ghaemiyeh.com
سرشناسه : درویشی سهتلانی، فرهاد، ۱۳۴۰ -
عنوان و نام پدیدآور : جنگ ایران و عراق: پرسشها و پاسخها/ نویسنده فرهاد درویشی؛ نظارت و تنظیم حمیدرضا فراهانی؛ ویرایش مهدی انصاری؛ مجری موسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب و مدیریت بهرهدهی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه.
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۲۹۶ ص.: جدول.
شابک : ۱۸۰۰۰ ریال 964-6315-74-7 : ؛ ۱۸۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۲۵۰۰۰ ریال: چاپ ششم 978-964-6315-74-7 : ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (چاپ هفتم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ ششم: ۱۳۸۹.
یادداشت : چاپ هفتم: ۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۹۴] - ۲۹۶ .
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹-۱۳۶۷ -- مطالب گونهگون
شناسه افزوده : فراهانی، حمیدرضا، ۱۳۳۶ -
شناسه افزوده : انصاری، مهدی ، ۱۳۳۴ -، ویراستار
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ. مدیریت بهرهوری
شناسه افزوده : موسسه مطالعات سیاسی٬ فرهنگی اندیشه ناب
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/د۴۵ج۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۵۰۰۶۶
بسم الله الرحمن الرحیم
با توجه به تأثیر بسیاری که جنگ عراق علیه ایران از جنبههای گوناگون بر کشور گذاشت، پرداختن به این جنگ از ابعاد مختلف ضروری است. به ویژه کسب تجربه جهت اتخاذ تدابیر مناسب در موقعیتهای بحرانی برای جلوگیری یا کاهش خساراتی که ممکن است از طرف رقبای جمهوری اسلامی ایران به کشور تحمیل شود. از جمله این تجارب، دستاوردهای است که در این دوران در زمینه امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی در موقعیتهایی بس دشوار به دست آمد و برای تصمیمگیرندگان نظام و مردم و همچنین در بازدارندگی همسایگان و قدرتهای بزرگ از تعرض به سرزمین ایران، تعیین کننده بود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در این زمینه آثار متعددی منتشر کرده است یا در دست تهیه دارد که از جمله آنها مجموعه «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» میباشد. از این مجموعه پنج جلدی که عهدهدار بررسی و تحلیل جنگ ایران و عراق از بعد استراتژیک میباشد، سه جلد اول منتشر شده است. جلد اول (ریشههای تهاجم) و جلد دوم (کتاب حاضر) در سال 1378 و جلد سوم (تنبیه متجاوز) در سال 1380 در دسترس عموم قرار گرفت.
با استقبال علاقهمندان، نسخههای چاپ سوم این کتاب به پایان رسید و برای پاسخگویی به نیاز محققان و علاقهمندان چاپ مجدد آن ضروری شد. ضمن تشکر از اهل نظر و همه کسانی که حسن استقبال آنها از این آثار، مشوق محققان و دستاندر کاران مرکز مطالعات در پیمودن این راه دشوار است، تقاضامندیم با یادآوری کاستیها و راهنمایی برای رفع آنها دوستان خود را یاری نمایید.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
اکنون که در واپسین روزهای سدهی بیستم به سر میبریم، اهمیت بازنگری دربارهی مهمترین تحولات این قرن بیشتر میشود. سدهی بیستم عصر دگرگونیهای بنیادی در همهی عرصههای زندگی بشری و از آن جمله عرصهی امنیتی بوده است. در این قرن جهان شاهد وقوع جنگهایی بود که با هدف مشابه آغاز شدند و خسارتهای سنگین جانی و مالی را به بار آوردند. در میان تحولات بزرگ و کوچک این قرن، جنگها اصلیترین تحولی بودهاند که نه تنها دولتها بلکه بسیاری از انسانها نیز به آنها حساسیت نشان داده و در نهایت هم در مورد آنها ابراز انزجار کردهاند.
در سالهای پایانی این قرن چندین جنگ بزرگ روی داد که از میان آنها میتوان به جنگ چچن، جنگ در یوگسلاوی سابق و دو جنگ خلیج فارس اشاره کرد که اولین جنگ خلیج فارس طولانیترین جنگ قرن بیستم بعد از جنگ ویتنام بود. هدف اصلی از این جنگ - که با هجوم سراسری عراق به ایران آغاز شد - شکست انقلاب اسلامی ایران قبل از تحکیم آن و مقابله با گسترش چنین انقلابی در منطقه خاورمیانه بود. علاوه بر آن، ادعای عراق برای مالکیت بر بخشهایی از کشور ایران، هدف دیگر این جنگ بود.
در این جنگ هدفهای آغازگر جنگ تأمین نشد اما خسارتهای جانی و مالی فراوان، مسیر ملت ایران را در دستیابی به توسعهی همه جانبه سد کرد. از این رو جا دارد، ضمن اظهار تأسف از آنچه که در قالب یک جنگ بر ملت ایران تحمیل گردید به بررسی موشکافانهی آن پرداخته و از زوایای مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
از آنجا که تدوین تاریخ، بررسی و تحلیل جنگ ایران و عراق وظیفه اصلی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ میباشد و تا به حال نیز کتابهای مختلفی را تألیف و منتشر کرده است، هم اکنون یک دوره پنج جلدی با عنوان «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» را در دست
تألیف و انتشار دارد. تصمیمگیری دربارهی تألیف این مجموعه پنج جلدی، به زمانی باز میگردد که مسئولان دورهی عالی جنگ سپاه یعنی عالیترین مقطع آموزشی در این نهاد، از آقای محسن رضایی دعوت کردند تا بحث تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق را برای دانشجویان دوره دکترای مطالعات جنگ تدریس کنند در همین راستا به پیشنهاد ایشان - که در آن هنگام فرماندهی سپاه را بر عهده داشتند - گروهی تحقیقی تشکیل شد تا متون مورد نیاز این درس را تهیه کنند. این گروه که متشکل از آقایان حسین اردستانی، محمد درودیان، فرهاد درویشی، حسین سلامی، مجید مختاری، رسول یاحی و محسن رشید بود، پنج موضوع را برای تهیه متون اولیه درسی به پنج محقق اول واگذار کرد. گروه محققان مباحث مطرح شده در کلاسهای درس را مورد بازبینی قرار داده و به نگارش مجدد آن اقدام نمودند که هم اکنون با پنج عنوان فرعی «ریشههای تهاجم»؛ «جنگ؛ بازیابی ثبات»؛ «تنبیه متجاوز»؛ «تثبیت دست آوردهای جنگ» و «درسها و نتایج جنگ ایران و عراق» در دست تألیف و یا انتشار است.
در پایان لازم است از آقای محسن رضایی و گروه پژوهشی ایشان و نیز دورهی عالی جنگ، که زمینهساز تألیف این مجموعه شدهاند و از سردار غلامعلی رشد که از نظرات ایشان برای جلد حاضر بهرهمند شدهایم و نیز مؤسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب که اجرای مراحل بازخوانی، ویرایش نهایی و آمادهسازی برای چاپ این کتاب را عهدهدار بوده است، تشکر و قدردانی شود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
زمستان 1378.
از آنجا که ثبت وقایع جنگ ایران و عراق و تجزیه و تحلیل سیاسی - نظامی آن یکی از مهمترین اسناد مکتوب تاریخ انقلاب اسلامی به شمار میرود، تلاش شد سندی از این دوران پر افتخار گردآوری شود تا آیینهای باشد برای محققان و آنان که میخواهند ابعاد و ویژگیهای گوناگون پایداری هشت ساله ملت ایران را در برابر خیل گسترده دشمنان انقلاب اسلامی به دیده مشاهده کنند.
جنگ ایران و عراق پیوندی تنگاتنگ با انقلاب اسلامی دارد به گونهای که بدون درک درست آن، نمیتوان به تحلیلی فراگیر از انقلاب اسلامی دست یافت. همچنین این پدیده به دلیل تأثیرات و پیآمدهای فراوانش، دست کم تا چند دهه آینده، بر همه موضوعات مربوط به سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران مؤثر خواهد بود.
جنگ، ابعاد گوناگونی دارد که برجستهترین آنها، بعد نظامی است. در طول تاریخ معاصر ایران همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخشهایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بودهایم. اسناد تاریخی گویای این نکته است که در دویست سال گذشته، یعنی دقیقا از زمان سلطنت «فتحعلی شاه قاجار» تاکنون، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما در جنگ ایران و عراق، با وجود پشتیبانی قدرتهای بزرگ از متجاوز، نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه هنگامی که عراق قرار داد سال 1975 میلادی الجزیره را بار دیگر پذیرفت و سپس دبیرکل وقت سازمان ملل، آن کشور را متجاوز اعلام کرد، حقانیت جمهوری اسلامی ایران به اثبات رسید.
بیگمان برای تجزیه و تحلیل جنگی این چنین بزرگ، ضروری است کتابهایی تألیف شود. اما تا به حال برخی از متونی که در این باره نگاشته شدهاند، در ایفای نقش خود نارسا بودهاند و شماری از محققان و مؤلفان ایرانی و غیر ایرانی که درباره جنگ اثری از خود بر جای
گذاشتهاند، یا در صحنه جنگ حضور نداشتهاند و یا حضور آنان مستمر و مؤثر نبوده است. این عده چون با دستاندرکاران اصلی جنگ و تصمیمات آنها آشنا نبودند، بنابراین نتوانستهاند درکی درست و همه جانبه از جنگ را در آثار خود ارائه دهند.
از سوی دیگر، برخی از متون مربوط به جنگ با اهداف سیاسی خاص یا اغراض شخصی مؤلف یا محقق نگاشته شدهاند؛ مانند اغلب نویسندگان خارجی که تاریخ جنگ را نگاشتهاند. برخی نویسندگان داخلی هم، گاه پیش از آن که به حقایق و واقعیتهای درونی جنگ بپردازند، نقش خود را در جنگ به نمایش گذاشتهاند و به اثبات و برجسته کردن دانش و اندوختههای نظامی خود (که در جای خود غیرقابل انکار هستند) پرداخته و عوامل اساسی پیشرفت رزمندگان را در طول هشت سال دفاع مقدس کم رنگ ساختهاند. لذا، بعضی از این متون منعکس کننده حقایق و واقعیتهای جنگ نیستند.
علاوه بر این، در این گونه آثار و تحقیقات جنبه استراتژیکی جنگ مدنظر قرار نگرفته است، و بیش از آن که به تجزیه و تحلیل علمی جنگ پرداخته شود، جنبههای توصیفی و تبلیغی آن پرورانده شده است.
نواقص و کمبودهای موجود در متون و ادبیات مربوط به جنگ ایران و عراق که به برخی از آنها اشاره شد، اینجانب را بر آن داشت تا به خواست مکرر مراکز آموزشی سپاه پاسخ مثبت داده و ضمن تدریس موضوع «تجزیه و تحلیل سیاسی - نظامی جنگ ایران و عراق» در دورههای نظامی سپاه، گروهی از محققان و صاحب نظران را گرد هم آورده و از آنان بخواهم تا بر اساس چارچوب مباحث اینجانب در کلاس درس، متونی متناسب، برای آگاهی عموم مردم عزیز ایران و ملل مسلمان جهان تهیه کنند.
تلاشهای قابل تقدیر و تشکر این دوستان، مجموعه مباحث مدونی را شامل شد که به حول و قوه الهی، در آیندهای نزدیک به زیور طبع آراسته خواهند شد. این مجموعه که کتاب حاضر، جلد دوم آن میباشد، به شرح ذیل سازمان دهی شده است:
جلد اول؛ ریشههای تهاجم: در این جلد به علل و زمینههای تجاوز عراق به ایران پرداخته شده و موضوعاتی نظیر علت آغاز جنگ ایران و عراق، پیشینه روابط دو کشور، وضعیت نظام بینالملل و منطقه خلیج فارس، وضعیت داخلی ایران و عراق در آستانه جنگ و تمهیدات عراق برای آغاز تجاوز به ایران بررسی شده است.
جلد دوم؛ جنگ، بازیابی ثبات: موضوع اصلی این جلد، تشریح ابعاد و ویژگیهای هجوم سراسری عراق به خاک ایران و علل توقف آن و سرانجام، چگونگی بیرون راندن نیروهای
متجاوز از خاک ایران است. در این جلد همچنین، تحولات سیاسی ایران در سالهای 1359 تا 1361، که یکی از سرنوشتسازترین دورههای انقلاب اسلامی به شمار میرود و تأثیر به سزایی در ایجاد تحول در جبههها داشته است، بحث و بررسی میشود.
جلد سوم؛ تنبیه متجاوز: محور اساسی بحث در این جلد دلایل ورود رزمندگان مدافع اسلام به خاک عراق و استراتژیها و تاکتیکهای مورد استفاده آنها در تنبیه متجاوز میباشد. در این جلد، ابعاد گوناگون جنگ از آغاز عملیات رمضان در مرداد ماه 1361 تا فروردین 1367 (شش سال) مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
جلد چهارم؛ تثبیت دست آوردهای جنگ: این جلد کوتاهترین دوره جنگ را که به دلیل پیچیدگی اوضاع و شرایط، حساسترین و مهمترین دوره جنگ به شمار میآید، بررسی میکند. عبور مجدد عراق از مرزهای بینالمللی و تلاش برای اشغال دوباره خرمشهر، چنان اهمیتی داشت که حضرت امام (ره) در جمله معروف خود فرمودند: «یا سپاه یا خرمشهر» و در حقیقت، تلاش و جانفشانی نیروهای سپاه بسیج در این دوره کوتاه، دست آوردهای جنگ را تثبیت کرد و دشمن، نومید از حرکت مذبوحانه خود، آتشبس را پذیرفت.
جلد پنجم؛ درسها و نتایج جنگ: این جلد به نتیجهگیری و جمعبندی درسهای جنگ ایران و عراق اختصاص دارد. درسهای جنگ در سه سطح استراتژیکی، عملیاتی و تاکتیکی مورد بررسی قرار میگیرد و سرانجام با استنباط از نتایج کلی جنگ، تلاش میشود تا قاعده و الگویی نهایی برای مطالعه و تبیین جنگهای دیگر ارائه شود.
در پایان از عزیزان زحمتکش مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ و نیز آقایان حسین اردستانی، بهادر امینیان، حسین حسینی، علی حسینیتاش، محمد درودیان، فرهاد درویشی، غلامعلی رشید، محسن رشید، حسین سلامی، مجید مختاری، رسول یاحی که در تهیه و تنظیم این اثر زحمات فراوانی متقبل شدهاند، تشکر و سپاسگزاری کنم.
محسن رضایی میرقاعد
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام
تجزیه و تحلیل اهداف و مقاصد سیاسی (1)عراق از تجاوز به ایران و بازبینی آن پس از گذشت 19 سال از آغاز جنگ، تا اندازهای ماهیت این اقدام و علل وقوع آن را آشکار میکند و در عین حال، میتوان به عنوان یک شاخص مناسب برای ارزیابی پیروزی یا شکست عراق پس از تهاجم اولیه به ایران، مورد بهرهبرداری قرار گیرد. بررسی این مهم بنا به دلایلی چندان آسان نیست؛ پیچیدگی و دشواری این مسئله متأثر از ملاحظات گوناگونی است که مهمترین آن، عدم دستیابی به محتوای مذاکرات انجام شده در درون سازمان حکومتی عراق و عدم آگاهی از علت تصمیمگیری رهبران این کشور برای حمله به ایران میباشد. علاوه بر این تداوم حیات نظام سیاسی حاکم بر عراق و حضور مقتدرانه صدام در رأس هرم قدرت، و همچنین، عدم انعقاد قرارداد صلح بین ایران و عراق، بخش مهمی از موانع موجود در بررسی «علل وقوع جنگ» را تشکیل میدهد که به سهولت برطرف نخواهد شد.
گذشته از این مشکلات، برای آگاهی از ساز و کارهای تصمیمگیری عراق و اهداف سیاسی - نظامی این کشور برای تجاوز به ایران، میتوان «درک عراق از وضعیت سیاسی - نظامی ایران و منطقه» پس از سرنگونی شاه و پیروزی انقلاب اسلامی و بازتاب آن در اظهارات مقامات رسمی حکومت عراق را مورد توجه و شناسایی قرار داد.
سالهای بعد، انتشار برخی از اخبار دربارهی نشستهای محرمانه سراسر دولت عراق تا اندازهای اهداف آنها را آشکار ساخت. روزنامه کریستین ساینس مانیتور بر اساس اطلاعات به
1) 1. کلاوز ویتس (در گذشته به سال 1831 میلادی)، یکی از برجستهترین متفکران عرصه علوم دفاعی - نظامی با تأکید به این مفهوم که جنگ ادامه سیاست است ولی با ابزار دیگر، تسلط ضروری هدف سیاسی در جنگ بر سایر اهداف را بیان کرد. بر همین اساس، بررسی، تجزیه و تحلیل اهداف و مقاصد سیاسی عراق در آغاز بحث با هدف روشن ساختن ماهیت و ابعاد تجاوز عراق علیه ایران انجام گرفته است.
دست آمده از جلسات محرمانه بین سران حزب بعث که منجر به صدور بخشنامهای شد و به دست محافل خبری در بیروت افتاد، مینویسد:
«با فرو ریختن نظام شاهنشاهی و در هم پاشیدن ارتش و تأسیسات اصلی آن، ایران قادر به اجرای نقشی که تاکنون به عهده داشت، نخواهد بود، بنابراین تنها کشوری که میتواند با استفاده از این موقعیت خلاء ایجاد شده را پر کند و در مورد مسائل امنیت خلیج (فارس) نقش اساسی ایفا کند، عراق است و این کار باید با برنامهریزی، دقت، سرعت و مداومت کامل انجام گیرد.»
این روزنامه در گزارش خود درباره حل مشکل ژئوپلتیک عراق میافزاید:
«به عقیده حب بعث برای ایجاد یک موقعیت ژئوپلتیک جدید به وسیله عراق، زمینه از هر جهت فراهم است. لذا به منظور «تأمین» این موقعیت جدید توسط دنیای غرب، حمله نظامی[علیه]ایران با وارد آمدن یک ضربه مؤثر که بنا به ارزیابی آنها به شکست ایران منتهی شود، لازم است.» (1).
طارق عزیز نیز چهار ماه قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران، طی مقالهای که در روزنامه کویتی الوطن به چاپ رسید، وضعیت حاکم بر ایران را چنین ترسیم کرد:
«1- تشتت نیروهای نظامی؛ 2-[تعدد]مراکز تصمیمگیری و وجود اختلاف میان رهبران سیاسی و مذهبی که هر کدام به یکدیگر اتهاماتی نسبت میدهند؛ 3- کشمکشهایی میان اقلیتها و رهبران حاکم و عدم توانایی در حل مشکلات آنها؛ 4- وجود هرج و مرج و ناامنی؛ 5- توقف[فعالیت]کارخانههای تولیدی، تزلزل اقتصادی، افزایش افراد بیکار و نبودن بسیاری از مواد غذایی در بازار؛ 6- آشفتگی[سیاست خارجی ایران]در روابط خود با کشورهای منطقه و جهان.» (2).
مواضع عراقیها در این مقطع از جنگ به دلیل شرایط منطقهای و بینالمللی و اوضاع سیاسی - نظامی حاکم بر ایران به دو مرحله کلی قابل تقسیم است:
در مرحله نخست (فروردین 1359)، به موازات تشدید درگیریهای سیاسی در داخل کشور و همچنین تشدید خصومت میان ایران و امریکا و اعلام قطع رابطه امریکا با ایران، صدام بر آمادگی عراق برای حل تمام اختلافات خود با ایران با استفاده از زور تأکید کرد. (3)عراقیها همچنین ضمن تأکید بر خروج ایران از جزایر سه گانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) و عربی بودن آنها، با مسلح کردن عناصر ضد انقلاب در خوزستان، عملا مفهوم تجزیه خوزستان را مطرح کردند. در این مرحله، به نظر میرسید، دولت عراق بیشتر در پی
کسب موافقت و حمایت امریکا و ارتجاع منطقه برای تجاوز به ایران بود؛ چنان که در همین روند، عراقیها در کودتای نوژه که عناصر ضد انقلاب ارتشی و سلطنت طلب آن را سازماندهی کرده و از حمایت امریکا، مصر و عربستان نیز برخوردار بودند، مشارکت کردند.
در مرحله دوم (زمستان 1360)؛ به موازات درگیریهای سیاسی در داخل کشور با محوریت بنیصدر و حضور فعال منافقین و چپهای امریکایی و تبدیل آن به درگیری نظامی همراه با انفجار مراکز حساس، ترور شخصیتهای برجسته انقلاب و همچنین آغاز روند آزاد سازی مناطق اشغالی با اجرای عملیات ثامن الائمه (ع) و عملیات طریقالقدس، عراقیها با نگرانی نسبت به روند جدید، تجزیه ایران را به پنج منطقه به بهانهی حمایت از خلق عرب! و خلق بلوچ! مورد تأکید قرار دادند و نیز آمادگی خود را برای پشتیبانی از گروهکهای سیاسی و اعطای پناهندگی به آنها اعلام کردند.
به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که با پیروزی انقلاب اسلامی (1)
خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 22 / 6 / 1360).
بنای استراتژی امریکا که بر دو ستون ایران و عربستان بنا شده بود، فرو ریخت. (2)(هزیمت یا شکست رسوایی امریکا، ترجمه احمد سمیعی، نشر ناشر، 1362، ص 301).
. نتایج ناشی از پیدایش این وضعیت به همان میزان که برای امریکا و غرب زیانآور و برای کشورهای منطقه موجب نگرانی و وحشت بود، برای عراق فرصت مناسبی بود تا با تشدید خصومت علیه ایران و فراهم سازی زمینه لازم برای اقدام نظامی علیه آن و نابودی انقلاب اسلامی و سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی (3)(بولتن سفارت جمهوری اسلامی ایران، مسکو، 8 / 8 / 1359).
ضمن تأمین منافع آمریکا و غرب و ارتجاع منطقه، مشکل ژئوپلتیک خود را از طریق توسعه سواحل دریایی در شمال خلیج فارس، حل کند. موفقیت عراق در این مرحله میتوانست خلاء قدرت را در منطقه پر کرده و با توجه به تسلط بر ذخایر نفت منطقه1) 5. در نشریه بررسی استراتژیک چاپ لندن سال 81 - 1980 در مورد ریشه درگیری ایران و عراق آمده است: «آغازگر جنگ عراق بود، لیکن از لحاظ کلیتر ریشههای درگیری را باید در انقلاب ایران و ستیزهجویی بینالمللی آن و آرزوهای دیرینه صدام برای رهبری منطقه جستوجو کرد.»
2) 6. مایکل لدین و ویلیام لوئیس در کتاب خود نوشتهاند؛ «سقوط شاه نشانه فروریختگی بنای استراتژی ما (امریکا) در خلیج فارس گردید، استراتژی که ما آن را بر قدرت اقتصادی و سیاسی عربستان سعودی و نیروهای سیاسی و نظامی ایران پایهریزی کرده بودیم. با محو رکن ایران، دیگر این استراتژی نمیتوانست ایفای نقش کند.»
3) 7. روزنامه ستاره سرخ چاپ مسکو در مورد تصور عراق از نتایج ناشی از شکست نظامی ایران مینویسد: «رهبران عراق که تهاجم را در سطح وسیعی آغاز نمودند، تصور میکردند با شکست نظامی، رژیم ایران نیز دوام نیافته، قطعه قطعه خواهد شد.»
و موقعیت برتر نظامی، رهبری جهان غرب را به دست گیرد. (1)سردار محسن رضایی درباره مقاصد سیاسی عراق میگوید:
«عراق با همسو کردن منافع خود با امریکا، سعی در پر کردن خلاء قدرت در منطقه را داشت. در ضمن بعضی از منافعی را هم که به طور تاریخی در پی کسب آن بود، دنبال میکرد، مانند[تسلط بر]اروند رود، توسعه سواحل در خلیج فارس، سلطه دریایی بیشتر در شمال خلیج فارس و افزایش نقش سیاستگذاری در منطقه و این که از نظر سیاسی بتواند در سرنوشت کشورهای عربی نقش بیشتری داشته باشد.» (2).
میتوان گفت، دولت عراق در اولویت نخست، در اندیشه اشغال بخشی از خوزستان به ویژه مناطق نفت خیر آن و نیز لغو قرار داد 1975 میلادی الجزایر بود. رهبران عراق میپنداشتند که با تجزیه استان خوزستان، براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی آسان خواهد شد. (3)بعدها، آیت الله خامنهای در مراسم گشایش کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع که پس از پذیرش قطع نامه 598، در تهران برگزار شد، در این زمینه فرمودند:
«این جنگ علیه انقلاب ایران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران و از بین بردن انقلاب اسلامی سازماندهی شد.» (4).
بنابر شواهد و قراین موجود، عراق در آغاز سال 1359 (یعنی 13 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی) از آمادگی لازم برای حمله به ایران و تأمین مقاصد سیاسی خود، برخوردار بود، ولی برای این اقدام نیاز به موافقت امریکا داشت که تأمین نشده بود.
چنانچه در فروردین 1359 و پس از قطع رابطه امریکا با ایران،عراق آمادگی خود را برای تهاجم نظامی به ایران اعلام کرد لیکن عدم موافقت امریکا مانع از اجرای آن شد. (5).
در این روند اجرای عملیات هوایی امریکاییها در صحرای طبس به قصد آزادی گروگانهای سفارتخانه، عراقیها را در خصوص تشدید خصومت امریکا بر ضد ایران و احتمال اقدام نظامی به نتیجه رساند. (6)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 294، 17 / 10 / 1359، رادیو امریکا، 16 / 10 / 1359).
در ادامه چنین وضعیتی شکست عناصر نفوذی1) 8. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 2 / 7 / 1359، به نقل از رادیو لندن، 1 / 7 / 1359.
2) 9. پژوهشکده علوم دفاعی - استراتژیکی دانشگاه امام حسین (ع)، مجله «سیاست دفاعی»، شماره 15 و 16، سال چهارم، تابستان و پاییز 1375، ص 8.
3) 10. خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلماتهای خارجی در تهران در مورد هدف عراق چنین گزارش داد: «هدف اعلام نشده عراق در جنگ، سقوط حکومت جمهوری اسلامی ایران و تصرف منطقه نفتی خوزستان بوده است.».
4) 11. دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد اول، 1368، ص 1.
5) 12. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، خرمشهر در جنگ طولانی، نوشته مهدی انصاری، محمد درودیان و هادی نخعی (تهران، 1375)، صص 100 - 87 و مأخذ 1، صص 20 - 19.
6) 13. فارین افرز چاپ امریکا در مورد درک عراق از اقدام امریکا مینویسد: «... یکی کوشش گروه نجات گروگانهای امریکایی برای خارج کردن گروگانها از ایران بود. عراقیها از این اقدام چنین برداشت کردن که امریکا بار دیگر به اقدام نظامی به مراتب بزرگتری علیه ایران دست خواهد زد.»
ضد انقلاب در ارتش - در کودتای نوژه در تیر ماه 1359 - (1)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 14، 12 / 11/ 1359، ص 34).
نیز انگیزه دیگری بود تا شمارش معکوس برای آغاز تهاجم عراق به ایران آغاز شود. گزارش نشریه فیگارو از ملاقات برژینسکی و صدام برای توضیح میزان همسویی امریکا و عراق و نقش امریکاییها در حمایت، تشویق و ترغیب عراق برای تجاوز به ایران در این زمینه بسیار گویا است:«جریان جنگ ایران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تیر 1359)، زمانی آغاز شد که برژینسکی به اردن سفر کرد و در مرز دو کشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات نمود و قول داد که از صدام حسین کاملا حمایت نماید و این امر را تفهیم نمود که امریکا با آرزوی عراق در مورد شط العرب[اروند]و احتمالا برقراری یک جمهوری عربستان در این منطقه مخالفتی نخواهد کرد و بالاخره کلیه اقدامات، به کشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد. پیشبینیها چنین بود که اگر بغداد پیروز بشود، ایران بیثبات میشود و رژیم جمهوری اسلامی از میان میرود و یک دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت میرسد و در صورتی که عراق با شکست مواجه گردد، امریکا میتواند خود را به عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید.» (2).
اوضاع بینالمللی، محیط منطقه - بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در پی سقوط شاه - و درکی که عراقیها از وضعیت سیاسی - نظامی و اجتماعی ایران داشتند، همراه با اعتقاد عراقیها به توانمندی نظامی خود در برابر ایران (3)
(آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم،جنگ ایران و عراق ترجمه حسین یکتا، کارشناس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 58 چاپ نشده».
سبب شد، استراتژی عراق با هدف کسب1) 14. شهید فکوری بعدها در نامهای به امام خمینی برای تشریح وضعیت خانوادههای معدومان کودتا و ضرورت حل معضلات آنها برای ادامه اسکان در منازل سازمانی، مطالبی را به این ترتیب نوشته است که نشان دهنده میزان حضور و پراکندگی عناصر ضد انقلابی در درون ارتش میباشد: «معدومین نیروی زمینی که اکثرا از افسران زرهی و توپخانه، لشکر گارد سابق، لشکر 92 زرهی اهواز، لشکر 16 قزوین و لشکر 64 پیاده ارومیه بودند، از تیپ نوهد و نیروی هوایی نیز در کودتا شرکت داشتهاند.»
2) 15. روزنامه انقلاب اسلامی، 17 / 9 / 1359.
3) 16. در کتاب «درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق»، در مقایسه تواناییهای عمده دو کشور، در مورد برتری عراق چنین تأکید شده است: «ثبات سیاسی - نظامی، روابط دوستانه با کشورهای همسایه، دسترسی مداوم به منابع متعدد جنگ افزارهای مدرن، برخورداری از ذخایر عظیم مالی و اعتبار بسیار، حمایت مالی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و پشتیبانی نظامی محدود مصر و اردن.»
پیروزی سریع بر پایه «جنگ محدود و برق آسا» (1)طرحریزی شود. عراقیها تمایل چندانی برای جنگ گسترده نداشتند ضمن این که پیشبینی میکردند که بلافاصله پس از آغاز تهاجم، تحولات سیاسی عمیقی در تهران رخ خواهد داد. این برداشت، اساسا متکی بر اطلاعات به دست آمده از امریکاییها و عناصر فراری ایران به ویژه نظامیها بود. (2)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 11 / 10 / 1359، رادیو لندن، 10 / 10 / 1359).
اوضاع داخلی ایران و چنان که پیش از این اشاره شد، موضعگیری و رفتار امریکاییها در برابر ایران، از جمله «عملیات طبس» و «طرحریزی کودتای نوژه»، برای عراق این معنا و مفهوم را در بر داشت که امریکاییها در پی «براندازی نظامی جمهوری اسلامی» هستند و لازمه تحقق این امر، وارد کردن یک شوک نظامی است که با حمله عراق انجام میگرفت عراقیها میپنداشتند که با «حمله غافلگیرانه» به ایران، میتوانند مناطق نفت خیز و شهرهای مهم خوزستان را تصرف کرده و مقدمات تشدید بیثباتی در داخل ایران و براندازی نظام را فراهم کنند و یا دست کم، با شکست نیروهای نظامی و تشدید بیثباتی در ایران، فرصت خواهند یافت تا خواستهای ارضی خود را تأمین کنند.تلاشهایی نسبتا گسترده منافقین برای سازماندهی تظاهرات وسیع در نخستین روز بازگشایی مدارس در سال 1359 و همچنین اقدامات عراق در تجهیز عناصر ضد انقلاب در خوزستان و تشدید درگیریهای مسلحانه در غرب و به ویژه استان خوزستان، این امیدواری و انتظار را در عراقیها به وجود آورده بود که «تهاجم غافلگیرانه و سراسری» و در عین حال محدود آنها، باعث تشدید بیثباتی در داخل ایران و در نهایت، براندازی نظام جمهوری اسلامی (3)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره کل مطبوعات خارجی، نشریه «بررسی مطبوعات جهان»، 9 / 11 / 1359).
برابر گزارش ستاد خنثی سازی کودتا، پس از کودتای نوژه در ارتش، تا پایان سال 1359 در مجموع شش کودتا کشف و عناصر آن دستگیر و برای محاکمه به مراجع قضایی تحویل شدند. بنابراین «براندازی نظام» را میتوان یک هدف نهایی برای دولت عراق تصور کرد.
خواهد شد.1) 17. مقیاس جنگ و تعیین گستردگی یا محدودیت آن را میتوان بر اساس هدف، وسعت منطقه نبرد، شمار نیروهای عمل کننده و زمان مشخص کرد با توجه به اهداف عراق و صحنه نبرد در خوزستان و تلاش عراق برای جنگ 3 تا 7 روزه، میتوان چنین نتیجه گرفت که استراتژی عراق جنگ محدود بوده است.
2) 18. رادیو لندن در این زمینه میگوید: «کسانی مثل اویسی و شاهپور بختیار که از حمایت عراق برخوردار بودهاند، صدام را گمراه کردهاند.»
3) 19. روزنامه لوموند چاپ فرانسه مینویسد: «قرار بود که همراه با این حمله، در داخل ارتش و نیروهای مردمی نیز شورشها و مخالفتهایی پدید آید و به دنبال آن، رژیم جمهوری اسلامی ساقط شود.»
تشریح اهداف نظامی عراق به دلیل محدودیت منابع و تناقضهای موجود در رفتار نظامی ارتش عراق تا اندازهای دشوار و پیچیده است. به عبارت دیگر، میان تلاشهای نظامی ارتش عراق با سخنان و مواضع رهبران و مسئولان سیاسی این کشور و ماهیت تهاجم آنها به ایران نوعی چند گانگی به چشم میخورد؛ به عقیده یکی از تحلیلگران نظامی، اهداف نظامی عراق مجموعهای از اهداف درهم و برهم است. (1).
در هر حال نظر به اهمیت و ارزش سیاسی - استراتژیک منطقه خوزستان، به نظر میرسد، بخش اساسی اهداف عراق از جنگ، در این منطقه، قابل تأمین و تحقق بود. این اهداف عبارت بودند از: (2).
1- اشغال شهرهای مرزی - که برخی از آنها عرب زبان بودند - به منظور ایجاد تحرک قومی و فراهم سازی اوضاع مناسب برای تجزیه استان خوزستان؛
2- تصرف و اشغال اهواز برای مختل کردن سیستم اداری و اقتصادی منطقه جنوب و تجزیه استان؛
3- قطع جاده مواصلاتی اهواز - اندیمشک از شمال به جنوب به منظور فراهم سازی وضعیت مناسب برای تصرف و اشغال بخشی از شهرها و مناطق استان خوزستان؛
4- تسلط بر جزیره آبادان برای تسهیل تسلط عراق بر رودخانه اروند پس از لغو قرار داد 1975 میلادی؛
همچنین با حمله عراق، برخی از شهرها و مناطق حیاتی، از جمله پایگاه هوایی دزفول، مناطق مهم نفتی اهواز و بندر امام خمینی در برد آتش توپخانه عراق قرار میگرفت.
اهداف عراق در جبهه میانی که شامل منطقه دهلران تا شمال «تنگه باویسی» در مرز استان ایلام و باختران (کرمانشاه) میشد، عبارت بودند از:
1- پشتیبانی از عملیات در جبهه جنوب؛
1) 20. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، ترجمه حسین یکتا کارشناس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ. (چاپ نشده).
2) 21. این بحث بر اساس نظریات سرلشکر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران با عنوان «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» در دوره عالی جنگ سپاه در سال 1374 تهیه و تنظیم شده است.
2- توسعه پدافند از بغداد و تعمیق مرزهای شرقی با دور کردن نیروهای ایران از مقابل بغداد (1).
در منطقه شمال غرب، عراق با نگرانی از معابر وصولی مریوان - پنجوین و نوسود - حلبچه، یک لشکر برای تأمین کرکوک و کنترل معارضان کرد عراقی آرایش کرده بود. حکومت صدام با اتکا به نیروهای ضد انقلاب، در این منطقه دو هدف را پیگیری میکرد:
1- پشتیبانی از عملیات در جبهه جنوب با درگیر نگاه داشتن بخشی از نیروهای ایران؛
2- فراهم کردن زمینههای لازم برای تجزیه کردستان با حمایت از نیروهای ضد انقلاب.
ارتش عراق قبل از تهاجم به خاک جمهوری اسلامی از استعداد زیر برخوردار بود: (2).
سپاه یکم، در محور شمالی که مقر آن در کرکوک بود و لشکرهای دوم پیاده کوهستانی، چهارم پیاده کوهستانی، هفتم، هشتم و یازدهم را تحت امر خود داشت.
سپاه دوم، در محور میانی که مقر آن در بغداد بود و لشکرهای سوم زرهی، ششم زرهی و دهم زرهی را تحت امر خود داشت؛
سپاه سوم، در محور جنوبی که مقر آن در ناصریه بود و لشکرهای یکم پیاده مکانیزه، پنجم پیاده مکانیزه و نهم زرهی را تحت امر خود داشت؛
لشکر دوازدهم زرهی که قبل از شروع جنگ وابسته به ستاد کل بود؛
تیپهای 31، 32، 33 نیروهای مخصوص که با شروع جنگ به سپاه سوم مأمور شدند؛
تیپ 10 زرهی گارد ریاست جمهوری؛
فرماندهی نیروهای گارد مرزی؛
چند گردان دفاع الواجبات در مقرهای «سپاه» ها، نیروی دریایی و نیروی هوایی.
1) 22. برابر منابع موجود استراتژی ایران و عراق در گذشته به این صورت بود که عراق همواره در موضع پدافند از بغداد و آفند به منطقه خوزستان قرار داشت. متقابلا ایران در موضع پدافند در جنوب و آفند در برابر بغداد قرار داشت. در نتیجه هدف عراق پدافند از بغداد با عمق بخشیدن به مواضع دفاعی موجود در مرزهای شرقی و میانی خود و دور کردن قوای نظامی ایران از بغداد بود.
2) 23. به نقشه صفحه 43 نگاه کنید.
بدین ترتیب، نیروی زمینی دشمن در آغاز تجاوز شامل دوازده لشکر متشکل از پنج لشکر زرهی، دو لشکر مکانیزه و پنج لشکر پیاده و همچنین، سه تیپ نیروی مخصوص و نیروهای گارد ریاست جمهوری و نیروهای گارد مرزی - حدود بیست تیپ مرزی - بود.
استعداد نیروهای جیش الشعبی عراق نیز حدود نیم میلیون نفر برآورد میشد که تا سقف یک میلیون نفر قابل افزایش بود.
سازمان نیروی هوایی ارتش عراق با 9 پایگاه هوایی و 14 اسکادران هواپیمای شکاری - بمب افکن و ترابری دارای 366 فروند هواپیمای نظامی 400 فروند هلی کوپتر و همچنین 400 قبضه توپ ضد هوایی و چند تیپ موشکی زمین به هوا بود.
نیروی دریایی عراق در دو پایگاه اصلی در بصره و امالقصر استقرار داشت. تیپ 77 متشکل از چند مین روب و چهار کشتی کوچک پیاده کننده نیرو در بندر بصره و تیپ هفتم دریایی متشکل از قایقهای موشک انداز که در بندر امالقصر مستقر بودند.
دولت عراق برای تأمین اهداف نظامی، تهاجم خود را با سازمان (1)زیر آغاز کرد: (2).
سپاه یکم در جبهه شمالی با لشکر 7 پیاده و با بهرهگیری از نیروهای ضد انقلاب؛
سپاه دوم در جبهه میانی با لشکرهای 6 و 12 زرهی، 4، 2 و 8 پیاده.
سپاه سوم در جبهه جنوبی با لشکرهای 1 و 5 مکانیزه، 3، 9 و 10 زرهی و تیپ 32 و 33 نیروی مخصوص و لشکر 11 پیاده؛
تیپ 10 زرهی گارد جمهوری نیز در احتیاط سپاه سوم بود (این تیپ در حمله به بستان شرکت داشت).
البته در ماههای نخست جنگ، لشکر 6 زرهی برای آرایش در مقابل اهواز و تیپهای 32 و 33 نیروی مخصوص برای حمله و اشغال کامل خرمشهر به جنوب منتقل شدند.
تلاش اصلی ارتش عراق - به همراه بیشتر نیروی نظامی خود - در منطقه جنوب متمرکز بود؛ ارتش عراق در این منطقه برای رسیدن به خط سبز (1)در نظر داشت با تکیه بر عوارض و موانع طبیعی، از دست آوردهای نظامی خود دفاع کند. حدود احتمالی خط حد نهایی عراق دراین منطقه از شمال دشت خوزستان به ارتفاعات و شمال جاده دزفول و دهلران محدود میشد. همچنین در شرق، وجود رودخانه کرخه و موانع طبیعی بین دو رودخانه کرخه و دز و نیز تنگه 10 تا 12 کیلومتری، امکان مسدود کردن راههای ارتباطی استان خوزستان با استانهای شمالی آن را برای عراق فراهم میساخت. همچنین، در شمال غربی اهواز، دشمن میتوانست با تصرف تپههای فولی آباد، جای پایی برای خود در پشت رودخانه کارون به دست آورد و از طریق آن، اهواز را در کنترل عملیاتی قرار داده و در امتداد این خط، در غرب رودخانه کارون پدافند کرده و دو شهر خرمشهر و آبادان را تصرف کند. (2).
عراق در نظر داشت، ضمن حلمه غافلگیرانه به پایگاههای هوایی و از کار انداختن آنها، وضعیت مناسبی را برای پیشروی یگانهای زمینی در عمق خاک ایران به منظور اشغال شهرهای اصلی، تنگهها و ارتفاعات حساس و اشغال مناطق نفت خیر خوزستان، با تأمین خط سبز فراهم کند.
ارتش عراق تهاجم خود را بیشتر با استفاده از راهها و معابر وصولی شناخته شده به منظور تأمین اهداف نظامی و عملیاتی، طرحریزی کرده بود. طرح مانور سپاه سوم عراق بر اساس اهداف و معابر وصولی منطقه به شرح زیر بود:
لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی ارتش عراق مأموریت داشتند با استفاده از دو معبر وصولی منطقه، شامل؛ معبر العماره - «فکه - چنانه - شوش» و معبر «علی غربی - شرهانی - عین خوش - جسرنادری - دزفول» و با عبور از رودخانه کرخه و قطع جاده اهواز - اندیمشک، محاصره اهواز از شمال و دزفول از جنوب را کامل کنند.
1) 26. بر اساس نظریه سرلشکر محسن رضایی با عنوان «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» در دوره عالی جنگ سپاه، در سال 1374 تنظیم شده است؛ منظور از خط سبز، حد نهایی برای تصرف منطقه مورد نظر ارتش عراق در جنوب میباشد. برای اطلاع بیشتر، به نقشه صفحه 33 نگاه کنید.
2) 27. سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) سپاه، دوره عالی جنگ، 15 / 4 / 1374.
لشکر 9 زرهی مأموریت داشت، با عبور از معبر وصولی تنگه چزابه و تصرف شهرهای بستان، سوسنگرد و حمیدیه، به سمت شهر اهواز پیشروی کند. عبور از این معبر و نیز محور نشوه - طلائیه - جفیر با هدف تصرف اهواز طرحریزی شده بود.
لشکر 5 مکانیزه مأموریت داشت، ضمن پاک سازی جاده اهواز - خرمشهر و قطع آن و محاصره خرمشهر از شمال، با حرکت به سمت اهواز، محاصره این شهر را تکمیل و با لشکر 9 زرهی در شهر اهواز الحاق کند.
لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص عراق مأموریت داشتند، ضمن محاصره و تصرف خرمشهر، با عبور از رودخانه کارون، شهر آبادان را محاصره و سپس اشغال کنند.
مانور سپاه دوم عراق در جبهه میانی علاوه بر پشتیبانی از عملیات جنوب، بیشتر به منظور تأمین بغداد از طریق تعمیق مرزهای شرقی طرحریزی شده بود. در صورت تأمین تنگه پاتاق در عمق 50 کیلومتری خاک جمهوری اسلامی، ارتش عراق میتوانست برای تأمین بغداد، نیروهای ایران را از این منطقه دور نگه دارد. بدین منظور مانور ارتش عراق در جبهه میانی از سه محور طرحریزی شد:
مانور این محور به عنوان مهمترین بخش عملیات در جبهه میانی با شرکت سه لشکر طرحریزی شد؛ لشکر 6 زرهی از محور قصر شیرین با تصرف این شهر به سمت سر پل ذهاب و تنگه پاتاق پیشروی میکرد. این لشکر از دو جناح با لشکر 4 و 8 پیاده حمایت میشد. از جناح چپ، لشکر 8 پیاده در شمال قصر شیرین با هدف دشت ذهاب و شهر سرپل ذهاب و از جناح راست، لشکر 4 پیاده در جنوب قصر شیرین به سمت گیلان غرب، پیشروی میکردند.
لشکر 12 زرهی در این محور مأموریت داشت که منطقه را تأمین و تصرف کرده و معابر منتهی به مندلی را تأمین و مسدود کند.
لشکر 2 پیاده مأمور به تصرف شهر مهران، ارتفاعات مشرف بر آن و تأمین منطقه شد.
در جبهه شمالی، سپاه یکم با لشکر 7 مأموریت داشت ضمن حفاظت از منطقه و کنترل معارضان عراقی، نیروهای ضد انقلاب را به منظور تجزیه کردستان و بخشی از آذربایجان غربی، تجهیز، تقویت و پشتیبانی کند. سپاه یکم، احتیاط ارتش عراق نیز به شمار میرفت.
در جبهه جنوبی، لشکر 10 زرهی عراق تنها پس از چهار روز (1)«پیشروی در عمق 90 کیلومتری، از شرهانی تا جسر نادری - رودخانه کرخه - و در حالی که تیپ 2 زرهی از لشکر 92 اهواز و یگانهایی از ژاندارمری را در برابر خود داشت، نیروهایش را به سرعت در پشت رودخانه کرخه مستقر کرد. نیروی لشکر 1 مکانیزه عراق نیز از معبر وصولی فکه به سمت شوش پیشروی کرد، ولی مقاومت نیروهای تیپ 37 زرهی شیراز به همراه دو گردان از لشکر 21 حمزه،یگانهای ژاندارمری نیروهای بسیج و سپاه حرکت آنها را کند کرد به گونهای که چهار روز در پشت تنگه رقابیه متوقف شدند ولی پس از یک هفته، به پشت رودخانه کرخه رسیده و در آنجا ماندند، در حالی که هیچ مانعی برای پیشروی و عبور آنها وجود نداشت.
در محور تنگه چزابه به سمت اهواز، لشکر 9 زرهی دشمن با تصرف شهرهای بستان و سوسنگرد و ارتفاعات الله اکبر به سمت شهر اهواز پیشروی کرد. در این محور علاوه بر نیروهای تیپ 3 از لشکر 92 زرهی اهواز و واحدهای ژاندارمری، نیروهای سپاه پاسداران نیز حضور داشتند. شبیخون نیروهای سپاه به فرماندهی شهید غیور اصلی موجب شد که نیروهایی عراقی از اطراف حمیدیه عقبنشینی کنند و خارج از شهر سوسنگرد در مواضع جدید مستقر شوند. حضور نیروهای داوطلب از جمله نیروهای ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی شهید چمران در مقاومت علیه دشمن نقش مؤثری داشت.
در محور طلائیه - نشوه به سمت اهواز، نیروهای عراقی که تیپ یکم از لشکر 92 زرهی اهواز را در برابر خود داشتند،به سهولت به سمت اهواز پیشروی کردند و با قطع جاده خرمشهر - اهواز، در حوالی 20 کیلومتری جنوب غربی شهر استقرار یافتند ولی نتوانستند با لشکر 9 زرهی خودشان در غرب شهر اهواز الحاق کنند.
1) 28. در منابع منتشره برادران ارتش، مدت پیشروی در این منطقه 7 روز نوشته شده است ولی اسرای عراقی از جمله برخی از فرماندهان لشکر 10 زرهی عراق، زمان چهار روز را مورد تأکید قرار میدهند.
لشکر 3 زرهی عراق نیز پس از 19 روز تلاش ناموفق تیپ 33 نیروی مخصوص برای تصرف خرمشهر، سرانجام با عبور از رودخانه کارون و سپس رودخانه بهمنشیر، خرمشهر و آبادان را محاصره کرد. در این محور، علاوه بر گردان 151 دژ، بیشتر نیروهای مردمی و سپاه در خرمشهر دست به مقاومت زدند و همین امر موجب تأخیر در حرکت لشکر 3 دشمن برای عبور از رودخانه کارون و در نهایت شکست و ناکامی نیروهای عراقی در این محور شد.
بدین ترتیب، عراقیها نتوانستند راه مواصلاتی منطقه جنوب را از شمال به جنوب قطع کرده و شهر اهواز را تصرف کنند و آبادان را پس از محاصره به اشغال درآورند. مقاومت مردمی، موانع طبیعی همچون رودخانههای کرخه، کارون و بهمنشیر در کندی پیشروی نیروهای عراقی مؤثر بودند.
در جبهه میانی، نیروهای دشمن نتوانستند تنگه پاتاق را تصرف و تأمین کنند، حال آن که هسته اصلی مأموریت عراق در جبهه میانی اجرای این مأموریت بود.
در منطقه شمال غرب، به دلیل حضور ضد انقلاب، ارتش عراق تحرک خاصی از خود نشان نداد. در این جبهه با توجه به موقعیت جغرافیایی منطقه، محدود بودن اهداف و وجود ارتفاعات و تنگههای مختلف، ارتش عراق با تصرف ارتفاعات سرکوب منطقه، (1)به راحتی اهداف خود را تأمین کرد.
در محور قصر شیرین و سرپل ذهاب لشکر 6 زرهی عراق با استفاده از جاده آسفالت، برای پاکسازی و محاصره شهرهای قصر شیرین و سرپل ذهاب از دو جناح اقدام کرد. با وجود مقاومت نیروهای خودی در قصر شیرین، این شهر به محاصره دشمن درآمد که عدهای از افراد خودی عقبنشینی کرده و یا اسیر شدند. لشکر 8 پیاده دشمن در شمال قصر شیرین از محور دشت ذهاب وارد منطقه شد تا علاوه بر تأمین جناح چپ سپاه دوم عراق، در از گله تا پل دو آب به سمت سر پل ذهاب پیشروی کند. لشکر 4 پیاده دشمن نیز در جنوب قصر شیرین مأموریت داشت شهر گیلان غرب را تصرف کند. لشکر 8 پیاده در نخستین روز حمله، وارد دشت ذهاب شد و سپس، از دو محور به سمت سر پل ذهاب و از گله پیشروی کرد. لشکر 6 زرهی نیز هر چند موفق به تصرف شهر قصر شیرین و پیشروی به سمت سر پل ذهاب شد، اما به دلیل مقاومتهای مردمی با مشکلات فراوان روبهرو شد.
1) 29. ارتفاعات مسلط بر منطقه.
در این محور، لشکر 81 ارتش جمهوری اسلامی در برابر نیروهای عراق قرار داشت، ضمن این که نیروهای مردمی و سپاه نیز به ویژه در شهر قصر شیرین در مقابل نیروهای عراقی مقاومت میکردند، لیکن سرانجام در روز چهارم، قصر شیرین سقوط کرد ولی شهر سر پل ذهاب از سقوط نجات یافت و نیروهای دشمن در ارتفاعات اطراف (قلاویزان و کوره موش) استقرار یافتند. لشکر 4 پیاده دشمن نیز به سهولت خود را به شهر گیلان غرب رساند، اما مقاومت نیروهای مردمی در شهر و واکنش مناسب هوانیروز منجر به عقبنشینی این لشکر از شهر شد و سرانجام، نیروهای دشمن در ارتفاعات «بازی دراز» و برخی از ارتفاعات «دانه خشک» که بر شهر مشرف بود، استقرار یافتند.
در محور مندلی - سومار - نفت شهر، لشکر 12 عراق با هدف تصرف شهرهای سومار و نفت شهر، عملیات خود را با دو فلش - از «میان تنگ» برای تصرف سومار و از شمال غرب نفت شهر برای تصرف این شهر - آغاز کرد. نیروهای دشمن در همان روز اول حمله وارد شهر سومار شدند، ولی در منطقه نفت شهر به دلیل مقاومتهایی که انجام گرفت، با یک روز تأخیر این شهر را اشغال کردند. با توجه به توقف لشکرهای 4، 6 و 8 عراق، نیروهای لشکر 12 نیز پس از تصرف شهرهای سومار و نفت شهر از ادامه پیشروی خودداری کردند.
در محور مهران، با توجه به اهمیت این شهر به دلیل نزدیکی به جاده شمالی - جنوبی که منطقه جنوب را به شمال متصل میکرد، لشکر 2 پیاده ارتش عراق - تحت امر سپاه دوم شامل چهار تیپ - مأموریت خود را با هدف تصرف شهر مهران از سه محور آغاز کرد؛ یک تیپ از شمال شهر مهران به سمت تنگه کنجانچم، یک تیپ زرهی از لشکر 12 و یک تیپ پیاده از لشکر 2 به سمت شهر مهران و حرکت در عمق و فلش سوم لشکر 2 به سمت ارتفاعات مرزی قلعه آویزان با استعداد یک تیپ اجرا شد. در این محور تیپ 84 خرم آباد از مهران تا دهلران در برابر لشکر 2 عراق دفاع کرد، یگانهای تحت امر لشکر 2 روزهای اول و دوم بدون برخورد با مانع مستحکمی، اهداف خود را تأمین کرده و در ارتفاعات دالپری و مورموری شمال دشت عباس و دهلران مستقر شدند.
اگر ارتش عراق میتوانست خط سبز را تأمین کند، این امر به تحقیق مقاصد سیاسی - نظامی این کشور کمک میکرد و بدین ترتیب عراق میتوانست (1)بر رودخانه اروند مسلط
1) 30. بر اساس نظریه سرلشکر محسن رضایی با عنوان «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق» در دوره عالی جنگ، در سال 1374 تنظیم شده است؛ به نقشه صفحه 33 نگاه کنید.
شود؛ مناطق عرب نشین خوزستان را تحت سلطه خود درآورد و خسارات اقتصادی مهمی بر ایران وارد کرده و بخش بزرگی از منابع نفتی کشور را تصرف و یا منهدم کند و در نتیجه این تواناییهای به دست آمده، عراق قادر بود:
1- ادعا کند که ایران را شکست داده است؛
2- قرارداد 1975 میلادی را از موضع برتر لغو کند؛
3- با تسلط بر شمال خلیج فارس و افزایش حضور نظامی در دریا و هوا،قدرتش را در منطقه افزایش دهد؛
4- بر قیمتگذاری نفت اوپک تأثیر بگذارد؛
5- تأثیر سیاسی تعیین کنندهای بر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بگذارد؛
6- به عنوان ژاندارم منطقه از موقعیت برتر برخوردار شود و از امریکاییها امتیاز لازم را اخذ کند.
عراقیها به دلیل ناکامی در تأمین خط سبز و استقرار در خط آبی، (1)از دستیابی به اهداف نظامی و مقاصد سیاسی - اقتصادی خود باز ماندند و این امر موجب شکست نیروهای عراق شد و همچنین تأکید بر توانایی و قدرتمندی انقلاب اسلامی ایران بود.
برتری سیاسی - نظامی عراق همراه با حمله سراسری و غافلگیرانه به خاک جمهوری اسلامی ایران، هرگونه احتمال ناکامی عراق را از میان برده بود. به همین دلیل، یکی از مباحث اساسی تحلیلگران و ناظران امور نظامی، علل ناکامی عراق بود. در این زمینه گرچه تاکنون بحث مستقل و مفصلی صورت نگرفته است ولی در بحثهای کارشناسی و تحقیقاتی که تاکنون به عمل آمده است، این موضوع به صورت اجمالی مورد اشاره و توجه قرار گرفته است که به آن اشاره میشود.
عراقیها در طرحریزی، هدفگذاری و سازمان دهی تجاوز به ایران، اساسا به تحولات سیاسی در داخل کشور به ویژه استان خوزستان نظر داشتند،و در ارزیابی توان نظامی ایران، امکان هرگونه مقاومت مؤثر را غیر عملی میدانستند. بنابراین، با بررسی رخدادها و واکنشهایی که در پی تجاوز به ایران صورت گرفت، میتوان دریافت که محاسبات عراق از
1) 31. خط آبی، حد نهایی منطقهای بود که عراق توانست تا آنجا پیشروی کند؛ به نقشه صفحه مقابل نگاه کنید.
اوضاع داخلی و میزان مقاومت نیروهای نظامی ایران در هم ریخت و همین امر مرکز ثقل و نقطه آغاز ناکامی عراق بود. در واقع، قدرت اولیه تهاجمی عراق در برابر بسیج نیروهای انقلابی و مردمی به سمت جبههها، رنگ باخت و استراتژی تهاجمی ارتش عراق در خرمشهر و آبادان عملا با شکست روبهرو شد. به گونهای که ارتش عراق که برای اشغال خرمشهر تنها تیپ 33 نیروی مخصوص را در نظر گرفته بود، ناچار شد به تدریج نزدیک به دو لشکر نیروی نظامی به خرمشهر گسیل کند. علاوه بر این در سایر زمینهها نیز عراق دچار اشتباهاتی شد که گذرا به آنها اشاره میشود:
1- نخستین اشتباه عراق، اتخاذ استراتژی «جنگ محدود» بود که اساسا برای دستیابی به صلح کارآمد است نه برای تسلیم قطعی دشمن که در جنگ عمومی و قطعی طرحریزی میشود، به همین دلیل عراق برای تأمین مقاصد سیاسی و اهداف نظامی خود - که پیش از این برشمرده شد - لزوما به جنگ عمومی و قطعی نیاز داشت و یا در صورت فراهم نبودن امکان چنین جنگی میبایست از جنگ خودداری میکرد.
2- میان تدابیر تدارک نظامی عراق (سازمان، امکانات و طرحهای نظامی) و مقاصد سیاسی و اهداف نظامیاش ارتباط منطقی وجود نداشت (1)و بدین خاطر در تقسیم و تخصیص نیروهای خود در مناطق مختلف دچار اشتباه شد مانند تلاش عراق در اختصاص دادن پنج لشکر برای تأمین بغداد در جبهه میانی که موجب زمینگیر شدن این لشکرها شد؛ در این باره به نظر میرسد عراقیها با دو مشکل روبهرو بودند: نخست این که برای کلیه محورهایی که به بغداد و منطقه عمومی آن ختم میشد، باید نیروی احتیاط در نظر میگرفتند و مرز شرقی خود را از مهران تا قصر شیرین عمق میبخشیدند. این مسئله سبب شد، بخشی از ارتش عراق در جبهه میانی زمینگیر شود. همچنین، ارتش عراق میبایست کلیه محورهایی را که به کرکوک منتهی میشد (مانند نوسود - حلبچه - مریوان - پنجوین) مسدود کرده و از تعرض احتمالی معارضان به این مناطق جلوگیری میکرد، در نتیجه، به ناچار بخش دیگری از نیروهای ارتش عراق در این مناطق آرایش گرفتند. بدین ترتیب، عراق برای تأمین منطقه جنوب - که تمام اهداف این کشور را در بر میگرفت - تنها پنج لشکر در اختیار داشت که تحت امر سپاه سوم میبایست از مهران تا شلمچه و از معابر وصولی وارد
1) 32. این عارضه عمدتا متأثر از درک غلط از اوضاع داخلی ایران به وسیله عراق و نیز تأثیرپذیری این کشور از ملاحظات سیاسی به ویژه خواستههای امریکا بود.
عمل میشدند که این استعداد با مأموریت مورد نظر تناسبی نداشت.
3- نداشتن تجربه عملیاتی و تاکتیکی سبب شده بود، حرکات ارتش عراق کند، ناهماهنگ و ارتباطات آن بسیار ضعیف باشد (1).
4- عراق در محاسبات نظامی خود نیروهای سپاه پاسداران و مقاومت مردمی را در نظر نگرفته بود اما حضور این نیروها و مقاومت مردمی منجر به گشایش جبهههای جدیدی شد که برای عراقیها قابل پیشبینی نبود، به همین دلیل نیروهایی را که برای اهداف دیگری در نظر گرفته بودند، به این درگیریها اختصاص دادند و همین مسئله منجر به کاهش توان ارتش عراق شد (2).
5- توقف ارتش در حال پیشروی عراق، عدم درک اهمیت سرعت مانور، عدم برخورداری از فرماندهی مؤثر نظامی برای هماهنگی عملیات زمینی، هوایی و دریایی و عدم بهرهبرداری از موفقیتهای اولیه به ویژه در روزهای نخست جنگ، بخش دیگری از اشتباهات عراق بود.
در نتیجه پیش فرضهای نادرست عراق، ناتوانی نظامی، عدم تجربه عملیاتی به اضافه تردید در تصمیمگیری (3)
(بولتن ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع، مقاله «عراق جناح شرقی دنیای عرب»، مؤسسه برولینگز؛ 1984).
و نیز پیشبینی نکردن مقاومت مردمی در ایران،زمینههای کندی و ناهماهنگی در پیشروی اولیه نیروهای عراق در خاک ایران و سرانجام ناکامی آن ارتش را فراهم ساخت.فضای سیاسی - اجتماعی حاکم بر کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی - به ویژه پس از تصرف لانه جاسوسی - این درک و باور را به وجود آورده بود که امریکا بر اقدامات خصومتآمیز خود بر ضد ایران انقلابی خواهد افزود، به همین دلیل، امام خمینی در دیدار با
1) 33. پیشین.
2) 34. مأخذ 10.
3) 35. صدام بعدها در مصاحبه با روزنامه اشپیگل چاپ آلمان درباره مشکلات عراق به هنگام تصمیمگیری گفت: «بیشتر اوقات ما به هنگام اخذ تصمیم دچار مشکلاتی هستیم که آیا باید به پیشروی ادامه دهیم یا نه؟ چقدر و چرا؟» همچنین یک عضو حزب بعث در سال 1981 میلادی مطالبی را بیان کرد که حائز اهمیت است. وی گفته بود: «صدام به تنهایی علی رغم توصیههای مقامات بلند پایه حزب بعث و افسران نظامی، اصرار داشت هدفهای نظامی عراق در جنگ با ایران محدود باشد.»
فرماندهان سپاه ضرورت هوشیاری و اجتناب از غفلت در برابر امریکا را مورد تأکید قرار دادند و فرمودند: «قوای خودتان را مجهز کنید و تعلیمات نظامی پیدا کنید.» (1).
در پی تشدید تحرکات مرزی عراق و مداخله این کشور در امور ایران، وقوع یک بحران نظامی و جنگ احتمالی در چارچوب منافع امریکا و غرب بر ضد ایران قابل پیشبینی بود. بر همین اساس، بلافاصله پس از آغاز تهاجم عراق، امام خمینی تجاوز عراق را بهای مخالفت ایران با امریکا خواندند. (2)افزون بر این، به دلیل ماهیت دینی انقلاب، امام، تهاجم عراق و دفاع ایران را به منزله جنگ کفر با اسلام ارزیابی کردند. (3)تلقی مردم و مسئولان از ماهیت تجاوز عراق منجر به ظهور واکنش گسترده در آنها برای مقابله با دشمن، با هدف دفاع از انقلاب و اسلام در برابر تهاجم همه جانبه جبهه کفر استکبار، شد. پیدایش وضعیت جدید دو نتیجه مهم در پی داشت: نخست آن که «مقاومت و دفاع مردمی و همه جانبه» شکل گرفت؛ دوم، «راه هر گونه مصالحه و سازش» بسته شد. نتیجه اول، عملا عراق را در نخستین گامهای تجاوز با ناکامی مواجه ساخت و روند تثبیت نظام با ایجاد انسجام درونی آغاز شد. نتیجه دوم سبب شد،امیدواری لیبرالها برای مذاکره و پیمودن راه سازش با عراق و امریکا کم رنگ شده و از میان برود؛ به همین دلیل در عمل این جریان به رهبری بنیصدر ابتکار عمل برای مذاکره سیاسی را از دست داد. در عین حال بنیصدر به عنوان نخستین و تنها فردی که به راهحل مذاکره تأکید میکرد، تنها 24 ساعت پس از تجاوز عراق طی سخنانی گفت: «اگر مسئله، قرارداد الجزایر است، که میشود مذاکره کرد.» (4).
تأثیرات جنگ در کشور و موضعگیری و اقدامات امام، مردم و مسئولان سبب شد که بر خلاف تصور امریکا و عراق - که ایران را در صورت شروع جنگ شکست خورده ارزیابی میکردند - روند جدیدی با رهبری امام و حضور مردم در صحنه جنگ و انقلاب آغاز شود که نتیجه آن،تحکیم انسجام و وحدت در میان قشرهای مختلف و افزایش حمایت از نظام جمهوری اسلامی و عقیم ساختن اهداف دشمنان بود.
بررسی واکنش نظامی جمهوری اسلامی ایران در برابر تهاجم عراق از آن جهت مهم و ضروری است که این بررسی میتواند، «ارزیابی دولت عراق از توان نظام ایران» و نقش آن در تصمیمگیری برای تهاجم به ایران و همچنین «عوامل مؤثر بر ناکامی و شکست عراق» را روشن سازد.
از فروردین تا 31 شهریور 1359 مرزهای ایران به طور مکرر مورد تجاوز نیروهای عراقی قرار گرفت ولی نیروهای نظامی ایران هرگز واکنش مناسب و قاطعی از خود نشان ندادند (1)و همین مسئله، عراقیها را در اقدام به تجاوز و امیدواری برای دستیابی به پیروزی سریع و آسان تشویق کرد. ارزیابیهای رسانههای خارجی و کارشناسان و تحلیلگران نیز با برداشتهای دولت عراق از وضعیت نظامی ایران مطابقت و همسویی داشت.
با این ملاحظه کلی، دو سؤال اساسی مطرح میشود: اول، علت ناتوانی نیروهای نظامی ایران برای باز دارندگی عراق از تهاجم به ایران چه بود؟ دوم، اگر نیروهای نظامی ضعف و کاستیهای اساسی داشتند، پس چه عواملی منجر به ناکامی عراق شد؟
تاکنون در بررسیهای انجام شده، کمتر به نقش نیروهای نظامی در بازدارندگی عراق اشاره شده است، تیمسار صیاد شیرازی (2)جانشین وقت رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی نیز در مورد وضعیت ارتش توضیحاتی را ارائه میکند که در روشن شدن این بحث بسیار مفید است. وی میگوید:
«تصور کنید ارتشی مضمحل را که سران خیانت کار آن یا دستگیر انقلاب گردیده و محاکمه و اعدام شدهاند و یا راه هزیمت در پیش گرفته و پناه به بیگانه بردهاند. سراسر کشور در تب یک جنگ ویرانگر میسوخت و پس از آن، کرانههای غربی وطن، ناجوانمردانه توسط جمعی خود فروخته اشغال گردیده بود، سستی و رخوت مضاعف درون ارتشیان موج میزد و تجربه تلخ گزینش اولین رئیس جمهوری نااهل انقلاب این سستی را تشدید میکرد.
آیا ارتش با رهبری یک روحانی قادر به انجام دادن وظیفه و[به دست آوردن]پیروزی خواهد بود؟ این کلام یاران ارتشی ما بود که از جو آتشزای ایام نخست جنگ نشأت[می]گرفت.» (3).
جانشین وقت رئیس ستاد مشترک ارتش (تیمسار آراسته) نیز در توضیح اقدامات ارتش، طی مصاحبهای با روزنامه کیهان، مراحل آن را چنین ذکر کرد:
«1- مرحله نخست، سد کردن و متوقف کردن دشمن و اجرای عملیات چریکی.
1) 40. برابر مندرجات کتاب «نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس» از انتشارات سازمان سیاسی - عقیدتی ارتش، جلد اول، نبردهای غرب دزفول، با وجود این که در ماههای فروردین و اردیبهشت 1359 نیروهای ارتش به مرز اعزام شدند،لیکن در خرداد همان سال با ا ین توجیه که «تهدید برطرف شده است»، نیروهای لشکر 92 به پادگان مراجعت کردند و یک ماه بعد کودتای نوژه سازمان دهی و اجرا شد.
2) 41. تیمسار علی شیرازی در فروردین 1378 به وسیله سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به شهادت رسید.
3) 42. روزنامه اطلاعات، 16 / 3 / 1375، مقاله مردی به ازای شرف.
2- مرحله دوم، اجرای تکهای محدود (1)به منظور ضربه زدن و انهدام نیروهای دشمن و خسته و فرسوده نمودن متجاوز که با شش عملیات تا قبل از سال 1360 عملی شد.
3- مرحله سوم که عملیات تهاجمی گسترده در سر تا سر جبهه بود و با کمک سپاه پاسداران و بسیج مردمی و یا به تنهایی عملی گردید...» (2).
بدون تردید - چنان که در این اظهارات آمده است - نیروهای نظامی فاقد آمادگی و توانایی لازم برای «بازدارندگی» و مقابله مؤثر در برابر پیشروی ارتش عراق به عمق مناطق مرزی بودند. در این زمینه، آیت الله خامنهای (نماینده وقت حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع) فرمودند:
«روزهای اول مرتب خبر میرسید که عراقیها فلان جا را گرفتند و تا فلان جا پیشروی کردهاند و این قدر نیرو آوردهاند یا فلان شهر تهدید میشود و از جمله شهرهایی که به شدت تهدید میشود، دزفول بود. در حالی که ما آن جا نیرو کم داشتیم و وقتی هم به فرماندهان ارتش میگفتیم، میگفتند نیرو کم داریم و یا نیرو و تجهیزات هر دو را با هم نداریم و راست هم بود. به این معنا که آمادگیهای لازم را برای خودشان در این جنگ تهیه ندیده بودند. در صورتی که ابزارهای زیادی داشتیم ولی از کار افتاده بود و مهمات زیادی داشتیم که اینها از وجودش خبر نداشتند، افراد زیادی هم داشتیم که اینها در پادگانها حضور نداشتند و لذا وضعمان خیلی بد بود.» (3).
بعدها، با تشدید درگیریهای سیاسی در داخل کشور، بنیصدر - با وجود آن که فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت - تلاش میکرد، با سلب مسئولیت از خود، نیروهای خط امام را در وضعیت به وجود آمده مقصر نشان دهد. آیت الله خامنهای در همان زمان در نماز جمعه تهران خطاب به بنیصدر فرمودند:
«نزدیک به هفت ماه قبل از جنگ، شما فرمانده کل قوا بودید، (4)چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانستند مقاومت کنند؟ حضرت امام شما را در اول اسفند 1358 به
1) 43. از 31 شهریور 1359 تا پیش از پایان همین سال، سلسله تلاشهایی که ارتش و به فرماندهی بنیصدر انجام داد، گسترده و با هدف آزادسازی مناطق اشغالی بود؛ فی المثل بنابر مندرجات مجموعه پنج جلدی منتشره از سازمان عقیدتی - سیاسی ارتش، عملیات 23 مهر باهدف آزادسازی منطقه غرب کرخه بود؛ عملیات سوم آبان با هدف شکستن محاصره آبادان؛ عملیات 16 دی ماه در هویزه با هدف آزادسازی منطقه غرب کارون و خرمشهر بود و عملیات 20 دی ماه با هدف شکستن محاصره آبادان انجام گرفت. بنابراین مشخص نیست به چه دلیل این عملیاتها محدود ذکر شده است.
2) 44. روزنامه کیهان، 15 / 7 / 1375، مصاحبه تیمسار آراسته (جانشین وقت ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران).
3) 45. انتشارات سروش، مجموعه مصاحبههای سال 1361 و 1362 مصاحبه در مورد شهادت شهید چمران، 12 / 3 / 1361، صص 64 و 65.
4) 46. بنیصدر در بهمن 1358 با رأی مردم رئیس جمهور و در اسفند همان سال به دستور امام خمینی به فرماندهی کل قوا منصوب شد.
فرماندهی کل قوا برگزید. در اول مهر ماه 1359، یعنی هفت ماه تمام بعد از فرماندهی کل قوا[یی]شما جنگ شروع شد. در این هفت ماه شما چه کردید؟ چرا ارتش را مرمت نکردید؟ چرا نظامیان را آموزش ندادید؟ آیا اینها را چه کسی میبایست انجام میداد؟ چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی کار شما در هفت ماه گذشته آشکار میشود، تقصیرها را به گردن این و آن میاندازید؟ وقتی از ایشان میپرسند چرا ارتش را سر و سامان ندادهاید؟ میگوید: «چون کسان دیگری در ارتش دخالت کردهاند.» منظور ایشان دادگاههای انقلاب و ارتش است. چون افراد متهم به کودتا را دستگیر کرده بودند. آقای بنیصدر توقع داشتند در ارتش علیه جمهوری اسلامی کودتا بشود و کودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند!؟» (1).
این مسائل نشان میداد که ارتش آمادگی لازم را برای دستیابی به «بازدارندگی» در برابر عراق و نیز توان «مقابله مؤثر» را پس از تهاجم آن کشور نداشت. در عین حال، رخدادهایی که در پی تهاجم عراق به ایران پدید آمد، تمام سیاستهای عراق را در هم ریخت و نیروهای متجاوز با ناکامی و شکست مواجه شدند.
طرح هر گونه مبحث دفاعی و نظامی و تبیین استراتژی دفاعی اساسا بر پایه تجزیه و تحلیل تهدیدات داخلی و خارجی انجام میپذیرد. این مهم، هیچ گاه پیش از پیروزی انقلاب در درون سلسله مراتب نظامی ایران انجام نشد، زیرا امریکاییها ضمن تعیین تهدیدات، راههای مقابله با آن را نیز به سیستم سیاسی - نظامی ایران دیکته میکردند و این روش، مانع از شکلگیری این گونه مباحث در میان نیروهای نظامی ایران میشد. بنابراین، دستیابی به مفاهیم روشن و مدون در این زمینه دور از انتظار بود. با این حال، به نظر میرسد که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ارتش ایران استراتژی دفاعی خود را در برابر عراق بر پایه سه راه کار تنظیم کرده بود. در کتاب «دفاع مقدس» از انتشارات نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به این موضوع چنین اشاره شده است:
«با توجه به درگیریهای ایران و عراق قبل از بیانیه الجزایر که مدت شش سال - از 1348 تا 1354 - طول کشید، دفاع در منطقه خرمشهر و محور شمالی آن مهمترین موضوعی بود که فکر فرماندهان نظامی وقت را به خود معطوف کرده و در راه حصول به این هدف پس از دو سال بررسی و تفحص، سه راه کار برای این منظور پیشبینی گردید که اولین و بهترین راهحل، پیشدستی در تک در صورت خطر جدی ارتش عراق و تصرف کرانه شرقی دجله و متکی کردن پدافند این منطقه به رودخانه دجله بود. دومین راه کار، ایجاد استحکامات صحرایی در منطقه
1) 47. نماز جمعه تهران، 29 / 3 / 1360، مندرج در روزنامههای 30 / 3 / 1360.
مرزی و استقرار نیروی تأمین کافی در خط مرز و پیشبینی قدرت، رزمی کافی برای عکسالعمل سریع. سومین راه کار، دفاع و عمل تأخیری در منطقه خوزستان تا خط رودخانه کرخه و کارون و وارد شدن به خاک عراق و وارد کردن ضربت قاطع در منطقه کرمانشاه در روی محور قصر شیرین - خانقین - بغداد و تهدید پایتخت عراق بود.» (1).
پس از انقلاب اسلامی و در پی تشدید درگیری در مرز ایران و عراق و با وجود تحولاتی که در «تغییر ماهیت تهدید» و «مقدورات» به وجود آمده بود، در طرح پدافندی حر - مستند به طرح عملیاتی «ابوذر» که در خرداد 1359 ابلاغ شده بود - درباره مأموریت لشکر 92 به عنوان یگانی که مسئولیت سراسر منطقه خوزستان را به عهده داشت، چنین آمده است:
«الف - در منطقه مربوطه دفاع کنید.
ب - پیشروی را در جنوب اهواز در مناسبترین مواضع (در محور شلمچه حتیالمقدور در غرب نهر عرایض و در شمال این نهر در غرب جاده اهواز - خرمشهر) سد کنید.
پ - آماده باشید، پس از ورود لشکر 16 به منطقه دزفول، با هماهنگی آن لشکر در منطقه اهواز و خرمشهر آفند متقابل نمایید» (2).
در این طرح، مأموریت لشکر 81 چنین تعیین شده است،:
«الف - مرحله یکم، لشکر 81 زرهی با اعزام عناصر تأمینی حرکت متجاوز را در زمینهای بلافصل مرز به تأخیر اندازد.
ب - مرحله دوم: پس از عقبنشینی عناصر تأمینی، در منطقه دفاع نموده و پیشروی دشمن را در مواضع سد کننده پیشبینی شده متوقف نماید.
ج - مرحله سوم: آماده میشود، بنا به دستور در محور عمومی قصر شیرین - خسروی - خانقین - بغداد آفند متقابل نموده و نیروهای متجاوز را نابود سازد.» (3).
چنان که مشخص است، این طرح و مأموریتهای ابلاغ شده، تناسبی با شرایط آن زمان نداشت و بیشتر برگرفته از طرحهای پدافندی و آفندی گذشته بود. ضمن این که طرح عملیاتی ابوذر در موقعیتی تدوین و ابلاغ شد که با وجود استقرار یگانهای ارتش در مرز، نیروی زمینی ارتش بر اساس برآورد خود حمله همه جانبه ارتش عراق را در آینده نزدیک پیشبینی نمیکرد، به همین دلیل، دستور بازگشت یگانها را به پادگانها ابلاغ کرد. (4).
این دستور نشان دهنده عدم درک درست از ماهیت تهدید و طرح «ابوذر» نیز مبین عدم درک صحیح از دشمن، تواناییها، نحوه سازمان دهی و به کارگیری آن بود. ارزیابی طرح ابوذر در کتاب منتشره «ارتش جمهوری اسلامی ایران» به خوبی این موضوع را روشن کرده است:
«اصولا یگانهای نیروی زمینی، تقریبا هیچ کدام در شرایطی از توان رزمی و استعداد پرسنلی و لجستیکی نبودند که قادر به اجرای عملیات آفندی مستقل باشند، و نیروی زمینی نیز فاقد امکانات لازم برای ترابری و جابهجایی یگانهای عمده و انجام تمرکزات پیشبینی شده در طرح عملیاتی ابوذر بود.» (1).
بنابراین، استراتژی دفاعی ارتش ایران، مبانی و انسجام لازم را برای پاسخگویی به تهدید عراق نداشت و به همین دلیل، در صحنه عمل در بازدارندگی و دفع تهاجم دشمن و جلوگیری از اشغال و محاصره شهرها و خاک مقدس جمهوری اسلامی موفق نبود.
تمامی مباحث این بخش از منابع منتشر شده به وسیله ارتش جمهوری اسلامی ایران تهیه شده است.
ارتش در استراتژی خود برای دفاع از خوزستان، دو لشکر زرهی و یک تیپ پیاده در نظر گرفته بود. لشکر 92 زرهی «مأموریت سرزمینی» دفاع در خوزستان را بر عهده داشت و لشکر 16 زرهی با استقرار در فاصله 1000 کیلومتری منطقه، به عنوان نیروی عمل کننده و کمک کننده به لشکر 92 مورد نظر بود. یک تیپ پیاده نیز برای منطقه مرزی جنوب استان ایلام، - از مهران تا دهانه فاو - مسافتی نزدیک به 500 کیلومتر را پوشش میداد. (2).
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با وجود مشاهده تحرکات عراق در مرز و شهرهای مرزی، هیچ تغییری در استراتژی نظامی و آرایش دفاعی ایران، انجام نگرفت. (3)از نیمه دوم فروردین 1359، پس از تمرکز نیروهای عراقی در مرز، ارتش به تدریج به جابه جایی پرداخت؛ تا اواخر اردیبهشت لشکر 92 و تیپ 37 زرهی شیراز (4)و گروههای 22 و 55 توپخانه در مناطق عملیاتی مستقر شدند. نیروهای لشکر 92 در سه منطقه اصلی تمرکز یافتند:
1- منطقه عملیاتی دزفول و شوش با تیپ 2 زرهی و یک گروه رزمی از تیپ 37 و گردانهای توپخانه.
1) 52. سازمان عقیدتی - سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نقش ارتش در 8 سال دفاع مقدس، جلد 1، نبردهای غرب دزفول، (تهران: اسفند 1371) ص 2.
2) 53. مشخص نیست منظور از یک تیپ پیاده از مهران تا دهانه فاو - کدام تیپ است؟ زیرا اگر منظور، تیپ 84 خرم آباد باشد، مأموریت و گسترش این تیپ از مهران تا دهلران بود نه از مهران تا دهانه فاو. (حاشیه سردار غلامعلی رشید بر کتاب حاضر).
3) 54. البته برابر گزارشهای مندرج در کتاب «ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس - جلد اول» (از انتشارات سازمان عقیدتی - سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران در اسفند 1371) در خرداد سال 1359 طرح عملیاتی ابوذر توسط نیروی زمینی ارتش تهیه و ابلاغ شد. در این طرح مأموریت دفاعی یگانها مشخص شده بود لیکن تغییری اساسی در تفکر نظامی و دفاعی حاصل نشده بود. این طرح بیشتر ابلاغ دستور عملیاتی به یگانها بود.
4) 55. سرهنگ رامین فرمانده اسبق تیپ 37 زرهی در مصاحبه خود در این باره به گسترش تیپ 37 شیراز در منطقه یاد شده اشاره نکرده است.
2- منطقه عملیاتی غرب اهواز شامل سوسنگرد و بستان با تیپ 3 زرهی و در منطقه جنوب غربی اهواز، تیپ 1 زرهی با یک گروه رزمی از تیپ 37 زرهی. (1).
3- منطقه خرمشهر با یک گردان تانک و یک گردان مکانیزه. ضمن این که گردان 151 دژ نیز در خرمشهر مستقر بود.
در اواخر خرداد 1359 با وجود آرایش دفاعی یاد شده، برخی از فرماندهان ارتش در تجزیه و تحلیل خود به این نتیجه رسیدند که عراق در آینده نزدیک حمله نخواهد کرد (2)و این موضوع را به ارتش اعلام کردند. به همین دلیل بخشی از توان تیپ 37 به شیراز بازگردانده شد و لشکر 92 زرهی نیز با استقرار نیروی پوشش در مرز، به پادگان بازگشت.
رژیم بعثی در دهه دوم تیرماه - به دلیل نقشی که در کودتای نوژه داشت و هماهنگ با عناصر کودتاگر و برای تمرکز توجهات به مرز - حملات خود را در بخشی از مناطق مرزی تشدید کرد. این حملات در مرداد ماه، با افزایش تمرکز نیروهای عراقی در مرز شدت گرفت.
با وجود تحولات نظامی در مرز طی شش ماهه نخست سال 1359، سرانجام در 15 شهریور این سال و تنها پنج روز قبل از آغاز غیر رسمی جنگ و 15 روز قبل از آغاز رسمی و سراسری جنگ، نیروی زمینی ارتش یک طرح پدافندی برای یگانها ارسال کرد. در این طرح نیز هیچ گونه دستوری برای تغییر مکان یگانها صادر نشده بود و تنها، دفاع از مناطق مرزی به همان لشکرهای مستقر در مناطق پادگانی نزدیک منطقه محول شده بود. در 19 شهریور 1359، فرمانده لشکر 92 زرهی با استنباط از تحرکات نیروهای عراقی، حمله آنها به خوزستان را قطعی دانسته (3)
(روزنامه کیهان، 3 / 3 / 1377).
و دستور آماده باش را صادر کرد (4).1) 56. این یگانها را دو گردان از لشکر 21 حمزه همراهی میکردند. (حاشیه سردار غلامعلی رشید بر کتاب حاضر).
2) 57. به نظر میرسد این تحلیل بیش از آن که بر مبنای درک صحیح از اوضاع سیاسی و نظامی حاکم بر مناسبات دو کشور ایران و عراق باشد، به لحاظ طرحریزی کودتا در ارتش بود که شاخه جنوب آن در لشکر 92 زرهی فعالیت داشت.
3) 58. سردار رحیم صفوی فرمانده کل سپاه پاسداران درباره احتمال حمله عراق و بیتوجهی بنیصدر اظهار داشت: «در آن زمان، من فرمانده سپاه، در کردستان بودم و به ارتفاعات قصر شیرین که مشرف به خاک عراق میباشد، رفته بودم. لشکر مکانیزه دشمن در رمزهایمان مستقر شده بود. فرماندهان سپاه نیز در جلسه شورای عالی دفاع به بنیصدر اعلام کردند که عراق میخواهد به ایران حمله کند ولی جوابی که بنیصدر به آنها داد این بود که شما پاسداران اصلا میفهمید جنگ چگونه آغاز میشود؟ به زعم او بایستی روابط جهانی و بینالمللی بین قدرتهای بزرگ بر هم بخورد و موازنه سیاسی از بین برود و غیره. بالاخره با یک تحلیل سیاسی این مسئله را رد کرد و بعد هم در مهران طی یک مصاحبه رادیو - تلویزیونی خطاب به مردم گفت، شایع است که جنگ میخواهد شروع شود ولی من الان در مهران هستم هیچ خبری نیست!»
4) 59. پیشین، ص 69.
به دلیل عدم درک و تجزیه و تحلیل صحیح از تهدیدات، توان موجود ارتش به گونهای مناسب سازماندهی و هدایت نشد و همین امر منجر به تأخیر در ورود بخشی از نیروهای ارتش از جمله لشکر 77 و لشکر 16 به منطقه درگیری شد که نشان دهنده عقبماندگی ایران در برابر عراق بود.
