آن ها پليدند، شراب مى نوشند و زنان شان در آن حالت هستند، آيا بدون شستن آن ها را بپوشم و در آن ها نماز بخوانم؟
امام عليه السلام فرمود: آرى.»
و در روايت پنجم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «لباسم را به ذمى، عاريه مى دهم و مى دانم كه او شراب مى نوشد و گوشت خوك مى خورد. آنگاه لباس را به من بازمى گرداند آيا پيش از نماز خواندن در لباس آن را بشويم؟
امام عليه السلام فرمود: در آن نماز بخوان و لباس را به آن خاطر نشوى. تو لباس را پاك به او عاريه دادى و يقين ندارى آن را نجس كرده است. پس اشكالى ندارد در آن نماز بخوانى تا يقين حاصل كنى آن را نجس كرده است.»
و در روايت هجدهم اين گفته كه: «مسلمان با مجوسى در يك كاسه غذا نمى خورد... و اگر لباس را از نصرانى خريد، در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد.»
ساير روايات آن باب را بنگر زيرا مناسب با اين بحث است.
و در روايت پنجاهم از باب هجدهم از باب هاى غسل ميت فرموده امام عليه السلام كه: «مرد نصرانى خود را مى شويد، سپس مرد مسلمان را غسل مى دهد به تحقيق ناچار شده است...
زن نصرانى خود را مى شويد، سپس زن مسلمان را غسل مى دهد.»
وفى رواية زيد بن علىّ (1)من باب (19) حكم تغيل الذّمّىّ المسلم قوله عليه السلام اما وجدتم امرأة من أهل الكتاب تغسلها.
قالوا لا.
فقال أفلا يَمَّمْتموها.
وفى الرّضوىّ (1) مايدلّ على جواز تغسيل النّصارىٰ المسلم بعد ما يغتسلون.
وفى رواية حمزة بن أحمد (3) ومرسلة علىّ بن الحكم (4) من باب (4) وجوب ستر العورة فى الحمّام من أبوابه مايناسب الباب.
وفى رواية زكريّا بن ابراهيم (48) من باب (72) وجوب البرّ والإحسان بالوالدين من أبواب أحكام الأولاد قوله انّ أبى وأمّى على النّصرانيّة وأهل بيتى وأمّى مكفوفة البصر فأكون معهم وآكل فى آنيتهم فقال عليه السلام يأكلون لحم الخنزير فقلت لا ولا يمسّونه.
فقال لا بأس.
وفى كثير من أخبار باب (18) حكم ذبائح أهل الكتاب الدّالّة على جواز أكل طعامهم من أبواب الذبائح ما يمكن أن يستدلّ به على طهارتهم.
وفى رواية عبداللّٰه بن سنان (8) من باب (29) انّ المجوس وغيرهم من الكفّار إذا أخرجوا السّمك من الماء حيّاً يحلّ أكله قوله عليه السلام لابأس بكواميخ(1) المجوس.
وفى أخبار باب (45) مؤاكلة الكفّار من أبواب الأطعمة مايدلّ على نجاسة الكفّار.
وفى بعضها مايدلّ على طهارتهم فلاحظ.
وفى رواية الخرائج (59) من باب (115) ماورد فى فوائد الرّمّان قوله وضرب (علىّ عليه السلام) يده على لحية اليهودى فوقعت حبّة رمّان منها وتناولها عليه السلام واَكلها 2 وقال لم يأكلها الكافر والحمد للّٰه.
وفى رواية الجعفريات (3) من باب (216) كراهَة اجابة الكافر قوله دعاه صلى الله عليه و آله رجل من اليهود الىٰ طعام ودعا معه نفراً من أصحابه فقال صلى الله عليه و آله أجيبوا فأجابوا وأجاب النبىّ صلى الله عليه و آله فأكل.
1) . كواميخ: جمع كامُخ: ادام يؤتدم به وخصّه بعضهم بالمخلّلات الّتى تستعمل لتشهّى الطّعام فارسيّة - المنجد.
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «آيا زنى از اهل كتاب را نيافتيد تا آن را غسل دهد؟ گفتند: نه.
امام عليه السلام فرمود: پس چرا آن را تيمم نداديد؟»
و روايت دوم دلالت مى كند بر جواز غسل داده شدن مسلمان توسط نصرانى پس از آن كه خودشان غسل مى كنند.»
و در روايت سوم و چهارم از باب چهارم آنچه مناسب باب است.
و در روايت چهل و هشتم از باب هفتاد و دوم از باب هاى احكام اولاد اين گفته كه: «پدر و مادرم نصرانى هستند و خانواده و مادرم كورند. من با آن ها هستم و در ظرف شان غذا مى خورم.
امام عليه السلام فرمود: آيا گوشت خوك مى خورند؟
گفتم: نه و حتى دست به آن نمى زنند.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
و در روايت هشتم از باب بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «آبكامه مجوس اشكال ندارد.»
و در روايت چهل و پنجم و چهل و هفتم از باب هاى خوراكى ها مطالبى بر نجاست كفار دلالت مى كند و برخى بر پاكى آن ها دلالت دارد.
و در روايت پنجاه و نهم از باب صد و پانزدهم اين گفته كه: «حضرت على عليه السلام با دستش بر محاسن يهودى زد و دانه اى انار كه روى آن بود افتاد و آن را برداشت و خورد و سپس فرمود:
كافر آن را نمى خورد.»
و در روايت سوم از باب دويست و شانزدهم اين گفته كه: «شخص يهودى پيغمبر صلى الله عليه و آله را به مهمانى دعوت كرد و همراه ايشان شمارى از ياران پيامبر را دعوت كرد. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
دعوت او را اجابت كنيد و آنها اجابت كردند و پيغمبر صلى الله عليه و آله نيز اجابت فرمود و از غذاى شان خورد.»
407-1527-(1)تهذيب 268/1: استبصار 184/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 52/3: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - صا كا) عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن أبى اسامة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الجنب يعرق فى ثوبه أو يغتسل فيعانق امرأته ويضاجعها وهى حائض أو جنب فيصيب جسده من عرقها قال هذا كلّه ليس بشىء.
408-1528-(2)تهذيب 269/1: استبصار 185/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن المنبه بن عبدالله(1) عن الحسين بن علوان الكلبىّ عن عمرو بن خالد عن زيد بن علىّ عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليهم السلام قال سألت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الجنب والحائض يعرقان فى الثّوب حتّى يلصق(2) عليهما فقال انّ الحيض والجنابة حيث جعلهما اللّٰه عزّ وجلّ ليس فى العرق فلا يغسلان ثوبهما مستدرك 485/1: الشّهيد فى الأربعين باسناده عن المفيد عن ابن قولويه عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أبى الجوزاء عن ابن علوان عن عمرو بن خالد مثله.
409-1529-(3)تهذيب 268/1: استبصار 185/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 52/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ ابن أبى حمزة قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام وانا حاضر عن رجل اجنب فى ثوبه فيعرق فيه فقال(3) ما أرى به بأساً قال انّه يعرق حتّى (انّه - صا يب ط) لو شاء ان يعصره عصره قال فقطّب(4)أبو عبداللّٰه عليه السلام (فى وجه الرّجل - خ كا يب) وقال ان أبيتم فشىء من ماء فانضحه(5)به.
باب 14 پاك بودن بدن و عرق جنب و حائض
407-(1) ابواسامه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «جنب در لباسش عرق مى كند يا غسل مى كند و همسر حائض يا جنبش را در آغوش مى گيرد و با او در يك رختخواب مى خوابد و از عرق همسرش به بدن او مى رسد.»
امام عليه السلام فرمود: «همه اين ها بى اشكال است.»
408-(2) زيد بن على از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه گفت: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردم: «جنب و حائض به گونه اى عرق مى كنند كه لباس به بدن شان مى چسبد.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «حيض و جنابت در جايى است كه خداوند عز و جل قرار داد و در عرق نيست، پس لباس هاى شان را نمى شويند.»
409-(3) على بن ابى حمزه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه از امام عليه السلام سؤال شد: «شخصى در لباسش جنب مى شود و آنگاه عرق مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «من اشكالى در آن نمى بينم.»
آن مرد گفت: «به گونه اى عرق مى كند كه اگر بخواهد آن را بفشارد، مى تواند بفشارد.»
امام عليه السلام در چهره او خشمگين شد و فرمود: «اگر نمى پذيريد پس مقدارى آب به آن بپاش!»
410-1530-(4) : تهذيب 269/1: استبصار 185/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن شعيب عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن القميص يعرق فيه الرّجل وهو جنب حتّى يبتلّ القميص فقال لا بأس وان أحبّ ان يرشّه بالماء فليفعل.
411-1531-(5) الجعفريّات 23: باسناده عن علىّ عليهم السلام قال لابأس بعرق الحائض والجنب.
412-1532-(6) دعائم الإسلام 117/1: ورخّصوا عليهم السلام فى عرق الجنب والحائض يصيب الثّوب وكذلك رخّصوا فى الثّوب المبلول يلصق بجسد الجنب والحائض.
413-1533-(7) الجعفريّات 11: باسناده عن علىّ عليهم السلام قال أربع لاينجّسهن شىء الأرض والجسد والماء والثّوب فسئل مانجاسة الجسد فقال لو انّ رجلاً عانق امرئته وهى حائض حتّى يصيب جسده من عرقه الم نأمره ان يغتسل ولو استدفأ بامرئته بعد الغسل وهى بالجنابة لم تغتسل لم نأمره ان يعيد الغسل (قال - خ) والماء الجارى يمرّ بالجيف والعذره والدّم يتوضّأ منه ويشرب منه ليس ينجّسه شىء قالوا فالأرض يا أميرالمؤمنين قال إذا أصابها قذر ثمّ أنت عليها الشّمس فقد طهرت قالوا فالثّوب يا أميرالمؤمنين قال لو انّ امرأة حائضاً لبست ثوباً لم نأمرها ان تغسل ثوبها إلّاالموضع الّذى أصابه الدّم قال ولو انّ رجلاً جامع فى ثوبه ثمّ عرق فيه منه حتّى يتعصّر(1)لامرناه بالصّلٰوة فيه ولم نأمره بغسل ثوبه لأنّ لاينجّسه شىء.
414-1534-(8) قرب الإسناد 137: السّندى بن محمد عن أبى البخترىّ عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليهم السلام كان يغتسل من الجنابة ثمّ يستدفئ بامرأته وهى جنب. (وانّها لجنب - خ)
1) . يعصر - خ ل.
410-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پيراهنى سؤال كردم كه مرد جنب در آن عرق مى كند تا تر مى شود. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد و اگر دوست دارد آب به آن بپاشد اين كار را انجام دهد.»
411-(5) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عرق جنب و حائض اشكال ندارد.»
412-(6) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره عرق جنب و حائض كه به لباس اصابت مى كند، اجازه دادند و همچنين لباس مرطوب را كه به بدن جنب و حائض مى چسبد اجازه دادند.»
413-(7) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چهار چيز را هيچ چيز نجس نمى كند: زمين، بدن، آب و لباس.»
سؤال شد: «نجاست بدن چيست؟»
على عليه السلام فرمود: «اگر مردى همسر حائض خود را در آغوش گيرد تا عرق او به بدنش برسد، به او دستور نمى دهيم غسل كند و اگر پس از غسل خودش را با همسر جنب خود كه هنوز غسل نكرده است، گرم كند به او دستور نمى دهيم غسلش را اعاده كند.»
و آب جارى كه از مردار و عذره و خون مى گذرد از آن وضو گرفته و نوشيده مى شود چيزى آن را نجس نمى كند.»
گفتند: «زمين چگونه است؟ اى اميرمؤمنان عليه السلام!»
فرمود: «هرگاه نجاستى به آن برسد، سپس خورشيد بر آن بتابد به تحقيق پاك مى شود.»
گفتند: «لباس چگونه است؟ اى اميرمؤمنان عليه السلام!»
فرمود: «اگر زن حائضى لباسى بپوشد ما به او دستور نمى دهيم لباسش را بشويد مگر محلى را كه خون به آن رسيده است.»
فرمود: «و اگر مردى با همسرش در لباس آميزش كند، سپس در آن به حدى عرق كند كه بتواند فشرده شود، به او دستور مى دهيم در آن نماز بخواند و شستن لباسش را به وى دستور نمى دهيم زيرا چيزى لباس را نجس نمى كند.»
414-(8) ابوالبخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام غسل جنابت مى كرد سپس با همسر جنب خود، خودش را گرم مى كرد.»
415-1535-(9) كافى 53/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن معاوية بن عمّار قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يبول وهو جنب ثمّ يستنجى فيصيب ثوبه جسده وهو رطب قال لا بأس.
416-1536-(10) تهذيب 270/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالٰى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن استبصار 186/1: سعد (بن عبداللّٰه يب) عن أحمد بن الحسن (بن علىّ بن فضّال - يب) عن عمرو بن سعيد (المدائنىّ - يب) عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى السّاباطىّ قال سأل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض تعرق فى ثوب تلبسه فقال ليس عليها شىء إلّا ان يصيب شىء من مائها(1)أو غير ذلك من القذر فتغسل ذلك الموضع الّذى أصابه بعينه.
417-1537-(11) تهذيب 269/1: استبصار 186/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد (بن عبداللّٰه - يب) عن أحمد بن محمد عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار عن حمّاد بن عيسى وفضالة بن أيّوب عن معاوية بن عمّار قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض تعرق فى ثيابها أتصلّى فيها قبل ان تغسلها فقال نعم لابأس.
418-1538-(12) كافى 109/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عقبة بن محرز(2)عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الحائض تصلّى فى ثوبها ما لم يصبه دم.
419-1539-(13) تهذيب 270/1: استبصار 186/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن علىّ عن الحسن بن محبوب كافى 109/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن سورة بن كليب قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة الحائض اتغسل ثيابها الّتى (كانت - خ صا) لبستها فى طمثها قال تغسل ما أصاب ثيابها من الدّم وتدع ما سوى ذلك قلت له وقد عرقت فيها قال انّ العرق ليس من الحيضة(3).
420-1540-(14) استبصار 187/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 271/1: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن أيّوب بن نوح عن محمد ابن أبى حمزة عن علىّ بن يقطين عن أبى الحسن عليه السلام قال سألته عن الحائض تعرق فى ثوبها قال ان كان ثوباً تلزمه فلا أحبّ ان تصلّى فيه حتّى تغسله.
415-(9) معاوية بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مرد جنبى بول و سپس تطهير مى كند آنگاه لباسش با بدن ترش برخورد مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
416-(10) عمار بن موسى ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره زن حائضى سؤال شد كه در لباس كه پوشيده است عرق مى كند. امام عليه السلام فرمود: «چيزى بر عهده او نيست مگر آن كه چيزى از آبش (يا آنچه به اوست) يا نجاست ديگرى به او اصابت كند كه در اين صورت تنها همان محلى را كه به آن اصابت كرده است، مى شويد.»
417-(11) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض در لباسش عرق مى كند، آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟
امام عليه السلام فرمود: «آرى، اشكال ندارد.»
418-(12) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «تا وقتى خون به لباس زن حائض نرسيده است، در آن نماز مى خواند.»
419-(13) سوره بنت كليب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن حائض لباس هاى زمان عادتش را مى شويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «خونى را كه به لباسش رسيده مى شويد و بقيه را رها مى كند.»
به امام عليه السلام گفتم: «در آن ها عرق كرده است.»
امام عليه السلام فرمود: «عرق از حيض نيست.»
420-(14) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره حائض سؤال كردم كه در لباسش عرق مى كند. امام عليه السلام فرمود: «اگر لباسى است كه به بدنش مى چسبد دوست ندارم در آن نماز بخواند تا آن را بشويد.»
421-1541-(15) تهذيب 270/1: استبصار 186/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن اسحاق بن عمّار قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المرئة الحائض تعرق فى ثوبها.
فقال تغسله.
قلت فان كان دون الدّرع ازار فانّما يصيب العرق ما دون الازار.
قال لا تغسله.
قال الشّيخ رحمه الله هذا يعنى به إذا أصابه قذر مع العرق الا ترى انّه قال فإذا عرقت مادون الازار لاتغسله فنبّه انّه إذا عرقت فى موضع الازار فالغالب من احوالهنّ ان تكون هناك نجاسة فلاجل هذا قال تغسله.
422-1542-(16) تهذيب 271/1: استبصار 187/1: علىّ بن الحسن عن محمد بن عبدالحميد عن أبى جميلة المفضّل بن صالح الأسدىّ النّخّاس(1)عن زيد الشّحّام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا لبست المرئة الطّامث ثوباً فكان عليها حتّى تطهر فلا تصلّى فيه حتّى تغسله فان كان يكون عليها ثوبان صلّت فى الاعلى منهما وان لم تغسله - حمله الشّيخ رحمه الله أيضاً على ما ذكره فى خبر اسحاق وجوّز حمله أيضاً على الاستحباب واستشهد برواية علىّ بن يقطين.
423-1543-(17) تهذيب 368/1: أحمد بن محمد عن ابراهيم ابن أبى محمود قال سألت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن المرئة وليها قميصها أو ازارها يصيبه من بلل الفرج وهى جنب أتصلّى فيه قال إذا اغتسلت صلّت فيهما.
424-1544-(18) بصائر الدّرجات 236: حدّثنا ابراهيم بن هاشم عن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن ابراهيم بن محمد عن شهاب بن عبدربّه قال دخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام وانا أريد ان اسئله عن الجنب يغرف الماء من الحبّ فلمّا صرت عنده انسيت المسئلة فنظر الىّ أبو عبداللّٰه عليه السلام فقال يا شهاب لابأس ان يغرف الجنب من الحبّ.
1) . النّحّاس - خ صا.
421-(15) اسحاق بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زن حائض در لباسش عرق مى كند.
امام عليه السلام فرمود: «آن را مى شويد.»
گفتم: «اگر زير پيراهنش شلوار باشد و عرق تنها به زير شلوار برسد.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را نمى شويد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «مقصود صورتى است كه همراه عرق نجاست به آن برسد. مگر نمى بينى كه فرمود: «هرگاه زير شلوار عرق كند آن را نمى شويد.»
پس امام عليه السلام توجه داد كه هرگاه در محل زير شلوار عرق كند زيرا در بيش تر حالت هاى زنان در آن محل نجاست وجود دارد و به همين خاطر فرمود آن را مى شويد.»
422-(16) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن حائض لباسى را در تمام مدت حيض بپوشد پس در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد و اگر دو لباس پوشيده است در لباس رويى نماز مى خواند و اگر بيش از يك لباس ندارد بايد هنگام حيض شدن خود را بشويد (يا لباسش را بشويد) سپس آن را بپوشد، پس آنگاه كه پاك شد در آن نماز مى خواند هرچند آن لباس را نشويد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را نيز همانند حديث اسحاق توجيه كرده است و حمل بر استحباب را نيز در مورد آن جايز دانسته است و حديث على بن يقطين را شاهد آن دانسته است.
423-(17) ابراهيم ابن ابى محمود گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «از رطوبتِ فرجِ زنِ جنب به پيراهن يا شلوار چسبيده به بدنش مى رسد آيا در آن نماز مى خواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه غسل كند در آن نماز مى خواند.»
424-(18) شهاب بن عبدربه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و مى خواستم از وى درباره آب برداشتن از حب توسط جنب با دست سؤال كنم ولى وقتى به امام عليه السلام رسيدم، سوالم را فراموش كردم. آنگاه امام عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود: «اى شهاب! اشكال ندارد جنب از حب با دست آب بردارد.»
425-1545-(19) الذكرى 14: روى محمد بن همام باسناده إلى ادريس بن زياد الكفرثوثى انّه كان يقول بالوقف فدخل بسرّ من رأى فى عهد أبى الحسن عليه السلام وأراد ان يسئله عن الثّوب الّذى يعرق فيه الجنب أيصلّى فيه فبينما هو قائم فى طاق باب لانتظاره عليه السلام إذ حرّكه أبوالحسن عليه السلام بمقرعة وقال مبتدئا ان كان من حلال فصلّ فيه وان كان من حرام فلا تصل فيه. اثبات الوصيّة 179: عن أحمد بن محمد بن مابنداذ الكاتب الإسكافى قال تقلّدت ديار ربيعة وديار مضرّ (وذكر كيفيّة ورود ادريس بن - زياد - كذا - عليه إلى أن قال) وسألته بعد مقامه عندنا أيّاماً ان يهب لى زورة إلى سرّ من رأى لينظر إلى أبى الحسن عليه السلام وينصرف (وذكر كيفيّة دخوله على أبى الحسن عليه السلام ثمّ ذكر نحو ما فى الذّكرى).
426-1546-(20) المناقب 413/4: نقلاً من كتاب المعتمد فى الاصول قال علىّ بن مهزيار (فى حديث وروده على أبى الحسن صاحب العسكر عليه السلام) ثمّ قلت أريد ان اسئله عن الجنب إذا عرق فى الثّوب فقلت فى نفسى ان كشف وجهه فهو الإمام فلمّا قرب منّى كشف وجهه ثمّ قال ان كان عرق الجنب فى الثّوب وجنابته من حرام لايجوز الصّلٰوة فيه وان كان جنابته من حلال فلابأس فلم يبق فى نفسى بعد ذلك شبهة.
427-1547-(21) بحار الأنوار 117/80: فقه الرّضا عليه السلام 84: و ان عرقت فى ثوبك وأنت جنب وكانت الجنابه من الحلال فتجوز الصّلاة فيه وان كانت حراماً فلاتجوز الصّلٰوة فيه حتّى تغسل.
428-1548-(22) بحار الأنوار 81/73: الهداية 21: والجنب إذا عرق فى ثوبه فان كانت الجنابة من حلال فحلال الصّلاة فيه وان كانت من حرام فحرام الصّلاة فيه.
429-1549-(23) بحار الأنوار 118/80: بعد نقل حديث المناقب قال وجدت فى كتاب عتيق من مؤلّفات قدماء أصحابنا أظنّه مجموع الدّعوات لمحمد بن هارون بن موسى التّلعكبرى رواه عن أبى الفتح غازى بن محمد الطّرائفى عن علىّ بن عبداللّٰه الميمونىّ عن محمد بن علىّ بن المعمّر عن علىّ ابن يقطين بن موسى الأهوازىّ عنه عليه السلام مثله وقال ان كان من حلال فالصّلٰوة فى الثّوب حلال وان كان من حرام فالصّلٰوة فى الثّوب حرام.
425-(19) محمد بن همام با سند خود روايت مى كند: «ادريس بن زياد كفرثوثى واقفى بود. وى در زمان امام هادى عليه السلام نزد امام عليه السلام رفت و مى خواست درباره لباسى كه جنب در آن عرق مى كند سؤال كند كه آيا در آن نماز مى خواند؟ در همان حال كه در كنار يكى از درها منتظر امام عليه السلام ايستاده بود، ناگهان امام عليه السلام كوبه در را به صدا در آورد و بدون آن كه ادريس سخنى بر زبان آورد فرمود: «اگر از حلال است در آن نماز بخوان و اگر از حرام است در آن نماز نخوان!»
احمد بن محمد بن مابنداذ كاتب اسكافى گويد: «حكومت سرزمين ربيعه و سرزمين مضر را عهده دار بودم (آنگاه كيفيت آمدن ادريس بن زياد را نزد خودش بازگو كرد تا آنجا كه گفت:)
«و پس از آن كه چند روز نزد ما ماند ديدار از سامرا را از وى درخواست كردم تا امام هادى عليه السلام ببيند و برود...»
آنگاه كيفيت رفتن او را نزد امام هادى عليه السلام بيان مى كند و نظير حديث پيشين را نقل مى نمايد.
426-(20) على بن مهزيار ضمن نقل ماجراى ديدارش با امام هادى عليه السلام مى گويد: «سپس گفتم:
«مى خواهم از وى درباره جنب سؤال كنم كه در لباسش عرق مى كند.» آنگاه با خود گفتم: «اگر نقاب از چهره برگيرد، او امام عليه السلام است.» وقتى به نزديك من رسيد نقاب از چهره برگرفت و سپس فرمود: «اگر جنب در لباسش عرق كند و جنابتش از حرام باشد، نماز در آن جايز نيست و اگر جنابتش از حلال است، اشكالى ندارد.»
پس از اين ماجرا هيچ شكى در دل من باقى نماند.
427-(21) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و فرمود: «اگر در حال جنابت از حلال در لباست عرق كردى، نماز در آن جايز است و اگر جنابت از حرام بود، نماز در آن جايز نيست تا اين كه شسته شود.»
428-(22) در كتاب الهدايه آمده است: «هرگاه جنب در لباسش عرق كند و جنابت از حلال باشد، نماز در آن جايز است و اگر جنابت از حرام باشد نماز در آن حرام است.»
429-(23) على بن يقطين بن موسى اهوازى نظيرِ حديثِ على بن مهزيار را از امام عليه السلام روايت كرده است و در آن آمده است كه امام عليه السلام فرمود: «اگر جنابت از حلال است، نماز در لباس حلال است و اگر از حرام است، نماز در لباس حرام است.»
وتقدّم فى كثير من أخبار باب (5) حكم ماء الحمّام من أبواب المياه مايناسب الباب.
وفى روايتى ابن مسلم (2) و (4) ومرسلة الفقيه ورواية الدّعائم (3) من باب (6) حكم الماء الرّاكد إذا كان كرّاً قوله الماء الّذى تبول فيه الدّوابّ وتلغ فيه الكلاب ويغتسل فيه الجنب قال عليه السلام إذا كان الماء قدر كرّ لم ينجّسه شىء.
وفى رواية صفوان (7) قوله تردها (أى الحياض) السّباع وتلغ فيها الكلاب ويغتسل فيها الجنب أيتوضّأ منها قال وكم قدر الماء قلت إلى نصف السّاق وإلى الرّكبة وأقلّ فقال توضّأ منه.
وفى رواية الدّعائم (16) قوله تدخل الحائض فيها (أى فى الميضاة) يدها والغلام فيها يده قال عليه السلام توضّأ منها فانّ الماء لاينجّسه شىء.
وفى رواية شهاب بن عبدربّه (7) من باب (8) حكم الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ قوله فى الرّجل الجنب يسهو فيغمس يده فى الاناء قبل ان يغسلها انّه لابأس إذا لم يكن أصاب يده شىء.
وفى رواية سماعة (8) و (9) نحوه.
وفى رواية الحلبىّ (21) من باب (10) نزح ماء البئر قوله عليه السلام فان وقع فيها جنب فانزح منها سبع دلاء.
وفى رواية أبى بصير (22) ومحمد (24) وابن سنان (38) نحوه وفى أكثر أحاديث باب (15) حكم المياه المستعملة وجميع أحاديث باب (3) سؤر الحائض من أبواب الأسئار مايناسب الباب فلاحظ.
وفى رواية ابراهيم ابن أبى محمود (6) من الباب المتقدّم مايناسب الباب.
ويأتى فى مكاتبه الحميرىّ (10) من باب (34) انّه يحكم بطّهارة ماشكّ فى طهارته قوله عندنا حاكة مجوس يأكلون الميتة ولايغتسلون من الجنابة وينسجون لنا ثياباً فهل يجوز الصّلوة فيها قبل ان تغسل الجواب لابأس بالصّلٰوة فيها.
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب پنجم از باب هاى آب ها مناسب با اين بحث هست و در دو روايت دوم و چهارم و سوم از باب ششم ششم اين گفته كه: «به امام عليه السلام گفت: در آبى چهارپايان بول مى كنند، سگان زبان مى زنند و جنب غسل مى كند. امام عليه السلام فرمود: هرگاه آب به اندازه كر است، چيزى آن را نجس نمى كند.»
و در روايت هفتم اين گفته كه: «در حوض ها درندگان وارد مى شوند سگان زبان مى زنند و جنب غسل مى كند، آيا از آن ها وضو گرفته مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: آب چه مقدار است؟
گفتم: تا نصف ساق و تا زانو و كمتر.
امام عليه السلام فرمود: از آن وضو بگير!»
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «زن حائض و كودك به آب وضو دست مى زنند.
امام عليه السلام فرمود: از آن وضو بگير زيرا هيچ چيز آب را نجس نمى كند.»
و در روايت هفتم از باب هشتم اين گفته كه: «درباره شخص جنبى كه از روى فراموشى پيش از شستن دستش، آن را داخل ظرف آب مى كند، فرمود: «در صورتى كه دستش آلوده به چيزى نباشد، اشكال ندارد.»
و در روايت هشتم و نهم مانند آن.
و در روايت بيست و يكم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر جنب در چاه افتاد، هفت دلو از آن بكش!»
و در روايت بيست و دوم و بيست و چهارم و سى و هشتم و بسيارى از روايات باب پانزدهم و و بسيارى از روايات باب سوم از باب هاى نيم خورده ها و روايت ششم از باب پيشين مناسب با اين بحث هست.
مى آيد:
در روايت دهم از باب سى و چهارم اين گفته كه: «بافندگان مجوسى نزد ما هستند كه مردار مى خورند و غسل جنابت نمى كنند و براى ما لباس مى بافند، آيا پيش از شستن، نماز در آن جايز است؟ امام عليه السلام پاسخ فرمود: نماز خواندن در آن اشكال ندارد.»
وفى رواية محمد بن مسلم (9) من باب (11) غسل اليد قبل ادخالها فى الإناء من أبواب الوضوء قوله الرّجل يبول ولم تمسّ يده اليمنى شيئاً ايغمسها فى الماء قال نعم وان كان جنباً.
وفى رواية ابن شاذان (3) من باب (12) تحريم الصّلٰوة على الحائض من أبواب الحيض قوله عليه السلام فان قال فلم إذا حاضت المرأة لاتصوم ولاتصلّى قيل لأنّها فى حدّ نجاسة فأحبّ اللّٰه ان لاتعبد إلّاطاهرة.
وفى رواية الحسن بن عبداللّٰه (5) قوله عليه السلام ولايمكنهنّ (أى الحائضات) العبادة من القذارة (هذه وما قبلها يناسب الباب) ان كان المراد بالنّجاسة والقذارة نجاسة بدنها.
وفى عدّة من أحاديث باب (4) وجوب ستر العورة فى الحمّام من أبواب الحمّام مايناسب الباب.
وفى رواية محمد بن علىّ بن جعفر (6) من باب (15) كراهة الاستلقاء فى الحمّام قوله عليه السلام (لمن زعم انّ فى ماء الحمّام شفاء) كذبوا يغتسل فيه الجنب من الحرام والزّانى والنّاصب الّذى هو شرّ هما وكلّ خلق من خلق اللّٰه ثمّ يكون فيه شفاء من العين.
واستدلّ فى الوسائل على طهارة بدن الجنب بروايه زرارة (8) وأبى أسامة (9) وحمزة بن حمران (15) المتقدّمة فى باب (3) نجاسة المنىّ ولكنّه لايستفاد منها هذا الحكم.
وبرواية الحلبىّ (5) الآتية فى باب (27) انحصار الثّوب فى النّجس والظّاهر عدم دلالتها أيضاً فانّ المراد بقوله أجنب فى ثوبه بقرينة الرّوايات الكثيرة تنجّسه بملاقاته المنىّ.
وبرواية العيص بن القاسم (1) الآتية فى باب (20) جواز الصّلوة فى ثوب المرئة إذا كانت مأمونة من أبواب لباس المصلّى ولا دلالة فيها أيضاً لعدم فرض كونها حائضاً أو جنباً.
و در روايت نهم از باب يازدهم از باب هاى وضو اين گفته كه: «شخصى بول مى كند و چيزى به دست راستش نمى رسد، آيا آن را در آب فرو ببرد؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، هرچند جنب باشد.»
و در روايت سوم از باب دوازدهم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: پس اگر گفت:
چرا زن در حال حيض روزه نمى گيرد و نماز نمى خواند؟
گفته مى شود: براى اين كه آن در حدّ نجاست است و خداوند دوست دارد تنها با حالت طهارت عبادت شود.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «به خاطر نجاست زنان حائض قدرت بر عبادت ندارند.»
اين روايت و روايت پيش از آن در صورتى با اين بحث مناسب است كه از نجاست و قذرات، نجاست بدن حائض مقصود باشد.
و در تعدادى از روايات باب چهارم از باب هاى حمام مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت ششم از باب پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «دروغ مى گويند: جنب از حرام و زناكار و ناصبى كه بدتر از آن دو و بدتر از همه مخلوقات است در آن غسل مى كنند و سپس در آن شفاى چشم باشد.»
در كتاب وسائل الشيعه براى اثبات پاك بودن بدن جنب به احاديثى استدلال كرده است كه عبارتند از:
روايت هشتم، نهم و پانزدهم در باب سوم ولى اين حكم از آن ها استفاده نمى شود.
روايت پنجم در باب بيست و هفتم ظاهراً اين حديث نيز بر مطلب دلالت نمى كند زيرا از اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: «در لباسش جنب مى شود.» به قرينه احاديث بسيارى مقصود نجس شدن آن با ملاقات منى است.
روايت يكم در باب بيستم از باب هاى لباس نمازگزار ولى اين حديث نيز بر مقصود دلالت نمى كند زيرا در آن فرض حائض و جنب بودن زن نشده است.
430-1550-(1) تهذيب 263/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالٰى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن تهذيب 46/9: استبصار 77/4: محمد بن يعقوب عن كافى 251/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حفص بن البخترىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لاتشرب من ألبان الإبل الجلّالة وان أصابك شىء من عرقها فاغسله المقنع 141: مرسلاً عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
431-1551-(2) تهذيب 263/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 250/6: محمد بن يحيى عن تهذيب 45/9: استبصار 76/4: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن هشام بن سالم (عن أبى حمزة - كا صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لاتأكلوا لحوم الجلّالات وان أصابك من عرقها فاغسله.
432-1552-(3) فقيه 214/3: ونهى عليه السلام عن ركوب الجلّالات وشرب ألبانها فقال ان أصابك شىء من عرقها فاغسله.
ويأتى فى أحاديث باب تحريم أكل لحوم الجلّالات من أبواب الأطعمة مايدلّ على نجاسة عرقها.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة الحديد (57):25: «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ لِيَقُومَ اَلنّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِيَعْلَمَ اَللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اَللّٰهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ».
باب 15 عرق حيوانات نجاستخوار
430-(1)حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از شير شتر نجاستخوار ننوش و اگر چيزى از عرقِ آن به تو رسيد، آن را بشوى!»
در كتاب المقنع اين حديث به صورت مرسل از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
431-(2) هشام بن سالم (از ابوحمزه) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوشت حيوانات نجاستخوار را نخوريد و اگر از عرق آن ها به تو رسيد، آن را بشوى!»
432-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام عليه السلام از سوار شدن بر حيوانات نجاستخوار و نوشيدن شير آن ها نهى كرد. آنگاه فرمود: «اگر چيزى از عرقشان به تو رسيد، آن را بشوى!»
ارجاعات
مى آيد:
در روايات باب تحريم خوردن گوشت حيوانات نجاستخوار از باب هاى خوراكى ها مطالبى خواهد آمد كه بر نجاست عرق آن ها دلالت مى كند.
باب 16 پاك بودن آهن
خداوند تعالى مى فرمايد:
«به تحقيق ما پيامبران را با دليل هاى روشن فرستاديم و همراه آن ها كتاب و ميزان فرو فرستاديم تا مردم عدالت را بر پاى دارند و آهن را فرستاديم كه در آن سختى زياد و سودهايى براى مردم است.»(1)
1) . حديد 25/57.
433-1553-(1)استبصار 96/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد المدائنىّ عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل إذا قصّ أظفاره بالحديد أو جزّ(1) من شعره أو حلق قفاه (قال - خ يب) فانّ عليه ان يمسحه بالماء قبل ان يصلّى سئل فان صلّى ولم يمسح من ذلك بالماء قال (يمسح بالماء و - خ) يعيد الصّلوٰة لأنّ الحديد نجس وقال لأنّ الحديد لباس أهل النّار والذّهب لباس أهل الجنّة.
434-1554-(2)تهذيب 425/1: وبهذا(2) الإسناد عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن الطّست يكون فيه تماثيل أو الكوز أو التّور يكون فيه تماثيل أو فضّة (قال - يب ط) لايتوضّأ منه ولافيه وعن الرّجل إذا قصّ وذكر مثله.
435-1555-(3)قرب الإسناد 196: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن الرّجل أخذ من شعره ولم يمسحه بالماء ثمّ يقوم فيصلّى قال ينصرف فيمسحه بالماء ولايعتد بصلٰوته تلك.
436-1556-(4) كافى 38/3: أحمد بن ادريس ومحمد بن يحيى عن تهذيب 345/1: استبصار 96/1: محمد(3) بن أحمد (بن يحيى - يب صا) عن أحمد بن الحسن (الحسين - كا) عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الرّجل يقرض من شعره باسنانه أيمسحه بالماء قبل أن يصلّى قال لابأس انّما ذلك فى الحديد - حمل الشّيخ رحمه الله الأخبار الدّالة على المسح بالماء على الاستحباب.
437-1557-(5) فقيه 38/1: سئل اسماعيل بن جابر أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يأخذ من أظافيره وشاربه أيمسحه بالماء فقال لا هو طهور.
1) . أخذ - يب.
2) . قبل هذا الخبر فى يب هكذا محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وقبله هكذا محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسن (الحسين - خ ل) عن الحكم بن مسكين عن اسحاق بن عمّار ونقل فى الوافى هذا الخبر بسند - صا وقال انّما أوردنا هذا الخبر من الاستبصار لأنّه فى التّهذيب وقع فى سنده سهو.
3) . أحمد بن محمد - خ ل كا.
433-(1) عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره كسى كه با آهن ناخن هايش را كوتاه مى كند يا مويش را مى چيند يا پشت سرش را مى تراشد فرمود: «همانا او وظيفه دارد پيش از نماز با آب به آن دست بكشد.»
سؤال شد: «اگر بدون دست كشيدن با آب نماز بخواند.»
امام عليه السلام فرمود: «(با آب دست مى كشد و) نماز را اعاده مى كند؛ چون آهن نجس است.» و فرمود: «براى اين كه آهن، لباس اهل آتش و طلا، لباس اهل بهشت است.»
434-(2) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره تشتى كه در آن تصوير يا كوزه يا ظرفى كه در آن تصوير يا نقره است فرمود: «نه از آن وضو گرفته مى شود و نه در آن.»
آنگاه در ادامه حديث پيشين را ذكر كرده است.
435-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره شخصى سؤال كردم كه مويش را كوتاه مى كند و با آب دست نمى كشد، سپس نماز مى خواند. امام عليه السلام فرمود:
«مى رود و با آب به آن دست مى كشد و آن نماز را به حساب نمى آورد.»
436-(4) عمار ساباطى گويد: «امام صادق عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه مردى با دندان مويش را مى چيند، آيا پيش از نماز با آب به آن دست بكشد؟ فرمود: «اشكال ندارد، اين كار در مورد آهن است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اخبارى را كه بر دست كشيدن با آب دلالت مى كند، بر استحباب حمل كرده است.
437-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «مردى ناخن ها و شاربش را كوتاه مى كند، آيا با آب به آن دست بكشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه آن پاك كننده است.»
ويأتى فى رواية النّميرىّ (14) من باب (8) حرمة لبس الذّهب على الرّجال من أبواب لباس المصلّى قوله عليه السلام لاتجوز الصّلوة فى شىء من الحديد فانّه نجس ممسوخ.
وقد استدلّ فى الوسائل على طهارة الحديد برواية زرارة (3) وسعيد الأعرج (2) الآتية فى باب (9) انّ تقليم الأظفار لاينقض الوضوء وأحاديث باب (39) انّ السّيف بمنزلة الرّداء من أبواب لباس المصلّى وأحاديث باب الحلق والتّقصير من كتاب الحجّ فليلاحظ.
438-1558-(1)تهذيب 421/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن العيص بن القاسم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل بال فى موضع ليس فيه ماء فمسح ذكره بحجر وقد عرق ذكره وفخذاه قال يغسل ذكره وفخذيه وسألته عمّن مسح ذكره بيده ثمّ عرقت يده فأصاب ثوبه يغسل ثوبه قال لا.
439-1559-(2)كافى 56/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الفضل بن غزوان عن الحكم بن حكيم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام إنّى أغدو إلى السّوق فأحتاج إلى البول وليس عندى ماء ثمّ أتمسّح واتنشّف بيدى ثمّ أمسحها بالحائط وبالأرض ثمّ احكّ جسدى بعد ذلك قال لابأس كافى 55/3: تهذيب 250/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن حكم بن حكيم الصّيرفى قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أبول فلا اصيب الماء وقد اصاب يدى شىء من البول فأمسحه(1) بالحائط والتّراب(2) ثمّ تعرق يدى فامسح(3)(به - خ ل) وجهى أو بعض جسدى أو تصيب ثوبى قال لابأس به فقيه 40: سئل حكم بن حكيم بن أخى (أبى - خ ل) خلّاد أبا عبداللّٰه عليه السلام فقال له أبول وذكر مثله.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت چهارم از باب هشتم از باب هاى لباس نمازگزار فرموده امام عليه السلام كه: «نماز در هيچ مقدارى از آهن جايز نيست؛ زيرا آن نجس مسخ شده است.»
در وسائل الشيعه براى پاك بودن آهن به روايت سوم و دوم از باب نهم و روايات باب سى و نهم از باب هاى لباس نمازگزار روايات باب حلق و تقصير از كتاب حج استدلال كرده است كه لازم است به آن ها مراجعه شود.
باب 17 نجس شدن چيز پاك
438-(1) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در جايى كه آب نيست بول كرد و آلتش را به سنگ كشيد آنگاه آلت و ران هايش عرق كرد.»
امام عليه السلام فرمود: «آلت و ران هايش را مى شويد.»
و سؤال كردم: «شخصى آلتش را با دست پاك كرد سپس دستش عرق كرد و به لباسش رسيد، آيا لباسش را مى شويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
439-(2) حكم بن حكيم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «صبحگاه به بازار مى روم و نياز به دفع بول پيدا مى كنم ولى آب در اختيار ندارم، از اين رو پس از بول دست مى كشم و آن را خشك مى كنم آنگاه دستم را به ديوار و زمين مى كشم پس از آن با دست بدنم را مى خارانم.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى حكم بن حكيم صيرفى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «بول مى كنم ولى آب پيدا نمى كنم در حالى كه مقدارى بول به دستم رسيده است كه آن را با ديوار و خاك پاك مى كنم. سپس دستم عرق مى كند و آن را به صورت يا بخشى از بدنم مى كشم يا با لباسم برخورد مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
440-1560-(3) قرب الإسناد 204: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه قال سألته سألته عن الرّجل يمشى فى العذرة وهى يابسة فتصيب ثوبه ورجليه هل يصلح له ان يدخل المسجد فيصلّى ولايغسل ما أصابه.
قال إذا كان يابساً فلا بأس.
441-1561-(4) وسائل 443/3: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه عليه السلام قال سألته عن الرّجل يمرّ بالمكان فيه العذرة فتهبّ الرّيح فتسفى عليه من العذرة فيصيب ثوبه ورأسه أيصلّى (فيه - خ ل) قبل ان يغسله قال نعم ينفضه ويصلّى فلا بأس.
442-1562-(5) دعائم الإسلام 117/1: ورخّصوا عليهم السلام فى مسّ النّجاسة اليابسة الثّوب والجسد إذا لم يعلق بهما شىء منها كالعذرة اليابسة والكلب والخنزير والميتة.
443-1563-(6) قرب الإسناد 291: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال سألته عن المكان يغتسل فيه من الجنابة أو يبال فيه أيصلح أن يفرش فيه؟
قال نعم يصلح ذلك إذا كان جافّاً.
وسائل 443/3: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه نحوه.
444-1564-(7) وسائل 404/3: وفيه عنه قال وسألته عن الرّجل يعرق فى الثّوب وهو يعلم ان فيه جنابة كيف يصنع هل يصلح أن يصلّى قبل ان يغسله؟
قال إذا عرق أصاب جسده من تلك الجنابة الّتى فى الثّوب فليغسل ما أصاب جسده من ذلك وان علم انّه أصاب جسده ولم يعرف مكانه فليغسل جسده كلّه.
445-1565-(8) فقه الرّضا عليه السلام 174: وان مسست ميتة فاغسل يديك.
وتقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (7) من باب (3) نجاسة المنىّ قوله عليه السلام فان نمت عليه (أى الفراش الّذى أصابه الاحتلام) وأنت رطب الجسد فاغسل ما أصاب من جسدك.
440-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخصى بر روى مدفوع خشك راه مى رود و آن به لباس و پاهايش مى رسد، آيا براى وى جايز است وارد مسجد شود و بدون شستنِ آنچه به وى رسيده نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه خشك است، اشكال ندارد.»
441-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخصى از محلى مى گذرد كه در آن مدفوع است. آنگاه باد مى وزد و نجاست را بر او مى ريزد و به لباس و سرش مى رسد، آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: بله، لباس را تكان مى دهد و نماز مى خواند پس اشكالى ندارد.»
442-(5) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و پيشوايان معصوم عليهم السلام تماس نجاست خشك مانند مدفوع خشك و سگ و خوك را به لباس و بدن اجازه داده اند در صورتى كه چيزى از آن ها به بدن و لباس نچسبد.»
443-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا شايسته است در محلى كه غسل جنابت و بول مى شود، فرش گسترده شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، در صورتى كه خشك است، اين كار شايسته است.»
444-(7) و سؤال كردم: «شخصى در لباسش عرق مى كند و مى داند كه در آن جنابت است. چه كارى بايد انجام دهد. آيا شايسته است پيش از شستن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه بداند كه وقتى عرق مى كند از آن جنابتِ موجود در لباس به بدنش مى رسد، بايد آنچه را كه از جنابت به بدنش رسيده، بشويد و اگر بداند كه به بدنش رسيده و محلش عرق نكرده است، بايد تمام بدنش را بشويد!»
445-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر دست به مردارى زدى، دستانت را بشوى!»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هفتم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر با بدن تر در رختخواب آلوده به منى خوابيدى، آن بخش از بدنت را كه به آن اصابت كرد، بشوى!»
وفى رواية زرارة (8) قوله الرّجل يجنب فى ثوبه ايتجفّف فيه من غسله فقال عليه السلام نعم لابأس به إلّاأن تكون النّطفة فيه رطبة فان كانت جافّة فلا بأس.
وفى رواية أبى اسامة (9) قوله الثّوب يكون فيه الجنابة فتصيبنى السّماء حتّى يبتلّ علىّ قال لابأس به.
وفى روايته الاخرى (10) قوله تصيبنى السّماء وعلىّ ثوب فتبلّه وأنا جنب فيصيب بعض ما أصاب جسدى من المنىّ افأصلى فيه قال نعم.
وفى رواية ابن بكير (14) قوله الرّجل يلبس الثّوب وفيه الجنابة فيعرق فيه فقال انّ الثّوب لايجنب الرّجل.
وفى رواية حمزة (15) قوله عليه السلام لاينجب الثّوب الرّجل ولايجنب الرّجل.
وفى رواية أبى بصير (16) قوله عليه السلام وان كان الشّتاء فلا بأس (أى النّوم فى الثّوب الّذى اجنب فيه) مالم تعرق فيه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (9) من باب (8) نجاسة الميّت قوله الرّجل يقع ثوبه على حمار ميّت هل تصلح له الصّلوة فيه قبل ان يغسله قال ليس عليه غسله وليصلّ فيه ولا بأس.
وفى روايته الاخرى (10) الرّجل وقع ثوبه على كلب ميّت قال ينضحه بالماء ويصلّى فيه ولا بأس.
وفى رواية أبى العبّاس (2) من باب (11) نجاسة الكلب قوله عليه السلام إذا أصاب ثوبك من الكلب رطوبة فاغسله وان مسّه جافّاً فاصبب عليه الماء.
وفى حديث علىّ (3) وحريز (4) والأربعمائة (5) نحوه.
وفى رواية علىّ بن محمد (13) قوله خنزير أصاب ثوباً وهو جافّ هل تصلح الصّلٰوة فيه قبل ان يغسله قال نعم ينضحه بالماء ثمّ يصلّى فيه.
و در روايت هشتم اين گفته كه: «مردى در لباسش جنب مى شود، آيا خود را با آن لباس پس از غسل خشك كند؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، اشكال ندارد، مگر آن كه منى تر در آن باشد ولى اگر خشك است اشكال ندارد.»
و در روايت نهم اين گفته كه: «لباسم آلوده به منى است آنگاه باران بر من مى بارد به طورى كه لباس بر بدنم تر مى شود. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «در حال جنابت بر اثر بارش باران لباس بر بدنم خيس مى شود و مقدارى منى از بدنم به آن مى رسد، آيا در آن لباس نماز بخوانم؟ امام عليه السلام فرمود: آرى.»
و در روايت چهاردهم اين گفته كه: «مردى لباس آلوده به جنابت را مى پوشد و در آن عرق مى كند. امام عليه السلام فرمود: لباس آن مرد را جنب نمى كند.»
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «لباس مرد را جنب نمى كند و مرد لباس را جنب نمى كند.»
و در روايت شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر زمستان است (خوابيدن در لباس آلوده به منى) اشكال ندارد تا وقتى در آن عرق نكند.»
و در روايت نهم از باب هشتم اين گفته كه: «مردى لباسش بر روى بدن الاغ مرده اى مى افتد، آيا نماز در آن پيش از شستن برايش شايسته است؟
امام عليه السلام فرمود: شستن لباس بر او لازم نيست مى تواند در آن نماز بخواند و اشكال ندارد.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «مردى لباسش بر روى سگ مرده اى مى افتد.
امام عليه السلام فرمود: آب به آن مى پاشد و در آن نماز مى خواند و اشكال ندارد.»
و در روايت دوم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه از سگ رطوبتى به لباست رسيد آن را بشوى و اگر به صورت خشك با آن تماس پيدا كند، آب بر آن بريز!»
و در روايت سوم، چهارم و پنجم مانند آن.
و در روايت سيزدهم اين گفته كه: «خوك به صورت خشك با لباس تماس پيدا مى كند، آيا پيش از شستن نماز در آن شايسته است؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، آب به آن مى پاشد، سپس در آن نماز مى خواند.»
ويأتى فى أحاديث الباب التّالى مايدلّ على ذلك.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة قوله عليه السلام وإن لم يكن دخل فى صلٰوته فلينضح ما أصاب (أى الخنزير) من ثوبه إلّاان يكون فيه أثر فيغسله.
وفى رواية ابن مسلم (3) من باب (36) انّ الأرض مطهّرة قوله قد وطأت على عذرة فأصابت ثوبك فقال عليه السلام أليس هى يابسة فقلت بلى فقال عليه السلام لابأس انّ الأرض يطهّر بعضها بعضاً.
وفى رواية عمّار (3) من باب (37) انّ الشّمس مطهّرة قوله عليه السلام وان كانت رجلك رطبة أو جبهتك رطبة أو غير ذلك منك مايصيب ذلك الموضع القذر فلاتصلّ على ذلك الموضع القذر.
وفى رواية الحلبىّ (4) من باب (8) ان مسّ الكلب الخ لاينقض الوضوء من أبواب نواقض الوضوء قوله عليه السلام يغسل ما أصابه (أى العذرة والبول).
وفى رواية اخرى إذا كان جافّاً فلايغسله.
446-1566-(1) تهذيب 367/2: محمد بن علىّ عن محمد بن أحمد العلوىّ عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى (بن جعفر - يب ط) عليه السلام قال سألته عن الدّود يقع من الكنيف على الثّوب أيصلّى فيه قال لابأس إلّاان ترى أثراً فتغسله وسائل 526/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
447-1567-(2) قرب الإسناد 193: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن الفأرة والدّجاجة والحمامة وأشباههنّ تطأ العذرة ثمّ تطأ الثّوب أيغسل قال ان كان استبان من أثرهنّ شىء فاغسله وإلّا فلابأس.
مى آيد:
در روايات باب آينده مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت دوم از باب بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر وارد نماز نشده است پس بايد به آن بخش از لباسش كه با خوك برخورد كرده است، آب بپاشد مگر آن كه در آن اثرى باشد كه بايد آن را بشويد.»
و در روايت سوم از باب سى و ششم اين گفته كه: «بر روى نجاست گام نهادى و به لباست رسيد. امام عليه السلام فرمود: مگر خشك نبود؟
گفتم: چرا.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، همانا بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
و در روايت سوم از باب سى و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پا يا پيشانى يا اعضاى ديگرت كه با آن محلِ نجس در تماس است، تر مى باشد، در آن محل نجس نماز نخوان!»
و در روايت چهارم از باب هشتم از باب هاى نواقص وضو فرموده امام عليه السلام كه: «آنچه را به آن رسيده است مى شويد!» (يعنى مدفوع و بول)
و در روايت ديگرى آمده است: «و در صورت خشك بودن آن را نمى شويد.»
باب 18 پاك بودن كرم ها و ديگر حيوانات داخل نجاست
446-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «از داخل مستراح كرم بر روى لباس مى افتد آيا در آن لباس نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، مگر آن كه در لباس اثرى مشاهده كنى كه در اين صورت آن را مى شويى.»
447-(2) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «موش و مرغ خانگى و كبوتر و نظاير آن ها بر روى نجاست راه مى روند آنگاه بر روى لباس مى روند، آيا شسته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر از جاى پاى آن ها چيزى آشكار است. آن را بشوى! و در غير اين صورت اشكال ندارد.»
وتقدّم فى رواية علىّ بن محمد (13) من باب (11) نجاسة الكلب مثله.
ويأتى فى أخبار باب (3) انّ ما يخرج من البطن مثل حبّ القرع لاينقض الوضوء من أبواب النّواقض مايناسب الباب.
448-1568-(1) تهذيب 284/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد (محمد - خ) بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن الكوز والاناء يكون قذراً كيف يغسل وكم مرّة يغسل؟
قال ثلث مرّات يصبّ فيه الماء فيحرّك فيه ثمّ يفرغ منه (ذلك الماء - خ ط) ثمّ يصبّ فيه ماء آخر فيحرّك فيه ثمّ يفرغ ذلك الماء ثمّ يصبّ فيه ماء آخر فيحرّك فيه ثمّ يفرغ منه وقد طهر وعن ماء شربت منه الدّجاجة.
قال ان كان فى منقارها قذر لم يتوضّأ منه ولم يشرب وان لم تعلم ان فى منقارها قذراً توضّأ واشرب.
وقال كلّ ما يؤكل لحمه فليتوضّأ منه وليشربه وعن ماء يشرب منه باز أو صقر أو عقاب.
قال كلّ شىء من الطّير يتوضّأ ممّا يشرب منه إلّاان ترى فى منقاره دماً فإن رأيت فى منقاره دماً فلا تتوضّأ منه ولاتشرب.
وقال إغسل الاناء الّذى تصيب فيه الجرذ ميّتاً سبع مرّات.
وسئل عن بئر يقع فيها كلب أو فأرة أو خنزير.
قال ينزف كلّها فان غلب عليه الماء فلينزف يوماً إلى اللّيل ثمّ يقام عليها قوم يتراوحون اثنين اثنين فينزفون يوماً إلى اللّيل وقد طهر (و - خ).
ارجاعات
گذشت:
در روايت سيزدهم از باب يازدهم مانند آن.
مى آيد:
در اخبار باب سوم از باب هاى نواقض آنچه مناسب باب است.
باب 19 چگونگى شستن ظرف نجس
448-(1) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «كوزه و ظرف نجس چگونه و چند بار شسته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «سه بار شسته، آب در آن ريخته و حركت داده مى شود، سپس (آن آب) از آن بيرون ريخته مى شود. آنگاه آب ديگرى در آن ريخته و حركت داده مى شود، سپس آن آب بيرون ريخته مى شود. آنگاه آب ديگرى در آن ريخته و پس از حركت دادن آن از كوزه بيرون ريخته مى شود و پاك شده است.»
و از امام عليه السلام درباره آبى سؤال شد كه مرغ خانگى از آن مى نوشد. امام عليه السلام فرمود: «اگر منقارش آلوده است از آن وضو گرفته و نوشيده نمى شود و اگر ندانى كه در منقارش آلودگى است، وضو بگير و بنوش!»
و فرمود: «هر حيوانى كه گوشتش خورده مى شود، از آن وضو گرفته و نوشيده مى شود.»
و از امام عليه السلام درباره آبى سؤال شد كه باز يا شاهين يا عقاب از آن مى نوشد. امام عليه السلام فرمود:
«هر پرنده اى از آبى كه نوشيده است، وضو گرفته مى شود، مگر آن كه در منقارش خون مشاهده كنى كه اگر در منقارش خون مشاهده كردى، از آن وضو نگير و ننوش!»
و فرمود: «ظرفى را كه در آن جرذ - نوعى موش - مرده مى يابى، هفت مرتبه بشوى!»
و از امام عليه السلام درباره چاهى سؤال شد كه در آن سگ يا موش يا خوك مى افتد. امام عليه السلام فرمود:
«تمام آب آن كشيده مى شود و اگر آب بر او غلبه كند بايد يك روز تا شب از آن آب بكشد، سپس گروهى بر سر آن بايستند و يك روز تا شب از آن آب مى كشند و به تحقيق پاك مى شود.»
سئل عن الكلب والفأرة إذا أكلا من الخبز وشبهه.
قال يطرح منه ويؤكل الباقى.
وسئل عن بول البقر يشربه الرّجل.
قال ان كان محتاجاً إليه يتداوى به يشربه(1)وكذلك بول الإبل والغنم وعن الدّقيق تصيب فيه خرء الفأرة (هل - خ) يجوز أكله.
قال إذا بقى شىء فلا بأس يؤخذ اعلاه فيرمى به.
وسئل عن الخنفساء والذّباب والجراد والنّملة وما أشبه ذلك تموت فى اللّبن(2)والزّيت والسّمن وشبهه.
قال كلّ ماليس له دم فلا بأس.
وعن العظاية تقع فى اللّبن.
قال يحرم اللّبن.
وقال انّ فيها السّمّ.
وقال كلّ شىء نظيف حتّى تعلم انّه قذر فاذا علمت فقد قذر ومالم تعلم فليس عليك.
449-1569-(2) فقه الرّضا عليه السلام: ان وقع كلب (فى الماء - خ) أو شرب منه أهريق الماء وغسل الاناء ثلاث مرّات مرّة بالتّراب ومرّتين بالماء ثمّ يجفّف.
450-1570-(3) مستدرك 602/2: عوالى اللّئالى روى عنه صلى الله عليه و آله انّه قال إذا ولغ الكلب فى اناء أحدكم فليغسل سبعاً احديهنّ بالتّراب وعنه صلى الله عليه و آله قال طهور انائكم إذا ولغ فيه الكلب ان يغسل بالتّراب ثمّ بالماء.
وتقدّم فى رواية أبى العبّاس (3) من باب (7) طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ من أبواب الأسئار قوله عليه السلام واغسله (أى ماشرب منه الكلب) بالتّراب أوّل مرّة ثمّ بالماء.
و از امام عليه السلام درباره نان و مانند آن سؤال شد كه سگ و موش از آن مى خورند. امام عليه السلام فرمود: «نيم خورده آن ها انداخته و بقيه خورده مى شود.»
و سؤال شد: «آيا مردى بول گاو را مى نوشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر به آن نيازمند است و با آن مداوا مى كند، آن را مى نوشد و بول شتر و گوسفند همين گونه است.»
و سؤال شد: «فضله موش در آرد مى افتد، آيا خوردنش جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه چيزى از آن باقى بماند اشكال ندارد، بالاى آن برداشته و انداخته مى شود.»
و سؤال شد: «سوسك سياه و مگس و ملخ و مورچه و نظاير آن ها در شير (يا چاه) و روغن زيتون و روغن و مانند آن مى ميرند.»
امام عليه السلام فرمود: «هر حيوان بدون خونى بى اشكال است.»
و درباره عظايه سؤال شد كه در شير مى افتد. امام عليه السلام فرمود: «شير حرام مى شود.» و فرمود: «همانا در آن سم است.»
و فرمود: «هر چيزى پاك است تا به نجاستش آگاه شوى، پس هرگاه دانستى حتماً نجس شد و تا وقتى نمى دانى وظيفه اى ندارى.»
449-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر سگ (در آب بيفتد يا از آن بنوشد، آب ريخته و ظرف سه مرتبه شسته مى شود، يك مرتبه با خاك و دو مرتبه با آب سپس خشك كرده مى شود.»
450-(3) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه سگ در ظرف يكى از شما زبان زد، هفت بار بايد شسته شود كه يك بار آن با خاك است.»
و فرمود: «هرگاه سگ در ظرف تان زبان بزند، پاك كننده آن اين است كه با خاك و سپس با آب شسته شود.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت سوم از باب هفتم از باب هاى نيم خورده ها فرموده امام عليه السلام كه: «آن را (يعنى چيزى را كه سگ از آن نوشيده است) نخست با خاك و سپس با آب بشوى.»
وفى رواية عمّار (9) من باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات قوله وقال فى قدح أو اناء يشرب فيه الخمر قال يغسله ثلث مرّات سئل أيجزيه ان يصبّ فيه الماء قال لايجزيه حتّى يدلكه ويغسله ثلاث مرّات.
ويأتى فى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة قوله خنزير شرب من اناء كيف يصنع به قال يغسل سبع مرّات.
وفى رواية عمّار (9) من باب (31) تحريم الأكل على مائدة يشرب عليها الخمر من أبواب الأشربة قوله فى الاناء يشرب منه النّيذ فقال يغسله سبع مرّات وكذلك الكلب.
451-1571-(1)كافى 59/3: أحمد بن ادريس عن تهذيب 420/1: محمد بن أحمد (بن يحيى - يب) عن أحمد بن الحسن(1) بن علىّ عن عمرو(2)بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن رجل يسيل من انفه الدّم هل عليه ان يغسل باطنه يعنى جوف الأنف فقال انّما عليه ان يغسل ماظهر منه.
452-1572-(2) مستدرك 610/2: العيّاشى فى تفسيره عن الحسين ابن أبى العلاء عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر يوم أحد انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كسرت رباعيته (إلى ان قال) واشتكت لثته.
فقال نشدّك ياربّ ما وعدتنى فانّك ان شئت لم تعبد. فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا علىّ أين كنت؟ فقال يا رسول اللّٰه لزقت بالأرض. فقال ذاك الظّنّ بك. فقال يا علىّ ايتنى بماء أغسل عنّى فأتاه فى صحفة فاذا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قد عافه وقال ايتنى فى يدك فأتاه بماء فى كفّه فغسل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن لحيته.
و در روايت نهم از باب هفتم از باب هاى نجاسات اين گفته كه: «در كاسه يا ظرفى شراب نوشيده مى شود.
امام عليه السلام فرمود: سه بار آن را مى شويد!
سؤال شد: آيا كافى است كه در آب فرو برده شود؟
امام عليه السلام فرمود: براى او كافى نيست تا اين كه به آن دست بمالد و سه بار بشويد.»
مى آيد:
در روايت دهم از باب بيست و سوم اين گفته كه: «خوكى از ظرف مى نوشد با آن چه بايد كرد؟ امام عليه السلام فرمود: هفت مرتبه شسته مى شود.»
و در روايت نهم از باب سى و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «در ظرفى نبيذ نوشيده مى شود. امام عليه السلام فرمود: هفت بار آن را مى شويد و سگ همين گونه است.»
باب 20 ازاله عين نجاست و باقى بودن آثار آن
451-(1) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «از بينى مردى خون مى آيد، آيا شستن باطن بينى - يعنى داخلش - بر او لازم است؟»
امام عليه السلام فرمود: «تنها شستن ظاهر آن بر او لازم است.»
452-(2) حسين ابن ابى علاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در نبرد احد دندان رباعى پيامبر صلى الله عليه و آله شكست... ولثه آن حضرت به درد آمد آنگاه گفت: «پروردگارا! تو را سوگند مى دهم كه به وعده ات به من وفا كنى! چرا كه اگر تو بخواهى پرستش نمى شوى.»
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! تو كجا بودى؟»
على عليه السلام گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! به زمين چسبيده بودم.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چنان گمانى به تو مى رود.»
آنگاه فرمود: «اى على عليه السلام! براى من مقدارى آب بياور تا خودم را بشويم.»
على عليه السلام كاسه بزرگى آب آورد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن ظرف خوشش نيامد و فرمود: «با دست برايم آب بياور.»
على عليه السلام با مشت آب آورد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله محاسنش را شست.
453-1573-(1)مجمع البيان 520/1: عن الواحدىّ باسناده عن سهل بن سعد السّاعدىّ قال خرج رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوم اُحد وكسر رباعيته وهشمت(2)البيضة على رأسه وكانت فاطمة بنته عليها السلام تغسل عنه الدّم وعلىّ بن أبى طالب عليه السلام يسكب عليه بالمجنّ(3)- وفى دلالة هذا وأمثاله على الباب نظر.
454-1574-(4)مستدرك 611/2: علىّ بن عيسى فى كشف الغمّة عن أبى بشير الحارثىّ انّه قال حضرت يوم أحد وأنا غلام فرأيت ابن قميئة(3) علا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بالسّيف فوقع على ركبتيه فى حفرة إلى ان قال وسال الدّم من جبهته حتّى أخضل(4) لحيته صلى الله عليه و آله وكان سالم مولى أبى حذيفة يغسل الدّم عن وجهه الخبر.
455-1575-(5)وذكر أحمد بن حنبل فى مسنده عن أبى حازم قال كان علىّ عليه السلام يجىء بالماء فى ترسه وفاطمة عليهما السلام تغسل الدّم عن وجهه.
456-1576-(6)دعائم الإسلام 118/1: وقالوا صلوات اللّٰه عليهم فى كلّ مايغسل منه الثّوب يغسل منه الجسد إذا أصاب.
457-1577-(7)مستدرك 610/2: عوالى اللّئالى وفى الحديث انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال لبعض أزواجه فى غَسل دم الحيض حتّيه ثمّ اقرضيه(5) ثمّ اغسليه بالماء.
458-1578-(8) تهذيب 272/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسين الصّفّار عن محمد بن السّندىّ(6) عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن عيسى ابن أبى منصور قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام امرئة أصاب ثوبها من دم الحيض فغسلته فبقى أثر الدّم فى ثوبها فقال قل لها تصبغه بمشق حتّى يختلط.
459-1579-(9) تهذيب 272/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد كافى 109/3-59: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن القاسم (بن محمد - كا) عن علىّ ابن أبى حمزة عن العبد الصّالح عليه السلام قال سئلته امّ ولد لأبيه فقالت جعلت فداك انّى أريد أن أسئلك عن شىء وأنا استحيى منه قال سلى(7) ولاتستحيى قالت أصاب ثوبى دم الحيض فغسلته فلم يذهب أثره فقال أصبغيه بمشق حتّى يختلط ويذهب (أثره - يب).
453-(3) سهل بن سعد ساعدى گويد: «در نبرد احد دندان رباعى پيامبر صلى الله عليه و آله و كلاه خُود بر سرش شكست و دخترش فاطمه عليها السلام خون هايش را مى شست و على عليه السلام با سپر بر او آب مى ريخت.»
در دلالت اين حديث و امثال آن بر اين بحث اشكال است.
454-(4) ابوبشير حارثى گويد: «در حالى كه نوجوان بودم در نبرد احد شركت كردم و ابن قميئه را ديدم شمشيرش را بر روى سر پيامبر صلى الله عليه و آله بالا برده است، آنگاه با زانوهايش در گودالى افتاد... و خون از پيشانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جارى شد تا اين كه محاسنش راتر كرد و سالم غلام ابى حذيفه، خون از چهره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى شست....»
455-(5) احمد بن حنبل در مسندش از ابوحازم روايت مى كند كه گفت: «على عليه السلام با سپر آب مى آورد و فاطمه عليها السلام خون از چهره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى شست.»
456-(6) در كتاب دعائم الاسلام از پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت مى شود كه فرمودند: «هرچه لباس از آن شسته مى شود، در صورت اصابت به بدن، آن نيز شسته مى شود.»
457-(7) در كتاب عوالى اللئالى روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره شستن خونِ حيض به يكى از همسرانش فرمود: «آن را پاك كن سپس آن را قطع كن آنگاه با آب آن را بشوى!»
458-(8) عيسى ابن ابى منصور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم:
«لباس زنى آلوده به خون حيض مى شود، آن را مى شويد و اثر خون در لباسش باقى مى ماند.»
امام عليه السلام فرمود: «به وى بگو لباسش را با گل سرخ رنگ كند تا درهم آميزد.»
459-(9) على بن ابى حمزه گويد: «يكى از كنيزانِ داراى فرزند از امام صادق عليه السلام از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد و گفت: «فدايت شوم! من مى خواهم درباره چيزى از شما سؤال كنم ولى از آن خجالت مى كشم.»
امام عليه السلام فرمود: «بپرس و خجالت نكش!»
گفت: «لباسم آلوده به خون حيض شد، آن را شستم ولى اثرش برطرف نشد.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را با گل سرخ رنگ كن تا با آن درآميزد و (اثرش) برطرف شود.»
460-1580-(10) فقيه 42/1: وسئل الرّضا عليه السلام عن الرّجل يطأ فى الحمّام وفى رجله(1)الشّقاق فيطأ البول والنّورة فيدخل الشّقاق أثر اسود ممّا وطأ من القذر وقد غسله كيف يصنع به وبرجله الّتى وطأ بها أيجزيه الغسل أم يخلل(2)اظفاره باظفاره ويستنجى فيجد الرّيح من اظفاره ولا يرى شيئاً.
فقال لا شىء(3)عليه من الرّيح والشّقاق بعد غسله.
وتقدّم فى أكثر أحاديث باب (1) نجاسة البول مايدلّ على وجوب ازالة عين النّجاسة عن ظاهر البدن والثّياب.
ويأتى فى رواية أبى بصير (12) من باب (28) الدّماء المعفوّة قوله وسألته امرئة انّ بثوبى دم الحيض وغسلته ولم يذهب أثره فقال عليه السلام اصبغيه بمشق.
وفى رواية عمّار (2) من باب (13) القعود للاستنجاء من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام انّما عليه ان يغسل ما ظهر منه وليس عليه ان يغسل باطنه.
وفى رواية ابن أبى محمود (5) قوله عليه السلام يغسل ما ظهر على الشّرج(4)ولا يدخل فيه الأنملة.
وفى رواية ابن المغيرة (7) قوله للاستنجاء حدّ.
قال عليه السلام لا حتّى ينقى ما ثمّة.
قلت فانّه ينقى ما ثمّة ويبقى الرّيح.
قال عليه السلام الرّيح لاينظر اليها.
460-(10) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام رضا عليه السلام سؤال شد: «مردى كف پايش ترك دارد، آنگاه در حمام بر روى بول و نوره راه مى رود و پس از شستن آن ها اثر سياهى از كثافاتى كه بر رويش پانهاده است در ترك پايش بر جاى مى ماند، با آن و با پايش چه كند، آيا شستن براى وى كافى است كه به وسيله ناخن هايش زير ناخن ها را خالى كند و وقتى استنجا مى كند بوى نجاست را از ناخن هايش احساس مى كند ولى چيزى نمى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «پس از شستن به خاطر بو و شكاف چيزى بر او نيست.»
ارجاعات
گذشت:
در بيش تر روايات باب يكم مطالبى بر وجوب برطرف كردن عين نجاست از ظاهر بدن و لباس دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت دوازدهم از باب بيست و هشتم اين گفته كه: «زنى از امام عليه السلام پرسيد: لباسم آلوده به خون حيض است. آن را شستم ولى اثرش برطرف نشد.
امام عليه السلام فرمود: آن را با گل سرخ رنگ كن.»
و در روايت دوم از باب سيزدهم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «تنها بر او لازم است ظاهرش را بشويد و وظيفه ندارد باطنش را بشويد.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «آنچه بر مقعد آشكار است، مى شويد و انگشت داخل آن نمى كند (يا نكند).»
و در روايت هفتم اين گفته كه: «آيا استنجا حدى دارد؟
امام عليه السلام فرمود: نه، تا آنچه آنجاست پاك شود.
گفتم: آنچه آنجاست پاك مى شود و بو باقى مى ماند.
امام عليه السلام فرمود: به بو توجه مى شود.»
461-1581-(1)فقه الرّضا عليه السلام 303: ونروى (انّ - خ) قليل البول والغائط والجنابة وكثيرها سواء لا بدّ من غسله إذا علم به وإذا لم يعلم به اصابه أو(1) لم يصبه رشّ على موضع الشّك (الماء - خ) فان تيقّن انّ فى ثوبه نجاسة ولم يعلم فى أىّ موضع على الثّوب غسل(2)كلّه.
ونروى انّ بول مالايجوز أكله فى النّجاسة ذلك حكمه.
وتقدّم فى رواية سماعة (9) من باب (1) نجاسة البول قوله بول الصّبىّ يصيب الثّوب فقال عليه السلام إغسله قلت فان لم أجد مكانه قال أغسل الثّوب كلّه.
وفى رواية ابن مسلم (15) من باب (2) طهارة أبوال مايؤكل لحمه قوله عليه السلام فان لم تعلم مكانه فاغسل الثّوب كلّه.
وفى رواية داود (25) قوله بول الخشاشيف يصيب ثوبى فاطلبه ولا أجده قال إغسل ثوبك.
وفى رواية ابن أبى يعفور (1) من باب (3) نجاسة المنىّ قوله ان عرفت مكانه (أى المنىّ) فاغسله وان خفى عليك مكانه فاغسله كلّه.
وفى رواية الدّعائم (3) قوله عليه السلام المنىّ يصيب الثّوب يغسل مكانه فان لم يعرف مكانه وعلم يقيناً انّه أصاب الثّوب كلّه.
وفى رواية سماعة (2) قوله المنىّ يصيب الثّوب قال عليه السلام إغسل الثّوب كلّه إذا خفى عليك مكانه.
باب 21 كيفيت شستن لباس
461-(1)در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و روايت مى كنيم كه كم و زياد بول و غايط و منى يكسان است و در صورت علم به آن بايد شسته شود و هرگاه به آن علم پيدا نكند - خواه به او اصابت كرده باشد يا نكرده باشد - بر محل مشكوك آب بپاشد! آنگاه اگر يقين كند كه در لباسش نجاستى است و نداند در چه جايى از آن است، تمامش را مى شويد.»
و روايت مى كنيم: «بولِ حيوان حرام گوشت در نجاست، همان حكم را دارد.»
ارجاعات
گذشت:
در در روايت نهم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «بول كودك به لباس مى ريزد.
امام عليه السلام فرمود: آن را بشوى.
گفتم: اگر جاى آن را نيابم؟
امام عليه السلام فرمود: همه لباس را بشوى.»
و در روايت پانزدهم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر جاى آن را ندانستى همه لباس را بشوى!»
و در روايت بيست و پنجم اين گفته كه: «بول خفاش به لباسم مى ريزد و به دنبالش مى گردم ولى آن را نمى يابم. امام عليه السلام فرمود: «لباست را بشوى!»
و در روايت يكم از باب سوم اين گفته كه: «اگر جاى منى را مى دانى، آن را بشوى و اگر محلش بر تو پوشيده است، تمامش را بشوى!»(1)
و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «منى كه به لباس مى ريزد، محلش شسته مى شود و اگر محلش شناخته نشود و به طور يقين رسيدن آن به لباس معلوم باشد، همه لباس شسته مى شود.»
و در روايت دوم اين گفته كه: «منى به لباس مى ريزد.
امام عليه السلام فرمود: هرگاه محل آن بر تو پوشيده است، همه لباس را بشوى!»
1) ....
وفى رواية عنبسة (4) قوله المنىّ يصيب الثّوب فلا يدرى أين مكانه؟
قال يغسله كلّه وان علم مكانه فليغسله.
وفى رواية الحلبىّ (5) قوله عليه السلام إذا احتلم الرّجل فأصاب ثوبه شىء (منىّ - خ ل) فليغسل الّذى أصابه.
وقوله عليه السلام وان استيقن انّه قد أصابه ولم ير مكانه فليغسل ثوبه كلّه فانّه أحسن.
وفى رواية محمد (6) قوله عليه السلام فان عرفت مكانه فاغسله وان خفى عليك فاغسله كلّه.
وفى رواية ابن أبى العلاء (6) من باب (4) طهارة المذى قوله عليه السلام ان عرفت مكانه (يعنى المذى) فاغسله وان خفى مكانه عليك فاغسل الثّوب كلّه.
وفى رواية يونس (1) وابن مهزيار (2) من باب (7) نجاسة الخمر قوله عليه السلام فاغسله (أى الثّوب الّذى أصابه الخمر) ان عرفت موضعه وان لم تعرف موضعه فاغسله كلّه.
وفى رواية الجعفريّات (7) من باب (14) طهارة عرق الجنب قوله عليه السلام لو انّ امرئة حائضا لبست ثوباً لم نأمرها ان تغسل ثوبها إلّاالموضع الّذى اصابه الدّم.
وفى رواية علىّ بن جعفر (7) من باب (17) تعدّى النّجاسة قوله عليه السلام وان علم انّه (أى المنىّ) أصاب جسده ولم يعرف مكانه فليغسل جسده.
ويأتى فى رواية زرارة (6) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة قوله فانّى قد علمت انّه قد أصابه ولم أدر أين هو فأغسله.
قال عليه السلام تغسل من ثوبك النّاحية الّتى ترى انّه قد اصابها حتّى تكون على يقين من طهارتك (طهارته - خ صا).
و در روايت چهارم اين گفته كه: «منى به لباس مى ريزد و محلش معلوم نيست. امام عليه السلام فرمود: همه آن را مى شويد و اگر محلش را مى داند، بايد آن را بشويد!»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه مردى محتلم شود و مقدارى منى به لباسش بريزد، آنچه را كه به او ريخته است بايد بشويد!»
و فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر يقين كند كه به آن رسيده و محلش را نبيند، همه لباسش را بايد بشويد زيرا اين بهتر است.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر محلش را دانستى آن را بشوى! و اگر بر تو پوشيده بود، تمامش را بشوى!»
و در روايت ششم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر محل آن (يعنى مذى) را دانستى آن را بشوى! و اگر بر تو پوشيده ماند همه لباس را بشوى!»
و در روايت يكم و دوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر محلش (يعنى شراب) را دانستى آن را بشوى! و اگر محلش را ندانستى تمامش را بشوى!»
و در روايت هفتم از باب چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر زن حائضى لباسى بپوشد، به او دستور مى دهيم تنها محلى را بشويد كه به آن خون رسيده است!»
و در روايت هفتم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر بداند كه منى به بدنش ريخته و محلش را نداند، بايد بدنش را بشويد.»
مى آيد:
در روايت ششم از باب بيست و سوم اين گفته كه: «پس من يقيناً دانستم كه به آن ريخته است ولى محلش را ندانستم، آيا آن را بشويم؟
امام عليه السلام فرمود: ناحيه اى از لباست را مى شويى كه مى بينى به آن ريخته است تا نسبت به طهارت خود يقين داشته باشى.»
462-1582-(1)فقه الرّضا عليه السلام 303: فاذا لم يعلم به (أى البول والغائط والجنابة) أصابه أم لم يصبه رشّ على موضع الشّكّ الماء.
وتقدّم فى روايه ابراهيم بن عبد الحميد (18) من باب (1) نجاسة البول قوله عليه السلام فان أصبت مسّ شىء منه (أى الفر والّذى أصابه البول) فاغسله وإلّا فانضحه بالماء.
وفى رواية عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه (13) من باب (2) طهارة أبوال ما يؤكل لحمه قوله عليه السلام وينضح بول البعير والشّاة.
وفى رواية محمد بن مسلم (15) قوله عليه السلام وان شككت (يعنى فى إصابة بول الدّوابّ) فانضحه.
وفى رواية الحلبىّ (5) من باب (3) نجاسه المنىّ قوله عليه السلام فان ظنّ انّه أصابه شىء ولم يستيقن ولم ير مكانه فلينضحه بالماء.
وفى رواية محمد (6) قوله سألته عليه السلام عن المذى يصيب الثّوب فقال عليه السلام ينضحه بالماء ان شاء.
وفى رواية الحسين ابن أبى العلاء (5) من باب (4) طهارة المذى قوله المذى يصيب الثّوب قال لابأس به فلمّا رددنا عليه قال عليه السلام تنضحه بالماء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) من باب (8) نجاسة الميّت قوله الرّجل وقع ثوبه على كلب ميّت قال عليه السلام ينضحه بالماء.
وفى رواية الفضل (2) من باب (11) نجاسة الكلب قوله عليه السلام إذا أصاب ثوبك من الكلب رطوبة فاغسله وان مسّه(1) جافّاً فاصبب عليه الماء.
وفى حديث الأربعمأة (5) قوله عليه السلام وان كان جافّاً (أى ما أصاب الكلب) فلينضح ثوبه بالماء.
1) . مسحه - خ ل.
باب 22 موارد آب پاشيدن
462-(1) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «پس هرگاه نداند كه بول يا غايط يا جنابت به او رسيده است يا نرسيده است، بر روى محل مشكوك آب بپاشد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هجدهم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر چيزى از بول را در طرف ديگر آن احساس كردى، آن را بشوى و در غير اين صورت بر روى آن آب بپاش!»
و در روايت سيزدهم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و بر روى بول شتر و گوسفند آب پاشيده مى شود.»
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر (در رسيدن بول چهارپايان) شك كردى بر روى آن آب بپاش.»
و در روايت پنجم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر به رسيدن چيزى گمان كرد و يقين نكرد و محلش را نديد؛ بايد بر روى آن آب بپاشد.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره مذى سؤال كردم كه به لباس مى رسد.
امام عليه السلام فرمود: اگر بخواهد به روى آن آب مى پاشد.»
و در روايت پنجم از باب چهارم اين گفته كه: «اشكال ندارد. پس وقتى ما سخن خود را تكرار كرديم، امام عليه السلام فرمود: به آن آب مى پاشى.»
و در روايت دهم از باب هشتم اين گفته كه: «لباس مردى بر روى سگ مرده اى مى افتد.
امام عليه السلام فرمود: به آن آب مى پاشد.»
و در روايت دوم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه رطوبتى از سگ به لباست رسيد، آن را بشوى و اگر به صورت خشك با آن تماس پيدا كرد، بر روى آن آب بپاش.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر خشك است (يعنى آنچه با سگ ملاقات كرده)، بايد به لباسش آب بپاشد.»
وفى رواية علىّ بن محمد (13) قوله عليه السلام ينضحه بالماء (أى ما أصاب الخنزير وهو جافّ) ثمّ يصلّى فيه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (5) من باب (12) طهارة جميع الدّوابّ قوله عليه السلام إغسل ما رأيت من أثرها (أى الفأرة) وما لم تره فانضحه بالماء.
وفى رواية أبى قتادة عن علىّ بن جعفر والكلب مثل ذلك.
وفى رواية علىّ ابن أبى حمزه (3) من باب (14) طهارة عرق الجنب قوله عليه السلام ان ابيتم (أى من عرق الجنب) فشىء من ماء فانضحه به.
وفى رواية أبى بصير (4) قوله عليه السلام وان أحبّ ان يرشّه بالماء فليفعل (يعنى من عرق الجنب).
وفى أحاديث باب (16) طهارة الحديد مايدلّ على ذلك.
ويأتى فى رواية عبداللّٰه بن سنان (1) من الباب التّالى قوله عليه السلام وان كان يرى انّه أصابه شىء فنظر فلم ير شيئاً اجزئه ان ينضحه بالماء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) قوله الرّجل يصيب ثوبه خنزير (إلى ان قال) وان لم يكن دخل فى صلٰوته فلينضح ما أصاب من ثوبه.
وفى رواية صفوان (9) من باب (3) انّ مايخرج من البطن مثل حبّ القرع لاينقض الوضوء من أبواب نواقض الوضوء قوله (أى قول من استنجى ثمّ وجد صفرة) افأعيد الوضوء قال وقد انقيت قال نعم قال لا ولكن رشّه بالماء.
وفى روايتى عبدالرّحيم وعبدالرّحمن (7) و (8) من باب (5) حكم المسلوس قوله خصىّ يبول فيلقى من ذلك شدّة ويرى البلل بعد البلل قال عليه السلام يتوضّأ ثمّ ينتضح (ثوبه - خ) فى النّهار مرّة واحدة.
وفى رواية ابن سنان (5) من باب (5) جواز الصّلوة فى البيع والكنايس من أبواب مكان المصلّى قوله سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الصّلوة فى البيع والكنايس فقال رشّ الماء وصلّ.
قال وسألته عن بيوت المجوس فقال رشّها وصلّ.
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «بر روى آن آب مى پاشد (يعنى آنچه خشك با خوك برخورد مى كند) سپس در آن نماز خوانده مى شود.»
و در روايت پنجم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «آنچه از اثر موش را ديدى، آن را بشوى! و آنچه را نديدى بر روى آن آب بپاش!»
و در روايت ابوقتاده از على بن جعفر مانند آن آمده است.
و در روايت سوم از باب چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر آن را نمى پذيريد، پس مقدارى آب بر روى آن بپاش!» (يعنى بر عرق جنب)
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر دوست دارد بر روى آن آب بپاشد، اين كار را انجام دهد.» (يعنى بر روى عرق جنب)
و در روايات باب شانزدهم مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت يكم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر ديد چيزى به آن رسيد، آنگاه نگاه كرد و چيزى نديد، براى او كافى است كه بر روى آن آب بپاشد.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «لباس مردى با خوك برخورد مى كند... و اگر وارد نمازش نشده است، بايد بر روى آنچه از لباسش به خوك رسيده آب بپاشد.»
و در روايت نهم از باب سوم از باب هاى نواقض وضو اين گفته كه: «آيا وضو را اعاده كنم؟ (يعنى كسى كه پس از استنجا زردى مى يابد)
امام عليه السلام فرمود: آيا خوب پاك كردى؟
گفت: «آرى.» امام عليه السلام فرمود: نه ولى بر روى آن آب بپاش!»
و در دو روايت هفتم و هشتم از باب پنجم اين گفته كه: «مرد اخته بول مى كند و از اين بابت سختى فراوانى تحمل مى كند و رطوبت بعد از رطوبت مى بيند.
امام عليه السلام فرمود: وضو مى گيرد، سپس در روز يك بار (به لباسش) آب مى پاشد.»
و در روايت پنجم از باب پنجم از باب هاى مكان نمازگزار اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره نماز در معابد يهود و نصارا سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آب بپاش و نماز بخوان!
و درباره خانه هاى مجوسيان سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: در آن آب بپاش و نماز بخوان!»
وفى رواية الحلبىّ (7) قوله سئل عليه السلام عن الصّلوة فى بيوت المجوس وهى ترشّ بالماء قال فلابأس به الخ فلاحظ..
وفى رواية أبى بصير (8) قوله سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الصّلوة فى بيوت المجوس فقال رشّ وصلّ.
وفى أكثر أحاديث باب (6) الصّلوة فى أعطان الإبل ومرابض الغنم والبقر مايدلّ على استحباب رشّ تلك المواضع بالماء إذا اراد ان يصلّى فيها.
463-1583-(1)كافى 406/3: تهذيب 359/2: استبصار 182/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن سنان قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أصاب ثوبه جنابة أو دم قال ان كان علم انّه اصاب ثوبه جنابة (او دم - خ يب صا) قبل ان يصلّى ثمّ صلّى(1) فيه ولم يغسله فعليه ان يعيد ما صلّى (وان كان لم يعلم به فليس عليه اعادة - كا) وان كان يرى انّه اصابه شىء فنظر فلم ير شيئاً أجزئه ان ينضحه بالماء.
464-1584-(2) بحار الأنوار 165/80: العلل عل عبدالواحد بن محمد بن عبدوس عن علىّ بن محمد بن قتيبة عن الفضل بن شاذان فيما روى من العلل عن الرّضا عليه السلام قال فان قال فلم صار الاستنجاء فرضاً قيل لأنّه لايجوز للعبد أن يقوم بين يدى الجبّار وشىء من ثيابه وجسده نجس.
465-1585-(3) تهذيب 269/1: استبصار 181/1: محمد بن يعقوب عن كافى 17/3: علىّ بن محمد عن سهل (بن زياد - يب صا) عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن عبدالكريم بن عمرو عن الحسن بن زياد قال سأل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يبول فيصيب (بعض - يب صا) فخذه (وركبته - كا) (قدر - كا) نكتة من بوله فيصلّى ثمّ يذكر بعد (ذلك - خ صا) انّه لم يغسله قال يغسله ويعيد صلوته.
1) . يصلّى - خ يب.
و در روايت هفتم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره نماز در خانه هاى مجوسيان سؤال شد كه در آن ها آب پاشيده مى شود. امام عليه السلام فرمود: اشكالى ندارد....»
و در روايت هشتم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره نماز در خانه مجوسيان سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: آب بپاش و نماز بخوان!»
و در بيش تر روايات باب ششم از باب هاى مكان نمازگزار مطالبى بر استحباب آب پاشيدن در محل شتر و گاو و گوسفند هنگام نماز خواندن دلالت مى كند.
باب 23 پاك بودن بدن و لباس نمازگزار
463-(1) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سؤال كردم كه به لباسش جنابت يا خون مى ريزد. امام عليه السلام فرمود: «اگر پيش از نماز بداند كه جنابت (يا خون) به لباسش اصابت كرده است، سپس بدون شستن در آن نماز بخواند بر او لازم است نمازش را اعاده كند (و اگر آن را نداند؛ اعاده بر او لازم نيست) و اگر ببيند چيزى به او اصابت كرد، آنگاه بنگرد و چيزى نبيند، براى او كافى است كه به آن آب بپاشد.»
464-(2) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پس اگر بگويد: چرا استنجا واجب گرديد؟» گفته مى شود: «زيرا براى بنده جايز نيست كه با لباس و بدن نجس در پيشگاه خداوند جبّار بايستد.»
465-(3) حسن بن زياد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى بول مى كند و به ران (و زانويش به اندازه) يك نقطه از بولش اصابت مى كند، سپس نماز مى خواند و پس از نماز به ياد مى آورد كه آن را نشسته است.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را مى شويد و نماز ش را اعاده مى كند.»
466-1586-(1)كافى 406/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 359/2: استبصار 181/1: أحمد بن محمد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان قال بعثت بمسئلة إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام مع ابراهيم بن ميمون قلت سله(2)عن الرّجل يبول فيصيب فخذه قدر نكتة من بوله فيصلّى ويذكر(3)بعد ذلك انّه لم يغسلها قال يغسلها ويعيد صلوته.
467-1587-(4)استبصار 184/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 426/1:
(محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد وعبداللّٰه بن محمد عن علىّ بن مهزيار قال كتب إليه سليمان(5)بن رشيد يخبره انّه بال فى ظلمة اللّيل وانّه أصاب كفّه برد نقطة من البول لم يشكّ انّه اصابه ولم يره وانّه مسحه بخرقة ثمّ نسى ان يغسله وتمسح بدهن فمسح به كفّيه ووجهه ورأسه ثمّ توضّأ وضوء الصّلوة فصلّى فأجابه بجواب قرأته بخطّه امّا ما توهّمت ممّا أصاب يدك فليس بشىء إلّاماتحقّق(4) فان حقّقت(5) ذلك كنت حقيقاً ان تعيد الصّلوات الّتى كنت صلّيتهنّ بذلك الوضوء بعينه ماكان منهنّ فى وقتها ومافات وقتها فلا اعادة عليك لها من قبل انّ الرّجل إذا كان ثوبه نجساً لم يعد الصّلوة (إلّا - خ صا يب) ماكان فى وقت فإذا كان جنباً أو صلّى على غير وضوء فعليه اعادة الصّلوات المكتوبات اللّواتى(6)فاتته لأنّ الثّوب خلاف الجسد فاعمل على ذلك انشاءاللّٰه.
468-1588-(6) تهذيب 421/1: استبصار 183/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال قلت أصاب ثوبى دم رعاف (او غيره - يب) أو شىء من منّى فعلمت أثره إلى ان أصيب له (من يب - ط) الماء فأصبت وحضرت الصّلوة ونسيت انّ بثوبى شيئاً وصلّيت ثمّ انّى ذكرت بعد ذلك.
قال تعيد الصّلوة وتغسله.
قلت فانّى(7)لم أكن رأيت موضعه وعلمت انّه قد أصابه فطلبته فلم اقدر عليه فلمّا صلّيت وجدته.
قال تغسله وتعيد (الصّلوة - صا خ).
466-(4) ابن مسكان گويد: «توسط ابراهيم ميمون سوالى به سوى امام صادق عليه السلام فرستادم و گفتم: «از امام عليه السلام بپرس: «مردى بول مى كند و به اندازه يك نقطه از بولش به ران وى اصابت مى كند آنگاه نماز مى خواند و پس از آن به يادش مى آيد كه آن را نشسته است.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را مى شويد و نمازش را اعاده مى كند.»
467-(5) على بن مهزيار گويد: «سليمان (يا سلمان) بن رشيد به امام عليه السلام نوشت كه در تاريكى شب بول مى كند و به دستش خنكى نقطه اى از بول اصابت مى كند كه شك ندارد به آن اصابت كرده است ولى آن را نمى بيند و با پارچه اى پاك مى كند. سپس فراموش مى كند آن را بشويد و دست ها و صورت و سرش را روغن مالى مى نمايد. آنگاه براى نماز وضو مى گيرد و نماز مى خواند.
امام عليه السلام در پاسخ وى نوشت و با خط خودش آن را خواندم: «آنچه را كه پنداشتى به دستت اصابت كرد، اشكال ندارد مگر آنچه را كه يقين كنى. پس اگر به آن يقين كردى اعاده نمازهايى كه با آن وضو خوانده اى در وقت بر تو سزاوار است ولى نمازهايى كه وقتش گذشته است؛ اعاده اش بر تو لازم نيست. همانا هرگاه لباس مردى نجس باشد، در وقت، نمازش را اعاده نمى كند (يا تنها نمازش را در وقت اعاده مى كند) و هرگاه جنب باشد يا بدون وضو نماز بخواند، اعاده نمازهاى واجبى كه از او فوت شده است، لازم است زيرا لباس غير از بدن است پس به اين دستور عمل كن اگر خدا بخواهد.»
468-(6) زراره گويد: «گفتم: «به لباسم خون بينى (يا غير آن) يا اندكى منى اصابت كرد، آنگاه جاى آن را نشانه گذاشتم تا به آب برسم ولى وقتى به آب رسيدم فراموش كردم لباسم آلوده است. آنگاه وقت نماز رسيد و نماز خواندم و پس از نماز آن را به ياد آوردم.»
فرمود: «نماز را اعاده مى كنى و آن را مى شويى!»
گفتم: «به تحقيق من محل آن را نديدم و دانستم كه به آن رسيده است. آنگاه آن را جستجو كردم ولى به آن دست نيافتم سپس وقتى نماز خواندم آن را يافتم.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را مى شويى و (نماز را) اعاده مى كنى!»
قلت فان ظننت انّه قد أصابه ولم أتيقّن ذلك فنظرت فلم أر شيئاً. ثمّ صلّيت فرأيت فيه.
قال تغسله ولا تعيد الصّلوة.
قلت (و - خ صا) لم ذلك(1).
قال لأنّك كنت على يقين من طهارتك ثمّ شككت فليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشّكّ أبداً.
قلت فانّى قد علمت انّه قد اصابه ولم أدر أين هو فأغسله.
قال تغسل من ثوبك النّاحية الّتى ترى انّه قد أصابها حتّى تكون على يقين من طهارتك(2).
قلت فهل علىّ ان شككت فى انّه اصابه شىء(3)ان انظر فيه.
قال لا ولكنّك انّما تريد ان تذهب الشّكّ الّذى وقع فى نفسك.
قلت ان رأيته فى ثوبى وانا فى الصّلوة.
قال تنقض الصّلوة وتعيد إذا شككت فى موضع منه ثمّ رأيته وان لم تشكّ ثمّ رأيته رطباً قطعت (الصّلوة - يب ط).
وغسلته ثمّ بنيت على الصّلوة لأنّك لاتدرى لعلّه شىء أوقع عليك فليس ينبغى ان تنقض اليقين بالشّكّ.
علل الشّرائع 361/2: أبى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال قلت لأبى جعفر عليه السلام وذكر نحوه.
469-1589-(7) تهذيب 254/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 182/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يرى بثوبه الدّم فينسى(4)ان يغسله حتّى يصلّى قال يعيد صلٰوته كى يهتمّ بالشّىء إذا كان فى ثوبه عقوبة لنسيانه تهذيب: قلت فكيف يصنع من لم يعلم أيعيد حين يرفعه(5)قال لا ولكن يستأنف.
گفتم: «اگر گمان كردم كه به آن رسيده ولى به آن يقين نكردم آنگاه نگاه كردم و چيزى نيافتم. سپس پس از نماز در آن ديدم.»
فرمود: «مى شويى و نماز را اعاده نمى كنى.»
گفتم: «دليل آن چيست؟»
فرمود: «زيرا تو از طهارت خود يقين داشتى، سپس شك كردى، پس براى تو شايسته نيست كه هيچگاه يقين را با شك نقض كنى.»
گفتم: «همانا من دانستم كه به آن اصابت كرد و محلش را نفهميدم، آيا آن را بشويم؟»
فرمود: «آن بخش از لباست را بشوى كه مى بينى به آن اصابت كرد تا به طهارت خود (يا طهارت آن) يقين كنى.»
گفتم: «اگر در اصابت آن شك كردم آيا وظيفه دارم به آن نگاه كنم؟»
فرمود: «نه ولى تو مى خواهى شكى را كه در وجودت افتاد برطرف كنى.»
گفتم: «اگر در حال نماز آن را در لباسم مشاهده كردم؟»
فرمود: «هرگاه در محل آن شك كردى و سپس آن را مشاهده نمودى، نماز را مى شكنى و اعاده مى كنى ولى اگر شك نكردى سپس آن را به صورت تر مشاهده كردى، نماز را قطع مى كنى و مى شويى سپس از همانجا نماز را ادامه مى دهى زيرا تو نمى دانى، شايد چيزى است كه بر تو افتاده است، از اين رو شايسته نيست كه يقين را با شك نقض كنى.»
در گزارش ديگرى زراره اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.
469-(7) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «به لباس مردى خون است، آنگاه فراموش مى كند آن را بشويد تا نماز مى خواند.»
امام عليه السلام فرمود: «نمازش را اعاده مى كند تا به خاطر مجازات فراموشى اش به چيزى كه به لباسش هست، اهميت دهد.»
گفتم: «كسى كه نمى دانسته چه كند؟ آيا پس از ازاله آن اعاده كند؟»
فرمود: «نه ولى از اكنون شروع مى كند.»
470-1590-(8) الجعفريّات 50: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول من صلّى حتّى يفرغ من صلٰوته وهو فى ثوب نجس فلم يذكره إلّابعد (فراغه - خ ل) ليعد(1)صلٰوته مستدرك 586/2: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام نحوه.
471-1591-(9) تهذيب 424/1: استبصار 183/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن العلاء عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل يصيب ثوبه الشّىء ينجّسه(2)فينسى ان يغسله فيصلّى فيه ثمّ يذكر انّه لم يكن غسله أيعيد الصّلوة قال لايعيد (و - يب ط) قد مضت الصّلوة وكتبت له تهذيب 360/2: سعد عن أحمد عن الحسن بن محبوب عن العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل وذكر مثله - قال الشّيخ ره فى موضع من التّهذيب انّه خبر شاذّ لايعارض به الأخبار الّتى ذكرناها.
وفى موضع آخر قال هذا الخبر محمول على نجاسة قليلة لايجب ازالتها مثل الدّم اليسير وفى صا - حمله الشّيخ رحمه الله على مضىّ وقت الصّلوة قال لأنّه متى نسى غسل النّجاسة عن الثّوب انّما يلزمه اعادتها مادام فى الوقت فاذا مضى الوقت فلا اعادة عليه انتهى - واستشهد برواية سليمان بن رشيد.
472-1592-(10) تهذيب 261/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 61/3: محمد بن يحيى عن العمركىّ بن علىّ عن علىّ بن جعفر عن (اخيه - يب) موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن الرّجل يصيب ثوبه خنزير فلم يغسله فذكر (ذلك - كا) وهو فى صلٰوته كيف يصنع (به - يب) قال ان كان دخل فى صلٰوته فليمض وان لم يكن دخل فى صلٰوته ما أصاب من ثوبه إلّاان يكون فيه أثر فيغسله تهذيب: قال وسألته عن خنزير شرب من اناء كيف يصنع به قال يغسل سبع مرّات وسائل 418/3: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه عليه السلام مثله.
470-(8) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «هركس با لباس نجس نماز بخواند تا نمازش پايان يابد و تنها پس از نماز به يادش آيد، بايد نمازش را اعاده كند.»
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش نظير اين حديث را روايت كرده است.
471-(9) علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «چيزى به لباس مردى مى رسد و آن را نجس مى كند. آنگاه او فراموش مى كند آن را بشويد و نماز مى خواند. سپس به ياد مى آورد كه آن را نشسته است، آيا نماز را اعاده كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اعاده نمى كند، به تحقيق نماز صحيح است و برايش نوشته شد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در يك جا از كتاب التهذيب مى فرمايد: «اين خبر نادرى است كه به خاطرش با اخبارى كه ذكر كرديم مخالفت نمى شود.»
و در جاى ديگر مى فرمايد: «اين خبر بر نجاست اندكى حمل مى شود كه ازاله آن واجب نيست مانند خون اندك.»
و در كتاب الاستبصار آن را بر گذشتن وقت نماز حمل كرده است و مى فرمايد: «براى اين كه هرگاه شستن نجاست را از لباس فراموش كند، تنها تا زمانى كه در وقت است اعاده آن بر او لازم است ولى چون كه وقت گذشت، اعاده بر او لازم نيست.» و به حديث سليمان بن رشيد استشهاد كرده است.
472-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «لباس مردى با خوك برخورد مى كند و آن را نمى شويد تا اين كه در حال نماز آن را به ياد مى آورد، بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر داخل نماز شده است بايد آن را ادامه دهد ولى اگر داخل نماز نشده است، به آن قسمت از لباسش كه باخوك برخورد كرده، آب بپاشد، مگر آن كه در لباسش اثرى برجاى مانده باشد كه آن را مى شويد.»
و سؤال كردم: «از ظرفى خوك آب مى نوشد، با آن چه بايد كرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «هفت مرتبه شسته مى شود.»
473-1593-(11) قرب الإسناد 208: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال وسألته عن رجل احتجم فأصاب ثوبه دم فلم يعلم به حتّى إذا كان من الغد كيف يصنع؟
قال إذا كان (قد - خ) راه فلم يغسله فليقض جميع ما فاته على قدر ماكان يصلّى ولاينقص منها شىء وان كان رآه وقد صلّى فليعتد بتلك الصّلوة ثمّ ليغسله.
بحار الأنوار 282/10: علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام مثله إلّاانّه.
قال وان كان رآه وقد صلّى فليبدء بتلك الصّلوة.
مستدرك 585/2: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن رجل احتجم فأصاب ثوبه فلم يعلم به حتّى كان من غد كيف يصنع؟
قال ان كان راىٰ فلم يغسله فليقض جميع مافاته على قدر ماكان يصلّى لاينقص منه شيئاً وان كان رآه وقد صلّى فليعتد بتلك الصّلوة ثمّ ليقض صلٰوته تلك(1).
قال فى المستدرك: قلت هكذا فى نسختى وفى البحار نقلاً عنه بعد قوله بتلك الصّلوة ثمّ ليغسله وهو مطابق لما رواه الحميرىّ فى قرب الإسناد عن علىّ بن جعفر.
وتقدّم فى رواية معاوية (6) من باب (9) انّ ماء البئر هل ينجس أم لامن أبواب المياه قوله عليه السلام فان انتن (ماء البئر) غسل الثّوب واعاد الصّلوة.
وفى رواية ابن المغيرة (24) من باب (1) نجاسة البول من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام ان أصاب الثّوب شىء من بول السّنّور فلايصلح (2) الصّلٰوة فيه حتّى يغسله.
ومن سائر أحاديث الباب أيضاً يستفاد عدم جواز الصّلوة فى النّجس لما أمر فيها بغسل النّجاسات عن الثّياب والبدن لأنّ الأمر بالغسل ليس إلّاللصّلوة.
1) . والظّاهر انّ قول (ثمّ ليقض صلٰوته تلك) غلط وصحيحه ثمّ ليغسله كما فى نقل البحار.
473-(11) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى حجامت مى كند و به لباسش مقدارى خون مى ريزد كه تا يك روز بعد متوجه آن نمى شود، چه بايد بكند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آن را ديده و نشسته است بايد تمام آنچه را كه از او فوت شده است به اندازه اى كه نماز مى خواند، قضا كند و چيزى از آن را فرو گذار نكند و اگر پس از نماز ديده است، آن نماز را به حساب مى آورد سپس بايد آن را بشويد.»
در گزارش ديگرى از حديث اين گونه آمده است: «اگر پس از نماز آن را مشاهده كرده است، بايد با آن، نماز را آغاز كند.»
و در گزارش سومى آمده است: «سؤال كردم: «مردى حجامت كرد و به لباسش خونى ريخت كه تا يك روز بعد نفهميد، چه بايد انجام دهد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آن را ديده و نشسته است بايد همه آنچه را كه از او فوت شده است، به مقدارى كه نماز مى خواند، بدون كاستن چيزى از آن قضا كند و اگر پس از نماز آن را ديده است بايد آن نماز را به حساب آورد، سپس آن نماز را قضا كند.»(1)
در كتاب مستدرك الوسائل مى گويد: «در نسخه من اين گونه آمده است ولى در بحارالانوار پس از جمله: «آن نماز را به حساب آورد» اين چنين است: «سپس بايد آن را بشويد!» و آن با روايت حميرى در كتاب قرب الاسناد مطابق است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت ششم از باب نهم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر آب چاه بو گرفته، لباس شسته و نماز اعاده مى شود.»
و در روايت بيست و چهارم از باب يكم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «اگر چيزى از بول گربه به لباس اصابت كرد، نماز در آن شايسته (يا صحيح) نيست، تا آن را بشويد.»
و از ديگر روايات آن باب نيز عدم جواز نماز در نجس استفاده مى شود زيرا شستن نجاست ها از لباس و بدن در آن ها دستور داده شده است و دستور به شستن فقط براى نماز است.
1) . ظاهراً جمله: «سپس آن نماز را قضا كند.» نادرست است و صحيح آن: «سپس آن را بشويد!» است، چنانچه در بحارالانوار آمده است.
وفى رواية فارس (23) من باب (2) طهارة أبوال مايؤكل لحمه قوله رجل يسئله عن ذرق الدّجاج يجوز الصّلوة فيه فكتب عليه السلام لا.
وفى رواية أبى أسامة (10) من باب (3) نجاسة المنىّ قوله تصيبنى السّماء وعلىّ ثوب فتبلّه وأنا جنب فيصيب بعض ما أصاب جسدى من المنىّ أ فأُصلّى فيه قال نعم.
وفى رواية يونس (1) وابن مهزيار (2) من باب (7) نجاسة الخمر قوله عليه السلام وان صلّيت فيه (أى فيما اصابه الخمر) فأعد صلوتك.
وفى رواية خيران (3) قوله فكتب عليه السلام لاتصلّ فيه (أى فيما أصابه الخمر أو لحم الخنزير) فانّه رجس.
ويلاحظ سائر أحاديث الباب فانّ بعضها يدلّ على عدم جواز الصّلوة فيما أصابه الخمر وبعضها يستفاد منه انّه لابأس به.
وفى رواية الصّيقل (7) من باب (8) نجاسة الميّت قوله انّى أعمل اغماد السّيوف من جلود الحمر الميتة فيصيب ثيابى أفأُصلّى فيها فكتب عليه السلام الىّ اتّخذ ثوباً لصلوتك.
وفى رواية حريز (7) من باب (9) طهارة مالا تحلّه الحيوة قوله وان أخذته منه (يعنى مايفصل من الشّاة) بعد أن يموت فاغسله وصلّ فيه.
وفى رواية برد الإسكاف (9) من باب (11) نجاسة الكلب قوله عليه السلام فاعمل به (أى بشعر الخنزير) واغسل يدك إذا مسسته عند كلّ صلوة.
وفى روايته الاخرى (10) قوله عليه السلام لاينبغى له ان يصلّى.
وفى يده منه شىء.
وفى رواية سليمان الإسكاف (12) قوله شعر الخنزير يخزّز به قال عليه السلام لابأس به ولكن يغسل يده إذا أراد ان يصلّى.
وفى رواية علىّ بن جعفر (5) من باب (12) طهارة جميع الدّوابّ قوله الفأرة الرّطبة قد وقعت فى الماء تمشى على الثّياب أيصلّى فيها؟
قال إغسل ما رأيت من أثرها ومالم تره فانضحه بالماء.
و در روايت بيست و سوم از باب دوم اين گفته كه: «آيا نماز در فضله مرغ خانگى جايز است؟» امام عليه السلام در پاسخ نوشت: نه.»
و در روايت دهم از باب سوم اين گفته كه: «در حال جنابت باران بر من مى بارد و لباسم را خيس مى كند، آنگاه مقدارى منى از بدنم به لباسم اصابت مى كند، آيا در آن نماز بخوانم؟ امام عليه السلام فرمود: آرى.»
و در روايت يكم و دوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در آن نماز خوانده اى، نمازت را اعاده كن.» (يعنى در لباس آلوده به شراب)
و در روايت سوم اين گفته كه: «در آن نماز نخوان زيرا آن پليد است.» (يعنى در لباس آلوده به شراب و گوشت خوك)
و ديگر روايات آن باب بايد ملاحظه شود زيرا برخى از آن ها بر عدم جواز نماز در لباس آلوده به شراب دلالت مى كند و از بعضى ديگر بى اشكال بودن آن استفاده مى شود.
و در روايت هفتم از باب هشتم اين گفته كه: «من از پوست الاغ مرده غلاف شمشير مى سازم و آن ها به لباسم اصابت مى كند، آيا در آن نماز بخوانم؟
امام عليه السلام به من نوشت: براى نمازت لباس ديگرى قرار بده!»
و در روايت هفتم از باب نهم اين گفته كه: «اگر پس از مردن گوسفند آن را از او گرفتى، آن را بشوى و در آن نماز بخوان.» (يعنى آنچه از گوسفند جدا مى شود)
و در روايت نهم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «با آن - موى خوك - كار كن و هرگاه با آن در تماس بودى، هنگام هر نماز دستت را بشوى!»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى او شايسته نيست در حالى نماز بخواند، كه در دستش چيزى از آن است.»
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «با موى خوك مهره ها را به هم وصل مى كنيم.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد ولى هنگامى كه تصميم به نماز خواندن گرفت، دستش را مى شويد.»
و در روايت پنجم از باب دوازدهم اين گفته كه: «موش ترى كه در آب افتاده است بر روى لباس راه مى رود، آيا در آن لباس نماز خوانده مى شود؟
وفى رواية أبى قتادة عن علىّ بن جعفر والكلب مثل ذلك.
وفى كثير من أحاديث باب (4) حكم ماء المطر وباب (9) حكم ماء البئر من أبواب المياه.
و أكثر أحاديث أبواب النّجاسات وأحاديث باب (4) انّه لايعاد الوضوء بترك الإستنجاء وباب (6) انّ القلس لاتنقض الوضوء من أبواب ماينقض الوضوء مايدلّ على عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة.
ويأتى فى رواية داود بن سرحان (9) من باب (28) الدّماء المعفوّة قوله الرّجل يصلّى فابصر فى ثوبه دماً قال عليه السلام يتمّ.
وفى رواية رفاعة (1) من باب (22) جواز صلوة المختضب من أبواب لباس المصلّى قوله أيصلّى فى حنائه قال نعم إذا كانت خرقته طاهرة وكان متوضّيا.
وفى رواية وهب (1) من باب (39) انّ السّيف بمنزلة الرّداء قوله عليه السلام السّيف بمنزلة الرّداء تصلّى فيه مالم تر فيه دماً.
وفى رواية علىّ بن جعفر (2) من باب (17) انّه لابأس ان يصلّى الرّجل وامامه مشجب من أبواب مكان المصلّى قوله الرّجل تحرّك بعض اسنانه وهو فى الصّلوة هل ينزعه قال ان كان لا يدميه فلينزعه وان كان يدمى فلينصرف الخ فليلاحظ فانّه طويل.
وفى رواية عمّار (3) من باب (18) انّه لايصلّى فى دار فيها كلب قوله عليه السلام ولاتصلّى فى ثوب قد أصابه خمر او مسكر حتّى يغسل.
وفى بعض أحاديث باب (2) كراهة الصّلوة لمن يجد شيئاً من الاخبثين من أبواب مايقطع الصّلوة وباب (3) انّه لايقطع الصّلوة القىء مايدلّ على عدم جواز الصّلوة فى النّجس.
وفى رواية ابن أبى نصر (1) من باب (18) حكم اشتراط طهارة البدن والثّياب فى الطّواف من أبواب الطّواف قوله رجل فى ثوبه دم ممّا لاتجوز الصّلوة فى مثله فطاف فى ثوبه.
فقال عليه السلام أجزئه الطّواف فيه ثمّ ينزعه ويصلّى فى ثوب طاهر.
امام عليه السلام فرمود: هر اثرى را كه از آن مشاهده كردى، بشوى و آنچه را نديدى به آن آب بپاش!»
و در روايت ابوقتاده از على بن جعفر و كلب مانند آن هست.
و در بسيارى از روايات باب چهارم و نهم از باب هاى آب ها و بيش تر روايات باب هاى نجاست ها و باب چهارم و ششم از باب ها نواقض وضو مطالبى بر جواز نماز با نجاست دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت نهم از باب بيست و هشتم اين گفته كه: «مردى در حال نماز در لباسش خون مى بيند. امام عليه السلام فرمود: تمام مى كند.»
در روايت يكم از باب بيست و دوم از باب هاى لباس نمازگزار اين گفته كه: «آيا در حنايش نماز بخواند؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، در صورتى كه پارچه اش پاك و خودش با وضو باشد.»
و در روايت يكم از باب سى و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «تا وقتى كه خونى در آن بينى در آن نماز مى خوانى.»
و در روايت دوم از باب هفدهم از باب هاى مكان نمازگزار اين گفته كه: «مردى در حال نماز يكى از دندان هايش را تكان مى دهد، آيا آن را بِكَنَد؟
امام عليه السلام فرمود: اگر آن را خون نمى اندازد، مى تواند آن را بِكَنَد و اگر خون مى اندازد، دست بردارد....»
و در روايت سوم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و در لباسى كه شراب يا مست كننده به آن ريخته است، نماز نخوان تا شسته شود.»
و در برخى روايات باب دوم و سوم از باب هاى مبطلات نماز مطالبى بر عدم جواز نماز در نجس دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب هجدهم از باب هاى طواف اين گفته كه: «مردى لباسش به مقدارى آلوده به خون است كه با مثل آن نماز جايز نيست، آنگاه در آن لباس طواف مى كند.
امام عليه السلام فرمود: طواف در آن برايش كافى است، سپس آن را بيرون مى آورد و در لباس پاكى نماز مى خواند.»
474-1594-(1)كافى 404/3: الحسين بن محمد عن عبداللّٰه بن عامر عن تهذيب 360/2:
استبصار 180/1: علىّ بن مهزيار عن صفوان عن العيص بن القاسم قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن رجل صلّى فى ثوب رجل أيّاماً ثمّ انّ صاحب الثّوب أخبره انّه لايصلّى فيه قال لايعيد(1) شيئاً من صلوته.
475-1595-(2)فقه الرّضا عليه السلام 95: قد روى فى المنىّ إذا لم تعلم من قبل أن تصلّى فلا إعادة عليك.
476-1596-(3) كافى 406/3: الحسين بن محمد عن عبداللّٰه بن عامر عن تهذيب 359/2:
استبصار 180/1: علىّ بن مهزيار عن فضالة عن أبان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يصلّى وفى ثوبه عذرة من انسان أو سنّور أو كلب أيعيد صلٰوته قال ان كان لم يعلم فلا يعيد(2) كافى 404/3: وبهذا الإسناد عن فضالة بن أيّوب عن عبداللّٰه بن سنان قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
477-1597-(4) تهذيب 252/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 223/2: الحسين ابن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ذكر المنىّ فشدّده وجعله أشدّ من البول ثمّ قال ان رأيت المنىّ قبل أو بعد ماتدخل فى الصّلوة فعليك اعادة الصّلوة وان أنت نظرت فى ثوبك فلم تصبه ثمّ صلّيت فيه ثمّ رأيته بعد فلا اعادة عليك وكذلك البول.
ويأتى هذا الخبر فى ذيل الخبر الثّانى من باب الدّماء المعفوّة من الفقيه أيضاً.
باب 24 نماز با لباس نجس مجهول و ديدن نجاست در حال نماز
474-(1) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى چند روز با لباس ديگرى نماز مى خواند آنگاه صاحب لباس به وى مى گويد كه در آن لباس نماز صحيح نيست.»
امام عليه السلام فرمود: «هيچ يك از نمازهايش را اعاده نمى كند (يا اعاده نكند.)»
475-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «درباره منى روايت شده است: «هرگاه پيش از نماز آن را ندانى، اعاده بر تو نيست.»
476-(3) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى با لباس آلوده به مدفوع انسان يا گربه يا سگ نماز مى خواند. آيا نمازش را اعاده كند؟» امام عليه السلام فرمود:
«اگر نمى دانسته است، اعاده نمى كند (نكند).»
عبداللّٰه بن سنان نيز اين حديث را روايت كرده است.
477-(4) محمد بن مسلم گويد: «امام صادق عليه السلام از منى سخن به ميان آورد و آن را بسيار نجس و پليد شمرد و پليدتر از بول قرارش داد. سپس فرمود: «اگر پيش از نماز يا پس از شروع آن منى را ديدى، اعاده نماز بر تو لازم است ولى اگر به لباست نگاه كردى و آن را نيافتى سپس نماز خواندى و آنگاه آن را ديدى اعاده بر تو نيست و بول نيز همين گونه است.»
اين حديث در پايان خبر دوم از باب خون هاى چشم پوشى شده در نماز از كتاب من لايحضره الفقيه نيز خواهد آمد.
478-1598-(5) تهذيب 202/2: استبصار 183/1: محمد بن يعقوب عن كافى 406/3: محمد بن يحيى عن الحسن بن علىّ بن عبدالله(1)عن عبداللّٰه ابن جبلة عن سيف(2)عن ميمون(3)الصّيقل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل اصابته جنابه باللّيل فاغتسل فلمّا أصبح نظر فاذا فى ثوبه جنابة فقال الحمدللّٰه الّذى لم يدع شيئاً إلّاوله حدّ ان كان حين قام (إلى الصّلوة - خ يب) نظر فلم ير شيئاً فلا إعادة عليه وان كان حين قام لم ينظر فعليه الإعادة.
479-1599-(6) تهذيب 424/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن الحسن بن علىّ بن عبداللّٰه عن عبداللّٰه بن جبلة عن سيف (بن عميرة - خ) عن ميمون عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له رجل أصابته جنابة باللّيل فاغتسل وصلّى فلمّا أصبح نظر فإذا فى ثوبه جنابة فقال الحمدللّٰه الّذى لم يدع شيئاً إلّاوقد جعل له حدّاً ان كان حيث قام لم ينظر فعليه الإعادة.
480-1600-(7) فقيه 42/1: وقد روى فى المنىّ انّه ان(4)كان الرّجل حيث قام ونظر وطلب فلم يجد شيئاً فلا شىء عليه فان كان لم ينظرولم يطلب فعليه ان يغسله ويعيد صلوته.
481-1601-(8) تهذيب 254/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 182/1: الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إن اصاب ثوب الرّجل الدّم فصلّى فيه وهو لايعلم فلا إعادة عليه وان هو علم قبل ان يصلّى فنسى وصلّى فيه فعليه الإعادة.
482-1602-(9) تهذيب 202/2: استبصار 182/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن الحسين عن وهيب بن حفص عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن رجل صلّى وفى ثوبه بول أو جنابة فقال علم به أو لم يعلم فعليه (الإعادة - خ) إعادة الصّلوة إذا علم - قال الشّيخ رحمه الله علم به أو لم يعلم يريد به فى حال قيامه إلى الصّلوة بعد ان يكون قد تقدّمه العلم بحصول النّجاسة فى الثّوب ولم يعلم فى حال قيامه إلى الصّلوة لسهو عرض أو نسيان.
478-(5) ميمون (يا منصور) صيقل گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى در شب جنب مى شود و غسل مى كند، آنگاه هنگام صبح در لباسش منى مى يابد.» امام عليه السلام فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه هيچ چيز را فرو گذار نكرد مگر آن كه برايش حدّى است. اگر هنگام ايستادن (به نماز) بررسى كرد و چيزى نديد، اعاده بر او لازم نيست ولى اگر هنگام شروع نماز بررسى نكرد اعاده بر او لازم است.»
479-(6) ميمون گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى شب جنب مى شود آنگاه غسل مى كند و نماز مى خواند، هنگام صبح نگاه مى كند و در لباسش منى مى يابد.»
امام عليه السلام فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه هيچ چيز را رها نكرد مگر آن كه برايش حدّى قرار داد. اگر هنگام برخاستن براى نماز بررسى نكرد، اعاده بر او لازم است.»
480-(7) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «درباره منى روايت شده است كه اگر انسان (يا هرگاه انسان جنب) هنگام برخاستن براى نماز بررسى و جستجو كرد و چيزى نيافت، چيزى بر او نيست و اگر بررسى و جستجو نكرد وظيفه دارد آن را بشويد و نمازش را اعاده كند.»
481-(8) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر خون به لباس مرد رسيد و ندانسته در آن نماز خواند، اعاده بر او لازم نيست ولى اگر پيش از نماز بفهمد و فراموش كند و نماز بخواند، اعاده بر او لازم است.»
482-(9) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى با لباس آلوده به منى يا بول نماز مى خواند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را بداند يا نداند، وقتى فهميد اعاده نماز بر او لازم است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «آن را بداند يا نداند.» مقصود در حال برخاستن براى نماز است پس از آن كه پيشتر به وجود نجاست در لباس علم داشته است و تنها در حال برخاستن براى نماز به خاطر فراموشى آن را نمى دانسته است.»
483-1603-(10) تهذيب 360/2: استبصار 181/1: سعد (بن عبداللّٰه صا) عن محمد بن الحسين(1)عن ابن أبى عمير عن وهب بن عبدربّه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الجنابة تصيب الثّوب ولايعلم بها صاحبه فيصلّى فيه ثمّ يعلم بعد (ذلك - خ) قال (لا - يب ط) يعيد إذا لم يكن علم - حمله الشّيخ رحمه الله على صورة النّسيان أيضاً فى حال الصّلوه.
484-1604-(11) كافى 405/3: تهذيب 360/2: استبصار 181/1: علىّ (بن ابراهيم - كا صا) عن محمد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمن عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى(2)رجل صلّى فى ثوب فيه (نكتة - صا) جنابة ركعتين ثمّ علم (به - كا يب) قال عليه ان يبتدى الصّلوة قال وسألته عن رجل صلّى(3)وفى ثوبه جنابة أو دم حتّى فرغ من صلوته ثمّ علم قال قد مضت صلٰوته ولاشىء عليه.
485-1605-(12) السّرائر 481: (نقلاً من كتاب المشيخة للحسن بن محبوب) عن ابن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان رأيت فى ثوبك دماً وأنت تصلّى ولم يكن رأيته قبل ذلك فأتمّ صلوتك فاذا انصرفت فاغسله قال وان كنت رأيته قبل ان تصلّى فلم تغسله ثمّ رأيته بعد وأنت فى صلوتك فانصرف واغسله وأعد صلوتك.
وتقدّم فى رواية ابن سنان (1) وزرارة (5) وسماعة (7) من الباب المتقدّم مايدلّ على ذلك.
ويأتى فى أحاديث الباب التّالى والّذى بعده مايناسب ذلك.
وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (28) الدّماء المعفوّة قوله عليه السلام ان رأيته (أى الدّم) وعليك ثوب غيره فاطرحه وصلّ فى غيره الخ.
وفى رواية اسماعيل (4) قوله عليه السلام وان لم يكن رآه (أى الدّم) حتّى صلّى فلا يعيد الصّلوة.
483-(10) وهب بن عبدربّه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره لباس آلوده به منى كه صاحبش ندانسته در آن نماز مى خواند و پس از نماز از آن آگاه مى شود فرمود: «در صورتى كه نمى دانسته اعاده مى كند (يا اعاده نمى كند).»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را نيز بر صورت فراموشى در حال نماز حمل كرده است.
484-(11) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه در لباس آلوده به يك نقطه منى دو ركعت نمازش را مى خواند و سپس از آن آگاه مى گردد فرمود: «بر او لازم است كه نمازش را از سر بگيرد.»
و سؤال كردم: «مردى در لباس آلوده به منى يا خون نماز مى خواند تا نمازش تمام مى شود سپس مى فهمد.»
امام عليه السلام فرمود: «نمازش صحيح است و چيزى بر او نيست.»
485-(12) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر در حال نماز در لباست خونى مشاهده كردى كه پيش تر آن را نديده بودى، نمازت را تمام كن و پس از پايان نماز آن را بشوى!»
و فرمود: «و اگر پيش از نماز آن را ديده بودى و نشستى، سپس در حال نماز آن را مشاهده كردى، از نماز دست بردار و آن را بشوى و نمازت را اعاده كن.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم، پنجم و هفتم از باب پيشين آنچه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايات دو باب آينده مناسب با اين بحث خواهد آمد.
مى آيد:
در روايت يكم از باب بيست و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر خون را ديدى و لباس ديگرى بر تن داشتى، آن را بينداز و در لباس ديگر نماز بخوان....»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر خون را نديده است تا نماز خواند، نمازش را اعاده نمى كند.»
وفى الرّضوىّ (7) قوله عليه السلام فاغسل ثوبك منه ومن البول والمنىّ قلّ أم كثر وأعد منه صلوتك علمت به أم لم تعلم.
وفى رواية داود (9) قوله الرّجل يصلّى فأبصر فى ثوبه دماً قال عليه السلام يتمّ.
وفى رواية أبى بصير (12) قوله عليه السلام لاتعاد الصّلوة من دم لم تبصره الّا دم الحيض فانّ قليله وكثيره فى الثّوب ان رآه وان لم يره سواء.
486-1606-(1) تهذيب 252/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد والحسين بن عبيداللّٰه عن عدّة من أصحابنا عن محمد بن يعقوب عن كافى 53/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن معاوية ابن عمّار عن ميسر قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام آمر الجارية فتغسل ثوبى من المنىّ فلا تبالغ (فى - يب) غسله فأصلّى فيه فإذا هو يابس قال أعد صلوتك امّا انّك لو كنت غسلت أنت لم يكن عليك شىء.
487-1607-(1)كافى 406/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 361/2: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن العلاء عن محمد (بن مسلم - يب ط كا) عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن الرّجل يرى فى ثوب أخيه دماً وهو يصلّى قال لايؤذنه(1) حتّى ينصرف.
488-1608-(2) قرب الإسناد 169: محمد بن الوليد عن عبداللّٰه بن بكير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أعار رجلاً ثوباً فصلّى فيه وهو لايصلّى فيه قال فلا يعلمه قلت فان أعلمه قال يعيد.
1) . لايؤذيه - يب ط.
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «لباست را از آن و از بول و منى بشوى، كم باشد يا زياد و نمازت را به خاطر آن اعاده كن، از آن آگاه شده باشى يا آگاه نشده باشى.»
و در روايت نهم اين گفته كه: «مردى در حال نماز در لباسش خون مشاهده مى كند. امام عليه السلام فرمود: آن را تمام مى كند.»
و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «نماز به خاطر خونى كه آن را مشاهده نكرده اى، اعاده نمى شود مگر خون حيض كه كم و زياد و ديده و ناديده آن در لباس يكسان است.»
باب 25 مشاهده منى در لباس شسته شده توسط ديگرى
486-(1) ميسر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «به كنيزم دستور مى دهم، لباسم را از منى بشويد ولى او لباس را به خوبى نمى شويد آنگاه من در آن نماز مى خوانم و پس از نماز منى را به صورت خشك مى يابم.»
امام عليه السلام فرمود: «نمازت را اعاده كن ولى اگر تو خودت لباس را شسته بودى چيزى به عهده ات نبود.»
باب 26 اعلام نجاست به ديگران
487-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «فردى در لباس شخصى كه در حال نماز است، خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «به او اعلام نكند تا از نماز فارغ شود.»
488-(2) عبداللّٰه بن بكير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى لباسى را كه در آن نماز نمى خواند به ديگرى عاريه مى دهد و او در آن نماز مى خواند.»
امام عليه السلام فرمود: «به او اعلام نكند.»
گفتم: «اگر اعلام كرد؟» فرمود: «اعاده مى كند.»
489-1609-(1)تهذيب 224/2: استبصار 169/1: فقيه 160/1: علىّ بن(1) جعفر عن أخيه (موسى - خ صا) قال سألته سألته عن رجل عريان و (قد - قرب الإسناد) حضرت الصّلوة فأصاب ثوباً نصفه(2)دم أو كلّه (دم - فقيه يب ط) أيصلّى فيه أو يصلّى عرياناً فقال ان وجد ماء غسله وان لم يجد ماء صلّى(3)فيه ولم يصلّ عرياناً قرب الإسناد 191: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام مثله.
490-1610-(2) تهذيب 224/2: سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر عن علىّ بن الحكم عن أبان عن فقيه 160/1: عبدالرّحمن(4)ابن أبى عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل يجنب فى ثوبه (وء - يب صا) ليس معه غيره ولم(5)يقدر على غسله قال يصلّى فيه استبصار 169/1: سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر عن علىّ بن الحكم قال سألته سألته عن الرّجل وذكر مثله.
491-1611-(3) فقيه 160/1: وفى خبر آخر قال يصلّى فيه فاذا وجد الماء غسله وأعاد الصّلوة.
492-1612-(4) فقيه 160/1: سئل محمد بن علىّ الحلبىّ أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يكون له الثّوب الواحد فيه بول لايقدر على غسله قال يصلّى فيه.
493-1613-(5) تهذيب 271/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن استبصار 187/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن أبان بن عثمان عن فقيه 40/1: محمد الحلبى(6)قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام رجل أجنب فى ثوبه وليس(7)معه ثوب غيره قال يصلّى فيه وإذا وجد الماء غسله فقيه - وفى خبر آخر واعاد الصّلوة.
باب 27 انحصار لباس در نجس يا در دو لباس با علم به نجاست يكى
489-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مرد برهنه اى هنگام نماز لباسى مى يابد كه نيمى از آن يا تمامش آلوده به خون است. آيا در آن نماز بخواند يا برهنه نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آب يافت، آن را مى شويد و اگر آب نيافت، در آن نماز مى خواند و برهنه نماز نمى خواند.»
490-(2) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در لباسش جنب مى شود و لباس ديگرى ندارد و قدرت بر شستن آن نيز ندارد.» امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز مى خواند.»
على بن حكم نيز اين حديث را روايت كرده است.
491-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام عليه السلام در خبر ديگرى فرمود: «در آن نماز مى خواند، پس هرگاه آب يافت آن را مى شويد و نمازش را اعاده مى كند.»
492-(4) محمد بن على حلبى از امام صادق عليه السلام پرسيد: «مردى يك لباسِ نجس به بول دارد كه نمى تواند آن را بشويد.» امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز مى خواند.»
493-(5) محمد حلبى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى در لباسش جنب مى شود و لباس ديگرى ندارد.»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز مى خواند و هرگاه آب يافت آن را مى شويد.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه گويد: «در خبر ديگرى آمده است: «و نماز را اعاده مى كند.»
494-1614-(6) تهذيب 224/2: استبصار 169/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن أبان بن عثمان عن محمد الحلبىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يجنب فى الثّوب أو يصيبه بول وليس معه ثوب غيره قال يصلّى فيه إذا اضطرّ إليه.
495-1615-(7) تهذيب 224/2:407/1: استبصار 169/1: محمد بن أحمد (بن يحيى يب 224/2: صا) عن أحمد بن الحسن (بن علىّ يب 224/2: صا) (بن فضّال - يب 224/2:
خ) عن عمر بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه سئل عن رجل ليس معه(1)إلّا ثوب (واحد - يب خ) ولا تحلّ (له - صا) الصّلوة فيه وليس يجد ماء يغسله كيف يصنع قال يتيمّم ويصلّى فاذا أصاب ماء غسله واعاد الصّلوة.
496-1616-(8) تهذيب 223/2:406/1: استبصار 168/1: عنه عن محمد بن عبدالحميد عن سيف بن عميرة عن منصور بن حازم قال حدّثنى محمد بن علىّ الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل أصابته جنابة وهو بالفلاة(2)وليس عليه إلّاثوب واحد وأصاب ثوبه منىّ قال يتيمّم ويطرح ثوبه ويجلس مجتمعاً فيصلّى فيؤمى ايماء.
497-1617-(9) تهذيب 223/2: محمد بن يعقوب عن كافى 396/3: جماعة عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن أخيه عن زرعة عن سماعة قال سألته سألته عن رجل يكون فى فلاة من الأرض ليس عليه إلّاثوب واحد وأجنب فيه وليس عنده ماء كيف يصنع قال يتيمّم ويصلّى عرياناً قاعداً (و - يب) يؤمى (ايماء - كا) جمع الشّيخ الأخبار الدّالّة على جواز الصّلوة فى النّجس والدّالّة على العدم بحمل الأولى على عدم امكان النّزع والثّانية على امكانه واستشهد بخبر عمّار السّاباطىّ.
498-1618-(10) استبصار 168/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن تهذيب 405/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد عن الحسين عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال سألته سألته عن رجل يكون فى فلاة من الأرض فأجنب وليس عليه الّا ثوب فأجنب فيه وليس يجد الماء قال يتيمّم ويصلّى عرياناً قائماً يؤمى ايماء.
494-(6) محمد حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در لباسش جنب مى شود يا بول به آن مى رسد و لباس ديگرى ندارد.»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه به آن مضطر شد، در آن نماز مى خواند.»
495-(7) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى تنها يك لباس دارد كه در آن نماز جايز نيست و آبى نمى يابد تا آن را بشويد، بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «تيمم مى كند و نماز مى خواند و هنگامى كه آب يافت آن را مى شويد و نمازش را اعاده مى كند.»
496-(8) محمد بن على حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه در بيابان جنب و تنهاست و لباسش آلوده به منى مى شود فرمود: «تيمم مى كند و لباسش را مى اندازد و جمع مى نشيند و با اشاره نماز مى خواند.»
497-(9) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «در بيابان مردى در تنها لباسش جنب مى شود و آب همراه ندارد، بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «تيمم مى كند و برهنه نشسته نماز مى خواند و اشاره مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره ميان احاديث جواز نماز در نجس و احاديث عدم جواز نماز در نجس را اين گونه جمع كرده است كه دسته اول را بر صورت عدم امكان كندن لباس و دسته دوم را بر صورت امكان آن حمل كرده است و به خبر عمار ساباطى استشهاد كرده است.
498-(10) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «در بيابان مردى در تنها لباسش جنب مى شود و آب در اختيار ندارد.»
امام عليه السلام فرمود: «تيمم مى كند و ايستاده به صورت برهنه نماز مى خواند و اشاره مى كند.»
499-1619-(11) تهذيب 225/2: سعد عن علىّ بن اسماعيل عن صفوان ابن يحيى عن أبى الحسن عليه السلام قال كتبت إليه أسأله عن رجل كان معه ثوبان فأصاب احدهما بول ولم يدر أيّهما هو وحضرت الصّلوة وخاف فوتها وليس عنده(1) ماء كيف يصنع قال يصلّى فيهما جميعاً فقيه 161/1: وكتب صفوان بن يحيى إلى أبى الحسن عليه السلام يسأله عن الرّجل معه ثوبان (وذكر مثله).
500-1620-(12) تفسير علىّ بن ابراهيم 80/1: من كان عليه ثوبان فأصاب أحدهما بول أو قذر أو جنابه ولم يدر أىّ الثّوبين أصابه القذر فانّه يصلّى فى هذا وفى هذا وإذا وجد الماء غسلهما جميعاً. قال فى البحار والظّاهر انّه أخذه من الرّواية لأنّه من أرباب النّصوص. بحارالأنوار 300/82: كتاب العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم قال ومن كان عليه ثوبان وذكر مثله بتفاوت يسير.
ويأتى فى رواية محمدبن مسلم (1) من الباب التّالى مايمكن ان يستفاد منه جواز الصّلوة فى الثّوب النّجس عند الانحصار.
501-1621-(1)تهذيب 254/1: استبصار 175/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 59/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد (بن عيسى - صا خ) عن حريز عن محمد بن مسلم قال قلت له الدّم يكون فى الثّوب علىّ وأنا فى الصّلوة قال ان رأيت(2)و عليك ثوب غيره فاطرحه وصلّ (فى غيره - فقيه) وان لم يكن عليك (ثوب - خ يب فقيه) غيره فامض فى صلوتك ولااعادة عليك (و - يب) مالم تزد على مقدار الدّرهم (وما كان أقلّ - كا(3)من ذلك فليس بشىء رأيته (قبل - كا) أو لم تره وإذا كنت قد رأيته وهو أكثر من مقدار الدّرهم فضيعت غسله وصلّيت فيه صلوة(4)كثيرة فأعد ما صلّيت فيه.
499-(11) صفوان بن يحيى گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى دو لباس دارد كه به يكى از آن ها بول مى رسد و نمى داند كدام يك از آن هاست، آنگاه وقت نماز فرا مى رسد و از فوت آن بيمناك است و آبى در اختيار ندارد. بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در هر دوى آن ها نماز مى خواند.»
500-(12) در تفسير على بن ابراهيم آمده است: «هركس دو لباس دارد و به يكى از آن ها بول يا نجاست يا منى اصابت مى كند و نمى داند كدام يك نجس شده است پس وى در هر دو لباس نماز مى خواند و هرگاه به آب رسيد هر دو را مى شويد!»
مرحوم علامه مجلسى قدس سره مى فرمايد: «ظاهراً او اين مطلب را از روايت گرفته است زيرا وى از راويان و محدثان است.»
عبارت فوق با تفاوت اندكى در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم نيز آمده است.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يكم از باب بعدى مى توان جواز نماز در لباس نجس را هنگام انحصار استفاده كرد.
باب 28 خون هاى عفوشده در نماز
501-(1) محمد بن مسلم گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «در حال نماز در لباسم خون مى يابم.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر وقتى آن را مشاهده كردى، لباس ديگرى به تن دارى، آن را بينداز و (در آن لباس ديگر) نماز بخوان و اگر لباس ديگرى در بر ندارى، به نمازت ادامه بده و اعاده بر تو لازم نيست (و) تا وقتى كه بيش تر از درهم نباشد و خونى كه كمتر از درهم است اشكالى ندارد، (پيش تر) آن را ديده باشى يا نديده باشى و هرگاه خون بيش تر از درهم را ديده باشى و بدون شستن آن نمازهاى بسيارى در لباس بخوانى، آنچه را كه در آن نماز خوانده اى اعاده كن.»
502-1622-(1)فقيه 161/1: قال محمد بن مسلم لأبى جعفر عليه السلام الدّم يكون فى الثّوب (ثمّ ذكر مثله وزاد) وليس(2)ذلك بمنزلة المنىّ والبول ثمّ ذكر عليه السلام المنىّ فشدّد فيه وجعله أشدّ من البول ثمّ قال عليه السلام ان رأيت المنىّ قبل أو بعد فعليك الإعادة إعادة الصّلوة وان أنت نظرت فى ثوبك فلم تصبه وصلّيت فيه فلا إعادة وكذلك البول.
503-1623-(3)تهذيب 256/1: استبصار 176/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر عن علىّ بن حديد عن جميل بن درّاج عن بعض أصحابنا عن أبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام انّهما قالا لابأس بأن يصلّى الرّجلى فى الثّوب وفيه الدّم متفرّقاً شبه النّضج وان كان قد رآه صاحبه قبل ذلك فلا بأس به ما لم يكن مجتمعاً قدر الدّرهم.
504-1624-(4)تهذيب 255/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى والحسين بن عبيداللّٰه استبصار 175/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه (محمد بن يحيى - يب) عن محمد بن علىّ بن محبوب عن الحسين بن الحسن عن جعفر بن بشير عن اسماعيل الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال فى الدّم يكون فى الثّوب ان كان أقلّ من قدر(2) الدّرهم فلا يعيد الصّلوة وان كان أكثر من قدر الدّرهم و (قد - يب ط) كان رآه فلم يغسله حتّى صلّى فليعد صلٰوته وان لم يكن رآه حتّى صلّى فلا يعيد الصّلوة.
505-1625-(5) استبصار 176/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 255/1: الصّفّار عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن زياد ابن أبى الحلال عن عبداللّٰه ابن أبى يعفور قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ماتقول فى دم البراغيث قال ليس به بأس قال قلت (له - خ) (و خ صا) انّه يكثر (ويتفاحش - يب) قال وان كثر قال قلت فالرّجل يكون فى ثوبه نقط الدّم لا يعلم به ثمّ يعلم فينسى(3) ان يغسله فيصلّى ثمّ يذكر بعد ما صلّى أيعيد صلاته قال يغسله ولايعيد صلٰوته الّا ان يكون مقدار الدّرهم مجتمعاً فيغسله(4) ويعيد الصّلوة.
502-(2) محمد بن مسلم به امام باقر عليه السلام گفت: «در لباس خون است... حديث همانند حديث پيشين ادامه مى يابد و در ادامه آن امام عليه السلام مى افزايد: «و آن بسان منى و بول نيست.» سپس امام عليه السلام منى را ذكر كرد و بسيار آن را ناپسند شمرد و نجس تر از بول قرارش داد. آنگاه فرمود:
«اگر قبل و بعد از نماز منى ديدى، اعاده بر تو لازم است و اگر در لباست نگاه كردى و آن را نديدى و در آن نماز خواندى، اعاده بر تو لازم نيست و بول نيز همين گونه است.»
503-(3) جميل بن دراج با واسطه از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند:
«نماز خواندن مرد در لباسى كه خون به صورت پراكنده شبيه پاشيدن در آن است، اشكالى ندارد(1)و اگر صاحبش پيش از نماز آن را ديده است اشكال ندارد تا وقتى مجموع آن ها به اندازه درهم نباشد.»
504-(4) اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره خونى كه در لباس است فرمود: «اگر كمتر از مقدار درهم است، نماز را اعاده نمى كند و اگر بيش تر از مقدار درهم است و آن را ديده و بدون شستن در آن نماز خوانده، بايد نمازش را اعاده كند و اگر آن را نديده است تا نماز خوانده است، نماز را اعاده نمى كند.»
505-(5) عبداللّٰه بن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «درباره خون كك و شپش چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد.»
گفتم: «آن زياد (و آشكار) است.»
امام عليه السلام فرمود: «هرچند زياد باشد.»
گفتم: «در لباس مردى چند نقطه خون است كه نمى داند. سپس از آن با خبر مى شود و شستن آن را فراموش مى كند؛ آنگاه نماز مى خواند و پس از نماز به خاطر مى آورد، آيا نمازش را اعاده كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن را مى شويد و نمازش را اعاده نمى كند مگر آن كه مجموع آن ها به اندازه درهم باشد كه آن را مى شويد و نمازش را اعاده مى كند.»
1) . در عبارت متن «بأس» آمده است كه اشتباه است و صحيح آن «لا بأس» است.
506-1626-(6) فقه الرّضا عليه السلام 303: روى عن العالم انّ قليل الدّم وكثيره إذا كان مسفوحاً(1)سواء وماكان رشحاً(2)أقلّ من مقدار درهم جازت الصّلوه فيه وماكان أكثر من درهم غسل.
507-1627-(7) فقه الرّضا عليه السلام 95: ان اصاب ثوبك دم فلا بأس بالصّلوة فيه مالم يكن مقدار درهم واف والوافى مايكون وزنه درهماً وثلثاً وماكان دون الدّرهم الوافى فلا يجب عليك غسله ولا بأس بالصّلوة فيه وان كان الدّم (قدر - ظ) حِمّصة فلابأس بأن لاتغسله إلّاان يكون الدّم دم الحيض فاغسل ثوبك منه ومن البول والمنىّ قلّ أم كثر وأعد منه صلوتك علمت به أم لم تعلم الهداية 15: وأمّا الدّم إذا اصاب الثّوب فلا بأس بالصّلاة فيه ما لم يكن مقداره مقدار درهم واف وهو ما يكون وزنه درهماً وثلثاً وما كان دون الدّر الوافى فلا يجب غسله ولا بأس بالصّلاة فيه ودم للحيض اذا أصاب الثّوب فلا يجوز الصّلاة فيه قليلاً كان أو كثيراً.
508-1628-(8) تهذيب 255/1: استبصار 176/1: معاوية بن حكيم عن ابن المغيرة عن مثنّى بن عبدالسّلام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له انّى حككت جلدى فخرج منه دم فقال ان إجتمع قد رحمصة فاغسله وإلّا فلا حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب.
509-1629-(9) تهذيب 423/1: عنه(3)عن الحسن بن علىّ يعنى ابن عبداللّٰه عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن داود بن سرحان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يصلّى فابصر فى ثوبه دماً قال يتمّ - حمله الشّيخ رحمه الله على مادون الدّرهم.
510-1630-(10) كافى 59/3: علىّ بن ابراهيم عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبيه رفعه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال دمك انظف من دم غيرك إذا كان فى ثوبك شبه النّضح من دمك فلا بأس وان كان دم غيرك قليلاً (كان - خ كا) أو كثيراً فاغسله.
511-1631-(11) فقه الرّضا عليه السلام 303: دمك ليس مثل دم غيرك.
506-(6) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «از معصوم عليه السلام روايت شده است كه كم و زيادِ خونِ ريخته شده يكسان است و در خون كمتر از درهم به صورت ترشح، نماز جايز است و بيش تر از درهم شسته مى شود.»
507-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر لباست خونى شد تا وقتى كه به اندازه درهم وافى نيست، نماز در آن اشكال ندارد - درهم وافى وزنش به اندازه يك درهم و يك سوم است - و شستن خون كمتر از درهم وافى بر تو واجب نيست و نماز خواندن در آن اشكال ندارد و اگر خون به اندازه يك نخود باشد، نشستن آن اشكال ندارد مگر آن كه خون حيض باشد كه لباست را از آن و از بول و منى بشوى، كم باشد يا زياد و نمازت را به خاطر آن اعاده كن، از آن با خبر شده باشى يا ندانى.»
در كتاب الهدايه آمده است: «هرگاه خون به لباس اصابت كند تا وقتى كه كمتر از درهم وافى است، نماز در آن اشكال ندارد. - درهم وافى وزنش يك درهم و يك سوم است - و شستن خون كمتر از درهم وافى واجب نيست و نماز خواندن در آن اشكال ندارد و در صورت رسيدن خون حيض به لباس، نماز در آن جايز نيست، كم باشد يا زياد.»
508-(8) مثنى بن عبدالسلام گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «پوستم را خاراندم و خون از آن خارج شد.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر به اندازه يك نخود خون جمع شد، آن را بشوى و در غير اين صورت نه.» مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر استحباب حمل كرده است.
509-(9) داود بن سرحان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه در حال نماز در لباسش خون مى بيند فرمود: «نمازش را تمام مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر خون كمتر از درهم حمل كرده است.
510-(10) احمد بن ابى عبداللّٰه از پدرش با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«خون تو نظيف تر از خون ديگرى است، هرگاه خونت به صورت ترشح در لباست بود، اشكال ندارد و اگر از خون ديگرى كم يا زياد بود آن را بشوى.»
511-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «خون تو مثل خون ديگران نيست.»
512-1632-(12) تهذيب 257/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى والحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عيسى العبيدىّ عن الحسين بن سعيد عن النّضر عن أبى سعيد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه (وأبى جعفر عليهما السلام - خ) (قال - خ) قالا لاتعاد الصّلوة من دم لم تبصره إلّادم الحيض(1)فان قليله وكثيره فى الثّوب ان رآه وان لم يره سواء.
وروى هذا الحديث عن محمد بن عيسى بن عبيد عن محمد بن يحيى الأشعرىّ وزاد فيه وسألته امرئة انّ بثوبى دم الحيض وغسلته ولم يذهب أثره.
فقال إصبغيه بمشق كافى 405/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد(2)عن محمد بن عيسى عن النّضر بن سويد عن أبى سعيد المكارىّ عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه أو أبى جعفر عليهما السلام مثله إلى قوله سواء.
513-1633-(13) تهذيب 256/1: استبصار 176/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن اسماعيل الجعفىّ قال رأيت أبا جعفر عليه السلام يصلّى والدّم يسيل من ساقه(3)حمله الشّيخ رحمه الله على جرح لازم أو بثر أو قرح.
514-1634-(14) تهذيب 256/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن استبصار 177/1: الحسين (بن سعيد - صا) عن فضالة (بن أيّوب - يب) وصفوان (بن يحيى - يب) تهذيب 348/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن صفوان عن العلاء (بن رزين - يب 256 - صا) عن محمد (بن مسلم يب 256 - صا) عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن الرّجل يخرج به القروح(4)فلا يزال تدمى كيف يصلّى فقال يصلّى وان كانت الدّماء تسيل السّرائر 473: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ) قال سألت الرّضا عليه السلام (وذكر مثله).
512-(12) ابوبصير از امام صادق عليه السلام (و امام باقر عليه السلام) روايت مى كند كه فرمودند: «نماز به خاطر خونى كه آن را نديده اى اعاده نمى شود مگر خون حيض زيرا كم و زياد آن در لباس، آن را ديده باشد يا نديده باشد يكسان است.»
در گزارش ديگرى از حديث افزوده شده است: «زنى از امام عليه السلام پرسيد: «لباس من آلوده به خون حيض بود، آن را شستم ولى اثرش از بين نرفت.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را با گِل سرخ رنگ كن!»
513-(13) اسماعيل جعفى مى گويد: «امام باقر عليه السلام را در حال نماز ديدم كه خون از ساق پايش جارى بود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر جراحتى كه خونش بند نمى آيد يا سوزه يا زخم حمل كرده است.
514-(14) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى بدنش زخم و دمل درمى آورد و پيوسته خون مى آيد. چگونه نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نماز بخواند هرچند خون از او جارى است.»
بزنطى نيز اين حديث را از امام رضا عليه السلام روايت كرده است.
515-1635-(15) تهذيب 258/1: بهذا الإسناد عن أحمد بن محمد عن أبيه ومحمد بن خالد البرقىّ عن عبداللّٰه بن المغيرة تهذيب 349/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن (عبداللّٰه - يب 258) بن مسكان عن ليث المرادىّ قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل تكون به الدّماميل والقروح فجلده وثيابه مملوّة دماً وقيحاً (وثيابه بمنزلة جلده - يب 349) فقال يصلّى فى ثيابه ولايغسلها ولا شىء عليه.
516-1636-(16) فقه الرّضا عليه السلام 303: وروى فى دم الدّماميل يصيب الثوب والبدن انّه قال يجوز فيه الصّلوة.
517-1637-(17) وأروى أنّه لايجوز.
518-1638-(18) تهذيب 259/1: بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد عن موسى بن عمران عن محمد ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا عن سماعة بن مهران عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا كان بالرّجل جرح سائل فأصاب ثوبه من دمه فلا يغسله حتّى يبرء وينقطع الدّم.
519-1639-(19) تهذيب 258/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 177/1: محمد بن يعقوب عن كافى 58/3: (محمد بن يحيى عن - معلّق فى كا) أحمد (بن محمد - يب صا) عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألته سألته عن الرّجل به القرح(1)أو الجرح(2)فلا يستطيع ان يربطه ولايغسل دمه قال يصلّى ولايغسل ثوبه كلّ يوم إلّامرّة فانّه لايستطيع ان يغسل ثوبه كلّ ساعة - حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب.
520-1640-(20) السّرائر 474: البزنطىّ عن العلاء عن محمد بن مسلم قال انّ صاحب القرحة الّتى لايستطيع صاحبها ربطها ولاحبس دمها يصلّى ولايغسل ثوبه فى اليوم أكثر من مرّة.
521-1641-(21) تهذيب 258/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 58/3: محمد بن يحيى عن استبصار 177/1: أحمد بن محمد عن معاوية بن حكيم عن المعلّى(3)أبى عثمان عن أبى بصير قال دخلت على أبى جعفر عليه السلام وهو يصلّى فقال لى قائدى انّ فى ثوبه دماً فلمّا انصرف قلت له انّ قائدى اخبرنى انّ بثوبك دماً فقال (لى - كا صا خ) انّ بى دماميل ولست أغسل ثوبى حتّى تبرء.
515-(15) ليث مرادى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «شخصى بدنش زخم و دمل درآورده است و پوست و لباسش پر از چرك و خون است (و لباسش همانند پوستش است).»
امام عليه السلام فرمود: «در لباسش نماز مى خواند و آن را نمى شويد و چيزى بر او نيست.»
516-(16) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «درباره خون دمل كه به لباس و بدن مى رسد از معصوم عليه السلام روايت شده كه فرمود: «نماز در آن جايز است.»
517-(17) و ما روايت مى كنيم كه جايز نيست.
518-(18) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه به بدن مردى جراحتى باشد كه خون از آن جارى است و از خونش به لباسش اصابت كند، آن را نمى شويد تا خوب شود و خون بند بيايد.»
519-(19) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «به بدن مردى سوزه و جراحت است و نمى تواند آن را ببندد و خونش را بشويد.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز مى خواند و لباسش را بيش از روزى يك بار نمى شويد زيرا او نمى تواند هر ساعت لباسش را بشويد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر استحباب حمل كرده است.
520-(20) محمد بن مسلم گويد: «كسى كه به بدنش سوزه است و نمى تواند آن را ببندد و از خونريزى اش جلوگيرى كند، نماز مى خواند و بيش از يك بار در روز لباسش را نمى شويد.»
521-(21) ابوبصير گويد: «نزد امام باقر عليه السلام رفتم. امام مشغول نماز بود و راهنمايم به من گفت:
«در لباس امام عليه السلام خون است» وقتى امام عليه السلام از نماز منصرف شد به وى گفتم: «راهنمايم به من خبر داد كه لباست آلوده به خون است.»
امام عليه السلام فرمود: «به بدنم دمل است و من لباسم را نمى شويم تا خوب شود.»
522-1642-(22) تهذيب 259/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن ظريف بن ناصح عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الجرح يكون فى مكان لايقدر(1)على ربطه فيسيل منه الدّم والقيح فيصيب ثوبى فقال دعه فلا يضرّك ان لاتغسله.
523-1643-(23) تهذيب 349/1: محمد بن على بن محبوب عن علىّ بن خالد عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الدّمل يكون بالرّجل فينفجر وهو فى الصّلوة قال يمسحه ويمسح يده بالحائط أو بالأرض ولايقطع الصّلوة.
524-1644-(24) وسائل 432/3: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه قال سألته سألته عن الدّمل يسيل منه القيح كيف يصنع قال ان كان غليظاً أو فيه خلط من دم فاغسله كلّ يوم مرّتين غدوة وعشيّة ولا ينقض ذلك الوضوء وان اصاب ثوبك قدر دينار من الدّم فاغسله ولاتصلّ فيه حتّى تغسله.
525-1645-(25) تهذيب 260/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان لايرى بأسا بدم مالم يذكّ يكون فى الثّوب فيصلّى فيه الرّجل يعنى دم السّمك كافى 59/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ عليّاً عليه السلام (وذكر مثله) السّرائر 485 (نقلاً من نوادر محمد بن علىّ بن محبوب الأشعرىّ) عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ مثله واسقط قوله (الرّجل).
526-1646-(26) فقه الرّضا عليه السلام 95: قال علىّ عليه السلام ولابأس بدم السّمك فى الثّوب ان تصلّى فيه قليلاً كان أم كثيراً الهداية 15: ولابأس بدم السّمك فى الثّوب ان يصلّى فيه قليلاً كان أو كثيراً.
527-1647-(27) تهذيب 260/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 60/3: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن محمد بن الرّيّان قال كتبت إلى الرّجل (عليه السلام - كا) هل يجرى دم البقّ (عليه - يب) مجرى دم البراغيث وهل يجوز لأحد ان يقيس بدم البقّ على البراغيث فيصلّى فيه وان يقيس على نحو هذا فيعمل به فوقّع عليه السلام تجوز الصّلوة والطّهر منه افضل.
1) . لانقدر - يب.
522-(22) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «جراحت در محلى است كه قدرت بر بستن آن نيست و از آن چرك و خون بيرون مى آيد و لباسم را آلوده مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را رها كن؛ نشستن آن به تو زيانى نمى زند.»
523-(23) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى به بدنش دمل است و در نماز سر باز مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را با دست پاك و دستش را با ديوار يا زمين پاك كند و نماز را قطع نكند!»
524-(24) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «از دمل چرك مى آيد، بايد چه كرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر غليظ يا آميخته به خون است هر روز دو بار صبح و شام آن را بشوى و آن وضو را نقض نمى كند و اگر لباست به اندازه يك دينار آلوده به خون شد، آن را بشوى و در آن نماز نخوان تا آن را بشويى.»
525-(25) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام اشكالى در خون حيوان تذكيه نشده نمى ديد كه در لباس باشد و مرد در آن نماز بخواند.» مقصود امام عليه السلام خون ماهى است.
در گزارش ديگرى سكونى از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
526-(26) در كتاب فقه الرضا عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اشكال ندارد خون ماهى در لباس باشد و در آن نماز بخوانى، كم باشد يا زياد.»
در كتاب الهدايه آمده است: «اشكال ندارد، خون ماهى در لباس باشد و در آن نماز خوانده شود كم باشد يا زياد.»
527-(27) محمد بن ريان گويد: به امام عليه السلام نوشتم: «آيا خون پشه همانند خون كك است و آيا براى كسى جايز است خون پشه را با خون كك مقايسه كند و در آن نماز بخواند؟ و نظير اين قياس را انجام دهد و به آن عمل كند؟»
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «نماز جايز است و پاك بودن از آن، بهتر است.»
528-1648-(28) فقه الرّضا عليه السلام 303: واروى(1) انّه لابأس بدم البعوض والبراغيث.
529-1649-(29) تهذيب 259/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان كافى 59/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن سنان عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن دم البراغيث يكون فى الثّوب هل يمنعه(2) ذلك من الصّلوة (فيه - كا) قال لا وان كثر فلا بأس أيضاً بشبهه من الرّعاف ينضحه ولايغسله.
530-1650-(30) مستدرك 566/2: كتاب درست ابن أبى منصور عن ابن مسكان عن محمد بن علىّ الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن دم البراغيث فقال ليس به بأس وان كثر ولابأس بشبهه من الرّعاف.
وتقدّم فى رواية غياث (26) من باب (2) طهارة أبوال مايؤكل لحمه قوله عليه السلام لابأس بدم البراغيث والبقّ.
وفى رواية الجعفريّات (27) قوله سئل عن الصّلوة فى الثّوب الّذى فيه أبوال الخفّاش ودماء البراغيث فقال لابأس بذلك.
وفى رواية الدّعائم (1) من باب (6) نجاسة الدّم قوله ورخّصا عليهما السلام فى النّضج اليسير منه ومن سائر النّجاسات مثل دم البراغيث وأشباهه.
531-1651-(1)تهذيب 358/2: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن علىّ بن أسباط عن علىّ بن عقبة عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال كلّ ما كان لاتجوز فيه الصّلوة وحده فلابأس بأن يكون عليه الشّىء مثل القلنسوة والتّكّة(2)والجورب.
532-1652-(3)تهذيب 358/2: سعد عن محمد بن الحسين عن علىّ بن أسباط عن ابراهيم ابن أبى البلاد عمّن حدّثهم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بالصّلوة فى الشّىء الّذى لاتجوز الصّلوة فيه وحده يصيبه القذر مثل القلنسوة والتّكّة والجورب.
528-(28) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «روايت مى كنم (يا روايت شده است): «خون پشه و كك اشكال ندارد.»
529-(29) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «خون كك در لباس است، آيا آن مانع از نماز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، هرچند زياد باشد و نظير آن از خون بينى نيز اشكال ندارد، به آن آب مى پاشد و آن را نمى شويد.»
530-(30) محمد بن على حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خون كك سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، هرچند زياد باشد و نظير آن از خون بينى، اشكال ندارد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت بيست و ششم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «خون كك و پشه اشكال ندارد.»
و در روايت بيست و هفتم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره نماز در لباسِ آلوده به بول خفاش و كك سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
و در روايت يكم از باب ششم اين گفته كه: «امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام ترشح اندك خون و ساير نجاست ها مانند خون كك و امثال آن را اجازه دادند.»
باب 29 نجس بودن لباس هايى كه نماز با پوشيدن تنهاى آنها تمام نيست
531-(1) زراره از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرچه به تنهايى نماز در آن جايز نيست، اشكال ندارد كه چيزى بر روى آن باشد مثل كلاه و بند شلوار و جوراب.»
532-(2) ابراهيم ابن ابى البلاد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز در چيز نجسى كه به تنهايى نماز در آن جايز نيست، اشكال ندارد مثل كلاه و بند شلوار و جوراب.»
533-1653-(3) الهداية 15: وكلّ ما لا تتمّ الصّلوة فيه وحده فلابأس بالصّلوة فيه إذا اصابه قذر مثل العمامة والقلنسوة والتّكّة والجورب والخفّ.
534-1654-(4) تهذيب 275/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن محمد بن أحمد بن داود عن أبيه عن أبى الحسن علىّ بن الحسن (الحسين - خ ل) ومحمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس بن معروف أو غيره عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن عبداللّٰه بن سنان عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال كلّ ما كان على الانسان أو معه ممّا لاتجوز الصّلوة فيه وحده فلا بأس ان يصلّى فيه وإن كان فيه قذر مثل القلنسوة والتّكّة والكمرة والنّعل والخفّين وماأشبه ذلك.
535-1655-(5) فقه الرّضا عليه السلام 95: إن اصاب قلنسوتك وعمامتك أو التّكّة أو الجورب أو الخفّ منىّ أو بول أو دم أو غائط فلابأس بالصّلوة فيه وذلك أنّ الصّلوة لاتتمّ فى شىء من هذا وحده.
536-1656-(6) تهذيب 274/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أيّوب بن نوح تهذيب 357/2: سعد عن محمّد بن الحسين عن أيّوب بن نوح عن صفوان (بن يحيى ومحمد بن يحيى الصّيرفى - يب 357/2) عن حمّاد (بن عثمان - يب 357/2) عمّن رواه(1)عن أبى عبدالله عليه السلام فى الرّجل يصلّى فى الخفّ الّذى قد أصابه القذر فقال إذا كان ممّا لايتمّ فيه الصّلوة فلابأس.
537-1657-(7) تهذيب 357/2: سعد عن الحسن(2)بن علىّ عن عبداللّٰه بن المغيرة عن الحسن بن موسى الخشّاب عن علىّ بن اسباط عن ابن أبى ليلى عن زرارة قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّ قلنسوتى وقعت فى بول فأخذتها فوضعتها على رأسى ثمّ صلّيت فقال لا بأس.
533-(3) در كتاب الهدايه آمده است: «هرچه به تنهايى نماز در آن صحيح نيست در صورت نجس بودن نماز در آن اشكال ندارد، مثل عمامه و كلاه و بند شلوار و جوراب و چكمه.»
534-(4) عبداللّٰه بن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرچه بر تن انسان يا همراه اوست و به تنهايى نماز در آن جايز نيست، نماز خواندن در آن اشكال ندارد، هرچند نجس باشد مثل كلاه و بند شلوار و كمربند و نعلين و چكمه و امثال آن.»
535-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر كلاه يا عمامه يا بند شلوار يا جوراب يا چكمه ات به منى يا بول يا خون يا غايط آلوده شد، نماز در آن اشكال ندارد، به دليل آن كه در هيچ يك از اين ها به تنهايى نماز صحيح نيست.»
536-(6) حماد بن عثمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه در چكمه نجس نماز مى خواند فرمود: «در صورتى كه از چيزهايى باشد كه نماز در آن صحيح نيست، اشكال ندارد.»
537-(7) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «كلاهم در بول افتاد، آنگاه آن را برداشتم و بر سر نهادم. سپس در آن نماز خواندم.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
538-1658-(1) تهذيب 250/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن يحيى المعاذى عن محمد بن خالد عن سيف بن عميرة عن أبى حفص عن فقيه 41/1: أبى عبداللّٰه(1) عليه السلام قال سئل عن امرئة ليس لها إلّاقميص (واحد - فقيه) ولها مولود فيبول عليها كيف تصنع قال تغسل القميص فى اليوم مرّة المقنع 5 - مرسلاً مثله.
539-1659-(1)تهذيب 203/2: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمد بن مسلم قال سألته سألته عن الجلد الميّت(2)ايلبس فى الصّلوة إذا دبغ فقال لا ولو دبغ سبعين مرّة تهذيب 203/2: وعنه عن فضالة عن العلاء عن محمد مثله.
540-1660-(2) فقيه 160/1: محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام انّه سئله عن جلد الميتة يلبس فى الصّلوة إذا دبغ فقال لا وإن دبغ سبعين مرّة مستدرك 592/2: العوالى عن الباقر عليه السلام نحوه.
541-1661-(3) دعائم الإسلام 126/1: عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام انّه قال لايصلّى بجلد الميتة ولو دبغ سبعين مرّة إنّا اهل البيت لانصلّى بجلود الميتة وان دبغ.
542-1662-(4) دعائم الإسلام 126/1: روّينا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ صلوات اللّٰه عليه وعلى الأئمّة من ولده انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نهى عن الصّلوة بجلود الميتة وإن دبغت وقال الميتة نجس وإن دبغت.
باب 30 نجس شدن تنها لباس زن توسط نوزادش
538-(1) ابوحفص گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «زنى تنها (يك) لباس دارد و نوزادى دارد كه بر روى آن بول مى كند، چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «روزى يك بار آن را مى شويد.»
اين حديث به طور مرسل در كتاب المقنع نيز روايت شده است.
باب 31 پاك نشدن پوست مردار به وسيله دباغى
539-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «آيا پوست حيوان مرده در صورت دباغى شدن در نماز پوشيده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، هرچند هفتاد بار دباغى شود.»
540-(2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام پرسيد: «آيا پوست حيوان مرده در صورت دباغى شدن، در نماز پوشيده مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «نه، هرچند هفتاد بار دباغى شود.»
در كتاب العوالى نظير اين حديث از امام باقر عليه السلام روايت شده است.
541-(3) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «با پوست حيوان مرده نماز خوانده نمى شود، هرچند هفتاد بار دباغى شود ما اهل بيتى هستيم كه در پوست حيوان مردار نماز نمى خوانيم هرچند دباغى شود.»
542-(4) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از نماز با پوست مردار نهى كرد هرچند دباغى شده باشد و فرمود: «مردار نجس است، هرچند دباغى شود.»
543-1663-(1)الخصال 603/2: حدّثنا أحمد بن محمد بن الهيثم العجلى وأحمد بن الحسن القطّان ومحمد بن أحمد السّنانى والحسين بن ابراهيم بن أحمد بن هشام المكتب وعبداللّٰه بن محمد الصّائغ وعلىّ بن عبداللّٰه الوراق رضى الله عنه قالوا حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان قال حدّثنا بكر بن عبداللّٰه بن حبيب قال حدّثنا تميم بن بهلول قال حدّثنى أبو معاوية عن الأعمش عن جعفر بن محمد عليه السلام قال هذه شرائع الدّين لمن تمسّك(2)بها وأراد اللّٰه هداه(3)اسباغ الوضوء (إلى ان قال عليه السلام) ولايصلّى فى جلود الميتة وان دبّغت سبعين مرّة ولا فى جلود السّباع.
544-1664-(4)عيون الأخبار 123/2: حدّثنا عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النّيسابورى العطّار رضى الله عنه بنيسابور فى شعبان سنة اثنتين وخمسين وثلث مائة قال حدّثنا علىّ بن محمد بن قتيبة النّيسابورىّ عن الفضل بن شاذان قال سئل المأمون علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام ان يكتب له محض الاسلام على سبيل الإيجاز والاختصار فكتب عليه السلام له انّ محض الاسلام شهادة ان لا اله إلّااللّٰه (إلى أن قال) ولايصلّى فى جلود الميتة ولا فى جلود السّباع (وقال بعد ذكر تمام الحديث) حدّثنى بذلك حمزه بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام قال حدّثنى أبونصر قنبر بن علىّ بن شاذان عن أبيه عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام إلّاانّه لم يذكر فى حديثه انّه كتب ذلك إلى المأمون (إلى أن قال) وحديث عبدالواحد بن محمد بن عبدوس رضى الله عنه عندى أصحّ ولاقوّة إلّاباللّه.
وحدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان رضى الله عنه عن عمّه أبى عبداللّٰه محمد بن شاذان عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام مثل حديث عبدالواحد بن محمد بن عبدوس رضى الله عنه.
545-1665-(5)فقه الرّضا عليه السلام 157: ولاتصلّ فى جلد الميتة على كلّ حال.
546-1666-(6)تهذيب 203/2: محمد بن يعقوب عن كافى 397/3: علىّ بن محمد عن عبداللّٰه بن اسحاق العلوىّ عن الحسن بن علىّ عن محمد بن سليمان الدّيلمىّ عن عثيم(7)بن اسلم النّجاشىّ عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الصّلوة فى الفراء قال كان علىّ بن الحسين عليه السلام رجلاً صرداً(8)فلاتدفئه(5) فراء الحجاز لأنّ دباغها بالقَرَظ(6) فكان يبعث إلى العراق فيؤتى ممّا قبلكم(7)بالفرو فيلبسه فاذا حضرت الصّلوة القاه والقى القميص (الّذى تحته - كا) الّذى يليه فكان يسئل عن ذلك فقال(8) انّ اهل العراق يستحلّون لباس جلود(9)الميتة ويزعمون انّ دباغها ذكاتها.
543-(5) اعمش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «احكام و شرايع دين براى كسى كه (بخواهد) به آن تمسك كند و خدا بخواهد او را هدايت كند عبارت است از شادابى وضو... و در پوست مردار نماز خوانده نمى شود هرچند هفتاد بار دباغى شده باشد و در پوست درندگان نماز خوانده نمى شود.»
544-(6) فضل بن شاذان گويد: «مامون از امام رضا عليه السلام درخواست كرد كه اسلام ناب را به طور فشرده و مختصر برايش بنويسد و امام رضا عليه السلام نوشت: «اسلام ناب شهادت به يگانگى خداست... و در پوست مردار و پوست درندگان نماز خوانده نمى شود.»
در گزارش ديگرى از حديث فضل بن شاذان نگفته است كه اين نامه به درخواست مامون توسط امام عليه السلام رضا نوشته شد.
و مرحوم صدوق قدس سره مى فرمايد: «حديث نخست نزد من صحيح تر است.»
545-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «در هيچ حالى در پوست مردار نماز نخوان!»
546-(8) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نماز خواندن در پوستين ها سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «على بن حسين عليه السلام مردى سرمايى بود و پوستين هاى حجاز او را گرم نمى كرد زيرا با برگ درخت سلم دباغى مى شود؛ از اين رو وى به عراق پيام مى فرستاد و از آنجا برايش پوستين مى آوردند و آن را مى پوشيد و هنگامى كه وقت نماز مى شد، آن را با پيراهن زيرش مى انداخت. در اين باره از وى سؤال مى شد و مى فرمود: «همانا اهل عراق لباس پوست مردار را حلال مى دانند و مى پندارند دباغى كردنش، تذكيه و پاك كننده آن است.»
547-1667-(9) دعائم الإسلام 126/1: عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام قال كان علىّ بن الحسين عليهم السلام له جبّة من فراء العراق يلبسها فاذا حضرت الصّلوة نزعها.
548-1668-(10) مكارم الأخلاق 118: عبداللّٰه بن سنان قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول اهديت لأبى جبّة فرو من العراق فكان إذا أراد أن يصلّى نزعها فطرحها.
549-1669-(11) تهذيب 203/2: محمد بن يعقوب عن كافى 397/3: علىّ بن محمد عن عبداللّٰه بن اسحاق العلوىّ عن الحسن بن علىّ عن محمد بن سليمان عن علىّ ابن أبى حمزة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام (وأبا الحسن - كا) عن لباس الفراء والصّلوة فيها.
فقال لا تصلّى(1)فيها إلّافيما كان منه ذكيّاً.
قال قلت أو ليس الذّكىّ ممّا(2)ذكى بالحديد.
فقال بلى إذا كان ممّا يؤكل لحمه.
قلت وما (لا - يب) يؤكل لحمه من غير الغنم.
قال لابأس بالسّنجاب فانّه دابّة لاتأكل اللّحم وليس هو ممّا نهى عنه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذ نهى عن كلّ ذى ناب و(3)مخلب.
550-1670-(12) تهذيب 203/2: أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد ابن أبى عمير عن غير واحد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الميتة قال لاتصلّ فى شىء منه ولاشسع(4).
551-1671-(13) فقيه 160/1: سئل الصّادق عليه السلام عن قول اللّٰه عزّوجلّ لموسى عليه السلام فاخلع نعليك انّك بالواد المقدّس طوىٰ قال كانتا من جلد حمار ميّت علل الشّرائع 66/1: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا يعقوب بن يزيد عن محمد ابن أبى عمير عن أبان بن عثمان عن يعقوب بن شعيب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
547-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «على بن حسين عليه السلام جبه اى از پوستين هاى عراق داشت كه آن را مى پوشيد و هنگام نماز آن را مى كَند.»
548-(10) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پوستينى از عراق براى پدرم هديه آورده شد. پس وى هرگاه تصميم به نماز خواندن مى گرفت، آن را از تن درمى آورد و كنار مى انداخت.»
549-(11) على بن ابى حمزه گويد: «از امام صادق عليه السلام (و امام موسى بن جعفر عليه السلام) درباره نماز خواندن در پوستين سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز نمى خوانى مگر در پوستين هايى كه تذكيه شده است.»
گفتم: «مگر هر حيوانى كه با آهن ذبح شود، تذكيه شده نيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «چرا، در صورتى كه حلال گوشت باشد.»
گفتم: «و حيوان حلال گوشت (يا حرام گوشت) غير گوسفند [چه حكمى دارد؟]»
امام عليه السلام فرمود: «سنجاب اشكال ندارد زيرا آن حيوان گوشتخوار نيست و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن نهى نكرده است؛ چون كه وى از هر حيوان داراى نيش و (يا) چنگال نهى كرده است.»
550-(12) محمد بن ابى عمير از بسيارى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردار فرمود: «در هيچ چيز از آن و در بند كفش از آن نماز نخوان!»
551-(13) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل به موسى عليه السلام: «كفش ها را بِكَن زيرا تو در سرزمين مقدس طوى هستى.»(1)سؤال شد.
امام عليه السلام فرمود: «آن ها از پوست الاغ مرده بود.»
در گزارش ديگرى يعقوب بن شعيب نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
1) . طور 12/52.
552-1672-(14) اكمال الدّين 454/2: حدّثنا محمد بن علىّ بن محمد بن حاتم النّوفلىّ المعروف بالكرمانىّ قال حدّثنا أبوالعبّاس أحمد بن عيسى الوشّاء البغدادىّ قال حدّثنا أحمد بن طاهر القمىّ قال حدّثنا محمد بن بحر بن سهل الشّيبانى قال حدّثنا أحمد بن مسرور عن سعد بن عبداللّٰه القمىّ فى حديث طويل يذكر فيه دخوله مع أحمد بن اسحاق على أبى محمد عليه السلام وكان عليه السلام على فخذه الأيمن غلام يناسب المشترى فى الخلقة والمنظر (إلى أن قال) قال عليه السلام والمسائل الّتى أردت ان تسئل عنها قلت على حالها يا مولاى قال فاسئل قرّة عينى وأومىٰ إلى الغلام فقال له(1)الغلام سل عمّا بدالك فقلت له مولانا وابن مولانا (إلى ان قال ص 460) فأخبرنى يابن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن أمر اللّٰه لنبيّه موسى عليه السلام: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً»(2)فانّ فقهاء الفريقين يزعمون انّها كانت من إهاب الميتة قال صلوات اللّٰه عليه من قال ذلك فقد افترى على موسى عليه السلام واستجهله فى نبوّته لأنّه ما خلا الأمر فيها من خطيئتين إما ان تكون صلٰوة موسى عليه السلام فيها(3)جائزة أو غير جائزة فان كانت صلٰوته جائزة جاز له لبسها(4)فى تلك البقعة وان كانت مقدّسة مطهّرة فليست بأقدس وأطهر من الصّلوة وان كانت صلٰوته غير جائزة فيها(5)فقد أوجب على موسى عليه السلام انّه لم يعرف الحلال من الحرام ولم يعلم(6)ماجاز فيه الصّلوة ممّا لم تجز وهذا كفر الخبر. مستدرك 594/(2):
ورواه فى البحار عن دلائل الطبرىّ عن عبدالباقى بن يزداد عن عبداللّٰه بن محمد الثّعالبىّ عن أحمد بن محمد العطّار عن سعد بن عبداللّٰه مثله.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (8) نجاسة الميّت من الانسان مايدلّ على عدم جواز الصّلوة فى الميتة.
وفى رواية الحسين (2) من باب (9) طهارة مالاتحلّه الحيوة قوله جلد شاة ميتة يدبغ فيصبّ فيه اللّبن أو الماء فأشرب منه وأتوضّأ قال عليه السلام نعم وقال يدبغ فينتفع به ولا يصلّى فيه.
552-(14) سعد بن عبداللّٰه قمى در يك حديث بلند ماجراى رفتن خودش را با احمد بن اسحاق نزد امام حسن عسكرى عليه السلام بازگو مى كند و مى گويد: «بر روى ران راست امام عليه السلام كودكى همانند مشترى در آفرينش و زيبايى نشسته بود.»
حديث ادامه مى يابد تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: «وسايلى كه مى خواستى درباره آن ها سؤال كنى [چه شد؟]»
گفتم: «آن ها به حال خود باقى است اى سرورم!»
امام عليه السلام با اشاره به كودك فرمود: «از نور چشمم بپرس!»
آنگاه كودك به وى فرمود: «آنچه به نظرت مى رسد، سؤال كن!»
به وى گفتم: «اى مولاى ما و فرزند مولاى ما... اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! مرا از دستور خداوند به پيامبرش موسى عليه السلام آگاه كن كه فرمود: «كفش هايت را از پا درآور زيرا تو در سرزمين مقدس طوى هستى.» زيرا فقيهان هر دو فرقه مى پندارند آن ها از پوست مردار بوده است.»
امام عليه السلام فرمود: «هر كس اين سخن را گفته است حتما به موسى عليه السلام افترا زده است و او را در پيامبرى اش نادان شمرده است زيرا يكى از اين دو اشتباه در آن است يا نماز موسى عليه السلام در آن جايز است يا جايز نيست پس اگر نماز وى جايز باشد پوشيدن آن ها در آن مكان نيز جايز است و اگر آن مكان مقدس و پاك است، از نماز مقدس تر و پاك تر نيست و اگر نماز وى در آن ها جايز نيست، لازم مى آيد كه موسى عليه السلام حرام و حلال را نمى شناخته است و آنچه را كه نماز در آن جايز است از آنچه جايز نيست، تشخيص نمى داده و اين كفر است....»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب هشتم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت دوم از باب نهم اين گفته كه: «پوست گوسفند مرده اى دباغى مى شود و در آن شير يا آب ريخته مى شود، آيا از آن بنوشم و وضو بگيرم؟ امام عليه السلام فرمود: آرى.
و فرمود: دباغى مى شود و مورد بهره بردارى قرار مى گيرد و در آن نماز خوانده نمى شود.»
ويأتى فى روايه عبدالرّحمن (11) من باب (33) حكم مايشترى من مسلم قوله عليه السلام زعموا ان دباغ جلد الميتة ذكوته ثمّ لم يرضوا ان يكذّبوا فى ذلك إلّاعلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ويستفاد من سائر أحاديث الباب عدم جواز الصّلوة فى جلد الميتة أيضاً.
وفى رواية زرارة (8) والدّعائم (6) من باب (1) الصّلوة فى أجزاء مايؤكل لحمه من أبواب لباس المصلّى مايدلّ على ذلك.
وفى رواية أحمد ابن أبى روح (5) من باب (2) حكم الصّلوة فى الفنك قوله عليه السلام والفراء متاع الغنم مالم يذبح بارمنيّة يذبحه النّصارى على الصّليب فجايز لك ان تلبسه إذا ذبحه أخ لك أو مخالف تثق به.
وفى رواية علىّ بن جعفر (13) قوله لايلبس ولايصلّى فيه (أى فى السّمّور والفنك والسّنجاب) إلّاأن يكون ذكيّا.
وفى رواية علىّ بن جعفر (7) من باب (7) حكم الانتافع بإهاب الميتة من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام وان لبسها (أى جلود الميتة) فلايصلّى فيها.
وفى غير مامن أخبار الباب مايدلّ على ذلك بالعموم والإطلاق.
وفى رواية سماعة (14) من باب (11) تحريم لحوم السّباع قوله عليه السلام وأمّا الجلود فاركبوا عليها ولاتلبسوا شيئاً منها تصلّون فيه.
553-1673-(1)كافى 403/3: أحمد بن ادريس عن تهذيب 373/2: محمد بن أحمد عن السّيّارى عن أبى يزيد(1) القسمىّ وقسم حىّ من اليمن بالبصره عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام انّه سئله عن جلود الدّارش(2)الّتى يتّخذ منها الخفاف (قال - كا) فقال عليه السلام لاتصلّ فيها فانّها تدبغ بخرء الكلاب علل الشّرائع 344/1: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه عن محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد عن أحمد بن محمد السّيّارىّ عن أبى يزيد القمىّ(3)وقم(4)حىّ من اليمن بالبصرة عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام مثله.
مى آيد:
در روايت يازدهم از باب سى و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «پنداشتند دباغى كردن پوست حيوان مرده تذكيه آن است. سپس راضى نشدند مگر اين كه در اين مورد به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دروغ بستند.»
و از ديگر روايات آن باب جواز نماز در پوست مردار استفاده مى شود.
و در روايت هشتم و ششم از باب يكم از باب هاى لباس نمازگزار آنچه بر آن دلالت مى كند.
و در روايت پنجم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «پوستين وسيله اى است كه از گوسفند بهره بردارى مى شود تا وقتى كه آن را نصارا در ارمنستان بر صليب ذبح نكنند، پس در صورتى كه برادرت يا مخالفِ مورد اعتماد تو آن را ذبح كند، پوشيدنش برايت جايز است.»
و در روايت سيزدهم اين گفته كه: «(سمور و فنك و سنجاب) نه پوشيده مى شود و نه در آن نماز خوانده مى شود، مگر آن كه مذكى باشد.»
و در روايت هفتم از باب هفتم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «اگر آن - پوست مردار - را بپوشد، در آن نماز نمى خواند.»
و ديگر روايات آن باب به وسيله عموم يا اطلاق بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت چهاردهم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و بر پوست ها - پوست درندگان - سوار شويد ولى چيزى از آن ها را نپوشيد و نماز بخوانيد.»
باب 32 نماز در پوست هاى دباغى شده با فضله سگ و خيس خورده در بول
553-(1) ابويزيد (يا ابوبريد يا ابوزيد) قسمى (قسم خاندانى از يمن در بصره است) از امام رضا عليه السلام درباره پوست هاى سياهى كه با آن ها چكمه مى سازند سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «در آن ها نماز نخوان زيرا با فضله سگ دباغى مى شود.»
554-1674-(2) قرب الإسناد 191: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن اكسية المرعزى(1) والخفاف ينقع(2) فى البول أيصلّى فيها قال إذا غسلت بالماء فلا بأس.
555-1675-(1)فقيه 167/1: سئل سليمان بن جعفر الجعفرىّ العبد الصّالح موسى بن جعفر عليهما السلام عن الرّجل يأتى السّوق فيشترى جبّة فراء(2)لايدرى إذ كيّة هى أم غير ذكيّة أيصلّى فيها قال نعم ليس عليكم(3)المسئلة انّ أبا جعفر عليه السلام كان يقول انّ الخوارج ضيّقوا على أنفسهم بجهالتهم انّ الدّين أوسع من ذلك تهذيب 368/2: محمد عن أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال سئلته عن الرّجل وذكر مثله.
556-1676-(4)قرب الإسناد 385: محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب قال أخبرنا أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال سألت الرّضا عليه السلام وذكر نحوه وزاد انّ علىّ بن أبى طالب صلوات اللّٰه عليه كان يقول انّ شيعتنا فى أوسع ما بين السّماء إلى الأرض أنتم مغفور لكم الحديث.
557-1677-(3) تهذيب 371/2: أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن الرّضا عليه السلام قال سئلته عن الخفاف(5)يأتى السّوق فيشترى الخفّ لايدرى اذكىّ هو أم لا ماتقول فى الصّلوة فيه وهو لايدرى أيصلّى فيه قال نعم أنا اشترى الخفّ من السّوق ويصنع لى وأصلّى فيه وليس عليكم المسئلة قرب الإسناد 385: محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب قال أخبرنا أحمد ابن محمد ابن أبى نصر قال سألت الرّضا عليه السلام عن الخفاف وذكر نحوه.
554-(2) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا در كيسه هاى پشمى و چكمه هاى خيس خورده در بول نماز خوانده مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «هرگاه در آب شسته شود، اشكال ندارد.»
باب 33 پوست ها و پوستين خريدارى شده از بازار مسلمانان
555-(1) سليمان بن جعفر جعفرى از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «مردى به بازار مى آيد و پوستينى مى خرد كه نمى داند تذكيه شده است يا غير مذكى، آيا در آن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى؛ سؤال كردن بر شما لازم نيست. همانا امام باقر عليه السلام همواره مى فرمود: «به تحقيق خوارج به دليل جهالت شان بر خود سخت گرفتند، يقينا دين آسان تر و وسيع تر از آن است.»
اين حديث از احمد بن محمد ابن ابى نصر روايت شده است.
556-(2) در گزارش ديگرى احمد بن محمد ابن ابى نصر حديث پيشين را از امام رضا عليه السلام روايت كرده است و در ادامه آن اين سخن امام عليه السلام را مى افزايد: «همانا على عليه السلام مى فرمود:
«شيعيان ما در محدوده اى گسترده تر از فاصله آسمان تا زمين هستند؛ شما آمرزيده شده ايد.»
557-(3) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «شخصى به بازار مى آيد و كفشى مى خرد كه نمى داند مذكى است يا نه، درباره نماز در آن چه مى فرماييد؟ در حالى كه نمى داند فروشنده در آن نماز مى خواند يا نه. (يا نمى داند در آن نماز خوانده مى شود يا نه).»
امام عليه السلام فرمود: «آرى من از بازار كفش مى خرم و برايم ساخته مى شود و در آن نماز مى خوانم، سؤال كردن بر شما لازم نيست.»
558-1678-(1)تهذيب 234/2: محمد بن يعقوب عن(2)سهل كافى 404/3: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن بعض أصحابه عن الحسن بن الجهم قال قلت لأبى الحسن (الرّضا - يب خ) عليه السلام اعترض السّوق فاشترى خفّاً لاادرى اذكىّ هو أم لاقال صلّ فيه قلت فالنّعل قال مثل ذلك قلت انّى أضيق من هذا قال أترغب عمّا(3)كان أبوالحسن عليه السلام يفعله.
559-1679-(4)تهذيب 371/2: أحمد بن محمد عن سعد بن اسماعيل عن أبيه فقيه 167/1:
اسماعيل(5)بن عيسى قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن جلود(4) الفراء يشتريها الرّجل فى سوق من اسواق الخيل(5) أيسئل عن ذكاته إذا كان البايع مسلماً غير عارف قال عليه السلام عليكم (أنتم - يب) ان تسئلوا عنه إذا رأيتم المشركين يبيعون ذلك وإذا رأيتم يصلّون (فيه - يب) فلا تسئلوا عنه.
560-1680-(6)كافى 403/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الخفاف عندنا فى السّوق نشتريها فما ترى فى الصّلوة فيها فقال صلّ فيها حتّى يقال لك انّها ميتة بعينها.
561-1681-(7)تهذيب 234/2: الحسين بن سعيد عن فضالة عن حسين عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الخفاف الّتى تباع فى السّوق فقال إشتر وصلّ فيها حتّى تعلم انّه ميّت بعينه.
562-1682-(8) كافى 398/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تكره الصّلوة فى الفراء إلّاما صنع فى أرض الحجاز أو ما علمت منه ذكاة.
563-1683-(9) تهذيب 368/2: سعد عن أيّوب بن نوح عن عبداللّٰه بن المغيرة عن اسحاق بن عمّار عن العبد الصّالح عليه السلام انّه قال لابأس بالصّلوة فى الفراء(6) اليمانىّ وفيما صنع فى أرض الاسلام قلت (له - خ) فان كان فيها غير أهل الإسلام قال إذا كان الغالب عليها المسملين(7)فلا بأس.
558-(4) حسن بن جهم گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «وارد بازار مى شوم و كفشى مى خرم كه نمى دانم مذكى است يا نه.»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز بخوان!»
گفتم: «نعلين چطور؟»
فرمود: «مثل آن است.»
گفتم: «من از اين كار نگرانم.»
امام عليه السلام فرمود: «آيا از كارى كه ابوالحسن عليه السلام انجام مى داد، روى برمى تابى؟»
559-(5) اسماعيل بن عيسى گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «پوستين هايى را كه انسان از يكى از بازارهاى خيل (يا جبل يا جيل يا خبل) مى خرد در صورتى كه فروشنده اش مسلمان غير شيعه باشد آيا درباره تذكيه آن ها سؤال كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه ديديد مشركان آن را مى فروشند وظيفه داريد درباره آن سؤال كنيد ولى هرگاه مشاهده كرديد (در آن) نماز مى خوانند، درباره اش سؤال نكنيد.»
560-(6) حلبى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «درباره نماز خواندن در چكمه هايى كه در محل مان از بازار مى خريم، چه نظرى داريد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز بخوان تا به تو گفته شود آن به طور مشخص مردار است.»
561-(7) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره چكمه هايى كه در بازار فروخته مى شود، سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «بخر و در آن نماز بخوان تا بدانى آن به طور معين مردار است.»
562-(8) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز خواندن در پوستين ناپسند است مگر پوستين هايى كه در سرزمين حجاز ساخته مى شود يا تذكيه آن را بدانى.»
563-(9) اسحاق بن عمار از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز خواندن در پوستين هاى يمانى و ساخته شده در سرزمين اسلام اشكال ندارد.»
به امام عليه السلام گفتم: «اگر در آن سرزمين غير مسلمانان باشد [چه حكمى دارد؟]»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه غلبه با مسلمانان باشد، اشكال ندارد.»
564-1684-(10) كافى 398/3: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن علىّ ابن مهزيار عن محمد بن الحسين الأشعرىّ قال كتب بعض أصحابنا إلى أبى جعفر الثّانى عليه السلام ما تقول فى الفر ويشترى من السّوق فقال إذا كان مضموناً فلابأس.
565-1685-(11) تهذيب 204/2: محمد بن يعقوب عن كافى 398/3: علىّ بن محمّد عن عبداللّٰه بن اسحاق العلوىّ عن الحسن بن علىّ عن محمد بن عبداللّٰه بن هلال عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّى أدخل سوق المسلمين أعنى هذا الخلق الّذين يدّعون الإسلام فاشترى منهم الفراء للتّجارة فأقول لصاحبها أليس هى ذكيّة فيقول بلى فهل يصلح لى ان أبيعها على انّها ذكيّه فقال لا ولكن لابأس ان تبيعها وتقول قد شرط (لى - كا) الّذى اشتريتها منه انّها ذكيّه قلت وما أفسد ذلك قال استحلال أهل العراق للميتة وزعموا انّ دباغ جلد الميتة ذكاته ثمّ لم يرضوا ان يكذبوا فى ذلك إلّاعلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
566-1686-(12) تهذيب 133/7: الحسين بن سعيد عن صفوان عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الفراء اشتريه من الرّجل الّذى لعلّى لااثق به فيبيعنى على انّها ذكيّة أبيعها على ذلك فقال ان كنت لاتثق به فلا تبعها على انّها ذكيّة إلّاان تقول قد قيل لى انّها ذكيّة.
567-1687-(13) دعائم الإسلام 126/1: عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام انّه سئل عن جلود الغنم يختلط الذّكىّ منها بالميتة وتعمل منها الفراء قال ان لبستها فلا تصلّ فيها وان علمت انّها ميتة فلا تشترها ولاتبعها وان لم تعلم فاشتر وبع.
568-1688-(14) مكارم الأخلاق 118: عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ماجاءك من دباغ اليمن فصلّ فيه ولاتسئل عنه.
569-1689-(15) تهذيب 234/2: سعد عن أبى جعفر عن الحسين عن فضالة عن أبان عن اسماعيل بن الفضل(1)قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن لباس الجلود والخفاف والنّعال والصّلوة فيها إذا لم تكن من أرض المصلّين فقال امّا النّعال والخفاف فلابأس بها.
1) . الفضيل - خ يب.
564-(10) محمد بن حسين اشعرى گويد: «يكى از شيعيان به امام جواد عليه السلام نوشت: «درباره پوستين خريدارى شده از بازار، چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه ضمانت شده است، اشكال ندارد.»
565-(11) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «من وارد بازار مسلمانان مى شوم - مقصودم همين مردم مدعى اسلام است - آنگاه از آن ها پوستين براى تجارت مى خرم و به صاحبش مى گويم: «مگر اين ها تذكيه شده نيست؟» و او مى گويد: «چرا.» پس آيا براى من شايسته است كه آن را به شرط مذكى بودن بفروشم؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه ولى اشكال ندارد آن ها را بفروشى و بگويى: «كسى كه پوستين ها را از او خريده ام براى من شرط كرده كه مذكى باشد.»
گفتم: «چه چيزى آن را فاسد مى كند؟»
فرمود: «حلال شمردن اهل عراق مردار را. آن ها پنداشتند دباغى كردن پوست مردار تذكيه آن است، آنگاه در اين باره به كمتر از دروغ بستن بر پيامبر صلى الله عليه و آله راضى نشدند.»
566-(12) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «از مردى كه شايد به او اطمينان ندارم پوستين به شرط مذكى بودن مى خرم، آيا با همان شرط آن ها را بفروشم؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر به او اطمينان ندارى به شرط مذكى بودن آن ها را نفروش! مگر آن كه بگويى: «به من گفته شده است كه آن ها مذكى است.»
567-(13) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه از امام باقر عليه السلام سؤال شد: «پوست گوسفند تذكيه شده و مردار با همه مخلوط مى گردد و از آن ها پوستين ساخته مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر پوشيدى در آن نماز نخوان و اگر دانستى مردار است، خريد و فروش نكن و اگر ندانستى، بخر و بفروش!»
568-(14) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرچه از دباغى هاى يمن برايت آورده شد، در آن نماز بخوان و درباره اش سؤال نكن!»
569-(15) اسماعيل بن فضل (يا فضيل) گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «لباس هاى چرمى و چكمه و نعلين كه از سرزمين نمازگزاران نيست، چگونه است و نماز خواندن در آن ها چه حكمى دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «چكمه و نعلين اشكال ندارد.»
570-1690-(16) فقيه 167/1: روى عن جعفر بن محمد بن يونس ان أباه كتب إلى أبى الحسن عليه السلام يسئله عن الفرو والخفّ البسه وأصلّى فيه ولااعلم انّه ذكىّ فكتب لابأس به.
571-1691-(17) تهذيب 205/2: سعد عن أبى جعفر عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن فقيه 172/1: سماعة(1)قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن تقليد السّيف فى الصّلوة فيه الغراء(2)والكيمخت(3)فقال لابأس مالم تعلم(4)انّه ميتة تهذيب 78/9: استبصار 90/4: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألته سألته عن أكل الجبن وتقليد السّيف وفيه الكيمخت والغراء وذكر مثله.
572-1692-(18) تهذيب 368/2: أحمد بن محمد عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن مسكان قال حدّثنى علىّ ابن أبى حمزة انّ رجلاً سئل أباعبداللّٰه عليه السلام وأنا عنده عن الرّجل يتقلّد السّيف ويصلّى فيه قال نعم فقال الرّجل انّ فيه الكيمخت فقال وما الكيمخت فقال جلود دوابّ منه ما يكون ذكيّا ومنه مايكون ميتة فقال ما علمت انّه ميتة فلا تصلّ فيه.
وتقدّم فى رواية أبى حمزه (14) من باب (9) طهارة ما لاتحلّه الحيٰوة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام فاشتر الجبن من(5)أسواق المسلمين من أيدى المصلّين(6)ولاتسئل عنه إلّا أن يأتيك من يخبرك عنه.
وفى رواية الدّعائم (19) قوله وان كان الجبن مجهولاً لايعلم من عمله وبيع فى سوق المسلمين فكله.
وفى رواية حمّاد (20) قوله عليه السلام كان أبى يبعث بالدّراهم إلى السّوق فيشترى بها جبناً فيسمّى فيأكل ولايسئل عنه.
570-(16) محمد بن يونس به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشت: «پوستين وچكمه اى را كه نمى دانم مذكى است، آيا بپوشم و در آن نماز بخوانم؟» امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «اشكال ندارد.»
571-(17) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «حمايل كردن شمشيرى كه در آن غراء و كيمخت(1)است، چه حكمى دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «تا وقتى كه ندانى مردار است، اشكال ندارد.»
در گزارش ديگرى سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره خوردن پنير و حمايل كردن شمشير كه در آن غراء و كيمخت است، سؤال كردم...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
572-(18) على بن ابى حمزه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى از وى سؤال كرد: «آيا انسان مى تواند شمشير حمايل كند و نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
آن مرد گفت: «در آن كيمخت است.»
امام عليه السلام پرسيد: «كيمخت چيست؟»
گفت: «پوست چهارپايان كه برخى مذكى و برخى مردار است.»
امام عليه السلام فرمود: «هرچه را دانستى مردار است، در آن نماز نخوان!»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهاردهم از باب نهم از باب هاى نجاسات ها فرموده امام عليه السلام كه: «از بازار مسلمانان از دست نمازگزاران پنير بخر و درباره اش سؤال كن مگر آن كه كسى نزد تو بيايد و درباره آن به تو خبر دهد.»
و در روايت نوزدهم اين گفته كه: «و اگر پنير ناشناخته است، معلوم نيست چه كسى آن را ساخته است و در بازار مسلمانان فروخته شد، آن را بخور!»
و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «پدرم عليه السلام درهم به بازار مى فرستاد و با آن پنير مى خريد؛ آنگاه بسم اللّٰه مى گفت و مى خورد و درباره اش سؤال نمى كرد.»
1) . دو نوع پوست كه در شمشير به كار مى برند.
ويأتى فى رواية علىّ بن جعفر (18) من الباب التّالى قوله عليه السلام ان اشتراه من مسلم فليصلّ فيه وان اشتراه من نصرانىّ فلا يصلّى حتّى يغسله.
وفى كثير من أحاديث باب (19) جواز شراء اللّحم من سوق المسلمين من أبواب الذّبائح مايدلّ على جواز شراء الجلود واللّحوم من اسواق المسلمين من دون السّؤال.
573-1693-(1)استبصار 180/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 253/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبيه عن حفص بن غياث عن جعفر عن أبيه عن فقيه 42/1: علىّ عليه السلام قال ماأبالى أبول أصابنى أو ماء إذا لم أعلم.
574-1694-(2)تهذيب 348/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن تهذيب 353/1: الحسين بن سعيد عن (محمد - يب 353) ابن أبى عمير عن حنّان بن سدير كافى 20/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حنّان بن سدير قال سمعت رجلاً سئل أبا عبداللّٰه عليه السلام فقال انّى ربّما بلت(1) فلا اقدر على الماء ويشتدّ علىّ ذلك فقال إذا بلت وتمسّحت فامسح ذكرك بريقك فان وجدت شيئاً فقل هذا من ذاك فقيه 41/1: سئل حنّان بن سدير أباعبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
575-1695-(3) تهذيب 421/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال سألت أبا ابراهيم عليه السلام عن رجل يبول باللّيل فيحسب انّ البول أصابه فلايستيقن فهل يجزيه ان يصبّ على ذكره إذا بال ولايتنشّف(2) قال يغسل ما استبان انّه أصابه وينضح مايشكّ فيه من جسده أو ثيابه ويتنشّف قبل ان يتوضّأ.
مى آيد:
در روايت هجدهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «اگر آن را از مسلمان خريد، مى تواند در آن نماز بخواند و اگر از نصرانى خريد، در آن نماز نخواند تا آن را بشويد.»
و در بسيارى از روايات باب نوزدهم از باب هاى ذبيحه مطالبى بر جواز خريدن پوست و گوشت از بازار مسلمانان بدون پرسيدن دلالت مى كند.
باب 34 اصل طهارت
573-(1) حفص بن غياث از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورتى كه ندانم، اهميت نمى دهم كه بول به من اصابت كند يا آب.»
574-(2) حنان بن سدير گويد: «شنيدم شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: «من گاهى كه بول مى كنم قدرت بر آب ندارم و اين كار را برايم مشكل مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى بول كردى و آن را پاك كردى، آب دهانت را به آلت خود بمال، آنگاه اگر چيزى يافتى بگو: «اين از آن است.»
575-(3) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى در شب بول مى كند و مى پندارد كه بول به او اصابت كرد ولى يقين ندارد، آيا براى او كافى است وقتى بول مى كند بر روى آلتش آب بريزد و آن را خشك نكند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه را كه يقينا بداند به او اصابت كرده است، مى شويد و آنچه را از بدن و لباسش شك دارد، بر روى آن آب مى پاشد و پيش از وضو آن را خشك مى كند.»
576-1696-(4) تهذيب 362/2: أحمد بن محمد عن الحسين عن ابراهيم ابن أبى البلاد عن معاوية بن عمّار قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الثّياب السّابريّة يعملها المجوس وهم اخباث وهم يشربون الخمر ونسائهم على تلك الحال ألبسها ولا أغسلها وأصلّى فيها.
قال نعم.
قال معاوية فقطعت له قميصاً وخطته(1)وفتلت له ازراراً ورداء من السّابرىّ ثمّ بعثت بها إليه فى يوم الجمعة حين إرتفع النّهار فكانّه عرف ما أريد فخرج فيها إلى الجمعة.
577-1697-(5) فقيه 168/1: روى أبوجميلة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه سئله عن ثوب المجوسىّ البسه وأصلّى فيه.
قال نعم.
قال قلت يشربون الخمر قال (نعم - خ فقيه) نحن نشترى الثّياب السّابريّة فنلبسها ولا نغسلها.
578-1698-(6) قرب الإسناد 86: الحسن بن ظريف عن الحسين بن علوان عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان لايرى بالصّلوة بأسا فى الثّوب الّذى يشترى من النّصارىٰ والمجوس واليهودىّ قبل ان يغسل يعنى الثّياب الّتى تكون فى أيديهم فينجّسونها(2)وليست بثيابهم الّتى يلبسونها.
579-1699-(7) دعائم الإسلام 117/1: وسئل جعفر بن محمد عليهما السلام عن ثياب المشركين يصلّى فيها قال لا.
580-1700-(8) دعائم الإسلام 118/1: ورخّصوا عليهم السلام فى الصّلوة فى الثّياب الّتى يعملها المشركون مالم يلبسوها أو تظهر فيها نجاسة.
581-1701-(9) دعائم الإسلام 177/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نهى عن الصّلوة فى ثياب اليهود والمجوس والنّصارى يعنى الّتى قد لبسوها.
576-(4) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «لباس هاى سابرى را مجوسيانِ پليد مى بافند. آنان شراب مى نوشند و زنان شان هم همان گونه هستند، آيا بدون شستن، آن ها را بپوشم و نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
معاويه گويد: «از پارچه هاى سابرى پيراهن و پاپوش و ردايى براى امام عليه السلام تهيه كردم و روز جمعه پس از بالا آمدن روز برايش فرستادم. گويا امام عليه السلام به مقصود من پى برد. آنگاه با آن ها در نماز جمعه شركت كرد.»
577-(5) ابوجميله گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا لباس مجوسى را بپوشم و در آن نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
گفتم: «آن ها شراب مى نوشند.»
امام عليه السلام فرمود: «(آرى) ما لباس هاى سابرى مى خريم و بدون شستن مى پوشيم.»
578-(6) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام نماز خواندن در لباس هاى نازك خريدارى شده از نصارا و مجوس و يهود را پيش از شسته شدن جايز نمى دانست.» يعنى لباس هايى كه در اختيارشان است و آن ها را نجس مى كنند، نه لباس هايى كه مى پوشند.»
579-(7) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا در لباس مشركان نماز خوانده مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
580-(8) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و پيشوايان معصوم عليهم السلام نماز خواندن در لباس هاى ساخت مشركان را اجازه دادند تا وقتى كه آن ها را نپوشند يا نجاستى در آن ها آشكار نباشد.»
581-(9) در همان كتاب روايت است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از نماز خواندن در لباس هاى يهود و مجوس و نصارا نهى كرد يعنى لباس هايى كه پوشيده اند.
582-1702-(10) احتجاج الطّبرسىّ 304/2: عن محمد بن عبداللّٰه بن جعفر الحميرىّ فيما كتب إلى صاحب الزّمان عليه السلام انّه قال عندنا حاكة مجوس يأكلون الميتة ولايغتسلون من الجنابة وينسجون لنا ثياباً فهل يجوز الصّلوة فيها (من - خ) قبل ان تغسل الجواب لا بأس بالصّلوة فيها الغيبة 248: للشّيخ الطّوسىّ رحمه الله نقلاً من نسخة الدّرج مسائل محمد بن عبداللّٰه الحميرىّ مثله.
583-1703-(11) مستدرك 583/2: كتاب درست ابن أبى منصور عنه عن عمر ابن(1)أبى يزيد قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام جعلت فداك الثّوب يخرج من الحايك أيصلّى فيه قبل ان يقصر قال فقال لابأس به ما لم يعلم ريبة.
584-1704-(12) تهذيب 361/2: الحسين بن سعيد عن فضالة عن جميل ابن درّاج عن المعلّى بن خنيس قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لابأس بالصّلوة فى الثّياب الّتى يعملها المجوس والنّصارىٰ واليهود.
585-1705-(13) تهذيب 362/2: عنه عن أبان بن عثمان عن حمّاد بن عثمان عن عبيداللّٰه بن علىّ الحبلىّ قال سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن الصّلوٰة فى ثوب المجوسىّ فقال له يرشّ بالماء.
586-1706-(14) تهذيب 219/2: أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة عن أحمد بن (محمد بن - يب خ) الحسن قال حدّثنى أبى عن عبداللّٰه بن جميل بن عيّاش أبى علىّ البزّاز قال أخبرنى أبى قال سألت جعفر بن محمد عليهما السلام عن الثّوب يعمله أهل الكتاب أصلّى فيه قبل ان يغسل قال لابأس وان يغسل أحبّ الىّ.
587-1707-(15) كافى 402/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد ومحمد بن الحسين عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبى بصير عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له الطّيلسان(2)يعمله المجوس أصلّى فيه قال أليس يغسل بالماء قلت بلى قال لابأس قلت الثّوب الجديد يعمله الحائك أصلّى فيه قال نعم.
582-(10) محمد بن عبداللّٰه بن جعفر حميرى در ضمن آنچه به امام زمان عليه السلام نوشت، گفت:
«بافندگان مجوسى نزد ما هستند كه مردار مى خورند و غسل جنابت نمى كنند و براى مان لباس مى بافند، آيا پيش از شستن در آن ها نماز جايز است؟»
امام عليه السلام پاسخ داد: «نماز خواندن در آن ها اشكال ندارد.»
583-(11) عمر بن ابى يزيد (عمر بن يزيد) گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! لباس از دست بافنده بيرون مى آيد، آيا پيش از شستن در آن ها نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «تا وقتى كه مورد اتهام نباشد اشكال ندارد.»
584-(12) معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز خواندن در لباس هاى ساخت مجوس و نصارا و يهود اشكال ندارد.»
585-(13) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نماز در لباس مجوسى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «به آن آب پاشيده مى شود.»
586-(14) عبداللّٰه بن جميل بن عياش ابوعلى بزاز از پدرش روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا در لباس ساخته اهل كتاب پيش از شستن نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد ولى شستن آن نزد من محبوب تر است.»
587-(15) ابوبصير گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «آيا در عباى ساخته مجوس نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «مگر با آب شسته نمى شود؟»
گفتم: «چرا.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
گفتم: «آيا در لباس جديدى كه بافنده درست مى كند نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
588-1708-(16) استبصار 392/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن تهذيب 361/2: سعد (بن عبداللّٰه صا) عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان قال سئل أبى أباعبداللّٰه عليه السلام وأنا حاضر انّى أعير الذّمّىّ ثوبى وأنا أعلم انّه يشرب الخمر ويأكل لحم الخنزير فيردّ (ه - صا خ) علىّ فأغسله قبل أن أصلّى فيه فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام صلّ فيه ولاتغسله من أجل ذلك فانّك اعرته ايّاه وهو طاهر ولم تستيقن انّه نجّسه فلابأس ان تصلّى فيه حتّى تستيقن انّه نجّسه.
589-1709-(17) تهذيب 361/2: استبصار 393/1: علىّ بن مهزيار عن فضالة عن عبداللّٰه بن سنان قال سئل أبى أباعبداللّٰه عليه السلام عن الّذى يعير ثوبه لمن يعلم انّه يأكل الجرّى ويشرب الخمر فيردّه أيصلّى فيه قبل أن يغسله قال لايصلّى(1)فيه حتّى يغسله - حمله الشّيخ ره على الإستحباب لاتّحاد الرّاوى وقد تقدّم هذا الخبر عن الكافى فى باب نجاسة الخمر فى ذيل خبر خيران الخادم.
590-1710-(18) تهذيب 263/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن فراش اليهودىّ والنّصرانىّ ينام عليه قال لابأس ولايصلّى فى ثيابهما وقال لايأكل المسلم مع المجوسىّ فى قصعة واحدة ولايقعده على فراشه ولا مسجده ولايصافحه. قال وسألته عن الرّجل اشترى ثوباً من السّوق للّبس لايدرى لمن كان هل تصلح(2)الصّلوة فيه قال ان اشتراه من مسلم فليصلّ فيه وان اشتراه من نصرانىّ فلا يصلّى فيه حتّى يغسله.
قرب الإسناد 282: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام نحوه إلى قوله لا بأس.
وسائل 443/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثل ما فى قرب الإسناد.
قرب الإسناد 210: باسناده عنه عليه السلام قال وسألته عن الرّجل يشترى ثوباً من السّوق لبيسا لايدرى لمن كان.
588-(16) عبداللّٰه بن سنان گويد: «در حضور من پدرم از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: «من لباسم را به ذمى عاريه مى دهم و مى دانم كه او شراب مى نوشد و گوشت خوك مى خورد، آنگاه آن را به من باز مى گرداند آيا پيش از نماز خواندن، آن را بشويم؟»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز بخوان و به اين خاطر آن را نشوى زيرا تو در حالى كه لباس پاك بود به او عاريه دادى و يقين نكردى آن را نجس كرده است، پس نماز خواندن تو در آن اشكال ندارد تا يقين كنى آن را نجس كرده است.»
589-(17) عبداللّٰه بن سنان گويد: «پدرم از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «شخصى لباسش را به كسى عاريه مى دهد كه مى داند مارماهى مى خورد و شراب مى نوشد، آنگاه لباس را به وى باز مى گرداند، آيا پيش از شستن در آن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را به دليل اتحاد راوى (با حديث پيشين) بر استحباب حمل كرده است.
اين حديث در باب نجاست شراب در ذيل جز خيران خادم هست.
590-(18) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا در رختخواب يهودى و نصرانى خوابيده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد و در لباس شان نماز خوانده نمى شود.»
و فرمود: «مسلمان با مجوسى در يك كاسه نمى خورد و او را بر روى فرش و محل نماز خود نمى نشاند و با او دست نمى دهد.»
و سؤال كردم: «مردى لباسى را براى پوشيدن از بازار مى خرد و نمى داند آن از چه كسى بوده است، آيا نماز خواندن در آن جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر از مسلمان خريده است مى تواند در آن نماز بخواند و اگر از نصرانى خريده است در آن نماز نمى خواند تا آن را بشويد.»
در گزارش ديگرى از حديث اين گونه آمده است: «و سؤال كردم: «مردى از بازار لباس مستعملى را مى خرد كه نمى داند از چه كسى بوده است....»
وذكر مثل ذيل الحديث السّرائر 477: (نقلاً من جامع البزنطىّ صاحب الرّضا عليه السلام) قال وسألته عن الرّجل يشترى من السّوق لبيسا وذكر نحوه إلّاان فيه فلا تلبس ولا يصلّى فيه.
وتقدّم فى رواية محمد بن اسماعيل (10) من باب (4) حكم ماء المطر من أبواب المياه قوله عليه السلام لا بأس به (أى طين المطر) ان يصيب الثوب ثلاثة أيّام إلّاان يعلم انّه قد نجّسه شىء بعد المطر.
وفى رواية علىّ بن محمد (13) من باب (11) نجاسة الكلب من أبواب النّجاسات قوله الفأرة والدّجاجة والحمام وأشباهها تطأ العذرة ثمّ تطأ الثّوب أيغسل قال ان كان استبان من أثرها شىء فاغسله والّا فلا بأس.
وفى رواية عمّار (1)من باب (19) كيفيّة غَسل الاناء عليه السلام كلّ شىء نظيف حتّى تعلم انّه قذر فاذا علمت فقد قذر وما لم تعلم فليس عليك.
وفى رواية زرارة (6) من باب (23) عدم جواز الصّلاة مع النّجاسة قوله فهل علىّ ان شككت فى انّه أصابه شىء(1) ان أنظر فيه قال لا ولكنّك انّما تريد ان تذهب الشّكّ الّذى وقع فى نفسك.
وفى أحاديث الباب المتقدّم مايدلّ على بعض المقصود.
ويأتى فى كثير من أحاديث باب (19) جواز شراء اللّحم من سوق المسلمين من أبواب الذّبائح وباب (46) تحريم العصير إذا اُخذ مطبوخاً ممّن يستحلّه من أبواب الأشربة مايناسب الباب.
1) . منىّ - خ ل.
و در گزارشى بزنطى گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «شخصى از بازار لباس مستعملى را مى خرد....»
و در پاسخ امام عليه السلام آمده است: «... و اگر از نصرانى خريده است، پوشيده نمى شود و در آن نماز خوانده نمى شود.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دهم از باب چهارم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «رسيدن گِل باران به لباس تا سه روز اشكال ندارد مگر آن كه بداند پس از باران چيزى آن را نجس كرده است.»
و در روايت سيزدهم از باب يازدهم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «موش و مرغ و كبوتر و مانند آن بر روى عذره پا مى گذارند و سپس بر روى لباس مى روند، آيا آن شسته مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: اگر چيزى از اثر آن آشكار است، آن را بشوى و در غير اين صورت اشكال ندارد.»
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر چيزى پاك است تا نجس بودنش را بدانى پس وقتى دانستى نجس مى شود و آنچه را نمى دانى بر عهده ات نيست.»
و در روايت ششم از باب بيست و سوم اين گفته كه: «اگر شك كردم به آن چيزى رسيده است آيا وظيفه دارم آن را بررسى كنم؟
امام عليه السلام فرمود: نه ولى تو مى خواهى شكى را كه در وجودت پديد آمده است برطرف كنى.»
و در روايات باب پيشين مطالبى كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
مى آيد:
در بسيارى از روايات باب نوزدهم از باب هاى ذبيحه و باب چهل و ششم از باب هاى نوشيدنى ها مناسب با اين بحث خواهد آمد.
591-1711-(1)تهذيب 370/2: سعد عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن فقيه 158/1: عمّار بن(1) موسى السّاباطىّ قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الباريه يبلّ قصبها بماء قذر هل تجوز الصّلوة عليها فقال إذا جفّت(2)فلا بأس بالصّلوة عليها.
592-1712-(2) تهذيب 273/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 193/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن البوارى يصيبها البول هل تصلح الصّلوة عليها إذا جفّت من غير ان تغسل قال نعم لابأس.
ويأتى مثله أيضاً من التّهذيب فى ذيل رواية علىّ بن جعفر فى باب كراهة التحاف الصّماء من أبواب لباس المصلّى.
593-1713-(3) قرب الإسناد 212: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال سألته عن البوارى يبلّ قصبها بماء قذر أتصلح الصّلوة عليها إذا يبست قال لابأس وسائل 454/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
ويأتى مثله أيضاً من التهذيب فى حديث طويل فى باب جواز الصّلوة على السّرير من أبواب مكان المصّلى.
594-1714-(4) فقيه 158/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه موسى بن جعفر عليهما السلام عن البيت والدّار لاتصيبهما الشّمس ويصيبهما البول ويغتسل فيهما من الجنابة أيصلّى فيهما إذا جفّا قال نعم قرب الإسناد 196: باسناده عن علىّ بن جعفر مثله.
595-1715-(5) قرب الإسناد 197: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال وسئلته عن الرّجل يجامع على الحصير أو المصلّى هل تصلح الصّلوة عليه قال إذا لم يصبه شىء فلا بأس وان أصابه شىء فاغسله وصلّ.
باب 35 نماز خواندن در مكان نجس
591-(1) عمار بن موسى ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «نى هاى حصيرى با آب نجس، تر مى شود، آيا نماز خواندن بر روى آن جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه خشك شد، نماز خواندن بر روى آن اشكال ندارد.»
592-(2) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «حصيرى كه با بول نجس مى شود آيا پس از خشك شدن و بدون شستن نماز خواندن بر روى آن جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، اشكال ندارد.»
مانند اين در روايت على بن جعفر از باب هاى لباس نمازگزار خواهد آمد.
593-(3) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «حصيرى كه نى هايش با آب نجس خيس خورده، آيا پس از خشك شدن نماز در آن جايز است؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
مثل اين حديث در باب نماز خواندن بر تخت از باب هاى مكان نمازگزار خواهد آمد.
594-(4) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «به اتاق و خانه اى كه آفتاب نمى تابد، بول مى رسد و در آن غسل جنابت مى شود. آيا پس از خشك شدن در آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
595-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى بر روى حصير يا محل نماز آميزش مى كند، آيا نماز خواندن بر آن جايز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه چيزى به آن نرسد، اشكال ندارد و اگر چيزى به آن رسيد، آن را بشوى و نماز بخوان!»
596-1716-(6) قرب الإسناد 205: بهذا الاسناد قال وسألته عن الدّابّة تبول فيصيب بولها المسجد أو حائطه أيصلّى فيه قبل ان يغسل قال إذا جفّ فلابأس. وسائل 411/3: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله. قرب الإسناد 184: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال سألته عن بوارى اليهود والنّصارى الّتى يقعدون عليها فى بيوتهم أيصلّى عليها قال لا.
597-1717-(7) تهذيب 274/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن صالح (عن - خ يب) السّكونىّ عن محمد ابن أبى عمير تهذيب 370/2: استبصار 393/1: أحمد بن محمد عن العبّاس بن معروف عن صفوان عن صالح النّيلىّ عن (محمد - خ) ابن أبى عمير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أصلّى على الشّاذكونة(1)وقد اصابتها الجنابة(2)فقال لابأس.
598-1718-(8) تهذيب 369/2: استبصار 393/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته عن الشّاذكونة تكون عليها الجنابة أيصلّى عليها فى المحمل فقال لابأس فقيه 158/1: سئل زرارة أبا عبدالله(3)عليه السلام عن الشّاذكونه وذكر مثله إلّاانّه قال لابأس بالصّلوة عليها.
599-1719-(9) تهذيب 369/2: استبصار 393/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن عبداللّٰه بن بكير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الشّاذكونة يصيبها الاحتلام أيصلّى عليها فقال لا - حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب قرب الإسناد 171: محمد بن الوليد عن عبداللّٰه بن بكير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الشّاذكونة يصيبها الاحتلام أيصلّى عليها قال لا.
600-1720-(10) قرب الإسناد 196: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال وسألته عن رجل مرّ بمكان قد رشّ فيه خمر قد شربته الأرض وبقى نداوة(4)أيصلّى فيه قال إن اصاب مكاناً غيره فليصلّ فيه وان لم يصب فليصلّ فيه ولابأس.
596-(6) و سؤال كردم: «چهارپايى بول مى كند و بولش به مسجد يا ديوار آن اصابت مى كند، آيا پيش از شستن در آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه بخشكد، اشكال ندارد.»
سؤال كردم: «آيا بر روى حصيرهاى يهود و نصارا كه در خانه هايشان روى آن ها مى نشينند، نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
597-(7) محمد ابن ابى عمير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا بر روى شاذكونه(1)كه آلوده به منى است، نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
598-(8) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «شاذكونه آلوده به منى است، آيا در محمل بر روى آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
در گزارشى زراره اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و در آن آمده كه امام عليه السلام فرمود: «نماز خواندن بر روى آن اشكال ندارد.»
599-(9) عبداللّٰه بن بكير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شاذكونه آلوده به منى مى شود، آيا بر روى آن نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر استحباب حمل كرده است.
600-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى از محلى عبور مى كند كه بر روى زمين شراب ريخته است و در زمين فرو رفته و نم آن باقى مانده است، آيا در آن نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر مكان ديگرى را مى يابد در آن نماز بخواند و اگر به محل ديگرى دسترسى ندارد، در آن نماز بخواند و اشكال ندارد.»
1) . نوعى زيرانداز.
ويأتى فى أحاديث باب (37) انّ الشّمس مطهّرة مايناسب ذلك.
وفى رواية علىّ بن جعفر (4) من باب (17) كراهة التحاف الصّماء من أبواب لباس المصلّى قوله وسألته عن الصّلوة على بوارى النّصارىٰ واليهود الّذين يقعدون عليها فى بيوتهم أيصلح قال لايصلّى عليها.
وفى رواية عبيد (1) من باب (1) انّ الأرض كلّها مسجد من أبواب مكان المصلّى قوله عليه السلام الأرض كلّها مسجد إلّابئر غائط.
وفى أحاديث باب (4) انّه لابأس بالصّلوة فى بيت الحمّام مايناسب الباب.
وفى روايتى عبيد (6) وابن مسكان (8) من باب (4) حكم من احدث قبل التّشهّد من أبواب التّشهّد قوله عليه السلام وليعد إلى مجلسه أو مكان نظيف فيتشهّد.
وفى رواية اخرى (7) نحوه.
وفى رواية محمد (3) من باب (13) حكم من نسى التّشهّد من أبواب الخلل قوله عليه السلام ان كان قريباً رجع إلى مكانه فتشهّد وإلّا طلب مكاناً نظيفاً فتشهّد فيه.
601-1721-(1) كافى 38/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان عن اسحاق بن عمّار عن محمد الحلبىّ قال نزلنا فى مكان بيننا وبين المسجد زقاق قذر فدخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام.
فقال أين نزلتم فقلت نزلنا فى دار فلان؟
فقال إنّ بينكم وبين المسجد زقاقا قذراً أو قلنا له انّ بيننا وبين المسجد زقاقاً قذراً.
فقال لا بأس انّ الأرض تطهّر بعضها بعضاً.
قلت والسّرقين الرّطب اطأ عليه.
فقال لا يضرّك مثله.
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب سى و هفتم آنچه مناسب است.
و در روايت چهارم از باب هفدهم از باب هاى لباس نمازگزار اين گفته كه: «و سؤال كردم:
آيا نماز خواندن بر روى حصيرهاى نصارا و يهود جايز است كه در خانه هايشان بر روى آن مى نشينند؟ امام عليه السلام فرمود: بر روى آن ها نماز خوانده نمى شود.»
و در روايت يكم از باب يكم از باب هاى مكان نمازگزار فرموده امام عليه السلام كه: «تمام زمين مسجد است مگر چاه فاضلاب.»
و در روايات باب چهارم آنچه مناسب با اين بحث است.
و در دو روايت ششم و هشتم از باب چهارم از باب هاى تشهد فرموده امام عليه السلام كه: «و بايد به محل خود يا مكان پاكى بازگردد و تشهد بخواند.»
و در روايت هفتم مانند آن.
و در روايت سوم از باب سيزدهم از باب هاى خلل فرموده امام عليه السلام كه: «اگر نزديك است به محل خودش باز مى گردد و تشهد مى خواند و در غير اين صورت محل پاكى را مى جويد و در آن تشهد مى خواند.»
باب 36 زمين از پاك كننده ها
601-(1) محمد حلبى گويد: «منزلى گرفتيم كه ميان ما و مسجد كوچه كثيفى وجود داشت.
آنگاه نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام فرمود: «در كجا منزل گرفتيد؟»
گفتم: «در منزل فلانى اقامت كرديم.»
امام عليه السلام فرمود: «همانا ميان شما و مسجد كوچه كثيفى وجود دارد.» يا ما به امام عليه السلام گفتيم:
«ميان ما و مسجد كوچه كثيفى وجود دارد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
گفتم: «پا بر روى سرگين تر مى گذارم.»
امام عليه السلام فرمود: «مثل آن به تو زيان نمى زند.»
602-1722-(2) السّرائر 473: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ) عن المفضّل عن محمد الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له انّ طريقى إلى المسجد فى زقاق يبال فيه فربّما مررت فيه وليس علىّ حذاء فيلصق برجلى من نداوته فقال أليس تمشى بعد ذلك فى أرض يابسة قلت بلى قال فلا بأس انّ الأرض يطهّر بعضها بعضاً قلت فأطأ على الرّوث الرّطب فقال لابأس انا واللّٰه ربّما وطأت عليه ثمّ اصلّى ولا أغسل.
603-1723-(3) كافى 38/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم قال كنت مع أبى جعفر عليه السلام إذ مرّ على عذرة يابسه فوطأ عليها فاصابت ثوبه فقلت جعلت فداك قد وطأت على عذرة فأصابت ثوبك فقال أليس هى يابسة فقلت بلى فقال لابأس انّ الأرض تطهّر بعضها بعضاً.
604-1724-(4) مستدرك 576/2: كتاب عاصم بن حميد الحنّاط عن أبى عبيدة الحذّاء قال دخلت الحمّام فلمّا خرجت دعوت بماء واردت ان اغسل قدمى قال فزبرنى(1)أبو جعفر عليه السلام ونهانى عن ذلك وقال انّ الأرض ليطهّر بعضها بعضاً.
605-1725-(5) كافى 39/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن المعلّى بن خنيس قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الخنزير يخرج من الماء فيمرّ على الطّريق فيسيل منه الماء (و - خ) امرّ عليه حافيا فقال أليس ورائه شىء جافّ قلت بلى قال فلا بأس انّ الأرض تطهّر بعضها بعضاً.
606-1726-(6) دعائم الإسلام 118/1: وقالوا صلوات اللّٰه عليهم فى المتطهّر إذا مشى على أرض نجسة ثمّ مشى على أرض طاهرة طهرت قدميه.
607-1727-(7) تهذيب 275/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد و علىّ بن حديد وعبدالرّحمن ابن أبى نجران عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبداللّٰه عن زرارة بن أعين قال قلت لأبى جعفر عليه السلام رجل وطأ على عذرة فساخت رجله فيها اينقض ذلك وضوئه وهل يجب عليه غسلها فقال لايغسلها إلّاان يقذرها ولكنّه يمسحها حتّى يذهب اثرها ويصلّى.
1) . زبره اى نهاه وانتهره.
602-(2) محمد حلبى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مسير من به مسجد در كوچه اى است كه در آن بول مى كنند، چه بسا پابرهنه از آن عبور مى كنم و از رطوبت آن به پايم مى چسبد.»
امام عليه السلام فرمود: «مگر پس از آن بر روى زمين خشك راه نمى روى؟»
گفتم: «چرا؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، همانا بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
گفتم: «بر روى سرگين تر پا مى گذارم.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، به خدا سوگند چه بسا من بر روى آن پا مى گذارم، سپس بدون شستن آن نماز مى خوانم.»
603-(3) محمد بن مسلم گويد: «همراه امام باقر عليه السلام بودم كه بر روى نجاست خشكى پا نهاد و به لباسش اصابت كرد. به وى گفتم: «فدايت شوم! بر روى نجاست گام نهادى و به لباست رسيد.»
امام عليه السلام فرمود: «مگر خشك نبود؟»
گفتم: «چرا؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، همانا بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
604-(4) ابوعبيده حذّاء گويد: «به حمام رفتم و پس از بيرون آمدن، آب درخواست كردم و مى خواستم پاهايم را بشويم كه امام باقر عليه السلام مرا از اين كار بازداشت و نهى كرد و فرمود: «همانا بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
605-(5) معلى بن خنيس گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «خوك از آب بيرون مى آيد و در مسير راه مى رود و از آن آب جارى مى شود آنگاه من پابرهنه از روى آن مى گذرم.»
امام عليه السلام فرمود: «آيا پس از آن محل خشكى نيست؟»
گفتم: «چرا؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد، بخشى از زمين بخش ديگرش را پاك مى كند.»
606-(6) در دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره انسان با طهارت مى فرمايند:
«هرگاه بر روى زمين نجس راه برود و سپس بر روى زمين پاك راه برود، پاهايش پاك مى شود.»
607-(7) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مردى بر روى نجاست گام مى گذارد و پايش در آن فرو مى رود، آيا اين كار وضويش را باطل مى كند؟ و آيا شستن آن بر او واجب است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن را نمى شويد، مگر آن كه آن را پليد و كثيف بداند ولى آن را پاك مى كند تا اثرش برطرف شود و نماز مى خواند.»
608-1728-(8) تهذيب 274/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب وصفوان بن يحيى عن عبداللّٰه بن بكير عن حفص ابن أبى عيسى قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّى وطأت عذرة بخفّى ومسحته حتّى لم أر فيه شيئاً ماتقول فى الصّلوة فيه.
فقال لا بأس.
609-1729-(9) كافى 38/3: محمد(1)بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن أبى عمير عن جميل بن صالح عن الأحول عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى الرّجل يطأ على الموضع الّذى ليس بنظيف ثمّ يطأ بعده مكاناً نظيفاً فقال لابأس إذا كان خمسة عشر ذراعاً أو نحو ذلك.
610-1730-(10) مستدرك 576/2: العوالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فى النّعلين يصيبهما الأذى فليمسحهما وليصلّ فيهما.
وفى حديث آخر عنه صلى الله عليه و آله إذا وطأ أحدهما الاذى بخفيّة فانّ التّراب له طهور.
ويأتى فى رواية زرارة (3) من باب (10) وجوب الاستنجاء من أبواب احكام التّخلّى قوله عليه السلام جرت السّنّة فى اثر الغائط بثلاثة احجار وان يمسح العجان(2)ولايغسله ويجوز ان يمسح رجليه ولايغسلهما.
وفى أحاديث باب (9) مايتيمّم به من أبواب التّيمّم ما يمكن اين يستفاد من اطلاقها انّ الأرض مطهّرة للخبث مثل قوله صلى الله عليه و آله جعلت لى الأرض مسجداً وترابها طهوراً.
وفى رواية عمّار (16) من باب (8) حرمة لبس الذّهب من أبواب لباس المصلّى قوله الرّجل يتوضّأ ويمشى حافيا ورجله رطبة.
قال ان كانت أرضكم مُبْلَطَةٌ اجزئكم المشى عليها.
وقال امّا نحن فيجوز لنا ذلك لأنّ أرضنا مُبْلَطَةٌ يعنى مفروشة بالحصى.
وفى أحاديث باب (17) حكم ما إذا كان المسجد فى البيت من أبواب المساجد مايؤيّد ذلك.
608-(8) حفص ابن ابى عيسى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «من با كفش بر روى نجاست پا مى گذارم و آن را پاك مى كنم تا چيزى در آن نبينم. درباره نماز خواندن در آن چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
609-(9) احول از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه بر روى محل نجسى گام برمى دارد و سپس بر روى محل پاكى راه مى رود فرمود: «هرگاه پانزده ذراع يا مانند آن باشد، اشكال ندارد.»
610-(10) در كتاب العوالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه درباره نعلين آلوده به نجاست فرمود: «آن ها را پاك مى كند و در آن ها نماز مى خواند.»
و در حديث ديگرى فرمود: «هرگاه يكى از آن دو با چكمه بر روى نجاست گام نهد، خاك پاك كننده اوست.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت سوم از باب دهم از باب هاى احكام تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «پس از غايط كردن سنت بر سه سنگ قرار گرفته است و اين كه مخرج پاك شود و شسته نشود و جايز است پاهايش را پاك كند و آن ها را نشويد.»
و در روايات باب نهم از باب هاى تيمم مطالبى است كه از اطلاق آن ها مى توان پاك كنننده بودن زمين را استفاده كرد. همانند اين گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «زمين براى من مسجد و خاكش پاك كننده قرار داده شده است.»
و در روايت شانزدهم از باب هشتم از باب هاى لباس نمازگزار اين گفته كه: «مردى وضو مى گيرد و با پاى تر پابرهنه راه مى رود.
امام عليه السلام فرمود: اگر زمين شما با سنگريزه فرش شده، راه رفتن بر روى آن كفايت مى كند.
و فرمود: و اين كار براى ما جايز است زيرا زمين ما با سنگريزه فرش شده است.»
و در روايات باب هفدهم از باب هاى مسجدها مطالبى اين بحث را تاييد مى كند.
611-1731-(1)تهذيب 273/1: استبصار 193/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن عثمان بن عبدالملك(1) عن (أبى بكر - خ يب 273/1) عن أبى جعفر عليه السلام قال يا أبابكر (كلّ - خ صا) ما أشرقت عليه الشّمس فقد طهر تهذيب 377/2: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن عثمان بن عبدالملك الحضرمىّ عن أبى بكر الحضرمىّ قال قال لى أبو جعفر عليه السلام يا أبابكر كلّ ماأشرقت عليه الشّمس فهو طاهر.
612-1732-(2)فقيه 157/1: سئل زرارة أبا جعفر عليه السلام عن البول يكون على السّطح أو فى المكان الّذى يصلّى فيه فقال إذا جفّفته الشّمس فصلّ(2) عليه وهو طاهر.
613-1733-(3)تهذيب 272/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 193/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد المدائنىّ عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن الشّمس هل تطهّر الأرض قال إذا كان الموضع قذرا من البول أو غير ذلك فاصابته الشّمس ثمّ ييبس الموضع فالصّلوة على الموضع جايزة وان اصابته الشّمس ولم ييبس الموضع القذر وكان رطبا فلا تجوز الصّلوة عليه حتّى ييبس(3) وان كانت رجلك رطبة أو جبهتك رطبة أو غير ذلك منك ما يصيب ذلك الموضع القذر فلا تصلّ على ذلك (الموضع القذر - خ يب) وان كان غير الشّمس اصابه حتّى ييبس(4)فانّه لايجوز ذلك - الظّاهر انّها قطعة من رواية عمّار الآتية فى باب حرمة لبس الذّهب على الرّجال من أبواب لباس المصلّى.
باب 37 پاك كنندگى آفتاب
611-(1) عثمان بن عبدالملك (يا عبداللّٰه) (از ابوبكر حضرمى) روايت مى كند كه امام باقر عليه السلام فرمود: «اى ابوبكر! هرچه خورشيد بر آن بتابد، پاك مى شود.»
در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «اى ابوبكر! هرچه خورشيد بر آن بتابد، پاك است.»
612-(2) زراره از امام باقر عليه السلام درباره بول سؤال كرد كه بر روى بام يا در محل نماز خواندن است. امام عليه السلام فرمود: «هر گاه خورشيد آن را بخشكاند، بر روى آن نماز بخوان و آن پاك است.»