در مجموع، آرایش دفاعی ایران در پایان شهریور به شرح زیر بود:
منطقه شمال غرب: لشکرهای 64 ارومیه و 28 سنندج با ضد انقلاب درگیر بودند و هیچ نیروی پدافنده کنندهای در مرز استقرار نداشت. (1)در ضمن، عناصری از لشکرهای 92 زرهی، 21 حمزه، 77 خراسان و عناصری از تیپ 23 نیروی مخصوص و نیروهای ویژه هوابرد و تیپ 55 نیز در اختیار این لشکرها قرار داشتند. (2).
منطقه غرب: لشکر 81 زرهی و تیپ 84 پیاده خرم آباد در این منطقه مستقر بودند. تعدادی از یگانهای لشکر 81 زرهی نیز مسئولیت درگیری با ضد انقلاب را داشتند.
منطقه جنوب: لشکر 92 زرهی تقویت شده با تیپ 37 زرهی شیراز، گردان 151 دژ، گردان تانک لشکر 88 زرهی و یک گروه رزمی پیاده از لشکر 21، یک گردان پیاده و یک گردان تانک از لشکر 77 و عناصر ژاندارمری خوزستان و پایگاه دریایی خرمشهر و عناصری از گروه 22 و 55 توپخانه، مسئولیت پدافند از منطقه خوزستان را بر عهده داشتند.
واکنش اولیه نظامی ایران در برابر عراق، بیشتر، حملات گسترده هوایی به شهرهای عراق و درگیری در دریا بود که در مقایسه با واکنش زمینی، تا اندازهای برجسته مینمود و این درک و تصور را به وجود آورد که استراتژی جنگی ایران، «جنگ عمومی» است. این باور اساسا متأثر از نحوه سازماندهی حملات هوایی و دریایی ایران به مراکز استراتژیک عراق در 24 ساعت اول بود. در هر صورت، واکنش اولیه ایران سبب شد، کلیه تحلیلهای موجود درباره ناتوانی نظامی ایران تغییر کند.
نیروی زمینی به دلیل کاهش نیروی انسانی، دچار ضعف و سستی بود، (1)
(دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد اول، تهران، چاپخانه سپهر، 1368، ص 46).
و نظر به این که سرنوشت جنگ در زمین تعیین میشود و نقطه برتری عراق نیز در جنگ زمینی بود، لذا مرور - هر چند اجمالی - عملکرد نیروی زمینی ارتش در منطقه جنوب، با استناد به گزارش منتشره از نیروهای زمینی ارتش، (2)ضروری است.بنابر گزارشهای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، تیپ 2 از لشکر 92 زرهی همراه با تیپ زرهی 37 شیراز در غرب رودخانه کرخه در مجموع هفت روز مقاومت کردند. (3).
نیروهای تیپ 37 شیراز در این مقاومت نقش برجستهای داشتند، به گونهای که اسرای دشمن نیز به آن اعتراف کردند. تأخیر در انتقال لشکر 16 زرهی قزوین یکی از مسائل مهم در عدم مقابله مؤثر با پیشروی دشمن بود.
تیپ 3 از لشکر 92 که در منطقه «الله اکبر» استقرار داشت تنها یک روز در برابر دشمن مقاومت کرد و در روز دوم سازمان تیپ عملا متلاشی شد. افراد این تیپ در مجموع سه روز در پدافند فعال شرکت داشتند. پیشروی نیروهای دشمن در هفته اول جنگ به سمت اهواز - که با شبیخون برادران سپاه به فرماندهی شهید غیور اصلی (4)مجبور به عقبنشینی شده بودند - پس از متلاشی شدن سازمان این تیپ انجام گرفت.
تیپ 1 از لشکر 92 زرهی در منطقه حسینیه (کیلومتر 25 در شمال خرمشهر) مستقر
1) 62. آقای هاشمی رفسنجانی در کنفرانس بینالمللی «دفاع و تجاوز» در این زمینه میگوید: «با از بین رفتن رژیم سابق، ارتش ایران که توسط کارشناسان و مستشاران امریکایی و انگلیسی آموزش میدید و هدایت میشد، مدیریت خود را از دست داد و تخصصهای بالایی که در ارتش وجود داشت، در ایران هنوز آماده بهرهبرداری نبود. علاوه بر این، بسیاری از سران ارتش خود از مهرههای امریکا و ضد انقلاب بودند. بنابراین، با وجود امکانات فراوان در ایران، این امکانات برای مردم و انقلاب به صورت نقد و آماده بهرهبرداری نبود، در حالی که همه عوامل برای عراق آماده بود. در ایران به زمان نیاز داشتیم تا انقلاب و نیروهای مخلص ارتش که طبقات پایینتر و پیکره اصلی ارتش بودند، بتوانند بر اوضاع مسلط شوند. ما هنوز مشغول تصفیه ارتش بودیم. افراد ارتش فرار کرده و بسیاری از آنان محبوس بودند و جای کارشناس امریکایی را که از ایران رفته بودند، کسی نگرفته بود. تعداد زیادی از قراردادهای تسلیحاتی که مکمل قدرت ارتش بود، در همان روزهای قبل از انقلاب توسط بختیار لغو شده بود و بسیاری از امکانات بدون پشتیبانی مانده بود و نیروی نظامی دیگری نیز هنوز در ایران شکل نگرفته بود»
2) 63. نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گزارشی را تحت عنوان «دفاع مقدس» در اسفند 1371 منتشر کرد که در این بحث مورد بهرهبرداری قرار گرفته است.
3) 64. البته اسرای دشمن اظهار میدارند، ظرف چهار روز به ساحل رودخانه کرخه رسیدند.
4) 65. شهید غیور اصلی از برادران ارتش بود که به سپاه پیوست و مسئولیت آموزش سپاه خوزستان را بر عهده گرفت.
بود. گردان 151 دژ و همچنین نیروهای منطقه 3 دریایی خرمشهر نیز در این محور در منطقه مأموریتی خود استقرار داشتند. نیروهای دشمن در این محور با عبور از کیلومتر 25 (حسینیه، در روز سوم مهر نیروهای خودی را عقب راندند و به این ترتیب، خرمشهر از شمال محاصره شد. نیروهای دشمن همچنین از منطقه جنوب غربی به سمت اهواز پیشروی کردند که سرانجام در منطقه «نورد» متوقف شدند. بنابراین گزارش، یگانهای تحت امر لشکر 92 زرهی حداقل یک روز و حداکثر شش روز مقاومت کردند.
تلقی و درک نیروهای نظامی از اهداف دشمن، در واکنش نیروهای ایران تأثیر تعیین کنندهای داشت؛ فرمانده وقت نیروی زمینی بر این باور بود که هدف عراق تصرف گلوگاه خوزستان و استقرار در ارتفاعات شمال اندیمشک میباشد، لذا تمام تلاش نیروهای خودی به حفظ گلوگاه معطوف شد. شهید سرلشکر فلاحی رئیس ستاد مشترک ارتش نیز اعتقاد داشت، اهواز گلوگاه است و باید توان ارتش را برای حفظ آن متمرکز کرد. در این میان، خرمشهر و آبادان تقریبا از دست رفته تصور میشد، به ویژه این که نیروهای نظامی مشخصی جز گردان 151 دژ و دو گردان زرهی و مکانیزه برای دفاع از منطقه اختصاص نیافته بود.
این نوع برداشتها نشان دهنده نداشتن تصوری مشخص و یکسان از اهداف و تلاش اصلی دشمن در جنوب بود که در نتیجه، عدم اتخاذ تصمیم یکسان و واکنش مشخص برای رویارویی با دشمن را در پی داشت. این وضعیت، زمینه را برای تداوم پیشروی دشمن فراهم کرد. حال آن که در صورت درک اهداف و تلاش اصلی دشمن و عکسالعمل مناسب، امکان ممانعت از پیشروی دشمن بهتر از آنچه انجام شد، امکانپذیر بود.
در مجموع، عدم آمادگی جنگی ایران به دلیل فقدان قرارگاه فرماندهی عملیات در مناطق مرزی و عدم استقرار کلیه یگانهای نظامی در طول مرز، کاملا آشکار بود. به عنوان مثال ایران هیچ گونه آرایش نظامی در مناطق بسیار حساس نزدیک خرمشهر و آبادان نداشت و حتی اعلامیههای نظامی عراق حاکی از آن بود که ارتش عراق در یکی دو روز نخست جنگ با مقاومت چندانی روبهرو نشد. بنابراین، تمام شواهد نشان میداد، این عراق بود که با آمادگی لازم و به کارگیری نیروهای نظامی، تهاجم همه جانبهای را علیه ایران سازمان داد در حالی که ایران حتی از آمادگی دفاعی کافی نیز برخوردار نبود. (1).
با این حال، به نظر میرسد که آتش توپخانه و حملات هوایی نیروی هوایی ایران و نیز فعالیت هلیکوپترهای هوانیروز در پشتیبانی آتش و لجستیکی، در مقایسه با تحرکات نیروی
1) 66. مأخذ 9، ص 54.
زمینی ارتش از برجستگی خاصی برخوردار بودند، به گونهای که علاوه بر اعتراف عراقیها، (1)، رسانههای خارجی نیز بر این امر صحه گذاشتند. نیروی دریایی ارتش ایران نیز به لحاظ برتری بالایی که در برابر عراق داشت با تحرکات آفندی در دریا، عملا عرصه دریا را برای نیروهای عراقی به شدت محدود کرد. به ویژه عراق به دلیل محدودیت سواحلش در خلیج فارس قادر به حضور فعال در دریا نبود. این که نیروهای عراقی در مناطق مرزی ایران موفق به پیشروی شدند، نمایانگر وجود کاستیها و نقصهایی (2)در نیروی زمینی ارتش بود. در اینجا به چند نمونه از این ضعفها اشاره میشود:
1- در گذشته، استراتژی دفاعی ایران اساسا بر حمایتهای نظامی، لجستیکی و مشاورهای امریکاییها متکی بود، به همین دلیل، با پیروزی انقلاب اسلامی و خروج ایران از مدار سیاستها و منافع غرب و نیز مبارزه با امریکا و همچنین تصفیه عناصر خائن در رأس ارتش، عملا استراتژی پیشین کارآمدی لازم را از دست داد و در این فاصله (از پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ)، استراتژی جدیدی نیز شکل نگرفت. این ضعف چنان اهمیتی داشت که نمیتوان تأثیراتش را بر دست نیافتن تلاشهای نظامی ایران به نتیجهای مطلوب از جمله مقابله با پیشروی نیروهای عراقی نادیده گرفت.
2- افزایش حملات هواپیماهای ارتش ایران به خاک عراق، به ویژه بغداد، انعکاس وسیعی داشت، ولی با توجه به پیشروی ستونهای نظامی عراق در عمق سرزمین جمهوری اسلامی، عملا بر پیشروی عراقیها تأثیری نگذاشت. در واقع، حملات هوایی ایران هیچ ارتباطی با مقابله در برابر پیشروی نیروهای زمینی عراق و پشتیبانی از مقاومت نیروهای خودی در زمین نداشت، حال آن که در این زمینه - با توجه به ضعفهای اولیه
1) 67. اسرای عراقی در اعترافات خود، حجم آتش توپخانه را مناسب و باعث تلفات در نیروهای عراقی ذکر کردهاند تلاش هلیکوپتر و وارد کردن تلفات در برخی محورها به واحدهای زرهی عراقی به ویژه در محور عین خوش، امامزاده عباس و در گیلان غرب نیز مورد تأکید اسرا بود. همچنین روزنامه انقلاب اسلامی 17 / 7 / 1359 به نقل از روزنامه لوماتن چاپ فرانسه در مورد نیروی هوایی مینویسد: «ورزیدگی و هوشیاری نیروی هوایی ایران تعجب همگان را برانگیخته است.».
2) 68. سرلشکر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه میگوید: «برای دفاع از بخشهای جنوبی خوزستان باید در شمال حسینیه متمرکز میشدیم تا در دو جبهه اهواز و خرمشهر بتوانیم دفاع کنیم. متاسفانه، تجزیه و تحلیل دقیقی از جنگ نداشتیم لذا در عین حالی که ارتش عراق در راه بود، همچنان آرایش ما به طور سنتی و با رعایت پوشش مرز بود تا با درک دقیق از اهداف عراق و احتمالات، بنابراین، نیروهای کلاسیک ما در گسترش عملیاتی و تاکتیکی دچار نقص و کاستی بودند و تلاش اصلی ارتش عراق را تشخیص ندادند، ضمن این که معابر را مسدود نکردند و از گسترش گردانی مناسب هم برخوردار نبودند. بنابراین، نیروهای کلاسیک در سطح استراتژی و سطوح عملیاتی و تاکتیکی دچار ضعف و کاستی بودند.».
نیروی هوایی ارتش عراق - نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی میتوانست تلفات بسیاری بر نیروهای عراق در میدانهای نبرد وارد سازد. (1)
(ترجمه گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 12 / 1363).
.3- با آن که از مدتها پیش بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوا فعالیت میکرد و اطلاعات نسبتا فراوانی از احتمال تهاجم عراق در اختیار داشت، امااقدام مناسبی در این زمینه انجام نداد. به همین دلیل با وجود آمادگی کشور برای مقابله و بسیج امکانات، فرماندهی و مدیریت به نحو مناسبی اجرا نشد.
4- سرعت پیشروی اولیه عراقیها در برخی از محورها نمایانگر عدم آمادگی برای مقابله با تهاجم دشمن بود، حال آن که ارتش عراق هر گاه با اندکی مقاومت روبهرو میشد، از شتاب و سرعت اولیه خود میکاست، در این خصوص؛ میتوان از مقاومت تیپ 37 زرهی شیراز در محور فکه یاد کرد که به دلیل اهمیتش حتی دشمن زبان به اعتراف گشود.
5- ضعف آموزش نظامی و از هم پاشیدگی مدیریت کلان ارتش موجب شد که به تناسب امکانات و یگانهای زرهی مستقر در منطقه جنوب کشور، مانور زرهی مناسب در برابر دشمن انجام نشود. حتی بعدها نیز این ضعف ادامه یافت تا آن جا که ارتش قصد کرد با ستون کردن تانک روی جاده ماهشهر - آبادان در هوای روشن دست به عملیات بزند که کمترین نتیجه آن، انهدام امکانات و تجهیزات نظامی بود!
6- ناتوانی در اجرای اصول جنگ و روشهای کلاسیک (2)به هنگام مقاومت در برابر نیروهای عراقی و بعدها در عملیات آفندی علیه ارتش عراق، بخش دیگری از ضعفهای ارتش بود که ناکامیهایی را در پی داشت.
7- استقرار نیروهای دشمن در مواضع نامناسب و توجیه نبودن آنها به منطقه، فرصت مناسبی را برای اجرای عملیات ایذایی در شب فراهم ساخته بود، اما این امر به هیچ وجه
1) 69. ویلیام اف هیکمن یکی از فرماندهان نیروی دریایی امریکا در مقاله «ارتش از هم پاشیده و از نو متولد شده ایران در سال 1982 میلادی» از انتشارات مؤسسه برنامه مطالعات سیاست خارجی بروکینگز، در این باره معتقد است: «حملات نیروی هوایی ب هدفهای دور از مناطق درگیری به دلیل ارزشهای سیاسی و روانی آن، تصمیم عاقلانهای بود زیرا انجام دادن عملیاتی از قبیل پوشش هوایی برای نیروی زمینی به وجود هم آهنگی نیروها نیاز داشت و ایران در آن اوضاع فاقد آن بود.»
2) 70. در این زمینه در کتاب ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم، بهار 1373، ص 166 آمده است: «اصلا «ارتش جمهوری اسلامی در شرایطی با تجاوز عراق و ادامه آن روبهرو شد که اجرای برنامههای کلاسیک نظامی مقدور نبود»».
مورد توجه نیروهای کلاسیک قرار نگرفت و بیشتر این عملیاتها را نیروهای مردمی و انقلابی اجرا میکردند. عدم رویارویی با دشمن به شیوه چریکی به این دلیل بود که در آیین نامههای ترجمه شده از منابع ارتش امریکا، چنین عملیاتهایی پیشبینی نشده بود و ارتش ایران نیز در این زمینه آموزش لازم را ندیده بود.
8- کمبود نیرو و عدم سازمان دهی مناسب نیز به چشم میخورد، ارتش نه تنها روند تحولات نظامی دشمن را پس از انقلاب به درستی مورد توجه قرار نداد، بلکه توانایی لازم را نیز برای سازماندهی نیروهای مردمی نداشت، لذا پس از شروع جنگ، نیروهای منقضی خدمت سالهای قبل جذب شدند. (1)و البته با این تعداد نیرو (80 هزار تن) امکان سازماندهی پنج لشکر پیاده وجود داشت، لیکن اقدام مناسبی در این زمینه انجام نگرفت و تنها نیروهای فدائیان اسلام به فرماندهی شهید مجتبی هاشمی و نیروهای ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی شهید چمران که در آبادان و سوسنگرد - الله اکبر و کرخه کور - مستقر بودند، از نظر لجستیک و فرماندهی تحت امر ارتش قرار گرفتند.
با این حال، ایران در برخی زمینهها از برتری قابل توجهی در برابر عراق برخوردار بود. مانند عمق استراتژیک شهرهای ایران، وجود ارتش بزرگ و به جا مانده از قبل که به سیستمهای تسلیحاتی مدرن مجهز بود، وجود نیروهای مسلح نیمه آموزش دیده، وجود شور انقلابی که در تقویت روحیه نیروهای نظامی ایران بسیار مؤثر بود، در اختیار داشتن مقدار فراوانی تکنولوژی بسیار پیشرفته و وجود ذخایر نسبتا مناسب ارزی که با افزایش قیمت نفت تا اندازهای بهبود یافته بود. (2).
عملکرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در صحنههای مختلف اعم از مبارزه با گروهکها و عناصر وابسته در داخل - از جمله در مناطقی همچون گنبد، کردستان، بلوچستان و خوزستان - و سپس مقاومت در برابر تجاوز عراق اساسا مبتنی بر درک و تلقی سپاه از ماهیت انقلاب اسلامی و ستیزهجویی همه جانبه قدرتهای خارجی و ضد انقلاب داخلی با آن بود. سپاه با «روحیه شهادت طلبی» و «انسجام درونی» و «خلاقیت نظامی»، از قابلیت بسیاری برای مقابله با تهدیدات در صحنههای مختلف برخورد بود. بیان امام خمینی در معرفی سپاه مبنی بر این که «اگر سپاه نبود کشور نبود.» گویاترین عبارت در ترسیم نقش تعیین کننده سپاه در روند حوادث و تحولات انقلاب و جنگ است.
گرچه مأموریت مستقیم سپاه دفاع از مرزها نبود اما نیروهای سپاه پاسداران با توجه به ویژگیهایی که به آن اشاره شد، در کلیه محورهای جنگ به صورت مستقل و یا در کنار نیروهای ژاندارمری و ارتش حضور داشتند. حضور مؤثر سپاه در شهرها (به دلیل وضعیت بحرانی) و دفاع از دستآوردهای انقلاب، موقعیت این نیرو را در وضعیت کاملا مطلوبی قرار داده بود. به بیان دیگر، هرگاه وضعیت نامطلوبی در منطقهای حاکم بود، به همان میزان سپاه از سازماندهی و موقعیت مطلوبتری برای مقابله برخوردار میشد؛ به عنوان مثال در منطقه کردستان و یا در خوزستان به دلیل فعالیت عناصر ضد انقلاب و اقدامات ایذایی عناصر وابسته به عراق، نقش و موقعیت سپاه کاملا برجسته بود. در منطقه جنوب، تحرکت گسترده ضد انقلاب در نقاط مختلف به ویژه در خرمشهر، سبب شد تا نیروهای سپاه با درکی که از ماهیت این تلاشها و احتمال وقوع جنگ داشتند، (1)
(سردار رحیم صفوی، جلسه «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق»، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 22 / 4 / 1374).
نیروهای مردمی را در این شهر برای مقابله با عناصر ضد انقلاب و تجاوزات احتمالی عراق، سازماندهی کنند که تأثیرات این سازماندهی در مقاومت 34 روزه خرمشهر (2)در برابر دشمن آشکار شد.البته تلاشهایی که امام خمینی پیش از این برای تشکیل بسیج و ایجاد آمادگی برای مقابله برای تهاجم احتمالی امریکا یا عوامل وابسته به امریکا انجام دادند، بسیار با اهمیت بود و نقش تعیین کنندهای در شکلگیری مقاومت مردمی داشت؛ امام در پنجم آذر 1358 و تنها 22 روز پس از اشغال لانه جاسوسی - با توجه به احتمال تهاجم نظامی امریکا به ایران - فرمان تشکیل بسیج با جذب، سازماندهی، آموزش و به کارگیری نیروهای مردمی را صادر فرمودند. امام با این اقدام در نظر داشتند، ضمن کسب آمادگی برای رویارویی با هر گونه تجاوز نظامی، دشمنان را تهدید و از تهاجم باز دارند. ایشان در یکی از سخنرانیها فرمودند:
«مهیا شدنمان هم طوری باشد که با این مهیا شدن بترسند آنهایی که خیال هجمه دارند. دشمنان بترسند از قوه شما.» (3).
1) 73. 10 روز قبل از شروع جنگ در مقر لشکر 81 جلسهای با حضور بنیصدر و فرماندهان نظامی تشکیل شد که شهید بروجردی نیز در آن حضور داشت. سردار رحیم صفوی میگوید: «ما در این جلسه گفتیم عراق میخواهد حمله کند و بنیصدر شروع کرد به قهقه زدن.» فرمانده وقت لشکر 81 نیز گفت: «عراق جرأت میکند به ما حمله کند؟! ما توی دهن عراق میزنیم!».
2) 74. البته با توجه به آغاز غیر رسمی جنگ در 20 شهریور 1359 از مرز شلمچه که با مقاومت مردمی روبهرو شد و تا پایان سقوط خرمشهر ادامه داشت، در برخی نوشتارها این مقاومت 44 روزه بیان شده است.
3) 75. مأخذ 13، جلد 11، سخنرانی امام خمینی، 6 / 12 / 1358.
امام خمینی همچنین با توجه به تداوم توطئه علیه ایران، پس از حادثه طبس فرمودند:
«سپاه 20 میلیونی که خود را مجهز نمودهاند، امروز برای فداکاری اسلامی مهیا باشند.» (1).
نه روز پیش از تهاجم سراسری عراق و در وضعیتی که درگیری در مناطق مرزی به گونهای شدید و گسترده آغاز شده بود، امام فرمودند:
«ارتش بیست میلیونی و بسیج عمومی که با سازماندهی خود ملت مجهز میشوند، آماده فداکاری در راه اسلام و کشور است.» (2).
در آغاز جنگ علاوه بر ضعف نیروهای کلاسیک در مقابله با تهاجم گسترده دشمن، بسیج نیز به دلیل عدم انسجام و سازماندهی نامناسب، نتوانست نقش اساسی در بازدارندگی ایفا کند، گرچه نیروهای مردمی به صورت پراکنده حضور داشتند. مهمترین دلایل عدم کارایی اولیه بسیج از «فرماندهی نادرست» - که مورد حمایت بنیصدر بود - و «سازماندهی نامناسب» ناشی میشد. با این حال در پی حمله دشمن و حضور نسبتا فراگیر و گسترده مردم در جبههها (3)و «شکلگیری مقاومت مردمی»، مرحله جدیدی از حیات نظامی بسیج آغاز شد. در این مرحله مقاومت مردمی اساسا در شهر شکل گرفت و سبب شد که کلیه محاسبات عراق در هم ریخته و موجب تأخیر و ناهماهنگی در پیشروی نیروهای عراقی و در نتیجه، ناکامی آنان شود. در این دوره، گرچه نیروهای انقلابی و مردمی در مقابله با دشمن از استراتژی طرحریزی شده و مکتوبی پیروی نمیکردند، لیکن هسته اصلی این استراتژی نانوشته، «ناکام کردن دشمن و متوقف ساختن او» بود. سردار رضایی در این باره میگوید:
«نیروهای مردمی در مقابله با دشمن گرچه بر اساس یک استراتژی طراحی شده رفتار نمیکردند، لیکن متوقف کردن دشمن، هسته اصلی استراتژی اولیه را تشکیل میداد، به همین دلیل بر اثر مقاومت مردم علاوه بر انهدام نیروهای دشمن، پیشروی آنها را متوقف و یا با تأخیر کندی همراه کرد.» (4).
علاوه بر مقاومت عمومی مردم، سایر نیروهای انقلابی همچون سپاه که از سازماندهی اولیه مناسبی برخوردار بودند، برخلاف تفکر بنیصدر مبنی بر «دادن زمین برای به دست آوردن زمان»، استراتژی «مقاومت در هر مکان و حفظ زمین برای به دست آوردن زمان» و
1) 76. مأخذ 13، جلد 11، 12 / 2 / 1359.
2) 77. مأخذ 13، جلد 13، 21 / 6 / 1359.
3) 78. برابر گزارش ستاد عملیات جنوب (گزارش مورخه 6 / 4 / 1360، ص 1) و برابر آمار مختصری که گرفته شده بود، در ابتدای جنگ غیر از سپاه و ارتش، بیش از 20 گروه و سازمان و ستاد در منطقه نیرو داشتند. بدیهی است این حضور بر اساس تفکر امام (ره) مبنی بر بسیج نیروهای مردمی برای دفاع از انقلاب، شکل گرفته بود.
4) 79. مأخذ 10.
ایجاد تأخیر در حرکت دشمن را مبنای فعالیت خود قرار دادند. آیت الله خامنهای نماینده وقت امام در شورای عالی دفاع در این مورد اظهار داشتند:
«سپاه بسیار مؤمنانه جنگید و با امکانات کمی که داشت توانست در وضعیت جنگ شدیدا مؤثر باشد.» (1).
افزون بر تحرک فوقالعاده نیروهای مردمی و سپاه در خرمشهر که پیشروی نیروهای دشمن به سمت آبادان را به تأخیر انداخت از سقوط حتمی آن جلوگیری کرد، (2)شبیخون نیروهای سپاه علیه دشمن در منطقه دشت آزادگان نیز سبب شد، در وضعیتی که نیروهای عراقی پس از عبور از شهرهای بستان، سوسنگرد و حمیدیه در آستانه ورود به شهر اهواز بودند، تا پشت شهر سوسنگرد عقبنشینی کنند.
بنابراین، در نگاهی کلی شاید بتوان گفت که از دست دادن بخشی از مناطق مرزی و شهرها با وجود جان فشانی و مقاومتهای مردم و نیروهای ارتش و سپاه (3)
(مؤسسه حفظ آثار امام خمینی، امام و دفاع مقدس، مجموعه خاطرات، خاطرات محمد مبلغ، تهران، 1377، ص 142.).
اساسا متأثر از بینش سیاسی - نظامی بنیصدر بود. ضمن این که ناکامی دشمن نیز در تأمین تمام مقاصد سیاسی و نظامی که منجر به شکست استراتژی جنگ برقآسا شد، بیشتر به دلیل مقاومت ها و حرکتهای تأخیری ناشی از مقاومت نیروهای مردمی و بر پایه یک استراتژی انقلابی بود. در واقع، زمینگیر شدن دشمن و تأخیر در پیشروی نیروهای عراقی (4)نمایانگر درست بودن و موفقیت استراتژی نیروهای انقلابی در جنگ بود.بنابراین، به تأخیر انداختن پیشروی دشمن - از جمله، تأخیر در سقوط خرمشهر و جلوگیری از سقوط آبادان - و ایجاد شکاف بین یگانهای ارتش عراق که ناکامی دشمن در رسیدن به اهدافش را رقم زد، اساسا متأثر از نتایج استراتژی نیروهای انقلابی و مردمی بود. از نقاط قوت نیروهای خودی، نقش محوری و تعیین کننده امام در مهار بحران، سازماندهی، بسیج و تهییج نیروهای انقلابی و مردمی و همچنین حضور گسترده مردم و نیروهای حزباللهی ارتش بود. (5)چنان که بعدها، امام خمینی فرمودند که عراقیها در محاسبات
1) 80. روزنامه جمهوری اسلامی، 19 / 8 / 1359.
2) 81. مأخذ 10.
3) 82. امام خمینی - برخلاف بنیصدر که تلاش میکرد با حذف نیروهای انقلابی میان سپاه و ارتش جدایی بیفکند - به وحدت نیروها اعتقاد داشتند، چنان که در یک جلسه خصوصی خطاب به فرماندهان سپاه فرمودند: «این جور فکر نکنید که شما به تنهایی میتوانید جنگ را جلو ببرید، یا ارتش فکر کند که به تنهایی میتواند این کار را به انجام برساند، با هم این جنگ را جلو ببرید و با همدیگر دفاع بکنید.»
4) 83. سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 15 / 4 / 1374.
5) 84. پیشین.
خود نقش مردم و تحولی را که در ارتش صورت گرفته است، نادیده گرفتند.
با این حال، حضور بنیصدر در رأس سیستم اجرایی کشور و نیز فرماندهی کل قوا، نبود استراتژی و طرح مناسب دفاعی و عدم آمادگی نیروهای نظامی و همچنین، توطئه عناصر ضد انقلاب در درون ارتش از جمله معایبی بود که سبب شد، با وجود تلاشها و جانفشانیهای انجام گرفته دشمن تمام مناطق مرزی - از نوسود تا فاو به طول 1000 کیلومتر - و برخی از شهرها را محاصره و یا اشغال کند. (1).
ارزیابی استراتژی نیروهای انقلابی و تلاشهای سپاه میتواند پاسخی به این پرسش باشد که «چه عواملی در شکست ارتش عراق تأثیر داشت؟» در این زمینه تاکنون نظریات گوناگونی بیان شده است (2)که به اجمال به بخشی از آنها اشاره میشود:
الف: پارهای از دلایل توقف پیشروی ارتش عراق بنابر ملاحظات سیاسی و برخی محاسبات غلط نظامی دشمن بود؛ -که برخی از کارشناسان نظامی و اسیران عراقی آن را تأیید میکنند - به عنوان مثال، یکی از فرماندهان لشکر 10 ارتش عراق میگوید:
«ما برای پیشروی در منطقه غرب رودخانه کرخه، عمق محدودی را پیشبینی کرده بودیم، لیکن هشام فخری، فرمانده لشکر از ما سؤال کرد که چرا تصرف دزفول و مسجد سلیمان را در اهداف خود پیشبینی نکردهاید؟ نقشه وضعیتهای خود را توسعه دهید و باید تا آنجا پیشروی کنیم. وقتی ما طی چهار روز به سهولت به ساحل رودخانه کرخه رسیدیم، اصرار داشتیم از رودخانه عبور کرده و جاده اهواز - اندیمشک را قطع و به سمت اندیمشک و دزفول پیشروی کنیم، لیکن فرمانده لشکر مخالفت کرد و ما احساس کردیم، تصمیم فرماندهی رده بالاتر این است که فعلا در مواضع تصرف شده متوقف شویم.» (3).
در واقع، دستور توقف در این محور به هیچ وجه با مقاومت نیروهای خودی در برابر نیروهای لشکر 10 ارتباطی نداشت، بلکه متأثر از ملاحظات سیاسی و نظامی دیگری بود که در سطح فرماندهی رده بالاتر ارتش عراق مورد توجه قرار گرفته بود.
ب: عامل اصلی در کند بودن پیشروی ارتش عراق و شکست آنها، مقاومت نیروهای مردمی در شهرها بود؛ ارتش عراق عمق 50 تا 80 کیلومتری در غرب رودخانه کرخه را - بنا به گفته اسیران عراقی - در چهار روز طی کرد، حال آن که در محور خرمشهر فاصله هفت کیلومتری مرز تا پل نو را در هفت روز پشت سر گذاشت. به بیان دیگر، در منطقه غرب
کرخه، ارتش عراق به طور میانگین روزی 20 کیلومتر پیشروی کرده بود، حال آن که در محور خرمشهر روزی یک کیلومتر.
به این ترتیب، مقاومت مردمی در خرمشهر - در چارچوب استراتژی نیروهای انقلابی - سبب شد، ارتش عراق که تنها یک گردان نیروی مخصوص برای اشغال خرمشهر اختصاص داده بود، نیرویی افزون بر دو لشکر به منطقه اعزام کرده و سرانجام پس از 34 روز درگیری و توقف در برابر پایداری مردم، خرمشهر را اشغال کند. با این حال، یگانهای متجاوز بر اثر مقاومت نیروهای مردمی و انقلابی در خرمشهر دچار تلفات، صدمات و ضعف روحی و در نتیجه، کندی پیشروی شدند که به سبب آن، حرکت کلی ارتش عراق نیز با ناهماهنگی روبهرو شد و سرانجام از دستیابی به اهداف خود ناکام ماند. (1)
برادران ارتشی به دلیل این که مأموریت دفاع از مرز و استقلال کشور را بر عهده داشتند و کلیه امکانات موجود دفاع کشور در اختیار آنان بود، ضمن بررسی علل پیشروی عراق، نقش ارتش در مقابله با نیروهای دشمن را مورد تأکید قرار دادهاند و در مورد علل پیشروی ارتش عراق و استقرار در مواضع اشغالی، بر این باور هستند که «اگر دشمن در این مدت پیشروی کرده است به دلیل عدم برابر توان رزمی و برتری چشمگیر توان رزمی عراق در آغاز تهاجم بوده است. حداقل 1 به 10»
(جزوه منتشره از ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، اداره آموزش، نقدی بر کتاب «از خونین شهر تا خرمشهر» سال 1373، ص 4) در این تحلیل اساسا عنصر اصلی در پیشروی نیروهای عراقی برتری توان رزمی عراق به نسبت 1 به 10 مورد تأکید قرار گرفته است. برادران ارتشی در عین حال در مورد عامل توقف ارتش عراق معتقدند: «عامل اصلی توقف حمله دشمن که برابر سوابق موجود در چندین مرحله اجرا و همواره ناکام ماند، به کارگیری کلیه توان ارتش شامل نیروی هوایی قهرمان و ناوگان هلیکوپتری نزاجا[...]که به علت عدم آسیب در طول انقلاب کماکان چهارمین قدرت جهان محسوب میگردید و با حملات مداوم و شکار تانک و ترکیب قدرت آتش آن با حجم عظیم آتش توپخانه که در هر مرحله به صورت سد آتش متجلی میگردید. و همچنین به کارگیری زرهی و پیاده که به سرعت بازسازی و به جبهه رهسپار میگردیدند، این عمل میسر شد.»
(مأخذ پیشین).
در این جا نوعی تناقض مشاهده میشود، بدین معنا که پیشروی ارتش عراق به دلیل برتری آنها به نسبت 1 به 10 ذکر میشود ولی در مورد نقش نیروهای ارتش به قدرت و توانایی آنها مبنی بر «چهارمین ناوگان هلیکوپتری ارتش جهان» اشاره میشود! حال آن که اگر این ادعا اثبات شده بود، مسلما ارتش عراق در تصمیمگیری برای تهاجم به ایران دچار تردید میشد.
این کندی حرکت و پیشروی ارتش متجاوز عراق در سایر محورهایی که شهرها و مقاومت مردمی سر راه او بودهاند نیز دیده میشود؛ مثل آبادان، بستان، سوسنگرد، حمیدیه و گیلان غرب.1) 88. رژیم شاه به دلیل بر عهده داشتن مأموریت دفاع از منافع امریکا در منطقه و همچنین اعتماد امریکا به این حکومت - که متأثر از وابستگی شدید آن بود - ایران را به انبار تسلیحات تبدیل کرده بود. بخش هنگفتی از ارز حاصله از افزایش قیمت نفت در سالهای پایانی عمر رژیم صرف خرید تجهیزات نظامی شد، بنابراین، در این زمینه هیچ گونه کمبودی در مرحله آغاز جنگ وجود نداشت و اگر مسئلهای بود، تنها در به کارگیری آنها بود.
نگرانی امریکا و کشورهای منطقه از تأثیرات پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه و احتمال وقوع بحران و تزلزل در درون این کشورها و همچنین ناتوانی امریکا در نفوذ و تأثیرگذاری بر مواضع ایران و به ویژه تلاش برای آزادسازی گروگانهایش که در لانه جاسوسی گرفتار شده بودند، منجر به حمایت امریکا از تهاجم نظامی عراق به منظور اعمال فشار بر ایران شد. اعتماد به پیروزی عراق در یک «جنگ محدود و برق آسا» (1)مورد توجه و ملاحظه کشورهای منطقه نیز بود. ضمن این که احتمال تضعیف و تعدیل جمهوری اسلامی به عنوان بخشی از نتایج تهاجم عراق، کشورهای منطقه را به حصول نتیجه امیدوار کرده بود و لذا حمایت خود را از عراق دریغ نداشتند، به گزارش نشریه ژون آفریک 45 روز پیش از شروع حمله عراق، دولت سعودی گزارشی محرمانه از اوضاع سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران را به هنگام بازدید صدام از عربستان به وی هدیه کرد.
بنابراین، توافق کلی در سطح منطقه برای حمایت از تهاجم عراق به صورت محدود و کوتاه مدت وجود داشت. امریکاییها کمترین نتیجهای را که به صورت کوتاه مدت - در پی حمله عراق به ایران - برای خود پیشبینی میکردند، آزادسازی گروگانهای امریکایی و در درازمدت، گرایش دوباره ایران به سمت امریکا به منظور دستیابی به سلاح و قطعات برای ادامه جنگ در برابر عراق بود. به همین دلیل، کارتر در روز دوم جنگ گفت:
«جنگ ایران و عراق ممکن است به آزادی گروگانهای امریکایی منجر شود. جنگ میتواند ایران را در مورد لزوم صلح و قبول قوانین بینالمللی متقاعد نماید. خبرهای رسیده حاکی از تمایل شدید ایرانیان برای حل اختلافات با ما میباشد.» (2).
ادموند ماسکی وزیر خارجه وقت امریکا نیز در مجمع عمومی سازمان ملل گفت:
«امنیت ایران و ثبات منطقه به وجود یک ایران یکپارچه و نیرومند و مستقل بستگی دارد. (3).
اگر ایران بخواهد به تعهداتش عمل کند باید گروگانها را آزاد کند. رهایی گروگانها به
1) 89. کیسینجر وزیر خارجه اسبق امریکا در مورد حمله عراق چنین پیشبینی کرد: «جنگ حداکثر ظرف 10 روز با پیروزی عراق پایان خواهد یافت.».
2) 90. مأخذ 4، به نقل از خبرگزاری رویتر.
3) 91. چند روز بعد، وزیر خارجه وقت عربستان، سعودالفیصل، در یک موضعگیری گفت: «تجزیه ایران نه به سعود منطقه خلیج فارس است و نه به سود عربستان سعودی.».
تحریمهای ایران خاتمه میدهد و آثار گوناگونی به جای خواهد گذاشت. امریکا آماده است پس از آزادی گروگانها بر اساس احترام متقابل و برابری، کلیه مسائل حل نشده و سوء تفاهمهایی که ایران و امریکا را جدا ساخته، مورد رسیدگی قرار دهد.» (1).
اظهار نظر مقامهای امریکایی به ویژه تأکیدشان بر «یکپارچگی ایران» تنها سه روز پس از آغاز جنگ، نمایانگر تغییر موضع آنها بود. امریکاییها پیشبینی میکردند که ایران بر اثر فشارهای وضعیت جدید به دلیل نیاز به حمایتهای سیاسی و تسلیحاتی، الزاما مناسبات خود را با امریکا عادی خواهد کرد، (2)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، به نقل از رادیو امریکا، 9 / 7 / 1359).
چنانکه رئیس جمهور وقت امریکا اعلام کرد:«ایالات متحده خواهان برقرار کردن روابط عادی خود با ایران است زیرا در این برهه زمانی این اقدام به نفع طرفین است... ما بسیار محتاط بودهایم و سعی کردهایم به ایران بفهمانیم که ما بیطرف میمانیم و هیچ اقدامی جهت تنبیه ایران انجام نمیدهیم و فقط میخواهیم گروگانها را آزاد کنیم.» (3).
ناکامی عراق و آشکار شدن تواناییهای نظامی و قابلیت سیاسی ایران در مهار کردن بحران، بیش از همه در تغییر موضع امریکا نقش داشت. بیگمان، اگر تهاجم عراق به نتیجه میرسید و یا اوضاع به گونهای اساسی در ایران تغییر میکرد، موضع امریکا با توجه به واقعیات موجود، به گونهای دیگر ظاهر میشد.
در عین حال، سیاست امریکا در برابر ایران در کمند گروگانها گرفتار بود لذا در این وضعیت، مواضع دمکراتها بیشتر معطوف به تلاش برای آزادی گروگانها و در نتیجه، پیروزی در انتخابات بود. امریکا امیدوار بود با گرفتار شدن ایران در جنگ،معضل گروگانها حل و فصل شود. موضع جمهوری خواهان نیز قابل توجه بود، چنان که کیسینجر طی تحلیلی اعلام کرد:
«پیروزی هر یک از دو طرف درگیر در جنگ ایران و عراق موجب بروز مشکلات مختلفی برای منافع امریکا میشود.» (4).
ریگان نامزد جمهوری خواهان در انتخابات رئیس جمهوری امریکا در نطق انتخاباتی خود با حمله به سیاستهای کارتر اعلام کرد:
1) 92. پیشین، به نقل از رادیو امریکا.
2) 93. رادیو امریکا بلافاصله پس از شروع جنگ در تاریخ 31 / 6 / 1359 طی گزارشی از وضعیت ارتش ایران گفت: «هواپیماها و تانکهای پیشرفته امریکایی که دراختیار ارتش ایران قرار دارد به علت نبودن لوازم یدکی که از تحریم اقتصادی امریکا ناشی شده است، شدیدا آسیبپذیر است.»
3) 94. روزنامه کیهان، 10 / 7 / 1359.
4) 95. خبرگزاری پارس، «گزارش ویژه» 7 / 7 / 1359، به نقل از رادیو آمریکا، 6 / 7 / 1359.
«آنچه اکنون در ایران و عراق رخ داده، نتایج سیاستهای دولت کارتر ظرف سه تا شش ماه گذشته است. عدم قاطعیت سیاست خارجی و ضعف توانایی نیروی دفاعی امریکا قابل سرزنش است. اوضاع بسیار خطرناک است و بدبختانه میتواند تأمین نفت جهان غرب را در معرض تهدید قرار دهد.» (1).
اظهارات جدید مقامهای امریکا برای عراقیها مفهوم خاصی داشت؛ در واقع، این موضعگیریها برداشت و باورهای عراق را در مورد اهداف امریکا در جنگ و وعدههایی که برای تشویق و ترغیب ا ین کشور (عراق) برای تهاجم به ایران به سران بعثی داده بود، عمیقا تحت تأثیر قرار داد.
تهاجم عراق به ایران - گذشته از نتایج و عوایدی که میتوانست برای روسها در بر داشته باشد - سیاست خارجی شوروی را در برابر وضعیت دشواری قرار داد. استاد آکادمی وزارت خارجه شوروی «جنریک ترو فیمنکو» در مورد پیچیدگی جنگ ایران و عراق میگوید:
«این یک درگیری بسیار پیچیده است و شاید پیچیدهترین منازعهای باشد که تاکنون در جهان سوم رخ داده است.» (2).
از نگاه مسکو، ایران که با انقلاب ضد امپریالیستی از مدار سیاست امریکا خارج شده و برای حفظ استقلال خود در ستیز با آن کشور بود، در یک سو قرار داشت و این،یک امتیاز مهم و استراتژیک برای روسها محسوب میشد؛ در سوی دیگر، عراق به عنوان یک متحد سنتی با سیستم نظامی کاملا وابسته به مسکو قرار داشت که در صفبندی سیاسی منطقه به سود مسکو و در جبهه اعراب رادیکال عمل میکرد. ضمن این که بسیار روشن بود که عراق در چارچوب سیاست و منافع امریکا، ایران را مورد تهاجم قرار داده است. در چنین وضعیت دشوار سیاسی دستگاه سیاست خارجی شوروی در واکنشهای اولیه نسبت به جنگ و به ویژه از سالهای 1980 تا 1982 میلادی (1359 تا 1361) مسائل و مفاهیمی را مورد تأکید قرار داد که بیشتر حاوی «بیطرفی کامل» و «درخواست پایان جنگ از طریق مذاکره و راههای مسالمتآمیز» بود. (3)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 17 / 7 / 1359، به نقل از خبرگزاری فرانسه).
.1) 96. روزنامه اطلاعات، 5 / 7 / 1359.
2) 97. محیالدین مصباحی، مقاله چهارچوب مواضع شوروی، دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، (تهران: چاپ اول، 1368)، ص 224.
3) 98. برژنف در این باره گفت: «ما قصد مداخله در جنگ ایران و عراق را نداریم. ما خواستار حل سیاسی هر چه سریعتر آن هستیم.»
همچنین، دستگاه تبلیغاتی شوروی برای فراخوانی ایران و عراق جهت پایان دادن به جنگ، بر بهرهبرداری طرف سوم و از بین رفتن امکانات دو کشور، تأکید میکرد. در واقع، بهرهبرداری امریکا از اوضاع متشنج منطقه برای افزایش حضور در منطقه، به لحاظ منافع استراتژیک به زیان شوروی بود. لذا آنها همواره بر این مسئله پافشاری میکردند.
اعلام تعلیق فروش سلاح به عراق - که بر اساس قرارداد دو طرف اجرا میشد - آشکارترین موضع و اقدام شوروی برای نمایاندن مخالفت خود با تهاجم عراق به ایران بود. همچنین علیرغم سفر طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق به شوروی، روسها موضع مشخصی را در حمایت از عراق اعلام نکردند و این سفر نیز تأثیری در ارسال دوباره سلاح به عراق نداشت. البته با توجه به مقدار سلاحهایی که پیش از جنگ، به عراق واگذار شده بود، این اقدام شوروی تأثیر جدی و تعیین کنندهای در کاهش توان نظامی عراق نداشت، ضمن این که بنابر گزارشهای خبرگزاریها، برخی سلاحهای روسی از طریق اروپای شرقی در اختیار عراق قرار میگرفت.
در واقع، مواضع و رفتار شوروی در برابر عراق، تلاش جدی روسها برای جذب ایران و تحکیم روابط با آن کشور بود. (1)روسها معتقد بودند که گرچه عراق به لحاظ نظامی بر ایران برتری دارد و اوضاع در داخل ایران نابسامان است، ولی این وضعیت به هیچ وجه نشانه تسهیل پیروزی عراق نخواهد بود. شورویها با تحلیلی که از اوضاع انقلابی حاکم بر کشور و پایگاه مردمی انقلاب داشتند، بر این باور بودند که جنگ به هیچ وجه منجر به از پا درآمدن انقلاب و جابهجایی قدرت در داخل کشور به سود امریکا نخواهد شد، بلکه سیاست ضد امریکایی ایران را تشدید خواهد کرد.
بر پایه این تحلیل، روسها امیدوار بودند، تحولات حاصله از تشدید خصومت ایران و امریکا منجر به تمایل ایران به سوی همسایه شمالی - از طریق واگذاری سلاح و تجهیزات - شود. طبعا رسیدن به چنین نتیجهای علاوه بر آن که امتیازات سیاسی - استراتژیکی در اختیار شوروی قرار میداد، میتوانست مواضع ایران در مورد نهضت مردم مسلمان افغانستان را به نفع روسیه تعدیل کند.
بدین ترتیب هسته مرکزی سیاست خارجی شوروی درباره جنگ تحمیلی در سالهای 1980 تا 1982 میلادی - که به «سیاست بیطرفی» مشهور شد - (2)این نکته را مورد توجه داشت که روسها ضمن حفظ عراق در مدار سیاست شوروی، ایران را نیز جذب کرده و بدین ترتیب، موقعیت خود را در منطقه در برابر امریکا بالا برده و تثبیت کنند.
واکنش سازمان ملل در برابر تجاوز عراق به ایران - در مقایسه با موضعگیری این سازمان در برابر تجاوز عراق به کویت که بسیار متفاوت بود - نشان میداد که بیشتر اعضای شورای امنیت جمهوری اسلامی ایران را به دلیل برخورداری از ماهیت دینی، انقلابی و استقلال در سیاست خارجی و ارائه نگهداری گروگانهای امریکایی، محکوم به تحمل هرگونه مجازات میدانستند! بر پایه این برداشت، میتوان موضع کاملا جانبدارانه شورای امنیت از عراق را روشن کرد.
بلافاصله پس از حمله سراسری عراق به جمهوری اسلامی ایران، دبیرکل وقت سازمان ملل (کورت والدهایم) به ایران و عراق پیشنهاد کرد، برای حل مسالمتآمیز اختلافات میان دو کشور تلاش کنند، ولی پاسخی دریافت نکرد. یک روز پس از این پیشنهاد، بنا به درخواست دبیرکل سازمان ملل، شورای امنیت تشکیل جلسه داد و نخستین موضعگیری خود را در مورد جنگ اعلام کرد. (1)نتیجه این جلسه، بیانیه رئیس شورا بود که در آن نسبت به «برخورد» ایران و عراق اظهار نگرانی شده بود. همچنین از دو طرف درخواست شده بود، از کلیه اقدامات مسلحانه دست بردارند و اختلافات را از راه صلحآمیز حل کنند. (2).
ارزیابی نخستین واکنش سازمان ملل که با صدور بیانیهای آشکار شد، میزان پایبندی و بیطرفی سازمان ملل را در اجرای منشور این سازمان و به رسمیت شناختن حق دفاع برای اعضا نشان داد. شورای امنیت در حالی این بیانیه را صادر کرد که شدت درگیری مستلزم صدور یک قطع نامه بود. (3)در این بیانیه هیچ اشارهای به مواد منشور نشد و به جای لفظ «جنگ» از کلمه «برخورد» استفاده شده بود. در این بیانیه از گسترش فزاینده «برخورد» اظهار نگرانی شده بود، ولی هیچ گونه اقدامی برای پیشگیری و یا مقابله با آن پیشبینی نشده بود. (4)در هر صورت، این بیانیه واکنش جدی طرفین را در پی نداشت. (5)زیرا عراق در حال پیشروی در خاک ایران بود و ایران نیز که نقش قدرتهای بزرگ را در اقدام عراق مشاهده میکرد، از اقدامات بینالمللی به طور کامل ناامید بود.
در واقع، سازمان ملل با اتخاذ چنین مواضعی به صورت آشکار و ملموس ضمن نادیده گرفتن تجاوز عراق به ایران، موقعیت عراق را تحکیم کرده و زمینهای مناسب را جهت ادامه تجاوز و بهرهبرداری از اوضاع حاکم بر جنگ برای این کشور فراهم میکرد. در این حال، با وجود ضرورت تشکیل جلسه شورای امنیت، نماینده عراق نیز به بهانه عدم حضور وزیر خارجه کشورش، عملا مانع از تشکیل اجلاس میشد.
سرانجام، هفت روز پس از تهاجم عراق و تنها به دلیل احتمال «مسدود شدن تنگه هرمز و گسترش دامنه جنگ» در تاریخ 28 سپتامبر 1980 (6 / 7 / 1359) جلسه شورای امنیت تشکیل شد و قطع نامه 479 با جانبداری از عراق به تصویب رسید. در این قطعنامه ضمن اظهار نگرانی عمیق از وضعیت رو به گسترش میان ایران و عراق، آمده است:
«1- از ایران و عراق میخواهد بلافاصله از توسل بیشتر به قوه قهریه بپرهیزند و اختلافات خود را مسالمتآمیز طبق اصول عدالت و حقوق بینالمللی حل نمایند.
2- از هر دو کشور میخواهد هر گونه پیشنهاد میانجیگری یا سازش با توسل به سازمانهای منطقهای را که میتواند منشور را تسهیل سازد، بپذیرند.
3- از کلیه کشورهای عضو میخواهد، نهایت خویشتنداری را مراعات نمایند و از هر عملی که منجر به افزایش برخورد شود، بپرهیزند.
4- از تلاشهای دبیرکل و پیشنهاد وی در مورد بهبود این وضعیت پشتیبانی میکند.
5- از دبیرکل میخواهد ظرف 48 ساعت، گزارش به شورای امنیت تسلیم نماید.» (1).
چنانکه مشهود است، شورای امنیت با صدور قطع نامه 479 بدون توجه به حقوق ایران، محکوم کردن متجاوز و خواهان پایان بخشیدن به درگیریها و حل اختلافات از راه مسالمتآمیز شد. بدین ترتیب، تلاشهای سازمان ملل بیشتر در چارچوب سیاستهای امریکا پیگیری میشد و این کشور نیز طبعا مایل به تداوم فشار بر ایران بود.
در پی پیدایش وضعیت جدید در جنگ و رکود حاکم بر جبههها - از نیمه آبان 1359 - رسانههای خارجی و صاحب نظران محافل سیاسی و نظامی درباره اهداف عراق و علل ناکامی این کشور به ارائه تحلیل پرداختند. روزنامه گاردین در مورد محاسبات غلط عراق، نوشت:
«نیروهای عراقی مجبورند خود را برای یک جنگ بلند مدت آماده سازند، ولی این موضوع جزیی از برنامه اولیه آنها نبوده است. آنچه میتوان از برنامههای عراقیها حدس زده، نادرستی محاسبه آنها توأم با نوعی فریبخوردگی است. به تدریج سرعت پیشروی عراق کاهش یافت و در پارهای موارد کاملا متوقف ماند. صدام به اشتباه، مبنای استراتژی خود را شورش اعراب[خوزستان]قرار داده بود، در حالی که هیچ گونه طغیانی از جانب آنها مشاهده نشد. سؤالی که باقی میماند، این است که آیا رئیس جمهور عراق میتواند بهانهای منطقی برای توجیه شکست برنامههایش ارائه کند؟» (2).
رادیو لندن نیز طی تفسیری، از نتایج ناکامی عراق گفت:
«این که عراق موفق نشد به یک پیروزی سریع نائل گردد، بسیاری از ناظران را به این نتیجه رسانده[است]که دولت صدام با مشکلات سیاسی بزرگی روبهرو خواهد شد. کارشناسان غربی معتقدند که پیشرفت جنگ بسیار کند بوده و ارتش عراق کفایت و کارآیی چندانی از خود نشان نداده است.» (1).
روزنامه ستاره سرخ مسکو در مورد پیش فرضهای غلط عراق نوشت:
«رهبران عراق که تهاجم را در سطح وسیعی آغاز نمودند، فکر میکردند که ارتش این کشور به سرعت پیشروی خواهد کرد. این محاسبات ظاهرا بر اساس تصوری که از ارتش ایران به سبب نداشتن فرماندهی و نزول انضباط و نداشتن قطعات یدکی سلاحهای امریکایی، یارای مقاومت ندارد، پایهگذاری شده بود. آنها همچنین تصور میکردند، با شکست نظامی، رژیم ایران نیز دوام نیافته و قطعه قطعه خواهد شد. از نحوه پیشرفت در جبههها کاملا روشن میگردد که نیروهای ایرانی همچنان به مقاومت سرسختانه - بدون توجه به صدمات روزهای اول جنگ - ادامه میدهند. هدف اعلام شده جنگ نیز در حال تغییر است؛ ابتدا عراق مدعی بخش کوچکی از اراضی قسمت شرقی رودخانه شط العرب[اروند رود]بود، ولی اکنون مطبوعات عراق نقشهای چاپ میکنند که در آن استان خوزستان - که در بغداد به آن عربستان نام دادهاند - جزء سرزمین عراق محسوب میشود.» (2).
سادات، رئیس جمهور مصر نیز در مصاحبهای با مجله اشپیگل در مورد علت و اهداف تهاجم عراق به ایران، گفت:
«جنگ ایران و عراق را صدام به دلیل سوء استفاده از روش تدافعی امریکا آغاز کرده است. انگیزه صدام تسلط کامل بر شط العرب[اروند رود]و رهبری کامل منطقه بود. ولی تصور میکرد که ارتش ایران از بین رفته و[ارتش عراق]میتواند ظرف یک هفته پیروز شود، ولی امروز توجه شده که در لجن فرو رفته و سالها از آن بیرون، نخواهد آمد... توازن خاور نزدیک بیش از پیش در مخاطره افتاده است.» (3).
رادیو امریکا طی تحلیل درباره تأثیرات ناشی از پیروزی احتمالی عراق گفت:
«محافل سیاسی اتفاق نظر دارند که اگر عراق به سرعت بر ایران پیروز میشد، صدام تقویت شده و رؤیای او که رهبری جهان عرب است، محقق میگردید. ولی اکنون احتمال پیروزی کمتر از پیش است و هر چه زمان بیشتر میگذرد، احتمال وقوع فاجعه در عراق بیش از پیش افزایش مییابد.» (4).
خبرگزاری رویتر نیز با بیان اهداف اعلام نشده عراق مبنی بر سقوط حکومت جمهوری اسلامی و تصرف منطقهی نفتی خوزستان به عنوان مقدمه اهداف دراز مدت این کشور برای تسلط بر منطقه خلیج فارس، گزارش داد:
«پس از دوازده روز جنگ و در گل ماندن ارتش عراق در خوزستان، ایلام و کرمانشاه، احتمال به دست آوردن این اهداف بعید نظر میرسد.» (1).
خبرگزاری آسوشیتد پرس نیز به نقل از روزنامه گاردین گزارش داد:
«به نظر میرسد حمله عراق به ایران بر محاسبات غلط پایهگذاری شده است. یک مبارزه کوتاه و شدید میتوانست. بخشی از مشکلات عراق را فورا حل کند، ولی درگیری طولانی مشکلات این کشور را بیش از پیش بر ملا خواهد کرد.» (2).
در رسانههای خارجی و در تحلیلها اظهار شده از سوی صاحب نظران و کارشناسان امور جنگ ایران و عراق هیچ امیدی به کسب برتری نظامی ایران بر عراق - به لحاظ اوضاع سیاسی - نظامی کشور وجود نداشت، با این حال، قابلیت نظامی عراق نیز برای ایجاد تحولی نظامی زیر سؤالی رفته بود و همین امر، آینده روند تحولات نظامی را تا اندازهای در پردهای از ابهام قرار میداد.
دست نیافتن عراق به نتایج قطعی و روشن در هفته نخست جنگ، نشان دهنده ناکامی و شکست عراق در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده بود و این موضوع مورد تأکید ناظران و کارشناسان مسائل جنگ و منطقه نیز قرار گرفت. اما صدام به ناچار بخش دوم سناریوی جنگ را پیش از دستیابی به تمامی اهداف نظامیاش مطرح ساخت و این چیزی جز درخواست برقراری آتشبس و گرفتن زمان برای تحکیم مواضع نبود. صدام درخواست آتشبس و مذاکره مستقیم را با تأکید بر به رسمیت شناختن حق حاکمیت عراق بر شط العرب[اروند رود]و سه جزیره کوچک در تنگه هرمز، مطرح کرد و سپس که به سود او تنظیم شده بود پاسخ مثبت داد. در این حال، طارق عزیز معاون وقت نخست وزیر عراق نیز در پاریس گفت:
«ما به شرطی آماده مذاکره با ایران هستیم که دولت ایران به حاکمیت ما بر شط العرب[اروند]و سرزمینهایی که چند روز پیش آزاد ساختهایم، احترام گذارد.» (3).
در واقع، عراقیها به نام مذاکره و صلح، در نظر داشتند، شرایط خود را بر ایران تحمیل کنند؛ «طارق عزیز» آشکار اعلام کرد که ایران علاوه بر پذیرش حاکمیت عراق بر رودخانه اروند، باید تمام مناطقی را که عراق با تجاوز به خاک ایران اشغال کرده است، به این کشور واگذار کند. خودداری ایران از پذیرش «صلح تحمیلی» - در حالی که دشمن در خاک جمهوری اسلامی ایران حضور داشت - عراق را در وضعیتی دشوار قرار داد. ناتوانی عراق از تأمین تمام اهداف نظامی خود، سبب شد، این کشور آنچه را در میدان جنگ به دست نیاورده بود، در پشت میز مذاکره طلب کند. گاردین در مورد پیدایش این وضعیت نوشت:
«امتناع پیشبینی نشده ایران از پذیرفتن آتشبس سازمان ملل متحد، صدام را در موقعیت سختی قرار داده است. این موقعیت تا وقتی ایران به فعالیتهای نظامی - که دور از انتظار است - ادامه میدهد، سختتر و سختتر خواهد شد.» (1).
از سوی دیگر، بروز نشانهی بن بست در جنگ به دلیل پیروز نشدن عراق در اثر مقاومت ایران در برابر تهاجم آن کشور و نیز مهار کردن بحران ناشی از جنگ با تدبیر امام و همت نیروهای انقلابی و پیشبینی احتمال گسترش و تداوم جنگ، دمکراتهای امریکا را - در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آن کشور - با وضعیت دشواری مواجه ساخت.
تداوم جنگ و تأثیر آن بر افزایش قیمت نفت همراه با بمباران جزیره خارک به وسیله هواپیماهای عراق و تهدید ایران به بستن تنگهی هرمز و کاهش تردد کشتیها در خلیج فارس، وضعیت خاصی را در منطقه حاکم کرد. در پی این تحولات، کارتر بلافاصله اعلام کرد که برای باز ماندن تنگهی هرمز با سایر کشورها تماس گرفته است. (2).
عراقیها نیز از گسترش جنگ و افزایش فشار امریکا به عراق برای پایان بخشیدن به جنگ نگران بودند، به همین دلیل طارق عزیز اعلام کرد:
«عراق تمام تلاش خود را برای تغذیه نفتی کشورهای غربی انجام میدهد» (3).
در این حال، امریکا برای مهار اوضاع، پایگاه خود را در جزیره «دیه گوگارسیا» فعال کرد و به نیروهای «واکنش سریع» برای انتقال به منطقه آماده باش داد. همچنین کارتر اعلام کرد:
«در صورت لزوم، ما از ملت خود خواهیم خواست که نیرویی متشکل از داوطلبان به خلیج فارس اعزام نماید.» (4).
سناتور «جاکوب ویتس» نیز در جلسه اعضای کنگره امریکا در کاخ سفید گفت:
«امریکا از متحدانش انتظار دارد که در عملیات حفاظت از منابع نفتی در خلیج فارس شرکت داشته باشند، هر چند توانایی نظامیشان کمتر از امریکا باشد.» (5).
شورویها که اقدامات امریکایی ها را با دقت تحت نظر داشتند، نگرانی خود را از پیدایش وضعیت جدید در منطقه اعلام کردند. در این باره، برژنف گفت:
«نه عراق و نه ایران از انهدام متقابل، خونریزی و آسیب زدن بر اقتصاد یکدیگر بهرهای نخواهند برد،فقط طرف سوم است که منتظر بهرهبرداری است. ایران و عراق هر دو روابط دوستانهای با شوروی دارند. برخی میکوشند این نبرد را به سود خود جهت دهند و کنترل خود را بر نفت خاورمیانه برقرار سازند و رویای تبدیل ایران را به پایگاه نظامی و ژاندارم امپریالیسم، در سر میپرورانند.» (1).
عراقیها که به صورت کامل به اهداف خود نرسیده بودند، از مواضع و اقدامات اخیر امریکا عمیقا نگران بودند؛ «نعیم حداد»، رئیس مجلس عراق در مصاحبه با روزنامه کویتی السیاسه گفت:
«عراقی دلایلی در دست دارد که کره جنوبی و ژاپن با تصویب ایالات متحده سرگرم تحویل مقادیر معتنابهی قطعات یدکی به ایران، به ویژه نیروی هوایی این کشورند.» (2).
وی سپس با موضعگیری علیه امریکا و همسو با موضع شورویها، با اظهار نگرانی از لغو تحریم ایران و کمک به این کشور و در نتیجه، تداوم جنگ اعلام کرد:
«عراق سعی دارد، جنگ را در ابعاد محدود حفظ کند، لیکن ابرقدرتها سعی در گسترش آن دارند.» (3).
در این میان، حمله اسرائیل (4)به رآکتور اتمی عراق - که با همکاری فرانسویها ساخته شده بود - بر نگرانیهای عراق افزود. افزون بر این، تلاش امریکا برای آزادی گروگانها و مبادله آنها با قطعات یدکی، عراق را به بازنگری اساسی در استراتژی و تحرکات خود واداشت. (5).
پیام ادموند ماسکی، وزیر خارجه امریکا به شهید رجایی، نخست وزیر ایران به منزله تلاش امریکا برای مذاکره با ایران به منظور آزادسازی گروگانهای امریکایی بود. ماسکی در پایان پیام خود ضمن تأکید بر بیطرفی امریکا نوشته بود:
«درک موضع امریکا توسط ایران برای ما مهم است.» (6).
1) 120. روزنامه اطلاعات، 9 / 7 / 1359، به نقل از خبرگزاری یونایتد پرس.
2) 121. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه» 8 / 7 / 1359، به نقل از خبرگزاری فرانسه.
3) 122. پیشین.
4) 123. ابتدا اسرائیلیها این حمله را به ایران نسبت دادند لیکن بعدا وزیر دفاع عراق اظهار داشت: «عراق متقاعد شده است که حمله از سوی اسرائیل انجام گرفته است.».
5) 124. در این زمینه در صفحات بعد توضیحات لازم ارائه خواهد شد.
6) 125. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 10 / 7 / 1359، به نقل از رادیو امریکا.
در این میان، اظهارات وزیر خارجه امریکا (ادموند ماسکی) نخستین اعتراف رسمی امریکا بر پذیرش انقلاب اسلامی و آمادگی امریکا برای عادی سازی مناسبات بود. وی گفت:
«امریکا هرگز کوچکترین قصدی برای اشغال ایران نداشته و ندارد. ما به حقانیت انقلاب اسلامی معتقد و آمادهایم با ایران پیرامون مناسبات دو کشور بر هر پایه و اساسی که باشد، گفتوگو کنیم.» (1).
تلاش امریکاییها برای عادی سازی مناسبات با ایران متأثر از چند موضوع بود: اول، امریکا از نتایج جنگ بهرهبرداری کرده و با اهرم فشار عراق، ایران را بار دیگر در آغوش میگرفت. دوم، گروگانها در اولین گام آزاد میشدند. سوم، جنگ با ابتکار عمل امریکا به پایان میرسید و در آخر، روسها از امکان هرگونه بهرهبرداری از اوضاع منطقه، ایران و عراق محروم میشدند. (2)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 12 / 7 / 1359، خبرگزاری فرانسه).
در صورت تحقق این اهداف، بیگمان موضع دمکراتها در برابر جمهوری خواهان تقویت میشد و پس از تلاش کارتر در به امضا رساندن قرار داد صلح کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل، مهار انقلاب اسلامی و جنگ و باز گرداندن دوباره ایران به دامان امریکا به منزله پیروزی دمکراتها و نشانه کفایت آنها بود. بدین ترتیب، تلاش امریکاییها در مناسبات با ایران از این پس، حول محور گروگانها و مبادله آنها با سلاح دور میزد. شورویها که از تحقق چنین نتایجی برای امریکا ناخشنود بودند، در موضعگیری خود ضمن تأکید بر پایان جنگ از راه مسالمتآمیز، اقدامات امریکا را زیر سؤال بردند.عراقیها نیز به این نتیجه رسیده بودند که مأموریت خود را در مرحله اول با حمله به ایران انجام دادهاند، ولی در صحنه عمل شاهد بودند که امریکا از فشار آنها (عراقیها) برای جذب دوباره ایران استفاده میکند. این ترفند امریکا، عراق را از روند تحولات سیاسی در مناسبات ایران و امریکا و مسائل منطقه و تحولات نظامی جنگ به شدت نگران ساخت.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران پس از رها شدن از پی آمدهای تهاجم اولیه عراق، اوضاع داخلی را مهار کرد و با تشکیل شورای عالی دفاع - به منظور ایجاد هماهنگی در مسائل نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی و سیاست خارجی - ساختار مناسبی را برای اداره و هدایت
1) 126. مأخذ 62، ص 246.
2) 127. جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا در مورد سیاست امریکا در خلیج فارس و منطقه توضیحاتی داد که قابل توجه میباشد. وی گفت: «ایالات متحده از هر وسیله ممکن برای باز نگاه داشتن تنگه هرمز استفاده خواهد کرد.» وی افزود: «امریکا در بحران ایران و عراق دو هدف دارد: یکی این که دو کشور را وادار سازد پای میز مذاکره بنشینند و دیگری، جلوگیری از دخالت روسیه در این دو کشور. ما درصدد هستیم از هر حادثهای که باعث دخالت شوروی در ایران یا عراق شود جلوگیری کنیم.»
جنگ به وجود آورد. با تأکید بر تداوم حضور مردم و نیروهای انقلابی (1)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 14 / 7 / 1359.)
همچنین روزنامه میزان به نقل از واشنگتن پست نوشت: «تصمیم پاسداران انقلاب به ادامه جنگ تا سرحد مرگ، عامل بازدارنده مهمی بوده است.»
(روزنامه میزان، 14 / 7 / 1359).
حال آن که بنیصدر در مصاحبه با روزنامه نول ابزرواتور گفت: «این ارتش است که دلیرانه در برابر عقل از وطن خود دفاع میکند نه پاسداران».
(خبرگزاری پارس، 22 / 7 / 1359)
رادیو کلن نیز در مورد مقاومت پاسداران گفت: «سربازان و سپاهیان ایرانی، با شهامتی فوق تصور در مقابل دشمنی که از لحاظ ساز و برگ نظامی بر آنها برتری دارد،میجنگند و حتی پاسداران انقلاب که اغلب فاقد آموزش نظامی کامل نیز هستند، با رشادتی قابل تحسین، بدون کوچکترین هراس از مرگ، در مقابل آتش توپخانه و تانکهای عراق ایستادگی میکنند.»
(خبرگزاری پارس، 28 / 7 / 1359).
برای مقابله با نیروهای عراقی - به ویژه پس از ظهور آثار شکست عراق در تأمین تمامی اهداف خود - صحنه عملیات را همچنان گرم نگاه داشت. ضمن این که برابر اظهارات بنیصدر در مصاحبه با روزنامه لوموند، ایران خود را برای یک حمله بزرگ (2)آماده میکرد. (3).وضعیت سیاسی ایران در این روند گرچه به طور کامل بهبود نیافت، ولی باعث کاهش تأثیرات روحی و روانی اولیه تهاجم عراق شد. اما در پی حاکم شدن رکود و بنبست در جبههها، بار دیگر اختلافات ظهور کرد. در این میان توانایی امام در مهار اوضاع سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی، کلیه امیدها و انتظارات را مبنی بر «فروپاشی» و یا تضعیف نظام با ناکامی و یأس مواجه کرد. توانایی جمهوری اسلامی از جمله عوامل تعیین کنندهای بود که تا پیش از این به هیچ وجه برای دشمنان داخلی و خارجی قابل ارزیابی و ارزشگذاری نبود.
مناسبات خارجی ایران با توجه به تأثیرات ناشی از گروگانگیری و قطع ارتباط امریکا با ایران در فروردین 1359 و تحریم اقتصادی امریکا و کشورهای اروپایی علیه ایران، کاملا در رکود بود، به همین دلیل، عراق با نهایت بهرهبرداری از این امر، مانع از صدور قطع نامه شورای امنیت در حمایت از حقوق ایران میشد. سفر شهید رجایی به نیویورک برای شرکت در اجلاس سازمان ملل و سفر آقای هاشمی، رئیس وقت مجلس به کشورهای سوریه، لیبی و الجزایر بخشی از تحرکات دیپلماتیک ایران در آن مقطع بود.
در مجموع، فرآیند اقدامات عراق و ایران حاکی از تداوم اشغال نظامی بخشهایی از
1) 128. مقاومت نظامی ایران در برابر عراق، به ویژه نقش سپاه در این امر، بازتاب نسبتا گستردهای داشت، چنان که رادیو امریکا به نقل از روزنامه واشنگتن پست گفت: «در نخستین نبرد مهم در جنگهای دوازده روزه ایران و عراق، پاسداران انقلاب ایران که نیروهای خود را تقویت کرده بودند به جنگهای بیسابقهای علیه نیروهای عراقی دست زدهاند.»
2) 129. عملیات ارتش در 23 مهر و سوم آبان 1359 که با ناکامی همراه شد، همان عملیاتهای بزرگی بود که بنیصدر به آن اشاره می کرد.
3) 130. روزنامه انقلاب اسلامی، 16 / 7 / 1359، به نقل از رادیو اسرائیل.
خاک ایران بود. ضمن این که هیچ دور نمای روشنی از پایان جنگ و یا تغییر اوضاع به سود ایران به چشم نمیخورد. در چنین وضعیتی عراق برای بهرهبرداری از اوضاع، و به امید أخذ امتیازات سیاسی، مقدمات تکمیل و تحکیم مواضع خود در مناطق اشغالی را فراهم آورد.
امریکاییها پس از گرفتار شدن جمهوری اسلامی در جنگ تحمیلی عراق، موقعیت را برای بازگشت دوباره ایران به دایره نفوذ خود مناسب دیدند. آنها همچنین برای فراهم کردن زمینه آزادی گروگانهایشان، مواضع جدیدی را اتخاذ کردند که به منزله تغییرات مهمی قابل ارزیابی بود. نماینده امریکا در شورای امنیت در یک موضعگیری آشکار اعلام کرد:
«اراضی نباید با زور تصرف شود و اختلافات باید به جای توسل به جنگ با مسالمت حل شود.» (1).
ادموند ماسکی وزیر خارجه امریکا در این باره گفت:
«وجود ایرانی نیرومند و توانا و حفظ وحدت آن در جهت حفظ منافع آمریکا است. خواستار ایرانی هستیم که در صلح و صفا باشد، ایرانی متحد و قدرتمند با حکومتی که مورد علاقه و مطلوب مردم ایران است... هیچ دولتی نباید در درگیری ایران و عراق دخالت کند، برای پایان دادن به این اختلاف باید بر اساس قوانین بینالمللی، از راهحلهای مسالمتآمیز استفاده شود... ایالات متحده در این جنگ جانب هیچ یک را نمیگیرد و هیچ کدام را سرزنش نمیکند ولی امریکا با تجزیه ایران مخالف است... عراق تمامیت ارضی ایران را با تجاوز به خاک آن کشور مورد تهدید قرار داده است... ما از تمام کشورهای منطقه و دیگر کشورها میخواهیم که از درگیری در این اختلاف بر حذر باشند و کوشش کنند این نبرد محدود بماند تا راهی برای حل آن پیدا شود.» (2).
در پی تغییر محسوس مواضع امریکا، عراقیها این کشور را به نقض بیطرفی متهم کردند. در مقابل، سخنگوی وزارت خارجه امریکا در پاسخ به این اتهام، تأکید کرد که امریکا با تجزیه خاک هر کشوری با توسل به زور مخالف است و پیروی از این سیاست به آن معنا نیست که امریکا سیاست بیطرفی خود را کنار گذاشته است. (3)سفیر امریکا در سازمان ملل نیز در مورد تحویل سلاح به ایران گفت که هنوز تصمیمی گرفته نشده است. (4)در عین حال، وزیر خارجه عراق بار دیگر اعلام کرد که امریکا بیطرفی را در جنگ کنار گذاشته است و از ایران حمایت شفاهی و مادی میکند. (5).
1) 131. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»،3 / 8 / 1359، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس.
2) 132. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 30 / 7 / 1359، به نقل از رادیو آمریکا، 29 / 7 / 1359.
3) 133. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 4 / 8 / 1359، به نقل از رادیو امریکا.
4) 134. پیشین، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس.
5) 135. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، به نقل از خبرگزاری رویتر.
اهداف، تمایلات و منافع امریکا را در این مقطع حساس از جنگ، روزنامه نیوزویک مورد بررسی قرار داد. به نظر میرسد در این تفسیر، موقعیت امریکا و پیچیدگیهایی که این کشور در برابر خود داشت، به خوبی بیان شده است:
«نبرد ایران و عراق و بحران گروگانهای امریکایی چنان به هم آمیختهاند که تأثیر مهمی بر نقش سیاسی - نظامی امریکا در منطقه خلیج فارس خواهد داشت. امریکا زمانی که نخستین گام را در راه منزوی ساختن ایران برداشت، اعلام کرد که به محض آزادی گروگانها تحریم علیه ایران نیز پایان خواهد گرفت. اما اقدام به چنین امری در بحبوحه جنگ به جانب داری امریکا از ایران تعبیر خواهد شد. با این وصف، در صورت آزادی گروگانها امریکا به سرعت در جهت از میان برداشتن تحریمهای سیاسی اقتصادی علیه ایران، اقدام خواهد کرد. این امر به ایران اجازه خواهد داد تا مبادلات بازرگانی عظیم و حجیم خود را با اروپای غربی و ژاپن از سر گیرد و چهار صد میلیون دلار قطعات یدکی را که قبلا از امریکا خریداری کرده، دریافت دارد. مقامات امریکا به طور روز افزونی نگران سرنوشت ایران و اثرات این جنگ در ثبات منطقه هستند.
دستیابی عراق به خوزستان میتواند بر ناآرامیهای سیاسی در بخشهای دیگر ایران دامن زند و موجب بهرهبرداری روسیه شوروی قرار گیرد. اگر دولت امریکا بتواند پیوند خود را با ایران از سر گیرد و روابط عادی با این کشور برقرار کند، عراق بیش از پیش به جستوجوی راهحلی برای پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره برخواهد آمد، زیرا یکی از عوامل مهم تصمیم عراق برای آغاز جنگ با ایران، انزوای سیاسی ایران و عدم توانایی این کشور در به دست آوردن قطعات یدکی نظامی بوده است.» (1).
هرگونه اقدام امریکا برای برقراری رابطه با ایران و لغو تحریم، از نگاه عراقیها به شدت به منزله تغییر موازنه جنگ ارزیابی میشد و لذا ناراضی بودند، به همین دلیل، در پی انتشار این خبر که احتمال دارد، کشورهای عضو بازار مشترک اروپا تحریم اقتصادی ایران را لغو کنند، عراق از این کشورها درخواست کرد که بیطرفی خود را در درگیری ایران و عراق حفظ کنند. (2)روزنامه اردنی «الاخبار» نیز اقدام اروپا را در لغو تحریم اقتصادی ایران به منزله بازتابهای خطرناک در آینده روابط عربی و اروپایی ذکر کرد. (3)ضمن این که رادیو بغداد به نقل از طارق توفیق عضو شورای انقلاب عراق گفت:
«وی به امریکا هشدار داده که آزادی گروگانها را بهانه جهت فرستادن اسلحه به ایران قرار ندهد و بیطرفی خود را حفظ کند و گرنه عراق ساکت نخواهد نشست.» (4).
در این حال، تنها یک روز بعد (6 / 8 / 1359)، کارتر رئیس جمهور وقت امریکا در مناظره
انتخاباتی خود با ریگان گفت:
«امریکا در صورت آزادی گروگانها، تجهیزات نظامی را که ایران خریده و پول آن را پرداخته، به آن کشور ارسال خواهد کرد.» (1).
اظهارات کارتر و سایر مقامهای امریکایی مبنی بر تمایل به برقراری رابطه با ایران - در صورت آزادی گروگانها - از چنان گستردگی برخوردار بود که کیسینجر (وزیر خارجه اسبق امریکا) از موضع جمهوری خواهان در هشدار به کارتر گفت:
«امریکا نباید در شرایط کنونی برای حل مسئله گروگانها بیش از حد به سوی ایران برود، زیرا ممکن است به صورت تسلیم امریکا (2)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، شماره 228، 11 / 8 / 1359، به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس).
در مقابل ایران جلوه گر شود.» (3).در این میان، مسئولان عراقی - چنان که ذکر شد - نگرانی خود را از راههای گوناگون ابراز کردند؛ عراق پیدایش وضعیت جدید را به منزله تفاهم ایران و امریکا قلمداد کرد، طوری که وزیر خارجه این کشور گفت:
«امریکا نمیخواهد عراق یا کشورهای عربی دیگر در این جنگ پیروز شوند، زیرا هنوز از روابط ایران و آمریکا بوی تفاهم به مشام میرسد و با تمام این هیاهوها، این تفاهم ایجاد شده است. امریکا به هیچ عنوان حاضر نیست ایران را از دست بدهد و امکان این که به تدریج بین ایران و امریکا اتحاد برقرار شود، زیاد است.» (4).
با این حال، عراقیها با توجه به تنش در میان جریانهای داخلی و جو حاکم بر کشور، ایران را فاقد اراده سیاسی مشخص برای تصمیمگیری در مورد گروگانها میدانستند و به حصول نتیجه قطعی و روشن در این زمینه، اطمینان نداشتند. اما نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تاریخ 12 / 8 / 1359 با اکثریت آرا این شرایط را برای آزادی گروگانهای امریکایی تصویب کردند: 1- عدم دخالت سیاسی و نظامی امریکا در ایران، 2- لغو تحریمهای اقتصادی و مالی علیه ایران، 3- بازگرداندن اموال شاه معدوم. (5).
در پی تصویب این طرح، امریکاییها - چنان که وزیر خارجهشان اظهار کرد - میپنداشتند که در ایران این نظریه قوت گرفته است که ادامه اسارت گروگانهای امریکایی در جهت منافع و مصالح ایران نیست. (6)همچنین، وزیر خارجه امریکا اعلام کرد که از طریق
1) 140. مأخذ 58، 10 / 8 / 1359.
2) 141. بعدها نیز کیسینجر در مخالفت با روش امریکا در برخورد با آزادسازی گروگانها گفت: «شرایط باید طوری تنظیم گردد که هر چه گروگانها بیشتر نگهداری شوند، موقعیت بدتری برای گروگانگیرها به وجود آید.»
3) 142. مأخذ 54، بن، 6 / 8 / 1359.
4) 143. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»،نشریه 226، 9 / 8 / 1359، به نقل از رادیو آمریکا، 8 / 8 / 1359.
5) 144. روزنامه جمهوری اسلامی، 13/ 8 / 1359، به نقل از خبرگزاری پارس.
6) 145. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 229، 12 / 8 / 1359.
کانالهای دیپلماتیک پیامهایی مبنی بر تمایل رهبران ایران برای پایان دادن فوری به بحران گروگانها، دریافت کرده است. (1)در عین حال شرایط مجلس به ویژه بند 1 و 3 به گونهای بود که امریکایی ها به آسانی قادر به تأمین آن نبودند و همین مسئله، در آزادی گروگانها تأخیر ایجاد میکرد.
وزیر خارجه عراق بلافاصله پس از استقبال امریکا از تصمیم مجلس شورای اسلامی، مطالبی را بیان کرد که بسیار حائز اهمیت بوده و نشان دهنده محاسبات و برداشت عراقیها از روابط ایران و امریکا است. این مقام عراقی با روزنامه کویتی القبس گفت:
«کشورش (عراق) هنگامی که وارد جنگ علیه ایران شده، کلیه احتمالات از جمله احتمال حمایت امریکا از ایران را بررسی کرده است. در صورتی که امریکا به ایران کمک بکند، عراق با چنین اقدامی مقابله خواهد کرد.» (2).
تنها یک روز پس از مصوبه مجلس شورای اسلامی درباره آزادی گروگانهای امریکایی و با وجود تبلیغات کارتر و دمکراتها، در این زمینه ریگان، نامزد جمهوری خواهان با 51 درصد آرا به عنوان چهلمین رئیس جمهور امریکا انتخاب شد. ایران بلافاصله پس از این انتخاب، از امریکاییها خواست که به مصوبه مجلس به طور علنی پاسخ دهند. در چنین وضعیتی هنری کیسینجر در مورد شرایط ایران گفت:
«این شرایط غیر قابل اجرا یا تحقیر کننده و یا هر دو است. اگر امریکا این شرایط را بپذیرد، در منطقه تحقیر خواهد شد.» (3).
بنابراین، با شکست دمکراتها در برابر جمهوری خواهان، با وجود تلاش آنها برای آزادی گروگانهای امریکایی این اقدامات نتیجهای سودمند برای دمکراتها - به مفهوم ادامه حضور در کاخ سفید - در پی نداشت. در عین حال،تفکر و برداشت جمهوری خواهان از سیاستهای مماشاتآمیز دمکراتها در برخورد با مسائل منطقه، جنگ و حوادث ایران، موجب شد که آنها دیدگاه جدیدی را برای تشدید فشار بر ایران تحت عنوان «جنگ کم شدت» برای تحقق «جنگ بدون برنده» تهیه و ارائه نمایند.
عراقیها گرچه قبل از آغاز حمله به ایران ادعاهای بزرگی را مطرح ساختند و حتی سعدون حمادی، وزیر خارجه عراق در جمع خبرنگاران خارجی اعلام کرد:«اگر ما بتوانیم، حتی تهران را نیز میگیریم» (4)اما پس از ناکامیهای اولیه، همین مقام عراقی مطالبی را
1) 146. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»،نشریه228، 11 / 8 / 1359.
2) 147. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»،نشریه 230، 13 / 8 / 1359، به نقل از خبرگزاری یوگسلاوی.
3) 148. روزنامه انقلاب اسلامی، 14 / 8 / 1359، به نقل از لندن، خبرگزاری یونایتد پرس، روزنامه دیلی تلگراف، 13 / 8 / 1359.
4) 149. روزنامه انقلاب اسلامی، 20 / 10 / 1359.
بیان کرد که دقیقا حاکی از تغییر موضع عراق بود. وی گفت: «قرارداد 1975 عادلانه و منصفانه نیست» (1)در واقع، با این موضعگیری، هدف عراق به یک حداقل کاهش یافت و بر این موضوع معطوف شد که این کشور بدون تغییر قرارداد 1975 میلادی با مشکلات بسیاری روبهرو خواهد شد. حال آن که اگر عراق به اهداف خود میرسید و از وضعیت مناسبی برخوردار میشد، تمام ادعاهایی را که در ابتدا بیان کرده بود، بار دیگر مطرح میکرد. رادیو لندن طی تفسیری در این باره گفت: «اگر چند روز اول حمله، رژیم آیت الله خمینی سقوط میکرد، یا جنگ به تصرف خرمشهر وآبادان منتهی میگردید، هیچ مشکلی برای رئیس جمهور عراق وجود نداشت.» (2).