613-(3) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا خورشيد زمين را پاك مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه محل با بول يا غير آن نجس باشد، سپس خورشيد بر آن بتابد؛ آنگاه آن محل خشك شود، نماز خواندن بر آن محل جايز است و اگر خورشيد بر آن بتابد و محل نجس خشك نشود و تر باشد، نماز بر روى آن جايز نيست تا خشك شود و اگر پايت يا پيشانى ات يا اعضاى ديگر كه با آن محل نجس در ارتباط است، تر باشد بر روى آن (محل نجس) نماز نخوان.
و اگر به وسيله غير خورشيد خشك شود، قطعاً نماز جايز نيست.»
ظاهراً اين حديث بخشى از حديث عمار است كه در باب حرمت پوشيدن طلا بر مردان از باب هاى لباس نمازگزار خواهد آمد.
614-1734-(1)دعائم الإسلام 118/1: وقالوا صلوات اللّٰه عليهم فى الأرض تصيبها النّجاسة لا يصلّى عليها إلّاان تجفّفها الشّمس وتذهب بريحها فانّها إذا صارت كذلك ولم توجد فيها عين النّجاسة ولا ريحها طهرت.
615-1735-(5) كافى 392/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 376/2: أحمد بن محمد عن حمّاد عن حريز عن زرارة وحديد(2)(بن حكيم الأزدى - يب) قالا قلنا عبداللّٰه عليه السلام السّطح يصيبه البول و(3)يبال عليه أيصلّى فى ذلك المكان(4).
فقال ان كان تصيبه الشّمس والرّيح وكان جافّاً فلا بأس به إلّاان يكون يتّخذ مبالا.
616-1736-(6) الجعفريّات 14: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن البقعة يصيبها البول والقذر قال الشّمس طهور لها.
قال (و - خ) لا بأس ان يصلّى فى ذلك الموضع إذا أتت عليه الشّمس.
617-1737-(7) الجعفريّات 14: باسناده عن علىّ عليه السلام فى أرض زبلت بالعذرة هل يصلّى عليها؟
قال إذا طلعت الشّمس أو مرّ عليه الماء فلا بأس بالصّلٰوة عليها.
618-1738-(8) الجعفريّات 14: باسناده عنه عليه السلام قال إذا يبست الأرض طهرت.
619-1739-(9) فقه الرّضا عليه السلام 303: وما وقعت الشّمس عليه من الأماكن الّتى اصابها شىء من النّجاسة مثل البول وغيره طهّرتها وامّا الثّياب فلا تطهّر إلّابالغسل واللّٰه أعلم واحكم.
620-1740-(10) قرب الإسناد 281: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى ابن جعفر عليهما السلام قال سألته عن الكنيف(4) يصبّ فيه الماء فينضح على الثّياب ما حاله.
قال إذا كان جافّاً فلا بأس - هذا محمول على ما إذا جفّ بالشّمس.
614-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره زمين نجس فرمودند: «بر روى آن نماز خوانده نمى شود مگر آن كه آفتاب آن را خشك كند و بويش را برطرف كند زيرا وقتى اين گونه شد و عين نجاست و بويش در آن نبود، پاك گرديده است.»
615-(5) زراره و حديد (يا جديد بن حكيم ازدى) گويند: «به امام صادق عليه السلام گفتيم: «بر روى بام بول اصابت مى كند و (يا) بر روى آن بول مى شود. آيا در آن محل نماز خوانده مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه آفتاب و باد به آن برسد و خشك باشد اشكال ندارد مگر آن كه آنجا محل بول كردن قرار داده شود.»
616-(6) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام درباره مكانى كه بول و نجاست به آن اصابت مى كند، سؤال شد. وى فرمود: «خورشيد پاك كننده آن است.»
فرمود: «نماز خواندن در آن محل اشكال ندارد، در صورتى كه خورشيد بر آن بتابد.»
617-(7) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره زمين آلوده به مدفوع سؤال شد كه آيا بر روى آن نماز خوانده مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه خورشيد بر آن بتابد يا آب از روى آن بگذرد، نماز خواندن بر روى آن اشكال ندارد.»
618-(8) در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه زمين خشك شود، پاك مى گردد.»
619-(9) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «محل هاى آلوده به نجاست همانند بول و غير آن كه آفتاب بر آن ها مى تابد، آن ها را پاك مى كند ولى لباس بدون شستن پاك نمى شود و خداوند آگاه تر و حكيم تر است.»
620-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «در مستراح آب ريخته مى شود و به لباس ترشح مى كند، حكم آن چيست؟» امام عليه السلام فرمود: «هرگاه خشك است، اشكال ندارد.»
اين حديث بر موردى حمل مى شود كه با آفتاب خشك شده باشد.»
621-1741-(11) تهذيب 273/1: استبصار 193/1: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال سألته سألته عن الأرض والسّطح يصيبه البول أو ماأشبهه هل تطهّره الشّمس من غير ماءٍ قال كيف تطهّره من غير ماء - قال الشّيخ رحمه الله المراد بهذه الرّواية ما إذا لم يجفّفه الشّمس.
وتقدّم فى رواية الجعفريّات (7) من باب (14) طهارة عرق الجنب من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام إذا أصابها (أى الأرض) قذر ثمّ اتت عليها الشّمس فقد طهرت.
وفى بعض أحاديث باب (35) جواز الصّلوة على الموضع النّجس مايناسب ذلك.
ويأتى فى رواية عمّار (16) من باب (8) حرمة لبس الذّهب قوله (سئل) عن الموضع القذر يكون فى البيت أو غيره فلا تصيبه الشّمس ولكنّه قد يبس الموضع القذر قال لايصلّى عليه واَعّلِمْ موضعه حتّى تغسله.
622-1742-(1)استبصار 29/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 413/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن موسى بن عمر(1) عن أحمد بن الحسن الميثمىّ عن أحمد بن محمد بن عبداللّٰه بن الزّبير عن جدّه قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن البئر تقع فيها الفأرة أو غيرها من الدّوابّ فتموت فيعجن من مائها أيؤكل ذلك الخبز قال إذا اصابته النّار فلابأس بأكله.
623-1743-(2) تهذيب 414/1: استبصار 29/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن محمد ابن أبى عمير عمّن رواه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى عجين عجن وخبز ثمّ علم انّ الماء كانت فيه ميتة قال لابأس أكلت النّار مافيه فقيه 11/1: (بعد الفتوىٰ بمضمون هذا الخبر) قال قال الصّادق عليه السلام أكلت النّار مافيه.
1) . جعفر - خ ل يب ط.
621-(11) محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «آيا آفتاب بدون آب، زمين و بام آلوده به بول و مانند آن را پاك مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «چگونه بدون آب آن را پاك مى كند؟»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «مقصود از اين حديث زمانى است كه خورشيد آن را نخشكانده باشد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هفتم از باب چهاردهم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه زمين نجس شود، سپس خورشيد بر آن بتابد، پاك مى شود.»
و در برخى از روايات باب سى و پنجم مناسب با اين بحث هست.
مى آيد:
در روايت شانزدهم از باب هشتم اين گفته كه: «محل نجسى در خانه يا غير آن آفتاب بر آن نمى تابد ولى خشك شده است.
امام عليه السلام فرمود: بر روى آن نماز خوانده نمى شود و آن محل را نشانه گذارى كن تا بشويى!»
باب 38 آرد خمير شده با آبى كه مردار در آن افتاده
622-(1) عبداللّٰه بن زبير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «موش يا حيوان ديگرى در چاه مى ميرد و با آب آن آرد خمير مى شود، آيا آن نان خورده مى شود؟» امام عليه السلام فرمود: «هرگاه آتش به آن اصابت كند، خوردنش اشكال ندارد.»
623-(2) محمد ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره آردى كه خمير و با آن نان پخته مى شود، سپس معلوم مى شود كه در آن مردار بوده است فرمود: «اشكال ندارد، آتش آنچه را كه در آن هست، خورده است.»
مرحوم صدوق قدس سره در كتاب من لا يحضره الفقيه پس از فتوا دادن به مضمون اين روايت مى گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: «آتش آنچه را كه در آن هست خورده است.»
624-1744-(3) تهذيب 414/1: استبصار 29/1: بهذا الإسناد عن ابن أبى عمير عن بعض اصحابنا وما أحسبه الأحفص بن البخترى قال قيل لأبى عبداللّٰه عليه السلام فى العجين يعجن من الماء النّجس كيف يصنع به قال يباع ممّن يستحلّ أكل الميتة.
625-1745-(4) تهذيب 414/1: استبصار 29/1: بهذا الإسناد عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابه (بنا - خ صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يدفن ولايباع - قال الشّيخ رحمه الله بهذا الخبر نأخذ دون الأوّل.
وتقدّم فى رواية زكريّا من باب (13) انّ الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة تنجّس من أبواب المياه قوله فان قطر فى القدر الدّم قال عليه السلام الدّم تأكله النّار.
وفى رواية السّكونىّ (2) قوله قدر طبخت فاذا فى القدر فأرة قال عليه السلام يهراق مرقها ويغسل اللّحم ويؤكل.
وفى رواية الجعفريّات (8) من باب (7) نجاسة الخمر من أبواب النّجاسات قوله حنطة صبّ عليها خمر قال الطحين والعجين والملح والخبز يأتى على ذلك كلّه.
ويأتى فى روايه الحسن بن محبوب (7) من باب (11) عدم جواز السّجود على القفر والقير من أبواب السّجود قوله عليه السلام (فى الجصّ الّذى يوقد عليه العذرة وعظام الموتىٰ) انّ الماء والنّار قد طهّراه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (2) من باب (40) انّ القِدر إذا طبخت ثمّ وجدت فيها فأرة من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام إذا طبخ (أى لحم فى قِدر وقع فيه وقيّة دم) فكل فلا بأس.
624-(3) ابن ابى عمير از شخصى كه مى گويد: او را كسى غير از حفص بن بخترى نمى دانم روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفته شد: «آردى كه با آب نجس خمير مى شود با آن چه بايد كرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «به كسى كه خوردن مردار را جايز مى داند فروخته مى شود.»
625-(4) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «دفن مى شود و فروخته نمى شود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «ما به اين حديث عمل مى كنيم نه حديث اول.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب سيزدهم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «اگر در ديگ خون بچكد؟ امام عليه السلام فرمود: آتش خون را مى خورد.»
و در روايت دوم اين گفته كه: «در ديگى غذا پخته مى شود و آنگاه در آن موشى يافت مى شود.
امام عليه السلام فرمود: آبگوشت ريخته مى شود و گوشت شسته و خورده مى شود.»
و در روايت هشتم از باب هفتم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «بر روى گندم شراب ريخته مى شود.
امام عليه السلام فرمود: آرد و خمير و نمك و نان همگى بر همين منوال است.»
مى آيد:
در روايت هفتم از باب يازدهم از باب هاى سجده ها فرموده امام عليه السلام كه: «همانا آب و آتش آن را پاك كرده اند.»
و در روايت دوم از باب چهلم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه (ديگ گوشتى كه يك اوقيه خون در آن ريخته شده) پخته شود، آن را بخور، اشكال ندارد.»
626-1746-(1)تهذيب 30/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 15/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن عاصم بن حميد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فقيه 18/1: قال رجل لعلىّ بن الحسين عليهما السلام أين يتوضّأ الغرباء فقال يتّقى(1) شطوط الأنهار والطّرق النّافذة وتحت الأشجار المثمرة ومواضع اللّعن فقيل له وأين مواضع اللّعن قال أبواب الدّور معانى الأخبار 368:
حدّثنا محمد بن أحمد السنانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا محمد ابن أبى عبداللّٰه الكوفىّ عن موسى بن عمران النّخعىّ عن عمّه الحسين بن يزيد النّوفلىّ عن محمد بن حمران عن أبيه عن أبى خالد الكابلىّ قال قليل لعلىّ بن الحسين عليه السلام وذكر مثله.
627-1747-(2)تهذيب 30/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 16/3: علىّ بن ابراهيم رفعه قال خرج أبو حنيفة من عند أبى عبداللّٰه عليه السلام وأبوالحسن موسى عليه السلام قائم وهو غلام فقال له أبو حنيفة يا غلام اين يضع الغريب ببلدكم فقال اجتنب افنية(2) المساجد وشطوط الأنهار ومساقط الثّمار ومنازل النّزال ولاتستقبل القبلة بغائط ولا بول وإرفع ثوبك وضع حيث شئت.
باب هاى تخلى
باب 1 مكان تخلى
626-(1) عاصم بن حميد گويد: «شخصى به امام سجاد عليه السلام گفت: «غريبان در كجا وضو بگيرند؟ [قضاى حاجت كنند]»
امام عليه السلام فرمود: «از كناره هاى نهرها و راه هاى عمومى و زير درختان ميوه دار و مكان هاى لعنت پرهيز مى كند (يا مى كنند).»
گفته شد: «محل هاى لعنت كجاست؟»
فرمود: «درِ خانه ها.»
اين حديث از ابوخالد كابلى نيز روايت شده است.
627-(2) على بن ابراهيم با واسطه روايت مى كند: «ابوحنيفه از نزد امام صادق عليه السلام خارج شد كه امام موسى بن جعفر عليه السلام در سن كودكى ايستاده بود. ابوحنيفه به وى گفت: «اى پسر! غريب در شهر شما كجا قضاى حاجت مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «از مقابل مساجد و كنار نهرها و محل افتادن ميوه ها و منزل مسافران اجتناب كن و در حال بول و غايط رو به قبله نباش و لباست را بالا كن و هر كجا كه خواستى قضاى حاجت كن!»
اثبات الوصيّة 145: روى انّ أباحنيفة صار إلى باب أبى عبداللّٰه عليه السلام (وذكر نحوه) وزاد ومحجّة الطّريق وأقبلة المساجد وفى ذيله فانصرف أبوحنيفة فى تلك السّنة ولم يلق أبا عبداللّٰه عليه السلام.
628-1748-(3) احتجاج الطّبرسىّ 158/2: روى انّه دخل أبو حنيفة المدينة و معه عبداللّٰه بن مسلم فقال له يا باحنيفة انّ هيٰهنا جعفر بن محمد من علماء آل محمّد فاذهب بنا نقتبس منه علماً فلمّا اتيا اذاً هما بجماعة من علماء شيعته (إلى أن قال) ثمّ التفت أبوحنيفة إلى موسى عليه السلام فقال يا غلام أين يضع الغريب فى بلدتكم هذه قال يتوارى خلف الجدار ويتوقّى أعين الجار وشطوط الأنهار ومسقط الثّمار ولايستقبل القبلة ولايستدبرها فح يضع حيث شاء.
629-1749-(4) دعائم الإسلام 104/1: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال البول فى الماء القائم من الجفاء ونهى عنه وعن الغائط فيه وفى النّهر وعلى شفيره وعلى شفير البئر يستعذب من مائها وتحت شجرة مثمرة وبين القبور وعلى الطّرق والافنية.
630-1750-(5) الهداية 15: ولايجوز النّغوّط على شطوط الأنهار والطّرق النّافذة وأبواب الدّور وفيئ النّزال وتحت الأشجار المثمرة.
631-1751-(6) تهذيب 353/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد عن البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن آبائه عن (علىّ عليه السلام - خ) قال نهى صلى الله عليه و آله ان يتغوّط على شفير بئر ماء يستعذب منها أو نهر يستعذب أو تحت شجرة فيها ثمرتها(1)الخصال 97: حدّثنا حمزة بن محمد بن أحمد العلوىّ رضى الله عنه قال أخبرنى علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ مثله.
أمالى الشّيخ رحمه الله 648: حدّثنا محمد بن الحسن الطّوسىّ قال أخبرنا الحسين بن عبيداللّٰه عن هارون قال حدّثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدّثنا أبواسحاق المقرىء قال حدّثنا الحصين بن مخارق عن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام مثله الجعفريّات 15: باسناده عن علىّ عليه السلام مثله إلّاانّ فيه شجرة مثمرة.
1) . ثمرة - خ ل.
در كتاب اثبات الوصيه روايت مى شود كه ابوحنيفه به در خانه امام صادق عليه السلام رسيد...
ادامه حديث همانند حديث پيشين است و در آن افزوده شده است: «و راه هاى اصلى و قبله هاى مساجد...» و در ادامه آن آمده است: «ابوحنيفه آن سال رفت و با امام صادق عليه السلام ديدار نكرد.»
628-(3) در كتاب احتجاج طبرسى مى گويد: «ابوحنيفه همراه عبداللّٰه بن مسلم وارد مدينه شد و عبداللّٰه به وى گفت: «اى ابوحنيفه! جعفر بن محمد از عالمان آل محمد صلى الله عليه و آله در اين شهر است.
ما را نزد وى ببر تا از علمش توشه برگيريم.» وقتى نزد امام عليه السلام آمدند گروهى از عالمان شيعه در آنجا حضور داشتند... سپس ابوحنيفه به امام موسى بن جعفر عليه السلام رو كرد و گفت: «اى پسر! غريب در شهر شما در كجا قضاى حاجت مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «پشت ديوار پنهان مى شود و از چشمان همسايه و كنار نهرها و محل افتادن ميوه ها از درختان دورى مى كند و رو به قبله و پشت به قبله نمى كند و در اين هنگام هر كجا كه بخواهد قضاى حاجت مى كند.»
629-(4) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بول كردن در آب راكد جفاست.» و از اين كار و مدفوع كردن در آن و در نهر و در كنار آن و لب چاه كه آبش گواراست و زير درخت ميوه و در ميان قبرها و راه ها و مقابل خانه ها نهى كرد.
630-(5) در كتاب الهدايه آمده است: «قضاى حاجت در كنار نهرها و راه هاى عبور و درهاى خانه ها و سايه هاى استراحتگاه و زير درختان ميوه جايز نيست.»
631-(6) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش (از على عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدفوع كردن بر لبه چاه با آب گوارا و نهر با آب گوارا و درخت ميوه دار نهى كرد.»
حصين بن مخارق از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام اين حديث را روايت كرده است همچنين در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام آن را روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن درخت ميوه آمده است.
632-1752-(7) كافى 292/2: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن ابراهيم الكرخىّ كافى 16/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن محمد بن اسماعيل عن صالح بن عقبة عن ابراهيم الكرخىّ تهذيب 30/1: اخبرنى أحمد بن عبدون عن أبى الحسن علىّ بن محمد بن الزّبير عن الحسين بن عبدالملك الاودىّ عن الحسن بن محبوب عن ابراهيم ابن أبى زياد الكرخىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ثلاثة(1)ملعون من فعلهنّ(2)المتغوّط فى ظلّ النّزال والمانع الماء المنتاب(3)والسّادّ الطّريق المسلوك كافى 292/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابراهيم ابن (أبى - خ) زياد الكرخى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ثلاث ملعونات ملعون من فعلهنّ وذكر مثله إلّاانّ فيه الطّريق المقربة(4)السّرائر 481 (نقلاً من كتاب المشيخة للحسن بن محبوب السّرّاد) عن ابراهيم الكرخى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله المقنع 3: مرسلاً نحوه فقيه 18/1: وفى خبر آخر لعن اللّٰه المتغوّط فى ظلّ النّزال وذكر مثله.
633-1753-(8) فقيه 258/4: روى حمّاد بن عمرو وانس بن محمد عن أبيه جميعاً عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبيطالب عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال له يا علىّ أُوصيك بوصيّة فاحفظها فلاتزال بخير ما حفظت وصيّتى (إلى أن قال) ياعلىّ كرّه البول على شطّ نهر جار وكرّه ان يُحدث الرّجل تحت شجرة أو نخلة قد اثمرت وكرّه ان يحدث الرّجل وهو قائم الخصال 521: بالإسناد الآتى فى باب استحباب الفصل بين الأذان والإقامة بنافلة نحوه.
634-1754-(9) فقيه 21/1: قال أبوجعفرالباقر عليه السلام انّ اللّٰه تبارك وتعالى ملائكة وكلّهم بنبات الأرض من الشّجر والنّخل فليس من شجرة ولا نخلة إلّاومعها من اللّٰه عزّوجلّ ملك يحفظها وما كان منها ولو لا انّ معها من يمنعها(5)لاكلتها السّباع وهو امّ الأرض إذا كان فيها ثمرتها وانّما نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان يضرب أحد من المسلمين خلائه(6)تحت شجرة أو نخلة قد اثمرت لمكان الملائكة الموكلين بها قال ولذلك تكون الشّجرة والنّخلة انسا إذا كان فيه حمله لأنّ الملائكة تحضره.
632-(7) ابراهيم ابن ابى زياد كرخى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«سه كار است كه انجام دهنده اش ملعون است: مدفوع كننده در سايه محل استراحت و بازدارنده از آب نوبتى و مسدود كننده راه عبور و مرور.»
در گزارش ديگرى از حديث آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سه چيز ملعون است، انجام دهنده اش ملعون است....»
در كتاب المقنع و من لا يحضره الفقيه اين حديث به طور مرسل روايت شده است.
633-(8) حماد بن عمرو و انس بن محمد از پدرش از امام صادق عليه السلام از جدش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «اى على! به تو سفارشى مى كنم، آن را به خاطر سپار كه تا وقتى سفارش مرا حفظ كنى در خير هستى...
اى على! بول كردن در كنار نهر جارى ناپسند است و قضاى حاجت در زير درخت يا نخل ميوه دار ناپسند است و بول كردن در حال ايستاده، ناپسند است.»
634-(9) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند عز و جل فرشتگانى دارد كه آن ها را نگهبان گياهان زمين - از درخت و نخل - قرار داده است. پس هيچ درخت و نخلى نيست مگر آن كه از جانب خدا فرشته اى آن را و آنچه از آن است، حفظ مى كند و اگر نگهبانى نداشت هنگام ميوه دار، شدن حيوانات و موجودات زمين آن را مى خورند و همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به خاطر وجود فرشتگان نگهبان، مسلمانان را از قضاى حاجت در زير درخت و نخل هنگام ميوه دار شدن نهى كرد و به همين دليل درخت و نخل باردار انس مى گيرد زيرا فرشتگان نزد آن حضور دارند.»
علل الشّرائع 278/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن مالك بن عيينة عن حبيب السّجستانىّ قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن قوله عزّوجلّ ثُمَّ دَنىٰ (إلى أن قال) وانّ اللّٰه تعالى ملائكة وذكر مثله.
635-1755-(10) بحار الأنوار 195/80: نقلاً عن العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم بن هاشم، ولايتوّضأ على شطّ نهر جار والعلّة فى ذلك انّ فى الأنهار سكّاناً من الملائكة ولا فى ماء راكد والعلّة فيه انّه ينجّسه ويقذره فيأخذ المحتاج منه فيتوضّأ منه ويصلّى به ولايعلم أو يشربه أو يغتسل به.
ولا بين القبور والعلّة فيه انّ المؤمنين يزورون قبورهم فيتأذّون به، ولا فى فيئ النّزال لأنّه ربّما نزله النّاس فى ظلمة اللّيل فيظلّوا فيه ويصيبهم ولايعلموا.
ولا فى افنية المساجد أربعون ذراعاً فى أربعين ذراعاً لأنّها حرم ولها حريم لقول الصّادق عليه السلام حريم المساجد أربعون ذراعاً لأنّها حرم ولها حريم لقول الصّادق عليه السلام حريم المساجد أربعون ذراعاً فى أربعين ذراعاً.
ولا تحت شجرة مثمرة لقول الصّادق عليه السلام ما من ثمرة ولا شجرة ولا غرسة إلّاومعها ملك يسبّح اللّٰه ويقدّسه ويهلّله فلا يجوز ذلك لعلّة الملك الموكّل بها ولئلّا يستخفّ بما أحلّ اللّٰه.
ولا على الثّمار لهذه العلّة ولا على جوادّ الطّريق والعلّة فيه انّه ربّما وطئه النّاس فى ظلمة اللّيل.
ولا فى بيت يصلّى فيه والعلّة فيه انّ الملائكة لايدخلون ذلك البيت فهذه حدود الاستنجاء وعللها.
636-1756-(11) فقيه 2/4: امالى الصّدوق 344: بالاسناد المتقدّم فى باب كراهة سؤر الفأر فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله عن علىّ عليه السلام انّه قال نهى صلى الله عليه و آله (عن - خ) ان يبول احد تحت شجرة مثمرة أو على قارعة الطّريق.
حبيب سجستانى مى گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره تفسير اين آيه سؤال كردم: «سپس نزديك شد....»
پاسخ امام عليه السلام نظير حديث پيشين است.
635-(10) در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم آمده است: «در مكان هاى زير قضاى حاجت نمى شود: در كنار نهر جارى زيرا در نهر ساكنانى از فرشتگان وجود دارد.
و در آب راكد زيرا آن را نجس و آلوده مى كند و نيازمند به آب از آن برمى دارد و ندانسته با آن وضو مى گيرد و نماز مى خواند يا مى نوشد و غسل مى كند.
و ميان قبرها زيرا مؤمنان قبور وابستگان شان را زيارت مى كنند و از آن آزرده مى شوند.
و در سايه محل استراحت زيرا چه بسا مردم در تاريكى شب در آنجا فرود مى آيند و ندانسته آلوده به نجاست مى شوند.
و در مقابل مساجد چهل ذراع در چهل ذراع زيرا مساجد حرم است و داراى حريم است به دليل سخن امام صادق عليه السلام كه فرمود: «حريم مسجد چهل ذراع در چهل ذراع است.»
و در زير درخت ميوه؛ به دليل سخن امام صادق عليه السلام كه فرمود: «هيچ ميوه و درخت و نهالى نيست مگر همراه آن فرشته اى تسبيح و تقديس و تهليل خدا را مى گويد» پس به خاطر وجود فرشتگان نگهبان به آن و به دليل كوچك نشمردن آنچه را كه خداوند حلال كرده است، قضاى حاجت جايز نيست.
و بر روى ميوه ها؛ به همان دليل كه بيان شد.
و در وسط راه زيرا چه بسا مردم در تاريكى بر روى آن گام مى گذارند.
و در اتاقى كه نماز خوانده مى شود زيرا فرشتگان وارد آن نمى شوند. اين ها حدود قضاى حاجت كردن و دليل هاى آن است.»
636-(11) على عليه السلام در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بول كردن در زير درختان ميوه يا در وسط راه نهى كرد.»
637-1757-(12) كافى 534/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وعلىّ بن ابراهيم جميعاً عن محمد بن عيسى عن الدّهقان عن درست عن ابراهيم ابن عبدالحميد عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال ثلاثة يتخوّف منها(1)الجنون التّغوّط بين القبور والمشى فى خفّ واحد والرّجل ينام وحده. وهذه الأشياء انّما كرهت لهذه العلّة وليست بحرام مشكوة الأنوار 319:
عن الكاظم عليه السلام قال انّ ثلاثة يتخوّف وذكر نحوه إلى قوله وحده.
فقيه 259/4: بالاسناد المذكور فى الباب عن علىّ عليه السلام فى حديث وصايا النّبىّ صلى الله عليه و آله قال ياعلىّ ثلاث وذكر مثله إلى قوله وحده الخصال 125/1: حدّثنا أبوالحسن(2)محمد بن علىّ بن الشّاه المروالدّوزىّ(3)قال حدّثنا أبوحامد أحمد بن محمد بن الحسين(4)قال حدّثنا أبو يزيد أحمد بن خالد الخالدىّ قال حدّثنا محمد بن أحمد بن صالح التّميمىّ قال حدّثنا أبى قال حدّثنا أنس بن محمد أبو(5)مالك عن أبيه عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال فى وصيّته لعلىّ ثلاثة وذكر مثل ما فى الفقيه.
638-1758-(13) الخصال 635: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن عيسى بن عبيد اليقطينىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير ومحمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال حدّثنى أبى عن جدّى عن آبائه انّ أميرالمؤمنين عليه السلام علّم أصحابه فى مجلس واحد أربعمائة باب ممّا يصلح للمسلم فى دينه ودنياه (إلى أن قال) لا تبل على المحجّة ولا تتغوّط عليها.
639-1759-(14) الجعفريّات 202: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لاتبولوا بين ظهرانى القبور ولاتتغوّطوا.
640-1760-(15) مستدرك 286/1: البحار عن أعلام الدّين للدّيلمىّ قال قال الباقر عليه السلام لبعض أصحابه وقد أراد سفراً فقال له أوصنى فقال لاتسيرنّ سيراً وأنت حاف ولاتنزلنّ عن دابّتك ليلا إلّاورجلاك فى خفّ ولاتبولنّ فى نفق(6)الخبر.
637-(12) ابراهيم ابن عبدالحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در سه كار بيم ديوانگى است قضاى حاجت ميان قبرها و راه رفتن با يك كفش و خوابيدن مرد به تنهايى و اين كارها به اين دليل ناپسند است و حرام نيست.»
در كتاب مشكوة الانوار اين حديث بدون جمله پايانى آن از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است.
همچنين در كتاب من لا يحضره الفقيه و كتاب الخصال در حديث سفارش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام بدون جمله پايانى آمده است.
638-(13) ابوبصير و محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام در يك مجلس چهارصد باب از آنچه را كه شايسته دين و دنياى مسلمان است به يارانش آموخت... تا آنجا كه فرمود: «در مسير عمومى، بول و غايط نكن.»
639-(14) در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در ميان قبرها بول و غايط نكنيد.»
640-(15) در كتاب اعلام الدين ديلمى روايت مى شود يكى از ياران امام باقر عليه السلام كه قصد مسافرت داشت به امام عليه السلام گفت: «به من سفارش و نصيحت كن.»
امام عليه السلام فرمود: «هيچ گاه پابرهنه راه نرو و هرگز در شب از مركبت پياده نشو مگر آن كه كفش پوشيده اى و در هيچ سوراخى بول نكن....»
ويأتى فى رواية ابن مسلم (4) من باب (3) انّه يكره البول فى الماء قوله عليه السلام ولاتبل فى ماء نقيع ولاتطيف (تطف - خ)(1) بقبر.
وفى رواية أبى بصير (5) قوله لاتخلّ على قبر.
وفى رواية ابن مسلم (6) قوله عليه السلام من تخلّى على قبر أو بال قائماً (إلى أن قال) فأصابه شىء من الشّيطان لم يدعه إلّاان يشاء اللّٰه وأسرع مايكون الشّيطان إلى الإنسان وهو على بعض هذه الحالات.
641-1761-(1)تهذيب 33/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن سعيد بن جناح عن بعض أصحابنا عن سليمان الجعفرىّ قال بتّ مع الرّضا عليه السلام فى سفح جبل فلمّا كان آخر اللّيل قام فتنحّى وصار على موضع مرتفع فبال وتوضّأ وقال من فقه الرّجل ان يرتاد لموضع بوله وبسط سراويله وقام عليه وصلّى صلوة اللّيل.
642-1762-(2) كافى 15/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من فقه الرّجل ان يرتاد موضعاً لبوله.
643-1763-(3) الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام نحوه وزاد ومن فقه الرّجل ان يعرف موضع بزاقه فى النّادى.
644-1764-(4) دعائم الإسلام 104/1: قالوا عليهم السلام من فقه الرّجل ارتياد مكان الغائط والبول والنُّخامة.
1) . وفى القاموس طاف ذهب ليتغوّط وفى البحار قال الجزرىّ الطّواف الحدث من الطّعام ومنه الحديث نهى عن مُتَحَدَّثَيّنِ على طوفهما اى عند الغائط ومنه الحديث لايصلّى أحدكم وهو يدافع الطّواف.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت چهارم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «در هيچ آب راكدى بول نكن و بر روى هيچ قبرى غايط نكن.»
و در روايت پنجم اين گفته كه: «بر روى هيچ قبرى تخلى نكن.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس بر روى قبرى تخلى كند يا ايستاده بول نمايد... آنگاه چيزى از شيطان به او اصابت كند او را رها نمى كند مگر آن كه خدا بخواهد و سريع ترين تأثير شيطان در انسان وقتى است كه در يكى از اين حالت ها باشد.»
باب 2 جستجوى محلى براى بول و غايط و اجتناب از آن ها و ديگر نجاست ها
و اختصاص لباسى براى غايط
641-(1) سليمان جعفرى گويد: «شب را همراه امام رضا عليه السلام در دامنه كوهى بيتوته كردم. در آخر شب امام عليه السلام به پا خاست و فاصله گرفت و در محل بلندى بول كرد و وضو گرفت و فرمود: «از فقه مرد اين است كه براى بول محلى را جستجو كند.» آنگاه شلوارش را پهن كرد، بر روى آن ايستاد و نماز شب خواند.»
642-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از فقه مرد جستجوى محلى براى بول است.»
643-(3) در كتاب الجعفريات نظير اين حديث از على عليه السلام روايت مى شود و در ادامه آن امام عليه السلام مى افزايد: «از فقه مرد اين است كه محل آب دهانش را در مجلس بشناسد.»
644-(4) در كتاب دعائم الاسلام از پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت مى شود كه فرمودند: «از فقه مرد جستجوى مكانى براى غايط و بول و خلط سينه است.»
645-1765-(5) تهذيب 33/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن اسماعيل عن صفوان عن عبداللّٰه بن مسكان عن فقيه 16: أبى عبداللّٰه(1)عليه السلام قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أشدّ النّاس توقّياً عن البول (للبول - فقيه) (حتّى انّه - فقيه) كان إذا أراد البول يعمد(2)إلى مكان مرتفع من الأرض أو (إلى - يب) مكان (من الأمكنة - يب) يكون فيه التّراب الكثير كراهيّة ان ينضح عليه البول علل الشّرائع 278/1: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد عن علىّ بن اسماعيل عن صفوان عن عبداللّٰه بن مسكان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
646-1766-(6) دعائم الإسلام 104/1: وامروا عليهم السلام بالتّوقّى من البول والتّحفّظ منه ومن النّجاسات كلّها.
647-1767-(7) علل الشّرائع 309/1: أخبرنى علىّ بن حاتم قال حدّثنا أحمد بن محمد الهمدانىّ قال أخبرنى المنذر بن محمد قرائة قال حدّثنى الحسين بن محمد قال حدّثنا علىّ بن القاسم عن أبى خالد عن زيد بن علىّ عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام قال عذاب القبر يكون من النّميمة والبول وعزب الرّجل عن أهله.
648-1768-(8) مستدرك 258:269/1: القطب الرّاوندىّ فى دعواته روى ابن عبّاس انّ عذاب القبر ثلاثة اثلاث ثلث للغيبة وثلث للنّميمة وثلث للبول.
649-1769-(9) مستدرك 270/1: السّيّد محمد الحسينىّ العاملىّ فى كتاب الاثنى عشريّة عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه مرّ على البقيع فوقف على قبر ثمّ قال الآن أقعدوه وسئلوه والّذى بعثنى بالحقّ نبيّا لقد ضربوه بمرزبة(3)من نار لقد تطاير قلبه ناراً ثمّ وقف على قبر آخر فقال مثل مقالته على القبر الأوّل ثمّ قال لو لا انّى أخشى على قلوبكم لسئلت اللّٰه ان يسمعكم من عذاب القبر مثل الّذى أسمع فقالوا يا رسول اللّٰه ماكان فعل هذين الرّجلين فقال كان أحدهما يمشى بالنّميمة وكان الآخر لايستبرء عن البول - والمراد من قوله لايستبرء هو المعنى اللّغوىّ (أى لا يجتنب).
645-(5) عبداللّٰه بن مسكان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از همه مردم بيش تر از بول اجتناب مى كرد، هرگاه مى خواست بول كند، محل بلندى از زمين يا محلى را كه در آن خاك زياد باشد، انتخاب مى كرد به خاطر ناخوشايندى از اين كه بول به وى ترشح كند.»
646-(6) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام به اجتناب و حفظ كردن خود از بول و همه نجاست ها دستور داده اند.»
647-(7) زيد بن على از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام فرمود: «عذاب قبر به سبب سخن چينى و بول و كناره گيرى مرد از همسرش است.»
648-(8) قطب راوندى در كتاب دعواتش مى گويد: «ابن عباس روايت كرد كه عذاب قبر سه بخش است: يك سوم براى غيبت، يك سوم براى سخن چينى و يك سوم براى بول.»
649-(9) سيد محمد حسينى عاملى در كتاب الاثنى عشريه روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بقيع مى گذشت آنگاه بر سر قبرى ايستاد و فرمود: «اكنون او را نشاندند و از وى سؤال كردند.
سوگند به خدايى كه مرا به حق به نبوت برانگيخت، به تحقيق با پتك آتشين به او زدند كه قلبش از آتش منفجر شد.» سپس در كنار قبر ديگرى ايستاد و همان سخن را تكرار كرد. سپس فرمود: «اگر من نسبت به قلب هايتان بيمناك نبودم، از خداوند درخواست مى كردم كه شما را شنواى عذاب قبر گرداند، آن گونه كه من مى شنوم.»
گفتند: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين دو نفر چه كرده اند؟»
فرمود: «يكى سخن چينى مى كرد و ديگرى از بول استبراء نمى كرد.»
مقصود از استبراء معناى لغوى آن است يعنى اجتناب نمى كرد.
650-1770-(10) مستدرك 270/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أربعة يزيد عذابهم على عذاب أهل النّار (إلى ان قال) ورجل لايجتنب من البول وهو يجر امعائه فى النّار الخبر.
651-1771-(11) عقاب الأعمال 272: أبى رحمه الله قال حدّثنى سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ جلّ عذاب القبر فى البول(1)المحاسن 78: أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن أبى بصير مثله.
652-1772-(12) الجعفريّات 14: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه قال قال لى أبى علىّ بن الحسين عليه السلام يا بنىّ اتّخذ ثوباً للغائط رأيت الذّباب يقعن على الشّىء الرّقيق ثمّ يقعن علىّ قال ثمّ اتيته فقال ما كان لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ولا لأصحابه إلّاثوباً ثوباً(2)فرفضه(3)بحارالأنوار 188/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن موسى بن جعفر عن آبائه قال قال الباقر عليه السلام قال أبى علىّ بن الحسين عليهما السلام يابنىّ وذكر مثله.
653-1773-(13) كافى 236/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن علىّ ابن أبى حمزه عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أيَفْلِتُ(4)من ضغطة القبر أحد قال فقال نعوذ باللّٰه منها ما أقلّ من يفلت من ضغطة القبر ان رقية لما قتلها عثمان وقف رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله على قبرها فرفع رأسه إلى السّماء فدمعت عيناه وقال للنّاس انّى ذكرت هذه وما لقيت فرققت لها واستوهبتها من ضمّة القبر قال فقال اللّهمّ هب لى رقيّة من ضمّة القبر فوهبها اللّٰه له قال وانّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خرج فى جنازة سعد وقد شيّعه سبعون ألف ملك فرفع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إلى السّماء ثمّ قال مثل سعد يضمّ قال قلت جعلت فداك انا نحدّث انّه كان يستخفّ بالبول فقال معاذ اللّٰه انّما كان من زعارة(5)فى خلقه على أهله قال فقالت أمّ سعد هنيئاً لك يا سعد قال فقال لها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا أمّ سعد لاتحتمى على الله.
650-(10) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «عذاب چهار گروه بيش تر از عذاب ديگر اهل آتش است... و مردى كه از بول اجتناب نمى كند كه اعضاى داخل بدنش در آتش كشيده مى شود....»
651-(11) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بيش تر عذاب قبر درباره بول است.»
652-(12) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پدرم - على بن حسين عليه السلام - به من فرمود: «اى فرزند عزيزم! براى غايط كردن، لباس جداگانه اى را قرار بده. ديده ام كه مگس بر روى نجاست رقيق مى نشيند سپس بر من مى نشيند.»
پس از آن وقتى نزد وى رفتم، فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يارانش هر كدام بيش از يك لباس نداشتند.» به اين طريق حكم اول را ترك كرد.
قطب راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليه السلام از امام باقر عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.
653-(13) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا كسى از عذاب قبر نجات مى يابد؟»
امام عليه السلام فرمود: «از آن به خدا پناه مى بريم، چه اندكند كسانى كه از فشار قبر نجات يابند.
وقتى عثمان رقيه را كشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر سر قبرش ايستاد و با دو چشم گريان سر به سوى آسمان بلند كرد و به مردم گفت: «من به ياد دخترم و بلاهايى كه ديده است، افتادم و از خداوند درخواست نمودم كه او را از فشار قبر به من ببخشد.» آنگاه در پيشگاه خداوند اين گونه دعا كرد: «خدايا! رقيه را از فشار قبر به من ببخش.» پس خداوند او را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد.
آنگاه امام عليه السلام فرمود: «همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دنبال جنازه سعد حركت كرد، در حالى كه هفتاد هزار فرشته او را تشييع كردند. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت:
«آيا كسى مثل سعد به فشار قبر گرفتار مى شود.»
ابوبصير به امام عليه السلام گفت: «فدايت شوم! براى ما روايت شده كه وى بول را سبك مى شمرد.»
امام عليه السلام فرمود: «پناه بر خدا! آن تنها به دليل بداخلاقى وى با خانواده اش بود.»
فرمود: «مادر سعد گفت: «گوارايت باد اى سعد!»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «اى مادر سعد! در كار خدا سخن قطعى نگو!»
وتقدّم فى رواية علىّ بن ابراهيم (2) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام وارفع ثوبك وضع حيث شئت.
ويأتى فى رواية زرارة (13) نقلاً عن العلل من باب (6) حرمة تضييع الصّلوة من أبواب فضلها وفرضها قوله عليه السلام لاتحتقرنّ بالبول ولا تتهاون به.
وفى رواية أبى مطر (10) من باب (21) تنظيف الثّوب من أبواب أحكام الملابس قوله عليه السلام يا هذا ارفع ازارك فانّه أنقىٰ لثوبك وأتقىٰ لربّك.
وفى رواية حفص (5) من باب (133) تحريم النّميمة من أبواب العشرة قوله صلى الله عليه و آله أربعة يؤذون أهل النّار على ما بهم من الأذىٰ (إلى ان قال) ثمّ يقال للّذى يجرّ أمعائه ما بال الأبعد قد آذانا على ما بنا من الأذىٰ فيقول انّ الأبعد كان لايبالى أين أصاب البول من جسده.
654-1774-(1)تهذيب 34/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن استبصار 13/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن الرّيّان عن الحسين(1) عن بعض أصحابه عن مسمع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام انّه صلى الله عليه و آله نهى ان يبول الرّجل فى الماء الجارى إلّامن ضرورة وقال انّ للماء اهلاً.
655-1775-(2) الخصال 613: فى حديث الأربعمائة بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام قال ولايبولنّ من سطح فى الهواء ولايبولنّ فى ماء جارفان فعل ذلك فأصابه شىء فلا يلومنّ إلّانفسه فانّ للماء أهلاً وللهواء أهلاً.
1) . الحسن - صا.
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «لباست را بالا بگير و هر كجا كه مى خواهى قضاى حاجت كن!»
مى آيد:
در روايت سيزدهم از باب ششم از باب هاى فضل ها و فرض ها فرموده امام عليه السلام كه: «بول را كوچك نشمار و درباره آن كوتاهى نكن.»
و در روايت دهم از باب بيست و يكم از باب هاى احكام لباس ها فرموده امام عليه السلام كه: «اى مرد! لباست را بالا بگير زيرا آن براى لباست پاكيزه تر و براى پروردگارت با تقواتر است.»
و در روايت پنجم از باب صد و سى و سوم از باب هاى معاشرت فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه:
«چهار گروه از شدت عذاب خود سبب آزار اهل آتش مى شوند سپس به كسى كه اعضاى داخل بدنش كشيده مى شود، گفته مى شود: آن فرد دورتر چگونه است كه افزون بر عذاب خودمان، ما را مى آزارد؟
وى مى گويد: آن فرد دورتر بول به هر كجاى بدنش اصابت مى كرد، باكى نداشت.»
باب 3 كيفيت بول كردن
654-(1) مسمع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بول كردن مرد در آب جارى نهى كرد مگر به خاطر ناچارى و فرمود: «آب اهلى دارد.»
655-(2) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود:
«هرگز نبايد از روى بام در هوا بول كند و هرگز نبايد در آب جارى بول كند، پس اگر چنين كرد و به بلايى گرفتار شد، تنها خودش را بايد نكوهش كند چرا كه آب اهلى دارد و هوا اهلى دارد.»
656-1776-(1)علل الشّرائع 283/1: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لاتشرب وأنت قائم ولاتطف(2)بقبر ولاتبل فى ماء نقيع فانّه من فعل ذلك فأصابه شىء فلايلومنّ إلّانفسه ومن فعل شيئاً من ذلك لم يكن(3)يفارقه إلّاماشاء الله.
657-1777-(4)كافى 534/6: (عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد - معلّق) عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام انّه قال لاتشرب وأنت قائم ولاتبل فى ماء نقيع ولاتطيف(3) بقبر ولاتخل فى بيت وحدك ولاتمش فى نعل واحدة فانّ الشّيطان اسرع مايكون إلى العبد إذا كان على بعض هذه الاحوال وقال انّه ما أصاب احدا شىء على هذه الحال فكاد(4) ان يفارقه إلّاان يشاء اللّٰه عزّ وجلّ.
658-1778-(5)مستدرك 264/1: البحار وجدت بخطّ الشّيخ محمد بن علىّ الجباعىّ نقلاً عن جامع البزنطىّ عن أبى بصير عن الباقر عليه السلام قال لاتشرب وأنت قائم ولاتنم وبيدك ريح الخمر ولاتبل فى الماء ولاتخلّ على قبر ولاتمش فى نعل واحدة فانّ الشّيطان (وذكر نحوه).
659-1779-(6)كافى 533/6: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال من تخلّى على قبر أو بال قائماً أو بال فى ماء قائم (قائماً - خ) أو مشى فى حذاء واحد أو شرب قائماً أو خلافى بيت وحده وبات على غمَر(5) فأصابه شىء من الشّيطان لم يدعه إلّاان يشاء اللّٰه واسرع مايكون الشّيطان إلى الإنسان وهو على بعض هذه الحالات فانّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خرج فى سريّة فاتى وادى مجنّة(6) فنادى أصحابه إلّاليأخذ كلّ رجل منكم بيد صاحبه ولايدخلنّ رجل وحده ولايمضى رجل وحده قال فتقدّم رجل وحده فانتهى إليه وقد صرع فاخبر (بذلك - خ) رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بذلك فأخذ بابهامه فغمزها (فغمرها - خ) ثمّ قال بسم اللّٰه اخرج خبيث انا رسول اللّٰه قال فقام. مستدرك 262:271/1: سبط الشّيخ الطّبرسى فى مشكوة الأنوار نقلاً عن محاسن البرقىّ عن الباقر عليه السلام نحوه إلى قوله هذه الحالات.
656-(3) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در حال ايستاده آب ننوش و بر روى هيچ قبرى غايط نكن و در هيچ آب راكدى بول نكن؛ زيرا هر كس چنين كند و به بلايى گرفتار شود، تنها خودش را بايد نكوهش كند و هر كس يكى از اين كارها را انجام دهد، هرگز آن بلا از او جدا نمى شود مگر آن كه خدا بخواهد.»
657-(4) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در حال ايستاده ننوش و در آب راكد بول نكن و بر روى هيچ قبرى غايط نكن و در هيچ خانه اى تنها نمان و با يك كفش راه نرو زيرا سريع ترين حالت نفوذ شيطان در بنده وقتى است كه بر يكى از اين حالت ها باشد.»
و فرمود: «هيچ كس در اين حال به بلايى گرفتار نمى شود كه امكان نجات از آن باشد مگر آن كه خدا بخواهد.»
658-(5) ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ايستاده ننوش و با دستان كثيف نخواب و در آب بول نكن و بر روى هيچ قبرى قضاى حاجت نكن و با يك كفش راه نرو، زيرا...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
659-(6) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر روى قبرى قضاى حاجت كند يا در آب راكد بول كند (يا ايستاده در آب بول كند) يا با يك كفش راه برود يا ايستاده بنوشد يا در خانه تنها به سر برد و با [دستان] كثيف شب را سپرى كند، آنگاه از سوى شيطان به بلايى گرفتار شود، او را رها نخواهد كرد مگر آن كه خدا بخواهد و سريع ترين زمان نفوذ شيطان در يكى از اين حالت هاست. همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى انجام غزوه اى از مدينه خارج شد در راه به بيابان جنيان رسيد، آنگاه به يارانش ندا داد: «هشدار باشيد كه هر يك از شما دست ديگرى را بگيرد و كسى به تنهايى داخل نشود و كسى به تنهايى نگذرد.»
يكى از اصحاب تنها حركت كرد وقتى به او رسيدند، بر روى زمين افتاده بود آنگاه موضوع را به پيامبر صلى الله عليه و آله اطلاع دادند. آن حضرت انگشت شست او را گرفت فشار داد و فرمود:
«به نام خدا! اى پليد بيرون برو! من رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم.» آنگاه آن شخص به پا خاست.
در كتاب محاسن برقى از امام باقر عليه السلام نظير اين حديث بدون ذكر ماجراى پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است.
660-1780-(7) تهذيب 352/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عيسى عن سعدان عن حكم عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له أيبول الرّجل وهو قائم قال نعم ولكنّه يتخوّف (عليه - خ) ان يلتبس به الشّيطان أى يخبله (يخيله - خ) فقلت يبول الرّجل فى الماء نعم ولكن يتخوّف عليه من الشّيطان.
661-1781-(8) فقيه 2/4: أمالى الصّدوق 345: بالاسناد المتقدّم فى باب كراهة سؤر الفأر عن علىّ عليه السلام فى حديث المناهى ونهى صلى الله عليه و آله ان يبول احد فى الماء الرّاكد فانّه منه يكون ذهاب العقل.
662-1782-(9) فقيه 16/1: وقد روى انّ البول فى الماء الرّاكد يورث النّسيان.
663-1783-(10) فقيه 261/4: فى حديث وصيّة النّبى صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام تسعة أشياء تورث النّسيان (وعدّ منها) البول فى الماء الرّاكد. ويأتى فى رواية ابراهيم بن عبدالحميد ورواية انس بن محمد (19) من باب (117) ماورد فى فوائد التّفّاح من أبواب الأطعمة مثله.
664-1784-(11) دعائم الإسلام 104/1: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال البول فى الماء القائم من الجفاء ونهى عنه وعن الغائط فيه وفى النّهر وفى(1)شفيره وعلى شفير البئر الجعفريّات 17: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام مثله إلى قوله عليه السلام من الجفاء وزاد والاستنجاء باليمين من الجفاء.
665-1785-(12) بحارالأنوار 188/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن عبدالواحد بن اسماعيل الرّويانىّ عن محمد بن الحسن التّميمىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجىّ عن محمّد بن محمد بن الأشعث عن موسى بن اسماعيل بن موسى عن أبيه عن جدّه موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله البول فى الماء القائم من الجفاء.
666-1786-(13) جامع الأخبار 343: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله عشرون خصلة تورث الفقر أوّلها القيام من الفراش للبول عرياناً (إلى ان قال) وفى خبر آخر والبول فى الحمّام.
1) . على - خ.
660-(7) حكم از شخصى روايت مى كند كه گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا مرد در حال ايستاده بول مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى ولى بيم آن است كه شيطان عقلش را درهم آميزد [جن زده شود]» گفتم: «آيا انسان در آب بول مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى ولى از سوى شيطان بر او ترسيده مى شود.»
661-(8) در كتاب من لا يحضره الفقيه از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله از بول كردن در آب راكد نهى كرد زيرا به سبب آن عقل زايل مى شود.»
662-(9) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «روايت شده كه بول كردن در آب راكد فراموشى به دنبال دارد.»
663-(10) در همان كتاب روايت مى شود كه در حديث سفارش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «نُه چيز سبب فراموشى است.» و از جمله آن ها بول كردن در آب راكد را برشمرد.»
در روايت ابراهيم بن عبدالحميد و روايت نوزدهم از باب صد و هفدهم از باب هاى خوراكى ها مانند آن هست.
664-(11) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بول كردن در آب راكد جفاست، از اين كار و از غايط كردن در آن و در نهر و كنار آن و بر لب چاه نهى كرد.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بول كردن در آب راكد جفاست و استنجاء كردن با دست راست جفاست.»
665-(12) اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بول كردن در آب راكد جفاست.»
666-(13) در كتاب جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بيست خصلت سبب فقر مى شود: برخاستن از رختخواب به صورت عريان براى بول كردن....»
و در حديث ديگرى آمده است: «بول كردن در حمام.»
667-1787-(14) بحارالأنوار 170/80: الخصال عن محمد بن علىّ ماجيلويه عن عمّه محمد ابن أبى القاسم عن محمد بن علىّ القرشىّ عن محمد بن زياد البصرىّ عن عبداللّٰه بن عبدالرّحمن المداينىّ عن ثابت ابن أبى صفيّة الثّمالىّ عن ثور بن سعيد عن أبيه عن سعيد بن علاقة عن أميرالمؤمنين عليه السلام قال البول فى الحمّام يورث الفقر.
668-1788-(15) تهذيب 43/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن سعد (بن عبداللّٰه - خ) عن احمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان تهذيب 31/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن (الحسن بن - خ) الوليد عن أبيه عن محمد ابن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد والحسين بن الحسن بن أبان (جميعاً - يب 31) عن استبصار 13: الحسين بن سعيد عن حمّاد (بن عيسى - خ صا) عن ربعىّ عن الفضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بان يبول الرّجل فى الماء الجارى وكره(1)ان يبول فى الماء الرّاكد. الهداية 15: لابأس بالبول فى ماء جار ولايجوز البول فى ماء راكد.
669-1789-(16) تهذيب 43/1: بالإسناد الأوّل عن استبصار 13: الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن عنبسة بن مصعب قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يبول فى الماء الجارى قال لابأس به إذا كان الماء جارياً.
670-1790-(17) تهذيب 43/1: بهذا الإسناد عن استبصار 13: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن ابن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بالبول فى الماء الجارى.
671-1791-(18) تهذيب 34/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن الحسن عن (و - خ) أحمد بن محمد والحسين بن الحسن بن أبان استبصار 13: اخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان (بن عيسى - صا) عن سماعة قال سألته سألته عن الماء الجارى يبال فيه قال لابأس (به - خ).
672-1792-(19) عوالى اللّئالى 187/2: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لايبولنّ احدكم فى الماء الدّائم.
673-1793-(20) قال علىّ عليه السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله نهى ان يبول الرّجل فى الماء إلّامن ضرورة.
674-1794-(21) و فى حديث آخر عنه عليه السلام الماء له سكّان فلا تؤذوهم ببول ولاغائط.
1) . يكره - خ صا.
667-(14) سعيد بن علاقه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بول كردن در حمام سبب فقر مى شود.»
668-(15) فضيل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بول كردن انسان در آب جارى اشكال ندارد و بول كردن در آب راكد ناپسند است.»
در كتاب الهدايه آمده است: «بول كردن در آب جارى اشكال ندارد و بول كردن در آب راكد جايز نيست.»
669-(16) عنبسة بن مصعب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول كردن انسان در آب جارى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد هرگاه آب جارى باشد.»
670-(17) ابن بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بول كردن در آب جارى اشكال ندارد.»
671-(18) سماعه گويد: «از او درباره بول كردن در آب جارى سؤال كردم. فرمود: «اشكال ندارد.»
672-(19) در كتاب عوالى اللئالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هرگز نبايد يكى از شما در آب راكد بول كند.»
673-(20) على عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بول كردن مرد در آب نهى كرد مگر در مورد ضرورت.»
674-(21) و فرمود: «آب ساكنانى دارد كه آن ها را با بول و غايط نيازاريد.»
675-1795-(22) وروى انّ البول فى الماء الجارى يورث السَّلَس(1)وفى الرّاكد يورث الحصر(2).
676-1796-(23) كافى 500/6: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل يطلى فيبول وهو قائم قال لابأس به.
677-1797-(24) تهذيب 354/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن الرّيّان بن الصّلت عن الحسن بن راشد عن مسمع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام يكره للرّجل أو ينهى الرّجل (عن - خ) ان يطمح ببوله من السّطح فى الهواء.
678-1798-(25) الخصال 614/2: فى حديث الأربعمائة بالإسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام قال إذا بال أحدكم فلا يطمحنّ ببوله (فى الهواء - خ) ولا يستقبل الرّيح.
679-1799-(26) كافى 15/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فقيه 19/1: نهى النّبىّ صلى الله عليه و آله ان يطمح الرّجل ببوله (فى الهواء فقيه) من السّطح أو من الشّىء المرتفع (فى الهواء - كا) الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام مثله إلى قوله من السّطح دعائم الإسلام 104/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نحوه وزاد وان يبول الرّجل قائماً.
680-1800-(27) بحارالأنوار 188/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أن يطمح الرّجل ببوله من السّطح فى الهواء.
وتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله (8) من باب (1) الأمكنة الّتى يكره فيها التّخلّى قوله عليه السلام وكره ان يحدث الرّجل وهو قائم.
وفى رواية عاصم بن حميد (1) وعلىّ بن ابراهيم (2) ووصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله (8) ما يمكن ان يستفاد منه كراهة البول فى الماء.
675-(22) روايت شده كه بول كردن در آب جارى سبب سلس البول و در آب راكد سبب شاش بند شدن مى شود.»
676-(23) ابن ابى عمير از شخصى روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم:
«مردى نوره مى كشد و آنگاه ايستاده بول مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
677-(24) مسمع از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«براى مرد ناپسند است يا مرد باز داشته مى شود از اين كه از روى بام بولش را در هوا بپاشد.»
678-(25) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود:
«هرگاه يكى از شما بول كرد، بولش را به طرف بالا در هوا نپاشد و به طرف باد بول نكند.»
679-(26) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين كه انسان از روى بام يا از روى بلندى بولش را در هوا بپاشد نهى كرد.»
در كتاب الجعفريات از على عليه السلام اين حديث را بدون: «يا از روى بلندى» روايت كرده است.
و در كتاب دعائم الاسلام نظير آن از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و در ادامه آن مى افزايد: «و اين كه مرد ايستاده بول كند.»
680-(27) قطب راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين كه انسان از روى بام بولش را در هوا بپاشد نهى كرد.»
ارجاعات
گذشت:
در حديث سفارش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، روايت هشتم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه:
«قضاى حاجت در حال ايستاده ناپسند است.»
و در روايت يكم، دوم و هشتم مطالبى است كه مى توان ناپسند بودن بول در آب را از آن ها استفاده كرد.
ويأتى فى رواية المناقب (9) من الباب التّالى قوله عليه السلام ولا تبل فى الماء الرّاكد.
وفى مرسلة الفقيه (3) من باب (14) كراهة الاستنجاء باليمين قوله صلى الله عليه و آله البول قائماً من غير علّة من الجفاء.
وفى رواية الكفعمى (6) من باب (27) لبس السّراويل من أبواب الملابس قوله لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّى كنت غنيّاً فافتقرت وصحيحاً فمرضت وكنت مقبولاً عند الناس فصرت مبغوضاً (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) لعلّك تستعمل ميراث الهموم فقال وما ميراث الهموم قال له صلى الله عليه و آله لعلّك تتعمّم من قعود أو تبول فى ماء راكد.
وفى رواية عبداللّٰه بن الحسين (27) من باب (26) استحباب الفصل بين الأذان والإقامة من أبوابه ج 5 قوله صلى الله عليه و آله وكرّه البول على شطّ نهر جارٍ.
681-1801-(1)فقيه 194/2: روى سليمان بن داود المنقرىّ عن حمّاد بن عيسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال لقمان لابنه إذا سافرت مع قوم فأكثر استشارتهم فى أمرك (إلى أن قال) وإذا أردت قضاء حاجة(1) فأبعد المذهب فى الأرض المحاسن 375: أحمد بن محمد عن القاسم بن محمد عن المنقرىّ عن حمّاد بن عثمان أو ابن عيسى مثله.
682-1802-(2) مجمع البيان 317/4: قال أبوعبداللّٰه عليه السلام واللّٰه ما أُوتى لقمان الحكمة لحسب ولامال ولابسط فى جسم ولاجمال لكنّه كان رجلاً قويّاً فى أمر اللّٰه متورّعاً فى اللّٰه ساكتاً سكّيتاً (إلى أن قال عليه السلام) ولم يره أحد من النّاس على بول ولاغائط قطّ ولا على اغتسال لشدّة تستّره وتحفّظه فى امره الحديث تفسير علىّ بن ابراهيم 162/2: حدّثنى أبى عن القاسم بن محمد عن سليمان بن داود المنقرىّ عن حمّاد قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن لقمان وحكمته الّتى ذكرها اللّٰه عزّ وجلّ فقال أما واللّٰه وذكر نحوه.
1) . حاجتك - خ ل.
مى آيد:
در روايت نهم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «در آب راكد بول نكن!»
و در روايت سوم از باب چهاردهم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «بول كردن در حال ايستاده بدون دليل جفاست.»
و در روايت ششم از باب بيست و هفتم از باب هاى پوشاك اين گفته به پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! من توانگر بودم آنگاه فقير شدم و سالم بودم كه بيمار شدم و نزد مردم محبوب بودم كه مبغوض شدم....
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شايد ميراث اندوه ها را انجام داده اى؟
گفت: ميراث اندوه ها چيست؟
فرمود: شايد در حال نشسته عمامه بر سر نهاده اى يا در آب راكد بول كرده اى.»
باب 4 فاصله گرفتن از مردم هنگام تخلى
681-(1) حماد بن عيسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «لقمان به پسرش گفت:
«هرگاه با گروهى مسافرت نمودى، در كارهايت زياد با آن ها مشورت كن... و هرگاه خواستى قضاى حاجت كنى به محل دوردستى در زمين برو.»
در گزارشى اين حديث از حماد بن عثمان يا حماد بن عيسى روايت شده است.
682-(2) در تفسير مجمع البيان از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «به خدا سوگند! به خاطر شرافت خاندان و مال و نيروى بدنى و زيبايى به لقمان حكمت داده نشد بلكه وى در كار خدا قوى و محكم، در راه خدا با ورع و پرهيزكار، ساكت و خاموش بود... تا آنجا كه فرمود: «به دليل پوشاندن خود و مراقبت شديد وى در كارهايش هرگز كسى او را در حال بول و غايط و غسل [شتشو] كردن مشاهده نكرد....»
حماد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره لقمان و حكمت وى كه خداوند ذكر كرده است سؤال كردم. پاسخ امام عليه السلام نظير حديث پيشين است.
683-1803-(1)مستدرك 249/1: القطب الرّاوندىّ فى قصص الأنبياء باسناده إلى الصّدوق قال حدّثنا أحمد بن الحسين عن أبى عبداللّٰه جعفر بن شاذان عن جعفر بن علىّ بن نجيح عن ابراهيم بن محمد بن ميمون عن مصعب عن عكرمة عن ابن عبّاس رضى الله عنه قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أراد حاجة أبعد فى المشى فنزع خفّيه وقضى حاجته ثمّ توضّأ.
684-1804-(2)دعائم الإسلام 104/1: رووا (أى الأئمّة عليهم السلام) انّه صلى الله عليه و آله إذا أراد قضاء حاجته فى السّفر أبعد ماشاء (اللّٰه خ) واستتر.
685-1805-(3)شرح النّفليّة للشّهيد الثّانى 12: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله لم يُرَ على بول ولاغائط وقال النّبىّ صلى الله عليه و آله من أتى الغائط فليستتر.
686-1806-(6) تفسير العسكرىّ عليه السلام 163: انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان ذات يوم فى طريق له بين مكّة والمدينة وفى عسكره منافقون من المدينة وكافرون من مكّة ومنافقون منها وكانوا يتحدّثون فيما بينهم بمحمّد وآله الطّيّبين عليهم السلام الخيّرين فقال بعضهم لبعض يأكل كما نأكل وينفض كرشه من الغائط والبول كما ينفض(4)ويدّعى انّه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال بعض مردة المنافقين هذه صخرة(5)ملساء(3) لاَتَعَمّدنَّ النّظر إلى استه إذا قعد لحاجته حتّى انظر هل الّذى يخرج منه كما يخرج منّا ام لا فقال آخر لكنّك ان ذهبت تنظر منع (حياؤه - خ) من ان يقعد فإنّه أشدّ حياءاً من الجارية العذراء الممنعة(4) المحرّمة.
687-1807-(7) كشف الغمّة 277/1: روى عن جندب بن عبداللّٰه الأزدىّ قال شهدت مع علىّ الجمل وصفّين ولا أشكّ فى قتالهم حتّى نزلنا النّهروان فدخلنى شكّ وقلت قرّائنا وخيارنا نقتلهم انّ هذا الأمر عظيم فخرجت غدوة أمشى ومعى اداوة(5) حتّى برزت عن الصّفوف فركزت رمحى ووضعت ترسى إليه واستترت من الشّمس فانّى لجالس إذ ورد علىّ أمير المؤمنين عليه السلام فقال يا أخا الأزد معك طهور قلت نعم فناولته إلّاداوة فمضى حتّى لم أره واقبل وقد تطهّر فى ظلّ التّرس الحديث.
683-(3) ابن عباس گويد: «هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نياز به تخلى داشت به مكان دورى مى رفت و كفش هايش را بيرون مى آورد و قضاى حاجت مى كرد سپس وضو مى گرفت.»
684-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت كرده اند كه هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مسافرت نياز به تخلى داشت تا آنجا كه (خدا) مى خواست فاصله مى گرفت و خود را مخفى مى نمود.»
685-(5) در كتاب شرح النفليه شهيد ثانى آمده است: «همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هرگز در حال بول و غايط ديده نشد و فرمود: «هر كس به مستراح مى رود بايد خود را مخفى كند.»
686-(6) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «يك روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با سپاهى ميان مكه و مدينه حركت مى كرد. در سپاه وى افراد منافقى از مدينه و كافران و منافقانى از مكه حضور داشتند. آن ها با هم درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ياران برگزيده اش مى گفتند: «او همانند ما غذا مى خورد و همانند ما معده اش را از غايط و بول تخليه مى كند و با اين حال ادعا مى كند كه پيامبر خداست.» يكى از منافقان كافر گفت: «اين سنگ (يا صحرا) صاف و هموار است هنگام قضاى حاجت پيامبر صلى الله عليه و آله من به وى نگاه مى كنم تا ببينم آيا آنچه از او خارج مى شود همانند آن چيزى است كه از ما خارج مى شود يا نه؟» و ديگرى گفت: «اگر تو براى مشاهده وى بروى، حياى وى مانع نشستن او مى شود زيرا او باحياتر از دختر باكره خويشتندار و عفيف است.»
687-(7) جندب بن عبداللّٰه ازدى گويد: «همراه على عليه السلام در نبرد جمل و صفين شركت كردم و در جنگيدن با دشمنان آن حضرت هيچ ترديدى به خود راه ندادم تا اين كه در نهروان اردو زديم. آنگاه شك و ترديد در وجود من راه يافت و با خود گفتم: «آيا قاريان و برگزيدگان مان را بكشيم؟ اين كار بسى دشوار است.» از اين رو هنگام صبح ظرف آبم را برداشتم و قدم زنان از سپاه فاصله گرفتم و به محل خلوتى رفتم. آنگاه نيزه ام را در زمين فرو كردم و سپرم را بر روى آن قرار داده و در زير سايه اش نشستم در همين هنگام على عليه السلام نزد من آمد و فرمود: «اى برادر ازدى! آيا آب به همراه دارى؟» گفتم: «آرى» ظرف آب را به او دادم. امام عليه السلام ظرف را گرفت و رفت به طورى كه ديگر او را نديدم. سپس در حالى كه طهارت گرفته بود، بازگشت و در سايه سپر نشست....»
688-1808-(8) مستدرك 248/1: القطب الرّاوندىّ فى قصص الأنبياء باسناده إلى الصّدوق باسناده عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه الصّادق عليه السلام قال انّ آدم عليه السلام لما أهبط من الجنّة وأكل من الطّعام وجد فى بطنه ثقلا فشكا ذلك إلى جبرئيل فقال يا آدم فتنحّ فنحّاه فاحدث فاخرج منه الثّقل.
689-1809-(9) المناقب 11/4: العقد لابن عبد ربّه الاندلسىّ وكتاب المدائنىّ أيضاً انّه قال عمرو بن العاص لمعاوية لو امرت الحسن بن علىّ ان يخطب على المنبر (إلى أن قال) قال وفى رواية المدائنىّ فقال عمرو يا أبا محمد هل تنعت الخرئة قال نعم تبعد الممشى(1)فى الأرض الصّحصح(2)حتّى تتوارى من القوم ولاتستقبل القبلة ولاتستدبرها ولاتمسح باللّقمة والرّمة يريد العظم والرّوث ولاتبل فى الماء الرّاكد.
690-1810-(10) دعائم الإسلام 104/1: روّينا عن بعضهم صلوات اللّٰه عليهم انّه أمر بابتناء مخرج فى الدّار فاشاروا إلى موضع غير مستتر من الدّار فقال عليه السلام يا هؤلاء انّ اللّٰه عزّوجلّ لمّا خلق الانسان خلق مخرجه فى استر موضع منه وكذلك ينبغى ان يكون المخرج فى استر موضع من الدّار.
691-1811-(11) توحيد المفضّل 20: روى محمد بن سنان قال حدّثنى المفضّل بن عمر قال كنت ذات يوم بعد العصر جالساً فى الرّوضة بين القبر والمنبر وانا مفكّر فيما خصّ اللّٰه تعالى به سيّدنا محمّداً صلى الله عليه و آله من الشّرف والفضائل (إلى أن قال).
فدخلت علىٰ مولاى عليه السلام فرانى منكسراً (إلى ان قال) اعتبر الآن يا مفضّل بعظم النّعمة على الإنسان فى مطعمه ومشربه وتسهيل خروج الاذى أليس من حسن التّقدير فى بناء الدّار أن يكون الخلاء فى استر موضع فكذا جعل اللّٰه سبحانه المنفذ المهيّا للخلاء من الانسان فى استر موضع منه فلم يجعله بارزاً من خلفه ولانا شراً من بين يديه بل هو مغيب فى موضع غامض من البدن مستور محجوب.
688-(8) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه آدم عليه السلام از بهشت هبوط كرد و غذا خورد در درون خود احساس سنگينى كرد. آنگاه در اين باره به جبرئيل عليه السلام شكايت كرد. او گفت: «اى آدم عليه السلام! به كنارى برو!» آدم عليه السلام فاصله گرفت و تخلى كرد و سنگينى از او برطرف شد.»
689-(9) عمروعاص به معاويه گفت: «اى كاش به امام حسن عليه السلام دستور مى دادى بر فراز منبر سخنرانى كند....»
در گزارش مدائنى آمده است: «عمروعاص به امام حسن عليه السلام گفت: «اى ابومحمد عليه السلام! آيا كيفيت قضاى حاجت را بيان مى كنى؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، در زمين هموار به اندازه اى مى روى تا از ديد مردم پوشيده گردى و رو به قبله و پشت به قبله ننشين و با لقمه نان و استخوان و سرگين خود را پاك نكن و در آب راكد بول نكن!»
690-(10) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه يكى از امامان عليه السلام دستور داد در خانه مستراحى ساخته شود. براى اين كار محلى از خانه را كه در ديد بود به امام عليه السلام پيشنهاد كردند.
امام عليه السلام فرمود: «اى گروه! هنگامى كه خداوند عز و جل انسان را آفريد مخرج او را در پوشيده ترين محل بدنش قرار داد. به همين دليل شايسته است كه توالت در مخفى ترين محل خانه باشد.»
691-(11) مفضل بن عمر گويد: «يك روز پس از نماز عصر در روضه ميان مرقد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و منبر نشسته بودم و درباره شرافت ها و فضايلى كه خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عنايت فرموده است مى انديشيدم... امام عليه السلام مرا اندوهگين و ناراحت يافت... تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود:
«اى مفضل! اكنون پند و عبرت گير از نعمت هاى بزرگ خداوند بر انسان در خوردن و نوشيدن وى و آسان كردن خروج كثافات از وى. مگر تقدير زيبا در ساختن خانه اين نيست كه مستراح در مخفى ترين محل آن باشد، پس همين گونه خداوند مخرج انسان را كه براى دفع مدفوع است در پوشيده ترين محل بدنش قرار داد و آن را در محل آشكارى از پشت و به صورت گسترده در پيش رو قرار نداد بلكه آن را در محل پوشيده و پنهان و مخفى از بدن قرار داد.
يلتقى عليه الفخذان وتحجبه الاليتان بما عليهما من اللّحم فتواريانه فاذا احتاج الانسان إلى الخلاء وجلس تلك الجلسة القى ذلك المنفذ منه منصبّاً مهيّئاً لانحدار الثّقل فتبارك من تظاهرت الائه ولاتحصى نعمائه.
692-1812-(1) تهذيب 351/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عيسى العبيدىّ عن الحسن بن علىّ عن ابراهيم بن عبدالحميد قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول انّ أميرالمؤمنين عليه السلام كان إذا أراد قضاء الحاجة وقف على باب المذهب ثمّ التفت يميناً وشمالاً إلى ملكيه فيقول اميطا(1) عنّى فلكما اللّٰه علىّ ان لا أحدث حدثاً حتّى أخرج اليكما فقيه 17/1: كان أمير المؤمنين عليه السلام إذا أراد الحاجة وقف على باب المذهب ثمّ التفت عن يمينه وعن يساره إلى ملكيه فيقول اميطا عنّى فلكما الله(1)علىّ ان(2)لا احدث بلسانى شيئاً حتّى أخرج اليكم.
693-1813-(3)تهذيب 25/1: استبصار 47/1: أخبرنى الشّيخ (أبوعبداللّٰه صا خ) أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد (بن الحسن بن الوليد - يب) عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة(4)عن عيسى بن عبداللّٰه الهاشمىّ عن أبيه عن جدّه عن علىّ صلوات اللّٰه عليه قال قال (لى - يب) النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا دخلت المخرج فلا تستقبل القبلة ولاتستدبرها ولكن شرّقوا أو غرّبوا. مستدرك 247/1:
العوالى عن فخر المحقّقين عن النّبىّ صلى الله عليه و آله نحوه وفيه عن علىّ عليه السلام مثله.
ران ها در آنجا به هم متصل مى شوند و باسن ها با گوشتى كه دارند حجاب آن مى شوند و آن را مى پوشانند و هنگامى كه انسان نياز به تخليه پيدا كند و براى اين كار بنشيند آن منفذ محل خروج آماده اى را براى تخليه كثافات بيرون مى آورد پس فرخنده و مبارك است خدايى كه نعمت هايش آشكار و مواهبش بى شمار است.»
باب 5 سخن على عليه السلام به دو فرشته نگهبانش هنگام قضاى حاجت
692-(1) ابراهيم بن عبدالحميد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا اميرمؤمنان عليه السلام هنگامى كه مى خواست قضاى حاجت كند بر در مستراح مى ايستاد و به سمت راست و چپ به دو فرشته خود رو مى كرد و مى فرمود: «از من دور شويد زيرا خداوند به سود شما بر من گواه است كه هيچ كارى انجام ندهم تا به سوى تان بازگردم.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام مى خواست قضاى حاجت كند بر در مستراح مى ايستاد سپس به راست و چپ به دو فرشته خود رو مى كرد و مى فرمود: «از من فاصله بگيريد زيرا خداوند به سود شما بر من گواه است كه هيچ حرفى با زبانم نگويم تا به سوى تان بازگردم.»
باب 6 رو به قبله و پشت به قبله نبودن هنگام تخلى
693-(1) عيسى بن عبداللّٰه هاشمى از پدرش از جدش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من فرمود: «هنگامى كه به مستراح مى روى رو به قبله و پشت به قبله ننشين بلكه رو به سوى شرق يا غرب كنيد.»
در كتاب العوالى از فخر المحققين نظير اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و آنگاه مى گويد: «همانند آن از على عليه السلام نيز روايت شده است.»
694-1814-(1)دعائم الإسلام 104/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نهى عن استقبال القبلة واستدبارها فى حال(2)الحدث والبول الهداية 15: لايجوز أن يجلس للبول والغائط مستقبل القبلة ولامستدبرها ولامستقبل الهلال ولامستدبره.
695-1815-(3) مستدرك 247/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نهى ان يبول الرّجل وفرجه بادٍ للقبلة.
696-1816-(4) تهذيب 26/1: استبصار 47/1: بالإسناد المتقدّم عن محمد بن يحيى (العطّار - يب 26) وأحمد (بن ادريس - يب 26) (جميعاً - يب 26) عن محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد (عن ابن أبى عمير - يب 26 - صا) عن عبدالحميد ابن أبى العلاء أو غيره رفعه قال فقيه 18/1: سئل الحسن بن علىّ عليهما السلام ماحدّ الغائط قال لاتستقبل القبلة ولاتستدبرها ولاتستقبل الرّيح ولاتستدبرها المقنع 7: مرسلاً عن الرّضا عليه السلام مثله كافى 15/3: محمد بن يحيى باسناده رفعه قال سئل أبوالحسن عليه السلام ماحدّ الغائط وذكر مثله.
697-1817-(5) فقيه 18/1: وفى خبر آخر لاتستقبل الهلال ولاتستدبره.
698-1818-(6) تهذيب 26 و 352/1: استبصار 47/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن الهيثم ابن أبى مسروق (النّهدى - خ) عن محمد بن اسماعيل قال دخلت على أبى الحسن الرّضا عليه السلام وفى منزله كنيف (مستقبل القبلة - يب خ) تهذيب 352/1: سمعته يقول من بال حذاء القبلة ثمّ ذكر وانحرف منها(2) اجلالا للقبلة وتعظيماً لها لم يقم من مقعده ذلك حتّى يغفر (اللّٰه خ) له - حمله الشّيخ رحمه الله على انّه إذا بنى على هذا الحدّ ولم يكن عن اختيار فلابأس بالقعود عليه للضّرورة قال مع انّه ليس فى الخبر انّه رآه فى حال الغائط أو البول مستقبل القبلة ومستدبرها وانّما قال رأيت كنيفا فى منزله بهذه الصّفة ويجوز ان يكون قد عمل ذلك من غير اذنه بان يكون المنزل قد انتقل إليه وهو مبنىّ على هذا الحدّ انتهى.
المحاسن 54: أحمد بن محمد عن أبيه عن الحارث بن بهرام عن عمرو بن جميع قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من بال حذاء القبلة (وذكر مثله).
694-(2) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از رو به قبله بودن و پشت به قبله بودن در حال غايط و بول كردن نهى كرد.
در كتاب الهدايه آمده است: «براى بول و غايط رو به قبله و پشت به قبله و رو به ماه و پشت به ماه نشستن جايز نيست.»
695-(3) سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين كه آلت مردى در حال بول كردن به طرف قبله باشد، نهى كرد.»
696-(4) عبدالحميد ابن ابى العلاء يا ديگرى با واسطه روايت مى كند كه از امام حسن عليه السلام سؤال شد: «حدّ غايط كردن چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «رو به قبله و پشت به قبله نكن و رو به باد و پشت به باد نكن.»
در كتاب المقنع اين حديث را به طور مرسل از امام رضا عليه السلام و همچنين محمد بن يحيى آن را با سند خود از ابوالحسن عليه السلام روايت كرده اند.
697-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «در حديث ديگرى آمده است: «رو به ماه و پشت به آن تخلى نكن!»
698-(6) محمد بن اسماعيل گويد: «نزد امام رضا عليه السلام رفتم و در خانه اش مستراحى (رو به قبله) بود.»
از امام عليه السلام شنيدم كه فرمود: «هر كس رو به قبله بول كند و در حال بول به ياد آورد و براى احترام و بزرگداشت قبله از آن منحرف شود، از محل خود برنمى خيزد تا اين كه خداوند او را مى آمرزد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر موردى حمل كرده كه بدون اختيار توالت رو به قبله ساخته شده باشد، در اين صورت نشستن بر سر آن از روى ناچارى اشكال ندارد. وى مى فرمايد: «افزون بر آن كه در حديث نيامده است كه امام عليه السلام را در حال بول و غايط رو به قبله و پشت به قبله ديده است و فقط گفته است كه در منزل امام عليه السلام توالتى اين چنين ديده است و ممكن است آن بدون اجازه امام عليه السلام ساخته شده باشد به اين گونه كه منزل به او منتقل شده باشد و توالت آن گونه ساخته شده بوده است.»
بخش دوم حديث از عمرو بن جميع از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است.
699-1819-(7) فقيه 18/1: ومن استقبل القبلة فى بول أو غائط ثمّ ذكر فتحرف(1)عنها اجلالا للقبلة لم يقم من موضعه حتّى يغفر اللّٰه (له - خ)(2).
700-1820-(8) كافى 15/3: وروى أيضاً فى حديث آخر لاتستقبل الشّمس ولاالقمر.
701-1821-(9) فقيه 3/4: أمالى الصّدوق 345: بالاسناد المتقدّم فى باب كراهة سؤر الفأر عن علىّ عليه السلام فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله ونهى صلى الله عليه و آله ان يبول الرّجل وفرجه باد للشمّس أو القمر(3)إذا دخلتم الغائط فتجنّبوا القبلة.
702-1822-(10) تهذيب 34/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد (البرقىّ - خ ل) عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال نهى صلى الله عليه و آله ان يستقبل الرّجل الشّمس والقمر بفرجه وهو يبول.
703-1823-(11) تهذيب 34/1: بهذا الإسناد عن محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين(4)عن محمد بن حمّاد بن زيد عن عبداللّٰه بن يحيى الكاهلىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لايبولنّ احدكم وفرجه باد للقمر يستقبل به.
704-1824-(12) الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان يبول الرّجل وفرجه باد للقمر.
705-1825-(13) مستدرك 272/1: العوالىّ عن فخر المحقّقين قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لاتستقبلوا الشّمس والقمر ببول ولا غائط فانّهما آيتان من آيات الله.
706-1826-(14) فقيه 180/1: نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن استقبال القبلة ببول أو غائط.
1) . فتحرز - خ ل.
2) . لم تذكر هذه القطعة فى الوافى والوسائل لزعمهما انّها من فتوى الصّدوق رحمه الله لكن الظّاهر انّها مأخوذة من الرّواية لأنّ حكمه رحمه الله بغفر ان الذّنوب لأجل الانحراف عن القبلة لايمكن من غير نصّ ولا سبيل للاستنباط إلى امثال هذا الحكم كما لايخفى.
3) . للقمر - خ.
4) . الحسن - خ ل.
699-(7) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «هر كس در حال بول يا غايط كردن به طرف قبله باشد، سپس متوجه شود و براى احترام و بزرگداشت قبله منحرف شود، از جاى خود بلند نمى شود تا اين كه خداوند او را مى آمرزد.»
700-(8) در كتاب كافى آمده است: «در حديث ديگرى نيز روايت شده است: «به طرف خورشيد و ماه تخلى نكن.»
701-(9) در كتاب من لا يحضره الفقيه از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله از بول كردن مرد در حالى كه آلتش براى خورشيد و ماه نمايان باشد، نهى كرد. هرگاه به توالت رفتيد از قبله اجتناب كنيد!»
702-(10) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين كه مردى در حال بول آلتش را به طرف خورشيد و ماه كند نهى كرد.
703-(11) عبداللّٰه بن يحيى كاهلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هرگز نبايد يكى از شما در حالى كه آلتش براى ماه نمايان است و به طرف آن است بول كند.»
704-(12) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بول كردن مرد در حالى كه آلتش براى ماه نمايان است، نهى كرد.»
705-(13) در كتاب العوالى از فخر المحققين روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در حال بول و غايط رو به طرف خورشيد و ماه نكنيد چرا كه آن ها دو نشانه از نشانه هاى خدا هستند.»
706-(14) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از بول و غايط كردن در برابر قبله نهى كرد.»
707-1827-(15) بحارالأنوار 194/80: العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم بن هاشم قال اوّل حدّ من حدود الصّلوة هو الاستنجاء وهو أحد عشر لابدّ لكلّ النّاس من معرفتها واقامتها وذلك من آداب رسول الله صلى الله عليه و آله فاذا أراد البول والغائط فلايجوز له أن يستقبل القبلة بقبل ولا دبر.
والعلّة فى ذلك أنّ الكعبة أعظم آية للّٰه فى أرضه وأجلّ حرمه فلاتستقبل بالعورتين القبل والدّبر لتعظيم آية اللّٰه وحرم اللّٰه وبيت اللّٰه ولايستقبل الشّمس والقمر لأنّهما آيتان من آيات اللّٰه ليس فى السّماء أعظم منهما لقول اللّٰه تعالى «وَ جَعَلْنَا اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهٰارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنٰا آيَةَ اَللَّيْلِ»(1) وهو السّواد الذّى فى القمر «وَ جَعَلْنٰا آيَةَ اَلنَّهٰارِ مُبْصِرَةً» الآية. وعلّه اخرى أنّ فيها نوراً مركّباً فلايجوز أن يستقبل بقبل ولادبر إذ كانت من آيات اللّٰه وفيها نور من نور اللّٰه.
ولايستقبل الرّيح لعلّتين إحداهما انّ الرّيح يردّ البول فيصيب الثّوب وربّما لم يعلم الرّجل ذلك أو لم يجد مايغسله والعلّة الثّانية أنّ مع الرّيح ملكاً فلا يستقبل بالعورة.
وتقدّم فى مرفوعة علىّ بن ابراهيم (2) من باب (1) الأمكنة الّتى يكره فيها التّخلّى قوله عليه السلام ولاتستقبل القبلة بغائط ولا بول.
وفى رواية الطّبرسى (3) منه والمناقب (9) من باب (4) استحباب التّباعد عن النّاس عند التّخلّى قوله عليه السلام ولاتستقبل القبلة ولاتستدبرها.
708-1828-(1)تهذيب 24/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن علىّ بن أسباط أو رجل عنه عمّن(2)رواه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه كان يعمله إذا دخل الكنيف يقنّع رأسه ويقول سرّاً فى نفسه بسم اللّٰه وباللّٰه تمام الحديث(3)(كذا فى يب).
707-(15) در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم آمده است: «نخستين حدّ از حدود نماز استنجاست و آن يازده چيز است كه مردم بايد آن ها را بشناسند و به كار بندند و آن ها از آداب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. پس هرگاه خواست بول و غايط كند جايز نيست مقابل و پشت خود را به طرف قبله كند زيرا كعبه بزرگ ترين نشانه خدا و باشكوه ترين حَرَم است پس به خاطر بزرگداشت نشانه و حرم و خانه خدا نبايد عورتين خود - جلو و عقب - را به طرف قبله كند.
و نبايد رو به طرف خورشيد و ماه كند زيرا آن ها دو نشانه از نشانه هاى خدا هستند كه بزرگ تر از آن ها در آسمان نيست. به دليل سخن خداوند تعالى كه فرمود: «و شب و روز را دو نشانه قرار داديم، آنگاه نشانه شب را محو كرديم»(1)و آن سياهى در ماه است «و نشانه روز را روشن قرار داديم.»(2)و دليل ديگر اين كه در آن نور مركب است پس جايز نيست جلو و پشت را به طرف آن قرار دهد زيرا آن از نشانه هاى خداست و در آن نورى از نور خداست.
و رو به طرف باد نمى كند به دو دليل: 1. باد بول را بازمى گرداند و به لباس اصابت مى كند و چه بسا انسان آن را نمى داند و يا براى شستن آن آب در اختيار ندارد و 2. همراه باد فرشته اى است كه نبايد عورت را به طرف آن كرد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و رو به قبله هرگز غايط و بول نكن!»
و در روايت سوم و نهم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «رو به قبله و پشت به قبله تخلى نكن!»
باب 7 آداب تخلى
708-(1) على بن اسباط با واسطه روايت مى كند كه هرگاه امام صادق عليه السلام به توالت مى رفت اين كارها را انجام مى داد: سرش را مى پوشاند و آهسته مى گفت: «به نام خدا و با كمك و استعانت خدا...» تا پايان حديث(3)
709-1829-(1)فقيه 17/1: وكان الصّادق عليه السلام إذا دخل الخلاء يقنّع رأسه ويقول فى نفسه بسم اللّٰه وباللّٰه ولا اله إلّااللّٰه ربّ أخرج عنّى الأذىٰ سُرُحاً(2)بغير حساب واجعلنى لك من الشّاكرين فيما تصرفه عنّى من الأذى والغمّ الّذى لو حبسته عنّى هلكت لك الحمد اعصمنى من شرّ ما فى هذه البقعة واخرجنى منها سالما وحُل بينى وبين طاعة الشّيطان الرّجيم.
710-1830-(3)دعائم الإسلام 104/1: رووا (أى الأئمّة عليهم السلام) انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان إذا دخل الخلاء تقنّع وغطّى رأسه ولم يره أحد.
711-1831-(4)الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان إذا أراد ان يتنخّع وبين يديه النّاس غطّى رأسه ثمّ دفنه وإذا أراد ان يبزق فعل مثل ذلك وكان إذا أراد الكنيف غطّى رأسه.
712-1832-(5) أمالى الشّيخ 534: حدّثنا الشيخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علىّ الطوسىّ رحمه الله قال أخبرنا جماعة عن أبى المفضّل قال حدّثنا رجاء بن يحيى بن الحسين العبر تائىّ الكاتب قال حدّثنا محمد بن الحسن بن شمّون قال حدّثنى عبداللّٰه بن عبدالرّحمن الأصمّ عن الفضيل بن يسار عن وهب ابن عبداللّٰه ابن أبى دبىّ الهَنائىّ(2) قال حدّثنى أبوحرب ابن أبى الأسود الدّئلى عن أبيه أبى الأسود قال قدمت الرّبذة فدخلت على أبى ذرّ جندب بن جنادة فحدّثنى أبوذرّ قال دخلت ذات يوم فى صدر نهاره على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى مسجده فلم أر فى المسجد أحداً من النّاس إلّارسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وعلىّ عليه السلام إلى جانبه جالس فاغتنمت خلوة المسجد فقلت يا رسول اللّٰه بأبى أنت وأمّى أوصنى بوصيّة ينفعنى اللّٰه بها فقال نعم وأكرم بك يا أباذرّ انّك منّا أهل البيت وانّى موصيك بوصيّة فاحفظها فانّها جامعة لطرق الخير وسبله فانّك ان حفظتها كان لك بها كفلان(3) (إلى ان قال صلّى اللّٰه عليه وآله له) اِسْتَح من اللّٰه فانّى والّذى نفسى بيده لأظلّ(4) حين أذهب إلى الغائط متقنّعاً بثوبى أستحى من الملكين الّذين معى الحديث المكارم 465: باسناده عن أبى الأسود الدّئلى عن أبى ذرّ عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله.
709-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «هرگاه امام صادق عليه السلام به توالت مى رفت، سرش را مى پوشاند و آهسته مى گفت: «به نام خدا و با كمك و استعانت خدا و معبودى جز خداى يگانه نيست. پروردگارا! كثافات را با سرعت و آسانى و بدون حساب از من بيرون كن! و مرا از شكرگزاران خودت قرار بده براى كثافت ها و اندوهى كه از من بيرون مى كنى كه اگر آن ها را در وجود من نگهدارى، هلاك مى شود. ستايش ويژه توست. مرا از شر اين مكان حفظ كن و سالم از آن بيرونم آور و ميان من و پيروى از شيطان رانده شده مانع ايجاد كن!»
710-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت مى كنند: «هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به توالت مى رفت چيزى بر سرش مى نهاد و آن را مى پوشاند و هيچ كس او را نمى ديد.»
711-(4) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حضور مردم مى خواست آب بينى بيندازد سرش را مى پوشاند و سپس آن را دفن مى كرد و هرگاه مى خواست آب دهان بيندازد همان كار را انجام مى داد و هرگاه مى خواست به توالت رود سرش را مى پوشاند.»
712-(5) ابوالاسود دئلى گويد: «در ربذه نزد ابوذر - جندب بن جناده - رفتم. وى گفت: «يك بار در آغاز روز در مسجد نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفتم. در آنجا كسى را غير از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام را نيافتم كه در كنار وى نشسته بود. به دليل خلوت بودن مسجد اندوهگين شدم و گفتم: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! پدر و مادرم فدايت، به من سفارشى كن كه به وسيله آن خدا به من سود رساند.»
فرمود: «باشد، تو چه بزرگوراى اى ابوذر، تو يكى از ما اهل بيت هستى. من به تو سفارش مى كنم، پس آن را حفظ كن كه همه راه ها و شعبه هاى خير را در بر دارد و اگر آن را حفظ كنى نگهبان و كفيل توست... تا آنجا كه فرمود: «از خداوند شرم كن، سوگند به خدايى كه جانم در اختيار اوست، به تحقيق من از شرم دو فرشته همراهم هرگاه براى تخلى مى روم سرم را با لباسم مى پوشانم....»
713-1833-(6) المقنعة 3: وليغطّ رأسه ان كان مكشوفاً ليأمن بذلك من عبث الشيطان ومن وصول الرّائحة الخبيثة إلى دماغه وهو سنّة من سنن النّبىّ صلى الله عليه و آله.
714-1834-(7) مصباح الشّيخ 5: إذا أراد أن يتخلّى لقضاء الحاجة والدّخول إلى الخلاء فليغطّ رأسه ويدخل رجله اليسرىٰ قبل اليمنىٰ وليقل بسم اللّٰه وباللّٰه أعوذ باللّٰه من الرّجس النّجس الخبيث المخبث الشّيطان الرّجيم وليقل إذا استنجى اللّهمّ حصّن فرجى (وأعفّه - خ) واستر عورتى وحرّمهما على النّار ووفّقنى لما يقرّبنى منك يا ذاالجلال والإكرام.
ثمّ يقوم من موضعه ويُمر يده على بطنه ويقول الحمد للّٰه الّذى أماط عنّى الأذى وهنّأنى طعامى وشرابى وعافانى من البلوى فاذا أراد الخروج من الموضع الّذى تخلّىٰ فيه اخرج رجله اليمنىٰ قبل اليسرى فاذا خرج.
قال الحمد للّٰه الّذى عرّفنى لذّته وأبقى فى جسدى قوّته وأخرج عنّى إذاه يالها نعمة يالها نعمة يالها نعمة لايقدر القادرون قدرها.
715-1835-(8) المقنع 3: إذا أردت دخول الخلاء فقنّع رأسك وادخل رجلك اليسرى قبل اليمنىٰ وقل بسم اللّٰه وباللّٰه ولا إله إلّااللّٰه اللّهمّ لك الحمد اعصمنى من(1)شرّ هذه البقعة وأخرجنى منها سالماً وحل بينى وبين طاعة الشّيطان.
فاذا فرغت من حاجتك فقل الحمد للّٰه الّذى اماط عنّى الأذى وهنّأنى طعامى وشرابى وعافانى من البلوىٰ.
وإذا أردت الخروج من الخلاء فاخرج رجلك اليمنىٰ قبل اليسرى. وقل الحمد للّٰه على ما أخرج عنّى من الأذى فى يسر وعافية يالها نعمة.
1) . عن - خ.
713-(6) در كتاب المقنعه آمده است: «اگر سرش برهنه است بايد آن را بپوشاند تا از اين راه از نفوذ شيطان و رسيدن بوى پليد به مغزش در امان باشد و آن سنتى از سنت هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.»
714-(7) در كتاب المصباح شيخ طوسى قدس سره آمده است: «هرگاه خواست تخلى كند و به توالت برود بايد سرش را بپوشاند و پاى چپش را پيش از پاى راست داخل گذارد و بگويد: «به نام خدا و با كمك خدا، از شيطان رانده شده رجسِ نجسِ پليدِ جرثومه پليدى به خدا پناه مى برم.» و هنگام تطهير كردن بگويد: «خدايا! دامن مرا حفظ كن (و آن را با عفت قرار بده) و عورتم را بپوشان و آن ها را بر آتش حرام گردان و مرا موفق كن به آنچه مرا به تو نزديك مى كند، اى صاحب جلال و كرامت.»
سپس از جايش بلند شود و دستش را به شكمش بكشد و بگويد: «ستايش ويژه خداوندى است كه كثافات را از من برطرف كرد و غذا و نوشيدنى را برايم گوارا نمود و مرا از بلا عافيت بخشيد.»
و هرگاه خواست از محل تخلى خارج شود، پاى راستش را پيش از پاى چپش بيرون گذارد و وقتى بيرون آمد بگويد:
«ستايش ويژه خداوندى است كه لذت آن را به من چشاند و نيروى آن را در بدنم نگهداشت و كثافات آن را از بدنم بيرون نمود. چه نعمت بزرگى! چه نعمت بزرگى! چه نعمت بزرگى! قدرشناسان قدر آن را نمى دانند.»
715-(8) در كتاب المقنع آمده است: «هرگاه خواستى داخل توالت شوى؛ سرت را بپوشان و پاى چپت را پيش از پاى راست داخل گذار و بگو: «به نام خدا و با كمك و استعانت خدا و هيچ معبودى جز خداى يكتا نيست خدايا! ستايش براى توست. مرا از شر اين مكان حفظ كن و سالم از آن بيرون بياور و ميان من و پيروى از شيطان مانع ايجاد كن!»
پس وقتى از كارت فارغ شدى، بگو: «ستايش ويژه خداوندى كه كثافات را از من برطرف كرد و غذا و نوشيدنى مرا گوارا نمود و مرا از بلا عافيت داد.»
و هرگاه خواستى از توالت خارج شوى، پاى راستت را پيش از پاى چپت بيرون گذار و بگو: «ستايش ويژه خداوند است به خاطر بيرون كردن كثافت ها از من به آسانى و عافيت. چه نعمت بزرگى است.»
716-1836-(9) تهذيب 353/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن الحسن بن علىّ عن أبيه عن آبائه عن جعفر قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا انكشف احدكم لبول أو غير ذلك فليقل بسم اللّٰه فانّ الشّيطان يغضّ بصره.
717-1837-(10) فقيه 18/1: قال أبو جعفر الباقر عليه السلام إذا تكشّف(1)أحدكم لبول أو لغير ذلك فليقل بسم اللّٰه (وباللّٰه خ) فانّ الشّيطان يغضّ بصره عنه حتّى يفرغ. الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا انكشف احدكم للبول باللّيل فليقل وذكر مثله. ثواب الأعمال 30: أبى رحمه الله قال حدّثنى علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام وذكر مثله.
718-1838-(11) فقيه 16/1: وكان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا أراد دخول المتوضّىٰ قال اللّهمّ انّى أعوذ بك من الرّجس النّجس الخبيث المخبث الشّيطان الرّجيم اللّهمّ اَمِط(2)عنّى الأذى واعذنى من الشّيطان الرّجيم وإذا استوى جالساً للوضوء قال اللّهمّ اذهب عنّى القذى والأذى واجعلنى من المتطهّرين وإذا تزحّر(3)فقال اللّهمّ كما اطعمتنيه طيّباً فى عافية فأخرجه منّى خبيثاً فى عافية.
719-1839-(12) تهذيب 25/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه رحمه اللّٰه عن محمدبن يعقوب عن كافى 16/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن معاوية بن عمّار قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول إذا دخلت المخرج فقل بسم اللّٰه (وبسم اللّٰه كذا فى يب خ) (وباللّٰه خ يب) اللّهمّ انّى أعوذ بك من الخبيث المخبث الرّجس النّجس الشّيطان الرّجيم وإذا خرجت فقل بسم اللّٰه (و - يب) الحمد للّٰه الّذى عافانى من الخبيث المخبث وأماط عنّى الأذى وإذا توضّأت فقل اشهد ان اللّٰه إلّااللّٰه اللّهمّ اجعلنى من التّوابين (و - خ) اجعلنى من المتطهّرين والحمد للّٰه ربّ العالمين.
716-(9) حسن بن على از پدرش از نياكانش عليه السلام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هرگاه يكى از شما براى بول كردن يا غير آن برهنه مى شود بايد بسم اللّٰه بگويد زيرا در اين صورت شيطان چشمش را مى بندد.»
717-(10) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه يكى از شما براى بول يا غير آن برهنه شود، بايد «بسم اللّٰه (و باللّٰه)» بگويد كه در اين صورت شيطان چشمانش را مى بندد تا فارغ شود.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«هرگاه يكى از شما در شب براى بول برهنه شد...» ادامه حديث.
سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
718-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خواست وارد بيت الخلاء شود مى گفت: «به تو پناه مى برم از شيطان رانده شده رجسِ نجسِ پليدِ جرثومه پليدى. خدايا! كثافت ها را از من برطرف كن و مرا از شيطان رانده شده پناه بده!»
وقتى براى تطهير كردن راست مى نشست مى گفت: «خدايا! پليدى و كثافت را از من برطرف كن و مرا از پاكان قرار بده!»
و وقتى نفس عميق مى كشيد، مى گفت: «خدايا همان گونه كه در عافيت به من غذاى پاكيزه خوراندى، در عافيت كثافت را از من بيرون كن!»
719-(12) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى داخل توالت شدى بگو: «به نام خدا (و با كمك خدا) خدايا به تو پناه مى برم از پليد جرثومه پليدى، خبيث نجس شيطان رانده شده.»
و هنگامى كه خارج شدى بگو: «به نام خدا (و) ستايش ويژه خداوندى است كه مرا از پليدِ جرثومه پليدى عافيت داد و كثافت را از من برطرف كرد.»
و هنگام وضو گرفتن بگو: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست، خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان (و) از پاكان قرار بده و ستايش ويژه خداوند - پروردگار جهانيان - است.»
720-1840-(13) تهذيب 351/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أحدهما عليهما السلام قال إذا دخلت الغائط فقل أعوذ باللّٰه من الرّجس النّجس الخبيث المُخبث الشّيطان الرّجيم وإذا فرغت فقل الحمدللّٰه الّذى عافانى من البلاء وأماط عنّى الأذىٰ.
721-1841-(14) فقه الرّضا عليه السلام 78: مثله إلى قوله الرّجيم ثمّ قال فاذا فرغت منه فقل الحمد للّٰه الّذى أماط عنّى الأذى وهنّأنى طعامى وعافانى من البلوى الحمد للّٰه الّذى يسبِ المساغ وسهّل المخرج وأماط (عنّى - خ) الأذىٰ.
722-1842-(15) الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام قال علّمنى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا دخلت الكنيف ان أقول اللّهم انّى أعوذ بك من الخبيث المخبث النّجس الرّجس الشّيطان الرّجيم. بحارالأنوار 188/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال علىّ عليه السلام علّمنى وذكر مثله.
723-1843-(16) مستدرك 256/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال إذا دخلتم الخلاء فقولوا بسم اللّٰه أعوذ باللّٰه من الخبيث المخبث.
724-1844-(17) مستدرك 252/1: السّيّد علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل باسناده إلى أحمد ومحمد ابنى أحمد بن علىّ بن سعيد الكوفيّين قالا حدّثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدّثنى يحيى بن زكريّا بن شيبان من كتابه فى المحرّم سنة سبع وستّين ومأتين قال حدّثنا الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة البطائنىّ قال حدّثنى أبى والحسين ابن أبى العلاء جميعاً عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا دخلت إلى المخرج وأنت تريد الغائط فقل بسم اللّٰه وباللّٰه أعوذ باللّٰه من الرّجس النّجس الشّيطان الرّجيم انّ اللّٰه هو السّميع العليم.
وفيه: باسناده إلى الشّيخ أبى محمد هارون بن موسى التّلعكبرى قال حدّثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدّثنا يحيى بن زكريّا بن شيبان قال حدّثنا الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة البطائنىّ قال حدّثنا أبى عن أبى بصير مثله إلّاانّه قال أعوذ باللّٰه من الخبيث المخبث الرّجس النّجس الخ.
720-(13) ابوبصير از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه داخل توالت شدى، بگو: «به خدا پناه مى برم از خبيث نجس پليد جرثومه پليدى شيطان رانده شده.»
و هنگامى كه فارغ شدى بگو: «ستايش ويژه خداوندى است كه مرا از بلا عافيت بخشيد و كثافت را از من دور كرد.»
721-(14) در كتاب فقه الرضا عليه السلام بخش نخست حديث پيشين آمده است و در ادامه مى افزايد:
«وقتى فارغ شدى بگو: «ستايش ويژه خداوندى است كه كثافت را از من برطرف كرد و غذا را برايم گوارا نمود و مرا از بلا عافيت داد ستايش ويژه خداوندى كه وارد شدن [غذا را به بدن] آسان كرد و خارج شدنش را راحت نمود و كثافت را (از من) دور كرد.»
722-(15) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من آموخت كه هرگاه وارد توالت مى شوم، بگويم: «خدايا! به تو پناه مى برم از پليدِ جرثومه پليدى نجسِ خبيث شيطان رانده شده.»
قطب راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
723-(16) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه داخل توالت شديد بگوييد: «به خدا پناه مى برم از پليدِ جرثومه پليدى.»
724-(17) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه به قصد تخلى داخل توالت شدى، بگو: «به نام خدا و با كمك خدا، به خدا پناه مى برم از رجس نجس شيطان رانده شده، همانا خداوند شنواى داناست.»
در گزارش ديگرى از حديث «پليدِ جرثومه پليدى» نيز افزوده شده است.
725-1845-(18) فقيه 17/1: وكان أميرالمؤمنين عليه السلام إذا دخل الخلاء يقول الحمدللّٰه الحافظ المؤدّى فاذا خرج مسح بطنه وقال الحمد للّٰه الّذى أخرج عنّى أذاه وأبقى فىّ(1)قوّته فيالها(2)من نعمة لايقدر القادرون قدرها.
726-1846-(19) تهذيب 29/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى عن تهذيب 351/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن ميمون القدّاح عن أبى عبداللّٰه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام انّه كان إذا خرج من الخلاء قال الحمد للّٰه الّذى رزقنى لذّته وأبقى قوّته فى جسدى وأخرج عنّى أذاه يالها (من - خ) نعمة ثلاثا.
727-1847-(20) دعائم الإسلام 104/1: روّينا عن علىّ عليه السلام انّه كان إذا دخل المخرج لقضاء الحاجة قال بسم اللّٰه اللّهمّ انّى أعوذ بك من الرّجس النّجس الخبيث الشّيطان الرّجيم فاذا خرج قال الحمد للّٰه الّذى عافانى فى جسدى والحمد للّٰه الّذى أماط عنّى الأذىٰ.
728-1848-(21) وفيه 104/1: عن أبى عبداللّٰه جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال إذا دخلت المخرج فقل بسم اللّٰه وباللّٰه أعوذ باللّٰه من الرّجس النّجس الخبيث المخبث الشّيطان الرّجيم اللّهمّ كما اطعمتنيه فى عافية فأخرجه منّى فى عافية فاذا فرغت فقل الحمدللّٰه الّذى أماط عنّى الأذى وهنّأنى مساغ طعامى وشرابى.
729-1849-(22) مستدرك 252/1: السّيّد علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل بالاسناد المتقدّم فى هذا الباب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فاذا فرغت يعنى من الغائط فقل الحمدللّٰه الّذى أماط عنّى الأذى واذهب عنّى الغائط وهنّأنى وعافانى والحمد للّٰه الّذى يسّر المساغ وسهّل المخرج وأمضى (وأماط - خ ل) الأذى.
725-(18) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «هرگاه اميرمؤمنان عليه السلام به بيت الخلاء مى رفت، مى گفت: «ستايش ويژه خداوندِ نگهبانِ انجام دهنده است.» آنگاه وقتى خارج مى شد، دست به شكمش مى كشيد و مى گفت: «ستايش ويژه خداوندى است كه كثافت را از من خارج كرد و نيرويش را در من نگهداشت، چه نعمت بزرگى است كه قدرشناسان قدر آن را نمى شناسند.»
726-(19) عبداللّٰه بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه هرگاه على عليه السلام از بيت الخلاء بيرون مى آمد، مى گفت: «ستايش ويژه خداوندى است كه لذت آن [غذا] را روزى من كرد و نيرويش را در بدنم نگهداشت و كثافت آن را از من خارج نمود، آنگاه سه مرتبه مى گفت: «چه نعمت بزرگى!»
727-(20) در كتاب دعائم الاسلام مى گويد: «از على عليه السلام روايت مى كنيم كه هرگاه براى قضاى حاجت به توالت مى رفت، مى گفت: «به نام خدا، خدايا! من به تو پناه مى برم از رجسِ نجسِ خبيث، شيطان رانده شده.»
و وقتى خارج مى شد، مى گفت: «ستايش ويژه خداوندى است كه مرا در بدنم عافيت داد و ستايش ويژه خداوندى كه كثافت را از من برطرف كرد.»
728-(21) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه به توالت رفتى بگو: «به نام خدا و با كمك خدا. به خدا پناه مى برم از رجسِ نجس، پليدِ جرثومه پليدى، شيطان رانده شده. خدايا! همان گونه كه در عافيت به من غذا دادى، با عافيت از من خارج گردان!»
پس هرگاه فارغ شدى بگو: «ستايش ويژه خداوندى است كه كثافت را از من برطرف و فرو دادن غذا و نوشيدنى را برايم گوارا كرد.»
729-(22) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه از غايط فارغ شدى، بگو:
«ستايش ويژه خداوندى است كه كثافت را از من برطرف كرد و مدفوع را از من بيرون نمود و براى من گوارا كرد و به من عافيت داد. و ستايش ويژه خداوندى است كه داخل شدن غذا را آسان و بيرون آمدنش را راحت كرد و رنج و زحمت را برداشت.»
730-1850-(23) الهداية 16: وعلى الرّجل إذا فرغ من حاجته ان يقول الحمد للّٰه الّذى أماط عنّى الأذى وهنّأنى الطّعام وعافانى من البلوى (إلى أن قال عليه السلام) فاذا صبّ الماء على يده للاستنجاء فليقل الحمدللّٰه الّذى جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا (إلى أن قال عليه السلام) فاذا أراد الخروج من الخلاء فليخرج رجله اليمنى قبل اليسرى ويمسح يده على بطنه ويقول الحمد للّٰه الّذى عرّفنى لذّته وأبقى قوّته فى جسدى وأخرج عنّى أذاه يالها (من - خ) نعمة ثلاث مرّات.
731-1851-(24) الجعفريّات 29: باسناده عن علىّ بن أبيطالب قال علّمنى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا قمت عن الغائط ان اقول الحمد للّٰه الّذى رزقنى لذّة طعامى ومنفعته وأماط عنّى أذاه يالها من نعمة ما أبين فضلها.
732-1852-(25) مستدرك 256/1: البحار نقلاً من خطّ الشّهيد رحمه الله عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال كان نوح كبير الأنبياء إذا قام من الحاجة قال الحمدللّٰه الّذى أذاقنى طعمه وأبقى فى جسدى منفعته واخرج عنّى أذاه ومشقّته.
733-1853-(26) كافى 69/3: علىّ بن ابراهيم عن (أبيه - خ) عن صالح بن السّندىّ علل الشّرائع 276/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن المحاسن 278: أحمد بن محمد عن صالح بن السّندىّ عن جعفر بن بشير عن صباح الحذّاء عن أبى أسامة قال كنت عند أبى عبداللّٰه عليه السلام فسئله رجل من المغيريّة عن شىء من السّنن فقال ما من شىء يحتاج إليه أحد من ولد آدم إلّا وقد جرت فيه من اللّٰه تعالى ومن رسوله صلى الله عليه و آله سنّة عرفها من عرفها وانكرها من أنكرها فقال رجل فما السّنّة فى دخول الخلاء قال تذكر اللّٰه وتتعوّذ باللّٰه من الشّيطان الرّجيم وإذا فرغت قلت(1)الحمدللّٰه على ما أخرج منّى من الأذى فى يسر وعافية قال الرّجل فالانسان يكون على تلك الحال ولايصبر حتّى ينظر إلى مايخرج(2)منه قال انّه ليس فى الأرض آدمىّ إلّا ومعه ملكان موكّلان به فاذا كان على تلك الحال ثنّيا برقبته ثمّ قالا يابن آدم انظر إلى ما كنت تكدح له فى الدّنيا إلى ما هو صائر.
730-(23) در كتاب الهدايه آمده است: «لازم است انسان پس از تخلى بگويد: «ستايش ويژه خداوندى است كه كثافت را از من برطرف كرد و غذا را برايم گوارا نمود و مرا از بلا عافيت بخشيد... تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: «پس آنگاه كه براى تطهير آب روى دستش مى ريزد بايد بگويد: «ستايش ويژه خداوندى است كه آب را پاك كننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.»...
تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود:
«وقتى تصميم گرفت از توالت بيرون آيد، بايد پاى راستش را پيش از پاى چپش بيرون گذارد و دست به شكمش بكشد و بگويد: «ستايش ويژه خداوندى است كه لذت آن [غذا] را به من شناساند و نيرويش را در بدنم باقى گذارد و كثافت آن را از من خارج كرد.» آنگاه سه مرتبه بگويد: چه نعمت بزرگى!»
731-(24) در كتاب الجعفريات با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من آموخت كه هرگاه از توالت به پا مى خيزم، بگويم: «ستايش ويژه خداوند است كه لذت غذا و سودش را روزى من كرد و كثافت را از من برطرف نمود. چه نعمت بزرگى! چقدر فضيلت آن روشن است!»
732-(25) مرحوم شهيد قدس سره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «نوح بزرگ پيامبران بود وى هرگاه از قضاى حاجت بلند مى شد، مى گفت: «ستايش ويژه خداوندى است كه طعم غذا را به من چشاند و سودش را در بدنم نگهداشت و كثافت و زحمت آن را از من بيرون كرد.»
733-(26) ابواسامه گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه يك نفر از مغيريه درباره برخى از سنت ها از امام عليه السلام پرسيد. وى فرمود: «هيچ يك از نيازهاى فرزندم آدم عليه السلام نيست مگر آن كه سنتى از طرف خداوند تعالى و از طرف پيامبرش درباره آن وجود دارد كه گروهى آن ها را مى دانند و براى گروهى ناشناس است.»
مردى گفت: «سنت وارد شدن به توالت چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «اين كه خداوند را ياد كنى و از شيطان رانده شده به خدا پناه ببرى و در پايان بگويى: «ستايش ويژه خداوند است به خاطر بيرون كردن كثافت از بدن من با آسانى و عافيت.»
آن مرد گفت: «انسان در آن حال صبر نمى كند تا بنگرد چه چيزى از او بيرون آمده است.»
امام عليه السلام فرمود: «در زمين هيچ آدمى نيست مگر آن كه دو فرشته نگهبان همراهش هستند.
در آن حال آن دو فرشته گردن او را خم مى كنند و مى گويند: «اى فرزند آدم! بنگر كه آنچه در دنيا برايش تلاش مى كردى به چه چيزى تبديل مى شود.»
734-1854-(27) فقيه 16/1: وكان علىّ عليه السلام يقول ما من عبد إلّاوبه ملك موكّل يلوى عنقه حتّى ينظر إلى حدثه ثمّ يقول له الملك يابن آدم هذا رزقك فانظر من أين أخذته وإلى ماصار فعند ذلك ينبغى(1)للعبد ان يقول اللّهمّ ارزقنى الحلال وجنّبنى الحرام.
735-1855-(28) علل الشّرائع 275/1: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن ابراهيم بن هاشم عن أبى جعفر عن داود الجمّال(2)عن العيص(3)ابن أبى مهيبة(4)قال شهدت أبا عبداللّٰه عليه السلام وسأله عمرو بن عبيد فقال ما بال الرّجل اذا أراد ان يقضى حاجة انّما ينظر (إلى ثفله - ظ) وما يخرج من(5)ثَمَّ فقال (انّه - خ) ليس أحد يريد ذلك إلّا وكّل اللّٰه عزّ وجلّ به ملكا يأخذ بعنقه ليريه مايخرج منه احلال أو حرام.
736-1856-(29) مستدرك 252/1: السّيّد علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل عن علىّ بن محمد بن يوسف قال حدّثنا جعفر بن محمد بن مسرور قال حدّثنا أبى قال حدّثنا محمد ابن أبى القاسم عن محمد بن علىّ عن عبدالرّحمن ابن أبى هاشم عن أبى خديجة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ عمرو بن عبيد واصل بن عطا وبشير الرّحال سئلوا أبى عليه السلام عن حدّ الخلاء إذا دخله الرّجل فقال إذا دخل الخلاء قال بسم اللّٰه فاذا جلس يقضى حاجته قال اللّهمّ اذهب عنّى الأذى وهنّئنى طعامى فاذا قضى حاجته قال الحمدللّٰه الّذى أماط عنّى الأذى وهنّأنى طعامى ثمّ قال انّ ملكاً موكّل بالعباد إذا قضى احدهم الحاجة قلب عنقه فيقول يابن آدم إلّا تنظر إلى ماخرج من جوفك فلاتدخل إلّاطيّباً وفرجك فلاتدخله فى حرام.
737-1857-(30) تحف العقول 117: عن أميرالمؤمنين عليه السلام انّه قال إذا أراد احدكم الخلاء فليقل بسم اللّٰه اللّهمّ أمط عنّى الأذىٰ واعذنى من الشّيطان الرّجيم.
734-(27) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «على عليه السلام همواره مى فرمود: «هر انسانى فرشته نگهبانى دارد كه گردنش را خم مى كند تا به مدفوعش بنگرد، آنگاه فرشته به او مى گويد: «اى فرزند آدم! اين روزى توست بنگر كه آن را از كجا به دست آوردى و به چه چيزى تبديل شد.» در اين هنگام براى بنده شايسته است كه بگويد: «خدايا! حلال، روزى من كن و مرا از حرام بازدار!»
735-(28) عيص ابن ابى مهيبه (يا فضيل ابن ابى مهينه) گويد: «نزد امام صادق عليه السلام بودم كه عمرو بن عبيد از وى سؤال كرد و گفت: «چه دليلى دارد كه انسان هنگام قضاى حاجت به پاى خود و آنچه از آنجا بيرون مى آيد، نگاه مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هيچ كس چنين قصدى ندارد ولى خداوند فرشته اى را نگهبان او كرده كه گردنش را بگيرد تا به وى نشان دهد كه آنچه از او خارج مى شود حلال است يا حرام.»
736-(29) ابوخديجه گويد: «عمرو بن عبيد و واصل بن عطا و بشير رحال از امام صادق عليه السلام درباره حدّ توالت وقتى انسان وارد آن مى شود سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: «وقتى وارد توالت مى شود، «بسم اللّٰه» مى گويد و وقتى براى قضاى حاجت مى نشيند، مى گويد: «خدايا! كثافت را از من برطرف كن و غذا را برايم گوارا ساز!»
پس از قضاى حاجت مى گويد: «ستايش ويژه خداوندى است كه كثافت را از من برطرف كرد و غذا را برايم گوارا نمود.»
سپس امام عليه السلام فرمود: «فرشته اى موكل به بندگان است كه هر يك از آن ها قضاى حاجت كرد گردنش را خم مى كند و مى گويد: «اى فرزند آدم! آيا به آنچه از درونت بيرون آمده است، نمى نگرى؟ پس جز پاك و حلال وارد آن نكن و آلت خود را در حرام داخل نكن!»
737-(30) در كتاب تحف العقول از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه يكى از شما قصد توالت كرد، بايد بگويد: «به نام خدا. خدايا! كثافت را از من برطرف كن و مرا از شيطان رانده شده پناهم بده.»
وليقل إذا جلس اللّهمّ كما اطعمتنيه (طيّباً - خ) وسوّغتنيه فاكفنيه.
فاذا نظر إلى حدثه بعد فراغه فليقل اللّهمّ ارزقنى الحلال وجنّبنى الحرام.
فانّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ما من عبد إلّاوقد وكّل اللّٰه به ملكاً يلوى عنقه إذا أحدث حتّى ينظر إليه فعند ذلك ينبغى له ان يسئل اللّٰه الحلال فانّ الملك يقول يابن آدم هذا ماحرصت عليه انظر من أين اخذته وإلى ما ذا صار.
738-1858-(31) علل الشّرائع 275/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهم السلام قال سألته سألته عن الغائط فقال تصغير(1)لابن آدم لكيلا يتكبّر وهو يحمل غائط معه.
739-1859-(32) علل الشّرائع 275/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أيّوب بن نوح عن محمد ابن أبى عمير عن غير واحد عن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن جدّه عليهم السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام عجبت لابن آدم أوّله نطفة وآخره جيفة وهو قائم بينهما وعاء للغائط ثمّ يتكبّر.
ويأتى فى روايتى عبدالرّحمن (10-11) من باب (11) استحباب غسل اليد قبل الوضوء من أبواب الوضوء قوله ثمّ استنجى عليه السلام فقال اللّهمّ حصّن فرجى واعفّه واستر عورتى وحرّمها على النّار.
وفى رواية سعد بن عبداللّٰه (2) من باب (32) ماورد لدفع السّهو والوسوسة فى الصّلوة من أبواب الخلل قوله عليه السلام من كثر عليه السّهو فى الصّلوة فليقل إذ دخل الخلاء بسم اللّٰه وباللّٰه أعوذ باللّٰه من الرّجس النّجس الخبيث المخبث الشّيطان الرّجيم.
1) . تصغيراً - خ.
پس از نشستن بگويد: «خدايا! همان گونه كه غذاى (پاكيزه) به من خوراندى و آن را برايم گوارا كردى، مرا از آن رها كن!»
در پايان هنگامى كه به مدفوعش نگريست بايد بگويد: «خدايا حلال، روزى من گردان و مرا از حرام بركنار دار!»
همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ بنده اى نيست مگر آن كه خداوند فرشته اى را بر وى گمارده كه پس از قضاى حاجت سرش را خم كند تا به مدفوعش نگاه كند، پس در آن هنگام شايسته است كه از خداوند درخواست حلال كند. همانا آن فرشته مى گويد: «اى فرزند آدم! اين همان چيزى است كه برايش حريص بودى بنگر كه از كجا آن را به دست آوردى و به چه چيزى تبديل شد.»
738-(31) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پدرم عليه السلام درباره غايط سؤال كردم. وى فرمود: «آن كوچك كننده فرزند آدم است تا تكبر نَوَرزد در حالى كه مدفوعش را با خود حمل مى كند.»
739-(32) محمد بن ابى عمير از تعدادى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شگفتا از فرزند آدم كه در آغاز نطفه است و در پايان مردار و در اين ميان ظرف مدفوع است و آنگاه تكبر مى ورزد.»
ارجاعات
مى آيد:
در دو روايت دهم و يازدهم از باب يازدهم از باب هاى وضو اين گفته كه: «سپس امام عليه السلام تطهير كرد و گفت: خدايا! دامنم را حفظ كن و آن را پاك و عفيف گردان و عورتم را بپوشان و آن را بر آتش حرام گردان.»
و در روايت دوم از باب سى و دوم از باب هاى خلل فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس در نماز زياد شك مى كند، هنگامى كه به توالت مى رود بايد بگويد: به نام خدا و به كمك خدا. به خدا پناه مى برم از خبيث نجس، پليدِ جرثومه پليدى، شيطان رانده شده.»
740-1860-(1)علل الشّرائع 283/1: عيون الأخبار 274: حدّثنا الحسين بن أحمد بن ادريس رضى الله عنه عن أبيه عن تهذيب 27/1: محمد بن أحمد بن يحيى (بن عمران الأشعرى - العلل والعيون) عن ابراهيم بن هاشم و(1) غيره عن صفوان (ابن يحيى - خ) عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام انّه قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان يجيب الرّجل اخر(2)وهو على الغائط أو(3)يكلّمه حتّى يفرغ.
741-1861-(2) فقيه 21/1: ولايجوز الكلام على الخلاء لنهى النّبىّ صلى الله عليه و آله عن ذلك الهداية 16: يكره الكلام والسّواك للرّجل وهو على الخلاء.
742-1862-(3) دعائم الإسلام 104/1: نهوا (أى الأئمّة عليهم السلام) عن الكلام فى حال الحدث والبول وان يردّ السّلام على من سلّم عليه وهو فى تلك الحالة(4).
743-1863-(4) فقيه 21/1: والهداية 16: روى انّ من تكلّم على الخلاء لم تقض حاجته علل الشّرائع 283/1: علىّ بن أحمد بن محمد قال حدّثنا محمد ابن أبى عبداللّٰه الكوفىّ عن موسى بن عمران النّخعىّ عن عمّه الحسين ابن يزيد النّوفلىّ عن علىّ بن سالم عن أبيه عن أبى بصير قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
744-1864-(5) مستدرك 257/1: مشكوة الأنوار نقلاً عن المحاسن عن أميرالمؤمنين عليه السلام قال ترك الكلام فى الخلاء يزيد فى الرّزق. مستدرك 257/1: جامع الأخبار عن أميرالمؤمنين عليه السلام فى حديث مثله.
745-1865-(6) كافى 497/2: عدّه من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لا بأس بذكر اللّٰه وأنت تبول فانّ ذكر اللّٰه عزّ وجلّ حسن على كلّ حال فلا تسئم من ذكر اللّٰه. عدّة الدّاعى 239: عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
باب 8 سخن گفتن در توالت
740-(1) صفوان بن يحيى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از پاسخ دادن انسان به ديگرى يا سخن گفتن با او در حال قضاى حاجت نهى كرد تا فارغ شود.»
741-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «سخن گفتن در حال قضاى حاجت جايز نيست به دليل نهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن.»
در كتاب الهدايه آمده است: «سخن گفتن و مسواك زدن براى انسان در حال قضاى حاجت مكروه است.»
742-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام از سخن گفتن و پاسخ سلام دادن به سلام كننده در حال مدفوع و بول كردن نهى كرده اند.»
743-(4) در كتاب الهدايه آمده است: «روايت شده كه هر كس در حال تخلى سخن گويد، كارش انجام نمى شود.»
اين حديث از ابوبصير از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
744-(5) در كتاب المحاسن از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سخن نگفتن در توالت روزى را زياد مى كند.»
اين حديث در كتاب جامع الاخبار نيز روايت شده است.
745-(6) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ذكر خدا در حال بول كردن اشكال ندارد زيرا ذكر خدا در هر حالى نيكوست، پس از ذكر خدا خسته نشو!»
746-1866-(7) كافى 497/2: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام قال مكتوب فى التّوريٰة الّتى لم تغيّر انّ موسى سئل ربّه.
فقال الهى انّه يأتى علىّ مجلس(1)أُعِزُّك واُجلّك ان اذكرك فيها.
فقال يا موسى انّ ذكرى حسن على كلّ حال. عدّة الدّاعى 239: عن أبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام مثله.
747-1867-(8) تهذيب 27/1: اخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن حكم بن مسكين عن أبى المستهلّ عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ موسى قال يا ربّ تمرّبى حالات استحى ان اذكرك فيها فقال يا موسى ذكرى على كلّ حال حسن.
748-1868-(9) عيون الأخبار 127: توحيد الصّدوق 182: حدّثنا أبو عبداللّٰه الحسين بن محمد الأشنانى الرّازى العدل ببلخ قال حدّثنا علىّ بن مهرويه القزوينىّ عن داود بن سليمان (الفرّاء - خ) عن علىّ بن موسى الرّضا عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقيه 20/1: لمّا ناجى(2)اللّٰه موسى بن عمران عليه السلام قال (موسى - خ) ياربّ ابعيد أنت منّى فأناديك ام قريب فأناجيك فأوحى اللّٰه جلّ جلاله إليه انا جليس من ذكرنى فقال موسى يا ربّ انّى أكون فى احوال(3)اُجِلُّكَ أن اذكرك فيها فقال يا موسى اذكرنى على كلّ حال.
749-1869-(10) علل الشّرائع 284/1: علىّ بن أحمد بن محمد قال حدّثنا محمد ابن أبى عبداللّٰه الكوفىّ عن موسى بن عمران النّخعىّ عن عمّه الحسين بن يزيد النّوفلىّ عن علىّ بن سالم عن أبيه عن أبى بصير قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام ان سمعت الأذان وأنت على الخلاء فقل مثل مايقول المؤذّن ولاتدع ذكر اللّٰه عزّ وجلّ فى تلك الحال لأنّ ذكراللّٰه حسن على كلّ حال ثمّ قال عليه السلام لمّا ناجى اللّٰه وذكر مثله.
746-(7) ابوحمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در تورات تحريف نشده نوشته شده است: «همانا موسى عليه السلام از پروردگارش درخواست كرد و گفت: «خدايا! مجلسى براى من پيش مى آيد كه تو را گرامى تر و باشكوه تر از آن به شمار مى آورم كه در آن مجلس ذكر تو را بگويم.»
خداوند فرمود: «اى موسى! ذكر من در هر حالى نيكوست.»
747-(8) سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا موسى عليه السلام گفت:
«پروردگارا! حالت هايى براى من پيش مى آيد كه خجالت مى كشم در آن حالت ها ذكر تو را بگويم.»
خداوند فرمود: «اى موسى عليه السلام! ذكر من در هر حالى نيكوست.»
748-(9) داود بن سليمان فراء از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «موسى عليه السلام هنگام مناجات با خدا گفت:
«پروردگارا! آيا تو از من دورى تا تو را ندا كنم يا به من نزديكى تا با تو نجوا كنم و آهسته سخن گويم؟»
خداوند عز و جل به وى وحى كرد: «من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.»
موسى عليه السلام گفت: «پروردگارا! من در حالت هايى هستم كه تو را باشكوه تر از آن مى دانم كه در آن حالت تو را ياد كنم.»
خداوند فرمود: «اى موسى عليه السلام! در همه حال مرا ياد كن!»
749-(10) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر در حال تخلى صداى اذان را شنيدى، هر چه را كه موذن مى گويد تكرار كن و در آن حال ذكر خداوند عز و جل را ترك نكن؛ زيرا ذكر خدا در هر حالى نيكوست.» سپس در ادامه همانند حديث پيشين را بيان كرد.
750-1870-(11) فقيه 187/1: قال أبوجعفر عليه السلام لمحمد بن مسلم يا محمّد بن مسلم لاتدعنّ ذكر اللّٰه على كلّ حال ولو سمعت المنادى ينادى بالأذان وأنت على الخلاء فاذكر اللّٰه عزّوجلّ وقل كمايقول المؤذّن. علل الشّرائع 284/1: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن يعقوب بن يزيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبداللّٰه عن محمد بن مسلم قال قال لى يابن مسلم وذكر مثله الهداية 16: لابأس بذكراللّٰه على الخلاء(1)فليقل كما يقول المؤذّن.
751-1871-(12) علل الشّرائع 284/1: حدّثنا محمد بن أحمد السّنانىّ قال حدّثنا حمزة بن القاسم الغنوى(2)قال حدّثنا جعفر بن محمد بن مالك الكوفىّ قال حدّثنا سليمان(3)بن جعفر المروزىّ عن سليمان بن مقبل المداينىّ قال قلت لأبى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام لأىّ علّة يستحبّ للانسان إذا سمع الأذان ان يقول كما المؤذّن وان كان على البول والغائط قال انّ ذلك يزيد فى الرّزق.
752-1872-(13) قرب الإسناد 74: هارون بن مسلم قال حدّثنى مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام قال كان أبى عليه السلام يقول إذا عطس احدكم وهو على خلاء فليحمد اللّٰه فى نفسه مستدرك 257/1: القطب الرواندىّ فى دعواته عن الصّادق عليه السلام مثله وزاد وصاحب العطسة يأمن الموت سبعة أيّام.
753-1873-(14) تهذيب 352/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عبدالحميد عن محمد بن عمر بن يزيد عن محمد بن عذافر عن فقيه 19/1: عمر بن يزيد قال سئلت(4)أباعبداللّٰه عليه السلام عن التّسبيح فى المخرج وقرائة القرآن قال لم يرخّص فى الكنيف (فى - يب) أكثر من آية الكرسىّ ويحمد اللّٰه(5)أو آية (الحمد للّٰه ربّ العالمين - فقيه).
وتقدّم فى كثير من أحاديث الباب المتقدّم ما يمكن ان يستفاد منه جواز ذكر اللّٰه تعالى على الخلاء.
1) . وفى البحار نقلاً عن الهداية هكذا لابأس بذكر اللّٰه على الخلاء لأنّ ذكر اللّٰه تعالى حسن على كلّ حال ومن سمع الأذان وهو على الخلاء فليقل كما يقول المؤذّن.
2) . العلوىّ - خ ل.
3) . جعفر بن سليمان - خ.
4) . سئل عمر بن يزيد أبا عبدالله عليه السلام - فقيه.
5) . أو تحمد اللّٰه فقيه خ ل - أو تحميد اللّٰه يب خ.
750-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام باقر عليه السلام به محمد بن مسلم فرمود: «اى محمد بن مسلم! در هيچ حالى ذكر خدا را ترك نكن و اگر در حال تخلى صداى اذان را شنيدى، ذكر خداوند عز و جل را بگو و هر چه را موذن مى گويد، تكرار كن!»
در كتاب الهدايه آمده است: «ذكر خدا در حال تخلى اشكال ندارد و بايد هر چه را موذن مى گويد، تكرار كند.»(1)
751-(12) سليمان بن مقبل مداينى گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «به چه دليلى براى انسان مستحب است كه هنگام شنيدن اذان هر چه را موذن مى گويد تكرار كند هر چند در حال بول و غايط باشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن روزى را زياد مى كند.»
752-(13) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم همواره مى فرمود:
«هرگاه يكى از شما در حال تخلى عطسه كرد، بايد در دلش الحمد لله بگويد.»
قطب راوندى در كتاب دعواتش از امام صادق عليه السلام اين حديث را روايت كرده است و در ادامه آن امام عليه السلام افزوده است: «عطسه كننده تا هفت روز از مرگ در امان است.»
753-(14) عمر بن يزيد گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره تسبيح و قرآن خواندن در توالت سؤال كردم.»
امام عليه السلام فرمود: «در توالت بيش از آية الكرسى اجازه داده نشده است و الحمد لله مى گويد يا آيه (الحمد لله رب العالمين) را مى گويد.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب پيشين آنچه ممكن است از آن استفاده شود.
1) . در كتاب بحارالانوار به نقل از الهدايه اين گونه آمده است: «ذكر خدا در حال تخلى اشكال ندارد زيرا ذكر خدا در هر حالى نيكوست و هركس در حال تخلى صداى اذان را بشنود، بايد هر چه را موذن مى گويد تكرار كند.»
ويأتى فى رواية الحلبىّ (3) من باب (9) جواز قرائة القرآن للجنب من أبواب الجنابة قوله اتقرأ النّفساء والحائض والجنب والرّجل المتغوّط(1) القرآن فقال عليه السلام يقرؤن ما شاؤوا.
وفى رواية زرارة ومحمد بن مسلم (4) قوله عليه السلام ويذكران اللّٰه (أى الحائض والجنب) على كلّ حال.
وفى مرسلة الهداية (10) قوله عليه السلام سبعة لايقرؤن القرآن الرّاكع والسّاجد وفى الكنيف.
وفى أحاديث بابى (15) استحباب حكاية الأذان من أبوابه ما يمكن ان يستفاد منه استحباب حكاية الأذان فى الخلاء بالإطلاق.
754-1874-(1)تهذيب 32/1: أخبرنى الشّيخ ايّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى عبداللّٰه عن علىّ بن سليمان عن الحسن بن أشيم قال أكل الأشنان يذيب البدن والتدلّك بالخزف(2)يبلى الجسد والسّواك فى الخلاء يورث البخر فقيه 32/1: قال موسى بن جعفر عليه السلام أكل الأشنان وذكر مثله الهداية 16: السّواك على الخلاء يورث البخر.
755-1875-(2) فقيه 19/1: قال أبو جعفر عليه السلام طول الجلوس على الخلاء يورث النّاسور(3)الخصال 18: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار.
مى آيد:
در روايت سوم از باب نهم از باب هاى جنابت اين گفته كه: «آيا نفسا و حائض و جنب و انسان در حال مدفوع كردن قرآن مى خواند؟
امام عليه السلام فرمود: هر چه بخواهند تلاوت مى كنند.»
و در روايت زراره و روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «حائض و جنب به ياد آورند كه خداوند در هر حالى هست.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «هفت گروه قرآن نمى خوانند ركوع كننده و سجده كننده.»
و در روايات باب پانزدهم از باب هاى اذان مطالبى است كه از آن ها مى توان استحباب حكايت اذان را در حال تخلى به وسيله اطلاق استفاده كرد.
باب 9 مسواك زدن در توالت و نشستن در آن
754-(1)حسن بن اشيم گويد: «خوردن اشنان بدن را ذوب مى كند و كشيدن خزف (كيسه) بدن را فرسوده مى كند و مسواك زدن در توالت دهان را بدبو مى كند.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است.
در كتاب الهدايه آمده است: «مسواك زدن در توالت دهان را بد بو مى كند.»
755-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «طول دادن نشستن در توالت سبب ناسور(1) مى گردد.»
1) . زخمى كه در گوشه چشم و كنار مقعد پيدا مى شود.
قال حدّثنى أبو سعيد الآدمىّ قال حدّثنى الحسن بن الحسين اللّؤلؤىّ عن محمد بن سعيد بن غزوان عن اسماعيل ابن أبى زياد عن أبى عبداللّٰه جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن أبيه عليهم السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام وذكر مثله الهداية 16: طول الجلوس على الخلاء يورث البواسير(1).
756-1876-(2)علل الشّرائع 278/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن الفضل بن عامر عن موسى بن القاسم البلخىّ(3)عمّن ذكره عن محمد بن مسلم قال سمعت أباجعفر عليهم السلام يقول طول الجلوس على الخلاء يورث البواسير(3).
757-1877-(4)تهذيب 352/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن الحسين بن يزيد عن اسماعيل ابن أبى زياد عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول قال لقمان (لابنه - خ) طول الجلوس على الخلاء يورث الباسور(4) (قال - خ) فكتب هذا على باب الحشّ.
758-1878-(5)مجمع البيان 317/4: (عند ذكر حِكَمِ لقمان) قيل انّ مولاه دخل المخرج فاطال فيه الجلوس فناداه لقمان انّ طول الجلوس على الحاجة يفجع منه الكبد ويورث منه الباسور ويصعد الحرارة إلى الرّأس فاجلس هوناً وقم هوناً قال فكتب حكمته على باب الحشّ.
759-1879-(6) مستدرك 268/1: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام وادخل الخلاء لحاجة الإنسان وَالبث فيه بقدر ماتقضى حاجتك فلا تطل فيه فانّ ذلك يورث داء الفيل(5).
760-1880-(7) الخصال 625: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال عليه السلام لاتعجّلوا الرّجل عند طعامه (حتى يفرغ - خ) ولاعند غائطه حتّى يأتى على حاجته.
اسماعيل ابن ابى زياد از امام صادق از پدرش از جدش از پدرش از اميرمؤمنان عليهم السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.
در كتاب الهدايه آمده است: «زياد نشستن در توالت موجب بواسير مى شود.»
756-(3) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «طولانى نشستن در توالت موجب بواسير مى شود.»
757-(4) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «لقمان (به فرزندش) گفت:
«طولانى نشستن بر سر توالت سبب بواسير مى شود.»
(فرمود) اين جمله بر در توالت نوشته شد.
758-(5) در تفسير مجمع البيان (هنگام ذكر حكمت لقمان) آمده است: گفته شده غلام لقمان به توالت رفت و نشستن وى طولانى شد. از اين رو لقمان او را ندا داد: «همانا طولانى نشستن براى تخلى كبد را به درد مى آورد و سبب بواسير مى شود و حرارت به سر مى رسد. به سرعت بنشين و به سرعت به پا خيز.» مى گويد: «حكمت او بر سر در توالت نوشته شد.»
759-(6) در الرسالة الذهبية متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «و به توالت برو براى نياز انسان و به اندازه قضاى حاجت در آن بمان و زياد در آنجا نمان كه سبب درد فيل(1)مى شود.»
760-(7) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «انسان را هنگام غذا خوردن و هنگام تخلى شتاب زده نكنيد تا كارش به پايان رسد.»
1) . دردى كه به واسطه آن پا و ساق ورم مى كند.
761-1881-(1)تهذيب 49/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد تهذيب 209/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن استبصار 55/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال لا صلوة إلّابطهور ويجزيك من الاستنجاء ثلاثة احجار (و - يب 49) بذلك جرت السّنّه من رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وأما البول فانّه لابدّ من غسله.
762-1882-(2) تهذيب 46:209/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعيد(1) بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن بعض أصحابنا رفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام قال جرت السّنّة فى الإستنجاء بثلاثة احجار أبكار ويتبع بالماء مستدرك 274/1: العوالى عن فخر المحقّقين روى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال وليستنج بثلاثة احجار ابكار.
763-1883-(3) تهذيب 46/1: بهذا الإسناد عن أحمد بن محمد عن علىّ بن حديد وابن أبى نجران عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبداللّٰه عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال جرت السّنّة فى أثر الغائط بثلاثة أحجار (و - خ) ان يمسح العجان ولايغسله ويجوز أن يمسح رجليه ولا يغسلهما.
764-1884-(4) تهذيب 209/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى وفضالة بن أيّوب والحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال سئلته عن التّمسّح بالأحجار فقال كان الحسين بن علىّ عليهما السلام يمسح بثلاثة احجار مستدرك 275/1: العوالى عن فخر المحقّقين وروى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال وليستنج بثلاث مسحات.
1) . سعد - خ.
باب 10 تطهير از بول و غايط
761-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز بدون طهارت [صحيح] نيست و در استنجا سه سنگ كفايت مى كند (و) سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن قرار گرفته است ولى در بول چاره اى جز شستن آن نيست.»
762-(2) احمد بن محمد با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سنت در استنجا بر سه سنگِ دست اول قرار گرفته است و سپس با آب تطهير مى شود.»
763-(3) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پس از غايط سنت بر سه سنگ قرار گرفته (و) اين كه مخرج را پاك كند و آن را نشويد و جايز است پاهايش را پاك كند و آن ها را نشويد.»
764-(4) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره پاك كردن با سنگ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«حسين بن على عليه السلام با سه سنگ پاك مى كرد.»
در كتاب العوالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بايد با سه بار پاك كردن استنجا شود.»
765-1885-(5) الذّكرىٰ 21: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال استطب بثلاثة أحجار أو ثلاثة أعواد أو ثلاثة حثيات(1)من تراب مستدرك 274/1: العوالى عن فخر المحقّقين وفى حديث آخر عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله.
766-1886-(6) الذّكرىٰ 21: عن سلمان رضى الله عنه قال نهانا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان نستنجى بأقلّ من ثلاثة أحجار مستدرك 274/1: العوالى عن فخر المحقّقين وفى حديث عن النّبىّ صلى الله عليه و آله نحوه.
767-1887-(7) مستدرك 274/1: العوالى عن فخر المحقّقين عنه صلى الله عليه و آله إذا ذهب أحدكم إلى الغائط فليذهب ومعه ثلاثة أحجار فانّها تجزئ.
768-1888-(8) تهذيب 50/1: استبصار 57/1: الحسين بن سعيد عن القاسم ابن محمد عن أبان بن عثمان عن بريد بن معاوية عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال يجزى من الغائط المسح بالأحجار ولايجزى من البول إلّاالماء.
769-1889-(9) مستدرك 278/1: الحوالى عن فخر المحقّقين روى عن علىّ انّه قال كنتم تبعرون بعراً وأنتم اليوم تثلطون ثلطاً(2)فاتبعوا الماء الأحجار.
770-1890-(10) مستدرك 279/1: وفيه عن فخر المحقّقين عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال يجزى من الغائط المسح بالأحجار إذا لم يتجاوز محلّ العادة.
771-1891-(11) الجعفريّات 14: باسناده عن جعفر بن محمد قال أخبرنى نافع مولى عبداللّٰه بن عمر قال كان عبداللّٰه بن عمر لايستنجى بالماء كنت آتية بحجارة من الحرّة فاذا امتلأت اخرجتها فطرحتها وادخلت له مكانها.
772-1892-(12) استبصار 52/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن علىّ بن محبوب وعن ابراهيم بن محمّد عن أبيه عن تهذيب 45/1: محمّد بن علىّ بن محبوب عن محمّد بن الحسين عن محمّد بن عبداللّٰه بن زرارة عن عيسى بن عبداللّٰه عن أبيه عن جدّه عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا استنجى أحدكم فليوتر بها وترا إذا لم يكن الماء مستدرك 274/1: العوالى عن فخر المحقّقين عن علىّ عليه السلام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله الى قوله وترا.
765-(5) در كتاب الذكرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «با سه سنگ يا سه چوب يا سه مشت خاك آن را پاك و تميز كن!»
در كتاب العوالى نيز اين حديث روايت شده است.
766-(6) سلمان گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ما را از استنجا با كمتر از سه سنگ نهى كرد.»
در كتاب العوالى نيز نظير اين حديث روايت شده است.
767-(7) در كتاب العوالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه يكى از شما براى تخلى رفت، سه سنگ همراه داشته باشد زيرا آن ها كافى است.»
768-(8) بريد بن معاويه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در غايط پاك كردن با سنگ كفايت مى كند و در بول غير از آب كفايت نمى كند.»
769-(9) در كتاب العوالى از فخر المحققين روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود: «شما پيش تر پشكل مى كرديد و امروز ريق مى زنيد و خود را آلوده مى كنيد بنابراين پس از پاك كردن با سنگ يا آب بشوييد!»
770-(10) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى غايط پاك كردن با سنگ ها كفايت مى كند در صورتى كه از محل عادى تجاوز نكرده باشد.»
771-(11) نافع غلام عبداللّٰه بن عمر گويد: «عبداللّٰه بن عمر با آب استنجا نمى كرد و من از حرّه سنگ مى آوردم. وقتى آلوده مى شد آن ها را خارج مى كردم و مى ريختم و به جاى آن ها سنگ تميز قرار مى دادم.»
772-(12) عيسى بن عبداللّٰه از پدرش از جدش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر گاه يكى از شما استنجا كرد وقتى آب نباشد، بايد آن را به تعداد فرد انجام دهد.»
در كتاب العوالى از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين حديث بدون جمله پايانى روايت كرده است.
773-1893-(13) مكارم الأخلاق 153: قال صلى الله عليه و آله من استجمر(1)فليوتر ومن فعل فقد أحسن ومن لا فلا حرج ومن اكتحل فليوتر من فعل فقد أحسن ومن لا فلا حرج ومن أكل فما تخلّل فلا يأكل وما لاث بلسانه فليبلع.
774-1894-(14) الجعفريّات 169: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ بن أبيطالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من تجمّر فليوتر ومن اكتحل فليوتر ومن استنجى فليوتر ومن استخار اللّٰه تعالى فليوتر.
775-1895-(15) تهذيب 354/1: محمّد بن علىّ بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول كان الحسين بن علىّ عليه السلام يتمسّح من الغائط بالكرسف(2)ولايغسل.
776-1896-(16) فقيه 20/1: لايجوز الاستنجاء بالروث والعظم لأنّ وفد الجانّ(3)جاءوا إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقالوا يا رسول اللّٰه متّعنا فأعطاهم الرّوث والعظم.
777-1897-(17) تهذيب 354/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن خالد عن أحمد بن عبدوس عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن المفضّل بن صالح عن ليث المرادىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن استنجاء الرّجل بالعظم أو البعر أو العود قال امّا العظم والرّوث فطعام الجنّ وذلك ممّا اشترطوا على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال لايصلح بشىء من ذلك.
778-1898-(18) دعائم الاسلام 105/1: ونهوا عليهم السلام عن الاستنجاء بالعظام والبَعْر وكلّ طعام وانّه لابأس بالاستنجاء بالحجارة والخرق والقطن وأشباه ذلك ثمّ يستنجى بالماء حتّى تزول العين والرّائحة.
779-1899-(19) مستدرك 280/1: الشّيخ أبوالفتوح الرّازىّ فى تفسيره عن عبداللّٰه بن مسعود فى حديث طويل فى قصّة دعوة النّبىّ صلى الله عليه و آله جنّ نصيبين فى شعب الجحون إلى ان قال قال صلى الله عليه و آله لى ما رأيت قلت رجالاً سوداء عليهم ثياب بيض فقال هؤلاء جنّ نصيبين سئلوا منّى متاعاً فمتّعتهم بالعظم والبعر والرّوث فقلت يا رسول اللّٰه انّ النّاس يستنجون بها فقال قد نهيت النّاس عن الاستنجاء بها الخبر.
773-(13) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس با سنگ استنجا كند بايد به تعداد فرد انجام دهد هر كس چنين كند كار خوبى كرده است و هر كس چنين نكرد، باكى نيست و هر كس سرمه بكشد بايد به تعداد فرد انجام دهد هر كس چنين كند كار خوبى كرده است و هر كس چنين نكرد باكى نيست و هر كس غذا خورد آنچه در ميان دندان هايش ماند نبايد بخورد و آنچه را با زبان بيرون آورد مى تواند ببلعد.»
774-(14) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام - امام سجاد عليه السلام - از على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس بخور دهد بايد به تعداد فرد انجام دهد و هر كس سرمه كند بايد به تعداد فرد انجام دهد و هر كس استنجا كند بايد به تعداد فرد انجام دهد و هر كس از خداوند درخواست خير كند بايد به تعداد فرد انجام دهد.»
775-(15) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «امام حسين عليه السلام با پنبه پاك مى كرد و نمى شست.»
776-(16) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «استنجا با سرگين و استخوان جايز نيست زيرا گروهى جنّ به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيدند و گفتند: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما را بهره مند كن.» و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سرگين و استخوان را به آن ها عنايت كرد.»
777-(17) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره استنجا كردن انسان با استخوان يا پشكل يا چوب سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «استخوان و سرگين غذاى جن است و آن ها از چيزهايى است كه با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شرط كردند و آن حضرت فرمود: «با هيچ يك از آن ها جايز نيست.»
778-(18) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام از استنجا كردن با استخوان و پشكل و هر غذايى نهى كردند و استنجا با سنگ و پارچه و پنبه و مانند آن ها اشكال ندارد سپس با آب استنجا مى شود تا عين نجاست و بو برطرف گردد.»
779-(19) عبداللّٰه بن مسعود در يك حديث بلند در ضمن ماجراى دعوت كردن پيامبر صلى الله عليه و آله جن نصيبين را در شعب حجون مى گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من فرمود: «چه مى بينى؟»
گفتم: «مردان سياهى را با لباس هاى سفيد.»
فرمود: «اين ها جنيان نصيبين هستند از من چيزى درخواست كردند و من آن ها را از استخوان و پشكل و سرگين بهره مند كردم.»
گفتم: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! همانا مردم با آن ها استنجا مى كنند.»
فرمود: «به تحقيق من مردم را از استنجا با آن ها نهى كرده ام....»
780-1900-(20) فقيه 3/1: أمالى الصّدوق 345: بالاسناد المتقدّم فى باب كراهة سؤر الفأر عن علىّ عليه السلام (فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله) قال ونهى صلى الله عليه و آله ان يستنجى الرّجل بالرّوث (والرّمة - خ فقيه).
781-1901-(21) مستدرك 279/1: العوالى عن فخر المحقّقين عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال لاتستنجوا بالعظم والرّوث فانّها زاد اخوتكم الجنب.
ورواه السّيّد الدّاماد فى شارع النّجاة مثله وفى لفظه ولابالرّوث وزاد فى رواية اخرى انّه قال العظام طعامهم والرّوث طعام دوابّهم.
782-1902-(22) مستدرك 280/1: وفيه انّه صلى الله عليه و آله قال يا رويبعة لعلّ الحيوة تطول بك بعدى فأعلمى النّاس انّه من استنجى بعظم أو روث فأنا منه برىء.
783-1903-(23) مستدرك 280/1: وعن الشّهيد روى انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله حمل إليه للاستنجاء حجران وروثة فألقى الرّوثة واستعمل الحجرين.
وتقدّم فى رواية ابن شاذان (2) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة من أبواب النّجاسات قوله فلم صار الاستنجاء فرضاً قيل لأنّه لايجوز للعبد ان يقوم بين يدى الجبار وشىء من ثيابه وجسده نجس.
وفى رواية المناقب (9) من باب (4) التّباعد عن النّاس عند التّخلّى من هذه الأبواب قوله عليه السلام ولاتمسح باللّقمة والرّمة يريد العظم والرّوث.
ويأتى فى أحاديث الباب الّلاحق مايناسب الباب فلاحظ.
وفى رواية زرارة (4) من باب (17) مقدار مايجزى من الماء فى الاستنجاء من البول قوله كان يستنجى من البول ثلاث مرّات ومن الغائط بالمدر والخرق.
وفى رواية يونس (22) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة من أبواب الوضوء قوله عليه السلام يغسل ذكره ويذهب الغائط ثمّ يتوضّأ.
780-(20) در كتاب من لا يحضره الفقيه از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آن حضرت از استنجا كردن با سرگين (و استخوان پوسيده) نهى كرد.»
781-(21) در كتاب العوالى از فخر المحققين روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «با استخوان و سرگين استنجا نكنيد زيرا آن ها توشه برادران تان جنيان است.»
سيد داماد در كتاب شارع النجاة اين حديث را روايت كرده است و افزوده است در حديث ديگرى آمده است كه فرمود: «استخوان، غذاى آن ها و سرگين، غذاى چهارپايان آن ها است.»
782-(22) در همان كتاب روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى رويبعة! اميد است كه پس از من زنده باشى. پس به مردم اعلام كن كه هر كس با استخوان يا سرگين استنجا كند، من از او بيزارم.»
783-(23) شهيد قدس سره گويد: «روايت شده كه دو سنگ و يك سرگين آورده شد تا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با آن ها استنجا كند. آن حضرت سرگين را انداخت و با دو سنگ استنجاء كرد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب بيست و سوم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «چرا استنجا واجب شد؟ گفته شد: زيرا براى بنده جايز نيست كه در مقابل خداوند جبار بايستد و چيزى از لباس و بدنش نجس باشد.»
و در روايت نهم از باب چهارم از باب هاى تخلى فرموده امام عليه السلام كه: «با استخوان و سرگين پاك نكن!»
مى آيد:
در روايات باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت چهارم از باب هفدهم اين گفته كه: «از بول سه بار استنجا مى كرد و از غايط با كلوخ و پارچه.»
و در روايت بيست و دوم از باب هفدهم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «آلتش را مى شويد و غايط را پاك مى كند و سپس وضو مى گيرد.»
وفى رواية عمّار (17) من باب (4) انّه لايعاد الوضوء بترك الاستنجاء من أبواب ماينقض الوضوء قوله الرّجل ينسى أن يغسل دبره بالماء حتّى صلّى إلّاانّه قد تمسح بثلاثة أحجار قال عليه السلام ان كان فى وقت تلك الصّلوة فليعد الوضوء وليعد الصّلوة وان كان قد مضى وقت تلك الصّلوة الّتى صلّى فقد جازت صلٰوته وليتوضّأ لما يستقبل من الصّلوة.
وفى رواية عمرو بن شمر (1) ومسعدة بن صدقة (2) من باب (54) وجوب اكرام الخبز من أبواب الأطعمة مايدلّ على حرمة الاستنجاء بالخبز والعجين.
وفى رواية أبى بصير (10) من باب (45) وجوب ختان الصّبىّ من أبواب أحكام الأولاد من كتاب النّكاح قوله عليه السلام من سنن المرسلين الإستنجاء والختان.
قال فى الوسائل استدلّ به بعض علمائنا (أى بحديث ابن المغيرة عن أبى الحسن عليه السلام قال قلت له للاستنجاء حدّ قال عليه السلام لا حتّى ينقى ماثمّة) على جواز الاستنجاء بكلّ جسم طاهر مزيل للنّجاسة انتهى ولكنّه لايخلو عن النّظر.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة البقرة (2):222: «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ».
784-1904-(1) فقيه 20/1: كان النّاس يستنجون بالأحجار فأكل رجل من الأنصار طعاماً فلان بطنه فاستنجى بالماء فأنزل اللّٰه تبارك وتعالى فيه: «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ».
فدعاه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فخشى الرّجل أن يكون قد نزل فيه أمر يسوئه فلمّا دخل.
قال له رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله هل عملت فى يومك هذا شيئاً.
و در روايت هفدهم از باب چهارم از باب هاى نواقض وضو اين گفته كه: «مردى فراموش مى كند مخرج غايطش را با آب بشويد تا آن كه نماز مى خواند ولى آن را با سه سنگ پاك كرده است.
امام عليه السلام فرمود: اگر در وقت آن نماز است وضو و نمازش را اعاده كند و اگر وقت آن نماز گذشته است، نمازش صحيح است و بايد براى نمازهاى آينده وضو بگيرد.» [بعيد نيست مقصود از وضو تطهير مخرج غايط مراد باشد.]
و در روايت يكم و دوم از باب پنجاه و چهارم از باب هاى خوراكى ها آنچه بر حرمت استنجا با نان و خمير دلالت مى كند.
و در روايت دهم از باب چهل و پنجم از باب هاى احكام اولاد فرموده امام عليه السلام كه: «از سنت هاى پيامبران استنجا و ختنه است.»
در كتاب وسائل الشيعه آمده است: «برخى از علماى ما براى جواز استنجا به هر جسم پاكِ برطرف كننده نجاست به حديث ابن مغيره استدلال كرده اند.»
ابن مغيره گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: آيا استنجا حدى دارد؟ امام عليه السلام فرمود: نه تا اين كه هر چه آنجا هست پاك شود.»
ولى در مورد اين استدلال اشكال است.
باب 11 استنجا با آب
خداوند تعالى مى فرمايد:
«همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و تطهيركنندگان را دوست مى دارد.»(1)
784-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «مردم با سنگ استنجا مى كردند تا اين كه يكى از انصار غذايى خورد كه شكمش نرم شد و با آب استنجا كرد. آنگاه خداوند درباره او اين آيه را نازل فرمود: «خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و تطهير كنندگان را دوست مى دارد.» پس از نزول آيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را فرا خواند و آن مرد ترسيد كه درباره اش آيه اى در بدگويى از وى نازل شده باشد. وقتى داخل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «آيا امروز كارى انجام داده اى؟»
1) . بقره 222/2.
قال نعم يا رسول اللّٰه أكلت طعاماً فلان بطنى فاستنجيت بالماء فقال له إبشر فانّ اللّٰه تبارك وتعالى قد أنزل فيك «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ» فكنت أنت أوّل التّوابين واوّل المتطهّرين.
علل الشّرائع 286/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن الحسين عن عبدالرّحمن بن هاشم البجلىّ عن أبى خديجة نحوه.
مستدرك 277/1: العيّاشى فى تفسيره عن أبى خديجة نحوه.
785-1905-(1)الخصال 192: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن الحسين بن مصعب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال جرت فى البراء بن معرور الأنصارىّ ثلاث من السّنن امّا أوليهنّ فانّ النّاس كانوا يستنجون بالأحجار فأكل البراء بن معرور الدّباء فلان بطنه فاستنجى بالماء فأنزل اللّٰه عزّوجلّ: «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ»(2)فجرت السّنّة فى الإستنجاء بالماء فلمّا حضرته الوفاة كان غائباً عن المدينة فأمر ان يحوّل وجهه إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وأوصى بالثّلث من ماله فنزل الكتاب بالقبلة وجرت السّنّة بالثّلث.
786-1906-(3)مجمع البيان 73/5: فى قوله تعالى «وَ اَللّٰهُ يُحِبُّ اَلْمُطَّهِّرِينَ»(2) قال قيل يحبّون ان يتطهّروا بالماء من(3) الغائط والبول وروى(4)ذلك عن الباقر والصّادق عليهما السلام.
787-1907-(4) كافى 18/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل (بن شاذان - خ) وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى قول اللّٰه عزّ وجلّ: «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ»(5)قال كان النّاس يتسنجون بالكُرْسف والأحجار ثمّ احدت الوضوء وهو خلق كريم فأمر به رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وصنعه وانزل الله(6)تعالى فى كتابه «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ». مستدرك 277/(1): العيّاشى فى تفسيره عن جميل نحوه.
آن مرد گفت: «آرى، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! غذايى خوردم كه شكمم نرم شد آنگاه با آب استنجا كردم.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بشارت بر تو باد! زيرا خداوند تبارك و تعالى درباره تو اين سخن را نازل كرده است: «همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و تطهير كنندگان را دوست مى دارد.» بنابراين تو نخستين توبه كنندگان و نخستين تطهير كنندگان هستى.»
ابوخديجه نظير اين حديث را روايت كرده است.
785-(2) حسين بن مصعب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره براء بن معرور انصارى سه سنت جارى شد. نخست آن كه مردم با سنگ استنجا مى كردند، آنگاه براء بن معرور كدو خورد و شكمش نرم شد، از اين رو با آب استنجا كرد و خداوند عز و جل اين سخن را فرستاد: «همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و تطهيركنندگان را دوست مى دارد.» از آن پس سنت بر استنجاى با آب قرار گرفت.
براء هنگام مرگ در مدينه نبود از اين رو دستور داد صورتش را به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله بنمايند.
و به يك سوم از مالش وصيت كرد پس قرآن درباره قبله نازل شد و سنت بر يك سوم قرار گرفت.»
786-(3) در تفسير مجمع البيان درباره اين سخن خداوند: «و خداوند تطهيركنندگان را دوست مى دارد.»
مى گويد: «گفته شده آن ها دوست مى دارند از غايط و بول با آب تطهير كنند و اين مطلب از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت شده است.»
787-(4) جميل بن دراج درباره اين سخن خداوند عز و جل: «همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و تطهيركنندگان را دوست مى دارد.» از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«مردم با پنبه و سنگ استنجا مى كردند سپس شستن پديدار شد و آن اخلاق بزرگى است، از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن دستور داد و خود انجام داد و خداوند اين سخن را نازل فرمود:
«همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و تطهيركنندگان را دوست مى دارد.»
788-1908-(5) مستدرك 278/1: وفيه عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن قول اللّٰه «فِيهِ رِجٰالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا»(1)قال الّذين يحبّون ان يتطهّروا نظف الوضوء وهو الإستنجاء بالماء قال قال نزلت هذه الآية فى أهل قبا.
789-1909-(6) مستدرك 278/1: وفى روايه ابن سنان عنه عليه السلام قال قلت له ما ذلك الطّهر قال نظف الوضوء إذا خرج أحدهم من الغائط فمدحهم اللّٰه بتطهّرهم.
790-1910-(7) دعائم الإسلام 106/1: عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علىّ عليهم السلام انّه قال الإستنجاء بالماء بعد الحجارة فى كتاب اللّٰه وهو قوله: «إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ» وهو خلق كريم وازالة النّجاسة واجبة وليس لاحد تركها.
791-1911-(8) تهذيب 354/1: أحمد بن محمد عن البرقىّ عن ابن أبى عمير عن هشام بن الحكم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا معشر الأنصار انّ اللّٰه قد أحسن عليكم الثّناء فما ذا تصنعون قالوا نستنجى بالماء.
792-1912-(9) استبصار 51/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن علىّ بن محبوب و عن ابراهيم بن محمد عن أبيه عن تهذيب 44/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن هارون بن مسلم كافى 18/3: علىّ بن ابراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن جعفر(2)(بن محمد - صا) (عن أبيه عن آبائه عليهم السلام - يب صا) فقيه 21/1: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال لبعض نسائه مُرى النّساء(3)المؤمنات ان يستنجين بالماء ويبالغن فانّه مطهرة للحواشى ومذهبة للبواسير.
علل الشّرائع 286/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا عبداللّٰه بن جعفر الحميرىّ عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن زياد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله. مستدرك 279/1: العوالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله نحوه إلّا ان فيه ومذهبة للدّرن(4).
793-1913-(10) تهذيب 354/1: أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الإستنجاء بالماء البارد يقطع البواسير الخصال 612: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة (مثله).
788-(5) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند سؤال كردم: «در آن مردانى هستند كه دوست مى دارند پاك باشند.»
امام عليه السلام فرمود: «كسانى كه دوست مى دارند پاك باشند پاكى با شستن و آن استنجا كردن با آب است.»
فرمود: «اين آيه درباره اهل قبا نازل شد.»
789-(6) ابن سنان گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «آن طهارت چيست؟» امام عليه السلام فرمود: «پاكى شستن هنگامى كه يكى از آن ها تخلى مى كند. پس خداوند آنان را به خاطر پاك شدن شان ستود.»
790-(7) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «استنجا كردن با آب پس از سنگ در قرآن آمده است و آن اين گفتار خداوند است:
«همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مى دارد و طهارت كنندگان را دوست مى دارد.»(1)و آن اخلاق بزرگى است و برطرف كردن نجاست واجب است و هيچ كس حق ندارد آن را ترك كند.»
791-(8) هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى گروه انصار! به تحقيق خداوند شما را به خوبى ستود، چه كارى انجام مى دهيد؟» گفتند: «با آب استنجا مى كنيم.»
792-(9) مسعدة بن زياد از امام صادق عليه السلام (از پدرش از نياكانش عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به يكى از همسرانش فرمود: «به زنان مومن دستور بده كه با آب استنجا كنند و اين كار را بسيار خوب انجام دهند زيرا آن اطراف را پاك مى كند و بواسير را از ميان مى برد.»
در كتاب العوالى نظير اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «چركى را برطرف مى كند.»
793-(10) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «استنجا با آب سرد بواسير را برطرف مى كند.»
اين حديث از على عليه السلام در بخشى از حديث چهارصدگانه نيز آمده است.
1) . بقره 222/2.
وتقدّم فى أحاديث الباب المتقدّم مايستفاد منه استحباب اختيار الماء على الأحجار.
ويأتى فى رواية عمّار (17) من باب (4) انّه لايعاد الوضوء بترك الإستنجاء من أبواب ماينقض الوضوء قوله الرّجل ينسى ان يغسل دبره بالماء حتّى صلّى إلّاانّه قد تمسّح بثلاثة أحجار قال عليه السلام ان كان فى وقت تلك الصّلوة فليعد الوضوء وليعد الصّلوة وان كان قد مضى وقت تلك الصّلوة الّتى صلّى فقد جازت صلٰوته وليتوضّأ لما يستقبل من الصّلوة.
794-1914-(1) كافى 376/1: محمد بن يحيى عن علىّ بن الحسن بن علىّ عن أحمد بن الحسين بن عمر عن عمّه محمد بن عمر عن رجل عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال من استنجى بالسّعد(1) بعد الغائط وغسل به فمه بعد الطّعام لم تصبه علّة فى فمه ولم يخف (عليه - خ) شيئاً من ارياح البواسير.
795-1915-(1)فقيه 19/1: وسئل الصّادق عليه السلام عن الرّجل إذا أراد ان يستنجى كيف يقعد قال كما يقعد للغائط.
796-1916-(2)كافى 18/3: محمد بن الحسن(2) عن تهذيب 355/1: سهل بن زياد عن موسى بن القاسم عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له الرّجل يريد ان يستنجى كيف يقعد قال كما يقعد للغائط وقال انّما عليه ان يغسل ماظهر منه وليس عليه ان يغسل باطنه.
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب پيشين مطالبى هست كه استحباب ترجيح آب بر احجار از آن ها استفاده مى شود.
مى آيد:
در روايت هفدهم از باب چهارم از باب هاى نواقض وضو اين گفته كه: «مردى فراموش مى كند مخرجش را با آب بشويد تا آن كه نماز مى خواند ولى با سه سنگ پاك كرده است.
امام عليه السلام فرمود: اگر در وقت آن نماز است بايد وضو - شستن مخرج - و نمازش را اعاده كند و اگر وقت آن نماز گذشته است، نمازش صحيح است و بايد براى نمازهاى آينده وضو بگيرد.
(مخرجش را بشويد.)»
باب 12 استنجا با سُعد
794-(1)محمد بن عمر با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پس از تخلى با سُعد(1) استنجا كند و پس از غذا دهانش را با آن بشويد، دهانش به هيچ دردى مبتلا نمى شود و بيم هيچ يك از بادهاى بواسير درباره او نمى رود.»
باب 13 كيفيت نشستن براى استنجا
795-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «وقتى شخصى مى خواهد خود را تطهير كند چگونه بنشيند؟»
امام عليه السلام فرمود: «همان گونه كه براى تخلى مى نشيند.»
796-(2) عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «شخصى مى خواهد خود را تطهير كند، چگونه بنشيند؟»
امام عليه السلام فرمود: «همان گونه كه براى تخلى مى نشيند.» و فرمود: «تنها وظيفه دارد ظاهر آن را بشويد و براى او لازم نيست باطنش را بشويد.»
1) . مايعى خوشبو.
797-1917-(1)تهذيب 29/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 17/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد عن احمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الرّجل إذا أراد ان يستنجى (بالماء - كا خ) بأيّما يبدء بالمقعدة أو بالإحليل فقال بالمقعدة ثمّ بالأحليل.
798-1918-(4) دعائم الإسلام 106/1: قال علىّ عليه السلام والسّنّة فى الإستنجاء بالماء هو ان يبدء بالفرج ثمّ ينزل إلى الشّرج ولايجمعا(2)معاً.
799-1919-(5) تهذيب 45/1: استبصار 51/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن ابراهيم ابن أبى محمود (الخراسانى - خ صا) عن الرّضا عليه السلام قال سمعته يقول فى الاستنجاء يغسل ما ظهر على الشّرج ولايدخل فيه الأنملة. فقيه 21/1: قال الرضا عليه السلام فى الاستنجاء يغسل وذكر مثله.
كافى 17/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابراهيم ابن أبى محمود قال سمعت الرّضا عليه السلام يقول يستنجى ويغسل ما ظهر منها(3)وذكر مثله.
800-1920-(6) تهذيب 52/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس جميعاً عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن (علىّ بن - خ) فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى حديث طويل (كذا فى يب(3) قال وعن الرّجل يخرج منه الرّيح اعليه ان يستنجى قال لا وقال إذا بال الرّجل ولم يخرج منه شىء غيره فانّما عليه ان يغسل إحليله وحده ولايغسل مقعدته وان خرج من مقعدته شىء ولم يبل فانّما عليه ان يغسل المقعدة وحدها ولايغسل الإحليل وقال انّما عليه ان يغسل ماظهر منها وليس عليه ان يغسل باطنها.
801-1921-(7) تهذيب 28/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 17/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن المغيرة عن أبى الحسن (الرّضا - كا خ) عليه السلام قال قلت (له - خ كا) للاستنجاء حدّ قال لا (حتّى - يب) نيقّى ماثمّة قلت فانّه ينقّى ماثمَّة ويبقى الرّيح قال الرّيح لاينظر اليها.
797-(3) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى مى خواهد با آب استنجا كند. از كدام يك شروع كند، مخرج بول يا غايط؟»
امام عليه السلام فرمود: «از مخرج غايط سپس مخرج بول.»
798-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «سنت در استنجا با آب شروع كردن از مخرج بول است سپس به طرف مخرج غايط پايين مى رود و آن دو را با هم انجام نمى دهد.»
799-(5) ابراهيم بن ابى محمود خراسانى از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه درباره استنجا فرمود: «آنچه بر روى مخرج ظاهر است شسته مى شود و انگشت داخل آن كرده نمى شود.»
(يا آنچه را كه بر روى مخرج آشكار است مى شويد و انگشت داخل آن نمى كند)
در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث بدون سند به امام رضا عليه السلام نسبت داده شده است.
800-(6) عمار بن موسى در بخشى از يك حديث بلند از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «مردى باد از او خارج مى شود، آيا بايد استنجا كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.» و فرمود: «وقتى انسان بول كند و چيز ديگرى از او خارج نشود، تنها بايد مخرج بولش را بشويد و مخرج غايط را نمى شويد و اگر غايط كند و بول نكند، تنها بايد مخرج غايط را بشويد و مخرج بول را نمى شويد.»
و فرمود: «تنها وظيفه دارد ظاهر آن را بشويد و شستن باطنش بر او لازم نيست.»
801-(7) ابن مغيره گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «آيا استنجا حدى دارد؟» امام عليه السلام فرمود: «نه (تا) هرچه را كه آنجا هست پاك كند.»
گفتم: «هر چه را كه آنجا هست تميز مى كند ولى بوى آن باقى مى ماند.»
امام عليه السلام فرمود: «به بو توجه نمى شود.»
802-1922-(8) تهذيب 46/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار عن محمد ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة أو غيره عن بكير بن أعين عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام قال سمعتهما يقولان عفى عمّا بين الاليين(1) والحشفة لايمسح ولايغسل.
803-1923-(9) دعائم الإسلام 107/1: عن أبى جعفر محمد بن علىّ وجعفر ابن محمد عليهما السلام وذكرا الاستنجاء فقالا إذا انقيت ماهناك فاغسل يدك.
وتقدّم فى رواية زرارة (3) من باب (10) وجوب الاستنجاء للصّلوة قوله عليه السلام جرت السّنّة فى أثر الغائط بثلاثة أحجار وان يمسح العجان ولايغسله ويجوز ان يمسح رجليه ولايغسلهما.
ويأتى فى روايه يونس (22) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة من أبواب الوضوء قوله عليه السلام يغسل ذكره ويذهب الغائط ثمّ يتوضّأ.
وفى رواية هارون بن بن حمزة (11) من باب (7) مقدار ماء الغسل من أبواب الغسل قوله عليه السلام يجزيك من الغسل والاستنجاء ما بلّت يمينك.
804-1924-(1)تهذيب 28/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 17/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال نهى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان يستنجى الرّجل بيمينه.
805-1925-(2) تهذيب 28/1: وبهذا الاسناد عن كافى 17/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الاستنجاء باليمين من الجفاء كافى: وروى انّه اذا كانت باليسار علّة.
1) . والمراد به الحديث الّذى يأتى فى الباب الرّابع من أبواب ماينقض الوضوء.
802-(8) بكير بن اعين از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «از آنچه ميان دو كفل است چشم پوشى شده است و حشنه نه پاك كرده مى شود و نه شسته مى شود.»
803-(9) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام سخن از استنجا به ميان آوردند و فرمودند: «وقتى هر چه را كه آنجاست تميز كردى، دستت را بشوى.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت سوم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «پس از غايط كردن، سنت بر سه سنگ قرار گرفته است و اين كه مخرج پاك شود و آن را نشويد و جايز است پاهايش را پاك كند و آن ها را نشويد.»
مى آيد:
در روايت بيست و دوم از باب هفدهم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «مخرج بول را مى شويد و غايط را برطرف مى كند و سپس وضو مى گيرد.»
و در روايت يازدهم از باب هفتم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «در غسل كردن و استنجا به مقدارى كه دست راستت را تر كند، براى تو كافى است.»
باب 14 استنجا با دست چپ و انگشتر به همراه داشتن
804-(1) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين كه انسان با دست راست استنجا كند نهى كرد.»
805-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «استنجا با دست راست جفاست.»
در كتاب كافى آمده است: «روايت شده آن در صورتى است كه در دست چپ علتى باشد.»
806-1926-(3) فقيه 19/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله البول قائماً من غير علّة من الجفاء والاستنجاء باليمين من الجفاء وقد روى انّه لابأس إذا كانت اليسار معتلّة الخصال 54: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله الى قوله باليمين من الجفاء.
الهداية 16: لايجوز أن يبول قائماً من غير علّة لأنّه من الجفاء.
807-1927-(4) كافى 474/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام من نقش على خاتمه اسم اللّٰه (اسماء اللّٰه خ) فليحوّله عن اليد الّتى يستنجى بها فى المتوضّأ.
الخصال 612: بالإسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة مثله.
808-1928-(5) الجعفريّات 186: باسناده عن علىّ عليه السلام أبى طالب عليه السلام فى الرّجل ينبغى له إذا كان نقش خاتمه اسماً من اسماء اللّٰه تعالى إذا كان الأستنجاء ان يجعله بيمينه.
809-1929-(6) الجعفريّات 186: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يتختّم بيمينه لموضع الاستنجاء لأنّ الاستنجاء به لنقشه(1)محمّد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
810-1930-(7) كافى 474/6: (عدّة من أصحابنا عن معلّق) سهل بن زياد عن محمد بن عيسى عن الحسين بن خالد عن أبى الحسن الثّانى عليه السلام قال قلت له إنّا روّينا فى الحديث انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يستنجى وخاتمه فى اصبعه وكذلك كان يفعل أميرالمؤمنين عليه السلام وكان نقش خاتم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله محمد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
قال صدقوا.
قلت: فينبغى لنا ان نفعل.
1) . ولعلّ فيه سقطا ويحتمل ان تكون العبارة هكذا لأنّ الاستنجاء به لايجوز لنقشه محمّد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ويحتمل زيادة قوله (لأنّ الاستنجاء به).
806-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «بول كردن در حال ايستاده بدون دليل نوعى جفاست و استنجا با دست راست نوعى جفاست.» و به تحقيق روايت شده است كه با دست راست اشكال ندارد در صورتى كه دست چپ معلول باشد.»
سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حديث نخست را روايت كرده است.
در كتاب الهدايه آمده است: «بول كردن در حال ايستاده بدون علت جايز نيست زيرا آن نوعى جفاست.»
807-(4) ابوبصير از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بر روى انگشترش نام خدا را نقش كرده است در توالت بايد آن را از دستى كه با آن استنجا مى كند، بيرون آورد.»
اين حديث در حديث چهارصدگانه على عليه السلام نيز آمده است.
808-(5) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «كسى كه نقش انگشترش نامى از نام هاى خداوند تعالى است در حال استنجا شايسته است آن را در دست راستش قرار دهد.»
809-(6) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى استنجا در دست راست انگشتر مى كرد زيرا استنجا با آن است. به دليل آن كه نقش محمد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله در آن بود.»(1)
810-(7) حسين بن خالد گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «براى ما روايت شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انگشتر به دست استنجا مى كرد و اميرمؤمنان عليه السلام نيز همين گونه عمل مى كرد و نقش انگشترى پيامبر صلى الله عليه و آله محمد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بود.»
امام عليه السلام فرمود: «راست گفته اند.»
گفتم: «آيا براى ما نيز شايسته است، چنين كنيم؟»
1) . شايد در حديث چيزى افتاده باشد و شايد عبارت اين گونه بوده است: «براى اين كه استنجا با آن جايز نيست به دليل وجود نقش محمد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله در آن.» و احتمال دارد جمله: «زيرا استنجا با آن است.» زياد شده باشد.
قال: (انّ - خ) اولئك كانوا يتختّمون فى اليد اليمنى وانّكم انتم تتختّمون فى (اليد - خ) اليسرى.
قال: فسكت. فقال: أتدرى ما كان نقش خاتم آدم؟ فقلت: لا.
فقال لا اله إلّااللّٰه محمّد رسول اللّٰه وكان نقش خاتم النّبىّ صلى الله عليه و آله محمّد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وخاتم أمير المؤمنين عليه السلام الله(1)الملك وخاتم الحسن عليه السلام العزّة للّٰه وخاتم الحسين عليه السلام. انّ اللّٰه بالغ أمره وعلىّ بن الحسين عليه السلام خاتم أبيه وأبو جعفر الأكبر خاتم جدّه الحسين عليه السلام وخاتم جعفر عليه السلام اللّٰه وليّى وعصمتى من خلقه وأبوالحسن الأوّل عليه السلام حسبى اللّٰه وأبوالحسن الثّانى عليه السلام ما شاء اللّٰه.
لا قوّة إلّاباللّٰه.
وقال الحسين ابن خالد ومدّ يده الىّ.
وقال خاتمى خاتم أبى أيضاً.
مكارم الأخلاق 91: نقلاً من كتاب اللّباس عن الحسين بن خالد عن أبى الحسن الثّانى عليه السلام نحوه.
811-1931-(8) عيون الأخبار 54/2: أمالى الصّدوق 369: حدّثنا أبى قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علىّ الكوفىّ عن الحسن ابن أبى العقبة(2)الصّير فىّ عن الحسين بن خالد الصّيرفىّ قال قلت لأبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام الرّجل يستنجى وخاتمه فى أصبعه ونقشه لا اله إلّااللّٰه فقال أكره ذلك له فقلت جعلت فداك أو ليس كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وكلّ واحد من آبائك عليهم السلام يفعل ذلك وخاتمه فى اصبعه قال بلى ولكن اولئك كانوا يتّختّمون فى اليد اليمنى فاتّقوا اللّٰه وانظروا لأنفسكم الحديث.
812-1932-(9) تهذيب 31/1: استبصار 48/1: أحمد بن محمد عن البرقىّ عن وهب بن وهب عن أبى عبداللّٰه (أبى جعفر - خ يب) عليهما السلام قال كان نقش خاتم أبى العزّة للّٰه جميعاً وكان فى يساره يستنجى بها وكان نقش خا تم أميرالمؤمنين عليه السلام الملك للّٰه وكان فى يده اليسرى (و - خ صا) يستنجى بها. حمله الشّيخ رحمه الله على التّقيّة قال لأنّ راويه وهب بن وهب وهو عامّىّ متروك العمل بما يختصّ بروايته قرب الإسناد 154: السّندىّ بن محمد عن أبى البخترى عن جعفر عن أبيه (نحوه).
امام عليه السلام فرمود: «آنان در دست راست انگشتر مى كردند و شما به دست چپ انگشتر مى كنيد.» امام ساكت شد آنگاه فرمود: «آيا مى دانى نقش انگشترى آدم عليه السلام چه بود؟»
گفتم: «نه.»
فرمود: «معبودى جز خداى يكتا نيست، محمد صلى الله عليه و آله فرستاده خداست و نقش انگشترى آخرين پيامبران صلى الله عليه و آله «محمد فرستاده خداست بود» و نقش انگشترى اميرمؤمنان عليه السلام «خداوند فرمانرواست (فرمانروايى براى خداست) مى بود و نقش انگشترى حسن عليه السلام «عزت براى خداست» بود و نقش انگشترى حسين عليه السلام «همانا خداوند كارش را به انجام مى رساند» بود و انگشتر على بن حسين عليه السلام انگشتر پدرش بود و انگشتر امام باقر عليه السلام انگشتر جدش امام حسين عليه السلام بود و نقش انگشترى امام صادق عليه السلام «خداوند ولىّ و نگهبان من از خلقش است» بود و امام موسى بن جعفر عليه السلام «خداوند براى من كافى است» بود و امام رضا عليه السلام «هرچه خدا بخواهد هيچ نيرويى نيست مگر به وسيله خدا» بود.»
حسين بن خالد گويد: «امام عليه السلام دستش را به سوى من دراز كرد و فرمود: «انگشتر من نيز انگشتر پدرم است.»
811-(8) حسين بن خالد صيرفى مى گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «مردى انگشتر به دست استنجا مى كند و نقش آن «لا اله الا اللّٰه» است.»
امام عليه السلام فرمود: «من اين كار را دوست ندارم.»
گفتم: «فدايت شوم! مگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همه نياكانت انگشتر به دست چنين نمى كردند؟»
امام عليه السلام فرمود: «چرا ولى آن ها انگشتر در دست راست مى كردند. پس از خدا پروا كنيد و در كار خود بنگريد....»
812-(9) وهب بن وهب از امام صادق عليه السلام (يا امام باقر عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «نقش انگشترى پدرم: «همانا عزت همگى از آن خداست» بود و آن در دست چپش بود و با آن استنجا مى كرد و نقش انگشترى على عليه السلام «فرمانروايى از آن خداست» بود و آن در دست چپش بود و با آن استنجا مى كرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر تقيه حمل كرده است و مى گويد: «براى اين كه وهب بن وهب سنى است و به روايتى كه وى به تنهايى نقل كند عمل نمى شود.»
813-1933-(10) تهذيب 32/1: استبصار 48/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن سهل بن زياد عن علىّ بن الحكم عن أبان بن عثمان عن أبى القاسم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له الرّجل يريد الخلاء وعليه خاتم فيه (عليه - خ صا) اسم اللّٰه تعالى قال ما أحبّ ذلك قال فيكون (عليه - يب خ) اسم محمّد صلى الله عليه و آله قال لابأس (به - يب خ) حمله الشّيخ رحمه الله على ما اذا دخل الخلاء وهو معه ولكن لايستنجى به.
814-1934-(11) كافى 56/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن المثنى عن أبى أيّوب قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ادخل الخلاء وفى يدى خاتم فيه اسم من أسماء اللّٰه تعالى.
قال لا، ولاتجامع فيه.
كافى 56/3: وروى أيضاً انّه إذا أراد ان يستنجى من الخلاء فيحوّله(1)من اليد الّتى يستنجى بها.
815-1935-(12) الهداية 16: يكره للرّجل ان يدخل الخلاء ومعه مصحف فيه القرآن أو درهم عليه اسم اللّٰه إلّاأن يكون فى صرّة ولايجوز له أن يدخل الخلاء ومعه خاتم عليه اسم اللّٰه فان دخل وهو عليه فليحوّله عن يده اليسرى إذا أراد الاستنجاء.
816-1936-(13) قرب الإسناد 293: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال وسئلته عن الرّجل يجامع ويدخل الكنيف وعليه الخاتم فيه ذكر اللّٰه أو الشّىء من القرآن أيصلح ذلك قال لا.
وسائل 148/20: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام مثله.
817-1937-(14) تهذيب 353/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن محمد بن يحيى الخزّاز عن غياث عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّه كرّه أن يدخل الخلاء ومعه درهم أبيض إلّا ان يكون مصروراً.
1) . فليحوّله - خ.
813-(10) ابوالقاسم مى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى انگشترى به دست دارد كه بر روى آن نام خداوند تعالى است و او مى خواهد توالت برود.» امام عليه السلام فرمود: «من اين كار را دوست ندارم.»
گفتم: «بر روى آن نام محمد صلى الله عليه و آله است.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره بر موردى حمل كرده كه در حالى كه انگشتر همراه اوست داخل توالت شود ولى با آن استنجا نكند.»
814-(11) ابوايوب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در دستم انگشترى است كه بر روى آن نامى از نام هاى خداست، آيا با آن داخل توالت شوم؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه و با آن آميزش نكن!»
در كتاب كافى آمده است: «همچنين روايت شده كه اگر خواست استنجا كند، آن را از دستى كه با آن استنجا مى كند، بيرون آورد.»
815-(12) در كتاب الهدايه آمده است: «براى انسان مكروه است كه همراه كتابى كه در آن قرآن است يا درهمى كه نام خدا بر آن است، وارد توالت شود، مگر آن كه در كيسه اى باشد و جايز نيست با انگشترى كه بر روى آن نام خداست داخل توالت شود و اگر انگشتر به دست داخل توالت شد، هنگام استنجا آن را از دست چپش بيرون آورد.»
816-(13) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخصى انگشترى به دست دارد كه بر روى آن ذكر خدا و چيزى از قرآن است. آيا شايسته است با آن آميزش كند يا داخل توالت شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
817-(14) غياث از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم عليه السلام داخل شدن به توالت را به همراه درهم سفيد ناپسند مى شمرد مگر آن كه در كيسه سربسته باشد.»
818-1938-(15) تهذيب 126/1-31: استبصار 113/1-48: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن (محمد بن يحيى و - يب 126: صا 113) أحمد بن ادريس (جميعاً - صا 113) عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد (المدائنىّ - يب 126) عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى (السّاباطىّ - يب 31) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (انّه - يب 31) قال لايمسّ الجنب درهماً ولا ديناراً عليه اسم اللّٰه تعالى (يب - 31:
صا 48: ولايستنجى وعليه خاتم فيه اسم اللّٰه ولايجامع وهو عليه ولايدخل المخرج وهو عليه).
819-1939-(16) كافى 17/1: محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحسين بن عبدربّه تهذيب 355/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحسين بن عبدربّه قال قلت له ما تقول فى الفصّ يتّخذ من حجارة(1) زمزم(1)قال لابأس به ولكن إذا أراد الاستنجاء نزعه.
820-1940-(17) مستدرك 265/1: بحار الأنوار: عن مجموع الدّعوات للتّلعكبرى فى حديث عن الصّادق عليه السلام فى نقش الحديد الصّينىّ قال واحذر عليه من النّجاسة والزّهومة(2)ودخول الحمّام والخلاء.
وتقدّم فى رواية الجعفريّات (11) من باب (3) انّه يكره البول فى الماء قوله عليه السلام الاستنجاء باليمين من الجفاء.
821-1941-(3)تهذيب 20/1: استبصار 94/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن جميل بن صالح عن عبدالملك بن عمرو عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يبول ثمّ يستنجى ثمّ يجد بعد ذلك بللا قال إذا (كان - يب خ) بال فخرط مابين المقعدة والانثيين ثلث مرّات وغمز ما بينهما ثمّ استنجى فان سال حتّى يبلغ السّوق فلايبالى فقيه 39/1: روى غيره (اى غير ابن أبى يعفور) (عنه - خ) فى الرّجل(4)يبول ثمّ يستنجى ثمّ يرى بعد ذلك بللا انّه إذا بال (وذكر مثله).
818-(15) عمار بن موسى ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جنب نبايد با درهم و دينارى كه نام خدا بر روى آن است تماس برقرار كند و با انگشترى كه نام خدا بر روى آن است استنجا نمى كند و با آن آميزش نمى كند و با آن داخل توالت نمى شود.»
819-(16) على بن حسين بن عبد ربه گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «درباره نگين انگشترى كه از سنگ زمزم (زمرد) ساخته مى شود، چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكالى ندارد ولى هنگام استنجا آن را بيرون آورد.»
820-(17) در مجموعه الدعوات متعلق به تلعكبرى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره نقش سينى آهنى فرمود: «از نجس كردن آن و آلوده شدن به گوشت گنديده و داخل شدن حمام و توالت پرهيز كن!»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يازدهم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «استنجا با دست راست نوعى جفاست.»
باب 15 استبراء
821-(1) عبدالملك بن عمرو از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از بول استنجا مى كند سپس رطوبتى مى يابد فرمود: «هرگاه پس از بول كردن ميان مخرج و بيضه ها را سه بار دست بكشد و ميان دو بيضه را فشار دهد و سپس استنجا كند، پس اگر از او رطوبت جارى شود به طورى كه به كف بازار برسد، اشكال ندارد.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه نيز اين حديث به طور مرسل روايت شده است.
822-1942-(1)تهذيب 27/1: استبصار 49/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد ومحمد بن خالد البرقىّ عن (محمد - يب) ابن أبى عمير عن حفص بن البخترى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يبول قال ينتره ثلاثاً ثمّ ان سال حتّى يبلغ السّاق فلايبالى.
823-1943-(2)تهذيب 28/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب استبصار 49/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن عدّة من أصحابنا عن محمد بن يعقوب عن كافى 19/3: تهذيب 356/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن (محمد - كا - يب 28) بن مسلم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام رجل بال ولم يكن معه ماء قال يعصر أصل ذكره إلى طرفه(3)ثلاث عصرات وينتر طرفه فان خرج بعد ذلك شىء فليس من البول ولكنّه من الحبائل. السرائر 480: نقلاً من كتاب حريز بن عبداللّٰه السّجستانى قال قلت له وذكر مثله.
824-1944-(4) الجعفريّات 12: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان إذا بال ينتر(2) ذكره ثلاث مرّات بحارالأنوار 210/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام نحوه.
825-1945-(5) مستدرك 260/1: العوالى عن عيسى بن برداد عن أبيه انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال إذا بال أحدكم فلينتر ذكره.
826-1946-(6) الجعفريّات 12: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال لنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من بال فليضع اصبعه الوسطى فى أصل العجان ثمّ يسلتها(3) ثلاثاً. مستدرك 260/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليه السلام مثله وفيه ثمّ ليسلها ثلاثاً.
827-1947-(7) دعائم الإسلام 105/1: وامروا (أى الأئمّة عليهم السلام) بعد البول بحلب الاحليل ليستبرء مافيه من بقيّة البول ولئلّا يسيل منه بعد الفراغ من الوضوء شىء.
822-(2) حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه بول مى كند فرمود: «آن را سه بار به شدت مى فشارد سپس اگر از آن رطوبت جارى شود تا به ساق پا برسد اشكال ندارد.»
823-(3) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مردى بول مى كند و آب در اختيار ندارد.»
امام عليه السلام فرمود: «از بيخ آلت تا سر آن سه بار با فشار مى كشد و سر آن را مى فشارد آنگاه اگر پس از آن چيزى خارج شد از بول نيست بلكه از رطوبت هاست.»
اين حديث از حريز بن عبداللّٰه نيز روايت شده است.
824-(4) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بول مى كرد سه مرتبه آلتش را به شدت مى فشرد.»
قطب راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش نظير اين حديث را روايت مى كرد.
825-(5) عيسى بن برداد از پدرش روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هرگاه يكى از شما بول كرد بايد آلتش را به شدت بفشارد.»
826-(6) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ما فرمود: «هر كس بول كرد بايد انگشت وسطش را در كنار مخرج قرار دهد سپس سه بار با انگشت به آن بكشد.»
قطب راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام اين حديث را روايت مى كند.
827-(7) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام پس از بول به دوشيدن آلت دستور دادند تا باقى مانده بول در آن پاك شود و براى اين كه پس از وضو چيزى از آن خارج نشود.»
828-1948-(8) كافى 19/3: عدّه من أصحابنا عن أحمد بن محمد وأبى داود جميعاً عن الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى عن العلاء عن فقيه 38/1: ابن أبى يعفور(1) قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل بال ثمّ توضّأ وقام إلى الصّلوة فوجد بللا قال (لا شىء عليه و - فقيه) لايتوضّأ (انّما ذلك من الحبائل - كا).
829-1949-(9) فقه الرّضا عليه السلام 66: ان وجدت بلّة فى أطراف إحليلك وفى ثوبك بعد نتر احليلك وبعد وضوئك فقد علمت ماوصفته لك من مسح اسفل انثييك ونتر احليلك ثلاثاً فلا تلتفت إلى شىء منه ولاتنقض وضوئك له ولاتغسل منه ثوبك فانّ ذلك من الحبائل والبواسير.
830-1950-(10) تهذيب 28/1: استبصار 49/1: الصّفّار عن محمد بن عيسى قال كتب إليه رجل (يبول - خ صا) هل يجب الوضوء ممّا خرج من الذّكر بعد الاستبراء فكتب نعم - حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب أو التّقيّة.
831-1951-(11) فقيه 19/1: قال أبو جعفر عليه السلام إذا بال الرّجل فلايمسّ ذكره بيمينه.
ويأتى فى رواية جميل (1) وداود (2) وروح بن عبدالرّحيم (3) من الباب التّالى مايمكن ان يستفاد منه جواز ترك الاستبراء.
وفى رواية سماعة (6) قوله انّى أبول ثمّ اتمسّح بالأحجار فيجىء منّى البلل مايفسد سراويلى (بعد استبرائى - خ) قال عليه السلام ليس به بأس.
832-1952-(1)كافى 17/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبى عمير تهذيب 356/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن جميل (بن درّاج - يب) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا انقطعت درّة البول فصبّ الماء.
1) . سئل عبداللّٰه ابن أبى يعفور - فقيه.
828-(8) ابن ابى يعفور گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى بول مى كند و سپس وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد. آنگاه رطوبتى مى يابد.»
امام عليه السلام فرمود: «(چيزى بر عهده او نيست) وضو نمى گيرد (همانا آن از رطوبت هاست).»
829-(9) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر پس از فشردن آلت خود و وضو گرفتن در اطراف آن و در لباست رطوبتى يافتى در صورتى كه سه بار دست كشيدن به زير بيضتين و فشردن آلت را انجام داده اى، به هيچ يك از آن ها توجه نكن و به خاطر آن وضويت را نقض نكن و لباست را از آن نشوى زيرا آن از رطوبت ها و بواسير است.»
830-(10) محمد بن عيسى گويد: «به امام عليه السلام نوشتم: «مردى (بول مى كند) آيا به خاطر رطوبت هايى كه پس از استبراء از آلت خارج مى شود، وضو واجب است؟» امام عليه السلام مرقوم فرمود: «آرى.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر استحباب يا تقيه حمل كرده است.
831-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه مردى بول كرد نبايد با دست راست به آلتش دست بكشد.»
ارجاعات
مى آيد:
از روايت يكم، دوم و سوم از باب پيشين مى توان جواز ترك استبراء را استفاده كرد.
و در روايت ششم اين گفته كه: «من بول مى كنم و با سنگ ها آن را پاك مى كنم آنگاه (پس از استبراء) رطوبتى از من خارج مى شود كه شلوارم را فاسد مى كند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
باب 16 استنجا از بول
832-(1) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى ريزش بول قطع شد، آب بريز!»
833-1953-(1)تهذيب 35/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد وعبداللّٰه ابنى محمد بن عيسى عن داود الصّرمى قال رأيت أبا الحسن الثّالث عليه السلام غير مرّة يبول ويتناول كوزاً صغيراً ويصبّ الماء عليه من ساعته.
834-1954-(2)كافى 21/3: تهذيب 355/1: محمد بن يحيى عن محمد ابن الحسين عن ابن فضّال عن غالب(3)بن عثمان عن روح بن عبدالرّحيم(2) قال بال أبو عبداللّٰه عليه السلام وانا قائم على رأسه ومعى ادواة(3) أو قال كوز فلمّا انقطع شخب البول قال بيده هكذا الىّ فناولته الماء(4)فتوضّأ مكانه.
835-1955-(4) دعائم الإسلام 106/1: عن علىّ عليه السلام قال وسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن امرئة اتت الخلاء فاستنجت بغير الماء قال لايجزيها إلّاان لاتجد الماء.
836-1956-(5) تهذيب 49/1: استبصار 57/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن محمد بن خالد عن عبداللّٰه بن بكير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يبول ولايكون عنده الماء فيمسح ذكره بالحائط قال كلّ شىء يابس زكىّ - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا لم يجد الماء.
837-1957-(6) تهذيب 51/1: استبصار 56/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن الهيثم ابن أبى مسروق النّهدىّ عن الحكم بن مسكين عن سماعة قال قلت لأبى الحسن موسى عليه السلام انّى أبول ثمّ اتمسّح بالأحجار فيجىء منّى (من - خ صا) البلل مايفسد سراويلى (بعد استبرائى - يب خ) قال ليسه به بأس - قال الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار هذا ليس بمناف لما قلناه من انّ البول لابدّ من غسله لشيئين احدهما يجوز ان يكون مختصّاً بحال لم يكن فيها واجداً للماء فجاز له حينئذٍ الاقتصار على الأحجار والثّانى ليس فى الخبر انّه قال يجوز له استباحة الصّلوة بذلك وان لم يغسله وانّما قال ليسه به بأس يعنى بذلك البلل الّذى يخرج منه بعد الاستبراء وذلك صحيح لأنّه المذى وذلك طاهر على ما نبيّنه فيما بعد ان شاء الله.
833-(2) داود صرمى گويد: «بارها امام هادى را مشاهده كردم كه بول مى كرد و بدون معطلى كوزه كوچكى را برمى داشت و آب مى ريخت.»
834-(3) روح بن عبدالرحيم (يا عبدالرحمان) گويد: «من بالاى سر امام صادق عليه السلام با ظرف آبى ايستاده بودم كه آن حضرت بول كرد و وقتى ريزش بول پايان يافت به دست اين گونه اشاره كرد و من آب را به وى دادم و او در همانجا تطهير كرد.»(1)
835-(4) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد: «زنى به توالت مى رود و با غير آب استنجا مى كند.» آن حضرت فرمود: «براى وى كفايت نمى كند مگر آن كه آب در اختيار نداشته باشد.»
836-(5) عبداللّٰه بن بكير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى بول مى كند و آب در اختيار ندارد، از اين رو آلتش را با ديوار پاك مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «هر چيز خشكى پاك است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر صورتى كه آب نداشته باشد، حمل كرده است.
837-(6) سماعه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «من بول مى كنم و (پس از استبراء) آن را با سنگ پاك مى كنم آنگاه به قدرى رطوبت از من خارج مى شود كه شلوارم را فاسد مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين مطلب به دو دليل با آنچه گفتيم كه بول بايد شسته شود، منافات ندارد: 1. احتمال دارد مخصوص زمانى باشد كه آب در اختيار ندارد، در اين صورت اكتفاى به سنگ جايز است.
«اشكال ندارد.» يعنى آن رطوبت كه پس از استبراء از او خارج مى شود اشكال ندارد و اين مطلب صحيح است زيرا آن مذى است و بنابر آنچه ان شاءاللّٰه در آينده خواهيم گفت، پاك است.
1) . امثال اين حديث مخالف با سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان است كه هنگام تخلى از مردم فاصله مى گرفتند.
838-1958-(7) تهذيب 355/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن السّندىّ عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال سئلته عن طهور المرئة فى النّفاس إذا طهرت وكانت لاتستطيع ان تستنجى بالماء انّها استنجت اعتقرت هل لها رخصة ان تتوضّأ من خارج وتنشفه بقطن أو بخرقة قال نعم لتنقى من داخل بقطن أو بخرقة.
وتقدّم فى رواية العيص (1) من باب (17) تعدّى النّجاسة من أبواب النّجاسات قوله رجل بال فى موضع ليس فيه ماء فمسح ذكره بحجر وقد عرق ذكره وفخذاه قال عليه السلام يغسل ذكره وفخذيه.
وفى رواية زرارة (1) من باب (10) وجوب الاستنجاء للصّلوة من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام وأمّا البول فانّه لابدّ من غسله.
وفى رواية بريد (8) قوله عليه السلام ولايجزى من البول إلّاالماء.
ويأتى فى أحاديث الباب التّالى مايناسب ذلك.
وفى رواية الحذّاء (17) من باب (16) كيفيّة الوضوء من أبواب الوضوء قوله وضّأت أبا جعفر عليه السلام بجمع وقد بال فناولته ماء فاستنجى به.
وفى رواية يونس (22) من باب (17) كفاية المرّة قوله عليه السلام يغسل ذكره ويذهب الغائط ثمّ يتوضّأ.
وفى رواية علىّ بن جعفر (11) من باب (4) انّه لايعاد الوضوء بترك الاستنجاء من أبواب ماينقض الوضوء قوله رجل بال ثمّ تمسّح فاجاد التمسّح ثمّ توضّأ وقام فصلّى قال عليه السلام يعيد الوضوء فيمسك ذكره ويتوضّأ ويعيد صلوته.
وفى رواية عمّار (17) قوله عليه السلام فانّما عليه ان يغسل احليله وحده.
وفى غيره واحد من أخباره أيضاً مايناسب الباب.
838-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «پس از آن كه زن از نفاس پاك مى شود، چگونه تطهير كند، با آن كه قدرت بر استنجاى با آب را ندارد و اگر استنجا كند زخم مى شود؟ آيا مى تواند از بيرون آن را بشويد و با پنبه و پارچه آن را تميز كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، بايد داخل را با پنبه يا پارچه تميز كند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب هفدهم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «مردى در جايى كه آب نيست بول مى كند و آلتش را با سنگى پاك مى كند، آنگاه آلت و ران هايش عرق مى كند. امام عليه السلام فرمود: آلت و ران هايش را مى شويد.»
و در روايت يكم از باب دهم از باب هاى تخلى فرموده امام عليه السلام كه: «بول حتما بايد شسته شود.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «چيزى جز آب براى بول كفايت نمى كند.»
مى آيد:
در روايات باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت هفدهم از باب شانزدهم از باب هاى وضو اين گفته كه: «در عرفات امام باقر عليه السلام را وضو دادم. آن حضرت بول كرد و من به وى آب دادم و با آن استنجا كرد.»
و در روايت بيست و دوم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «آلتش را مى شويد و غايط را پاك مى كند و سپس وضو مى گيرد.»
و در روايت يازدهم از باب چهارم از باب هاى نواقض وضو اين گفته كه: «مردى بول كرد سپس به خوبى آن را پاك كرد آنگاه وضو گرفت و به پا خاست و نماز خواند.
امام عليه السلام فرمود: وضو [شستن] را اعاده مى كند به اين صورت كه آلتش را مى گيرد و وضو مى گيرد [مى شويد] و نمازش را اعاده مى كند.»
و در روايت هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «تنها شستن آلتش بر عهده اوست.»
و در بسيارى از روايات آن باب مناسب با اين بحث خواهد آمد.
وقد استدلّ فى الوسائل على وجوب الاستنجاء من البول بالماء برواية داود بن فرقد (2) من الباب الأوّل من أبواب المياه ولكنّه محلّ نظر لانّ المراد من قوله عليه السلام (اذا اصاب احدهم قطرة بول قرضوا لحومهم) اصابته غير محلّ الاستنجاء قطعاً فلايشمله الاطلاق حتّى يستدل به.
839-1959-(1)تهذيب 35/1: استبصار 49/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(1)أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن الهيثم ابن أبى مسروق النّهدى عن مروك بن عبيد عن نشيط بن صالح عن أبى عبدالله عليه السلام قال سألته كم يجزى من الماء فى الاستنجاء من البول فقال بِمِثلَىْ(2)ما على الحشفة من البلل.
840-1960-(2) تهذيب 35/1: استبصار 49/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى ويعقوب بن يزيد عن مروك بن بعيد عن نشيط (بن صالح - يب خ) عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يجزى من البول ان تغسله بمثله.
841-1961-(3) كافى 20/3: روى انّه يجزى ان يغسل بمثله من الماء إذا كان على رأس الحشفة وغيره وروى انّه ماء ليس بوسخ فيحتاج ان يدلك.
842-1962-(4) تهذيب 209/2: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد تهذيب 354/1: أحمد عن الحسين عن حمّاد (بن عيسى - يب 354) عن حريز عن زرارة قال كان يستنجى من البول ثلاث مرّات ومن الغائط بالمدر والخرق.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (1) نجاسة البول من أبواب النّجاسات مايناسب الباب.
وفى رواية داود الصّرمى (2) من الباب المتقدّم قوله رأيت أبا الحسن الثّالث عليه السلام غير مرّة يبول ويتناول كوزاً صغيراً ويصبّ الماء عليه من ساعته.
كتاب وسائل الشيعه براى وجوب استنجاى از بول با آب به روايت دوم از باب اول از باب هاى آب ها استدلال كرده است ولى در اين استدلال اشكال است زيرا اين كه امام عليه السلام فرمود: «هرگاه قطره بولى به يكى از آن ها اصابت مى كرد، گوشت هاى شان را مى بريدند قطعاً اصابت به غير محل استنجا مقصود است، بنابراين اطلاق شامل آن نمى شود تا به آن استدلال شود.»
باب 17 مقدار آب مورد نياز براى استنجاى بول
839-(1) نشيط بن صالح گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «در استنجاى از بول چه مقدار آب كافى است؟»
امام عليه السلام فرمود: «به دو برابر (به اندازه) رطوبتى كه بر روى حشفه وجود دارد.»
840-(2) نشيط بن صالح با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى بول كافى است كه آن را با اندازه خودش بشويى.»
841-(3) در كتاب كافى آمده است: «روايت شده: «هرگاه بول بر سر حشفه يا غير آن است كافى است كه آن را با اندازه خودش از آب بشويى.»
و روايت شده: «بول آب است و جِرم و چركى ندارد تا به دست كشيدن نياز داشته باشد.»
842-(4) زراره گويد: «[امام عليه السلام] از بول سه بار استنجا مى كرد و از غايط با كلوخ و پارچه.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى نجاست ها مناسب با اين بحث هست.
و در روايت دوم از باب پيشين اين گفته كه: «بارها امام هادى عليه السلام را مشاهده كردم كه بول مى كرد و در همان لحظه كوزه كوچكى را برمى داشت و بر آن آب مى ريخت.»
(18) باب كراهة غسل الحرّة فرج زوجها من غير سقم فأمّا الأمة فلا يضرّه(1)
843-1963-(1-) تهذيب 356/1: سعد عن أحمد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن يونس بن يعقوب قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المرئة تغسل فرج زوجها فقال عليه السلام ولم (يكن - خ) من سقم قلت لا قال عليه السلام ما أحبّ للحرّة ان تفعل فأمّا الأمة فلا يضرّه(2) قال قلت له أيغتسل الرّجل بين يدى أهله فقال نعم مايفضى به اعظم.
844-1964-(1)تهذيب 44/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الرّجل يكون منه الرّيح اعليه ان يستنجى قال لا - هذه قطعة من رواية عمّار الآتية فى الباب الرّابع من أبواب ماينقض الوضوء.
845-1965-(2)تهذيب 44/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن سليمان بن جعفر الجعفرىّ قال رأيت أبا الحسن عليه السلام يستيقظ من نومه يتوضّأ ولايستنجى وقال كالمتعجّب من رجل سمّاه بلغنى انّه إذا خرجت من ريح استنجى فقيه 22/1: روى انّ أباالحسن الرّضا عليه السلام كان يستيقظ من نومه فيتوضّأ وذكر مثله.
846-1966-(3) دعائم الإسلام 106/1: روّينا عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علىّ عليه السلام انّه قال لايكون الاستنجاء إلّامن غائط أو بول أو جنابة أو ممّا يخرج غير الرّيح فليس من الرّيح استنجاء واجب.
باب 18 تطهير كردن مرد توسط زن
843-(1) يونس بن يعقوب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا زن آلت شوهرش را بشويد!»
امام عليه السلام فرمود: «به خاطر بيمارى؟»
گفتم: «نه.»
فرمود: «من براى زن آزاد دوست ندارم كه اين كار را انجام دهد ولى اين كار براى كنيز زيانى ندارد.»
گفتم: «آيا مرد فرج همسرش را بشويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، به آنچه مى رسد بزرگ تر است.»
باب 19 عدم وجوب استنجا از خواب و باد
844-(1) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «از مردى باد خارج مى شود، آيا بايد استنجا كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
اين بخشى از حديث عمار است كه در باب چهارم از باب هاى نواقض وضو خواهد آمد.
845-(2) سليمان بن جعفر جعفرى گويد: «امام رضا عليه السلام را مشاهده كردم كه از خواب برخاست و بدون استنجا وضو گرفت و درباره مردى كه نامش را بيان كرد با شگفتى فرمود: «شنيده ام كه هرگاه باد از او خارج مى شود، استنجا مى كند.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث به طور مرسل از امام رضا عليه السلام روايت شده است.
846-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «استنجا جز براى غايط يا بول يا جنابت يا آنچه غير از باد خارج مى شود، نيست. از باد استنجاى واجب وجود ندارد.»
847-1967-(4) فقه الرّضا عليه السلام 67: ولاتغسل ثوبك إلّاممّا يجب عليك فى خروجه اعادة الوضوء ولا يجب عليك اعادة(1) إلّامن بول أو منىّ أو غائط أو ريح تستيقنها.
ويأتى فى الرّضوىّ (12) من باب (6) انّ القلس لاينقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء قوله عليه السلام فلا وضوء عليك ولا استنجاء إلّاان يخرج منك بول أو غائط أو ريح أو منىّ.
848-1968-(1)مستدرك 284/1: الرّسالة الذّهبيّة للرّضا عليه السلام ومن أراد ان لايشتكى مثانته فلا يحبس البول ولو على ظهر دابّة(2).
849-1969-(2) فقه الرّضا عليه السلام 340: روى إذا جُعتَ فكل وإذا عطشتَ فاشرب وإذا هاج بك البول فَبُلْ ولاتجامع إلّامن حاجة وإذا نَعَسْتَ فَنَمْ فانّ ذلك مصحّحة للبدن.
وتقدّم فى رواية الحسن (10) من باب (1) نجاسة البول من أبواب النّجاسات قوله انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اُتى بالحسن(3)بن علىّ عليهما السلام فَوُضِعَ فى حجره فبال عليه فأخذ (ه - خ) فقال لاتزرموا ابنى.
وفى رواية ابن أبى ليلى (11) قوله فبال فقال صلى الله عليه و آله (أى الحسين عليه السلام).
وفى رواية اخرى قوله صلى الله عليه و آله رواية اخرى قوله صلى الله عليه و آله لاتزرموا ابنى أى لاتقطعوا عليه بوله.
847-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و لباست را نشوى مگر از آنچه در خروجش اعاده وضو بر تو واجب است و اعاده وضو بر تو واجب نيست مگر از بول يا غايط يا باد يقينى.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت دوازدهم از باب ششم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «وضو و استنجا بر تو واجب نيست مگر آن كه از تو بول يا غايط يا باد يا منى خارج شود.»
باب 20 جلوگيرى از بول
848-(1) در رساله الذهبيه متعلق به امام رضا عليه السلام آمده است: «و هر كس مى خواهد مثانه اش به بيمارى گرفتار نشود، از بول جلوگيرى نكند هر چند سوار بر پشت چهارپا باشد.»
849-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «روايت شده است: «هرگاه گرسنه شدى، بخور و هرگاه تشنه شدى بنوش و هرگاه بول به تو فشار آورد، بول كن! و جز در صورت نياز آميزش نكن! و هرگاه خوابت گرفت بخواب؛ زيرا اين ها بدن را سالم نگه مى دارد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دهم از باب يكم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «حسن عليه السلام (يا حسين عليه السلام) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورده و در دامنش قرار داده شد. آنگاه وى بول كرد و او را برداشتن.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ادرار فرزندم را قطع نكنيد.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «آنگاه حسين عليه السلام بول كرد، پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «او را رها كنيد.»
و در روايت ديگرى فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «ادرار فرزندم را قطع نكنيد.»
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة الواقعة (56):77-79: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ * لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ».
المائدة (5):6: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
850-1970-(1)تهذيب 140/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن فقيه 35/1:
أبى جعفر(1) عليه السلام قال لا صلوة إلّابطهور المحاسن 78: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ قال أخبرنى عبدالعظيم عن عبداللّٰه الهاشمىّ قال قال أبوجعفر عليه السلام وذكر مثله دعائم الإسلام 100/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله.
1) . قال أبوجعفر عليه السلام: فقيه.
باب هاى وضو
باب 1 آنچه وضو داشتن در آنها واجب است مانند نماز و...
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«همانا آن قرآن كريم است در كتاب پوشيده جز پاك شدگان با آن تماس ندارند.»(1)
«اى كسانى كه ايمان آورديد هرگاه براى انجام نماز به پا خاستيد، صورت ها و دستانتان را تا آرنج بشوييد و به سرهايتان و پاهايتان را تا دو برآمدگى روى پا دست بكشيد! و اگر جنب بوديد طهارت كسب كنيد! و اگر بيمار يا در مسافرت بوديد يا يكى از شما قضاى حاجت كرد يا با زنان تماس داشتيد، آنگاه آبى نيافتيد پس با خاك تيمم كنيد! به اين صورت كه با خاك به صورت ها و دستانتان بكشيد! خداوند نمى خواهد هيچ فشار و سختى بر شما قرار دهد؛ بلكه مى خواهد پاكتان نمايد و نعمت هايش را بر شما كالم گرداند باشد كه شكرگزاريد.»(2)
850-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ نمازى بدون طهارت [صحيح] نيست.»
اين حديث از عبداللّٰه هاشمى از امام باقر عليه السلام و از كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است.
851-1971-(2) تهذيب 140/2: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن فقيه 22/1: أبى جعفر(1)عليه السلام قال إذا دخل الوقت وجب الطّهور والصّلوة ولاصلوة إلّا بطهور.
852-1972-(3) الاستغاثة 29: لعلىّ بن أحمد الكوفىّ قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لا صلوة الّا بوضوء.
853-1973-(4) مستدرك 288/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال لا صلوة إلّا بالوضوء ولا وضوء إلّابالتّسمية.
854-1974-(5) دعائم الإسلام 100/1: عن أبى عبداللّٰه جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال لا يقبل اللّٰه الصّلوة إلّابطهور.
مستدرك 290/1: العوالى عن فخر المحقّقين عن النّبىّ صلى الله عليه و آله لايقبل اللّٰه صلوة بغير طهور.
855-1975-(6) مستدرك 287/1: الدّعائم عن أميرالمؤمنين عليه السلام انّه قال أُوصيكم بالطّهارة الّتى لاتتمّ الصّلوة إلّابها (فى حديث طويل - كذا).
856-1976-(7) جامع الأخبار 165: قال أميرالمؤمنين عليه السلام لاتجوز صلوة (امرء - خ) حتّى يطهّر خمس جوارحه الوجه واليدين والرّأس والرّجلين بالماء والقلب بالتّوبة.
857-1977-(8) تفسير العسكرىّ عليه السلام 521: عن آبائه عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال مفتاح الصّلوة الطّهور وتحريمها التّكبير وتحليلها التّسليم ولايقبل اللّٰه صلوة بغير طهور ولا صدقة من غلول وانّ أعظم طهور الصّلوة الّذى لايقبل (اللّٰه - خ) الصّلوة إلّابه ولا شىء من الطّاعات مع فقده موالاة محمّد صلى الله عليه و آله لأنّه سيّد المرسلين وموالاة علىّ عليه السلام لأنّه سيّد الوصيّين وموالاة أوليائهما ومعاداة أعدائهما.
858-1978-(9) الذّكرى 119: للشّهيد روى ما وقّر الصّلوة من اخّر الطّهارة حتّى يدخل الوقت.
1) . قال أبوجعفر الباقر عليه السلام - فقيه.
851-(2) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه وقت داخل شد طهارت و نماز واجب مى شود و هيچ نمازى بدون طهارت [صحيح] نيست.»
852-(3) در كتاب الاستغاثه متعلق به على بن احمد كوفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هيچ نمازى بدون وضو [صحيح] نيست.»
853-(4) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هيچ نمازى بدون وضو [صحيح] نيست و هيچ وضويى بدون نام خدا نيست.»
854-(5) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند بدون طهارت نماز را نمى پذيرد.»
در كتاب العوالى فخر المحققين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «خداوند هيچ نمازى را بدون طهارت نمى پذيرد.»
855-(6) در كتاب دعائم الاسلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «شما را به طهارت سفارش مى كنم كه بدون آن نماز تحقق نمى يابد.»
856-(7) در كتاب جامع الاخبار از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نماز صحيح نيست تا پنج عضو طهارت داده شود؛ صورت و دو دست و سر و دو پا با آب و قلب با توبه.»
857-(8) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از نياكانش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «كليد نماز طهارت است و حرام كننده اش تكبير و حلال كننده اش سلام و خداوند هيچ نمازى را بدون طهارت و هيچ صدقه اى را از راه خيانت نمى پذيرد و بزرگ ترين طهارت نماز كه بدون آن خداوند نماز و هيچ يك از عبادت ها را نمى پذيرد عبارت است:
موالات محمد صلى الله عليه و آله زيرا وى سرور پيامبران است و موالات على عليه السلام زيرا وى سرور اوصياست و موالات دوستان آن دو و دشمنى با دشمنان شان.»
858-(9) در كتاب الذكرى متعلق به شهيد اول قدس سره آمده است: «روايت شده است: «به نماز احترام نكرد كسى كه طهارت را به تاخير انداخت تا وقت داخل شد.»
859-1979-(10) فقيه 35/1: روى انّ رجلاً من الأحبار اقعد فى قبره فقيل له انّا جالدوك مائة جلدة من عذاب اللّٰه عزّ وجلّ قال لا اطيقفها فلم يزالوا به حتّى ردوّه إلى واحدة فقال لا اطيقها فقالوا لابدّ منها قال فبما تجلدونيها قالوا نجلدك بانّك صلّيت يوماً بغير وضوء ومررت علىٰ ضعيف فلم تنصره فلجدوه جلدة من عذاب اللّٰه تعالى فامتلأ قبره ناراً.
علل الشّرائع 309/1: عقاب الأعمال 267: حدّثنا محمد بن الحسن رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن السّندىّ بن محمد عن صفوان بن يحيى عن صفوان بن مهران بن الحسن (الجمّال - العقاب) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه المحاسن 78: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن محمد بن حسّان عن محمد بن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن صفوان الجمّال عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
860-1980-(11) مستدرك 413/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب وروى انّ الملكين قالا فى القبر لميّت انّما امرنا ان نجلدك مائة جلدة قال ولِمَ قالا لأنّك صلّيت على غير وضوء ومررت بمظلوم فلم تنصره.
861-1981-(12) فقيه 251/1: روى مسعدة بن صدقة انّ قائلاً قال لجعفر بن محمد عليهما السلام جعلت فداك انّى أمُرّ بقوم ناصبيّة(1)وقد اقيمت لهم الصّلوة وأنا على غير وضوء فان لم أدخل معهم فى الصّلوة قالوا ما شاء وا ان يقولوا فاصلّى معهم ثمّ أتوضّأ إذا انصرفت واصلّى (الصّلوة - خ) فقال جعفر بن محمد عليهما السلام سبحان اللّٰه افما يخاف من يصلّى مِن(2)غير وضوء ان تأخذه الأرض خسفاً.
862-1982-(13) تهذيب 127/1 استبصار 113/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن جعفر بن محمد بن حكيم وجعفر بن محمد ابن أبى الصّباح جميعاً عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال المصحف لاتمسّه على غير طهر ولاجنباً ولايمسّ خيطه(3)ولاتعلقه انّ اللّٰه تعالى يقول لايمسّه إلّاالمطهّرون - حمله الشّيخ رحمه الله فى غير مسّ كتابة القرآن على الكراهة.
859-(10) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده: «روايت شده است: «يكى از احبار در قبرش نشانده شد و به وى گفته شد: «ما صد ضربه از عذاب خداوند عز و جل به تو مى زنيم.» وى گفت: «من طاقت ندارم.» به همين صورت هر بار از تعداد تازيانه ها كاسته شد تا به يك تازيانه رسيد، او گفت: «من طاقت ندارم.»
گفتند: «چاره اى از آن نيست.»
وى گفت: «به چه دليل مرا مى زنيد؟»
گفتند: «به اين دليل به تو تازيانه مى زنيم كه يك روز بى وضو نماز خواندى و به ناتوانى برخورد كردى و او را يارى نكردى.»
آنگاه يك تازيانه از عذاب خداوند تعالى به او زدند و قبرش از آتش پر شد.»
صفوان جمال نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
860-(11) قطب راوندى در كتاب لب اللباب مى گويد: «روايت شده كه دو فرشته به مرده اى در قبر گفتند: «به ما دستور داده شده است كه يكصد تازيانه به تو بزنيم.»
وى گفت: «دليل آن چيست؟»
آن ها گفتند: «زيرا تو بى وضو نماز خواندى و به مظلومى برخورد نمودى و يارى اش نكردى.»
861-(12) مسعدة بن صدقه مى گويد: «شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: «فدايت شوم! من با گروهى ناصبى برخورد مى كنم كه نمازشان بر پا شده است و من وضو ندارم اگر همراه شان در نماز شركت نكنم، هر چه دل شان بخواهد درباره من مى گويند، آيا با آن ها نماز بخوانم و پس از آن كه از ايشان جدا شدم وضو بگيرم و دوباره نماز بخوانم؟»
امام عليه السلام فرمود: «پيراسته است خدا! آيا كسى كه بى وضو نماز مى خواند، نمى ترسد كه زمين او را در خود فرو ببرد؟»
862-(13) ابراهيم بن عبدالحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بى طهارت و در حال جنابت قرآن را لمس نكن و نخ آن (خط آن) لمس نمى شود و آن را نياويز.
خداوند تعالى مى فرمايد: «جز پاك شدگان آن را لمس نمى كنند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را در غير مورد نوشته هاى قرآن بر كراهت حمل كرده است.
863-1983-(14) تهذيب 126/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار واسماعيل بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد استبصار 113/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان اسماعيل ابن أبى عبداللّٰه عليه السلام عنده فقال يابنىّ اقرء المصحف وقال انّى لست على وضوء فقال لاتمسّ الكتاب(1)ومسّ الورق (واقرأ - يب).
864-1984-(15) تهذيب 127/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 50/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن استبصار 113/1:
الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن أبى بصير قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عمّن قرء فى المصحف وهو على غير وضوء قال لابأس ولايمسّ الكتاب.
865-1985-(16) تهذيب 127/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه موسى بن جعفر عليهما السلام عن الرّجل أيحلّ له ان يكتب القرآن فى الألواح والصّحيفة وهو على غير وضوء قال لا وسائل 384/1: روى علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
وتقدّم فى رواية اسحاق بن عمّار (4) من باب (12) انّ الماء محكوم بالطّهارة من أبواب المياه قوله عليه السلام ويغسل كلّ ما أصابه ذلك الماء ويعيد الوضوء والصّلوة.
وفى رواية ابن مهزيار (5) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام فاذا كان جنباً أو صلّى على غير وضوء فعليه اعادة الصّلوات المكتوبات اللّواتى فاتته.
وفى رواية زرارة (1) من باب (10) وجوب الاستنجاء للصّلوة من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام لاصلوة إلّابطهور.
ويأتى فى رواية النّعمانىّ (1) من باب (4) اشتراط طهارة ماء الوضوء من أبواب الوضوء قوله فانّ اللّٰه تعالى فرض الوضوء على عباده بالماء الطّاهر.
وفى الرّضوىّ (11) من باب (10) اسباغ الوضوء قوله لا صلوة إلّاباسباغ الوضوء.
1) . الكتابة - خ.
863-(14) حريز با واسطه روايت مى كند كه گفت: «اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام نزد امام عليه السلام بود. آن حضرت به وى فرمود: «اى فرزند عزيزم! قرآن بخوان!»
اسماعيل گفت: «من وضو ندارم.»
امام عليه السلام فرمود: «نوشته ها را لمس نكن و ورق را لمس كن (و آن را بخوان).»
864-(15) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كسى سؤال كردم كه بى وضو از رو قرآن مى خواند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد و نوشته ها را لمس نكند!»
865-(16) على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «آيا براى انسان جايز است بى وضو قرآن را در لوح و صفحه بنويسد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب دوازدهم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «و هرچه را كه آن آب به آن رسيده است مى شويد و وضو و نماز را اعاده مى كند.»
و در روايت پنجم از باب بيست و سوم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «پس در صورتى كه جنب باشد يا بدون وضو نماز خوانده باشد، بايد نمازهاى واجب فوت شده را اعاده كند.»
و در روايت يكم از باب دهم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ نمازى بدون طهارت نيست.»
مى آيد:
در روايت يكم از باب چهارم از باب هاى وضو اين گفته كه: «همانا خداوند عز و جل وضوى با آب پاك را بر بندگانش واجب كرد.»
و در روايت يازدهم از باب دهم اين گفته كه: «هيچ نمازى جز با شادابى وضو نيست.»
وفى رواية أبى اسحاق (11) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله وانظر إلى الوضوء فانّه من تمام الصّلوة.
وفى رواية علىّ بن ابراهيم (13) قوله عليه السلام فقال له (جبرئيل عليه السلام) يا محمّد قم توضّأ للصّلوة.
وفى مرسلة الفقيه (21) قوله عليه السلام فلمّا تاب اللّٰه عزّ وجلّ عليه فرض اللّٰه عليه وعلى ذرّيّته تطهير هذه الجوارح الأربع الخ.
وفى رواية محمد بن سنان (22) قوله عليه السلام انّ علّة الوضوء الّتى من أجلها صار على العبد غسل الوجه والذّراعين ومسح الرّأس والقدمين فلقيامه بين يدى اللّٰه عزّ وجلّ الخ.
وفى رواية ابن شاذان (23) قوله فان قال فلِمَ امروا بالوضوء وبدأ به قيل لأن يكون العبد طاهراً الخ فلاحظ فانّه طويل.
وفى مرسلة الفقيه (1) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة قوله صلى الله عليه و آله هذا وضوء لايقبل اللّٰه الصّلوة إلّابه.
وفى رواية الرّاوندىّ (6) مثله وزاد فمن ترك شيئاً منه اختياراً فلا صلوة له.
وفى رواية أبى بكر بن حزم (5) من باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين قوله عليه السلام ويلك تصلّى على غير وضوء.
وفى رواية زرارة (3) من باب (9) انّ تقليم الأظفار لاينقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء قوله عليه السلام يا زرارة كلّ هذا سنّة والوضوء فريضة الخ.
وفى مرسلة الفقيه (1) من باب (1) وجوب غسل الجنابة من أبواب الجنابة قوله عليه السلام فعليه فى ذلك (أى فى خروج البول والغائط) الوضوء.
وفى رواية ابن سنان (4) مايدلّ على وجوب الوضوء.
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «نماز كامل نمى شود، جز براى شخصِ با وضوى شاداب.»
و در روايت يازدهم از باب شانزدهم اين گفته كه: «در وضو دقت كن زيرا وضو كامل كننده نماز است.»
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى محمد صلى الله عليه و آله! به پا خيز براى نماز وضو بگير.»
و در روايت بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «پس وقتى كه خداوند عز و جل توبه او را پذيرفت براى او و ذريه اش تطهير اين چهار عضو را واجب كرد....»
و در روايت بيست و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «دليل وضو كه به خاطرش شستن صورت و دو ذراع و مسح سر و پاها بر بنده واجب شد براى ايستادن بنده است در برابر خداوند عز و جل....»
و در روايت بيست و سوم اين گفته كه: «پس اگر بگويد: چرا وضو به آن ها دستور داده شد و از آن آغاز شد؟ گفته مى شود: براى اين كه بنده پاك و با طهارت باشد....» حديث را بنگر كه طولانى است.
و در روايت يكم از باب هفدهم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «اين وضويى است كه خداوند نماز را بدون آن نمى پذيرد.»
و در روايت ششم مانند آن هست و در ادامه مى افزايد: «هر كس با اختيار چيزى از آن را ترك كند، نمازى براى وى نيست.»
و در روايت پنجم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «واى بر تو آيا بدون وضو نماز مى خوانى؟»
و در روايت سوم از باب نهم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «اى زراره! اين سنت است و وضو واجب است.»
و در روايت يكم از باب يكم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «در آن مورد (خروج بول و غايط) بر او وضو لازم است.»
و در روايت چهارم آنچه بر وجوب وضو دلالت مى كند.
وفى رواية الدّعائم (8) قوله عليه السلام وفرض عليهما (أى اليدين) من الصّدقة (إلى أن قال) والطّهر للصّلوة.
وفى رواية أبى عمرو الزّبيرىّ (8) والطّهور للصّلوة.
وفى رواية خلف بن حمّاد (8) من باب (3) علائم دم الحيض من أبواب الحيض قوله عليه السلام وان كان من العذرة فلتتق اللّٰه ولتتوضّأ ولتصلّ.
وفى رواية ابن مسلم (9) من باب (10) حكم الحبلى إذا رأت الدّم قوله وان كان قليلاً اصفر فليس عليها إلّاالوضوء.
وفى رواية ابن نعيم (14) نحوه.
وفى روايتى ابن خالد (13) و (14) من باب (1) فضل غسل الجمعة من أبواب الأغسال المسنونة قوله عليه السلام واتمّ وضوء الفريضة بغسل يوم الجمعة.
وفى رواية زرارة (14) من باب (10) كيفيّة التّيمّم من أبواب التّيمّم قوله عليه السلام ومتى اصبت فعليك الغسل ان كنت جنباً والوضوء ان لم تكن جنباً.
وفى رواية أبى بصير (1) من باب (14) حكم من كان معه ماء فنسيه وتيمّم قوله عليه السلام عليه ان يتوضّأ ويعيد الصّلوة.
وفى كثير من أحاديث هذه الأبواب ماينقض الوضوء وبعض أحاديث أبواب الغسل والجنابة والحيض والأغسال المسنونة وجملة من أحاديث أبواب التّيمّم مايدلّ على ذلك.
وفى رواية ابن شاذان (3) من باب (20) جواز الصّلوة على الميّت بغير وضوء من أبواب الصّلوة على الميّت قوله عليه السلام وانّما يجب الوضوء فى الصّلوة الّتى فيها ركوع وسجود.
وفى الرّضوىّ (9) قوله عليه السلام وقد كره ان يتوضّأ انسان عمداً للجنازة لأنّه ليس بصلوة.
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «و بر دستان صدقه و... را واجب كرد... و طهارت را براى نماز واجب كرد.»
و در روايت هشتم: «... و طهارت را براى نماز واجب كرد.»
و در روايت هشتم از باب سوم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر از بكارت است، پس بايد از خدا پروا كند، وضو بگيرد و نماز گزارد.»
و در روايت نهم از باب دهم اين گفته كه: «و اگر اندك و زرد است، غير از وضو چيزى بر عهده او نيست.»
و در روايت چهاردهم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت سيزدهم و چهاردهم از باب يكم از باب هاى غسل هاى مستحب فرموده امام عليه السلام كه: «و وضو واجب را با غسل روز جمعه كامل كرد.»
و در حديث زراره اين سخن روايت چهاردهم از باب دهم از باب هاى تيمم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر وقت به آب دست يافتى، اگر جنب بودى غسل بر تو لازم است و اگر جنب نبودى وضو بر تو لازم است.»
و در روايت يكم از باب چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «بر او لازم است وضو بگيرد و نماز را اعاده كند.»
و در بسيارى از روايات اين باب ها و باب هاى نواقض وضو و برخى از روايات باب هاى غسل و جنابت و حيض و غسل هاى مستحب و تعدادى از روايات باب هاى تيمم مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت سوم از باب بيستم از باب هاى نماز بر ميت فرموده امام عليه السلام كه: «وضو تنها در نمازى واجب است كه ركوع و سجده دارد.»
و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و به تحقيق وضو گرفتن براى نماز ميت عمداً مكروه شده است زيرا آن نماز نيست.»
وفى باب (4) وجوب اتمام الصّلوة وباب (10) عدد ركعات الفرائض اليوميّة من أبواب فضل الصّلوة وباب (18) جواز تأخير المغرب عن أوّل الوقت وباب (24) وجوب التّرتيب بين الفرائض من أبواب المواقيت وباب (22) جواز صلوة المختضب من أبواب لباس المصلّى وباب (10) جواز اتيان النّافلة على البعير من أبواب القبلة وباب (22) جواز إذان الرّجل مع الجنابه وباب (29) جواز التّعويل على إذان الثّقة فى دخول الوقت من أبواب الأذان وباب (2) بدء الصّلوة وكيفيتها من أبواب كيفيّة الصّلوة.
وباب (4) الاقبال والتّخشع فى الصّلوة وباب (5) من لاتقبل صلٰوته وباب (6) فرائض الصّلوة. وباب (7) افتتاح الصّلوة بالوضوء. وباب (1) فضل السّجود من أبواب السّجود.
وباب (17) استحباب التّعقيب بعد المغرب من أبواب التّعقيب. وباب (5) انّ اقلّ عدد ينعقد به الجماعة اثنان من أبواب الجماعة. وباب (17) كراهة الصّلوة خلف العبد وباب (19) كراهة امامة المتيمّم. وباب (7) استحباب الصّلوة فى وقتها ثمّ الصّلوة مع المخالف وباب (52) عدم ضمان الامام لصلوة المأموم.
وباب (61) انّ الامام إذا كان جنبا أو احدث حدثا الخ وباب (65) من صلّى بقوم وهو على غير طهر. وباب (3) وجوب قضاء الفرايض الفائته من أبواب قضاء الصّلوات.
وباب (1) مايستحبّ من الصّلوة لكلّ حاجة وغيرها من الصّلوات المستحبّة فى أبواب متفرّقة كلّها من كتاب الصّلوة. وباب (17) اشتراط الطّهارة فى صحّة الطّواف من أبواب الطّواف.
وباب (11) استحباب الرّفق بالمؤمنين فى أمرهم بالمعروف من كتاب الأمر بالمعروف.
وباب (37) ما يحلّ أكله من البيض من أبواب الأطعمة. وباب (5) انّ من سرق قطعت يمينه من كتاب الحدود وغيرها من الأبواب مايدلّ على وجوب الوضوء للصّلوة وانّما لم نذكرها تفصيلاً لأنّه من الضّروريّات.
وفى جميع أحاديث باب 17 اشتراط الطّهارة فى صحّة الطّواف وباب 28 حكم من أحدث فى الطّواف من أبوابه مايدلّ على وجوب الوضوء للطّواف.
و در باب چهارم و دهم از باب هاى فضيلت نماز؛
و باب هفدهم و بيست و چهارم از باب هاى وقت نماز؛
و باب بيست و دوم از باب هاى لباس نمازگزار؛
و باب دهم از باب هاى قبله؛
و باب بيست و دوم و بيست و نهم از باب هاى اذان؛
و باب دوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم از باب هاى كيفيت نماز؛
و باب يكم از باب هاى سجده؛
و باب هفدهم از باب هاى تعقيب؛
و باب پنجم، هفدهم، نوزدهم، هفتم، پنجاه و دوم، شصت و يكم و شصت و پنجم از باب هاى نماز جماعت؛
و باب سوم از باب هاى نماز قضا؛
و باب يكم و ديگر باب هاى نمازهاى مستحبى؛
و باب هفدهم از باب هاى طواف؛
و باب يازدهم مدارا با مردم در امر به معروف از كتاب امر به معروف؛
و باب سى و هفتم از باب هاى خوراكى ها؛
و باب پنجم قطع دست دزد از باب هاى حدود؛
و باب هاى ديگر مطالبى بر وجوب وضو براى نماز دلالت مى كند.
و در تمام روايات باب هفدهم شرط بودن وضو در صحت طواف و باب بيست و هشتم حكم كسى كه در طواف محدث مى شود مطالبى بر وجوب وضو براى طواف دلالت مى كند.»
866-1986-(1)كافى 468/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن محمد بن عيسى(1) عن ابن أبى عمير عن محمد بن كردوس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من تطهّر ثمّ أوى إلى فراشه بات وفراشه كمسجده فان قام من اللّيل فذكر اللّٰه تناثرت عنه خطاياه فان قام من آخر اللّيل فتطهّر وصلّى ركعتين وحمد اللّٰه واثنى عليه وصلّى على النّبىّ صلى الله عليه و آله لم يسئل اللّٰه شيئاً أعطاه امّا ان يعطيه الّذى يسئله(2)بعينه وامّا (ان - خ) يدّخر له ماهو خير له منه.
ثواب الأعمال 35: أبى رحمه الله قال حدّثنى محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن السّندى بن ربيع عن محمد بن كردوس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله إلى قوله كمسجده.
867-1987-(2) المحاسن 47: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن محمد بن علىّ عن علىّ بن الحكم بن مسكين عن محمد بن كردوس عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من بات على وضوء بات وفراشه مسجده فان تخفّف وصلّى ثمّ ذكر اللّٰه لم يسئل اللّٰه شيئاً إلّاأعطاه.
868-1988-(3)تهذيب 116/2: فقيه 296/2: روى(3) عن الصّادق عليه السلام انّه قال من تطهّر ثمّ آوى إلى فراشه بات وفراشه كمسجده فان ذكر انّه ليس على وضوء فتيمّم(4)من دثاره (و - فقيه) كائنا ماكان لم يزل فى صلوة ما ذكر اللّٰه عزّ وجلّ المحاسن 47: حفص بن غياث عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من آوى إلى فراشه فذكر انّه على غير طهر وذكر نحوه.
869-1989-(4) معانى الأخبار 234: أمالى الصّدوق 37: حدّثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطّار رضى الله عنه قال حدّثنا أبى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن نوح بن شعيب العقرقوفىّ(5)(عن عبيداللّٰه بن عبداللّٰه الدّهقان عن عروة بن أخى شعيب العقرقوفىّ - الأمالى) عن شعيب عن أبى بصير قال سمعت الصّادق جعفر بن محمد يحدث عن أبيه عن آبائه عليهم السلام فى حديث قال سلمان سمعت حبيبى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول من بات على طهر فكأنّما احيى اللّيل (كله - الأمالى).
باب 2 موارد استحباب وضو
866-(1) محمد بن كردوس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس وضو بگيرد و به رختخواب رود در حالى شب را سپرى مى كند كه رختخوابش همانند مسجد اوست. پس اگر در شب به پا خيزد و خدا را ياد كند، گناهانش مى ريزد و اگر در پايان شب برخيزد و وضو بگيرد و دو ركعت نماز گزارد و حمد و ثناى خدا را بجا آورد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستد، چيزى از خدا درخواست نمى كند مگر آن كه به وى عنايت مى كند يا همان چيزى را كه برايش بهتر از آن است برايش ذخيره مى كند.»
در گزارش ديگرى تا جمله: «همانند مسجد اوست»، روايت شده است.
867-(2) محمد بن كردوس از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس شب را با وضو سپرى كند، در حالى شب را سپرى مى كند كه رختخوابش مسجد اوست. پس اگر سبك شود و نماز بخواند سپس ذكر خدا را بگويد هيچ چيز از خدا درخواست نمى كند مگر آن كه به وى عنايت مى كند.»
868-(3) در كتاب التهذيب و من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود:
«هر كس وضو بگيرد سپس در بسترش جاى گيرد، در حالى شب را سپرى مى كند كه رختخوابش همانند اوست. پس اگر به يادش آمد كه وضو ندارد، با لباس خود تيمم كند (و) هر چه كه مى خواهد باشد. تا وقتى ذكر خداوند عز و جل را مى گويد در حال نماز است.»
حفص بن غياث از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در رختخوابش جاى گيرد و يادش بيايد كه وضو ندارد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
869-(4) ابوبصير از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث سلمان گفت: «از محبوبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «هر كس با طهارت شب را سپرى كند گويا (تمام) شب را به عبادت بيدار مانده است.»
870-1990-(5) مستدرك 297/1: درر اللّئالى: وفى حديث آخر عنه صلى الله عليه و آله قال من نام متوضّأ كان فراشه له مسجداً ونومه له صلوة حتّى يصبح ومن نام على غير وضوء كان فراشه له قبراً وكان كالجيفة حتّى يصبح.
871-1991-(6) وعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال طهّروا هذه الأجساد طهّركم اللّٰه فليس من عبد يبيت طاهراً إلّا بات معه ملك فى شعاره لاينقلب ساعة من ليل يسئل اللّٰه شيئاً من أمر الدّنيا والآخرة إلّا أعطاه ايّاه.
872-1992-(7) وعن أبى الدّرداء قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا نام الانسان عرج بنفسه حتّى يؤتى بها العرش فان كانت طاهرة اذن لها فى السّجود وان كانت ليست بطاهرة لم يؤذن لها فى السّجود.
873-1993-(8) مستدرك 296/1: القطب الرّاوندىّ فى دعواته عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال من نام على الوضوء ان أدركه الموت فى ليله مات شهيداً.
874-1994-(9) مستدرك 296/1: السّيّد علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل عن الحسين بن سعيد المخزومى عن الحسين بن أحمد البوشنجى عن عبداللّٰه بن علىّ السّلامى عن اسحاق بن محمد الزّنجانى عن الحسن بن علىّ العلوىّ يقول سمعت علىّ بن محمد بن علىّ بن موسى الرّضا عليهم السلام يقول لنا أهل البيت عند نومنا عشر خصال الطّهارة الخبر.
875-1995-(10) تهذيب 359/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن سعدان عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول من طلب حاجة وهو على غير وضوء فلم تقض (حاجته - فقيه) فلا يلومنّ إلّانفسه فقيه 95/3: قال الصّادق عليه السلام من ذهب فى حاجة على غير وضوء وذكر مثله.
876-1996-(11) البحار 328/80: اختيار السّيّد بن الباقى قال أميرالمؤمنين عليه السلام لأبى ذرّ إذا نزل بك أمر عظيم فى دين أو دنيا فتوضّأ وارفع يديك وقل يا اللّٰه سبع مرّات فانّه يستجاب لك.
877-1997-(12) فقيه 173/1: قال الصّادق عليه السلام انّى لأعجب ممّن يأخذ فى حاجة وهو على وضوء كيف لاتقضى حاجته.
878-1998-(13) مستدرك 353/1: القطب الرّاوندىّ فى دعواته قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا غضب أحدكم فليتوضّأ.
870-(5) در كتاب درر اللئالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس با وضو بخوابد، تا به صبح رختخوابش براى وى مسجد و خوابش براى وى نماز است و هر كس بى وضو بخوابد رختخوابش قبر اوست و وى همانند مردارى است تا هنگام صبح.»
871-(6) و فرمود: «اين بدن ها را با طهارت كنيد تا خداوند شما را پاك گرداند، هيچ بنده اى شب را با طهارت سپرى نمى كند مگر آن كه فرشته اى در لباسش با اوست. در هيچ ساعتى از شب برنمى خيزد تا چيزى از دنيا و آخرت را از خدا درخواست كند مگر آن كه خداوند آن را به وى عنايت مى كند.»
872-(7) و ابودرداء از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه انسان بخوابد، روحش بالا برده مى شود تا به عرش مى رسد، پس اگر با طهارت باشد، اجازه سجده به وى داده مى شود و اگر با طهارت نباشد، اجازه سجده به وى داده نمى شود.»
873-(8) قطب راوندى در كتاب دعواتش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس با وضو بخوابد اگر در آن شب مرگش فرا رسد، شهيد مرده است.»
874-(9) حسن بن على علوى از امام هادى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما اهل بيت هنگام خواب ده كار انجام مى دهيم: طهارت....»
875-(10) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس بى وضو به دنبال كارى رود و كارش انجام نگردد، جز خودش را نكوهش نكند.»
اين حديث به طور مرسل در كتاب من لا يحضره الفقيه نيز آمده است.
876-(11) در كتاب اختيار سيد بن باقى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه به ابوذر فرمود:
«هرگاه مشكل بزرگى در كار دين يا دنيا برايت پيش آمد وضو بگير و دستانت را بالا ببر و هفت مرتبه بگو: «يا اللّٰه» كه برايت اجابت خواهد شد.»
877-(12) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همانا من در شگفتم از كسى كه با وضو به دنبال كارى مى رود چگونه كارش انجام نمى شود؟!»
878-(13) قطب راوندى در كتاب دعواتش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه يكى از شما خشمگين شد، بايد وضو بگيرد.»
ويأتى فى كثير من أحاديث باب (10) كراهة الأكل للجنب من أبواب الجنابة مايدلّ على استحباب الوضوء للجنب إذا أراد أن يأكل أو يشرب أو ينام.
وفى أكثر أحاديث باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض من أبواب الحيض ما يدلّ على استحباب الوضوء للحائض عند وقت كلّ صلوة.
وفى رواية معاوية (10) منه قوله عليه السلام تتوضّأ المرئة الحائض اذا أرادت ان تأكل.
وفى الرّضوىّ (16) من باب (1) وجوب الغسل على من مسّ الميّت من أبواب غسل مسّ الميّت قوله عليه السلام تتوضّأ إذا أدخلت القبر الميّت.
وفى رواية الجعفريّات (8) من باب (10) كراهة حضور الجنب والحائض عند المحتضر من أبواب الإحتضار قوله صلى الله عليه و آله انّ الملائكة لاتشهد جنازة الكافر (إلى أن قال) ولا الجنب جنباً يتوضّأ.
وفى رواية شهاب (1) من باب (21) انّه لا بأس للجنب ان يغسل الميّت من أبواب غسل الميّت قوله عليه السلام إذا كان جنباً (أى من غسل الميّت) غسل يديه وتوضّأ وغسل الميّت وهو جنب وان غسل ميّتاً ثمّ أتى أهله توضّأ ثمّ أتى أهله.
وفى الرّضوىّ (2) نحوه.
وفى بعض أحاديث باب (20) جواز الصّلوة على الميّت بغير طهور من أبواب الصّلوة على الميّت مايدلّ على استحباب الوضوء لصلوة الجنازة.
وفى رواية عبيداللّٰه ومحمد بن مسلم (10) من باب (43) تربيع القبر من أبواب الدّفن قوله عليه السلام توضّأ إذا أدخلت الميّت القبر.
وفى رواية مرازم (12) من باب (1) فضل المساجد من أبوابها قوله عليه السلام و من أتاها (أى المساجد) متطهّراً طهّره اللّٰه من ذنوبه وكتب من زوّاره.
ارجاعات
مى آيد:
در بسيارى از روايات باب دهم از باب هاى جنابت مطالبى بر استحباب وضو براى جنب هنگام خوردن يا نوشيدن يا خوابيدن دلالت مى كند.
و در بيش تر روايات باب دوازدهم از باب هاى حيض مطالبى بر استحباب وضو براى حائض در وقت همه نمازها دلالت مى كند.
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «زن حائض هنگام خوردن، وضو مى گيرد.»
و در روايت شانزدهم از باب يكم از باب هاى غسل مسّ ميت فرموده امام عليه السلام كه: «هنگام وارد شدن در قبر مرده وضو بگير.»
و در روايت هشتم از باب دهم از باب هاى احتضار فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «همانا فرشتگان بر سر جنازه كافر...
و جنب حاضر نمى شوند، مگر جنبى كه وضو گرفته باشد.»
و در روايت يكم از باب بيست و يكم از باب هاى غسل ميت فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه (غسل دهنده ميت) جنب باشد دستانش را مى شويد و وضو مى گيرد و با حال جنابت ميت را غسل مى دهد و اگر ميت را غسل داد سپس خواست با همسرش آميزش كند، وضو مى گيرد.
آنگاه با همسرش آميزش مى كند.»
و در روايت دوم مانند آن.
و در برخى از روايات باب بيستم از باب هاى نماز ميت مطالبى بر استحباب وضو براى نماز ميت دلالت مى كند.
و در روايت دهم از باب چهل و سوم از باب هاى دفن فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هنگام وارد شدن در قبر ميت وضو بگير.»
و در روايت دوازدهم از باب يكم از باب هاى فضيلت مساجد فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس با طهارت وارد مسجد شود خداوند او را از گناهانش پاك مى كند و او را از زائران خودش مى نويسد.»
وفى جميع أحاديث باب (3) انّه من أراد دخول المسجد يستحبّ له ان يتطهّر فى بيته مايناسب الباب.
وفى رواية عبدالرّحمن (25) من باب (25) فضل سجدة الشّكر من أبواب التّعقيب قوله عليه السلام من سجد سجدة الشّكر لنعمة وهو متوضّئ كتب اللّٰه له بها عشر صلوات ومحاعنه عشر خطايا عظام.
وفى أحاديث باب (17) اشتراط الطّهارة فى صحّة الطّواف من أبوابه.
وباب (10) حكم السّعى بغير وضوء من أبوابه.
وباب (3) انّه لايصلح للحاجّ ان يقف بعرفات الّا وهو على وضوء من أبواب الوقوف بها.
وباب (6) وجوب الوقوف بالمشعر من أبوابه.
وباب (5) استحباب الطّهر عند رمى الجمار من أبوابه ما يدلّ على استحباب الوضوء للطّواف المندوب والسّعى والوقوفين ورمى الحجارة والذّبح.
وفى رواية الأصبغ (48) من باب (1) تحريم الرّبا من أبوابه قوله عليه السلام يأتى على النّاس زمان ترتفع فيه الفاحشة (إلى أن قال) فمن بلغ منكم ذلك الزّمان فلا يبيتنّ ليلة إلّاعلى طهر الخ فلاحظ.
وفى رواية أبى سعيد الخدرى (1) من باب (2) استحباب اكرام العروس من أبواب مباشرة النّساء قوله صلى الله عليه و آله يا علىّ إذا حملت امرئتك فلا تجامعها إلّاوأنت على وضوء فانّه ان قضى بينكما ولد يكون أعمى القلب بخيل اليد.
وفى رواية أبى بصير (1) من باب (4) ما يستحبّ للزّوجين قبل الدّخول من التّوضّى والصّلوة قوله عليه السلام إذا أدخلت عليك انشاءاللّٰه تعالى فمرها قبل ان تصل اليك ان تكون متوضّئة ثمّ أنت لا تصل اليها حتّى توضّأ.
وفى رواية الوشّاء (1) من باب (5) استحباب الوضوء لمن أراد ان يعاود أهله للجماع قوله بلغنا انّ أبا عبداللّٰه عليه السلام كان إذا أراد ان يعاود أهله للجماع توضّأ وضوء الصّلوة.
وفى رواية ابن أبى نجران (1) من باب (73) استحباب الوضوء لمن أتى جاريته ثمّ أراد ان يأتى أخرى من أبواب نكاح العبيد قوله عليه السلام إذا أتى الرّجل جاريته ثمّ أراد ان يأتى الاخرى توضّأ.
و در تمام روايات باب سوم از باب هاى مساجد مناسب با اين بحث هست.
و در روايت بيست و پنجم از باب بيست و پنجم از باب هاى تعقيب فرموده امام عليه السلام كه:
«هر كس براى نعمتى با وضو سجده شكر بجا آورد، خداوند به خاطر آن ده درود برايش مى نويسد و ده گناه بزرگ از او محو مى كند.»
و در روايات باب هفدهم از باب هاى طواف و باب دهم از باب هاى سعى و باب سوم از باب هاى وقوف در عرفات و باب ششم وقوف در مشعر و باب پنجم از باب هاى رمى جمارات مطالبى بر استحباب وضو براى طواف مستحب و سعى و وقوفين و رمى و ذبح دلالت مى كند.
و در روايت چهل و هشتم از باب يكم از باب هاى تحريم ربا فرموده امام عليه السلام كه: «زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن فحشا بالا خواهد گرفت... پس هر كس از شما به آن زمان رسيد شب را بدون طهارت سپرى نكند....»
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «اى على عليه السلام! وقتى كه همسرت باردار شد هرگز بى وضو با او آميزش نكن چرا كه اگر فرزندى براى تان به دنيا آمد، كور دل و خشك دست خواهد بود.»
و در روايت يكم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه همسرت را ان شاءاللّٰه نزد تو آوردند، پيش از آميزش به او دستور بده با وضو باشد سپس تو نيز به او نزديك نشو تا وضو بگيرى.»
و در روايت يكم از باب پنجم اين گفته كه: «شنيده ايم كه هرگاه امام صادق عليه السلام مى خواست بار ديگر با همسرش آميزش كند، وضوى نماز مى گرفت.»
و در روايت يكم از باب هفتاد و سوم از باب هاى نكاح بردگان فرموده امام عليه السلام كه:
«هر گاه مردى با كنيزش آميزش كرد سپس خواست با كنيز ديگرى آميزش كند، وضو مى گيرد.»
879-1999-(1) كافى 71/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن محمد بن قيس قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول وهو يحدّث النّاس بمكّة صلّى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الفجر ثمّ جلس مع أصحابه حتّى طلعت الشّمس فجعل يقوم الرّجل بعد الرّجل حتّى لم يبق معه إلّارجلان انصارىّ وثقفىّ فقال لهما رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قد علمت انّ لكما حاجة (و - خ) تريدان ان تسئلا عنها فان شئتما أخبرتكما بحاجتكما قبل ان تسئلانى وان شئتما فاسئلا عنها.
قالا بل تخبرنا قبل ان نسئلك عنها فانّ ذلك أجلى للعمى وأبعد من الارتياب واثبت للايمان.
فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أمّا أنت يا أخاثقيف فانّك جئت ان تسئلنى عن وضوئك وصولتك مالك فى ذلك من الخير امّا وضوئك فانّك إذا وضعت يدك فى انائك ثمّ قلت بسم اللّٰه تناثرت منها مااكتسبت من الذّنوب فاذا غسلت وجهك تناثرت الذّنوب الّتى اكتسبتها عيناك بنظرهما وفوك فاذا غسلت ذراعيك تناثرت الذّنوب عن يمينك وشمالك فاذا مسحت رأسك وقدميك تناثرت الذّنوب الّتى مشيت اليها على قدميك فهذا لك فى وضوئك.
روى فى الفقيه هذا الخبر فى كتاب الحجّ مع اختلاف فى الفاظه وذيل طويل يأتى انشاءاللّٰه تعالى فى كتاب الحجّ.
880-2000-(2) تفسير العسكرىّ عليه السلام 521: قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ العبد إذا توضّأ فغسل وجهه تناثرت (عنه - خ) ذنوب وجهه وإذا غسل يديه إلى المرفقين تناثرت عنه ذنوب يديه وإذا مسح برأسه تناثرت عنه ذنوب رأسه وإذا مسح رجليه أو غسلهما للتّقيّة تناثرت عنه ذنوب رجليه.
باب 3 فضيلت وضو
879-(1) محمد بن قيس گويد: «از امام باقر عليه السلام شنيدم كه در مكه به مردم مى فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را برگزار كرد سپس با يارانش نشست تا خورشيد طلوع كرد آنگاه مردم يك يك رفتند تا اين كه دو نفر بيش تر باقى نماند يكى از انصار و ديگرى از ثقيف. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن ها فرمود: «من مى دانم كه شما پرسشى داريد كه مى خواهيد درباره آن سؤال كنيد. پس اگر مى خواهيد پيش از پرسيدن شما آن را به شما بگويم و اگر مى خواهيد خود درباره آن بپرسيد!»
آن دو گفتند: «بلكه پيش از آن كه ما بپرسيم شما به ما بگوييد زيرا آن كورى را كمتر و شك را دورتر و ايمان را استوارتر مى كند.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «تو - اى برادر ثقيف! - آمده اى از من بپرسى كه در وضو و نماز چه خبرى براى توست. تو وقتى براى وضو دستت را در ظرف آب فرو مى برى و بسم اللّٰه مى گويى گناهانى كه دستت انجام داده فرو مى ريزد و آنگاه كه صورتت را مى شويى گناهان چشمانت با نگاه شان و گناهان دهانت مى ريزد و هنگامى كه دستان تان را مى شويى گناهان از طرف راست و چپت مى ريزد و وقتى سر و پاهايت را مسح مى كنى گناهانى كه با پاهايت به سوى شان رفته اى، مى ريزد. اين است در وضو براى تو.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث با اختلاف در واژه هاى آن و ادامه طولانى در كتاب حج آورده شده است كه خواهد آمد.
880-(2) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «به تحقيق وقتى بنده وضو مى گيرد و صورتش را مى شويد گناهان صورتش مى ريزد و هنگامى كه دستانش را تا آرنج مى شويد، گناهان دستانش مى ريزد و هنگامى كه سرش را مسح مى كند، گناهان سرش مى ريزد و هنگامى كه پاهايش را مسح مى كند يا براى تقيه مى شويد، گناهان پاهايش مى ريزد.
وان قال فى أوّل وضوئه بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم طهرت اعضائه كلّها من الذّنوب وان قال فى آخر وضوئه أو غسله من الجنابة سبحانك اللّهمّ وبحمدك اشهد ان لا اله إلّاانت استغفرك واتوب اليك واشهد انّ محمّداً عبدك ورسولك واشهد انّ عليّاً وليّك وخليفتك بعد نبيّك على خليفتك وانّ أوليائه(1)واوصيائه خلفائك.
تحاتت عنه ذنوبه (كلّها - خ) كما تتحاتّ اوراق الشّجر وخلق اللّٰه بعدد كلّ قطرة من قطرات وضوئه أو غسله ملكاً يسبّح اللّٰه ويقدّسه ويهلّله ويكبّره ويصلّى على محمّد وآله الطّيّبين وثواب ذلك لهذا المتوضّى.
ثمّ يأمر اللّٰه بوضوئه أو غسله فيختم عليه بخاتم من خواتيم ربّ العزّة الحديث وهو طويل يشتمل على ثواب عظيم جدّاً.
881-2001-(3) أمالى الصّدوق 160: بالاسناد الآتى فى باب (16) كيفيّة الوضوء عن الحسن بن علىّ عليهما السلام فى حديث اسئلة اليهودىّ عن النّبىّ صلى الله عليه و آله بعد ما ذكر له صلى الله عليه و آله كيفيّة الوضوء.
قال اليهودىّ صدقت يا محمّد فما جزاء عاملها؟
قال النّبىّ صلى الله عليه و آله: اوّل ما يمسّ الماء يتباعد عنه الشّيطان.
فاذا تمضمض نوّر اللّٰه قلبه ولسانه بالحكمة.
فاذا استنشق آمنه اللّٰه من النّار ورزقه رائحة الجنّة.
فاذا غسل وجهه بيّض اللّٰه وجهه يوم تبيّض فيه وجوه وتسودّ فيه وجوه وإذا غسل ساعديه حرّم اللّٰه عليه اغلال النّار.
وإذا مَسح رأسه مسح اللّٰه عنه سيّئاته.
وإذا مسح قدميه أجازه اللّٰه على الصّراط يوم تزلّ فيه الأقدام «الحديث».
اختصاص المفيد 36: بهذا الإسناد نحوه إلّاانّ فيه آمنه اللّٰه من فتن القبر ومن فتن النّار فاذا اغسل وجهه الخ.
1) . وانّ أوليائه خلفائك واوصياؤه - ئل.
و اگر در آغاز وضويش «بسم اللّٰه الرحمن الرحيم» بگويد، تمام عضوهايش از گناه پاك مى شود و اگر در پايان وضو يا غسل جنابتش بگويد: «پيراسته اى تو، خدايا و تو را ستايش مى كنم. گواهى مى دهم كه معبودى جز تو نيست. از تو درخواست آمرزش مى كنم و به سوى تو باز مى گردم و گواهى مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده توست و شهادت مى دهم كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، على عليه السلام خليفه و ولى تو بر بندگانت است و گواهى مى دهم كه اوليا و اوصياى وى جانشينان تو هستند.»
در اين صورت (همه) گناهانش مى ريزد همان گونه كه برگ درخت مى ريزد و خداوند در برابر هر قطره اى از قطرات وضو يا غسلش فرشته اى مى آفريند كه تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير او را مى گويد و بر محمد صلى الله عليه و آله و خاندان پاكش درود مى فرستد و پاداش آن براى اين وضو گيرنده است. سپس خداوند دستور مى دهد وضو يا غسلش با مهرى از مهرهاى پروردگار عزت مهر شود... حديث طولانى است و شامل پاداش بسيار بزرگى است.
881-(3) در كتاب امالى صدوق قدس سره با سند آينده در باب شانزدهم از امام حسن عليه السلام در حديث پرسش هاى يهودى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است پس از آن كه حضرت كيفيت وضو را براى وى بيان كرد، مرد يهودى گفت: «راست گفتى اى محمد صلى الله عليه و آله! پاداش انجام دهنده آن چيست؟»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در نخستين تماس وى با آب، شيطان از او دور مى شود و آنگاه كه مضمضه مى كند، خداوند قلب و زبانش را به حكمت نورانى مى كند و آنگاه كه استنشاق مى كند او را از آتش امان مى دهد و بوى بهشت را روزى او مى كند. آنگاه كه صورتش را مى شويد، خداوند چهره اش را سفيد مى كند در روزى كه برخى چهره ها سفيد و برخى سياه مى شود و وقتى دستانش را تا آرنج مى شويد خداوند غل هاى آتش را بر او حرام مى گرداند و هنگامى كه سرش را مسح مى كند خداوند گناهانش را پاك مى كند و هنگامى كه پاهايش را مسح مى كند، در روزى كه گام ها بر روى صراط مى لغزد خداوند او را از روى صراط عبور مى دهد....»
در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «خداوند او را از عذاب قبر و آتش امان مى دهد و آنگاه كه صورتش را مى شويد....»
882-2002-(4) بحارالأنوار 301/80: مجالس الصّدوق عن علىّ بن أحمد بن موسى عن محمد بن جعفر الأسدىّ عن سهل بن زياد عن عبدالعظيم الحسنىّ عن أبى الحسن العسكرىّ عليه السلام قال لمّا كلّم اللّٰه عزّ وجلّ موسى عليه السلام قال الهى ما جزاء من أتمّ الوضوء من خشيتك قال ابعثه يوم القيامة وله نور بين عينيه يتلألأ.
883-2003-(5) مستدرك 356/1: العوالى عن أبى اسامة(1)قال سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول ومن قام إلى الوضوء يراه حقّاً عليه فمضمض فاه غفرت له ذنوبه مع اوّل قطرة من طهوره فاذا غسل وجهه فَمِثْلُ ذلك فاذا غسل يديه فمثل ذلك فان جلس جلس سالماً وان صلّى تقبّل اللّٰه منه.
884-2004-(6) مستدرك 358/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال النّبىّ صلّى اللّٰه عليه وآله من توضّأ فأحسن الوضوء استوجب رضوان اللّٰه الأكبر وقال صلى الله عليه و آله انّى لاعرف امّتى يوم القيامة بآثار الوضوء وقال صلى الله عليه و آله تأتى امّتى يوم القيامة غرّاً محجّلين(2)من آثار الوضوء.
885-2005-(7) دعائم الإسلام 100/1: روّينا عن علىّ عن رسول اللّٰه صلوات اللّٰه عليهما انّه قال يحشر اللّٰه امّتى يوم القيامة بين الأمم غرّاً محجّلين من آثار الوضوء.
886-2006-(8) مستدرك 357/1: القطب الرّاوندىّ فى فقه القرآن قال النّبىّ صلى الله عليه و آله انّ الوضوء يكفّر ما قبله.
887-2007-(9) وفى لبّ اللّباب وفى الخبر إذا تطهّر العبد يخرج اللّٰه عنه كلّ خبث ونجاسة وانّ من توضّأ فأحسن الوضوء خرج من ذنوبه كيوم ولدته امّه.
888-2008-(10) كافى 72/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الوضوء شطر الايمان دعائم الإسلام 119/1: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله مستدرك 364/1: ابن أبى جمهور فى درر اللّئالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله.
882-(4) عبدالعظيم حسنى از امام هادى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى خداوند عز و جل با موسى عليه السلام سخن مى گفت، موسى عليه السلام گفت: «خدايا! پاداش كسى كه از خشيت تو وضوى كامل مى گيرد، چيست؟»
خداوند فرمود: «روز قيامت او را به صورتى برمى انگيزم كه براى وى نورى است كه در برابرش مى درخشد.»
883-(5) ابواسامه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «و هر كس به قصد وضو برخيزد و آن را وظيفه خود بداند، هنگام مضمضمه يا نخستين قطره آب گناهانش آمرزيده مى شود و هنگامى كه صورتش را مى شويد، به همان صورت. آنگاه اگر بنشيند، پاك از گناه مى نشيند و اگر نماز بخواند خداوند از او مى پذيرد.»
884-(6) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس به خوبى وضو بگيرد، مستوجب خشنودى بزرگ خدا مى شود.» آنگاه فرمود: «من در روز قيامت امتم را به وسيله آثار وضو مى شناسم.»
و فرمود: «روز قيامت به خاطر آثار وضو امت من سپيد رو و مشهور محشور مى شوند.»
885-(7) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «روز قيامت به خاطر آثار وضو امت من در ميان امت ها سپيد رو و مشهور و نورانى مى شوند.»
886-(8) قطب راوندى در كتاب فقه القرآن از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «همانا وضو گناهان پيش از خود را مى پوشاند.»
887-(9) و در كتاب لب اللباب مى گويد: «در خبر آمده است: «هنگامى كه بنده تطهير مى كند، خداوند هر گونه پليدى و نجاست را از او بيرون مى كند و هر كس به خوبى وضو بگيرد، همانند روز ولادت از مادر از گناهانش خارج مى شود.»
سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو بخشى از ايمان است.»
در كتاب دعائم الاسلام و در اللئالى نيز اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است.
888-(10) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«وضو نصف ايمان است.»
قطب راوندى در كتاب نوادرش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وضو نصف ايمان است.»
889-2009-(11) الجعفريّات 17: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الوضوء نصف الايمان بحارالأنوار 238/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر مثله.
دعائم الإسلام 100/1: عن علىّ عليه السلام انّه قال الطّهر نصف الايمان.
890-2010-(12) فقيه 26/1: روى انّ تجديد الوضوء لصلوة العشاء يمحو لاواللّٰه وبلى واللّٰه ثواب الأعمال 33: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه عن محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد بن (يحيى عن على بن أبى - خ) الصّقر عن أبى قتادة عن الرّضا عليه السلام مثله.
891-2011-(13) كافى 72/3: أبوعلىّ الأشعرىّ عن بعض أصحابنا عن اسماعيل بن مهران عن صباح الحذّاء عن سماعة قال كنت عند أبى الحسن (موسى عليه السلام - خ) فصلّى الظّهر والعصر بين يدىّ وجلست عنده حتّى حضرت المغرب فدعا بوضوء فتوضّأ للصّلوة ثمّ قال لى توضّأ فقلت جعلت فداك أنا على وضوء(1)فقال وان كنت على وضوء، انّ من توضّأ للمغرب كان وضوئه ذلك كفّارة لما مضى من ذنوبه فى يومه إلّاالكبائر(2)ومن توضّأ للصّبح كان وضوئه ذلك كفّارة لما مضىٰ من ذنوبه فى ليلته إلّاالكبائر.
ثواب الأعمال 32: حدّثنى محمد بن الحسن قال حدّثنى محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن عمرو بن عثمان بن صباح(3)الحذّاء عن سماعة بن مهران مثله المقنع 7:
مرسلاً مثله إلى قوله فى يومه إلّاالكبائر المحاسن 312: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبيه عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران نحوه إلى قوله كنت على وضوءٍ (ثمّ قال) ولكن من توضّأ للمغرب كان وضوئه ذلك كفّارة لما مضىٰ من ذنوبه فى ليله ماخلا الكبائر.
كافى 70/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عمرو بن عثمان عن جرّاح(4)المدائنىّ عن سماعة بن مهران قال فقيه 31/1: قال أبوالحسن موسى (بن جعفر - فقيه) من توضّأ للمغرب (وذكر مثله).
889-(11) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «طهارت نصف ايمان است.»
890-(12) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «روايت شده است: «تجديد وضو براى نماز عشا جدال با «لا واللّٰه و بلى واللّٰه» را محو مى كند.»
اين حديث از ابوقتاده از امام رضا عليه السلام نيز روايت شده است.
891-(13) سماعه گويد: «نزد امام موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه در حضور من نماز ظهر و عصر را خواند پس از آن من نزد وى نشستم تا وقت نماز مغرب رسيد. آنگاه امام عليه السلام دستور داد آب وضو آوردند و براى نماز وضو گرفت و به من فرمود: «وضو بگير!»
گفتم: «فدايت شوم! من وضو دارم!»
امام عليه السلام فرمود: «هر چند داشته باشى، همانا هر كس براى مغرب وضو بگيرد، آن وضو كفاره گناهان گذشته آن روزش - به جز كبائر - است و هر كس براى صبح وضو بگيرد، آن وضو كفاره گناهان گذشته آن شبش - به جز كبائر - است.»
در كتاب المقنع بخش اول حديث به طور مرسل روايت شده است.
در گزارش ديگرى سخن امام عليه السلام اين گونه آمده است: «... ولى هر كس براى مغرب وضو بگيرد، آن وضو كفاره گناهان گذشته آن شبش - به جز كبائر - است.»
و در گزارشى تنها سخن امام عليه السلام بدون مقدمه آمده است.
892-2012-(14) أمالى المفيد 60: قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن محمد بن أورمة عن اسماعيل بن أبان الورّاق عن الرّبيع بن بدر عن أبى حاتم عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا أنس أكثر من الطّهور يزد اللّٰه (فى - خ أمالى المفيد) عمرك وان استطعت ان تكون باللّيل والنّهار على طهارة فافعل فانّك تكون إذا متّ على طهاره شهيداً الحديث.
893-2013-(15) مستدرك 300/1: العوالى فى الحديث انّه شكا إليه صلى الله عليه و آله (رجل - خ) قلّة الرّزق فقال صلى الله عليه و آله أدم الطّهارة يدم عليك الرّزق ففعل الرّجل ذلك فوسّع عليه الرّزق.
894-2014-(16) مستدرك 300/1: درر اللّئالى عن عبداللّٰه بن سلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من توضّأ لكلّ حدث ولم يكن دخّالاً على النّساء فى البيوتات ولم يكن يكتسب مالاً بغير حقّ رزق من الدّنيا بغير حساب.
895-2015-(17) الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ بن الحسين عليهما السلام قال أخبرنى أبى انّ أصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كانوا إذا بالوا توضّأوا أو تيمّموا مخافة ان تدركهم السّاعة.
مستدرك 298/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليهما السلام مثله.
896-2016-(18) ارشاد الدّيلمىّ 60: قال النبىّ صلى الله عليه و آله يقول اللّٰه تعالى من احدث ولم يتوضّأ فقد جفانى ومن احدث وتوضّأ ولم يصلّ ركعتين ولم يدعنى فقد جفانى ومن أحدث وتوضّأ وصلّى ركعتين ودعانى فلم أجبه فيما يسئل من أمر دينه ودنياه فقد جفوته ولست بربّ جافٍ.
وفى موضع آخر 94: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من احدث ولم يتوضّأ وذكر نحوه.
897-2017-(19) كافى 72/3: محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس عن أحمد بن اسحاق عن سعدان عن بعض أصحابه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الطّهر على الطّهر عشر حسنات.
892-(14) انس بن مالك از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «اى انس! زياد طهارت بگير تا خداوند بر عمرت بيفزايد و اگر مى توانى شب و روز با طهارت باشى چنين كن زيرا در صورتى كه با طهارت بميرى حتما شهيد مرده اى...»
893-(15) در كتاب العوالى آمده است: «مردى از كمى روزى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شكايت كرد. آن حضرت فرمود: «همواره با طهارت باش تا روزى ات پيوسته برقرار باشد.» آن مرد چنين كرد و روزى اش زياد شد.
894-(16) عبداللّٰه بن سلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس براى هر حدثى وضو بگيرد و در خانه ها زياد بر زنان وارد نشود و مالى را به ناحق به دست نياورد، از دنيا بى حساب روزى داده خواهد شد.»
895-(17) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هرگاه بول مى كردند از بيم آن كه مبادا مرگ شان فرا رسد وضو مى گرفتند يا تيمم مى كردند.»
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
896-(18) در كتاب ارشاد القلوب ديلمى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه خداوند فرمود: «هر كس محدث شود و وضو نگيرد حتماً به من جفا كرده است و هر كس محدث شود و وضو بگيرد و دو ركعت نماز نخواند و مرا نخواند حتماً به من جفا كرده است و هر كس محدث شود و وضو بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و مرا بخواند و من درخواست او را درباره دين و دنيايش اجابت نكنم قطعاً به او جفا كرده ام و من پروردگار جفاكار نيستم.»
897-(19) سعدان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «طهارت بر روى طهارت ده حسنه است.»
898-2018-(20) المحاسن 47: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن ابن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام الوضوء بعد الطّهور(1)عشر حسنات فتطهّروا.
تحف العقول 110: عن أميرالمؤمنين عليه السلام مثله.
الخصال 620: بالإسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن أميرالمؤمنين عليه السلام فى حديث الأربعمائة مثله.
مستدرك 330/1: العوالى قال صلى الله عليه و آله من توضّأ على طهر كتب له عشر حسنات.
899-2019-(21) فقيه 26/1: روى انّ الوضوء على الوضوء نور على نور ومن جدّد وضوئه لغير حدث آخر جدّد اللّٰه عزّ وجلّ توبته من غير استغفار وقد فوّض(2)اللّٰه عزّ وجلّ إلى نبيّه أمر دينه ولم يفوّض إليه تعدّى حدوده.
900-2020-(22) ثواب الأعمال 33: حدّثنى محمد بن موسى قال حدّثنى علىّ بن الحسين السّعد آبادىّ عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن المفضّل بن عمر عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من جدّد وضوئه لغير صلوته(3)جدّد اللّٰه توبته من غير استغفار.
901-2021-(23) مستدرك 295/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال من جدّد الوضوء جدّد اللّٰه له المغفرة.
902-2022-(24) فقيه 25/1: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان يجدّد الوضوء لكلّ فريضة ولكلّ صلوة.
903-2023-(25) دعائم الأسلام 100/1: عن علىّ عليه السلام انّه كان يجدّد الوضوء لكلّ صلوة يبتغى بذلك الفضل.
904-2024-(26) وعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله وزاد وصلّى صلى الله عليه و آله يوم فتح مكّة الصّلوات كلّها بوضوء واحد.
898-(20) ابن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «وضوى پس از طهارت ده حسنه است پس طهارت كسب كنيد!»
در كتاب تحف العقول از اميرمؤمنان عليه السلام و در كتاب الخصال از على عليه السلام در حديث چهارصدگانه اين حديث را روايت كرده اند.
در كتاب العوالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در حال طهارت وضو بگيرد، ده حسنه برايش نوشته مى شود.»
899-(21) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «روايت شده است: «وضوى بر وضو نور بر روى نور است و هر كس بدون حدث ديگرى وضويش را تجديد كند، خداوند عز و جل بدون استغفار توبه اش را تجديد مى كند.» و به تحقيق(1)خداوند عز و جل كار دينش را به پيامبرش سپرده است ولى به او اجازه تجاوز از حدودش را نداده است.»
900-(22) مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس براى غير نماز وضويش را تجديد كند خداوند بدون استغفار توبه اش را تجديد مى كند.»
901-(23) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس تجديد وضو كند خداوند آمرزش را برايش تجديد مى كند.»
902-(24) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى هر فريضه و نمازى تجديد وضو مى كرد.»
903-(25) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «على عليه السلام براى هر نمازى تجديد وضو مى كرد و از اين راه فضل پروردگارش را مى جست.»
904-(26) و در همان كتاب نظير حديث پيشين درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و بر آن مى افزايد: «و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در فتح مكه همه نمازهايش را با يك وضو خواند.»
1) . احتمال دارد از اينجا تا پايان از كلام مرحوم صدوق قدس سره باشد.
905-2025-(27) الجعفريّات 17: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عليهم السلام انّ علىّ أبى طالب عليه السلام كان يتوضّأ لكلّ صلوة ويقرأ «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»(1).
قال جعفر بن محمد عليهما السلام كان أميرالمؤمنين عليه السلام يطلب بذلك الفضل وقد جمع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وجمع أميرالمؤمنين عليه السلام وجمع اصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله صلوات بوضوء واحد.
مستدرك 295/1: القطب الرّاوندىّ فى آيات الأحكام عن عكرمة قال كان علىّ عليه السلام وذكر مثله إلى آخر الآية.
906-2026-(28) وعن سليمان بن بريدة عن أبيه انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان يتوضّأ لكلّ صلوة فلمّا كان عام الفتح صلّى الصّلوات بوضوء واحد.
فقال عمر يا رسول اللّٰه صنعت شيئاً ما كنت تصنعه فقال صلى الله عليه و آله عمداً فعلته.
907-2027-(29) وعن ابن عمر كان الفرض ان يتوضّأ لكلّ صلوة ثمّ نسخ ذلك بالتّخفيف فقد حدثته اسماء بنت زيد بن الخطّاب انّ عبداللّٰه حنظلة بن عامر الغسيل حدّثنا انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله أمر بالوضوء عند كلّ صلوة فشقّ ذلك عليهم فأمر بالسّواك ورفع عنه الوضوء إلّامن حدث وكان عبداللّٰه يرى ذلك فرضاً.
908-2028-(30) أمالى الصّدوق 191: بالاسناد الآتى فى باب وجوب غسل الجنابة عن ابن سمرة عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى حديث ورأيت رجلاً من امّتى قد بسط عليه عذاب القبر فجائه وضوئه فمنعه منه.
909-2029-(31) المناقب 160/4: روى انّ شاميّاً سأل علىّ بن الحسين عليهما السلام عن بدء الوضوء فقال قال اللّٰه تعالى لملائكته «إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً» الآية.
فخافوا غضب ربّهم فجعلوا يطوفون حول العرش كلّ يوم ثلاث ساعات من النّهار يتضرّعون.
قال فأمرهم أن يأتوا نهراً جارياً يقال له الحيوان تحت العرش فتوضّئوا (الخبر).
1) . المائدة 6/5.
905-(27) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همانا على بن ابى طالب عليه السلام براى هر نمازى وضو مى گرفت و اين آيه را تلاوت مى كرد: «هرگاه براى نماز به پا خاستيد، صورت هاى تان را بشوييد....»(1)
امام صادق عليه السلام فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام با اين كار جوياى فضل پروردگارش بود و به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله نمازها را با يك وضو خوانده اند.»
قطب راوندى در كتاب آيات الاحكام از عكرمه بخش نخست حديث را روايت كرده است.
906-(28) سليمان بن بريده از پدرش روايت مى كند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى هر نماز وضو مى گرفت ولى در فتح مكه نمازها را با يك وضو خواند. از اين رو عمر گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! كارى كردى كه تا كنون انجام نمى دادى؟»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «عمداً اين كار را انجام دادم.»
907-(29) ابن عمر گويد: «براى هر نماز يك وضو واجب بود، سپس اين حكم نسخ شد و تخفيف داده شد. اسماء دختر زيد بن خطاب از عبداللّٰه بن حنظلة بن عامر - غسيل الملائكه - روايت كرد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى هر نماز دستور به وضو داد و اين كار بر آن ها سخت بود آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به مسواك دستور داد و وضو را مگر هنگام حدث برداشت و عبداللّٰه بن حنظله مسواك را واجب مى دانست.»
908-(30) ابن سمره حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در بخشى از آن فرمود: «مردى از امتم را مشاهده كردم كه عذاب قبر او را فرا گرفته است آنگاه وضويش آمد و او را نجات داد.»
909-(31) در كتاب المناقب آمده است: «روايت شده كه مردى از اهل شام از امام سجاد عليه السلام درباره آغاز پيدايش وضو پرسيد. امام عليه السلام پاسخ داد: «خداوند تعالى به فرشتگانش فرمود:
«همانا من در زمين جانشينى قرار خواهم داد....» آنگاه فرشتگان از خشم پروردگارشان ترسيدند و شروع كردند در هر روز سه ساعت اطراف عرش طواف كنند. سپس خداوند به آن ها دستور داد بر سر نهر جارى در زير عرش - به نام حيوان - بروند و از آن وضو بگيرند....»
1) . مائده 6/5.
ويأتى فى رواية عبدالرّحمن (10) من باب (11) استحباب غسل اليد قوله يا محمّد من توضّأ بمثل ما توضّأت وقال مثل ماقلت خلق اللّٰه تعالى له من كلّ قطرة ملكا يقدّسه ويسبّحه ويكبّره ويهلّله ويكتب له ثواب ذلك.
وفى رواية عبدالرّحمن (11) نحوه.
وفى رواية الدّعائم (15) قوله عليه السلام مامن مسلم يتوضّأ فيقول عند وضوئه سبحانك اللّهمّ وبحمدك (إلى أن قال) إلّاكتب فى رقّ وختم عليها ثمّ وضعت تحت العرش حتّى تدفع إليه بخاتمها يوم القيامة.
وفى مرسلة الفقيه (20) قوله عليه السلام وكان الوضوء إلى الوضوء كفّارة لما بينهما من الذّنوب.
وفى رواية أبى اسحاق (11) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله عليه السلام واعلم انّ الوضوء نصف الايمان.
وفى رواية اسماعيل (3) من باب (21) تعيين موضع مسح الرّأس قوله عليه السلام وهو (أى الوضوء) من الايمان.
وفى رواية ابراهيم (1) من باب (29) كراهة التّمندل بعد الوضوء قوله عليه السلام من توضّأ فتمندل كانت له حسنة وان توضّأ ولم يتمندل حتّى يجفّ وضوئه كانت له ثلاثون حسنة.
وفى رواية الدّعائم (14) من باب (1) ماينقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء قوله عليه السلام انّ المرء إذا توضّأ صلّى بوضوئه ذلك ماشاء من الصّلوات مالم يحدث.
وفى رواية حمّاد (1) من باب (11) جواز ايقاع صلوات كثيرة بتيمّم واحد من أبواب التّيمّم لكلّ صلوة فقال عليه السلام لا انّما هو بمنزلة الماء.
وفى روايه زرارة (3) قوله يصلّى الرّجل بوضوء واحد صلوة اللّيل والنّهار كلّها قال عليه السلام نعم مالم يحدث.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت دهم از باب يازدهم اين گفته كه: «اى محمد! هر كس بسان تو وضو بگيرد و سخنان تو را بگويد، خداوند تعالى از هر قطره اى فرشته اى مى آفريند كه تقديس و تسبيح و تكبير و تهليل او را مى گويد و پاداش آن را براى وى مى نويسد.» و در روايت يازدهم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر مسلمانى هنگام وضو گرفتن بگويد: پيراسته اى تو، خداوندا و من تو را ستايش مى كنم... مگر آن كه در نامه اى نوشته و مهر مى شود سپس زير عرش گذاشته مى شود تا روز قيامت مهر شده به وى تحويل داده شود.»
و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «و وضو تا وضو كفاره گناهان ميان آن دو است.»
و در روايت يازدهم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و بدان كه وضو نصف ايمان است.»
و در روايت سوم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «وضو از ايمان است.»
و در روايت يكم از باب بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس وضو بگيرد آنگاه آن را با حوله خشك كند، يك حسنه براى اوست و اگر وضو بگيرد و با حوله خشك نكند تا وضويش خشك شود سى حسنه براى اوست.»
و در روايت چهاردهم از باب يكم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه انسان وضو بگيرد تا وقتى محدث نشده هر چه بخواهد با آن نماز مى خواند.»
و در روايت يكم از باب يازدهم از باب هاى تيمم اين گفته كه: «آيا براى هر نماز تيمم مى كند؟ امام عليه السلام فرمود: نه همانا آن همانند آب است.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «آيا انسان با يك وضو نماز شب و روز را مى خواند؟ امام عليه السلام فرمود: آرى تا وقتى كه محدث نشده است.»
وفى رواية أبى حمزة (60) من باب (1) فضل الصّلوة من أبواب فضلها قوله صلى الله عليه و آله يا علىّ والّذى بعثنى بالحقّ بشيراً ونذيراً انّ احدكم ليقوم من وضوئه فتساقط عن جوارحه الذّنوب.
وفى رواية عبداللّٰه بن مسعود (76) قوله صلى الله عليه و آله فيقومون فيتطهّرون فتسقط خطاياهم ومراعبهم فيصلّون فيغفرلهم مابينهما.
وفى رواية ابن عبّاس (82) قوله صلى الله عليه و آله فاذا أصبح المؤمنون وقاموا وتوضّأوا وصلّوا صلوة الفجر أخذ من اللّٰه عزّ وجلّ برائة لهم.
وفى رواية ابن سنان (23) من باب (10) عدد الرّكعات مايدلّ على استحباب تجديد الوضوء للمغرب.
وفى أخبار باب (2) انّ المؤمن مُعَقِّب مادام على وضئه من أبواب التّعقيب مايدلّ على فضل الوضوء والكون على الطّهارة.
وفى رواية عبدالعظيم (8) من باب (12) ماورد فى دعاء النّاس إلى الاسلام من أبواب الأمر بالمعروف (ج 18) قول موسى عليه السلام اِلهى فما جزاء من أتمّ الوضوء من خشيتك قال أبعثه يوم القيامة وله نور بين عينيه يتلألأ.
وفى رواية الجعفريّات (15) من باب (18) استحباب إكثار التسبيحات الأربعة من أبواب الذكر (ج 19) قوله عليه السلام الوضوء نصف الايمان.
وفى رواية الأصبغ (48) من باب (1) تحريم الرّبا من أبوابه قوله عليه السلام يأتى على النّاس زمان ترتفع فيه الفاحشة (إلى أن قال) وان قدر على ان لايكون فى جميع أحواله إلّاطاهراً فليفعل فانّه على وجل لايدرى متى يأتيه رسول اللّٰه لقبض روحه.
وفى رواية عبداللّٰه بن فضالة (15) من باب (62) ماورد فى تأديب الولد من أبواب أحكام الأولاد قوله عليه السلام فاذا تعلّم الوضوء والصّلوة غفر اللّٰه عزّ وجلّ له ولو الديه.
و در روايت شصتم از باب يكم از باب هاى فضيلت نماز فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «اى على عليه السلام! سوگند به كسى كه مرا به حق بشارت دهنده و هشدار دهنده برانگيخت، همانا هر يك از شما وضويش پايان يابد، از اعضايش گناه مى ريزد.»
و در روايت هفتاد و ششم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «آنگاه به پا مى خيزند و وضو مى گيرند پس گناهان و ترس هاى شان مى ريزد. سپس نماز مى خوانند و گناهان ميان وضو و نماز آمرزيده مى شود.»
و در روايت هشتاد و دوم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هنگامى كه مؤمنان وارد صبح مى شوند و به پا مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز صبح مى خوانند، از خداوند پاكى و برائت آن ها گرفته مى شود.»
و در روايت سى و سوم از باب دهم و روايات باب دوم مطالبى كه بر فضيلت وضو و با وضو بودن دلالت مى كند.
و در روايت هشتم از باب دوازدهم از باب هاى امر به معروف اين گفته كه: «خدايا! پاداش كسى كه از ترس تو وضو مى گيرد چيست؟ خداوند فرمود: روز قيامت برمى انگيزند در حالى كه نورى بين دو چشم او مى درخشد.»
و در روايت پانزدهم از باب هجدهم از باب هاى ذكر فرموده امام عليه السلام كه: «وضو نيمى از ايمان است.»
و در روايت چهل و هشتم از باب يكم از باب هاى تحريم ربا فرموده امام عليه السلام كه: «زمانى بر مردم خواهد آمد كه گناهان بزرگ و آشكار در ميان آن ها بالا خواهد گرفت... و اگر بتواند كه در تمام حالت هايش با طهارت باشد بايد چنين كند زيرا او بيمناك است و نمى داند كه چه وقت فرستاده خدا براى گرفتن جانش مى آيد.»
و در روايت پانزدهم از باب شصت و دوم از باب هاى احكام اولاد فرموده امام عليه السلام كه:
«پس وقتى كه وضو و نماز را فرا مى گيرد خداوند خودش و پدر و مادرش را مى آمرزد.»
910-2030-(1)وسائل 339/1: علىّ بن الحسين المرتضى فى رسالة المحكم والمتشابه نقلاً عن تفسير النّعمانىّ باسناده عن علىّ عليه السلام قال وامّا الرّخصة الّتى هى الاطلاق بعد النّهى فانّ اللّٰه تعالى فرض الوضوء على عباده بالماء الطّاهر وكذلك الغسل من الجنابة فقال تعالى «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ» إلى قوله «صَعِيداً طَيِّباً»(1) فالفريضة من اللّٰه عزّوجلّ الغسل بالماء عند وجوده لايجوز غيره والرّخصة فيه إذا لم تجد الماء الطّاهر التّيمّم بالتّراب من الصّعيد الطّيّب.
مستدرك 289/1: نقلاً عن تفسير النّعمانىّ باسناده قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام انّ اللّٰه تعالى فرض الوضوء (وذكر مثله الى آخر الآية).
وتقدّم فى أكثر أحاديث باب (2) انّ الماء إذا لاقته النّجاسة تنجّس وجميع أحاديث باب (5) حكم ماء الحمّام وكثير من أحاديث باب (6) انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً لم يَنّجس وباب (8) انّ الماء الرّاكد إذا كان اقلّ من الكرّ ينجس وباب (9) حكم ماء البئر وجملة من أحاديث باب (10) ماورد من الأمر بنزح ماء البئر وباب (11) مقدار الفصل بين البئر والبالوعة من أبواب المياه مايدلّ على ذلك.
وفى رواية سماعة (3) من باب (12) انّ الماء محكوم بالطّهارة قوله رجل معه انائان فيهما ماء وقع فى احدهما قذر ولايدرى أيّهما هو وليس يقدر على ماء غيره قال يهريقهما جميعاً ويتيمّم.
وفى رواية اسحاق (4) قوله ان كان رآها (أى الفأرة المنسلخة) فى الإناء قبل ان يغتسل او يتوضّأ أو يغسل ثيابه ثمّ فعل ذلك بعد ما رآها فى الاناء فعليه ان يغسل ثيابه ويغسل كلّما اصابه ذلك الماء ويعيد الوضوء والصّلوة.
1) . المائدة 6/5.
باب 4 پاك بودن آب و اعضاى وضو و غسل
910-(1)سيد مرتضى در رساله المحكم و المتشابه به نقل از تفسير النعمانى با سند خود از على عليه السلام روايت مى كند كه: «و رخصت - يعنى اجازه پس از نهى - [همانند] اين است كه خداوند وضو و غسل جنابت را با آب پاك بر بندگانش واجب كرد و فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورديد هنگامى كه براى نماز به پا خاستيد... با خاك پاك تيمم كنيد.»(1)
پس با وجود آب غسل با آن از جانب خدا واجب است و غير آن جايز نيست و رخصت در آن - در صورت عدم دسترسى به آب پاك - تيمم با خاك پاك از سطح زمين است.»
در گزارش ديگرى از حديث تا پايان آيه روايت شده است.
ارجاعات
مى آيد:
و در بيش تر روايات باب دوم و تمام روايات باب پنجم و بسيارى از روايات باب ششم و باب هشتم و نهم و تعدادى از روايات باب دهم و يازدهم از باب هاى آب ها مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت سوم از باب دوازدهم اين گفته كه: «مردى دو ظرف آب همراه دارد. در يكى از آن ها نجاست مى افتد و نمى داند كدام يك از آن هاست و به آب ديگرى نيز دسترسى ندارد.
امام عليه السلام فرمود: هر دوى آن ها را مى ريزد و تيمم مى كند.»
و در روايت چهارم اين گفته كه: «اگر آن - موش متلاشى شده - را پيش از غسل يا وضو يا شستن لباسش ديده است و آنگاه پس از مشاهده آن در ظرف اين كارها را انجام داده است، بر او لازم است لباس و هر آنچه را كه آن آب به آن رسيده است، بشويد و وضو و نماز را اعاده كند.»
1) . مائده 8/5.
وفى أحاديث أبواب الاسئار مايناسب الباب فراجع.
وفى رواية الحسين (2) من باب (9) طهارة مالا تحلّه الحيوة من أبواب النّجاسات قوله جلد شاة ميتة يدبغ فيصبّ فيه اللّبن او الماء فَاَشربُ منه وأتوضّأ قال نعم.
وفى بعض أحاديث باب (10) طهارة الميتة ممّا لانفس له وباب (12) طهارة جميع الدّوابّ مايناسب ذلك.
وفى رواية عمّار (1) من باب (19) كيفيّة غسل الإناء قوله عليه السلام ان كان فى منقارها قذر لم يتوضّأ ولم يشرب وقوله عليه السلام فان رأيت فى منقاره دما فلا تتوضّأ منه ولاتشرب.
911-2031-(1)تهذيب 188/1: استبصار 155/1-14: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ (بن الحسين بن بابويه - صا) عن محمد بن الحسن (بن الوليد - صا 14) عن محمد بن يحيى (العطّار - صا 14) عن محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن ياسين الضّرير عن حريز عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (قال سئلته - صا 14) عن الرّجل يكون معه اللّبن أيتوضّأ منه (للصّلوة - يب صا 14) قال لاانّما هو الماء والصّعيد.
912-2032-(2) تهذيب 219/1: استبصار 15/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن بعض الصّادقين قال إذا كان الرّجل لايقدر على الماء وهو يقدر على اللّبن فلايتوضّأ (باللّبن(1) - يب) انّما هو الماء أو التّيمّم فان لم يقدر على الماء وكان نبيذاً فانّى سمعت حريزاً يذكر فى حديث انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قد توضّأ بنبيذ ولم يقدر على الماء -.
قال الشّيخ رحمه الله فاوّل ما فى هذا الخبر انّ عبداللّٰه بن المغيرة قال عن بعض الصّادقين ويجوز ان يكون من اسنده إليه غير امام وان كان اعتقد فيه أنّه صادق على الظّاهر فلا يجب العمل به.
1) . به - خ يب.
و در روايات باب هاى نيم خورده مناسب با اين بحث هست پس مراجعه كن!
و در روايت دوم از باب نهم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «پوست گوسفند مرده اى دباغى مى شود و در آن شير و آب ريخته مى شود، آيا از آن بنوشم و وضو بگيرم؟ امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
و در برخى روايات باب دهم و دوازدهم مناسب با اين بحث هست.
و در روايت يكم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در منقار آن نجاست است وضو گرفته و نوشيده نمى شود.»
و نيز اين فرموده امام عليه السلام كه: «چه اگر در منقارش آن خون مشاهده كردى پس از آن آب وضو نگير و ننوش.»
باب 5 مطلق بودن آب وضو
911-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى شير همراه دارد آيا براى نماز با آن وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، تنها آن آب و خاك است.»
912-(2) عبداللّٰه بن مغيره از يكى از راستگويان روايت مى كند كه فرمود: «هر كس دسترسى به آب ندارد و شير در اختيار دارد، پس با شير وضو نمى گيرد (نگيرد) تنها آن آب است يا تيمم.» پس اگر آب در اختيار ندارد و نبيذ در اختيار دارد، من از حريز شنيدم كه در حديثى گفت:
«پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه آب در اختيار نداشت با نبيذ وضو گرفت.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «درباره حكم اول اين حديث عبداللّٰه بن مغيره آن را از يكى از راستگويان روايت كرد و ممكن است كسى كه به او اسناد داده است غير امام عليه السلام باشد هر چند معتقد است كه وى در ظاهر راستگوست بنابراين عمل كردن به آن واجب نيست.»
والثّانى (انّه - خ يب) اجمعت العصابة على انّه لايجوز الوضوء بالنّبيذ فسقط أيضاً الاحتجاج (به - خ يب) من هذا الوجه ولو سلم من هذا كلّه كان محمولاً على الماء الّذى طيب بتميرات طرحن فيه إذا كان الماء مرّاً وان لم يبلغ حدّاً يسلبه اطلاق اسم الماء لأنّ النّبيذ هو ماينبذ فيه الشّىء والماء المرّ إذا طرح فيه تميرات جاز ان يسمّى نبيذاً انتهى.
واستشهد لذلك برواية الكلبىّ النّسابة. وسيأتى انشاءاللّٰه فى باب (21) انّ الماء الّذى نبذ فيه التّمر أو الزّبيب حلال قبل ان يغلى من أبواب الأشربة.
913-2033-(3) فقيه 11/1: ولابأس بالتّوضّأ بالنّبيذ لأنّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قد توضّأ به(1)وكان ذلك ماء قد نبذت فيه تميرات وكان صافيا فوقها فتوضّأ به.
914-2034-(4) فقه الرّضا عليه السلام 92: كلّ ماء مضاف أو مضاف إليه فلا يجوز التّطهّر به ويجوز شربه مثل ماء الورد وماء القرع ومياه الرّياحين والعصير والخلّ ومثل ماء الباقلى وماء الزّعفران وماء الخلوق وغيره وما(2)يشبهها وكلّ ذلك لايجوز استعمالها إلّاالماء القراح أو التّراب أو ماء المطر.
915-2035-(5) تهذيب 218/1: استبصار 14/1: محمد بن يعقوب عن كافى 73/3: علىّ بن محمد سهل بن زياد عن محمد بن عيسى عن يونس عن أبى الحسن عليه السلام قال قلت له الرّجل يغتسل بماء الورد ويتوضّأ به للصّلوة قال لابأس بذلك.
قال الشّيخ رحمه الله هذا الخبر شاذّ شديد الشّذوذ اجمعت العصابة على ترك العمل بظاهره ومايكون هذا حكمه لايعمل به انتهى ويدلّ على ذلك جميع ما ورد من الأمر بالوضوء بالماء فى الآيات والأخبار لانصرافه إلى الماء المطلق.
بحارالأنوار 41/80: الهداية لابأس ان يتوضّأ بماء الورد للصّلوة ويغتسل به من الجنابة.
و درباره حكم دوم، همه علماى شيعه بر عدم جواز وضو با نبيذ اجماع دارند و به اين سبب استدلال به آن بى اعتبار است و با قطع نظر از اين مطلب اين حديث بر آبى حمل مى شود كه تلخ است و چند دانه ناچيز خرما در آن ريخته مى شود تا گوارا شود هر چند به حدّى نمى رسد كه اطلاق نام آب را از آن بگيرد زيرا نبيذ آن چيزى است كه چيز ديگرى در آن انداخته مى شود و آب تلخ وقتى چند دانه خرما در آن ريخته مى شود، مى توان آن را نبيذ ناميد.»
مرحوم شيخ قدس سره براى سخن خود حديث كلبى نسابه را گواه آورده است كه در باب بيست و يكم از باب هاى نوشيدنى ها خواهد آمد.
913-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «وضو گرفتن با نبيذ اشكال ندارد زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با آن وضو گرفته است و آن آبى بود كه در آن چند دانه خرما انداخته شده بود و روى آن صاف بود و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با آن وضو گرفت.»
914-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هر آبى كه خودش مضاف باشد يا با افزودن چيزى به آن مضاف شده باشد، طهارت با آن جايز نيست و نوشيدنش جايز است مانند گلاب و آب كدو و آب گياهان و افشرده ميوه ها و سركه و مانند آب باقالا و آب زعفران و آب خلوق و غير آن و مشابه آن ها استعمال هيچ يك از اين ها جايز نيست مگر آب خالص يا خاك يا آب باران.»
915-(5) يونس گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «آيا جايز است انسان با گلاب غسل كند و براى نماز وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث بسيار شاذ است و علماى شيعه بر عمل نكردن به آن اجماع نموده اند و به چنين خبرى عمل نمى شود.»
و تمام آيات و رواياتى كه به وضو گرفتن با آب دستور مى دهد بر اين مطلب دلالت مى كند، به دليل انصراف آن ها به آب مطلق.
در كتاب الهدايه آمده است: «وضو گرفتن با گلاب براى نماز اشكال ندارد و با آن غسل جنابت كرده مى شود.»
916-2036-(1)تهذيب 359/1: استبصار 75/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد (بن محمد - يب) عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن الرّجل لايكون على وضوء فيصيبه المطر حتّى يبتلّ رأسه ولحيته وجسده ويداه ورجلاه هل(1)يجزيه ذلك من(2)الوضوء قال ان غسله فانّ ذلك يجزيه.
قرب الإسناد 178: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام السّلام نحوه.
وسائل 400/1: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله وزاد وليمضمض وليستنشق - قال الشّيخ قدّه الوجه فيه انّه إذا غسل اعضائه على مايقتضيه التّرتيب.
وتقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (5) من باب (4) حكم ماء المطر من أبواب المياه قوله البيت يبال على ظهره ويغتسل فيه من الجنابة ثمّ يصيبه المطر أيؤخذ من مائه فيتوضّأ به للصّلوة فقال عليه السلام إذا جرى فلا بأس به.
وفى رواية أبى بصير (12) من باب (6) حكم الماء الرّاكد إذا كان كرّاً قوله فربّما بلينا بالغدير من المطر يكون إلى جانب القرية فيكون فيه العذرة (إلى ان قال عليه السلام) افرج الماء بيدك ثمّ توضّأ.
وفى الرّضوىّ (3) من باب (13) حكم الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة قوله عليه السلام وكلّ ذلك لايجوز استعمالها إلّاالماء القراح أو التّراب أو ماء المطر.
ويأتى فى أحاديث باب (9) جواز الاغتسال بالمطر من أبواب الغسل ما يمكن ان يستدلّ به على ذلك بالاولويّة.
باب 6 وضو گرفتن با آب باران و برف و يخ
916-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى وضو ندارد آنگاه باران بر وى مى بارد به طورى كه سر و ريش و بدن و دستان و پاهايش را تر مى كند، آيا اين او را از وضو بى نياز مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر او را بشويد، براى وى كفايت مى كند.»
در گزارشى از حديث افزوده شده است: «و بايد مضمضه و استنشاق كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين حديث در صورتى است كه باران عضوهايش را به مقتضاى ترتيب وضو بشويد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت پنجم از باب چهارم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «روى بام بول و غسل جنابت مى شود سپس باران بر آن مى بارد آيا از آب آن گرفته شود و با آن براى نماز وضو گرفته شود؟
امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه جارى شود اشكال ندارد.»
و در روايت دوازدهم از باب ششم اين گفته كه: «گاهى به بركه اى از آب باران در كنار قريه نيازمند مى شويم كه در آن عذره است... تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: با دستت آب را باز كن و سپس وضو بگير.»
و در روايت سوم از باب سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و استعمال هيچ يك از اين ها جايز نيست مگر آب خالص يا خاك يا آب باران.»
مى آيد:
در روايت باب نهم از باب هاى غسل مطالبى خواهد آمد كه به وسيله آن ها مى توان به طريق اولى بر اين بحث استدلال كرد.
وفى أحاديث باب (4) حكم من لم يجد للغسل إلّاالثّلج من أبواب التّيمّم مايدلّ على بعض المقصود.
وفى مرسلة لبّ اللّباب (4) من باب (21) أنّ الماء الّذى ينبذ فيه التّمر حلال من أبواب الأشربة قوله فأمر النّبىّ صلى الله عليه و آله ان يجعل فى شنّ(1) من الماء عظيم تميرات ليذهب مرارة الماء فكانوا يشربون منه ويتوضّأون به.
917-2037-(1)تهذيب 217/1: استبصار 13/1: محمد بن يعقوب عن كافى 4/3: تهذيب 409/1:
علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد (بن عثمان - خ صا) عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (قال - يب صا) فى الماء الآجن(2)يتوضّأ(3)منه إلّاان تجد ماء غيره (فتنزّه منه - كا يب 409) حمله الشّيخ قدّه على حصول التّغيّر من نفسه أو بمجاورة جسم طاهر.
918-2038-(2) استبصار 30/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن تهذيب 366/1: سعد بن عبداللّٰه عن حمزة بن يعلى عن محمد بن سنان قال حدّثنى بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بأن يتوضّأ بالماء الّذى يوضع فى الشّمس.
919-2039-(3) مستدرك 212/1: الأربعين للشّهيد باسناده عن الصّدوق عن حمزة بن محمد عن كافى 15/3: تهذيب 379/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن الحسن ابن أبى الحسين(4)الفارسىّ عن سليمان(5)بن جعفر عن اسماعيل ابن أبى زياد(6)عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الماء الّذى تسخّنه(7)الشّمس لاتتوضّأوا به ولا تغتسلوا به ولا تعجنوا به فانّه يورث البرص.
علل الشّرائع 281/1: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله.
و در روايات باب چهارم از باب هاى تيمم هست كه مطالبى بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
و در روايت چهارم از باب بيست و يكم از باب هاى نوشيدنى ها اين گفته كه: «پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد در يك مشك بزرگ پر از آب چند دانه خرما ريخته شود تا تلخى آب برطرف شود. آنگاه از آن مى نوشيدند و وضو مى گرفتند.»
باب 7 آب هايى كه وضو گرفتن از آن ها مكروه است
917-(1) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از آب گنديده وضو گرفته مى شود (وضو مى گيرى) مگر آن كه آب ديگرى بيابى (كه در اين صورت از آن اجتناب مى كنى).»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر موردى حمل كرده است كه آب خود به خود يا بر اثر مجاورت با چيز پاكى تغيير كرده باشد.»
918-(2) محمد بن سنان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو گرفتن با آبى كه در آفتاب گذاشته شده است، اشكال ندارد.»
919-(3) اسماعيل ابن ابى زياد (سكونى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «با آبى كه خورشيد آن را گرم كرده است وضو نگيريد، غسل نكنيد و خمير نكنيد زيرا سبب پيسى مى شود.»
الهداية 13: فأمّا (الماء) الّذى تسخّنه الشّمس فهو لايتوضّأ به ولا يغتسل به ولايعجن به لأنّه يورث البرص.
920-2040-(1)عيون الأخبار 82/2: علل الشّرائع 281/1: أبى رحمه اللّٰه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن عيسى تهذيب 366/1: استبصار 30/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عيسى العبيدىّ عن درست عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن عليه السلام قال دخل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله على عايشة وقد وضعت قمقمتها فى الشّمس.
فقال يا حميراء ما هذا قالت أغسل رأسى وجسدى؟
فقال لاتعودى فانّه يورث البرص المقنع 8: مرسلاً مثله.
921-2041-(5) أمالى ابن الشّيخ 298: حدّثنا الشّيخ الوالد قال أخبرنا أبو محمد الفحّام قال حدّثنى عمّى عمر بن يحيى قال حدّثنا كافور الخادم قال قال لى الإمام علىّ بن محمد عليه السلام اترك السّطل الفلانىّ فى الموضع الفلانىّ لاتطهّر منه للصّلوة والنفذنى فى حاجة.
وقال إذا عدت فافعل ذلك ليكون معدّاً إذا تأهّبت(2)للصّلوة واستلقى عليه السلام لينام وانسيت ما قال لى وكانت ليلة باردة فحسست به وقد قام إلى الصّلوة وذكرت انّنى لم أترك السّطل فبعدت عن الموضع خوفا من لومه وتألّمت(3)له حيث يسعى(4)بطلب الإناء فنادانى نداء مغضب فقلت انّا للّٰه أيش عذرى أن أقول نسيت مثل هذا ولم أجد بدّاً من اجابته فجئت مرعوباً.
فقال لى يا ويلك اما عرفت رسمى (انّنى - خ) لاأتَطهّر إلّابماء بارد فسخنت لى ماء وتركته فى السّطل قلت واللّٰه يا سيّدى ماتركت السّطل ولا الماء.
قال الحمد للّٰه واللّٰه لاتركنا رخصة ولا رددنا منحة الحمد للّٰه الّذى جعلنا من أهل طاعته ووفّقنا للعون على عبادته انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله يقول انّ اللّٰه يغضب على من لايقبل رخصته(4).
در كتاب الهدايه آمده است: «و با آبى كه خورشيد آن را گرم كرده است وضو گرفته نمى شود و غسل كرده نمى شود و خمير نمى گردد زيرا سبب پيسى مى شود.»
920-(4) ابراهيم بن عبدالحميد از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نزد عايشه رفت و مشاهده نمود كه قمقمه(1)آبش را در آفتاب گذاشته است. به وى فرمود: «اى حميرا! اين چيست؟»
عايشه گفت: «مى خواهم سر و بدنم را بشويم.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين كار را تكرار نكن زيرا سبب پيسى مى شود.»
در كتاب المقنع نيز اين حديث به صورت مرسل آمده است.
921-(5) كافور خادم گويد: «امام هادى عليه السلام به من فرمود: «آن سطل را [پر از آب كن و] در آن محل بگذار تا من با آن براى نماز وضو بگيرم.» آنگاه مرا به دنبال كارى فرستاد و فرمود:
«وقتى بازگشتى اين كار را انجام بده تا وقتى من براى نماز آماده مى شوم آن آماده باشد.»
آنگاه امام عليه السلام به پشت دراز كشيد تا بخوابد و من سخن وى را فراموش كردم. آن شب هوا سرد بود. ناگاه متوجه شدم امام عليه السلام براى نماز به پا خاسته و به ياد آوردم كه من سطل را آب نكردم و در آن محل قرار ندادم. از اين رو از بيم نكوهش وى از آنجا دور شدم و به خاطر امام ناراحت شدم (يا در فكر وى بودم) آنگاه امام عليه السلام به دنبال ظرف رفت و ناگهان با خشم مرا صدا زد با خود گفتم: «انّا لله چه عذر و بهانه اى بياورم؟ آيا بگويم چنين كارى را فراموش كردم؟» چاره اى جز پاسخ دادن به امام عليه السلام نداشتم از اين رو با حالت ترس نزد وى رفتم. امام عليه السلام به من فرمود: «اى واى بر تو. آيا نمى دانى رسم من فقط وضو گرفتن با آب سرد است كه آب را برايم گرم كرده اى و در سطل ريخته اى؟»
گفتم: «اى سرور من! به خدا سوگند من نه سطل را در آنجا گذاشتم و نه آب در آن ريختم.»
امام عليه السلام فرمود: «ستايش ويژه خداوند است، ما هيچ آسايش و بخششى را باز نمى گردانيم.
ستايش ويژه خداوندى است كه ما را از اهل طاعت خود قرار داد و براى يارى بر عبادتش به ما توفيق داد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمود: «همانا خداوند نسبت به كسى كه رخصت او را نپذيرد خشم مى كند.»
1) . ظرف مسى كه در آن آب گرم مى كردند.
922-2042-(6) قرب الإسناد 179: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سئلته عن الرّجل يتوضّأ فى الكنيف بالماء يدخل يده فيه أيتوضّأ من فضله للصّلوة.
قال إذا ادخل يده وهى نظيفة فلابأس ولست أحبّ ان يتعوّد ذلك إلّاان يغسل يده قبل ذلك.
923-2043-(7) مستدرك 488/1: العوالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال لايغتسل احدكم فى الماء الدّائم.
وتقدّم فى أبواب الاسئار كراهة التّوضّى بسؤر الحائض والجنب والهرّة والفأرة وبقيّة الدّوابّ واصناف الطّيور.
ويأتى فى رواية ابن عبّاس (6) من باب (50) حكم النّورة يوم الجمعة من أبواب صلوة الجمعة قوله صلى الله عليه و آله خمس خصال تورث البرص الاغتسال بالماء الّذى تسخّنه الشّمس.
وفى رواية علىّ بن جعفر (4) من باب (7) كراهة الشّرب بالافواه من أبواب الأشربة قوله عليه السلام ولايتوضّأ من قبل عروته (أى عروة الكوز).
وفى رواية مسعدة (5) من باب (18) ماورد فى انّ ماء الكبريت والماء المرّ لم يجيبا نوحاً عليه السلام قوله عليه السلام نهى صلى الله عليه و آله عن الاستشفاء بالحميّات وهى العيون الحارّة الّتى تكون فى الجبال الّتى توجد منها رائحة الكبريت فانّها من فوح(1) جهنّم.
924-2044-(1)فقيه 9/1: سئل علىّ(2)عليه السلام أيتوضّأ من فضل وضوء جماعة المسلمين أحبّ اليك أو يتوضّأ من ركوا بيض مخمر فقال عليه السلام لابل من فضل وضوء جماعة المسلمين فان أحبّ دينكم إلى اللّٰه الحنيفيّة السّمحة السّهلة.
922-(6) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى در توالت خود را با آب مى شويد و دستش را در آب فرو مى برد. آيا از باقى مانده آب براى نماز وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه دستش پاك باشد و داخل آب كند، اشكال ندارد و من دوست ندارم به اين كار عادت كند مگر آن كه پيش از آن دستش را بشويد.»
923-(7) در كتاب العوالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هيچ يك از شما در آب راكد غسل نمى كند.»
ارجاعات
گذشت:
در باب هاى نيم خورده ها كرامت وضو با نيم خورده حائض و جنب و گربه و موش و ديگر حيوانات و پرندگان گذشت.
مى آيد:
در روايت ششم از باب پنجاهم از باب هاى نماز جمعه فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «پنج كار سبب پيسى مى گردد: غسل كردن [شستشو] با آبى كه آفتاب آن را گرم كرده است.»
و در روايت چهارم از باب هفتم از باب هاى نوشيدنى ها فرموده امام عليه السلام كه: «از طرف دسته كوزه وضو نگير!»
و در روايت پنجم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از شفا خواستن از آب هاى گرم نهى كرد و آن ها چشمه هاى آب گرم در كوه هاست و از آن ها بوى گوگرد به مشام مى رسد زيرا آن از بوى دوزخ است.»
باب 8 وضو و غسل با باقيمانده آب وضو و غسل ديگرى
924-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از على عليه السلام سؤال شد: «آيا وضو گرفتن از باقيمانده وضوى گروهى از مسلمانان نزد تو محبوب تر است يا وضو گرفتن از آب گنديده در يك گودال؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه بلكه از باقيمانده آب وضوى گروه مسلمان زيرا محبوب ترين دين شما نزد خداوند دين حق گراى آسان و سهل است.»
925-2045-(1)الخلاف 11: روى ابن مسكان عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له أيتوضّأ الرّجل بفضل وضوء المرأة قال نعم ان كانت تعرف الوضوء وتغسل يدها قبل ان تدخلها الاناء.
926-2046-(2)- أمالى ابن الشّيخ 392: أخبرنا الشّيخ الوالد أبو جعفر محمد بن الحسن بن علىّ الطّوسىّ قال أخبرنا أبوالحسن محمد بن محمد بن محمد بن مخلّد قال أخبرنا الرّزّاز قال حدّثنا حامد بن سهل الشّعيرىّ قال حدّثنا الشّريك عن سمّاك عن عكرمة عن ابن عبّاس عن ميمونة قالت اجنبت انا ورسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فاغتسلت من جفنة وفضلت (فيها - خ) فضلة فجاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فاغتسل منها قلت يا رسول اللّٰه انّها فضلة منّى أو قالت اغتسلت فقال ليس الماء جنابة(1).
927-2047-(4) مستدرك 216/1: العوالى عن ابن عبّاس قال اغتسل بعض ازواج النّبىّ صلى الله عليه و آله فى جفنة فأراد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان يتوضّأ منها فقالت يا رسول اللّٰه انّى كنت جنبة فقال صلى الله عليه و آله انّ الماء لايجنب.
928-2048-(5) مستدرك 216/1: العوالى وفى الحديث انّ النّساء والرّجال على عهد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يتوضّأ(2) من إناء واحد.
ويأتى فى رواية محمد بن الحسن (2) من باب (12) حدّ الماء الّذى يغسل به الميّت من أبواب غسل الميّت قوله الرّجل يتوضّأ وضوء الصّلوة (يجوز) ان ينصبّ(3) ماء وضوئه فى بئر كنيف فوقّع عليه السلام يكون ذلك فى بلاليع.
929-2049-(3)الجعفريّات 13: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله توضّأ فى طست نحاس - يحتمل ان يكون المراد من قوله توضّأ فى طست انّه بال فيه ولذا أورده فى الجعفريّات فى باب الرّخصة فى البول فى الصّفر.
925-(2) ابن مسكان از مردى روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا مرد از باقيمانده آب وضوى زن، وضو مى گيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، اگر وضو گرفتن را بلد باشد و پيش از داخل كردن دستش در ظرف آب آن را بشويد.»
926-(3) ميمونه گويد: «من و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جنب شديم آنگاه من از ظرفى غسل كردم و مقدارى آب باقى ماند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن غسل كرد. گفتم: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين باقيمانده آب غسل من است. (يا ميمونه گفت: «از اين آب غسل كرده ام).»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آب، جنب نيست.»
927-(4) ابن عباس گويد: «يكى از همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از كاسه بزرگى غسل كرد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله خواست از آن وضو بگيرد كه همسرش گفت: «من جنب بودم.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آب، جنب نمى شود.»
928-(5) در كتاب العوالى مى گويد: «در حديث آمده است: «در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله زنان و مردان از يك ظرف وضو مى گرفتند.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت دوم از باب دوازدهم از باب هاى غسل ميت اين گفته كه: «مرد وضوى نماز مى گيرد آيا (جايز است) آب وضويش را در چاه توالت بريزد.
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: جاى آن در بالوعه هاست.»
باب 9 ظرف آب وضو
929-(1) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تشت مسى وضو گرفت.»
ممكن است در اين سخن: «پيامبر صلى الله عليه و آله در تشت وضو گرفت» از وضو گرفتن، بول كردن مقصود باشد و به همين دليل در كتاب الجعفريات اين حديث را در باب «جواز بول كردن در ظرف مسى» آورده است.
وتقدّم فى رواية اسحاق (2) من باب (16) طهارة الحديد من أبواب النّجاسات قوله الطّست يكون فيه تماثيل أو الكوز أو التّور يكون فيه تماثيل أو فضّة قال لايتوضّأ منه ولا فيه.
ويأتى فى رواية العوالى (9) من باب 8 حرمة لبس الذّهب على الرّجال من أبواب لباس المصلّى قوله عليه السلام مشيراً إلى الذّهب والحرير هذان محرّمان على ذكور امّتى دون اناثهم.
وفى رواية الرّاوندىّ (10) نحوه.
وفى رواية محمد بن مسلم (6) من باب (46) تحريم الأكل والشّرب فى آنية الذّهب والفضّة من أبواب الأطعمة قوله نهى عليه السلام عن آنية الذّهب والفضّة.
وفى رواية موسى بن بكر (14) قوله عليه السلام الذّهب والفضّة متاع الّذين لايوقنون.
وفى رواية عبيداللّٰه الحلبىّ (4) قوله كرّه آنية الذّهب والفضّة والآنية المفضّضة.
وفى رواية ابن بزيع (16) قوله سئلت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن آنية الذّهب والفضّة فكرّهها.
وفى رواية الرّاوندىّ (13) قوله فانّها (أى آنية الذّهب والفضّة) لهم فى الدّنيا ولنا فى الآخرة.
وفى رواية درر اللّئالى (7) قوله انّه صلى الله عليه و آله نهى عن استعمال أوانى الذّهب والفضّة ويمكن ان يقال انّ لسائر أحاديث الباب النّاهية عن الأكل والشّرب فى آنية الذّهب والفضّة اشعاراً على ذلك.
ولاحظ باب (47) حكم الآلات المتّخذة من الذّهب والفضّة.
وفى غير واحد من أحاديث باب (7) كراهة الشّرب من ثلمة الإناء من أبواب الأشربة مايدلّ على كراهة الوضوء من قبل عروة الإناء.
ارجاعات
گذشت:
در در روايت دوم از باب شانزدهم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «تشت يا كوزه يا ظرف آب در آن تصوير يا نقره است.
امام عليه السلام فرمود: از آن و در آن وضو گرفته مى شود.»
مى آيد:
در روايت نهم از باب هشتم از باب هاى لباس نمازگزار فرموده امام عليه السلام با اشاره به طلا و حرير كه: «اين دو بر مردان امت من حرام است نه زنان آن ها.»
و در روايت دهم مانند آن.
و در روايت ششم از باب چهل و ششم از باب هاى خوراكى ها اين گفته كه: «پيامبر صلى الله عليه و آله از ظرف طلا و نقره نهى كرد.»
و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «طلا و نقره وسايل كسانى است كه يقين ندارند.»
و در روايت چهارم اين گفته كه: «امام عليه السلام ظرف طلا و نقره و آب نقره داده شده را ناپسند شمرد.»
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «از امام رضا عليه السلام درباره ظرف طلا و نقره سؤال كردم، امام عليه السلام آن را ناپسند شمرد.»
و در روايت سيزدهم اين گفته كه: «ظرف طلا و نقره در دنيا براى آن هاست و در آخرت براى ما.»
و در روايت هفتم اين گفته كه: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از استعمال ظرف هاى طلا و نقره نهى كرد.»
مى توان گفت ديگر روايات آن باب نيز بر اين مطلب اشعار دارد.
و باب چهل و هفتم از باب هاى خوراكى را بنگر.
و در بسيارى از روايات باب هفتم از باب هاى نوشيدنى ها مطالبى هست كه بر كراهت وضو گرفتن از طرف دسته ظرف دلالت مى كند.
930-2050-(1)فقيه 259/4: الخصال 345: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام (فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله له يا علىّ سبعة من كنّ فيه فقد استكمل حقيقة الايمان وأبواب الجنان مفتّحة له من اسبغ وضوئه وأحسن صلٰوته وادّى زكوة ماله وكفّ غضبه وسجن لسانه واستغفر اللّٰه لذنبه وأدّى النّصيحة لأهل بيت نبيّة.(1)
ثواب الأعمال 45: أبى رحمه الله قال حدّثنى محمد بن يحيى العطّار قال حدّثنى عمركى البوفكى(2)عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عن أبيه الصّادق عليهم السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نحوه.
المحاسن 290: أحمد بن محمد بن خالد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عن أبيه الصّادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه وفيه 11: البرقىّ عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه أمالى الصّدوق 273: حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانىّ رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن نصر بن علىّ الجهضمىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه.
الجعفريّات 230: باسناده عن علىّ بن أبيطالب عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نحوه (وزاد) وبذل معروفه. دعائم الإسلام 134/1: باسناده عن علىّ عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله نحو ما فى الجعفريّات.
931-2051-(2) فقيه 260/4: الخصال 85: (وفى وصيّته صلى الله عليه و آله له عليه السلام أيضاً) بالاسناد المذكور يا علىّ ثلاث درجات وثلاث كفّارات وثلاث مهلكات وثلاث منجيات فأمّا الدّرجات فاسباغ الوضوء فى السّبرات(3)الحديث.
باب 10 كامل و شاداب وضو گرفتن بدون اسراف
930-(1) در كتاب الخصال و من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است: «اى على عليه السلام! هفت چيز در هر كس باشد، قطعاً حقيقت ايمان را به طور كامل داراست و درهاى بهشت برايش باز است؛ هر كس كامل و شاداب وضو بگيرد و نمازش را نيكو برگزار كند و زكات مالش را بپردازد و زبانش را نگهدارد و از گناهش استغفار نمايد و خيرخواه خاندان پيامبرش صلى الله عليه و آله باشد.»
اين حديث از على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و از سكونى از امام صادق عليه السلام و در كتاب الجعفريات از على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و در دو گزارش اخير اين جمله افزوده شده است: «و نيكى اش را بگستراند.»
931-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه و الخصال در حديث سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه فرمود: «اى على عليه السلام! سه چيز درجه و سه چيز پوشاننده گناه و سه چيز نابود كننده و سه چيز نجات دهنده است. درجه ها شاداب و كامل گرفتن وضو است در صبح هاى سرد...»
المحاسن 4: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن هارون بن الجهم عن أبى جميلة مفضّل بن صالح عن سعد بن طريف عن أبى جعفر عليه السلام قال ثلاث درجات وثلاث كفّارات وثلاث موبقات وثلاث منجيات (إلى ان قال) وامّا الكفّارات فاسباغ الوضوء بالسّبرات الحديث.
معانى الأخبار 314: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن خالد البرقىّ عن هارون بن الجهم عن المفضّل بن صالح عن سعد الإسكاف عن أبى جعفر عليه السلام فى حديث مثله.
932-2052-(3) - مستدرك 372/12: السّيّد علىّ بن طاووس فى كتاب اليقين نقلاً عن تفسير محمد بن العبّاس عن محمد بن همام عن محمد بن اسماعيل العلوىّ عن عيسى بن داود عن أبى الحسن موسى عن أبيه عن جدّه عليهم السلام فى حديث انّه قال قال تعالى فهل تعلم فيما اختصم الملاء الأعلى قلت يا ربّ أنت أعلم وأحكم وانت علّام الغيوب.
قال اختصموا فى الدّرجات والحسنات فهل تدرى ما الدّرجات والحسنات قلت أنت أعلم ياسيّدى واحكم قال إسباغ الوضوء إلى ان قال وافشاء السّلام واطعام الطّعام والتّهجّد باللّيل والنّاس نيام.
ورواه الشّيخ أبوالفتوح فى تفسيره عنه صلى الله عليه و آله مثله.
933-2053-(4) دعائم الإسلام 100/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال لمّا اسرى بى إلى السّماء قيل لى فى ما اختصم الملاء الأعلى قلت لاادرى فعلّمنى قال فى إسباغ الوضوء فى السّبرات الحديث.
934-2054-(5) دعائم الأسلام 100/1: عن علىّ عليه السلام سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول إلّاادلّكم على ما يكفّر الذّنوب والخطايا اسباغ الوضوء عند المكاره وانتظار الصّلوة بعد الصّلوة فذلك الرّباط(1)وعن علىّ عليه السلام انّه قال سبع من سوابق الايمان(2)فتمسّكوا بهنّ شهادة ان لا اله إلّااللّٰه (إلى ان قال) واسباغ الوضوء فى السّبرات.
سعد بن طريف از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز درجه و سه چيز كفاره و سه چيز نابودگر و سه چيز نجات بخش است... و كفاره ها كامل و شاداب گرفتن وضو است در صبح هاى سرد....»
932-(3) عيسى بن داود از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث گفت: «خداوند فرمود: «آيا مى دانى ملكوتيان در چه چيزى با هم رقابت مى كردند؟»
گفتم: «پروردگارا! تو آگاه تر و حاكم ترى و تو از غيب بسيار آگاهى!»
فرمود: «درباره درجه ها و نيكى ها با هم نزاع كردند. آيا مى دانى درجه ها و نيكى ها كدام است؟»
گفتم: «تو آگاه تر و حاكم ترى، اى سرورم!»
فرمود: «كامل و شاداب گرفتن وضو... و آشكار كردن سلام و طعام خوراندن و عبادت در شب در حالى كه مردم خواب هستند.»
شيخ ابوالفتوح در تفسير خود نيز اين حديث را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده است.
933-(4) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «وقتى مرا به معراج بردند، به من گفته شد: «درباره چه چيزى گروه برتر با هم نزاع مى كنند؟»
گفتم: «نمى دانم، به من بياموز!»
فرمود: «كامل و شاداب گرفتن وضو در صبح هاى سرد....»
934-(5) در همان كتاب از على عليه السلام روايت مى شود كه گفت: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«آيا نمى خواهيد شما را به پوشاننده گناهان و خطاها راهنمايى كنم؟ كامل و شاداب گرفتن وضو در سختى ها و انتظار نماز پس از نماز كه آن جهاد است.»
از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هفت چيز از سر دسته هاى ايمان است به آنان چنگ زنيد: شهادت به يگانگى خداوند... و كامل و شاداب وضو گرفتن در صبح هاى سرد.»
935-2055-(6) - بحارالأنوار 301/80: مجالس الصّدوق عن محمد بن علىّ ماجيلويه عن عمّه محمد ابن أبى القاسم عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبيه عن بكر بن صالح عن عبداللّٰه بن ابراهيم الغفارىّ عن عبدالرّحمن عن عمّه عن عبدالعزيز بن علىّ عن سعيد بن المسيّب عن أبى سعيد الخدرىّ قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إلّاأدلّكم على شىء يكفّر به الخطايا ويزيد فى الحسنات قيل بلى يا رسول اللّٰه قال إسباغ الوضوء على المكاره وكثرة الخطا إلى هذه المساجد وانتظار الصّلوة بعد الصّلوة.
936-2056-(7) - بحارالأنوار 312/80: أمالى الطّوسىّ ومكارم الأخلاق فيما أوصى به النّبىّ صلى الله عليه و آله أباذرّ قال يا أباذرّ إسباغ الوضوء على المكاره من الكفّارات.
937-2057-(8) - مستدرك 352/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال النّبىّ صلى الله عليه و آله ثلاث يكفّرن الخطايا اسباغ الوضوء فى السّبرات والمشى على الاقدام إلى الجماعات وانتظار الصّلوة بعد الصّلوة.
938-2058-(9) - الخصال 603: بالاسناد المتقدّم فى باب (32) انّ جلد الميتة لايطهّر بالدّباغ عن الأعمش عن جعفر بن محمد (فى حديث شرايع الدّين) قال هذه شرائع الدّين لمن(1)تمسّك بها وأراد اللّٰه هذا إسباغ الوضوء كما أمر اللّٰه عزّوجلّ فى كتابه.
939-2059-(10) - الخصال 180: حدّثنا أبو الحسن (محمد - خ) ابن عمرو بن علىّ البصرىّ قال حدّثنا أبو عبداللّٰه عبدالسّلام بن محمد بن هارون بن الفضل بن العبّاس بن علىّ بن عبداللّٰه بن العبّاس بن عبداللّٰه المأمون ابن هارون الرّشيد بن موسى(2)الهادى بن محمد المهدىّ بن عبداللّٰه بن المنصور بن محمد بن علىّ بن عبداللّٰه بن العبّاس قال حدّثنا محمد بن محمد بن عقبة الشّيبانىّ قال حدّثنا أبوالقاسم الخضر بن أبان عن أبيه هدية ابراهيم بن هدية البصرىّ عن أنس بن مالك قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً يا أنس أسبغ الوضوء تمرّ على الصّراط مرّ السّحاب افش السّلام يكثر خير بيتك أكثر من صدقة السّرّ فانّها تطفئ غضب الرّبّ عزّوجلّ.
940-2060-(11) - فقه الرّضا عليه السلام 70: لاصلوة إلّاباسباغ الوضوء.
935-(6) ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «آيا نمى خواهيد شما را به چيزى راهنمايى كنم كه به سبب آن خداوند گناهان را مى آمرزد و بر نيكى ها مى افزايد؟»
گفته شد: «چرا اى رسول خدا!»
فرمود: «كامل و شاداب گرفتن وضو با رنج و سختى و زياد آمدن به اين مسجدها و انتظار نماز پس از نماز.»
936-(7) در كتاب امالى الطوسى و مكارم الاخلاق در سفارش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوذر آمده است كه فرمود: «اى ابوذر! كامل و شاداب گرفتن وضو در سختى از كفاره هاست.»
937-(8) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز گناهان را مى پوشاند: شاداب و كامل گرفتن وضو در صبح هاى سرد، پياده رفتن به جماعت ها و انتظار نماز بعد از نماز.»
938-(9) اعمش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در حديث شرايع الدين فرمود: «اين ها قوانين و احكام دين است براى كسى كه به آن ها چنگ زند و خدا آن را بخواهد (براى كسى كه بخواهد به آن ها چنگ زند و خداوند بخواهد هدايتش كند) شاداب و كامل گرفتن وضو آن گونه كه خداوند در كتابش دستور داده است.»
939-(10) انس بن مالك گويد: «يك روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى انس! شاداب و كامل وضو بگير تا همانند ابر از صراط بگذرى. سلام را آشكار كن تا خير خانه ات زياد شود. در نهان زياد صدقه بده زيرا آن آتش خشم پروردگار عز و جل را فرو مى نشاند.»
940-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بدون وضوى شاداب و كامل هيچ نمازى نيست.»
941-2061-(12) مستدرك 350/1: علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل عن الصّادق عليه السلام فى حديث قال لا تتمّ الصّلوة إلّالذى طهر سابغ. بحارالأنوار 310/80: نقلاً عن كنز الفوايد مثله.
942-2062-(13) - دعائم الإسلام 100/1: عن نوف الشّامىّ قال رأيت عليّاً عليه السلام يتوضّأ وكأنّى(1)أنظر إلى بصيص(2)الماء على منكبيه يعنى من إسباغ الوضوء.
943-2063-(14) احتجاج الطبرسىّ 250/1: عن ابن عبّاس رحمه اللّٰه قال لمّا فرغ علىّ عليه السلام من قتال أهل البصرة وضع قَتَباً(3)على قتب ثمّ صعد عليه فخطب (إلى ان قال) ثمّ نزل يمشى بعد فراغه من خطبته فمشينا معه فمرّ بالحسن البصرىّ وهو يتوضّأ فقال يا حسن أسبغ الوضوء الخبر أمالى المفيد 119: أخبرنى أبونصر محمّد بن الحسين البصير المقرىّ (قال حدّثنا أبو الحسن علىّ بن الحسن الصيدلانىّ قال حدّثنا أبوالمقدام أحمد بن محمّد مولى بنى هاشم - خ) قال حدّثنا أبونصر المخزومىّ عن الحسن ابن أبى الحسن البصرىّ قال لمّا قدم علينا أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام البصرة مرّ بى وأنا أتوضّأ فقال يا غلام احسن وضوئك يحسن اللّٰه اليك ثمّ جازنى الخبر.
944-2064-(15) تهذيب 138/1: استبصار 123/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن محمّد (بن علىّ - يب خ) الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أسبغ الوضوء ان وجدت ماءً وإلّا فانّه يكفيك اليسير.
945-2065-(16) كافى 22/3: علىّ بن محمد وغيره عن سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمّون عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ للّٰه ملكاً يكتب سرف الوضوء كما يكتب عد وانه(4).
946-2066-(17) - مستدرك 349/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله خيار امّتى يتوضّأون بالماء اليسير.
941-(12) على بن طاووس در كتاب فلاح السائل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود: «نماز كامل نمى شود مگر براى كامل و شاداب وضو گيرنده.»
942-(13) نوف شامى گويد: «على عليه السلام را مشاهده كردم كه وضو مى گيرد و گويا ترشحات آب را بر روى شانه هايش مشاهده مى كردم.» يعنى به خاطر شاداب وضو گرفتن.
943-(14) ابن عباس گويد: «وقتى على عليه السلام از نبرد اهل بصره فارغ شد، پالان ها را بر روى هم گذارد، آنگاه به بالاى آن ها رفت و براى مردم سخنرانى كرد....
پس از سخنرانى شروع به قدم زدن كرد و ما نيز همراهش به راه افتاديم تا به حسن بصرى رسيد كه در حال وضو گرفتن بود. امام به وى فرمود: «اى حسن! شاداب و كامل وضو بگير....»
حسن بصرى گويد: «وقتى اميرمؤمنان عليه السلام به بصره نزد ما آمد، به من برخورد كرد كه وضو مى گرفتم. وى به من فرمود: «اى پسر! وضويت را نيكو كن تا خداوند به تو نيكى كند.» سپس از من گذشت....
944-(15) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر آب در اختيار داشتى، شاداب وضو بگير و در غير اين صورت آب كم برايت كافى است.»
داود بن سليمان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ما اهل بيتى هستيم كه به شادابى وضو دستور داده شده ايم.»
945-(16) حريز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند فرشته اى دارد كه اسراف در وضو را مى نويسد همان گونه كه تجاوز از حدودش را مى نويسد.»
946-(17) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:
«بهترين امت من با آب اندك وضو مى گيرند.»
947-2067-(18) فقيه 23/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الوضوء مدّ والغسل صاع وسيأتى أقوام بعدى يستقلّون ذلك فاولئك على خلاف سنّتى والثّابت على سنّتى معى فى حظيرة القدس الجعفريّات 16: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر نحوه.
948-2068-(19) وفيه 22: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الوضوء بمدّ والغسل بصاع.
949-2069-(20) - كافى 27/3: روى فى رجل كان معه من الماء مقدار كفّ وحضرت الصّلوة قال فقال يقسمه اثلاثاً ثلث للوجه وثلث لليد اليمنى وثلث لليسرى ويمسح بالبلّة رأسه ورجليه.
950-2070-(21) كافى 22/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن تهذيب 137/1: استبصار 123/1: الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن جميل عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى الوضوء قال إذا مسّ جلدك الماء فحسبك.
951-2071-(22) علل الشّرائع 279/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن حمّاد بن عيسى تهذيب 138/1: كافى 21/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه (ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان - خ كا) عن حمّاد عن حريز (بن عبداللّٰه - العلل) عن زرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال انّما الوضوء حدّ من حدود اللّٰه ليعلم اللّٰه من يطيعه ومن يعصيه وانّ المؤمن لاينجّسه شىء (و - كا فقيه العلل) انّما يكفيه مثل الدّهن فقيه 25/1: وقد روى انّ الوضوء حدّ من حدود اللّٰه وذكر مثله المحاسن 133: البرقىّ عن أبيه وابن أبى نجران عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال المؤمن لاينجّسه شىء.
952-2072-(23) - فقه الرّضا عليه السلام 80: ويجزيك من الماء فى الوضوء مثل الدّهن تمرّ به على وجهك وذراعيك أقلّ من ربع مدّ وسدس مدّ أيضاً ويجوز باكثر من (ربع - ظ) مدّ وسدس مدّ أيضاً ويجوز بأكثر من مدّ وكذلك فى غسل الجنابة مثل الوضوء سواء وأكثرها فى الجنابة صاع ويجوز غسل الجنابة بما يجوز به الوضوء انّما هو تأديب وسنن حسنة وطاعة آمر لمأمور ليثبت(1)له عليه فمن تركه فقد وجب عليه السّخط فاعوذ باللّٰه منه.
1) . ليثيبه عليه - ك.
947-(18) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه فرمود: «وضو با يك مدّ آب - سه چهارم ليتر - و غسل با يك صاع آب - سه ليتر - و به زودى پس از من اقوامى مى آيند كه اين را اندك مى شمارند. آنان بر خلاف سنت من هستند و ثابت قدم بر سنت من در بهشت با من است.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث روايت شده است.
948-(19) در همان كتاب با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وضو با يك مدّ آب - سه چهارم ليتر - و غسل با يك صاع - سه ليتر -»
949-(20) در كتاب كافى درباره مردى كه يكى دو مشتى آب دارد و وقت نماز مى رسد روايت مى شود كه فرمود: «آن را به سه قسمت تقسيم مى كند يك سوم آب براى صورت، يك سوم براى دست راست و يك سوم براى دست چپ و با رطوبت آن سر و پاهايش را مسح مى كند.»
950-(21) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره وضو فرمود: «هنگامى كه آب به پوستت برسد برايت كافى است.»
951-(22) زراره و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «وضو حدى از حدود الهى است تا خداوند اطاعت كنندگانش را از مخالفت كنندگانش باز شناسد و همانا چيزى مومن را نجس نمى كند (و) فقط همانند روغن مالى كردن براى وى كافى است.»
در گزارش ديگرى زراره و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «هيچ چيز مومن را نجس نمى كند.»
952-(23) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «در وضو آب به اندازه روغن براى تو كافى است كه آن را بر صورت و دستانت بگذرانى. كمتر از يك چهارم مدّ و يك ششم مدّ نيز و با بيش از (يك چهارم) مدّ و يك ششم مدّ نيز جايز است و به بيش تر از مدّ جايز است و همين گونه غسل جنابت همانند وضو است و حداكثر آب در آن يك صاع - سه ليتر - است و جايز است غسل جنابت با آنچه وضو با آن جايز است. همانا اين ادب كردن و سنت نيكو و اطاعت از دستوردهنده براى دستور داده شده است تا بر آن استوار گرداند (يا تا او را بر اين روش پاداش دهد) پس هر كس آن را ترك كند، همانا خشم خدا بر او لازم مى شود كه از آن به خدا پناه مى برم.»
وتقدّم فى رواية اسماعيل بن أبى زياد (81) من باب حجّيّة أخبار الثّقات من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام يا رسول اللّٰه اخبرنى ماهذه الأحاديث فقال ان تؤمن باللّٰه وحده لا شريك له وتعبده ولاتعبد غيره وتقيم الصّلوة بوضوء سابغ فى مواقيتها ولاتؤخّرها فانّ فى تأخيرها من غير علّة غضب اللّٰه عزّوجلّ.
وفى رواية عيسى (44) من باب (21) دعائم الإسلام قوله صلى الله عليه و آله انّ للاسلام شروطاً (إلى ان قال) واسباغ الوضوء على المكاره.
ويأتى فى كثير من أحاديث باب (16) كيفيّة الوضوء من هذه الأبواب مايظهر منه انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله وأبا جعفر عليه السلام كانا يتوضّئان بثلاثة أكفّ من الماء.
وفى رواية زرارة وبكير (1)من هذا الباب قوله فالغرفة الواحدة تجزى للوجه وغرفة للذّراع قال عليه السلام نعم إذا بالغت فيها والثنتان تأتيان على ذلك كلّه.
وفى رواية ابن شاذان (5) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة قوله عليه السلام واثنتان اسباغ.
وفى رواية الأعمش (9) مايدلّ على انّ الغَسل والمسح مرّة مرّة اسباغ.
وفى رواية زرارة (11) قوله عليه السلام فقد يجزيك من الوضوء ثلاث غرفات.
وفى مرسلة الفقيه (20) روى فى مرّتين انّه اسباغ.
وفى رواية ابن يقطين (21) قوله عليه السلام اغسل وجهك مرّة فريضة وأخرى اسباغاً واغسل يديك من المرفقين كذلك.
وفى رواية الفضلاء (3) وأبى بصير ومحمد بن مسلم (4) وأبى بصير (5) وزرارة (6) وسماعة (8) من باب (7) تعيين مقدار ماء الغسل من أبواب الغسل قوله عليه السلام توضّأ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بمدّ.
وفى رواية سليمان (7) قوله عليه السلام والوضوء بمدّ من ماء.
وفى رواية الغنوىّ (11) قوله عليه السلام يجزيك من الغسل والاستنجاء ما بلّت(1) يمينك.
1) . ملئت - خ ل.
ارجاعات
گذشت:
در روايت هشتاد و يكم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! مرا از اين سخنان آگاه كن! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين كه به خداوند يگانه بدون شريك ايمان آورى و او را بپرستى و غير او را نپرستى و نماز را با وضوى شاداب در وقت خود بر پا دارى و آن را به تاخير نيندازى كه تاخير آن بدون عذر سبب خشم خداوند عز و جل است.»
و در روايت چهل و چهارم از باب بيست و يكم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «همانا اسلام شرايطى دارد... و شاداب وضو گرفتن در سختى ها.»
مى آيد:
در بسيارى از روايات باب شانزدهم از باب هاى وضو مطالبى مى آيد كه از آن ها استفاده مى شود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام باقر عليه السلام با سه مشت آب وضو مى گرفتند.
و در روايت يكم از همين باب اين گفته كه: «آيا يك مشت آب براى صورت و يك مشت براى دست كافى است؟
امام عليه السلام فرمود: آرى در صورتى كه مشت را خوب پر كنى و دو مشت براى تمام وضو كافى است.»
و در روايت پنجم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «دو مشت شاداب كردن وضوست.»
و در روايت نهم آنچه بر شستن و مسح يك بار شاداب كردن وضوست.»
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى وضو سه مشت آب تو را بى نياز مى كند.»
و در روايت بيستم نقل شده كه دو بار شاداب كردن وضوست.»
و در روايت بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «يك بار صورتت را براى وجوب و بار دوم براى شاداب كردن بشوى و دستانت را از آرنج به همين صورت بشوى.»
و در روايت سوم، چهارم، پنجم، ششم و هشتم از باب هفتم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك مدّ آب - سه چهارم ليتر - وضو گرفت.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «وضو با يك مدّ آب است.»
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى شستن و استنجا به مقدارى كه دست راست را تر كند (يا پر كند) كافى است.»
وفى رواية اسحاق بن عمّار (12) قوله عليه السلام الغسل من الجنابة والوضوء يجزى منه ما أجزء من الدّهن الّذى يبلّ الجسد.
وفى روايتى علىّ بن جعفر (1 و 2) من باب (8) التّطهير بالماء القليل ما يناسب ذلك.
وفى باب (1) فضل الصّلوة. وباب (4) وجوب اتمامها. وباب (7) استحباب انتظار الصّلوة بعد الصّلوة من أبواب فضلها وفرضها مايدلّ على ذلك.
وفى رواية الدّعائم (4) من باب (3) انّه من أراد دخول المسجد يستحبّ له أن يتطهّر من أبواب المساجد قوله عليه السلام تحت ظلّ العرش يوم لا ظلّ إلّاظلّه رجل خرج من بيته فأسبغ الطّهر.
وفى رواية اسحاق بن عمّار (7) من باب (2) بدؤ الصّلوة من أبواب كيفيّة الصّلوة ما يناسب الباب.
وفى رواية محمد بن مسلم (41) من باب (4) تأكّد استحباب الاقبال فى الصّلوة قوله صلى الله عليه و آله أسبغ الوضوء.
وفى باب (1) فضل صلوة الجمعة من أبوابها. وباب (1) فضل الجماعة من أبوابها.
وباب (1) فضل النّوافل اليوميّة من أبواب النّوافل وباب (1) مايستحبّ من الصّلوة لكلّ حاجة وباب (2) صلوة الحاجة فى مسجد الكوفة وباب (8) ماورد من الصّلوة عند خوف المكروه وباب (9) ماورد من الصّلوة لدفع شرّ العدوّ وباب (10) استحباب صلوة الاستعداد وغيرها من أبواب صلوة الحوائج وباب (5) استحباب مشاورة اللّٰه تعالى من أبواب الاستخارة.
وباب (1) استحباب صلوة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وباب (13) سائر الصّلوات المندوبات من أبواب صلوة النّبىّ والائمّة عليهم السلام كلّها من كتاب الصّلوة مايدلّ على استحباب اسباغ الوضوء.
وكذا فى باب (22) تحريم الزّكاة على من انتسب إلى هاشم من كتاب الزّكاة.
وفى باب (1) فضل الحجّ من أبواب فضائل الحجّ والعمرة وباب (38) حكم من مسّ لحيته أو رأسه من أبواب تروك الاحرام من كتاب الحجّ وباب (16) اشتراط وجوب الجهاد بأمر الامام من كتاب الجهاد وباب (4) استحباب كتابة كتاب العتق من أبواب العتق وباب (44) استحباب اطعام الطّعام من أبواب مايتأكّد استحبابه من الحقوق فى المال (ج 9) وغيرها ممّا يزيد على أربعين حديثاً.
و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى غسل جنابت و وضو به مقدارى آب كفايت مى كند كه روغن بدن را مرطوب مى كند.»
و در دو روايت يكم و دوم از باب هشتم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در باب يكم، چهارم و هفتم از باب هاى فضيلت نماز مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت چهارم از باب سوم از باب هاى مسجدها فرموده امام عليه السلام كه: «در روزى كه هيچ سايه اى به جز سايه عرش نيست مردى كه با وضوى شاداب از خانه خارج شود در زير سايه عرش است.»
و در روايت هفتم از باب دوم از باب هاى كيفيت نماز مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت چهل و يكم از باب چهارم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «وضو را شاداب بگير!»
و در باب يكم از باب هاى نماز جمعه و باب يكم از باب هاى نماز جماعت و باب يكم از باب هاى نافله ها و باب يكم، دوم، هشتم، نهم و دهم از باب هاى نماز حاجت و باب پنجم از باب هاى استخاره و باب يكم و سيزدهم از باب هاى نماز پيامبر و امامان عليه السلام مطالبى بر استحباب شادابى وضو دلالت مى كند.
و باب بيست و دوم از كتاب زكات و باب يكم از باب هاى فضيلت حج و عمره و باب سى و هشتم از باب هاى محرمات احرام و باب شانزدهم از كتاب جهاد باب چهاردهم از باب هاى آزاد كردن بردگان و باب چهل و چهارم از باب هاى حقوق مالى مستحب و غير آن بيش از چهل حديث بر اين بحث دلالت مى كند.
953-2073-(1)تهذيب 36/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس جميعاً عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن(1)محمد عن أبيه عن ابن أبى عمير استبصار 50/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن ابن أبى عمير كافى 12/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد (بن عثمان - يب) عن (عبيدالله(2)- يب) الحلبىّ (عن أبى عبدالله(3)عليه السلام قال سئل - كا) كم يفرغ الرّجل على يده (اليمنى - صا يب) قبل ان يدخلها فى الإناء قال واحدة من حدث البول(4)واثنتان من (حدث - خ) الغائط وثلاثة من الجنابة.
954-2074-(2) تهذيب 36/1: استبصار 50/1: وبهذا الإسناد عن محمد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن السّندىّ عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن أبى جعفر عليه السلام قال يغسل الرّجل يده من النّوم مرّة ومن الغائط والبول مرّتين ومن الجنابة ثلاثا.
955-2075-(3) - فقيه 29/1: قال الصّادق عليه السلام اغسل يدك من البول مرّة ومن الغائط مرّتين ومن الجنابة ثلاثا.
956-2076-(4) - فقيه 29/1: قال الصّادق عليه السلام اغسل يدك من النّوم مرّة.
957-2077-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 81: وتغسل يديك إلى المفصل ثلاثا قبل ان تدخلهما الإناء وتسمّى بذكر اللّٰه قبل ادخال يديك إلى الإناء.
باب 11 شستن دست پيش از فرو بردن در ظرف آب و دعاهاى وضو
953-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «پيش از آن كه مرد دست (راستش) را در ظرف آب داخل كند چقدر آب بر روى آن مى ريزد؟»
امام عليه السلام فرمود: «از حدث بول (يا خواب) يك بار و از غايط دو بار و از جنابت سه بار.»
954-(2) حريز از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مرد از خواب يك بار دستش را مى شويد و از بول و غايط دو بار و از جنابت سه بار.»
955-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دستت را از بول يك بار و از غايط دو بار و از جنابت سه بار بشوى!»
956-(4) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «دستت را از خواب يك بار بشوى!»
957-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و پيش از داخل كردن دستانت در ظرف آن ها را سه بار بشوى و نام خدا را بر زبان آور.»
958-2078-(1)تهذيب 39/1: استبصار 51/1: الحسين بن سعيد عن ابن سنان و عثمان بن عيسى جميعاً عن ابن مسكان عن ليث المرادىّ أبى بصير عن عبدالكريم بن عتبة الكوفىّ الهاشمىّ قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يبول ولم يمسّ يده اليمنى شىء ايدلخها فى وضوئه قبل ان يغسلها.
قال لا حتّى يغسلها.
قلت فانّه(2)استيقظ من نومه ولم يبل أيدخل يده فى وضوئه قبل ان يغسلها؟
قال لا لأنّه(3)لايدرى حيث(4)باتت(5)يده فيغسلها - حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب.
959-2079-(7) كافى 11/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن عبدالكريم بن عتبة قال سألت الشّيخ عليه السلام عن الرّجل يستيقظ من نومه ولم يبل أيدخل يده فى الإناء قبل ان يغسلها قال لا لأنّه لايدرى أين كانت يده فيغسلها.
علل الشّرائع 282/1: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصيرعن عبدالكريم بن عتبة قال سألته سألته وذكر نحوه.
960-2080-(8) - دعائم الإسلام 106/1: قالوا عليهم السلام (أى الأئمّة) ينبغى ان يفاض الماء من الإناء على اليد اليمنى فتغسل قبل ان تدخل الإناء.
961-2081-(9) تهذيب 36/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمّد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن استبصار 50/1: الحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى وفضالة بن أيّوب عن العلاء بن رزين كافى 12/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن علىّ بن الحكم عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام.
قال سألته سألته عن الرّجل يبول ولم تمسّ يده (اليمنى - يب صا) شيئاً(6)أيغمسها فى الماء(6).
قال عليه السلام نعم وان كان جنباً.
958-(6) عبدالكريم بن عتبه كوفى هاشمى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى بول مى كند و دست راستش آلوده نمى شود، آيا پيش از شستن براى وضو آن را وارد ظرف كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه تا اين كه آن را بشويد.»
گفتم: «همانا او از خواب برخاسته و بول نكرده است، آيا پيش از شستن دستش را وارد آب وضو كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه زيرا او نمى داند دستش شب را در كجا سپرى كرده است، بنابراين آن را مى شويد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر استحباب حمل كرده است.
959-(7) عبدالكريم بن عتبه گويد: «از شيخ عليه السلام سؤال كردم: «مردى از خواب برمى خيزد و بول نكرده است، آيا پيش از شستن، دستش را وارد ظرف آب كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه زيرا نمى داند دستش كجا بوده است، پس بايد آن را بشويد.»
960-(8) در كتاب دعائم الاسلام روايت مى شود كه پيشوايان معصوم عليهم السلام فرمودند: «پيش از داخل كردن دست راست در ظرف آب شايسته است آب بر روى آن ريخته شود و شسته گردد.»
961-(9) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى بول مى كند و دست (راستش) آلوده نمى شود، آيا آن را در آب فرو برد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، هر چند جنب باشد.»
962-2082-(10) كافى 70/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن قاسم الخزّاز عن عبدالرّحمن بن كثير(1)عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال بينا أميرالمؤمنين عليه السلام قاعد ومعه ابنه محمد إذ قال يا محمّد ايتنى بإناء من ماء فاتاه به فصبّه بيده اليمنى على يده اليسرى.
ثمّ قال الحمد للّٰه الّذى جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً.
ثمّ استنجى فقال اللّهمّ حصّن فرجى واعفّه واستر عورتى وحرّمها على النّار.
ثمّ استنشق فقال اللّهمّ لاتحرّم علىّ ريح الجنّة واجعلنى ممّن يشمّ ريحها وطيبها وريحانها.
ثمّ تمضمض فقال اللّهمّ انطق لسانى بذكرك واجعلنى ممّن ترضى عنه.
ثمّ غسل وجهه فقال اللّهم بيّض وجهى يوم(2)تسودّ (فيه - خ) الوجوه ولاتسود وجهى يوم(3)تبيضّ (فيه - خ) الوجوه.
ثمّ غسل يمينه فقال اللّهمّ اعطنى كتابى بيمينى والخلد بيسارى.
ثمّ غسل شماله فقال اللّهمّ لاتعطنى كتابى بشمالى ولاتجعلها مغلولة إلى عنقى واعوذ بك من مقطّعات النّيران.
ثمّ مسح رأسه فقال اللّهمّ غشّنى برحمتك(4)وبركاتك وفوك.
ثمّ مسح على رجليه فقال اللّهمّ ثبّت قدمى (على الصّراط - خ) يوم(5)تزلّ فيه الاقدام واجعل سعيى فيما يرضيك عنّى.
ثمّ التفت إلى محمّد فقال يا محمّد من توضّأ بمثل ما توضّأت.
وقال مثل ما قلت خلق اللّٰه تعالى له من كلّ قطرة ملكاً يقدّسه ويسبّحه ويكبّره ويهلّله ويكتب له ثواب ذلك.
962-(10) عبدالرحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام نشسته بود كه به فرزندش محمد گفت: «يك ظرف آب براى من بياور!» وى يك ظرف آب آورد و على عليه السلام با دست راست بر روى دست چپش آب ريخت و فرمود: «ستايش ويژه خداوندى است كه آب را پاك و پاك كننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.»
سپس استنجا كرد و گفت: «خدايا! دامن مرا حفظ كن و آن را عفيف دار و عورتم را بپوشان و آن را بر آتش حرام گردان!»
آنگاه استنشاق كرد و گفت: «خدايا! بوى بهشت را بر من حرام نگردان و مرا از كسانى قرار بده كه بو و عطر و گل هاى آن را احساس مى كند!»
پس از آن مضمضه كرد و گفت: «زبانم را به ذكرت گويا كن و مرا از كسانى قرار بده كه از آن ها خشنودى!»
سپس صورتش را شست و گفت: «خدايا! چهره ام را سفيد گردان در روزى كه چهره ها در آن سياه مى شود و صورتم را سياه نگردان در روزى كه صورت ها در آن سفيد مى شود!»
آنگاه دست راستش را شست و گفت: «خدايا! نامه اعمالم را به دست راستم و جاودانگى را به دست چپم بده!»
سپس دست چپش را شست و گفت: «خدايا! نامه اعمالم را به دست چپم نده و آن را به گردنم غل و زنجير نكن و به تو پناه مى برم از پاره هاى آتش.»
پس از آن سرش را مسح كرد و گفت: «خدايا! مرا در رحمت و بركت و آمرزشت فرو ببر!»
آنگاه پاهايش را مسح كرد و گفت: «خدايا! گام هايم را (بر صراط) استوار گردان در روزى كه گام ها مى لغزند و تلاش مرا در راه خشنودى ات از من قرار بده!»
آنگاه على عليه السلام به محمد نگاه كرد و فرمود: «اى محمد! هر كس مثل من وضو بگيرد و مثل سخنانم را بگويد، خداوند تعالى از هر قطره فرشته اى مى آفريند كه خودش را تقديس و تسبيح و تكبير و تهليل مى كند و پاداش آن را براى وى مى نويسد.»
963-2083-(1)- تهذيب 53/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن علىّ بن عبداللّٰه عن علىّ بن حسّان عن عمّه عبدالرّحمن بن كثير الهاشمى مولى محمد بن علىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام واخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن قاسم الخرّاز(2)عن عبدالرّحمن بن كثير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (مثله هكذا فى يب) قال فيه 26/1: بينا(3)أميرالمؤمنين عليه السلام ذات يوم جالس(4)مع (محمد - فقيه) ابن الحنفيّة إذ قال (له - يب) يا محمد ايتنى بإناء من(5)ماء أتوضّأ للصّلوة فاتاه محمد بالماء (فاكفاه(6)بيده اليسرى على يده اليمنى - يب خ فقيه) ثمّ قال بسم اللّٰه (وباللّٰه فقيه) والحمد للّٰه الّذى جعل الماء طهوراً ولم يجعله نجساً قال ثمّ استنجى فقال اللّهمّ حصّن فرجى واعفّه واستر عورتى وحرّمنى(7)على النّار.
قال ثمّ تمضمض فقال اللّهمّ لقّنى حجّتى يوم القاك واطلق لسانى بذكراك(8)(وشكرك - فقيه) ثمّ استنشق فقال اللّهمّ لاتحرّم علىّ ريح الجنّة واجعلنى ممّن يشمّ(9)ريحها وروحها(10)وطيبها قال ثمّ غسل وجهه فقال اللّهمّ بيّض وجهى يوم تسودّ (فيه - فقيه خ يب) الوجوه ولاتسوّد وجهى يوم تبيضّ (فيه - فقيه خ يب) الوجوه ثمّ غسل يده اليمنى فقال اللّهمّ اعطنى كتابى بيمينى والخلد فى الجنان بيسارى وحاسبنى حساباً يسيراً ثمّ غسل يده اليسرى.
فقال اللّهمّ لاتعطنى كتابى بشمالى(11)ولاتجعلها مغلولة إلى عنقى واعوذ بك من مقطّعات النّيران(11) ثمّ مسح رأسه فقال اللّهمّ غشّنى رحمتك(12)وبركاتك(13)ثمّ مسح رجليه فقال اللّهمّ ثبّتنى على الصّراط يوم تزلّ فيه الاقدام واجعل سعيى فيما يرضيك عنّى ثمّ رفع رأسه فنظر الى محمّد فقال يا محمّد من توضّأ مثل وضوئى (هذا - خ فقيه) وقال مثل قولى خلق اللّٰه (تبارك وتعالى - فقيه) (له - يب) من كلّ قطرة ملكا يقدّسه ويسبّحه ويكبّره فيكتب اللّٰه عزّوجلّ (له - يب) ثواب ذلك (له - خ فقيه) إلى يوم القيامة.
1) . النّار - فقيه خ ل.
2) . الخزّاز - خ.
3) . قال الصّادق عليه السلام بينا (بينما - خ ل) أميرالمؤمنين عليه السلام - فقيه.
4) . جالساً - خ يب - قاعد - خ ل.
5) . فيه - فقيه خ ل.
6) . فأكفى - فقيه خ.
7) . حرّمهما - يب خ ل.
8) . بذكرك - خ.
9) . اشمّ - يب خ ل.
10) . وريحانها - خ فقيه.
11) . بيسارى - فقيه.
12) . برحمتك - فقيه.
13) . وعفوك - فقيه.
963-(11) عبدالرحمان بن كثير هاشمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك روز اميرمؤمنان عليه السلام با محمد بن حنفيه نشسته بود كه به وى گفت: «اى محمد! يك ظرف آب براى من بياور تا براى نماز وضو بگيرم. محمد آب آورد (آنگاه آن را با دست چپ بر روى دست راستش ريخت) سپس گفت: «به نام خدا (و با كمك خدا) و ستايش ويژه خداوندى است كه آب را پاك و پاك كننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.»
آنگاه استنجا كرد و گفت: «خدايا! دامن مرا پاك و عفيف نگهدار و عورتم را بپوشان و مرا (يا آن ها را) بر آتش حرام گردان!»
سپس مضمضه كرد و گفت: «خدايا! روزى كه با تو ملاقات مى كنم حجتم را به من تلقين كن و زبانم را به ذكر (و شكرت) گويا گردان!»
پس از آن استنشاق كرد و گفت: «خدايا! بوى بهشت را بر من حرام نگردان و مرا از كسانى قرار بده كه بو و آسايش و عطر آن را احساس مى كند.»
آنگاه صورتش را شست و گفت: «خدايا! صورتم را سفيد گردان در روزى كه صورت ها در آن سياه مى گردد و چهره ام را سياه نگردان در روزى كه چهره ها در آن سفيد مى گردد.»
سپس دست راستش را شست و گفت: «خدايا! نامه اعمالم را به دست راستم و جاودانگى در بهشت را به دست چپم بده و به آسانى با من حسابرسى كن!»
آنگاه دست چپش را شست و گفت: «خدايا! نامه اعمالم را به دست چپم نده و آن را به گردنم غل و زنجير نكن و به تو پناه مى برم از پاره هاى آتش.»
سپس سرش را مسح كرد و گفت: «خدايا! مرا در رحمت و بركت هاى خودت (يا آمرزشت) فرو ببر!»
سپس دو پايش را مسح كرد و گفت: «خدايا! مرا بر صراط استوار گردان در روزى كه گام ها در آن مى لغزد و تلاش مرا در راه خشنودى خودت از من قرار بده!»
آنگاه امام عليه السلام سربلند كرد و با نگاه به محمد فرمود: «اى محمد! هر كس همانند من وضو بگيرد و همانند سخنان مرا بگويد خداوند (تبارك و تعالى) از هر قطره فرشته اى مى آفريند كه خودش را تقديس و تسبيح و تكبير مى كند و پاداش آن را تا روز قيامت براى او مى نويسد.»
ثواب الأعمال 31: أمالى الصّدوق 445: حدّثنى محمد بن الحسن (بن أحمد بن الوليد رض - امالى) قال حدّثنى محمد بن الحسن الصّفّار عن علىّ بن حسّان الواسطىّ عن عمّه (عن - خ) عبدالرّحمن بن كثير الهاشمىّ مولى محمد بن علىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه مستدرك 309/1: علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل بهذا الإسناد نحوه. بحارالأنوار 320/80: عن العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن جدّه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبدالرّحمن بن كثير نحوه.
المحاسن 45: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن محمد بن علىّ عن علىّ ابن حسّان عن عبدالرّحمن بن كثير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه المقنع 3: وعليك بوضوء اميرالمؤمنين عليه السلام فانّى رويت انّه كان جالساً وذكر نحوه فقه الرّضا عليه السلام 69: ونروى انّ أميرالمؤمنين عليه السلام ذات يوم قال لابنه وذكر نحوه.
964-2084-(12) تهذيب 76/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد(1)بن ادريس عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا وضعت يدك فى الماء فقل بسم اللّٰه وباللّٰه اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين فاذا فرغت فقل الحمد للّٰه ربّ العالمين.
965-2085-(13) الخصال 628: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال لايتوضّأ الرّجل حتّى يسمّى يقول قبل ان يمسّ الماء بسم اللّٰه اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين فاذا فرغ من طهوره قال اشهد ان لا اله إلّااللّٰه وحده لاشريك له واشهد انّ محمّداً عبده ورسوله فعندها يستحقّ المغفرة المحاسن 46: وفى رواية ابن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام وذكر نحوه.
966-2086-(14) دعائم الإسلام 106/1: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال إذا أردت الوضوء فقل بسم اللّٰه وعلى ملّة رسول اللّٰه عليهما السلام اشهد ان لااله إلّااللّٰه وحده لا شريك له واشهد انّ محمّداً عبده ورسوله صلى الله عليه و آله.
1) . محمد - خ ل.
در كتاب المقنع و فقه الرضا عليه السلام اين حديث بدون سند روايت شده است.
964-(12) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه دستت را در آب مى گذارى بگو: «به نام خدا و با كمك خدا؛ خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان و با طهارت ها قرار بده.»
آنگاه وقتى فراغت يافتى، بگو: «ستايش ويژه پروردگار جهانيان است.»
965-(13) در كتاب الخصال از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود: «مرد وضو نمى گيرد تا اين كه نام خدا را بر زبان آورد. پيش از تماس با آب مى گويد:
«به نام خدا! خدايا مرا از بسيار توبه كنندگان و از باطهارتان قرار بده!»
آنگاه كه از طهارت فارغ شد مى گويد: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست يگانه و بدون شريك است و گواهى مى دهم كه محمد بنده و فرستاده خداست.» در اين هنگام شايسته آمرزش مى شود.
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام نيز نظير اين حديث را روايت كرده است.
966-(14) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى خواستى وضو بگيرى، بگو: «به نام خدا و بر آيين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله. گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست، يگانه و بدون شريك است و گواهى مى دهم كه محمد بنده و فرستاده خداست.»
967-2087-(15) وفيه 105/1: وعن علىّ عليه السلام انّه قال ما من مسلم يتوضّأ فيقول عند وضوئه سبحانك اللّهمّ وبحمدك اشهد ان لا اله إلّاأنت استغفرك وأتوب اليك اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين إلّاكتب فى رقّ(1)وختم عليها ثمّ وضعت تحت العرش حتّى تدفع إليه بخاتمها يوم القيامة.
968-2088-(16) - فقيه 27/1: وكان أميرالمؤمنين عليه السلام إذا توضّأ قال بسم اللّٰه وباللّٰه وخير الاسماء للّٰه واكبر الاسماء للّٰه وقاهر لمن فى السّماء وقاهر لمن فى الأرض (اللّٰه - خ) الحمد للّٰه الّذى جعل(2)من الماء كلّ شىء حىّ واحيى قلبى بالايمان اللّهمّ تب علىّ وطهّرنى واقض لى بالحسنىٰ وأرِنى كلّ الّذى أحبّ وافتح لى بالخيرات من عندك ياسميع الدّعاء.
969-2089-(17) استبصار 67/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن تهذيب 35/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عيص بن القاسم عن فقيه 31/1: أبى عبداللّٰه(3)عليه السلام قال من ذكر اسم اللّٰه تعالىٰ على وضوئه فكانّما اغتسل المقنع 7: مرسلاً نحوه ثواب الأعمال 31: حدّثنى محمد بن الحسن عن محمد بن الحسن الصّفّار عن معاوية بن حكيم عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه ابن مسكان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
970-2090-(18) استبصار 67/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد كافى 16/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن تهذيب 358/1-355: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا سمّيت فى الوضوء طهر جسدك كلّه وإذا لم تسمّ لم يطهر من جسدك إلّا مامرّ عليه الماء المحاسن 46: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن محمد ابن أبى المثنّى عن محمد بن حسّان السّلمىّ عن محمد بن جعفر عن أبيه عليهما السلام نحوه.
971-2091-(19) - فقه الرّضا عليه السلام 78: واذكر اللّٰه عند وضوئك وطهرك فانّه يروى(4)أبى وذكر نحوه وزاد فاذا فرغت فقل اللّهم اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين والحمد للّٰه ربّ العالمين.
967-(15) و در همان كتاب از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر مسلمانى هنگام وضويش بگويد: «پيراسته اى تو خدايا و من تو را ستايش مى كنم، گواهى مى دهم كه معبودى جز تو نيست و از تو درخواست آمرزش مى كنم و به سوى تو توبه مى نمايم. خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان و از باطهارتان قرار بده.»
آن در صفحه اى نوشته و مهر مى شود. سپس در زير عرش قرار داده مى شود تا اين كه روز قيامت مهر شده به وى تحويل داده مى گردد.»
968-(16) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «اميرمؤمنان عليه السلام هرگاه وضو مى گرفت مى گفت: «به نام خدا و با كمك خدا و بهترين نام ها براى خداست و بزرگ ترين نام ها براى خداست و بر آنچه در آسمان و آنچه در زمين است غالب است. ستايش ويژه خداوندى است كه همه چيز را از آب زنده قرار داد و قلب مرا به ايمان زنده كرد. خدايا! توبه مرا بپذير و مرا پاك و با طهارت گردان و خوبى ها را شامل من گردان و آنچه را دوست دارم به من بنمايان و از نزد خودت خيرات را براى من بگشا اى شنواى دعا.»
969-(17) عيص بن قاسم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هنگام وضو نام خداوند تعالى را ببرد گويا غسل كرده است.»
در كتاب المقنع اين حديث به طور مرسل روايت شده است و در گزارش ديگرى از عبداللّٰه ابن مسكان از امام صادق عليه السلام نظير آن روايت شده است.
970-(18) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى در وضو نام خدا را ببرى تمام بدنت با طهارت مى شود و در صورتى كه نام خدا را نبرى فقط آن مقدارى از بدنت كه آب از آن ها مى گذرد، با طهارت مى شود.»
محمد بن حسان سلمى از محمد بن جعفر از پدرش نظير اين حديث را روايت كرده است.
971-(19) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هنگام وضو و طهارت نام خدا را بر زبان آورد زيرا پدرم روايت مى كند (يا ما روايت كرديم)... در ادامه حديث پيشين را ذكر كرده است و بر آن مى افزايد: «پس وقتى كه فارغ شدى بگو: «خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان و از با طهارتان قرار بده و ستايش ويژه خداوند پروردگار جهانيان است.»
972-2092-(20) - فقيه 31/1: روى انّ من توضّأ فذكر اسم اللّٰه طهر جميع جسده وكان الوضوء الى الوضوء كفّارة لما بينهما من الذّنوب ومن لم يسمّ لم يطهر من جسده إلّامااصابه الماء ثواب الأعمال 30: حدّثنى جعفر بن محمد بن المسرور قال حدّثنى الحسين بن محمد بن عامر عن عمّه عبداللّٰه بن عامر عن محمد بن اسماعيل علل الشّرائع 289/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار قال حدّثنا محمد بن أحمد عن محمد بن اسماعيل عن علىّ بن الحكم عن داود العجلىّ (مولى أبى المغيرة - العلل) عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
973-2093-(21) استبصار 68/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن محمد بن الحسن بن الوليد عن تهذيب 358/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن داود العجلىّ مولى أبى المغرا(1)عن أبى بصير قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام يابا محمد من توضّأ فذكر اسم اللّٰه طهر جميع جسده ومن لم يسمّ لم يطهر من جسده إلّاما اصابه الماء.
974-2094-(22) تهذيب 358/1: استبصار 68/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا(2)عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ رجلاً توضّأ وصلّى فقال له رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أعد صلوتك ووضوئك ففعل فتوضّأ وصلّى فقال (له - صا) النّبىّ صلى الله عليه و آله أعد وضوئك وصلوتك ففعل وتوضّأ وصلّى.
فقال (له - صا) النّبىّ صلى الله عليه و آله أعد وضوئك وصلوتك فأتى أميرالمؤمنين عليه السلام فشكا ذلك إليه فقال (له - صا خ) هل سمّيت حين(3)توضّأت.
قال لا.
قال فسمّ(4)على وضوئك فسمّى (وتوضّأ - خ يب) وصلّى وأتى النّبىّ صلى الله عليه و آله فلم يأمره ان يعيد(5)حمل الشّيخ رحمه الله التّسمية على النّيّة الّتى ثبت وجوبها.
975-2095-(23) مستدرك 323/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال التّسمية مفتاح الوضوء ومفتاح كلّ شىء.
972-(20) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «روايت شده است كه هر كس هنگام وضو نام خدا را بر زبان آورد، تمام بدنش با طهارت مى شود و وضو تا وضو كفاره گناهان ميان آن دو است و هر كس نام خدا را بر زبان نياورد تنها مقدارى از بدنش كه آب به آن مى رسد با طهارت مى شود.»
اين حديث از ابوبصير از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
973-(21) ابوبصير گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: «اى ابومحمد! هر كس هنگام وضو نام خدا را بر زبان آورد، تمام بدنش با طهارت مى شود و هر كس نام خدا را بر زبان نياورد تنها مقدارى از بدنش كه آب به آن رسيد با طهارت مى شود.»
974-(22) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مردى وضو گرفت و نماز خواند آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «نماز و وضويت را اعاده كن!»
آن مرد چنين كرد، وضو گرفت و نماز خواند. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «وضو و نمازت را اعاده كن!»
آن مرد اين كار را انجام داد، وضو گرفت و نماز خواند، آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى گفت:
«وضو و نمازت را اعاده كن!»
سپس آن مرد نزد اميرمؤمنان عليه السلام رفت و در اين باره به وى شكايت كرد على عليه السلام به وى فرمود: «آيا هنگام وضو نام خدا را بر زبان آوردى؟»
آن مرد گفت: «نه»
على عليه السلام فرمود: «هنگام وضو نام خدا را بر زبان آور!»
آن مرد نام خدا را بر زبان آورد (و وضو گرفت) و نماز خواند و نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفت و آن حضرت اعاده آن را به وى دستور نداد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره بردن نام خدا را بر نيت وضو حمل كرده است كه وجوب آن ثابت است.
975-(23) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «بردن نام خدا كليد وضو و كليد هر چيزى است.»
976-2096-(24) مستدرك 323/1: تفسير العسكرىّ عليه السلام عن أميرالمؤمنين عليه السلام انّه قال قال اللّٰه تعالى ايّها الفقراء إلى رحمتى (إلى ان قال) فقولوا عند افتتاح كلّ امر صغير أو عظيم بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم الخبر.
977-2097-(25) - مستدرك 323/1 القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال انّ للوضوء شيطاناً يقال له ولهان يوسوس العبيد إذا لم يسمّ اللّٰه فى وضوئه.
978-2098-(26) المحاسن 430: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبيه عن محمد بن سنان عن العلاء بن الفضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا توضّأ احدكم ولم يسمّ كان للشّيطان فى وضوئه شرك وان أكل أو شرب أو لبس وكلّ شىء صنعه ينبغى له ان يسمّى عليه فان لم يفعل كان للشّيطان فيه شرك بحارالأنوار 318/80: نقلاً عن المحاسن عن محمد بن سنان عن حمّاد عن ربعى عن الفضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله وعن محمد بن عيسى عن العلاء عن الفضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
ويأتى مثل هذا فى كتاب الأطعمة فى ذيل رواية فضيل (2) من أبواب الأطعمة من باب 168 استحباب التّسمية فى أوّل الطّعام الخ.
مستدرك 320/1: كتاب جعفر بن محمد بن شريح عن حميد بن شعيب عن جابر الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا توضّأ احدكم أو أكل أو شرب وذكر نحوه مكارم الأخلاق 102: عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
979-2099-(27) المحاسن 433: أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبيه عن ابن فضّال عن أبى جميلة عن زيد الشّحّام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا توضّأ احدكم أو أكل أو شرب أو لبس لباساً ينبغى له ان يسمّى عليه فان لم يفعل كان للشّيطان فيه شرك.
980-2100-(28) - جامع الأخبار 165: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله يا علىّ إذا توضّأت فقل بسم اللّٰه الّهمّ انّى اسئلك تمام الوضوء وتمام الصّلوة و تمام رضوانك وتمام مغفرتك فهذا زكوة(1)الوضوء.
1) . تمام - خ.
976-(24) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه خداوند تعالى مى فرمايد: «اى نيازمندان به رحمت من... پس هنگام آغاز هر كار كوچك و بزرگى «بسم اللّٰه الرحمن الرحيم» بگوييد!»
977-(25) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «همانا براى وضو شيطانى است به نام ولهان كه در صورت بسم اللّٰه نگفتنِ بندگان هنگام وضو آنان را وسوسه مى كند.»
978-(26) علاء بن فضيل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى يكى از شما هنگام وضو بسم اللّٰه نگويد، شيطان در وضويش شريك مى شود و اگر بخورد يا بياشامد يا بپوشد و هر كارى انجام دهد، شايسته است كه براى آن بسم اللّٰه بگويد و اگر چنين نكند شيطان در آن كار شريك مى شود.»
مانند اين حديث در ذيل حديث فضيل باب استحباب بسم اللّٰه گفتن در آغاز غذا از باب هاى خوراكى ها خواهد آمد.
جابر جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه يكى از شما وضو بگيرد يا بخورد يا بياشامد... ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
در كتاب مكارم الاخلاق نظير آن از امام صادق عليه السلام روايت مى شود.
979-(27) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه يكى از شما وضو بگيرد يا بخورد يا بياشامد يا لباسى بپوشد، شايسته است كه براى آن بسم اللّٰه بگويد. پس اگر چنين نكرد، شيطان در آن شريك است.»
980-(28) در كتاب جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اى على عليه السلام! هنگام وضو گرفتن بگو: «به نام خدا. خدايا! همانا من وضو كامل و نماز كامل و رضوان (خشنودى) كاملت و آمرزش كاملت را از تو درخواست مى كنم.» اين زكات وضو است (يا وضوى كامل است.)
981-2101-(29) - فقيه 32/1: زكوة الوضوء ان يقول المتوضّى اللّهمّ انّى اسئلك تمام الوضوء وتمام الصّلوة وتمام رضوانك والجنّة فهذا زكوة الوضوء.
982-2102-(30) - مستدرك 320/1: الكفعمى فى البلد الأمين روى انّ من قرء بعد اسباغ الوضوء انّا انزلناه فى ليلة القدر.
وقال اللّهمّ انّى اسئلك تمام الوضوء وتمام الصّلوة وتمام رضوانك وتمام مغفرتك لم يمرّ بذنب اذنبه إلّامحقه(1).
بحار الأنوار 328/80: عن كتاب الاختيار للسّيّد ابن الباقى رحمه الله مثله.
983-2103-(31) - فقه الرّضا عليه السلام 70: وايّما مؤمن قرء فى وضوئه انّا انزلناه فى ليلة القدر خرج من ذنوبه كيوم ولدته امّه.
984-2104-(32) مستدرك 323/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال صلى الله عليه و آله من قال سبع مرّات لا اله إلّا اللّٰه قبل ان يتوضّأ يعطى فى الجنّة مقدار الدّنيا كلّها عشر مرّات.
985-2105-(33) - مستدرك 321/1: جامع الأخبار قال الباقر عليه السلام من قرء على أثر الوضوء آية الكرسىّ مرّة أعطاه اللّٰه تعالى ثواب أربعين عاماً ورفع له أربعين درجة وزوّجه اللّٰه تعالى أربعين حوراء.
986-2106-(34) مستدرك 322/1: العيّاشى فى تفسيره عن أبى الحسن علىّ بن محمد عليهما السلام انّ قنبراً(2)مولى أميرالمؤمنين عليه السلام ادخل على الحجّاج بن يوسف.
فقال له ما الّذى كنت تلى من أمر علىّ بن أبى طالب.
قال كنت أوضّيه.
فقال له ما كان يقول إذا فرغ من وضوئه؟
قال كان يتلو هذه الآية «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ أَبْوٰابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتّٰى إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ * فَقُطِعَ دٰابِرُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ»(3).
981-(29) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «زكات وضو اين است كه وضو گيرنده بگويد: «خدايا! من وضوى كامل و نماز كامل و رضوان (خشنودى) كاملت و بهشت را تنها از تو درخواست مى كنم.» اين زكات وضو است.»
982-(30) كفعمى در كتاب البلد الامين مى گويد: «روايت شده است: «هر كس پس از شاداب وضو گرفتن سوره «انا انزلناه فى ليلة القدر» را بخواند و بگويد: «خدايا! من وضوى كامل و نماز كامل و رضوان (خشنودى) كاملت و آمرزش كاملت را تنها از تو درخواست مى كنم.»
به هيچ يك از گناهانش برخورد نمى كند مگر آن كه آن را محو و نابود مى كند.»
اين حديث در كتاب الاختيار متعلق به سيد ابن باقى نيز آمده است.
983-(31) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هر مومنى در وضويش سوره «انا انزلناه فى ليلة القدر» را بخواند، همانند روز ولادت از مادر از گناهانش بيرون مى آيد.»
984-(32) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس پيش از وضو هفت مرتبه «لا اله الا اللّٰه» بگويد در بهشت به اندازه ده برابر تمام دنيا به وى عنايت مى شود.»
985-(33) در كتاب جامع الاخبار از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس پس از وضو آية الكرسى را يك مرتبه بخواند، خداوند تعالى پاداش چهل سال را به وى عنايت مى كند و او را چهل درجه بالا مى برد و چهل حور العين را به ازدواج با او در مى آورد.»
986-(34) در تفسير العياشى از امام هادى عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «قنبر غلام اميرمؤمنان عليه السلام نزد حجاج آورده شد. حجاج به او گفت: «تو عهده دار چه كارى از على بن ابى طالب عليه السلام بودى؟»
قنبر گفت: «من او را وضو دادم.»
حجاج گفت: «على عليه السلام در پايان وضو چه مى گفت؟»
قنبر گفت: «اين آيه را تلاوت مى فرمود: «پس وقتى كه اندرزهاى ما را فراموش كردند، درهاى همه چيز را بر آن ها گشوديم تا آنگاه كه به آنچه به آن ها عنايت شد شادمان گرديدند، آنان را ناگهان مى گيريم. در آن هنگام نوميد و سرگردان هستند. پس ريشه كسانى كه ظلم كردند، بركنده باد و ستايش ويژه پروردگار جهانيان است.»
فقال الحجّاج كان يتأوّله علينا.
فقال نعم.
فقال ما أنت صانع إذا ضربت علاوتك؟
قال اذاً أسعد وتشقى أنت.
فأمر به (فقتله - خ).
وتقدّم فى روايتى سماعة (8-10) من باب (8) حكم الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ من أبواب المياه مايدلّ على جواز ادخال اليدين فى الإناء قبل الغسل المستحبّ.
وفى رواية معاويه بن عمّار (12) من باب (7) استحباب التّقنّع من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام وإذا توضّأت فقل اشهد ان لا اله إلّااللّٰه اللّهمّ اجعلنى من التّوابين واجعلنى من المتطهّرين والحمد للّٰه ربّ العالمين.
وفى رواية الرّاوندىّ (4) من باب (1) ما يعتبر فيه الوضوء من أبواب الوضوء قوله عليه السلام لا وضوء إلّابالتّسمية.
وفى رواية ابن قيس (1) من باب (3) فضل الوضوء قوله صلى الله عليه و آله فانّك إذا وضعت يدك فى انائك ثمّ قلت بسم اللّٰه تناثرت منها ما اكتسبت من الذّنوب.
وفى تفسير العسكرىّ عليه السلام (2) قوله عليه السلام وان قال فى اوّل وضوئه بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم طهرت اعضائه كلّها من الذّنوب الخ فليلاحظ.
وفى رواية ابن مسكان (2) من باب (8) استحباب التّوضّى ببقيّة ماء الوضوء قوله أيتوضّأ الرّجل بفضل وضوء المرأة قال نعم ان كانت تعرف الوضوء وتغسل يدها قبل ان تدخلها الإناء.
ويأتى فى رواية زرارة وبكير (1) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله فدعا عليه السلام بطست أو تور فيه ماء فغمس يده اليمنى فغرف بها غرفة فصبّها على وجهه.
حجاج گفت: «آيا آن را بر ما تاويل مى كرد؟»
قنبر گفت: «آرى.»
حجاج گفت: «چه خواهى كرد وقتى كه گردنت را زدم؟»
قنبر گفت: «در اين صورت من خوشبخت و تو بدبخت خواهى شد.»
آنگاه دستور داد (او را كشتند).»
ارجاعات
گذشت:
در دو روايت هشتم و نهم از باب هشتم مطالبى هست كه بر جواز وارد كردن دست در ظرف پيش از شستن مستحبى دلالت مى كند.
و در روايت دوازدهم از باب هفتم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگام وضو گرفتن بگو: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست. خدايا مرا از بسيار توبه كنندگان و باطهارتان قرار بده و ستايش ويژه خداوند - پروردگار جهانيان - است.»
و در روايت چهارم از باب يكم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «بدون بدن نام خدا وضويى نيست.»
و در روايت يكم از باب سوم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «پس وقتى كه تو دستت را وارد ظرف آب كردى و سپس بسم اللّٰه گفتى. گناهان دستت فرو مى ريزد.»
در روايت دوم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در آغاز وضويش «بسم اللّٰه الرحمن الرحيم» بگويد تمام اعضايش از گناه پاك مى شود.»
و در روايت دوم از باب هشتم فرموده امام عليه السلام گفت: «آيا مرد با باقيمانده آب وضو زن وضو مى گيرد؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، در صورتى كه وضو گرفتن را بلد باشد و دستانش را پيش از داخل كردن در ظرف بشويد.»
مى آيد:
و در روايت يكم از باب شانزدهم اين گفته كه: «امام عليه السلام تشت يا ظرف آبى را درخواست كرد، آنگاه دست راستش را در آب فرو برد، يك مشت آب با آن برداشت و بر روى صورتش ريخت.»
وفى روايتهما الاخرى (2) فدعا عليه السلام بسطت أو بتور فيه ماء فغسل كفّيه ثمّ غمس كفّه اليمنى فى التّور.
وفى رواية زرارة (6) قوله ثمّ حسر(1) عن ذراعيه ثمّ غمس فيه كفّه اليمنى ثمّ قال هكذا إذا كانت الكفّ طاهرة ثمّ غرف فملأها ماء فوضعها على جبهته ثمّ قال بسم الله.
وفى رواية ابن مسلم (8) قوله فأدخل عليه السلام يده فى الإناء ولم يغسل.
وفى رواية هند (12) قوله فلمّا قام صلى الله عليه و آله من رقدته دعا بماء فغسل يديه فانقاهما.
وفى الرّضوىّ (8) من باب (3) استحباب الدّعاء عند الغسل من أبواب الغسل قوله عليه السلام من ذكر اللّٰه على غسله وعند وضوئه طهر جسده كلّه.
987-2107-(1)- فقيه 34/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لو لا أن أشقّ على امّتى لامرتهم بالسّواك عند وضوء كلّ صلوة مكارم الأخلاق 50: نقلاً من كتاب روضة الواعظين مثله.
988-2108-(2) دعائم الإسلام 119/1: عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه قال لو لا ان أشقّ على امّتى لفرضت عليهم السّواك مع الوضوء ومن اطاق ذلك فلايدعه.
989-2109-(3) فقيه 32/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله فى وصيّته لعلىّ عليه السلام يا علىّ عليك بالسّواك عند وضوء كلّ صلوة.
المقنع 8: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مرسلاً مثله.
بحار الأنوار 338/80: المحاسن عن أبيه عن محمد بن اسماعيل رفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام وذكر مثله.
1) . شمر - خ ل.
و در روايت ديگرى آمده است: «امام عليه السلام تشت يا ظرف آبى را درخواست كرد، آنگاه دستانش را شست، سپس دست راستش را داخل ظرف كرد.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «سپس امام عليه السلام دستانش را بالا زد و دست راستش را در آب فرو برد. آنگاه فرمود: «اين گونه است وقتى دست پاك باشد.» سپس يك مشت پر از آب برداشت و آن را بر روى پيشانى اش گذارد، آنگاه گفت: «بسم اللّٰه.»
و در روايت هشتم اين گفته كه: «امام عليه السلام دستش را وارد ظرف آب كرد و آن را نشست.»
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از خواب برخاست، آب درخواست كرد، آنگاه دستانش را تميز شست.»
و در روايت هشتم از باب سوم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس هنگام غسل و وضو خدا را ياد كند، تمام بدنش با طهارت مى شود.»
باب 12 مسواك كردن هنگام وضو
987-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اگر بر امتم دشوار نبود، هنگام وضو براى هر نمازى حتماً دستور مسواك به آن ها مى دادم.»
اين حديث در كتاب مكارم الاخلاق به نقل از كتاب روضة الواعظين نيز روايت شده است.
988-(2) در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اگر بر امتم دشوار نبود حتما همراه وضو مسواك را بر آن ها واجب مى كردم و هر كس قدرت بر آن دارد، آن را ترك نكند.»
989-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديث سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! بر تو باد به مسواك زدن هنگام وضوى هر نمازى.»
در كتاب المقنع اين حديث به طور مرسل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و محمد بن اسماعيل با واسطه از امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده است.
990-2110-(4) المحاسن 561: أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن علىّ النّعمان عن الصّنعانى رفعه قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام فى وصيّته عليك بالسّواك عند كلّ وضوء.
وقال بعضهم لكلّ صلوة.
مكارم الأخلاق 49: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله فى وصيّته لعلىّ عليه السلام يا علىّ عليك بالسّواك عند كلّ وضوء.
991-2111-(5) - فقيه 32/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله السّواك شطر الوضوء مكارم الأخلاق 49: نقلاً من كتاب روضة الواعظين عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله دعائم الإسلام 119/1: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله مستدرك 364/1: نقلاً عن ابن أبى جمهور فى درر اللّئالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله مثله.
992-2112-(6) - كافى 23/3: أحمد بن ادريس عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان المحاسن 561: أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن صفوان عن المعلّى أبى(1)عثمان عن معلّى بن خنيس قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن السّواك بعد الوضوء فقال الاستياك قبل ان يتوضّأ قلت أرأيت ان نسى حتّى يتوضّأ قال يستاك ثمّ يتمضمض ثلاث مرّات.
993-2113-(7) تهذيب 357/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال التّسويك بالابهام والمسبّحة عند الوضوء سواك. مستدرك 369/1: القطب الرّاوندىّ فى دعواته قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله التّشويص(2)بالابهام وذكر مثله.
الجعفريّات 16: باسناده عن علىّ عليه السلام مثله.
دعائم الإسلام 119/1: عنه صلى الله عليه و آله مثله.
ويأتى فى رواية معاويه بن عمّار (30) من باب (10) عدد ركعات الفرائض من أبواب فضل الصّلوة وفرضها قوله عليه السلام يا علىّ عليك بالسّواك عند كلّ وضوء.
وفى رواية زرارة (1) من باب (12) ماورد من الدّعاء والسّواك عند القيام باللّيل من أبواب النّوافل قوله عليه السلام إستَك وتوضّأ.
990-(4) صنعانى با واسطه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه در سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «بر تو باد به مسواك زدن هنگام هر وضويى.» و برخى گفته اند: «هنگام هر نمازى.»
در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه در سفارش هايش به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! بر تو باد به مسواك زدن هنگام هر وضو.»
991-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «مسواك جزئى از وضو است.»
در كتاب مكارم الاخلاق به نقل از كتاب روضة الواعظين و كتاب دعائم الاسلام و ابن ابى جمهور در كتاب درر اللئالى اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده اند.
992-(6) معلى بن خنيس گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مسواك زدن پس از وضو سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «مسواك پيش از وضو است.»
گفتم: «بفرماييد كه اگر فراموش كرد تا وضو گرفت.»
امام عليه السلام فرمود: «مسواك مى زند، سپس سه بار مضمضه مى كند.»
993-(7) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مسواك زدن با انگشت شست است و هنگام وضو انگشتِ سبابه، مسواك است.»
قطب راوندى در كتاب دعواتش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «شستن و تميز كردن به وسيله انگشت شست است... ادامه حديث همانند پيشين است.
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام و در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت شده است.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت سى ام از باب دهم از باب هاى فضيلت و وجوب نماز فرموده امام عليه السلام كه: «يا على عليه السلام! بر تو باد به مسواك زدن هنگام هر وضو.»
و در روايت يكم از باب دوازدهم از باب هاى نافله ها فرموده امام عليه السلام كه: «مسواك بزن و وضو بگير.»
وفى مرسلة الفقيه (2) قوله عليه السلام وعليك بالسّواك فانّ السّواك فى السّحر قبل الوضوء من السّنّة ثمّ توضّأ.
وفى رواية الحلبى (6) من باب (15) آداب صلوة اللّيل قوله كان صلى الله عليه و آله إذا صلّى العشاء الآخرة أمر بوَضوئه وسواكه يوضع عند رأسه مخمّراً فيرقد ما شاء اللّٰه ثمّ يقوم فيستاك ويتوضّأ ويصلّى أربع ركعات ثمّ يرقد ثمّ يقوم فيستاك ويتوضّأ ويصلّى أربع ركعات (إلى ان قال وفى رواية أخرىٰ) ويستاك فى كلّ مرّة قام من نومه.
وفى رواية معاوية بن وهب (5) ورواية الدّعائم (7) نحوه.
وفى باب (6) اجزاء السّواك مرّة من أبواب السّواك ما يدلّ على جوازه بالأصبع.
994-2114-(1)تهذيب 79/1: استبصار 67/1: أخبرنى(1) الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المضمضة والاستنشاق ممّا سنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
995-2115-(2)الخصال 611: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال المضمضة والاستنشاق سنّة وطهور للفم والأنف والسّعوط(2) مصحّحة(3)للرّأس وتنقية للبدن وسائر أوجاع الرّأس.
996-2116-(3) - دعائم الإسلام 107/1: ثمّ امروا (أى الأئمّة عليهم السلام) بعد الاستنجاء بالمضمضة والاستنشاق وان يمرّ المسبّحة(4)والابهام على الاسنان عند المضمضة وقالوا عليهم السلام ذلك يجزى عن السّواك ورغّبوا فى ذلك ولم يروا عليهم السلام المضمضة والاستنشاق فى أصل الوضوء لأنّ اللّٰه عزّوجلّ لم يذكرهما ولكن فعلهما رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وهما سنّة فى الوضوء.
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و بر تو باد به مسواك زدن زيرا مسواك در سحر پيش از وضو از سنت است، سپس وضو بگير!»
و در روايت ششم از باب پانزدهم اين گفته كه: «هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز عشاء را مى خواند، دستور مى داد آب وضو و مسواكش را در كنار سرش در زير روپوش قرار دهند، آنگاه به مقدارى كه خداوند مى خواست مى خوابيد، سپس برمى خاست و مسواك مى زد و وضو مى گرفت و چهار ركعت نماز مى خواند، سپس مى خوابيد، آنگاه برمى خاست، مسواك مى زد، وضو مى گرفت و چهار ركعت نماز مى خواند....»
و در روايت آمده است: «هر بار كه از خواب برمى خاست، مسواك مى زد.»
و در روايت پنجم و هفتم نظير آن خواهد آمد.
و در باب ششم از باب هاى كيفيت مسواك مطالبى خواهد آمد كه بر جواز آن با انگشت دلالت مى كند.
باب 13 مضمضه و استنشاق پيش از وضو
994-(1) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مضمضه و استنشاق از سنت هايى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر جاى گذارد.»
995-(2) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود:
«مضمضه و استنشاق سنت و پاك كننده دهان است و ريختن دوا در بينى سالم كننده سر و پاك كننده بدن و ديگر دردهاى سر است.»
996-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام پس از استنجا به مضمضه و استنشاق دستور دادند و اين كه هنگام مضمضه انگشت شست و سبابه به دندان ها كشيده شود.»
و فرمودند: «اين كار از مسواك بى نياز مى كند.» آنان به اين كار تشويق كردند ولى مضمضه و استنشاق را از اصل وضو نمى دانند زيرا خداوند عز و جل آن ها را ذكر نكرد بلكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن ها را انجام داد و آن ها سنت در وضو هستند.»
997-2117-(4) أمالى الصّدوق 160: اختصاص المفيد 36: بالاسناد الآتى فى باب (16) كيفيّة الوضوء عن الحسن(1)بن علىّ عليه السلام (فى حديث اسئلة اليهودىّ عن النّبىّ صلى الله عليه و آله) قال صلى الله عليه و آله ثمّ سنّ على امّتى المضمضة لتنقّى القلب من الحرام والاستنشاق لتحرم عليهم رائحة النّار ونتنها (إلى أن قال) فاذا تمضمض نوّر اللّٰه قلبه ولسانه بالحكمة فاذا استنشق آمنة اللّٰه (من(2)النّار ورزقه رائحة الجنّة - الأمالى).
998-2118-(5) - ثواب الأعمال 35: حدّثنى محمد بن علىّ ماجيلويه قال حدّثنى علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه صلوات اللّٰه عليهم قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ليبالغ أحدكم فى المضمضة والاستنشاق فانّه غفران لكم ومنفرة للشّيطان الجعفريّات 16/30: باسناده عن علىّ عليه السلام مثله إلّاانّ فيه فانّه غفران لما تكلّم به العبد (ومنفرة الشّيطان)(3).
999-2119-(6) تهذيب 78/1: استبصار 66/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان (بن عيسى - صا) عن سماعة قال سألته سألته عنهما قال هما من السّنّة فان نسيتهما لم تكن عليك اعادة.
1000-2120-(7) تهذيب 78/1: استبصار 67/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن شعيب عن أبى بصير (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام - صا). قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عنهما فقال هما من الوضوء فان نسيتهما فلا تعد.
1001-2121-(8) تهذيب 78/1: استبصار 66/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان (بن عيسى - صا) عن ابن مسكان عن مالك بن أعين قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّن توضّأ ونسى المضمضة والاستنشاق ثمّ ذكر (ها - خ) بعد ما دخل فى صلٰوته. قال لا بأس.
997-(4) در كتاب امالى صدوق قدس سره و اختصاص مفيد قدس سره از امام حسن عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديث پرسش هاى يهودى از وى فرمود: «سپس بر امت من مضمضه سنت شد تا قلب را از حرام پاك گرداند و استنشاق سنت شد تا بوى آتش و تعفن آن را بر امتم حرام كند... پس وقتى مضمضه مى كند خداوند قلب و زبانش را به حكمت نورانى مى كند و آنگاه كه استنشاق مى كند، خداوند او را از آتش ايمنى مى بخشد و بوى بهشت را روزى او مى نمايد.»
998-(5) سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر يك از شما بايد مضمضه و استنشاق را بسيار خوب انجام دهد زيرا آن سبب آمرزش شما و دوركننده شيطان است.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام اين حديث روايت شده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «زيرا آن سبب آمرزش سخنان بنده (و دوركننده شيطان) است.»
999-(6) سماعه گويد: «از امام عليه السلام درباره مضمضه و استنشاق سؤال كردم. وى فرمود: «آن دو از سنت است، پس اگر آن ها را فراموش كردى اعاده بر تو لازم نيست.»
1000-(7) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مضمضه و استنشاق سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آن دو از وضو است، پس اگر آن ها را فراموش كردى، اعاده نكن!»
1001-(8) مالك بن اعين گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كسى سؤال كردم كه وضو مى گيرد و مضمضه و استنشاق را فراموش مى كند پس بعد از آن كه داخل نماز شد به يادش مى آيد.
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1002-2122-(9) كافى 23/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمّد عن الوشّاء عن حمّاد بن عثمان عن حكم بن حكيم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن المضمضة والاستنشاق امن الوضوء هى قال لا.
1003-2123-(10) تهذيب 78/1: استبصار 66/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن جميل عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال المضمضة والاستنشاق ليسا من الوضوء - حمله الشّيخ رحمه الله على انّهما ليسا من واجباته بل يكونان من سننه.
1004-2124-(11) كافى 24/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن شاذان بن الخليل عن يونس بن عبدالرّحمن عن حمّاد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن المضمضة والاستنشاق قال ليس هما من الوضوء هما من الجوف علل الشّرائع 286/1: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن اسماعيل بن مرار عن يونس ابن عبدالرّحمن عمّن أخبره عن أبى بصير عن أبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام انّهما قالا وذكر نحوه.
1005-2125-(12) تهذيب 78/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 24/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 131/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم استبصار 117/1: محمد بن الحسين عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ليس عليك مضمضة ولااستنشاق(1)لأنّهما من الجوف.
1006-2126-(13) - قرب الإسناد 176: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته عن المضمضة والاستنشاق قال ليس بواجب وان تركتهما لم تُعِدْ لَهُما(2)صلوة.
1007-2127-(14) تهذيب 78/1: استبصار 67/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس بن معروف عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال ليس المضمضة والاستنشاق فريضة ولا سنّة انّما عليك ان تغسل ما ظهر - قال الشّيخ رحمه الله أى ليسا من السّنّة الّتى لا يجوز تركها.
1002-(9) حكم بن حكيم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا مضمضه و استنشاق از وضو است؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1003-(10) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مضمضه و استنشاق از وضو نيست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره بر اين حمل كرده كه آن ها از واجبات وضو نيست بلكه از مستحبات آن است.
1004-(11) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مضمضه و استنشاق سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آن ها از وضو نيست، آن ها از داخل بدن است.»
ابوبصير نظير اين حديث را از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام نيز روايت كرده است.
1005-(12) ابوبكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مضمضه و استنشاق بر تو لازم نيست زيرا آن دو از داخل بدن است.»
1006-(13) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مضمضه و استنشاق سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «واجب نيست و اگر آن ها را ترك كردى، به خاطرشان هيچ نمازى را اعاده نكن.»
1007-(14) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مضمضه و استنشاق نه واجب است و نه سنت. تنها شستن ظاهر بر عهده توست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «يعنى از سنتى نيست كه تركش جايز نيست.»
1008-2128-(15) - الهدايه 17: المضمضة والاستنشاق ليستا من الوضوء وهما سنّة الوضوء لأنّ الوضوء فريضة كلّه ولكنّهما من الحنيفيّة الّتى قال اللّٰه عزّوجلّ لنبيّة صلى الله عليه و آله «وَ اِتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً»(1)وهى عشر سنن خمس فى الرّأس وخمس فى الجسد فامّا الّتى فى الرّأس فالمضمضة والاستنشاق الخ.
وتقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (1) من باب (6) جواز الوضوء بالمطر قوله وليمضمض وليستنشق.
وفى روايتى عبدالرحمن (10) و (11) من باب (11) استحباب غَسل اليد قبل ادخالها الإناء ما يدلّ على استحباب المضمضة والاستنشاق فى الوضوء.
ويأتى فى رواية أبى اسحاق (11) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله عليه السلام تمضمض ثلاث مرّات واستنشق ثلٰثاً.
وفى رواية هند (12) قولها ثمّ مضمض صلى الله عليه و آله فاه ومجّه على عوسجة كانت إلى جنب خيمة خالتها ثلاث مرّات واستنشق ثلاثاً.
وفى رواية علىّ بن يقطين (21) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة قوله عليه السلام والّذى آمرك به فى ذلك ان تمضمض ثلاثاً وتستنشق ثلاثاً.
وفى رواية الجعفريّات (31) قوله عليه السلام كان علىّ عليه السلام إذا توضّأ تمضمض واستنشق وغسل يديه ثلاثاً.
وفى رواية زيد بن علىّ (32) قوله صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام تمضمض واستنشق واستنّ.
وفى رواية الحسن بن راشد (32) من باب (2) كيفيّة الغسل من أبواب الغسل قوله عليه السلام ليس فى الغسل ولا فى الوضوء مضمضة ولا استنشاق.
وفى أحاديث باب (16) جواز المضمضة والاستنشاق للصّائم من أبواب مايجب الامساك عنه فى كتاب الصّوم ما يدلّ على ذلك.
وفى الرّضوىّ (18) من باب (1) استحباب السّواك من أبوابه (ج 21) قوله عليه السلام فامّا الّتى فى الرّأس (من السنن) المضمضة والاستنشاق.
1) . النساء 125/4.
1008-(15) در كتاب الهدايه آمده است: «مضمضه و استنشاق از وضو نيست و آن ها سنت است ولى نه سنت وضو زيرا وضو تمامش فريضه است بلكه آن ها از دين حنيف - حق گرا - است كه خداوند عز و جل به پيامبرش صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «و از آيين ابراهيم عليه السلام پيروى كن كه حق گرا بود.»(1)و آن ها ده سنت است، پنج سنت در سر و پنج سنت در بدن. سنت هاى در سر عبارت است از:
مضمضه و استنشاق....»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب ششم اين گفته كه: «و بايد مضمضه و استنشاق كند.»
و در روايت دهم و يازدهم از باب يازدهم مطالبى هست كه بر استحباب مضمضه و استنشاق در وضو دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت يازدهم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «سه بار مضمضه و سه بار استنشاق كن.»
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سه بار آب در دهانش مضمضه كرد و آبش را بر روى بوته اى در كنار خيمه خاله او - ام معبد - ريخت آنگاه سه مرتبه استنشاق كرد.»
و در روايت بيست و يكم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و آنچه در اين باره به تو دستور مى دهم اين است كه سه بار مضمضه و استنشاق كنى.»
و در روايت سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «على عليه السلام هرگاه وضو مى گرفت مضمضه و استنشاق مى كرد و سه بار دستانش را مى شست و يا سه بار مضمضه و استنشاق مى كرد و سه بار دستانش را مى شست.»
و در روايت سى و دوم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «در غسل و وضو مضمضه و استنشاق نيست.»
و در روايات باب شانزدهم از كتاب روزه مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت هجدهم از باب يكم از باب هاى استحباب مسواك فرموده امام عليه السلام كه: «پنج چيز از سنت هاى در سر است.» آنگاه مضمضه و استنشاق را از آن ها برشمرد.»
1) . سوره نساء 125/4.
1009-2129-(1)- استبصار 68/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 357/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن معاوية بن حكيم(1) علل الشّرائع 281/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن معاوية بن حكيم عن ابن المغيرة عن رجل عن فقيه 31/1: أبى عبداللّٰه عليه السلام(2)قال إذا توضّأ الرّجل فليصفق وجهه بالماء فانّه ان كان ناعساً فزع واستيقظ وان كان البرد فزع ولم يجد البرد.
1010-2130-(2) تهذيب 357/1: استبصار 69/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبيه عن ابن المغيرة كافى 28/3: محمد بن يحيى عن عبداللّٰه بن محمد بن عيسى عن أبيه عن ابن المغيرة عن السّكونىّ عن أبى عبدالله(3)عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لاتضربوا وجوهكم بالماء (ضرباً - خ كا) إذا توضّأتم ولكن شنّوا الماء شنّاً.
1011-2131-(3) ثواب الأعمال 33: علل الشّرائع 280/1: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار عن العبّاس بن معروف عن أبى همام عن محمد بن سعيد(4)بن غزوان عن السّكونىّ عن أبى جريح(5)عن عطاء عن ابن عبّاس قال فقيه 31/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله افتحوا عيونكم عند الوضوء لعلّها لاترى نار جهنّم المقنع 8: الهداية 18: مرسلاً مثله.
1012-2132-(4) الجعفريّات 17: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اشربوا اعينكم الماء عند الوضوء لعلّها لاترى ناراً حامية مستدرك 349/1: الدّعائم عنه صلى الله عليه و آله مثله. بحارالأنوار 336/80: نوادر الرّاوندىّ باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر مثله.
ويأتى فى رواية أبى جرير الرّقاشى (20) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله عليه السلام لاتعمق(6)فى الوضوء ولا تلطم(7)وجهك بالماء لطماً ولكن إغسله من أعلى وجهك إلى أسفله بالماء مسحاً.
باب 14 كيفيت شستن صورت
1009-(1) ابن مغيره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه مرد وضو مى گيرد بايد آب را محكم به صورتش بزند زيرا اگر خواب آلود است، مى ترسد و بيدار مى شود و اگر آب سرد است مى ترسد و سردى آن را احساس نمى كند.»
1010-(2) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هنگام وضو آب را محكم به صورت تان نزنيد بلكه آن را به آرامى بپاشيد.»
1011-(3) ابن عباس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هنگام وضو چشمان تان را باز كنيد، باشد كه آتش دوزخ را نبينند.»
در كتاب المقنع و الهدايه اين حديث به طور مرسل آمده است.
1012-(4) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«هنگام وضو به چشمان تان آب بنوشانيد باشد كه آتش سوزان را نبيند.»
در كتاب دعائم الاسلام نيز اين حديث روايت شده است.
و در كتاب نوادر راوندى با سند خود از موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين حديث روايت شده است.
ارجاعات
مى آيد:
روايت بيستم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «در وضو فرو نرو و آب را محكم به صورتت نزن بلكه از بالاى صورت به پايين را با دست كشيدن بشوى.»
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة الكهف (18):110: «قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً».
1013-2133-(1)تهذيب 354/1: ابراهيم بن هاشم عن عبدالرّحمن بن حمّاد علل الشّرائع 278/1:
أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار قال حدّثنا محمد بن أحمد قال حدّثنا أبو اسحاق ابراهيم بن اسحاق عن عبداللّٰه بن حمّاد عن ابراهيم بن عبدالحميد عن شهاب بن عبدربّه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فقيه 27/1: كان أميرالمؤمنين عليه السلام إذا توضّأ لم يدع أحداً يصبّ عليه الماء (فقيل له يا أميرالمؤمنين لم لاتَدَعَهم يصبّون عليك الماء - يب فقيه) فقال لاأحبّ أن اشرك فى صلوتى(1) احداً فقيه - وقال اللّٰه تبارك وتعالى: «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً». المقنع (2): مرسلاً نحوه.
1014-2134-(3)- تهذيب 365/1: محمد بن يعقوب عن علىّ بن محمد و (عن - خ) عبداللّٰه بن(2)ابراهيم الأحمر عن الحسن بن علىّ الوشّاء كافى 69/3: علىّ بن محمد بن عبداللّٰه عن ابراهيم بن اسحاق الأحمر عن الحسن بن علىّ الوشّاء قال دخلت على الرّضا عليه السلام وبين يديه ابريق يريد ان يتهيّأ منه للصّلوة فدنوت (منه - كا) لاصبّ عليه فأبى ذلك وقال مَهْ يا حسن فقلت (له - كا) لِمَ تنهانى أن أصبّ(4)على يدك(4) تكره ان أو جر قال توجر انت واو زد انا فقلت له وكيف ذلك فقال اما سمعت اللّٰه عزّوجلّ يقول «فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» وها انا ذا(5)أتوضّأ للصّلوة وهى العبادة فأكره ان يشركنى فيها أحد.
باب 15 كمك گرفتن در وضو و اعتبار قصد قربت
خداوند تعالى مى فرمايد:
«بگو: من تنها بشرى مانند شمايم كه به من وحى مى شود اين كه معبود شما فقط خداى يكتاست. پس هر كس به ديدار پروردگارش اميد دارد، بايد عمل شايسته انجام دهد و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد.»(1)
1013-(1) شهاب بن عبدربه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه اميرمؤمنان عليه السلام وضو مى گرفت، اجازه نمى داد احدى بر روى او آب بريزد.»
(به وى گفته شد: «اى اميرمؤمنان! چرا نمى گذارى بر روى تو آب بريزند.»)
فرمود: «دوست ندارم احدى را در نمازم شريك كنم و خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«هر كس اميد به ديدار پروردگارش دارد بايد عمل شايسته اى انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد.»
در كتاب المقنع نظير اين حديث به طور مرسل آمده است.
1014-(2) حسن بن على وشا گويد: «نزد امام رضا عليه السلام رفتم. در مقابل وى آفتابه آبى بود كه مى خواست با آن براى نماز آمده شود. من براى ريختن آب بر روى او جلو رفتم ولى امام عليه السلام نپذيرفت و فرمود: «دست نگهدار! اى حسن!»
گفتم: «چرا مرا از ريختن آب بر روى دستانت باز مى دارى، آيا دوست ندارى من پاداش ببرم؟»
امام عليه السلام فرمود: «تو پاداش ببرى و من گناه كنم؟»
گفتم: «چگونه گناه مى كنى؟»
فرمود: «آيا اين سخن خداوند را نشنيده اى كه فرمود: «پس هر كس به ديدار پروردگارش اميد دارد، بايد عمل شايسته اى انجام دهد و احدى را در عبادت پروردگارش شريك قرار ندهد.» و من براى نماز وضو مى گيرم و آن عبادت است از اين رو دوست ندارم احدى در آن با من شركت كند.»
1) . سوره كهف 110/18.
1015-2135-(1)- ارشاد المفيد 315: ودخل الرّضا عليه السلام يوماً على المأمون فرآه يتوضّأ للصّلوة والغلام يصبّ على يده الماء فقال عليه السلام لاتشرك يا أميرالمؤمنين بعبادة ربّك أحداً فصرف المأمون الغلام وتولّىٰ تمام وضوئه بنفسه.
1016-2136-(2)الخصال 33: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خصلتان(3)لاأحبّ ان يشاركنى فيهما احد وضوئى فانّه من صلوٰتى وصدقتى فانّها من يدى الى يد السّائل فانّها تقع فى يد الرّحمن(4)مستدرك 344/1:164/7: العيّاشى عن أبى بكر عن السّكونىّ مثله الجعفريّات 17: باسناده عن علىّ عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله إلّاانّ فيه وصدقتى من يدى... فى كفّ الرّحمٰن.
1017-2137-(5) - أمالى الصّدوق رحمه الله 168: حدّثنا الحسين بن محمّد بن يحيى بن الحسن بن جعفر بن عبيداللّٰه بن الحسين بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابيطالب قال حدّثنى يحيى بن الحسن(3)بن جعفر قال حدّثنى شيخ من أهل اليمن يقال له عبداللّٰه بن محمد.
قال سمعت عبدالرّزاق يقول جعلت جارية لعلىّ بن الحسين عليه السلام تسكب الماء عليه وهو يتوضّأ للصّلوة فسقط الابريق من يد الجارية على وجهه فشجّه فرفع علىّ بن الحسين عليه السلام رأسه اليها.
فقالت الجارية انّ اللّٰه عزّوجلّ يقول «وَ اَلْكٰاظِمِينَ اَلْغَيْظَ».
فقال لها (قد - خ) كظمت غيظى قالت «وَ اَلْعٰافِينَ عَنِ اَلنّٰاسِ»
قال قد عفا اللّٰه عنك؟
قالت «وَ اَللّٰهُ يُحِبُّ اَلْمُحْسِنِينَ»(4).
قال إذهبى فأنتِ حرّة.
1018-2138-(6) كشف الغمّة 75/2: فى أحوال السّجّاد عليه السلام انّه كان لايحبّ ان يعينه على طهوره احد وكان يستقى الماء لطهوره ويخمره قبل ان ينام.
1015-(3) در كتاب ارشاد مفيد قدس سره آمده است: «يك روز امام رضا عليه السلام نزد مامون رفت و مشاهده كرد مامون براى نماز وضو مى گيرد و خدمتكار روى دستش آب مى ريزد.» امام عليه السلام به وى فرمود: «اى اميرمؤمنان! در عبادت پروردگارت احدى را شريك قرار نده!»
آنگاه مامون خدمتكار را روانه كرد و به تنهايى وضويش را كامل كرد.»
1016-(4) سكونى از امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دو كار است كه دوست ندارم احدى در آن با من شريك شود؛ وضويم، زيرا آن براى نمازم است و صدقه ام زيرا آن از دست من به دست نيازمند است و در دست خداوند رحمان قرار مى گيرد.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير آن روايت شده است.
1017-(5) عبدالرزاق گويد: «امام سجاد عليه السلام براى نماز وضو مى گرفت و كنيزى آب بر روى او مى ريخت كه ناگهان آفتابه از دست كنيز بر روى صورت امام عليه السلام افتاد و آن را مجروح كرد.
امام عليه السلام سرش را به طرف وى بلند كرد كنيز گفت: «همانا خداوند عز و جل مى فرمايد: «و فرو برندگان خشم.»(1)امام عليه السلام به وى فرمود: «خشمم را فرو بردم.»
كنيز گفت: «و عفو كنندگان از مردم.»
امام عليه السلام فرمود: «خداوند تو را ببخشد!»
كنيز گفت: «و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.»
امام عليه السلام فرمود: «برو كه تو آزاد هستى.»
1018-(6) در كتاب كشف الغمة درباره امام سجاد عليه السلام آمده است: «دوست نداشت كسى وى را در وضو كمك كند و همواره پيش از خوابيدن براى وضويش آب مى كشيد و روى ظرف را سرپوش قرار مى داد.»
1) . كهف 110/18.
1019-2139-(7) - المناقب 146/1: لابن شهر آشوب فى آداب النّبىّ صلى الله عليه و آله وكان يضع طهوره باللّيل بيده (وقد استدلّ فى الوسائل على جواز أمر الغير باحضار ماء الوضوء بما رواه فى الخرائج عن الحسين بن سعيد عن عبدالعزيز قال كنت اقول بالرّبوبيّة فيهم فدخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام فقال يا عبدالعزيز ضع (لى - خ) ماء أتوضّأ به ففعلت فلمّا دخل يتوضّأ قلت فى نفسى هذا الّذى قلت فيه ما قلت فلمّا خرج قال لى يا عبدالعزيز لاتحمل البناء فوق مايطيق فينهدم انّا عبيد مخلوقون لعبادة اللّٰه عزّوجلّ - ولكنّ الظّاهر انّ الأمر باحضار الماء للاستنجاء لاللوضوء بقرينة قوله فلمّا دخل يتوضّأ الخ إلّاان يقال انّه أمره عليه السلام باحضاره للوضوء فاستنجى به مقدّمة له).
1020-2140-(8) - دعائم الإسلام 105/1: روّينا عن(1)جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ صلوات اللّٰه عليه وعلى الأئمّة من ولده انّه.
قال لا وضوء إلّابنيّة ومن توضّأ ولم ينو بوضوئه (وضوء - خ) الصّلوة لم يجزه أن يصلّى به كما لو صلّى أربع ركعات ولم ينوبها الظّهر لم تجزه من الظّهر.
1021-2141-(9) مستدرك 354/1: السّيّد علىّ بن طاووس رحمه الله فى فلاح السّائل نقلاً من كتاب اللؤلؤيّات قال كان الحسن بن علىّ عليه السلام إذا توضّأ تغيّر لونه وارتعدت(2)مفاصله. فقيل له فى ذلك.
فقال حقّ لمن وقف بين يدى ذى العرش ان يصفرّ لونه وترتعد مفاصله.
مستدرك: 354/1: وروى نحو هذا الحديث عن مولينا الحسن عليه السلام يعقوب بن نعيم بن قرقارة من أعيان أصحاب الرّضا عليه السلام فى كتاب الإمامة.
1022-2142-(10) - مستدرك 355/1: روى انّ مولينا زين العابدين عليه السلام كان إذا شرع فى طهارة الصّلوة اصفرّ وجهه وظهر عليه الخوف.
1019-(7) در كتاب المناقب متعلق به ابن شهر آشوب درباره آداب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
«آن حضرت شب ها با دست خود آب طهارتش را تهيه مى كرد.»
در كتاب وسائل الشيعه براى جواز دستور دادن به ديگران براى آماده كردن آب وضو به روايت عبدالعزيز استدلال كرده است. وى مى گويد: «من معتقد به ربوبيت اهل بيت بودم. تا اين كه يك روز نزد امام صادق عليه السلام رفتم. امام عليه السلام به من فرمود: «اى عبدالعزيز! آبى تهيه كن تا با آن طهارت بگيرم!» من اين كار را كردم وقتى امام عليه السلام براى وضو [قضاى حاجت] داخل شد، با خود گفتم: «آيا اين همان كسى است كه من درباره اش آن سخنان را مى گفتم؟» وقتى امام عليه السلام خارج شد به من فرمود: «اى عبدالعزيز! بر روى ساختمان بيش از قدرتش بار قرار نده كه خراب مى شود ما بندگان آفريده شده براى عبات خداوند عز و جل هستيم.»
ولى ظاهرا دستور امام عليه السلام به تهيه آب براى استنجا بود نه براى وضو به قرينه اين كه گفت:
«وقتى امام عليه السلام براى وضو داخل شد.» مگر آن كه گفته شود: «دستور امام عليه السلام به تهيه آب براى وضو بود و براى مقدمه آن استنجا كرد.»
1020-(8) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كنيم كه فرمود: «هيچ وضويى بدون نيت وجود ندارد و هر كس وضو بگيرد و با وضويش قصد نماز نكند، براى وى جايز نيست با آن نماز بخواند. همان گونه كه اگر چهار ركعت نماز بدون نيت ظهر بخواند، براى نماز ظهر وى كفايت نمى كند.»
1021-(9) سيد على بن طاووس در كتاب فلاح السائل به نقل از كتاب اللؤلؤيات روايت مى كند:
«امام حسن عليه السلام هنگام وضو رنگش تغيير مى كرد و بندهاى بدنش مى لرزيد.»
وقتى در اين باره از وى سؤال شد، فرمود: «براى كسى كه در پيشگاه صاحب عرش مى ايستد، شايسته است رنگش زرد شود و بندهايش بلرزد.»
يعقوب بن نعيم بن قرقاره از بزرگان ياران امام رضا عليه السلام در كتاب الامامه اين حديث را روايت كرده است.
1022-(10) در كتاب مستدرك الوسائل مى گويد: «روايت شده كه هرگاه مولاى مان امام سجاد عليه السلام طهارت نماز را شروع مى كرد، رنگش زرد مى شد و آثار خوف بر او ظاهر مى شد.»
1023-2143-(11) - مستدرك 355/1: عدّة الدّاعى كان أميرالمؤمنين عليه السلام إذا أخذ فى الوضوء تغيّر وجهه من خيفة اللّٰه تعالى وكان الحسن عليه السلام إذا فرغ من وضوئه تغيّر لونه فقيل له فى ذلك.
فقال حقّ على من أراد ان يدخل على ذى العرش ان يتغيّر لونه ويروى مثل هذا عن زين العابدين عليه السلام.
1024-2144-(12) - مستدرك 355/1: اسرار الصّلوة للشّهيد الثّانى رحمه الله كان علىّ بن الحسين عليه السلام اذا حضر للوضوء(1)اصفرّ لونه.
فيقال له ما هذا الّذى يعتورك(2)عند الوضوء؟
فيقول ماتدرون بين يدى من أقوم.
وتقدّم فى باب (12) انّه لاعمل إلّابالنّيّة من أبواب المقدّمات مايدلّ على وجوب النّيّة والخلوص فى الوضوء والغسل بالاطلاق والعموم.
وفى رواية كافور الخادم (5) من باب (7) المياه الّتى يستحبّ التّنزّه عنها فى الوضوء قوله عليه السلام (له) أترك السّطل الفلانى فى الموضع الفلانى لأِتَطَهَّر منه للصّلوة وانفذنى فى حاجة وقال إذا عدت فافعل ذلك ليكون معدّاً إذا تأهبت للصّلوة.
وفى رواية عبدالرّحمن بن كثير (10) من باب (11) استحباب غسل اليد قبل ادخالها فى الإناء عند الوضوء قوله عليه السلام يا محمّد إيتنى باناء من ماء فأتاه به فصبّه بيده اليمنىٰ الخ.
وفى رواية الاخرى (11) نحوه.
وفى مرسلة العيّاشى (35) قوله انّ قنبراً ادخل على الحجّاج فقال له ما الّذى كنت تلى من أمر علىّ بن أبيطالب قال كنت أوضّيه (والمراد من قوله أوضّيه اى اهيّئ له ماء).
ويأتى فى رواية أبى عبيدة (17) من الباب التّالى قوله وضّأت أبا جعفر بجمع وقد بال فناولته ماء فاستنجى به ثمّ أخذ كفّا (ثمّ صببت عليه كفّا - خ) فغسل به وجهه.
وفى روايتى زرارة وبكير (1-2) قوله عليه السلام فدعا بطست أو تور فيه ماء فغمس يده اليمنى الخ.
1023-(11) در كتاب عده الداعى آمده است: «هرگاه اميرمؤمنان عليه السلام شروع به وضو مى كرد، چهره اش از ترس خداوند عز و جل تغيير مى كرد و هرگاه امام حسن عليه السلام از وضويش فارغ مى شد، رنگش تغيير مى كرد و وقتى در اين باره از وى سؤال شد، فرمود: «كسى كه مى خواهد بر صاحب عرش وارد شود شايسته است كه رنگش تغيير كند.»
نظير اين مطلب درباره امام سجاد عليه السلام نيز روايت شده است.
1024-(12) در كتاب اسرار الصلاة متعلق به شهيد ثانى قدس سره آمده است: «امام سجاد عليه السلام هنگام وضو رنگش زرد مى شد. به وى گفته مى شد: «اين چه حالتى است كه هنگام وضو به تو دست مى دهد؟»
امام عليه السلام مى فرمود: «شما نمى دانيد من در برابر چه كسى مى ايستم.»
ارجاعات
گذشت:
در باب دوازدهم از باب هاى مقدمات آنچه با اطلاق يا عموم بر وجوب نيست و اخلاص در وضو و غسل دلالت مى كند.
و در روايت پنجم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «آن سطل را در آن محل بگذار تا از آن براى نماز طهارت بگيرم و مرا به دنبال كارى فرستاد و فرمود: وقتى برگشتى اين كار را انجام بده تا وقتى من براى نماز آماده مى شوم آن فراهم باشد.»
و در روايت دهم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اى محمد! يك ظرف آب براى من بياور! آنگاه وى آب آورد و امام عليه السلام با دست راستش آب ريخت....» و در روايت ديگرى نظير آن هست.
و در روايت سى و پنجم اين گفته كه: «قنبر نزد حجاج برده شد و حجاج به وى گفت: تو عهده دار كدام يك از كارهاى على بن ابى طالب عليه السلام بودى؟
قنبر گفت: من او را وضو مى دادم. مقصود فراهم كردن آب وضوى امام عليه السلام است.»
مى آيد:
در روايت هفدهم از باب بعدى اين گفته كه: «در سرزمين عرفات امام باقر عليه السلام را وضو دادم. وى بول كرده بود و من به وى آب دادم، آنگاه امام عليه السلام با آن استنجا كرد، سپس يك مشت آب برداشت (يا يك مشت آب بر روى او ريختم) و صورتش را با آن شست.»
و در يكم و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «امام عليه السلام تشت يا ظرف آبى درخواست كرد و دست راستش را در آن فرو برد.»
وفى كثير منها مايقرب من ذلك.
وفى رواية الجعفريّات (29) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة من هذه الأبواب قوله عليه السلام كان علىّ عليه السلام إذا توضّأ تمضمض واستنشق وغسل يديه ثلاثا (إلى ان قال) هكذا وضّأت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
وفى رواية الجعفريّات (9) من باب (19) حدّ الوجه قوله عليه السلام كنت اوضّئ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
وفى رواية ابن مسلم (4) من باب (4) وجوب التّرتيب فى افعال الغسل من أبواب الغسل مايدلّ على جواز الأمر باحضار الماء للغسل.
وفى رواية أبى بصير (14) من باب (22) انّ الصّلوة ممّا وسّع فيه من أبواب المواقيت قوله ثمّ دعا عليه السلام جاريته فأمرها ان تضع له ماء تصبّه عليه فقلت له أصلحك اللّٰه ما اغتسلت فقال عليه السلام ما اغتسلت بعد.
وفى رواية الحلبىّ (6) من باب (15) آداب صلوة اللّيل من أبواب النّوافل قوله عليه السلام كان صلى الله عليه و آله إذا صلّى العشاء الآخرة أمر بوضوئه وسواكه يوضع عند رأسه.
وفى رواية معاوية بن وهب (5) ورواية الدّعائم (7) نحوه.
وفى رواية عبدالرّحمن بن أبى عبداللّٰه (3) من باب (26) ماورد فى توبة من فجر بجارية الغير من أبواب نكاح العبيد قوله الرّجل تصبّ عليه جارية امرئته إذا اغتسل وتمسحه بالدّهن قال عليه السلام يستحلّ ذلك من مولاتها.
قال اللّٰه تبارك و تعالى فى سورة المائدة (5):6: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
و در بسيارى از روايات باب بعدى نظير آن خواهد آمد.
و در روايت بيست و نهم از باب هفدهم از همين فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه على عليه السلام وضو مى گرفت مضمضه و استنشاق مى كرد و سه بار دستانش را مى شست... تا آنجا كه فرمود: اين گونه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را وضو دادم.»
و در روايت نهم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «من پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را وضو مى دادم.»
و روايت چهارم از باب چهارم از باب هاى غسل آنچه بر جواز دستور دادن به آوردن آب غسل دلالت مى كند.
و در روايت چهاردهم از باب بيست و دوم از باب هاى مواقعيت اين گفته كه: «سپس امام عليه السلام كنيزش را فرا خواند و به او دستور داد آب آماده كند و بر روى او بريزد. من به امام عليه السلام گفتم: خداوند كارهايت را سامان بخشد! غسل نكرده اى؟
امام عليه السلام فرمود: هنوز غسل نكرده ام.»
و در روايت ششم از باب پانزدهم از باب هاى نافله ها فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از خواندن نماز عشا دستور مى داد آب وضو و مسواكش را بالاى سرش قرار دهند.»
و در روايت پنجم و هفتم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت سوم از باب بيست و ششم از باب هاى ازدواج بردگان اين گفته كه: «كنيز همسر مردى هنگام غسل بر روى او آب مى ريزد و بدنش را روغن مالى مى كند.» امام عليه السلام فرمود: «از صاحبش درخواست حلاليت مى كند.»
باب 16 كيفيت وضو
خداوند تعالى مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورديد، هنگامى كه براى نماز برخاستيد، صورت ها و دستان تان را تا آرنج بشوييد و به سرهاى تان و پاهاى تان تا دو كعب - برآمدگى روى پا - مسح كنيد!»(1)
1) . مائده 6/5.
1025-2145-(1)كافى 25/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة وبكير انّهما سئلا أباجعفر عليه السلام عن وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فدعا بطست أو تُورفيه ماء فغمس يده اليمنىٰ فغرف بها غرفة فصبّها على وجهه فغسل بها وجهه.
ثمّ غمس كفّه اليسرى فغرف بها غرفة فأفرغ على ذراعه اليمنى فغسل بها ذراعه من المرفق إلى الكفّ لايردّها إلى المرفق.
ثمّ غمس كفّه اليمنىٰ فأفرغ بها على ذارعه اليسرى من المرفق فصنع(1) بها مثل ما صنع باليمنىٰ.
ثمّ مسح رأسه وقدميه ببلل كفّه لم يحدث لهما ماء جديداً.
ثمّ قال ولايدخل أصابعه تحت الشّراك(2).
قال ثمّ قال: انّ اللّٰه عزّوجلّ يقول «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ» فليس له ان يدع شيئاً من وجهه إلّاغسله وأمر ان يغسل(3)اليدين إلى المرفقين فليس له ان يدع شيئاً من يديه إلى المرفقين إلّاغسله لأنّ اللّٰه تعالى يقول «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ».
ثمّ قال: «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ» فاذا مسح بشىء من رأسه أو بشىء من قدميه مابين الكعبين إلى اطراف الأصابع فقد اجزئه.
قال فقلنا أين الكعبان قال هيٰهنا يعنى المفصل دون عظم السّاق فقلنا هذا ما هو؟
فقال هذا من عظم السّاق والكعب اسفل من ذلك.
فقلنا أصلحك اللّٰه فالغرفة الواحدة تجزى اللوجه و غرفة للذّراع؟
قال نعم. إذا بالغت فيها والثّنتان تأتيان على ذلك كلّه.
مستدرك 302/1: العيّاشى عن زرارة وبكير بن اعين نحوه.
1025-(1)زراره و بكير از امام باقر عليه السلام درباره وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند. امام عليه السلام دستور داد تشت يا ظرف آبى آورده شد. آنگاه دست راستش را در آب فرو برد، يك مشت آب برداشت، آن را بر روى صورتش ريخت و آن را شست.
سپس دست چپش را در آب فرو برد، يك مشت آب برداشت بر روى ذراع دست راستش ريخت و آن را با دست چپ از آرنج تا كف دست شست و دستش را به طرف آرنج برنگرداند.
آنگاه دست راستش را در آب فرو برد و بر ذراع دست چپش از آرنج آب ريخت و مانند دست راستش آن را شست.
پس از آن سر و دو پايش را با ترى دستش مسح كرد و آب جديدى برنداشت: سپس فرمود: «و انگشتانش را زير بند كفش هايش نمى كند.» آنگاه فرمود: «خداوند عز و جل مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورديد! وقتى كه براى نماز برخاستيد، صورت ها و دستان تان را بشوييد.»(1)پس حق ندارد چيزى از صورتش را نشسته رها كند و دستور داد دست ها تا آرنج را بشويد.
بنابراين حق ندارد چيزى از دستانش تا آرنج را نشسته باقى گذارد، براى اين كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «صورت ها و دستان تان تا آرنج را بشوييد.» سپس فرمود: «و به سرها و پاهاى تان تا دو برآمدگى روى پا مسح كنيد!» پس وقتى مقدارى از سرش يا دو پايش را از دو كعب تا سر انگشتان مسح كند، به تحقيق برايش كافى است.»
گفتيم: «دو كعب كجاست؟»
امام عليه السلام فرمود: «اينجا.» امام عليه السلام مفصل را قصد كرد نه استخوان ساق را.
گفتيم: «اين چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «اين از استخوان ساق است و كعب پايين تر از آن است.»
گفتيم: «خداوند كارهايت را سامان بخشد، آيا يك مشت آب براى صورت و يك مشت براى مچ دست تا آرنج كافى است.»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، در صورتى كه آن را بسيار خوب انجام دهى و دو مشت براى همه كافى است.»
1) . سوره مائده 6/5.
1026-2146-(1)تهذيب 56/1: استبصار 57/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن ابن اذينة عن بكير وزرارة ابنى أعين انّهما سئلا أباجعفر عليه السلام عن وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فدعا بطست(2)أو بتور فيه ماء فغسل كفّيه.
ثمّ غمس كفّه اليُمنى فى التّور فغسل وجهه بها واستعان بيده اليسرى بكفّه على غسل وجهه ثمّ غمس كفّه اليُمنىٰ فى الماء فاغترف بها من الماء فغسل يده اليمنى من المرفق إلى الأصابع لايردّ الماء إلى المرفق(2).
ثمّ غمس كفّه اليُمنىٰ فى الماء فاغترف بها من الماء فأفرغه على يده اليُسرىٰ من المرفق إلى الكفّ لايردّ الماء إلى المرفق كما صنع باليمنىٰ.
ثمّ مسح رأسه وقدميه إلى الكعبين بفضل كفّيه (و - يب) لم يجدّد (ماء - خ).
1027-2147-(3)كافى 24/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن علىّ بن الحكم عن داود بن النّعمان عن (ابن - خ) أبى أيّوب عن بكير بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام قال قال ألا أحْكى لكم وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فأخذ بكفّه(3) اليمنىٰ كفّا من ماء فغسل به وجهه ثمّ أخذ بيده اليسرى كفّاً (من ماء - خ).
فغسل به يده اليمنىٰ ثمّ أخذ بيده اليمنىٰ كفّاً من ماء فغسل به يده اليسرى ثمّ مسح بفضل يديه رأسه ورجليه.
1028-2148-(4) - كافى 24/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمن عن أبان وجميل عن زرارة قال حكى لنا أبوجعفر عليه السلام وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فدعا بقدح فأخذ كفّاً من ماء فأَسْدَ لَه على وجهه ثمّ مسح وجهه من الجانبين جميعاً.
ثمّ اعاد يده اليُسرى فى الاناء فأسد لها على يده اليمنى ثمّ مسح جوانبها ثمّ اعاد اليمنىٰ فى الإناء فصبّها على اليسرىٰ ثمّ صنع بها كما صنع باليمنىٰ ثمّ مسح بما بقى فى يده رأسه ورجليه ولم يعدهما فى الإناء.
1026-(2) بكير و زراره فرزندان ايمن از امام باقر عليه السلام درباره وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند.
امام عليه السلام تشت يا ظرف آبى درخواست كرد. آنگاه دستانش را تا مچ شست سپس دست راستش را در ظرف فرو برد و صورتش را با آن شست و از كف دست چپش براى شستن صورتش كمك گرفت. آنگاه دست راستش را در آب فرو برد، يك مشت آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست و (با دستش) آب را به آرنج برنگرداند. پس از آن دست راستش را در آب فرو برد، يك مشت آب برداشت و آن را بر روى دست چپش از آرنج تا كف دست ريخت و آب را به آرنج برنگرداند همان گونه كه دست راستش را شست. سپس با رطوبت دو كف دست سر و دو پايش را تا دو كعب مسح كرد و آب جديدى برنداشت.»
1027-(3) بكير بن اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا نمى خواهيد وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به شما نشان دهم؟»
آنگاه امام عليه السلام با دست راستش يك مشت آب برداشت و با آن صورتش را شست. سپس با دست چپش يك مشت آب برداشت و با آن دست راستش را شست. پس از آن با دست راست يك مشت آب برداشت و با آن دست چپش را شست. آنگاه با رطوبت دستانش سر و پاهايش را مسح كرد.»
1028-(4) زراره گويد: «امام باقر عليه السلام وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به ما نشان داد. امام عليه السلام كاسه آبى درخواست كرد، يك مشت آب برداشت و آن را بر روى صورتش ريخت و دو طرف آن را دست كشيد. سپس دست چپش را داخل ظرف كرد و بر روى دست راستش آب ريخت و اطراف آن را دست كشيد. آنگاه دست راستش را داخل ظرف كرد و بر روى دست چپش آب ريخت و آن را همانند دست راستش شست پس از آن با رطوبت باقى مانده در دستش سر و پاهايش را مسح كرد و دستانش را داخل ظرف آب نكرد.»
1029-2149-(1)- تهذيب 55/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان استبصار 58/1: أخبرنى أبوالحسين ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن الحسن ابن الوليد عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير وفضالة عن جميل (بن درّاج - يب) عن زرارة بن أعين قال حكى لنا أبوجعفر عليه السلام وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فدعا بقدح من ماء فأدخل يده اليمنىٰ فأخذ كفّاً من ماء فأسد لها على وجهه من أعلى الوجه ثمّ مسح بيده (اليمنىٰ - خ صا) الجانبين(2)جميعاً ثمّ أعاد اليسرى فى الإناء فأسدلها على اليمنى ثمّ مسح جوانبها ثمّ أعاد اليمنى فى الاناء ثمّ صبّها على اليسرى فصنع بها كما صنع باليمنىٰ ثمّ مسح ببقيّة(3)مابقى فى يديه(4)رأسه ورجليه ولم يعدهما فى الإناء.
1030-2150-(5)كافى 25/3: على عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة قال فقيه 24/1: قال أبوجعفر (الباقر - فقيه) عليه السلام ألا احكى لكم وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقلنا(6)بلى فدعا بقعب(5) فيه شىء من ماء فوضعه(6) بين يديه ثمّ حسر(7)عن ذراعيه ثمّ غمس فيه كفّه اليمنىٰ ثمّ قال هكذا(8)إذا كانت الكفّ طاهره ثمّ غرف فملأها(9)ماء فوضعها(10)على جبهته(11)ثمّ(12)قال بسم اللّٰه وسدله(13)على اطراف لحية ثمّ أمرّ يده على وجهه وظاهر جبينيه(14)مرّة واحدة ثمّ غمس يده اليسرى فغرف بها ملأها ثمّ وضعه على مرفقه اليمنىٰ فأمرّ كفّه على ساعده حتّى جرى الماء على اطراف أصابعه ثمّ غرف بيمينه ملأها فوضعه على مرفقه اليسرى(15)فأمَرّ كفّه على ساعده حتّى جرى الماء على اطراف اصابعه ومسح (على - فقيه) مقدّم رأسه وظهر قدميه (ببلّة يساره وبقيّة بلّة يمناه(16)- كا).
1) . أى القَدَح الضّخم وقيل القَدَح من خشب.
2) . الحاجبين - خ يب - الجبينين - خ ل يب.
3) . ببلّة - صا.
4) . يده - خ ل.
5) . ثمّ وضعه - خ كا.
6) . قيل له - فقيه.
7) . شمر - خ ل فقيه - حسر عن ذراعيه أى اخرجهما من كمّيه.
8) . هذا - فقيه.
9) . ملاها - فقيه كاخ.
10) . ثمّ وضعه - فقيه.
11) . جبينه - خ كا - جبينيه خ كا.
12) . وقال - فقيه.
13) . وسيّله - فقيه.
14) . جبهته - خ كاجبينه - خ.
15) . الأيسر - فقيه.
16) . ببلّة بقيّة مائه - خ فقيه.
1029-(5) زرارة بن اعين گويد: «امام باقر عليه السلام وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به ما نشان داد. وى كاسه آبى درخواست كرد و دست راستش را داخل آن كرد، يك مشت آب برداشت و آن را از بالا بر روى صورتش ريخت. آنگاه با دست (راست) دو طرف صورتش (يا دو ابرويش) را شست.
سپس با دست چپ يك مشت آب برداشت و بر روى دست راستش ريخت و اطراف آن را دست كشيد. آنگاه بار ديگر با دست راست آب برداشت و بر روى دست چپ ريخت و آن را مثل دست راست شست. در پايان با باقيمانده رطوبت دستانش سر و دو پايش را مسح كرد و آن ها را داخل ظرف نكرد.»
1030-(6) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا نمى خواهيد وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به شما نشان دهم؟»
گفتيم (يا گفته شد): «چرا؟»
امام عليه السلام ظرف آبى درخواست كرد و در برابرش نهاد. آنگاه دستانش را بالا زد و دست راستش را داخل آب كرد و فرمود: «اين در صورتى است كه دست پاك باشد.»
سپس مشتش را پر از آب كرد، روى پيشانى اش قرار داد و بسم اللّٰه گفت و آن را بر روى محاسنش ريخت.
آنگاه يك بار به پيشانى و صورتش دست كشيد. پس از آن دست چپش را در آب فرو برد و يك مشت پر از آب برداشت و بر روى آرنج دست راستش ريخت و بر روى ساعدش دست كشيد تا اين كه آب تا نوك انگشتانش جارى شد.
آنگاه با دست راست يك مشت پر از آب برداشت و بر روى آرنج دست چپ ريخت و بر روى ساعدش دست كشيد تا آن كه آب تا نوك انگشتانش جارى شد و پيش سرش و روى پاهايش را (با رطوبت دست چپ و باقيمانده رطوبت دست راست) مسح كرد.»
كافى - قال(1)وقال أبوجعفر عليه السلام انّ اللّٰه وِتْرٌ يحبّ الوِتر فقد يجزيك من الوضوء ثلاث غرفات واحدة للوجه واثنتان للذّارعين فتمسح ببلّة يمناك ناصيتك ومابقى من بلّة يمينك ظهر قدمك اليمنىٰ وتمسح ببلّه يسارك ظهر قدمك اليسرى.
قال زرارة قال أبوجعفر عليه السلام سئل رجل أمير المؤمنين عن وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فحكى له مثل ذلك.
1031-2151-(7) تهذيب 75/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن حمزة والقاسم بن محمد عن أبان بن عثمان عن ميسر عن أبى جعفر عليه السلام قال إلا احكى لكم وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
ثمّ أخذ كفّاً من ماء فصبّها على وجهه.
ثمّ أخذ كفّاً فصبّها على ذراعه.
ثمّ أخذ كفّاً اخرى(2)فصبّها على ذراعه الاخرى.
ثمّ مسح رأسه وقدميه ثمّ وضع يده على ظهر القدم ثمّ قال هذا هو الكعب قال واومئ بيده إلى اسفل العرقوب(3)ثمّ قال ان هذا هو الظّنبوب(4)مستدرك 304/1: العيّاشى فى تفسيره عن عبداللّٰه ابن سليمان عن أبى جعفر عليه السلام نحوه.
1032-2152-(8) كافى 24/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال يأخذ أحدكم الرّاحة من الدّهن فيملأ بها جسده والماء أوسع (من ذلك - خ) إلا أحكى لكم وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
قلت بلى.
قال فادخل يده فى الإناء ولم يغسل يده. فأخذ كفّاً من ماء فصبّه على وجهه. ثمّ مسح جانبيه حتّى مسحه كلّه. ثمّ أخذ كفّاً آخر بيمينه فصبّه على سياره. ثمّ غسل به ذراعه الأيمن ثمّ أخذ كفّاً آخر فغسل به ذراعه الأيسر ثمّ مسح رأسه ورجليه بما بقى فى يديه.
و امام باقر عليه السلام فرمود: «خداوند فرد است و فرد را دوست دارد. سه مشت آب براى وضو برايت كافى است. يكى براى صورت و دو تا براى دو ساعد. آنگاه با رطوبت دست راست موى پيش سر و با باقيمانده آن روى پاى راستت را مسح مى كنى و با رطوبت دست چپ روى پاى چپت را مسح مى كنى.»
زراره گويد: «امام باقر عليه السلام فرمود: «مردى از اميرمؤمنان عليه السلام درباره وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كرد و على عليه السلام به همين صورت براى وى انجام داد.»
1031-(7) ميسر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا نمى خواهيد وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به شما نشان دهم؟»
سپس يك مشت آب برداشت و بر روى صورتش ريخت. آنگاه يك مشت ديگر آب برداشت و بر روى ساعدش ريخت. پس از آن مشت ديگرى برداشت و بر روى ساعد ديگرش ريخت در پايان سر و پاهايش را مسح كرد.
سپس دستش را بر روى پايش گذاشت و فرمود: «اين كعب است.» و با دست به پايين پشت پا اشاره كرد و فرمود: «اين ظنبوب است.»
عبداللّٰه بن سليمان نيز اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است.
1032-(8) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يكى از شما يك كف دست روغن برمى دارد و آن را به تمام بدنش مى مالد در حالى كه آب سطح بيش ترى را فرا مى گيرد.
آيا نمى خواهيد وضو گرفتن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به شما نشان دهم؟»
گفتم: «آرى.» آنگاه امام عليه السلام بدون شستن دست آن را داخل ظرف كرد، يك مشت آب برداشت و بر روى صورتش ريخت، آنگاه دو طرف آن را دست كشيد تا اين كه تمام آن را دست كشيد.
سپس با دست راست مشت ديگرى آب برداشت و آن را در دست چپ ريخت و با آن ساعد راستش را شست. پس از آن مشت ديگرى آب برداشت و ساعد چپش را شست و در پايان سر و پاهايش را با باقيمانده رطوبت دستانش مسح كرد.»
1033-2153-(9) كنز الفوائد 69: انّ اميرالمؤمنين علىّ بن ابيطالب عليه السلام قال للنّاس فى الرّحبة(1)إلّا ادلّكم على وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قالوا بلى فدعا بقعب فيه ماء فغسل وجهه وذراعيه ومسح على رأسه ورجليه وقال هذا وضوء من لم يحدث حدثاً.
1034-2154-(10) - وفيه: انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قام بحيث يراه أصحابه ثمّ توضّأ فغسل وجهه وذراعيه ومسح برأسه ورجليه.
1035-2155-(11) أمالى ابن الشّيخ 29: حدّثنا الشّيخ المفيد أبوعلى الحسن بن محمد بن الحسن الطّوسىّ رحمه الله بمشهد مولينا أميرالمؤمنين علىّ بن ابيطالب صلوات اللّٰه عليه عن شيخه رضى الله عنه قال حدّثنى أبو عبداللّٰه محمد بن محمد بن النّعمان رحمه الله قال أخبرنى أبوالحسن علىّ بن محمد بن الحسن(2)الكاتب قال أخبرنى الحسن بن علىّ الزّعفرانى قال أخبرنى أبواسحاق ابراهيم بن محمد الثّقفىّ قال حدّثنى عبداللّٰه بن محمد بن عثمان قال حدّثنا علىّ بن محمد ابن أبى سعيد عن فضيل بن جعد عن أبى اسحاق الهمدانىّ قال لمّا ولّىٰ أميرالمؤمنين علىّ بن أبيطالب صلوات اللّٰه عليه محمد ابن أبى بكر مصر وأعمالها كتب له كتاباً وأمره ان يقرأه على أهل مصر وليعمل بما وصّاه به فيه وكان الكتاب بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم (إلى ان قال) وانظر إلى الوضوء فانّه من تمام الصّلوة تمضمض ثلاث مرّات واستنشق ثلاثاً واغسل وجهك ثم يدك اليمنىٰ ثمّ اليسرىٰ ثمّ امسح رأسك ورجليك فانّى رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يصنع ذلك واعلم انّ الوضوء نصف الايمان.
أمالى المفيد 260: قال أخبرنى أبوالحسن علىّ بن محمد بن حبيش الكاتب وذكر مثله سنداً ومتناً مستدرك 305/1: ابراهيم بن محمد الثّقفىّ فى كتاب الغارات عن عبداللّٰه بن الحسن عن عباية قال كتب علىّ عليه السلام إلى محمد وأهل مصر امّا بعد إلى ان قال ثمّ الوضوء فانّه من تمام الصّلوة إغسل كفّيك ثلاث مرّات وتمضمض ثلاث مرّات واستنشق ثلاث مرّات واغسل وجهك ثلاث مرّات ثمّ يدك اليمنىٰ ثلاث مرّات إلى المرفق ثمّ يدك الشّمال ثلاث مرّات إلى المرفق ثمّ امسح رأسك ثمّ اغسل رجلك اليمنىٰ ثلاث مرّات ثمّ اغسل رجلك اليسرىٰ ثلاث مرّات. فانّى رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله هكذا كان يتوضّأ قال النّبىّ صلى الله عليه و آله الوضوء نصف الايمان.
1033-(9) در كتاب كنز الفوائد آمده است: «همانا اميرمؤمنان عليه السلام در ميان كوفه به مردم فرمود:
«آيا نمى خواهيد شما را به وضوى پيامبر صلى الله عليه و آله راهنمايى كنم؟»
گفتند: «چرا.»
امام عليه السلام ظرف آبى درخواست كرد و صورت و دو ساعدش را شست و سر و پاهايش را مسح كرد و فرمود: «اين وضوى كسى است كه بدعت نگذاشته است.»
1034-(10) در همان كتاب آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به طورى ايستاد كه يارانش او را ببينند، سپس وضو گرفت به اين صورت كه صورت و دو ذراعش را شست و سر و دو پايش را مسح كرد.»
1035-(11) ابواسحاق همدانى گويد: «هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام، محمد بن ابى بكر را به حكومت مصر منصوب كرد، نامه اى نوشت و به وى دستور داد آن را براى مردم مصر بخواند و به سفارش هايش در آن نامه عمل كند.
متن آن نامه چنين بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان... تا آنجا كه فرمود: «سه بار استنشاق كن و صورتت را بشوى و سپس دست راست و پس از آن دست چپت را بشوى.
آنگاه سر و پاهايت را مسح كن! چرا كه من پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كردم كه اين گونه انجام مى داد و بدان كه وضو نصف ايمان است.»
عبايه گويد: «على عليه السلام به محمد و اهل مصر اين گونه نوشت: «اما بعد... سپس وضو؛ زيرا آن كامل كننده نماز است. سه بار دستانت تا مچ را بشوى و سه بار مضمضه كن و سه بار استنشاق كن و صورتت را سه بار بشوى سپس دست راستت را تا آرنج سه بار و پس از آن دست چپت را تا آرنج سه بار بشوى سپس سرت را مسح كن. آنگاه پاى راستت را سه بار بشوى و سپس پاى چپت را سه بار بشوى.»
1036-2156-(12) - مستدرك 325/1: البحار عن بعض كتب المناقب المعتبرة انّه روى عن سيّد الحفّاظ أبى منصور الدّيلمىّ عن الرّئيس أبى الفتح الهمدانىّ عن أحمد بن الحسين الحنفىّ عن عبداللّٰه بن جعفر الطّبرسىّ عن عبداللّٰه بن محمد التّميمىّ عن محمد بن الحسن العطّار عن عبداللّٰه بن محمد الأنصارى عن عمارة بن زيد عن بكر بن حارثة عن محمد بن عيسى عن اسحاق عن عيسى بن عمر عن عبداللّٰه بن عمر الخزاعىّ عن هند بنت الجون قالت نزل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بخيمة خالتها امّ معبد ومعه أصحاب له إلى ان قالت فلمّا قام صلى الله عليه و آله من رقدته دعا بماء فغسل يديه فأنقاهما ثمّ مضمض فاه ومجّه على عوسجة كانت إلى جنب خيمة خالتها ثلاث مرّات فاستنشق ثلاثا وغسل وجهه وذراعيه ثمّ مسح برأسه ورجليه الخبر.
1037-2157-(13) - كشف الغمّة 88/1: ذكر علىّ بن ابراهيم بن هاشم وهو من أجلّ رواة أصحابنا فى كتابه (فى حديث بدو بعثة النّبىّ صلى الله عليه و آله) فنزل عليه جبرئيل وانزل عليه ماء من السّماء فقال له يا محمّد قم توضّأ للصّلوة فعلّمه جبرئيل عليه السلام الوضوء على الوجه واليدين من المرفق(1)ومسح الرّأس والرّجلين إلى الكعبين الحديث.
1038-2158-(14) - فقه الرّضا عليه السلام 80: ونروى انّ جبرئيل عليه السلام اهبط(2)على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بغسلين ومسحين غسل الوجه والزّراعين بكفّ (و - خ) كفّ ومسح الرّأس والرّجلين بفضل النّداوة الّتى بقيت فى يدك من وضوئك.
1039-2159-(15) - وسائل 399/1: علىّ بن الحسين الموسوى المرتضى فى رسالة المحكم والمتشابه نقلاً من تفسير النّعمانىّ باسناده (الآتى - خ) عن اسماعيل بن جابر عن الصّادق عن آبائه عن أميرالمؤمنين عليهم السلام فى حديث قال والمحكم من القرآن ممّا تأويله فى تنزيله مثل قوله تعالى: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ»(3)وهذا من المحكم الّذى تأويله فى تنزيله لايحتاج تأويله أكثر من التّنزيل ثمّ قال وأمّا حدود الوضوء فغسل الوجه واليدين ومسح الرّأس والرّجلين وما يتعلّق بها ويتّصل، سنّة واجبة على من عرفها وقَدِرَ على فعلها.
1036-(12) هند بنت جون گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يارانش در چادر خاله وى - ام معبد - منزل كرد... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از خواب برخاست آب درخواست كرد، دستانش را شست و آن ها را تميز كرد. سپس سه بار آب در دهانش مضمضه كرد و آن را بر روى بوته خارى در كنار خيمه خاله اش ريخت. آنگاه سه بار استنشاق كرد و صورت و ساعدهايش را شست در پايان سر و دو پايش را مسح كرد....»
1037-(13) على بن ابراهيم بن هاشم كه از بزرگان راويان اصحاب ماست در كتابش در حديث آغاز بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى گويد: «آنگاه جبرئيل عليه السلام بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرود آمد و همراه خود از آسمان آب آورد و گفت: «اى محمد! به پا خيز و براى نماز وضو بگير!»
آنگاه جبرئيل عليه السلام وضو را به وى آموخت؛ شستن صورت و دو دست از آرنج و مسح سر و دو پا تا دو كعب....»
1038-(14) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و روايت مى كنيم: «جبرئيل عليه السلام دو شستن و دو مسح كردن را بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرود آورد. شستن صورت و دو ساعد با كف دست و كف دست و مسح سر و دو پا با باقيمانده رطوبتى كه از وضويت در دستت مانده است.»
1039-(15) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود: «و محكمات قرآن آن آياتى است كه تفسير و تاويل آن ها در نزول آن هاست. مانند اين گفتار خداوند عز و جل: «اى كسانى كه ايمان آورديد، هنگامى كه براى نماز برخاستيد صورت ها و دستان تان تا آرنج را بشوييد و به سرها و پاهاى تان تا دو كعب مسح كنيد.»(1)اين آيه از آيات محكمى است كه تاويل آن در شان نزول آن است و تاويل آن به بيش تر از نزول آن نياز ندارد.»
سپس فرمود: «و حدود وضو عبارت است از: شستن صورت و دو دست و مسح سر و دو پا و آنچه وابسته و متصل به آن هاست. اين ها سنت واجب است بر كسى كه آن ها را بشناسد و بتواند انجام دهد.»
1) . مائده 6/5.
1040-2160-(16) مستدرك 304/1: العياشى عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام فى قول اللّٰه عزّ وجلّ «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا» الآية (قال - خ) ليس(1)له ان يدع شيئاً من وجهه إلّاغسله وليس له ان يدع شيئاً من يديه إلى المرفقين إلّاغسله ثمّ قال وامسحوا برؤسكم وارجلكم إلى الكعبين وإذا مسح بشىء من رأسه أو بشىء من قدميه مابين كعبيه إلى اطراف اصابعه فقد اجزئه قال فقلت اصلحك اللّٰه اين الكعبان قال هيهنا يعنى المفصل دون عظم السّاق.
1041-2161-(17) - تهذيب 79/1: استبصار 69/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد استبصار 58/1: أخبرنى أبوالحسين ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن سعيد استبصار 58/1: أخبرنى أبوالحسين ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد تهذيب 58/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن صفوان وفضالة بن أيّوب عن فضيل بن عثمان عن أبى عبيدة الحذّاء قال وضّأت أباجعفر عليه السلام بجمع وقد بال فناولته ماء فاستنجى (به - خ صا 58) ثمّ اخذ كفّاً(2)فغسل (به - يب 79 - صا) وجهه وكفاً غسل به ذراعه الأيمن وكفّاً غسل به ذراعه الأيسر ثمّ مسح بفضلة(3)النّدى(4)رأسه ورجليه.
1042-2162-(18) - كافى 27/3: الحسين بن محمد بن عبداللّٰه بن عامر عن علىّ بن مهزيار عن محمد بن يحيى عن حمّاد بن عثمان قال كنت قاعداً عند أبى عبداللّٰه عليه السلام فدعا بماء فملأ به كفّه فعمّ به وجهه ثمّ ملأ (به - خ) كفّه فعمّ به يده اليمنىٰ ثمّ ملأكفّه فعمّ به (يده - خ) اليسرىٰ ثمّ مسح (على - خ) رأسه ورجليه وقال هذا وضوء من لم يحدث حدثاً يعنى به التّعدّى فى الوضوء نقل الوسائل هذه عن الشّيخ أيضاً ولم ينقلها الوافى ولم نجدها فى التهذيب والاستبصار.
1040-(16) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه در تفسير آيه: «اى كسانى كه ايمان آورديد...» - فرمود: «او حق ندارد چيزى از صورتش را نشسته رها كند و حق ندارد چيزى از دستانش را تا آرنج نشسته باقى گذارد. سپس فرمود: «و به سرها و پاهاى تان مسح كنيد.» و هنگامى كه بخشى از سرش يا بخشى از دو پايش - از فاصله دو كعب تا سر انگشتان - را مسح كند، حتماً براى وى كفايت مى كند.»
گفتم: «خداوند كارهايت را سامان بخشد، دو كعب كجاست؟»
امام عليه السلام فرمود: «اينجا» يعنى مفصل پايين تر از استخوان ساق.»
1041-(17) ابوعبيده حذّاء گويد: «در سرزمين عرفات براى امام باقر عليه السلام كه بول كرده بود آب وضو و طهارت آوردم. آب را به دست امام عليه السلام دادم و او استنجا كرد. سپس يك مشت آب برداشت و با آن صورتش را شست و با مشت ديگرى ساعد راستش را شست و با مشت سوم ساعد چپش را شست. آنگاه با باقيمانده رطوبت، سر و دو پايش را مسح كرد.»
1042-(18) حماد بن عثمان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه آب درخواست كرد. آنگاه مشتش را پر كرد و با آن تمام صورتش را شست. سپس مشتش را پر كرد و با آن تمام دست راستش را شست سپس دستش را پر كرد و با آن تمام دست چپش را شست، آنگاه سر و پاهايش را مسح كرد و فرمود: «اين وضوى كسى است كه بدعت نگذاشته است.» مقصود امام عليه السلام تجاوز از حدود وضوست.
در كتاب وسائل الشيعه اين حديث از شيخ طوسى قدس سره نيز نقل شده است ولى در كتاب الوافى از او نقل نشده و ما در كتاب التهذيب و الاستبصار آن را نيافتيم.
1043-2163-(19) كافى 21/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد وأبى داود(1)جميعاً عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن داود بن فرقد قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول انّ أبى كان يقول انّ للوضوء حدّاً من تعدّاه لم يوجر وكان أبى يقول انّما يتلدّد(2)فقال له رجل وما حدّه قال تغسل وجهك ويديك وتمسح رأسك ورجليك.
1044-2164-(20) - قرب الإسناد 312: أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن أبى جرير الرّقاشى(3)قال قلت لأبى الحسن موسى عليه السلام كيف أتوضّأ للصّلوة قال فقال لاتعمق(4)فى الوضوء ولا تلطم وجهك بالماء لطماً ولكن اغسله من أعلى وجهك إلى اسفله بالماء مسحاً وكذلك فامسح بالماء على ذراعيك ورأسك وقدميك.
1045-2165-(21) فقيه 34/1: جاء نفر من اليهود إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فسئلوه عن مسائل فكان فيما سئلوه اخبرنا يا محمّد لأىّ علّة توضّئ هذه الجوارح الأربع وهى انظف المواضع فى الجسد قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لمّا ان وسوس الشّيطان إلى آدم عليه السلام دنا من الشّجرة فنظر اليها فذهب ماء وجهه ثمّ قام ومشى اليها وهى اوّل قدم مشت إلى الخطيئة ثمّ تناول بيده منها ماعليها فأكل فطار الحلّىّ والحلل عن(5)جسده فوضع آدم عليه السلام يده على أمّ رأسه وبكى فلمّا تاب اللّٰه عزّوجلّ عليه فرض اللّٰه عليه وعلى ذرّيّته تطهير هذه الجوارح (الأربع - خ) فامره(6)اللّٰه عزّوجلّ بغسل الوجه لما نظر إلى الشّجرة وأمره بغسل اليدين إلى المرفقين لما تناول بهما وأمره بمسح الرّأس لِما وضع يده على امّ رأسه وأمره بمسح القدمين لِما مشى بهما إلى الخطيئة.
علل الشّرائع 280/1: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن الحسين السّعدآبادىّ عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن فضالة عن الحسين ابن أبى العلاء عن أبى عبداللّٰه عليه السلام جاء نفر من اليهود وذكر نحوه.
بحارالأنوار 230/80: نقلاً عن العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم مرسلاً نحوه المحاسن 323: أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن فضالة بن أيّوب عن الحسين ابن أبى العلاء قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام قال الحسن بن علىّ بن ابيطالب عليهما السلام جاء نفر الى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر نحوه.
1043-(19) داود بن فرقد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم عليه السلام پيوسته مى فرمود:
«وضو حدّى دارد كه هر كس از آن بگذرد پاداش نمى برد.» و پدرم همواره مى فرمود: «همانا جدال و نزاع مى شود.» مردى به او گفت: «حدّ وضو چيست؟»
پدرم فرمود: «صورت و دستانت را بشويى و سر و پاهايت را مسح كنى.»
1044-(20) ابوجرير رقاشى گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «چگونه وضو بگيرم؟»
امام عليه السلام فرمود: «در وضو فرو نرو و آب را محكم به صورتت نزن بلكه آن را از بالا به پايين با دست كشيدن بشوى و به همين صورت به دو ساعد و سر و پاهايت با آب دست بكش!»
1045-(21) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «گروهى از يهوديان نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمدند و از وى پرسش هايى كردند. در بخشى از آن ها گفتند: «اى محمد! ما را آگاه كن كه به چه دليل اين چهار عضو را وضو مى دهى در حالى كه تميزترين جاهاى بدن است؟»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وقتى كه شيطان آدم عليه السلام را وسوسه كرد كه به درخت نزديك شود به آن نگريست، از اين رو آبرويش ريخت. سپس بلند شد و به طرف آن رفت و اين نخستين گامى بود كه به سوى اشتباه برداشته شد. آنگاه ميوه درخت را با دستش گرفت و خورد، از اين رو حلّه ها و زينت ها از بدنش پريد. سپس آدم عليه السلام دستش را بر فرق سرش نهاد و گريست. پس وقتى كه خداوند توبه اش را پذيرفت، تطهير اين عضوها (ى چهارگانه) را بر وى و ذريه اش واجب كرد. پس خداوند به دليل نگاه كردن به درخت، شستن صورت را به او دستور داد و به دليل گرفتن ميوه با دستانش، شستن آن ها را تا آرنج به او فرمان داد و به دليل گذاشتن دست بر فرق سر مسح سر را به او دستور داد و به دليل رفتن با پاها به سوى اشتباه مسح آن را به وى فرمان داد.»
اين حديث از حسين بن ابى علاء از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است و در گزارش ديگرى حسين بن ابى علاء آن را از امام صادق عليه السلام از امام حسن عليه السلام روايت كرده است.
أمالى الصّدوق 160: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبوجعفر محمد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمىّ رحمه الله قال حدّثنا محمدبن علىّ ماجيلويه عن عمّه محمد ابن أبى القاسم عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن أبى الحسن علىّ بن الحسين البرقىّ عن عبداللّٰه بن جبلة عن معاوية بن عمّار عن الحسن بن عبداللّٰه عن أبيه عن جدّه الحسن بن علىّ بن ابيطالب عليه السلام (فى حديث اسئلة اليهودىّ) عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال اليهودىّ فأخبرنى لأىّ شىء يتوضّأ وذكر نحوه.
اختصاص المفيد 36: حدّثنا عبدالرّحمن بن ابراهيم قال حدّثنا الحسين بن مهران قال حدّثنى الحسين(1)بن عبداللّٰه عن أبيه عن جدّه عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه الحسين بن علىّ ابن ابيطالب عليه السلام فى هذا الحديث نحوه.
1046-2166-(22) - فقيه 35: وكتب أبوالحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام إلى محمد بن سنان فيما كتب من جواب مسائله انّ علّة الوضوء الّتى من أجلها صار على العبد غسل الوجه والذّراعين ومسح الرّأس والقدمين فلقيامه بين يدى اللّٰه عزّوجلّ واستقباله ايّاه بجوارحه الظّاهرة وملاقاته بها الكرام الكاتبين فيغسل الوجه للسّجود والخضوع ويغسل اليدين ليقلّبهما ويرغب بهما ويرهب ويتبتّل ويمسح الرّأس والقدمين لأنّهما ظاهر ان مكشوفان يستقبل بهما كلّ حالاته وليس فيهما من الخضوع والتبتّل ما فى الوجه والذّراعين.
عيون الأخبار 88/2: حدّثنا محمد بن (علىّ - خ) ماجيلويه عن عمّه محمد بن أبى القاسم عن محمد بن علىّ الكوفىّ عن محمد بن سنان وحدّثنا علىّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقّاق ومحمد بن أحمد السّنانىّ وعلىّ بن عبداللّٰه الورّاق والحسين بن ابراهيم بن أحمد بن هشام المكتب رضى اللّٰه عنهم قالوا حدّثنا محمد ابن أبى عبداللّٰه الكوفىّ عن محمد بن اسماعيل(2)عن علىّ بن العبّاس قال حدّثنا القاسم بن ربيع الصّحّاف عن محمد بن سنان وحدّثنا علىّ بن أحمد بن عبداللّٰه البرقىّ وعلىّ بن عيسى المجاور فى مسجد الكوفة وأبو جعفر محمد بن موسى البرقىّ رحمه الله بالرّىّ قالوا حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه عن أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن محمد بن سنان انّ أبا الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام كتب إليه فى جواب مسائله علّة غسل الجنابة إلى ان قال وعلّة الوضوء وذكر نحوه علل الشّرائع 280/1: بالاسناد الأوّل عن محمد بن سنان انّ أباالحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام كتب إليه فى جواب كتابه وذكر نحوه.
در گزارش ديگرى معاوية بن عمار از حسين بن عبداللّٰه از پدرش از جدش امام حسن عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.
در گزارش ديگرى حسين بن مهران از حسين (يا حسن) بن عبداللّٰه از پدرش از جدش از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام - حسين بن على عليه السلام - نظير اين حديث را روايت كرده است.
1046-(22) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام رضا عليه السلام در بخشى از پاسخ خود به پرسش هاى محمد بن سنان اين گونه نوشت: «فلسفه وضو كه به خاطرش شستن صورت و دو ساعد و مسح سر و دو پا بر بنده واجب شد اين است كه در برابر خداوند عز و جل مى ايستد و عضوهاى آشكارش را به طرف خدا مى كند و با آن ها با فرشتگان بزرگوار نويسنده اعمال ملاقات مى نمايد.
پس صورت را براى سجده و خضوع مى شويد و به دليل حركت دادن دو دست و اظهار رغبت و ترس و انقطاع با آن ها دستانش را مى شويد و سر و دو پا را مى شويد چون آشكار و غير پوشيده اند و در همه حالت ها آن ها به طرف قبله (يا به طرف) خدايند ولى آن خضوع و انقطاعى كه در صورت و دستان است در آن ها نيست.»
1047-2167-(23) عيون الأخبار 99/2: حدّثنا عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النّيسابورىّ العطّار بنيسابور فى شعبان سنة اثنتين وخمسين وثلاثمائة قال حدّثنا أبوالحسن علىّ بن محمد بن قتيبة النّيسابورىّ قال قال أبو محمد الفضل بن شاذان (النّيسابورىّ - خ) وحدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان عن عمّه أبى عبداللّٰه محمد بن شاذان قال قال الفضل بن شاذان (النّيسابورىّ - خ) ان سئل سائل.
فقال أخبرنى هل يجوز (إلى ان قال).
فان قال فلم امروا بالوضوء وبدء به؟
قيل لأن يكون العبد طاهراً إذا قام بين يدى الجبّار عند مناجاته ايّاه مطيعاً له فيما أمره نقيّا من الادناس والنّجاسة مع مافيه من ذهاب الكسل وطرد النّعاس وتزكية الفؤاد للقيام بين يدى الجبّار جلّ جلاله فان قال فلم وجب ذلك على الوجه واليدين والرّأس والرّجلين.
قيل لأنّ العبد إذا قام بين يدى الجبّار فانّما ينكشف من جوارحه ويظهر ماوجب فيه الوضوء وذلك انّه بوجهه يسجد ويخضع وبيديه يسئل ويرغب ويرهب ويتبتّل وينسك وبرأسه يستقبل فى ركوعه وسجوده وبرجليه يقوم ويقعد.
فان قال فلم وجب الغسل على الوجه واليدين وجعل المسح على الرّأس والرّجلين ولم يجعل ذلك غسلاً كلّه أو مسحاً كلّه؟
قيل لعلل شتّى منها:
انّ العبادة العظمى انّما هى الرّكوع والسّجود.
وانّما يكون الرّكوع والسّجود بالوجه واليدين لا بالرّأس والرّجلين.
ومنها انّ الخلق لايطيقون فى كلّ وقت غسل الرّأس والرّجلين.
ويشتدّ ذلك عليهم فى البرد والسّفر والمرض واوقات من الليل والنّهار وغسل الوجه واليدين اخفّ من غسل الرّأس والرّجلين وانّما وضعت الفرائض على قدر اقلّ النّاس طاقة من أهل الصّحّة ثمّ عمّ فيه القوىّ والضّعيف ومنها انّ الرّأس والرّجلين ليساهما فى كلّ وقت باديين ظاهرين كالوجه واليدين لموضع العمامة والخفّين وغير ذلك الخبر.
1047-(23) فضل بن شاذان گويد: «اگر كسى پرسيد و گفت: «به من بگو: آيا جايز است....»
آنگاه اگر گفت: «چرا در آغاز به وضو دستور داده شده اند؟»
گفته مى شود: «براى اين كه بنده هنگام ايستادن در برابر خداوند جبار براى مناجات با او بايد پاك، مطيع دستوراتش و تميز از كثافت ها و نجاست باشد، افزون بر آن كه كسالت و خواب آلودگى را برطرف مى كند و قلب را براى ايستادن در برابر خداوند جبار - باشكوه - پاك مى گرداند.»