بنابراین، عراق در برابر وضعیت جدیدی قرار گرفته بود و در پی آن بود که ایران را وادار به اعطای امتیازاتی کند تا حمله به این کشور را در مقابل مردم عراق و به طور کلی جهان عرب، موجه جلوه دهد. در واقع عراق در ادامه جنگ و خروج از وضعیت نامطلوبی که گرفتار شده بود، دو راهحل فرا روی خود داشت:
نخستین راه، ادامه پیشروی نیروهای عراقی در عمق مناطق اشغالی بود، که عراقیها در آغاز تهاجم در وضعیتی که از امتیاز غافلگیری نسبی قوای ایران، (3)برخوردار بودند، موفق به انجام این مهم نشدند. از سوی دیگر، پیشروی در عمق مناطق اشغالی و تصرف مناطق نفت خیز و یا تصرف یک شهر دیگر مستلزم درگیری و به کارگیری نیروی بیشتری بود که عراق در آن وضعیت قادر به چنین اقدام نبود. (4).
دومین راهحل عقبنشینی از مناطق اشغالی بود که میتوانست عراق را از این مخمصه نجات دهد. صدام طی نطقی در جلسه هیئت دولت بعث دیدگاههای خود را درباره جنگ بیان کرد که به روشنی علل عدم امکان عقبنشینی نیروهای عراقی را توضیح میدهد. وی در اظهارات خود با توجه به وارد آمدن فشارها و ارائه پیشنهادهایی مبنی بر عقبنشینی نیروهای عراقی از مناطق اشغالی و پی آمدهای آن، گفت:
«هر قدر عقبنشینی کنیم، آنها تعقیبمان خواهند کرد و بار دیگر ما را مورد حمله قرار خواهند داد. با عقبنشینی، بصره در تیررس توپخانههای آنان قرار خواهد گرفت.» (5).
صدام در سخنان خود تلاش ایران برای ادامه جنگ را دلیل عدم عقبنشینی از خاک ایران مطرح کرد؛ حال آن که ایران پیش از این در برابر پیشنهادهای صلح، آشکارا شرط هر گونه مذاکره را عقبنشینی عراق به مرزهای بینالمللی اعلام کرده بود. لیکن عراق حاضر به پذیرش پیشنهادهای ایران نشد و همچنان در مواضع اشغالی باقی ماند.
صدام در بخش دیگری از سخنان خود دلیل واقعی عراق برای ادامه حضور در خاک ایران و عدم عقبنشینی را - با توجه به مسائل داخلی این کشور - (1)
(روزنامه انقلاب اسلامی، 25 / 8 / 1359).
چنین بیان کرد:«عدهای از آنان به ما پیشنهاد میکنند بدون این که ایران خواستههای ما را برآورد، به جای خود باز گردیم تصور کنید آنها تا بدین حد از پیروزی ما در فشارند! به آنان میگوییم جواب ملت خود را چه بدهیم؟ (2)... اکنون ما به ملت عراق بگوییم تمامی خونهای ریخته شده، ارزان از دست رفته است و پیش از آن که به حقوق خویش دست یابیم، به جای خود باز گشتهایم.» (3).
بدین ترتیب عراقیها پس از ناتوانی از تأمین تمام هدفهای سیاسی - نظامی خود، در گرداب یک تناقض آشکار قرار گرفتند؛ از یک سو، عراق به لحاظ وضعیت بنیه نظامی و ضعف روحیه قادر به پیشروی در مناطق اشغالی نبود و از سوی دیگر، رهبری حکومت عراق نیز با وضعیتی که نیروهایش در میدان جنگ گرفتار آن بودند، قادر به تصمیمگیری برای صدور فرمان عقبنشینی به داخل خاک عراق نبود. رهبری عراق برای فائق آمدن بر این بنبست، استراتژی را اتخاذ کرد و در چارچوب آن، سلسله اقداماتی را انجام داد.
در اختیار داشتن بخش وسیعی از مناطق اشغالی ایران، امتیازی برای عراق بود تا این کشور برای گرفتن امتیاز سیاسی، از موضع برتر سخن گوید. به همین دلیل؛ صدام در توجیه استقرار نیروهای عراقی در مواضع اشغالی گفت:
«وقتی جنگی آغاز شود، عاقلانهترین راه این است که چرخه آن در سرزمین دشمن بگردد نه در خاک ما... نباید کسی به شما بگوید یا خود شما بپرسید، حال که ایرانیان را شکست دادیم و
1) 155. با توجه به تأثیر اوضاع داخلی عراق در تصمیمگیری رهبران این کشور، هفته نامه فارین ریپورت چاپ لندن نوشت: «اهمیت کسب پیروزی سریع در جنگ هم اکنون اثرات سیاسی خود را در بغداد ظاهر کرده است. گرچه تا به حال از صدام انتقاد نشده است، اما مشاور اصلی وی، طارق عزیز، طی دو روز گذشته مورد حمله شدید قرار گرفته است. طارق عزیز که مسئول سرویسهای امنیتی عراق است، از سوی سایر اعضای شورای حکومتی عراق متهم به کشاندن عراق به یک جنگ نامعلوم و بیپایان شده است. انتقاد کنندگان، طارق عزیز را به خاطر کسب اطلاعات نادرست درباره توانایی مقاومت ایران سرزنش میکنند. سرویسهای اطلاعاتی عراق نه تنها نتوانستند ارزیابی صحیحی از موقعیت نظامی ایران به عمل آورند، بلکه پیشبینی کرده بودند، رژیم جمهوری اسلامی ظرف 48 ساعت از آغاز جنگ سقوط خواهد کرد.»
2) 156. در حمله عراق به کویت نیز پس از آن که عراقیها با ناکامی مواجه شدند و برخلاف تحلیل آنها، امریکا و متحدانش به عراق حمله کردند، صدام همین مشکل را داشت؛ چنان که در پاسخ به پیشنهاد پریماکف، فرستاده ویژه گورباچف به عراق، گفت: «جواب ملت عراق را چه بدهیم؟».
3) 157. پیشین.
به آنها فهماندیم که میتوانیم در برابرشان بایستیم و آزارشان دهیم، پس به مرزهای بینالمللی خود که زینالقوس، سیف سعد و نقاط دیگری است که در دست آنان بود و اکنون آنها را پس گرفتهایم، بازگردیم. جواب این است: شط العرب را مرز زمینی نمیتواند ایمن کند، حاکمیت لازم است...» (1).
بیگمان، تحلیل و درک عراقیها از وضعیت سیاسی و نظامی ایران در تصمیم آنها مبنی بر استقرار در مواضع اشغالی بیتأثیر نبود، چنان که اسیران عراقی با استنباط از ذهنیت فرماندهان نظامی عراق، میگویند:
«فرماندهی نظامی عراق تصور میکرد که ارتش ایران قادر به جمعآوری یگانهای کافی برای از بین بردن واحدهای عراقی که یک موضع دفاعی در امتداد قصر شیرین تا آبادان برای خود اتخاذ کرده بودند، نیست. زیرا که فراهم آوردن چنین نیرویی نیاز به تلاشهای بسیار دارد و عراق با گذشت زمان، میتواند ایران را به پذیرش واقعیت مجبور کند. رهبری نظامی عراق دیدگاههای خود را روی اوضاع آشفته داخل ایران و اختلافات شدید بین سیاستمداران ایران یعنی جریان بنیصدر از یک طرف و جریان اصیل اسلامی از طرف دیگر، بنا نهاده بود و به این خاطر تصور میکرد، تأمین نیروهای لازم برای بیرون راندن عراقیها در سایه پراکندگی داخلی، استوار خواهد بود.» (2).
رادیو بغداد نیز طی تفسیری از اوضاع سیاسی ایران و اختلافات موجود در کشور، دیدگاه عراقیها را درباره وضعیت داخلی ایران چنین بیان کرد:
«قدر مسلم این است که یک کودتای پنهانی علیه بنیصدر در ایران وجود دارد زیرا بنیصدر عملا اختیارات خود را از دست داده است... بنیصدر در مناسبتهای بسیار تلاش کرد، تحت عنوان تأثیر دیگران در درون دولت، مسئولیت شکستهای نیروهای ایرانی در میدانهای جنگ را به عهده دیگران بگذارد و این کار را به این علت کرد که مسئولیت شکست فعلی فقط به گردن او نیفتد و از آخرین پستی که برای او باقی مانده محروم نشود.» (3).
در رسانههای خارجی نیز اوضاع سیاسی ایران به شدت بیثبات و بحرانی ترسیم میشد و همین امر به معنای ترغیب عراق برای باقی ماندن در مواضع اشغالی بود. رادیو قاهره به نقل از روزنامه فیگارو در این باره گفت:
«ایران گرفتار یک اغتشاش کامل شده و این امر باعث گردید[است]تا کارشناسان معتقد شوند که سربازان عراقی در صورتی که فعالیتهای خود را هماهنگ سازند، میتوانند راه خود را به تهران باز کنند» (4).
1) 158. مأخذ 95.
2) 159. ستاد مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تحلیل نبردهای بین ایران اسلامی و بعثیان عراقی، نوشته اسیران عراقی.
3) 160. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 22 / 8 / 1359، به نقل از رادیو بغداد، 21 / 8 / 1359.
4) 161. - خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 26 / 8 / 1359، به نقل از رادیو قاهره، 25 / 8 / 1359.
در واقع، راهحل سوم عراق یعنی «استقرار در مواضع اشغالی» (1)
(ستاد تبلیغات جنگ، ستیز با صلح، صدام، 14 / 11 / 1980 برابر 13 / 8 / 1359).
گرچه در آن وضعیت بهترین انتخاب برای این کشور بود، ولی این تصمیم نشان میداد که نوعی بنبست در روند سیاسی و نظامی جنگ ایجاد شده است، به ویژه این که عراق به دلیل ناکامی در تحقق اهداف سیاسی و نظامی خود، ابتکار عمل را از دست داده بود و تنها چیزی که در اختیار داشت،بخشی از مناطق اشغالی بود. لذا، عراقیها با استقرار در مواضع اشغالی و با نگاه تحولات داخلی ایران، نیروهای انسانی خود را بسیج و تجهیز کردند و در انتظار فرصتی مناسب برای کسب امتیاز در مذاکرات صلح بودند. در این حال، نه تنها عراق فاقد توانایی نظامی (2)برای تغییر وضعیت نظامی به سود خود بود، بلکه با تغییر اوضاع بینالمللی (3)(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه» نشریه شماره 423، 26 / 8 / 1359، به نقل از رادیو امریکا، 25 / 8 / 1359).
امکان پیگیری اهداف عراق در سطح گذشته و حتی در سطح محدود با تکیه بر اهرم نظامی تا اندازهای دشوار شده بود. رادیو اسرائیل در مورد موضع امریکاییها و احتمالاتی که وجود داشت و وضعیت نظامی حاکم بر جنگ، گفت:«عراق قدرت و ظرفیت آن را ندارد که ایرانیان را وادار به مذاکره نماید و ایران نیز قدرت و نیروی لازم را برای اخراج عراقیها ندارد.» (4).
این رادیو با توجه به اقدامات عراق و احتمالات موجود و تأثیر آن در سطح منطقه، افزود:
«اگر ایران با حمله عراق تجزیه شود، مسکو از اوضاع سوء استفاده کرده، نفوذ خود را گسترش خواهد داد. ثانیا اگر عراق درصدد برآید سه جزیره عربی مسلط بر تنگه هرمز را به تصرف درآورد و یا بخواهد استان نفت خیز خوزستان را به خاک خود ضمیمه کند، امریکا مجبور به دخالت خواهد شد.» (5).
عراقیها بر این باور بودند که امریکا با باز شدن راه گفتوگو با لیبرالها که به درون حاکمیت ایران نفوذ کرده بودند، به اهداف خود مبنی بر فراهم شدن مقدمات و زمینههای آزادی گروگانها دست یافته است، در حالی که عراق هنوز از دست یافتن به هر گونه
1) 162. صدام در مجلس ملی عراق در این باره گفت: «دستآوردهای هر جنگی، حقوقی است که به حقوق پیش از جنگ افزوده میشود... هر ملتی که زمان بیشتری را در سرزمینی باقی بماند، حقوق بیشتری به دست میآورد.»
2) 163. پیشین.
3) 164. رادیو امریکا در گزارشی از سمیناری که در واشنگتن درباره جنگ ایران و عراق تشکیل شده بود، به نقل از «باری روبین» استاد دانشگاه جرج تاون امریکا گفت: «دولت عراق به خوبی میداند که ابرقدرتهای جهان اجازه نخواهند داد عراق بخشی از خاک ایران را به خود ملحق کند.»
4) 165. روزنامه انقلاب اسلامی، 3 / 8 / 1359.
5) 166. پیشین.
امتیازی محروم است. بنابراین، آنها به منظور بهرهبرداری از برتری نظامی، معتقد بودند که «یکی از کلیدهای وضع موجود را در دست دارند و آن خوزستان ایران یا عربستان اعراب است.» (1)لذا، عراقیها با باقی ماندن در مواضع اشغالی با این ارزیابی که برگ برندهای برای اخذ امتیازات سیاسی از ایران در دست دارند، منتظر تحولات سیاسی در داخل ایران و همچنین مذاکرات ایران و امریکا حول محور آزادی گروگانهای امریکایی بودند.
در این میان، گزینش راهحل سوم و استقرار قوای عراقی در مناطق اشغالی در واقع حاوی این مفهوم بود که عراق نه تنها نمیتواند سرنوشت جنگ را به سود خود تعیین کند، بلکه مهمتر از آن، این امر نشان دهنده طولانی شدن جنگ و نبودن دورنمای روشن برای پایان بخشیدن به آن بود. ضمن این که پیشنهادهای عراق برای مذاکره، به دلیل تلاش این کشور جهت بهرهگیری از موقعیت برتر نظامی خود در برابر ایران، به هیچ وجه مورد توجه و استقبال ایران قرار نمیگرفت. عراق نیز برای تحمیل اراده سیاسی خود به ایران از توان نظامی لازم برخوردار نبود. صدام در نخستین کنفرانس مطبوعاتی با شرکت خبرنگاران خارجی، ضمن تشریح مواضع عراق در جنگ - با توجه به بنبست حاکم بر جنگ و ناگزیر شدن عراق برای استقرار در مواضع اشغالی و طولانی شدن جنگ - گفت:
«این که گفته شود ذخیره ما برای دو ماه کافی بوده و جنگ چهار ماه به طول خواهد انجامید و محاسبات ما دقیق نبوده، این درست نیست و نباید بهانهای باشد که بر دشمن خود پیروز نشویم. هنوز محاسبات ما دقیق است... ما قصد اشغال سرزمین ایران را نداشتیم، ولی اگر مردم عربستان[خوزستان]از ما بخواهند، آنجا مستقر میشویم.» (2).
صدام در این کنفرانس خبری با تأکید برخواسته عراق مبنی بر تجزیه ایران، ضمن پاسخ به درخواست امریکاییها، یکی از اهداف جنگ افروزی خود را بیان کرد و گفت:
«تا موقعی که ایران دشمن ملت عرب محسوب میشود،مسلما نه تنها خواستار تجزیه آن بلکه خواستار نابودی آن هستیم.» (3).
وی با توجه به این که بیان این گونه موضعگیری به صورت رسمی با اصول دیپلماتیک سنخیت ندارد، گفت:
«شاید بیان این حرف با اصول سیاست سنخیتی نداشته باشد، ولی این چیزی است که در قلب من و ملت عرب است که خاکشان را دوست دارند.» (4).
صدام همچنین در ادامه سخنان خود با تأکید بر روابط عراق با فرانسه و شوروی، در واقع به مناسبات جدیدی که عراق بدان دست یافته بود، اشاره کرد:
«ما با کشورهایی در جهان دوست هستیم، فرانسه و شوروی در درجه اول قرار دارند و ما با آنها روابط گستردهای از نظر نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داریم.» (1).
این سخنان صدام در رسانههای خارجی بازتاب نسبتا گستردهای داشت؛ خبرگزاری یونایتد پرس این سخنان را نشان دهندهی آمادگی عراق برای ادامه جنگی طولانی و فرسایشی، ارزیابی کرد. رادیو کلن نیز در مورد اظهارات صدام به این نکته اشاره کرد که به دلایل بسیار، نه عراق به آسانی قادر به تصرف یا باقی ماندن در شهرهای ایران است و نه جو بینالمللی اجازه چنین تجاوز و اشغالی را به عراق خواهد داد. (2).
ادلفی پیپر، بهار 1987، مقاله «جنگ ایران و عراق یک تحلیل نظامی».
فرسایش تدریجی نیروهای نظامی ایران در درازمدت، و حمله به مراکز استراتژیک با استفاده از آتش توپخانه و حملات هوایی، عناصر اصلی استراتژی جدید عراق را تشکیل میدادند، که در آن اوضاع و با توجه به ملاحظات بینالمللی و منطقهای و وضعیت نظامی عراق، تنها راه به نظر میرسیدند؛ زیرا عراق قادر به انجام دادن حرکات نظامی تعیین کننده نبود و در عین حال، در درون ایران نیز با مقاومت همراه با عملیاتهای تهاجمی محدود و ایذایی روبهرو بود.
کردزمن، کارشناس امور نظامی و برنامهریزی امریکا در کتاب خود در توضیح استراتژی عراق و هدف آن مینویسد:
«عراق استراتژی Guns butter (تفنگ و کره) را اتخاذ کرده بود که هدف آن از یک سو حفظ نیروهای عراق در سرزمینهای اشغالی ایران، و از سوی دیگر به حداقل رساندن تلفات نظامی و جلوگیری از هر گونه خللی در زندگی عادی مردم بود. این استراتژی انعکاسی از این باور و امید بود که حوادث داخل ایران به سقوط[امام]خمینی منجر خواهد شد. در سر تا سر سالهای 1981 و 1982 (1360 و 1361) بسیاری از مقامات عالی رتبه عراقی بر این باور بودند که کشمکش بر سر قدرت در ایران به حکومت خمینی پایان داده و زمان صلح فرا میرسد.» (3).
عراق در ادامه یک جنگ فرسایشی، بر ایجاد مواضع دفاعی تأکید داشت به همین دلیل به ایجاد استحکامات و استقرار یگانهای زرهی پیاده در سنگرهای مستحکم دست زد. یکی از متخصصان وزارت دفاع امریکا نیز در مورد استراتژی عراق میگوید:
«استراتژی عراق به این صورت است که شهرهای اصلی غرب ایران را به جای تصرف، محاصره کرده، سپس آنها را بمباران میکند. تا مقاومت ایران را در مقابل خواسته عراق برای کنترل شط العرب[اروند رود]ضعیف کند.» (4).
نقط ثقل استراتژی عراق در این مرحله به تحولات داخلی ایران و نیز توانایی نظامی ارتش خود معطوف بود به همین دلیل با محاصره برخی شهرها به جای تصرف آنها و حفظ قوای نظامی در درون سنگرها و مواضع دفاعی به بمباران اهداف غیرنظامی و اقتصادی اقدام میکرد. «در عین حال عراقیها در حملات هوایی نیز احساس میکردند در صورت محدود بودن این حملات، با سقوط (امام) خمینی راحتتر میتوانند با ایرانیان به توافق برسند.» (1).
عراق در پی اتخاذ استراتژی جدید خود (2)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، شماره 268، 21 / 9 / 1359، رادیو کلن، 20 / 9 / 1359).
و فرا رسیدن فصل زمستان در جنوب و افزایش بارندگی، به تأسیس و تحکیم مواضع دفاعی پرداخت. (3)(اصغر کاظمی، خرمشهر در اسناد ارتش عراق، دفتر ادبیات و هنر و مقاومت، 1375، ص 30).
برخی از نشریات خارجی در مورد احداث دیوار دفاعی به دست نیروهای عراق و افزایش فعالیت ماشینهای مهندسی در مواضع عراقیها گزارشهایی منتشر کردند.با این حال، در این مرحله از جنگ، عراقیها غیر از برخی اقدامات مهندسی به منظور تکمیل مواضع دفاعی در منطقه «سوسنگرد در محور اهواز» و در «شرق رودخانه کارون» برای اشغال سوسنگرد و تکمیل محاصره آبادان، اقدامات مهم دیگری انجام ندادند. در اجرای این اقدامات علاوه بر ابعاد نظامی، ملاحظات سیاسی نیز مورد توجه بوده؛ در بعد نظامی، عراق با پیشروی در محور سوسنگرد و تصرف آن، ضمن نزدیک شدن به شهر اهواز - برای تأمین جناح چپ لشکر 5 مکانیزه که در جنوب غربی اهواز استقرار داشت - میتوانست نام یک شهر دیگر را به فهرست متصرفات خود اضافه کرده و بر روی آن تبلیغ کند.
1) 175. مأخذ 9، ص 148.
2) 176. رادیو کلن در مورد استراتژی عراق به نقل از کارشناسان نظامی گفت: «عراق امیدوار است که ضمن حفظ مواقع خود در خوزستان، شهر سوسنگرد را به تصرف درآورد و با حملات گاه و بیگاه موشکی و توپخانهای به شهرهای اهواز و دزفول، این دو شهر را از سکنه خالی کند و بر سیل آوارگان ایرانی بیفزاید تا از این طریق و با در نظر گرفتن وضع نابسامان اقتصادی ایران، این کشور را به قبول آتشبس وادار کند. اما به نظر میرسد، با مقاومت شدید نیروهای ایرانی و وارد کردن ضربات متقابل به نیروهای مهاجم و تلفات مالی و جانی شدید که نیروهای عراقی به خصوص در هفتههای اخیر و در حملات خود به شهرهای سوسنگرد و آبادان متحمل شدهاند، این امید عراق نیز به تحقق نپیوندد.»
3) 177. برابر اسناد به دست آمده از ارتش عراق، فرماندهی سپاه سوم در نامهای به یگانهای تابعه در توضیح استراتژی جدید عراق چنین نوشته است: «دستیابی به هدفهای محدود نظامی[برای]ارتش شجاع ما به معنی پذیرفتن حالت دفاعی راکد و بیتحرک که دشمن را در وضعیت روانی و عملی برتر قرار دهد، نیست. دستیابی به اهداف محدود در مناطق مختلف، موجب ملغی شدن مبادرت به تهاجم از سوی فرماندهان لشکرها و قرارگاههایشان یا با شرکت قرارگاههای سپاه (برحسب نیازها و مقتضیات) نیست. این امر بدیهی است که هدفهای ساکن مناسبترین اهداف برای تهاجم هستند و یک هدف ایدهآل برای ضربه زدن به ما، برای دشمن هدفهای ساکن ما است.»
در محور آبادان، پس از تصرف خرمشهر که راه را برای تصرف آبادان باز کرد، محاصره و تصرف این شهر عمدهترین برگ برنده عراق در جنگ به شمار میرفت، زیرا تأسیسات نفتی منطقه آبادان و ادعای مرزی عراق در رودخانه اروند هر دو میتوانست برتری عراق را با تداوم استقرار در مواضع اشغالی تضمین کند. به همین دلیل، عراق تقریبا کلیه تلاشهای خود را برای تحقق اهداف نظامی فوق انجام داد، لیکن در این محور با شکست و ناکامی روبهرو شد.
در بعد سیاسی، عراق امیدوار بود - با توجه به نزدیکی کنفرانس سران کشورهای عربی در امان پایتخت اردن - با دست زدن به تحرکات نظامی کشورهای عربی را نسبت به برتری نظامی خود متقاعد کند و آنها را به تشویق امریکا بر حمایت بیشتر از عراق، ترغیب سازد.
عراقیها که به علت بنبست نظامی حاکم بر جنگ در لاک دفاعی فرو رفته و شاهد تحولات سیاسی به ویژه تلاش سیاسی امریکا برای آزادی گروگانها بودند، با درکی که از تأثیرات و دورنمای این روابط داشتند، اقداماتی را برای گسترش مناسبات خود با روسیه و فرانسه انجام دادند.
صدام در دومین اجلاس عادی مجلس ملی عراق در 13 / 8 / 1359 و تنها یک روز پس از تصویب شرایط ایران برای آزادی گروگانهای امریکایی در مجلس شورای اسلامی و هم زمان با پیروزی جمهوری خواهان در انتخابات رئیس جمهوری امریکا، مطالبی را بیان کرد که دارای اهمیت است. وی در مورد گستردگی روابط بینالمللی عراق گفت:
«دوستانی در جهان داریم که میتوانیم از آنها اسلحه و قطعات یدکی به دست آوریم.» (1).
بلافاصله پس از این اظهارات، طارق عزیز معاون وزیر خارجه عراق عازم فرانسه شد و در دیدار با رئیس جمهور این کشور، نیاز عراق را به جنگندههای بمب افکن برای مقابله با برتری هوایی ایران بیان کرد. در این ملاقاتها خرید تجهیزات نظامی به ویژه هواپیمای میراژ اف - 1 برای ارتش عراق و فروش نفت این کشور به فرانسه نقش محوری داشت. در این حال، وزارت خارجه فرانسه از مذاکرات و توافقها با احتیاط سخن میگفت، ولی گزارشهای منتشره حاکی از آمادگی فرانسه برای تحویل 60 فروند جنگنده میراژ به عراق بود. (2)طارق عزیز در مصاحبه با روزنامه لوموند با توصیف وضعیت عراق اعلام کرد:
«ما از این پس قویتر و متحدتر خواهیم بود و اگر جنگ ادامه پیدا کند، کنترل دولت مرکزی[ایران]بر مناطق مختلف ضعیف خواهد شد و میتوان حدس زد که در آن صورت چه خواهد شد.» (3).
وی همچنین پس از دیدار با رئیس جمهور فرانسه (ژیسکار دستن) ضمن انتقاد از موضع امریکا و تمجید از موضع فرانسه، اعلام کرد:
«امریکا از ایران حمایت کرد که با این عمل به طولانی شدن جنگ کمک میکند... فرانسه مایل به حل مسالمتآمیز این جنگ است و این همان موضعی است که عراق از آن پیروی میکند.» (1).
گسترش مناسبات عراق و فرانسه بازتاب نسبتا گستردهای داشت؛ وال استریت ژورنال در مورد روابط دو کشور عراق و فرانسه نوشت:
«فرانسه که متکی به نفت عراق است، در سالهای اخیر با دقت و توجه زیاد موفق به جلب دوستی بغداد شد و ظاهرا سفارشهای بیشتری برای میلیاردها دلار اسلحه و مهمات نظامی اخیرا از این کشور عربی دریافت داشته است.» (2).
همچنین، روزنامه اکسپرس چاپ لندن در مورد ماهیت تلاشهای فرانسه مبنی بر واگذاری تجهیزات به عراق نوشت:
«پاریس سعی دارد از روشی پیروی کند که به او اجازه دهد قدمی در راه صلح بردارد، ولی دلایل عراق برای اجرای خواستههایش از جانب فرانسه فوقالعاده مهم است.» (3).
در واقع، فرانسه با برخورداری از شرایط لازم برای به دستگیری ابتکار عمل در جنگ ایران و عراق - با توجه به موقعیت نامناسب امریکا و شوروی در این زمینه و همین تلاشهای جدید خود - به ویژه کمکهای مهم برای راهاندازی تأسیسات اتمی عراق، میتوانست میدان مانور و موقعیت مناسبی را به دست آورد. رادیو کلن ماهیت و ابعاد تلاشهای فرانسه را چنین بیان کرد:
«نخست وزیر فرانسه تأکید کرد که به عراق در استفاده مسالمتآمیز از انرژی اتمی کمک خواهد کرد. (4)فرانسه آگاهانه و عملا برای همکاری نزدیک با عراق کوشش به عمل میآورد. در حالی که در مورد آینده اقتصادی ایران قضاوتی بسیار بدبینانه دارد... پاریس سالهای سال است که برای جدا کردن عراق از شوروی کوشش میکند... دیپلماسی فرانسه امیدوار است که به این طریق موقعیت ارزشمندی در خلیج فارس به دست آورد.» (5).
1) 181. مأخذ 9، ص 148.
2) 182. مأخذ 112.
3) 183. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»،نشریه 20 / 8 / 1359.
4) 184. با توجه به موضعگیری برخی از کشورها در برابر سیاست فرانسه در تجهیز اتمی عراق و حمله اسرائیل به راکتور اتمی عراق که با کمک فرانسویها برپا شده بود. قول مساعد نخست وزیر فرانسه در ملاقاتهایش با طارق عزیز از مفهوم و معنای خاصی برخوردار بود و از سیاستهای جدی و گسترده فرانسه در منطقه خلیج فارس حکایت میکرد.
5) 185. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 23 / 8 / 1359، به نقل از رادیو کویت، 22 / 8 / 1359.
در پی شتاب فرانسویها برای تسلیح عراق، دولت فرانسه دستور واگذاری میراژهای عراق را سه ماه زودتر از موعد قرارداد صادر کرد. (1)ایران نیز در برابر این اقدامات - با فراخوانی سفیر فرانسه در تهران - موضعگیری کرد لیکن این برخورد هیچ تأثیری بر سیاست جدید و حمایتآمیز فرانسه از عراق نداشت. در این میان، امریکاییها نیز مایل بودند بدین وسیله علاوه بر باز نگه داشتن کانال اسلحه برای عراق و جلوگیری از چرخش این کشور به سوی مسکو، خود را به عنوان بیطرف در جنگ مطرح سازند و راه را برای مذاکره با ایران بگشایند.
فرانسویها در این روند ضمن این که همچنان بر حمایت خود از عراق ادامه میدادند، با افشا کردن خبر ملاقات محرمانه برژینسکی با صدام در مرز عراق و اردن پیش از آغاز جنگ، تلویحا از سیاستهای امریکا در برخورد با عراق انتقاد و گلایه کردند. مجله فیگارو در این زمینه نوشت:
«جریان جنگ عراق و ایران در واقع از ژوئن گذشته (تیرماه 1359) زمانی آغاز شد که برژینسکی به اردن سفر کرد و در مورد دو کشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات نمود و قول داد که از صدام حسین کاملا حمایت نماید و این امر را تفهیم نمود که امریکا با آرزوی عراق در مورد شط العرب (اروند رود) و احتمالا برقراری یک جمهوری عربستان در این منطقه مخالفتی نخواهد کرد و بالاخره کلیه اقدامات به کشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد پیشبینیها چنین بود که اگر بغداد پیروز بشود، ایران بیثبات میشود و رژیم جمهوری اسلامی از میان میرود و یک دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت میرسد و در صورتی که عراق با شکست مواجه گردد،امریکا میتواند خود را به عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید.» (2).
در تاریخ 26 / 9 / 1359 صدور نفت عراق به فرانسه از سر گرفته شد و چند روز بعد، در تاریخ 2 / 10 / 1359 طارق عزیز برای سومین بار عازم فرانسه شد. وی در دیدار با وزیر خارجه فرانسه گفت که عراق هرگز قصد ندارد بیش از آنچه در طول دو هفته اول جنگ در خوزستان و غرب ایران پیشروی کرده است جلوتر برود. وی همچنین گفت که عراق اکنون برای انجام دادن مذاکرات صلح از موضعی قوی آماده است. وی در این سفر بر پایبندی عراق و فرانسه به انجام دادن تعهدات خود تأکید کرد. (3).
سرانجام، در پی این تلاشها - بنابر گزارش خبرگزاری فرانسه - عراق در تاریخ 4 / 10 / 1359 نخستین محموله هواپیمای میراژ اف - 1 را به صورت قطعات جداگانه و مونتاژ نشده دریافت کرد. (4).
1) 186. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 27 / 8 / 1359، به نقل از هفته نامه لوپوئن، چاپ پاریس.
2) 187. روزنامه انقلاب اسلامی، 17 / 9 / 1359، به نقل از فیگارو.
3) 188. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 280، 3 / 10 / 1359، به نقل از خبرگزاری آسوشیتد پرس، 2 / 10 / 1359.
4) 189. روزنامه جمهوری اسلامی، 27 / 10 / 1359، به نقل از خبرگزاری فرانسه، 4 / 10 / 1359.
چرخش عراق به سمت غرب به ویژه روابط تسلیحاتی نسبتا گسترده با فرانسه، سرکوب حزب کمونیست در داخل و موضعگیری در برابر تجاوز شوروی به افغانستان، از جمله عواملی بود که روابط بغداد - مسکو را تیره کرد. با این حال، قرارداد 20 ساله «مودت» و روابط تسلیحاتی عراق و شوروی زمینه مناسبی برای بهبود دوباره روابط دو کشور بود.
عراقیها بیشتر به دلیل موضعگیری جدید امریکا، تمایل خود را به گسترش مناسبات به شوروی نشان دادند، چنان که صدام در نخستین کنفرانس مطبوعاتی با رسانههای خارجی بر دوستی عراق با فرانسه و شوروی تأکید کرد، لیکن توضیح داد که این روابط بدین معنا نیست که هنگام درگیری شوروی با کشور خارجی، ما از آن پشتیبانی کنیم یا این که زمانی که ما با کشورهای خارجی درگیر میشویم، شوروی از ما پشتیبانی کند. (1)بلافاصله پس از اظهارات صدام، طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق برای دومین بار راهی مسکو شد. آسوشیتد پرس به نقل از روزنامههای کویتی گزارش داد:
«طارق عزیز پیامی از صدام دارد که صدام در چارچوب قرار داد مودت شوروی با عراق، تقاضای سلاح و لوازم یدکی کرده است.» (2).
فاینشنال تایمز نیز در مورد روابط عراق و مسکو و علت اعزام هیئت عراقی نوشت:
«مسکو از دادن اسلحه و قطعات یدکی به عراق خودداری کرده است. بر اثر این برخورد، روابط بغداد و مسکو تیره شد و به همین خاطر هیئتهایی به پاریس و لندن فرستاده شد. علت اعزام طارق عزیز به مسکو از سوی صدام در روزهای نخست جنگ و نیز اعزام مجدد امروز نامبرده به مسکو، ارسال اسلحه و قطعات یدکی به عراق بوده است.» (3).
چند روز پس از آن که عراقیها در تغییر موضع روسها ناکام ماندند، طارق عزیز در مصاحبه با مجله عربی زبان المستقبل چاپ لندن، سیاست شوروی را نسبت به جنگ مورد انتقاد قرار داد. وی شوروی را متهم کرد که سیاست انگلستان را در جنگ ایران و عراق در پیش گرفته است، زیرا مسکو همانند لندن منتظر نتیجه جنگ است تا روش خود را نسبت به برنده مشخص کند. (4).
روسها پس از پاسخ منفی به درخواست عراق، به طور رسمی این موضوع را به ایران نیز ابلاغ دادند. اساسا، تیرگی مناسبات مسکو و بغداد و در مقابل، تمایل شوروی به ایران، از یک سو متأثر از درک و تحلیلی بود که شورویها از ماهیت انقلاب داشتند و از سوی دیگر، تأثیرات جنگ و سیاستهای امریکا برای تضعیف و تعدیل ایران در این روند بود.
برژنف صدر هیئت رئیسه شوروی، موضع کشورش را در مورد جنگ چنین توضیح داد:
«بعضیها سعی دارند به این مناقشه جنبه جدیتر بدهند. منظور از تلاش، تضعیف دو طرف درگیر است تا از این راه منافع نیروهای خارجی که پس از سقوط رژیم شاه در ایران از دست رفته است، باز ستانده شود. اتحاد شوروی برای حل هر چه زودتر اختلاف طرفین و علیه دخالت دیگر کشورها در مناقشه، اقدام میکند.» (1).
بعدها، مجله فارین افرز چاپ واشنگتن با تحلیل مواضع شوروی در جنگ نوشت:
«مدرکی از کمکهای شوروی به عراق یا تشویق آن کشور در حمله به ایران در دست نیست.... شورویها از قصد عراق برای جنگ با ایران آگاه بودند، اما مایل یا قادر نبودند که از آن جلوگیری کنند.»
این مجله همچنین در مورد اقدامات آینده شوروی افزود:
«شوروی ممکن است در موقع مناسب، نقش میانجی را در میان ایران و عراق ایفا کند و به این ترتیب موقعیت خود را در خاورمیانه تقویت کند.» (2).
ناکامی نظامی عراق (3)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره کل مطبوعات خارجی، بولتن «بررسی مطبوعات جهان»، 19 / 11 / 1359، مجله لوموند، چاپ فرانسه).
و به موازات آن تغییر و تحولاتی که به تدریج در نظام بینالمللی به زیان عراق شکل میگرفت، این کشور را در وضعیتی قرار داد که تنها با امید به تحولات سیاسی و تشدید بیثباتی در داخل ایران، در مناطق اشغالی استقرار یافت.عراق برای اجتناب از جنگ درازمدت، سلسله تلاشهایی را در داخل ایران تدارک دید تا با تشدید بیثباتی در ایران، همراه با ناکامی در بیرون راندن نیروهای متجاوز، به اخذ امتیازات سیاسی موفق شد. (4)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، شماره 260، 13 / 9 / 1359).
عراق در این زمینه چنان امیدوار بود که توسط یاسر عرفات1) 194. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 267، 20 / 9 / 1359.
2) 195. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 294، 17 / 10 / 1359، به نقل از رادیو امریکا، 16 / 10 / 1359.
3) 196. روزنامه لوموند چاپ فرانسه با توجه به تغییر اوضاع داخلی ایران و تغییر اوضاع بینالمللی، طی تحلیلی در مورد انتخاب زمان حمله عراق نوشت: «کافی بود که صدام حسین ضربه نهایی و مرگبار خود را قبل از این که دولت رجایی شروع به کار کند، وارد بیاورد و یا قبل از این که مذاکرات در خصوص گروگانها صورت گیرد، وارد عمل شود.»
4) 197. روزنامه السیاسه چاپ کویت با توجه به بنبست نظامی حاکم بر جنگ و ضرورت فشار سیاسی از داخل، نوشت: «چنان که جنگ ایران و عراق راهحل نظامی نداشته باشد، راهحل حتمی آن یک فشار سیاسی از داخل خواهد بود... اطلاعات حاصله حاکی است که یک جبهه سیاسی غیرمترقبه راه خود را به سوی ایران باز کرده است، طوری که در زمان کوتاهی اوضاع داخلی را به نابسامانی میکشاند تا ایران ناچار شود پیشنهاد آتشبس را قبول کند،... در حالی که در پایتخت موافقین و مخالفین مشغول تظاهرات و راهپیمایی هستند و اختلافات بین رئیس جمهوری و لیبرالها با روحانیون حاکم ادامه دارد، موفقیت این طرح تضمین است.»
به بنیصدر پیام دادند:
«نیروهای مسلح عراق میتوانند اهواز را هم تصرف کنند و در جبهههای دیگر هم پیشروی کنند، اما این کار را نمیکنند، چو منتظرند فعل و انفعالاتی در تهران بشود.» (1).
همچنین، صدام در پایان آبان 1359 سیاست عراق در ایران را چنین بیان کرد:
«ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمیشویم و صریحا اعلام میداریم در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد، هر فرد عراقی و یا شاید هم عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.» (2).
طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق نیز در اظهارات مشابهی اعلام کرد:
«وجود پنج ایران کوچکتر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود. ما از شورش ملتهای ایران پشتیبانی خواهیم کرد؛ همه سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم کرد.» (3).
در این روند، دولت بعثی با توجه به این که در خوزستان نتیجه مطلوبی از تلاشهای خودی برای جلب حمایت مردم عرب زبان به دست نیاورد، لذا توجه خاصی به منطقه کردستان معطوف کرد. به همین دلیل صدام طی مصاحبهای رسما اعلام کرد:
«ما جبهه تهاجمی جدیدی در شمال غرب کردستان گشودهایم تا رژیم آیت الله خمینی را وادار سازیم که دعاوی ما را در مورد اراضی و آبهای ساحلی بپذیرد.» (4).
در پی سخنان صدام، ارتش عراق حدود 300 تانک و نفربر را که در کردستان مستقر بودند، به قصر شیرین اعزام کرد و عملیات در مناطق کردنشین را به طور جدی به نیروهای ضد انقلاب داخلی از جمله حزب دمکرات کردستان ایران و کومهله واگذار کرد. (5).
رادیو اسرائیل نیز طی گزارشی در مورد فعالیتها و همکاری عراق با گروههای ضد انقلاب در مناطق کردنشین به نقل از دیپلماتهای عرب در بیروت گفت:
«دولت عراق موفق شده[است]شورش کردهای ایران را علیه دولت مرکزی قوت بخشد تا از فشار نظامی ایران در جبهههای جنگ علیه عراق کاسته شود.» (6).
بنابراین، تشدید درگیری در منطقه کردستان علاوه بر تجزیه قوای نظامی ایران موجب تخصیص بخشی از آن نیروها برای مقابله با ضد انقلاب میشد. عراق نیز میتوانست با کاستن از نیروهای خود در این منطقه، قوای خود را در سایر مناطق تقویت کند.
درگیری در منطقه کردستان در نیمه اول دی ماه 1359 و تنها یک ماه پس از سخنان صدام، چنان شدت گرفت که به ارتفاعات «قرج لو» در حوالی دریاچه مریوان کشیده شد و گروههای مسلح ضد انقلاب به «سقز» که آرامترین شهر منطقه بود هجوم برده و به هنگام
1) 198. ابوالحسن بنیصدر، روزها بر رئیس جمهور چه میگذرد؟ جلد چهارم، گزارش 8 تا 13 آذر 1359، انتشارات انقلاب اسلامی، تهران ص 28.
2) 199. مأخذ 24، صص 52 - 51.
3) 200. پیشین.
4) 201. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 10 / 10 / 1359، به نقل از رادیو اسرائیل، 9 / 10 / 1359.
5) 202. سند شماره 002413، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، لشکر 81 زرهی، رکن 2، 8 / 10 / 1359.
6) 203. مأخذ 134.
ورود ستون نظامی به سقز، در پنج کیلومتری این شهر، راه را بر ستون ارتش بستند. (1).
در پی این تحولات کاخ ریاست جمهوری عراق در تاریخ 12 / 10 / 1359 همه استانداران و مسئولان سازمانهای اطلاعاتی عراق در استانهای کردنشین را به بغداد فراخواند تا در جلسهای با حضور صدام شرکت کنند. صدام در این جلسه به حاضران گفت که باید در نهایت احترام، با فرماندهان گروهها و مسئولان احزاب مخالف دولت ایران در مناطق کردنشین این کشور رفتار کرده و در مورد برآوردن خواستهها و نیازهای آنان به فوریت اقدام کنند. صدام سپس در مورد نتایج این اقدامات گفت:
«پیش گرفتن چنین رویهای[روشی]موجب میشود، افراد مسلح این احزاب و گروهها بتوانند با کمال قدرت در مناطق غرب ایران، نیروهای انتظامی و نظامی دولت ایران را درگیر و مشغول سازند تا ما بتوانیم در جبهه خوزستان به آسودگی عمل کرده، پیشروی نماییم.» (2).
علاوه بر احزاب و گروههایی که در مناطق کردنشین فعالیت داشتند به تدریج سایر گروههای ضد انقلاب نیز در منطقه فعال شدند؛ برابر گزارش ستاد مشترک ارتش، علاوه بر فعال شدن کلیه احزاب در بوکان، فراریان ضد انقلاب - از جمله عوامل بختیار - به حزبهای دمکرات، کومهله و فدایی پیوستند. همچنین، سران حزب کومهله، دمکرات و گروه شیخ جلال حسینی در دو کیلومتری رودخانه اطراف پانوان، هر یک بنکهای (واحد مرزی) داشتند و برای حمله، ستادی تشکیل دادند. کلیه مایحتاج این گروهها را منافقین یا دولت عراق تأمین میکردند. منافقین در سقز و بانه و افراد کومهله و دمکرات در سنندج و اطراف کامیاران و دهگلان مستقر شدند. دمکراتهای مسلح در اطراف دیواندره نیز مشاهده شده بودند. (3)دمکراتها نیز بر بلندیهای اطراف پیرانشهر مستقر شدند و شهر را در محاصره خود گرفتند. (4).
افزایش تحرکات ضد انقلاب در کردستان تأثیر گستردهای داشت به گونهای که نیروهای سپاه و ارتش را به طور جدی درگیر کرد. در چنین وضعیتی، صدام با امیدواری به جریانهای سیاسی در داخل و تحرکات ضد انقلاب در مناطق مختلف، به هنگام برگزاری مراسم سالگرد تأسیس ارتش عراق طی تحلیلی گفت:
«ما میدانیم محافلی در داخل حکومت و خارج حکومت ایران وجود دارد که میخواهند با عراق در صلح زندگی کنند و روابط حسن هم جواری با عراق و امت عرب برقرار نمایند. از خلقهای ایران، کردها، بلوچها، آذربایجانیها و اعراب، ستایش و پشتیبانی خود را از مبارزه آنها علیه طغیان اعلام میکنم و از حقوق مشروع آنها پشتیبانی مینمایم.» (5).
1) 204. روزنامه انقلاب اسلامی، 10 / 10 / 1359.
2) 205. سند شماره 002607، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری، 21 / 10 / 1359.
3) 206. سند شماره 002501، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ستاد مشترک ارتش، 14 / 10 / 1359.
4) 207. سند شماره 47630، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سپاه پیرانشهر، 14 / 10 / 1359.
5) 208. مأخذ 130، رادیو صوت الجماهیر، 16 / 10 / 1359.
عراق به تدریج سازمان مناسبی را برای هماهنگی تحرکات ضد انقلاب در مناطق کردنشین به وجود آورد، چنان که به دستور صدام از 17 دی ماه 1359، مسئولیت بررسی وضعیت کلی کردهای مسلح عراق و گروههای مسلح سیاسی مخالف دولت ایران، در مناطق کردنشین غرب کشور به عهده اداره کل استخبارات عراق به ریاست بارزان و اداره استخبارات شمال عراق به ریاست سرتیپ خزعل، گذاشته شد. (1)در گذشته، همه این مسئولیتها بر عهده ارتش عراق بود.
انتقال مسئولیت فعالیت نیروهای ضد انقلاب در ایران، از ارتش عراق به اداره استخبارات نشان دهنده تغییر ماهیت همکاریهای عراق با ضد انقلاب از نظر نظامی به سیاسی - نظامی بود. ضمن این که افزایش فعالیتهای اطلاعاتی فراتر از همکاری موقت، و بیشتر برای درازمدت در نظر گرفته شده بود، چنان که به تدریج با توجه به اوضاع و امکاناتی که عراق در این منطقه به وجود آورده بود، قاسملو (از حزب دمکرات) با منافقین و بنیصدر فعالیت مشترک و هماهنگی را آغاز کردند. مهمتر از همه، در پی این تلاشها منطقه کردستان به عنوان «سرپل» برای خروج غیرقانونی از کشور به عراق یا اروپا تبدیل شد، چنان که مسعود رجوی در دی ماه 1359 به منظور بررسی مسیرهای خروج و تماس با فرانسویها، از طریق کردستان از کشور خارج شد و پس از ملاقات با فرانسویها و اعلام آمادگی برای اقدام به عملیات نظامی در داخل کشور، بار دیگر به کشور بازگشت و همین امر نقطه آغاز ورود منافقین به فاز نظامی با کمک و حمایت قدرتهای خارجی و هماهنگی با سایر جریانهای ضد انقلابی در داخل کشور بود. در این روند نقش محوری فرانسه برای پشتیبانی از تحرکات ضد انقلاب و هماهنگ کردن طیفهای مختلف با یکدیگر در ایران، کاملا آشکار بود.
فرانسویها امیدوار بودند با تأثیرگذاری در داخل ایران و کمک به بنیصدر به دست گرفتن قدرت مطلق، اوضاع مناسبی را برای برقراری صلح بین ایران و عراق و خلع ید نیروهای انقلابی فراهم سازند و بدین وسیله، از موقعیت برتر در مقایسه با امریکاییها در ایران و عراق، برخوردار شوند.
در این میان، سفر «اریک رولو» مفسر مشهور فرانسوی به ایران به عنوان فرستاده ویژه دولت فرانسه و دیدارهایی که با بنیصدر انجام داد و همچنین مصاحبهاش با عبدالرحمن قاسملو، رهبر حزب دمکرات تحت عنوان «جنگ سری در کردستان» حائز اهمیت است.
1) 209. سند شماره 002606، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری، 21 / 10 / 1359.
در این مدت، تحلیلهای نشریات فرانسوی نظیر فیگارو، لوموند نیز قابل بررسی است؛ (1)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره کل مطبوعات خارجی، بولتن بررسی مطبوعات جهان، 15 / 11 / 1359.
.به عنوان نمونه، قاسملو در مصاحبه با لوموند، آشکارا اعلام کرد:
«ما باید مواد اولیه زندگی و سلاح را به دست آوریم تا کمبود یکی از آنها موجب آسیبپذیری ما نشود. در حال حاضر مااز عراق، ترکیه و شوروی که با ما مرز مشترک دارند کمک دریافت میکنیم. به طور کلی عراق همان اندازه به ما وابسته است که ما به آن کشور متکی هستیم.» (2).
مصاحبهگر لوموند در پایان، یک پرسش اساسی مطرح کرد که نشان دهندهی امیدواری آنها به تأثیرگذاری بیثباتی سیاسی و اشغال نظامی برای از پا در آوردن ایران بود:
«آیا جمهوری اسلامی قادر خواهد بود در جنگی که در دو جبهه وجود دارد پیروز شود یا خیر؟» (3).
این روزنامه مدتی بعد - با برداشتی که از اوضاع داخلی ایران داشت - در پاسخ به این پرسش که «چه کسی در این جنگ پیروز خواهد شد؟» به نقل از ناظران نوشت:
«یکی از ناظران عقیده دارد که قویترین رژیم، آسیبپذیرترین خواهد بود. به نظر وی، بهتر است صاحب مملکت کوچکی شد که سازمان یافته باشد و توسط یک فرد اداره میشود، تا در سرزمینی زندگی کرد که قطعه قطعه شده و دچار هرج و مرج انقلابی باشد.» (4).
بر اساس این تحلیل، امکان ادامه بقا و حیات سیاسی جمهوری اسلامی از میان رفته است و بدین ترتیب نظام اسلامی عملا مضمحل خواهد شد و راهی جز جابهجایی در ساختار سیاسی قدرت باقی نمانده است.
1) 210. روزنامه فرانسوی لوموند در یکی از شمارههای خود طی گزارشی از اوضاع کردستان نوشت: «جنگ پنهانی کردستان مسئله سادهای نیست، این جنگ دست کم یک چهارم نیروی نظامی جمهوری اسلامی (سه لشکر از یازده لشکر نیروی زمینی) را به خود مشغول کرده است که خود گویای فقدان یا کمبود قدرت دفاعی ایران در آغاز جنگ با عراق است... برای عبور یک ستون زرهی ارتش 42 روز لازم است تا به قیمت از دست دادن صدها سرباز و دهها وسیله نقلیه، پنجاه کیلومتر پیشروی کند. همه چیز به گونهای جریان دارد،[که گویا]مهاجمان کرد و سربازان عراقی برای درهم شکستن جمهوری اسلامی عمل میکنند... تنها هدف قاسملو سرنگونی رژیم (امام) خمینی از طریق کمکهای مالی عراق است.» سپس لوموند به نقل از کیانوری در مورد قاسملو نوشت: «او با اسرائیل و امریکا نیز همکاری میکند او گفت میتواند، ثابت کند که قاسملو میلیونها دلار از ناتو پول دریافت کرده است.»
2) 211. اداره کل مطبوعات خارجی وزارت ارشاد اسلامی، نشریه بررسی مطبوعات جهان، 9 / 10 / 1359، به نقل از لوموند، 21 / 9 / 1359.
3) 212. پیشین.
4) 213. اداره کل مطبوعات خارجی وزارت ارشاد اسلامی، نشریه مطبوعات جهان، 15 / 11 / 1359، به نقل از لوموند، 19 / 9 / 1359.
در پی تهاجمات اولیه ارتش عراق و زمینگیر شدن آن در مواضع اشغالی، دولت بعثی به منظور گسترش سازمان ارتش خود، افسران احتیاط فارغ التحصیل دوره 27 را فراخواند. (1)و یگانهای پیاده خود را به منظور حضور طولانی در خاک ایران و پشتیبانی از یگانهای زرهی خود، با تشکیل دو لشکر 14 و 15 پیاده افزایش داد. همچنین، عراقیها یگانهای گارد ریاست جمهوری و سایر نیروها را برای آموزشهای ویژه جنگ شهری انتخاب کردند. (2).
از سوی دیگر دولت عراق برای احداث جادهای عریض از بصره به سوی خطوط مقدم در مجاورت اهواز که برای مهمات رسانی و تدارکات نیاز داشت، اقدامات گستردهای به عمل آورد و برای مقابله با طغیان رودخانه کارون در فصل زمستان و محافظت از خطوط دفاعی خود، خاکریزهایی را احداث کرد. (3)فعالیت مهندسی عراق نیز برای تحکیم مواضع اشغالی، در این مدت به شدت انجام میشد.
حضور گسترده و همه جانبه مردم در صحنه جنگ و جان فشانی در مقابله با تجاوز غافلگیرانه عراق، از پیشروی نیروهای دشمن جلوگیری کرد و این انتظار را به وجود آورد که متجاوزان باید به مناطق مرزی عقب رانده شوند، زیرا باقی ماندن آنها در خاک ایران اسلامی به هیچ وجه قابل پذیرش نبود. در موازات درخواست عمومی مردم برای بیرون راندن متجاوزان، استراتژی نظامی کشور نیز بر این خواسته متمرکز شد. (1)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 19 / 5 / 1374.
در این اوضاع، بنیصدر در سمت فرمانده کل قوا، 16 روز پس از آغاز تجاوز دشمن، در مصاحبه با لوموند گفت:«ایران خود را برای یک حمله بزرگ آماده خواهد کرد.» (2).
نظر به این که پاسخ به خواست عمومی مردم برای دفع تجاوز، بر عهده ارتش بود، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش طی مصاحبهای مطبوعاتی در مورد شرایط آغاز تعرض به دشمن، چنین توضیح داد:
«در شیوههای نظامی، آغاز تعرض شرایطی دارد، یعنی در حالی که ارتش عراق در حال تعرض است، اگر تعرض متقابلی بر او هدایت بشود، یک نبرد تصادفی است و در نبرد تصادفی، تلفات و ضایعات فراوان خواهد بود. این است که در مرحله اول ما باید ارتش عراق را متوقف میکردیم که چنین کردیم، در مرحله دوم تثبیت و زمینگیر کردیم، در مرحله سوم توان رزمی دشمن را
1) 217. تلاش برای آزادسازی مناطق اشغالی در دو مقطع انجام گرفت: در مقطع اول، عملیاتهایی به فرماندهی بنیصدر و با اتکا به نیروهای کلاسیک انجام گرفت که ناموفق بود و نتایج نامطلوبی در پی داشت. در مقطع دوم پس از حذف بنیصدر، با هماهنگی ارتش، سپاه و حضور نیروهای انقلابی و مردمی، تحولی در صحنه جنگ به وقوع پیوست که موجب شکست نیروهای دشمن شد.
2) 218. روزنامه انقلاب اسلامی، 16 / 7 / 1359.
تا آن حد کاهش بدهیم که ما قادر به آغاز تعرض و تداوم این تعرض باشیم. باید توجه داشت که در تعرض، هدف، انهدام نیروهای دشمن است و گرنه اگر منظور، دور کردن خطر و بیرون راندن دشمن بود، ممکن بود این کار را به تدریج از هفتههای پیش آغاز کنیم.» (1).
حال که بنابر تحلیل مزبور، شرایط برای آغاز تعرض به دشمن آماده بود، بنیصدر تلاش اصلی خود را به کسب پیروزی در جنگ معطوف کرد تا موقعیت سیاسی خود را بهبود بخشد. بنیصدر برای دستیابی به قدرت، در داخل کشور موانع جدی در برابر خود میدید که عبارت بودند از: امام، مجلس، دولت و نیروهای انقلابی. (2)به همین دلیل با وجود نقش تعیین کننده نیروهای انقلابی و مردمی در جنگ، وی از به کارگیری آنها امتناع میکرد زیرا حضور نیروهای مردمی در صحنه نبرد با تبلیغات سوء وی علیه نیروهای انقلابی مبنی بر اینکه آنها کارایی لازم را در یک جنگ بزرگ ندارند، منافات داشت. از سوی دیگر، او نمیخواست دیگران را در کسب پیروزی سهیم کند.
در حقیقت نیروهای انقلابی و مردمی با وجود کمبود امکانات، با عملیات محدود و ایذایی توان دشمن را کاهش داده و نقش تعیینکنندهای در متوقف کردن ارتش عراق ایفا کردند. اما بنیصدر با بیتوجهی به این موضوع، برای رسیدن به اهداف خود، به نیروهای کلاسیک روی آورد و تصور میکرد که قادر است بدون نیروهای مردمی و انقلابی مناطق اشغالی را آزاد کند و زمینه را برای کار سیاسی در داخل و خارج و تحقق اهداف خود فراهم سازد. (3)
(ویلیام اف هیکمن، «ارتش از هم پاشیده و از نو متولد شده در سال 1982»، ترجمه گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 12 / 1373).
.نظر به ماهیت تلاشهای بنیصدر در این زمینه، به نظر میرسید که تشدید مناقشات سیاسی اجتنابناپذیر خواهد بود، بدین معنا که وی میپنداشت، در صورت کسب پیروزی نظامی، از موضع قدرت برخوردار خواهد شد و برای حذف نیروهای خط امام اقدام خواهد کرد و در صورت ناکامی نیز، با شانه خالی کردن از مسئولیت، به گونهای دیگر به بحران سیاسی دامن خواهد زد. (4)
(خبرگزاری پارس، 22 / 6 / 1360).
بنابراین در استراتژی بنیصدر، اقدامات نظامی عمیقا با اهداف1) 219. روزنامه انقلاب اسلامی، 25 / 9 / 1359.
2) 220. سرلشکر محسن رضایی، درسهای «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق»، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران دوره عالی جنگ، 22 / 4 / 1374.
3) 221. یکی از فرماندهان نیروی دریایی ارتش امریکا در این زمینه مینویسد «بنیصدر امیدوار بود. از طریق اتصال خود به ارتش که به تازگی برای خود محبوبیتی کسب کرده بود. موفق به بهرهگیری از احساس هواداری از ارتش در نزد عموم مردم و در نتیجه بهبود موقعیت خود در جنگ قدرت شود.»
4) 222. نشریه بررسی استراتژیک در مورد تأثیرات جنگ و نتایج آن بر موقعیت بنیصدر نوشت: «جنگ با عراق فرصتی را که بنیصدر سخت به آن نیاز داشت به وی داد. او به عنوان فرمانده کل قوا شخصا امور فرماندهی ارتشیان را به عهده گرفت. این اقدام حداقل چند موقعیت موقت برای وی داشت. به علاوه این مأموریت بدان معنا بود که قضاوت درباره او بستگی به نتایج جنگ داشت.»
سیاسی وی در هم آمیخته بود. در این حال، نیروهای انقلابی و سپاه بر این باور بودند که ادامه جنگ در مراحل بعد - به منظور آزادسازی مناطق اشغالی - اساسا بر پایه تفکر انقلابی و با سازمان دهی نیروهای مردمی میسر خواهد بود، لیکن بینش نظامی بنیصدر مانع از توجه به تجارب به دست آمده در به کارگیری از نیروهای مردمی میشد.
در این اوضاع که نیروهای انقلابی مورد بیتوجهی و بیمهری قرار داشتند، و حتی برادران سپاه دردمندانه فریاد کشیده و استمداد میکردند، (1)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، روز شمار جنگ ایران و عراق، کتاب چهارم، هجوم سراسری، نوشته مهدی انصاری، تهران، چاپ دوم 1375، ص 551).
وضع چنان سخت شد که فرماندهی سپاه خوزستان طی نامهای به بنیصدر ضمن تجزیه و تحلیل سهل انگاری و تسامح وی پیش از تجاوز دشمن و عدم تهیه طرح مقابله نوشت:«چرا ارگان رسمی مورد تأیید امام و امت و قانون اساسی، فاقد سلاح و مهمات کافی است اما افراد غیر مسئول نظامی دارای همه امکانات بوده و بدون ضابطه در اختیار همه کس قرار میدهند؟...» (2).
در بخش دیگری از این نامه با اشاره به تلاشهایی که به منظور مقابله با رشد نیروهای انقلابی و سپاه انجام گرفته بود، آمده است:
«مخالفین خط امام که در یک سال و اندی از رشد سپاه به عناوین گوناگون جلوگیری کردند، در ممانعت از تجهیز، مسلح کردن و آموزش سلاحهای سنگین سپاه و حتی به انزوای سیاسی کشاندن آن از هیچ کوششی فروگذار نکردند.» (3).
بنیصدر با هر گونه رشد و گسترش سپاه و تجهیز آن مخالف بود و حتی نسبت به گزارشهای روزنامهها که در آن به نقش سپاه در مقابله با دشمن اشاره شده بود، حساسیت نشان میداد. (4)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 252، 5 / 9 / 1359، رادیو کلن، 4 / 9 / 1359).
وی در مورد تجهیز سپاه گفت:1) 223. فرمانده وقت سپاه خوزستان دریابان علی شمخانی در 3 / 8 / 1359 خطاب به مسئولان کشور نوشت: «سلاح را به دست صالحین بدهید... ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم... فریادهای پاسداران از فقدان امکانات، بر ما زمین و زمان را تنگ کرده.»
2) 224. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، روز شمار جنگ ایران و عراق کتاب پنجم، هویزه آخرین گام اشغالگر، نوشته علیرضا لطف الله زادگان، تهران، 1373، ص 173.
3) 225. پیشین.
4) 226. رادیو کلن در بررسی جنگ ایران و عراق پس از شکسته شدن محاصره سوسنگرد، به نقل از بنیصدر گفت: «مذهبیهای افراطی که متوجه عدم تخصص و کارایی خود در جبهههای جنگ شدهاند و شدیدا از همه سو به دلیل همین دخالتها مورد انتقاد قرار گرفته بودند، بار دیگر به تاکتیک همیشگی خود روی آوردهاند و با در دست داشتن وسایل ارتباط جمعی، سعی در ناچیز جلوه دادن نقش ارتش نموده، کوشش میکنند نقش پاسداران و سایر نیروهای وابسته به خود را سبب پیروزیهای چند روز اخیر نشان دهند.»
«عدهای هم راه افتادند که بله چیزی نیست اسلحه سنگین را به خود مردم بدهید، به غیر ارتش بدهید، مردم میجنگند و پیروز میشوند. گویندگان این حرفها مثل همان مادری که بچهاش را به آهنگری برده بود، گمان میکنند به محض این که آهن را در کوه گذاشتند و گرم و نرم شد، دراز کنی میخ میشود، پهن کنی بیل میشود!!» (1).
با وجود تبلیغات سوء و ایجاد محدودیتها، سپاه همچنان برای رویارویی با دشمن مصمم بود. دشمن - پس از ناکامی اولیه - به منظور تکمیل مواضع و برخورداری از موقعیت برتر برای مذاکره و نیز با توجه به نزدیکی زمان برگزاری کنفرانس سران عرب در امان پایتخت اردن، میکوشید با محاصره و تصرف آبادان و سوسنگرد و نیز پیشروی به سمت اهواز، ضمن پیشروی در عمق، از عقبههای مناسب برخوردار شود.
در این مقطع، هدف سپاه این بود که با جنگ چریکی، دشمن را از حرکت به سمت آبادان و سوسنگرد باز دارد و ضمن فرسودن نیروهای متجاوز، از استقرار آنها در مواضع اشغالی و تحکیم مواضع آنها، ممانعت کند. (2).
تلاشها و اقدامات سپاه در این مقطع از جنگ موجب شد، تلاش دشمن برای اشغال سوسنگرد و همچنین عبور از رودخانه بهمنشیر با شکست همراه شود. نتیجه این تلاشها و سایر اقدامات سپاه عملا اوضاع مناسبی را برای زمینگیر شدن دشمن و اجرای حرکتهای آفندی ارتش به فرماندهی بنیصدر فراهم آورد.
سلسله اقداماتی که بنیصدر با اتکا به نیروهای کلاسیک در این مرحله از جنگ با هدف آزادسازی مناطق اشغالی انجام داد، شامل چهار عملیات بود. این عملیاتها عبارتاند از: 1- عملیات 23 مهر 1359 در غرب رودخانه کرخه، با هدف عقب راندن نیروی دشمن از مناطق اشغالی. 2- عملیات سوم آبان 1359 در محور آبادان، با هدف شکستن محاصره آبادان. 3- عملیات نصر در شانزدهم دی ماه 1359 در غرب رودخانه کارون (منطقه عمومی هویزه)، با هدف آزادسازی منطقه غرب رودخانه کارون و خرمشهر. 4- عملیات توکل در بیستم دی ماه 1359 در محور آبادان، با هدف شکستن محاصره آبادان، که در این بخش به بررسی آنها میپردازیم.
1) 227. ابوالحسن بنیصدر، روزها بر رئیس جمهور چه میگذرد؟ جلد چهارم، گزارش روز 18 / 9 / 1359، انتشارات انقلاب اسلامی، تهران.
2) 228. برای آگاهی بیشتر در مورد عملکرد سپاه در این دوره، نگاه کنید به: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، روز شمار جنگ ایران و عراق، جلد پنجم، هویزه آخرین گامهای اشغالگر، نوشته علیرضا لطف الله زادگان، تهران، 1373.
گزارش این عملیات در مجله تاریخ جنگ، شماره 12، تابستان 1375، صفحات 83 تا 97 منتشره از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ با استفاده از دستور جزء به جزء شماره 1 قرارگاه تاکتیکی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در خوزستان، به تاریخ 20 / 7 / 1359، درج شده است
در طراحی نخستین عملیات آفندی ارتش که به فرماندهی بنیصدر در 23 مهر 1359 در غرب رودخانه کرخه اجرا شد، پیشبینی میشد که دشمن به سمت اندیمشک و دزفول پیشروی خواهد کرد (1)برخی از فرماندهان ارتش نیز میپنداشتند که عراق در نظر دارد گلوگاه ورود به خوزستان را تصرف و در نتیجه، استان خوزستان را تجزیه کند. طرحریزی و اجرای این عملیات در وضعیتی انجام میگرفت که تنها سه روز قبل از آن نیروهای عراقی با عبور از رودخانه کارون و قطع جاده آبادان - اهواز به سمت آبادان در حال پیشروی بودند.
در این عملیات، لشکر 21 حمزه مأموریت داشت با عبور از رودخانه کرخه، ارتفاعات علی گره زد و ایستگاه رادار (ارتفاعات ابوصلبی خات) را تصرف کرده و در صورت عدم مقاومت جدی دشمن، تک را به سمت غرب ادامه دهد و ارتفاعات تپه دو سلک و بعد عین خوش را تصرف و تأمین کند. لشکر 16 زرهی نیز به عنوان احتیاط نیرو در منطقه دزفول میبایستی پس از موفقیت لشکر 21، عملیات را ادامه داده (2)و تا مرز، «توسعه وضعیت» بدهد.
در این عملیات، نیروها آموزش کافی ندیده بودند، شناسایی موقعیت دشمن ضعیف بود و اصل حفاظت و غافلگیری نیز رعایت نشده بود. (3)به این دلیل عملیات پس از دو تا سه ساعت، متوقف شد. در مورد این عملیات و دلایل پیدایش این وضعیت، در کتاب «نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس» (جلد اول، ص 136) آمده است:
«به هر حال، دو ستون از یگانهای حملهور تانک، شش کیلومتر از پل نادری یعنی خط سرپل دور شدند و در حدود دو کیلومتری خط پدافندی دشمن قرار گرفتند که آتش ضد تانک دشمن در ساعت هشت صبح بر روی تانکهای در حال حرکت باز شد... در ساعت نه صبح با پیشروی یگانهای تانک، بر حجم آتش دشمن افزوده شد و یگانهای حملهور که انتظار چنین عکسالعمل شدیدی را نداشتند و از آن جایی که اطلاعات صحیحی نیز از دشمن به آنها داده نشده بود، احساس کردند که در دام افتادند، آن گاه سراسیمه در تلاش برای خروج از دام گسترده شده توسط دشمن افتادند.».
1) 229. با توجه به شواهد و قراین موجود، اظهارات مقامات رسمی عراق و اسرای عراقی و آنچه که در عمل رخ داد، صحت این برداشت هنوز مورد تردید است. احتمالا عراقیها ترجیحا در نظر داشتند در پشت رودخانه کرخه پدافند کرده و حرکت اصلی را در محور اهواز و خرمشهر - آبادان پیگیری کنند.
2) 230. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، فصلنامهی «تاریخ جنگ»، نشریه شماره 12 ص 95.
3) 231. پیشین، ص 90.
برابر این گزارش، غافلگیری در برابر واکنش احتمالی دشمن و نداشتن اطلاعات صحیح منجر به دام افتادن نیروها شد. در حالی که بنیصدر چنان نسبت به کسب پیروزی امیدوار بود که با حضور در مقر تیپ 2 از لشکر 92 زرهی در پایگاه چهارم شکاری دزفول بسیاری از شخصیتهای کشور را نیز برای مشاهده پیروزی به این محل دعوت کرد، اما عملیات تنها دو ساعت پس از آغاز متوقف شد. (1)در این عملیات، حدود 60 تانک منهدم شد که بیش از 50 دستگاه آن از نوع چیفتن بودند. (2)همچنین، نزدیک به 400 تن از نیروهای لشکر شهید، مجروح و مفقود شدند. (3).
دومین تلاش نیروهای کلاسیک، عملیات سوم آبان بود که روی جاده اهواز - آبادان و با هدف آزاد کردن این جاده برای شکستن محاصره آبادان انجام گرفت. (4)استعداد نیرو و لجستیک یگانهای عمل کننده در این عملیات برابر یک تیپ (5)بر اساس طرح عملیات، گردان 144 پیاده لشکر 21 حمزه همراه با یک گردان تانک میبایست در نقش تلاش اصلی در محور ماهشهر - آبادان به خط سرپل دشمن حمله میکردند و سایر نیروها نیز در محورهای شادگان، دارخوین و بهمنشیر در نقش تلاشهای پشتیبانی وارد عمل میشدند. (6).
این عملیات به دلیل نحوه آرایش تانکها و حرکت آنها روی جاده به صورت ستونوار و همچنین، نداشتن اطلاعات دقیق از دشمن و بیتوجهی به توان دشمن، و تناسب نداشتن توان خودی با اهداف تعیین شده و تاکتیک نامناسب با ناکامی روبهرو شد. (7)در این عملیات 17 دستگاه تانک شرکت داشتند که 15 دستگاه از بین رفت و نیروها با وضعیتی نامطلوب به مواضع اولیه خود عقبنشینی کردند. (8)بنیصدر با پذیرش این شکست (9)
(روزنامه میزان، 5 / 8 / 1359).
و مقایسه نیروهای خودی و دشمن، در گزارشهای روزانه خود نوشت:1) 232. مأخذ 3.
2) 233. مأخذ 7، ص 95.
3) 234. پیشین.
4) 235. سازمان عقیدتی - سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ارتش در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم: اشغال خرمشهر و شکستن حصر آبادان، (تهران: بهار 1373) ص 195.
5) 236. پیشین، ص 156.
6) 237. مأخذ 12، ص 158.
7) 238. در کتاب ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم، بهار 1373، ص 168، در مورد دلیل ناکامی این عملیات آمده است: «تک روز سوم آبان در محور ماهشهر - آبادان برای واحد پیاده در گرمای بسیار زیاد و در زمین کاملا باز و با دشمنی که چندین برابر نیروی خودی توان رزمی داشت، انتخاب هدفی در عمق (حدود 20 کیلومتر) غیراصولی بود.».
8) 239. پیشین.
9) 240. بنیصدر پس از شکست عملیات سوم آبان و ناکامی در آزادسازی مناطق اشغالی، با فراخواندن مردم به خونسردی، گفت: «مردم باید خونسرد باشند و شتاب نکنند و بگذارند ما از روی آمادگی کامل، نیروهای دشمن را داخل خاک خودمان مضمحل کنیم و بعد به داخل خاک دشمن برویم.»
«به یک نسبت هر دو نیروی ما و خصم ضعف مشابهی داشتیم، البته ضعف ما بیشتر بوده است.» (1).
وی همچنین با اشاره به نقش روحیه در جنگ ادامه داد:
«نکته جالب در این جنگ این است که روحیه تأثیر قاطعی در عملیات جنگی و سرنوشت آن دارد.» (2).
در واقع ضعف روحی نیروهای کلاسیک از جمله مسائلی بود که بنیصدر در تجزیه و تحلیل علل شکست عملیات به آن اشاره میکرد.
دشمن پس از درک ناتوانی نظامی ایران، به منظور تکمیل محاصره آبادان و همچنین اشغال این شهر، با عبور از رودخانه بهمنشیر، فشار خود را از شمال به جنوب در کرانه شرقی رودخانه کارون تشدید کرد. در محور اهواز نیز عراق تلاش کرد، با تصرف سوسنگرد به سمت اهواز پیشروی کند.
تلاشهای آفندی ارتش در این مقطع از جنگ، نتیجه روشنی در پی نداشت، به همین دلیل از سوم آبان تا 16 دی ماه 1359 (به مدت دو ماه و نیم) رکودی بر جبهههای جنگ حاکم شد، زیرا ایران و عراق هیچ یک قادر به انجام دادن تحرکات نظامی که منجر به شکلگیری تحولات جدیدی شود، نبودند. در این مدت، با وجود وعدهها و تحلیلهایی که ارائه میشد، به نظر میرسید، همان گونه که برای دفاع در برابر حملههای احتمالی دشمن استراتژی مناسبی تدوین نشده بود، برای عقب راندن نیروهای دشمن از مناطق اشغالی نیز برنامه مناسبی وجود نداشت. (3)
(خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 228، 11 / 8 / 1359، رادیو امریکا، 10 / 8 / 1359).
.ناتوانی بنیصدر در به کارگیری نیروهای مردمی و انقلابی و عدم اعتقاد وی به آنان، موجب شد که «وحدت فرماندهی» در این مقطع از جنگ شکل نگیرد. از سوی دیگر، در میان نیروهای نظامی نیز در مورد اهداف دشمن و نحوه مقابله با آنها اختلاف نظرهای عمیق و شدیدی وجود داشت. چنان که بارها به بروز مشاجرات و استعفای مکرر فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش انجامید و همین مسائل موجب شد که در میان نیروهای کلاسیک نظامی هماهنگی لازم و وحدت نظر حاصل نشود. در این حال، سپاه در آبان 1359 طی
1) 241. ابوالحسن بنیصدر، روزها بر رئیس جمهور چه میگذرد؟ جلد سوم، گزارش روز 3 / 8 / 1359، انتشارات انقلاب اسلامی، تهران، ص 7.
2) 242. پیشین.
3) 243. این مسئله از رفتار و عملکرد بنیصدر به عنوان فرمانده جنگ چنان آشکار بود که حتی رادیو امریکا به نقل از تحلیلگران نظامی غرب به آن اشاره کرد و گفت: «ایران از یک استراتژی همه جانبه برای دفاع از کشور و عقب راندن مهاجمان عراقی بیبهره است.»
نامهای محرمانه به بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوا ضمن تجزیه و تحلیل اوضاع حاکم بر جنگ، در مورد عدم وحدت فرماندهی در میان نیروهای نظامی، نوشت:
«فرماندهی مشترک در کل جبهه وجود ندارد. به طور کلی تنها منطقه خوزستان به سه قسمت تقسیم شده و خطوط سیاسی و حرکات مخالف خط امام در وضعیت جبههها تأثیر کامل دارند: جبهه اول شامل: دزفول، اندیمشک و شوش زیر نظر آقایان ظهیرنژاد و بنیصدر؛ جبهه دوم شامل: اهواز، حمیدیه، سوسنگرد و هویزه زیر نظر لشکر 92 زرهی، آیت الله خامنهای و دکتر چمران؛ جبهه سوم شامل: ماهشهر، شادگان، آبادان و خرمشهر زیر نظر سرهنگ فروزان و سرهنگ ستاد اروند کنار. هیچ گونه هماهنگی لازم و همکاری اصولی در مقابل دشمن نیست، نسبت به هم بیخبر و غیر مسئولانه برخورد میکنند.» (1).
سپس در بند 13 این نامه با توجه به ضرورت هماهنگی سپاه و ارتش و تلاشهایی که برای جلوگیری از آن صورت میگیرد، آمده است:
«هماهنگی بین ارتش و سپاه از بالا عملا خنثی میشود.» (2).
بنابراین، کاملا روشن بود که با وجود ضرورتهای موجود مبنی بر به کارگیری نیروهای انقلابی و مردمی - که از روحیه شهادت طلبی برخوردار بودند و نتیجه عملکرد آنها به هنگام مقابله با دشمن کاملا مشهود بود - و نیز ضرورت هماهنگی در درون ارتش و بین ارتش و سپاه مقاصد سیاسی بنیصدر عملا مانع از به کارگیری کلیه نیروها و مقدورات میشد. ضمن این که طرح مانور عملیات و اهدافی که در نظر گرفته شده بود، ضعفها و کاستیهای فراوان و غیرقابل انکاری داشت.
به نظر میرسید که شکست عملیاتهای 23 مهر و سوم آبان تا اندازهای توهم بنیصدر را در هم شکست اما وی به جای جبران ضعفهای موجود در استراتژی و تاکتیکهای نبرد و نیز به جای به کارگیری نیروهای انقلابی و مردمی که بخش بزرگی از توان دفاعی و نظامی کشور را تشکیل میدادند، با نگرانی از پیامد شکست، بر تلاشهای سیاسی و تبلیغاتی خود افزود تا زمینه را برای «سهیم کردن» دیگران در این شکست و ناکامی فراهم سازد. (3)
(سند شماره 250918 / 50، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 30 / 8 / 1359).
.در واقع، مقاصد سیاسی بنیصدر و روشی که برای رسیدن به آنها آغاز کرده بود،
بیشترین تأثیر را در شکست وی داشت، لیکن بنیصدر تنها با تأکید بر «تخصص» تلاش میکرد تا عدم به کارگیری نیروهای انقلابی و مردمی را توجیه کند. در همین چارچوب، وی تنها دو روز پس از شکست عملیات سوم آبان 1359 بدون این که به تجزیه و تحلیل علل شکست خود و نیروهای متخصصش بپردازد، در گزارش روزانه خود به طرحریزی عملیاتهای بعدی اشاره کرد و نوشت:
«مجموع این مباحث را که میشود گفت خلاصه تحقیق و جستوجو و علم و اطلاع در مدت جنگ و اقامت در خوزستان است، در یک متن آوردیم که این متن، خط و ربط نظامی ما و چگونگی به کار گرفتن امکانات ما و چگونگی هدایت عملیات در جبهههای مختلف را در بر میگیرد.» (1).
وی همچنین در مورد تقدیم طرحها و گزارش وضعیت جبههها به امام، نوشت:
«صبح به سمت تهران حرکت کردیم و به منزل امام رفتیم... ظهیرنژاد وضع و سازمان ارتش را در گذشته، شرح کرد و طرحهایی را که هست، مطرح کرد. اما هم گفتند، باید از اهل خبره یعنی نظامیها در امور نظامی نظر خواست و نظر آنها را به کار گرفت.» (2).
بنیصدر سپس برای تثبیت نظراتش، با استقبال از نظر امام، نوشت:
«این اظهار نظر بسیار به موقع بود و امیدوارم برای بسیاری مجاب کننده باشد و بگذارند اهل خبره کار خودشان را بکنند و جنگ را به نتیجه برسانند.» (3).
بنیصدر با تأکید فریبکارانه بر تخصص و نظر اهل خبره، تلاش میکرد از هر گونه انتقاد دور بماند و بسیار امیدوار بود که با اتکا به نیروهای کلاسیک به پیروزی نظامی دست یابد. او با وجود شکستهای فاحش، مدعی بود (4)
(سند شماره 250902 / 51، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 11 / 10 / 1359).
که تلاشهایش را برای «بازسازی نیروهای مسلح به عنوان شرط اساسی و ضروری تغییر جنگ از حالت دفاع به حمله» (5)آغاز کرده است.با وجود ادعاها و تبلیغات بسیار بنیصدر در زمینه طرحریزی عملیات نظامی، و با توجه به تجربه به دست آمده از عملیات 23 مهر و سوم آبان 1359 و شناختی که از روحیه و توانایی نیروهای کلاسیک داشت، وی سخت نگران عدم موفقیت خود بود. بنیصدر در روزنامه خود (6)به برخی از این مسائل اشاره کرده است که در جای خود قابل تأمل است:
1) 247. مأخذ 16، گزارش روز پنجم، آبادان 1359، ص 13.
2) 248. مأخذ 16، گزارش روز هشتم آبان 1359، ص 31.
3) 249. پیشین.
4) 250. وی در نامهای به امام در همین زمینه نوشت: «اگر کوششهای شبانهروزی این جانب نبود، ارتش هرگز آمادگی پیدا نمیکرد.»
5) 251. مأخذ 16، گزارش روز یکشنبه 18 آبان 1359، ص 73.
6) 252. روزنامه انقلاب اسلامی.
«به یکی از فرماندهان گفتم شما با همه قابلیت نظامی که دارید از عمل میترسید! میترسید دست به اجرای طرحی بزنید و ناکام بشوید و این جغدها که دور تا دور آماده ایستادهاند تا ما شکستی در جایی بکنیم، به پرواز درآیند و نوای یاس سردهند یا به پرواز آیند و با ایجاد جبهه روانی، سیاسی، به تبلیغ مشغول شوند.» (1).
وی که به شدت به یک پیروزی نظامی برای رسیدن به مقاصد سیاسی نیاز داشت، افزود:
«من همه مسئولیت را به گردن میگیریم، شما طرحها را به اجرا بگذارید.» (2).
بنیصدر همچنین نوشت:
«من تعهد میکنم که در این جنگ پیروز میشویم، به شرط این که ما را به حال خود بگذارید و به شرط این که بگذارند کارم را انجام دهم و با اختیار کشور را به سوی پیروزی ببرم.» (3).
با سپری شدن ماههای آبان و آذر، به تدریج تلاشهای تبلیغاتی بنیصدر برای پوشش ناکامیهای پیشین و شکستهای احتمالی آینده، تشدید شد اما به دلیل ضعفهای اساسی در بینش و مدیریت، قادر به طراحی و اجرای عملیات سریع و پیروزمندانه نبود. بنیصدر با گرفتاری در چنین تناقضی با ارسال نامهای به امام از ضرورت اتمام جنگ سخن گفت:
«با وضعی که هست اگر حالات جنگ را تمام نکنیم، هرگز به این کار موفق نمیشویم. اما میشود این طور فرض کرد... جنگ تا تمام شدن مهمات ادامه پیدا کند در حالی که ما دشمن را عقب نزده باشیم، در این صورت کشور بدون ارتش، بدون ارز، بدون حاکمیت دولت و با استانهای آشفته چه خواهد کرد؟» (4).
با فرا رسیدن چهارمین ماه حضور دشمن در مناطق اشغالی، ضرورت اجرای عملیات بیش از پیش افزایش یافت. بنیصدر در مورد عمومی شدن این درخواست گفت:
«امروز میگویند چرا مسامحه میشود و چرا ارتش با هجوم و حمله پیشروی خود را شروع نمیکند؟ این قدر گفته و میگویند که همه این سؤال را میکنند. امروز این سؤال یک سؤال عمومی شده است.» (5).
بنیصدر در این اظهارات با زیرکی خاصی از توضیح علت عمومی شدن این درخواست خودداری میکند؛ حال آن که این حق طبیعی و مسلم مردم بود که از فرماندهی کل قوا درخواست کنند که با یورش به دشمن آنها را از سرزمینهای اشغالی عقب برانند. ضمن این که پیش از این، در توجیه از دست دادن این مناطق و پیشروی دشمن، همواره بر این استدلال تأکید میشد که تعرض به دشمنی که در حال پیشروی است، اشتباه است و باید ابتدا دشمن را «متوقف و تثبیت» کرد، سپس مورد تعرض قرار داد!
در این حال، بنیصدر که علت تأخیر و کندی در حمله به دشمن را روحیه نیروهای ارتش ذکر میکرد. (1)
(سند شماره 250920 / 51، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 11 / 10 / 1359).
و مسئولیت عملیات را به عهده ارتش گذاشت و گفت:«از این به بعد وظیفه نیروهای مسلح است که به این خواست عمومی پاسخ بدهند.» (2).
چهار روز بعد، در جلسهای که با حضور امام خمینی، مسئولان وقت نظامی و اعضای شورای عالی دفاع برگزار شد، امام پس از جویا شدن از وضع جبههها و شنیدن پاسخ جانشین وقت ستاد مشترک ارتش، پرسیدند:
«... مدنی است درباره حمله صحبت میشود اما حمله نمیشود، چرا؟» (3).
امام خمینی سپس با توجه به خطرات ناشی از تداوم حضور دشمن در مناطق اشغالی و رکود حاکم بر جبههها و همچنین تبلیغات بنیصدر برای حمله و عدم اجرای آن، فرمودند:
«در صورتی که به دشمن هجوم نشود، احتمال این هست که روحیهها برگردد و خطر پیش آید که نه از من و نه از رئیس جمهور کاری ساخته نباشد.» (4).
امام در این تحلیل هشدارگونه بر این نکته تأکید فرمودند که به جای تبلیغات سیاسی، باید به جنگ پرداخت، زیرا در صورت ادامه حضور اشغالگران، «ثبات سیاسی» کشور از میان خواهد رفت. به عبارت دیگر، امام ضرورت فائق آمدن بر بحران داخلی و پایان بخشیدن به حضور اشغالگران در مناطق اشغالی را تنها در اجرای عملیات نظامی به دور از هر گونه تبلیغات و جنجال سیاسی - که بنیصدر انجام میداد - میدانستند.