پس اگر گفت: «پس چرا وضو در صورت و دو دست و سر و دو پا واجب شد؟»
گفته مى شود: «براى اين كه بنده هنگامى كه در برابر خداوند - جبار - مى ايستد تنها اعضايى را آشكار و ظاهر مى كند كه وضوى شان واجب است، به دليل آن كه با صورتش سجده و خضوع مى كند و با دستانش درخواست و اظهار رغبت و ترس و انقطاع و عبادت مى كند و در حال ركوع و سجده سرش را به طرف قبله مى كند و با دو پايش مى ايستد و مى نشيند.»
پس اگر گفته شود: «چرا شستن صورت و دست ها واجب و مسح سر و دو پا مقرر شد و شستن يا مسح همه آن ها قرار داده نشد؟»
گفته مى شود: «به خاطر علت هاى گوناگون:
بزرگ ترين عبادت با ركوع و سجده است و آن دو با صورت و دو دست انجام مى شود تا با سر و پاها.
مردم در همه زمان ها قدرت بر شستن سر و پاها ندارند و اين كار در سرما و مسافرت و بيمارى و زمان هايى از شب و روز دشوار است و شستن صورت و دو دست آسان تر از شستن سر و پاهاست و واجبات به اندازه توان كم قدرت ترين مردم در حال سلامتى قرار داده شده است و قوى و ضعيف را شامل مى شود.
سر و پاها به دليل وجود عمامه و كفش ها همانند صورت و دست ها هميشه آشكار و ظاهر نيستند و دليل هاى ديگر....»
علل الشّرائع 251/1: بالاسناد الأوّل عن الفضل بن شاذان النّيسابورىّ ان سئل سائل فقال أخبرنى وذكر مثله بتفاوت يسير فى اللّفظ. وفى علل الشّرائع 274/1: بعد ذكر تمام الحديث قال حدّثنا عبدالواحد بن محمد ابن عبدوس النّيسابورىّ العطّار قال حدّثنا على بن محمد بن قتيبة النّيسابورىّ قال قلت للفضل بن شاذان لمّا سمعت منه هذه العلل اخبرنى عن هذه العلل الّتى ذكرتها عن الاستنباط والاستخراج أو(1)من نتايج العقل أو هى ممّا سمعته ورويته فقال لى ما كنت لأعلم(2)مراد اللّٰه ممّا فرض ولامراد رسوله صلى الله عليه و آله بما شرّع وسنّ ولا اعلّل (ذلك - خ) من ذات نفسى بل سمعتها من مولاى أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مرّة بعد مرّة والشّىء بعد الشّىء فجمعتها فقلت فأحدّث بها عنك عن الرّضا عليه السلام فقال نعم.
وفى عيون الأخبار أيضاً بعد تمام الحديث مثل ماذكرنا عن العلل وزاد وحدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان النّيسابورىّ عن عمّه أبى عبداللّٰه محمد بن شاذان عن الفضل بن شاذان انّه قال سمعت هذه العلل من مولاى أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام متفرّقة فجمعتها والّفتها.
وتقدّم فى رواية عيسى بن المستفاد (44) من باب (21) دعائم الإسلام من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام واسباغ الوضوء على المكاره واليدين والوجه والذّراعين ومسح الرّأس ومسح الرّجلين إلى الكعبين.
وفى روايته الاخرى قوله عليه السلام والوضوء الكامل على (غسل - ظ) اليدين والوجه والذّراعين إلى المرافق والمسح على الرّأس والقدمين إلى الكعبين لا علىٰ خفّ ولا على خمار ولا على عمامة.
وفى رواية ابن قيس (1) وتفسير العسكرىّ (2) وحديث اسئلة اليهودىّ (3) من باب (3) فضل الوضوء ومرسلة الكلينىّ (20) من باب (10) اسباغ الوضوء وروايتى عبدالرّحمن (10-11) من باب (11) استحباب غسل اليد من أبواب الوضوء مايدلّ على كيفيّة الوضوء.
على بن محمد قتيبه نيشابورى گويد: «پس از شنيدن اين دليل ها از فضل بن شاذان به وى گفتم: «به من بگو كه اين علت هايى كه بيان كردى، آيا از استنباط و برداشت ها يا (و) از نتيجه هاى عقل توست يا از مطالبى است كه شنيده اى و روايت كرده اى؟»
فضل گفت: «من اين گونه نيستم كه مقصود خداوند را از واجباتش و مقصود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را از تشريع و سنت هايش بدانم و از پيش خود براى آن ها دليل بتراشم بلكه آن ها را به تدريج و بخش بخش از سرورم امام رضا عليه السلام شنيدم و گردآورى كردم.»
گفتم: «بنابراين آيا مى توان آن ها را به واسطه تو از امام رضا عليه السلام روايت كنم؟»
گفت: «آرى.»
در گزارش ديگرى از فضل بن شاذان آمده است كه گفت: «اين علت ها را به صورت پراكنده از سرورم امام رضا عليه السلام شنيدم و آن ها را گردآورى و تاليف كردم.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهل و چهارم از باب بيست و يكم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «و شاداب و كامل وضو گرفتن در سختى ها؛ شستن دست ها و صورت و ساعدها و مسح سر و پاها تا دو كعب است.»
و در روايت ديگرى فرموده امام عليه السلام كه: «و وضوى كامل اين گونه است: شستن دو دست و صورت و دو ذراع تا آرنج و مسح سر و پاها تا دو كعب نه بر چكمه و روسرى و عمامه.»
و در روايت يكم، دوم و سوم از باب سوم و روايت دوم از باب دهم و روايت يكم و يازدهم از باب يازدهم از باب هاى وضو مطالبى هست كه بر كيفيت وضو دلالت مى كند.
ويأتى فى رواية ابن شاذان (5) والأعمش (9) وروايتى زرارة (11-13) وعلىّ بن يقطين (21) والجعفريّات (31) وزيد بن علىّ (32) من الباب التّالى ورواية صفوان (6) ودعائم الإسلام (7) من باب (23) وجوب مسح الرّجلين ورواية زرارة (37) من باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين ورواية زرارة (1) وأبى بصير (11) من باب (27) وجوب التّرتيب فى الوضوء مايدلّ على ذلك.
وفى رواية ابن اذينة (1) من باب (2) بدؤ الصّلوة من أبواب كيفيّة الصّلوة قوله عليه السلام ثمّ أوحى اللّٰه الىّ يا محمد ادن من صاد فاغسل مساجدك وطهّرها وصلّ لربّك فدنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من صاد وهو ماء يسيل من ساق العرش الأيمن (ثمّ ذكر كيفيّة وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فليلاحظ).
وفى رواية الرّاوندىّ (10) من باب (38) تحريم كلّ مسكر من أبواب الأشربة قوله عليه السلام الميثاق هو مابين اللّٰه فى حجّة الوداع من تحريم كلّ مسكر وكيفيّة الوضوء على ما ذكره اللّٰه فى كتابه.
1048-2168-(1)- فقيه 25/1: قال الصّادق عليه السلام واللّٰه ماكان وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إلّامرّة مرّة(1) وتوضّأ النّبىّ صلى الله عليه و آله مرّة مرّة فقال هذا وضوء لايقبل اللّٰه الصّلوة إلّابه.
1049-2169-(2)- الخصال 28: حدّثنا أبو أحمد محمد بن جعفر البندار الفرغانىّ بفرغانة قال حدّثنا أبوالعبّاس الحمّادىّ قال حدّثنا أبومسلم الكجى قال حدّثنا عبداللّٰه بن عبدالوهّاب قال حدّثنا عبدالرّحيم بن زيد العمىّ عن أبيه عن معاوية بن قرّة عن ابن عمر انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله توضّأ مرّة مرّة.
1050-2170-(3) تهذيب 80/1: استبصار 69/1: أخبرنا الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 26/3: محمد بن الحسن(2) وغيره عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن ابن رباط عن يونس بن عمّار قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الوضوء للصّلوة فقال مرّة مرّة.
مى آيد:
در روايت پنجم، نهم، يازدهم تا سيزدهم، بيست و يكم، سى و يكم و سى و دوم از باب بعدى و روايت ششم و هفتم از باب بيست و سوم و سى هفتم از باب بيست و ششم و روايت يكم و يازدهم از باب بيست و هفتم آنچه كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى كيفيت نماز فرموده امام عليه السلام كه: «سپس خداوند به من وحى فرستاد: «اى محمد! به نزديك صاد برو و اعضاى سجده ات را بشوى و پاك گردان و براى پروردگارت نماز بخوان.
آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به صاد - آب جارى از طرف راست عرش - نزديك شد.» در ادامه كيفيت وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بيان مى كند كه بايد ملاحظه شود.»
و در روايت دهم از باب سى و هشتم از باب هاى نوشيدنى ها فرموده امام عليه السلام كه: «ميثاق آن چيزى است كه خداوند در حجة الوداع بيان كرد كه تحريم هر مست كننده و كيفيت وضو آن گونه كه خداوند در قرآن بيان فرموده است.»
باب 17 تعداد شستن در وضو
1048-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تنها يك بار، يك بار بود و آن حضرت به صورت يك بار يك بار وضو گرفت و فرمود: «اين وضويى است كه خداوند بدون آن نماز را نمى پذيرد.»
1049-(2) ابن عمر گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك بار يك بار وضو گرفت.»
1050-(3) يونس بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وضوى نماز سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «يك بار يك بار.»
1051-2171-(4) تهذيب 80/1: استبصار 70/1: بهذا الإسناد عن سهل بن زياد عن أحمد بن محمد عن عبدالكريم كافى 27/3: علىّ بن محمد ومحمد بن الحسن(1)عن سهل بن زياد وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد جميعاً عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن عبدالكريم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الوضوء فقال ما كان وضوء علىّ(2)عليه السلام إلّا مرّة مرّة السرائر 473: (نقلاً عن نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ) قال حدّثنى عبدالكريم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
1052-2172-(5) عيون الأخبار 122/2: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ عن ابن شاذان عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الاسلام ثمّ الوضوء كما أمر اللّٰه عزّ وجلّ فى كتابه غسل الوجه واليدين إلى المرفقين ومسح الرّأس والرّجلين مرّة واحدة الحديث.
وفى عيون الأخبار (بعد ذكر تمام الحديث قال) وحدّثنى بذلك حمزة ابن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابيطالب عليهم السلام قال حدّثنى أبونصر قنبر بن علىّ بن شاذان عن أبيه عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام إلّاانّه لم يذكر فى حديثه انّه كتب ذلك إلى المأمون (إلى أن قال) وذكر فيه انّ الوضوء مرّة مرّة فريضة واثنتان إسباغ.
1053-2173-(6) - مستدرك 328/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال وقد توضّأ صلى الله عليه و آله مرّة مرّة وقال هذا وضوء لايقبل اللّٰه الصّلوة إلّابه فمن ترك شيئاً منه اختياراً فلا صلوة له ثمّ توضّأ مرّتين مرّتين فقال هذا وضوء من أتى به يضاعف له الأجر مرّتين فمن زاد أو نقص فقد تعدّىٰ وظلم.
1054-2174-(7) - فقيه 25/1: قال الصّادق عليه السلام من تعدّى فى وضوئه كان كناقصه(3)علل الشّرائع 279/1:
أبى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
تحف العقول 489: قال أبو محمد الحسن بن علىّ العسكرىّ عليهما السلام وذكر نحوه.
1055-2175-(8) تهذيب 81/1: استبصار 71/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن عيسى عن زياد بن مروان القندىّ عن عبداللّٰه بن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من لم يستيقن انّ واحدة من الوضوء تجزيه لم يوجر على الثّنتين.
1051-(4) عبدالكريم مى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وضو سؤال كردم امام عليه السلام فرمود:
«وضوى على عليه السلام بيش از يك بار يك بار نبود.»
1052-(5) فضل ابن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود: «سپس وضو آن گونه كه خداوند در قرآن دستور داده است، شستن صورت و دو دست تا آرنج و مسح سر و پاها يك بار است....»
در گزارش ديگرى از حديث آمده است: «و امام عليه السلام در آن بيان كرد وضو يك بار يك بار واجب است و دو بار شادابى وضو است.»
1053-(6) قطب راوندى در كتاب لب اللباب مى گويد: «به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك بار يك بار وضو گرفت و فرمود: «اين وضويى است كه خداوند بدون آن نماز را نمى پذيرد، پس هر كس با اختيار چيزى از آن را ترك كند هيچ نمازى برايش نيست.»
سپس دو بار دو بار وضو گرفت و فرمود: «اين وضويى است كه هر كس آن را انجام دهد، پاداش وى دو چندان خواهد شد و هر كس بر آن بيفزايد يا از آن بكاهد، به تحقيق تجاوز و ظلم كرده است.»
1054-(7) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در وضويش از حدّ بگذرد همانند كسى است كه از آن بكاهد (يا مانند نقض كننده آن است.)»
اين حديث از سكونى از امام صادق عليه السلام و در كتاب تحف العقول از امام حسن عسكرى عليه السلام نيز روايت شده است.
1055-(8) عبداللّٰه بن بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس يقين ندارد كه يك بار از وضو برايش كافى است، بر دو بار پاداش نمى برد.»
1056-2176-(9) - الخصال 603: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهّر بالدّباغ عن الأعمش عن جعفر بن محمد عليهما السلام فى حديث شرايع الدّين، هذا اسباغ الوضوء كما امر اللّٰه عزّوجلّ فى كتابه النّاطق غسل الوجه واليدين إلى المرفقين ومسح الرّأس والقدمين إلى الكعبين مرّة مرّة ومرّتان جائز.
1057-2177-(10) تهذيب 80/1: استبصار 69/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد تهذيب 75/1: أخبرنى الشّيخ قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد كافى 26/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد وأبى داود(1)جميعاً عن الحسين بن سعيد عن فضالة (بن أيّوب - كا) عن حمّاد بن عثمان(2)عن علىّ بن المغيرة(3)عن ميسرة(4)عن أبى جعفر عليه السلام قال الوضوء واحدة(5)واحدة ووصف الكعب فى ظهر القدم.
مستدرك 315/1: العيّاشى فى تفسيره عن ميسر عن أبى جعفر عليه السلام نحوه.
1058-2178-(11) تهذيب 360/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى (عن حريز - خ) عن زرارة قال قال أبوجعفر عليه السلام انّ اللّٰه وِتْرٌ يحبّ الوتر فقد يجزيك من الوضوء ثلاث غرفات واحدة للوجه واثنتان للذّراعين وتمسح ببلّة يمناك ناصيتك ومابقى من بلّة يمناك ظهر قدمك اليمنىٰ وتمسح ببلّة يسراك ظهر قدمك اليسرى تقدّم نقله عن كافى أيضاً فى ذيل الخبر السّادس من الباب المتقدّم.
1059-2179-(12) - السّرائر 473: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ صاحب الرّضا عليه السلام) عن المثنّى عن زرارة وأبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام (فى حديث) واعلم انّ الفضل فى واحدة واحدة فمن زاد عن ثنتين لم يوجر قال أحمد وحدّثنى به عبدالكريم عن ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فقيه 26/1: روى انّ من زاد على مرّتين لم يوجر.
1056-(9) اعمش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در حديث احكام و قوانين دين فرمود: «اين شاداب و كامل كردن وضو است آن گونه كه خداوند عز و جل در كتاب گويايش دستور داده است:
شستن صورت و دستان تا آرنج و مسح سر و پاها تا دو كعب يك بار يك بار و دو بار جايز است.»
1057-(10) ميسره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو يكى يكى است» و كعب را در روى پا نشان داد.
1058-(11) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند فرد است و فرد را دوست دارد به تحقيق در وضو سه مشت آب براى تو كافى است، يكى براى صورت و دو تا بر دو ساعد و با ترى دست راستت جلوى سر را مسح مى كنى و با باقيمانده ترى دست راست روى پاى راست را و با ترى دست چپت روى پاى چپت را مسح مى كنى.»
اين حديث در ادامه حديث ششم از باب پيشين نيز بيان شد.
1059-(12) زراره و ابوحمزه از امام باقر عليه السلام حديثى روايت مى كنند كه در بخشى از آن آمده است: «و بدان كه فضيلت در يكى يكى است، پس هر كس بر دو بار بيفزايد، پاداش نمى برد.»
ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «روايت شده كه هر كس بر دو بار بيفزايد پاداش نمى برد.»
1060-2180-(13) تهذيب 80/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس عن أحمد بن محمد عن استبصار 70/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الوضوء مثنى مثنى من(1)زاد لم يوجر عليه وحكى لنا وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فغسل وجهه مرّة واحدة وذراعيه مرّة واحدة ومسح رأسه (بفضل(2)وضوئه ورجليه - يب).
1061-2181-(14) تهذيب 81/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 71/1: محمد بن(3)يعقوب عن علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة وبكير انّهما سئلا أبا جعفر عليه السلام عن وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فدعا بطست(4)وذكر الحديث (كذا فى - يب صا) إلى ان قال.
فقلنا أصلحك اللّٰه فالغرفة الواحدة تجزى للوجه وغرفة للذّارع.
فقال نعم إذا بالغت فيها والثّنتان تأتيان على ذلك كلّه.
1062-2182-(15) فقيه 25/1: أبو جعفر الأحول عمّن رواه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فرض اللّٰه الوضوء واحدة واحدة ووضع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله للنّاس اثنتين اثنتين -.
قال الصّدوق رحمه الله الاسناد منقطع وقال انّ هذا على جهة الانكار لا على جهة الإخبار كأنّه عليه السلام يقول حدّ اللّٰه حدّاً فتجاوزه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وتعدّاه. وقد قال اللّٰه عزّوجلّ: «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ».
1063-2183-(16) رجال الكشّى 312: حمدويه وابراهيم قالا حدّثنا محمد بن اسماعيل الرّازىّ قال حدّثنى أحمد بن سليمان قال حدّثنى داود الرّقّىّ قال دخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام فقلت له جعلت فداك كم عدّة الطّهارة؟ فقال ما أوجبه اللّٰه فواحدة واضاف اليها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله واحدة لضعف النّاس ومن توضّأ ثلاثاً ثلاثاً فلا صلوة له.
أنا معه فى ذا حتّى جاء داود بن زربىّ وأخذ زاوية من البيت فسئله عمّا سئلته فى عدّة الطّهارة. فقال له ثلاثا ثلاثا من نقص عنه فلا صلوة له.
1060-(13) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو دو بار دو بار است. هر كس بر آن بيفزايد پاداش نمى برد.»
و با عمل، وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به ما نشان داد و صورتش را يك بار و دو ساعدش را يك بار شست و سر و دو پايش را با باقيمانده آب وضويش مسح كرد.»
1061-(14) زراره و بكير از امام باقر عليه السلام درباره وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند. امام عليه السلام تشت آبى درخواست كرد... حديث ادامه يافت تا آنجا كه:
آنگاه به امام گفتيم: «خداوند كارهايت را سامان بخشد، آيا يك مشت آب براى صورت و يك مشت براى ذراع كافى است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى در صورتى كه مشتت را به طور كامل پر كنى و با دو مشت نيز همه آن ها انجام مى شود.»
1062-(15) ابوجعفر احول با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند وضو را يكى يكى واجب كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را براى مردم دو تا دو تا قرار داد.»
مرحوم صدوق قدس سره مى فرمايد: «سند اين حديث منقطع است و امام عليه السلام اين سخن را به صورت انكار فرموده نه به صورت اخبار. گويا امام عليه السلام مى فرمايد: «آيا خداوند حدّى قرار داده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از آن تجاوز كرده باشد؟ و حال آن كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «و هر كس از حدود خداوند بگذرد به خودش ستم كرده است.»(1)
1063-(16) داود رقى گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم و به وى گفتم: «فدايت شوم! تعداد طهارت چندتاست؟ (در وضو هر عضو چند بار شسته مى شود؟)
امام عليه السلام فرمود: «آنچه را خداوند واجب كرد يكى است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دليل ناتوانى مردم يكى بر آن افزود و هر كس سه بار سه بار وضو بگيرد هيچ نمازى برايش نيست.»
من با امام عليه السلام درباره اين مساله گفتگو مى كرديم كه داود بن زربّى وارد شد، در گوشه اى از اتاق نشست و همين مساله را سؤال كرد. امام عليه السلام به وى فرمود: «سه بار سه بار هر كس از آن بكاهد هيچ نمازى برايش نيست.»
1) . طلاق 1/65.
قال فارتعدت فرائصى وكاد ان يدخلنى الشّيطان فأبصر. أبو عبداللّٰه عليه السلام الىّ وقد تغيّر لونى. فقال اسكن يا داود هذا هو الكفر أو ضرب الاعناق؟
قال فخرجنا من عنده.
وكان ابن زربىّ إلى جوار بستان أبى جعفر المنصور وكان قد ألقى أبى جعفر أمر داود بن زربىّ وانّه رافضىٌّ يختلف إلى جعفر بن محمد فقال أبوجعفر (المنصور - خ) انّى مطلع على طهارته فان هو توضّأ وضوء جعفر بن محمد فانّى لَأعْرف طهارته حقّقت عليه القول وقتلته فأطلع.
وداود يتهيّأ للصّلوة من حيث لايراه فاسبغ داود بن زربىّ الوضوء ثلاثا ثلاثا كما امره أبو عبداللّٰه عليه السلام فما تمّ وضوئه حتّى بعث إليه أبوجعفر المنصور فدعاه.
فقال داود فلمّا دخلت عليه رحّب وقال يا داود قيل فيك شىء باطل وما أنت كذلك؟
قال قد اطلعت على طهارتك وليس طهارتك طهارة الرّفضة(1)فاجعلنى فى حلّ فأمر له بمائة ألف درهم.
قال فقال له داود الرّقّىّ التقيت أنا وداود بن زربىّ عند أبى عبداللّٰه عليه السلام.
فقال له داود بن زربىّ جعلنى اللّٰه فداك حقنت دمائنا فى دار الدّنيا ونرجو ان ندخل بيمنك وبركتك الجنّة.
فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام فعل اللّٰه ذلك بك وبإخوانك من جميع المؤمنين فقال أبوعبداللّٰه عليه السلام لداود بن زربىّ حدّث داود الرّقّىّ بما مرّ عليكم حتّى تسكن روعته.
قال فحدّثته بالأمر.
كلّه فقال أبوعبداللّٰه عليه السلام لهذا أفتيته لأنّه كان اشرف على القتل من يد هذا العدوّ.
ثمّ قال يا داود بن زربىّ توضّأ مثنى مثنى ولا تزدنّ(2)عليه وانّك ان زدت عليه فلا صلوة لك.
داود رقى گويد: «از اين سخن بندهاى بدنم شروع به لرزيدن كرد و نزديك بود شيطان در وجودم وارد شود. در اين هنگام امام عليه السلام به من نگاه كرد كه رنگ از صورتم پريده بود و فرمود:
«اى داود! آرام باش آيا اين كار كفر است يا گردن زدن؟»
آنگاه از نزد امام عليه السلام بيرون آمديم.
داود بن زربى همسايه بستان منصور دوانيقى بود و به منصور گفته شده بود كه او رافضى است و با امام صادق عليه السلام رفت و آمد مى كند. منصور گفته بود: «من وضوى او را كنترل مى كنم، اگر وضوى او همانند وضوى جعفر بن محمد عليه السلام بود - كه من آن را مى شناسم - اين سخنان درباره او براى من ثابت مى شود و او را مى كشم.»
زمانى كه داود بن زربى براى نماز آماده مى شد، منصور به طورى كه او متوجه نشود، وى را زير نظر گرفت. داود وضوى شادابى گرفت و طبق دستور امام صادق عليه السلام هر يك از اعضاى وضو را سه بار شست. هنوز وضويش به پايان نرسيده بود كه منصور او را فرا خواند.
داود بن زربى گويد: «وقتى نزد وى رفتم برايم جا باز كرد و گفت: «اى داود! درباره تو سخنان باطلى گفته شده بود كه تو آن گونه نيستى. من وضويت را زير نظر گرفتم و آن مانند وضوى رافضه نبود. مرا حلال كن!» آنگاه دستور داد صد هزار درهم به وى دادند.
داود رقى گويد: «پس از اين ماجرا بار ديگر من و داود بن زربى نزد امام صادق عليه السلام با يكديگر برخورد كرديم. وى به امام عليه السلام گفت: «خداوند مرا فدايت گرداند! در دنيا جان ما را حفظ مى كنى و اميدواريم با يمن و بركت شما وارد بهشت شويم.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند با تو و با تمام برادران مؤمنت اين گونه رفتار كند.» آنگاه به وى فرمود: «ماجرايى را كه بر شما گذشت براى داود رقى بازگو كن تا ترس و اضطرابش آرام شود.»
وى ماجرا را به طور كامل براى داود رقى بازگو كرد. آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: «به همين دليل من آن گونه به وى فتوا دادم زيرا وى از سوى اين دشمن مشرف بر كشته شدن بود.» سپس فرمود: «اى داود بن زربّى! دو بار دو بار وضو بگير و اصلاً بر آن نيفزا زيرا اگر بر آن بيفزايى هيچ نمازى برايت نخواهد بود.»
1064-2184-(17) تهذيب 82/1: محمد بن الحسن الصّفّار استبصار 71/1: الصّفّار عن يعقوب بن يزيد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن داود بن زربىّ(1)قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الوضوء.
فقال لى توضّأ ثلاثا ثلاثا (قال يب) ثمّ قال لى أليس تشهد بغداد وعساكرهم؟
قلت بلى.
قال فكنت يوماً أتوضّأ فى دار المهدىّ فرآنى بعضهم واَنا لا أعلم به.
فقال كذب من زعم انّك فلانىّ وأنت تتوضّأ هذا الوضوء.
قال فقلت لهذا واللّٰه أمرنى.
1065-2185-(18) فقيه 25/1: روى عمرو ابن أبى المقدام قال حدّثنى من سمع أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول انّى لاعجب ممّن يرغب ان يتوضّأ اثنتين اثنتين وقد توضّأ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اثنتين اثنتين.
1066-2186-(19) - فقيه - روى انّ مرّتين أفضل.
1067-2187-(20) - فقيه - روى فى مرّتين انّه إسباغ.
1068-2188-(21) - ارشاد المفيد 294: روى محمد بن اسماعيل عن محمد بن الفضل قال اختلفت الرّواية بين أصحابنا فى مسح الرّجلين فى الوضوء أهو من الأصابع إلى الكعبين أم من الكعبين إلى الأصابع فكتب علىّ بن يقطين إلى أبى الحسن موسى عليه السلام جعلت فداك انّ اصحابنا قد اختلفوا فى مسح الرّجلين فان رأيت ان تكتب الىّ بخطّك ما يكون عملى عليه فعلت ان شاء اللّٰه.
فكتب إليه أبوالحسن عليه السلام فهمت ماذكرت من الاختلاف فى الوضوء والّذى آمرك به فى ذلك ان تمضمض ثلاثا وتستنشق ثلاثً وتغسل وجهك ثلاثاً وتخلّل شعر لحيتك (وتغسل يدك من أصابعك إلى المرفقين - خ) وتمسح رأسك كلّه وتمسح ظاهر اذنيك وباطنهما وتغسل رجليك إلى الكعبين ثلاثا ولاتخالف ذلك إلى غيره.
1) . زرين - خ ل صا.
1064-(17) داود بن زربّى (يا زرين) گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وضو سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «سه بار سه بار وضو بگير! سپس فرمود: «مگر تو به بغداد و پادگان هاى آن ها نمى روى؟»
گفتم: «چرا.»
يك روز من در خانه مهدى وضو مى گرفتم و بدون آن كه متوجه شوم يكى از آن ها مرا ديد و گفت: «دروغ مى گويد تو به فلانى (امام صادق عليه السلام) وابسته اى درحالى كه اين گونه وضو مى گيرى.»
با شنيدن اين سخن با خود گفتم: «به خدا سوگند! به خاطر اين، امام عليه السلام اين گونه به من دستور داد.»
1065-(18) عمرو ابن ابى مقدام با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «به تحقيق من در شگفتم از كسى كه از دو بار دو بار وضو گرفتن روى برمى تابد در حالى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو بار دو بار وضو گرفت.»
1066-(19) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «روايت شده كه دو بار افضل است.»
1067-(20) در همان كتاب آمده است: «درباره دوباره وضو گرفتن روايت شده است كه آن شادابى و كمال وضوست.»
1068-(21) محمد بن فضل گويد: «در ميان دوستان ما روايت هاى متعارضى درباره مسح پا وجود داشت كه آيا آن از نوك انگشتان است يا دو كعب يا از كعب است تا نوك انگشتان. تا اين كه على بن يقطين به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشت: «فدايت شوم! همانا دوستان ما درباره مسح پاها با هم اختلاف نموده اند. اگر صلاح مى دانيد با خط خود براى من بنويسيد كه عمل من چگونه باشد تا ان شاءاللّٰه به آن عمل نمايم.»
امام عليه السلام به وى نوشت: «سخنت را درباره اختلاف در وضو فهميدم و در اين باره دستورم به تو اين چنين است: سه بار مضمضه و سه بار استنشاق مى كنى و صورتت را سه بار مى شويى و ميان موى هاى محاسنت را باز مى كنى [آب را به پوست صورتت مى رسانى] (و دستت را از نوك انگشت به طرف آرنج مى شويى) و تمام سرت و پشت و روى گوش هايت را مسح مى كنى و پاهايت را تا دو كعب سه مرتبه مى شويى و بر خلاف اين به شكل ديگرى وضو نمى گيرى.»
فلمّا وصل الكتاب إلى علىّ بن يقطين تعجّب ممّا رسّم له فيه ممّا أجمع العصابة على خلافه.
ثمّ قال مولاى أعلم بما قال وانا متمثّل(1)أمره فكان يعمل فى وضوئه على هذا الحدّ ويخالف ما عليه جميع الشّيعة امتثالاً لأمر أبى الحسن عليه السلام.
وسعى بعلىّ بن يقطين إلى الرّشيد وقيل له انّه رافضىّ مخالف لك.
فقال الرّشيد لبعض خاصّته قد كثر عندى القول فى علىّ بن يقطين والقرف له بخلافنا وميله إلى الرّفض. ولست أرى فى خدمته لى تقصيراً وقد امتحنته مراراً فما ظهرت منه على ما يقرف به.
وأحبّ ان استبرء امره من حيث لايشعر بذلك فيحترز منّى.
فقيل له انّ الرّافضة يا أميرالمؤمنين تخالف الجماعة فى الوضوء فتخفّفه ولاترى غسل الرّجلين فامتحنه من حيث لايعلم بالوقوف على وضوئه.
فقال أجل انّ هذا الوجه يظهر به أمره ثمّ تركه مدّة وناطه(2)بشىء من الشّغل فى الدّار حتّى دخل وقت الصّلوة.
وكان علىّ بن يقطين يخلو إلى حجرة فى الدّار لوضوئه وصلٰوته فلمّا دخل وقت الصّلوة وقف الرّشيد من وراء الحائط بحيث يرى علىّ بن يقطين ولا يراه هو. فدعا بالماء للوضوء فتمضمض ثلاثا واستنشق ثلاثا. وغسل وجهه ثلاثا وخلّل شعر لحيته وغسل يديه إلى المرفقين ثلاثا ومسح رأسه واذنيه وغسل رجليه ثلاثاً.
والرّشيد ينظر إليه فلمّا رآه قد فعل ذلك لم يملك نفسه حتّى اشرف عليه من حيث يراه.
ثمّ ناداه كذب يا علىّ بن يقطين من زعم أنّك من الرّافضة.
وقتى نامه امام عليه السلام به على بن يقطين رسيد از اين كه بر خلاف اجماع شيعيان در آن نوشته بود، تعجب كرد. سپس با خود گفت: «سرورم به آنچه گفته است آگاه تر است و من دستور او را اطاعت مى كنم.»
از آن پس على بن يقطين بر اساس دستور امام موسى بن جعفر عليه السلام به اين شكل و بر خلاف همه شيعيان وضو مى گرفت.
از سوى ديگر نزد هارون الرشيد از على بن يقطين بدگويى كرده بودند و به وى گفته شده بود كه وى رافضى و مخالف با توست. هارون به برخى از نزديكانش گفت: «نزد من از على بن يقطين زياد بدگويى مى كنند و به وى اتهام مخالفت با ما و تمايل به مذهب رفض مى زنند، من در خدمتگزارى وى هيچ كوتاهى مشاهده نكرده ام و بارها او را آزموده ام و از اتهامات وارد شده به وى چيزى نديده ام. دوست دارم بدون آن كه خودش متوجه شود از آن اتهامات پاك و تبرئه گردد تا از اين پس بدگويى ديگران از وى در من اثر نكند.»
به هارون گفته شد: «اى اميرمؤمنان! رافضيان بر خلاف ديگر مسلمانان وضو مى گيرند.
آن ها از وضو مى كاهند و پاها را نمى شويند. بنابراين به طورى كه متوجه نشود او را با وضو بيازما!»
هارون گفت: «بسيار خوب. اين مطلب تكليف او را روشن مى كند.»
آنگاه هارون كارهايى را به على بن يقطين محول كرد تا در خانه انجام دهد هنگام نماز على بن يقطين براى وضو و نماز به اتاق خلوتى مى رفت. وقتى زمان نماز فرا رسيد هارون در پشت ديوار در محلى ايستاد به طورى كه على بن يقطين را ببيند ولى او متوجه هارون نشود.
آنگاه على بن يقطين دستور داد آب وضو آوردند. سه مرتبه مضمضه و سه مرتبه استنشاق كرد و صورتش را سه مرتبه شست و از لابلاى موهاى محاسنش آب را به پوست صورت رساند و دستانش را تا آرنج سه بار شست و سر و گوش هايش را مسح كرد و پاهايش را سه بار شست.
وقتى هارون اين صحنه را مشاهده كرد نتوانست خوددارى كند و از محلى كه على بن يقطين او را ببيند به وى سر كشيد و گفت: «اى على بن يقطين! دروغگوست هر كس بپندارد تو رافضى هستى.»
وصلحت حاله عنده.
وورد عليه كتاب أبى الحسن عليه السلام ابتداء من الآن يا علىّ بن يقطين توضّأ كما أمر اللّٰه إغسل وجهك مرّة فريضة واخرى اسباغا وإغسل يديك من المرفقين كذلك وامسح مقدّم رأسك وظاهر قدميك من فضل نداوة وضوئك فقد زال ماكان يخاف عليك والسّلام.
1069-2189-(22) استبصار 52/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار تهذيب 47/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن السّندى بن محمد عن يونس بن يعقوب قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الوضوء الّذى افترضه اللّٰه على العباد لمن جاء من الغائط أو بال قال يغسل ذكره ويذهب الغائط ثمّ يتوضّأ مرّتين مرّتين.
1070-2190-(23) تهذيب 80/1: استبصار 70/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد (عن يعقوب - يب) عن معاوية بن وهب قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الوضوء فقال مثنى مثنى.
1071-2191-(24) تهذيب 80/1: استبصار 70/1: أحمد بن محمد عن صفوان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الوضوء مثنى مثنى - حمل الشّيخ رحمه الله هذا وماقبله على السّنّة.
1072-2192-(25) - بحارالأنوار 257/80: العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم معنى إلى المرافق من المرافق والفرض من الوضوء مرّة واحدة والمرّتان احتياط.
1073-2193-(26) تهذيب 81/1: استبصار 71/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن موسى بن اسماعيل بن زياد والعبّاس بن السّندىّ عن محمد بن بشير عن محمد ابن أبى عمير عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الوضوء واحدة فرض واثنتان لا يوجر والثّالثة بدعة -.
قال الشّيخ رحمه الله واثنتان لايوجر يعنى إذا اعتقد انّهما فرض لايوجر عليهما انتهى ثمّ استشهد على ذلك برواية عبداللّٰه بن بكير.
1074-2194-(27) - بحارالأنوار 257/80: الهداية الوضوء مرّة (إلى ان قال) ومن توضّأ مرّتين لم يوجر ومن توضّأ ثلاثاً فقد أبدع.
و وضعيت على بن يقطين نزد هارون خوب شد.
آنگاه نامه اى از امام موسى بن جعفر عليه السلام به اين مضمون به دست على بن يقطين رسيد: «اى على بن يقطين! از اكنون بر طبق دستور خداوند وضو بگير! صورتت را يك بار به عنوان واجب و بار ديگر به عنوان شادابى و كامل كردن بشوى و دستانت را از آرنج به همان گونه بشوى و پيش سر و روى پاهايت را با باقيمانده رطوبت وضويت مسح كن زيرا بيم خطر از تو برطرف شد. والسلام.»
1069-(22) سندى بن محمد بن يونس بن يعقوب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «وضويى كه خداوند بر بندگان پس از بول و غايط واجب كرده است چگونه است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آلتش را مى شويد و آلودگى مدفوع را برطرف مى كند، سپس دو بار دو بار وضو مى گيرد.»
1070-(23) معاوية بن وهب گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وضو سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «دو بار دو بار.»
1071-(24) صفوان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو دو بار دو بار.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث و حديث پيشين را بر سنت حمل كرده است.
1072-(25) در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم آمده است: «مقصود از «تا آرنج» در آيه «از آرنج» است و واجب در وضو يك بار يك بار است و دو بار احتياط است.»
1073-(26) محمد بن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «يك بار شستن در وضو واجب است و دو بار پاداش ندارد و بار سوم بدعت است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «مقصود از اين سخن كه: «دو بار پاداش ندارد.» اين است كه با اعتقاد به واجب بودن دو بار، به خاطر آن پاداش نمى گيرد.» سپس روايت عبداللّٰه بن بكير را به عنوان شاهد بر اين مطلب ذكر كرده است.
1074-(27) در كتاب الهدايه آمده است: «وضو يك بار است... و هر كس دو بار وضو بگيرد پاداش نمى برد و هر كس سه بار وضو بگيرد بدعت گزار است.»
1075-2195-(28) - فقيه 26/1: وقول الصّادق عليه السلام من توضّأ مرّتين لم يوجر يعنى به أنّه أتى بغير الّذى أمر به ووعد الأجر عليه فلايستحقّ الأجر.
1076-2196-(29) مستدرك 327/1: العيّاشى فى تفسيره عن علىّ ابن أبى حمزة قال سئلت أبا ابراهيم عليه السلام عن قول اللّٰه تعالى: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ» إلى قوله «إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ»(1).
فقال صدق اللّٰه.
قلت جعلت فداك كيف يتوضّأ؟
قال مرّتين مرّتين.
قلت كذا يمسح؟
قال مرّة مرّة.
قلت من الماء مرّة؟
قال نعم.
قلت جعلت فداك فالقدمين؟
قال إغسلهما غسلا.
1077-2197-(30) - الجعفريّات 16: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يمسح برأسه مرّة واحدة.
1078-2198-(31) وفيه 16: باسناده عن علىّ بن الحسين عن أبيه قال كان علىّ عليه السلام إذا توضّأ تمضمض واستنشق وغسل يديه ثلاثا وغسل وجهه ثلاثا وغسل ذراعيه ثلاثا ومسح برأسه ثلاثاً ونضح غابته ثمّ قال هكذا وضّأت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله -.
1) . المائدة 6/5.
1075-(28) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «اين سخن امام صادق عليه السلام كه فرمود: «هر كس دو بار وضو بگيرد پاداش نمى برد.» مقصود اين است كه غير آن چيزى را انجام دهد كه به آن دستور و وعده پاداش داده شده است. بنابراين استحقاق پاداش ندارد.»
1076-(29) على بن ابى حمزه گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره اين آيه سؤال كردم: «اى كسانى كه ايمان آورديد! هرگاه براى نماز برخاستيد... تا دو كعب.»(1)
امام عليه السلام فرمود: «خداوند راست گفت.»
گفتم: «فدايت شوم! چگونه وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «دو بار دو بار.»
گفتم: «آيا همان گونه مسح مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «يك بار يك بار.»
گفتم: «با آب يك بار مسح مى شود؟»
فرمود: «آرى.»
گفتم: «فدايت شوم! پاها را چه كنم؟»
فرمود: «آن ها را بشوى شستن كامل.»
1077-(30) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه فرمود: «على عليه السلام سرش را يك بار مسح مى كرد.»
1078-(31) در همان كتاب از امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «على عليه السلام هنگام وضو مضمضه و استنشاق مى كرد و سه بار دستانش را مى شست (يا سه بار مضمضه و سه بار استنشاق مى كرد و سه بار دستانش را مى شست) و سه بار صورت و سه بار دو ساعدش را مى شست و سه بار سرش را مسح مى كرد و به موهاى زير چانه اش آب مى پاشيد. سپس فرمود: «همين گونه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را وضو دادم.»
1) . مائده 6/5.
وفى المستدرك بعد ذكر الخبر عن الجعفريّات قال قلت قال فى الذّكرى بعد نقل ذيل الخبر من هذا الكتاب انّ الغابة هى الشّعر تحت الذّقن ويأتى حكم تثليث الغسلات فامّا تثليث المسح فالظّاهر انّه من سهو قلم النّسّاخ فانّه روى بعد بفصل خبر بهذا السّند انّ عليّاً عليه السلام كان يمسح برأسه مرّة واحدة وعقد له بابا ولم يذكر غيره ويؤيّد ماذكرناه انّ السّيّد الرّاوندىّ روى الخبر المذكور وليس فيه كلمة ثلاثا. واللّٰه العالم. انتهى.
1079-2199-(32) - تهذيب 93/1: استبصار 65/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن عبد (عبيد - خ) اللّٰه بن المنبّه عن الحسين بن علوان عن عمرو بن خالد عن زيد بن علىّ عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال جلست أتوضّأ واقبل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حين ابتدأت فى الوضوء؟
فقال لى تمضمض واستنشق واستنّ ثمّ غسلت وجهى ثلاثاً.
فقال قد يجزيك من ذلك المرّتان.
قال فغسلت ذراعى ومسحت برأسى مرّتين.
فقال قد يجزيك من ذلك المرّة وغسلت قدمىّ.
فقال لى يا علىّ خلّل بين الأصابع لا تخلّل بالنّار - حمله الشّيخ رحمه الله على التّقيّة.
1080-2200-(33) - وسائل 445/1: بصائر الدّرجات لسعد بن عبداللّٰه عن محمد ابن الحسين ابن أبى الخطّاب والحسن بن موسى الخشّاب ومحمد بن عيسى عن علىّ بن اسباط عن يونس بن عبدالرّحمن عن عبدالصّمد بن بشير عن عثمان بن زياد انّه دخل على أبى عبداللّٰه عليه السلام فقال له رجل انّى سئلت أباك عن الوضوء؟ فقال مرّة مرّة فما تقول أنت؟
فقال انّك لن تسئلنى عن هذه المسئلة إلّاوأنت ترى انّى اخالف أبى توضّأ ثلاثاً وخلّل أصابعك.
وتقدّم فى أحاديث الباب المتقدّم مايناسب ذلك فراجع.
ويأتى فى رواية صفوان (6) من باب (23) وجوب مسح الرّجلين مايدلّ على ذلك.
وفى رواية أبى بصير (8) من باب (24) كيفيّة مسح القدمين قوله عليه السلام مسح الرّاس واحدة من مقدّم الرّأس.
در كتاب مستدرك الوسائل پس از ذكر اين حديث مى گويد: «در كتاب ذكرى پس از نقل اين حديث از كتاب الجعفريات مى گويد: «الغابه به معناى موى زير چانه است و حكم سه بار شستن خواهد آمد ولى سه بار مسح كردن ظاهراً اشتباه نويسندگان است زيرا پس از اين حديث با فاصله حديثى آورده است كه على عليه السلام يك بار سرش را مسح مى كرد و براى اين مطلب بابى قرار داده است ولى به جز آن، حديث ديگرى در آن باب نياورده است و مؤيد اين سخن ما اين است كه سيد راوندى همين خبر را بدون كلمه «سه بار» روايت كرده است و خداوند آگاه است.»
1079-(32) زيد بن على از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى وضو نشستم كه با شروع در وضو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و فرمود: «مضمضه و استنشاق كن و به سنت عمل كن!» سپس سه بار صورتم را شستم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دو بار شستن برايت كافى است.»
آنگاه ساعدم را شستم و سرم را دو بار مسح كردم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يك مسح سر برايت كافى است.» سپس پايم را شستم و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على عليه السلام! آب را به ميان انگشتانت برسان تا آتش به ميان آن ها نرسد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را حمل بر تقيه كرده است.
1080-(33) عثمان بن زياد گويد: «نزد امام صادق عليه السلام رفتم كه مردى به وى گفت: «از پدرت درباره وضو سؤال كردم. او فرمود: «يك بار يك بار.» شما در اين باره چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «تو درباره اين مساله از من سؤال نمى كنى مگر آن كه مى بينى با پدرم مخالفت مى كنم، سه بار وضو بگير! و آب را به ميان انگشتانت برسان.»
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب پيشين مناسب با اين بحث هست مراجعه كن.
مى آيد:
در روايت ششم از باب بيست و سوم آنچه بر آن دلالت مى كند.
و در روايت هشتم از باب بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «مسح سر يك بار بر روى جلوى آن است.»(1)
1) . باب 24 از باب هاى وضو، حديث 8.
1081-2201-(1)تهذيب 57/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 28/3: محمد بن الحسن(1) وغيره عن سهل بن زياد عن علىّ بن الحكم عن الهيثم بن عروة التّميمىّ قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه(2)تعالى: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ» (فقلت هكذا ومسحت من ظهر كفّى إلى المرفق - كا) فقال ليس هكذا تنزيلها انّما هى فاغسلوا وجوهكم وايديكم من المرافق ثمّ امرّ يده من مرفقه إلى اصابعه (وعلى هذه القرائة يسقط السّوال من أصله - خ يب).
1082-2202-(2) - الاستغاثة 29: لأبى القاسم(3)علىّ بن أحمد الكوفىّ وفى مصحف أميرالمؤمنين عليه السلام برواية الأئمّة من ولده صلوات اللّٰه عليهم من المرافق (و - من الكعبين)(4)حدّثنا بذلك علىّ بن ابراهيم بن هاشم القمىّ عن أبيه عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن جعفر بن محمد عن آبائه صلوات اللّٰه علهيم انّ التّنزيل فى مصحف أميرالمؤمنين صلوات اللّٰه عليه «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ».
1083-2203-(3) تهذيب 76/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 28/3: علىّ بن ابراهيم عن أخيه اسحاق بن ابراهيم عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال فرض اللّٰه تعالى على النّساء فى الوضوء (للصّلوة - كا) ان يبتدئن(5)بباطن اذرعهنّ(6)وفى الرّجال بظاهر الذّراع.
فقيه 30/1: قال الرّضا عليه السلام فرض اللّٰه تعالى على النّاس فى الوضوء ان تبدأ المرئة بباطن ذراعها(7)والرّجل بظاهر الذّراع.
باب 18 كيفيت شستن صورت و دست ها
1081-(1)هيثم بن عروه تميمى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند سؤال كردم:
«صورت ها و دستان تان را تا آرنج بشوييد.»(1)
(آنگاه از پشت دستم تا آرنج كشيدم و گفتم: «آيا اين گونه است؟»)
امام عليه السلام فرمود: «نزول آن اين گونه نيست همانا آن به اين صورت است: «صورت ها و دستان تان را از آرنج بشوييد.» سپس دستش را از آرنج تا انگشتانش كشيد (و بنابراين قرائت سؤال از ريشه ساقط است.)
1082-(2) در كتاب الاستغاثه متعلق به على بن احمد كوفى آمده است: «در مصحف اميرمؤمنان عليه السلام به روايت امامان عليه السلام از نسلش اين گونه است: «از آرنج و از دو كعب (يا تا دو كعب).»
على بن رئاب از امام صادق عليه السلام از نياكانش روايت مى كند كه نزول قرآن در مصحف اميرمؤمنان عليه السلام اين گونه است: «اى كسانى كه ايمان آورديد وقتى براى نماز برمى خيزيد، صورت ها و دستان تان را از آرنج بشوييد و سرها و پاهاى تان را تا دو كعب مسح كنيد.»
1083-(3) محمد بن اسماعيل بن بزيع از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند در وضو (نماز) بر زنان واجب كرد كه از داخل ساعد شروع كنند و مردان از خارج آن.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خداوند عز و جل در وضو بر مردم واجب كرد كه زن از داخل ساعد شروع كند و مرد از خارج آن.»
1) . مائده 6/5.
الخصال 585: حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان قال حدّثنا الحسن بن علىّ العسكرىّ قال حدّثنا أبوعبداللّٰه محمد بن زكريّا البصرىّ قال حدّثنا جعفر بن محمد بن عمارة عن أبيه عن جابر بن يزيد الجعفىّ قال سمعت أبا جعفر محمد بن علىّ الباقر عليه السلام يقول ليس على النّساء اذان (إلى ان قال) وتبدء فى الوضوء بباطن الذّراع والرّجل بظاهره الخبر.
1084-2204-(4) - تهذيب 85/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس واخبرنى الشّيخ عن أحمد بن جعفر عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سئلته عن الرّجل عليه الخاتم الضّيّق لايدرى هل يجرى الماء تحته ام لا كيف يصنع قال ان علم انّ الماء لايدخله فليخرجه إذا توضّأ قرب الإسناد 176: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام نحوه.
1085-2205-(5) تهذيب 85/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أبوالقاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 44/3: محمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن المرئة عليها السّوار والدّملج(1)فى بعض ذراعها لاتدرى (أ - يب) يجرى الماء تحته(2)أم لاكيف تصنع إذا توضّأت أو اغتسلت؟ قال (قال - يب خ) تحرّكه حتّى يدخل الماء تحته أو تنزعه وعن الخاتم الضّيق لا يدرى هل يجرى الماء تحته إذا توضّأ أم لا وذكر مثله قرب الاسناد 176: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام نحوه إلى قوله تنزعه.
1086-2206-(6) الجعفريّات 17: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أمرنى جبرئيل ان آمر أمّتى بتحريك الخواتيم عند الوضوء والغسل للجنابة(3).
1087-2207-(7) وفيه 18: وباسناده عن عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أوّل ما تأخذ النّار من العبد من أمّتى موضع خاتمه وسرّته فقيل يا رسول اللّٰه وكيف ذلك قال أمرنى جبرائيل ان أحرّك خاتمى عند الوضوء وعند الغسل من الجنابة وأمرنى ان أجعل اصبعى فى سرّتى فأغسلها عند الغسل من الجنابة وأمرنى جبرئيل ان آمر أمّتى بذلك فمن ضيّع ذلك أخذت النّار موضع خاتمه وسرّته.
جابر بن يزيد جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر زنان اذان نيست... و در وضو از داخل ساعد شروع مى كند و مرد از خارج آن...»
1084-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى انگشتر تنگى به دست دارد كه نمى داند آيا آب در زير آن جارى مى شود يا نه، چه كار بايد كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر مى داند هنگام وضو آب وارد آن نمى شود بايد آن را بيرون آورد.»
1085-(5) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زنى النگو و دستبند به دست دارد و نمى داند كه آيا آب به زير آن مى رسد يا نه، هنگام وضو و غسل بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن را حركت مى دهد تا آب به زيرش برسد يا آن را بيرون مى آورد.»
و درباره انگشتر تنگ سؤال كردم كه نمى داند هنگام وضو آب به زير آن مى رسد يا نه و امام عليه السلام همان پاسخ را داد.
1086-(6) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل عليه السلام به من دستور داد تا به امتم دستور دهم كه هنگام وضو و غسل جنابت انگشترها را حركت دهند.»
1087-(7) در همان كتاب با سند خود از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«نخستين محلى كه از بدن امت من آتش به آن مى رسد محل انگشتر و ناف اوست.»
گفته شد: «اى رسول خدا عليه السلام! دليل آن چيست؟»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «جبرئيل عليه السلام به من دستور داد هنگام وضو و غسل جنابت انگشترم را حركت دهم و به من دستور داد هنگام غسل جنابت انگشتم را داخل نافم كنم و آن را بشويم و جبرئيل عليه السلام به من دستور داد كه امتم را به انجام اين كار دستور دهم پس هر كس آن را تباه كند آتش، محل انگشتر و نافش را فرامى گيرد.»
1088-2208-(8) - فقه الرّضا عليه السلام 68: وان كان عليك خاتم فدوّره عند وضوئك فان علمت انّ الماء لايدخل تحته فانزع.
1089-2209-(9) مستدرك 340/1: اختصاص المفيد عن عبداللّٰه رحمه الله عن أحمد ابن علىّ بن الحسن بن شاذان عن محمد بن علىّ بن الفضل الكوفى عن الحسين بن محمد بن الفرزدق عن محمد بن علىّ بن عمرويه عن الحسن بن موسى عن محمد بن عمر الأنصارىّ عن معمّر عن أبيه عن عبداللّٰه ابن أبى رافع عن أبيه عن جدّه قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا توضّأ للصّلوة حرّك خاتمه ثلاثاً.
1090-2210-(10) - فقيه 31/1: فاذا كان مع الرّجل خاتم فليدوّره(1)فى الوضوء ويحوّله عند الغسل وقال الصّادق عليه السلام وان نسيت حتّى تقوم من(2)الصّلوة فلا آمرك ان تعيد.
1091-2211-(11) كافى 45/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الخاتم إذا اغتسلت قال حوّله من مكانه وقال فى الوضوء تديره وان نسيت حتّى تقوم فى الصّلوة فلا آمرك ان تعيد الصّلوة. بحارالأنوار 66/81: كتاب المسائل باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال سألته عن الخاتم قال إذا اغتسلت فحوّله من مكانه وان نسيت وذكر مثله.
1092-2212-(12) - مستدرك 340/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله تخلّلوا بين اصابعكم بالماء قبل ان تخلّل بالنّار.
1093-2213-(13) الجعفريّات 16: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خرج ذات يوم فقال حبّذا المتخلّلون فقيل يا رسول اللّٰه وما هذا التّخلّل قال التّخلّل فى الوضوء بين الأصابع والأظافير والتّخلّل من الطّعام فليس شىء أشدّ على ملكى المؤمن من ان يريا شيئاً من الطّعام فى فيه وهو قائم يصلّى.
دعائم الإسلام 123/1: عن علىّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه - أورده فى (ج 2) فى باب آداب الأكل.
1088-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر انگشتر به دست دارى هنگام وضو آن را بگردان و اگر مى دانى كه آب به زيرش نمى رسد، آن را بيرون بياور.»
1089-(9) عبداللّٰه ابن ابى رافع از پدرش از جدش روايت مى كند كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هر وقت وضو مى گرفت سه مرتبه انگشترش را حركت مى داد.»
1090-(10) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «در صورتى كه مرد انگشتر به دست داشته باشد بايد هنگام وضو آن را بگرداند و هنگام غسل آن را بيرون آورد و امام صادق عليه السلام فرمود:
«و اگر فراموش كردى تا نمازت پايان يافت دستور اعاده به تو نمى دهم.»
1091-(11) حسين بن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره انگشتر هنگام غسل سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «آن را از جاى خود بيرون آور.»
و فرمود: «در وضو آن را بگردان! و اگر فراموش كردى تا نمازت پايان يافت، اعاده نماز را به تو دستور نمى دهم.»
على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره انگشتر سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «هنگام غسل جاى آن را تغيير بده تغيير بده و اگر فراموش كردى...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1092-(12) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آب را به ميان انگشتان تان برسانيد پيش از آن كه آتش به ميان آن ها برسد.»
1093-(13) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش عليه السلام روايت مى شود كه يك روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيرون آمد و فرمود: «چه خوبند خلال كنندگان!»
گفته شد: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين چه خلالى است؟»
فرمود: «رساندن آب در وضو به ميان انگشتان و ناخن ها و خلال كردن از غذا، هيچ چيز براى دو فرشته مؤمن سخت تر از اين نيست كه در حال نماز در دهان وى چيزى از غذا را مشاهده كنند.»
در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث روايت شده است.
1094-2214-(14) مستدرك 341/1:318/16: القاضى القضاعى فى الشّهاب عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال رحم اللّٰه المتخلّلين من امّتى فى الوضوء والطّعام - وزاد فى ص 318 وقال صلى الله عليه و آله حبّذا المتخلّلون من امّتى.
مستدرك 341/1: قال السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى شرحه المسمّى بضوء الشّهاب على ما فى البحار التّخلّل فى الوضوء قيل هو إيصال الماء إلى أُصول اللّحية وقيل هو إيصال الماء إلى مابين الأصابع فى وضوء الصّلوة بالأصابع يشبّكها(1)وهو أقرب إلى الصّواب قال وراوى الحديث أبو أيّوب الأنصارى.
مكارم الأخلاق 153: عنه صلى الله عليه و آله مثله.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (16) كيفيّة الوضوء مايدلّ على ذلك.
وفى رواية علىّ بن يقطين (21) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام يا علىّ بن يقطين توضّأ كما أمر اللّٰه إغسل وجهك مرّة فريضة واخرى اسباغا واغسل يديك من المرفقين كذلك.
ويأتى فى أحاديث الباب التّالى مايدلّ على بعض المقصود.
وفى رواية صفوان (6) من باب (23) وجوب مسح الرّجلين قوله فكيف الغسل؟
قال عليه السلام هكذا ان يأخذ الماء بيده اليمنى فيصبّه فى اليسرى ثمّ يفضه على المرفق ثمّ يمسح على الكفّ.
قلت له مرّة واحدة؟
فقال كان ذلك يفعل مرّتين.
قلت يردّ الشّعر؟
قال عليه السلام إذا كان عنده آخر فعل وإلّا فلا.
1) . الشّبك: الخلط والتّداخل.
1094-(14) قاضى قضاعى در كتاب الشهاب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «خداوند خلال كنندگان از امت مرا در وضو و غذا رحمت كند.»
و فرمود: «چه خوبند خلال كنندگان از امت من!»
سيد فضل راوندى در شرح آن كتاب به نام ضوء الشهاب مى گويد: «گفته شده: «تخلل در وضو رساندن آب است به بيخ محاسن «و گفته شده: تخلل در وضوى نماز، رساندن آب به ميان انگشتان است به وسيله انگشتان به اين صورت كه انگشتان را در هم نمايد» و اين صحيح تر است و گوينده اين مطلب ابو ايوب انصارى است.
در كتاب مكارم الاخلاق اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و در ادامه آن مى افزايد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند خلال كنندگان از امت مرا در وضو و غذا رحمت كند.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب شانزدهم مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت بيست و يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «اى على بن يقطين! همان گونه كه خداوند دستور داده است وضو بگير! صورتت را يك بار به عنوان واجب و بار ديگر براى شادابى و كمال وضو بشوى و دستانت را از آرنج به همين صورت بشوى!»
مى آيد:
در روايات باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
و در روايت ششم از باب بيست و سوم اين گفته كه: «شستن چگونه است؟
امام عليه السلام فرمود: به اين صورت كه با دست راست آب برمى دارد و در دست چپ مى ريزد سپس آن را روى آرنج مى ريزد سپس دست مى كشد.
گفتم: آيا يك مرتبه؟
امام عليه السلام فرمود: اين كار دو مرتبه انجام مى شود.
گفتم: آيا موها عقب زده مى شود؟ [يعنى از طرف انگشتان به طرف آرنج بشويد]
امام عليه السلام فرمود: اگر شخص ديگرى نزد اوست، اين كار را انجام دهد و در غير اين صورت نه.»
1095-2215-(1)تهذيب 54/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 27/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة قال قلت له اخبرنى عن حدّ الوجه الّذى ينبغى (له - يب كا) ان يوضّأ(1) الّذى قال اللّٰه عزّوجلّ فقال الوجه الّذى أمر اللّٰه عزّوجلّ بغسله الّذى لاينبغى لاحد ان يزيد عليه ولاينقص منه ان زاد عليه لم يوجر وان نقص من اَثِمَ ما دارت عليه (السّبّابة - كا يب) والوسطى والابهام من قصاص (شعر - يب فقيه) الرّأس إلى الذّقن وما جرت(2)عليه الأصبعان من الوجه مستديراً فهو من الوجه وما سوى ذلك فليس (من الوجه - خ كا) قلت(3)الصّدغ(4)(ليس - كا خ يب) من الوجه قال لا.
مستدرك 310/1: العيّاشى فى تفسيره عن زرارة قال قلت لأبى جعفر عليه السلام وذكر مثله.
فقيه 28/1: قال زرارة بن أعين لأبى جعفر الباقر عليه السلام أخبرنى عن حدّ الوجه وذكر مثله وزاد - قال زرارة قلت له أرأيت ما أحاط به الشّعر فقال كلّ ما أحاط (اللّٰه - خ) به من الشّعر فليس على العباد ان يطلبوه ولايبحثوا عنه ولكن يجرى عليه الماء.
الهداية 17: حدّ الوجه الّذى ينبغى أن يتوضّأ ما دارت عليه الوسطىٰ والإبهام.
1096-2216-(2) تهذيب 364/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن زرارة قال قلت له عليه السلام أرأيت ما كان تحت الشّعر.
قال كلّ ما أحاط به الشّعر فليس للعباد ان يغسلوه ولايبحثوا عنه ولكن يجرى عليه الماء.
1097-2217-(3) - دعائم الإسلام 107/1: ثمّ امروا عليهم السلام بعد المضمضة والاستنشاق بغسل الوجه من اعلى الجبهة بحيث (ما - خ) بلغ منبت الشّعر إلى اسفل الذّقن مع جانبى الوجه.
باب 19 مقدار شستن صورت در وضو
1095-(1) زراره گويد: «به وى گفتم: «مرا از مرز صورت كه شايسته است وضو داده شود و خداوند عز و جل فرموده است آگاه كن!»
فرمود: «صورتى كه خداوند عز و جل شستن آن را دستور داده است و براى احدى شايسته نيست بر آن بيفزايد يا از آن بكاهد و اگر بر آن افزود پاداش نمى برد و اگر از آن كاست گناه كرده است، آن مقدارى است كه انگشت شست (و سبابه) - و ميانى - آن را فرا مى گيرد از محل روييدن موى سر است تا چانه و مقدارى از صورت را كه دو انگشت به صورت دورانى بر آن منطبق شود از صورت است و غير از آن از صورت نيست.»
گفتم: «آيا بناگوش از سر است؟»
فرمود: «نه.»
در گزارش ديگرى زراره اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است و در ادامه آن مى افزايد: «گفتم: «درباره آنچه مو آن را پوشانده به من خبر دهيد.»
امام عليه السلام فرمود: «هر آنچه مو آن را پوشانده است جستجو كردن و دنبال كردن آن بر بندگان لازم نيست بلكه آب بر آن جارى مى شود.»
در كتاب الهدايه آمده است: «حد صورت كه شايسته است وضو داده شود مقدارى است كه انگشت ميانى و شست آن را فرا مى گيرد.»
1096-(2) زراره گويد: «به وى گفتم: «درباره زير مو چه مى فرماييد؟»
فرمود: «هر چه را مو پوشانده است، شستن و جستجو كردن از آن بر بندگان لازم نيست بلكه آب بر آن جارى مى شود.»
1097-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «آنگاه پيشوايان معصوم عليهم السلام پس از مضمضه و استنشاق به شستن صورت از بالاى پيشانى دستور دادند به طورى كه محل روييدن مو تا پايين چانه با دو طرف صورت را فراگيرد.»
1098-(4) اسماعيل بن مهران گويد: «از طريق نامه از امام رضا عليه السلام درباره حدّ صورت سؤال كردم. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «از آغاز مو تا پايان صورت و همچنين دو طرف پيشانى صورت است.»
1098-2218-(4) تهذيب 55/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 28/3: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن اسماعيل بن مهران قال كتبت إلى الرّضا عليه السلام اسئله عن حدّ الوجه فكتب (الىّ - يب) من أوّل الشّعر إلى آخر الوجه وكذلك الجبينين.
1099-2219-(5) تهذيب 94/1-55: استبصار 63/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 29/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن(1)بكير عن زرارة قال سألت أبا جعفر عليه السلام انّ اناسا يقولون انّ (بطن - كا يب 55) الاذنين من الوجه وظهرهما من الرّأس فقال ليس عليهما غسل ولا مسح.
1100-2220-(6) كافى 29/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الاذنان ليسا من الوجه ولامن الرّأس قال وذكر المسح فقال امسح على مقدّم رأسك وامسح على القدمين وابدء بالشّقّ الأيمن - روى الوسائل هذا الخبر أيضاً عن يب ولكن لم نجده فيه فيحتمل ان يكون مراده الخبر الآتى فى باب تعيين موضع مسح الرّأس ومقداره عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال مسح الرّاس على مقدّمه.
1101-2221-(7) - كافى 28/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد و محمد بن الحسين(2)عن صفوان تهذيب 365/1: أحمد بن محمد عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال سئلته عن الرّجل يتوضّأ ايبطّن لحيته قال لا.
مستدرك 343/1: كتاب العلاء عن محمد بن مسلم قال سئلته وذكر مثله.
1102-2222-(8) - الجعفريّات 18: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان إذا توضّأ يخلّل لحيته.
1103-2223-(9) وفيه 18: وباسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال كنت أوضّئ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فلم يكن يدع ان ينضح غابته ثلاثاً قال جعفر بن محمد غابته تحت لحيته.
1104-2224-(10) وفيه 18: وباسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله امرنى جبرئيل عن ربّى عزّوجلّ ان اغسل فنيكى(3)عند الوضوء.
1099-(5) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «برخى از مردم مى گويند: «روى دو گوش از صورت و پشت آن ها از سر است.»
امام عليه السلام فرمود: «نه شستن آن ها لازم است و نه مسح آن ها.»
1100-(6) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوش ها نه از صورت است و نه از سر.»
محمد بن مسلم گويد: «سخن از مسح به ميان آمد، امام عليه السلام فرمود: «جلوى سر و روى پاهايت را مسح كن و از پاى راست آغاز كن!»
در كتاب الوسائل اين حديث از كتاب التهذيب نيز روايت شده است ولى ما آن را در آن كتاب نيافتيم. بنابراين احتمال دارد حديث آينده در باب تعيين محل مسح سر و مقدار آن مقصود باشد كه محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت كرد كه فرمود: «مسح سر بر جلوى آن است.»
1101-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا مرد آب را به داخل محاسنش مى رساند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1102-(8) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام هرگاه وضو مى گرفت آب را به ميان محاسنش مى رساند.
1103-(9) در همان كتاب با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «من براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آب وضو تهيه مى كردم، وقتى نبود كه آن حضرت به غابه اش سه بار آب نپاشد.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «غابه زير محاسن است.»
1104-(10) در همان كتاب با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«جبرئيل عليه السلام از طرف پروردگارم به من دستور داد كه هنگام وضو موهاى چانه ام را بشويم.»
وتقدّم فى رواية زرارة (4) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله فأسدَ لَهُ على وجهه ثمّ مسح وجهه من الجانبين جميعا.
وفى روايته الاخرى (5) قوله فأسد لها (أى اليد) على وجهه من أعلى الوجه ثمّ مسح بيده الجانبين(1) جميعاً.
وفى روايته الاخرى أيضاً (6) قوله فملأها ماء فوضعها على جبهته(1)ثمّ قال بسم اللّٰه وسد له على أطراف لحيته ثمّ أمرّ يده على وجهه وظاهر جبهته(2)مرّة.
وفى رواية زرارة (16) قوله عليه السلام ليس له ان يدع شيئاً من وجهه غسله.
وفى رواية أبى جرير (20) قوله عليه السلام ولكن إغسله من أعلى وجهك إلى اسفله.
وفى رواية على بن يقطين (21) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة قوله عليه السلام لعلىّ بن يقطين تغسل وجهك ثلثاً وتخلّل شعر لحيتك وتمسح رأسك كلّه وتمسح ظاهر اذنيك وباطنهما الخ.
وفى رواية الجعفريّات (31) قوله ونضح عليه السلام غابته ثمّ قال هكذا وضّأت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
ويأتى فى رواية علىّ بن رئاب (17) من باب (21) موضع مسح الرّأس قوله الاذنان من الرّأس قال عليه السلام نعم.
1105-2225-(3)كافى 29/3: على (بن ابراهيم - خ) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن رفاعة ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسن(4)بن علىّ عن رفاعة قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الأقطع قال يغسل ما قطع منه.
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب شانزدهم اين گفته كه: «آب را بر روى صورتش ريخت سپس دو طرف آن را دست كشيد.»
و در روايت پنجم اين گفته كه: «آب دستش را بر روى بالاى صورتش ريخت سپس با دستش دو طرف آن را دست كشيد.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «مشتش را پر از آب كرد و آن را بر روى پيشانى اش گذاشت سپس بسم اللّٰه گفت و آن را بر اطراف محاسنش ريخت. سپس دستش را به صورتش و ظاهر پيشانى اش يك بار كشيد.»
و در روايت شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «او حق ندارد چيزى از صورتش را نشسته رها كند.»
و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «بلكه از بالاى صورت به پايى آن را بشوى.»
و در روايت بيست و يكم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «صورتت را سه بار بشوى و آب را به ميان موهاى محاسنت برسان و تمام سرت را بشوى و پشت و روى گوش هايت را مسح كن.»
و در روايت سى و يكم اين گفته كه: «امام عليه السلام به زير محاسنش آب پاشيد و فرمود: اين گونه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را وضو دادم.»
مى آيد:
در روايت هفدهم از باب بيست و يكم اين گفته كه: «آيا گوش ها از سر است؟ امام عليه السلام فرمود: آرى.»
باب 20 وضوى دست بريده
1105-(1) رفاعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره دست بريده سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «محل بريده شده را مى شويد.»
1106-2226-(2) تهذيب 359/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه عن رفاعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الأقطع اليد والرّجل كيف يتوضّأ قال يغسل ذلك المكان الّذى قطع منه.
1107-2227-(3) كافى 29/3: تهذيب 360/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى نجران عن عاصم بن حميد عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته عن الأقطع اليد والرّجل قال يغسلهما مستدرك 346/1: كتاب عاصم بن حميد عن محمد بن مسلم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
1108-2228-(4) كافى 29/3: تهذيب 360/1: محمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه فقيه 30/1: موسى بن جعفر عليه السلام قال سئلته عن رجل قطعت يده من المرفق كيف يتوضّأ قال يغسل ما بقى من عضده.
1109-2229-(5) - فقيه 30/1: (وفى الفقيه بعد ذكر هذا الخبر) وكذلك روى فى قطع الرّجل.
1110-2230-(1)تهذيب 91/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام امسح(1) الرّأس على مقدّمه تهذيب 62/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن استبصار 60/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال مسح الرّأس على مقدّمه.
1111-2231-(2)- كنز الفوائد 70: روى انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله توضّأ ومسح بناصيته ولم يمسح الكلّ.
مستدرك 313/1: العوالى روى الوليد ابن مسلم عن ثور عن رجاء بن حبوة(2) عن الورّاد عن المسور بن شعبة انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله مسح بناصيته.
1106-(2) رفاعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «انسان دست و پا بريده چگونه وضو مى گيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «محل بريده شده را مى شويد.»
1107-(3) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره انسان دست و پا قطع شده سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «آن ها را مى شويد.»
1108-(4) على بن جعفر عليه السلام گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى دستش از آرنج قطع شده، چگونه وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «باقيمانده بازويش را مى شويد.»
1109-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه پس از ذكر اين حديث آمده است: «و همين مطلب درباره قطع پا روايت شده است.»
باب 21 محل مسح سر
1110-(1) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جلوى سر را مسح كن!» (يا مسح سر بر جلوى آن است)
در گزارش ديگرى آمده است: «مسح سر بر جلوى آن است.»
1111-(2) در كتاب كنز الفوائد آمده است: «روايت شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وضو گرفت و بر موى جلوى سرش مسح كرد و تمام سرش را مسح نكرد.»
مسور بن شعبه روايت مى كند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله موى جلوى سرش را مسح كرد.»
1112-2232-(1)- مستدرك 313/1: النّعمانىّ فى تفسيره عن ابن عقدة عن أحمد بن يوسف بن يعقوب عن اسماعيل بن مهران عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة عن أبيه عن اسماعيل بن جابر عن أبى عبداللّٰه عن أميرالمؤمنين عليهما السلام قال وامّا ما افترضه على الرّأس فهو ان يمسح من مقدّمه بالماء فى وقت الطّهور للصّلوة بقوله سبحانه وامسحوا برؤسكم وهو من الايمان.
ورواه فى البحار عن كتاب النّاسخ والمنسوخ لسعد بن عبداللّٰه الأشعرىّ عن مشايخه عن اصحابنا عنه عليه السلام مثله.
1113-2233-(2)تهذيب 61/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 62/1: محمد بن يعقوب عن كافى 30/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة قال قلت لأبى جعفر عليه السلام إلّاتخبرنى من اين علمت وقلت انّ المسح ببعض الرّأس وبعض الرّجلين فضحك ثمّ قال يا زرارة قاله رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ونزل به الكتاب من اللّٰه لاِنّ اللّٰه عزّ وجلّ يقول:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» فعرفنا انّ الوجه كلّه ينبغى(3)(له - خ) ان يغسل ثمّ قال «وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ» ثمّ فصّل بين الكلامين(4)فقال: «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» فعَرفنا حين قال برؤسكم انّ المسح ببعض الرّأس لمكان الباء ثمّ وصل الرّجلين بالرّأس كما وصل اليدين بالوجه فقال وارجلكم إلى الكعبين فعرفنتا حين وصلها(3) بالرّأس انّ المسح على بعضها(4) ثمّ فسّر(5)ذلك رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله للنّاس فضيّعوه(6)ثمّ قال «فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ» فلّما (ان - فقيه) وضع الوضوء عمّن(7)لم يجد الماء اثبت بعض(8)الغسل مسحا لأنّه قال بوجوهكم (وايديكم منه - خ صا) ثمّ وصل بها وأيديكم (ثمّ قال - يب صا) منه أى من ذلك التّيمّم لأنّه علم أنّ ذلك اجمع لم يجر(9)على الوجه لأنّه يعلق من ذلك الصّعيد ببعض الكفّ ولايعلق ببعضها ثمّ قال «مٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ» فى الدين «مِنْ حَرَجٍ» والحرج الضّيق.
1112-(3) اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و آنچه را بر سر، واجب كرده است اين است كه هنگام وضوى نماز جلوى سر با آب، مسح شود. به دليل سخن خداوند سبحان كه فرمود: «به سرهاى تان مسح كنى.» و آن از ايمان است.»
در كتاب الناسخ و المنسوخ متعلق به سعد بن عبداللّٰه اشعرى از استادانش از اصحاب ما اين حديث روايت شده است.
1113-(4) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «آيا به من نمى گويى از كجا دانستى و گفتى كه مسح به بخشى از سر و پاهاست؟»
امام عليه السلام نخست خنديد و آنگاه فرمود: «اى زراره! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را فرمود و قرآن از طرف خداوند درباره آن نازل شد زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «صورت هاى تان را بشوييد.» پس ما فهميديم كه تمام صورت سزاوار شستن است. سپس فرمود: «و دستان تان تا آرنج را.» آنگاه ميان دو سخن با هم تفاوت گذاشت و فرمود: «و به سرهاى تان مسح كنيد!» پس وقتى فرمود: «به سرهاى تان» دانستيم كه مسح به بخشى از سر است به دليل وجود «باء» سپس دو پا را به سر عطف كرد همان گونه كه دستان را به صورت عطف كرد و فرمود: «و پاهاى تان را تا دو كعب»، پس وقتى آن ها را به سر عطف كرد دانستيم كه مسح بر بخشى از آن است. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را براى مردم تفسير كرد ولى آن ها آن را ضايع كردند.»
سپس خداوند فرمود: «آنگاه اگر آب نيافتيد پس با خاك پاك تيمم كنيد و به صورت ها و دستان تان از آن مسح كنيد.»(1)پس وقتى وضو را از غير واجد آب برداشت بخشى از شستن را مسح قرار داد (يا به جاى شستن مسح قرار داد) زيرا فرمود: «به صورت هاى تان» سپس دستان تان را به آن عطف كرد. (آنگاه فرمود:) «از آن» يعنى از آن تيمم چرا كه مى داند تمام آن بر صورت كشيده نمى شود زيرا از آن خاك به بخشى از دست مى چسبد و به بخشى از آن نمى چسبد.
آنگاه فرمود: «خداوند نمى خواهد در دين بر شما حرجى قرار دهد.» و حرج تنگنا و فشار است.»
1) . مائده 6/5.
علل الشّرائع 279/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن يعقوب بن يزيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة مثله.
مستدرك 539/2: العيّاشى عن زراة نحوه الى قوله ولا يعلق ببعضها.
فقيه 56/1: قال زرارة قلت لأبى جعفر عليه السلام إلّاتخبرنى من أين علمت وقلت انّ المسح ببعض الرّأس وبعض الرّجلين فضحك وقال يازرارة قاله رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ونزل به الكتاب من اللّٰه عزّوجلّ لأنّ اللّٰه عزّوجلّ.
قال فاغسلوا وجوهكم فعرفنا انّ الوجه كلّه ينبغى ان يغسل.
ثمّ قال وايديكم إلى المرافق فوصل اليدين إلى المرفقين بالوجه فعرفنا انّهما ينبغى لهما اين يغسلا إلى المرفقين ثمّ فصّل بين الكلامين وذكر مثله.
1114-2234-(5) مستدرك 314/1: العيّاشى عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت كيف يمسح الرّأس قال انّ اللّٰه يقول: «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ» فما مسحت من رأسك فهو كذا ولو قال امسحوا رؤسكم فكان عليك المسح بكلّه. قال فى البحار قوله فهو كذا أى داخل فى المأمور به.
1115-2235-(6) - دعائم الإسلام 109/1: ويمسح اعضاء المسح اصاب الماء منها ما اصاب وقد ذكر أبوجعفر محمد بن علىّ عليهما السلام بيان ذلك من كتاب اللّٰه عزّوجلّ فقال فى قوله تعالى «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ» فبان انّ المسح انّما هو ببعضها لمكان الباء من قوله برؤسكم كما قال اللّٰه عزّوجلّ فى التّيمّم «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ» وذلك انّه علم عزّوجلّ انّ غبار الصّعيد لايجرى على كلّ الوجه ولا كلّ اليدين فقال «بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ» وكذلك مسح الرّأس والرّجلين فى الوضوء.
1116-2236-(7) تهذيب 60/1: استبصار 60/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى (أبوالقاسم - يب) جعفر بن محمد (بن قولويه - صا) عن محمد بن يعقوب عن كافى 29/3:
عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن شاذان بن الخليل النّيسابورىّ (عن العمركىّ - خ كا) عن معمّر بن عمر عن أبى جعفر عليه السلام قال يجزى من المسح(1)على الرّأس موضع ثلاث أصابع وكذلك الرّجل(2).
در گزارش ديگرى آمده است: «زراره مى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «آيا به من نمى گويى كه از كجا فهميدى و گفتى كه مسح به بخشى از سر و بخشى از پاهاست؟»
امام عليه السلام خنديد و فرمود: «اى زراره! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين مطلب را فرمود و از طرف خداوند قرآن درباره آن نازل گرديد زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: «صورت هاى تان را بشوييد!» از اين رو دانستيم كه تمام صورت سزاوار شستن است. سپس فرمود: «و دستان تان را تا آرنج» پس دستان تا آرنج را به صورت عطف كرد، از اين رو ما دانستيم كه آن ها تا آرنج شايسته شستنند سپس ميان دو سخن را با هم فرق گذاشت....»
ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1114-(5) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «سر چگونه مسح مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «همانا خداوند مى فرمايد: «و به سرهاى تان مسح كنيد!» پس هرچه از سرت را مسح كنى، آن همان است و اگر گفته بود: «سرهايتان را مسح كنيد، بر تو لازم بود كه تمام سرت را مسح كنى.»
علامه مجلسى قدس سره مى فرمايد: «اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: «فهو كذا» «آن همان است» يعنى داخل در مامور به است.»
1115-(6) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و عضوهاى مسح شدنى مسح مى شود به هر مقدارى كه آب به آن ها برسد و به تحقيق امام باقر عليه السلام اين مطلب را از كتاب خدا بيان كرده اند و درباره اين گفتار خداوند: «و به سرهاى تان و پاهاى تان تا دو كعب مسح كنيد!» فرموده اند: «پس به دليل وجود «باء» در «به سرهاى تان» روشن شد كه مسح به بخشى از سر است همان گونه كه خداوند عز و جل درباره تيمم مى فرمايد: «پس به صورت ها و دستان تان از آن مسح كنيد.»(1)به دليل آن كه خداوند مى داند گرد و غبار خاك تمام صورت و دستان را نمى گيرد، از اين رو فرمود: «به صورت ها و دستان تان از آن.» و مسح سر و پاها در وضو نيز همين گونه است.»
1116-(7) معمر بن عمر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى مسح سر به مقدار سه انگشت كافى است و پا نيز همين گونه است.»
1) . مائده 6/5.
1117-2237-(8) رجال الكشّىّ 385: حدّثنا حمدويه(1)وابراهيم قالا حدّثنا محمد بن عيسى عن يونس قال قلت لحريز يوما يا أباعبداللّٰه كم يجزيك ان تمسح على (شعر - خ) رأسك فى وضوء الصّلوة قال بقدر ثلاث أصابع واومأ بالسّبّابة والوسطىٰ والثّالثة ويزعم حريز أنّ ذاك برواية وكان يونس يذكر عنه فقهاً كثيراً.
1118-2238-(9) - تهذيب 90/1: استبصار 60/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار عن حمّاد بن عيسى عن بعض أصحابه(2)عن أحدهما عليهما السلام فى الرّجل يتوضّأ وعليه العمامة قال يرفع العمامة بقدر ما يدخل اصبعه فيمسح على مقدّم رأسه.
1119-2239-(10) تهذيب 90/1: استبصار 60/1: سعد (بن عبداللّٰه صا) عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن ظريف(3)بن ناصح عن ثعلبة بن ميمون عن عبداللّٰه بن يحيى عن الحسين بن عبداللّٰه قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يمسح رأسه من خلفه وعليه عمامة باصبعه أيجزيه ذلك فقال نعم - قال الشّيخ رحمه الله ليس يمتنع ان يدخل الانسان اصبعه من خلفه ومع ذلك فيمسح بها مقدّم رأسه ويحتمل أن يكون الخبر خرج مخرج التّقيّة لأنّ ذلك مذهب بعض العامّة.
1120-2240-(11) تهذيب 90/1: استبصار 61/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 30/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن شاذان بن الخليل (النّيسابورىّ - يب صا) عن يونس عن حمّاد عن الحسين قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل توضّأ وهو معتمّ فثقل عليه نزع العمامة لمكان البرد فقال ليدخل أصبعه.
1121-2241-(12) - تهذيب 77/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 30/3: علىّ (بن ابراهيم - يب) عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال قال أبوجعفر عليه السلام المرئة يجزيها من مسح الرّأس ان تمسح مقدّمه قدر ثلاث أصابع ولا تلقى عنها خمارها.
1117-(8) يونس گويد: «يك روز به حريز گفتم: «اى ابوعبداللّٰه! در وضوى نماز برايت چه مقدار كافى است كه بر موى سرت مسح كنى؟»
گفت: «به مقدار سه انگشت.» آنگاه به انگشت سبابه و ميانى و انگشت سوم اشاره كرد.
حريز معتقد است كه اين روايت است و يونس علم بسيارى را از او نقل مى كند.
1118-(9) حماد بن عيسى با واسطه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مرد عمامه به سر هنگام وضو فرمود: «به مقدارى كه انگشتش داخل شود عمامه اش را بلند مى كند و بر جلوى سرش مسح مى كند.»
1119-(10) حسين بن عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مرد عمامه به سر از پشت سر با انگشت، سرش را مسح مى كند، آيا اين كار برايش كافى است؟» امام عليه السلام فرمود:
«آرى.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «محال نيست كه انسان انگشتش را از پشت سر وارد كند و با اين حال جلوى سرش را مسح كند و احتمال دارد اين حديث بر تقيه حمل شود زيرا آن مذهب برخى از عامه است.»
1120-(11) حسين گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «به دليل سرما برداشتن عمامه براى شخصى هنگام وضو مشكل است.»
امام عليه السلام فرمود: «مى تواند انگشتش را وارد كند.»
1121-(12) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى مسح سر زن كفايت مى كند كه جلوى سرش را به اندازه سه انگشت مسح كند و روسرى اش را بر ندارد.»
1122-2242-(13) تهذيب 77/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى اسحاق عن عبداللّٰه بن الحسين بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبيطالب صلوات اللّٰه عليهم عن أبيه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لاتمسح المرئة بالرّأس كما يمسح الرّجال انّما المرئة إذا اصبحت مسحت رأسها وتضع الخمار عنها وإذا كان الظّهر والعصر والمغرب والعشاء تمسح بناصيتها.
تهذيب 77/1: وأخبرنى بهذا الحديث الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد وعلىّ بن حديد وعبدالرّحمن ابن أبى نجران عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبداللّٰه عن زرارة قال قال أبوجعفر عليه السلام مثل الحديث الأوّل (هكذا فى يب) ومراده بالحديث الأوّل خبر عبداللّٰه بن الحسين الّذى قبله.
1123-2243-(14) - الخصال 585: باسناده المتقدّم فى باب (18) كيفيّة غسل الوجه عن أبى جعفر عليه السلام (فى حديث الأحكام المختصّة بالنّساء) قال ولاتمسح كما يمسح الرّجال بل عليها ان تلقى الخمار من موضع مسح رأسها فى صلوة الغداة والمغرب وتمسح عليه وفى سائر الصّلوات تدخل اصبعها فتمسح على رأسها من غير ان تلقى عنها خمارها.
الهدايه 17: فاذا توضّأت المرأة ألقت قناعها عن موضع مسح رأسها فى صلاة الغداة والمغرب وتمسح عليه وذكر نحوه.
1124-2244-(15) - تهذيب 62/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن الحسين ابن أبى العلاء قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام إمسح الرّأس على مقدّمه ومؤخّره.
1125-2245-(16) تهذيب 91/1: استبصار 61/1: أحمد بن محمد (بن عيسى - يب) عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المسح على الرّأس فقال كأنّى انظر إلى عُكنة(1)فى قفا أبى يمرّ عليها يده وسئلته عن الوضوء يمسح الرّأس مقدّمه ومؤخّره.
قال كأنّى انظر إلى عُكنة فى رقبة أبى يمسح عليها.
1) . العُكنة: ما انطورى وتثنّىٰ من لحم البطن.
1122-(13) حسين بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن مانند مرد سرش را مسح نمى كند همانا زن هنگام صبح روسرى اش را برمى دارد و سرش را مسح مى كند و هنگام ظهر و عصر و مغرب و عشا موى جلوى پيشانى اش را مسح مى كند.»
زراره از امام باقر عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.
1123-(14) در كتاب الخصال از امام باقر عليه السلام روايت مى شود كه در حديث احكام مخصوص به بانوان فرمود: «و زن مانند مرد سرش را مسح نمى كند بلكه زن وظيفه دارد در نماز صبح و مغرب روسرى از سرش بردارد و بر روى سر مسح كند ولى در ساير نمازها بدون برداشتن روسرى انگشتش را داخل كند و بر روى سرش مسح مى كند.»
در كتاب الهدايه آمده است: «زن در نماز صبح و مغرب هنگام وضو مقنعه اش را از محل مسح بر مى دارد و روى سر را مسح مى كند...» ادامه عبارت همانند حديث پيشين است.
1124-(15) حسين ابن ابى علاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جلوى سر و پشت آن را مسح كن!»
1125-(16) حسين ابن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مسح سر سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «گويا بر برآمدگى پشت سر پدرم نگاه مى كنم كه بر روى آن دست مى كشد.»
و از امام عليه السلام درباره وضو سؤال كردم كه آيا جلو و پشت سر مسح مى شود؟ امام عليه السلام فرمود:
«گويا به برآمدگى در گردن پدرم نگاه مى كنم كه بر روى آن دست مى كشد.»
1126-2246-(17) تهذيب 62/1: استبصار 63/1: الحسين بن سعيد عن يونس عن علىّ بن رئاب قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام الاذنان من الرّأس قال نعم قلت فاذا مسحت رأسى مسحت اذنى قال نعم كأنّى انظر إلى أبى (و - خ يب) فى عُنقه عُكنة وكان يحفى رأسه إذا جزّه كأنّى انظر(1)والماء ينحدر على عنقه(2)حمل الشّيخ رحمه الله هذا واللّذين قبله على التّقيّة.
وتقدّم فى رواية زرارة وبكير (1) من باب (16) كيفيّة الوضوء قوله عليه السلام فاذا مسح بشىء من رأسه أو بشىء من قدميه مابين الكعبين إلى اطراف الاصابع فقد أجزئه.
وفى رواية زرارة (6) قوله ومسح على مقدّم رأسه وقوله عليه السلام وتمسح ببلّة يمناك ناصيتك.
وفى رواية علىّ بن يقطين (21) من باب (17) كفاية المرّة الواحدة قوله عليه السلام لعلىّ بن يقطين وتمسح رأسك كلّه (إلى ان قال) يا علىّ بن يقطين توضّأ كما أمر اللّٰه (إلى ان قال) وامسح مقدّم رأسك.
وفى رواية زرارة (5) من باب (19) حدّ الوجه قوله عليه السلام ليس عليهما (أى على الاذنين) غسل ولا مسح.
وفى رواية ابن مسلم (6) قوله عليه السلام الاذنان ليسا من الوجه ولا من الرّأس قال وذكر المسح فقال عليه السلام امسح على مقدّم رأسك.
ويأتى فى رواية أبى بصير (8) من باب (24) كيفيّة مسح القدمين قوله عليه السلام مسح الرّأس واحدة من مقدّم الرّأس ومؤخّره.
وفى رواية زرارة وبكير (35) من باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين قوله عليه السلام وإذا مسحت بشىء من رأسك أو بشىء من قدميك مابين كعبيك إلى اطراف الأصابع فقد اجزئك.
وفى رواية الحلبىّ (6) من باب (31) حكم من نسى الوضوء قوله عليه السلام فتمسح به مقدّم رأسك.
1126-(17) على بن رئاب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا گوش ها از سر است؟» امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
گفتم: «وقتى سرم را مسح كردم آيا گوش هايم را نيز مسح كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، گويا به پدرم مى نگرم كه در گردنش يك برآمدگى وجود داشت و هنگام كوتاه كردن سرش آن را مى تراشيد. گويا مى بينم كه آب بر گردنش (يا شانه اش) سرازير است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث و دو حديث پيشين را بر تقيه حمل كرده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «پس وقتى كه بخشى از سرش يا بخشى از پايش ميان دو كعب تا نوك انگشتان را مسح كند حتماً برايش كافى است.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «و بر جلوى سرش مسح كرد.» و فرموده امام عليه السلام: «و با رطوبت دست راستت جلوى سرت را مسح كن!»
و در روايت بيست و يكم از باب هفدهم اين گفته كه: «و تمام سرت را مسح كن... اى على بن يقطين! همان گونه كه خدا دستور داده وضو بگير!... و جلوى سرت را مسح كن!»
و در روايت پنجم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «نه شستن گوش ها لازم است و نه مسح كردن آن ها.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «گوش ها نه از صورت است و نه از سر.»
و سخن از مسح به ميان آورد و فرمود: «جلوى سرت را مسح كن!»
مى آيد:
در روايت هشتم از باب بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «مسح سر يكى است از جلوى سر يا پشت آن.»
و در روايت سى و پنجم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «وقتى بخشى از سرت يا بخشى از پايت از دو كعب تا نوك انگشتانت را مسح كردى حتماً برايت كافى است.»
و در روايت ششم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و با آن جلوى سرت را مسح مى كنى.»
1127-2247-(1)كافى 31/3: تهذيب 359/1: استبصار 75/1: محمد بن يحيى رفعه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الّذى(1) يخضب رأسه بالحنّاء ثمّ يبدوله فى الوضوء قال لايجوز حتّى يصيب بشرة رأسه بالماء(2).
1128-2248-(2) استبصار 75/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 359/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن حمّاد بن عثمان عن عمر بن يزيد قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يخضب رأسه بالحنّاء ثمّ يبدو له فى الوضوء قال يمسح فوق الحنّاء - قال الشّيخ رحمه الله الوجه فى الجمع بين الخبرين انّه إذا امكن إيصال الماء إلى البشرة من غير مشقّة فلايجوز غيره فاذا تعذّر ذلك جاز ان يمسح فوق الحنّاء انتهى ثمّ استشهد برواية محمد بن مسلم.
1129-2249-(3)استبصار 75/1: بهذا الإسناد عن تهذيب 359/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد (بن محمد - صا) عن الحسين عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يحلق رأسه ثمّ يطليه بالحنّاء ويتوضّأ(3) للصّلوة فقال لا بأس بان يمسح رأسه والحنّاء عليه.
1130-2250-(4) وسائل 456/1: علىّ بن جعفر فى كتابه عن أخيه عليه السلام قال سئلته عن المرئة هل يصلح لها ان تمسح على الخمار قال لايصلح حتّى تمسح على رأسها.
وتقدّم فى رواية ابن طاووس (45) من باب (21) دعائم الإسلام من أبواب المقدّمات قوله والمسح على الرّأس والقدمين إلى الكعبين لاعلى خفّ ولاعلى خمار ولاعلى عمامة.
باب 22 وجوب مسح مو يا پوست سر
1127-(1) محمد بن يحيى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره كسى كه سرش را حنا بسته و نياز به وضو پيدا مى كند فرمود: «جايز نيست تا اين كه آب را به پوست سرش برساند.»
1128-(2) عمر بن يزيد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى سرش را حنا بسته آنگاه نياز به وضو پيدا مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «بر روى حنا مسح مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در جمع ميان اين دو حديث فرموده است: «هنگامى كه رساندن آب به پوست بدون زحمت ممكن باشد، غير آن جايز نيست و هنگامى كه اين كار غير ممكن شد مسح كردن بر روى حنا جايز است.» آنگاه حديث محمد بن مسلم را به عنوان شاهد ذكر كرده است.
1129-(3) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه - درباره مردى كه سرش را تراشيده آنگاه بر روى آن حنا بسته است و براى نماز وضو مى گيرد فرمود: «اشكال ندارد سرش را مسح كند در حالى كه حنا بر روى آن است.»
1130-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا براى زن شايسته است بر روى روسرى مسح كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «شايسته نيست تا اين كه بر روى سرش مسح كند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهل و پنجم از باب بيست و يكم از باب هاى مقدمات اين گفته كه: «و مسح بر روى سر و پاها تا دو كعب است نه بر روى چكمه و روسرى و عمامه.»
وفى أحاديث الباب المتقدّم مابظاهره يدلّ على وجوب المسح على البشرة وعدم جوازه على العمامة - ولايبعد ان يستفاد من جميع ماورد من النّهى عن المسح على العمامة والخمار والحنّاء جواز المسح على الشّعر أيضاً.
وفى بعض أحاديث باب (3) فضل الوضوء و مرسلة الكلينى (20) من باب (10) اسباغ الوضوء وجميع أحاديث باب (16) كيفيِّة الوضوء وكثير من أحاديث باب (17) كفاية المرّة الواحدة فى الغسل والمسح مايدلّ بظاهره على وجوب المسح على بشرة الرّأس إلّاان يدّعى بانّ شعر الرّأس ليس بخارج منه عرفاً.
ويأتى فى كثير من أحاديث باب (25) انّ المسح ببلّة الوضوء وباب (27) وجوب التّرتيب وباب (31) حكم من نسى الوضوء فصلى ما يدلّ عليه.
وفى رواية ابن ثوبان (3) من باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين قوله عليه السلام سبق الكتاب الخفّين والخمار.
وفى رواية الحضرمى (10) قوله سئلته عن المسح على الخفّين والعمامة فقال عليه السلام سبق الكتاب الخفّين وقال لاتمسح على خفّ (ولايخفى انّ الحديث يدلّ على عدم جواز المسح على العمامة أيضاً وان لم يصرّح به لأنّ الكتاب سبق الخفّين والعمامة معا).
وفى رواية ابن مسلم (14) قوله سئل عن المسح على الخفّين وعلى العمامة فقال عليه السلام لاتمسح عليهما.
وفى رواية الدّعائم (19) قوله ونهوا عليهم السلام أيضاً عن المسح على العمامة والخمار والقلنسوة.
وفى الرّضوىّ (23) قوله عليه السلام ولاتمسح على عمامة ولاعلى قلنسوة.
وفى رواية الدّعائم (41) قوله فتوضّأ عليه السلام ومسح على خفيّة وعلى عمامته وقال هذا وضوء من لم يحدث.
وفى كثير من أحاديث باب (30) حكم الجبائر والقرحة مايدلّ على جواز المسح على غير الرّأس والشّعر عند الضّرورة.
و در روايات باب پيشين احاديثى هست كه ظاهر آن ها بر وجوب مسح بر روى پوست و عدم جواز آن بر روى عمامه دلالت مى كند.
و بعيد نيست كه از تمام آنچه از مسح بر عمامه و روسرى و حنا نهى كرده است جواز مسح بر مو را نيز بتوان استفاده كرد.
و در برخى روايات باب سوم و روايت بيستم از باب دهم و تمام روايات باب شانزدهم و بسيارى از روايات باب هفدهم مطالبى هست كه ظاهر آن ها بر جواز مسح بر پوست سر دلالت مى كند مگر آن كه ادعا شود موى سر در نظر عرف خارج از سر نيست.
مى آيد:
در بسيارى از روايات باب بيست و پنجم، بيست و هفتم و سى و يكم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت سوم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «قرآن مسح بر چكمه و روسرى را پشت سر نهاده است.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره مسح بر چكمه و عمامه سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.
و فرمود: بر چكمه مسح نكن!»
(روشن است كه حديث بر عدم جواز مسح بر روى عمامه نيز دلالت مى كند، هرچند به طور واضح آن را بيان نكرده است زيرا قرآن مسح بر چكمه و عمامه هر دو را پشت سر نهاده است.»
و در روايت چهاردهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره مسح بر چكمه و عمامه سؤال شد.
امام عليه السلام فرمود: بر روى آن ها مسح نكن!»
و در روايت نوزدهم اين گفته كه: «و همچنين پيشوايان معصوم عليهم السلام از مسح بر عمامه و روسرى و كلاه نهى كردند.»
و در روايت بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «بر هيچ عمامه و كلاهى مسح نكن.»
و در روايت چهل و يكم اين گفته كه: «امام عليه السلام وضو گرفت و چكمه و عمامه اش مسح كرد و فرمود: اين وضوى كسى است كه محدث نشده است.»
وفى بعض أحاديث باب 22 جواز صلوة المختضب من أبواب لباس المصلّى مايدلّ على عدم جواز المسح فوق الحنّاء.
وفى رواية جابر (12) من باب (26) جملة ممّا يحرم على النّساء ومايكره لهنّ من أبواب جملة من أحكام الرّجال والنّساء الأجانب (فى كتاب النّكاح) قوله عليه السلام ولاتمسح كما يمسح الرّجال بل عليها ان تلقى الخمار من موضع مسح رأسها فى صلوة الغداة والمغرب وتمسح عليه.
وفى سائر الصّلوات تدخل اصبعها فتمسح على رأسها من غير ان تلقى عنها خمارها.
1131-2251-(1)استبصار 64/1: تهذيب 92/1-65: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن(1) أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 31/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين (ابن أبى الخطّاب - يب 65) علل الشّرائع 289/1: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن الحكم بن مسكين عن محمد بن مروان(2)قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام (انّه - يب كا) يأتى على الرّجل ستّون و(3)سبعون سنة ماقبل اللّٰه منه صلوة قلت وكيف ذاك(4)قال لأنّه يغسل ما أمر اللّٰه عزّوجلّ بمسحه فقيه 24/1: قال الصّادق عليه السلام انّ الرّجل ليعبداللّٰه أربعين سنة وما يطيعه فى الوضوء لأنّه يغسل ما أمر اللّٰه عزّ وجلّ بمسحه.
1132-2252-(2) بحارالأنوار 264/80: العلل عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن الحسن بن علىّ الكوفىّ عن عبداللّٰه بن جبلة عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ الرّجل ليعبد اللّٰه أربعين سنة ومايطيعه فى الوضوء.
و در بسيارى از روايات باب سى ام مطالبى كه بر جواز مسح بر غير سر و مو در هنگام ناچارى دلالت مى كند.
و در برخى روايات باب بيست و دوم از باب هاى لباس نمازگزار آنچه بر جواز مسح بر روى حنا دلالت مى كند.
و در روايت دوازدهم از باب بيست و ششم از باب هاى بخشى از احكام مردان و زنان اجنبى فرموده امام عليه السلام كه: «زن مانند مرد مسح نمى كند بلكه او وظيفه دارد هنگام نماز صبح و مغرب روسرى را از محل مسح سر بردارد و بر روى سر مسح كند و در ساير نمازها بدون برداشتن روسرى انگشتش را داخل كند و بر روى سرش مسح مى كند.»
باب 23 مسح پاها در وضو
1131-(1) محمد بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شصت و هفتاد سال از عمر مردى مى گذرد و خداوند هيچ نمازى از او را نپذيرفته است.»
گفتم: «اين چگونه است؟»
امام عليه السلام فرمود: «زيرا آنچه را كه خداوند به مسح كردنش دستور داده است مى شويد.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «مردى چهل سال خدا را عبادت مى كند ولى در وضو او را اطاعت نكرده است زيرا آنچه را كه خداوند به مسح كردنش دستور داده است، مى شويد.»
1132-(2) عبداللّٰه بن جبله با واسطه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا مردى چهل سال خدا را عبادت مى كند و در وضو از او اطاعت نمى كند.»
1133-2253-(1)- كافى 31/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد تهذيب 93/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 65/1: استبصار 65/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام يب 93) قال قال (لى - يب صا) (أبى - يب 93) لو انّك توضّأت فجعلت مسح الرّجلين(2)غسلا ثمّ أضمرت انّ ذلك هو المفترض(3)لم يكن ذلك بوضوء ثمّ قال إبدء بالمسح على الرّجلين فان بدالك غسل فغسلته(3) فامسح بعده ليكون آخر ذلك المفترض(4).
1134-2254-(4) تهذيب 63/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن استبصار 64/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان ومحمد بن يحيى عن أحمد(5)بن محمد جميعاً عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن حمّاد بن عثمان عن سالم وغالب بن(6)هذيل قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن المسح على الرّجلين فقال هو الّذى نزل به جبرئيل عليه السلام.
1135-2255-(5) تهذيب 70/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس وسعد بن عبداللّٰه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى عبداللّٰه عن حمّاد عن محمد بن النّعمان عن غالب بن الهذيل قال سئلت أباجعفر عليه السلام عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ» على الخفض هى ام على النّصب قال بل هى على الخفض مستدرك 318/(1): العيّاشى فى تفسيره عن غالب بن الهذيل مثله إلّا انّ فيه بدل النّصب الرّفع.
1136-2256-(6) مستدرك 311/1: وعن صفوان قال سئلت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن قول اللّٰه عزّوجلّ:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ».
فقال عليه السلام قد سئل رجل أبا الحسن عليه السلام عن ذلك.
فقال سيكفيك أو كفتك سورة المائدة يعنى المسح على الرّأس والرّجلين.
قلت فانّه قال اغسلوا ايديكم إلى المرافق فكيف الغسل؟
1133-(3) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «(پدرم به من گفت: «) اگر تو وضو بگيرى و به جاى مسح پاها آن ها را بشويى آنگاه نيّتت اين باشد كه اين كار واجب است آن وضو نخواهد بود.»
سپس فرمود: «ابتدا پاهايت را مسح كن آنگاه اگر تصميم به شستن گرفتى و آن ها را شستى پس از آن مسح كن تا آخرين كار، همان عمل واجب باشد.»
1134-(4) سالم و غالب فرزندان هذيل گويند: «از امام باقر عليه السلام درباره مسح پاها سؤال كردم، امام عليه السلام فرمود: «آن همان چيزى است كه جبرئيل عليه السلام فرود آورد.»
1135-(5) غالب بن هذيل گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و به سرها و پاهاى تان تا دو كعب مسح كنيد.»(1)
سؤال كردم: «آيا «ارجلكم» مجرور است يا منصوب.»(2)
امام عليه السلام فرمود: «مجرور است.»
در گزارش ديگرى از حديث به جاى «منصوب» «مرفوع» آمده است.
1136-(6) صفوان گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره اين گفتار خداوند عز و جل سؤال كردم: «پس صورت ها و دستان تان را تا آرنج بشوييد و به سرها و پاهاى تان تا دو كعب مسح كنيد!»
امام عليه السلام فرمود: «مردى همين مطلب را از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد.
وى پاسخ داد: «سوره مائده تو را بى نياز مى كند.» امام عليه السلام مسح سر و پاها را قصد كرد.»
گفتم: «مى فرمايد: «دستان تان را تا آرنج بشوييد.» شستن آن ها چگونه است؟»
قال هكذا ان يأخذ الماء بيده اليمنىٰ فيصبّه فى اليسرى ثمّ يفضه على المرفق ثمّ يمسح على(1)الكفّ.
قلت له مرّة واحدة؟
فقال كان ذلك(2)يفعل مرّتين قلت يردّ الشّعر قال إذا كان عنده آخر فعل وإلّا فلا.
1137-2257-(7) دعائم الإسلام 108/1: قوله تعالى: «وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ» على قرائة من قرء وارجلكم خفضاً فجعل ذلك نسقاً على مسح الرّأس وهى قرائة أهل البيت عليهم السلام ومن وافقهم من قرّاء العامّة ولذلك.
قال أبوجعفر محمد بن علىّ عليه السلام وقد سئل عن المسح على الرّجلين.
فقال به نطق الكتاب وقال لمّا أوجب اللّٰه التّيمّم على من لم يجد الماء جعل التّيمّم مسحا على عضوى الغسل وهما الوجه واليدان واسقط عضوى المسح وهما الرّأس والرّجْلان فى حديث طويل (كذا فى الدّعائم) ذكره وبيّن ذلك فيه صلوات اللّٰه عليه اختصرناه.
1138-2258-(8) - مستدرك 319/1: العوالى عن انس بن مالك انّه ذكر له قول الحجّاج اغسلوا القدمين ظاهرهما وباطنهما وخلّلوا مابين الأصابع.
فقال أنس صدق اللّٰه وكذب الحجّاج وتلا الآية «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» إلى آخرها.
1139-2259-(9) - تهذيب 63/1: روى عن أميرالمؤمنين عليه السلام وابن عبّاس رضى الله عنه عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه توضّأ ومسح على قدميه ونعليه.
1140-2260-(10) - ورووا أيضاً عن ابن عبّاس انّه وصف وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فمسح على رجليه.
امام عليه السلام فرمود: «به اين صورت كه با دست راستش آب بردارد آنگاه در دست چپ بريزد و بر آرنج بريزد. سپس بر انگشتان (يا تا انگشتان) دست بكشد.»
به امام عليه السلام گفتم: «آيا يك بار؟»
امام عليه السلام فرمود: «اين كار را دو بار انجام مى دهد.»
گفتم: «آيا موها را برمى گرداند؟»(1)
امام عليه السلام فرمود: «اگر نزد او شخص ديگرى است، چنين كند و در غير اين صورت نه.»
1137-(7) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «سخن خداوند عز و جل: «و پاهاى تان را تا دو كعب.» بنابر قرائت كسى كه «ارجلكم» را مجرور مى خواند، آن را عطف بر مسح سر قرار داده است و آن قرائت اهل بيت عليهم السلام و موافقان با آن ها از قاريان اهل سنت است. به همين دليل وقتى درباره مسح پاها از امام باقر عليه السلام سؤال شد فرمود: «قرآن آن را گفته است.» و فرمود: «چون كه خداوند تيمم را بر فاقد آب واجب كرد، آن را مسح بر دو عضو شستنى - صورت و دستان - قرار داد و دو عضو مسح كردنى - سر و پاها - را ساقط كرد.»
امام عليه السلام اين مطلب را در يك حديث طولانى بيان فرمود كه ما آن را خلاصه كرديم.
1138-(8) در كتاب العوالى آمده است: «حجاج گفت: «پشت و روى پاها را بشوييد و به ميان انگشتان آب برسانيد.» وقتى اين سخن به انس بن مالك گفته شد، او گفت: «خداوند راست گفت و حجاج دروغ گفت.» سپس اين آيه را تلاوت كرد: «و صورت هاى تان را بشوييد....» تا پايان آيه.
1139-(9) در كتاب التهذيب آمده است: «از اميرمؤمنان عليه السلام و ابن عباس روايت شده است:
«پيامبر صلى الله عليه و آله وضو گرفت و بر روى پاها و كفش هايش مسح كرد.»
1140-(10) و از ابن عباس نقل مى كنند كه وى در تمام نشان دادن وضوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر روى پاهايش مسح كرد.
1) . يعنى آيا از پايين به بالا بشويد و امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه كسى حضور داشته باشد براى رعايت تقيه اين گونه عمل كند.
1141-2261-(11) ورواه(1)عنه أيضاً انّه قال فى كتاب اللّٰه المسح ويأبى النّاس إلّاالغسل - وقد روى مثل هذا عن أميرالمؤمنين عليه السلام (و - خ) انّه قال ما (اُ - خ) نزل القرآن إلّابالمسح.
كنز الفوائد 69: مرسلاً عن أميرالمؤمنين عليه السلام مثله.
1142-2262-(12) - تهذيب 63/1: وروى عن ابن عبّاس أيضاً انّه قال غسلتان ومسحتان.
1143-2263-(13) - مستدرك 319/1: العوالى عن فخر المحقّقين قال روى عن ابن عبّاس انّه قال ما أجد فى كتاب اللّٰه إلّاغسلين ومسحين كنز الفوائد 69: عن ابن عبّاس نحوه.
1144-2264-(14) تهذيب 64/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب استبصار 64/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد(2)عن أبى همام عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام فى وضوء الفريضة فى كتاب اللّٰه تعالى (قال - خ صا) المسح والغسل فى الوضوء للتّنظيف.
1145-2265-(15) - الجعفريّات 18: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقرء «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ» قال أبو عبداللّٰه جعفر بن محمد فمن ثقّل فهو غسل القدمين ومن خفّف فقرء وارجلكم فإنّما هو مسح على القدمين.
1146-2266-(16) - تهذيب 64/1: استبصار 64/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(3)أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان ومحمد بن يحيى عن أحمد(4)بن محمد جميعاً عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن العلاء (عن محمد بن مسلم - خ صا يب) عن أحدهما عليهما السلام. قال سئلته عن المسح على الرّجلين. فقال لا بأس.
1147-2267-(17) تهذيب 65/1: محمد بن يعقوب عن كافى 31/3: محمد ابن يحيى عن علىّ بن اسماعيل عن علىّ بن النّعمان عن القاسم بن محمد عن جعفر بن سليمان(5)(عن - خ كا) عمّه قال سئلت أبا الحسن موسى عليه السلام قلت(6)جعلت فداك يكون خفّ الرّجل مخرّقا فيدخل يده فيمسح ظهر قدمه (قدميه - خ ل يب فقيه) أيجزيه (ذلك - كا) قال نعم.
1141-(11) همچنين از ابن عباس روايت مى كنند كه گفت: «در قرآن مسح را مى گويد ولى مردم غير از شستن را نمى پذيرند.»
و همانند اين مطلب از على عليه السلام نيز روايت شده است (و) فرمود: «قرآن جز مسح را نياورد.
(يا جز به مسح نازل نشد).
در كتاب كنز الفوائد اين حديث به طور مرسل از على عليه السلام روايت مى شود.
1142-(12) و نيز از ابن عباس روايت شده كه گفت: «دو شستن و دو مسح.»
1143-(13) در كتاب العوالى از فخر المحققين از ابن عباس روايت مى شود كه گفت: «من در كتاب خدا به جز دو شستن و دو مسح نمى يابم.»
در كتاب كنز الفوائد نيز نظير اين را از ابن عباس روايت مى كند.
1144-(14) ابوهمام از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه درباره وضوى واجب در قرآن (فرمود:) مسح و شستن در وضو براى نظافت است.»
1145-(15) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام آيه وضو را اين گونه قرائت مى كرد: «وامسحوا برؤسكم وارجلَكم إلى الكعبين.»
امام صادق عليه السلام مى فرمود: «هر كس «ارجلكم» را با كسره بخواند معناى آن شستن پاهاست و هر كس آن را با فتحه بخواند معناى آن مسح پاهاست.»
1146-(16) علاء (از محمد بن مسلم) روايت مى كند كه گفت: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره مسح پاها سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1147-(17) جعفر بن سليمان (از) عمويش (يا سليمان بن جعفر از عمويش) روايت مى كند كه گفت: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! چكمه مردى چاك دارد و دستش را داخل آن مى كند و روى پايش را مسح مى كند، آيا اين كار برايش كافى است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
فقيه 30/1: سئل (أبوالحسن - خ) موسى بن جعفر عليه السلام عن الرّجل يكون خفّه مخرّقاً وذكر مثله.
1148-2268-(18) تهذيب 64/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن استبصار 65/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أيّوب بن نوح قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام اسئله عن المسح على القدمين فقال الوضوء بالمسح ولايجب فيه إلّاذلك ومن غسل فلا بأس - حمله الشّيخ رحمه الله على ارادة التّنظيف.
1149-2269-(19) تهذيب 66/1: استبصار 65/1: محمد بن(1)أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد المدائنىّ عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يتوضّأ الوضوء كلّه إلّارِجْليه ثمّ يخوض الماء بهما خوضاً قال أجزاه ذلك - حمله الشّيخ رحمه الله على التّقيّة.
وتقدّم فى رواية العسكرىّ (2) من باب (3) فضل الوضوء قوله عليه السلام واذ مسح رجليه أو غسلهما للتّقيّة تناثرت عنه ذنوب رجليه.
وفى رواية محمد بن قيس (1) وحديث اسئلة اليهودىّ (3) من هذا الباب ومرسلة الكلينىّ (20) من باب (10) اسباغ الوضوء وجميع أحاديث باب (16) كيفيّة الوضوء مايدلّ بظاهره على وجوب المسح على الرّجلين إلّارواية عباية (11) منه فانّ فيها قال عليه السلام اغسل رجلك اليمنى ثلاث مرّات ثمّ اغسل رجلك اليسرى ثلاث مرّات.
وفى رواية أبى جرير (20) قوله عليه السلام فامسح بالماء على ذراعيك ورأسك وقدميك.
وفى رواية ابن يقطين (21) من باب (17) كفاية المرّة قوله عليه السلام وتغسل رجليك إلى الكعبين ثلاثاً (إلى ان قال عليه السلام) يا علىّ بن يقطين توضّأ كما امر اللّٰه وامسح مقدّم رأسك وظاهر قدميك.
وفى رواية ابن أبى حمزة (29) قوله عليه السلام اغسلهما (أى القدمين) غسلا.
وفى رواية زيد بن علىّ (32) قوله عليه السلام وغسلت قدمى فقال لى يا علىّ خلّل بين الأصابع لاتخلّل بالنّار.
1) . ونقل هذه الرّواية فى الوافى بهذا الاسناد عن الكافى ولم نجدها فيه.
در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال شد:
«مردى چكمه اش چاك دارد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1148-(18) ايوب بن نوح گويد: «از طريق نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مسح پا سؤال كردم.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو با مسح است و به جز آن در وضو واجب نيست و هر كس بشويد اشكال ندارد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر شستن به قصد نظافت حمل كرده است.
1149-(19) عمار بن موسى گويد: «شخصى همه وضو به جز پاها را انجام مى دهد و سپس آن ها را به طور كامل در آب فرو مى برد.»
امام عليه السلام فرمود: «اين كار برايش كافى است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر تقيه حمل كرده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و وقتى كه پاهايش را مسح كرد يا به خاطر تقيه آن ها را شست، گناهان پاهايش از او مى ريزد.»
و در روايت يكم و سوم از همين باب و بيستم از باب دهم و بسيارى از روايات باب شانزدهم مطالبى هست كه ظاهرش بر وجوب مسح پاها دلالت مى كند مگر روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «پاى راستت را سه بار بشوى سپس پاى چپت را سه بار بشوى.»
و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «با آب به دو ذراع و سر و پاهايت دست بكش.»
و در روايت بيست و يكم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و پاهايت را تا دو كعب سه بار بشوى... تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: «اى على بن يقطين! همان گونه كه خداوند دستور داده است، وضو بگير و جلوى سرت و روى پاهايت را مسح كن.»
و در روايت بيست و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «پاهايت را خوب بشوى!»
و در روايت سى و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و پايم را شستم. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود:
اى على عليه السلام! به ميان انگشتانت آب برسان تا آتش به آن ها نرسد.»
وفى رواية عثمان بن زياد (33) قوله عليه السلام توضّأ ثلاثاً وخلّل أصابعك - هذا يناسب الباب بناء على انّ المراد بالتّخليل اصابع الرّجلين أو هما مع اليَدين.
وفى رواية الرّاوندىّ (12) من باب (18) كيفيّة غسل الوجه قوله عليه السلام تخلّلوا بين اصابعكم بالماء قبل ان تخلّل بالنّار.
وفى رواية الجعفريّات (13) قوله صلى الله عليه و آله حبّذا المتخلّلون فقيل يا رسول اللّٰه وما هذا التّخلّل قال التّخلّل فى الوضوء بين الأصابع والأظافير.
وفى رواية القضاعىّ (14) قوله صلى الله عليه و آله رحم اللّٰه المتخلّلين من أمّتى فى الوضوء والطّعام.
وفى رواية ابن مسلم (6) من باب (19) حدّ الوجه قوله عليه السلام وامسح على القدمين.
وفى رواية رفاعة (2) من باب (20) حكم الأقطع قوله سئلته عن الأقطع اليد والرّجْل كيف يتوضّأ قال عليه السلام يغسل ذلك المكان الّذى قطع منه.
وفى رواية ابن مسلم (3) قوله سئلته عن الأقطع اليد والرّجل قال عليه السلام يغسلهما.
وفى مرسلة الفقيه (5) قوله عليه السلام يغسل مابقى من عضده وكذلك روى فى قطع الرّجل.
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى ومايتلوه وباب (26) عدم جواز المسح على الخفّين مايدلّ على بعض المقصود.
وفى مرسلة الفقيه (34) من هذا الباب قوله عليه السلام وكان موضع ظهر القدمين منه مشقوقاً فمسح النّبىّ صلى الله عليه و آله على رجليه وعليه خفّاه.
وفى رواية زرارة (2) من باب (27) وجوب التّرتيب قوله عليه السلام ثمّ امسح الرّأس والرّجلين.
وفى الرّضوىّ (4) قوله عليه السلام ابدء بالوجه ثمّ باليدين ثمّ بالمسح بالرّأس والقدمين.
و در روايت سى و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «سه بار وضو بگير! و به ميان انگشتانت آب برسان.»
اين روايت در صورتى مناسب با اين باب است كه از رساندن آب به ميان انگشتان پا يا دست و پا با هم مقصود باشد.
و در روايت دوازدهم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «به ميان انگشتان تان آب برسانيد پيش از آن كه آتش به آن ها رسانده شود.»
و در روايت سيزدهم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «چه خوبند خلال كنندگان! گفته شد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين چه خلال كردنى است؟
فرمود: خلال كردن [آب رساندن] در وضو به ميان انگشتان و ناخن ها.»
و در روايت چهاردهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «خداوند خلال كنندگان از امت مرا در وضو و غذا رحمت كند.»
و در روايت ششم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و روى پاهايت را مسح كن!»
و در روايت دوم از باب بيستم اين گفته كه: «از امام عليه السلام سؤال كردم: شخص دست و پا قطع شده چگونه وضو مى گيرد؟
امام عليه السلام فرمود: محل قطع شده را مى شويد.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «از امام عليه السلام درباره انسان دست و پا بريده سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: آن ها را مى شويد.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «باقيمانده بازويش را مى شويد.» و همين مطلب درباره پا روايت شده است.»
مى آيد:
در تمام روايات سه باب آينده مطالبى خواهد آمد كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
و در روايت سى و چهارم از همين باب فرموده امام عليه السلام كه: «و قسمت روى پا از چكمه چاك داشت و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چكمه به پا روى پاهايش را مسح كرد.»
و در روايت دوم از باب بيست و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس بر روى سر و دو پا مسح كن!»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «از صورت آغاز كن سپس دستان آنگاه مسح سر و پاها.»
وفى رواية أبى بصير (11) قوله عليه السلام وان نسيت مسح رأسك حتّى تغسل رجليك فامسح رأسك ثمّ اغسل رجليك.
وفى رواية الحلبىّ (12) قوله عليه السلام غسل يمينه وشماله ومسح رأسه ورجليه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (14) قوله عليه السلام ثمّ يمسح رأسه ورجليه.
وفى رواية ابن أبى يعفور (15) قوله عليه السلام ثمّ مسحت رأسك ورجليك.
وفى رواية الحميرىّ (16) قوله عليه السلام يمسح عليهما (أى على الرّجلين) (جميعاً - خ) معاً.
وفى رواية سماعة (1) من باب (31) حكم من نسى الوضوء فصلّى قوله عليه السلام من نسى مسح رأسه أو قدميه (إلى ان قال) اعاد الوضوء والصّلوة.
وفى رواية منصور (3) نحوه.
وفى رواية زرارة (7) قوله عليه السلام ان كان فى لحيته بلل بقدر ما يمسح رأسه ورجليه فليفعل ذلك.
وفى مرسلة الفقيه (11) نحوه (فى ثلاث مواضع).
وفى رواية أبى بصير (13) قوله عليه السلام فمسح على رأسه وعلى رجليه.
1150-2270-(1)تهذيب 64/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان ومحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد(1)جميعاً عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمد قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن المسح على القدمين كيف هو فوضع بكفّه(2)على الأصابع ثمّ مسحها إلى الكعبين فقلت له لو انّ رجلاً قال بأصبعين من اصابعه هكذا إلى الكعبين قال لا إلّابكفّه كلّها(3).
الهداية 17: والمسح على الرّجلين إلى الكعبين.
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر مسح سرت را فراموش كردى تا آن كه پاهايت را شستى، پس سرت را مسح كن و سپس پاهايت را بشوى!»
و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «دست راست و چپش را شست و سر و پاهايش را مسح كرد.»
و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس سر و پاهايش را مسح مى كند.»
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس سرو پاهايت را مسح كن!»
و در روايت شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هر دو پا را مسح مى كند.»
و در روايت يكم از باب سى و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس مسح سر يا پايش را فراموش كند... وضو و نماز را اعاده مى كند.»
و در روايت سوم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در محاسن وى به اندازه مسح سر و پاها رطوبت وجود دارد، بايد آن ها را مسح كند.»
و در روايت يازدهم نظير آن آمده است.
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «آنگاه سر و پاهايش را مسح كرد.»
باب 24 كيفيت و اندازه مسح پا
1150-(1) احمد بن محمد گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مسح پاها چگونه است؟»
امام عليه السلام فرمود: «دستش را بر روى انگشتان پا نهاد و سپس تا دو كعب كشيد.»
به امام عليه السلام گفتم: «اگر مردى آن را با دو انگشت از انگشتانش به همين گونه تا دو كعب بگويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه مگر با تمام كف دستش.»
در كتاب الهدايه آمده است: «و مسح پاها تا بلندى روى پاها است.»
1151-2271-(1)تهذيب 91/1: استبصار 62/1: محمد بن يعقوب عن كافى 30/3: عدّة من أصحابنا(2)عن أحمد بن محمد (بن عيسى - خ كا) عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام سألته عن المسح على القدمين كيف هو فوضع كفّه على الأصابع فمسحها(2)إلى الكعبين الى(3)ظاهر القدم فقلت جعلت فداك لو انّ رجلاً قال بأصبعين من اصابعه (هكذا - كا) فقال(4)لا إلّابكفّه - حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب.
قرب الإسناد 368: أحمد بن محمد بن عيسى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال سألت الرّضا عليه السلام وذكر مثله إلّاانّه اسقط قوله إلى ظاهر القدم.
1152-2272-(3) - فقيه 29/1: قال أميرالمؤمنين عليه السلام لو لا انّى رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يمسح ظاهر قدميه لظننت انّ باطنهما أولى بالمسح من ظاهرهما.
1153-2273-(4) تهذيب 76/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن زرارة وبكير ابنى أعين انّهما سئلا أبا جعفر عليه السلام عن وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فدعا بطست أو تور فيه ماء ثمّ حكى وضوء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إلى ان انتهى إلى آخر ما قال اللّٰه تعالى «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ» فاذا مسح بشىء من رأسه أو بشىء من رجليه(5)ما بين الكعبين إلى آخر اطراف الأصابع فقد أجزئه.
قلنا أصلحك اللّٰه فأين الكعبان(6)؟
قال هيٰهنا يعنى المفصل دون عظم السّاق.
فقالا هذا ما هو؟
قال هذا عظم السّاق - هذه قطعة ممّا نقلناه عن الكافى فى باب كيفيّة الوضوء.
1151-(2) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «مسح پاها چگونه است؟»
امام عليه السلام كف دستش را بر روى انگشتانش نهاد و آن را تا دو كعب تا روى پا (يا بر روى پا) كشيد.
آنگاه گفتم: «فدايت شوم! اگر مردى با دو انگشت بگويد نه با كف دستش (آيا براى وى كافى است؟)»
امام عليه السلام فرمود: «نه (برايش كافى نيست) مگر با كف دست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر استحباب حمل كرده است.
در گزارش ديگرى از حديث عبارت «تا روى پا (يا بر روى پا)» نيامده است.
1152-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را نديده بودم كه بر روى پاهايش مسح مى كند، حتماً گمان مى كردم كه كف پا نسبت به مسح سزاوارتر از روى آن است.»
1153-(4) زراره و بكير فرزندان اعين از امام باقر عليه السلام درباره وضوى پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كردند.
امام عليه السلام دستور داد تشت يا ظرف آبى آوردند آنگاه عملاً وضوى پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان كرد تا آن كه رسيد به آخر آيه: «و به سرها و پاهاى تان تا دو كعب مسح كنيد.» در اين هنگام فرمود: «پس وقتى كه به بخشى از سر يا بخشى از دو پايش - ميان دو كعب تا سر انگشتان - مسح كند، برايش كافى است.»
ما گفتيم: «خداوند كارهايت را سامان بخشد! دو كعب كجاست؟»
امام عليه السلام فرمود: «اينجا.» مقصود امام عليه السلام مفصل پايين تر از ساق بود.
گفتند: «اين چيست؟»
فرمود: «اين استخوان ساق است.»
اين بخش از يك حديث است كه در باب كيفيت وضو هست.
1154-2274-(5) - تهذيب 83/1-65: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(1)أبوالقاسم جعفر بن محمد عن تهذيب 57/1: استبصار 58/1: محمد بن يعقوب عن كافى 31/3:
أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد (بن يحيى - صا) عن محمد بن عيسى عن يونس قال أخبرنى من رأى أباالحسن عليه السلام بمنى يمسح ظهر قدميه من اعلى القدم إلى الكعب ومن الكعب إلى أعلى القدم -. كافى ويقول الأمر فى مسح الرّجلين موسّع من شاء مسح مقبلا ومن شاء مسح مدبراً فانّه من الأمر الموسّع انشاء اللّٰه.
قرب الإسناد 306: محمد بن عيسى عن يونس بن عبدالرّحمن مثله كما فى تهذيب.
1155-2275-(6) تهذيب 83/1: أخبرنى الشّيخ قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن العبّاس عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بمسح القدمين مقبلا ومدبراً.
1156-2276-(7) تهذيب 58/1: روى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن استبصار 57/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن العبّاس عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بمسح الوضوء مقبلاً ومدبراً.
1157-2277-(8) تهذيب 82/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن عن أبيه عن استبصار 61/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى رفعه إلى أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى مسح القدمين ومسح الرّأس قال مسح الرّأس واحدة من مقدّم الرّأس ومؤخّره ومسح القدمين ظاهرهما وباطنهما - قال الشّيخ رحمه الله (ومسح القدمين ظاهرهما وباطنهما) يريد مقبلاً ومدبراً من الأصابع إلى الكعبين ومن الكعبين إلى الأصابع.
1158-2278-(9) تهذيب 92/1: استبصار 62/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن بكر بن(2)صالح عن الحسن(3)بن محمد بن عمران عن زرعة عن سماعة بن مهران عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا توضّأت فامسح قدميك ظاهرهما وباطنهما ثمّ قال هكذا فوضع يده على الكعب وضرب الاخرى على باطن قدمه(4)ثمّ مسحهما إلى الأصابع حملها الشّيخ رحمه الله على التّقيّة.
1154-(5) يونس گويد: «شخصى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام را در منى ديده است، به من خبر داد كه امام عليه السلام روى پايش را از نوك انگشتان تا كعب و از كعب تا نوك انگشتان را مسح مى كرد.»
در كتاب كافى آمده است: «درباره انجام مسح پا آزادى و اختيار است هر كس بخواهد به طرف جلو مسح مى كند و هر كس بخواهد به طرف عقب زيرا آن عملى است كه در آن اختيار و آزادى است ان شاءاللّٰه»
1155-(6) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مسح پاها به طرف جلو و به طرف عقب اشكال ندارد.»
1156-(7) حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مسح وضو به طرف جلو و عقب اشكال ندارد.»
1157-(8) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مسح پاها و مسح سر فرمود:
«مسح سر بر يكى از جلوى سر يا پشت آن است و مسح پاها بر روى آن ها و داخل آن هاست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى گويد: «جمله: «ومسح القدمين ظاهرهما وباطنهما» مقصود به طرف جلو و عقب است از انگشتان به طرف دو كعب و از دو كعب به طرف انگشتان.»
1158-(9) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى وضو گرفتى روى پاها و كف آن ها را مسح كن!» آنگاه يك دست را بر روى كعب و دست ديگر را كف پا نهاد و آن ها را به طرف انگشتان كشيد و فرمود: «به اين صورت.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر تقيه حمل كرده است.
1159-2279-(10) الذّكرى 88: أبو عمرو الزّاهد فى كتاب فائت الجمهرة قال اختلف النّاس فى الكعب فاخبرنى أبونصر عن الأصمعىّ انّه النّاتى(1)فى اسفل السّاق عن يمين وشمال وأخبرنى سلمة عن الفراء قال هو فى مشط الرّجْلِ(2)وقال هكذا برجليه قال أبوالعبّاس فهذا الّذى يسمّيه الأصمعىّ الكعب هو عندالعرب المنجم(3).
قال وأخبرنى سلمة عن الفرّاء عن الكسائى.
قال قعد محمّد بن علىّ عليه السلام فى مجلس كان له وقال هيهنا الكعبان.
قال فقالوا هكذا.
فقال ليس هو هكذا ولكنّه هكذا واشار إلى مشط رجله.
فقالوا له انّ النّاس يقولون هكذا.
فقال لا، هذا قول الخاصّة وذاك قول العامّة.
وتقدّم فى رواية ميسر (7) من باب (16) كيفيِّة الوضوء قوله ثمّ وضع يده على ظهر القدم ثمّ قال هذا هو الكعب قال وأومى بيده إلى أسفل العرقوب ثمّ قال ان هذا هو الظّنبوب.
وفى رواية الأعمش (9) من باب (17) كفايه المرّة قوله ومسح الرّأس والقدمين إلى الكعبين.
وفى رواية ميسرة (10) قوله ووصف الكعب فى ظهر القدم.
وفى رواية زرارة (4) من باب (21) تعيين موضع مسح الرّأس قوله عليه السلام فعرفنا حين وصلها (يعنى قوله تعالى وارجلكم) بالرّأس انّ المسح على بعضها.
وفى رواية الدّعائم (6) قوله انّ المسح انّما هو ببعضها لمكان الباء من قوله برؤسكم كما قال اللّٰه عزّوجلّ فى التّيمّم (إلى ان قال) وكذلك مسح الرّأس والرّجلين فى الوضوء.
وفى رواية معمّر بن عمر (7) قوله عليه السلام يجزى من المسح على الرّأس موضع ثلاث أصابع وكذلك الرّجل.
1159-(10) ابوعمرو زاهد در كتاب فائت الجمهرة مى گويد: «مردم درباره كعب اختلاف دارند.
ابونصر اصمعى به من خبر داد كه آن برآمدگى در پايين ساق از راست و چپ است.
و سلمه از فراء نقل كرد كه وى گفت: «آن در استخوان هاى شانه اى روى پاست» و آن را روى پايش نشان داد.
ابوالعباس گفت: «آن چيزى را كه اصمعى كعب ناميد، نزد عرب منجم است.» و گفت:
«سلمه از فرّاء از كسانى براى من روايت كرد كه گفت: «امام باقر عليه السلام در يكى از مجالسش فرمود: «دو كعب اينجاست.»
گفتند: «آيا اين است؟»
فرمود: «آن نيست بلكه اين است» و به استخوان شانه اى روى پايش اشاره كرد.
به وى گفتند: «مردم مى گويند: «اين است.»
فرمود: «نه، اين قول خاصه است و آن قول عامه.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هفتم از باب شانزدهم اين گفته كه: «سپس دستش را بر روى پا نهاد و فرمود:
«اين كعب است و با دست به پايين پى اشاره كرد و فرمود: «اين ظنبوب است.»
و در روايت نهم از باب هفدهم اين گفته كه: «و سر و دو پا را تا كعب مسح كرد.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «و امام عليه السلام كعب را بر روى پا نشان داد.»
و در روايت چهارم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه خداوند پاها را به سر عطف كرد دانستيم كه مسح بر بخشياز پاست.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «همانا مسح بر بخشى از آن است به دليل وجود «باء» در عبارت: «برؤُسكم» همان گونه كه خداوند عز و جل درباره تيمم فرمود... و مسح سر و پاها در وضو همين گونه است.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «در مسح سر به اندازه محل سه انگشت كفايت مى كند و پا نيز همين گونه است.»
ويأتى فى رواية زرارة وبكير (35) من باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين قوله عليه السلام وإذا مسحت بشىء من رأسك أو بشىء من قدميك مابين كعبيك إلى اطراف الأصابع فقد أجزئك.
1160-2280-(1)- تهذيب 58/1: استبصار 58/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن معمّر بن خلّاد قال سئلت أبا الحسن عليه السلام أيجزى(1) الرّجل ان يمسح قدميه بفضل رأسه.
فقال برأسه لا.
فقلت أبماء جديد؟
فقال برأسه نعم.
1161-2281-(2)تهذيب 59/1: استبصار 59/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن شعيب عن أبى بصير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن مسح الرّأس قلت أمسح بما فى يدى من النّدى رأسى.
قال لا بل تضع يدك فى الماء ثمّ تمسح.
1162-2282-(3) تهذيب 59/1: ابن عقدة عن فضل بن يوسف عن محمد بن عكاشة عن جعفر بن عمارة أبى عمارة الخارقى(2) قال سئلت جعفر بن محمد عليهما السلام أمسح رأسى ببلل يدى.
قال خذ لرأسك ماء جديداً - حمل الشّيخ رحمه الله هذه الأخبار الثّلاثة على التّقيّة.
وتقدّم فى مرسلة الكلينىّ (20) من باب (10) إسباغ الوضوء قوله عليه السلام ويمسح بالبلّة رأسه ورجليه.
وفى أكثر أحاديث باب (16) كيفيّة الوضوء مايدلّ على انّ المسح ببلّة ماء الوضوء.
مى آيد:
در روايت سى و پنجم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگامى كه به بخشى از سر يا بخشى از پاهايت - ميان دو كعب تا سر انگشتان - مسح كردى، قطعاً برايت كافى است.»
باب 25 مسح با رطوبت وضو
1160-(1)معمر بن خلاد گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا براى انسان كافى است (يا جايز است) پاهايش را با باقيمانده رطوبت سرش مسح كند؟»
امام عليه السلام با حركت سر به وى فرمود: «نه.» (يا با سر به وى اشاره كرد كه سكوت كند)(1)
گفتم: «آيا با آب جديد [مسح كند]؟»
امام عليه السلام با حركت سرش فرمود: «آرى.»
1161-(2) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مسح سر سؤال كردم و گفتم: «آيا با رطوبت دستم سرم را مسح كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه بلكه دستت را در آب بگذار و سپس مسح كن!»
1162-(3) جعفر بن عماره - ابوعماره خارقى (يا حارثى) - گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم:
«آيا با رطوبت دستم سرم را مسح كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «براى سرت آب جديدى بردار!»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين سه حديث را بر تقيه حمل كرده است.
ارجاعات
گذشت:
در روايت بيستم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و با ترى، سر و پاهايش را مسح مى كند.»
و در بيش تر روايات باب شانزدهم مطالبى است كه دلالت مى كند مسح با ترى وضو است.
1) . اين دو معنا از مرحوم شيخ بهايى و محمد تقى مجلسى نقل شده است. ملاذ الاخيار، ج 1، ص 265.
وفى رواية زرارة (11) من باب (17) كفاية المرّة قوله عليه السلام وتمسح ببلّة يمناك ناصيتك ومابقى من بلّة يمناك ظهر قدمك اليمنى وتمسح ببلّة يسراك ظهر قدمك اليسرى.
وفى رواية زرارة (13) ومسح رأسه بفضل وضوئه ورجليه.
وفى رواية علىّ بن يقطين (21) قوله عليه السلام وامسح مقدّم رأسك وظاهر قدميك من فضل نداوة وضوئك.
ويأتى فى أكثر أحاديث باب (31) حكم من نسى الوضوء فصلّى مايناسب ذلك.
وفى رواية زرارة (1) من باب (32) انّه يجب الاتيان بما شكّ فى اتيانه قوله عليه السلام وان شككت فى مسح رأسك وأصبت فى لحيتك بلّة فامسح بها عليه وعلى ظهر قدميك.
(26) باب عدم جواز المسح على الخفّين والجوربين والجرموقين(1)ونحوها إلّامع الضّرورة الشّديدة والتّقيّة العظيمة
1163-2283-(1-) - تهذيب 361/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المسح على الخفّين.
فقال لاتمسح. وقال انّ جدّى قال سبق الكتاب الخفّين.
1164-2284-(2) - الجعفريّات 24: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول سبق الكتاب المسح على الخفّين.
1165-2285-(3) مستدرك 331/1: العيّاشى عن الميسربن ثوبان قال سمعت عليّاً عليه السلام يقول سبق الكتاب الخفّين والخمار.
1) . الجرموق: خفّ صغير وقيل خفّ صغير يلبس فوق الخفّ.
و در روايت يازدهم از باب هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و با ترى دست راستت موى جلوى سر و روى پاى راست و با ترى دست چپت روى پاى چپت را مسح كن!»
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و امام عليه السلام با باقيمانده ترى وضويش سر و پاهايش را مسح كرد.»
در روايت بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و جلوى سر و روى پاهايت را با ترى وضويت مسح كن.»
مى آيد:
در بيش تر روايات باب سى و يكم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت يكم از باب سى و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در مسح سرت شك كردى و در محاسنت رطوبتى يافتى با آن سر و روى پاهايت را مسح كن.»
باب 26 مسح بر چكمه و جوراب و جرموق (خركش(1)
1163-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مسح بر روى چكمه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «مسح نكن!»
و گفت: «جدّ من فرمود: «قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.»
1164-(2) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.»
1165-(3) ميسر بن ثوبان از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قرآن مسح بر چكمه و روسرى را پشت سر نهاده است.»
1) . نوعى كفش.
1166-2286-(4) تهذيب 361/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال سمعته يقول جمع عمر بن الخطّاب أصحاب النّبىّ صلى الله عليه و آله وفيهم علىّ عليه السلام. فقال ما تقولون فى المسح على الخفّين؟
فقام المغيرة بن شعبة. فقال رأيت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يمسح على الخفّين.
فقال علىّ عليه السلام قبل المائدة أو بعدها؟ فقال لا أدرى. فقال علىّ عليه السلام سبق الكتاب الخفّين انّما انزلت المائدة قبل ان يقبض بشهرين أو ثلاثة.
1167-2287-(5) - مستدرك 331/1: العيّاشى فى تفسيره قال روى زرارة بن أعين وأبوحنيفة عن أبى بكر بن حزم قال توضّأ رجل فمسح على خفّيه. فدخل المسجد فصلّى. فجاء علىّ عليه السلام فوطأ على رقبته. فقال ويلك تصلّى على غير وضوء؟
فقال أمرنى عمر بن الخطّاب.
قال فأخذ بيده فانتهى به إليه.
فقال انظر مايروى هذا عليك ورفع صوته.
فقال نعم أنا امرته انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مسح.
قال قبل المائدة أو بعدها؟ قال لا أدرى.
قال ولم تفتى وأنت لاتدرى سبق الكتاب الخفّين.
1168-2288-(6) - وفيه 333/1: عن الحسن بن زيد عن جعفر بن محمد انّ عليّاً عليه السلام خالف القوم فى المسح على الخفّين على عهد عمر بن الخطّاب.
قالوا رأينا النّبىّ صلى الله عليه و آله يمسح على الخفّين.
قال فقال علىّ عليه السلام قبل نزول المائدة أو بعدها؟
قالوا لاندرى.
قال ولكنّى أدرى انّ النبّىّ صلى الله عليه و آله ترك المسح على الخفّين حين نزلت المائدة ولئن أمسح على ظهر حمار أحبّ الىّ من أن امسح الخفّين. وتلا هذه الآية «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ» الآية.
1166-(4) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عمر بن خطاب اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را گرد آورد. على عليه السلام نيز در ميان آنان بود. آنگاه عمر گفت: «درباره مسح بر روى چكمه چه مى گويد؟»
مغيره برخاست و گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه روى كفش هايش مسح كشيد.»
امام على عليه السلام فرمود: «آيا پيش از نازل شدن سوره مائده يا بعد از آن؟» او گفت: «نمى دانم.» پس على عليه السلام فرمود: «قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است. همانا سوره مائده دو يا سه ماه پيش از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد.»
1167-(5) ابوبكر بن حزم گويد: «مردى وضو گرفت و بر روى كفش هايش مسح كرد، آنگاه وارد مسجد شد و نماز خواند. سپس على عليه السلام آمد و بر روى گردنش پا نهاد و فرمود: «واى بر تو! آيا بدون وضو نماز مى خوانى؟»
آن مرد گفت: «عمر بن خطاب به من دستور داد.»
على عليه السلام دست او را گرفت، نزد عمر آورد و با صداى بلند فرمود: «بنگر كه اين مرد چه چيزى به تو مى بندد.»
عمر گفت: «آرى من به وى گفتم: همانا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين گونه مسح كرد.»
على عليه السلام فرمود: «پيش از سوره مائده يا پس از آن؟»
عمر گفت: «نمى دانم!»
على عليه السلام فرمود: «چرا ندانسته فتوا مى دهى؟ قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.»
1168-(6) حسن بن زيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان عمر بن خطاب على عليه السلام با مسلمانان درباره مسح بر چكمه مخالفت نمود. آنان گفتند: «ما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مشاهده كرديم كه بر چكمه مسح مى كرد.»
على عليه السلام فرمود: «پيش از نزول سوره مائده يا پس از آن؟»
گفتند: «ما نمى دانيم.»
على عليه السلام فرمود: «ولى من مى دانم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از نزول سوره مائده مسح بر چكمه را ترك كرد به خدا سوگند! مسح كردن بر پشت الاغ براى من محبوب تر از مسح كردن بر روى چكمه است آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورديد! هنگامى كه براى نماز به پاخاستيد...»(1)
1) . سوره
1169-2289-(7) - الجعفريّات 24: باسناده عن جعفر بن محمد قال نشد عمر بن الخطّاب النّاس من رأى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مسح على الخفّين.
فقام ناس من أصحاب رسول اللّٰه فشهدوا انّهم رأوا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مسح على الخفّين.
فقال علىّ بن أبيطالب عليه السلام أقبل نزول المائدة أم بعدها؟
فقالوا لاندرى.
فقال علىّ عليه السلام لكنّى أدرى انّه لما نزلت سورة المائدة رفع المسح ورفع الغسل فلئن أمسح على ظهر حمارى أحبّ الىّ من ان امسح على الخفّين.
بحارالأنوار 298/80: نقلاً من نوادر الرّاوندىّ عن عبدالواحد بن اسماعيل عن محمد بن الحسن التّميمىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجىّ عن محمد بن محمد الأشعث عن موسى بن اسماعيل بن موسى عن أبيه عن جدّه موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال نشد عمر بن الخطّاب وذكر نحوه.
1170-2290-(8) ارشاد المفيد 263: روى مخول بن ابراهيم عن قيس بن الرّبيع قال سئلت أبا اسحاق (السبيعىّ - خ) عن المسح على الخفّين فقال أدركت النّاس يمسحون حتّى لقيت رجلاً من بنى هاشم لم أر مثله قطّ محمد بن علىّ بن الحسين فسألته عن المسح على الخفّين فنهانى عنه وقال لم يكن علىّ أميرالمؤمنين عليه السلام يمسح وكان يقول سبق الكتاب المسح على الخفّين قال أبو اسحاق فما مسحت منذ نهانى عنه قال قيس بن الرّبيع وما مسحت أنا منذ سمعت أبا اسحاق.
1171-2291-(9) استبصار 76/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 362/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن حمّاد بن عثمان عن محمد بن النّعمان عن أبى الورد قال قلت لأبى جعفر عليه السلام انّ أبا ظبيان حدّثنى انّه رأى عليّاً عليه السلام أراق الماء ثمّ مسح على الخفّين.
فقال كذب أبوظبيان اما بلغكم(1)قول علىّ عليه السلام فيكم سبق الكتاب الخفّين فقلت فهل(2)فيها(3)رخصة فقال لا إلّامن عدوّ تتّقيه أو ثلج تخاف على رجليك.
1169-(7) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «عمر بن خطاب مردم را سوگند داد كه چه كسى مسح كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بر چكمه مشاهده كرده است؟» آنگاه گروهى از اصحاب به پا خاستند و گواهى دادند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در حال مسح بر چكمه مشاهده كرده اند.»
آنگاه على عليه السلام فرمود: «از ايشان بپرس: «آيا اين ماجرا مربوط به پيش از نزول سوره مائده است يا پس از آن؟»
آنان گفتند: «نمى دانيم.»
على عليه السلام فرمود: «ولى من مى دانم. همانا وقتى سوره مائده نازل شد، مسح و شستن برداشته شد.
به خدا سوگند! مسح كردن بر روى پشت الاغ براى من محبوب تر از مسح كردن بر روى چكمه است.»
اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش اين حديث را روايت كرده است.
1170-(8) قيس بن ربيع گويد: «از ابواسحاق (سبيعى) درباره مسح بر روى چكمه سؤال كردم.
وى گفت: «مردم را ديدم كه (بر چكمه) مسح مى كردند تا اين كه با مردى از بنى هاشم برخورد كردم كه هرگز مانندش را نديده بودم. وى محمد بن على بن حسين عليه السلام بود. از وى درباره مسح بر چكمه سؤال كردم و او مرا از اين كار نهى كرد و فرمود: «هرگز على عليه السلام بر آن مسح نمى كرد و پيوسته مى فرمود: «قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.»
ابواسحاق مى گويد: «از وقتى كه امام باقر عليه السلام مرا از مسح بر چكمه نهى كرده است هرگز بر آن مسح نكرده ام.»
و قيس بن ربيع مى گويد: «از وقتى كه اين سخن را از ابواسحاق شنيده ام من نيز بر چكمه مسح نكرده ام.»
1171-(9) ابوورد گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «همانا ابوظبيان براى من روايت كرد: «على عليه السلام را مشاهده كرده است كه استنجا كرد و وضو گرفت و سپس بر روى چكمه مسح كرد.»
امام عليه السلام فرمود: «ابوظبيان دروغ گفته است. مگر سخن على عليه السلام به شما نرسيده است كه فرمود: «قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.»
گفتم: «آيا در مسح بر چكمه رخصت و اجازه است؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه مگر از دشمنى كه از او تقيه مى كنى يا برف كه از آن بر پاهايت بيمناك باشى.»
1172-2292-(10) - تهذيب 361/1: الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن ابن مسكان عن أبى بكر الحضرمىّ قال سئلته عن المسح على الخفّين والعمامة.
فقال سبق الكتاب الخفّين (و - خ) قال لاتمسح على خفّ.
1173-2293-(11) - مستدرك 332/1: العيّاشى فى تفسيره عن عبداللّٰه بن الخليفة أبى الغريف(1)الهمدانىّ قال قام ابن الكوّا إلى علىّ عليه السلام فسئله عن المسح على الخفّين.
فقال عليه السلام بعد كتاب اللّٰه تسئلنى قال اللّٰه: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا» إلى قوله «اَلْكَعْبَيْنِ». ثمّ قام إليه فسئله فقال له مثل ذلك ثلاث مرّات كلّ ذلك يتلو عليه هذه الآية.
1174-2294-(12) - مستدرك 332/1: وعن محمد بن أحمد الخراسانىّ رفع الحديث قال أتى أميرالمؤمنين عليه السلام رجل فسئله عن المسح على الخفّين فاطرق فى الأرض مليّاً ثمّ رفع رأسه فقال يا هذا انّ اللّٰه تبارك وتعالى أمر عباده بالطّهارة وقسمها على الجوارح فجعل للوجه منه نصيباً وجعل لليدين منه نصيباً وجعل للرّأس منه نصيباً وجعل للرّجلين منه نصيباً فان كانتا خفّاك من هذه الأجزاء فامسح عليهما.
1175-2295-(13) عيون الأخبار 123/2: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الاسلام قال وانّ من مسح على الخفّين فقد خالف اللّٰه تعالى ورسوله وترك فريضته(2)وكتابه.
1176-2296-(14) تهذيب 361/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام انّه سئل عن المسح على الخفّين وعلى العمامة فقال لا تمسح عليهما.
1177-2297-(15) فقيه 298/4: روى المفضّل بن عمر عن ثابت الثّمالىّ عن حبابة الوالبيّة رض قالت سمعت مولاى أميرالمؤمنين عليه السلام يقول إنّا أهل بيت لانشرب المسكر ولانأكل الجرّى ولا نمسح على الخفّين فمن كان من شيعتنا فليقتد بنا وليستنّ بسنّتنا.
1172-(10) ابوبكر حضرمى گويد: «از وى درباره مسح بر روى چكمه و عمامه سؤال كردم. فرمود:
«قرآن مسح بر چكمه را پشت سر نهاده است.» و فرمود: «هرگز بر روى چكمه مسح نكن.»
1173-(11) عبداللّٰه بن خليفه - ابوغريف همدانى - گويد: «ابن كواء در برابر على عليه السلام ايستاد و از وى درباره مسح بر چكمه سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «آيا پس از قرآن اين مطلب را از من مى پرسى؟ خداوند مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورديد، هرگاه براى نماز به پا خاستيد، بشوييد.»(1)تا عبارت «دو كعب.»
سپس ابن كواء سه بار به پا خاست و آن سؤال را تكرار كرد و على عليه السلام همان پاسخ را به وى داد و هر بار آيه را تلاوت فرمود.»
1174-(12) محمد بن احمد خراسانى با واسطه روايت مى كند كه مردى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و از وى درباره مسح بر روى چكمه سؤال كرد. على عليه السلام سر به زير انداخت و سكوت كرد، سپس سر برداشت و فرمود: «اى مرد! خداوند تبارك و تعالى به بندگانش دستور به طهارت داده است و آن را ميان عضوها تقسيم كرده است. پس براى صورت از آن نصيبى قرار داده است و براى دستان از آن بهره اى قرار داده است و براى سر از آن سهمى قرار داده است و براى پاها از آن نصيبى قرار داده است، پس اگر چكمه هايت از اين عضوهاست، بر روى آن ها مسح كن!»
1175-(13) در كتاب عيون الاخبار با سند گذشته در باب پاك نشدن پوست مردار با دباغى از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث اسلام ناب فرمود: «و هر كس بر چكمه مسح كند قطعاً با خداوند تعالى و پيامبرش صلى الله عليه و آله مخالفت كرده است و واجب خداوند و قرآنش را ترك كرده است.»
1176-(14) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره مسح بر چكمه و عمامه سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «بر روى آن ها مسح نكن!»
1177-(15) حبابه والبيّه گويد: «از سرورم اميرمؤمنان عليه السلام شنيدم كه فرمود: «ما اهل بيتى هستيم كه مست كننده نمى نوشيم و مارماهى نمى خوريم و بر روى چكمه مسح نمى كنيم، پس هر كس از شيعيان ماست بايد به ما اقتدا كند و به سنت مان عمل نمايد.»
1) . مائده 6/5.
1178-2298-(16) أمالى الشّيخ 647: محمد بن الحسن قال أخبرنا الحسين بن عبيداللّٰه عن هارون بن موسى قال حدّثنا محمد بن علىّ بن معمّر قال حدّثنا محمد بن صدقة عن موسى بن جعفر عن أبيه عن (أبيه - خ) محمد بن علىّ عن أبيه علىّ بن الحسين عن (أبيه - خ) الحسين بن علىّ عن أبيه علىّ بن أبيطالب عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (فى حديث) انّا أهل بيت لانمسح على أخفافنا (خفافنا - ك).
1179-2299-(17) - مستدرك 334/1: صحيفة الرّضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّا أهل البيت لا تحلّ لنا الصّدقة وأمرنا بإسباغ الوضوء وان لاننزى(1)حماراً على عتيقة ولا نمسح على خفّ.
ويأتى مثل ذلك عن العيون وصحيفة الرّضا فى باب (22) حرمة الزكوة المفروضة على من انتسب إلى هاشم من أبواب من يستحقّ الزّكوة.
1180-2300-(18) - قرب الإسناد 162: محمد بن علىّ بن خلف العطّار قال أخبرنا حسّان المدائنىّ قال سئلت جعفر بن محمد عليهما السلام عن المسح على الخفّين فقال لا تمسح ولا تصلّ خلف من يمسح.
1181-2301-(19) - دعائم الإسلام 110/1: ونهوا عليهم السلام أيضاً عن المسح على العمامة والخمار والقلنسوة والجوربين والقفّازين والجُرموقين وعلى النّعلين إلّاان يكون القبال(2)غير مانع من المسح على الرّجلين كليهما الهداية 17: ولايجوز المسح على الخفّين والعمامة والجورب.
1182-2302-(20) كافى 32/3: تهذيب 114/9: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد تهذيب 362/1:
استبصار 76/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال قلت له (هل - يب صا)(3)فى مسح الخفّين تقيّة فقال (لا - كا خ) ثلاثة(4)لا أتّقى فيهنّ احداً شرب المسكر ومسح(5)الخفّين ومتعة الحجّ (كا - قال زرارة ولم يقل الواجب عليكم إلّاتتّقوا فيهنّ أحداً).
1183-2303-(21) كافى 415/6: بهذا الاسناد عن زرارة عن غير واحد قال قلت لأبى جعفر عليه السلام فى المسح على الخفّين تقيّة قال لايتّقى فى ثلاث قلنا وما هنّ قال شرب الخمر أو قال شرب المسكر والمسح على الخفّين ومتعة الحجّ.
1178-(16) محمد بن صدقه از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام - امام باقر عليه السلام - از پدرش - امام سجاد عليه السلام - از پدرش - امام حسين عليه السلام - از پدرش - اميرمؤمنان عليه السلام - روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از يك حديث فرمود: «ما اهل بيتى هستيم كه بر روى چكمه هاى مان مسح نمى كنيم.»
1179-(17) در صحيفه الرضا از نياكانش روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ما اهل بيتى هستيم كه صدقه براى مان حلال نيست و به شاداب و كامل گرفتن وضو و جفت نكردن الاغ بر اسب اصيل و مسح نكردن بر چكمه دستور داده شده ايم.»
مثل اين حديث در باب حرمت زكات واجب بر هاشمى خواهد آمد.
1180-(18) حسّان مدائنى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مسح بر چكمه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «مسح نكن و پشت سر كسى كه مسح كند نماز نخوان!»
1181-(19) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام از مسح بر عمامه و روسرى و كلاه و جوراب و دستكش و جرموق - خركش - و نعلين نيز نهى كرده اند مگر آن كه بند نعلين مانع از مسح بر پاها نباشد.»
در كتاب الهدايه آمده است: «و مسح بر چكمه و عمامه و جوراب جايز نيست.»
1182-(20) زراره گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «آيا در مسح بر چكمه تقيه است؟»
امام عليه السلام فرمود: «(نه) سه چيز است كه من درباره آن ها از احدى تقيه نمى كنم؛ نوشيدن مست كننده و مسح بر چكمه و حج تمتع.»
(زراره گويد: «امام عليه السلام فرمود: «بر شما واجب است كه از احدى درباره آن ها تقيه نكنيد.»)
1183-(21) زراره از افراد متعددى روايت مى كند كه گفتند: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «آيا درباره مسح بر چكمه تقيه است؟»
امام عليه السلام فرمود: «در سه چيز تقيه نيست.»
گفتيم: «آن ها چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «نوشيدن شراب (يا فرمود: «نوشيدن مست كننده») و مسح بر چكمه و حج تمتع.»
1184-2304-(22) - فقيه 30/1: قال العالم عليه السلام ثلاثة لااتّقى فيهنّ أحداً شرب المسكر والمسح على الخفّين ومتعة الحجّ.
الهداية 17: ولا تقيّة فى ثلاثة أشياء وذكر مثله.
1185-2305-(23) - فقه الرّضا عليه السلام 68: ولاتمسح على عمامة ولا على قلنسوة ولاعلى خفّيكً فانّه أروى عن العالم عليه السلام لا تقيّة فى شرب الخمر ولا المسح على الخفّين ولاتمسح على جوربك إلّامن عذرِ أوْ ثلج تخاف على رجليك.
1186-2306-(24) - دعائم الإسلام 110/1: قال جعفر بن محمد صلوات اللّٰه عليهما التّقيّة دينى ودين آبائى إلّافى ثلث فى شرب المسكر والمسح على الخفّين وترك الجهر ببسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم.
1187-2307-(25) الخصال 614: بالإسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال ليس فى شرب المسكر والمسح على الخفّين تقيّة.
1188-2308-(26) كافى 58/8: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عثمان عن سليم بن قيس الهلالىّ قال خطب أميرالمؤمنين عليه السلام فحمد اللّٰه واثنى عليه ثمّ صلّى على النّبى صلى الله عليه و آله (إلى أن قال) قد عملت الولاة قبلى اعمالا خالفوا فيها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله متعمّدين بخلافه(1)ناقضين لعهده مغيّرين لسنّته ولو حملت النّاس على تركها وحوّلتها إلى مواضعها وإلى ما كانت فى عهد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لتفرّق عنّى جندى حتّى ابقى وحدى أو قليل من شيعتى الّذين عرفوا فضلى وفرض امامتى من كتاب اللّٰه وسنّة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أرأيتم لو أمرت بمقام ابراهيم عليه السلام فرددته إلى الموضع الّذى وضعه فيه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (إلى أن قال) وحرّمت المسح على الخفّين وحدّدت على النّبيذ وامرت باحلال المتعتين وامرت بالتّكبير على الجنائز خمس تكبيرات وألزمت النّاس الجهر ببسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم (إلى أن قال) اذا لتفرّقوا عنّى الخطبة.
1) . لخلافه - خ.
1184-(22) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «عالم عليه السلام فرمود: «در سه چيز من از احدى تقيه نمى كنم نوشيدن مست كننده، مسح بر چكمه و حج تمتع.»
در كتاب الهدايه آمده است: «در سه چيز تقيه نيست....»
ادامه عبارت همانند حديث پيشين است.
1185-(23) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هيچ گاه بر عمامه و كلاه و چكمه ات مسح نكن! زيرا من از عالم عليه السلام روايت مى كنم كه فرمود: «و در نوشيدن شراب و مسح بر چكمه هيچ تقيه اى نيست.» و بر جورابت مسح نكن مگر به خاطر عذر يا برفى كه از آن بر پاهايت بيمناك باشى.»
1186-(24) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «تقيه آيين من و آيين نياكانم است مگر در سه چيز: در نوشيدن مست كننده، مسح بر چكمه و ترك بلند گفتن «بسم اللّٰه الرحمن الرحيم.»»
1187-(25) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام در بخشى از حديث چهارصدگانه فرمود: «در نوشيدن مست كننده و مسح بر چكمه تقيه اى نيست.»
1188-(26) سليم بن قيس هلالى گويد: «اميرمؤمنان عليه السلام سخنرانى كرد. وى حمد و ثناى خدا را بجا آورد و آنگاه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درود فرستاد... تا آنجا كه فرمود: «حاكمانِ پيش از من كارهايى انجام دادند و در آن ها از روى عمد با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مخالفت كردند، پيمان او را شكستند و سنت او را تغيير دادند و اگر من مردم را به ترك آن ها وادار كنم و به جاى اصلى خودشان و آن گونه كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بود، برگردانم، سپاهيانم از گِرد من پراكنده مى شوند به طورى كه تنها مى مانم يا اندكى از شيعيانم با من مى مانند كه برترى و وجوب اطاعت مرا از كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شناخته اند. به من بگوييد كه اگر دستور دهم مقام ابراهيم را به محلى بازگردانند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را در آن محل قرار داد... و مسح بر چكمه را حرام كنم و براى نوشيدن نبيذ حدّ جارى كنم و به حلال كردن دو متعه دستور دهم و در نماز ميت به پنج تكبير دستور دهم و مردم را به بلند گفتن «بسم اللّٰه الرحمن الرحيم» مجبور كنم و... در اين صورت از گرد من پراكنده خواهند شد....»
1189-2309-(27) تهذيب 361/1: الحسين بن سعيد عن علىّ بن اسماعيل الميثمىّ عن فضيل الرّسان عن رقبة بن مصقلة قال دخلت على أبى جعفر عليه السلام فسئلته عن أشياء فقال انّى أراك ممّن يفتى فى مسجد العراق. فقلت نعم.
فقال لى ممّن أنت؟
فقلت ابن عمّ لصعصعة.
فقال مرحباً بك يابن عمّ صعصعة.
فقلت له ما تقول فى المسح على الخفّين؟
فقال كان عمر يراه ثلاثاً للمسافر ويوماً وليلة للمقيم وكان أبى لايراه فى سفر ولا حضر فلمّا خرجت من عنده فقمت على عتبة الباب.
فقال لى أقبل يابن عمّ صعصعة فاقبلت عليه.
فقال انّ القوم كانوا يقولون برأيهم فيخطؤون ويصيبون وكان أبى لايقول برأيه.
1190-2310-(28) - فقيه 30/1: روت عايشة عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال أشدّ النّاس حسرة يوم القيامة من رأى وضوئه على جلد غيره.
مستدرك 334/1: جعفر بن أحمد القمىّ فى كتاب الغايات باسناده عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال انّ اللّٰه تعالى ضمن لكلّ إهاب ان يردّه إلى جلده يوم القيامة وانّ اشدّ النّاس وذكر مثله.
1191-2311-(29) - كافى 348/1: الحسين بن محمد عن المعلّى بن محمد عن محمد بن علىّ قال أخبرنى سماعة بن مهران قال أخبرنى الكلبىّ النّسّابة قال دخلت بالمدينة ولست أعرف شيئاً من هذا الأمر (إلى ان قال) ثمّ قال (أى جعفر بن محمد) عليه السلام سل.
قلت ما تقول فى المسح على الخفّين؟
فتبسّم ثمّ قال إذا كان يوم القيامة وردّ اللّٰه كلّ شىء إلى شيئه وردّ الجلد الى الغنم فترى أصحاب المسح أين يذهب وضوئهم الحديث.
1192-2312-(30) - فقيه 30/1: وروى عن عايشة انّها قالت لئن امسح على ظهر عير بالفلاة أحبّ الىّ من أن امسح على خفّى.
1189-(27) رقبة بن مصقله گويد: «نزد امام باقر عليه السلام رفتم و از وى درباره چيزهايى سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «همانا تو را از كسانى مى بينم كه در مسجد عراق فتوا مى دهند.»
گفتم: «آرى.»
امام عليه السلام به من فرمود: «تو از كدام خاندان هستى؟»
گفتم: «يكى از عموزادگان صعصعه.»
امام عليه السلام فرمود: «آفرين بر تو، اى عمو زاده صعصعه!»
گفتم: «درباره مسح بر چكمه چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «عمر آن را براى مسافر سه روز و براى حاضر در وطن يك شبانه روز جايز مى دانست ولى پدرم آن را به طور كلى نه در سفر و نه در وطن جايز نمى دانست.»
آنگاه وقتى از نزد امام عليه السلام خارج شدم و بر آستانه در ايستادم، به من فرمود: «اى عموزاده صعصعه! جلو بيا!»
وقتى جلو رفتم به من فرمود: «مردم براساس ديدگاه شان سخن مى گفتند و از اين رو گاهى به خطا مى رفتند و گاهى به واقع مى رسيدند ولى پدر من براساس نظر خود سخن نمى گفت.»
1190-(28) عايشه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «پرحسرت ترين مردم در روز قيامت كسى است كه وضويش را بر روى پوست ديگرى مى بيند.»
جعفر بن احمد قمى در كتاب الغايات با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا خداوند تعالى براى هر چرمى ضمانت كرده است كه آن را به پوست حيوانش بازگرداند و پرحسرت ترين مردم....»
ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1191-(29) كلبى نسابه گويد: «بدون آن كه چيزى از ولايت بدانم وارد مدينه شدم... سپس امام صادق عليه السلام فرمود: «بپرس!»
گفتم: «درباره مسح بر چكمه چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام تبسم كرد و آنگاه فرمود: «هنگامى كه قيامت مى شود و خداوند هر چيزى را به اصلش باز مى گرداند و پوست را به گوسفند باز مى گرداند، در آن هنگام مى بينى كه وضوى مسح كنندگان بر چكمه به كجا مى رود...».
1192-(30) در كتاب من لا يحضره الفقيه از عايشه روايت مى شود كه گفت: «به خدا سوگند! مسح كردن بر پشت حمارى در بيابان براى من محبوب تر از مسح كردن بر كفشم است.»
1193-2313-(31) - الجعفريّات 24: باسناده عن جعفر بن محمد قال اخبرنى جدّى القاسم بن محمد ابن أبى بكر الصّديق قال سمعت عايشة تقول لئن شلّت(1)يدى أحبّ الىّ من أن امسح على الخفّين.
بحارالأنوار 298/80: القطب الرّاوندىّ فى نوادره عن عبدالواحد بن اسماعيل عن محمد بن الحسن التّميمىّ عن سهل بن أحمد الدّيباجىّ عن محمد بن محمد بن الأشعث عن موسى بن اسماعيل بن موسى عن أبيه عن جدّه موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام قال قالت عايشة وذكر مثله.
1194-2314-(32) كافى 32/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبان عن اسحاق بن عمّار قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المريض هل له رخصة فى المسح؟ قال لا.
1195-2315-(33) - مستدرك 335/1: القطب الرّاوندىّ فى آيات الأحكام قال روى أوس بن أوس قال رأيت النّبىّ صلى الله عليه و آله توضّأ ومسح على نعليه ثمّ قام فصلّى.
1196-2316-(34) - فقيه 30/1: ولم يعرف للنّبىّ صلى الله عليه و آله خفّ إلا خفّا(2)اهداه له النّجاشىّ وكان موضع ظهر القدمين منه مشقوقاً فمسح النّبىّ صلى الله عليه و آله على رجليه وعليه خفّاه فقال النّاس انّه مسح على خفّيه.
1197-2317-(35) تهذيب 90/1: استبصار 61/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(3)أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد وأبيه محمد بن عيسى عن محمد ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة وبكير ابنى أعين عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال فى المسح تمسح على النّعلين ولاتدخل يدك تحت الشّراك وإذا مسحت بشىء من رأسك أو بشىء من قدميك مابين كعبيك(4)إلى اطراف الأصابع فقد اجزئك.
1198-2318-(36) - فقيه 25/1: روى انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله توضّأ ثمّ مسح على نعليه فقال له المغيرة انسيت يا رسول اللّٰه قال بل أنت نسيت هكذا أمرنى ربّى.
1193-(31) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از جدش - قاسم بن محمد ابن ابى بكر - از عايشه روايت مى شود كه گفت: «به خدا سوگند! اگر دستم شل شود برايم محبوب تر از مسح كردن بر كفش است.»
اسماعيل بن موسى بن جعفر عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام اين حديث را از عايشه روايت كرده است.
1194-(32) اسحاق بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا در مسح براى بيمار تخفيف داده شده است؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1195-(33) اوس بن اوس گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وضو گرفت و بر نعلينش مسح كرد سپس به پا خاست و نماز خواند.»
1196-(34) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «به جز چكمه هايى كه نجاشى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هديه كرد، چكمه ديگرى براى وى شناخته نشده است و روى پاى آن چكمه ها چاك داشت و پيامبر صلى الله عليه و آله چكمه پوشيده بر روى پايش مسح كرد و از اين رو مردم گفتند: «وى بر روى چكمه مسح كرد.»
1197-(35) زراره و بكير فرزندان اعين از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه درباره مسح فرمود: «بر روى نعلين مسح مى كنى و دستت را زير بند آن نمى كنى و هنگامى كه به بخشى از سرت يا پاهايت - ميان كعب تا نوك انگشتان - مسح كردى، قطعاً براى تو كافى است.»
1198-(36) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «روايت شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وضو گرفت و سپس بر نعلين خود مسح كرد. مغيره به وى گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! آيا فراموش كردى؟»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بلكه تو فراموش كردى، پروردگارم اين گونه به من فرمان داد.»
1199-2319-(37) كافى 31/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أبان عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال توضّأ علىّ عليه السلام فغسل وجهه وذراعيه ثمّ مسح على رأسه وعلى نعليه ولم يدخل يده تحت الشّراك.
1200-2320-(38) - تهذيب 64/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحجّال عن ثعلبة بن ميمون عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام مسح على النّعلين ولم يستبطن الشّراكين - حملها الشّيخ رحمه الله على ما إذا كانا عربيّين لانّهما لايمنعان عن وصول الماء إلى الرّجل.
فقيه 27/1: قال أبوجعفر عليه السلام مسح أميرالمؤمنين عليه السلام على النّعلين ولم يستبطن الشّراكين.
1201-2321-(39) - مستدرك 336/1: القطب الرّاوندىّ فى آيات الأحكام عن حبّة العرنىّ قال رأيت عليّاً عليه السلام شرب فى الرّحبة قائماً ثمّ توضّأ ومسح على نعليه.
1202-2322-(40) معانى الأخبار 248: أبى رحمه الله قال حدّثنا عبداللّٰه بن جعفر الحميرىّ عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن منصور بن حازم عن ابراهيم بن معرض قال قلت لأبى جعفر عليه السلام انّ أهل الكوفة يروون عن علىّ عليه السلام انّه كان بالكوفة فبال حتّى رغى(1)ثمّ توضّأ ثمّ مسح على نعليه ثمّ قال هذا وضوء من لم يحدث فقال نعم قد فعل ذلك قال (قلت - خ) فأىّ حدث احدث من البول فقال انّما يعنى بذلك التّعدىّ فى الوضوء ان يزيد على حدّ الوضوء.
1203-2323-(41) دعائم الإسلام 110/1: وقد روّينا عن علىّ بن الحسين عليهما السلام انّه سئل عن المسح على الخفّين فسكت حتّى مرّ بموضع فيه ماء والسّائل معه فنزل فتوضّأ ومسح على خفّيه وعلى عمامته وقال هذا وضوء من لم يحدث.
وتقدّم فى رواية عيسى بن المستفاد (45) من باب (21) دعائم الإسلام من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام والمسح على الرّأس والقدمين إلى الكعبين لا على خفّ ولا على خمار ولا على عمامة.
1) . الرّغوة من اللّبن ما عليه من الزّبد - ومن البول ماظهر عليه عند البول.
1199-(37) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام وضو گرفت، صورت و ساعدهايش را شست سپس سر و نعلينش را مسح كرد و دستش را زير بند آن نكرد.»
1200-(38) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام بر روى نعلين مسح كرد و دست زير بند آن نكرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر نعلين عربى حمل كرده است زيرا آن مانع از رسيدن آب به پا نمى شود.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام باقر عليه السلام فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام بر نعلين مسح كرد و زير بند آن دست نكرد.»
1201-(39) حبّه عرنى گويد: «در ميدان كوفه على عليه السلام را مشاهده كردم كه ايستاده نوشيد سپس وضو گرفت و بر نعلين مسح كرد.»
1202-(40) ابراهيم بن معرض گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «اهل كوفه روايت مى كنند كه على عليه السلام بول كرد تا آن كه كف كرد سپس وضو گرفت و بر نعلينش مسح كرد. آنگاه فرمود: «اين وضوى كسى كه از او حدثى سر نزند.»
امام عليه السلام فرمود: «آرى. چنين كرد.»
گفتم: «چه حدثى شديدتر از بول است؟»
فرمود: «مقصود على عليه السلام تجاوز در وضو بود كه بر حدود آن بيفزايد.»
1203-(41) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «براى ما روايت شده است كه از امام سجاد عليه السلام درباره مسح بر چكمه سؤال شد. امام عليه السلام سكوت كرد تا به همراه سؤال كننده به محلى رسيدند كه در آن آب بود. آنگاه امام عليه السلام فرود آمد و وضو گرفت و بر چكمه و عمامه اش مسح كرد و فرمود: «اين وضوى كسى است كه از او حدثى سر نزند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهل و پنجم از باب بيست و يكم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «و مسح بر سر و پاها تا دو كعب نه بر چكمه و روسرى و عمامه.»
وفى مرسلة التهذيب (9) من باب (23) مسح الرّجلين من أبواب الوضوء قوله ومسح على قدميه ونعليه.
ويأتى فى رواية الدّعائم (8) من باب (6) عدم جواز الصّلوة خلف المخالف من أبواب الجماعة قوله عليه السلام لاتجوز الصّلوة خلف من يرى المسح على الخفّين لأنّه صلّى على غير طهارة.
وفى رواية محمد بن الفضل (18) من باب (1) انّ الحجّ على ثلاثة أوجه من أبواب وجوه الحجّ قوله عليه السلام لانتّقى أحداً فى التّمتّع بالعمرة إلى الحجّ واجتناب المسكر والمسح على الخفّين.
وفى رواية أبى عمر الأعجمىّ (5) من باب (1) وجوب التّقيّة من أبوابها ج 18 قوله عليه السلام والتّقيّة فى كلّ شىء إلّافى النّبيذ والمسح على الخفّين.
وفى رواية عبداللّٰه (22) من باب (26) مايحلّ من السّمك ومايحرم من أبواب الأطعمة قوله عليه السلام من أقرّ بستّة أشياء فهو مؤمن (وعدّ منها) وترك المسح على الخفّين.
1204-2324-(1) - تهذيب 97/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان استبصار 73/1: أخبرنى ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير عن ابن أذينة عن زرارة قال سئل أحدهما عليهما السلام عن رجل بدأ بيده قبل وجهه وبرجليه قبل يديه قال يبدأ بما بدأ اللّٰه به وليُعد ما كان (فعل - خ).
و در روايت نهم از باب بيست و سوم از باب هاى وضو اين گفته كه: «و بر پاها و نعلين خود مسح كرد.»
مى آيد:
در روايت هشتم از باب ششم از باب هاى جماعت فرموده امام عليه السلام كه: «نماز پشت سر معتقد به مسح بر چكمه جايز نيست زيرا بدن طهارت نماز مى خواند.»
و در روايت هجدهم از باب يكم از باب هاى وجوه حج فرموده امام عليه السلام كه: «ما درباره حج تمتع و اجتناب از مست كننده و مسح بر چكمه از احدى تقيه نمى كنيم.»
و در روايت پنجم از باب يكم از باب ها يوجوب تقيه فرموده امام عليه السلام كه: «در همه چيز تقيه است مگر در نبيذ و مسح بر چكمه.»
و در روايت بيست و دوم از باب بيست و ششم از باب هاى خوراكى ها فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس شش چيز را بپذيرد، مؤمن است....» و از جمله آن ها مسح بر چكمه را برشمرد.
باب 27 ترتيب و موالات در وضو
1204-(1) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى پيش از شستن صورت، دستش را مى شويد و پيش از دستانش از پايش شروع مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «از هر كدام خداوند آغاز كرده است، شروع كند و آنچه را انجام داده است بايد اعاده كند.»
1205-2325-(1)- تهذيب 97/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب استبصار 73/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن عدّة من أصحابنا منهم أبوغالب أحمد بن محمد الزّرارىّ(2)وأبوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه وأبو محمد هارون بن موسى التّلعكبرى وأبو عبداللّٰه (الحسين - خ صا) ابن أبى رافع الصّيمرىّ وأبوالمفضّل(2) الشّيبانىّ(3)كلّهم عن محمد بن يعقوب (الكلينى - صا) عن كافى 34/3: علىّ (بن ابراهيم - يب صا) عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل (بن شاذان - يب صا) جميعاً عن حمّاد (بن عيسى - يب صا) عن حريز عن زرارة قال فقيه 28/1: قال أبوجعفر عليه السلام تابع بين الوضوء كما قال اللّٰه عزّوجلّ ابدء بالوجه ثمّ باليدين ثمّ إمسح الرّأس(4)والرّجلين (ولاء - خ كا) ولاتقدّمنّ شيئاً بين يدى شىء تخالف ما امرت به. فان غسلت الذّراع قبل الوجه فابدء بالوجه وأعد على الذّراع وان مسحت الرّجل قبل الرّأس فامسح على الرّأس (قبل الرّجل - يب كا صا) ثمّ أعد على الرّجل إبدء بما بدء اللّٰه عزّوجلّ به فقيه وكذلك(5)فى الأذان والإقامة فابدء بالأوّل فان قلت حىّ على الصّلوة قبل الشّهادتين تشهّدت ثمّ قلت حىّ على الصّلوة.
1206-2326-(3) فقيه 29/1: وروى فى حديث آخر فيمن بدء بغسل يساره قبل يمينه انّه يعيد على يمينه ثمّ يعيد على يساره(6)وقد روى انّه يعيد على يساره - نقل صاحب الوافى رحمه الله هذه الرّواية أيضاً عن يب.
1207-2327-(4) - فقه الرّضا عليه السلام 67: وايّاك ان تبعّض الوضوء وتابع بينه كما قال اللّٰه (تبارك وتعالى - خ) إبدء بالوجه ثمّ باليدين ثمّ بالمسح بالرّأس(7)والقدمين فان فرغت عن بعض وضوئك وانقطع بك الماء من قبل ان تتمّه ثمّ أُوتيت بالماء فأتمم وضوئك إذا كان ماغسلته رطبا فان كان قد جفّ فاعد الوضوء فان جفّ بعض وضوئك قبل ان تتمّ الوضوء من غير ان ينقطع عنك الماء فامض على مابقى جفّ وضوئك أو لم يجفّ وفيه 78: ولاتقدّم المؤخّر (من الوضوء - خ) ولاتوخّر المقدّم لكن تضع كلّ شىء على ما امرت اوّلاً فأوّلا.
1205-(2) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را به همان ترتيبى انجام بده كه خداوند فرموده است، از صورت شروع كن سپس دستان و آنگاه سر و پاها را (پشت سرهم) مسح كن! و هيچ يك از آن ها را بر ديگرى جلو نينداز كه در اين صورت با كارى كه به تو دستور داده شده است مخالفت كرده اى. پس اگر ساعد را پيش از صورت شستى از صورت شروع كن و ساعد را اعاده نما و اگر پا را پيش از سر مسح كردى (پيش از پا) سر را مسح كن! سپس پا را اعاده كن! از آنچه خداوند آغاز كرد، شروع نما! (و اذان و اقامه نيز همين گونه است پس به ترتيب شروع كن. اگر «حى على الصلوة» را پيش از دو شهادت گفتى شهادت را مى گويى و سپس «حى على الصلوة» را.)(1)
1206-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «در حديث ديگرى درباره كسى كه دست چپش را پيش از دست راستش مى شويد - روايت شده: «ابتدا دست راستش و پس از آن دست چپش را اعاده مى كند» و به تحقيق روايت شده است كه او دست چپش را اعاده مى كند.»
صاحب كتاب الوافى اين حديث را از كتاب التهذيب نيز روايت كرده است.
1207-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «از پاره پاره كردن وضو بپرهيز! و آن را به همان ترتيبى كه خدا فرموده انجام بده! از صورت شروع كن سپس دستان سپس مسح سر و پاها.
و اگر بخشى از وضويت را انجام دادى و پيش از تمام كردن وضو آبت تمام شد و آنگاه برايت آب آورده شد، در صورت تر بودن اعضاى شسته شده وضويت را كامل كن! و اگر خشك شده است، وضويت را از سر بگير.
و اگر پيش از كامل كردن وضو - بدون تمام شدن آب - بخشى از آن خشك شود، وضويت را ادامه بده، خواه آن خشك شود يا خشك نشود.»
و در همان كتاب آمده است: «موخّر (از وضو) را جلو نينداز و مقدم را عقب نينداز بلكه هر چيز را به همان ترتيبى انجام بده كه دستور داده شده اى.»
1) . احتمال دارد اين قسمت از فتواى مرحوم صدوق باشد.
1208-2328-(5) - دعائم الإسلام 108/1: ونهوا عليهم السلام ان يقدّم منه ما أخّر اللّٰه سبحانه أو ان يؤخّر ماقدّم ولكن يبدء بما بدأ اللّٰه به جلّ ثناؤه.
1209-2329-(6) مكارم الأخلاق 102: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال إذا لبستم وتوضّأتم فابدؤا بميامنكم.
1210-2330-(7) رجال النّجاشى 5: أخبرنى أبوالحسن التّميمىّ قال حدّثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدّثنا علىّ بن القاسم البجلى قرائة عليه قال حدّثنى أبوالحسن علىّ بن ابراهيم بن المعلّى البزّاز قال حدّثنا عمر بن محمد بن عمر بن علىّ بن الحسين قال حدّثنى أبو محمد عبدالرّحمن بن محمد بن عبيداللّٰه ابن أبى رافع وكان كاتب أميرالمؤمنين عليه السلام انّه كان يقول إذا توضّأ أحدكم للصّلوة فليبدء باليمين قبل الشّمال من جسده.
1211-2331-(8) - أمالى ابن الشّيخ 386: أخبرنا الشّيخ المفيد أبوعلى الحسن بن محمد الطّوسىّ قال أخبرنا والدى رحمه الله قال أخبرنا ابن مخلّد قال حدّثنا أبوعمرو قال حدّثنا أبوبكر يحيى ابن أبى طالب قال أخبرنا عبدالرّحمن بن علقمة المروزىّ قال حدّثنا عبداللّٰه بن المبارك قال أخبرنا سفيان عن اسماعيل ابن أبى خالد عن زياد عن أبى هريرة انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان إذا توضّأ بدء بميامنه.
1212-2332-(9) - مستدرك 330/1: العوالى عن فخر المحقّقين قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله انّ اللّٰه يحبّ التّيامن فى كلّ شىء.
1213-2333-(10) تهذيب 97/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان استبصار 73/1: أخبرنى ابن أبى جيد القمىّ عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن منصور بن حازم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يتوضّأ فيبدء بالشّمال قبل اليمين قال يغسل اليمين ويعيد اليسار.
1208-(5) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام نهى كرده اند از جلو انداختن چيزى كه خداوند آن را عقب انداخته است يا از به عقب انداختن آنچه را مقدم داشته است، بلكه از آن كارى شروع مى شود كه خداوند شروع كرده است.»
1209-(6) در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «در لباس پوشيدن و وضو گرفتن از راست آغاز كنيد!»
1210-(7) ابومحمد - عبدالرحمان بن محمد بن عبداللّٰه ابن ابى رافع نويسنده اميرمؤمنان عليه السلام - مى گويد: «هرگاه يكى از شما براى نماز وضو گرفت بايد پيش از قسمت چپ بدنش از قسمت راست آغاز كند.»
1211-(8) ابوهريره گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هرگاه وضو مى گرفت از راست آغاز مى كرد.»
1212-(9) در كتاب العوالى از فخر المحققين روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند در هر كارى شروع از راست را دوست دارد.»
1213-(10) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخصى كه در وضو از دست چپ آغاز مى كند فرمود: «دست راست را مى شويد و دست چپ را اعاده مى كند.»
1214-2334-(11) تهذيب 99/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 74/1: محمد بن يعقوب عن كافى 35/3: عدّة من أصحابنا(1)عن أحمد بن محمد (وأبى داود جميعاً - كا يب) عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن الحسين بن عثمان عن سماعة عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان(2)نسيت فغسلت ذراعيك(3)قبل وجهك فأعد غسل وجهك ثمّ إغسل ذراعيك بعد الوجه فان بدئت بذراعك الأيسر (قبل الأيمن - كا يب) فأعد غسل(4)الأيمن ثمّ اغسل اليسار(5)وان نسيت مسح رأسك حتّى تغسل رجليك فامسح رأسك ثمّ اغسل رجليك.
1215-2335-(12) استبصار 74/1: محمد بن يعقوب عن كافى 34/3: تهذيب 99/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا نسى الرّجل ان يغسل يمينه فغسل شماله ومسح رأسه ورجليه وذكر(6)بعد ذلك غسل يمينه وشماله ومسح رأسه ورجليه وان كان انّما نسى شماله فليغسل الشّمال ولايعيد(7)على ما كان توضّأ وقال اَتْبع وضوئك بعضه بعضاً.
1216-2336-(13) علل الشّرائع 289/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا كافى 35/3: الحسين بن محمد (بن عامر - العلل) عن معلّى بن محمد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن حمّاد بن عثمان عن حكم بن حكيم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل نسى من الوضوء الذّراع والرّأس قال يعيد الوضوء انّ الوضوء يُتْبعُ بعضه بعضاً.
1217-2337-(14) قرب الاسناد 176: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سئلته عن رجل توضّأ فغسل يساره قبل يمينه كيف يصنع قال يعيد الوضوء من حيث أخطأ فيغسل يمينه ثمّ يساره ثمّ يمسح رأسه ورجليه.
1218-2338-(15) - السّرائر 473: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ) قال حدّثنى عبدالكريم عن ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وإذا بدأت بيسارك قبل يمينك ومسحت رأسك ورجليك ثمّ استيقنت بعد ان بدأت بها غسلت يسارك ثمّ مسحت رأسك ورجليك.
1214-(11) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر از روى فراموشى دستانت (يا دستت) را پيش از صورتت شستى شستن صورتت را اعاده كن و پس از صورت دستانت را بشوى و اگر (پيش از دست راست) از دست چپت آغاز كردى، شستن دست راست را اعاده كن و سپس دست چپ را بشوى و اگر مسح سرت را فراموش كردى تا آن كه پاهايت را شستى، سرت را مسح كن و سپس پاهايت را بشوى.»
1215-(12) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه انسان شستن دست راستش را فراموش كند و دست چپش را بشويد و سر و پاهايش را مسح كند و پس از آن متوجه شود، دست راست و چپش را مى شويد و سر و پاهايش را مسح مى كند.
و اگر تنها شستن دست چپش را فراموش كند بايد آن را بشويد و عضوهاى وضو داده شده را اعاده نمى كند.»
و فرمود: «بخش هاى وضو را به ترتيب انجام بده.»
1216-(13) حكم بن حكيم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى شستن يك دست و مسح سر از وضو را فراموش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو را اعاده مى كند. همانا اجزاى وضو به ترتيب انجام داده مى شود.»
1217-(14) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى در وضو دست چپش را پيش از دست راست مى شويد. بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «از همانجا كه اشتباه كرده، وضو را اعاده مى كند. بايد دست راستش و پس از آن دست چپش را بشويد. سپس سر و پاهايش را مسح كند.»
1218-(15) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «و هرگاه دست چپت را پيش از دست راست آغاز كردى و سر و پاهايت را مسح كردى سپس يقين پيدا كردى كه پس از انجام دست راست [بار ديگر] دست چپت را شستى و سپس سر و پاهايت را مسح كردى [وضويت صحيح است].(1)
1) . عبارت متن طور ديگرى نيز نقل شده است و در وسائل الشيعه به جاى «بعد ان بدأت» «بعد انك بدأت» آمده است.
فاذا شككت فى شىء من الوضوء وقد دخلت فى غيره فليس شكّك بشىء انّما الشّكّ إذا كنت فى شىء ولم تجزه.
1219-2339-(16) احتجاج الطبرسى 315/2: نقلاً عن عبداللّٰه بن جعفر الحميرىّ قال كتب إليه (أى الصّاحب) صلوات اللّٰه عليه أيضاً فى سنة ثمان وثلثمأة كتاباً سئله فيه عن مسائل أخرىٰ وفيه سئل عن المسح على الرّجلين (و - خ) بأيّهما يبدء باليمين أو يمسح عليهما جميعاً معاً فأجاب عليه السلام يمسح عليهما (جميعاً - خ) معاً فان بدأ بإحديٰهما قبل الأخرى فلا يبتدئ إلّا باليمين.
1220-2340-(17) الجعفريّات باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال إذا توضّأت فلا عليك بأىّ رجليك بدأت وبأىّ يديك بدأت وإذا انتعلت فلا عليك بأىّ رجليك انتعلت.
1221-2341-(18) تهذيب 98/1: استبصار 73/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمّد عن موسى بن القاسم وأبى قتادة عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سألته سألته عن رجل توضّأ ونسى غسل يساره.
فقال يغسل يساره وحدها ولايعيد وضوء شىء غيرها(1).
قال الشّيخ رحمه الله معنى هذا الخبر انّه لا يعيد وضوء شىء غيرها ممّا تقدّمها دون ما تأخّر عنها ثمّ استشهد برواية أبى بصير.
قرب الإسناد 177: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام مثله.
1222-2342-(19) فقيه 36/1: سئل أبوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام عن الرّجل يبقى من وجهه اذا توضّأ موضع لم يصبه الماء.
فقال عليه السلام يجزيه ان يبلّه من بعض جسده.
عيون الأخبار 22/2: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سهل عن أبيه قال سئلت أبا الحسن الرّضا عليه السلام عن الرّجل وذكر نحوه.
1) . وضوئه بشىء غيرها - خ ل يب.
و هرگاه در يكى از اعمال وضو شك كردى پس از آن كه داخل در عمل ديگرى شدى، شكت بى تاثير است. همانا شك هنگامى مؤثر است كه در عملى باشى و از آن عبور نكرده باشى.»
1219-(16) در كتاب احتجاج طبرسى آمده است: «عبداللّٰه بن جعفر حميرى در سال 308 به امام زمان عليه السلام نامه نوشت و در آن از مسائل ديگرى سؤال كرد و در آن نامه درباره مسح پاها سؤال كرد كه از كدام يك از آن ها آغاز مى شود از پاى راست يا چپ يا هر دو با هم مسح مى شوند؟
امام عليه السلام پاسخ فرمود: «هر دو با هم مسح مى شوند، پس اگر يكى از آن ها پيش از ديگرى آغاز شد، فقط از پاى راست آغاز مى شود.»
1220-(17) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هنگام وضو گرفتن هر يك از پاها و دست هايت را زودتر از ديگرى انجام دهى، چيزى بر عهده ات نيست و هنگام پوشيدن كفش، هر كدام را زودتر به پا كردى، چيزى بر عهده ات نيست.»
1221-(18) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى هنگام وضو شستن دست چپش را فراموش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «فقط دست چپش را مى شويد و وضوى هيچ عضو ديگرى را اعاده نمى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «معناى حديث اين است كه وضوى هيچ عضوى پيش از آن را اعاده نمى كند نه عضو پس از آن را.»
سپس حديث ابوبصير را شاهد آورده است.
1222-(19) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال شد:
«هنگام وضو آب به بخشى از صورت مردى نمى رسد.»
امام عليه السلام فرمود: «براى وى كافى است كه با بخشى از بدنش آن را تر كند.»
محمد بن سهل از پدرش روايت مى كند كه از امام رضا عليه السلام سؤال كردم....» آنگاه نظير حديث پيشين را ذكر كرده است.
1223-2343-(20) علل الشّرائع 289/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمّد تهذيب 98/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمّد عن محمد بن يعقوب عن كافى 35/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد (وأبى داود جميعاً - كا يب) عن الحسين بن سعيد تهذيب 87/1: استبصار 72/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(1)أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس عن أحمد بن محمّد عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب (عن الحسين بن عثمان - يب صا كا) عن سماعة عن أبى بصير (قال قال أبو عبدالله عليه السلام (2)إذا توضّأت بعض وضوئك فعرضت لك حاجة حتّى يبس(3)وضوئك فأعد وضوئك فانّ الوضوء لايتبعّض(4).
1224-2344-(21) تهذيب 87/1: استبصار 72/1: بالاسناد الثّانى عن الحسين بن سعيد عن معاوية بن عمّار تهذيب 98/1: كافى 35/3: علىّ بن ابراهيم (عن أبيه - خ يب) عن صالح بن السّندىّ عن جعفر بن بشير عن محمد ابن أبى حمزة عن معاوية بن عمّار قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ربّما توضّأت فنفد الماء فدعوت الجارية فأبطئت علىّ بالماء فيجفّ وضوئى فقال أعد.
1225-2345-(22) تهذيب 88/1: استبصار 72/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن حريز فى الوضوء يجفّ قال قلت فان جفّ الأوّل قبل ان أغسل الّذى يليه قال جفّ أولم يجفّ اغسل ما بقى قلت وكذلك غسل الجنابه قال هو بتلك المنزلة وإبدء بالرّأس ثمّ أفض على سائر جسدك قلت وان كان بعض يوم قال نعم. الذّكرىٰ 91: نقلاً من مدينة العلم للصّدوق مسنداً عن حريز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله - قال الشّيخ رحمه الله فالوجه فى هذا الخبر انّه إذا لم يقطع المتوضّى وضوئه وانّما يجفّفه الرّيح الشّديد أو الحرّ العظيم فعند ذلك لا يجب عليه اعادته ومتى قطع الوضوء ثمّ جفّ ما كان وضّأه وجب عليه الإعادة انتهى وجوّز أيضاً أن يكون ورد مورد التّقيّة قال لأنّ ذلك مذهب كثير من العامّة.
1223-(20) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه بخشى از وضويت را گرفتى آنگاه كارى برايت پيشامد كرد تا وضويت خشك شد، آن را از سر بگير زيرا وضو تقسيم پذير نيست.»
1224-(21) معاوية بن عمار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «گاهى هنگام وضو آب تمام مى شود از اين رو كنيزم را فرا مى خوانم ولى او درآوردن آب كندى مى كند تا اين كه وضويم خشك مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو را از سر بگير!»
1225-(22) عبداللّٰه بن مغيره گويد: «درباه خشك شدن وضو به حريز گفتم: «اگر عضو اول پيش از شستن عضو بعدى خشك شود.»
گفت: «بخشكد يا نخشكد بقيه را بشوى!»
گفتم: «آيا غسل جنابت همين گونه است؟»
گفت: «آن هم همين گونه است. از سر آغاز كن سپس بر ساير بدنت آب بريز!»
گفتم: «هرچند قسمتى از روز بگذرد.»
گفت: «آرى.»
حريز نظير اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين حديث چنين است كه وقتى وضو گيرنده وضويش را قطع نكند و فقط باد شديد يا گرماى زياد آن را خشك كند، در اين هنگام اعاده آن لازم نيست ولى هنگامى كه وضويش را قطع كند و سپس اعضاى وضو داده شده خشك شود، اعاده آن واجب است.» پايان كلام مرحوم شيخ قدس سره
همچنين وى احتمال داده كه اين حديث به خاطر تقيه صادر شده باشد زيرا اين مطلب مذهب بسيارى از عامه است.
وتقدّم فى جميع أحاديث باب (16) كيفيّة الوضوء ما يدلّ بظاهره على وجوب التّرتيب بين أفعال الوضوء.
وفى رواية ابن مسلم (6) من باب (19) حدّ الوجه قوله عليه السلام وامسح على القدمين وابدء بالشّقّ الأيمن.
ويأتى فى جميع أحاديث باب (31) حكم من نسى الوضوء فصلّى ما يناسب الباب فلاحظ.
وفى رواية زرارة (1) من باب (32) انّه يجب الاتيان بما شكّ فى اتيانه قوله عليه السلام وان شككت فى مسح رأسك وأصبت فى لحيتك بلّة فامسح بها عليه وعلى ظهر قدميك (إلى ان قال) وان تيقّنت انّك لم تتمّ وضوئك فأعد على ماتركت يقيناً حتّى تأتى على الوضوء.
وفى رواية علىّ الصّائغ (1) من باب (11) حكم من بدأ بالمروة قبل الصّفا من أبواب السّعى قوله عليه السلام الاترى أنه لو بدء بشماله قبل يمينه كان عليه ان يبدء بيمينه ثمّ يعيد على شماله.
وفى رواية علىّ ابن أبى حمزة (2) قوله عليه السلام الاترى انّه لو بدء بشماله قبل يمينه فى الوضوء أراد ان يعيد الوضوء.
وفى رواية منصور (2) من باب (12) حكم من سعى بين الصّفا والمروة قبل ان يطوف قوله عليه السلام ألا ترى انّك إذا غسلت شمالك قبل يمينك كان عليك ان تعيد على شمالك.
1226-2346-(1)كافى 72/3: محمد بن الحسن وغيره عن سهل بن زياد باسناده عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا فرغ احدكم من وضوئه فليأخذ كفّا من ماء فيمسح به قفاه يكون ذلك فكاك رقبته من النّار(1).
1) . الظّاهر انّه محمول على التّقيّة ويحتمل ان يكون الثّواب على هذا الفعل للتّقيّة (آت).
ارجاعات
گذشت:
در تمام روايات باب شانزدهم مطالبى هست كه ظاهرشان بر وجوب ترتيب دلالت مى كند.
و در روايت ششم از باب نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و روى پاهايت را مسح كن و از طرف راست شروع كن!»
مى آيد:
در تمام روايات باب سى و يكم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت يكم از باب سى و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در مسح سرت شك كردى و در محاسنت رطوبتى يافتى با آن سر و روى پاهايت را مسح كن... و اگر يقين پيدا كردى كه وضويت را تمام نكرده اى، پس ادامه آنچه را يقين دارى انجام بده تا وضو را انجام داده باشى.»
و در روايت يكم از باب يازدهم از باب هاى سعى فرموده امام عليه السلام كه: «آيا نمى نگرى كه اگر دست چپش را پيش از دست راست شروع كند، وظيفه دارد دست راست را انجام دهد و سپس دست چپش را اعاده كند.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «آيا نمى نگرى كه اگر در وضو دست چپش را پيش از دست راست شروع كند، تصميم به اعاده وضو مى گيرد.»
و در روايت دوم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «آيا نمى نگرى هنگامى كه دست چپت را پيش از دست راست بشويى، وظيفه دارى دست چپ را اعاده كنى.»
باب 28 مسح پشت سر
1226-(1)سهل بن زياد با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه وضوى يكى از شما پايان يافت بايد يك مشت آب بردارد و با آن پشت سرش را مسح كند. اين كار سبب آزادى او از آتش خواهد بود.»(1)
1) . مرحوم مجلسى مى فرمايد: «ظاهراً اين حديث بر تقيه حمل مى شود و احتمال دارد پاداش به خاطر اين كار براى تقيه باشد.»
1227-2347-(1)كافى 70/3: محمد بن يحيى عن سلمة بن الخطّاب ثواب الأعمال 32: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن سلمة بن الخطّاب عن ابراهيم بن محمد الثّقفى المحاسن 429:
أحمد بن محمد بن خالد عن ابراهيم بن محمد الثّقفى عن علىّ بن المعلّىٰ (البغدادى - خ المحاسن) عن ابراهيم بن محمد بن حمران (عن أبيه - ثواب - المحاسن) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من توضّأ فتمندل كانت(1) له حسنة وان(2)توضّأ ولم يتمندل حتّى يجفّ وضوئه كانت(3)له ثلاثون حسنة.
فقيه 31/1: قال الصّادق عليه السلام من توضّأ وتمندل كتب اللّٰه له حسنة ومن توضّأ وذكر مثله.
1228-2348-(2) - تهذيب 364/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن التّمسّح بالمنديل قبل ان يجفّ قال لابأس به.
1229-2349-(3) تهذيب 364/1: عنه عن عثمان بن عيسى عن ابن مسكان عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بمسح الرّجل وجهه بالثّوب إذا توضّأ إذا كان الثّوب نظيفاً.
1230-2350-(4)- تهذيب 357/1: سعد عن موسى بن الحسن عن أيّوب بن نوح عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن مروان بن مسلم عن اسماعيل بن الفضل قال رأيت أبا عبداللّٰه عليه السلام توضّأ للصّلوة ثمّ مسح وجهه باسفل قميصه ثمّ قال يا اسماعيل إفعل هكذا فانّى هكذا أفعل.
1231-2351-(5) المحاسن 429: أحمد بن محمد عن أبيه عن علىّ بن النّعمان عن منصور بن حازم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يمسح وجهه بالمنديل قال لابأس به.
1232-2352-(6) وعنه عن أبيه عمّن ذكره عن عبداللّٰه بن سنان قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن التّمندل بعد الوضوء فقال كان لعلىّ عليه السلام خرقة فى المسجد ليس إلّاللوجه يتمندل بها.
وعنه عن علىّ بن الحكم عن أبان عن(4) عثمان عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
باب 29 خشك كردن وضو
1227-(1) ابراهيم بن محمد حمران (از پدرش) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس وضو بگيرد و با پارچه آن را خشك كند، يك حسنه برايش است (يا نوشته مى شود) و اگر (يا هر كس) وضو بگيرد و با پارچه آن را خشك نكند تا وضويش خشك شود، سى حسنه برايش است (يا نوشته مى شود يا خدا مى نويسد).»
در كتاب من لا يحضره الفقيه نظير اين حديث را به امام صادق عليه السلام نسبت داده است.
1228-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره پاك كردن با دستمال پيش از خشك شدن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1229-(3) ابوبكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پاك كردن صورت با پارچه پس از وضو اشكال ندارد، در صورتى كه پارچه تميز باشد.»
1230-(4) اسماعيل بن فضل گويد: «امام صادق عليه السلام را مشاهده كردم كه براى نماز وضو گرفت آنگاه صورتش را با پايين پيراهنش پاك كرد سپس فرمود: «اى اسماعيل! اين گونه عمل كن! زيرا من نيز اين گونه انجام مى دهم.»
1231-(5) منصور بن حازم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى صورتش را با دستمال پاك مى كند. امام فرمود: «اشكال ندارد.»
1232-(6) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خشك كردن اعضاى وضو با دستمال سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «على عليه السلام پارچه اى در مسجد داشت كه فقط براى صورت بود و با آن خشك مى كرد.»
وباسناده قال كانت لعلىّ عليه السلام خرقة يعلّقها فى مسجد بيته لوجهه إذا توضّأ يتمندل بها.
وعنه عن الوشّاء عن محمد بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان لأميرالمؤمنين عليه السلام خرقة يمسح بها وجهه إذا توضّأ للصّلوة يعلّقها على وتد ولايمسّها غيره.
1233-2353-(7) - مستدرك 343/1: جامع الأخبار قال النّبىّ صلى الله عليه و آله عشرون خصلة تورث الفقر إلى أن قال ومسح الأعضاء المغسولة بالمنديل والكمّ.
ويأتى فى رواية عبدالملك (1) وابن حازم (2) من باب (12) انّ المحرم يجوز ان يمسح وجهه بالمنديل من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم ما يدلّ على جواز مسح الوجه بالمنديل بعد الوضوء.
قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (1):29: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْكُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً».
الحجّ (22):78: «وَ جٰاهِدُوا فِي اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اِجْتَبٰاكُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرٰاهِيمَ هُوَ سَمّٰاكُمُ اَلْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هٰذٰا لِيَكُونَ اَلرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى اَلنّٰاسِ فَأَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ وَ اِعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ هُوَ مَوْلاٰكُمْ فَنِعْمَ اَلْمَوْلىٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِيرُ».
1234-2354-(2)استبصار 77/1: محمد بن يعقوب عن كافى 33/3: تهذيب 362/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه سئل عن الرّجل تكون به القرحة فى ذراعه(1) أو نحو(3)ذلك من(4)موضع الوضوء فيعصبها بالخرقة ويتوضّأ ويمسح عليها إذا توضّأ فقال ان كان يؤذيه الماء فليمسح على الخرقة وان كان لا يؤذيه الماء فلينزع الخرقة ثمّ ليغسلها(4) قال وسئلته عن الجرح كيف أصنع(5)به فى غسله قال اغسل(6)ما حوله.
در گزارش ديگرى آمده است: «على عليه السلام پارچه اى براى صورتش داشت و آن را در نمازخانه خانه اش آويزان مى كرد و پس از وضو با آن خشك مى نمود.»
محمد بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اميرمؤمنان عليه السلام پارچه اى داشت كه پس از وضو براى نماز صورتش را با آن پاك مى كرد آن را به ميخى مى آويخت و ديگرى به آن دست نمى زد.»
1233-(7) در كتاب جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بيست چيز سبب فقر مى شود... و پاك كردن اعضاى شسته شده با دستمال و آستين.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يكم و دوم از باب دوازدهم آنچه بر جواز پاك كردن صورت با دستمال پس از وضو دلالت مى كند.
باب 30 وضو و غسل جبيره
خداوند تعالى مى فرمايد:
«خودتان را نكشيد، قطعاً خداوند نسبت به شما مهربان است.»(1)
«و خداوند هيچ سختى و تنگنايى در دين بر شما قرار نداد.»(2)
1234-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «در دست يا ساير اعضاى وضوى شخصى زخمى است و او هنگام وضو با پارچه آن را مى بندد و وضو مى گيرد و بر روى آن مسح مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آب به او زيان مى رساند، پس بايد بر روى پارچه مسح كند و اگر آب به او زيان نمى رساند، بايد پارچه را باز كند آنگاه آن را بشويد.»
و از امام عليه السلام سؤال كردم: «براى شستن زخم چه بايد بكنم؟ (يا چه كند)»
امام عليه السلام فرمود: «اطرافش را بشوى (يا مى شويد).»
1235-2355-(1)فقه الرّضا عليه السلام 69: وان كان بك فى المواضع(2)الّتى يجب عليها الوضوء قرحة أو دماميل ولم يؤذك فحلّها واغسلها وان اضرّك حلّها فامسح يدك على الجبائر والقروح ولاتحلّها ولاتعبث بجراحتك وقد نروى فى الجبائر عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يغسل ماحولها.
1236-2356-(3) كافى 32/3: تهذيب 363/1: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الجرح كيف يصنع به صاحبه قال يغسل ما حوله.
1237-2357-(4) فقيه 29/1: وقد روى فى الجبائر عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال يغسل ما حولها.
1238-2358-(5) استبصار 77/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمّد عن تهذيب 362/1: محمد بن يعقوب عن كافى 32/3: محمد بن يحيى عن محمد بن بن الحسين (ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان - كا) عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال سئلت أبا الحسن (الرّضا - كا) عليه السلام عن الكسير تكون عليه الجبائر أو تكون به الجراحة كيف يصنع بالوضوء وعند غسل الجنابة و (عند - خ يب) غسل الجمعة قال يغسل ما وصل إليه الغسل(2) ممّا ظهر ممّا ليس عليه الجبائر ويدع ماسوى ذلك ممّا لايستطيع غسله ولاينزع الجبائر ولا يعبث بجراحته.
تهذيب 363/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن عبدالرّحمن بن الحجّاج قال سئلت أبا ابراهيم عليه السلام عن الكسير يكون عليه الجبائر كيف يصنع وذكر مثله.
1239-2359-(6) تهذيب 363/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن كليب الأسدىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل إذا كان كسيراً كيف يصنع بالصّلوة قال ان كان يتخوّف على نفسه فليمسح على جبائره وليصلّ.
1240-2360-(7) وسائل 466/1: محمد بن مسعود العيّاشى فى تفسيره عن اسحاق بن عبداللّٰه بن محمد بن علىّ بن الحسين عن الحسن بن زيد عن أبيه عن علىّ بن ابيطالب عليه السلام قال سئلت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الجبائر تكون على الكسير كيف يتوضّأ صاحبها وكيف يغتسل إذا اجنب.
قال يجزيه المسح عليها فى الجنابه والوضوء.
1235-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر به اعضاى وضويت زخم يا دمل است و تو را اذيت نمى كند آن را باز كن و بشوى و اگر باز كردنش برايت ضرر دارد، بر روى جبيره - باند - و زخم دست بكش و با زخمت بازى نكن! و از امام صادق عليه السلام روايت مى كنيم كه درباره جبيره فرمود: «اطرافش شسته مى شود.»
1236-(3) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زخم را صاحبش با آن چه كند؟»
فرمود: «اطرافش را مى شويد.»
1237-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره جبيره فرمود: «اطرافش شسته مى شود.»
1238-(5) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره استخوان شكسته سؤال كردم كه بر روى آن جبيره بسته يا زخم است چگونه وضو بگيرد و غسل جنابت و غسل جمعه كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «قسمت هاى آشكارى را مى شويد كه جبيره بر روى آن ها نيست و شستن (يا آب) به آن ها مى رسد و جاهاى ديگر را كه نمى تواند بشويد، رها مى كند و جبيره ها را باز نمى كند و با زخمش بازى نمى كند.»
در گزارش ديگرى عبدالرحمان بن حجاج اين حديث را از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده است.
1239-(6) كليب اسدى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «وقتى كسى استخوانش شكسته است چگونه نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر بر جانش بيمناك است بايد بر روى جبيره ها مسح كند و نماز بخواند.»
1240-(7) حسن بن زيد از پدرش از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره جبيره هاى استخوان شكسته سؤال كردم كه صاحبش چگونه وضو بگيرد؟ و در صورت جنب شدن چگونه غسل كند؟»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «دست كشيدن بر روى آن در غسل جنابت و وضو برايش كافى است.»
قلت فان كان فى برد يخاف على نفسه إذا أفرغ الماء على جسده.
فقرء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً»(1).
1241-2361-(8) الجعفريّات 18: باسناده عن علىّ عليه السلام فى رجل يصيبه وثى(2)أو كسر فيجبر يده أو رجله فيتوضّأ ويغسل ما استقبل من الجبائر وليمسح على العصائب.
1242-2362-(9) - وباسناده 19: عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول من كان به جرح وعليه عصائب فانّه يجزى عنه إذا توضّأ ان يمسح على العصائب.
1243-2363-(10) تهذيب 364/1: استبصار 76/1: سعد (بن عبداللّٰه صا) عن أحمد (بن محمد - صا) عن الحسن بن علىّ الوشّاء قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن الدّواء إذا كان على يدى(3)الرّجل أيجزيه ان يمسح على طلى(4)الدّواء فقال نعم يجزيه ان يمسح عليه عيون الأخبار 22/2:
حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ الوشّاء نحوه.
1244-2364-(11) كافى 33/3: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 363/1: استبصار 77/1: أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن علىّ بن الحسن بن رباط عن عبدالأعلى مولى آل سام قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام عثرت فانقطع ظُفرى فجعلت على اصبعى مرارة فكيف اصنع بالوضوء قال يعرف هذا وأشباهه من كتاب اللّٰه عزّوجلّ (قال اللّٰه عزّوجلّ - يب صا) ما جعل (اللّٰه كا خ) عليكم فى الدّين من حرج امسح عليه مستدرك 338/1: العيّاشى عن عبدالأعلى مولى آل سام نحوه إلى قوله من حرج.
1245-2365-(12) - تهذيب 425/1: استبصار 78/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار(5)السّاباطىّ قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجلى ينقطع ظفره هل يجوز له ان يجعل عليه علكاً(6)قال لا ولايجعل عليه إلّاما يقدر على أخذه عنه(7)عند الوضوء ولايجعل عليه مالايصل إليه الماء - قال الشّيخ رحمه الله فالوجه فى هذا الخبر انّه لايجوز ذلك مع الاختيار فامّا مع الضّرورة فلابأس به.
گفتم: «اگر در سرما از ريختن آب روى بدنش برجانش بيمناك باشد.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت فرمود: «خودتان را نكشيد! همانا خداوند نسبت به شما مهربان است.»(1)
1241-(8) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره كسى كه بيمارى يا شكستگى در بدن اوست و دست يا پايش را جبيره بسته است فرمود: «اطراف جبيره ها را مى شويد و بر روى باندها دست مى كشد.»
1242-(9) در همان كتاب با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «هر كس جراحت دارد و روى آن را بسته است هنگام وضو براى او كافى است كه روى آن دست بكشد.»
1243-(10) حسن بن على وشا گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى كه روى دستش را دارو گذاشته است آيا برايش كافى است بر روى آن دست بكشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، برايش كافى است كه بر روى آن دست بكشد.»
1244-(11) عبدالاعلى مولى آل سام گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «لغزيدم و ناخنم كنده شد.
آنگاه بر روى انگشتم دارو گذاشتم، چگونه وضو بگيرم؟»
امام عليه السلام فرمود: «اين و امثال آن از كتاب خداوند عز و جل فهميده مى شود (خداوند عز و جل مى فرمايد) (خدا) در دين هيچ سختى بر شما قرار نداد، بر روى آن مسح كن!»
در گزارشى از حديث جمله پايانى نيامده است.
1245-(12) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى ناخنش قطع مى شود، آيا براى وى جايز است روى آن علك - دارو - بگذارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، تنها چيزى بر روى آن مى گذارد كه هنگام وضو بتواند آن را بردارد و چيزى كه مانع رسيدن آب است روى آن نمى گذارد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين خبر آن است كه اين كار در حال اختيار جايز نيست ولى در حال ضرورت اشكال ندارد.»
1) . نساء 29/4.
1246-2366-(13) استبصار 78/1: بهذا الإسناد عن أبى عبداللّٰه فى الرّجل ينكسر ساعده أو موضع من مواضع الوضوء فلايقدر ان يحلّه لحال الجبر إذا جبر(1) كيف يصنع قال إذا أراد ان يتوضّأ فليضع اناء فيه ماء ويضع موضع الجبر فى الماء حتّى يصل الماء إلى جلده وقد أجزئه ذلك من غير ان يحلّه - قال الشّيخ رحمه الله هذا محمول على ضرب من الاستحباب من الإمكان وحيث لايؤدّى إلى الضّرر تهذيب 426/1: بهذا الإسناد(2) عن الرّجل ينكسر ساعده أو موضع من مواضع الوضوء فلايقدر ان يمسح عليه لحال(1)الجبر وذكر مثله.
1247-2367-(14) تهذيب 363/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال سئلته عن الجنب به الجرح فيتخوّف الماءأ ان أصابه قال فلايغسله ان خشى على نفسه.
ويأتى فى أحاديث باب (7) حكم المجدور والكسير من أبواب التّيمّم مايناسب الباب فراجع.
1248-2368-(2)تهذيب 200/2:102/1: الحسين بن سعيد عن عثمان عن سماعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من نسى مسح رأسه أو قدميه أو شيئاً من الوضوء الّذى ذكره اللّٰه تعالى فى القرآن كان عليه اعادة الوضوء والصّلوة.
1249-2369-(3)- تهذيب 89/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن يعقوب بن يزيد عن أحمد بن عمر قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن رجل توضّأ ونسى ان يمسح رأسه حتّى قام فى الصّلوة قال من نسى مسح رأسه أو شيئاً من الوضوء الّذى ذكره اللّٰه تعالى فى القرآن اعاد الصّلوة.
1) . بحال - خ.
2) . اجبر - خ صا.
3) . وقبل هذه الرّوايه فى يب هكذا بهذا الاسناد عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وقبل ذاك مثل ما فى الاستبصار وقبل ذلك محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسن عن الحكم بن مسكين عن اسحاق بن عمّار عن المعلّى بن خنيس فيحتمل ان يكون مراده بقوله بهذا الاسناد عن اسحاق بن عمّار السّند الّذى فيه اسحاق بن عمّار كما هو دأبه ويحتمل ان يكون المراد السّند الّذى فيه عمّار بن موسى كما فى الاستبصار وقوله اسحاق بن عمّار سهو.
1246-(13) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «شخصى ساعد يا يكى ديگر از اعضاى وضويش مى شكند و قدرت باز كردن آن را ندارد، بايد چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى خواست وضو بگيرد ظرف آبى مى گذارد و محل جبيره - بسته شده - را در آب قرار مى دهد تا آب به پوست برسد و اين كار بدون باز كردن برايش كافى است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين كار بر نوعى از استحباب از كارهاى ممكن حمل مى شود در صورتى كه سبب ضرر نشود.»
در گزارش ديگرى آمده است: «از امام عليه السلام سؤال شد: «شخصى ساعد يا يكى ديگر از اعضاى وضويش مى شكند و به خاطر وجود جبيره نمى تواند بر روى آن مسح كند....» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1247-(14) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «شخص جنبى در بدنش جراحت است و از رسيدن آب به آن بيمناك است.» امام عليه السلام فرمود: «اگر بر جانش مى ترسد، آن را نشويد.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايات باب هفتم از باب هاى تيمم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
باب 31 فراموش كردن وضو يا بخشى از آن
1248-(1) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مسح سر يا پاهايش يا چيزى از وضو را كه خداوند در قرآن فرمود فراموش كند، اعاده وضو و نماز بر او لازم است.»
1249-(2) احمد بن عمر گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى وضو مى گيرد و مسح سرش را فراموش مى كند تا اين كه به نماز مى ايستد.»
امام عليه السلام فرمود: «هر كس مسح سرش يا چيزى از وضو را كه خداوند در قرآن فرموده است فراموش كند، نمازش را اعاده مى كند.»
1250-2370-(3) تهذيب 88/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد تهذيب 97/1: أخبرنى الشّيخ ايّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن استبصار 75/1:
الحسين بن سعيد عن صفوان عن منصور (بن حازم - يب 97) قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّن نسى ان يمسح رأسه حتّى قام فى الصّلوة قال ينصرف ويمسح رأسه ورجليه.
1251-2371-(4) تهذيب 89/1: بالاسناد الأوّل عن صفوان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن رجل توضّأ ونسى ان يمسح رأسه حتّى قام فى صلٰوته قال ينصرف ويمسح رأسه ثمّ يعيد.
1252-2372-(5) تهذيب 200/2: الحسين بن سعيد عن محمد بن الفضيل عن أبى الصباح الكنانى قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل توضّأ فنسى ان يمسح على رأسه حتّى قام فى الصّلوة قال فلينصرف فليمسح(1)على رأسه وليعد الصّلوة فقيه 36/1: وفى رواية زيد الشحام والمفضّل بن صالح عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل توضّأ وذكر مثله.
1253-2373-(6) كافى 34/3: تهذيب 101/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان ذكرت وأنت فى صلواتك انّك قد تركت شيئاً من وضوئك المفروض عليك فانصرف واتّم الذّى نسيته من وضوئك و أعد صلوتك ويكفيك من مسح رأسك ان تأخذ من لحيتك بللها إذا نسيت ان تمسح رأسك فتمسح به مقدّم رأسك.
1254-2374-(7) تهذيب 89/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 99/1: استبصار 74/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن ابن بكير عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل ينسى(2)مسح رأسه حتّى يدخل فى الصّلوة قال ان كان فى لحيته بلل بقدر ما يمسح رأسه ورجليه فليفعل ذلك وليصلّ قال وان نسى شيئا من الوضوء المفروض فعليه ان يبدء بما نسى ويعيد مابقى لتمام الوضوء.
1255-2375-(8) فقيه 36/1: روى أبوبصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل نسى مسح رأسه قال فليمسح قال لم يذكره حتّى دخل فى الصّلوة قال فليمسح رأسه من بلل لحيته.
1250-(3) منصور بن حازم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كسى سؤال كردم كه مسح سرش را فراموش مى كند تا به نماز مى ايستد. امام عليه السلام فرمود: «[از نماز] دست برمى دارد و سر و پاهايش را مسح مى كند.»
1251-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى وضو مى گيرد و مسح سرش را فراموش مى كند تا به نماز مى ايستد.»
امام عليه السلام فرمود: «[از نماز] دست برمى دارد و سرش را مسح مى كند و آنگاه اعاده مى كند.»
1252-(5) ابوصباح كنانى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى وضو مى گيرد و مسح سرش را فراموش مى كند تا به نماز مى ايستد.»
امام عليه السلام فرمود: «بايد دست بردارد آنگاه سرش را مسح كند و نمازش را اعاده نمايد.»
زيد شحام و مفضل بن صالح نيز اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند.
1253-(6) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر در حال نماز به يادت آمد كه چيزى از وضوى واجبت را ترك كردى، دست بردار و آنچه را كه از وضويت فراموش كرده اى كامل كن و نمازت را اعاده كن و هرگاه مسح سرت را فراموش كردى، برايت كافى است كه رطوبت ريشت را بگيرى و با آن جلوى سرت را مسح كنى.»
1254-(7) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مسح سرش را فراموش مى كند تا وارد نماز مى شود فرمود: «اگر در محاسن او به اندازه مسح سر و پاهايش رطوبت است بايد اين كار را انجام دهد و نماز بخواند.»
و فرمود: «و اگر چيزى از وضوى واجب را فراموش كند، بر او لازم است آنچه را فراموش كرده انجام دهد و باقيمانده وضو را تا پايان اعاده كند.»
1255-(8) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مسح سرش را فراموش كرد - فرمود: «بايد مسح كند.»
گفت: «متوجه آن نمى شود تا آن كه وارد نماز مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «بايد با رطوبت ريش خود، سرش را مسح كند.»
1256-2376-(9) - الجعفريّات 16: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول من توضّأ فلم يمسح رأسه فان كان فى لحيته بلل فلميسح به رأسه و ليمض فى صلوته.
1257-2377-(10) تهذيب 201/2: الحسين بن سعيد عن عثمان عن ابن مسكان عن مالك بن أعين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من نسى مسح رأسه ثمّ ذكر انّه لم يمسح رأسه فان كان فى لحيته بلل فليأخذ منه وليمسح رأسه وان لم يكن فى لحيته بلل فلينصرف وليعد الوضوء.
1258-2378-(11) - فقيه 36/1: قال الصّادق عليه السلام ان نسيت مسح رأسك فامسح عليه و على رجليك من بلّة وضوئك فان لم يكن بقى فى(1)يدك من نداوة وضوئك شىء فخذ ما(2)بقى (منه - خ) فى لحيتك وامسح به رأسك ورجليك فان لم يكن لك لحية فخذ من حاجبيك واشفار عينيك وامسح به رأسك ورجليك وان لم يبق من بلّة وضوئك شىء اعدت الوضوء.
1259-2379-(12) تهذيب 59/1: استبصار 59/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن موسى بن جعفر عن(3)وهب عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن خلف بن حمّاد عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له الرّجل ينسى مسح رأسه وهو فى الصّلوة قال ان كان فى لحيته بلل فليمسح به قلت فان لم يكن له لحية قال يمسح من حاجبيه(4)أو من اشفار عينيه.
1260-2380-(13) تهذيب 201/1: الحسين بن سعيد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل نسى ان يمسح على رأسه فذكر وهو فى الصّلوة فقال ان كان قد استيقن ذلك انصرف فمسح على رأسه وعلى رجليه واستقبل الصّلوة وان شكّ فلم يدر مسح أو لم يمسح فليتناول من لحيته ان كانت مبتلّة وليمسح على رأسه وان كان امامه ماء فليتناول منه فليمسح به رأسه.
1261-2381-(14) - فقه الرّضا عليه السلام 82: فان اغتسلت (أى لغير الجنابة) ونسيت الوضوء فتوضّأ وأعد الصّلوة.
1256-(9) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «هر كس وضو بگيرد و سرش را مسح نكند، پس اگر در ريش وى رطوبتى است، بايد با آن سرش را مسح كند و نمازش را ادامه دهد.»
1257-(10) مالك بن اعين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس مسح سرش را فراموش كند، سپس به ياد آورد كه سرش را مسح نكرده است، پس اگر در ريش او رطوبت است بايد از آن بگيرد و سرش را مسح كند و اگر در ريش وى رطوبت نيست بايد دست [از نماز] بردارد و وضويش را اعاده كند.»
1258-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مسح سرت را فراموش كردى با ترى وضويت سر و پاهايت را مسح كن پس اگر در دستت از رطوبت وضو چيزى باقى نمانده بود، از رطوبت باقيمانده در ريشت بگير و سر و پاهايت را مسح كن و اگر ريش نداشتى از ابروان و مژگان ديدگانت بگير و سر و پاهايت را مسح كن و اگر از رطوبت وضويت چيزى نمانده است، وضويت را اعاده كن!»
1259-(12) خلف بن حماد از شخصى روايت مى كند كه مى گويد: «به امام صادق گفتم: «مردى مسح سرش را فراموش مى كند و در حال نماز است.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر در ريش او رطوبتى هست، بايد با آن مسح كند.»
گفتم: «اگر ريش ندارد.»
فرمود: «با رطوبت ابروان و مژگانش مسح مى كند.»
1260-(13) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مسح سرش را فراموش كرده و در حال نماز به ياد مى آورد فرمود: «اگر يقين به ترك مسح دارد، دست برمى دارد و سر و پاهايش را مسح مى كند و نماز را از سر مى گيرد و اگر شك دارد و نمى داند مسح كرده يا نكرده است در صورتى كه ريش او تر است، بايد از آن رطوبت بگيرد و سرش را مسح كند و اگر در برابرش آب است بايد از آن بگيرد و با آن سرش را مسح كند.»
1261-(14) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر غسل كردى (يعنى غسل غير جنابت) و وضو را فراموش كردى وضو بگير و نماز را اعاده كن!»
وتقدّم فى رواية علىّ بن مهزيار (5) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام فاذا كان جنباً أو صلّى على غير وضوء فعليه اعادة الصّلوات المكتوبات اللّواتى فاتته.
وفى أحاديث باب (1) مايعتبر فيه الوضوء من أبوابه مايدلّ باطلاقه على وجوب اعادة الصّلوة إذا صلّى بغير طهور.
ويأتى فى أحاديث باب (1) وجوب اعادة الصّلوة على من صلّى بغير طهور من أبواب الخلل مايناسب ذلك.
وفى رواية الحلبىّ (4) من باب (61) حكم الامام إذا كان جنباً فنسى من أبواب الجماعة قوله عليه السلام ومن صلّى بقوم وهو جنب أو على غير وضوء فعليه الاعادة.
وفى أحاديث بابى (65) انّه من صلّى بقوم وهو على غير طهر يعيد مايناسب ذلك.
1262-2382-(1)تهذيب 100/1: أخبرنى(1) الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس وسعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد ومحمد بن يعقوب عن كافى 33/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد (بن عيسى - كا) عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا كنت قاعداً على وضوء(2)ولم تدر اغسلت ذراعيك(3)ام لا، فأعد عليهما(4)وعلى جميع ما شككت فيه انّك لم تغسله أو تمسحه ممّا سمّى اللّٰه ما دمت فى حال الوضوء.
فاذا قمت من(5)الوضوء وفرغت (منه - يب) فقد صرت فى(6)حال اخرى فى صلوة(7)أو غير صلوة فشككت فى بعض ما (قد - خ يب) سمّى اللّٰه ممّا أوجب اللّٰه تعالى عليك فيه (وضوء(8)فلا شىء عليك - كا).
ارجاعات
گذشت:
در روايت پنجم از باب بيست و سوم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «پس هرگاه جنب بود يا بى وضو نماز خواند اعاده نمازهاى واجب فوت شده بر او لازم است.»
و در روايات باب يكم از باب هاى وضو مطالبى هست كه با اطلاق بر وجوب اعاده نماز بدون طهارت دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايات باب يكم از باب هاى خلل آنچه مناسب آن است.
و در روايت چهارم از باب شصت و يكم از باب هاى جماعت فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس در حال جنابت يا بدون طهارت، امامت جماعت گروهى را به عهده گيرد، بايد اعاده كند.»
و در روايات باب شصت و پنجم از باب هاى جماعت مناسب با اين بحث خواهد آمد.
باب 32 شك در اجزاى وضو
1262-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه براى وضو گرفتن نشسته اى و نمى دانى دستان (يا دستت) را شسته اى يا نه، آن ها را از سر بگير و تا وقتى كه در حال وضو هستى در شستن يا مسح هرچه شك كردى - از كارهايى كه خداوند نام برده است - آن را از سر بگير.
و هنگامى كه از وضو برمى خيزى و از آن فارغ مى شوى و به حالت ديگرى - نماز يا غير نماز - منتقل شدى، آنگاه در برخى از كارها شك كردى كه خداوند نام برده و در وضو بر تو واجب كرده است، در اين صورت چيزى بر عهده ات نيست.»
وان شككت فى مسح رأسك واصبت فى لحيتك بلّة(1)فامسح بها عليه وعلى ظهر قدميك وان لم تصب بلّة(2)فلا تنقض الوضوء بالشّكّ وامض فى صلوتك.
وان تيقّنت انّك لم تتمّ وضوئك فاعد على ما تركت يقيناً حتّى تأتى على الوضوء قال حمّاد (و - كا).
قال حريز قال زرارة قلت له رجل ترك بعض ذراعه(3)أو بعض جسده من(4)غسل الجنابة.
فقال اذا شكّ وكانت به بلّة وهو فى صلٰوته مسح بها عليه وان كان استيقن رجع واعاد(5)عليه الماء ما لم يصب بلّة فان دخله الشّكّ وقد دخل (فى حال(6)اخرى - كا) فليمض فى صلٰوته ولا شىء عليه وان استيقن(7)رجع فاعاد الماء عليه(8)وان رآه وبه بلّة مسح عليه واعاد الصّلوة باستيقان وان كان شاكّاً فليس عليه فى شكّه شىء فليمض فى صلوته.
الهداية 17: كلّ من شكّ فى الفرض وهو قاعد على حال الوضوء فليعد ومن شكّ فى الوضوء وقد قام عن مكانه فلا يلتفت إلى الشّكّ إلّاان يستيقن.
1263-2383-(2) تهذيب 101/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن عبدالكريم بن عمرو عن عبداللّٰه ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا شككت فى شىء من الوضوء وقد دخلت فى غيره فليس شكّك بشىء انّما الشّكّ إذا كنت فى شىء لم تجزه.
وتقدّم مثل هذا عن السّرائر فى الحديث الخامس عشر من الباب السّابع والعشرين.
1264-2384-(3) تهذيب 101/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان بن عثمان عن بكير بن أعين قال قلت له الرّجل يشكّ بعد ما توضّأ(9)قال هو حين يتوضّأ اذكر منه حين يشكّ.
1265-2385-(4) - الجعفريّات 20: باسناده عن جعفر بن محمد عليه السلام عن أبيه قال من شكّ فى وضوئه بعد فراغه فلاشكّ عليه.
و اگر در مسح سرت شك كردى و در ريشت رطوبتى يافتى با آن سر و پاهايت را مسح كن و اگر رطوبتى نيافتى، وضو را با شك نشكن و به نمازت ادامه بده.
و اگر يقين كردى كه وضويت را كامل نكرده اى پس آنچه را يقيناً ترك كرده اى از سر بگير تا وضو را انجام دهى.»
زراره گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «مردى [شستن] بخشى از ساعدش يا بخشى از بدنش را در غسل جنابت ترك مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه در حال نماز شك كند و به وى رطوبت باشد با آن رطوبت به آن دست مى كشد و اگر يقين پيدا كرد بازمى گردد و از سر بر آن آب مى ريزد در صورتى كه رطوبتى نيابد و اگر شك كرد و وارد كار ديگرى (يا نماز) شده بود بايد نمازش را ادامه دهد و چيزى بر عهده او نيست و اگر يقين كرد باز مى گردد و از سر بر آن آب مى ريزد و اگر آن را در حالى ديد كه رطوبت بر او هست، به آن دست مى كشد و با يقين نمازش را اعاده مى كند و اگر شك دارد درباره شك چيزى بر عهده اش نيست و بايد نمازش را ادامه دهد.»
در كتاب الهدايه آمده است: «هر كس در واجبات وضو شك كند و هنوز وضويش پايان نيافته است، بايد از سر بگيرد و هر كس در وضو شك كند و از محلش برخاسته است، به شك توجه نمى كند مگر آن كه يقين كند.»
1263-(2) عبداللّٰه ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه در يكى از كارهاى وضو شك كردى و در كار ديگرى داخل شده بودى، شكت اثرى ندارد. همانا شك هنگامى [مؤثر است] كه در كارى باشى كه از آن نگذشته اى.»
در روايت پانزدهم از باب بيست و نهم مانند آن هست.
1264-(3) بكير بن اعين گويد: «به وى گفتم: «مردى پس از وضو شك مى كند.»
فرمود: «وى هنگام وضو هشيارتر از هنگام شك است.»
1265-(4) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه فرمود: «هر كس پس از پايان وضو در آن شك كند، شكى بر او نيست.»
1266-2386-(5) تهذيب 364/1: سعد بن عبداللّٰه عن موسى بن جعفر عن أبى جعفر عن الحسن بن الحسين اللّؤلؤىّ عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول كلّ مامضى من صلوتك وطهورك فذكرته تذكّراً فامضه ولا اعادة عليك فيه.
1267-2387-(6) تهذيب 344/2: الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن بكير عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال كلّما شككت فيه ممّا قد مضى فامضه كما هو.
1268-2388-(7) تهذيب 101/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن محمد بن مسلم تهذيب 102/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل شكّ(1)فى الوضوء بعد ما فرغ من الصّلوة.
قال يمضى على صلٰوته ولا يعيد.
1269-2389-(8) تهذيب 364/1: محمد بن على بن محبوب عن أبى يحيى الواسطىّ عن بعض أصحابه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت جعلت فداك اغسل وجهى ثمّ أغسل يدى ويشكّكنى الشّيطان انّى لم اغسل ذراعى ويدى.
قال إذا وجدت برد الماء على ذراعك فلاتعد.
وتقدّم فى رواية أبى بصير (13) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام وان شكّ فلم يدر مسح أو لم يمسح فيتناول من لحيته ان كانت مبتلّة وليمسح على رأسه وان كان امامه ماء فليتناول منه فليمسح به رأسه.
ويأتى فى أحاديث باب (12) انّه لاينقض الوضوء بالشّكّ فى الحدث من أبواب ماينقض الوضوء مايناسب الباب فراجع.
وفى رواية علىّ بن محمود القاسانى (16) من باب (17) استحباب الصّام يوم الشّكّ من أبواب فضل الصّيام قوله عليه السلام اليقين لا يدخل فيه الشّكّ.
1) . يشكّ - خ.
1266-(5) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر آنچه از نماز و طهارتت گذشت و از آن ياد كردى از آن بگذر و هيچ اعاده اى در آن بر تو لازم نيست.»
1267-(6) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در هرچه گذشته است شك كردى، به همان گونه از آن بگذر!»
1268-(7) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «شخصى پس از پايان نماز در وضو شك مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «از نمازش مى گذرد و اعاده نمى كند.»
1269-(8) ابويحيى واسطى از شخصى روايت مى كند كه گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! صورتم را مى شويم و سپس دستم را مى شويم و شيطان مرا به ترديد وامى دارد كه ساعد و دستم را نشسته ام.»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه خنكى آب را بر روى ساعدت احساس كردى، اعاده نكن.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت سيزدهم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر شك كند و نداند مسح كرده است يا نه، اگر ريش او تر است از آن مى گيرد و سرش را مسح مى كند و اگر در برابرش آب هست بايد از آن بردارد و سرش را مسح كند.»
مى آيد:
در روايات باب دوازدهم از باب هاى نواقض وضو مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت شانزدهم از باب هفدهم از باب هاى فضليت روزه فرموده امام عليه السلام كه: «شك در يقين داخل نمى شود.»
1270-2390-(1) - كافى 12/1: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان قال ذكرت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجلاً مبتلى بالوضوء والصّلوة وقلت هو رجل عاقل.
فقال أبوعبداللّٰه عليه السلام وأىّ عقل له وهو يطيع الشّيطان؟
فقلت له وكيف يطيع الشّيطان؟
فقال سله هذا الّذى يأتيه من أىّ شىء هو فانّه يقول لك من عمل الشّيطان.
ويأتى فى بعض أحاديث باب (30) انّه من كثر عليه السّهو فليمض فى صلٰوته من أبواب الخلل ما يشعر بذلك.
باب 33 وسواس در وضو و نماز
1270-(1) عبداللّٰه بن سنان گويد: «نزد امام صادق عليه السلام از شخصى سخن به ميان آوردم كه گرفتار [وسواس] در وضو و نماز است و گفتم: «وى مرد عاقلى است.»
امام عليه السلام فرمود: «چه عقلى دارد با اين كه از شيطان پيروى مى كند؟»
گفتم: «چگونه از شيطان پيروى مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «از وى بپرس كه اين حالت چگونه بر او مسلط مى شود قطعاً به تو خواهد گفت: «از شيطان است؟»
ارجاعات
مى آيد:
در برخى روايات باب سى ام از باب هاى خلل مطالبى خواهد آمد كه به اين بحث اشعار دارد.
1271-2391-(1)- تهذيب 10/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن تهذيب 346/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن (عمر يب 346) ابن اذينة عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لايوجب الوضوء إلّا (من - يب 10) غائط أو بول او ضرطة (تسمع صوتها - يب 346/1) أو فسوة تجد ريحها.
1272-2392-(2)تهذيب 10/1: استبصار 86/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد (بن الحسين بن الوليد - يب) عن أبيه(1) عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد (بن عيسى - يب) كافى 36/3: محمد ابن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن سهل عن زكريّا بن آدم قال سئلت الرّضا عليه السلام عن النّاصور(2) (اينقض الوضوء - كا).
فقال انّما ينقض الوضوء ثلاث(3)البول والغائط والرّيح.
عيون الأخبار 22/2: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سهل عن زكريّا بن آدم مثله كما فى يب صا.
1273-2393-(3) الجعفريّات 19: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال لايعاد الوضوء إلّا من خلّتين(4)غائطا أو بولاً أو ريحاً.
باب هاى باطل كننده هاى وضو
باب 1 اسباب بطلان وضو
1271-(1) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را واجب نمى كند مگر غايط يا بول و خروج باد با صدا يا بو» (يا وضو واجب نمى شود مگر به سبب...)
1272-(2) زكريا بن آدم گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «آيا بواسير (وضو را باطل مى كند)؟»
امام عليه السلام فرمود: «تنها سه چيز وضو را باطل مى كند: «بول، غايط و باد.»
1273-(3) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود: «وضو باطل نمى شود مگر آنچه از دو سوراخ است غايط يا بول يا باد.»
1274-2394-(1)عيون الأخبار 123/2: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهّر بالدّباغ عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الاسلام ولاينقض الوضوء إلّاالغائط(2)أو البول أو الرّيح أو النّوم أو الجنابة.
1275-2395-(3)بحارالأنوار 214/80: الخصال عن أحمد بن محمد بن الهيثم وأحمد بن الحسن القطّان ومحمد بن الحمد السّنانىّ والحسين بن ابراهيم المكتّب وعبداللّٰه بن محمد الصّائغ وعلىّ بن عبداللّٰه الورّاق كلّهم عن أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان عن بكر بن عبداللّٰه بن حبيب عن تميم بن بهلول عن أبى معاوية عن الأعمش عن الصّادق عليه السلام قال لاينقض الوضوء إلّا البول والرّيح والنّوم والغائط والجنابة.
1276-2396-(6) تهذيب 16/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن عثمان عن اديم بن الحُرّ انّه سمع أباعبداللّٰه عليه السلام يقول ليس ينقض الوضوء إلّاماخرج من طرفيك الاسفلين.
1277-2397-(7) تهذيب 10/1: استبصار 85/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(4)أبوالقاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - يب) عن محمد بن يعقوب عن كافى 35/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان (وأحمد بن ادريس عن محمد بن عبدالجبار جميعاً - يب كا) عن صفوان بن يحيى عن سالم(5)أبى الفضل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ليس(4) ينقض الوضوء إلّا ما خرج من طرفيك الاسفلين اللّذينِ انعم اللّٰه بهما عليك(5).
1278-2398-(8) مستدرك 230/1: كتاب عاصم بن حميد عن سالم ابن أبى الفضيل قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّا ينقض الوضوء فقال ليس ينقض الوضوء إلّاما انعم اللّٰه به عليك من طرفيك من الغائط والبول.
1274-(4) در كتاب عيون الاخبار از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث اسلام ناب فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر غايط يا بول يا باد يا خواب يا جنابت.»
1275-(5) اعمش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر بول و باد و خواب و غايط و جنابت.»
1276-(6) اديم بن حرّ از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از دو عضو پست تو بيرون آيد.»
1277-(7) سالم - ابوالفضل - (يا سالم بن فضل يا سالم بن ابى الفضل يا سالم ابن ابى الفضيل) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از دو عضو پايين تو بيرون آيد كه خداوند با آن ها به تو نعمت و آسايش داده است.»
1278-(8) سالم ابن ابى فضيل گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره باطل كننده هاى وضو سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «وضو را باطل نمى كند، مگر آنچه را كه خداوند از آن دو عضوت به تو نعمت داده است؛ غايط و بول.»
1279-2399-(9) عيون الأخبار 18/2: حدّثنا الحاكم أبو محمد جعفر بن نعيم بن شاذان رضى الله عنه قال حدّثنى عمّى أبوعبداللّٰه محمد بن شاذان قال قال حدّثنا الفضل بن شاذان قال سمعت(1)محمد بن اسماعيل بن بزيع عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام (فى حديث اسئلته عنه عليه السلام) وقال عليه السلام قال أبوجعفر عليه السلام لاينقض الوضوء إلّاماخرج من طرفيك اللّذين جعل(2)اللّٰه لك أو قال الّذين انعم اللّٰه بهما عليك.
1280-2400-(10) - فقه الرّضا عليه السلام 68: ولاينقض الوضوء إلّامايخرج من الطّرفين.
1281-2401-(11) - وفيه 67: أيضاً ولاتغسل ثوبك إلّاممّا يجب عليك فى خروجه اعادة الوضوء ولايجب عليك اعادة(3)إلّامن بول أو منىّ أو غائط أو ريح تستيقنها فان شككت فى ريح انّها خرجت منك أو لم تخرج فلاتنقض من أجلها الوضوء إلّاان تسمع صوتها أو تجد ريحها وان استيقنت انّها خرجت منك فاعد الوضوء سمعت وقعها أو لم تسمع وشممت ريحها أو لم تشمّ.
1282-2402-(12) - تهذيب 6/1: استبصار 79/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن عمر بن اذينة وحريز عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال لاينقض الوضوء إلّاما خرج من طرفيك أو النّوم.
1283-2403-(13) دعائم الإسلام 101/1: روّينا عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وعن علىّ وعن محمد بن علىّ بن الحسين وعن جعفر بن محمد عليهم السلام انّهم قالوا انّ الّذى ينقض الوضوء الغائط والبول والرّيح تخرج من الدّبر والمذى وهو الماء الرّقيق (الّذى - خ) يخرج من الإحليل لشهوة الجماع من غير جماع.
1284-2404-(14) وفيه 101/1: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّ الوضوء لايجب إلّامن حدث وانّ المرء إذا توضّأ صلّى بوضوئه ذلك ما شاء من الصّلوات ما لم يحدث أو ينم أو يجامع أو يُغم عليه أو يكن منه مايجب له اعادة الوضوء.
1285-2405-(15) - الهداية 18: لا بأس أن يصلّى الرّجل بوضوء واحد صلوات اللّيل والنّهار كلّها ما لم يحدث.
1279-(9) محمد بن اسماعيل بن بزيع از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه امام عليه السلام در بخشى از حديث پرسش هاى ابن بزيع از وى از امام باقر عليه السلام روايت كرد كه فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از دو عضوى خارج مى شود كه خداوند برايت قرار داده است.» يا فرمود:
«دو عضوى كه خداوند آن دو را به تو نعمت داده است.»
1280-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از آن دو عضو بيرون مى آيد.»
1281-(11) و در همان كتاب آمده است: «و لباست را نشوى مگر از آنچه خروجش سبب اعاده وضو مى شود و اعاده وضو بر تو واجب نيست مگر به خاطر بول يا منى يا غايط يا بادى كه به آن يقين كنى و اگر شك كردى كه بادى از تو خارج شد يا نشد، به خاطر آن وضو را نقض نكن! مگر آن كه صدايش را بشنوى يا بويش را احساس كنى و اگر يقين كردى كه از تو خارج شده است، وضو را اعاده كن صدايش را بشنوى يا نشنوى، بويش را احساس كنى يا نه.»
1282-(12) زراره از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از آن دو عضوت بيرون آيد يا خواب.»
1283-(13) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كنيم كه فرمودند: «چيزهايى كه وضو را باطل مى كند، عبارت است از:
غايط، بول و باد خارج شده از عقب و مذى آب خارج شده از آلت مرد به سبب تمايل به آميزش بدون آميزش.»
1284-(14) و در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «وضو واجب نيست مگر به خاطر حديث و هنگامى كه انسان وضو بگيرد با آن وضو هرچه بخواهد نماز مى خواند تا وقتى كه حدث از او سر نزند يا نخوابد يا آميزش نكند يا بيهوش نگردد يا چيزى كه سبب اعاده وضو است از او سر نزند.»
1285-(15) در كتاب الهدايه آمده است: «تا وقتى كه حديث از انسان سر نزند اشكال ندارد كه همه نمازهاى شب و روز را با يك وضو بخواند.»
1286-2406-(16) تهذيب 8/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 36/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد (بن عيسى - يب) تهذيب 9/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة (بن أعين - يب 8/1) قال قلت لأبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام ماينقض الوضوء فقالا ما يخرج من طرفيك الأسفلين من الدّبر(1)والذّكر غائط أو بول أو منىّ أو ريح والنّوم حتّى يذهب العقل وكلّ النّوم يكره إلّاان تكون تسمع الصّوت.
1287-2407-(17) - فقيه 37/1: سئل زرارة بن أعين أبا جعفر وأبا عبداللّٰه عليهما السلام عمّا ينقض الوضوء فقالا ماخرج من طرفيك الأسفلين الذّكر والدّبر من غائط أو بول أو منّى أو ريح والنّوم حتّى يذهب العقل ولاينقض الوضوء ماسوى ذلك من القىء والقلس والرّعاف والحجامة والدّماميل والجروح والقروح ولايوجب(2)الاستنجاء - قوله ولاينقض (الخ) يمكن ان يكون فتوى الصّدوق رحمه الله ولذا لم يذكره الوسائل.
1288-2408-(18) - الهداية 18: لاينقض الوضوء إلّامايخرج من الطّرفين من بول أو غائط أو منىّ أو ريح.
1289-2409-(19) عيون الأخبار 88/2: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن محمد بن سنان فيما كتب إليه الرّضا عليه السلام فى جواب مسائله وعلّة التّخفيف فى البول والغائط لأنّه أكثر وادوم من الجنابة فرضى فيه بالوضوء لكثرته ومشقّته ومجيئه بغير ارادة منه(3)ولاشهوة والجنابة لاتكون إلّابالاستلذاذ منهم والاكراه لانفسهم.
1290-2410-(20) - عيون الأخبار 104/2: علل الشّرائع 257/1: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن الفضل بن شاذان فى حديث العلل فان قال قائل فلم وجب الوضوء ممّا خرج من الطّرفين خاصّة ومن النّوم لا(4)سائر الأشياء قيل لأنّ الطّرفين هما طريق النّجاسة وليس للانسان طريق تصيبه النّجاسة من نفسه إلّامنهما فامروا بالطّهارة عند ما تصيبهم تلك النّجاسة من انفسهم.
1286-(16) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام گفتم: «چه چيزى وضو را باطل مى كند؟»
آن ها فرمودند: «آنچه از دو عضو پست تو - پشت و جلو - خارج مى شود؛ غايط يا بول يا منى يا باد و خوابِ هوش بَر و هر خوابى ناخوشايند است مگر آن كه صدا را بشنوى.»
1287-(17) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «زرارة بن اعين از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام درباره باطل كننده هاى وضو سؤال كرد.
آن ها فرمودند: «هرچه از دو عضو پايين تو خارج مى شود - جلو و عقب - غايط يا بول يا منى يا باد و خوابِ هوش بَر. و غير از اين ها چيزى وضو را باطل نمى كند. همانند استفراغ و در گلو آمدن غذا و خون دماغ و حجامت و دمل و جراحت و سوزه و استنجا وضو را واجب نمى كند.»
ممكن است از عبارت: «و غير از اين ها چيزى وضو را باطل نمى كند...» فتواى مرحوم صدوق قدس سره باشد؛ از اين رو در وسائل آن را ذكر نكرده است.
1288-(18) در كتاب الهدايه آمده است: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از آن دو عضو خارج مى شود؛ بول يا غايط يا منى يا باد.»
1289-(19) محمد بن سنان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه امام عليه السلام در بخشى از نامه اش در پاسخ به پرسش هاى وى نوشت: «و به اين دليل درباره بول و غايط تخفيف داده شده است كه آن ها بيش تر و طولانى تر از جنابت است؛ از اين رو درباره آن ها به وضو راضى شده است زيرا آن دو زياد و با سختى و بى اراده و بدون شهوت خارج مى شوند ولى جنابت همواره با لذت انسان ها و مجبور كردن خودشان است.»
1290-(20) فضل بن شاذان در بخشى از حديث فلسفه احكام مى گويد: «اگر كسى بگويد: «چرا وضو تنها به خاطر آنچه از آن دو عضو خارج مى شود و به خاطر خواب واجب شده است نه چيزهاى ديگر؟»
گفته مى شود: «براى اين كه آن دو عضو مسير نجاست است و راه ديگرى غير از آن دو درباره انسان وجود ندارد كه از خودش به وى نجاست برسد. به اين دليل هنگام رسيدن آن نجاست به آن ها از خودشان مامور به طهارت شده اند.
وأمّا النّوم فانّ النّائم إذا غلبت(1)عليه النّومه ينفتح(2)كلّ شىء منه واسترخى فكان اغلب الأشياء عليه فى الخروج منه الرّيح فيجب عليه الوضوء لهذه العلّة.
1291-2411-(21) تهذيب 12/1: استبصار 90/1-86-83: الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال سألته سألته عمّا ينقض الوضوء قال الحدث تسمع صوته أو تجد ريحه والقرقرة فى البطن إلّاشىء(3)تصبر عليه والضّحك فى الصّلوة والقىء - حمله الشّيخ رحمه الله بالنّسبة إلى القىء على الاستحباب وجوّز حمله على التّقيّة أيضاً قال لأنّ ذلك مذهب بعض العامّة.
1292-2412-(22) تهذيب 347/1: استبصار 90/1: الحسين بن سعيد عن فضالة (بن أيّوب - يب) عن معاوية بن عمّار كافى 36/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام انّ الشّيطان ينفخ فى دبر الانسان حتّى يخيّل إليه أنّه قد خرجت منه ريح فلا ينقض الوضوء(4)إلّاريح تسمعها أو تجد ريحها.
1293-2413-(23) استبصار 90/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن تهذيب 347/1: سعد بن عبداللّٰه عن الحسن(5)بن علىّ عن أحمد بن هلال عن محمد بن الوليد عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له أجد الرّيح فى بطنى حتّى أظنّ انّها قد خرجت فقال ليس عليك وضوء حتّى تسمع الصّوت او تجد الرّيح ثمّ قال انّ ابليس (يجىء - يب صا) فيجلس بين اليتى الرّجل فيفسو(6)ليشكّكه.
فقيه 37/1: قال عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه للصّادق عليه السلام اجد الرّيح وذكر مثله.
1294-2414-(24) قرب الاسناد 200: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سئلته عن رجل يكون فى صلٰوته فيعلم انّ ريحاً قد خرجت ولايجد ريحها ولايسمع صوتاً.
قال يعيد الوضوء والصّلوة ولايعتدّ بشىء ممّا صلّى إذا علم ذلك يقيناً.
وسائل 248/1: على بن جعفر فى كتابه مثله.
و خواب به اين دليل باطل كننده وضو است كه وقتى خواب بر انسان غالب مى شود، همه چيز آن گشوده و سست مى شود و بيش ترين چيزى كه از او خارج مى شود باد است به همين دليل وضو بر او واجب است.»
1291-(21) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «چه چيزى وضو را باطل مى كند؟»
فرمود: «حدثى كه صدايش را بشنوى يا بويش را احساس كنى و قار و قور شكم مگر چيزى كه بر آن صبر كنى و خنده در حال نماز و استفراغ.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را در مورد استفراغ بر استحباب حمل كرده است و احتمال حمل بر تقيه نيز داده است زيرا آن مذهب برخى از عامه است.
1292-(22) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «شيطان در پشت انسان مى دمد تا گمان كند كه باد از او خارج شده است، پس وضو را باطل نمى كند مگر بادى كه صدايش را بشنوى يا بويش را احساس كنى.»
1293-(23) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در شكمم بادى احساس مى كنم به طورى كه مى پندارم آن خارج شده است.»
امام عليه السلام فرمود: «بر تو وضويى لازم نيست تا اين كه صدايش را بشنوى يا بويش را احساس كنى.» سپس فرمود: «همانا ابليس ميان دو كفل مرد مى نشيند و بادِ بدون صدا خارج مى كند تا او را به شك اندازد.»
1294-(24) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخصى در حال نماز يقين مى كند كه بادى از او خارج شد ولى نه بويى احساس مى كند و نه صدايى مى شنود.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو و نمازش را اعاده مى شود و در صورتى كه يقين داشته باشد به نمازهايى كه خوانده است، اعتنايى نمى كند.»
1295-2415-(25) - مستدرك 228/1:
العوالى عن الشّهيد الأوّل رحمه الله روى انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله انّ الشّيطان ليأتى (على - خ) أحدكم وهو فى الصّلوة فيقول أحدثت أحدثت فلا ينصرفنّ حتّى يسمع أو يجد ريحا ورواه عبداللّٰه بن زيد وأبوهريرة ومروىّ عن الأئمّة عليهم السلام.
1296-2416-(26) - المعتبر 31: عن النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا وجد أحدكم فى بطنه شيئاً عليه أخرج منه شىء أو لم يخرج فلا يخرج من المسجد حتّى يسمع صوتاً أو يجد ريحاً.
1297-2417-(27) تهذيب 6/1: استبصار 79/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد ابن أبى عمير(1)عن اسحاق بن عبداللّٰه الأشعرىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لاينقض الوضوء إلّاحدث والنّوم حدث.
1298-2418-(28) تهذيب 6/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن محمد بن يحيى العطّار وأحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 79/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن عمران بن موسى عن الحسن بن علىّ بن النّعمان عن أبيه عن عبدالحميد بن عواض عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول من نام وهو راكع أو ساجد أو ماش على أىّ الحالات فعليه الوضوء.
1299-2419-(29) تهذيب 6/1: استبصار 79/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل ينام وهو ساجد قال ينصرف ويتوضّأ.
1300-2420-(30) - مستدرك 232/1: العوالى عن فخر المحقّقين وفى الحديث المشهور عنه صلى الله عليه و آله من نام فليتوضّأ - قال فى حاشية المستدرك ويحتمل ان يكون المرجع هو الصّادق عليه السلام فانّ الخبر المروىّ قبله مروىّ عنه عليه السلام.
1) . محمد بن عبيدالله - خ ل يب.
1295-(25) در كتاب العوالى از شهيد اول نقل مى كند كه گفت: «روايت شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شيطان در حال نماز نزد يكى از شما مى آيد و مى گويد: «محدث شدى، محدث شدى!» بنابراين از نماز دست برندارد تا صدايى بشنود و بويى احساس كند.»
اين حديث را عبداللّٰه بن زيد و ابوهريره روايت كرده اند و از امامان عليه السلام نيز روايت شده است.»
1296-(26) در كتاب المعتبر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه يكى از شما در شكمش چيزى احساس كند آنگاه دچار مشكل شود كه آيا چيزى از او خارج شد يا نه؟ پس از مسجد بيرون نرود تا صدايى بشنود يا بويى احساس كند.»
1297-(27) اسحاق بن عبداللّٰه اشعرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضو را باطل نمى كند مگر حدث و خواب حدث است.»
1298-(28) عبدالحميد بن عواض از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در حال ركوع يا سجده يا راه رفتن - در هر حالتى - بخوابد، بايد وضو بگيرد.»
1299-(29) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در حال سجده مى خوابد.» امام عليه السلام فرمود: «دست برمى دارد و وضو مى گيرد.»
1300-(30) در كتاب العوالى از فخر المحققين نقل مى شود كه گفت: «در حديث مشهور از وى صلى الله عليه و آله آمده است: «هر كس بخوابد بايد وضو بگيرد!»
در حاشيه كتاب مستدرك الوسائل مى گويد: «و احتمال دارد مرجع ضمير، امام صادق عليه السلام باشد زيرا حديث پيش از آن از وى روايت شده است.»
1301-2421-(31) تهذيب 7/1: استبصار 80/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى و (عن - يب) الحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن ابن بكير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام قوله تعالى: «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ» ما يعنى بذلك اذا قمتم إلى الصّلوة؟
قال إذا قمتم من النّوم. قلت ينقض النّوم الوضوء؟
فقال نعم، إذا كان يغلب على السّمع ولايسمع الصّوت.
مستدرك 231/1: العيّاشى فى تفسيره عن بكير بن أعين قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر نحوه وعن بكير بن أعين عن أبى جعفر عليه السلام فى قول اللّٰه تعالى: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ».
قلت ما يعنى بها قال من النّوم؟
مستدرك 230/1: القطب الرّاوندىّ فى آيات الأحكام فى قوله تعالى: «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا» الآية.
روى انّ الباقر عليه السلام سئل ما المراد من القيام إليها؟
قال المراد به القيام من النّوم.
1302-2422-(32) - الخصال 629: فى حديث الأربعمائة بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام إذا خالط النّوم القلب وجب الوضوء.
1303-2423-(33) كافى 37/3: علىّ بن محمد(1)عن ابن جمهور عمّن ذكره عن أحمد بن محمد عن سعد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال اذنان وعينان تنام العينان ولاتنام الاذنان وذلك لاينقض الوضوء فاذا نامت العينان والاذنان انتقض الوضوء.
1304-2424-(34) - تهذيب 6/1: استبصار 79/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن عبيداللّٰه وعبداللّٰه بن المغيرة قالا سئلنا الرّضا عليه السلام عن الرّجل ينام على دابّته فقال إذا ذهب النّوم بالعقل فليعد الوضوء.
1) . أحمد بن محمد - خ ل.
1301-(31) ابن بكير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «اين سخن خداوند: «هنگامى كه براى نماز به پا خاستيد.» مقصود از برخاستن براى نماز چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى كه از خواب برخاستيد.»
گفتم: «آيا خواب، وضو را باطل مى كند؟»
فرمود: «آرى، هنگامى كه بر شنيدن غلبه كند و صدا را نشنود.»
اين حديث از بكير بن اعين نيز روايت شده است.
در گزارش ديگرى بكير بن اعين گويد: «مقصود از اين آيه چيست؟: «اى كسانى كه ايمان آورديد وقتى كه براى نماز برخاستيد، صورت ها و دستان تان تا آرنج را بشوييد.»
امام عليه السلام فرمود: «[مقصود برخاستن] از خواب است.»
قطب راوندى در كتاب آيات الاحكام درباره آيه: «هنگامى كه براى نماز برخاستيد، بشوييد....» مى گويد: «روايت شده كه از امام باقر عليه السلام سؤال شد: «مقصود از برخاستن براى نماز چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «مقصود برخاستن از خواب است.»
1302-(32) در كتاب الخصال با سند پيشين در حديث چهارصدگانه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هنگامى كه خواب با قلب درهم آميزد وضو واجب است.»
1303-(33) سعد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «گوش ها و چشم ها، [گاهى] چشم ها مى خوابد و گوش ها نمى خوابد و آن وضو را باطل نمى كند، وقتى كه چشم ها و گوش ها بخوابند، وضو باطل مى شود.»
1304-(34) محمد بن عبيداللّٰه و عبداللّٰه بن مغيره گويند: «از امام رضا عليه السلام درباره مردى سؤال كرديم كه بر روى مركبش مى خوابد. امام عليه السلام فرمود: «وقتى خواب عقل را بِبَرد، وضو بايد اعاده شود.»
1305-2425-(35) كافى 37/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان ومحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمن بن الحجّاج تهذيب 8/1: استبصار 80/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى و (عن - يب) الحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن حسين بن عثمان عن عبدالرّحمن بن الحجّاج (عن زيد الشّحّام - يب صا) قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الخفقة والخفقتين.
قال ما أدرى (ما - يب صا) الخفقة والخفقتان انّ اللّٰه تعالى يقول: «بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ»(1). انّ عليّاً عليه السلام (كان - خ يب صا) يقول من وجد طعم النّوم (قائما أو قاعداً فقد وجب(2)كا) عليه الوضوء.
1306-2426-(36) - تهذيب 8/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال قلت له الرّجل ينام وهو على وضوء أتوجب الخفقة والخفقتان عليه الوضوء؟
فقال يا زرارة قد تنام العين ولاينام القلب والاذن فاذا نامت العين والاذن والقلب فقد وجب الوضوء.
قلت فان حرّك إلى جنبه شىء ولم يعلم به.
قال لا، حتى يستيقن انّه قد نام حتّى يجىء من ذلك أمر بيّن وإلّا فانّه على يقين من وضوئه ولاينقض اليقين أبداً بالشّكّ ولكن ينقضه بيقين آخر.
1307-2427-(37) الجعفريّات 19: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام قال إذا خفق الرّجل خفقة أو خفقتين وهو جالس فليس عليه وضوء وإذا نام حتّى يغطّ(3)فعليه الوضوء.
1308-2428-(38) - دعائم الإسلام 101/1: وأوجبوا عليهم السلام الوضوء من النّوم الغالب إذا كان لايعلم مايكون منه فامّا من خفق خفقة وهو يعلم ما يكون منه ويحسّه ويسمع فذاك لا ينقض وضوئه.
1305-(35) عبدالرحمان بن حجاج (از زيد شحام) گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره يك يا دو چرت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «من نمى دانم يك يا دو چرت چيست؟ همانا خداوند تعالى مى فرمايد: «بلكه انسان به خودش آگاه است.»(1)على عليه السلام (همواره) مى فرمود: «هر كس (نشسته يا ايستاده) مزه خواب را چشيد، حتما وضو بر او واجب است.»
1306-(36) زراره گويد: «به امام عليه السلام گفتم: «مردى با وضو مى خوابد آيا يكى دو چرت وضو را بر او واجب مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اى زراره! گاهى چشم مى خوابد و قلب و گوش نمى خوابد پس وقتى كه چشم و گوش و قلب بخوابد، حتماً وضو واجب مى شود.»
گفتم: «پس اگر به طرف پهلويش چيزى حركت داده شود و متوجه آن نشود [آيا سبب وضو مى شود؟]»
امام عليه السلام فرمود: «نه تا يقين پيدا كند كه خواب است تا در اين باره امر روشنى بيايد در غير اين صورت او نسبت به وضويش يقين داشت و هرگز يقين را با شك نمى شكند بلكه آن را با يقين ديگرى نقض مى كند.»
1307-(37) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «وقتى مردى در حال نشسته يكى دو چرت مى زند، وضو بر او واجب نيست و هنگامى كه بخوابد تا به خور و پف افتد، وضو بر او واجب است.»
1308-(38) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و پيشوايان معصوم عليهم السلام به خاطر خواب غالب - در صورتى كه نداند چه چيزى از او صادر مى شود - وضو را واجب كرده اند ولى يكى دو چرت - كه مى داند چه چيزى از او صادر مى شود و آن را احساس مى كند و مى شنود - آن وضو را باطل نمى كند.»
1) . سوره
1309-2429-(39) تهذيب 7/1: استبصار 80/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى و (عن - يب) الحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن الحسين بن سعيد عن محمد بن الفضيل(1)عن أبى الصّباح الكنانىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الرّجل يخفق وهو فى الصّلوة.
فقال ان كان لا يحفظ حدثاً منه ان كان فعليه الوضوء واعادة الصّلوة وان كان يستيقن انّه لم يحدث فليس عليه وضوء ولا إعادة.
1310-2430-(40) - فقيه 38/1: سئل أبا عبداللّٰه عليه السلام سماعة بن مهران عن الرّجل يخفق رأسه وهو فى الصّلوة قائما أو راكعاً فقال ليس عليه وضوء.
1311-2431-(41) مستدرك 231/1: كتاب عبداللّٰه بن يحيى الكاهلىّ قال سئلت العبد الصّالح عن الرّجل يخفق وهو جالس فى الصّلوة قال لابأس بالخفقة مالم يضع جبهته على الأرض أو يعتمد على شىء.
1312-2432-(42) تهذيب 7/1: استبصار 80/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد ابن محمد (بن عيسى - صا) عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن بكر ابن أبى بكر الحضرمىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام هل ينام الرّجل وهو جالس فقال كان أبى يقول إذا نام الرّجل وهو جالس مجتمع فليس عليه وضوء وإذا نام مضطجعاً فعليه الوضوء.
1313-2433-(43) تهذيب 8/1: استبصار 81/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس (بن معروف - يب) عن محمد بن اسماعيل عن محمد بن عذافر عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل هل ينقض وضوئه إذا نام وهو جالس قال ان كان يوم الجمعة (وهو - خ) (فى المسجد - يب) فلا وضوء عليه وذلك انّه فى حال ضرورة -.
قال الشّيخ رحمه الله هذا محمول على انّه لا وضوء عليه ولكن عليه التّيمّم.
1314-2434-(44) - فقيه 38/1: سئل موسى بن جعفر عليهما السلام عن الرّجل يرقد وهو قاعد هل عليه وضوء.
فقال لا وضوء عليه مادام قاعداً ان لم يتفرّج(2).
1309-(39) ابوصباح كنانى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در حال نماز چرت مى زند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر به گونه اى است كه در صورت خروج حدثى از خود متوجه آن نمى شود، وضو و اعاده نماز بر او لازم است و اگر يقين دارد كه حدثى از وى سر نزده است نه وضو بر او لازم است و نه اعاده.»
1310-(40) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «مردى ايستاده در حال نماز يا در حال ركوع بر اثر چرت سرش به پايين مى افتد.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو بر او لازم نيست.»
1311-(41) در كتاب عبداللّٰه بن يحيى كاهلى آمده است: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم:
«مردى نشسته در حال نماز چرت مى زند.»
امام عليه السلام فرمود: «تا وقتى كه پيشانى اش را بر روى زمين نگذاشته يا به چيزى تكيه نداده است، چرت زدن اشكال ندارد.»
1312-(42) بكر بن ابى بكر حضرمى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا انسان در حال نشسته مى خوابد؟»
امام عليه السلام فرمود: «پدرم همواره مى فرمود: «وقتى انسان در حال نشسته بخوابد و خود را جمع كرده باشد، وضو بر او لازم نيست و هنگامى كه به صورت درازكش بخوابد وضو بر او لازم است.»
1313-(43) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «آيا خوابيدن در حال نشسته وضوى انسان را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر روز جمعه است (و او در مسجد است) وضو بر او لازم نيست، به دليل آن كه وى در حال ضرورت است.»
مرحوم شيخ قدس سره مى فرمايد: «اين حديث اين گونه توجيه مى شود كه وضو بر او لازم نيست ولى تيمم بر او لازم است.»
1314-(44) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال شد:
«شخصى در حال نشسته مى خوابد، آيا وضو بر او لازم است؟»
امام عليه السلام فرمود: «تا وقتى كه نشسته است وضو بر او لازم نيست در صورتى كه گشاد ننشيند.»
1315-2435-(45) - تهذيب 7/1: استبصار 80/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن العبّاس عن أبى شعيب عن عمران بن حمران انّه سمع عبداً صالحاً يقول من نام وهو جالس لا(1)يتعمّد النّوم فلا وضوء عليه.
1316-2436-(46) تهذيب 9/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه عن محمد بن يعقوب عن كافى 37/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن معمّر بن خلّاد قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن رجل به علّة لايقدر على الاضطجاع والوضوء يشتدّ عليه وهو قاعد مستند بالوسائد(2)فربّما أغفى وهو قاعد على تلك الحال.
قال يتوضّأ؟
قلت له انّ الوضوء يشتدّ عليه (لحال علّته - كا).
وقال إذا خفى عنه(3)الصّوت فقد وجب الوضوء عليه (تمام الحديث - يب).
كافى - وقال يؤخّر الظّهر ويصلّيها مع العصر يجمع بينهما وكذلك المغرب والعشاء (والظّاهر ان تتمّة الحديث فى التّهذيب مانقلناه عن كافى).
1317-2437-(47) - نهج البلاغة 1289: وقال عليه السلام العين وكاء السَّه قال السّيّد رضى الله عنه وهذه من الاستعارات العجيبة كأنّه شبّه السّه بالوعاء والعين بالوكاء فاذا أطلق الوكاء لم ينضبط الوعاء وهذا القول فى الأشهر الأظهر من كلام النّبىّ صلى الله عليه و آله وقد رواه قوم لأميرالمؤمنين عليه السلام وذكر ذلك المبرّد فى الكتاب المقتضب فى باب اللّفظ بالحروف وقد تكلّمنا على هذه الاستعارة فى كتابنا الموسوم بمجازات الاثار النّبويّة.
1318-2438-(48) - فقيه 8/4: فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله ونهى عن الغيبة وقال من اغتاب امرء مسلماً بطل صومه ونقض وضوئه.
وتقدّم فى رواية سليمان (2) من باب (19) عدم وجوب الاستنجاء من النّوم من أبواب التّخلّى قوله رأيت أباالحسن عليه السلام يستيقظ من نومه يتوضّأ ولايستنجى.
1315-(45) عمران بن حمران از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در حال نشسته بى اختيار بخوابد، وضو بر او نيست.»
1316-(46) معمر بن خلّاد از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «مردى به دليل بيمارى نمى تواند دراز بكشد و در حال نشسته كه به متكا تكيه داده است، وضو برايش سخت است و در آن حال نشسته چه بسا چرت مى زند.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو مى گيرد.»
گفتم: «(به دليل بيمارى اش) وضو برايش سخت است.»
فرمود: «هنگامى كه صدا بر او پوشيده شود، حتماً وضو بر او لازم مى شود....»
و فرمود: «نماز ظهر را به تاخير مى اندازد و با نماز عصر مى خواند. ميان آن ها را با هم جمع مى كند و مغرب و عشا نيز به همين صورت.»
1317-(47) در نهج البلاغه از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «چشم، بند ماتحت است.»
مرحوم سيد رضى قدس سره مى فرمايد: «اين سخن از استعارات شگفت آور است. گويا امام عليه السلام ماتحت را به مَشك و چشم را به بند آن تشبيه كرده است كه وقتى بند باز مى شود مشك چيزى را در خود نگه نمى دارد و اين سخن بنا بر مشهور كه ظاهرتر است از سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و گروهى به اميرمؤمنان عليه السلام نسبت داده اند. مبرد اين مطلب را در كتاب المقتضب در باب اللفظ بالحروف ذكر كرده است و ما نيز در كتاب خود به نام مجازات الآثار النبويه درباره آن سخن گفتيم.»
1318-(48) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «آن حضرت از غيبت نهى كرد و فرمود: «هر كس از شخص مسلمانى غيبت كند روزه اش باطل و وضويش نقض مى شود.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب نوزدهم از باب هاى تخلّى اين گفته كه: «امام موسى بن جعفر عليه السلام را مشاهده كردم از خواب برخاست و بدون استنجا كردن وضو گرفت.»
وفى رواية ابن عمر (29) من باب (3) فضل الوضوء من أبواب الوضوء قوله ورفع عنه الوضوء إلّامن حدث.
وفى رواية الحلبىّ (1) من باب (11) استحباب غسل اليد قوله كم يفرغ الرّجل على يده اليمنى قبل ان يدخلها فى الاناء قال واحدة من حدث البول واثنتان من حدث الغائط وثلاثة من الجنابة.
وفى رواية حريز (2) ومرسلتى الفقيه (3) و (4) ورواية عبدالكريم (6) مايقرب من ذلك.
وفى رواية ابراهيم (40) من باب (26) عدم جواز المسح على الخفّين قوله عليه السلام فأىّ حدث أحدث من البول.
ويأتى فى رواية عنبسة (1) من الباب التّالى قوله كان علىّ عليه السلام لايرى فى المذى وضوءً ولا غسلاً ما اصاب الثّوب منه إلّافى الماء الأكبر.
وفى رواية ابن مسلم (5) قوله عليه السلام لايقطع (أى المذى) صلٰوته ولايغسله من فخذه انّه لم يخرج من مخرج المنىّ.
وفى رواية ذريح (14) مايدلّ على انّ البول ينقض الوضوء.
وفى رواية عمّار (5) من باب (3) انّ ما يخرج من البطن لاينقض الوضوء قوله عليه السلام وان خرج متلطّخا بالعذرة فعليه ان يعيد الوضوء.
وفى مرسلة الكلينى (4) نحوه.
وفى الرّضوىّ (6) قوله عليه السلام وان خرج منك حبّ القرع وكان فيه ثفل فاستنج وتوضّأ.
وفى أحاديث باب (5) حكم المسلوس مايناسب الباب.
وفى الرّضوىّ (13) من باب (6) انّ القلس لاينقض الوضوء قوله عليه السلام فلاوضوء عليك ولا استنجاء إلّاان يخرج منك بول أو غائط أو ريح أو منىّ.
وفى رواية أبى بصير (18) قوله عليه السلام انّما الوضوء من طرفيك اللَّذَينِ انعم اللّٰه تعالى بهما عليك.
وفى رواية بكير (15) من باب (9) انّ تقليم الاظفار لاينقض الوضوء قوله عليه السلام انّما الوضوء ممّا يخرج ليس ممّا يدخل.
و در روايت بيست و نهم از باب سوم از باب هاى وضو اين گفته كه: «و وضو از او برداشته شد مگر به خاطر حدث.»
و در روايت يكم از باب يازدهم اين گفته كه: «انسان پيش از فرو بردن دست راست در آب چند بار بر روى آن آب مى ريزد؟
امام عليه السلام فرمود: از حدث بول يك بار و از حدث غايط دو بار و از جنابت سه بار.»
و در روايت دوم، سوم، چهارم و ششم شبيه اين مطلب هست.
و در روايت چهلم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «چه حدثى شديدتر از بول است.»
مى آيد:
در روايت يكم از باب بعدى اين گفته كه: «على عليه السلام درباره مذى، وضو و شستن آن را - در صورت رسيدن به لباس - لازم نمى دانست مگر درباره آب بزرگ تر.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «مذى نمازش را باطل نمى كند و آن را از رانش نمى شويد زيرا آن از مخرج منى بيرون نمى آيد.»
و در روايت چهاردهم آنچه بر باطل كردن بول نسبت به وضو دلالت مى كند.»
و در روايت پنجم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر آلوده به مدفوع بيرون آمد بر او لازم است وضو را اعاده كند.»
و در روايت چهارم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت ششم فرموه امام عليه السلام كه: «و اگر تخمه كدوى آلوده از تو بيرون آمد، استنجا كن و وضو بگير!»
و در روايات باب پنجم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت سيزدهم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «وضو و استنجا بر تو لازم نيست مگر آن كه بول يا غايط يا باد يا منى از تو خارج شود.»
و در روايت هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «تنها وضو به سبب آن دو عضو توست كه خداوند به خاطر آن ها بر تو نعمت بخشيد.»
و در روايت پانزدهم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «وضو تنها به سبب خارج شدن است نه به سبب داخل شدن.»
وفى رواية ابن عبّاس (16) قوله صلى الله عليه و آله توضّأوا ممّا يخرج منكم ولا تتوضّأ ممّا يدخل.
وفى رواية ابن بكير (1) من باب (12) انّه لاينقض الوضوء بالشّكّ قوله عليه السلام فايّاك ان تحدث وضوء أبداً حتّى تستيقن أنّك قد أحدثت.
وفى مرسلة الفقيه (1) من باب (1) وجوب غسل الجنابة من أبواب الجنابة قوله صلى الله عليه و آله فعليه فى ذلك (اى فى خروج البول والغائط) الوضوء.
وفى رواية محمد بن سنان (4) قوله عليه السلام وعلّة التّخفيف فى البول والغائط انّه أكثر وأدوم من الجنابة فرضى فيه بالوضوء.
وفى رواية ابن سنان (7) من باب (2) مايوجب غسل الجنابة قوله عليه السلام والودى فمنه الوضوء لأنّه يخرج من دريرة البول.
وفى كثير من أحاديث باب (10) كيفيّة التّيمّم من أبواب التّيمّم ورواية سماعة (2) من باب (15) حكم من لايستطيع الخروج للوضوء من كثرة النّاس ما يدلّ على انّ الحديث ينقض الوضوء.
وفى رواية رفاعة (1) من باب (34) كراهة الوضوء فى المسجد من أبواب المساجد قوله فكرّهه عليه السلام (اى الوضوء فى المسجد) من الغائط والبول.
وفى رواية بكير (2) قوله عليه السلام اذا كان الحدث فى المسجد فلا بأس بالوضوء فى المسجد.
وفى رواية علىّ بن جعفر (6) من باب (22) انّه لابأس بان يؤذّن الرّجل جنباً من أبواب الأذان قوله عليه السلام ان كان الحدث فى الأذان فلا بأس وان كان فى الاقامة فليتوضّأ وليقم اقامته.
وفى أخبار باب (4) حكم من أحدث قبل التّشهّد من أبوابه ما يدلّ على انّ الحدث ينقض الوضوء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (4) من باب (1) انّ الخلاء والبول يقطع الصّلوة من أبواب ما يقطع الصّلوة قوله وخرج من المسجد متعمّداً حتّى أخرج الرّيح من بطنه ثمّ عاد إلى المسجد فصلّى ولم يتوضّأ هل يجزيه ذلك قال لايجزيه حتّى يتوضّأ ولايعتدّ بشىء ممّا صلّى.
و در روايت شانزدهم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «به خاطر آنچه از شما خارج مى شود وضو بگيريد و به خاطر آنچه داخل مى شود وضو نگيريد.»
و در روايت يكم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «بپرهيز از اين كه هرگز وضو بگيرى تا اين كه يقين كنى حدثى از تو سر زده است.»
و در روايت يكم از باب يكم از باب هاى جنابت فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «درباره آن - خروج بول و غايط - وضو است.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و دليل تخفيف درباره بول و غايط اين است كه بيش تر و هميشگى تر از جنابت است از اين رو درباره آن ها به وضو راضى شد.»
و در روايت هفتم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و درباره ودى وضو است زيرا از محدوده بول خارج مى شود.»
و در بسيارى از روايات باب دهم از باب هاى كيفيت تيمم و روايت دوم از باب پانزدهم مطالبى خواهد آمد كه دلالت مى كند حدث ناقض وضو است.
و در روايت يكم از باب سى و چهارم از باب هاى مسجدها اين گفته كه: «امام عليه السلام وضوى از غايط و بول را در مسجد ناپسند شمرد.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه حدث در مسجد است اشكال ندارد كه وضو در مسجد باشد.»
و در روايت ششم از باب بيست و دوم از باب هاى اذان فرموده امام عليه السلام كه: «اگر حدث در اذان است، اشكال ندارد و اگر در اقامه است بايد وضو بگيرد و اقامه اش را بگويد.»
و در اخبار باب چهارم از باب هاى تشهد مطالبى دلالت مى كند كه حدث ناقض وضو است.
و در روايت چهارم از باب يكم از باب هاى قطع نماز اين گفته به امام عليه السلام كه: «مردى در حال نماز يقين مى كند كه بادى خارج شد ولى بوى آن را احساس نمى كند و صدايى نمى شنود. امام عليه السلام فرمود: وضو و نماز را اعاده مى كند.»
وفى رواية الدّعائم (5) قوله عليه السلام من أحدث فى صلوة فلينحرف فيتوضّأ ثمّ يبتدئ الصّلوة ولاينحرف أحدكم من نفخ ريح يخيّل إليه انّه خرج منه إلّاان يجد رحيه أو يسمع صوته أو يتيقّن انّه أحدث.
وفى الرّضوىّ (8) قوله عليه السلام فان خرجت منك ريح أو غير ذلك ممّا ينقض الوضوء أو ذكرت انّك على غير وضوء فسلّم على أىّ حال كنت.
وفى رواية الفضل (10) من باب (2) كراهة الصّلوة لمن يجد شيئاً من الأخبثين قوله أكون فى الصّلوة فأجد غمزاً فى بطنى أو أذىً أو ضرباناً فقال انصرف ثمّ توضّأ.
وفى رواية أبى سعيد (11) قوله رجل وجد غمزاً فى بطنه أو أذىً أو عصراً من البول وهو فى الصّلوة (إلى أن قال عليه السلام) إذا أصاب شيئاً من ذلك فلا بأس ان يخرج لحاجته تلك ويتوضّأ ثمّ ينصرف إلى مصلّاه.
وفى بعض أحاديث باب (61) حكم الامام إذا كان جنباً فنسى من أبواب الجماعة ما يدلّ على انّ الحدث ينقض الوضوء.
وفى رواية أبى بصير (3) من باب (6) انّ الكذب على اللّٰه يفطر الصّائم من أبواب ما يجب الإمساك عنه للصّائم قوله عليه السلام الكذبة تنقض الوضوء وتفطر الصّائم قال قلت هلكنا قال ليس حيث تذهب انّما ذاك الكذب على اللّٰه عزّ وجلّ وعلى رسوله والأئمّة عليهم السلام.
وفى رواية سماعة (5) قوله رجل كذب فى شهر رمضان فقال قد أفطر وعليه قضائه وهو صائم يقضى صومه ووضوئه إذا تعمّد.
وفى رواية أبى بصير (6) قوله من كذب على اللّٰه وعلى رسوله وهو صائم نقض صومه ووضوئه إذا تعمّده.
وفى أحاديث باب (7) انّ الغيبة توجب حرمان ثواب الصوم ما يدلّ على انّ الغيبة تنقض الوضوء.
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «در حال نماز از هر كس حدث سر زند بايد كنار برود و وضو بگيرد سپس نماز را از سر بگيرد و هيچ يك از شما به خاطر بادى كه مى پندارد از او خارج شده كنار نرود مگر آن كه بويش را احساس كند يا صدايش را بشنود يا يقين به حدث پيدا كند.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر بادى يا ديگر نواقض وضو از تو خارج شد يا به ياد آوردى كه وضو ندارى در هر حالى كه بودى سلام بده.»
و در روايت دهم از باب دوم اين گفته كه: «در حال نماز فشارى در شكمم يا اذيت يا ضربه هايى احساس مى كنم.
امام عليه السلام فرمود: نماز را رها كن و وضو بگير!»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «مردى در شكمش فشار يا اذيت يا فشار بول را در حال نماز احساس مى كند...
تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه يكى از اين ها را احساس كند، اشكال ندارد براى آن خارج شود و وضو بگيرد سپس به محل نمازش بازگردد.»
و در برخى روايات باب شصت و يكم مطالبى خواهد آمد كه دلالت مى كند حدث وضو را باطل مى كند.
و در روايت سوم از باب ششم از باب هاى مفطرات روزه فرموده امام عليه السلام كه: «دروغ وضو را باطل و روزه دار را مفطر مى كند.»
گفتم: نابود شديم.
امام عليه السلام فرمود: اين گونه نيست كه پنداشتى مقصود دروغ بر خداوند عز و جل و بر پيامبرش صلى الله عليه و آله و بر امامان عليه السلام است.»
و در روايت پنجم اين گفته كه: «مردى در ماه رمضان دروغ گفت. امام عليه السلام فرمود: قطعاً افطار كرد و قضاى آن بر عهده اش است و او روزه دارى است كه در صورت تعمد روزه و وضويش را قضا مى كند.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «هر كس بر خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله در حال روزه دارى دروغ ببندد، در صورت تعمد روزه و وضويش باطل مى شود.»
و در روايات باب هفتم از باب هاى مفطرات روزه مطالبى دلالت مى كند كه غيبت وضو را باطل مى كند.
1319-2439-(1)تهذيب 17/1: استبصار 91/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال اخبرنى(1) أبوالقاسم جعفر بن محمد بن عن محمد بن يعقوب عن كافى 54/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أبان عن عنبسة (بن مصعب - كا) قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول (كان علىّ عليه السلام - يب صا) لايرى فى المذى وضوء ولاغسلا ما اصاب الثّوب منه إلّافى الماء الأكبر.
1320-2440-(2)- فقيه 39/1: كان أميرالمؤمنين عليه السلام لايرى فى المذى وضوء ولاغسل ما أصاب الثّوب منه.
1321-2441-(3)علل الشّرائع 295/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا كافى 39/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان سال من ذكرك شىء من مذى أو ودى(2)وأنت فى الصّلاة فلا (تغسله ولا - كا) تقطع الصّلوة ولا تنقض (له - كا - العلل خ) الوضوء وان بلغ عقيبك(3) فانّما ذلك بمنزلة النّخامة وكل شىء يخرج(4)منك بعد الوضوء فانّه من الحبائل أو من البواسير وليس بشىء فلاتغسله من ثوبك إلّاان تقذّره.
1322-2442-(4) تهذيب 21/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 94/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز قال حدّثنى زيد الشّحّام وزرارة ومحمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال ان سال من ذكرك شىء من مذى أو ودى فلا تغسله ولا تقطع له الصّلوة ولاتنقض له الوضوء انّما ذلك(5)بمنزلة النّخامة (و - يب) كلّ شىء خرج منك بعد الوضوء فانّه من الحبائل.
1323-2443-(5) كافى 40/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن المذى يسيل حتّى يصيب الفخذ فقال لايقطع صلٰوته ولايغسله من فخذه انّه لم يخرج من مخرج المنىّ انّما هو بمنزلة النّخامة علل الشّرائع 296/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز قال سئلت أبا جعفر عليه السلام وذكر نحوه.
باب 2 مبطل نبودن مذى و وذى و ودى و رطوبت هاى مشتبه پس از استبراء وضو را
1319-(1) عنبسة (بن مصعب) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام درباره مذى وضو و شستن آنچه را كه از آن به لباس مى رسيد لازم نمى دانست مگر درباره آب بزرگ تر.»
1320-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «اميرمؤمنان عليه السلام درباره مذى وضو و شستن آنچه را كه از آن به لباس مى رسيد، لازم نمى دانست.»
1321-(3) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر در حال نماز از آلت تو چيزى از مذى يا ودى (يا وذى) خارج شد (آن را نشوى) و نمازت را قطع نكن و وضويت را نقض نكن هرچند به پشت پايت برسد زيرا آن همانند نخامه است و هر چيزى كه پس از وضو از تو خارج شود از حبائل يا بواسير است و اشكالى ندارد، پس آن را از لباست نشوى، مگر آن كه آن را كثيف شمارى.»
1322-(4) زيد شحام و زراره و محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «اگر از آلت تو چيزى از مذى يا ودى جارى شد آن را نشوى و به خاطر آن نماز را قطع نكن و وضويت را نقض نكن، همانا آن ها مانند نخامه است و هر چيزى كه پس از وضو از تو خارج شود از رگ هاى كمر است.»
1323-(5) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «مذى جارى مى شود تا اين كه به ران مى رسد.»
امام عليه السلام فرمود: «نمازش را قطع نمى كند و آن را از رانش نمى شويد زيرا آن از مخرج منى خارج نشده است و فقط آن مانند نخامه است.»
نظير اين حديث از حريز از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است.
1324-2444-(1)تهذيب 17/1: استبصار 91/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال اخبرنى(2)أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن زيد الشّحّام قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المذى ينقض الوضوء قال لا ولايغسل منه الثّوب ولاالجسد (و صا) انّما هو بمنزلة البزاق والمخاط(3).
1325-2445-(4)علل الشّرائع 296/1: حدّثنا محمد بن الحسن قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم كافى 39/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن بريد بن معاوية قال سئلت أحدهما(5)عليهما السلام عن المذى فقال لا ينقض الوضوء ولايغسل منه ثوب ولاجسد انّما هو بمنزلة المخاط والبزاق(6).
1326-2446-(7)تهذيب 19/1: استبصار 93/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد استبصار 174/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 253/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن غير واحد من اصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ليس فى المذى من الشّهوة ولا من الانعاظ(8)ولا من القبلة ولا من مسّ الفرج ولا من المضاجعة وضوء ولايغسل منه الثّوب ولا الجسد.
1327-2447-(9) الجعفريّات 20: باسناده عن علىّ عليه السلام قال انّى لمذّاء وما ازيد على الوضوء.
1328-2448-(10) تهذيب 21/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 94/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الودى(6) لا ينقض الوضوء انّما هو بمنزلة المخاط(7) والبزاق.
1329-2449-(11) - قرب الإسناد 126: محمد بن خالد الطّيالسى عن اسماعيل بن عبدالخالق قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام قلت الرّجل يبول وينقضّ(8) ويتوضّأ ثمّ يجد البلل بعد ذلك قال ليس ذلك بشىء انّما ذلك من الحبائل.
1324-(6) زيد شحام گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا مذى وضو را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه و لباس و بدن را به خاطر آن نمى شويد، همانا آن مانند بزاق و مخاط است.»
1325-(7) بريد بن معاويه گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «وضو را باطل نمى كند و به خاطر آن لباس و بدن شسته نمى شود، همانا آن مانند مخاط و بزاق است.»
1326-(8) ابن ابى عمير از تعدادى از شيعيان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خروج مذى به خاطر شهوت و نعوظ آلت و بوسيدن و لمس فرج و در آغوش همسر خوابيدن سبب وضو نمى شود و به خاطر آن لباس و بدن شسته نمى شود.»
1327-(9) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همانا بسيار مذى از من خارج مى شود و من وضو را زياد نمى كنم.»
1328-(10) حريز با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «ودى (يا وذى) وضو را باطل نمى كند، همانا آن مانند مخاط و بزاق است.»
1329-(11) اسماعيل بن عبدالخالق گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم و گفتم: «مردى بول مى كند و وضويش را باطل مى كند و وضو مى گيرد. آنگاه پس از آن رطوبت مى يابد.»
امام عليه السلام فرمود: «آن اشكال ندارد، همانا آن از رگ هاى كمر است.»
1330-2450-(12) - فقه الرّضا عليه السلام 66: فان وجدت بلّة فى اطراف احليلك وفى ثوبك بعد نتر احليلك وبعد وضوئك فقد علمت ما وصفته لك من مسح اسفل انثييك ونتر احليلك ثلاثاً فلا تلتفت إلى شىء منه ولاتنقض وضوئك له ولاتغسل منه ثوبك فانّ ذلك من الحبائل والبواسير.
بحارالأنوار 363/80: نقلاً عن الهداية ومن استنجى على ما وصفنا ثمّ رأى بعد ذلك بللاً فلا شىء عليه وذكر نحوه.
1331-2451-(13) مستدرك 239/1: كتاب عاصم بن حميد عن أبى بصير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يتوضّأ ثمّ يرى البلل على طرف ذكره فقال يغسله ولايتوضّأ.
1332-2452-(14) مستدرك 239/1: كتاب محمد بن مثنّى الحضرمىّ عن جعفر بن محمد بن شريح عن ذريح المحاربى قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن البول والتّقطير فقال إذا نزل من الحبائل ونشف الرّجل حشفته واجتهد ثمّ ان كان بعد ذلك شىء فليس بشىء.
1333-2453-(15) تهذيب 17/1: استبصار 91/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان جميعاً عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن اسحاق بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن المذى.
فقال انّ عليّاً عليه السلام كان رجلاً مذّاء واستحيى ان يسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لمكان فاطمة عليها السلام فأمر المقداد ان يسئله وهو جالس فسئله.
فقال له (النّبىّ صلى الله عليه و آله - خ) ليس بشىء.
1334-2454-(16) تهذيب 18/1: استبصار 92/1: الحسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل عن أبى الحسن عليه السلام قال سئلته عن المذى فأمرنى بالوضوء منه ثمّ اعدت عليه سنة اخرى فأمرنى بالوضوء منه.
وقال انّ عليّاً عليه السلام امر المقداد ان يسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله واستحيى ان يسئله.
فقال فيه الوضوء.
قلت فان لم أتوضّأ؟
قال لا بأس (به - خ يب).
1330-(12) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر پس از فشردن و كشيدن آلت خود و وضو گرفتن در سر آن و در لباست رطوبتى يافتى و آنچه را برايت گفتم خوب فرا گرفتى - يعنى دست كشيدن به زير بيضه ها و فشردن و كشيدن آلت سه بار - در اين صورت به هيچ يك از آن ها توجه نكن (يا نمى كنى) و وضويت را نقض نكن (نمى كنى) و به خاطر آن لباست را نشوى (يا نمى شويى) زيرا آن از رگ هاى كمر و بواسير است.»
در كتاب الهدايه آمده است: «هر كس آن گونه كه گفتيم استنجا كند آنگاه پس از آن رطوبتى ببيند، چيزى بر عهده اش نيست....»
ادامه عبارت همانند عبارت كتاب فقه الرضا عليه السلام است.
1331-(13) ابوبصير گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى وضو مى گيرد و سپس به سر آلتش رطوبت مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن را بشويد و وضو نگيرد.»
1332-(14) ذريح محاربى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره بول و قطره قطره آمدن آن سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «وقتى از حبائل فرود آيد و مرد سر آلتش را بفشارد و در اين كار تلاش كند آنگاه اگر پس از آن چيزى بود، اشكال ندارد.»
1333-(15) اسحاق بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مذى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «از على عليه السلام بسيار مذى خارج مى شد و به خاطر فاطمه عليها السلام خجالت مى كشيد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كند از اين رو از مقداد كه نشسته بود خواست آن را سؤال كند. مقداد پرسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «اشكال ندارد.»
1334-(16) محمد بن اسماعيل گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره مذى سؤال كردم و امام درباره آن به من دستور به وضو داد. آنگاه سال بعد همان سؤال را پرسيدم و درباره آن به من دستور به وضو داد و فرمود: «على عليه السلام به مقداد دستور داد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بپرسد و خودش خجالت مى كشيد كه سؤال كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «درباره آن وضو لازم است.»
گفتم: «اگر وضو نگيرم.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1335-2455-(17) تهذيب 18/1: استبصار 92/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال سئلت الرّضا عليه السلام عن المذى فأمرنى بالوضوء (منه - خ) ثمّ اعدت عليه فى سنة اخرى فأمرنى بالوضوء (منه - يب) وقال انّ علىّ بن أبيطالب عليه السلام امر مقداد بن الأسود ان يسئل النّبىّ صلى الله عليه و آله واستحيى ان يسئله فقال فيه الوضوء.
قال الشّيخ رحمه الله هذا خبر ضعيف شاذّ ثمّ استشهد بروايه اسحاق بن عمّار ثمّ قال وقد روى هذا الرّاوى بعينه انّه يجوز ترك الوضوء من المذى فعلم بذلك انّ المراد بالخبر ضرب من الاستحباب.
1336-2456-(18) الجعفريّات 20: باسناده عن علىّ عليه السلام قال كنت رجلاً مذّاء فاستحييت ان اسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لمكان فاطمة بنته لأنّها عندى فقلت للمقداد يمضى ويسئله فسئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن الرّجل الّذى ينزل المذى من النّساء فقال يغسل طرف ذكره وانثييه وليتوضّأ وضوئه للصّلوة.
مستدرك 237/1: الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عليه السلام مثله وفيه ويتوضّأ وضوء الصّلوة.
1337-2457-(19) تهذيب 21/1: استبصار 95/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير قال حدّثنى يعقوب بن يقطين قال سئلت أبا الحسن (الرّضا - خ يب) عليه السلام عن الرّجل يمذى وهو فى الصّلوة من شهوة أو من غير شهوة.
قال المذى منه الوضوء -.
قال الشّيخ رحمه الله قوله المذى منه الوضوء محمول على تعجّب منه لا الاخبار ويمكن ان يحمل على التّقيّة.
1338-2458-(20) تهذيب 19/1: استبصار 93/1: الصّفّار عن أحمد بن محمد (بن عيسى - يب) عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن أخيه الحسين عن أبيه علىّ بن يقطين قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن المذى اينقض الوضوء؟
قال ان كان من شهوة نقض.
1335-(17) محمد بن اسماعيل بزيع گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره مذى سؤال كردم. وى درباره آن به من دستور وضو داد. سال بعد همان سؤال را پرسيدم و درباره آن به من دستور به وضو داد و فرمود: «على عليه السلام به مقداد دستور داد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بپرسد و خودش خجالت مى كشيد كه درباره آن سؤال كند و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «در آن وضو است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين خبر ضعيف و نادرى است.» سپس حديث اسحاق بن عمار را به عنوان شاهد بيان كرد و آنگاه فرمود: «و همين راوى روايت كرده است كه ترك وضو از مذى جايز است؛ بنابراين از اين حديث فهميده مى شود كه نوعى استحباب مقصود است.»
1336-(18) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «بسيار مذى از من خارج مى شد و به خاطر فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله خجالت مى كشيدم در اين باره از وى سؤال كنم زيرا فاطمه عليها السلام همسر من بود. از اين رو به مقداد گفتم برود و آن را بپرسد. مقداد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره مردى سؤال كرد كه به خاطر تماس با زنان از وى مذى خارج مى شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سر آلتش و بيضه هايش را مى شويد و بايد وضوى نماز بگيرد.»
قطب راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام نظير اين حديث را روايت كرده است.
1337-(19) يعقوب بن يقطين گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «در حال نماز از مردى با شهوت يا بدون شهوت مذى خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «مذى سبب وضو مى شود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين جمله بر تعجب از سوى امام عليه السلام حمل مى شود نه خبر دادن [يعنى آيا مذى سبب وضو مى شود؟] و حمل آن بر تقيه نيز ممكن است.»
1338-(20) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا مذى وضو را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر از روى شهوت باشد، باطل مى كند.»
1339-2459-(21) تهذيب 19/1: استبصار 93/1: الصّفّار عن معاوية بن حكيم عن علىّ بن الحسن بن رباط عن الكاهلىّ قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن المذى.
فقال ما كان منه بشهوة(1)فتوضّأ(2)منه - حمله الشّيخ رحمه الله على ما إذا كان خارجاً عن المعهود أو يكون المراد منه ضرب من الاستحباب.
1340-2460-(22) تهذيب 19/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن استبصار 93/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن موسى بن عمر عن علىّ بن النّعمان عن أبى سعيد المكارى عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المذى(3)يخرج من الرّجل.
قال أحدّ لك فيه حدّاً؟
قال قلت نعم، جعلت فداك.
قال فقال ان خرج منك على شهوة فتوضّأ وان خرج منك على غير ذلك فليس عليك فيه وضوء.
وتقدّم فى رواية عمر بن حنظلة (2) من باب (4) طهارة المذى من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام ما هو (أى المذى) عندى إلّاكالنّخامة.
وفى روايته الاخرى (3) ماهو والنّخامة الّا سواء.
وفى مرسلة الفقيه (4) روى انّ المذى والوذى بمنزلة البصاق والمخاط.
وفى رواية ابن أبى العلاء (7) قوله المذى يصيب الثّوب فيلتزق به قال عليه السلام يغسله ولا يتوضّأ.
وفى رواية ابن أبى يعفور (8) من باب (15) استحباب الاستبراء من البول من أبواب التّخلّى قوله رجل بال ثمّ توضّأ وقام إلى الصّلوة فوجد بللا قال عليه السلام لا شىء عليه ولايتوضّأ انّما ذلك من الحبائل.
وفى ساير أحاديث هذا الباب مايناسب المقام.
1339-(21) كاهلى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره مذى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«آنچه با شهوت بيرون آيد به خاطرش وضو بگير.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر صورتى حمل كرده است كه از حالت عادى خارج باشد يا اين كه نوعى استحباب از آن مقصود است.»
1340-(22) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مذى كه از مرد خارج مى شود [حكمش چيست؟]»
امام عليه السلام فرمود: «آيا درباره آن برايت حدّى معين كنم؟»
گفتم: «آرى، فدايت شوم!»
امام عليه السلام فرمود: «اگر با شهوت از تو خارج شد، وضو بگير و اگر بدون شهوت از تو بيرون آمد، وضو بر تو لازم نيست.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب چهارم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «مذى نزد من فقط مثل نخامه است.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «آن و نخامه يكسان است.»
و در روايت چهارم نقل شده كه مذى و وذى همانند بزاق و مخاط است.
و در روايت هفتم اين گفته كه: «مذى به لباس اصابت مى كند و به آن مى چسبد.
امام عليه السلام فرمود: آن را مى شويد و وضو نمى گيرد.»
و در روايت هشتم از باب پانزدهم از باب هاى تخلّى اين گفته كه: «مردى پس از بول كردن وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد، آنگاه رطوبتى مى يابد.
امام عليه السلام فرمود: چيزى بر او نيست و وضو نمى گيرد همانا آن از حبائل - رگ هاى كمر - است.»
و در ساير روايات آن باب مناسب با اين بحث وجود دارد.
وفى رواية سماعة (6) من باب (16) وجوب الاستنجاء بالماء قوله انّى أبول ثمّ اتمسّح بالاحجار فيجىء منّى البلل ما يفسد سراويلى قال عليه السلام ليس به بأس.
وفى رواية أديم (6) وسالم (7) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام ليس ينقض الوضوء إلّا ماخرج من طرفيك الأسفلين.
وفى الرّضوىّ (10) وزرارة (12) نحوه.
وفى كثير من احاديثه الّتى تدلّ على حصر النّواقض مايدلّ على ذلك.
ويأتى فى رواية ابن سنان (7) من باب (2) مايوجب غسل الجنابة من أبواب الجنابة قوله عليه السلام والودى فمنه الوضوء لأنّه يخرج من دريرة البول قال والمذى ليس فيه وضوء.
وفى رواية الجعفريّات (8) قوله عليه السلام فأمّا المذى فالرّجل يلاعب امرئته فيمذى ففيه الوضوء وامّا الودى فهو الّذى يتبع البول يشبه المنىّ ففيه الوضوء أيضاً.
وفى رواية الرّاوندىّ نحوه.
وفى رواية عمر بن يزيد (17) من باب (3) حكم احتلام المرأة قوله فأمذيت أنا وامنت هى فدخلنى من ذلك ضيق فسئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام من ذلك فقال عليه السلام ليس عليك وضوء ولا عليها غسل.
وفى مرسلة ابن رباط (2) من باب (4) ماورد فى علائم المنىّ قوله عليه السلام وأمّا المذى فانّه يخرج من الشّهوة ولا شىء فيه وأمّا الودى فهو الّذى يخرج بعد البول وأمّا الوذى فهو الّذى يخرج من الادواء ولا شىء فيه.
وفى رواية سماعة (1) من باب (6) اعادة الغسل على من خرج منه البلل قوله عليه السلام فان كان بال قبل ان يغتسل فلايعيد غسله ولكن يتوضّأ ويستنجى.
وفى رواية محمد بن مسلم (2) قوله عليه السلام وان كان بال ثمّ اغتسل ثمّ وجد بللا فليس ينقض غسله ولكن عليه الوضوء لأنّ البول لم يدع شيئاً.
و در روايت ششم از باب شانزدهم اين گفته كه: «من پس از بول كردن آن را با سنگ ها پاك مى كنم آنگاه از من رطوبت خارج مى شود كه شلوارم را فاسد مى كند. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
و در روايت ششم و هفتم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «وضو را باطل نمى كند مگر آنچه از دو عضو پست تو خارج شود.»
و در روايت دهم و دوازدهم مانند آن هست.
و بسيارى از روايات حصر نواقض آنچه بر اين بحث دلالت مى كند.
مى آيد:
در روايت هفتم از باب دوم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «ودى سبب وضو مى شود؛ زيرا از راه بول خارج مى شود و در مذى وضو نيست.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «مذى هنگام عشق بازى مرد با زنش خارج مى شود و درباره آن وضو است و ودى پس از بول خارج مى شود و شبيه منى است و در آن نيز وضو است.»
و در روايت راوندى شبيه آن خواهد آمد.
و در روايت هفدهم از باب سوم اين گفته كه: «از من مذى خارج شد و از همسرم منى و اين ماجرا بر من گران آمد، از اين رو از امام صادق عليه السلام در اين باره سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
نه بر تو وضو لازم است و نه بر همسرت غسل.»
و در روايت دوم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «مذى با شهوت خارج مى شود و تكليفى درباره آن نيست و ودى پس از بول خارج مى شود و وذى به سبب بيمارى خارج مى شود و چيزى درباره آن نيست.»
و در روايت يكم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر پيش از غسل بول كند، غسل را اعاده نمى كند ولى وضو مى گيرد و استنجا مى كند.»
1341-2461-(1)تهذيب 11/1: استبصار 81/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(1) أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد (بن عيسى و - يب) (عن - صا) الحسين بن الحسن بن أبان (جميعاً - يب) عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يسقط منه الدّوابّ(2)وهو فى الصّلوة قال يمضى فى(3)صلٰوته ولاينقض ذلك وضوئه.
1342-2462-(2) تهذيب 12/1: استبصار 82/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(4)أبوالقاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 36/3: عدّة من أصحابنا(5)عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن ظريف(6)(يعنى ابن ناصح - يب صا) عن ثعلبة بن ميمون عن عبداللّٰه بن يزيد عن فقيه 37/1: أبى عبدالله(7)عليه السلام قال ليس فى حبّ القرع والدّبدان الصّغار وضوء ما(8)هو إلّابمنزلة القمل.
1343-2463-(3) كافى 36/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن الحسن(9)ابن أخى فضيل عن فضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يخرج منه مثل حبّ القرع قال ليس عليه وضوء.
1344-2464-(4) - وروى إذا كانت ملطّخة(10)بالعذرة اعاد الوضوء والظّاهر انّ مراده بقوله (روى) رواية عمّار الّلاحقة.
باب 3 باطل نشدن وضو به خاطر خروج اشياى خارجى
1341-(1) حريز با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه در حال نماز جانور [كرم] از او خارج مى شود فرمود: «نمازش را ادامه مى دهد و آن وضويش را باطل نمى كند.»
1342-(2) عبداللّٰه بن يزيد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در مورد تخمه كدو و كرم هاى كوچك وضو لازم نيست. آن ها فقط مثل شپش است.»
1343-(3) فضيل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مثل تخمه كدو از او خارج مى شود فرمود: «وضو بر عهده او نيست.»
1344-(4) و روايت شده است: «در صورتى كه آلوده به مدفوع باشد وضو را اعاده كند.»
ظاهراً مقصود وى از «روايت شده است» حديث عمار است كه در آينده مى آيد.
1345-2465-(1)تهذيب 11/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس عن محمد بن يحيى استبصار 82/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 206/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد (المدائنى - يب 11 صا) عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال (2)سئل عن الرّجل يكون فى صلٰوته فيخرج منه حبّ القرع (كيف يصنع قال ان كان خرج نظيفاً من العذرة - يب 11 صا) فليس عليه شىء ولم ينقض وضوئه وان خرج متلطّخا بالعذره فعليه ان يعيد الوضوء وان كان فى صلوته قطع الصّلوة واعاد الوضوء والصّلوة.
1346-2466-(6) - فقه الرّضا عليه السلام 68: وان خرج منك حبّ القرع وكان فيه ثفل فاستنج وتوضّأ وان لم يكن فيه ثفل فلا وضوء عليك ولااستنجاء.
1347-2467-(7) تهذيب 11/1: استبصار 82/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن ابن أخى فضيل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال فى الرّجل يخرج منه مثل حبّ القرع قال عليه وضوء.
1348-2468-(8) الجعفريّات 19: باسناده عن علىّ عليه السلام فى الّذى يخرج من دبره الدّود قال يتوضّأ.
1349-2469-(9) - تهذيب 347/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن السّندىّ عن صفوان تهذيب 46/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عن علىّ بن اشيم عن صفوان بن يحيى كافى 19/3:
محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن (أحمد بن - خ) علىّ بن أحمد بن اشيم عن صفوان قال(3)سئل الرّضا عليه السلام رجل وانا حاضر فقال انّ بى جرحا(4)فى مقعدتى فاتوضّأ ثمّ استنجى ثمّ اجد بعد ذلك النّدى والصّفرة(5)(يخرج - يب) من المقعدة أفأعيد الوضوء قال (وقد - يب 46 كا) انقيت(5) قال نعم قال لا ولكن رشّه بالماء ولاتعد الوضوء كافى 19/3: أحمد عن ابن أبى نصر قال سئل الرّضا عليه السلام رجل بنحو حديث صفوان (هكذا فى كافى).
1345-(5) عمار بن موسى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «از مردى در حال نماز تخمه كدو خارج مى شود (چه كار كند؟
امام عليه السلام فرمود: اگر از نجاست تميز است) چيزى بر عهده او نيست و وضويش را باطل نمى كند و اگر آلوده به نجاست خارج شود، بر او لازم است وضويش را اعاده كند و اگر در حال نماز است، آن را قطع مى كند و وضو و نمازش را اعاده مى كند.»
1346-(6) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر تخمه كدو از تو خارج شد و آلوده به نجاست بود، استنجا كن و وضو بگير و اگر در آن آلودگى نبود نه وضو بر عهده توست و نه استنجا.»
1347-(7) برادرزاده فضيل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه مثل تخمه كدو از او خارج مى شود فرمود: «وضو بر او لازم است.»
1348-(8) در كتاب الجعفريات از على عليه السلام روايت مى شود كه درباره شخصى كه از پشتش كرم خارج مى شود فرمود: «وضو مى گيرد.»
1349-(9) صفوان گويد: «در حضور من مردى از امام رضا عليه السلام - پرسيد و گفت: «مخرج من زخم است؛ از اين رو وضو مى گيرم و سپس استنجا مى كنم آنگاه پس از آن رطوبت و زردى از پشتم احساس مى كنم. آيا وضو را اعاده كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آيا آن را خوب تميز كردى؟ (يا آيا يقين كردى؟)»
گفت: «آرى.»
فرمود: «نه ولى آب به آن بپاش و وضو را اعاده نكن!»
نظير اين حديث از ابن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت شده است.
1350-2470-(10) تهذيب 345/1: محمد بن يعقوب عن كافى 36/3: محمد بن يحيى عن العمركىّ (بن علىّ - يب) عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى (بن جعفر - يب) قال سألته سألته عن الرّجل هل يصلح (له - كا) ان يستدخل الدّواء ثمّ يصلّى وهو معه اينقض الوضوء قال لاينقض الوضوء ولايصلّى حتّى يطرحه.
قرب الإسناد 189: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام مثله.
1351-2471-(11) - فقه الرّضا عليه السلام 68: وان احتقنت أو حملت الشّياف فليس عليك اعادة الوضوء فان خرج منك ممّا احتقنت أو احتملت من الاشياف(1) وكانت بالثّفل فعليك الاستنجاء والوضوء وان لم يكن فيها ثفل فلا استنجاء عليك ولاوضوء.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (1) نواقض الوضوء مايدلّ على ذلك لانحصار النواقض فيها.
ويأتى فى رواية بكير (15) من باب (9) انّ تقليم الاظفار لاينقض الوضوء قوله عليه السلام انّما الوضوء ممّا يخرج ليس ممّا يدخل.
وفى رواية ابن عبّاس (16) نحوه وزاد فانّه يدخل طيباً ويخرج خبيثاً.
1352-2472-(1)تهذيب 48/1: استبصار 53/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(2)أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أيّوب بن نوح عن محمد ابن أبى حمزة عن علىّ بن يقطين عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال سئلته عن الرّجل يبول فلايغسل ذكره حتّى يتوضّأ وضوء الصّلوة فقال يغسل ذكره ولايعيد وضوئه.
1353-2473-(2) تهذيب 48/1: استبصار 54/1: سعد (بن عبداللّٰه - يب) عن أحمد(3)بن محمد عن العبّاس بن معروف عن علىّ بن مهزيار (عن علىّ بن اسباط - يب) عن محمد بن يحيى الخزّاز عن عمرو ابن أبى نصر قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يبول فينسى اين يغسل ذكره ويتوضّأ قال يغسل ذكره ولايعيد وضوئه.
1350-(10) على بن جعفر عليه السلام گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا براى انسان جايز است داخل مخرج خود دارو كند و سپس با آن نماز بخواند؟ آيا وضويش را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «وضويش را باطل نمى كند و نماز نخواند تا آن را به دور اندازد.»
1351-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر اماله كردى يا شياف استعمال كردى، اعاده وضو بر تو لازم نيست. آنگاه اگر آنچه اماله كردى يا شياف آلوده به نجاست از تو خارج شد، بايد استنجا كنى و وضو بگيرى و اگر آلودگى در آن نيست نه استنجا بر تو لازم است و نه وضو.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب يكم آنچه بر اين بحث دلالت مى كند به دليل منحصر كردن نواقض در آن احاديث.
مى آيد:
در روايت پانزدهم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «وضو فقط به خاطر آن چيزى است كه خارج مى شود و به خاطر آنچه داخل مى شود وضو نيست.»
و در روايت شانزدهم مانند آن: «زيرا آن به صورت پاك داخل مى شود و ناپاك خارج مى شود.»
باب 4 باطل نشدن وضو با ترك استنجا
1352-(1) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى پس از بول كردن آلتش را نمى شويد تا آن كه وضوى نماز مى گيرد.»
امام عليه السلام فرمود: «آلتش را مى شويد و وضويش را اعاده نمى كند.»
1353-(2) عمرو ابن ابى نصر گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى پس از بول شستن آلتش را فراموش مى كند و وضو مى گيرد.»
امام عليه السلام فرمود: «آلتش را مى شويد و وضويش را اعاده نمى كند.»
1354-2474-(3) كافى 18/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن أخيه الحسين عن علىّ بن يقطين عن أبى الحسن عليه السلام فى الرّجل يبول فينسى غسل ذكره ثمّ يتوضّأ وضوء الصّلوة قال يغسل ذكره (ويعيد الصّلوة - خ) ولايعيد الوضوء.
1355-2475-(4) - تهذيب 48/1: روى لنا الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى استبصار 53/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد (بن الحسين - يب) عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة قال ذكر أبومريم الأنصارى انّ الحكم بن عتيبة(1)بال يوما ولم يغسل ذكره متعمّداً فذكرت ذلك لأبى عبداللّٰه عليه السلام فقال بئس ماصنع عليه ان يغسل ذكره ويعيد صلٰوته ولايعيد وضوئه.
1356-2476-(5) كافى 18/3: محمد بن يحيى عن أحمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يبول وينسى ان يغسل ذكره حتّى يتوضّأ ويصلّى قال يغسل ذكره ويعيد الصّلوة ولايعيد الوضوء.
1357-2477-(6) استبصار 52/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار تهذيب 46/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى قال حدّثنى عمرو ابن أبى نصر قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام أبول وأتوضّأ وانسى استنجائى ثمّ اذكر بعد ما صلّيت قال اغسل ذكرك واعد صلوتك ولاتعد وضوئك.
1358-2478-(7) - تهذيب 47/1: اخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه والحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير استبصار 53/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى عمير تهذيب 51/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 56/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير كافى 18/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن (عمر - يب صا) بن اذينة عن زرارة قال توضّأت يوماً ولم اغسل ذكرى ثمّ صلّيت (فذكرت - يب 51) فسئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام (عن ذلك - يب 47 صا 53) فقال اغسل ذكرك واعد صلوتك.
1) . عيينة - خ ل صا.
1354-(3) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از بول كردن شستن آلتش را فراموش مى كند و سپس وضوى نماز مى گيرد فرمود: «آلتش را مى شويد (و نماز را اعاده مى كند) و وضو را اعاده نمى كند.»
1355-(4) ابومريم انصارى گويد: «روزى حكم بن عتيبه (يا عيينه) پس از بول كردن به عمد آلتش را نشست. من اين ماجرا را براى امام صادق عليه السلام بيان كردم. امام عليه السلام فرمود: «كار بدى كرد، شستن آلتش بر او لازم است و نمازش را اعاده مى كند ولى وضويش را اعاده نمى كند.»
1356-(5) ابن بكير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از بول كردن شستن آلتش را فراموش مى كند تا وضو مى گيرد و نماز مى خواند فرمود: «آلتش را مى شويد و نماز را اعاده مى كند و وضو را اعاده نمى كند.»
1357-(6) عمرو ابن ابى نصر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «بول مى كنم و وضو مى گيرم و استنجا را فراموش مى كنم، آنگاه پس از نماز به خاطر مى آورم.»
امام عليه السلام فرمود: «آلت خود را بشوى و نمازت را اعاده كن ولى وضويت را اعاده نكن.»
1358-(7) زراره گويد: «يك روز وضو گرفتم و آلتم را نشستم آنگاه نماز خواندم (و متوجه شدم). سپس از امام صادق عليه السلام (در اين باره) سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آلت خود را بشوى و نمازت را اعاده كن!»
1359-2479-(8) علل الشّرائع 580/2: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن اسماعيل بن مرار عن يونس بن عبدالرّحمن تهذيب 50/1: استبصار 55/1: محمد بن يعقوب عن كافى 19/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن زرعة عن سماعة قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام إذا دخلت الغائط فقضيت الحاجة فلم تهرق الماء ثمّ توضّأت ونسيت ان تستنجى فذكرت بعد ماصلّيت فعليك الاعادة فان كنت اهرقت(1)الماء فنسيت ان تغسل ذكرك حتّى صلّيت فعليك اعادة الوضوء والصّلوة(2)وغسل ذكرك لأنّ البول (ليس - خ كا) مثل البراز(3).
1360-2480-(9) - تهذيب 47/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن سعيد استبصار 53/1: اخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن حسين بن عثمان عن سماعة (بن مهران - يب) عن أبى بصير قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام ان(4)اهرقت الماء ونسيت ان تغسل ذكرك حتّى صلّيت فعليك اعادة الوضوء وغسل ذكرك - حمله الشّيخ رحمه الله على انّه لم يتوضّأ.
1361-2481-(10) - فقه الرّضا عليه السلام 78: وان كنت اهرقت الماء فتوضّأت ونسيت ان تستنجى حتّى فرغت من صلوتك ثمّ ذكرت فعليك ان تستنجى ثمّ تعيد الوضوء والصّلوة.
1362-2482-(11) قرب الإسناد 196: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن رجل بال ثمّ تمسّح فاجاد التّمسّح ثمّ توضّأ وقام فصلّى قال يعيد الوضوء فيمسك ذكره ويتوضّأ ويعيد صلٰوته ولايعتد بشىء ممّا صلّى.
مستدرك 275/1: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
1363-2483-(12) تهذيب 49/1: استبصار 54/1: الحسين بن سعيد عن صفوان عن منصور بن حازم عن سليمان بن خالد عن أبى جعفر عليه السلام فى الرّجل يتوضّأ فينسى غسل ذكره قال يغسل ذكره ثمّ يعيد الوضوء - حملها الشّيخ رحمه الله على الاستحباب.
1359-(8) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه به توالت رفتى و قضاى حاجت كردى و آب نريختى [بول نكردى] آنگاه وضو گرفتى و استنجا را فراموش كردى آنگاه پس از نماز به خاطر آوردى، اعاده بر تو لازم است و اگر آب ريختى [بول كردى] و فراموش كردى آلت خود را بشويى تا نماز خواندى اعاده وضو و نماز و شستن آلتت بر تو لازم است زيرا بول مثل غايط است (يا نيست).»
1360-(9) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر (يا وقتى كه) بول كردى و شستن آلت خود را فراموش كردى تا نماز خواندى، پس اعاده وضو و شستن آلتت بر عهده توست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر صورتى كه وضو نگرفته حمل كرده است.
1361-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر پس از بول كردن وضو گرفتى و استنجا را فراموش كردى تا نمازت پايان يافت و سپس به خاطر آوردى، بر تو لازم است كه استنجا كنى و وضو و نماز را اعاده كنى.»
1362-(11) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى پس از بول كردن آلتش را به خوبى پاك مى كند و آنگاه وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد.»
امام عليه السلام فرمود: «وضويش را اعاده مى كند و آلتش را مى گيرد و مى شويد و نمازش را اعاده مى كند و نمازهايى را كه خوانده است به حساب نمى آورد.»
1363-(12) سليمان بن خالد از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه وضو مى گيرد و فراموش مى كند آلتش را بشويد فرمود: «آلتش را مى شويد سپس وضويش را اعاده مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را حمل بر استحباب كرده است.
1364-2484-(13) تهذيب 48/1: استبصار 54/1: سعد عن موسى بن الحسن والحسن بن علىّ عن أحمد بن هلال عن محمد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يتوضّأ وينسى ان يغسل ذكره وقد بال فقال يغسل ذكره ولايعيد الصّلوة - قال الشّيخ رحمه الله هذا الخبر مخصوص بمن لم يجد الماء.
1365-2485-(14) تهذيب 49/1: استبصار 54/1: سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسين تهذيب 201/2: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين (ابن أبى الخطّاب - صايب 49) عن جعفر بن بشير (البجلى - صا يب 49) عن حمّاد بن عثمان عن عمّار بن موسى قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لو انّ رجلاً نسى ان يستنجى من الغائط حتّى يصلّى لم يعد الصّلوة - حمله الشّيخ رحمه الله على نسيان الاستنجاء بالماء مع كونه قد استنجى بالاحجار.
1366-2486-(15) تهذيب 51/1: استبصار 56/1: سعد بن عبداللّٰه عن الحسن بن علىّ بن(1)عبداللّٰه بن المغيرة عن العبّاس بن عامر القصبانى(2)عن المثنّى الحنّاط عن عمرو ابن أبى نصر قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّى صلّيت فذكرت انّى لم اغسل ذكرى بعد ماصلّيت افأعيد قال لا - حمله الشّيخ رحمه الله على عدم اعادة الوضوء دون الصّلوة.
1367-2487-(16) تهذيب 50/1: استبصار 55/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر تهذيب 201/2: محمد بن أحمد بن يحيى عن العمركىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى (بن جعفر - يب) عليه السلام قال سألته عن رجل ذكر وهو فى صلٰوته أنّه لم يستنج من الخلاء قال ينصرف ويستنجى(3)من الخلاء ويعيد الصّلوة (تهذيب 50 - صا - وان ذكر وقد فرغ من صلٰوته (فقد - خ صا) اجزئه ذلك ولااعادة عليه) حمله الشّيخ رحمه الله على عدم الاستنجاء بالماء مع انّه استنجى بالحجر.
السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر المصنّفين تصنيف محمد بن علىّ بن محبوب الأشعرى الجوهرى القمىّ) عن أحمد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام مثله.
قرب الاسناد 196: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام مثله إلّاانّه أسقط قوله من صلوته.
1364-(13) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از بول فراموش مى كند آلتش را بشويد و وضو مى گيرد فرمود: «آلتش را مى شويد و نماز را اعاده نمى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث به فاقد آب اختصاص دارد.»
1365-(14) عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر مردى استنجاى ازغايط را فراموش كند تا نماز بخواند، آن را اعاده نمى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر فراموش كردن استنجاى با آب با انجام استنجا با سنگ ها حمل كرده است.
1366-(15) عمرو ابن ابى نصر گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «من نماز خواندم و پس از نماز به ياد آوردم كه آلتم را نشسته ام آيا آن را اعاده كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر اعاده نكردن وضو حمل كرده است نه نماز.
1367-(16) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى در حال نماز به خاطر مى آورد كه استنجا نكرده است.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز را رها مى كند و از غايط استنجا مى كند و نماز را اعاده مى كند (و اگر پس از نماز به يادش آيد، آن نماز برايش كافى است و اعاده بر او لازم نيست.)
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر عدم استنجا با آب و استنجا با سنگ حمل كرده است.
1368-2488-(17) استبصار 52/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن تهذيب 45/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار (بن موسى - خ) (السّاباطى - صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل ينسى ان يغسل دبره بالماء حتّى صلّى الّا انّه قد تمسّح بثلاثة احجار قال ان كان فى وقت تلك الصّلوة فليعد الوضوء وليعد الصّلوة وان كان قد مضى(1) (وقت - يب) تلك الصّلوة الّتى صلّى فقد جازت صلٰوته وليتوضّأ.
لما يستقبل من الصّلوة وعن(1)الرّجل يخرج من الرّيح (أ - خ يب) عليه ان يستنجى؟
قال لا. وقال إذا بال الرّجل وليخرج منه شىء غيره فانّما عليه ان يغسل احليله وحده ولايغسل مقعدته وان خرج من مقعدته شىء ولم يبل فانّما عليه ان يغسل المقعدة وحدها ولايغسل الاحليل.
وقال انّما عليه ان يغسل ما ظهر منها وليس عليه ان يغسل باطنها.
تهذيب - وسئل(2)عن الرّجل يتوضّأ ثمّ يمسّ باطن دبره.
قال قد نقض وضوئه وان مسّ باطن احليله فعليه ان يعيد الوضوء وان كان فى الصّلوة قطع الصّلوه ويتوضّأ ويعيد الصّلوة وان فتح احليله اعاد الوضوء واعاد الصّلوة -.
حمل الشّيخ رحمه الله قوله عليه السلام فليعد الوضوء وليعد الصّلوة على الاستحباب.
1369-2489-(3)تهذيب 351/1: العيّاشى أبوالنّضر(4)عن محمد بن نصير قال حدّثنا محمد بن عيسى عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن تقطير البول قال يجعل خريطة إذا صلّى.
1368-(17) عمار بن موسى ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه شستن مخرج غايطش را فراموش مى كند و تنها با سه سنگ آن را پاك مى كند و نماز مى خواند فرمود:
«اگر در وقت آن نماز است وضو و نماز را بايد اعاده كند و اگر وقت آن نمازى كه خوانده، گذشته است، نمازش صحيح است و بايد براى نمازهاى آينده وضو بگيرد.»
و از امام عليه السلام درباره مردى سؤال شد كه باد از او خارج مى شود، آيا بايد استنجا كند؟ امام عليه السلام فرمود: «نه.»(1)
و فرمود: «وقتى انسان بول كند و چيز ديگرى از او خارج نشود فقط وظيفه دارد آلتش را بشويد و مخرج غايطش را نمى شويد و اگر از مخرج غايطش چيزى خارج شود و بول نكند، فقط وظيفه دارد مقعدش را بشويد و آلتش را نمى شويد.»
و فرمود: «فقط وظيفه دارد ظاهر آن را بشويد و وظيفه ندارد داخل آن را بشويد.»
و درباره مردى سؤال شد(2)كه پس از وضو باطن مقعدش را لمس مى كند. امام فرمود:
«وضويش را باطل كرد و اگر باطن آلتش را لمس كند وظيفه دارد وضويش را اعاده كند و اگر در حال نماز است، آن را قطع مى كند و وضو مى گيرد و نماز را اعاده مى كند و اگر آلتش را بگشايد وضو و نماز را اعاده مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اعاده وضو و نماز را حمل بر استحباب كرده است.
باب 5 حكم مسلوس و مبطون و اخته
1369-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره قطره قطره آمدن بول سؤال شد. امام عليه السلام فرمود:
«هنگام نماز كيسه اى قرار مى دهد.»
1370-2490-(1)كافى 20/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن منصور بن حازم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يعتريه البول ولايقدر على حبسه قال فقال لى إذا لم يقدر على حبسه فاللّٰه أولى بالعذر يجعل خريطة.
1371-2491-(2)تهذيب 348/1: فقيه 38/1: روى حريز عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال إذا كان الرّجل يقطر منه البول و(3)الدّم إذا كان(2) فى الصّلوة اتّخذ كيساً وجعل فيه قطنا ثمّ علّقه عليه وادخل ذكره فيه ثمّ صلّى يجمع بين الصّلوتين الظّهر والعصر يؤخّر الظّهر ويعجّل العصر باذان واقامتين ويؤخّر المغرب ويعجّل العشاء باذان واقامتين ويفعل ذلك فى الصّبح.
1372-2492-(4)- تهذيب 349/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سئلته عن رجل أخذه تقطير من(3) فرجه امّا دم وامّا غيره قال فليصنع خريطة وليتوضّأ وليصلّ فانّما ذلك بلاء ابتلى به فلايعيدنّ إلّامن الحدث الّذى يتوضّأ منه.
1373-2493-(5)كافى 411/3: علىّ بن محمد عن سهل بن زياد عن ابن أبى نصر عن ابن بكير عن محمد بن مسلم قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن المبطون فقال يبنى على صلوته.
1374-2494-(6)تهذيب 350/1: العيّاشى أبوالنّضر(4) قال حدّثنا محمد بن نصير عن محمد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن عبداللّٰه بن بكير عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال صاحب البطن الغالب يتوضّأ ثمّ يرجع فى صلٰوته فيتمّ مابقى.
فقيه 237/1: روى محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال صاحب البطن الغالب يتوضّأ ويبنى على صلوته.
1375-2495-(7) تهذيب 353/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن سعدان بن مسلم تهذيب 424/1:
سعد عن أحمد عن العبّاس بن معروف عن سعدان بن مسلم عن عبدالرّحيم (القصير - يب 424) قال كتبت إلى أبى الحسن (الأوّل - يب 424) عليه السلام فى الخصىّ(5) يبول فيلقى من ذلك شدّة ويرى البلل بعد البلل قال يتوضّأ وينتضح(6) (ثوبه - يب 424) فى النّهار مرّة واحدة.
1370-(2) منصور بن حازم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى بول از او خارج مى شود و قدرت جلوگيرى از آن را ندارد.»
امام عليه السلام به من فرمود: «در صورتى كه قدرت بر جلوگيرى از آن را ندارد، خداوند به پذيرش عذر سزاوارتر است، كيسه اى قرار مى دهد.»
1371-(3) حريز از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى در حال نماز از كسى بول و (يا) خون قطره قطره بيايد، در كيسه اى پنبه مى گذارد و آلتش را داخل آن مى كند و به خودش مى آويزد آنگاه نماز ظهر و عصر را با هم جمع مى كند، نماز ظهر را ديرتر و نماز عصر را زودتر با يك اذان و دو اقامه مى خواند و نماز مغرب را ديرتر و نماز عشا را زودتر با يك اذان و دو اقامه مى خواند و همين كار را براى نماز صبح مى كند.»
1372-(4) سماعه گويد: «از وى سؤال كردم: «از آلت مردى خون يا غير آن قطره قطره مى آيد.»
امام عليه السلام فرمود: «كيسه اى قرار دهد و وضو بگيرد و نماز بخواند زيرا آن بلايى است كه به آن گرفتار شده است. پس اعاده نمى كند مگر به خاطر حدثى كه از آن وضو گرفته مى شود.»
1373-(5) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مبطون(1)سوال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«نمازش را ادامه مى دهد.»
1374-(6) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مبطون كه قدرت خويشتن دارى ندارد وضو مى گيرد و به نمازش برمى گردد و بقيه آن را كامل مى كند.»
در گزارش ديگرى از حديث فرمود: «مبطون كه قدرت خويشتندارى ندارد وضو مى گيرد و نمازش را ادامه مى دهد.»
1375-(7) عبدالرحيم قصير گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم: «انسان اخته بول مى كند و به اين سبب رنج بسيارى متحمل مى شود و رطوبت پشت رطوبت مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو مى گيرد و در روز يك بار (به لباسش) آب مى پاشد.»
1) . كسى كه قدرت جلوگيرى از مدفوع خويش را ندارد.
1376-2496-(8) كافى 20/3: الحسين بن محمد عن أحمد بن محمد عن أحمد بن اسحاق عن سعدان(1) عبدالرّحمن قال كتبت إلى أبى الحسن عليه السلام فى خصىّ يبول فيلقى من ذلك شدّة ويرى البلل بعد البلل قال يتوضّأ ثمّ ينتضح(2) فى النّهار مرّة واحدة.
فقيه 43/1: سئل أبوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام عن خصىّ وذكر مثله.
قرب الاسناد 316: محمد بن عيسى وأحمد بن اسحاق جميعاً عن سعدان بن مسلم قال كتبت إلى أبى الحسن موسى عليه السلام وذكر نحوه.
1377-2497-(1)تهذيب 264/4: محمد بن يعقوب عن كافى 108/4: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألته سألته عن القلس وهى الجشأة(2)يرتفع الطّعام من جوف الرّجل من غير أن يكون تقيّأ وهو قائم فى الصّلوة قال لاينقض ذلك وضوئه ولايقطع صلٰوته ولايفطر صيامه السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر المصنّفين تصنيف محمد بن على بن محبوب) عن الحسين عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال سألته سألته عن القلس وهى الجشأ فيرتفع الطّعام من جوفه وهو صائم من غير ان يكون قيئاً أو هو قائم فى الصّلوة (وذكر مثله).
1378-2498-(3)كافى 36/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يتجشّأ فيخرج منه شىء ايعيد الوضوء قال لا.
1379-2499-(3) تهذيب 13/1: استبصار 83/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال اخبرنى(4)أبوالقاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - يب) عن محمد بن يعقوب عن كافى 36/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن اذينة عن أبى اسامة قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن القىء هل ينقض الوضوء. قال لا.
1376-(8) سعدان (بن) عبدالرحمان گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام نوشتم: «انسان اخته بول مى كند و از آن رنج بسيارى متحمل مى شود و رطوبت پشت رطوبت مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «وضو مى گيرد و هر روز يك بار (به لباسش) آب مى پاشد.»
نظير اين روايت در كتاب من لا يحضره الفقيه به صورت مرسل و از سعدان بن مسلم نيز نقل شده است.
باب 6 باطل نشدن وضو با آروغ زدن، استفراغ، خون دماغ، حجامت، خونريزى و چرك
1377-(1) سماعه گويد: «از وى درباره قلس - آروغى كه غذا را از داخل بدن بالا مى آورد بدون بيرون ريختن آن - در حال نماز سؤال كردم. حضرت فرمود: «آن وضويش را باطل نمى كند و نمازش را نمى شكند و روزه اش را افطار نمى كند.»
در گزارش ديگرى سماعه گويد: «از وى درباره قلس در حال روزه و نماز سؤال كردم و آن آروغى است كه غذا را از درون بالا مى آورد....»
ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1378-(2) حسين بن ابى علاء گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شخصى بر اثر آروغ زدن چيزى از او خارج مى شود، آيا وضويش را اعاده كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1379-(3) ابواسامه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا استفراغ وضو را باطل مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1380-2500-(4) استبصار 83/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد (بن يحيى - خ) عن أبيه عن الصّفّار عن تهذيب 13/1: أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ عن ابن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ليس فى القىء وضوء.
1381-2501-(5) - استبصار 83/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 13/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن (علىّ بن - خ صا) الحسن بن علىّ الكوفى عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن غالب بن عثمان عن روح بن عبدالرّحيم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن القىء قال ليس فيه وضوء وان تقيّأت(1)متعمّداً.
1382-2502-(6) كافى 37/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد وأبو داود(2)عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان عن عبيد بن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا قاء الرّجل وهو على طهر فليتمضمض.
1383-2503-(7) تهذيب 328/2: أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن أخيه الحسين بن على بن يقطين قال سألت أباالحسن عليه السلام عن الرّعاف والحجامة والقىء.
قال لاينقض هذا شيئاً من الوضوء ولكن ينقض الصّلوة.
1384-2504-(8) بحارالأنوار 213/80: قرب الإسناد عن علىّ بن جعفر عن أخيه عليه السلام قال سألته عن رجل كان فى صلاته فرماه رجل فشجّه. فسأل الدّم هل ينقض ذلك وضوءه؟
فقال لاينقض الوضوء ولكنّه يقطع الصّلوة.
1385-2505-(9) - تهذيب 15/1: استبصار 85/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه (عن محمد بن الحسن - يب) عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان عن سماعة عن أبى بصير قال سمعته يقول إذا قاء الرّجل وهو على طهر فليتمضمض وإذا رعف وهو على وضوء فليغسل انفه فانّ ذلك يجزيه ولايعيد وضوئه.
1386-2506-(10) تهذيب 349/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين عن عثمان بن عيسى عن أبى هلال قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام أينقض الرّعاف والقىء ونتف الابط الوضوء فقال وما يصنع بهذا هذا قول المغيرة بن سعيد لعن اللّٰه المغيرة (و يب خ) يجزيك من الرّعاف والقىء ان تغسله ولاتعيد الوضوء.
1380-(4) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در استفراغ وضو نيست.»
1381-(5) روح بن عبدالرحيم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره استفراغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «سبب وضو نمى شود هرچند به عمد استفراغ كنى (يا كند).»
1382-(6) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه شخصى با طهارتى استفراغ كند، بايد مضمضه نمايد.»
1383-(7) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره خون دماغ و حجامت و استفراغ سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اين ها چيزى از وضو را باطل نمى كند ولى نماز را باطل مى كند.»
1384-(8) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخصى در حال نماز است كه فرد ديگرى با تير او را مجروح مى كند و خون جارى مى شود آيا آن وضويش را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «وضو را باطل نمى كند ولى نماز را قطع مى كند.»
1385-(9) ابوبصير روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه انسانِ با طهارت دهانش خون بيايد، بايد مضمضه كند و هرگاه انسان با وضو خون دماغ شود، بايد بينى اش را بشويد؟ زيرا اين كار برايش كافى است و وضويش را اعاده نمى كند.»
1386-(10) ابوهلال گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا خون دماغ و استفراغ و كندن موى زير بغل وضو را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «با اين نظر چه بايد كرد؟ اين قول مغيرة بن سعيد است خداوند مغيره را لعنت كند (و) از خون دماغ و استفراغ براى تو كافى است كه آن را بشويى و وضو را اعاده نكنى.
1387-2507-(11) استبصار 84/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن محمد بن يحيى تهذيب 16/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب (الأشعرىّ - يب) عن أحمد عن ابراهيم ابن أبى محمود قال سئلت الرّضا عليه السلام عن القىء والرّعاف والمدة اتنقض الوضوء أم لا؟
قال لاتنقض شيئاً.
عيون الأخبار 22/2: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعدبن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن ابراهيم ابن أبى محمود عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام نحوه وزاد فيه بعد قوله المدة (والدّم).
1388-2508-(12) - فقه الرّضا عليه السلام 68: ولاينقض القىء ولاالقلس والرّعاف والحجامة والدّماميل والقروح وضوء.
1389-2509-(13) - وفيه 69: وكل ما خرج من قبلك ودبرك من دم وقيح (وصدى حشو الرّأس والدّماغ - خ) وصديد وغير ذلك فلاوضوء عليك ولااستنجاء إلّاان يخرج منك بول أو غائط أو ريح أو منىّ.
1390-2510-(14) - دعائم الإسلام 101/1: انّهم لم يروا (أى النّبىّ صلى الله عليه و آله واميرالمؤمنين والباقر والصّادق عليهم السلام) من الحجامة ولا من الفصد ولا من القىء ولا من الدّم ولا من الصّديد أو القيح يخرج من جرح أو خراج من غير مخرج البول والحدث وضوءاً واجباً ويغسل مواضع ذلك ويتمضمض من تقيّأ ويصلّى إذا كان متوضّئاً قبل ذلك.
1391-2511-(15) - تهذيب 14/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد بن الحسن عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه ومحمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب استبصار 85/1:
أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن جعفر بن بشير عن أبى حبيب الأسدى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام سمعته يقول فى الرّجل يرعف وهو على وضوء.
قال يغسل آثار الدّم ويصلّى.
1387-(11) ابراهيم ابن ابى محمود گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره استفراغ و خون دماغ و چرك سؤال كردم كه آيا وضو را باطل مى كند يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى را نقض نمى كند.»
و در گزارش ديگرى «خون» نيز افزوده شده است.
1388-(12) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «استفراغ و آمدن غذا در گلو و خون دماغ و حجامت و دمل ها و زخم ها وضو را باطل نمى كند.
1389-(13) در همان كتاب آمده است: «و هرچه از جلو و عقب تو بيرون آيد از خون و چرك (آب هاى زايد سر و بينى) و چرك و خون و غير آن نه وضو بر تو واجب است و نه استنجا مگر آن كه بول يا غايط يا باد يا منى از تو خارج شود.»
1390-(14) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «آن ها - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام - حجامت و رگ زدن و استفراغ و خون و چرك و خون يا چرك خارج شده از جراحت يا خارج شده از غير مخرج بول و غايط را سبب وضوى واجب نمى دانستند و محل آن ها را مى شويد و براى استفراغ مضممضه مى كند و نماز مى خواند در صورتى كه پيش از آن با وضو بوده باشد.»
1391-(15) ابوحبيب اسدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره شخص با وضويى كه خون دماغ مى شود فرمود: «آثار خون را مى شويد و نماز مى خواند.»
1392-2512-(16) تهذيب 15/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس جميعاً عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 84/1:
اخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن أحمد بن النّضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال سمعته يقول لو رعفت دورقاً(1)مازدت(2)على ان امسح منّى الدّم واصلّى.
1393-2513-(17) تهذيب 348/1: أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ الوشّاء قال سمعت أباالحسن عليه السلام يقول كان أبوعبداللّٰه عليه السلام يقول فى الرّجل يدخل يده فى انفه فيصيب خمس أصابعه الدّم قال لاينقيه(3)ولايعيد الوضوء.
1394-2514-(18) تهذيب 15/1: استبصار 84/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال اخبرنى(4)أبوالقاسم جعفر بن محمد (بن قولويه - صا) عن محمد بن يعقوب (الكلينىّ - صا) عن كافى 37/3: محمد بن الحسن عن سهل بن زياد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الرّعاف والحجامة وكلّ دم سائل فقال ليس فى هذا وضوء انّما الوضوء من طرفيك اللَّذَيْنِ انعم اللّٰه تعالى بهما عليك الخصال 35: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطى قال حدّثنى محمد بن سماعة عن عبداللّٰه بن مسكان عن أبى بصير المرادىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الحجامة والقىء وكلّ دم سائل وذكره نحوه.
1395-2515-(19) تهذيب 349/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن الحسن بن(5)علىّ بن فضّال عن علىّ بن يعقوب الهاشمى عن مروان بن مسلم عن عبدالأعلى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته سألته عن الحجامة أفيها وضوء قال لا ولايغسل مكانها لأنّ الحجّام مؤتمن اذا كان ينظفه ولم يكن صبيّاً صغيراً.
1396-2516-(20) قرب الإسناد 177: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سئلته عن رجل استاك أو تخلّل فخرج من فيه(6)دم اينقض ذلك الوضوء قال لا ولكن يتمضمض.
1392-(16) جابر از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر يك تنگ خون از بينى من بيايد، پيش از پاك كردن خون از خود و نماز خواندن كار ديگرى انجام نمى دهم.»
1393-(17) حسن بن على وشا از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام درباره مردى كه دست در بينى اش مى كند و پنج انگشتش آلوده به خون مى گردد همواره مى فرمود:
«آن را تميز نمى كند (يا تميز مى كند) و وضو را اعاده نمى كند.»
1394-(18) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره خون بينى و حجامت و هرگونه خونريزى سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «درباره اين وضو نيست، تنها وضو به سبب آن دو عضوى است كه خداوند به خاطر آن ها به تو نعمت داد.»
در گزارش ديگرى ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره حجامت و استفراغ و هرگونه خونريزى سؤال كردم.» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1395-(19) عبدالاعلى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا درباره حجامت وضو است؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه و جاى آن شسته نمى شود زيرا حجامتگر مورد اعتماد است در صورتى كه آن را تميز كند و كودك نابالغ نباشد.»
1396-(20) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخصى مسواك يا خلال مى كند و از دهانش خون مى آيد، آيا آن وضو را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه ولى مضمضه مى كند.»
1397-2517-(21) الجعفريّات 19: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام انّه كان لايتوضّأ من الدّم إلّا دما يقطر أو يسيل.
1398-2518-(22) تهذيب 350/1: بهذا الإسناد(1)عن استبصار 84/1: أيّوب بن الحرّ عن عبيد بن زرارة قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل اصابه دم سائل قال يتوضّأ ويعيد قال وان لم يكن سائلاً توضّأ وبنى قال ويصنع ذلك بين الصّفا والمروة.
1399-2519-(23) - تهذيب 13/1: استبصار 85/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علىّ بن بنت الياس قال سمعته يقول رأيت أبى صلوات اللّٰه عليه وقد رعف بعد ماتوضّأ دما سائلاً فتوضّأ -.
حملها الشّيخ رحمه الله على التّقيّة وجوّز حملها على الاستحباب وعلى غسل الموضع فانّه يسمّىٰ وضوء.
1400-2520-(24) تهذيب 13/1: استبصار 83/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن علىّ بن عبدالجبّار عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن صفوان عن منصور عن أبى عبيدة الحذّاء عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الرّعاف والقىء والتّخليل يسيل الدّم إذا استكرهت شيئاً ينقض الوضوء وان لم تستكرهه لم ينقض الوضوء -.
حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب وجوّز حمله على التّقيّة لأنّ ذلك مذهب بعض العامّة.
1401-2521-(25) الجعفريّات 19: باسناده عن علىّ عليه السلام انّه رعف وهو فى الصّلوة وهو يصلّى بالنّاس فأخذ بيد رجل فقدّمه ثمّ خرج فتوضّأ ولم يتكلّم ثمّ جاء فبنى على صلٰوته ولم ير بذلك بأساً.
مستدرك 235/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره مثله.
1402-2522-(26) الجعفريّات 19: باسناده عن علىّ عليه السلام قال من رعف وهو فى الصّلوة (فلينصرف - خ) فليتوضّأ وليستأنف الصّلوة.
مستدرك 235/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره مثله.
1) . هكذا فى يب رواه بعد خبر عبدالاعلى المتقدّم.
1397-(21) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه وى به خاطر خون وضو نمى گرفت مگر خونى كه قطره قطره بچكد يا جارى شود.»
1398-(22) عبيد بن زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره مردى سؤال كردم كه خون جهنده به او اصابت كرد. امام عليه السلام فرمود: «وضو مى گيرد و اعاده مى كند.» و فرمود: «و اگر جهنده نباشد وضو مى گيرد و ادامه مى دهد.» فرمود: «اين كار ميان صفا و مروه انجام مى شود.»
1399-(23) حسن بن على بن بنت الياس گويد: «پدرم را مشاهده كردم كه پس از وضو خون از بينى اش جارى شد و او وضو گرفت.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر تقيه حمل كرده است و حمل آن بر استحباب و شستن محل را نيز احتمال داده است زيرا شستن محل، وضو ناميده مى شود.
1400-(24) ابوعبيده حذّاء از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خون دماغ و استفراغ و خلال كردن كه سبب خون آمدن شود، در صورتى كه چيزى را ناپسند شمارى وضو را باطل مى كند و اگر آن را ناپسند نشمارى وضو را باطل نمى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر استحباب حمل كرده است و حمل آن بر تقيه را نيز احتمال داده است زيرا آن مذهب برخى از عامه است.
1401-(25) در كتاب الجعفريات با سند خود روايت مى شود كه: «على عليه السلام در حال خواندن نماز جماعت براى مردم خون دماغ شد. آنگاه دست مردى را گرفت و او را جلو قرار داد، سپس بيرون رفت و بدون سخن گفتن وضو گرفت، آنگاه آمد و نمازش را ادامه داد و در اين كار اشكالى نمى ديد.»
1402-(26) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس در حال نماز خون دماغ شود (بايد دست بردارد) و وضو بگيرد و نمازش را از سر بگيرد.»
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش نيز اين حديث را روايت كرده است.
وتقدّم فى رواية علىّ بن جعفر (24) من باب (28) الدّماء المعفوّة من أبواب النّجاسات قوله الدّمل يسيل منه القيح (إلى أن قال عليه السلام) ولاينقض ذلك الوضوء.
وفى رواية سماعة (21) من باب (1) نواقض الوضوء من أبواب ماينقض الوضوء قوله سئلته عمّا ينقض الوضوء قال عليه السلام الحدث تسمع صوته (إلى ان قال) والقىء.
وفى كثير من احاديثه مايدلّ على ذلك لانحصار النّواقض فيها.
ويأتى فى رواية علىّ بن جعفر (3) من باب (35) جواز حكّ الجسد من أبواب ما يقطع الصّلوة قوله عليه السلام فان فعل (أى قطع الثّالول أو الجرح) فقد نقص من ذلك الصّلوة ولم ينقض الوضوء.
1403-2523-(1)استبصار 88/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد تهذيب 23/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن ابن مسكان عن الحلبىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن القبلة تنقض الوضوء قال لابأس.
1404-2524-(2)تهذيب 23/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن جميل عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال ليس فى القبلة ولامسّ الفرج ولاالملامسة وضوء.
1405-2525-(3) - تهذيب 21/1: استبصار 87/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(1)أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد (بن عيسى - يب) عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب ومحمد ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج وحمّاد بن عثمان عن زرارة كافى 37/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل عن زرارة عن فقيه 38/1: أبى جعفر عليه السلام(2) قال ليس فى القبلة ولا (فى - صا) المباشرة ولا مسّ الفرج وضوء.
ارجاعات
گذشت:
در روايت بيست و چهارم از باب بيست و هشتم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «از دمل چرك جارى مى شود... تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: و آن وضو را باطل نمى كند.»
و در روايت بيست و يكم از باب يكم از باب هاى نواقض وضو اين گفته كه: «از وى درباره نواقض وضو سؤال كردم و او فرمود: «حدثى كه صدايش را بشنوى... و استفراغ.»
و در بسيارى از روايات آن باب مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند به دليل منحصر كردن نواقض در آن احاديث.
مى آيد:
در روايت سوم از باب سى و پنجم از باب هاى قطع كننده هاى نماز فرموده امام عليه السلام كه: «اگر ثالول - سوزه - يا جراحت را قطع كرد، به سبب آن نماز شكسته مى شود ولى وضو باطل نمى شود.»
باب 7 باطل نشدن وضو با نعوظ، بوسيدن، لمس اندام تناسلى همسر و خوابيدن با او
1403-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا بوسه وضو را باطل مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1404-(2) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بوسيدن و لمس فرج و بازى كردن با همسر سبب بطلان وضو نمى شود.»
1405-(3) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بوسيدن و تماس با همسر و لمس فرج سبب بطلان وضو نيست.»
1406-2526-(1)تهذيب 22/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى والحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 88/1: الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن رجل مسّ فرج امرئته قال ليس عليه شىء وان شاء غسل يده والقبلة لايتوضّأ منها.
1407-2527-(2)الجعفريّات 19: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قبّل زُبَّ(3)الحسين بن علىّ عليه السلام كشف عن ربيته(4)وقام فصلّى من غير ان يتوضّأ مستدرك 236/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عنه عليه السلام مثله.
1408-2528-(5)تهذيب 346/1: استبصار 88/1: الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يمسّ ذكره أو فرجه أو اسفل من ذلك وهو قائم يصلّى (أ - خ) يعيد(6)وضوئه قال لا بأس بذلك انّما هو من جسده.
1409-2529-(7)- فقه الرّضا عليه السلام 79: وليس(4) من مسّ الفرج ولا من مسّ القرد والكلب والخنزير ولا من مسّ الذّكر ولا من مسّ مايؤكل من الزّهوكات(5) وضوء عليك.
1410-2530-(8)تهذيب 22/1: استبصار 87/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(6)أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد (بن عيسى - يب) عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمد عن أبان بن عثمان عن أبى مريم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام ما تقول فى الرّجل يتوضّأ ثمّ يدعو جاريته فتأخذ بيده حتّى ينتهى إلى المسجد فانّ من عندنا يزعمون انّها(7) الملامسة فقال لا واللّٰه مابذلك بأس وربّما فعلته وما يعنى بهذا «أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ»(8) إلّاالمواقعة دون(9)الفرج بحارالأنوار 220/8(0):
العيّاشى فى تفسيره عن أبى مريم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام وذكر مثل ما فى التّهذيب.
1406-(4) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى فرج همسرش را لمس مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى بر عهده اش نيست و اگر خواست دستش را بشويد و به خاطر بوسه وضو گرفته نمى شود.»
1407-(5) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيخ ران هاى حسين عليه السلام را برهنه كرد و آلتش را بوسيد. آنگاه بدون وضو گرفتن به نماز ايستاد.»
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش نيز اين حديث را روايت كرده است.
1408-(6) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در حال نماز آلت يا فرج يا پايين تر از آن را لمس مى كند، آيا وضويش را اعاده مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكالى در آن نيست، همانا آن از بدن اوست.»
1409-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «لمس فرج، بوزينه، سگ، خوك، آلت و چربى هاى خوردنى سبب وضو بر تو نيست.»
1410-(8) ابومريم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مردى وضو مى گيرد و به كنيزش دستور مى دهد دست او را بگير تا به مسجد برسد در اين باره چه مى فرماييد؟ همانا كسانى نزد ما مى پندارند اين لمس است.»
امام عليه السلام فرمود: «نه به خدا سوگند، اين كار اشكالى ندارد و چه بسا من اين كار را كرده ام و خداوند از اين سخن: «يا زنان را لمس كرديد.»(1)غير از آميزش را قصد نكرد.»
1) . نساء 43/4.
1411-2531-(9) وسائل 273/1: محمد بن مسعود العيّاشى فى تفسيره عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئله قيس بن رمانة.
فقال له أتوضّأ ثمّ ادعو الجارية فتمسك بيدى فأقوم فاصلّى أعلىّ وضوء؟
قال لا.
قلت فانّهم يزعمون انّه اللّمس.
قال لا، واللّٰه ما اللّمس إلّاالوقاع يعنى الجماع.
ثمّ قال كان أبوجعفر عليه السلام - بعد ما كبر - يتوضّأ ثمّ يدعو الجارية فتأخذ بيده فيقوم فيصلّى.
1412-2532-(10) كافى 555/5: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن قول اللّٰه عزّوجلّ: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ» قال هو الجماع ولكنّ اللّٰه ستير يحبّ السّتر فلم يسمّ كما تسمّون.
وسائل 273/1: محمد بن مسعود العيّاشى فى تفسيره عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه وعن منصور بن حازم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال اللّمس الجماع.
1413-2533-(11) كافى 109/6: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب تهذيب 461/7: الحسن بن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ملامسة النّساء هى الايقاع بهنّ.
1414-2534-(12) - مجمع البيان 52/2: فى قوله تعالى: «أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ» المراد به الجماع عن على عليه السلام وابن عبّاس ومجاهد والسّدى وقتادة وفيه يروى انّ العرب والموالى اختلفوا فيه (أى فى قوله «أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ») فقالت الموالى المراد به الجماع وقالت العرب المراد به مسّ المرئة فارتفعت اصواتهم إلى ابن عبّاس فقال غلب الموالى المراد به الجماع وسمّى الجماع لمساً لأنّ به يتوصّل إلى الجماع كما يسمّى المطر سماء.
مستدرك 236/1: القطب الرّاوندىّ فى آيات الأحكام يروى انّ العرب وذكر مثله.
1415-2535-(13) - دعائم الإسلام 102/1: انّهم عليهم السلام لم يروا من القبلة ولا من اللّمس ولا من مسّ الذّكر ولا الفرج ولا الانثيين ولا من مسّ شىء من الجسد وضوء يجب.
1411-(9) حلبى گويد: «قيس بن رمانه به امام صادق عليه السلام گفت: «وضو مى گيرم و آنگاه به كنيزم مى گويم دستم را بگيرد تا بلند شوم و نماز بخوانم، آيا وضو بر من واجب است؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
گفتم: «آنان مى پندارند اين كار لمس است.»
امام عليه السلام فرمود: «نه به خدا سوگند! لمس [در آيه] غير از آميزش نيست.»
سپس فرمود: «امام باقر عليه السلام در سن پيرى وضو مى گرفت سپس كنيزش را فرا مى خواند، دستش را مى گرفت و بلند مى شد و نماز مى خواند.»
1412-(10) حلبى گويد: «مراد اين سخن خداوند را: «يا زنان را لمس كرديد» از امام صادق عليه السلام سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «مقصود از آن آميزش است ولى خداوند بسيار پرده پوش است و پوشيده كارى را دوست مى دارد، از اين رو آن گونه كه شما از آن نام مى بريد، نام نبرد.»
منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مقصود از لمس، آميزش است.»
1413-(11) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مقصود از لمس كردن زنان، آميزش با آن هاست.»
1414-(12) در تفسير مجمع البيان درباره اين گفتار خداوند: «يا زنان را لمس كرديد.»(1)آمده است: «مقصود از آن آميزش است.» اين مطلب از على عليه السلام و ابن عباس و مجاهد و سدير و قتاده روايت شده است.
در همان كتاب آمده است: «عرب و غير عرب درباه اين گفتار (يعنى «يا زنان را لمس كرديد.») اختلاف نموده اند. غير اعراب گفتند: «مقصود از آن آميزش است.» و عرب ها گفتند:
«مقصود لمس زن است.» آن ها نزد ابن عباس با صداى بلند به نزاع پرداختند. ابن عباس گفت:
«غير عرب ها پيروز شدند، مقصود از آن آميزش است و آميزش لمس ناميده شده است زيرا مقدمه اى است كه به آميزش منتهى مى شود همان گونه كه باران، آسمان ناميده مى شود.»
قطب راوندى در كتاب آيات الاحكام اين حديث را نقل كرده است.
1415-(13) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام بوسه و لمس و لمس آلت مردانگى و فرج و بيضه ها و لمس بخشى از بدن را سبب وجوب وضو نمى دانستند.»
1) . نساء 43/4.
1416-2536-(14) تهذيب 348/1: استبصار 88/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمار بن موسى(1)عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن الرّجل يتوضّأ ثمّ يمسّ باطن دبره.
قال نقض وضوئه وان مسّ باطن احليله فعليه ان يعيد الوضوء وان كان فى الصّلوة قطع الصّلوة ويتوضّأ ويعيد الصّلوة وان فتح احليله أعاد الوضوء واعاد الصّلوة.
حمله الشّيخ رحمه الله على مصادفة النّجاسة.
قال فانّه يجب حينئذ اعادة الوضوء والصّلوة.
1417-2537-(15) تهذيب 22/1: استبصار 88/1: الحسين بن سعيد عن عثمان عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبد اللّٰه عليه السلام قال إذا قبّل الرّجل المرأة من شهوة أو مسّ فرجها اعاد الوضوء.
حمله الشّيخ رحمه الله على الاستحباب أو على غسل اليد فانّه يسمّى وضوء.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (1) ماينقض الوضوء مايدلّ على ذلك لانحصار النّواقض فيها.
وفى رواية ابن أبى عمير (8) من باب (2) انّ المذى لاينقض الوضوء قوله عليه السلام ليس فى المذى من الشّهوة ولا من الانعاظ ولا من القبلة ولا من مسّ الفرج ولا من المضاجعة وضوء.
ويأتى فى رواية عمّار (3) من باب (17) حكم المرأة إذا حاضت فى اثناء الصّلوة من أبواب الحيض قوله عليه السلام تدخل يدها فتمسّ الموضع فان رأت شيئاً انصرفت وان لم تر شيئاً اتمّت صلوتها.
1) . هذه قطعة من رواية عمّار المتقدّمة فى الباب الرّابع.
1416-(14) عمار بن موسى گويد:(1)«از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى پس از وضو داخل مخرجش را لمس مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «وضويش را باطل كرد و اگر باطن آلتش را لمس كند وظيفه دارد وضو را اعاده كند و اگر در حال نماز است، نماز را قطع مى كند و وضو مى گيرد و نماز را اعاده مى كند و اگر آلتش را بگشايد وضو و نماز را اعاده مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر ملاقات كردن دست با نجاست حمل كرده است و مى فرمايد: «در اين صورت اعاده وضو و نماز واجب است.»
1417-(15) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه مرد همسرش را با شهوت ببوسد يا فرج او را لمس كند، وضويش را اعاده مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر استحباب يا شستن دست حمل كرده است زيرا آن وضو ناميده مى شود.
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب يكم مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند؛ به دليل انحصار نواقض وضو در آن احاديث.
و در روايت هشتم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «در مذى از شهوت و از نعوظ آلت و بوسيدن و لمس فرج همسر و در آغوش همسر خوابيدن وضو نيست.»
مى آيد:
در روايت سوم از باب هفدهم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «دستش را داخل مى كند و آن محل را لمس مى كند، پس اگر چيزى مشاهده كرد، دست برمى دارد و اگر چيزى نديد نمازش را كامل مى كند.»
1) . اين بخشى از حديث است كه در باب چهارم هست.
1418-2538-(1)تهذيب 23/1: استبصار 89/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن عبداللّٰه بن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من مسّ كلباً فليتوضّأ.
حمله الشّيخ رحمه الله على غسل اليد.
1419-2539-(2) - فقه الرّضا عليه السلام 79: وليس عليك وضوء من مسّ القرد والكلب والخنزير.
1420-2540-(3) - استبصار 89/1: اخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 347/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أبى عبداللّٰه الرّازى عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزه عن سيف بن عميرة عن عيسى بن عمر مولى الأنصار انّه سئل أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يحلّ له ان يصافح المجوسىّ.
فقال لا، فسئله أيتوضّأ إذا صافحهم قال نعم انّ مصافحتهم تنقض الوضوء.
قال الشّيخ رحمه الله يريد به غسل اليدين لأنّ ذلك يسمّى وضوء على مابيّنّاه وانّما يجب ذلك لكونهم انجاساً.
1421-2541-(4) كافى 39/3: علىّ بن محمد(1) عن سهل بن زياد عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يطأ فى العذرة أو البول أيعيد الوضوء.
قال لا، ولكن يغسل ما أصابه.
وفى رواية اخرى إذا كان جافّاً فلايغسله.
وتقدّم فى رواية ابن مسلم (2) من باب (13) نجاسة الكفّار من أبواب النّجاسات قوله رجل صافح مجوسيّاً قال عليه السلام يغسل يده ولايتوضّأ.
1) . أحمد - خ ل.
باب 8 باطل نشدن وضو با لمس سگ، بوزينه، خوك،
دست دادن با كافر، تماس با بول و مدفوع
1418-(1) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس سگى را لمس كند، بايد وضو بگيرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر شستن دست حمل كرده است.
1419-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «لمس كردن بوزينه و سگ و خوك سبب واجب شدن وضو بر تو نمى شود.»
1420-(3) عيسى بن عمر - هم پيمان انصار - از امام صادق عليه السلام پرسيد: «آيا براى انسان جايز است با مجوسى دست دهد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
پرسيد: «در صورت دست دادن آيا وضو مى گيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى مصافحه با آن ها وضو را باطل مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «مقصود از وضو شستن دست هاست زيرا اين كار - بنا بر آنچه گفتيم - وضو ناميده مى شود و دليل وجوب شستن دست ها نجس بودن آن هاست.»
1421-(4) حلبى گويد: «در پاسخ به اين پرسش: «مردى بر روى نجاست يا بول گام مى گذارد آيا بايد وضو را اعاده كند؟» امام صادق عليه السلام فرمود: «نه ولى آنچه را كه به او رسيده است مى شويد.»
و در روايت ديگرى آمده است: «در صورت خشك بودن آن را نمى شويد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب سيزدهم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «مردى با مجوسى دست مى دهد.» امام عليه السلام فرمود: «دستش را مى شويد و وضو نمى گيرد.»
وفى رواية زرارة (7) من باب (36) انّ الأرض مطهّرة قوله رجل وطأ على عذرة فساخت رجله فيها أينقض ذلك وضوئه (إلى ان قال عليه السلام) يمسحها حتّى يذهب أثرها ويصلّى.
وفى كثير من أحاديث باب (1) نواقض الوضوء من أبواب ماينقض الوضوء مايدلّ على ذلك لانحصار النّواقض فيها.
1422-2542-(1)استبصار 95/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن تهذيب 345/1: محمد بن يعقوب عن كافى 37/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان (بن يحيى - يب كا) عن ابن مسكان عن محمد الحلبىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يكون على طهر فيأخذ من أظفاره أو شعره أيعيد الوضوء(1). فقال لا، ولكن يمسح رأسه وأظفاره بالماء.
قال قلت فانّهم يزعمون أنّ فيه الوضوء.
فقال ان خاصموكم فلا تخاصموهم وقولوا هكذا السّنّة.
حمل الشّيخ رحمه الله قوله يمسح رأسه وأظفاره بالماء على الاستحباب.
1423-2543-(2) تهذيب 346/1: استبصار 95/1: سعد (بن عبداللّٰه - يب) عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن سعيد بن عبداللّٰه الأعرج قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام آخذ من اظفارى ومن شاربى واحلق رأسى افأغتسل قال لا (بأس - خ يب) ليس عليك غسل قلت (أ خ صا) فأتوضّأ قال لا، ليس عليك وضوء قلت فأمسح على أظفارى الماء فقال (لا - خ يب) هو طهور ليس عليك مسح.
1) . الصّلوة - خ ل صا.
و در روايت هفتم از باب سى و ششم اين گفته كه: «مردى گام بر روى نجاست مى گذارد و پايش در آن فرو مى رود، آيا اين كار وضويش را باطل مى كند؟... امام عليه السلام فرمود: آن را پاك مى كند تا اثرش برطرف شود و نماز مى خواند.»
و در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى نواقض وضو مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند، به دليل منحصر بودن نواقض در آن احاديث.
باب 9 باطل نشدن وضو به خاطر كوتاه كردن ناخن، مو، نوشيدن شير، بول، خوردن گوشت و آنچه آتش آن را تغيير داده است
1422-(1) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى با طهارت ناخن يا مويش را كوتاه مى كند، آيا وضويش (يا نمازش) را اعاده كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه ولى سر و ناخن هايش را با آب مسح كند.»
گفتم: «آنان مى پندارند كه در آن وضو است.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آنان با شما جدال كردند شما با آن ها جدال نكنيد و بگوييد: سنت اين گونه است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مسح سر و ناخن ها را با آب حمل بر استحباب كرده است.
1423-(2) سعيد بن عبداللّٰه اعرج گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «ناخن ها و شاربم (موى پشت لبم) را كوتاه مى كنم و سرم را مى تراشم. آيا غسل كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه (يا اشكال ندارد) غسلى بر تو لازم نيست.»
گفتم: «آيا وضو بگيرم؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه وضويى بر عهده ات نيست.»
گفتم: «آيا ناخن هايم را با آب مسح كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «(نه) آن پاك است دست كشيدن برايت لازم نيست.»
1424-2544-(1)تهذيب 346/1: استبصار 95/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن فقيه 38/1: زرارة(2)قال قلت لأبى جعفر عليه السلام الرّجل يقلّم أظفاره(3)ويجزّ شاربه ويأخذ من شعر لحيته ورأسه هل ينقض ذلك وضوئه فقال يا زرارة كلّ هذا سنّة والوضوء فريضة وليس شىء من السّنّة ينقض الفريضة وإنّ ذلك ليزيده تطهيراً.
1425-2545-(4) - الجعفريّات 19: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن رجل قلّم اظفاره وأخذ شاربه وحلق رأسه بعد الوضوء فقال لابأس لم يزده ذلك إلّاطهارة وليس هذا بمنزلة الحدث الّذى يتوضّأ منه.
مستدرك 240/1: السّيّد الرّاوندىّ فى نوادره مثله إلى قوله طهارة.
1426-2546-(5) مستدرك 240/1: كتاب درست ابن أبى منصور عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن جزّ الشّعر وتقليم الأظافير فقال عليه السلام لم يزده ذلك إلّاطهوراً.
دعائم الإسلام 102/1: ولم يروا عليهم السلام فى قصّ الاظفار ولاأخذ الشّارب ولاحلق الرّأس وضوء واجباً وان أمسّ ذلك الماء فحسن.
1427-2547-(6) استبصار 96/1: اخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 350/1: الحسين بن سعيد عن النّضر عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال سئلت أبا عبدالله عليهم السلام هل يتوضّأ من الطّعام أو شرب اللّبن البان البقر والإبل والغنم وأبوالها ولحومها قال لايتوضّأ منه.
المحاسن 427: أحمد بن محمد عن أبيه عن النّضر بن سويد عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام هل يتوضّأ من الطّعام أو من شرب اللّبن قال لا.
1428-2548-(7) - دعائم الإسلام 102/1: ولم يروا عليهم السلام (أى النّبىّ وأميرالمؤمنين والباقر والصّادق عليهم السلام) الوضوء من لحوم الإبل ولا من اللّبن ولا ما مسّته النّار وان غسل من مسّ ذلك يديه فهو حسن مرغّب فيه ومندوب إليه وان صلّى ولم يغسلهما لم تبطل(3) صلوته.
1424-(3) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مردى ناخن ها و شارب و موى سر و ريش خود را كوتاه مى كند، آيا اين كار وضويش را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اى زراره! همه اين ها سنت است و وضو فريضه است و هيچ سنتى فريضه را نقض نمى كند و قطعاً اين كارها بر طهارت او مى افزايد.»
1425-(4) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام سؤال شد: «مردى پس از وضو ناخن ها و شاربش را كوتاه مى كند و سرش را مى تراشد.»
وى پاسخ داد: «اشكال ندارد، اين كارها جز طهارت چيزى بر او نمى افزايد. اين ها همانند حدثى نيست كه به خاطرش وضو گرفته مى شود.»
سيد راوندى در كتاب نوادرش اين حديث را بدون جمله پايانى روايت كرده است.
1426-(5) هشام بن سالم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره چيدن مو و گرفتن ناخن سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «آن ها جز طهارت چيزى بر او نمى افزايد.»
در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام كوتاه كردن ناخن ها و شارب و تراشيدن سر را سبب واجب شدن وضو نمى دانستند و اگر به آن ها آب برساند، نيكوست.»
1427-(6) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا به خاطر غذا خوردن و نوشيدن شير گاو و شتر و گوسفند و بول آن ها و خوردن گوشت شان، وضو واجب مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «به خاطر آن ها وضو گرفته نمى شود.»
در گزارش ديگرى سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا به خاطر غذا خوردن يا نوشيدن شير وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1428-(7) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «آنان - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام و امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام - گوشت شتر و شير و چيزى را كه آتش به آن رسيده باشد سبب وضو نمى دانستند و اگر با لمس آن ها دستانش را بشويد، آن نيكو و مورد ميل و رغبت خواهد بود و اگر بدون شستن دستانش نماز بخواند، نمازش باطل نيست.»
1429-2549-(8) الجعفريّات 26: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال خرج علينا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل صلوة الغداة وفى يده كسرة قد غمسها بلبن وهو يأكل ويمشى وبلال يقيم لصلوة الغداة فدخل فصلّى بالنّاس من غير ان يمسّ ماء.
1430-2550-(9) تهذيب 350/1: استبصار 96/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار (بن موسى - خ صا) السّاباطى قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن رجل توضّأ ثمّ أكل لحماً أو سمكاً(1)هل له ان يصلّى من غير ان يغسل يده قال نعم وان كان لبناً لم يصلّ حتّى يغسل يده ويتمضمض وكان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يصلّى وقد أكل اللّحم من غير ان يغسل يده وان أكل(2)لبناً(3)لم يصلّ حتّى يغسل يده ويتمضمض.
1431-2551-(10) المحاسن 427: أحمد بن محمد عن حمّاد بن عيسى عن يعقوب بن شعيب عن أبى بصير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام أيتوضّأ من البان الإبل قال لا ولا من الخبز واللّحم وعنه عن أبيه عن صفوان بن يحيى وعبداللّٰه بن المغيرة عن محمد بن سنان مثله وعنه عن الوشّاء عن محمد بن سنان مثله.
1432-2552-(11) دعائم الإسلام 102/1: وروّينا عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه أتى بكتف جزور مشويّه وقد اذّن بلال فأمره فأمسك هنيهة حتّى أكل منها وأكل معه أصحابه ودعا بلبن فمذق له فشرب منه وشربوا ثمّ قام فصلّى ولم يمسّ ماء.
1433-2553-(12) - الجعفريّات 25: باسناده عن علىّ بن الحسين عليهما السلام عن امّ سلمة زوج النّبىّ صلى الله عليه و آله قالت دخلت على رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فناولته كتف شاة فبينا هو يتعرّقه إذ جائه بلال يؤذنه بالصّلوة فقام فصلّى ولم يتوضّأ وباسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه قال وحدّثتنى زينب بنت امّ سلمة عن امّ سلمة بمثل ذلك المحاسن 427: أحمد بن محمد عن جعفر بن محمد عن ابن القدّاح عن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن علىّ بن الحسين عليهم السلام عن زينب بنت امّ سلمة عن امّ سلمة نحوه.
وعنه عن ابن العزرمى عن زينب بنت امّ سلمة قالت أتى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وذكر نحوه.
1429-(8) در كتاب الجعفريات از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود:
«پيش از نماز صبح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى ما بيرون آمد و در دستش تكه نانى آغشته به شير بود. آن حضرت در حال راه رفتن آن را مى خورد و بلال اقامه نماز صبح را مى گفت. تا آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد شد و بدون تماس با آب براى مردم نماز را خواند.»
1430-(9) عمار بن موسى ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى پس از وضو گوشت يا ماهى (يا روغن) مى خورد، آيا مى تواند بدون شستن دست نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى و اگر شير باشد نماز نمى خواند تا دستش را بشويد و مضمضه كند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حالى كه گوشت خورده بود، بدون شستن دست نماز مى خواند و اگر شير خورده بود، نماز نمى خواند تا دستش را بشويد و مضمضه كند.»
1431-(10) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا به خاطر شير شتر وضو گرفته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه و به خاطر نان و گوشت هم وضو گرفته نمى شود.»
1432-(11) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «روايت مى كنيم: «هنگامى كه بلال اذان گفته بود، يك كتف كباب شده شتر براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده شد. آنگاه به بلال دستور داد لختى درنگ كرد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يارانش از آن خوردند و ماست درخواست كرد و برايش با آب مخلوط شد و او و يارانش از آن نوشيدند؛ سپس بدون تماس گرفتن با آب به نماز ايستاد.»
1433-(12) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه ام سلمه - همسر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - گفت: «نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رفتم و كتف گوسفندى به وى دادم در همان حال كه وى گوشت هاى آن را به نيش مى كشيد، بلال آمد و او را براى نماز با خبر كرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدون وضو گرفتن به نماز ايستاد.»
و در همان كتاب با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از زينب دختر ام سلمه اين حديث روايت شده است.
و در گزارش ديگر ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام سجاد عليه السلام از زينب دختر ام سلمه نظير آن را روايت كرده است.
و در گزارش ديگرى ابن عزرمى از زينب دختر ام سلمه نظير آن را روايت كرده است.
1434-2554-(13) المحاسن 427: عنه عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّن أكل لحماً أو شرب لبنا هل عليه وضوء قال لا قد أكل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كتف شاة ثم ّصلّى ولم يتوضّأ.
1435-2555-(14) وعنه 427: عن أبيه عن القاسم بن محمد عن الحسين ابن أبى العلاء قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الوضوء بعد الطّعام فقال انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يأكل فجاء ابن امّ مكتوم وفى يد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كتف يأكل منها فوضع ماكان فى يده منها ثمّ قال إلى الصّلوة ولم يتوضّأ فليس فيه طهور.
1436-2556-(15) تهذيب 350/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن بكير بن أعين قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن الوضوء ممّا غيّرت النّار فقال ليس عليك فيه وضوء وانّما الوضوء ممّا يخرج ليس ممّا يدخل.
الجعفريّات 26: باسناده عن علىّ بن الحسين قال قال علىّ بن ابيطالب عليه السلام لاوضوء ممّا غيّرت النّار.
1437-2557-(16) - علل الشّرائع 282/1: حدّثنا أبى ومحمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى اللّٰه عنهما قالا حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن الحسين بن الحسن بن أبان عن محمد بن اورمة عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطى وعبدالرّحمن ابن أبى نجران عن مثنّى الحنّاط عن منصور بن حازم عن سعيد بن أحمد عن ابن عبّاس قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله توضّؤا ممّا يخرج منكم ولاتتوضّؤا ممّا يدخل فانّه يدخل طيّباً ويخرج خبيثاً.
مستدرك 243/1: العوالى عن مجموعة فخر المحقّقين عن النّبىّ صلى الله عليه و آله الوضوء ممّا يخرج لا ممّا يدخل.
وتقدّم فى رواية ابن مسلم (15) من باب (2) طهارة أبوال مايؤكل لحمه من أبواب النّجاسات قوله سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن البان الإبل والغنم والبقر وأبوالها ولحومها فقال لا توضّأ منه.
وفى أحاديث باب (16) طهارة الحديد مايناسب ذلك فليلاحظ.
1434-(13) سماعة بن مهران گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «كسى كه گوشت مى خورد يا شير مى نوشد آيا بايد وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كتف گوسفندى را خورد سپس بدون آن كه وضو بگيرد، نماز خواند.»
1435-(14) حسين ابن ابى العلاء گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وضوى بعد از غذا سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشغول غذا خوردن بود كه ابن ام مكتوم آمد و در دست پيامبر صلى الله عليه و آله كتفى بود كه از آن مى خورد. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنچه را كه در دستش بود بر زمين نهاد و بدون وضو گرفتن به نماز ايستاد. پس براى آن طهارت نيست.»
1436-(15) بكير بن اعين گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره وضو گرفتن به خاطر آنچه آتش آن را تغيير داده است سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «درباره آن براى تو وضو لازم نيست. وضو فقط براى آن چيزى است كه از بدن خارج مى شود و براى آنچه داخل مى شود وضو نيست.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از امام سجاد عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود:
«براى آنچه آتش آن را تغيير داده است، وضو نيست.»
1437-(16) ابن عباس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «به خاطر آنچه از شما بيرون مى آيد، وضو بگيريد و به خاطر آنچه وارد بدن تان مى شود وضو نگيريد زيرا آن پاك و تميز وارد مى شود و پليد و نجس بيرون مى آيد.»
در كتاب العوالى به نقل از مجموعه فخر المحققين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «وضو به خاطر آن چيزى است كه خارج مى شود نه به خاطر چيزى كه وارد مى شود.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت پانزدهم از باب دوم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره شير شتر و گوسفند و گاو و بول و گوشت آن ها سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: به خاطر آن ها وضو نگير!»
و در روايت باب شانزدهم از باب هاى نجاست ها مناسب با اين بحث هست.
وفى كثير من أحاديث باب (1) نواقض الوضوء من أبواب ماينقض الوضوء مايدلّ على ذلك لانحصار النّواقض فيها.
وفى رواية أبى هلال (10) من باب (6) انّ القلس لاينقض الوضوء مايدلّ على عدم نقض الوضوء بنتف الابط.
1438-2558-(1)تهذيب 17/1: استبصار 86/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد (بن الحسن - يب) عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن معاوية بن ميسرة قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن انشاد الشّعر هل ينقض الوضوء؟ قال لا.
فقيه 38/1: سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن انشاد الشّعر وذكر مثله.
1439-2559-(2)- تهذيب 16/1: استبصار 87/1: الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال سئلته عن نشيد(1) الشّعر هل ينقض الوضوء أو ظلم الرّجل صاحبه أو الكذب فقال نعم إلّاان يكون شعراً يصدق فيه أو يكون يسيراً من الشّعر الابيات الثّلاثة و(2) الأربعة فامّا ان يكثر من الشّعر الباطل فهو ينقض الوضوء.
حملها الشّيخ رحمه الله على الاستحباب واحتمل أيضاً ان يكون ينقض مصحّف ينقص بالصّاد المهملة.
1440-2560-(3) - وسائل 269/1: روى انشاد أميرالمؤمنين عليه السلام الشّعر فى بعض الخطب على المنبر ولم ينقل انّه خرج للوضوء.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (1) نواقض الوضوء مايدلّ على ذلك لانحصار النّواقض فيها.
وفى بعضها ماتدلّ على انّ الغيبة تنقض الوضوء.
و در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى نواقض وضو مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند؛ زيرا نواقض وضو در آن ها محدود و منحصر است.
و در روايت دهم از باب ششم آنچه بر باطل نشدن وضو به سبب كندن موى زير بغل دلالت مى كند.»
باب 10 باطل نشدن وضو به سبب شعرخواندن و دروغ گفتن و ظلم و كشتن پشه و غيبت كردن
1438-(1) معاوية بن ميسره گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا شعر خواندن وضو را باطل مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه اين حديث به طور مرسل روايت شده است.
1439-(2) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «آيا خواندن شعر يا ظلم كردن يا دروغ گفتن وضو را باطل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، مگر شعرى كه در آن راست بگويد يا شعر اندك، سه و (يا) چهار بيت و اما شعر باطل زياد وضو را باطل مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را استحباب حمل كرده است و همچنين احتمال داده كه «ينقض» در اصل «ينقص» بوده است يعنى از ارزش وضو مى كاهد.»
1440-(3) در كتاب وسائل الشيعه آمده است: «روايت شده كه على عليه السلام در برخى از خطبه هايش بر روى منبر شعر مى خواند و گزارش نشده كه وى براى وضو بيرون مى رفت.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى نواقض وضو بر اين بحث دلالت مى شود به دليل منحصر بودن نواقض در آن احاديث.
و برخى از آن روايات بر باطل شدن وضو به وسيله غيبت دلالت مى كند.
ويأتى فى رواية الحلبىّ (1) من باب (39) انّه يجوز للمصلّى ان يقتل البقّة من أبواب مايقطع الصّلوة قوله الرّجل يقتل البقّة والبرغوث والقمّلة والذّباب فى الصّلوة اينقض (ذلك - خ) صلٰوته ووضوئه قال عليه السلام لا.
وفى رواية أبى بصير (3) من باب (6) انّ الكذب على اللّٰه يفطر الصّائم من أبواب مايجب الإمساك عنه للصّائم قوله سمعت أباعبداللّٰه عليه السلام يقول انّ الكذبة تنقض الوضوء وتفطر الصّائم قال قلت ملكنا قال ليس حيث تذهب انّما ذلك الكذب على اللّٰه وعلى رسوله صلى الله عليه و آله وعلى الأئمّة عليهم السلام.
وفى روايته الاخرى (6) من كذب على اللّٰه وعلى رسوله صلى الله عليه و آله وهو صائم نقض صومه ووضوئه إذا تعمّده.
وفى رواية سماعة (5) نحوه.
وفى رواية أبى هريرة وعبداللّٰه بن عبّاس (8) من باب 7 انّ الغيبة توجب حرمان ثواب الصّوم قوله عليه السلام ومن اغتاب اخاه المسلم بطل صومه ونقض وضوئه. ولاحظ ساير أحاديث الباب فانّ فيها مايدلّ على ذلك.
1441-2561-(1) كافى 364/3: تهذيب 324/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال القهقهة لاتنقض الوضوء و (لكن - خ يب) تنقض الصّلوة.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (1) نواقض الوضوء مايدلّ على ذلك لانحصار النّواقض فيها.
وفى رواية سماعة (21) قوله سئلته عمّا ينقض الوضوء قال الحدث (إلى أن قال عليه السلام) والضّحك فى الصّلوة.
مى آيد:
در روايت يكم از باب سى و نهم از باب هاى قطع كننده هاى نماز اين گفته كه: «شخصى در حال نماز پشه و كك و شپش و مگس را مى كشد آيا اين كار نماز و وضويش را باطل مى كند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.»
و در روايت سوم از باب ششم از باب هاى مفطرات روزه اين گفته كه: «دروغ وضو را باطل و روزه دار را مفطر مى كند.
گفتم: آيا چنين است؟!
امام عليه السلام فرمود: اين گونه نيست كه تو پنداشتى بلكه آن دروغ بستن به خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله و امامان عليه السلام است.»
و در روايت ششم اين گفته كه: «هر روزه دارى بر خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله دروغ ببندد در صورت عمد روزه و وضويش باطل مى شود.»
و در روايت پنجم مانند آن.
و در روايت هشتم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس از برادر مسلمانش غيبت كند روزه و وضويش باطل مى شود.»
و ديگر روايات آن باب را بنگر كه در آن ها مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
باب 11 باطل نشدن وضو به وسيله قهقهه
1441-(1) زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «قهقهه وضو را باطل نمى كند ولى نماز را باطل مى كند.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب يكم از باب هاى نواقض وضو بر اين بحث دلالت مى كند زيرا نواقض در آن ها منحصر است.
و در روايت بيست و يكم اين گفته كه: «از وى درباره نواقض وضو سؤال كردم، فرمود:
«حدث... و خنديدن در نماز.»
ويأتى فى مرسله الفقيه (4) من باب (13) انّ القهقهة تقطع الصّلوة من أبواب مايقطع الصّلوة قوله عليه السلام ويقطعها القهقهة ولاينقض الوضوء.
وفى رواية زرارة (5) قوله عليه السلام القهقهة لاتنقض الوضوء.
وفى رواية ابن أبى عمير (6) قوله عليه السلام انّ التّبسّم فى الصّلوة لاينقض الوضوء.
1442-2562-(1)- تهذيب 102/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 33/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن العبّاس بن عامر (القصبانى - يب) عن عبداللّٰه بن بكير عن أبيه قال قال لى أبوعبداللّٰه عليه السلام إذا استيقنت انّك قد(1) توضّأت فإيّاك أن تحدث وضوءاً ابداً حتّى تستيقن أنّك قد أحدثت.
1443-2563-(2) الخصال 619: بالاسناد المتقدّم فى باب امكنة التّخلّى عن علىّ عليه السلام فى حديث الأربعمائة قال من كان على يقين فشكّ فليمض على يقينه فانّ الشّك لاينقض اليقين.
مستدرك 228/1: ارشاد المفيد قال أميرالمؤمنين عليه السلام من كان على يقين فأصابه شكّ فليمض على يقينه فانّ اليقين لايدفع بالشّك.
1444-2564-(3) - فقه الرّضا عليه السلام 67: فان شككت فى الوضوء وكنت على يقين من الحدث فتوضّأ وان شككت فى الحدث فان كنت على يقين من الوضوء فلاينقض الشّكّ اليقين الّا ان تستيقن الحدث وان كنت على يقين من الوضوء والحدث ولاتدرى أيّهما سبق فتوضّأ وان توضّأت وضوء تامّاً وصلّيت صلوتك أو لم تصلّ ثمّ شككت فلم تدر أحدثت ام لم تحدث فليس عليك وضوء لأنّ اليقين لاينقضه الشّكّ.
1) . أحدثت فتوضّأ وايّاك - خ كا.
مى آيد:
در روايت چهارم از باب سيزدهم از باب هاى قطع كننده هاى نماز فرموده امام عليه السلام كه:
«قهقهه نماز را مى شكند و وضو را باطل نمى كند.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «قهقهه وضو را باطل نمى كند.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «تبسم در حال نماز وضو را باطل نمى كند.»
باب 12 شك در بقاء وضو
1442-(1) عبداللّٰه بن بكير از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه يقين كردى وضو گرفته اى (يا وقتى كه يقين به حدث پيدا كردى آنگاه وضو گرفتى) پس بپرهيز از اين كه هرگز وضوى جديدى بگيرى تا اين كه يقين به سر زدن حدث از خود پيدا كنى.»
1443-(2) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث چهارصدگانه فرمود: «هر كس بر يقين باشد و آنگاه شك كند، بايد بر يقين خود بگذرد [ترتيب اثر دهد] چرا كه شك يقين را نقض نمى كند.»
در كتاب ارشاد مفيد قدس سره آمده است: «اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «هر كس بر يقينى باشد آنگاه شك كند، بايد بر يقين خود بگذرد [ترتيب اثر دهد] زيرا يقين با شك بر كنار نمى شود.»
1444-(3) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «پس اگر در وضو شك كردى و يقين به حدث داشتى، وضو بگير! و اگر در حدث شك كردى و يقين به وضو داشتى پس شك، يقين را نقض نمى كند مگر آن كه به حدث يقين كنى و اگر يقين به وضو و حدث داشتى و ندانستى كدام يك زودتر از ديگرى است، وضو بگير!
و اگر وضوى كاملى گرفتى و نماز خواندى يا نخواندى و سپس شك كردى كه آيا محدث شدى يا نه، وضويى بر عهده ات نيست زيرا شك، يقين را نقض نمى كند.»
1445-2565-(4) قرب الإسناد 177: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سئلته عن رجل يكون على وضوء فشكّ على وضوء هو أم لا؟
قال إذا ذكر وهو فى صلوته انصرف وتوضّأ وأعادها وان ذكر وقد فرغ من صلٰوته أجزئه ذلك.
1446-2566-(5) قرب الإسناد 177: بهذا الاسناد عنه عليه السلام قال سئلته عن رجل يتّكى فى المسجد فلا يدرى نام أم لا، هل عليه وضوء؟
قال إذا شكّ فليس عليه وضوء.
وسائل 248/1: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله.
وتقدّم فى رواية زرارة (6) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام لأنّك كنت على يقين من طهارتك ثمّ شككت فليس ينبغى لك ان تنقض اليقين بالشّكّ أبداً.
ولاحظ باب (32) وجوب الاتيان بما شكّ فى اتيانه من أجزاء الوضوء من أبوابه.
وفى الرّضوىّ (11) من باب (1) نواقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء قوله عليه السلام فان شككت فى ريح انّها خرجت منك أو لم تخرج فلا تنقض من أجلها الوضوء الخ.
وفى رواية معاوية (22) قوله عليه السلام انّ الشّيطان ينفخ فى دبر الانسان حتّى يخيّل اليه انّه قد خرج منه ريح فلا ينقض الوضوء إلّاريح تسمعها أو تجد ريحها.
وفى رواية عبدالرّحمن (23) نحوه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (24) قوله ولا يعتدّ بشىء ممّا صلّى إذا علم ذلك (أى خروج الرّيح) يقيناً.
1445-(4) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «شخص با وضويى شك مى كند كه آيا وضو دارد يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه در حال نماز به ياد وضو افتد [و در آن شك كند] دست از نماز برمى دارد و وضو مى گيرد و نماز را از سر مى گيرد و اگر پس از نماز به ياد وضو افتد، برايش كفايت مى كند.»
1446-(5) همچنين گويد: «سؤال كردم: «مردى در مسجد تكيه مى دهد و نمى داند خوابش برد يا نه آيا وضو بر او لازم است؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورت شك وضو بر عهده او نيست.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت ششم از باب بيست و سوم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «... زيرا تو به طهارت خود يقين داشتى سپس شك كردى، پس براى تو شايسته نيست كه هرگز يقين را با شك نقض كنى.»(1)
و باب سى و دوم از باب هاى وضو را بنگر.
و در روايت يازدهم از باب يكم از باب هاى نواقض وضو فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر در خروج و عدم خروج باد از خود شك كردى، به خاطر آن وضو را نقض نكن!...»
و در روايت بيست و دوم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا شيطان در پشت انسان مى دمد تا اين پندار را در او ايجاد كند كه باد از او خارج شد، بنابراين وضو را باطل نمى كند مگر بادى كه آن را بشنوى يا بويش را احساس كنى.»
و در روايت بيست و سوم مانند آن.
و در روايت بيست و چهارم اين گفته كه: «و در صورتى كه به خروج باد يقين پيدا كند، هيچ يك از نمازهايى را كه خوانده است به حساب نمى آورد.»
1) . باب 23 از باب هاى نجاست ها، حديث 5.
وفى رواية الشّهيد (25) قوله انّ الشّيطان ليأتى على أحدكم وهو فى الصّلوة فيقول أحدثت فلا ينصرفنّ حتّى يسمع صوتاً أو يجد ريحاً.
وفى مرسلة المعتبر (26) قوله صلى الله عليه و آله إذا وجد أحدكم فى بطنه شيئاً فأشكل عليه أخرج منه شىء أو لم يخرج فلا يخرج من المسجد حتّى يسمع صوتاً أو يجد ريحاً.
وفى رواية زرارة (36) قوله فان حرّك إلى جنبه شىء ولم يعلم به.
قال عليه السلام لا حتّى يستيقن انّه قد نام حتّى يجىء من ذلك امر بيّن وإلّا فانّه على يقين من وضوئه ولاينقض اليقين أبداً بالشّكّ ولكن ينقضه بيقين آخر.
ويأتى فى رواية اسحاق (4) من باب (22) حكم من شكّ فى غير الأولتين من أبواب الخلل قوله عليه السلام إذا شككت فابن على اليقين قال قلت هذا أصل قال عليه السلام نعم.
وفى رواية زرارة (4) من باب (24) حكم من لايدرى ركعتين صلّى أم أربعاً قوله عليه السلام ولا ينقض اليقين بالشّكّ ولايدخل الشّكّ فى اليقين ولايخلط احدهما بالآخر ولكنّه ينقض الشّكّ باليقين ويتمّ على اليقين فيبنى عليه ولايعتدّ بالشّكّ فى حال من الحالات.
وفى رواية على بن محمد (16) من باب (17) استحباب صيام يوم الشّكّ على انّه من شعبان من أبواب فضل الصّوم وفرضه قوله عليه السلام اليقين لايدخل فيه الشّك صم للرّؤية وافطر للرّؤية.
و در روايت بيست و پنجم اين گفته كه: «شيطان در حال نماز نزد يكى از شما مى آيد و مى گويد: محدث شدى، محدث شدى؛ بنابراين از نماز دست برندارد تا صدايى بشنود يا بويى احساس كند.»
و در روايت بيست و ششم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «هنگامى كه يكى از شما در شكمش چيزى احساس كند و بر وى مشكل شود كه آيا چيزى از او خارج شد يا خارج نشد، پس از مسجد بيرون نرود تا صدايى بشنود يا بويى احساس كند.»
و در روايت سى و ششم اين گفته كه: «اگر به طرف پهلويش چيزى حركت داده شود و متوجه آن نشود؟
امام عليه السلام فرمود: نه تا يقين پيدا كند كه خوابيده است تا در اين باره امر روشنى بيايد و در غير اين صورت او به وضويش يقين داشت و هرگز يقين را با شك نقض نمى كند بلكه با يقين ديگر نقض مى كند.»
مى آيد:
در روايت چهارم از باب بيست و دوم از باب هاى خلل فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه شك كردى بنابر يقين بگذار. گفتم: آيا اين يك قانون است؟ فرمود: آرى.»
و در روايت چهارم از باب بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و يقين را با شك نقض نمى كند و شك را در يقين داخل نمى كند و يكى را به ديگرى نمى آميزد بلكه شك را با يقين نقض مى كند و بر اساس يقين كامل مى كند و بر آن بنا مى گذارد و در هيچ حالى از حالت ها به شك توجه نمى كند.»
و در روايت شانزدهم از باب هفدهم از باب هاى فضيلت و وجوب روزه فرموده امام عليه السلام كه: «شك در يقين داخل نمى شود، با مشاهده هلال روزه بگير و با مشاهده هلال افطار كن!»
1447-2567-(1)- تهذيب 114/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام قال الغسل فى سبعة عشرة موطناً ليلة سبع عشرة من شهر رمضان وهى ليلة التقى الجمعان وليلة تسع عشرة وفيها يكتب الوفد وفد السّنة وليلة احدى وعشرين وهى اللّيلة الّتى اصيب فيها أوصياء الأنبياء وفيها رفع عيسى بن مريم عليه السلام وقبض موسى عليه السلام وليلة ثلاث وعشرين يرجى فيها ليلة القدر ويوم(1) العيدين وإذا دخلت الحرمين ويوم تُحْرِمُ ويوم الزّيارة ويوم تدخل البيت ويوم التّروية ويوم عرفة وإذا غسلت ميّتا أو كفنته أو مسسته بعد مايبرد ويوم الجمعة وغسل الجنابة فريضة وغسل الكسوف إذا احترق القرص كلّه فاغتسل.
1448-2568-(2) - الخصال 508: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز بن عبداللّٰه قال قال محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام وذكر نحوه إلّا انّ فيه ويوم عرفة وغسل الميّت وإذا غسلت ميّتاً وكفنته أو مسسته بعد ما يبرد ويوم الجمعة وغسل الكسوف إذا احترق القرص كلّه فاستيقظت ولم تصلّ فاغتسل واقض الصّلوة.
1) . يومىْ - خ.
باب هاى غسل
باب 1 تعداد غسل ها
1447-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل در هفده مورد است: «شب هفدهم ماه رمضان و آن شب رويارويى دو سپاه [در بدر] است و شب نوزدهم و در آن شبى كه در آن حج گزاران معين مى شوند - حج گزاران در آن سال - و شب بيست و يكم و آن شبى است كه اوصياى پيامبران در آن به شهادت رسيدند و عيسى بن مريم عليه السلام در آن به آسمان بالا برده شد و موسى عليه السلام رحلت كرد.
و شب بيست و سوم كه اميد است شب قدر در آن باشد و روز دو عيد [عيد فطر و عيد قربان] و هنگام ورودت به دو حرم [حرم نبوى و مكه] و روز احرام بستن تو و روز زيارت و روز ورودت به كعبه و روز ترويه و روز عرفه و هنگام غسل دادنت ميتى را و كفن كردنش يا تماس با او پس از سرد شدن و روز جمعه و غسل جنابت واجب است و غسل خورشيد - گرفتگى - هنگام گرفتن خورشيد به طور كامل غسل كن!»
1448-(2) در گزارش ديگرى محمد بن مسلم نظير اين حديث را از امام باقر عليه السلام روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «و روز عرفه و غسل ميت و هنگام غسل دادنت ميتى را و كفن كردن آن يا تماس با آن پس از سرد شدن و روز جمع و غسل خورشيد گرفتگى به طور كامل در صورتى كه بيدار شدى و نماز نخوانده اى غسل كن و نماز را قضا كن.»
1449-2569-(1)- فقيه 44/1: قال أبوجعفر الباقر عليه السلام الغسل فى سبعة عشر موطنا ليلة سبع عشر من شهر رمضان وليلة تسعة(2)عشر وليلة احدى وعشرين وليلة ثلاث وعشرين وفيها ترجى ليلة القدر وغسل العيدين وإذا دخلت الحرمين ويوم تحرم ويوم الزّيارة ويوم تدخل البيت ويوم التّروية ويوم عرفة وإذا غسلت ميّتا أو كفنته أو مسسته بعد ما يبرد ويوم الجمعة وغسل الكسوف إذا احترق القرص كلّه فاستيقظت فلم(3)تصلّ فعليك ان تغتسل وتقضى الصّلوة وغسل الجنابة فريضة.
1450-2570-(4)استبصار 98/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى تهذيب 105/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن أحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عيسى عن يونس عن بعض رجاله عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الغسل فى سبعة عشر موطنا منها الفرض ثلاثة فقلت جعلت فداك ماالفرض منها قال غسل الجنابة وغسل من غسّل(3) ميّتاً والغسل للاحرام - قال الشّيخ رحمه الله قوله والغسل للاحرام وان لم يكن عندنا فرض فمعناه انّ ثوابه ثواب غسل الفريضة.
1451-2571-(5)تهذيب 104/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن فقيه 45/1: سماعة(4) قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن غسل الجمعة فقال واجب فى السّفر والحضر إلّاانّه رخّص للنّساء فى السّفر لقلّة الماء وقال غسل الجنابة واجب وغسل الحائض(5) (اذا طهرت - يب) واجب وغسل الاستحاضة(6)واجب (و - خ فقيه) إذا(7)احتشت بالكرسف فجاز الدّم الكرسف فعليها الغسل لكلّ صلوتين وللفجر غسل فان لم يجز الدّم الكرسف فعليها (الغسل كلّ يوم مرّة و - يب) الوضوء لكلّ صلوة وغسل النّفساء(8)واجب وغسل المولود (واجب - يب خ فقيه) وغسل الميّت واجب وغسل من غسّل(9)ميّتاً واجب (وغسل مسّ الميّت واجب - خ فقيه) وغسل المحرم واجب.
1449-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام باقر عليه السلام فرمود: «غسل در هفده مورد است: شب هفدهم ماه رمضان و شب نوزدهم و شب بيست و يكم و شب بيست و سوم و در آن اميد به شب قدر است و غسل دو عيد و هنگام ورودت به دو حرم و روز محرم شدنت و روز زيارت و روز ورودت به كعبه و روز ترويه و روز عرفه و هنگام غسل دادن تو ميتى را يا كفن كردنش يا تماس گرفتن تو با آن پس از سرد شدن و روز جمع و غسل خورشيد گرفتگى به طور كامل آنگاه كه از خواب بيدار شوى و نماز نخوانده اى پس بر تو لازم است غسل كنى و نماز را قضا كنى و غسل جنابت واجب است.»
1450-(4) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل در هفده مورد است، سه تاى آن واجب است.»
گفتم: «فدايت شوم! غسل هاى واجب كدام است؟»
فرمود: «غسل جنابت و غسل غسل دهنده ميت (يا مس ميت) و غسل احرام.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «غسل احرام نزد ما واجب نيست بنابراين معناى گفتار امام عليه السلام اين است كه پاداش آن پاداش غسل واجب است.»
1451-(5) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غسل جمعه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «آن در سفر و وطن واجب است ولى در مسافرت به دليل كمبود آب ترك آن به زنان اجازه داده شده است و غسل جنابت واجب است و غسل حيض (هنگام پاك شدن زن) واجب است و غسل استحاضه واجب است (و) هنگام گذاشتن پنبه و گذشتن خون از آن، زن بايد براى هر دو نماز و نماز صبح يك غسل انجام دهد و اگر خون از پنبه نگذرد (در هر روز يك غسل و) وضو براى هر نماز بر او لازم است و غسل نفاس - زايمان - واجب است و غسل نوزاد (واجب است) و غسل ميت واجب است و غسل غسل دهنده (يا مس) ميت واجب است (وغسل مس ميت واجب است) و غسل محرم واجب است.
وغسل يوم عرفة واجب وغسل الزّيارة واجب إلّا(1)من علّة وغسل دخول البيت واجب وغسل دخول الحرم (واجب و - فقيه) يستحبّ ان لايدخله (الرّجل - فقيه) إلّابغسل وغسل المباهلة واجب وغسل الاستسقاء واجب وغسل اوّل ليلة من شهر رمضان يستحبّ وغسل ليلة احدى وعشرين سنّة وغسل ليلة ثلاث وعشرين سنّة لاتتركها(2)لأنّه(3)يرجى فى احديهما ليلة القدر وغسل يوم الفطر وغسل يوم الأضحى (سنّة - يب) لاأحبّ تركهما وغسل الاستخارة مستحبّ.
حمل الشّيخ رحمه الله لفظ الوجوب فيما ليس بواجب على انّ المراد به تأكيد السّنّة.
استبصار 97/1: بهذا الاسناد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال غسل الجنابة واجب وذكر مثله إلى قوله وغسل من غسّل ميّتاً إلّاانّه ليس فيه (وغسل المولود واجب).
1452-2572-(6) كافى 40/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان ابن عيسى عن سماعة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن غسل الجمعة فقال واجب فى السّفر والحضر إلّاانّه رخّص للنّساء فى السّفر وقلّة(4)الماء.
وقال غسل الجنابة واجب وغسل الحائض إذا طهرت واجب وغسل المستحاضة واجب إذا احتشت بالكرسف فجاز الدّم الكرسف فعليها الغسل لكلّ صلوتين وللفجر غسل وان لم يجز الدّم الكرسف فعليها الغسل كلّ يوم مرّة والوضوء لكلّ صلوة وغسل النّفساء واجب وغسل المولود واجب وغسل الميّت واجب وغسل الزّيارة واجب وغسل دخول البيت واجب وغسل الاستسقاء واجب وغسل اوّل ليلة من شهر رمضان يستحبّ وغسل ليلة احدى وعشرين وغسل ليلة ثلاث وعشرين سنّة لاتتركهما فانّه يرجى فى احديهنّ ليلة القدر وغسل يوم الفطر وغسل يوم الأضحى سنّة لا أحبّ تركها(5)وغسل الاستخارة (و - خ) يستحبّ العمل فى غسل الثّلاث اللّيالى من شهر رمضان ليلة تسع عشرة واحدى وعشرين وثلاث وعشرين.
و غسل روز عرفه واجب است و غسل زيارت واجب است مگر در صورت بيمارى و غسل داخل شدن به كعبه واجب است و غسل داخل شدن به حرم (واجب است) و مستحب است (مرد) بدون غسل وارد آن نشود و غسل مباهله واجب است و غسل درخواست باران واجب است و غسل شب اول ماه رمضان مستحب است و غسل شب بيست و يكم سنت است و غسل شب بيست و سوم سنت است آن را ترك نكن زيرا در يكى از آن دو شب اميد به شب قدر است و غسل روز فطر و غسل روز قربان (سنت است) من ترك آن ها را دوست ندارم و غسل درخواست خير مستحب است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره لفظ واجب را در موارد غير واجب بر تاكيد سنت حمل كرده است.
در گزارش ديگرى از حديث تا غسل ميت - بدون غسل نوزاد - را ذكر شده است.
1452-(6) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غسل جمعه سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: «آن در سفر و وطن واجب است ولى ترك آن در سفر و كمبود آب (يا به علت كمبود آب) براى زنان اجازه داده شده است.»
و فرمود: «غسل جنابت واجب است و غسل زن حائض هنگام پاك شدن واجب است و غسل زن مستحاضه واجب است. در صورتى كه پنبه بگذارد و خون از آن بگذرد براى هر دو نماز و نماز صبح يك غسل است و اگر خون از پنبه نگذرد هر روز يك غسل و براى هر نماز وضو بر عهده اوست و غسل نفساء - زن زايمان كرده - واجب است و غسل نوزاد واجب است و غسل ميت واجب است و غسل زيارت واجب است و غسل داخل شدن به كعبه واجب است و غسل درخواست باران واجب است و غسل شب اول ماه رمضان مستحب است و غسل شب بيست و يكم و غسل شب بيست و سوم سنت است آن دو را ترك نكن! زيرا اميد است در يكى از آن دو شب قدر باشد و غسل روز فطر و غسل روز قربان سنت است من ترك آن ها را دوست ندارم و غسل درخواست خير (و) انجام غسل سه شب از ماه رمضان - شب نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم - مستحب است.»
1453-2573-(7) الخصال 603: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ عن الأعمش عن جعفر بن محمد عن علىّ عليه السلام فى حديث شرائع الدّين والاغسال منها غسل الجنابة والحيض وغسل الميّت وغسل من مسّ الميّت بعد مايبرد وغسل من غسّل الميّت وغسل يوم الجمعة وغسل العيدين وغسل دخول مكّة وغسل دخول المدينة وغسل الزّيارة وغسل الاحرام وغسل يوم عرفة وغسل ليلة سبع عشرة من شهر رمضان وغسل ليلة تسع عشرة من شهر رمضان وغسل ليلة إحدىٰ وعشرين وليلة ثلاث وعشرين منه أمّا الفرض فغسل الجنابه وغسل الجنابة والحيض واحد.
1454-2574-(8) بحارالأنوار 23/81: الهداية للصّدوق قال الصّادق عليه السلام غسل الجنابة والحيض واحد. بحارالأنوار 27/81: نقلاً عن المقنع والأمالى مرسلاً مثله.
1455-2575-(9) عيون الأخبار 123/2: بالاسناد المتقدّم فى الباب المذكور عن ابن شاذان عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الاسلام وغسل يوم الجمعة سنّة وغسل العيدين وغسل دخول مكّة والمدينة وغسل الزّيارة وغسل الاحرام وأوّل ليلة من شهر رمضان وليلة سبعة عشر وليلة تسعة عشر وليلة احدى وعشرين وليلة ثلاث وعشرين من شهر رمضان هذه الأغسال سنّة وغسل الجنابة فريضة وغسل الحيض مثله.
1456-2576-(10) تهذيب 105/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن عروة عن عبدالحميد(1)عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال الغسل من الجنابة وغسل الجمعة والعيدين ويوم عرفة وثلاث ليال فى شهر رمضان وحين تدخل الحرم (وإذا أردت دخول البيت الحرام - خ) وإذا أردت دخول مجسد الرّسول صلى الله عليه و آله ومن غسل الميّت.
1457-2577-(11) تهذيب 110/1: وبهذا الاسناد عن الحسين بن سعد عن النّضر بن سويد عن ابن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الغسل من الجنابة ويوم الجمعة ويوم الفطر ويوم الأضحى ويوم عرفة عند زوال الشّمس ومن غسّل ميّتاً وحين يحرم و (عند - خ) دخول مكّة والمدينة ودخول الكعبة وغسل الزّيارة والثّلاث اللّيالى فى(2)شهر رمضان.
1453-(7) اعمش از امام صادق عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه در حديث قوانين و احكام اسلام فرمود: «و غسل ها: برخى از آن ها عبارت است از: غسل جنابت، حيض، غسل ميت، غسل مس ميت پس از سرد شدن، غسل غسل دهنده ميت، غسل روز جمعه، غسل دو عيد، غسل داخل شدن به مكه، غسل داخل شدن به مدينه، غسل زيارت، غسل احرام، غسل روز عرفه، غسل شب هفدهم ماه رمضان و غسل شب نوزدهم ماه رمضان و غسل بيست و يكم، شب بيست و سوم از ماه رمضان و غسل واجب غسل جنابت است و غسل جنابت و حيض يكى است.»
1454-(8) در كتاب الهدايه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «غسل جنابت و حيض يكى است.»
در كتاب المقنع و امالى نيز اين حديث به طور مرسل روايت شده است.
1455-(9) فضل ابن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود: «و غسل روز جمعه سنت است و غسل دو عيد و غسل داخل شدن به مكه و مدينه و غسل زيارت و غسل احرام و شب اول ماه رمضان و شب هفدهم و شب نوزدهم و شب بيست و يكم و شب بيست و سوم ماه رمضان اين غسل ها سنت است و غسل جنابت فريضه است و غسل حيض مانند آن است.»
1456-(10) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل از جنابت و غسل جمعه و دو عيد و روز عرفه و سه شب در ماه رمضان و هنگام ورودت به حرم (و هنگام تصميم به ورودت به درون كعبه) و هنگام ورودت به مسجد النبى صلى الله عليه و آله و غسل دهنده ميت است.»
1457-(11) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل از جنابت و روز جمعه و روز فطر و روز عرفه - هنگام ظهر - و غسل دهنده ميت و هنگام محرم شدن و (هنگام) ورود به مكه و مدينه و داخل شدن به كعبه و غسل زيارت و سه شب در ماه رمضان است.»
1458-2578-(12) الخصال 498: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطى قال حدّثنى عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ الغسل فى أربعة عشر موطناً غسل الميّت وغسل الجنب وغسل من غسّل الميّت وغسل الجمعة والعيدين ويوم عرفة وغسل الاحرام ودخول الكعبة ودخول المدينة ودخول الحرم والزّيارة وليلة تسع عشرة واحدى وعشرين وثلاث وعشرين من شهر رمضان.
1459-2579-(13) كافى 40/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى وابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول الغسل من الجنابة ويوم الجمعة والعيدين وحين تحرم وحين تدخل مكّة والمدينة ويوم عرفة ويوم تزور البيت وحين تدخل الكعبة وفى ليلة تسع عشرة واحدى وعشرين وثلث وعشرين من شهر رمضان ومن غسّل ميّتاً.
1460-2580-(14) تهذيب 110/1: استبصار 98/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسين بن الحسن اللّؤلؤىّ عن أحمد بن محمد عن سعد ابن أبى خلف قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول الغسل فى أربعة عشر موطناً واحد فريضة والباقى سنّة - قال الشّيخ رحمه الله المعنى فيه انّ واحداً منها فريضة بظاهر القرآن وان كان هناك اغسال اخر يعلم فرضها بالسّنّة.
1461-2581-(15) - فقه الرّضا عليه السلام 82: والغسل ثلاثة وعشرون من الجنابه والاحرام وغسل الميّت ومن غسّل الميّت وغسل الجمعة وغسل دخول المدينة وغسل دخول الحرم وغسل دخول مكّة وغسل زياره البيت ويوم عرفة وخمس ليال من شهر رمضان أوّل ليلة منه وليلة سبع عشر وليلة تسع عشر وليلة احدى وعشرين وليلة ثلاث وعشرين ودخول البيت والعيدين وليلة النّصف من شعبان وغسل الزّيارات وغسل الاستخارة وغسل طلب الحوائج من اللّٰه تبارك وتعالىٰ وغسل يوم غدير خمّ، الفرض من ذلك غسل الجنابة والواجب غسل الميّت وغسل الاحرام والباقى سنّة.
1462-2582-(16) - وفيه 83: وقد روى انّ الغسل أربعة عشر وجهاً ثلاث منها غسل واجب مفروض متى ما نسيه ثمّ ذكره بعد الوقت اغتسل وان لم يجد الماء يتيمّم ثمّ ان وَجَدْتَ الماء فعليك الاعادة.
1458-(12) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل در چهارده مورد است: غسل ميت، غسل جنب، غسلِ غسل دهنده ميت، غسل جمعه و دو عيد و روز عرفه و غسل احرام و داخل شدن كعبه و داخل شدن به مدينه و داخل شدن به حرم و زيارت و شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سومِ ماه رمضان.»
1459-(13) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل از جنابت و روز جمعه و دو عيد و هنگام محرم شدنت و هنگام ورودت به مكه و مدينه و روز عرفه و روز زيارت كردن تو كعبه را و هنگام داخل شدنت به كعبه و در شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم از ماه رمضان و غسل دهنده ميت است.»
1460-(14) سعد ابن ابى خلف از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل در چهارده مورد است، يكى واجب و بقيه سنت است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «مقصود اين است كه يك غسل با دلالت ظاهر قرآن فريضه است هر چند غسل هاى ديگرى وجود دارد كه واجب بودنش از سنت دانسته مى شود.»
1461-(15) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «غسل بيست و سه تاست: «از جنابت و احرام و غسل ميت و غسل دهنده ميت و غسل جمعه و غسل ورود به مدينه و غسل ورود به حرم و غسل ورود به مكه و غسل زيارت كعبه و روز عرفه و پنج شب از ماه رمضان - شب اول، شب هفدهم و شب نوزدهم و شب بيست و يكم و شب بيست و سوم - و داخل شدن به كعبه و دو عيد و شب نيمه شعبان و غسل زيارت و غسل درخواست خير و غسل درخواست حوائج از خداوند تبارك و تعالى و غسل روز غدير خم.
فرض از آن ها غسل جنابت است و واجب غسل ميت و غسل احرام و بقيه سنت است.»
1462-(16) در همان كتاب آمده است: «روايت شده كه غسل چهارده گونه است. سه تا از آن ها غسل واجبِ مفروض است كه هرگاه آن را فراموش كند و پس از وقت به ياد آورد، غسل مى كند و اگر آب نيابد تيمم مى كند آنگاه اگر آب يافتى، اعاده آن بر تو لازم است.
وأحد عشر غسلاً سنّة غسل العيدين والجمعة (وغسل الاحرام - ك) ويوم عرفة ودخول مكّة ودخول المدينة وزيارة البيت وثلاث ليالٍ فى شهر رمضان ليلة تسع عشر وليلة احدىٰ وعشرين وليلة ثلاث وعشرين ومتى ما نسى بعضها أو اضطرّ أو به علّة تمنعه من الغسل فلا اعادة عليه.
1463-2583-(17) تهذيب 464/1: سعد عن أبى الجوزاء المنبّه بن عبيداللّٰه عن الحسين بن علوان الكلبى عن عمرو بن خالد عن زيد بن علىّ عن آبائه عن علىّ عليه السلام قال الغسل من سبعة من الجنابة وهو واجب ومن غسل الميّت وان تطهّرت أجزئك وذكر غير ذلك.
قال الشّيخ رحمه الله قوله وان تطهّرت يحمل على التّقيّة.
1464-2584-(18) فلاح السّائل 61: ذكر مانورده من الأغسال المندوبة وهو غسل التّوبة وغسل الجمعة وغسل أوّل ليلة من شهر رمضان وغسل كلّ ليلة مفردة منه وأفضل أغساله غسل ليلة النّصف منه وغسل ليلة سبع عشرة منه وغسل ليلة تسع عشرة منه وغسل ليلة احدىٰ وعشرين منه وغسل ليلة ثلاث وعشرين منه.
وذكر الشّيخ (ابن - ظ) أبى قرّة رحمه الله فى كتابه عمل شهر رمضان غسل ليلة أربع وعشرين منه وغسل ليلة خمس وعشرين منه وليلة سبع وعشرين منه وليلة تسع وعشرين منه وروى فى ذلك روايات وغسل ليلة عيد الفطر.
وغسل يوم عيد الفطر وغسل يوم عرفة وهو تاسع ذى الحجّة وغسل عيد الأضحى عاشر ذى الحجّة وغسل يوم الغدير ثامن عشر ذى الحجّة وغسل يوم المباهلة وهو رابع عشرين ذى الحجّة وغسل يوم مولد النّبىّ صلى الله عليه و آله وهو سابع عشر ربيع الأوّل وغسل صلوة الكسوف إذا كان قد احترق كلّه وتركها متعمّداً فيغتسل ويقضيها وغسل صلوة الحاجة وغسل صلوة الاستخارة وغسل الاحرام وغسل دخول الحرم وغسل دخول المسجد الحرام ودخول الكعبة ودخول المدينة ودخول مسجد النّبىّ صلى الله عليه و آله وعند زيارته عليه أكمل الصّلوة وعند زيارة الأئمّة من عترته أين كانت قبورهم عليهم أفضل التّحيّات وغسل أخذ التّربة من ضريح الحسين عليه السلام فى بعض الرّوايات.
و يازده غسل، سنت است كه عبارتند از: غسل دو عيد و جمعه و روز عرفه و ورود به مكه و ورود به مدينه و زيارت كعبه و سه شب در ماه رمضان - شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم - و در صورت فراموش كردن برخى از آن ها يا اضطرار و ناچارى يا بيمارى مانع از غسل - اعاده بر او لازم نيست.»
1463-(17) زيد بن على از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل از هفت چيز است؛ از جنابت - و آن واجب است - و غسل دهنده ميت و اگر وضو گرفتى برايت كافى است.» و غير از اين ها را بيان كرد.
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: «اگر وضو گرفتى برايت كافى است، بر تقيه حمل مى شود.»
1464-(18) در كتاب فلاح السائل آمده است: «ذكر غسل هاى مستحبى كه بيان مى كنيم و آن ها عبارتند از: غسل توبه و غسل جمعه و غسل شب اول ماه رمضان و غسل شب هاى فرد آن و برترين غسل هاى آن، غسل شب نيمه و غسل شب هفدهم و غسل شب نوزدهم و غسل شب بيست و يكم و غسل شب بيست و سوم است.»
و شيخ ابوقرّه رحمه الله در كتاب خود «عمل شهر رمضان» غسل شب بيست و چهارم و غسل شب بيست و پنجم و شب بيست و هفتم و شب بيست و نهم از رمضان را ذكر كرده است و در اين باره رواياتى رسيده است.
غسل شب عيد فطر و غسل روز عيد فطر و غسل روز عرفه - نهم ذى الحجه - و غسل عيد قربان - دهم ذى الحجه - و غسل روز غدير - هيجدهم ذى الحجه - و غسل روز مباهله - بيست و چهارم ذى الحجه - و غسل روز ولادت پيامبر صلى الله عليه و آله - هفدهم ربيع الاول - و غسل نماز خورشيد گرفتگىِ كامل در صورت ترك عمدى آن، پس غسل مى كند و آن را قضا مى كند و غسل نماز حاجت و غسل نماز استخاره - درخواست خير - و غسل احرام و غسل ورود به حرم و غسل ورود به مسجد الحرام و ورود به كعبه و ورود به مدينه و ورود به مسجد النبى صلى الله عليه و آله و هنگام زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و هنگام زيارت امامان عليه السلام از عترت پيامبر صلى الله عليه و آله در هر كجا كه قبرهاى شان است و غسل برداشتن تربت از ضريح امام حسين عليه السلام در پاره اى از روايات.»
1465-2585-(19) - مستدرك 498/2: السّيّد علىّ بن طاووس فى فلاح السّائل روى ابن بابويه فى الجزء الأوّل من كتاب مدينة العلم عن الصّادق عليه السلام حديثاً فى الأغسال وذكر فيها غسل الاستخارة وغسل صلوة الاستسقاء وغسل الزّيارة.
ويأتى فى أحاديث باب (4) مايستحبّ من الأغسال فى شهر رمضان من أبواب الأغسال المسنونة وباب (5) استحباب الغسل يوم الفطر وباب (6) استحباب الغسل فى أوّل رجب وباب (7) استحباب الغسل لمن قتل وزغاً وباب (8) استحباب غسل التّوبة انّ من الأغسال غسل أوّل ليلة من شهر رمضان وليلة النّصف منه وفى العشر الأواخر فى كلّ ليلة منه وفى أوّل يوم منه وغسل ليلة العيد وغسل أوّل رجب ووسطه وآخره ويوم النّيروز والتّاسع من ربيع الأوّل وغسل من قتل وزغاً أو قصد إلى مصلوب أو نام سكراناً ولانكساف الشّمس والقمر وغسل التّوبة عن الكفر والمعصية وغسل من أطال الجلوس فى الكنيف ليسمع الغناء.
وليلاحظ باب (9) سائر الأغسال المسنونه فانّ فيه ما يعلم منه كثير من الأغسال وكذا باب (11) حكم من أجنب فى شهر رمضان بالليل وترك الغسل متعمّداً من أبواب ما يجب الإمساك عنه للصائم.
1466-2586-(1)تهذيب 133/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 43/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة قال قلت (له - خ يب) كيف يغتسل الجنب فقال ان لم يكن اصاب كفّه شىء(1)غمسها فى الماء ثمّ بدء بفرجه فأنقاه (بثلاث غرف - كا) ثمّ صبّ على رأسه ثلاث أكفّ ثمّ صبّ على منكبه الأيمن مرّتين وعلى منكبه الأيسر مرّتين فما جرى عليه الماء فقد اجزئه.
1) . منىّ خ يب.
1465-(19) سيد على بن طاووس در كتاب فلاح السائل مى گويد: «ابن بابويه در جلد اول از كتاب مدينة العلم از امام صادق عليه السلام درباره غسل ها حديثى روايت كرده است و در ميان آن ها غسل استخاره - درخواست خير و غسل نماز - استستاء و غسل زيارت را ذكر كرده است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب چهارم، پنجم، ششم، هفتم و هشتم از باب هاى غسل هاى مستحب خواهد آمد كه برخى از غسل ها عبارتند از: «غسل شب اول و شب نيمه و تمام شب هاى ده روز آخر و روز اول از ماه رمضان و غسل شب عيد و غسل اول رجب و نيمه و آخر آن و نوروز و نهم ربيع الاول و غسل كشنده وزغ يا قصد كننده به دار آويخته يا در حال مستى خوابيده و براى خورشيد و ماه گرفتگى و غسل توبه از كفر و گناه و غسل كسى كه براى شنيدن غنا نشستن در توالت را طول مى دهد.»
و باب نهم ملاحظه شود زيرا بسيارى از غسل ها از آن فهميده مى شود و همچنين باب يازدهم از باب هاى مفطرات روزه.
باب 2 كيفيت غسل
1466-(1) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «جنب چگونه غسل مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «اگر دستش آلوده به منى نيست آن را در آب فرو مى برد و ابتدا آلتش را (با سه مشت آب) تميز مى كند. سپس سه مشت آب بر روى سرش مى ريزد آنگاه بر شانه راستش دو بار و بر شانه چپش دو بار آب مى ريزد، پس آنچه آب بر آن جارى شود، برايش كافى است.»
1467-2587-(1)- تهذيب 132/1: استبصار 123/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن صفوان وفضالة عن العلاء كافى 43/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان (بن يحيى - كا) عن العلاء (بن رزين - كا) عن محمد (بن مسلم - صا كا) عن احدهما عليهما السلام قال سئلته عن غسل الجنابة فقال تبدء بكفّيك (فتغسلهما - كا) ثمّ تغسل فرجك ثمّ تصبّ (الماء - خ كا) على رأسك ثلاثاً ثمّ تصبّ (الماء - خ كا) على سائر جسدك مرّتين فما جرى عليه الماء(2)فقد طهر.
1468-2588-(3) تهذيب 132/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن اخيه الحسن عن زرعة عن سماعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا اصاب الرّجل جنابة فأراد الغسل فليفرغ على كفّيه فليغسلهما دون المرفق ثمّ يدخل يده فى انائه ثمّ يغسل فرجه ثمّ ليصبّ على رأسه ثلاث مرّات ملاء كفّيه ثمّ يضرب بكفّ من ماء على صدره وكفّ بين كتفيه ثمّ يفيض الماء على جسده كلّه فما انتضح من مائه فى انائه بعد ما صنع ما وصفت فلابأس.
1469-2589-(4) - فقه الرّضا عليه السلام 81: فاذا أردت الغسل من الجنابة فاجتهد ان تبول حتّى تخرج فضلة المنىّ فى احليلك وان جهدت ولم تقدر على البول فلاشىء عليك وتنظف موضع الأذى منك وتغسل يديك إلى المفصل ثلاثاً قبل ان تدخلها الاناء وتسمّى بذكر اللّٰه قبل ادخال يدك إلى الاناء وتصبّ على رأسك ثلاث أكفّ وعلى جانبك الأيمن مثل ذلك وعلى جانبك الأيسر مثل ذلك وعلى صدرك ثلاث أكفّ وعلى الظّهر مثل ذلك وان كان الصّبّ بالاناء جاز الاكتفاء بهذا المقدار والاستظهار فيه إذا أمكن وقد يروى(2) تصبّ على الصّدر من مدّ العنق ثمّ تمسح سائر بدنك بيديك. بحارالأنوار 72/81: الهداية وذكر نحوه.
1470-2590-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 83: وميّز شعرك بأنا ملك عند غسل الجنابة فانّه نروى عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ تحت كلّ شعرة جنابة فبلّغ الماء تحتها فى أُصول الشّعر كلّها وخلّل اذنيك باصبعك وانظر ان لاتبقى شعرة من رأسك ولحيتك إلّاوتدخل تحتها الماء. بحارالأنوار 72/81: الهداية وذكر نحوه.
1467-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره غسل جنابت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «از دستانت شروع مى كنى (و آن ها را مى شويى) سپس آلت خود را مى شويى آنگاه سه بار آب بر سرت مى ريزى پس از آ «بر ساير بدنت دو بار آب مى ريزى پس آنچه آب بر آن جارى شد با طهارت مى شود.»
1468-(3) سماعه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه شخصى جنب شد آنگاه تصميم به غسل گرفت، بايد بر دستانش تا آرنج آب بريزد و آن ها را بشويد. سپس دستش را وارد ظرف كند و آلتش را بشويد آنگاه سه بار با دو دست بر روى سرش آب بريزد. پس از آن يك مشت آب بر روى سينه اش و مشتى ميان دو كتف خود بريزد. سپس آب بر روى تمام بدنش بريزد. پس از انجام اين كارها هر چه آب در ظرفش بپاشد، اشكال ندارد.»
1469-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هرگاه تصميم به غسل جنابت گرفتى، بكوش تا بول كنى تا باقيمانده منى از آلتت خارج شود و اگر تلاش كردى و نتوانستى بول كنى چيزى بر عهده ات نيست و محل آلودگى از خودت را تميز مى كنى و پيش از داخل كردن دستانت در ظرف آن ها را سه بار تا مفصل مى شويى و پيش از وارد كردن دستت در ظرف نام خدا را بر زبان مى آورى و سه مشت آب بر سرت و به همان اندازه بر طرف راستت و به همان اندازه بر طرف چپت و سه مشت روى سينه ات و بر روى پشتت به همان اندازه مى ريزى و اگر با ظرف آب مى ريزى اكتفا به همين مقدار با بررسى آن در صورت امكان جايز است و روايت شده (يا روايت مى كنيم) كه از كشيدگى گردن بر روى سينه آب مى ريزى و با دستانت آب را به بقيه بدنت مى رسانى.»
در كتاب الهدايه نيز نظير آن آمده است.
1470-(5) و در همان كتاب آمده است: «هنگام غسل جنابت با انگشتانت موهايت را از هم جدا كن زيرا ما از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنيم كه فرمود: «همانا در زير هر مويى جنابتى است.» پس آب را به زير آن ها به بيخ همه موها برسان و با انگشت آب را به گوش هايت برسان و دقت كن كه مويى از سر و ريشت باقى نماند كه آب به زيرش نرسيده باشد.»
در كتاب الهدايه نظير آن آمده است.
1471-2591-(6) - وفيه 84: وان كان عليك خاتم فحوّله عند الغسل وان كان عليك دملج وعلمت انّ الماء لايدخل تحته فانزعه.
1472-2592-(7) تهذيب 131/1: استبصار 118/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن شعيب عن أبى بصير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن غسل الجنابة فقال تصبّ على يديك الماء فتغسل كفّيك ثمّ تدخل يدك (فى الإناء(1)- خ صا) فتغسل فرجك ثمّ تمضمض وتستنشق وتصبّ الماء على رأسك ثلاث مرّات وتغسل وجهك وتفيض على جسدك الماء.
1473-2593-(8) - بحارالأنوار 41/81: العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم قال حدود الغسل غسل اليدين وما أصاب اليدين من القذر وغسل الفرج بعد البول والمرافق وهو مايدور عليها الذّكر والمضمضة والاستنشاق ووضع ثلاث أكفّ على الرّأس ثمّ على سائر الجسد فما أصابه الماء فقد طهر.
1474-2594-(9) قرب الإسناد 368: أحمد بن محمد عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال قال الرّضا عليه السلام فى غسل الجنابة تغسل يدك اليمنىٰ من المرفق إلى اصابعك ثمّ تدخلها فى الإناء ثمّ اغسل ما اصاب منك ثمّ افض على رأسك وسائر جسدك.
1475-2595-(10) تهذيب 131/1: استبصار 123/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن أحمد بن محمد قال سألت أباالحسن (الرّضا عليه السلام - خ صا) عن غسل الجنابة.
فقال تغسل يدك اليمنىٰ من المرفق إلى اصابعك وتبول ان قدرت على البول ثمّ تدخل يدك فى الاناء ثمّ اغسل ما اصابك منه ثمّ أفض على رأسك وجدسك ولا وضوء فيه.
1476-2596-(11) الخصال 630: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الاربعمائة إذا أراد احدكم الغسل فليبدء بذراعيه فليغسلهما.
1) . فى الماء - خ صا.
1471-(6) در همان كتاب آمده است: «اگر انگشتر به دست دارى هنگام غسل آن را جا به جا كن و اگر دستبند به دست دارى و بدانى آب به زيرش نمى رسد آن را بيرون آور!»
1472-(7) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غسل جنابت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «بر روى دستانت آب مى ريزى و آن ها را مى شويى سپس دستت را وارد (ظرف) مى كنى و آلتت را مى شويى آنگاه مضمضه و استنشاق مى كنى و سه بار بر روى سرت آب مى ريزى و صورتت را مى شويى و بر روى بدنت آب مى ريزى!»
1473-(8) در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم آمده است: «حدود غسل عبارت است از: «شستن دستان و كثافت هاى آن ها و شستن آلت و اطراف آن پس از بول كردن و مضمضه و استنشاق و ريختن سه مشت آب بر روى سر و پس از آن بر روى بقيه بدن. پس آب به هر جايى از آن برسد، با طهارت مى شود.»
1474-(9) احمد بن محمد ابن ابى نصر از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه درباره غسل جنابت - فرمود: «دست راستت را از آرنج تا نوك انگشتان مى شويى سپس آن را وارد ظرف مى كنى و آلودگى هاى بدنت را مى شويى. آنگاه بر روى سر و بقيه بدنت آب بريز!»
1475-(10) احمد بن محمد گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره غسل جنابت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «دست راستت را از آرنج تا انگشتان مى شويى و در صورتى كه بتوانى بول مى كنى.
سپس دستت را داخل ظرف مى كنى و آلودگى هاى بدنت را بشوى. آنگاه بر روى سر و بدنت آب بريز! و وضو در آن نيست.»
1476-(11) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث چهارصدگانه فرمود:
«هرگاه يكى از شما تصميم به غسل گرفت بايد از ساعدهايش شروع كند و آن ها را بشويد.»
1477-2597-(12) تهذيب 139/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن حمّاد بن عثمان عن حكم بن حكيم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن غسل الجنابة فقال أفض على كفّك اليمنىٰ من الماء فاغسلها ثمّ اغسل ما اصاب جسدك من أذى ثمّ اغسل فرجك وأفض على رأسك وجسدك فاغتسل فان كنت فى مكان نظيف فلا يضرّك ان لاتغسل رجليك وان كنت فى مكان ليس بنظيف فاغسل رجليك.
قلت انّ النّاس يقولون يتوضّأ وضوء الصّلوة قبل الغسل فضحك.
وقال (و - خ) أىّ وضوء انقى من الغسل وابلغ.
1478-2598-(13) تهذيب 148/1: بهذا الإسناد عن تهذيب 370/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن غسل الجنابة فقال تبدء فتغسل كفّيك ثمّ تفرغ بيمينك على شمالك فتغسل فرجك (ومرافقك(1)يب 148) ثمّ تمضمض واستنشق(2)ثمّ تغسل جسدك من لدن قرنك إلى قدميك ليس قبله ولا بعده وضوء وكلّ شىء امسسته الماء فقد انقيته ولو انّ رجلاً (جنباً - يب 370) ارتمس فى الماء ارتماسة واحدة اجزئه ذلك وان لم يد لك جسده.
1479-2599-(14) - دعائم الإسلام 114/1: روّينا عن علىّ عليه السلام وعن غيره من الأئمّة من ولده عليهم السلام انّهم قالوا فى الغسل من الجنابة يبدء فيه بالوضوء كما قدّمنا ذكره ويغسل عند غسل الفرج ماكان به من لطخ ثمّ يمرّ الماء على الجسد كلّه ويمرّ اليدين على ما لحقتاه منه ولايدع منه موضعاً إلّا امرّ الماء عليه واتبعه بيده وبلّ الشّعر وانقى البشرة وليس فى قدر الماء له شىء موقّت ولكنّه إذا أتى على البدن كلّه وامرّ يديه عليه وغسل مابه من لطخ وبلّ الشّعر حتّى يصل الماء إلى البشرة وتوضّأ قبل ذلك فقد طهر.
1) . الظّاهر انّ المراد بقوله مرافقك اطراف الفرج - و عن العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم المرافق هى مايدور عليهاالذّكر - وفى المجمع فى حديث تغسيل الميّت تبدء بمرافقه فتغسلها قال بعض الشّارحين المراد بالمرافق هنا العورتان وما بينهما ولم نظفر بما يدلّ عليه من كتب اللّغة ولعل الكلمة بالغين المعجمة بدل القاف فصحف وقال فى مادّة رفغ وفى المص الرّفغ ماحول الفرج وقد يطلق على الفرج.
2) . وتستنشق - خ ل.
1477-(12) حكم بن حكيم گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غسل جنابت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «بر روى دست راستت آب بريز و آن را بشوى سپس آلودگى هاى بدنت را بشوى. آنگاه آلتت را بشوى و بر روى سر و بدنت آب بريز و غسل كن. پس اگر در مكان پاكى بودى نشستن پاهايت به تو زيان نمى زند و اگر در مكان ناپاكى بودى، پاهايت را بشوى!»
گفتم: «مردم مى گويند: «پيش از غسل وضوىِ نماز بگير!»
امام عليه السلام خنديد و گفت: «كدام وضو پاك كننده تر و بهتر از غسل است.»
1478-(13) زراره گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره غسل جنابت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «ابتدا دستانت را مى شويى سپس با دست راست بر روى دست چپت آب مى ريزى و آلت و اطراف آن را مى شويى، آنگاه مضمضه و استنشاق كن (يا مى كنى) سپس بدنت را از فرق سر تا نوك پاهايت را مى شويى و پيش و بعد از آن وضويى نيست و آب را به هر جا برسانى آن را پاك و با طهارت كرده اى و اگر مرد (جنبى) يك باره در آب فرو رود، آن برايش كافى است، هر چند به بدنش دست نكشد.»
1479-(14) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از على عليه السلام و امامان ديگر عليه السلام از نسل وى براى ما روايت شده كه درباره غسل جنابت فرمودند: «در آن از وضو شروع مى شود - آن گونه كه بيان كرديم - و هنگام شستن آلت آلودگى هاى آن را مى شويد، سپس آب را به تمام بدن مى رساند و به هر جا دستانش مى رسد، دست مى كشد و هيچ محلى را بدون رساندن آب به آن رها نمى كند و به دنبالش دست مى كشد و موها تر و پوست تميز مى شود و براى غسل اندازه معينى آب نيست بلكه وقتى همه بدن را آب فرا گرفت و به آن دست كشيد و آلودگى ها را شست و موها را تر كرد به طورى كه آب به پوست رسيد و پيش از آن وضو گرفت با طهارت شده است.»
1480-2600-(15) أمالى الصّدوق 391: عقاب الأعمال 272: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب تهذيب 135/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن جعفر بن بشير عن حجر بن زائدة عن أبى عبداللّٰه (الصّادق - خ أمالى خ العقاب) عليه السلام قال من ترك شعرة من الجنابة متعمّداً فهو فى النّار.
المقنع 12: الهداية 20: مرسلاً نحوه.
1481-2601-(16) الجعفريّات 22: باسناده عن جعفر بن محمد بن عن أبيه عليهما السلام حدّثنا جابر بن عبداللّٰه الأنصارى قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا اغتسل من الجنابة يغرف على رأسه ثلاث مرّات.
1482-2602-(17) - وباسناده 22: عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهما السلام قال سئل الحسن بن محمد جابر بن عبداللّٰه عن غسل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقال جابر كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يغرف على رأسه ثلاث مرّات غرفات فقال الحسن بن محمد انّ شعرى كثير كما ترى فقال جابر يا حرّ لاتقل ذلك فلشعر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان أكثر واطيب.
1483-2603-(18) - دعائم الإسلام 116/1: وقالوا عليهم السلام تحرّك الدّملج والخاتم وقت الغسل ليصل الماء إلى ماتحتهما ويمرّ الماء عليهما.
1484-2604-(19) تهذيب 147/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 45/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه ابن المغيرة عن ابن مسكان عن محمد الحلبىّ عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لاتنقض المرئة شعرها إذا اغتسلت من الجنابة تهذيب 147/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه ومحمد بن خالد عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن مسكان عن محمد بن علىّ الحلبىّ عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن أبيه عن علىّ عليه السلام مثله تهذيب 162/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن علىّ عن محمد بن يحيى عن غياث بن ابراهيم عن أبى عبداللّٰه عن أبيه عن علىّ عليهم السلام مثله.
1485-2605-(20) الجعفريّات 22: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام انّ عليّاً عليه السلام كان يقول إذا اغتسلت المرئة من الجنابة فلا بأس ان لاتنقض شعرها تصبّ عليه الماء ثلاث حفنات ثمّ تعصره.
1480-(15) حجر بن زائده از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس به عمد يك مويش را در جنابت باقى گذارد، در آتش است.»
1481-(16) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جابر بن عبداللّٰه انصارى روايت مى شود كه گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام غسل جنابت سه بار بر روى سرش آب مى ريخت.»
1482-(17) و با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى شود كه فرمود: «حسن بن محمد از جابر بن عبداللّٰه درباره غسل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كرد. جابر گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سه مشت آب بر روى سرش مى ريخت.»
حسن بن محمد گفت: «چنانچه مى بينى موهاى من زياد است.»
جابر گفت: «اى حرّ! اين سخن را نگو! موهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيش تر و پاكيزه تر بود.»
1483-(18) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام مى فرمايند: «هنگام غسل دستبند و انگشتر حركت داده مى شود تا آب به زير آن ها برسد و بر روى آن ها آب عبور داده مى شود.»
1484-(19) محمد حلبى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن هنگام غسل جنابت موهايش را باز نمى كند.»
در گزارش ديگرى محمد بن على حلبى با واسطه از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
و در گزارشى غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام آن را روايت كرده است.
1485-(20) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام همواره مى فرمود: «هنگامى كه زن غسل جنابت انجام مى دهد اشكال ندارد كه موهايش را باز نكند دو سه مشتى آب بر روى آن مى ريزد آنگاه آن را مى فشارد.»
1486-2606-(21) كافى 81/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ ابن الحكم وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير جميعاً عن عبداللّٰه بن يحيى الكاهلى قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّ النّساء اليوم احدثن مشطا تعمد احديهنّ إلى القرامل(1)من الصّوف تفعله الماشطة تصنعه مع الشّعر ثمّ تحشوه بالرّياحين ثمّ تجعل عليه خرقة رقيقة ثمّ تخيطه بمسلّة(2)ثمّ تجعله(3)فى رأسها ثمّ تصيبها الجنابة.
فقال كان النّساء الأوّل انّما يمشطن(4)المقاديم فاذا اصابهنّ الغسل بقذر(5)مرها ان تروّى رأسها من الماء وتعصره حتّى يروّى فاذا روّى فلابأس عليها.
قال قلت فالحائض قال تنقض المشط نقضاً.
1487-2607-(22) كافى 45/3: تهذيب 147/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عمّا تصنع النّساء فى الشّعر والقرون؟
فقال لم تكن هذه المشطة انّما كنّ يجمعنه ثمّ وصف أربعة أمكنة ثمّ قال يبالغن فى الغسل.
1488-2608-(23) - تهذيب 147/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن ربعى بن عبداللّٰه عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال حدّثنى سلمى خادم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قالت كان اشعار نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله قرون رؤسهنّ مقدّم رؤسهنّ فكان يكفيهنّ من الماء شىء قليل فامّا النّساء الآن فقد ينبغى لهنّ ان يبالغن فى الماء.
1489-2609-(24) - الجعفريّات 22: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ سلمى امرأة أبى رافع خادم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله سئلت عن الغسل من الجنابة فقالت كنّا نمسك بمشط أربعة اقرن(6)نجمعها وسط الرّأس وانتنّ تحسين(7)الغسل فلا يصل إلى رؤسكنّ.
1) . القرامل: ما وصلت به المرأة شعرها من صوف أو شعر أو ابريسم - اللّسان.
2) . المِسَلّة: الإبرة الكبيره - وفى المحكم مخيط ضخم.
3) . تجعلها - خ.
4) . يمتشطن - خ.
5) . تغدر - خ تقذر - خ - قال صاحب المنتقىٰ قوله تغدر معناه تترك الشّعر على حاله ولاتنقضه.
6) . القرن: ذُوابة المرأة - الخصلة من الشّعر والصّوف.
7) . تحسين الغسل أى تصببن الماء عليه قليلا قليلا ولا تبالغن فى الغسل.
1486-(21) عبداللّٰه بن يحيى كاهلى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «امروزه زنان آرايشى ايجاد كرده اند. هر يك از آنان به سراغ موبندى از پشم مى رود كه زن آرايشگر آن را درست مى كند و همراه مو آن را مى سازد آنگاه آن را پر از مواد خوشبو مى كند و پارچه نازكى بر روى آن مى گذارد و آن را با سوزن بزرگى مى دوزد آنگاه بر روى سرش مى گذارد و پس از آن جنب مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «زنان قديم تنها جلوى خود را آرايش مى كردند. پس وقتى نيازمند غسل مى شدند، آن را به حال خود رها مى كردند.»(1)
به او دستور بده سرش را سيراب كند و آن را بفشارد تا خوب سيراب شود پس وقتى كه سيراب شد، مشكلى برايش نيست.»
گفتم: «زن حايض چه كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آن را به طور كامل باز مى كند.»
1487-(22) جميل گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره كارهايى كه زنان با مو و زلف هاى شان مى كنند، سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اين نوع آرايش وجود نداشت. آن ها فقط موهاى شان را جمع مى كردند.» سپس امام عليه السلام چهار مكان را توضيح داد و فرمود: «در غسل نهايت دقت و تلاش خود را بنمايند!»
1488-(23) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سلمى خدمتكار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت: «موهاى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله جلوى سرشان بود و به مقدار اندكى از آب اكتفا مى كردند ولى زنان امروز براى شان شايسته است كه آب زيادى مصرف كنند.»
1489-(24) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه از سلمى همسر ابورافع - خدمتكار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - درباره غسل جنابت سؤال شد و او گفت: «ما موهاى مان را به چهار قسمت تقسيم مى كرديم و آن ها را در وسط سر جمع مى كرديم و شما آب را به تدريج بر روى آن مى ريزيد، از اين رو به سرهاى تان نمى رسد.»
1) . در اين جمله از حديث احتمالات زيادى مطرح شده است.
1490-2610-(25) استبصار 148/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن(1)أحمد بن يحيى عن تهذيب 400/1: أحمد بن محمد كافى 82/3:
محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال الحائض مابلغ بلل الماء من شعرها اجزئها.
1491-2611-(26) - فقيه 55/1: سئل عمّار بن موسى السّاباطى أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض تغتسل وعلى جسدها الزّعفران لم يذهب به الماء.
قال لا بأس به، وعن المرئة تغتسل وقد امتشطت بقرامل ولم تنقض شعرها كم يجزيها من الماء قال مثل الّذى نشرت(2)شعرها وهو ثلاث حفنات(3)على رأسها وحفنتان على اليمين وحفنتان على اليسار ثمّ تمرّ يدها على جسدها كلّه.
1492-2612-(27) - تهذيب 131/1: أحمد بن محمد عن محمد بن الحسين استبصار 117/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن موسى بن سعدان عن عبداللّٰه بن سنان قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام لايجنب الانف والفم لأنّهما سائلان.
1493-2613-(28) استبصار 118/1: عنه(4)عن أبى يحيى الواسطىّ تهذيب 131/1: أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطى عن بعض أصحابه قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الجنب يتمضمض (ويستنشق - صا) قال لاانّما يجنب الظّاهر.
1494-2614-(29) علل الشّرائع 287/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أبى يحيى الواسطىّ عمّن حدّثه قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الجنب يتمضمض فقال لا انّما يجنب الظّاهر ولايجنب الباطن والفم من الباطن.
1495-2615-(30) وروى 287/1: فى حديث آخر انّ الصّادق عليه السلام قال فى غسل الجنابة ان شئت ان تتمضمض وتستنشق فافعل وليس بواجب لأنّ الغسل على ماظهر لاعلى مابطن.
1496-2616-(31) - الهداية 20: وان شئت أن تمضمض وتستنشق فافعل وليس ذلك بواجب لأنّ الغسل على ماظهر لاعلى مابطن.
1490-(25) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض به هر اندازه ترى آب به موهايش برسد، برايش كافى است.»
1491-(26) عمار بن موسى ساباطى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «زن حائض بر روى بدنش زعفران است و وقتى غسل مى كند، آب آن را برطرف نمى كند.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
و سؤال كردم: «زنى كه با قرامل موهايش را بسته است هنگام غسل آن ها را باز نمى كند، چه مقدار آب براى او كافى است؟»
امام عليه السلام فرمود: «به اندازه زنى كه موهايش باز است و آن دو سه مشتى روى سرش و دو مشت بر طرف راست و دو مشت بر طرف چپ و سپس دستش را به تمام بدنش مى كشد.»
1492-(27) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بينى و دهان جنب نمى شوند زيرا آن ها جارى هستند.»
1493-(28) ابويحيى واسطى از يكى از دوستانش روايت مى كند كه به امام صادق عليه السلام گفت: «آيا جنب مضمضه (و استنشاق) مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، تنها ظاهر بدن جنب مى شود.»
1494-(29) ابويحيى واسطى از شخصى روايت مى كند كه گفت: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا جنب مضمضه مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، فقط ظاهر جنب مى شود و باطن جنب نمى شود و دهان از باطن است.»
1495-(30) در كتاب علل الشرايع آمده است: «در حديث ديگرى روايت شده كه امام صادق عليه السلام درباره غسل جنابت فرمودند: «اگر خواستى مضمضه و استنشاق كنى، اين كار را بكن ولى آن واجب نيست براى اين كه غسل بر ظاهر بدن است نه بر باطن.»
1496-(31) در كتاب الهدايه آمده است: «اگر مى خواهى مضمضه و استنشاق بكن و اين ها واجب نيست زيرا غسل بر ظاهر بدن است نه بر باطن آن.»
1497-2617-(32) - استبصار 118/1: اخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 131/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن عيسى عن الحسن بن راشد قال قال الفقيه العسكرىّ عليه السلام ليس فى الغسل ولا فى الوضوء مضمضة ولا استنشاق.
1498-2618-(33) - فقه الرّضا عليه السلام 81: وقد نروى ان يتمضمض ويستنشق ثلاثاً ويروى مرّة مرّة يجزيه وقال الأفضل الثّلاثة وان لم يفعل فغسله تامّ.
1499-2619-(34) تهذيب 148/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 125/1: محمد بن يعقوب عن كافى 43/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول إذا ارتمس الجنب فى الماء ارتماسة(1)واحدة اجزئه ذلك من غسله.
فقيه 48: قال عبيداللّٰه بن علىّ الحلبىّ وحدّثنى من سمعه (يعنى أباعبداللّٰه) عليه السلام يقول إذا اغتمس وذكر مثله.
الهداية 20: مرسلاً مثله.
1500-2620-(35) كافى 22/3: علىّ عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له الرّجل يجنب فيرتمس فى الماء ارتماسة واحدة فيخرج يجزيه ذلك من غسله قال نعم.
1501-2621-(36) - دعائم الإسلام 114/1: وقالوا عليهم السلام فى الجنب يرتمس فى الماء وهو ينوى الطّهر ويأتى على ماذكرناه انّه قد طهر.
1502-2622-(37) وفيه 113/1: وروّينا عن علىّ عليه السلام انّه قال إذا اغتسل الجنب ولم ينو بغسله الغسل من الجنابة لم يجزه وان اغتسل عشر مرّات.
1503-2623-(38) دعائم الإسلام 128/1: عن علىّ عليه السلام انّه قال الغسل من الحيض والنّفاس كالغسل من الجنابة وإذا حاضت المرئة وهى جنب اكتفت بغسل واحد.
وتقدّم فى أحاديث باب (13) وجوب النّيّة فى العبادات من أبواب المقدّمات مايدلّ على اعتبار النّيّة والخلوص فى الغسل بالاطلاق.
1) . اغتماسة - خ فقيه.
1497-(32) حسن بن راشد از امام حسن عسكرى عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در غسل و وضو مضمضه و استنشاق نيست.»
1498-(33) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و روايت مى كنيم كه سه بار مضمضه و استنشاق كند و روايت شده كه يك بار براى او كافى است و گفت: «افضل سه مرتبه است و اگر انجام ندهد غسلش كامل است.»
1499-(34) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه جنب يك بار در آب فرو رود، اين كار از غسل وى كفايت مى كند.»
اين حديث از عبيداللّٰه بن على حلبى با واسطه از امام صادق عليه السلام و در كتاب الهدايه نيز به صورت مرسل روايت شده است.
1500-(35) سكونى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «شخصى جنب مى شود و يك بار در آب فرو مى رود و بيرون مى آيد، آيا اين كار او را از غسل بى نياز مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
1501-(36) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره جنب كه به نيت طهارت در آب فرو مى رود و بيرون مى آيد - بنابر آنچه گفتيم - فرمودند: «او با طهارت مى شود.»
1502-(37) در همان كتاب آمده است: «براى ما از على عليه السلام روايت شده كه فرمود: «هنگامى كه جنب غسل كند و با آن غسل نيت غسل جنابت نكند او را بى نياز نمى كند، هرچند ده بار غسل كند.»
1503-(38) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «غسل حيض و نفاس همانند غسل جنابت است و هنگامى كه زن جنب حيض مى شود به يك غسل اكتفا مى كند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايات باب سيزدهم از باب هاى مقدمات مطالبى كه بر اعتبار نيت و خلوص در غسل به طور مطلق دلالت مى كند.
وفى روايتى أبى بصير (2 و 3) ورواية شهاب (7) وروايتى سماعة (8 و 10) من باب (8) انّ الماء الرّاكد إذا كان اقلّ من الكرّ ينجس من أبواب المياه مايدلّ على استحباب غسل اليد للجنب قبل الغسل.
وفى رواية الحلبى (1)من باب (11) استحباب غسل اليد قبل ادخالها فى الإناء من أبواب الوضوء قوله كم يفرغ الرّجل على يده (اليمنىٰ - خ) قبل ان يدخلها فى الاناء (إلى أن قال عليه السلام) وثلاثة من الجنابة.
وفى رواية حريز (2) ومرسلة الفقيه (3) نحوه.
وفى رواية ابن سنان (1) من باب (13) استحباب المضمضة قبل الوضوء قوله عليه السلام المضمضة والاستنشاق ممّا سنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.
وفى حديث الأربعمائة (2) نحوه.
وفى رواية علىّ بن جعفر (5) من باب (18) كيفيّة غسل الوجه قوله المرئة عليها السّوار والدّملج فى بعض ذراعها لاتدرى ايجرى الماء تحته ام لا كيف تصنع إذا توضّأت أو اغتسلت قال قال عليه السلام تحرّكه حتّى يدخل الماء تحته أو تنزعه.
وفى رواية الجعفريّات (6) قوله صلى الله عليه و آله أمرنى جبرئيل ان آمر أمّتى بتحريك الخواتيم عند الوضوء والغسل للجنابة.
وفى روايته الاخرى (7) نحوه وزاد وأمرنى ان اجعل اصبعى فى سرّتى فاغسلها عند الغسل من الجنابة وأمرنى جبرئيل ان آمر امّتى بذلك فمن ضيّع ذلك اخذت النّار موضع خاتمه وسرّته.
وفى مرسلة الفقيه (10) قوله عليه السلام فليدوّره (أى الخاتم) فى الوضوء ويحوّله عند الغسل وقال الصّادق عليه السلام ان نسيت حتّى تقوم من(1) الصّلوة فلا آمرك ان تعيد.
وفى رواية ابن أبى العلاء (11) قوله سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الخاتم إذا اغتسلت قال عليه السلام حوّله من مكانه.
1) . فى - خ.
و در دو روايت دوم، سوم 7 هفتم، هشتم و دهم از باب هشتم مطالبى هست كه بر استحباب شستن دست براى جنب پيش از غسل دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب يازدهم از باب هاى وضو اين گفته كه: «انسان چقدر بر دست (راستش) آب مى ريزد، پيش از آن كه آن را داخل ظرف كند؟
امام عليه السلام فرمود:... و سه بار براى جنابت.»
و در روايت دوم و سوم مانند آن.
و در روايت يكم از باب سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «مضمضه و استنشاق از سنت هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.»
و در روايت دوم مانند آن هست.
و در روايت پنجم از باب هجدهم اين گفته كه: «زنى النگو و دستبند در دست دارد و نمى داند كه آب به زير آن ها مى رسد يا نه. هنگام وضو و غسل بايد چه كار كند؟
امام عليه السلام فرمود: آن را حركت مى دهد تا آب به زيرش برسد يا بيرون مى آورد.»
و در روايت ششم فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «جبرئيل عليه السلام به من دستور داد كه امتم را به حركت دادن انگشترها هنگام وضو و غسل جنابت فرمان دهم.»
و در روايت هفتم مانند آن افزوده است: «و به من دستور داد كه انگشتم را در نافم قرار دهم و هنگام غسل جنابت آن را بشويم و جبرئيل به من دستور داد كه امتم را به اين كار دستور دهم پس هر كس آن را ضايع كند آتش محل انگشتر و نافش را فرا مى گيرد.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «انگشتر را در وضو مى گرداند و در غسل جابه جا مى كند و امام صادق عليه السلام فرمود: اگر فراموش كردى تا نمازت پايان يافت، دستور اعاده به تو نمى دهم.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «از امام صادق عليه السلام درباره انگشتر هنگام غسل سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: آن را از محلش جابه جا كن!»
ويأتى فى رواية الفضلاء (3) من باب (7) مقدار ماء الغسل قوله عليه السلام فضرب صلى الله عليه و آله بيده فى الماء قبلها وانقى فرجه ثمّ ضربت هى فأنقت فرجها الخ.
وفى رواية العيص (17) قوله يفرغان على ايديهما قبل ان يضعا ايديهما فى الاناء.
وفى رواية علىّ بن جعفر (2) من باب (9) جواز الاغتسال بالمطر قوله عليه السلام ينبغى له (أى للغاسل) ان يتمضمض ويستنشق ويمرّ يده على مانالت من جسده.
وفى رواية ابن يقطين (8) من باب (12) انّ الغسل هل يجزى عن الوضوء قوله الجنب يغتسل يبدأ فيغسل يديه إلى المرفقين قبل ان يغمسهما فى الماء ثمّ يغسل ما أصابه من اذى ثمّ يصبّ على رأسه وعلى وجهه وعلى جسده كلّه.
وفى رواية الحضرمى (16) قوله كيف اصنع إذا اجنبت قال عليه السلام اغسل كفّك وفرجك وتوضّأ وضوء الصّلوة ثمّ اغتسل.
وفى رواية يونس (5) من باب (9) كيفيّة غسل الميّت من أبواب غسله قوله عليه السلام ثمّ اغسل يديه ثلث مرّات كما يغسل(1)الانسان من الجنابة إلى نصف الذّراع.
وفى رواية الدّعائم (7) قوله عليه السلام وكل غسلة كغسل الجنابة يبدأ فيوضّيه كوضوئه للصّلوة ثمّ يمرّ الماء على جسده كلّه (إلى أن قال) كما يغتسل الجنب.
وفى الرّضوىّ (8) قوله عليه السلام غسل الميّت مثل غسل الحىّ من الجنابة إلّاانّ غسل الحىّ مرّة واحدة بتلك الصّفات وغسل الميّت ثلاث مرّات على تلك الصّفات تبتدأ بغسل اليدين إلى نصف المرفقين ثلثاً ثلثاً ثمّ الفرج ثلاثاً الخ فراجع.
وتقدّم فى باب (15) حكم الاستعانة فى الوضوء من أبواب الوضوء حكم الاستعانة فى الغسل ومقدّماته.
1) . يغتسل - خ ل.
مى آيد:
در روايت سوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيش از همسرش دستش را در آب كرد و آلتش را پاك كرد سپس او دستش را به آب زد و فرجش را پاك كرد.»(1)
و در روايت هفدهم اين گفته كه: «پيش از آن كه دستان شان را در ظرف آب كنند بر روى آن ها آب مى ريزند.»
و در روايت دوم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى غسل كننده شايسته است مضمضه و استنشاق كند و به آنچه به بدنش رسيده دست بكشد.»
و در روايت هشتم از باب دوازدهم اين گفته كه: «جنب اين گونه غسل مى كند نخست پيش از آن كه دستانش را در آب فرو كند، آن ها را تا آرنج مى شويد، سپس آلودگى هاى بدنش را مى شويد، آنگاه بر روى سر و صورت و تمام بدنش آب مى ريزد.»
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «وقتى جنب شدم چه كنم؟ امام عليه السلام فرمود: دست و آلتت را بشوى و وضوى نماز بگير و سپس غسل كن!»
و در روايت پنجم از باب نهم از باب هاى غسل ميت فرموده امام عليه السلام كه: «سپس سه بار دستانش را بشوى همان گونه كه انسان تا نصف ذراع از جنابت آن ها را مى شويد.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر غسلى همانند غسل جنابت است ابتدا او را وضو مى دهد همانند وضويش براى نماز، آنگاه آب را بر تمام بدنش عبور مى دهد...
همان گونه كه جنب غسل مى كند.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «غسل ميت مثل غسل زنده است از جنابت با اين تفاوت كه غسل زنده يك بار است با آن خصوصيات و غسل ميت سه بار است با همان خصوصيات. با شستن دستان تا نصف آرنج هر كدام سه بار شروع مى شود سپس آلت سه بار....»
و در باب پانزدهم از باب هاى وضو حكم كمك گرفتن در غسل و مقدماتش هست.
1) ....
1504-2624-(1)- تهذيب 367/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام إذا اغتسلت من جنابة فقل «اللهمّ طهّر قلبى وتقبّل سعيى واجعل ماعندك خيراً لى اللهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين» وإذا اغتسلت للجمعة فقل «اللّهمّ طهّر قلبى من كلّ آفةٍ تمحقٌ بها دينى وتبطل بها(1) عملى اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين».
1505-2625-(2)تهذيب 146/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن جعفر عن الحسن بن حمّاد عن محمد بن مروان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تقول فى غسل الجمعة اللّهمّ طهّر قلبى من كلّ آفة تمحق بها دينى وتبطل بها عملى وتقول فى غسل الجنابة اللّهمّ طهّر قلبى وزكّ عملى وتقبّل سعيى واجعل ماعندك خيراً لى (وفى حديث آخر - هكذا فى يب) اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين.
كافى 43/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن بعض أصحابنا قال قال تقول فى غسل الجمعة وذكر مثله إلى قوله خيراً لى.
1506-2626-(3)- تهذيب 10/3: أحمد بن محمد بن عيسى عن أحمد بن دويل بن هارون عن أبى ولّاد الحنّاط عن فقيه 61/1: أبى عبداللّٰه عليه السلام(2) قال من اغتسل يوم الجمعة(3) فقال اشهد ان لا اله إلّااللّٰه وحده لاشريك له وأنّ محمّداً عبده ورسوله اللّهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد واجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين كان (له - يب) طهراً(4)من الجمعة إلى (يوم - يب) الجمعة.
مصباح الشّيخ 250: فاذا أراد الغسل فليقل اشهد ان لا اله إلّااللّٰه وذكر مثله وزاد فى آخره والحمد للّٰه ربّ العالمين.
باب 3 دعاهاى هنگام غسل
1504-(1) عمار ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگام غسل جنابت بگو:
«خدايا! قلبم را پاك گردان و تلاشم را قبول فرما و آنچه نزد توست برايم خير قرار بده! خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان قرار بده و مرا از با طهارتان قرار بده!»
و هنگام غسل جمعه بگو: «خدايا! قلبم را از هر آفتى پاك كن كه دينم را نابود و عملم را باطل مى كند. خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان قرار بده و مرا از باطهارتان قرار بده!»
1505-(2) محمد بن مروان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در غسل جمعه مى گويى:
«خدايا! قلبم را از هر آفتى پاك كن كه به وسيله آن دينم نابود و عملم باطل مى شود.»
و در غسل جنابت مى گويى: «خدايا! قلبم را با طهارت و عملم را پاك گردان و تلاشم را بپذير و آنچه را كه نزد توست براى من خير قرار بده!»
(و در حديث ديگرى آمده است) خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان و از باطهارتان قرار بده.»
على بن حكم با واسطه نيز اين حديث را بدون جمله آخر روايت كرده است.
1506-(3) ابوولاد از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس هنگام غسل جمعه بگويد: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست، يگانه و بدون شريك است و گواهى مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست. خدايا! بر محمد صلى الله عليه و آله و خاندان محمد درود بفرست و مرا از بسيار توبه كنندگان و از باطهارتان قرار بده!»
سبب طهارت او از جمعه تا جمعه خواهد بود.»
در كتاب مصباح شيخ آمده است: «هنگام غسل بايد بگويد: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست... ادامه آن همانند حديث پيشين است و در پايان آن مى افزايد: «وستايش ويژه خداوند پروردگار جهانيان است.»
1507-2627-(4) - مستدرك 509/2: الكفعمى فى البلد الأمين عن كتاب الاغسال لأبى العبّاس أحمد بن محمد بن عيّاش انّ عليّاً عليه السلام كان إذا وبّخ الرّجل قال واللّٰه لأنت أعجز من تارك غسل الجمعة إلى ان قال ويقول بعد غسله اشهد ان لااله إلّااللّٰه وذكر مثله وزاد بعد قوله من المتطهّرين والحمد للّٰه ربّ العالمين فهو طهر من الجمعة إلى الجمعة.
1508-2628-(5) - فقيه 61/1: يقول المغتسل للجمعة اللّهمّ طهّرنى وطهّر قلبى وانق غسلى وأجر على لسانى محبّة منك(1).
1509-2629-(6) - مستدرك 478/1: الشّهيد رحمه الله فى النّفليّة يستحبّ ان يقول فى اثناء كلّ غسل اللّهمّ طهّر قلبى واشرح لى صدرى وأجر على لسانى مدحتك والثّناء عليك اللّهمّ اجعله لى طهوراً وشفاء ونوراً انّك على كلّ شىء قدير.
ويقول بعد الفراغ اللّهمّ طهّر قلبى وزكّ عملى وتقبّل سعى واجعل ما عندك خيراً لى اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين.
مصباح الشّيخ 9: يستحبّ ان يقول عند الغسل اللّهمّ طهّرنى وطهّر لى قلبى واشرح لى صدرى وذكر مثله إلى قوله قدير.
1510-2630-(7) مستدرك 478/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب عن النّبىّ صلى الله عليه و آله قال إذا اغتسلتم فقولوا بسم اللّٰه اللّهمّ استرنا بسترك.
1511-2631-(8) - فقه الرّضا عليه السلام 81: وتذكر اللّٰه فانّه من ذكر اللّٰه على غسله وعند وضوئه طهر جسده كلّه ومن لم يذكر اللّٰه طهر من جسده ما أصاب الماء.
1512-2632-(9) - وفيه 175: فاذا فرغت منه (أى من غسل الجمعة) فقل اللّهمّ طهّرنى وطهّر قلبى وانق غسلى وأجر على لسانى ذكرك وذكر نبيّك محمّد صلى الله عليه و آله واجعلنى من التّوّابين ومن المتطهّرين.
1) . مدحتك - خ ل.
1507-(4) كفعمى در كتاب البلد الامين از كتاب الاغسال متعلق به ابوالعباس احمد بن محمد بن عياش روايت مى كند: «على عليه السلام هنگامى كه مردى را توبيخ مى كرد مى فرمود: «به خدا سوگند، حتما تو از ترك كننده غسل جمعه ناتوان ترى... و پس از غسلش مى گفت: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست... ادامه آن همانند حديث پيشين است و در ادامه آن آمده است: «و ستايش ويژه خداوند - پروردگار جهانيان - است.» پس آن از جمعه تا جمعه طهارت است.»
1508-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «غسل جمعه كننده مى گويد: «خدايا! مرا با طهارت و قلبم را پاك و غسلم را تميز گردان و محبت (يا ستايش) خودت را بر زبانم جارى گردان.»
1509-(6) مرحوم شهيد قدس سره در كتاب نفليه مى گويد: «در هنگام هر غسلى مستحب است بگويد:
«خدايا! قلب مرا پاك گردان و سينه ام را گشايش بده و مدح و ثنايت را بر زبانم جارى گردان! خدايا آن را براى من طهارت و شفا و نور قرار بده، همانا تو بر هر چيز توانايى.»
و پس از غسل بگويد: «خدايا! قلبم را طاهر و عملم را پاك گردان و تلاشم را قبول فرما و آنچه را كه نزد توست براى من خير قرار بده! خدايا مرا از بسيار توبه كنندگان و از باطهارتان قرار بده!»
در كتاب مصباح شيخ آمده است: «مستحب است هنگام هر غسلى بگويد: «خدايا! مرا با طهارت و قلبم را پاك گردان و سينه ام را گشايش بده....»
ادامه آن همانند دعاى پيشين است.
1510-(7) قطب راوندى در كتاب لب اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هنگام غسل بگوييد: «به نام خدا؛ خدايا! با پوششت مرا بپوشان!»
1511-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و خدا را ياد مى كنى زيرا هر كس خدا را بر غسل و هنگام وضويش ياد كند تمام بدنش با طهارت مى شود و هر كس خدا را ياد نكند، آن قسمت از بدنش كه آب به آن مى رسد، با طهارت مى شود.»
1512-(9) در همان كتاب آمده است: «پس از غسل جمعه بگو: «خدايا! مرا با طهارت و قلبم را پاك و غسلم را تميز و ياد خودت و ياد پيامبرت - محمد صلى الله عليه و آله - را بر زبانم جارى گردان و مرا از بسيار توبه كنندگان و با طهارتان قرار بده.»
1513-2633-(10) - الهداية 23: وقال الصّادق عليه السلام إذا اغتسل احدكم(1) يوم الجمعة فليقل اللّهمّ اجعلنى من التّوابين واجعلنى من المتطهّرين.
وتقدّم فى رواية العسكرىّ (2) من باب (3) فضل الوضوء من أبواب الوضوء قوله عليه السلام وان قال فى آخر وضوئه أو غسله من الجنابة سبحانك اللّهمّ وبحمدك إلى آخر الحديث.
وفى الرّضوىّ (19) من باب (11) استحباب غسل اليد قبل ادخالها فى الاناء قوله عليه السلام واذكر اللّٰه عند وضوئك وطهرك إلى ان قال عليه السلام فاذا فرغت فقل اللّهمّ اجعلنى من التّوّابين واجعلنى من المتطهّرين والحمد للّٰه ربّ العالمين.
ويأتى فى رواية أبى عنبسة (8) من باب (5) استحباب الغسل يوم الفطر من أبواب الأغسال المسنونة ماورد من الدّعاء عند غسل العيد فلاحظ.
وفى مرسلة الفقيه 9 من باب 6 استحباب الغسل للاحرام من أبوابه قوله عليه السلام وقل إذا اغتسلت (أى للاحرام) بسم اللّٰه وباللّٰه اللّهمّ اجعله لى نوراً وطهوراً وحرزاً وامناً من كلّ خوف الخ.
1514-2634-(1)تهذيب 133/1: أخبرنا الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى وأحمد بن ادريس عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 124/1: اخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن اسماعيل عن حمّاد بن عيسى كافى 44/3: علىّ بن ابراهيم عن حمّاد عن حريز (عن زرارة - كا يب خ) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من اغتسل من جنابة ولم(2)يغسل رأسه ثمّ بدا له ان يغسل رأسه لم يجد بدّاً من اعادة الغسل.
1515-2635-(2) - فقه الرّضا عليه السلام 85: فاذا بدأت بغسل جسدك قبل الرّأس فأعد الغسل على جسدك بعد غسل الرّأس.
1513-(10) در كتاب الهدايه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «هر يك از شما هنگام غسل جمعه بگويد: «خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان قرار بده و از با طهارتان قرار بده!»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب سوم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در پايان وضو يا غسل جنابتش بگويد: پيراسته اى تو خدايا و من تو را ستايش مى كنم....»
و در روايت نوزدهم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگام وضو و طهارت خود خدا را ياد كن... و در پايان بگو: «خدايا! مرا از بسيار توبه كنندگان و از با طهارتان قرار بده و ستايش ويژه خداوند پروردگار جهانيان است.»
و در روايت هشتم از باب پنجم از باب هاى غسل هاى مستحب آنچه درباره دعاهاى هنگام غسل عيد فطر خواهد آمد.
مى آيد:
در روايت نهم از باب ششم از باب هاى استحباب غسل احرام فرموده امام عليه السلام كه: «هنگام غسل احرام بگو: به نام خدا و با كمك خدا. خدايا! آن را براى من نور و طهارت و نگهبان و امان از هر خوفى قرار بده....»
باب 4 ترتيب و موالات در غسل
1514-(1) حريز (از زراره) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس غسل جنابت كند و سرش را نشويد، سپس تصميم به شستن سرش بگيرد، ناگزير از اعاده غسل است.»
1515-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «آنگاه وقتى كه شستن بدنت را پيش از شستن سرت آغاز كردى، پس از شستن سر شستن بدنت را اعاده كن.»
1516-2636-(1)تهذيب 134/1: استبصار 124/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن هشام بن سالم قال كان أبوعبداللّٰه عليه السلام فيما بين مكّة والمدينة ومعه امّ اسماعيل فأصاب من جارية له فأمرها فغسلت جسدها وتركت رأسها (و - يب) قال لها إذا أردت ان تركبى فاغسلى رأسك ففعلت ذلك فعلمت بذلك أمّ اسماعيل فحلقت رأسها فلمّا كان من قابل انتهى أبوعبداللّٰه عليه السلام إلى ذلك المكان(2)فقالت له أمّ اسماعيل أىّ موضع هذا قال لها (هذا - يب) الموضع الّذى احبط اللّٰه فيه حجّت عام أوّل.
قال الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب فهذا الخبر قدوهم الرّاوى فيه واشتبه عليه لأنّه لايمتنع ان يكون قد سمع ان يقول لها أبوعبداللّٰه عليه السلام اغسلى رأسك فاذا أردت الرّكوب فاغسلى جسدك فاشتبه على الرّاوى فروى بالعكس من ذلك والّذى يدلّ على ذلك انّ هشام بن سالم راوى هذا الحديث قد روى ماقلناه.