با وجود این ضرورتها و رهنمودهای امام و همچنین وعدههای بنیصدر برای اجرای عملیات، تا پایان آذر 1359، هیچ اقدام نظامی مهمی انجام نشد. نماینده امام در شورای عالی دفاع (آیت الله خامنهای) پس از برگزاری جلسه این شورا و عدم حضور بنیصدر و برخی از فرماندهان نظامی، در جمعبندی گزارش جلسه (5)خطاب به بنیصدر نوشتند:
«اکنون چندین هفته است که همه - از جمله خود شما - احساس میکنیم که موقع نظامی ما
1) 258. بنیصدر در نامهای به امام، تأخیر در اجرای عملیات را متوجه ارتش دانست و نوشت: «به هر حال با همه آنچه عرض شد، به نظر این جانب ترس ارتشیان عامل عمده کندی کار است.»
2) 259. پیشین.
3) 260. پیشین، مأخذ 28.
4) 261. پیشین، مأخذ 28.
5) 262. گرچه متن نامه یک روز پس از جلسه 5 / 10 / 1359 یعنی در تاریخ 6 / 10 / 1359 نوشته شد، لیکن با یک هفته تأخیر (در 13 / 10 / 1359) ارسال شد که در مورد علت تأخیر آمده است: «در طول هفته بعد از آن، از آن جا که هر روز انتظار را اقدامی میرفت و مرتبا چه جناب عالی و چه فرماندهان نظامی خبر از قریب الوقوع بودن حمله میدادید، بنده ترجیح دادم که فعلا از فرستادن نامه خودداری کنم و در صورت استمرار تخلف، آن را ارسال دارم.».
اجازه میدهد که به دشمن حمله کنیم. این بنابر تفکر برادران نظامی که آمادگیهای تجهیزاتی و رزمی را تا پیش از این مدت برای تعرض وسیع کافی نمیدیدند و اما بر تفکر کسانی که به روحیه ایمان بهای بیشتری میدهند قبل از این مدت هم آمادگی وجود داشته است.» (1).
در واقع، تأخیر در اجرای عملیات بر پایه کسب آمادگی نظامی بود، حال آن که نیروهای انقلابی و مردمی - که به دستور بنیصدر منزوی شده بودند - از مدتها پیش آمادگی لازم را برای حمله سریع به دشمن داشتند و این مسئله نشان میداد که تأکید بر آمادگیهای تجهیزاتی و رزمی» (2)برای تأخیر عملیات منطقی نبود. در این نامه در مورد مصوبات شورای عالی دفاع برای حمله به دشمن و تغییر مکرر زمان آن، آمده است:
«درک این موقعیت (ضرورت حمله به دشمن) به ما حکم میکرد که بیدرنگ حمله را آغاز کنیم. اول قرار شد حمله فقط در جبهه آبادان انجام بگیرد، بعد پیشنهاد و تصویب شد که در جبهه اهواز، هم زمان تعرض شروع شود. شما در روز دوشنبه 17 / 9 شفاها و مؤکدا به تیمسار ظهیرنژاد دستور دادید که طرحش را اجرا کند. طبق گفته او زمان برای اجرای آن طرح، سه شنبه بعد(25 / 9) میشد. روز 18 / 9 که این جانب و تیمسار فلاحی به ماهشهر رفتیم، معلوم شد عملیات اروند هم درست روز سه شنبه انجام خواهد گرفت. پس با این قرار سه شنبه روزی بود که باید تعرض وسیع ما در دو جبهه اهواز و آبادان آغاز میشد. سه شنبه گذشت و عملیات آغاز نشد و در جلسه جمعه 28 / 9 که از سرکار و آقای فلاحی سؤال شد، هیچ پاسخ قانع کنندهای ندادید و نبودن چند بولدوزر را به عنوان مانع شروع عملیات - عملیاتی با آن اهمیت - ذکر کردید! جو جلسه و دلایلی که بر ضرورت شروع حمله ذکر میشد موجب گشت که شما و آقای فلاحی قاطعانه قول بدهید که تا پایان هفته یعنی نهایت تا 5 / 10 / 1359 حمله شروع شود.» (3).
بنیصدر گرچه قاطعانه قول داده بود، عملیات را در 5 / 10 / 1359 اجرا کند ولی نه تنها به قول خود عمل نکرد، بلکه در جلسه شورای عالی دفاع نیز حضور نیافت و این موضوع باعث شد، نماینده امام در شورای عالی دفاع در نامهای - که پیش از این به آن اشاره شد - به بنیصدر زیانهای ناشی از تأخیر در اجرای عملیات و وعدههای کاذب را به او یادآوری کند:
«شروع عملیات تعرضی در جبهه آبادان و اهواز همچنان مانده است برای زمانی که هیچ معلوم
نیست کی خواهد بود. این وضع برای ما که در موضع تصمیم گیرنده برای سرنوشت جنگ تعیین شدهایم، غیر قابل تحمل است. بارها شما و فرماندهان وعده شروع تهاجم را در زمان معینی دادهاید و آن گاه به وسیله خود شما و دیگران به مردم نیز نوید مبهمی دادهاید و همیشه تخلف شده است. آیا تخلفهای مکرر در این نویدها، مردم و تمامی مسئولان را دچار تردید و یأس نمیکند؟ و آیا برای اعضای شورای عالی دفاع که مسئولان درجه اول اوضاع و سرنوشت جنگند، در چشم دیگران اعتباری باقی میگذارد؟» (1).
در این نامه پس از تشریح تخلفات و آثار منفی آن، در مورد علت این تخلفات از بنیصدر چنین پرسش شده است:
«بارها شما در حضور اعضای شورای عالی دفاع به مسئولان نظامی فرمان تهاجم دادهاید. سؤال این است که آیا در آن لحظه شما میدانستید که چه موانعی در راه اجرای فرمانها وجود دارد؟ و آیا با توجه به اوضاع، این فرمان را صادر کردهاید؟ در این صورت چرا فرمان شما جدی گرفته نشده و اطاعت نشده است؟ اگر اوضاع را در آن لحظه نمیدانستید، چرا فرماندهان نظامی برای شما که مافوقشان هستید اوضاع را تشریح نکرده و شما را در جریان نقایص و موانع قرار ندادهاند؟» (2).
نماینده امام در شورای عالی دفاع در ادامه با توجه به نظر امام درباره آثار نامطلوب رکود در جبههها، به حرکتهای موذیانه گروهکها در داخل کشور اشاره کرده و نوشتند:
«به جرأت میتوان گفت که زمینه این خرابکاریها در پشت جبهه، وجود حالت «نه جنگ نه صلح» در جبهه است. ادامه این حالت، ادامه این خرابکاریها را به دنبال خواهد داشت و به طور متزاید پشت جبههها را خراب خواهدکرد.» (3).
سپس در ادامه نامه، یازده دلیل در مورد ضرورت اجرای عملیات در دو جبهه اهواز و آبادان - که مورد توافق اعضای شورای عالی دفاع بود - ذکر شده است:
«به عقیده ما در حال حاضر تعرض نظامی در جبهه آبادان و اهواز ضرورتی مهم و حیاتی است، زیرا:
1- نیروهای نظامی ما در هر دو جبهه دارای استعداد کافی برای انجام این مأموریت هستند. این نیروها حداقل دو برابر آن مقداری است که قبلا برای چنین عملیاتی لازم شمرده میشد.
2- افزایش نیروهای ما در این دو جبهه با این فرض که به جبهههای دیگر ما لطمهای وارد نیاید، حمله غیر ممکن است. جناب عالی خود بارها گفتهاید که ما در بهترین شرایطیم و وضع ما از این بهتر نخواهد شد.
3- با ادامه حالت کنونی - که فقط به آتش توپخانه دو طرف میدان داده است و نه چیز دیگر -
دشمن با برخورداری از نیروهای مهندسی عالی، قادر بر ایجاد استحکامات صعب الوصول و جادههای ارتباطی بیشتر خواهد بود.
4- همچنین فرصت خواهد داشت که نیروهای تازه نفس و داوطلب را با تجهیزات جایگزین که طبق گزارشهای متعدد هم اکنون به سوی عراق روانه است، وارد میدان کند.
5- وضع کنونی، متقابلا نیروهای ما را دچار ضعف روحیه و از دست دادن تدریجی میل به تعرض و بدگمانی به فرماندهی و مسئولان خواهد ساخت.
6- و نیز مردمی را که پشت جبهه و در شهرهای مجاور جبههها هر لحظه در انتظار پایان کارند به بیتفاوتی و فراموشی از جنگ و در نتیجه قطع پشتیبانیهای ارزشمند خود خواهد کشانید.
7- ما روزانه در همهی جبههها و در شهرهای نزدیک جبهه تلفات انسانی غیر قابل توجیهی داریم، به طوری که جمیع تلفات یک هفته جبهههای ما کمتر از تلفات یک حمله موفق نیست.
8- وضع کنونی از جهت اتلاف مهمات نیز وضعی خسارتآمیز است. روزانه مقادیر سنگینی از مهمات ما - که برابر گزارش ستاد مشترک هم اکنون رو به اتمام است - در همه جبههها نابود میشود و این برای ما که دست و دل خرید نداریم، میتواند فاصله ساز باشد.
9- احتمال بارندگی و عوارضی از این قبیل در آینده نزدیک بسیار زیاد است که در آن صورت شروع عملیات تعرضی حداقل سه ماه عقب خواهد افتاد و ملت ایران محکوم خواهد بود که هیکل شوم و سنگین دشمن را چند ماه دیگر هم بر روی خوزستان عزیز تحمل کند.
10- غیر از خسارت سیاسی و روانی، تأثیر چنین وضعیتی بر روی اقتصاد کشور بسی مصیبت بار است.
11- فرمان امام در مورد آبادان و خونین شهر صریح و قاطع بود. به نظر شما این اندازه تأخیر در اجرای این فرمان، منطقی و قابل قبول است؟ آیا حفظ حرمت این فرمان به ما شوری نمیدهد که با گستاخی و خطرپذیری بیشتری مسئله جنگ را تعقیب کنیم؟» (1).
دلایل یاد شده اساسا بر این فرض استوار بود که تلاشهای نظامی بنیصدر - همان گونه که وعده داده شده بود - به «آزادسازی مناطق اشغالی» منتهی خواهد شد، حال آن که رخدادهای بعدی به خوبی نشان داد که منطق و تفکر حاکم بر رفتار نظامی و ابزارهایی که به کار گرفته شد، به هیچ وجه نمیتوانست فرمان امام و خواسته عموم مردم مبنی بر آزادسازی مناطق اشغالی را تحقق بخشد. بدین ترتیب، تأخیر در تعرض به دشمن ضمن از دست دادن زمان، منجر به تداوم حضور دشمن در مناطق اشغالی و تلاش آنها در تحکیم این مواضع با اقدامات مهندسی و انتقال نیروهای تازه نفس به جبهه ها میشد. در مقابل، روحیه نیروهای خودی نیز دچار یأس و سرخوردگی میشد.
1) 269. مأخذ 32، صص 5 - 3.
عملیات نصر موسوم به عملیات هویزه - تنومه در چارچوب یک استراتژی نظامی به فرماندهی بنیصدر و با طراحی قرارگاه تاکتیکی نیروی زمینی در جنوب، در 16 دی ماه 1359 در جنوب غربی اهواز و سوسنگرد اجرا شد. این عملیات در دو دور و با هدف نهایی تأمین تنومه در ساحل شرقی اروند رود (شط العرب) طرحریزی شده بود و در آن علاوه بر نیروهای ارتش،نیروهای سپاه (1)و شماری از نیروهای ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی دکتر چمران نیز شرکت داشتند.
بر اساس این طرح، قرار بود عملیات در چند مرحله انجام شود، بدین ترتیب که ابتدا با پاک سازی شمال و جنوب کرخه کور، پادگان حمید و منطقه جفیر و سپس منطقه طلائیه و کوشک در جنوب این منطقه آزاد شود، و در مرحله بعد، پس از آزادی خرمشهر و پاک سازی کل منطقه خوزستان، نیروها بنا به دستور، میبایست در حد فاصل کوشک تا شلمچه دشمن را در خاک عراق تا شط العرب تعقیب کنند و با پاک سازی منطقه عمومی شرق بصره، در کنار این رود استقرار یابند. (2).
برابر ابلاغیه فرماندهی وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، عملیات در دو دور و هر دور در دو مرحله به این ترتیب انجام میگرفت:
در مرحله اول از دور اول، قرار بود تیپ 3 همدان از لشکر 16 زرهی قزوین به همراه دو گردان از نیروهای سپاه از محور ابوحمیظه - سوسنگرد حرکت کرده، منطقه شمال رودخانه کرخه را پاک سازی کرده و تیپ 1 از لشکر 16 به همراه دو گردان پیاده از سپاه از منطقه هویزه حرکت کرده، پس از پاک سازی جنوب کرخه کور، با نیروهای تیپ 3 الحاق کند. (3)در همان روز، لشکر 92 زرهی میبایست با احداث پل روی رودخانه کارون در منطقه فارسیات، به کرانه غربی رفته و با پیشروی خود، جاده اهواز - خرمشهر را برای تردد نیروهای عراقی ناامن میکرد. طبق طرح پنج گردان از نیروهای سپاه نیز تحت امر لشکر قرار میگرفتند.
در مرحله دوم از دور اول، میبایست دو تیپ یاد شده (تیپهای 1 و 3) پس از الحاق، به
1) 270. سردار غلامپور در مورد استعداد نیروهای سپاه در این عملیات میگوید: «در محور هویزه سه گردان نیرو داشتیم شامل: گردان شهید علم الهدی، یک گردان از اهواز و یک گردان از سوسنگرد که با تیپ 1 زرهی از لشکر 16[قزوین]به فرماندهی سرهنگ جمشیدی در عملیات شرکت کردند. در محور کرخه کور از نیروهای سپاه حمیدیه به فرماندهی برادر شهید علی هاشمی، با تیپ 3 زرهی از لشکر 16 به فرماندهی سرهنگ جوادی و نیروهای سپاه اهواز با لشکر 92 زرهی در عملیات شرکت کردند.».
2) 271. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، روز شمار جنگ ایران و عراق، کتاب پنجم، هویزه آخرین گامهای اشغالگر، نوشته علیرضا لطف الله زادگان (تهران، 1373) صص 563 - 555.
3) 272. پیشین.
سمت جفیر و پادگان حمید پیشروی و این اهداف را تأمین میکردند. لشکر 92 نیز با هجوم به سمت پادگان حمید، لشکر 16 را در تسخیر پادگان یاری میکرد. (1).
دور دوم عملیات نیز میبایست در دو مرحله انجام میشد: در مرحله اول، لشکر 92 زرهی میبایست با تصرف خط سیمرغ (2)(از روی نوار مرزی، در مقابل ایستگاه گرم دشت تا 12 کیلومتری شمال دارخوین در کناره غربی رود کارون) این خط را تأمین میکرد. لشکر 16 زرهی نیز با پیشروی از خط کرکس (3)(که از منطقه قجریه در غرب کارون شروع میشد و با عبور از شمال غربی جفیر، خط مرزی را قطع میکرد) به سمت غرب و جنوب، میبایست پاسگاههای طلائیه و کوشک را به تصرف در میآورد و سرانجام، خط عقاب (4)(که از منتهی الیه غربی خط سیمرغ شروع میشد و به فاصله سه کیلومتر از خط مرزی و به موازات آن در داخل خاک عراق به سمت شمال ادامه مییافت و از حوالی کوشک به سمت شمال غرب منحرف میشد و در نهایت به منتهی الیه خط کرکس، در حدود 20 کیلومتری جنوب غربی «یزدنو» میانجامید) را تأمین میکرد.
در مرحله دوم از دور دوم بنا به دستور، لشکر 16 زرهی مأموریت داشت به سوی غرب پیشروی کرده و ساحل شرقی شط العرب را تصرف کند و لشکر 92 نیز با تصرف خرمشهر و سپس شلمچه به سوی تنومه تک را ادامه میداد و با نیروی دیگری از همین لشکر که مأموریت پیشروی به سمت تنومه را داشت، الحاق میکرد.
با نگاهی بسیار اجمالی، به سهولت میتوان دریافت که تأمین چنین اهدافی با این گونه مرحلهبندی و با استعداد تنها دو لشکر زرهی نمایانگر وجود اشتباهات اساسی در استراتژی نظامی، استراتژی و در نتیجه در تاکتیکهای عملیاتی است. گفتنی است، عملیات بیت المقدس بعدها (اردیبهشت و خرداد 1361) در این منطقه با همین هدف اجرا شد و به آزادی خرمشهر انجامید، با این تفاوت که در عملیات بیت المقدس، ارتش و سپاه با همه توانایی خود و با هماهنگی کامل و بر اساس یک استراتژی مناسب اقدام به عملیات کردند که به فتح خرمشهر انجامید ولی در این عملیات (نصر) - غیر از روز اول عملیات که با موفقیتهایی همراه بود - عراق ابتکار عمل را به دست گرفت و با انهدام نیروها و تجهیزات خودی، لطمههای روحی و روانی سختی بر رزمندگان ما وارد ساخت.
عملیات نصر در ساعت 10 صبح 16 / 10 / 1359 و پس از اجرای 15 دقیقه آتش تهیه، آغاز شد. تیپ 3 همدان در حوالی ظهر با موفقیت از رودخانه کرخهکور عبور کرد و تیپ 1 قزوین نیز با حرکتی کند به سمت این منطقه، در حال پیشروی بود در این روز، نیروهای خودی 30 کیلومتر پیشروی کردند (1)و 800 تن را به اسارت گرفتند.
عملیات در محور فارسیات - که قرار بود هم زمان با سایر محورها آغاز شود - با 20 دقیقه تأخیر آغاز شد. نیروهای عبور کننده با سه ساعت تأخیر از رودخانه عبور کردند. با آن که سپاه، لشکر 92 زرهی را از وجود مین در منطقه مطلع کرده بود اما برای پاک سازی و ایجاد معابر، اقدامی نشد که به همین دلیل، سه تانک روی مین رفت و حرکت ستون در جناح راست متوقف شد، جناح چپ نیز با کمی پیشروی متوقف شد. نیروها تا 300 متری غرب رودخانه پیشروی کردند ولی نتوانستند جاده را برای دشمن ناامن کنند. در روز اول یک تیپ زرهی و دو گردان پیاده دشمن منهدم شد و غنایم زیادی به دست آمد که از منطقه خارج نشد. در روزهای بعد با از دست دادن منطقه، غنایم بار دیگر در اختیار دشمن قرار گرفت.
تأثیرات روحی ناشی از پیروزیهای اولیه و عدم پیشبینیهای لازم برای تأمین منطقه با اقدامات مهندسی و عدم تحکیم مواضع، موجب شد که پیروزیهای به دست آمده به شدت در معرض آسیب قرار گیرد. از سوی دیگر، چون طبق طرح عملیات، منطقه جفیر میبایست در مرحله سوم تصرف میشد، عقبههای دشمن آسیب ندیده بود، در نتیجه دشمن از تحرک و قدرت جابهجایی بسیاری برخوردار بود. گزارشهای رسیده، از تجمع تانکها و نفربرهای نیروهای دشمن خبر میداد. در این حال، مرحله دوم از دور اول عملیات در ساعت 8 صبح روز 16 دی ماه 1359 آغاز شد. پس از پیشرویهای اولیه در این روز، با تشدید آتش دشمن، پیشروی به تدریج کند شد و سرانجام در بعد از ظهر در حالی که نیروهای سپاه در خط مقدم درگیر بودند، نیروهای زرهی ارتش عقبنشینی کردند!
عقبنشینی یگانها علاوه بر تأثیر نامطلوب بر روحیه نیروها، موجب از بین رفتن سازمان انسجام نیروهای خودی شد. نیروهای پیاده سپاه نیز که 5 / 1 تا دو کیلومتر جلوتر از نیروهای ارتش قرار داشتند، به علت عدم آگاهی از عقبنشینی، در محاصره دشمن قرار گرفته و تعدادی از آنها مظلومانه به شهادت رسیدند.
1) 277. 30 کیلومتر به معنای حرکت نیروها از مبداء تا آخرین نقطه استقرار میباشد و به معنای 30 کیلومتر پیشروی در عمق به سمت جنوب نیست.
برابر گزارش سپاه، 140 تن از نیروهای انقلابی که شماری از آنها دانشجویان پیرو خط امام بودند به شهادت رسیدند. این دانشجویان پس از تحویل گروگانهای امریکایی به دولت جمهوری اسلامی، عازم جبهههای نبرد شده بودند.
بنیصدر که امید بسیاری به پیروزی در عملیات داشت، پس از شکست، به منظور توجیه علل این ناکامی، در نامهای به امام چنین نوشت:
«دشمن حمله متقابل در پنج نوبت کرد با دو لشکر. نیروهای ما امروز چهارمین روز مقاومتشان است. این طور که میگویند یک لشکر دشمن از بین رفته است. اما به ما هم بسیار صدمه خورده است. حمله بدون نیروی احتیاط نتیجه نمیدهد. روز اول، پیروزی بود، روز دوم ساعت 4 بعد از ظهر پشت به جبهه کردند، وقتی با خبر شدم، نیم ساعتی از این عمل میگذشت.» (1).
گرچه بنیصدر در این نامه به ضعفهای فکری، مدیریتی و همچنین اشتباههای استراتژی نظامی و تاکتیکها اشاره نکرد، ولی موضوع مهم این بود که به ناچار، شکست را پذیرفت. تضعیف موقعیت سیاسی بنیصدر بر اثر این ناکامی از جمله مسائلی بود که ناظران و تحلیلگران خارجی نیز به آن توجه داشتند. کردزمن در کتاب خود درباره تأثیر این عملیات در کاهش توان زرهی ایران مینویسد:
«یک نمونه از این گونه اشتباهات در جریان نخستین ضد حمله عمده ایران در جنگ رخ داد که طی آن سه تیپ تانک کم توان نیروی زمینی ایران در 5 ژانویه 1981 میلادی (15 دی 1359) بدون برخورداری از پشتیبانی پیاده نظام به نیروهای عراقی در جنوب سوسنگرد حمله کرده و به سختی شکست خوردند یگانهای تانک بخشی از نیروهای زمینی ارتش بودند و تحت فرماندهی رئیس جمهور وقت (بنیصدر) قرار داشتند و به نظر میرسید که فقدان پشتیبانی پیاده نظام ناشی از سیاست داخلی ایران بوده باشد... بنیصدر یا عمدا تلاش کرده است تا قدرت نیروی زمینی ارتش را با فرستادن تانکها به خطوط مقدم به نمایش بگذارد و یا این که رهبری مذهبی ایران[از در اختیار قرار دادن]پیاده نظام پاسدار خودداری کرده است. بسیاری از تلفات و ضایعات ایرانیها در نبرد 5 ژانویه 1981 به دلیل عدم توانایی آنها در اجرای مانور و تدارک مجدد در گل وارد آمد. قوای زرهی ایران در این حمله بیش از آن که در اثر آتش عراق دچار شکست شود، در پی فرو رفتن[در گل]و رها کردن[تانکها]از هم پاشید... در مجموع، خسارتهای ایران در این عملیات سنگین بود و حدود 100 دستگاه تانک ام - 60 و تانکهای چیفتن نابود شد و 150 دستگاه هم به دست عراقیها افتاد. عراق هم حدود 50 تانک تی - 62 خود را از دست داد.» (2).
رادیو لندن نیز طی تفسیری در مورد هدف بنیصدر از این عملیات گفت:
«این واقعیت که حملات تهاجمی ایران چنین سریع صورت گرفته، در محافل بینالمللی این سخن را به وجود آورده است که ابوالحسن بنیصدر در مقام فرماندهی کل نیروهای مسلح ایران بیشتر به منظور کسب امتیازات سیاسی و نه نظامی، این حملات را تدارک دیده است.» (1).
مفسر رادیو لندن با توجه به مقاصد سیاسی بنیصدر و ابعاد نظامی عملیات و اهداف آن، چنین تجزیه و تحلیلی را بیان کرد. نیویورک تایمز نیز در همین زمینه نوشت:
«چنان که ادعای پیروزی ایران در محافل سیاسی مورد توجه قرار گیرد، میتوان دریافت که بنیصدر به پیروزی در عرصه نبرد نیاز داشته تا بتواند مبارزهای را که برای احراز قدرت سیاسی در جریان است، ادامه دهد.» (2).
رادیو اسرائیل نیز به نقل از مقامات عراقی گفت:
«مقامات عراقی ادعا کردهاند که حمله اخیر چیزی جز یک حمله نافرجام نیست که رئیس جمهور برای ادامه حکومتش به آن دست زده است.» (3).
در پی ناکامی در عملیات نصر، بنیصدر نتوانست اهداف سیاسی خود را بر پایه آن استوار کند. در عین حال، با توجه به این که عملیات توکل در محور آبادان نیز پیش از این طرحریزی شده بود، بنیصدر همچنان به کسب پیروزی امیدوار بود لیکن نگرانی از شکست در عملیات نظامی و آثار سوء آن بر موقعیت سیاسیاش، سبب شد که مسائل جدیدی از جمله پایان دادن به جنگ را مجددا مطرح کند؛ هر چند پیش از این در پی طرح «حل مسئله جنگ از طریق سیاسی» از سوی او، هیئت دولت با آگاهی از ماهیت تلاشهایش، شرایطی را برای پایان بخشیدن به جنگ تعیین کرده بود. در همین زمینه، بنیصدر در نامهای به امام به مسئله قابل توجهی اشاره کرد:
«این جنگ قرار بود چند روز بیشتر طول نکشد. جنگهای زرهی امروز چند روز بیشتر طول نمیکشد. هند و پاکستان جنگ کردند چهار روزه تکلیف معلوم شد. اعراب و اسرائیل جنگشان بین 6 تا 10 روز بود. این جنگ طولانیترین جنگهای زرهی بعد از جنگ جهانی دوم است، ما در ماه چهارم هستیم، بدون این که بتوانیم از این دنیا مهمات و سلاح تهیه کنیم.» (4).
بنیصدر در این نامه - در حالی که هنوز 48 ساعت تا آغاز عملیات توکل در محور آبادان باقی مانده بود - نوشت:
«ادامه جنگ در شرایط فعلی وضع را بدتر خواهد کرد. من مأیوس نیستم و میجنگم اما جنگ در شرایط فعلی دردی را دوا نمیکند.» (5).
1) 280. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 294، 17 / 10 / 1359 به نقل از رادیو لندن، 16 / 10 / 1359.
2) 281. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، نشریه 297، 20 / 10 / 1359، به نقل از نیویورک تایمز، 19 / 10 / 1359.
3) 282. پیشین، به نقل از رادیو اسرائیل، 19 / 10 / 1359.
4) 283. مأخذ 41.
5) 284. مأخذ 41.
بنیصدر در این نامه، با استناد به دیدگاه نظامیان، پیشنهادهای خود را ارائه کرد:
«... گفتوگو با نظامیان، این طور به نظرم میرسد که اگر بخواهیم جنگ را ادامه بدهیم و قرار باشد این جانب بار مسئولیت را بدوش بکشم... به شرط این که در کار نظامی دخالت نشود و از هیچ راه فشار نیاورند بلکه به تدریج دشمن را ضعیف کنیم... بنابراین باید به جنگ خاتمه داد و یا اگر بخواهیم به جنگ ادامه بدهیم، باید طول زمان را بپذیریم و راهی به بازارهای اسلحه و مهمات باز کنیم.» (1).
بنیصدر در این نامه آشکارا، پیروزی در جنگ و بیرون راندن متجاوزان را مشروط به «جنگ طولانی» و خرید سلاح و مهمات میکند. این اظهارات که بیانگر نوعی ناامیدی بود زمینه لازم را برای اجرای عملیات توکل در محور آبادان آماده کرد.
در پی تهدیدهای ناشی از عبور نیروهای دشمن از رودخانه کارون و تلاش برای محاصره و اشغال آبادان، ارتش جمهوری اسلامی با فرماندهی قرارگاه ستاد اروند در جنوب، نخستین اقدام جدی را به منظور عقب راندن نیروهای دشمن به غرب رودخانه کارون در سوم آبان 1359 اجرا کرد. آزاد کردن جاده اهواز - آبادان مهمترین هدف این عملیات بود. امام در 14 آبان 1359 پس از ناتوانی ارتش در عقب راندن دشمن از شرق رودخانه کارون، طی سخنانی به نیروها دستور «شکستن حصر آبادان» را ابلاغ فرمودند. در این روند، عملیات توکل به عنوان یک عملیات آفندی نسبتا گسترده طرح ریزی شد. در کتاب «نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم» در این زمینه آمده است:
«به هر حال جو کلی سیاسی کشور درباره جنگ از یک طرف و شروع بارندگیهای فصلی از طرف دیگر ایجاب میکرد که هر چه سریعتر یک عملیات آفندی نسبتا گسترده در یکی از مناطق نبرد خوزستان طرحریزی و اجرا شود (2)و بدین جهت فرماندهی اروند از 25 آذر ماه طرحریزی چنین عملیاتی را آغاز کرد.» (3).
صدور فرمان امام موجب شد ستاد اروند که فرماندهی منطقه را بر عهده داشت، پس از بررسی اولیه، مأموریت را به این شکل مشخص کند:
1) 285. مأخذ 41.
2) 286. در صفحه 200 همین کتاب (منتشره ارتش جمهوری اسلامی) در مورد میزان آمادگی برای اجرای عملیات آمده است: «با وجودی که ارتش و سایر نیروهای ایرانی آمادگی لازم رزمی را کسب نکرده بودند، در راستای خواستههای ملت و رهبران سیاسی تصمیم گرفته شد که طرحهای آفند متقابل از اول دی ماه به صورت جدی برای اجرا آماده شوند.».
3) 287. مأخذ 12، ص 194.
«فرماندهی عملیات اروند در منطقه مربوطه (ماهشهر، آبادان، دارخوین) دفاع میکند و آماده میشود با عملیات آفندی نیروهای دشمن را در منطقه مربوطه نابود سازد و خرمشهر را آزاد کند و تک را تا ترمیم خط مرز از شلمچه تا پاسگاه کیلومتر 25 ادامه دهد.» (1).
پس از بحث درباره راه کارهای عملیات، سرانجام مقرر شد که حمله در دو محور اجرا شود. در محور شمالی - جنوبی، گروه رزمی 246 تانک، از سلمانیه به سمت جنوب حمله کند، تلاش اصلی در محور ماهشهر - آبادان در شمال جاده با تیپ 37 زرهی اجرا گردید و یک تلاش فرعی دیگر به وسیله عناصر تیپ 2 قوچان و سایر واحدهای مستقر در کرانه شمالی بهمنشیر از جنوب به شمال به سمت خاکریزهای خط سرپل اجرا شود.
بر اساس آخرین راه کار پیشنهادی، فرماندهی اروند دستور تهیه طرح عملیاتی را صادر کرد که در 27 آذر به نام طرح عملیاتی توکل منتشر شد. بر این پایه، یگانها از سر فرماندهی اروند در سه فرماندهی عملیاتی سازمان دهی شدند که عناصر اصلی آنها عبارت بودند از:
1- فرماندهی عملیات آبادان - خرمشهر: شامل تیپ 2 پیاده قوچان با سه گردان پیاده، یک گروهان تانک چیفتن، نیروهای ژاندارمری مستقر در جزیره آبادان، نیروهای سپاه پاسداران و بسیج مردمی، گردان توپخانه 105، یک آتشبار توپخانه 130 میلیمتری و یک آتشبار توپخانه کاتیوشا.
2- تیپ 37 زرهی: شامل یک گردان امداد ژاندارمری، یک آتشبار توپخانه 105 و یک آتشبار توپخانه کاتیوشا.
3- گروه رزمی 246 تانک: شامل گردان 246 تانک (منهای یک گروهان)، یک گردان پیاده از نیروهای لشکر 21 پیاده، یک گردان مختلط توپخانه 105 و 155 میلیمتری و عناصر سپاه پاسداران.
4- یک فرماندهی عملیات نامنظم: متشکل از حدود دو گروهان ژاندارمری و نیروهای مردمی.
5- یک فرماندهی توپخانه: با چهار آتشبار توپخانه صحرایی 130 و 203 میلیمتری کاتیوشا.
6- عناصر دیگر پشتیبانی خدمات رزمی و پشتیبانی رزمی شامل تیپ هوانیروز، گروهان مهندسی و غیره. (2).
در این عملیات نیز - همچون عملیات نصر - بدون توجه به استعداد دشمن و وسعت منطقه، هدفهای بسیاری در عمق منطقه تعیین شده بود.
عملیات توکل در 20 دی ماه 1359 آغاز شد ولی برخلاف عملیات نصر حتی در گامهای نخست نیز موفقیتی به دست نیاورد و نیروها به مواضع خود عقبنشینی کردند. به نوشته کتابی که ارتش منتشر کرده است، هوشیاری و اجرای آتش دشمن در روز پیش از عملیات (19 دی ماه) نشان میداد که آنها از طرح عملیات قبلا آگاهی داشتند. در این کتاب از جابهجاییهای عمده دشمن برای تقویت منطقهی عملیات و گرمای هوا به عنوان یکی از عوامل کاهش توان نیروهای خودی نام برده شده است. (1).
بنیصدر پس از این دو شکست، با توجه به وعدههای پیشین و اهدافی که بر پایه امیدواری به کسب پیروزی نظامی پیگیری میکرد، در گزارش کارنامه رئیس جمهور «به تجزیه و تحلیل عملیات پرداخت و مسائلی را یادآور شد که خواندنی است. وی گفت:
«سوال این است که چرا در اتخاذ شیوههای جنگی نمیباید آن شیوههای جنگی را انتخاب کنند که به دشمن حداکثر تلفات را وارد کند، و میتواند وارد کند؟» (2).
وی سپس از قول فرماندهان نظامی این مطلب را بیان میکند:
«اعمال روشهای موفقیتآمیز امکانپذیر است و ما نیز این مسئله را به فرماندهی نیروهایمان اظهار کردهایم ولی فرماندهی پذیرفته و دستور حمله برقآسا داده است.» (3).
بنیصدر با استناد به اظهارات فرماندهان نظامی، در واقع، علل ناکامی را جو سیاسی حاکم بر شرایط تصمیمگیری که به وی تحمیل شده بود، ذکر میکند:
«برای آنها (فرماندهان نظامی) توضیح دادم که جو سیاسی موجود با توجه به جریانهایی که به وجود میآید، این حمله و روش تحمیل شده است.» (4).
این گونه برخورد سادهترین راه برای توجیه ناکامیهای حاصله پس از دو ماه و نیم اتلاف وقت و وعدهها و وعیدهای بینتیجه بود. بنیصدر درباره نیازمندی به سلاح و مهمات میگوید: «تعقیب عملیات نظامی تا یک پیروزی کامل، محتاج ابزار و آلات نظامی و مهمات است.» اما وی در جای دیگری چنین بیان میکند:
«شاید کمبود اسلحه را با افزایش روحیه، میل به ابتکار، شجاعت و پایداری جبران کنیم. در صورتی که بتوانیم روحیه نیروهای مسلح را بالا ببریم، اصلا لازم نیست که به اندازه دشمن اسلحه داشته باشیم.» (5).
بنیصدر پیش از این نیز پس از ناکامیهای نظامی، همواره ضعف روحی نیروهای مسلح به عنوان دلایل این ناکامیها نام میبرد، اما به هیچ وجه به دلایل واقعی این ضعف روحی اشاره نمیکرد.
تحولاتی که - بعدها - پس از فرار بنیصدر - رخ داد و منجر به آزادسازی مناطق اشغالی شد، با اتکا به امکانات موجود و بدون خریداری تجهیزات جدید انجام گرفت، (1)
امام خمینی پس از شنیدن گزارش سلاحهای موجود در ارتش، فرموده بودند: «بدانید اسلحه و مهماتی که در کشور از پیش ذخیره شده. برای مقابله با کشوری مثل روسیه تعبیه شده. خیلی بیش از این حرفها، ما سلاح و مهمات داریم.» در ادامه بررسیها مشخص شد که امکانات زیادی وجود داشت که یا از آنها بیاطلاع بودند، یا گزارش نادرست داده میشد.
(روزنامه اطلاعات، 1 / 7 / 1375).
لذا باید دلایل اصلی پیروزی را در هماهنگی ارتش و سپاه، اتخاذ استراتژی مناسب با به کارگیری کلیه مقدورات و امکانات کشور، جستوجو کرد؛ تدبیری که بنیصدر هیچ گاه قادر به درک و انجام دادن آن نبود.عدم درک عمیق از دشمن و وجود باورهای توهم آلود همراه با مبالغه درباره میزان توانایی نظامی نیروهای کلاسیک (2)
(ویلیام اف هیکمن، مقاله «ارتش از هم پاشیده و از نو متولد شده در 1982، ترجمه گروه تحقیق، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 12 / 1363).
و درستی طرحهای نظامی این نیروها، سبب شد که بنیصدر پیروزی بر دشمن را آسان و قابل دسترس بداند و دستیابی به اهداف سیاسی را بر اساس آن پایهریزی کند. شکست نیروهای خودی در این مرحله از جنگ، نتایج و پی آمدهای بسیار نامطلوبی داشت چنان که پس از گذشت هشت ماه از تجاوز دشمن و در حالی که متجاوزان همچنان در مناطق اشغالی استقرار داشتند، کشور در یک بحران سیاسی و ناامنی عمیق فرو رفت.یأس و سرخوردگی حاصله از پیدایش وضعیت جدید، هرگونه امیدواری به کسب پیروزی نظامی را از میان برد، زیرا تصور میشد، در حالی که کلیه امکانات و توان کشور را متخصصان سیاسی - نظامی به کار گرفتهاند و باز هم موفقیتی حاصل نشده است، بنابراین هیچ راهحل نظامی برای جنگ وجود ندارد و باید از نظر سیاسی در پی راه حلی (3)بود و تنها با امیدواری به پشتیبانی قدرتهای جهانی و تلاشهای سیاسی در نهان و یا مصالحه و
1) 295. مقام معظم رهبری (آیت الله خامنهای) در خاطرات خود از گزارش فرماندهان در جلسه شورای عالی دفاع، در مورد میزان موجودی سلاح، به عنوان یک خاطره تلخ نام میبرند. در این جلسه مسئولین و فرماندهان ارتش متفقا گفته بودند ایران برای 20 تا 25 روز بیشتر سلاح و مهمات ندارد.
2) 296. ویلیام اف هیکمن یکی از فرماندهان نیروی دریایی ارتش امریکا در مورد شکست تلاشهای نظامی ارتش به فرماندهی بنیصدر، مینویسد: «همان طور که در جریان تهاجم ماه ژانویه (دی ماه) به اثبات رسیده بود، عملیات هماهنگ نیروهای ارتش به تنهایی برای شکست عراقیها کافی نبود و هماهنگی آنها با نیروهای مردمی ضرورت داشت.»
3) 297. روزنامه کیهان، 3 / 3 / 1377، مصاحبه سردار رحیم صفوی (فرمانده سپاه پاسداران).
سازش با دشمن و دادن امتیازات، میتوان اوضاع را تغییر داد. بنیصدر نیز پیش از این و پس از شکست عملیات نصر و قبل از آغاز عملیات توکل، با احتمال وقوع شکست مجدد، زمزمههای پایان دادن به جنگ و مسئله صلح را مطرح کرد.
علاوه بر این مسائل، ناکامی در این مرحله سبب شد تا ضمن از دست رفتن امکانات، (1)زمان نیز از دست برود و دشمن در مواضع اشغالی به احداث استحکامات و جادههای ارتباطی اقدام کند و بیرون راندن او نسبت به گذشته به مراتب دشوارتر شود. (2)در عین حال، امیدواری عراق به استقرار در مواضع اشغالی و همچنین تصمیم ارتش به اتخاذ استراتژی پدافندی، بخش دیگری از نتایج ناکامی در این مرحله از جنگ بود.
نتایج این عملیاتها، عراق را نسبت به درستی تحلیلها و باورهای خود مبنی بر ناتوانی نیروهای نظامی ایران برای آزادسازی مناطق اشغالی، متقاعد کرد و از این پس، حضور دشمن در این مناطق با آسایش خیال و بدون هیچ گونه نگرانی ادامه یافت. کردزمن در بیان بازتاب ناکامیهای ایران در نخستین ضد حملات خود، بر امیدواری عراق برای استقرار در مواضع اشغالی تأکید میکند:
«نخستین تأثیر این بود که عراقیها باور کردند که با نسبتا مقداری استقامت دفاعی میتوانند دستآوردهای خود را حفظ کنند.» (3).
از سوی دیگر، عراقیها اوضاع سیاسی داخل ایران را تحت نظر داشته و میپنداشتند که تنشهای سیاسی موجود درایران حتی در صورت کسب پیروزی نظامی ایران، پایدار خواهد ماند. ضمن این که هر گونه شکست نظامی میتوانست، منجر به تشدید این تنشها شود. به همین دلیل، بر پایه رخدادهای جدید، عراقیها از طریق یاسر عرفات به ایران پیام دادند که قادرند اهواز را تصرف کنند ولی این کار را نمیکند و منتظر فعل و انفعالاتی در تهران هستند. (4).
1) 298. تنها در عملیات نصر، لشکر 16 زرهی از 370 دستگاه تانک خود،140 دستگاه را از دست داد، در حالی که امکان جایگزینی آنها نیز وجود نداشت.
2) 299. صدام در مصاحبه مطبوعاتی که از تلویزیون بغداد پخش شد، خطاب به مردم عراق میگفت: «آیا میدانید در طول پنج ماه شما چقدر راه ساختهاید؟ شما دو هزار و اندی کیلومتر راه برای آتش خود ساختهاید.».
3) 300. آنتونی کردزمن، درسهایی از جنگ مدرن، جنگ ایران و عراق، ترجمه: نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل.
4) 301. مأخذ 6، گزارش 1 تا 13 آذر ماه 1359، ص 28.
اظهارات طه یاسین رمضان معاون اول نخست وزیر عراق و فرمانده ارتش خلق در مصاحبه با روزنامه الثوره مبنی بر این که «ما بر این نکته تأکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود» و همچنین سخنان صدام مبنی بر این که «ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمیشویم»، (1)علاوه بر آن که متأثر از رخدادهای نظامی بود، بیشتر به رخدادهای سیاسی داخلی ایران مربوط میشد.
تشدید اوضاع کردستان و تلاشهای جدید منافقین به ویژه خروج پنهانی رجوی از طریق کردستان و مذاکراتی که وی در فرانسه انجام داد، از جمله مسائلی بود که عراقیها به تأثیرات آن بسیار امیدوار بودند، به همین دلیل، از سقوط و تجزیه ایران سخن میراندند.
عدم پیروزی نیروهای کلاسیک به فرماندهی بنیصدر، نیروهای نظامی را دچار یأس و سرخوردگی کرد تا آنجا که ستاد اروند در جنوب در برآورد خود به این نتیجه رسید:
«نیروهای جمهوری اسلامی ایران الزاما میباید دفاع را بپذیرند.» (2).
در همین زمینه، در جلد سوم کتاب «ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس» در مورد نتایج عملیات توکل آمده است:
«پس از انجام ناموفق عملیات آفندی توکل، از روز 21 دی ماه وضعیت کلی منطقه عملیاتی آبادان - ماهشهر به حالت قبل از اجرای حمله بازگشت و الزاما نیروهای فرماندهی اروند وضعیت پدافندی را پذیرفتند و نیروهای طرفین مجددا به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جریان خود ادامه داد و طرفین به تقویت و تحکیم مواضع دفاعی پرداختند و مرحله دیگری از عملیات در جبهه ماهشهر - آبادان آغاز شد که پدافند در مواضع و اجرای تکهای محدود و محلی بود. این مرحله از عملیات حدود هشت ماه ادامه داشت.» (3).
بدین ترتیب، از دی ماه 1359 تا تابستان 1360 هیچ برنامه آفندی به مفهوم عملیات گسترده برای آزادسازی مناطق اشغالی، در برنامه نیروهای کلاسیک وجود نداشت و تنها بر اساس برآورد یاد شده، عملیاتهای محدود به صورت ایذایی و محلی توصیه میشد.
موقعیت سیاسی بنیصدر در پی ناکامی وی در آزاد سازی مناطق اشغالی رو به تضعیف نهاد. در چنین وضعیتی، بنیصدر برای خروج از بنبست، راهحلهای محدودی پیش رو
داشت؛ از یک سو، ادامه روند پیشین به دلیل بینتیجه بودن آن امکانپذیر نبود و از سوی دیگر، خصلتهای جاه طلبانه بنیصدر مانع از تغییر رویه و عقبنشینی وی میشد، در نتیجه، «تشدید بحران داخلی» تنها گزینهای بود که در برابر بنیصدر قرار داشت. در همین زمان، منابع بیگانه نیز اطلاعاتی به صورت محرمانه مبنی بر فوت زود هنگام حضرت امام در اختیار بنیصدر قرار داده بودند (1)
(به نقل از بیانیه شماره 21 دفتر سیاسی سپاه،31 / 6 / 1360)
همچنین در اسناد لانه جاسوسی آمده: «بنیصدر فردی جاهطلب و از لحاظ سیاسی زیرک است. نقش خود را محتاطانه با چشمداشت به روزی که خمینی از صحنه کنار رود، بازی میکند.»
(دانشجویان پیرو خط امام، اسناد لانه جاسوسی، جلد 9، ص 43 تا 47).
تا وی بتواند حرکت خود را با قاطعیت و اطمینان بیشتری ادامه دهد. در واقع، بنیصدر چنین تصور میکرد که موقعیت استثنایی (2)(سند شماره 250924 / 50، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، نامه 21 / 1 / 1360).
وی در زمینه سیاسی - نظامی و همچنین در میان روشنفکران و نیروهای ارتش (3)(خبرگزاری پارس، 11 / 5 / 1360، خبرگزاری رویتر، 12 / 5 / 1360).
همچنین روزنامه دیلی تلگراف به نقل از نماینده خود در تهران نوشت: «بنیصدر قبل از برکناری به ارتش آماده باش کامل داده بود تا احتمالا برای حمایت او به خیابان بیایند.»
(خبرگزاری پارس، 21 / 3 / 1360).
به گونهای است که در صورت وقوع بحران داخلی، قادر به مهار اوضاع و به دست گیری کامل قدرت خواهد بود. در پایه همین عقیده، بنیصدر در روز 14 اسفند 1359 با منازعه جویی در برابر نظام و انقلاب و به منظور قلع و قمع کردن نیروهای انقلابی، تلاش خود را با حمایت گروههای ضد انقلاب آغاز کرد.در وضعیت جدید، منافقین و سایر گروههای ضد انقلاب حول محور بنیصدر گردهم آمدند. پیش از این، در حوالی زمستان 1359، رجوی با خروج غیر قانونی از کشور علاوه بر بررسی مسیر خروج در حال اضطراری، با حضور در فرانسه و ملاقاتهایی که انجام داد، ضمن تشریح اوضاع داخلی ایران و موقعیت سازمان منافقین، حمایت غرب ها را برای ورود به فاز نظامی جلب کرد و پس از جلسات متعددی که رجوی با کادر مرکزی سازمان برگزار
1) 305. بنیصدر در این زمینه گفت: «وقتی که از دولت آلمان علت شرکتشان در تحریم اقتصادی ایران را پرسیدیم به ما گفتند که با مطالعه بولتنهای پزشکی امام به نتیجه رسیدهایم که امام بیش از سه ماه دیگر زنده نیست.»
2) 306. منافقین پس از آنکه در کنار بنیصدر قرار گرفتند، رجوی طی نامهای به بنیصدر در موقعیت وی نوشت: «تکرار میکنم، حذف شما، حذف رئیس جمهوری با این پشتوانه عمومی، حذف فرمانده کل قوا در کشور در حال جنگ، حذف عالیترین مجری قانون و مرجع مراجعه قانونی گستردهترین سازمان انقلابی کشور (منظور سازمان منافقین است)، مفهومی جز استقبال از زوال قطعی و سقوط نهایی انحصار طلبان ندارد... همه دنیا میداند که بدون شما حکومت چند هفته نیزدوام ندارد.»
3) 307. بنیصدر در مصاحبه با روزنامه اتریش بروفایل در این مورد گفت: «مردم ایران، ارتش و روشنفکران به نحو وسیعی طرفدار او هستند.»
کرد، آنها را در مورد ورود به فاز نظامی متقاعد و آماده کرد. در چارچوب همین تلاشها، حمایت از بنیصدر و ترغیب وی به ایستادگی در برابر امام و انقلاب شدت گرفت.
در همین روند و در حالی که امام هیئتی سه نفره را برای حل اختلافات تشکیل داده بودند، (1)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 13، 12 / 1 / 1360).
بنیصدر با اعلام بنبست در کشور، برگزاری رفراندوم عمومی را مطرح کرد. سردمدار منافقین طی نامهای به بنیصدر ضمن تبریک به مناسبت اقدام جدید بنیصدر، نوشت:«اعلام حالت بنبست و ارائه پیشنهاد رفراندوم (حالا که انتخابات مجلس را حضرات عملی نمیدانند)، فوقالعاده جالب و شایسته حمایت آشکار و علنی عموم نیروها و مردم است؛ به عبارت دیگر، دامنه کار هیئت سه نفره را به هیئت 36 میلیون نفره بایستی گسترش داد.» (2).
رجوی در این نامه پیشنهاد کرد: «راهپیمایی آرام و مطلقا بدون تظاهر تا جماران پس از کسب اجازه از مقام رهبری است که طبعا میلیونها نفر را با خود خواهد داشت.» (3)رجوی در همین نامه به بنیصدر تأکید کرد:
«شما چه از نظر سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی در وضعیتی هستید که اگر بخواهید و اگر بایستید، میتوانید فی الواقع «جارویش» کنید.» (4).
طرح منافقین برای جابهجایی قدرت بدین ترتیب بود که میخواستند در سایه بنیصدر و با اعلام راهپیمایی به سمت جماران، پس از حضور در حسینیه جماران، امام در مورد حمله قرار دهند و پس از آن، مراکز قدرت را تصرف کنند. موقعیت بنیصدر و درخواست وی از عموم مردم برای «راهپیمایی» میتوانست در تحقق اهداف منافقین مفید و مؤثر باشد. بنیصدر به موازات تشدید «بحران داخلی» در اندیشه پایان بخشیدن به جنگ نیز بود، تا این بار بتواند از طریق صلح و سوار بر امواج بحران داخلی، پیروزی سیاسی را به دست آورد. به همین دلیل، پس از آن که کنفرانس غیر متعهدها در اردیبهشت 1360 پیشنهاد صلح داد، بنیصدر در نامهای به امام خمینی نوشت:
«اگر قرار بر صلح باشد، پیشنهاد از این بهتر نمیشود.» (5).
1) 308. امام خمینی، آیت الله مهدوی کنی را به عنوان نماینده خود انتخاب کرد. آقایان شهید بهشتی، رفسنجانی و شهید رجایی نیز آقای یزدی را انتخاب کردند و بنیصدر نیز یک نماینده معرفی کرد تا علاوه بر بررسی ماجرای 14 اسفند اختلافات را نیز بررسی نمایند. امام در پیام خود به آیت الله کنی مرقوم نمودند: «موارد تخلفات از حقوق قانونی هر یک رسیدگی نمایید و نیز در زمان جنگ که زمان استثنایی است به احوال و اعمال هر کس که موجب اختلاف و تشنج در کشور میباشد رسیدگی نمایید.»
2) 309. سند شماره 250924 / 52 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 21 / 1 / 1360.
3) 310. پیشین.
4) 311. مأخذ 63.
5) 312. سند شماره 250929 / 76 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 21 / 2 / 1360.
وی همچنین در جایی دیگر در مورد تداوم جنگ با توجه به اوضاع داخلی - که خود مسبب اصلی آن بود - تحلیل رجوی را به گونهای دیگر در این نامه برای امام مطرح کرد:
«برای موفقیت کامل، یک انسجام تمام عیار لازم است. صاف و صریح بگویم که حاکمان نادان سود خود را در ادامه جنگ توأم با ناکامی میبینند، چرا که ادامه جنگ موجب تحکیم موقعیت آنها میشود و ناکامی سبب میشود که آن را به گردن رئیس جمهور بیندازند و کار او را یک سره کنند و نمیدانند که کار کشور و رژیم جمهوری اسلامی یک سره میشود.» (1).
بنیصدر در مورد ضرورت پایان بخشیدن به جنگ چنین استدلال میکرد که افکار عمومی مخالف ادامه جنگ است. (2).
بدین ترتیب، با تلاشهای بنیصدر به موازات تحولات نظامی، (3)مرحله جدیدی از بحران داخلی آغاز شد که از خرداد 1360 با ورود منافقین به فاز نظامی و اقدام به ترور مردم و انفجار بمب در دفتر حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 1360 و مقر نخست وزیری در 8 شهریور همان سال شدت یافت.
هم زمان با «ایجاد بنبست نظامی» و «پیدایش بحران سیاسی» در کشور، عراقیها نیز مواضع خود را نسبت به جنگ تغییر دادند؛ بدین ترتیب که عراق پس از ناکامی اولیه در آغاز جنگ که آمادگی خود را برای پایان بخشیدن به آن با شرایطی اعلام کرده بود، با مشاهده ناکامی نظامی ایران به تدریج مواضع جدیدی را اعلام کرد. صدام در آبان 1359 در مصاحبه با روزنامه المستقبل اعلام کرد که با در گذشت رئیس جمهور الجزایر (هواری بومدین) در سال 1978 میلادی، قرارداد الجزایر نیز دفن شده است. (4)وی مدتی بعد، طی سخنانی هرگونه عقبنشینی از خاک ایران را کار ضعیفان نامید و گفت:
«این وضعیت (عقبنشینی از خاک ایران) برای عراق نوین و مردم آن روی نخواهد داد. عقبنشینی را ضعیفان، بیخردان، کسانی که سرزمین خود را دوست ندارند و مردمی که به ملت خود علاقمند نیستند انجام میدهند.» (5).
همچنین، لطیف جاسم وزیر فرهنگ و اطلاعات عراق در مصاحبهای با القبس گفت:
«عراق به مرزهایی که آنها را مرز حقیقی خود میداند رسیده است و اعلام داشته که حتی اگر ارتش ده سال در این مناطق باقی بماند، از آنها باز پس نخواهد نشست.» (6).
صدام پس از واقعه 14 اسفند 1359 در موضعگیری جدیدی، مناطق اشغالی را همان مرزهای حقیقی اعلام کرد و با توجه به موقعیت نظامی ایران، باز پسگیری این مناطق را از موضع قدرت غیر ممکن دانست:
«موضوعی که آنها (ایران) باید آن را درک کنند. این است که راه ادامه جنگ و سخن از عقب راندن نیروهای عراقی از مواضع به دست آمده با اتکا به قدرت، مسئلهای غیر ممکن است.» (1).
بر پایه برخی اطلاعات، عراقیها در بهار 1360 اشغال دزفول را طراحی کردند که اجرای آن به دلایلی همچون عملیات اردیبهشت 1360 در تپههای الله اکبر، منتفی شد.
عراقیها از موضع خود در برقراری آتشبس نیز عدول کردند. صدام در این خصوص تأکید کرد:
«اگر میخواهید نظر ما را بدانید، باید بگویم ترجیح میدهیم در حالی که جنگ ادامه دارد، با ایرانیان به قصد رسیدن به توافق به مذاکره بنشینیم، زمانی که به توافق دست یابیم، میگوییم جنگ خاتمه یابد.» (2).
وی در این موضعگیری با برداشت خود از اوضاع داخلی ایران، مبنی بر نبود دولت رسمی و با ثبات در این کشور، پایان دادن به جنگ را پیش از مذاکره و توافق طرفین نفی کرد.
با ظهور تدریجی آثار ناشی از ناکامی نظامی بنیصدر و تشدید درگیریهای سیاسی، امام خمینی با تأکید بر ضرورت حفظ آرامش در داخل، (3)به این نکته اشاره کردند که:
«دشمنهای ما شاید اهمیت به این اختلافات داخلی بیشتر بدهند تا هجوم نظامی.» (4).
امام سپس در جای دیگر خطاب به دولتمردان فرمودند:
«ما نباید حالا که گرفتار هستیم، باز به پیروزی هم نرسیدهایم، نباید این مردم را سستشان کنیم.» (5).
امام خمینی با درکی که از سیاستهای مخاصمه جویانه امریکا علیه ایران به ویژه پس از اشغال لانه جاسوسی داشتند، و با توجه به ماهیت حرکتهای جدید و شکلگیری ترکیب جدیدی از ضد انقلاب، در یک جمعبندی فرمودند:
«امروز تمامی آنان که علیه جمهوری اسلامی متحد شدهاند، با واسطه یا بدون واسطه در رابطه با امریکا میباشند.» (6).
1) 319. پیشین، صدام حسین، 3 و 14 / 3 / 1981 و مجله آلف با شماره 651، 18 / 3 / 1981، ص 122.
2) 320. مأخذ 69، ص 123.
3) 321. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 13، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، ص 232.
4) 322. پیشین.
5) 323. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 14، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، ص 20.
6) 324. پیشین، ص 62.
در این روند، نزدیکی منافقین و بنیصدر و وقوع حادثه 14 اسفند نقطه تعیین کنندهای برای آغاز برخورد امام با بنیصدر بود، چنان که حاج سید احمد خمینی در این باره گفت:
«در جریان دانشگاه (14 اسفند)، من مرتب اخبار را به امام میرساندم. برای ما خیلی روشن بود که تمام این کارهای کمیته و غیره دروغ است. البته بنیصدر هم با این کارهایش گور خودش را کند. از همان زمان بود که امام تصمیم گرفتند که دیگر کار را تمام کنند، حتی یک بار صریح به من گفتند دیگر کار او تمام شده و دیگر ایشان امیدوار نیست.» (1).
در واقع، آنچه را که بنیصدر برای خود نقطه شروع حرکت میدانست و به آن امیدوار بود، به منزله نقطه پایان حیات سیاسی وی به شمار میرفت.
امام ابتدا تلاش کردند میان حرکات سیاسی بنیصدر و مسئولیت وی در قوای نظامی تفاوت قائل شوند و در ضمن، حساب گروهکها را از بنیصدر جدا کنند، به همین دلیل، ایشان در نخستین واکنش آشکار در برابر فاجعه 14 اسفند، در پاسخ به پیام آیت الله گلپایگانی، خطاب به گروهها و دستههای منحرف سیاسی و غیر سیاسی تأکید کردند که با آنها برخورد اسلامی خواهد شد و به شرارتهای ضد اسلامی پایان خواهند داد. (2)امام همچنین یازده روز پس از این حادثه، در پیامی به مردم و مسئولان با تأکید به ادامه فرماندهی بنیصدر بر کل قوا، در مورد مسائل جنگ فرمودند:
«مسائل دفاع در شورا طرح و رسیدگی میشود و پس از تصویب، تصمیم در اجرا با فرماندهی کل قوا است و قوای مسلح باید اوامر ایشان را اجرا نمایند.» (3).
امام با تشکیل هیئت سه نفره برای حل اختلافات میان بنیصدر و دولت، به ارتش درباره سوء استفادههایی که ممکن است از آن بشود، هشدار دادند تا کلیه توهمات بنیصدر مبنی بر کسب حمایت ارتش در برخورد داخلی در هم شکسته شود. ایشان همچنین بر ضرورت حفظ روابط ارتش با ملت تأکید فرمودند:
«توجه داشته باشید که خدای نخواسته یک وقتی اسباب این نشود که ملت ایران بگوید که این ارتش، ارتش کذایی است و به اسلام کاری ندارد و این طور چیزها. شما وقتی قدرت دارید که ملت دنبال شما باشد.» (4).
امام با هشدار به ارتش در مورد جدا شدن از ملت، فرمودند:
«شما از ملت هستید، جدا نیستید. اگر حساب خودتان را همان طوری که در سابق بود از ملت جدا کنید، ملت به شما پشت خواهد کرد و برای شما دوام نخواهد بود.» (5).
ایشان در جای دیگری در جمع فرماندهان نظامی و اعضای شورای عالی دفاع خطاب به
1) 325. انتشارات پیام آزادی، سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، جلد دوم، (تهران: فروردین 1362). صص 6 - 5.
2) 326. مأخذ 76. ص 126.
3) 327. پیشین، ص 128.
4) 328. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 15، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، ص 8.
5) 329. مأخذ 74، ص 121.
ارتش فرمودند:
«ارتشی که ملت باهاش مخالف است، نمیتواند این ارتش باشد، چنان که ملتی هم اگر ارتشش باهاش مخالف باشد، نمیتواند زندگی کند. کوشش کنید پیوند خودتان را با ملت هر چه میتوانید تقویت کنید.» (1).
بنیصدر که در مرحله جدید اوضاع را کاملا به سود خود ارزیابی میکرد و در نظر داشت با اتکا به مردم، خیز نهایی را برای کسب قدرت بردارد، هرگز تصور نمیکرد که سخنان امام چه تأثیرات تعیین کنندهای بر افزایش حضور نیروهای مردمی در صحنه انقلاب و جدا شدن مردم از وی خواهد داشت. امام با هشدار به بنیصدر در مورد نتیجه حضور مردم، به نکتهای اشاره کردند که تا پیش از وقوع آن، هرگز قابل تصور نبود:
«بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست و یک انفجار (2)حاصل بشود؛ از آن روز بترسید که ممکن است یکی از ایام الله، خدای نخواسته باز پیدا بشود.» (3).
یکی از دیگر اقدامات برجسته امام در برخورد با بنیصدر، مربوط به مسئله جنگ بود. ایشان با توجه به این مهم و توهماتی که بنیصدر در مورد نقش انحصاری خود داشت، در جلسهای که با حضور افراد مختلف تشکیل شده بود، فرمودند:
«این فکر را از مغزت در کن که اگر تو نباشی این جنگ میخوابد. من خودم این جنگ را بخوبی اداره میکنم.» (4).
امام در تداوم این برخورد، بنیصدر را در تاریخ 20 / 3 / 1360 از فرماندهی کلی نیروهای مسلح بر کنار کردند؛ اقدام بسیار مهمی که بنیصدر هرگز تصور آن را نمیکرد. چنان که رادیو لندن نیز طی تحلیلی، از برخورد امام به عنوان بزرگترین ضربه به بنیصدر یاد کرد. (5)
(ویلیام اف هیکمن، «ارتش هم پاشیده و از نو متولد شده ایران در سال 1982»، ترجمه گروه تحقیق، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 12 / 1363).
.1) 330. مأخذ 81، ص 8.
2) 331. سرانجام در 25 خرداد 1360 امام مردم را برای حضور در صحنه فراخواندند و در نقطهای که ضد انقلاب با تجمع خود برای مخالفت با لایحه قصاص در نظر داشت ضربه آخر را وارد کند، امام با اتکال به قدرت خدا و با تکیه بر حضور مردم در صحنه سیاسی طومار ضد انقلاب را در هم پیچید به گونهای که بنیصدر راهی نداشت جز آن که با لباس زنانه و به همراه رجوی و خلبان شاه از کشور فرار کند.
3) 332. پیشین.
4) 333. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در مکتب جمعه، جلد 3، صص 28 - 27، نماز جمعه، 12 / 4 / 1360.
5) 334. ویلیام اف هیکمن (از فرماندهان نیروی دریایی امریکا) در مورد تأثیر برخوردهای امام در جذب ارتش و عدم حمایت ارتش از بنیصدر مینویسد: «هم زمان با تشدید حملات سیاسی علیه بنیصدر، میزان نفوذ وی بر ارتش نیز کاهش یافت. اگرچه بنیصدر در تمامی طول جنگ مهمترین شخصیت غیر روحانی حامی ارتش به شمار میرفت، ولی وقتی آیت الله خمینی از او خلع ید کرد، ارتش به کمک وی نیامد، که این نشانه بارزی از موفقیت رژیم روحانی در زمینه کسب نفوذ در نیروهای مسلح بود و باعث فراهم آمدن مقدمات ظهور آتش به عنوان یک ارگان اسلامی شد.»
اطمینان لازم را در نیروهای نظامی برای ادامه فعالیت به وجود آورد. از سوی دیگر، امام در برخورد با مسئله جنگ - با توجه به نتایج و تجارب مرحله پیشین - بر نکاتی تأکید فرمودند که پایههای شکلگیری مرحله جدید جنگ و آزادسازی مناطق اشغالی را فراهم کرد.
«بنبست نظامی» در جنگ و «بحران سیاسی» در کشور به عنوان دو چالش اساسی، فرا روی نظام جمهوری اسلامی قرار داشتند و ادامه حیات نظام لزوما مشروط به پاسخ مناسب برای «شکستن بنبست» و «فائق آمدن بر بحران» بود. از سوی دیگر، عراقیها با درکی که از پیدایش چالشهای سیاسی - امنیتی در ایران داشتند و همچنین، در پی ناکامی نظامی در آغاز جنگ و ناتوانی در تحمیل صلح به ایران، امیدوار بودند به موازات چالشهای سیاسی - امنیتی در ایران، با اقدام نظامی، جنگ را به سود خود پایان دهند. القبس به نقل از مقامهای عراقی در فروردین 1360 درباره طرح عراق برای اشغال و تجزیه خوزستان نوشت:
«عراق قصد حمله گستردهای به خوزستان را دارد و هدف از آن، آزاد کردن خوزستان و اشغال چاههای نفت، اعلام استقلال آن و تشکیل حکومت موقت میباشد.» (1).
درهمین اوضاع، صدام در جمع نیروهای ارتش خلقی (جیش الشعبی)، استراتژی جدید عراق را چنین تشریح کرد:
«ما به مردم عرب عربستان[خوزستان]به عنوان اقلیتی که ویژگیهایش در تاریخ از لحاظ ملی و قومی شناخته شده است و نیز سایر ملیتهای ایران به ویژه کردها، بلوچهاو همه وطن پرستان واقعی و شریف اعلام میداریم که آمادهایم، روابط محکمی با آنها به وجود بیاوریم تا بتوانیم از حقوق ملی و قومی خویش بهرهمند شده و با شرافت و امنیت مناسب، حسن هم جواری برقرار نماییم. ما آمادهایم هرگونه کمک از جمله سلاحی که مورد نیاز آنها باشد به آنها بدهیم. این است تصمیم ما، حال بگذارید حکام ایران به جنگ ادامه دهند. آنها پاره پاره و ما یک پارچه بشویم. ما به تمامیت ارضی ایران علاقهای نداریم و این است استراتژی ما که از مدتها پیش اعلام نمودهایم.» (2).
بنابر اسناد و قراین، عراقیها برای از سرگیری تهاجم دست کم دو طرح مشخص داشتند:
1- تکمیل محاصره آبادان؛ عراقیها برای این منظور، با ایجاد ماکت منطقه عملیاتی آبادان، یک یگان رزمی را در حوالی بغداد آموزش دادند. این یگان در پی عملیات نیروهای خودی در تپههای الله اکبر و شوش، به این منطقه اعزام شد که بخشی از نیروهای آن کشته و یا اسیر شدند. (1)
(سند مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تحلیل نبردهای بین ایران اسلامی و بعثیان عراقی، نوشته اسرای عراقی).
.2- اجرای عملیات در منطقه دزفول با عبور از رودخانه کرخه؛ به گفته یکی از اسرای عراقی، این عملیات قرار بود در فروردین یا اردیبهشت 1360 اجرا شود.
در این حال، پرسش اساسی در مرحله جدید جنگ این بود که چه عوامل و زمینههایی سبب شد تا جمهوری اسلامی که پس از یک ناکامی نظامی، به شدت دستخوش بحران سیاسی شده بود و دشمن نیز در اندیشه تهاجم مجدد و احتمالا تجزیه استان خوزستان بود، ضمن شکستن بنبست جنگ و حل بحران سیاسی، وضعیت کلی جنگ را با آزادسازی مناطق اشغالی، به سود خود تغییر دهد؟ به عبارت دیگر، در مرحلهای که - به عقیده ناظران و تحلیلگران - نظام جمهوری اسلامی در بنبست سیاسی - نظامی گرفتار شده بود و هیچ گونه راهحلی فرا روی خود نداشت، چگونه زمینههای «تحول در جنگ» با تبدیل شدن وضعیت بحرانی به وضعیت با ثبات سیاسی و دستیابی به پیروزیهای نظامی فراهم شد؟ برای پاسخ به این پرسشها، نخست، باید عواملی را که در صحنه نبرد منشأ چنین تحول و تغییر وضعیتی بودند، شناسایی کرد.
آیت الله خامنهای رئیس جمهور وقت و نماینده امام در شورای عالی دفاع طی مصاحبهای در اردیبهشت 1362، در ارزیابی عملیاتهای نظامی که پیش از عملیات ثامن الائمه (ع) انجام شده بودند، عنصر تعیین کننده در این تغییر وضعیت را مورد شناسایی و تأکید قرار دادند:
«کلا تا قبل از عملیات ثامن الائمه (ع)، عملیاتها غالبا موفق نبوده است و شاید یک یا دو عملیات را بتوان نشان داد که تا حدودی موفق بوده و علتش هم این است که تا قبل از عملیات
1) 337. اسیران عراقی در این زمینه گفتند: «فرماندهی نظامی عراق به لزوم و ضرورت در دست داشتن زمین در این منطقه و ادامه محاصره آبادان میاندیشید. فرماندهی عراق میدانست، آبادان کاملا در محاصره نیست، لذا در پی فرصت مناسب بود تا با فراهم آوردن نیروی کافی، بار دیگر به عملیات گسترده[برای]عبور از شط العرب[اروند رود]و سقوط آبادان اقدام کند.» بنا به گزارشهای موجود، عراقیها لشکر 7 پیاده و تیپ 320 نیروی مخصوص خود را برای انجام دادن این عملیات آماده کرده بودند، لیکن اقدام ایران در اجرای عملیات محدود سبب شد تا نیروهای دشمن به مناطق مورد هجوم، اعزام شوند.
ثامن الائمه (ع)، نیروهای مردمی به کار گرفته نمیشد، یعنی از بسیج و سپاه در عملیات به صورت کامل خبری نبود و سپاه امکانات نداشت و گذشته از این، مسئولان نظامی حاضر نبودند حتی سپاه را در حیطه کار نظامی راه بدهند و لذا، یکی از درگیریهای ما با بنیصدر همین مسئله بود. نیروهای محدود ارتش هم طبیعی بود که با فرماندهی مثل بنیصدر شانس موفقیت بسیار کمی را داشت و عملا هم موفق نبود.» (1).
در این تجزیه و تحلیل، «نقش سپاه و نیروی مردمی» به عنوان عامل تعیین کننده در پیدایش تحول در جنگ مورد تأکید قرار گرفته است، موضوعی که بنیصدر قادر و مایل به درک آن نبود و به همین دلیل، در تلاشهای نظامی خود ناکام ماند.
آیت الله خامنهای در مصاحبه دیگری با اشاره به زمان فتح خرمشهر و علت تأخیر در آزاد سازی مناطق اشغالی، فرمودند:
«در روز سوم خرداد (یعنی دیروز) خرمشهر از دست رفته و غصب شده ما برگشت و به اعتقاد من یک سال دیر برگشت، چون میتوانست خرمشهر در سال گذشته یعنی یک سال پیش آزاد شود، اما چرا نشد؟ علتش همین عدم محاسبه و محاسبههای غلط بود و اما آنچه که امسال را با سال گذشته فرق میگذارد، چیست؟ ما امکانات و انگیزه بیشتری از سال گذشته نداریم، یعنی امام همان امام و امت همان امت است و همان حرفها و همان توصیهها و همان انگیزهها هنوز هم هست، منتها تفاوت در این است که سال گذشته در این وقت، سپاه پاسداران جدی گرفته نمیشد و وجود سپاه در صحنه رزم فرض نمیشد و البته سال گذشته، مسئول، کسانی بودند که امروز خوشبختانه یا در مملکت وجود ندارند و یا خط فکریشان در این مملکت حاکم نیست، لذا، امسال ما در کنار ارتش دلاور و مؤمن و فداکارمان یک نیروی عظیم کارآمد از جان گذشته و فداکاری داریم که عبارت است از سپاه و بسیج، در صورتی که پارسال ما اینها را نداشتیم. البته نه به این معنا که پارسال ما سپاه و بسیج نداشتیم، بلکه سپاه و بسیج داشتیم، اما آنچه نداشتیم، اجازه ورود اینها به میدان جنگ به طور شایسته بود...» (2).
به کار نگرفتن نیروهای مردمی و سپاه در عرصه جنگ حاصل تفکر و بینش لیبرالیستی بنیصدر و همچنین، بینش نظامی کلاسیک و سنتی بود. هنگامی که این تفکرات - با وجود شعارها - در آزمون عملی شکست خورد، زمینه برای حضور نیروهای مردمی و انقلابی فراهم شد؛ به عبارت دیگر، حضور این نیروها، پاسخ به کاستیها و ضرورتهایی بود که انقلاب و جنگ در آن وضعیت سخت و دشوار به آن نیاز داشتند.
سردار غلامعلی رشید در مورد وضعیتی که بنبست نظامی ایجاد کرده بود و ضرورت
دستیابی به راهحل جدید برای شکستن این بنبست، گفت:
«پس از انتقال لشکرهای ارتش به منطقه، ارتش بسیج شد و به فرماندهی بنیصدر چهار عملیات انجام داد و ما دیدیم اتفاقی نیفتاد، یعنی تحول خاصی صورت نگرفت و عراقیها همچنان در خاک ما ماندند. رفتیم به فکر گفتیم پس چرا ارتش آمده و اقدامات خود را انجام داد، ولی نتیجهای نداد؟ این را هم تشخیص میدادیم که این جور نیست که مجددا بخواهند و یا بتوانند عملیات کنند. بالاخره در برخی از جلسات حاضر میشدیم و میتوانستیم این مسئله را درک کنیم. وقتی آن عملیاتها را انجام دادند، احساس کردیم که حالا باید یک کار دیگری صورت بگیرد.» (1).
از آنجا که ناکامی نظامی علاوه بر داشتن پی آمدهای سوء سیاسی - نظامی، میتوانست روحیه ناامیدی و یأس را در نیروها حاکم کند، امام خمینی در دی 1359 در دیدار با اقشار مردم و نیروهای نظامی و سپاه فرمودند:
«یأس، از جنود ابلیس است، یعنی شیطانها انسان را به یأس وا میدارند.» (2).
همچنین، امام با توجه به موقعیت حساسی که وجود داشت، در اول بهمن 1359 طی پیامی به مردم و نیروهای مسلح، با اشاره به «مقطع زمانی سرنوشتساز»، تذکراتی را در یازده بند بیان فرمودند. موضوع اصلی در پیام امام، غلبه بر اوضاع نامطلوب سیاسی - نظامی و ضرورتا، دستیابی به وحدت، ثبات سیاسی و شکستن بنبست نظامی بود. (3).
مسئولان سیاسی کشور که از سرنوشت جنگ نگران بودند، با حضور در جبهههای نبرد، تلاش کردند، راهحل مناسبی برای خروج از اوضاع بحرانی موجود بیابند. در همین حال شهید حسن باقری مسئول اطلاعات ستاد عملیات جنوب، در فروردین 1360 پس از بحث با برخی مسئولان و فرماندهان نظامی، گفت:
«باید به خود جرأت داد که این نوع جنگیدن به درد نمیخورد و لازم است استراتژی جنگ عوض شود.» (4).
سردار غلامعلی رشید در این باره میگوید:
«ارتش برای انجام عملیات صحبت از حرفهای جدیدی نمیزد و با دیدن طرحی که ارتش با دو لشکر زرهی در 16 دی 1359 با آن به سمت جفیر رفت که جفیر را بگیرد و خرمشهر را آزاد کند که موفق نشد، این فکر در برادران سپاه به وجود آمد که ایده جنگ را باید عوض کرد.» (5).
در چنین اوضاعی، مسئولان کشور نیز به تدریج در مورد فرماندهی بنیصدر دچار تردید شدند. سردار محسن رضایی در این زمینه میگوید:
1) 340. غلامعلی رشید، «شرایط و ضرورتهای تولد، رشد،تثبیت و گسترش سپاه در جنگ»، مجله سیاست دفاعی، (پژوهشکدهی علوم دفاعی دانشگاه امام حسین (ع)، شمارهی 19، تابستان 1376، ص 14.
2) 341. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 11، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، ص 4.
3) 342. پیشین، صص 12 - 8.
4) 343. سند شماره 402/د، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، دفتر سالنامهها و یادداشتهای روزانه شهید حسن باقری، 1 / 1 / 1360 تا 26 / 12 / 1360.
5) 344. مأخذ 5 - ص 15.
«پس از 14 اسفند 1359 این مسئله کمکم پیدا شد که گویی فرماندهی بنیصدر کارآیی ندارد، این اولین تردید در شورای عالی دفاع و مسئولان سیاسی کشور و نیروهای حزب اللهی بود.» (1).
بدین ترتیب، زمینه برای آغاز تحول در جنگ فراهم شد.
شکلگیری استراتژی جدید در جنگ، حاصل تحولی بنیادین بود که با حضور نیروهای انقلابی و مردمی ایجاد شد. بازشناسی منطق این تحول میتواند تا اندازهای ماهیت و تأثیرات آن را در روند جنگ روشن کند. در حالی که بنیه دفاعی ایران در آستانه جنگ آسیب دیده بود، حضور مؤثر و تعیین کننده نیروهای مردمی برای رویارویی با دشمن (2)
(آنتونی کردزمن و آبراهام واگز، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، ترجمه حسین یکتا، کارشناس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 112، منتشر نشده).
منجر به شکلگیری چهار جریان با سازماندهی متفاوت در صحنه جنگ شد:1- نیروهای احتیاط که به دستور ارتش فرا خوانده شدند و بنابر گزارش بنیصدر در کارنامه روزانه رئیس جمهور، در این مرحله، حدود 80 هزار نیرو سازماندهی و در یگانهای ارتش به کار گرفته شدند. (3).
2- نیروهای جنگهای نامنظم به فرماندهی دکتر چمران، که در پی حضور نامبرده و نماینده امام در شورای عالی دفاع در صحنه جنگ، سازماندهی و در منطقه اهواز و سوسنگرد استقرار یافتند.
3- نیروهای فدائیان اسلام به فرماندهی شهید مجتبی هاشمی که تنها در منطقه آبادان مستقر بودند.
4- نیروهای بسیج ویژه تحت امر سپاه که در کنار نیروهای سپاه در مناطق مختلف، به ویژه در شهرها حضور داشتند.
پس از فروکش کردن التهاب اولیه جنگ که ناشی از تهاجم دشمن بود، بخشی از نیروهای احتیاط به دلیل عدم جذب و سازماندهی کامل در درون سازمان ارتش، به تدریج به خانههای خود بازگشتند. ستاد جنگهای نامنظم نیز با شهادت شهید چمران و پس از مصوبه مجلس شورای اسلامی مبنی بر ادغام بسیج در سپاه، منحل شد. نیروهای فدائیان اسلام نیز به تدریج در بسیج ادغام شدند. ولی نیروهای بسیج ویژه همچنان در کنار نیروهای
1) 345. سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکدهی فرماندهی و ستاد سپاه، دورهی عالی جنگ، 19 / 4 / 1374.
2) 346. در کتاب درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، در این مورد نوشته شده است: «ایران با بسیج تعداد زیادی از داوطلبان جدید مردمی و واحدهای به شدت پراکنده و فاقد سازمان دهی ارتش و نیروهای انقلابی به سرعت بسیج شده، به مقابله با تجاوز عراق برخاست.»
3) 347. ابوالحسن بنیصدر، روزها بر رئیس جمهوری چه میگذرد؟ جلد اول (تهران، انتشارات سازمان آموزش انقلاب اسلامی، 1360).
سپاه در جبههها باقی ماندند و حتی برخی از نیروهایی که به صورت داوطلبانه و انفرادی به جبهه آمده یا در تشکیلات دیگری سازماندهی و به کارگیری شده بودند، کم کم به بسیج ویژه سپاه پیوستند.
در چهار ماهه نخست جنگ، با وجود قابلیت و توانایی نیروهای بسیج و سپاه و نقش مؤثر آنها در مقابله با متجاوزان، بنیصدر با مانع تراشی، عملا از حضور و به کارگیری این نیروها جلوگیری میکرد. با این حال، به دلیل امیدواریهایی که همچنان به توانایی نیروهای کلاسیک به فرماندهی بنیصدر برای آزادسازی مناطق اشغالی وجود داشت، نیروهای سپاه و بسیج در این عملیاتها شرکت کردند که خسارات بسیاری را متحمل شدند. سردار محسن رضایی در این زمینه میگوید:
«حتی پاسداران ما فکر میکردند، بنیصدر و ارتش میتوانند با این عملیاتها مناطق اشغالی را آزاد کنند، لذا بخش زیادی از نیروهای سپاه در این عملیاتها شرکت کردند و تلفات سنگینی بر آنها وارد شد. ما هم امیدوار بودیم که شاید اینها با جنگ آشنا هستند و با امکانات، تانک و توپ که در اختیار دارند، به نتیجه برسند.» (1).
سپاه در این مرحله از جنگ؛ برای حضور فعال در صحنه نبرد، علاوه بر مخالفتهای بنیصدر، همچنان با دو مانع اساسی و بزرگ دیگر روبهرو بود که بدون رفع این موانع، نمیتوانست از نقش مؤثر و تعیین کنندهای برخوردار شود؛ نخست، بیاعتمادی مسئولان کشور به نیروهای سپاه و بسیج بود؛ گرچه دولتمردان نظام با دید تردید به ماهیت تلاشهای سیاسی - نظامی بنیصدر مینگریستند و تا اندازهای از او ناامید شده بودند، ولی هیچ امید و اعتمادی نیز به امکان موفقیت نیروهای سپاه و بسیج نداشتند. این مسئله در میزان حمایت مسئولان کشور از سپاه، مؤثر بود. (2)مشکل دوم، وجود گرایشهای موجود در سپاه و برداشتهای متفاوتی که از فلسفه وجودی این سازمان و وظایف آن وجود داشت و به منزله مانعی اساسی و جدی، در برابر حضور همه جانبه و گسترده سپاه در کلیه سطوح در جبهههای جنگ خودنمایی میکرد.
1) 348. مأخذ 22، 10 / 4 / 1374.
2) 349. سردار غلامعلی رشید در این مورد گفته است: «در همین چهار ماهه دوم جنگ (دی 1359 تا اردیبهشت 1360) به فکر عملیاتهای محدود افتادیم، چون عملیاتهای بزرگ را کسی تصویب نمیکرد. اگر ما پیشنهاد میدادیم، اعتقادی به حرفهای ما نداشتند، یعنی کسی باور نمیکرد که مثلا برویم و بگوییم ما یک طرح بزرگ داریم. نه شورای سپاه و نه کسی در تهران، قادر به تأمین بسیج نیرویی که ما پیشنهاد میدادیم هم نبودند، اصلا چنین چیزی وجود نداشت.».
با این حال، روند تحولات سیاسی در داخل کشور و تحولات نظامی در جبهههای جنگ در سال 1360 (1)عبور از این موانع را آسان کرد؛ در چهار ماهه نخست جنگ (مهر تا دی 1359) نیروهای مردمی و انقلابی پس از بیتوجهی بنیصدر، با استقرار در مناطقی از جبهههای جنگ، به تشکیل خط، شناسایی مواضع و کنترل تحرکات دشمن و همچنین، هماهنگی با نیروهای هم جوار پرداختند.
در این مرحله، سپاه، سازمان منسجم و مناسبی برای جنگ با نیروهای منظم دشمن نداشت زیرا خود را مسئول جنگ نمیدانست، با این حال، در حدود 30 تا 40 گردان سازمان نیافته در اختیار داشت که از مریوان تا فاو مستقر بودند. در منطقه غرب کشور نیز بیشتر، «ابوشریف» به عنوان مسئول عملیات سپاه فعال بود، ولی در منطقه جنوب، نیروهای بومی و محلی سپاه حضور و مسئولیت داشتند. (2).
منطقه جنوب در مقایسه با منطقه غرب از اهمیت بیشتری برخوردار بود، زیرا اهداف اصلی دشمن در استان خوزستان تأمین میشد بنابراین، توان اصلی عراق در این منطقه متمرکز شده بود. بیشتر مسئولان سیاسی - نظامی کشور نیز در جنوب حضور داشتند و حتی، بنیصدر برخی از نشستهای شورای عالی دفاع را در دزفول برگزار میکرد.
بدین ترتیب، با توجه به اهمیت منطقه جنوب و ضرورت هماهنگی نیروهای سپاه در این منطقه، «ستاد عملیات جنوب» (3)به عنوان نخستین اقدام، تشکیل شد. تشکیل این ستاد به منزله نقطه عطفی در «هویتیابی سازمان سپاه» در منطقه جنوب بود. از این پس، «ستاد عملیات جنوب» محل تمام هماهنگیهای درونی و بیرونی سپاه و بین منطقه جنوب با مرکز سپاه بود. نیروهای اعزامی به منطقه جنوب نیز ابتدا به پایگاه منتظران شهادت اعزام شده و از آنجا طبق تدابیر ستاد عملیات جنوب به مناطق مختلف فرستاده میشدند.