1517-2637-(3)- تهذيب 134/1: استبصار 124/1: الحسين بن سعيد عن النّضر عن هشام بن سالم عن محمد بن مسلم قال دخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام فسطاطه وهو يكلّم امرئة فأبطأت عليه فقال ادنه(4)هذه امّ اسماعيل جائت(3) وانا ازعم انّ هذا المكان الّذى أحبط اللّٰه فيه حجّها عام أوّل كنت أردت الاحرام فقلت ضعوا لى الماء فى الخباء فذهبت الجارية بالماء فوضعته فاستخففتها فأصبت منها فقلت إغسلى رأسك وامسحيه مسحاً شديداً لاتعلم به مولاتك فاذا أردت الاحرام فاغسلى جسدك ولاتغسلى رأسك فتستريب مولاتك فدخلت فسطاط مولاتها فذهبت تتناول(4) شيئاً فمسّت مولاتها رأسها فاذا لزوجة الماء فحلقت رأسها وضربتها فقلت لها هذا المكان الّذى أحبط اللّٰه فيه حجّك.
1518-2638-(5) تهذيب 134/1: محمد بن يعقوب عن كافى 44/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان (جميعاً - كا) عن حمّاد بن عيسى عن ابراهيم بن عمر اليمانى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال انّ عليّاً عليه السلام لم ير بأساً أن يغسل الجنب رأسه غدوة ويغسل سائر جسده عند الصّلوة.
1516-(3) هشام بن سالم گويد: «امام صادق عليه السلام با ام اسماعيل در راه مكه و مدينه بود كه با يكى از كنيزانش آميزش كرد؛ آنگاه آن كنيز طبق دستور امام عليه السلام بدنش را غسل داد و سرش را ترك كرد و امام عليه السلام به وى فرمود: «هنگام سوار شدن سرت را بشوى» آن كنيز نيز چنين كرد و ام اسماعيل به ماجرا پى برد و سر كنيز را تراشيد. در سال بعد وقتى امام صادق عليه السلام به آن محل رسيد، ام اسماعيل به وى گفت: «اينجا چه محلى است؟»
امام عليه السلام به وى گفت: «محلى كه خداوند سال پيش در آن حج تو را نابود كرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «راوى در اين حديث دچار اشتباه و خطا شده است زيرا محال نيست كه شنيده باشد كه امام عليه السلام به كنيز مى گويد: «سرت را بشوى و هنگام سوار شدن بدنت را بشوى.» آنگاه بر راوى اشتباه شده باشد و عكس آن را روايت كرده باشد دليل اين مطلب اين است كه هشام بن سالم - راوى اين حديث - آنچه را ما گفتيم روايت كرده است.»
1517-(4) محمد بن مسلم گويد: «مى خواستم به چادر امام صادق عليه السلام بروم كه ديدم با زنى سخن مى گويد: «از اين رو صبر كردم. امام عليه السلام فرمود: «نزديك بيا اين ام اسماعيل است كه آمده است و من معتقدم كه خداوند در اين مكان سال پيش حج او را نابود كرد. من مى خواستم محرم شوم از اين رو گفتم: «براى من در چادر آب بگذاريد. آنگاه كنيز آب برد و آن را گذاشت من كنيز را چابك يافتم و با وى آميزش كردم آنگاه به وى گفتم: «سرت را بشوى و آن را به خوبى خشك كن تا خانم متوجه نشود آنگاه هنگام احرام بدنت را بشوى و سرت را نشوى و با اين كار خانمت را به شك بينداز ولى كنيز براى برداشتن چيزى به چادر خانمش رفت و او به موهايش دست و رطوبت را احساس كرد. آنگاه سرش را تراشيد و او را زد. من به خانم گفتم:
«اين محلى است كه خداوند در آن حجت را نابود كرد.»
1518-(5) ابراهيم بن عمر يمانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام اشكالى نمى ديد كه جنب هنگام صبح سرش را غسل دهد و بقيه بدنش را هنگام نماز.»
1519-2639-(6) - فقه الرّضا عليه السلام 85: ولابأس بتبعيض الغسل تغسل يديك وفرجك ورأسك وتؤخّر غسل جسدك إلى وقت الصّلوة ثمّ تغسل ان أردت ذلك فان أحدثت حدثاً من بول أو غائط أو ريح بعد ما غسلت رأسك من قبل ان تغسل جسدك فأعد الغسل من اوّله.
الهداية 21: ولابأس بتبعيض الغسل وذكر نحوه.
1520-2640-(7) المدارك 45: نقلاً من كتاب عرض المجالس للصّدوق ابن بابويه عن الصّادق عليه السلام قال لابأس بتبعيض الغسل تغسل يدك وذكر مثله.
ثمّ قال ورواه الشّهيدان وغيرهما من الاصحاب.
وتقدّم فى رواية حريز (22) من باب (27) وجوب التّرتيب فى الوضوء من أبواب الوضوء قوله الوضوء يجفّ قال قلت فان جفّ الأوّل قبل أن اغسل الّذى يليه. قال عليه السلام جفّ او لم يجفّ اغسل مابقى قلت وكذلك غسل الجنابة قال عليه السلام هو بتلك المنزلة وابدأ بالرّأس ثمّ افضل على سائر جسدك قلت وان كان بعض يوم قال عليه السلام نعم.
وفى أحاديث باب (2) كيفيّة الغسل مايدلّ على بعض المقصود.
1521-2641-(1)تهذيب 132/1: محمد بن يعقوب عن كافى 44/3: محمد ابن يحيى عن محمد بن الحسين عن حمّاد عن بكر بن(1) كرب قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يغتسل من الجنابة أيغسل رجليه بعد الغسل.
فقال ان كان يغتسل فى مكان يسيل الماء على رجليه (بعد الغسل - كا) فلا عليه ان لايغسلهما(2)وان كان يغتسل فى مكان يستنقع رجلاه فى الماء فليغسلهما.
1519-(6) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بخش بخش كردن غسل اشكال ندارد. دستان و آلت و سرت را مى شويى و غسل بدنت را تا وقت نماز به تاخير مى اندازى، سپس اگر خواستى آن را مى شويى. آنگاه اگر پس از شستن سر و پيش از شستن بدن حدث بول يا غايط يا باد از تو سر زد، غسل را از اول اعاده كن.»
در كتاب الهدايه نيز نظير اين عبارت آمده است.
1520-(7) در كتاب المدارك به نقل از كتاب عرض المجالس متعلق به صدوق - ابن بابويه - قدس سره به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «جزء جزء كردن غسل اشكال ندارد، دستت را مى شويى....» ادامه حديث همانند عبارت كتاب فقه الرضاست.
آنگاه صاحب المدارك فرموده است: «و شهيدين و علماى ديگر نيز آن را روايت كرده اند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت بيست و دوم از باب بيست و هفتم از باب هاى وضو اين گفته كه: «به امام عليه السلام گفتم: اگر عضو اول پيش از شستن عضو بعدى بخشكد.
امام عليه السلام فرمود: بخشكد يا نخشكد، بقيه آن را بشوى!
گفتم: آيا غسل جنابت نيز به همين صورت است؟
امام عليه السلام فرمود: به همين صورت است. از سر آغاز كن و سپس بر بقيه بدنت آب بريز!
گفتم: هرچند بخشى از روز بگذرد؟» امام عليه السلام فرمود: آرى.»
و در روايات باب دوم مطالبى هست كه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
باب 5 شستن پا پس از غسل
1521-(1) بكر (يا بكير) بن كرب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا كسى كه غسل جنابت مى كند، پس از غسل پاهايش را بشويد؟»
امام عليه السلام فرمود:
«اگر در محلى غسل مى كند كه (پس از غسل) آب بر پاهايش جارى مى شود، شستن آن ها برايش لازم نيست و اگر در محلى است كه پاهايش در آب فرو مى رود، بايد آن ها را بشويد.»
1522-2642-(2) - فقه الرّضا عليه السلام 84: وان كان عليك نعل وعلمت انّ الماء قد جرى تحت رجليك فلا تغسلهما وان لم يجر الماء تحتهما فاغسلهما.
وفيه 84: وان اغتسلت فى حفيرة وجرى الماء تحت رجليك فلا تغسلهما وان كانت رجلاك مستنقعتين فى الماء فاغسلهما.
1523-2643-(3) كافى 44/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 133/1: أحمد بن محمد عن أبى يحيى الواسطىّ عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له جعلت فداك اغتسل فى الكنيف الّذى يبال فيه وعلىّ نعل سنديّة.
فقال إن كان الماء الّذى يسيل من جسدك يصيب اسفل قدميك فلاتغسل قدميك.
1524-2644-(4) - فقيه 19/1: سئل هشام بن سالم أباعبداللّٰه عليه السلام فقال له اغتسل من الجنابة وغير ذلك فى الكنيف الّذى يبال فيه وعلىّ نعل سنديّة فاغتسل وعلىّ النّعل كما هى فقال (له - خ) ان كان الماء الّذى يسيل من جسدك يصيب اسفل قدميك فلاتغسل أسفل قدميك.
وتقدّم فى رواية ابن حكيم (12) من باب (2) كيفيّة الغسل قوله عليه السلام فان كنت فى مكان نظيف فلايضرّك ان لاتغسل رجليك وان كنت فى مكان ليس بنظيف فاغسل رجليك.
1525-2645-(1) كافى 82/3: أبوعلىّ الأشعرىّ عن تهذيب 400/1: محمد ابن أحمد (بن يحيى - يب) عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الحائض تغتسل وعلى جسدها الزّعفران لم يذهب به الماء قال لابأس.
(تقدّم هذا أيضاً فى رواية عمّار (26) عن الفقيه من الباب الثّانى).
1522-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر نعلين پوشيده اى و مى دانى كه آب از زير پاهايت جارى مى شود، پاهايت را نشوى و اگر آب از زير آن ها جارى نمى شود، آن ها را بشوى!»
و در همان كتاب آمده است: «و اگر در گودالى غسل مى كنى و آب از زير پاهايت جريان مى يابد، آن ها را نشوى و اگر پاهايت در آب فرو رفته اند آن ها را بشوى!»
1523-(3) هشام بن سالم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! نعلين سندى به پا در توالت محل بول كردن غسل جنابت مى كنم.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آبى كه از بدنت سرازير مى شود به پايين پاهايت مى رسد، پايين پاهايت را نشوى.»
1524-(4) هشام بن سالم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! نعلين سندى به پا در توالت محل بول كردن غسل جنابت مى كنم.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر آبى كه از بدنت سرازير مى شود به پايين پاهايت مى رسد، پايين پاهايت را نشوى.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوازدهم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در محل پاكى هستى نشستن پاهايت برايت زيان ندارد و اگر در محل ناپاكى هستى پاهايت را بشوى.»
باب 6 باقى بودن آثار بوى خوش و زعفران در بدن پس از غسل
1525-(1) عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زن حائضى كه روى بدنش زعفران است و پس از غسل، آب اثرش را برطرف نمى كند فرمود: «اشكال ندارد.»
اين حديث از عمار در روايت بيست و هفتم باب دوم نيز هست.
1526-2646-(1)- تهذيب 369/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس بن معروف عن الحسين بن يزيد عن اسماعيل ابن أبى زياد عن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال كنّ نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله إذا اغتسلن من الجنابة يبقين(1) صفرة الطّيب على اجسادهنّ وذلك انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله امرهنّ ان يصببن الماء صبّاً على اجسادهنّ.
علل الشّرائع 293/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونى مثله.
1527-2647-(2)- الجعفريّات 22: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال كنّ النّساء على عهد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا اغتسلن من الجنابة بقيت صفرة الطّيب على اجسادهنّ.
1528-2648-(3)كافى 51/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 130/1: أحمد بن محمد عن ابراهيم ابن أبى محمود قال قلت للرّضا عليه السلام الرّجل يجنب فيصيب جسده ورأسه الخلوق والطّيب والشّىء اللّكد(2) مثل علك الرّوم(3) والطّرار(4) وما اشبهه فيغتسل فاذا فرغ وجد شيئاً قد بقى فى جسده من أثر الخلوق والطّيب وغيره قال لا بأس.
1529-2649-(4)تهذيب 137/1: استبصار 122/1: الحسين بن سعيد عن النّضر (بن سويد - خ صا) عن محمد ابن أبى حمزة عن معاوية بن عمّار قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يغتسل بصاع وإذا كان معه بعض نسائه يغتسل بصاع ومدّ.
1526-(1)اسماعيل ابن ابى زياد از امام صادق از پدرش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود:
«همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگامى كه غسل جنابت مى كردند زردى مواد خوشبو كننده بر روى بدن شان باقى مى ماند به دليل آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنان دستور داده بود تنها آب را بر بدن شان بريزند.»
1527-(3) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش امام سجاد عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله زنان وقتى غسل جنابت انجام مى دادند زردى مواد خوشبو كننده بر روى بدن شان باقى مى ماند.»
1528-(4) ابراهيم ابن ابى محمود گويد: «به امام رضا عليه السلام گفتم: «مردى به سر و بدنش خلوق(2)و طيب(2) و مواد چسبنده مانند صمغ رومى و طرار و مانند آن ماليده است، آنگاه جنب مى شود و غسل مى كند. پس از غسل مقدارى از آثار خلوق و طيب و غير آن را در بدنش مى يابد.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
باب 7 مقدار آب غسل و غسل كردن زن و مرد از يك ظرف
1529-(1) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك صاع آب - سه ليتر - غسل مى كرد و هنگامى كه يكى از همسرانش با وى بود با يك صاع و يك مد - سه و سه چهارم ليتر - غسل مى كرد.»
1530-2650-(1)كافى 22/3: تهذيب 137/1: استبصار 122/1: محمد ابن يحيى عن محمد بن الحسين عن صفوان عن العلاء (بن رزين - كا) عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام قال سألته عن وقت(2)غسل الجنابة (و - خ صا) كم يجزى من الماء فقال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يغتسل بخمسة امداد(2) بينه وبين صاحبته ويغتسلان جميعاً من إناء واحد.
1531-2651-(3)- تهذيب 370/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة ومحمد بن مسلم وأبى بصير عن أبى جعفر و أبى عبداللّٰه عليهما السلام انّهما قالا توضّأ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بمدّ واغتسل بصاع ثمّ قال اغتسل هو وزوجته بخمسة امداد من إناء واحد قال زرارة فقلت (له - يب) كيف صنع هو قال بدأ هو فضرب بيده(3) فى الماء(4)قبلها وأنقى فرجه ثمّ ضربت (هى - فقيه) فانقت فرجها ثمّ افاض هو وأفاضت هى على نفسها حتّى فرغا فكان الّذى اغتسل به رسول(5)اللّٰه صلى الله عليه و آله ثلاثة امداد والّذى اغتسلت به مدين وانّما أجزء عنهما لأنّهما اشتركا (فيه - خ فقيه) جميعاً ومن انفرد بالغسل وحده فلابدّ له من صاع.
فقيه 23/1: قال أبوجعفر عليه السلام اغتسل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله هو وزوجته من خمسة امداد من إناء واحد فقال له زرارة كيف صنع فقال بدء هو وذكر مثله.
1532-2652-(4) - تهذيب 136/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن النّضر عن عاصم بن حميد عن أبى بصير ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام انّهما سمعاه يقول كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يغتسل بصاع من ماء ويتوضّأ بمدٍّ من ماء.
1533-2653-(5) تهذيب 136/1: بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد استبصار 120/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الوضوء.
فقال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يتوضّأ بمدٍّ (من ماء - يب) ويغتسل بصاع.
1530-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «حد غسل جنابت چيست (و) چه مقدار آب برايش كافى است؟»
امام عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با همسرش مشتركاً با پنج مد - سه و سه چهارم ليتر - آب غسل مى كرد و هر دو در يك ظرف غسل مى كردند.»
1531-(3) زراره و محمد بن مسلم و ابوبصير از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمودند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك مد - سه چهارم ليتر - آب وضو گرفت و با يك صاع - سه ليتر - آب غسل كرد.»
سپس امام عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همسرش با پنج مد - سه و سه چهارم ليتر - آب در يك ظرف غسل كردند.»
زراره مى گويد: «من به امام عليه السلام گفتم: «پيامبر صلى الله عليه و آله چگونه غسل مى كرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله شروع مى كرد و پيش از همسرش دستش را به آب مى زد و آلت خود را پاك مى كرد. سپس همسرش دست به آب مى زد و فرجش را پاك مى كرد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بر روى خودش و همسرش بر روى خود آب مى ريخت تا فارغ شوند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با سه مد - دو ليتر و يك چهارم ليتر - آب غسل مى كرد و همسرش با دو مدّ - يك و نيم ليتر - آب و به اين دليل براى آن ها كافى بود كه با هم به طور مشترك غسل مى كردند و هر كس به تنهايى غسل كند يك صاع - سه ليتر - آب نياز دارد.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام باقر عليه السلام فرمودند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همسرش با پنج مد - سه ليتر و سه چهارم ليتر - آب در يك ظرف غسل مى كردند.»
زراره به امام عليه السلام گفت: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چگونه غسل مى كرد؟»
پاسخ امام عليه السلام همانند حديث پيشين است.
1532-(4) ابوبصير و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك صاع - سه ليتر - آب غسل مى كرد و با يك مد - سه چهارم ليتر - آب وضو مى گرفت.»
1533-(5) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره وضو سؤال كردم امام عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك مد - سه چهارم ليتر - آب وضو مى گرفت و با يك صاع - سه ليتر - غسل مى كرد.»
1534-2654-(1)تهذيب 136/1: استبصار 121/1: كلّ باسناده عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يتوضّأ بمدٍّ ويغتسل بصاع والمدّ رطل ونصف والصّاع ستّة أرطال (يعنى ارطال المدينة - يب).
قال الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب فيكون تسعة أرطال بالعراقىّ.
1535-2655-(7) - تهذيب 136/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن وأحمد بن محمد عن أبيه محمد بن الحسن عن محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى استبصار 121/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن محمد بن أحمد بن يحيى عن علىّ بن محمد (عن رجل - يب) عن سليمان بن حفص المروزى واخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن موسى بن عمر عن سليمان بن حفص المروزى قال فقيه 23/1: قال أبوالحسن (موسى بن جعفر عليه السلام - فقيه) الغسل(2)بصاع من ماء والوضوء بمدّ من ماء وصاع النّبىّ صلى الله عليه و آله خمسة امداد والمدّ(3)وزن مأتين وثمانين درهماً والدّرهم (وزن - يب) ستة دوانيق والدّانق وزن ستّ حبّات والحبّة وزن حبّتى(4)شعير من أوساط(5)الحبّ لامن صغاره ولا من كباره.
تهذيب - وروى هذا الحديث محمد بن الحسن الصّفّار عن موسى بن عمر عن سليمان بن حفص المروزىّ.
معانى الأخبار 249/1: أبى رحمه الله ومحمد بن الحسن رحمه الله قالا حدّثنا أحمد بن ادريس ومحمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد عن علىّ بن محمد عن رجل عن سليمان بن حفص المروزى وذكر مثل ما فى التّهذيب بتفاوت يسير.
1536-2656-(8) تهذيب 136/1: استبصار 121/1: كلّ باسناده عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبيه عن زرعة عن سماعة قال سئلته عن الّذى يجزى من الماء للغسل فقال اغتسل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بصاع وتوضّأ بمدّ وكان الصّاع على(6)عهده خمسة امداد(6) وكان المدّ قدر رطل وثلث أواق.
1534-(6) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك مد - سه چهارم ليتر - آب وضو مى گرفت و با يك صاع - سه ليتر - غسل مى كرد. مد يك و نيم رطل است و صاع شش رطل (يعنى رطل مدينه).»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «بنابراين نُه رطل عراقى خواهد بود.»
1535-(7) سليمان بن حفص مروزى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل با يك صاع آب و وضو با يك مد آب و صاع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پنج مد بود و مد دويست و هشتاد درهم و درهم شش دانق و دانق به وزن شش حبّه و حبّه به اندازه دو دانه جو متوسط نه كوچك و نه بزرگ است.»
1536-(8) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «چه مقدار آب براى غسل كافى است.»
فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يك صاع آب غسل مى كرد و با يك مد آب وضو مى گرفت و صاع در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله پنج مدّ (يا رطل) بود و مدّ به اندازه رطل سه اوقيه بود.»
قال الشّيخ فى الاستبصار قوله عليه السلام فى هذا الخبر الصّاع خمسة امداد وتفسير المدّ برطل وثلث أواق مطابق للخبر الّذى رواه زرارة لأنّه فسّر المدّ برطل ونصف فالصّاع يكون ستّة أرطال وذلك مطابق لهذا القدر.
فأمّا تفسير سليمان المروزى المدّ بمأتين وثمانين درهماً فمطابق للخبرين لأنّه يكون مقداره ستّة أرطال بالمدنى ويكون قوله عليه السلام خمسة امداد وهما من الرّاوى لأنّ المشهور من هذه الرّاوية أربعة امداد ويجوز أن يكون ذلك إخباراً عمّا كان يفعله النّبىّ صلى الله عليه و آله اذا شارك فى الاغتسال بعض ازواجه.
1537-2657-(9) تهذيب 106/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 82/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر استبصار 147/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن تهذيب 399/1: محمد بن(1)أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر عن مثنّى الحنّاط(2)عن الحسن الصّيقل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الطّامث تغتسل بتسعة ارطال من ماء.
1538-2658-(10) تهذيب 399/1: استبصار 148/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن الفضيل قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن الحائض كم يكفيها من الماء فقال فرق(3)حمله الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب على الإسباغ والفضل دون الفرض والإيجاب.
1539-2659-(11) تهذيب 138/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى جعفر محمد بن علىّ عن محمد بن الحسن عن أحمد بن ادريس عن استبصار 122/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب والحسن بن موسى الخشّاب عن يزيد بن اسحاق كافى 22/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن يزيد بن اسحاق عن هارون بن حمزة (الغنوىّ - يب صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يجزيك من الغسل والاستنجاء مابلّت(4)(يمينك - كا).
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار در توضيح اين سخن امام عليه السلام كه فرمود: «صاع پنج مدّ بود» مى فرمايد: «و تفسير مدّ به رطل و سه اوقيه مطابق با حديث زراره است زيرا در آن حديث مدّ را به يك و نيم رطل تفسير كرد، بنابراين صاع شش رطل مى شود و آن برابر اين مقدار است و تفسير سليمان مروزى مدّ را به دويست و هشتاد درهم منطبق با دو حديث است زيرا مقدار آن شش رطل مدنى است و سخن امام عليه السلام كه فرمود: «صاع پنج مدّ بود» اشتباهى از سوى راوى است زيرا مشهور از اين حديث چهار مدّ است و احتمال دارد اين سخن گزارشى از كار پيامبر صلى الله عليه و آله باشد هنگامى كه با يكى از همسرانش غسل مى كرد.»
1537-(9) حسن صيقل از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض با نُه رطل آب غسل مى كند.»
1538-(10) محمد بن فضيل گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «چه مقدار آب براى غسل زن حائض كافى است.»
امام عليه السلام فرمود: «يك فرق(1)آب.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب آن را بر شادابى و فضيلت حمل كرده است نه فرض و وجوب.»
1539-(11) هارون بن حمزه (غنوى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى غسل و استنجا به اندازه اى كه (دست راستت) مرطوب شود (يا پر شود) كافى است.»
1) . فرق پيمانه معروفى است در مدينه به اندازه سه صاع - نه ليتر -.
1540-2660-(12) - تهذيب 138/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن يحيى عن استبصار 122/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن الحسن بن موسى الخشّاب عن غياث بن كلّوب عن اسحاق بن عمّار عن جعفر عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول الغسل من الجنابة والوضوء يجزى منه ما أجزء(1)من الدّهن الّذى يبلّ الجسد.
1541-2661-(13) كافى 21/3: تهذيب 137/1: استبصار 123/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل (بن درّاج - يب) عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال (قال - صا) الجنب ماجرى عليه الماء من جسده قليله وكثيره فقد أجزئه.
1542-2662-(14) تهذيب 138/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير والحسين بن سعيد عن صفوان بن يحيى ومحمد بن خالد الأشعرىّ عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عبداللّٰه بن بكير عن زرارة قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن غسل الجنابة فقال أفض على رأسك ثلث أكفّ وعن يمينك وعن يسارك انّما يكفيك مثل الدّهن.
1543-2663-(15) كافى 21/3: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال يأخذ أحدكم الرّاحة من الدّهن فيملأ بها جسده والماء أوسع من ذلك.
1544-2664-(16) كافى 43/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى عن ربعى بن عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يفيض الجنب على رأسه الماء ثلاثاً لايجزيه اقلّ من ذلك.
1545-2665-(17) كافى 10/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى عن العيص بن القاسم قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام هل يغتسل الرّجل والمرئة من إناء واحد فقال نعم يفرغان على أيديهما قبل أن يضعا ايديهما فى الإناء قال وسألته عن سؤر الحائض فقال لا توضّأ منه وتوضّأ من سؤر الجنب إذا كانت مأمونة ثمّ يغسل يديها قبل ان تدخلهما فى الإناء وكان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يغتسل هو وعائشة فى إناء واحد ويغتسلان جميعاً.
1546-2666-(18) - فقه الرّضا عليه السلام 82: ويجزى من الغسل عند عوز الماء(2)الكثير مايجزى من الدّهن.
1540-(12) اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «براى غسل جنابت و وضو آب به اندازه روغنى كافى است كه بدن را مرطوب مى كند.»
1541-(13) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى جنب مقدارى از آب كافى است كه بر بدنش جارى شود كم باشد يا زياد.»
1542-(14) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره غسل جنابت سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«بر روى سر و طرف راست و چپت هر كدام سه مشت آب بريز. همانا به اندازه روغن براى تو كافى است.»
1543-(15) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر يك از شما يك كف دست روغن برمى دارد و بدنش را با آن فرا مى گيرد و آب فراگيرتر از آن است.»
1544-(16) ربعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جنب سه بار روى سرش آب مى ريزد و كمتر از آن برايش كافى نيست.»
1545-(17) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن و مرد در يك ظرف غسل مى كنند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، پيش از فرو بردن دستان شان در ظرف، آب بر روى آن ها مى ريزند.»
و درباره آبى كه حائض از آن استفاده كرده سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «از آن وضو نگير و از آبى كه زن جنب استفاده كرده وضو بگير، در صورتى كه مورد اعتماد باشد. آنگاه پيش از فرو بردن دستانش در ظرف آن ها را بشويد.» پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با عايشه با هم در يك ظرف غسل مى كردند.»
1546-(18) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هنگام كمبود آب به مقدارى كه روغن براى بدن كافى است به همان اندازه آب براى غسل كافى است.»
1547-2667-(19) - وفيه 83: وادنى مايكفيك ويجزيك من الماء ماتبلّ به جسدك مثل الدّهن وقد اغتسل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وبعض نسائه بصاع من ماء.
وتقدّم وفى مرسلة الفقيه (19) من باب (10) اسباغ الوضوء من أبواب الوضوء قوله صلى الله عليه و آله الوضوء مدّ والغسل صاع.
وفى رواية الجعفريّات (19) قوله عليه السلام الغسل بصاع.
وفى الرّضوىّ (23) قوله عليه السلام ويجزيك من الماء فى الوضوء مثل الدّهن (إلى ان قال عليه السلام) وكذلك فى غسل الجنابة مثل الوضوء سواء وأكثرها فى الجنابة صاع الخ.
وفى رواية زرارة (1)من باب (2) كيفيّة الغسل من أبواب الغسل قوله عليه السلام فما جرى عليه الماء فقد أجزئه.
وفى رواية ابن مسلم (2) قوله عليه السلام فما جرى عليه الماء فقد طهر.
وفى رواية الدّعائم (14) قوله عليه السلام وليس فى قدر الماء شىء موقّت ولكنّه إذا أتى على البدن كلّه وأمرّ يديه عليه وغسل مابه من لطخ وبلّ الشّعر حتّى يصل الماء إلى البشرة وتوضّأ قبل ذلك فقد طهر.
وفى رواية ابن مسلم (25) قوله عليه السلام الحائض مابلغ بلل الماء من شعرها أجزئها.
وفى رواية عمّار (26) قوله ولم تنقض شعرها كم يجزيها من الماء قال عليه السلام مثل الّذى نشرت(1) شعرها وهو ثلاث حفنات على رأسها وحفنتان على اليمين وحفنتان على اليسار.
ويأتى فى روايتى علىّ بن جعفر (1 و 2) من الباب التّالى مايناسب الباب.
وفى رواية الجعفريّات (13) من باب (2) مايوجب غسل الجنابة من أبواب الجنابة قوله عليه السلام ولايوجب صاعاً من ماء هو لصاع من ماء أوجب.
1) . يشرب - خ ل نثرت - خ ل.
1547-(19) در همان كتاب آمده است: «و كمترين مقدار آب كافى و مجزى براى تو به اندازه روغن است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يكى از همسرانش با يك صاع آب غسل كرد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت نوزدهم از باب دهم از باب هاى وضو فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «وضو با يك مدّ و غسل با يك صاع است.»
و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «غسل با يك صاع آب.»
و در روايت بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «و براى وضو به اندازه روغن از آب براى تو كافى است... و همين گونه غسل جنابت مانند وضو يكسان است و حداكثر آب در جنابت يك صاع است....»
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «هر چه آب بر آن جارى شود قطعاً براى آن كافى است.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هر چه آب بر آن جارى شد قطعاً با طهارت شده است.»
و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى آب مقدار معينى نيست بلكه وقتى تمام بدن را فرا گيرد و دستانش را به آن بكشد و آلودگى ها را بشويد و موها را تر كند به طورى كه آب به پوست برسد و پيش از آن وضو بگيرد، حتماً طهارت كسب كرده است.»(1)
و در روايت بيست و پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «براى زن حائض آن مقدار از رطوبت كه به مويش مى رسد كافى است.»
و در روايت بيست و ششم اين گفته كه: «و موهايش را باز نمى كند چه مقدار آب براى او كافى است؟
امام عليه السلام فرمود: به اندازه زنى كه موهايش را باز مى كند و آن سه دو مشتى آب بر روى سر و دو دو مشتى براى طرف راست و دو دو مشتى براى طرف چپ اوست.»
مى آيد:
در روايت يكم و دوم از باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت سيزدهم از باب دوم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «و آيا يك صاع آب را واجب نمى كند؟ آن يك صاع آب را بيش تر از هر چيز واجب مى كند.»
1) ....
وفى رواية زرارة (20) قوله عليه السلام اتوجبون عليه الحدّ والرّجم ولاتوجبون عليه صاعاً من ماء.
وفى رواية الصّفّار (1) من باب (12) حدّ الماء الّذى يغسل به الميّت من أبواب غسله قوله انّ الجنب يغتسل بستّة ارطال والحائض بتسعة أرطال.
1548-2668-(1)تهذيب 416/1: استبصار 28/1: أحمد بن محمد عن موسى بن القاسم البجلى وأبى قتادة عن علىّ بن جعفر عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال سألته عن الرّجل يصيب الماء فى ساقية أو مستنقع أيغتسل(1) فيه للجنابة أو يتوضّأ منه للصّلوة إذا كان لايجد غيره والماء لايبلغ صاعاً للجنابه ولا مدّاً للوضوء وهو متفرّق فكيف يصنع (به - يب).
وهو يتخوّف ان يكون السّباع قد شربت منه.
فقال إذا كانت يده نظيفة فليأخذ كفّاً من الماء بيد واحدة فلينضحه(2)خلفه وكفّاً (عن - يب) امامه وكفّاً عن يمينه وكفّاً عن شماله فان خشى ان لايكفيه غسل رأسه ثلاث مرّات ثمّ مسح جلده بيده فانّ ذلك يجزيه وان كان الوضوء غسل وجهه ومسح يده على ذراعيه ورأسه ورجليه وان كان الماء متفرّقاً فقدر ان يجمعه وإلّا اغتسل من هذا و (من - خ صا) هذا فان كان فى مكان واحد وهو قليل لايكفيه لغسله فلاعليه ان يتغتسل ويرجع الماء فيه فانّ ذلك يجزيه.
قرب الإسناد 180: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام نحوه.
و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «آيا حد و رجم را بر او واجب مى كنيد و يك صاع آب را بر او واجب نمى كنيد.»
و در روايت يكم از باب دوازدهم از باب هاى غسل ميت فرموده امام عليه السلام كه: «جنب با شش رطل و حائض به نه رطل آب غسل مى كنند.»
باب 8 غسل كردن با آب قليل در راه
1548-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى به مقدارى آب در يك جدول يا گودال برخورد مى كند. آيا با آن غسل جنابت و وضوى نماز را انجام دهد. در صورتى كه آب ديگرى ندارد و آن آب براى غسل كمتر از صاع و براى وضو كمتر از مدّ است و آن پراكنده است. چه كار بايد انجام دهد؟ با اين كه احتمال مى دهد درندگان از آن نوشيده اند.»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه دستش پاك است، با يك دست يك مشت آب برمى دارد و پشت سرش مى پاشد و يك مشت را به رويش و يك مشت طرف راستش و يك مشت طرف چپش. آنگاه اگر بترسد كه آب برايش كافى نباشد، سرش را سه بار مى شويد و پس از آن به بدنش دست مى كشد زيرا اين كار براى وى كافى است.
و براى وضو صورتش را مى شويد و دستش را بر روى دو ساعد و سر و پاهايش مى كشد و اگر آب پراكنده است و بتواند آن را جمع مى كند [اين كار را انجام مى دهد] و در غير اين صورت با همه آن ها غسل مى كند.
و اگر آب در يك محل ولى اندك باشد كه براى غسلش كافى نباشد، اشكال ندارد كه غسل كند و آب را به درون آن بازگرداند زيرا اين كار برايش كافى است.»
1549-2669-(1)- تهذيب 367/1: محمّد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن أحمد بن اسماعيل الهاشمىّ عن عبداللّٰه بن الحسن عن جدّه علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سئلته عن الرّجل يصيب الماء فى السّاقية أو مستنقعاً فيتخوّف أن يكون السّباع قد شربت منها يغتسل منه للجنابة ويتوضّأ منه للصّلوة إذا كان لايجد غيره والماء لايبلغ صاعاً للجنابة ولا مدّاً للوضوء وهو متفرّق كيف يصنع قال إذا كانت كفّه نظيفة فليأخذ كفّاً من الماء بيد واحدة ولينضحه خلفه وعن امامه وعن يمينه وعن يساره فان خشى أن لايكفيه غسل رأسه ثلاث مرّات ثم مسح جلده بيده فانّ ذلك يجزيه ان شاء اللّٰه تعالى السّرائر 485: (نقلاً من كتاب محمد بن علىّ بن محبوب) عن محمد بن أحمد بن اسماعيل الهاشمى عن عبداللّٰه بن الاحسن عن جدّه على ّبن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام نحوه.
1550-2670-(3) - تهذيب 417/1: استبصار 28/1: الحسين بن سعيد عن ابن سنان عن ابن مسكان قال حدّثنى صاحب لى ثقة انّه سئل أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل (الجنب - السّرائر) ينتهى إلى الماء القليل فى الطّريق فيريد ان يغتسل (منه - السّرائر) وليس معه إناء والماء فى وهدة(2)فان هو اغتسل (به - صا) رجع غسله فى الماء كيف (هو - يب خ) يصنع قال ينضح بكفّ بين يديه وكفّاً من خلفه وكفّاً عن يمينه وكفّاً(2) عن شماله ثمّ يغتسل.
السّرائر 473: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ) عن عبدالكريم عن محمد بن ميسر مثله المعتبر 22: روى أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ فى جامعه عن عبدالكريم عن محمد بن عيس نحوه.
1551-2671-(4) كافى 3/3: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 408/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن عبداللّٰه بن يحيى الكاهلىّ قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول إذا أتيت ماءاً وفيه قلّة فانضح عن يمينك وعن يسارك وبين يديك وتوضّاً.
1552-2672-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 85: وان اغتسلت من ماء فى وهدة وخشيت ان يرجع ماتصبّ عليك أخذت كفّاً فصببت على رأسك وعلى جانبيك كفّاً كفّاً ثمّ امسح بيدك وتدلك بذلك.
1549-(2) على بن جعفر عليه السلام گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى در جدول يا گودالى به آب برخورد مى كند و از آن مى ترسد كه درندگان از آن نوشيده باشند. آيا با آن غسل جنابت كند و وضوى نماز بگيرد در صورتى كه آب ديگرى نمى يابد؟ و آن آب براى جنابت به اندازه يك صاع و براى وضو به اندازه يك مدّ نيست و پراكنده است چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه دستش پاك است، با يك دست، يك مشت آب برمى دارد و پشت سر و روبه رو و طرف راست و طرف چپش مى ريزد و اگر مى ترسد، آب كافى نباشد سه بار سرش را مى شويد سپس دستش را به بدنش مى كشد، كه اين كار - ان شاءاللّٰه تعالى - برايش كافى است.»
1550-(3) ابن مسكان گويد: «يكى از دوستان مورد اعتماد من برايم بازگو كرد كه از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «مرد (جنبى) در راه به آب اندكى مى رسد و تصميم مى گيرد با آن غسل كند ولى ظرفى همراه ندارد و آب در گودالى است كه اگر با آن غسل كند، آب غسلش به آن آب بازمى گردد چه كار بايد بكند؟»
امام عليه السلام فرمود: «يك مشت آب رو به رو و يك مشت پشت سر و يك مشت طرف راست و يك مشت طرف چپش مى پاشد و سپس غسل مى كند.»
اين حديث از محمد بن ميسر و محمد بن عيسى نيز روايت شده است.
1551-(4) عبداللّٰه بن يحيى كاهلى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى به آب اندكى رسيدى به طرف راست و چپ و رو به رويت آب بپاش و وضو بگير!»
1552-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر از آب گودالى غسل مى كنى و بترسى آبى كه بر روى بدنت مى ريزى به داخل آن بازگردد يك مشت آب برمى دارى بر روى سرت مى ريزى و بر دو طرف هر كدام يك مشت آب مى ريزى سپس با دست آن را مسح مى كنى و دست مى كشى.»
وتقدّم فى رواية محمد بن ميسر (16) من باب (8) حكم الماء الرّاكد إذا كان اقلّ من الكرّ من أبواب المياه قوله الرّجل الجنب ينتهى إلى الماء القليل فى الطّريق ويريد ان يغتسل منه وليس معه إناء الخ.
1553-2673-(1)- تهذيب 149/1: استبصار 125/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن موسى بن القاسم عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال سئلته عن الرّجل يجنب هل يجزيه من غسل الجنابة أن يقوم فى المطر(1) حتّى يغسل رأسه وجسده وهو يقدر على ماسوى ذلك قال إن كان يغسله(2)اغتساله بالماء أجزئه ذلك.
قال الشّيخ رحمه الله فى الاستبصار فهذا الخبر يحتمل أن يكون انّما أجاز له إذا غسل هو الأعضاء عند نزول المطر عليه على ما يجب ترتيبها.
قرب الإسناد 182: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام مثله.
1554-2674-(2) وسائل 232/2: علىّ بن جعفر فى كتابه مثله وزاد (كذا فى الوسائل) إلّاانّه ينبغى له أن يتمضمض ويستنشق ويمرّ يده على مانالت من جسده قال وسألته عن الرّجل تصيبه الجنابة ولايقدر على الماء فيصيبه المطر أيجزيه ذلك أو عليه النّيمّم فقال ان غسله اجزئه وإلّا تيمّم.
قرب الإسناد 181: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال سألته عن رجل تصيبه الجنابة وذكر مثله بتفاوت يسير.
1555-2675-(3)- فقيه 14/1: سئل علىّ بن جعفر أخاه موسى بن جعفر عليه السلام عن الرّجل يجنب(3) هل يجزيه عن(4)غسل الجنابة ان يقوم فى المطر حتّى يغسل رأسه وجسده وهو يقدر على ماء سوى ذلك فقال إذا غسله اغتساله بالماء أجزأه ذلك.
ارجاعات
گذشت:
در روايت شانزدهم از باب هشتم از باب هاى آب ها اين گفته كه: «مرد جنبى در راه به آب كمى مى رسد و مى خواهد با آن غسل كند و ظرف همراه ندارد....»
باب 9 غسل با آب باران
1553-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى جنب مى شود آيا براى غسل جنابت كافى است كه در باران بايستد تا سر و بدنش را بشويد با اين كه او از راه ديگرى مى تواند غسل كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر او را همانند غسل كردن با آب مى شويد، اين كار برايش كافى است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «احتمال دارد تنها در صورتى اين حديث به وى اجازه دهد كه هنگام بارش باران عضوهايش را به همان ترتيبِ واجب بشويد.»
1554-(2) در گزارش ديگرى على بن جعفر اين حديث را روايت كرده است و در آن امام عليه السلام مى افزايد: «ولى براى او شايسته است كه مضمضه و استنشاق كند و به هر كجاى بدنش دستش مى رسد، دست بكشد.»
و مى گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى جنب مى شود و آب در اختيار ندارد. آنگاه باران بر او مى بارد آيا آن برايش كافى است يا وظيفه دارد تيمم كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر او را بشويد برايش كافى است و در غير اين صورت تيمم كند.»
1555-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «مردى جنب مى شود آيا براى وى كافى است به جاى غسل زير باران بايستد تا سر و بدنش را بشويد با اين كه غير از آن قدرت بر آب دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه او را همانند شستن با آب بشويد، آن برايش كافى است.»
1556-2676-(4) كافى 44/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى وأبو داود(1) جميعاً عن الحسين بن سعيد عن محمد ابن أبى حمزة عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى رجل اصابته جنابة فقام فى المطر حتّى سال على(2) جسده أيجزيه ذلك من الغسل قال نعم.
وتقدّم فى الرّضوىّ (3) من باب (13) انّ الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة تنجّس من أبواب المياه قوله عليه السلام وكلّ ذلك لايجوز استعمالها إلّاالماء القراح أو التّراب أو ماء المطر.
1557-2677-(1)كافى 45/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام تهذيب 365/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد عن الحسين عن فضالة عن ابن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال اغتسل أبى من الجنابة فقيل له قد ابقيت(2)لمعة(3)فى(4)ظهرك لم يصبها الماء.
فقال له ما كان عليك لو سكتّ ثمّ مسح تلك اللّمعة بيده.
1558-2678-(5)الجعفريّات 17: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اغتسل من جنابة فاذا لمعة من جسده لم يصبها ماء فأخذ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من بلل شعره فمسح ذلك الموضع ثمّ صلّى بالنّاس.
مستدرك 481/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره بالاسناد عنه عليه السلام مثله.
1559-2679-(3) - دعائم الإسلام 115/1: وروّينا (عنهم عليهم السلام - خ) انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اغتسل من جنابة فلمّا فرغ من غسله نظر إلى لمعة بقيت فى جسده (و - خ) لم يصبها الماء فأخذ من بلل شعره فمسح عليها.
1556-(4) محمد بن ابى حمزه با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش: «مرد جنبى زير باران مى ايستد تا آب بر روى بدنش جارى مى شود، آيا اين كار به جاى غسل برايش كافى است؟»
فرمود: «آرى.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت سوم از باب سيزدهم از باب هاى آب ها فرموده امام عليه السلام كه: «و استعمال هيچ يك از اين ها جايز نيست مگر آب خالص يا خاك يا آب باران.»
باب 10 عدم وجوب آگاه كردن ديگران از اشكال غسلشان
و حكم فراموش كردن بعضى از عضو يا شك در آن
1557-(1) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پدرم غسل جنابت انجام داد، آنگاه به وى گفته شد: «قسمتى از پشتت باقى مانده است كه آب به آن نرسيده است.»
امام عليه السلام به وى فرمود: «چه اشكالى برايت داشت اگر ساكت مى شدى؟» آنگاه به آن قسمت دست كشيد.»
1558-(2) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غسل جنابت كرد پس از پايان غسل به قسمتى از بدنش آب نرسيده بود. آنگاه آن حضرت از مويش رطوبت گرفت و به آن قسمت دست كشيد سپس براى مردم نماز خواند.»
اين حديث از سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش نيز روايت شده است.
1559-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از پيشوايان معصوم عليهم السلام براى ما روايت شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غسل جنابت كرد پس از پايان غسل مشاهده كرد كه به قسمتى از بدنش آب نرسيده است. آنگاه از رطوبت سرش گرفت و به آن دست كشيد.»
وتقدّم فى رواية زرارة (1) من باب (32) وجوب الاتيان بما شكّ فى اتيانه من أبواب الوضوء قوله رجل ترك بعض ذراعه(1) أو بعض جسده من غسل الجنابة فقال عليه السلام إذا شكّ وكانت به بلّة وهو فى صلٰوته مسح بها عليه الخ فليلاحظ.
1560-2680-(1)تهذيب 374/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن السّندىّ عن حماد بن(2)شعيب عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام يغتسل الرّجل بارزاً فقال إذا لم يره احد فلابأس.
1561-2681-(2) - فقيه 47/1: قال الحلبىّ سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يغتسل بغير ازار حيث لايراه أحد قال لابأس به.
1562-2682-(3) - فقيه 61/1: نهى النّبىّ صلى الله عليه و آله عن الغسل تحت السّماء إلّابمئزر ونهى صلى الله عليه و آله عن دخول الأنهار إلّابمئزر وقال انّ للماء اهلاً وسكّاناً.
1563-2683-(4) فقيه 258/4: بالاسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام (قال صلى الله عليه و آله) وكرّه الغسل تحت السّماء إلّابمئزر وكرّه دخول الأنهار إلّابمئزر فإنّ فيها سكّاناً من الملائكة وكرّه دخول الحمّام إلّابمئزر.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب سى و دوم از باب هاى وضو اين گفته كه: «مردى بخشى از دستانش يا بخشى از بدنش را در غسل جنابت نشسته ترك كرده است.
امام عليه السلام فرمود: در صورتى كه شك كند و به بدنش رطوبت باشد و در حال نماز باشد، به آن دست مى كشد....»
باب 11 با بدن برهنه غسل كردن
1560-(1) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى برهنه غسل مى كند.» امام عليه السلام فرمود:
«در صورتى كه كسى او را نبيند اشكال ندارد.»
1561-(2) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى بدون لنگ در جايى غسل مى كند كه كسى او را نبيند.» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1562-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از غسل كردن زير آسمان نهى كرد مگر با لنگ و از داخل شدن به نهرها نهى كرد مگر با لنگ و فرمود: «آب، اهل و ساكنانى دارد.»
1563-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديث سفارش به على عليه السلام فرمود: «و غسل در زير آسمان را بدون لنگ ناپسند شما رو داخل شدن در نهرها را بدون لنگ ناپسند شمار، زيرا در آن ساكنانى از فرشتگان است. و وارد شدن به حمام بدون لنگ را ناپسند بدان.»
1564-2684-(5) فقيه 363/3: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال انّ اللّٰه عزّوجلّ كرّه لكم أيّتها الأمّة أربعاً وعشرين خصلة ونهاكم عنها (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) وكرّه الغسل تحت السّماء بغير مئزر وكرّة المجامعة تحت السّماء وكرّه دخول الأنهاربمئزر وقال فى الأنهار عمّار وسكّان(1)من الملائكة وكرّه دخول الحمّامات إلّابمئزر.
امالى الصّدوق 248: بهذا الإسناد مثله.
الخصال 520: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن ابراهيم بن هاشم عن الحسين بن الحسن القرشىّ عن سليمان بن حفص البصرى عن عبداللّٰه بن الحسين بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليهم السلام عن أبيه عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان اللّٰه عزّوجلّ كرّه وذكر مثله.
1565-2685-(6) مستدرك 488/1: أبوالقاسم الكوفى فى كتاب الأخلاق عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّه نظر إلى رجل يغتسل بحيث يراه النّاس.
فقال أيّها النّاس انّ اللّٰه يحبّ من عباده الحياء والسّتر فأيّكم اغتسل فليتوار - من النّاس فانّ الحياء زينة الإسلام.
1566-2686-(7) الخصال 630: بالاسناد المتقدّم عن علىّ عليه السلام فى حديث الاربعمائة انّه قال اذا تعرّى الرّجل نظر إليه الشّيطان فطمع فيه فاستتروا.
1567-2687-(8) تفسير علىّ بن ابراهيم 197/2: عن أبيه عن النّضر بن سويد عن صفوان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّ بنى اسرائيل كانوا يقولون ليس لموسى ما للرّجال وكان موسى إذا أراد الإغتسال يذهب إلى موضع لايراه فيه أحد من النّاس فكان يوماً يغتسل على شطّ نهر وقد وضع ثيابه على صخرة فأمراللّٰه الصّخرة فتباعدت عنه حتّى نظر بنوا اسرائيل اليه فعلموا انّه ليس كما قالوا فأنزل اللّٰه: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسىٰ»(2)الآية.
1564-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه با سند پيشين در باب مكان هاى قضاى حاجت از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «اى امت! خداوند بيست و چهار كار را براى شما ناپسند مى داند و شما را از آن باز مى دارد... و غسل كردن در زير آسمان را بدون لنگ ناپسند مى شمارد و آميزش در زير آسمان را ناپسند مى شمارد و داخل شدن به نهرها بدون لنگ را ناپسند مى شمارد.» وفرمود: «در نهرها آباد گران و ساكنانى از فرشتگان هستند.» و داخل شدن در حمام بدون لنگ را ناپسند مى شمارد.»
اين حديث از حسين بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام از امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است.
1565-(6) ابوالقاسم كوفى در كتاب الاخلاق گزارش مى كند: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردى را ديد كه جايى غسل مى كند كه مردم او را مى بينند. از اين رو فرمود: «همانا خداوند از بندگانش حيا و پوشيدگى را دوست دارد، پس هر يك از شما غسل مى كند خود را از مردم بپوشاند زيرا حيا زينت اسلام است.»
1566-(7) در كتاب الخصال از على عليه السلام روايت مى شود كه در بخشى از حديث چهارصدگانه فرمود: «وقتى مردى برهنه مى شود شيطان به او نگاه مى كند و در او طمع مى نمايد پس خودتان را بپوشانيد!»
1567-(8) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «موسى عليه السلام هنگام غسل كردن به محلى مى رفت كه هيچ يك از مردم او را نبينند. از اين رو بنى اسرائيل مى گفتند: «موسى عليه السلام آلت مردانگى ندارد.» يك روز موسى عليه السلام در كنار نهر لباس هايش را بر روى صخره اى نهاده بود و مشغول غسل بود. آنگاه خداوند به صخره دستور داد از موسى عليه السلام دور شود و بنى اسرائيل موسى عليه السلام را ديدند و فهميدند كه سخنان شان درست نبوده است. آنگاه خداوند اين آيه را نازل فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورديد، همانند كسانى نباشيد كه موسى عليه السلام را آزردند....»(1)
1) . احزاب 69/33.
مجمع البيان 372/4: انّ موسى كان حييّاً ستيراً يغتسل وحده فقالوا مايستتر منّا إلّا لعيب بجلده إمّا برص وامّا أدرة فذهب مرّة يغتسل فوضع ثوبه على حجرٍ فمرّ الحجر بثوبه فطلبه موسى فرآه بنو اسرائيل عرياناً كأحسن الرّجال خلقاً فبرّأه اللّٰه ممّا قالوا رواه.
أبوهريرة مرفوعاً وقال قوم انّ ذلك لايجوز لأنّ فيه اشهار النّبىّ وابداء سوأته على رؤوس الأشهاد وذلك ينفر عنه.
1568-2688-(9) تهذيب 372/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن عبدالملك بن عتبة الهاشمى قال سئلت أباالحسن عليه السلام عن المرئة هل يحلّ(1) لزوجها التّعرّى والغسل بين يدى خادمها قال لا بأس ما احلّت له من ذلك مالم يتعدّه.
وتقدّم فى مرسلة مجمع البيان (2) من باب (4) التّباعد عن النّاس عند التّخلّى من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام لم يره (أى لقمان) احد من النّاس على بول ولا غائط قطّ ولا على اغتسال لشدّة تستّره وتحفّظه فى أمره.
وفى رواية يونس (1) من باب (18) كراهة غسل الحرّة فرج زوجها قوله أيغتسل الرّجل بين يدى أهله فقال عليه السلام نعم مايفضى به أعظم.
1569-2689-(1)تهذيب 139/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد ومحمد بن خالد عن عبدالحميد بن عواض(2)استبصار 126/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عبدالحميد بن عواض عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال الغسل يجزى عن الوضوء وأىّ وضوء أطهر من الغسل.
در تفسير مجمع البيان آمده است: «موسى عليه السلام بسيار با حيا و مخفى كار بود و در محل خلوت غسل مى كرد از اين رو بنى اسرائيل گفتند: «دليل اين كه موسى عليه السلام خود را از ما مخفى مى كند بيمارى پوستى است كه آن يا پيسى است يا باد فتق.» تا اين كه يك روز موسى عليه السلام براى غسل رفت و لباس هايش را بر روى سنگى نهاد. آن سنگ با لباس هاى وى از آنجا رفت. آنگاه موسى عليه السلام به جستجوى لباس هايش پرداخت در اين حال بنى اسرائيل او را برهنه با زيباترين خلقت مردان مشاهده كردند و به اين شكل خداوند او را از تهمت هاى بنى اسرائيل پاك كرد.»
ابوهريره اين حديث را با واسطه روايت كرده است و مى گويد: «گروهى مى گويند: «اين ماجرا صحيح نيست زيرا در آن انگشت نما شدن پيامبر صلى الله عليه و آله و آشكار شدن عورت وى در ميان مردم است و اين سبب نفرت از او مى گردد.»
1568-(9) عبدالملك بن عتبه هاشمى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا براى مرد جايز است برهنه شود و در برابر خدمتكار همسرش غسل كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه از بدنش براى وى حلال است، اشكال ندارد تا وقتى كه از آن تجاوز نكند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب چهارم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «هرگز كسى از مردم لقمان را در حال بول و غايط و غسل كردن نديد به خاطر پوشيده كارى زياد وى و مراقبت بسيار در كارهايش.»
باب 12 كفايت غسل از وضو
1569-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل از وضو بى نياز مى كند و چه وضويى پاك كننده تر از غسل است؟»
1570-2690-(1)- كافى 45/3: روى أىّ وضوء اُطهر من الغسل - ويحتمل قويّاً ان يكون المراد منه مانقلناه عن الشّيخ.
1571-2691-(2)تهذيب 141/1: استبصار 127/1: سعد (بن عبداللّٰه - صا) عن موسى بن جعفر (بن وهب - صا خ) عن الحسن بن الحسين(3)اللّؤلؤىّ عن الحسن بن علىّ بن فضّال عن حمّاد بن عثمان عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يغتسل للجمعة أو غير ذلك أيجزيه عن الوضوء فقال أبو عبداللّٰه عليه السلام وأىّ وضوء أطهر من الغسل.
1572-2692-(4) تهذيب 140/1: استبصار 126/1: روى محمد بن أحمد بن يحيى مرسلاً بانّ الوضوء قبل الغسل وبعده بدعة.
1573-2693-(5) كافى 45/3: عدّة من اصحابنا عن تهذيب 140/1: أحمد بن محمد عن شاذان بن الخليل عن يونس عن يحيى بن طلحة عن أبيه عن عبداللّٰه بن سليمان قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول الوضوء بعد الغسل بدعة.
تهذيب 140/1: الحسين بن سعيد عن عثمان عن ابن مسكان عن سليمان بن خالد عن أبى جعفر عليه السلام مثله.
المعتبر 52: روى من طرق عن الصّادق عليه السلام انّه قال وذكر مثله.
1574-2694-(6) - تهذيب 141/1: استبصار 126/1: سعد بن عبداللّٰه عن الحسن(2) بن علىّ بن ابراهيم بن محمد عن جدّه ابراهيم بن محمد انّ محمد بن عبدالرّحمٰن الهمدانى كتب إلى أبى الحسن الثّالث عليه السلام يسئله عن الوضوء للصّلوة فى غسل الجمعة فكتب لا وضوء للصّلوة فى غسل يوم الجمعة ولاغيره.
1575-2695-(7) - تهذيب 141/1: استبصار 127: سعد (بن عبداللّٰه صا) عن أحمد بن الحسن بن علىّ بن فضّال عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل (اذا - يب) اغتسل من جنابته(3) أو يوم جمعة أو يوم عيد هل عليه الوضوء قبل ذلك أو بعده فقال لاليس عليه قبل ولا بعد قد أجزئه الغسل والمرئة مثل ذلك اذا اغتسلت من حيض أو غير ذلك فليس عليها الوضوء لاقبل ولا بعد (و - يب خ) قد أجزأها الغسل.
1570-(2) در كتاب كافى آمده است: «روايت شده: «كدام وضويى پاك كننده تر از غسل است.»
به احتمال زياد اين حديث همان حديثى است كه از مرحوم شيخ طوسى قدس سره نقل كرديم.
1571-(3) حماد بن عثمان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش:
«مردى غسل جمعه يا غسل ديگرى انجام مى دهد آيا او را از وضو بى نياز مى كند؟»
فرمود: «و كدام وضويى پاك كننده تر از غسل است.»
1572-(4) محمد بن احمد بن يحيى به طور مرسل روايت مى كند: «وضو پيش از غسل است و پس از آن بدعت است.»
1573-(5) عبداللّٰه بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وضوى پس از غسل بدعت است.»
اين حديث از سليمان بن خالد از امام باقر عليه السلام و در كتاب المعتبر از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
1574-(6) محمد بن عبدالرحمان از طريق نامه از امام هادى عليه السلام درباره وضو گرفتن براى نماز در غسل جمعه سؤال كرد. امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «در غسل روز جمعه و غسل هاى ديگر وضو براى نماز نيست.»
1575-(7) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى غسل جنابت يا غسل جمعه يا غسل عيد انجام مى دهد آيا پيش از آن يا پس از آن بايد وضو بگيرد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، نه پيش از آن و نه بعد از آن وضو بر عهده او نيست. غسل براى او كفايت مى كند و زن به همين گونه است هنگامى كه از حيض يا غير آن غسل كند، وضو بر عهده او نيست نه پيش از آن و نه پس از آن غسل برايش كافى است.»
1576-2696-(8) تهذيب 142/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن يعقوب بن يقطين عن أبى الحسن عليه السلام قال سئلته عن غسل الجنابة فيه وضوء أم لا فيما نزل به جبرئيل عليه السلام فقال الجنب يغتسل يبدء فيغسل يديه إلى المرفقين قبل أن يغمسهما فى الماء ثمّ يغسل ما أصابه من اذى ثمّ يصبّ على رأسه وعلى وجهه وعلى جسده كلّه ثمّ قد قضى(1)الغسل ولا وضوء عليه.
1577-2697-(9) استبصار 125/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 139/1: (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن يعقوب بن شعيب عن حريز أو عمّن رواه عن محمد بن مسلم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام انّ أهل الكوفة يروون عن علىّ عليه السلام انّه كان يأمر بالوضوء قبل الغسل من الجنابة قال كذبوا على علىّ عليه السلام ماوجدوا(2)ذلك فى كتاب علىّ عليه السلام قال اللّٰه تعالى: «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»(3).
1578-2698-(10) تهذيب 143/1 و 303: استبصار 209/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان أو غيره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى كلّ غسل وضوء إلّا (غسل - خ) الجنابة مستدرك 477/1: العوالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله نحوه.
1579-2699-(11) تهذيب 139/1: استبصار 126/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 45/3: محمد بن يحيى (وغيره - يب كا) عن محمد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد عن (محمد - صا خ) ابن أبى عمير عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كلّ غسل قبله وضوء إلّاغسل الجنابة.
1580-2700-(12) - فقه الرّضا عليه السلام 82: وليس فى غسل الجنابة وضوء والوضوء فى كلّ غسل ما خلا غسل الجنابة لأنّ غسل الجنابة فريضة مجزية عن الفرض الثّانى ولايجزيه سائر الأغسال عن الوضوء لأنّ الغسل سنّة والوضوء فريضة ولايجزى سنّة عن فرض وغسل الجنابة والوضوء فريضتان فاذا اجتمعا فأكبرهما يجزى عن أصغرهما فاذا اغتسلت لغير جنابة فابدء بالوضوء ثمّ اغتسل ولايجزيك الغسل عن الوضوء فان اغتسلت ونسيت الوضوء فتوضّأ وأعد الصّلوة.
1576-(8) يعقوب بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا در غسل جنابت كه جبرئيل آورده است وضو هست يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «جنب اين گونه غسل مى كند؛ ابتدا دستانش را - پيش از فرو بردن در آب - مى شويد. آنگاه آلودگى هايش را مى شويد سپس آب بر سر و صورت و تمام بدنش مى ريزد.
پس از آن غسل كامل مى شود و وضو بر عهده او نيست.»
1577-(9) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «اهل كوفه از على عليه السلام روايت مى كنند كه وى پيش از غسل جنابت به وضو دستور مى داد.»
امام عليه السلام فرمود: «به على عليه السلام دروغ بستند آن ها اين مطلب را در كتاب على عليه السلام نيافتند (يا ما اين مطلب را در كتاب على عليه السلام نيافتيم) خداوند عز و جل مى فرمايد: «و اگر جنب بوديد، طهارت كسب كنيد.»
1578-(10) حماد بن عثمان يا شخص ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در هر غسلى وضو است مگر غسل جنابت.»
در كتاب العوالى نظير اين حديث از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود.
1579-(11) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر غسلى پيش از آن وضو است مگر غسل جنابت.»
1580-(12) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «در غسل جنابت وضو نيست. وضو در تمام غسل ها - غير از غسل جنابت - است. براى اين كه غسل جنابت فريضه و بى نياز كننده از واجب دوم است و غسل هاى ديگر انسان را از وضو بى نياز نمى كنند زيرا غسل سنت و وضو فريضه است و سنت بى نياز كننده از واجب نيست و غسل جنابت و وضو هر دو واجبند پس وقتى كه با هم جمع شوند بزرگ تر از كوچك تر آن ها بى نياز مى كند. بنابراين وقتى كه براى غير جنابت غسل كردى، با وضو شروع كن و سپس غسل كن و غسل تو را از وضو بى نياز نمى كند. آنگاه اگر غسل كردى و وضو را فراموش كردى، وضو بگير و نمازت را اعاده كن!»
1581-2701-(13) - الهداية 19: كلّ غسل من الأغسال فيه وضوء إلّاغسل الجنابة لأنّ كلّ غسل سنّة إلّا غسل الجنابة وغسل الحيض فريضة مثل غسل الجنابة فاذا اجتمع فرضان فاكبرهما يجزى عن اصغرهما ومن اغتسل بغير جنابة فليبدأ بالوضوء ثمّ يغتسل ولايجزيه الغسل عن الوضوء لأنّ الغسل سنّة والوضوء فريضة ولايجزى سنّة عن فرض.
1582-2702-(14) كافى 45/3: روى انّه ليس شىء من الغسل فيه وضوء إلّاغسل يوم الجمعة فانّ قبله وضوء.
1583-2703-(15) تهذيب 142/1: استبصار 127/1 محمد بن الحسن(1)عن يعقوب بن يزيد عن سليمان بن الحسين(2)عن علىّ بن يقطين عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال إذا أردت ان تغتسل للجمعة(3)فتوضّأ واغتسل(4).
1584-2704-(16) تهذيب 140/1: استبصار 126/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن سيف بن عميرة تهذيب(5)104/1: استبصار 97: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى قال أخبرنى(6)أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن أبى بكر(7)(الحضرمىّ - 26 صا يب 140) عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته قلت كيف اصنع إذا اجنبت قال إغسل كفّك(8)وفرجك وتوضّأ وضوء الصّلوة ثمّ اغتسل.
قال الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب 140 فانّما اراد به النّدب والاستحباب لا الوجوب.
وتقدّم فى رواية أحمد بن محمد (10) من باب (2) كيفيّة الغسل قوله عليه السلام ولاوضوء فيه (أى فى غسل الجنابة).
وفى رواية ابن حكيم (12) قوله انّ النّاس يقولون يتوضّأ وضوء الصّلوة قبل الغسل فضحك عليه السلام وقال عليه السلام وأىّ وضوء انقى من الغسل وابلغ.
وفى رواية زرارة (13) قوله عليه السلام ليس قبله (أى قبل غسل الجنابة) ولابعده وضوء.
1581-(13) در كتاب الهدايه آمده است: «در همه غسل ها وضو است به جز غسل جنابت زيرا تمام غسل ها سنت است مگر غسل جنابت و غسل حيض مانند غسل جنابت فريضه است.
پس وقتى كه دو واجب با هم جمع شوند واجب بزرگ تر از كوچك تر بى نياز مى كند و هر كس غسل غير جنابت انجام دهد، بايد با وضو آغاز كند و پس از آن غسل كند و غسل او را از وضو بى نياز نمى كند زيرا غسل سنت است و وضو فريضه است و هيچ سنتى بى نياز كننده از واجب نيست.»
1582-(14) در كتاب كافى آمده است: «روايت شده: «در هيچ غسلى وضو نيست مگر غسل جمعه كه پيش از آن وضو است».»
1583-(15) على بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه خواستى غسل جمعه انجام دهى، وضو بگير و غسل كن.»
1584-(16) ابوبكر حضرمى گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم و گفتم: «وقتى جنب شدم چه كار كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «دست (يا دستان) و آلت خود را بشوى و وضوى نماز بگير سپس غسل كن.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «از اين حديث فقط ندب و استحباب را اراده كرده است نه وجوب را.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دهم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و در آن - غسل جنابت - وضو نيست.»
و در روايت دوازدهم اين گفته كه: «مردم مى گويند: پيش از غسل وضوى نماز بگير! امام عليه السلام خنديد و فرمود: و كدام وضو پاك كننده تر و رساتر از غسل است.»
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «نه پيش از آن - غسل جنابت - وضو است و نه پس از آن.»
وفى رواية الدّعائم (14) قوله انّهم عليهم السلام قالوا فى الغسل من الجنابة يبدء فيه بالوضوء (إلى أن قال عليه السلام) وبلّ الشّعر حتّى يصل الماء إلى البشرة وتوضّأ قبل ذلك فقد طهر.
1585-2705-(1)- كافى 41/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى تهذيب 107/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن السّندىّ عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة (عن أحدهما عليهما السلام - يب) قال إذا اغتسلت بعد طلوع الفجر أجزئك غسلك ذلك للجنابة والجمعة(1)وعرفة والنّحر (والحلق - كا) والذّبح والزّيارة فاذا اجتمعت (للّٰه - يب) (لك و - السّرائر 485) عليك حقوق أجزئها(2)عنك غسل واحد قال ثمّ قال وكذلك المرئة يجزيها غسل واحد لجنابتها واحرامها وجمعتها وغسلها من حيضها وعيدها.
السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب) مثله سنداً و متناً و زاد وقال زرارة و حُرُمٌ اجتمعت فى حرمة يجزيك لها غسل واحد.
وفيه 480: (نقلاً من كتاب حريز) عن زرارة عن أبى جعفر مثله من دون زيادة.
ورواه أيضاً فى الوسائل عن تهذيب باسناده عن محمد بن علىّ بن محبوب عن حريز ولم يذكره الوافى.
1586-2706-(2) كافى 41/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن علىّ بن حديد عن جميل بن درّاج عن بعض أصحابنا عن احدهما عليهما السلام انّه قال إذا اغتسل الجنب بعد طلوع الفجر أجزء عنه ذلك الغسل من كلّ غسل يلزمه فى ذلك اليوم.
1587-2707-(3) كافى 83/3: تهذيب 395/1: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن المرئة تحيض وهى جنب هل عليها غسل الجنابة قال غسل الجنابة والحيض واحد.
و در روايت چهاردهم اين گفته كه: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره غسل جنابت فرمودند:
آن با وضو آغاز مى شود... و موها تر مى شود تا آب به پوستش برسد و پيش از آن وضو بگيرد كه در اين صورت حتما با طهارت شده است.»
باب 13 تداخل غسل ها
1585-(1) زراره (از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «وقتى پس از طلوع فجر غسل كردى، آن غسل تو را از غسل جنابت و جمعه (يا حجامت) و عرفه و عيد قربان (و سر تراشيدن) و قربانى و زيارت بى نياز مى كند. پس وقتى كه حقوقى (براى خدا براى تو) و بر عهده ات جمع شود، يك غسل تو را از آن ها بى نياز مى كند.»
سپس فرمود: «و زن به همين گونه است، يك غسل او را از جنابت و احرام و جمعه و غسل حيض و عيد بى نياز مى كند.»
در گزارش ديگرى زراره مى گويد: «حرمت هايى كه در يك حرمت گرد مى آيند يك غسل براى آن ها كافى است.»
1586-(2) جميل بن دراج با واسطه از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«وقتى كه جنب پس از طلوع فجر غسل كند، آن غسل او را از همه غسل هاى لازم بر وى در آن روز بى نياز مى كند.»
1587-(3) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن در حال جنابت حيض مى شود آيا غسل جنابت بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «غسل جنابت و حيض يكى است.»
1588-2708-(4) تهذيب 106/1: استبصار 98/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ (بن الحسن - يب) بن فضّال عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد بن علىّ الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال غسل الجنابة والحيض واحد قال وسئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الحائض عليها غسل مثل غسل الجنب قال نعم.
1589-2709-(5) تهذيب 162/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أّى عمير عن حمّاد بن عثمان عن عبيداللّٰه بن علىّ الحلبى عن فقيه 44/1:
أبى عبداللّٰه(1)عليه السلام قال غسل الجنابة والحيض واحد.
أمالى الصّدوق 515: قال الصّادق عليه السلام وذكر مثله.
1590-2710-(6) استبصار 146/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 395/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن اسماعيل عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا حاضت المرئة وهى جنب أجزئها غسل واحد.
السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب) بالاسناد السّابق عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام مثله.
دعائم الإسلام 128/1: عن علىّ عليه السلام نحوه.
1591-2711-(7) تهذيب 395/1: استبصار 147/1: علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن رجل أصاب من امرئته ثمّ حاضت قبل ان تغتسل قال تجعله غسلاً واحداً.
1592-2712-(8) - فقه الرّضا عليه السلام 193: وإذا أردت ان تغتسل من الجنابة فأصابها الحيض فلتترك الغسل حتّى تطهر فاذا طهرت اغتسلت غسلاً واحداً للجنابة والحيض.
وفى موضع آخر 236: منه نحوه.
1593-2713-(9) تهذيب 395/1: استبصار 147/1: علىّ بن الحسن عن العبّاس بن عامر عن حجّاج الخشّاب قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل وقع على امرئته فطمثت بعد مافرغ أتجعله غسلاً واحداً إذا طهرت أو تغتسل مرّتين قال تجعله غسلاً واحداً عند طهرها.
1) . قال الصّادق عليه السلام - فقيه.
1588-(4) محمد بن على حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل جنابت و حيض يكى است.»
و از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا بر زن حائض غسلى همانند غسل جنابت است؟» امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
1589-(5) عبيداللّٰه بن على حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «غسل جنابت و حيض يكى است.»
در كتاب امالى صدوق قدس سره نيز اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
1590-(6) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه زنى در حال جنابت حيض شود، يك غسل برايش كافى است.»
در كتاب دعائم الاسلام نظير اين حديث از على عليه السلام روايت شده است.
1591-(7) ابوبصير گويد: «شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «مردى با زنش آميزش مى كند و زن پيش از انجام غسل، حيض مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «آن ها را يك غسل قرار مى دهد.»
1592-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «وقتى زنى بخواهد غسل جنابت انجام دهد آنگاه حيض شود، غسل را رها كند تا پاك شود. وقتى پاك شد يك غسل براى جنابت و حيض انجام مى دهد.»
و در جاى ديگر نظير آن آمده است.
1593-(9) حجاج خشاب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش آميزش مى كند و پس از آن زن حيض مى شود، آيا وقتى پاك شد آن را يك غسل قرار دهد يا دو بار غسل كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگام پاك شدن آن را يك غسل قرار دهد.»
1594-2714-(10) تهذيب 396/1: استبصار 147/1: علىّ بن الحسن عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن المرئة يواقعها زوجها ثمّ تحيض قبل ان تغتسل قال إن شائت ان تغتسل فعلت وان لم تفعل ليس(1)عليها شىء فاذا طهرت اغتسلت غسلاً واحداً للحيض والجنابة.
1595-2715-(11) كافى 83/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عن سعيد بن يسار قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المرئة ترى الدّم وهى جنب أتغتسل من الجنابة أو(2)غسل الجنابة والحيض واحد فقال قد أتاها ماهو أعظم من ذلك.
1596-2716-(12) كافى 83/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 395/1 و 370: أحمد (بن محمد - كا يب 395) عن علىّ بن الحكم السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب) عن أحمد عن علىّ بن الحكم عن عبداللّٰه بن يحيى الكاهلىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام(3)قال سألته سألته عن المرئة يجامعها زوجها(4)فتحيض وهى فى المغتسل تغتسل(5)أو لا تغتسل فقال قد جائها مايفسد الصّلوة فلاتغتسل.
1597-2717-(13) - تهذيب 395/1: استبصار 147/1: علىّ بن الحسن عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران عن أبى عبداللّٰه وأبى الحسن عليهما السلام قالا فى الرّجل يجامع المرئة فتحيض قبل أن تتغتسل من الجنابة قال غسل الجنابة عليها واجب.
السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب) عن أحمد عن الحسين عن الحسن عن زرعة عن سماعة قال سئلته عليه السلام عن الرّجل وذكر مثله.
وتقدّم فى رواية الأعمش (7) من باب (1) عدد الأغسال قوله عليه السلام وغسل الجنابة والحيض واحد.
1594-(10) عمار ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى با زنش آميزش مى كند و زن پيش از غسل كردن حيض مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر خواست غسل كند، اين كار را انجام مى دهد و اگر غسل نكرد چيزى بر عهده اش نيست. وقتى پاك شد يك غسل براى حيض و جنابت كافى است.»
1595-(11) سعيد بن يسار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زنى در حال جنابت خون مى بيند، آيا غسل جنابت انجام دهد يا غسل جنابت و حيض يكى است؟» امام عليه السلام فرمود: «به چيزى بزرگ تر از آن گرفتار شد.»
1596-(12) عبداللّٰه بن يحيى كاهلى گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شوهر زنى با اوآميزش مى كند آنگاه زن در محل غسل حيض مى شود، غسل كند يا غسل نكند؟»
امام عليه السلام فرمود: «به چيزى مبتلا شد كه نماز را باطل مى كند، غسل نكند.»
1597-(13) سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه شوهرش با وى آميزش مى كند و پيش از انجام غسل جنابت حيض مى شود؛ فرمود:
«غسل جنابت بر او واجب است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هفتم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «غسل جنابت و حيض يكى است.»
وفى روايه الدّعائم (38) باب (2) كيفيّة الغسل قوله عليه السلام وإذا حاضت المرئة وهى جنب اكتفت بغسل واحد.
ويأتى فى رواية شهاب (1) من باب 21 انّه لابأس للجنب ان يغسّل الميّت من أبواب غسله قوله عليه السلام فان غسّل ميّتاً ثمّ توضّأ ثمّ أتى أهله (و - خ يب) يجزيه غسل واحد لهما.
وفى جميع أحاديث باب (23) انّه يجزى غسل واحد لمن مات وهو جنب مايدلّ على ذلك فليلاحظ.
ويأتى فى رواية عبداللّٰه بن سليمان (18) من باب (7) حكم المجدور من أبواب التّيمّم قوله عليه السلام فدعوت الغلمة.
فقلت لهم احملونى فاغسلونى.
فقالوا انّا نخاف عليك.
فقلت ليس بدّ فحملونى ووضعونى على خشبات.
ثمّ صبّوا علىّ الماء فغسّلونى.
در روايت سى و هشتم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه زنى در حال جنابت حيض شود، به يك غسل بسنده مى كند.»(1)
مى آيد:
و در روايت يكم از باب بيست و يكم از باب هاى غسل ميت فرموده امام عليه السلام كه: «اگر ميتى را غسل داد، سپس با همسرش آميزش كرد، يك غسل براى آن دو كار برايش كافى است.»
و در تمام روايات باب بيست و سوم از باب هاى غسل ميت مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
باب 14 غسل دادن ناتوان
ارجاعات
مى آيد:
در روايت هجدهم از باب هفتم از باب هاى تيمم فرموده امام عليه السلام كه: «غلامان را فرا خواندم و به آنان گفتم: مرا ببريد و غسل دهيد!
گفتند: ما بر تو بيمناكيم.
گفتم: چاره اى نيست. آنگاه آنان مرا بردند و بر روى تخته هايى گذاشتند سپس بر روى من آب ريختند و غسلم دادند.»
1) . باب 2 از باب هاى غسل، حديث 36.
قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):43: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً».
المائدة (5):6: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
1598-2718-(1) فقيه 43/1: جاء نفر من اليهود إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فسئله اعلمهم عن مسائل وكان فيما سئله أن قال لأىّ شىء أمر اللّٰه عزّوجلّ بالاغتسال من الجنابة ولم يأمر بالغسل من الغائط والبول؟
باب هاى جنابت
باب 1 وجوب غسل جنابت براى نماز و فضيلت آن
خداوند تعالى مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورديد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مى گوييد و در حال جنابت (به نماز نزديك نشويد) - مگر در مسافرت - تا غسل كنيد و اگر بيمار يا مسافر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا زنان را لمس كرديد و آب نيافتيد، پس با اك پاك تيمم كنيد....»(1)
«اى كسانى كه ايمان آورديد، هنگامى كه براى نماز برخاستيد، صورت ها و دستان تان را تا آرنج بشوييد و به سرهاى تان و پاهاى تان تا دو كعب - برآمدگى روى پا - مسح كنيد! و اگر جنب بوديد، خود را با طهارت كنيد و اگر بيمار يا مسافر بوديد، يا يكى از شما از قضاى حاجت [دستشويى] آمده، يا با زنان آميزش كرده ايد و آبى [براى وضو يا غسل] نيافتيد، به خاكى پاك تيمم كنيد، و با آن خاك بخشى از صورت و دست هايتان را مسح نماييد. خدا نمى خواهد [با احكامش] بر شما مشقت قرار دهد، بلكه مى خواهد شما را [از آلودگى ها] پاك كند و نعمتش را بر شما تمام نمايد، تا سپاس گزاريد»(2).
1598-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «گروهى از يهوديان نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمدند و دانشمندترين آنان پرسش هايى از پيامبر صلى الله عليه و آله نمود، وى در بخشى از پرسش هايش گفت: «به چه دليل خداوند از جنابت به غسل دستور داده است و در مورد غايط و بول دستور نداده است؟»
فقال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ آدم عليه السلام لمّا أكل من الشّجرة دبّ(1)ذلك فى عروقه وشعره وبشره فاذا جامع الرّجل أهله خرج الماء من كلّ عرق وشعرة فى جسده فأوجب اللّٰه عزّوجلّ على ذرّيّته الإغسال من الجنابة إلى يوم القيامة والبول يخرج من فضلة الشّراب الّذى يشربه الانسان والغائط يخرج من فضلة الطّعام الّذى يأكله الانسان فعليه فى(2)ذلك الوضوء.
قال اليهودىّ صدقت يا محمّد.
علل الشّرائع 282/1: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه عن عمّه عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن أبى الحسن علىّ بن الحسن البرقى عن عبداللّٰه بن جبلة عن معاوية بن عمّار عن الحسن بن عبداللّٰه عن أبيه عن جدّه الحسن بن علىّ بن ابيطالب عليهم السلام نحوه.
أمالى الصّدوق 157: اختصاص المفيد 37: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن الحسن(3)بن علىّ عليهما السلام فى حديث اسئلة اليهودىّ عن النّبىّ صلى الله عليه و آله نحوه وزاد فأخبرنى ما جزاء من اغتسل من الحلال؟
قال النّبىّ صلى الله عليه و آله (انّ المؤمن إذا جامع أهله بسط سبعون ألف ملك جناحه وتنزل الرّحمة فاذا اغتسل - الأمالى) بنى اللّٰه بكلّ قطرة(4)بيتاً فى الجنّة وهو سرّ فيما بين اللّٰه وبين خلقه يعنى الإغتسال من الجنابة (قال اليهودىّ صدقت يا محمّد - الأمالى).
بحارالأنوار 81/2: العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم مرسلاً نحوه.
1599-2719-(2) احتجاج الطّبرسى 77/2: (ومن سئوال الزّنديق الّذى سئل أباعبداللّٰه عليه السلام عن مسائل كثيرة إلى ان قال عليه السلام 92) وكانت المجوس لاتغتسل من الجنابة والعرب كانت تغتسل والاغتسال من خالص شرائع الحنيفيّة (إلى ان قال 93) فما علّة الغسل من الجنابة وانّما أتى حلالاً وليس فى الحلال تدنيس؟
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «وقتى آدم از درخت خورد، آن در رگ ها و مو و پوستش منتشر شد، از اين رو وقتى مرد با همسرش آميزش مى كند، از هر رگ و موى بدنش آب بيرون مى آيد، پس خداوند عز و جل تا روز قيامت بر ذريه او غسل جنابت را واجب كرد و بول از نوشيدنى اضافى خارج مى شود كه انسان مى نوشد و غايط از غذاى زائدى است كه انسان مى خورد از اين رو در مورد آن ها وضو بر عهده اوست.»
مرد يهودى گفت: «راست گفتى، اى محمد!»
نظير اين حديث از حسن بن عبداللّٰه از پدرش از جدش عليه السلام امام حسين عليه السلام روايت شده است.
و در كتاب امالى صدوق قدس سره و اختصاص مفيد از امام حسن عليه السلام (يا امام حسين عليه السلام) در حديث پرسش يهودى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير آن آمده است و بر آن افزوده شده است: «مرد يهودى گفت: «به من بگو كه پاداش غسل كننده از حلال چيست؟»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «(وقتى مومن با همسرش آميزش مى كند هفتاد هزار فرشته بال هايشان را مى گشايند و رحمت نازل مى شود و هنگامى كه غسل مى كند) خداوند در برابر هر قطره از آب غسل او خانه اى در بهشت بنا مى كند و آن - غسل جنابت - رازى است ميان خدا و بندگانش. (خداوند در برابر هر قطره از آن آب قصرى در بهشت بنا مى كند و غسل جنابت چيزى است ميان خدا و بندگانش.)
در كتاب العلل متعلق به محمد بن على بن ابراهيم نظير آن به طور مرسل روايت شده است.
1599-(2) در كتاب احتجاج طبرسى در پرسش هاى زنديق از امام صادق عليه السلام كه پرسش هاى زيادى از وى پرسيد، آمده است كه امام عليه السلام فرمود: «و مجوسيان غسل جنابت نمى كردند و عرب غسل جنابت مى كرد و غسل كردن از احكام و قوانين دين حق گراست....»
زنديق گفت: «دليل غسل جنابت چيست با اين كه كار حلالى انجام داده است و در كار حلال نجاست و پليدى نيست؟»
قال عليه السلام انّ الجنابة بمنزلة الحيض وذلك انّ النّطفة دم لم يستحكم ولايكون الجماع إلّا بحركة شديدة وشهوة غالبة وإذا فرغ تنفّس البدن ووجد الرّجل من نفسه رائحة كريهة فوجب الغسل لذلك وغسل الجنابة مع ذلك أمانة ائتمن اللّٰه عليها عبيده ليختبرهم بها الخبر.
1600-2720-(1)- علل الشّرائع 258/1: عيون الأخبار 105/2: باسنادهما المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام فان قال قائل فلِمَ لَمْ يؤمروا بالغسل من هذه النّجاسة (أى البول والغائط) كما امروا بالغسل من الجنابة.
قيل لأنّ هذا شىء دائم غير ممكن للخلق الإغتسال منه كلّما يصيب ذلك ولايكلّف اللّٰه نفساً إلّاوسعها والجنابة ليست هى أمراً دائماً وانّما هى شهوة يصيبها إذا أراد ويمكنه تعجليها وتأخيرها الأيّام(2)الثّلاثة والأقل والأكثر وليس ذلك هكذا.
فان قال قائل(3)فلم امروا بالغسل من الجنابة ولم يؤمروا بالغسل من الخلاء وهو أنجس من الجنابة وأقذر.
قيل من دجل انّ الجنابة من نفس الإنسان وهو شىء يخرج من جميع جسده والخلاء ليس هو من نفس الانسان انّما هو غذاء يدخل من باب ويخرج من باب.
1601-2721-(4)- فقيه 44/1: وكتب الرّضا عليه السلام إلى محمد بن سنان فيما كتب (اليه - خ) من جواب مسائلة علّة غسل الجنابة النّظافة (و - خ) لتطهير الإنسان ممّا أصابه(3) من إذاها(4) وتطهير سائر جسده لأنّ الجنابة خارجة من كلّ جسده فلذلك وجب عليه تطهير جسده كلّه وعلّة التّخفيف فى البول والغائط انّه أكثر وأدوم من الجنابة فرضى اللّٰه فيه بالوضوء لكثرته ومشقّته ومجيئه بغير ارادة منه ولا شهوة والجنابة لاتكون إلّابالاستلذاذ منهم والاكراه(5)لأنفسهم.
علل الشّرائع 281/1: عيون الأخبار 88/2: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن محمد بن سنان عن الرّضا عليه السلام فيما كتب من جواب مسائله نحوه.
امام عليه السلام فرمود: «جنابت همانند حيض است زيرا نطفه، خونِ محكم و استوار نشده است و آميزش همراه با حركت شديد و شهوت غالب است و هنگامى كه پايان مى يابد بدن تنفس مى كند و مرد در وجود خودش بوى ناخوشايندى احساس مى كند، به اين دليل غسل واجب شده است، افزون بر آن كه غسل جنابت امانتى است كه خداوند آن را نزد بندگانش به امانت سپرده است تا با آن، ايشان را بيازمايد....»
1600-(3) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پس اگر كسى بگويد: «چرا به خاطر اين نجاست - بول و غايط - به آنان دستور به غسل داده نشده است چنانچه به سبب جنابت به ايشان دستور به غسل داده شده است؟»
گفته مى شود: «به دليل آن كه بول و غايط چيزى هميشگى است و غسل كردن از آن براى بندگان در هر بار غير ممكن است و خداوند كسى را به بيش از توانش تكليف نمى كند ولى جنابت هميشگى نيست و فقط آن شهوتى است كه هر وقت بخواهد به آن گرفتار مى شود و جلو و عقب انداختن آن تا سه روز و كمتر و بيش تر از آن براى انسان ممكن است و بول و غايط اين گونه نيست.»
پس اگر كسى بگويد: «چرا به خاطر جنابت به آنان دستور به غسل داده شده است ولى به سبب قضاى حاجت به آنان دستور به غسل داده نشده است با اين كه آن نجس تر و كثيف تر از جنابت است؟»
گفته مى شود: «به دليل آن كه جنابت از نفس [خون] انسان است و آن چيزى است كه از تمام بدنش خارج مى شود ولى مدفوع از خون انسان نيست بلكه آن غذايى است كه از يك راه وارد و از راه ديگر خارج مى شود.»
1601-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام رضا عليه السلام در پاسخ به پرسش هاى محمد بن سنان نوشت: «دليل غسل جنابت نظافت (و) براى پاك كردن انسان از آلودگى ها و تميز كردن بقيه بدن اوست زيرا جنابت از تمام بدنش خارج مى شود و به همين دليل پاك كردن تمام بدنش بر او واجب است و علت تخفيف در بول و غايط زيادتر و مداوم تر بودن آن نسبت به جنابت است، از اين رو خداوند درباره آن به وضو راضى شد به دليل زياد و سخت بودن و بدون اراده و شهوت خارج شدن آن و جنابت هرگز بدون لذت و اجبار از جانب خودشان نيست.»
در گزارش ديگر نظير اين حديث از محمد بن سنان از امام رضا عليه السلام روايت شده است.
1602-2722-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 81: اعلموا رحمكم اللّٰه انّ غسل الجنابة فريضة من فرائض اللّٰه جلّ وعزّ وانّه ليس من الغسل فرض غيره وباقى الأغسال سنّة واجبة ومنها سنّة مسنونة إلّاانّ بعضها ألزم من بعض وأوجب من بعض.
1603-2723-(6) - وفيه 125: قال العالم عليه السلام من اجنب ثمّ لم يغتسل حتّى يصلّى الصّلوة كلّهنّ فذكر بعد ما صلّى قال فعليه الإعادة.
1604-2724-(7) - دعائم الإسلام 114/1: وقالوا عليهم السلام (أى الأئمّة) فى الغسل منه فرض ومنه سنّة فالفرض منه غسل الجنابة الخ.
1605-2725-(8) كافى 36/2: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن بكر بن صالح عن القاسم بن بريد قال حدّثنا أبوعمرو الزّبيرى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام (فى حديث طويل) وفرض اللّٰه على اليدين ان لايبطش(1)بهما إلى ما حرّم اللّٰه عزّوجلّ وان يبطش بهما(2)إلى ما امر اللّٰه به وفرض عليهما من الصّدقة وصلة الرّحم والجهاد فى سبيل اللّٰه والطّهور للصّلوة قال اللّٰه عزّوجلّ: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»(3). الخبر دعائم الإسلام 7/(1): عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى حديث مثله إلّاانّ فيه والطّهر للصّلوة.
1606-2726-(9) - مستدرك 448/1: القطب الرّاوندىّ فى آيات الأحكام عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال إذا اجنب المكلّف فقد وجب الغسل.
1607-2727-(10) - مستدرك 448/1: وفى دعواته عن ابن عبّاس قال سبعة جسور على جهنّم يحاسب العبد فى أوّلها بالايمان إلى ان قال ويحاسب فى الجسر السّادس بالوضوء والغسل من الجنابة فان كان ادّاهما وإلّا تردّى فى النّار.
1608-2728-(11) - مستدرك 488/1: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب وفى الخبر انّ اللّٰه يباهى الملائكة بمن يغتسل من الجنابة.
1602-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بدانيد - خداوند شما را رحمت كند - كه غسل جنابت فريضه اى از فرائض خداوند باشكوه و عزيز است و غسل ديگرى به جز آن فريضه(1)نيست و بقيه غسل ها سنتِ واجب و برخى سنتِ مستحب است ولى برخى از آن ها لازم تر و واجب تر از بعضى ديگر است.»
1603-(6) در همان كتاب آمده است: «معصوم عليه السلام فرمود: «هر كس جنب شود و بدون غسل همه نمازهايش را بخواند و پس از آن متوجه شود فرمود: «اعاده بر او لازم است.»
1604-(7) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره غسل فرمودند:
«برخى از غسل ها فريضه است و برخى سنت و فريضه از آن غسل جنابت است....»
1605-(8) ابوعمرو زبيرى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه - در بخشى از يك حديث بلند - مى فرمايد: «خداوند بر دست ها واجب كرد كه با آن ها به حرام هاى خداوند دست يازى نكند و با آن ها با قدرت و محكم به دستورات خداوند عمل كند و بر دست ها صدقه و صله رحم و جهاد در راه خدا و طهارت براى نماز را واجب كرد. خداوند عز و جل مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورديد هنگامى كه براى نماز به پا خاستيد، صورت ها و دستان تان را تا آرنج بشوييد و به سرها و پاهاى تان تا دو كعب مسح كنيد و اگر جنب بوديد، خود را با طهارت كنيد....»
در كتاب دعائم الاسلام نظير اين حديث از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
1606-(9) قطب راوندى در كتاب آيات الاحكام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود:
«وقتى مكلف خود را جنب كرد، غسل واجب مى شود.»
1607-(10) قطب راوندى در كتاب دعواتش از ابن عباس روايت مى كند كه گفت: «بر روى جهنم هفت پل وجود دارد، در نخستين آن ها از ايمان بنده حسابرسى مى شود... و در ششمين پل از بنده درباره وضو و غسل جنابت حسابرسى مى شود، اگر آن ها را به طور كامل انجام داده باشد [از آن مى گذرد] و در غير اين صورت در آتش سقوط مى كند.»
1608-(11) قطب راوندى در كتاب لب اللباب گويد: «در خبر آمده است: «خداوند به خاطر غسل جنابت كننده به فرشتگانش افتخار مى كند.»
1) . مقصود از فريضه واجبى است كه وجوبش از قرآن استفاده شود.
1609-2729-(12) أمالى الصّدوق 191: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبوجعفر محمد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمىّ رحمه الله قال حدّثنا صالح بن عيسى العجلى قال حدّثنا محمد بن علىّ بن علىّ قال حدّثنا محمد بن الصّلت قال حدّثنا محمد بن بكير قال حدّثنا عباد بن عباد المهلبى قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن هلال بن عبدالرّحمن(1)عن علىّ بن زيد بن جدعان عن سعيد بن المسيّب عن عبدالرّحمٰن بن سمرة(2)قال كنّا عند رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يوماً.
فقال (إنّى - امالى) رأيت البارحة عجائب (إلى أن قال صلى الله عليه و آله) ورأيت رجلاً من امّتى والنّبيّون حلقاً حلقاً كلّما أتى حلقة طرد فجائه اغتساله من الجنابة فأخذ بيده فأجلسه إلى جنبى.
مستدرك 487/1: الصّدوق فى فضائل الاشهر الثّلاثة بهذا الإسناد مثله.
1610-2730-(13) - مستدرك 447/1: العوالى عن أبى الدّرداء قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خمس ماجاء بهنّ احد يوم القيامة مع ايمان إلّادخل الجنّة إلى ان قال وادّى الأمانة.
قيل وما الأمانة؟
قال الغسل من الجنابة. فانّ اللّٰه لم يأمن ابن آدم على شىء من دينه غيرها.
وتقدّم فى رواية الدّعائم (45) من باب (7) عدم حجيّة القياس من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام اى نعمان ايّهما أطهر المنىّ أم البول فقال المنىّ قال فانّ اللّٰه قد جعل فى البول الوضوء وفى المنىّ الغسل الخبر.
وفى مرسلة أبى زهير (47) قوله عليه السلام ياباحنيفة ايّما أرجس البول أو الجنابة فقال البول فقال عليه السلام فما بال النّاس يغتسلون من الجنابة ولايغتسلون من البول.
وفى مرسلة الطّبرسى (49) قوله عليه السلام (لأبى حنيفة) البول أقذر ام المنىّ قال البول أقذر قال عليه السلام يجب على قياسك ان يجب الغسل من البول دون المنىّ وقد أوجب اللّٰه تعالى الغسل من المنىّ دون البول.
1609-(12) عبدالرحمان بن سمره (يا هبيره) گويد: «يك روز خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوديم كه فرمود: «من ديشب خواب شگفتى ديدم... در خواب ديدم كه پيامبران گروه گروه نشسته اند و مردى از امت من به سوى هر يك از آن گروه ها مى رود رانده مى شود تا اين كه غسل جنابت او آمد، دستش را گرفت و او را در كنار من نشاند.»
1610-(13) ابودرداء از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «هر كس در قيامت افزون بر ايمان پنج چيز را همراه داشته باشد حتماً داخل بهشت مى شود... و امانت را بپردازد.»
گفته شد: «امانت چيست؟»
فرمود: «غسل جنابت زيرا خداوند از دينش تنها آن را به فرزندان آدم عليه السلام به امانت سپرد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهل و پنجم از باب هفتم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «اى نعمان! كدام يك از اين دو پاك تر است منى يا بول؟
ابوحنيفه گفت: منى.
امام عليه السلام فرمود: پس همانا خداوند در مورد بول وضو قرار داد و درباره منى غسل....»
و در روايت چهل و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «ابوحنيفه! كدام يك از اين دو پليدتر است، بول يا جنابت؟
گفت: بول.
امام عليه السلام گفت: پس چرا مردم به خاطر جنابت غسل مى كنند ولى به خاطر بول غسل نمى كنند؟»
و در روايت چهل و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «بول كثيف تر است يا منى؟
گفت: بول كثيف تر است.
امام عليه السلام فرمود: بنابر قياس تو لازم است كه براى بول غسل واجب باشد نه براى منى، در حالى كه خداوند به خاطر مين غسل را واجب كرده است نه به خاطر بول.»
وفى رواية المفضّل (62) من باب (20) اشتراط قبول الأعمال بولاية الأئمّة عليهم السلام قوله وفعل ذلك كلّه بغير معرفة من افترض اللّٰه عليه طاعته فلم يفعل شيئاً من ذلك لم يصلّ ولم يصم ولم يزكّ ولم يحجّ ولم يعتمر ولم يغتسل من الجنابة ولم يتطهّر.
وفى رواية البرقىّ (14) من باب (21) دعائم الإسلام قوله لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اعرض لى الاسلام فقال قل اشهد ان لا اله إلّااللّٰه (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) وتغتسل من الجنابة.
وفى رواية أبان (15) نحوه.
وفى رواية معاذ (41) قوله اسألك عن الدّين الّذى لايقبل اللّٰه من العباد غيره ولايعذرهم على جهله فقال شهادة ان لا إله إلّااللّٰه (إلى ان قال) والغسل من الجنابة.
وفى رواية عيسى بن المستفاد (44) من باب دعائم الإسلام مايدلّ على وجوب غسل الجنابة.
وفى رواية ابن أبى محمود (6) من باب (13) نجاسة الكفّار من أبواب النّجاسات قوله الجارية النّصرانيّة تخدمك وانت تعلم انّها نصرانيّة ولاتتوضّأ ولاتغتسل من جنابة قال عليه السلام لابأس تغسل يديها.
وفى رواية الاخرى (17) من باب (14) طهارة عرق الجنب قوله صلى الله عليه و آله إذا اغتسلت (اى من الجنابة) صلّت فيهما.
وفى رواية علىّ بن مهزيار (5) من باب (23) عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة قوله عليه السلام فاذا كان جنباً أو صلّى على غير وضوء فعليه اعادة الصّلوات المكتوبات اللّواتى فاتته.
وفى رواية عمّار (7) من باب (27) انحصار الثّوب فى النّجس قوله عليه السلام يتيمّم (أى من لم يجد الماء للغسل) ويصلّى.
وفى رواية الحلبىّ (8) وروايتى سماعة (9-10) نحوه.
وفى رواية زرارة (1) من باب (10) وجوب الاستنجاء للصّلوة من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام لا صلوة إلّابطهور.
و در روايت شصت و دوم از باب بيستم اين گفته كه: «و همه اين كارها را بدون شناخت كسى - كه خداوند اطاعتش را واجب كرده است - انجام دهد، هيچ يك از آن ها را انجام نداده است؛ نماز نخوانده است و روزه نگرفته و زكات پرداخت نكرده است و حج و عمره و غسل جنابت و طهارت انجام نداده است.»
و در روايت چهاردهم از باب بيست و يكم اين گفته كه: «اسلام را به من بنمايان!
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بگو: گواهى مى دهم كه معبودى نيست مگر خداى يگانه... و از جنابت غسل مى كنى.»
و در روايت پانزدهم مانند آن.
و در روايت چهل و يكم اين گفته كه: «از تو درباره دينى سؤال مى كنم كه خداوند غير از آن را از بندگان نمى پذيرد و در ندانستن آن عذر ايشان را نمى پذيرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شهادت به يگانگى خداوند... و غسل جنابت.»
و در روايت چهل و چهارم مطالبى كه بر وجوب غسل جنابت دلالت مى كند.
و در روايت ششم از باب سيزدهم از باب هاى نجاست ها اين گفته كه: «كنيز نصرانى خدمتگزار توست و تو مى دانى او نصرانى است و وضو نمى گيرد و غسل جنابت نمى كند.
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد، دستانش را مى شويد.»
و در روايت هفدهم از باب چهاردهم فرموده پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه: «هنگامى كه غسل جنابت كرد در آن ها نماز مى خواند.»
و در روايت پنجم از باب بيست و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه در حال جنابت يا بى وضو نماز خواند، بر او لازم است نمازهاى واجب فوت شده را اعاده كند.»
و در روايت هفتم از باب بيست و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «(كسى كه براى غسل آب در اختيار ندارد) تيمم مى كند و نماز مى خواند.»
و در روايت هشتم، نهم و دهم مانند آن.
و در روايت يكم از باب دهم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ نمازى بدون طهارت نيست.»
وفى رواية زرارة (1) من باب (1) مايعتبر فيه الوضوء من أبواب الوضوء قوله عليه السلام لا صلوة إلّابطهور.
وفى روايته الاخرى (2) قوله عليه السلام إذا دخل الوقت وجب الطّهور والصّلوة ولاصلوة الّا بطهور.
وفى رواية النّعمانىّ (1) من باب (4) اشتراط طهارة ماء الوضوء قوله عليه السلام فانّ اللّٰه تعالى فرض الوضوء على عباده بالماء الطّاهر وكذلك الغسل من الجنابة (إلى ان قال عليه السلام) فالفريضة من اللّٰه عزّوجلّ الغسل بالماء عند وجوده.
وفى رواية الجعفريّات (7) من باب (18) كيفيّة غسل الوجه قوله عليه السلام امرنى جبرئيل ان اجعل اصبعى فى سرّتى فاغسلها عند الغسل من الجنابة وامرنى جبرئيل ان آمر امّتى بذلك فمن ضيّع ذلك اخذت النّار موضع خاتمه وسرّته.
وفى مرسلة الفقيه (10) قوله عليه السلام وان نسيت (أى تحويل الخاتم فى غسل الجنابة) حتّى تقوم من (فى - خ) الصّلوة فلا آمرك ان تعيد.
وفى رواية ابن أبى العلاء (11) نحوه.
وفى رواية زرارة (1) من باب (32) وجوب الاتيان بما شكّ فى اتيانه مايدلّ على وجوب غسل الجنابة للصّلوة.
وفى رواية ابن سنان (16) من باب (1) نواقض الوضوء من أبواب ما ينقض الوضوء مايدلّ على وجوب غسل الجنابة.
وفى أكثر أحاديث باب (1) عدد الأغسال من أبواب الغسل مايدلّ على ذلك.
وفى رواية حجر بن زائدة (15) من باب (2) كيفيّة الغسل قوله عليه السلام من ترك شعرة من الجنابة متعمّداً فهو فى النّار ويمكن ان يستفاد من أكثر احاديثه وبعض أحاديث ساير أبوابه أيضاً وجوبه.
وفى الرّضوىّ (12) من باب (12) انّ الغسل هل يجزى عن الوضوء قوله عليه السلام لأنّ غسل الجنابة فريضة وقوله عليه السلام وغسل الجنابة والوضوء فريضتان.
و در يكم از باب يكم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «هيچ نمازى بدون طهارت نيست.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه وقت داخل شد، طهارت و نماز واجب مى شود و هيچ نمازى بدون طهارت نيست.»
و در روايت يكم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «همانا خداوند وضوى با آب پاك را بر بندگانش واجب كرد و به همين صورت غسل جنابت را... پس فريضه از سوى خدا غسل با آب است هنگام وجود آن.»
و در روايت هفتم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «جبرئيل عليه السلام به من دستور داد انگشتم را در نافم قرار دهم و هنگام غسل جنابت آن را بشويم و جبرئيل عليه السلام به من دستور داد كه اين كار را به امتم دستور دهم پس هر كس آن را ضايع كند، آتش، محل انگشتر و نافش را فرا مى گيرد.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر (جا به جا كردن انگشتر را) در غسل جنابت فراموش كردى تا نمازت پايان يافت، تو را به اعاده فرمان نمى دهم.»
و در روايت يازدهم مانند آن.
و در روايت يكم از باب سى و دوم آنچه بر وجوب غسل جنابت براى نماز دلالت مى كند.
و در روايت شانزدهم از باب يكم از باب هاى نواقض وضو آنچه بر وجوب غسل جنابت دلالت مى كند.
و در بيش تر روايات باب يكم از باب هاى غسل مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت پانزدهم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «هر كس به عمد شستن يك مو را در جنابت ترك كند، در آتش است.»
از بيش تر روايات آن باب و برخى روايات باب هاى ديگر وجوب غسل جنابت را مى توان استفاده كرد.
و در روايت دوازدهم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «زيرا غسل جنابت فريضه است.» و اين سخن: «و غسل جنابت و وضو دو فريضه اند.»
وفى رواية الحلبىّ (5) من باب (13) إجزاء غسل واحد من أسباب متعدّدة قوله سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض عليها غسل مثل غسل الجنب قال عليه السلام نعم.
ويأتى فى الباب التّالى مايناسب الباب وفيه دلالة على وجوب غسل الجنابة للطّواف.
وفى رواية أبى بصير (1) من باب (2) وجوب غسل الحيض من أبواب الحيض قوله اعليها غسل مثل غسل الجنب قال عليه السلام نعم يعنى الحائض.
وفى مرسلة لبّ اللّباب (4) قوله صلى الله عليه و آله من اغتسل من الحيض أو الجنابة اعطاه اللّٰه بكلّ قطرة عينا فى الجنّة (الخ).
وفى مرسلة جامع الأخبار (4) من باب (7) الغسل لمن قتل وزغاً من أبواب الأغسال المسنونة قوله صلى الله عليه و آله فاذا أصبح وجب عليه ان يغتسل كما يغتسل من الجنابة.
وفى رواية ابن سنان (1) من باب (1) وجوب التّيمّم من أبواب التّيمّم قوله عليه السلام (للجنب) فاذا وجد ماء فليغتسل.
وفى مرسلة عبدالرّحمن ابن أبى نجران (1) من باب (6) حكم اجتماع الجنب والميّت قوله عليه السلام لأنّ الغسل من الجنابة فريضة.
وفى رواية الحسين بن النّضر الارمنىّ (3) قوله عليه السلام يغتسل الجنب ويترك الميّت لأنّ هذا فريضة وهذا سنّة.
وفى أكثر أحاديث أبواب الجنابة وجميع أحاديث باب (23) أجزاء غسل واحد لمن مات وهو جنب من أبواب غسل الميّت ورواية حنظلة غسيل الملائكة (10) من باب (5) أحكام الشّهيد مايدلّ على وجوب غسل الجنابة بل هو من الضّروريّات.
وفى رواية اسحاق (1) من باب (30) انّه يجوز ان يؤذّن غير البالغ من أبواب الأذان قوله عليه السلام لا بأس أن يؤذّن المؤذّن وهو جنب ولا يقيم حتّى يغتسل.
وفى رواية ابن وهب (4) من باب (52) انّه ليس يضمن الإمام من صلوة المأموم من أبواب الجماعة قوله عليه السلام أىّ شىء يضمن إلّاان يصلّى بهم جنباً أو على غير طهر.
وفى مرسلة الفقيه (1) من باب (61) حكم الامام إذا كان جنباً فنسى قوله عليه السلام وان كان جنباً فليغتسل وليصلّ الصّلوة كلّها.
و در روايت پنجم از باب سيزدهم اين گفته كه: «از امام عليه السلام سؤال كردم: آيا بر عهده حائض غسلى مثل غسل جنابت است؟ امام عليه السلام فرمود: آرى.»
مى آيد:
در باب بعدى مطالبى مناسب با اين بحث خواهد آمد و در آن مطالبى بر وجوب غسل جنابت براى طواف دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى حيض اين گفته كه: «آيا بر زن حائض غسلى همانند غسل جنابت است؟ امام عليه السلام فرمود: آرى.»
و در روايت چهارم فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «هر كس از حيض يا جنابت غسل كند خداوند در برابر هر قطره چشمه اى در بهشت به او عنايت مى كند...»
و در روايت چهارم از باب هفتم از باب هاى غسل كشنده وزغ فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه:
«هنگام صبح بر او واجب است غسل كند، همان گونه كه از جنابت غسل مى شود.»
و در روايت يكم از باب يكم از باب هاى تيمم فرموده امام عليه السلام كه: «پس هنگامى كه آب يافت بايد غسل كند.»
و در روايت يكم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «زيرا غسل جنابت فريضه است.»
و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «جنب غسل مى كند و ميت را رها مى كند زيرا اين فريضه است و آن سنت.»
و در بيش تر روايات باب هاى جنابت و همه روايات باب بيست و سوم از باب هاى غسل ميت و روايت دهم از باب پنجم مطالبى بر وجوب غسل جنابت بلكه ضرورى بودن آن دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب سى ام از باب هاى اذان فرموده امام عليه السلام كه: «اشكال ندارد مؤذن در حال جنابت اذان بگويد ولى اقامه نمى گويد تا غسل كند.»
و در روايت چهارم از باب پنجاه و دوم از باب هاى جماعت فرموده امام عليه السلام كه: «چه چيزى ضامن است؟ مگر آن كه با جنابت يا بدون طهارت براى ايشان نماز بخواند.»
و در روايت يكم از باب شصت و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر جنب بود بايد غسل كند و همه نمازها را بخواند.»
وفى رواية الحلبىّ (4) قوله عليه السلام ومن صلّى بقوم وهو جنب أو على غير وضوء فعليه الإعادة.
وفى أحاديث باب (65) انّه من صلّى بقوم وهو على غير طهر يعيد مايناسب ذلك.
وفى رواية عبداللّٰه بن الحسين (10) من باب (2) وجوب صوم شهر رمضان من أبواب فضله وفرضه قوله عليه السلام وغسل الجنابة نسخ كلّ غسل.
وفى كثير من أحاديث باب (11) حكم من أجنب فى شهر رمضان بالليل وترك الغسل متعمّداً من أبواب مايمسك عنه الصّائم مايدلّ على وجوب غسلها.
وكذا فى أحاديث باب (19) حكم من أجنب فى شهر رمضان ونسى ان يغتسل حتّى مضت جمعة أو خرج الشّهر من أبواب من يجب عليه الصّوم.
وفى رواية أبى بصير (9) من باب (15) حجّ ابراهيم واسماعيل من أبواب وجوه الحجّ قوله عليه السلام وكان فى أيديهم الحجّ والتّلبية والغسل من الجنابة.
وفى رواية الدّعائم (26) من باب (2) بدو التّزويج وفضله من أبواب التّزويج قوله صلى الله عليه و آله وإذا اغتسلا (أى من الجنابة) لم يمرّ الماء على شعرة من كلّ واحد منهما إلّاكتب اللّٰه لهما (بها - ك) حسنة ومحى عنهما (بها - ك) سيّئة فان كان ذلك فى ليلة باردة قال اللّٰه عزّوجلّ للملائكة انظروا إلى عبدىّ هذين اغتسلا فى هذه اللّيلة الباردة علماً انّى ربّهما اشهدكم انّى قد غفرت لهما.
وفى رواية تحفة الاخوان (5) قوله عليه السلام منهما فاذا اغتسل المؤمن من حلاله بكى ابليس وقال يا ويلتاه هذا العبد اطاع ربّه وغفر له ذنبه.
وفى رواية الحولاء (4) من باب (37) انّه يحرم على المرأة ان تسخط زوجها من أبواب مباشرة النّساء قوله صلى الله عليه و آله يا حولاء للرّجل على المرئة ان تلزم بيته (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) واقامت صلوتها واغتسلت من جنابتها وحيضها واستحاضتها.
وفى رواية حذيفة بن اليمان (26) من باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة قوله صلى الله عليه و آله وامّا الدّعموص(1)فانّه مسخ لأنّه كان رجلاً إذا جامع النّساء لم يغتسل من الجنابه.
1) . الدُّعموص: دويبة صغيرة تكون فى مستنقع الماء.
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر كس با جنابت يا بدون طهارت براى گروهى امامت جماعت كند، اعاده بر عهده اوست.»
و در روايات باب شصت و پنجم از باب هاى نماز جماعت مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت دهم از باب دوم از باب هاى فضيلت وجوب روزه فرموده امام عليه السلام كه: «غسل جنابت همه غسل ها را نسخ كرد.»
و در بسيارى از روايات باب يازدهم و نوزدهم از باب هاى مفطرات روزه مطالبى بر وجوب غسل جنابت دلالت مى كند.
و در روايت نهم از باب پانزدهم از باب هاى وجوه حج فرموده امام عليه السلام كه: «و حج و لبيك و غسل جنابت در اختيار آنان بود.»
و در روايت بيست و ششم از باب دوم از باب هاى ازدواج فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «هنگامى كه غسل [جنابت] مى كنند، آب از هيچ مويى از آنان نمى گذرد مگر آن كه خداوند در برابر آن برايشان حسنه اى مى نويسد و گناهى از ايشان محو مى كند و اگر در شب سردى باشد، خداوند عز و جل به فرشتگانش مى فرمايد: «به اين دو بنده من بنگريد كه در اين شب سرد با علم به اين كه من پروردگارشان هستم غسل مى كنند، شما را گواه مى گيرم كه من ايشان را آمرزيدم.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه مؤمن از حلال خويش غسل مى كند، ابليس مى گريد و مى گويد: «اى واى بر من! اين بنده پروردگارش را اطاعت كرد و خدا گناهانش را آمرزيد.»
و در روايت چهارم از باب سى و هفتم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده پيامبر اكرم عليه السلام كه: «اى حولاء! حق مرد برزن اين است كه در خانه اش بنشيند... و نمازهايش را بر پا دارد و از جنابت و حيض و استحاضه غسل كند.»
و در روايت بيست و ششم از باب دوم از باب هاى خوراكى ها فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه:
«دعموص - كرم آبى - مسخ شده است زيرا وى مردى بود كه هنگام آميزش با زنان غسل جنابت نمى كرد.»
وفى رواية محمد بن الحسن (20) قوله عليه السلام ومسخت الارنب لأنّهما كانت امرئة تخون زوجها ولاتغتسل من حيض ولا جنابة.
1611-2731-(1) تهذيب 119/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 109/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان بن عثمان عن عنبسة بن مصعب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كان علىّ عليه السلام لايرى فى شىء الغسل إلّا فى الماء الأكبر.
1612-2732-(2) تهذيب 368/1: استبصار 110/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن الحسين بن عثمان عن ابن مسكان عن عنبسة بن مصعب قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام رجل احتلم فلمّا أصبح نظر إلى ثوبه فلم ير به شيئاً قال يصلّى فيه قلت فرجل رأى فى المنام انّه احتلم فلمّا قام وجد بللاً قليلاً على طرف ذكره قال ليس عليه غسل انّ عليّاً عليه السلام كان يقول انّما الغسل من الماء الأكبر.
1613-2733-(3) تهذيب 120/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 109/1: محمد بن يعقوب عن كافى 48/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد (بن عيسى - يب كا) عن علىّ بن الحكم عن الحسين ابن أبى العلاء قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يرى فى المنام حتّى يجد الشّهوة فهو يرى انّه قد احتلم فاذا استيقظ لم ير فى ثوبه الماء ولا فى جسده.
قال ليس عليه الغسل، وقال كان علىّ عليه السلام يقول انّما الغسل من الماء الأكبر فاذا رأى فى منامه ولم ير الماء الأكبر فليس عليه غسل.
1614-2734-(4) - فقيه 48/1: قال الحلبىّ سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل ينام ثمّ يستيقظ فيمسّ ذكره فيرى بللاً ولم ير فى منامه شيئاً أيغتسل قال لاانّما الغسل من الماء الأكبر.
و در روايت بيستم فرموده امام عليه السلام كه: «خرگوش به اين دليل مسخ شد كه وى زنى بود به شوهرش خيانت مى كرد و هيچ گاه از حيض و جنابت غسل نمى كرد.»
باب 2 اسباب غسل جنابت
1611-(1) عنبر بن مصعب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «على عليه السلام در هيچ چيزى غسل را لازم نمى دانست مگر در آب بزرگ تر.»
1612-(2) عنبر بن مصعب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى محتلم مى شود ولى هنگام صبح وقتى به لباسش نگاه مى كند چيزى به آن نمى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «در آن نماز مى خواند.»
گفتم: «مردى در خواب مى بيند كه محتلم شده است ولى پس از برخاستن اندكى رطوبت بر سر آلتش مشاهده مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل بر او نيست. على عليه السلام همواره مى فرمود: «غسل تنها از آب بزرگ تر است.»
1613-(3) حسين بن ابى العلاء گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در رؤيا احساس شهوت مى كند و مى پندارد كه محتلم شده است وى پس از برخاستن در لباس و بدنش آب نمى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل بر عهده او نيست.»
و فرمود: «على عليه السلام همواره مى فرمود: «غسل تنها از آب بزرگ تر است پس هنگامى كه خواب مى بيند و آب بزرگ تر را مشاهده نكند، غسل بر عهده او نيست.»
1614-(4) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى مى خوابد و پس از بيدار شدن وقتى دست به آلتش مى زند رطوبتى مى بيند؛ بدون آن كه خوابى ديده باشد، آيا غسل مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، غسل تنها به خاطر آب بزرگ تر است.»
1615-2735-(5) مستدرك 456/1: كتاب محمد بن المثنّى بن القاسم الحضرمىّ عن جعفر بن محمد بن شريح عن عمر بن حنظلة عن ذريح عن أبى جعفر عليه السلام قال سئلته عن شهوة نعرض للرّجل فى خلوة فى حديث نفسه حتّى يعرض له ماشاءاللّٰه من ذلك ثمّ يسكن عنه ذلك فيبول بعد قليل فيدفق فى أثر بوله مثل(1)راحته منىّ لتلك الشّهوة أيوجب ذلك عليه غسلاً قال لا قال أميرالمؤمنين عليه السلام لا إلّاالماء الأكبر.
1616-2736-(6) - دعائم الإسلام 115/1: وقالوا (أى الأئمّة عليهم السلام) من أنزل فى اليقظة من جماع أو غير جماع من رجل أو امرئة فعليه الغسل.
1617-2737-(7) تهذيب 20/1: استبصار 94/1: الحسن بن (علىّ بن - يب) محبوب عن ابن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ثلث يخرجن من الأحليل وهنّ(2)المنىّ فمنه(3)الغسل والودى فمنه الوضوء لأنّه يخرج من دريرة البول(4)قال والمذى ليس فيه وضوء (و - صا) انّما هو بمنزلة ما يخرج من الأنف.
1618-2738-(8) الجعفريّات 20: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علىّ عليه السلام قال سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بعد ان امرت المقداد يسئله وهو يقول ثلاثة اشياء منىّ ومذى وودى فأمّا المذى فالرّجل يلاعب امرئته فيمذى ففيه الوضوء وامّا الودى فهو الّذى يتبع البول يشبه المنىّ ففيه الوضوء أيضاً وامّا المنىّ فهو الماء الدّافق الّذى يكون منه الشّهوة ففيه الغسل.
مستدرك 238/1: السّيّد فضل اللّٰه الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عنه عليه السلام مثله وفيه وامّا الوذى فهو الّذى يتبع البول الماء الغليظ شبه المنىّ ففيه الوضوء.
1619-2739-(9) تهذيب 119/1: استبصار 104/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 46/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن (عبيداللّٰه كا) الحلبىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المفخّذ أعليه غسل قال نعم إذا انزل.
1615-(5) ذريح گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «در تنهايى به دليل افكار شيطانى شهوت بر مردى غلبه مى كند و او را بر هر جا كه خدا بخواهد مى كشاند. آنگاه اندكى پس از آرامش يافتن بول مى كند و به دنبال بول كردن به اندازه يك كف دست منى به خاطر همان شهوت با فشار از او خارج مى شود، آيا آن سبب غسل بر او مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «نه مگر آب بزرگ تر.»(1)
1616-(6) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام فرمودند: «از هر زن و مردى در حال بيدارى با آميزش يا بدون آن منى خارج شود، غسل بر او لازم است.»
1617-(7) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سه چيز از آلت خارج مى شود كه عبارتند از: منى كه به خاطر آن غسل لازم است، ودى كه سبب وضو مى شود زيرا آن از محل بول خارج مى شود.»
فرمود: «مذى كه در آن وضو نيست و آن فقط همانند چيزى است كه از بينى خارج مى شود.»
1618-(8) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «پس از آن كه به مقداد دستور دادم از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كند، از آن حضرت شنيدم كه فرمود: «آن ها سه چيز است منى و مذى و ودى. مذى اين است كه مرد با همسرش بازى مى كند و مذى از او خارج مى شود و در آن وضو است.
ودى آن مايعى است شبيه منى كه پس از بول بيرون مى آيد و در آن نيز وضو است.
و منى آن آب جهنده اى كه سبب شهوت مى شود و در آن غسل است».
سيد فضل اللّٰه راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است با اين تفاوت كه در آن آمده است: «ودى آن آب غليظ شبيه منى است كه پس از بول خارج مى شود و در آن وضو است.»
1619-(9) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا كسى كه با ران هاى همسرش آميزش مى كند، بايد غسل كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، در صورت خروج منى»
1) . يعنى موجب غسل نمى شود مگر آب بزرگ تر.
1620-2740-(10) - فقه الرّضا عليه السلام 236: وان جامعت مفاخذة حتّى أدفقت الماء فعليك الغسل وليس على المرئة الغسل إلّاغسل الفخذين.
1621-2741-(11) - الجعفريّات 21: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل عن الرّجل يجامع امرئته أو أهله ممّا دون الفرج فيقضى شهوته.
قال عليه الغسل وعلىٰ المرئة أن تغسل ذلك الموضع إذا اصابها فان أنزلت من الشّهوة كما أنزل الرّجل فعليها الغسل.
1622-2742-(12) وفيه 21: باسناده عن علىّ عليه السلام قال من جامع فخرج منه بقيّة المنىّ مع بوله فعليه إعادة الغسل.
مستدرك 454/1: السّيّد الرّاوندىّ فى نوادره نحوه.
1623-2743-(13) - الجعفريّات 20: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام سئل هل يوجب الماء إلّاالماء فقال عليه السلام يوجب الصّداق ويهدم الطّلاق ويوجب الحدّ ويهدم العدّة ولايوجب صاعاً من ماء هو لصاع من ماء أوجب.
مستدرك 451/1: السّيّد الرّاوندى فى نوادره باسناده عن علىّ عليه السلام مثله.
1624-2744-(14) - تهذيب 118/1: استبصار 108/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 46/3: السّرائر 19: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن صفوان بن يحيى عن العلاء ابن رزين عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام قال سئلته متى يجب الغسل على الرّجل والمرئة.
فقال إذا أدخله(1)فقد وجب الغسل والمهر والرّجم (وفى لفظ آخر إذا غيبت الحشفة - السّرائر).
1625-2745-(15) تهذيب 464/7: استبصار 226/3: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن علىّ بن اسباط عن علاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الرّجل والمرئة متى يجب عليهما الغسل؟ قال إذا أدخله(2)وجب الغسل والمهر والرّجم.
1620-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر با ران هاى همسرت آميزش كردى تا منى از تو خارج شد، غسل بر عهده ات است ولى به عهده زن چيزى به جز شستن ران ها نيست.»
1621-(11) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام سؤال شد: «مردى با همسر و خانواده اش در اطراف فرج آميزش مى كند تا شهوتش فرو مى نشيند.»
على عليه السلام فرمود: «غسل بر عهده اوست و در صورتى كه به زن منى برسد بايد آن محل را بشويد و اگر با شهوت منى از او خارج شود همان گونه كه از مرد خارج شد، غسل بر عهده اوست.»
1622-(12) در همان كتاب با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هر كس آميزش كند و باقيمانده منى همراه ادرار از وى خارج شود، اعاده غسل بر او لازم است.»
سيد راوندى در كتاب نوادرش نظير اين حديث را روايت كرده است.
1623-(13) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از على عليه السلام سؤال شد: «آيا آب چيزى به جز آب را واجب مى كند؟»
على عليه السلام فرمود: «آب صداق را واجب و طلاق را نابود مى كند و سبب حدّ و از ميان رفتن عدّه مى شود آيا سبب يك صاع آب - سه ليتر - نمى شود؟ آن يك صاع آب را بيش از هر چيز واجب مى كند.»
سيد راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
1624-(14) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «چه وقت غسل بر مرد وزن واجب مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى دخول كند غسل و مهريه و سنگسار كردن واجب مى شود.» (در گزارش ديگرى آمده است: «وقتى كه حشفه پنهان شود...)
1625-(15) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «چه وقت غسل بر مرد و زن واجب مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى دخول كند غسل و مريه و سنگسار كردن واجب مى شود.»
1626-2746-(16) - السّرائر 474: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطى) قال وسئلت الرّضا عليه السلام مايوجب الغسل على الرّجل والمرئة؟
قال إذا أولجه وجب الغسل والمهر والرّجم.
1627-2747-(17) كافى 109/6: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن أبى نصر عن داود بن سرحان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا أولجه فقد وجب الغسل والجلد والرّجم ووجب المهر.
1628-2748-(18) كافى 109/6: علىّ عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حفص بن البخترى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا التقى الختانان وجب المهر والعدّة والغسل.
1629-2749-(19) فقيه 47/1: قال الحلبىّ وسئل الصّادق عليه السلام عن الرّجل يصيب المرئة فلاينزل أعليه غسل قال كان علىّ عليه السلام يقول إذا مسّ الختان الختان فقد وجب الغسل وكان علىّ عليه السلام يقول كيف لايوجب الغسل والحدّ يجب فيه وقال يجب عليه المهر والغسل.
1630-2750-(20) تهذيب 119/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد ابن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد عن ربعى بن عبداللّٰه عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال جمع عمر بن الخطّاب أصحاب النّبىّ صلى الله عليه و آله.
فقال ماتقولون فى الرّجل يأتى أهله فيخالطها ولاينزل؟
فقالت الأنصار الماء من الماء.
وقال المهاجرون إذا التقى الختانان فقد وجب عليه الغسل.
فقال عمر لعلىّ عليه السلام ماتقول يا أبا الحسن؟
فقال علىّ عليه السلام أتوجبون عليه الحدّ والرّجم ولاتوجبون عليه صاحاً من ماء إذا التقى الختانان فقد وجب عليه الغسل.
فقال عمر القول ما قال المهاجرون ودعوا ما قالت الأنصار.
السّرائر 19: روى حمّاد عن ربعى بن عبداللّٰه عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام نحوه إلّاانّه أسقط قوله الحدّ.
1626-(16) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «چه چيزى بر مرد و زن غسل را واجب مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى آن را داخل كند غسل و مهريه و سنگسار كردن واجب مى شود.»
1627-(17) داود بن سرحان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه آن را داخل كند، غسل و تازيانه و سنگسار كردن و مهريه واجب مى شود.»
1628-(18) حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه دو ختنه گاه به هم رسند، مهريه و عده و غسل واجب مى شود.»
1629-(19) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى با همسرش آميزش مى كند ولى منى از او خارج نمى شود، آيا بايد غسل كند؟»
امام عليه السلام پاسخ داد: «على عليه السلام همواره مى فرمود: «هنگامى كه دو ختنه گاه يكديگر را لمس كنند، حتماً غسل واجب مى شود.»
و على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «چگونه سبب غسل نمى شود و با اين كه حدّ درباره آن واجب است.»
و فرمود: «غسل و مهريه بر او واجب است.»
1630-(20) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عمر بن خطاب ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را گرد آورد و به آنان گفت: «درباره مردى كه با همسرش آميزش مى كند و منى از او خارج نمى شود چه مى گوييد؟»
انصار گفتند: «آب به سبب آب است.»
و مهاجران گفتند: «هنگامى كه دو ختنه گاه به هم رسند به تحقيق غسل واجب مى شود.»
عمر به على عليه السلام گفت: «تو چه مى گويى اى ابوالحسن؟!»
على عليه السلام فرمود: «آيا حد و سنگسار كردن را بر او واجب مى كنيد و يك صاع آب را بر او واجب نمى كنيد؟ هنگامى كه دو ختنه گاه به هم رسند، حتماً غسل بر او واجب مى شود.»
عمر گفت: «نظر صحيح سخن مهاجران است و قول انصار را رها كنيد.» در گزارش ديگرى از حديث «حد» نيامده است.
1631-2751-(21) - الجعفريّات 20: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه قال اجتمعت قريش والأنصار قالت الأنصار الماء من الماء.
وقالت قريش إذا التقى الختانان فقد وجب الغسل.
فترافعوا إلى أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام فقال علىّ عليه السلام يا معشر الأنصار أيوجب الحدّ؟
قالوا نعم. قال أيوجب المهر؟
قالوا نعم.
فقال علىّ بن أبى طالب عليه السلام مابال ما أوجب الحدّ والمهر لايوجب الماء وأبوا على اميرالمؤمنين عليه السلام وأبىٰ عليهم أميرالمؤمنين عليه السلام.
مستدرك 451/1: السّيّد الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عنه عليه السلام مثله.
مستدرك 452/1: العوالى عن فخر المحقّقين فى حديث علىّ عليه السلام للأنصار لمّا اختلف المهاجرون والأنصار فى وجوب الغسل بالإدخال من غير انزال.
فقال الأنصار روّينا عنه صلى الله عليه و آله انّما الماء من الماء.
وقال المهاجرون روّينا عنه صلى الله عليه و آله إذا التقى الختانان وجب الغسل.
فقال عليه السلام للأنصار أتوجبون عليه الجلد والرّجم؟
فقالوا نعم.
فقال عليه السلام أتوجبون عليه الجلد والرّجم ولاتوجبون عليه صاعاً من ماء؟ إذا أدخله فقد وجب الغسل.
فرجعوا إلى قوله عليه السلام.
1632-2752-(22) - الجعفريّات 21: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهما السلام قال سمعت أبى علىّ بن الحسين عليه السلام وذكروا بين يديه قول الأنصار الماء من الماء.
فقال أبى أجمعنا ولد فاطمة عليهما السلام على انّه إذا جاوز الختان فقد وجب الغسل.
قال وهو قول أميرالمؤمنين عليه السلام.
1631-(21) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «قريش و انصار با هم گرد آمدند. انصار گفتند: آب سبب آب مى شود.»
و قريش گفتند: «هنگامى كه دو ختنه گاه به هم رسند حتما غسل واجب مى شود.»
آنگاه براى حل اختلاف نزد على عليه السلام رفتند. اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «اى گروه انصار! آيا سبب حد مى شود؟»
گفتند: «آرى.»
فرمود: «آيا سبب مهريه مى شود؟»
گفتند: «آرى.»
فرمود: «چه شده است چيزى كه سبب حدّ و مهريه مى شود سبب آب نمى شود؟»
ولى آنان سخن على عليه السلام را نپذيرفتند و على عليه السلام نيز سخن آنان را نپذيرفت.
سيد رواندى در كتاب نوادرش نيز اين حديث را روايت كرده است.
در كتاب العوالى از فخر المحققين روايت مى شود كه در سخن على عليه السلام به انصار آمده است: «مهاجران و انصار درباره وجوب غسل به سبب آميزش بدون خروج منى اختلاف كردند. انصار گفتند: «ما از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده ايم كه فرمود: «آب به سبب آب است.»
و مهاجران گفتند: «ما از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده ايم كه فرمود: «هنگامى كه دو ختنه گاه به هم مى رسند، غسل واجب است.»
على عليه السلام به انصار فرمود: «آيا تازيانه و سنگسار كردن را بر وى واجب مى كنيد؟»
گفتند: «آرى.»
على عليه السلام فرمود: «آيا تازيانه و سنگسار كردن را بر او واجب مى كنيد و يك صاع آب را بر او واجب نمى كنيد. هنگامى كه داخل كند حتماً غسل واجب مى شود.» آنگاه انصار به نظر امام عليه السلام مراجعه كردند.
1632-(22) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «نزد پدرم امام سجاد عليه السلام اين سخن انصار را مطرح كردند: «آب از آب سبب مى شود.»
آنگاه من از پدرم شنيدم كه فرمود: «ما فرزندان فاطمه عليها السلام با هم اتفاق نظر داريم كه هرگاه ختنه گاه بگذرد، حتماً غسل واجب مى شود.»
فرمود: «و اين نظر اميرمؤمنان عليه السلام است.»
1633-2753-(23) تهذيب 119/1: استبصار 109/1: أخبرنى(1)الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن أخيه(2)الحسين بن علىّ بن يقطين قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن الرّجل يصيب الجارية البكر لا يفضى اليها أعليها غسل؟(3)قال إذا وضع الختان على الختان فقد وجب الغسل البكر وغير البكر.
1634-2754-(24) كافى 46/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسين(4)بن علىّ بن يقطين عن أخيه الحسن(5)عن علىّ بن يقطين قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن الرّجل يصيب الجارية البكر لايفضى اليها ولا(6)ينزل عليها أعليها غسل وان كانت ليست ببكر ثمّ أصابها ولم يفض اليها أعليها غسل؟
قال إذا وقع الختان على الختان فقد وجب الغسل البكر وغير البكر.
1635-2755-(25) تهذيب 118/1: استبصار 108/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 46/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن اسماعيل قال سألت الرّضا عليه السلام عن الرّجل يجامع المرئة قريباً من الفرج فلا ينزلان متىٰ يجب الغسل فقال إذا التقى الختانان فقد وجب الغسل فقلت إلتقاء الختانين هو غيبوبة الحشفة قال نعم.
1636-2756-(26) مستدرك 453/1: كتاب درست ابن أبى منصور عن عمرو الواسطى أبى خالد وكان زيديّاً عن أبى جعفر عليه السلام قال لايوجب الغسل إلّاالتقاء الختانين وهو تغيّب الحشفة.
1637-2757-(27) - دعائم الإسلام 115/1: واوجبوا صلوات اللّٰه عليهم الغسل بالتقاء الختانين وان لم يكن انزال وقالوا انّ التقاء الختانين هو أن تغيب الحشفة فى الفرج فاذا كان ذلك فقد وجب الغسل عليهما كان منه انزال أو لم يكن وانّ من جامع دون الفرج، فلم ينزل لم يكن عليه غسل.
1633-(23) حسين (يا حسن) بن على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم:
«مردى با كنيز با كره اى آميزش مى كند ولى به صورت كامل دخول نمى كند (يا منى از او خارج نمى شود)(1)آيا غسل بر عهده كنيز است؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه ختنه گاه بر روى ختنه گاه قرار گيرد، حتماً غسل واجب است با كره باشد يا غير باكره.»
1634-(24) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى با كنيز باكره اى آميزش مى كند ولى به صورت كامل دخول نمى كند و آبش را بر روى او نمى ريزد، آيا غسل بر عهده كنيز است؟ و اگر باكره نباشد آنگاه با او آميزش كند و آبش را به درون او نريزد آيا غسل بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى ختنه گاه بر روى ختنه گاه قرار گيرد حتماً غسل واجب مى شود باكره باشد يا غير باكره.»
1635-(25) محمد بن اسماعيل گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش در اطراف فرج آميزش مى كند و از هيچ كدام از آن ها منى خارج نمى شود چه وقت غسل واجب است؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه دو ختنه گاه به هم برسند، حتماً غسل واجب مى شود.»
گفتم: «آيا به هم رسيدن دو ختنه گاه پنهان شدن حشفه است؟»
فرمود: «آرى.»
1636-(26) عمرو واسطى ابوخالد - كه زيدى بود - از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «سبب غسل نمى شود مگر به هم رسيدن دو ختنه گاه و آن پنهان شدن حشفه است.»
1637-(27) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام به سبب رسيدن دوختنه گاه به يكديگر غسل را واجب كرده اند هرچند منى خارج نشود و فرموده اند: «به هم رسيدن دو ختنه گاه پنهان شدن حشفه در فرج است.» پس وقتى كه چنين حادثه اى رخ دهد بر هر دوى آن ها غسل واجب مى شود، منى از مرد خارج شود يا نشود و اگر در اطراف فرج آميزش كند و منى خارج نشود، غسلى بر عهده او نيست.»
1) . يا آبش را درون او نمى ريزد.
1638-2758-(28) الجفعريّات 21: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهم السلام انّه سئل سائل عن مجاوزة الختان الختان فقال إذا غابت الحشفة.
1639-2759-(29) - فقه الرّضا عليه السلام 236: فاذا جامعت فعليك بالغسل إذا التقى الختانان وان لم تنزل.
1640-2760-(30) - مستدرك 452/1: العوالى عن فخر المحقّقين وابن فهد رحمه الله عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال إذا التقى الختانان فقد وجب الغسل.
1641-2761-(31) - وعنه صلى الله عليه و آله - قال إذا التقى ختانه ختانها وجب الغسل انزل أو لم ينزل.
1642-2762-(32) - وعن 452/1: الفخر وفى حديث آخر إذا قعد الرّجل بين شعبها الأربع وجهدها فقد وجب الغسل.
1643-2763-(33) - وفى آخر إذا ادخله وجب الغسل.
1644-2764-(34) - وفى آخر إذا التصق الختان بالختان فقد وجب الغسل.
1645-2765-(35) - السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب الاشعرىّ) عن محمد بن عبدالحميد عن محمد بن عمر بن يزيد عن محمد بن عذافر عن عمر بن يزيد قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام متى يجب على الرّجل والمرئة الغسل؟
فقال عليه السلام يجب عليهما الغسل حين يدخله وإذا التقى الختانان فيغسلان فرجيهما.
1646-2766-(36) تهذيب 414/7 و 461: استبصار 112/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن حفص بن سوقة عمّن أخبره قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل يأتى أهله من خلفها.
قال هو أحد المأتيّين فيه الغسل.
ضعّفه الشّيخ رحمه الله فى الاستبصار اوّلاً بالارسال وحمله. ثانياً على التّقيّة وردّه. ثالثاً بأنّه من اخبار الآحاد الّتى لاتوجب علماً ولاعملاً.
1638-(28) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه شخصى از امام باقر عليه السلام درباره گذشتن ختنه گاه از ختنه گاه سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه حشفه پنهان شود.»
1639-(29) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هنگامى كه آميزش كردى و دو ختنه گاه به هم رسيد، غسل بر عهده ات است هر چند منى از تو خارج نشود.»
1640-(30) در كتاب العوالى از فخر المحققين و ابن فهد قدس سره روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هنگامى كه دو ختنه گاه به هم برسند، حتماً غسل واجب مى شود.»
1641-(31) و فرمود: «هنگامى كه ختنه گاه مرد به ختنه گاه زن رسيد غسل واجب مى شود چه از مرد منى خارج شود يا نشود.»
1642-(32) و از فخر المحققين روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديث ديگرى فرمود: «هنگامى كه مرد ميان چهار شعبه زن مى نشيند و به تلاش و كوشش مى پردازد، قطعاً غسل واجب مى شود.»(1)
1643-(33) و در حديث ديگرى آمده است: «هنگامى كه آن را داخل كند، غسل واجب مى شود.»
1644-(34) و در حديث ديگرى آمده است: «هنگامى كه ختنه گاه به ختنه گاه برسد حتماً غسل واجب مى شود.»
1645-(35) عمر بن يزيد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «چه وقت بر مرد و زن غسل واجب است؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگام داخل كردن، غسل بر آن ها واجب است و هنگام به هم رسيدن دو ختنه گاه، آلت هاى شان را مى شويند.»
1646-(36) حفص بن سوقه از شخصى روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سوال كردم:
«شخصى از پشت با همسرش آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن يكى از دو آميزش است، در آن غسل است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را اولاً به سبب ارسال تضعيف كرده است و ثانياً آن را حمل بر تقيه كرده است و ثالثاً آن را رد كرده است به اين كه از خبرهاى واحدى است كه نه موجب علم مى شود و نه موجب عمل.
1) . اين حديث كنايه از آميزش است و درباره مقصود از چهار شعبه احتمالات زيادى ذكر شده است، ر. ك به فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج 1، ص 520 كتاب الغسل باب از التقى الختانان.
1647-2767-(37) كافى 47/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 125/1: استبصار 112/1: أحمد بن محمد عن البرقى رفعه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا أتى الرّجل المرئة فى دبرها فلم ينزل فلا غسل عليهما فان انزل فعليه الغسل ولا غسل عليها.
1648-2768-(38) تهذيب 319/4: عنه(1)عن بعض الكوفيّين يرفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى الرّجل يأتى المرئة فى دبرها وهى صائمة قال لاينقض صومها وليس عليها غسل السّرائر 485:
(نقلاً من كتاب نوادر المصنّفين تصنيف محمد بن علىّ بن محبوب الأشعرى الجوهرى القمىّ) عن أحمد بن محمد عن بعض الكوفيّين يرفعه إلى أبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثله.
1649-2769-(39) تهذيب 319/4 و 460/7: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا أتى الرّجل المرئة فى الدّبر(2)وهى صائمة لم ينقض صومها وليس عليها غسل.
قال الشّيخ فى التّهذيب 319: هذا الخبر غير معمول عليه وهو مقطوع الإسناد لايعوّل عليه.
1650-2770-(40) كافى 49/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أبان بن عثمان تهذيب 146/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن القاسم بن عروة عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة تغتسل من الجنابة ثمّ ترىٰ نطفة الرّجل بعد ذلك هل عليها غسل فقال لا.
وتقدّم فى كثير من أحاديث باب (7) عدم حجيّة القياس من أبواب المقدّمات مايدلّ على أنّ خروج المنىّ يوجب الغسل.
وفى رواية ابن بكير (14) من باب (3) نجاسة المنىّ من أبواب النّجاسات قوله عليه السلام انّ الثّوب لايجنب الرّجل.
وفى رواية ابن حمران (15) قوله عليه السلام لايجنب الثّوب الرّجل.
1647-(37) برقى با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه مرد در پشت با همسرش آميزش كند و از او منى خارج نشود، بر هيچ يك از آن ها غسل لازم نيست و اگر منى از او خارج شود، بر مرد غسل لازم است نه بر زن.»
1648-(38) در كتاب التهذيب از او (محمد بن على بن محبوب يا احمد بن محمد) از برخى كوفيان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه درباره مردى كه در پشت با همسر روزه دارش آميزش مى كند فرمود: «روزه اش باطل نمى شود و غسل بر او لازم نيست.»
در گزارش ديگرى اين حديث از احمد بن محمد از برخى كوفيان با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
1649-(39) على بن حكم با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه مردى در پشت با همسر روزه دارش آميزش كند، روزه اش باطل نمى شود غسل بر عهده زن نيست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «به اين حديث عمل نشده است و سندش متصل نيست و بر آن تكيه نمى شود.»
1650-(40) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى پس از غسل جنابت منى مرد را مشاهده مى كند. آيا غسل بر او لازم است؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
ارجاعات
گذشت:
در بسيارى از روايات باب هفتم از باب هاى مقدمات مطالبى هست كه دلالت مى كند خروج منى سبب غسل است.
و در روايت چهاردهم از باب سوم از باب هاى نجاست ها فرموده امام عليه السلام كه: «هرگز لباس، مرد را جنب نمى كند.»
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «لباس، مرد را جنب نمى كند.»
وفى مرسلة الفقيه (1)من الباب المتقدّم قوله عليه السلام فاذا جامع الرّجل أهله خرج الماء من كلّ عرق وشعرة فى جسده فأوجب اللّٰه عزّوجلّ على ذرّيّته الاغتسال من الجنابة إلى يوم القيامة.
وفى رواية الطّبرسى (2) قوله عليه السلام فوجب الغسل لذلك (اى للجماع).
وفى رواية ابن شاذان (3) قوله فان قال قائل فلم امروا بالغسل من الجنابة (إلى أن قال) قيل من أجل انّ الجنابة من نفس الانسان وهو شىء يخرج من جميع جسده والخلاء ليس هو من نفس الانسان.
وفى مرسلة الفقيه (4) قوله عليه السلام لانّ الجنابة خارجة من كلّ جسده فلذلك وجب عليه تطهير جسده كلّه.
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى وما يتلوه وباب (5) حكم من يرى فى ثيابه المنىّ وباب (6) وجوب اعادة الغسل على من خرج منه البلل مايناسب الباب.
وفى رواية سليمان بن خالد (7) من الاخير مايدلّ على انّ خروج نطفة الرّجل من المرئة لايوجب الغسل.
وفى رواية جابر الجعفىّ (5) من باب (8) حكم دخول الجنب بيوت الانبياء قوله عليه السلام اقبل اعرابىّ إلى المدينة ليختبر الحسين عليه السلام لما ذكر له من دلائله عليه السلام فلمّا صار بقرب المدينة خضخض(1) و دخل المدينة فدخل على الحسين عليه السلام وهو جنب فقال له الحسين عليه السلام اما تستحيى يا اعرابىّ ان تدخل على امامك وأنت جنب (إلى أن قال) فخرج من عنده عليه السلام واغتسل.
وفى مرفوعة علىّ بن ابراهيم (21) من باب (7) حكم المجدور من أبواب التّيمّم قوله عليه السلام ان اجنب نفسه فعليه ان يغتسل على ماكان منه وان احتلم تيمّم.
وفى مرفوعة علىّ بن أحمد (23) نحوه.
وفى مرسلة الرّاوندىّ (9) من باب (10) كيفيّة التّيمّم قوله انّ عمّاراً وعمر كانا فى السّفر فاحتلما ولم يجدا الماء (إلى ان قال) ثمّ علّمه صلى الله عليه و آله كيفيّة التّيمّم.
1) . خضخض: اى استمنىٰ.
و در روايت يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «وقتى كه مرد با همسرش آميزش مى كند از هر رگ و موى بدنش آب خارج مى شود از اين رو خداوند عز و جل تا روز قيامت غسل جنابت را بر نسل آدم عليه السلام واجب كرد.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «براى آن كار - آميزش - غسل واجب شد.»
و در روايت سوم اين گفته كه: «پس اگر بگويد: چرا غسل جنابت به آن ها دستور داده شد... گفته مى شود: به دليل آن كه غسل جنابت از نفس - خون - انسان است و آن چيزى است كه از تمام بدنش خارج مى شود ولى مدفوع از نفس - خون - انسان نيست.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «براى اين كه جنابت از تمام بدنش خارج مى شود و به همين دليل تطهير تمام بدنش بر او واجب است.»
مى آيد:
در تمام روايات باب بعدى و باب پس از آن و باب پنجم و ششم مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت هفتم آنچه بر خروج نطفه مرد از زن موجب غسل نمى شود، دلالت مى كند.»
و در روايت پنم از باب هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «عرب بيابان گردى درباره فضائل امام حسين عليه السلام شنيده بود؛ از اين رو براى آزمايش آن حضرت راهى مدينه شد. در نزديكى مدينه استمنا كرد و با حالت جنابت پس از ورود به مدينه نزد امام حسين عليه السلام رفت. امام عليه السلام به وى فرمود: اى اعرابى! آيا شرم نمى كنى كه با حالت جنابت نزد امامت مى آيى....
آن مرد از نزد امام عليه السلام بيرون رفت و غسل كرد.»
و در روايت بيست و يكم از باب هفتم از باب هاى تيمم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر خودش را جنب كند، بايد با همان حال غسل كند و اگر محتلم شد تيمم مى كند.»
و در روايت بسيت و سوم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت نهم از باب دهم اين گفته كه: «عمار و عمر در سفر محتلم شدند و آب نيافتند... سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كيفيت تيمم را به وى آموخت.»
وفى كثير من اخبار باب (2) وجوب تغسيل الميّت من أبواب غسله مايدلّ على ذلك.
وفى حديث علىّ بن ابراهيم من باب (5) احكام الشّهيد من أبواب غسل الميّت ما يدلّ على انّ الدّخول يوجب الغسل.
وفى رواية الدّعائم (9) من باب (11) حكم من أجنب فى شهر رمضان بالليل وترك الغسل متعمّداً من أبواب مايمسك عنه الصّائم قوله عليه السلام (فيمن وطأ امرئته فى ليل شهر رمضان ونام متعمّداً) فليغتسل وليستغفر ربّه.
وفى رواية محمد بن مسلم (11) قوله الرّجل يصيب الجارية فى شهر رمضان ثمّ ينام قبل ان يغتسل قال يتمّ صومه ويقضى ذلك اليوم.
وفى رواية الرّضوىّ (12) نحوه.
وفى غير واحد من أحاديث هذا الباب ما يدلّ على انّ الاحتلام والدّخول يوجب الجنابة.
وفى رواية ابن شهر آشوب (1) من باب (53) ماورد فى انّ آدم عليه السلام لمّا أراد ان يغشى أهله خرج بها من الحرم من أبواب بدؤ المشاعر فى كتاب الحجّ قوله عليه السلام كان آدم لمّا أراد ان يغشى حوّاء خرج بها من الحرم ثمّ كانا يغتسلان ويرجعان إلى الحرم.
وفى رواية زرارة (2) من باب (43) جواز الاغتسال والاستحمام للمحرم من أبواب ما يجب اجتنابه على المحرم قوله عليه السلام فان كان ملبّداً فلا يفيض على رأسه الماء إلّامن الاحتلام.
وفى رواية معاوية بن عمّار (1) من باب (56) حكم المحرم إذا نظر إلى امرئته قوله مُحْرِمٌ نظر إلى امرئته فأمنىٰ أو أمذىٰ وهو محرم قال عليه السلام لا شىء عليه ولكن ليغتسل ويستغفر ربّه.
وفى الرّضوىّ (3) نحوه.
وفى رواية ضريس (2) من باب (64) حكم من أتى أمته بعد ما أحرمت وهو مُحِلٌّ قوله فغشيها بعد ما أحرمت قال عليه السلام يأمرها فتعتسل.
وفى رواية حمران (10) من باب (69) حكم من وقع على أهله قبل طواف النّساء قوله ثمّ غشى جاريته قال عليه السلام يغتسل ثمّ يرجع فيطوف.
و در بسيارى از روايات باب دوم از باب هاى غسل ميت مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و روايت باب پنجم از باب هاى غسل ميت دلالت مى كند كه دخول موجب غسل مى شود.
و در روايت نهم از باب يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «(درباره كسى كه شب ماه رمضان با همسرش آميزش مى كند و از روى عمد مى خوابد) بايد غسل كند و از پروردگارش درخواست آمرزش كند.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «مردى با كنيزش در شب ماه رمضان آميزش مى كند و پيش از انجام غسل مى خوابد.
امام عليه السلام فرمود: روزه اش را كامل مى كند و آن روز را قضا مى نمايد.»
و در روايت دوازدهم مانند آن هست.
و در تعدادى از روايات آن باب مطالبى دلالت مى كند كه احتلام و دخول موجب جنابت مى شود.
و در روايت يكم از باب پنجاه و سوم از باب هاى آغاز مشاعر فرموده امام عليه السلام كه: «وقتى آدم عليه السلام مى خواست با حوا آميزش كند او را از حرم بيرون مى برد سپس غسل مى كردند و به حرم باز مى گشتند.»
و در روايت دوم از باب چهل و سوم از باب هاى محرمات احرام فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر اهل مكه است بر روى سرش آب نمى ريزد مگر از احتلام.»
و در روايت يكم از باب پنجاه و ششم اين گفته كه: «محرمى به همسرش نگاه مى كند و از او منى يا مذى مى آيد و او محرم است.»
امام عليه السلام فرمود: چيزى بر عهده او نيست ولى غسل مى كند و از پروردگارش درخواست آمرزش مى نمايد.» و در روايت سوم مانند آن.
و در روايت دوم از باب شصت و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «پس از آن كه همسرش احرام مى بندد با او آميزش مى كند.
امام عليه السلام فرمود: به وى دستور دهد تا غسل كند.»
و در روايت دهم از باب شصت و نهم اين گفته كه: «با كنيزش آميزش مى كند. امام عليه السلام فرمود: غسل مى كند و آنگاه باز مى گردد و طواف مى كند.»
وقوله صلى الله عليه و آله (أى على من أتى أهله) بدنة ويغتسل ثمّ يعود فيطوف.
وفى رواية عبيد بن زرارة (11) قوله فغشى أهله فقال عليه السلام أفسد حجّه وعليه بدنة ويغتسل ثمّ يرجع فيطوف.
وفى حديث الرّسالة الذّهبيّة (1) من باب (18) كراهة الجماع من غير اهراق الماء من أبواب مباشرة النّساء قوله عليه السلام ثمّ انهض للبول إذا فرغت (أى من الجماع) من ساعتك شيئاً فإنّك تأمن الحصاة باذن اللّٰه تعالى ثمّ اغتسل.
وفى رواية الحذّاء (9) من باب (4) حكم مالو ظهر كون الزّوج خصيّاً من أبواب العيوب والتّدليس قوله فهل كان عليها فيما يكون منه ومنها غسل قال فقال عليه السلام ان كانت إذا كان ذلك منه امنت فانّ عليها غسلا.
وفى رواية ابن سنان (2) من باب (17) انّ المهر يجب بالدّخول من أبواب المهر قوله عليه السلام إذا أدخله وجب الغسل.
1651-2771-(1) تهذيب 120/1: استبصار 105/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 48/3: محمد بن يحيى عن استبصار 108/1: أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن عبداللّٰه بن سنان قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة ترى انّ الرّجل يجامعها فى المنام فى فرجها حتّى تنزل قال تغتسل.
كافى 48/3: وفى رواية اخرى قال عليها غسل ولكن لاتحدّثوهنّ بهذا فيتّخذنه علّة.
1652-2772-(2) تهذيب 121/1: استبصار 105/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عثمان عن أديم بن الحرّ قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة ترى فى منامها ما يرىٰ الرّجل (أ - صا خ) عليها غسل قال نعم ولاتحدّثوهنّ فيتّخذنه علّة.
و اين فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله كه: «بر عهده وى - آميزش كننده با همسرش - يك شتر است و غسل مى كند و آنگاه باز مى گردد و طواف مى نمايد.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «با همسرش آميزش مى كند. امام عليه السلام فرمود: حجش را فاسد كرد و شترى بر عهده اوست و غسل مى كند آنگاه باز مى گردد و طواف مى كند.»
و در روايت يكم از باب هجدهم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده امام عليه السلام كه: «هنگام فراغت از آميزش بلافاصله براى ادرار به پا خيز زيرا تو با اين كار - با اذن خداوند - از سنگ ايمن مى شوى، آنگاه غسل كن.»
و در روايت نهم از باب چهارم از باب هاى عيوب و تدليس اين گفته كه: «آيا به خاطر آنچه با هم انجام مى دهند، غسل بر عهده زن است؟
امام عليه السلام فرمود: وقتى آن كار را با هم انجام دادند اگر از زن منى خارج شود، غسل بر عهده اوست.»
و در روايت دوم از باب هفدهم از باب هاى مهر فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه دخول كرد غسل واجب است.»
باب 3 احتلام و خروج منى از زن
1651-(1)عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى خواب مى بيند كه مردى در فرج وى آميزش مى كند تا منى از او خارج مى شود.» امام عليه السلام فرمود: «غسل مى كند.»
و در حديث ديگرى آمده است: «غسل بر عهده اوست ولى اين را به آن ها نگوييد كه آن را بهانه(1) مى كنند.»
1652-(2) اديم بن حرّ از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «زنى همانند مردان خواب مى بيند، آيا غسل بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى ولى به آن ها نگوييد كه آن را بهانه قرار مى دهند.»
1) . بهانه رفتن به حمام يا مخفيانه با مردان ارتباط برقرار مى كنند يا دانستن اين مساله سبب تحريك و احتلام آن ها مى شود.
1653-2773-(3) - دعائم الإسلام 115/1: وقالوا (أى الأئمّة عليهم السلام) فى المرئة ترى فى منامها مايرى الرّجل فعليها الغسل.
1654-2774-(4) - وفيه 115/1: عن علىّ صلوات اللّٰه عليه انّه قال أتت نساء إلى بعض نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله فحدّثنها.
فقالت لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يا رسول اللّٰه انّ هؤلاء نسوة جئن يسئلنك عن شىء تستحيين من ذكره.
قال ليسئلن عمّا شئن؛ فانّ اللّٰه لايستحيى من الحقّ.
قالت يقلن ماترى فى المرئة ترى فى منامها ما يرى الرّجل هل عليها الغسل؟
قال نعم. عليها الغسل انّ لها ماء كماء الرّجل ولكن اللّٰه أسرّ مائها وأظهر ماء الرّجل فاذا ظهر مائها فى وقت الجماع على ماء الرّجل ذهب شبه الولد اليها.
وإذا ظهر ماء الرّجل على مائها ذهب شبه الولد إليه.
وإذا اعتدل المائان كان الشّبه بينهما واحداً.
فاذا ظهر منها مايظهر من الرّجل فلتغتسل. ولايكون ذلك إلّافى شرارهنّ.
مستدرك 455/1: العوالى عن ابن فهد عن اميرالمؤمنين عليه السلام نحوه إلى قوله فلتغتسل.
1655-2775-(5) المعتبر 47: روى انّ امرئة سئلت النّبىّ صلى الله عليه و آله عن المرئة ترىٰ فى المنام مثل مايرىٰ الرّجل.
فقال صلى الله عليه و آله أتجد لذّة؟
فقالت نعم.
فقال عليها ما على الرّجل.
مستدرك 455/1: العوالى عن فخر المحقّقين وابن فهد رحمه الله مرسلاً انّ امّ سليم امرئة أبى طلحة قالت للنّبى صلى الله عليه و آله وذكر نحوه.
1653-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره زنى كه آنچه را مرد در خواب مى بيند، او نيز مى بيند فرمودند: «غسل بر عهده اوست.»
1654-(4) در همان كتاب از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «گروهى از زنان نزد يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و با وى گفتگو كردند.
آنگاه وى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اين زنان آمده اند چيزى از شما بپرسند ولى از گفتن آن شرم دارند.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر چه مى خواهند، بايد بپرسند! زيرا خداوند از حق شرم نمى كند.»
وى گفت: «آنان مى گويند: «درباره اين كه زن همانند مرد خواب ببيند، چه مى فرمايى؟ آيا غسل بر عهده اوست؟»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى، غسل بر عهده اوست. زن نيز همانند مرد آب دارد ولى خداوند آب او را پنهان كرده است وآب مرد را آشكار كرده است. در صورتى كه هنگام آميزش آب زن بر آب مرد غالب شود، فرزند شبيه زن مى شود و در صورتى كه آب مرد بر آب زن غالب شود، فرزند شبيه مرد مى شود و در صورت برابرى دو آب شباهت ميان زن و مرد يكسان است. پس هنگامى كه از زن آن چيزى آشكار شود كه از مردان آشكار مى شود، بايد غسل كند و اين تنها در ميان بدترين زنان است.»
در كتاب العوالى اين حديث بدون جمله پايانى روايت شده است.
1655-(5) در كتاب المعتبر آمده است: «روايت شده كه زنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: «زنى همانند مردان خواب مى بيند؟»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا احساس لذت مى كند؟»
آن زن گفت: «آرى.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بر عهده اوست آنچه بر عهده مرد است.»
در كتاب العوالى از فخر المحققين و ابن فهد به طور مرسل اين حديث را از ام سليم همسر ابوطلحه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند.
1656-2776-(1)تهذيب 123/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن استبصار 107/1: محمد بن يعقوب عن كافى 48/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن ابن أبى عمير عن حمّاد (بن عثمان - كا) عن الحلبىّ قال سئلت أبا عبداللّٰه(2)عليه السلام عن المرئة ترىٰ فى المنام مايرىٰ الرّجل قا إذا(3)أنزلت فعليها الغسل وان لم تنزل فليس عليها الغسل.
فقيه 48/1: قال عبيداللّٰه بن علىّ الحلبىّ وسئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن المرئة وذكر مثله.
المقنع 13: روى انّ على المرئة الغسل إذا انزلت فان لم تنزل فليس عليها شىء.
1657-2777-(4)تهذيب 124/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه ومحمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن استبصار 108/1: الحسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن المرئة ترى فى منامها فتنزل (أ صا) عليها غسل قال نعم.
1658-2778-(8) تهذيب 122/1: استبصار 106/1 و 112: محمد بن علىّ ابن محبوب عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام كيف جعل على المرئة إذا رأت فى النّوم انّ الرّجل يجامعها فى فرجها الغسل ولم يجعل عليها الغسل إذا جامعها (فيما - السّرائر) دون الفرج فى اليقظة فامنت قال لأنّها رأت فى منامها انّ الرّجل يجامعها فى فرجها فوجب عليها الغسل والآخر انّما جامعها دون الفرج فلم يجب عليها الغسل لأنّه لم يدخله ولو (كان - يب صا) ادخله فى اليقظة وجب(5)عليها الغسل امنت أو لم تمن السّرائر 485: (نقلاً من كتاب محمد بن علىّ بن محبوب) مثله متناً وسنداً إلّاانّه اسقط قوله فى فرجها.
1659-2779-(9) تهذيب 122/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أبى العبّاس أحمد بن محمد بن سعيد عن أحمد بن الحسين بن عبدالكريم(6)استبصار 106/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسين بن عبدالملك الاودى(7)عن الحسن بن محبوب عن معاوية بن عمّار(6) قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول إذا امنت المرئة والأمة من شهوة جامعها الرّجل أولم يجامعها فى نوم كان(7) ذلك أو فى يقظة فانّ عليها الغسل.
1656-(6) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى همانند مردان خواب مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «در صورت خروج منى از وى غسل بر او لازم است و اگر منى از او خارج نشود، غسل بر عهده اش نيست.»
در گزارش ديگرى آمده است: «عبيداللّٰه بن على حلبى گويد: «از امام صادق سؤال شد:...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
در كتاب المقنع مى گويد: «روايت شده است: «در صورت خروج منى از زن بر وى غسل لازم است و اگر منى از او خارج نشود، چيزى بر عهده اش نيست.»
1657-(7) محمد بن اسماعيل گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «زن خواب مى بيند و منى از او خارج مى شود، آيا غسل بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
1658-(8) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «چگونه وقتى زن در خواب مى بيند مردى در فرج وى آميزش مى كند، غسل قرار داده شده است ولى وقتى در بيدارى در اطراف فرج با وى آميزش مى كند و منى از او خارج مى شود، غسل قرار داده نشده است؟»
امام عليه السلام فرمود: «براى اين كه در خواب مى بيند مرد در فرج او آميزش مى كند از اين رو غسل بر او واجب شده است و ديگرى فقط در اطراف فرج با او آميزش مى كند، از اين رو غسل بر او قرار داده نشده است زيرا با او دخول نكرده است و اگر در بيدارى با او دخول كند، غسل بر او واجب است منى از وى خارج شود يا نشود.»
1659-(9) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه از زن و كنيز با شهوت منى خارج شود، غسل بر عهده اوست خواه مردى با او آميزش كند يا نه، در خواب باشد يا در بيدارى.»
1660-2780-(10) استبصار 105/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 121/1: (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن محمد بن عبدالحميد (الطّائى - صا) قال حدّثنى محمد بن الفضيل(1)عن أبى الحسن عليه السلام قال قلت (له - صا) تلزمنى المرئة أو الجارية من خلفى وأنا متّك(2)على جنب(3)فتتحرّك(4)على ظهرى فتأتيها الشّهوة وتنزل الماء أفعليها غسل أم لا قال نعم إذا جائت الشّهوة وأنزلت الماء وجب عليها الغسل قرب الإسناد 395:
محمد بن الفضيل قال وقلت له (أى لأبى الحسن عليه السلام) وذكر مثله.
1661-2781-(11) تهذيب 122/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 47/3: الحسين بن محمد عن عبداللّٰه بن عامر عن علىّ بن مهزيار عن الحسين بن سعيد عن محمد بن الفضيل قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن المرئة تعانق زوجها من خلفه فتحرّك(5)على ظهره فتأتيها الشّهوة فتنزل الماء عليها الغسل أو لايجب عليها الغسل قال إذا جائتها(6)الشّهوة فانزلت الماء وجب عليها الغسل.
1662-2782-(12) - استبصار 105/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 122/1: الصّفّار عن أحمد (بن محمد - صا) عن شاذان عن يحيى ابن أبى طلحة انّه سئل عبداً صالحاً عن رجل مسّ فرج امرئته أو جاريته يعبث بها حتّى انزلت (أ - صا خ) عليها غسل أم لا قال أليس قد انزلت من شهوة قلت بلى قال عليها غسل.
1663-2783-(13) كافى 47/3: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 123/1: استبصار 108/1: أحمد بن محمد عن اسماعيل بن سعد الأشعرىّ قال سئلت الرّضا عليه السلام عن الرّجل يلمس فرج جاريته حتّى تنزل الماء من غير أن يباشر يعبث بها بيده حتّى تنزل قال إذا انزلت من شهوة فعليها الغسل.
1664-2784-(14) كافى 47/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 123 و 125: استبصار 108/1: أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع(7)قال سئلت الرّضا عليه السلام عن الرّجل يجامع المرئة فى مادون الفرج وتنزل(8)المرئة (هل - يب صا) عليها غسل قال نعم.
1660-(10) محمد بن فضيل (يا فضل) گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «در حالى كه بر روى پهلويم تكيه داده ام، همسر يا كنيزم خودش را به پشت من مى چسباند و حركت مى دهد تا شهوتش تحريك مى شود و از او منى خارج مى شود، آيا غسل بر عهده اوست يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، هنگامى كه شهوتش تحريك مى شود و آب از آن خارج شود، غسل بر او واجب است.»
1661-(11) محمد بن فضيل گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زنى از پشت شوهرش را در آغوش مى گيرد و خودش را به پشت وى مى مالد تا شهوتش تحريك مى شود و آب از او خارج مى شود، آيا غسل بر عهده اوست يا غسل بر او واجب نيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى شهوت او تحريك شود و آب از وى خارج گردد، غسل بر او واجب است.»
1662-(12) يحيى ابن ابى طلحه از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد: «مردى با دست با فرج همسر يا كنيزش بازى مى كند تا منى از او خارج مى شود آيا غسل بر عهده اوست يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «مگر با شهوت منى از او خارج نشده است؟»
گفتم: «آرى.»
فرمود: «غسل بر عهده اوست.»
1663-(13) اسماعيل بن سعد اشعرى گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «مردى با فرج كنيزش با دست بازى مى كند تا منى از او خارج مى شود بدون نزديكى با او با دستش بازى مى كند تا منى از او خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه با شهوت منى از او خارج شود، غسل بر عهده اوست.»
1664-(14) محمد بن اسماعيل ابن بزيع گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش در اطراف فرج آميزش مى كند و از زن منى خارج مى شود، آيا غسل بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
1665-2785-(15) - استبصار 111/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 125/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن (أحمد بن محمد عن - يب) ابن أبى عمير عن حمّاد عن فقيه 47/1: الحلبىّ قال سئل أبو عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يصيب المرئة فيما دون الفرج(1)أعليها(2)غسل ان هو أنزل و(3)لم تنزل هى قال ليس عليها غسل وان لم ينزل هو فليس عليه غسل.
1666-2786-(16) تهذيب 121/1: استبصار 106/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن الحسين (بن سعيد - صا) عن فضالة عن حمّاد بن عثمان عن عمر بن يزيد قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يضع ذكره على فرج المرئة فيمنى أعليها غسل فقال إن أصابها من الماء شىء فلتغسله وليس عليها شىء إلّاأن يدخله قلت فان أمنت هى ولم يدخله قال ليس عليها الغسل(4).
1667-2787-(17) - تهذيب 121/1: استبصار 106/1: وروى هذا الحديث الحسن بن محبوب فى كتاب المشيخة بلفظ آخر عن عمر بن يزيد قال اغتسلت يوم الجمعة بالمدينة ولبست ثيابى وتطيّبت فمرّت بى وصيفة ففخّذت لها فأمذيت أنا وأمنت فى فدخلنى من ذلك ضيق فسئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام من(5)ذلك فقال ليس عليك وضوء ولاعليها غسل - قال الشّيخ رحمه الله يحتمل انّ السّامع وهم فى سماعه وانّه قال امذت وتخيّل انّه قال امنت ويحتمل ان يكون انّما اجابه عليه السلام على حسب ما ظهر له فى الحال منه وعلم انّه اعتقد فى جاريته انّها أمنت ولم يكن كذلك فأجابه عليه السلام على مايقتضيه الحكم لاعلى اعتقاده.
1668-2788-(18) تهذيب 124/1: استبصار 107/1: الصّفّار عن ابراهيم ابن هاشم عن نوح بن شعيب عمّن رواه عن عبيد بن زرارة قال قلت له هل على المرئة غسل من جنابتها إذا لم يأتها الرّجل؟
قال لا. وأيّكم يرضى ان يرى أو يصبر على ذلك ان يرى ابنته أو اخته أو امّه أو زوجته أو احداً(6)من قرابته قائمة تغتسل. فيقول مالك فتقول احتلمت وليس لها بعل.
1665-(15) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى با همسرش در اطراف فرج آميزش مى كند، اگر از مرد منى خارج شود و از زن خارج نشود آيا غسل بر عهده زن است؟»
امام عليه السلام فرمود: «بر عهده زن غسل نيست و اگر از مرد هم منى خارج نشود بر عهده او نيز غسل نيست.»
1666-(16) عمر بن يزيد گويد: «مردى آلتش را بر روى فرج همسرش مى گذارد و منى اش را بر روى آن مى ريزد، آيا غسل بر عهده زن است؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر از آب مردى چيزى به او برسد، بايد آن را بشويد و چيزى بر عهده او نيست مگر آن كه دخول كند.»
گفتم: «اگر بدون دخول از زن منى خارج شود.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل بر عهده زن نيست.»
1667-(17) عمر بن يزيد گويد: «در مدينه غسل جمعه كردم و لباس هايم را پوشيدم و خود را خوشبو نمودم. آنگاه با كنيزى رو به رو شدم و با وى تفخيذ(1)كردم و از من مذى خارج شد و از او منى. از اين ماجرا ناراحت شدم و از امام صادق عليه السلام درباره آن سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود:
«نه بر عهده تو وضو است و نه بر عهده او غسل.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «احتمال دارد شنونده اشتباه شنيده باشد و عمر بن يزيد گفته باشد: «از كنيز مذى خارج شد.» و او گمان كرده باشد كه گفته است: «از وى منى خارج شد.»
و احتمال دارد امام عليه السلام مى دانسته كه از كنيز منى خارج نشده ولى عمر بن يزيد گمان كرده است كه منى از او خارج شده است و براساس واقعيت به او پاسخ داده باشد نه بر اساس اعتقاد وى.»
1668-(18) عبيد بن زراره گويد: «به وى گفتم: «آيا زن بايد از جنابت خود غسل كند در صورتى كه مردى با او آميزش نكرده باشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه و كدام يك از شما راضى مى شود كه ببيند يا بر اين صبر مى كند كه دختر يا خواهر يا مادر يا همسر يا يكى از بستگانش را ببيند كه ايستاده غسل مى كند و از وى بپرسد چه شده است و او بگويد محتلم شده ام با اين كه شوهر ندارد.»
1) . آميزش با ران هاى وى.
ثمّ قال لا ليس عليهنّ ذلك وقد وضع اللّٰه ذلك عليكم قال اللّٰه تعالى: «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»(1) ولم يقل ذلك لهنّ.
ضعّف الشّيخ رحمه الله هذا الخبر بالارسال واحتمل حملها على مايأتى فى الخبر الّلاحق.
1669-2789-(19) تهذيب 123/1: استبصار 107/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المرئة تحتلم فى المنام فتهريق الماء الأعظم.
قال ليس عليها الغسل.
تهذيب - وروى هذا الحديث سعد بن عبداللّٰه عن جميل بن صالح وحمّاد بن عثمان عن عمر بن يزيد مثل ذلك.
حملها الشّيخ رحمه الله على انّها رأت الماء الأعظم فى حال منامها فاذا انتبهت لم تر شيئاً.
وتقدّم فى بعض أحاديث باب (1) وجوب غسل الجنابة وباب (2) ما يوجب غسل الجنابة مايمكن ان يستدلّ باطلاقه على وجوب الغسل على المرئة إذا خرج منها شىء.
وفى رواية الجعفريّات (11) من هذا الباب قوله عليه السلام فان انزلت من الشّهوة كما انزل الرّجل فعليها الغسل.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة الطّارق (86):6-8: «فَلْيَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ * يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرٰائِبِ».
1670-2790-(1)تهذيب 120/1: استبصار 104/1: علىّ بن جعفر عن أخيه موسى (بن جعفر - يب) عليه السلام قال سألته عن الرّجل يلعب مع المرئة ويقبّلها فيخرج منه المنىّ فما عليه؟
1) . المائدة 6/5.
سپس فرمود: «چنين چيزى بر عهده آنان نيست و خداوند آن را بر عهده شما قرار داده است.
خداوند تعالى مى فرمايد: «و اگر جنب بوديد، طهارت كسب كنيد.»(1)و اين مطلب را به زنان نفرمود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را به دليل مرسل بودن تضعيف كرده است و احتمال داده است بر مطلبى حمل شود كه در حديث آينده خواهد آمد.
1669-(19) عمر بن اذينه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زنى در خواب محتلم مى شود و آب بزرگ از او خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل بر عهده اش نيست.»
اين حديث از عمر بن يزيد نيز روايت شده است.
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را اين گونه توجيه كرده است كه آن زن در خواب ديده كه آب بزرگ از او خارج شده ولى هنگام بيدار شدن چيزى نديده است.
ارجاعات
گذشت:
در برخى روايات باب يكم و دوم مطالبى هست كه مى توان به اطلاق آن ها بر وجوب غسل بر زن در صورت خروج منى از وى استدلال كرد.
و در روايت يازدهم از همين باب فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر از زن با شهوت منى خارج شود، همان گونه كه از مرد خارج مى شود، غسل بر عهده اوست.»
باب 4 نشانه هاى منى
خداوند تعالى مى فرمايد:
«پس انسان بايد بنگرد كه از چه چيزى آفريده شده است. از آب جهنده اى آفريده شده است. كه از ميان استخوان هاى پشت و سينه خاجر مى شود.»(2)
1670-(1) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش بازى مى كند و او را مى بوسد تا منى از او خارج مى شود چه چيزى بر عهده اوست؟»
قال إذا جائت الشّهوة ودفع وفتر لخروجه(1)فعليه الغسل وان كان انّما هو شىء لم يجد له فترة ولا شهوة فلا بأس.
وسائل 194/2: علىّ بن جعفر فى كتابه نحوه إلّاانّه قال فيخرج منه الشّىء.
قرب الإسناد 181: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه السلام قال وسألته عن الرّجل يلاعب المرأة وذكر نحوه.
1671-2791-(2)استبصار 93/1: اخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 20/1:
(محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن الهيثم ابن أبى مسروق النّهدى عن علىّ بن الحسن الطّاطرىّ عن ابن رباط عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال يخرج من الاحليل المنىّ والمذى والودى والوذى فأمّا المنىّ فهو الّذى تسترخى له العظام ويفتر منه(2) الجسد وفيه الغسل وأمّا المذى (فانّه - صا) يخرج(3)من الشّهوة ولاشىء فيه وأمّا الودى فهو الّذى يخرج بعد البول وأمّا الوذى فهو الّذى يخرج من الادواء ولاشىء فيه.
1672-2792-(3) - علل الشّرائع 288/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم كافى 48/3: تهذيب 370/1:
علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد (بن عيسى - كا يب) عن حريز عن زرارة (عن أبى جعفر عليه السلام - العلل) قال إذا كنت مريضاً فأصابتك شهوة فانّه ربّما كان هو الدّافق (و - كا خ) لكنّه يجىء مجيئاً ضعيفاً ليست له قوّة لمكان مرضك ساعة بعد ساعة قليلاً قليلاً فاغتسل منه.
1673-2793-(4)كافى 48/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن المغيرة تهذيب 369/1: استبصار 110/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن حريز عن (عبداللّٰه) يب صا) ابن أبى يعفور قال(4) قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الرّجل يرى فى المنام ويجد الشّهوة فيستيقظ وينظر فلا يجد(5)شيئاً ثمّ يمكث (الهوين - يب صا) بعد فيخرج قال ان كان مريضاً فليغتسل وان لم يكن مريضاً فلا شىء عليه قال فقلت له فما فرق(6)(ما - خ كا) بينهما فقال لأنّ الرّجل إذا كان صحيحاً جاء الماء بدفقة(7)قويّة(8)وان(9)كان مريضاً لم يجىء إلّابعد. علل الشّرائع 288/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن المغيرة عن حريز عن ابن أبى يعفور قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر نحوه.
امام عليه السلام فرمود: «وقتى شهوتش تحريك شد و با فشار و سستى بدن خارج شد، غسل بر عهده اوست و اگر بدون سستى بدن و شهوت است اشكال ندارد.»
؟؟؟
؟؟؟
1671-(2) ابن رباط با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «از آلت مرد منى و مذى و ودى و وذى خارج مى شود.
منى آبى است كه استخوان ها به سبب آن رها و بدن سست مى شود و در آن غسل است.
و مذى با شهوت خارج مى شود و تكليفى درباره اش نيست.
و ودى پس از بول خارج مى شود.
و وذى آبى است كه بر اثر بيمارى خارج مى شود و وظيفه اى درباره آن نيست.»
1672-(3) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگام بيمارى وقتى شهوتت تحريك شود، چه بسا آن آب جهنده [منى] خارج مى شود ولى به دليل بيمارى آرام خارج مى شود و آن نيرو را ندارد. لحظه به لحظه و اندك اندك بيرون مى آيد، از اين رو به خاطر آن غسل كن.»
1673-(4) عبداللّٰه ابن ابى يعفور گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «مردى خواب مى بيند و احساس شهوت مى كند آنگاه بيدار مى شود و پس از بررسى كردن چيزى نمى يابد آنگاه از گذشت مدت كوتاهى از او خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر بيمار است، بايد غسل كند و اگر بيمار نيست، چيزى بر عهده اش نيست.»
گفتم: «چه تفاوتى ميان آن دو است؟»
امام عليه السلام فرمود: «براى اين كه وقتى مرد سالم است آبش با فشار قوى بيرون مى آيد و اگر بيمار باشد بيرون نمى آيد مگر پس از مدتى.»
؟؟؟
؟؟؟
1674-2794-(5) كافى 48/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار تهذيب 368/1: استبصار 109/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عبداللّٰه بن المغيرة عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه(1) عليه السلام قال سئلته عن رجل احتلم فلمّا انتبه وجد بللاً (قليلاً - يب صا) فقال ليس بشىء إلّاان يكون مريضاً (فانّه يضعف - يب صا) فعليه الغسل.
وتقدّم فى رواية الجعفريّات (8) من باب (2) مايوجب غسل الجنابة قوله عليه السلام وامّا المنىّ فهو الماء الدّافق الّذى يكون من الشّهوة ففيه الغسل وفى رواية معاوية (9) وروايتى ابن الفضيل (10-11) ورواية ابن أبى طلحة (12) واسماعيل (13) من الباب المتقدّم ما يدلّ على انّ من علائمه خروجه مع الشّهوة.
ويأتى فى رواية ابن مسلم (4) والدّعائم (6) من الباب التّالى مايدلّ على ذلك.
1675-2795-(1)- استبصار 111/1: اخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 367/1: الحسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة عن سماعة(2)قال سئلته عليه السلام عن الرّجل يرى فى ثوبه(3)المنىّ بعد ما يصبح ولم يكن رآى فى منامه انّه قد احتلم قال فليغتسل وليغسل ثوبه ويعيد صلوته.
1676-2796-(2) كافى 49/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 368/1: استبصار 111/1: أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل ينام ولم ير فى نومه انّه (قد - خ يب) احتلم فوجد(4)فى ثوبه وعلى فخذه الماء هل عليه غسل قال نعم.
1674-(5) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: مردى محتلم مى شود ولى پس از بيدار شدن رطوبت (اندكى) مى يابد.»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى نيست مگر آن كه بيمار باشد (كه ناتوان شده است) و غسل بر عهده اوست.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هشتم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و منى آن آب جهنده اى است كه به سبب آن شهوت است و درباره آن غسل لازم است.»
و روايت نهم، دهم، يازدهم، دوازدهم و سيزدهم از باب پيشين آنچه بر آن دلالت مى كند يكى از نشانه هاى منى خروج با شهوت است.
مى آيد:
روايت چهارم و ششم از باب بعدى آنچه بر آن دلالت مى كند.
باب 5 مشاهده منى در لباس بدون خواب ديدن و خواب ديدن بدون مشاهده منى
1675-(1) سماعه گويد: «از امام (صادق عليه السلام) سؤال كردم: «مردى هنگام صبح در لباسش منى مشاهده مى كند با اين كه در خواب نديده كه محتلم شده است.»
امام عليه السلام فرمود: بايد غسل كند و لباسش را بشويد و نمازش را اعاده كند!»
1676-(2) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى در خواب نمى بيند كه محتلم شده ولى در لباس و بر روى ران هايش منى مشاهده مى كند. آيا غسل بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
1677-2797-(3) تهذيب 367/1: استبصار 111/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن السّندىّ عن حمّاد بن عيسى عن شعيب عن أبى بصير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يصيب بثوبه(1)منيّاً ولم يعلم انّه احتلم.
قال ليغسل ما وجد بثوبه وليتوضّأ.
حمله الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار على الثّوب الّذى يشاركه فيه غيره.
1678-2798-(4) تهذيب 369/1: استبصار 110/1: عنه عن موسى بن جعفر بن وهب عن داود بن مهزيار عن علىّ بن اسماعيل عن حريز عن محمد بن مسلم قال قلت لأبى جعفر عليه السلام رجل رأى فى منامه فوجد اللَّذة والشّهوة ثمّ قام فلم ير فى ثوبه شيئاً.
قال فقال ان كان مريضاً فعليه الغسل وان كان صحيحاً فلا شىء عليه.
1679-2799-(5) - السّرائر 474: (نقلاً من نوادر أحمد بن محمد ابن أبى نصر البزنطىّ صاحب الرّضا عليه السلام) عن علاء عن محمد بن مسلم قال سئلته عن رجل لم ير فى منامه شيئاً فاذا استيقظ فاذا هو ببلل.
قال ليس عليه غسل.
1680-2800-(6) - دعائم الإسلام 115/1: وقالوا (أى الأئمّة عليهم السلام) انّ من رأى انّه احتلم وانتبه فلم يجد بللاً فلا غسل عليه وإن وجد ماءً دافقاً اغتسل.
وتقدّم فى رواية عنبسة (2) من باب (2) مايوجب غسل الجنابة قوله رجل احتلم فلمّا أصبح نظر إلى ثوبه فلم ير به شيئاً.
قال يصلّى فيه قلت فرجل رأى فى المنام انّه احتلم فلمّا قام وجد بللاً قليلاً على طرف ذكره قال عليه السلام ليس عليه غسل.
1) . يصيب ثوبه - يب خ ل.
1677-(3) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «لباس مردى آلوده به منى است و نمى داند كه محتلم شده است.»
امام عليه السلام فرمود: «آنچه را كه در لباسش مى يابد، بايد بشويد و وضو بگيرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره بر لباسى حمل كرده است كه ديگرى با وى در آن شريك است.
1678-(4) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مردى خواب مى بيند و لذت و شهوت آن را احساس مى كند ولى پس از بيدار شدن چيزى در لباسش مشاهده نمى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر بيمار است، غسل بر عهده اش است و اگر سالم است چيزى بر عهده وى نيست.»
1679-(5) محمد بن مسلم گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى در خواب چيزى نمى بيند ولى هنگام بيدار شدن رطوبتى مى يابد.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل بر عهده او نيست.»
1680-(6) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «و پيشوايان معصوم عليهم السلام مى فرمايند: «هر كس در خواب ببيند كه محتلم شده است و پس از بيدار شدن چيزى نيابد، غسل بر عهده اش نيست و اگر آب جهنده اى بيابد غسل مى كند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب دوم اين گفته كه: «محتلم مى شود ولى هنگام صبح پس از بررسى لباسش چيزى به آن نمى بيند.
فرمود: در آن نماز مى خواند.
گفتم: مردى در خواب مى بيند كه محتلم شده است ولى پس از برخاستن اندكى رطوبت بر سر آلتش مشاهده مى كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: غسل بر عهده اش نيست.»
وفى رواية ابن أبى العلاء (3) قوله الرّجل يرى فى المنام حتّى يجد الشّهوة فهو يرىٰ أنّه قد احتلم فاذا استيقظ لم ير فى ثوبه الماء ولا فى جسده قال ليس عليه الغسل (إلى ان قال عليه السلام) فاذا رأى فى منامه ولم ير الماء الأكبر فليس عليه غسل.
وفى رواية الحلبىّ (4) ما يدلّ على انّه إذا خرج الماء الأكبر يجب الغسل رأى فى المنام شيئاً أم لا.
1681-2801-(1)- كافى 49/3: أبو داود عن تهذيب 144/1: استبصار 119/1: الحسين بن سعيد عن أخيه الحسن عن زرعة عن سماعة قال سئلته عن الرّجل يجنب ثمّ يغتسل قبل ان يبول فيجد بللاً بعد ما يغتسل قال يعيد الغسل فان(1) كان بال قبل ان يغتسل فلا يعيد غسله ولكن يتوضّأ ويستنجى.
1682-2802-(2)تهذيب 144/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه ومحمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد عن استبصار 119/1:
الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن محمد قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يخرج من احليله بعد ما اغتسل شىء قال يغتسل ويعيد الصّلوة إلّاأن يكون (قد - خ صا) بال قبل ان يغتسل فانّه لايعيد غسله قال محمد وقال أبوجعفر عليه السلام من اغتسل وهو جنب قبل أن يبول ثمّ يجد(2) بللاً فقد انتقض غسله وإن كان بال ثمّ اغتسل ثمّ وجد بللاً فليس ينقض غسله ولكن عليه الوضوء (تهذيب - لأنّ البول لم يدع شيئاً).
1683-2803-(3) - الهداية 21: ومن خرج من احليله بعد الغسل شىء وقد كان بال قبل ان يغتسل فلا شىء عليه وان لم يكن بال قبل أن يغتسل فليعد الغسل.
و در روايت سوم اين گفته كه: «مردى خواب مى بيند و احساس شهوت مى كند و مى پندارد محتلم شده است ولى هنگام بيدار شدن در لباس و بدنش منى مشاهده نمى كند.
امام عليه السلام فرمود: غسل بر عهده او نيست.
تا آنجا كه امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه خواب ببيند و آب بزرگ تر را مشاهده نكند، غسل بر عهده او نيست.»
و در روايت چهارم دلالت مى كند كه وقتى آب بزرگ تر خارج شود، غسل واجب است، چيزى در خواب ببيند يا نبيند.
باب 6 خروج رطوبت پس از غسل
1681-(1) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى جنب مى شود و بدون ادرار كردن غسل مى كند، آنگاه پس از غسل رطوبتى مشاهده مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل را اعاده مى كند و از پيش از غسل ادرار كرده بود غسلش را اعاده نمى كرد ولى وضو مى گرفت و استنجا مى كرد.»
1682-(2) محمد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى پس از غسل كردن، چيزى از آلتش خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: غسل مى كند و نمازش را اعاده مى كند مگر آن كه پيش از غسل ادرار كرده باشد كه غسلش را اعاده نمى كند.»
محمد مى گويد: «امام باقر عليه السلام فرمود: «هر كس بدون ادرار كردن غسل جنابت كند سپس رطوبتى بيابد، حتما غسلش باطل مى شود و اگر پس از ادرار كردن غسل كند و آنگاه رطوبتى بيابد، غسلش باطل نمى شود ولى وضو بر عهده اوست (زيرا بول چيزى را باقى نمى گذارد.)»
1683-(3) در كتاب الهدايه آمده است: «هر كس پيش از غسل ادرار كرده باشد و پس از غسل از آلتش چيزى خارج شود، چيزى بر عهده او نيست و اگر پيش از غسل بول نكرده باشد، بايد آن را اعاده كند.»
1684-2804-(1)تهذيب 144/1: بهذا الإسناد عن استبصار 119/1: الحسين ابن سعيد عن فضالة عن معاوية بن ميسرة قال سمعت أباعبداللّٰه عليه السلام يقول فى رجل رأى بعد الغسل شيئاً قال ان كان بال بعد جماعه قبل الغسل فليتوضّأ وان (كان - خ صا) لم يبل حتّى اغتسل ثمّ وجد البلل فليعد الغسل.
1685-2805-(2)استبصار 118/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن تهذيب 143/1: كافى 49/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن الرّجل يغتسل ثمّ يجد (بعد ذلك - كا) بللاً وقد كان بال قبل ان يغتسل قال إن كان بال قبل الغسل(3)فلا يعيد الغسل(4).
1686-2806-(6) - فقيه 47/1: قال عبيداللّٰه بن علىّ الحلبىّ سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يغتسل ثمّ يجد بعد ذلك بللاً وقد كان بال قبل ان يغتسل قال ليتوضّأ وان لم يكن بال قبل الغسل فليعد الغسل.
1687-2807-(7) استبصار 118/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن عبداللّٰه بن مسكان تهذيب 143/1: أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن عبداللّٰه بن مسكان تهذيب 148/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان علل الشّرائع 287/1: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عثمان عن ابن مسكان كافى 49/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن عبداللّٰه بن مسكان عن سليمان بن خالد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن رجل أجنب فاغتسل قبل أن يبول فخرج منه شىء قال يعيد الغسل قلت فالمرئة يخرج منها (شىء - يب 143 - العلل) بعد الغسل قال لاتعيد (الغسل - يب 148/1) قلت فما فرق بينهما(5)قال لأنّ مايخرج من المرئة(4) انّما هو من ماء الرّجل(5) تهذيب 148/1: بالاسناد الثّانى عن الحسين بن سعيد عن فضالة عن حسين بن عثمان عن ابن مسكان عن منصور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثل ذلك (هكذا - فى يب) وقال لأنّ مايخرج من المرئة ماء الرّجل.
1684-(4) معاوية بن ميسره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه پس از غسل چيزى مشاهده كرد فرمود: «اگر پس از آميزش و پيش از غسل ادرار كرده است بايد وضو بگيرد و اگر تا هنگام غسل ادرار نكرده است و سپس رطوبت مشاهده كرده است، بايد غسل را اعاده كند.»
1685-(5) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى پس از غسل رطوبت مى يابد در حالى كه پيش از آن ادرار كرده است.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر پيش از غسل بول كرده است غسل را اعاده نمى كند.» (يا وضو را اعاده نمى كند.)
1686-(6) عبيداللّٰه بن على حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى پس از غسل رطوبتى مى يابد با آن كه پيش از غسل ادرار كرده است.»
امام عليه السلام فرمود: «بايد وضو بگيرد و اگر پيش از غسل ادرار نكرده است بايد غسل را اعاده كند.»
1687-(7) سليمان بن خالد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى جنب مى شود و پيش از ادرار كردن غسل مى كند، آنگاه چيزى از او خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل را اعاده مى كند.»
گفتم: «از زن پس از غسل چيزى خارج مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «(غسل را) اعاده نمى كند.»
گفتم: چه تفاوتى ميان آن دو است؟»
امام عليه السلام فرمود: «زيرا آنچه از زن خارج مى شود، از آب مرد است.»
نظير اين حديث از منصور از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
1688-2808-(8) - فقه الرّضا عليه السلام 85: وان خرج من احليلك شىء بعد الغسل وقد كنت بلت قبل ان تغتسل فلاتعد الغسل وان لم تكن بلت فأعد الغسل.
1689-2809-(9) - المقنع 13: وان اغتسلت من الجنابة ووجدت بللاً فان كنت بلت قبل الغسل فلاتعد الغسل وان كنت لم تبل قبل الغسل فأعد الغسل(1).
1690-2810-(10) - وفى حديث آخر ان لم تكن بلت فتوضّأ ولاتغتسل انّما ذلك من الحبائل.
1691-2811-(11) - فقيه 47/1: روى فى حديث ان كان قد رأى بللاً ولم يكن بال فليتوضّأ ولايغتسل انّما ذلك من الحبائل.
1692-2812-(12) تهذيب 145/1: استبصار 119/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن عبداللّٰه بن محمد الحجّال عن ثعلبة بن ميمون عن عبداللّٰه بن هلال قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يجامع أهله ثمّ يغتسل قبل أن يبول ثمّ يخرج منه شىء بعد الغسل فقال لا شىء عليه انّ ذلك ممّا وضعه اللّٰه عنه.
1693-2813-(13) تهذيب 145/1: استبصار 119/1: عنه عن موسى بن الحسن عن محمد بن عبدالحميد عن أبى جميلة عن المفضّل بن صالح عن زيد الشّحّام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن رجل اجنب ثمّ اغتسل قبل ان يبول ثمّ رأى شيئاً قال لايعيد الغسل ليس ذلك الّذى رأى شيئاً.
قال الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار فالوجه فى هذين الخبرين احد شيئين احدهما أن يكون الغاسل قد اجتهد فى البول فلم يتأتّ له فحينئذٍ لم يلزمه اعادة الغسل والثّانى أن يكون ذلك مختصّاً بمن فعل ذلك ناسياً.
1694-2814-(14) استبصار 120/1: اخبرنا الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد بن يحيى عن أبيه عن تهذيب 145/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن السّندىّ عن ابن أبى عمير عن جميل بن درّاج قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل تصيبه الجنابة فينسى أن يبول حتّى يغتسل ثمّ يرى بعد الغسل شيئاً أيغتسل أيضاً قال لاقد تعصّرت ونزل من الحبائل.
1) . فأعد الصّلاة - خ ل.
1688-(8) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر پس از غسل از آلتت چيزى خارج شد و پيش از غسل ادرار كرده بودى، غسل را اعاده نكن و اگر ادرار نكرده بودى، غسل را اعاده كن!»
1689-(9) در كتاب المقنع آمده است: «و اگر غسل جنابت كردى و رطوبتى مشاهده نمودى، پس اگر پيش از غسل ادرار كرده اى غسل را اعاده نكن و اگر پيش از غسل ادرار نكرده اى، غسل را اعاده كن (يا نماز را اعاده كن.)»
1690-(10) و در حديث ديگرى آمده است: «اگر بول نكرده اى، وضو بگير و غسل نكن زيرا آن از حبائل - رگ هاى پشت و كمر - است.»
1691-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «در حديثى روايت شده است: «اگر رطوبتى مشاهده كرد و ادرار نكرده بود بايد وضو بگيرد و غسل نكند زيرا آن از حبائل - رگ هاى پشت و كمر - است.»
1692-(12) عبداللّٰه بن هلال گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى پس از آميزش با همسرش و پيش از ادرار كردن غسل مى كند، آنگاه پس از غسل چيزى از او خارج مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «وظيفه اى بر عهده او نيست، آن چيزى است كه خداوند از او برداشته است.»
1693-(13) زيد شحام گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى خود را جنب مى كند و پيش از ادرار كردن غسل مى كند؛ سپس رطوبتى مشاهده مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل را اعاده نمى كند، آنچه را كه ديده است، چيزى نيست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين دو حديث به يكى از اين دو صورت توجيه مى شود: 1. غسل كننده سعى در ادرار كرده است و چيزى از او خارج نشده است و در اين صورت اعاده غسل بر او لازم نيست. 2. اين حكم مخصوص كسى است كه از روى فراموشى اين كار را كرده باشد.
1694-(14) جميل بن دراج گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى جنب مى شود و فراموش مى كند بول كند تا اين كه غسل مى نمايد آنگاه پس از غسل رطوبتى مشاهده مى كند. آيا بار ديگر غسل كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، گاهى عروق پشت فشرده مى شود و از آن خارج مى شود.
1695-2815-(15) - استبصار 120/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 145/1: (محمد بن الحسن - يب) الصّفّار عن محمد بن عيسى عن أحمد بن هلال قال سئلته عن رجل اغتسل قبل أن يبول.
فكتب انّ الغسل بعد البول إلّاان يكون ناسياً فلايعيد منه الغسل.
قال الشيّخ رحمه الله فى الاستبصار فجاء هذا الخبر مفسّراً للأحاديث كلّها بالوجه الّذى ذكرناه من انّه يختصّ ذلك بمن تركه ناسياً.
1696-2816-(16) الجعفريّات 21: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا جامع الرّجل فلا يغتسل حتّى يبول مخافة أن يتردّد بقيّة المنىّ يكون منه داء لادواء له.
1697-2817-(17) وفيه 21: باسناده عن جعفر بن محمد عليه السلام قال وكثيراً ماكنت اسمع أبى يقول يعجبنى إذا اجنب الرّجل أن يفصل بين غسله ببول فانّه أحرىٰ أن لايبقى منه شىء.
ويأتى فى حديث الرّسالة الذّهبيّة (1) من باب (18) كراهة الجماع من غير اهراق الماء من أبواب مباشرة النّساء قوله عليه السلام ثمّ انهض للبول إذا فرغت (يعنى من الجماع) من ساعتك شيئاً فانّك تأمن الحصاة باذن اللّٰه تعالى ثمّ اغتسل.
قال اللّٰه تعالى فى سورة النّساء (4):43: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضىٰ أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً».
1695-(15) احمد بن هلال گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «مردى پيش از ادرار كردن غسل مى كند.»
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «غسل پس از بول است مگر آن كه فراموش كرده باشد كه در اين صورت به خاطر آن غسل را اعاده نمى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «اين حديث تفسير كننده همه احاديث است آن گونه كه ما گفتيم كه اين حكم به كسى اختصاص دارد كه از روى فراموشى آن را ترك كرده باشد.»
1696-(16) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«وقتى مرد آميزش مى كند، بدون ادرار كردن غسل نكند از بيم آن كه بقيه منى باز گردد و از آن درد بى درمانى پديد آيد.»
1697-(17) در همان كتاب با سند خود از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «من بسيار از پدرم عليه السلام مى شنيدم كه مى فرمود: «مرا از خوشحالى شگفت زده مى كند اين كه وقتى مرد جنب مى شود با ادرار ميان آن و غسل فاصله اندازد چرا كه آن براى باقى نماندن چيزى از منى شايسته ترين كار است.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يكم از باب هجدهم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده امام عليه السلام كه: «پس از فراغت از آميزش در همان لحظه براى ادرار به پا خيز زيرا با اجازه خدا از سنگ در امان خواهى بود، سپس غسل كن.»
باب 7 ورود جنب و حائض به مسجد
خداوند تعالى مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورديد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مى گوييد و در حال جنابت مگر هنگام مسافرت تا آن كه غسل كنيد.»(1)
1) . سوره نساء 43/3.
1698-2818-(1)تهذيب 15/6: موسى بن القاسم عن عبدالرّحمٰن عن محمد بن حمران عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن الجنب يجلس فى المسجد قال لا ولكن يمرّ فيه إلّاالمسجد الحرام ومسجد المدينة.
1699-2819-(2) تهذيب 125/1: أخبرنى الشّيخ عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 50/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الجنب يجلس فى المساجد.
قال لا، ولكن يمرّ فيها كلّها إلّاالمسجد الحرام ومسجد الرّسول صلى الله عليه و آله.
1700-2820-(3) كافى 50/3: علىّ بن محمد ومحمد بن الحسن عن سهل بن زياد عن ابن أبى نصر عن جميل بن درّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال للجنب ان يمشى فى المساجد كلّها ولايجلس فيها إلّاالمسجد الحرام ومسجد الرّسول صلى الله عليه و آله.
1701-2821-(4) فقيه 5/4: بالاسناد المتقدّم فى باب كراهة سؤر الفار عن على عليه السلام فى حديث المناهى ونهى صلى الله عليه و آله ان يقعد الرّجل فى المسجد وهو جنب.
1702-2822-(5) دعائم الإسلام 149/1: قال على عليه السلام فى قول اللّٰه عزّوجلّ: «وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا»(1) قال هو الجنب يمرّ فى المسجد مروراً ولايجلس فيه.
1703-2823-(6) مستدرك 26/2: العيّاشى فى تفسيره عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال قلت له الحائض والجنب يدخلان المسجد ام لا فقال لايدخلان المسجد إلّامجتازين انّ اللّٰه يقول:
«وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا» ويأخذان من المسجد الشّىء ولايضعان فيه شيئاً.
1704-2824-(7) - علل الشّرائع 288/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا يعقوب بن يزيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قالا قلنا له الحائض والجنب وذكر نحوه وزاد قال زرارة قلت له فما بالهما يأخذان منه ولايضعان فيه قال لأنّهما لايقدران على أخذ ما فيه إلّامنه ويقدران على وضع ما بيدهما فى غيره قلت فهل يقرآن من القرآن شيئاً قال نعم ما شاءا إلّاالسّجدة ويذكر ان اللّٰه على كلّ حال.
تفسير علىّ بن ابراهيم 139/1: سئل الصّادق عليه السلام عن الحائض والجنب يدخلان المسجد ام لا وذكر نحوه إلى قوله فى غيره.
1) . النساء 43/4.
1698-(1) محمد بن حمران گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب در مسجد مى نشيند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه ولى از آن عبور مى كند مگر مسجد الحرام و مسجد مدينه.»
1699-(2) جميل گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب در مسجد مى نشيند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، ولى از همه آن ها - به جز مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله - عبور مى كند.»
1700-(3) جميل بن دراج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جنب مى تواند در تمام مساجد - به جز مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله - عبور كند ولى در آن ها نمى نشيند.»
1701-(4) در كتاب من لا يحضره الفقيه از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آن حضرت از نشستن مرد در مسجد با حال جنابت نهى كرد.»
1702-(5) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «على عليه السلام در تفسير اين سخن خداوند: «و نه با حال جنابت مگر به صورت عبور از مسير» فرمود: «مقصود جنبى است كه فقط از مسجد عبور مى كند و در آن نمى نشيند.»
1703-(6) زراره گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «آيا حائض و جنب وارد مسجد مى شوند يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «داخل مسجد نمى شوند مگر در حال گذر، همانا خداوند مى فرمايد: «و نه در حال جنابت مگر به صورت عبور از مسير تا غسل كنيد.» و از مسجد چيز بر مى دارند ولى در آن چيزى نمى گذارند.»
1704-(7) زراره و محمد بن مسلم نظير حديث پيشين را از امام باقر عليه السلام روايت كرده اند و در ادامه آن زراره مى افزايد: «به امام عليه السلام گفتم: «چرا آن ها مى توانند از مسجد چيزى بردارند ولى نمى توانند در آن چيزى بگذارند؟»
امام عليه السلام فرمود: «زيرا آن ها نمى توانند چيزى از مسجد را از جاى ديگرى بردارند ولى آنچه را كه دست دارند مى توانند در جاى ديگرى بگذراند.»
گفتم: «آيا چيزى از قرآن را مى خوانند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى هر مقدار كه بخواهند مگر سجده [سوره هاى سجده دار] و در هر حالى ذكر خدا را مى گويند.»
نظير اين حديث بدون پرسش و پاسخ آخر در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت شده است.
1705-2825-(8) - مجمع البيان 52/2: فى تفسير قوله تعالى: «وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا» قال انّ معناه لاتقربوا مواضع الصّلوة من المساجد وأنتم جنب إلّامجتازين عن جابر والحسن وعطاء والزّهرى وابراهيم وهو المروىّ عن أبى جعفر عليه السلام.
1706-2826-(9) - تهذيب 407/1: محمد بن أحمد عن يعقوب بن يزيد عن النّضر بن سويد عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى حمزة قال أبوجعفر عليه السلام إذا كان الرّجل نائماً فى المسجد الحرام أو (فى - يب خ) مسجد الرّسول صلى الله عليه و آله فاحتلم فأصابته جنابة فليتيمّم ولايمرّ فى المسجد إلّا متيمّماً ولابأس أن يمرّ فى سائر المساجد ولايجلس فى شىء من المساجد.
1707-2827-(10) - كافى 73/3: محمد بن يحيى رفعه عن أبى حمزة مثله إلى قوله متيمّماً (ثمّ قال) حتّى يخرج منه ثمّ يغتسل وكذلك الحائض إذا اصابها الحيض تفعل كذلك ولابأس ان يمرّا فى سائر المساجد ولايجلسان فيها.
1708-2828-(11) - فقيه 258/4: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام يا علىّ كرّه اللّٰه عزّوجلّ لأمّتى العبث فى الصّلوة والمنّ فى الصّدقة واتيان المساجد جنباً.
1709-2829-(12) أمالى الصّدوق 60: حدّثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن موسى الخصال 327:
حدّثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطّار قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن الحسين(1)بن موسى الخشّاب عن غياث بن ابراهيم (عن اسحاق بن عمّار - الخصال) (عن الصّادق جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام(2)قال فقيه 41/2: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ اللّٰه تبارك وتعالى كرّه لى ستّ خصال وكرّهتهنّ(3)للاوصياء من ولدى واتباعهم من بعدى (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) واتيان المسجد جنباً.
المحاسن 10: أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن محمد بن سليمان الدّيلمىّ عن أبيه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ستّة كرّهها اللّٰه لى فكرّهتها للأئمّة من ذرّيّتى وكرّهها الأئمّة لأتباعهم إلى ان قال صلى الله عليه و آله واتيان المساجد جنباً.
الجعفريّات 37: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ اللّٰه عزّوجلّ كرّه لكم أشياء (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) والجلوس فى المسجد وأنتم جنب.
1705-(8) در تفسير مجمع البيان درباره اين سخن خداوند: «و نه در حال جنابت مگر به صورت عبور از مسير تا غسل كنيد.»(1)آمده است: «معناى آيه اين است كه به محل هاى نماز - مسجدها - با حالت جنابت نزديك نشويد مگر به صورت عبور اين معنا از جابر و حسن و عطا و زهرى و ابراهيم است و آن از امام باقر عليه السلام روايت شده است.»
1706-(9) ابوحمزه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه مردى در مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله بخوابد و محتلم و جنب شود، بايد تيمم كند و بدون تيمم از مسجد عبور نكند و اشكال ندارد از مسجدهاى ديگر بگذرد ولى در هيچ مسجدى نمى نشيند.»
1707-(10) در گزارش ديگرى تا جمله: «و بدون تيمم از مسجد عبور نكند.» شبيه حديث پيشين است و در ادامه آن آمده است: «و به همين گونه زن حائض هنگام حيض شدن چنين مى كند و اشكال ندارد جنب و حائض از مسجدهاى ديگر بگذرند ولى در آن ها نمى نشينند.»
1708-(11) در كتاب من لا يحضره الفقيه در حديث سفارش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على آمده است: «اى على عليه السلام! خداوند عز و جل براى امت من بازى كردن در نماز و منت نهادن در صدقه و آمدن به مسجدها در حال جنابت را ناخوشايند مى دارد.»
1709-(12) غياث بن ابراهيم (از اسحاق بن عمار) از امام صادق عليه السلام (از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام) روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا خداوند تبارك و تعالى شش چيز را براى من ناخوشايند داشت و من براى اوصياى از فرزندانم و پيروان شان پس از خودم ناخوشايند - داشتم (يا خدا ناخوشايند داشت)... و آمدن به مسجدها در حال جنابت.»
محمد بن سليمان ديلمى از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شش چيز را خداوند براى من ناپسند دانست. آنگاه من آن ها را براى امامان از نسلم ناپسند دانستم و امامان عليهم السلام براى پيروان شان ناپسند شمردند... و آمدن به مسجدها در حال جنابت.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا خداوند عز و جل چيزهايى را براى تان ناپسند شمرد... و نشستن در مسجدها در حال جنابت.»
1) . نساء 43/4.
1710-2830-(13) تهذيب 371/1: الحسين بن سعيد عن محمد بن القاسم قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن الجنب ينام فى المسجد فقال يتوضّأ ولابأس ان ينام فى المسجد ويمرّ فيه.
1711-2831-(14) كافى 51/3: أبوداود عن تهذيب 125/1: الحسين بن سعيد عن فضالة (بن أيّوب - كا) عن عبداللّٰه بن سنان قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الجنب والحائض يتناولان من المسجد المتاع يكون فيه قال نعم ولكن لايضعان فى المسجد شيئاً.
1712-2832-(15) كافى 106/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 397/1: أحمد بن محمد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال سئلته كيف صارت الحائض تأخذ ما فى المسجد ولاتضع فيه فقال لأنّ الحائض تستطيع ان تضع ما فى يدها فى غيره ولاتستطيع ان تأخذ مافيه إلّامنه.
1713-2833-(16) - فقه الرّضا عليه السلام 85: ولاتدخل المسجد وأنت جنب ولاالحائض إلّامجتازين ولهما ان يأخذا منه وليس لهما أن يضعا فيه شيئاً لأنّ مافيه لايقدران على أخذه من غيره وهما قادران على وضع ما معهما فى غيره وإذا احتلمت فى مسجد من المساجد فاخرج منه واغتسل إلّاان تكون احتلمت فى مسجد الحرام أو فى مسجد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فانّك إذا احتلمت فى أحد هذين المسجدين فتيمّم ثمّ اخرج ولاتمرّ عليهما مجتازاً إلّاوانت متيمّم الهداية 21: ولايدخل الجنب والحائض وذكر نحوه.
1714-2834-(17) - فقه الرّضا عليه السلام 192: ولاتدخل المسجد الحائض إلّاان تكون مجتازة.
1715-2835-(18) مستدرك 27/2: محمد بن مسعود العيّاشى فى تفسره عن حفص بن البخترى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى قول اللّٰه عزّوجلّ: «إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مٰا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً»(1)المحرّر يكون فى الكنيسة لايخرج منها «فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا» أنثى «قٰالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهٰا أُنْثىٰ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَيْسَ اَلذَّكَرُ كَالْأُنْثىٰ»(2)انّ الأنثى تحيض فتخرج من المسجد والمحرّر لايخرج من المسجد.
1710-(13) محمد بن قاسم گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب در مسجد مى خوابد؟»
امام عليه السلام فرمود: «وضو مى گيرد و اشكال ندارد در مسجد بخوابد و در آن عبور كند.»
1711-(14) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب و حائض مى توانند چيزى را از داخل مسجد بردارند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى ولى چيزى را در مسجد نمى گذارند.»
1712-(15) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «چگونه حائض مى تواند چيزى از داخل مسجد بردارد و نمى تواند در آن بگذارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «براى اين كه حائض مى تواند آنچه را كه در دست دارد در جاى ديگرى بگذارد ولى نمى تواند آنچه را كه در مسجد است از جاى ديگرى بردارد.»
1713-(16) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و در حال جنابت و حيض داخل مسجد نشو مگر به صورت عبور و آن ها مى توانند از مسجد چيزى - بردارند ولى نمى توانند چيزى در آن بگذارند زيرا آنچه را كه در مسجد است نمى تواند از جاى ديگرى بردارند ولى آنچه را كه همراه دارند مى توانند در جاى ديگرى بگذارند و هنگامى كه در يكى از مسجدها محتلم شدى، از آن خارج شو و غسل كن مگر آن كه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى صلى الله عليه و آله باشى. پس در صورتى كه در يكى از اين دو مسجد محتلم شدى، تيمم كن و خارج شو و بدون تيمم از آن ها عبور نكن...»
در كتاب الهدايه نظير آن آمده است.
1714-(17) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «حائض داخل مسجد نمى شود مگر آن كه عبور كننده از آن باشد.»
1715-(18) حفص بن بخترى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره اين سخن خداوند:
«همانا من براى تو نذر مى كنم كه فرزند در رحمم آزاد شده باشد.» امام عليه السلام فرمود: «آزاد شده كسى است كه در كنيسه باشد و از آن بيرون نرود.»: «پس وقتى كه زاييد آن را» دختر «گفت:
پروردگارا من دختر زاييدم و خداوند به آنچه زاييد آگاه تر است و پسر همانند دختر نيست» دختر حيض مى شود و از مسجد خارج مى شود و آزاد شده از مسجد خارج نمى شود.»
1716-2836-(19) - علل الشّرائع 201/1: حدّثنا المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلوىّ رحمه الله قال حدّثنا جعفر بن محمد بن مسعود عن أبيه قال حدّثنا نصر بن أحمد البغدادىّ قال حدّثنا عيسى بن مهران قال حدّثنا محوّل قال أخبرنا عبدالرّحمٰن بن الأسود عن محمد بن عبيداللّٰه ابن أبى رافع عن أبيه وعمّه عن أبيهما عن أبى رافع قال انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خطب النّاس فقال ايّها النّاس انّ اللّٰه عزّ وجلّ أمر موسى وهارون أن يبنيا لقومهما بمصر بيوتاً وأمرهما أن لايبيت فى مسجدهما جنب ولايقرب فيها النّساء إلّاهارون وذرّيّته وانّ عليّاً عليه السلام منّى بمنزلة هارون من موسى فلايحلّ لأحد أن يقرب النّساء فى مسجدى ولايبيت فيه جنب إلّاعلىّ وذرّيّته فمن ساءه ذلك فهيهنا وضرب بيده نحو الشّام.
1717-2837-(20) - علل الشّرائع 202/1: بهذا الإسناد عن نصربن أحمد البغدادىّ قال حدّثنا محمد بن عبيد بن عتبة قال حدّثنا اسماعيل بن أبان عن سالم(1)ابن أبى عميرة عن معروف بن خرّبوذ عن أبى طفيل(2)عن حذيفة(3)بن اسد(4)الغفارىّ قال انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قام خطيباً فقال انّ رجالاً لايجدون فى أنفسهم ان اسكن عليّاً فى المسجد واخرجهم واللّٰه ما اخرجتهم واسكنته بل اللّٰه اخرجهم واسكنه انّ اللّٰه عزّوجلّ أوّحىٰ اِلىٰ موسى واخيه اَن تبوّا لقومكُما بمصر بُيوتاً واجعلوا بيوتكم قبلة واقيموا الصّلوة ثمّ أمر موسى أن لايسكن مسجده ولاينكح فيه ولايدخله جنب إلّاهارون وذرّيّته وانّ عليّاً منّى بمنزلة هارون بن موسى وهو أخى دون أهلى ولايحلّ لأحد أن ينكح فيه النّساء إلّاعلىّ وذرّيّته فمن ساءه فهيهنا واشار بيده نحو الشّام.
1718-2838-(21) مستدرك 461/1: الجعفريّات باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ اللّٰه عزّوجلّ أوحىٰ اِلى موسىٰ عليه السلام اَنِ ابْنِ مسجداً طاهراً لايكون فيه غير موسى وهارون وابنى هارون شبراً وشبيراً وانّ اللّٰه تعالى أمرنى ان ابنى مسجداً طاهراً لايكون فيه غيرى وغير أخى علىّ وغير ابنى الحسن والحسين.
1716-(19) ابورافع گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى مردم سخنرانى كرد و فرمود: «همانا خداوند عز و جل به موسى و هارون عليه السلام دستور داد در مصر براى قوم خودشان خانه هايى بنا كنند و به آن ها دستور داد كه در مسجدشان جنب، شب را سپرى نكند و در آن با زنان نزديكى نكنند مگر هارون و فرزندانش و همانا على عليه السلام نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى عليه السلام است. پس براى احدى حلال نيست كه در مسجد من با زنان نزديكى كند و شب را در حال جنابت در آن سپرى كند مگر على عليه السلام و ذريه اش. پس هر كس از اين موضوع ناراحت است به آنجا برود.» آنگاه با دست به طرف شام اشاره كرد.
1717-(20) حذيفه (يا حديقه) بن اسد (يا اسيد) غفارى گويد:
«پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ايراد سخنرانى به پا خاست و فرمود: «گروهى راضى نمى شوند كه من على عليه السلام را در مسجد ساكن كنم و آن ها را بيرون كنم. به خدا سوگند! من آن ها را بيرون نكردم و على عليه السلام را ساكن كردم بلكه خداوند آن ها را بيرون كرد و او را ساكن كرد. همانا خداوند عز و جل به موسى عليه السلام و برادرش وحى فرستاد: «شما دو نفر در مصر براى قوم تان خانه هايى آماده كنيد و خانه هاى تان را در برابر هم قرار دهيد و نماز را بر پا داريد.»
سپس موسى عليه السلام دستور داد هيچ كس در مسجدش ساكن نشود و آميزش نكند و جنب وارد آن نگردد مگر هارون و ذريه اش و على عليه السلام نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى عليه السلام است و او در خاندان من برادر من است و براى احدى جايز نيست كه در آن با زنان نزديكى كند مگر على عليه السلام و ذريه اش پس هر كس اين موضوع ناراحتش مى كند به سوى آنجا.» آنگاه با دست به طرف شام اشاره كرد.
1718-(21) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند عز و جل به موسى عليه السلام وحى كرد كه مسجد پاكى بنا كن كه غير از موسى عليه السلام و هارون عليه السلام و دو فرزند هارون - شبر و شبير - كسى در آن نباشد و خداوند به من دستور داد تا مسجد پاكى بنا كنم كه غير از من و برادرم على عليه السلام و دو فرزندم حسن و حسين عليهما السلام كسى در آن نباشد».
1719-2839-(22) - أمالى الشّيخ 565: حدّثنا الشّيخ أبوجعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسىّ قدس اللّٰه روحه قال أخبرنا جماعة عن أبى المفضّل قال حدّثنا أبوالعبّاس أحمد بن محمد بن سعيد بن عبدالرّحمٰن الهمدانىّ بالكوفة وسألته قال حدّثنا محمد بن المفضّل بن ابراهيم بن قيس الأشعرى قال حدّثنا علىّ بن حسان الواسطىّ قال حدّثنا عبدالرّحمن بن كثير عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه علىّ بن الحسين عن الحسن بن علىّ عليهم السلام (فى حديث طويل انّه قال لمعاوية) وامر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بسدّ الأبواب الشّارعة فى مسجه غير بابنا فكلّموه فى ذلك فقال (أمّا - خ) انّى لم اسدّ أبوابكم وأفتح باب علىّ من تلقاء نفسى ولكنّى اتّبع مايُوحىٰ الىّ وانّ اللّٰه أمر بسدّها وفتح بابه فلم يكن من بعد ذلك أحد تصيبه جنابة فى مسجد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ويولد فيه الأولاد غير رسول اللّٰه وأبى علىّ بن ابى طالب عليه السلام تكرمةً من اللّٰه تعالى لنا وفضلاً اختصّنا به على جميع النّاس الحديث.
1720-2840-(23) - تفسير العسكرىّ عليه السلام 18: عن آبائه عن النّبىّ صلى الله عليه و آله فى حديث سدّ الأبواب قال لاينبغى لاحد يؤمن باللّٰه واليوم الآخر أن يبيت فى هذا المسجد جنباً إلّامحمّد صلى الله عليه و آله وعلىّ وفاطمة والحسن والحسين والمنتجبون من آلهم الطّيّبون من أولادهم.
1721-2841-(24) - مستدرك 462/1: السّيّد المرتضىٰ فى شرح القصيدة الذّهبيّة للسّيّد الحميرى رحمه الله عن أمّ سلمة قالت خرج النّبىّ صلى الله عليه و آله إلى المسجد فنادى بأعلىٰ صوته ثلاثاً إلّاانّ هذا المسجد لايحلّ لجنب ولالحائض إلّالرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وأزواجه وعلىّ وفاطمة بنت محمّد صلى الله عليه و آله.
وفى حديث آخر برواية أبى سعيد الخدرىّ قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لعلىّ ياعلىّ انّه لايحلّ لأحد من هذه الأمّة أن يجنب فى هذا المسجد غيرى وغيرك.
1722-2842-(25) - أمالى الصّدوق 421: حدّثنا الشّيخ الفقيه أبوجعفر محمد بن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمّىّ رحمه الله قال عيون الأخبار 232/1: حدّثنا علىّ بن الحسين بن شاذويه المؤدّب وجعفر بن محمد بن مسرور رضى اللّٰه عنهما قالا حدّثنا محمد بن عبداللّٰه بن جعفر الحميرىّ عن أبيه عن الرّيّان بن الصّلت عن الرّضا عليه السلام (فى خطبة طويلة الى ان قال 424) قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إلّاانّ هذا المسجد لايحلّ لجنب إلّالمحمّد وآله الحديث.
1719-(22) عبدالرحمان بن كثير از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام سجاد عليه السلام از امام حسن عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث بلند به معاويه فرمود: «و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به بستن درهاى باز شده به مسجدش دستور داد به جز در ما. پس در اين باره به وى اعتراض كردند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا من از جانب خود درهاى شما را نبستم و در خانه على عليه السلام را باز گذارم بلكه من از آنچه به من وحى مى شود، پيروى مى كنم و همانا خداوند به بستن آن ها و بازگذاشتن در خانه وى فرمان داد.»
پس از اين ماجرا هيچ كس در مسجد النبى صلى الله عليه و آله جنب و فرزند دار نمى شد مگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پدرم - على بن ابى طالب عليه السلام - به خاطر گرامى داشت ما توسط خداوند و فضيلتى كه از ميان همه مردم به ما اختصاص داد...»
1720-(23) در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام از نياكانش از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى شود - كه در حديث بستن درها - فرمود: «براى هيچ يك از مؤمنان به خدا و روز واپسين جايز نيست كه در حال جنابت شب را در اين مسجد سپرى كند مگر محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و برگزيدگان از خاندان شان، پاكان از فرزندان شان.»
1721-(24) ام سلمه گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مسجد رفت و سه بار با بلندترين صدايش ندا داد:
«بدانيد كه اين مسجد براى جنب و حائض حلال نيست مگر براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همسرانش و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام دختر محمد.»
ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه به على عليه السلام فرمود: «اى على عليه السلام! براى هيچ يك از اين امت - به جز من و تو - جايز نيست كه در اين مسجد جنب شود.»
1722-(25) ريان بن صلت از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك خطبه بلند فرمود:
«پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آگاه باشيد كه اين مسجد بر هيچ جنبى حلال نيست مگر براى محمد صلى الله عليه و آله و خاندانش...»
1723-2843-(26) - عيون الأخبار 58/2: حدّثنا محمد بن عمر بن محمد بن اسلم(1)بن البراء الجعابى قال حدّثنى أبومحمد الحسن بن عبداللّٰه بن محمد بن العبّاس الرّازىّ التّميمى قال حدّثنى سيّدى علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام قال حدّثنى أبى موسى بن جعفر قال حدّثنى أبى محمد بن علىّ قال حدّثنى أبى علىّ بن الحسين قال حدّثنى أبى الحسين بن علىّ قال حدّثنى أبى علىّ بن ابيطالب عليهم السلام قال قال النبّىّ صلى الله عليه و آله (ص 60) لايحلّ لأحد أن يجنب فى هذا المسجد إلّا انا وعلىّ وفاطمة والحسن والحسين ومن كان من أهلى فإنّهم منّى.
1724-2844-(27) - أمالى الصّدوق 274: حدّثنا محمد بن عمر البغدادى قال حدّثنى الحسن بن عبداللّٰه ابن محمد بن علىّ التّميمى قال حدّثنى أبى قال حدّثنى سيّدى علىّ بن موسى بن جعفر عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن على عن أبيه علىّ بن الحسين عن أبيه الحسين بن علىّ عن أبيه علىّ بن ابيطالب عليهم السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لايحلّ لأحد أن يجنب فى هذا المسجد إلّاأنا وعلىّ وفاطمة والحسن والحسين ومن كان من أهلى فانّهم منّى.
1725-2845-(28) أمالى الشّيخ 565: حدّثنا الشّيخ أبوجعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسى قدّس اللّٰه روحه قال أخبرنا جماعة عن أبى المفضّل قال حدّثنا عبدالرّحمن بن محمد بن عبيداللّٰه العرزمى عن أبيه عن عثمان أبى اليقظان عن أبى عمر زاذان قال لمّا وادع الحسن بن علىّ عليهما السلام معاوية صعد معاوية المنبر وجمع النّاس فخطبهم وقال انّ الحسن بن علىّ رآنى للخلافة أهلاً ولم ير نفسه لها أهلاً وكان الحسن عليه السلام اسفل منه بمرقاة فلمّا فرغ من كلامه قام الحسن عليه السلام فحمداللّٰه تعالى بما هو أهله ثمّ ذكر المباهلة فقال فجاء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من الأنفس بأبى ومن الابناء بى وبأخى ومن النّساء بأمّى وكنّا أهله ونحن له وهو منّا ونحن منه ولمّا نزلت آية التّطهير جمعنا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى كساء لأمّ سلمة رضى اللّٰه عنها خيبرىّ ثمّ قال اللّهمّ هؤلاء أهل بيتى وعترتى فأذهب عنهم الرّجس وطهّرهم تطهيراً فلم يكن أحد فى الكساء غيرى وأخى وأبى وأمّى ولم يكن أحد يجنب فى المسجد ويولد له فيه إلّاالنّبىّ صلى الله عليه و آله وأبى تكرمة من اللّٰه تعالى لنا وتفضيلاً منه لنا الحديث.
1) . سلم - خ.
1723-(26) ابومحمد حسن بن عبداللّٰه بن محمد بن عباس رازى تميمى از امام رضا عليه السلام از پدرش عليه السلام - امام موسى بن جعفر عليه السلام - [از پدرش - امام صادق عليه السلام -] از پدرش - امام باقر عليه السلام - از پدرش - امام سجاد عليه السلام - از پدرش - امام حسين عليه السلام - از پدرش - على عليه السلام - روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «براى احدى جايز نيست كه در اين مسجد جنب شود مگر من و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و حسن و حسين عليهما السلام و هر كس از اهل من است زيرا آنان از منند.»
1724-(27) عبداللّٰه بن محمد بن على تميمى از امام رضا عليه السلام از پدرش - امام موسى بن جعفر عليه السلام - از پدرش - امام صادق عليه السلام - از پدرش - امام باقر عليه السلام - از پدرش - امام سجاد عليه السلام - از پدرش - امام حسين عليه السلام - از پدرش - على عليه السلام - از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «براى احدى حلال نيست كه در اين مسجد جنب شود مگر من و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و حسن و حسين عليهما السلام و هر كس از اهل من است زيرا آنان از من هستند.»
1725-(28) ابوعمر زاذان گويد: «هنگام وداع امام حسن عليه السلام با معاويه، معاويه مردم را جمع كرد، بالاى منبر رفت و براى آنان سخنرانى كرد وى گفت: «همانا حسن بن على عليه السلام مرا شايسته خلافت دانست و خودش را شايسته آن ندانست.»
امام حسن عليه السلام كه يك پله پايين تر از معاويه بود پس از سخنان وى آن گونه كه شايسته است ستايش خداوند را به جا آورد و سپس ماجراى مباهله را ذكر كرد و فرمود: «آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از نفس - از خودش - پدرم عليه السلام و از فرزندان من و برادرم و از زنان مادرم را آورد. پس ما اهل وى هستيم و ما متعلق به او و او از ما و ما از او هستيم و هنگامى كه آيه تطهير نازل شد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ما را در عباى خيبرى متعلق به ام سلمه گرد آورد و فرمود: «خدايا! اين ها اهل بيت و عترت من هستند پس پليدى را از آنان برطرف و به طور كامل پاك شان گردان»
و در زير عبا هيچ كس به جز من و برادر و پدر و مادرم نبود.
و هيچ كس در مسجد جنب و صاحب فرزند نمى شود مگر پيامبر صلى الله عليه و آله و پدرم به خاطر بزرگداشت ما از جانب خداوند و برترى بخشيدن به ما از جانب او...»
ويأتى فى أحاديث الباب التّالى مايمكن ان يستدلّ به على بعض المقصود بالأولويّة.
وفى رواية ابن مسلم (5) من باب (9) جواز قرائة القرآن للجنب قوله عليه السلام ويدخلان المسجد مجتازين ولايقعدان فيه ولايقربان المسجدين الحرمين.
وفى رواية الدّعائم (9) من باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض من أبواب الحيض قوله عليه السلام ولايقربن (أى الحُيّض) مسجداً.
وفى رواية الجعفىّ (9) من باب (13) انّه يجب على الحائض قضاء مافاتها من الصّيام قوله عليه السلام فأصابت القرعة زكريّا وكفّلها زكريّا فلم تخرج من المسجد حتّى بلغت فلمّا بلغت ما تبلغ النّساء خرجت.
وفى رواية الدّعائم (7) من باب (16) جواز تعليق التّعويذ(1)على الحائض قوله عليه السلام ولاتدخل (أى الحائض) مسجداً.
وفى رواية عبدالرّحمٰن (11) من باب (26) أقسام الاستحاضة قوله عليه السلام وكلّ شىء استحلّت به الصّلوة فليأتها زوجها ولتطف بالبيت.
وفى رواية يونس (2) من باب (11) انّ الحائض أو النّفساء إذا بلغت الوقت تغتسل من أبواب الاحرام قوله عليه السلام ولاتدخل المسجد.
وفى الرّضوىّ (5) قوله عليه السلام ولا تقرب المسجد الحرام.
وفى رواية الدّعائم (10) من باب (34) حكم المتمتّعة اذا حاضت قبل طواف العمرة من أبواب الطّواف قوله عليه السلام ولايدخلن (أى الحائض والنّفساء والمستحاضة) المسجد.
وفى الرّضوىّ (17) قوله عليه السلام ولاتجوز (أى الحائض) على المسجد حتّى تتيمّم وتخرج منه.
وفى رواية معاوية (1) من باب (38) ماورد فى علاج الحائض قوله عليه السلام وإذا أرادت ان تدخل المسجد الحرام أو مسجد الرّسول فعلت مثل ذلك (أى تدعو بدعاء الدّم).
1) . التّعويذ: الرّقية الّتى تكتب وتعلّق على الانسان لتقيه فى زعمهم من الجنون والعين.
ارجاعات
مى آيد:
در روايات باب بعدى مطالبى خواهد آمد كه با اولويت مى توان به آن ها براى بخشى از مقصود استدلال كرد.
و در روايت پنجم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و آن دو به صورت گذرا وارد مسجد مى شود ولى در آن نمى نشينند و به دو مسجد حرم - نزديك نمى شوند.»
و در روايت نهم از باب دوازدهم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «و زنان حائض به هيچ مسجدى نزديك نمى شوند.»
و در روايت نهم از باب سيزدهم فرموده امام عليه السلام ك: «قرعه به نام زكريا در آمد و سرپرستى مريم را به عهده گرفت. پس حضرت مريم از مسجد بيرون نيامد تا اين كه بالغ شد و هنگامى كه به مرحله اى رسيد كه زنان به آن مى رسند بيرون آمد.»
و در روايت هفتم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «حائض داخل هيچ مسجدى نمى شود.»
و در روايت يازدهم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر كارى كه نماز با آن جايز مى شود شوهرش مى تواند با او آميزش كند و مى تواند گرد كعبه طواف كند.»
و در روايت دوم از باب يازدهم از باب هاى احرام فرموده امام عليه السلام كه: «و داخل مسجد نمى شود.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و به مسجد الحرام نزديك نمى شود.»
و در دهم از باب سى و چهارم از باب هاى طواف فرموده امام عليه السلام كه: «و حائض و نفساء و مستحاضه داخل مسجد نمى شوند.»
و در روايت هفدهم فرموده امام عليه السلام كه: «حائض از مسجد عبور نمى كند تا تيمم كند و از آن بيرون رود.»
و در روايت يكم از باب سى و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگامى كه خواست داخل مسجد الحرام يا مسجد النبى صلى الله عليه و آله شود، چنين كارى را انجام مى دهد.»
وفى رواية عمر بن يزيد (3) قوله حاضت صاحبتى وأنا بالمدينة وكان ميعاد جمّالنا وابّان مقامنا وخروجنا قبل ان تطهر ولم تقرب القبر ولا المسجد ولا المنبر قال فذكرت ذلك لأبى عبداللّٰه عليه السلام فقال مرها فلتغتسل ثمّ لتأت مقام جبرئيل (إلى ان قال) فتطهّرت ودخلت المسجد.
وفى رواية حمّاد (10) من باب (22) تأكّد استحباب توديع البيت من أبواب زياره البيت قوله عليه السلام إذا طافت المرئة الحائض ثمّ أرادت ان تودع البيت فلتقف على أدنى باب من أبواب المسجد ولتودع البيت.
وفى رواية أبى حمزة الثّمالى (1) من باب (18) انّ المؤمن كفو المؤمنة من أبواب التّزويج قوله عليه السلام ولايمرنّ فيه (أى فى مسجد النّبىّ صلى الله عليه و آله) جنب.
1726-2846-(1) - رجال الكشّى 170: حدّثنى حمدويه قال حدّثنى محمّد بن عيسى بن عبيد عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن أبى الحسن المكفوف عن رجل عن بكير قال لقيت أبا بصير المرادى قلت أين تريد قال أريد مولاك قلت أنا اتّبعك فمضى معى فدخلنا عليه وأحدّ النّظر إليه وقال هكذا تدخل بيوت الأنبياء وأنت جنب قال اعوذ باللّٰه من غضب اللّٰه وغضبك.
فقال أستغفر اللّٰه ولا اعود وروى ذلك أبوعبداللّٰه البرقىّ عن بكير.
1727-2847-(2) مدينة المعاجز للسّيّد هاشم 340: قال أبوجعفر محمد بن جرير الطّبرىّ قال حدّثنا أبوالمفضّل محمد بن عبداللّٰه الشّيبانى قال حدّثنا محمد بن جعفر الزّيّات عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن الحسن بن محبوب عن مالك بن عطيّة عن أبى بصير قال دخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام وأنا أريد ان يعطينى دلالة مثل ما أعطانى أبوجعفر عليه السلام فلمّا دخلت عليه قال يابامحمد ماكان لك فيما كنت فيه شغل تدخل على امامك وأنت جنب قال قلت جعلت فداك ما فعلت إلّاعلى عمد قال أو لم تؤمن قال قلت بلى ولكن ليطمئنّ قلبى قال قم يا بامحمد فاغتسل فاغتسلت وعدت إلى مجلسى فعلمت عند ذلك انّه الإمام.
و در روايت سوم اين گفته كه: «در مدينه بودم كه همسرم حيض شد و وعده ما با شتربان و مدت اقامت و خارج شدن ما پيش از پاك شدن وى بود و او به مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله و مسجد النبى صلى الله عليه و آله نزديك نشده بود. از اين رو مساله را با امام صادق عليه السلام در ميان گذاشتم.
امام عليه السلام فرمود: به همسرت دستور بده غسل كند سپس به مقام جبرئيل برود... تا آنجا كه گفت: آنگاه وى پاك شد و داخل مسجد گرديد.»
و در روايت دهم از باب بيست و دوم از باب هاى زيارت خانه فرموده امام عليه السلام كه:
«هنگامى كه زن حائض طواف كرده است آنگاه بخواهد با كعبه وداع كند در كنار نزديك ترين در مسجد مى ايستد و با كعبه وداع مى كند.»
و در روايت يكم از باب هجدهم از باب هاى تزويج فرموده امام عليه السلام كه: «و هرگز جنبى در مسجد النبى صلى الله عليه و آله عبور نمى كند.»
باب 8 وارد شدن جنب به خانه پيامبران و اوصيا
1726-(1) بكير گويد: «با ابوبصير برخورد كردم و گفتم: «كجا را قصد كرده اى؟»
گفت: «سرورت را قصد كرده ام.»
گفتم: «من به دنبالت مى آيم.» با من آمد تا نزد امام عليه السلام رفتيم. امام عليه السلام نگاه تندى به او كرد و فرمود: «اين گونه داخل خانه پيامبران مى شوى با اين كه جنب هستى؟»
گفت: «به خدا پناه مى برم از خشم خدا و خشم تو.»
فرمود: «از خداوند در خواست آمرزش كن و اين كار را تكرار نكن.»
1727-(2) ابوبصير گويد: «به قصد اين كه امام صادق عليه السلام نشانه اى براى امامت خود به من نشان دهد نزد وى رفتم همان گونه كه امام باقر عليه السلام به من نشان داده بود وقتى وارد شدم فرمود: «اى ابومحمد! در اين حالت چه كارى دارى؟ با حالت جنابت نزد امام خود مى آيى؟!»
گفتم: «فدايت شوم! من به عمد اين كار را انجام دادم.»
فرمود: «آيا ايمان ندارى؟»
گفتم: «آرى ولى براى اين كه قلبم آرامش يابد.»
فرمود: «به پا خيز اى ابومحمد! و غسل كن!»
غسل كردم و به مجلس خود بازگشتم و در آن هنگام دانستم كه وى امام است.
1728-2848-(1)- وفيه 341: قال أبوجعفر روى بكر بن محمد الأزدى وجماعة من أصحابنا قال بكر خرجنا من المدينة نريد منزل أبى عبداللّٰه عليه السلام فلحقنا أبوبصير خارجاً من الزّقاق وهو جنب ونحن لانعلم حتّى دخلنا على أبى عبداللّٰه عليه السلام (قال - خ) فرفع رأسه إلى أبى بصير فقال يا بامحمد الا(2)تعلم انّه لاينبغى للجنب أن يدخل بيوت الأوصياء (قال - خ) فرجع أبوبصير ودخلنا.
وفيه 341: ابن شهر آشوب قال فى كتاب الدّلالات عن الحسن بن علىّ ابن أبى حمزة البطائنىّ قال قال أبو بصير اشتهيت دلالة الإمامة فدخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر نحوه.
كشف الغمّة 188/2: نقلت من كتاب الدّلائل عن أبى بصير قال دخلت على أبى عبداللّٰه عليه السلام وانا اريد ان يعطينى وذكر نحوه.
وسائل 212/2: سعيد بن هبة اللّٰه الرّاوندى فى الخرائج والجرائح عن أبى بصير نحوه.
بصائر الدّرجات 241: حدّثنا أبوطالب عن بكر بن محمد قال خرجنا من المدينة نريد منزل أبى عبداللّٰه عليه السلام وذكر مثل رواية بكر بن محمد الأزدى إلّاانّه قال لاينبغى لجنب أن يدخل بيوت الأنبياء والأوصياء.
قرب الاسناد 43: حدّثنا أحمد بن اسحاق (بن سعد - خ) قال بكر بن محمد خرجنا وذكر نحو ما فى البصائر.
1729-2849-(4) - ارشاد المفيد 273: روى أبوبصير قال دخلت المدينة وكانت معى جويرية لى فأصبت منها ثمّ خرجت إلى الحمّام فلقيت اصحابنا الشّيعة وهم متوجّهون إلى جعفر بن محمد عليهما السلام فخفت ان يسبقونى ويفوتنى الدّخول إليه(3)فمشيت معهم حتّى دخلت الدّار (معهم - المناقب) فلمّا مثّلت بين يدى أبى عبداللّٰه عليه السلام نظر الىّ ثمّ قال يا أبابصير أما علمت انّ بيوت الأنبياء وأولاد الأنبياء لايدخلها الجنب فاستحييت وقلت له يابن رسول اللّٰه انّى لقيت اصحابنا فخفت(3) ان يفوتنى الدّخول معهم ولن اعود إلى مثلها وخرجت.
مناقب ابن شهر آشوب 226/4: ابن بابويه القمىّ فى دلائل الأئمّة ومعجزاتهم قال أبوبصير وذكر مثله.
1728-(3) بكر گويد: «از مدينه به قصد منزل امام صادق عليه السلام خارج شديم در بيرون كوچه ابوبصير به ما پيوست. وى در حال جنابت بود و ما نمى دانستيم. تا اين كه نزد امام عليه السلام رفتيم. وى سرش را به طرف ابوبصير بلند كرد و فرمود: «اى ابومحمد! آيا نمى دانى براى جنب شايسته نيست كه داخل خانه اوصيا شود. آنگاه ابوبصير بازگشت و ما داخل شديم.
ابوبصير گويد: «تمايل زيادى به مشاهده نشانه امامت داشتم، از اين رو نزد امام صادق عليه السلام رفتم...»
در گزارش ديگرى ابوبصير گويد: «به قصد اين كه امام صادق عليه السلام نشانه امامتش را به نشان دهد...»
1729-(4) ابوبصير گويد: «همراه يكى از كنيزانم وارد مدينه شدم و با او آميزش كردم. سپس به طرف حمام رفتم در آنجا گروهى از شيعيان را مشاهده كردم كه به خدمت امام صادق عليه السلام مى رفتند. از اين رو ترسيدم كه آن ها زودتر بروند و من ديگر نتوانم نزد امام عليه السلام بروم.(1)
بنابراين همراه شان به راه افتادم تا وارد خانه امام عليه السلام شدم. هنگامى كه در برابر امام عليه السلام قرار گرفتم به من نگاه كرد و آنگاه فرمود: «اى ابوبصير! مگر نمى دانى كه جنب وارد خانه پيامبران و فرزندان آن ها نمى شود.»
با اين سخن خجالت كشيدم و گفتم: «اى زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله! من با شيعيان برخورد كردم و ترسيدم كه آمدن با آن ها را از دست بدهم هرگز اين كار را تكرار نخواهم كرد.» آنگاه خارج شدم.
1) . شايد به دليل آن كه ابوبصير كور بوده، به تنهايى نمى توانسته نزد امام عليه السلام برود از اين مى ترسيد، كه اگراين گروه بروند ديگر نتواند نزد امام عليه السلام برود.
1730-2850-(5) الخرائج والجرائح 246/1: روى عن جابر الجعفىّ عن زين العابدين عليه السلام قال أقبل أعرابىّ إلى المدينة ليختبر الحسين عليه السلام لما ذكر له من دلائله عليه السلام فلمّا صار بقرب المدينة خضخض ودخل المدينة فدخل على الحسين عليه السلام وهو جنب فقال له الحسين عليه السلام أما تستحيى يا أعرابىّ ان تدخل على امامك وانت جنب فقال انتم معاشر العرب إذا دخلتم(1)خضخضتم فقال الاعرابىّ يا مولاى قد بلغت حاجتى فيما جئت فيه فخرج من عنده واغتسل ورجع إليه فسئله عمّا كان فى قلبه.
ويأتى فى رواية ابن القدّاح (11) من باب (16) استحباب التسليم والمصافحة من أبواب العشرة (ج 20) قوله صلى الله عليه و آله ياحذيفة بسطت يدى إليك فكففتَ يدك عنّى فقال حذيفة يا رسول اللّٰه بيدك الرغبة ولكنّى كنت جنباً فلم اُحبّ أن تمسّ يدى يدك وان اجنب فقال النّبىّ صلى الله عليه و آله أما تعلم انّ المسلمين إذا التقيا فتصافحا تحاتّت ذنوبهما كما يتحاتّ ورق الشجر.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة الواقعة (56):79: «لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ».
1731-2851-(1)كافى 106/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن زيد الشّحّام عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تقرأ الحائض القرآن والنّفساء والجنب أيضاً.
1732-2852-(2)تهذيب 128/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمّد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن الحسين بن سعيد استبصار 114/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمّد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيّوب عن أبان بن عثمان عن الفضيل بن يسار عن أبى جعفر عليه السلام قال لابأس ان(2) تتلوا الحائض والجنب القرآن.
1730-(5) جابر جعفى از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «عرب بيابان گردى معجزات امام حسين عليه السلام را شنيده بود. از اين رو - براى آزمايش وى به سوى مدينه حركت كرد. نزديك مدينه استمنا كرد و با حالت جنابت وارد مدينه شد و نزد امام حسين عليه السلام رفت. امام عليه السلام به وى فرمود: «اى عرب بيابانگرد! آيا خجالت نمى كشى كه با حالت جنابت نزد امام خود مى آيى؟»
عرب گفت: «سرورم به مقصودم از اين سفر رسيدم. آنگاه از نزد امام عليه السلام بيرون رفت و غسل كرد و نزد امام عليه السلام بازگشت. آنگاه درباره آنچه در دلش بود از امام عليه السلام سؤال كرد.»
؟؟؟؟
باب 9 خواندن قرآن و لمس نام خدا و قرآن توسط جنب
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«آن را لمس نمى كنند مگر با طهارتان.»(1)
1731-(1) زيد شحام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حائض، نفساء و جنب قرآن مى خوانند.»
1732-(2) فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اشكال ندارد كه حائض و جنب قرآن تلاوت كنند.»
1) . سوره واقعه 79/56.
1733-2853-(1)تهذيب 128/1: بهذا الإسناد عن استبصار 114/1: أحمد بن محمد عن ابن أبى عمير (عن حمّاد بن عثمان - صا) عن عبيداللّٰه بن علىّ الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته أتقرأ النّفساء والحائض والجنب والرّجل يتغوّط(2)القرآن فقال يقرؤن ماشاؤا.
1734-2854-(4) تهذيب 27/1 و 129: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن واستبصار 115/1: أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال (قلت يب 27) الحائض والجنب يقرءان شيئاً. قال نعم، ماشاءا إلّاالسّجدة ويذكر ان اللّٰه تعالى على كلّ حال.
1735-2855-(5) - تهذيب 371/1: محمد بن الحسن الصّفّار عن ابراهيم بن هاشم عن نوح بن شعيب عن حريز عن محمد بن مسلم قال قال أبوجعفر عليه السلام الجنب والحائض يفتحان المصحف من وراء الثّوب ويقرءان من القرآن ماشاءا إلّاالسّجدة ويدخلان المسجد مجتازين ولايقعدان فيه ولايقربان المسجدين الحرمين.
1736-2856-(6) - المعتبر 49: يجوز للجنب والحائض ان تقرءا ما شاءا من القرآن إلّاسور العزائم الأربع وهى: «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ اَلَّذِي خَلَقَ»(3)والنّجم وتنزيل السّجدة وحم السّجدة.
روى ذلك البزنطىّ فى جامعه عن المثنّى عن الحسن الصّيقل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام وهو مذهب فقهائنا أجمع.
1737-2857-(7) - فقه الرّضا عليه السلام 84: ولابأس بذكر اللّٰه وقرائة القرآن وأنت جنب إلّاالعزائم الّتى تسجد فيها وهى: الم تنزيل وحم السّجدة والنّجم وسورة اقرء باسم ربّك.
الهداية 20: ولا بأس بذكر اللّٰه وذكر نحوه.
1738-2858-(8) تهذيب 128/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن استبصار 114/1: الحسين بن سعيد عن عثمان (بن عيسى - صا(3) عن سماعة قال سألته سألته عن الجنب هل يقرأ القرآن قال مابينه وبين سبع آيات وفى رواية زرعة عن سماعة (قال - صا) سبعين آية.
1733-(3) عبيداللّٰه بن على حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا نفساء، حائض، جنب و كسى كه قضاى حاجت كرده است، قرآن تلاوت مى كنند؟» امام عليه السلام فرمود: «به هر مقدار كه بخواهند مى خوانند.»
1734-(4) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «آيا حائض و جنب چيزى از قرآن را مى خوانند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، هر چه بخواهند مگر سجده را و در هر حال ذكر خدا را مى گويند.»
1735-(5) محمد بن مسلم از امام باقر روايت مى كند كه فرمود: «جنب و حائض از روى لباس قرآن را مى گشايند و هر چه بخواهند از آن را مى خوانند مگر سجده و به صورت گذرا وارد مسجد مى شوند و در آن نمى نشينند و به مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله نزديك نمى شوند.»
1736-(6) در كتاب المعتبر آمده است: «براى جنب و حائض خواندن قرآن هر چه بخواهند جايز است مگر سوره هاى داراى سجده واجب و آن ها عبارتند از: سوره علق، نجم، تنزيل سجده و حم سجده - بزنطى اين مطلب را در كتاب خود از مثنى از حسن صيقل از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و آن مذهب همه فقهاى ماست.»
1737-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «براى تو ذكر خدا و خواندن قرآن در حال جنابت اشكال ندارد مگر سوره هاى داراى سجده واجب و آن ها عبارتند از: الم تنزيل، حم سجده، نجم و سوره علق.»
در كتاب الهدايه نظير آن آمده است.
1738-(8) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب قرآن مى خواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «تا هفت آيه.»
و در گزارش ديگرى از سماعه آمده است: «تا هفتاد آيه.»
1739-2859-(9) - كنز الكراجكىّ 266: حدّثنى القاضى أبوالحسن اسد بن ابراهيم السّلمى الحرانىّ وأبوعبداللّٰه الحسين بن محمد الصّيرفى البغدادى قالا جميعاً اخبرنا أبوبكر محمد بن محمد المعروف بالمفيد لقرائتى عليه بجرجرايا(1)وقال الصّيرفىّ سمعت منه إملاء سنة خمس وستّين وثلثمائة قال حدّثنا علىّ بن عثمان بن الخطّاب بن عبداللّٰه بن عوام البلوى من مدينة بالمغرب يقال لها مزيدة(2)يعرف بابى الدّنيا(3)الأشج(4)المعمّر قال سمعت علىّ بن ابيطالب عليه السلام يقول كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لايحجبه أو لايحجزه من قرائة القرآن إلّاالجنابة. مستدرك 465/1:
أمالى الشّيخ عن المفيد عن ابراهيم بن الحسن ابن جمهور عن أبى بكر المفيد الجرجانى عن ابن أبى الدّنيا المعمّر المغربى قال قال أميرالمؤمنين عليه السلام وذكر مثله وفيه لايحجزه.
1740-2860-(10) - الهدايه 40: قال أميرالمؤمنين عليه السلام سبعة لايقرأون القرآن الرّاكع والسّاجد وفى الكنيف وفى الحمّام والجنب والنّفساء والحائض. الخصال 357: حدّثنا حمزة بن محمد بن أحمد العلوى رضى الله عنه قال أخبرنى علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن السّكونىّ عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال سبعة لايقرؤون وذكر مثله.
1741-2861-(11) - المعتبر 50: فى كتاب الحسن بن محبوب عن خالد عن أبى الرّبيع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الجنب يمسّ الدّارهم وفيها اسم اللّٰه واسم رسوله. فقال لابأس به. ربّما فعلت ذلك (اقول هذا وأشباهه امّا محمول على عدم مسّ الموضع الّذى فيه اسم اللّٰه أو على الضّرورة).
1742-2862-(12) تهذيب 126/1: استبصار 113/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن محمد بن الحسين وعلىّ بن السّندى عن صفوان بن يحيى عن اسحاق بن عمّار عن أبى ابراهيم عليه السلام قال سئلته عن الجنب والطّامث يمسّان بأيديهما الدّراهم البيض قال لا بأس.
حمله الشّيخ رحمه الله على الدّرهم الّذى لم يكن عليه اسم اللّٰه تعالى.
1743-2863-(13) - المعتبر 50: فى جامع البزنطىّ عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام سئلته هل يمسّ الرّجل الدّرهم الأبيض وهو جنب فقال واللّٰه انّى لَأوتى بالدّرهم فآخذه وانّى لجنب.
1744-2864-(14) - مجمع البيان 226/5: وقالوا(5)لايجوز للجنب والحائض والمحدث مسّ المصحف عن محمد بن علىّ الباقر عليه السلام وطاووس وعطا وسالم.
1739-(9) على بن عثمان بن خطاب بن عبداللّٰه بن عوام بلوى اهل شهرى در مغرب به نام مزيده (يا مريده) معروف به ابودنيا (يا ابن ابى دنيا) اشج (يا اشجع) معمر از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هيچ چيز مانع تلاوت قرآن پيامبر صلى الله عليه و آله نمى شد مگر جنابت.»
1740-(10) در كتاب الهدايه آمده است: «اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «هفت نفر قرآن قرائت نمى كنند:
ركوع و سجده كننده، در توالت، در حمام، جنب، نفساء و حائض.»
سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش از نياكانش از على عليه السلام اين حديث را روايت كرده است.
1741-(11) ابوربيع از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره لمس كردن جنب درهم هايى را كه نام خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله در آن هاست فرمود: «اشكال ندارد و گاهى من نيز اين كار را كرده ام.»
(اين حديث و نظاير آن يا بر لمس محلى حمل مى شود كه نام خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نيست يا بر ضرورت و ناچارى)
1742-(12) اسحاق بن عمار گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام درباره لمس كردن جنب و حائض درهم هاى سفيد را با دستان شان سؤال كردم: امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد».
مرحوم شيخ طوسى قدس سره بر درهم هايى حمل كرده است كه نام خدا بر روى آن ها نيست.
1743-(13) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «آيا انسان جنب درهم هاى ابيض را لمس مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! درهم نزد من آورده مى شود و من در حال جنابت آن ها را مى گيرم.»
1744-(14) در تفسير مجمع البيان آمده است: «و گفته اند: «لمس قرآن براى جنب و حائض و بى وضو جايز نيست.» و از امام باقر عليه السلام و طاووس و عطا و سالم گزارش شده است.
1745-2865-(15) - فقه الرضا عليه السلام 85: ولا تمسّ القرآن اذا كنت جنباً أو كنت على غير وضوء ومُسَّ الاوراق.
الهداية 20: ولا تمسّ القرآن إذا كنت جنباً أو على غير وضوء ومسّ الورق.
وتقدّم فى رواية عمّار (15) من باب (14) كراهة الاستنجاء باليمين من أبواب التّخلّى قوله عليه السلام لايمسّ الجنب درهماً ولاديناراً عليه اسم اللّٰه.
وفى رواية ابراهيم (13) من باب (1) مايعتبر فيه الوضوء من أبواب الوضوء قوله عليه السلام المصحف لايمسّه على غير طهر ولاجنباً ولايمسّ خيطه(1) ولاتعلّقه.
وفى رواية ابن مسلم (7) من باب (7) عدم جواز جلوس الجنب فى المساجد من أبواب الجنابة قوله عليه السلام يقرءان (أى الحائض والجنب) من القرآن شيئاً قال نعم ماشاءا إلّاالسّجدة ويذكران اللّٰه على كلّ حال.
ويأتى فى رواية ابن بكير (8) من الباب التّالى قوله عليه السلام يأكل (أى الجنب) ويشرب ويقرء القرآن ويذكر اللّٰه عزّوجلّ ما شاء.
وفى رواية أبى سعيد الخدرىّ (1) من باب (2) استحباب اكرام العروس من أبواب مباشرة النّساء قوله صلى الله عليه و آله ياعلىّ من كان جنباً فى الفراش مع امرئته فلايقرء القرآن فانّى اخشى ان تنزل عليهما نار من السّماء فتحرقهما.
1746-2866-(1)فقيه 2/4: أمالى الصّدوق 344: بالاسناد المتقدّم فى باب كراهة سؤر الفأر عن علىّ عليه السلام فى حديث مناهى النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال ونهى صلى الله عليه و آله عن الأكل على الجنابة وقال انّه يورث الفقر.
1) . خطّه - خ ل.
1745-(15) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «در حال جنابت و بدون وضو قرآن را لمس نكن و اوراق آن را لمس كن!»
در كتاب الهدايه آمده است: «در حال جنابت و بدون وضو قرآن را لمس نكن و ورق آن را لمس كن!»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت پانزدهم از باب چهاردهم از باب هاى تخلّى فرموده امام عليه السلام كه: «جنب درهم و دينارى را كه نام خدا بر روى آن است، لمس نمى كند.»
و در روايت سيزدهم از باب يكم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «قرآن را بى وضو و جنب لمس نمى كند و نخ آن (يا خط آن) آن را لمس نمى كند و آن را به خود نمى آويزى.»
و در روايت هفتم از باب هفتم از باب هاى جنابت اين گفته كه: «آيا حائض و جنب چيزى از قرآن را مى خوانند؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، هر چه بخواهند مگر سوره هاى سجده دار و در هر حالى ذكر خدا را مى گويند.»
در روايت هشتم از باب بعدى فرموده امام عليه السلام كه: «جنب مى خورد و مى آشامد و قرآن مى خواند و ذكر خداوند عز و جل را مى گويد هر چه بخواهد.»
و در روايت يكم از باب دوم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام خواهد آمد: «اى على عليه السلام! هر كس در حال جنابت با همسرش در رختخواب بود، نبايد قرآن بخواند (يا قرآن نمى خواند) زيرا من مى ترسم آتشى از آسمان بر آنان فرود آيد و ايشان را بسوزاند.»
باب 10 خوردن و آشاميدن و خوابيدن براى جنب
1746-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه وامالى صدوق قدس سره از على عليه السلام روايت مى شود كه در حديث نهى هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله از خوردن در حال جنابت نهى كرد و فرمود:
«آن سبب فقر مى شود.»
1747-2867-(2) فقيه 47/1: روى انّ الأكل على الجنابة يورث الفقر الخصال 504: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه رضى الله عنه قال حدّثنا عمّى محمد ابن أبى القاسم عن محمد بن علىّ القرشى الكوفى قال حدّثنا أبو زياد محمد بن زياد البصرىّ قال حدّثنى عبداللّٰه بن عبدالرّحمن المدائنى(1)قال حدّثنا ثابت ابن أبى صفية الثّمالى عن ثور بن سعيد عن أبيه سعيد بن علاقة قال سمعت أميرالمؤمنين علىّ ابن ابيطالب عليه السلام يقول الأكل على الجنابة يورث الفقر.
1748-2868-(3) - جامع الأخبار 343: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله عشرون خصلة تورث الفقر أوّلها القيام من الفراش للبول عرياناً والأكل جنباً الخبر.
1749-2869-(4) مستدرك 467/1: سبط الطّبرسىّ فى مشكوة الأنوار عن أميرالمؤمنين عليه السلام قال ترك نسج العنكبوت فى البيت يورث الفقر والأكل على الجنابة يورث الفقر.
1750-2870-(5) - فقيه 47/1: قال الحلبىّ قال أبوعبداللّٰه عن أبيه عليهما السلام إذا كان الرّجل جنباً لم يأكل ولم يشرب حتّى يتوضّأ.
1751-2871-(6) كافى 50/3: تهذيب 129/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه (ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً - كا) عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال الجنب إذا أراد أن يأكل ويشرب غسل يده وتمضمض وغسل وجهه وأكل وشرب.
1752-2872-(7) - فقه الرّضا عليه السلام 84: وإذا أردت أن تأكل على جنابتك فاغسل يديك وتمضمض واستنشق ثمّ كلْ واشرب إلى أن تغتسل فان أكلت أو شربت قبل ذلك أخاف عليك البرص ولاتعد على ذلك الهدايه 20: إذا أردت أن تأكل وذكر نحوه.
1753-2873-(8) تهذيب 128/1: استبصار 114/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 50/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الجنب يأكل ويشرب ويقرأ (القرآن - يب صا) قال نعم يأكل ويشرب ويقرأ (القرآن - خ) ويذكر اللّٰه عزّوجلّ ما شاء.
قرب الإسناد 172: محمد بن الوليد عن عبداللّٰه بن بكير قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام أيأكل الجنب ويشرب ويقرء قال يأكل وذكر مثله.
1) . المدنى - خ ل.
1747-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد: «روايت شده كه خوردن در حال جنابت سبب فقر مى شود.»
سعيد بن علاقه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خوردن در حال جنابت سبب فقر مى شود.»
1748-(3) در كتاب جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «بيست چيز سبب فقر مى شود: نخستين آن ها برهنه برخاستن از رختخواب براى ادرار كردن و خوردن در حال جنابت...»
1749-(4) سبط طبرسى در كتاب مشكوة الانوار از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
«باقى گذاردن تار عنكبوت در خانه سبب فقر مى شود و خوردن در حال جنابت سبب فقر مى شود.»
1750-(5) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «انسان در حال جنابت نمى خورد و نمى آشامد تا وضو بگيرد.»
1751-(6) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «جنب وقتى بخواهد بخورد و بياشامد، دستش را مى شويد، مضمضه مى كند، صورتش را مى شويد و مى خورد و مى آشامد.»
1752-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و هنگامى كه در حال جنابت خواستى غذا بخورى، دستانت را بشوى و مضمضه و استنشاق كن و سپس بخور و بياشام تا غسل كنى. و اگر پيش از آن خوردى و نوشيدى از پيسى بر تو بيمناكم و اين كار را تكرار نكن.»
در كتاب الهدايه نظير آن آمده است.
1753-(8) ابن بكير مى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب مى خورد و مى آشامد و قرآن تلاوت مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى مى خورد و مى آشامد و قرآن مى خواند و ذكر خداوند عز و جل را مى گويد هر چه كه بخواهد.»
1754-2874-(9) تهذيب 372/1: أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل يواقع أهله أينام على ذلك؟
قال انّ اللّٰه تعالى يتوفّى الأنفس فى منامها ولايدرى مايطرقه من البليّة إذا فرغ فليغتسل.
قلت أيأكل الجنب قبل أن يتوضّأ؟
قال انّا لنكسل ولكن ليغسل يده والوضوء افضل.
1755-2875-(10) علل الشّرائع 295/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا محمد بن عيسى اليقطينى عن القاسم بن يحيى عن جدّه الحسن بن راشد عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال حدّثنى أبى عن جدّى عن آبائه عليهم السلام انّ اميرالمؤمنين عليه السلام قال لاينام المسلم وهو جنب ولاينام إلّاعلى طهور فان لم يجد الماء فليتيمّم بالصّعيد فانّ روح المؤمن تروح(1)الى اللّٰه عزّوجلّ فيلقيها(2)ويبارك عليها فان كان أجلها قد حضر جعلها فى مكنون(3)رحمته وان لم يكن أجلها قد حضر بعث بها مع امنائه من ملائكته(4)فيردّوها(5)فى جسده.
الخصال 613: بالاسناد المتقدّم عن على عليه السلام فى حديث الأربعمائة مثله.
1756-2876-(11) - فقه الرّضا عليه السلام 84: ولا بأس ان تنام على جنابتك بعد ان تتوضّأ وضوء الصّلوة.
1757-2877-(12) - كافى 51/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن تهذيب 370/1: الحسين بن سعيد عن (أخيه - كا) الحسن عن زرعة عن سماعة قال سئلته عن الرّجل(6)يجنب ثمّ يريد النّوم.
قال ان أحبّ ان يتوضّأ فليفعل والغسل (أحبّ الىّ و - كا) افضل من ذلك وان هو نام ولم يتوضّأ ولم يغتسل فليس عليه شىء انشاء الله.
1758-2878-(13) - فقيه 47/1: قال عبيداللّٰه بن علىّ الحلبىّ سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل أينبغى له ان ينام وهو جنب فقال (له - خ) يكره ذلك حتّى يتوضّأ.
وفى حديث آخر (قال - خ) أنا أنام على ذلك حتّى أصبح وذلك انّى اريد ان اعود.
1754-(9) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام عليه السلام صادق سؤال كردم: «آيا مردى كه با همسرش آميزش مى كند، با آن حال مى خوابد؟»
امام عليه السلام فرمود: «همانا خداوند در خواب روح را مى گيرد و انسان نمى داند كه چه بلايى بر سرش خواهد آمد. هنگامى كه فارغ شد بايد غسل كند.»
گفتم: «آيا جنب پيش از وضو گرفتن مى خورد؟»
امام عليه السلام فرمود: «ما تنبلى مى كنيم(1)ولى دستش را بشويد و وضو برتر است.»
1755-(10) ابوبصير از امام صادق از پدرش از جدش از نياكانش عليهم السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «مسلمان هرگز با حال جنابت نمى خوابد و هرگز بدون طهارت نمى خوابد، پس اگر آب نيافت بايد با خاك تيمم كند زيرا روح مؤمن به سوى خداوند عز و جل مى رود و خداوند با آن ديدار مى كند (يا آن را مى پذيرد) و به آن بركت مى دهد. پس اگر مرگش فرا رسيده آن را در رحمتِ پوشيده خود قرار مى دهد و اگر مرگش فرا نرسيده است، آن را با فرشتگان امين خويش مى فرستد و به بدنش باز مى گرداند.»
در كتاب الخصال در بخشى از حديث چهارصدگانه نيز اين حديث آمده است.
1756-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «خوابيدن در حال جنابت پس از گرفتن وضوى نماز اشكال ندارد.»
1757-(12) سماعه گويد: «از امام سؤال كردم: «مردى جنب مى شود آنگاه تصميم به خوابيدن مى گيرد.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر دوست دارد وضو بگيرد، اين كار را انجام دهد و غسل (نزد من محبوب تر) و برتر از آن است و اگر بدون وضو و غسل بخوابد - ان شاءاللّٰه - چيزى بر عهده اش نيست.»
1758-(13) عبيداللّٰه بن على حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «آيا خوابيدن انسان در حال جنابت شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «اين كار ناپسند است تا وضو بگيرد.»
و در حديث ديگرى فرمود: «من تا صبح در آن حالت مى خوابم زيرا مى خواهم آن را تكرار كنم.»
1) . مقصود از اين جمله شخص خودش نيست بلكه مقصود اين است كه ما مردم تنبلى مى كنيم يعنى مردم غالباً چنين مى كنند. درباره اين جمله احتمال ديگرى نيز داده شده است. ر. ك ملاذالاخيار، ج 3، ص 18.
1759-2879-(14) الجعفريّات 22: باسناده عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال جعفر وسمعت أبى عليه السلام يقول انّى لأجنب اوّل اللّيل فما اغتسل حتّى آخر اللّيل عمداً حتّى أصبح.
1760-2880-(15) كافى 91/8: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن النّضر بن سويد عن درست ابن أبى منصور عن أبى بصير قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام جعلت فداك الرّويا الصّادقة والكاذبة مخرجهما من موضع واحد.
قال صدقت، أمّا الكاذبة المختلفة؛ فانّ الرّجل يريها فى أوّل ليلة فى سلطان المردة الفسقة. وانّما هى شىء يخيل إلى الرّجل وهى كاذبة مخالفة لا خير فيها وأمّا الصّادقة إذا رآها بعد الثّلثين من اللّيل مع حلول الملائكة وذلك قبل السّحر فهى الصّادقة لاتخلّف ان شاء اللّٰه إلّاأن يكون جنباً أو ينام على غير طهور ولم يذكر اللّٰه عزّوجلّ حقيقة ذكره فانّها تخلف(1)وتبطئ على صاحبها.
1761-2881-(16) تهذيب 369/1: الحسين بن سعيد عن النّضر عن محمد ابن أبى حمزة عن سعيد الأعرج قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول ينام الرّجل وهو جنب وتنام المرئة وهى جنب.
1762-2882-(17) مستدرك 468/1: كتاب جعفر بن محمد بن شريح عن عبداللّٰه بن طلحة النّهدىّ قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول ثلاثة لايقبل اللّٰه لهم صلوة جبّار كفّار وجنب نام على غير طهارة والمتضمّخ(2)بخلوق.
ويأتى فى رواية السّكونىّ (12) من الباب التّالى قوله عليه السلام ولايذوق (أى الجنب) شيئاً حتّى يغسل يديه ويتمضمض فانّه يخاف منه الوضَحْ(3).
1759-(14) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «من در اول شب جنب مى شوم و تا پايان شب عمداً غسل نمى كنم تا داخل صبح شوم.»
1760-(15) ابوبصير گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! روياى صادق و كاذب از يك جا صادر مى شوند.»
امام عليه السلام فرمود: «راست گفتى، روياى كاذب پريشان را مرد در آغاز شب هنگام سلطه سركشان فاسق مشاهده مى كند و آن چيزى است كه به تخيل و پندار مرد وارد مى شود و آن دروغ نادرست است و خيرى در آن نيست و روياى صادق پس از گذشت دو سوم شب و استقرار فرشتگان است و آن پيش از سحر و صادق است كه - ان شاءاللّٰه - تخلف ناپذير است مگر آن كه جنب باشد يا بى وضو خوابيده باشد و حقيقتاً ذكر خدا را نگفته باشد كه در اين صورت تخلف پذير (يا پريشان) و براى صاحبش به تأخير انداخته مى شود.»
1761-(16) سعيد اعرج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مرد در حال جنابت مى خوابد و زن در حال جنابت مى خوابد.»
1762-(17) عبداللّٰه بن طلحه نهدى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند از سه گروه هيچ نمازى را نمى پذيرد: زورگوى بسيار ناسپاس، جنبى كه بدون طهارت بخوابد و آغشته در مواد خوشبو كننده.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت دوازدهم از باب يازدهم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «جنب هيچ چيز نمى چشد تا دستانش را بشويد و مضمضه كند؛ زيرا بيم پيشى بر او مى رود.»
1763-2883-(1)تهذيب 182/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن وأحمد بن عبدون استبصار 116/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد(1) بن الزّبير عن علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن علىّ بن اسباط (عن عمّه يعقوب الأحمر - صا) عن عامر بن جذاعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول لاتختضب الحائض ولا الجنب ولاتجنب وعليها خضاب(2)ولايجنب هو وعليه خضاب ولايختضب وهو جنب.
1764-2884-(2) تهذيب 181/1: استبصار 116/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن عبداللّٰه بن بحر عن كردين المسمعى قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول لايختضب الرّجل وهو جنب ولايغتسل وهو مختضب.
1765-2885-(3)- تهذيب 181/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن أبيه عن استبصار 117/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن الحسن بن علّان(3) عن جعفر (بن محمد - يب) ابن يونس انّ أباه كتب إلى أبى الحسن عليه السلام يسئله عن الجنب يختضب(4)أو يجنب وهو مختضب فكتب لا أحبّ له (ذلك - يب).
1766-2886-(4) مكارم الأخلاق 83: نقلاً من كتاب اللّباس (للعيّاشى) عن علىّ بن موسى عليه السلام قال يكره ان يختضب الرّجل وهو جنب وقال من اختضب وهو جنب أو اجنب فى خضابه لم يؤمن عليه ان يصيبه الشّيطان بسوء.
1767-2887-(5) - وفيه 83: عن جعفر بن محمد عليهما السلام قال لاتختضب وأنت جنب ولاتجنب وأنت مختضب ولا الطّامث فانّ الشّيطان يحضرها عند ذلك ولا بأس به للنّفساء.
باب 11 خضاب كردن و روغن و نوره ماليدن و حجامت كردن براى جنب
1763-(1) عامر بن جذامه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض و جنب خضاب نمى كنند و زن هنگامى كه خضاب بسته، خود را جنب نمى كند و مرد هنگامى كه خضاب بسته، خود را جنب نمى كند و مرد در حال جنابت خضاب نمى بندد.»
1764-(2) كردين مسمعى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مرد در حال جنابت خضاب نمى كند و در حالى كه خضاب بسته غسل نمى كند.»
1765-(3) جعفر (بن محمد) بن يونس گويد كه پدرش به امام موسى بن جعفر عليه السلام نامه نوشت و از وى سؤال كرد: «آيا جنب خضاب مى بندد يا در حالى كه خضاب بسته خود را جنب مى كند؟»
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «من اين كار را براى وى دوست ندارم.»
1766-(4) در كتاب مكارم الاخلاق به نقل از كتاب اللباس عياشى از امام رضا عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «خضاب كردن مرد در حال جنابت ناپسند است.» و فرمود: «هر كس در حال جنابت خضاب كند يا در حالى كه خضاب بسته خود را جنب كند، در امان نيست از اين كه شيطان زيانى به وى برساند.»
1767-(5) در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «در حال جنابت خضاب نكن و در حالى كه خضاب بسته اى خود را جنب نكن و زن حائض خضاب نمى كند زيرا شيطان در آن حال نزد او حاضر مى شود ولى براى نفساء اشكال ندارد.»
1768-2888-(6) تهذيب 181/1: استبصار 116/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين ابن سعيد عن القاسم بن محمد عن أبى سعيد قال قلت لأبى ابراهيم عليه السلام أيختضب الرّجل وهو جنب قال لا قلت فيجنب وهو مختضب قال لا، ثمّ سكت(1)قليلاً ثمّ قال يا أبا سعيد ألا(2)ادلّك على شىء تفعله قلت بلى قال إذا اختضبت بالحناء واخذ الحناء مأخذه وبلغ فحينئذٍ فجامع.
1769-2889-(7) - تهذيب 377/1: أحمد بن محمد عن ابن أبى عمير عن (أ خ) سلم مولى علىّ بن يقطين قال أردت ان اكتب إلى أبى الحسن عليه السلام أسأله يتنوّر الرّجل وهو جنب قال فكتب لى(3)ابتداءً النّورة تزيد الجنب نظافة ولكن لايجامع الرّجل مختضباً ولاتجامع المرئة مختضبة.
وسائل 224/2: الخرائج والجرائح عن علىّ بن يقطين مثله.
مستدرك 223/14: أبوجعفر محمد بن علىّ الطّوسى فى ثاقب المناقب عن علىّ بن يقطين نحوه.
1770-2890-(8) كافى 51/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن أبى نصر(4)عن أبى جميلة عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام قال لابأس ان يختضب الجنب ويجنب المختضب ويطلى بالنّورة.
1771-2891-(9) - كافى 51/3: وروى أيضاً انّ المختضب لايجنب حتّى يأخذ الخضاب وامّا فى اوّل الخضاب فلا.
1772-2892-(10) تهذيب 183/1: استبصار 116/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبى المعزا (عن على - يب) عن العبد الصّالح عليه السلام قال قلت (له - خ صا) الرّجل يختضب وهو جنب قال لا بأس وعن المرئة تختضب وهى حائض قال ليس به بأس.
1773-2893-(11) تهذيب 182/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن استبصار 116/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبى المعزا عن سماعة قال سئلت العبد الصّالح عليه السلام عن الجنب والحائض أيختضبان قال لا بأس.
1768-(6) ابوسعيد گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «آيا مرد در حال جنابت خضاب مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.»
گفتم: «آيا در حالى كه خضاب بسته خود را جنب مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه.» سپس اندكى سكوت كرد و فرمود: «اى ابوسعيد! آيا نمى خواهى تو را به كارى راهنمايى كنم كه انجام دهى؟»
گفتم: «چرا.»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه حنا بستى و حنا جاگير شد و رسيد در اين هنگام آميزش كن.»
1769-(7) سلم (يا اسلم) غلام على بن يقطين گويد: «مى خواستم به وسيله نامه از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كنم: «آيا مرد جنب نوره استعمال مى كند؟» كه امام عليه السلام بدون پرسش به من نوشت: «نوره بر نظافت جنب مى افزايد ولى مردِ خضاب بسته آميزش نمى كند و با زن خضاب بسته آميزش نمى شود.»
اين حديث از على بن يقطين نيز روايت شده است.
1770-(8) ابوجميله از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اشكال ندارد جنب خضاب كند و خضاب بسته خود را جنب كند و نوره استعمال كند.»
1771-(9) در كتاب كافى آمده است: «همچنين روايت شده است: «خضاب بسته خود را جنب نمى كند تا خضاب، خود را بگيرد ولى در آغاز خضاب جنب نمى شود.»
1772-(10) ابومعزا (از على) گويد: «از امام عليه السلام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا مرد در حال جنابت خضاب مى بندد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
و سؤال كردم: «آيا زن در حال حيض خضاب مى بندد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1773-(11) سماعه گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا جنب و حائض خضاب مى بندند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1774-2894-(12) كافى 51/3: تهذيب 130/1: استبصار 116/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النّوفلىّ عن السّكونى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بأن يختضب الرّجل ويجنب وهو مختضب ولابأس بان يتنوّر الجنب ويحتجم ويذبح (ولايدّهن - صا) ولايذوق شيئاً حتّى يغسل يديده ويتمضمض فانّه يخاف منه الوضح(1).
1775-2895-(13) كافى 51/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 372/1: أحمد بن محمد عن تهذيب 129/1: استبصار 117/1: الحسين بن سعيد عن عبداللّٰه بن بحر عن حريز (بن عبداللّٰه يب 372) قال قلت(1)لأبى عبداللّٰه عليه السلام الجنب يدّهن ثمّ يغتسل قال لا.
1776-2896-(14) كافى 51/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال لابأس بان يحتجم(2)الرّجل وهو جنب.
ويأتى فى رواية مسمع (7) من باب (22) جواز صلوة المختضب من أبواب لباس المصلّى قوله عليه السلام لايختضب الجنب ولايجامع المختضب.
1777-2897-(3)- الجعفريّات 22: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام كان يقول فى الرّجل تحته اليهوديّة أو النّصرانيّة لاتغتسل من الجنابة فقال عليه السلام الشّرك الّذى فيها أعظم من الجنابة اغتسلت أو لم تغتسل.
1774-(12) سكونى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خضاب بستن مرد و جنب كردن خودش در حالى كه خضاب بسته اشكال ندارد و نوره كشيدن و حجامت كردن و ذبح كردن جنب اشكال ندارد (و روغن نمى مالد) و چيزى را نمى چشد تا دستانش را بشويد و مضمضه كند زيرا بر او بيم پيسى مى رود.»
1775-(13) حريز بن عبداللّٰه مى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا جنب روغن مى مالد و سپس غسل مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.»
1776-(14) حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حجامت كردن (يا خضاب بستن) مرد در حال جنابت اشكال ندارد.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت هفتم از باب بيست و دوم از باب هاى لباس نمازگزار فرموده امام عليه السلام كه: «جنب خضاب نمى بندد و خضاب بسته آميزش نمى كند.»
باب 12 غسل جنابت اهل كتاب
1777-(1) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام درباره مردى كه همسرش يهودى و نصرانى است همواره مى فرمود: «غسل جنابت نمى كند.» و فرمود: «شركى كه در اوست بزرگ تر از جنابت است، مى خواهد غسل كند يا نكند.»
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة البقرة (2):222: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا اَلنِّسٰاءَ فِي اَلْمَحِيضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰى يَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ».
1778-2898-(1)- فقيه 49/1: قال الصّادق عليه السلام اوّل دم وقع على وجه الأرض دم حوّاء حين حاضت.
1779-2899-(2) - مستدرك 38/2: القطب الرّاوندىّ فى قصص الأنبياء باسناده عن الصّدوق عن ماجيلويه عن محمد بن يحيى العطّار عن ابن أبان عن محمد بن اُورَمة عن عمر بن عثمان عن العبقرىّ عن اسباط عن رجل حدّثه علىّ بن الحسين صلوات اللّٰه عليهما إنّ طاووساً قال فى مسجد(1) الحرام اوّل دم وقع على الأرض دم هابيل حين قتله قابيل وهو يومئذ قتل ربع النّاس.
فقال له زين العابدين عليه السلام ليس كما قال انّ اوّل دم وقع على الأرض دم حوّاء حين حاضت. الخبر.
1) . المسجد - ظ.
باب هاى حيض و استحاضه و نفاس
باب 1 شروع حيض و مدت آن و فضيلت آن
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«و درباره حيض از تو مى پرسند. بگو: «آن ناخوشايند است. پس در زمان حيض از زنان كناره بگيريد و به آن ها نزديك نشويد تا پاك شوند و هنگامى كه خود را با طهارت كردند از همان جايى كه خداوند به شما دستور داده است با آن ها آميزش كنيد، همانا خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست دارد و طهارت كسب كنندگان را دوست دارد.»(1)
1778-(1) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «نخستين خونى كه بر روى زمين ريخت خون حوا هنگام حيض بود.»
1779-(2) اسباط از شخصى روايت مى كند كه امام سجاد عليه السلام به وى فرمود: «طاووس در مسجد الحرام گفت: «نخستين خونى كه بر روى زمين ريخت خون هابيل بود هنگامى كه قابيل او را كشت و در آن زمان يك چهارم مردم كشته شدند.»
امام سجاد عليه السلام به آن شخص گفت: «سخن طاووس صحيح نبود. نخستين خونى كه بر زمين ريخته شد خون حوا هنگام حيض بود.»
1) . سوره بقره 222/2.
1780-2900-(1)فقيه 49/1: قال أبوجعفر الباقر عليه السلام انّ الحيض للنّساء نجاسة رماهنّ اللّٰه عزّوجلّ بها وقد كنّ النّساء فى زمن نوح عليه السلام انّما تحيض(2)المرئة فى السّنة(3)حيضة حتّى خرج نسوة من مجانهنّ(3) وكنّ سبعمائة امرئة فانطلقن(4)فلبسن المعصفرات(5)من الثّياب وتحلّين وتعطّرن ثمّ خرجن فتفرّقن فى البلاد فجلسن مع الرّجال وشهدن الاعياد معهم وجلسن فى صفوفهم فرماهنّ للّٰه عزّوجلّ بالحيض عند ذلك فى كلّ شهر يعنى الولئك النّسوة باعيانهنّ فسالت دمائهنّ فأخرجن من بين الرّجال فكنّ يحضن فى كلّ شهر حيضة فشغلهنّ اللّٰه تعالى بالحيض وكسر شهوتهنّ قال وكان غيرهنّ من النّساء اللّواتى لم يفعلن مثل مافعلن يحضن فى كلّ سنة حيضة قال فتزوّج بنو الّلاتى يحضن فى كلّ شهر حيضة بنات الّلاتى يحضن فى كلّ سنة حيضة فامتزج القوم فحضن بنات هؤلاء وهؤلاء فى كلّ شهر حيضة فكثر أولاد الّلاتى يحضن فى كلّ شهر حيضة لاستقامة الحيض وقلّ أولاد الّلاتى يحضن فى السّنة(6)حيضة لفساد الدّم قال فكثر نسل هؤلاء وقلّ نسل أُولئك.
علل الشّرائع 290/1: حدّثنا محمد بن موسى بن المتوكّل قال حدّثنا علىّ بن الحسين السّعد آبادى قال حدّثنا أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ قال حدّثنا الحسن بن محبوب عن أبى أيّوب الخزّاز عن أبى عبيدة الحذّاء عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليهما السلام قال الحيض وذكر نحوه.
1781-2901-(4) كافى 75/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن حمّاد بن عثمان عن اديم بن الحرّ قال سمعت أباعبداللّٰه عليه السلام يقول انّ اللّٰه تعالى حدّ للنّساء فى كلّ شهر مرّة.
1782-2902-(5) - فقيه 50/1: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله انّ فاطمة صلوات اللّٰه عليها ليست كأحد منكنّ انّها لاترى دماً فى حيض ولا نفاس كالحوريّة.
1780-(3) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «حيض براى زنان نجاستى است كه خداوند عز و جل ايشان را به آن گرفتار كرده است. در زمان نوح عليه السلام زنان در هر سال يك بار حيض مى شدند تا اين كه هفتصد نفر از زنان حيا را كنار گذاشتند، رفتند لباس زرد رنگ پوشيدند و خود را آرايش كرده و معطر نمودند و سپس در شهرها پراكنده شدند آنان با مردان مى نشستند، همراه آنان در مراسم عيدها شركت مى كردند و در صف هاى شان مى نشستند. در اين هنگام خداوند عز و جل در هر ماه آن ها را گرفتار حيض كرد - يعنى تنها همان زنان را - آنگاه - خون هايشان جارى شد و از ميان مردان بيرون رانده شدند و هر يك از آن ها هر ماه يك بار حيض مى شد و خداوند آن ها را به حيض سرگرم كرد و تمايلات شان را شكست و زنان ديگرى كه اين كارها را انجام نداده بودند همچنان در سال يك بار حيض مى شدند تا اين كه پسران زنانِ داراى عادت ماهانه با دخترانِ زنانِ داراى عادت سالانه ازدواج كردند و قوم با هم در آميختند و دختران آن ها در هر ماه حيض شدند و فرزندان زنانِ داراى عادت ماهانه به دليل يكنواخت بودن حيض زياد شدند و فرزندان زنان داراى عادت سالانه به دليل فاسد شدن خون كم شدند. از اين رو نسل اين ها زياد و نسل آن ها كم شد.»
اين حديث از ابوعبيده حذّاء از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است.
1781-(4) اديم بن حرّ از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند تعالى در هر ماه يك بار به زنان حدّ جارى مى كند.»
1782-(5) در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت مى شود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «فاطمه عليها السلام مانند شما نيست وى مانند حوريه خون حيض و نفاس نمى بيند.»
1783-2903-(6) أمالى ابن الشّيخ 43: الحسن بن محمد عن أبيه محمد بن الحسن عن جماعة عن أبى غالب عن خاله عن الأشعرىّ عن أبى عبداللّٰه عن منصور بن العبّاس عن اسماعيل بن سهل الكاتب عن أبى طالب الغنوى عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال حرّم اللّٰه عزّوجلّ على علىّ عليه السلام النّساء مادامت فاطمة عليها السلام حيّة قلت فكيف قال لأنّها طاهرة لاتحيض.
1784-2904-(7) مستدرك 37/2: البحار عن مصباح الأنوار لبعض الأصحاب عن أميرالمؤمنين عليه السلام انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله سئل ما البتول فإنّا سمعناك يارسول اللّٰه صلى الله عليه و آله تقول انّ مريم بتول وانّ فاطمة عليها السلام بتول فقال صلى الله عليه و آله البتول الّتى لم تر حمزة (قطّ - العلل) أى لم تحض فانّه مكروه فى بنات الأنبياء.
علل الشّرائع 181/1: حدّثنا أحمد بن محمد بن عيسى بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب قال حدّثنا أبوعبداللّٰه محمد بن ابراهيم بن اسباط قال حدّثنا أحمد بن محمد بن زياد(1)القطّان قال حدّثنى أبوالطّيب أحمد بن محمد بن عبداللّٰه قال حدّثنى عيسى بن جعفر بن محمد بن عبداللّٰه بن محمد بن عمر بن علىّ بن ابيطالب عليه السلام عن آبائه عن عمر بن علىّ عن أبيه علىّ بن ابيطالب مثله.
1785-2905-(8) مستدرك 37/2: البحار عن كتاب دلائل الامامة للطّبرى عن الحسين بن ابراهيم القمىّ عن علىّ بن محمد العسكرى عن صعصعة بن ناجية عن زيد بن موسى عن أبيه عن جدّه جعفر بن محمد عن أبيه عن عمّه زيد بن علىّ عليهما السلام عن أبيه عن سكينة وزينب بنتى علىّ عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله انّ فاطمة عليها السلام خلقت حوريّة فى صورة انسيّة وانّ بنات الأنبياء لاتحيض كافى 458/1: محمد بن يحيى عن العمركىّ بن علىّ عن علىّ بن جعفر عن أخيه عن أبى الحسن عليه السلام قال انّ فاطمة عليها السلام صدّيقة شهيدة وانّ بنات الأنبياء لايطمئن.
1786-2906-(9) علل الشّرائع 290/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن أبى جميلة عن أبى جعفر عليه السلام قال انّ بنات الأنبياء صلوات اللّٰه عليهم لا يطمثن انّما الطّمث عقوبة واوّل من طمثت سارة.
1787-2907-(10) مستدرك 38/2: العيّاشى عن علىّ بن مهزيار فى حديث قال قلت أكان يصيب مريم ما تصيب النّساء من الطّمث قال عليه السلام نعم ما كانت إلّاامرئة من النّساء.
1) . محمد بن زيد - خ ل.
1783-(6) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خداوند عز و جل در زمان حيات فاطمه عليها السلام زنان ديگر را بر على عليه السلام حرام كرد.»
گفت: «چگونه؟»
فرمود: «زيرا وى پاك بود و حيض نمى شد.»
1784-(7) در كتاب مصباح الانوار متعلق به يكى از عالمان شيعه از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال شد: «معناى بتول چيست؟ زيرا اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ما از شما شنيده ايم كه فرمودى: «همانا مريم بتول است و همانا فاطمه عليها السلام بتول است.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بتول زنى است كه هرگز خون نديده است - يعنى حيض نشده است - زيرا آن در ميان دختران پيامبران ناپسند است.»
اين حديث از عمر بن على عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام نيز روايت شده است.
1785-(8) زيد بن موسى عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از عمويش زيد بن على از پدرش عليه السلام از سكينه و زينب - دختران على عليه السلام - از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه فرمود: «همانا فاطمه عليها السلام حوريه اى به شكل انسان آفريده شده است و دختران پيامبران حيض نمى شوند.»
على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا فاطمه صدّيقه - معصوم - شهيده بود و دختران پيامبران حيض نمى شوند.»
1786-(9) ابوجميله از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «همانا دختران پيامبران عليهم السلام حيض نمى شوند. حيض مجازات است و نخستين زنى كه عادت شد ساره بود.»
1787-(10) در بخشى از يك حديث على بن مهزيار به امام عليه السلام گفت: «آيا مريم همانند زنان ديگر عادت مى شد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، او نيز تنها، زنى از زنان بود.»
1788-2908-(11) - مستدرك 41/2: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب قال النّبىّ صلى الله عليه و آله حيض يوم لكنّ خير من عبادة سنة صيام نهارها وقيام ليلها.
1789-2909-(12) وفيه 41/2: وقال صلى الله عليه و آله من ماتت فى حيضها ماتت شهيدةً.
1790-2910-(13) - علل الشّرائع 142/1: حدّثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمىّ قال حدّثنا فرات بن ابراهيم بن فرات الكوفىّ قال حدّثنا محمد بن علىّ بن معمّر قال حدّثنا أبوعبداللّٰه أحمد بن علىّ بن محمد بن الرّملى قال حدّثنا أحمد بن موسى قال حدّثنا يعقوب بن اسحاق المروزىّ قال حدّثنا عمرو بن منصور قال حدّثنا اسماعيل بن أبان عن يحيى ابن أبى كثير عن أبيه عن أبى هارون العبدىّ عن جابر بن عبداللّٰه الأنصارىّ فى حديث قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله يا علىّ لايبغضك من قريش إلّاسفاحى ولا من الأنصار إلّايهودىّ ولا من العرب إلّادعىّ ولا من سائر النّاس إلّاشقىّ ولا من النّساء إلّاسلقلقيّة وهى الّتى تحيض من دبرها الخبر.
1791-2911-(14) الاختصاص 305: الحسين بن علىّ الدّينورىّ عن محمد بن الحسين(1)قال حدّثنى ابراهيم بن غياث عن عمرو بن ثابت عن ابن أبى حبيب عن الحارث الأعور قال كنت مع أميرالمؤمنين عليه السلام فى مجلس القضاء إذ اقبلت امرئة مستعدية على زوجها فتكلّمت بحجّتها فتكلّم الزّوج بحجّته فوجّه القضاء عليها فغضبت غضباً شديداً.
ثم قالت واللّٰه يا أميرالمؤمنين لقد حكمت علىّ بالجور وما بهذا امرك اللّٰه.
فقال لها يا سلفع يا مهيع يا قردع بل حكمت عليك بالحقّ الّذى علمته فلمّا سمعت منه (هذا - خ) الكلام ولّت هاربة ولم تردّ عليه جواباً فاتبعها عمرو بن حريث. فقال لها واللّٰه يا أمة اللّٰه لقد سمعت اليوم منك عجباً وسمعت أميرالمؤمنين قال لك قوماً فقمت من عنده هاربة مولّية مارددت عليه جواباً.
فقالت يا عبداللّٰه لقد أخبرنى بأمر لم يطلع عليه أحد إلّااللّٰه وأنا وماقمت من عنده إلّا مخافة ان يخبرنى باعظم ممّا رمانى به فصبرى على واحدة كان اجمل من ان اصبر على واحدة بعد واحدة.
قال لها عمرو فأخبرينى عافاكِ اللّٰه ما الّذى قال لك؟
1) . الحسن - خ.
1788-(11) قطب راوندى در كتاب لب اللباب روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «يك روز حيض حتماً براى شما بهتر از عبادت يك سال - روزه گرفتن روزهايش و به عبادت سپرى كردن شب هايش - است.»
1789-(12) در همان كتاب آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر زنى در حال حيض بميرد، شهيد مرده است.»
1790-(13) جابر بن عبداللّٰه انصارى روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بخشى از يك حديث فرمود: «اى على! تنها زنا كاران قريش و يهوديان انصار و زنازادگان عرب و شقاوتمندان مردم ديگر و زنانى كه از پشت حيض مى شوند با تو دشمن هستند...»
1791-(14) حارث اعور گويد: «نزد اميرمؤمنان عليه السلام در مجلس قضاوت بودم كه زنى براى شكايت از شوهرش آمد و دلايل خود را بيان كرد آنگاه شوهر او نيز دلايل خود را باز گو كرد و در پايان على عليه السلام به زيان زن حكم كرده آن زن از اين حكم به شدت خشمگين شد و گفت:
«به خدا سوگند! اى اميرمؤمنان عليه السلام ظالمانه عليه من حكم كردى! و خداوند به تو اين گونه دستور نداده است.»
آنگاه على عليه السلام به وى فرمود: «اى سلفع! اى مهيع! اى فردع! بلكه تو خود مى دانى كه من عليه تو به حق حكم كردم.»
وقتى آن زن اين سخنان را از على عليه السلام شنيد هيچ پاسخى نداد و به سرعت از آن جا فرار كرد. عمرو بن حريث به دنبال او رفت و به وى گفت: «اى بنده خدا! من سخنان عجيبى از تو شنيدم و شنيدم كه اميرمؤمنان عليه السلام به تو سخنانى گفت كه از پيش او فرار كردى و جوابى به وى ندادى.»
آن زن گفت: «اى بنده خدا! على عليه السلام به من چيزهايى گفت كه غير از خدا و من هيچ كس از آن ها با خبر نيست و من فقط از ترس اين كه بزرگ تر از آن ها را به من بگويد، از نزدش برخاستم زيرا تحمل يك چيز زيباتر از تحمل يك چيز ديگر پس از آن است.»
عمرو به آن زن گفت: «خداوند به تو عافيت دهد! به من بگو كه على عليه السلام به تو چه گفت؟»
قالت يا عبداللّٰه انّى لا اقول لك ذلك لأنّه قال ما فىّ وما اكره وبعد فانّه قبيح ان يعلم الرّجل ما فى النّساء من العيوب.
فقال لها واللّٰه ما تعرفينى ولا أعرفك ولعلّك لاترانى ولا أراك بعد يومى هذا.
قال عمرو فلمّا رأتنى قد الححت عليها.
قال أمّا قوله يا سلفع فواللّٰه ما كذب علىّ انّى لا احيض من حيث تحيض النّساء وامّا قوله يا مهيع فإنّى واللّٰه صاحبة النّساء وما أنا بصاحبة الرّجال وامّا قوله يا قردع فانّى المخرّبة بيت زوجى الخبر.
وروى نحوه الصّفّار فى البصائر 359.
1792-2912-(15) الاختصاص 303: أحمد بن محمد بن عيسى عن عمر بن عبدالعزيز عن رجل عن غير واحد من أصحابنا منهم بكّار بن كردم وعيسى بن سليمان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعناه وهو يقول جائت امرئة شنيعة واميرالمؤمنين عليه السلام على المنبر وقد قتل أخاها وأباها فقالت هذا قاتل الأحبّة.
فنظر اليها أميرالمؤمنين عليه السلام فقال لها يا سلفع يا جريئة يا بذيّة يا منكرة يا الّتى لاتحيض كما تحيض النّساء يا الّتى على ههنا شىء بيّن مدلى.
فمضت وتبعها عمرو بن حريث وكان عثمانياً فقال يا أيّتها المرأة انّا لانزال يسمعنا العجائب ماندرى حقّها من باطلها وهذه دارى فادخلى فانّ لى امّهات أولادٍ حتّى ينظرن حقّاً ما قال ام باطلاً وأهب لك شيئاً فدخلت فأمر امّهات أولاده فنظرن اليها فاذا شىء على ركبها مدلى فقالت يا ويلها اطّلع منها علىّ بن ابيطالب على شىء لم يطّلع إلّاامّى أو قابلتى قال ووهب لها عمرو بن حريث شيئاً.
وروى نحوه الصّفّار فى البصائر بهذا السّند 359.
آن زن گفت: «اى بنده خدا! من اين را به تو نمى گويم زيرا على عليه السلام چيزهايى را گفت كه در من وجود دارد و از آن ها ناخشنود هستم. افزون بر آن آگاهى مردان از عيب هاى زنان ناپسند و زشت است.»
عمرو به وى گفت: «به خدا سوگند! نه تو مرا مى شناسى و نه من تو را و شايد پس از امروز نه تو مرا ببينى و نه من تو را.»
عمرو مى گويد: «وقتى پافشارى مرا مشاهده كرد، گفت: «اين كه على عليه السلام فرمود: «اى «سلفع» به خدا سوگند! به من دروغ نبست زيرا من از جايى كه زنان حيض مى شوند، حيض نمى شوم و سخن وى كه فرمود: «اى «مهيع» به خدا سوگند! من همسر زنان هستم نه همسر مردان و سخن وى كه فرمود: «اى قردع» همانا من ويران كننده خانه شوهرم هستم...»
نظير اين حديث از صفار در كتاب البصائر نيز روايت شده است.
1792-(15) بكار بن كردم و عيسى بن سليمان از امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود:
«اميرمؤمنان عليه السلام بر فراز منبر بود كه زنى زشت و بد منظر كه برادر و پدرش كشته شده بودند آمد و گفت: «اين قاتل محبوبان است.»
على عليه السلام به وى نگاهى كرد و فرمود: «اى سلفع، اى پرده در، اى بدزبان، اى زشت روى، اى كسى كه همانند زنان ديگر حيض نمى شوى. اى كسى كه بر روى فرجش چيز آشكارى آويزان است.»
آنگاه آن زن رفت و عمرو بن حريث - كه عثمانى بود - به دنبالش رفت و گفت: «اى زن! ما همواره سخنان شگفت آورى از او مى شنويم كه حق و باطل را از هم تشخيص نمى دهيم. اين خانه من است داخل آن برو تا كنيزان فرزنددار من ببينند راست گفت يا دروغ و من به تو چيزى مى دهم. آن زن داخل خانه عمرو شد و وقتى كنيزان وى نگاه كردند در كنار فرجش چيزى آويزان مشاهده كردند آنگاه آن زن گفت: اى واى بر من! على عليه السلام از چيزى آگاهى دارد كه به جز مادر و قابله من كسى از آن آگاهى ندارد.» سپس عمرو بن حريث چيزى به او بخشيد.»
نظير اين حديث را صفار در كتاب بصائر نيز روايت كرده است.
1793-2913-(1) - تهذيب 106/1: استبصار 98/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 162/1: علىّ بن (الحسن بن - يب) فضّال عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب بن سالم الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه قال سئلته أعليها غسل مثل غسل الجنب قال نعم يعنى الحائض.
1794-2914-(2) مستدرك 6/2: كتاب عبداللّٰه بن يحيى الكاهلى قال سمعت العبد الصّالح عليه السلام يقول فى الحائض إذا انقطع عنها الدّم ثمّ رأت صفرة ليس بشىء تغتسل ثمّ تصلّى.
1795-2915-(3) - مستدرك 41/2: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب فى الخبر وإذا اغتسلت من حيضها كفّر لها كلّ ذنب ولم يكتب عليها خطيئة إلى الحيضة الأخرى.
1796-2916-(4) مستدرك 41/2: وقال صلى الله عليه و آله من اغتسل من الحيض أو الجنابة اعطاه اللّٰه بكلّ قطرة عيناً فى الجنّة وبعدد كلّ شعرة على رأسها وجسدها قصراً فى الجنّة أوسع من الدّنيا سبعين مرّة لا عين رأت ولا أذن سمعت ولا خطر على قلب بشر.
وتقدّم فى روايتى سماعة (5 و 6) من باب (1) عدد الاغسال من أبواب الغسل قوله عليه السلام وغسل الحائض إذا طهرت واجب.
وفى رواية الأعمش (7) قوله عليه السلام امّا الفرض فغسل الجنابة وغسل الجنابة والحيض واحد.
وفى رواية ابن شاذان (9) قوله عليه السلام وغسل الجنابة فريضة وغسل الحيض مثله.
وفى رواية عمّار (1) من باب (6) انّه لابأس ببقاء أثر الطّيب بعد الغسل. ورواية الصّيقل (9) ومحمد بن الفضيل (10) من باب (7) مقدار ماء الغسل ورواية عمّار (7) من باب (12) انّ الغسل هل يجزى عن الوضوء وأكثر أحاديث باب (13) إجزاء غسل واحد من أسباب متعدّدة ورواية الطّبرسىّ (2) من باب (1) وجوب غسل الجنابة من أبواب الجنابة مايمكن ان يستفاد منه وجوب غسل الحيض.
باب 2 وجوب غسل حيض هنگام قطع خون
1793-(1) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا غسلى مثل غسل جنابت بر عهده آن است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى». مقصود حائض است.
1794-(2) در كتاب عبداللّٰه بن يحيى كاهلى از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى شود كه درباره حائض فرمود: «هنگامى كه خون از او قطع شد و زردى ديد اشكال ندارد غسل مى كند و سپس نماز مى خواند.»
1795-(3) قطب راوندى در كتاب لب اللباب مى گويد: «در حديث آمده است: «هنگامى كه زن از حيض غسل مى كند همه گناهانش پوشيده مى شود و تا زمان حيض ديگر گناهى بر او نوشته نمى شود.»
1796-(4) در كتاب مستدرك الوسائل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه فرمود: «هر كس غسل حيض يا جنابت انجام دهد خداوند در برابر هر قطره، چشمه اى در بهشت به وى عنايت مى كند و به تعداد تمام موهاى سر و بدنش در بهشت به وى قصر غايت مى كند كه هفتاد برابر دنياست. نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده است و نه بر قلب بشرى خطور كرده است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت پنجم و ششم از باب يكم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «و غسل حائض هنگام پاك شدن واجب است.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «و فريضه، غسل جنابت است و غسل جنابت و حيض يكى است.»
و در روايت نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و غسل جنابت فريضه است و غسل حيض مثل آن است.»
و در روايت هفتم از باب دوازدهم و بسيارى از روايات باب سيزدهم و روايت دوم از بابيكم از باب هاى جنابت آنچه ممكن است از آن بر وجوب غسل حيض استفاده شود.
وفى رواية أبى حمزة (10) من باب (7) عدم جواز جلوس الجنب فى المساجد قوله عليه السلام فليتيمّم (أى الجنب) ولايمرّ فى المسجد إلّامتيمّماً حتّى يخرج منه ثمّ يغتسل وكذلك الحائض إذا أصابها الحيض تفعل كذلك.
ويأتى فى رواية يونس (11) من باب (4) انّ اقلّ الحيض ثلثة من أبواب الحيض قوله عليه السلام وكان حيضها خمسة أيّام ثمّ انقطع الدّم اغتسلت وصلّت.
وفى الرّضوىّ (15) قوله عليه السلام فلتقعد عن الصّلوة عشرة ثمّ تغتسل يوم الحادى عشر.
وفى رواية يونس (1)من باب (5) حكم المبتدئة قوله فأمرها صلى الله عليه و آله ان تغتسل وتستثفر(1)بثوب وتصلّى.
وفى مواضع منها أيضاً مايدلّ على وجوب الغسل على الحائض عند انقطاع الدّم.
وفى الرّضوىّ (3) قوله عليه السلام فاذا ذهب عنها الدّم اغتسلت وصلّت.
وفى رواية علىّ بن جعفر (9) من باب (6) انّ الدّم فى أيّام العادة حيض قوله عليه السلام تقعد فى طمثها ثمّ تغتسل وتصلّى وقوله عليه السلام فتغتسل كلّما انقطع عنها وقوله عليه السلام ولاغسل عليها من صفرة إلّامن صفرة تراها فى أيّام طمثها.
وفى رواية زرارة (2) من باب (7) حكم الاستظهار لذات العادة قوله عليه السلام ثمّ هى مستحاضه فلتغتسل وتستوثق من نفسها وتصلّى.
وفى رواية الجعفىّ (4) قوله عليه السلام فان هى رأت طهراً اغتسلت.
وفى رواية سعيد (7) قوله وربّما رأت بعد ذلك الشّىء من الدّم الرّقيق بعد اغتسالها من طهرها فقال عليه السلام تستظهر.
وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (9) حكم الإستبراء من الدّم قوله عليه السلام وان لم تر شيئاً فلتغتسل الخ.
وفى رواية يونس (4) قوله عليه السلام وان لم يخرج فقد طهرت تغتسل وتصلّى.
1) . اى تشدّ فرجها بخرقة عريضة أو قطنة تحتشى بها.
و در روايت دهم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «جنب بايد تيمم كند و از مسجد بدون تيمم عبور نكند تا از آن خارج شود و به همين گونه حائض هنگام حيض شدن اين كار را انجام مى دهد.»
مى آيد:
در روايت يازدهم از باب چهارم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «و حيض آن زن پنج روز بود سپس خون قطع شد غسل كرد و نماز خواند.»
و در روايت پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «بايد ده روز دست از نماز بردارد سپس روز يازدهم غسل كند.»
و در روايت يكم از باب پنجم اين گفته كه: «آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد غسل كند و فرج خود را با پارچه اى ببندد و نماز بخواند.»
و چند جاى آن بر وجوب غسل بر حائض هنگام قطع خون دلالت مى كند و در روايت سوم فرموده امام عليه السلام كه: «وقتى خون از او بر طرف شد غسل مى كند و نماز مى خواند.»
و در روايت نهم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «در ايام عادت دست بر مى دارد سپس غسل مى كند و نماز مى خواند.»
و نيز فرموده امام عليه السلام كه: «وقتى خون قطع شد غسل مى كند.»
و اين فرموده امام عليه السلام كه: «و به خاطر آب زرد رنگ غسل بر عهده او نيست مگر زردى كه در ايام عادت مشاهده مى كند.»
و در روايت دوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «سپس او مستحاضه است بايد غسل كند و از خودش مطمئن شود و نماز بخواند.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر وى پاكى را مشاهده كرد غسل مى كند.»
و در روايت هفتم اين گفته كه: «و چه بسا پس از آن و غسل كردن از پاكى خون رقيقى مشاهده مى كند.
امام عليه السلام فرمود: استظهار مى كند.»
و در روايت يكم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر چيزى نديد بايد غسل كند.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر بيرون نيامد پاك شده است غسل مى كند و نماز مى خواند.»
وفى الرّضوىّ (5) قوله عليه السلام وان لم يخرج (أى الدّم) اغتسلت.
وفى رواية محمّد بن علىّ (8) قوله تقعد أيّام اقرائها فاذا هى اغتسلت رأت القطرة القطرة بعد قال فقال عليه السلام مرها فلتقم الخ.
وفى رواية أبى بصير (1)من باب (14) حكم الحائض إذا طهرت بليل قوله عليه السلام ان طهرت بليل من حيضتها ثمّ توانت(1) ان تغتسل فى رمضان حتّى أصبحت عليها قضاء ذلك اليوم.
وفى رواية الدّعائم (7) من باب (15) انّ الصّلوة تجب على المرأة إذا كانت طاهرة بمقدار أدائها قوله فاذا كان ذلك فقد طهرت وعليها ان تغتسل حينئذ وتصلّى.
وفى غير واحد منه وبعض أحاديث باب (18) بطلان صوم الحائض وباب (21) حرمة وطى الحائض وجميع أحاديث باب (23) حكم وطى الحائض بعد انقطاع الدّم وباب (24) انّ المرأة إذا تيمّمت من الحيض حلّت لزوجها.
وبعض أحاديث باب (26) أقسام الاستحاضة.
ورواية أبى عبيدة (10) من باب (1) وجوب التّيمّم على من لم يجد الماء من أبواب التّيمّم والرّضوىّ (26) من باب (10) كيفيّة التّيمّم.
وبعض أحاديث باب (23) انّه يجزى غسل واحد لمن مات وهو جنب من أبواب غسل الميّت ما يناسب الباب.
وفى غير واحد من أحاديث باب (10) كراهة الجماع بالنهار فى شهر رمضان للمسافر ولمن يجوز له الإفطار من أبواب من يجب عليه الصّوم ما يدلّ على لزوم الغسل للحائض إذا طهرت.
وفى الرّضوىّ (5) من باب (11) انّ الحائض إذا بلغت الوقت تغتسل وتحتشى من أبواب الإحرام قوله عليه السلام فان طهرت ما بينها وبين يوم التّروية قبل الزّوال فقد أدركت متعتها فعليها ان تغتسل وتطوف بالبيت.
وفى أحاديث باب (34) حكم المتمتّعة إذا حاضت قبل الطّواف من أبواب الطّواف وباب (35) انّ المرأة إذا طهرت وطافت بالبيت ولم تَسْعَ وباب (37) انّ من حاضت فاستحيت ان تعلم أهلها مايدلّ على وجوب غسل الحيض للطّواف.
1) . أى قصّرت.
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر خون بيرون نيامد، غسل مى كند.»
و در روايت هشتم اين گفته كه: «در روزهاى عادتش دست بر مى دارد و هنگامى كه غسل مى كند، قطره قطره خون مى بيند.
امام عليه السلام فرمود: به او دستور بده بايستد...»
و در روايت يكم از باب چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در شب از حيض پاك شود سپس از غسل كردن در ماه رمضان تا صبح كوتاهى كند قضاى آن روز بر عهده اوست.»
و در روايت هفتم از باب پانزدهم اين گفته كه: «وقتى اين چنين است حتما پاك شده است و بايد غسل كند و نماز بخواند.»
و در بسيارى از روايات باب پانزدهم، هجدهم و بيست و يكم و تمام روايات باب بيست و سوم و بيست و چهارم و برخى روايات باب بيست و ششم از باب هاى حيض و روايت دهم از باب يكم از باب هاى تيمم و بيست ششم از باب دهم و برخى روايات باب بيست و سوم از باب هاى غسل ميت مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در بسيارى از روايات باب د هم از باب هاى روزه داران مطالبى بر وجوب غسل بر حائض هنگام پاك شدن دلالت مى كند.
و در روايت پنجم از باب يازدهم از باب هاى احرام فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر تا پيش از ظهر روز ترويه پاك شد حج تمتع را درك كرده است و بر عهده اوست كه غسل كند و طواف نمايد.»
و در روايات باب سى و چهارم، سى و پنجم و سى و هفتم از باب هاى طواف مطالبى كه بر وجوب غسل حيض براى طواف دلالت مى كند.
وفى رواية الحولاء (4) من باب (37) انّه يحرم على المرأة ان تسخط زوجها من أبواب مباشرة النّساء (ج 25) قوله يا حولاء للرّجل على المرئة ان تلزم بيته (إلى ان قال صلى الله عليه و آله) وأقامت صلوتها واغتسلت من جنابتها وحيضها واستحاضتها.
وفى رواية أبى بصير (2) من باب (51) ماورد من الثواب للحامل من أبواب أحكام الأولاد (قوله عليه السلام حكاية عن الله) كتبت لك (أى لحوّا) من ثواب الاغتسال والولادة ما لو رأيتيه من الثّواب الدّائم والنّعيم المقيم والملك الكلبير لقرّت عينك.
وفى كثير من أحاديث باب (2) تحريم الميتة من أبواب الأطعمة مايدلّ على انّ الأرنب مسخ لأنّه كانت امرئة لاتغتسل من حيضها.
1797-2917-(1)- تهذيب 151/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 91/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن حفص بن البخترى قال دخلتْ على أبى عبداللّٰه عليه السلام امرئة فسئلته عن المرئة يستمرّ بها الدّم فلا تدرى حيض هو أو غيره قال فقال لها انّ دم الحيض حارّ عبيط(1) أسود له دفع وحرارة ودم الاستحاضة أصفر بارد (رقيق - يب خ) فاذا كان للدّم حرارة ودفع وسواد فلتَدَع الصّلوة قال فخرجت وهى تقول (واللّٰه أن - كا) لو كان إمرئة ما زاد على هذا.
1798-2918-(2)تهذيب 151/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 91/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى وابن أبى عمير (جميعاً - كا) عن معاوية بن عمّار قال قال أبو عبداللّٰه عليه السلام انّ دم الاستحاضة(2) والحيض ليس(3)يخرجان من مكان واحد انّ دم الاستحاضة بارد وانّ دم الحيض حارّ.
1799-2919-(3) تذكرة العلّامة 30: (فى أقسام المستحاضات) عن الصّادق عليه السلام انّ دم الحيض ليس به خفاء وهو دم حارّ محتدم(4)له حرقة ودم الإستحاضة فاسد بارد.
و در روايت چهارم از باب سى و هفتم از باب هاى مباشرت با زنان اين گفته كه: «اى حولاء! حق مرد بر زن اين است كه در خانه اش بنشيند... نمازهايش را بر پاى دارد و از جنابت و حيض و استحاضه خود غسل كند.»
و در روايت دوم از باب پنجاه و يكم از باب هاى احكام اولاد اين سخن خداوند عز و جل كه: از پاداش غسل و زايمان پاداشى هميشگى و نعمت پايدار و فرمانروايى بزرگ برايت - حواء - نوشتم كه اگر آن را مشاهده كنى چشمت روشن مى شود.»
و در بسيارى از روايات باب دوم از باب هاى خوراكى ها مطالبى دلالت مى كند كه خرگوش مسخ شد زيرا زنى بود كه غسل حيض انجام نمى داد.
باب 3 نشانه هاى حيض و استحاضه و خون بكارت
1797-(1) حفص بن بخترى گويد: «زنى نزد امام صادق عليه السلام آمد و سؤال كرد: «زنى هميشه خون مى بيند و نمى داند آن حيض است يا غير حيض.»
امام عليه السلام فرمود: «خون حيض گرم و تازه (غليظ) سياه با فشار و حرارت است و خون استحاضه زرد، سرد (رقيق) است پس هنگامى كه خون، حرارت و فشار و سياهى دارد بايد نمازش را ترك كند.»
حفص گويد: «آن زن بيرون رفت در حالى كه مى گفت: «به خدا سوگند! اگر زن بود چيزى بر اين نمى افزود.»
1798-(2) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «خون استحاضه و حيض از يك جا خارج نمى شوند. خون استحاضه سرد و خون حيض گرم است.»
1799-(3) در كتاب تذكره علامه حلى از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «همانا خون حيض مخفى نيست و آن خون بسيار گرم سوزنده است و خون استحاضه بى خاصيت و سرد است.»
1800-2920-(1)الدّعائم 127/1: وروّينا عنهم عليهم السلام انّ دم الحيض ينفصل من دم الاستحاضة لانّ دم الحيض كدر غليظ منتن ودم الاستحاضة رقيق.
1801-2921-(2)- فقه الرّضا عليه السلام 194: ودم الحيض حارّ يخرج بحرارة شديدة ودم المستحاضة بارد يسيل وهى لاتعلم.
1802-2922-(3)- وفيه 192: وتفسير المستحاضة ان دمها يكون رقيقاً تعلوه صفرة ودم الحيض إلى السّواد وله غلظة.
1803-2923-(7) - كافى 94/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 152/1: أحمد ابن محمد (بن عيسى - كا) عن ابن محبوب المحاسن 307: أحمد بن محمد عن أبيه عن ابن محبوب عن (علىّ - يب) بن رئاب عن زياد بن سوقة سئل أبوجعفر عليه السلام عن رجل اقتضّ(4)امرئته أو امته فرأت دماً كثيراً لاينقطع عنها يوما(5)كيف تصنع بالصّلوة قال تمسّك الكرسف (معها - المحاسن) فان خرجت القطنة مطوّقة بالدّم فانّه من العذرة تغتسل وتمسّك معها قطنة وتصلّى وان خرج الكرسف منغمساً(6)بالدّم فهو من الطّمث تقعد(4) عن الصّلوة أيّام الحيض.
1804-2924-(8) كافى 92/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه وعدّة من اصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد جميعاً عن محمد بن خالد عن خلف بن حمّاد ورواه أحمد أيضاً عن محمد بن اسلم عن خلف بن حمّاد الكوفى قال تزوّج بعض اصحابنا جارية معصراً(5) لم تطمث فلمّا اقتضّها سال الدّم فمكث سائلا لاينقطع نحواً من عشرة أيّام قال فأرَوْها القوابل ومن ظنّوا انّه يبصر ذلك من النّساء فاختلفن فقالن بعضهنّ هذا (من - كا) دم الحيض وقال بعضهنّ(6) (هو من - خ) دم العذرة فسئلوا عن ذلك فقهائهم (كأبى حنيفة وغيره من فقهائهم - كا) فقالوا هذا شىء قد اشكل (علينا - المحاسن) والصّلوة فريضة واجبة فلتتوضّأ ولتصلّ وليمسك عنها زوجها حتّى ترى البياض فان كان دم الحيض لم تضرّها الصّلوة وان كان دم العذرة كانت قد ادّت الفريضة.
1800-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از پيشوايان معصوم عليهم السلام براى ما روايت شده است كه خون حيض از خون استحاضه مشخص و جداست زيرا خون حيض كدر غليظ گنديده است و خون استحاضه رقيقه است.»
1801-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و خون حيض گرم است و با حرارت زياد خارج مى شود و خون استحاضه سرد است و بدون آن كه بفهمد جارى مى شود.»
1802-(6) در همان كتاب آمده است: «توضيح مستحاضه اين است كه خونش رقيق است و زردى بر آن غالب است و خون حيض مايل به سياه و غليظ است.»
1803-(7) زياد بن سوقه گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال شد: «مردى پرده بكارت همسر يا كنيزش را پاره كرده است و او خون زيادى مى بيند و هيچ روزى از وى قطع نمى شود با نمازش چه كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «پنبه با خود نگه مى دارد آنگاه اگر پنبه را فرا گرفته بود، آن خون بكارت است غسل مى كند و پنبه اى خون روى آن با خود نگه مى دارد و نماز مى خواند و اگر خون داخل پنبه فرو رفته بود آن خون حيض است و در ايام عادت از نماز باز نشسته مى شود.»
1804-(8) خلف بن حماد كوفى گويد: «يكى از دوستان ما با دختر بالغى كه هنوز حيض نشده بود ازدواج كرد و وقتى كه پرده بكارتش را پاره كرد خون جارى شد و حدود ده روز ادامه يافت. او را به قابله ها و زنانى كه به گمان شان اهل اطلاع بودند، نشان دادند ولى آن ها با هم اختلاف كردند. برخى گفتند: «خون حيض است.» و برخى ديگر گفتند: «خون بكارت است.» آنگاه اين مساله را از فقيهان شان (مانند ابوحنيفه و ديگران) سؤال كردند و آن ها گفتند: «اين مساله بر ما مشكل شده است و نماز، فريضه واجب است بنابراين بايد وضو بگيرد و نماز بخواند و شوهرش از نزديكى با او خوددارى كند تا پاك شود. در اين صورت اگر خون حيض بوده است، نماز به او زيان نمى زند و اگر خون بكارت بوده است، فريضه اش را انجام داده است.»
ففعلت الجارية ذلك وحججت فى تلك السّنة فلمّا صرنا بمنى بعث إلى أبى الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام. فقلت جعلت فداك انّ لنا مسئلة قد ضقنا بها ذرعاً فان رأيت ان تأذن لى فآتيك واسئلك عنها.
فبعث الىّ إذا هدئت الرّجل وانقطع الطّريق فأقبل ان شاء اللّٰه.
قال خلف فرأيت اللّيل حتّى إذا رأيت النّاس قد قلّ اختلافهم بمنى توجّهت إلى مضربه فلمّا كنت قريباً إذا أنا بأسود قاعد على الطّريق فقال من الرّجل؟
فقلت رجل من الحاجّ.
فقال ما اسمك؟
قلت خلف بن حمّاد.
قال ادخل بغير اذن فقد أمرنى ان اقعد هيهنا فاذا أتيت اذنت لك فدخلت وسلّمت فردّ السّلام وهو جالس على فراشه وحده ما فى الفسطاط غيره فلّما صرت بين يديه سئلنى وسئلته عن حاله. فقلت له انّ رجلاً من مواليك تزوّج جارية معصراً لم تطمث فلمّا اقتضّها(1)سال الدّم فمكث سائلا لاينقطع نحواً من عشرة أيّام وانّ القوابل اختلفن فى ذلك. فقال بعضهنّ دم الحيض وقال بعضهنّ دم العذرة فما ينبغى لها ان تصنع؟
قال فلتّتق فان كان من دم الحيض فلتمسك عن الصّلوة حتّى ترى الطّهر وليمسك عنها بعلها وان كان من العذرة فلتتق اللّٰه ولتتوضّا ولتصلّ ويأتيها بعلها ان أحبّ ذلك.
فقلت له وكيف لهم ان يعلموا ممّا هو حتّى يفعلوا ما ينبغى؟
قال فالتفت يميناً وشمالاً فى الفسطاط مخافة ان يسمع كلامه أحد. قال ثمّ نهد(2)الىّ ثمّ قال يا خلف سرّ اللّٰه (سرّ اللّٰه خ) فلا تذيّعوه(3)ولا تعلّموا هذا الخلق أُصول دين اللّٰه بل أرضوا لهم بما رضى اللّٰه لهم من ضلال.
آن دختر اين كار را كرد و من در آن سال به حج مشرف شدم. در منا براى امام موسى بن جعفر عليه السلام پيام فرستادم و گفتم: «فدايت شوم! براى ما ماجرايى پيش آمد كه از آن ناراحت و نگران هستم. اگر صلاح مى دانيد به من اجازه دهيد به حضورتان برسم و از شما درباره آن سؤال كنم.»
امام عليه السلام براى من پيام فرستاد كه وقتى مردم به خواب رفتند و راه خلوت شد - ان شاءاللّٰه - بيا!»
خلف گويد: «مراقب شب بودم تا وقتى مشاهده كردم رفت و آمد مردم در منا كم شد به طرف خيمه امام عليه السلام حركت كردم. هنگامى كه نزديك آن رسيدم مشاهده كردم شخصى سر راه نشسته است. او از من پرسيد: «چه كسى هستى؟»
گفتم: «يك نفر از حاجيان.»
وى گفت: «نامت چيست؟»
گفتم: «خلف بن حماد.»
وى گفت: «بدون اجازه داخل شو! زيرا امام عليه السلام به من دستور داده است در اينجا بنشينم تا هنگام آمدنت به تو اجازه دهم. آنگاه وارد شدم و سلام كردم. امام عليه السلام پاسخ داد. وى در چادر تنها بر روى فرش نشسته بود و شخص ديگرى آنجا نبود. وقتى در برابر امام عليه السلام نشستم و احوال پرسى كردم به وى گفتم: «يكى از دوستان تان با دختر بالغى كه حيض نشده است ازدواج كرد. هنگامى كه بكارت او را از ميان برد، خون جارى شد و تا حدود ده روز ادامه داشت و قابله ها در اين باره با هم اختلاف كردند. برخى گفتند: «خون حيض است.» و برخى ديگر گفتند: «خون بكارت است.» چه كارى بايد انجام دهد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر خون حيض است بايد از خدا بترسد و از نماز خوددارى كند تا پاك شود و شوهرش از نزديكى با وى خوددارى كند و اگر خون بكارت است بايد از خدا بترسد و وضو بگيرد و نماز بخواند و شوهرش اگر دوست دارد با وى آميزش كند.»
گفتم: «چگونه مى توانند تشخيص دهند از كدام يك از آن هاست تا به وظيفه خود عمل كنند؟»
امام عليه السلام از ترس اين كه مبادا كسى سخنانش را بشنود در داخل خيمه به راست و چپ نگاه كرد، سپس به نزديك من آمد و فرمود: «اى خلف! اين از اسرار خداست (اين از اسرار خداست) آن را منتشر نكنيد و اصول دين خدا را به مردم ياد ندهيد بلكه براى ايشان به همان گمراهى راضى باشيد كه خداوند براى شان پسنديده است.»
قال ثمّ عقد بيده اليسرى تسعين ثمّ قال تستدخل القطنة ثمّ تدعها مليّاً ثمّ تخرجها اخراجاً رفيقاً فان كان الدّم مطوّقاً فى القطنة فهو من العذرة وان كان مستنقعاً فى القطنة فهو من الحيض.
قال خلف فاستخفنى(1)الفرح فبكيت فلمّا سكن بكائى قال ما أبكاك قلت جعلت فداك من كان يحسن هذا غيرك قال فرفع يده إلى السّماء وقال واللّٰه انّى ماأخبرك إلّاعن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام عن اللّٰه عزّوجلّ.
المحاسن 307: أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن خلف بن حمّاد الكوفى نحوه.
1805-2925-(9) تهذيب 385/1: أحمد بن محمد عن جعفر بن محمد عن خلف بن حمّاد قال قلت لأبى الحسن الماضى عليه السلام جعلت فداك انّ رجلاً من مواليك سئلنى ان اسئلك عن مسئلة فتأذن لى فيها.
فقال لى هات فقلت جعلت فداك رجل تزوّج جارية أو اشترى جارية طمثت أو لم تطمث أو فى اوّل ما طمثت فلمّا افترعها غلب الدّم فمكثت ايّاماً وليالى فاريت القوابل فبعض.
قال من الحيضة وبعض قال من العذرة قال فتبسّم.
فقال ان كان من الحيض فليمسك عنها بعلها ولتمسك عن الصّلوة وان كان من العذرة فلتوضّأ ولتصلّ ويأيتها بعلها ان احبّ قلت جعلت فداك وكيف لها ان تعلم من الحيض هو أو من العذرة؟
فقال يا خلف سرّ اللّٰه فلاتذيعوه تستدخل قطنة ثمّ تخرجها فان خرجت القطنة مطوّقة بالدّم فهو من العذرة وان خرجت مستنقعة بالدّم فهو من الطّمث.
1806-2926-(10) - فقه الرّضا 194 عليه السلام: وان افتضّها زوجها ولم يرقأ دمها ولا تدرى دم الحيض هو أم دم العذرة فعليها أن تدخل قطنة فان خرجت القطنة مطوّقة بالدّم فهو من العذرة وإن خرجت منغمسة فهو من الحيض واعلم انّ دم العذرة لايجوز الشّفرتين.
1) . فاستحفنى - بالحاء المهملة - خ.
سپس با دست چپش اشاره به نور كرد، آنگاه فرمود: «درون خود پنبه مى گذارد و اندكى آن را رها مى كند، سپس به آرامى آن را بيرون مى آورد. اگر حلقه اى خون اطراف پنبه را فرا گرفته بود آن خون بكارت است و اگر خون در پنبه فرو رفته بود، از حيض است».
خلف گويد: «در اين هنگام شادى همه وجودم را فرا گرفته و از خوشحالى شروع به گريه كردم. وقتى از گريه آرام شدم امام عليه السلام فرمود: «چرا مى گريى؟» گفتم: «فدايت شوم! چه كسى غير از شما به اين زيبايى اين مطلب را مى گويد؟» آنگاه امام عليه السلام دستش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: «به خدا سوگند! من فقط از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل عليه السلام از خداوند به تو خبر مى دهم.»
1805-(9) خلف بن حماد گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! يكى از دوستان شما از من خواسته مساله اى از شما بپرسم آيا در اين باره به من اجازه مى دهيد؟»
امام عليه السلام فرمود: «بپرس!»
گفتم: «فدايت شوم! مردى با دخترى ازدواج مى كند يا كنيزى مى خرد كه حيض شده يا نشده يا در نخستين حيض خود است. آنگاه وقتى بكارت او را بر طرف مى كند، خون غلبه مى نمايد سپس چند شبانه روز صبر مى كند و پس از آن به قابله ها نشان داده مى شود. برخى از آن ها مى گويند: «خون حيض است.» و بعضى مى گويند: «خون بكارت است.»
امام عليه السلام تبسم كرد و فرمود: «اگر از حيض است شوهرش بايد از نزديكى با او خوددارى كند و او دست از نماز بردارد و اگر از بكارت است بايد وضو بگيرد و نماز بخواند و اگر شوهرش دوست دارد با او نزديكى كند.»
گفتم: «فدايت شوم! چگونه مى تواند تشخيص دهد آن، خون حيض است يا خون بكارت؟»
امام عليه السلام فرمود: «اى خلف! اين سرّ خداست آن را منتشر نكن! پنبه اى درون خود مى گذارد آنگاه آن را بيرون مى آورد. اگر حلقه اى از خون اطراف پنبه را فرا گرفته است آن خون بكارت است و اگر خون داخل پنبه رفته بود، آن خون حيض است.»
1806-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر شوهر، بكارت زن را بر طرف كند و خون آن بند نيايد و نداند آن خون حيض است يا خون بكارت؛ وظيفه دارد پنبه اى داخل كند آنگاه اگر حلقه اى خون اطرافش را فرا گرفته بود، آن خون بكارت است و اگر خون در پنبه فرو رفته بود، خون حيض است و بدان كه خون بكارت از دو لبه فرج تجاوز نمى كند.»
1807-2927-(11) كافى 94/3: تهذيب 385/1: محمّد بن يحيى رفعه عن أبان قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام فتاة منّا بها قرحة فى جوفها(1)والدّم سائل لاتدرى من دم الحيض أو من دم القرحة فقال مرها فلتستلق على ظهرها ثمّ(2)ترفع رجليها و(3)تستدخل اصبعها الوسطىٰ فان خرج الدّم من الجانب الايسر(4)فهو من الحيض وان خرج من الجانب الأيمن(5)فهو من القرحة.
فقه الرّضا عليه السلام 193: وان اشتبه عليها دم الحيض بدم قرحة فرّبما كان فى فرجها قرحة فعليها ان تستلقى على قفاها وذكر نحو ما فى يب.
فقيه 53/1: المقنع 16: وان(6)اشتبه على المرأة دم الحيض ودم القرحة فربّما كان فى فرجها قرحة فعليها أن تستلقى علىٰ قفاها وتدخل اصبعها فان خرج وذكر مثل ما فى يب.
ويأتى فى مواضع من رواية يونس (1) من باب (5) حكم المبتدئة ما يدلّ على ذلك.
وفى رواية حريز (13) من باب (7) حكم الاستظهار قوله عليه السلام دم الحيض ليس به خفاءٌ وهو دم حارّ تجد له حرقة ودم الاستحاضة دم فاسد بارد.
وفى رواية يونس (4) من باب (9) حكم الاستبراء من الدّم قوله عليه السلام فان خرج على رأس القطنة مثل رأس الذّباب دم عبيط لم تطهر.
وفى رواية ابن مسلم (9) من باب (10) حكم الحبلى إذا رأت الدّم قوله عليه السلام ان كان دماً أحمر كثيراً فلا تصلّى وان كان قليلاً أصفر فليس عليها إلّاالوضوء.
وفى رواية اسحاق بن عمّار (13) قوله عليه السلام ان كان دماً عبيطاً فلا تصلّى ذينك اليومين وان كانت صفرة فلتغتسل عند كلّ صلوتين.
وفى رواية سماعة (4) من باب (26) اقسام الاستحاضة مايدلّ على بعض المقصود.
وفى رواية جميل (1) من باب (5) انّ المستحاضة ترجع إلى عادتها من أبواب العدد من كتاب الطّلاق قوله عليه السلام لأنّ دم الحيض دم عبيط حارّ ودم الاستحاضة دم اصفر بارد.
1807-(11) ابان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «در داخل رحم يكى از دختران ما زخمى زده است و خون از آن جارى است و او نمى داند آن خون از حيض است يا از زخم.»
امام عليه السلام فرمود: «به او دستور بده به روى پشت دراز بكشد و پاهايش را بلند كند. آنگاه انگشت ميانى اش را داخل فرج نمايد. پس اگر خون از طرف چپ بيرون آمد از حيض است و اگر از طرف راست بيرون آمد از زخم است.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «اگر خون حيض با خون زخم درون فرج بر زن اشتباه شود، بايد بر روى پشت دراز بكشد...»
ادامه عبارت همانند حديث پيشين است.
ارجاعات
مى آيد:
در چند جا از روايت يكم از باب پنجم مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت سيزدهم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «خون حيض پوشيده نيست و آن خون گرمى است كه سوزش آن را احساس مى كنى و خون استحاضه خون بى خاصيت سرد است.»
و در روايت چهارم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر بر سر پنبه به اندازه سر مگس خون تازه خالص خارج شد، پاك نشده است.»
و در روايت نهم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر خون سرخ زيادى است، نماز نمى خواند و اگر كم زرد رنگ است، فقط وضو بر عهده اوست.»
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر خون تازه خالص است آن دو روز را نماز نمى خواند و اگر زرد است بايد براى هر دو نماز غسل كند.»
و در روايت چهارم از باب بيست و ششم آنچه بر بخشى از مقصود دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «زيرا خون حيض خون تازه گرم است و خون استحاضه خون زرد سرد است.»
1808-2928-(1)تهذيب 156/1: استبصار 130/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 75/3: عدّة من اصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن أحمد بن اشيم عن أحمد بن محمد ابن أبى نصر قال سئلت أبا الحسن (الرّضا - يب) عليه السلام عن ادنى مايكون من الحيض فقال (ادناه - صا) ثلاثة (أيّام - يب صا) وأكثره عشرة.
1809-2929-(2)تهذيب 156/1: استبصار 130/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 75/3:
محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان (وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً - كا) عن صفوان بن يحيى قال سألت أبا الحسن (الرّضا - صا) عليه السلام عن ادنى مايكون من الحيض فقال ادناه ثلاثة (أيّام - صا خ) وابعده عشرة تهذيب 156/1: استبصار 130/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه(1) عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن النّضر عن يعقوب بن يقطين عن أبى الحسن عليه السلام قال ادنى الحيض ثلاثة (أيّام - خ يب) واقصاه عشرة.
1810-2930-(3)كافى 75/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه جميعاً عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أقلّ مايكون الحيض ثلاثة أيّام وأكثر مايكون عشرة أيّام(2).
1811-2931-(4) عيون الأخبار 124/2: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهّر بالدّباغ عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الإسلام وأكثر (أيّام - الخصال) الحيض عشرة أيّام وأقلّه(3) ثلاثة أيّام الخصال 606: (بالاسناد المتقدّم فى الباب المذكور) عن الأعمش عن جعفر بن محمد عليهما السلام فى حديث شرائع الدّين مثله.
1) . عن أبيه عن الصّفّار عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد الخ - خ صا.
2) . والظّاهر انّ الوسائل روى هذه الرّواية أيضاً عن الشّيخ باسناده عن محمد بن يعقوب لأنّه بعد نقلها عن الكلينى ره فى اوّل الباب نقل ثلاثة أحاديث اُخر عنه ثمّ قال بعد الثّالث ورواه الشّيخ باسناده عن محمد بن يعقوب وكذا كلّ ما قبله ولكن لم يذكرها الوافى ولم نجدها فى كتابيه.
3) . أقلّها - الخصال.
باب 4 حداقل و حداكثر حيض و فاصله ميان دو عادت
1808-(1) احمد بن محمد ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره حداقل حيض سؤال كردم.
امام عليه السلام فرمود: «(حداقل آن) سه (روزه) و حداكثر آن ده روز است.»
1809-(2) صفوان بن يحيى گويد: «از امام رضا عليه السلام درباره حداقل حيض سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «حداقل آن سه روز و حداكثرش ده روز است.»
يعقوب بن يقطين از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حداقل حيض سه روز و حداكثر آن ده روز است.»
1810-(3) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كمترين مدت حيض سه روز و بيش ترين زمان آن ده روز است.»
1811-(4) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود:
«بيش ترين روزهاى حيض ده روز و كمترين آن سه روز است.»
اعمش از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را در حديث احكام دين روايت كرده است.
1812-2932-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 191: اعلم انّ أقلّ مايكون أيّام الحيض ثلاثة أيّام وأكثر مايكون عشرة أيّام وقال عليه السلام 192: وإذا رأت يوماً أو يومين فليس ذاك من الحيض مالم تر ثلاثة أيّام متواليات وعليها ان تقضى الصّلوة الّتى تركتها فى اليوم واليومين الهداية 21: أقلّ أيّام الحيض ثلاثة أيّام وذكر نحوه.
1813-2933-(6) تهذيب 156/1: استبصار 131/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال عن الحسن بن علىّ بن زياد الخزّاز عن أبى الحسن عليه السلام قال سئلته عن المستحاضة كيف تصنع إذا رأت الدّم وإذا رأت الصّفرة وكم تدع الصّلوة؟
فقال أقلّ الحيض ثلاثة وأكثره عشرة وتجمع بين الصّلوتين.
1814-2934-(7) تهذيب 156/1: استبصار 131/1: بهذا الاسناد عن علىّ ابن الحسن بن فضّال عن يعقوب بن يزيد عن (محمد - يب) ابن أبى عمير عن جميل (بن درّاج - يب) عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أقلّ ما يكون الحيض ثلاثة أيّام وإذا رأت الدّم قبل عشرة(1)أيّام فهى من الحيضة الأولى وإذا رأته بعد عشرة أيّام فهو من حيضة اخرى مستقبلة.
1815-2935-(8) الجعفريّات 24: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه عن علىّ ابن أبى طالب عليهم السلام قال لايكون الحيض أكثر من عشرة أيّام.
بحارالأنوار 111/81: القطب الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال أكثر الحيض عشرة أيّام وأكثر النّفاس أربعون يوماً.
1816-2936-(9) مستدرك 12/2: الدّعائم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه قال فى حديث واقلّ الطّهر عشر ليال والعدّة والحيض إلى النّساء وإذا قلن صدقن إذا أتين بمايشبه وهذا أقلّ مايشبه مستدرك 11/2: وفيه عنه عليه السلام قال اقلّ الحيض ثلاث ليال.
1817-2937-(10) استبصار 131/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن أحمد بن محمد كافى 76/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 157/1: أحمد بن محمد عن صفوان عن العلاء عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال لايكون القرء (فى - يب كا) أقلّ من عشرة (أيّام - كا) فما زاد أقلّ مايكون عشرة من حين تطهر إلى أن ترى الدّم.
1) . العشرة - صا.
1812-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بدان كه كمترين روزهاى حيض سه روز و بيش ترين زمان آن ده روز است و معصوم عليه السلام فرمود: «و هنگامى كه يك يا دو روز خون ببيند تا وقتى سه روز پى در پى نديده است آن حيض نيست و قضاى نمازهاى ترك كرده در آن يكى دو روز بر عهده اوست.»
در كتاب الهدايه نظير آن آمده است.
1813-(6) حسن بن على بن زياد خزاز گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زن مستحاضه وقتى خون مى بيند و وقتى زردى مى بيند چه كار كند و چه مدت نماز را ترك مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «حداقل حيض سه روز و حداكثر آن ده روز است و ميان دو نماز را با هم جمع مى كند.»
1814-(7) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «كمترين مدت حيض سه روز است و هنگامى كه پيش از ده روز خون ببيند آن از حيض اول است و هنگامى كه پس از ده روز خون ببيند آن از حيض ديگرى است كه خواهد آمد.»
1815-(8) امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حيض بيش از ده روز نيست.»
قطب راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش عليه السلام از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حداكثر حيض ده روز و حداكثر نفاس چهل روز است.»
1816-(9) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه در حديثى فرمود: «و حداقل پاكى ده روز است و عدّه و حيض در اختيار زنان است و وقتى بگويند در صورتى كه سخن شان با آن سازگار باشد تصديق مى شوند و اين حداقلِ مدتِ سازگار با آن است.»
و فرمود: «حداقل حيض سه شب است.»
1817-(10) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پاكى كمتر از ده روز به بالا نيست. حداقل آن از زمان پاك شدن تا خون ديدن ده روز است.»
1818-2938-(11) تهذيب 157/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 76/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار عن يونس عن بعض رجاله عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ادنى الطّهر عشرة أيّام وذلك انّ المرئة اوّل ماتحيض ربّما كانت كثيرة الدّم فيكون حيضها عشرة أيّام فلاتزال كلّما كبرت نقصت حتّى ترجع إلى ثلاثة أيّام فإذا رجعت إلى ثلاثة أيّام ارتفع حيضها ولايكون أقلّ من ثلاثة أيّام فاذا رأت المرئة الدّم فى أيّام حيضها تركت الصّلوة فان استمرّ بها الدّم ثلاثة أيّام فهى حائض وان انقطع الدّم بعد مارأته يوماً أو يومين اغتسلت وصلّت وانتظرت من يوم رأت الدّم إلى عشرة أيّام فان رأت فى تلك العشرة أيّام من يوم رأت الدّم يوماً أو يومين حتّى يتمّ لها ثلاثة أيّام فذلك الّذى رأته فى اوّل الأمر مع هذا الّذى رأته بعد ذلك فى العشرة فهو(1)من الحيض وان مرّ بها من يوم رأت (الدّم - كا) عشرة أيّام ولم تر الدّم فذلك اليوم واليومان الّذى رأته لم يكن من الحيض انّما كان من علّة امّا (من - خ) قرحة فى جوفها(2)وامّا من الجوف فعليها أن تعيد الصّلوة تلك اليومين الّتى تركتها لأنّها لم تكن حائضاً فيجب أن تقضى ماتركت من الصّلوة فى اليوم و(3)اليومين وان تمّ لها ثلاثة أيّام فهو من الحيض وهو أدنى الحيض ولم يجب عليها القضاء ولايكون الطّهر أقلّ من عشرة أيّام فاذا حاضت المرئة وكان حيضها خمسة أيّام ثمّ انقطع الدّم اغتسلت وصلّت فان رأت بعد ذلك الدّم ولم يتمّ لها من يوم طهرت عشرة أيّام فذلك من الحيض تدع الصّلوة فان رأت الدّم (من - كا) اوّل ما رأته(4)الثّانى الّذى رأته تمام العشرة أيّام ودام عليها عدّت(5)من اوّل مارأت الدّم الأوّل والثّانى عشرة أيّام ثمّ هى مستحاضة تعمل ما تعمله المستحاضة.
وقال كلّما رأت المرئة فى أيّام حيضها من صفرة أو حمرة فهو من الحيض وكلّما رأته بعد أيّام حيضها فليس من الحيض.
1818-(11) يونس با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حداقل پاكى ده روز است وآن به اين صورت است كه زن در آغازى كه حيض مى شود چه بسا خونش زياد است، از اين رو حيض او ده روز مى شود و پيوسته هر چه بزرگ مى شود از آن كاسته مى گردد تا به سه روز بازگردد وقتى به سه روز بازگشت حيض او برداشته مى شود و كمتر از سه روز نخواهد بود.
پس وقتى كه زن در ايام عادتش خون ببيند نماز را ترك مى كند، آنگاه اگر خون تا سه روز ادامه يافت، او حائض است و اگر پس از يك يا دو روز خون ديدن قطع شد غسل مى كند و نماز مى خواند و از روز ديدن خون تا ده روز منتظر مى ماند پس اگر در آن ده روز - از آغاز يك يا دو روز خون ديدن - سه روز كامل شد، خونى كه در آغاز ديده با خونى كه پس از آن در ده روز ديده از حيض است و اگر از روز خون ديدن ده روز بگذرد و خون ديگرى نبيند، آن يكى دو روزى كه ديده است از حيض نيست بلكه به خاطر بيمارى است يا زخمى در داخل و يا از داخل است، از اين رو وظيفه دارد نمازهاى آن روزى را كه ترك كرده است اعاده كند زيرا حائض نبوده است، پس واجب است نمازهايى را كه در آن يك يا دو روز ترك كرده است قضا كند و اگر سه روز كامل شد آن حيض است و آن حداقل حيض است و قضا بر او واجب نيست و پاكى كمتر از ده روز نيست، پس هنگامى كه زن حيض شود و حيض او پنج روز باشد آنگاه خون قطع شود، غسل مى كند و نماز مى خواند سپس اگر پس از آن خون ببيند و از روزى كه پاك شده ده روز نگذشته باشد، آن خون حيض است نماز را ترك مى كند. آنگاه از شروع خون اول و دوم ده روز را حيض قرار مى دهد سپس آن زن مستحاضه است و اعمال مستحاضه را انجام مى دهد.»
و فرمود: «هر زردى و سرخى كه زن در ايام عادت خود ببيند حيض است و هر چه پس از ايام حيض خود ببيند از حيض نيست.»
1819-2939-(12) - فقه الرّضا عليه السلام 192: اعلم انّ اوّل ما تحيض المرئة دمها كثير ولذلك صار حدّها عشرة أيّام فاذا دخلت فى السّنّ نقص دمها حتّى يكون قعودها تسعة أو ثمانية أو سبعة واقلّ من ذلك حتّى ينتهى إلى أدنى الحدّ وهو ثلاثة أيّام ثمّ ينقطع الدّم عليها فتكون ممّن قد يئست من الحيض.
1820-2940-(13) - وقال عليه السلام 192: والحدّ بين الحيضتين القرء وهو عشرة أيّام بيض فان رأت الدّم بعد اغتسالها من الحيض قبل استكمال عشرة أيّام بيض فهو ما بقى من الحيضة الأولى وان رأت الدّم بعد العشرة البيض فهو ما تعجّل من الحيضة الثّانية.
1821-2941-(14) - وقال عليه السلام 191: فعلى المرئة ان تجلس عن الصّلوة بحسب عادتها مابين الثّلاثة إلى الشعرة لاتطهر فى أقلّ من ذلك ولاتدع الصّلوة أكثر من عشرة أيّام.
1822-2942-(15) - وقال عليه السلام 192: وان رأت الدّم أكثر من عشرة أيّام فلتقعد عن الصّلوة عشرة ثمّ تغتسل يوم الحادى عشر. الهداية 21: فان رأت الدّم أكثر من عشرة أيّام فلتقعد عن الصّلوة عشرة أيّام وتغسل يوم الحادى عشر.
1823-2943-(16) كافى 77/3: تهذيب 159/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن جميل (بن درّاج - خ يب) عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا رأت المرئة الدّم قبل عشرة (أيّام - يب) فهو من الحيضة الأولى وان كان بعد العشرة فهو من الحيضة المستقبلة.
1824-2944-(17) تهذيب 157/1: استبصار 131/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن محمد عن أحمد بن محمدابن أبى نصر عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّ أكثر مايكون الحيض ثمان وادنى مايكون (منه - يب) ثلاثة قال الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب هذا الحديث شاذّ قد اجمعت العصابه على ترك العمل به.
1825-2945-(18) تهذيب 380/1: استبصار 131/1: الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير كافى 79/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن يونس بن يعقوب قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام المرئة ترى الدّم ثلاثة أيّام أو أربعة (أيّام - خ يب صا).
قال تدع الصّلوة.
قلت فانّها ترى الطّهر ثلاثة أيّام أو أربعة (أيّام - صا).
1819-(12) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «بدان در ابتداى عادت خون زن بسيار است؛ از اين رو به ده روز مى رسد، آنگاه هر چه بر سنش افزوده مى شود از خونش كاسته مى شود تا اين كه عادت او نه يا هشت يا هفت و كمتر از آن مى شود تا به حداقل حيض - سه روز - برسد آنگاه خون قطع مى شود و از كسانى مى شود كه از حيض نوميد شده اند.»
1820-(13) و فرمود: «و فاصله ميان دو حيض پاكى است و آن ده روز سفيد است، آنگاه اگر پس از غسل كردن از حيض و پيش از گذشت ده روز پاك بودن خون ديد، آن بقيه حيض اول است و اگر پس از ده روز پاك بودن خون ديد، آن از حيض دوم است كه جلو افتاده است.»
1821-(14) و فرمود: «بر زن لازم است كه به مقدار عادتش - از سه روز تا ده روز - از نماز دست بردارد و كمتر از اين مدت پاك نمى شود و بيش از ده روز نماز را ترك نمى كند.»
1822-(15) و فرمود: «اگر پيش از ده روز خون ديد، بايد ده روز نماز را ترك كند و سپس روز يازدهم غسل نمايد.»
در كتاب الهدايه آمده است: «پس اگر بيش از ده روز خون ديد، بايد ده روز نماز را ترك كند و روز يازدهم غسل كند.»
1823-(16) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه زن پيش از ده روز خون ببيند آن از حيض اول است و اگر پس از ده روز خون ديد آن از حيض آينده است.»
1824-(17) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بيش ترين زمان حيض هشت روز و حداقل آن سه روز است.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «اين حديث نادر است و شيعه بر ترك عمل به آن اجماع كرده اند.»
1825-(18) يونس بن يعقوب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زنى سه يا چهار روز خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز را ترك مى كند.»
گفتم: «سه يا چهار روز پاك مى شود.»
فرمود: «نماز مى خواند.»
گفتم: «آن زن سه يا چهار روز خون مى بيند.»
قال تصلّى.
قلت فانّها ترى الدّم ثلاثة أيّام أو أربعة (أيّام - خ يب صا).
قال تدع الصّلوة.
قلت فانّها ترى الطّهر ثلاثة أيّام أو أربعة (أيّام - صا).
قال تصلّى.
قلت فانّها ترى الدّم ثلاثة أيّام أو أربعة (أيّام - خ يب صا).
قال تدع الصّلوة تصنع مابينها وبين شهر فإن(1)انقطع (الدّم - كا) عنها وإلّا فهى بمنزلة المستحاضة.
1826-2946-(19) تهذيب 380/1: استبصار 132/1: سعد بن عبداللّٰه عن السّندى بن محمد البزّاز عن يونس بن يعقوب عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة ترى الدّم خمسة أيّام والطّهر خمسة أيّام وترى الدّم أربعة أيّام و (ترى - يب) الطّهر ستّة أيّام فقال إن رأت الدّم لم تصلّ وإن رأت الطّهر صلّت مابينها وبين ثلاثين يوماً فاذا تمّت ثلاثون يوماً فرأت (الدّم - خ صا) دماً صبيباً اغتسلت واستثفرت(2)واحتشت بالكرسف فى وقت كلّ صلوة فاذا رأت صفرة توضّأت.
قال الشّيخ رحمه الله فى الاستبصار فالوجه فى هذين الخبرين ان نحملهما على امرئة اختلطت عادتها فى الحيض وتغيّرت عن أوقاتها وكذلك أيّام اقرائها واشتبه عليها صفة الدّم ولايتميّزلها دم الحيض من غيره فانّه إذا كان كذلك ففرضها إذا رأت الدّم ان تترك الصّلوة وإذا رأت الطّهر صلّت إلى ان تعرف عادتها ويحتمل ان يكون هذا حكم امرئة مستحاضة اختلطت عليها أيّام الحيض وتغيّرت عادتها واستمرّ بها الدّم وتشتبه صفة الدّم فترى مايشبه دم الحيض ثلاثة أو أربعة أيّام وترى ما يشبه دم الاستحاضة مثل ذلك ولم يتحصّل لها العلم بواحد منهما فإنّ فرضها ان تترك الصّلوة كلّما رأت مايشبه دم الحيض وتصلّى كلّما رأت مايشبه دم الإستحاضة إلى شهر وتعمل بعد ذلك ما تعمله المستحاضة.
فرمود: «نماز را ترك مى كند.»
گفتم: «سه يا چهار روز پاك مى شود.»
فرمود: «نماز مى خواند.»
گفتم: «سه يا چهار روز خون مى بيند.»
فرمود: «نماز را ترك مى كند تا يك ماه اين كار را ادامه مى دهد، پس اگر خون از او قطع شد [همين كار را ادامه مى دهد] و در غير اين صورت به منزله مستحاضه است.»
1826-(19) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى پنج روز خون مى بيند و پنج روز پاك است و چهار روز خون مى بيند و شش روز پاك است.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر خون ديد نماز نمى خواند و اگر پاك شد نماز مى خواند تا سى روز، وقتى كه سى روز گذشت و آنگاه خون ريزان ديد در وقت هر نماز غسل مى كند و داخل فرجش پنبه مى گذارد و پارچه اى بر روى آن مى بندد و هنگامى كه زردى ديد وضو مى گيرد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «توجيه اين دو حديث آن است كه آن ها را بر زنى حمل كنيم كه عادتش در حيض به هم خورده است و از وقت خود تغيير كرده است و همچنين روزى پاكى وى و ويژگى هاى خون بر او اشتباه شده و خون حيض از خون هاى ديگر براى وى قابل تشخيص نيست، در اين صورت وظيفه او اين است كه هنگام ديدن خون نماز را ترك كند و هنگام پاكى، نماز بخواند تا عادتش را بشناسد.
و احتمال دارد اين حكم زن مستحاضه باشد كه ايام عادت وى به هم ريخته و تغيير كرده است و همواره خون مى بيند و ويژگى هاى خون بر او اشتباه شده است، پس سه يا چهار روز خونى شبيه خون حيض مى بيند و به همان اندازه خونى شبيه خون استحاضه مى بيند و به هيچ يك از آن ها علم ندارد. در اين صورت وظيفه او ترك نماز است در هر زمانى كه خونى شبيه خون حيض مى بيند و در زمانى كه خونى شبيه خون استحاضه مى بيند نماز مى خواند تا يك ماه و پس از آن به وظيفه مستحاضه عمل مى كند.
ويكون قوله رأت الطّهر ثلاثة أيّام أو اربعة أيّام عبارة عمّا يشبه دم الإستحاضة لإنّ الاستحاضة بحكم الطّهر ولاجل ذلك قال فى الخبر ثمّ تعمل ما تعمله المستحاضة وذلك لايكون إلّامع استمرار الدّم وقد دلّ على ذلك الخبر الّذى أوردناه فى كتابنا الكبير عن غير واحد سئلوا أباعبداللّٰه عليه السلام عن الحيض والسّنّة فيه انتهى بالفاظه.
ويأتى فى رواية يونس (1)من الباب الّلاحق مايدلّ على ذلك فى مواضع منها.
وفى رواية سماعة (2) قوله عليه السلام فلها ان تجلس وتدع الصّلوة ما دامت ترى الدّم مالم تجز العشرة.
وفى رواية سماعة (4) قوله عليه السلام فان كانت نسائها مختلفات فاكثر جلوسها عشرة أيّام واقلّه ثلاثة أيّام.
وفى رواية ابن بكير (6) قوله عليه السلام فلاتصلّى حتّى يمضى أكثر مايكون من الحيض فاذا مضى ذلك وهو عشرة أيّام فعلت ماتفعله المستحاضة ثمّ صلّت.
وفى رواية ابن المغيرة (10) من باب (7) حكم الاستظهار لذات العادة قوله عليه السلام ان كان قرئها دون العشرة انتظرت العشرة وان كانت ايّامها عشرةً لم تستظهر.
وفى رواية ابن المغيرة (11) نحوه.
وفى رواية صفوان (5) من باب (26) اقسام الاستحاضة قوله إذا مكثت المرئة عشرة أيّام ترى الدّم ثمّ طهرت فمكثت ثلاثة أيّام طاهراً(1) ثمّ رأت الدّم بعد ذلك أتمسك عن الصّلوة قال عليه السلام لا هذه مستحاضة.
وفى مرسلة الفقيه (20) من باب (28) انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة قوله عليه السلام لأنّ أقلّ الحيض ثلاثة أيّام وأكثرها عشرة أيّام وأوسطها خمسة أيّام.
1) . طاهرة - خ.
اين سخن كه سه يا چهار روز پاك مى شود مقصود از آن ديدن خونى شبيه خون استحاضه است زيرا استحاضه در حكم پاكى است و به همين دليل در حديث فرمود: «سپس به وظيفه مستحاضه عمل مى كند.» و اين فقط در صورت استمرار خون است و حديثى كه ما در كتاب التهذيب از تعدادى آورديم كه از امام صادق عليه السلام درباره حيض و سنت در آن سؤال كرده اند بر اين مطلب دلالت مى كند.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يكم از باب پيشين چند مورد بر اين بحث دلالت مى كند و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «تا وقتى آن زن خون مى بيند و از ده روز نگذرد براى اوست كه بنشيند و نماز را ترك كند.»
و در روايت چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر زنان او با هم اختلاف دارند پس حداكثر نشستن زن ده روز و حداقل آن سه روز است.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «پس نماز نمى خواند تا حداكثر مدت حيض بگذرد، آنگاه پس از گذشت آن مدت - ده روز - به وظيفه مستحاضه عمل مى كند و سپس نماز مى خواند.»
و در روايت دهم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر عادتش كمتر از ده روز است تا ده روز منتظر بماند و اگر عادتش ده روز است، استظهار نمى كند.»
و در روايت يازدهم نظير آن خواهد آمد.
و در روايت پنجم از باب بيست و ششم اين گفته كه: «هرگاه زن ده روز خون ببيند سپس پاك شود و سه روز پاك بماند و آنگاه خون ببيند آيا نماز را رها مى كند؟
امام عليه السلام فرمود: نه، اين مستحاضه است.»
و در روايت بيستم از باب بيست و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «براى اين كه حداقل حيض سه روز و حداكثر آن ده روز و حد وسط آن پنج روز است.»
وفى رواية عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه (7) من باب (4) انّ المطلّقة إذا دخلت فى الحيضة الثّالثة فقد انقضت عدّتها من أبواب العدد من كتاب الطّلاق قوله قلت فان عجّل الدّم عليها (أى المطلّقة) قبل أيّام قرئها.
فقال عليه السلام إذا كان الدّم قبل عشرة أيّام فهو أملك بها وهو من الحيضة الّتى طهرت منها وان كان الدّم بعد العشرة فهو من الحيضة الثّالثة فهى أملك بنفسها.
1827-2947-(1)كافى 83/3: تهذيب 381/1: علىّ بن ابراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن غير واحد سئلوا أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض(1) والسّنّة فى وقته فقال انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله سنّ فى الحيض(2)ثلاث سنن بيّن فيها كلّ مشكل لمن سمعها وفهمها حتّى لايدع(3)لأحد مقالاً فيه بالرّأى.
امّا إحدى السّنن فالحائض الّتى لها أيّام معلومة قد احصتها بلا اختلاط عليها ثمّ استحاضت(4)فاستمرّ بها الدّم وهى فى ذلك تعرف ايّامها ومبلغ عددها(5)فانّ امرئة يقال لها فاطمة بنت أبى حبيش استحاضت (فاستمرّ بها الدّم - خ كا) فأتت أمّ سلمة فسئلت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن(6)ذلك فقال صلى الله عليه و آله تدع الصّلوة قدر أقرائها أو قدر حيضها وقال انّما هو عزف(7)فأمرها (رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله - يب خ) أن تغتسل وتستثفر بثوب وتصلّى.
قال أبوعبداللّٰه عليه السلام هذه سنّة النّبىّ صلى الله عليه و آله فى الّتى تعرف أيّام أقرائها (و - يب) لم تختلط عليها الّا ترىٰ انّه لم يسئلها كم يومٍ هى ولم يقل إذا زادت على كذا يوماً فانت (كانت - خ ل كا) مستحاضة وانّما سنّ لها أيّاماً معلومة ما كانت من قليلٍ أو كثيرٍ بعد ان تعرفها وكذلك أفتى أبى عليه السلام.
در روايت هفتم از باب چهارم از باب هاى عددها از كتاب طلاق اين گفته كه: «به امام عليه السلام گفتم: اگر آن زن (يعنى مطلقه) پيش از ايام عادتش خون ببيند.
امام عليه السلام فرمود: هرگاه خون پيش از ده روز باشد، مرد اختيار آن زن را بيش تر دارد و آن خون از حيضى است كه از آن پاك شده است و اگر خون پس از ده روز باشد، از حيض سوم است و زن اختيار خود را بيش تر دارد.»
باب 5 حكم زن مبتدئه و مضطربه و صاحب عادت
1827-(1) يونس از تعدادى روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام درباره زن حائض (حيض) و سنتِ درباره زمان حيض سؤال كردند. امام عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حيض (يا حائض) سه سنت را پايه گذارى كرد و در آن ها تمام مشكلات را براى شنوندگان آن ها و درك كنندگان شان بيان كرد به گونه اى كه در حيض جايى براى رأى و اظهار نظر باقى نمى گذارد (يا نگذاشت).
يكى از آن سنت ها زن حائضى است كه روزهاى عادت معينى دارد كه بدون اشتباه آن ها را بر خود حساب كرده است؛ سپس استحاضه شده و خونريزى او ادامه يافته است و او در اين باره روزهاى عادت و تعدادشان را مى شناسد زيرا زنى به نام فاطمه بنت ابى حبيش - مستحاضه شد (و خونريزى اش ادامه يافت) از اين رو نزدام سلمه رفت و و او از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره سؤال كرد. آن حضرت فرمود: «به اندازه عادت يا حيض خود نماز را ترك مى كند.» و فرمود: «آن خون ناخوشايند است از اين رو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد غسل كند و خود را با پارچه اى محكم ببندد و نماز بخواند.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «اين سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است درباره زنى كه روزهاى عادتش را مى شناسد و بر او اشتباه نشده است. مگر نمى بينى كه از او سؤال نكرد عادتش چند روز است و نفرمود: «وقتى بيش از فلان روز باشد تو مستحاضه اى.» و تنها روزهاى معين به هر مقدارى كه بود - كم يا زياد - را براى آن زن سنت قرار داد پس از آن كه آن ها را مى شناخت و پدرم نيز همين گونه فتوا داد.
وسئل عن المستحاضة. فقال انّما ذلك عزف(1)غابر(2)أو(3)ركضة من الشّيطان فلتدع الصّلوة أيّام أقرائها ثمّ تغتسل وتتوضّأ لكلّ صلوة.
قيل وان سال؟
قال وان سال مثل المثعب(4).
قال أبوعبداللّٰه عليه السلام هذا تفسير حديث رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وهو موافق له فهذه سنّة الّتى تعرف أيّام أقرائها (و - يب) لا وقت لها إلّاايّامها قلّت أو كثرت.
وامّا سنّة الّتى قد كانت لها أيّام متقدّمة ثمّ اختلط عليها من طول الدّم فزادت ونقصت حتّى اغفلت عددها وموضعها من الشّهر فانّ سنّتها غير ذلك وذلك انّ فاطمة بنت أبى حبيش أتت النّبىّ صلى الله عليه و آله فقالت انّى أستحاض(5)فلا اطهر.
فقال النّبىّ صلى الله عليه و آله ليس ذلك بحيض انّما هو عزف فاذا اقبلت الحيضة فدعى الصّلوة وإذا ادبرت فاغسلى عنك الدّم وصلّى وكانت تغتسل فى كلّ صلوة(6)وكانت تجلس فى مركن لاختها وكانت صفرة الدّم تعلو الماء.
قال أبوعبداللّٰه عليه السلام اما تسمع رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أمر هذه بغير ما أمر به تلك ألّا تراه لم يقل لها دعى الصّلوة أيّام أقرائك ولكن قال لها إذا اقبلت الحيضة فدعى الصّلوة وإذا أدبرت فاغستلى وصلّى.
فهذا يبين(7)انّ هذه امرئة قد اختلط عليها ايّامها لم تعرف عددها ولا وقتها ألا تسمعها تقول انّى استحاض فلا اطهر.
وكان أبى يقول انّها استحيضت سبع سنين ففى أقلّ من هذا تكون الرّيبة والاختلاط فلهذا احتجات إلى أن تعرف اقبال الدّم من إدباره وتغيّر لونه من السّواد إلى غير وذلك انّ دم الحيض أسود يعرف.
و از وى درباره مستحاضه سؤال شد و فرمود: «آن تنها خون جداى ناخوشايند ته مانده يا ضربه اى از شيطان براى به اشتباه انداختن زن درباره عادتش است. پس بايد در زمان عادت نمازهايش را ترك كند، آنگاه غسل كند و براى هر نمازى وضو بگيرد.»
گفته شد: «هر چند خون جارى باشد؟»
امام عليه السلام فرمود: «هر چند مانند ناودان جارى باشد.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «اين تفسير حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و موافق با آن است بنابراين، اين روش كسى است كه دوران عادتش را مى شناسد و هيچ زمانى براى آن نيست مگر دوران عادتش كم باشد يا زياد.
و سنت زنى كه پيش تر روزهاى عادت داشته و سپس به خاطر گذشت زمان طولانى از خون ديدن بر او در هم آميخته و زياد و كم شده است تا اين كه از مدت و زمان آن در ماه غفلت كرده است. پس سنت اين زن چيز ديگرى است زيرا فاطمه بنت ابى حبيش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و گفت: «من خونريزى دارم و پاك نمى شوم.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «آن حيض نيست بلكه آن تنها خون ناخوشايندى است. هنگامى كه حيض آمد نماز را رها كن و هنگامى كه رفت خون را از خود بشوى و نماز بخوان.»
وى براى هر نماز غسل مى كرد و در تشتى متعلق به خواهرش مى نشست و زردى خون بر روى آب مى آمد. [يعنى خونش در بيش تر روزها زرد رنگ بود].
امام صادق عليه السلام فرمود: «مگر نشنيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به اين زن دستورى داد غير از آنچه به آن زن دستور داد. آيا نمى بينى كه به وى نفرمود: «هنگام عادتت نماز را ترك كن!» بلكه فرمود:
«هنگامى كه حيض روى آورد، نماز را رها كن و هنگامى كه رفت غسل كن و نماز بخوان.»
و اين روشن مى كند اين زنى است كه عادتش بر او در هم آميخته است و تعداد روزها و زمان آن را نمى شناسد. آيا نمى شنوى كه مى گويد: «من خونريزى دارم و پاك نمى شوم.»
و پدرم مى فرمود: «وى هفت سال خونريزى داشت.» و در كمتر از اين مدت شك و اشتباه پديد مى آيد و به همين دليل نياز دارد آمدن و رفتن خون و تغيير رنگ آن را از سياهى به رنگ ديگر تشخيص دهد؛ زيرا خون حيض سياه شناخته شده است.
ولو كانت تعرف ايّامها ما احتاجت إلى معرفة لون الدّم لانّ السّنّة فى الحيض ان تكون الصّفرة والكدرة فما فوقها فى أيّام الحيض اذا عرفت حيضاً كلّه ان كان الدّم اسوداً وغير ذلك فهذا يبيّن لك انّ قليل الدّم وكثيره (فى - يب) أيّام الحيض حيض كلّه إذا كانت الأيّام معلومة فاذا جهلت الأيّام وعددها احتاجت إلى النّظر (حينئذ - كا) إلى اقبال الدّم وادباره وتغيّر لونه ثمّ تدع الصّلوة على قدر ذلك ولا أرى النّبىّ صلى الله عليه و آله قال إجلسى كذا وكذا يوماً فما زادت فأنت مستحاضة كما لم يأمر(1)الأولى بذلك.
وكذلك أبى عليه السلام أفتى فى مثل هذا وذلك(2)ان امرئة من اهلنا استحاضت فسئلت أبى عليه السلام عن ذلك. فقال إذا رأيت الدّم البحرانى فدعى الصّلوة وإذا رأيت الطّهر ولو ساعةً من نهار فاغتسلى وصلّى.
قال أبوعبداللّٰه عليه السلام فارى جواب أبى عليه السلام هيهنا غير جوابه فى المستحاضة الاولى إلّا ترى(3)(انّه - كا) قال تدع الصّلوة أيّام أقرائها لأنّه نظر إلى عدد الأيّام وقال هيهنا إذا رأت(4)الدّم البحرانى فلتدع(5)الصّلوة فأمرها هنا أن تنظر إلى الدّم إذا اقبل وادبر وتغيّر.
وقوله البحرانى شبه معنى قول النّبىّ صلى الله عليه و آله انّ دم الحيض (اسود - كا) يعرف وانّما سمّاه أبى بحرانيّاً لكثرته ولونه فهذه سنّة النّبىّ صلى الله عليه و آله فى الّتى اختلط (عليها - كا) أيّامها حتّى لاتعرفها وانّما تعرفها بالدّم ما كان من قليل الأيّام وكثيره.
قال وأمّا السّنّة الثّالثة ففى(6)الّتى ليس لها أيّام متقدّمة ولم تر الدّم قطّ ورأت اوّل ماأدركت واستمرّ بها فانّ سنّة هذه غير سنّة الأولى والثّانية وذلك انّ امرئة يقال لها حمنة بنت جحش أتت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقالت انّى استحضت حيضة شديدةً.
فقال (لها - خ كا) احتشى كرسفاً.
و اگر دوران عادتش را مى دانست نيازى به شناخت رنگ خون نداشت زيرا سنت در حيض اين است كه زردى و كدر و بالاتر از آن در دوران حيضِ شناخته شده تمامش حيض باشد هر چند خون سياه و به رنگ ديگر باشد. و اين براى تو روشن مى كند كه خون كم و زياد در زمان حيض تمامش حيض است در صورتى كه عادت معلوم باشد ولى در صورتى كه زمان و مدت آن مجهول باشد نيازمند دقت و نظر در آمد و شد و تغيير رنگ آن است و به همان اندازه نماز را رها مى كند و من نمى بينم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده باشد: «فلان مقدار روز صبر كن و بيش از آن مستحاضه هستى.» همان گونه كه در مورد نخست نيز چنين دستورى نداد و پدرم نيز در اين مورد به همين صورت دستور داد زيرا يكى از زنان خاندان ما استحاضه شد و از پدرم عليه السلام در اين باره سؤال كرد. وى فرمود: «هنگامى كه خون بحرانى زياد و سرخ پر رنگ ديدى نماز را ترك كن و هنگامى كه پاكى مشاهده كردى هر چند يك ساعت از روز غسل كن و نماز بخوان....
امام صادق عليه السلام فرمود: «پاسخ پدرم را در اين مورد غير از پاسخ وى درباره مستحاضه نخست مى بينم. آيا نمى نگرى كه فرمود: «در زمان عادتش نماز را ترك مى كند.» زيرا وى به دوران عادت نظر دوخت و در اين مورد فرمود: «هنگامى كه خون بحرانى - زياد و سرخ پر رنگ - ديد (يا ديدى) نماز را ترك مى كند (يا ترك كند).» پس در اين مورد به وى دستور داد در آمد و شد و دگرگونى خون دقت كند.
و اين سخن وى كه فرمود: «بحرانى» شبيه معناى گفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود:
«خون حيض (سياه) شناخته شده است.» و تنها به دليل زيادى و رنگش پدرم آن را بحرانى ناميد. پس اين سنت پيامبر صلى الله عليه و آله است درباره زنى كه عادتش به هم ريخته و آن را نمى شناسد و تنها آن را از راه خون مى شناسد، كم باشد يا زياد.»
فرمود: «سنت سوم درباره زنى است كه پيش تر عادتى نداشته و تاكنون خون نديده است و در آغاز بلوغش خون ديده و ادامه يافته است. پس سنت او غير از سنت اول و دوم است زيرا زنى به نام حمنه بنت جحش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «من خونريزى شديدى پيدا كرده ام.»
پيامبر صلى الله عليه و آله (به وى) فرمود:
«داخل آن را پر از پنبه كن.»
وى گفت: «خون، شديدتر از آن است من به شدت خونريزى دارم.»
فقال (لها - خ يب) تلجّمى وتحيّضى فى كلّ شهر فى علم اللّٰه ستّة أيّام أو سبعة (أيّام - خ يب) ثمّ اغتسلى غسلاً وصومى ثلاثة وعشرين (يوماً - خ كا) أو أربعة وعشرين وإغتسلى للفجر غسلاً وأخّرى الظّهر وعجّلى العصر واغتسلى غسلاً وأخّرى المغرب وعجّلى العشاء واغتسلى غسلاً.
قال أبو عبداللّٰه عليه السلام فأراه قد سنّ(1)فى هذه غير ما سنّ(2)فى الأولى والثّانيه وذلك لأنّ(3)امرها مخالف لأمر هاتيك(4)ألا ترى انّ أيّامها لو كانت اقلّ من سبع وكانت خمساً أو اقلّ من ذلك ما قال لها تحيّضى سبعاً فيكون قد أمرها بترك الصّلوة أيّاما(5)وهى مستحاضة غير حائض وكذلك لو كان حيضها أكثر من سبع وكانت ايّامها عشراً أو أكثر لم يأمرها بالصّلوة وهى حائض.
ثمّ ممّا يزيد هذا بياناً قوله عليه السلام لها تحيّضى وليس يكون التّحيّض إلّاللمرئة الّتى تريد ان تكلّف ماتعمل الحائض إلّاتراه لم يقل لها أيّاماً معلومة تحيّضى أيّام حيضك وممّا يبيّن هذا قوله لها فى علم اللّٰه لأنّه قد كان لها وان كانت الأشياء كلّها فى علم اللّٰه تعالى وهذا بيّن واضح انّ هذه لم تكن لها أيّام قبل ذلك(6)قطّ وهذه سنّة الّتى استمرّ بها الدّم اوّل ماتراه اقصى وقتها سبع واقصى طهرها ثلاث وعشرون حتّى يصير لها(7)أيّاما معلومة فتنتقل اليها.
فجميع حالات المستحاضة تدور على هذه السّنن الثّلاثة لايكاد أبداً تخلو من واحدة منهنّ (و - يب خ).
إن كانت لها أيّام معلومة من قليلٍ أو كثيرٍ فهى على أيّامها وخلقتها الّتى جرت عليها ليس فيه عدد معلوم موقّت غير أيّامها فان اختلطت الأيّام عليها وتقدّمت وتأخّرت وتغيّر عليها الدّم ألواناً.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به شدت آن را ببند و در هر ماه شش يا هفت روز را در علم خدا حيض قرار بده سپس يك غسل انجام بده و بيست و سه روز يا بيست و چهار روز روزه بگير و براى نماز صبح يك غسل انجام بده و نماز ظهر را به تأخير انداز و عصر پيش انداز و يك غسل انجام بده و مغرب را به تأخير انداز و عشا را به جلو انداز ويك غسل انجام بده.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مى نگرم كه در اين مورد سنتى قرار داد كه غير از سنت مورد اول و دوم است زيرا ويژگى هاى آن متفاوت با آن دو مورد است. آيا نمى نگرى كه اگر عادت وى كمتر از هفت روز بود و پنج روز يا كمتر از آن بود، پيامبر صلى الله عليه و آله به وى نمى فرمود:
«هفت روز را حيض قرار بده!» در اين صورت در روزهاى استحاضه كه حيض نيست دستور ترك نماز به او داده است و همچنين اگر عادتش بيش تر از هفت روز باشد و ده روز يا بيش تر باشد، در حال حيض دستور ترك نماز به او نداده است.
سپس آنچه اين مطلب را روشن تر مى كند، اين گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله است كه به وى فرمود:
«حيض قرار بده!» و حيض قرار دادن فقط براى زنى است كه مى خواهد به اعمال حائض خود را مكلف كند. آيا نمى بينى كه به وى نفرمود: «روزهاى حيضت را روزهاى معينى قرار بده.» و آنچه سبب تبيين اين مطلب مى شود، اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به آن زن است كه فرمود: «در علم خدا» زيرا آن زن اين اختيار را داشته است، هر چند تمام چيزها در علم خداست و اين روشن و واضح است كه آن زن هرگز پيش از آن عادت نداشته است و اين سنت زنى است كه نخستين بار خونريزى وى ادامه مى يابد و بيش ترين زمان عادتش هفت روز و حداقل پاكى اش بيست و سه روز است تا اين كه عادت مشخصى پيدا كند و به آن منتقل گردد.
بنابراين تمام حالات هاى مستحاضه گرد اين سه سنت دور مى زند و هرگز خالى از يكى از آن ها نيست (و) اگر عادت معينى دارد كم باشد يا زياد آن زن بر عادت و آفرينش خود است كه بر آن قرار گرفته است و در آن ايام مشخصى غير از عادتش نيست.
آنگاه اگر عادتش به هم ريزد و عقب و جلو افتد و خون از نظر رنگ دگرگون شود پس سنت او آمد و شد و تغيير حالت هاى خون است.
فسنّتها اقبال الدّم وادباره وتغيّر حالاته وان لم تكن لها أيّام قبل ذلك واستحاضت(1)اوّل مارأت فوقتها سبع وطهرها ثلاث وعشرون فان استمرّ بها الدّم أشهراً فعلت فى كلّ شهر كما قال لها فان انقطع الدّم فى أقلّ من سبع أو أكثر من سبع فانّها تغتسل ساعةً ترى الطّهر وتصلّى فلاتزال كذلك حتّى تنظر ما يكون فى الشّهر الثّانى فان انقطع الدّم لوقته فى(2)الشّهر الأوّل سواء حتّى توالى(3)عليها حيضتان أو ثلاث فقد علم الآن انّ ذلك قد صار لها وقتا وخلقا (معلوماً - خ كا) معروفاً (و - يب) تعمل عليه وتدع ماسواه وتكون سنّتها فيما تستقبل ان استحاضت(4)فقد(5)صارت سنّة إلى ان تجلس(6)أقرائها.
وانّما جعل الوقت ان توالى عليها حيضتان أو ثلاث (حيض - يب خ) لقول رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله للّتى تعرف ايّامها دعى الصّلوة أيّام أقرائك فعلمنا انّه لم يجعل القرء الواحد سنّة لها فيقول (لها - خ كا) دعى الصّلوة أيّام قرئك ولكن سنّ(7)لها الأقراء وادناه(8)حيضتان فصاعداً.
فان اختلطت(9)عليها أيّامها وزادت ونقصت حتّى لاتقف منها على حدّ ولا من الدّم على لون عملت(10)باقبال الدّم وادباره وليس لها سنّة غير هذا لقول رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله إذا اقبلت الحيضة فدعى الصّلوة وإذا ادبرت فاغتسلى ولقوله صلى الله عليه و آله انّ دم الحيض اسود يعرف كقول أبى عليه السلام إذا رأيت(11)الدّم البحرانىّ.
فان لم يكن الأمر كذلك ولكنّ الدّم اطبق عليها فلم تزل(12)الإستحاضة دارة وكان الدّم على لون واحد وحال(13)واحدة فسنّتها السّبع والثّلث والعشرون لأنّ(14)قصّتها كقصّة(15)حمنة حين قالت انّى اثجّه ثجّاً.
و اگر پيش از آن عادت نداشته است و در نخستين خونريزى مستحاضه شود، عادتش هفت روز و پاكى اش بيست و سه روز است. آنگاه اگر چند ماه خونريزى او ادامه يابد در هر ماه به همان گونه كه به وى فرمود عمل مى كند. سپس اگر خون در كمتر يا بيش تر از هفت روز قطع شود در همان لحظه پاك شدن غسل مى كند و نماز مى خواند و او همواره به همين صورت است تا ببيند در ماه دوم چگونه است. پس اگر در همان زمان ماه اول به طور يكسان خون قطع شود تا اين كه دو يا سه حيض بر او پى در پى بگذرد در اين وقت خواهد دانست كه آن برايش عادت و خلقت (معلوم) معروف شده است. بر اساس آن عمل مى كند و غير آن را كنار مى گذارد و در آينده اگر خونريزى پيدا كند، اين روش سنت او مى شود. اين سنت گرديده است تا اين كه از حيض بيفتد.
و به اين دليل توالى دو يا سه حيض براى او عادت قرار داده شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به زنى كه عادتش را مى دانست فرمود: «در دوران حيض هايت نماز را رها كن!» از اين مى فهميم كه يك حيض براى او سنت قرار داده نشده است تا پيامبر صلى الله عليه و آله به وى بفرمايد: «در دوران حيضت نماز را ترك كن!» بلكه حيض ها را سنت براى وى قرار داد (يا براى وى بيان كرد) و حداقل آن دو حيض تا بيش تر است.
آنگاه اگر عادتش به هم ريزد و كم و زياد شود به گونه اى كه بر حدّ معين و رنگ معينى قرار نگيرد به آمد و شد خون عمل مى كند (يا آگاه مى شود) و براى وى غير از اين سنتى نيست به دليل سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود: «هنگامى كه حيض روى آورد نماز را ترك كن و هنگامى كه رفت غسل كن!» و به دليل سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «خون حيض، سياه شناخته شده است.» مانند سخن پدرم كه فرمود: «هنگامى كه خون زياد ديدى (يا ديد).»
پس اگر اين گونه نبود بلكه خون او را فرا گرفت و خونريزى او ادامه داشت و آن يك رنگ و يك حالت داشت، سنت وى هفت و بيست و سه روز است زيرا ماجراى وى همانند ماجراى حمنه است كه فرمود: «به شدت از من خون جارى مى شود.»
1828-2948-(1)- كافى 79/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 380/1: أحمد ابن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة بن مهران قال سئلته عليه السلام عن الجارية البكر أوّل ما تحيض فتقعد(2)فى الشّهر (فى - خ كا) يومين وفى الشّهر ثلاثة أيّام (و - كا) يختلف عليها لايكون طمثها فى الشّهر عدّة أيّام سواء قال فلها أن تجلس وتدع الصّلوة مادامت ترى الدّم مالم تجزالعشرة فاذا اتفق شهران(2) عدّة أيّام سواء فتلك أيّامها.
1829-2949-(3)- فقه الرّضا عليه السلام 192: فاذا دخلت المستحاضة فى حدّ حيضتها الثّانية تركت الصلوة حتّى تخرج الأيّام الّتى تقعد فى حيضها فاذا ذهب عنها الدّم اغتسلت وصلّت.
1830-2950-(4)- كافى 79/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 380/1: أحمد بن محمد رفعه عن استبصار 138/1: زرعة عن سماعة قال سئلته عليه السلام عن جارية حاضت أوّل حيضها فدام دمها ثلاثة أشهر وهى لا تعرف أيّام أقرائها قال أقرائها مثل أقراء نسائها فان كانت نسائها مختلفات فأكثر جلوسها عشرة أيّام وأقلّه ثلاثة أيّام.
1831-2951-(5) تهذيب 401/1: استبصار 138/1: علىّ بن الحسن عن الحسن بن (علىّ بن - صا) بنت الياس عن جميل بن درّاج ومحمد بن حمران جميعاً عن زرارة ومحمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال يجب للمستحاضة(3) ان تنظر (إلى - صا خ) بعض نسائها فتقتدى بأقرائها ثمّ تستظهر على ذلك بيوم. ويأتى نحو هذا فى كتاب الطّلاق عن محمد بن مسلم عن الصّدوق فى الفقيه فى باب (5) انّ المستحاضة ترجع إلى عادتها من أبواب العدد ج 27.
1832-2952-(6) - استبصار 137/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 400/1: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن محمد وأحمد ابنى الحسن عن أبيهما عن عبداللّٰه بن بكير قال فى الجارية أوّل ما تحيض يدفع عليها الدّم فتكون مستحاضة انّها تنتظر بالصّلوة فلا تصلّى حتّى يمضى أكثر ما يكون من الحيض فاذا مضى ذلك وهو عشرة أيّام فعلت ما تفعله(4) المستحاضة ثمّ صلّت فمكثت تصلّى بقيّة شهرها.
1828-(2) سماعة بن مهران گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «دختر باكره اى براى نخستين بار حيض مى شود در يك ماه دو روز و در يك ماه سه روز عادت مى شود و بر او مختلف مى گردد. روزهاى عادت او در ماه به يك اندازه مساوى نيست.»
امام عليه السلام فرمود: «تا وقتى خون مى بيند براى اوست كه بنشيند و نماز را ترك كند تا هنگامى كه از ده روز نگذرد. پس هرگاه در دو ماه روزهاى عادتش مساوى شد آن عادت اوست.»
1829-(3) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هنگامى كه زن مستحاضه در محدوده حيض دومش داخل شد نماز را ترك مى كند تا اين كه روزهاى عادتش بگذرد و وقتى كه خون از او برطرف شود غسل مى كند و نماز مى خواند.»
1830-(4) سماعه گويد: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «دخترى براى نخستين بار حيض مى شود و سه ماه خونريزى اش ادامه مى يابد و او دوران عادت خود را نمى شناسد.»
امام عليه السلام فرمود: «عادت او مانند عادت زنان اوست. پس اگر زنان وى مختلف بودند، حداكثر قاعدگى او ده روز و حداقلش سه روز است.»
1831-(5) زراره و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «بر زن مستحاضه [كسى كه هميشه خونريزى دارد] واجب است به برخى از زنانش بنگرد و از عادت آن ها پيروى كند، آنگاه افزون بر آن يك روز استظهار كند.»
1832-(6) عبداللّٰه بن بكير روايت مى كند كه درباره دخترى كه در نخستين حيض، خونريزى اش ادامه مى يابد و مستحاضه مى شود فرمود: «او نماز نمى خواند و انتظار نماز را مى كشد تا حداكثر حيض بگذرد، پس از گذشت آن - ده روز - كارهاى مستحاضه را انجام مى دهد و نماز مى خواند و بقيه آن ماه را نماز مى خواند.
ثمّ تترك الصّلوة فى المرّة الثّانية أقلّ ماتترك امرئة(1) الصّلوة وتجلس أقلّ ما يكون من الطّمث وهو ثلاثة أيّام فان دام عليها الحيض صلّت فى وقت الصّلوة الّتى صلّت وجعلت وقت طهرها أكثر ما يكون من الطّهر وتركها الصّلوة أقلّ مايكون من الحيض.
1833-2953-(7) استبصار 137/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن محمد بن الحسن الصّفّار عن تهذيب 381/1: أحمد بن محمد عن معاوية بن حكيم عن حسن بن علىّ عبداللّٰه بن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المرئة إذا رأت الدّم فى اوّل حيضها فاستمرّ (بها - صا) الدّم (بعد ذلك - صا) تركت الصّلوة عشرة أيّام ثمّ تصلّى عشرين يوماً فان استمرّ بها الدّم بعد ذلك تركت الصّلوة ثلاثة أيّام وصلّت سبعة وعشرين يوماً قال الحسن (بن علىّ - صا) وقال ابن بكير (و - يب خ) هذا ممّا لايجدون منه بدّاً - حملها الشّيخ رحمه الله فى الاستبصار على من ليس لها نساء أو كن مختلفات ثمّ ذكرانّ هذا الحديث وحديث يونس مطابقان للاصول كلّها.
ويأتى فى رواية أبى بصير (7) من باب (28) انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة قوله عليه السلام وان كانت لاتعرف أيّام نفاسها فابتليت جلست بمثل أيّام امّها أو اختها أو خالتها الخ.
1834-2954-(1)كافى 78/3: تهذيب 396/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن محمد بن مسلم قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة ترى الصّفرة فى أيّامها فقال لاتصلّى حتّى تنقضى أيّامها وان رأت الصّفرة فى غير أيّامها توضّأت وصلّت.
1835-2955-(2) كافى 78/3: الحسين بن محمد عن معلّى بن محمد عن الوشّاء عن أبان عن اسماعيل الجعفىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا رأت المرئة الصّفرة قبل انقضاء أيّام عدّتها لم تصلّ وان كانت صفرة بعد انقضاء أيّام قرئها صلّت.
1) . المرئة - يب.
سپس براى بار دوم به اندازه حداقل مدت ترك نماز توسط زنان نماز را ترك مى كند و حداقل حيض - سه روز - را عادت قرار مى دهد آنگاه اگر خونريزى اش ادامه يافت در وقتى كه نماز خوانده است نماز مى خواند و زمان پاكى اش را حداكثر زمان پاكى قرار مى دهد و ترك كردن نمازش به اندازه حداقل حيض است.»
1833-(7) عبداللّٰه بن بكير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن در نخستين حيض، خون ببيند و خونريزى اش ادامه يابد، ده روز نماز را ترك مى كند، سپس بيست روز نماز مى خواند. آنگاه اگر پس از آن خونريزى اش ادامه يافت، سه روز نماز را ترك مى كند و بيست و سه روز نماز مى خواند.»
ابن بكير گويد: «اين از چيزهايى است كه راه گريزى از آن نمى يابند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر زنى حمل كرده است كه زنانى ندارد يا با هم اختلاف دارند سپس گفته است: «اين حديث و حديث يونس مطابق همه قوانين اند.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت هفتم از باب بيست و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر مدت نفاسش را نمى داند و به آن گرفتار شد به اندازه روزهاى مادر يا خواهر يا خاله اش مى نشيند.»
باب 6 خون ديدن در زمان عادت و يك يا دو روز پيش از آن
1834-(1) محمد بن مسلم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى در ايام عادتش زردى مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز نمى خواند تا عادتش بگذرد و اگر در غير عادتش زردى ببيند وضو مى گيرد و نماز مى خواند.»
1835-(2) اسماعيل جعفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن پيش از گذشت دوران عادتش زردى ببيند نماز نمى خواند و اگر زردى پس از گذشت دوران عادتش باشد نماز مى خواند.»
1836-2956-(1)- كافى 78/3: محمد ابن أبى عبداللّٰه عن معاوية بن حكيم قال قال الصّفرة قبل الحيض بيومين فهو من الحيض وبعد أيّام الحيض ليس من الحيض وهى فى أيّام الحيض حيض.
1837-2957-(2)كافى 78/3: تهذيب 396/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن اسحاق بن عمّار عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المرئة ترى الصّفرة فقال ان كان قبل الحيض بيومين فهو من الحيض وان كان بعد الحيض بيومين فليس من الحيض فقيه 51/1:
روى فى المرئة الّتى ترى الصّفرة انّه إذا كان ذلك قبل الحيض وذكر مثله.
1838-2958-(5) - كافى 78/3: محمد بن يحيى عن تهذيب 396/1: أحمد ابن محمد عن محمد بن خالد (عن القاسم بن محمد - كا) عن علىّ ابن أبى حمزة قال سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام وانا حاضر عن المرئة ترى الصّفرة فقال ما كان قبل الحيض فهو من الحيض وما(3)كان بعد الحيض فليس منه فقه الرّضا عليه السلام 191: نحوه.
1839-2959-(6) - المبسوط 14: روى عنهم عليهم السلام من انّ الصّفرة فى أيّام الحيض حيض وفى أيّام الطّهر طهر.
1840-2960-(7) - فقه الرّضا عليه السلام 192: ربّما عجّل الدّم من الحيضة الثّانية.
1841-2961-(8) - وقال عليه السلام 193: وإذا رأت الصّفرة فى أيّام حيضها فهو حيض وان رأت بعدها فليس من الحيض.
1842-2962-(9) - كافى 77/3: الحسين بن محمد عن عبداللّٰه بن عامر عن تهذيب 158/1: علىّ بن مهزيار عن الحسين(4)بن سعيد عن زرعة عن سماعة قال سئلته عن المرئة ترى الدّم قبل وقت حيضها فقال(3) (اذا رأت الدّم قبل وقت حيضها - كا) فلتدع الصّلوة فانّه ربّما تعجّل بها الوقت فاذا كان أكثر من أيّامها الّتى كانت تحيض فيهنّ فلتربّص(4) ثلاثة أيّام بعد ما تمضى أيّامها فاذا تربّصت ثلاثة أيّام ولم ينقطع عنها الدّم فلتصنع كما تصنع المستحاضة.
1836-(3) معاوية بن حكيم روايت مى كند كه فرمود: «زردى دو روز پيش از حيض، حيض است و پس از دوران حيض حيض نيست و در دوران حيض حيض است...»
1837-(4) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه زردى مى بيند فرمود:
«اگر دو روز پيش از عادت باشد، حيض است و اگر دو روز پس از عادت باشد از حيض نيست...».
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «درباره زنى كه زردى مى بيند، روايت شده كه در صورتى كه آن دو روز پيش از عادت باشد...»
1838-(5) على ابن ابى حمزه گويد: «در حضور من از امام صادق عليه السلام در باره زنى كه زردى مى بيند سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «آنچه پيش از عادت است، از حيض است و آنچه پس از عادت است، حيض نيست...»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام نيز نظير آن آمده است.
1839-(6) در كتاب المبسوط آمده است: «از پيشوايان معصوم عليهم السلام روايت شده كه زردى در ايام عادت حيض است و در ايام پاكى، پاكى است.»
1840-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «چه بسا خون حيض دوم پيش مى افتد.»
1841-(8) و فرمود: «و هرگاه زن در دوران عادت، زردى ببيند آن حيض است و اگر پس از آن ببيند، از حيض نيست.»
1842-(9) سماعه گويد: «از وى - امام عليه السلام - سؤال كردم: «زن پيش از عادتش خون مى بيند.»
فرمود: «هرگاه پيش از عادتش خون ببيند) بايد نماز را ترك كند زيرا چه بسا زمان [عادت] جلو مى افتد و هرگاه بر روزهاى عادتش افزوده شود بايد سه روز پس از عادتش صبر كند، پس وقتى سه روز انتظار كشيد و خونريزى او قطع نشد، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد.»
1843-2963-(10) قرب الإسناد 225: باسناده عن علىّ بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السلام قال وسألته عن المرئة الّتى ترى الصّفرة أيّام طمثها كيف تصنع؟
قال تترك لذلك الصّلوة بعدد أيّامها الّتى كانت تقعد فى طمثها ثمّ تغتسل وتصلّى فان رأت صفرة بعد غسلها فلا غسل عليها يجزئها الوضوء عند كلّ صلوة تصلّى.
وسئلته عن المرئة ترى الدّم فى غير أيّام طمثها فتراه اليوم واليومين والسّاعة ويذهب مثل ذلك كيف تصنع؟
قال تترك الصّلوة إذا كانت تلك حالها وإذا دام الدّم وتغتسل كلّما انقطع عنها.
قلت كيف تصنع؟
قال ما دامت ترى الصّفرة فلتتوضّأ من الصّفرة وتصلّى ولا غسل عليها من صفرة تراها إلّا فى أيّام طمثها فان رأت صفرة فى أيّام طمثها تركت الصّلوة كتركها للدّم.
بحارالأنوار 86/81: كتاب المسائل باسناده عن علىّ بن جعفر قال سئلت أخى عليه السلام عن المرئة الّتى ترى وذكر مثله بتفاوت يسير.
(وفى الرّاوية سقط لأنّ قوله قلت كيف تصنع تتمّة السّؤال وتمامه بقرينة الجواب سئلته عن المرئة الّتى ترى الصّفرة فى غير أيّام طمثها كيف تصنع).
وتقدّم فى روايه الكاهلىّ (2) من باب (2) وجوب غسل الحيض قوله عليه السلام الحائض إذا انقطع عنها الدّم ثمّ رأت صفرة ليس بشىء تغتسل ثمّ تصلّى.
1843-(10) على بن جعفر گويد: «از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زن در دوران عادتش زردى مى بيند، چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «به خاطر آن به تعداد روزهاى عادتش نماز را ترك مى كند سپس غسل مى كند و نماز مى خواند، آنگاه اگر پس از غسل، زردى ديد غسل بر عهده او نيست و هنگام هر نماز وضو برايش كافى است.»
و سؤال كردم: «زن در غير دوران عادتش خون مى بيند وى يك و دو روز و يك ساعت و مثل آن خون مى بيند، چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورتى كه اين حالت برايش پيش آيد، نماز را ترك مى كند و هرگاه خون ادامه يابد، هر وقت قطع شد غسل مى كند!»
گفتم: «چه كار كند؟»
فرمود: «تا وقتى زردى ادامه دارد، بايد از آن وضو بگيرد و نماز بخواند و از زردى كه مى بيند غسل بر عهده اش نيست مگر در دوران عادتش، آنگاه اگر در ايام عادتش زردى ببيند نماز را ترك مى كند همان گونه كه براى خون ترك مى كند.»
در حديث افتادگى وجود دارد زيرا اين سخن راوى: «گفتم: «چه كار كند؟» باقيمانده سوالى است و كامل آن با قرينه جواب اين گونه است: «از امام عليه السلام سؤال كردم: «زن در غير دوران عادتش زردى مى بيند چه كار كند؟»
ارجاعات
گذشت:
در روايت دوم از باب دوم فرموده امام عليه السلام كه: «زن حائض هنگامى كه خونش قطع شود سپس زردى ببيند، اشكال ندارد، غسل مى كند آنگاه نماز مى خواند.»
1844-2964-(1)تهذيب 402/1: علىّ بن الحسن عن جعفر بن محمد بن حكيم عن جميل بن درّاج عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال المستحاضة تستظهر بيوم أو يومين.
1845-2965-(2)تهذيب 169/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن محمد بن خالد الأشعرىّ عن ابن بكير عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال سألته عن الطّامث تقعد بعدد أيّامها كيف تصنع؟
قال تستظهر بيوم أو يومين ثمّ هى مستحاضة فلتغتسل وتستوثق من نفسها وتصلّى كلّ صلوة بوضوء مالم ينفذ(1) الدّم فاذا نفذ(2) اغتسلت وصلّت.
1846-2966-(3) - تهذيب 401/1: علىّ بن الحسن عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن فضيل وزرارة عن احدهما عليهما السلام قال المستحاضة تكفّ عن الصّلوة أيّام أقرائها وتحتاط بيوم أو اثنين ثمّ تغتسل كلّ يوم وليلة ثلاث مرّات وتحتشى لصلوة الغداة وتغتسل وتجمع بين الظّهر والعصر بغسل وتجمع بين المغرب والعشاء بغسل فاذا حلّت لها الصّلوة حلّ لزوجها أن يغشيها.
1847-2967-(4) تهذيب 171/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد استبصار 149/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن القاسم عن أبان عن اسماعيل الجعفىّ عن أبى جعفر عليه السلام قال المستحاضة تقعد أيّام قرئها ثمّ تحتاط بيوم أو يومين فان هى رأت طهراً اغتسلت وان هى لم تر طهراً اغتسلت واحتشت فلا تزال تصلّى بذلك الغسل حتّى يظهر الدّم على الكرسف فاذا ظهر اعادت الغسل واعادت الكرسف.
باب 7 استظهار زن صاحب عادت با استمرار خون
1844-(1) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مستحاضه يك يا دو روز استظهار مى كند.»
1845-(2) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض به تعداد روزهاى عادتش عادت مى شود. چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «يك يا دو روز استظهار مى كند سپس او مستحاضه است، بايد غسل كند و محكم خودش را ببندد و هر نمازى را با يك وضو بخواند تا وقتى كه خون نفوذ نكرده است و هرگاه خون نفوذ كرد غسل مى كند و نماز مى خواند.»
1846-(3) زراره از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «مستحاضه در دوران عادتش از نماز خوددارى مى كند و يك يا دو روز احتياط مى كند سپس هر شبانه روز سه بار غسل مى كند و براى نماز صبح درونش را پر از پنبه مى كند و غسل مى كند و ميان نماز ظهر و عصر را با يك غسل جمع مى كند و ميان نماز مغرب و عشا را با يك غسل جمع مى كند و هنگامى كه نماز برايش حلال مى شود آميزش شوهرش با وى نيز حلال مى شود.»
1847-(4) اسماعيل جعفى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن مستحاضه در دوران عادتش مى نشيند سپس يك يا دو روز احتياط مى كند، پس اگر پاك شد غسل مى كند و اگر پاك نشد غسل مى كند و درونش را پر از پنبه مى كند. آنگاه همواره با آن غسل نماز مى خواند تا خون بر روى پنبه آشكار شود، پس وقتى خون آشكار شد، غسل را اعاده مى كند و پنبه را عوض مى نمايد.»
1848-2968-(5) المعتبر 57: الحسن بن محبوب فى كتاب المشيخة عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى الحائض إذا رأت دماً بعد أيّامها الّتى كانت ترى الدّم فيها فلتقعد عن الصّلوة يوماً أو يومين ثمّ تمسك قطنة فان صبغ القطنة دم لاينقطع فلتجمع بين كلّ صلوتين بغسل ويصيب منها زوجها ان احبّ وحلّت الصّلوة.
1849-2969-(6) تهذيب 171/1: استبصار 149/1: سعد بن عبداللّٰه عن أبى جعفر عن ابن أبى نصر عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال سئلته عن الحائض كم تستظهر فقال تستظهر بيوم أو يومين أو ثلاثة.
1850-2970-(7) تهذيب 172/1: عنه عن الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى استبصار 149/1:
الحسين بن سعيد عن عثمان بن عيسى عن سعيد بن يسار قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن المرئة تحيض ثمّ تطهر وربّما رأت بعد ذلك الشّىء من الدّم الرّقيق بعد اغتسالها من طهرها.
فقال تستظهر بعد أيّامها بيومين(1)أو ثلاثة ثمّ تصلّى.
1851-2971-(8) تهذيب 172/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن استبصار 149/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد (البرقى - يب) تهذيب 172/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن عمرو بن سعيد عن أبى الحسن الرّضا عليه السلام قال سئلته عن الطّامث كم(2)جدّ جلوسها.
فقال تنتظر عدّة(3)ماكانت تحيض ثمّ تستظهر بثلاثة أيّام ثمّ هى مستحاضة.
1852-2972-(9) كافى 90/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد استبصار 150/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن أحمد بن محمد تهذيب 172/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن داود مولى أبى المغرا(4)(العجلىّ - كا) عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن المرئة تحيض ثمّ يمضى وقت طهرها وهى ترى الدّم (قال - يب كا).
فقال تستظهر بيوم ان كان حيضها دون العشرة أيّام فان استمرّ الدّم (بعد العشرة - صا) فهى مستحاضة وان انقطع الدّم اغتسلت وصلّت.
1848-(5) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره خون ديدن زن حائض پس از دوران عادتش فرمود: «بايد يك يا دو روز از نماز دست بردارد، سپس پنبه اى با خود نگه دارد پس اگر خون به صورت پيوسته پنبه را رنگين كرد با يك غسل ميان دو نماز را با هم جمع مى كند و شوهرش اگر دوست داشته باشد با او آميزش مى كند و نماز برايش جايز است.»
1849-(6) ابن ابى نصر گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض چقدر احتياط مى كند؟»
فرمود: «يك يا دو يا سه روز استظهار مى كند.»
1850-(7) سعيد بن يسار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى حيض مى شود و سپس پاك مى گردد و چه بسا پس از آن و پس از غسل از پاكى، خون رقيق مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «پس از عادتش (يك يا) دو يا سه روز استظهار مى كند آنگاه نماز مى خواند.»
1851-(8) عمرو بن سعيد گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «حدّ نشستن زن حائض چه مقدار است؟»
امام عليه السلام فرمود: «به تعداد روزهاى عادتش منتظر مى ماند سپس سه روز استظهار مى كند سپس او مستحاضه است.»
1852-(9) داود مولاى ابوالمغرا (يا ابوالمعزا) از شخصى روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى حيض مى شود آنگاه وقت پاك بودنش شروع مى شود و او خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر حيضش كمتر از ده روز است يك روز استظهار مى كند پس اگر (بعد از ده روز) خون ادامه يافت وى مستحاضه است و اگر خون قطع شد غسل مى كند و نماز مى خواند.»
(كافى - قال قلت له فالمرأة يكون حيضها سبعة أيّام أو ثمانيه أيّام حيضها دائم مستقيم ثمّ تحيض ثلاثة أيّام ثمّ ينقطع عنها الدّم فترى البياض لا صفرة ولا دماً.
قال تغتسل وتصلّى.
قلت تغتسل وتصلّى وتصوم ثمّ يعود الدّم.
قال إذا رأت الدّم امسكت عن الصّلوة والصّيام.
قلت فانّها ترى الدّم يوماً وتطهر يوماً.
قال فقال إذا رأت الدّم أمسكت وإذا رأت الطّهر صلّت فاذا مضت أيّام حيضها واستمرّ بها الطّهر صلّت فاذا رأت الدّم فهى مستحاضة قد انتظمت لك امرها كلّه).
1853-2973-(10) استبصار 150/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر ابن محمد عن أبيه عن تهذيب 172/1: سعد بن عبداللّٰه بن موسى بن الحسن عن أحمد بن هلال عن محمد ابن أبى عمير عن عبداللّٰه بن المغيرة عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المرئة ترى الدّم فقال ان كان قرئها دون العشرة انتظرت العشرة وان كانت أيّام عشرة لم تستظهر.
1854-2974-(11) كافى 77/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيره عمّن أخبره عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا كانت أيّام المرئة عشرة أيّام لم تستظهر وإذا كانت اقلّ استظهرت.
1855-2975-(12) تهذيب 402/1: استبصار 149/1: سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن محمد بن عمرو بن سعيد الزّيّات عن يونس بن يعقوب قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام امرئة رأت الدّم فى حيضها حتّى جاوز وقتها متى ينبغى لها أن تصلّى؟
قال تنظر(1)عدّتها الّتى كانت تجلس ثمّ تستظهر بعشرة أيّام فان رأت الدّم دماً صبيباً فلتغتسل فى وقت كلّ صلوة - قال الشّيخ رحمه الله معنى قوله بعشرة أيّام إلى عشرة أيّام.
1856-2976-(13) - كافى 91/3: عدّة من أصحابنا عن تهذيب 151/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن اسحاق بن جرير (عن حريز يب خ) قال سئلتنى امرئة منّا أن ادخلها على أبى عبداللّٰه عليه السلام فاستأذنت لها فأذن لها فدخلت ومعها مولاة لها فقالت له يا أبا عبداللّٰه (كافى - قول اللّٰه تعالى «زَيْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِيَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِيَّةٍ» ما عنى بهذا.
1) . تنتظر - صا.
(به امام عليه السلام گفتم: «زنى حيضش هفت يا هشت روز است و دوران عادتش هميشگى و يكنواخت است. سپس سه روز حيض مى شود و خون قطع مى شود و سفيدى بدون زردى و خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «غسل مى كند و نماز مى خواند...»
گفتم: «غسل مى كند و نماز مى خواند و روزه مى گيرد آنگاه خون باز مى گردد.»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه خون ديد از نماز وروزه دست بر مى دارد.»
گفتم: «يك روز خون مى بيند و يك روز پاك است.»
فرمود: «هرگاه خون ديد خوددارى مى كند و هرگاه پاك شد نماز مى خواند پس وقتى كه ايام عادتش گذشت و پاكى اش ادامه يافت نماز مى خواند و هرگاه خون ديد مستحاضه است به تحقيق همه مسائل او را به طور منظم برايت بيان كردم.»)
1853-(10) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه خون مى بيند فرمود: «اگر عادتش كمتر از ده روز است تا ده روز صبر مى كند و اگر عادتش ده روز است استظهار نمى كند.»
1854-(11) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه عادت زن ده روز باشد استظهار نمى كند و وقتى كمتر باشد استظهار مى كند.»
1855-(12) يونس بن يعقوب گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زنى در دوران عادتش خون مى بيند به طورى كه از وقتش مى گذرد، چه وقت نماز خواندن برايش شايسته است؟»
امام عليه السلام فرمود: «به عادتش كه در آن قاعده مى شود، نگاه مى كند (يا منتظر مى ماند) سپس تا ده روز استظهار مى كند، آنگاه اگر خون را خون ريزان ديد بايد در وقت هر نمازى غسل كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «معناى سخن امام عليه السلام: «بعشرة ايام» يعنى تا ده روز...»
1856-(13) اسحاق بن جرير (يا حريز) گويد: «زنى از ما خواست كه او را نزد امام صادق عليه السلام ببرم.
من از امام عليه السلام برايش اجازه گرفتم و امام عليه السلام به وى اجازه داد. آن زن همواره يكى از كنيزانش نزد امام عليه السلام رفت و گفت: «اى اباعبداللّٰه! خداوند از آيه «درخت زيتونى است نه شرقى و نه غربى.» چه قصد كرده است؟
فقال لها ايّتها المرئة انّ اللّٰه تعالى لم يضرب الامثال للشّجرة انّما ضرب الأمثال لبنى آدم سلى عمّا تريدين.
قالت أخبرنى عن اللّواتى باللّواتى ما حدّهنّ فيه؟
قال حدّ الزّنا انّه إذا كان يوم القيامة أتى بهنّ فألبسن مقطّعات من نار وقمعن بمقامع(1)من نار(2)وسربلن من النّار وادخل فى اجوافهنّ إلى رؤسهنّ اعمدة من نار وقذف بهنّ فى النّار.
ايّتها المرئة انّ اوّل من عمل هذا العمل قوم لوط واستغنى الرّجال بالرّجال فبقين النّساء بغير رجال ففعلن كما فعل رجالهنّ ليستغنى بعضهنّ ببعض.
فقالت له أصلحك الله). تهذيب - كافى - ما تقول فى المرئة تحيض فتجوز أيّام حيضها؟
قال ان كان (أيّام - خ يب كا) حيضها دون عشرة أيّام استظهرت بيوم واحد ثمّ هى مستحاضة.
قالت فانّ الدّم يستمرّ بها الشّهر والشّهرين والثّلاثة كيف(3)تصنع بالصّلوة؟
قال تجلس أيّام حيضها ثمّ تغتسل لكلّ صلوتين.
قالت له انّ أيّام حيضها تختلف عليها وكان يتقدّم الحيض اليوم واليومين والثّلاثة ويتأخّر مثل ذلك فما علمها به.
قال دم الحيض ليس به خفاء (و - خ يب) هو دم حارّ تجد له حرقة ودم الاستحاضة دم فاسد بارد.
قال فالتفتت إلى مولاتها، فقالت أتراه كان امرئة مرّة؟
السّرائر 485: (نقلاً من كتاب محمد بن علىّ بن محبوب) عن علىّ بن الحكم عن اسحاق بن جرير نحو ما فى الكافى.
1857-2977-(14) - مستدرك 9/2: العوالى عن فخر المحقّقين عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال للمرئة الّتى كانت تهراق الدّم فلتنظر عدّة الأيّام واللّيالى الّتى كانت تحيض قبل ان يصيبها الّذى اصابها فلتترك الصّلوة بقدر ذلك من الشّهر.
امام عليه السلام فرمود: «اى زن! خداوند براى درخت مثال نمى زند بلكه فقط براى فرزندان آدم مثال مى زند، از آنچه مى خواهى بپرس!»
آن زن گفت: «به من خبر بده از زنان با زنان كه حدش چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «حدّ زنا، در روز قيامت آن ها آورده مى شوند لباس هايى از آتش به آن ها پوشانده مى شود و با گرزهاى آتشين زده مى شوند و شلوارهايى از آتش مى پوشند و در درون شان تا سرهاى شان ستون هايى از آتش داخلى كرده مى شود و در آتش انداخته مى شوند.
اى زن! نخستين كسانى كه اين عمل را انجام دادند قوم لوط بودند.
مردان آنان به مردان بسنده كردند و زنان، بى مرد ماندند آنگاه آنان همان كار مردان را كردند تا برخى از آن ها به بعضى ديگر بسنده نمايند.»
آن زن گفت: «خداوند كارهايت را سامان بخشد! درباره زنى كه حيض مى شود و از ايام عادتش مى گذرد، چه مى فرماييد؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر عادتش كمتر از ده روز است، يك روز استظهار مى كند، سپس او مستحاضه است.»
گفت: «يك و دو و سه ماه خونريزى اش ادامه مى يابد، با نمازش چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «دوران عادتش را مى نشيند، سپس براى هر دو نماز غسل مى كند.»
گفت: «دوران عادتش بر او مختلف شده است و عادتش يك و دو و سه روز عقب و جلو مى افتد بنابراين علم به آن ندارد.»
امام عليه السلام فرمود: «خون حيض مخفى نيست. آن خون گرم است كه سوزش آن را احساس مى كنى و خون استحاضه خون بى خاصيت سرد است.»
اسحاق بن جرير گفت: «آن زن رو به كنيزش كرد و گفت: «آيا او را مى بينى كه يك بار زن بوده است.»
1857-(14) فخر المحققين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه درباره زنى كه خونريزى داشت فرمود: «تعداد روزها و شب هاى عادتش را پيش از خونريزى در نظر مى گيرد و بايد به اندازه آن نماز را در ماه ترك كند.»
وتقدّم فى رواية يونس (1) من باب (5) حكم المبتدئة مايدلّ على ذلك.
وفى رواية سماعة (9) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام فاذا كان أكثر من ايّامها الّتى كانت تحيض فيهنّ فلتربّص ثلاثة أيّام بعد ماتمضى أيّامها فاذا تربّصت ثلاثة أيّام ولم ينقطع عنها الدّم فلتصنع كما تصنع المستحاضة.
ويأتى فى رواية سماعة (6) من باب (10) حكم الحبلى إذا رأت الدّم قوله فاذا زاد الدّم على الأيّام الّتى كانت تقعد استظهرت بثلاثة أيّام ثمّ هى مستحاضة.
وفى رواية عبدالرّحمن (11) من باب (26) اقسام الإستحاضة قوله عليه السلام فان كان قرئها مستقيما فلتأخذ به وان كان فيه خلاف فلتحتط بيوم أو يومين.
1858-2978-(1) تهذيب 397/1: كافى 107/3: أبوعلىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن العيص بن القاسم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرئة ذهب طمثها سنين ثمّ عاد اليها شىء قال تترك الصّلوة حتّى تطهر.
1859-2979-(1) تهذيب 161/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 80/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن أبى أيّوب (الخزّاز - يب) عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا أرادت الحائض ان تغتسل فلتستدخل قطنة فان خرج فيها شىء من الدّم فلاتغتسل وان لم تر شيئاً فلتغتسل وان رأت بعد ذلك صفرة فلتتوضّأ ولتصلّ.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب پنجم مطلبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت نهم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «پس هرگاه بيش تر از ايام عادتش باشد، پس از گذشت دوران عادتش سه روز بايد صبر كند. آنگاه در صورتى كه پس از سه روز انتظار خونريزى اش قطع نشد بايد اعمال مستحاضه را انجام دهد.»
مى آيد:
در روايت ششم از باب دهم اين گفته كه: «پس هرگاه خون از ايام عادتش بيش تر شد، سه روز استظهار مى كند سپس او مستحاضه است.»
و در روايت يازدهم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر عادت او يكنواخت است، به آن عمل مى كند و اگر در آن اختلاف است يك يا دو روز بايد احتياط كند.»
باب 8 عادت شدن زن پس از چند سال قطع عادت
1858-(1) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى چند سال عادتش بر طرف مى شود سپس چيزى به او باز مى گردد.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز را ترك مى كند تا پاك شود.»
باب 9 كيفيت آزمايش زنان درباره عادت ماهانه
1859-(1) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه حائض تصميم به غسل گرفت بايد پنبه اى را داخل كند، پس اگر در آن چيزى از خون خارج شد، غسل نمى كند و اگر چيزى نديد بايد غسل كند و اگر پس از آن زردى ديد بايد وضو بگيرد و نماز بخواند.»
1860-2980-(1)تهذيب 161/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن محمد بن يحيى عن محمد بن علىّ بن محبوب عن العبّاس عن عثمان ابن عيسى عن سماعة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له المرئة ترى الطّهر وترى الصّفرة أو الشّىء فلا تدرى أطهرت ام لا قال فاذا كان كذلك فلتقم فلتلصق بطنها إلى حائط وترفع رجلها على حائط كما رأيت الكلب يصنع إذا أراد ان يبول ثمّ تستدخل الكرسف فاذا كان ثمّة من الدّم مثل رأس الذّباب خرج فان خرج دم فلم تطهر وان لم يخرج فقد طهرت.
1861-2981-(3) تهذيب 161/1: محمد بن يعقوب عن كافى 80/3: محمد بن يحيى عن سلمة بن الخطّاب عن علىّ بن الحسن الطّاطرى عن محمد ابن أبى حمزه عن ابن مسكان عن شرحبيل الكندى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت(2)(له - يب) كيف تعرف الطّامث طهرها قال تعتمد(2) برجلها اليسرى على الاحائط وتستدخل الكرسف بيدها اليمنى فان كان (ثَمَّ - كا) مثل رأس الذّباب خرج على الكرسف.
1862-2982-(4) كافى 80/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن اسماعيل بن مرّار وغيره عن يونس عمّن حدّثه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن امرئة انقطع عنها الدّم فلاتدرى أطهرت أم لا قال تقوم قائماً وتلزق بطنها بحائط وتستدخل قطنة بيضاء وترفع رجلها اليمنىٰ فان خرج على رأس القطنة مثل رأس الذّباب دم عبيط لم تطهر وان لم يخرج فقد طهرت تغتسل وتصلّى.
1863-2983-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 193: وإذا أرادت الحائض الغسل من الحيض فعليها ان تستبرء والاستبراء ان تدخل قطنة فان كان هناك دم خرج ولو مثل رأس الذّباب لم يغتسل وان لم يخرج اغتسلت.
وفيه: وإذا رأت الصّفرة أو شيئاً من الدّم فعليها ان تلصق بطنها بالحائط وترفع رجلها اليسرى كما ترى الكلب إذا بال وتدخل قطنة فان خرج فيها دم فهى حائض وان لم يخرج فليست بحائض.
الهداية 22: وإذا أرادت الحائض الغسل من الحيض فعليها أن تستبرء وذكر نحوه.
1860-(2) سماعه گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زن پاك مى شود و زردى يا چيزى مى بيند، پس نمى داند پاك شده است يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «در اين هنگام بايد بايستد و شكمش را به ديوار بچسباند و پايش را روى ديوار بالا ببرد همان كارى كه مى بينى سگ هنگام بول كردن انجام مى دهد. سپس پنبه اى داخل خود مى كند. پس هرگاه به اندازه سر مگس در آنجا خون باشد بيرون مى آيد و اگر خونى بيرون آمد پاك نشده است و اگر بيرون نيامد پاك شده است.»
1861-(3) شرحبيل كندى گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زن حائض چگونه از پاكى اش آگاه مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «پاى چپش را به ديوار تكيه مى دهد و با دست راست پنبه داخل مى كند پس اگر (در آنجا) به اندازه سر مگس خون باشد بر روى پنبه بيرون مى آيد.»
1862-(4) يونس با واسطه روايت مى كند كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «زنى خونش قطع مى شود و نمى داند پاك شده يا نه؟»
امام عليه السلام فرمود: «مى ايستد و شكمش را به ديوار مى چسباند و پنبه سفيدى داخل مى كند و پاى راستش را بالا مى كند، پس اگر بر روى سر پنبه به اندازه سر مگس، خون تازه بود پاك نشده و اگر خارج نشد پاك شده است غسل مى كند و نماز مى خواند.»
1863-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و هرگاه زن حائض تصميم به غسل حيض بگيرد بر او لازم است كه استبراء كند و استبراء به اين صورت است كه پنبه داخل كند، پس اگر از آنجا خونى بيرون بيايد هر چند به اندازه سر مگس باشد، غسل نمى كند و اگر بيرون نيامد غسل مى كند.»
در همان كتاب آمده است: «و هرگاه زردى يا اندكى خون ببيند بر او لازم است شكمش را به ديوار بچسباند و پاى چپش را بلند كند همان گونه كه سگ را در هنگام بول كردن مشاهده مى كنى (يا مى كند) و پنبه داخل كند پس اگر در آن خون خارج شد، حائض است و اگر خارج نشد، حائض نيست.»
در كتاب الهدايه آمده است: «و هرگاه زن حائض تصميم به غسل حيض بگيرد، بر او لازم است، استبراء كند...»
1864-2984-(1)كافى 80/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن أبى حمزة عن أبى جعفر عليه السلام انّه بلغه انّ نساءً كانت احديهنّ تدعو بالمصباح فى جوف اللّيل تنظر إلى الطّهر فكان يعيب ذلك ويقول متى كانت النّساء يصنعن هذا(2).
1865-2985-(7) - كافى 81/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ثعلبة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه كان ينهى النّساء ان ينظرن إلى انفسهنّ فى المحيض باللّيل(3)ويقول انّها قد تكون الصّفرة والكدرة.
1866-2986-(8) - كافى 81/3: علىّ بن محمد عن بعض أصحابنا عن محمد بن علىّ البصرىّ قال سئلت أبا الحسن الأخير عليه السلام وقلت له ان ابنة شهاب تقعد أيّام أقرائها فاذا هى اغتسلت رأت القطرة بعد القطرة.
قال فقال مرها فلتقم بأصل الحائط كما يقوم الكلب ثمّ تأمر إمرئة فلتغمز بين وركيها غمزاً شديداً فانّه انّما هو شىء يبقى فى الرّحم يقال له الاراقة وانّه سيخرج كلّه.
ثم قال لا تخبروهنّ(4)بهذا وشبهه وذروهنّ(5)وعلّتهنّ(6)القذرة.
قال ففعلت(6) بالمرئة الّذى قال فانقطع عنها فما عاد اليها الدّم حتّى ماتت.
ويأتى فى رواية الدّعائم (7) من باب (15) انّ الصّلوة تجب على المرأة إذا كانت طاهرة بمقدار أدائها قوله عليه السلام وعلامة الطّهر ان تستدخل قطنة فلايعلق بها شىء فاذا كان ذلك فقد طهرت.
1864-(6) ابوحمزه گويد: «امام باقر عليه السلام خبر دار شد كه يكى از زنان در دل شب چراغ درخواست مى كرد تا پاك بودنش را بررسى كند، امام عليه السلام اين كار را عيب مى دانست و مى فرمود: «چه وقت زنان اين كار را مى كردند.»(1)
1865-(7) ثعلبه روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام زنان را از نگريستن به خود در حال حيض در شب نهى مى كرد و مى فرمود: «آن گاهى زرد و كدر است.»
1866-(8) محمد بن على بصرى گويد: «از امام هادى عليه السلام سؤال كردم و به وى گفتم: «دختر شهاب در دوران عادتش مى نشيند، آنگاه هنگامى كه غسل مى كند پشت سر هم قطره قطره خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «به او دستور بده همانند سگ در كنار ديوار بايستد، آنگاه از زنى بخواهد به شدت بالاى ران هايش را بفشارد زيرا آن چيزى است كه در رحم باقى مانده است و به آن اراقه گفته مى شود و اين كار تمام آن را خارج مى كند.» سپس فرمود: «اين و امثال آن را به آن ها نگوييد و ايشان را با بيمارى كثيف شان واگذاريد.»
مى گويد: «اين كار با زنى كه گفته بود انجام شد و خون از وى قطع شد و تا پايان عمر خون به وى باز نگشت.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت هفتم از باب پانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و نشانه پاكى اين است كه پنبه داخل كند و چيزى به آن نچسبد، در اين صورت پاك شده است.»
1) . يعنى در گذشته زنان اين كار را نمى كردند بلكه پنبه استفاده مى كردند.
1867-2987-(1)- كافى 97/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن سليمان بن خالد قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام جعلت فداك الحبلى ربّما طمثت فقال نعم وذلك انّ الولد فى بطن أمّه غذاه الدّم فربّما كثر ففضل عنه فاذا فضل دفعته(1) فاذا دفعته(2)حرمت عليها الصّلوة وفى رواية اخرى إذا كان كذلك تأخّر الولادة.
1868-2988-(2) - كافى 97/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد استبصار 139/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن تهذيب 387/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن العلاء(3)عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام قال سئلته عن الحبلى ترى الدّم كما كانت ترى أيّام حيضها مستقيماً فى كلّ شهر قال تمسك عن الصّلوة كما كانت تصنع فى حيضها فاذا طهرت صلّت.
1869-2989-(3) كافى 97/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد وأبو داود جميعاً عن الحسين بن سعيد استبصار 138/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 386/1: الحسين بن سعيد عن النّضر (بن سويد - كا) وفضالة بن أيّوب عن (عبداللّٰه - كا) بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام انّه سئل الحبلى ترى الدّم اتترك الصّلوة فقال نعم انّ الحبلى ربّما قذفت(4)بالدّم.
1870-2990-(4) تهذيب 386/1: استبصار 139/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن شعيب عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الحبلى ترى الدّم قال نعم انّه ربّما قذفت المرئة الدّم(5)وهى حبلى.
1871-2991-(5) تهذيب 386/1: استبصار 139/1: عنه عن صفوان قال سئلت أباالحسن (الرّضا - صا) عليه السلام عن الحبلى ترى الدّم ثلاثة أيّام أو أربعة أيّام (أ - يب خ) تصلّى قال تمسك عن الصّلوة.
باب 10 خون ديدن زن آبستن
1867-(1) سليمان بن خالد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! آيا زن آبستن گاهى حيض مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى و دليل آن اين است كه غذاى فرزند در شكم مادرش خون است، چه بسا خون زياد است و از آن اضافه مى آيد، پس هرگاه اضافه آمد آن را دفع مى كند و وقتى دفع كرد نماز بر او حرام مى شود.»
در حديث ديگرى آمده است: «وقتى اين گونه شد زايمان به تاخير مى افتد.»
1868-(2) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن همانند ايام عادتش به طور يكنواخت در هر ماه خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «همانند دوران عادتش از نماز خوددارى مى كند، آنگاه وقتى پاك شد نماز مى خواند.»
1869-(3) عبداللّٰه بن سنان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «زن آبستن خون مى بيند، آيا نماز را ترك مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، گاهى زن آبستن خونريزى دارد.»
1870-(4) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن آبستن خون مى بيند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، چه بسا زن آبستن خونريزى مى كند.»
1871-(5) صفوان گويد: «از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن سه يا چهار روز خون مى بيند آيا نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «از نماز خوددارى مى كند.»
1872-2992-(6) - تهذيب 386/1: استبصار 139/1: عنه عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال سألته عن امرئة رأت الدّم فى الحبل قال تقعد ايّامها الّتى كانت تحيض فإذا زاد الدّم على الأيّام الّتى كانت تقعد استظهرت بثلاثة أيّام ثمّ هى مستحاضة.
المقنع 16: ولو رأت الحبلىٰ الدّم فعليها أن تقعد أيّامها للحيض فاذا زاد على الأيّام الدّم استظهرت بثلاثة أيّام ثمّ هى مستحاضة.
1873-2993-(7) تهذيب 386/1: استبصار 139/1: عنه عن صفوان عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج كافى 97/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان ومحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين جميعاً عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال سئلت أباالحسن(1)عليه السلام عن (المرئة - صا) الحبلى ترى الدّم وهى حامل كما كانت ترى قبل ذلك فى كلّ شهر هل تترك الصّلوة قال تترك إذا دام.
1874-2994-(8) - استبصار 138/1: أخبرنى الشّيخ عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن تهذيب 386/1: الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عمّن أخبره عن أبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام فى الحبلى ترى الدّم قال عليه السلام تدع الصّلوة فانّه ربّما بقى فى الرّحم الدّم ولم يخرج وتلك(2)الهراقة.
1875-2995-(9) - كافى 96/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن بعض رجاله عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام قال سئلته عن المرئة الحبلى قد استبان حبلها ترى ماترى الحائض من الدّم قال تلك الهراقة(3)من الدّم ان كان دماً أحمر كثيراً فلا تصلّى(4)وان كان قليلاً اصفر فليس عليها إلّاالوضوء.
1876-2996-(10) تهذيب 387/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبى المعزا قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الحبلىٰ قد استبان ذلك منها ترى كما ترى الحائض من الدّم قال تلك الهراقة إن كان دماً كثيراً فلاتصلّين وان كن قليلاً فلتغتسل عند كل صلوتين.
1877-2997-(11) - دعائم الإسلام 128/1: قالوا عليهم السلام الحامل ترىٰ الدّم.
1872-(6) سماعه گويد: «از او - امام عليه السلام - درباره زنى سؤال كردم كه در دوران آبستنى خون مى بيند. فرمود: «در ايام عادتش مى نشيند پس هرگاه خون زيادتر از ايام عادتش شود سه روز استظهار مى كند و سپس مستحاضه است.»
در كتاب المقنع آمده است: «و اگر زن آبستن خون ببيند، وظيفه دارد روزهاى عادتش را بنشيند، پس هرگاه خون از روزهاى عادت زيادتر شود تا سه روز استظهار مى كند و سپس مستحاضه است.»
1873-(7) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن همانند گذشته در هر ماه خون مى بيند. آيا نماز را ترك مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «در صورت استمرار ترك مى كند.»
1874-(8) حريز با واسطه از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زن آبستن كه خون مى بيند فرمودند: «نماز را ترك مى كند زيرا چه بسا در رحم خون باقى مانده است و خارج نشده است و آن هراقه است»
1875-(9) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن كه حملش آشكار شده است مانند زن حائض خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن هراقه - ريزشى - از خون است اگر خون قرمز بسيار است نماز نمى خواند و اگر اندك و زرد است جز وضو چيزى بر عهده اش نيست.»
1876-(10) ابوالمعزا گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن كه آبستنى اش آشكار شده همانند زن حائض خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن هراقه - ريزش - است. اگر خون زياد است، حتماً نماز نمى خواند و اگر اندك است بايد هنگام هر دو نماز غسل كند.»
1877-(11) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «پيشوايان معصوم عليهم السلام فرمودند: «زن آبستن خون مى بيند.»
1878-2998-(12) - فقه الرّضا عليه السلام 191: والحامل اذا رأت الدّم فى الحمل كما كانت تراه تركت الصّلوة أيّام الدّم فان رأت صفرة لم تدع الصّلوة وقد روى انّها تعمل ما تعمله المستحاضة اذا صحّ لها الحمل فلاتدع الصّلوة والعمل من خواصّ الفقهاء على ذلك.
1879-2999-(13) تهذيب 387/1: استبصار 141/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبى المعزا عن اسحاق بن عمّار قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المرئة الحبلىٰ ترى الدّم اليوم و(1)اليومين قال إن كان دماً عبيطاً فلا تصلّى(2)ذينك اليومين وان كانت صفرة فلتغتسل عند كلّ صلوتين - قال الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار لاينافى هذا الخبر ماقدّمناه من انّ أقلّ الحيض ثلاثة أيّام لأنّ الوجه فيه ان ترى الدّم اليوم واليومين دماً متوالياً وترى تمام الثّلاثة فى مدّة العشرة لأنّ الحائض متى رأت الدّم فى مدّة العشرة ثلاثة أيّام كانت حائضاً وان لم يكن متوالياً.
1880-3000-(14) تهذيب 168/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أبى محمد هارون بن موسى التّلعكبرى عن أبى العبّاس أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة الحافظ عن أحمد بن الحسين بن عبدالملك الأودى واخبرنى أحمد بن عبدون عن أبى الحسن علىّ بن محمد بن الزّبير عن أحمد بن الحسين بن عبدالملك عن الحسن بن محبوب استبصار 140/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن تهذيب 388/1: محمد بن يعقوب عن كافى 95/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن الحسين بن نعيم الصّحّاف قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام انّ امّ ولدى(3)ترى الدّم وهى حامل كيف تصنع بالصّلوة؟
قال فقال (لى - كا) إذا رأت الحامل الدّم بعد مايمضى(4)عشرون يوماً من الوقت الّذى كانت ترى فيه الدّم من الشّهر الّذى كانت تقعد فيه فانّ ذلك ليس من الرّحم ولا من الطّمث فلتتوضّأ وتحتشى(5)بكرسف وتصلّى وإذا رأت الحامل الدّم قبل الوقت الّذى كانت ترى فيه الدّم بقليل أو فى الوقت من ذلك الشّهر فانّه من الحيضة فلتمسك عن الصّلوة عدد أيّامها الّتى كانت تقعد فى (أيّام - يب 388) حيضها فان انقطع الدّم عنها قبل ذلك فلتغتسل ولتصلّ.
1878-(12) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «زن آبستن هرگاه در دوران حاملگى همانند گذشته خون ببيند، در ايام عادت نماز را ترك مى كند، آنگاه اگر زردى ديد نماز را ترك نمى كند.»
و به تحقيق روايت شده كه در صورت صحيح بودن حمل، اعمال مستحاضه را انجام مى دهد و نماز را ترك نمى كند و برخى از خواص فقيهان به اين روايت عمل كرده اند.»
1879-(13) اسحاق بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن يكى دو روز خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر خون تازه است در اين دو روز نماز نمى خواند و اگر زردى است بايد هنگام هر دو نماز غسل كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «اين حديث با آنچه گفتيم كه حداقل حيض سه روز است، منافات ندارد زيرا توجيه آن اين است كه يكى دو روز به طور پى در پى خون مى بيند و بقيه آن تا سه روز را در مدت ده روز مى بيند، براى اين كه حائض وقتى در مدت ده روز سه روز خون ببيند، حائض است هر چند پى در پى نباشد.»
1880-(14) حسين بن نعيم صحاف گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «كنيز مادر فرزندم خون مى بيند و آبستن است با نمازش چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «وقتى زن آبستن پس از بيست روز از زمان خون ديدن در ماه قاعدگى اش خون ببيند، آن خون از رحم و از حيض نيست؛ بنابراين بايد وضو بگيرد و درونش پنبه گذارد و نماز بخواند و هرگاه زن آبستن اندكى پيش از زمان خون ديدن ماه قاعدگى اش يا در همان زمان خون ببيند، از حيض است و بايد به تعداد روزهاى قاعدگى اش از نماز خوددارى كند پس اگر پيش از آن خونش قطع شد، بايد غسل كند و نماز بخواند.
وان لم ينقطع الدّم عنها إلّابعد ما تمضى(1)الأيّام الّتى كانت ترى الدّم فيها بيوم أو يومين فلتغتسل(2)ثمّ تحتشى(3)وتستثفر(4)وتصلّى(5)الظّهر والعصر ثمّ لتنظر فان كان الدّم فيما بينهما(6)وبين المغرب لايسيل من خلف الكرسف فلتوضّأ ولتصلّ عند (وقتِ - يب كا) كلّ صلوة مالم تطرح الكرسف (عنها - يب 168) فان طرحت الكرسف عنها وسال الدّم وجب عليها لغسل (قال - يب 168) وان طرحت الكرسف (عنها - يب 168 صا) ولم يسل الدّم فلتتوضّأ ولتصلّ ولا غسل عليها قال وان كان الدّم إذا أمسكت الكرسف يسيل من خلف الكرسف صبيباً لايرقأ(7)فانّ عليها ان تغتسل فى كلّ يوم وليلة ثلاث مرّات (و - خ صا) تحتشى وتصلّى (و - كايب 388) تغتسل للفجر وتغتسل للظّهر والعصر وتغتسل للمغرب والعشاء (الآخرة - صا يب 168).
قال وكذلك تفعل المستحاضة فانّها إذا فعلت ذلك أذهب اللّٰه بالدّم عنها.
1881-3001-(15) تهذيب / 387: استبصار 139/1: أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن حميد بن المثنّى قال سئلت أباالحسن الأوّل عليه السلام عن الحبلىٰ ترىٰ الدّفقة والدّفقتين من الدّم فى الأيّام وفى الشّهر و (فى - يب) الشّهرين فقال تلك الهراقة ليس تمسك هذه عن الصّلوة.
1882-3002-(16) تهذيب 387/1: استبصار 140/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن ابراهيم بن هاشم عن النّوفلىّ عن السّكونى عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّه قال قال النّبىّ(8)صلى الله عليه و آله ماكان اللّٰه ليجعل حيضاً مع حَبْل يعنى إذا رأت المرئة الدّم وهى حامل لاتدع الصّلوة إلّاان ترى على رأس الولد إذا ضربها الطّلق ورأت الدّم تركت الصّلوة.
الجعفريّات 25: باسناده عن علىّ عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله ماكان اللّٰه عزّوجلّ ليجعل حيضها مع حمل وذكر نحوه.
بحار الأنوار 111/81: القطب الرّاوندىّ فى نوادره باسناده عن موسى بن جعفر عن آبائه عن علىّ عليهم السلام قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله ماكان اللّٰه ليجعل مع حمل حيضاً فاذا رأت المرأة الدّم وهى حبلىٰ لم تدع الصّلوة.
و اگر خون از او قطع نشد مگر يك يا دو روز پس از روزهاى خون ديدنش در گذشته بايد غسل كند سپس درونش پنبه گذارد و محكم ببندد و نماز ظهر و عصر را بخواند سپس بررسى كند اگر تا زمان مغرب خون از پشت پنبه جارى نشد بايد در وقت هر نمازى وضو بگيرد و نماز بخواند تا وقتى كه پنبه را از خود دور نكرده است. پس اگر از خود دور كرد و خون جارى شد غسل بر او واجب است (فرمود) و اگر پنبه را از خود دور كرد و خون جارى نشد بايد وضو بگيرد و نماز بخواند و غسل بر عهده اش نيست.»
فرمود: «و هنگامى كه پنبه مى گذارد اگر خون از پشت پنبه ريزان است و بند نمى آيد (بايد خود را حفظ كند) و در هر شبانه روز سه غسل بر عهده اوست (و) پنبه مى گذارد و نماز مى خواند (و) براى نماز صبح غسل مى كند و براى ظهر و عصر غسل مى كند و براى مغرب و عشا غسل مى كند.»
فرمود: «و مستحاضه همين كار را مى كند، همانا وقتى اين كار را انجام دهد خداوند خون را از وى برطرف مى كند.»
1881-(15) حميد بن مثنى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زن آبستن در چند روز و در يك ماه و دو ماه يكى دوبار خونريزى مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «آن هراقه - ريزش - است. اين از نماز جلوگيرى نمى كند.»
1882-(16) سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اين گونه نيست كه خداوند حيض را با آبستنى قرار دهد.»
يعنى هرگاه زن آبستن خون ديد نماز را ترك نمى كند مگر هنگام درد زايمان خون ببيند كه نماز را ترك مى كند.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نظير اين حديث روايت شده است.
قطب راوندى در كتاب نوادرش با سند خود از امام موسى بن جعفر عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اين گونه نيست كه خداوند همراه آبستنى حيض قرار دهد. هنگامى كه زن آبستن خون ببيند نماز را ترك نمى كند.»
1883-3003-(17) - فقيه 51/1: سئل سلمان الفارسى رحمه الله أميرالمؤمنين عليه السلام عن رزق الولد فى بطن أمّه فقال انّ اللّٰه تبارك وتعالى حبس عليها(1) الحيضة فجعلها رزقه فى بطن أمّه علل الشّرائع 291/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد ابن أبى القاسم عن محمد بن علىّ الكوفى عن عبداللّٰه بن عبدالرّحمٰن الأصمّ عن الهيثم بن واقد عن مقرن عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
ويأتى فى رواية أبى العبّاس (3) من باب 29 انّ المرأة تصلّى مالم تلد قوله سئل رجل أباعبداللّٰه عليه السلام عن امرئة حاملة رأت الدّم
فقال عليه السلام تدع الصّلوة (إلى ان قال) ما الفرق بين دم الحامل ودم المخاض.
قال انّ الحامل قذفت بدم الحيض وهذه قذفت بدم المخاض.
وفى أحاديث باب (12) ماورد فى اقلّ مدة الحمل من أبواب احكام الأولاد مايناسب الباب فليلاحظ.
1884-3004-(1)تهذيب 397/1: محمد بن يعقوب عن كافى 107/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان (بن يحيى - كا) عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال حدّ الّتى (قد - كا) يئست من المحيض خمسون سنة المعتبر 52: عن عبدالرّحمن بن حجّاج نحوه.
1885-3005-(2) - كافى 107/3: علىّ بن محمد عن تهذيب 397/1: سهل بن زياد عن أحمد بن محمد (عن - يب) ابن أبى نصر عن بعض أصحابنا قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام المرئة الّتى قد يئست من المحيض حدّها خمسون سنة كافى 107/3: وروى ستّون سنة أيضاً. المعتبر 52: أحمد بن محمد ابن أبى نصر فى كتابه عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
1) . عليه - العلل.
1883-(17) سلمان فارسى از اميرمؤمنان عليه السلام درباره روزى فرزند در شكم مادرش سؤال كرد.
على عليه السلام فرمود: «همانا خداوند خون حيض را برايش نگهداشت و آن را روزى طفل در شكم مادرش قرار داد.»
مقرن از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت سوم از باب بيست و نهم اين گفته كه: «مردى از امام صادق عليه السلام درباره خون ديدن زن آبستن سؤال كرد. امام عليه السلام فرمود: نماز را ترك مى كند.... گفت: ميان خون آبستن و خون زايمان چه تفاوتى است؟
امام عليه السلام فرمود: زن آبستن خون حيض بيرون مى ريزد و آن خون زايمان مى ريزد.»
و در روايات باب دوازدهم از باب هاى احكام فرزند مناسب با اين بحث خواهد آمد. پس ملاحظه كن.
باب 11 آغاز و انجام حيض و ادعاى زن درباره حيض
1884-(1) عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «حدّ يائسه - نوميد - شدن زن از حيض، پنجاه سال است.»
1885-(2) احمد بن محمد بن ابى نصر با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زنى كه از حيض يائسه - نوميد - مى شود، حدش پنجاه سال است.»
در كتاب كافى آمده است: «و شصت سال نيز روايت شده است.»
1886-3006-(3) كافى 107/3: عدّة من اصحابنا عن تهذيب 397/1: أحمد بن محمد عن الحسن بن ظريف(1)عن ابن أبى عمير عن بعض اصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا بلغت المرئة خمسين سنة لم تر حمرة(2)إلّاأن تكون امرئة من قريش.
فقيه 51/1: قال الصّادق عليه السلام المرئة إذا بلغت خمسين وذكر مثله.
فقيه 333/3: روى انّ المرئة وذكر مثله.
1887-3007-(4) - المبسوط 13: وتيأس المرئة من المحيض إذا بلغت خمسين سنة إلّاإذا كانت امرئة من قريش فانّه روى انّها ترى دم الحيض إلى ستّين سنة.
1888-3008-(5) - المقنعة 83: وقد روى انّ القرشيّة من النّساء والنّبطية تريان الدّم إلى ستّين سنة.
1889-3009-(6) تهذيب 398/1 و 166/8: استبصار 148/1: أحمد بن محمّد عن محمّد بن عيسى عن عبداللّٰه بن المغيرة عن اسماعيل ابن أبى زياد عن جعفر عن أبيه عليهما السلام انّ أميرالمؤمنين عليه السلام قال فى امرأة ادّعت انّها حاضت فى شهر واحد ثلاث حيض فقال كلّفوا نسوة من بطانتها انّ حيضها كان فيما مضى على ما ادّعت فان شهدن صدّقت وإلّا فهى كاذبة (حمله الشّيخ رحمه الله على انّها كانت متّهمة وإلّا قبل قولها فى الحيض والعدّة).
ويأتى مثلها فى رواية السّكونى (22) من باب (19) ماتجوز فيه شهادة النّساء من أبواب الشهادات (ج 30).
وفى رواية عبدالرّحمٰن بن الحجّاج (5) من باب (2) أنّه لا عدّة على المرأة الّتى قد يئست من المحيض من أبواب العِدَد فى كتاب الطّلاق قوله عليه السلام ثلاث يتزوّجن على كلّ حال الّتى لم تحض ومثلها لاتحيض.
قال قلت وما حدّها؟
قال إذا أتى لها أقلّ من تسع سنين (إلى ان قال) والّتى قد يئست من المحيض ومثلها لاتحيض.
قال قلت وما حدّها؟
قال عليه السلام إذا كان لها خمسون سنة.
1886-(3) ابن ابى عمير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه زن به پنجاه سال مى رسد خون نمى بيند مگر آن كه زنى از قريش باشد.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «زن هنگامى كه به پنجاه سال برسد...
و نيز در همان كتاب آمده است: «روايت شده: «هنگامى كه زن به...
1887-(4) در كتاب المبسوط آمده است: «هنگامى كه زن به پنجاه سالگى برسد از حيض، يائسه - نوميد - مى شود مگر آن كه زنى از قريش باشد زيرا روايت شده است كه وى تا شصت سالگى خون مى بيند.»
1888-(5) در كتاب المقنعة آمده است: «به تحقيق روايت شده كه زنان قريشى و نبطى تا شصت سالگى خون مى بينند.»
1889-(6) اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق از پدرش عليهما السلام روايت مى كند كه فرمود: «در زمان اميرمؤمنان عليه السلام زنى ادعا كرد كه در يك ماه سه بار حيض شده است على عليه السلام درباره وى فرمود:
«تعدادى از زنان نزديك و راز دار وى را مكلف كنيد كه آيا در گذشته حيض او اين گونه بوده است؟ اگر گواهى دادند سخنش پذيرفته مى شود و در غير اين صورت دروغگوست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين حديث را بر اين حمل كرده كه آن زن مورد اتهام و سوء ظن بوده است و گرنه سخنش درباره حيض وعدّه پذيرفته مى شود.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت بيست و دوم از باب نوزدهم از باب هاى شهادت ها مانند آن هست.
و در روايت پنجم از باب دوم از باب ها يعده ها در كتاب طلاق فرموده امام عليه السلام كه: «با سه گروه از زنان در هر شرايطى ازدواج مى شود: زنى كه حيض نشده است و مثل او حيض نمى شود.
گفتم: و حدّ آن چيست؟
فرمود: وقتى كمتر از نه سال از او بگذرد... و زنى كه يائسه از حيض شده است و همانند او حيض نمى شود.
گفتم: حدّ آن چيست؟
امام عليه السلام فرمود: وقتى كه به پنجاه سالگى رسيد.»
وفى روايته الاخرىٰ (6) نحوه إلّاانّه قال إذا بلغت ستّين سنة.
وفى باب (13) انّ المرأة إدّعت إنقضاء العدّة قبل قولها مايدلّ على ذيل الباب.
1890-3010-(1)تهذيب 159/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 101/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر(1) عليه السلام قال (قال - يب) إذا كانت المرئة طامثاً فلا تحلّ لها الصّلوة وعليها ان تتوضّأ وضوء الصّلوة عند وقت كلّ صلوة ثمّ تقعد فى موضع طاهر فتذكر اللّٰه عزّوجلّ وتسبّحه وتهلّله وتحمده كمقدار(2)صلوتها ثمّ تفرغ لحاجتها.
1891-3011-(2) - فقه الرّضا عليه السلام 193: فاذا دخلت فى أيّام حيضها تركت الصّلوة.
1892-3012-(3)- علل الشّرائع 271/1: عيون الأخبار 117/2: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّه الوضوء عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام فان قال(3) فلم إذا حاضت المرئة لاتصوم ولاتصلّى قيل لأنّها فى حدّ نجاسة فأحبّ (اللّٰه العيون) أن لاتعبده إلّاطاهراً(4)ولأنّه لاصوم لمن لا صلوة له.
1893-3013-(4) دعائم الإسلام 127/1: روّينا عن أهل البيت عليهم السلام انّ المرئة إذا حاضت أو نفست حرمت عليها الصّلوة والصّوم وحرم على زوجها وطئها حتّى تطهر وتغتسل بالماء أو تتيمّم إن لم تجد الماء فاذا طهرت كذلك قضت الصّوم ولم تقض الصّلوة وحلّت لزوجها.
1894-3014-(5)- أمالى الصّدوق 161: اختصاص المفيد 38: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن الحسن(5) بن علىّ بن أبى طالب (فى حديث اسئلة اليهودىّ عن النّبىّ صلى الله عليه و آله) وقد بيّن (اللّٰه - الاختصاص) فضل الرّجال على النّساء فى الدّنيا الا ترى (إلى - الاختصاص) النّساء كيف يحضن ولايمكنهنّ العبادة من القذارة والرّجال لايصيبهم شىء(6)من الطّمث.
و در حديث ششم نظير آن خواهد آمد با اين تفاوت كه در آن آمده است: «هنگامى كه به شصت سالگى رسيد.»
و در باب سيزدهم از باب هاى عدّه مطالبى بر تصديق زن در ادعاى حيض دلالت مى كند.
باب 12 حرمت نماز و روزه بر حائض
1890-(1) زراره از امام باقر عليه السلام (يا امام صادق عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: «براى زن در هنگام حيض نماز حلال نيست و بر اوست كه در وقت هر نماز وضوى نماز بگيرد سپس در محل پاكى بنشيند و به مقدار نمازش ذكر و تسبيح و تهليل و حمد خداوند عز و جل را بگويد سپس به كارهايش بپردازد.»
1891-(2) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «زن هنگام ورود به روزهاى عادتش نماز را ترك مى كند.»
1892-(3) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: و اگر بگويد (يا گفته شود) پس چرا زن هنگام حيض روزه نمى گيرد و نماز نمى خواند؟» گفته مى شود: «زيرا او در حدّ نجاست است پس خداوند دوست دارد جز با طهارت و پاكى او را عبادت نكند و براى اين كه براى كسى كه نماز نيست، روزه هم نيست.»
1893-(4) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «براى ما از اهل بيت عليهم السلام روايت شده است كه فرمودند: «قطعاً هنگام حيض يا نفاس نماز و روزه بر زن حرام مى شود و آميزش با او بر شوهرش حرام مى شود تا پاك شود و با آب غسل كند يا اگر آب نيافت تيمم كند. همين طور هنگام پاك شدن روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند و براى شوهرش حلال مى شود.»
1894-(5) در كتاب امالى صدوق و اختصاص مفيد قدس سره از امام حسن عليه السلام در پرسش هاى مرد يهودى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «و به تحقيق خداوند برترى مردان بر زنان را در دنيا بيان كرد. آيا به زنان نمى نگرى كه چگونه حيض مى شوند و به خاطر كثافت امكان عبادت براى شان نيست ولى چيزى از حيض به مردان نمى رسد.»
1895-3015-(6) نهج البلاغة 170: ومن كلام له عليه السلام فى ذمّ النّساء معاشر النّاس انّ النّساء نواقص الإيمان نواقص الحظوظ نواقض العقول فأمّا نقصان إيمانهنّ فقعودهنّ عن الصّلوة والصّيام فى أيّام حيضهنّ الحديث.
1896-3016-(7) كافى 100/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن محمد بن مسلم قال سئلت أباعبداللّٰه عليه السلام عن الحائض تطهر يوم الجمعة وتذكر اللّٰه قال امّا الطّهر فلا ولكنّها توضّأ فى وقت الصّلوة ثمّ تستقبل القبلة وتذكر اللّٰه تعالى.
1897-3017-(8) تهذيب 159/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 101/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن عمّار بن مروان عن زيد الشّحّام قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول ينبغى للحائض ان تتوضّأ عند وقت كلّ صلوة ثمّ تستقبل القبلة فتذكر اللّٰه عزّوجلّ مقدار ماكانت تصلّى.
1898-3018-(9) دعائم الإسلام 128/1: وروّينا عن أبى جعفر محمد بن علىّ عليه السلام انّه قال انّا نأمر نسائنا الحيّض ان يتوضّأن عند وقت كلّ صلوة فيسبغن الوضوء ويحتشين ثمّ يستقبلن القبلة من غير ان يفرضن صلوة فيسبّحن ويكبّرن ويهلّلن ولايقربن مسجداً ولايقرأن قرآناً فقيل لأبى جعفر عليه السلام فانّ المغيرة زعم انّك قلت يقضين الصّلوة قال كذب المغيرة ماصلّت امرئة من نساء رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ولا من نسائنا وهى حائض وانّما يؤمرن بذكر اللّٰه عزّوجلّ كما وصفنا ترغيباً فى الفضل واستحباباً له.
1899-3019-(10) كافى 101/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير وحمّاد عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تتوضّأ المرئة الحائض إذا أرادت ان تأكل وإذا كان وقت الصّلوة توضّأت واستقبلت القبلة وهلّلت وكبّرت وتلت القرآن وذكرت اللّٰه عزّوجلّ.
1900-3020-(11) - الهدايه 22: قال الصّادق عليه السلام يجب على المرئة إذا حاضت ان تتوضّأ عند كلّ صلوة وتجلس مستقبلة القبلة وتذكر اللّٰه مقدار صلوتها كلّ يوم.
فقه الرّضا عليه السلام 192: ويجب عليها عند حضور كلّ صلوة وذكر نحوه.
1895-(6) در نهج البلاغه در نكوهش زنان از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «اى مردم! همانا ايمان و بهره و عقل هاى زنان ناقص است. كاستى ايمان شان به دليل ترك كردن نماز و روزه توسط آنان در دوران حيض شان است.»
1896-(7) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا زن حائض در روز جمعه پاك مى شود و مى تواند ذكر خدا را بگويد؟»
امام عليه السلام فرمود: «پاك نمى شود ولى در وقت نماز وضو مى گيرد و رو به سوى قبله مى كند و ذكر خداوند تعالى را مى گويد.»
1897-(8) زيد شام از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «براى زن حائض شايسته است كه در وقت هر نماز وضو بگيرد سپس رو به سوى قبله كند و به مقدار نماز خواندنش ذكر خداوند را بگويد.»
1898-(9) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از امام باقر عليه السلام براى ما روايت شده است كه فرمود: «ما به زنان حائض خود دستور مى دهيم كه در وقت هر نماز وضوى شاداب و كاملى بگيرند و درون شان پنبه بگذارند آنگاه بدون قصد نماز رو به سوى قبله كنند و تسبيح و تكبير و تهليل بگويند و به هيچ مسجدى نزديك نشوند و اصلا قرآن نخوانند.»
به امام باقر عليه السلام گفته شد: «همانا مغيره مى پندارد كه تو گفته اى نماز مى خوانند.»
امام عليه السلام فرمود: «مغيره دروغ گفته است، هيچ يك از زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و زنان ما در حال حيض هرگز نماز نخوانده اند و فقط - آن گونه كه گفتيم - به ذكر خدا دستور داده مى شوند براى اينكه در فضيلت رغبت كنند و آن را دوست بدارند.»
1899-(10) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض هنگام تصميم به خوردن وضو مى گيرد و در وقت نماز وضو مى گيرد و روى به سوى قبله مى كند و «لا اله الا اللّٰه» و اللّٰه اكبر مى گويد و قرآن تلاوت مى كند و ذكر خداوند عز و جل را مى گويد.»
1900-(11) در كتاب الهدايه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «هنگام حيض بر زن واجب است در وقت هر نمازى وضو بگيرد و به طرف قبله بنشيند و به مقدار نمازش در هر روز ذكر خدا را بگويد.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و هنگام هر نماز بر زن واجب است...»
1901-3021-(12) فقيه 55/1: عبيداللّٰه بن علىّ الحلبى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال كنّ نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله لايقضين الصّلوة إذا حضن ولكن يتحشّين حين يدخل وقت الصّلوة ويتوضّئن ثم يجلسن قريباً من المسجد فيذكرن اللّٰه عزّوجلّ.
1902-3022-(13) - مستدرك 30/2: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب وفى الخبر إذا استغفرت الحائض وقت الصّلوة سبعين مرّة كتب اللّٰه لها ألف ركعة وغفر لها سبعين ذنباً ورفع لها سبعين درجة وأعطاها سبعين نوراً وكتب لها بكلّ عرق فى جسدها حجّةً وعمرةً.
وتقدّم فى رواية حفص (1) من باب (3) علائم دم الحيض قوله عليه السلام فاذا كان للدّم حرارة ودفع وسواد فلتدع الصّلوة.
وفى رواية زياد بن سوقة (7) قوله عليه السلام وان خرج الكرسف منغمساً بالدّم فهو من الطّمث تقعد عن الصّلوة أيّام الحيض.
وفى رواية خلف بن حمّاد (8) قوله عليه السلام فان كان من دم الحيض فلتمسك عن الصّلوة حتّى ترى الطّهر.
وفى روايته الاخرى (9) نحوه.
وفى مرسلة يونس (11) من باب (4) ان اقلّ الحيض ثلاثة قوله عليه السلام فاذا رأت المرئة الدّم فى أيّام حيضها تركت الصّلوة الخ.
وفى الرّضوىّ (14) قوله عليه السلام فعلى المرئة ان تجلس عن الصّلوة بحسب عادتها.
وفى رواية يونس (18) قوله المرئة ترى الدّم ثلاثة أيّام أو أربعة أيّام قال عليه السلام تدع الصّلوة الخ.
وفى رواية أبى بصير (19) قوله عليه السلام ان رأت الدّم لم تصلّ.
وفى مواضع من رواية يونس (1) من باب (5) حكم المبتدئة ما يستفاد منه عدم وجوب الصّلوة على الحائض فراجع.
1901-(12) عبيداللّٰه بن على حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام حيض نماز نمى خواندند بلكه وقت نماز پنبه درون خود مى گذاشتند و در نزديك مسجد مى نشستند و ذكر خداوند عز و جل را مى گفتند.»
1902-(13) قطب راوندى در كتاب لب اللباب مى گويد: «در خبر آمده است: «هرگاه زن حائض در وقت نماز هفتاد مرتبه استغفار كند خداوند هزار ركعت نماز برايش مى نويسد و هفتاد گناه از او مى آمرزد و هفتاد درجه او را بالا مى برد و هفتاد نور به وى مى بخشد و در برابر هر رگى از بدنش يك حج و عمره برايش مى نويسد.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه خون، حرارت و فشار داشت و سياه بود، بايد نماز را ترك كند.»
و در روايت هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر پنبه آغشته به خون بيرون آمد، آن از حيض است. زن در ايام حيض از نماز باز مى نشيند.»
و در روايت هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر از خون حيض است بايد از نماز خوددارى كند تا پاك شود.»
و در روايت ديگرى نظير آن هست.
و در روايت يازدهم از باب چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «پس هرگاه زن در دوران عادتش خون ببيند، نماز را ترك مى كند...»
و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «بر عهده زن است كه به اندازه عادتش از نماز باز نشيند.»
و در روايت هجدهم اين گفته كه: «زنى سه يا چهار روز خون مى بيند. امام عليه السلام فرمود: نماز را رها مى كند...»
و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «اگر خون ديد نماز نمى خواند.»
و از روايت يكم از باب پنجم واجب نبودن نماز بر حائض استفاده مى شود.
وفى رواية سماعة (2) قوله عليه السلام فلها ان تجلس وتدع الصّلوة مادامت ترى الدّم.
وفى غير واحد من أحاديث هذا الباب وكثير من أحاديث أبواب الحيض والاستحاضة والنّفاس مايدلّ على ذلك.
ويأتى فى أحاديث باب (14) عدم صحّة صوم الحائض من أبواب من يجب عليه الصّوم فى كتاب الصّوم ما يدلّ على ذلك فراجع.
وفى رواية زرارة (9) من باب (15) عدم جواز تجاوز الميقات اختياراً من أبواب المواقيات قوله اناس من اصحابنا حجّوا بامرئة معهم فقدموا إلى الوقت وهى لاتصلّى فجهلوا انّ مثلها ينبغى ان تحرم فمضوا بها كما هى حتّى قدموا مكّة وهى طامث (إلى أن قال) فقال عليه السلام تحرم من مكانها قد علم اللّٰه نيّتها.
وفى رواية معاوية (1)من باب (11) انّ الحائض أو النّفساء إذا بلغت الوقت تغتسل من أبواب الاحرام قوله عليه السلام تصنع (الحائض) كما يصنع المحرم(1) ولاتصلّى.
وفى رواية يونس (2) قوله عليه السلام ثمّ تهلّ (الحائض) بالحجّ بغير صلوة.
وفى رواية منصور (7) قوله المرئة الحائض تحرم وهى لاتصلّى قال نعم.
وفى رواية عبدالرّحمن بن الحجّاج (1) من باب (35) حكم المرأة إذا طهرت وطافت ولم تسع من أبواب الطّواف قوله فقدمت مكّة وهى لاتصلى فلم تطهر إلى يوم التّروية وطهرت الخ.
وفى رواية الازدى (2) من باب (38) ماورد فى علاج الحائض قوله جعلت فداك انّ امرئة مسلمة صحبتنى حتّى انتهيت إلى بستان بنى عامر فحرمت عليها الصّلوة (إلى ان قال عليه السلام) قل لها فلتغتسل نصف النّهار.
1) . المحرمة - خ.
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «پس براى اوست كه در وقت خون ديدن بنشيندو نماز را ترك كند.»
تعدادى از روايات باب پنجم و بسيارى از روايات باب هاى حيض و استحاضه و نفاس بر اين مطلب دلالت مى كنند.
مى آيد:
در روايات از باب چهاردهم از باب هاى روزه داران مطالبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت نهم از باب پانزدهم از باب هاى مواقيت اين گفته كه: «گروهى از دوستان ما زنى را براى حج همراه بردند. وقتى به ميقات رسيدند آن زن نماز نمى خواند و آنان نمى دانستند كه مثل او شايسته است محرم شود. پس او را به همان صورت بردند تا به مكه رسيدند و آن زن حيض بود... امام عليه السلام فرمود: «از همان مكان خود محرم مى شود، خداوند نيت او را مى داند.»
و در روايت يكم از باب يازدهم از باب هاى احرام فرموده امام عليه السلام كه: «زن حائض همان كارهاى محرم را انجام مى دهد و نماز نمى خواند.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «زن حائض بدون نماز به حج محرم مى شود.»
و در روايت هفتم اين گفته كه: «آيا زن حائض بدون نماز محرم مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: آرى.»
و در روايت يكم از باب سى و پنجم از باب هاى طواف اين گفته كه: «در حالى به مكه رفتم كه او نماز نمى خواند و تا روز ترويه پاك نشد و پاك شد...»
و در روايت دوم از باب سى و هشتم اين گفته كه: «فدايت شوم! همانا زن مسلمانى همراه من بود تا به بستان بنى عامر رسيدم. در آنجا نماز بر او حرام شد.... امام عليه السلام فرمود: به وى بگو:
بايد هنگام ظهر غسل كند.»
1903-3023-(1)- تهذيب 160/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 104/3: الحسين بن محمد الأشعرىّ عن معلّى بن محمد (عن الوشّاء - كا) عن أبان عمّن أخبره عن أبى جعفر وأبى عبداللّٰه عليهما السلام قالا الحائض تقضى الصّيام ولاتقضى الصّلوة.
1904-3024-(2)عيون الأخبار 124/2: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الاسلام الحائض تترك الصّلوة ولاتقضى وتترك الصّوم وتقضيه. بحارالأنوار 332/96: عن الخصال فى خبر الأعمش عن الصّادق عليه السلام مثله.
1905-3025-(3)تهذيب 160/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى محمد الحسن بن حمزة العلوىّ عن علىّ بن ابراهيم وعن أبى غالب الزّرارى وأبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 104/3: علىّ (بن ابراهيم - يب) عن أبيه عن ابن أبى عمير عن (عمر - يب) بن اذينة عن زرارة قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن قضاء الحائض الصّلوة ثمّ تقضى الصّيام قال ليس عليها ان تقضى الصّلوة وعليها ان تقضى صوم شهر رمضان ثمّ اقبل علىّ فقال انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يأمر بذلك فاطمة وكانت(1) تأمر بذلك المؤمنات.
1906-3026-(4)تهذيب 160/1: بهذا الإسناد عن كافى 135/4:104/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه (عن ابن أبى عمير - يب كا 104/3) عن الحسن(2) بن راشد قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام الحائض تقضى الصّلوة(3) قال لا قلت تقضى الصّوم قال نعم قلت من أين جاء هذا قال انّ اوّل من قاس ابليس.
تهذيب 267/4: استبصار 93/2: محمد بن يعقوب عن كافى 113/4: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن الحسن بن راشد مثله وزاد قلت فالصّائم يستنقع فى الماء قال نعم قلت فيبلّ ثوباً على جسده قال لا قلت من أين جاء هذا(4)؟
باب 13 قضاى نماز و روزه مدت حيض
1903-(1)ابان با واسطه از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: «زن حائض روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند.»
1904-(2) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود: «زن حائض نماز را ترك مى كند و قضا نمى كند و روزه را ترك مى كند و قضا مى كند.»
اعمش از امام صادق عليه السلام نيز اين حديث را روايت كرده است.
1905-(3) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض نماز را قضا مى كند و سپس روزه را قضا مى نمايد.»
امام عليه السلام فرمود: «قضاى نماز بر عهده اش نيست و قضاى روزه ماه رمضان بر عهده اوست.» سپس به من رو كرد و فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين كار را به فاطمه عليها السلام دستور مى داد و فاطمه عليها السلام آن را به زنان مؤمن دستور مى داد (يا پيامبر صلى الله عليه و آله به زنان مؤمن آن را دستور مى داد.)
1906-(4) حسن (يا حسين) بن راشد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «آيا زن حائض نماز را قضا مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «نه.» گفتم: «آيا روزه را قضا مى كند؟ امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
گفتم: «اين از كجا آمده است؟»
فرمود: «نخستين قياس كننده ابليس است.»(1)
گفتم: «آيا روزه دار در آب مى نشيند؟»
فرمود: «آرى.»
گفتم: «آيا لباس را بر بدنش تر مى كند؟»
فرمود: «نه.»
گفتم: «اين از كجا آمده است؟»
1) . در برخى از گزارش ها تا اينجا آمده است.
قال من ذاك.
قلت الصّائم يشمّ الرّيحان؟
قال لا، لأنّه لذّة ويكره له ان يتلذّذ.
1907-3027-(1)علل الشّرائع 294/1: حدّثنا علىّ بن أحمد قال حدّثنا محمد ابن أبى عبداللّٰه قال حدّثنا موسى بن عمران عن عمّه عن علىّ ابن أبى حمزة عن أبى بصير قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام مابال الحائض تقضى الصّوم ولاتقضى الصّلوة قال لأنّ الصّوم انّما هو فى السّنة شهر والصّلوة فى كلّ يوم وليلة فأوجب اللّٰه عليها قضاء الصّوم ولم يوجب عليها قضاء الصّلوة لذلك.
1908-3028-(6) - بحارالأنوار 120/81: العلل لمحمد بن علىّ بن ابراهيم قال والعلّة فى قضاء المرءة الصّوم ولاتقضى الصّلوة أن الصّلوة فى كلّ يوم وليلة خمس مرّات والصّوم فى السّنة شهر واحد.
1909-3029-(7) - عيون الأخبار 117/2: علل الشّرائع 271/1: بالاسناد المتقدّم فى باب كيفيّة الوضوء عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام فان قال(2)فلم صارت (أى الحائض) تقضى الصّيام ولا تقضى الصّلوة.
قيل لعلل شتّى فمنها: انّ الصّيام لايمنعها من خدمة نفسها وخدمة زوجها واصلاح بيتها والقيام بأمرها(3)والاشتغال بمرمّة معيشتها والصّلوة تمنعها من ذلك كلّه لأنّ الصّلوة تكون فى اليوم واللّيلة مراراً فلا تقوى على ذلك والصّوم ليس كذلك ومنها انّ الصّلوة فيها عنآء وتعب واشتغال الأركان وليس فى الصّوم شىء من ذلك وانّما هو الإمساك(4)عن الطّعام والشّراب وليس فيه اشتغال للأركان ومنها انّه ليس من وقت يأتى(5)إلّاتجب(5) عليها فيه صلوة جديدة فى يومها وليلتها وليس الصّوم كذلك لأنّه ليس كلّما حدث يوم وجب عليها الصّوم وكلّما حدث وقت الصّلوة وجبت عليها الصّلوة.
فرمود: «از همانجا.»
گفتم: «آيا روزه دار گل ها را مى بويد؟»
فرمود: «نه زيرا آن لذت است و لذت بردن براى روزه دار ناپسند است.»
1907-(5) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «چرا حائض روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «براى اين كه روزه فقط يك ماه در سال است و نماز در هر شبانه روز است، از اين رو خداوند قضاى روزه را بر حائض واجب كرد و قضاى نماز را به اين دليل واجب نكرد»
1908-(6) در كتاب العلل متعلق به على بن ابراهيم آمده است: «و دليل قضا كردن روزه توسط زن و قضا نكردن نماز توسط وى اين است كه نماز در هر شبانه روز پنج بار است و روزه در سال يك ماه.»
1909-(7) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «پس اگر بگويد (يا گفته شود): «چرا زن حائض روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند؟»
گفته مى شود: «به خاطر دليل هاى گوناگون: 1. روزه زن را از خدمت كردن به خود و شوهرش و سامان دادن به خانه اش و پرداختن به كارهايش و اصلاح زندگى باز نمى دارد ولى نماز او را از همه اين كارها باز مى دارد.
براى اين كه نماز در شبانه روز چند بار است و زن قدرت بر آن ندارد ولى روزه اين گونه نيست.
همانا در نماز رنج و زحمت و به كار گرفته شدن اعضاى بدن است ولى در روزه هيچ يك از اين ها نيست و تنها آن خوددارى از غذا و نوشيدنى است و در آن به كار گرفته شدن اعضاى بدن نيست.
همانا هيچ وقتى از شبانه روز نمى آيد مگر آن كه نماز جديدى در آن بر وى واجب است ولى روزه اين گونه نيست زيرا چنين نيست كه در هر روز جديدى روزه بر او واجب باشد ولى هر وقت جديدى به وجود مى آيد نمازى بر او واجب است.»
1910-3030-(8) - عيون الأخبار 78/1: حدّثنا أبى رضى الله عنه قال حدّثنا علىّ بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن عثمان بن عيسى(1)عن (بعض - خ) اصحابه قال قال أبويوسف للمهدىّ وعنده موسى بن جعفر عليه السلام تأذن لى أن اسئله عن مسائل ليس عنده فيها شىء.
فقال له نعم.
فقال لموسى بن جعفر عليه السلام اسئلك؟
قال نعم.
قال ما تقول فى التّظليل للمحرم؟
قال لايصلح (إلى ان قال).
قال أبوالحسن عليه السلام ماتقول فى الطّامث أتقضى الصّلوة؟
قال لا.
قال فتقضى الصّوم.
قال نعم.
قال ولِمَ؟
قال هكذا جاء.
قال أبوالحسن عليه السلام وهكذا جاء هذا.
فقال المهدىّ لأبى يوسف ما أراك صنعت شيئاً؟
قال رمانى بحجر دامغ(2).
1911-3031-(9) كافى 105/3: الحسين بن محمد (الأشعرى - خ) عن معلّى (بن محمد - خ) عن الوشّاء عن أبان بن عثمان عن اسماعيل الجعفىّ قال قلت لأبى جعفر عليه السلام انّ المغيرة بن شعبة(3)روى عنك انّك قلت له انّ الحائض تقضى الصّلوة.
فقال ماله لا وفّقه اللّٰه انّ امرئة عمران نذرت ما فى بطنها محرّراً والمحرّر للمسجد يدخله ثمّ لايخرج منه أبداً فلمّا وضعتها قالت ربّ انّى وضعتها أنثى وليس الذّكر كالأنثى.
1910-(8) ابويوسف در حضور امام موسى بن جعفر عليه السلام به مهدى عباسى گفت: «آيا به من اجازه مى دهى كه مسائلى از وى سؤال كنم كه جواب آن ها را نداند؟»
مهدى عباسى گفت: «آرى.»
ابويوسف به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفت: «آيا از تو سؤال كنم؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
ابويوسف گفت: «درباره سايه بالاى سر قرار دادن براى مُحرم چه مى گويى؟»
امام عليه السلام فرمود: «شايسته نيست.»... (تا آنجا كه)
امام عليه السلام فرمود: «درباره زن حائض چه مى گويى، آيا نماز را قضا مى كند؟»
ابويوسف گفت: «نه.»
امام عليه السلام فرمود: «آيا روزه را قضا مى كند؟»
ابويوسف گفت: «آرى.»
امام عليه السلام فرمود: «چرا؟»
ابويوسف گفت: «اين گونه آمده است.»
امام عليه السلام فرمود: «و اين نيز اين گونه آمده است.»
مهدى عباسى به ابويوسف گفت: «نمى بينم كه كارى انجام داده باشى.»
ابويوسف گفت: «سنگ سر شكنى به من پرتاب كرد.»
1911-(9) اسماعيل جعفى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «مغيرة بن شعبه (سعيد) از تو روايت مى كند كه به وى گفته اى: «همانا زن حائض نماز را قضا مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «او را چه شده است؟ خداوند او را موفق نگرداند! همسر عمران نذر كرد فرزند درون رحمش آزاد شده باشد و آزاد شده براى مسجد داخل مسجد مى شود سپس هرگز از آن خارج نمى شود، پس وقتى كه وضع حمل كرد، گفت: «پروردگار من دختر زاييدم و پسر مانند اين دختر نيست.»
فلمّا وضعتها ادخلتها المسجد فساهمت عليها الأنبياء فاصابت القرعة زكريّا فلم تخرج من المسجد حتّى بلغت فلمّا بلغت ماتبلغ النّساء خرجت فهل كانت تقدر على ان تقضى تلك الأيّام الّتى خرجت وهى عليها أن تكون الدّهر فى المسجد.
علل الشّرائع 578/1: أبى رحمه الله عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه البرقىّ عن محمد بن علىّ عن محمد بن أحمد عن أبان بن عثمان عن اسماعيل الجعفىّ قال قلت لأبى جعفر عليه السلام انّ المغيرة يزعم انّ الحائض تقضى الصّلوة كما تقضى الصّوم وذكر نحوه.
مستدرك 32/2: العيّاشى فى تفسيره عن اسماعيل بن الجعفىّ قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام يقول المغيرة انّ الحائض وذكر نحوه.
1912-3032-(10) - رجال الكشّى 228: حدّثنى محمد بن مسعود قال حدّثنا ابن المغيرة قال حدّثنا الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن حريز عن زرارة قال قال يعنى أبا عبداللّٰه عليه السلام انّ اهل الكوفة قد نزل فيهم كذّاب امّا المغيرة فانّه يكذب على أبى يعنى أبا جعفر عليه السلام.
قال حدّثه انّ نساء آل محمّد صلى الله عليه و آله إذا حضن قضين الصّلوة وكذب واللّٰه عليه لعنة اللّٰه ما كان من ذلك شىء ولا حدّثه.
1913-3033-(11) - السّرائر 485: (نقلاً من كتاب نوادر محمد بن علىّ بن محبوب) عن محمد بن الحسين عن محمد بن يحيى الخزّاز عن غياث عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال لاتقضى الحائض الصّلوة لاتسجد إذا سمعت السّجدة.
وتقدّم فى رواية أبان بن تغلب (4) من باب (7) عدم حجّيّة القياس من أبواب المقدّمات قوله عليه السلام إلا ترىٰ انّ المرئة تقضى صومها ولا تقضى صلوتها.
وفى رواية ابن شبرمة (43) قوله عليه السلام (لأبى حنيفة) أيّهما أعظم الصّلوة أو الصّوم؟
قال الصّلوة.
قال فما بال الحائض تقضى الصّيام ولاتقضى الصّلوة.
پس وقتى مريم را زاييد او را داخل مسجد كرد و پيامبران درباره او قرعه زدند و قرعه به نام زكريا بيرون آمد و او سرپرستى مريم را به عهده گرفت. مريم از مسجد بيرون نيامد تا بالغ شد. وقتى به آنچه زنان به آن مى رسند، رسيد از مسجد خارج شد. پس آيا مى توانست آن روزهايى را كه از مسجد خارج شده بود قضا كند با اين كه بر عهده او بود كه همه روزگار را در مسجد باشد.»
در گزارش ديگرى آمده است: «اسماعيل جعفى گويد: «به امام باقر عليه السلام گفتم: «همانا مغيره مى پندارد زن حائض نماز را قضا مى كند همان گونه كه روزه را قضا مى كند...»
و در گزارش ديگرى اين حديث را از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
1912-(10) زراره از امام صادق روايت مى كند كه فرمود: «همانا در ميان اهل كوفه دروغگو ساكن شده است. مغيره به پدرم - ابوجعفر عليه السلام - دروغ مى بندد.
وى مى گويد كه پدرم به وى گفته است: «همانا زنان آل محمد صلى الله عليه و آله هنگامى كه حيض مى شوند، نماز را قضا مى كنند.»
به خدا سوگند! به او دروغ بسته است خداوند لعنتش كند. هيچ چيز از آن وجود نداشته است و پدرم به او نگفته است.»