ستاد عملیات جنوب مسئولیت منطقه دهلران تا آبادان را بر عهده داشت؛ این مناطق، به تناسب معابر تهاجم دشمن و یگانهایی که از سپاه برای مقاومت در برابر دشمن تشکیل شده بود، به چند محور تقسیم شدند:
«محور یکم: دزفول، با مسئولیت برادر رئوفی؛ محور دوم: شوش، با مسئولیت برادران شهید
مجید بقایی و مرتضی صفار؛ محور سوم: تپههای الله اکبر که بچههای مشهد در آن مستقر بودند؛ محور چهارم: سوسنگرد، با مسئولیت برادر عزیز جعفری؛ محور پنجم: کرخه کور(نور)، با مسئولیت شهید علی هاشمی؛ محور ششم: جاده اهواز - خرمشهر (ایستگاه کارخانه نورد) با حضور برادران سپاه اهواز؛ محور هفتم: منطقه فارسیات، با مسئولیت برادر اسدی؛ محور هشتم: دارخویین، با حضور بچههای اصفهان و مسئولیت شهید حسین خرازی؛ محور نهم: ماهشهر، با مسئولیت آقای عسگری؛ محور دهم: فیاضیه، با مسئولیت برادر احمد کاظمی؛ محور یازدهم: سپاه آبادان با مسئولیت برادر بنادری؛ محور دوازدهم: خرمشهر، با مسئولیت شهید جهانآرا که فرمانده سپاه این شهر بود.» (1).
مسئولان محورها برای ارائه گزارش، در جلسات ستاد عملیات جنوب شرکت میکردند. در این جلسات، شهید حسن باقری، رحیم صفوی، غلامعلی رشید، شمخانی و برادر احمدپور، مسئول تدارکات و پشتیبانی نیز حضور داشتند. مسئولیت این جلسات ابتدا با برادر رحیم صفوی بود و پس از آن که وی از مهر ماه 1360 به تهران منتقل شد، برادر غلامعلی رشید جلسات را اداره میکرد. سردار غلامعلی رشید درباره این جلسات میگوید:
«اینها میآمدند و گزارش جبهههایشان را میدادند و بعد هم یک قسمت از وقت جلسه بحثهای مربوط به پشتیبانی بود که آقای احمدپور انجام میداد. در این جلسات از آخرین حوادث مطلع میشدیم و مشکلاتی که وجود داشت، آخرین وضعیت خودی و دشمن را متوجه میشدیم.» (2).
تداوم جلسات مسئولان محورها و هماهنگیهایی که با تلاش ستاد عملیات جنوب انجام میگرفت، منجر به ایجاد نوعی انسجام درونی و پیدایش ایدههای جدید شد؛ به عبارت دیگر، ستاد عملیات جنوب به منزله کانون «شکلگیری هویت نظامی و اندیشههای دفاعی سپاه» برای شکستن بنبست جنگ بود. استقرار طولانی نیروها در خطوط مقابل دشمن و شناساییهای انجام شده، سبب شد تا سپاه ضمن ارائه ایدهها و پیشنهادهای جدید، عملکرد بنیصدر و نیروهای نظامی را مورد نقد و بررسی قرار دهد و با توجه به امکانات و مقدورات خود، (3)مرحله جدید جنگ را با آغاز عملیاتهای محدود طرحریزی و اجرا کند. سردار محسن رضایی درباره شکلگیری این استراتژی و آغاز عملیاتهای محدود میگوید:
«استراتژی نظامی به طور کلی در ایران از هم پاشید. در این جا استراتژی جدید نیروهای حزب الله آغاز شد. نیروهای حزب اللهی آمدند و جنگ انقلابی را تدوین کردند و بر اساس آن یک سری عملیاتهای محدود انجام شد.» (1).
سردار غلامعلی رشید در توضیح نحوه این طرحریزیها میگوید:
«هرکس در هر محوری مسئول بود یک پیشنهادهایی میداد، بررسی میکردیم، وقتی قانع میشدیم، به کمک آنها میرفتیم. تیم ما (آقا رحیم، شهید باقری و من) مثلا از اهواز میرفتیم پیش عزیز جعفری در سوسنگرد، میماندیم پیش آنها. اگر در عملیات کمک لازم داشتند، کمک میکردیم و مشکلات آنها را پیگیری میکردیم.» (2).
با توجه به مرحله جدید جنگ، آموزه (دکترین) (3)
(معاونت تحقیق و پژوهش دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، تئوری عملیات و جنگ، 1375، ص 33).
نیروهای انقلابی برای پاسخ به خلاء و ضرورتهای موجود، عبارت بود از:1- تداوم جنگ با اجرای عملیات محدود؛
2- تکیه بر وحدت، ایمان و عشق به شهادت؛
3- جذب نیرو و گسترش سازمان رزم نیروهای انقلابی با جذب و به کارگیری نیروهای بسیجی؛
4- هماهنگی و همکاری کامل با واحدهای پشتیبانی آتش ارتش جمهوری اسلامی ایران و به کارگیری نیرو و امکانات آنها؛ (4)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، دوره عالی جنگ، 27 / 4 / 1374).
.5- اتخاذ تاکتیکهای جدید با اتکا بر نیروهای پیاده (5)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، اسناد ستاد عملیات جنوب).
و اجرای عملیات در شب؛1) 356. مأخذ 10.
2) 357. مأخذ 5.
3) 358. آموزه به جای دکترین به کار گرفته شده است و مهمترین کاربرد نظامی این مفهوم آن است که نیروهای نظامی چگونه در عملیاتهای رزمی خواهند جنگید.
4) 359. سرلشکر محسن رضایی در مورد تحول در فرماندهی و افزایش همکاریهای ارتش و سپاه در این مقطع میگوید: «فرماندهی دچار یأس شد و همین نیروها به نتیجه رسیدند که اصلا آن فرماندهی فایدهای ندارد و بایستی خودشان فکری بکنند.و فرماندهان لشکرهای ارتش که در جبههها دیگر آن سختگیریهای قبلی را نمیکردند، همین مسئله موجب شد میدان مانور نیروهای حزب الله افزایش یابد.»
5) 360. ستاد عملیات جنوب در تیرماه 1360 طی تحلیلی در این زمینه نوشت: «با طولانی شدن جنگ، توجه سپاه و نیروهای مردمی روی این نکته متمرکز شد که با توجه به محدودیت و آسیبپذیری وسایل زرهی و عدم امکان جایگزینی آنها با موقعیت فعلی انقلاب اسلامی ایران - به علت مخالفتش با ابرقدرتهای سازنده این وسایل - بهترین راه تکیه بر استفاده از نیروهای پیاده میتواند باشد.»
6- آشنایی با وضعیت زمین منطقه و استفاده کامل از آن؛
7- ایجاد شبکه اطلاعاتی در خطوط برای جمعآوری اطلاعات از دشمن و تکیه بر اطلاعات در طرحریزی؛
8- استفاده بیشتر از سلاحهایی که مهمات آنها در اختیار باشد، مانند آر. پی جی - 7. (1).
در مرحله جدید، با توجه به تجارب ناشی از عملیاتهای گذشته، بر کسب اطلاعات دقیق از دشمن و آشنایی کامل با زمین منطقه و بهرهبرداری مناسب از آن نیز تأکید میشد.
به این ترتیب، نخستین عملیات با مشخصههای جدید و کاملا متفاوت با روشهای گذشته و در عین حال، کاملا مطابق با توان و مقدورات خودی، در 26 اسفند 1359 در جبهه غرب سوسنگرد با نام مبارک امام مهدی (عج) طرحریزی و اجرا شد. در این عملیات، نیرویی در حد یک گردان مانوری تقویت شده با استعداد 350 تن توانستند به نیروهای دشمن که شامل یک گردان پیاده، یک گروهان تانک و دو گروهان مکانیزه بودند، حمله کنند و ضمن انهدام دشمن، 70 تن از آنها را به اسارت درآوردند. (2).
در پی این عملیات، جبههها جان تازهای گرفت و استراتژی جدید جنگ که متکی به تهاجم با نیروهای پیاده بود، پیریزی شد و در ادامه آن، عملیاتهای «الله اکبر» و «شوش» به اجرا درآمد. این استراتژی در فروردین ماه مورد پذیرش سران نیروی زمینی و ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت که یکی از نتایج آن، آزاد شدن ارتفاعات الله اکبر و پنج کیلومتر از غرب سوسنگرد بود. (3).
در آموزههای جدید که برای نخستین بار به معرض آزمون گذاشته شده بودند، بر خلاف آموزه نیروهای کلاسیک که در شکستن خطوط دشمن و پیشروی، بیشتر، بر آتش و نیروی زرهی تأکید میشد، نیروی پیاده اساس کار را تشکیل میداد. بهرهبرداری از تاریکی هوا و اجرای عملیات در شب نیز بخش دیگری از ویژگیهای آموزه جدید بود که به منظور جبران کمبود امکانات مورد تأکید بود، ضمن این که تجربه نشان داد دشمن در برابر عملیات در شب آسیبپذیر است.
1) 361. موارد 6، 7 و 8 در این قسمت، با استفاده از گزارش واحد اطلاعات عملیات سپاه خوزستان با عنوان «اوضاع سیاسی فعلی جنگ در جنوب و مسئله محاصره آبادان»، ص 2، تهیه شده است.
2) 362. ستاد عملیات جنوب،واحد اطلاعات عملیات سپاه خوزستان، گزارش اوضاع سیاسی فعلی جنگ در جنوب و مسئله محاصرهی آبادان، 25 / 4 / 1360.
3) 363. ستاد عملیات جنوب، گزارش از موقعیت جنگ در ماه دهم. 6 / 4 / 1360، ص 1.
در ادامه روند جدید جنگ، در مجموع 25 عملیات محدود (1)از اسفند 1359 تا مهر 1360 انجام گرفت که نقش تعیین کنندهای در روند تحولات جنگ داشت؛ در این عملیاتها، ضمن اینکه نیروهای ارتش و سپاه هماهنگی لازم را با یکدیگر داشتند، نیروهای انقلابی در طرحریزی، فرماندهی و اجرا، نقش محوری را بر عهده داشتند.
مرحله اول این عملیاتها که از اسفند 1359 تا 21 خرداد 1360 ادامه داشت هم زمان با خلع بنیصدر از فرماندهی کل قوا و اوجگیری بحران سیاسی در داخل کشور بود. در این مرحله، در مجموع 14 عملیات محدود در محورهای مختلف انجام گرفت که عبارت بودند از:
1- عملیات کلینه در منطقه دشت ذهاب در 14 اسفند 1359؛ این عملیات به منظور آزادسازی روستای سید صادق و کلینه و با استعداد یک گردان انجام گرفت. در این عملیات، روستای کلینه آزاد شد و 64 تن از نیروهای دشمن به اسارت در آمدند.
2- عملیات روی ارتفاعات چغالوند در منطقه گیلان غرب در 24 اسفند 1359؛ این عملیات برای آزادسازی ارتفاع چغالوند و با ترکیب نیروهای سپاه و ژاندارمری انجام گرفت. آزادسازی ارتفاع چغالوند و اسارت 16 تن از عراقیها از جمله دست آوردهای این عملیات بود.
3- عملیات امام مهدی (عج) در غرب منطقه سوسنگرد در 26 اسفند 1359 که پیش از این، به آن اشاره شد.
4- عملیات قوچ سلطان در منطقه مریوان، در اول فروردین 1360؛ این عملیات به منظور آزادسازی ارتفاع قوچ سلطان و روستاهای اطراف آن و با استعداد دو گردان از سپاه و ارتش انجام گرفت. در این عملیات، نیروهای خودی ضمن آزادسازی ارتفاع یاد شده و روستاهای اطراف آن، 87 تن از نیروهای دشمن را به اسارت درآوردند.
5- عملیات در ارتفاعات ذیل در منطقه ایلام در 14 فروردین 1360؛ این عملیات ایذایی و هدف آن، انهدام سنگر و نیروهای دشمن بود. نیروهای عمل کننده در این عملیات یک دسته از سپاه ایلام بودند.
6- عملیات حضرت مهدی (عج) در منطقه غرب دزفول در 15 فروردین 1360؛ این عملیات به منظور تصرف کانال ال (هندلی) و تپه چشمه و با استعداد دو گروه گشتی - رزمی
1) 364. در مجموع در این مرحله، 25 عملیات محدود انجام گرفت که نظر به اهمیت عملیات «فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا» در دارخوین و هم زمانی آن با حذف بنیصدر از صحنه سیاسی کشور، مرحله اول این عملیات در این بحث، توضیح داده شده است.
رزمی از ارتش و یک گردان از سپاه و بسیج عشایر انجام گرفت که تنها تپه چشمه آزاد و تلفاتی بر دشمن وارد شد.
7- عملیات امام مهدی (عج) در منطقه شوش در 25 فروردین 1360؛ این عملیات برای تصرف بلندیهای زغن و شلیبه و با استعداد یک گروهان تقویت شده از نیروهای سپاه و 18 تن داوطلب از لشکر 21 حمزه انجام شد که در مراحل اولیه موفق بود، ولی با افزایش فشار دشمن، نیروهای خودی به مواضع خود عقبنشینی کردند. اسارت 24 تن از عراقیها، انهدام 22 دستگاه تانک و نفربر و یک فروند هلیکوپتر بخشی از نتایج این عملیات بود.
8- عملیات بازی دراز در منطقه سر پل ذهاب که از دوم تا دهم اردیبهشت 1360 ادامه داشت؛ این عملیات برای آزادسازی ارتفاعات بازی دراز و تسلط بر مواضع دشمن در منطقه سرپل و قصر شیرین و با استعداد دو گردان از سپاه و دو گردان از ارتش انجام گرفت. شناسایی اولیه منطقه را برادران سپاه انجام دادند. در این نبرد، قلههای 850، 900، 1000، 1100 از ارتفاعات بازی دراز آزاد شد و بیش از 700 تن از عراقیها،به اسارت در آمدند.
9- عملیات آزادسازی تنگه حاجیان در منطقه گیلان غرب در 12 اردیبهشت 1360؛ این عملیات 10 روز پس از عملیات بازی دراز و به منظور آزاد سازی تنگه حاجیان و باز شدن جاده مواصلاتی گیلان غرب به جبهه شیشه راه و سرپل و با شرکت 900 تن از نیروهای سپاه انجام گرفت. آزادسازی تنگه حاجیان و اتصال جاده مواصلاتی جبهههای گیلان غرب به سرپل ذهاب و اسارت بیش از 100 تن از نیروهای دشمن از جمله نتایج این عملیات بود.
10- عملیات شیخ فضل الله نوری در منطقه آبادان در 25 اردیبهشت 1360؛ این عملیات به منظور آزادسازی تپههای مدرن و با استعداد دو گروهان 60 نفره که از نیروهای ارتش و سپاه تشکیل میشدند، انجام گرفت. سپاه در طرحریزی و اجرای این عملیات نقش محوری را بر عهده داشت. تپههای مدن در این عملیات آزاد و 22 دستگاه تانک و نفربر دشمن منهدم شدند و 70 تن از نیروهای عراقی نیز به اسارت درآمدند.
11- عملیات امام علی (ع) روی تپههای الله اکبر در 31 اردیبهشت 1360؛ این عملیات از سه محور شوش، غرب سوسنگرد و تپههای الله اکبر به منظور تصرف تپههای الله اکبر و تپههای حد فاصل شلیبه - عنکوش، به صورت مشترک انجام گرفت. در این عملیات، دشمن از محور غرب سوسنگرد عقب رانده شد و 400 تن از نیروهای عراقی به اسارت در آمدند. همچنین، محور الله اکبر و تپههای شحیطه در شمال غربی الله اکبر آزاد شدند. در این محور، علاوه بر اسارت عدهای از نیروهای دشمن، 65 دستگاه تانک و نفربر نیز به غنیمت
گرفته شد. در محور شوش نیز نیروهای خودی مواضع مورد نظر را تأمین کردند و بیش از 100 تن از نیروهای دشمن را به اسارت در آوردند.
12- عملیات آزادسازی ارتفاع و روستای کاوه زهرا و ارتفاع موسوک در منطقه پاوه - مریوان در 8 خرداد 1360؛ این عملیات برای آزادسازی ارتفاعات مرزی هوارما و روستای کاوه زهرا و با شرکت 80 تن از نیروهای سپاه و 80 نیروی داوطلب ارتش انجام گرفت. آزادسازی بخشی از ارتفاعات منطقه و اسارت 17 تن از دشمن، از نتایج این عملیات بود.
13- عملیات ایذایی در منطقه دهلران - چیلات، در 11 خرداد 1360؛ در این عملیات پنج تانک و نفربر دشمن منهدم شد و بیش از 60 تن از نیروهای عراقی به اسارت درآمدند.
14- عملیات فرماندهی کل قوا در منطقه دارخوین در 21 خرداد 1360؛ این عملیات با توجه به اوضاع سیاسی کشور و همچنین از لحاظ منطقه عملیات و تأثیرات آن در شکستن محاصره آبادان، از اهمیت بیشتری نسبت به سایر عملیاتها برخوردار بود. (1)
(اصغر کاظمی، خرمشهر در اسناد ارتش عراق، دفتر ادبیات و هنر مقاومت، 1375، ترجمه سند 8، ص 37).
.در این عملیات که نیروهای سپاه آن را طراحی کرده بودند، 364 تن (2)از رزمندگان با فرماندهی سپاه شرکت داشتند. اجرای آتش پشتیبانی نیز با نیروهای ارتش بود.
به دلیل اهمیت منطقه عملیاتی دارخوین برای دشمن، به عنوان جناح شمالی منطقه سرپل، ارتش عراق 1400 تن از نیروی پیاده و 500 تن از نیروی مخصوص خود را همراه با 65 دستگاه تانک و نفربر در این منطقه مستقر کرده بود.
هدف این عملیات، تصرف خاکریزهای دشمن و سه کیلومتر پیشروی به سمت جنوب (به طرف پل مارد) بود. مهمترین تلاش در این عملیات، حفر کانال برای نزدیک شدن به مواضع دشمن بود که برای اولین بار در جنگ به دست نیروهای سپاه انجام گرفت. حفر این کانال که سه ماه طول کشید، در غافلگیری دشمن و موفقیت عملیات نقش مؤثری داشت.
1) 365. برابر اسناد به دست آمده از دشمن، بخش «ثبت تحلیل نبردها» در مورد این عملیات نوشته است: «اهداف مورد نظر دشمن[ایران]محقق شد. به سبب دستیابی آنان به خطوط اول واحدهای ما در دارخوین و وارد آوردن خسارتهای سنگین بر آنان و این که علی رغم خسارتهای وارده به نیروهای دشمن[ایران]، آنها به مواضع خود عقبنشینی نکردند.» در مورد محاسن عملیات آمده است: «به کارگیری نیروهای پیاده به شیوه بسیار عالی و در حد زیاد، به کارگیری توپخانه سنگین به طور مؤثر». در مورد معایب آمده است: «ضعفی وجود نداشت.»
2) 366. مجموع نیروهای سپاه در این عملیات برابر یادداشتهای شهید حسن باقری بیش از 700 تن بودند، ولی این تعداد نیروهایی بودند که برای اجرای عملیات در ساعات اولیه تک، با دشمن درگیر شدند.
عملیات دارخوین در ساعت 30: 3 بامداد 21 خرداد 1360 از سه محور آغاز شد. در این عملیات نیروهای خودی با دو تا سه کیلومتر پیشروی در منطقه، حد فاصل رودخانه کارون تا جاده آبادان - اهواز، ضمن انهدام بیش از 30 دستگاه تانک و نفربر و یک فروند هلیکوپتر دشمن، موفق شدند 300 تن از متجاوزان را به اسارت در آوردند. پس از عملیات، دشمن طی سه روز متوالی برای باز پس گرفتن منطقه آزاد شده تلاش کرد، ولی نتیجهای نگرفت.
درباره ویژگیهای این عملیات، آقای هاشمی رفسنجانی طی پیامی به کنگره یادواره عملیات دارخوین نوشت:
«عملیات دارخوین با این که در مقایسه با عملیات وسیع پس از آن، وسیع و طولانی نبود، اما ویژگی ارزشمند آن در این است که نقطه پایان یک دوره رکود و زمینگیری و نقطه آغاز حرکت و پیروزیهای عظیم و حماسی نیروهای جهادگر اسلامیمان در تاریخ دفاع مقدس است. ابتکار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حفر کانالی به طول دو کیلومتر و با عمق یک متر و هشتاد سانتیمتر در دل تاریک شب، از جلوههای زیبا و با شکوه این عملیات در زمان خود است.» (1).
اجرای سلسله عملیاتهای محدود در منطقه جنوب و غرب کشور گرچه بر سرنوشت نهایی جنگ تأثیر تعیین کنندهای نداشت، اما در ایجاد اعتماد به نفس و امید به پیروزی در نیروهای خودی و تضعیف روحیه عراقیها با اهمیت بود. این عملیاتها در برخی از مناطق، آزمایش و مقدمهای برای عملیاتهای بعدی بودند؛ علاوه بر آن در تکمیل پایههای استراتژی جدید نظامی - که پس از بنبست ایجاد شده در جنگ به وجود آمده بود - نقش قابل توجهی داشتند. اجرای «عملیات محدود» نتایج دیگری نیز در برداشت که عبارت بودند از:
1- پیروزیهای به دست آمده در این عملیاتها علاوه بر نمایاندن ضعفهای دشمن، توانایی و قابلیت نیروهای انقلابی و مؤثر بودن استراتژی جدید را نشان داد. بر همین اساس، برادران سپاه در جلسهای با حضور حجت الاسلام اشراقی نماینده امام، تیمسار فلاحی، تیمسار ظهیرنژاد و فرماندهان لشکرهای 16، 21، 92، 77 ارتش، طرح خود را با عنوان «استراتژی عملیاتی در جنوب» به شرح زیر ارائه کردند:
«الف) محورهای دزفول و شوش و منطقه سوسنگرد؛ در این منطقه به علت گستردگی منطقه و پیوسته بودن جبههها امکان عمل وسیع در موقعیت فعلی برای ما مشکل و یا غیر ممکن است و شیوههای تک محدود نتیجه مطلوبتری را برای نیروهای خودی به همراه دارد.
1) 367. روزنامه اطلاعات، 21 / 3 / 1377.
ب) منطقه آبادان؛ در منطقه عمومی آبادان نیز به علت دشت و هموار بودن زمین و پیوستگی نیروها و در اختیار نبودن جناحین دشمن، امکان حمله محدود، مشکل و یا غیر ممکن است و نمونه آن، تک دارخوین در تاریخ 21 / 3 / 1360 میباشد که دشمن توانست تمام آتش و توجه خود را به این جبهه معطوف نماید، لذا برای حمله به نیروهای دشمن در شرق کارون باید تک گسترده و همه جانبه صورت گیرد.» (1).
به عبارت دیگر، با توجه به شناخت سپاه نسبت به استعداد و آرایش دشمن در منطقه جنوب و نیز توان و مقدورات نیروهای خودی و تناسب آن با زمین منطقه، در این طرح تأکید شده بود که در سایر محورها عملیات محدود انجام شود ولی در محور آبادان به منظور شکستن حصر آبادان، عملیات گسترده صورت گیرد. به باور سپاه، گرچه آبادان تنها برگ امتیازگیری دشمن در جنگ بود، ولی به لحاظ موقعیت زمین منطقه، وضعیت عقبه دشمن - که متکی بر دو پل رودخانه کارون بود - و جناح گسترده عراق از شمال و جنوب منطقه، دشمن کاملا آسیبپذیر بود و در صورت انجام دادن عملیات گسترده، دست به عقبنشینی میزد. بر همین اساس، طرح یاد شده به دلیل برخورداری از ویژگیهای مستحکم نظامی، در حضور فرماندهان ارشد نظامی ارتش مورد تصویب قرار گرفت. (2).
2- برابر مدرکی که پس از عملیات دهلاویه و دارخوین از دشمن به دست آمد، ارتش عراق در بررسی شکستهای خود، در مورد نیروهای ایرانی چنین اظهار نظر میکند:
«الف) نیروهای انسانی ایران سه برابر نیروی انسانی عراق است، لذا ایران درصدد برآمده از این عامل استفاده کند.
ب) نیروهای ایرانی با وجود اختلافاتی که با هم دارند، همه دستورهای آیت الله خمینی را اجرا می کنند. ج) سران نظامی ایران بین خود اختلاف نظرهای بسیاری دارند و حملههایی که به وسیله افراد پیاده انجام میدهند، طرح شخصی است و زمان معینی ندارد و به نگهبانان دستور میدهند باید در تمام ساعتهای شبانه روز هوشیار باشند. حملههای نیروهای پیاده ایران راه کار مشخصی نیز ندارند و از مکان معلومی حمله نمیکنند. گاه از پهلو و حتی گاهی نیز جبههای حمله میکنند.» (3).
3- پس از آن که در 31 اردیبهشت 1360 با کمک نیروهای ارتش، عملیات مشترک روی تپههای الله اکبر در محور شوش و سوسنگرد انجام گرفت، روحیه یأس و ناامیدی از
نیروهای نظامی و مسئولان سیاسی برطرف شد. بنیصدر در اطلاعیهای که صادر کرد، از برادر صفوی و دکتر چمران نام برد و از آنها تشکر کرد. سردار رشید در این باره میگوید:
«ارتش و مسئولان را که کاملا مأیوس شده بودند، به فکر فرو برد. من احساس کردم که فرماندهان ارتش، فرماندهان تیپ و لشکر از این عملیاتهای محدود خوشحال بودند، چون از آنها کمک میگرفتیم. وقتی عملیات انجام میدادیم، اسیر میگرفتیم یا یک کیلومتر پیشروی میکردیم یا منطقهای را تصرف میکردیم، خوشحال میشدند و ما این تغییر حالت را در چهره آنها مشاهده میکردیم.» (1).
4- عملیات فرمانده کل قوا بلافاصله پس از خلع بنیصدر از فرماندهی کل قوا انجام گرفت. پیش از آن، بسیاری بر این باور بودند که کشور در گرداب عمیق بیثباتی سیاسی «فرو خواهد رفت و سرنوشت نظام انقلابی با توجه به حضور نیروهای دشمن در خاک ایران، تعیین خواهد شد. از سوی دیگر، بنیصدر با تبلیغات گسترده خود، این تصور را ایجاد کرده بود که تنها او قادر به ادامه و مهار جنگ و به کارگیری نیروهای نظامی میباشد، لذا بسیاری از منابع غربی احتمال حمایت نیروهای نظامی از بنیصدر را مورد بررسی قرار دادند.
بنابراین، با پیروزی عملیات فرمانده کل قوا که در آن، برای نخستین بار نیروهای خودی با 5 / 3 کیلومتر پیشروی، 250 تن از نیروهای دشمن را به اسارت در آوردند، تصورات موجود در هم شکست و امکان عبور از مرحله بحران سیاسی با این پیروزی نظامی، فراهم شد.
5- چنان که پیش از این اشاره شد، به دلیل وجود گرایشهای گوناگون در سپاه، امکان تمرکز کلیه امکانات و انتقال افراد سپاه به جنگ وجود نداشت. به طور کلی، در سپاه سه تفکر و گرایش متفاوت نسبت به جنگ وجود داشت؛ جریان اول: برخی تنها به انجام عملیات نامنظم در کردستان با هدف مبارزه با ضد انقلاب اعتقاد داشتند. این طرز تفکر علاوه بر اینکه متأثر از نوع وظایف و رسالت سپاه به عنوان نیروی انقلابی بود، اساسا از آنجا ناشی میشد که بخشی از نیروهای سپاه برای مقابله با ضد انقلاب در منطقه کردستان حضور داشتند و ضمن آشنایی با منطقه، در زمینه جنگهای نامنظم نیز تجارب ارزندهای به دست آورده بودند. در این میان، ابوشریف، مسئول عملیات سپاه که دارای تجربه جنگ چریکی بود، در پیشبرد این تفکر نقش مؤثری داشت. جریان دوم: به مداخله سپاه در جنگ معتقد بودند ولی به دلیل ویژگی سازمان سپاه، بیشتر به جنگهای نامنظم در منطقه غرب کشور - به خاطر کوهستانی بودن این منطقه - تمایل داشتند، از این رو، نیروهایی را که در جنوب با دشمن درگیر بودند، برای جنگ به غرب کشور دعوت میکردند. برادر رشید در این زمینه میگوید:
1) 371. مأخذ 5.
«دسته دوم اعتقاد به شرکت در جنگ داشتند ولی سازمان آن را مناسب نمیدانستند، و معتقد نبودند سپاه قادر است همراه با ارتش در جنگ بجنگد، لذا میگفتند به غرب بیایید.» (1).
جریان سوم: بیشتر، نیروهای بومی منطقه خوزستان بودند که از ابتدای جنگ در شهرها و مناطق مختلف در برابر دشمن جنگیده و در این زمینه تجربه مناسبی اندوخته بودند. به عقیده این دسته، سپاه قادر بود با دشمن در منطقه جنوب درگیر شده و به پیروزی دست یابد. این جریان برخلاف دو جریان قبلی که مورد حمایت مرکزیت سپاه بودند، از پشتیبانی عمدهای در تهران برخوردار نبود، با این حال، در مقایسه با سایر نیروهایی که در غرب کشور استقرار داشتند، از نظر امکانات و نیرو خود کفا بودند. این مسئله و همچنین، حضور مداوم و درگیری آنها با دشمن سبب شد که به تدریج مورد توجه و حمایت قرار گیرند. در این باره، ابتدا شهید کلاهدوز ارتباطی نسبتا منطقی با ستاد عملیات جنوب برقرار کرد و در مرحله بعد، پس از شهادت وی و انتصاب برادر رضایی به دستور امام، به فرماندهی کل سپاه، جریان سوم بر کل سپاه غالب شد و به تدریج امکانات و نیروهای سپاه به جنگ منتقل شدند. (2).
6- سپاه در مرحله جدید، به موازات کسب نقش تعیین کننده در جنگ، با افزایش حضور نیروهای رزمی سپاه و نیروهای مردمی - که طبق مصوبه مجلس در سپاه ادغام شده بودند - (3)
(روزنامه انقلاب اسلامی، 25 / 9 / 1359)
حجت الاسلام اسدالله بیات عضو کمیسیون دفاع مجلس شورای اسلامی در این باره گفت: «حدود چهل روز قبل، عدهای از نمایندگان به خاطر مسئله جنگ و نیز سازماندهی بهتر بسیج و اعمال فرماندهی مکتبی سپاه در بسیج، لایحهای با قید دو فوریت تقدیم مجلس کردند... عدهای مخالف ادغام سازمان بسیج در سپاه بودند و میگفتند بسیج و سپاه و ارتش ارگانهای مستقلی هستند و بنابراین نباید بسیج را در سپاه ادغام کرد... سرانجام بر اساس استدلالهای قوی به این نتیجه رسیدیم که سپاه به عنوان یک ارگان مستقل و متکی به مکتب بوده که قانون اساسی هم بر آن صحه گذاشته و برای آن نیروی ذخیره پیشبینی کرده و ما نیروی ذخیره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را همین سازمان بسیج میدانیم.»
(سپاه پاسداران، مجله «پیام انقلاب»، شماره 21، 12 / 9 / 1359)
در همین روند، در 9 دی 1359 ماده واحدهای در مجلس به تصویب رسید مبنی بر این که از آن پس، سپاه قادر به استفاده از نیروهای وظیفه باشد. در این ماده واحده آمده است: «به سپاه پاسداران اجازه داده میشود که تعداد نفرات مورد نیاز خود را از میان مشمولین خدمت نظام وظیفه طبق ضوابط و صلاحیتهای مقرر در سپاه پاسداران انتخاب کند و آموزش دهد و پس از پایان دوره خدمت وظیفه، برگ خاتمه خدمت صادر نماید.».
.1) 372. پیشین.
2) 373. علاوه بر این مسائل، به نظر می رسد حذف بنیصدر و منافقین از یک سو و از سوی دیگر پیروزیهای به دست آمده در عملیاتهای محدود و ضرورت بیرون راندن متجاوزان، در این تحول نقش بسزایی داشت.
3) 374. سپاه در پی مصوبه 12 / 9 / 1359 مجلس، پس از برگزاری گردهمایی فرماندهان در 25 آذر 1359 قطع نامهای را صادر کرد و در اختیار رسانهها قرار داد که در آن آمده بود: «با توجه به مسئولیت سپاه و سازماندهی بسیج نیروهای مردمی که پایههای آن را سپاه به وجود آورده است و از طرف ملت و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی رسما به سپاه محول شد، لازم است امکانات و تجهیزات کافی در اختیار سپاه قرار گیرد تا به نحو شایسته این نیروی عظیم مردمی را سازماندهی و اهداف عالی امام را به نحو احسن اجرا کند.»
در صحنه نبرد مواجه شد. در چنین وضعیتی سپاه، با استفاده از توانمندیها و قابلیتهای که کسب کرده بود، از خرداد تا مهر 1360 در مجموع هفت عملیات محدود را به موازات گسترش بحران سیاسی در داخل کشور، طرحریزی و اجرا کرد.
در این مرحله، سپاه طرح عملیات گستردهای را برای شکستن حصر آبادان با عنوان «طرح عملیاتی حمزه» در 25 تیر 1360 برای قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنوب و با امضای فرمانده عملیات سپاه جنوب برادر رحیم صفوی ارسال کرد. (1).
بدین ترتیب، سپاه در چارچوب تفکر نظامی جدید خود، دو اصل دیگر را علاوه بر آنچه پیش از این به عنوان اصول اجرای عملیات ارائه کرده بود، مطرح کرد؛ (2)نخست، استعداد نیروهایی که سپاه در هر عملیات جذب و سازماندهی میکرد، باید در مقایسه با عملیات قبلی افزایش مییافت. بر همین اساس، یازده ماه پس از عملیات دارخوین که در آن، تنها حدود دو گردان نیرو شرکت داشتند، در عملیات بیت المقدس، بیش از 100 گردان در سازمان تیپ و با قرارگاه لشکری، وارد عمل شدند. اصل دوم - برای طرحریزی عملیات - مبتنی بر استفاده از راه کارهایی بود که برای دشمن قابل پیشبینی نباشد و منجر به غافلگیری آن شود.
7- تغییر نگرش دشمن نسبت به تحولات تاکتیکی جدید ایران، یکی دیگر از نتایج اجرای عملیات محدود بود. در یکی از اسناد به دست آمده از دشمن با اشاره به تاکتیک جنگی گذشته ایران و تفاوتهایی که بعدا در این زمینه ایجاد شد، آمده است:
«در مدتی که از جنگ گذشته، دشمن[ایران]تاکتیک مشخص و روشنی نداشته و این فقط به دلیل ناتوانی فرماندهی نظامی در اتخاذ تصمیم است. جمعیت ایران سه برابر جمعیت عراق است و لذا نیروی پیاده ارتش ایران، هم سه برابر نیروهای پیاده عراقی است و در این اواخر، دشمن با استفاده از این امتیاز با نیروی پیاده به خط ما حمله میکند.» (3).
البته، گرچه دشمن به برخی تحولات تاکتیکی ایران پی برده بود، لیکن ابعاد این تحول در گامهای نخست برای او روشن نبود، به همین دلیل، پس از شتاب گرفتن روند عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی، دشمن دچار نوعی عقبماندگی شد.
همچنین، در اسناد دشمن (1)ضمن اشاره به برخی دیگر از ویژگیهای تاکتیکی عملیاتهای ایران و تحلیل آنها، چگونگی مقابله با این تاکتیکها نیز گوشزد شده است:
«- دشمن[ایران]در حملات خود به فاصله دو جبهه و عوارض[ایجاد شده]دیگر، توجه نمیکند و از نقاطی دست به حمله میزند که کمتر قابل پیشبینی است؛ (2)در مواضع دفاعی از مقابل حمله نمیکند، لذا دیدهبانان و نگهبانان باید در تمام جهات آمادگی مقابله با حملههای غافلگیرانه دشمن[ایران]را داشته باشند.
چون ساعت حمله دشمن نیز مشخص نیست، نگهبانان باید در طول ساعات شبانه روز مراقب باشند.
چون دشمن[ایران]سعی در از بین بردن زرهی ما را دارد، کوشش گردد که تانکها را از مواضع خارج نکنند تا مورد اصابت سلاحهای ضد تانک قرار نگیرند و فقط از اسلحه سبک علیه پیادهها استفاده کنید.
سیستم اعلام خطر در طول جبههها کار بگذارید و همیشه از ایستگاههای استراق سمع و شنود در خطوط جبهه استفاده کنید.
حتما از میدانهای مین در جلو مواضع دفاعی خود استفاده کنید.
نسبت به اعزام نیروهای گشتی - رزمی اقدام مستمر صورت گیرد.» (3).
افزون بر این، بخش دیگری از ویژگیهای عملیاتهای سپاه عبارت بود از: «عملیات غافلگیرانه در حرکت و رخنه»، «عمل از راه کارهای غیر قابل پیشبینی»، «تکیه اصلی بر نیروی پیاده» و «شناسایی بسیار دقیق زمین منطقه و معابر نفوذی».
در توصیههای دفاعی دشمن به مسائل دیگری نیز اشاره شده است که نمایانگر درک دشمن از ویژگیهای عملیاتهای جدیدی بود که از تدوین برنامهها و اتخاذ تاکتیکهای جدید نظامی نشأت گرفته بود.
1) 378. سردار غلامعلی رشید درباره این اسناد، در حاشیه کتاب حاضر نوشته است: «در تحلیلهای دشمن عملیاتهای سپاه چند مشخصه داشت: 1- در شب و یا قبل از روشنایی (مثلا ساعت 4 صبح - 3 صبح) حمله میکردند؛ 2- کاملا غافلگیرانه عمل میکردند در حرکت و رخنه در دشمن؛ 3- از راه کارهای پیشبینی نشده برای دشمن استفاده میکردند.(راه کارهای شناخته شده همان راه کارهایی بود که نیروهای کلاسیک، با داشتن عقبه و جادههای اصلی علاقمند بودند استفاده کنند)؛ 4- تکیه اصلی بر نیروی پیاده بود؛ 5- شناسایی زمین و معابر نفوذی بسیار دقیق و عمیق بود.».
2) 379. این مشخصه یکی از دلایل اصلی در غافلگیری دشمن بود، در واقع، عملیاتهایی که در چارچوب تفکر کلاسیک صورت میگرفت، کاملا برای دشمن شناخته شده بود.
3) 380. پیشین.
8- شکلگیری ترکیب جدید ارتش و سپاه برای عملیات مشترک از برجستهترین نتایج اجرای عملیات محدود بود؛ در مرحله جدید، سپاه سلسله عملیاتهای محدود را بر پایه شناسایی نیروهای مستقر در محورها و با اتکا به نیروی پیاده و اجرای عملیات در شب طرحریزی میکرد. درخواست آتش پشتیبانی و هماهنگی با نیروهای ارتش که در منطقه مستقر بودند، تنها مواردی بود که در این عملیاتها انجام میگرفت ولی بعدها، به موازات پیروزیهای به دست آمده در این عملیاتها و امیدواری نیروهای ارتش و همچنین حذف بنیصدر از صحنه سیاسی کشور، بسیاری از نیروهای متدین و حزب اللهی ارتش بدون هماهنگی با رده بالاتر، امکانات لازم را در اختیار نیروهای سپاه قرار میدادند. سردار محسن رضایی در این مورد میگوید:
«ناکامی در جنگ و از بین رفتن فرماندهی قاطع، موجب شد، نیروهای انقلابی به این نتیجه برسند که «باید کاری انجام داد.» از این پس نیروهای کلاسیک نقش محوری نداشتند، بلکه به عنوان پشتیبانی عملیات با آتش، با برادران سپاه هماهنگی میکردند. این هماهنگیها[به طور]محلی انجام میگرفت و به خاطر از بین رفتن فرماندهی، متأثر از سلسله مراتب نبود.» (1).
در مراحل بعدی نبرد، این هماهنگی گسترش و تعمیق یافت به نحوی که قرارگاه مشترک عملیاتی تشکیل شد و عملیاتهای مرحله آزاد سازی مناطق اشغالی به صورت ادغام طرحریزی و اجرا میشد.
عملیات ثامن الائمه (ع) گرچه به عنوان یکی از چهار عملیات بزرگ و برجسته در چارچوب سلسله تلاشهایی که برای آزادسازی مناطق اشغالی انجام گرفت، به شمار میرود ولی این عملیات به منزله «نقطه عطف» و «حلقه واسط» برای انتقال استراتژی جنگ از وضعیت گذشته به وضعیت جدید بود. سردار محسن رضایی در این باره میگوید:
«عملیات ثامن الائمه (ع) نقطه عطف است و به عنوان مبداء آغاز استراتژی مرحله دوم جنگ است و یکی از نقاط «اعتماد به نفس» در استراتژی مرحله دوم، عملیات ثامن الائمه (ع) بود که حلقه واسط و مبداء تحول بود.» (2).
اوضاع سیاسی کشور، با توجه به تلاش جبهه متحد ضد انقلاب به رهبری بنیصدر، بسیار
ملتهب بود، چنان که در خرداد 1360، در پی اوجگیری درگیریهای داخلی، منافقین با ورود به فاز نظامی، به قیام مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی دست زدند. فراخوانی امام برای مقابله با این جریان، منجر به حضور گسترده و فعال مردم در صحنه انقلاب و همچنین جبهههای نبرد شد. گرچه بنیصدر همراه رجوی از کشور فرا کرد، ولی این امر به منزله پایان بحران سیاسی نبود، زیرا گسترش ترور و انفجار، حوادثی چون فاجعه هفتم تیر و هشتم شهریور را به وجود آورد. این حوادث با آن که موجب تثبیت اوضاع داخلی به سود نیروهای انقلابی شد، ولی زیانهای جبرانناپذیری را نیز بر جای نهاد.
وضعیت داخلی ایران بازتاب نامطلوبی در رسانههای خارجی داشت، چنان که یک روز پیش از آغاز عملیات ثامن الائمه (ع)، رادیو اسرائیل در برنامه «ایران از دیدگاه روزنامههای جهان» با بررسی دیدگاههای موجود درباره جمهوری اسلامی، ایران را به لحاظ نظامی ناتوان ارزیابی کرد. این رادیو به نقل از هفته نامه امریکایی یو.اس.نیوز.اند ورلد ریپورت گفت:
«پس از یک سال اشغال قسمتی از خاک ایران توسط عراقیها، جنگ بدون نتیجه همچنان ادامه دارد. نه امکان پیروزی در میدان جنگ بر افق دیده میشود و نه امیدی به برقراری متارکه وجود دارد. بغداد از ترس متحمل شدن تلفات زیاد جرأت نمیکند با یک حمله همه جانبه به سوی پیروزی بشتابد و از طرفی، دولتمردان متعصب ایران ضعیفتر از آن هستند که اشغالگران عراق را از خاک خود بیرون برانند.»
در این هفته نامه به نقل از کارشناسان خاورمیانه آمده است:
«برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، رژیم جنگ زده آیت الله خمینی باید سقوط کند. سقوط سران حکومت خمینی گاهی بسیار نزدیک به نظر میآید و رهبر رژیم کنونی با بمبگذاریهای گروه مخالفان بسیار ضعیف شده است. سرکشی و قیام به سرعت در حال رشد است. علی رغم این وضع، به محض آن که یکی از دستیاران خمینی از بین میرود، یکی دیگر جانشین وی میشود. در چنین وضعی، نیروهای آیت الله خمینی قصد ندارند در میدان مبارزه تسلیم شوند.» (1).
لوس آنجلس تایمز نیز دولت انقلابی ایران را در آستانه سقوط خواند:
«وقتی که اوضاع جاری ایران مورد بررسی قرار میگیرد، یک کلمه بیش از هر واژه دیگری در گوش طنینانداز میشود و آن «از هم پاشیدگی» است. ناظرانی که حتی کوچکترین اختلافات سیاسی ایران را از نظر دور نمیدارند، حالا دیگر متقاعد شدهاند که مناقشات کنونی این کشور زمینه را برای سرنگونی رژیم و تعویض قدرت به یک نظام نوین آماده میسازد.» (2).
عراقیها که با مشاهده وضعیت داخلی ایران، اوضاع کشور را بحرانی ارزیابی میکردند برای اعطای پناهندگی سیاسی به رئیس جمهوری (بنیصدر) اعلام آمادگی کردند! (1)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بررسی مطبوعات جهان، شماره 5، به نقل از السیاسه، 21 ژوئیه 1981 میلادی)
وزیر خارجه فرانسه (کلودشسون) نیز طی مصاحبهای رسما اعلام کرد که فرانسه آماده است به بنیصدر پناهندگی سیاسی اعطا کند: «اگر بنیصدر از فرانسه تقاضای پناهندگی سیاسی بکند، چون فرانسه کشور حقوق بشر است، به وی پناه خواهیم داد و از او حمایت خواهیم کرد.»
(دفتر سیاسی سپاه، «رویدادها و تحلیل»، شماره 19، 14 / 4 / 1360، خبرگزاری فرانسه، 29 / 3 / 1360).
علاوه بر آن، عراقیها، ایران را فاقد توان نظامی برای باز پسگیری این منطقه میدانستند، به ویژه این که بنیصدر دو عملیات سوم آبان 1359 و بیستم دی 1359 را برای شکستن محاصره آبادان به انجام رساند، ولی جز ناکامی و یأس نتیجهگیری بدست نیاورد.امام خمینی با نگرانی از اوضاع داخلی و تأثیر غیر قابل انکار آن بر وضعیت نظامی، همواره جنگ را مسئله اصلی کشور میدانستند. ایشان در پیامی به مناسبت هفته جنگ فرمودند:
«از ملت عزیز و به خصوص دست اندرکاران و قوای مسلح میخواهیم که هیچ امری آنان را از جنگ تحمیلی اغفال نکند و جنگ را سرلوحه همه امور قرار دهند که دست خیانتکار برای انصراف آنان از جنگ در کار است.»
امام همچنین در این پیام ضرورت هجوم به دشمن را مورد تأکید قرار دادند:
«بر قوای مسلح اسلامی از ارتش، سپاه، بسیج و سایر قوای نظامی و انتظامی تا نیروهای مردمی در جبهه و پشت جبهه است که چون سیلی خروشان مزدوران جبهه را از کشور اسلامیشان برانند و ایران عزیز را از این خس و خاشاک پاک نمایند و بدانند که نیروی ایمان پیروز است.» (2).
گذشته از این ملاحظات، عراقیها امیدوار بودند، با ادامه استقرار نیروهای خود در شرق رودخانه کارون و محاصره آبادان - با وجود این که از نظر نظامی نحوه استقرار این نیروها غیر اصولی بود - از اهرم سیاسی - نظامی لازم برای فشار بر ایران جهت پایان بخشیدن به جنگ برخوردار باشند. در یکی از اسناد به دست آمده از لشکر 3 زرهی عراق، درباره ارتش حیاتی این منطقه برای نیروهای دشمن آمده است:
1) 385. صدام طی مصاحبهای مطبوعاتی با نشریه السیاسه چاپ کویت اعلام کرد: «چنانچه بنیصدر تمایل داشته باشد، عراق آماده دادن پناهندگی سیاسی به وی میباشد. ما برای بنیصدر و هر یک از مخالفین رژیم ایران، وسایل زندگی شرافتمندانه و محترمانه را بدون در نظر گرفتن موضع آنها نسبت به جنگ فراهم خواهیم کرد. عراق با مشکلات داخلی و مداخله کشورهای خارجی، همان گونه که ایران با آن دست به گریبان است، روبهرو نیست.»
2) 386. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 15، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) ص 159.
«عبور نیروهای عراقی از رودخانه کارون به منظور حصول به هدفهای سیاسی و استراتژیک بوده و نیروهای ایرانی تلاش کردند. نیروهای عراقی را از وصول به این هدف و نگهداری آن باز دارند، لذا نگهداری منطقه سرپل اشغالی شرق کارون برای نیروهای عراقی اهمیتی حیاتی پیدا کرد.» (1).
گرچه بعید به نظر میرسید، ارتش عراق پس از شکست در کوی ذوالفقاری آبادان، و عقبنشینی از ساحل جنوب رودخانه بهمنشیر و استقرار در شمال این رودخانه توانایی لازم را برای اشغال آبادان داشته باشد، ولی خطرات ناشی از تداوم محاصره آبادان و اقدامات احتمالی دشمن با ادامه استقرار در این منطقه، سبب شد تا جمهوری اسلامی در برابر این وضعیت، حساسیت خاصی نشان دهد، به ویژه این که امام در 14 آبان 1359 و تنها 25 روز پس از عبور نیروهای عراقی از رودخانه کارون، و همچنین ناتوانی بنیصدر برای عقب راندن دشمن از مواضع اشغالی در عملیات سوم آبان روی جاده ماهشهر - آبادان، دستور شکستن محاصره آبادان را خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی صادر فرمودند.
فرمان امام برای شکستن محاصره آبادان، اهمیت و ارزش منطقه، موقعیت نیروهای خودی و موقعیت زمین با توجه به نحوه استقرار دشمن و اتکا بر پلهای نصب شده روی رودخانه کارون، سبب شد تا سپاه توجه خاصی به این منطقه کند. در این میان، فرمان امام بیش از هر عامل دیگری در شکل دهی تفکر و ذهنیت مسئولان، فرماندهان و نیروهای سپاه و تلاشهای این نهاد نقش کلیدی و تعیین کننده داشت. سردار رضایی در این باره میگوید:
«حضرت امام مدتها بود که دستور داده بودند که حصر آبادان باید شکسته شود، اما مدیریت اولیه جنگ بهای لازم را به این کار نمیداد و حتی بقایای این مدیریت هم با این که آقای بنیصدر کنار رفته بود، باز به سختی زیر بار حمله به این منطقه میرفتند، به طوری که در فروردین سال 1360 طرح اولیه سپاه آماده شد، ولی شش ماه طول کشید تا این عملیات اجرا شد.» (2).
بدین ترتیب، از فروردین 1360 سپاه طرحریزی عملیات را به طور جدی آغاز کرد. (3)در اردیبهشت همان سال، مراحل طرحریزی و سپس، پیگیری تصویب عملیات با ترکیب برادران رضایی، رحیم صفوی، شهید باقری، غلامعلی رشید و سرهنگ صیاد شیرازی (4)به
1) 387. سازمان عقیدتی - سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نقش ارتش در 8 سال دفاع مقدس، جلد سوم، اشغال خرمشهر و شکستن حصر آبادان (تهران: بهار 1373)، ص 244.
2) 388. مأخذ 10، 12 / 7 / 1375.
3) 389. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مصاحبه اختصاصی نویسنده کتاب با سردار رحیم صفوی.
4) 390. امیر شهید صیاد شیرازی در آن هنگام پس از درگیری با بنیصدر از ارتش اخراج شده و به نیروهای سپاه پیوسته بود.
شکل جدیتری ادامه یافت. همچنین، پس از ملاقات سرهنگ صیاد شیرازی با رئیس وقت شورای عالی دفاع (آیت الله خامنهای) و أخذ تدبیر از ایشان، قرار شد این عملیات به صورت مشترک با نیروهای ارتش انجام شود. (1)در این میان، برادران رحیم صفوی، غلامعلی رشید و شهید حسن باقری نخستین طرح پیشنهادی منسجم و کامل عملیات را در اوایل خرداد 1360 برای بنیصدر تشریح کردند. (2)
[سند شماره 402 / د، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، دفتر ثبت جنگ (یادداشتهای روزانه شهید حسن باقری)، 1 / 1 / 1360 - 26 / 12 / 1360[.
نماینده سپاه نیز طرح را در جلسهای که نماینده حضرت امام، آقای هاشمی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش و سایر اعضای شورای عالی دفاع حضور داشتند، ارائه کرد که مورد تصویب قرار گرفت. در این حال، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش با توجه به این که لشکر 77 خراسان مسئولیت این منطقه را بر عهده داشت، گفت: «لشکر 77 باید این طرح را قبول کند»؛ (3)در پی این تصمیم و با تلاشها و اقداماتی که صورت گرفت، سرانجام لشکر 77 طرح را پذیرفت و برای انجام دادن آن متقاعد شد. (4).در اواخر خرداد 1360 جلسه دیگری با شرکت جانشین ریاست ستاد مشترک ارتش، فرمانده نیروی زمینی، فرماندهان لشکرهای 16، 21، 77، 92 ارتش و فرمانده سپاه پاسداران خوزستان و با حضور حجت الاسلام اشراقی نماینده حضرت امام و دکتر چمران در دفتر فرماندهی لشکر 92 زرهی اهواز تشکیل و در مورد چگونگی ادامه نبرد بحث شد.
در این جلسه، فرمانده نیروی زمینی ارتش بر پایه طرح جدید سپاه، بر شکستن محاصره آبادان تأکید داشت حال آن که با جانشین ریاست ستاد مشترک ارتش بر حمله به بستان به عنوان تقدم نخست پافشاری میکرد. بدین ترتیب، توافق لازم به دست نیامد، (5)ولی سپاه به تلاشهای خود ادامه داد، چنان که در نهم تیر 1360 - یعنی ده روز پس از جلسه بررسی طرحهای یاد شده - فرمانده سپاه پاسداران خوزستان (6)طرحی را ارائه کرد که مربوط به عملیات آفندی قاطع در منطقه ماهشهر و آبادان بود. این طرح قابل اجرا تشخیص داده شد،
1) 391. این توضیح بر اساس دست نوشته سردار غلامعلی رشید بر حاشیه کتاب حاضر تنظیم شده است.
2) 392. در 5 خرداد 1360 برادران سرلشکر رحیم صفوی و شهید حسن باقری برای توضیح طرح سپاه با بنیصدر ملاقات کردند.
3) 393. مأخذ 34.
4) 394. متأسفانه در جزوه نقد کتاب از خونین شهر تا خرمشهر، طرحریزی عملیات به لشکر 77 نسبت داده شده است حال آن که در آن وضعیت به هیچ وجه اندیشه عملیات آفندی گسترده در باور و ذهنیت مسئولان نیروی زمینی ارتش و لشکر 77 وجود نداشت.
5) 395. مأخذ 32، صص 248 و 249.
6) 396. در کتاب ارتش در 8 سال دفاع مقدس به اشتباه سرلشکر رحیم صفوی فرمانده سپاه خوزستان معرفی شده است در حالی که وی در آن هنگام فرمانده عملیات جنوب بود. در آن زمان دریابان علی شمخانی فرماندهی سپاه خوزستان را بر عهده داشت.
اما به سبب مشکلاتی که وجود داشت، اجرای آن تا شهریور ماه 1360 مسکوت ماند. (1)
(سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس، جلد سوم، ص 250).
برابر این گزارش، مخالفت فرمانده وقت نیرو مانع از اجرای طرح شد، به همین دلیل پس از تشکیل جلسه شورای عالی دفاع در محضر امام در تاریخ 24 مرداد 1360، امام فرمودند: «چرا حمله نمیکنید و بنیصدر هم همیشه امروز و فردا میکرد و میگفت یک ماه دیگر طرح داریم... اگر نمیخواهید بجنگید بگویید تا ما تکلیف خودمان را بدانیم.» در این جلسه، امام در واقع، با توجه به اوضاع سیاسی داخلی کشور، بر اجرای عملیات و کسب پیروزی تأکید داشتند، لذا فرماندهان ارتش را مورد خطاب قرار داده و از سپاه نیز گلایه کردند.»
(سند شماره 2502 / 1 / 1 / 302، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ (یادداشتهای روزانه شهید حسن باقری)، 17 / 5 / 60).
- (2)از اوایل شهریور 1360 بار دیگر مقدمات اجرای عملیات فراهم و طرح به واحدها و قرارگاهها ابلاغ شد. (3).منطقه عملیات ثامن الائمه (ع) در شرق رودخانه کارون و در حد فاصل شمال شهر آبادان و جنوب منطقه دارخوین قرار داشت و شامل سرپل دشمن به وسعت 150 تا 180 کیلومتر مربع میشد که در اشغال نیروهای عراقی بود. عوارض حساس منطقه، رودخانه کارون و دو جاده اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان بودند و عوارض مصنوعی منطقه نیز بیشتر شامل مواضع و استحکامات دشمن نظیر خاکریزهای متعدد، مواضع تانک، سنگرهای اجتماعی و انفرادی میشدند. با توجه به اهمیت دو پل قصبه و حفار برای دشمن که به منزله معبر و محل اتصال عقبههای او در شرق کارون بودند، مواضع و استحکامات فراوان و تعداد زیادی نیروی رزمی در این دو محور وجود داشتند.
1) 397. در کتاب ارتش، بار دیگر به مذاکرات فرماندهان سپاه با فرمانده لشکر 77 اشاره میشود. بدون آن که تاریخ آن را ذکر شود. اما مسئله مهمی که در این جا به آن اشاره شده است، مخالفت فرمانده وقت نیروی زمینی با اجرای طرح میباشد؛ «اتفاقا چند روز بعد فرمانده نیروی زمینی، سرتیپ ظهیرنژاد، مجددا به خوزستان آمد و درباره آن طرح مذاکره شد. فرمانده نیرو در آن اوضاع اجرای طرح را تأیید نکرد و در نتیجه مسکوت ماند و طرح اجرای تکهای محدود و محلی مانند سابق، تدبیر کلی هدایت جنگ قرار گرفت.»
2) 398. پیشین، ص 250.
3) 399. گفتنی است که مقدمات اجرای عملیات ثامن الائمه (ع) در چند مرحله انجام گرفت که عبارت بود از تهیه طرح اولیه در سپاه بر مبنای فرمان امام و تصویب آن در شورای عالی دفاع، ایجاد هماهنگی بین سپاه و ارتش، شناسایی منطقه، طرحریزی عملیات، سازماندهی نیروها، آماده سازی منطقه و سپس اجرای عملیات در پنجم مهم 1360 که منجر به شکستن محاصره آبادان شد.
دشمن برای استقرار در منطقه سرپل، واقع در شرق رودخانه کارون، دچار تناقض بود؛ از یک سو به لحاظ اهمیت منطقه ضرورت حفظ آن میبایست از نیروی بسیاری استفاده میکرد و از سوی دیگر، با توجه به محدودیت عقبه خود، تجمع این میزان نیرو برایش ناممکن بود. در عین حال، شناخت عراقیها از توان نیروهای خودی در عقب راندن دشمن - به ویژه پس از ناکامی ارتش در عملیاتهای سوم آبان 1359 و بیستم دی 1359 - آنها را مطمئن کرده بود که مورد تعرض جدی قرار نخواهند گرفت. استعداد و آرایش یگانهای دشمن در این منطقه برابر اسناد به دست آمده از تیپ 8 مکانیزه ارتش عراق در 26 مرداد 1360 عبارت بودند از:
1- تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3 زرهی که با سه گردان مکانیزه و یک گردان تانک در شمال سرپل و جنوب سلمانیه مواضع پدافندی را اشغال و تحکیم کرده بود.
2- تیپ 6 زرهی از لشکر 3 زرهی که با سه گردان تانک و یک گردان مکانیزه در قسمت مرکزی و شرقی در شمال جاده ماهشهر - آبادان مستقر بود.
3- تیپ 44 پیاده از لشکر 11 پیاده، که با یک گردان تحت امر لشکر 3 زرهی در قسمت جنوبی منطقه سرپل و جنوب جاده ماهشهر - آبادان پدافند میکرد. (1).
4- تیپ 12 زرهی لشکر 3 در غرب کارون در احتیاط قرار داشت و گردانهای تانک الطارق و سیف سعد و چند گردان جیش الشعبی، گردان پیاده از تیپ 44 و گردان 1 از تیپ 33 نیروی مخصوص نیز در منطقه شرق کارون استقرار داشتند.
برابر شواهد، قراین و اسناد موجود، در پی گسترش حملات رزمندگان اسلام به منطقه اشغالی سرپل در نیمه اول سال 1360، دشمن دچار اضطراب شده و احتمال حمله نیروهای خودی را پیشبینی میکرد. با این حال، عراقیها همچنین به استقرار در مناطق اشغالی اصرار داشتند و این امر بدین دلیل بود که عراقیها تصور میکردند که نیروهای اسلام از انجام دادن عملیاتی دقیق و برنامهریزی شده در سطحی گسترده ناتوان هستند. (2)در واقع، فرماندهی عراق احتمال تدارک حمله از محور شرق رودخانه را پیشبینی میکرد اما به هیچ وجه تصور نمیکرد این حمله، گسترده و همه جانبه باشد. (3).
5- استعداد دشمن در این منطقه برابر یک لشکر تقویت شده بود، ضمن این که فرمانده سپاه سوم میتوانست از احتیاط لشکرهای 5 مکانیزه و 9 زرهی که در جنوب غربی اهواز و سوسنگرد مستقر بودند، برای تقویت لشکر 3 زرهی استفاده کند.
همچنین، دشمن پیشبینی میکرد که در صورت حمله، محور اصلی تهاجم در محور تیپ 8 مکانیزه در منطقه سلمانیه با پیشروی به سمت پلهای قصبه و حفار، خواهد بود،لذا برای تقویت این محور، اقداماتی به عمل آورد.
هدف اصلی عملیات، انهدام نیروهای دشمن در شرق رودخانه کارون و تصرف و تأمین منطقه بود. در طرح اولیه سپاه آمده بود: (1)
متأسفانه مشخص نیست برابر چه اسنادی در این جا به سپاه آبادان اشاره شده است، حال آن که برادر رحیم صفوی به عنوان مسئولیت عملیات ستاد جنوب، علاوه بر ارائه طرح شکستن حصر آبادان و پیگیری آن، به عنوان یکی از فرماندهان عملیات نیز امر هدایت نبرد را بر عهده داشت.
.«سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقر در آبادان و دارخوین و ماهشهر مأموریت دارند تا با هماهنگی و همکاری کامل لشکر 77 پیاده خراسان در ساعت (س) روز (ر) از محور فیاضیه و دارخوین به طور گسترده و از سه محور ایستگاه 12 و ایستگاه 7 و جاده ماهشهر - آبادان تک نمایند و نیروهای دشمن را که از کناره کارون تا جاده ماهشهر - آبادان گسترش دارند، به طور کامل محاصره و بعد از انهدام دشمن، در منطقه متصرفه پدافند نمایند.» (2).
سران نظامی امیدوار بودند با انجام عملیات ثامن الائمه (ع) تهدید احتمالی دشمن برای تصرف آبادان که عراق آن را به صورت اهرم فشاری علیه ایران در تبلیغات خود مورد استفاده قرار میداد، خنثی شود. از سوی دیگر، در این عملیات پس از پاک سازی شرق رودخانه کارون، نیروهای خودی از خطوط پدافندی آزاد شده و امکان به کارگیری آنها در مراحل بعدی آزادسازی مناطق اشغالی، فراهم میشد.
ترکیب نیروهای عمل کننده در این عملیات، شامل ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای ژاندارمری به این شرح بود:
لشکر 77 با سه تیپ شامل 9 گردان نیروی پیاده؛
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با 16 گردان نیروی پیاده (1)که در سازمان سه قرارگاه تیپی عمل میکرد؛ (2).
تیپ 37 زرهی شیراز؛
گردان 251 تانک از لشکر 16 زرهی؛ (3).
گردان 107 ژاندارمری؛
گروه رزمی 291 تانک؛
جهاد سازندگی، علاوه بر احداث جاده وحدت در فروردین 1360، امور مقدماتی مهندسی عملیات را انجام داد.
پس از حذف بنیصدر برای نخستین بار بود که نیروهای عمل کننده در چنین مقیاسی با هم ترکیب شده به نحو شایستهای با یکدیگر همکاری و هماهنگی میکردند، چنان که این اقدام، الگوی مناسبی برای ادامه همکاری ارتش و سپاه در سایرعملیاتها شد. (4).
در طرح مانور، سه محور عمده و یک محور فرعی برای انجام عملیات در نظر گرفته شده بود: محور شمالی شامل منطقه دارخوین و محمدیه و محور جنوبی شامل محور فیاضیه و ایستگاه 7 بود. بر اساس این طرح، تلاش فرعی نیروها برای پشتیبانی نیز در محور جاده ماهشهر - آبادان انجام میشد. در این میان، محور دارخوین و فیاضیه با هدف تصرف و تأمین پلهای حفار و قصبه دارای اهمیت بیشتری بودند و در صورت برخورداری نیروهای خودی از سرعت عمل، امکان انهدام و اسارت بسیاری از افراد دشمن در این محور وجود داشت. و همین ضرورت، در آرایش نیروها مؤثر بود،که به این ترتیب مشخص شد:
1) 405. در کتاب ارتش در هشت سال دفاع مقدس، صفحه 255، استعداد نیروهای سپاه 15 گردان ذکر شده است و در صفحه 261 با اضافه شدن یک گردان دیگر، در مجموع 16 گردان نوشته شده است. در کتاب دفاع مقدس از انتشارات نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، اسفند 71، صفحه 112 نیز تنها عنوان «یگانهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» درج شده است. با این حال، برابر طرح اولیه سپاه در تیر ماه 1360 که در ستاد عملیات جنوب تنظیم و ارائه شد، سپاه 12 گردان پیشبینی کرده بود ولی در مراحل بعدی، بنا به ضرورتها و نیز جذب و سازماندهی نیروهای بیشتر، در نهایت 16 گردان وارد عمل شدند. از ارتش نیز با احتساب سه تیپ از لشکر 77 و یک تیپ از لشکر 37 زرهی شیراز و گردان تانک، نزدیک به 14 گردان وارد عمل شدند.
2) 406. مأخذ 33، 12 / 7 / 1375.
3) 407. در مورد حضور این گردان در سازمان رزم تردید وجود دارد.
4) 408. پیشین.
محور دارخوین - محمدیه: پنج گردان از سپاه (چهار گردان آفندی و یک گردان احتیاط) و سه گردان از ارتش (دو گردان آفندی و یک گردان احتیاط) و یک گردان تانک در احتیاط و پشتیبانی
محور فیاضیه: پنج گردان از سپاه (چهار گردان آفندی و یک گردان احتیاط) و سه گردان از ارتش (یک گردان آفندی و دو گردان احتیاط).
محور جاده ماهشهر - آبادان: دو گردان از سپاه (یک گردان آفندی و یک گردان احتیاط) و دو گردان از ارتش (یک گردان آفندی و یک گردان پدافند).
برای پشتیبانی عملیات، سه گردان توپخانه و 50 قبضه سلاح پدافند هوایی در نظر گرفته شده بود. (1)طرح مانور عملیات همراه با تدبیر آن و نیز استعداد نیروی عمل کننده در جلد سوم کتاب منتشره از سوی ارتش جمهوری اسلامی ایران به شرح زیر آمده است:
«جزئیات طرح برای اجرای حمله به منطقه سرپل دشمن در شرق کارون چنین بود که تیپ 2 پیاده که شامل سه گردان پیاده ارتش و چهار گردان پاسدار و یک گردان تانک که یک گروهان اضافی نیز داشت و در خط تماس با دشمن در شمال بهمنشیر دفاع مینمود، از منطقه فیاضیه در شرق کارون و شمال بهمنشیر به مواضع نیروهای متجاوز عراق حمله میکرد و حاشیه شرقی پل حفار را که به وسیله نیروهای عراقی بر روی کارون برقرار شده بود، تصرف پل را کنترل مینمود و نیروهای دشمن را در منطقه عملیاتی مربوطه منهدم میکرد و کرانه شرقی رودخانه کارون را تأمین مینمود. تیپ 1 پیاده با دو گردان پیاده ارتشی و یک گردان سوار زرهی و شش گردان پاسدار ابتدا از مواضع پدافندی یگانهای تیپ 2 پیاده در شمال بهمنشیر و در منطقه ذوالفقاری از خطر عبور میکرد و نیروهای دشمن را در جنوب جاده آبادان - ماهشهر منهدم میکرد و سپس حمله را با یک چرخش ملایم از شرق به غرب، به سمت شمال غربی ادامه میداد و نیروهای دشمن را در شمال جاده ماهشهر - آبادان در منطقه مسئولیت خود منهدم میساخت. ضمنا این تیپ مأموریت داشت، هرگونه عکسالعمل شدید دشمن را در محور آبادان - ماهشهر (2)خنثی و جناح شرقی منطقه عملیات را تأمین نماید. تیپ 3 پیاده که از منطقه گیلان غرب به خوزستان تغییر مکان یافته بود، به صورت احتیاط لشکر بود و مأموریت داشت، از مواضع پدافندی
1) 409. سند شماره 689 / گ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش عملیاتهای بزرگ مقطع سوم (از ثامن الائمه (ع) تا بیت المقدس) گزارش برادر داوود رنجبر.
2) 410. در صحت این اطلاعات تردید وجود دارد، زیرا نوعی تناقض در مانور ایجاد میکند و در عمل نیز امکانپذیر نیست. همچنین، با توضیحات سطر سوم تا پنجم نیز تناقض دارد. (یادداشتهای سردار غلامعلی رشید در حاشیه کتاب حاضر).
گروه رزمی 291 تانک در جنوب سلمانیه از خط (1)عبور کند و از شمال به جنوب پیشروی نماید و پل قصبه را بر روی رودخانه کارون که به وسیله نیروهای عراقی برقرار شده بود، تصرف و منطقه مسئولیت خود را از وجود دشمن پاک نماید. این تیپ شامل دو گردان پیاده ارتش، پنج گردان پاسدار و حدود یک گردان تانک بود. ضمنا، سپاه پاسداران نیز حداکثر امکانات آن روز خود را برای عملیات آماده کرد و 15 گردان پاسدار (2)وارد میدان نبرد کرد.» (3).
در مجموع، به نظر میرسید، دشمن به دلیل برخورداری از نیروی احتیاط و به ویژه امکان به کارگیری لشکرهای 5 مکانیزه و 9 زرهی تحت امر سپاه سوم، در موضع برتری قرار داشت، لیکن نیروهای خودی با توجه به شناخت دقیق از دشمن، ویژگی برتر عملیاتی، ترکیب جدید سپاه و ارتش - که پیش از این هرگز در این سطح وجود نداشت - و بهرهبرداری مناسب از زمین، از موقعیت بهتری برخوردار بودند. افزون بر این، دشمن به لحاظ درک و باوری که از توان نیروهای خودی داشت، به طور نسبی در غافلگیری به سر میبرد و این عوامل در مجموع میتوانست دستیابی به پیروزی را آسان کند.
در این میان، افزایش قابل توجه نیروهای سپاه در مقایسه با عملیاتهای پیشین و نقش طراحان نظامی سپاه در طرحریزی و هدایت عملیات، از جمله ویژگیهای عملیات ثامن الائمه (ع) و عامل برتری نیروهای خودی در برابر دشمن بود. در جلد سوم کتاب «ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دفاع مقدس» در این باره آمده است:
«نکتهای که لازم است روی آن تأکید شود، حضور سپاه پاسداران، به صورت فعال و مؤثر و قدرتمند در این عملیات بود... برای عملیات ثامن الائمه (ع)، 15 گردان توسط سپاه آماده شده بود. در نتیجه میتوان گفت، توان رزمی سپاه پاسداران و نیروهای مردمی در عملیات ثامن الائمه (ع) به ده برابر افزایش یافته بود و یا به عبارت دیگر، با بهرهبرداری از نیروی عظیم بسیج مردمی توان رزمی نسبی در جبهه بالا رفته بود و این امر کلید موفقیت نیروهای مسلح ایران در عملیات ثامن الائمه (ع) و عملیاتهای بعد از آن مانند طریق القدس و فتح المبین و بیت المقدس گردید.» (4).
بدین ترتیب، عملیات ثامن الائمه (ع) به منظور شکستن محاصره آبادان و انهدام نیروهای دشمن در شرق رودخانه کارون پس از آمادهسازی مقدمات آن، آغاز شد.
عملیات در ساعت 1 بامداد روز پنجم مهر 1360 آغاز شد. قوای ایران در ساعات نخست عملیات، با تهاجم به مواضع دشمن و درهم شکستن مقاومت نیروهای آنان، خاکریزهای اول دشمن را تصرف و تأمین کردند. مقاومت اولیه نیروهای عراقی در برخی از محورها و به ویژه تداوم آن در منطقه پل حفار، نشان دهنده هوشیاری نسبی دشمن بود. بنابر گزارش اسیران عراقی، اسارت یکی از نیروهای خودی در منطقه عملیاتی تیپ 8 مکانیزه در محور دارخوین سبب هوشیاری دشمن شده بود، ولی شناخت نادرست فرماندهان نظامی عراق نسبت به توان نیروهای خودی که بر مبنای برآوردهای عملیاتهای ناکام پیشین ایجاد شده بود، سبب شد در برابر حمله نیروهای خودی واکنش مناسبی نشان ندهند.
با روشن شدن هوا و ادامه پیشروی نیروهای خودی از محور شمالی به سمت پل مارد و تهدید عقبه نیروهای دشمن، نخستین ضربه شکننده بر نیروهای عراقی وارد آمد. با این حال، نیروهای دشمن در منطقه پل حفار همچنان مقاومت میکردند. گستردگی محورهای تهاجم و عقبماندگی دشمن سبب شد تا نیروهای خودی با به دست گرفتن ابتکار عمل و ادامه پیشروی در محورهای مختلف، دشمن را تحت فشار قرار دهند.
از سوی دیگر، در پی تغییر وضعیت میدان نبرد، فرماندهی نیروهای دشمن تلاش میکرد تا تاریک شدن هوا به مقاومت در پل حفار ادامه دهد. دشمن قصد داشت، با تقویت منطقه، ابتدا منطقه سرپل را حفظ کند و پس از آن، با نصب پل روی رودخانه کارون، نیروهای محاصره شده را نجات دهد و سپس، با استقرار در منطقه غرب رودخانه کارون، از ادامه پیشروی نیروهای خودی جلوگیری کند.
بر همین اساس، دشمن در اولین اقدام، با وارد کردن تیپ 10 زرهی گارد جمهوری، سعی کرد، پل حفار را حفظ کرده و با استقرار تیپ 16 زرهی از لشکر 6 زرهی در غرب رودخانه کارون، از پیشروی نیروهای خودی جلوگیری کند. تهاجم رزمندگان به نیروهای تیپ 10 سبب شد تا این نیروها در همان لحظات اولیه حضور در منطقه سرپل، محاصره شده و عقبنشینی کنند، در صورتی که اگر در حمله به تیپ 10 تأخیر صورت میگرفت، بیگمان نیروهای تیپ 10 دشمن پس از حضور در منطقه، دست به ضد حمله میزدند. (1).
با آزاد شدن جاده ماهشهر - آبادان در ساعت 32: 8 بامداد روز پنجم مهر و پیشروی نیروهای خودی از شمال به جنوب و تصرف پل قصبه، در واقع مقاومت دشمن در منطقه پل حفار، بیشتر نوعی عملیات تأخیری بود، زیرا با توجه به محدودیت عقبه دشمن، سرعت عمل
1) 415. مأخذ 39، ص 61.
رزمندگان و گستردگی محورهای تهاجم، امکان مقاومت از عراقیها گرفته شده بود. در بعد از ظهر همان روز بخشی از پل حفار تصرف شده بود ولی عراقیها برای باز نگه داشتن عقبه نیروهای محاصره شده خود در شرق کارون، همچنان مقاومت میکردند، چنان که با تاریک شدن هوا حرکت ستون نیروهای دشمن از اهواز به سمت خرمشهر دیده میشد.
بدین ترتیب، روز اول عملیات درحالی به پایان رسید که دشمن به دلیل عقبماندگی، توان مقابله با نیروهای خودی را نداشت و تنها، به تاریک شدن هوا، باز نگاه داشتن پل حفار برای تقویت منطقه و یا امکان عقبنشینی نیروهای محاصره شده امید بسته بود. در روز دوم عملیات (ششم مهر)، در حالی که پیشروی نیروهای خودی همچنان ادامه داشت، دشمن واکنش جدی از خود نشان نداد و از بعد از ظهر همان روز نیروهای عراقی به تدریج تسلیم شده و یا عقبنشینی کردند و سرانجام در پایان این روز عملا منطقه سرپل دشمن آزاد شد.
در روز سوم عملیات نیز در پی پاک سازی منطقه، محاصره آبادان به پایان رسید و فرمان امام خمینی مبنی بر شکستن حصر آبادان، در مدت 48 ساعت آفند تحقق یافت و نیروهای خودی پس از پاک سازی کامل منطقه، در ساحل شرقی رودخانه کارون استقرار یافتند. در این عملیات علاوه بر آزادسازی منطقه اشغالی در شرق رودخانه، بخش وسیعی از نیروهای خودی - که درگیر پدافند در منطقه بودند - آزاد و برای عملیاتهای بعدی آماده شدند.
1- بیش از سه هزار تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شدند و نزدیک به 1800 تن از آنها به اسارت درآمدند.
2- تعداد 90 دستگاه تانک، نفربر و خودرو دشمن منهدم شد و 160 دستگاه تانک و نفربر دیگر به همراه 150 دستگاه خودرو به غنیمت درآمدند. سه فروند هواپیما و یک فروند هلیکوپتر دشمن نیز در این عملیات سرنگون شدند.
افزون بر این، شمار فراوانی از امکانات دشمن شامل لودر و بولدوزر، سلاح و مهمات، منهدم شد و یا به غنیمت درآمد. از نتایج مهم این عملیات به غنیمت گرفتن دهها تانک از تیپ 6 زرهی عراق بود که سپاه با استفاده از این تانکها نخستین یگان زرهی خود را با نام تیپ 30 زرهی سازماندهی کرد. اولین گردان زرهی این یگان در عملیات طریق القدس به کار گرفته شد. با به غنیمت گرفتن 20 قبضه توپ 152 و 122 میلیمتری از دشمن، نخستین یگان توپخانه سپاه نیز شکل گرفت و در عملیات طریق القدس شرکت کرد. (1).
1) 416. مأخذ 33.
با شکسته شدن محاصره آبادان، تحول جدیدی در جنگ به وجود آمد؛ زیرا ناکامی دشمن در جنگ از همین نقطه آغاز شد. به بیان دیگر، دشمن - در وضعیتهای مختلف - چنین میپنداشت که لازمه تغییر معادله نظامی به سود خود، افزایش فشار نظامی به ایران برای تحمیل خواستههای خود و آغاز مذاکرات صلح میباشد، لذا بیش از همه، به تکمیل محاصره آبادان و اشغال آن توجه داشت. در مقابل، نیروهای خودی نیز - بر اساس فرمان امام - بیشتری تلاش خود را برای شکستن محاصره آبادان متمرکز کرده بودند که در این میان، دو عملیات به فرماندهی بنیصدر با شکست مواجه شد و سرانجام، با عملیات پیروزمندانه ثامن الائمه (ع) فرمان امام تحقق یافت و استراتژی دشمن نیز در نقطه ثقل آن، درهم شکست. سردار محسن رضایی در این زمینه میگوید:
«استراتژی دشمن از مشخصه سیاسی و امنیتی برخوردار بود. عراق در انتظار تحول در اوضاع داخلی بود، اگر به نتیجه نمیرسید، مسلما روی آبادان عمل میکرد. بنابراین ما وقتی روی آبادان عمل کردیم. در واقع استراتژی دشمن را در نقطه اصلی آن در جبهه نظامی با شکست مواجه کردیم.» (1).
اعتماد به نفس و افزایش روحیه نیروهای خودی هم از عوامل مؤثر در پیروزی، هم بخشی از نتایج به دست آمده در این عملیات بود؛ در حالی که دشمن به دلیل حضور در مناطق اشغالی در شرق رودخانه کارون و سلسله عملیاتهای محدودی که در همین منطقه انجام گرفته بود، دچار نوعی فرسایش روحی شده بود. نیروهای خودی با روحیهای مضاعف - به ویژه پس از شکسته شدن طلسم نفاق در کشور - از آمادگی مناسبی برای بیرون راندن متجاوزان از سرزمینهای اشغالی برخوردار شدند. سردار رضایی در این باره میگوید:
«نیروهای ما متوجه شدند که میتوانند بجنگند و از طرف دیگر فهمیدند با جنگ انقلابی میتوانند خارج از قواره کلاسیک جنگ را ادامه دهند.» (2).
در واقع، اعتماد به نفس نشان دهنده موفقیت استراتژی جدید نیروهای انقلابی در صحنه عمل بود، ولی هر گونه ناکامی احتمالی نیز در این عملیات میتوانست سرنوشت جنگ و حتی حیات سیاسی کشور را با خطر روبهرو کند.
تجارب نظامی مهمی نیز در این عملیات به دست آمد؛ پس از عملیات ثامن الائمه (ع)، فرماندهان سپاه در جلسهای که به منظور ارزیابی عملیات در 7 مهر 1360 بر پا شد، به بررسی ویژگیهای این عملیات پرداختند. برادر غلامعلی رشید در این جلسه گفت:
«بنا به تجربه قبلی، در طراحی این عملیات چند فاکتور در نظر گرفته شد: اول تهاجم یکپارچه و همه جانبه در کل محورها؛ دوم حمله شبانه؛ سوم قیچی کردن دشمن در دو پل؛ چهارم تک پشتیبانی تا حدودی فریبنده در محور خرمشهر. در واقع، باید از این عوامل به عنوان محسنات این عملیات یاد کرد. دشمن که آمادگی مقابله با چنین تهاجمی را نداشت، لذا رعب و هراس در نیروهای عراقی از یک سو و دست پاچگی و عدم کنترل و هدایت فرماندهی از سوی دیگر، گریبانگیر دشمن شد.» (1).
شهید حسن باقری یک ویژگی خوب این عملیات را بیان جزئیات طرح مانور برای همه فرماندهان سپاه تا رده دسته خواند. برادر رحیم صفوی نیز بخشی از ویژگیهای مثبت این عملیات را تلاش خستگیناپذیر نیروهای پیاده برای رسیدن به مواضع دشمن و هدایت و رهبری خودجوش فرماندهان گردانها و گروهانها برای مقابله با دشمن برشمرد. (2).
همچنین، اجرای عملیات در شب - که بعدها به عنوان یک اصل جدا نشدنی تا پایان جنگ در اجرای عملیاتهای نیروهای خودی مورد توجه قرار گرفت - در این عملیات بازدهی بسیار خوبی داشت. برادر رشید در این مورد میگوید:
«اگر عملیات را در روز شروع میکردیم، نیروی زرهی دشمن به لحاظ برتری کمی و کیفی که نسبت به واحدهای پیاده خودی داشت، مانع از پیشروی رزمندگان میشد. دشمن در شب قدرت مانور ندارد و از سویی چون تمامی نیروهای مهاجم ما را پیاده نظام تشکیل میدادند، به راحتی توانستیم پیشروی کنیم.» (3).
با این حال، عملیات ثامن الائمه (ع) دارای نقایصی هم بود؛ از جمله، با توجه به آشفتگی نیروهای دشمن در منطقه سرپل، نیروهای خودی در صورت برخورداری از توان نظامی و سرعت عمل لازم میتوانستند با تصرف عقبههای دشمن تعداد بیشتری از آنان را کشته و مجروح کرده و یا به اسارت در آورند. همچنین، اصل تعقیب دشمن ایجاب میکرد که نیروهای خودی با عبور از رودخانه کارون، آنها را در غرب رودخانه - که فاقد استحکامات و مواضع بود - منهدم و در صورت امکان، سرپل مناسبی را تصرف و تأمین کنند.
به طور کلی عملیات موفقیتآمیز ثامن الائمه (ع)، سرآغاز استراتژی جدید نیروهای انقلابی برای آزادسازی مناطق اشغالی بود. دشمن که با خیالی آسوده در مناطق اشغالی استقرار یافته بود، بر اثر ضربه وارده در این عملیات دچار وحشت و اضطراب شد و در آستانه هزیمت و شکست قرار گرفت. از این زمان به بعد، در حالی که دشمن در اندیشه حفظ سرزمینهای اشغالی بود و نیروهای خودی نیز برای آزادسازی این مناطق تلاش میکردند، عدم درک
دشمن از تحولات برخاسته از استراتژی جدید، منجر به غافلگیری آنها شد که از عوامل مؤثر در دستیابی آسان رزمندگان اسلام به پیروزیهای بعدی بود.
اقدام ایران در انتشار اخبار مربوط به عقب راندن عراقیها از شرق کارون و شکسته شدن محاصره آبادان با توجه به روند تحولات سیاسی - نظامی در داخل کشور و تجزیه و تحلیل ناظران و کارشناسان خبری از این واقعه، به عنوان «انتشار گزارشهای ضد و نقیض ایران» ارزیابی میشد. رادیو امریکا یک روز پس از آغاز عملیات، در اخبار خود طی گزارشی گفت:
«در ایران هم زمان با انتشار گزارشهای ضد و نقیض درباره پیروزی بزرگ ایران در جنگ یک ساله آن کشور با عراق، زد و خوردهای شدیدی در نقاط مختلف پایتخت صورت گرفت.» (1).
پس از آنکه رادیو امریکا به نقل از صدای جمهوری اسلامی ایران گزارش شکسته شدن محاصره آبادان را منتشر کرد، به نقل از رادیوی دولت عراق گفت:
«ولی خبرگزاری رسمی عراق تصرف مجدد آبادان را توسط نیروهای ایرانی تکذیب کرده است.» (2).
رادیو بی.بی.سی نیز در نخستین واکنش نسبت به اخبار عملیات، دفاع ایران از آبادان طی یک سال گذشته را نشان تصمیم این کشور برای مقاومت و پایداری در برابر عراق ارزیابی کرد و حمله سحرگاهی ایران را نخستین تلاش عمده دو طرف جنگ برای پایان دادن به بنبست موجود خواند. (3)در گزارش خبری این رادیو با اشاره به اقدامات منافقین در داخل کشور، به طور تلویحی بر متناقض بودن اوضاع تأکید شده بود:
«نشانه شدت مناقشات سیاسی در داخل ایران نیز از این جا به دست میآید که در زمان وقوع جنگ در آبادان، حامیان و مخالفان دولت هم در تهران، و پایتخت کشور، به مبادله آتش دست زدهاند.» (4).
در حالی که رادیو امریکا و رادیو لندن همچنان با تردید به پیروزی نظامی ایران مینگریستند، رادیو صوت الجماهیر (بغداد) به نقل از یک سخنگوی صلاحیتدار، اخبار هزیمت و شکست دشمن در شرق رودخانه کارون را تأیید کرد و در توجیه آن گفت:
«نیروهای نظامی ما (عراق) طبق برنامه عمومی آن وقت (شروع جنگ)، در شرق کارون حضور یافتند و علی رغم تلاشهای دشمن، در طول یک سال کامل در شرق کارون باقی ماندند، واحدهای دلیر ما هر بار چه به طور مستقیم و با ضد حمله، حملات دشمن را دفع میکردند و
دشمن در روزهای اخیر آسیبهایی به پلهای ما بر روی کارون وارد ساخته و همچنین فعالیتهای نظامی علیه ما نموده است و این امر باعث شده تا فرماندهی کل تصمیم خود دایر بر انتقال دادن واحدها مذکور از شرق کارون به غرب کارون اتخاذ کند...» (1).
پس از اعتراف عراقیها به پیروزی ایران، رادیو لندن در بررسی نتیجه این پیروزی گفت:
«پیروزی ایران برای صدام حسین نه تنها یک عقبنشینی نظامی است بلکه یک عقبنشینی سیاسی نیز به حساب میآید...» (2).
در پی سقوط هواپیمای حامل فرماندهان نظامی که از جبهه عازم تهران بودند، رسانههای خبری دنیا به جای بررسی پیروزی نظامی ایران، سقوط هواپیما را محور گزارشهای خبری قرار دادند. همچنین، با شهادت هاشمینژاد به دست منافقین در مشهد و پارهای از حوادث دیگر از جمله تظاهر مسلحانه گروهکها در تهران، بار دیگر رخدادهای ناشی از درگیریهای سیاسی داخلی کشور مورد توجه رسانههای خارجی قرار گرفت. (3).
ادامه رخدادهای سیاسی - امنیتی در داخل کشور و بازتاب آن در رسانههای خبری سبب شد تا بنبست در جنگ مجددا مورد تأکید ناظران سیاسی قرار گیرد، چنان که نشریه ژاپن تایمز، چاپ ژاپن، پس از بررسی وضعیت سیاسی - نظامی ایران نوشت:
«در خاورمیانه اعتقاد راسخی وجود دارد که جنگ پایان نخواهد یافت مگر آن که تغییرات عمدهای در دولت ایران یا عراق و یا هر دو صورت گیرد. بدون شک صدام از وجود جنگ داخلی بین چپ گرایان و انقلابیون اسلامی در ایران خرسند است. به نظر میرسد این مسئله به اضافه رکود اقتصادی، رژیم خمینی را محکوم به فنا کند. به هر حال، آقای خمینی ضربههای پیاپی را پشت سر گذاشته است. جنگ با عراق یکی از عوامل ایجاد وحدت در ایران است... جنگ به بنبست کشانده شدهی ایران و عراق دیگر نگرانیهایی در منطقه خاورمیانه و به طور کلی در جهان به وجود نمیآورد، اما این درگیری هنوز توان ایجاد بحران جدیدی را دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت، یا به دست فراموشی سپرد.» (4).
نکته مهمی که در تمام گزارشها و تحلیلهای خبری، مشاهده میشد، ارائه وضعیتی دوگانه از ایران بود؛ رسانههای خبری جهان به موازات اخبار مناقشات سیاسی، خبر پیروزی نظامی ایران را نیز منتشر میکردند. به نظر میرسد، برای ناظران خارجی پیروزی ایران در این عملیات پذیرفتنی نبود، به همین دلیل با وجود تأکید بر ارزش پیروزی نظامی ایران و شکست سیاسی - نظامی عراق، همچنان، اوضاع کلی جنگ به عنوان یک بنبست ارزیابی میشد که تنها، تحولات سیاسی و جابهجایی قدرت در یکی یا هر دو کشور میتوانست آن
1) 426. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 7 / 7 / 1360، بخش عربی رادیو صوت الجماهیر، 6 / 7 / 1360.
2) 427. خبرگزاری پارس، «گزارشهای ویژه»، 8 / 7 / 1360، رادیو لندن، 7 / 7 / 1360.
3) 428. سند شماره 7405 / گ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، جزوه «امام خمینی و اوضاع سیاسی - اجتماعی عملیات ثامن الائمه (ع)»، (خرداد تا مهر 1360) نوشته محسن محمدی معین.
4) 429. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «بررسی مطبوعات جهان»، شماره 99، 30 / 7 / 1360، به نقل از ژاپن تایمز، اکتبر 1981.
را برطرف کند. به بیان دیگر، گرچه شکسته شدن حصر آبادان - با وجود ناباوریهای اولیه - مورد پذیرش محافل سیاسی و نظامی دنیا قرار گرفت، ولی این پیروزی به این معنا نبود که روند جدیدی در جنگ آغاز شده و اوضاع به سود ایران تغییر کرده است.
بعدها، یکی از کارشناسان امریکایی مسائل نظامی در مورد بازتاب عملیات ثامن الائمه (ع)، بر این نکته تأکید کرد که پیشنهاد آتشبس یک ماهه عراق در ماه نوامبر، متأثر از پیروزی ایران در آبادان در ماه اکتبر بود. وی در مورد ماهیت این پیروزی در کتاب خود نوشت:
«پیروزی ایران در جبهه آبادان این حقیقت را آشکار کرد که برتری در قدرت زرهی و هوایی میتواند بیمعنا باشد. علاوه بر این، پیروزی در آبادان هشدار برای غرب بود. حتی اگر نیروهای غربی که احتمالا کارآمدتر از نیروهای عراقی در استفاده از قدرت هوایی و سلاحهای سنگین بوده باشند، در مقابله با نیروهای ایران باز هم با مشکلی که عراق گریبانگیر آن بود،مواجه میشدند، خصوصا این که دولتهای غربی از لحاظ سیاسی آمادگی پذیرش تلفات سنگین در یک جنگ کم شدت را ندارند.» (1).
کردزمن به عنوان کارشناس نظامی، ماهیت شکلگیری نوع جدیدی از جنگ را مورد توجه قرار میدهد که شکست حصر آبادان نقطه آغاز تحقق آن بود. وی سپس مینویسد:
«هنوز مشخص نشده است که ایرانیان چگونه به این پیروزی دست یافتند.» (2).
پیروزی در عملیات ثامن الائمه (ع) که برجستهترین تحول نظامی در سال اول جنگ بود. زمینه تبیین استراتژی جنگ را با هدف آزادسازی مناطق اشغالی، فراهم کرد. در این حال، تحولات سیاسی که بر روند تحولات نظامی اثر داشت، خود نیز از این تحولات متأثر بود.
امام خمینی با شناخت خود از روند تحولات، چند حرکت را به موازات هم اداره و هدایت کردند. امام، انتخاب ریاست جمهوری را به عنوان «یک امر حیاتی برای جمهوری اسلامی» (3)ارزیابی کرده و حضور مردم را در صحنه ضروری و تعیین کننده خواندند. ایشان در دیدار با فرماندهان نظامی - پس از سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی - فرمودند:
«به انتخابات نظر کنید میفهمید که ایران پایدار خواهد ماند... وقتی میتوانند کودتا یا حمله کنند که ملت در صحنه نباشد،ولی وقتی ملت در صحنه بود، چه کاری از آنان ساخته است و در این جنگ فهمیده شد که ملت بیطرف نیست. ملت و ارتش ما قوی است و به خوبی مملکت را میتواند حفظ کند.» (4).
1) 430. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ترجمه حسین یکتا کارشناس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 146 (منتشر نشده).
2) 431. پیشین.
3) 432. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 15، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، ص 169.
4) 433. پیشین.
امام در 17 مهر 1360 - 10 روز پس از عملیات ثامن الائمه (ع) و سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی - در حکم تنفیذ ریاست جمهوری، آیت الله خامنهای، فرمودند:
«شرکت بیسابقه مردم کشور امید بدخواهان را مبدل به یأس و طمع آزمندان را برای همیشه برید.» (1).
امام در جای دیگری از این حکم فرمودند:
«شرکت عمومی ملت شجاع و متعهد در انتخابات و پیروزیهای پیدرپی قوای مسلح در جنوب و غرب و حضور مداوم ملت در سرتاسر کشور... کاخهای تخیلی آنان را فرو ریخت.» (2).
امام، حضور گسترده و سرنوشتساز مردم را در انتخاب ریاست جمهوری به مثابه گذار از مرحله بیثباتی حاصله از مناقشات سیاسی به مرحله جدید ارزیابی کردند. ایشان در پاسخ به تلگرام فرماندهان در مورد پیروزی در عملیات ثامن الائمه (ع)، پیامی صادر فرمودند که در واقع چارچوب و خط مشی قوای نظامی را مشخص کرد؛ امام اظهار امیدواری کردند:
«آخرین پیروزمندی را که بیرون راندن نیروهای متجاوز کافر از سرزمینهای میهن ما است. ملت شریف به زودی مشاهده کند.» (3).
با تبیین استراتژی جنگ تأثیرات ناشی از تحولات سیاسی - نظامی به تدریج در حوزه نظامی نمایان شد؛ از یک سو، با افزایش حضور نیروهای مردی، سپاه تلاشهای جدیدی را برای گسترش سازمان رزم انجام داد و از سوی دیگر، نیروهای ارتش و سپاه استراتژی آزادسازی مناطق اشغالی را طرحریزی کردند. سردار محسن رضایی در این زمینه میگوید:
«دو کار اساسی انجام شد؛ یکی در عملیات و یکی در سازماندهی. در عملیات، طرحریزی سلسلهوار صورت گرفت، یعنی در حقیقت استراتژی نظامی شکل گرفت، دوم در سازماندهی، سپاه رفت به دنبال این که یک سازمان رزم برای خودش فراهم کند. این دو از اولین تحولات پس از عملیات ثامن الائمه (ع) است.» (4).
سردار غلامعلی رشید نیز در مورد سازمان رزم سپاه و اقداماتی که انجام شد، میگوید:
«سال دوم جنگ را سال رشد و تثبیت سپاه نامگذاری کردیم. بعد از عملیات ثامن الائمه (ع)، کلاهدوز شهید شد. (5)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه دوره عالی جنگ، 12 / 7 / 1375)
آقا رحیم رفت تهران که مسئول طرح عملیات بشود، من هم به حکم1) 434. مأخذ 64، ص 179.
2) 435. پیشین.
3) 436. مأخذ 64، ص 165.
4) 437. مأخذ 33.
5) 438. سرلشکر محسن رضایی در مورد نقش برادر کلاهدوز در عملیات ثامن الائمه (ع) میگوید: «شهید کلاهدوز در این عملیات نقش خیلی مؤثری داشت. قبل از این عملیات حدود یک هفته یا 10 روز قبل فرمانده سپاه شد و برای این عملیات بیشترین زحمات را کشید.»
فرمانده کل سپاه مسئول عملیات جنوب شدم... یادم هست که با شهید باقری نشسته بودیم به فکر تشکیل تیپ افتادیم و این که بعد از این، برای انجام عملیات بعدی (طریق القدس) ما نیروی زیادی نیاز داریم و باید تیپ درست کنیم.» (1).
همان گونه که پیش از این اشاره شد، به دلیل پیروی سپاه از اصل دو برابر شدن نیروهای عمل کننده در هر عملیات نسبت به عملیات قبلی، سازمان مناسبی برای سپاه طرحریزی شد. در عملیات ثامن الائمه (ع) نیروهای سپاه با سازمان گردان وارد عمل شدند و مفهوم تیپ پس از این عملیات شکل گرفت. (2)بر اساس تأکید سپاه در سازمان رزم، بر نیروی انسانی، تیپهای جدید شکل گرفت. درباره تشکیل تیپها و نامگذاری آنها، سردار رشید میگوید:
«بیشتر اعداد ما برای نامگذاری مایل به اعداد تیپهای عراقی بودند تا ارتش خودمان. ارتش خودمان شمارههای 92، 81، 64 و کلا اعداد بالاتر از 30، 40 را استفاده کردهاند ولی عراقیها 1 و 2 تا 12 (3)ما آمدیم بین اینها را انتخاب کنیم و حداکثر را 41 گذاشتیم، اول که حکم دادیم تیپهای 8، 25، 14 تشکیل شد.» (4).
بدین ترتیب، گسترش سازمان رزم سپاه و ارتقاء آن از گردان به تیپ (5)بر توان نظامی ایران افزود (6)و این مسئله نقش مؤثری در تبیین استراتژی جنگ و طرحریزی سلسله عملیاتهای بعدی داشت. (7)
[مؤسسه نشر آثار امام خمینی، امام و دفاع مقدس (خاطراتی از رزمندگان و فرماندهان سپاه اسلام - خاطرات علی فضلی)، تهران، 1377، ص 114].
.1) 439. مأخذ 5.
2) 440. مأخذ 33.
3) 441. عراقیها بعدها از شمارههای سه رقمی برای نامگذاری نیروهای جیش الشعبی استفاده کردند. ولی یگانهای اصلی عراق در آن زمان همین شمارههای دو رقمی را داشتند.
4) 442. مأخذ 5.
5) 443. در کتاب دفاع مقدس - از انتشارات نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، اسفند 1373، ص 116، در مورد تشکیل تیپ در سپاه آمده است: «سپاه پاسداران به بهرهبرداری از انگیزه علاقمندی نیروهای بسیج مردمی که متعاقب موفقیت حاصله در عملیات ثامن الائمه (ع) ایجاد شده بود، یگانهایی در سطح تیپ تشکیل و در عملیاتهای بعدی شرکت داد.».
6) 444. در این زمان یکی از مشکلات نیروی زمینی یگان مانوری بود. چنان که در کتاب دفاع مقدس در همین زمینه آمده است: «یکی از عمدهترین مشکلات نیروی زمینی ارتش برای اجرای عملیات آفندی گسترده و سرنوشتساز، کمبود یگانهای مانوری با توجه به عرض جبهه و گسترش یگانها در مواضع پدافندی بود (ص 130)، بنابراین، گسترش سازمان رزم سپاه عملا ضعف و کاستیهای ارتش را جبران کرد و بر توان نظامی ایران افزود.
7) 445. سردار علی فضلی درباره تشکیل تیپ در سازمان سپاه اظهار داشت: «یکی دو ماه قبل از عملیات طریق القدس، زمان تشکیل تیپهای سپاه بود. تازه اولین باری بود که سپاه تیپهایش را تشکیل میداد و سازماندهی میکرد. من مأمور تشکیل تیپ احتیاط محمد رسول الله (ص) شدم تا آنها را برای شرکت در عملیات آماده سازم. تیپهای کربلا، امام حسین (ع) و عاشورا، تیپهای عمل کننده بودند و چون نیروهایشان کم بودند، گردانهای ما به تیپ عاشورا مأمور شدند و من هم به عنوان جانشین فرمانده به کمک سردار جعفری فرمانده وقت آن تیپ رفتم.»
در تبیین استراتژی جدید جنگ، دو تجربه ارزشمند که فرا روی نیروهای سپاه قرار گرفته بود، نقش داشتند: نخست، تشکیل ستاد عملیات جنوب و طرحریزی عملیات محدود و دومی، تجربهی طرحریزی عملیات ثامن الائمه (ع) و تلاش برای تصویب آن در شورای عالی دفاع و سپس هماهنگی با برادران ارتش و اجرای آن با ترکیب مشترک بود. در مرحله جدید، با توجه به تجارب به دست آمده و در پی تلاش برای تعیین هویت سپاه در طرحریزی عملیات و مشخص کردن جایگاه و نقش آن، اقدامات جدیدی برابر تدبیر فرماندهی سپاه انجام گرفت. برادر محسن رضایی در توضیح این اقدامات میگوید:
«ما بچههای سپاه را کاملا جدا کردیم و گفتیم شما یک تیمی بشوید، طراحی عملیات بکنید و برادران ارتش هم یک تیم درست کنند[و]به صورت جداگانه، طراحی عملیات کنند، ولی بعد، در جلسه مشترک نظرمان را بگوییم، آنها هم نظرشان را بگویند. علت این تفکیک به خاطر این بود که میخواستیم به سپاه شکل بدهیم، یک سازمان درست کنیم. این که همین طوری بنشینیم در جلسات و معلوم نباشد کی چه میگوید، این یعنی این که هیچ وقت سپاه راه نیفتد و سازمان رزم سپاه شکل نگیرد. بنابراین، اولین تفکیک را ما قبل از عملیات طریق القدس انجام دادیم و گفتیم سپاه با هویت سپاهیگری باید طرحریزی کند و ارتش هم با هویت ارتشیگری طرحریزی کند. برادرمان صیاد خیلی مخالف بود، ولی ما محکم گرفتیم و گفتیم نه.» (1).
گرچه آثار و نتایج اجرای این تصمیم در همان هنگام آشکار شد، ولی با گذشت زمان و به ویژه پس از تکامل اندیشه دفاعی سپاه و تلاش این نیرو در طرحریزی عملیاتهای خیبر، بدر، و الفجر 8، کربلای 5 و... ارزش این اقدام روشنتر شد. در واقع، اگر منشأ تحول در جنگ - پس از بنبست نظامی حاصله از ناکامی تفکر کلاسیک و سنتی - حضور نیروهای انقلابی و مردمی در جنگ و تبیین استراتژی جدید بود، بنابراین، در تداوم آزادسازی مناطق اشغالی نیز بیگمان، تحول جدید باید روند تکاملی خود را طی میکرد و این امر میسر نبود مگر به آنچه فرمانده سپاه در تفکیک طرحریزی عملیاتها انجام داد.
با تشکیل تیم جدید برای طرحریزی عملیات، نیروهای سپاه همچنان در پایگاه منتظران شهادت (گلف) به تلاشهای خود ادامه دادند. سردار رضایی در مورد این جلسات میگوید:
«جلسه در پایگاه منتظران شهادت - گلف سابق - گذاشته شد و با برادران صحبت کردیم که این طور درست نیست که ما میآییم برای یک عملیات این جا مینشینیم، ما باید یک سلسله عملیاتهایی را طرحریزی کنیم.» (2).
دو اصل برای طرحریزی در مرحله جدید در نظر گرفته شد: اول این که عملیاتها
مسلسلوار و پشت سر هم انجام شود و وقفه آن کوتاه باشد، دوم، در هر عملیاتی که صورت میگیرد دو تا سه برابر عملیات قبلی توان رزمی وارد صحنه شود. (1).
سردار رضایی همچنین در مورد نتیجه این تلاشها و طرحریزی سلسله عملیاتهای دوازده گانهی کربلا میگوید:
«بعد از عملیات ثامن الائمه (ع) ما وارد دوران جدید و یک استراتژی جدید شدیم که قرار شد که در این مرحله 12 عملیات شامل کربلای 1 تا 12 طرحریزی شود. این 12 عملیات اولین عملیاتهای منظمی بودند که از یک جانبی شروع میشد و به یک جایی ختم میشد و پشت سرهم انجام میگرفت. مشخص بود هر عملیات کجا صورت میگیرد، حتی اسمگذاری هم شده بود.» (2).
اهداف مورد نظر در استراتژی جدید که بر پایه ترکیب و هماهنگی (3)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد، دوره عالی جنگ، 27 / 4 / 1374).
ارتش و سپاه تدوین شده بود، عبارت بودند از: الف) انهدام نیرو و امکانات دشمن برای کاهش توان نظامی عراق؛ ب) آزادسازی نیروهای خودی از خطوط پدافندی و تمرکز قوا برای اجرای عملیات در سایر مناطق اشغالی؛ ج) آمادگی برای حمله نهایی و تعیین کننده به دشمن.در واقع، با تداوم تهاجمات پیدرپی به دشمن و انهدام نیرو و امکانات آن، مقدمات آزادسازی مناطق اشغالی فراهم میشد و در این صورت، با آزادسازی نیروهای خودی که در خطوط پدافندی در برابر عراق قرار داشتند، مقدمات وارد ساختن ضربه نهایی به دشمن به منظور تأمین حقوق جمهوری اسلامی، فراهم میشد. بر همین اساس، قرار شد 12 طرح تحت عنوان کربلای 1 تا 12 (4)تهیه و برای تصویب نهایی به شورای عالی دفاع ارائه شود (5)که تنها پنج تا 6 طرح آماده شد. در واقع، کلیه تحرکاتی که پس از این زمان انجام گرفت، در چارچوب استراتژی جدید و بر پایه طرحهای ارائه شده بود.
1) 448. پیشین.
2) 449. مأخذ 28.
3) 450. سرلشکر محسن رضایی در این زمینه میگوید: «بخشی از تحول در روند جنگ متأثر از همکاری ارتش و سپاه بود. پیش از این، فضای سیاسی حاکم بر کشور و جنگ مانع از همکاری حقیقی و واقعی بود بود ولی با تغییر شرایط کشور، ارتباط تصنعی جای خود را به ارتباط متناسب با توان و قابلیتها داد به همین دلیل نتیجه این وضع سبب افزایش توان نظامی جمهوری اسلامی شد.»
4) 451. در کتاب دفاع مقدس از انتشارات نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، صفحهی 130 در این زمینه آمده است: «در پایان سال اول تهاجم عراق لزوما با قبول ریسک و تقلیل یگانها در مناطق پدافندی و تمرکز نیروی نسبتا مناسب از یک طرف و مشارکت کامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با سازماندهی یگانهای تیپی و لشکری از طرف دیگر، سلسله عملیاتی با نام کربلا طرحریزی و اولین آن با نام کربلای 1 یا طریق القدس در جبهه میانی صحنه عملیات خوزستان با موفقیت اجرا و...».
5) 452. دفتر سیاسی سپاه پاسداران، گذری بر 2 سال جنگ، (سپاه پاسداران، 1361)، ص 114.
جمهوری اسلامی ایران تنها دو ماه پس از پیروزی در عملیات ثامن الائمه (ع)، عملیات طریق القدس را در سال دوم جنگ (آذر ماه سال 1360) با سرعت بسیار و بر پایهی تحولات جدید و شور و هیجان ایجاد شده در کشور، به عنوان بزرگترین عملیات خود در مقیاس گسترده، طرحریزی کرد. سازماندهی نیروهای داوطلب با انگیزه شهادت طلبی در سازمان سپاه و در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، برجستهترین ویژگی این عملیات بود.
پس از پاکسازی منطقه اشغالی در شرق رودخانه کارون در عملیات ثامن الائمه (ع)، هنوز در جبهه جنوب سه منطقه در اشغال دشمن قرار داشت که عبارت بودند از:غرب رودخانه کارون و شهر خرمشهر، منطقه بستان و سوسنگرد و منطقه غرب رودخانه کرخه. (1)این مناطق از نظر وسعت، هدف، استعداد و گسترش نیروهای دشمن دارای موقعیتهای متفاوتی بودند، بنابراین با توجه به توانایی و امکانات نیروهای خودی برای انجام عملیات، منطقه سوسنگرد و بستان برای عملیات انتخاب شد.
البته، در این زمینه اختلاف نظرهایی وجود داشت؛ فرماندهی وقت نیروی زمینی ارتش با تأکید بر این که دشمن در غرب رودخانه کرخه حضور دارد و میتواند جاده اهواز - اندیمشک را تهدید کند و از سوی دیگر،در جناح شمالی منطقه عملیاتی استقرار یافته و در صورت هر نوع پیشروی در این منطقه، جناح راست نیروهای خودی در شمال و عقبه آنها تهدید خواهد شد، لذا با اجرای عملیات در این منطقه مخالف بود و بدین خاطر، پیشنهاد میکرد که عملیات در منطقه غرب رودخانه کرخه انجام شود.
در مقابل، بر پایه انطباق توانایی و مقدورات خودی با موقعیت منطقه از نظر وسعت و حجم نیروهای دشمن، برخی دیگر از فرماندهان جنگ بر اجرای عملیات در منطقه بستان و سوسنگرد اصرار میکردند. همچنین،آنها در پاسخ به استدلال مخالفان اجرای عملیات در
1) 453. در برآورد وضعیت عملیاتی طرح کربلای 1 در این زمینه آمده است: «راه کارهای خودی: 1- تک برای انهدام دشمن در غرب کرخه (منطقه عمومی دزفول)، 2- تک برای انهدام دشمن در غرب کارون (جنوب اهواز). 3- تک برای انهدام دشمن در بستان و غرب سوسنگرد.».
این منطقه، بر چند موضوع تأکید داشتند؛ از جمله این که دشمن انگیزه و تمایلی برای آفند ندارد و در عین حال قادر به عبور از رودخانه کرخه و بستن جاده اهواز - اندیمشک نیست و اگر چنین بود، بیگمان پیش از این اقدام میکرد. افزون بر این عقیده، با توجه به روحیه نیروهای دشمن و فرماندهی متزلزل آنها، عراق قادر به پاتک مؤثر برای تهدید جناح راست عملیات و یا عقبه نیروهای عمل کننده نمیباشد، زیرا لازمه این امر خروج از مواضع پدافندی و تحمل تلفات است که دشمن آمادگی پذیرش آن را ندارد. بر همین پایه،پیشبینی میشود، دشمن در این منطقه، سرسختانه در مواضع فعلی پدافند کند. (1).
در پی تغییر فرماندهی نیروی زمینی ارتش و مباحث طرح شده به هنگام انتخاب منطقه، عملیات آفندی در منطقه بستان و سوسنگرد در تقدم یکم قرار گرفت. دلایل این تقدم، ویژگیها و امتیازات عملیات در این منطقه نسبت به سایر مناطق بود. دلایلی مانند:
1- با توجه به توان نیروهای خودی نسبت به دو هدف دیگر، به آسانی دست یافتنی بود؛
2-نزدیکی بستان به مرزهای بینالمللی و تأمین مرز به عنوان یک هدف مهم قابل دسترس بود و از نظر سیاسی نیز بازتاب گستردهای داشت؛
3- تصرف بستان، پیوستگی خطوط دشمن از مهران تا خرمشهر را از هم میگسست و امکان پشتیبانی متقابل شمال و جنوب بستان را از آن سلب میکرد؛
4- هرگونه تهدید اهواز از محور سوسنگرد - بستان مرتفع میشد (2).
بدین ترتیب، بر پایه ویژگیهای مثبتی که منطقه عملیاتی بستان - سوسنگرد داشت، این منطقه برای اجرای عملیات انتخاب و اقدامات ضروری برای آمادهسازی آغاز شد.
منطقه عمومی عملیات در شمال غربی اهواز قرار داشته و دارای زمینهای مرتفع، پست و هموار میباشد که از شمال به ارتفاعات الله اکبر، میش داغ و تپههای رملی، در جنوب به رودخانه نیسان و هویزه، در غرب، از یک سو به دغاغله و رودخانه نیسان و از سوی دیگر، رودخانه سابله و نهر عبید و روستای صالح حسن و از آن جا به سمت تپههای رملی در شمال امتداد مییابد و از شرق به هورالهویزه و تنگهی چزابه و مرزهای بینالمللی محدود میشود. (3).
زمین منطقه در شمال، رملی و از جنس ماسههای بادی است. سمت بیشتر ارتفاعات منطقه، از شمال غربی به جنوب شرقی و شیب زمین در مکانهای مختلف، متفاوت است. رودخانههای این منطقه شامل رودخانه کرخه با عرض تقریبی 25 تا 400 متر و عمق 5 / 1 تا دو متر است که عبور از آن بدون استفاده از پلهای موجود، غیر ممکن میباشد؛ رودخانه کرخه کور در حمیدیه که از رودخانه کرخه منشعب شده و تغییر مسیر میدهد؛ نهر سابله به عنوان شاخه جدا شده از کرخه و نهر نیسان به عنوان شاخه اصلی، جدا شده از کرخه که ابتدا به نام مالکیه وارد سوسنگرد شده و از آن جا به بعد نهر نیسان نامیده میشود.
عوارض مصنوعی منطقه به این شرح بود: جاده آسفالته سوسنگرد - پل سابله - بستان؛ جاده معروف به تعاون که دشمن ساخته بود و از حد فاصل بستان - سابله به پل نیسان و به سمت جفیر امتداد داشت؛ میدانهای مین و مواضع احداثی دشمن. آبادیهای این منطقه شامل دهلاویه، بردیه، دغاغله، سابله، چزابه و دیگر روستاها میباشد. (1).
ارتش عراق پس از ناکامی در تصرف سوسنگرد و پیشروی به سمت اهواز، در خارج از شهر و غرب سوسنگرد مواضع پدافندی خود را با استفاده از موانع طبیعی و مصنوعی در محور جابر حمدان در شمال رودخانه کرخه و محورهای دهلاویه، سویدانی و هویزه در جنوب کرخه به گونهای مناسب تحکیم و تثبیت کرد.
عراقیها پس از عملیات ثامن الائمه (ع) و تحمل ضربه مهلک ناشی از آن، تمام توان خود را برای شناسایی تحرکات و مقاصد نیروهای خودی بسیج کرد و تا 60 درصد موفق به کشف این اطلاعات شد. (2)اما به دلیل نقص اطلاعات، همچنان در تردید به سر میبرد و در تجزیه و تحلیل خود به این نتیجه رسیده بود که یکی از راه کارهای احتمالی نیروهای خودی و تمرکز «تلاش اصلی» برای عملیات، در محور غرب سوسنگرد، عبور از پل سابله به سمت بستان و نیز «تلاش پشتیبانی»، از شمال کرخه و محور الله اکبر، جنوب ارتفاعات رملی به سمت غرب و تنگه چزابه میباشد. (3)دشمن برای مقابله با این راه کارها، ترکیب و شکل استقرار نیروهای خود را با استفاده از موانع موجود آرایش داد. ارتش عراق که برای پشتیبانی و تقویت نیروهای خود به پلهای رودخانههای کرخه و سابله و جادههای شمالی - جنوبی متکی بود، حفاظت و حمایت از پلها را تشدید کرد. (4)در عین حال،عوارض رودخانههای منطقه تحرک فوقالعاده و پشتیبانی سریع را برای دشمن غیر ممکن کرده بود.
نیروهای دشمن در شمال کرخه شامل تیپ 26 زرهی از لشکر 5، تیپ 93 پیاده از لشکر 4 پیاده کوهستانی، گردان 1 پیاده از تیپ 23، تیپ 31 و 32 نیروی مخصوص و نیروهای جیش الشعبی بود.
نیروهای دشمن در جنوب کرخه شامل تیپهای 25 مکانیزه و 16، 30 و 96 زرهی از لشکر 6 زرهی، تیپ 48 پیاده از لشکر 11 پیاده، تیپ 12 زرهی از لشکر 3 زرهی، یک گردان از تیپ 32 نیروی مخصوص، گردان 20 دفاع الواجبات، نیروهای کماندویی لشکر 7 پیاده و نیروهای جیش الشعبی بود. (1)
(یادداشتهای سردار غلامعلی رشید بر حاشیه کتاب حاضر).
- (2).دشمن پس از آگاهی از سمت تک نیروهای خودی اقدامات زیر را انجام داد:
1- جابهجایی تیپ 30 زرهی با تیپ 35؛
2- تقویت منطقه غرب سوسنگرد با تیپ 30 نیروی مخصوص؛
3- تمرکز تیپ 31 نیروی مخصوص و گروههای کماندو در شمال کرخه، تنگهی چزابه و پلهای کرخه؛
4- ایجاد تمرکز در گردانهای تیپ 12 در شمال کرخه و تنگه چزابه به عنوان نیروی احتیاط و پاتک؛
5- ایجاد تمرکز در تیپ 48 پیاده و تیپ 93 در مثلث فینیخی و شمال کرخه؛
6- ایجاد تمرکز در گردانهای تیپ 26 شمال کرخه به ویژه خطوط دوم؛
7- تقویت خطوط دفاعی غرب سوسنگرد با تیپ 30 زرهی، گردانهای طارق و المثنی؛
8- جابهجایی تیپ 10 زرهی از منطقه مسیله به حوالی قرار گاه لشکر 6 زرهی به عنوان احتیاط آن لشکر برای اجرای تک در منطقه غرب سوسنگرد؛
9- تمرکز در ذخیره مهمات توپخانه و تانک و سلاح ضد تانک و ضد هوایی و افزایش مهمات خطوط اول؛
10- تمرکز در تقویت نیروی حمایت از پلها و تقویت سلاح و مهمات مربوط به آن. (3).
مهمترین اقدامات نیروهای خودی حدفاصل عملیاتهای ثامن الائمه (ع) تا طریق القدس، عبارت بود از:
1- شناسایی خطوط و عمق دشمن؛ مهمترین شناسایی عمق با هدف انهدام دشمن در شمال غربی رودخانه نیسان شامل منطقه غرب سوسنگرد و حاشیهی هور و از پشت دشمن در روستاهای دفار، نهر کسر، شیخ محمود و تا حوالی بیت نعمه میشد. (1)برای شناسایی معابر خودی به دشمن و بر عکس، شناسایی موانع مصنوعی شامل میادین مین، خاکریزها و سایر تأسیسات و نیز شناسایی و ثبت تحرکات و استعداد پشتیبانی دشمن اعم از هوایی، هوانیروز، توپخانه و پدافند هوایی اقداماتی انجام گرفت. «همچنین، منطقه شمال کرخه در حد فاصل جناح دشمن و ارتفاعات میشداغ در منطقه رملی نیز شناسایی شد که اطلاعات آن بسیار حائز اهمیت بود و منجر به طرحریزی عملیات به صورت احاطهای شد و جاده معروف بر روی منطقه رملی نیز بر اساس همین اطلاعات و برابر نیاز عملیات احداث شد و بدین ترتیب، امکان دسترسی نیروهای خودی در خیز اول به عقبه دشمن در تنگه چزابه فراهم شد.» (2).
2- سازماندهی نیروهای مردمی به کوشش و تدبیر سپاه پاسداران، به گونهای که در محاسبات عملیات، میزان استعداد و توان سپاه به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده در آغاز عملیات و کسب موفقیت مورد تأکید قرار گرفت.
3- طرحریزی عملیات بر پایه شناسایی از منطقه و توان موجود نیروهای خودی و انجام دادن برخی جابهجاییها و تقویت منطقه که با ظرافت و دقت خاصی انجام گرفت.
4- نزدیک کردن خطوط خودی به دشمن با ایجاد خاکریزهای کوتاه. (3).
5- اجرای طرح آب برای محدود کردن خطوط پدافندی و آزاد کردن نیرو. (4).
6- احداث جادهای به طول 15 تا 20 کیلومتر در زمینهای رملی شمال منطقه عملیاتی (5)کوشش برادران جهان سازندگی. (6).
در پی شهادت برخی از فرماندهان ارتش و سپاه پس از عملیات ثامن الائمه (ع)، انتصابهای جدید موجب تغییراتی در مدیریت جنگ شد که در گسترش و تعمیق همکاری سپاه و ارتش نقش به سزایی داشت.
1) 464. پیشین، ص 36.
2) 465. این توضیح بر اساس یادداشتهای سردار غلامعلی رشید بر کتاب حاضر نوشته شده است.
3) 466. مأخذ 44، گزارش چهار عملیات بزرگ در مرحله آزادسازی، ص 20.
4) 467. پیشین.
5) 468. احداث این جاده که مورد استفاده نیروهای سپاه قرار گرفت، نقش بسیار تعیین کننده و اصلی در کسب پیروزی داشت.
6) 469. طرح برآورد وضعیت عملیاتی طرح کربلای 1، 25 آبان 1360، ص 1.
در طرح کربلای 1 پیشبینی شده بود که نیروهای سپاه و ارتش میبایست با عملیات آفندی وسیع و انهدام گسترده قوای دشمن در این منطقه، توان رزمی و میل جنگجویی نیروهای متجاوز را به شدت کاهش دهند و برای اجرای آفند نهایی جهت بیرون راندن دشمن از سرزمینهای اشغالی آماده باشند. (1)اهداف این عملیات عبارت بودند از:
1- قطع ارتباط دشمن از شمال به جنوب با تصرف و تأمین تنگه چزابه؛ (2)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد دوره عالی جنگ، 12 / 7 / 1375).
.2- آزادسازی شهر بستان و 70 روستای دیگر؛
3- رسیدن به مرز بینالمللی در منطقه شیب و هور العظیم؛
4- آزادسازی منطقهای به وسعت نزدیک به 350 کیلومتر مربع (3).
در واقع، لازمه اجرای این مأموریت، تأمین سه هدف شامل بستان، غرب سوسنگرد تا هور و شمال رودخانه نیسان بود. این اهداف تأثیر متقابل و یکسانی بر یکدیگر داشتند و تأمین یکی از آنها بدون تأمین دو هدف دیگر و یا حداقل، هدف مجاور، ممکن نبود و نگهداری هدف را بینهایت مشکل و حتی غیر ممکن میساخت. (4).
نیروهای شرکت کننده از ارتش جمهوری اسلامی در این عملیات عبارت بودند از:
تیپ 1 زرهی از لشکر 16 قزوین؛
تیپ 1 از لشکر 77 پیاده خراسان؛
تیپ 3 زرهی از لشکر 92 زرهی اهواز.
همچنین سه گردان توپخانه تقویت شده برای کمک مستقیم به تیپهای عمل کننده مأمور شده بودند.
نیروهای شرکت کننده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در این عملیات عبارت بودند از:
تیپ 1 عاشورا به استعداد 9 گردان پیاده؛
تیپ 2 کربلا به استعداد سه گردان پیاده؛
1) 470. پیشین.
2) 471. سرلشکر محسن رضایی در این زمینه میگوید:«هدف از عملیات طریق القدس این بود که ما بین جبهه دزفول (غرب کرخه) و جبهه اهواز (جنوب غرب اهواز - غرب کارون) فاصله بیندازیم و در حقیقت تدارک رسانی سریع دشمن را از این دو جبهه طولانی کنیم...».
3) 472. مأخذ 77، صص 118 و 119 و همچنین مأخذ 80، ص 50.
4) 473. مأخذ 89، ص 6.
تیپ 3 امام حسین (ع) با هشت گردان پیاده؛
تیپ 4 امام سجاد (ع) با چهار گردان پیاده؛
تیپ امام حسن (ع) با سه گردان به عنوان احتیاط.
در مجموع، استعداد نیروهای ارتش شامل شش گردان تانک، شش گردان مکانیزه و یک گردان پیاده و 30 آتشبار توپخانه بود. استعداد نیروهای سپاه نیز شامل 27 گردان پیاده، دو گردان مکانیزه، یک گردان تانک و دو گردان تقویت شدهی ادوات بود (1).
در این طرح بر اساس گزارش قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، توان رزمی نیروهای خودی و دشمن این گونه مقایسه شده است:
«از نظر تعداد تانک به نسبت 5 / 2 به یک و از نظر تعداد یگانهای مکانیزه به نسبت دو به یک بر او برتری داریم و از نظر تعداد نفربر یک به یک مساوی و از نظر یگانهای پیاده، ما با احتساب سپاه پاسداران به نسبت چهار به یک بر او برتری داریم. از نظر آتش توپخانه، ما به نسبت 5 / 2 به یک بر او برتری داشته ولی چنانچه محدودیت مهمات همچنان ادامه یابد و مرتفع نگردد، این نسبت تقلیل مییابد... دشمن با توجه به دارا بودن یک تحرک عالی و احداث جاده در منطقه اشغالی، دارای امکانات یک واکنش سریع و شدید در مقابل ما بوده و نسبت دارا بودن یگان احتیاط و تقویت در سطح تیپ زرهی با مکانیزه سه به یک به نفع دشمن برآورد میشود.» (2).
این گزارش عنصر اصلی برتری بر دشمن را حضور سپاه و روحیهای تهاجمیاش میداند:
«تفوق غیر قال انکار ما بر دشمن میل جنگجویی و روحیه تهاجمی سپاه پاسداران میباشد که به نیروهای رزمنده ارتش نیز توانایی تازه میدهد.» (3).
همچنین، در این گزارش آمده است که دشمن، از نظر وضعیت زمین و نیروی هوایی بر نیروهای خودی برتری دارد. در پایان گزارش نیز به عنوان نتیجهگیری آمده است:
«از نظر عوامل فیزیکی، توان رزمی به غیر از یگانهای پیاده و احتمالا توپخانه، برتری با دشمن ولی از نظر عوامل نامحسوس مانند روحیه تهاجمی نیروهای رزمنده و میل به پایان دادن جنگ و شکست متجاوز، برتری با ما خواهد بود.» (4).
1) 474. در کتاب دفاع مقدس منتشره نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، اسفند 1371، ص 117، استعداد ارتش، لشکر 16 زرهی، لشکر 92 زرهی و تیپ 1 لشکر 77 ثامن الائمه (ع) ذکر شده است. همچنین در «گزارش قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی»، ص 3، آمده است: «طبق برآورد وضعیت عملیاتی طرح کربلای 1، در 25 آبان 1360، نیروهای تکور با سه تیپ زرهی در مجموع شامل شش گردان تانک، شش گردان مکانیزه، یک گردان پیاده و یک گردان سوار زرهی با 130 دستگاه تانک و 180 دستگاه نفربر و نیروهای سپاه نیز با سه تیپ شامل 10 گردان وارد عمل میشدند.».
2) 475. گزارش قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، ص 3.
3) 476. پیشین.
4) 477. پیشین.
بنابراین، در برآورد قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی عنصر اصلی برتری نیروهای خودی بر دشمن نیروهای پیاده و از نظر عوامل نامحسوس، «روحیه تهاجمی و میل جنگجویی» ذکر شده است که اساسا هر دو مورد متکی بر حضور نیروهای سپاه بود.
در طرحریزی عملیات طریق القدس، بر پایه تجارب به دست آمده از عملیاتهای پیشین و شناختی که از تدابیر پدافندی دشمن مبنی بر «پدافند عمقدار» و پاتکهای سریع و سنگین» وجود داشت، دستیابی به نیروهای احتیاط دشمن مورد تأکید قرار گرفت. (1)با توجه به این که مواضع دشمن در محور شمالی شامل رودخانه کرخه واقع در غرب تپههای الله اکبر به لحاظ وضعیت زمین، ضعیف بود و همچنین، دشمن درک روشنی از طرح عملیات این محور نداشت، لذا این منطقه به عنوان «تاکتیک ویژه عملیات» که عبور از منطقه رملی و دور زدن ردههای دوم و سوم دشمن در عمق بود، مورد توجه سپاه قرار گرفت. (2)
(سرلشکر محسن رضایی؛ تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد، دوره عالی جنگ، 12 / 7 / 1375).
.در این حال، برادران قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب، بنابر تفکر کلاسیکی، (3)عملیات در این محور را بسیار سخت و تا اندازهای ناممکن میدانستند. در برآورد این قرارگاه از طرح مانور چنین آمده است:
«در شمال کرخه برای تک به دشمن و تأمین هدف خود در شمال بستان ما مجبور به عبور از مواضع بسیار مستحکم پدافندی دشمن هستیم که به شکل عصا بود که دارای 5 / 8 کیلومتر طول و در جنوب به مانع رودخانه کرخه و در شمال به تپههای رملی دامنه میشداغ متکی میگردد.»
1) 478. با استفاده از گزارش برادر داوود رنجبر از عملیات طریق القدس سند شماله 689، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
2) 479. لازمه اجرای این تاکتیک، شناسایی عمق منطقه و دشمن بود که برابر تدبیر فرماندهی کل سپاه انجام گرفت. سرلشکر محسن رضایی در این زمینه میگوید: «ما این جا تقریبا به آن تاکتیک حضرت امیر - سلام الله علیه - در غزوه خیبر عمل کردیم؛ یعنی آمدیم از داخل رملهایی که تقریبا احتمال داشت افراد از تشنگی هلاک شوند، نیروها را عبور دادیم.»
3) 480. در این محور قرار بود ابتدا نیروهای سپاه وارد عملیات شوند و پس از انهدام دشمن و پاک سازی منطقه، نیروهای ارتش برای پشتیبانی از تک وارد عملیات شوند. گفتنی است که در برآورد قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی از وضعیت طرح کربلای 1، پس از ذکر محاسن و معایب طرح آمده است: «منطقی است اگر بپذیرم که پیروزی در این طرح چنان مزیت تاکتیکی و برتری نسبت به دشمن که مورد نظر است، به ما نخواهد داد که توان دشمن را برای ادامه جنگ در هم شکند.» بر همین اساس، پیشنهاد شد که نیروهای خودی، دشمن را در منطقه دیگری نیز مشغول کنند تا دشمن مجبور شود تلاشهای خود را برای مقابله با این خطر به دو جبهه اختصاص دهد.
در این برآورد همچنین با توجه به امکان مانور در این منطقه، آمده است:
«هرگونه مانور احاطهای یا دورانی توسط نیروهای زرهی و مکانیزه غیر مقدور بوده و در صورت عدم موفقیت نیروهای پیاده و پاسدار - که باید به هر طریق در این مانع نفوذ کرده آن را ساقط نمایند - ما مجبور به اتخاذ تک جبههای به این مانع و تمرکز تلاش در چند نقطه برای رخنه در آن هستیم و بخوبی روشن است که تک جبههای نیروهای زرهی و مکانیزه به چنین مانع عظیمی اگر صد در صد با شکست توأم نباشد، با تلفات و ضایعات غیر قابل تصوری همراه خواهد بود.»
بنابراین تحلیل، نیروهای ارتش که بیشتر زرهی و مکانیزه بودند، با توجه به زمین منطقه، عقیده داشتند که امکان تک جبههای ناممکن است و عبور نیروهای سپاه از منطقه رملی را با توجه به مشکلات آن، تا اندازهای دشوار میدانستند. به عقیده آنها اگر عملیات از این محور صد در صد با ناکامی همراه نباشد، دست کم دارای تلفات و ضایعات غیر قابل تصوری خواهد بود. به همین دلیل در این برآورد تأکید شده است:
«مگر آن که این موانع قبل از هجوم یگانهای تانک و مکانیزه با اجرای تک سریع و توأم با غافلگیری یگان پیاده و به ویژه سپاه پاسداران از زمینهای رملی شمالی، تسخیر و سقوط کرده و با استفاده از معابر ایجاد شده در میادین مین و برداشتن سیمهای خاردار و مواضع ضد تانک و بریدن خاکریز نیروهای مکانیزه و زرهی به خاکریزهای بعدی مانور نماید.»
بدین ترتیب، برادران قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب طرحریزی عملیاتی بر پایه عبور نیروهای سپاه از تپههای رملی در شمال را به عنوان محور اصلی تهاجم، نادرست ارزیابی کرده و بر این باور بودند که با ناکامی در این محور، به ناکامی در سایر محورها میانجامد؛ در صفحه 7 این برآورد نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی آمده است:
«مشکل بزرگ کار ما تک سریع و غافلگیر کننده سپاه پاسداران و عناصر پیاده با دور زدن جناح شمالی و سرازیر شدن به سنگرهای متجاوز[ان]در داخل خاکریز است که باید دقیقا طرحریزی، شناسایی، محاسبه تهیه و تدارک و سپس اجرا گردد.»
تردیدهای موجود در برآورد قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی سبب شد تا فرماندهی وقت این نیرو، سرهنگ صیاد شیرازی، پس از مطالعه این برآورد و تشکر از تهیه کنندگان آن، که بر اساس «آگاهیهای علمی و تخصصی خود» و «واقعیتهای موجود در میدان نبرد» آن را تهیه کرده بودند، نکاتی را به آنها گوشزد کند که بسیار با اهمیت بود:
«همان طوری که کرارا تذکر دادهام بسیاری از کیفیتهای رزمی کلاسیک یگانهای ما حقیقت
ندارد و بسیاری کیفیتهای رزمی جدید در صحنههای رزم ما ظهور کرده است که برادرانم تقریبا شناخت کاملی از آن نداشته و آن را در برآورد خویش منظور نمیکنند.»
شهید صیاد شیرازی همچنین در حاشیه متن برآورد نوشت:
«ترکیب مقدس نیروهای رزمنده ارتش و سپاه در صورتی که به خوبی به کار گرفته شود و هدایت گردند، بسیاری از موارد ذکر شده در بند معایب را خنثی میکند.»
در ادامه این حاشیه آمده است:
«با عدم شناختی که دشمن به این کیفیتها دارد و پشتیبان واقعی ما خدا میباشد، حمله را آغاز و به یاری پروردگار یکتا، پیروزی شایسته را نصیب رزمندگان اسلام خواهیم کرد.»
بدین ترتیب، با وجود برخی تردیدها، طرحریزی مانور عملیات از محورهای مختلف انجام گرفت که به آن اشاره میشود:
این بحث با استفاده از سند شماره 689 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارشهای عملیاتهای بزرگ مقطع سوم (از ثامن الائمه (ع) تا بیت المقدس)، گزارش برادر داوود رنجبر نوشته شده است.
چنان که ذکر شد عملیات در این محور از اهمیت ویژهای برخوردار بود؛ زیرا دشمن تصور نمیکرد که نیروهای خودی از این محور دست به حمله بزنند؛ علاوه بر آن، همزمان با آغاز درگیری، نیروهای احتیاط نیز میتوانستند به عمق دشمن تعرض کنند و در صورت کسب موفقیت، عملیات در محور جنوبی با تک جبههای میتوانست موفق شد.
در این محور، تیپ 4 امام سجاد (ع)، به همراه یک گردان تانک ارتش مأموریت داشتند با پشت سر گذاشتن استحکامات دشمن، و پیشروی در عمق، با استفاده از جادهای که جهادسازندگی احداث کرده بود، به تنگه چزابه حمله کنند و تیپ امام حسین (ع) و تیپ 3 لشکر 92 زرهی نیز مأموریت داشتند در تک جبههای با دشمن درگیر شوند.
گستردگی زمین منطقه، هدفهای متعدد موجود که در آن، جبههای بودن عملیات و نیز مواضع مستحکم دشمن در این منطقه، موجب انتخاب دو محور شد:
الف - جاده سوسنگرد - بستان، از دهلاویه تا نهر سابله: هدف این محور الحاق با تیپ امام حسین (ع) و تصرف بستان بود، لذا این محور اهمیت خاصی داشت. اساسا موفقیت در این محور به طور کامل بستگی به موفقیت در محور شمالی (عبور از تپههای رملی) داشت.
در این محور تیپ 2 از لشکر 16 زرهی ارتش و تیپ 2 پیاده کربلا از سپاه مأموریت داشتند، با حمله به مواضع دشمن و انهدام آنها، پلهای سابله را تصرف کرده و با تأمین جناح جنوبی پل حاج مسلم و تأمین شهر بستان، پس از عبور از پل رمیم، تا منطقه جنوب پل ابوچلاچ را تأمین کنند. در این محور نیز مقرر شد، ابتدا نیروهای سپاه با حمله به مواضع دشمن و انهدام آنها، هدفها را تصرف و تأمین کنند، سپس تیپ 2 از لشکر 16 برای پشتیبانی تک، وارد عمل شود. (1).
ب - از میله 2 تا دغاغله: هدف اصلی در این محور، انهدام نیروهای دشمن در منطق شمال رودخانه نیسان بود. در این محور تیپ 1 از لشکر 16 زرهی ارتش و تیپ 1 پیاده عاشورا از سپاه مأموریت داشتند که همزمان با محورهای دیگر، تک را آغاز کنند و پس از انهدام دشمن و تصرف و تأمین پلها و سرپلهای دشمن، روی رودخانه نیسان و حاشیه آن، ضمن پدافند در کناره شمالی این رودخانه، بنا به دستور آماده شوند تا در جنوب این پلها، ادامه تک دهند و نیروهای دشمن را در این منطقه منهدم کرده و پس از آن، در حد فاصل آب گرفتگی هویزه تا روستای ابوسخیل (رفیع) پدافند کنند.
برای نگارش این بحث، از گزارش برادر داوود رنجبر (گزارش 689 پیشین) نیز استفاده شده است.
با وجود مشکلاتی که در زمان طرحریزی و تهیه مقدمات عملیات طریق القدس وجود داشت - از جمله احداث جاده در منطقه تپههای رملی - عملیات در ساعت 30 دقیقه پس ازنیمه شب 8 آذر 1360 با رمز «یا حسین (ع)» و با تکیه بر تاکتیک ویژه، یعنی عبور نیروهای سپاه از منطقه رملی به عنوان محور اصلی تهاجم، آغاز شد. به هنگام شروع عملیات باران به شدت میبارید و همین امر سبب شد تا نیروهای دشمن - علی رغم هوشیاری نسبی - تصور کنند، ریزش باران موجب انصراف رزمندگان از اجرای عملیات خواهد شد، به همین دلیل، با خیال آسوده به درون سنگرهای خود خزیدند. در حالی که بارش باران در منطقه رملی موجب چسبندگی در سطح زمین و در نتیجه، سهولت در حرکت نیروها شد.
در محور شمالی رزمندگان برای تصرف و تأمین تنگهی چزابه، از سه محور عمل کردند. در محور اول؛ نیروهای خودی «خاکریز عصا شکل» دشمن را به عنوان خاکریز خط مقدم تصرف
1) 481. سردار غلامعلی رشید در یادداشتهای خود بر حاشیه این کتاب درباره چگونگی عمل نیروهای سپاه و تیپ 2 از لشکر 16 در محور جاده سوسنگرد - بستان نوشته است که «این طور نبوده است.».
و منطقه جابر حمدان تا تپههای شنی را پاکسازی کردند. در محور دوم؛ این نیروها از دیدگاه شماره 1، در تپههای شنی وارد عمل شده و موفق به انهدام احتیاط رده اول دشمن شدند. در محور سوم که از دیدگاه شماره 3 در شمال تپههای شنی آغاز شده بود، نیروهای خودی با دو فلش، نیروهای احتیاط رده دوم و توپخانه دشمن را مورد حمله قرار دادند.
در این حال، دشمن که به هیچ وجه انتظار حمله در حالت بارانی، آن هم در محور شمالی را نداشت، کاملا غافلگیر شد. ردههای اول و دوم احتیاط و توپخانه دشمن که در این منطقه مستقر بودند از پشت مورد حمله قرار گرفتند و در کمتر از یک ساعت پس از شروع درگیری، آتش توپخانه دشمن خاموش شد و تعداد 19 قبضه توپ 152 میلیمتری، سالم به دست نیروهای خودی افتاد. اجرای مانور با تانکهای غنیمتی - در عملیات ثامن الائمه (ع) - دشمن را در این محور کاملا گیج کرده بود، زیرا دشمن در حالی که هرگز حتی عبور نیروهای پیاده را از روی تپههای رملی تصور نمیکرد و این امر را تنها با هلیبرد امکانپذیر میدانست، شاهد حضور تانکهای ایران در مقابل خود بود. با نفوذ نیروهای خودی به عمق مواضع دشمن از محور شمال، مقر تیپ 26 زرهی از لشکر 5 عراق تسخیر شد و کلیه نیروهای این تیپ - به جز شمار اندکی از فرماندهان آن - به هلاکت رسیدند.
در محور جنوبی، حمله نیروهای خودی از دو محور و با هدف تصرف بستان و انهدام نیروهای دشمن در شمال منطقه نیسان آغاز شد، ولی با وجود موفقیت در برخی از محورها، پیشروی نیروها بنا به دلایلی از جمله هوشیاری دشمن، متوقف شد. چنان که در محور دهلاویه، با آن که نیروهای خودی از موانع و استحکامات دشمن عبور کرده و پل سابله را تصرف کردند، ولی در یک تک جبههای و با افزایش فشار دشمن، در جاده بستان زمینگیر شدند. در محور سویدانی نیز، نیروهای خودی با وجود پیشروی در مواضع عراق و تصرف یکی از پلهای دشمن بر روی رودخانه نیسان، با روشن شدن هوا مجبور شدند در مواضع مناسبتری استقرار یابند.
پیروزی کامل عملیات در محور شمالی و لزوم تداوم آن سبب شد تا شهر بستان که از اهداف محور جنوبی بود، در ساعت 9 صبح روز اول عملیات به دست نیروهای محور شمالی آزاد شود. عراقیها که در نزدیکی پل سابله مستقر بودند، میتوانستند با پاتک خود تمام دست آوردهای عملیات را تهدید کرده و بستان را دوباره به اشغال درآوردند. به همین دلیل، کلیه تلاشها در روز اول و شب و دوم به تثبیت منطقه تصرف شده معطوف شد. اما هوشیاری دشمن، جبههای بودن تک و تعجیل در اجرای عملیات موجب ناکامی در محور جنوبی شد.
این بحث با استفاده از اظهارات اسیران عراقی تحت عنوان «تحلیل نبردهای ایران اسلامی و بعثیان عراق»، نوشته اسرای عراقی، نگاشته شده است.
در نخستین ساعات روز اول عملیات، یگانهای زرهی و مکانیزه دشمن برای جلوگیری از حملهی نیروهای خودی به داخل تنگهی چزابه و ممانعت از پیشروی آنها، دست به پاتک زدند. مسدود بودن جاده بستان به شیب سبب شد که نیروهای تقویتی دشمن از محور عماره - شیب وارد منطقه عملیاتی شوند. در این حال، نیروهای خودی تمام تلاشهای سنگین و اولیه نیروهای دشمن را در داخل تنگهی چزابه و نزدیکی پل سابله سرکوب کردند. در همین حال بمباران شدید شهر بستان در دستور کار نیروهای عراقی قرار گرفت.
دشمن برای باز پس گرفتن منطقه، در بعد از ظهر روز اول عملیات پاتکی را طرحریزی کرد که بر اساس این طرح قرار بود نیروهای دشمن با تاریک شدن هوا از سه محور حمله خود را آغاز کرده و در شهر بستان با یکدیگر الحاق کنند. هدف این پاتک باز پسگیری شهر و تمام منطقهی تصرف شده بود. قرارگاه نیروهای شیب از شمال و قرارگاه فرماندهی لشکر 5 مکانیزه از جنوب، فرماندهی این عملیات را بر عهده داشتند. این دو قرارگاه تابع سپاه چهارم ارتش عراق بودند. همچنین دشمن تصمیم گرفت علاوه بر پل سابله و پل تعاون، دو پل مهندسی دیگر برای عبور یگانها بر روی رودخانه سابله نصب کند.
یگانهای ستون اول شامل تیپ گارد ریاست جمهوری، تیپ 31 نیروی مخصوص، تیپ 32 نیروهای ویژه، تیپ 17 زرهی، تیپهای 18، 19، 36 و 39 پیاده و گروهانهای کماندو، قرار بود در محور پاسگاه شیب، تنگهی شیب و شهر بستان حرکت و پیشروی کنند.
یگانهای ستون دوم شامل تیپهای 12 و 30 زرهی، تیپ 25 مکانیزه، تیپ 48 پیاده، گردان دوم تیپ 96 پیاده قاطع البصره از جیش الشعبی، میبایستی در محور رودخانه نیسان، پل سابله و شهر بستان حرکت و پیشروی میکردند.
یگانهای ستون سوم شامل تیپ 16 زرهی، تیپهای 2 و 15 پیاده مکانیزه و یک گردان از تیپ 33 قرار بود در محور رودخانه نیسان، پل تعاون و شهر بستان پیشروی کنند.
بدین ترتیب در ساعت 22، ستون اول دشمن که تیپ گارد پیشاپیش آن قرار داشت، پیشروی خود را از منطقه تجمع شیب آغاز کرد ولی در داخل تنگه با مقاومت شدیدی روبهرو شد. در این حال، با آن که تیپ 32 نیروی مخصوص دشمن برای تقویت این ستون
وارد عمل شد، ولی اوضاع بهبود نیافت. چنان که سرانجام، ستون دشمن روز بعد با روشن شدن هوا و با وجود پیشروی نیروهای تیپ 17 زرهی عراق - که با نیروهای پیاده تقویت شده بودند - موفق به پیشروی نشد و عقبنشینی کرد. فرماندهی دشمن در ساعت 3 بامداد به تیپ الولید دستور داد، از پل سابله عبور کرده و سرپل را توسعه دهد تا نیروها از این محور بتوانند به سمت بستان حرکت کنند. توقف یگانهای ستون اول و کندی در پیشروی یگانهای ستون دوم سبب شد تا فرماندهی دشمن با استفاده از موفقیت به دست آمده در این محور، فرمان پیشروی به سمت بستان را صادر کند. یگانهای ستون سوم به طور کامل از اجرای مأموریت خود بازماندند، زیرا نتوانستند سر پل را اشغال یا حتی از آن عبور کنند.
در روز دوم عملیات، فرماندهی دشمن به یگانهای ستون دوم و سوم دستور عقبنشینی داد. علت شکست پاتک دشمن، بیشتر متأثر از عوامل زیر بود:
1- حجم فراوان یگانهای دشمن در منطقهای محدود؛
2- سرعت و شتاب دشمن در طرحریزی پاتک؛
3- مشارکت یگانهایی در پاتک، که مورد تهاجم نیروهای قرار گرفته بودند و از روحیه و انسجام لازم برخوردار نبودند؛
4- مقاومت نیروهای خودی؛
5- اجرای آتش مناسب روی دشمن؛
6- به کارگیری مناسب سلاحهای ضد زره.
بدین ترتیب، تلاش دشمن در روز اول، شب دوم و روز دوم عملیات به شکست انجامید. تصرف پل سابله (1)
(برآورد اطلاعات عملیات طریق القدس، سردار علی اسحاقی، ص 66).
به دست یگانهای دشمن میتوانست تمام دستآوردهای عملیات را مورد تهدید قرار دهد. در روزهای بعد، دشمن با وجود تلاشهایش در تنگهی چزابه و پل سابله، موفقیتی کسب نکرد و نیروهای خودی پس از شش روز، منطقه تصرف شده را پاکسازی و تأمین کردند. نیروهای خودی در ادامه برای آزادسازی منطقه میان شمال رودخانه نیسان و جنوب رودخانه سابله، سعی در طرحریزی عملیات کردند ولی با عقبنشینی ناگهانی دشمن به شمال رودخانه نیسان، نیروهای خودی بدون اجرای عملیات بر منطقه، مسلط شدند.1) 482. در سند به دست آمده از گردان 3 مکانیزه تیپ 12 زرهی عراق در مورد اهمیت پل سابله آمده است: «پل سابله و منطقه مثلث که رود کرخه به سمت پل سابله از آن جدا میشود، از مواضع تاکتیکی مهمی به شمار میروند که باید حتما در تصرف نیروهای خودی بوده و مانع از تسلط دشمن بر آنها بشوند.»
آمار این قسمت بیشتر از کتاب دو سال جنگ، منتشره دفتر سیاسی سپاه پاسداران تهیه است.
در این عملیات 180 دستگاه تانک و نفربر، 200 دستگاه خودرو و همچنین چهار فروند هلیکوپتر و 13 فروند هواپیمای دشمن منهدم شد. همچنین، 3500 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شدند و 546 تن دیگر به اسارت نیروهای خودی درآمدند و بیش از 15 تیپ دشمن از 10 تا 90 درصد منهدم و از صحنه نبرد خارج شدند. 170 دستگاه تانک و نفربر، 19 قبضه توپ 152 میلی متری، 250 خودرو، 70 قبضه ضد هوایی 23 و 14 میلی متری و تعدادی ماشین آلات مهندسی نیز به دست نیروهای خودی افتاد.
امام خمینی در نخستین واکنش در برابر پیروزی در عملیات طریق القدس، به اصلی اشاره فرمودند که جوهره و باطن تحولات اخیر و پیروزیها به شمار میرفت و فراتر از پیروزی ظاهری در عملیات بود و از آن به عنوان «فتح الفتوح» نام بردند:
«آنچه برای این جانب غرورانگیز و افتخار آفرین است، روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادت طلبی این عزیزان - که سربازان حقیقی ولی الله الاعظم ارواحنا فداه هستند - میباشد و این است فتح الفتوح.» (1).
امام سه روز بعد، در دیدار با گروهی از نظامیان که از بخشهای مختلف ارتش و سپاه بودند، ضمن بر شمردن آثار جنگ در ایجاد روحیه تحرک، دربارهی نتایج وحدت ارتش و سپاه و تأثیر آن در کسب پیروزی فرمودند:
«شما میبینید که در هر جایی که سپاه پاسداران و ارتش و سایر قوای مسلح با هم میشوند، پیروزی عظیم نائل میشود.» (2).
شاید بتوان گفت، حضور چشمگیر و نسبتا گسترده نیروهای مردمی در عملیات طریق القدس برجستهترین ویژگی این عملیات بود. آیت الله خامنهای، رئیس وقت شورای عالی دفاع، در پایان جلسه این شورا در این باره گفتند:
«در این عملیات (طریق القدس) نقش بسیار مهم نیروهای مردمی کاملا آشکار شد، یعنی تراکم نیروی مردمی مشتاق جهاد و شهادت به قدری بود که این نکته به وضوح به چشم میخورد...
علاوه بر نیروهای نظامی و ارتشی سپاه ما در این منطقه که نیروهای زیادی بودند، عمدتا نیروهای بسیج مردمی و جوانان رزمنده ما بودند.» (1).
سردار غلامعلی رشید در تجزیه و تحلیل سلسله عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی، در سمینار مشورتی فرماندهان سپاه در این باره گفت:
«من فکر میکنم ویژگی اصلی عملیات، به کارگیری مردم برای اولین بار در سطحی گسترده بود. وقتی ما 30 گردان برای اولین بار در عملیات طریق القدس وارد عمل کردیم، میتوانیم بگوییم برای اولین بار ما از بسیج مردمی و سپاه به صورت گسترده استفاده کردیم و نتیجه عالی گرفتیم.» (2).
تاکتیک ویژه در عملیات طریق القدس، با عبور از منطقه تپههای رملی که بر پایه خلاقیت، ابتکار عمل و شجاعت نیروهای مردمی و انقلابی بود،نقش اصلی و تعیین کنندهای در کسب پیروزی داشت. دشمن پیش از عملیات، سمت اصلی تک نیروهای خودی را تک جبههای با اتکا بر جاده سوسنگرد - بستان پیشبینی میکرد، ضمن این که درک روشنی از میزان نیروهای شرکت کننده نیز نداشت. (3)
(برآورد وضعیت عملیات طریق القدس، سردار علی اسحاقی، ص 45).
لذا، با وجود هوشیاری نسبت به اجرای عملیات، از لحاظ تاکتیکی غافلگیر شد. این ویژگیهای تاکتیکی سبب شد تا در عملیات طریق القدس پس از پیشروی نیروهای خودی، دشمن بلافاصله از مناطق تصرف شده عقبنشینی کند. (4)سردار محسن رضایی در این زمینه چنین میگوید:«من به برادرها گفتم که اگر ما تنگهی چزابه را بگیریم و پشت رودخانه کرخه پدافند کنیم، دشمن از این منطقه عقبنشینی میکند، تقریبا یک هفته، 10 روز بعد، دیگر دشمن خودش از این جا عقبنشینی کرد.» (5).
ضربه قاطعی که دراین عملیات به لحاظ ویژگیهای تاکتیکی بر دشمن وارد شد، نتایج اساسی و استراتژیکی در پی داشت،چنان که بر اثر این ضربه، دشمن تعادل خود را از دست داد و پس از آن دیگر نتوانست این تعادل باز یابد. (6)در مورد ابعاد و ویژگیهای این عملیات و نتایج آن، یکی از کارشناسان نظامی غربی میگوید:
«عملیات طریق القدس، نتایج مهم عملیاتی را در برداشت. با این تلاش وسیع ایرانیها در جنگ، تا این مرحله، قدرت برنامهریزی عملیاتی و مهارتهای فرماندهی و کنترلشان تا حدود زیادی
1) 485. انتشارات سروش، مجموعه مصاحبهها، سال 1360، (چاپ اول: 1366)، صص 39 و 40.
2) 486. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، فصلنامهی تاریخ جنگ؛ شماره 11، آبان 1374، ص 32.
3) 487. برابر اسناد به دست آمده، دشمن نیروهای خودی را در این تهاجم حداکثر یک تیپ پیاده شامل 1000 تا 1500 تن از سپاه برآورد کرده بود.
4) 488. مأخذ33، 12 / 7 / 1375.
5) 489. پیشین.
6) 490. پیشین.
افزایش یافت. در واقع، این عملیات بیانگر لیاقت ایرانیها در ایجاد و کنترل عملیات نظامی مختلف، در سطح وسیع بود. ثانیا پاتک بستان، ایران را قادر ساخت برای نخستین بار با موفقیتی چشمگیر، تاکتیکهای موج انسانی (1)را - که تاکتیک حاکم بر جبهههای جنگ شد - به مرحله آزمایش در آورد.» (2).
در واقع، نتایج ناشی از حضور مردم در صحنه نبرد تبیین استراتژی جدید در جنگ منجر به تحقق شیوه جدیدی از جنگ شد که غربیها از آن بیشتر به عنوان، «تاکتیک موجهای انسانی» نام میبرند. تاکتیکی که در مرحله آزمایش با موفقیت چشمگیری همراه شد. این ملاحظات سبب شد تا نقش سپاه و نیروهای مردمی در روند جنگ از جایگاه بالایی برخوردار شده و موقعیت سپاه در جنگ تثبیت شود.
آنتونی کردزمن یکی دیگر از کارشناسان نظامی، در مورد تاکتیک این عملیات و تأثیر آن در روند جنگ، با نگاهی مغرضانه مینویسد:
«عملیات طریق القدس از لحاظ تاکتیکی هیچ تفاوتی با عملیات گذشته ایرانیان نداشت،با این حال فرماندهان سپاه پاسداران و روحانیون متقاعد شدند که پاسداران میتوانند بدون طرحریزیهای پیچیده نظامی و پشتیبانی ارتش، از طریق حمله مستقیم و با استفاده از احساسات مذهبی در جنگ پیروز شوند. (3).
در حالی که پیروزی در عملیات حاصل پیچیدگی طرح و عملیات و ویژگی تاکتیکی آن بود و همین مسئله منجر به غافلگیری دشمن شد، ولی کردزمن با نگاهی مغرضانه، این ابعاد را انکار میکند. در این حال، ویلیام اف هیکمن - یکی از فرماندهان نیروی دریایی امریکا - استفاده از نیروی پیاده را یک تغییر استراتژیکی عمده نام نهاد و مینویسد:
«در این عملیات که ایرانیها آن را عملیات طریق القدس نامگذاری کردند، یک تغییر استراتژیکی عمده به چشم میخورد، ایرانیها به استراتژی استفاده از نیروهای پیاده و سرمایهگذاری بر روی احساسات آنها، جهت غلبه بر کمبود تجهیزات نظامی روی آوردهاند.» (4).
بدین ترتیب، علاوه بر شکلگیری تاکتیک جدید عملیاتی و بلوغ و تکامل آن، ذهنیت و باورهای غلط دشمن دربارهی توان نیروهای خودی نیز در هم ریخت، به گونهای که نسبت به
1) 491. استفاده از عنوان «تاکتیکهای موج انسانی» برای نخستین بار در این عملیات به کار گرفته شد. در واقع استراتژی جدید ایران با تکیه بر نیروهای سپاه شهادت طلب، منجر به استفاده از این عنوان شد به نظر میرسد عدم درک روشن از ماهیت استراتژی و تاکتیکهای جدید جمهوری اسلامی، در به کار بردن این لفظ مؤثر بوده است.
2) 492. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق، یک تحلیل نظامی،» ادلفی پیپر، بهار 1987.
3) 493. مأخذ 62، ص 147.
4) 494. ویلیام اف هیکمن، «ارتش از هم پاشیده و از نو متولد شده در سال 1982»، ترجمه گروه تحقق خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 20 / 12 / 1360.
ادامهی حضور در مناطق دچار تردید شد و برای تصمیمگیری در این زمینه نیاز به زمان داشت. حمله دشمن به پل سابله و سپس عقبنشینی از شمال رودخانه نیسان به اعتقاد برخی از صاحب نظران نظامی، نخستین تحول در باور و نگرش دشمن بود که ظاهر شد، ولی فرماندهی دشمن زمانی توانست در این مورد تصمیم بگیرد که با منهدم شدن بخش گستردهای از توان نظامیاش، مواجه شد و شکست سنگینی را پذیرفت.
تحولات سیاسی - نظامی جنگ پس از عملیات طریق القدس وارد مرحله جدیدی شد. در این مرحله نشانهها و آثار ناتوانی و هزیمت عراق برای حامیان و متحدانش آشکار شد و در مقابل، توان نظامی رو به رشد ایران به نمایش گذاشته شد. در واقع، پیدایش وضعیت جدید به منزله تغییر تدریجی موازنه جنگ به سود ایران ارزیابی میشد. به همین دلیل، وقوع برخی رخدادها در حد فاصل عملیات طریق القدس تا عملیات فتح المبین، از این نظر قابل تأمل بوده و از اهمیت بالایی برخوردار است.
دشمن برای تصمیمگیری نهایی نیاز به زمان و حفظ موقعیت خود داشت. در این وضعیت، با توجه به این که ابتکار عمل در دست نیروهای خودی بود، لذا تداوم عملیات و سرعت لازم در اجرای عملیات بعدی نقش تعیین کنندهای در شکست سریع دشمن داشت،به همین دلیل دشمن دست به تلاشهایی زد که قابل توجه است.
یکی از این تلاشها حمایت از نیروهای ضد انقلاب در داخل کشور بود، زیرا دشمن تصور میکرد، در صورت تثبیت اوضاع کشور و تأثیرات فزاینده آن در داخل، تحولات نظامی به سود ایران و به زیان عراق، پر شتابتر خواهد شد. بنابراین، حمایت عراقیها از نیروهای ضد انقلاب با این امید انجام گرفت که بار دیگر اوضاع داخلی کشور متشنج و بیثبات شود. نیروهای ضد انقلاب نیز که موقعیتشان رو به ضعف نهاده بود، بهبود وضعیت خود را در کسب حمایت خارجی ارزیابی میکردند. بنابراین، اهداف مشترک برای تداوم حیات ضد انقلاب در داخل و جلوگیری از پیروزی جمهوری اسلامی در جبهههای جنگ منجر به همکاری گروهکها و حکومت عراق شد.
عراقیها در حالی که در وضعیت نامساعدی قرار داشتند،همچنان همان شعارهای ماههای نخستین جنگ را طرح میکردند؛ طه یاسین رمضان، معاون اول نخست وزیر و فرمانده ارتش خلقی طی مصاحبهای گفت:
«ما به این نکته تأکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهید رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود! زیرا اختلافات اساسی بر چند صد کیلومتر مربع زمین یا نصف شط العرب که سبب بروز جنگ شده بود، نیست. بنابراین، جنگ ما با ایران بر خلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا میکنند، یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت، بلکه در حقیقت جنگ سرنوشت است.» (1).
عراقیها همچنین با هدف پیشگیری یا تأخیر در اجرای عملیات بعدی ایران، تلاش میکردند، منطقه عملیات را کشف کنند. (2)برابر برخی شواهد و قراین، به نظر میرسید دشمن تا اندازهای به این نکته پی برده بود که پس از آزادی بستان، ایران در منطقه غرب رودخانه کرخه عملیات خواهد کرد. (3)لذا دشمن با توجه به ضعف خود و نگرانیهایی که داشت، میکوشید که منطقه نبرد را تعیین و به نیروهای نظامی ایران تحمیل کند. (4)
1- جلوگیری از حمله نیروهای اسلام به مواضع لشکر یکم و دهم (که درمنطقه عملیاتی فتح المبین استقرار داشتند). 2- وارد آوردن خسارت بیشتر به نیروهای اسلام. 3- تغییر آرایش یگانهای لشکر یکم در بخشی از جبهه و در طول سمت راست آن.
- (5)با همین هدف، عراق حمله به تنگهی چزابه را از 17 بهمن 1360 آغاز کرد و به مدت 20 روز ادامه داد. در این عملیات، توپخانه عراق منطقهای به وسعت هفت تا هشت کیلومتر در دو کیلومتر را زیر آتش بسیار شدید خود قرار داد. صدها قبضه توپ، منطقه را متر به متر کوبیدند. تقریبا، بیش از یک میلیون گلوله توپ بر سر نیروهای خودی فرود آمد! نزدیک به 30 گردان نیرو که برای اجرای عملیات فتح المبین جذب و سازماندهی شده بودند، در تنگهی چزابه درگیر و صدمات زیادی به آنها وارد شد. (6)با این حال، مقاومت نیروهای خودی از یک سو و درک روشن فرماندهی کل سپاه از اهداف دشمن، سبب شد تا نیروهای خودی به جای ادامه درگیری در این منطقه - که هدف دشمن بود - تلاش اصلی خود را در منطقه عملیاتی فتح المبین متمرکز کنند. سردار غلامعلی رشید در این زمینه میگوید:«ما نسبت به اهداف دشمن ابهام داشتیم، زیرا عراقیها در عین حال که حملات سنگینی را انجام میدادند، ولی کلا به سمت بستان پیشروی نمیکردند. در این شرایط فرماندهی محترم کل سپاه طی تحلیلی اظهار داشت: «هدف دشمن تأخیر در عملیات بعدی (فتح المبین) است و باید سریعا منطقه عملیات فتح المبین را فعال کنیم.» (7).
سرانجام، به موازات مقاومت نیروهای خودی و تلفاتی که بر دشمن وارد آمده بود،
1) 495. مأخذ 1، مصاحبه اختصاصی طه یاسین رمضان با روزنامه الثوره ارگان رسمی حزب بعث، ژانویه 1982، اواخر دی 1360.
2) 496. مأخذ 33.
3) 497. پیشین.
4) 498. اسیران عراقی در نوشتهی خود تحت عنوان «تحلیل نبردهای ایران اسلامی و بعثیان عراق»، اهداف عراق را چنین ذکر میکند:
5) 499. پیشین.
6) 500. پیشین.
7) 501. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مصاحبه اختصاصی نویسنده کتاب با سردار غلامعلی رشید111.
حملات عراقیها در تنگهی چزابه متوقف و تلاش نیروهای خودی در منطقه عملیاتی فتح المبین آغاز شد و ادامه یافت.
در این حال، روند تحولات سیاسی در داخل کشور نیز پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پیروزیهای نظامی به تدریج تثبیت شد. در واقع، حضور مردم در صحنه سیاسی کشور، حذف جریان ضد انقلابی و به موازات آن، حضور مردم در صحنه جنگ و افزایش توان نظامی نیروهای خودی و دستیابی به برتری سیاسی - نظامی بر دشمن، عوامل اصلی این تحولات بودند. امام با توجه به آمادگی موجود در مردم و همچنین ضرورت تداوم تهاجم به دشمن، جوانان را برای حضور در جبهه تشویق و ترغیب فرمودند:
«برادران و جوانان پشت جبهه توجه کنند که باید فعالیت کنند و داوطلبانه بروند به این جنگ و این مسئله را زود حلش کنند.» (1).
افزایش حضور نیروهای مردمی در جبهههای جنگ - بر اثر فراخوانی امام - و تحولاتی که در داخل کشور رخ داده بود و همچنین انتخاب منطقه عملیاتی فتح المبین، ضرورت گسترش اساسی سازمان رزم سپاه را آشکار میکرد. به عبارت دیگر، سازمان رزم سپاه و تعداد تیپهای تشکیل شده تناسبی با وسعت منطقه عملیاتی نداشت، در نتیجه، افزایش نیروهای رسمی نظامی با تشکیل یگانهای جدید، با هدف افزایش سازماندهی نیروهای مردمی، مورد توجه قرار گرفت. سردار محسن رضایی در این زمینه میگوید:
«در طریق القدس چهار تیپ داشتیم، وقتی رفتیم منطقه عملیاتی فتح المبین، متوجه شدیم پنج الی شش تیپ کم داریم، این جا بود که ناچار شدیم حتی نیروهایی را کنار دست خودمان بود همه را فرستادیم ردههای پایین.» (2).
جستوجو برای یافتن افراد مناسب جهت فرماندهی تیپ، از دیگر اقدامات این مرحله بود. پیش از این، تنها برادران مرتضی قربانی و احمد کاظمی به عنوان فرمانده تیپ منصوب شده بودند و در مرحله جدید، برادران قاسم سلیمانی به فرماندهی تیپ 41 ثار الله (ع)، رودکی به فرماندهی تیپ 34 امام سجاد (ع)، علی فضلی به فرماندهی تیپ 33 المهدی (ع)، احمد متوسلیان به فرماندهی تیپ 21 حضرت رسول (ص)، مرتضی صفار به فرماندهی تیپ 17 علی بن ابیطالب (ع) قم و رئوفی به فرماندهی تیپ 7 ولی عصر (عج)، منصوب و مأمور به تشکیل تیپهای جدید شدند (3)و بدین ترتیب، سازمان رزم سپاه با جهشی کاملا چشمگیر، برای انجام دادن عملیات فتح المبین آماده شد.
در آستانه عملیات فتح المبین، روند تحولات سیاسی کشور رو به بهبود نهاد و کاملا با اوضاع عملیات ثامن الائمه (ع) تفاوت داشت؛ منافقین بر اثر ضربات پیدرپی، بدنه و بخشی از کادر مرکزی خود را از دست داده (1)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 11 / 1360).
و سایر گروههای ضد انقلاب نیز که تلاش همه جنبهای را برای در دست گرفتن قدرت آغاز کرده بودند، عملا از پای درآمدند. روند تحولات نظامی نیز با توجه به وضعیت رو به اضمحلال دشمن پس از عملیات طریق القدس و شکست در تنگهی چزابه، به سود ایران تغییر کرده بود. در این حال، بنا به گزارش نشریه انگلیسی لویل میل، عراقیها با نگرانی از روند موجود، پیشنهاد مخفیانهای برای پایان جنگ ارائه کردند. (2)همچنین، به گزارش رویتر به نقل از خبرگزاری عراق، بلافاصله پس از آغاز عملیات فتح المبین، صدام خواهان آتشبس و حل مناقشه با ایران از راههای صلحآمیز شد. (3).در پی پاکسازی و تأمین منطقه عملیاتی طریق القدس، تنها، دو منطقه «غرب رودخانه کرخه» و «غرب رودخانه کارون و خرمشهر» در اشغال متجاوزان باقی مانده بود. برای انتخاب منطقه عملیات بعدی و نکات مثبت و منفی هر منطقه، بحثهای فراوانی شد و سرانجام، منطقه غرب رودخانه کرخه برای عملیات انتخاب شد. علل چنین تصمیمی عبارت بود از: (4)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد دوره عالی جنگ، 12 / 7 / 1375).
.1- در صورت موفقیت عملیات، مناطق آزاد شده با نیروی کمتری قابل پدافند بودند و اماکن تمرکز نیرو برای عمل در مناطق دیگر فراهم میشد.
1) 505. در 19 بهمن 1360 طی عملیاتی که در خصوص خانه تیمی منافقین انجام گرفت، 12 تن از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از جمله موسی خیابانی (نفر دوم سازمان) و همسرش و همچنین اشرف ربیعی، همسر رجوی به هلاکت رسیدند. خبرگزاری یونایتدپرس این عملیات را ضربهای شدید بر سازمان ارزیابی کرد.
2) 506. نشریه واشنگتن پست، به نقل از نشریه لویل میل چاپ بریتانیا، 27 / 12 / 1360.
3) 507. خبرگزاری رویتر، 7 / 1 / 1360.
4) 508. سرلشکر رضایی در این زمینه میگوید: «اگر عملیات فتح المبین را انجام میدادیم، بخش زیادی از امکانات نیروهای ما آزاد میشد و برای آزادی خرمشهر توان ما افزایش مییافت. دوم این که ما با استعدادی که داشتیم نمیتوانستیم در خرمشهر عمل کنیم. ضمن این که این جاده به هر حال جاده[اهواز - اندیمشک]مهمی بود، دزفول و شوش مهم بود و دشمن اگر عقب میرفت، جاده آزاد میشد. این دلایل در انتخاب منطقه مؤثر بود.»
2- وسعت منطقه شمالی (غرب رودخانه کرخه) تقریبا یک سوم وسعت منطقه جنوبی (غرب رودخانه کارون) بود، لذا با مقدورات موجود، اصل تمرکز قوا به نحو مطلوبتر مطمئنتری تحقق مییافت.
3- انهدام دو لشکر قوی و دست نخوردهی 10 زرهی و 1 مکانیزهی دشمن، مستقر در منطقه شمالی، ضربه سنگینی برای عراق بود و در کاهش توان رزمیاش تأثیر زیادی داشت.
4- با عقب راندن عراق از منطقه شمالی، تهدید شهرهای حیاتی و حساس اندیمشک و دزفول رفع شده و به همراه شهر شوش از برد توپخانه دشمن خارج میشدند.
5- شکل منطقه، مسیر خط تماس و موضع پدافندی، وجود پلها و شناساییهای انجام شده، موجب سرعت در طرحریزی و کاهش زمان آمادگی برای اجرای عملیات شد، به گونهای که بین دو عملیات طریق القدس (کربلای 1) و فتح المبین (کربلای 2) وقفه طولانی به وجود نیامد. (1).
منطقه عمومی عملیات فتح المبین در غرب رودخانه کرخه قرار داشت که از شمال به ارتفاعات بلند و صعب العبور تیشه کن، دالپری، چاه نفت و تپه سیپتون، از جنوب به ارتفاعات بلند میشداغ، تپههای رملی و چزابه (شیب)، از شرق به رودخانه کرخه و از غرب به مرز بینالمللی در شمال و جنوب فکه محدود میشد.
زمین این منطقه از سه قسمت کوهستانی، تپه ماهوری و دشت تشکیل شده است و اختلاف ارتفاع از سطح دریا حدود 210 متر است. زمین در شمال منطقه جنس سختی دارد و هر چه به طرف جنوب حرکت میشود از استحکام آن کاسته میشود، به گونهای که در ارتفاعات، جنس خاک به تدریج از سنگی به شنی و ماسهای تبدیل میشود. بخشهایی از غرب و جنوب منطقه را نیز تپههای رملی پوشانده است.
در منطقه، رودخانه کرخه از شمال به جنوب شرقی جریان دارد، رودخانه فصلی چیخواب در تابستان خشک و به هنگام بارندگی سیلابی میشود و عبور از آن محدود به پلهای موجود بر روی محور دزفول - دهلران میباشد و رودخانه روفائیه که از آبهای دامنههای جنوبی ارتفاعات شاوریه و تپه 350 و شمال دشت عباس تشکیل شده و سواحل آن دارای شیب ملایم است و به هنگام بارندگی، تحرک نیرو را برای مدتی محدود و کند میکند.
منطقه دارای عوارض حساسی میباشد، همچون رشته ارتفاعات 350، 343، 336 و
1) 509. مأخذ 78، ص 130.
ارتفاع شاوریه که بر محورهای پل عین خوش مسلط است، تپه علی گره زد، تپه ابوصلیبی خات، دامنههای جنوبی ممله و کمرسرخ، بخشهای شمالی ارتفاعات تینه معروف به عین خوش و دامنههای غربی ارتفاعات تینه که بر محور ابوغریب به رودخانه دویرج مشرف هستند. عوارض دیگر شامل تپه بر قازه، ارتفاعات رقابیه و دامنههای شمالی ارتفاعات میشداغ، تنگهی ذلیجان و پل نادری میباشند. (1).
جادههای آسفالته دزفول به دهلران، عین خوش به چم سری، امام زاده عباس به چاه نفت، جاده تنگهی ابوغریب و پلهای احداث شده بر روی رودخانهای چیخواب و دویرج از مهمترین راههای مواصلاتی منطقه هستند.
موقعیت منطقه و عوارض حساس آن، به دشمن آرایش خاصی را تحمیل کرده بود که آگاهی نیروهای خودی از آن، زمینه وارد ساختن ضربات سهمگین را بر دشمن فراهم کرد.
عراق در این منطقه بیشتر لشکرهای 1 و 10 زرهی را تقویت و مستقر کرد و لشکر 3 زرهی نیز احتیاط بود. آرایش نیروهای دشمن به گفته اسیران عراقی عبارت بود از:
1- لشکر 10 زرهی که قرارگاه اصلی آن در نزدیکی عین خوش قرار داشت، در شمال منطقه به شرح زیر گسترش یافته بود:
تیپ 60 زرهی در ارتفاعات شمال امامزاده عباس؛
تیپ 505 پیاده در سمت راست تیپ 60 زرهی؛
تیپ 423 پیاده در سمت راست تیپ 505؛
گردان مکانیزه از تیپ 24 مکانیزه در سمت راست تیپ 423؛
تیپ 42 زرهی که جاده امامزاده عباس - پل نادری را در تصرف داشت.
قرارگاه اصلی لشکر 10 در نزدیکی عین خوش قرار داشت؛
2- قرارگاه اصلی لشکر 1 مکانیزه که نزدیک جاده فکه - شوش و پشت تیپ 17 زرهی (چنانه) قرار داشت، در منطقه جنوبی به شرح زیر گسترش یافته بود:
1) 510. این بخش با استفاده از اسناد و مدارک عملیات فتح المبین نوشته شده است.
تیپ 1 زرهی - پیاده در سمت راست جاده فکه - شوش مقابل شهر شوش؛
تیپ 27 زرهی - پیاده در سمت راست تیپ 1؛
تیپ 24 زرهی - پیاده در سمت راست تیپ 27؛
تیپهای 96 پیاده، 34 و 51 زرهی، که ارتفاعات نزدیک جاده و میشداغ را در تصرف داشتند؛
تیپ 17 زرهی سمت راست جاده در ارتفاعات مقابل دشت رادار.
همچنین لشکر 3 زرهی به استعداد سه تیپ (6 و 12 زرهی و 8 مکانیزه) و چهار گردان توپخانه سازمانی لشکر در احتیاط قرار داشت. علاوه بر آن تیپهای 11، 12، 13، 14، 15، 18 و 21 برای تقویت سازمان تیپهای مستقر در منطقه استفاده میشدند، ضمن این که تیپهای 10 زرهی، گارد ریاست جمهوری و 14 مکانیزه نیز منطقه را پشتیبانی میکردند. (1).
در مجموع، نیروهای دشمن شامل هفت تیپ زرهی، شش تیپ مکانیزه، 15 تیپ پیاده و نیروهای فراوان جیش الشعبی و کماندو میشد. سازمان رزم دشمن بر حسب گردان، شامل 27 گردان زرهی، 25 گردان مکانیزه، 45 گردان پیاده و دست کم، 12 گردان توپخانه بود. (2).
سپاه در طرح اولیه خود و قبل از تشکیل قرارگاه مشترک ارتش و سپاه (تحت عنوان قرارگاه کربلا) پیشبینی میکرد که یگانهای تحت امر سپاه ارتفاعات ابوصلیبی خات (سایت و رادار) در محور شوش و همچنین در امتداد آن به طرف شمال، تپههای علی گره زد و شاوریه و دهلیز را به تصرف در آوردند. پس از تشکیل قرارگاه مشترک، این طرح به لحاظ عدم تأمین اهداف مورد نظر و عدم کاهش خطوط پدافند خودی و آزادسازی نیروهای خودی از خطوط پدافندی، مورد بحث قرار گرفت و سرانجام بر روی دو هدف شامل انهدام نیروهای دشمن و کاهش خطوط پدافندی توافق شد و مانور عملیات نیز بر این اساس طرحریزی شد. از نظر نظامی، عملیات فتح المبین میتوانست اهداف زیر را تأمین کند:
1- انهدام نیروهای دشمن به منظور کاهش توان نظامیاش؛
2- دستیابی به خطوط پدافندی مطمئن به منظور برداشت نیرو (1)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد دورهی عالی جنگ، 12 / 7 / 1375).
(آزاد شدن نیروهای خودی از خطوط پدافندی و کسب آمادگی برای عملیات بعدی)؛3- خارج ساختن شوش، اندیمشک، دزفول و پایگاه چهارم شکاری از برد توپخانه دشمن؛
4- خارج ساختن جاده اندیمشک - اهواز از برد آتش مؤثر دشمن؛
5- آزاد سازی مناطق مهمی چون سایت و رادار، جاده مهم اندیمشک - دهلران و...؛
6- تصرف چاههای نفتی منطقه ابوغریب.
نیروهای خودی برای تأمین اهداف عملیات چنین مأموریتی داشتند:
«فرماندهی عملیات کربلای 2 در ساعت «س» روز «ر» به منظور انهدام نیروهای دشمن در منطقه عملیات دزفول و شوش تک میکند. ارتفاعات علی گره زد، ابوصلیبی خات، تنگهی رقابیه، ارتفاعات چنانه و عین خوش را تصرف و تأمین و در منطقه پدافند مینماید و آماده میشود، بنا به دستور، تک را به سمت غرب، جهت تأمین خط مرز ادامه دهد.» (2).
یگانهای ارتش شامل لشکرهای پیاده 21 حمزه، 77 خراسان و 92 زرهی، (3)
(یادداشتهای سردار غلامعلی رشید بر حاشیه این کتاب).
تیپهای 37 زرهی شیراز، 58 ذوالفقار، 84 خرم آباد، 55 هوابرد و گروه 33 توپخانه بودند. (4).یگانهای سپاه نیز عبارت بودند از: تیپها 14 امام حسین (ع)، 41 ثار الله (ع)، 27 محمد رسول الله (ص)، 7 ولی عصر (عج)، 35 امام سجاد (ع)، 23 المهدی (ع)، 17 علی بن ابیطالب (ع)، 8 نجف اشرف، 25 کربلا، 46 فجر، 30 زرهی و تیپ ایلام.
در مورد استعداد سازمانی یگانهای سپاه و تعداد نیروهای تحت امر سپاه، آمار متفاوتی وجود دارد که علت آن، روند رو به رشد و تکاملی سپاه در سازماندهی نیروهای مردمی در آن زمان بود. در واقع، گرچه از یگانهای سپاه به عنوان تیپ یاد میشد، ولی برخی از تیپها
1) 513. سرلشکر محسن رضایی در این زمینه میگوید: «این یکی از تدابیر عملیاتی ما بود که قبل از این که برویم به خرمشهر، مرتب سعی میکردیم، نیروهایی را که در خطوط پدافندی زمینگیر بودند، آزاد کنیم و با تکیه کردن به مواضع طبیعی در پدافند، آماده شویم برای عملیات بعدی.»
2) 514. سازمان عقیدتی - سیاسی ارتش جمهوری اسلامی، نقش ارتش در هشت سال دفاع مقدس، جلد اول، نبردهای غرب دزفول، بهار 1372، ص 203.
3) 515. لشکر 92 زرهی ابتدا با دو تیپ 1 و 2 وارد عمل شد و در مراحل نهایی عملیات تیپ 3 نیز به صحنه عملیات آمد که استفاده چندانی از آن نشد.
4) 516. اطلاعات مربوط به استعداد نیروهای ارتش با استفاده از کتاب دفاع مقدس (اسفند سال 1371) نوشته شده است، ضمن این که در جلد اول کتاب نقش ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دفاع مقدس (بهار سال 1372) نیز اطلاعات مشابهی درج شده است.
بر حسب گردانهای تحت امر یگان، استعدادی برابر یک لشکر داشتند.
در طرح برآورد وضعیت شماره 1 که قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب آن را در پنجم آذر 1360 تهیه کرد، بر اساس امریه شماره 35 - 06 / 201 / 35 س، مورخ 3 شهریور 1360، در مورد توان نسبی آمده است:
«نیروی زمینی در این عملیات با دو لشکر پیاده، یک لشکر زرهی، یک تیپ پیاده و یک تیپ پیاده هوابرد که جمعا شامل 43 گردان مانوری[است](25 گردان پیاده، 4 گردان مکانیزه، 11 گردان تانک و 3 گردان سوار زرهی، با پشتیبانی 14 گردان توپخانه صحرایی شامل 42 آتشبار) شرکت میکند و این عملیات را سپاهیان پاسدار با نیرویی در حدود 7000 نفر - که با احتساب هر گردان 300 نفر، حدود 23 گردان[میشود]- تقویت مینمایند.) (1)
درباره تعداد لشکرهای سپاه در عملیات فتح المبین باید گفت که در 23 آذر 1360 در قرارگاه نیروی زمینی ارتش در جنوب، در نخستین جلسه مشترک سپاه و ارتش در مورد عملیات فتح المبین، فرمانده وقت نیروی زمینی گفت: «جلسه امروزی برای مقایسه نظرات ارتش و سپاه تشکیل شده و سپاه نظر خودش را بگوید.» سپس برادران سپاه نظر خود را بیان کردند. در برآورد اولیه، برادر رشید گفت: «سپاه با سه لشکر پیاده میتواند در دزفول وارد عمل شود.» متأسفانه، با وجود افزایش سازمان سپاه به چهار لشکر، همچنان در منابع منتشره از ارتش، بر همین آمار تأکید میشود، حال آن که این آمار بعدها افزایش یافت و سپاه، هم در جلسات و هم به صورت کتبی به فرماندهی محترم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی استعداد سپاه را اعلام کرد و همچنین درباره سازمان و استعداد یگانهای سپاه در عملیات یاد شده این توضیح ضروری است که در نامه فرماندهی کل سپاه با شماره 126 - 5، به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، مورخ 21 / 12 / 1360، در مورد سازمان سپاه بر حسب قرارگاههای قدس، نصر، فجر و فتح توضیح لازم داده شده است. برابر این آمار و ارقام، استعداد یگانهای سپاه بر حسب گردان تا پیش از شروع عملیات حدود 78 گردان بود، ضمن این که حتی در حین عملیات نیروهایی جذب و سازماندهی شدند و همچنان بر آمار نیروهای شرکت کننده در سازمان سپاه افزوده شد که این تعداد به 100 گردان رسید. با در نظر گرفتن 78 گردان نیرو اگر استعداد هر گردان را 200 تن فرض کنیم، نیروهای سپاه تنها پیش از شروع عملیات نزدیک به 16 هزار تن بودهاند و بر حسب 300 تن در هر گردان نزدیک به 24 هزار تن و با میانگین 500 تن در هر گردان، حدود 40 هزار تن نیرو حضور داشت، حال، در این که چرا در کتب برادران ارتش، بر رقم 9000 تن تأکید کرده است، ابهام وجود دارد.
.1) 517. در جلد اول کتاب «نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس، ابتدا در صفحه 194 استعداد سپاه سه لشکر ذکر شده است و در صفحه 203 این کتاب در مورد استعداد نیروهای سپاه بر اساس طرح شماره 1 عملیات کربلای 2 - تهیه شده در اواخر دی ماه 1360 - آمده است: «در فرضیات پیشبینی شده بود که سپاه پاسداران و نیروهای بسیج مردمی نیرویی شامل حداقل 9000 تن آماده و تا پایان عملیات کربلای 2 هماهنگ با یگانهای ارتشی در عملیات شرکت مینمایند.» همچنین در صفحه 204 این کتاب در باره استعداد نیروهای سپاه بر حسب تعداد و سازماندهی آنها آمده است: «همان طور که قبلا ذکر شد، سپاه پاسداران موظف به تشکیل یگانها جمعا با استعداد 9000 نفر شده بود. بنابراین، سپاه پاسداران با سه لشکر هر یک با استعدادی حدود 3000 نفر که تیپهای آنها دارای استعدادی معادل 600 نفر و گردانهای مربوطه 200 نفر رزمنده داشتند، در کنار لشکرها، تیپها و گردانهای ارتشی که به ترتیب دارای استعداد پرسنلی حدود 12000، 4000 و 800 نفر بود. قرار میگرفتند.» در صفحه 215 این کتاب که مطالبی در مورد سازمان رزم عملیات آمده است، بر مفهوم «طرح عملیاتی نهایی» تأکید شده است لذا، همین مسئله سبب شده است که در مورد استعداد نیروهای سپاه به آخرین آمار ارائه شده استناد شود.
سازمان رزم با توجه به همکاری ارتش و سپاه به صورت مشترک، عبارت بود از:
لشکر قدس از سپاه شامل تیپهای 41 ثار الله با شش گردان، 14 امام حسین (ع) با 9 گردان، ایلام با سه گردان، گردان مستقل علی اکبر (ع) و نیروهای ارتش شامل تیپ 84 خرم آباد با سه گردان و تیپ 2 زرهی از لشکر 92 با سه گردان.
لشکر نصر سپاه شامل تیپهای 7 ولی عصر با 9 گردان، 27 حضرت رسول (ص) با 9 گردان. نیروهای ارتش شامل لشکر 21 حمزه با 12 گردان، تیپ 58 ذوالفقار با چهار گردان.
لشکر فجر از سپاه شامل تیپهای 33 المهدی (عج) با شش گردان، 46 فجر با پنج گردان، 17 علی ابنابیطالب، قم با پنج گردان، امام سجاد (ع) با 11 گردان. نیروهای ارتش شامل لشکر 77 با سه تیپ 1، 2 و 3 با 10 گردان.
لشکر فتح سپاه شامل تیپهای 25 کربلا با 16 گردان، 8 نجف با هشت گردان. نیروهای ارتش شامل لشکر 92 با یک تیپ، تیپهای 55 هوابرد تحت امر عملیاتی لشکر 92 و 37 زرهی شیراز (1).
در مجموع، سپاه پاسداران با 100 گردان نیرو و ارتش جمهوری اسلامی ایران با 43 گردان اعم از پیاده، زرهی و مکانیزه در عملیات شرکت کردند. در این عملیات سپاه 160 دستگاه تانک و نفربر غنیمتی و ارتش 460 دستگاه تانک و نفربر سازمانی خود را به کار گرفتند. علاوه بر آتش پشتیبانی توپخانه، هوانیروز و نیروی هوایی ارتش نیز بر حسب مأموریت و استعداد خود در عملیات مشارکت داشتند. به طور کلی، حضور رو به گسترش
1) 518. این تیپ تحت کنترل قرارگاه نصر و در محور علی گره زد به دشت عباس وارد عمل شد که در مرحله دوم نیز موفقیتی نداشت.
سپاه و سازماندهی نیروهای مردمی در سازمان تیپ (1)
چنان که ملاحظه میشود در این زمینه در منابع منتشره ارتش تناقض وجود دارد، چنان که در کتاب دفاع مقدس زمان تشکیل سازمان تیپ در سپاه بعد از عملیات ثامن الائمه (ع) ذکر شده است، ولی در جلد اول کتاب نقش ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دفاع مقدس حتی در دی ماه 1360 و پس از عملیات پیروزمندانه طریق القدس که اساسا با اتکا بر تدبیر و خلاقیت نیروهای سپاه در محور شمالی و از تپههای رملی، انجام شد باز هم به عدم سازماندهی نیروهای سپاه اشاره شده است.
و لشکر سبب شد که توان رزمی نیروهای خودی افزایش یابد. (2)ضرورت هماهنگی ارتش و سپاه با توجه به افزایش سازمان سپاه در مقایسه با ارتش، از جمله موضوعاتی بود که مورد بحث و بررسی قرار گرفت. افزون بر این، ایجاد قرارگاه مشترک با نام «کربلا» عملا برای افزایش هماهنگی در هدایت عملیات صورت گرفت. در این زمینه در کتاب نقش ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دفاع مقدس سال 1371، ص 130، آمده است: «پس از انتخاب منطقه و تصویب آن، کار طرحریزی آغاز و با استفاده از تجارب حاصله در عملیات طریق القدس به جای دو قرارگاه فرماندهی جداگانه سپاه پاسداران و نیروی زمینی، یک قرارگاه مشترک برای انجام طرحریزی، هدایت، کنترل و فرماندهی عملیات با نام «قرارگاه عملیاتی کربلا» تشکیل و به ترتیب به اجرای هر چه صحیحتر و کاملتر اصل «وحدت فرماندهی» نزدیک شد تا اشکالات عملیات قبلی در زمینه مذکور به وجود نیاید.»
البته، با وجود این که در این کتاب بر وجود دو قرارگاه جداگانه در هدایت عملیات به هنگام اجرای عملیات طریق القدس اشاره شده است ولی در همین کتاب در صفحه 116 در بند 3 گزارش عملیات طریق القدس در مورد قرارگاه هدایت کننده عملیات آمده است: «قرارگاه مقدم نزاجا[نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی]در جنوب».
.به دلیل ترکیب نیروهای سپاه و ارتش برای انجام عملیات دو دیدگاه متفاوت در طرحریزی عملیات فتح المبین وجود داشت؛ طراحان نظامی ارتش بر این باور بودند که عملیات میبایست به صورت مرحلهای و با دو قرارگاه و از سه محور جسر نادری، شوش و ارتفاعات شاوریه و تپهی بلتا برای تأمین ارتفاعات علی گره زد تپههای ابوصلیبی خات انجام شود، و پس از آن، در مرحله دوم، عملیات به طرف عین خوش - دوسلک و رقابیه ادامه یابد.
1) 519. در صفحه 116 کتاب دفاع مقدس: از انتشارات نیروی زمینی ارتش - آمده است: «سپاه پاسداران با بهرهبرداری از انگیزه علاقمندی نیروهای مسلح مردمی که متعاقب موفقیت حاصله در عملیات ثامن الائمه ایجاد شده بود، یگانهایی در سطح تیپ تشکیل و در عملیاتهای بعدی شرکت داد». در جلد اول کتاب نقش ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دفاع مقدس، با استناد به طرح شماره یک عملیات کربلای 2 در اواخر دی ماه 1360، با ذکر فرضیات و توضیح آن، آمده است: «در فرضیات پیشبینی شده بود که الف: سپاه پاسداران و نیروهای بسیج مردمی نیرویی شامل حداقل 9000 نفر آماده و تا پایان عملیات کربلای 2 هماهنگ با یگانهای ارتشی در عملیات شرکت مینمایند.» در این کتاب سپس آمده است: «فرضیات نشان میدهد که نیروهای سپاه پاسداران هنوز سازماندهی نشده بود و تلاش میکرد با بسیج نیروهای مردمی، استعداد پیشبینی شده تأمین گردد.»
2) 520. در صفحه 194 جلد اول کتاب نقش ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دفاع مقدس آمده است: «با حضور نیروهای بسیج مردمی و سپاه پاسداران در صحنههای نبرد، توان رزمی و تهاجمی جبههها تقویت شده بود...» سپس در همین صفحه آمده است: «برآوردهای انجام شده نشان میداد که توان رزمی ارتش جمهوری اسلامی ایران به تنهایی برای وارد آوردن ضربه سرنوشتساز به ارتش متجاوز کافی نیست...».
این طرح شبیه عملیات ارتش در 23 مهر سال 1359 بود. از سوی دیگر، گروه طرحریزی سپاه باتوجه به آنچه پیش از این حاصل شده بود، با این طرح مخالفت کردند. زیرا، آنها معتقد بودند، با توجه به زمین و عوارض منطقه و نحوه آرایش دشمن، عملیات باید در یک مرحله و با چهار قرارگاه برای تصرف عقبههای دشمن و با استفاده از راه کارهای ابتکاری از شمال عین خوش و شرق رقابیه به عین خوش انجام شود. سرانجام پس از بحث و بررسیهایی که صورت گرفت، طرح سپاه پذیرفته شد. (1).
بدین ترتیب، عملیات از چهار محور کلی با چهار قرارگاه سازماندهی شد که این قرارگاه از شمال به جنوب عبارت بودند از قدس، نصر، فجر و فتح.
در این محور، ارتفاعات عین خوش و تنگهی ابوغریب به عنوان عوارض حساس منطقه شمالی، از اهداف حیاتی عملیات بودند، زیرا از قابلیت پدافندی برخوردار بوده و در صورت تأمین تصرف آنها، عقبه نیروهای دشمن تهدید شده و خطوط مواصلاتی آن قطع میشد.
در واقع، محور قرارگاه قدس، جناح لشکر 10 عراق بود و به علت مسافت طولانی و وجود کوههای صعب العبور، کمتر مورد توجه عراقیها قرار گرفته بود، به همین دلیل، خطوط دشمن در این محور فاقد استحکام لازم بود. به طور کلی، هدف نهایی قرارگاه قدس در این محور، تصرف ارتفاعات عین خوش، منطقه ابوغریب و تینه بود.
در این محور، ارتفاعات شمال شرقی شامل علی گره زد، شاوریه و بخشی از جاده دزفول - دهلران، عوارض حساس این منطقه محسوب میشدند و در صورت آزادسازی و تأمین آنها، عقبه نیروهای دشمن در پای پل، سرخه صالح و کوت کاپن تهدید شده و همچنین الحاق نیروهای خودی در پای پل آسان و امکان دستیابی به چنانه و برقازه فراهم میشد.
بنابراین، قرارگاه نصر در جناح چپ قرارگاه قدس مأموریت داشت، مناطقی چون شاوریه، تپه بلتا، علی گره زد، تپه چشمه، کوت کاپن و سایر عوارض حساس منطقه را تصرف و تأمین کند. عملیات در این محور به لحاظ آرایش و استعداد دشمن و حساسیت عراق نسبت به این منطقه به شکل تک جبههای بود که عملیاتی سخت و دشوار محسوب میشد.
1) 521. این مطلب بر اساس توضیح سردار غلامعلی رشید در یادداشتهایش بر این کتاب نوشته شده است.
در این محور، تپههای ابوصلیبی خات به مهمترین عوارض حساس منطقه در غرب رودخانه کرخه به شمار میرفت که بر تمام این منطقه مشرف بودند و در صورت تصرف و تأمین آنها، علاوه بر تجزیه نیروهای دشمن، دستیابی به چنانه و تپههای برقازه تسهیل شده و همچنین، زمینههای سقوط مواضع دشمن در ملحه، کوت کاپن، سرخه صالح و سرخه قلیچ فراهم میشد.
قرارگاه فجر در این محور مأموریت داشت، عوارض حساس منطقه را تصرف و تأمین کند. نظر به حساسیت دشمن نسبت به این منطقه و استحکاماتی که در آن ایجاد کرده بود، عملیات در این محور سخت و دشوار به نظر میرسید.
این محور در جنوب منطقه عملیاتی قرار داشت و تنگهی رقابیه و تپه برقازه (در جنوب و جنوب غربی) حساسترین عوارض منطقه محسوب میشدند. محور قرارگاه فتح در واقع، جناح لشکر 1 مکانیزه ارتش عراق بود که در صورت تصرف و تأمین آن، علاوه بر دور خوردن نیروهای دشمن در منطقهی عین خوش و تهدید عقبهی لشکر 1 در محور دوسلک و غرب آن، امکان تأمین خط پیوسته پدافندی، با اتکاء به ارتفاعات تینه و میشداغ - از عین خوش تا تنگهی چزابه - فراهم میشد، ضمن این که دشمن مجبور میشد بیشتر نیروهای خود را در پشت رودخانه دویرج مستقر کند.
عملیات فتح المبین بر پایه دستیابی به اهداف مورد نظر در سه مرحله طرحریزی شد، در مرحله اول، با آغاز عملیات، میبایست هدفهای عالی گره زد، شاوریه، ابوصلیبی خات و تنگهی رقابیه تصرف و تأمین میشد. در مرحله دوم و پس از تأمین کلیه هدفهای مرحله اول، نیروهای خودی باید با ادامه تک، عین خوش، تنگهی ابوغریب، و تپههای غرب چنانه را تصرف و تأمین میکردند و در مرحله سوم، نیروهای ارتش و سپاه میبایست در شمال و جنوب منطقه به تشکیل خط پدافندی اقدام میکردند.
پس از عملیات طریق القدس، دشمن دچار نوعی آشفتگی روحی شد و در حالی که مرعوب و وحشت زده بود، هنوز درک روشنی از ویژگیهای تاکتیکی و عملیاتی نیروهای خودی نداشت. در چنین وضعیتی، دشمن قبل از آغاز عملیات فتح المبین، بر اساس شواهد
و قراین موجود و برخی منابع جاسوسی که در داخل ایران داشت، از اجرای این عملیات آگاهی یافت، لذا برای مقابله با آن، در 17 بهمن 1360 در تنگهی چزابه دست به حمله زد. گرچه این تهاجم تلفات بسیاری برای دشمن در برداشت، ولی موجب به تأخیر افتادن عملیات فتح المبین شد.
با افزایش فعالیت نیروهای خودی در منطقه عملیاتی فتح المبین و مقابله با دشمن در تنگهی چزابه، عراقیها تلاش بعدی خود را در 28 اسفند 1360، با هدف بر هم زدن سازمان رزم و رسیدن به خطوط پدافندی مستحکم، نیروهای خودی در منطقه جنوب شوش و دشت رقابیه آغاز کردند. انتخاب این منطقه برای حمله بر پایه درک دشمن از محورهای اصلی تهاجم نیروهای خودی بود؛ عراقیها میپنداشتند که چون امکان تک در ابعاد وسیع و عمیق برای ایرانیها وجود ندارد، به همین دلیل، عملیات اصلی آنها در محور شوش و یا پای پل نادری خواهد بود و در سایر محورها تلاش ایران برای پشتیبانی است. اظهارات اسیران عراقی، از جمله، گفتههای زیر دربارهی اهداف و محورهای تهاجم نیروهای خودی، نشان دهندهی درک دشمن از این عملیات بود:
«طرح حمله نیروهای اسلام به شکل زیر بود:
الف - تصرف مواضع لشکر دهم از طریق دشت سیپتون و رسیدن به جاده اصلی عین خوش - امامزاده؛
ب - تصرف مواضع لشکر یکم در مناطق رقابیه از کوه میشداغ به سمت جنوب و غرب و حرکت به سوی جاده اصلی فکه - شوش؛
ج - تصرف مواضع لشکر یکم در محورهای جاده اصلی (جبهه تیپ یکم و تیپ 93) و همچنین، تصرف جبهه در منطقه دوسلک و جبهه لشکر 10 در محور نادری و پاکسازی منطقه رادار؛
د- هدف اصلی، محاصره و از یکدیگر جدا ساختن یگانها و در نتیجه، نابودی و یا اسارت افراد آنها بود.» (1).
بدین ترتیب، ارتش عراق با هدف به تأخیر انداختن عملیات فتح المبین، در تاریخ 28 اسفند 1360 در منطقه جنوب شوش و دشت رقابیه دست به حمله زد. هجوم نیروهای عراقی به این منطقه سبب شد تا بسیاری از معابر نفوذی و محورهای عملیات کشف شده و بر مشکلات نیروهای خودی افزوده شود، ولی مقاومت این نیروها و همچنین، ناتوانی دشمن، مانع از آن شد که دشمن از این حملات بهرهبرداری کرده و ابتکار عمل را در دست گیرد.
1) 522. مأخذ 39، صص 79 و 80.
در نگارش این بخش، از گزارش برادر داوود رنجبر (گزارش 689 پیشین) نیز استفاده شده است.
با توجه به تلاش دشمن در آستانه عملیات فتح المبین (28 اسفند 1360) و احتمال هوشیاری عراق نسبت به محورهای تهاجم نیروهای خودی و نیز تأثیرات تک دشمن در کشف معابر نفوذی، تأخیر در اجرای عملیات ضروری به نظر میرسید، ضمن این که هنوز برخی از یگانهای خودی از آمادگی لازم برخوردار نشده بودند. در پی این وضعیت و ایجاد تردید در تصمیمگیری فرماندهان، فرماندهی کل سپاه به دیدار امام رفت و از ایشان درباره زمان شروع عملیات درخواست استخاره کرد. امام در پاسخ به این درخواست ضمن خودداری از استخاره، فرمودند: «شما خودتان تصمیم بگیرید ولی اگر میخواهید میتوانید برای طلب خیر از خداوند به قرآن رجوع کنید.» پس از بازگشت فرمانده سپاه به منطقه، به قرآن، استخاره زده شد که سوره فتح آمد. آیات این سوره وعده فتح، نصرت و «مغانم کثیره» (غنیمتهای بسیار) میداد. بر همین اساس، نام «فتح المبین» برای این عملیات برگزیده شد.
بدین ترتیب، عملیات فتح المبین در ساعت 30 دقیقه بعد از نیمه شب در دوم فروردین 1361. با رمز مبارک یا زهرا (س) و با چهار قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح آغاز شد.
در این عملیات، مأموریت قرارگاه قدس و فتح در مقایسه با قرارگاههای نصر و فجر از اهمیت بیشتری برخوردار بود. پس از آن که دشمن نسبت به مأموریت نیروهای خودی در محور قرارگاه فتح آگاه شد، مأموریت قرارگاه قدس اهمیت بیشتری یافت، زیرا دشمن از مأموریت نیروهای خودی در این محور کاملا غافل بود و در نتیجه، هرگونه موفقیت در این محور با تهدید عقبه و اشغال مواضع دشمن در منطقه عین خوش، هوشیاری دشمن در محور قرارگاه فتح را جبران میکرد. در واقع، قرارگاه قدس میتوانست مهمترین خطوط مواصلاتی و تدارکاتی دشمن در محور دهلران، عین خوش و پل نادری را قطع کند که در این صورت، احتمال ورود نیروهای احتیاط دشمن به منطقه با مشکلاتی همراه شده و راه عقبنشینی نیروهای لشکر 10 نیز قطع میشد.
با شروع عملیات، نیروهای قرارگاه قدس - که به دلیل طولانی بودن مسافت، قبلا از محل استقرار خود حرکت کرده و در مواضع مناسبی در نزدیکی دشمن مستقر شده بودند - با تهاجم به نیروهای عراقی، ضمن آزاد کردن بخشی از جاده دهلران - پادگان کرخه، در
عین خوش مستقر شدند. همچنین، در این حمله منطقه کمر سرخ، امامزاده عباس و تپههای 202 به تصرف نیروهای خودی درآمد.
در محور قرارگاه نصر، نیروهای این قرارگاه علاوه بر تصرف اهداف خود در غرب پل نادری شامل سه راهی قهوه خانه، کوت کاپن و تپه چشمه، ارتفاعات شمال شرقی منطقه یعنی شاوریه و علی گره زد را نیز آزاد کرده و با پیشروی در عمق، نیروهای دشمن را منهدم کردند.
در محور قرارگاه فجر، به دلیل جبههای بودن تک و تسلط دشمن بر منطقه، نیروهای خودی پس از درگیری با دشمن در خطوط اول، به مواضع خود عقبنشینی کردند.
سرعت عمل قرارگاههای قدس و نصر سبب شد، توپخانه دشمن در علی گره زد با بیش از 82 قبضه توپ سقوط کند، که این امر در پیشروی نیروهای خودی و کاهش تلفات آنان بسیار مؤثر بود.
با روشن شدن هوا، دشمن - که متحمل تلفات بسیاری شده بود - توان خود را در منطقه عین خوش متمرکز کرد و با بهرهگیری از نیروهای رانده شده از محور رقابیه، تلاش گستردهای را به سمت امامزاده عباس از شرق به غرب آغاز کرد و در مرحله اول توانست امامزاده عباس را به تصرف در آورد. در این میان، مقاومت نیروهای تیپ 14 امام حسین (ع) در برابر فشارهای دشمن در روز اول عملیات بسیار با اهمیت بود. اگر حمله دشمن در این محور با موفقیت همراه میشد، تمام دست آوردهای شب اول عملیات از دست میرفت و تداوم عملیات نیز با مشکلات اساسی روبهرو میشد.
همچنین، در روز دوم عملیات، دشمن در محور عین خوش، با تلاش بسیار توانست تپههای 202 را نیز تصرف کند، اما در تصرف کمر سرخ و عین خوش ناکام ماند.
افزایش فشارهای دشمن بر نیروهای خودی، وضعیت نامطلوبی را ایجاد کرده بود. برای مقابله با این وضعیت و به دستگیری ابتکار عمل و جلوگیری از تداوم تهاجمات دشمن، قرارگاه فتح مأموریت یافت، با تصرف تنگهی رقابیه، عملیات را در شب سوم آغاز کند. در محور شوش نیز قرار شد، قرارگاه منجر با عملیات ایذایی، دشمن را مشغول و درگیر نگه دارد. به قرارگاه نصر و قدس نیز ابلاغ شد، خطوط پدافندی را بازسازی کنند.
عملیات قرارگاه فتح در ساعت 3 بامداد روز 4 فروردین 1361 از دو محور آغاز شد:
در محور اول، تیپ 25 کربلا و یک گردان زرهی از لشکر 92 با هدف تصرف ارتفاعات رقابیه، مستقیما از حاشیه تنگهی رقابیه و آبگرفتگی وارد عمل شدند.
در محور دوم، تیپ 8 نجف اشرف با تیپ 55 هوابرد تلاش اصلی خود را برای عبور از تنگهی ذلیجان (1)متمرکز کردند تا از این طریق نیروهای دشمن را در تنگهی رقابیه و انتهای شمالی میشداغ دور بزنند.
در پی اجرای عملیات در محور اول مواضع دشمن به سرعت سقوط کرد و نیروهای خودی ضمن پاکسازی کامل تنگهی رقابیه و میشداغ، ارتفاعات رقابیه را نیز به تصرف خود در آوردند. در محور قرارگاه فجر نیز نیروهای خودی پس از اجرای عملیات تأخیری، به مواضع خود بازگشتند. دشمن پس از اجرای مرحله دوم عملیات نیز در حالی که توان خود را در محور شمالی (عین خوش) متمرکز کرده بود، دچار از هم گسیختگی شد. زیرا تداوم حضور نیروهای خودی در مواضع تصرف شده در محور شمالی و ناتوانی دشمن در باز پسگیری این مواضع و همچنین، پیشروی نیروهای خودی در محور جنوبی و تصرف تنگهی رقابیه، تمام نیروهای دشمن را در معرض انهدام و اسارت قرار داده بود.
تلاش برای به اسارت در آوردن نیروهای دشمن مهمترین هدف عملیات در مرحله سوم بود در این مرحله از عملیات که 7 فروردین 1361 آغاز شد قرارگاه قدس مأموریت داشت، امامزاده عباس و تپه 202 را - که از دست داده بود - بار دیگر تصرف و تأمین کرده و با رسیدن به منطقه ابوغریب و استقرار در ارتفاعات تینه، با قرارگاههای دیگر الحاق کند.
قرارگاه نصر نیز موظف شد، مأموریت قرارگاه فجر مبنی بر تصرف ارتفاعات ابوصلیبی خات را انجام دهد و قرارگاه فجر تنها در محور شوش با دشمن درگیر شود و در صورت امکان، با قرارگاه نصر الحاق کند. همزمان، قرارگاه فتح مأموریت یافت با تصرف برقازه در منطقه دوسلک با قرارگاه نصر و فجر الحاق کند.
نیروها در شب هفتم عملیات پس از پیشروی و تصرف ارتفاعات رادار تمام اهداف تعیین شده را به آسانی تأمین کردند و دشمن نیز بیشتر نیروهای خود را از منطقه خارج کرد.
سرانجام، پس از هشت روز درگیری، نیروهای خودی با تأمین تمام اهداف مورد نظر و استقرار بر روی ارتفاعات تینه، برقازه، رقابیه و میشداغ، دشمن را تا رودخانه دویرج و تپههای 182 در جنوب برقازه عقب راندند.
1) 523. تنگه ذلیجان در 17 کیلومتری جنوب تنگه رقابیه قرار دارد. با تلاشهای جهاد سازندگی و شکافتن ارتفاعات میشداغ و احداث جاده مسیر تنگه باز شد و نیروهای خودی توانستند از این محور وارد عمل شوند.
در این عملیات، 25 هزار تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی و 17 هزار تن دیگر اسیر شدند و تمام یگانهای درگیر آن نیز در منطقه دچار خسارت و تلفات شدند.
همچنین، 320 دستگاه تانک و نفربر، 500 دستگاه خودرو و 165 قبضه توپ به غنیمت نیروهای خودی درآمد و نزدیک به 350 دستگاه تانک و نفربر دشمن منهدم شد. در این عملیات، 18 فروند از هواپیماهای دشمن نیز سرنگون شدند.
بدون تردید، عملیات فتح المبین از نظر وسعت، منطقه، شمار نیروهای شرکت کننده، تاکتیک عملیاتی و سرعت عمل نیروها در تأمین اهداف با اجرای مراحل عملیات، بسیار برجسته و با اهمیت بود. یکی از کارشناسان نظامی دربارهی این عملیات میگوید:
«تهاجم ایران در اواخر ماه مارس که تحت عنوان عملیات فتح المبین صورت گرفت، بزرگترین و در عین حال، پیچیدهترین تلاش ایران در جنگ تا آن زمان بود. ایرانیها در جریان این عملیات با بهرهگیری از بیش از یک صد هزار تن از نیروهای منظم، حداقل 30 هزار پاسدار و همین تعداد نیروهای مردمی ارتش 20 میلیونی، اقدام به انجام یک تهاجم سه مرحلهای کردند که کمر مقاومت عراق در خوزستان شکست.» (1).
برخی از کارشناسان، پیروزیهای ایران را به منزله تجدید قوای نیروی انسانی و هماهنگی بهتر ارتش و سپاه میدانند. افرایم کارش، یکی از کارشناس نظامی دیگر در مورد این عملیات میگوید:
«عملیات فتح المبین خفت بارترین شکست را از آغاز جنگ تاکنون نصیب عراق نمود.» (2).
پیروزی در عملیات فتح المبین در واقع، حاصل برتری نیروی انسانی و بینش نظامی ایران بر عراق بود. البته این تأکید به آن معنا نیست که عوامل دیگر بیتأثیر و یا فاقد ارزش و دارای اهمیت کمتری بودند، لیکن این دو عامل در مقایسه با سایر عوامل از برجستگی و تأثیر بیشتری برخوردار بودند.
عملیات فتح المبین گرچه در آستانه فرا رسیدن سال جدید و در ایام نوروز انجام گرفت، ولی این مسئله هیچ تأثیری بر جذب نیروهای مردمی نداشت، بر این اساس، سردار غلامعلی رشید در سمینار مشورتی فرماندهی سپاه عملیات فتح المبین را «جنگ فراگیر مردمی» نامید. به موازات افزایش حضور نیروهای مردمی، سازمان رزم سپاه گسترش یافت و این
تحول، موجب افزایش توانایی نیروهای خودی در برابر دشمن شد. (1)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تحلیل نبردهای ایران اسلامی و بعثیان عراق، نوشته اسرای عراقی، ص 80).
سردار رضایی میگوید:«در حقیقت در عملیات فتح المبین سازمان رزم ما یک مرتبه دچار یک تحول خیلی جدی شد. قرارگاه تشکیل دادیم و تیپهای ما دو برابر شد.» (2).
سپاه برای این عملیات، هفت تیپ جدید تأسیس کرد که استعداد برخی از آنها برابر یک لشکر بود. روند رو به گسترش سازمان سپاه سبب شد که پس از عملیات فتح المبین این شعار محور تلاشها قرار گیرد که «یک گام سازماندهی، یک گام عملیات». (3).
نخستین قرارگاه عملیاتی نیز در این عملیات شکل گرفت؛ قبل از این، سپاه هیچ گاه قرارگاه لشکری نداشت. ضرورت ناشی از عملیات از یک سو و بلوغ اندیشه نظامی و گسترش سازمان آن از سوی دیگر، مقدمات تشکیل قرارگاه را فراهم کرد.
در ابعاد عملیاتی نیز طرح عملیات فتح المبین از ویژگیهای مهمی برخوردار بود و همین ویژگیها سبب شد تا با وجود این که دشمن از منطقه عملیات کاملا آگاه بود و تلاشهایی را نیز برای مقابله با آن انجام داد، ولی با شکست خفت باری روبهرو شد. ابتکار عمل نیروهای خودی در عملیات فتح المبین، وضعیت را به سود ایران تغییر داد.
در این حال، دشمن با حمله به نیروهای خودی در تنگهی چزابه کوشید، ایران را از اجرای عملیات منصرف کند، ولی هنگامی که این حملات نتیجه نداد، سعی کرد علاوه بر ترمیم نقاط ضعف مواضع پدافندی خود، آرایش نیروهای ایرانی را بر هم زند، اما این تلاشها نیز تأثیر تعیین کنندهای بر نیروهای خودی نداشت. (4).
سردار رضایی در این باره بر دو نکته تأکید میکند: «نخست این که طرح مانور بایستی متناسب با آخرین تغییرات دشمن باشد، لذا اطلاعات لازم است به روز باشد. باید تا آخرین لحظات، تغییرات دشمن را درک کنیم و به تناسب آن، طرح مانور را تغییر بدهیم.»نکته دیگر، «پافشاری و تلاش برای تصرف نقطه یا نقاطی است که با تصرف آن تعادل دشمن بر هم میخورد.» در عملیات فتح المبین آرایش دشمن به دو نقطه وابسته بود: یکی تنگهی رقابیه و دیگری ارتفاع برقازه. لذا با نزدیکی به دو نقطه یاد شده، تمام جبهه دشمن متزلزل شد. (5).
1) 526. اسیران عراقی در این زمینه میگویند: «نیروهای اسلام توانستند تعداد زیادی از داوطلبان بسیجی و همچنین واحدهای ارتش را در این عملیات به کار گیرند. این تجمع نیروها باعث رسیدن به هدف گردید و نیروهای اسلامی حمله خود را به مواضع دفاعی عراق آغاز نمودند و توانستند در بیش از یک منطقه مواضع آنها را به تصرف درآورند.»
2) 527. مأخذ 33.
3) 528. پیشین.
4) 529. پیشین.
5) 530. پیشین.
طرحریزی دقیق عملیات فتح المبین به خصوص در محور قرارگاه قدس - که در مرحله اول منجر به وارد آمدن خسارت فراوانی بر دشمن و درهم ریختگی نیروهای عراقی شد - یکی از ویژگیهای مهم این عملیات بود که نقش تعیین کنندهای در کسب پیروزی داشت، در محور قرارگاه فتح نیز اقداماتی مهندسی برای احداث جاده بر روی ارتفاعات میشداغ و تصرف تنگهی رقابیه، هم چون تیر خلاصی به دشمن بود، چنان که پس از آن، نیروهای عراقی بدون درنگ دست به عقبنشینی زدند. به عبارت دیگر، با پیروزی عملیات فتح المبین، ذهنیت و باورهای دشمن نسبت به توان رزمی ایران و نیروهای خود دستخوش تغییر شد؛ (1)پیش از این، دشمن نسبت به «توان نیروی نظامی ایران تردید داشت و میپنداشت که نیروهایش میتوانند مواضع اشغالی را حفظ کنند. به همین دلیل، دشمن در عملیات بیت المقدس نیز نتوانست مقاومت مؤثری از خود نشان دهد. (2)علاوه بر این، سردار رشید، قدرت تصمیمگیری فرماندهی کل سپاه و توانایی وی را در حل معضلات اساسی عملیات، در مرحله طرحریزی و اجرای آن، به عنوان ویژگی دیگر این عملیات میخواند:
«فتح المبین انصافا خیلی وسیع بود؛ در آن شرایط و در آن دوران سخت، این اراده فرمانده کل سپاه بود که توانست تصمیمگیری کند و این عملیات را انجام دهد. در حالی که بسیاری از فرماندهان تصمیم سرلشکر محسن رضایی را به آن شکل قبول نداشتند.» (3).
به عقیده سردار غلامعلی رشید، پس از عملیات طریق القدس، تداوم حضور فرماندهی کل سپاه در منطقه علاوه بر این که منجر به انتقال نیروهای سپاه و تمرکز امکانات در جبههها شد، در بعد عملیاتی نیز جرأت و شهامت طرحریزی عملیات گسترده و به کارگیری نیروهای مردمی در مقیاس وسیع را به وجود آورد. (4)وی در توضیح این مطلب میگوید:
«در عملیات فتح المبین چند پیچیدگی وجود داشت که واقعا آقا محسن حل کرد؛ مثلا وقتی که در مرحله اول عمل کردیم، عراق مقاومت کرد، اوضاع ما به هم ریخت. شهید حسین خرازی در عین خوش گرفتار شده بود. عراقیها به منطقه دشت عباس حمله کردند، اوضاع پیچیده شد و قرارگاه فجر اصلا موفق نشد. قرارگاه فتح هم هنوز آمادگی حمله نداشت. آقا محسن با این که مریض بود و حالش به هم خورده و زیر سرم قرار داشت، اما همان شب وقتی که حسین گرفتار شد، برادران صیاد و جمالی آمدند و گفتند: «حسین را نجات بدهید و ما پیشنهاد میدهیم تیپ 84 و تیپ امام حسین (ع) عقب بکشند، اینها آن جا نابود میشوند.» فرمانده سپاه در برابر این پیشنهاد کاملا مقاومت کرد، گفت: آقا رحیم (صفوی)، فرمانده قرارگاه فتح باید حمله کند؛ راه نجات حسین همین است... وقتی آقا رحیم حمله کرد، فشار دشمن در عین خوش کاهش
یافت. همه میگفتند عقبنشینی،[ولی]فرماندهی میگفت، ما عین خوش را با هزار زحمت گرفتیم، عقبنشینی نمیکنیم... این جور مسائل در ذهن فرماندهی بود که ما قادر به درک و حل آن نبودیم. فکر ایشان واقعا کار میکرد و بسیار فعال و عمیق بود و تصمیمات مناسبی را میگرفت.» (1).
اجرای پیدرپی مراحل عملیات از دیگر ویژگیهای این عملیات بود، هر گونه تأخیر در اجرای مرحله دوم میتوانست علاوه بر از دست دادن نتایج و دست آوردهای مرحله اول،عملیات را ناکام بگذارد، اما اجرای مرحله دوم عملیات و تصرف تنگهی رقابیه، منجر به تزلزل و فروپاشی نیروهای دشمن و در نتیجه، فرار آنها - به علت ترس از اسارت و انهدام - شد.
این بخش از گزارش با استفاده از گزارش برادر فرهاد درویشی تحت عنوان «بررسی شرایط سیاسی جنگ ایران و عراق در آستانه و پس از عملیات فتح المبین» نوشته شده است.
«تشدید نگرانی امریکا از روند تحولات جنگ» و تأثیر آن بر روند تحرکات سیاسی در سطح منطقه و تغییر تدریجی سیاست امریکا، شاید برجستهترین بازتاب عملیات فتح المبین باشد که نیاز به بررسی دارد. امریکاییها در حالی که تصور میکردند، ایران در گرداب «بحران سیاسی» و «بنبست نظامی» غوطه میخورد و هیچ عنصر تعیین کنندهای در صحنه سیاسی ایران برای مهار و غلبه بر این اوضاع وجود ندارد، ناگهان با دو رویداد نظامی مهم روبهرو شدند؛ یکی، عقب راندن نیروهای عراقی از شرق رودخانه کارون در عملیات ثامن الائمه (ع) و دیگری، رسیدن ایران به مرزهای بینالمللی در عملیات طریق القدس بود. امریکاییها پیش از این میپنداشتند که دولت انقلابی حاکم بر ایران به شدت تضعیف شده است و در معرض سقوط قرار داد. چنان که، بعد از پیروزی ایران در عملیات فتح المبین، خبرگزاری آسوشیتد پرس از واشنگتن گزارش داد:
«ایران پس از برتری یافتن بر نیروهای عراقی در جبهه جنگ و پس از فائق آمدن بر چریکهای ضد دولتی[منافقین]، اکنون کشورهای نفتخیز خلیج فارس را به وقوع انقلاب در آنها تهدید کرده است. سیاستمداران امریکایی در محافل خصوصی خود گفتند: «آیت الله خمینی بر خلاف تصور ما سقوط نکرد... وی در قدرت است.» (2).
امریکاییها با درکی که از روند تحولات داشتند، به دلیل احتمال پیروزی ایران، ضمن
مخالفت با طولانی شدن جنگ، (1)به طور تلویحی اعلام کردند که کمک به عراق برای امریکا منافع زیادی در بر دارد. (2)یک مقام بلند پایه وزارت دفاع امریکا در این باره گفت:
«امریکا قصد دارد بیطرفی خود را در جنگ ایران و عراق حفظ کند و در برابر فشار دولتهای عرب برای جانبداری از عراق مقاومت نماید، با این حال، ما با این نکته موافق هستیم که کمک به عراق - که نیروهایش در جنگ با ایران ناکام ماندهاند - برای واشنگتن در جهان عرب منافع زیادی به همراه خواهد داشت.» (3).
رادیو اسرائیل نیز طی تحلیلی دربارهی علت تغییر مواضع امریکا چنین گفت:
«برای دولت واشنگتن کمال مطلوب آن است که جنگ کنونی بدون پیروزی یکی از طرفین پایان یابد، زیرا رژیم کنونی ایران که امریکا را شیطان بزرگ لقب داده، در صورت پیروزی در جنگ برای صدور انقلاب خود گستاختر خواهد شد، روی این اصل، تا هنگامی که ایران در آستانه تجزیه قرار نگرفته و رژیم که بر سر کار است میتواند از تسلط کمونیزم و پیشروی شوروی جلوگیری کند، ادامه جنگ ایران و عراق موجب نگرانی نخواهد بود و دولت واشنگتن به روش بیطرفی در این نزاع ادامه خواهد داد.» (4).
امریکاییها پیشتر، در پی برتری عراق در جبهههای جنگ نسبت به بهرهبرداری روسها از این حادثه، نگران بودند ولی با برتری نظامی ایران و تأثیرات ناشی از آن در عراق و در سطح منطقه، از ادامه جنگ نگران شدند. روزنامه واشنگتن پست در این زمینه نوشت:
«متخصصان امریکایی میگویند، نیروهای نظامی ایران جریان جنگ را تغییر داده و در تمام جبهههای جنگ با عراق پیروز میشوند. این تغییر جریانی است که بسیاری از رژیمهای صادر کننده نفت طرفدار غرب را هراسان ساخته است و میتواند اولین نشانههای برگشت مجدد ایران به عنوان نیرویی قدرتمند باشد.» (5).
در این باره، نشریه لوس آنجلس تایمز نیز طی تحلیلی، از دیدگاه ناظران آمریکایی، مسائل بسیار مهمی را مطرح کرد:
«1- ناظران امریکایی معتقدند که اگر چه آشکار نیست، لیکن جمهوری اسلامی انقلابی ایران طی ماههای اخیر برتری خود را در جنگ با عراق نشان داده است و تا میزان قابل ملاحظهای به اوضاع داخلی نظم و ثبات بخشیده است.
1) 537. روزنامهی کیهان، 10 / 11 / 1360، سخنگوی وزارت خارجه امریکا.
2) 538. برابر اطلاعاتی که اخیرا به دست آمده است، پس از عملیات فتح المبین اولین گروه مستشاران نظامی امریکا برای کمک به عراق وارد این کشور شدند و اطلاعات ماهوارهای دقیقی را در اختیار عراقیها قرار دادند.
3) 539. روزنامه اطلاعات، 17 / 11 / 1360.
4) 540. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 20 / 11 / 1360، رادیو اسرائیل، 19 / 11 / 1360.
5) 541. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 30 / 11 / 1360، به نقل از واشنگتن پست، 29 / 12 / 1360.
2- این ناظران معتقدند که در نتیجه کسب موفقیتهای فوقالذکر طی ماههای اخیر، بروز هر گونه هرج و مرج پس از فوت آیت الله خمینی کم شده و بالاجبار امکان ورود نیروهای شوروی به ایران و اقدام تلافی گرانه امریکا را کاهش داده است.
3- احتمال قد برافراشتن ایران انقلابی، بسیاری از کشورهای خلیج فارس خصوصا آن دسته از کشورهایی را که به عراق کمک نمودهاند، مشوش ساخته است.
4- ناظران امریکایی اظهار میدارند که در نتیجه تحولات فوق، دولت امریکا مجبور شده است که موضع خود نسبت به تهران را مورد بررسی قرار دهد.» (1).
امریکاییها برای ارزیابی اوضاع منطقه و اتخاذ سیاست جدید در برابر ایران، تحرکات و تلاشهای بسیاری انجام دادند؛ افزایش فروش تسلیحات به کشورهای منطقه و تأسیس پایگاه در برخی از این کشورها بخشی از این تلاشها بود. واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا طی سفری به کشورهای منطقه، در مورد فروش سلاح نظامی و حتی واگذاری بلاعوض تسلیحات، مذاکراتی را انجام داد. وی در سفر به عربستان در مورد فروش هواپیماهای آواکس و سایر تجهیزات نظامی به این کشور مذاکراتی انجام داد. در این حال، به گزارش خبرگزاری فرانسه، کنگره امریکا فروش 15 میلیارد و هفتصد هزار دلار اسلحه و تجهیزات امریکایی به دولت سعودی را تصویب کرد. بر اساس این مصوبه امریکا میبایست ظرف چهار سال آینده، چهار پایگاه هوایی، دو پایگاه دریایی، سه پایگاه زمینی و شمار زیادی مراکز فرماندهی به مقامات ریاض تحویل میداد. (2)همزمان با این جریانات، تعدادی هواپیمای امریکایی 51 - F - که بخشی از معامله 5 / 8 میلیارد دلاری اسلحه بین امریکا و پادشاه سعودی بود - وارد عربستان شد. (3).
واینبرگر در سفر خود به عمان نیز تأکید کرد که امریکا از پایگاههای خود در عمان برای رویارویی با خطر انقلاب ایران، در زمان مناسب استفاده خواهد کرد. اظهارات واینبرگر در مورد سیاست امریکا و تغییرات آن، تا اندازهای هدف این کشور از تحرکات دیپلماتیک در منطقه و انعقاد قرار داد فروش تسلیحات و احداث پایگاه با کشورهای منطقه را روشن میکند. وی میگوید:
«تاکنون سیاست امریکا در خاورمیانه بر اساس حفظ دولتها دوست از خطر شوروی بود، ولی پس از اعدام سادات و بروز ناآرامیهای اخیر در بحرین و پیروزیهای ایران، وزارت دفاع امریکا را به این نتیجه رسانده است که آنچه ادامه جریان نفت خاورمیانه به غرب را تهدید میکند، خطر منطقهای است نه خارجی.» (4).
1) 542. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 10 / 1 / 1360، به نقل از لوس آنجلس تایمز.
2) 543. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 19 / 12 / 1360 به نقل از خبرگزاری فرانسه، 18 / 12 / 1360.
3) 544. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 22 / 11 / 1360، به نقل از آسوشیتدپرس، 21 / 11 / 1360.
4) 545. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 29 / 1 / 1361، به نقل از واشنگتن پست، 28 / 1 / 1361.
امریکاییها که پیش از این، در تبلیغات ضد روسی خود، «تهدید شوروی» را به عنوان «تهدیدی خارجی» و خطر اصلی برای ادامه جریان نفت خاورمیانه و بیثباتی در کشورهای دوست امریکا در منطقه معرفی میکردند، پس از پیروزیهای نظامی ایران، «تهدید ایران» را به عنوان تهدیدی منطقهای، در تبلیغات خود برجسته کردند، تا سیل جنگ افزارهای خود را به کشورهای منطقه سرازیر کنند. این تغییر، گذشته از تأثیرات کوتاه مدت آن، به عنوان یک استراتژی جدید، آثار و نتایج بلند مدتی نیز در پی داشت که پس از فتح خرمشهر به تدریج نمایان شد. به همان اندازه که احساس نگرانی امریکا از پیروزیهای ایران منجر به ایجاد رعب و هراس در کشورهای منطقه شد، در مقابل، نگرانی این کشورها نیز بر مواضع و سیاستهای امریکا تأثیرگذار بود. کشورهای منطقه به دلیل حمایت از عراق، از تغییر روند جنگ به سود ایران نگران بودند. روزنامه واشنگتن پست در این زمینه نوشته است:
«بسیاری از کشورهای نفتخیز طرفدار غرب در خلیج فارس از جمله شبه جزیرهی عربستان و کویت از عراق حمایت کرده و بنابراین دلیل کافی برای ترس از ایران را دارند.» (1).
در این حال، نگرانی امریکا از اوضاع منطقه دلیل کافی برای افزایش نگرانی در کشورهای منطقه بود. تحلیل روزنامه الخلیج در این مورد، بر پایه اظهارات سخنگوی وزارت خارجه امریکا، این موضوع را آشکار میکند:
«امریکا پس از حمله گسترده اخیر ایران، علی رغم موضع سابق خود در قبال جنگ، سخت به وحشت افتاده و خواستار پایان دادن سریع به این جنگ است، زیرا به عقیده امریکا پیروزی ایران در جنگ باعث محکمتر شدن موضع دولت ایران شده و استقرار امنیت در منطقه را مختل خواهد کرد.» (2).
پس از عملیات طریق القدس پیش از آغاز عملیات فتح المبین، صدام برای جلب حمایت اعراب به طور مکرر از کشورهای منطقه در خواست کمک کرد. پس از عملیات فتح المبین و به موازات افزایش نگرانی امریکا و تغییر استراتژی این کشور نیز، تحرکات نسبتا گستردهای در منطقه صورت گرفت. علاوه بر سفر واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا و قراردادهایی که بین این کشور و حکام منطقه منعقد شد، برخی از کشورهای عربی مانند قطر، کویت و عربستان پشتیبانی خود را از عراق به طور رسمی اعلام کردند. (3)در این حال، بخش عربی رادیو لندن از کشورهای خلیج فارس خواست، به رهبری عربستان سعودی به یکدیگر نزدیک شوند تا بتوانند از آثار مهم پیروزی احتمالی ایران در منطقه بکاهند. (4).
در پی این تحولات، وزیر دفاع سعودی طی سفری ناگهانی به بغداد، با صدام ملاقات کرد
1) 546. پیشین.
2) 547. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 15 / 1 / 1360، روزنامه الخلیج، 14 / 1 / 1361.
3) 548. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 14 / 1 / 1361، به نقل از خبرگزاری فرانسه، 13 / 1 / 1361.
4) 549. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 15 / 1 / 1361، به نقل از رادیو لندن، 13 / 1 / 1361.
و به وی قول پشتیبانی داد. (1)ملک حسین (شاه اردن) نیز در سفر دورهای خود به کشورهای منطقه با خالد، پادشاه سعودی ملاقات کرد. (2).
حسنی مبارک، رئیس دولت مصر نیز در دیدار با اعضای مجلس مصر گفت:
«چنانچه جنگ برای مدت زیادی ادامه یابد، عواقب شومی برای منطقه به بار خواهد آورد.» (3).
از سوی دیگر، رادیو امریکا به نقل از سخنگوی وزارت خارجه مصر اعلام کرد که قاهره آمادگی دارد، امنیت و ثبات منطقه خلیج فارس را تضمین کند. مشاور مبارک نیز اعلام کرد، مصر در فکر متوقف ساختن جنگی است که سبب بیثباتی و عدم امنیت منطقه شده است. وی همچنین ارسال مهمات و قطعات یدکی از مصر به عراق را تأیید کرد. (4).
بدین ترتیب،بیشتر کشورهای عربی مواضعی هم سو با مواضع امریکا اتخاذ کردند. دراین میان، تنها سوریه به گونهای چشمگیر، به سود ایران و علیه عراق تلاش میکرد؛ سوریه، صدور نفت عراق را که از طریق خطوط لوله از خاک این کشور میگذشت،قطع کرد. در مقابل ایران نیز - بنا به گزارش رادیو لندن - پذیرفت، از این پس نفت پالایشگاههای سوریه را که قبلا عراق تأمین میکرد، تأمین کند. (5).
علاوه بر این رخدادها، ادعای دوبارهی «صلحطلبی عراق» که پیش از این نیز به موازات تشدید ضعف نظامی این کشور، مطرح شده بود، پس از عملیات فتح المبین در شکلی جدید به گوش رسید. صدام در چهارم فروردین 1361 با ارسال نامهای برای سکوتوره از وی تقاضا کرد کمیتهای را برای روشن کردن حقایق جنگ و شناسایی متجاوز تشکیل دهد. سعدون حمادی، وزیر امور خارجه وقت عراق، نیز طی مصاحبهای مطبوعاتی در 19 فروردین 1361 اعلام کرد که عراق میانجیگری الجزایر را میپذیرد ولی قرارداد 1975 میلادی نمیتواند مبنای مذاکرات باشد، زیرا این قرارداد در آن شرایط به عراق تحمیل شده است. (6)تنها سه روز پس از ادعاهای صلح طلبی مقامهای عراقی، صدام طی سخنانی در مجلس ملی این کشور، ماهیت واقعی ادعاهای عراق را روشن ساخت. وی گفت:
«در حال حاضر هدف اساسی ما این است که از ورود نیروهای مسلح ایران به قلمرو خاک عراق جلوگیری به عمل آوریم... تا زمانی که جنگ ادامه دارد، بر ماست که هر قدر بتوانیم به عمق خاک دشمن نفوذ کنیم تا مانع از گلوله باران شهرهایمان از سوی دشمن شویم... آنها در این عملیات[فتح المبین]قصد داشتند وارد عماره شوند.» (7).
البته، حوادث و رخدادهای دیگری نیز متأثر از پیروزی ایران در عملیات فتح المبین، به وقوع پیوست که از ذکر آنها خودداری شد.
1) 550. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 18 / 1 / 1361.
2) 551. پیشین.
3) 552. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 12 / 1 / 1361.
4) 553. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 13 / 1 / 1361، به نقل از رادیو امریکا، 12 / 1 / 1361.
5) 554. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 22 / 1 / 1361، به نقل از رادیو لندن، بخش عربی، 21 / 1 / 1361.
6) 555. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 20 / 1 / 1361، به نقل از رادیو صوت الجماهیر، 13 / 1 / 1361.
7) 556. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 24 / 1 / 1361، به نقل از رادیو صوت الجماهیر، 23 / 1 / 1361.
تلاش برای طرحریزی و اجرای عملیات بیت المقدس در موقعیت بسیار حساسی انجام شد؛ وضعیت داخلی کشور با انهدام بقایای ضد انقلاب به تدریج رو به بهبودی و ثبات پیش میرفت. اوضاع منطقه نیز به دلیل نگرانی امریکا از نتایج ناشی از پیروزی ایران بر عراق، به گونهای آشکار ملتهب بود، ضمن این که مناسبات اعراب و اسرائیل با آمادگی اسرائیل برای تهاجم به جنوب لبنان، در وضعیت حساسی قرار داشتند. در چنین موقعیتی، بیگمان، نتیجه عملیات بیت المقدس برای ایران، منطقه و عراق بسیار سرنوشتساز و تعیین کننده بود، لذا سرعت عمل در اجرای این عملیات برای ایران بسیار با اهمیت بوده و نقش مؤثری داشت. (1)
(سرلشکر محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاد دوره عالی جنگ، 19 / 5 / 1374).
.زمینه اجرای عملیات بیت المقدس متأثر از نتایج سلسله عملیاتهای پیشین بود که با شکستن حصر آبادان آغاز شد و پس از آن نیز ادامه یافت. این نتایج عبارت بودند از:
1- انهدام بخش وسیعی از نیروی زمینی دشمن.
2- آزادسازی بخش مهمی از مناطق اشغالی در منطقه جنوب کشور؛
3- آزادسازی نیروهای پدافندی خودی از مناطق اشغالی؛
4- افزایش توانایی نیروهای خودی در طرحریزی و اجرای عملیات؛
5- افزایش تسلط اطلاعاتی بر دشمن. (2).
چنان که اشاره شد، منطقه عمومی غرب رودخانه کارون به عنوان آخرین منطقه اشغالی جبههی جنوب که همچنان در دست دشمن قرار داشت، برای انجام در روند سلسله عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی انتخاب شد. گفتنی است،برخلاف گذشته که در
1) 557. سرلشکر محسن رضایی در مورد سرعت عمل به عنوان یکی از اصول عملیات میگوید: «اصل سوم که ما رعایت کردیم، سرعت عمل بود؛ یعنی با مشکلاتی که ما داشتیم، هر چه فاصله عملیات فتح المبین با عملیات بیت المقدس بیشتر میشد، وضع منطقه پیچیدهتر میشد. دشمن میخواست به هر قیمتی شده منطقه را حفظ کند. دشمن صد در صد میدانست که حرکت بعدی ما همین منطقه است، لذا زمان اهمیت داشت. به محض این که عملیات فتح المبین تمام شد به برادرها گفتم آماده شویم، بایستی به سرعت برویم به سمت خرمشهر.»
2) 558. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، از خونین شهر تا خرمشهر، نوشته محمد درودیان،تهران 1373، ص 102.
زمینه انتخاب منطقه برای عملیات گاهی بین فرماندهان نظامی اختلافنظر به وجود میآمد، در مورد این منطقه اتفاق نظر کاملی وجود داشت،به همین دلیل، بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین مقدمات اجرای عملیات بیت المقدس فراهم شد.
بر سرعت عمل در اجرای عملیات جدید از آن جهت تأکید میشد، که دشمن اطمینان داشت آزادسازی این منطقه - به عنوان آخرین منطقه اشغالی در جنوب - هدف عملیات بعدی جمهوری اسلامی است، لذا سهلانگاری در این زمینه،موجب میشد دشمن از آمادگی لازم برخوردار شده و دستیابی نیروهای خودی را به اهداف مورد نظر دشوارتر کند؛ ضمن این که دشمن از مدتها پیش اقدامات پدافندی خود در این منطقه افزوده بود.
با آن که فرماندهان نظامی، منطقه غرب کارون را برای عملیات انتخاب کرده بودند، ولی هنوز نگرانیهایی وجود داشت؛ سردار محسن رضایی در این باره میگوید:
«همچنان، از نظر تاکتیکی، این نگرانی وجود داشت که[آیا]با دشمن در پشت جاده اهواز - خرمشهر در مقابل ایستگاه حسینیه از چه موقعیتی به لحاظ استحکامات و استعداد برخوردار است؟ غلبه بر این نگرانی با به دست آوردن اطلاعات از عمق[منطقه استقرار]دشمن و همچنین پیدا کردن یک منطقه استراتژیکی - عملیاتی که کلید منطقه بود،برطرف شد. منطقه جنوب کوشک تا شمال ایستگاه حسینیه قلب منطقه بود که با تسلط بر این منطقه،میتوانستیم برای دشمن مشکل ایجاد کنیم. در این منطقه لشکر 3 به عنوان احتیاط،لشکر 11 و تیپ 48 در خرمشهر و لشکرهای 5 و 6 در شمال منطقه بودند. دو گانگی مأموریت احتیاطهای دشمن، ما را از اهمیت منطقه آگاه کرد. ما چنین پیشبینی میکردیم که در صورت دستیابی به این منطقه، میتوانیم: 1- عقبه لشکرهای 5 و 6 را تهدید کنیم (منطقه جفیر به منزله تمامی عقبه دشمن محسوب میشد)؛ 2- سهولت در پیشروی به سمت بصره؛ 3-برخورداری از موقعیت سرکوب نسبت به خرمشهر و انجام تک احاطهای در این منطقه.» (1).
منطقه عمومی جنوب غربی اهواز و غرب رودخانه کارون، در میان چهار مانع طبیعی قرار دارد که به ترتیب از شمال به رودخانه کرخه کور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه کارون و از غرب به هور الهویزه و شط العرب منتهی میشود زمین این منطقه به لحاظ برخورداری از موانع طبیعی، از چهار سمت به هم پیوسته و به شکل مستطیل میباشد که به دلایلی برای هر دو کشور ایران و عراق از نظر استراتژیکی باارزش است. (2).
نحوه استقرار نیروها و تدابیر پدافندی دشمن در این منطقه شکل خاصی داشت. به عبارت دیگر، نحوه آرایش نیروهای دشمن با توجه به موقعیت زمین منطقه به صورت مثلثی بود؛ (1)ضلع شرقی آن به طول حدود یک صد کیلومتر در امتداد رودخانه کارون از خرمشهر تا آبادی ملیحان، واقع در بیست کیلومتری جنوب غربی اهواز قرار داشت؛ ضلع شمالی آن حدود شصت کیلومتر از ملیحان در امتداد کرانه جنوبی رودخانه کرخه کور، هویزه، رودخانه نیسان تا هور العظیم کشیده شده بود و وتر این مثلث نیز خط مرزی دو کشور از محل تلاقی رودخانه نیسان با هور العظیم تا پاسگاه ژاندارمری «حدود» در کرانه نهر خین به طول یک صد و پنجاه کیلومتر بود.
تدبیر پدافندی دشمن در ضلع شمالی مثلث که شمال شرق هور العظیم، ساحل رودخانههای نیسان و کرخه و ادامه خط دفاعی در حوالی آبادی ملیحان و به طرف جنوب تا پادگان حمید میشد، به شکل زیر بود: ایجاد استحکامات فشرده، بهرهبرداری از موانع هور العظیم و مناطق آب گرفتگی، تهیه قدرت آتش زیاد تهیه احتیاطهای قوی برای انهدام رخنههای احتمالی با استقرار دست کم دو لشکر تقویت شدهی 7 مکانیزه و 6 زرهی.
اساسا، تدبیر پدافندی دشمن در این منطقه مبتنی بر این باور بود که سمت اصلی تهاجم نیروهای خودی از جاده اهواز - خرمشهر خواهد بود، زیرا - بر پایهی روشهای کلاسیک - وجود این جاده به عنوان عقبه مطمئن، بهترین راه کار شناخته میشد. بنابراین،دشمن علاوه بر استقرار دو لشکر تقویت شدهی 5 مکانیزه و 6 زرهی، استحکامات و مواضع بسیاری را با بهرهبرداری از موانع طبیعی به وجود آورد.
تدبیر پدافندی عراق در ضلع شرقی منطقه،در امتداد رودخانه کارون - با توجه به آگاهی دشمن از سمت اصلی تک نیروهای خودی - بسیار ضعیف بود و تنها در برخی از نقاط مواضعی را به وجود آورده و با اتکا به یگانهای سبک تأمینی و پوششی، به کاربرد احتیاطهای متحرک و غیر متحرک بسنده کرده بود. لشکر 3 زرهی عراق با استقرار در سه محل جداگانه در غرب جاده اهواز - خرمشهر،وظیفه دفاع را به عهده داشت. فاصله نیروهای تأمینی و پوششی دشمن از ساحل غربی رودخانه کارون سبب شد که نیروهای خودی با عملیات عبور از رودخانه، نیروهای دشمن را غافلگیر کنند.
در ضلع جنوبی (منطقه خرمشهر) دشمن در دو سمت شرقی و شمالی آرایش گرفته بود تا هر گونه عملیات عبور از رودخانه در تک جبههای به داخل خرمشهر و یا ورود به این شهر
1) 561. مأخذ 78، صص 139 - 138.
از سمت شمال را مهار کند. ایجاد استحکامات در خرمشهر با تخریب ساختمانها برای جلوگیری از جنگ تن به تن، بخش دیگری از تلاش دشمن به منظور حفظ خرمشهر بود.
استعداد عراق در این منطقه تا پیش از آغاز عملیات بیت المقدس به ترتیب زیر بود:
لشکر 6 زرهی از جنوب رودخانه کرخه تا هویزه؛
لشکر 5 مکانیزه از غرب اهواز تا روستای سید عبود؛
لشکر 11 پیاده از سید عبود تا خرمشهر (تیپهای 22، 48، و 44 از لشکر 11 پیاده مأمور حفاظت از خرمشهر بودند؛)
لشکر 3 زرهی در شمال خرمشهر؛
تیپ 10 زرهی در شرق بصره که در احتیاط قرار داشت. (1).
برابر اسناد قرارگاه مرکزی کربلا در برآورد کلی، استعداد دشمن به شرح زیر بوده است: (2).
نیروی پیاده، 36000 تن؛ نیروی زرهی، 41 گردان تانک شامل 1435 دستگاه تانک؛ نیروی مکانیزه، 38 گردان شامل 1330 دستگاه نفربر؛ توپخانه، 530 قبضه توپ.
استعداد و آرایش دشمن نشان میداد که عراق مصمم است با تمام قوا در این منطقه مقاومت کند؛ ضمن این که عمق و عرض زمین منطقه و نبودن ناهمواری، امتیازی برای نیروهای عراقی به شمار میرفت، زیرا با اتکا به یگانهای زرهی و مکانیزه، میتوانستند در این منطقه به خوبی مانور کنند. با این حال، دشمن با برخی از محدودیتها روبهرو بود؛ از جمله این که میبایست از سرزمین نسبتا وسیع و عریضی دفاع میکرد در حالی که از نظر نیروی انسانی دچار کمبود بود. دشمن، قوای خود را به تناسب نقاط استراتژیک، حیاتی و مهم جفیر و خرمشهر،متمرکز کرده و در تدبیر پدافندی خود بیش از همه، به حفظ خرمشهر و بصره اهمیت داده بود.
طرحریزی عملیات بیتالمقدس با توجه به تفاوتهای آشکار زمین این منطقه با سایر مناطق عملیاتی، به ویژه منطقه عملیاتی فتح المبین،از پیچیدگی و دشواریهای نسبتا زیادی برخوردار بود.
همان گونه که پیش از این اشاره شد. «نبودن عارضه و ناهمواری در زمین منطقه» امتیازی برای دشمن به شمار میرفت، زیرا زمینهی مانور یگانهای زرهی و مکانیزه دشمن در این منطقه به خوبی فراهم بود. همچنین، «وسعت منطقه» سه برابر منطقه عملیاتی فتح المبین بوده و این امر علاوه بر اینکه ضرورت افزایش نیروهای خودی را ایجاب میکرد، در خصوص طرحریزی و هدایت نیروها نیز مستلزم برخورداری از توانی ویژه و پیچیدگی خاصی بود؛ خصوصا این که مهمترین ویژگی عملیات بیت المقدس طرحریزی عملیات برای عبور نیروها از رودخانه بود.
نگاه کنید به جزوه طرح عملیات کربلای 3، قرار گاه کربلا، مرکز طرحریزی هدایت عملیات تهیه شده است.
از دیدگاه نظامی، اهداف عملیات بیت المقدس بیشتر شامل انهدام نیروهای دشمن و آزادسازی سرزمینهای اشغالی در غرب رودخانه کارون و نیز تهدید بصره به منظور وادار ساختن عراق به پرداخت خسارت جنگ بود. در این میان، آزادسازی شهر خرمشهر از نظر استراتژیک و سیاسی اهمیت ویژهای داشت. افزون بر این، خارج کردن شهرهای اهواز، حمیدیه، سوسنگرد و جاده اهواز - آبادان از برد توپخانه دوربرد دشمن، ترمیم مرز بینالمللی و آزاد کردن جاده مواصلاتی اهواز - خرمشهر بخشهای دیگری از اهداف عملیات بودند. مأموریت ابلاغ شده از قرارگاه مرکزی کربلا به شرح زیر بود:
«نیروهای مسلح جمهوری اسلامی متشکل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی مأموریت دارند که در ساعت «س» روز «ر» در منطقه عمومی جنوب رودخانه کرخه و غرب رودخانه کارون تک نموده و ضمن انهدام نیروهای موجود دشمن آزادسازی شهرهای خرمشهر و هویزه، خط مرز بینالمللی را تأمین نموده و از حمله مجدد احتمالی به کشور اسلامی جلوگیری نمایند.» (1).
نکته مهم در سازمان رزم این عملیات همکاری نزدیک سپاه و ارتش بود که در طول دوران جنگ نظیر نداشت. استعداد نیروهای ارتش در این عملیات،شامل دو لشکر زرهی، یک لشکر پیاده،چهار تیپ مستقل و یک تیپ تحت امر بود که عبارت بودند از: لشکر 16 زرهی قزوین با سه تیپ، لشکر 92 زرهی اهواز با سه تیپ، لشکر پیاده 21 حمزه با چهار
1) 564. مأخذ 151، ص 111.
تیپ و تیپهای 58 ذوالفقار، 55 هوابرد، 23 نوهد (تکاور)، 37 زرهی شیراز و نیز تیپ 3 پیاده از لشکر 77 خراسان. در مجموع، استعداد این نیروها بالغ بر 24 گردان زرهی و مکانیزه و 14 تا 15 گردان پیاده بود.
استعداد نیروهای سپاه نیز عبارت بود از: تیپهای 25 کربلا، 8 نجف اشرف، 14 امام حسین (ع)، 31 عاشورا، 21 امام رضا (ع)، 37 نور، 41 ثار الله (ع)، بیت المقدس، 7 ولی عصر (عج)، 27 محمد رسول الله (ص)، 46 فجر، 22 بدر خرمشهر و 30 زرهی. استعداد هر یگان سپاه بالغ بر هفت تا 10 گردان نیرو بود. گفتنی است استعداد نیروهای سپاه تا پیش از شروع عملیات، بین 85 تا 95 گردان پیاده و چهار گردان زرهی بود که با آغاز عملیات به 100 گردان پیاده و زرهی رسید.
با توجه به موقعیت زمین منطقه و نحوه استقرار دشمن،نیروهای ارتش و سپاه در پی بررسیهای جداگانه دو راه کار پیشنهاد کردند که متأثر از دو بینش متفاوت بود. بنا به نظر فرماندهان ارتش، اتکا به جاده اهواز - خرمشهر و تهاجم از شمال به جنوب بهترین راه کار برای انجام عملیات بود، به ویژه این که ارتش در عملیات 16 دی ماه، موسوم به هویزه - تنومه که هدف آن استقرار در ساحل غربی رودخانه شط العرب بود، همین راه کار را انتخاب کرده بود و تنها عملیات عبور از رودخانه در منطقه فارسیات - به صورت بسیار محدود - به عنوان تلاش پشتیبانی در نظر گرفته شده بود.
راه کار دوم،عبور از رودخانه کارون به عنوان تلاش اصلی بود که فرماندهان سپاه پیشنهاد کردند. (1)این پیشنهاد را فرماندهی کل سپاه، سردار محسن رضایی مطرح کرد. وی بر این باور بود که در صورت عبور از رودخانه کارون و تصرف منطقه حسینیه، نیروهای خودی بر نقطه سرکوب منطقه مسلط خواهند شد و موقعیت دشمن در جبهه شمالی، در خرمشهر و در شرق بصره متزلزل میشود. مهمترین ویژگی مثبت این طرح، غافلگیر کردن نیروهای دشمن نسبت به سمت تک و عدم استقرار آنها در مواضع بود،ضمن این که نیروهای خودی نیز بر خلاف آرایش دشمن وارد زمین منطقه میشدند و سریعتر به اهداف خود به ویژه خرمشهر میرسیدند. بر اساس این طرح، عقبههای لشکر 5 و 6 ارتش عراق نیز
1) 565. سردار غلامعلی رشید نیز در سمینار مشورتی فرماندهان سپاه در عملیات عبور از رودخانه کارون را به عنوان «خلاقیت فرماندهی» سپاه ذکر کرد.
تهدید میشد. با توجه به ویژگیهای مثبت این طرح، سرانجام پیشنهاد سپاه پذیرفته شد.
بنابر طرح نهایی مانور، سه قرارگاه قدس، فتح و نصر در سه محور، اجرای عملیات را به عهده داشتند که مأموریت و سازمان هر یک به شرح زیر بود:
این قرارگاه در محور شمالی مأموریت داشت تا با تهاجم به خاکریزهای مقدم دشمن در جنوب رودخانه کرخه و تصرف سر پل مناسب در آن جا (جنوب رودخانه)، دشمن را همچنان درگیر نگاه دارد تا قرارگاههای نصر و فتح به سمت اهداف خود پیشروی کنند. قرارگاه قدس چهار تیپ مستقل از سپاه پاسداران و یک لشکر و یک تیپ مستقل از ارتش را زیر امر خود داشت که یگانهای سپاه و ارتش به صورت ادغامی و در پنج محور کلی شامل قدس 1، 2، 3، 4 و 5 عمل میکردند.
این قرارگاه در جبهه میانی مأموریت داشت با عبور از رودخانه کارون در غرب این رودخانه، سرپلی تصرف کرده و در خیز اول خود،تا جاده اهواز - خرمشهر پیشروی کند و در مراحل بعدی عملیات، به منظور تأمین مرز، تک خود را ادامه دهد. قرارگاه فتح، سه تیپ مستقل از سپاه و یک لشکر و دو تیپ از نیروی زمینی ارتش را زیر امر خود داشت که این یگانها به صورت ادغامی و در چهار محور کلی شامل فتح 1، 2، 3 و 4 عمل میکردند.
این قرارگاه در محور جنوبی و در جناح چپ قرارگاه فتح، مأموریت داشت تا از رودخانه کارون عبور کرده و سر پلی را تصرف و تأمین کند و بنا به دستور، به پیشروی خود ادامه داده و ضمن انهدام دشمن و تأمین شهر خرمشهر و مرز، جناح چپ عملیات را پوشش دهد قرارگاه نصر، چهار تیپ مستقل از سپاه پاسداران و یک لشکر و یک تیپ از ارتش را تحت امر خود داشت که این یگانها به صورت ادغامی و در پنج محور کلی شامل نصر 1، 2، 3، 4 و 5 عمل میکردند.
مأموریت خاص هر یک از قرارگاههای سه گانه در ترکیب کلی، تأمین اهداف مورد نظر را تسهیل میکرد. قرارگاه قدس پس از درهم شکستن مواضع و استحکامات دشمن در محور شمالی، مأموریت داشت نیروهای دشمن را درگیر نگه دارد؛ موفقیت در اجرای این امر منجر به موفقیت دو قرارگاه فتح و نصر میشد. قرارگاه فتح پس از اجرای عملیات عبور از رودخانه به عنوان مهمترین و دشوارترین اقدام عملیاتی، میبایست با 15 تا 20 کیلومتر پیشروی در
عمق، سرپل وسیع و گستردهای را تصرف و تأمین میکرد. موفقیت قرارگاه فتح در این عملیات موقعیت دشمن را در کل منطقه متزلزل میکرد. همچنین، قرارگاه نصر مأموریت داشت با عبور از رودخانه کارون و تأمین جناح چپ عملیات، از منطقه شمال شرقی وارد خرمشهر شود.
پیچیدگی و دشواری عملیات، ضرورت مرحلهبندی آن را ایجاب میکرد؛ لذا برای اجرای عملیات مراحل زیر در نظر گرفته شد:
1- تهاجم قرارگاه قدس به خاکریز اول دشمن - برای درگیر کردن دشمن - هم زمان با عبور قرارگاههای نصر و فتح از رودخانه و پیشروی تا محور جاده اهواز - خرمشهر به منظور تأمین سرپل.
2- پس از تأمین سرپل، قرارگاههای فتح و نصر میبایست با ادامه پیشروی، مرز را تأمین و خرمشهر را آزاد میکردند.
3- ادامه تک برای تأمین سواحل شرقی اروند رود و پدافند در این منطقه.
نظر به دشواریهای عملیات عبور از رودخانه که برای نخستین بار در جنگ انجام میگرفت، و عدم درک دشمن نسبت به توانایی ایران برای انجام این عملیات، احتمال غافلگیری دشمن در تاکتیک عملیات و در نتیجه، احتمال پیروزی نیروهای خودی را افزایش میداد. ضمن این که نیروهای خودی با اتکا به این تاکتیک، «جناح دشمن» را مورد حمله قرار میدادند که این اقدام بر آسیبپذیری دشمن میافزود.
در عین حال، با توجه به عملیات عبور از رودخانه، «پذیرش خطر» برای تصمیمگیری لازم بود زیرا در صورت آمادگی دشمن و تهاجم آنها به نیروهای خودی،خسارتهای وارده بیشتر به یک مصیبت قابل تشبیه بود تا چیز دیگر.
برابر طرح عملیاتی کربلای 3 نیروی هوایی و هوانیروز پشتیبانی عملیات را بر عهده داشتند. نقش برادران جهاد سازندگی نیز در این زمینه بسیار مهم بود.
سرعت عمل نیروها پس از عملیات فتح المبین به منظور کسب آمادگی لازم و فراهمسازی مقدمات اجرای عملیات بیتالمقدس، همچنان از ضروریات کار به شمار میرفت، زیرا با توجه به افزایش جابهجاییها و نقل و انتقالات نیروهای خودی در غرب رودخانه کارون و استقرار آنها در ساحل این رودخانه، احتمال هوشیاری دشمن وجود داشت. به همین دلیل،
برخی پیشنهاد میکردند که پیش از آغاز عملیات، نیروهای خودی در ساحل رودخانه کارون به سرپلگیری اقدام کنند. (1).
بدین ترتیب، پس از اقدامات و تلاشهایی که کمتر از یک ماه انجام شد، در ساعت 3 بامداد روز دهم اردیبهشت 1361، عملیات بیت المقدس با رمز «یا علی بن ابیطالب» آغاز شد. نخستین خبر درگیری با دشمن، 55 دقیقه بعد از نیمه شب به قرارگاه رسید و تا سه ساعت پس از آن، تمام یگانهای خودی با دشمن درگیر شدن بودند.
پیشروی سریع نیروها در محور قرارگاه فتح، ابهام موجود را در مورد هوشیاری دشمن به ویژه در این محور برطرف کرد و کاملا مشخص شد که دشمن از سمت اصلی تک غافل بود.
در این مرحله، یگانهای قرارگاه قدس با دشمن درگیر شدند اما تنها در محور قدس 4 موفق به عبور از مواضع دشمن و تصرف سرپل در جنوب رودخانه کرخه شدند. یگانهای قرارگاه فتح نیز توانستند به آسانی به جاده اهواز - خرمشهر رسیده و در آن جا مستقر شوند و تنها در الحاق با قرارگاه نصر دچار مشکلاتی شدند. در محور قرارگاه نصر، با وجود پیشروی برخی یگانها، به دلیل ناهماهنگی در پیشروی و عوامل دیگر، درگیری به روز کشیده شد و یگانهای این قرارگاه موفق به تأمین اهداف خود نشدند. عدم الحاق در محور قرارگاه نصر و افزایش فشار دشمن سبب شد تا کل منطقه متصرفه در محدودهی قرارگاه نصر تهدید شود.
در پایان روز اول عملیات وضعیت کلی نیروهای خودی به این شرح بود: قرارگاههای نصر و فتح، سرپلی به وسعت 800 کیلومتری مربع را به تصرف در آورده و قرارگاه قدس از پنج محور خود تنها در دو محور موفق به اجرای مأموریت شده بود. با توجه به وسعت منطقهی سرپل و غفلت دشمن از سمت اصلی تک تعادل دشمن در این عملیات به طور اساسی درهم ریخت، به گونهای که تا پایان عملیات، توانایی مهار اوضاع و به دستگیری ابتکار عمل را نداشت.
1) 566. متأسفانه در جزوه «نقد کتاب از خونین شهر تا خرمشهر» - از انتشارات اداره آموزش ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی - بدون توجه به این ظرافتها، برای مخدوش کردن اصل تاکتیک عبور از رودخانه و پیشنهاد سپاه، بر این موضوع تأکید شده است که «برادران سپاه به سرپلگیری محدود اعتقاد داشتند.» حال آن که از همان آغاز و برابر گزارش جلسات بحث مانور که نوارهای آن در مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ موجود است،فرماندهی کل سپاه عملیات عبور از رودخانه را تلاش اصلی خوانده و تصرف سرپل وسیع را مورد تأکید قرار میداد. تصرف سرپل کوچک تنها بر اساس این نگرانی مطرح میشد که در صورت هوشیاری دشمن و چسبیدن نیروهایش به کنارههای رودخانه کارون، راه کار عملیات بسته خواهد شد، لذا بهتر بود هرچه زودتر سرپلی کوچک تصرف شود.
عراق پس از آگاهی از سمت اصلی تک و موفقیت نیروهای خودی در مرحله اول عملیات، تلاشهای خود را آغاز کرد؛ دشمن ابتدا با فشاری سنگین، سرپل متصرفه در جنوب رودخانه کرخه در محور قرارگاه قدس را باز پس گرفت. در محور قرارگاه فتح نیز دشمن تلاش کرد، نیروهای خودی را از پشت عارضه جاده اهواز - خرمشهر عقب براند، به همین منظور، با استفاده از عدم الحاق بین دو قرارگاه فتح و نصر و با رخنه در این شکاف، فشار سنگینی به نیروهای خودی وارد آورد و سرانجام تیپهای 7 ولی عصر و 27 حضرت رسول (ص) را وادار به عقبنشینی کرد.
در محور قرارگاه نصر نیز وضعیت بحرانی و نامساعد بود؛ رخنههای موجود به دلیل عدم هماهنگی در پیشروی و انجام نشدن الحاق، موجب تشدید فشار دشمن بر نیروهای خودی شد. بنابر گزارشهای موجود، در چنین وضعیتی صدام فشار زیادی را برای باز پسگیری مواضع آزاد شده به نیروهایش وارد میکرد.
با وجود فشار شدید دشمن به ویژه در منطقه سرپل که با به کارگیری تیپ 10 زرهی آغاز شده بود، نیروهای خودی در بدترین وضعیت و در حالی که فاقد آتش پشتیبانی و مواضع مناسب بودند، به مقاومت خود ادامه دادند و با آن که تانکهای دشمن موفق شدند در مواضع خودی نفوذ کنند، اما رزمندگان، با رشادتی بینظیر بار دیگر رخنهها را ترمیم و کل منطقه سرپل را حفظ کردند.
نیروهای خودی به دلیل تصرف و تأمین سرپل در وضعیت نسبتا خوبی به سر میبردند، ولی عدم تأمین عقبه و انجام نشدن الحاق به عنوان مهمترین معضل عملیات موجب نگرانی فرماندهی عملیات شده بود، لذا قرارگاههای فتح و نصر مأموریت یافتند. رخنههای موجود در مواضع را ترمیم کنند و قرارگاه قدس نیز موظف شد، مواضع از دست رفته را تصرف کند.
بدین ترتیب، در شب دوم عملیات برخی از رخنهها ترمیم شد، ولی عملیات باز پسگیری مواضع از دست رفته در محور قرارگاه قدس ناکام ماند و نیروهای این قرارگاه بار دیگر به مواضع قبلی خود عقبنشینی کردند.
پس از مرحله اول عملیات که یک هفته طول کشید، برای اجرای مرحله دوم عملیات با توجه به استقرار دشمن در غرب جاده اهواز - خرمشهر، دو راه کار پیشبینی میشد:
1- ادامه تک به سمت مرز به منظور دسترسی بیشتر به عقبههای نیروهای دشمن و تهدید بصره.
2- پیشروی به سمت خرمشهر با پیشروی از غرب جاده اهواز - خرمشهر.
به نظر میرسید بدون انهدام نیروهای دشمن، تصرف خرمشهر با چرخش به سمت این شهر از روی جاده اهواز - خرمشهر ممکن و عملی نباشد، بنابراین، در اولویت اول میبایست،نیروهای دشمن منهدم و مرز تأمین میشد. سپس تلاش برای ورود به داخل خرمشهر انجام میگرفت. بر همین اساس، در مرحله دوم عملیات، دو قرارگاه نصر و فتح مأموریت یافتند به سمت مرز پیشروی کنند و قرارگاه قدس نیز موظف شد با تظاهر به تک، همچنان دشمن را درگیر نگه دارد.
مرحله دوم عملیات در ساعت 30: 22 روز 16 اردیبهشت 1361 با هدف رسیدن به مرز بینالمللی و محاصره خرمشهر آغاز شد. نیروهای قرارگاه فتح در آغاز فتح حمله خود به جاده مرزی رسیدند ولی نیروهای قرارگاه نصر زیر فشار شدید دشمن قرار داشتند. پس از روشن شدن هوا، درگیری میان دو طرف ادامه یافت و نیروهای خودی با اتکا به کانالی که خط حد دو قرارگاه فتح و نصر محسوب میشد، در برابر پاتکهای دشمن مقاومت کردند،که سرانجام، نیروهای دشمن از غرب جاده دست به عقبنشینی زدند.
دشمن در مرحله نخست عملیات،طی ده روز نیروهای بسیاری را وارد منطقه کرد تا مناطق آزاد شده را باز پس گیرد، ولی نتیجهای نگرفت، به ویژه این که در مرحله دوم عملیات، نیروهای خودی به سهولت به مرز بینالمللی رسیده و منطقه را تصرف و تأمین کردند.
در واقع، وضعیت دشمن در این منطقه به دلیل تاکتیک ویژه عملیات و حضور نیرومند قوای نظامی ایران درهم ریخته بود. به عبارت دیگر، دشمن در موقعیتی قرار داشت که توان مقابله مؤثر با نیروهای خودی را نداشت و تداوم این وضعیت میتوانست علاوه بر انهدام نیرو، بصره را نیز در معرض خطر قرار دهد، به همین دلیل، دشمن تصمیم به عقبنشینی گرفت.
در این حال، عراق برای جلوگیری از فروپاشی یگانهایش،به هنگام عقبنشینی تدبیر خاصی اتخاذ کرد. از سوی دیگر، نیروهای قرارگاه قدس پس از اطلاع از عقبنشینی دشمن از محور شمالی، صبح روز 19 اردیبهشت 1361 پیشروی کرده و دشمن راتعقیب نمودند.
بدین ترتیب، جاده اهواز - خرمشهر که در اشغال دشمن بود، آزاد شد و عقبه نیروهای خودی به جای تکیه بر رودخانه کارون، بر روی خشکی و با اتصال به اهواز، برقرار شد.
خبرهای رسیده مبنی بر خروج نیروهای عراقی از خرمشهر و افزایش روحیه نیروهای خودی به دلیل پیروزی در عملیات، سبب شد، مرحله سوم عملیات با شتاب بیشتری انجام شود. به نظر میرسید شتاب دشمن در عقبنشینی، به منظور جلوگیری از خسارات و تلفات بیشتر انجام میگرفت، لذا مرحله سوم عملیات با هدف آزادسازی خرمشهر، با به کارگیری دو قرارگاه فتح و نصر، طرحریزی شد و در ساعت 22 روز 19 اردیبهشت 1361 به اجرا در آمد.
حضور پر شمار نیروهای دشمن در منطقه شلمچه و همچنین، خستگی روز افزون نیروهای خودی مانع از پیشروی اساسی در این مرحله شد، لذا نیروهای خودی پس از مقداری پیشروی، در سه کیلومتری شلمچه استقرار یافتند.
گرچه در این مرحله، اهداف مورد نظر به طور کامل تأمین نشد، ولی شمار بسیاری از نیروهای عراقی منهدم شدند و اطلاعاتی نیز از چگونگی آرایش دشمن به دست آمد که، مقدمه مرحله چهارم عملیات و فتح خرمشهر بود.
در پی بازسازی یگانها و انتقال قرارگاه فجر از منطقه فکه با سازماندهی جدید، مرحله چهارم عملیات با سه قرارگاه فتح، فجر، نصر طرحریزی شد. بر اساس تدبیر جدید، مقرر شد نیروها به مسدود کردن عقبه دشمن از جاده شلمچه و سپس، ورود به داخل شهر، ضمن محاصره خرمشهر،بخش وسیعی از نیروهای دشمن را منهدم و به محاصره درآورند.
مرحله چهارم عملیات در ساعت 25: 22 روز دوم خرداد 1361 آغاز شد. در این مرحله، نیروهای قرارگاه فتح به پلیس راه خرمشهر رسیدند و نیروهای قرارگاه فجر، پل نو را تصرف و به سمت اروند رود پیشروی کردند. در این حال، نیروهای قرارگاه نصر نیز با پیشروی در امتداد مرز و پاکسازی و انهدام دشمن، به سمت جنوب و به سمت نهر خین حرکت کردند. مقاومت عراقیها به ویژه در پل نو به منظور باز نگه داشتن عقبه نیروهای خود، نتیجهای در بر نداشت و سرانجام، در سوم خرداد 1361 برخلاف تصور دشمن که در دروازههای شرقی، شمالی و جنوبی در کمین نیروهای خودی بود، رزمندگان اسلام از دروازههای غربی و شمالی و از همان محوری که دشمن وارد خرمشهر شده بود، وارد خرمشهر شده و شهر را آزاد کردند.
انهدام لشکرهای 3 زرهی، 11 و 15 پیاده به میزان 80 درصد، لشکرهای 9 و 10 زرهی هر یک 50 درصد، لشکر 7 پیاده 40 درصد، لشکرهای 5 مکانیزه و 6 زرهی 20 درصد و لشکر 12 زرهی 20 درصد، تیپهای 605 و 417 پیاده به طور کامل، تیپ 109 پیاده 60 درصد و تیپهای 601، 602، 416، 419 پیاده 50 درصد تیپ مستقل 10 زرهی 40 درصد، تیپهای 31، 32 و 33 نیروی مخصوص بیش از 30 درصد، تیپهای 238 و 501 پیاده و تیپهای 9، 10 و 20 گارد مرزی 10 درصد.
در این عملیات، 19000 تن از نیروهای عراقی اسیر و 16000 تن دیگر کشته و زخمی شدند. همچنین، 550 دستگاه تانک و نفربر، 50 دستگاه خودرو، دهها قبضه توپ، 53 فروند هواپیما و سه فروند هلیکوپتر دشمن نیز در این عملیات منهدم شدند.
فتح خرمشهر به عنوان بزرگترین پیروزی سیاسی - نظامی جمهوری اسلامی ایران در سال دوم جنگ، از اهمیت بسیاری برخوردار بود. در این عملیات، 5400 کیلومتر مربع از سرزمینهای اشغالی آزاد شد و دشمن متجاوز برای اجتناب از تلفات بیشتر و حفظ ارتش خود و همچنین حفظ بصره، با سرافکندگی بسیار، از خاک ایران عقب نشست. در واقع،مقاومت دشمن در خرمشهر، که موجب زمینگیر شدن نیروهای عراقی و در نتیجه، فتح خرمشهر به دست رزمندگان اسلام شد، شکست و هزیمت را برای عراق به ارمغان آورد.
بدون تردید، دشمن با وجود وضعیت نامطلوبی که باآن روبهرو بود به دلیل اهمیت منطقه خرمشهر، تلاش میکرد،این منطقه را به عنوان تنها برگ برنده حفظ کرده و جنگ را آبرومندانه تمام کند، ضمن این که از احتمال سقوط بصره نیز نگران بود. (1)در چنین وضعیتی و به موازات تلاش رزمندگان برای آزادسازی خرمشهر، دشمن تلاشهای مضاعفی را برای آمادگی نیروهای خود جهت حفظ خرمشهر انجام داد؛ (2)به همین دلیل دشمن در این عملیات به لحاظ مکان و تا اندازهای در مورد زمان غافلگیر نشد. (3)به عبارت دیگر، باید دلیل شکست دشمن و پیروزی نیروهای خودی را مورد ارزیابی دقیق قرار داد. سردار غلامعلی رشید در مورد ضرورت ریشهیابی این موضوع میگوید:
«صحنه نبرد در دوران جنگ، میدان تحقق استراتژی طرفین است. باید بپذیریم، یک کشور در شرایط جنگ، بدون برخورداری از اندیشمندان نظامی، متفکران نظامی و رهبران نظامی قادر به
اتخاذ و اجرای یک استراتژی موفق نخواهد بود؛ یعنی نمیتوانیم بگوییم که در یک دوره جنگ، بدون دلیل و بدون استراتژی، همین طور موفق شویم. مسلما این موفقیت ریشه دارد. باید برگردیم، ببینیم صاحبان این استراتژی نظامی چه کسانی بودند و چه کسانی آن را انجام دادند؟» (1).
بدون تردید آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر نتیجهی یک استراتژی برتر بود. (2)پیروزیهای پیدرپی در عملیاتهای چهار گانه، در مقایسه با شکست بنیصدر در عملیاتهای چهار گانه، تنها به دلیل بینش نظامی مبتنی بر حضور نیروهای مردمی و انقلابی در عرصه جنگ و ترکیب مقدس ارتش و سپاه بود. سردار رشید در مورد ویژگیهای یک استراتژی موفق که به تدبیر نیروهای انقلابی و مردمی اتخاذ شد، چنین توضیح میدهد:
«در هر استراتژی موفق، سه ویژگی وجود دارد که در استراتژی آزادسازی مناطق اشغالی قابل مشاهده است: 1- انطباق با واقعیات؛ 2- به کارگیری کلیه امکانات و مقدورات؛ 3- شناخت کامل از دشمن.» (3).
با آزادسازی مناطق اشغالی و اثبات در سستی استراتژی و رفتار و عملکرد ناشی از آن، نقش تعیین کننده سپاه در جنگ تثبیت شد. در واقع، بلوغ و تکامل اندیشه دفاعی سپاه (4)
(پژوهشکده علوم دفاعی دانشگاه امام حسین (ع) مجلهی سیاست دفاعی، شماره 19، تابستان 1376).
و توانایی و قدرت نظامی این نیرو با برگزاری نماز شکر رزمندگان اسلام در مسجد جامع خرمشهر، جایگاه و نقش خود را یافت و از این پس، سپاه به عنوان یک سازمان نظامی نیرومند و توانا در سطح ملی نهادینه و مورد شناسایی قرار گرفت. (5)همچنین سپاه علاوه بر گسترش سازمان رزم، (6)در ابعاد طرحریزی و اجرای عملیات نیز قابلیت و برجستگیهای خود را نمایان کرد.در طراحی مانور عملیات، با توجه به موقعیت زمین منطقه و درکی که از تلاشها، آرایش دفاعی و محل استقرار نیروهای احتیاط دشمن وجود داشت، انتخاب راه کار مناسب با
1) 570. مأخذ 126، ص 34.
2) 571. برخی از تحلیلگران خارجی نیز به این موضوع اشاره کردهاند.
3) 572. پیشین.
4) 573. سردار غلامعلی رشید در این زمینه میگوید: «اندیشه دفاعی سپاه، در فتح خرمشهر شکل گرفت. در عملیات بیت المقدس درک عمیقتری از طرحریزی عملیات در بدنه سازمان سپاه رسوخ کرد. فرماندهان لشکرها، قرارگاهها، درک بهتر و عمیقتری کسب کردند.»
5) 574. مأخذ 5.
6) 575. سپاه طی 9 ماه یعنی از عملیات ثامن الائمه (ع) در مهر 1360 که با 15 گردان وارد عملیات شد تا خرداد 1361 که 100 تا 120 گردان در عملیات بیت المقدس به کار گرفت، در واقع به میزان 10 برابر رشد کرد.
پیشنهاد و تصرف سر پل بزرگ، منجر به تغییر اوضاع به سود ایران شد. سردار رضایی در این باره توضیح میدهد:
«من به برادرها گفتم، بایستی سرپل عمیق بگیرید. علت این که برادران ارتشی ما میگفتند که سرپل کوچک بگیریم، (1)حرف منطقی آنها این بود که ما بایستی یک سرپل داشته باشیم و بعد پلهایمان را نصب کنیم و نیروها را آن طرف ببریم و آرایش بدهیم. من گفتم نه، باید با سرعت خودمان را به جاده اسفالت اهواز - خرمشهر برسانیم. این حرکت موجب میشد تمام قوای دشمن در محاصره قرار بگیرد و موجب نگرانی آنها شود.» (2).
نشانههای موفقیت این حرکت به عنوان ویژگی مانور عملیات، با عقبنشینی لشکرهای 5 و 6 ارتش عراق نمایان شد. دشمن با این عقبنشینی، منطقه مقابل قرارگاه قدس را فدای حفظ بصره کرد و پس از آن نیز با افزایش فشار نیروهای خودی، خرمشهر را فدای بصره کرد. بنابراین، فروپاشی دشمن را باید در ویژگی طرح مانور عملیات و سرعت عمل نیروها در عبور از رودخانه و تصرف سرپل بزرگ جستوجو کرد، سردار رضایی ادامه میدهد:
«در حقیقت ما قاطعیت و صلابت را در تصمیمگیری دشمن خرد کردیم و این باعث شد که حرکت ما روان شود.» (3).
با توجه به ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر که در وضعیت خاصی انجام گرفت، یکی از مسائل مهمی که نیاز به بررسی دارد، علت توقف ایران در عملیات بیت المقدس بر مرزهای بینالمللی و خودداری نیروها از ادامهی پیشروی به سمت بصره میباشد. در واقع، تأخیر در پیشروی به سمت بصره منجر به تحکیم مواضع دشمن و در نهایت ناکامی در عملیات رمضان شد. حال آن که اصل مهم نظامی «استفاده از موقعیت و تعقیب دشمن» ایجاب میکرد، نیروهای ایران در موقعیتی که دشمن از نظر روحی و استحکامات دچار ضعف و استیصال شده بود، به سمت بصره پیشروی کنند. سردار رضایی درباره علت انجام ندادن این امر مهم، مشکلات نظامی را مورد تأکید قرار میدهد:
«حدس میزدیم که ممکن است به سمت بصره برویم، ولی موفق نشویم. علت این که ما از بصره دست کشیدیم، همین فکر بود، لذا ترجیح دادیم خرمشهر برای ما و بصره برای دشمن باشد.» (4).
از سوی دیگر، دشمن در آخرین مراحل عملیات به دلیل عدم اطمینان نسبت به سمت حرکت نظامی نیروهای ایرانی، تصمیم گرفت، از خرمشهر خارج شود، ولی بصره را حفظ کند، لذا با توجه به اندیشه دفاع از بصره، خرمشهر را از دست داد. (1).
بدین ترتیب، طی 9 ماه مناطق اشغالی ایران آزاد شد و در این میان،عملیات شگفتانگیز بیت المقدس (فتح خرمشهر) آخرین عملیات از سلسله عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی بود که به اجرا در آمد. عراق پیش از این، به دلیل وضعیت سیاسی داخلی ایران و نتایج سلسله عملیاتهای ناموفقی که در پاییز و زمستان سال 1359 به فرماندهی بنیصدر انجام گرفته بود، از نظر استراتژیکی در غفلت کامل به سر میبرد و در واقع، نقطه ثقل تحولات جنگ را نادیده گرفته بود. تا آنجا که بسیاری از مقامهای عالی رتبه عراق در طول تابستان 1981 میلادی (1360) کاملا متقاعد شده بودند که دولت ایران تا پاییز (1360) سقوط خواهد کرد. (2)ولی پیدایش وضعیت جدید به منزلهی شکست استراتژی عراق مبنی بر «تحمیل صلح با حفظ قلمرو» بود. به همین دلیل، بدیهی بود که دولت عراق با اعلام عقبنشینی از سایر مواضع اشغالی، امکان افزایش حمایت جهانی از خود و در مقابل، فشار بر ایران را برای پایان دادن به این جنگ، فراهم کند.
بنبست نظامی حاکم بر جنگ (3)
(ویلیام اف هیکمن، ارتش از هم پاشیده و از نو متولد شده در سال 1982، ترجمه گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 12 / 1374).
که ناشی از ناتوانی نظامی دو کشور ایران و عراق در تغییر موازنه سیاسی - نظامی بود، منجر به شکلگیری و تقویت این نظریه شد که دو طرف درگیر با بهرهگیری از قدرت نظامی، توانایی تغییر اوضاع را به سود خود ندارند. با شکلگیری روند آزادسازی مناطق اشغالی و سرانجام، فتح خرمشهر، بار دیگر جنگ ایران و عراق، در کانون توجه جهانیان قرار گرفت.در این میان، تحلیل محافل کارشناسی، ناظران، شخصیتها و مقامهای رسمی کشورها،
1) 580. پیشین.
2) 581. مأخذ 62، ص 140.
3) 582. ویلیام اف هیکمن یکی از فرماندهان نیروی دریایی امریکا و عضو هیئت مدیره فدرال برنامه مطالعات خارجی بروکینگز در مورد مراحل جنگ مینویسد: «در جریان مرحلهی اول که حدود هفت هفته ادامه داشت، نیروهای عراقی در موضع تهاجمی قرار داشتند. در مرحلهی دوم که اوایل نوامبر (نیمه آبان) تا تابستان 1981 میلادی (1360) را در بر میگیرد، جنگ در بنبست قرار داشت و در طی آن، نیروهای عراقی در مواضع دفاعی مستقر شدند و از سوی دیگر، تلاشهای ایران برای صورت دادن کارها در جبهه به دلیل وجود جنگ قدرت در تهران، ناکام ماند...»
در مورد پیدایش روند جدید در جنگ، نمایانگر نوعی غافلگیری و اظهار شگفتی همراه با نگرانی بود. با این حال، همهی نظرها و تحلیلهای ارائه شده بر این نکته تأکید داشتند که پیروزی ایران در عملیات بیت المقدس به عنوان نقطه عطف (1)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، «گزارشهای ویژه» 11 / 2 / 1361، رادیو امریکا، 10 / 2 / 1361).
میتواند سرنوشت جنگ را تعیین کند. چنان که روزنامه گاردین چاپ انگلیس این پیروزی را نقطه عطفی در جنگ میان دو کشور دانست (2)و روزنامه لوموند، چاپ فرانسه نیز بر این مسئله تأکید کرد که «نبرد خرمشهر سرنوشت جنگ را تعیین خواهد کرد.» (3)فایننشال تایمز نیز نوشت:«خرمشهر به منزله کلید پیروزی جنگ است و خرمشهر تنها سمبل واقعی پیروزی عراق و سمبل مقاومت (4)
(روزنامه جمهوری اسلامی، 6 / 3 / 1361، به نقل از رادیو لندن، 5 / 3 / 1361).
سرسختانه نیروهای ایران است.» (5).همچنین، یک دیپلمات غربی در بغداد گفت:
«خرمشهر یک جایزه بزرگ است، اگر ایرانیها آن را پس بگیرند، عراقیها حرفی برای گفتن نخواهند داشت.» (6).
خبرگزاری آسوشتیدپرس سقوط خرمشهر را شکستی (7)
(روزنامه جمهوری اسلامی 25 / 2 / 1361).
توهینآمیز و واقعی برای دولت صدام در جنگ 20 ماهه ارزیابی کرد. (8)رادیو لندن نیز به نقل از کارشناسان، (9)(خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 20 / 12 / 1361).
پیروزی در خرمشهر را به عنوان یکی از بزرگترین پیروزیهای ایران بر شمرد. (10).در سایر تحلیلهایی که در مورد آثار ناشی از شکست عراق در عملیات بیت المقدس مطرح میشد، به موضوعاتی همچون: «تحقیر ارتش عراق»، «از دست دادن مهمترین و بزرگترین انگیزه عراقیها» (11)، «در تیررس قرار گرفتن منطق نفت خیز عراق» (12)و «توانایی ایران برای پیشروی به مرز داخل خاک عراق» (13)اشاره شده است.
دربارهی ریشهیابی علل برتری نظامی ایران بر عراق و دستیابی نیروهای خودی به پیروزیهای درخشان، روزنامه لوس آنجلس تایمز نوشت:
1) 583. روزنامه واشنگتن پست چاپ امریکا نوشت: «به عقیده کارشناسان نظامی غرب، این دو حمله گسترده نیروهای ارتش ایران به عراقیها، نقطه عطف محسوب میشود.»
2) 584. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 10 / 2 / 1361.
3) 585. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 24 / 2 / 1361، به نقل از رادیو صدای ایران، 23 / 2 / 1361.
4) 586. برخی از کارشناسان، مقاومت ایران را در خرمشهر با مقاومت روسها در جنگ جهانی دوم در استالین گراد مقایسه کردند و از خرمشهر به عنوان استالین گراد عراق نام بردند.
5) 587. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 11 / 2 / 1361، به نقل از رادیو لندن، 10 / 2 / 1361.
6) 588. روزنامه جمهوری اسلامی، 31 / 2 / 1361، به نقل از روزنامه فرانسوی فرانس سوار.
7) 589. روزنامه نیویورک تایمز نیز عقبنشینی عراق را به عنوان بزرگترین شکست در طول جنگ ذکر کرد.
8) 590. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 3 / 3 / 1361، به نقل از آسوشیتد پرس، بیروت، 2 / 3 / 1361.
9) 591. روزنامه حریت چاپ آنکارا نوشت: «با شکست سختی که بر عراقیها در منطقه خرمشهر وارد آمد، پیروزی ایران در این جنگ قطعی شد.»
10) 592. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 3 / 1361، به نقل از رادیو لندن، 3 / 3 / 1361.
11) 593. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 13 / 2 / 1361، به نقل از رادیو لندن.
12) 594. مأخذ 172، به نقل از رادیو لندن، 2 / 3 / 1361.
13) 595. مأخذ 150، به نقل از رادیو نیویورک تایمز.
«استراتژی نظامی ایران بر عراق برتری داشته و ایرانیان حملات خود را با نیروی زیاد بر صفوف عراقیها در خوزستان وارد آوردهاند. علاوه بر آن، ایرانیان دارای ایثار، از خودگذشتگی و میل به شهادت بوده و با شوقی انقلابی برای آزادی سرزمینهایشان میجنگند. در مقابل، سربازان عراقی اعتماد به نفسشان را از ابتدای جنگ از دست داده و...» (1).
روزنامه واشنگتن پست نیز به نقل از مقامهای امریکایی نوشت:
«مقامات امریکایی از این که ایران توانسته به فاصله کمی از حمله ماه مارس (فتح المبین) چنین ضربه بزرگی بر عراق وارد آورد، اظهار تعجب نمودند و افزودند که ایران تاکتیک حمله زمینی را به نحو احسن انجام داده است، عملیاتی که عراق هنوز در آن موفق نبوده است. بر طبق محاسبات پنتاگون، تا به حال ایران چهار عمل عظیم داشته است، لیکن این حمله اخیر قاطعترین آنها است». (2).
این نشریه همچنین با اشاره به شیوه حملات زمینی ایران و تکمیل آن در مراحل مختلف، تأکید کرد که عراقیها هنوز یارای فراگیری آن را ندارند. (3)خبرگزاری فرانسه نیز به نقل از کارشناسان نظامی خارجی مقیم تهران، با اظهار شگفتی از نحوه هماهنگی عملیات به لحاظ زمانی و مکانی، بیان کرد:
«نیروهای مسلح ایران (ارتش، بسیج، سپاه) ثابت کردند که از یک انسجام بهتآور و غیر مترقب برخوردارند. نیروهای بسیج که تجهیزات نظامی اندک ولی انگیزههای مذهبی عمیقی دارند، عامل تعیین کنندهای را در پیروزیهای اخیر ایرانیان تشکیل میدهند.» (4).
تلویزیون شبکه یک آلمان با تأکید بر نقش پاسداران و بسیجیان در جنگ گفت:
«البته نه این که اسلحههای مدرن شاه بار سنگین این جنگ را به عهده داشته باشد، بلکه بیشتر از همه، پاسداران انقلاب و بسیجیان که توسط پاسداران، بسیار کم تعلیم دیدهاند، در این جنگ نقش دارند و در هفتههای اخیر سنگرهای عراقی را تسخیر کردهاند.» (5).
مجله آلمانی اشپیگل نیز «روحیه شهادت طلبی و تعصب» (6)را عامل پیروزیهای اخیر ایران دانست. و مجله پاکستانی مسلم بر «نقش ایمان و قدرت روحی» (7)تأکید کرد.
در نخستین بررسیهای ریشهیابی علل دستیابی ایران به پیروزی سریع، (8)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 2 / 3 / 1361، خبرگزاری یونایتد پرس از قاهره).
آنچه بیش از1) 596. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 27 / 2 / 1361.
2) 597. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 17 / 2 / 1361.
3) 598. پیشین.
4) 599. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 5 / 3 / 1361، به نقل از خبرگزاری فرانسه.
5) 600. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 3 / 3 / 1361.
6) 601. روزنامه اطلاعات، 21 / 2 / 1361، ضمیمه سیاسی.
7) 602. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 5 / 3 / 1361.
8) 603. روزنامه الاهرام در این زمینه نوشت: «هیچ کس انتظار نداشت خرمشهر با این سرعت به دست ایرانیان بیفتد. باز پسگیری خرمشهر با این سرعت تکاندهنده است، زیرا عراقیها بیست ماه پیش پس از آن که خرمشهر به دستشان افتاد، سه خط دفاعی قوی در داخل خاک ایران تشکیل داده بودند.»
هر عامل دیگری مورد توجه قرار گرفت، موقعیت جدید نظامی ایران و برتری آن بر عراق و در مقابل، وضعیت نامطلوب عراق بود. بیگمان، نتایج ناشی از این وضعیت میتوانست تأثیرات کاملا آشکار و تعیین کنندهای را در زمینه سیاسی، در داخل عراق و در سطح منطقه داشته باشد. روزنامه الاهرام چاپ مصر به نقل از کارشناسان نظامی، در مورد موقعیت عراق در جهان عرب و تأثیر رخدادهای جنگ بر منطقه، نوشت:
«عراق در دروازه شرقی جهان عرب قرار دارد و نتایج آنچه که در آن منطقه روی میدهد، با سرعتی سرسامآور در سراسر منطقه عربی منعکس خواهد شد.» (1).
چند روز بعد، همین روزنامه در مقالهای به قلم سردبیر خود نوشت:
«شکست عراق نه تنها موجب سقوط دولت و اشغال خاک این کشور خواهد شد، بلکه این به نوبه خود فاجعه بزرگی است و به سقوط پیدرپی دولتهای خلیج فارس میانجامد.» (2).
روزنامه «ینی دویر» چاپ آنکارا به نقل از منابع دیپلماتک در بغداد، با تأکید بر پیوستگی سقوط صدام با تحولات منطقه خلیج فارس، نوشت:
«سقوط صدام حسین و تحولات سیاسی آینده خلیج فارس به پیشروی نیروهای ایرانی که روز به روز ابعاد گستردهتری به خود میگیرند، بستگی دارد.» (3).
خبرگزاری آسوشیتدپرس در منامه نیز با بررسی تأثیرات آزادی خرمشهر بر وضعیت سیاسی عراق و منطقه، گزارش داد:
«سقوط این شهر (خرمشهر) به دست ایرانیها سبب به هم ریختن رژیم صدام حسین و بروز مشکلاتی در سایر نقاط خلیج فارس خواهد شد و این مسئله اخیرا به نحو «گستردهای در مجلات عربستان منعکس شده است.» (4).
دربارهی تأثیر پیروزیهای ایران بر موقعیت صدام و وضعیت سیاسی دولت عراق، در رسانههای خبری، از قول کارشناسان نظامی و منابع دیپلماتیک به مواردی اشاره شد که خواندنی میباشد، مجله نیوزویک «بیاعتبار شدن صدام» و سرنگونی وی را به عنوان نتایج شکست[عراق]در خرمشهر ذکر کرد. (5)همچنین در این روزنامه، مواردی همچون «خودکشی سیاسی رژیم بغداد»، (6)«ابهام در مورد بقای سیاسی صدام» (7)و «آینده مبهم برای رژیم عراق» (8)مورد تأکید قرار گرفت. روزنامه دی ولت چاپ آلمان نیز نوشت:
«عراق در جنگ خلیج (فارس) علیه ایران و علیه انقلاب اسلامی آیت الله خمینی، هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی باخته است. این نظرهایی است که در تمام پایتختهای عربی به دست آمده است.» (9).
1) 604. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 23 / 2 / 1361.
2) 605. پیشین به نقل از یونایتد پرس.
3) 606. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 21 / 2 / 1361.
4) 607. مأخذ 184.
5) 608. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 1 / 3 / 1361.
6) 609. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 25 / 2 / 1361، به نقل از نشریهی نشنال بیزینس دیوید، چاپ نیوزلند.
7) 610. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 28 / 2 / 1361، به نقل از وال استریت ژورنال.
8) 611. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 10 / 3 / 1361، رادیو امریکا به نقل از فؤاد عجمی استاد و رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه هاپکینز امریکا.
9) 612. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 27 / 2 / 1361.
روزنامه زود دویچه سایتونگ چاپ آلمان دربارهی وضعیت عراق در جنگ نوشت:
«بدین ترتیب، بغداد آخرین تکیهگاهش را برای مذاکره و جهت حفظ آبرویش از دست داده است (1)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 5 / 3 / 1361).
و از نظر نظامی دیگر صدام نجات دادنی نیست، حتی اگر ایرانیها به عراق وارد نشوند.» (2).البته برخی معتقد بودند که گرچه صدام با حمله به ایران و شکست در جنگ اشتباه بزرگی را مرتکب شد، ولی سقوط عراق به آسانی امکانپذیر نیست، زیرا امنیت داخلی آن کاملا تحت نظر دولت عراق قرار دارد، و از سوی دیگر، کشورهای عربی نیز الزاما از عراق جانبداری خواهند کرد. (3).
در این روند، «تثبیت نظامی - سیاسی ایران» و «پیروزی نظامی بر عراق»، به منزله پیروزی انقلاب اسلامی و چیره شدن بر معضلات ناشی از بحران داخلی و تجاوز خارجی ارزیابی میشد. به عبارت دیگر، توانایی نظامی ایران موجب تحول در صحنه نبرد شد و تأثیرات احتمالی آن در حوزه سیاسی در داخل عراق و در سطح منطقه مورد بررسی و توجه ناظران قرار گرفت. به این معنا، پیدایش نتایج ناشی از این وضعیت، بیانگر منطق حاکم بر تغییر ماهیت جنگ بود.
در واقع، عراق و حمایت از این کشور برای حمله به ایران، به دلیل نگرانی از تحولات ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط شاه بود. مخالفان انقلاب اسلامی امیدوار بودند؛ با تهاجم دولت بعث عراق، جمهوری اسلامی در گرداب بیثباتی داخلی و تجاوز خارجی افتاده و سرانجام از پای درآید. ولی در مقابل، ایران با پیروزیهای نظامی خود، در موقعیت جدید و برتری، قرار گرفت. در این حال ارگان حزب سوسیالیست کارگر انگلستان در این زمینه نوشت:
«ایران در محاصره اقتصادی بود و نمیتوانست هیچ سلاح و قطعه یدکی دریافت کند و دائما تحت حمله تبلیغاتی بود. کسانی چون فرد هالیدی مرتبا با اظهار نظر خود سم تبلیغاتی علیه ایران تهیه میدیدند و ادعا میکردند که انقلاب ایران و رهبر آن امام خمینی قادر به تحمل حمله عراق نیستند. آنها مدعی بودند که «نظام ایران سرنگون میشود و اقتصاد ایران ورشکسته
است و به زودی در ایران جنگ داخلی روی میدهد. ارتش شورش کرده و دست به کودتا میزند، مردم از جنگ خسته شده پشت جبهه را تقویت نمیکنند و دست به راهپیمایی و تظاهرات علیه دولت میزنند. اما تمام این حرفها غلط از آب در آمد و نه تنها ایران به پیروزی نظامی دست یافت، بلکه انقلاب اسلامی ایران نیز قدرتمندتر شد و به پیشرفت خود ادامه میدهد.» (1).
روزنامه لوموند نیز در مورد تأثیرات جنگ بر اوضاع داخلی ایران نوشت:
«جنگ به رژیم ایران اجازه داد که ضمن برقراری مجدد اتحاد مقدس - از آن نوع که به وی فرصت داد تا رژیم سلطنتی را سرنگون کند - به پاسداران بازوی نیرومند انقلاب اسلامی،عمدهترین نیروی نظامی، کشور اهمیت خاصی داده شود و جناحهای مختلف لیبرال یا چپی تصفیه شدند و این خود نشانه یکی از عمدهترین پیروزیهای جمهوری اسلامی در مقابل رژیم بعثی بغداد است.» (2).
رادیو لندن نیز در تفسیر خبری گفت:
«جنگ نه تنها جمهوری اسلامی آیت الله خمینی را تضعیف نکرد، بلکه به رهبری آن انسجام بخشید و اکنون این دولت صدام حسین در بغداد است که بیثبات جلوه مینماید.» (3).
سفیر سابق آمریکا در عربستان نیز بر این مسئله تأکید کرد که عراق با هجوم به سرزمینهای ایران، میخواست شاهد سقوط جمهوری اسلامی ایران باشد، ولی این آرزو با برتری نیروهای ایران اتفاق نیفتاد. (4)رادیو آلمان غربی نیز به این مسئله اشاره کرد که صدام حسین نتوانست به هدفش که سقوط حکومت ایران بود، برسد و خود را از خطر انقلاب اسلامی برهاند، (5)حال آن که اکنون عراق با ناثباتی روبهرو شده و صدام باید از سقوط حکومت خود بیمناک باشد، (6)در مجموع، وضعیت ایجاد شده این حقیقت را روشن کرد که اگر قرار باشد با توسل به شیوههای نظامی مسئله جنگ را حل و فصل کرد، ایران در این زمینه از وزنه سنگینتری برخوردار است. (7).
بدین ترتیب، در حالی که تصور میشد تجاوز نظامی عراق پایان بخش حیات سیاسی نظام انقلابی ایران خواهد بود، روند تحولات جنگ اوضاع را به گونهای تغییر داد که سرنوشت سیاسی صدام و تداوم بقای دولت حاکم بر بغداد، در معرض ابهام و تردید قرار گرفت. پیدایش این وضعیت منجر به تغییر مواضع عراق، افزایش نگرانی امریکا و اتخاذ مواضع و سیاستهای جدید در منطقه و برخورد با ایران و همچنین افزایش حمایت و گسترش تحرکات دیپلماتیک کشورهای عرب پشتیبان عراق شد. در این حال، دولت عراق بر اثر
1) 616. روزنامه اطلاعات، 8 / 3 / 1361، ویژهی جنگ.
2) 617. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 9 / 3 / 1361.
3) 618. مأخذ 173.
4) 619. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 1 / 3 / 1361، به نقل از مجلهی نیوزویک.
5) 620. مأخذ 169، به نقل از رادیو آلمان، 23 / 2 / 1361.
6) 621. مأخذ 173، به نقل از تلویزیون آلمان غربی.
7) 622. مأخذ 169، به نقل از خبرگزاری رویتر.
درماندگی در برابر وضعیت جدید، به طور تلویحی نقش و موقعیت خود برای امریکا و نیز «جنگ نیابتی» علیه ایران را یادآوری کرد. نشریهای به نقل از یک مقام عراقی نوشت:
«عراق به نیابت از جانب امریکا با ایران میجنگد. عراق با مقابله با جمهوری اسلامی در حقیقت خواسته کار امریکا را بدون آن که هزینهای برای واشنگتن در بر داشته باشد،انجام دهد.» (1).
آسوشیتد پرس نیز در گزارشی اعلام کرد که عراقیها ادعا میکنند، برای جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی (بنیادگرایی) ایران به عراق و کشورهای طرفدار غرب و نفتخیز حوزه خلیج فارس از جمله عربستان و کویت، با این کشور میجنگند. (2)اعتراف عراقیها به نقش خود در تأمین منافع غرب در حالی بیان شد که دولت عراق برای خروج از وضعیت بحرانی شدیدا به پشتیبانی دوستان غربی (3)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه، 11 / 3 / 1361، کانال 2 تلویزیون فرانسه).
و منطقهای خود نیاز داشت. عراقیها همچنین برخلاف مواضع قبلی خود - قبل از جنگ و قبل از شکست در تلاش برای «تجزیه ایران» و لغو قرارداد 1975 الجزایر - در وضعیت جدید اعلام کردند که هیچ گونه نظر توسعه طلبانهای به خاک ایران ندارند. (4)سعدون حمادی، وزیر خارجه عراق نیز آمادگی کشورش را برای تخلیه مناطق اشغالی اعلام کرد. (5)عراق همچنین آمادگی خود را برای مذاکره در هر مورد، حتی رودخانه اروند، اعلام کرد. (6)بخش فارسی رادیو بغداد به نقل از صدام گفت:«رهبری عراق، جناب آقای صدام حسین، بارها از طریق رسانههای گروهی، رادیو، روزنامه و هیئتهای حسن نیت اسلامی اعلام نموده است که ما طمعی به خاک ایران نداریم، ما آمادهایم که آخرین وجب خاک ایران را ترک گوییم. ما جنگ افروز نیستیم و نمیخواهیم منطقه ناامن باشد و منافع ما و هر انسان دیگر در صلح و آرامش تأمین میشود.» (7).
نگرانی عراق از سرانجام جنگ و وضعیت نامطلوبی که گرفتار آن بود (8)، تأثیر مستقیمی در موضعگیریهای جدید این کشور داشت. بی گمان، تأکید عراق بر پایان دادن به جنگ و اتخاذ مواضع صلحجویانه میتوانست موقعیت سیاسی این کشور را بهبود بخشد. رادیو لندن در این باره گفت:
«به احتمال زیاد رهبران عراق به این نتیجه رسیدهاند که عقبنشینی به مرز بینالمللی همراه با تقویت مواضع دفاعی در پشت مرز، بهترین روش برای پایان دادن به جنگ است.» (9).
1) 623. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 23 / 2 / 1361، نشریه نشنال بیزینس دیوید، چاپ نیوزلند.
2) 624. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 14 / 2 /1361.
3) 625. وزیر خارجه وقت فرانسه (کلودشسون) رسما اعلام کرد: «فرانسه از عراق حمایت میکند.» وی دربارهی ادامه جنگ و ورود ایران به داخل خاک عراق گفت: «در این صورت، ایران به خاک عراق وارد نخواهد شد، بلکه به یک مجموعه وارد میشود.»
4) 626. مأخذ 186، خبرگزاری فرانسه به نقل از روزنامه الجمهوریه.
5) 627. مأخذ 202، به نقل از رادیو صدای آزاد ایران، روزنامه زود دویچه سایتونگ چاپ آلمان.
6) 628. مأخذ 203، به نقل از آسوشیتدپرس.
7) 629. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 23 / 2 / 1361.
8) 630. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 22 / 2 / 1361، به نقل از خبرگزاری فرانسه از بغداد.
9) 631. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 30 / 2 / 1361، به نقل از رادیو لندن، 29 / 2 / 1361.
چنین به نظر میرسید که امریکاییها در متقاعد کردن دولت عراق برای عقبنشینی از مناطق اشغالی ایران نقش برجستهای داشتند. این اقدام عراق میتوانست در چارچوب سیاست امریکا مبنی بر پایان دادن به جنگ معنا پیدا کند، زیرا امریکاییها در اوضاع جدید، قادر شدند با حمایت از عراق و فشار بر ایران اهداف و منافع خود را پیگیری کنند.
در این حال، «بمباران جزیره خارک» به وسیلهی هواپیماهای عراقی قابل تأمل است. این اقدام در حالی صورت گرفت که عراق شعار صلحطلبی سر میداد. اگر عراقیها بر پایان دادن به جنگ و برقراری صلح تمایل داشتند، اساسا نباید جزیره خارک را مورد حمله قرار میدادند. به همین دلیل، این اقدام عراق را باید در چارچوب سیاستهای جدید امریکا و به عنوان تهدید علیه ایران ارزیابی کرد (1).
نخستین واکنش مقامهای رسمی امریکا در مورد جنگ، پس از عملیات طریق القدس و با مشاهده پیروزی ایران ابراز شد. پیروزی در عملیات فتح المبین بر نگرانی امریکاییها افزود و همین مسئله سبب شد تا ضرورت اتخاذ استراتژی جدید مورد تأکید قرار گیرد. (2)با آغاز عملیات بیت المقدس، اظهارات مقامهای امریکا نشاندهندهی افزایش این نگرانی بود، (3)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 16 / 2 / 1361).
چنان که هیگ، وزیر خارجه وقت امریکا به طور رسمی مخالفت دولت امریکا را با هر گونه تحول در منطقه اعلام کرد:«امریکا در برابر هر گونه تغییر اساسی در منطقه خلیج فارس که ناشی از جنگ عراق و ایران باشد،بیتفاوت نخواهد بود.» (4).
وی همچنین در دیدار با مقامهای ترکیه گفت که پیروزی ایران در جنگ نگرانیهای عمیقی را در خاورمیانه به وجود خواهد آورد. (5)در واقع، هر گونه تحول اساسی ناشی از
1) 632. بعدها، به موازات موقعیت برتر ایران پس از عملیاتهای خیبر، بدر، فاو و کربلای 5، اقدامات عراق در حمله به مراکز نفتی و صنعتی ایران و حمله به مردم بیدفاع در شهرها، افزایش یافت.
2) 633. نگاه کنید به بازتاب عملیات فتح المبین در همین کتاب.
3) 634. روزنامه لوس آنجلس تایمز نوشت: «حمله ایران که روز جمعه آغاز شد برای امریکا از اهمیت بسیاری برخوردار است و چنین به نظر میرسد که پیروزی ایران آرامش دوستان امریکا را در منطقه به هم خواهد زد.»
4) 635. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 29 / 2 / 1361، خبرگزاری آلمان به نقل از روزنامه الاهرام.
5) 636. پیشین، به نقل از روزنامه گونش چاپ ترکیه، منابع دیپلماتیک در بروکسل.
جنگ در منطقه میتوانست متأثر از دو حادثهی «سرنگونی حکومت بعث عراق» و یا «ادامه جنگ در داخل خاک عراق» باشد. در این زمینه، رادیو اسرائیل به نقل از مقامهای امریکایی (1)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی «گزارشهای ویژه» 4 / 3 / 1361، خبرگزاری فرانسه).
گفت که خطر سرنگون شدن حکومت فعلی عراق - خواه در اثر شکست جنگی یا کودتای داخلی - پیآمدهای بسیار خطرناکی برای امنیت حوزه خلیج فارس خواهد داشت. (2)روزنامه واشنگتن پست نیز به نقل از مقامهای امریکایی نوشت:«نگرانی امریکا و کشورهای منطقه این است که ایران پس از پیروزی تشویق شده و میخواهد جنگ را به داخل خاک عراق بکشاند.» (3).
روزنامه نیویورک تایمز نیز به نقل از مقامهای وزارت خارجه امریکا نوشت:
«امریکا این حادثه (پیروزی ایران) را شکست بزرگ روانی و نظامی برای رژیم صدام حسین میداند و کابینه ریگان در مورد احتمال حمله ایران به داخل خاک عراق و یا سرعت بخشیدن به فشارها و خرابکاری از داخل به قصد سرنگونی رژیم صدام، نگران است.» (4).
روزنامه واشنگتن پست همچنین به نقل از مقامات امریکایی، موقعیت ایران را برای ادامه جنگ در داخل خاک عراق مثبت ارزیابی کرده و نوشت که این اقدام میتواند در خلیج فارس پیآمدهای گسترده و ماندگار داشته باشد. (5)به همین دلیل، کاسپار واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا به طور رسمی اعلام کرد:
«پیروزی ایران در جنگ با عراق به نفع امریکا نخواهد بود.» (6).
تغییر توازن در منطقه مهمترین نتیجهای بود که در صورت پیروزی ایران بر عراق، ایجاد میشد. پیدایش این وضعیت، اساسا با منافع حیاتی امریکا در منطقه مغایرت داشت.الکساندر هیگ، وزیر خارجه وقت امریکا در مورد احتمال تغییر موازنه (7)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 12 / 3 / 1361).
در منطقه و بهرهبرداری شوروی از پیروزیهای ایران، گفت:1) 637. خبرگزاری فرانسه نیز به نقل از یک دیپلمات امریکایی گفت: «سقوط رژیم عراق خواه به دنبال یک شکست نظامی و خواه به علت یک خرابکاری داخلی، عواقبی پیشبینی نشده ولی مطمئنا بسیار وخیم بر ثبات خلیج فارس - که منطقهای حیاتی برای واشنگتن به حساب میآید - به دنبال خواهد داشت.»
2) 638. مأخذ 173، به نقل از رادیو اسرائیل، 3 / 3 / 1361.
3) 639. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 17 / 2 / 1361.
4) 640. روزنامه جمهوری اسلامی، 5 / 3 / 1361.
5) 641. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 8 / 3 / 1361، به نقل از رادیو امریکا، 7 / 3 / 1361.
6) 642. مأخذ 188، به نقل از خبرگزاری رویتر.
7) 643. روزنامه انگلیسی زبان اینترنشنال تریبون چاپ فرانسه در مورد تغییر توازن در منطقه نوشت: «این دومین بار است که طی سه سال گذشته تعادل قدرت در خاورمیانه بر هم میخورد. اولین بار با امضای قرارداد کمپ دیوید مصرف نقش رهبری خود را در جهان عرب از دست داد و عملا از سوی کشورهای عرب به کنار گذاشته شد... جمهوری اسلامی[نیز]قصد دارد به ایفای نقش قدرت اول و پر کردن جای خالی رهبری در خاورمیانه عربی بپردازد.»
«این خطر بزرگ وجود دارد که جنگ به کشورهای همسایه نیز سرایت کند و هم اکنون هم مناسبات بین کشورهای عربی را تیره ساخته است. (1)از این گذشته امکان دارد دگرگونیهای پیشبینی نشده و دور دستی را در موازنه منطقه به وجود آورد و به شوروی فرصت دهد، به گسترش نفوذ در منطقه بپردازد.» (2).
به همین دلیل، امریکاییها خواهان برقراری توازن در منطقه بودند و این امر تنها با جلوگیری از پیروزی ایران بر عراق امکانپذیر بود، در غیر این صورت، امریکا نمیتوانست مهار اوضاع منطقه استراتژیک خلیج فارس را در دست بگیرد. (3)کیسینجر، در همین زمینه با تأکید بر ضرورت پایان دادن به جنگ برای حفظ توازن قوا،گفت:
«اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج (فارس) نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه که اینک در خطر قرار دارد، مخاطره[آمیز]نمیشد. در هر حال، با توجه به اهمیتی که توازن قوا در این منطقه دارد، این به نفع ما است که هر چه زودتر آتشبس برقرار کرده و تدریجا به رژیم سازش کاری که در آینده احیانا جایگزین رژیم ایران میشود، نزدیک شویم.» (4).
بیتردید، مهار نتایج و تأثیرات پیروزیهای نظامی ایران و جلوگیری از سقوط احتمالی حکومت بعث عراق، هسته مرکزی و محور ثقل تلاشهای امریکا در آستانه فتح خرمشهر و پس از آن بود. در چنین اوضاعی، امریکاییها تحولات ناشی از پیروزیهای اخیر ایران را حتی از درگیری حل نشده اعراب و اسرائیل، بالقوه خطرناکتر و مهمتر ارزیابی میکردند. (5)وزیر خارجه وقت امریکا به دلیل همین نگرانیها، در اجلاس ناتو در لوکزامبورگ با متحدان اروپایی امریکا در این زمینه بحث و گفتوگو کرد. (6).
بر پایه اطلاعات محرمانه سازمان جاسوسی امریکا، نیروهای عراقی در مرز از هم پاشیدگی قرار داشتند. (7)و امریکا نمیتوانست از کنار این مسئله به سادگی بگذرد. روزنامه کریستین ساینس مانیتور در این زمینه نوشت:
«خطر گسترش جنگ به خارج از مرزهای ایران، ثبات منطقه را مورد تهدید قرار داده و امریکا به بررسی سیاست استراتژیکی دشمن در خلیج فارس پرداخته است.» (8).
هیگ،وزیر خارجه امریکا درباره استراتژی جدید و ابتکار عمل دیپلماتیک کشورش گفت:
1) 644. در این مورد در صفحات بعد توضیح داده خواهد شد در عین حال، حمایت سوریه و لیبی از ایران موجب نگرانی امریکا و به عنوان تیره شدن مناسبات کشورهای عربی ذکر شده است.
2) 645. مأخذ 194، به نقل از رادیو امریکا، 5 / 3 / 1361، وال استریت ژورنال.
3) 646. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 25 / 1 / 1361، به نقل از کریستین ساینس مانیتور، چاپ امریکا 219 - روزنامه واشنگتن پست، 3 / 4 / 1361.
4) 647. روزنامه واشنگتن پست،3 / 4 / 1361.
5) 648. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 6 / 4 / 1361، خبرگزاری کویت به نقل از مقامات وزارت خارجه امریکا.
6) 649. پیشین.
7) 650. روزنامه اطلاعات 21 / 2 / 1361،ضمیمه سیاسی، به نقل از مجلهی اشپیگل چاپ آلمان.
8) 651. مأخذ 194، به نقل از رادیو امریکا، 5 / 3 / 1361.
«امریکا برای حفظ صلح خاورمیانه دست به سه ابتکار دیپلماتیک خواهد زد. اگر بخواهیم به یک نظم مسالمتآمیز بینالمللی امیدی داشته باشیم، باید وقایع خاورمیانه را شکل دهیم و اکنون لحظه ورود امریکا در خاورمیانه است. امریکا برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، فعال کردن مذاکرات خود مختاری فلسطین، رفع تهدید از آغاز جنگ حد و مرزی لبنان و اسرائیل، اقدام خواهد کرد. این ابتکارها به یکدیگر مربوط و با کشورهای دیگر نیز هماهنگ خواهد بود.»
وی سپس در مورد جنگ ایران و عراق افزود:
«بیم آن میرود که این درگیری به کشورهای همسایه گسترش پیدا کند و موجب تغییرات گسترده و غیر قابل پیشبینی در توازن نیروهای منطقه بشود و فرصتی برای افزایش نفوذ شوروی به وجود بیاورد. طی هفتههای آتی و با افزایش فعالیت برای پایان دادن به این جنگ، ما نیز به همراه دیگر اعضای نگران جامعه بینالمللی، نقش فعالتری را ایفا خواهیم کرد.» (1).
امریکاییها در حالی که پایان بخشیدن به جنگ (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 13 / 3 / 1361، خبرگزاری فرانسه).
را محور فعالیتهای خود قرار داده بودند، (3)(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 3 / 1361، رادیو امریکا، 3 / 3 / 1361).
به دلیل نگرانی از ادامه جنگ و ناکامی در پایان دادن به آن، بخشی از تلاشهای خود را برای تقویت و حمایت از عراق متمرکز کردند. در این راستا، سنای امریکا در اسفند 1360 نام دولت عراق را از فهرست کشورهای به اصطلاح تروریست خارج کرد (4)(جیمز بیل، عقاب و شیر، جلد دوم، ترجمه مهوش غلامی، انتشارات شهرآب، بهار 1371، ص 488).
تا هیچ گونه مانعی برای کمکهای اقتصادی و نظامی به عراق وجود نداشته باشد. (5).تمایل امریکا به برقراری آتشبس به معنی، پایان عادلانهی جنگ نبود، بلکه اساسا ادامه جنگ و پیروزی ایران بر عراق بر ضد منافع امریکا بود و تنها راه تأمین منافع امریکا، پایان جنگ، بدون برتری ایران بود. در این باره، وزیر دفاع وقت امریکا تأکید کرد:
«ما خواهان آن هستیم که این جنگ به طریقی پایان یابد که ثبات منطقه را بر هم نزند، چون پیروزی ایران یقینا در جهت منافع ملی ما نخواهد بود.» (6).
1) 652. پیشین، به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس.
2) 653. روزنامه سووتیسکایا روسیا چاپ شوروی با تأکید بر پایان دادن به جنگ نوشت: «ادامه جنگ ایران و عراق تنها به نفع امریکا است که برای دخالت نظامی در منطقه خلیج فارس مترصد فرصت مناسب میباشد و پنتاگون تاکنون انجام یک عملیات وسیع را طرحریزی کرده است.»
3) 654. سخنگوی رسمی وزارت خارجه امریکا اعلام کرد: «امریکا هشدار خود را به آتشبس فوری مرتبا ادامه داده و خواستار رسیدگی به راهحل مسالمتآمیز میباشد.»
4) 655. جیمز بیل در کتاب «عقاب و شیر مینویسد: «با عملیات نظامی موفقیتآمیز ایران در سال 1982 میلادی و حملات متعاقب آن به عراق، سیاستگذاران امریکایی از پیروزی ایران به هراس افتادند. امریکا از اواسط سال 1983 میلادی، اقدام به حمایت از عراق نمود.»
5) 656. مأخذ 210، خبرگزاری آلمان به نقل از روزنامه الاهرام.
6) 657. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 1 / 3 / 1361، خبرگزاری رویتر به نقل از کاسپر واینبرگر.
این اظهارات به خوبی روشن میساخت که امریکاییها برای پایان دادن به جنگ در پی راهحلی بودند که از ارائه هر گونه امتیازی که موقعیت برتر سیاسی - نظامی جمهوری اسلامی را به رسمیت بشناسد و تثبیت کند، خودداری شود. زیرا از نظر آنها پیروزی ایران در صحنه جنگ و یا در پشت میز مذاکره، اساسا با منافع ایالات متحده در تضاد بود. بنابراین، استراتژی جدید امریکا نه تنها دورنمای روشنی را برای برقراری صلح و ثبات در منطقه ترسیم نمیکرد، بلکه اساسا با هدف نادیده گرفتن حقوق ایران همراه با حمایت همه جانبه از عراق،پیگیری میشد. بعدها، نیویورک تایمز در مورد علت کمک امریکا به عراق نوشت:
«تصمیم امریکا به کمک حیاتی به بغداد آن هم در اوایل جنگ هشت ساله با ایران، نتیجه اخطار آژانسهای (متعدد) جاسوسی امریکا پیرامون این مطلب بود که عراق در آستانه ساقط شدن توسط ایران است.» (1).
در این مرحله، تلاشهای دیپلماتیک امریکا با هدف کنترل پیروزیهای ایران و حمایت از عراق طی تماس با برخی از کشورهای عربی آغاز شد. (2)امریکاییها همچنین در تماس با کشورهای اسلامی، ضرورت مهار فعالیتهای نظامی ایران را یادآور شدند. (3)در این حال، رادیو لندن اعلام کرد که امریکا در صدد کسب حمایت کشورهای اسلامی مانند پاکستان، ترکیه، مالزی، اندونزی و الجزایر است. (4)کمکهای امریکا به عراق در این مرحله علاوه بر حذف نام عراق از فهرست کشورهای تروریست، شامل لغو تحریم فروش تجهیزات به عراق، (5)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، از خونین شهر تا خرمشهر، نوشته محمد درودیان، بهار 1372، ص 186)
در این مرحله، وزارت بازرگانی امریکا - با وجود اعتراض برخی از اعضای کنگره امریکا - اجازه نامهای برای فروش هواپیماهای باری «ان - 100» به عراق را برای شرکت لاکهید صادر کرد. برابر گزارش آسوشیتدپرس، این هواپیماها نوع غیر نظامی باری «سی - 130» محسوب میشوند که مورد استفاده نظامی هم واقع میشود.
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 6 / 3 / 1361، آسوشیتدپرس).
، توافق برای برقراری روابط دیپلماتیک، (6)(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 29 / 2 / 1361 - روزنامه النهار چاپ بیروت).
ترغیب مصر برای کمک نظامی به عراق، ترغیب کشورهای عرب به افزایش کمک مالی و حمایت سیاسی از عراق و کمک اطلاعاتی امریکا به عراق بود. حمایتهای امریکا از عراق با هدف افزایش اعتماد به نفس عراق برای حفظ و مهار اوضاع در برابر ایران، انجام میگرفت که نتایج مهمی برای این کشور در پی داشت.1) 658. روزنامه نیویورک تایمز، 26 ژانویه 1992 (6 / 11 / 1370).
2) 659. مأخذ 173، به نقل از رادیو ترکیه، 3 / 3 / 1361.
3) 660. پیشین، خبرگزاری فرانسه به نقل از یک مسئول وزارت خارجه امریکا.
4) 661. مأخذ 173، به نقل از رادیو لندن، 3 / 3 / 1361.
5) 662. مشاور کمیته روابط خارجی سنای امریکا دراین مورد گفت: «این عمل امریکا به منظور تنبیه ایران و باز کردن راهی برای عراق از بنبست موجود میباشد. ایران در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و این واقعه ناخوشایندی برای امریکا است.»
6) 663. معاون وزیر خارجه امریکا در امور خاورمیانه گفت: «ما معتقدیم که از سر گرفتن روابط دیپلماتیک میان عراق و امریکا به نفع دو کشور است.»
«ضعف ساختاری»، «عدم مشروعیت» و «وابستگی به امریکا» از عوامل مهم در تأثیرپذیری کشورهای عرب میانهرو از امریکا بود. از سوی دیگر، التهاب و نگرانی این کشورها از پیامد پیروزی ایران بر عراق پس از فتح خرمشهر نیز بیشتر، متأثر از تلاشهای دیپلماتیک و تبلیغاتی - روانی امریکاییها بود، ضمن این که حمایت این کشورها از عراق و به نوعی مشارکت در جنگ، سرنوشت این کشورها را با سرنوشت صدام در جنگ پیوند زده بودند. با توجه به این ملاحظات روزنامه واشنگتن پست نوشت:
«عربهای خلیج فارس اگر 20 ماه پیش با این تجاوز موافقت نکرده بودند،امروز در موقعیت بهتری بودند.» (1).
نگرانی حاکم بر این کشورها با فتح خرمشهر تشدید شد چنان که یک محقق و استاد دانشگاه کویت در سخنرانی خود با عنوان «بحران توسعه و همکاری کشورهای منطقه» گفت:
«کویت در ابتدای جنگ بیطرف بود، اما پس از فتح خرمشهر توسط نیروهای ایران، عربها بر خود لرزیدند و بیصبرانه به حمایت از صدام حسین برخاستند.» (2).
تحرکات کشورهای منطقه در چارچوب سیاستهای جدید امریکا برای مهار تحولات ناشی از پیروزی ایران بر عراق شکل کاملا جدی به خود گرفت به گونهای که تماسهای محرمانهای بین خانواده آلسعود، عراق، اردن، مراکش، سودان، عمان، سومالی و بعضی از کشورهای خلیج فارس ایجاد شد. (3)در همین راستا، حسن، پادشاه مراکش در پیامی به ملک فهد صدام خواستار اقدام فوری همه کشورهای عربی برای پشتیبانی دیپلماتیک از عراق شد. (4)جعفر نمیری، رئیس جمهور سودان نیز در دیدار از مصر با حسنی مبارک دربارهی جنگ ایران و عراق و پی آمدهای آن گفتوگو کرد. وی پیشنهاد کرد،اجلاس سران عرب در مصر تشکیل شود. (5)حسین، شاه اردن نیز علاوه بر تماسهای دیپلماتیک، آمادگی اردن را برای اعزام داوطلب به میدان جنگ برای حمایت از عراق اعلام کرد. (6).
رادیوی عربستان با توجه به اوضاع جدید و خطرهای قریب الوقوع اعلام کرد که این مسائل، اعراب را وادار میسازد، بسیاری از اولویتها حتی اختلاف اعراب و اسرائیل را در نظر نگیرند (7)در این حال، بر اساس گزارش محرمانه مجله المستقبل چاپ پاریس، یکی از کشورهای عربی به ایران گوش زد کرد که برخی از کشورهای عرب تصمیم سری گرفتهاند که در وضع ویژه عملا وارد این جنگ شوند. (8).
1) 664. پیشین، به نقل از واشنگتن پست.
2) 665. دفتر مطالعات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، «سمینار توسعه و ثبات کشورهای منطقه خلیج فارس»، دی 1375.
3) 666. مأخذ 189، خبرگزاری لیبی به نقل از روزنامه بلژیکی فرانسوی زبان «لاستین».
4) 667. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 11 / 3 / 1361، به نقل از رادیو کلن و رادیو عربستان، 10 / 3 / 1361.
5) 668. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 12 / 3 / 1361، به نقل از رادیو امریکا، 11 / 3 / 1361.
6) 669. روزنامه اطلاعات، 21 / 2 / 1361، ضمیمه سیاسی، به نقل از مجله اشپیگل چاپ آلمان.
7) 670. مأخذ 202، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس و رادیو عربستان.
8) 671. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 3 / 1361.
روزنامه النهار چاپ لبنان نیز نوشت:
«اعضای شورای همکاری خلیج فارس احساس میکنند، نقششان نمیتواند منحصر به پشتیبانی مالی از عراق باشد.» (1).
برخی از نشریات چاپ کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز مواضع جدیدی را اتخاذ کردند؛ روزنامه الرأی العام چاپ کویت با درخواست از امریکا نوشت:
«صدایمان اکنون برای درخواست از امریکا بلندتر میشود تا این جنگ را متوقف کند.» (2).
سردبیر روزنامه السیاسه چاپ کویت نیز نوشت:
«عراق و به همراه او کلیه اعراب نمیگذارند که عراق شکست بخورد.» (3).
در این میان، روزنامه کریستین ساینس مانیتور چاپ امریکا اوضاع کشورهای عربی و راهحلهایی را که فرا روی خود داشتند به خوبی ترسیم کرد:
«رویدادهای اخیر جنگ ایران و عراق کشورهای میانهرو عرب را بر سر یک دو راهی قرار داده است؛ یا باید از عراق حمایت کنند و خشم ایران را موجب شوند و یا خود را از ماجرا دور نگاه داشته و خطر وقوع انقلابی را در داخل کشورهایشان به سبک انقلاب اسلامی ایران بپذیرند.» (4).
در این حال، عراقیها نیز به دلیل وضعیت بحرانی خود، از اعراب درخواست کمک کردند. چنان که یک سخنگوی عراقی اعلام کرد:
«عراق از آمادگی کشورهای عربی برای اعزام سرباز و جنگ دوشادوش با نیروهای عراقی استقبال خواهد کرد... جهان عرب بر اساس قطع نامه مشترک دفاعی اعراب به حمایت نظامی از عراق متعهد است، چرا که ایران حاکمیت تمام ملت عرب را تهدید میکند.» (5).
صدام نیز طی سخنانی که در روزنامه السیاسه چاپ کویت منتشر شد، رسما اعلام کرد:
«اجازه بدهید صادقانه به شما بگویم، اگر ارتش مصر به بغداد بیاید (6)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 3 / 1361، آسوشیتدپرس).
ما میخواهیم گفت خوش آمدید و تمام درها را برای آنها خواهیم گشود.» (7).طه یاسین رمضان، معاون اول صدام نیز گفت:
«دولت عراق رسما از مبارک رئیس رژیم مصر دعوت کرده است در کنفرانس غیر متعهدها که قرار است در سپتامبر آینده در بغداد تشکیل شود، شرکت کند.» (8).
1) 672. مأخذ 210، به نقل از بیروت.
2) 673. مأخذ 215، به نقل از خبرگزاری کویت.
3) 674. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 12 / 2 / 1361.
4) 675. مأخذ 173، به نقل از رادیو امریکا.
5) 676. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 2 / 3 / 1361، خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری عراق.
6) 677. حسنی مبارک پس از اظهارات صدام اعلام کرد که مصر قصد ندارد برای کمک به عراق نیرو اعزام کند.
7) 678. مأخذ 181، به نقل از خبرگزاری رویتر.
8) 679. مأخذ 235، خبرگزاری یونایتدپرس، به نقل از هفته نامه الشعب چاپ عراق.
همچنین، عراقیها طی بیانیهای - که رسما در بغداد انتشار یافت - از کشورهای عربی برای اعزام سرباز درخواست کمک کردند. (1).
برگزاری اجلاس اعضای شورای همکاری خلیج فارس و بازگشت مصر به جهان عرب، دو تحول عمده در روند جدید بودند. اجلاس فوقالعاده شورای همکاری به درخواست کویت و در پی تماس تلفنی شیخ جابر الصباح امیر کویت با صدام تشکیل شد. (2)ضرورت اتخاذ موضع یک پارچه (3)به منظور پایان دادن به جنگ ایران و عراق، (4)بررسی نحوه کمک رسانی به عراق، (5)ایجاد اعتباری چند میلیارد دلاری برای کمک به بازسازی ایران و عراق پس از پایان جنگ (6)و بررسی امنیت خلیج فارس (7)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 3 / 1361، آسوشیتدپرس، روزنامه الریاض چاپ عربستان).
و آخرین تحولات جنگ ایران و عراق (8)از جمله مواردی بود که پیشبینی میشد در این اجلاس بررسی شود. اجلاس فوقالعاده وزیران خارجه کشورهای شورای همکاری سرانجام با نتیجه مبهمی پایان یافت و چنین توافق شد که در اوایل خرداد گفتوگوها بار دیگر در ریاض از سر گرفته شود. (9).امریکاییها از اقدام این کشورها استقبال کردند، چنان که کریستین ساینس مانیتور نوشت:
«برای مقامات وزارت خارجه امریکا خبر خوش این است که خطر ایران کشورهای طرفدار غرب را در حوزه خلیج فارس مجبور ساخته است که به اقدامات امنیتی مشترک خود بیفزایند.» (10).
«بازگشت مصر به جهان عرب» نیز یکی از تحولات برجسته در سطح منطقه به شمار میرفت که اساسا متأثر از رخدادها و حوادث ناشی از جنگ ایران و عراق و احتمال شکست عراق بود. کوششهای مقدماتی این اقدام را سلطان قابوس، پادشاه عمان انجام داد. (11).
چنین تصور میشد که توان نظامی مصر علاوه بر کمک به عراق، میتواند برای حمایت از کشورهای شورای همکاری نیز به کار گرفته شود. موضعگیری حسنی مبارک نیز این تصورات را تقویت کرد:
«میخواهم جای شکی باقی نگذارم که مصر هیچ گونه تعرضی به امنیت و حاکمیت کشورهای عرب خلیج (فارس) را نخواهد پذیرفت.» (12).
روزنامه شرق الاوسط وابسته به سعودیها نیز در مورد نقش مصر نوشت:
«تحول جدید در جنگ ایران و عراق میتواند باعث شود تا مصر مستقیما برای حفاظت و امنیت کشورهای عرب خلیج (فارس) دخالت کند.» (13).
1) 680. مأخذ 181، به نقل از رادیو لندن، 2 / 3 / 1361.
2) 681. مأخذ 189، به نقل از خبرگزاری فرانسه.
3) 682. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 26 / 2 / 1361، به نقل از رادیو امریکا، 25 / 2 / 1361.
4) 683. مأخذ 207، به نقل از رادیو امریکا، 22 / 2 / 1361.
5) 684. مأخذ 235، خبرگزاری آسوشیتدپرس، به نقل از روزنامه القبس.
6) 685. پیشین.
7) 686. وزیر کشور سعودی اعلام کرد: «قرار است در ماه نوامبر (آبان - آذر) یک قرارداد مشترک امنیت داخلی که شش کشور عضو شورا را به هم مربوط میسازد، تصویب شود.»
8) 687. مأخذ 210، خبرگزاری خاورمیانه، به نقل از روزنامه عکاظ چاپ عربستان.
9) 688. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 30 / 2 / 1361، به نقل از روزنامه گاردین، 27 / 2 / 1361.
10) 689. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 24 / 2 / 1361.
11) 690. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، خبرگزاری فرانسه به نقل از کمال حسن علی معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه مصر.
12) 691. مأخذ 180، به نقل از نشریه اکونومیست، 18 مه.
13) 692. مأخذ 186.
وزیر خارجه مصر در مورد امنیت عراق و اهمیت آن برای مصر رسما اعلام کرد:
«امنیت و ثبات رژیم عراق برای مصر حیاتی و مهم است و رژیم مصر آماده است در این رابطه نقش خویش را بر عهده بگیرد.» (1).
در این مرحله مصر کمکهای تسلیحاتی فراوانی را در اختیار عراق قرار داد. (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 1 / 3 / 1361، خبرگزاری فرانسه از قاهره).
چنان که چهار اسکادران هواپیمای جنگی ساخت شوروی را به عراق فرستادند (3)و کارخانههای اسلحهسازی مصر تأمین نیازهای عراق را در اولویت قرار دادند. (4)فروش تسلیحات به عراق در این مرحله بدون واسطه انجام میگرفت و آخرین هیئت نظامی عراق در اواخر اردیبهشت 1361 عازم مصر شد و این کشور انبار تسلیحات نیروهای مسلح خود را در اختیار عراق قرار داد. (5)«اسامه الباز» مدیر دفتر امور سیاسی مبارک در کنفرانسی مطبوعاتی رسما اعلام کرد که مصر به تأمین تجهیزات نظامی و مهمات مورد نیاز عراق ادامه خواهد داد. (6).در این مرحله از جنگ با وجود تلاش امریکا برای تشکیل جبهه عربی علیه ایران، دو کشور سوریه و لیبی همچنان به حمایت از ایران ادامه میدادند. روزنامه واشنگتن تایمز در تحلیلی نوشت که سوریه و لیبی در برابر درخواست برای یک حرکت جمعی عربی به نفع عراق، مقاومت کردهاند. (7)شاه حسین این مسئله را در دیدار دو ساعته با هیگ، وزیر خارجه وقت امریکا به عنوان «شکاف جهان عرب» در میان گذاشت. (8)سوریها که به خاطر حمایت از ایران تحت فشار قرار داشتند، در توجیه مواضع خود اعلام کردند که با ورود نیروهای ایران به داخل خاک عراق، خطری متوجه کشورهای حوزه خلیج فارس نخواهد بود، بلکه این خطر متوجه رئیس جمهور عراق است و صدام باید به دلیل خساراتی که به ارتش و مردم عراق وارد آورده است، سرنگون شود. (9).
«موقعیت برتر نظامی ایران» و «اوضاع سیاسی - اجتماعی کشور» به عنوان دو ویژگی در ارزیابی موضعگیری احتمالی ایران در خصوص پایان جنگ و یا ادامه آن، مورد توجه رسانههای خبری جهان قرار داشت؛ خبرگزاری رویتر به نقل از منابع دیپلماتیک گزارش داد:
1) 693. مأخذ 208، خبرگزاری یونایتدپرس.
2) 694. برابر برخی گزارشهای، کمکهای مصر به دولت عراق از یک سال و نیم پیش شروع شده بود، ولی این کمکها در مرحله جدید علاوه بر این که آشکار شد، شکل جدیدی نیز به خود گرفت.
3) 695. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 20 / 2 / 1361، منبع نظامی آگاه در بیروت.
4) 696. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 31 / 2 / 1361، به نقل از رادیو اسرائیل، 30 / 2 / 1361.
5) 697. پیشین، خبرگزاری یونایتدپرس، به نقل از روزنامه الاهرام.
6) 698. مأخذ 198 به نقل از خبرگزاری فرانسه.
7) 699. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 31 / 2 / 1361.
8) 700. روزنامه اطلاعات، 11 / 3 / 1361، یونایتدپرس.
9) 701. مأخذ 189، خبرگزاری فرانسه، به نقل از روزنامه تشرین، چاپ سوریه.
«ایرانیان به این دلیل که پیروزند، حاضر به مذاکره نمیباشند.»
این خبرگزاری از قول یک دیپلمات افزود:
«خونهای ریخته شده در این جنگ و تنفر ایجاد شده، بیش از آن است که دیگر جایی برای مذاکرات صلح باقی بماند.» (1).
رادیو بی.بی.سی نیز گفت:
«هیچ کس در ایران صرفا به پایان دادن به جنگ پس از خروج عراقیها رضایت نخواهد داد» (2).
هنری تانر، روزنامهنگار امریکایی نیز طی گزارشی در نیویورک تایمز نوشت:
«در ایران اکثریت با ادامه جنگ و نفوذ قوای ایران به داخل عراق موافقند.» (3).
در ادامه این گزارش آمده است:
«ایران از قدرت برخوردار بوده، ولی هنوز تصمیم قطعی گرفته نشده و تنها به وسیله یک مرد، آیت الله خمینی، این تصمیم اتخاذ میشود. دیپلماتهای خارجی میگویند که این فشار عمومی برای کامل کردن پیروزی را نباید سهل پنداشت خصوصا که از طرف صدیقترین پیروان دولت و بالاخص پاسداران و بسیج میباشد. سخنگوی مجلس و بسیاری از مقامات جوان دولت خواستار پیشروی هستند.» (4).
در حالی که افکار عمومی کشور متأثر از درک برتری نظامی ایران بود،تصمیمگیری برای مسئولان بسیار پیچیده و دشوار شده بود. در این میان،مواضع برخی از مسئولان بسیار قابل توجه است؛ آقای هاشمی - رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در مجلس اعلام کرد:
«ما هیچ جاهطلبی ارضی نداریم ولی برای احقاق حق خود مصمم هستیم. ایران از هیچ یک از حقوق خود صرف نظر نخواهد کرد، ما آخرین دینار حقوقمان را خواهیم گرفت و بزرگترین حق ما سقوط صدام است.» (5).
وی چند روز بعد در نماز جمعه تهران به غرب و حامیان صدام خطاب کرد:
«آیا معتقدید که ما در مرز جغرافیایی خود خواهیم نشست و به امید دریافت غرامت به آنها فرصت میدهیم که شهرهای ما را از داخل[خاک]خود گلوله باران کنند؟» (6).
نخست وزیر وقت ایران، میر حسین موسوی نیز گفت:
«جنگ زمانی پایان مییابد که تمام شرایط ما پذیرفته شده باشد.» (7).
شرایط ایران برای پایان دادن به جنگ شامل خروج بیقید و شرط نیروهای عراقی از سرزمینهای اشغالی، مجازات متجاوز و پرداخت غرامت جنگی بود. (8)بنابر گزارش مفسر
1) 702. مأخذ 259، به نقل از خبرگزاری رویتر.
2) 703. مأخذ 183، به نقل از رادیو لندن، 4 / 3 / 1361.
3) 704. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 12 / 2 / 1361.
4) 705. پیشین.
5) 706. مأخذ 183، آسوشیتدپرس.
6) 707. مأخذ 215، به نقل از آسوشیتدپرس.
7) 708. مأخذ 186، به نقل از خبرگزاری فرانسه، روزنامه جمهوری اسلامی.
8) 709. مأخذ 259.
رادیو لندن، پیگیری این خواستها برای ایران حیاتی بود و حتی کسانی که مایل به ادامه جنگ تا سرنگونی صدام نبودند و تا اندازهای عملیتر فکر میکردند نیز به چیزی کمتر از این خواسته نمیتوانستند راضی شوند. (1).
با توجه به این ملاحظات، ایران سه راهحل فرا روی خود داشت: نخست آن که بدون در نظر گرفتن خواستههای خود و تنها بر اثر فشارهای بینالمللی و در حالی که نیروهای عراقی همچنان در مناطق اشغالی حضور داشتند. (2)آتشبس را به عنوان پیش شرط هر گونه اقدام دیگر میپذیرفت. (3)
(مصاحبه اختصاصی نویسنده کتاب با دکتر رجایی خراسانی).
در این صورت، مذاکرات سیاسی تنها راهحل ایران برای پیگیری خواستههایش بود. راهحل دوم، ترک مخاصمه بدون اتمام جنگ بود؛ بدین معنا که ایران آتشبس را نپذیرد ولی در عین حال از ورود به داخل خاک عراق خودداری کرده و در مرزهای خود استقرار یابد. راهحل سوم، «تلاش نظامی برای تأمین صلح شرافتمندانه» بود.بیشک، ایران با فتح خرمشهر در موقعیت برتر سیاسی - نظامی قرار گرفت و بنا به نظر امام (ره)، میتوانست از موضع قدرت سخن بگوید. (4)در این حال، تهدیدات امریکا و تلاش متحدان عراق برای حفظ صدام نیز آشکار و غیر قابل تردید بود؛ چنان که لیبراسیون نوشت:
«امریکا، اروپا و برخی از کشورهای منطقه، ابتکارات متعددی را برای پایان دادن به جنگ به کار گرفتند تا از سقوط صدام جلوگیری کنند.» (5).
ایران، در این اوضاع برای تأمین خواستههای بر حق خود، چه راهحلی را میتوانست برگزیند؟
بیگمان، راهحل نخست با توجه به ماهیت تلاشهایی که امریکا تحت پوشش برقراری آتشبس پیگیری میکرد، نمیتوانست نتیجهای برای ایران داشته باشد، زیرا امریکاییها از موقعیت برتر ایران نگران بودند و تمام تلاش خود را برای مهار و تضعیف ایران سازماندهی کرده بودند. بدین ترتیب، امریکاییها از دادن هر گونه امتیازی به ایران از جمله تعیین متجاوز و یا پرداخت غرامت که موجب تثبیت موقعیت برتر سیاسی - نظامی ایران و تشدید بیثباتی در عراق میشد، خودداری میکردند؛ بنابراین راهحل نخست به زیان ایران بود.
1) 710. مأخذ 267.
2) 711. پس از فتح خرمشهر 5 هزار کیلومتر مربع از خاک ایران در اشغال عراق بود. عراقیها با اعلام عقبنشینی از خاک ایران 2500 کیلومتر را تخلیه مابقی مناطق را که شامل ارتفاعات سرکوب و معابر نفوذی بود در اشغال نگه داشتند. این اقدام عراق بیانگر آمادگی برای جنگ بود، زیرا کشوری که به دنبال صلح است، مناطق اشغالی را برای مذاکره حفظ میکند ولی عقبنشینی، ناقص بیانگر مقاصد نظامی عراق بود.
3) 712. دکتر رجایی خراسانی نماینده وقت ایران در سازمان ملل میگوید: «علی رغم قبول برتری ایران، تمامی اعضای شورای امنیت سازمان ملل بر این مسئله پافشاری میکردند که ایران باید ابتدا آتشبس را بپذیرد.»
4) 713. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 16 (تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی).
5) 714. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 7 / 2 / 1361.
راهحل دوم نیز در عمل به سود عراق و امریکا بود، زیرا در صورت اقدام ایران در ترک مخاصمه توقف تهاجمات خود، عراق فرصت مییافت با حمایت امریکا، اروپا و کشورهای منطقه، تجدید قوا کرده و بار دیگر مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار دهد. بدین ترتیب راهحل دوم نیز به زیان ایران بود. انتخاب راهحل اول یا دوم قطعا مطلوب امریکا و تمام متحدان عراق بود،زیرا آنچه این کشورها را نگران میکرد، ادامه جنگ و کشاندن آن به داخل خاک عراق به وسیله ایران و سقوط احتمالی صدام بود. بدین ترتیب، با در نظر گرفتن تمام ملاحظاتی که به آن اشاره شد، ایران در واقع به جز راهحل سوم، راهحل دیگری فرا روی خود نداشت. امام در توضیح انتخاب این راهحل فرمودند:
«ما اگر مجرم را امروز رهایش کنیم، امروزی که ما قدرت داریم... این معنای آتشبس نیست، این معنای صلح نیست.» (1).
سرانجام، جنگ با ورود ایران به داخل خاک عراق، با هدف «تنبیه متجاوز» (2)و تأمین حقوق مشروع ایران و اجتناب از فرسایش روحی و مادی و جلوگیری از حملات دوبارهی عراق به مرزهای ایران، با عملیات رمضان در 23 تیر 1361 ادامه یافت.