1913-(11) غياث از امام صادق عليه السلام از پدرش از على عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض نماز را قضا نمى كند و هنگام شنيدن آيه سجده دار سجده نمى كند.»
ارجاعات
گذشت:
در در روايت چهارم از باب هفتم از باب هاى مقدمات فرموده امام عليه السلام كه: «آيا نمى بينى كه زن روزه اش را قضا مى كند و نمازش را قضا نمى كند.»
و در روايت چهل و سوم فرموده امام عليه السلام كه: «كدام يك از اين دو بزرگ تر است نماز يا روزه؟
گفت: نماز.
امام عليه السلام فرمود: پس چرا زن حائض روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند.»
وفى روايته الأخرىٰ (44) نحوه.
وفى مرسلة أبى زهير (47) قوله عليه السلام ياباحنيفة أيّما أفضل وذكر نحوه.
وفى مرسلة الطّبرسى (49) قوله عليه السلام الصّلوة أفضل أم الصّيام؟
قال بل الصّلوة أفضل.
قال عليه السلام فيجب على قياس قولك قضاء مافاتها عن الحائض من الصّلوة فى حال حيضها دون الصّيام.
وفى رواية ابن مسلم (50) قوله عليه السلام يا أبا حنيفة ترك الصلوة أشدّ أم ترك الصّيام؟
قال بل ترك الصلوة.
قال فكيف تقضى المرأة صيامها ولاتقضى صلوتها؟
وفى رواية الدّعائم (4) من باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض من أبواب الحيض قوله عليه السلام فاذا طهرت كذلك قضت الصّوم ولم تقض الصّلوة.
وفى مرسلة الفقيه (12) قوله عليه السلام كنّ نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله لايقضين الصّلوة إذا حضن.
ويأتى فى كثير من أحاديث باب (18) بطلان صوم الحائض متى صادف حيضها جزء من النّهار مايدلّ على وجوب قضاء الصّوم عليها.
وفى رواية سماعة (13) من باب (26) أقسام الاستحاضة قوله عليه السلام تصوم (أى المستحاضة) شهر رمضان إلّاالأيّام الّتى كانت تحيض فيهنّ ثمّ تقضيها بعد.
وفى غير واحد من أحاديث باب (14) عدم صحّة صوم الحائض من أبواب من يجب عليه الصّوم فى كتاب الصّوم مايدلّ على ذلك فراجع.
وفى رواية الحسين بن مسلم (7) من باب (17) جواز مشى المحرم تحت ظلّ المحمل من أبواب مايجب اجتنابه على المحرم فى كتاب الحجّ قوله عليه السلام انّ المرئة تطمث فى شهر رمضان فتقضى الصّيام ولاتقضى الصّلوة.
و در روايت چهل و چهارم نظير آن هست.
و در روايت چهل و هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «اى ابوحنيفه! كدام يك برتر است...»
و در روايت چهل و نهم فرموده امام عليه السلام كه: «نماز برتر است يا روزه؟» گفت: «بلكه نماز برتر است؟
امام عليه السلام فرمود: براساس قياس كردن با سخن تو بايد قضاى نمازهاى فوت شده بر حائض در حال حيض واجب باشد نه قضاى روزه.»
و در روايت پنجاهم فرموده امام عليه السلام كه: «اى اباحنيفه! آيا ترك نماز از ترك روزه شديدتر است؟ ابوحنيف پاسخ داد: بله ترك نماز شديدتر از ترك روزه است. امام عليه السلام پرسيد: پس چگونه زن حائض روزه را قضا مى كند ولى نمازش را قضا نمى كند؟»
و در روايت چهارم از باب دوازدهم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه به اين صورت پاك شد روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند.»
و در روايت دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام حيض نماز را قضا نمى كردند.»
مى آيد:
در بسيارى از روايات باب هجدهم مطالبى خواهد آمد كه بر وجوب قضاى روزه بر زن حائض دلالت مى كند.
و در روايت سيزدهم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «زن مستحاضه ماه رمضان را روزه مى گيرد به جز روزهايى را كه در آن ها حيض مى شود سپس قضا مى كند.»
و در بسيارى از روايات باب چهاردهم از باب هاى روزه داران مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت هفتم از باب هفدهم از باب هاى محرمات احرام فرموده امام عليه السلام كه: «همانا زنى در ماه رمضان عادت مى شود آنگاه روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند.»
1914-3034-(1) تهذيب 393/1: علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب بن سالم الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان طهرت بليل من حيضتها ثمّ توانت ان تغتسل فى رمضان حتّى اصبحت عليها قضاء ذلك اليوم.
1915-3035-(1) استبصار 144/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن (محمد بن ابراهيم عن - خ صا) تهذيب 392/1: علىّ بن الحسن عن محمد بن الوليد عن يونس بن يعقوب عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى امرئة (اذا - خ يب صا) دخل وقت الصّلوة وهى طاهرة فأخّرت الصّلوة حتّى حاضت قال تقضى إذا طهرت.
1916-3036-(2) الجعفريّات 24: باسناده عن جعفر بن محمد عن أبيه انّ عليّاً عليه السلام قال إذا دخلت المرئة فى وقت الصّلوة فحاضت قضت تلك الصّلوة واذا رأت الطّهر فى وقت الصّلوة قضتها وإذا رأت المرئة الطّهر والشّمس لم تغب فهى مرتفعة فعليها قضاء صلوة العصر وإذا رأت الطّهر بين الظّهر والعصر فعليها قضاء الظّهر وتصلّى العصر وإذا رأت الطّهر قبل ان يغيب الشّفق فعليها قضاء صلوة المغرب وإذا رأت الطّهر فى جوف اللّيل إلى نصف اللّيل فعليها قضاء العشاء الآخرة وإذا رأت الطّهر بعد انشقاق الفجر فعليها قضاء صلوة الغداة ان هى اخّرت الغسل.
باب 14 وجوب قضاى روزه بر حائض در صورت پاك شدن شبانگاه و عدم غسل
1914-(1) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر زن در شب از حيض پاك شد آنگاه در ماه رمضان در غسل كردن سستى كرد تا صبح شد، روزه آن روز را قضا مى كند.»
باب 15 وجوب نماز بر حائض در صورت پاك بودن به مقدار اداى آن
و وجوب قضاى آن در صورت كوتاهى
1915-(1) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه پاك وارد وقت نماز شد آنگاه نماز را به تأخير انداخت تا حيض شد فرمود: «هنگام پاك شدن قضا مى كند.»
1916-(2) در كتاب الجعفريات با سند خود از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام روايت مى شود كه على عليه السلام فرمود: «هنگامى كه زن داخل در وقت نماز شد، آنگاه حيض گرديد، آن نماز را قضا مى كند و هرگاه در وقت نماز پاك شد، آن را قضا مى كند و هرگاه زن پيش از غروب هنگام بالا آمدن خورشيد پاك شد قضاى نماز عصر بر عهده اوست و هرگاه ميان وقت نماز ظهر و عصر پاك شد، قضاى ظهر بر عهده اوست و نماز عصر را مى خواند و هرگاه پيش از پنهان شدن شفق پاك شود، قضاى نماز مغرب بر عهده اوست و هرگاه در دل شب تا نيمه شب پاك شود، قضاى نماز عشاء بر عهده اوست و هرگاه پس از سپيده دم پاك شود قضاى نماز صبح بر عهده اوست اگر غسل را به تأخير اندازد.»
1917-3037-(1)كافى 103/3: تهذيب 391/1: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب(2)عن أبى عبيدة (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام - يب) قال إذا رأت المرئة الطّهر وهى فى(3)وقت الصّلوة ثمّ أخّرت الغسل حتّى يدخل وقت صلوة أخرىٰ كان عليها قضاء تلك الصّلوة الّتى فرّطت فيها فاذا طهرت فى وقت (وجوب الصّلوة - خ كا) فأخّرت الصّلوة حتّى يدخل وقت صلوة أخرى ثمّ رأت دماً كان عليها قضاء تلك الصّلوة الّتى فرّطت فيها.
استبصار 145/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طهرت المرئة فى وقت وأخّرت الصّلوة وذكر مثله.
1918-3038-(4)تهذيب 394/1: استبصار 144/1: أحمد بن محمد عن شاذان بن الخليل النّيسابورى عن يونس بن عبدالرّحمٰن عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال سألته سألته عن المرئة تطمث بعد ماتزول الشّمس ولم تصلّ الظّهر هل عليها قضاء تلك الصّلوة قال نعم.
1919-3039-(5)كافى 103/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن تهذيب 392/1: ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن عبيد بن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال (قال - كا) أيّما امرئة رأت الطّهر وهى قادرة على أن تغتسل (فى - كا) وقت صلوة ففرّطت فيها حتّى يدخل وقت صلوة اخرى كان عليها قضاء تلك الصّلوة الّتى فرّطت فيها وان(3) رأت الطّهر فى وقت صلوة فقامت فى تهيئة(4) ذلك فجاز(5) وقت الصّلوة(6)ودخل (عليها - خ يب) وقت صلوة اخرى فليس عليها قضاء وتصلّى الصّلوة الّتى دخل وقتها.
1920-3040-(6) تهذيب 391/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن عبداللّٰه(7)الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المرئة تقوم فى وقت الصّلوة فلا تقضى طهرها حتّى تفوتها الصّلوة ويخرج الوقت أتقضى الصّلوة الّتى فاتتها قال ان كانت توانت قضتها وان كانت دائبة فى غسلها فلا تقضى وعن أبيه قال كانت المرئة من أهله تطهر من حيضها فتغتسل حتّى يقول القائل قد كادت الشّمس تصفرّ بقدر ما انّك لو رأيت انساناً يصلّى العصر تلك السّاعة قلت قد افرط فكان يأمرها ان تصلّى العصر.
1917-(3) ابوعبيده از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن در وقت نماز پاك شود سپس غسل را به تأخير اندازد تا وقت نماز ديگر داخل شود قضاى نماز كوتاهى شده در آن بر عهده اوست. پس هرگاه در وقت (وجوب نماز) پاك باشد آنگاه نماز را به تأخير اندازد تا وقت نماز ديگرى فرا رسد، سپس خون ببيند، قضاى نمازى كه در آن كوتاهى كرده است بر عهده اوست.»
1918-(4) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از او - امام عليه السلام - سؤال كردم: «زنى پس از ظهر حيض شد و نماز ظهر را نخواند آيا قضاى آن نماز بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
1919-(5) عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زنى پاك شد و در وقت نماز قدرت بر غسل داشت ولى در آن كوتاهى كرد تا وقت نماز ديگر فرا رسيد، قضاى نماز كوتاهى شده در آن بر عهده اوست و اگر در وقت نمازى پاك شد و به فراهم كردن آن اقدام كرد تا وقت نماز گذشت و وقت نماز ديگر فرا رسيد، قضايى بر عهده اش نيست و نمازى را كه وقتش فرا رسيده است مى خواند.»
1920-(6) عبداللّٰه (يا عبيداللّٰه حلبى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش:
«زنى در وقت پاك مى شود و طهارتش به انجام نمى رسد تا نماز از دستش مى رود و وقت پايان مى يابد، آيا نماز فوت شده را قضا كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «اگر سستى كرده است قضا مى كند و اگر مشغول به غسل خود بود، قضا نمى كند.»
و امام عليه السلام روايت مى كند يكى از زنان از خانواده پدرش عليه السلام از حيضش پاك مى شد و مشغول غسل مى شد تا اين كه كسى مى گفت: «نزديك است به اندازه خواندن نماز عصر خورشيد در اين وقت زرد شود.»
گفتم: «او زياده روى كرد و پدرم به وى دستور مى داد نماز عصرش را بخواند.»
1921-3041-(7) دعائم الإسلام 128/1: عن جعفر بن محمد عليهما السلام انّه قال إذا طهرت المرئة فى وقت صلوة فضيّعت الغسل كان عليها قضاء تلك الصّلوة وما ضيّعته بعدها وعلامة الطّهر ان تستدخل قطنة فلايعلّق بها شىء فاذا كان ذلك فقد طهرت وعليها ان تغتسل حينئذٍ وتصلّى.
1922-3042-(8) تهذيب 390/1: استبصار 142/1: علىّ بن الحسن(1)(بن فضّال - يب) عن محمد بن الرّبيع قال حدّثنى سيف بن عميرة عن منصور بن حازم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طهرت الحائض قبل العصر صلّت الظّهر والعصر فان طهرت فى آخر وقت العصر صلّت العصر.
1923-3043-(9) استبصار 142/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 389/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن اسباط عن علاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام قال قلت المرئة ترى الطّهر عند الظّهر فتشتغل فى شأنها حتّى يدخل وقت العصر قال تصلّى العصر وحدها فان ضيّعت فعليها صلوتان.
1924-3044-(10) استبصار 141/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 102/3: تهذيب 389/1: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحجّال عن ثعلبة عن معمّر بن يحيى(2)قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن الحائض تطهر عند العصر تصلّى الأولى قال لا انّما تصلّى الصّلوة الّتى تطهر عندها.
1925-3045-(11) تهذيب 390/1: استبصار 143/1: علىّ بن الحسن عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد بن الفضيل عن أبى الصّباح الكنانى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طهرت المرئة قبل طلوع الفجر صلّت المغرب والعشاء (الآخرة - خ صا) وان طهرت قبل ان تغيب الشّمس صلّت الظّهر والعصر تهذيب 391/1: استبصار 144/1: عنه عن محمد بن علىّ عن أبى جميلة و محمد أخيه عن أبيه عن أبى جميلة عن عمر بن حنظلة عن الشّيخ عليه السلام قال اذا طهرت وذكر مثله - حمل الشّيخ رحمه الله الاخبار الدّالّة على لزوم قضاء المغرب والعشاء بعد نصف اللّيل على الاستحباب (اقول بل الظّاهر انّ مفادها امتداد وقت المغرب والعشاء إلى طلوع الفجر كما يمتدّ وقت الظّهر والعصر إلى غيبوبة الشّمس - م).
1921-(7) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «هرگاه زنى در وقت نماز پاك شود آنگاه غسل را تباه كند قضاى آن نماز و نمازهايى را كه پس از آن از ميان برده بر عهده اوست و نشانه پاك بودن اين است كه پنبه درون خود كند و چيزى به آن نچسبد در اين صورت پاك شده است و بر او لازم است كه در اين هنگام غسل كند و نماز بخواند.»
1922-(8) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن حائض پيش از عصر پاك شود نماز ظهر و عصر را مى خواند و اگر در پايان وقت عصر پاك شود عصر را مى خواند.»
1923-(9) محمد بن مسلم گويد: «به امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام گفتم: «زنى هنگام ظهر پاك مى شود و به كارهايش مشغول مى شود تا وقت عصر فرا مى رسد.»
امام عليه السلام فرمود: «تنها نماز عصر را مى خواند، پس اگر ضايع كرد دو نماز بر عهده اوست.»
1924-(10) معمر بن يحيى (يا معمر بن عمر) گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض هنگام عصر پاك مى شود، آيا نماز ظهر را بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه فقط نمازى را مى خواند كه در وقتش پاك شده است.»
1925-(11) ابوالصباح كنانى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن پيش از سپيده دم پاك شد نماز مغرب و عشا را مى خواند و اگر پيش از غروب خورشيد پاك شد، نماز ظهر و عصر را مى خواند.»
اين حديث از عمر بن حنظله از امام عليه السلام نيز روايت شده است.
مرحوم شيخ طوسى قدس سره احاديث دلالت كننده بر لزوم قضاى مغرب و عشا را پس از نيمه شب بر استحباب حمل كرده است.
(و من مى گويم كه ظاهر اين است كه مفاد آن ها امتداد وقت مغرب و عشا تا سپيده دم است همان گونه كه وقت ظهر و عصر تا پوشيده شدن خورشيد ادامه دارد.)
1926-3046-(12) تهذيب 390/1: استبصار 143/1: عنه عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا طهرت المرئة قبل غروب الشّمس فلتصلّ الظّهر والعصر وان طهرت من آخر اللّيل فلتصلّ المغرب والعشاء.
1927-3047-(13) تهذيب 390/1: استبصار 143/1: عنه عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن ثعلبة (بن ميمون - خ يب) عن معمّر بن يحيى عن داود الزّجاجى(1)عن أبى جعفر عليه السلام قال إذا كانت المرئة حائضاً فطهرت قبل غروب الشّمس صلّت الظّهر والعصر وان طهرت فى اللّيل(2)صلّت المغرب والعشاء الآخرة.
1928-3048-(14) استبصار 142/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 102/3: تهذيب 389/1: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن (الحسن - صا) بن محبوب عن الفضل بن(3)يونس قائل سئلت أبا الحسن الأوّل عليه السلام قلت المرئة ترى الطّهر قبل غروب الشّمس كيف تصنع بالصّلوة قال إذا رأت الطّهر بعد ما يمضى(4)من زوال الشّمس أربعة أقدام فلا تصلّى إلّاالعصر لأنّ وقت الظّهر دخل عليها وهى فى الدّم وخرج عنها الوقت وهى فى الدّم فلم يجب عليها أن تصلّى الظّهر وما طرح اللّٰه عنها من الصّلوة وهى فى الدّم أكثر(5)قال وإذا رأت المرئة الدّم بعد ما يمضى من زوال الشّمس أربعة اقدام فلتمسك عن الصّلوة فاذا طهرت من الدّم فتلقض (صلوة - كا) الظّهر لأنّ وقت الظّهر دخل عليها وهى طاهرة وخرج عنها وقت الظّهر وهى طاهرة فضيعت صلوة الظّهر فوجب عليها قضائها.
بحار الأنوار 89/81: قرب الإسناد عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن الفضل بن يونس قال سألت أبا الحسن موسى عليه السلام قلت المرأة ترى الطّهر قبل غروب الشّمس وذكر مثله (إلى ان قال) وما طرح اللّٰه عنها من الصّلوة وهى فى الدّم أكثر.
1929-3049-(15) تهذيب 398/1: استبصار 143/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن يعقوب عن أبى همام عن أبى الحسن (الأوّل - صا) عليه السلام فى الحائض إذا اغتسلت فى وقت العصر تصلّى العصر ثمّ تصلّى الظّهر - قال الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب انّما يجب عليها اعادة الظّهر إذا كانت قد طهرت فى وقته ولو لم يكن طهرت إلّافى وقت العصر لما وجب عليها إلّاالعصر.
1926-(12) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن پيش از غروب خورشيد پاك شود بايد نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر در پايان شب پاك شود بايد نماز مغرب و عشا را بخواند.»
1927-(13) داود زجاجى (يا دجاجى يا رجاجى) از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن حائض پيش از غروب خورشيد پاك شود نماز ظهر و عصر را مى خواند و اگر در شب (يا پايان شب) پاك شود نماز مغرب و عشا را مى خواند.
1928-(14) فضل بن يونس (يا فضل از يونس) گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «زن پيش از غروب خورشيد پاك مى شود، با نمازش چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هرگاه پس از گذشت چهار قدم از ظهر پاك شود فقط نماز عصر را مى خواند، براى اين كه وقت نماز ظهر در حالى بر او داخل و خارج شد كه او در خون بود، پس خواندن نماز ظهر بر او واجب نيست و نمازهايى را كه خداوند از او برداشت در حالى كه وى در خون بود بيش تر است (يا بزرگ تر است)
فرمود: «و هرگاه پس از گذشت چهار قدم از ظهر خون ديد بايد از نماز خوددارى كند، آنگاه هنگام پاك شدن بايد نماز ظهر را قضا كند زيرا وقت نماز ظهر در حالى بر او داخل شد و گذشت كه وى پاك بود، پس نماز ظهر را از ميان برد و قضاى آن بر او واجب است.»
در گزارش ديگرى فضل بن يونس گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «زن پيش از غروب خورشيد پاك مى شود...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است تا آنجا كه فرمود:
«و نمازهايى را خداوند از او برداشت كه وى در خون بود، بيش تر است.»
1929-(15) ابوهمام از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زن حائض فرمود:
«هنگامى كه در وقت عصر غسل مى كند نماز عصر را مى خواند و سپس نماز ظهر را مى خواند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «همانا در صورتى اعاده نماز ظهر بر او واجب است كه در وقت آن پاك شده باشد و اگر فقط در وقت عصر پاك شده بود، تنها نماز عصر بر او واجب بود.»
وتقدّم فى رواية يونس (1) من باب (5) حكم المبتدئة قوله عليه السلام وإذا رأيت الطّهر ولو ساعة من نهار فاغتسلى وصلّى.
ويأتى فى رواية منصور (3) من باب (18) بطلان صوم الحائض قوله عليه السلام وإذا رأت الطّهر فى ساعة من النّهار قضت صلوة اليوم واللّيل مثل ذلك.
1930-3050-(1) تهذيب 183/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن داود عن رجل عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن التّعويذ يعلّق على الحائض.
قال لا بأس.
وقال تقرأه وتكتبه ولاتمسّه.
1931-3051-(2) كافى 106/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن داود بن فرقد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن التّعويذ يعلّق على الحائض قال نعم لابأس قال وقال تقرأه وتكتبه ولايصيبه يدها.
كافى 106/3: وروى انّها لاتكتب القرآن.
1932-3052-(3) كافى 106/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى عن منصور بن حازم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن التّعويذ يعلّق على الحائض فقال نعم إذا كان فى جلد أو فضّة أو (قصبة - خ) حديد.
1933-3053-(4) كافى 105/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير وحمّاد عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال الحائض تقرأ القرآن وتحمد اللّٰه.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «هرگاه پاك شدى هر چند در يك ساعت از روز غسل كن و نماز بخوان».
مى آيد:
در روايت سوم از باب هجدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگامى كه در يك ساعت از روز پاك شد نماز روز و شب را مثل آن قضا مى كند.»
باب 16 آويختن تعويذ و دعا به حائض و نفساء
و خواندن و نوشتن و لمس كردن قرآن و شنيدن آيه سجده توسط آن ها
1930-(1) داود از مردى روايت مى كند كه گفت: «از امام صادق عليه السلام درباره آويختن تعويذ به زن حائض سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.» و فرمود: «آن را مى خواند و مى نويسد ولى لمس نمى كند.»
1931-(2) داود بن فرقد گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا تعويذ به زن حائض آويخته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى اشكال ندارد» و فرمود: «آن را مى خواند و مى نويسد ولى دستش را به آن نمى رساند.»
در كتاب كافى آمده است: «و روايت شده كه زن حائض قرآن را نمى نويسد.»
1932-(3) منصور بن حازم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا تعويذ به زن حائض آويخته مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، در صورتى كه در جلد يا نقره يا (غلاف) آهنى باشد.
1933-(4) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض قرآن مى خواند و حمد و ستايش خدا را مى گويد.»
1934-3054-(1)تهذيب 128/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن استبصار 114/1: سعد بن عبداللّٰه عن محمد بن الحسين ابن أبى الخطّاب عن النّضر بن سويد عن شعيب(2)عن عبدالغفّار الجازى(3)عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال الحائض تقرء ماشائت من القرآن.
1935-3055-(4)تهذيب 292/2: استبصار 320/1: الحسين بن سعيد عن فضالة عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلت عن الحائض هل تقرء القرآن وتسجد سجدة(5)إذا سمعت السّجدة(6)قال (لا - صا) تقرء ولاتسجد.
1936-3056-(7) دعائم الإسلام 128/1: عن علىّ عليه السلام انّه قال لاتقرء الحائض قرآناً ولاتدخل مسجداً ولاتقرب صلوةً ولاتجامع حتّى تطهر.
1937-3057-(8) كافى 106/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب تهذيب 129/1: استبصار 115/1: علىّ بن الحسن عن عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى عبيدة (الحذّاء - يب صا) قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن الطّامث تسمع السّجدة قال إن كانت من العزائم فلتسجد(5) إذا سمعتها.
وتقدّم فى رواية ابراهيم (13) من باب (1) مايعتبر فيه الوضوء من أبواب الوضوء قوله عليه السلام المصحف لاتمسّه على غير طهر ولاجنباً ولايمسّ خيطه(6) ولاتعلّقه.
وفى أحاديث باب (9) جواز قرائة القرآن للجنب من أبواب الجنتابة مايدلّ على ذلك.
وفى رواية الدّعائم (9) من باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض من أبواب الحيض قوله عليه السلام ولايقرأن (اى الحيّض) قرآناً.
وفى رواية معاوية (10) قوله عليه السلام وإذا كان وقت الصّلوة توضّأت واستقبلت القبلة وهلّلت وكبّرت وتَلَتِ القرآن وذكرت اللّٰه عزّوجلّ.
وفى رواية غياث (11) من باب (13) وجوب قضاء الصّيام على الحائض قوله عليه السلام ولاتسجد (أى الحائض) إذا سمعت السّجدة.
1934-(5) عبدالغفار جازى (يا حارثى) از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض هر چه بخواهد قرآن مى خواند.»
1935-(6) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن حائض قرآن مى خواند و هنگام شنيدن آيه سجده، سجده مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «قرآن مى خواند (يا نمى خواند) و سجده نمى كند.»
1936-(7) در كتاب دعائم الاسلام از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «زن حائض اصلا قرآن نمى خواند و داخل هيچ مسجدى نمى شود و به هيچ نمازى نزديك نمى گردد و با او آميزش نمى شود تا پاك گردد.»
1937-(8) ابوعبيده حذاء گويد: «از امام باقر عليه السلام درباره زن حائض سؤال كردم كه آيه سجده را مى شنود. امام عليه السلام فرمود: «اگر از عزائم (سجده هاى واجب قرآن) است هنگام شنيدن بايد سجده كند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت سيزدهم از باب يكم از باب هاى وضو فرموده امام عليه السلام كه: «بى وضو و جنب قرآن را لمس نمى كند و نخ (يا خط) آن را لمس نكن و به خود نياويز.»
و در روايات باب نهم از باب هاى جنابت مطالبى هست كه بر اين بحث دلالت مى كند و در روايت نهم از باب دوازدهم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «زنان حائض اصلا قرآن نمى خوانند.»
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگام نماز وضو مى گيرد و رو به سوى قبله مى كند و لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اكبر مى گويد و قرآن مى خواند و ذكر خداوند عز و جل را مى گويد.»
و در روايت يازدهم از باب سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و زن حائض هنگام شنيدن آيه سجده، سجده نمى كند.»
ويأتى فى رواية أبى بصير (10) من باب (20) عدم جواز قرائة العزائم فى الصّلوة من أبواب القرائة قوله عليه السلام والحائض تسجد إذا سمعت السّجدة.
وفى رواية أبى بصير (1) من باب (25) وجوب السّجود عند قرائة العزائم الأربع من أبواب السّجود قوله عليه السلام إذا قرء شىء من العزائم الأربع فسمعتها فاسجد وان كنت على غير وضوء وان كنت جنباً وان كانت المرئة لاتصلّى.
1938-3058-(1)تهذيب 394/1: أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن جميل عن سماعة قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرئة صلّت من الظّهر ركعتين ثمّ انّها طمثت وهى جالسة فقال تقوم من مسجدها ولاتقضى تلك الرّكعتين.
1939-3059-(2)كافى 103/3: (علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن - معلّق) تهذيب 392/1: استبصار 144/1: ابن محبوب عن علىّ بن رئاب عن أبى الورد قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن المرئة (الّتى - يب صا) تكون فى صلوة الظّهر وقد صلّت ركعتين ثمّ ترى الدّم قال تقوم من مسجدها ولاتقضى الرّكعتين (قال - يب صا) وان(1) (كانت - كا) رأت الدّم وهى فى صلوة المغرب وقد صلّت ركعتين فلتقم من مسجدها فاذا طهرت فلتقض الرّكعة الّتى فاتتها من المغرب.
1940-3060-(3) كافى 104/3: محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد عن أحمد بن الحسن بن علىّ تهذيب 394/1: محمد بن أحمد بن يحيى(2) عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار (بن موسى - كا) (السّاباطىّ - يب) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المرئة تكون فى الصّلوة فتظنّ انّها قد حاضت قال تدخل يدها فتمسّ الموضع فان رأت شيئاً انصرفت وان لم تر شيئاً اتمّت صلوتها وقد استدلّ فى الوسائل على عدم اعتبار الظّنّ بالحيض مالم يتيقّن بعموم قوله عليه السلام لاتنقض اليقين بالشّكّ.
مى آيد:
در روايت دهم از باب بيستم از باب هاى قرائت فرموده امام عليه السلام كه: «و زن حائض هنگام شنيدن آيه سجده، سجده مى كند.»
و در روايت يكم از باب بيست و پنجم از باب هاى سجده ها فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه يكى از عزائم چهارگانه - آيات داراى سجده واجب - را شنيدى، سجده كن هر چند بى وضو و جنب باشى و زن بى نماز باشد.»
باب 17 حيض شدن يا گمان به حيض در ميان نماز
1938-(1) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى دو ركعت از نماز ظهر را مى خواند و در حال نشسته حيض مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «از محل نمازش بر مى خيزد و آن دو ركعت را قضا نمى كند.»
1939-(2) ابوورد گويد: از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «زن دو ركعت از نماز ظهر را خوانده كه خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «از محل نمازش بر مى خيزد و دو ركعت را قضا نمى كند.»
فرمود: «و اگر دو ركعت از نماز مغرب خوانده خون ببيند از محل نمازش بايد برخيزد و پس از پاك شدن آن يك ركعتِ فوت شده از نماز مغرب را بايد قضا كند.»
1940-(3) عمار بن موسى ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه در نماز گمان مى كند حيض شده است فرمود: «دستش را داخل مى كند و آن محل را لمس مى نمايد، پس اگر چيزى ديد، دست از نماز بر مى دارد و اگر چيزى نديد نمازش را كامل مى كند.»
و در كتاب وسائل الشيعه براى عدم اعتبارظن به حيض تا يقين پيدا نشده به عموم اين سخن امام عليه السلام: «يقين را با شك نقض نكن» استدلال كرده است.
1941-3061-(1)- تهذيب 393/1: استبصار 145/1: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن عبدالرّحمن ابن أبى نجران عن صفوان بن يحيى كافى 135/4: أبوعلىّ الأشعرىّ عن محمدن بن عبدالجبّار عن صفوان بن يحيى عن فقيه 94/2: عيص بن القاسم (البجلى - يب صا) عن أبى عبداللّٰه(1) قال سئلته عن امرئة تطمث(2)فى شهر رمضان قبل ان تغيب الشّمس قال تفطر حين(3)تطمث(4).
1942-3062-(2) تهذيب 152/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أبى العبّاس أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن بن فضّال واخبرنى أيضاً أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران عن صفوان بن يحيى عن عيص بن القاسم البجلى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سألته عن امرئة طمثت فى رمضان قبل ان تغيب الشّمس قال تفطر.
1943-3063-(3) تهذيب 394/1: استبصار 146/1: علىّ بن الحسن بن (علىّ بن - خ) فضّال عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن جميل بن درّاج ومحمد بن حمران(5)عن منصور بن حازم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال أىّ ساعة رأت (المرئة - صا) الدّم فى تفطر الصّامئة إذا طمثت، وإذا رأت الطّهر فى ساعة من النّهار قضت صلوة اليوم واللّيل (مثل ذلك - يب).
1944-3064-(4) تهذيب 153/1: بالاسناد المتقدّم فى خبر البجلى عن علىّ بن الحسن عن أحمد بن الحسن عن أبيه (و - خ) عن علاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى المرئة تطهر فى اوّل النّهار فى رمضان أتفطر أو تصوم قال تفطر وفى المرئة ترى الدّم فى(6)اوّل النّهار فى شهر رمضان أتفطر أم تصوم قال تفطر انّما فطرها من الدّم.
باب 18 روزه حائض در صورت مصادفت بخشى از روز با حيض
1941-(1) عيص بن قاسم بجلى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: زنى در ماه رمضان پيش از غروب خورشيد حيض مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «هنگام حيض شدن افطار مى كند.»
1942-(2) عيص بن قاسم بجلى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى در ماه رمضان پيش از غروب حيض مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «افطار مى كند.»
1943-(3) منصور بن حازم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در هر ساعتى زن خون ببيند، زن روزه دار هنگام حيض شدن افطار مى كند و هنگام پاك شدن در هر ساعتى از روز نمازهاى روز و شب را (مثل آن) قضا مى كند.»
1944-(4) محمد بن مسلم گويد: «امام باقر عليه السلام در پاسخ به اين پرسش: «زنى در آغاز روز در ماه رمضان پاك مى شود، آيا افطار مى كند يا روزه مى گيرد؟»
فرمود: «افطار مى كند.»
و در پاسخ به اين پرسش: «زن در آغاز روز در ماه رمضان خون مى بيند آيا افطار مى كند يا روزه مى گيرد؟»
فرمود: «افطار مى كند، افطار كردنش تنها به خاطر خون است.»
1945-3065-(1)كافى 136/4: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل عن محمد بن الفضيل عن فقيه 94/2: أبى الصّباح الكنانىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرئة أصبحت صائمة فلمّا إرتفع النّهار أو كان العشىّ(2)حاضت أتفطر قال نعم وان كان قبل المغرب فلتفطر وعن امرأة ترى الطّهر من(3)اوّل النّهار فى شهر رمضان (و - فقيه) لم تغتسل ولم تطعم (شيئاً - فقيه) كيف تصنع بذلك اليوم قال انّما فطرها من الدّم.
1946-3066-(4)تهذيب 311/4: محمد بن يعقوب عن كافى 135/4: علىّ بن ابراهيم عن ابيه عن ابن أبى عمير عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن امرئة اصبحت صائمة فلمّا ارتفع النّهار أو كان العشىّ(5)حاضت اتفطر قال نعم وان كان وقت المغرب فلتفطر قال وسئلته عن امرئة رأت الطّهر فى اوّل النّهار فى(6)شهر رمضان فتغتسل ولم تطعم كيف(5) تصنع فى ذلك اليوم قال تفطر ذلك اليوم فانّما فطرها(6) من الدّم.
1947-3067-(7) تهذيب 153/1: بالاسناد المتقدّم فى الباب عن علىّ بن الحسن عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن علىّ بن عقبة عن أبيه عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى امرئة حاضت فى رمضان حتّى إذا ارتفع النّهار رأت الطّهر قال تفطر ذلك اليوم كلّه تأكل وتشرب ثمّ تقضيه وعن امرئة اصبحت فى رمضان طاهراً حتّى إذا ارتفع النّهار رأت الحيض قال تفطر ذلك اليوم كلّه.
1948-3068-(8) تهذيب 253/4: الحسين بن سعيد عن القاسم عن علىّ عن أبى بصير قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرئة اصبحت صائمة فى (شهر - خ) رمضان فلمّا ارتفع النّهار حاضت قال تفطر قال وسألته عن امرئة رأت الطّهر اوّل النّهار قال تصلّى وتتمّ يومها وتقضى.
1949-3069-(9) - المقنع 64: فقه الرّضا عليه السلام 209: وإذا طهرت المرئة من حيضها وقد بقى عليها بقيّة يوم صامت ذلك كالمقدار تأديباً وعليها القضاء.
1945-(5) ابوصباح كنانى گويد: «امام صادق عليه السلام در پاسخ به اين پرسش: «زنى هنگام صبح روزه دار است هنگام بالا آمدن روز يا شب حيض مى شود. آيا افطار مى كند؟»
فرمود: «آرى هر چند پيش از مغرب باشد بايد افطار كند.»
و در پاسخ به اين پرسش: «زنى در آغاز روز ماه رمضان پاك مى شود و غسل نكرده و چيزى نخورده است با آن روز چه كند؟»
فرمود: «افطار كردن آن فقط به خاطر خون است.»
1946-(6) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى هنگام صبح روزه دار است و هنگام بالا آمدن روز حيض مى شود آيا افطار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، هر چند وقت مغرب باشد بايد افطار كند.»
و از وى سؤال كردم: «زنى در آغاز روز در ماه رمضان پاك مى شود و غسل مى كند و چيزى نخورده است. در آن روز چه كار مى كند؟»
امام فرمود: «آن روز را افطار مى كند، افطار او تنها به خاطر خون است.»
1947-(7) على بن عقبه از پدرش روايت مى كند كه امام صادق عليه السلام درباره زنى كه در ماه رمضان حيض مى شود تا اين كه هنگام بالا آمدن روز پاك مى شود فرمود: «تمام آن روز را افطار مى كند، مى خورد و مى آشامد سپس آن را قضا مى كند.»
و درباره زنى كه در ماه رمضان هنگام صبح پاك است و هنگام بالا آمدن روز حيض مى شود، فرمود: «تمام آن روز را افطار مى كند.»
1948-(8) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «در ماه رمضان زنى هنگام صبح روزه دار است و هنگام بالا آمدن روز حيض مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «افطار مى كند.»
و سؤال كردم: «زنى در آغاز روز پاك مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز مى خواند و روزه اش را كامل مى كند و قضا مى نمايد.»
1949-(9) در كتاب المقنع و فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و هرگاه زن از حيضش پاك شود و مقدارى از روز باقى باشد، آن مقدار را براى رعايت ادب روزه مى گيرد و قضا بر عهده اوست.»
1950-3070-(10) الجعفريّات 61: باسناده عن علىّ عليه السلام فى المرئة إذا حاضت فاغتسلت نهاراً قال تكفّ عن الطّعام أحبّ الىّ وان هى اغتسلت من حيضتها وجاء زوجها من سفر فليكفّ عن مجامعتها فهو أحبّ الىّ إذا جاء فى شهر رمضان.
1951-3071-(11) استبصار 145/1: اخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن تهذيب 392/1: علىّ بن الحسن (بن فضّال - صا) عن أحمد بن الحسن عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى (السّاباطى - صا) عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى(1)المرئة يطلع الفجر وهى حائض فى شهر رمضان فاذا أصبحت طهرت وقد أكلت ثمّ صلّت الظّهر والعصر كيف تصنع فى ذلك اليوم الّذى طهرت فيه قال تصوم ولاتعتدّ به.
1952-3072-(12) استبصار 146/1: بهذا الإسناد عن تهذيب 393/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن اسباط عن محمد بن حمران عن محمد بن مسلم قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن المرئة ترى الدّم غدوة أو ارتفاع النّهار أو عند الزّوال قال تفطر واذا(2)كان (ذلك - يب) بعد العصر أو بعد الزّوال فلتمض على صومها ولتقض ذلك اليوم.
1953-3073-(13) تهذيب 393/1: استبصار 146/1: علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال ان عرض للمرئة الطّمث فى شهر رمضان قبل الزّوال فهى فى سعة أن تأكل وتشرب وإن عرض لها بعد زوال الشّمس فلتغتسل ولتعتدّ بصوم ذلك اليوم مالم تأكل أو تشرب.
قال الشّيخ رحمه الله هذا الخبر وهم من الرّاوى لأنّه إذا كان رؤية الدّم هو المفطر فلايجوز لها ان تعتدّ بصوم ذلك اليوم وانّما يستحبّ لها ان تمسك بقيّة النّهار تأديباً إذا رأت الدّم بعد الزّوال.
ويأتى فى رواية الدّعائم (3) من باب (21) حرمة وطى الحائض مايدلّ على ذلك فلاحظ.
وفى أحاديث باب (14) عدم صحّة صوم الحائض والنّفساء فى كتاب الصّوم من أبواب من يجب عليه الصّوم ومن لايجب ما يدلّ على ذلك أيضاً.
1950-(10) در كتاب الجعفريات با سند خوداز على عليه السلام روايت مى شود كه درباره زن حائض كه در روز غسل مى كند فرمود: «خويشتندارى او از غذا براى من محبوب تر است و اگر از حيض غسل كند و شوهرش از سفر بيايد بايد از آميزش با او خوددارى كند، در ماه رمضان اين كار نزد من محبوب تر است.»
1951-(11) عمار بن موسى ساباطى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش:
«زنى در سپيده دم ماه رمضان حائض است آنگاه هنگام صبح پاك مى شود با اين كه غذا خورده است. سپس نماز ظهر و عصر را مى خواند در آن روزى كه در آن پاك شده چه كار مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «روزه مى گيرد و آن را به حساب نمى آورد.»
1952-(12) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «هنگام صبح يا بالا آمدن روز يا هنگام ظهر خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «افطار مى كند و هرگاه پس از عصر يا بعد از ظهر باشد، بايد روزه اش را ادامه دهد و آن روز را قضا كند.»
1953-(13) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «اگر در ماه رمضان زنى پيش از ظهر حيض شود، وى در خوردن و آشاميدن آزاد است واگر پس از ظهر حيض شود بايد غسل كند و تا وقتى نخورده و نياشاميده روزه آن روز را به حساب آورد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «اين حديث اشتباهى از راوى وجود دارد؛
صبح پاك مى شود با اين كه غذا خورده است. سپس نماز ظهر و عصر را مى خواند در آن روزى كه در آن پاك شده چه كار مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «روزه مى گيرد و آن را به حساب نمى آورد.»
ارجاعات
مى آيد:
در روايت سوم از باب بيست و يكم مطلبى خواهد آمد كه بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايات باب چهاردهم از باب هاى روزه داران نيز مطالبى بر اين بحث دلالت مى كند.
1954-3074-(1)تهذيب 182/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمّد عن محمد بن يعقوب عن كافى 109/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن (محمد بن - كا) سهل بن اليسع عن أبيه قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن المرئة تختضب وهى حائض قال لابأس به.
1955-3075-(2) تهذيب 182/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 109/3: (عدّة من اصحابنا - خ كا - معلّق) عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن محمد(1) ابن أبى حمزة قال قلت لأبى ابراهيم عليه السلام تختضب المرئة وهى طامث فقال نعم المعتبر 62: الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد ومحمد ابن أبى حمزة مثله.
1956-3076-(3) تهذيب 181/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن وأحمد بن عبدون عن علىّ ابن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن عن علىّ بن أسباط عن عمّه يعقوب الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال فى المرئة الحائض هل تختضب قال لايخاف عليها الشّيطان عند ذلك.
علل الشّرائع 291/1: حدّثنا محمد بن علىّ ماجيلويه قال حدّثنا محمد بن يحيى عن محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد ابن أبى عبداللّٰه عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب عن أبى بكر الحضرمىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام نحوه.
1957-3077-(4) قرب الإسناد 302: محمد بن عبدالحميد عن أبى جميلة عن أبى الحسن موسى عليه السلام قال لاتختضب الحائض مكارم الأخلاق 83: عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام مثله.
1958-3078-(5) وفيه 82: عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تختضب النّفساء.
1959-3079-(6) بحارالأنوار 89/81: قرب الإسناد عن علىّ بن سليمان بن رشيد عن مالك بن أشيم عن اسماعيل بن بزيع قال قلت لأبى الحسن الأوّل عليه السلام انّ لنا فتاة وقد ارتفع حيضها فقال لى اخضب رأسها بالحنّاء فانّه سيعود حيضها إلى ماكان قال ففعلت فعاد الحيض إلى ما كان.
1) . عن علىّ ابن أبى حمزة - خ ل.
باب 19 خضاب كردن حائض و نفساء
1954-(1) (محمد بن) سهل بن يسع از پدرش روايت مى كند كه گفت: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن حائض خضاب مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد.»
1955-(2) محمد (يا على) ابن ابى حمزه گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «آيا زن در حال حيض خضاب مى كند؟» امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
در گزارش هاى اين حديث از نضر بن سويد و محمد ابن ابى حمزه روايت شده است.
1956-(3) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش: «آيا زن حائض خضاب مى كند؟»
فرمود: «در اين هنگام شيطان بر او نمى ترسد.»
نظير اين حديث از ابوبكر حضرمى از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
1957-(4) ابوجميله از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن حائض خضاب نمى كند.»
در كتاب مكارم الاخلاق نيز اين حديث از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است.
1958-(5) در كتاب قرب الاسناد از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «زن نفساء خضاب مى كند.»
1959-(6) اسماعيل بن بزيع گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «دخترى از ما از حيض افتاده است.»
امام عليه السلام فرمود: «سرش را با حنا رنگ كن به زودى حيضش به حالت سابق باز مى گردد.»
مى گويد: «اين كار را انجام دادم و حيضش به حالت سابق بازگشت.»
وتقدّم فى رواية عامر بن جذاعة (1) من باب (11) كراهة الاختضاب فى حال الجنابة من أبواب الجنابة قوله عليه السلام لاتختضب الحائض ولا الجنب.
وفى رواية العيّاشى (5) قوله عليه السلام ولاتجنب وأنت مختضب ولا الطّامث فانّ الشّيطان يحضرها عند ذلك ولا بأس به للنّفساء.
وفى رواية علىّ (10) قوله المرئة تختضب وهى حائض قال ليس به بأس.
وفى رواية سماعة (11) قوله سئلت العبد الصّالح عن الجنب والحائض أيختضبان قال لا بأس.
1960-3080-(1)كافى 520/5: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمّون عن عبداللّٰه بن عبدالرّحمٰن عن مسمع عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقيه 298/3: اسماعيل بن مسلم عن جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عليهم السلام قال قال النّبىّ صلى الله عليه و آله لا تحلّ لامرئة حاضت أن تتّخذ قصّة ولا جمّة(1).
الجعفريّات 31: باسناده عن علىّ عليه السلام انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال ليس لامرئة وذكر مثله.
مستدرك 37/2: دعائم الاسلام عنه صلى الله عليه و آله مثله.
السّرائر 485: (نقلاً من نوادر محمد بن علىّ بن محبوب) عن الحسن بن علىّ عن الحسين بن يزيد عن السّكونىّ عن جعفر عن أبيه عليه السلام مثله إلّاانّ فيه لامرئة إذا هى حاضت.
1961-3081-(2) - فقيه 55/1: وكان بعض نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله ترجّل شعرها وتغسل رأسها وهى حائض.
1) . أو جمّة - كا - الجمّة من شعر الرأس ما سقط على المنكبين. مجتمع شعر الرّأس.
ارجاعات
گذشت:
در روايت يكم از باب يازدهم از باب هاى جنابت فرموده امام عليه السلام كه: «زن حائض و جنب خضاب نمى كنند.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «و در حالى كه خضاب كرده اى خود را جنب نكن و زن حائض خضاب نمى كند زيرا در اين هنگام شيطان نزد او حاضر مى شود و براى نفساء اشكال ندارد.»
و در روايت دهم اين گفته كه: «آيا زن حائض خضاب مى كند؟
امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد.»
و در روايت يازدهم اين گفته كه: «آيا جنب و حائض خضاب مى كنند؟ امام فرمود: اشكال ندارد.»
باب 20 بافتن و جمع كردن موى سر توسط حائض
1960-(1) مسمع از امام صادق عليه السلام و نيز اسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از نياكانش عليه السلام روايت مى كند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «براى زن حائض جايز نيست كه موى جلوى سر قرار دهد و موهايش را در يك محل جمع كند و ببندد.»
در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و در كتاب دعائم الاسلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام اين حديث با اندكى تفاوت روايت شده است.
1961-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله در حال حيض موهايش را باز مى كرد و سرش را مى شست.»
ويأتى فى رواية السّكونىّ (1) من باب (33) ماورد من النهى عن القنازع من أبواب مباشرة النساء ورد من النّهى عن القنازع والقصص قوله نهى عليه السلام عن القنازع والقصص.
قال اللّٰه تبارك وتعالى فى سورة البقرة (2):222: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا اَلنِّسٰاءَ فِي اَلْمَحِيضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰى يَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ».
1962-3082-(1)تهذيب 402/1: علىّ بن الحسن عن عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن مالك بن أعين قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن المستحاضة كيف يغشيٰها زوجها؟
قال تنظر الأيّام الّتى كانت تحيض فيها وحيضتها مستقيمة فلا يقربها فى عدّة تلك الأيام من ذلك الشّهر ويغشيها فيما سوى ذلك من الأيّام ولايغشيها حتّى يأمرها فتغتسل ثمّ يغشيها ان أراد.
1963-3083-(2) - وسائل 322/2: العيّاشى فى تفسيره عن عيسى بن عبداللّٰه قال قال أبوعبداللّٰه المرئة تحيض يحرم على زوجها ان يأتيها لقول اللّٰه تعالى: «وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰى يَطْهُرْنَ» (1)فيستقيم للرّجل ان يأتى امرئته وهى حائض فيما دون الفرج.
1964-3084-(3) - دعائم الإسلام 127/1: روّينا عن اهل البيت صلوات اللّٰه عليهم انّ المرئة إذا حاضت أو نفست حرمت عليها الصّلوة والصّوم وحرم على زوجها وطئها حتّى تطهر وتغتسل بالماء أو تتيمّم ان لم تجد الماء فاذا طهرت كذلك قضت الصّوم ولم تقض الصّلوة وحلّت لزوجها.
1) . البقرة 222/2.
ارجاعات
مى آيد:
در روايت يكم از باب سى و سوم از باب هاى مباشرت با زنان اين گفته كه: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جمع كردن موى در يك محل و قرار دادن موى جلو پيشانى نهى كرد.»
باب 21 آميزش با زن حائض و مستحاضه
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«از تو درباره حيض مى پرسند بگو: آن آلودگى است پس در حال حيض از زنان كناره بگيريد و به آن ها نزديك نشويد تا پاك شوند و آنگاه كه طهارت كسب كردند - غسل كردند - پس از جايى كه خداوند به شما دستور داده است با آن ها آميزش كنيد، قطعاً خداوند بسيار توبه كنندگان و با طهارتان را دوست دارد.»(1)
1962-(1) مالك بن اعين گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «چگونه شوهر زن مستحاضه [زنى كه پيوسته خونريزى دارد] با او آميزش مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «روزهايى را كه در آن ها حيض مى شود و عادتش يكنواخت است در نظر مى گيرد و به تعداد آن روزها از آن ماه با او نزديكى نمى كند و در روزهاى ديگر با او آميزش مى كند و با او آميزش نمى كند تا اين كه به او دستور دهد غسل كند و سپس اگر بخواهد با او آميزش مى كند.»
1963-(2) عيسى بن عبداللّٰه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «بر شوهر زن حائض آميزش با او حرام است به دليل اين سخن خداوند: «و به آن ها نزديك نشويد تا پاك شوند.» بنابراين براى مرد رواست كه با همسر حائض خود در اطراف فرج آميزش كند.»
1964-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از اهل بيت عليهم السلام براى ما روايت شده است:
«همانا هنگامى كه زن حيض يا نفاس شود، نماز و روزه بر وى حرام مى شود و آميزش با او بر شوهرش حرام مى گردد تا پاك شود و با آب غسل كند يا اگر آب نيافت تيمم كند. پس وقتى كه اين گونه پاك شد، روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند و براى شوهرش حلال مى شود.»
1) . سوره بقره 222/2.
1965-3085-(4) وفيه 127/1: وروّينا عنهم عليهم السلام انّ من أتى حائضاً فقد أتى مالايحلّ له وفعل ما لا يجب ان يفعله وعليه ان يستغفر اللّٰه ويتوب إليه من خطيئته وان تصدّق بصدقة مع ذلك فهو حسن.
1966-3086-(5) - فقه الرّضا عليه السلام 236: وايّاك ان تجامع إمرئة حائضاً.
1967-3087-(6) الجعفريّات 250: أخبرنا الشّريف أبوالحسن علىّ بن عبدالصّمد ابن عبيداللّٰه الهاشمى صاحب الصّلوة بواسط قال أخبرنا أبوبكر محمد بن عبداللّٰه بن محمد بن صالح الأبهرى الفقيه المالكى حدّثنا محمد بن أحمد بن المؤمّل النّاقد حدّثنا الحسن بن الحسين قال حدّثنا العبّاس بن بكّار قال حدّثنا حمّاد بن سلمة عن أبى العيرا(1)عن أبيه انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال من أتى حائضاً فقد كفر.
1968-3088-(7) - فقيه 53/1: قال الصّادق عليه السلام لايبغضنا إلّامن خبثت ولادته أو حملت به أمّه فى طمثها(2).
1969-3089-(8) الخصال 110: حدّثنا الحسن بن أحمد بن ادريس رضى الله عنه عن أبيه عن محمد بن أحمد عن أبى نصر البغدادى عن محمد بن جعفر الأحمر عن اسماعيل بن العبّاس بن يزيد بن جبير عن داود بن الحسن عن أبى رافع عن علىّ عليه السلام قال قال صلى الله عليه و آله من لم يحبّ عترتى فهو لاحدىٰ ثلاث اِمّا منافق واِمّا لزنية واِمّا امرؤ حملت به أمّه فى(3)غير طهر.
مستدرك 20/2: الكتاب القديم الّذى وجدناه فى الخزانة الرّضويّة قال أخبرنا اسماعيل بن عبادة عن بدر بن محمود ابن أبى جسرة الأنصارىّ عن داود بن حصين عن أبى رافع مولى النّبىّ صلى الله عليه و آله عن أمير المؤمنين عليه السلام قال قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من لم يعرف حقّ عترتى من الأنصار والعرب فهو لأحد ثلاث وذكر مثله.
1970-3090-(9) - علل الشّرائع 142/1: حدّثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدّثنا محمد بن الحسن الصّفّار قال حدّثنى أحمد بن الحسين بن سعيد عن علىّ بن الحكم عن المفضّل بن صالح عن جابر الجعفى عن ابراهيم القرشى قال كنّا عند أمّ سلمة رضى الله عنه فقالت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول لعلىّ عليه السلام لايبغضكم إلّاثلاثة وذكر نحوه.
1965-(4) و در همان كتاب آمده است: «و از اهل بيت عليهم السلام براى ما روايت شده است كه هر كس با زن حائض آميزش كند كارى كه برايش حلال نيست انجام داده است و كارى كه انجامش واجب نيست انجام داده است و بر اوست كه از خداوند درخواست آمرزش كند و از گناهش در پيشگاه خداوند توبه كند و اگر افزون بر آن صدقه اى دهد، نيكوست.»
1966-(5) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «از آميزش با زن حائض بپرهيز.»
1967-(6) ابوالعيرا (يا ابوالشمراء) از پدرش روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس با زن حائضى آميزش كند، به تحقيق كافر شده است.»
1968-(7) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «كينه ما را به دل ندارد مگر كسى كه ولادتش پليد است يا مادرش در حال حيض به او آبستن شده است.»
1969-(8) ابورافع از على عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس عترت مرا دوست ندارد، به دليل يكى از اين سه چيز است يا منافق است و يا به دليل زناست و يا مادرش در غير حال طهارت به او آبستن شده است.»
در گزارش ديگرى ابورافع - غلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس از انصار و عرب حق خاندان مرا نشناسد، به دليل يكى از اين سه چيز است...»
1970-(9) ابراهيم قرشى گويد: «نزد ام سلمه بوديم كه گفت: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه به على عليه السلام مى فرمود: «كينه تو را به دل ندارد مگر سه گروه...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
1971-3091-(10) - وفيه 145/1: وحدّثنى محمد بن المظفّر بن نفيس المصرىّ رحمه الله قال حدّثنى أبو اسحاق ابراهيم بن محمد بن أحمد بن اخى سباب(1)العطّار الكوفى رضى الله عنه بالكوفة قال حدّثنا أحمد بن الهذيل ابو العبّاس الهمدانى قال حدّثنا أبونصر الفتح بن قرّة السّمرقندى قال حدّثنا محمد بن خلف المروزى قال حدّثنا يوسف(2)بن ابراهيم قال حدّثنا ابن لهيئة عن أبى الزّبير عن جابر قال قال أبو أيّوب الأنصارى اعرضوا حبّ علىّ على أولادكم فمن أحبّه فهو منكم ومن لم يحبّه فاسئلوا أمّه من أين جائت به فانّى سمعت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول لعلىّ بن أبيطالب لايحبّك إلّامؤمن ولايبغضك إلّامنافق وذكر نحوه.
1972-3092-(11) مستدرك 19/2: السّيّد علىّ بن طاووس فى كتاب كشف اليقين نقلاً من كتاب ابراهيم بن محمد الثّقفى عن عباد بن يعقوب عن الحكم بن زهير عن جابر قال كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قاعداً مع أصحابه فرآى عليّا عليه السلام.
فقال هذا أميرالمؤمنين إلى أن قال صلى الله عليه و آله فانّه لايبغضه إلّاثلاثة وذكر نحوه.
1973-3093-(12) - قرب الإسناد 25: محمد بن عيسى عن عبداللّٰه بن ميمون القداح عن جعفر عن ابيه قال جاء رجل إلى علىّ عليه السلام فقال جعلنى اللّٰه فداك انّى لاحبّكم اهل البيت قال وكان فيه لين قال فأثنى عليه عدّة.
فقال له كذبت مايحبّنا مخنّث ولاديّوث ولا ولد زنا ولا من حملت به أمّه فى حيضها.
قال فذهب الرّجل فلمّا كان يوم صفين قتل مع معاوية.
1974-3094-(13) معانى الأخبار 400: حدّثنا جعفر بن محمد بن مسرور رضى الله عنه قال حدّثنا الحسين بن محمد بن عامر عن عمّه عبداللّٰه بن عامر عن محمد بن زياد عن سيف بن عميرة قال قال الصّادق عليه السلام فى حديث انّ لولد الزّناء علامات أحدها بغضنا اهل البيت (إلى أن قال) ورابعها سوء المحضر للنّاس ولايسىء محضر اخوانه إلّامن ولد على غير فراش أبيه أو من حملت به أمّه فى حيضها.
1971-(10) ابوايوب انصارى گويد: «دوستى على عليه السلام را بر فرزندان تان عرضه كنيد، پس هر كس او را دوست داشت از شماست و هر كس او را دوست نداشت از مادرش بپرسيد كه او را از كجا آورده است زيرا من از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه به على عليه السلام مى فرمود: «تو را دوست ندارد مگر مؤمن و تو را دشمن ندارد مگر منافق...» ادامه حديث نظير حديث پيشين است.
1972-(11) جابر گويد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با يارانش نشسته بود كه على عليه السلام را ديد، آنگاه فرمود:
«اين اميرمؤمنان است... پس او را دشمن ندارد مگر سه گروه...» ادامه حديث نظير حديث پيشين است.
1973-(12) عبداللّٰه بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش روايت مى كند كه فرمود:
«مردى نزد على عليه السلام آمد و گفت: «خداوند مرا فدايت گرداند! همانا من شما اهل بيت را دوست دارم.» و در آن نرمشى وجود داشت. آنگاه گروهى مدح و ثناى وى را گفتند ولى على عليه السلام به وى فرمود: «دروغ گفتى ما را مخنث و ديوث و زنا زاده و نطفه حيض دوست ندارد.»
فرمود: «آن مرد رفت آنگاه وقتى نبرد صفين واقع شد همراه معاويه كشته شد.»
1974-(13) سيف بن عميره از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در بخشى از يك حديث فرمود:
«زنازاده نشانه هايى دارد يكى دشمنى با ما اهل بيت عليهم السلام... و چهارم حضور و ديدارش با مردم بد و زشت است و جز زنازاده و نطفه حيض حضورش با مردم بد و ناخوشايند نيست.»
1975-3095-(14) كافى 539/5: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن الحسن بن عطيّة عن عذافر الصّيرفى قال قال أبوعبداللّٰه عليه السلام ترى هؤلاء المشوّهين (فى - العلل) خلقهم قال قلت نعم قال هؤلاء(1)الّذين آبائهم يأتون نسائهم فى الطّمث(2).
علل الشّرائع 82/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا محمد بن يحيى العطّار عن محمد بن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسن بن عطيّة عن (ابن أبى - خ) عذافر الصّيرفى مثله.
فقيه 53/1: سئل الصّادق عليه السلام عن المشوّهين فى خلقهم فقال هم الذين يأتى آبائهم نسائهم فى الطّمث.
1976-3096-(15) - فقيه 53/1:256/3: قال النّبىّ صلى الله عليه و آله من جامع امرئته وهى حائض فخرج الولد مجذوماً أو أبرص فلايلومنّ إلّانفسه.
1977-3097-(16) فقيه 258/4: بالاسناد المتقدّم فى حديث وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله لعلىّ عليه السلام قال وكرّه ان يغشى الرّجل(3)أهله(4)وهى حائض فان فعل(5)وخرج الولد مجذوماً(6)أو به برص(7)فلا يلو منّ إلّا نفسه.
علل الشّرائع 514: حدّثنا محمد بن علىّ (بن - خ) الشّاة أبوالحسين الفقيه بمروروذ قال حدّثنا أبوحامد أحمد بن محمد بن أحمد بن الحسين قال حدّثنا أبوزيد(8)أحمد بن خالد الخالدى قال حدّثنا محمد بن أحمد بن صالح التّميمى (قال حدّثنا أبى أحمد بن صالح التّميمى - خ) قال حدّثنا محمد بن حاتم العطّار عن حمّاد بن عمرو عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدّه عن علىّ بن ابيطالب عليهم السلام فى حديث طويل (كذا فى العلل) يذكر فيه وصيّة النّبىّ صلى الله عليه و آله ويقول فيها انّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كرّه وذكر مثله.
فقيه 363/3: أمالى الصّدوق 248: بالاسناد المتقدّم فى باب أمكنة التّخلّى عن الحسين بن زيد عن الصّادق عن آبائه عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله مثله.
1975-(14) عذافر صيرفى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «آيا اين زشت قيافه ها را مى بينى؟»
گفتم: «آرى.»
امام عليه السلام فرمود: «اين ها كسانى هستند كه پدران شان با مادران شان در حال حيض آميزش كرده اند.»
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «از امام صادق عليه السلام درباره زشت قيافه ها سؤال شد. امام عليه السلام فرمود: «اين ها كسانى هستند كه پدران شان در حال حيض با همسران شان آميزش مى كنند.»
1976-(15) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس با همسرش در حال حيض آميزش كند آنگاه فرزند مبتلاى به جذام يا پيسى به دنيا آيد جز خودش را ملامت نكند.»
1977-(16) در همان كتاب در حديث سفارش هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «و آميزش مرد با همسرش را در حال حيض ناپسند شمار! پس اگر اين كار را انجام داد و فرزند مبتلاى به جذام يا پيسى متولد شد جز خودش را ملامت نكند.»
حماد بن عمرو از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از على بن ابى طالب عليه السلام در بخشى از يك حديث طولانى روايت مى كند كه فرمود: «پيامبراكرم صلى الله عليه و آله ناپسند مى شمرد...» ادامه حديث همانند حديث پيشين است.
حسين بن زيد از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سليمان بن جعفر بصرى از امام صادق عليه السلام از نياكانش عليه السلام و حسين بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب از امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز اين حديث را روايت كرده اند.
المحاسن 321: أحمد بن محمد بن خالد عن ابراهيم عن الحسين ابن أبى الحسن الفارسى عن سليمان بن جعفر البصرى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام عن آبائه عليهم السلام مثله.
الخصال 520: حدّثنا أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه عن ابراهيم بن هاشم عن الحسين بن الحسن القرشىّ عن سليمان بن حفص البصرىّ عن عبداللّٰه بن الحسين بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابيطالب عن أبيه عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علىّ عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فى حديث مثله.
1978-3098-(17) - مستدرك 19/2: القطب الرّاوندىّ فى لبّ اللّباب أتى عمر بولد أسود انتفى منه أبوه فأراد عمر ان يعزّره قال على عليه السلام للرّجل هل جامعت أمّه فى حيضها قال بلى قال لذلك سوّده اللّٰه فقال عمر لو لا علىّ لهلك عمر.
1979-3099-(18) مستدرك 39/2: العوالى روى انّ اهل الجاهليّة كانوا لايؤاكلون الحائض ولايشاربونها ولايساكنونها فى بيت كفعل اليهود فلمّا نزلت آية الحيض اخذ المسلمون بظاهرها ففعلوا كذلك فقال اناس من الاعراب يا رسول اللّٰه البرد شديد والثّياب قليلة فان آثرنا هنّ بالثّياب هلك سائر أهل البيت وان استأثرنا بها هلكت الحيّض فقال صلى الله عليه و آله انّما أمرتكم أن تعتزلوا مجامعتهنّ إذا حضن ولم آمركم باخراجهنّ كفعل الاعاجم.
1980-3100-(19) استبصار 128/1: اخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال تهذيب 154/1: أخبرنى الشّيخ بالاسناد المتقدّم(1)(هكذا - فى يب) عن علىّ بن الحسن عن محمد وأحمد ابنى الحسن عن أبيهما عن عبداللّٰه بن بكير عن بعض أصحابنا عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا حاضت المرئة فليأتها زوجها حيث شاء مااتّقى موضع الدّم.
1981-3101-(20) تهذيب 154/1: استبصار 129/1: بهذا الإسناد عن علىّ بن الحسن عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن هشام بن سالم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى الرّجل يأتى المرئة فيما دون الفرج وهى حائض قال لابأس إذا اجتنب ذلك الموضع.
1) . ومراده بالاسناد المتقدّم قوله أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أبى العبّاس أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن بن فضّال وأخبرنى أيضاً أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال الخ.
1978-(17) قطب راوندى در كتاب لب اللباب گويد: «نوزاد سياهى نزد عمر آورده شد كه پدرش او را از خود نفى كرده بود. عمر مى خواست او را تعزير كند كه على عليه السلام به آن مرد گفت: «آيا با مادرش در حال حيض آميزش كردى؟»
آن مرد گفت: «آرى.»
على عليه السلام فرمود: «به همين دليل خداوند او را سياه كرد.»
آنگاه عمر گفت: «اگر على عليه السلام نبود عمر نابود شده بود.»
1979-(18) در كتاب العوالى آمده است: «روايت شده كه اهل جاهليت همانند يهود با زن حائض غذا و نوشيدنى نمى خوردند و با او در يك خانه ساكن نمى شدند. وقتى آيه حيض نازل شد مسلمانان ظاهر آن را گرفتند و همان گونه با زن حائض رفتار كردند. آنگاه گروهى از اعراب گفتند: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! سرما شديد است و لباس اندك، پس اگر در لباس آن ها را ترجيح دهيم، ساير اهل خانه هلاك مى شوند و اگر خودمان را بر آن ها ترجيح دهيم، زنان حائض هلاك مى شوند.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من فقط به شما دستور دادم در حال حيض از آميزش با آن ها كناره گيرى كنيد و مانند غير اعراب دستور به بيرون كردن شان ندادم.»
1980-(19) عبداللّٰه بن بكير با واسطه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در هنگام حيض زن، شوهرش هر گونه بخواهد از او بهره بردارى مى كند تا وقتى كه از محل خون بپرهيزد.»
1981-(20) هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره مردى كه از همسرش در غير از فرج بهره بردارى مى كند فرمود: «اشكال ندارد، در صورتى كه از آن محل اجتناب كند.»
1982-3102-(21) تهذيب 154/1: استبصار 128/1: بهذا الإسناد عن علىّ بن الحسن عن محمد بن علىّ عن محمد بن اسماعيل كافى 538/5: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد ومحمد بن الحسين عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن منصور بن (يونس - كا - صا - خ) (بزرج - يب صا) عن اسحاق بن عمّار عن عبدالملك(1)بن عمرو قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام ما(2)لصاحب المرئة الحائض منها فقال كلّ شىء ماعدا القبل (يصيبه منها - خ صا) بعينه.
1983-3103-(22) كافى 539/5: محمد بن يحيى عن سلمة بن الخطّاب عن علىّ بن الحسن عن محمد بن زياد عن أبان بن عثمان والحسين بن (أبى - خ) يوسف عن عبدالملك بن عمرو قال سألت أبا عبداللّٰه عليه السلام مايحلّ للرّجل من المرئة وهى حائض قال كلّ شىء غير الفرج قال ثمّ قال انّما المرئة لعبة الرّجل.
1984-3104-(23) كافى 539/5: بهذا الاسناد عن علىّ بن الحسن(3)عن محمد ابن أبى حمزة عن داود الرّقى عن عبداللّٰه بن سنان قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام مايحلّ للرّجل من امرئته وهى حائض قال مادون الفرج.
1985-3105-(24) كافى 538/5: حميد بن زياد عن الحسن بن محمد عن عبداللّٰه بن جبلة عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الحائض مايحلّ لزوجها منها قال مادون الفرج.
1986-3106-(25) استبصار 129/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الصّفّار عن تهذيب 155/1: أحمد بن محمد عن البرقىّ عن عمر بن يزيد قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ماللرّجل من الحائض قال مابين اليتيها ولايوقب.
1987-3107-(26) استبصار 129/1: بهذا الإسناد عن تهذيب 155/1: أحمد بن محمد عن البرقى عن اسماعيل عن عمر بن حنظلة قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام ما للرّجل من الحائض قال ما بين الفخذين.
1982-(21) عبدالملك (عبدالكريم) بن عمرو گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «شوهر زن حائض در بهره بردارى از او چقدر اختيار دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «همه چيز به جز جلو به طور مشخص.»
1983-(22) عبدالملك بن عمرو گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «از زن حائض چه چيزى براى شوهرش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: «همه چيز غير از فرج» سپس فرمود: «زن فقط وسيله خوشى و بازى مرد است.»
1984-(23) عبداللّٰه بن سنان گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «براى شوهر از زن حائضش چه چيز حلال است؟»
فرمود: «كمتر از فرج.»
1985-(24) معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «از زن حائض چه چيزى براى شوهرش حلال است؟»
فرمود: «كمتر از فرج.»
1986-(25) عمر بن يزيد گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «از زن حائض چه چيزى براى مرد است؟»
امام عليه السلام فرمود: «ميان كپل هايش ولى داخل نمى كند.»
1987-(26) عمر بن حنظله گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «از زن حائض چه چيزى براى مرد است؟» فرمود: «ميان دو رانش.»
1988-3108-(27) تهذيب 154/1: استبصار 129/1: علىّ بن الحسن عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن فقيه 54/1: عبيداللّٰه(1)الحلبىّ عبداللّٰه عليه السلام فى الحائض ما يحلّ لزوجها منها قال تتّزر بازار إلى الرّكبتين وتخرج سرّتها ثمّ له مافوق الازار فقيه - وذكر عن أبيه عليه السلام انّ ميمونة كانت تقول انّ النّبىّ صلى الله عليه و آله كان يأمرنى إذا كنت حائضاً ان اتّزر بثوب ثمّ اضطجع معه فى الفراش.
1989-3109-(28) تهذيب 155/1: استبصار 129/1: علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب بن سالم الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئل عن الحائض مايحلّ لزوجها منها.
قال تتّزر بازار إلى الرّكبتين وتخرج ساقها(2)وله مافوق الازار.
دعائم الإسلام 127/1: عن جعفر بن محمد عليه السلام انّه رخّص فى مباشرة الحائض وقال تتّزر وذكر نحوه.
1990-3110-(29) تهذيب 155/1: استبصار 129/1: عنه عن العبّاس بن عامر عن حجّاج الخشّاب قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الحائض والنّفساء ما يحلّ لزوجها منها فقال تلبس درعاً ثمّ تضطجع معه - حمل الشّيخ رحمه الله هذه الأخبار الثّلاثة على الاستحباب أو التّقيّة قال لأنّها موافقة لمذاهب كثير من العامّة.
1991-3111-(30) تهذيب 155/1: وبهذا الإسناد(3)(هكذا - فى يب) عن استبصار 130/1: علىّ بن الحسن عن العبّاس بن عامر وجعفر بن محمد بن حكيم عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمن ابن أبى عبداللّٰه قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن الرّجل مايحلّ له من الطّامث قال لاشىء حتّى تطهر.
قال الشّيخ رحمه الله لا شىء له من الوطى فى الفرج وان كان له مادون ذلك.
1988-(27) عبيداللّٰه حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش: «از زن حائض چه چيزى براى شوهرش حلال است؟»
فرمود: «دامنى تا زانوها مى پوشد و نافش را بيرون مى گذارد و بالاتر از دامن براى اوست.»
و امام از پدرش عليه السلام نقل كرد كه ميمونه مى گفت: «وقتى من حيض بودم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من دستور مى داد دامنى بپوشم و با او در رختخواب بخوابم!»
1989-(28) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «چه چيزى از زن حائض براى شوهرش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: «دامنى تا زانوها مى پوشد و ساق هايش را بيرون مى گذارد و بالاتر از دامن براى شوهرش است.»
در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از امام صادق عليه السلام روايت شده كه در مباشرت با زن حائض اجازه داد و فرمود:...»
1990-(29) حجاج خشاب گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «چه چيزى از زن حائض و نفساء براى شوهرش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: «يك پيراهن بلند تا روى پا مى پوشد و با او مى خوابد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره اين سه حديث را بر استحباب يا تقيه حمل كرده است و مى فرمايد:
«به دليل آن كه موافق با مذهب بسيارى از عامه است.»
1991-(30) عبدالرحمان ابن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «از زن حائض چه چيزى براى مرد حلال است؟»
فرمود: «هيچ چيز تا اين كه پاك شود.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «از آميزش در فرج هيچ چيز براى او نيست، هر چند اطراف فرج براى اوست.»
وتقدّم فى رواية خلف بن حمّاد (8) من باب (3) علائم دم الحيض قوله عليه السلام وليمسك عنها زوجها حتّى ترى البياض وقوله عليه السلام وليمسك عنها بعلها.
وفى روايته الاخرى (9) مثل الفقرة الثّانية.
وفى رواية زرارة (3) من باب (7) حكم الاستظهار لذات العادة قوله عليه السلام فاذا حلّت لها الصّلوة حلّ لزوجها ان يغشيها.
وفى رواية ابن مسلم (5) قوله عليه السلام ويصيب منها (أى المستحاضة) زوجها ان احبّ وحلّت لها الصّلوة.
وفى رواية الدّعائم (4) من باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض قوله عليه السلام وحرم على زوجها وطئها (إلى أن قال) فاذا طهرت كذلك قضت الصّوم ولم تقض الصّلوة وحلّت لزوجها.
وفى رواية الدّعائم (7) من باب (16) جواز تعليق التّعويذ على الحائض قوله عليه السلام ولا تجامع حتّى تطهر.
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى والّذى بعده ما يمكن ان يستفاد منه عدم جواز وطى الحائض.
وفى رواية معاوية (1) من باب (26) أقسام الإستحاضة قوله عليه السلام المستحاضة تنظر أيّامها فلا تصلّى فيها ولايقربها بعلها (إلى أن قال) ولايأتيها بعلها أيّام قرئها وقوله عليه السلام وهذه (اى المستحاضة) يأتيها بعلها إلّافى أيّام حيضها.
وفى رواية ابن سنان (6) قوله عليه السلام ولا بأس ان يأتيها بعلها إذا شاء إلّافى أيّام حيضها فيعتزلها زوجها.
وفى روايته الاخرى (7) نحوه.
ارجاعات
گذشت:
در روايت هشتم از باب سوم فرموده امام عليه السلام كه: «شوهرش بايد از او دست نگهدارد تا پاك شود.»
و اين فرموده امام عليه السلام كه: «شوهرش بايد از او دست نگهدارد.»
و در روايت نهم سخن دوم هست.
و در روايت سوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه نماز برايش حلال شد، آميزش با او براى شوهرش حلال مى شود.»
و در روايت پنجم فرموده امام عليه السلام كه: «شوهر زن مستحاضه اگر دوست داشته باشد با او آميزش مى كند و نماز برايش حلال است.»
در روايت چهارم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و آميزش با آن بر شوهرش حرام است...
پس هرگاه پاك شد روزه را قضا مى كند و نماز را قضا نمى كند و براى شوهرش حلال مى شود.»
و در روايت هفتم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «با آن آميزش نمى شود تا پاك شود.»
مى آيد:
در تمام روايات دو باب آينده مطالبى خواهد آمد كه از آن ها مى توان عدم جواز آميزش با زن حائض را استفاده كرد.
و در روايت يكم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «زن مستحاضه ايام عادتش را در نظر مى گيرد و در آن ها نماز نمى خواند و شوهرش با او آميزش نمى كند... و شوهرش در دوران عادتش با او نزديكى نمى كند.»
و اين فرموده امام عليه السلام كه: «و شوهر زن مستحاضه با او نزديكى مى كند مگر در دوران عادتش.»
و در روايت ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و آميزش شوهرش با او اشكال ندارد، هرگاه كه بخواهد مگر در ايام حيضش كه شوهرش از او كناره مى گيرد.»
و در روايت هفتم نظير آن خواهد آمد.
وفى روايه عبد الرّحمن (11) قوله عليه السلام وكلّ شىء استحلّت به الصّلوة فليأتها زوجها.
وفى الرّضوى (14) قوله ومتى ما اغتسلت على ما وصفت حلّ لزوجها ان يأتيها.
وفى رواية حفص (25) من باب (28) انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة قوله عليه السلام فان طهرت وإلّا اغتسلت وصلّت ويأتيها زوجها وكانت بمنزلة المستحاضة.
وفى جميع أحاديث باب (30) عدم جواز وطى النّفساء مايمكن ان يستدلّ به على ذلك.
وفى رواية مسعدة (5) من باب (40) تحريم الولاية من قبل الجائر من أبواب ما يكتسب به (ج 22) قوله عليه السلام كانوا يأكلون لحم الخنزير ويشربون الخمر ويأتون النساء أيّام حيضهنّ.
وفى حديث الرّسالة الذّهبيّة (1) من باب (18) كراهة الجماع من غير اهراق الماء من أبواب مباشرة النّساء قوله عليه السلام واتيان المرئة الحائض يورث الجذام فى الولد وقوله ولا تجامع النّساء إلّاوهى طاهرة.
وفى رواية ابراهيم بن عبدالرّحمٰن (1) من باب (1) ماورد فى تحريم نكاح الأمّهات والبنات من أبواب ما يحرم بالنّسب قوله عليه السلام سئل أبى عليه السلام عمّا حرّم اللّٰه عزّوجلّ من الفروج (إلى ان قال) والحائض حتّى تطهر.
وفى رواية مسعدة بن زياد (2) على نقل الخصال من باب (16) مالاتحلّ مناكحتها من الاماء من أبواب نكاح العبيد ما يدلّ على حرمة وطىء الأمة إذا كانت حائضاً حتّى تطهر.
وفى رواية عيسى بن أبى عبداللّٰه (10) من باب (24) تحريم الجمع بين الأختين من الاماء من أبواب مايحرم بالتّزويج قوله عليه السلام فتحرم على زوجها (أى الحائض) أن يأتيها فى فرجها (إلى ان قال) فيستقيم للرّجل ان يأتى امرئته وهى حائض فيما دون الفرج.
و در روايت يازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و هر چيزى كه نماز با آن حلال مى شود، شوهرش مى تواند با او نزديكى كند.»
و در روايت چهاردهم اين گفته كه: «و هر وقت آن گونه كه توضيح دادم، غسل كرد، آميزش با آن براى شوهرش حلال مى شود.»
و در روايت بيست و پنجم از باب بيست و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر پاك شد... و در غير اين صورت غسل مى كند و نماز مى خواند و شوهرش با وى آميزش مى كند و همانند مستحاضه است.»
و در تمام روايات باب سى ام مطالبى هست كه مى توان به آن ها بر اين بحث استدلال كرد.
و در روايت پنجم از باب چهلم از باب هاى مايكتسب به فرموده امام عليه السلام كه: «گوشت خوك مى خورند و شراب مى نوشند و در ايام حيض زنان مى آيند.»
و در روايت يكم از باب هجدهم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده امام عليه السلام كه: «آميزش با زن حائض سبب جذام فرزند مى شود.»
و اين فرموده امام عليه السلام: «و با زنان آميزش نكن مرگ در حال پاك بودن شان».
و در روايت يكم از باب يكم فرموده امام عليه السلام كه: «از پدرم درباره آميزش هايى كه خداوند حرام كرده است، سؤال شد.... تا آنجا كه فرمود: و زن حائض تا زمانى كه پاك شود.»
و در روايت دوم از باب شانزدهم از باب هاى نكاح بردگان مطلبى بر حرمت آميزش با كنيز در حال حيض دلالت مى كند تا اين كه پاك شود.»
و در روايت دهم از باب بيست و چهارم فرموده امام عليه السلام كه: «بر شوهر زن حائض حرام است كه در فرجش با او آميزش كند... براى مرد رواست كه در اطراف فرج همسر حائضش با او در آميزد.»
1992-3112-(1)استبصار 134/1: أخبرنى الحسين بن عبيداللّٰه عن أحمد بن محمد عن أبيه عن تهذيب 164/1:320/8: محمد بن أحمد بن يحيى عن بعض أصحابنا (عن الطّيالسىّ - صا يب 164) عن أحمد بن محمد عن داود بن فرقد عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى كفّارة الطّمث انّه يتصدّق إذا(1) كان فى أوّله بدينار وفى أوسطه(2)بنصف(3)دينار وفى آخره ربع دينار قلت فان لم يكن عنده ما يكفّر (به - يب 320/8) قال فليتصدّق على مسكين واحد وإلّا استغفراللّٰه ولايعود فانّ الاستغفار توبة وكفّارة لكلّ من لم يجد السّبيل إلى شىء من الكفّارة.
1993-3113-(2) - المقنع 16: روى إنْ جامعها فى اوّل الحيض فعليه ان يتصدّق بدينارٍ فإن كان فى وسطه فنصف دينارٍ وإن كان فى آخره فربع دينار وان جامعت أمتك وهى حائض تصدقت بثلاثة امداد من طعام.
فقه الرّضا عليه السلام 236: نحوه بتقديم وتأخير.
1994-3114-(3) - تهذيب 163/1: استبصار 133/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ الوشّاء عن عبداللّٰه بن سنان عن حفص عن محمد بن مسلم قال سئلته عمّن أتى امرئته وهى طامث قال يتصدّق بدينار ويستغفر اللّٰه تعالى.
1995-3115-(4) - فقه الرّضا عليه السلام 236: ومتى ماجامعتها وهى حائض فعليك انّ تتصدّق بدينار.
1996-3116-(5) تهذيب 163/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن بن فضّال و استبصار 133/1: أخبرنى احمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن عيسى عن النّضربن سويد عن يحيى بن عمران الحلبىّ عن عبداللّٰه بن مسكان عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال من أتى حائضاً فعليه نصف دينار يتصدّق به.
باب 22 كفاره آميزش در حال حيض
1992-(1) داود بن فرقه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره كفاره آميزش در حال حيض فرمود: «در ابتداى آن يك دينار صدقه مى دهد و در وسط آن نيم دينار و در آخرش ربع دينار.»
گفتم: «اگر چيزى نداشته باشد كه با آن كفاره دهد؟»
فرمود: «بايد به يك بينوا صدقه دهد و در غير اين صورت از خدا استغفار كند و اين كار را تكرار نكند زيرا استغفار توبه و كفاره هر كسى است كه دسترسى به هيچ كفاره اى ندارد.»
1993-(2) در كتاب المقنع آمده است: «روايت شده كه هر كس با زن حائض در ابتداى حيضش آميزش كند، بر اوست كه يك دينار صدقه دهد پس اگر در وسط آن باشد نصف دينار و اگر در اخرش باشد يك چهارم دينار و اگر با كنيز حائضت آميزش كردى سه مدّ طعام صدقه مى دهى.»
در كتاب فقه الرضا عليه السلام نيز نظير آن آمده است.
1994-(3) محمد بن مسلم گويد: «از او - امام عليه السلام - درباره مردى سؤال كردم كه با همسرش در حال حيض آميزش مى كند. امام عليه السلام فرمود: «يك دينار صدقه مى دهد و در پيشگاه خدا استغفار مى كند.»
1995-(4) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هرگاه با همسرت در حال حيض آميزش كردى بر عهده توست كه يك دينار صدقه دهى.»
1996-(5) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هر كس با زن حائضى آميزش كند بر عهده اوست كه نيم دينار صدقه دهد.»
1997-3117-(6) - تفسير علىّ بن ابراهيم 73: قال الصّادق عليه السلام من أتى امرئته فى الفرج فى اوّل أيّام حيضها فعليه ان يتصدّق بدنيار وعليه ربع حدّ الزّانى(1)خمسه وعشرون جلدة وان أتاها فى آخر أيّام حيضها فعليه ان يتصدّق بنصف دينار ويضرب اثنى عشر جلدة ونصف(2).
1998-3118-(7) كافى 243/7: تهذيب 145/10: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن محمد بن جعفر عن أبى حبيب عن محمد بن مسلم قال سئلت أبا جعفر عليه السلام عن الرّجل يأتى المرئة وهى حائض.
قال يجب عليه فى استقبال الحيض دينار وفى استدباره نصف دينار.
قال قلت جعلت فداك يجب (عليه - خ) شىء من الحدّ؟
قال نعم، خمسة وعشرين(3)سوطاً ربع حدّ الزّانى لأنّه أتى سفاحاً.
1999-3119-(8) كافى 242/7: تهذيب 145/10: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن صالح بن سعيد عن اسماعيل بن الفضل الهاشمى قال سئلت أباالحسن عليه السلام عن رجل أتى أهله وهى حائض قال يستغفر اللّٰه تعالى ولايعود.
قلت فعليه أدب؟
قال نعم خمسة وعشرين سوطاً ربع حدّ الزّانى وهو صاغر لأنّه أتى سفاحاً.
2000-3120-(9) تهذيب 164/1: استبصار 133/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن صفوان عن أبان (بن عثمان - يب) عن عبدالملك(4)بن عمرو قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل أتى جاريته وهى طامث.
قال يستغفر ربّه(5).
قال عبدالملك فانّ النّاس يقولون عليه نصف دينار أو دينار.
فقال أبوعبداللّٰه عليه السلام فليتصدّق على عشرة مساكين.
مستدرك 22/2: العوالى عن النّبىّ صلى الله عليه و آله انّه قال فى الّذى يأتى امرئته وهى حائض يتصدّق بدينارٍ أو بنصف دينارٍ.
1997-(6) در تفسير على بن ابراهيم آمده است: «امام صادق عليه السلام فرمود: «هركس با همسرش در ابتداى ايام عادت در فرج آميزش كند، بر اوست كه يك دينار صدقه دهد و يك چهارم حد زناكار - بيست و پنج ضربه - بر اوست و اگر در پايان دوران عادتش با او نزديكى كند بر اوست كه نيم دينار صدقه دهد و دوازده و نيم تازيانه زده مى شود.»
1998-(7) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش در حال حيض آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «در وقت روى آوردن حيض يك دينار بر او واجب است و در وقت پشت كردن آن نيم دينار.»
گفتم: «فدايت شوم! آيا چيزى از حد نيز بر او واجب است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، بيست و پنج تازيانه يك چهارم حد زنا كار، زيرا او آميزش حرام انجام داده است.»
1999-(8) اسماعيل بن فضل هاشمى گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش در حال حيض آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «در پيشگاه خداوند درخواست آمرزش مى كند و تكرار نمى كند.»
گفتم: «آيا تاديب نيز دارد؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى، بيست و پنج تازيانه - يك چهارم حد زناكار - زده مى شود در حالى كوچك و حقير شده است زيرا آميزش حرام انجام داده است.»
2000-(9) عبدالملك (يا عبدالكريم) بن عمرو گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى با كنيزش در حال حيض آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «در پيشگاه پروردگارش درخواست آمرزش مى كند.»
عبدالملك گفت: «مردم مى گويند: «نيم دينار يا يك دينار بر عهده اوست.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «به ده بينوا بايد صدقه بدهد.»
در كتاب العوالى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى شود كه درباره كسى كه در حال حيض با همسرش آميزش مى كند فرمود: «يك دينار يا نيم دينار صدقه مى دهد.»
2001-3121-(10) - كافى 462/7: (محمد بن يحيى - معلّق) عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن الحلبىّ قال سئل أبوعبداللّٰه عليه السلام عن رجل واقع امرئته وهى حائض قال إن كان واقعها فى استقبال الدّم فليستغفر اللّٰه وليتصدّق على سبعة نفر من المؤمنين بقدر قوت كلّ رجل منهم ليومه ولايعد وان كان واقعها فى إدبار الدّم فى آخر ايّامها قبل الغسل فلا شىء عليه.
2002-3122-(11) - تهذيب 163/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون ابن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن بن فضّال واستبصار 133/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن حمّاد بن عثمان عن عبيداللّٰه بن علىّ الحبلىّ (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام يب) عن الرّجل يقع على امرأته وهى حائض ما عليه قال يتصدّق على مسكين بقدر شبعه.
2003-3123-(12) فقيه 53/1: روى انّه إذا جامعها وهى حائض تصدّق على مسكين بقدر شبعه ومن جامع أمته وهى حائض تصدّق بثلاثة امداد من طعام(1).
2004-3124-(13) تهذيب 164/1: استبصار 134/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن صفوان عن عيص بن القاسم قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن رجل(2)واقع امرئته وهى طامث قال لايلتمس فعل ذلك فقد(3)نهى اللّٰه تعالى ان يقربها قلت فان فعل أعليه كفّارة قال لاأعلم فيه شيئاً يستغفر اللّٰه.
2005-3125-(14) تهذيب 165/1: استبصار 134/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن أحمد بن الحسن عن أبيه عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال سألته سألته عن الحائض يأتيها زوجها قال ليس عليه شىء يستغفراللّٰه ولايعود.
2006-3126-(15) تهذيب 165/1: استبصار 134/1: عنه عن محمد بن الحسن عن أبيه عن أبى جميلة عن ليث المرادىّ قال سألت أباعبداللّٰه عليه السلام عن وقوع الرّجل على امرئته وهى طامث خطأً قال ليس عليه شىء وقد عصى ربّه.
2001-(10) حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «مردى با همسرش در حال حيض آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر در زمان روى آوردن خون با او آميزش كند، بايد در پيشگاه خداوند در خواست آمرزش كند و به هفت نفر از مؤمنان به اندازه غذاى يك روز از هر يك از آن ها صدقه دهد و تكرار نكند و اگر در زمان پشت كردن خون در آخر روزهايش پيش از غسل آميزش كند، چيزى بر عهده اش نيست.»
2002-(11) عبيداللّٰه بن على حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه در پاسخ به اين پرسش:
«مردى با همسرش در حال حيض آميزش مى كند، چه چيزى بر عهده اوست؟» امام عليه السلام فرمود: «به يك بينوا به اندازه سير شدنش صدقه مى دهد.»
2003-(12) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «روايت شده كه وقتى مرد با همسرش در حال حيض آميزش كند به يك بينوا به اندازه سير شدن صدقه مى دهد و هر كس با كنيزش در حال حيض آميزش كند سه مدّ طعام صدقه مى دهد.»
2004-(13) عيص بن قاسم گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى با همسرش در حال حيض آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «به دنبال انجام اين كار نباشد به تحقيق خداوند - تعالى - از نزديكى با آن نهى كرد.»
گفتم: «اگر انجام داد آيا كفاره بر عهده اوست؟»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى در آن نمى دانم، در خواست آمرزش مى كند.»
2005-(14) زراره گويد: «از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض را شوهرش با او آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى بر عهده اش نيست، از خداوند در خواست آمرزش مى كند و تكرار نمى كند.»
2006-(15) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «مردى از روى اشتباه با همسرش در حال حيض نزديكى مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «چيزى بر عهده او نيست، به تحقيق پروردگارش را عصيان كرده است.»
قال الشّيخ رحمه الله فالوجه فى هذه الاخبار ان نحملها على انّه إذا لم يعلم الرّجل من حالها انّها كانت حائضاً لم يلزمه شىء فامّا مع علمه بذلك فانّه يلزمه الكفّارة.
وتقدّم فى رواية الدّعائم (4) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام وعليه (أى على من أتى حائضاً) ان يستغفراللّٰه ويتوب إليه من خطيئته وان تصدّق بصدقة مع ذلك فهو حسن.
ويأتى فى رواية اسحاق (1) من باب (37) حكم من حاضت فاستحيت ان تعلم زوجها من أبواب الطّواف مايستفاد منه عدم وجوب الكفّارة على الزّوج إذا لم يعلم بحيضها.
2007-3127-(1)تهذيب 166/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن بن فضّال واستبصار 135/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن بن فضّال قال حدّثنى أيّوب بن نوح عن الحسن بن محبوب عن علاء عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال المرئة ينقطع عنها (الدّم - يب) دم الحيضة(1) فى آخر ايّامها فقال ان اصاب زوجها شبق(2)فلتغسل فرجها ثمّ يمسّها زوجها ان شاء قبل ان تغتسل.
2008-3128-(2) تهذيب 166/1: بهذا الإسناد عن علىّ بن الحسن عن أيّوب بن نوح عن الحسن بن محبوب تهذيب 486/7: محمد بن يعقوب عن كافى 539/5: محمد بن يحيى عن أحمد (بن محمد عن - يب 486 كا) ابن محبوب عن العلاء (بن رزين - كا يب 486) عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام فى(3)المرئة ينقطع عنها دم الحيضة(4)فى آخر ايّامها قال اذا(5)اصاب زوجها شبق فليأمرها فلتغسل(6)فرجها ثمّ يمسّها إن شاء قبل ان تغتسل.
2009-3129-(3) - فقه الرّضا عليه السلام 236: وان أردت ان تجامعها (يعنى الحائض) قبل الطّهر فأمرها أن تغسل فرجها ثمّ تجامع.
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «توجيه اين احاديث اين است كه آن ها را حمل كنيم بر اين كه هرگاه مرد از حيض بودن همسرش بى خبر باشد، چيزى بر عهده اش نيست ولى با علم به آن كفاره بر وى لازم است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «و بر عهده او آميزش كنند، با حائض است كه از خداوند درخواست آمرزش كند و از گناهش به سوى خدا توبه كند و اين با اين حال اگر صدقه اى بدهد نيكوست.»
مى آيد:
در روايت يكم از باب سى و هفتم از باب هاى طواف مطلبى خواهد آمد كه از آن عدم وجوب كفاره بر شوهر در صورت ندانستن حيض زن استفاده مى شود.»
باب 23 آميزش با حائض پيش از غسل
2007-(1) محمد بن مسلم به امام باقر عليه السلام گفت: «زن در پايان عادتش خون از او قطع مى شود.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر شهوت شوهرش زياد است فرجش را بشويد و آنگاه شوهرش اگر خواست پيش از غسل با او نزديكى كند.»
2008-(2) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه در پايان عادتش خون حيض از او قطع مى شود فرمود: «هنگامى كه شهوت بر شوهرش غلبه كند اگر بخواهد دستور دهد فرجش را بشويد و آنگاه پيش از غسل با او آميزش كند.»
2009-(3) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و اگر خواستى پيش از غسل با حائض نزديكى كنى، به او دستور بده فرجش را بشويد، آنگاه آميزش كن.»
2010-3130-(1)تهذيب 166/1: بهذا الإسناد عن علىّ بن الحسن عن محمد وأحمد عن أبيهما عن عبداللّٰه بن بكير عن بعض اصحابنا عن علىّ بن يقطين عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال إذا انقطع الدّم ولم تغتسل فليأتها زوجها إن شاء استبصار 135/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن عن أحمد ومحمد ابنى الحسن عن أبيهما عن عبداللّٰه بن بكير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مثله.
2011-3131-(2)تهذيب 167/1: أخبرنى الشّيخ وأحمد بن عبدون بالاسناد(3)المتقدّم عن علىّ بن الحسن بن فضّال استبصار 136/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن فضّال عن معاوية بن حكيم و(4)عمرو بن عثمان عن عبداللّٰه بن المغيرة عمّن سمعه من(5)العبد الصّالح عليه السلام فى المرئة إذا طهرت من الحيض ولم تمسّ الماء فلا يقع عليها زوجها حتّى تغتسل وان فعل فلا بأس به وقال تمسّ الماء احبّ الىّ.
2012-3132-(6) تهذيب 167/1: وبهذا الاسناد عن استبصار 136/1: على بن الحسن عن أيّوب بن نوح عن محمد ابن أبى حمزة كافى 539/5: محمد بن يحيى عن سلمة بن الخطّاب عن علىّ بن الحسن الطّاطرى عن محمد ابن أبى حمزة عن على بن يقطين عن أبى الحسن (موسى بن جعفر - خ كا) عليه السلام قال سئلته عن الحائض ترى الطّهر (و - كا) يقع بها(4) زوجها (قبل ان تغتسل - يب صا) قال لا بأس و (بعد - يب صا) الغسل أحبّ الىّ.
2013-3133-(7) - فقه الرّضا عليه السلام 192: فاذا دام دم المستحاضة ومضى عليها مثل أيّام حيضها اتاها زوجها متى ما شاء بعد الغسل أو قبله.
2014-3134-(8) تهذيب 166/1: استبصار 136/1: علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن عمّه يعقوب الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن امرأة كانت طامثاً فرأت الطّهر أيقع عليها زوجها قبل ان تغتسل قال لا حتّى تغتسل قال وسئلته عن امرئة حاضت فى السّفر ثمّ طهرت فلم تجد ماءاً يوماً أو(5) اثنين (أ - صا) يحلّ لزوجها ان يجامعها قبل ان تغتسل قال لايصلح حتّى تغتسل.
2010-(4) على بن يقطين از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه خون قطع شد، اگر شوهرش بخواهد، بدون غسل كردن با او آميزش مى كند.»
اين حديث از عبداللّٰه بن بكير از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
2011-(5) عبداللّٰه بن مغيره با واسطه از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زن هنگامى كه از حيض پاك شود و غسل نكرده باشد فرمود: «شوهرش با او آميزش نكند تا غسل كند و اگر چنين كرد اشكال ندارد.» و فرمود: «غسل كند نزد من محبوب تر است.»
2012-(6) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زن حائض پاك مى شود (و پيش از غسل) شوهرش با او آميزش مى كند.»
امام عليه السلام فرمود: «اشكال ندارد و (پس از) غسل نزد من محبوب تر است.»
2013-(7) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هرگاه خون مستحاضه استمرار يابد و به تعداد روزهاى عادت بر او بگذرد، شوهرش هر وقت كه بخواهد - بعد از غسل يا پيش از آن - با او آميزش مى كند.»
2014-(8) ابوبصير گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن حائضى پاك شد آيا پيش از غسل شوهرش با او آميزش كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه تا اين كه غسل كند.»
و سؤال كردم: «زنى در مسافرت حيض و سپس پاك شد و يكى دو روز آب نيافت، آيا پيش از غسل آميزش با وى براى شوهرش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: «شايسته نيست تا اين كه غسل كند.»
2015-3135-(9) تهذيب 399/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن معاوية بن حكيم عن ابن أبى عمير عن أبان بن عثمان عن عبدالرّحمٰن قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرأة حاضت ثمّ طهرت فى سفر فلم تجد الماء يومين أو ثلاثة(1)هل لزوجها ان يقع عليها قال لايصلح لزوجها ان يقع عليها حتّى تغتسل.
2016-3136-(10) تهذيب 167/1: استبصار 136/1: علىّ بن الحسن عن أيّوب بن نوح وسندى بن محمد جميعاً عن صفوان بن يحيى عن سعيد بن يسار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال قلت له المرئة تحرم عليها الصّلوة ثمّ تطهر فتتوضّأ(2)من غير ان تغتسل أفلزوجها أن يأتيها قبل أن تغتسل قال لا حتّى تغتسل.
قال الشّيخ قدس سره فى الاستبصار فالوجه فى هذه الأخبار ان نحملها على ضرب من الكراهة دون الحظر والاوّلة على الجواز.
وتقدّم فى رواية زرارة (3) من باب (7) حكم الاستظهار لذات العادة قوله عليه السلام فاذا حلّت لها الصّلوة حلّ لزوجها ان يغشيٰها.
وفى رواية الدّعائم (4) من باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض قوله عليه السلام وحرم على زوجها وطئها حتّى تطهر وتغتسل بالماء أو تتيمّم ان لم تجد الماء.
وفى رواية الدّعائم (7) من باب (16) جواز تعليق التّعويذ على الحائض قوله عليه السلام ولاتجامع حتّى تطهر.
وفى رواية مالك (1) من باب (21) حرمة وطئ الحائض قوله عليه السلام ولايغشيها حتّى يأمرها فتغتسل ثمّ يغشيٰها ان أراد.
وفى رواية الحلبىّ (10) من الباب المتقدّم قوله عليه السلام وان كان واقعها فى ادبار الدّم فى آخر ايّامها قبل الغسل فلا شىء عليه.
ويأتى فى الباب التّالى مايناسب الباب.
وفى رواية عبدالرّحمٰن (11) من باب (26) اقسام الاستحاضة قوله عليه السلام وكلّ شىء استحلّت به الصّلوة فليأتها زوجها ولتطف بالبيت.
2015-(9) عبدالرحمان گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى حيض شد و سپس در مسافرت پاك گرديد و دو يا سه روز آب نيافت، آيا آميزش با وى براى شوهرش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: «آميزش با آن براى شوهرش شايسته نيست تا اين كه غسل كند.»
2016-(10) سعيد بن يسار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «نماز بر زنى حرام است سپس پاك مى شود و بدون غسل كردن وضو مى گيرد، آيا شوهرش مى تواند پيش از غسل با او آميزش كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه تا اين كه غسل كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار مى فرمايد: «توجيه اين احاديث اين است كه آن ها را بر مرتبه اى از كراهت - نه حرمت - حمل كنيم و احاديث گروه اول را بر جواز.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت سوم از باب هفتم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه نماز براى زن حلال مى شود، آميزش با او براى شوهرش حلال مى گردد.»
و در روايت چهارم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و آميزش با او بر شوهرش حرام است تا پاك شود و با آب غسل كند يا اگر آب نيافت تيمم نمايد.»
و در روايت هفتم از باب شانزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و آميزش نكن تا پاك شود.»
و در روايت يكم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و با او آميزش نمى كند تا آنكه به وى دستور دهد غسل كند، سپس اگر خواست با او آميزش مى كند.»
و در روايت يكم از باب پيشين فرموده امام عليه السلام كه: «اگر در زمان پشت كردن خون در پايان عادتش پيش از غسل با او آميزش كرد چيزى بر عهده اش نيست.»
مى آيد:
در باب بعدى مناسب با اين بحث خواهد آمد.
و در روايت يازدهم از باب بيست و ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و هركارى كه سبب حلال شدن نماز شد، پس شوهرش با او آميزش كند و دور خانه كعبه طواف كند.»
وفى رواية حفص (25) من باب (28) انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة أيّام أقرائها قوله عليه السلام فان طهرت وإلّا اغتسلت وصلّت ويأتيها زوجها.
وفى رواية مالك (1) من باب (30) عدم جواز وطى النّفساء قوله فلابأس بعد ان يغشيٰها زوجها يأمرها فتغتسل ثمّ يغشيٰها ان أحبّ.
وفى رواية أبى عبيدة (10) من باب (1) وجوب التّيمّم على من لم يجد الماء من أبواب التّيمّم قوله قلت فيأتيها زوجها فى تلك الحال.
قال عليه السلام نعم. إذا غسلت(1) فرجها وتيمّمت فلا بأس.
2017-3137-(1)تهذيب 405/1: محمد بن علىّ بن محبوب عن علىّ بن خالد عن أحمد بن الحسن بن علىّ عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار السّاباطىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن المرئة إذا تيمّمت من الحيض هل تحلّ لزوجها؟
قال نعم.
وتقدّم فى رواية الدّعائم (4) من باب (12) تحريم الصّلوة على الحائض قوله عليه السلام وحرم على زوجها وطئها حتّى تطهر وغسل بالماء أو تتيمّم ان لم تجد الماء.
ويأتى فى رواية أبى عبيدة (10) من باب (1) وجوب التّيمّم من أبواب التّيمّم قوله قلت فيأتيها زوجها فى تلك الحال.
قال عليه السلام نعم. إذا غسلت فرجها وتيمّمت فلابأس.
1) . طهرت - خ ل.
و در روايت بيست و پنجم از باب بيست و هشتم فرموده امام عليه السلام كه: «پس اگر پاك شد [چه خوب] و در غير اين صورت غسل مى كند و نماز مى خواند و شوهرش با او آميزش مى كند.»
و در روايت يكم از باب سى و ام اين گفته كه: «آميزش شوهرش با او اشكال ندارد، غسل مى كند، آنگاه اگر شوهرش دوست داشت با او نزديكى مى كند.»
و در روايت دهم از باب يكم از باب هاى تيمّم اين گفته كه: «گفتم: آيا در آن حال شوهرش با او آميزش مى كند؟
امام عليه السلام فرمود: آرى در صورت شستن فرجش و تيمم اشكال ندارد.»
باب 24 حلال شدن زن در صورت تيمم از حيض
2017-(1) عمار ساباطى مى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن در صورت تيمم كردن از حيض بر شوهرش حلال مى شود؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت چهارم از باب دوازدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و آميزش با وى بر شوهرش حرام است تا خود را پاك و با آب غسل كند يا اگر آب نيافت تيمم كند.»
مى آيد:
در روايت دهم از باب يكم از باب هاى تيمم اين گفته كه: «گفتم: آيا در آن حال شوهرش با او آميزش مى كند؟
امام عليه السلام فرمود: آرى، در صورت شستن فرجش و تيمم اشكال ندارد.»
2018-3138-(1)تهذيب 397/1: كافى 110/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن ابن أبى عمير عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن الحائض تناول الرّجل الماء.
فقال قد كان بعض نساء النّبىّ صلى الله عليه و آله تسكب عليه الماء وهى حائض وتناوله الخمرة.
2019-3139-(2) - فقيه 40/1: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله لبعض نسائه ناولينى الخمرة.
فقالت له أنا حائض.
فقال لها أحيضك فى يدك.
2020-3140-(3) المحاسن 317: أحمد بن محمد بن خالد عن أبيه عن صفوان عن منصور بن حازم عمّن ذكره عن أبى جعفر عليه السلام انّه قال لبعض نسائه أو لجارية له ناولينى الخمرة أسجد عليها.
قالت انّى حائض.
قال أحيضك فى يدك.
2021-3141-(4) الجعفريّات 241: باسناده عن علىّ بن أبى طالب عليه السلام قال لاتقولوا رمضان (إلى ان قال عليه السلام) ولاتقولوا للحائض طامث فتكذبوا ولكن قولوا الحائض والطّمث هو الجماع. قال اللّٰه تبارك وتعالى: «لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ»(1) الخبر.
1) . الرحمن 56/55.
باب 25 گرفتن چيزى از دست زن حائض و نگفتن طامث به او
2018-(1)معاوية بن عمار گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا زن حائض به شوهرش آب مى دهد؟»
امام عليه السلام فرمود: «برخى از همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حال حيض بر روى او آب مى ريخت و حصير را به وى مى داد.»
2019-(2) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به يكى از همسرانش فرمود: «آن حصير را به من بده!»
او گفت: «من حائض هستم.»
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «آيا حيض در دست توست؟!»
2020-(3) منصور بن حازم با واسطه از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه وى به يكى از همسران يا كنيزش گفت: «آن حصير را به من بده تا بر روى آن سجده كنم (نماز بخوانم).»
او گفت: «من حيض هستم.»
امام عليه السلام فرمود: «آيا حيض در دست توست؟!»
2021-(4) در كتاب الجعفريات با سند خود از على بن ابى طالب روايت مى شود كه فرمود:
«نگوييد: «رمضان... و به زن حائض طامث نگوييد كه دروغ مى گوييد بلكه حائض بگوييد و طمث به معناى آميزش است، خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: «پيش از آنان هيچ جن و انسى با آن ها نزديكى نكرده است...»(1)
1) . سوره
2022-3142-(1)تهذيب 106/1 و 107: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 88/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن حمّاد بن عيسى وابن أبى عمير عن معاوية ابن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المستحاضة تنظر ايّامها فلاتصلّى(1) فيها ولايقربها بعلها فاذا جازت(2)ايّامها ورأت الدّم يثقب الكرسف اغتسلت للظّهر والعصر تؤخّر هذه وتعجّل هذه وللمغرب والعشاء (الآخرة - خ يب 106) غسلاً تؤخّر هذه وتعجّل هذه وتغتسل للصّبح(3)وتحتشى وتستثفر ولا تحنّى(4)وتضمّ فخذيها فى المسجد وسائر جسدها خارج ولايأتيها بعلها أيّام قرئها وان كان الدّم لا يثقب الكرسف توضّأت ودخلت المسجد وصلّت كلّ صلوة بوضوء وهذه يأتيها بعلها فى أيّام حيضها.
2023-3143-(2) - قرب الإسناد 127: محمد بن خالد الطّيالسى عن اسماعيل بن عبدالخالق قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المستحاضة كيف تصنع؟
قال إذا مضى وقت طهرها الّذى كانت تطهّرت(5)فيه فلتؤخّر الظّهر إلى آخر وقتها ثمّ تغتسل ثمّ تصلّى الظّهر والعصر وان كان المغرب فلتؤخّرها إلى آخر وقتها ثمّ تغتسل ثمّ تصلّى المغرب والعشاء فاذا كانت صلوة الفجر فلتغتسل بعد طلوع الفجر ثمّ تصلّى ركعتين قبل الغداة ثمّ تصلّى الغداة.
فقلت يواقعها الرّجل.
قال إذا طال ذلك بها فلتغتسل ولتوضّأ ثمّ يواقعها ان أراد.
باب 26 اقسام استحاضه
2022-(1) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن مستحاضه دوران عادتش را در نظر مى گيرد و در آن نماز نمى خواند (يا نخواند) و شوهرش با او نزديكى نمى كند (يا نكند) پس وقتى دوران عادتش گذشت و مشاهده كرد كه خون داخل پنبه فرو رفته است، براى ظهر و عصر غسل مى كند و ظهر را به عقب مى اندازد و عصر را جلو مى اندازد و براى مغرب و عشا يك غسل انجام مى دهد. در نماز مغرب تأخير مى كند و عشا را زودتر انجام مى دهد و براى صبح غسل مى كند و در درون خود پنبه مى گذارد و خود را محكم مى بندد و خم نمى شود و ران هايش را در مسجد به هم مى چسباند و بقيه بدنش بيرون است و در دوران عادتش (يا دوران پاكى اش) شوهرش با او آميزش نمى كند و اگر خون در پنبه فرو نرود وضو مى گيرد و داخل مسجد مى شود و هر نمازى را با يك وضو مى خواند و شوهرش با او آميزش مى كند مگر در دوران عادتش.»
2023-(2) اسماعيل بن عبدالخالق گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زن مستحاضه، چه كار مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه وقت پاكى اش كه در آن غسل كرده است فرا رسيد بايد نماز ظهر را تا پايان وقتش به تأخير اندازد سپس غسل مى كند و نماز ظهر و عصر را مى خواند و اگر مغرب است بايد نماز مغرب را تا پايان وقتش به تأخير اندازد سپس غسل مى كند و نماز مغرب و عشا را مى خواند و وقتى كه زمان نماز صبح فرا مى رسد، بايد پس از سپيده دم غسل كند آنگاه دو ركعت نماز پيش از نماز صبح بخواند سپس نماز صبح را مى خواند.»
گفتم: «آيا شوهرش با او نزديكى مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هنگامى كه اين وضع طول كشيد، بايد غسل كند و وضو بگيرد آنگاه اگر شوهرش خواست با او آميزش كند.»
2024-3144-(1)- دعائم الإسلام 127/1: روّينا عنهم (أى الأئمّة) عليهم السلام إذا استمرّ الدّم بالمرئة فهى مستحاضة (إلى ان قال) فاذا جاء دم الحيض صنعت ماتصنع الحائض فاذا ذهب تطهّرت ثمّ احتشت بخرق أو قطن وتوضّأت لكلّ صلوة وحلّت لزوجها.
هذا أثبت ما روّيناه عن اهل البيت صلوات اللّٰه عليهم واستحبّوا لها ان تغتسل لكلّ صلوتين تغتسل للظّهر فتصلّى الظّهر والعصر وتغتسل فتصلّى العشائين وتغتسل فتصلّى الفجر.
وقالوا مافعلت هذا امرئة مستحاضة احتساباً إلّاأذهب اللّٰه عنها ذلك الدّاء.
وكذلك قالوا فى المرئة ترىٰ الدّم أيّام طهرها ان كان ذلك دماً كدم الحيض فهى بمنزلة الحائض وعليها من الغسل وان كان دماً رقيقاً فتلك ركضة من الشّيطان تتوضّأ منه وتصلّى ويأتيها زوجها وكذلك الحامل ترى الدّم.
2025-3145-(2)- تهذيب 170/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 89/3: محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال قال المستحاضة إذا ثقب الدّم الكرسف اغتسلت لكلّ صلوتين وللفجر غسلاً وان(3)لم يجز الدّم الكرسف فعليها الغسل كلّ يوم مرّة والوضوء لكلّ صلوة وان أراد زوجها أن يأتيها فحين تغتسل هذا ان(4)كان دماً(3) عبيطاً وان(4) كانت(5)صفرة فعليها الوضوء.
2026-3146-(5) تهذيب 170/1: بهذا الإسناد عن محمد بن يعقوب عن كافى 90/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان عن صفوان بن يحيى عن أبى الحسن عليه السلام قال قلت له جعلت فداك إذا مكثت المرئة عشرة أيّام ترى الدّم ثمّ طهرت فمكثت ثلاثة أيّام طاهراً(6)ثمّ رأت الدّم بعد ذلك أتمسك عن الصّلوة قال لا هذه مستحاضة تغتسل وتستدخل قطنة (بعد قطنة - كا) وتجمع بين صلوتين بغسل ويأتيها زوجها إن أراد.
2024-(3) در كتاب دعائم الاسلام آمده است: «از پيشوايان معصوم عليهم السلام براى ما روايت شده است: «هنگامى كه خونريزى زن استمرار يا به او مستحاضه است... پس هرگاه خون حيض آمد كارهاى حائض را انجام مى دهد و هنگامى كه رفت غسل مى كند آنگاه پارچه يا پنبه اى درون خود مى گذارد و براى هر نماز وضو مى گيرد و براى شوهرش حلال است.»
اين محكم ترين مطلبى است كه از اهل بيت عليهم السلام براى ما روايت شده است و غسل كردن براى هر دو نماز را براى وى مستحب مى شمارند، پس براى نماز ظهر غسل مى كند و نماز ظهر و عصر را مى خواند و غسل مى كند آنگاه نماز مغرب و عشا را مى خواند و غسل مى كند و نماز صبح را مى خواند.» و فرموده اند: «زن مستحاضه اين كارها را براى خدا انجام نمى دهد مگر آن كه خداوند آن بيمارى را از وى برطرف مى كند.»
و همچنين درباره زنى كه در دوران پاكى اش خون مى بيند فرموده اند: «اگر آن خون همانند خون حيض است، آن زن به منزله حائض است و به خاطر آن غسل بر عهده اوست و اگر خون رقيق است، آن به سبب تعدى از شيطان است، براى آن وضو مى گيرد و شوهرش با او آميزش مى كند و زن آبستنى كه خون مى بيند همين گونه است.»
2025-(4) سماعه روايت مى كند كه فرمود: «وقتى كه خون در پنبه فرو رود زن مستحاضه براى هر دو نماز و براى نماز صبح غسل مى كند و اگر خون از پنبه نگذرد در هر روز يك غسل و براى نماز وضو بر عهده اوست و اگر شوهرش بخواهد با او آميزش كند، هنگام غسل كردن زن اين كار را مى كند. اين در صورتى است كه خون تازه باشد و اگر زرد باشد وضو بر عهده اوست.»
2026-(5) صفوان بن يحيى گويد: «به امام موسى بن جعفر عليه السلام گفتم: «فدايت شوم: هنگامى كه زن ده روز خون ببيند سپس پاك شود آنگاه سه روز پاك باشد، سپس بعد از آن خون ببيند، آيا از نماز خوددارى مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «نه، اين مستحاضه است، غسل مى كند و درونش (مرتب) پنبه مى گذارد و ميان دو نماز را با غسل با هم جمع مى كند و شوهرش اگر بخواهد با او آميزش مى كند.»
2027-3147-(1)تهذيب 171/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن النّضر عن ابن سنان كافى 90/3:
علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن عبداللّٰه بن المغيرة عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المستحاضة تغتسل عند صلوة الظّهر وتصلّى الظّهر والعصر ثمّ تغتسل عند المغرب فتصلّى المغرب والعشاء ثمّ تغتسل عند الصّبح فتصلّى الفجر ولابأس ان يأتيها بعلها إذا(2)شاء إلّا (فى - يب) أيّام حيضها فيعتزلها زوجها(3)(قال - كا) وقال لم تفعله امرئة قطّ احتساباً إلّاعوفيت من ذلك.
2028-3148-(4)تهذيب 401/1: علىّ بن الحسن عن عبدالرّحمٰن ابن أبى نجران ومحمد بن سالم عن عبداللّٰه بن سنان عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول المرئة المستحاضة الّتى لاتطهر قال تغتسل عند صلوة الظّهر فتصلّى الظّهر والعصر ثمّ تغتسل عند المغرب والعتمة(5)ثمّ تغتسل عند الصّبح فتصلّى الفجر وقال لابأس بأن ياتيها بعلها(6)متى شاء إلّاأيّام قرئها وقال لم تفعله امرئة قطّ احتساباً إلّاعوفيت من ذلك.
2029-3149-(7)تهذيب 402/1: علىّ بن الحسن عن محمد بن الرّبيع الأقرع قال حدّثنى سيف بن عميرة عن منصور بن حازم عن ابن أبى يعفور عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال المستحاضة اذا مضت أيّام اقرائها اغتسلت واحتشت كرسفها(8)وتنظر فان ظهر على الكرسف زادت كرسفها وتوضّأت وصلّت.
2030-3150-(9)كافى 89/3: محمد عن(6) الفضل عن صفوان عن محمد الحلبىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن المرئة تستحاض فقال قال أبو جعفر عليه السلام سئل رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله عن المرئة تستاحض فأمرها ان تمكث أيّام حيضها لاتصلّى(7) فيها ثمّ تغتسل وتستدخل قطنة وتستثفر(8) بثوب ثمّ تصلّى حتّى يخرج الدّم من وراء الثّوب (و - خ) قال تغتسل المرئة الدّميّة بين كلّ صلوتين والاستذفار ان تطيّب(9) وتستجمر بالدّخنة(10)وغير ذلك والاستثفار ان تجعل مثل ثفر الدّابّة(11).
2027-(6) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن مستحاضه در وقت نماز ظهر غسل مى كند و نماز ظهر و عصر را مى خواند، سپس هنگام مغرب غسل مى كند و نماز مغرب و عشا را مى خواند. آنگاه هنگام صبح غسل مى كند و نماز صبح را مى خواند و آميزش شوهرش با او - هرگاه بخواهد - اشكال ندارد مگر در دوران عادتش كه شوهرش از او جدا مى شود.»
و فرمود: «هرگز زنى اين كار را براى خدا نجام نداد مگر آن كه از اين عافيت يافت.»
2028-(7) عبداللّٰه بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن مستحاضه اى كه پاك نمى شود.» فرمود: «هنگام نماز ظهر غسل مى كند و نماز ظهر و عصر را مى خواند، سپس هنگام مغرب غسل مى كند و نماز مغرب و عشاء را مى خواند، آنگاه هنگام صبح غسل مى كند و نماز صبح را مى خواند و فرمود: آميزش شوهرش با وى هر وقت بخواهد اشكال ندارد مگر در دوران عادتش.»
و فرمود: «هرگز زنى اين كارها را براى خدا انجام نداد مگر آن كه از اين بلا عافيت يافت.»
2029-(8) ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هنگامى كه دوران عادت زن مستحاضه سپرى شد، غسل مى كند و درونش را پنبه مى گذارد و نگاه مى كند كه اگر خون بر روى پنبه آشكار شد پنبه را بيش تر مى كند و وضو مى گيرد و نماز مى خواند.»
2030-(9) محمد حلبى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره زن مستحاضه سؤال كردم. امام عليه السلام پاسخ داد: «امام باقر عليه السلام فرمود: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره زن مستحاضه سؤال شد. آن حضرت به وى دستور داد، دوران عادتش را بدون نماز خواندن صبر كند، سپس غسل كند و در درونش پنبه گذارد و خود را با پارچه اى ببندد (خوشبو كند)، آنگاه نماز بخواند تا وقتى كه خون از پشت پارچه بيرون آيد.»
فرمود: «و زن پر خون ميان هر دو نماز غسل مى كند.»
استذفار: به معناى خوشبو كردن و بخور دادن با دخنه و چيزهاى ديگر است و استثفار: به معناى قرار دادن مثل نفر چهارپاست (تسمه اى كه در آخر زين بر روى پشت حيوان مى بندند.)
2031-3151-(10) - فقه الرّضا عليه السلام 191: فاذا زاد عليها الدّم على ايّامها اغتسلت فى كلّ يوم مع الفجر واستدخلت الكرسفة وشدّت وصلّت ثمّ لاتزال تصلّى يومها مالم يظهر الدّم فوق الكرسف والخرقة فاذا ظهرت اعادت الغسل وهذه صفة ما تعمله المستحاضة بعد ان تجلس أيّام الحيض على عادتها.
(وقال عليه السلام 192 - أيضاً) وان رأت الدّم أكثر من عشرة أيّام فلتعقد عن الصّلوة عشرة ثمّ تغتسل يوم الحادى عشر وتحتشى وتغتسل فان لم يثقب الدّم القطن صلّت صلوتها كلّ صلوة بوضوء وان ثقب الدّم الكرسف ولم يسل صلّت صلوة اللّيل والغداة بغسل واحد وسائر الصّلوات بوضوء وان ثقب الدّم الكرسف وسال صلّت صلوة اللّيل والغداة بغسل والظّهر والعصر بغسل وتؤخّر الظّهر قليلاً وتعجّل العصر وتصلّى المغرب والعشاء الآخرة بغسل واحد وتؤخّر المغرب قليلاً وتعجّل العشاء الآخرة.
الهداية 21: فان رأت الدّم أكثر من عشرة أيّام فلتقعد عن الصّلوة عشرة أيّام وتغسل يوم الحادى عشر وتحتشى فان لم يثقب وذكر نحوه.
2032-3152-(11) تهذيب 400/5: موسى بن القاسم عن عبّاس عن أبان عن عبدالرّحمٰن ابن أبى عبداللّٰه قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المستحاضة أيطئها زوجها وهل تطوف بالبيت.
قال تقعد قرئها الّذى (كانت - خ) تحيض فيه فان كان قرئها مستقيماً فلتأخذ به وان كان فيه خلاف فلتحتط بيوم أو يومين ولتغتسل ولتستدخل كرسفاً فاذا ظهر على(1)الكرسف فلتغتسل ثمّ تضع كرسفاً آخر ثمّ تصلّى فاذا كان دماً سائلاً فلتؤخّر الصّلوة إلى الصّلوة ثمّ تصلّى صلوتين بغسل واحد وكلّ شىء استحلّت به الصّلوة فليأتها زوجها ولتطف بالبيت.
2033-3153-(12) الجعفريّات 75: باسناده عن علىّ عليه السلام قال المستحاضة تصوم وتصلّى وتقضى المناسك وتدخل المساجد ويأتيها زوجها.
1) . عن - خ.
2031-(10) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «هنگامى كه خونريزى زن از دوران عادتش بگذرد، هر روز با نماز صبح غسل مى كند و پنبه در درونش مى گذارد و خود را محكم مى بندد و نماز مى خواند سپس در آن روز - تا وقتى خون بر روى پنبه و پارچه آشكار نشده است - همواره نماز مى خواند. پس وقتى خون آشكار شد غسل را اعاده مى كند و اين توضيح كارهايى است كه مستحاضه پس از نشستن روزهاى حيض بر اساس عادتش انجام مى دهد.»
(و فرمود:) «همچنين اگر بيش از ده روز خون ديد، ده روز بايد از نماز باز نشيند سپس روز يازدهم غسل كند و درونش پنبه گذارد و غسل كند. پس اگر خون در پنبه فرو نرود هر نماز را با يك وضو مى خواند و اگر خون درون پنبه فرو رود و جارى نشود نماز شب و صبح را با يك غسل و بقيه نمازها را با وضو مى خواند و اگر خون در پنبه فرو رود و جارى شود نماز شب و صبح را با يك غسل و ظهر و عصر را با يك غسل مى خواند و اندكى ظهر را تأخير مى اندازد و عصر را زودتر مى خواند و نماز مغرب و عشا را با يك غسل مى خواند و مغرب را اندكى تاخير و عشا را جلو مى اندازد.»
در كتاب الهدايه آمده است: «پس اگر بيش از ده روز خون ديد، بايد ده روز از نماز بازنشيند و روز يازدهم غسل كند و درونش پنبه گذارد پس اگر خون در پنبه فرو نرود...» ادامه عبارت همانند عبارت پيشين است.
2032-(11) عبدالرحمان بن ابى عبداللّٰه گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «آيا شوهر زن مستحاضه با او آميزش مى كند؟ و آيا طواف انجام مى دهد؟»
امام عليه السلام فرمود: «دوران عادتش را كه در آن حيض مى شود، مى نشيند، پس اگر عادتش يكنواخت است، بايد آن را بگيرد و اگر در آن اختلاف است بايد يك يا دو روز احتياط كند و غسل كند و پنبه درونش نمايد، پس هرگاه خون بر روى پنبه آشكار شد بايد غسل كند و سپس پنبه ديگرى قرار دهد آنگاه نماز بخواند پس هرگاه خون جارى بود بايد نماز را تا نماز ديگر به تأخير اندازد و دو نماز را با يك غسل بخواند و هر چيزى كه با آن نماز حلال مى شود، شوهرش مى تواند با او آميزش كند و طواف انجام دهد.»
2033-(12) در كتاب الجعفريات با سند خود از على عليه السلام روايت مى شود كه فرمود: «زن مستحاضه روزه مى گيرد و نماز مى خواند و مناسك را انجام مى دهد و داخل مساجد مى شود و شوهرش با او آميزش مى كند.»
2034-3154-(13) تهذيب 401/1: علىّ بن الحسن عن عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب تهذيب 282/4 و 310/4: محمد بن يعقوب عن كافى 135/4: عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن فقيه 94/2: سماعة (بن مهران - كا) قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن المستحاضة قال فقال تصوم شهر رمضان إلّاالأيّام الّتى كانت تحيض فيهنّ(1)ثمّ تقضيها(2)(من - فقيه) بعده(3).
المقنعة 60: سئل الصّادق عليه السلام عن المستحاضة وذكر نحوه.
2035-3155-(14) - فقه الرّضا عليه السلام 191: والوقت الّذى يجوز فيه نكاح المستحاضة وقت الغسل وبعد ان تغتسل وتنظف لأنّ غسلها يقوم مقام الطّهر للحائض - (وقال عليه السلام بعد ذكر ماتعمله المستحاضة ص 193) ومتى ما اغتسلت على ماوصفت حلّ لزوجها ان يأتيها.
وتقدّم فى روايتى سماعة (5 و 6) من باب (1) عدد الأغسال من أبواب الغسل قوله عليه السلام وغسل الاستحاضة واجب إذا احتشت بالكرسف فجاز الدّم الكرسف فعليها الغسل لكلّ صلوتين وللفجر غسل فان لم يجز الدّم الكرسف فعليها الغسل كلّ يوم مرّة والوضوء لكلّ صلوة.
وفى رواية الحسن بن علىّ بن زياد (6) من باب (4) انّ أقلّ الحيض ثلاثة من أبواب الحيض قوله عليه السلام وتجمع (اى المستحاضة) بين الصّلوتين.
وفى رواية أبى بصير (19) قوله عليه السلام فاذا تمّت ثلاثون يوماً فرأت (الدّم - خ صا) دماً صبيباً اغتسلت واستثفرت واحتشت بالكرسف فى وقت كلّ صلوة فاذا رأت صفرة توضّأت.
وفى رواية يونس (1) من باب (5) حكم المبتدئة مايدلّ على جملة من احكام المستحاضة.
وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (6) انّ الدّم فى أيّام العادة حيض قوله عليه السلام وان رأت الصّفرة فى غير أيّامها توضّأت وصلّت.
وفى رواية الجعفى (2) قوله عليه السلام وان كانت صفرة بعد انقضاء أيّام قرئها صلّت.
2034-(13) سماعه گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره زن مستحاضه سؤال كردم. امام عليه السلام فرمود: «ماه رمضان را روزه مى گيرد مگر روزهايى را كه در آن حيض مى شده است، آنگاه پس از ماه رمضان آن ها را قضا مى كند.»
در كتاب المقنعه آمده است: «از امام صادق عليه السلام درباره زن مستحاضه سؤال شد...»
2035-(14) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و زمان جواز آميزش با زن مستحاضه زمان غسل و پس از غسل و نظافت است زيرا غسل او جانشين پاك شدن براى حائض است.
(و پس از بيان اعمال مستحاضه فرمود:) و هر وقت به آن صورت كه گفتم غسل كرد، آميزش شوهرش با او حلال مى شود.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت هاى پنجم و ششم از باب چهارم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «وغسل استحاضه واجب است. هرگاه درون خود پنبه گذارد و خون از پنبه بگذرد، براى هر دو نماز يك غسل و براى نماز صبح يك غسل بر عهده اوست. آنگاه اگر خون از پنبه نگذشت، در هر روز يك غسل و وضو براى هر نماز بر عهده اوست.»
و در روايت ششم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «زن مستحاضه دو نماز را با هم جمع مى كند.»
و در روايت نوزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «هنگامى كه سى روز كامل شد آنگاه خون ريزان مشاهده كرد، در وقت هر نماز غسل مى كند و خود را محكم مى بندد و پنبه مى گذارد و هرگاه زردى ديد وضو مى گيرد.»
و در روايت يكم از باب پنجم مطالبى كه بر بخشى از احكام مستحاضه دلالت مى كند.
و در روايت يكم از باب ششم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر در غير دوران - عادتش زردى ديد وضو مى گيرد و نماز مى خواند.»
و در روايت دوم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر زردى پس از دوران عادتش است نماز مى خواند.»
وفى رواية علىّ بن جعفر (10) قوله عليه السلام فان رأت صفرة بعد غسلها فلا غسل عليها يجزيها الوضوء عند كلّ صلوة تصلّى الخ فراجع فانّه طويل.
وفى أحاديث باب (7) حكم الإستظهار لذات العادة مايدلّ على بعض المقصود.
وفى رواية ابن مسلم (1) من باب (9) حكم الاستبراء من الدّم قوله عليه السلام وان رأت بعد ذلك صفرة فلتتوضّأ ولتصلّ.
وفى رواية أبى المعزا (10) من باب (10) حكم الحبلىٰ إذا رأت الدّم قوله عليه السلام وان كان قليلاً فتغسل عند كلّ صلوتين.
وفى رواية اسحاق (13) قوله عليه السلام وان كانت صفرة فلتغتسل عند كلّ صلوتين.
وفى رواية الحسين بن نعيم (14) مايدلّ على ذلك.
وفى رواية ابن شاذان (2) من باب (13) انّه يجب على الحائض قضاء الصّيام قوله والمستحاضة تحتشى وتغتسل وتصلّى.
وفى رواية مالك بن أعين (1) من باب (21) حرمة وطى الحائض قوله عليه السلام ويغشيها (أى المستحاضة) فيما سوى ذلك من الأيّام (أى أيّام حيضها) ولايغشيها حتّى يأمرها فتغتسل ثمّ يغشيٰها إن أراد.
ويأتى فى رواية ابن مهزيار (1) من الباب التّالى.
وأكثر أحاديث باب (28) انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة مايدلّ على بعض احكام المستحاضة.
وفى رواية الحولاء (4) من باب (37) أنّه يحرم على المرأة أن تسخط زوجها من أبواب مباشرة النّساء ومعاشرتهنّ قوله صلى الله عليه و آله يا حولاء للرّجل على المرئة ان تلزم بيته (إلى أن قال صلى الله عليه و آله) واقامت صلوتها واغتسلت من جنابتها و حيضها واستحاضتها.
و در روايت دهم فرموده امام عليه السلام كه: «آنگاه اگر پس از غسل زردى ديد، غسل بر عهده او نيست و هنگام هر نمازى كه مى خواند وضو براى وى كافى است...»
و روايات باب هفتم بر بخشى از مقصود دلالت مى كنند.
و در روايت يكم از باب نهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر پس از آن زردى ديد بايد وضو بگيرد و نماز بخواند.»
و در روايت دهم از باب دهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگرزردى است، بايد هنگام هر دو نماز غسل كند.»
و در روايت سيزدهم فرموده امام عليه السلام كه: «و اگر زردى است، بايد هنگام هر دو نماز غسل كند.»
و روايت چهاردهم بر اين بحث دلالت مى كند.
و در روايت دوم از باب سيزدهم اين گفته كه: «و زن مستحاضه پنبه مى گذارد و غسل مى كند و نماز مى خواند.»
و در روايت يكم از باب بيست و يكم فرموده امام عليه السلام كه: «و در روزهاى ديگر با مستحاضه آميزش مى كند و با او آميزش نمى كند تا اين كه به او دستور دهد غسل كند سپس اگر خواست با او آميزش مى كند.»
مى آيد:
در روايت يكم از باب بعدى و بيش تر روايات باب بيست و هشتم مطالبى خواهد آمد كه بر برخى از احكام مستحاضه دلالت مى كند.
و در روايت چهارم از باب سى و هفتم از باب هاى مباشرت با زنان فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه: «اى حولاء! حق مرد بر زن اين است كه در خانه اش بنشيند... و نمازش را بر پاى دارد و از جنابت و حيض و استحاضه اش غسل كند.»
2036-3156-(1) تهذيب 310/4: محمد بن أحمد بن يحيى عن محمد بن عبدالجبّار كافى 136/4:
أبوعلىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار عن فقيه 94/2: علىّ بن مهزيار قال كتبت إليه عليه السلام امرئة طهرت من حيضها أو (من - يب كا العلل) دم نفاسها فى اوّل يوم من شهر رمضان ثمّ استحاضت فصلّت وصامت شهر رمضان كلّه من غير ان تعمل ما(1) تعمل(1)المستحاضة من الغسل لكلّ صلوتين فهل(2)يجوز صومها وصلوتها أم لا فكتب عليه السلام تقضى صومهما ولاتقضى صلوتها لأنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله كان يأمر فاطمة عليها السلام - و(3)المؤمنات من نسائله بذلك(4)علل الشّرائع 293/1: أبى رحمه الله قال حدّثنا سعد بن عبداللّٰه قال حدّثنا أحمد بن ادريس عن محمد بن عبدالجبّار عن علىّ بن مهزيار مثله إلّاانّه اسقط قوله (فاطمة).
2037-3157-(5)- تهذيب 107/1 و 175: استبصار 150/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 97/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير تهذيب 173/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن الفضيل بن يسار و(6)زرارة عن احدهما عليهما السلام قال النّفساء تكفّ عن الصّلوة أيّام اقرائها(7)الّتى كانت تمكث فيها ثمّ تغتسل وتعمل كما تعمل المستحاضة(8).
باب 27 نماز و روزه مستحاضه در صورت عمل نكردن به وظايفش
2036-(1)على بن مهزيار گويد: «به امام عليه السلام نوشتم: «زنى در روز اول ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك مى شود آنگاه مستحاضه مى شود و بدون انجام وظايف مستحاضه - غسل براى هر دو نماز - نماز مى خواند و تمام ماه رمضان را روزه مى گيرد. آيا نماز و روزه اش صحيح است يا نه؟»
امام عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود: «روزه اش را قضا مى كند و نمازش را قضا نمى كند زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام(1) و همسران مؤمنش اين گونه دستور داد.»
در گزارش ديگرى از حديث «فاطمه» نيامده است.
باب 28 احكام نفساء
2037-(1) فضيل بن يسار و زراره (يا از زراره) از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «زن نفساء به اندازه روزهاى عادتش كه در آن ها صبر مى كرد، از نماز خوددارى مى كند، سپس غسل مى كند و اعمال مستحاضه را انجام مى دهد.»
1) . بعيد نيست مقصود از آن فاطمه بنت ابى جيش باشد بنابراين با احاديثى كه دلالت مى كند حضرت فاطمه عليها السلام حيض نمى شد منافات ندارد.
2038-3158-(1)- تهذيب 176/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن واستبصار 151/1: اخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن (بن فضّال - خ) عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن زرارة والفضيل عن احدهما عليهما السلام قال النّفساء تكفّ عن الصّلوة أيّام أقرائها الّتى كانت تمكث فيها ثمّ تغتسل وتصلّى كما تغتسل المستحاضة.
2039-3159-(3) تهذيب 173/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة كافى 99/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد وعلىّ بن ابراهيم عن أبيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن حمّاد بن عيسى عن حريز عن زرارة (عن أبى عبداللّٰه عليه السلام - يب) قال قلت له النّفساء متى تصلّى قال تقعد بقدر(2)حيضها وتستظهر بيومين فان انقطع الدّم وإلّا اغتسلت واحتشت واستثفرت وصلّت فان جاز الدّم الكرسف تعصّبت(2)واغتسلت ثمّ صلّت الغداة بغسلٍ والظّهر والعصر بغسل والمغرب والعشاء بغسل وان لم يجز (الدّم - كا) الكرسف صلّت بغسل واحد قلت والحائض.
قال مثل ذلك سواء. فان انقطع عنها الدّم وإلّا فهى مستحاضة تصنع مثل النّفساء سواء ثمّ تصلّى ولاتدع الصّلوة على حال فانّ النّبىّ صلى الله عليه و آله قال الصّلوة عماد دينكم.
2040-3160-(4) تهذيب 175/1: استبصار 151/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 99/3: محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن ابن فضّال عن ابن بكير عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تقعد النّفساء ايّامها الّتى كانت تقعد فى الحيض وتستظهر بيومين.
قال الشّيخ رحمه الله فى التّهذيب وقد مضى حديث زرارة فيما رواه الحسين بن سعيد عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام مشروحاً انتهى.
2038-(2) زراره و فضيل از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «زن نفساء در روزهاى عادتش كه در آن ها صبر مى كرد، از نماز خوددارى مى كند سپس غسل مى كند و نماز مى خواند آن گونه كه مستحاضه غسل مى كند.»
2039-(3) زراره گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «زن نفساء چه وقت نماز مى خواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «به اندازه عادتش مى نشيند و دو روز استظهار مى كند پس اگر خون قطع شد [كه معلوم است] و در غير اين صورت غسل مى كند و پنبه مى گذارد و خود را محكم مى بندد و نماز مى خواند. آنگاه اگر خون از پنبه گذشت آنچه را به خود بسته محكم مى كند و غسل مى كند، سپس نماز صبح را با يك غسل و نماز ظهر و عصر را با يك غسل و نماز مغرب و عشا را با يك غسل مى خواند و اگر خون از پنبه نگذشت با يك غسل نماز مى خواند.»
گفتم: «و زن حائض چطور؟»
فرمود: «مثل آن است به طور يكسان. پس اگر خون قطع شد [كه خوب] و در غير اين صورت مستحاضه است و مثل نفساء به طور يكسان عمل مى كند سپس نماز مى خواند و در هيچ حالتى نماز را ترك نمى كند زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «نماز ستون دين تان است.»
2040-(4) زراره از امام صادق صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمود: «زن نفساء روزهايى را كه در حيض مى نشست، مى نشيند و دو روز استظهار مى كند.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب التهذيب مى فرمايد: «به تحقيق حديث زراره... از امام باقر عليه السلام به طور مشروح گذشت.»
والظّاهر انّ مراده من الحديث الّذى قد مضى الحديث السّابق الّذى ذكرناه عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام لانّا لم نجد حديثا رواه زرارة عن أبى جعفر عليه السلام مشروحاً فى حكم النّفساء فيما بأيدينا من نسخ التّهذيب إلّاالحديث الّذى رواه زرارة عن أبى عبداللّٰه عليه السلام ولايبعد ان يكون لفظة أبى عبداللّٰه غلطاً وما هو الصّحيح لفظة أبى جعفر كما فى الوسائل فانّه نقلها عن زرارة عن أبى جعفر ويؤيّده ما فى حاشية بعض نسخ التّهذيب وهو لفظة عن أبى عبداللّٰه ليست فى بعض النّسخ المعتمدة وكذا ليست فى نسخ الشّيخ حسن بن زين الدّين.
2041-3161-(5) - تهذيب 175/1: استبصار 150/1: بهذا الإسناد عن محمد ابن يعقوب عن كافى 99/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد (وأبى داود(1)يب كا) عن الحسين بن سعيد عن النّضر بن سويد عن محمد ابن أبى حمزة عن يونس بن يعقوب قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول تجلس النّفساء(2)أيّام حيضها الّتى كانت تحيض ثمّ تستظهر وتغتسل وتصلّى.
2042-3162-(6) تهذيب 176/1: استبصار 151/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن عمرو عن يونس قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرئة ولدت فرأت الدّم أكثر ممّا كانت تراه؟
قال فلتقعد أيّام قرئها الّتى كانت تجلس ثمّ تستظهر بعشرة أيّام فان رأت دماً صبيباً فلتغتسل عند وقت كلّ صلوة وان رأت صفرة فلتوضّأ ثمّ لتصلّ.
2043-3163-(7) تهذيب 403/1: علىّ بن الحسن بن فضّال عن علىّ بن اسباط عن يعقوب الأحمر عن أبى بصير عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال النّفساء إذا ابتليت بايّام كثيرة مكثت مثل ايّامها الّتى كانت تجلس قبل ذلك واستظهرت بمثل ايّامها(3)ثمّ تغتسل وتحتشى وتصنع كما تصنع المستحاضة وان كانت لاتعرف أيّام نفاسها فابتليت جلست بمثل أيّام امّها أو اختها أو خالتها واستظهرت بثلثى ذلك ثمّ صنعت كما تصنع المستحاضة (و - خ) تحتشى وتغتسل.
ظاهراً مقصود وى از آن، حديثى است كه پيش تر از زراره از امام صادق ذكر كرديم زيرا ما در نسخه هاى تهذيب كه در اختيار داشتيم حديثى نيافتيم كه زراره از امام باقر عليه السلام به طور مشروح درباره نفساء روايت كرده باشد مگر حديثى كه زراره از امام صادق عليه السلام روايت كرده است و بعيد نيست كلمه «ابى عبداللّٰه» غلط باشد و صحيح آن «ابى جعفر» باشد چنانچه در وسائل آمده است زيرا او از زراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده است و مؤيد آن مطلبى است كه در حاشيه برخى نسخه هاى كتاب التهذيب آمده است و آن اين كه كلمه «عن ابى عبداللّٰه» در برخى از نسخه هاى مورد اعتماد و نسخه شيخ حسن بن زين الدين نيست.»
2041-(5) يونس بن يعقوب از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن نفساء روزهاى عادتش را كه در آن حيض مى شد، مى نشيند، سپس استظهار مى كند و غسل مى نمايد و نماز مى خواند.»
2042-(6) يونس گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى زايمان مى كند و بيش تر از مقدارى كه خون مى ديد، خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «روزهاى عادتش را كه در آن مى نشست بايد بنشيند سپس تا ده روز استظهار كند، آنگاه اگر خون ريزان مشاهده كرد بايد در وقت هر نماز غسل كند و اگر زردى ديد بايد وضو بگيرد و نماز بخواند.»
2043-(7) ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «هرگاه زن نفساء روزهاى زيادى گرفتار خونريزى شد به اندازه روزهايى كه پيش تر مى نشست، صبر مى كند و به اندازه روزهايش استظهار مى كند (يا به اندازه روزهاى مادرش) سپس غسل مى كند و پنبه مى گذارد واعمال مستحاضه را انجام مى دهد و اگر روزهاى نفاسش را نمى داند و گرفتار شد به تعداد روزهاى مادر يا خواهر يا خاله اش مى نشيند و به دو سوم آن استظهار مى كند سپس كارهاى مستحاضه را انجام مى دهد. پنبه مى گذارد و غسل مى كند.»
2044-3164-(1)تهذيب 176/1: استبصار 151/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد ومحمد بن خالد البرقى والعبّاس بن معروف عن صفوان بن يحيى كافى 100/3: محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان ومحمد بن يحيى عن محمد بن الحسين جميعاً عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج قال سئلت أباالحسن(2)موسى عليه السلام عن امرئة نفست فمكثت ثلاثين يوماً(3)أو أكثر ثمّ(4)طهرت وصلّت ثمّ رأت دماً أو صفرة فقال ان كانت صفرة فلتغتسل ولتصلّ ولاتمسك عن الصّلوة تهذيب - استبصار - وان كانت(5)دماً ليست(6)بصفرة فلتمسك عن الصّلوة أيّام قرئها ثمّ لتغتسل ولتصلّ(7).
2045-3165-(8)تهذيب 403/1: كافى 100/3: محمد ابن أبى عبداللّٰه عن معاوية بن حكيم عن عبداللّٰه بن المغيرة عن أبى الحسن الأوّل عليه السلام فى امرئة نفست فتركت الصّلوة ثلاثين يوماً ثمّ تطهّرت(9)ثمّ رأت الدّم بعد ذلك قال تدع الصّلوة لأنّ ايّامها أيّام الطّهر (و - كا) قد جازت مع أيّام النّفاس.
2046-3166-(10)كافى 98/3: عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن علىّ بن الحكم عن عبداللّٰه بن بكير عن عبدالرّحمٰن بن أعين قال قلت له انّ امرئة عبدالملك ولدت فعدّ لها أيّام حيضها ثمّ أمرها فاغتسلت واحتشت وأمرها ان تلبس ثوبين نظيفين وامرها بالصّلوة فقالت له لاتطيب نفسى ان ادخل المسجد فدعنى اقوم خارجا منه(8) واسجد فيه فقال قد امر بذا(9)رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (و - خ) قال فانقطع الدّم عن المرئة ورأت الطّهر وامر علىّ عليه السلام بهذا قبلكم فانقطع الدّم عن المرئة ورأت الطّهر فما فعلت صاحبتكم قلت ماأدرى.
المقنعة 7: وقد جائت اخبار به معتمدة بانّ اقصى(10) مدّة النّفاس مدّة الحيض وهى عشرة أيّام - انّما أوردنا هذه مع انّها ليست برواية لاحتمال ان يكون المراد بالاخبار المعتمدة الّتى يستفاد منها هذا الحكم غير مانقلناه فى الباب.
2044-(8) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زنى نفاس مى شود و سى روز يا (و) بيش تر صبر مى كند سپس پاك مى شود و نماز مى خواند آنگاه خون يا زردى مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «اگر زردى است بايد غسل كند و نماز بخواند و از نماز دست برندارد و اگر خون است و زردى نيست بايد روزهاى عادتش از نماز دست بردارد، آنگاه بايد غسل كند و نماز بخواند.»
2045-(9) عبداللّٰه بن مغيره از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى كند كه درباره زن نفساء كه سى روز نماز را ترك كرد سپس پاك شد آنگاه پس از آن خون ديد فرمود: «نماز را ترك مى كند؛ براى اين كه روزهاى او كه روزهاى پاكى است (و) با ايام نفاس گذشت.»
2046-(10) عبدالرحمان بن اعين گويد: «به او گفتم: «همسر عبدالملك زايمان كرد. آنگاه روزهاى حيضش را براى وى حساب كرد؛ سپس به وى دستور داد غسل كند و پنبه گذارد و به او دستور داد دو لباس پاكيزه بپوشد و به وى دستور داد نماز بخواند. زنش به وى گفت:
«دلم نمى خواهد وارد مسجد شوم مرا آزاد گذار تا بيرون مسجد بايستم و داخل مسجد سجده كنم.»
امام عليه السلام فرمود: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين دستورى داد.» (و) فرمود: «آنگاه خون از زن قطع شد و پاك گرديد و على عليه السلام پيش از شما اين گونه دستور داد. پس خونريزى آن زن قطع شد و پاك گرديد. زن خانواده شما چه كرد؟»
گفتم: «نمى دانم.»
در كتاب المقنعه آمده است: «در احاديث مورد اعتماد آمده است كه حداكثر مدت نفاس، مدت حيض - ده روز - است.» همانا ما اين را با اين كه روايت نيست به خاطر اين احتمال ذكر كرديم كه احاديث مورد اعتمادى كه اين حكم از آن ها استفاده مى شود غير از چيزى باشد كه ما در باب آورديم.»
2047-3167-(11) - فقه الرّضا عليه السلام 191: والنّفساء تدع الصّلوة أكثره مثل أيّام حيضها وهى عشرة أيّام وتستظهر بثلاثة أيّام ثمّ تغتسل فاذا رأت الدّم عملت كما تعمل المستحاضة.
وقد روى ثمانية عشر يوماً وروى ثلاثة وعشرين يوماً وباىّ هذه الأحاديث اخذ من جهة التّسليم جاز.
2048-3168-(12) تهذيب 179/1: استبصار 153/1: أخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أبى القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن كافى 98/3: علىّ بن ابراهيم عن أبيه رفعه قال سئلت امرئة أبا عبداللّٰه عليه السلام فقالت انّى كنت اقعد فى(1)نفاسى عشرين يوماً حتّى افتونى بثمانية عشر يوماً فقال أبوعبداللّٰه عليه السلام ولم افتوك بثمانية عشر يوماً فقال(2)رجل(3)للحديث الّذى روى عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله (انّه - يب صا) قال لاسماء بنت عميس حين نفست بمحمد ابن أبى بكر.
فقال أبوعبداللّٰه عليه السلام انّ أسماء (بنت عميس - يب) سئلت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وقد أتى لها(4)ثمانية عشر يوماً ولو سئلته قبل ذلك لأمرها ان تغتسل وتفعل كما(5)تفعل(6)المستحاضة.
2049-3169-(13) وسائل 386/2: وروى الشّيخ حسن بن الشّيخ زين الدّين فى المنتقى نقلاً من كتاب الأغسال لاحمد بن محمد بن عيّاش الجوهرىّ عن أحمد بن محمد بن يحيى عن سعد بن عبداللّٰه عن ابراهيم بن هاشم عن عثمان بن عيسى عن عمر بن اذينة عن حمران بن أعين قال قالت امرئة محمد بن مسلم وكانت ولوداً اقرء أبا جعفر عليه السلام وقل له انّى كنت اقعد فى نفاسى أربعين يوماً وانّ اصحابنا ضيّقوا علىّ فجعلوها ثمانية عشر يوماً فقال أبوجعفر عليه السلام من أفتاها بثمانية عشر يوماً قال قلت الرّواية الّتى رووها فى أسماء بنت عميس أنّها نفست بمحمد ابن أبى بكر بذى الحليفة فقالت يا رسول اللّٰه كيف اصنع فقال لها اغتسلى واحتشى وأهلّى بالحجّ فاغتسلت واحتشت ودخلت مكّة ولم تطف ولم تسع حتّى تقضى الحجّ فرجعت إلى مكّة فأتت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فقالت يا رسول اللّٰه احرمت ولم أطف ولم أسع.
2047-(11) در كتاب فقه الرضا عليه السلام آمده است: «و نفساء نماز را ترك مى كند حداكثر آن مثل ايام حيض وى - ده روز - است و سه روز استظهار مى كند آنگاه غسل مى نمايد. سپس اگر خون ديد اعمال مستحاضه را انجام مى دهد.
و هجده روز نيز روايت شده است.
و بيست و سه روز نيز روايت شده است
و به هر يك از اين احاديث از روى تسليم گرفته شود، جايز است.»
2048-(12) على بن ابراهيم از پدرش با واسطه روايت مى كند كه زنى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت: «من در نفاسم بيست روز مى نشستم تا اين كه هجده روز به من فتوا دادند.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «چرا هجده روز به تو فتوا دادند؟»
مردى گفت: (يا آن زن گفت) به خاطر حديثى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به اسماء بنت عميس هنگام نفاس محمد بن ابى بكر فرمود.»
امام صادق عليه السلام فرمود: «اسماء هنگامى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كرد كه هجده روز از او گذشته بود و اگر پيش از آن از وى سؤال كرده بود، حتماً به او دستور مى داد، غسل كند و اعمال مستحاضه را انجام دهد.»
2049-(13) حمران بن اعين گويد: «همسر محمد بن مسلم كه زن پر فرزندى بود، گفت: «به امام باقر عليه السلام سلام برسان و به وى بگو: «من در نفاسم چهل روز مى نشينم و دوستان مان به من سختگيرى كرده اند و آن را هجده روز قرار داده اند.»
امام باقر عليه السلام فرمود: «چه كسى هجده روز را به وى فتوا داد؟»
گفتم: «روايتى كه درباره اسماء بنت عميس روايت مى كنند كه وى در ذى الحليفه به محمد بن ابى بكر نفاس شد، از اين رو گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! چه كنم؟»
پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «غسل كن و پنبه بگذار و به حج محرم شو.»
اسماء غسل كرد و پنبه گذارد و وارد مكه شد و طواف و سعى انجام نداد تا اعمال حج را انجام داد و به مكه بازگشت. آنگاه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و گفت: «اى رسول خدا صلى الله عليه و آله محرم شدم و طواف و سعى انجام ندادم.»
فقال لها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وكم لك اليوم فقالت ثمانية عشر يوماً.
فقال امّا الآن فاخرجى السّاعة فاغتسلى واحتشى وطوفى واسعى فاغتسلت وطافت وسعت واحلّت.
فقال أبوجعفر عليه السلام انّها لو سئلت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قبل ذلك واخبرته لأمرها بما أمرها به قلت فما حدّ النّفساء قال تقعد ايّامها الّتى كانت تطمث فيهنّ أيّام قرئها فان هى طهرت وإلّا استظهرت بيومين أو ثلاثة أيّام ثمّ اغتسلت واحتشت فان كان انقطع الدّم فقد طهرت وان لم ينقطع الدّم فهى بمنزلة المستحاضة تغتسل لكلّ صلوتين وتصلّى.
2050-3170-(14) تهذيب 179/1: اخبرنى الشّيخ أيّده اللّٰه تعالى عن أحمد بن محمد عن أبيه عن الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن حمّاد كافى 449/4: علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن حمّاد عن حريز عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام انّ أسماء بنت عميس نفست بمحمّد ابن أبى بكر فأمرها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حين أرادت الإحرام من ذى(1)الحليفة ان تحتشى بالكرسف والخرق وتهلّ بالحجّ فلمّا قدموا (مكّة - كا) و (قد - كا) نسكوا المناسك وقد أتى لها ثمانية عشر يوماً(2).
فأمرها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان تطوف بالبيت وتصلّى ولم ينقطع عنها الدّم ففعلت ذلك.
2051-3171-(15) تهذيب 179/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن على بن الحسن و احمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسين عن محمد بن عبداللّٰه بن زرارة عن محمد ابن أبى عمير عن عمر بن اذينة عن محمد وفضيل وزرارة عن أبى جعفر عليه السلام انّ أسماء بنت عميس نفست بمحمد ابن أبى بكر فأمرها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله حين أرادت الإحرام من ذى الحليفة ان تغتسل وتحتشى بالكرسف وتهلّ بالحجّ فلمّا قدموا ونسكوا المناسك سئلت النّبىّ صلى الله عليه و آله عن الطّواف بالبيت والصّلوة.
فقال لها منذكم ولدت فقالت منذ ثمانى عشرة فأمرها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان تغتسل وتطوف بالبيت وتصلّى ولم ينقطع عنها الدّم ففعلت ذلك.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «چند روز از تو مى گذرد؟»
اسماء گفت: «هجده روز.»
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «در همين لحظه برو غسل كن و پنبه گذار و طواف و سعى انجام بده!»
آنگاه اسماء غسل كرد و طواف و سعى انجام داد و از احرام خارج شد.»
امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر اسماء پيش از آن از پيامبر اكرم عليه السلام سؤال كرده بود و وضعيت خود را گفته بود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله همان دستور را به وى داده بود.»
گفتم: «پس حد نفاس چقدر است؟»
امام عليه السلام فرمود: «به تعداد روزهاى عادتش مى نشيند، پس اگر پاك شد [كه معلوم است] و در غير اين صورت دو يا سه روز استظهار مى كند، سپس غسل مى كند و پنبه مى گذارد، پس اگر خون قطع شد، پاك شده است و اگر خون قطع نشد او به منزله مستحاضه است براى هر دو نماز غسل مى كند و نماز مى خواند.»
2050-(14) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «وقتى اسماء بنت عميس به محمد بن ابى بكر نفاس شد، هنگام محرم شدن از ذى الحليفه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد پنبه و پارچه بگذارد و محرم به حج شود. وقتى كه به مكه آمدند و مناسك را انجام دادند هجده روز از او گذشته بود. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد طواف كند و نماز بخواند با اين كه خون از وى قطع نشده بود و او اين كار را انجام داد.»
2051-(15) محمد و فضيل و زراره از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند كه فرمود: «اسماء بنت عميس به محمد بن ابى بكر نفاس شد و هنگام احرام در ذوالحليفه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد غسل كند و پنبه بگذارد و محرم به حج شود. آنگاه وقتى به مكه رفتند و مناسك را انجام دادند، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره طواف و نماز سؤال كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «چند روز است زايمان كرده اى؟»
اسماء گفت: «هجده روز.» آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به وى دستور داد غسل كند و طواف انجام دهد و نماز بخواند با اين كه خونريزى اش قطع نشده بود و او اين كار را انجام داد.»
2052-3172-(16) تهذيب 180/1: وبهذ الإسناد عن علىّ بن الحسن عن علىّ بن اسباط عن علاء بن رزين تهذيب 178/1: استبصار 153/1: الحسين ابن سعيد عن فضالة عن العلاء عن محمد بن مسلم قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن النّفساء كم تقعد فقال ان أسماء بنت عميس (نفست - يب 180) امرها(1)رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ان تغتسل لثمان(2)عشرة ولابأس(3)بان تستظهر بيوم أو يومين.
2053-3173-(17) فقيه 55/1: انّ أسماء بنت عميس نفست بمحمد ابن أبى بكر رضى الله عنه فى حجّة الوداع فأمرها رسول اللّٰه(4)ان تقعد ثمانيه عشر يوماً الهداية 22: مرسلاً عن الصّادق عليه السلام مثله وزاد فأيّما امرئة طهرت قبل ذلك فلتغتسل ولتصلّ.
2054-3174-(18) عيون الأخبار 125/2: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ عن الفضل بن شاذان عن الرّضا عليه السلام فى حديث محض الاسلام قال والنّفساء لاتقعد عن الصّلوة أكثر من ثمانية عشر يوماً فان طهرت قبل ذلك صلّت وان لم تطهر حتّى تجاوز ثمانية عشر يوماً اغتسلت وصلّت وعملت بما(5)تعمل المستحاضة.
2055-3175-(19) - المقنع 16: وقد روى انّها تقعد ثمانية عشر يوماً.
2056-3176-(20) فقيه 55/1: وقد روى انّه صار حدّ قعود النّساء عن الصّلوة ثمانية عشر يوماً لأنّ أقلّ الحيض ثلاثة أيّام وأكثرها(6)عشرة (أيّام - خ) واوسطها(7)خمسة(8)أيّام فجعل اللّٰه عزّوجلّ للنّفساء(9)(أيّام - خ) اقلّ الحيض وأوسطه وأكثره علل الشّرائع 291/1: اخبرنى علىّ بن حاتم قال اخبرنى قاسم بن محمد قال حدّثنا حمدان بن الحسين عن الحسين بن الوليد عن حنّان بن سدير قال قلت لأىّ علّة اعطيت النّفساء ثمانية عشر يوماً وذكر نحوه.
2057-3177-(21) تهذيب 177/1: استبصار 152/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن أبى أيّوب عن محمد بن مسلم قال قلت لأبى عبداللّٰه عليه السلام كم تقعد النّفساء حتّى تصلّى قال ثمان(10)عشرة سبع عشرة ثمّ تغتسل وتحتشى وتصلّى.
2052-(16) محمد بن مسلم گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «زن نفساء چند روز مى نشيند؟»
امام عليه السلام فرمود: «همانا اسماء بنت عميس (نفاس شد) و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد پس از هجده روز غسل كند و اشكال ندارد يك يا دو روز استظهار كند.»
2053-(17) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «به تحقيق اسماء بنت عميس در حجة الوداع به محمد ابن ابى بكر نفاس شد. آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد هجده روز بنشيند.»
در كتاب الهدايه به طور مرسل از امام صادق عليه السلام اين حديث روايت شده است و بر آن افزوده است: «پس هر زنى پيش از آن پاك شد بايد غسل كند و نماز بخواند.»
2054-(18) فضل بن شاذان از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه در حديث اسلام ناب فرمود: «و زن نفساء بيش از هجده روز از نماز نمى نشيند، پس اگر پيش از آن پاك شود، نماز مى خواند و اگر پاك نشد تا از هجده روز گذشت، غسل مى كند و نماز مى خواند و اعمال مستحاضه را انجام مى دهد.»
2055-(19) در كتاب المقنع آمده است: «و به تحقيق روايت شده است كه هجده روز مى نشيند.»
2056-(20) در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است: «و به تحقيق روايت شده است كه حدّ نشستن زنان از نماز هجده روز است زيرا حداقل حيض سه روز و حداكثر آن ده روز و حد وسط آن پنج (يا شش) روز است، آنگاه خداوند عز و جل براى نفساء حداقل و وسط و حداكثر حيض را قرار داد.»
حنان بن سدير گويد: «گفتم: «به چه دليلى به نفساء هجده روز بخشيده شده است...» ادامه همانند حديث پيشين است.
2057-(21) محمد بن مسلم گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: «نفساء چقدر مى نشيند تا نماز بخواند؟»
امام عليه السلام فرمود: «هجده، هفده روز سپس غسل مى كند و پنبه مى گذارد و نماز مى خواند.»
2058-3178-(22) تهذيب 177/1: استبصار 152/1: الحسين(1)بن سعيد عن النّضر عن ابن سنان قال سمعت أبا عبداللّٰه عليه السلام يقول تقعد النّفساء تسع عشرة ليلة فان رأت دماً صنعت كما تصنع المستحاضة.
قال الشّيخ رحمه الله وقد روّينا عن ابن سنان ماينافى هذا الخبر وانّ أيّام النّفاس(2)مثل أيّام الحيض فتعارض الخبر ان انتهى - ولايخفى انّا لم نقف على ما ينافى هذا الخبر عن ابن سنان فى التّهذيبين.
2059-3179-(23) - تهذيب 174/1: أخبرنى الشّيخ رحمه الله عن أحمد بن محمد عن أبيه عن سعد بن عبداللّٰه عن أحمد بن محمد عن الحسن بن علىّ بن يقطين عن أخيه الحسين عن علىّ بن يقطين قال سئلت أبا الحسن الماضى عليه السلام عن النّفساء وكم يجب عليها ترك الصّلوة (قال - خ) قال تدع الصّلوة ما دامت ترى الدّم العبيط إلى ثلاثين يوماً فاذا رقّ وكانت صفرة اغتسلت وصلّت ان شاء اللّٰه تعالى.
2060-3180-(24) - الخصال 609: بالاسناد المتقدّم فى باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ عن جعفر بن محمد عليهما السلام فى حديث شرائع الدّين قال عليه السلام والنّفساء لاتقعد أكثر من عشرين يوماً إلّاان تطهر قبل ذلك وان لم تطهر بعد العشرين اغتسلت واحتشت وعملت عمل المستحاضة.
2061-3181-(25) - تهذيب 177/1: استبصار 152/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أبى جعفر عن أبيه عن حفص بن غياث عن جعفر عن أبيه عن علىّ عليهم السلام قال النّفساء تقعد أربعين يوماً فان طهرت وإلّا اغتسلت وصلّت ويأتيها زوجها وكانت بمنزلة المستحاضة تصوم وتصلّى.
الجعفريّات 25: باسناده عن علىّ عليه السلام نحوه.
2062-3182-(26) تهذيب 177/1: استبصار 152/1: أحمد بن محمد بن عيسى عن علىّ بن الحكم عن العلاء بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال تقعد النّفساء إذا لم ينقطع عنها(3)الدّم ثلاثين(4)(او - خ صا) أربعين يوماً إلى الخمسين.
2058-(22) ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «نفساء نوزده شب مى نشيند، آنگاه اگر خون ديد، اعمال مستحاضه را انجام مى دهد.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره مى فرمايد: «از ابن سنان منافى با اين حديث براى ما روايت شده است و اين كه دوران نفاس به اندازه حيض است. بنابراين اين دو حديث با هم در تعارضند.»
پوشيده نماند كه ما در دو كتاب التهذيب و الاستبصار به حديثى از ابن سنان منافى با اين حديث دست نيافتيم.
2059-(23) على بن يقطين گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «نفساء چند روز بايد نماز را ترك كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «تا سى روز تا وقتى كه خون تازه مى بيند، نماز را ترك مى كند پس هنگامى كه رقيق و زرد شد، غسل مى كند و نماز مى خواند، ان شاءاللّٰه»
2060-(24) در كتاب الخصال از امام صادق عليه السلام روايت مى شود كه در حديث شرايع الدين فرمود: «و زن نفساء بيش از بيست روز نمى نشيند مگر آن كه پيش از آن پاك شود و اگر پس از بيست روز پاك نشد، غسل مى كند و پنبه مى گذارد و اعمال مستحاضه را انجام مى دهد.»
2061-(25) حفص بن غياث از امام صادق از پدرش از على عليهم السلام روايت مى كند كه فرمود: «زن نفساء چهل روز مى نشيند، پس اگر پاك شد [كه روشن است] وگرنه غسل مى كند و نماز مى خواند و شوهرش با او آميزش مى كند و همانند مستحاضه است روزه مى گيرد و نماز مى خواند.»
در كتاب الجعفريات با سند خود نظير اين حديث از على عليه السلام روايت شده است.
2062-(26) محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در صورت قطع نشدن خونريزى نفساء سى (يا) چهل تا پنجاه روز مى نشيند.»
2063-3183-(27) تهذيب 177/1: استبصار 152/1: محمد بن أحمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن القاسم بن محمد عن محمد بن يحيى الخثعمى قال سئلت أبا عبداللّٰه عليه السلام عن النّفساء.
فقال كما كانت تكون مع مامضى من أولادها وماجرّبت(1)قلت فلم تلد فيما مضى قال بين(2)الأربعين إلى الخمسين.
2064-3184-(28) - المقنع 16: وقد روى انّها تقعد ما بين أربعين يوماً إلى خمسين يوماً.
2065-3185-(29) وفيه 16: وروى عن أبى عبداللّٰه الصّادق عليه السلام انّه قال انّ نسائكم كالنّساء الأوّل انّ نسائكم أكثر لحماً وأكثر دماً فلتقعد حتّى تطهر.
2066-3186-(30) تهذيب 180/1: استبصار 154/1: محمد(3)بن علىّ بن محبوب عن أحمد بن عبدوس عن الحسن(4)بن علىّ عن المفضّل بن صالح عن ليث المرادىّ عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن النّفساء كم حدّ نفاسها حتّى يجب عليها الصّلوة وكيف تصنع؟
فقال(5)ليس لها حدّ.
حمله الشّيخ رحمه الله فى الإستبصار على انّه ليس لها حدّ شرعى.
2067-3187-(31) تهذيب 107/1: استبصار 99/1: سعد بن عبداللّٰه عن علىّ بن خالد عن محمد بن الوليد عن حمّاد بن عثمان عن معاوية بن عمّار عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سمعته يقول ليس على النّفساء(6)غسل فى السّفر.
حمله الشّيخ رحمه الله على تعذّر الغسل فيجب التّيمّم.
وتقدّم فى روايتى سماعة (5-6) من باب (1) عدد الأغسال من أبواب الغسل قوله عليه السلام سل النّفساء واجب.
وفى رواية السّكونىّ (16) من باب (10) حكم الحبلى إذا رأت الدّم من أبواب الحيض قوله عليه السلام وإذا ضربها الطّلق ورأت الدّم تركت الصّلوة.
2063-(27) محمد بن يحيى خثعمى گويد: «از امام صادق عليه السلام درباره نفساء سؤال كردم، امام عليه السلام فرمود: «همان گونه است كه در زايمان هاى پيشين خود بوده است و آنچه تجربه كرده است (يا حرام شده است).»
گفتم: «قبلا زايمان نكرده است.»
فرمود: «از چهل تا پنجاه روز.»
2064-(28) در كتاب المقنع آمده است: «روايت شده كه زن نفساء از چهل تا پنجاه روز مى نشيند.»
2065-(29) در همان كتاب آمده است: «به تحقيق از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«زنان شما مانند زنان پيشين نيستند، زنان گذشته پر گوشت تر و خونريزى شان بيش تر بود، پس بايد بنشيند تا پاك شود.»
2066-(30) ليث مرادى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «حدّ نفاس زن نفساء چقدر است تا نماز بر او واجب شود و چه كار بايد انجام دهد؟»
امام عليه السلام فرمود: «حدّى براى او نيست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره در كتاب الاستبصار آن را بر اين حمل كرده است كه حدّ شرعى ندارد.»
2067-(31) معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: «در مسافرت بر نفساء (يا بر زنان) غسل نيست.»
مرحوم شيخ طوسى قدس سره آن را بر عدم امكان غسل حمل كرده است، پس تيمم واجب است.
ارجاعات
گذشت:
در دو روايت پنجم و ششم از باب يكم از باب هاى غسل فرموده امام عليه السلام كه: «غسل نفساء واجب است.»
و در روايت شانزدهم از باب دهم از باب هاى حيض فرموده امام عليه السلام كه: «و هنگامى كه درد زايمان او را گرفت و خون ديد، نماز را ترك مى كند.»
ويأتى فى جميع أحاديث الباب التّالى مايستفاد منه انّ النّفساء تترك الصّلوة.
وفى روايتى عبدالرّحمٰن (1-2) من باب (31) حكم صيام النّفساء إذا ولدت بعد العصر مايدلّ على انّها تترك الصّوم.
وفى رواية عمّار (5) من باب (23) انّه يجزى غسل واحد لمن مات وهو جنب من أبواب غسل الميّت قوله المرئة إذا ماتت فى نفاسها كيف تغسل؟
قال عليه السلام تغسل مثل غسل الطّاهرة وكذلك الحائض.
وفى رواية معاوية (9) من باب (11) انّ الحائض أو النّفساء إذا بلغت الوقت تغتسل من أبواب الاحرام قوله عليه السلام انّ أسماء بنت عميس نفست بمحمد ابن أبى بكر بالبيداء إلى ان قال فلمّا نفروا من منى أمرها رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله فاغتسلت وطافت بالبيت وبالصّفاء والمروة وكان جلوسها فى أربع بقين من ذى القعدة وعشر من ذى الحجّة وثلاثة أيّام التّشريق.
وفى رواية أبى بصير (2) من باب (51) ماورد من الثّواب للحامل ولوضعها من أبواب أحكام الأولاد قوله عليه السلام حكاية عن اللّٰه تعالى وكتبت لك (أى لحواء) من ثواب الاغتسال والولادة ما لو رأيته من الثّواب الدّائم والنّعيم المقيم والملك الكبير لقرّت عينك.
2068-3188-(1) كافى 100/3: أبوعلىّ الأشعرى عن تهذيب 403/1: محمد بن أحمد عن أحمد بن الحسن (بن علىّ - كا) عن عمرو بن سعيد عن مصدّق بن صدقة عن عمّار بن موسى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام فى المرئة يصيبها الطّلق أيّاماً أو يوماً أو يومين فترى الصّفرة أو دماً قال تصلّى مالم تلد فان غلبها الوجع ففاتها صلوة لم تقدر (على - يب) ان تصلّيها من الوجع فعليها قضاء تلك الصّلوة بعد ما تطهر.
مى آيد:
تمام روايات باب بعدى استفاده مى شود كه نفساء نماز را ترك مى كند و دو روايت يكم و دوم از باب سى و يكم بر ترك روزه در صورت زايمان كردن پس از عصر دلالت مى كنند.
و در روايت پنجم از باب بيست و سوم از باب هاى غسل ميت اين گفته كه: «هرگاه زن در نفاس بميرد، چگونه غسل داده مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: همانند زن پاك غسل داده مى شود و زن حائض نيز همين گونه است.»
و در روايت نهم از باب يازدهم از باب هاى احرام فرموده امام عليه السلام كه: «همانا اسماء بنت عميس در سرزمين بيداء به محمد بن ابى بكر نفاس شد... آنگاه وقتى از منا كوچ كردند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى دستور داد، غسل كرد و طواف و سعى انجام داد و نشستن وى در چهار روز از ماه ذى القعده و ده روز از ماه ذى الحجه و سه روز ايام تشريق بود.»
و در روايت دوم از باب پنجاه و يكم از باب هاى احكام اولاد فرموده امام عليه السلام كه به نقل قول از خداوند تعالى كه: «برايت (يعنى حواء) به خاطر غسل و زايمان از ثواب دائم ونعمت پايدار و فرمانروايى بزرگ پاداشى نوشتم كه اگر آن را مشاهده كنى چشمت روشن مى شود.
(خوشحال مى شوى)»
باب 29 ترك نماز با خونريزى در حال درد زايمان
2068-(1) عمار بن موسى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه درباره زنى كه چند روز يا يك روز يا دو روز درد زايمان مى گيرد و زردى يا خون مشاهده مى كند فرمود: «تا وقتى زايمان نكرده نماز مى خواند، پس اگر درد بر او غلبه كرد و نماز از او فوت شد به گونه اى كه از درد نتوانست آن نماز را بخواند، پس از پاك شدن قضاى آن نماز بر عهده اوست.»
2069-3189-(2) فقيه 56/1: روى عمّار بن موسى السّاباطى عن أبى عبداللّٰه عليه السلام قال سئلته عن امرئة اصابها الطّلق اليوم واليومين وأكثر من ذلك ترى صفرة أو دماً كيف تصنع بالصّلوة؟
قال تصلّى مالم تلد فان غلبها الوجع صلّت إذا برئت.
2070-3190-(3) - أمالى الشّيخ رحمه الله 699: حدّثنا الشّيخ أبوجعفر محمد بن الحسن بن علىّ بن الحسن الطّوسى قال أخبرنا الحسين بن عبيداللّٰه بن ابراهيم قال حدّثنا أبو محمد هارون بن موسى التّلعكبرى قال حدّثنا محمد بن همام بن سهيل قال حدّثنا عبداللّٰه بن جعفر الحميرى عن محمد بن خالد الطّيالسى الخرّاز قال حدّثنا أبوالعبّاس رزيق بن زبير الخلقانى قال سئل رجل أبا عبداللّٰه عليه السلام عن امرئة حاملة رأت الدّم.
فقال تدع الصّلوة.
قال فانّها رأت الدّم وقد اصابها الطّلق فرأته وهى تمخض(1).
قال تصلّى حتّى يخرج رأس الصّبى فاذا خرج رأسه لم يجب عليها الصّلوة وكلّ ماتركته من الصّلوة فى تلك الحال لوجع أو لما هى فيه من الشّدّة والجهد قضته إذا خرجت من نفاسها.
قال له جعلت فداك ما الفرق بين دم الحامل ودم المخاض؟
قال انّ الحامل قذفت بدم الحيض وهذه قذفت بدم المخاض إلى ان يخرج بعض الولد فعند ذلك يصير دم النّفاس فيجب ان تدع فى النّفاس والحيض فامّا مالم يكن حيضاً أو نفاساً فانّما ذلك من فتق فى الرّحم.
وتقدّم فى رواية السّكونى (16) من باب (10) حكم الحبلى إذا رأت الدّم مايناسب الباب.
1) . مخضت الحامل دنا ولادها وأخذها الطّلق.
2069-(2) عمار بن موسى ساباطى گويد: «از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «زنى يك يا دو روز يا بيش تر درد زايمان مى گيرد و زردى يا خون مشاهده مى كند با نماز چه كار كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «تا وقتى زايمان نكرده نماز مى خواند، پس اگر درد بر او غلبه كرد وقتى خوب شد نماز مى خواند.»
2070-(3) ابوالعباس رزيق بن زبير خلقانى گويد: «مردى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: «زن حامله اى خون مى بيند.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز را ترك مى كند.»
گفت: «او در حالى خون ديده است كه درد زايمان او را فراگرفته است. پس در وقت زايمان خون ديده است.»
امام عليه السلام فرمود: «نماز مى خواند تا سر نوزاد خارج شود، آنگاه وقتى سر نوزاد بيرون آمد نماز بر او واجب نيست و تمام نمازهايى را كه در آن حال به خاطر درد يا سختى و تلاش ترك كرده است، هنگام خارج شدن از نفاسش قضا مى كند.»
به امام عليه السلام گفتم: «فدايت شوم! فرق ميان خون آبستن و خون زايمان چيست؟»
امام عليه السلام فرمود: «زن آبستن خونريزى اش خون حيض است و اين خونريزى اش خون زايمان است تا قسمتى از فرزند خارج شود، در اين هنگام خون نفاس مى شود. پس واجب است در نفاس و حيض نماز را ترك كند ولى خونى كه حيض يا نفاس نيست همانا از پارگى در رحم است.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت شانزدهم از باب دهم آنچه مناسب با اين باب است.
2071-3191-(1) تهذيب 176/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن واستبصار 152/1: أخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن عن عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب عن علىّ بن رئاب عن مالك بن أعين قال سئلت أباجعفر عليه السلام عن النّفساء يغشيٰها زوجها وهى فى نفاسها من الدّم.
قال نعم إذا مضى لها منذ يوم وضعت بقدر أيّام عدّة حيضها ثمّ تستظهر بيوم فلابأس بعد ان يغشيٰها زوجها يأمرها (بالغسل - صا) فتغتسل ثمّ يغشيٰها ان احبّ.
وتقدّم فى رواية حجّاج الخشّاب (29) من باب (21) حرمة وطى الحائض قوله الحائض والنّفساء مايحلّ لزوجها منها؟
فقال عليه السلام تلبس درعاً ثمّ تضطجع معه ويمكن ان يستدلّ على ذلك بجميع أحاديث الباب بناء على اتّحاد حكم الحائض والنّفساء.
وفى رواية حفص (25) من باب (28) انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة قوله فان طهرت (أى النّفساء) وإلّا اغتسلت وصلّت ويأتيها زوجها وكانت بمنزلة المستحاضة تصوم وتصلّى.
وفى رواية زرارة (2) من باب (8) انّ عدّة الحامل وضع حملها من أبواب العدد قوله عليه السلام ولكن لايدخل بها (أى بالنّفساء) حتّى تطهر.
وفى رواية عبداللّٰه بن سنان (14) قوله عليه السلام وليس لزوجها (أى النّفساء) ان يدخل بها حتّى تطهر.
وفى رواية عبداللّٰه الهاشمىّ (16) قوله ولكن لايجامعها حتّى تطهر من دم النّفاس.
باب 30 آميزش با زن در حال نفاس
2071-(1) مالك بن اعين گويد: «از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: «آيا شوهر زن نفساء در حال خونريزى وى با او آميزش مى كند؟»
امام عليه السلام فرمود: «آرى؛ هنگامى كه از روز وضع حمل به اندازه روزهاى حيضش بگذرد سپس يك روز استظهار كند، اشكال ندارد پس از آن شوهرش با او آميزش كند، به او دستور (به غسل) مى دهد پس غسل مى كند آنگاه اگر دوست داشت با او آميزش مى كند.»
ارجاعات
گذشت:
در روايت بيست و نهم از باب بيست و يكم اين گفته كه: «از زن حائض و نفساء چه چيزى براى شوهرش حلال است؟»
امام عليه السلام فرمود: پيراهن بلندى مى پوشد آنگاه با او مى خوابد.»
و بنابراين كه حكم زن نفساء با زن حائض يكسان باشد، مى توان به تمام روايات باب بيست و يكم بر اين مطلب استدلال كرد.
و در روايت بيست و پنجم از باب بيست و هشتم اين گفته كه: «پس اگر زن نفساء پاك شد [كه روشن است] و گرنه غسل مى كند و نماز مى خواند و شوهرش با او آميزش مى كند و به منزله مستحاضه است كه روزه مى گيرد و نماز مى خواند.»
و در روايت دوم از باب هشتم از باب هاى عده ها فرموده امام عليه السلام كه: «ولى با نفساء آميزش نمى كند تا پاك شود.»
و در روايت چهاردهم فرموده امام عليه السلام كه: «براى شوهر نفساء جايز نيست كه با او مباشرت كند تا اينكه پاك شود.»
و در روايت شانزدهم اين گفته كه: «شوهر با زن نفساء نزديكى نمى كند تا اينكه او از نفاس پاك شود.»
2072-3192-(1)تهذيب 174/1: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى عن أحمد بن محمد بن سعيد عن علىّ بن الحسن وأخبرنى أحمد بن عبدون عن علىّ بن محمد بن الزّبير عن علىّ بن الحسن عن أيّوب بن نوح عن صفوان بن يحيى عن عبدالرّحمٰن بن الحجّاج عن أبى الحسن عليه السلام قال سئلته عن النّفساء تضع فى شهر رمضان بعد صلوة العصر أتتمّ ذلك اليوم أم تفطر؟
فقال تفطر ثمّ لتقض ذلك اليوم.
2073-3193-(2)كافى 135/4: (أبو علىّ الأشعرىّ عن محمد بن عبدالجبّار - معلّق) عن صفوان بن يحيى عن فقيه 94/2: عبدالرّحمٰن(1) بن الحجّاج قال سئلت أبا الحسن عليه السلام عن المرئة تلد بعد العصر أتتمّ ذلك اليوم أم تفطر؟
قال تفطر و(2) تقضى ذلك اليوم.
باب 31 روزه نفساء در صورت زايمان پس از عصر ماه رمضان
2072-(1) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زن نفساء در ماه رمضان پس از نماز عصر زايمان مى كند، آيا روزه آن روز را كامل كند يا افطار نمايد؟»
امام عليه السلام فرمود: «افطار مى كند سپس آن روز را قضا مى كند.»
2073-(2) عبدالرحمان بن حجاج گويد: «از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: «زنى پس از عصر زايمان مى كند، آيا روزه آن روز را كامل كند يا افطار نمايد؟»
امام عليه السلام فرمود: «افطار مى كند و آن روز را قضا مى نمايد.»
قرن اول
قرآن كريم
الصحيفة السجادية. امام زين العابدين عليه السلام (38-94 ق)
قرن دوم
كتاب الصّفين. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)
الفضايل. ابان بن تغلب (؟ - 141 ق)
توحيد المفضّل. مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)
الرسالة الذهبية. للرضا عليه السلام معروف به طب امام رضا عليه السلام (؟ -؟)
صحيفة الامام رضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)
الفقه، معروف به فقه الرضا عليه السلام. منسوب به امام رضا عليه السلام (؟ -؟)
اصل. زيد زراد (؟ -؟)
اصل. علاء بن رزين (؟ -؟)
اصل. عاصم بن حميد حناط (؟ -؟)
اصل. درست بن ابى منصور (؟ -؟)
اصل. جعفر بن محمد بن شريح حضرمى (؟ -؟)
قرن سوم
وقعة صفين. نصر بن مزاحم (120-212 ق)
المشيخة. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)
النوادر. حسن بن محبوب سراد (149-224 ق)
المحاسن. برقى (؟ - 274 يا 280 ق)
الغارات. ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (؟ - 283 ق)
بصائر الدرجات. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)
المزار. محمدبن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)
النوادر. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى (؟ - متوفى در عصر غيبت صغرى)
جامع الاحاديث النبوية. ابو محمد جعفر بن احمد بن على بن قمى (؟ -؟)
تفسير العسكرى. منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام (؟ -؟)
طريق النجاة. شيخ عزالدين حسن بن ناصر بن ابراهيم حداد عاملى (؟ -؟)
كتاب الزهد. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)
المؤمن. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)
كتاب الزيارات. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)
المناقب. حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)
قرن چهارم
كتاب التاريخ. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)
الفتوح. ابن اعثم كوفى (؟ - 314 ق)
كتاب التفسير. محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)
تفسير القمى. ابوالحسن على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)
الكافى. شيخ كلينى (؟ - 329 ق)
كتاب التمحيص. محمد بن همام اسكافى (258-336 ق)
رجال الكشى. محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشى (؟ - حدود 340 ق)
اثبات الوصية. على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)
الاستغاثة. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)
الابتداء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)
الانبياء. على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)
كتاب الاخلاق. ابن قاسم كوفى (؟ - 352 ق)
الايضاح. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)
دعائم الاسلام. نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)
كامل الزيارات. جعفر بن محمد بن قولويه (؟ - 367 ق)
الغيبة. محمد بن ابراهيم نعمانى (؟ - 380 ق)
تفسير النعمانى. ابوعبداللّٰه محمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى (؟ - 380 ق)
علل الشرايع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
عيون اخبار الرضا عليه السلام. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
كمال الدين وتمام النعمة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
الهداية. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
الامالى. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
معانى الاخبار. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
التوحيد. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
الخصال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
ثواب الاعمال. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
المقنع. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
من لا يحضره الفقيه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
فضائل الاشهر الثلاثة. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
مصادقة الاخوان. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
فضائل الشيعه، صفات الشيعه. شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)
المانعات (الاعمال المانعة من دخول الجنة). جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)
العروس. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)
تحف العقول. ابن شعبه (؟ -؟)
التمحيص. ابن شعبه (؟ -؟)
دلائل الامامة. ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى (؟ -؟)
الجعفريات. محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)
طب الائمه (طب النبى). عبدالله و حسين پسران بسطام (؟ -؟)
كتاب الدلائل. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)
قرب الاسناد. عبدالله بن جعفر حميرى (؟ -؟)
تفسير فرات. فرات بن ابراهيم كوفى (؟ -؟)
المسلسلات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)
الغايات. جعفر بن احمد بن على قمى (؟ -؟)
قرن پنجم
نهج البلاغه. سيد رضى (359-406 ق)
المجازات النبوية. سيد رضى (359-406 ق)
كفاية الاثر. خزاز رازى (؟ - حدود 410 ق)
الارشاد. شيخ مفيد (336-413 ق)
الامالى. شيخ مفيد (336-413 ق)
الاختصاص. شيخ مفيد (336-413 ق)
الفرائض الشرعية. شيخ مفيد (336-413 ق)
المقنعة. شيخ مفيد (336-413 ق)
تنزيه الانبياء. سيد مرتضى (355-436 ق)
درر الفوائد. سيد مرتضى (355-436 ق)
المختصر. سيد مرتضى (355-436 ق)
رسالة المحكم والمتشابه. سيد مرتضى (355-436 ق)
انساب. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)
رجال. احمد بن على نجاشى (372-450 ق)
الاستبصار. شيخ طوسى (385-460 ق)
التبيان. شيخ طوسى (385-460 ق)
اختيار معرفة الرجال معروف به رجال الكشى. شيخ طوسى (385-460 ق)
تهذيب الاحكام. شيخ طوسى (385-460 ق)
الامالى. شيخ طوسى (385-460 ق)
الخلاف. شيخ طوسى (385-460 ق)
الغيبة. شيخ طوسى (385-460 ق)
المبسوط. شيخ طوسى (385-460 ق)
النهاية. شيخ طوسى (385-460 ق)
مصباح المتهجد. شيخ طوسى (385-460 ق)
كنز الفوائد. ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)
قرن ششم
روضة الواعظين. ابن فتال نيشابورى (؟ - 508 ق)
تفسير الكشاف. جارالله زمخشرى (467-538 ق)
مجمع البيان. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)
اعلام الورى باعلام الهدى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)
نثر اللآلى. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)
الوسيط. فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)
مكارم الاخلاق. حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)
غرر الحكم و درر الكلم. عبدالواحد بن محمد تميمى (510-550 ق)
تفسير روح الجنان. ابوالفتوح رازى (حدود 470 - نزديك به 554 ق)
الدعوات. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)
النوادر. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)
قصص الانبياء. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)
لبّ اللّباب. سيد فضل الله راوندى (؟ - 570 ق)
فضل الحولقة. ابن عساكر (499-571 ق)
الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)
اسباب النزول. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)
تهافت الفلاسفه. قطب الدين راوندى (؟ - 573 ق)
المناقب. ابن شاذان قمى (پس از 509-584 ق)
قضاء حقوق المؤمنين. ابوعلى بن طاهر صورى (؟ - 585 ق)
مناقب آل ابيطالب عليهم السلام. ابن شهر آشوب (489-588 ق)
السرائر. محمد بن ادريس (543-598 ق)
جامع الاخبار. تاج الدين شعيرى (؟ -؟)
الاحتجاج. احمد بن على طبرسى (؟ -؟)
قرن هفتم
اربعون حديثاً. محمد بن عبدالله بن زهره حسينى (اوايل قرن هفتم)
مشكاة الانوار فى غرر الاخبار. ابوالفضل على طبرسى (اوايل قرن هفتم)
تنبيه الخواطر. ورام بن ابى فراس (؟ - 605 ق)
اسدالغابه. ابن اثير (555-630 ق)
الكامل. ابن اثير (555-630 ق)
اللباب. ابن اثير (555-630 ق)
المختصر. ابن حاجب (570-646 ق)
مصباح الزائر. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
الطرف من الانباء. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
كشف المحجة. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
اللهوف (الملهوف). سيد على بن طاووس (589-664 ق)
فلاح السائل. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
مهج الدعوات. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
فرج المهموم. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
امان من اخطار الاسفار والازمان. سيد على بن طاووس (589-664 ق)
شرائع الاسلام. محقق حلى (602-672 ق)
المعتبر. محقق حلى (602-672 ق)
شرح نهج البلاغة. كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (؟ - 679 ق)
فرحة الغرى بصرحة الغرى. عبدالكريم بن طاووس (648-692 ق)
كشف الغمه. على بن عيسى اربلى (؟ - 693 ق)
بشارة المصطفى. عماد الدين طبرى (؟ - زنده در 698 ق)
قرن هشتم
المدارك. علامه حلّى (؟ - 726 ق)
منتهى المطلب. علامه حلّى (؟ - 726 ق)
مختلف الشيعه. علامه حلّى (؟ - 726 ق)
تذكرة الفقهاء. علامه حلّى (؟ - 726 ق)
الدرة الباهرة. شهيد اول (734-786 ق)
المزار. شهيد اول (734-786 ق)
الذكرى (ذكرى الشيعه فى احكام الشريعه). شهيد اول (734-786 ق)
اربعون الشهيد. شهيد اول (734-786 ق)
المجموع الرائق. سيد هبة الله موسوى (؟ -؟)
قرن نهم
التحصين. ابن فهد حلّى (757-841 ق)
عدة الداعى ونجاح الساعى. ابن فهد حلّى (757-841 ق)
اسرار الصلوة. ابن فهد حلّى (757-841 ق)
ارشاد القلوب. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)
اعلام الدين. حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)
مختصر البصائر. حسن بن سليمان حلّى (802 -؟)
قرن دهم
غوالى اللئالى / عوالى اللئالى. ابن ابى جمهور احسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)
جنة الامان الواقية. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)
مختصر. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)
المصباح. ابراهيم بن على كفعمى (864-905 ق)
جامع المقاصد. محقق كركى (؟ - 937 تا 941 ق)
شرح اللمعة. شهيد ثانى (911-966 ق)
اسرار الصلوة. شهيد ثانى (911-966 ق)
شرح النفلية. شهيد ثانى (911-966 ق)
روض الجنان. شهيد ثانى (911-966 ق)
منية المريد. شهيد ثانى (911-966 ق)
مسكّن الفؤاد. شهيد ثانى (911-966 ق)
قرن يازدهم
مجمع البحرين. طريحى (979-1085 ق)
الوافى. محمد محسن فيض كاشانى (1007-1091 ق)
مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى الله رضوى (؟ -؟)
قرن دوازدهم
امل الامل. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)
وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة. محمد بن حسن حرّ عاملى (1033-1104 ق)
مدينة معاجز. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)
تفسير البرهان. سيد هاشم بحرانى (؟ - 1107 ق)
بحارالانوار. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)
حق اليقين. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)
مرآت العقول. مجلسى ثانى (1037-1111 ق)
قرن چهاردهم
مستدرك الوسائل. محدث نورى (1254-1320 ق)
جامع احاديث الشيعه. حاج سيدحسين بروجردى (1292-1380 ق)
سخن ناشر... 5
مقدمه مترجم... 7
دانش فقه، علم به احكام الهى... 7
مراحل حكم الهى... 8
متعلق حكم الهى... 9
موضوع حكم الهى... 9
اقسام حكم الهى (تكليفى، وضعى)... 10
طهارت و نجاست، احكام وضعى... 11
مفهوم انتزاعى از احكام... 11
احكام وضعى و حالت هاى انسان... 12
رابطه احكام... 12
منابع فقه... 13
منابع و اسانيد روايات... 14
آشنايى با مؤلفان منابع جامع احاديث الشيعه، جلد 19...2
قرن دوم... 19
1 - مفضل بن عمر جعفى (؟ - 160 ق)... 19
قرن سوم... 20
2 - نصر بن مزاحم (120-212 ق)... 20
3 - برقى (؟ - 274 يا 280 ق)... 20
4 - محمد بن حسن بن فروخ صفار (؟ - 290 ق)... 21
5 - حسين بن سعيد اهوازى (؟ -؟)... 22
قرن چهارم... 23
6 - محمد بن مسعود عياشى (؟ - حدود 320 ق)... 23
7 - على بن ابراهيم قمى (؟ - 329 ق)... 23
8 - شيخ كلينى (؟ - 329 ق)... 24
9 - كشّى (؟ - حدود 340 ق)... 26
10 - على بن حسين مسعودى (؟ - 346 ق)... 26
11 - على بن احمد كوفى (؟ - 352 ق)... 28
12 - نعمان بن محمد تميمى (259-363 ق)... 28
13 - شيخ صدوق (306 يا 307-381 ق)... 29
14 - ابن شعبه (؟ -؟)... 30
15 - محمد بن محمد اشعث (؟ -؟)... 31
16 - عبداللّٰه بن جعفر حميرى (؟ -؟)... 31
قرن پنجم... 32
17 - سيد رضى (359-406 ق)... 32
18 - شيخ مفيد (336-413 ق)... 34
19 - شيخ طوسى (385-460 ق)... 35
20 - ابوالفتح كراجكى (؟ - 499 ق)... 36
قرن ششم... 36
21 - فضل بن حسن طبرسى (حدود 469-548 ق)... 36
22 - حسن بن فضل طبرسى (؟ - 548 ق)... 37
23 - ابن شهر آشوب (489-588 ق)... 37
24 - محمد بن ادريس (543-598 ق)... 38
25 - تاج الدين شعيرى (؟ -؟)... 39
26 - احمد بن على طبرسى (؟ -؟)... 39
قرن هفتم... 40
27 - سيد على بن طاووس (589-644 ق)... 40
28 - محقق حلّى (602-672 ق)... 41
29 - على بن عيسى اِربِلى (؟ - 693 ق)... 42
قرن هشتم... 42
30 - حسن بن يوسف بن مطهر اسدى (648-726 ق)... 42
31 - شهيد اول (734-786 ق)... 43
قرن نهم... 45
32 - حسن بن ابى الحسن ديلمى (؟ - 841 ق)... 45
قرن دهم... 46
33 - ابن ابى جمهور اَحسائى (حدود 840 - زنده در 902 ق)... 46
34 - شهيد ثانى (911-966 ق)... 47
قرن دوازدهم... 49
35 - حرّ عاملى (1033-1104 ق)... 49
36 - سيد هاشم بحرانى (حدود 1050-1107 يا 1109 ق)... 51
37 - مجلسى ثانى (1037-1111 ق)... 51
قرن چهاردهم... 52
38 - محدث نورى (1254-1320 ق)... 52
تشكر و اعتذار... 54
منابع و مآخذ تحقيق... 55
كتاب الطّهارة أبواب المياه... 60
(1) باب انّ الماء طهور بأقسامه وان كان ماء البحر... 60
(2) باب انّ الماء إذا لاقته النّجاسة وتغيّر بها طعمه أو لونه أو ريحه تنجّس ولايجوز التّطهّر به فى الحدث والخبث وانّه ان تغيّر بغيرها لاينجس... 72
(3) باب انّ الماء الجارى إذا لاقته النّجاسة ولم يتغيّر بها فهو باق على طهارته... 80
(4) باب انّ ماء المطر إذا لاقته النّجاسة حال نزوله ولم يتغيّر بها فهو باق على طهارته وحكم طين المطر... 82
(5) باب انّ ماء الحمّام إذا لاقته النّجاسة ولم يتغيّر بها فهو باق على طهارته... 88
(6) باب انّ الماء الرّاكد إذا كان كرّاً أو أكثر لم ينجس بملاقاة النّجاساة ما لم يتغيّر... 92
(7) باب ما ورد فى مقدار الكرّ... 102
(8) باب انّ الماء الرّاكد إذا كان أقلّ من الكرّ ينجس بملاقاة النّجاسة فلا يرفع حدثاً ولايزيل خبثاً... 106
(9) باب انّ ماء البئر هل ينجس بوقوع النّجاسة فيه أم لا... 118
(10) باب ماورد من الأمر بنزح شىء من البئر إذا وقع فيها مايفسدها... 126
(11) باب ماورد فى مقدار الفصل بين البئر والبالوعة... 148
(12) باب انّ الماء محكوم بالطّهارة حتّى يعلم أنّه قذر وانّه إذا تردّد بين مائين تعلم نجاسة أحدهما لزم الاجتناب عنهما وإذا علمت نجاسته ولم يعلم زمانها حكم بتاخّرها... 152
(13) باب انّ الماء المضاف إذا لاقته النّجاسة تنجّس قليلاً كان أو كثيراً وانّه لايرفع حدثاً ولايزيل خبثاً وكذا ساير المايعات... 156
(14) باب عدم جواز غسل شىء من النّجاسات بالرّيق وحكم غسل الدّم به... 158
(15) باب حكم المياه المستعملة فى رفع الحدث والخبث وماينتضح من قطرات ماء الغسل فى الإناء وغيره وطهارة ماء الاستنجاء... 160
أبواب الأسئآر... 170
(1) باب نجاسة سؤر الكفّار وعدم جواز التّوضّى والأكل والشّرب منه وحكم سؤر ولد الزّنا والنّاصب... 170
(2) باب استحباب الشّرب والأكل من سؤر المؤمن... 174
كتاب طهارت
باب هاى آب ها... 61
باب 1: پاك كنندگى آب... 61
باب 2: نجس شدن آب... 73
باب 3: مصونيت آب جارى از نجس شدن... 81
باب 4: آب باران... 83
باب 5: آب حمام... 89
باب 6: اعتصام آب كر... 93
باب 7: مقدار كر... 103
باب 8: آب قليل... 107
باب 9: آب چاه... 119
باب 10: مقدار كشيدن آب چاه براى نجاست هاى گوناگون... 127
باب 11: مقدار فاصله چاه و فاضلاب... 149
باب 12: اصل فقهى طهارت آب... 153
باب 13: آب مضاف... 157
باب 14: پاك كنندگى آب دهان... 159
باب 15: آب مستعمل و غُساله... 161
باب هاى نيم خورده ها... 171
باب 1: نيم خورده كافر و زنازاده و ناصبى... 171
باب 2: نيم خورده مؤمن... 175
(3) باب طهارة سؤر الحائض والجنب وكراهة التّوضّى منه إذ لم تكونا مأمونتين... 174
(4) باب نجاسة سؤر الكلب والخنزير وعدم جواز التّوضّى والشّرب منه واستحباب طرح ما شمّه الكلب... 178
(5) باب طهارة سؤر الهرّة وجواز التّوضّى والشّرب منه... 182
(6) باب كراهة سؤر الفار وجواز التّوضّى والشّرب منه واستحباب طرح ماشمّه... 186
(7) باب طهارة سؤر بقيّة الدّوابّ الطّيور وجواز التّوضّى والشّرب منه على كراهيّة فى البعض وحكم سور الجلّالات... 188
أبواب النّجاسات وأحكامها... 196
(1) وكيفيّة تطهير ما أصابه البول وحكم بول الغلام والجارية ولبنهما وماورد فى علّة خباثة الغائط... 196
(2) باب طهارة أبوال مايؤكل لحمه وأرواثه وعدم وجوب غسل ما أصابته واستحباب غسل ماكان ممّا يكره لحمه وحكم خرء الطّيور وبول الخشاشيف... 210
(3) باب نجاسه المنىّ ووجوب غَسله عن الثّوب والبدن وغيرهما وحكم ما إذا لبس الثّوب وفيه الجنابة فتصيبه السّماء أو يعرق فيه أو ينام... 224
(4) باب طهارة المذى والوذى والودى والبصاق والمخاط والنّخامة من الإنسان والدّوابّ وعدم وجوب غسل الثّياب والبدن منها... 234
(5) باب طهارة القىء والمدّة والقيح... 240
(6) باب نجاسة الدّم من كلّ حيوان له نفس سائلة وعدم نجاسته ممّا ليس له نفس سائلة... 242
(7) باب نجاسة الخمر والفقّاع وكلّ مسكر ووجوب غسل الثّوب منها للصّلٰوة وجواز استعمال انائها بعد الغسل وطهارة بصاق شارب الخمر... 248
(8) باب نجاسة الميّت من الإنسان قبل الغسل وكذا الميتة من كلّ حيوان له نفس سائلة... 264
(9) باب طهارة مالاتحلّه الحيٰوة من أجزاء الميتة وجواز الانتفاع بها والصّلٰوة فيها إذا غسل موضع الملاقاة... 272
(10) باب طهارة الميتة ممّا لا نفس له... 284
(11) باب نجاسة الكلب والخنزير ووجوب غسل ما أصابه أحدهما مع الرّطوبة واستحباب نضح الماء عليه مع اليبوسة... 290
(12) باب طهارة جميع الدّوابّ ما خلا الكلب والخنزير... 302
(13) باب ماورد فى نجاسة الكفّار وولد الزّنا وعدم نجاستهم... 308
باب 3: نيم خورده حائض و جنب و وضو گرفتن با آن... 175
باب 4: نيم خورده سگ و خوك... 179
باب 5: نيم خورده گربه... 183
باب 6: نيم خورده موش... 187
باب 7: نيم خورده ساير حيوانات و حيوانات نجاستخوار... 189
باب هاى نجاست ها و احكام آن ها... 197
باب 1: نجاست بول و غايط انسان و هر حيوان حرام گوشتِ داراى خون جهنده... 197
باب 2: طهارت بول و سرگين حيوانات حلال گوشت... 211
باب 3: نجاست منى... 225
باب 4: مذى و وذى و ودى و آب دهان و آب بينى و مخاط... 235
باب 5: پاك بودن قى و چرك... 241
باب 6: نجاست خون... 243
باب 7: نجاست شراب و آبجو و تمام مست كننده ها... 249
باب 8: نجاست ميت پيش از غسل و نجاست مردار حيوان با خون جهنده... 265
باب 9: پاك بودن از اجزاى بى جان از بدن مردار... 273
باب 10: پاك بودن مردار بدون خون جهنده... 285
باب 11: نجاست سگ و خوك... 291
باب 12: پاك بودن همه حيوانات به جز سگ و خوك... 303
باب 13: نجاست كافر و زنازاده... 309
(14) باب طهارة عرق الجنب والحائظ وبدنهما وحكم عرق الجنب من الحرام... 316
(15) باب حكم عرق الجلّالات... 330
(16) باب طهارة الحديد وانّه يستحبّ لمن قصّ اظفاره به أو أخذ من شعره أو حلق قفاه أن يمسحه بالماء... 330
(17) باب تعدّى النّجاسة مع الملاقاة والرّطوبة لامع اليبوسة... 334
(18) باب طهارة الدّود الّذى يقع من الكنيف أو المقعدة على الثّياب وكذا الطّير والفأرة وأشباههما إذا وطأت العذرة إلّاان يرى فيها اثر نجاسة... 340
(19) باب كيفيّة غسل الإناء إذا لاقته النّجاسة... 342
(20) باب وجوب ازالة عين النّجاسة عن ظاهر البدن وعن الثّياب وانّه لا بأس ان بقى فيهما أثرها ويستحبّ للحائض ان تصبغ ثوبها بمشق حتّى يختلط أثر الدّم... 346
(21) باب انّه إذا تنجّس موضع من الثّوب وجب غسله خاصّة وإن لم يعرف موضعه يغسل النّاحية الّتى يرى انّه قد اصابها وان خفى عليه يغسله كلّه وكذلك الجسد... 352
(22) باب الموارد الّتى يستحبّ فيها النّضح بالماء... 356
(23) باب عدم جواز الصّلوة مع النّجاسة وحكم من صلّى معها عامداً أو ناسياً ومن تذكّرها فى أثناء الصّلوة... 360
(24) باب عدم وجوب اعادة الصّلوة على من صلّى مع النّجاسة جاهلاً وحكم ما لو علم بها فى اثناء الصّلوة ومن نظر فى ثوبه قبل الصّلوة فلم ير نجاسة فصلّى فيه ثمّ راها... 374
(25) باب حكم من أمر جاريته بغسل ثوبه من المنىّ فصلّى فيه ثمّ رآه فيه... 380
(26) باب حكم إعلام الغير بنجاسة ثوبه فى حال الصّلوة وبعدها وحكم مالو أخبره المالك بها... 380
(27) باب انّه إذا انحصر الثّوب فى النّجس هل يصلّى فيه أم يصلّى عرياناً وانّه إذا علم بنجاسة أحد الثّوبين ولم يدر أيّهما هو يصلّى فيهما جميعاً... 382
(28) باب الدّماء المعفوّة فى الصّلوة... 386
(29) باب جواز الصّلوة فيما لاتتمّ فيه الصّلوة منفرداً إذا كان نجساً... 398
(30) باب انّ المرئة إذا لم يكن لها إلّاقميص واحد وكان لها مولود يبول عليها تغسله فى اليوم مرّة... 402
(31) باب انّ جلد الميتة لايطهر بالدّباغ ولايصلّى فيه... 402
(32) باب حكم الصّلوة فيما تدبغ بخرء الكلاب وما ينقع فى البول... 410
(33) باب انّ مايشترى من مسلم أو من سوق المسلمين من الجلود محكوم بالتّذكية والطّهارة ويصلّىٰ فيه مالم يعلم انّه ميتة وحكم المسئلة عنها... 412
باب 14: پاك بودن بدن و عرق جنب و حائض... 317
باب 15: عرق حيوانات نجاستخوار... 331
باب 16: پاك بودن آهن... 331
باب 17: نجس شدن چيز پاك... 335
باب 18: پاك بودن كرم ها و ديگر حيوانات داخل نجاست... 341
باب 19: چگونگى شستن ظرف نجس... 343
باب 20: ازاله عين نجاست و باقى بودن آثار آن... 347
باب 21: كيفيت شستن لباس... 353
باب 22: موارد آب پاشيدن... 357
باب 23: پاك بودن بدن و لباس نمازگزار... 361
باب 24: نماز با لباس نجس مجهول و ديدن نجاست در حال نماز... 375
باب 25: مشاهده منى در لباس شسته شده توسط ديگرى... 381
باب 26: اعلام نجاست به ديگران... 381
باب 27: انحصار لباس در نجس يا در دو لباس با علم به نجاست يكى... 383
باب 28: خون هاى عفوشده در نماز... 387
باب 29: نجس بودن لباس هايى كه نماز با پوشيدن تنهاى آنها تمام نيست... 399
باب 30: نجس شدن تنها لباس زن توسط نوزادش... 403
باب 31: پاك نشدن پوست مردار به وسيله دباغى... 403
باب 32: نماز در پوست هاى دباغى شده با فضله سگ و خيس خورده در بول... 411
باب 33: پوست ها و پوستين خريدارى شده از بازار مسلمانان... 413
(34) باب انّه يحكم بطهارة ما شكّ فى طهارته ونجاسته إلى ان يعلم نجاسته وكذا يحكم بطهارة مايشترى من مسلم وما يعمله الكفّار ومايستعملونه وما يستعيره الذّمىّ مالم يعلم تنجيسهم له ولكن يستحبّ تطهيره قبل الاستعمال أو رشّه بالماء... 420
(35) باب جواز الصّلوة على الموضع النّجس مع عدم التّعدّى... 430
(36) باب انّ الأرض مطهّرة لباطن القدمين والخفّ بالمشى أو بالمسح عليها إذا كانت جافّة نظيفة وزالت عين النّجاسة... 434
(37) باب انّ الشّمس مطهّرة لما أشرقت عليه وجفّفته من الأرض والسّطح والجدار وما يشبهها... 440
(38) باب حكم العجين إذا خبز بالنّار وكانت فى مائه الميتة وحكم ما احالته النّار... 444
أبواب أحكام التّخلّى... 448
(1) باب الأمكنة الّتى يكره فيها التّخلّى والّتى لايكره... 448
(2) باب استحباب ارتياد المكان للبول والغائط التّوقّى عنهما وعن سائر النّجاسات واتّخاذ ثوب للغائط... 458
(3) باب انّه يكره البول والغائط فى الماء وان يبول الرّجل قائماً إلّافى حال النّورة وان يخرج للبول عرياناً وان يطمح ببوله من السّطح فى الهواء... 464
(4) باب استحباب التّباعد عن النّاس عند التّخلّى فى الأرض وشدّة التّستّر والتّحفّظ حينه... 474
(5) باب مايستحبّ ان يقال للملكين الحافظين عند ارادة قضاء الحاجة... 480
(6) باب حرمة استقبال القبلة واستدبارها حال التّخلّى ووجوب الانحراف عنها لو تذكّر فى الأثناء وكراهة استقبال الشّمس والقمر والرّيح... 480
(7) باب استحباب التّقنّع وتغطية الرّأس عند قضاء الحاجة وتأكّد استحباب التّسمية والدّعاء بالمأثور عند الدّخول والخروج والفراغ وغير ذلك من الآداب وتذكّر مايوجب الإعتبار والتّواضع وترك الحرام... 486
(8) باب كراهة الكلام على الخلاء وعدم كراهة ذكر اللّٰه تعالى وحكاية الأذان وقرائة آية الكرسى وغيرها من القرآن... 504
(9) باب كراهة السّواك فى الخلاء وطول الجلوس عليه وكراهة استعجال المتخلّى... 510
(10) باب وجوب الإستنجاء للصّلوة وجوازه من الغائط بثلاثة احجار أبكار ما لم يتعدّ وكذا بالكرسف والخرق والعود والمدر ويستحبّ ان يتبع بالماء وان يجعل العدد وتراً ان احتاج إلى الأكثر وعدم جوازه بالعظم والرّوث والبعر والطّعام... 514
(11) باب استحباب اختيار الماء على الأحجار خصوصاً لمن لان بطنه واختيار الماء البارد لصاحب البواسير... 522
(12) باب استحباب الاستنجاء بالسّعد بعد الغائط... 528
باب 34: اصل طهارت... 421
باب 35: نماز خواندن در مكان نجس... 431
باب 36: زمين از پاك كننده ها... 435
باب 37: پاك كنندگى آفتاب... 441
باب 38: آرد خمير شده با آبى كه مردار در آن افتاده... 445
باب هاى تخلى... 449
باب 1: مكان تخلى... 449
باب 2: جستجوى محلى براى بول و غايط و اجتناب از آن ها و ديگر نجاست ها و اختصاص لباسى براى غايط... 459
باب 3: كيفيت بول كردن... 465
باب 4: فاصله گرفتن از مردم هنگام تخلى... 475
باب 5: سخن على عليه السلام به دو فرشته نگهبانش هنگام قضاى حاجت... 481
باب 6: رو به قبله و پشت به قبله نبودن هنگام تخلى... 481
باب 7: آداب تخلى... 487
باب 8: سخن گفتن در توالت... 505
باب 9: مسواك زدن در توالت و نشستن در آن... 511
باب 10: تطهير از بول و غايط... 515
باب 11: استنجا با آب... 523
باب 12: استنجا با سُعد... 529
(13) باب كيفيّة القعود للاستنجاء وحدّه ومايجب غسله ومالايجب... 528
(14) باب كراهة الاستنجاء باليمين وبيد فيها خاتم عليه اسم من اسماء اللّٰه أو شىء من القرآن وكراهة استصحابه واستصحاب الدّرهم الأبيض ما لم يكن مصروراً وجواز اتّخاذ الفصّ من حجارة زمزم واستحباب نزعه عند الاستنجاء... 532
(15) باب استحباب الاستبراء من البول للرّجل وكيفيّته وحكم البلل الخارج بعد الاستبراء وقبله وكراهة مسّ الذّكر باليمين... 540
(16) باب وجوب الاستنجاء بالماء من البول بعد انقطاعه وحكم من لم يجد الماء أو يضرّه... 544
(17) باب مقدار مايجزى من الماء فى الاستنجاء من البول وانّه لايحتاج إلى الدّلك... 550
(18) باب كراهة غسل الحرّة فرج زوجها من غير سقم فأمّا الأمة فلا يضرّه... 552
(19) باب عدم وجوب الاستنجاء من النّوم والرّيح... 552
(20) باب كراهة حبس البول وقطعه... 554
أبواب الوضوء... 556
(1) باب مايعتبر فيه الوضوء من الصّلوة وغيرها وأنّه إذا دخل وقت الصّلوة وجب الطّهور وحكم من صلّى أو طاف على غير وضوء... 556
(2) باب الموارد الّتى يستحبّ فيها الوضوء... 570
(3) باب فضل الوضوء والكون على الطّهارة واستحباب تجديده وجواز ايقاع صلوات كثيرة بوضوء واحد ما لم يحدث... 578
(4) باب انّه يشترط ان يكون ماء الوضوء طاهراً وان يكون اعضائه أيضاً طاهرةً وكذلك الغسل... 596
(5) باب اشتراط كون الوضوء بالماء المطلق فلا يجوز بالمضاف والنّبيذ واللّبن... 598
(6) باب جواز الوضوء بالمطر وحكمه بالثّلج والماء الجامد... 602
(7) باب المياه الّتى يستحبّ التّنزّه عنها فى الوضوء والغسل... 604
(8) باب استحباب التّوضّى والاغتسال ببقيّة ماء الوضوء والغسل وجواز توضّى النّساء والرّجال من اناء واحد وكراهة صبّ ماء الوضوء فى الكنيف دون البالوعة... 608
(9) باب جواز التّوضّى من اناء النّحاس وشبهه وحكم التّوضىّ من إناء الذّهب والفضّة واناء فيه التّماثيل ومن قبل عروة الإناء... 610
(10) باب استحباب اسباغ الوضوء من دون سرف واستحباب كونه بمدّ وبيان أقلّ مايجزى فيه... 614
باب 13: كيفيت نشستن براى استنجا... 529
باب 14: استنجا با دست چپ و انگشتر به همراه داشتن... 533
باب 15: استبراء... 541
باب 16: استنجا از بول... 545
باب 17: مقدار آب مورد نياز براى استنجاى بول... 551
باب 18: تطهير كردن مرد توسط زن... 553
باب 19: عدم وجوب استنجا از خواب و باد... 553
باب 20: جلوگيرى از بول... 555
باب هاى وضو... 557
باب 1: آنچه وضو داشتن در آنها واجب است مانند نماز و...... 557
باب 2: موارد استحباب وضو... 571
باب 3: فضيلت وضو... 579
باب 4: پاك بودن آب و اعضاى وضو و غسل... 597
باب 5: مطلق بودن آب وضو... 599
باب 6: وضو گرفتن با آب باران و برف و يخ... 603
باب 7: آب هايى كه وضو گرفتن از آن ها مكروه است... 605
باب 8: وضو و غسل با باقيمانده آب وضو و غسل ديگرى... 609
باب 9: ظرف آب وضو... 611
باب 10: كامل و شاداب وضو گرفتن بدون اسراف... 615
(11) باب استحباب غسل اليد قبل ادخالها فى الإناء عند الوضوء والدّعاء بالمأثور وقرائة القرآن والتّسمية وغيرها من الآداب عند وضع اليد فى الإناء وعند الوضوء وبعده... 628
(12) باب استحباب السّواك عند وضوء كلّ صلوة وانّ من نسى حتّى يتوضّأ يستاك ثمّ يتمضمض ثلاث مرّات وانّ التّسويك بالابهام والمسبّحة عند الوضوء سواك... 648
(13) باب استحباب المضمضة والاستنشاق قبل الوضوء... 652
(14) باب حكم صفق الوجه بالماء واستحباب فتح العين عند الوضوء... 660
(15) باب حكم الاستعانة فى الوضوء والغسل ومقدّماتهما وانّه يعتبر فيهما النّيّة والخلوص ويستحبّ عندهما الخضوع والخشوع... 662
(16) باب كيفيِّة الوضوء وعلّته... 670
(17) باب كفاية المرّة الواحدة فى الغسل والمسح من الوضوء واستحباب المرّتين وحكم الثّالثة... 694
(18) باب كيفيّة غسل الوجه واليدين واستحباب ابتداء الرّجل بظاهر الذّراع والمرئة بباطنها ولزوم تحويل الخاتم وأمثاله إذا لم يعلم جرى الماء تحته... 714
(19) باب حدّ الوجه الّذى يجب ان يغسل فى الوضوء وانّه لايجب غسل ما كان تحت الشّعر... 722
(20) باب انّ الأقطع يجب عليه ان يغسل أو يمسح ماقطع منه... 726
(21) باب تعيين موضع مسح الرّأس ومقداره للرّجل والنّساء وانّه يجوز للرّجل ان يرفع عمامته بقدر ما يدخل اصبعه فيمسح رأسه... 728
(22) باب وجوب المسح على بشرة الرّأس أو شعره وعدم جواز المسح فوق الحنّاء والعمامة والخمار والقلنسوة ونحوها ممّا يمنع من ايصال الماء إلى الرّأس إلّاللضّرورة... 740
(23) باب وجوب مسح الرّجلين فى الوضوء وعدم إجزاء غسلهما إلّاتقيّة وجواز ادخال اليد من تحت الخفّ إذا أمكن ليمسح ظهر قدميه... 744
(24) باب كيفيّة مسح القدمين وتعيين مقداره... 756
(25) باب انّ المسح ببلّة الوضوء... 764
(26) باب عدم جواز المسح على الخفّين والجوربين والجرموقين ونحوها إلّامع الضّرورة الشّديدة والتّقيّة العظيمة... 766
(27) باب وجوب التّرتيب والموالاة فى الوضوء ووجوب الاعادة على من خالفهما على وجه يحصل معه التّرتيب والموالاة وجواز مسح الرّجلين معاً... 784
(28) باب حكم مسح القفاء بالماء بعد الوضوء... 796
(29) باب كراهة التّمندل بعد الوضوء واستحباب عدم مسح الأعضاء المغسولة بشىء حتّى يجفّ... 798
باب 11: شستن دست پيش از فرو بردن در ظرف آب و دعاهاى وضو... 629
باب 12: مسواك كردن هنگام وضو... 649
باب 13: مضمضه و استنشاق پيش از وضو... 653
باب 14: كيفيت شستن صورت... 661
باب 15: كمك گرفتن در وضو و اعتبار قصد قربت... 663
باب 16: كيفيت وضو... 671
باب 17: تعداد شستن در وضو... 695
باب 18: كيفيت شستن صورت و دست ها... 715
باب 19: مقدار شستن صورت در وضو... 723
باب 20: وضوى دست بريده... 727
باب 21: محل مسح سر... 729
باب 22: وجوب مسح مو يا پوست سر... 741
باب 23: مسح پاها در وضو... 745
باب 24: كيفيت و اندازه مسح پا... 757
باب 25: مسح با رطوبت وضو... 765
باب 26: مسح بر چكمه و جوراب و جرموق (خركش)... 767
باب 27: ترتيب و موالات در وضو... 785
باب 28: مسح پشت سر... 797
باب 29: خشك كردن وضو... 799
(30) باب حكم الجبائر والقرحة والجرحة فى الوضوء والغسل... 800
(31) باب حكم من نسى الوضوء أو شيئاً منه فصلّى أو دخل فيها... 806
(32) باب انّه يجب الاتيان بما شكّ فى اتيانه من أجزاء الوضوء ما لم يفرغ منه ولايجب الاتيان به إذا فرغ منه... 812
(33) باب انّه من ابتلى بالوضوء والصّلوة فوسوس فى نيّتهما وافعالهما يجب عليه ان يجتنب عنها... 818
أبواب ما ينقض الوضوء وما لا ينقض... 820
(1) باب نواقض الوضوء وعلّتها... 820
(2) باب انّ المذى والوذى والودى لاتنقض الوضوء وكذا البلل المشتبه بعد الاستبراء... 846
(3) باب أنّ ما يخرج من البطن مثل حبّ القرع والديدان والنّدىٰ والصّفرة ومايستدخل فيه من الدّواء لاينقض الوضوء... 858
(4) باب انّه لايعاد الوضوء بترك الاستنجاء وحكم اعادة الصّلوة... 862
(5) باب حكم المسلوس والمبطون والخصىّ إذا رأى البلل بعد البلل فى الوضوء والصّلوة... 870
(6) باب انّ القلس والقىء والرّعاف والحجامة وكلّ دم سائل والمدة لاتنقض الوضوء ولكنّه يستحبّ أن يتمضمض إذا قاء وهو على طهر أو خرج من فيه الدّم... 874
(7) باب انّ القبلة ومسّ الفرج والذّكر والملامسة والمضاجعة والانعاظ لاتنقض الوضوء وحكم مسّ باطن الدّبر وباطن الاحليل... 884
(8) باب انّ مسّ الكلب والقرد والخنزير ومصافحة الكافر وملاقاة البول والعذرة لاتنقض الوضوء... 892
(9) باب انّ تقليم الاظفار واخذ الشّعر وشرب الالبان والابوال وأكل اللّحم وما غيّرته النّار لاتنقض الوضوء ولكنّه يستحبّ ان يغسل يده ويتمضمض بعد أكل اللّبن... 894
(10) باب انّ انشاد الشّعر والكذب والظّلم وقتل البقّ ونحوها والغيبة لاتنقض الوضوء... 902
(11) باب انّ القهقهة لاتنقض الوضوء... 904
(12) باب أنّه لاينقض الوضوء بالشّكّ فى الحدث وأنّه من تيقّن بالحدث فشكّ فى الوضوء فليتوضّأ وكذا من تيقّن بهما ولايدرى أيّهما سبق... 906
أبواب الغسل وأحكامه... 912
(1) باب عدد الأغسال... 912
(2) باب كيفيّة الغسل وآدابه ووجوب النّيّة والخلوص فيه ولزوم إيصال الماء إلى أُصول الشّعر وظواهر البدن دون البواطن وعدم وجوب غسل الشّعر و نقضه وحكم الاستعانة فيه... 924
باب 30: وضو و غسل جبيره... 801
باب 31: فراموش كردن وضو يا بخشى از آن... 807
باب 32: شك در اجزاى وضو... 813
باب 33: وسواس در وضو و نماز... 819
باب هاى باطل كننده هاى وضو... 821
باب 1: اسباب بطلان وضو... 821
باب 2: مبطل نبودن مذى و وذى و ودى و رطوبت هاى مشتبه پس از استبراء وضو را... 847
باب 3: باطل نشدن وضو به خاطر خروج اشياى خارجى... 859
باب 4: باطل نشدن وضو با ترك استنجا... 863
باب 5: حكم مسلوس و مبطون و اخته... 871
باب 6: باطل نشدن وضو با آروغ زدن، استفراغ، خون دماغ، حجامت، خونريزى و چرك... 875
باب 7: باطل نشدن وضو با نعوظ، بوسيدن، لمس اندام تناسلى همسر و خوابيدن با او... 885
باب 8: باطل نشدن وضو با لمس سگ، بوزينه، خوك، دست دادن با كافر، تماس با بول و مدفوع... 893
باب 9: باطل نشدن وضو به خاطر كوتاه كردن ناخن، مو، نوشيدن شير، بول، خوردن گوشت و آنچه آتش آن را تغيير داده است... 895
باب 10: باطل نشدن وضو به سبب شعرخواندن و دروغ گفتن و ظلم و كشتن پشه و غيبت كردن... 903
باب 11: باطل نشدن وضو به وسيله قهقهه... 905
باب 12: شك در بقاء وضو... 907
باب هاى غسل... 913
باب 1: تعداد غسل ها... 913
باب 2: كيفيت غسل... 925
(3) باب استحباب الدّعاء بالمأثور عند الغسل وبعده... 944
(4) باب وجوب التّرتيب فى أفعال الغسل وعدم وجوب الموالات فيها وحكم من خالف فيها التّرتيب أو أحدث فى اثناء الغسل... 948
(5) باب حكم غسل الرّجلين بعد الغسل... 952
(6) باب انّه لابأس ببقاء أثر الطّيب والخلوق والزّعفران والعلك ونحوها بعد الغسل... 954
(7) باب تعيين مقدار ماء الغسل وجواز اغتسال الرّجل والمرئة من إناء واحد... 956
(8) باب كيفيّة التّطهير بالماء القليل إذا اصابه الرّجل فى الطّريق... 968
(9) باب جواز الاغتسال بالمطر... 972
(10) باب عدم وجوب اعلام الغير بخلل فى غسله وحكم من نسى بعض العضو أو شكّ فيه... 974
(11) باب انّه لا بأس ان يغتسل الرّجل بارزاً إذا لم يره احد وانّه يكره الغسل تحت السّماء إلّابمئزر ويستحبّ الغسل فى موضع لايراه فيه أحد ويجوز ان يغتسل الرّجل بين يدى أهله وخادم زوجته عارياً إذا أحلّت له ذلك... 976
(12) باب انّ الغسل هل يجزى عن الوضوء ام لا... 980
(13) باب اجزاء غسل واحد من أسباب متعدّدة وعدم ارتفاع حدث الجنابة بغسل المرئة فى اثناء الحيض... 988
(14) باب جواز تولية الغير الغسل مع العجز... 994
أبواب الجنابة... 996
(1) باب وجوب غسل الجنابة للصّلوة ونحوها وبيان علّته وفضله ووجوب إعادة الصّلوة على من صلّيها جنباً وعدم وجوب الغسل من الغائط والبول... 996
(2) باب ما يوجب غسل الجنابة وما لا يوجب... 1014
(3) باب حكم احتلام المرئة وامنائها... 1034
(4) باب ماورد فى علائم المنىّ للصّحيح والمريض... 1044
(5) باب حكم من يرى فى ثيابه المنىّ بعد ما يصبح ولم يكن رأى فى منامه انّه احتلم وحكم من يرى انّه احتلم ولم ير فى ثوبه شيئاً... 1048
(6) باب وجوب اعادة الغسل على من خرج منه البلل إذا لم يبل قبل الغسل وعدم وجوبها عليه إذا بال واستحباب الاستبراء بالبول بعد المنىّ... 1052
(7) باب عدم جواز جلوس الجنب والحائض ونومهما فى المساجد وجواز مرورهما فيها إلّاالمسجدين ولهما ان يأخذا منها وليس لهما ان يضعا فيها شيئاً وحكم من نام واحتلم أو حاضت فى المسجد... 1058
باب 3: دعاهاى هنگام غسل... 945
باب 4: ترتيب و موالات در غسل... 949
باب 5: شستن پا پس از غسل... 953
باب 6: باقى بودن آثار بوى خوش و زعفران در بدن پس از غسل... 955
باب 7: مقدار آب غسل و غسل كردن زن و مرد از يك ظرف... 957
باب 8: غسل كردن با آب قليل در راه... 969
باب 9: غسل با آب باران... 973
باب 10: عدم وجوب آگاه كردن ديگران از اشكال غسلشان و حكم فراموش كردن بعضى از عضو يا شك در آن... 975
باب 11: با بدن برهنه غسل كردن... 977
باب 12: كفايت غسل از وضو... 981
باب 13: تداخل غسل ها... 989
باب 14: غسل دادن ناتوان... 995
باب هاى جنابت... 997
باب 1: وجوب غسل جنابت براى نماز و فضيلت آن... 997
باب 2: اسباب غسل جنابت... 1015
باب 3: احتلام و خروج منى از زن... 1035
باب 4: نشانه هاى منى... 1045
باب 5: مشاهده منى در لباس بدون خواب ديدن و خواب ديدن بدون مشاهده منى... 1049
باب 6: خروج رطوبت پس از غسل... 1053
باب 7: ورود جنب و حائض به مسجد... 1059
(8) باب حكم دخول الجنب بيوت الأنبياء والأوصياء صلوات اللّٰه عليهم اجمعين... 1074
(9) باب جواز قرائة القرآن للجنب إلّاالسّجدة وعدم جواز مسّ اسم الجلالة وكتابة القرآن له... 1078
(10) باب انّه يكره للجنب ان يأكل ويشرب وينام إلّاان يتوضّأ أو يتيمّم أو يغسل يده ووجهه ويتمضمض... 1084
(11) باب كراهة الاختضاب والإدّهان فى حال الجنابة والاجناب مختضبا وانّه يجوز للجنب التّنوير والاحتجام... 1092
(12) باب انّ الكتابيّة اغتسلت من الجنابة أو لم تغتسل فعليها سواء لأنّ الشّرك أعظم منها... 1096
أبواب الحيض والاستحاضة والنّفاس... 1098
(1) باب بدؤ الحيض وحدّه وفضله ومن لاتحيض من النّساء ومن تحيض من دبرها... 1098
(2) باب وجوب غسل الحيض عند انقطاع الدّم للصّلوة والصّيام ونحوهما وفضله... 1108
(3) باب علائم دم الحيض والاستحاضة والعذرة والقرحة... 1114
(4) باب انّ اقلّ الحيض ثلاثة وأكثره عشرة وانّ اقلّ الطّهر بين الحيضتين أيضاً عشرة وانّ المرئة إذا رأت الدّم قبل العشرة فهو من الحيضة الأولى وان رأت بعدها فهو من الحيضة الثّانية وحكم من رأت الدّم فى بعض أيّام الشّهر وطهرت فى بعضها... 1124
(5) باب حكم المبتدئة والمضطربة وذات العادة وبيان ما يتحقّق به العادة... 1136
(6) باب انّ الدّم فى أيّام العادة وقبلها بيوم أو يومين حيض ولو كان صفرة وانّ الصّفرة فى غيرها ليست من الحيض... 1148
(7) باب حكم الاستظهار لذات العادة مع استمرار الدّم... 1154
(8) باب حكم المرئة الّتى يرتفع طمثها سنين ثمّ يعود اليها... 1162
(9) باب حكم الاستبراء من الدّم وكيفيّته وكراهة نظر النّساء إلى انفسهنّ فى المحيض باللّيل وحكم من اغتسلت ورأت القطرة بعد القطرة... 1162
(10) باب حكم الحبلىٰ إذا رأت الدّم... 1168
(11) باب حدّ يأس المرأة من المحيض وانّها قبل البلوغ لاتحيض وإن ادّعت الحيض صدّقت... 1176
(12) باب تحريم الصّلوة والصّيام على الحائض وانّه يستحبّ لها أن تتوضّأ وتستقبل القبلة وتذكر اللّٰه عزّوجلّ عند وقت كلّ صلوة... 1180
(13) باب انّه يجب على الحائض والنّفساء قضاء ما فاتهما من الصّيام دون الصّلوة... 1188
(14) باب انّ الحائض إذا طهرت بليل ثمّ توانت ان تغتسل فى رمضان حتّى أصبحت فعليها قضاء ذلك اليوم... 1198
(15) باب انّ الصّلوة تجب على المرئة إذا كانت طاهرة بمقدار ادائها ويجب عليها القضاء لو فرّطت فيها... 1198
باب 8: وارد شدن جنب به خانه پيامبران و اوصيا... 1075
باب 9: خواندن قرآن و لمس نام خدا و قرآن توسط جنب... 1079
باب 10: خوردن و آشاميدن و خوابيدن براى جنب... 1085
باب 11: خضاب كردن و روغن و نوره ماليدن و حجامت كردن براى جنب... 1093
باب 12: غسل جنابت اهل كتاب... 1097
باب هاى حيض و استحاضه و نفاس... 1099
باب 1: شروع حيض و مدت آن و فضيلت آن... 1099
باب 2: وجوب غسل حيض هنگام قطع خون... 1109
باب 3: نشانه هاى حيض و استحاضه و خون بكارت... 1115
باب 4: حداقل و حداكثر حيض و فاصله ميان دو عادت... 1125
باب 5: حكم زن مبتدئه و مضطربه و صاحب عادت... 1137
باب 6: خون ديدن در زمان عادت و يك يا دو روز پيش از آن... 1149
باب 7: استظهار زن صاحب عادت با استمرار خون... 1155
باب 8: عادت شدن زن پس از چند سال قطع عادت... 1163
باب 9: كيفيت آزمايش زنان درباره عادت ماهانه... 1163
باب 10: خون ديدن زن آبستن... 1169
باب 11: آغاز و انجام حيض و ادعاى زن درباره حيض... 1177
باب 12: حرمت نماز و روزه بر حائض... 1181
باب 13: قضاى نماز و روزه مدت حيض... 1189
باب 14: وجوب قضاى روزه بر حائض در صورت پاك شدن شبانگاه و عدم غسل... 1199
باب 15: وجوب نماز بر حائض در صورت پاك بودن به مقدار اداى آن و وجوب قضاى آن در صورت كوتاهى... 1199
(16) باب جواز تعليق التّعويذ على الحائض والنّفساء وانّهما تقرآن القرآن إلّاالعزائم وتكتبانه ولا تمسّانه وحكمهما إذا سمعتا آية السّجدة... 1206
(17) باب حكم المرئة إذا حاضت أو ظنّت بالحيض فى اثناء الصّلوة... 1210
(18) باب بطلان صوم الحائض متى صادف حيضها جزء من النّهار واستحباب امساكها عن المفطرات... 1212
(19) باب جواز اختضاب الحائض والنّفساء على كراهيّة... 1218
(20) باب حكم اتّخاذ الحائض القصّة والجمّة وانّه يجوز لها ان ترجل شعرها وتغسل رأسها... 1220
(21) باب حرمة وطى الحائض وجواز الإستمتاع منها بغير الوطى وانّه لا بأس بوطى المستحاضة... 1222
(22) باب حكم الكفّارة على من أتى امرئته أو جاريته حال الحيض وتعيين مقدارها... 1240
(23) باب حكم وطىء الحائض بعد انقطاع الدّم قبل الغسل... 1246
(24) باب انّ المرئة إذا تيمّمت من الحيض حلّت لزوجها... 1252
(25) باب جواز مناولة الحائض الرّجل الماء والخمرة ونحوهما وكراهيّة ان يقال لها طامث... 1254
(26) باب اقسام الاستحاضة وحكم كلّ قسم منها... 1256
(27) باب حكم صلوة المستحاضة وصومها إذا لم تعمل ماتعمله المستحاضة من الغسل لكلّ صلوتين... 1268
(28) باب انّ النّفساء تكفّ عن الصّلوة والصّيام أيّام اقرائها ثمّ تغتسل وتعمل كما تعمل المستحاضة وبيان سائر احكامها وثواب غسلها... 1268
(29) باب انّ المرئة إذا أصابها الطّلق ايّاماً فترى الصّفرة أو دماً تصلّى ما لم تلد فان غلبها الوجع فتركت الصّلوة قضتها... 1286
(30) باب عدم جواز وطى النّفساء حتّى تطهر من دم النّفاس... 1290
(31) باب حكم صيام النّفساء إذا ولدت بعد العصر فى شهر رمضان... 1292
باب 16: آويختن تعويذ و دعا به حائض و نفساء و خواندن و نوشتن و لمس كردن قرآن و شنيدن آيه سجده توسط آن ها... 1207
باب 17: حيض شدن يا گمان به حيض در ميان نماز... 1211
باب 18: روزه حائض در صورت مصادفت بخشى از روز با حيض... 1213
باب 19: خضاب كردن حائض و نفساء... 1219
باب 20: بافتن و جمع كردن موى سر توسط حائض... 1221
باب 21: آميزش با زن حائض و مستحاضه... 1223
باب 22: كفاره آميزش در حال حيض... 1241
باب 23: آميزش با حائض پيش از غسل... 1247
باب 24: حلال شدن زن در صورت تيمم از حيض... 1253
باب 25: گرفتن چيزى از دست زن حائض و نگفتن طامث به او... 1255
باب 26: اقسام استحاضه... 1257
باب 27: نماز و روزه مستحاضه در صورت عمل نكردن به وظايفش... 1269
باب 28: احكام نفساء... 1269
باب 29: ترك نماز با خونريزى در حال درد زايمان... 1287
باب 30: آميزش با زن در حال نفاس... 1291
باب 31: روزه نفساء در صورت زايمان پس از عصر ماه رمضان... 1293
مآخذ و منابع جامع احاديث الشيعه... 1295
Sources of
Shi'ite Jurisprudence
Volume 2
Translated
by
AHMAD ESMAEILTABAR and SEYYED AHMAD REZA HOSSEINI
and MOHAMMAD HOSSEIN MEHVARI
TEHRAN
Publisher: