ghaemiyeh.com
سرشناسه : درودیان، محمد
عنوان و نام پدیدآور : پرسشهای اساسی جنگ/ نویسنده محمد درودیان؛ ویراستار فرهاد طاهری
وضعیت ویراست : [ویرایش]۲
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۲۴۴ ص.جدول
فروست : (نقد و بررسی جنگ ایران و عراق؛ [ج] ۱)
شابک : 964-6315-53-4۱۰۰۰۰ریال ؛ 964-6315-53-4۱۰۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : ویرایش اول این کتاب با عنوان نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ توسط موسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است
یادداشت : کتابنامه
عنوان دیگر : نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۶۷ - ۱۳۵۹
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۶۷ - ۱۳۵۹ -- علل
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/د۴ن۷ ۱.ج ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۱۷۵۶۰
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعهی «نقد و بررسی جنگ ایران و عراق» عهدهدار بررسی و تبیین پرسشهای اساسی و ابهامات مطرح شده درباره جنگ هشت ساله و تلاش برای پاسخگویی به این پرسشها و رفع ابهامات، با استفاده از تحقیقات گستردهای است که در این زمینه انجام شده است.
از این مجموعه تاکنون چهار جلد منتشر شده است:
جلد اول: پرسشهای اساسی جنگ چاپ اول 1380
جلد دوم: اجتناب ناپذیری جنگ چاپ اول 1381
جلد سوم: علل تداوم جنگ چاپ اول 1382
جلد چهارم: روند پایان جنگ چاپ اول 1384
کتاب حاضر (اجتناب ناپذیری جنگ) پس از اولین انتشار با استقبال محققان و علاقهمندان روبهرو شد و در سال 1383 به چاپ دوم رسید که در این چاپ ضمیمهای با عنوان «چرا جنگ آغاز شد؟» (مصاحبه نویسنده با یکی از نشریات داخلی) به پایان کتاب اضافه گردید. با اتمام نسخههای چاپ دوم، چاپ مجدد کتاب ضروری شد. برای سهولت در بهرهبرداری محققان و دسترسی علاقهمندان به نکات موردنظر، اعلام، مفاهیم و اصطلاحات کتاب استخراج و به صورت موضوعی تنظیم و در چاپ سوم به پایان کتاب اضافه شد.
امید است انتشار این مجموعه گامی باشد در جهت رفع ابهامات و روشن شدن موضوعاتی از جنگ تحمیلی که تاکنون به طور مستدل و مبسوط به آن پرداخته نشده یا کمتر مطرح شده است.
ان شاء الله این کوشش ناچیز مقبول حضرت حق و مورد استفاده علاقهمندان قرار گیرد.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1385
دشواریها و پیچیدگیهای برخورد با پیامدهای جنگ پس از اتمام آن و چگونگی تعیین نسبت و رابطه نسل پس از جنگ با دستاوردها و تجربیات حاصل از جنگ، بررسی و مطالعات گسترده و عمیقی را طلب میکند، ولی تا اندازهای روشن است که بدون نقد و بررسی نمیتوان از تجربیات و دستاوردهای جنگ بهره گرفت. در عین حال نقد شالوده شکنانه تجربیات یک جنگ را با تمامی هزینههای آن برای یک ملت، مخدوش خواهد کرد. حال با این پدیده چگونه باید مواجه شد؟
مجموعهی «نقد و بررسی جنگ ایران و عراق» با توجه به واقعیتهای جدید و فرآیندهای احتمالی آن و با اهتمام به حفظ و نشر تاریخ دفاع مقدس با رویکرد جدید، بررسی مسائل جنگ را در یک تعامل فعال در برابر تحولات و نیازهای جامعه مورد توجه قرار داده است. هدف از این تلاش جدید، تبیین عقلانیت نهفته در درون جنگ، در حوزه نقد، تصمیمگیری و رفتارهای سیاسی - نظامی میباشد. این مجموعه که عهدهدار پاسخ به پرسشهای اساسی درباره جنگ هشت ساله عراق علیه ایران است، در چهار جلد طراحی و تنظیم شده است:
جلد اول (پرسشهای اساسی جنگ): این کتاب به بررسی ماهیت و آثار جنگ، ابعاد و ماهیت گفتمان انتقادی دربارهی جنگ، پرسشها دربارهی جنگ در دو دورهی جنگ و پس از جنگ و استخراج سه پرسش اساسی دربارهی جنگ پرداخته است. کتاب پرسشهای اساسی جنگ در پایان سال 1380 چاپ و منتشر گردید.
جلد دوم (اجتناب ناپذیری جنگ): کتاب حاضر است که در آن به بررسی نظریههای مختلف درباره علل وقوع جنگها و جنگ ایران و عراق، ریشهها و علل تجاوز عراق به ایران، روابط دو کشور قبل و پس از پیروزی انقلاب و تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر روابط ایران و عراق، و ایران و امریکا پرداخته شده است. این کتاب در مجموع در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا وقوع جنگ اجتنابپذیر بود یا اجتناب ناپذیر؟
جلد سوم این مجموعه که در حال آمادهسازی برای چاپ است، پاسخگوی علل ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر است.
جلد چهارم مجموعه که تحقیقاتش به پایان رسیده و در مراحل اولیه تدوین است در پی بررسی چگونگی پایان جنگ و علت پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت به وسیله ایران، در آن موقعیت زمانی است.
نظر به اینکه در این مجموعه مسائل جنگ براساس یک رویکرد جدید مورد بازبینی قرار گرفته است، لذا اهمیت این موضوع سبب گردید که با شخصیتها و صاحبنظران و مسئولان جریانها و گروههای سیاسی مصاحبهی اختصاصی انجام شود. علاوه بر این، کلیهی منابع موجود در مورد نقد و بررسی مسائل جنگ و طرح پرسش در این زمینه با نگارش مقاله یا سخنرانی، از کتابها و نشریات به ویژه آنچه در سالهای 1378 و 1379 منتشر شده است و همچنین از آرشیو گروهها و جریانهای سیاسی جمعآوری شد. به همین دلیل علاوه بر وجه تمایز این مجموعه با سایر آثار منتشر شده دربارهی جنگ
در رویکرد جدید به مسائل جنگ، باید ویژگی آن را در منابع جمعآوری شده و مصاحبههای اختصاصی جستوجو کرد.
ذکر این نکته ضروری است که تدوین کتاب حاضر در اسفند 1380 به پایان رسید، لیکن آمادهسازی کتاب برای چاپ و انتشار تا اواخر سال 1381 به طول انجامید، طی این مدت تلاشها و اقدامات امریکا برای حذف رژیم عراق با اقدام نظامی، تدریجا رو به افزایش گذاشت و به نظر میرسد این روند به درگیری نظامی منجر خواهد شد. در صورت وقوع چنین حادثهای، فارغ از هرگونه نتیجهای، محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران دستخوش دگرگونی خواهد شد و مناسبات ایران و عراق تحت تأثیر این تحول قرار خواهد گرفت. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ امیدوار است در اولین فرصت و با مشخص شدن نتیجهی این تحولات و احتمالا سیدالشهدا انتشار اسناد و اطلاعات جدید، این موضوع را بررسی و نتایج ان را در اختیار عموم قرار دهد.
در اینجا لازم است از امیر دریابان علی شمخانی، وزیر محترم دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح برای حمایت و راهنمایی نویسنده در مراحل مختلف کار، و از سردار سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین محترم رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به دلیل مصاحبهی اختصاصی و مطالعهی متن کتاب و درج اطلاعات ضروری، و از سردار سرتیپ حسین علایی، رئیس محترم وقت ستاد مشترک سپاه پاسداران که این تلاشها را مورد حمایت خود قرار دادند و همچنین کلیه کسانی که با کوشش خود امکان انتشار این کتاب را فراهم کردند، تشکر و قدردانی شود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1381
جنگ ایران و عراق، حادثهی تاریخی بزرگ و سرنوشتسازی بود که در بستر مجموعهای از عوامل و زمینههای متفاوت شکل گرفت و از تاریخ 31 شهریور سال 1359 با تجاوز عراق آغاز شد و در تاریخ 29 مرداد سال 1367، پس از پذیرش قطعنامهی 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران به پایان رسید.
نظر به ابعاد و پیامدهای جنگ در زمان وقوع و پس از آن، تحلیل و نظریهپردازی دربارهی ریشهها و علل آغاز جنگ مورد اهتمام بوده و خواهد بود. گسترش دامنهی این بحث و تعمیق آن به طرح نظریهی اجتنابپذیری جنگ و طرح این پرسش منجر شده است(1)که آیا وقوع جنگ میان دو کشور ایران و عراق اجتناب ناپذیر بوده است؟ و به عبارت دیگر آیا جلوگیری از وقوع جنگ ممکن بوده است؟ به نظر میرسد هرگونه بحث و بررسی در این زمینه میتواند از دو منظر حائز اهمیت و سودمند باشد. نخست آنکه یک واقعهی تاریخی و سرنوشتساز و علل وقوع آن تجزیه و تحلیل خواهد شد و این امر
1) 1. حوادث تاریخی و سرنوشتساز همواره مورد نقد و بررسی و پرسش است چنان که امروزه، حتی دربارهی کودتای 28 مرداد، این پرسش به میان آمده است که آیا بروز کودتا اجتناب ناپذیر بود؟ (علی عظیمینژادان، روزنامهی نوروز، 25 / 8 / 80، ص 12).
«به توسعهی پایگاه اطلاعاتی، که اساس پیشبینی آتی است، و افزایش فرضیههای تقریبا واقعگرا کمک میکند.»(1)در نتیجه امکان پیشگیری از وقوع جنگ مجدد بر پایهی تجربهی برآمده از جنگ هشت ساله، فراهم خواهد شد.
دوم اینکه دستیابی به این نتایج، بازخوانی مجدد نحوهی وقوع جنگ را با بررسی منطق حاکم بر روند تحولات و شکلگیری زمینهها و عوامل مؤثر بر آن، در کنار بررسی فرایند تعاملات دو جانبهی ایران و عراق در بستر شرایط و وضعیت خاص منطقه و داخل ایران امکانپذیر میسازد. در این بررسی نیز، همچون دیگر شاخههای علوم اجتماعی، به طور مثال در سیاست، اقتصاد و جامعهشناسی، سرگردانی در این باره که از کجا باید شروع کرد توجه خویش را بر کجا باید متمرکز ساخت و از کجا باید به موضوع چنگ انداخت؟ امری گریزناپذیر است.(2).
آنچه که روشن است جنگ همچون واقعیتی انکارناپذیر به وقوع پیوسته است. بر پایهی این توضیح، اگر جنگ اجتنابپذیر بود هرگز واقع نمیشد. در عین حال، تحقق آن بدان معنا نیست که کلیهی تلاشهای لازم برای جلوگیری از وقوع جنگ صورت گرفته است یا از تمام ابزارهای سیاسی - نظامی به نحو مناسبی استفاده شده است یا اینکه اقدامات و اعلام مواضع ایران در تسریع روند وقوع جنگ بیتأثیر بوده است. چنان که آقای هاشمی رفسنجانی در یک گفتوگوی اختصاصی میگوید:
«اینکه انسان عقلا بگوید که هیچ راهی برای توقف جنگ وجود نداشت چنین ادعایی را نمیتوان کرد، چون ما مسیری را که در انقلاب خودمان میرفتیم، کارمان را میکردیم و به جنگ منتهی شد. منتها اینکه ما مقصر بودیم و روی اشتباهات ما این جنگ اتفاق افتاد، قابل قبول نیست.»(3).
ایشان در پاسخ به این پرسش که رفتار ایران چه نقشی داشته است میگوید:
«من میگویم ناشی از عملکرد ما هست، منتها ما راه خودمان را میرویم، اما امریکا این راه را نمیپسندد.»
«طراحی این در سطح جهانی بود که آنها هم در راهشان به شکست رسیدند و راه آنها به جنگ منتهی شد که جنگی را بر ما تحمیل کنند. در هر یک از این طراحیها ما اگر کوتاه میآمدیم ممکن بود جنگ نشود، اما اینکه آیا آنها از جنگ بهتر بود یا نه، باید روی آنها بحث کنیم.»(1).
آقای هاشمی همچنین در سال 1367 دربارهی درسآموزی از جنگ گفت:
«اگر با تجربههای امروز بخواهیم انقلاب را شروع کنیم، شاید تلاش کنیم که نگذاریم جنگ شروع شود، وقتی دیدیم که آثاری از درگیری وجود دارد و میخواهند جنگ را بر ما تحمیل کنند تلاش بیشتری میکردیم که جنگ آغاز نشود. در کل جمعبندی این است که شاید ما با تجربه امروز میتوانستیم از بروز جنگ جلوگیری کنیم...»(2).
وقوع هر جنگی تحت تأثیر شرایط و در وضعیت خاصی انجام میپذیرد و این شرایط و وضعیت، تکرارپذیر نیست و در صورت تکرار هم الزاما به وقوع جنگ منجر نخواهد شد. برای نمونه، سطح مداخلهی نظامی عراق در امور ایران یا بنا به ادعای عراق آنچه ایران تحت عنوان صدور انقلاب در عراق قبل از وقوع جنگ انجام داد با آنچه هم اکنون در مناسبات دو کشور جریان دارد(3)قابل مقایسه نیست و در برخی زمینهها کاملا افزایش یافته است. چنان که در وضعیت کنونی حضور منافقین در عراق و در برخی مواقع هدایت اطلاعاتی - عملیاتی و پشتیبانی عراق از آنها برای عملیات در خاک ایران در سطح وسیعی صورت میگیرد و متقابلا واکنش ایران با تهاجم هوایی یا شلیک
موشک به مقر منافقین در داخل خاک عراق انجام میپذیرد. همچنین شرایط حاکم بر مناسبات دو کشور پس از اتمام جنگ در سال 1367 و عدم انعقاد قرارداد صلح به صورت قطعی، با توجه به لغو قرارداد 1975 الجزایر در عراق در شهریور سال 1359، نشان میدهد هم اکنون هیچ گونه قرارداد رسمی مبنی بر صلح و تنظیم روابط دو کشور در چارچوب آن وجود ندارد(1)و از این منظر حتی زمینهها و امکان وقوع مجدد جنگ از گذشته بیشتر است ولی چرا منجر به جنگ میان دو کشور نمیشود؟
با این توضیح، اجمالا میتوان گفت منطق وقوع جنگ از ویژگی و پیچیدگیهای آشکار و پنهان بسیاری برخوردار است. چنین نظریه پردازیهایی دربارهی وقوع جنگ، تا اندازهای پیشبینی و جلوگیری از آن را دشوار ساخته است. در عین حال تاکنون، محققان، تحلیلگران و کارشناسان مباحث نسبتا گستردهای را دربارهی علت وقوع جنگ ایران و عراق ارائه کردهاند که بخشی از مباحث مربوط به اجتنابپذیری یا اجتناب ناپذیری جنگ در این بحثها گنجانده شده است. واقعیات و فرضیات مورد نظر در تجزیه و تحلیل علل و زمینههای وقوع جنگ، به شرح زیر هستند:
1 - اختلافات تاریخی و رقابت منطقهای دو کشور ایران و عراق.
2 - معضلات ژئوپلتیکی عراق که تاکنون منشأ آغاز دو جنگ شده است.
3 - ماهیت رژیم عراق و تضاد آن با ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران.
4 - وقوع انقلاب اسلامی در ایران و تغییر مناسبات منطقهای با نگرانی از صدور انقلاب.
1) 8. ناجی صبری وزیر خارجه عراق در سفر اخیر به تهران و در آستانه احتمال حمله امریکا به عراق در دیدار با دکتر خرازی وزیر خارجه ایران اعلام کرد: «عراق خواهان پایان دادن به وضع نه جنگ و نه صلح با ایران است.» (روزنامهی اطلاعات، 8 / 7 / 81، ص 16).
5 - تغییر توازن قوا و پیدایش خلأ قدرت در منطقه.
6 - تنش در مناسبات ایران و امریکا بر اثر سیاستهای مداخلهجویانهی امریکا در ایران و واکنش ایران در تصرف سفارت امریکا.
7 - فروپاشی قدرت سیاسی - نظامی و اقتصادی گذشته در ایران و عدم انسجام درونی برای تصمیمگیری و مقابله با بحرانها و تهدیدات خارجی.
و...
طرح مسئلهی اجتناب ناپذیری جنگ بیشتر معطوف به نظریهای انتقادی است و کمتر به روند تصمیمگیریهای(1)مسئولان وقت کشور میپردازد. در این مسئله کانون توجهات بیشتر بر «نحوهی وقوع جنگ» متمرکز است تا «علت یا علل وقوع جنگ». برای بررسی نظریهی اجتنابپذیری جنگ میتوان فرضیات یا عناصر اصلی نهفته در آن را بررسی کرد. در این نظریه بر چند موضوع تأکید میشود:
1 - شعارها و تحریکات انقلابی ایران.
2 - بیتجربگی کادر سیاسی کشور و بیتوجهی به اصول روابط بینالملل.
3 - تصرف سفارت امریکا و تشدید انزوای بینالمللی ایران.
4 - عدم اعتقاد به مذاکره با عراق.
چنان که روشن است در این نظریه چنین فرض شده است که در واقع افکار، مواضع و شعارهای انقلابی ایران، که از رادیوی اختصاصی برای عراق پخش میشد، و مواضع و اظهارات مسئولان کشور، که در مناسبتهای مختلف اعلام میشد، موجب نگرانی و تحریک عراق به تجاوز به ایران شد.
1) 9. نگاه کنید به: نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ، محمد درودیان، مؤسسهی اندیشه ناب، تهران، چاپ اول، زمستان 1380.
بر پایهی این تصور، معضلات ایران و عراق با مذاکره رفع سوء تفاهمات قابل حل و فصل بود(1)
(مصاحبهی اختصاصی، زمستان 1378).
و ایران از طریق برقراری ارتباط مجدد با امریکا میتوانست نگرانی ناشی از تهدیدات احتمالی عراق را مهار و خنثی کند. سپس این نتیجهگیری صورت میگیرد که اگر اقدامات زیر انجام میشد وقوع جنگ اجتنابپذیر بود:1 - ایران از بیان شعار و تحریکات دائر بر صدور انقلاب، خودداری میکرد.
2 - ایران با عراق مذاکره میکرد و این کشور را متقاعد میساخت که از اقدام به جنگ خودداری کند.
3 - ایران به منظور جلب حمایت امریکا برای مهار عراق، با امریکا ارتباط برقرار میکرد.
برای ارزیابی صحت نظریه اجتنابپذیری و کاستیها و تناقضات آن باید به این پرسشها پاسخ گفت:
1 - آیا طرح شعار به تنهایی میتواند منجر به تغییر وضعیت در یک کشور و بهرهبرداری کشور دیگر و در نتیجه عامل تحریک یک کشور برای اقدام به جنگ شود؟ با توجه به اینکه ایران پس از انقلاب در وضعیت نابسامانی قرار داشت و همین ارزیابیها در تصمیمگیری عراق برای حمله به ایران مؤثر بود؛ پس چگونه ایران قادر به صدور انقلاب و بهرهبرداری از شعارها بود؟(2)
(دبیرخانهی کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد اول، تهران، 1368، ص 46).
.1) 10. دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجهی وقت ایران بر این نظر است که مسائل ایران و عراق با مذاکره قابل حل بودند. نامبرده در این زمینه موفقیتهایی را هم به دست آورده بود.
2) 11. آقای هاشمی در اختتامیهی کنفرانس بینالمللی «تجاوز و دفاع» دربارهی وضعیت ایران میگوید: «انقلابی که تازه پیروز شده است و مسئلهی تصفیهی ارتش، پلیس، سازمانهای اطلاعاتی و همچنین مسئلهی گروهکهای فراوان چپ و راست و درگیر با جنگی مسلحانه در داخل کشور، چگونه میتواند عراق را تحریک کند؟ ما ترورها و انفجارهای روزانه و کودتا داشتیم. کودتای نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در کل هنوز این امر که ایران با این همه بر خود مسلط باشد که به این زودی عراق را تحریک کند از نظر آشنایان به تاریخ و سیاست محال است.»
2 - اگر ایران انقلابی منشأ نگرانی عراق بود و عراق، تنها با شعارهای ایران، تحریک شد؛ پس عراق در موضع برتر نظامی به چه دلیل حاضر به مذاکره با ایران بود و در مذاکره چه اموری باید تأمین میشد. به عبارت دیگر، با توجه به اینکه مذاکره به معنای گفتوگو و نوعی چانهزنی سیاسی برای تأمین اهداف موردنظر است آیا ایران در موقعیت مناسبی برای مذاکره قرار داشت؟ در این صورت ایران با وضعیت نظامی، سیاسی و اجتماعی خاص خود و با توجه به خواستهها و اهداف عراق در مذاکرات چه مواضعی را باید اتخاذ میکرد؟ آیا مذاکره با عراق، حتی با حضور شخص صدام در هاوانا، پایتخت کوبا، در زمان دولت موقت نتیجهای داشت؟
3 - وقوع انقلاب اسلامی و تغییر مناسبات در داخل ایران و در سطح منطقه و ادراک امریکا از گسترش دامنهی انقلاب چه تأثیری بر سیاستهای جدید امریکا در برابر ایران داشت؟ امریکا بنا به چه دلایلی و چگونه میتوانست عراق را مهار کند؟ این اقدام چه اهداف و منافعی را برای این کشور تأمین میکرد؟ با توجه به ماهیت انقلاب اسلامی و تأثیرات آن و سقوط شاه به عنوان «متحد استراتژیک امریکا» آیا ممکن بود که این کشور نظام جدید حاکم بر ایران را به رسمیت بشناسد و آیا نیروهای انقلابی مایل و قادر به اعادهی مناسبات پیشین بودند؟ با گذشت بیش از دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، ادامه تنش در مناسبات ایران و امریکا چه معنا و مفهومی را دربر دارد؟
در هر صورت هم اکنون جامعهی ما در برابر واقعیتی تاریخی به نام وقوع جنگ با تجاوز عراق و دو نظریه مواجه است که یکی بر اجتنابپذیری و دیگری بر اجتناب ناپذیری جنگ تأکید دارد. با گذشت 22 سال از زمان وقوع جنگ و 14 سال از زمان اتمام جنگ و گسترش «گفتمان انتقادی» نسبت به آن و طرح مسئلهی اجتناب ناپذیری، این پرسش وجود دارد که چگونه باید این موضوع را مورد بررسی قرار داد؟
روشن است که تأکید بر «اجتنابپذیری» یا «اجتناب ناپذیری جنگ،» در واقع نوعی قضاوت و ارزیابی درباره وقوع جنگ و زمینهها و علل آن است؛ بنابراین به عبارتی موضوع اصلی همان ریشهها و علل آغاز جنگ است. با این ملاحظه، آیا بررسی ریشهها و علل جنگ با ارائهی هرگونه نظریهی فاقد قضاوت و ارزیابی همراه است یا اینکه باز هم با نوع دیگری از قضاوت و داوری روبهرو هستیم؟ طرح این موضوع نشان میدهد میان یک واقعیت در شرایط خاص زمانی و ادراک علل و نحوهی وقوع آن همواره شکاف وجود دارد؛ به عبارت دیگر همواره در بررسی یک واقعیت تاریخی نمیتوان انتظار داشت که قضاوت به تمامیت با واقعیت انطباق داشته باشد. علاوه بر این، همیشه تغییر شرایط زمانی، امکان ادراک موقعیت زمینهای یک حادثه را ضعیف میکند. همچنین، با گذشت زمان رویکردهای جدیدی حادث میشود که در واقع گذشته را در چارچوب ملاحظات حال بررسی و ارزیابی میکند.
فارغ از این ملاحظه، برای دستیابی به علل وقوع یک حادثه چه باید کرد؟ اساسا آیا امکان ادراک صحیح ریشههای علل وقوع یک حادثه وجود دارد؟ پرفسور جان لوئیس گلدیس استاد و نظریهپرداز تاریخ معتقد است: «مشکل اصلی نظریهپردازان این است که نمیدانند با مسئلهی حدوث یا احتمال وقوع چگونه برخورد کنند.» وی سپس میگوید: «هرگز نمیتوان دانست که یک حادثه یا رخداد، یا یک اتفاق ناگهانی، یا تلافی و همزمانی دو جریان کاملا
نامرتبط، چه زمانی نتایج غیر منتظرهای به بار خواهند آورد.»(1).
بر پایهی این توضیح میتوان به این نتیجه رسید که تاریخ در هر دورهای به نحو خاصی در جریان است و نیروی محرکه آن متفاوت است و لذا در بررسی «امکان وقوع» باید توجه داشت حوادث متأثر از ملاحظات و عوامل متفاوتی است که در برخی مواقع ادراک تمامی آنها دشوار است و برداشتها نیز ممکن است با تغییر موقعیتها تغییر کند.
با این توضیحات، به نظر میرسد در بررسی وقوع جنگ، باید رویکردهای جدید و اوضاع کنونی مورد توجه قرار گیرد. اگر پیش از این، اصل وقوع جنگ در چارچوب دیدگاههای خاص سیاسی و اعتقادی تفسیر و تحلیل میشد و مورد پذیرش افکار جامعه قرار میگرفت. امروز به دلایلی، از جنبهی دیگری که بیشتری بررسی «امکانپذیری» جلوگیری از وقوع جنگ است، موضوع مورد توجه قرار گرفته است.
برای پاسخ به پرسشها و ابهاماتی که در این زمینه به وجود آمده است با توجه به نوع «روش بررسی» گزینههای متفاوتی وجود دارد. میتوان مانند گذشته با تأکید بر تحلیل و نظریاتی که وجود داشته و دارد و ادراکی که از ماهیت این پرسش وجود دارد مجددا گذشته را مورد تأکید قرار داد و به نفی پرسش و پرسش کنندگان پرداخت. با این روش چه چیزی حل خواهد شد؟ به نظر میرسد این روش تنها در چارچوب مجادلات سیاسی، سودمند واقع میشود و در بررسی تاریخی بیحاصل و زیانبخش است؛ زیرا واقعیات و حقایق نهفته در درون رخدادهای تاریخی در بستر مناقشات سیاسی مدفون یا تحریف خواهد شد.
بنابراین با تأکید بر تعهد به حقایق تاریخی و احترام به افکار و پرسشها، به ویژه نسل جوان، به نظر میرسد با بازبینی مجدد و از زاویهی پاسخ به امکانپذیری ممانعت از وقوع جنگ، مجددا شرایط زمینهساز جنگ را بررسی
1) 12. تأملی در تاریخ معاصر - سخنرانی در آکسفورد 1993، فصلنامهی تاریخ معاصر ایران، شمارهی پنجم، بهار 1377، ص 99.
کرد. در این بازبینی، بررسی علل وقوع جنگ و سپس نتیجهگیری برای اجتنابپذیری یا اجتناب ناپذیری آن مورد توجه نیست؛ بلکه نحوهی وقوع جنگ، به صورت تدوین حوادث و روندها در یک بررسی تاریخی، مدنظر است. به این ترتیب که موضوع وقوع جنگ در چارچوب مناسبات ایران و عراق و در بستر موقعیت زمانی، با بررسی رخدادها و وقایع، مورد توجه قرار خواهد گرفت و در این مسیر قضاوت نهایی بر عهده خوانندگان محترم گذاشته خواهد شد. به عبارت دیگر پس از اتمام این بررسی نتیجهگیری به خوانندگان محترم سپرده خواهد شد و اینکه آیا اساسا پرسش «اجتناب ناپذیری جنگ» پرسشی صحیح و اساسی است یا اینکه مسائل میان ایران و عراق به لحاظ تاریخی از چنان وسعت و عمقی برخوردار است که باید پرسشهای اساسی به تناسب آن طرح شود؟
با اهتمام به بررسی نحوهی وقوع جنگ، کتاب حاضر 4 فصل زیر را داراست:
فصل اول: بررسی نظریههای موجود در زمینهی وقوع جنگ
در این فصل با توجه به اینکه محور ثقل بحث پاسخ به پرسش اجتنابپذیری جنگ است و با فرض اینکه ما با یک نظریه دربارهی علت وقوع جنگ روبهرو هستیم؛ لذا مفهوم و کارکرد نظریه برای تبیین جایگاه و تأثیر آن در فهم و ادراک پدیدهها لحاظ شده است. علاوه بر این، نظریههای موجود در مورد علل آغاز جنگ در مبحث روابط بینالمللی و گونهشناسی جنگ و مشکلات و نارساییهای بررسی با روش علی و به صورت تک علتی بررسی شده است.
فصل دوم: بررسی نظریهها دربارهی علت آغاز جنگ ایران و عراق
در این فصل نظریههای موجود دربارهی علت آغاز جنگ ایران و عراق از دیدگاه نظریهپردازان و تحلیلگران جمعآوری و توضیح داده شده است. علاوه بر این، نظریات ایران و عراق از موضع مسئولان و مراکز و نهادهای رسمی
تبیین شده است.
فصل سوم: تجزیه و تحلیل مناسبات ایران و عراق در دههی 1970 و به ویژه انعقاد قرارداد 1975 الجزایر تا پیروزی انقلاب
برخی از اختلافات مرزی ایران و عراق جنبهی تاریخی پیدا کرده است و ریشه در سدههای قبل دارد اما با کودتای نظامی در عراق در ژوئیهی 1958 و تغییر ماهیت نظام سیاسی حاکم بر این کشور و متقابلا تحولاتی که در ایران صورت گرفت و نقش جدید ایران در منطقه به عنوان متحد استراتژیک امریکا و حافظ منافع این کشور در دههی 1970، مناسبات دو کشور ایران و عراق را در سایهی فضای حاکم بر منطقه و دو کشور و دیگر متغیرها تحت تأثیر قرارداد و رخدادهای نظامی - امنیتی به درگیری نظامی و سرانجام انعقاد قرارداد 1975 الجزیره انجامید. در این زمینه و به ویژه دربارهی اختلافات تاریخی دو کشور ایران و عراق، تاکنون مطالعات و بررسیهای مختلفی صورت گرفته است و نظر به اهمیت و تأثیر این تحولات بر مناسبات ایران و عراق در روندی تاریخی و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، لذا در فصلی جداگانه هرچند به اجمال مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
فصل چهارم: بررسی تأثیر پیروزی انقلاب در سطح منطقه و در مناسبات ایران و عراق، و ایران و امریکا
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با سقوط شاه و برقراری نظام جدید سیاسی با ماهیت دینی و انقلابی در ایران تمامی معادلات و مناسبات منطقه را، که پس از یک دهه شکل گرفته بود، دستخوش تغییر نمود و انرژیی جدید را ایجاد کرد. دگرگونی در موازنهی نظامی و پیدایش خلأ قدرت در منطقه و پیامدهای آن و اتخاذ راهبردهای جدید در قدرتهای بزرگ جهانی و قدرتهای منطقهای، به ویژه عراق، زمینههای تنش و مناقشاتی را فراهم ساخت که نه تنها به تجاوز عراق به ایران و بعدها به کویت انجامید؛ بلکه
همچنان منطقه را از یک نظام امنیتی منسجم بیبهره میساخت. با این توضیح مشخص میشود منطقهی خلیج فارس و تا اندازهای خاورمیانه همچنان در سیطره پیامدهای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بوده و خواهد بود. در بستر این تحولات، تعاملات و مناسبات ایران و عراق، و ایران و امریکا در مقایسه با دههی قبل دچار دگرگونی شد که ابعاد آن در این فصل توضیح داده خواهد شد.
بررسی مناسبات ایران و عراق در حد فاصل پیروزی انقلاب تا شروع جنگ سه دورهی پیروزی انقلاب تا آبان سال 1358، از آبان سال 1358 تا فروردین سال 1359 و از فروردین سال 1359 تا 31 شهریور سال 1359 را دربر میگیرد. مناسبات ایران و عراق، در حد فاصل پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن سال 1357 تا آغاز جنگ در 31 شهریور سال 1359 به مدت 20 ماه تحت تأثیر عوامل متفاوتی قرار گرفت. در 10 ماه اول، یعنی تا تصرف سفارت امریکا در آبان سال 1358 رژیم عراق به شدت بحران و ناامنی در مرزهای مشترک دو کشور را، به ویژه در مناطق مرزی کردستان و خوزستان، دنبال میکرد. در داخل عراق نیز، جابهجایی قدرت با حذف حسن البکر و جایگزینی صدام و سرکوبی شیعیان صورت گرفت. در این مرحله عراق، با تکیه بر عناصر وابستهی داخلی خود، تجزیهی خوزستان را پیگیری میکرد که با شکست آن و متقابلا تحول اساسی در مناسبات ایران و امریکا در آبان سال 1358، راهبرد عراق نیز دستخوش تغییر شد. در 5 ماه دوم، به نظر میرسد عراق برخلاف مرحلهی اول که با تکیه بر اوضاع داخلی ایران به دنبال استراتژی تجزیهی خوزستان بود، با تغییر اوضاع بینالمللی و منطقهای و تحولات داخل ایران استراتژی جدیدی را دنبال کرد که در چارچوب منافع امریکا و کشورهای منطقه قابل تفسیر بود و میتوانست زمینههای حمایت از عراق در جنگ با ایران را فراهم سازد. عراق در این مرحله، در پی کسب آمادگی
نظامی بود. در 5 ماه سوم، به موازات ناامیدی امریکا از آزادی گروگانها و اتخاذ روشهای جدید، مانند: قطع رابطه با ایران، انجام عملیات طبس و کودتای نوژه، عراق آمادگی نظامی خود را برای حل تمامی اختلافات با ایران با استفاده از زور، رسما اعلام کرد. امریکاییها با ادراکی که از شرایط جدید داشتند در مسیر بهرهبرداری از عراق حرکت کردند و رژیم عراق نیز برای اقدام علیه ایران در چارچوب منافع امریکا و همسو با آن آماده شد. تداوم این روند زمینههای تجاوز عراق به ایران را فراهم ساخت.
وقوع جنگ ایران و عراق و تداوم آن به مدت 8 سال و همچنین تأثیر پیامدهای آن بر شکلگیری رخدادهای سیاسی - اجتماعی در داخل کشور و منطقه، دامنهی تحلیل و نظریهپردازی جنگ ایران و عراق را گسترش داده است. این نظریهپردازیها همزمان با وقوع جنگ، آغاز شد و در طول 8 سال جنگ ادامه یافت و پس از خاتمهی آن (سال 1367) و به ویژه پس از تجاوز عراق به کویت (سال 1369)، ابعاد نسبتا جدیدتری به خود گرفت. تحلیل و نظریهپردازی «علل آغاز جنگ» و همچنین عوامل مؤثر بر ادامه و نحوه خاتمهی آن با رویکردهای متفاوتی صورت گرفته است. در این میان، برخی از رخدادهای خارجی و داخلی نیز بر این روند تأثیر گذاشتهاند. در سطح منطقهای اشغال کویت توسط عراق، ماهیت جنگ امریکا و متحدان آن(1)با ضرورت تخریب توان نظامی عراق براساس نظریهی کیسینجر مبنی بر «کشیدن دندان تهاجمی عراق» سبب شد خصلت توسعهطلبی رژیم عراق و تمایل آن به ایجاد بیثباتی در منطقهی خلیج فارس به یکی از محوریترین مفاهیم در ترسیم چهرهی رژیم عراق و شخصیت صدام تبدیل شد. این روند، همراه با اعلام دبیر کل وقت سازمان ملل مبنی بر تجاوز عراق به ایران، موجب شد یکی
1) 13. اشغال کویت به وسیله عراق به شکلگیری ائتلافی بینالمللی به رهبری امریکا انجامید.
از مهمترین عوامل روانی و حقوقی مؤثر بر ادامهی جنگ ایران و عراق و مواضع ایران برای خاتمهی جنگ روشن و آشکار شود. این موضوع پیشتر، در چارچوب ضرورتهای حمله به عراق و آزادسازی کویت به رهبری امریکا و متحدان او صورت گرفت، ولی آثار مهمی را در اثبات حقانیت مواضع ایران، اقناع افکار عمومی جهان (و حتی داخل کشور) و تغییر مواضع کشورهای منطقه نسبت به ایران در برداشت. تلاش امریکا و اروپا نیز، برای ساماندهی اوضاع منطقه براساس جنگ برضد رژیم عراق، منطقهی خلیج فارس و تا اندازهای جنگ ایران و عراق را تحت تأثیر قرار داد و به همین دلیل هم اکنون مسائل جنگ ایران و عراق تا اندازهای در محاق فراموشی قرار گرفته است و تنها به مناسبت سالگرد جنگ، یا بررسی مناسبات ایران و عراق، در زمان بهبودی یا تشنج، مجددا لحاظ میشوند. با این توضیح جنگ ایران و عراق، براساس رویکرد منطقهای، به حادثهای تاریخی تبدیل شده است و آنچه بیشتر در کانون توجهات قرار دارد جنگ متحدین به رهبری امریکا، مسائل جاری عراق و چشماندازهای آیندهی عراق با تکیه بر ضرورت کنترل و مهار و احتمالا حذف صدام است.
گرچه در داخل کشور تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برجستهای صورت گرفته است و در حد فاصل اتمام جنگ با عراق تاکنون، راهبردهای توسعهی اقتصادی و سیاسی رویکردهای کلی نگرش به جنگ را کاملا متحول ساخته است؛ همچنان مسئلهی جنگ ایران و عراق و پیامدهای آن، عرصههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی را در کمند خود قرار داده است و به نظر میرسد کم و بیش تا چندین دهه ادامه یابد. چنان که طی دههی گذشته در داخل کشور برخلاف رویکرد بیرونی، مسئلهی جنگ و ارزشهای 8 سال دفاع مقدس و دستاوردهای آن، همچنان کانون الهام رفتارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و نقطهی ثقل نقد سیاستها، تصمیمات و رفتارهای
مسئولان نظام جمهوری اسلامی در دههی اول انقلاب بوده است.
ارائهی تحلیل و نظریه دربارهی علل وقوع جنگ برخلاف رویکردهای کلی به جنگ، که تا اندازهای دستخوش تغییر شده است. کماکان همانند گذشته است و به جز چند کتاب و مقالهی محدود هیچ گونه بررسی نظری عمیقی در این باره صورت نگرفته است. تحلیلها و نظریات موجود، متأثر از مطالعاتی است که در ریشهیابی اختلاف ایران و عراق صورت گرفته(1)یا در منابع خارجی اعم از کتاب، مقاله یا رسانه منعکس شده و در داخل، مورد استناد محققان و تحلیلگران قرار گرفته است. به همین دلیل نیز، پیشرفت محسوسی در این زمینه مشاهده نمیشود؛ به عبارت دیگر، روش و منطق بررسی علل آغاز جنگ تغییر نامحسوسی داشته و تنها مسئلهی قابل توجه ارائهی نظریه «اجتنابپذیری» جنگ است که از نظر منابع و استدلال هنوز نظریهای علمی و مستحکم و به دور از ملاحظات و اغراض سیاسی، تلقی نشده است. همچنین بررسیهای انجام شده براساس منابع دست اول اعم از سند یا گفتوگو با مسئولان ایران، عراق یا در سطح بینالمللی و منطقهای پیشرفت محسوسی نداشته است. در تعامل میان روش و منطق تفکر و نگرش دربارهی جنگ و دستیابی به منابع دست اول و جدید گام جدی و عمیقی برداشته نشده است؛ ولی ظاهرا، با گذشت زمان روشن خواهد شد.
با این حال، تحلیلگران و نظریهپردازان خارجی و داخلی جنگ ایران و عراق و به ویژه علل وقوع آن را، در چارچوب تئوریهایی با منابع و دلایل متفاوت، بررسی میکنند؛ به عبارت دیگر واقعیات جنگ ایران و عراق و حقایق نهفته در آن براساس نظریههای متفاوت ادراک و تحلیل میشود. حال
1) 14. بررسی این موضوع در کتاب تحلیلی و ارزشمند ریشههای اختلاف ایران و عراق نوشته اصغر جعفری ولدانی به خوبی بازتاب یافته است.
با این توضیح اجمالی، و اهمیت و نقش نظریهها در تبیین(1)
(گفتوگوی اختصاصی نویسنده با مصطفی زهرانی، 1 / 11 / 1380).
مسائل جنگ ایران و عراق، علل آغاز جنگ ایران و عراق در چارچوب نظریهی «اجتنابپذیری» بازنگری میشود. این اقدام درواقع نوعی کالبدشکافی ذهنیات موجود درباره جنگ ایران و عراق است. به این منظور، ابتدا «مفهوم و کارکرد نظریه» و سپس نظریههای موجود دربارهی علل آغاز جنگ بررسی خواهد شد.جنگها و انقلابها، برجستهترین پدیدههای اجتماعی(2)هستند که سرنوشت اجتماعی جوامع انسانی را دستخوش تغییر میکنند. برای شناخت این پدیدهها چه باید کرد؟ و اساسا آیا این گونه پدیدهها را میتوان شناخت؟ علت و ضرورت تبیین و نظریهپردازی در حوزه علوم اجتماعی به معنای عام چیست؟
ظهور و بروز حوادث و پدیدههای اجتماعی بدین معنا است که مجموعهای از رخدادهای پراکنده تحقق یافته و در نهایت روند جدیدی ایجاد میکند که جایگزین وضعیت پیشین میشود. چگونه باید این گونه پدیدهها را از دیدگاه رفتارهای شخص و جامعه بررسی کرد؟
هرگونه مواجهه انسانی با واقعیات خارجی، اعم از پدیدههای اجتماعی و طبیعی، درواقع برخورد عقلی، با عالم عینی و تبیین منطقی آن است. تبیین، به معنای آشکارسازی پیچیدگیهای مسئله موردنظر و رفع ابهامات موجود است. به همین دلیل در تبیین، چند کار صورت میگیرد: نخست، علت وقایع بیان میشود و سپس، ارتباط وقایع با یکدیگر نشان داده میشود. در مقام تبیین، فهم حادثه با عقل امکانپذیر میشود. اگر میان عقل ما یعنی محتوای ذهنی ما و عالم خارج منافاتی باشد، منجر به ایجاد پرسش میشود.(1).
این برداشت از جهان ذهنی و جهان عینی نشان میدهد که اولا فهم حوادث و رخدادها بدون تبیین آنها در ذهن، امکانپذیر نیست. همچنین، ادراک و برداشتها در تعامل ذهن با جهان عینی، به دلیل تفاوت ساختارها و محتوای ذهنی میتواند متفاوت و همواره دستخوش دگرگونی شود. فرضا در چارچوب تفکر اسلامی، مارکسیستی یا لیبرالیستی، برداشتهای واقعیات اجتماعی یکسان نیست؛ به همین دلیل ادراک از موضوعات واحد در زمان حال با برداشتهای پدیدههای تاریخی متفاوت است. به عبارت دیگر، هر تبیین و نظریهای نگرش خاصی نسبت به رخدادها به وجود میآورد و در اصل تفسیر یا تبیین رخدادها در چارچوب نظریههای متفاوت دید ما را نسبت به آن رخداد دگرگون میکند.(2).
حال با پذیرش فرایند عقلانی شناخت پدیدههای عینی در عالم ذهن، نقش و کارکرد فرضیه و نظریه تا اندازهای روشن میشود. در کتاب نظریههای متعارض در روابط بینالملل دربارهی ضرورت نظریه و کارکرد آن آمده است:
«در هر رشتهی علمی، برای درک پدیدهها و اندیشه دربارهی روابط درونی میان آنها، هدایت پژوهش، و، به عنوان هدف سودمند بلاواسطهتری که در علوم اجتماعی مطرح است، برای ارائهی سیاست گذاریهای درست و معقول، وجود
نظریه ضرورت دارد.(1)درواقع نظریه ابزار فکری است که به ما کمک میکند تا دانستههای خویش را سازمان دهیم و سؤالات مهمی مطرح سازیم.... نظریه چارچوبی برای ارزشیابی توصیههای سیاست گذارانهای به دست میدهد.»(2).
روزنا، از نظریهپردازان روابط بینالملل، اصرار دارد که نظریهپرداز باید قائل به وجود نظمی بنیادین در امور بشری و عدم وقوع تصادفی امور باشد و فرض کند که میتوان علل امور، حتی به اصطلاح، علل رفتار غیر عقلایی، را به نحو عقلایی توضیح داد.(3)روزنا، تلویحا به این موضوع اشاره دارد که تشتت حوادث زندگی بشر به معنای نبود ارتباط منطقی میان این رخدادها نیست؛ بلکه نظریهپرداز باید این شرط را بپذیرد که وقوع رخدادها از یک نظم و منطق پیروی میکند. شاید به همین دلیل است که در مورد مصداق نظریهپردازی بیان شده است: «هرکس که میکوشد تا از دل ناهماهنگی ظاهری صحنهی جهان، معنایی(4)را به دست آورد که براساس آن، رویدادهای جدا از هم، اموری تصادفی محسوب نشوند و بتوان آنها را در الگویی منظم و هوشمند تبیین کرد باطنا یک نظریهپرداز است.»(5).
نظریهپردازی در حوزهی علوم اجتماعی و در برخورد با پدیدههای اجتماعی، به معنای روش تبیین پدیدهها، از رویهی واحدی پیروی نمیکند. ماکس وبر، جامعهشناس بزرگ، بر این باور است که فهم، در پرتو فرضیه ایجاد میشود و فرضیه باید از امتحان کامیاب بیرون آید تا ما بدانیم درست فهمیدهایم یا
1) 34. همان، ص 96.
2) 35. محمدرضا تاجیک، «پادگفتمانهای امنیتی در جمهوری اسلامی ایران 1376 - 1368 «، فصلنامه سیاست خارجی، سال 13، زمستان 1378، ص 991.
3) 36. مصطفی زهرانی، اعتقاد دارد که تئوری همانند شمشیری دو لبه است؛ به این معنا که از یک طرف به طبقهبندی اطلاعات کمک میکند و از طرف دیگر سبب میشود بخشی از اطلاعات نادیده گرفته شود. (گفتوگوی اختصاصی با نویسنده، 1 / 11 / 1380).
4) 37. همان.
5) 23. همان، ص 26 - 25.
نادرست. به همین دلیل میگویند وبر طبیعتگراست. در صورتی که، وینچ معتقد است فهم در پرتو فرضیه ایجاد نمیشود و هرگز نیازمند آزمون بعدی نیست. او میگوید ما در علوم انسانی رخدادهای ویژه را زودتر از نظریه میفهمیم. نخست، رخداد ویژه را میفهمیم و سپس نظریه را میسازیم؛ در حالی که در علوم تجربی جریان برعکس است. نخست، به نظریه پرداخته میشود و در پرتو آن رخداد ویژه را میفهمیم.(1)بنابراین، اگر روش نظریهپردازی متأثر از مکتب پوزیتیویسم و روش تحلیل و فهم اثباتی یا طبیعتگرا باشد فرض را بر این میگذارد که پدیدههای طبیعی، علتی دارد و بنابراین وقوع پدیدههای اجتماعی نیز، تابع قوانین است و نظریهپردازی در این مقوله، به معنای کشف قوانین جامعه است؛(2)در برابر این روش، مکتب تفهمی وجود دارد که شیوهی فهم مبتنی بر همدلی است که باید دلیل فاعلان را مورد توجه قرار داد.(3)بدین معنا که برای فهم باید خود را جای فاعل قرار داد. کالینگ وود، مورخ و دانشمند علوم ماوراء الطبیعه، دربارهی فهم حوادث تاریخ با روش تفهمی اظهار میدارد که نمیتوان قوانین را دستاویز قرار داد. او میگوید: «ما در تاریخ با رفتارهایی معنادار روبهرو هستیم. و برای فهم آنها باید خود را به جای فاعلهای تاریخی قرار داد.»(4).
اگوست کنت، مبدع واژهی جامعهشناسی، بر این باور بود که همهی علوم و از جمله جامعهشناسی، چارچوبی منطقی و روشی مشترک دارند و تمامی آنها، در پی کشف قانونهای جهانی حاکم بر پدیدههای ویژهی رشتهی خود هستند. او اعتقاد داشت که با کشف قانونهای حاکم بر جامعهی بشری، خواهیم توانست در سرنوشت خود تأثیرگذار باشیم و علم، امکان مهار رویدادهای جهان طبیعی را برای ما فراهم میکند. گفتهی مشهور وی که، «توانایی پیشبینی، توانایی مهارگری است.» این ایده را تشریح میکند.(5)امیل دورکیم نیز، در کتاب «قواعد روش جامعهشناختی» اظهار داشته است که باید با پدیدههای
اجتماعی، همانند اشیا برخورد کرد.(1)گیدنز، در کتاب خود پس از نقد و بررسی این نظریهها توضیح میدهد که اگر فعالیت اجتماعی را مجموعهای مکانیکی از رویدادها بدانیم که با قانونهای طبیعی تعیین میشوند؛ هم گذشته را به درستی درک نکردهایم و هم دربارهی درک چگونگی تأثیر واکاوی جامعهشناختی در آیندهی احتمالی خود کامیاب نبودهایم.(2)او مفهوم جامعهشناسی بر مبنای علوم طبیعی را مخالف با شیوههای تفکر میداند و سعی در رد این باور دارد. گیدنز در کتاب خود اظهار میدارد ما «ناگزیریم از مرزی فراتر رویم که[در آن] به سادگی ادعا میشود جامعهشناسی و تاریخ (یا درستتر بگوییم علوم اجتماعی و تاریخ) از یکدیگر تشخیص ناپذیرند...
باید درک کنیم که چگونه تاریخ، با دخالتها و کشمکشهای بشر ساخته شده است و همزمان، هم انسانها را میسازد و هم نتایجی را به بار میآورد که بشر نه در نظر دارد و نه پیشبینی میکند.(3).
برابر نظریهی تفهمی، کد گیدنز نیز تحت تأثیر آن قرار دارد، تأکید اصلی بر فهم اعمال از طریق فهم نیتها است و باید خود را به جای فاعلان قرار داد. ریمون آرون نیز در این باره گفته است که برای فهم نیات و انگیزههای تعیین کنندهی هر عملی، باید آن را در بافت تاریخیاش بررسی کرد. به سخن دیگر باید زمینهی اخذ تصمیم را شناخت تا بتوان آن تصمیم را فهمید.(4)او در جایی دیگر دربارهی وظیفهی مورخ مثال میزند «مورخی که رویدادهای جنگ جهانی دوم را بررسی میکند باید تلاش کند تا دنیای ذهنی، انگیزهها و نیتهای سیاستمدارانی را دریابد که تصمیمگیریهایشان، سرنوشت جنگ را رقم زده است،(5)ویلیام دری، استاد کانادایی فلسفه، نیز بر آن باور بود که در توضیح رویدادهای انسانی باید به انگیزهها و نیتها توجه داشت؛ و بر همین اساس توضیح تاریخی با توضیح فیزیکی تفاوت پیدا میکند. توضیح پدیدههای انسانی به معنی کشف انگیزههای کسانی است که درگیر ماجرا
بودهاند. در چنین باوری عمل براساس هدف فاعل سنجیده میشود. حال آنکه در مکانیک، سقوط جسم براساس هدف یا انگیزهی سقوط تعریف نمیشود.(1).
البته به همان میزان که روش طبیعتگرا، همانند اشیاء کاستی دارد، روش تفهمی نیز، به ویژه در فهم تاریخ، با موانع و محدودیتهای زیادی مواجه است. فهم حوادث و رخدادها با تکیه بر فرضیات و نظریهها، به یک معنا لباس بر قامت وقایع پوشاندن است. این اقدام از یک سو منجر به ظهور نظریههای متفاوت دربارهی موضوعات واحد میشود؛ ولی از سوی دیگر ممکن است نسبت کامل و روشنی میان مفروضات یک نظریه درباره واقعهای اجتماعی یا تاریخی با حقایق نهفته در ماهیت آن پدیده، وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر، در عین حال که کاربرد فرضیه و نظریه اصول و روشی علمی، رایج و تا اندازهای اجتناب ناپذیر است و تبیین و تحلیل پدیدهها و همچنین پیشبینی روند آنها را امکانپذیر میسازد؛ در بسیاری از موارد، واقعیات پیچیده در تئوریهاست(2)و آنچه به نام «واقعیت» شناخته میشود به احتمال زیاد دلالت بر واقعیت ندارد. به همین دلیل، شناخت حاصل از تئوریها، کامل نیست و اعتباری نسبی دارد.(3)فایرابند در کتاب «ضد روش» خود معتقد است که پدیدههای اجتماعی - انسانی پیچیدهتر از آن هستند که بتوان از منظر یک تئوری و روش واحد، آنها را تبیین و تحلیل کرد. تئوریها اساسا کارکردی تقلیلی دارند. نخست، پدیدهها را در چارچوب تنگ نظری خود محصور میکنند و سپس، از زاویهی خاص و با پیشفرضها و
1) 34. همان، ص 96.
2) 35. محمدرضا تاجیک، «پادگفتمانهای امنیتی در جمهوری اسلامی ایران 1376 - 1368 «، فصلنامه سیاست خارجی، سال 13، زمستان 1378، ص 991.
3) 36. مصطفی زهرانی، اعتقاد دارد که تئوری همانند شمشیری دو لبه است؛ به این معنا که از یک طرف به طبقهبندی اطلاعات کمک میکند و از طرف دیگر سبب میشود بخشی از اطلاعات نادیده گرفته شود. (گفتوگوی اختصاصی با نویسنده، 1 / 11 / 1380).
پیش تجربههای مشخص آنها را تحلیل میکنند و در نهایت، بر یافتههای خود جامهی تعمیم میپوشانند و بر پیشانی آنها، مهر جهان شمولی و مصرف عمومی میزنند.(1).
مصطفی زهرانی، اعتقاد دارد که نظریههای مربوط به جنگ و صلح بیشتر ناظر بر موضوع علل جنگ و طولانی شدن آن متمرکز میباشد و نسبت به موضوع خاتمه جنگ کمتر توجهی صورت گرفته و در این زمینه خلأ تئوریک وجود دارد. (گفتوگوی اختصاصی با نویسنده، 1 / 11 / 1380).
گرچه به گفتهی هالستی نظریهپرداز روابط بینالملل، در چهار قرن اخیر در روابط بینالملل علل جنگ موضوع کند و کاو بوده است؛(2)ولی همان گونه که وی تأکید میکند هنوز پاسخ به پرسش قدیمی چرا جنگها رخ میدهند وجود ندارد.(3)درعین حال، به نظر میرسد گسترش ادبیات جنگ با نظریهپردازی درباره ریشهها، علل و ساز و کارهای آغاز جنگ اساسا متأثر از تغییر ماهیت جنگ و به کارگیری سلاحهای جدید است که بخشی از ابعاد آن در 2 جنگ جهانی اول و دوم آشکار شد. دستیابی بسیاری از کشورها به سلاحهای هستهای و عوارض ناشی از بمباران اتمی 2 شهر هیروشیما و ناکازاکی توسط نیروهای امریکا، که بیش از 100 هزار کشته برجای نهاد،(4)تصورات موجود درباره جنگ را تحت تأثیر قرار داد و چشمانداز وقوع جنگ اتمی بعدی را نیز غیر قابل تصور کرد. این تحول با نوید آنکه میتوان از جنگ حذر کرد تا حد زیادی بر استراتژی نظامی و تجاری تأثیر گذاشت.(5)بر همین اساس تلاشهای گستردهای برای جلوگیری از وقوع جنگ شکل گرفت. ریموند کوهن، نظریهپرداز روابط بینالملل، در این زمینه مینویسد:
1) 37. همان.
2) 38. کی. وی. جی هالستی، «بررسی نظری پدیدهی جنگ»، ترجمه رضا میرطاهر، فصلنامه مطالعات دفاعی امنیتی، بهار 1380، شماره 26، ص 61.
3) 39. همان.
4) 40. والتراس جونز، منطق روابط بینالملل، ترجمه داوود حیدری، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1373، ص 35.
5) 41. ریچارد روزکرانس، «جنگ تجارت و وابستگی متقابل 1989»، کتاب نظریههای روابط بینالملل، جلد اول، ص 1026.
«در قرن بیستم، که ما شاهد 2 جنگ جهانی با دهها میلیون تلفات جانی بودهایم و حالا نیز مواجه با خطر کشتار جمعی ناشی از سلاحهای هستهای هستیم، طبیعی است که بالاترین ارجحیت در مطالعهی سیاست بینالملل به سؤالات ذیل اختصاص داده شود که چگونه میتوان مخاصمات را کنار گذاشت، از جنگ اجتناب کرد و زمینههای همکاری را فراهم آورد؟»(1).
تحول مفهومی و تغییر ادراکی درباره جنگ در وضعیتی صورت میگیرد که پیش از این، تصور میشد که وقوع جنگ اجتناب ناپذیر است و در چرخههای متناوب هر قرن، حتمی است (آرنولدتوین بی) و برای تکرار جنگ، باید آن قدر زمان بگذرد که نسل جدید رنجها و هزینههای جنگ قبلی را فراموش کند (لوئیس ریچاردسون).(2)حتی در رویکرد کلازویتس به جنگ و تعریف آن به عنوان «ابزار سیاست،» جنگ تنها اقدامی سیاسی نبود؛ بلکه ابزار حقیقی سیاسی و ادامهی گفتمان سیاسی به شمار میرفت.(3)کلازویتس، با این نظریه، جنگ را منطقی میدانست. علیرغم نظر وی، پس از بررسی ابعاد مخاطرهآمیز جنگ، تدریجا جنگ رفتاری انحرافآمیز تلقی شد(4)که میباید به جای کاربرد ابزاری از آن در صحنهی سیاست، برای جلوگیری از وقوع آن تلاش کرد.
در عین حال، نظریهپردازی دربارهی ریشهها و علل جنگ، با هدف جلوگیری از وقوع آن، ناظر به ملاحظات و فرضیاتی است. در حالی که برخی از مردم وقوع جنگ را متأثر از اوضاع و احوال تاریخی میدانستند(5)یا نگران امکان بروز جنگ تصادفی یا ناخواسته(6)بودند؛ دانشمندان علوم سیاسی و سایر نظریهپردازان کلاننگر تأکید داشتند که جنگ انتخابی آگاهانه و حساب شده است و نه انفجاری و بیتصمیم.(7).
جوزف فرانکل نیز، در تعریف منازعه میگوید ملتها یا دولتها کنشهایی را انجام میدهند که با یکدیگر سازگارند و در اکثر مواقع، طرفین
1) 42. ریموند کوهن، قواعد بازی در سیاست بینالملل، ترجمهی مصطفی شیشهچی، نشر سفیر، تهران، تابستان 1370، ص 25.
2) 43. جیمز دوئرتی و رابرت فالتزگراف، نظریههای متعارض در روابط بینالملل، ترجمهی علیرضا طیب و وحید بزرگی، نشر قدس، چاپ دوم، تهران 1376، جلد دوم، ص 529.
3) 44. مأخذ 20، ص 77.
4) 45. مأخذ 20، ص 77.
5) 46. گاستون بوتول، جامعهشناسی جنگ، ترجمه هوشنگ فرخجسته، شرکت انتشارات علمی - فرهنگی، تهران، 1376، ص 125.
6) 47. مأخذ 25، ص 517 - 516.
7) 48. همان.
منازعه در انتخاب منازعه یا جستوجوی جایگزینی مشارکتآمیز یعنی حل و فصل منازعه آزادی عمل دارند.(1)درواقع تأکید بر جنگ به عنوان تصمیمی آگاهانه و انتخابی آزادانه از فرضیات بنیادین ایجاد امیدواری برای کسب موفقیت در جلوگیری از وقوع جنگ و نظریهپردازی در این خصوص است؛ زیرا اگر چنین تصوری وجود داشته باشد که جنگ پدیدهای کاملا غیر منظم و مستقل از هر علیت هدفداری است و تابع هیچ احتمالی نیست باید از مطالعه آن چشم پوشید.(2)به عبارت دیگر، گرچه جنگها تکرار میشود و علل یا بهانهها و دستاویزهای متفاوت منجر به بروز شکل خاصی(3)از جنگ میشود؛ ولی این عوامل بدین معنا نیست که جنگ پدیدهای نامنظم و بدون علتی هدفدار باشد. والتراس. جونز در این زمینه مینویسد:
«پژوهشهای علمی مربوط به جنگ بر زمینهی مهمی استوار است. رفتارهای ستیزجویانه، الگوها و قواعدی دارند و میتوان این گونه رفتارها را به صورت سیستماتیک (نظمدار) تشخیص داد. اگر این فرضیه نادرست باشد و رفتار دوران جنگ در هر موردی شکل خاص و منحصر به فرد داشته باشد، در آن صورت این چنین پژوهشی بیثمر خواهد بود.»(4).
با توجه به اینکه هرگونه نظریهپردازی دربارهی علل وقوع جنگ، ناظر بر تعریف مفهوم جنگ است لذا جونز، جنگ را «مناقشهای سازمان یافته از ستیزههای عمده مسلحانه بین گروههای اجتماعی»(5)تعریف میکند. وی سپس 15 تئوری مربوط به علت جنگ را به ترتیب زیر برمیشمرد:
1 - عدم توازن قدرت؛
2 - تحول قدرت؛
3 - ملیگرایی، جداییخواهی، وحدتطلبی؛
4 - داروینسم اجتماعی بینالمللی؛
5- اختلال در ارتباطات بر اثر برداشت نادرست؛
6 - اختلال در ارتباطات بر اثر اشکالات فنی؛
7 - رقابت تسلیحاتی و مسائل امنیت؛
8 - انسجام داخلی از طریق مناقشهی خارجی؛
9 - مناقشهی بینالمللی از طریق کشمکشهای داخلی؛
10 - محرومیت نسبی؛
11 - تجاوزطلبی فطری و جامعهشناسی؛
12 - عوامل اقتصادی و علمی؛
13 - مجتمع نظامی و صنعتی؛
14 - محدودیت جمعیت؛(1).
15 - خاتمهی مناقشه با توسل به زور.(2).
بر طبق نظریهی هالستی نیز، جنگ یکی از شیوههای متعدد به منظور اعمال نفوذ و فشار برای تغییر در مدت زمانی نسبتا کوتاه و حل موضوعاتی است که دیگر روشهای حل و فصل اختلافات، توانایی انجام آن را ندارند.(3)حال آنکه علت جنگ درواقع ستیزش بر سر ارزشهای خاص یا همان واژهای است که بیشتر افراد به کار میبرند؛ یعنی بر سر موضوعات.(4)لوئیس کوزر در تعریف منازعه به همین موضوعات اشاره میکند که منازعه، مبارزهای بر سر ارزش و مطالبهی منزلت، قدرت و منابع نادر است، که در آن هدف هریک از طرفین، خنثی کردن، صدمه زدن، یا نابود ساختن رقبای خویش است.(5)با این توضیحات باید روش و شیوه، به معنای توسل به زور و جنگ را با موضوعات مورد اختلاف منفک کرد. این موضوعات متنوعاند و حتی برخی از موضوعات ثابت نیز در گذر زمان دستخوش تحول میشوند؛
ضمن اینکه موضوعات نمیتوانند به تنهایی منشأ جنگ باشند. چرا که شاید یک موضوع در یک زمان منجر به جنگ شده باشد ولی در شرایط دیگر چنین تأثیر و کارکردی را نخواهد داشت. البته میان علت اصلی جنگ با بهانهها و دستاویزهای(1)آن نیز باید تفاوت گذاشت. در هر صورت جنگ به عنوان پدیدهای سیاسی،(2)کارکردهایی را ممکن میسازد که در هر جامعه بشری از اهمیتی اساسی برخوردارند(3)و شاید یکی از مهمترین علل جنگ ریشه در همین موضوع داشته باشد؛ زیرا آمادگی جوامع برای توسل به زور، از علل پایدار(4)جنگ محسوب میشود که یا با هدف کاهش تهدیدات، یا به منظور توسعهطلبی انجام میگیرد. ولی دولتها باید توجه داشته باشند که آیا جنگ به دلیل به خطر افتادن «موضوعات» رخ داده است.(5)یا ملاحظات دیگری در آن تأثیرگذار است؟
با وجود اهمیت تئوریهای مورد اشاره والتراس جونز، به نظر میرسد که در تئوریهای پانزده گانه، ترکیبی از مسائل مختلف، به عنوان علت وقوع جنگ مطرح شدهاند فرضا عدم توازن قدرت یا تحول قدرت بیشتر به تغییر شرایط میان دو دولت یا کشور اشاره دارد، در صورتی که مناقشات مرزی و اختلافات تاریخی و عوارض جغرافیایی به معنای واقعی موضوعاتی هستند که ممکن است در موقعیتهای خاص علت وقوع جنگ باشند. با این تفاصیل، برخی از این نظریهها در ذیل بررسی میشوند.
مناقشات مرزی بر پایهی اختلافات تاریخی، ریشه و علل بسیاری از جنگهای معاصر و پیشین را تشکیل میدهند. ریچارد اسکوفیلد، جنگ ایران و عراق را براساس این فرض که «مناقشات مرزی حاصل روابط متشنجی است که ممکن است در یک زمان معین بین دولتهای کشورهای همسایه پیش آید»(6)بررسی کرده است. وی قرارداد 1975 الجزایر را یکی از کاملترین
معاهدات مرزی رودخانهای ذکر کرده و برای توضیح علت جنگ مجدد میان 2 کشور و نادیده گرفتن قرارداد 1975 الجزایر توسط عراق نوشته است: «احتمالا عراق به این نتیجه، که به تدریج روشن شد نتیجهی نادرستی بوده است، رسید که تحولات ناشی از انقلاب ایران، زمینه را برای اعادهی شط العرب به صاحب واقعیاش! فراهم ساخته است.»(1)وی سپس با اشاره به تجاوز عراق به کویت و مناقشات مرزی این 2 کشور، پذیرش خط تالوگ توسط عراق را چنین تفسیر میکند که عوامل بیرونی، نقش تعیین کنندهای در این نوع مناقشات ایفا میکنند.(2).
با توضیح اسکوفیلد درواقع سه مسئلهی جداگانه مطرح میشود. نخست، مناقشات مرزی که منجر به جنگ شد و سپس، معاهدهای مرزی که پس از وقوع جنگ برای حل اختلافات 2 کشور منعقد شد و مسئلهی سوم تغییر شرایط با وقوع انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن بر تحریک و مناقشات و نادیده گرفتن معاهدهی 1975 الجزایر توسط صدام حسین است. البته، گرچه امروز اختلافات مرزی میان دو کشور همچنان وجود دارد، عراق معاهدهی 1975 را قبل از اشغال کویت پذیرفت.
موضوع قابل ملاحظه در این میان، نقش معاهدات مرزی است که در یک زمان چارچوب مورد توافق برای پایان بخشیدن به مناقشات میشود ولی در شرایطی دیگر به بهانهای برای از سرگیری درگیریها تبدیل میشود.(3)
(مقالهی بهای ژئوپلتیک جنگ، «ترجمه حسن نورایی» ماهنامهی آفتاب، شمارهی هشتم، مهر 1380، ص 62).
ریموند کوهن در توضیح این موضوع، بر این باور است که معاهدات ممکناست تغییر نکند ولی انتظارات مربوط به اعتبار آنها مدام در حال تغییر هستند.(1)عوامل مختلفی، مانند زمان و تغییر اوضاع و احوال(2)و تغییر در کادر رهبری یک دولت(3)نقش مهمی در نادیده گرفتن معاهدات دارند. هالستی در بررسی نقش معاهدات به نقل هانسباخ و واسکوئر اظهار داشته است که معاهدات نتیجهی جنگ را مشخص میکنند و نمایانگر تصمیماتی هستند که به نحو مقتدرانهای ارزشها را تخصیص میدهند و به این ترتیب، بسیاری از موضوعاتی که باعث وقوع جنگ قبلی شدهاند رفع میشوند و این انتظار را به وجود میآورند که طرفین تعهدات خود را انجام دهند؛ ولی تلاشهای بعدی برای گریز از تعهدات، تلافیها، تحریمها و احتمالا جنگ بعدی را نیز توجیه میکنند.(4)وی سپس با وجود کارکردهای مثبت معاهدات در رفع اختلافات پیشین و حتی پیشبینی موضوعات آینده و ابداع شیوههایی برای مقابله با آنها تصریح میکند که در برخی موارد، توافقنامههای بزرگ صلح، مبنایی برای دورههای آتی منازعه و جنگ میشوند. در چنین مواردی صلح خود، به عامل و باعث جنگ بعدی مبدل میشود.(5).
تحول قدرت(6)به معنای مبارزهطلبی علیه وضعیت موجود با بسیج سریع اجتماعی و پیشرفت توان اقتصادی ملی، که به هر حال در تحولات ملی داخلی ریشه دارد، یکی از نظریههای رایج برای توضیح علت جنگ است. در چارچوب نظریهی تحول قدرت به انقلابها که اساسا وضع موجود را بر هم میزند، نیز اشاره میشود. با تأکید بر موضوع قدرت، نظریههای دیگری شامل خلأ قدرت یا توازن قدرت نیز در چارچوب نظریهی تحول قدرت پدید میآیند. فرض اساسی در نظریهی تحول، خلأ یا توازن قدرت بر این پایه قرار دارد که وضع موجود، که براساس مبانی مشخصی شکل گرفته است، دچار چالش و تغییر شود. والتراس جونز، در تعریف عدم توازن قدرت نوشته است: بر هم
خوردن نامطلوب موازنهی قدرت در میان کشورها نگران کنندهترین حالت ممکن و اصلیترین عامل بروز جنگ است.(1)چنان که روشن است جونز موازنهی قدرت را مطلوب میپندارد و تغییر آن را نامطلوب و یکی از علل و اصلیترین عوامل بروز جنگ ذکر میکند. وی بر این باور است که با توازن قدرت ارزشها تخصیص مییابد و تمایل یکی از طرفین برای تغییر و طرف مقابل برای حفظ وضع موجود، موجب جنگ میشود؛ در صورتی که میتوان با نوعی از توازن صلح را حفظ نمود.(2)جک اس. لوی همین مفهوم را به گونهای دیگر در چارچوب نظریهی واقعگرایانه توضیح داده و نوشته است: نظریهی موازنهی قوا فرض را بر اجتناب از هژمونی (تسلط) به عنوان هدف اصلی دولتها و حفظ تعادل قوا(3)قرار داده است.
متقاعد ساختن به برتری قدرت یکی دیگر از نظریههای علت جنگ است. بر همین اساس والتراس جونز مینویسد: «جنگ زمانی آغاز میشود که هریک از دو طرف متخاصم تلاش کند تا طرف مقابل را متقاعد سازد تا برداشت او را از قدرت بپذیرد!»(4)برابر این توضیح، همان عاملی که میتواند موجب جنگ شود به هنگام جنگ نیز میتواند منجر به مصالحه شود. درواقع ادراک از قدرت در نزد طرفین متخاصم (شامل قدرت خود و دشمن) نقش مهمی در شکلگیری مفهوم بازدارندگی، شروع، ادامه و حتی خاتمهی جنگ دارد که در اینجا بیشتر به تأثیر این ادراکات و تلاش برای تحمیل آن بر طرف متقابل در شروع جنگ پرداخته میشود. در چارچوب این مفهوم و از منظری دیگر، مطابق با تعریف لوئیس کوزر دربارهی ساز و کارهای شکلگیری منازعه، هنگامی رقابت به منازعه تبدیل میشود که طرفین بکوشند موقعیت خویش را با تخفیف موقعیت دیگران تقویت کنند و مانع از دستیابی سایرین به اهدافشان شوند و رقبای خویش را از دور خارج، یا حتی نابود سازند.(5).
1) 74. مأخذ 22، ص 240 - 239.
2) 75. مأخذ 22، ص 240 - 239.
3) 76. جکاس. لوی، «نظریههای متعارضستیز بینالمللی: رهیافت سطح تحلیل»، ترجمه پیروز ایزدی، مجلهی سیاست دفاعی، شمارهی 23 و 24، تابستان و پاییز 1377، پژوهشکده علوم دفاعی دانشگاه امام حسین (ع)، ص 117 - 116.
4) 77. مأخذ 22، ص 28 - 27.
5) 78. مأخذ 3، ص 296.
ناتوانی در برقراری ارتباط(1)به عنوان عامل بروز جنگ در نقطهی مقابل نظریهی پیشین قرار دارد، در چارچوب این مفهوم ارتباطات با تأثیر از عوامل مختلف، از جمله نگرش ایدئولوژیک یا برداشتهای کلیشهای، مخدوش میشوند و ادراک متقابل از بین میرود. حاکمیت چنین وضعیتی در مناسبات دو کشور پیامدهای متفاوت و ناگواری دارد که در یک روند میتواند منجر به وقوع جنگ شود. در فضای عدم ارتباط، هر موضع و رفتاری ضمن اینکه به طور صحیح تحلیل و درک نمیشود میتواند منشأ سوءتفاهم و افزایش دامنهی خصومت و مناقشات با واکنشهای جدید، شود. در چنین فضایی حتی امکان بازدارندگی نیز وجود ندارد؛ زیرا لازمهی بازدارندگی برقراری ارتباط و اطمینان از دریافت پیام از سوی طرف مقابل میباشد. بنا به نوشتهی جونز، در این زمینه مطالعات متعددی به شرح زیر صورت گرفته است: برداشت اهریمنی از دشمن، برداشتی مقتدرانه از خود، برداشتی اخلاقی از خود، بیتوجهی عمدی به رویدادها و نشانههای وخامت، بیتفاوتی نسبت به مشکلات طرف مقابل، اعتماد به نفس بیش از حد نظامی، برداشت شخصی رهبر از خود، برداشت شخصی رهبر از ویژگیهای خود یا طرف مخالف، برداشت خاص از مقاصد دشمن، برداشت خاص از قدرت و تواناییهای دشمن، اغراق در قدرت نظامی، کم جلوه دادن قدرت نظامی، برداشتهای نادرست از عوامل فوق؛ در نهایت به تعابیر خاصی از پیامها منجر میشوند و برداشتهای نادرستی را از مقاصد طرف مقابل به وجود میآورد.(2).
انسجام داخلی از طریق مناقشه خارجی منشأ برخی از جنگهاست. به نظر میرسد پشتوانهی این نظریه تا اندازهای متأثر از تجربهی جنگهای اروپا در دوران شکلگیری نظام دولت - ملت بوده است، درواقع «انسجام افراد ملت
برای رویارویی با دشمن مشترک»(1)حتی اگر هدف نباشد میتواند از پیامدهای جنگ باشد. در توضیح این نظریه، به سه جنگ خارجی بیسمارک از سال 1871 - 1866 برای یکپارچگی ایالات آلمان اشاره میشود که نمونهای کلاسیک از جنگهای عمدی برای انسجام داخلی بودهاند.(2)البته این نظریه به رغم ظاهر مجاب کنندهی آن تاکنون هیچ گاه به شکل قاطعی اثبات نشده است.(3)زیرا اگر در داخل کشور اختلاف اعم از گروهی، قومی، زبانی، مذهبی، یا طایفهای وجود داشته باشد، اختلافات برونمرزی میتوانند روند اختلافات داخلی را تشدید کنند و منجر به منازعه داخلی شوند. در هر صورت حتی اگر در گذشته، با هدف ایجاد انسجام داخلی، برخی از کشورها یا دولتها مبادرت به جنگ کردهاند در دورهی جدید با توجه به ماهیت جنگ، تأثیر وضعیت داخلی و افکار عمومی در روند و سرنوشت جنگ و مهمتر از همه هزینهی جنگ، تلاش برای ایجاد انسجام داخلی بر پایهی جنگ با دشمن خارجی، اقدامی شکست خورده است و حتی اگر به طور موقت منجر به انسجام داخلی یا ساماندهی اوضاع داخلی با سرکوب، شود چنین وضعیتی پایدار نخواهد ماند و در صورت طولانی شدن جنگ یا ناکامی در جنگ، دور جدیدی از بیثباتی در داخل کشور شروع خواهد شد و میتواند حتی دستاوردهای جنگ پیروز را هم مخدوش کند.
رقابت تسلیحاتی یکی دیگر از تئوریهای علت بروز جنگ است. بدین معنا که کشورهای متخاصم در چرخهای از هراس متقابل به دام میافتند و هر یک از طرفین خود را در معرض تهدید طرف مقابل میداند. آمادگیهای دفاعی یک طرف، نشانهای از اهداف تهاجمی طرف مقابل تلقی میشود.(4)درواقع امنیت طرفین، در روند رقابت تسلیحاتی به خطر میافتد و همین امر زمینهی اقدام به جنگ را فراهم میسازد. به این ترتیب، درواقع مسئلهی اصلی
امنیت است که در روند رقابتهای تسلیحاتی و پیامد آن، به خطر میافتد. در عین حال این پرسش وجود دارد که آیا تسلیحات به خودی خود از علل جنگاند یا آنکه میتوانند علت بازدارندهی جنگ محسوب شوند؟ بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تسلیحات موجب جنگ نمیشود؛ بلکه بیشتر نشانه و نتیجهی بدگمانی، دشمنی و منازعه میان جوامعاند. مورگتنا بر این باور است که انسانها به دلیل تسلیحاتی که در اختیار دارند با هم نمیجنگند، برعکس بدان دلیل سلاح در اختیار دارند که آن را برای جنگ ضروری میدانند.(1)مایکل هاورد دربارهی جنگافزار و اهداف استفاده از آن به 4 مطلب اشاره میکند: «بازداری دشمن از توسل به جنگ، دفاع از خود در صورت عدم توفیق بازدارندگی، اقدام به جنگهای تجاوزکارانه یا مبادرت به ارعاب سیاسی. بدین ترتیب سلاحها به عنوان اسباب منازعه، ابزارهایی خنثی هستند که میتوانند به وسیلهی مهاجم یا مدافع استفاده شوند.»(2).
نورمن کازئید در مطالعهای کامپیوتری، تمامی مسابقات تسلیحاتی تاریخ را مطالعه کرد تا معلوم کند که مسابقهی تسلیحاتی موجب جنگ میشود یا ضامن صلح است؛ ولی به این نتیجه رسید که از 650 سال پیش از میلاد مسیح تا عصر حاضر، 1965 مسابقهی تسلیحاتی وجود داشته است که از این تعداد، تنها 16 مورد به جنگ منتهی نشده و اکثر این موارد استثنایی نیز با سقوط اقتصادی همراه بوده است.»(3)با وجود آنکه تسلیحات از شرایط لازم جنگ است؛ اما اسلحه شرط کافی آن محسوب نمیشود. احتمالا وقوع جنگ جهانی اول بر اثر رقابت تسلیحاتی انگلیس و آلمان و نیز الگوی سیاست تحصیل سلاح بر اثر جنگ اعراب - اسرائیل، پس از اشغال فلسطین، در گسترش این نظریه مؤثر بوده است.(4)با توجه به اینکه تشنج و درگیری میتواند صنعت تولید نظامی را گسترش دهد و سودهای هنگفتی به سمت این گونه مراکز و مجتمعهای نظامی - صنعتی سرازیر کند نظریهی مجتمع
نظامی - صنعتی(1)نیز میتواند یکی از عوامل وقوع جنگ محسوب شود.
علاوه بر نظریههای یاد شده، موارد دیگری وجود دارند که میتوانند ریشه یا عامل مؤثری بر آغاز جنگ شناخته شوند. «خصلت درندهخویی و جنگجویی در انسان»(2)براساس رویکرد روانشناسی فردی با بررسی تنش روانی در افراد و تأثیر آن در وقوع جنگ، یکی از عواملی است که در این مقوله بررسی شده است. البته در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد؛ زیرا طی مطالعهای گسترده دربارهی 25 جنگ، مشخص شده است این جنگها تحت تأثیر بحرانهای روحی، احساسات، رفتار تودهی مردم یا دیگر انگیزههای غیر منطقی قرار نداشته است.(3)به همین دلیل تأکید شده است نباید روندهای کاملا منطقی و عادی از دسیسهچینیها را در زندگی اجتماعی، که مردم صلحطلب را به انسانهای جنگجو تبدیل میکند، نادیده گرفت. رفتار این گونه مردم هستهی اصلی تئوری جنگ را به عنوان وسیلهای منطقی برای فیصلهی مناقشه به وجود میآورد.(4)در عین حال، در بسیاری از مواقع دولتها میتوانند ملت خود را درگیر جنگی سازند که اگر مخالفت آشکاری هم با آن نشود ولی اشتیاق چندانی هم نسبت بدان وجود نداشته باشد.(5).
ساختارها و شرایط اجتماعی(6)در چارچوب نظریات انسانشناسانه و جامعهشناسانه، بخش دیگری از تئوریها را تشکیل میدهد. در این نظریه، منازعات و جنگهای گسترده، بیش از آنکه متأثر از کنشهای زیستی با حالات روانی باشد، از ساختارها و شرایط اجتماعی تأثیر میپذیرد. برانیسلاف مالینوفسکی اعتقاد داشت که جنگ امری ماقبل تاریخی یا جبر زیستی نیست؛ بلکه پدیدهای است که در مراحل انتهایی تکامل بشر ظهور یافته است. وی غالب اختلافات خشونتآمیز را نتیجهی الزامهای قراردادی، سنتی و ایدئولوژیک محض میدانست و به همین دلیل تأکید میکرد تمامی جنگها
پاسخهایی فرهنگی هستند که زادهی اشکال جمعی احساسات و ارزشها میباشند.(1)ریچارد روزکرانس به این موضوع به گونهای دیگر اشاره کرده و نوشته است که پارهای از شرایط فنی نظامی به بروز جنگ کمک میکنند، البته به شرط آنکه شرایط تهاجمی به شرایط تدافعی فائق باشد. وی اضافه میکند که در شرایط دفاعی، احتمال بروز جنگ کاهش مییابد و دیگر اجتناب ناپذیر تلقی نخواهد شد.(2)رابرت کیوهین و جوزف نای نیز، در مقاله خود به زمان اشاره میکنند و تأکید میورزند که از آنجا که جنگ نه به معنای نبرد محض یا پیکار عملی، بلکه به معنای برههای است که در آن عزم ستیز و نبرد از قدرتی کافی برخوردار است دربارهی جنگ نیز باید، مثل آب و هوا، مفهوم زمان را در نظر گرفت؛ بنابراین جنگ نه به معنای نبرد علمی، بلکه به معنای وجود گرایش مشهودی به جنگیدن در طول مدتی است که هیچ احتمال دیگری نمیرود. درمواقع دیگر صلح حاکم است.(3).
منافع ملی در ساختار جدید نظامهای سیاسی دولت - ملت، با وجود ابهاماتی که در تعریف مفهوم آن وجود دارد، برابر نظر محققان و دستاندرکاران روابط بینالملل منشأ کنش دولتهاست. اختلاف هنگامی برمیخیزد که مسائل مفهومی یا ماهوی دربارهی منافع ملی مطرح میشود.(4)در عین حال پرسشهای زیادی دربارهی تعریف واحد و همهپذیر از منافع ملی، تعیین موضوعی معین در زمان معین، تعیین اولویتهای کشور و تصمیمگیری و نحوهی اجرای آن و همچنین تعریف دوستان و دشمنان وجود دارد.(5)دولتها، در دورهی جدید، با هر ماهیتی و با داعیهی نمایندگی مردم، نقش بسیار مهمی برای تصمیمگیری در آغاز جنگ یا اجتناب از آن دارند. این دلایل هم، با توجه به ملاحظات جغرافیایی و شرایط زمانی، تغییر ماهیت دولتها و روابط بینالملل بسیار متنوع و گسترده است. پیرو این مطالب میتوان به تعریف
گاستون بوتول از جنگ اشاره داشت که جنگ، همان ارادههای متراکم دو ملت است که سرانجام در دو ارتش علیه یکدیگر میجنگند؛(1)برابر این توضیح، هر جنگی به طور مستقل ارادی، قابل اجتناب و صرفا معلول تصمیمی به نظر خواهد رسید که از دیرباز سنجیده و پخته شده است.(2).
فارغ از آنچه در نظریههای مختلف، دلایل یا ریشهها و اساسا عوامل مؤثر بر آغاز جنگ مطرح شده است و با پذیرش این فرض که وقوع جنگها تصادفی نیست بلکه هدفمند و نظاممند است و میتوان دربارهی آن نظریهپردازی کرد؛ هیچ رهبر یا حکومت و دولتی جنگ را با هدف نوعی خودکشی یا انهدام خود و کشورش آغاز نمیکند؛ بلکه امیدواری به کسب پیروزی با تفاسیر مختلف از آن، منشأ تصمیمگیری دربارهی آغاز جنگ است. اسمال و سینگر دریافتهاند که درواقع حدود دو سوم تمامی جنگهای قدرتهای بزرگ آغازکنندهی جنگ، پیروز از کار درنیامدهاند. اما جان استو سینگر، پس از بررسی 11 جنگ بزرگ قرن بیستم نتیجه گرفته است که هیچ کشور آغازکنندهی جنگی، پیروز از میدان به درنیامده است. البته همه در این باره توافق نظر ندارند.(3).
این واقعیت که جنگ همچنان بخش مهمی از زندگی انسانها را در جوامع مختلف تشکیل میدهد و هنوز پاسخی به پرسش قدیمی چرا جنگها رخ میدهد داده نشده است، آیا به معنای نقص در شناسایی علمی علل وقوع جنگ است(4)یا اینکه چنین مشکلی را باید در ذات جنگ و پیچیدگیهای آن یا مهمتر از آن در ماهیت حیات بشری بر روی کره زمین جستوجو کرد؟ به گفتهی هالستی اکنون ما شمار زیادی از تئوریهای جنگ را در اختیار داریم که بر عوامل متفاوتی در گونهشناسی جنگ تأکید میورزند. در این باره
نیز، مطابق نظر «کارول» و «فینگ»(1)نظریههای فراوان و حتی گونهشناسیهای فراوانی از نظریهها موجود است.(2).
نخستین بار پس از جنگ جهانی اول در سال 1925، در کنفرانس علت و درمان جنگ بیشتر از 250 دلیل برای جنگ شناسایی و در چهار مقولهی عمدهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی جای داده شد. کوئینسی رایت نیز، در مطالعات خود نتیجه گرفت برای جنگ میتوان علل سیاسی، تکنولوژیک، حقوقی، ایدئولوژیک، اجتماعی، مذهبی، روانی و اقتصادی برشمرد؛(3)ولی همچنین نتیجه گرفت که جنگ در ذات نظام ملت - کشور است. باورها و ارزشهای متضاد جنگ را به وجود میآورند. جنگ در ذات بشر وجود دارد و ثمره یک محیط اجتماعی متلاطم است.(4)در سال 1969، گروهی تحقیقاتی 160 مناقشه را، که احتمال تبدیل آنها به جنگهای تمام عیار بسیار زیاد بوده است. در فاصلهی زمانی 15 سال بررسی کرد و آنها را به صورت زیر طبقهبندی کرد:
1 - مناقشات ناسیونالیستی، که شامل مناقشات قومی، نژادی، مذهبی و گروههایی است که به دلیل زبان مشترک خود را یک قوم تلقی میکنند.
2 - مناقشات طبقاتی، که شامل مسائل مربوط به بهرهکشی اقتصادی است.
3 - مناقشات دیگر، که براساس درگیری میان گروههای دارای هویت مشترک یا طبقات، مشخص نمیشوند.
قابل توجه اینکه 70% از موارد مطالعه شده به مناقشات ناسیونالیستی و قومی مربوط هستند و 30% بقیه به مناقشات طبقاتی و دیگر اشکال مناقشه
اختصاص داشته است. مناقشات بررسی شده در سال 1969، 15 سال بعد یعنی در سال 1984 مجددا ارزیابی شدند و معلوم شد که 30 مورد از این مناقشات دست کم یک بار به درگیریهای شدید داخلی منجر شده و مناقشات بینالمللی، در 23 مورد، تلفات و خسارات بسیاری به دنبال داشتهاند.(1)کنت والتز، برای نخستین بار تحلیلی نظاممند ارائه کرد و بر این اعتقاد بود که علل جنگ را میتوان در سطوح نظام فردی، دولت - ملت و بینالمللی ارائه کرد. وی علل جنگ را در سطح فردی به سرشت انسانی و نظریههای فطرتگرا و رهبران سیاسی و شخصیتها و فرایندهای روانی اختصاص داد و در سطح ملی، متغیرهای حکومتی را مشتمل بر ساختار نظام سیاسی و ماهیت سیاستگذاری و عوامل اجتماعی، نظیر ساختار نظام اقتصادی، نقش افکار عمومی، گروههای ذینفع اقتصادی و غیر اقتصادی، قومیت و ناسیونالیسم و فرهنگ سیاسی و ایدئولوژی - بررسی کرد و در سطح بینالمللی، به ساختار هرج و مرجطلبانهی نظام بینالمللی، تعداد قدرتهای بزرگ در نظام، توزیع قدرت نظامی و اقتصادی در میان آنها، الگوهای اتحاد نظامی و تجارب بینالمللی و دیگر عوامل مؤثر بر محیط خارجی مشترک بین همهی دولتها پرداخت.(2)البته، این نظریه بعدها تحت تجزیه و تحلیل قرار گرفت و تا اندازهای دستخوش تغییر شد.
هالستی، در بررسی نظری پدیدهی جنگ ضمن اشاره به مطالعات قدیمی پیرامون جنگ و دستهبندی ریشههای جنگ تحت عناوین سیاسی، مذهبی، اقتصادی و مانند آن به پژوهش مهم لوآرد و اثر مانسباخ و اسکوئز اشاره کرده و نوشته است هیچ پژوهشگری مبادرت به این اقدام چالشانگیز و دشوار نکرده است. وی علت را دشواری تعریف موضوعات و سنجش آنها، که بسی دشوارتر است، ذکر میکند.(3)همچنین هالستی، به ضرورت توجه محققان به این موضوع میپردازد و طرح پرسش میکند که چرا برخی منازعات به جنگ
میانجامد؛ در حالی که برخی دیگر بدان منتهی نمیشود؟ وی توضیح میدهد آنچه انسانها برایش میجنگند در طی زمان دچار تحول میشود و سپس اضافه میکند که از دیدگاه او، یکی از دلایل چشمپوشی از این پرسش نگرش عمومی اجتماعی دربارهی جنگهای قرن بیستم و مشخصا جنگهای پس از سال 1918 است.(1)هالستی در مقالهی ارزشمند خود تحت عنوان «مفهوم چرخه صلح - جنگ» به تحلیل و بررسی پدیدهی نظری جنگ میپردازد. طبق این چرخه، موضوعات باعث ایجاد منازعه میشوند. یعنی هرگاه که دو یا چند حکومت در پی دستیابی به اهداف ناسازگار، مثلا بخشی از یک سرزمین، برمیآیند یا متقابلا مواضع خاصی دربارهی مسئلهی مشخصی را، مانند حقوق کشتیرانی بیطرف و تجارت در زمان جنگ، اتخاذ کنند، ممکن است منازعهای رخ دهد. ستیزش بر سر موضوعات مورد منازعه که نهایتا منجر به جنگ میشود تا حدی ناشی از کارکرد نگرشهای سیاستگزاران و تصورات آنها از جنگ است. فرضیهی مطرح در این باره این است که هر قدر گرایشهای جنگطلبانه بیشتر باشد، وقوع جنگ نیز بیشتر خواهد بود. اما انواع موضوعات نیز بر آن اثر میگذارد.(2).
قبل از جنگ جهانی اول در سال 1914، مورخان به کشف علل جنگهای خاص علاقه نشان میدادند و به جستوجوی ریشههای کلی پدیدهی جنگ توجهی نداشتند.(3)نظریهپردازان روابط بینالملل، نظر به اهمیت جنگ و پیامدهای آن، برای شناسایی علل وقوع جنگ، از سطح جنگهای خاص فراتر رفتند و به تبیین پدیدهی کلیتر جنگ یعنی درگیریهای گسترده یا سایر فعالیتهای خشونتآمیز و مخربی پرداختند که با نیروهای سازمانیافتهی نظامی کشورهای مختلف صورت میگیرد.(4)تدریجا جامعهشناسان، با
فاصله گرفتن از روش مورخان، که بیشتر با رویدادهای منفرد تاریخی روبهرو هستند، به بررسی پدیدهی کل جنگ در جهان معاصر پرداختند.(1).
با وجود مطالعات گستردهای که در حوزههای مختلف علوم اجتماعی برای شناسایی ریشههای علل وقوع جنگ صورت گرفته است هنوز دربارهی ریشههای جنگ تبیین واحدی ارائه نشده است.(2)برخی علل این کاستی را در روششناسی علل جنگ و در مشکلات موجود در زمینهی مطالعه بر روی پدیدهی جنگ ذکر میکنند. هالستی معتقد است تا زمانی که نتوانیم تمایزی (در صورت وجود) بین انگیزهها و محدودیتهای عینی و شیوهی ادراک آنها قائل شویم از فهم رفتاری که منجر به جنگ میشود یا نمیشود، دور خواهیم ماند.(3)هالستی بر این باور است که مطالعه بر روی پدیده جنگ با 3 مشکل زیر مواجه است که تا اندازهای از آنها غفلت شده است:
1 - نقش و انواع موضوعاتی که منازعات بینالمللی را ایجاد میکند.
2 - تغییر در محیط اجتماعی، تاریخی و فکری جنگ، که گاه میتواند به توضیح دلیل اقدام به جنگ یاری رساند.
3 - ارتباط بین توافقنامههای صلح و جنگ.(4).
با این توضیح، مجموعه عوامل متعددی وجود دارد که کاستیهای روششناسی علل جنگ را افزایش میدهد و با وجود مطالعات فراوان ضرورت توجه به سایر موضوعات و مسائل را بیشتر مینمایاند. پیش از این، برای شناسایی علل جنگ بخش مهمی از نظریهپردازیها معطوف به روش تک علتی بودهاند. بدین معنا که تلاش میشد برای توضیح وقوع یک جنگ و سپس تعمیم آن به پدیدهی کل جنگ علتی(5)
(پست مدرنیسم و نظریه تاریخ، ترجمه حسینعلی نوذری، فصلنامه تاریخ معاصر، شماره 13 و 14، بهار و تابستان 1379، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص 77).
تعیین و تبیین شود. هالستی نیز1) 115. مأخذ 15، ص 101.
2) 116. مأخذ 25، ص 549 - 548.
3) 117. مأخذ 20، ص 71 - 70.
4) 118. مأخذ 20، ص 82 - 81.
5) 119. در اینجا ضروری است تفاوت میان علت با دلیل روشن شود. علت، درواقع باید ناظر بر منطق وقوع رخدادی عینی باشد در حالی که دلیل، ادراکی است و نوعی فعالیت ذهنی برای توضیح پدیدهای عینی و ادراک و تبیین آن به شمار میرود. همچنین با توجه به اینکه علیت یکی از ارکان تفکر علمی است این پرسش وجود دارد که نسبت علت با معلول چگونه تعیین میشود؟ به عبارت دیگر در تعیین نقش علیت در وقوع جنگ، درواقع جنگ معلول فرض میشود و برای شناسایی علت آن تلاش میشود. حال، ساز و کارهای شناسایی علت و سپس تعیین نسبت آن با معلول چگونه صورت میگیرد؟ آیا ما حقیقتا از علت به معلول میرسیم یا معلول ما را به سمت علت هدایت میکند؟ پروفسور فرانک آرانکر اسمیت در این باره توضیح میدهد که در فرهنگ اصطلاحات علیتگرا، علت اصل و منشأ و معلول مفروض ثانویه است. نیچه خاطرنشان میسازد که تنها براساس مشاهداتمان از معلول است که درصدد یافتن علتها برمیآییم و بنابراین معلول در حقیقت مفروض اولیه است و علت مفروض ثانویه. «اگر معلول چیزی است که سبب میشود تا علت، علت شود، در آن صورت معلول، و نه علت، را باید اصل و منشأ فرض کرد.»
در این باره اشاره کرده است که باید میان روش ادراک و انگیزهها و محدودیتهای عینی نسبت روشنی وجود داشته باشد تا فهم رفتارهای منتهی به جنگ امکانپذیر شود. در غیر این صورت، این گونه نظریهها که حاوی نوعی ادراک از شرایط و واقعیتهای عینی است کارکرد مطلوبی برای شناسایی علل جنگ ندارند.
کاستی و نقص موجود در روششناسی پدیدهی وقوع جنگ براساس اصل علیت، علاوه بر اینکه امکان شناخت صحیح را از میان میبرد، زمینههای پیشبینی و پیشگیری از وقوع جنگ را نیز مخدوش میکند. ریمون آرون بر این باور است که امکان ندارد بتوان از پیش و به گونهای قطعی و کلی، عاملی را مثل اقتصاد، علت تعیینکنندهی رویدادهای اجتماعی و تاریخی دانست. هرگونه تلاش برای نظاممند ساختن تعینات گوناگون یک پدیده و بازگرداندن آن به علتی واحد، تعمیمی خودسرانه و بیبهره از بنیاد علمی
است. به عقیده آرون، کشف علتی که هر پدیدهی اجتماعی و تاریخی را توضیح دهد ناممکن است.(1)در عین حال مشکل آرمانی توضیح علی از نظر آرون این است که فرضا تاریخپژوه بتواند با انباشت روابط علی، کلیتی را بازآفریند که رویداد تاریخی مشخصی، مثل نبرد استرلیتس، در چارچوب آن رخ داده است. آرون مسئلهی اصلی را این میداند که چگونه میتوان حلقهی روابط علت و معلولی را که در میان عوامل گوناگون، ناپلئون را به دشت استرلیتس کشاند، توجیه کرد؛ به همین دلیل آرون معتقد است علیت تاریخی نمیتواند عام و کلی باشد و موجبیت کامل در تاریخ وجود ندارد و در بهترین حالت مورخ میتواند بر موجبیتی مبتنی بر احتمال تکیه زند.(2)
(ریمون آرون؛ نقد تاریخ و سیاست در روزگار ایدئولوژیها، نادر انتخابی، انتشارات هرمس، تهران، ص 100 - 99).
هر رویداد تاریخی همواره نتیجهی همزمان شمار بسیاری از عوامل گوناگون است.(3).در حوزهی مباحث روابط بینالملل، مطابق توضیح هالستی، از سالیان قبل پژوهشگران منازعات، بحرانها و جنگها به این توافق نظر رسیده بودند که تبیینهای تک علتی از لحاظ نظری و تجربی نارسا هستند؛ به همین دلیل تجویزهایی که بر پایهی شناسایی نادرست صورت گرفته هیچ راهی را برای حل مشکل ارائه نمیدهند و به پیشبینی زمان، مکان و علت جنگها کمکی نمیکنند.(4)پیامدهای حاصل از ناتوانی در پیشبینی و پیشگیری از وقوع جنگ، دیوید سینگر را بر آن داشت تا چنین بنگارد که مطالعهی سیستماتیک جنگ به منظور دستیابی به پیشرفت نظری مهمی با ناکامی مواجه شده
1) 120. مأخذ 15، ص 100 - 99.
2) 121. آرون در نظریات خود میان علیت جامعهشناسی و تاریخی تمایز قایل میشود. زیرا جامعهشناس در پی کشف علل پدیدههایی است که میتواند تکرار شوند و تاریخنگار درصدد کشف پیشینهی پدیدهای یگانه و یکتاست. جامعهشناس میکوشد به قوانین حاکم بر پدیدههای اجتماعی دست یابد، حال آنکه مورخ به بازگویی رویدادها در مسیر یگانه ایشان بسنده میکند.
3) 122. مأخذ 15، ص 102 - 101.
4) 123. مأخذ 20، ص 63 - 62.
است. سینگر راه حل را روی گرداندن از مفهوم علیت به مفهوم تبیین دانست؛ یعنی مجموعهای از توضیحات ممکن به جای شناسایی یک علت واحد.(1).
پژوهشگران رشتهی جنگ، 20 سال پس از آنکه سینگر مشکل را به صورت دقیق مشخص ساخت انواع تک متغیری و تک سطحی تحلیلها را کنار گذاشتند.(2)ریچارد منسباخ و جان واسکوئر، بعدها نوع کاملا متفاوتی از تبیین را پیشنهاد کردند. آنها یادآور شدند که فرایندهای قابل شناختی وجود دارد که منجر به جنگ میشود. مسیرهای جنگ بسیاری از نشانههایی را دربر میگیرد که در ادبیات سنتی و کمیگرایانه وجود دارد.(3).
کوئینسی رایت نیز، به علیت چندگانهی جنگ تأکید و علیه رویکردهای سادهانگارانه هشدار میدهد که یک جنگ، در واقعیت امر، حاصل وضعیت تامی است که در نهایت تقریبا دربر گیرندهی تمامی آن چیزهایی است که تا زمان شروع آن جنگ بر نژاد بشر گذشته است. رایت در بررسی به یاد ماندنی خود مدلی چهار عاملی در زمینهی ریشههای جنگ ارائه میکند که عوامل آن با سطوح تکنولوژی، قانون، سازمان سیاسی - اجتماعی و ارزشهای فرهنگی متناظر هستند.(4).
هالستی، براساس رویکرد کلازویتس و پیوستگی اهداف جنگ و سیاست و نقش هدف به عنوان محرک اولیه و موضوع مسبب جنگ، معتقد است که: «میتوانیم ساختار متعارف در تبیین را معکوس کنیم. یعنی به جای جستوجو در شرایط پیشین در پی اغراض و اهداف برویم. بدین ترتیب تبیینهای «علی» به تبیینهای «غایتگرایانه» تبدیل میشوند؛ یعنی جنگها نه به دلیل اینکه، بلکه به منظور[امری] رخ میدهند. تأکید بر هدف تا اندازهای ما را برای عبور از مانع «قدرت تبیین متغیرها یا تقسیمات بومشناختی، ژنتیکی و روابطی» راهنمایی میکند. مشکل نهفته در این بررسی این نیست که ملتها چرا میجنگند؟ بلکه سؤال دشوار این است که
ملتها برای چه چیز، یا بر سر چه چیزی میجنگند.(1).
با این توضیح در بررسی علل وقوع جنگ برخلاف روشهای مرسوم تبیین علل جنگ(2)که وضعیتهای قبلی را ریشه و زمینهی جنگ میدانستند. هالستی به دگرگونی در روش و تأکید بر اهدافی میپردازد که ناظر بر آینده است و لذا پرسش چرایی جنگ جای خود را به پرسش جنگ برای چه چیز یا بر سر چه چیزی میدهد.
1) 128. مأخذ 20، ص 79 - 78.
2) 129. گرچه در مباحث فقهی، در قرآن و نهجالبلاغه و در کتب تاریخی مباحث بسیار زیادی در زمینهی موضوع جنگ و دفاع و جهاد در اسلام وجود دارد؛ ولی تاکنون اقدام شایستهای برای تبدیل این اصول و مبانی به نظریه صورت نگرفته است. به همین دلیل با وجود تمایل به استفاده از نظریهی دینی در زمینهی علل وقوع جنگ، امکان انجام این مهم به دلائل فوق فراهم نشد.
تاکنون نظریهپردازان، تحلیلگران و رسانهها علل آغاز جنگ را به طور گستردهای بررسی کردهاند. به منظور آشنایی با آنچه در این زمینه بیان شده است ابتدا دیدگاه نظریهپردازان خارجی و داخلی و سپس تحلیلهای رسانههای خارجی یا شخصیتها بررسی و پس از آن دیدگاههای ایران و عراق کنکاش خواهد شد.
در این بررسی، با توجه به منابع موجود، دیدگاه 21 نفر از محققان و شخصیتها که در کتب، مقالات یا سخنرانیها مطرح شده است جمعآوری و در متن کتاب یا در پاورقی عرضه میشود.(1).
1) 130. ابتدا سعی بر این بود مطابق بررسی تئوریک در صفحات قبل، دیدگاهها براساس نظریات تقسیم و دستهبندی شود؛ اما اعمال این روش به دلیل پیچیدگی و دشواریهای مندرج در تحلیل و نظریهها امکانپذیر نبود. براساس روشهای دیگر تحت عنوان نظریات امریکا اروپا، روسیه و کشورهای منطقه نیز، میتوان رویکردها و تحلیلها را دستهبندی کرد ولی محدودیت منابع و ماهیت بررسیها و تفاوت میان هدف کتاب و دیگر ملاحظات مانع از توجه به این روش بوده است؛ در نتیجه نظریهها به صورت جداگانه مطرح و سپس تجزیه و تحلیل و در پایان جمعبندی خواهد شد.
شهرام چوبین، مدیر بخش پژوهش مرکز سیاستهای امنیتی در ژنو است. تألیفات وی شامل سیاست خارجی ایران، ایران و عراق در زمان جنگ، اهداف سیاست امنیت ملی ایران، نقش قدرتهای خارجی در امنیت خلیج فارس و موارد دیگر است.
از نظر چوبین، شروع جنگ غیرمنتظره نبود. وی علت این موضوع را این گونه توضیح داده است که در طول تاریخ میتوان رابطهی نزدیک میان انقلاب و جنگ را مشاهده کرد.(1)وی آثار حاصل از انقلاب را چنین ذکر میکند که تغییر وسیع در یک کشور و جایگزینی آن با رژیم انقلاب و ادعاهای آن بر همسایگانش، اجبارا به ثبات منطقه ضرر میزند، و انقلاب ایران از دو نظر این توازن را به خطر افکند اول اینکه از لحاظ نظامی، ارتش شاه را با ارتشی به ظاهر انقلابی تعویض کرد و ثانیا از لحاظ سیاسی، سیاست محافظهکاری به قدرتی انقلابی تبدیل شد که ادعای صدور شیوهی اسلامی و به خطر افکندن سیاست داخلی کشورهای همسایه را داشت.(2).
نویسنده در عین حال معتقد است که آنچه احتمال جنگ را افزایش داد و آن را قریبالوقوع نمود فقط تحریکات ایران نبود بلکه عدم توجه به توازن نظامی(3)
(مهدی انصاری و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، هجوم سراسری، چاپ دوم، 1375، ص 496، روزشمار 28 / 7 / 1359).
بین دو کشور بود. توازن نظامی پیشین به نفع ایران نیز بود زیرا به عقد قرارداد 1975 الجزایر انجامید.(4)نویسنده در این بخش از توضیحات خود، با تأکید بر نقش انقلاب در تغییر در ابعاد نظامی و سیاسی، دچار1) 131. شهرام چوبین، «ایران و جنگ از تنگنا تا آتشبس»، فصلنامهی بررسیهای نظامی، دانشکدهی فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران، تابستان 1371، شمارهی 1، ص 121.
2) 132. همان.
3) 133. رادیو امریکا پس از شروع جنگ، به نقل از مقامات واشنگتن، دربارهی دلیل اصلی جنگ ایران و عراق به دگرگونی توازن قدرت نظامی در منطقه در نتیجهی سقوط رژیم شاه و ظهور عراق قویتر اشاره کرد.
4) 134. همان.
تناقض شده است؛ بدین معنا که اگر انقلاب توازن را تغییر داد پس چگونه امکان حفظ موازنهی نظامی، که قراداد 1975 براساس آن منعقد شده بود، وجود داشت؟ چوبین در توضیح نظریهی خود برای تبیین تغییر منطق حاکم بر رفتار عراق و در نتیجه تغییر مناسبات ایران و عراق بر اثر وقوع انقلاب، به اظهار نظرهای سیاسی تند و تحریکآمیز ایران، بدون توجه به حفظ توازن نظامی(1)و ترس و جاهطلبی عراق، به معنای ترس از اهداف انقلاب ایران و جاهطلبی به دلیل برتری نظامی و اقتصادی اشاره و سپس نتیجهگیری میکند که این عوامل، موجبات جنگ را فراهم آورد(2)و حتی وقوع آن را اجتناب ناپذیر ساخت.(3)وی ترسیم اوضاع از نظر عراق و بهرهبرداری از فرصت جدید را چنین توضیح میدهد که از دیدگاه عراق، زمان برای حمله هیچ وقت به خوبی سال 1359 نبود چرا که در آن زمان هنوز انقلاب ریشههای خود را مستحکم نکرده بود و نیروهای مسلح ایران وضعیت نابسامانی داشتند و روابط خوبی میان ایران و دو ابرقدرت و اکثر کشورهای منطقه وجود نداشت. همچنین دربارهی برداشتهای غلط عراق نوشته است که ارزیابیهای خوشبینانهی عراق از قابلیتهای خود و کوچک شمردن ماهیت دشمن و منابع قدرت ایران، از جمله برداشتهای غلط عراق بود.(4)چوبین در توضیحات بعدی خود در چارچوب نظریهی به همپیوستگی جنگ و انقلاب به مسائلی اشاره میکند که تا اندازهای منظور وی از بیتوجهی عراق به منابع قدرت ایران را تفهیم میکند: پس از شروع جنگ، ایران قابلیتهای خود را برای بسیج افراد انقلابی به کار گرفت و مشکلات داخلی خود را حل کرد. قدرت حاکمهی ایران تثبیت شد و توجه خود را به صدور انقلاب به کشورهای مجاور
1) 135. چوبین در مقالهی صلح پس از جنگ خود نوشته است که بیتوجهی ایران به موازنهی نظامی باعث جذابیت جنگ برای عراق شد. (روزنامهی اخبار اقتصادی، 3 / 7 / 1378، ص 7).
2) 136. همان.
3) 137. شهرام چوبین، جنگ ایران و عراق: آثار و مفاهیم، خلاصه ترجمه گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 / 6 / 1368.
4) 138. مأخذ 1، ص 121.
معطوف داشت. جنگ به امتحانی برای انقلاب و ظرفیت آن برای ایثار و فداکاری و ابتکار و اتکا به خود تبدیل شد و به تدریج معنای ایثار و شهادت که رهبری انقلاب به دنبال ترویج آن بود در جنگ خلاصه گشت. جنگ و انقلاب به هم پیوسته شدند و پشتیبانی برای هر دو چنان درهم آمیخته بود که تمیز آنها از یکدیگر میسر نبود.(1).
بنابراین توضیحات، درواقع با انقلاب اسلامی قدرت جدیدی در ایران و در سطح منطقه ظهور کرد و موازنهی پیشین و هژمونی قدرتهای حاکم را به چالش گرفت. روند حاصل از این وضعیت در نهایت منجر به جنگ ایران و عراق شد. چوبین در اینجا به تناقض دچار میشود؛ زیرا ایران را به بیتوجهی به تغییر موازنه قوا و عراق را قربانی خوشبینی نسبت به توان خود و نادیده گرفتن منابع قدرت ایران متهم میکند. روشن است که عراق متکی بر قدرت خود عناصر قدرت جدید را مشاهده نمیکند و سرانجام قربانی این توهم میشود. آنچه برای عراق پیش آمد با این توضیح منطبق است؛ ولی بیتوجهی ایران به موازنهی نظامی، به چه معنا است؟ حال آنکه چوبین به منابع قدرت ایران اشاره و همین مسئله را منشأ ناکامی عراق ذکر میکند. با فرض خوش بینانه برای رفع این ابهام و تناقض، شاید بتوان گفت منظور چوبین از بیتوجهی ایران به موازنه قوا، بیشتر معطوف به تنش در روابط ایران با امریکاست که با وقوع انقلاب دستخوش تغییر میشود و ایران و امریکا از متحد استراتژیک به دشمن استراتژیک تبدیل میشوند. اگر چوبین چنین مفهومی را در ذهن داشته این ایراد بر او وارد است که وی درک روشنی از تأثیر انقلاب و تغییر در ساختارهای ذهنی، فکری، روحی و رفتارهای حاکم بر کشور نداشته و الزامات ارائهی نظریه و تبیین علل آغاز جنگ به این ارزیابیها منجر شده است.
1) 139. مأخذ 1، ص 122.
روحالله کارگر رمضانی، استاد بازنشستهی دانشگاه ویرجینیا در امریکاست و تألیفات وی شامل: ایران انقلابی، چالشها و پاسخ در خاورمیانه، ایران و امریکا: الگوهایی از نفوذ و غیره است. اخیرا کتاب سیاست خارجی از این نویسنده، در ایران ترجمه شده است.
پروفسور رمضانی در توضیح نظریهی خود، جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران را واکنش به تهدیدی ذکر کرده است که کشورهای عربی و به ویژه عراق از اصولگرایی و بنیادگرایی اسلامی به رهبری امام خمینی (در انقلاب ایران) احساس میکردند.(1)وی دربارهی انگیزههای عراق نوشته است که صدام حسین، با توجه به ویژگیهای فردی و شخصی خود و معضل ژئوپلتیکی عراق، میخواست تا خلأ قدرت ناشی از سقوط رژیم شاه و شکلگیری روند جدید در خاورمیانه و خلیج فارس را بازسازی کند.(2)چنان که، با افزایش قیمت نفت، عراق منابع مالی مورد نظر خود را برای تجاوز به ایران به دست آورد و در صورت پیروزی بر ایران میتوانست نقش مؤثری در جهت کنترل بر منابع نفتی منطقه ایفا کند و به ذخایری همانند عربستان دست یابد.(3).
برابر این توضیح تحول حاصل از انقلاب اسلامی، عراق را با تهدیدات و فرصتهای جدیدی مواجه ساخت که، با توجه به شرایط منطقه و اوضاع بینالمللی، تمهیدات لازم برای جنگ علیه ایران را برای بهرهبرداری از فرصتها فراهم ساخت. رمضانی دربارهی شکلگیری تحلیل و اقدامات عراق نوشته است که تحلیل عراق از اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی بر این اساس بود که بر اثر پیروی انقلاب اسلامی، نیروهایی در ایران و کشورهای خاورمیانه آزاد شدهاند که برای رویارویی با هنجارهای محافظهکارانه و ارتجاعی منطقه از اعتماد به نفس لازم برخوردارند؛ طبیعی است که ادامهی این روند به کاهش اعتبار رادیکالیسم عراق و نابودی هویت ناسیونالیسم
عربی منجر میشد و اگر عراق جهتگیری ضد امپریالیستی و رادیکال اواسط دههی 1970 را نیز پیگیری میکرد انقلاب اسلامی تقویت بیشتری مییافت و در نتیجه، عراق به حاشیهی سیستم تابع خاورمیانه سقوط میکرد.(1).
نظریهی پروفسور رمضانی برخلاف نظریهی شهرام چوبین بیشتر ناظر بر اهداف و تمایلات توسعهطلبانهی عراق و پیامد رویارویی با فرصتهای جدیدی بود که بر اثر تحولات حاصل از انقلاب اسلامی ایجاد شدند. اگر این برداشت صحیح باشد انقلاب اسلامی، پدیدهای جدید و کاملا متفاوت بود که به طور طبیعی عراق، کشورهای منطقه و قدرتهای بینالمللی را نگران میکرد؛ و موجب شد عراق با جاهطلبیهای برآمده از ماهیت نظام بعثی، مشکلات ژئوپلتیکی، شخصیت صدام و پیامدهای انقلاب در ایجاد خلأ قدرت، اهداف جدیدی را طراحی کند که منشأ وقوع جنگ شد، موضوع مهم در این نظریه، که تا اندازهای مفهوم احساس تهدید عراق از انقلاب اسلامی را روشن میکند، این است که درواقع عراق از پیامدهای حاصل از انقلاب اسلامی، به معنای تضعیف و به حاشیه راندن رادیکالیسم عراق و هویت ناسیونالیسم عربی (و نه موجودیت رژیم حاکم بر عراق) ناخشنود بود و لذا برای مقابله با آن به رویارویی با ایران و انقلاب اسلامی مبادرت ورزید.
جیمز آلن بیل، استاد علوم سیاسی و رئیس بازنشستهی افتخاری کالج ویلیام مری دانشگاه ویرجینیا در امریکاست. نام برده متخصص امور ایران است و کتاب عقاب و شیر در زمینهی رابطهی ایران و امریکا از این نویسنده در ایران ترجمه شده است.
نظریهی جیمز بیل، ناظر بر رقابت منطقهای ایران و عراق و اهداف عراق در این زمینه است وی تصریح میکند: «دلیل واقعی جنگ درگیری سیاسی برای دست یافتن به برتری و سلطه یافتن بر خلیج فارس بود. در این روند عراق
1) 143. همان، ص 79.
امیدوار بود انقلاب ایران را در نطفه خفه کند و نابود سازد که این (انقلاب اسلامی) برای کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی و شیخنشینهای خلیج فارس هدف چندان خوشایندی نبود.»(1)جیمز بیل، در کتاب خود، رقابت سیاسی برای سلطه بر خلیج فارس را تصریح کرده است و در مقالهی خود در کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع در تهران، با اندکی تغییر در این مفهوم و از منظر اهداف عراق گفته است که رژیم صدام خواستار استیلای سیاسی بر منطقه بود. هدف دوم این تجاوز - که در ارتباط با هدف اول است و دولتهای محافظهکار در منطقه شدیدا خواستار آن بودند - نابودی انقلاب ایران بود که تهدیدی مختلکننده، علیه وضعیت موجود سیاسی در این کشورها تلقی میشد.(2)به نظر میرسد چارچوب نظری جیمز بیل متأثر از نظریهی موازنهی قواست که در چارچوب استراتژی منطقهای امریکا، متأثر از تجربهی جنگ ویتنام در منطقهی خلیج فارس و متکی بر برتری ایران و مهار عراق طرحی شده بود و انقلاب اسلامی درواقع موازنهی موجود را برهم زد و به نگرانی کشورهای منطقه و تلاش عراق برای بهرهبرداری از این فرصت منجر شد.
نیکسون رئیسجمهوری پیشین امریکاست که پس از رسوایی واتر گیت از کار برکنار شد و طی این مدت به انتشار کتاب مبادرت ورزید. کتاب جنگ حقیقی، صلح حقیقی و کتاب فراسوی صلح و برخی آثار دیگر از نیکسون در ایران ترجمه شده است.
اظهار نظر نیکسون، دربارهی عراق و تجزیه و تحلیل آن در مقالهی محمدعلی امامی در مجموع عناصر اصلی نظریهی تبیین علل وقوع جنگ ایران و عراق را فراهم آورده است. نیکسون در صفحهی 141 از کتاب جنگ حقیقی، صلح حقیقی(3)در زمینهی ضرورت بهبود روابط امریکا با عراق نوشته است: «برای ایالات متحدهی
1) 144. جیمز بیل، عقاب و شیر، ترجمهی مهوش غلامی، انتشارات شهر آب، تهران، بهار 1371، جلد دوم، ص 485.
2) 145. جیمز بیل، «جنگ، انقلاب و روحیه: قدرت ایران در خلیج فارس»، کتاب بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، دبیرخانهی کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، تهران 1368، جلد دوم، ص 416.
3) 146. ترجمهی جعفر ثقةالاسلام، انتشارات نوین، تهران، مهر 1362.
امریکا دلایل کافی و منطقی زیادی برای بهبود روابط با کشور عراق موجود است. از طرفی شوروی به نوبهی خود برای دستیابی و نفوذ از هیچ کوششی خودداری نکرده است؛ ولی عراقیها با قطع نفوذ حزب کمونیست چهرهی مخالف خود را به روسها نشان دادهاند.»(1)امامی در ادامه آورده است که: به این ترتیب بسیاری از امریکاییان حملهی سال 1980 صدام حسین به ایران را براساس معیارهای توازن قوا ارزیابی کردند. شیخنشینهای خلیج فارس و عربستان سعودی حریف ایران نبودند و تنها عراق میتوانست به نبرد بپردازد و با ایران بر سر رهبری خلیج فارس رقابت کند. احتمال نمیرفت که عراق بتواند ایران را فتح کند؛ اما میتوانست حکومت تهران را تضعیف نماید و موجب گرفتاری آن شود. تصمیم امریکا در اعمال فشار بر ایران، موجب اهمیت عراق شد.»(2).
در این مقاله، نتیجهگیری امامی از سخنان نیکسون به اجمال بیان شده؛ ولی ذکری از منطق حاکم بر آن آورده نشده است. در عین حال، به نظر میرسد توضیحات نیکسون در ضرورت برقراری رابطهی امریکا با عراق همچنان متأثر از فضای دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی و ظهور پدیدهی انقلاب اسلامی در منطقه خلیج فارس است. نیکسون، با این ملاحظات، به تغییر رفتار عراق در برابر شوروی (پیشین)، رهبر اردوگاه کمونیزم، توجه کرده است. گرچه نیکسون در اینجا موضوع را به اجمال بیان کرده است؛ میتوان چنین استنباط کرد که او با توجه به عناصر اصلی برقراری موازنهی قوا در خلیج فارس در دوران جنگ سرد و براساس نظریهی دو ستونهی کیسینجر، رفتار جدید عراق در برابر شوروی (پیشین) را به منزلهی خروج عراق از چارچوب سیاستها و استراتژی منطقهای شوروی (پیشین) ارزیابی میکند. معنای نهفته در این ارزیابی این است که تغییر رفتار عراق، به همان اندازهی انقلاب اسلامی، موازنهی قوا در منطقه را برهم زد و باید برای مهار و کنترل این
وضعیت به تناسب شرایط جدید به همان میزان که به انقلاب اسلامی ایران و احتمالا گسترش بنیادگرایی در منطقه و نگرانی حاصل از تغییر موازنه توجه میشود، به تغییر رفتار عراق و بهرهبرداری از آن برای کنترل انقلاب اسلامی توجه شود. شاید این نتیجهگیری مبالغهآمیز نباشد که استراتژی جدید منطقهای امریکا در سالهای دههی 1980، با الهام از مبانی تفکر نیکسون طراحی شد؛ بدین معنا که استراتژی جدید امریکا برخلاف سالهای دههی 1970 که برای مهار عراق رادیکال با اتکا بر ایران طراحی شده بود در سالهای دههی 1980، با هدف مهار ایران انقلابی با اتکا بر عراق طراحی و اجرا شد. نقطهی آغاز این استراتژی، با چرخش عراق از شوروی به سمت غرب و سپس حمله به ایران، همسو با منافع غرب بود که با خاتمهی جنگ ایران و عراق و تمهیدات بعدی عراق برای برتری منطقهای و سپس تجاوز و اشغال کویت در سال 1369 پایان یافت؛ به عبارت دیگر، به همان میزان که جنگ علیه ایران، نقش عراق را در استراتژی جدید منطقهای امریکا تعریف و تثبیت کرد، تجاوز به کویت و اشغال آن با تعرض عراق به منافع امریکا و غرب به معنای پایان این استراتژی ارزیابی شد و لذا انهدام توان نظامی عراق به هدف اصلی امریکا و غرب تبدیل شد.
آنتونی کردزمن مدیر مؤسسهی بررسیهای استراتژیک در امریکا است. بررسیهای نظامی به ویژه در خاورمیانه در حوزهی تخصص اوست. وی مقالات و کتابهای متعددی را در زمینهی تحولات نظامی و جنگ ایران و عراق منتشر کرده که عمدهی آنها ترجمه شده است.
چارچوب نظری(1)کردزمن برای بررسی جنگ ایران و عراق بر این فرض استوار است که در هر جنگی عوامل پیچیدهی تاریخی، فرهنگی و استراتژیک
1) 149. نظریهی کردزمن در جلد دوم کتاب درسهایی از جنگ مدرن، جنگ ایران و عراق، کار مشترک او با آبراهام آر. واگنر منعکس شده است.
نقش دارند.(1)وی تأکید کرده است که شناخت عواملی که به وقوع جنگ منجر میشوند، همچون نتیجهی جنگ، به عنوان مجموعهی تصمیمات نظامی و تکنولوژیک نبردی واقعی اهمیت دارد.(2)کردزمن پرسشهای مربوط به شناخت موقعیت زمینهساز جنگ ایران و عراق را چنین عنوان کرده است: «چگونه ضرورتهای جنگ ارزیابی میشوند؟ مشکلات شناخت نحوهی تصمیمگیری رهبران خارجی چیست؟ چگونه میتوان قابلیتهای نیروهای نظامی کشورهای جهان سوم را، به ویژه در شرایط وقوع تغییرات انقلابی ارزیابی کرد؟(3).
کردزمن، در بررسی جنگ ایران و عراق بر این باور است که این جنگ برخلاف بسیاری از جنگهای مدرن، برایند عوامل تاریخی و نظامی متعدد بود. برخی از این عوامل، در اختلافات تاریخی طولانی بین 2 فرهنگ و 2 ملت عرب و عجم و برخی دیگر در جهانبینی و شخصیت رهبران هریک از 2 کشور ریشه داشتهاند. مجموعهی گرایشهای اقتصادی، انسانی و نظامی نیز که در مقطع زمانی پیش از آغاز جنگ بروز کرد، در زمینهسازی جنگ ایران و عراق تأثیر بسیار داشت.(4)نویسنده در تبیین نظریهی خود به 2 قسمت از مسائل جغرافیایی، که میتواند به سادگی به معضل میان دو کشور منجر شود، اشاره کرده است که یکی از اختلافات بر سر کنترل شط العرب (اروندرود) و دیگری اختلاف در زمینهی کنترل نقاط پدافندی مهم در طول مرز زمینی، به ویژه در مناطق وصولی به بغداد بوده است. وی سپس تأکید کرده است که این 2 مسئله برای عراق اهمیت استراتژیک داشته است؛ زیرا بغداد، پایتخت عراق، در فاصلهی 100 کیلومتری مرز ایران قرار دارد و عراق برای دسترسی به خلیج فارس فاقد عمق جغرافیایی است.(5).
کردزمن، علاوه بر اختلاف مرزی میان 2 کشور به تصورات ایران و عراق نسبت به یکدیگر و وضعیت جدید و اهدافی که دنبال میکردند اشاره نموده
و نوشته است که عراقیها بر این باور بودند که انقلاب، ایران را شدیدا تضعیف کرده است؛ لذا این مسئله را فرصتی برای سلطه بر خلیج فارس و خاتمهی حوادث آن زمان ایران، که تنها با زبان زور میفهمد، میپنداشتند.(1)رهبری ایران، نوعی خیزش مردمی(2)را در عراق انتظار داشت و هر کار امکانپذیری را برای ترغیب آن انجام میداد از جمله سرنگونی مخفیانهی رژیم عراق که ممکن بود اقدامی جنگی تلقی شود. با وجود این، ایران آمادگی لازم را برای آغاز جنگی گسترده و طولانی نداشت.(3)وی با تفسیر و تحلیل تلاشهای ایران برای بازسازی ارتش، از ارتشی وابسته به ارتش مستقل و متعهد به ارزشهای انقلابی و دینی نوشته است که رهبرانی جدید در تهران درگیر تلاشی پیگیر برای کنترل ارتش شاه بودند که نهایتا به اتخاذ تصمیم مبنی بر تقلیل توان نیروهای زمینی، دریایی و هوایی انجامید!(4).
عناصر اصلی نظریهی کردزمن در تبیین علل وقوع جنگ ایران و عراق، از یک سو ناظر بر اختلافات مرزی است که برای عراق اهمیت استراتژیک داشت و با قرارداد 1975 الجزایر حل و فصل شد و از سوی دیگر، با توضیح تغییر وضعیت داخلی ایران با وقوع انقلاب اسلامی، ناظر بر اهداف ایران و عراق در برابر یکدیگر و در سطح منطقه است. به ترتیبی که، عراق تأثیر انقلاب بر تضعیف ایران را فرصتی برای تسلط بر منطقه ارزیابی کرده و ایران به انقلاب در عراق نظر داشته است. بر پایهی همین توضیح، کردزمن نتیجهگیری کرده است که جنگ ایران و عراق اصولا حاصل تعارض بین اهداف و آرزوهای
1) 155. همان، ص 43.
2) 156. کردزمن بر این باور است که انقلاب اسلامی بدون تردید و فینفسه تهدیدی برای دولت عراق به شمار میرفت. علاوه بر این پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این دورنما را به وجود آورده بود که ممکن است (امام) خمینی اقدامات سیاسی نسبتا کم شدت را به عملیات براندازی یا حتی اقدام نظامی تبدیل کند. (جنگ ایران و عراق، جلد دوم، ص 42).
3) 157. همان، ص 52.
4) 158. همان، ص 52.
صدام حسین و رهبران حزب بعث عراق و آیتالله خمینی و رهبران مذهبی جدید ایران بود.(1)وی در توضیح بیشتر این نتیجهگیری در جای دیگری از کتاب خود نوشته است که او (امام خمینی) و طرفدارانش انقلاب اسلامی را ابزاری برای سرنگونی صدام حسین و حزب بعث عراق میدیدند و صدام حسین نیز به سهم خود درصدد بود تا فرصتی فراهم آورد که عراق را به مقام رهبری جنبش پایداری ضد اسرائیل برساند و بعد از کنفرانسهای 1978 و 1979 به رهبری اصلی جهان عرب تبدیل شود.(2).
چنان که روشن است کردزمن، وقوع جنگ را حاصل رقابت سیاسی ایران و عراق برای تبدیل به قدرتی منطقهای ارزیابی کرده و درواقع نقش زمینههای تاریخی و اختلافات مرزی را از علل به بهانه و دستاویز تعدیل کرده است. مسئلهی بارز نظریهی کردزمن، ناظر بر مبانی تفکر و نگرش استراتژیک او نسبت به منطقهی خلیج فارس و تحولات حاصل از انقلاب اسلامی است. درواقع کردزمن با این نظریه، ضرورت برقراری توازن قوا و استقرار سیستم امنیتی را با هدف مهار 2 قدرت اصلی منطقه، یعنی ایران و عراق، یادآوری کرده و پیامدهای حاصل از درهم شکستن نظام امنیتی پیشین را، بر اثر وقوع انقلاب تفسیر کرده است. به عبارت، دیگر نظریهی کردزمن حاوی این مفهوم است که وقوع بیثباتی و جنگ در منطقه، حاصل اهداف و رفتار ایران و عراق است و بدون مهار آنها، همواره منطقهی خلیج فارس متشنج خواهد بود.
این نظریه، در عین حال در پارهای از موارد مبهم و متناقض است. فی المثل، در حالی که کردزمن، با تکیه بر مسائل تاریخی، اهداف ایران و عراق را متعارض با هم ارزیابی کرده وقوع جنگ را اجتنابپذیر دانسته و نوشته است که با وجود درگیریهای مرزی ایران و عراق، باز هم وقوع جنگ تمام عیار بین 2 کشور اجتنابپذیر بود.(3)وی در استدلال اثبات
اجتنابپذیری جنگ، درگیریهای مرزی ایران و عراق پس از انقلاب را با دورهی قبل از انقلاب مقایسه کرده و بر این باور است که حوادث بعدی از درگیریهای مرحلهی قبل شدیدتر نبود! نویسنده غیر از این دلیل، استدلال دیگری را ذکر نکرده است و لذا نمیتوان به روشنی درک کرد که چرا به این نتیجهگیری رسیده است؟
کردزمن، همچنین در زمینهی نقش ایران یا عراق در وقوع جنگ نوشته است که تشخیص اینکه کدام یک از 2 کشور ایران و عراق بیشترین تقصیر را در شروع جنگ داشتهاند، غیرممکن است.(1)برداشت دیگری که از این اظهارنظر میتوان کرد این است که ایران و عراق هر 2 در وقوع جنگ مقصر هستند! البته مشخص نیست معنای تقصیر و تعیین میزان آن در اینجا به چه معنا است. همچنین، جنگ و کشور متجاوز به لحاظ حقوقی تعریفی دارد که براساس آن سازمان ملل سرانجام، عراق را متجاوز اعلام کرد. بنابراین مشخص نیست که آیا ناتوانی نویسنده در اینجا، به دلیل اجتنابی زیرکانه از قضاوت یا پیامد استفاده از منابع تحقیقاتی عراقیها بوده یا نحوهی نگرش، چارچوب نظری و روش تحقیقاتی نویسنده مانع از دستیابی به نتیجهای روشن و بیانی صادقانه بوده است؟
گراهام فولر، نویسنده و تحلیلگر، عضو پیشین سازمان سیا، متخصص در امور جهان اسلام، که به مدت 20 سال در کشورهای عربستان، لبنان، ترکیه، افغانستان و یمن فعالیت داشته و هماکنون عضو مؤسسهی تحقیقات رند RAND وابسته به وزارت دفاع امریکاست. کتاب قبلهی عالم، ژئوپلتیک ایران از او ترجمه و منتشر شده است.
عناصر اصلی نظریهی فولر شباهت نسبتا زیادی به نظریهی کردزمن دارد. وی نیز، منازعات مرزی را یکی از زمینههای ژئوپلتیکی مناسبات 2 کشور، که
1) 162. همان، ص 43.
ریشههای آن به دوران فرمانروایان امپراتوری عثمانی بازمیگردد، معرفی میکند و به این نتیجه رسیده است که این منازعات مرزی بیش از آنکه ساختگی باشد اساسا بازتاب تنشهای ژئوپلتیکی گستردهتر میان 2 کانون قدرت هستند.(1)وی نیز با نظر به اهمیت استراتژیک اروندرود برای عراق و آسیبپذیری ژئواستراتژیک عراق به دلیل محدودیت دسترسی به سواحل آبی نوشته است که این مسیر استراتژیک و حیاتی در معرض آسیبپذیری دائم و گروگان روابط حسنه با ایران است.(2)بر این اساس، فولر برای توضیح علل وقوع جنگ و اهمیت نقش رودخانهی اروندرود و اساسا مشکلات ژئوپلتیکی عراق نوشته است که جنگ ایران و عراق، فرض ژئوپلتیک وابستگی عراق به این آبراه را کاملا اثبات کرد.(3).
فولر، براساس ریشههای اختلاف مرزی ایران و عراق و اهمیت استراتژیک آن به تأثیر وقوع انقلاب خلقی اصیل که به عمر نظام شاهنشاهی 2500 سالهی ایران خاتمه داد و تأسیس جمهوری اسلامی در منطقه به رهبری روحانیون اشاره و در زمینهی پیامد آن نتیجهگیری کرده است که هر 2 رویداد فوق در ایران نیروهایی را آزاد کرد که به طور کلی بر منطقه و قبل از همه بر عراق تأثیری عمده برجای گذاشت.(4)تأکید فولر بر آزادی نیروها در ایران ناظر بر این مفهوم است که بخشی از علل وقوع جنگ، متأثر از انقلاب اسلامی و روند تحولات داخلی ایران است. به همین دلیل نوشته است که رویارویی مجدد با عراق، بلافاصله پس از سقوط شاه اتفاق نیفتاد. درواقع نخستین دولت ملیگرای ایران پس از انقلاب، به نخستوزیری مهندس بازرگان کار خود را با صدور بیانیهای مثبت دربارهی مناسبات دوجانبهی جدید آغاز کرد. و هنگامی که روحانیون رادیکال، قدرت را عملا به دست گرفتند، تصادم واقعی نیز آشکار شد.(5)گراهام فولر، در توضیح ساز و کارهای علل وقوع جنگ بر پایهی معضل ژئوپلتیک عراق و تحولات داخل ایران، به ماهیت درگیریها در
چارچوب رقابتهای ایدئولوژیک اشاره کرده و نوشته است که مبارزهی نیرومند ایدئولوژیک جمهوری اسلامی با بعثیهای عراق، از عوامل عمدهای بود که به آغاز جنگ انجامید.(1)و هر 2 کشور برای پرچمداری رهبری منطقهای رادیکال، به رقابت با یکدیگر برخاستند.(2).
چنان که روشن است گراهام فولر، برخلاف توضیحات پیشین، در اینجا علل آغاز جنگ را در چارچوب نظری دیگری تبیین کرده که شامل رقابت سیاسی - ایدئولوژیک برای تسلط بر منطقه است.(3)وی در ادامه به این مسئله اشاره کرده است که دولتهای ملی با مقاصد ایدئولوژیک نمیتوانند متحد یکدیگر باقی بمانند و سرانجام به جنگ مبادرت خواهند کرد و نوشته است که حکومتهای رادیکال در خاورمیانه، عموما بیش از آنکه هدف واحدی را دنبال کنند به رقابت با یکدیگر پرداختهاند؛ لذا در زمان فقدان دشمن مشترک، ایران و عراق که به پشتیبانی انقلاب داخلی متکی بودند به رقابت شدید با یکدیگر پرداختند که ناگزیر به تقابل منجر شد.(4).
گراهام فولر، با تحلیل روند ماهیت منازعات ایران و عراق و تغییر آن از مسائل مرزی و ژئوپلتیک به رقابتهای سیاسی و ایدئولوژیک، وقوع جنگ را اجتناب ناپذیر ارزیابی کرده است. وی در جای دیگری توضیحاتی را ارائه کرده است که چارچوب نظری مهمی در پیشبینی احتمال وقوع جنگ مجدد میان ایران و عراق است. وی در این زمینه نوشته است:
1) 168. همان.
2) 169. همان.
3) 170. باری روبین، محقق مدرسهی مطالعات عالی امور بینالمللی وابسته به دانشگاه جان هاپکیز، نیز در کنفرانسی که برای بررسی جنگ ایران و عراق در تلاویو برگزار شد همانند فولر در زمینهی علل جنگ ایران و عراق معتقد است: دو نیروی اصلی خلیج فارس - که یکی درصدد صدور انقلاب اسلامی و سرنگونی حکومتهای موجود و دیگری در فکر سیادت خود بر منطقه بود - به زورآزمایی با یکدیگر پرداختند. وی اهداف ناظر بر تلاش 2 کشور ایران و عراق را منشأ وقوع جنگ ذکر کرده است. (گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی، 20 شهریور 1368).
4) 171. همان.
«رابطهی میان ایران و عراق بسته به نوعی رژیمی که در هریک از 2 کشور قدرت را داشته باشد بسیار فرق میکند. هنگامی که 2 کشور خواهان اجتناب از درگیری هستند و بر دستور کار داخلی خود تأکید دارند، عرصههای ریشهدار اصطکاک ناچیز قلمداد میگردد و حتی حل میشود؛ اما چنان که یکی از دو کشور به ناگهان در تشدید رقابت یا مبارزهجویی با دیگری نفعی ببیند همین قضایا میتواند به درگیریهای عمده تبدیل شود و حتی باعث بروز جنگ گردد.»(1).
فولر، در توضیح این نظریه، به بررسی دورههای مختلف پرداخته و چنین نتیجهگیری کرده است که مناسبات 2 کشور نسبتا با نظام پادشاهی هماهنگ بود؛ اما با وقوع انقلاب در عراق صحنهی سیاستهای منطقهای به کلی دگرگون شد و این موازنه تغییر کرد(2)و با انقلاب ایران و ظهور نیروی جدید برآمده از تشیع، ملیگرایی ایرانی و جنبش تودهای حقیقی مرحلهی جدیدی آغاز شد وی در پایان یادآوری کرده است که ایدئولوژیهای خلقگرا و جنبشهای تودهای، بنا به ماهیت وجودی خود، بانیان همیشگی اوجگیری کشمکش در این منطقهاند.(3).
به نظر میرسد در تحلیل فولر از تحولات درونی ایران پس از انقلاب و نقش آن در تحول مناسبات ایران و عراق و تغییر ثقل اختلافات مرزی به رقابتهای سیاسی و ایدئولوژیک در سطح منطقه، نوعی کاستی و اشتباه وجود دارد؛ بدین معنا که فولر به جای تبیین رخدادها و حوادث، با تلاش برای اثبات نظریهی خود، بخش مهمی از حوادث و رخدادها را نادیده گرفته و همین امر چارچوبهای نظری وی را نیز متزلزل ساخته است. فولر بر این باور است که مناسبات ایران و عراق بلافاصله پس از پیروزی انقلاب منجر به رویارویی 2 کشور نشد و برای اثبات این نظریه، به صدور بیانیهای مثبت میان 2 کشور در آغاز کار دولت مهندس بازرگان اشاره کرده و نوشته است
که روی کار آمدن روحانیون رادیکال به تصادم منجر شد. لازم به توضیح است که منظور گراهام فولر در زمینهی روی کار آمدن روحانیون رادیکال، به تحولات سیاسی در داخل کشور و استعفای دولت موقت اشاره دارد که متعاقب تصرف سفارت امریکا در آبان سال 1358 روی داد و به مدت چند ماه شورای انقلاب ادارهی کشور را برعهده گرفت. با این توضیح، آیا در فاصلهی 10 ماه پس از پیروزی انقلاب تا استعفای دولت موقت هیچ گونه حادثهای به معنای تصادم میان ایران و عراق رخ نداد؟ حوادث خوزستان و تلاش عراق برای تقویت عناصر تجزیهطلب با حمایت مالی، تبلیغاتی، تسلیحاتی و آموزشی - که تمامی مرزها و بخشی از شهرهای این استان، به ویژه خرمشهر، را به محل منازعه و درگیری خیابانی تبدیل کرده بود - آیا به معنای تصادم نبود؟ بمباران روستاهای ایران به وسیلهی هواپیماهای عراق در فروردین سال 1358 و در زمان دولت مهندس بازرگان، آیا به معنای بهبود مناسبات میان 2 کشور بود؟ اگر امکان مصالحه وجود داشت چرا نتیجهی مذاکرات وزیر خارجهی دولت موقت، دکتر ابراهیم یزدی، با صدام حسین در هاوانا و در شهریور سال 1358 به هیچ نتیجهی قابل ملاحظهای منجر نشد؟ بنابر اخبار و گزارشهایی که امریکاییها از اهداف و تحرکات نظامی عراق به دست آورده بودند در اوایل آبان سال 1358 و قبل از تصرف سفارت امریکا، رئیس سازمان اطلاعاتی سیا در ایران طی ملاقاتی با وزیر خارجهی دولت موقت از احتمال حملهی نظامی عراق به ایران سخن گفت.(1)آیا تلاش عراق در این مقطع و انتقال خبر آن به ایران از سوی امریکاییها معرف این مفهوم نیست
1) 175. وزر خارجهی وقت دولت موقت در مصاحبهی اختصاصی با نویسنده در زمستان سال 1378 این موضوع را بیان کرد. در ملاقات با مارک کازیوفسکی نامبرده نیز این خبر را به نقل از رئیس ایستگاه سیا برای نویسنده نقل کرد.
که عراق فارغ از مواضع ایران و تحولات داخلی در اندیشهی جنگ و در حال تأمین تمهیدات لازم برای این اقدام بود؟ با این توضیحات و مخدوش شدن نسبت میان مواضع ایران با اقدامات نظامی عراق و تصمیمگیری این کشور برای جنگ، آیا نظریهی فولر همچنان قابل اعتماد است؟
شاهزاده خالد بن سلطان کتابی را تحت عنوان جنگجوی صحرا به رشته تحریر درآورده است که خبرگزاری جمهوری اسلامی در خرداد سال 1374 به نقل از خبرگزاری ملی عراق در بولتن خبرهای عراق شماره 283، 17 / 5 / 1374، ص 14 - 12 بخشی از آن را ترجمه کرده است که در این بررسی از آن استفاده شده است.
بنسلطان علل تیرگی روابط ایران و عربستان را در چارچوب سیاستهای ایران با تبلیغات خصمانه علیه فهد توجیه میکند و معتقد است نظام جدید اسلامی ایران سعی کرد تا موقعیت عربستان سعودی را در جهان اسلام مخدوش و نقش آل سعود را به عنوان خادم الحرمین تضعیف کند.(1)وی گفته است که خطر تهدید ایران بر ضد عربستان با آغاز جنگ ایران و عراق تشدید شد. نگرانی از گسترش جنگ سبب شد تا فهد تلاش خود را برای مذاکرهی ایران و عراق متمرکز کند؛ ولی ایران به پیروزی خود در جنگ مطمئن بود و درخواستهای ملک فهد را رد کرد.(2)وی دربارهی میزان تهدید ایران برای عربستان در طول جنگ نوشته است که مقامات عربستان سعودی بعد از مطالعهی تواناییهای ایران به این نتیجه رسیده بودند که حملهی ایران برضد عربستان سعودی بعید به نظر میرسید؛ زیرا ایران برای این کار باید از خاک کویت یا عراق میگذشت. در حالی که ایران فاقد توانایی لجستیکی لازم بود. به علاوه بعید به نظر میرسید که ایران با توجه به درگیری خود با عراق جبههی جدیدی را بگشاید.(3)وی سپس به تمهیدات عربستان برای مقابله با
تهدیدات احتمالی ایران از طریق هوا، دریا و موشک، یا سیاست بازدارندگی و خرید موشک از چین اشاره کرده است.
نظریات بنسلطان از این جهت حائز اهمیت است که تا اندازهی زیادی دیدگاه کشورهای حاشیهی خلیج فارس را آشکار میسازد. در عین حال، چون کتاب او پس از استقرار نیروهای امریکا در عربستان برای آزادسازی کویت در عملیات طوفان صحرا نوشته شده است به نظر میرسد ملاحظاتی برای تبیین دیدگاههای عربستان و توجیه رفتار این کشور در برابر ایران و حمایت از عراق، در نظر گرفته شده است. فارغ از این ملاحظهی کلی، تبیین خالد بن سلطان از مناقشات ایران و عربستان قبل از آغاز جنگ نقایص زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
تغییر مناسبات ایران و عربستان پس از انقلاب تنها متوجه ایران نیست. سعودیها بر اثر تغییرات حاصل از انقلاب در سطح منطقه، در جبههی امریکا و غرب علیه انقلاب ملت ایران قرار گرفتند. نگرانی سعودیها از تأثیر انقلاب در داخل عربستان درواقع بیش از آنکه متأثر از تلاشهای ایران باشد ریشه در مسائل داخلی عربستان داشت و اساسا ایران در آن زمان توان و سازماندهی مناسبی برای هدایت این نوع جریانات نداشت. مهمتر از همه، امام خمینی حمله به مسجدالحرام و تصرف بخشی از آن توسط سلفیها را قاطعانه محکوم کرد؛ ولی سانسور خبری نسبت به ایران و ترویج تصور قالبی مبنی بر ظهور انقلاب اسلامی، به عنوان تهدید کشورهای منطقه، مانع از گسترش این خبر در افکار عمومی منطقه و جهان شد. آیا این موضعگیری امام نشانهی عدم مداخلهی سیاست انقلابی ایران در امور کشورهای دیگر نبود؟
توضیح بنسلطان از تهدید ایران، بیشتر متوجه سلب مشروعیت عربستان سعودی به عنوان خادم الحرمین در جهان اسلام است. با فرض صحت تلاش ایران در این زمینه باید دانست که این اقدامات اساسا پس از حادثهی
حج خونین در سال 1366 انجام شد که پلیس سعودی، به حجاج ایرانی اعم از زن و مرد و جوان و سالخورده حمله کرد و گروهی از آنها مجروح یا شهید شدند. علاوه بر این، آیا این اقدامات ایران میتواند تلاشها و حمایتهای وسیع عربستان از عراق را توجیه کند؟ در این کتاب بنسلطان تصریح کرده است که ایران توانایی تهدید عربستان را نداشت و سیاست عربستان، مبنی بر بازدارندگی، برای مقابله با تهدیدات احتمالی ایران پیشبینی شده بود. بر این اساس، چه منطقی میتواند سیاستهای عربستان در حمایت از عراق را توجیه کند؟ (به ویژه اینکه تجاوز عراق به کویت و اشغال آن و حملاتی که علیه خاک عربستان انجام داد نشان داد سعودیها در ارزیابی حوادث و روندهای جاری در منطقه تا چه اندازه در تحلیل و محاسبات خود دچار اشتباه شدهاند).
ابوغزاله وزیر دفاع مصر در دوران جنگ ایران و عراق بود که دیدگاههای خود را در کتاب جنگ عراق و ایران منتشر ساخته است. این کتاب که به وسیله مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران ترجمه و در سال 1380 منتشر شده است، یک مقدمه و 12 فصل دارد که عبارتند از: مواضع جهانی قبل از جنگ، ریشههای اختلاف بین عراق و ایران، عوامل مؤثر بر سیر جنگ، وضعیت صحنه عملیات، اهداف سیاسی - نظامی عراق، جنگ در سالهای 1980 تا 1982، ادامه حملات ایران در اوایل سال 1983، جنگ فرسایشی، آخرین حمله 1987 - 1986، ادامه جنگ فرسایشی، هجوم عراق و دخالت غرب، درسهایی از جنگ.
ابوغزاله وزیر دفاع مصر با تدوین کتاب جنگ عراق و ایران دیدگاهی عربی درباره جنگ ایران و عراق ارائه داده است. وی در مقدمه کتاب هدف اصلی خود را ارائه «تصویری از جنگ» برای خوانندگان عرب زبان ذکر کرده و نوشته است: «کوشیدهام مواضع بینالمللی و منطقهای پیش از جنگ و نیز
عوامل شکلگیری این درگیری را روشن سازم و مسیر حوادث را تا آنجا که جمعآوری اطلاعات از منابع مختلف برای من امکانپذیر بوده به اختصار بیان کنم.» ابوغزاله در کتاب خود از جنگ ایران و عراق به عنوان جنگ میان «دو دولت مسلمان و همسایه و رقیب» نام میبرد و این جنگ طولانی را، که بیشتر جنگ زمینی بود، «جنگ نیابتی» مینامند که در نهایت در حالت «نه جنگ و نه صلح» متوقف شد.
ابوغزاله معتقد است جنگ ایران و عراق از لحاظ استراتژیک یکی از مهمترین برخوردهای نظامی عصر حاضر است و خلاف سایر برخوردهای نظامی در جهان سوم، این جنگ تقریبا منافع همه کشورهای جهان را بدون استثنا تهدید کرد و تأثیر مستقیم بر آن گذاشت. به همین دلیل، جنگ از همان ابتدا جنبه بینالمللی منحصر به فرد و گستردهای داشت. وی در مورد تأثیر جنگ بر معادلات منطقهای، بر این نظر است که اسرائیل از ایران حمایت کرد؛ زیرا تضعیف عراق به عنوان یک کشور عربی، عراق را از محاسبات عربی اسرائیل خارج ساخت!
وی نظر کردزمن را در مورد جنگ، به عنوان جنگ «نظام لائیک عراق با نظام اسلامی» ایران نقد کرد و به عنوان یک خطای بزرگ نام برد و نوشته است: «جنگ بین «عرب و فارس» بود که ریشه تاریخی آن به صدها سال قبل بازمیگردد.» وی در فصل دوم کتاب مینویسد: «تاریخ نشان میدهد که جنگ ایران و عراق ادامه همان درگیری فارس و عرب است که از سال 606 قبل از میلاد مسیح آغاز شد و تا امروز ادامه دارد.» وی مناسبات ایران و عراق را در دوره عثمانی و در دوره معاصر در همین چارچوب دستهبندی کرده است.
ابوغزاله بر این نظر است که با امضای قرارداد 1975 الجزایر نه تنها از دشمنیها کاسته نشد بلکه با پیروزی انقلاب در ایران و سرنگونی شاه بر
تنشها افزوده شد. در حالی که وی سعی دارد جنگ را در چارچوب فارس و عرب تفسیر کند، شروع جنگ را در چارچوب مفاهیم تحلیلگران غربی، که بیشتر حاوی دیدگاه قدرتهای بزرگ است، تحلیل میکند. وی به تأثیر انقلاب در تغییر توازن منطقهای پرداخته است و حرکت عراق را در استفاده از «فرصتی مناسب و تکرار ناشدنی برای بازیابی نقش ژاندارمی منطقهی خلیج فارس بعد از سقوط شاه» ذکر میکند و مینویسد: «همه این اقدامات نشان میدهد صدام حسین از هنگام سقوط شاه و پیروزی انقلاب در ایران در اوایل سال 1979 خود را آماده حمله به ایران میکرده است.»
نویسنده پس از توضیح وضعیت نامساعد داخلی و نظامی ایران و تأثیر آن در تصمیمگیری عراق برای حمله به ایران به نگرانی دولتهای خلیج فارس و «احتمال صدور انقلاب به این کشورها» پرداخته است و همین مسئله را عامل «پشتیبانی مالی بیحد و حصر کشورهای عربی از صدام حسین» میداند.
ابوغزاله در پایان، برای توضیح علت شروع جنگ مینویسد: «از همه این عوامل میتوان نتیجه گرفت که تشکیلات نظامی ایران هنگام شروع جنگ بسیار ضعیف بوده و من اعتقاد دارم که همین ضعف، صدام را به جنگ علیه ایران ترغیب کرد، تلاشی که به ناکامی انجامید.»
تحلیل ابوغزاله از جنگ ایران و عراق، به ویژه عوامل مؤثر بر شروع جنگ به دلیل تأثیرپذیری از ملاحظات مختلف، انسجام ندارد و بیشتر از آنکه حاوی یک دیدگاه عربی و منطقهای باشد، اساسا از دیدگاه بینالمللی و مفهومبندی نظریهپردازان و تحلیلگران غربی از جنگ، تأثیر پذیرفته است. در مجموع کاستیهای موجود، همراه با تناقضات و تأثیرپذیری از منابع غربی امکان استناد به کتاب ابوغزاله را به عنوان دیدگاه یک صاحبنظر نظامی در سطح استراتژیک و منطقهای، کاهش داده است.
سرلشکر وفیق سامرایی از افسران ارتش عراق است که در سابق مسئول میز ایران در سرویس اطلاعاتی عراق بوده است. نام برده بعدها از عراق متواری شد و هم اکنون به عنوان عضوی از گروه اپوزیسیون عراق در انگلیس استقرار یافته است و با امریکا و انگلیس همکاری میکند. انتشار کتاب ویرانی دروازه شرقی و چند مصاحبه، بخشی از اطلاعات و دیدگاههای نامبرده را نشان میدهد که در این بررسی لحاظ شده است.
سنگ بنای جنگ در باور وفیق سامرایی توافقنامهی الجزایر است که در سال 1975 منعقد شد و به موجب آن صدام حسین از نیمی از شط العرب چشمپوشی کرد و با این کار مرتکب اشتباه بزرگی شد.»(1)نویسنده، در کتاب «ویرانی دروازه شرقی» نوشته است که با وقوع انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاه تحولاتی صورت گرفت که بخشی از آن چنین است:
موازنهی قوا و همچنین موازنهی منافع و مصالح ایران و کشورهای جهان تغییر کرد.
تغییرات ریشهای در روابط و ارتباطات خارجی ایران و تحول شدید در نگرش به اسرائیل، سادات و غرب به ویژه امریکا، به وجود آمد.
نقش ایران در مقام ژاندارم منطقه پایان یافت.
روند تدریجی دینزدایی (لائیسم) در ایران به صورت دفعی پایان یافت.
اولین حکومتی که نقش مذهب جعفری اثنی عشری را در عصر نوین ایفا نمود، ظهور کرد.
روش انقلابی جدیدی از طریق اجرای قاطعانهی (احکام) اسلام شیعی و ادغام سیاست در دین، ظهور پیدا کرد.(2).
سامرایی سپس نتیجهگیری کرده است که به علت ماهیت رژیم مستقر در عراق ما ناگهان به خاطر دیکتاتوری و خودکامگی موجود در کشورمان، بدون حسابگری و تحلیلی منطقی، خود را در خط تماس و برخورد مستقیم
با این حرکت جدید قرار دادیم.(1)به همین دلیل عراقیها تصور میکردند اگر تشنجات و بحران حاکم بر روابط عراق و رژیم انقلابی ایران به داخل ایران هدایت نشود این بحران به داخل عراق سرایت خواهد کرد. رژیم عراق به این نتیجه رسیده بود که فرصت طلایی لازم برای رهایی از نفوذ ایران در عراق و زمینههای لازم برای ابطال معاهدهی 1975 الجزایر و برگشت حاکمیت و سلطهی کامل بر اروندرود، بر مبنای معاهدهی 1937 و تعدیل خط مرزی و پشتیبانی از عربهای اهواز به منظور شروع یک انقلاب و رهایی از تابعیت ایران و برانگیختن آتش فتنههای قومی در بلوچستان و کردستان و آذربایجان، به منظور سرنگونی رژیم جدید ایران و از هم پاشیدن دولت آن فراهم شده است. این فرصت تاریخی برای صدام، قدم برداشتن در راهی بود که او را به رهبری کل منطقه سوق میداد.(2).
سامرایی دربارهی اهداف عراق صریحا نوشته است که صدام قصد داشت آنچه را در معاهدهی 1975 الجزایر بخشیده بود (به ویژه نیمی از اروندرود) بازپس ستاند و رژیم جدید ایران را سرنگون کند و یکپارچگی کشور ایران را متلاشی سازد.(3).
وفیق سامرایی دربارهی امکان جلوگیری از وقوع جنگ، بر این نظر است که صدام اساسا در محاسبات خود اشتباه کرده بود(4)و باید برای حل مشکلات میان 2 کشور به دولت جدید ایران وقت کافی داده میشد تا مواضعش بررسی شود.(5)در این مدت، رژیم عراق میتوانست با اصلاحات مردمی، جبههی داخلی را تقویت کند و ضمن تحکیم اقدامات امنیتی، جنگی اطلاعاتی علیه ایران راه اندازد و این کشور را وادار به بازپسدهی اروندرود کند و به این ترتیب از بروز جنگ جلوگیری نماید.(6)سامرایی، با تعیین برخی از شاخصهها به عنوان عوامل اساسی برای استفاده از ابزار نظامی، تصمیمگیری عراق را برای حمله به ایران مورد انتقاد قرار میدهد. این عوامل به شرح زیر هستند:
1 - وجود تهدید جدی طوری که امنیت کشور را در معرض خطر قرار دهد.
2 - توجه به جنبههای حقوقی و سیاسی به منظور پرهیز از پیامدهای خطرناک بینالمللی.
3 - عادلانه بودن قضیه مورد ادعا، یعنی اینکه جایگزینهای دیگری برای تحقق حقوق مشروع مورد نظر وجود نداشته باشد.
4 - خودداری از زیادهروی در به کارگیری زور و برقراری تعادل بین احتمالات مختلف و میزان سود و زیان.
5 - کسب اطمینان قطعی از فراهم بودن قدرت رزمی، مالی و سیاسی به منظور تحقق پیروزی.
6 - مراعات جنبههای تاریخی و روانی به گونهای که اجازهی برانگیختگی کینهورزیها و دشمنیهای بلند مدت را ندهد.
7 - اطمینان از بازتابهای مثبت به کارگیری زور در جبههی داخلی، به ویژه با توجه به وضعیت پیچیدهی داخل عراق.
8 - تصمیمگیری برای آغاز جنگ باید توسط مردم صورت گیرد، زیرا این قضیه با سرنوشت و آینده آنان و نسلهای آینده ارتباط دارد.(1).
وفیق سامرایی، جنگ ایران و عراق را از موضع فردی نظامی، که هم اکنون به عنوان نیروی اپوزیسیون به فعالیت مشغول است، نقد کرده است. به همین دلیل ملاحظات سیاسی ناظر بر سوابق او و تلاش برای آینده بر دیدگاهش کاملا حاکم است.
افرایم کارش، یهودی، و از محققان و تحلیلگران امور نظامی و استراتژیک است که جنگ ایران و عراق را در مقالات و کتب متعددی بررسی کرده است که در این بررسی به برخی از منابعی که از نویسنده در اختیار بوده است استناد میشود.
1) 187. مأخذ 43، ص 175 - 174.
علل آغاز جنگ از نظر «کارش» این است که این جنگ نه ناسیونالیستی و قوممدارانه در تداوم خصومتهای تاریخی اعراب و ایرانیان، بلکه بخشی از مبارزهای ایدئولوژیک محسوب میشود که متعاقب وقوع انقلاب اسلامی در ایران پدید آمد. وی انقلاب ایران را با انقلاب فرانسه و روسیه تشبیه میکند و معتقد است ایران آرمانهایی تجدیدنظر طلبانه و مخالف وضع موجود داشت و از سوی دیگر ساختار دفاعی - نظامیش نیز، به هم ریخته بود و اینها از عوامل اصلی جنگ بودهاند؛(1)بدین ترتیب که از یک سو ایدئولوژی انقلاب اسلامی و شعارهای مخالف وضع موجود، به احساس تهدید درباره شیوع حرکتهای انقلابی در کشورهای محافظهکار منطقه و لزوم محدودسازی و مقابله با آن منجر شد و از سوی دیگر، با تضعیف بنیهی دفاعی ایران، زمینه برای فرصتطلبی عراق به رهبری صدام حسین در مقام قدرت منطقهای طالب سلطه در خلیج فارس مهیا شد و آن کشور را برانگیخت تا جنگی طولانی و همه جانبه به ایران آغاز کند.(2)افرایم کارش در جای دیگری، با اشاره به اینکه نباید تلاشهای عراق را برای تجزیه اراضی ایران نادیده گرفت، نوشته است که آنچه همگان پذیرفتهاند این است که جنگ ایران و عراق، نتیجهی مستقیم انقلاب ایران بود؛ هم برحسب تهدیدی که نسبت به عراق در برداشت و هم به دلیل فرصتی که دست داده بود.(3).
افرایم کارش، در بررسی دیگری، دربارهی منطق تصمیمگیری عراق برای شروع جنگ براساس تغییر روابط استراتژیک با ایران از «بازی هدفدار مخلوط» به «بازی بیهدف صفر» نتیجه گرفته است که عراق دیگر نمیتوانست برتری ایران را، که در سال 1975 به رسمیت شناخته بود، تحمل کند؛ زیرا شناسایی این تفوق به حقیقتی محض، یعنی سقوط رژیم بعث، منجر میشد. در این اوضاع و احوال عراق ترجیح داد از برتری موقت
1) 188. نورمحمد نوروزی، «نقد و معرفی کتاب جنگ ایران و عراق: آثار و پیامدهای آن، نوشتهی افرایم کارش»، مجلهی سیاست دفاعی، شمارهی 19، تابستان 1376، ص 176، (کتاب مجموعه مقالاتی است که پس از کنفرانس بینالمللی در سال 1989 در دانشگاه تلاویو تهیه و تنظیم شده است).
2) 189. همان.
3) 190. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق، مفاهیم سیاسی»، نشریهی ادلفی پیپر، وابسته به مؤسسهی بینالمللی مطالعات استراتژیک لندن، ترجمهی خبرگزاری جمهوری اسلامی، 29 / 4 / 1366، ویژهنامهی بررسی جنگ تحمیلی و بحران خلیج فارس، معاونت سیاسی ستاد کل سپاه، مهر 1366، ص 140.
استراتژیک خود بهره جوید و ایران را در برابر واقعیتهای سخت قرار دهد.(1)به لحاظ نظامی انتخاب زمان حمله به ایران، با توجه به اینکه برای نخستین بار طی ده سال گذشته تعادل قوای نظامی به نفع عراق متمایل شده بود، بهترین انتخاب بود.(2).
نظریهی افرایم کارش با تأکید بر نقش انقلاب اسلامی و تعیین ساز و کارهای آن بر وقوع جنگ، در مقایسه با سایر نظریات برجسته و تا اندازهای متفاوت است. در عین حال، نگرش نظامی - استراتژیک افرایم کارش سبب شده است عنصر تعادل قوا و تأثیرات تغییر آن را به خوبی ادراک کند. علاوه بر این، تأثیر دیدگاه اسرائیل بر نگرش کارش نسبت به ایران و عراق در مقام 2 قدرت منطقهای و تهدیدکنندهی اسرائیل سبب شده است علاوه بر تأکید بر چارچوب نظری رقابت ایدئولوژیک و رقابت برای برتری در منطقه، ایران و عراق را به صورت یکسان عامل مؤثر در وقوع جنگ قلمداد کند. به این ترتیب منطق حاکم بر تفکر کارش در تعیین انقلاب اسلامی و تأثیرات تغییر تعادل قوا در تصمیمگیری عراق برای تجاوز به ایران، عناصر محوری در نظریه علل وقوع جنگ کارش است.
جونز نظریهپرداز روابط بینالملل است که چارچوبهای نظری و تحلیلی خود را از روابط بینالمللی در کتاب منطق روابط بینالملل، ترجمه داوود حیدری، منعکس کرده است.
فرض اصلی جونز در توجه به جنگ ایران و عراق و بررسی علل جنگ در چارچوب نظریهی توازن قوا و پیچیدگی اوضاع خاورمیانه است که سبب شده است ناپایدارترین و در عین حال حساسترین منطقهی جهان محسوب شود.(3)دلایل این وضعیت، از نظر جونز، وجود چندین موازنهی فرعی، تغییر مداوم مناسبات طرفهای موجود در منطقه، و تغییر نقش قدرتهای بزرگ است.
1) 191. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق: یک تجزیه و تحلیل نظامی»، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1978، ترجمهی خبرگزاری جمهوری اسلامی، تکثیر معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، ص 14.
2) 192. همان، ص 15 - 14.
3) 193. والتراس. جونز، منطق روابط بینالملل، ترجمهی داوود حیدری، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1377، ص 131.
وی علت بیثباتی منطقه را در مناقشات تاریخی و ریشهدار در منطقه، تأثیر خشونتهای داخلی بر ثبات منطقهای و مهمتر از آن نقش دولتهای محلی در اجرای طرحهای قدرتهای بزرگ ذکر میکند.(1).
جونز، در بررسی خود با توجه به ادراکی که از منطقهی خاورمیانه دارد معتقد است سقوط شاه و به روی کار آمدن آیتالله خمینی و حکومتی مذهبی در ایران به دگرگونی شالودهی مناسبات منطقهای و پیوندهای منطقه با قدرتهای بزرگ نظام و اقتصادی جهان منجر شد.(2).
درواقع جونز به سقوط شاه، به عنوان علت تغییر موازنه و پیامد این رخداد و تحول مهم در تغییر مناسبات منطقهای و منطقه با قدرتهای بزرگ اشاره کرده و سپس به این نتیجه رسیده است که بر اثر قطع کامل روابط ایران و عراق در پی به قدرت رسیدن آیتالله خمینی، که با گروگانگیری امریکاییها برای بیش از یک سال به اوج خود رسید، واشنگتن به طور پنهانی برای پیروزی عراق به تکاپو افتاد و شوروی نیز، با مهار یکی از جبهههای خود در افغانستان و مرزهای جنوبی، برای جلوگیری از رخنهی انقلاب ایران به افغانستان، که خواهان وحدتی مذهبی بود، به پیروزی عراق تمایل نشان داد.(3).
گرچه جونز دربارهی علل وقوع جنگ صریحا دیدگاههای خود را بیان نکرده است؛ بر پایه توضیحی که از پیروزی انقلاب و سقوط شاه و تأثیرات آن بر تغییر مناسبات منطقهای و تغییر سیاست قدرتهای بزرگ ارائه کرده در واقع دلیل حمایت امریکا و شوروی از عراق و تلاش برای پیروزی عراق را توضیح داده است. نظریهی جونز نیز ناظر بر تغییر موازنهی منطقهای بر اثر انقلاب و تأثیر آن بر تمهیدات عراق برای جنگ و مساعدت امریکا و شوروی برای پیروزی عراق است.
ریسنر مقاله خود را در کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع که در سال 1367 در تهران برگزار شد، ارائه کرد.
نگرش جهان غرب به منطقهی مهم خلیج فارس، به دلیل وجود نفت و تأثیر حیاتی آن در سرنوشت کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، سبب شده است به ثبات در منطقه برای حفظ وضع موجود اهتمام شود و در نتیجه وقوع انقلابی (دینی و مردمی) در این منطقه نامقبولترین واقعه در منطقه تلقی شود.(1)به همین دلیل، به طور کلی در غرب، ایدئولوژی جنگی عراق هیچ گاه، دلیلی برای اعمال بیمنطق و جنونآمیز آن کشور در جنگ درنظر گرفته نشد. با این توضیحات، اگرچه ایران آغازگر جنگ نبود انقلاب آن به از همپاشیدگی قطعی در منطقه انجامید که بسیاری خواستار ادامهی آن نبودند. بنابراین، احساس عمومی بر این است که ایران ممکن است تقصیری در شروع جنگ نداشته باشد؛ اما به طور کلی در ایجاد نابسامانیها مقصر است.(2)ریسنر در توضیح باور جهان غرب نسبت به جنگ و ادامهی آن بر پایهی نگرش به منطقهی خلیج فارس و اهمیت نفت نوشته است:
«درک کلی غرب از مسئله تجاوز و دفاع نیست؛ بلکه در باور عمومی غرب باید دید که چه کسی مسئول وضعیتی است که به جنگ منجر شد. این مسئله، که چه کسی در عمل به جنگ مبادرت ورزید، در افکار عمومی غرب چه بخواهید و چه نخواهید در درجهی دوم اهمیت است.»(3).
با این توضیح، دربارهی نحوهی نگرش جهان غرب به جنگ و ریشههای آن، میتوان چین نتیجه گرفت که تفسیر جنگ در چارچوب انقلاب از 2 منظر انجام میشود: نخست، تأثیر انقلاب در تغییر وضعیت و برهم زدن موازنهی قوا و تلاش عراق برای بهرهبرداری از آن و دیگری، نفس انقلاب و تغییر در وضع
موجود که منافع غرب را به مخاطره افکند. بنابراین، ایران به دلیل اقدام به انقلاب، در افکار عمومی جهان غرب محکوم است! و اساسا جهان غرب به وضعیتی که به جنگ منجر شد توجه دارد و نه اینکه چه کسی جنگ را آغاز کرد. به همین دلیل، مفهوم تجاوز و دفاع هیچ گاه در نزد آنها مطرح نمیشود؛ زیرا از منظر دیگری به جنگ میاندیشند. نگرش جهان غرب به جنگ و ادامهی آن، منطق رفتار این کشورها را در برابر تجاوز عراق به ایران و حمایت از عراق را نیز، در برابر ایران روشن میسازد. ریسنر نوشته است که هر آنچه در خلیج فارس انجام گرفته تنها برای جلوگیری از گسترش جنگ نبوده؛ بلکه به منظور محدود کردن انقلاب نیز بوده است؛(1)لذا جای شگفتی نیست که سرمقالهی یکی از نشریات غربی، یک هفته پس از اعلام قبول قطعنامهی 598 در ایران «رام شدن انقلاب اسلامی» نام داشت. اگرچه نمیتوان این مقاله را نظر کلی غرب تلقی کرد؛ ولی برداشت نسبتا رایج غرب را نشان میدهد. در غرب این امید وجود دارد که با قبول قطعنامه، فرصتی ایجاد خواهد شد تا زنجیرهی اتصال روابط منطقه به الگوی سنتی خود بازگردد و انقلاب فقط دربر گیرندهی سقوط شاه باشد.(2).
نویسنده دیدگاههای خود را در کتاب جنگهای صدام شامل جنگ با ایران و کویت به رشتهی تحریر درآورده است.
کلیدر، در نظریهی خود برای توضیح علل وقوع جنگ ایران و عراق، به خروج اجباری امام خمینی از نجف و خشم شیعیان نظر داشته است و سپس، با اشاره به برداشت امام از مسئلهی اقتدار در اسلام، واکنش مردم نجف به رفتار عراق در برابر امام، بازگشت پرافتخار او به ایران و متعاقب آن سقوط شاه، نتیجهگیری کرده است که این مسائل معاصران عراقی امام خمینی را
برانگیخت تا الگوی وی را تعقیب و تکرار کنند(1)کلیدر جسارت حزب الدعوه، گسترش فعالیتهای حزب و سپس فتوای شهید آیتالله سید محمدباقر صدر را علیه عضویت در حزب بعث، همانند دستور آیتالله سید محسن حکیم علیه کمونیستها، منشأ واکنش صدام ارزیابی کرده و نتیجه گرفته است که صدام دیگر نمیتوانست صدر یا حزبالدعوه را تحمل کند؛ لذا بایستی برعلیه آنان مبارزه میکرد.(2).
پس از سوء قصد به جان طارق عزیز در آوریل سال 1980، و دستگیری آیتالله سید محمدباقر صدر و طرفدارانش و اخراج 100 هزار شیعهی عراقی و مصادرهی اموال آنان، سرانجام مشخص شد که اختلافات ایران و عراق به صورت تصاعدی پیش خواهد رفت و جنگ اجتناب ناپذیر خواهد بود.(3).
در مقایسه با سایر نظریهها، کلیدر سخن جدیدی طرح نکرده است؛ بلکه به نوعی ساز و کارهای تشدید اختلافات ایران و عراق را بر پایهی نظری الگوی انقلاب اسلامی برای شیعیان عراق و نگرانی عراق را از تهدید حاصل از انقلاب برای رژیم بعث توجیه کرده است. این توضیحات، به ویژه استناد به طرح ترور طارق عزیز، درواقع دلایلی است که با استناد به آن عراقیها تجاوز به ایران را توجیه میکنند. در عین حال، کلیدر در ادامهی توضیحات خود به انگیزههای دیگری در زمینهی شروع جنگ اشاره کرده است که پیشتر، تأثیر آنها را بر وقوع جنگ نادیده گرفته بود. وی نوشته است که برداشت صدام از موقعیت خود و موفقیتی که در زمینهی ایجاد هویت مشترک ملی عراق به دست آورده بود با شروع جنگ تقویت شد.(4).
اگر توضیح قبلی کلیدر ناظر بر این است که عراق نسبت به انقلاب و تأثیرات آن در عراق احساس نگرانی میکرده است؛ آیا تأکید بر برداشت صدام از موقعیت خود یا موفقیت در ایجاد هویت مشترک بدین معنا نیست که تمامی آنچه عراقیها بیان کردند و برخی از محققان، از جمله عباس
کلیدر به آنها استناد کردهاند بیشتر بهانه و دستاویزی برای حمله به ایران بوده است؟
کلیدر پس از توضیح علل وقوع جنگ عراق با ایران بر مبنای تهدید انقلاب ایران برای عراق، در تبیین تجاوز عراق به کویت به مفهوم جدیدی مبنی بر قدرت عراق در مقابله با انقلاب ایران اشاره کرده و نوشته است که صدام انتظار داشت که جهان عرب از او نه تنها به عنوان قهرمان تقدیر کند؛ بلکه او را ناجی خود تلقی کند. چرا که جنگ برای مهار ایران و تهدیدات اسلامی ناشی از آن انجام گرفت. جنگ، تا آنجا که به وی (صدام) ارتباط مییافت برای دفاع از آنان (اعراب) انجام گرفت. حمایتها و پشتیبانیهای مادی و معنویی که در طی جنگ از اروپا و امریکا دریافت میکرد او را متقاعد ساخته بود که غرب نیز بدهکار اوست.(1).
بر پایهی توضیحات کلیدر، در زمینهی تصمیمگیری عراق برای حمله به کویت دلیل اصلی در وقوع جنگ ایران و عراق، مقابلهی عراق با انقلاب اسلامی و مهار آن بود که کل کشورهای منطقه و جهان بر آن اتفاقنظر داشتند و به همین دلیل هم، از عراق حمایت کردند؛ بنابراین، نمیتوان تصمیمگیری عراق برای حمله به ایران را در چارچوب تهدید انقلاب اسلامی آن برای عراق تبیین کرد؛ زیرا چنان که کلیدر تلویحا اشاره کرده است و بعدها عراقیها نیز بر آن تأکید داشتهاند امکان وقوع انقلاب در عراق بسیار ضعیف بود و عراق نیز، قدرت امنیتی - سیاسی لازم را برای کنترل اوضاع داشت. به همین دلیل عراق توانست مأموریت مقابله و مهار انقلاب را به نیابت از کشورهای منطقه و قدرتهای بینالمللی برعهده گیرد. در غیر این صورت یک عراق ضعیف و آسیبپذیر آیا هرگز میتوانست چنین مأموریتی را انجام دهد؟
1) 206. همان، ص 78 - 77.
اوزداغ، رئیس مرکز مطالعات استراتژیک اوراسیا در ترکیه است که دیدگاههای خود را طی خطابهای در دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی بیان کرد.
دیدگاههای اوزداغ در زمینهی انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق در چارچوب پاسخ به این پرسش بیان شده است که چرا در خاورمیانه تنشهای گذرا و موقت به تخاصم تبدیل میشوند.(1)اوزداغ در پاسخ گفته است که تاریخ نظامی منطقه، مشحون از سیستمهای دیرپای تاریخی، فرهنگی و سیاسی است که استفاده از نیروی نظامی را در حل مسائل سیاسی موجه جلوه میدهد. آشکار است که این منطقه مملو از کشاکشهای فرهنگی میان ملل و کشورهای آن است که همیشه نیز ادامه داشته است. اختلافنظرهای سیاسی، مذهبی، قومی و نژادی در اغلب اوقات ریشهی اختلافات و رقابتها بودهاند.(2)درواقع، اوزداغ معتقد است که زمینههای موجود در منطقه از یک طرف اختلافات را بر پایهی ریشههای تاریخی و در چارچوب مسائل مذهبی و قومی نهادینه کرده است و از سوی دیگر، استفاده از ابزارهای نظامی را برای حل آن موجه نشان داده است.
اوزداغ، پس از بیان چارچوب تئوریک از تحولات منطقه و علل تبدیل مناقشات به مخاصمات نظامی، اظهار داشته است که اگر به طور کلی به منطقه نگریسته شود؛ مشخص میشود که انقلاب اسلامی ایران و جنگ ایران و عراق تعادل قوا را در خاورمیانه بر هم زد.(3)وی با وجود اعتقاد به تأثیر انقلاب در تغییر تعادل قوا در خاورمیانه و وقوع جنگ در پی آن، بر این نظر است که اعادهی نظم پیشین و حل و فصل اختلافات برآمده از وقوع انقلاب، الزاما نباید به راه حل نظامی و وقوع جنگ منجر میشد. به علاوه، جنگ نه تنها معضل ایران و عراق را حل نکرد بلکه موازنهی قدرت نیز برقرار نشد و
برخورداری عراق از تسلیحات فراوان زمینهی اشغال کویت را فراهم کرد.(1).
تفاوت دیدگاه اوزداغ با سایر نظریهپردازان جنگ ایران و عراق، متأثر از چارچوب تئوریک وی در بررسی تحولات منطقه و تاریخ نظامی آن است؛ اوزداغ نیز بر این واقعیت تأکید داشته است که با انقلاب اسلامی تعادل قوا بر هم خورد. با این تفاوت که وی معتقد نیست راهحل آن جنگ بوده است زیرا جنگ نه تنها این معضل و اختلافات ایران و عراق را حل نکرد؛ بلکه زمینهی جنگ دیگری را با حملهی عراق به کویت، فراهم ساخت.
مارتین کرامر، پروژهی بنیادگرایی را در دانشگاه شیکاگو بررسی و بخشی از نتایج تحقیقات خود را به صورت کتاب منتشر کرده است. با اینکه وی از منظر فکری و نظری و نه سیاسی به موضوع علل وقوع جنگ پرداخته است در نتیجهگیری همان نظراتی را طرح میکند که سایر تحلیلگران مطرح کردهاند.
نظریهی مارتین کرامر در زمینهی علت وقوع جنگ، در چارچوب بررسی موضوع بنیادگرایی و انقلاب اسلامی ایران و براساس این فرض است که انگیزهی اصلی عراق و منطقه، مقابله با انقلاب ایران بوده است. او نوشته است که کشورهایی نظیر عراق و دولتهای عربی خلیج فارس، که به شعلههای برافروخته انقلاب اسلامی نزدیکتر بودند، از اراده و امکانات لازم برای فرونشانی شعلهی انقلابهای محلی، در همدلی با انقلاب ایران، برخوردار بودند. عراق نیز جنگ خود علیه ایران را با همین انگیزه آغاز کرد.(2).
در میان نظریههای موجود، مارتین کرامر با صراحت بیشتری بر انگیزهی عراق با هدف مقابله با انقلاب اسلامی ایران تأکید کرده است و توافق منطقهای را نیز متأثر از نگرانی نسبت به توسعهی انقلاب اسلامی ذکر کرده است. این نظریه، احتمالا حاصل بررسیهای کرامر است که اختصاص به
مسئلهی بنیادگرایی و واکنش و بازتابهای آن، از جمله وقوع جنگ عراق علیه ایران، داشته است؛ به عبارت دیگر، اگر کرامر از مسیر دیگری به علت وقوع جنگ میپرداخت احتمالا همچون دیگر محققان و نظریهپردازان به این صراحت برانگیزهی عراق تأکید نمیکرد و از بیان آن طفره میرفت.
دکتر احمد الموصللی، استاد دانشگاه امریکایی در بیروت، موضوع اصولگرایی اسلام و نظام بینالمللی را بررسی کرده و روزنامهی کیهان کتاب وی را به چاپ رسانده است.
رویکرد الموصللی در بررسی علت وقوع جنگ ایران و عراق، همانند مارتین کرامر، با تکیه بر موضوع بنیادگرایی و انقلاب اسلامی ایران صورت گرفته است؛ به همین دلیل، تشابه قابل توجهی در توضیحات وی با نظریهی مارتین کرامر مشاهده میشود. وی نوشته است که انقلاب اسلامی، به صورت انگیزهی سیاسی اصلی تاریخ معاصر، این امید را در جنبشهای اسلامی به وجود آورد که اسلام روزی جایگاه خود را بازخواهد یافت و بر جهان حاکم خواهد شد. از این رو جنگ با جمهوری اسلامی درواقع جنگ علیه امت اسلامی و آیندهی آن بوده است.(1).
الموصللی بر این باور بود که با انقلاب اسلامی قدرت جدیدی ظهور کرد که آغاز شکلگیری هویت جدید بینالمللی با گسترش جنبشهای اسلامی بود؛ به همین دلیل غرب با تحمیل جنگ درصدد برآمد تا زمینههای پیدایش سیاسی حکومت اسلامی را از بین ببرد.(2)وی در توضیح علل برخورد غرب با انقلاب اسلامی و تحمیل جنگ به ایران، به نگرش غرب نسبت به دین اشاره کرده است و تحولات حاصل از انقلاب در داخل ایران و منطقه، و ضربهی استراتژیک امنیتی، اقتصادی و سیاسی بر منافع غرب و امریکا را عامل مؤثر در وقوع جنگ دانسته است.(3)وی اضافه کرده است که براساس راهبرد
ایالات متحده، صدام حسین با سرنگونی نظام اسلامی میبایست منافع امریکا را تأمین میکرد. چرا که، در صورت بیداری اسلامی، تحرک جدیدی در جهان اسلامی جریان مییافت که برای امریکا ناخوشایند بود.(1).
اریک بوتل، از پژوهشگران انجمن ایرانشناسی فرانسه در تهران است. پایاننامه دکترای او دربارهی شهادت در ادبیات جنگ است که بخشی از آن به صورت مقاله در روزنامهی نوروز به چاپ رسیده است. مقالهی وی پیش از این تحت عنوان «به سوی قرائتی نو از شهادت از منظر انسانشناسی و جامعهشناسی» در نامهی پژوهش ویژهنامهی دفاع مقدس، سال سوم، شماره 9، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تابستان 1377 به چاپ رسیده است.
نظریهی اریک بوتل در بررسی ریشههای جنگ بیشتر رویکردی جامعهشناسانه دارد. او نوشته است که در تفسیر جنگ باید برای معیارهای انسانشناختی و جامعهشناختی جا بازکرد و جنگ هشت ساله را نمیتوان در چند عملیات نظامی و یک سلسله تلاش دیپلماتیک خلاصه کرد؛ زیرا این جنگ در پویایی اجتماعی و فرهنگی ریشه دارد(2)و بر همین اساس، اگر جنگ از لحاظ جامعهشناختی، ما را به عواملی ارجاع میدهد که ریشهی آنها را در دورهی آرامش پیش از جنگ باید جست ریشههای جنگ ایران و عراق را نیز باید در متن جامعهی رو به تحول پیش از انقلاب و در خلال انقلاب جستوجو کرد.
بوتل، فرض بنیادین خود را بر نظریهی گسیختگی پیوند اجتماعی، پیامد ظهور ناگهانی تجدد در جامعهی ایران دورهی شاهنشاهی و شکست واضح انقلاب سفید قرار داده است که صدها هزار روستایی ورشکسته را به شهرها کشانید و به واکنشی یکپارچه در جامعه انجامید.(3)او بر این نظر است که این جنگ در زمرهی نبردهای سنتی معروف به کلاسیک به شمار نمیآید؛ لذا نظریههای رایج را نقد کرده و نوشته است که این جنگ را نمیتوان به عوامل تاریخی، سوقالجیشی، سیاسی یا نظامی حاکی از قدرتطلبی دولت، حکومت، حزب،
رژیم یا گروهی از طرفین درگیر محدود کرد. این عوامل ممکن است نبردی را توجیه کنند؛ ولی برای دستیابی به کنه مطلب، یعنی پیامدها و بازتابهای آن کافی نیستند.(1).
اریک بوتل، در بررسی خود منطق وقوع جنگ و ساز و کارهای آن را در متن تحولات جامعه ایران جستوجو کرده است و گرچه این موضوع را به اندازه کافی توضیح نداده است؛ توجه به نقش انقلاب و ریشهی دگرگونی در جامعهی ایران و اثر آن بر جنگ از ویژگیهای نظریه بوتل میباشد. علاوه بر این، وی نظریههای رایج را بیشتر توجیهکنندهی جنگ ذکر کرده است تا بیانکننده ریشهها و عوامل اصلی آن و مهمترین دلیل وی در نقد نظریههای موجود این است که این نظریهها حتی اگر وقوع جنگ را توضیح دهد، در بیان بازتاب و پیامدهای آن ناکارآمد هستند و به همین دلیل عمق و جامعیت لازم را ندارند.
ریچارد بولت در مقام صاحبنظر به تهران دعوت شد و نظریات خود را در مقالهی «تجاوز از دیدگاه تاریخی» در کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع در تهران در سال 1367 ارائه کرد.
رویکرد بولت در بررسی علت وقوع جنگ، در مقایسه با سایر نظریهپردازان، تا اندازهای متفاوت است؛ زیرا او در بررسی خود، به منطق مخالفت اروپا و غرب با انقلاب اسلامی توجه کرده است و به این مسئله اشاره کرده است که امریکا، شوروی و بسیاری از کشورهای اروپایی، انقلاب اسلامی را به علت موضع خصمانه ایدئولوژی سیاسی اروپا در برابر ایدئولوژی سیاسی نوین اسلام، خطرناک قلمداد کرده و بر ضرورت کنترل آن تأکید داشتهاند. وی تأکید کرده است که جمهوری اسلامی کماکان عنصر ناشناخته و تهدیدآمیز تلقی خواهد شد و این تصور بیش از آنکه ناشی از ویژگیهای جمهوری اسلامی باشد ناشی
1) 218. همان.
از عدم تساهل سیاست اروپا در مقابل همهی ایدئولوژیهای سیاسی دیگری است که با ایدئولوژی آن تفاوت بنیادی دارد.(1)بولت، بر پایهی این تحلیل، معتقد است حتی اگر جنگی که با تجاوز عراق به ایران تحمیل شد، به پایان برسد تجاوز ایدئولوژیکی آرام علیه انقلاب اسلامی باقی خواهد ماند.(2).
نظریهی ریچارد بولت، در توضیح منطق رویارویی غرب با انقلاب اسلامی، علاوه بر بیان علل وقوع جنگ بر پایهی مقابله با انقلاب و مهار و کنترل آن، میتواند علت حمایت بینالمللی از عراق در طول جنگ تحمیلی و تجهیز این کشور را روشن، و چشمانداز ادامهی فشار علیه ایران را با روشهای متفاوت نشان دهد.
نظریهی استفان سی پلیتر و داگلاس وی جانسون، در کتاب درسهایی از جنگ ایران و عراق، ترجمه مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، توضیح داده شده است.
بررسی علل وقوع جنگ از نظر پلیتر و جانسون، به جای نظریهپردازی در زمینهی ریشهها و علل جنگ، به بررسی استراتژی ایران و عراق و درسهای آن اختصاص دارد به همین دلیل، بیشتر بر اهداف عراق و علل ناکامی این کشور تأکید شده است. بر این اساس او در پاسخ به این پرسش که چرا صدام جنگ را انتخاب کرد؟ آورده است که او مجبور به این کار بود؛ زیرا شیعیان عراق به پیروی از مردم ایران شورش میکردند و او میبایست شورش کردهای عراق را نیز کنترل میکرد و به همین دلیل در نهایت دست به حمله زد.(3)این توضیح، درواقع بر احساس تهدید عراق در برابر ایران صحه میگذارد. حال آنکه از منظر تغییر و تحولات جدید و ایجاد فرصت برای عراق نیز موضوع، قابل بررسی بوده است.(4)چنان که در جایی دیگر از همین مقاله برای بررسی
1) 219. ریچارد بولت، «تجاوز از دیدگاه تاریخی»، کتاب بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، دبیرخانهی کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، تهران، 1368، جلد دوم، ص 243 - 242.
2) 220. همان.
3) 221. استفان سیپلیتر و داگلاس وی جانسون، «استراتژی جنگ ایران و عراق و درسهای برگرفته از آن»، ترجمهی مجید مختاری، ماهنامهی نگاه، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، شمارهی 15 و 16، ص 17.
4) 222. بسیاری از نظریهها و تحلیلها بر این موضوع تأکید میکنند که وضعیت جدید برای عراق یک فرصت بود چنان که فیب مار در مقالهی خود نوشته است که وقایع و تحولات به نفع عراق تمام شد و به جای ایرانی قوی در مقابل عراقی ضعیف و منزوی، عراقی قوی در مقابل ایرانی ضعیف و متفرق قرار گرفته بود. صدام حسین استدلال کرد که عراق دیگر فرصتی این چنین مطلوب برای تغییر تصمیمی که در سال 1975 درباره شط العرب گرفته شد نخواهد یافت. (مقالهی «تحلیل خطرات جنگ: اختلافات ایران و عراق» و بازشناسایی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، ص 139).
استراتژی عراق نوشته شده است که در عین حال اگر ادعای صدام حسین، مبنی بر تصرف مجدد شط العرب، پذیرفته شود رفتار او تا حدی قابل فهم خواهد بود. زیرا، از نظر او این عملیات عمدتا یک درگیری محدود بود تا جنگی واقعی.(1)بنابراین، در نظریهی پیتر و جانسون دامنهی جنگ در کنار اهداف عراق ارزیابی شده است، با این فرض که لغو قرارداد 1975 الجزایر و اعادهی حاکمیت عراق بر اروندرود هدف اصلی صدام از جنگ علیه ایران بوده است. با این توضیح، درواقع علل وقوع جنگ به جای تهدید، براساس فرصت برای عراق ارزیابی شده است.
اسکوفیلد به چارچوب نظری اختلافات مرزی در وقوع جنگ توجه دارد. وی دربارهی جنگ ایران و عراق در چارچوب تئوریک مناقشات مرزی نوشته است که درواقع، لغو یک جانبهی قرارداد الجزایر از سوی صدام حسین را میتوان پیشدرآمدی بر شروع جنگ درنظر گرفت. وی سپس اضافه کرده است که احتمالا عراق به این نتیجه (که به تدریج روشن شد نتیجه نادرستی بوده است) رسید که تحولات ناشی از انقلاب ایران، زمینه را برای اعادهی شط العرب به صاحب واقعیش فراهم ساخته است.(2)وی براساس همین تئوری و از منظر عراق نوشته شده است که وضعیت مرزی شط العرب و دغدغهی خاطر عراق برای دستیابی به جزایر وربه و بوبیان، در تصمیمگیریهای صدام حسین
برای حمله به ایران در پاییز سال 1980 و تصرف کویت در تابستان سال 1990 نقش بسیار مهمی داشته است.(1)چنان که روشن است اسکوفیلد تنها به علت جنگ براساس مناقشات مرزی و هدف عراق برای بهرهبرداری از فرصت برای لغو قرارداد 1975 الجزایر اشاره دارد.
نامبردگان کتاب صدام حسین و بحران خلیج فارس را به رشتهی تحریر درآوردهاند و در آن کتاب بیشتر به شخصیت و ماهیت صدام در تجاوز به ایران و سپس کویت تأکید دارند.
این نویسندگان ترکیبی از جاهطلبی و ترس را عامل تجاوز عراق به ایران دانستهاند؛ بدین معنا که جاهطلبی برای تبدیل عراق به قدرت برتر خلیج فارس و ترس، به دلیل هراس از شیعیان، منجر به تجاوز عراق به ایران شد.(2)آنها در کتاب صدام حسین و بحران خلیج فارس، به تفرقه و چند دستگی در ایران و جنگ تبلیغاتی میان تهران و بغداد اشاره کرده و نوشتهاند که همهی دولتهای عرب اطراف خلیج فارس از جانب ایران احساس خطر میکردند. صدام از این احساس خطر سیاسی و ایدئولوژیک از جانب ایران، برای پیریزی برتری عراق در منطقه سود جست. او پیشنهاد کرد نقش محافظ امیرنشینهای ضعیف عرب را برعهده بگیرد.(3).
جودیت میلر و لوری میلروی بر این باور بودند که عامل تحریک عراق برای تجاوز به ایران، علاوه بر انگیزهها و اهداف عراق، نقش ژنرالها و سیاستمداران بود؛ زیرا آنها به صدام گفتند که ایران هدف آسانی است و ضربات سخت هوایی به هدفهای مشخص به همراه یک حملهی وسیع زرهی برای به زانو درآوردن ارتش ایران کافی خواهد بود و حتی ممکن است موجب فروپاشی حکومت انقلابی را نیز فراهم آورد و صدام این نظریه را پذیرفت.(4)آنها در کتابشان، به تأثیر تصرف سفارت امریکا در ایران، بر تشویق صدام و
نیز انتظار صدام برای دستیابی به پیروزی وسیع و برقآسا اشاره کردهاند؛ چنان که آژانسهای اطلاعاتی درجهی اول امریکا نیز همین عقیده را داشتند.(1).
همچنین، دربارهی اهداف عراق آوردهاند که صدام در این ماجرا 3 هدف عمده را تعقیب میکرد که کوچکترین آنها ضمیمه کردن شمال شرقی شط العرب به عراق و بعد از آن تجزیهی نواحی عربنشین خوزستان از ایران و شاید شعلهور ساختن آتش قیام در میان اقوام غیر فارس ایرانی بود؛ اما هدف اصلی او سقوط حکومت تهران بود.
با اتمام بررسی بخشی از نظریات موجود دربارهی علل وقوع جنگ، در یک جمعبندی کلی به نظر میرسد نقطهی اشتراک تمامی نظریهها، تأکید بر انقلاب(2)و تغییر وضعیت پیامد آن به عنوان بستر اصلی وقوع جنگ و تحریک اختلافات مرزی در پی خلأ قدرت و تلاش عراق برای جبران آن و سایر عوامل بوده است. درواقع نقطهی کانون درگیری، همان وقوع، انقلاب اسلامی ارزیابی شده است. ظاهرا چارچوب مفهومی این نگرش متأثر از تعریف مفهوم انقلاب در تفکر لیبرالیستی به معنای ایجاد تغییر در وضع موجود است. حال اگر این انقلاب از ماهیت دینی برخوردار باشد با مفاهیم و مبانی تمدن کنونی غرب، که با آموزهی جدید پس از رنسانس شکل گرفته است، در تضاد خواهد بود؛ به همین دلیل مخالفت با انقلاب اسلامی و تعیین نقش و تأثیر انقلاب در وقوع جنگ نقطهی اشتراک نظریهپردازیهای آن است. از منظر بلوک شرق و شوروی، حتی اگر ایجاد تغییر در وضع موجود به زیان منافع
1) 229. همان، ص 188.
2) 230. در نشریهی بررسی استراتژیک 1981 - 1980 آمده است: عراق آغازگر جنگ بود؛ لیکن از لحاظ کلیتر ریشههای درگیری را باید در انقلاب ایران و ستیزهجویی بینالمللی آن و آرزوهای دیرینهی صدام برای رهبری منطقه جستجو کرد. (مؤسسهی بینالمللی مطالعات استراتژیک - لندن، بهار 1981، خبرگزاری پارس، 22 / 6 / 1360).
غرب و امریکا یک امتیاز ژئواستراتژیک ارزیابی میشد؛ از نظر ماهیت دینی، انقلاب اسلامی با آنها در تضاد کامل بود. با این توضیح، در پاسخ به پرسش علل آغاز جنگ آیا میتوان همچنان بر اجتناب ناپذیری، تأکید کرد؟ یا اینکه وقوع جنگ اجتنابپذیر بود؟
مطبوعات و رسانهها و نیز تحلیلگران، و شخصیتها نظریاتی دربارهی علل وقوع جنگ ایران و عراق بیان کردهاند که با توجه به اهمیت آن و تأثیراتی که در شکلگیری ساختار ذهنی جامعه و احتمالا محققان و تحلیلگران داشته است، به برخی از موارد آن اشاره میشود.(1).
روزنامهی کریستین ساینس مانیتور، بلافاصله پس از تجاوز عراق به ایران دربارهی هدف عراق نوشت: «هدف بزرگتر عراق، تبدیل شدن به مرکز قدرت برتر خاورمیانهی عربی است.(2)رادیو لندن، وضعیت خصمانهی عراق علیه ایران را تلاش عراق برای رهبری جهان عرب(3)ذکر کرد و روزنامهی دیلی اکسپرس، چاپ لندن، نیز بر هم خوردن توازن قوا در خاورمیانه و استفادهی عراق از فرصت را عامل وقوع جنگ معرفی نمود.(4)روزنامهی تایمز، چاپ لندن، تلاش عراق را، با هدف جبران خلأ قدرت در منطقه تفسیر کرد.(5)روزنامهی لوکوتیدین دوپاری، چاپ فرانسه، جنگ را به مثابهی فرصتی نزد ابرقدرتها برای سرنگونی رژیم تهران ذکر کرد.(6)انورسادات نیز، جنگ را فرصتی برای ارتش ایران برای سرنگونی رژیم ایران میدانست.(7)و ارتشبد آریانا، نیز از سربازان درخواست کرد رژیم ایران را سرنگون سازند!(8)رادیو امریکا، بر
1) 231. دیدگاه تحلیلگران و رسانهها گسترده بود ولی در این قسمت از بحث به صورت مختصر مورد اشاره قرار گرفته است.
2) 232. مهدی انصاری و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب چهارم: هجوم سراسری، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1375، چاپ دوم، ص 65، روزشمار 31 / 6 / 1359.
3) 233. همان، ص 78، روزشمار 1 / 7 / 1359.
4) 234. همان، ص 66، روزشمار 31 / 6 / 1359.
5) 235. همان، ص 108، روزشمار 2 / 7 / 1359.
6) 236. همان، ص 109، روزشمار 2 / 7 / 1359.
7) 237. همان، ص 125، روزشمار 3 / 7 / 1359.
8) 238. همان، ص 144، روزشمار 4 / 7 / 1359.
مفهوم اختلافات تاریخی ایرانیان شیعه و اعراب سنی و اختلاف بر سر تقسیم حاکمیت شط العرب تأکید کرد.(1)خبرگزاری آسوشیتدپرس، اهداف اولیهی عراق را سرنگونی رژیم آیتالله خمینی و تسلط بر خوزستان و شط العرب ذکر کرد.(2)روزنامهی کریستین ساینس مانیتور، بر مفهوم جاهطلبی عراق در صحنهی سیاست بینالمللی تأکید داشت(3)و همچنین، روزنامه واشنگتن استار نوشت: «ایران در لبهی پرتگاه هرج و مرج انقلابی قرار گرفته و عراق آماده است از آن به سود خود بهرهبرداری کند و خود را به کانون قدرت خاورمیانه تبدیل نماید.»(4)ریگان، کاندیدای حزب جمهوریخواه، و رقیب کارتر در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال 1980، با بررسی سیاستهای کارتر گفت: «تزلزل و ضعف نیروهای نظامی امریکا، خلأ قدرتی در منطقهی حساس خاورمیانه به وجود آورده که جنگ ایران و عراق یکی از پیامدهای آن است.»(5)رادیو امریکا همچنین، به نقل از مقامات واشنگتن، گفت: «دگرگونی توازن قدرت در منطقه در نتیجهی سقوط رژیم شاه و ظهور عراقی قویتر از قبل و وحشت رهبری عراق از انقلاب اسلامی ایران، به وقوع جنگ منجر شد.»(6)رادیو اسرائیل، به نقل از روزنامهی نیویورک تایمز، در چارچوب همین مفهوم است: «جنگ ایران و عراق یکی دیگر از نتایج سقوط شاه است.»(7)روزنامهی وال استریت ژورنال، چاپ امریکا، نیز هدف عراق را رهبری بر خاورمیانه ذکر کرد و با نظر به پشتوانهی حمایت کشورهای خلیج فارس از عراق، به ویژه عربستان سعودی و کویت، از سرنگونی رژیم ایران سخن گفت.(8).
مفاهیمی که در تحلیلها و اعلام مواضع رسانهها، تحلیلگران و شخصیتها مورد تأکید قرار گرفتهاند، براساس چارچوبهای تئوریکی هستند که پیشتر به آنها اشاره شد. به عبارت دیگر، بیش از آنکه به تلاش برای درک واقعیت جنگ و علل آن توجه شود، بیشتر به مفاهیمی نظری و انطباق جنگ
1) 239. همان، ص 126، روزشمار 3 / 7 / 1359.
2) 240. همان، ص 127، روزشمار 3 / 7 / 1359.
3) 241. همان، ص 147، روزشمار 4 / 7 / 1359.
4) 242. همان، ص 108، روزشمار 2 / 7 / 1359.
5) 243. همان، ص 168، روزشمار 5 / 7 / 1359.
6) 244. همان، ص 496، روزشمار 28 / 7 / 1359.
7) 245. همان، ص 228، روزشمار 8 / 7 / 1359.
8) 246. همان، ص 267، روزشمار 10 / 7 / 1359.
با آن پرداخته شده است. فارغ از میزان صحت این مواضع و نظریات، مسئلهی مهم این است که ادبیات بررسی علل وقوع جنگ در تحقیقاتی که در داخل کشور انجام میگیرد تماما متأثر از همین نظریات است.
نظر عراقیها در زمینهی وقوع جنگ، تحت تأثیر شرایط مختلف، قبل از آغاز جنگ، در طول جنگ و پس از اتمام آن متفاوت بوده است.(1)در مجموع مواضع عراقیها را در این دورهها میتوان در چارچوب نظریهی انقلاب اسلامی و پیامدهای آن در سطح منطقه و در داخل ایران و تغییر مناسبات ایران و عراق، تبیین کرد. درواقع، مرکز ثقل و کانون تغییر و تحولات، وقوع انقلاب اسلامی ایران بود که به ظهور تهدیدها و فرصتهای جدیدی برای عراقیها منجر شد و مواضع و تحرکات سیاسی - نظامی براساس مقابله با تهدیدات و بهرهبرداری از فرصتها ساماندهی و اجرا شد.
عمدهی نظریات عراقیها در زمینهی عوامل مؤثر بر وقوع جنگ، نخستین بار در نهمین کنگرهی حزب بعث در اسفند سال 1361 به طور مفصل ارائه شد که رادیو بغداد طی روزهای متعدد آن را گزارش کرد. در این گزارش دربارهی تحولات برآمده از انقلاب و فعالیتهای امام خمینی در داخل عراق و تبعات آن برای رژیم عراق، آمده است که فرماندهی انقلاب[رژیم عراق] تصمیم گرفت به 2 دلیل از این گونه فعالیتها (بر علیه شاه) جلوگیری کند. دلیل
1) 247. پس از اتمام جنگ در سال 1367 و آغاز تنش میان امریکا با عراق، صدام به مناسبتهای مختلف مطالبی را بیان کرد که قابل توجه بود؛ وی در سال 1381 پس از اتمام سخنرانی خود در پاسخ به یک سؤال دربارهی روابط با ایران، از وقوع جنگ با آن اظهار تأسف کرد. صدام پس از مدتی مجددا همان مواضع پیشین را اتخاذ کرد.
اول این بود که این گونه فعالیتهای سیاسی عراق را رویاروی رژیم شاه قرار میداد که در نتیجه بازپسگیری سرزمینهای عراق را از ایران، که در قرارداد 1975 و توافقنامههای گذشته به آنها اشاره شده بود، به تعویق میانداخت. بنابراین، موضوع برای عراق گران تمام میشد یعنی به قیمت نیمی از شط العرب. چون از یک طرف، عراق نیمی از شط العرب را از دست داده بود و از طرفی دیگر، هنوز سرزمینهای خود را از ایران بازپس نگرفته بود. دوم، اینکه فعالیتهای (امام) خمینی مانع حسن همجواری ایران و عراق میشد، و این خود بهانهای به دست شاه میداد تا بتواند از مفاد قرارداد سر باز زند و مجددا در امور داخلی عراق دخالت کند که مقدمه آنها تحریک گروه بارزانی علیه عراق بود. با این وضع (امام)خمینی از فعالیت سیاسی خود دست نکشید و تصمیم گرفت که از عراق خارج شود.(1)برابر این توضیح، درواقع عراقیها روابط با شاه را، در چارچوب قرارداد 1975، بر پیروزی انقلاب در ایران و سقوط شاه ترجیح میدادند و به همین دلیل برابر درخواست شاه از رژیم عراق، فعالیتهای امام را محدود و در نهایت ایشان را مجبور کردند عراق را ترک کند.
تحلیل عراقیها از انقلاب ایران متکی بر چند مفهوم و مسئله است. برابر گزارش رادیو بغداد پس از سقوط شاه، ایرانیها تا مدت زیادی در رؤیای موهوم تکرار آزمایش در دیگر کشورهای اسلامی به سر میبردند و عراق اولین کشوری بود که انتخاب شد.(2)تحولات داخل عراق و گسترش فعالیت حزب الدعوه و سایر عوامل از نظر عراقیها بدان معنا بوده است که رژیم (امام) خمینی تصور میکرده که رژیم انقلابی عراق ناتوان است.(3)صدام سالها پس از آغاز جنگ در این باره گفت: «خمینی از زمانی که در پاریس بود فعالیتهایش را علیه ما شروع نمود و برای سقوط نظام ما فعالیت کرد.»(4)رادیو صوت الجماهیر، در یکی از تحلیلهای خود دربارهی انقلاب ایران به نقش
1) 248. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریهی گزارشهای ویژه، 24 / 2 / 1362، ص 2، مشروح گزارش نهمین کنگرهی حزب بعث رژیم عراق دربارهی جنگ»، به نقل از رادیو بغداد، 9 / 12 / 1361.
2) 249. همان، ص 5، به نقل از رادیو بغداد، 10 / 12 / 1361.
3) 250. همان، ص 5، به نقل از رادیو بغداد، 10 / 12 / 1361.
4) 251. دبیرخانهی موقت تبلیغات روانی نخستوزیری، بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، سال 1368، ص 25، به نقل از روزنامهی عراقی الثوره، 1 / 7 / 1365.
امریکا اشاره کرده و گفته است: «امریکا میخواست به جای شاه رژیمی را سر کار بیاورد که بتواند نهضت سراسری مردم ایران را منحرف کند و بر سر قدرت بنشیند و در عین حال، این رژیم جدید مسئولیت تکمیلی نقش ایران را برای خدمت به منافع امپریالیسم بینالمللی بر عهده بگیرد. به همین منظور، امریکا دار و دستهی خمینی را برای اجرای این مأموریت انتخاب کرد.»(1).
مواضع عراقیها دربارهی انقلاب اسلامی ایران، تدریجا تغییر کرد؛ به ترتیبی که اظهارات آنها در سال 1365 و پس از عملیات فاو، حتی با مواضعشان در قبل یا آغاز جنگ تفاوت فاحش داشت. صدام در سال 1365 انقلاب را تجربهای مرموز و غیر طبیعی معرفی کرد و گفت: «عمر انقلاب ما 12 ساله بود و برخی گمان کردند که تجربهی جدید ایران توانایی شکست تجربهی قدیم عراق را دارد. این ارزشیابی آنها براساس محاسبات و مقایسههای سطحی کلاسیک و تجربههای دیگران در منطقه بود!»(2)چنان که روشن است در اینجا صدام موقعیت عراق را در برابر انقلاب اسلامی ایران و تحولات آن قدرتمند ارزیابی کرده است. این اظهارات، برخلاف تحلیلهای پیشین عراقیها دربارهی آثار انقلاب بر عراق و خطر فروپاشی رژیم آن و آراء دیگر تحلیلگرانی است که مواضع تحریکآمیز ایران را علت نگرانی عراق و حمله به ایران ذکر کردهاند! همچنین پس از افشای ماجرای سفر مک فارلین به ایران و پس از عملیات کربلای 4 در دی سال 1365، صدام طی سخنانی دربارهی نقش جریانهای صهیونیستی و امپریالیستی در انقلاب ایران گفت: «ما از ابتدا گفتیم، این رژیم مشکوک است و جریانهای صهیونیستی و امپریالیستی آن را در ایران به قدرت رساندند و مسائل را برای آن آسان ساختند تا در منطقه فساد ایجاد کند و برای خدمت به هدفهای صهیونیسم و تحکیم امپریالیسم، فتنه و هرج و مرج را در آن شایع کند.»(3).
1) 252. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی، سال 1372، ص 79، به نقل از صوت الجماهیر، 31 / 2 / 1360.
2) 253. مأخذ 110، ص 104، به نقل از روزنامهی الثوره، 26 / 4 / 1365.
3) 254. مأخذ 110، ص 21 - 20، به نقل از صوت الجماهیر، 16 / 10 / 1365.
فارغ از تحلیلهای عراقیها از انقلاب ایران در زمان وقوع و پس از آن، اقدامات آنها در چارچوب تحولات ناشی از انقلاب و فرصتها و تهدیدهای آن انجام شد. نظر به اینکه چارچوب مناسبات ایران و عراق قبل از پیروزی انقلاب براساس قرارداد 1975 الجزایر تنظیم شده بود و عراقیها در شرایط خاصی قرارداد را امضا کرده بودند؛ لذا ابتدا در چارچوب آن امام را محدود و سپس اخراج کردند. پس از پیروزی انقلاب، براساس تغییر معادلات و موازنهی موجود، با استفاده از فرصت پیش آمده به تغییر قرارداد و لغو آن اقدام کردند. صدام طی سخنانی در مجلس عراق دربارهی شرایط تصویب قرارداد گفت: «قرارداد مارس 1975، در وقت خود یک تصمیم شجاعانه و حکیمانه و تصمیمی ملی و قومی بود که در آن وضعیت عراق را از خطراتی جدی، که یکپارچگی و آیندهی آن را تهدید میکرد، نجات داد و فرصت پیشبرد انقلاب و سازندگی و دستیابی به سطح عالی قدرت و پیشرفت و رفاه را به ملت ما اعطا کرد.»(1).
برابر این توضیح، قرارداد 1975 الجزایر حاصل وضعیت خاصی بوده است و اقدام عراق براساس تصمیمی شجاعانه و ملی صورت گرفت که مهمترین دستاورد آن حفظ یکپارچگی عراق بوده است. در همین سخنرانی، صدام در توضیح وضعیت نظامی عراق اظهار داشت: «مشکل اصلی ما در نبرد این بود که اسلحه و مهمات ما نمیتوانست با اسلحه و مهمات و تجهیزات نامحدودی که ایران از امپریالیسم و صهیونیسم دریافت میکرد برابری کند. اوضاع ما، در آن زمان به حد خطرناکی رسیده بود. تجهیزات و مهمات ما رو به پایان گذاشت به طوری که برای نیروی هوایی فقط 3 بمب باقی ماند.»(2)با این توضیحات، صدام اقدام الجزایر را برای میانجیگری میان ایران و عراق چنین تعریف میکند: «با این ابتکار موافقت کردیم؛ زیرا آن را فرصتی برای نجات امنیت عراق میدانستیم.»(3)سخن او این معنا را دربر دارد که وقتی رژیم
عراق نتوانست مسائل خود را با ایران از طریق نظامی حل کند و امنیت و یکپارچگی خود را در مخاطره دید؛ راه حل سیاسی را برگزید. اما با تغییر وضعیت با وقوع انقلاب در ایران، عراق دیگر تعهدی بر رعایت قرارداد 1975 الجزایر نداشت؛ زیرا شرایط به سود عراق تغییر کرده بود. بر همین اساس صدام در مصاحبه با روزنامهی کویتی السیاسه در تاریخ 31 / 4 / 1359 گفت:
«اکنون ما نیروی نظامی کافی را برای بازپسگیری 3 جزیره اشغال شدهی خود فراهم کردهایم. ما پس از مارس سال 1975، نه سکوت کردهایم نه دچار رخوت و سستی شدهایم؛ بلکه از آن زمان تاکنون طی مدت 7 سال، و پس از درگیری در جنگ فرسایشی با شاه، توان و قدرت نظامی و اقتصادی خود را افزایش دادهایم.»(1).
عراقیها در حالی که، بر اثر انقلاب، اوضاع را به سود خود ارزیابی میکردند دربارهی وضعیت ایران تحلیل خاصی داشتند؛ چنان که همان زمان طارق عزیز طی مقالهای در مجله الوطن در 15 مه سال 1980 نوشت:
«علائم برجستهی اوضاع ایران که در سایه این حکمفرمایان میگذرد چنین است:
1 - تشتت نیروهای نظامی
2 - تعدد مراکز تصمیمگیری و وجود اختلاف میان رهبران سیاسی و مذهبی که هرکدام از آنها به یکدیگر اتهاماتی نسبت میدهند.
3 - کشمکشهای میان اقلیتها و رهبران حاکم و عدم توانایی حل مشکلات آنها.
4 - وجود هرج و مرج و ناامنی.
5 - توقف کارخانههای تولیدی، تزلزل اقتصادی، افزایش بیکاری و نبود بسیاری از مواد غذایی در بازار.
6 - آشفتگی روابط با کشورهای منطقه و جهان.»(2).
براساس این توضیحات، عراقیها وقوع جنگ را اجتناب ناپذیر(1)میدانستند؛ به ترتیبی که رادیو بغداد در چارچوب گزارش نهمین کنگرهی حزب بعث گفت: «پرسشی که ممکن است در اینجا پیش بیاید این است که آیا امکان جلوگیری از آغاز جنگ وجود داشت؟ بیگمان جواب منفی خواهد بود.» دلایل این امر از نظر عراقیها در چند موضوع نهفته است که اولین آنها، اقدامات تبلیغاتی ایرانی و همچنین خرابکاری داخلی و تجاوزات مرزی را شامل میشود.(2)صدام در سخنرانی خود به هنگام لغو قرارداد 1975 الجزایر، به حضور پسران بارزانی در ایران و قصد آنها علیه دولت عراق اشاره کرد.(3)وی همچنین در جای دیگر به سوءقصد علیه وزیر خارجه وقت عراق اشاره کرد.(4)در مجموع عراقیها معتقدند حتی اگر حملات تبلیغاتی ایران و سایر اقدامات آنها قابل تحمل میبود؛ تجاوز مستقیم ایران در روز 4 سپتامبر سال 1980 و شلیک توپخانهی سنگین به شهرهای خانقین، مندلی، زرباطیه و نفتخانه، به مثابهی اعلام جنگ بود و سکوت در برابر چنین اقدامی به معنی پذیرش و کشاندن جنگ به داخل خاک عراق بود و لذا رهبری عراق تصمیم گرفت با مقابله به مثل توپخانهی ایران را تا جایی به عقب براند که دیگر دسترسی به شهرهای مرزی عراق نداشته باشد؛ ولی انجام چنین مأموریتی آزادی منطقهی زینالقوس را ایجاب میکرد.(5)در جای دیگری از همین گزارش آمده است که در برابر رهبران عراق تنها 2 راه وجود داشت: مقاومت و جلوگیری از تجاوزات دشمن، یا تسلیم شدن به برنامههای (امام) خمینی.(6).
1) 260. سعدون حمادی وزیر خارجه وقت عراق در نامهای به دبیر کل سازمان ملل در توجیه شروع جنگ و استفاده عراق از ابزار زور، نوشته است که عراق سعی بسیار کرد تا با ایران برخوردی نداشته باشد؛ اما دولت ایران با اقدامات مرزی خود هیچ راهی جز تنگ برای عراق باقی نگذاشت. (مهدی انصاری و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب چهارم: هجوم سراسری، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ دوم، 1375، ص 104).
2) 261. مأخذ 107، ص 9، به نقل از رادیو بغداد، 11 / 12 / 1361.
3) 262. منوچهر محمدی، «علل و عوامل بروز جنگ تحمیلی»، کتاب مجموعه مقالات، دانشکدهی فرماندهی و ستاد، تهران، شهریور 1373، ص 21 - 20، به نقل از سخنان صدام، 20 / 4 / 1363.
4) 263. همان.
5) 264. مأخذ 107، ص 9، به نقل از رادیو بغداد، 11 / 12 / 1361.
6) 265. مأخذ 107، ص 9 - 8، به نقل از رادیو بغداد، 10 / 12 / 1361.
پیرو همین مطالب، عراقیها اظهار داشتهاند در روز ششم دسامبر سال 1980 در جلسهای رهبری تصمیم گرفت به نیروهای مسلح میهنی دستور آزادی زینالقوس را بدهد و روز هفتم سپتامبر همان سال نیروهای مسلح عراق به منطقهی زینالقوس حمله بردند.(1).
عراقیها به دلیل اینکه به تجاوز به ایران و آغاز جنگ متهم هستند در برابر تاریخ 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 59) برای آغاز جنگ، بر تاریخ 4 سپتامبر تأکید میکنند و آزادسازی زینالقوس را در چارچوب قرارداد 1975 الجزایر توجیه میکنند و برای توضیح علت حملهی سراسری به ایران بر مفهوم حقوقی پیشگیری(2)
(مقالهی «جنگ خلیج، ریشهها و عواقب منازعه ایران و عراق»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 11 / 2 / 1368).
تأکید میکنند به این ترتیب که شورای رهبری عراق در 21 سپتامبر سال 1980 جلسهای تشکیل داد و براساس ارزشیابی بسیار دقیق نظامی شورا به این نتیجه رسید که رژیم ایران خود را برای حملهای1) 266. مأخذ 107، ص 11 - 10، به نقل از رادیو بغداد، 11 / 12 / 1361.
2) 267. مجید خدوری، عراقی الاصل مقیم امریکا، در توجیه تجاوز عراق در چارچوب مفهوم «عمل پیشگیرانه» نوشته است: «پس از پیروزی انقلاب و استقرار حکومت جدید در ایران، حکومت عراق خواستار استرداد 3 قطعه زمین شد که بنا بود طبق قرارداد 1975 به آن کشور پس داده شود؛ لیکن حکومت انقلابی ایران از اجرای این امر سرباززد و در عوض به فعالیتهای خرابکارانهای در عراق مبادرت ورزید. البته، مناسب بود که عراق به شورای امنیت متوسل شود و خود رأسا دست به کار نمیشد. این اقدام عراق نوعی عمل پیشگیرانه بوده است و مفهوم عمل پیشگیرانه، عملی است که تاکنون اندک اندک در فرهنگ حقوق بینالمللی جایش باز شده و بسیاری از حقوقدانان آن را به رسمیت شناختهاند. هر چند که هنوز این مفهوم از سوی سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده است.» وی سپس اضافه کرده است: «در اصل این آیتالله خمینی و حکومت انقلابی ایران بوده است که با توسل به مفهوم صدور انقلاب و با اقدام به تحریکات عملی، حکومت عراق را در موقعیتی قرار داد که ناگزیر شد برای دفاع از خود دست به اقدام بزند.
همه جانبه از زمین و هوا بر سرزمین و تأسیسات حیاتی عراق و پایگاههای نیروی هوایی آن آماده میسازد؛ لذا برای پیشگیری و اجتناب شورای رهبری تصمیم تاریخی خود را بر حملهی همه جانبه به مراکز نظامی و اشغال مناطق معینی اتخاذ کرد تا بتواند هدفهای زیر را تأمین کند:(1).
«1 - میدانهای نبرد را از سرزمین عراق دور کند و از سرزمینها و شهرهای عراقی در برابر تجاوزات نظامی رژیم ایران مخصوصا توپخانههای آن محافظت نماید.
2 - رژیم حاکم بر ایران را از قدرت عراق و توانایی عراق بر شکست هرگونه تجاوز و همچنین نابودسازی پیشبینیهای جهان عرب و کشورهای جهان آگاه سازد. پیشبینیهایی که ایران را بر تجاوز به خاک عراق تشویق میکرد.
3 - رژیم ایران را مجبور سازد تا از توسعهطلبی در عراق و منطقه دست بردارد؛ حاکمیت عراق را در آب و خاک خود محترم شمرد؛ در امور داخلی عراق و کشورهای منطقه دخالت نکند؛ مخاصمه را خاتمه دهد و به توافقی برسد که هدفهای مذکور را تأمین کند.»(2).
به این ترتیب، درواقع عراقیها به دنبال دستیابی به توافق جدیدی بودند که برخلاف قرارداد مارس 1975 الجزایر، که در شرایط برتری ایران بر عراق تحمیل شده بود، براساس برتری عراق بر ایران تنظیم شود و نظریات و منافع آن کشور را تأمین کند. به عبارت دیگر، عراقیها برای تحمیل برتری خود بر ایران راهحل نظامی را انتخاب کردند و بر این باور بودند که بدون برتری نظامی، نمیتوان قرارداد 1975 الجزایر را زیر پا نهاد.
برخی از مفاهیمی که مسئولان رژیم عراق بعدها دربارهی هدف جنگ بیان کردند بیشتر نشان میدهد که اهداف عراق بنا به وضعیت و به طور تدریجی، در طیفی وسیع طراحی و دنبال میشد. به عنوان مثال، همزمان با تجاوز سراسری ارتش عراق به ایران، در اطلاعیهی شورای فرماندهی انقلاب عراق در
تاریخ 31 / 6 / 1359 آمده است: «بعد از اینکه نیروهای مسلح ما سرزمینهای اشغال شدهی ما را، در مرزهای شرقی عراق، آزاد کردند و کنترل شط العرب به دست نیروهای عراق افتاد... ما از سرزمینهای اشغالی ایران بیرون خواهیم رفت؛ ولی اگر تاکتیک نظامی و امنیتی ارتش خودمان اقتضا کند که در این سرزمینها باشیم آن را همچنان تحت اشغال خود قرار خواهیم داد.»(1).
برابر مندرجات اطلاعیهی شورای فرماندهی انقلاب عراق، درواقع اهداف این کشور فراتر از لغو قرارداد 1975 الجزایر بود و اشغال و حفظ بخشی از مناطق مرزی و شهرهای ایران نیز موردنظر بوده است. چنان که رئیس روابط خارجی عراق نیز گفته است: «عراق اکنون جنگی آزادیبخش را علیه ایران آغاز کرده است.»(2)فرماندهی نیروهای مسلح عراق نیز از سرنگونی دولت ایران سخن گفت. همچنین، وزیر دفاع عراق، در توجیه تجاوز عراق به ایران، دربارهی اهداف ایران برای صدور انقلاب(3)
(اسناد تجاوز به روایت مطبوعات خارجی، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، تهران، 1373، ص 12، واشنگتن پست، 28 / 7 / 1359).
به عراق و کشورهای منطقه اظهار داشته است که «ظرف 18 ماه گذشته، رهبران ایران خواستهاند انقلاب اسلامی را به دیگر کشورها نیز صادر کنند و از مسلمانان شیعه در دیگر کشورهای خلیج فارس و همچنین از مردم عراق خواسته بودند که علیه حکومتهایشان سر به شورش بردارند.»(4)بعدها طارق عزیز، به مناسبت سالگرد جنگ عراق با ایران، در تلویزیون الشباب به مسئلهی انقلاب اسلامی و تأثیر آن در رویکرد قدرتهای خارجی به جنگ ایران و عراق، به نکتهای مهم اشاره کرد. او گفت: «دشمنان عراق در جنگ 8 سالهی ایران و عراق، از طرفی آرزوی شکست عراقو پیروزی ایران را داشتند و از طرفی نمیخواستند ایران به خارج از مرزهای بینالمللی راه پیدا کند.»(1)توضیح طارق عزیز، ناظر بر این معناست که منطق مقابله با انقلاب اسلامی و مهار و کنترل آن همان گونه که در وقوع جنگ نقش داشت در تداوم آن نیز تأثیر داشت و درواقع اصول و رویکرد قدرتهای خارجی به جنگ و رفتار آنها را در حمایت از عراق و علیه ایران توجیه میکرد.
گسترش دامنهی جنگ، مسئلهی دیگری بود که عراقیها در کنگرهی نهم حزب بعث به آن اشاره کردند. در این گزارش نکات اصلی سخنرانی 17 سپتامبر سال 1980 رفیق صدام حسین به شرح زیر مشخص شده است:
1 - محدودیت زد و خوردهای نظامی از جانب عراق در جوابگویی به تجاوزات دشمنانهای که ایرانیان علیه شهرهای عراق انجام دادند و بازپسگیری سرزمینهای عراقی مذکور در قراردادهای بینالمللی، نظیر قرارداد 1975. (تا آن روز نیروهای عراق حتی به یک وجب از سرزمینهای ایران تعرض نکرده بودند.)
2 - استرداد حق تاریخی عراق در شط العرب، که در اوضاعی استثنایی در سال 1975 به عراق تحمیل شده بود.
3 - تأکید رغبت عراق در برقراری روابط حسن همجواری با ایران.(2).
با اینکه عراقیها در تجاوز به ایران از اهداف مختلفی، از جمله براندازی دولت جمهوری اسلامی ایران، سخن گفته بودند در این گزارش، تأکید شده است که عراق به دنبال جنگ محدود بود و دلیل آن را به سخنان صدام در 17 سپتامبر سال 1980 در مجلس عراق ارجاع میدهد که طی آن رژیم عراق لغو قرارداد 1975 الجزایر را اعلام کرد.
این مواضع، متعاقب شکست عراق و عقبنشینی آن از سرزمینهای اشغالی، در کنگرهی نهم حزب بعث عراق در اواخر سال 1361، به منظور سلب مسئولیت عراق از آغاز جنگ و تداوم آن اعلام شد. درواقع، موقعیت برگزاری
کنگره بر دیدگاه عراقیها اثر داشت؛ چنان که در این کنگره از برتری هوایی و دریایی ایران در آستانهی جنگ صحبت شد. آنها اعلام داشتند که در زمان شروع جنگ، به خوبی آشکار بود که نیروهای ایران از جهت ادوات و امور فنی در نیروهای هوایی و دریایی بر عراق پیشی داشتند و عراق تنها از لحاظ نیروهای زرهی از ایران برتر بود.(1)واضح است که این اظهارات بیشتر برای توجیه ناکامیهای اولیهی عراق بوده است. حال آنکه عراقیها پیشتر، از ضعف و تشتت نیروهای نظامی ایران سخن میگفتند. پیرو همین سخنان، عراقیها دربارهی تمایلات ارتش ایران برای جنگ اظهار داشتند نیروهای ارتش ایران، که پس از تفوق رژیم (امام) خمینی دیگر ارزش و قدرت خود را از دست داده بودند، برخورد با عراق را فرصتی طلایی برای کسب مجدد نفوذ و اعتبار خود تلقی کردند تا شاید در آینده از طریق آن بتوانند قدرت را دوباره در دست بگیرند.(2)حتی اگر نیروهای ارتش ایران چنین تصوراتی را در سر میپروراندند بیان آن چه معنایی دارد؟ به نظر میرسد عراقیها برابر تصورات اولیهی خود دربارهی ارتش ایران، هیچ گونه مقاومتی را پیشبینی نمیکردند و به همین دلیل، برای توجیه تلاشهای ارتش جمهوری اسلامی ایران در برابر تجاوزات ارتش عراق، از این مفهوم سیاسی - اجتماعی بهره گرفتهاند.
در زمینهی نقش امریکا و شوروی (پیشین) در وقوع جنگ نیز، مواضع عراقیها در کنگره شایان توجه است. آنها معتقدند برخلاف مواضع ظاهری تقبیح جنگ، روسها در چارچوب منافع استراتژیک خود در منطقه عمل میکردند و حمایت از حزب کمونیست برای تضعیف حزب بعث بخشی از این تلاشها بوده است. حتی عراقیها، حزب کمونیست را به همکاری با حزب الدعوه متهم میکنند!(3)دربارهی امریکا نیز، عراقیها بر این نظر هستند که امریکاییها پیشبینی میکردند تا با درگیری عراق با ایران بتوانند موقعیتی مناسب و درازمدت برای کسب مجدد قدرت خود در ایران به دست
بیاورند. قدرتی که با سقوط رژیم شاه متزلزل شده بود. از سوی دیگر، امریکا تضعیف عراق و درگیری آن با یک جنگ فرسایشی طولانی، که به بازداری این کشور از فعالیت و تأثیر در سیاست منطقه بینجامد، جزئی از استراتژی و منافع استعماری امریکا بود.(1).
در این بخش به بررسی دیدگاه ایران، با تکیه بر مواضع رسمی و آشکار امام خمینی و سایر مسئولان جمهوری اسلامی ایران اهتمام خواهد شد.
ادراک عمومی از مفهوم جنگ و پیامدهای آن در جامعهی ایران در نیم قرن اخیر بیشتر متأثر از تجربهی جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در شهریور سال 1320 بوده است که شکست، فقر، فساد و بیثباتی سیاسی - اجتماعی را در پی داشت. جنگهای ایران و روس در دوران قاجار و پیامدهای آن در تحقیر تاریخی ایران و آغاز دوران انحطاط سیاسی کشور و وابستگی آن در ذهن و خاطرهی جامعهی ایران باقی مانده است. درواقع، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران از آمادگی ذهنی و روانی و توان لازم برای مقابله با جنگ برخوردار نبود؛ بلکه مسئلهی اساسی آن نگرانی و دغدغه دربارهی فرایند انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بود. فروپاشی ساختار سیاسی نظام شاهنشاهی، آغاز جابهجایی برای استقرار ساختار جدید و ماهیت این نظام و همچنین بافت و ترکیب نیروهای آن یکی از بنیادیترین چالشهای جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود و کلیهی تلاشها و اقدامات فکری و عملی بر این مسئله متمرکز شده بود. در بستر چنین وضعیتی، نگرانی درباره خطرهای تهدیدکننده انقلاب و نظام در داخل و خارج کشور، حساسیت نسبتا زیادی را دربارهی تحرکات محیطی داخلی و خارجی برانگیخته بود که عمدتا، پیرو
1) 279. مأخذ 107، ص 7 - 6، به نقل از رادیو بغداد، 10 / 12 / 1361.
نگرانیهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود. در این زمینه مرحوم سید احمد خمینی گفته است:
«به طور کلی وقتی جریان انقلاب اسلامی در پیش بود، یعنی همان زمانی که امام در پاریس تشریف داشتند یکی از مسائلی که پیشبینی میشد این بود که اگر انقلاب پیروز شود چه خطراتی آن را تهدید میکند؟... حدس میزدیم احتمال هم میدادیم که جنگی علیه انقلاب راه بیفتند.»(1).
آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، در خطبههای نماز جمعه در سال 1361 در 2 مرحلهی جداگانه به موضوع آمادگی قبلی عراق برای جنگ اشاره کرد. ایشان وقوع جنگ را در چارچوب سیاستهای امریکا به این ترتیب ارزیابی کرد که: «اصولا استراتژی دشمنان ما، یعنی امریکاییها، در فرض رفتن شاه از ایران، یکی همین بوده که از طرف یک کشور همسایه حمله گستردهای به ایران بکنند که دیدیم این کار را عراق کرد.»(2).
ایشان مجددا به همین موضوع اشاره کرد که: «این جنگ بدون سابقه و مقدمه شروع نشد نقشهی جنگ در همان روزهای اول پیروزی انقلاب و شاید در طرحهای امریکا در زمان شاه ریخته شده بود. شاید هم نه،(ولی) به احتمال قوی چنین طرحی از قبل وجود داشته است.»(3)دکتر ولایتی، وزیر وقت خارجه، نیز بعدها طی تحلیلی با اشاره به نقش امریکاییها و کشورهای عرب منطقه در ترغیب عراق به آغاز جنگ گفت: «همهی قرائن، حکایت از یک تهیه و تدارک قبلی میکند.»(4).
برداشت و تجربهی شخصی امام خمینی از حزب بعث و شخص صدام، به دلیل اقامت در عراق، تصور احتمال وقوع برخی مخاطرات را از جانب عراق برای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در امام ایجاد کرده بود. ایشان پس از پخش سخنان صدام در 31 شهریور سال 1359 برای حمله به ایران فرمودند:
1) 280. مصاحبه منتشر نشده سید احمد خمینی با دفتر امور مطبوعات سپاه پاسداران، روزنامهی جمهوری اسلامی، 14 / 1 / 1374.
2) 281. دفتر نشر معارف با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، خطبههای نماز جمعهی سال 1361، بهار 1376، جلد دوم، ص 139 - 138، بهار 1376، جلد دوم، ص 139 - 138(خطبهی دوم، 3 / 2 / 1361).
3) 282. همان، جلد سوم، ص 63) خطبهی دوم، 2 / 7 / 1361).
4) 283. ضبط برنامهی تلویزیونی «سجادهی آتش،» شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران، زمستان 1377.
«من صدای منحوس این آدم را شنیدم.»
و سپس اضافه کردند:
«از اولی که این حکومت اشتراکی روی کار آمد و مرحوم آقای حکیم تحریم کرد و آنها را تکفیر کرد، مردم عراق اینها را شناختهاند و بعد هم از اعمالی که انجام دادهاند اینها شناسایی شدهاند.»(1).
امام در جای دیگری درباره صدام گفتند: «من از اولی که این شخص روی کار آمد گفتم به اشخاص که این آدم خطرناکی است.(2)اگر چنانچه خدای نخواسته دستش بازبشود از (میشل) عفلق بدتر است.(3)صدام حسین هم، مسلکش الحادی است و خودش ملحد است.»(4).
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، مناسبات ایران و عراق را دستخوش تغییر کرد و مسائلی که پیش از این میان 2 کشور وجود داشت مجددا در قالبهای جدیدی طرح شد. همچنین عراقیها براساس ارزیابی از تهدیدات و فرصتهای جدید، سیاستهای خود را تغییر دادند. آقای ولایتی معتقد است که شروع جنگ ارتباطی به رفتار حکومتهای موجود در ایران نداشت بلکه عراقیها در پی حس جاهطلبی و توسعهطلبی خود دیگر مفاد قرارداد 1975 را قبول نداشتند.(5)آقای هاشمی در پاسخ به این پرسش که «چرا عراق به ما حمله کرد مگر ما میخواستیم به عراق حمله کنیم.» میگوید:
«وقتی انقلاب در ایران پیروز شد مردم عراق، که از کشورهای دیگر به ما شبیهتر، بودند احساس کردند این راه خوبی است که اسلام در ایران پیمود و انقلاب «الله اکبر» در دنیا اتفاق افتاد. آنهایی که «الله اکبر» بلد بودند فهمیدند که اگر همهی مردم با هم «الله اکبر» بگویند میشود جلو رفت و عراق خودش را در این میدان مورد تهاجم دید. اینکه تهاجم نظامی نبود او دید که باید جلوی این راه را ببندد. این اتفاق در عراق نباید رخ بدهد. عراق به این هم اکتفا نکرد آمد و پیشدستی کرد.»(6).
1) 284. قاسم فروغی، عزت راز جاودانگی، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، تهران، 1374، ص 100 - 99، سخنان امام خمینی در 31 / 6 / 1359.
2) 285. همان، ص 100، سخنان امام خمینی در 28 / 7 / 1359.
3) 286. همان، ص 102، سخنان امام خمینی در 28 / 7 / 1359.
4) 287. همان، ص 111، سخنان امام خمینی در 5 / 7 / 1359.
5) 288. مأخذ 139.
6) 289. «سیاستهای دفاعی اسلام،» روزنامهی جمهوری اسلامی، 5 / 11 / 1379، ص 15.
آقای هاشمی در جای دیگری دربارهی وضعیت داخلی عراق و آمادگی آنها برای انقلاب اظهار داشت: «صدام پس از پیروزی انقلاب اسلامی متوجه شد اولین ملتی که به دنبال ایران به راه خواهد افتاد عراق است، برای اینکه در عراق همهی شرایط مناسب بود. ملت به شدت ناراضی بودند. اکثریتی از مردم عراق حاضر بودند در خط امام حرکت کنند، علمای عراق حاضر بودند در خط امام حرکت کنند، علمای عراق حاضر بودند پیشتاز حرکت مردمی عراق باشند و حزب بعث عراق کمتر از خاندان پهلوی در عراق منفور نبود و الهامی که مردم از انقلاب ایران میگرفتند اینها را خیلی قویتر و نیرومندتر میکرد.(1)چون شاهد این انقلاب بودند از خود پرسیدند چرا در عراق انقلاب نشود؟ و عراق این حرکت را به حساب ما گذاشت و راه را در جنگ دید. اصولا این بحث مطرح نبود که ایران قصد تحریک دارد؛ بلکه هدف جلوگیری از تکرار این انقلاب، مأیوس کردن مردم کشورهای دیگر و مسدود ساختن راه نفوذ انقلاب به دیگر کشورهای جهان بود.»(2).
ایشان بر پایهی همین تحلیل معتقد است که صدام در روزهای اول پیروزی انقلاب در کنار ایجاد برخی مزاحمتها برای جمهوری اسلامی سعی میکرد به گونهای عمل کند که انقلاب ایران و امام، او را تأیید نمایند تا ملت عراق را خلع سلاح کند؛ ولی بیداری امام و حقانیت انقلاب مانع از این کار شد و صدام نیز در پاسخ، برنامههای ایذایی را شروع کرد.(3).
با فرض پذیرش نقش انقلاب اسلامی، در تغییر مناسبات ایران و عراق به نظر میرسد همسویی منافع صدام با امریکا و غرب و کشورهای منطقه برای مقابله با انقلاب اسلامی به عنوان تهدیدی جدید، نقش تعیینکنندهای در جهتدهی به مواضع و رفتار عراقیها داشته است. مقام معظم رهبری دربارهی تأثیر انقلابها اظهار داشتند که انقلابها به حکم آنکه با قدرتهای بزرگ مقابله میکنند عموما در معرض تجاوز هستند. ایشان در همین زمینه
توضیح دادهاند: «همان طور که میدانید انقلابها در مقابل حملات خارجی خیلی شکننده هستند و از جمله عواملی که برای به زانو درآوردن انقلابها در دنیا به کار میرود حملههای داخلی و خارجی است. چنان که در امریکای لاتین در افریقا در آسیا و هر جا که انقلابی به وجود آمده از 10 سال پیش تا امروز برای اینکه آن انقلاب را به زانو دربیاورند یک همسایه را بر ضد او تحریک کردهاند. انقلابها در مقابل حملات خارجی شکنندهاند، به نحوی که یا اصل انقلاب از بین میرود، یا انقلابیها از انقلابی بودن دست برمیدارند و با پناه بردن به قدرتها تسلیم میشوند.»(1).
آقای هاشمی عقیده دارد اگر ایران انقلاب نکرده بود و اسلام حاکم نشده بود؛ چنین جنگی نیز تحمیل نمیشد. هدف جنگ سرکوبی اسلام و نابودی انقلاب بود؛(2)زیرا ابرقدرتها از انقلاب راضی نبودند.(3)آقای رضایی، فرماندهی پیشین کل سپاه پاسداران، دربارهی وقوع جنگ در چارچوب نظریهی به هم پیوستگی جنگ و انقلاب معتقد است کلیهی رخدادهایی که در فاصلهی زمانی پیروزی انقلاب تا شروع جنگ در مناطق مختلف کشور، نظیر گنبد، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان، واقع شد زمینههای وقوع جنگ بود و اساسا جنگ برای نابودی انقلاب و جداسازی ملت ایران از انقلاب بود.(4)عراق، امریکا، غرب و کشورهای منطقه انقلاب اسلامی ایران را تهدیدی برای خود ارزیابی میکردند و کلیهی تلاشهای خود را بر همین اساس برای مقابله با انقلاب همسو کردند. وضعیت داخل ایران نیز، در ابعاد مختلف، به ویژه از لحاظ مناقشات سیاسی و کاهش قدرت دفاعی کشور، برای عراق فرصت مناسبی فراهم آورده بود؛ لذا ارزیابی از وضعیت داخلی کشور و تلاش با هدف جلوگیری از تثبیت نظام تازه استقرار یافته و تضعیف آن(5)تأثیر بسزایی در تصمیمگیری عراق و متحدان بینالمللی و منطقهای آن و تسریع ایجاد تمهیدات لازم برای آغاز جنگ داشت.
1) 293. مصاحبه با مجلهی پیام انقلاب، 16 / 6 / 1362، مجموعه مصاحبههای سال 62 - 61، انتشارات سروش، تهران، 1369، ص 118.
2) 294. مأخذ 140، ص 129، 3 / 3 / 1373.
3) 295. مأخذ 147.
4) 296. محسن رضایی، «مراسم سالگرد پذیرش قطعنامه 598 «، هفتهنامهی شلمچه، شماره 35، 15 / 5 / 1378، ص 8.
5) 297. (مأخذ 137، ص 70) خطبهی دوم، 2 / 7 / 1361).
آقای هاشمی در این زمینه اظهار داشت: «از نظر آنها، چون ایران تازه انقلاب کرده و ارتشش از هم پاشیده بود و نیروی مسلحی نداشت؛ برنامهی دفاعیش تنظیم نشده و سازمان اداریش هنوز نظم نگرفته بود و کار چندان مشکلی به نظر نمیرسید.»(1).
او در پاسخ به اینکه «آیا انقلاب ایران میتوانست موجب تحریک عراق برای حمله به ایران شود» در کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع اظهار داشت.(2)«ما ترورها و انفجارهای روزانه و کودتا داشتیم، کودتای نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در کل تصور اینکه ایران این همه بر خود مسلط باشد که به این زودی عراق را تحریک کند از نظر آشنایان به تاریخ و سیاست محال بوده است. ممکن است ما سخن گفته باشیم که، پیش از آن نیز حرفهای خود را همیشه میزدیم و اکنون نیز بیان میکنیم. اما اینکه بخواهیم در یک کشور همسایه برنامهای پیاده کنیم محققا انقلاب ما آماده نبود و همه به این امر اذعان دارند. در آن زمان حتی ارتش ما نیز آمادهی دفاع نبود. بنابراین ادعای عراق که ما قصد تحریک این کشور را داشتیم پذیرفتنی نیست.»(3).
آقای ولایتی نیز در چارچوب مفاهیم مورد اشاره آقای هاشمی بر این باور بود که «وضعیت ایران، پس از انقلاب عراق را به طمع انداخت.(4)و انقلاب عامل جنگ نبود؛ بلکه به هم ریختگی ناشی از آن، عراق را تحریک کرد(5)تا به ایران حمله کند.»(6)وی بر پایهی همین وضعیت، بر اجتناب ناپذیری جنگ ایران و عراق تأکید داشت و تصریح کرد: «کسانی که در داخل یا خارج اظهار میکنند حکومت جمهوری اسلامی ایران میتوانست جلوی وقوع جنگ را بگیرد اشتباه میکنند.(7)ممکن است بعضی از ندانمکاریها که بعد از انقلاب شد به طبیعت اینکه حکومت تازهکار بود...، بعضی کارها نباید میشد ولی شد؛ اما اینها در آن درجه از اهمیت نبود که چنین جنگ بزرگی را توسط
1) 298. اکبر هاشمی رفسنجانی در کنفرانس خلیج فارس، مجلهی سیاست خارجی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه، شمارهی 3، آذر 1368، ص 396.
2) 299. مأخذ 147، ص 46.
3) 300. مأخذ 147، ص 46.
4) 301. مأخذ 139.
5) 302. برنامهی پخش نشدهی «همدلی»، شبکه اول سیما، استودیو 14، 11 / 6 / 1378.
6) 303. مأخذ 139.
7) 304. مأخذ 139.
یک کشور همسایه علیه ما برانگیزد.»(1).
وجه تمایز جنگ ایران و عراق آن است که این جنگ میان انقلابی مردمی و در عین حال تنها، و رژیمی وابسته و متکی به قدرتهای بزرگ دنیا آغاز شد.(2)در حالی که اکثر کشورها از وقوع آن اظهار خوشحالی کردند.(3)همین امر سبب شد در این جنگ ناخواسته ایران متحمل حداقل 1000 میلیارد دلار خسارت مالی و بیش از 200 هزار شهید و جانباز و مصدوم شود.(4).
فارغ از کلیهی ملاحظات و عوامل مؤثر در آغاز جنگ، دیدگاههای متفاوتی دربارهی اهداف عراق اظهار شده است. امام خمینی مواضع عراق را پس از تجاوز به ایران، در چارچوب سیاستها و منافع امریکا با این عبارات تفسیر کردند. «ما با امریکا در ستیزیم و امروز دست امریکا از آستین دولت عراق بیرون آمده است.(5)اگر ما با امریکا و سایر ابرقدرتها کنار آمده بودیم گرفتار این مصائب نبودیم.(6)ایران خواسته است از هر جهت با شیطان بزرگ قطع رابطه کند، امروز گرفتار این جنگهای تحمیلی است. امریکا عراق را وادار نموده است خون جوانان ما را بریزد.(7)این جنگ، جنگ اسلام است به هواداری کفر و صدام حسین به حسب حکم شرعی کافر است و هم طرفدار کفار است، طرفدار کارتر است و به واسطهی طرفداری از کارتر و گرفتن قوا از او، دارد به ایران حمله میکند.»(8)امام همچنین مردم عراق را به مقابله با صدام دعوت کردند و فرمودند: «ما محمدرضا را بیرون کردیم و شما هم باید این شخص را بیرون کنید از عراق.»(9).
عراق در جنگ با ایران، اهداف مختلفی را دنبال میکرد که یکی از مهمترین آنها تضعیف و تزلزل جمهوری اسلامی و نهایتا سقوط آن بود.(10)هدف سیاسی دیگری که با همین هدف اول همراه بود تجزیهی ایران بود.(11)آنها حتی نقشهی خوزستان را به صورت تجزیه شده ترسیم و در کتابهایشان
1) 305. مأخذ 139.
2) 306. مأخذ 147، ص 40.
3) 307. مأخذ 147، ص 48.
4) 308. روزنامهی عصر آزادگان، 9 / 11 / 1378، ص 9، به نقل از مصاحبه آقای هاشمی رفسنجانی با تلویزیون الجزیره.
5) 309. سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفهی نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی)، جلد 13، ص 84.
6) 310. همان.
7) 311. همان.
8) 312. همان، ص 92.
9) 313. مأخذ 140، ص 109 - 108.
10) 314. مأخذ 140، ص 119 - 118، به نقل از آیتالله خامنهای، 21 / 5 / 1367.
11) 315. مأخذ 140، همان.
چاپ کردند.(1)درواقع عراقیها با هدف جاهطلبانهی سیادت بر خلیج فارس و کنترل قدرتهای پیرامون آن این جنگ را تدارک دیدند.(2).
پیامدهای انقلاب، به تغییر موازنهی قوا و پیدایش خلأ قدرت در سطح منطقه منجر شد و بخشی از تلاشهای عراق نیز، برای جبران این خلأ بود. آقای محسن رضایی در این باره گفته است: «عراقیها مخصوصا شخص صدام، در زمانی که احساس کرد موازنهی قوا به هم خورده، یک فرصت نظامی به دست آورده است و سیستم امنیتی منطقهی حیاتی خلیج فارس به هم میخورد و سازمان و آرایش قدرت تغییر خواهد کرد، به فکر افتاد که خلأ قدرت احتمالی را که در آینده به وجود میآید پر کند... ولی ابتدا با همسو کردن منافع خود با امریکا سعی در پر کردن خلأ قدرت در منطقه داشت. در ضمن بعضی از منافعی را هم که به طور تاریخی در پی کسب آن بود دنبال میکرد، مانند: اروندرود، توسعهی سواحل جنوبی خلیج فارس، سلطهی دریایی بیشتر در شمال خلیج فارس و افزایش نقش سیاستگذاری در منطقه و اینکه از نظر سیاسی بتواند در سرنوشت کشورهای عربی نقش بیشتری داشته باشد.»(3).
آقای ولایتی رفتار و اقدامات عراق را، تحت عنوان جاهطلبی صدام، به این ترتیب توضیح داده است که: «دولت عراق از ابتدا جاهطلبی داشت، حداقل طالب سیادت در جهان عرب بود و لذا از لحاظ نظری 2 موضوع را مطرح کرده بودند؛ یکی اینکه اعراب ایرانی - خوزستانی به ادعای حکومتهای عراق اینها تحت فشار، مثلا حکومت جمهوری اسلامی، بودند و دیگر اینکه جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، که امارات به ناحق مدعی آنهاست، عراق هم از امارات حمایت میکند.»(4).
بر پایهی این توضیحات میتوان نتیجهگیری کرد که ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به علت درگیری در مشکلات داخلی و سعی در تداوم انقلاب
1) 316. مأخذ 140، همان.
2) 317. بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، حماسه مقاومت، تهران، 5 / 7 / 1375، جلد سوم، ص 17، به نقل از آیتالله خامنهای، نمایندهی امام در شورای عالی دفاع.
3) 318. پژوهشکدهی علوم دفاعی دانشگاه امام حسین (ع)، مجلهی سیاست دفاعی (ویژهنامهی جنگ تحمیلی)، سال چهارم، تابستان و پاییز 1375، شمارهی 15 و 16، مصاحبه با محسن رضایی.
4) 319. مأخذ 139.
و حفظ آن نمیتوانسته است تلاشهای خود را بر صدور انقلاب متمرکز کند. در عین حال، ماهیت تحولات ایران و سقوط شاه پیامدهای نگرانکنندهای را در سطح منطقه و جهان به دنبال داشت که نمیتوان تأثیرات آن را نادیده گرفت. نگرانیهای موجود در امریکا، غرب و کشورهای منطقه از انقلاب اسلامی و تلاش برای اعادهی وضعیت پیشین با تحریکات داخلی و خارجی، روندهای غیرقابل بازگشتی برای تشدید خصومتها میان ایران و امریکا، و ایران و عراق را نهادینه کرد که تدریجا به صورتی اجتناب ناپذیر به درگیری نظامی انجامید. فرصتها و تهدیدهای حاصل از سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی، مسیر مواضع و سیاستهای امریکا و عراق را تغییر داد. در مجموع، گرچه عراق این تهدیدات را بهانهی تحریکات خود قرار داده بود؛ ولی فرصتهای حاصل از وضعیت داخلی ایران، فضای منطقه و حمایتهای بینالمللی در تصمیمگیریهای عراق تأثیر بیشتری داشتند.
با گذشت بیش از دو دهه از آغاز جنگ، با رویکرد درونی برای بهرهبرداری از دستاوردهای جنگ میتوان تأکید کرد که عدم درک روشن از جنگ و پیامدهای آن، کمتجربگی در ادارهی کشور و شناخت صحیح وضعیتهای مختلف و بیان برخی مواضع و شعارها، هریک در شکلگیری بستر وقوع جنگ نقش داشتهاند؛ ولی بدان معنا نیست که این مسائل، عامل وقوع جنگ بودهاند و با نبود آنها، جنگ نیز اتفاق نمیافتاد و اصولا، چنین تصوراتی دربارهی علت وقوع جنگ نشاندهندهی درک سطحی عوامل مؤثر در تجاوز عراق به ایران است. از دیگر سو، واضح است که حمایتهای بینالمللی و ملاحظات مختلف، نقش اساسی در تمهیدات جنگ و تدارک تجاوز عراق به ایران داشتهاند. در هر صورت، اگر وقوع جنگ به هر دلیلی اجتنابپذیر میبود، قطعا انجام نمیشد. بنابراین وقوع جنگ و تداوم آن به مدت هشت سال معرف این است که زمینههای لازم برای وقوع جنگ وجود داشته است؛ اما
باید دربارهی عواملی که نقش اصلی یا فرعی داشتهاند عمیقا بحث و بررسی انجام شود. در این فصل هدف از بیان نظریههای وقوع جنگ و نظریههای موجود دربارهی جنگ ایران و عراق و دیدگاههای ایران و عراق این بوده است که اجتنابپذیری یا اجتناب ناپذیری جنگ در یک بررسی منطقی مجددا بازیابی شود تا تحلیل جنگ هشت ساله مبنای تصمیمگیریهای دفاعی و استراتژیک در برابر بحرانهای فعلی و آینده قرار گیرد.
مناسبات ایران و عراق در چند سدهی اخیر، فراز و فرودهای فراوانی داشته است که البته بیشتر صورت کشمکش داشته است تا روابط دوستانه(1)و اکنون 2 کشور وارث گذشتهای هستند که تحت تأثیر عوامل متعدد داخلی، منطقهای و بینالمللی شکل گرفته و ریشهی بسیاری از اختلافات ایران و عراق را تشکیل میدهد.(2)
(یادداشت سرلشکر غلامعلی رشید، بر متن دستنویس کتاب حاضر).
در عین حال،این موضوع بدان معنا نیست که هر گونه مناقشهای میان 2 کشور صرفا متکی بر ریشههای تاریخی است؛ بلکه در1) 320. حسین شهیدزاده (سفیر پیشین ایران در بغداد)، رهآورد روزگار، نشر البرز، تهران 1378، چاپ اول، ص 265.
2) 321. جغرافیدانان سیاسی و محققان مسائل ژئوپلتیک بر این نظر هستند که بین ایران و عراق 2 حوزهی تمدنی و ژئوپلتیک جداگانه وجود دارد. فلات ایران، کلان فرهنگی دارد که چند حوزهی ژئوپلیک پیرامون آن را فراگرفته است؛ یکی از این حوزههای ژئوپلتیک همجوار، شبهجزیرهی عربستان است که عراق بخشی از آن است. بین 2 حوزهی تمدنی قدیم (ایران و عراق) گسلهای تاریخی وجود دارد که همواره زمینهساز جنگ است. هر کدام مدعی تمدنهای 3000 و 5000 ساله هستند و تمایز فرهنگی شدیدی میان خود احساس میکنند که کارکرد منفی آن، در برخی مواقع، آثار خود را نشان میدهد و منطقه را به لحاظ ژئوپلتیکی در جهت واگرایی تجزیه میکند. هم اکنون، رژیم بعث عراق میخواهد بر پایهی تمایزهای فرهنگی در ابعاد تاریخی و زبانی و نژادی، فرایند ملتسازی را دنبال کند. ساماندهی جنگ با ایران نیز، متأثر از همین ملاحظات بود که در دورههای مختلف همچنان زمینههای آن وجود دارد.
بسیاری از مواقع، اختلافات پیشین تنها نقش بهانه یا بستر مناقشات را داشتهاند.
در دورهی عثمانی، مناسبات ایران آن کشور با وجود اشتراکات بسیار زیاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، بیشتر از رقابتهای شیعی - سنی و در چارچوب معادلات بینالمللی تأثیر میپذیرفت. با فروپاشی دولت عثمانی و تقسیم امپراتوری آن کشور میان انگلیس و فرانسه، سیستم حاکم بر کشورهای خاورمیانه تحت تأثیر عوامل جدید و با اولویت تأمین منافع غرب شکل گرفت. اختلافات ایران و عثمانی نیز با ماهیتهای شیعی و سنی، تدریجا به دولتهای جدید منتقل شد.(1).
فردهالیدی معتقد است که ویژگی منطقهی خاورمیانه به دلیل تنوع بیش از حد و عدم ثبات، مسائل این منطقه را از سایر مناطق جهان متمایز ساخته است و بسیاری از کشورهای این منطقه، بیثبات هستند و با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم میکنند. به همین علت نیز، مرزهایی را نیروهای استعمارگر در میان آنها ترسیم کردند که پس از عقبنشینی آنان، همچنان بر جای ماندهاند. علاوه بر این مسائل، سلطهگری سرمایهداری، پیوندی خشن و چالشآمیز میان آنها و کشورهای قدرتمند به وجود آورده و بسیج مردم و تجهیز آنها علیه نیروهای خارجی را باعث شده است.(2).
مناسبات ایران و عراق، پس از فروپاشی دولت عثمانی و استقرار ساختار جدید قدرت در سطح بینالمللی، در چارچوب منافع و راهبردهای منطقهای انگلیس شکل گرفت. به همین دلیل، اگر در گذشته اختلافات 2 کشور به نوعی با تماسهای مستقیم و مذاکره حل و فصل میشد در دورهی جدید این اختلافات ماهیت گسترده و ریشهدارتری پیدا کرد.(3)پس از خروج نیروهای انگلیس از منطقه و جایگزینی امریکا در آغاز دههی 1970، رفتار و مواضع ایران و عراق در چارچوب معادلات جدید منطقهای شکل گرفت و دنبال شد.
1) 322. اصغر جعفری ولدانی، «ریشههای اختلاف ایران و عراق»، مجلهی سیاست خارجی، شماره 4، آذر و مهر 1366، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ص 681 - 655.
2) 323. فردهالیدی، اسلام و غرب توهم رویارویی دین و سیاست در خاورمیانه، انتشارات دارالساقی بیروت، چاپ اول، 1977(1367)، نقد و معرفی کتاب شمارهی یک، فصلنامهی مطالعاتی - پژوهشی نهضت، بهار 1379، ص 215 - 214.
3) 324. مأخذ 1، ص 215 - 265.
چنین به نظر میرسد که با توجه به ملاحظات ژئوپلتیک(1)
(امنیت و مسائل سرزمینی در خلیج فارس - ترجمهی امیرمسعود اجتهادی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، چاپ اول، تهران، 1380، ص 32، مقدمه).
و اهمیت نفت و تجارت برای قدرتهای بزرگ و اقتصاد جهانی و ضرورت تأمین امنیت اسرائیل در منطقه، چشمانداز مناسبات بعدی ایران و عراق، همچون گذشته خواهد بود!ضرورت تحلیل روند تحولات حاکم بر مناسبات کشورهای ایران و عراق، که تاکنون تجربهی 2 جنگ را قبل و بعد از انقلاب پشت سر نهادهاند؛ این پرسش را به میان میآورد که مناسبات آنان چگونه و براساس چه الگویی باید بررسی شود؟ و آیا اساسا چنین امری امکانپذیر است؟ عوامل تأثیرگذار بر آن کداماند؟
در یک نگاه کلی به نظر میرسد معادلات منطقهای و بینالمللی همراه با تحولات داخل ایران یا عراق نقش تعیینکنندهای در شکلدهی مناسبات 2 کشور داشته است. گراهام فولر، مناسبات ایران و عراق را پس از فروپاشی عثمانی به 3 دوره تقسیم کرده است:(2).
دورهی اول: ساختار سیاسی هر 2 کشور پادشاهی بود. بسیاری از توافقنامهها در همین دوره امضا شد. و مشارکت ایران و عراق در پیمان سنتو به همکاری آنان در پیمانی نظامی و منطقهای منجر شد.
1) 325. دکتر پیروز مجتهدزاده در زمینهی ژئوپلتیک نوشته است: «ژئوپلتیک به سادهترین بیان، به پراکندگی جغرافیایی قدرت در جهان و مطالعهی روابط ساختاری میان آنها میپردازد؛ به بیان دیگر، ژئوپلتیک، مطالعهی نقش جغرافیا در پویایی سیاست جهانی است. ژئوپلتیک همچنین به عنوان بخشی از سنت و واقعگرایی در روابط بینالمللی تلقی میشود که نقطهی مقابل آرمانگرایی دکترین لیبرال - که میکوشد روابط بینالملل را بر پایهای نظامیافته و لایتغیر استوار سازد - است.»
2) 326. گراهام فولر، قبلهی عالم، ترجمهی عباس مخبر، نشر مرکز، تهران، 1373، ص 65 - 39.
دورهی دوم: انقلاب در عراق با کودتای سال 1958، مناسبات 2 کشور را تغییر داد. اعلام خروج نیروهای بریتانیا از منطقه، فرصت جدیدی را برای رقابت میان 2 کشور به وجود آورد. فضای منطقه بر اثر رشد ناسیونالیسم عرب در مناقشهی اعراب و اسرائیل (به ویژه ظهور عبدالناصر، رئیس جمهور مصر،) دگرگون شد. در این دوره، درگیری ایران و عراق به امضاء توافقنامهی 1975 الجزایر و آغاز دورهی جدیدی از همکاری میان 2 کشور منجر شد.
دورهی سوم: معادلهی جدید میان رژیم سلطنتی ایران و رژیم انقلابی عراق، بر اثر وقوع انقلاب اسلامی دگرگون شد و به خلأ قدرت در منطقه انجامید. اولویت عراق از اسرائیل به ایران تغییر یافت و همین تحول باعث شد عراق در روابط خود با ایران سیاستهای جدیدی اتخاذ کند.
با فرض پذیرش این تقسیمبندی مسیر تحول در مناسبات ایران و عراق، براساس نوع حکومت در 2 کشور، معادلات منطقهای و بینالمللی،(1)ماهیت مناسبات ایران و عراق مشخص میشود. در دورهی اول، ماهیت نظام پادشاهی در ایران و عراق و رفتار 2 کشور در چارچوب سیاستهای منطقهای انگلیس، به دلائلی از جمله منافع منطقهای انگلیس، نه تنها به هیچ گونه مناقشهای منجر نشد؛ بلکه آنان علاوه بر تنظیم روابط براساس مشترکات، تحت تأثیر سیاستهای انگلیس، در پیمانی نظامی و منطقهای با یکدیگر همکاری کردند. در دورهی دوم، به موازات تشدید جنگ میان اعراب با اسرائیل، پس از اشغال کشور فلسطین، و تضعیف قدرت انگلیس و آمادگی برای خروج از منطقه، انقلاب در عراق زمینههای پیدایش خلأ قدرت و تشدید نوعی رقابت را به وجود آورد. در این دوره، سیاستهای امریکا به بروز جنگ میان ایران و عراق منجر شد و در نهایت با امضای عهدنامهی بغداد در سال 1975، عملا عراق مهار شد. در دورهی سوم، انقلاب اسلامی ایران معادلات حاکم بر منطقه را تحت تأثیر قرار داد و احساس خطر گسترش انقلاب ایران به تغییر
1) 327. بهزاد نبوی، مصاحبهی اختصاصی با نویسنده، 28 / 7 / 1378.
اولویتهای عراق و تمرکز تلاشهای بینالمللی و منطقهای برای مهار انقلاب اسلامی و در نتیجه تهاجم عراق به ایران انجامید.
درواقع، در 3 دورهی گذشته، مناسبات ایران و عراق تحت تأثیر تحولات داخلی، مداخلات و منافع بیگانگان بوده است. چنان که در بررسی و تبیین تحولات حاکم بر مناسبات 2 کشور ایران و عراق نیز، مشخص میشود که اکثر سیاستگذاریها با تأکید بر معادلات منطقهای و ضرورت ایجاد توازن قوا در منطقه با مهار عوامل تأثیرگذار بر تغییر آن انجام شده است. دکتر مجتهدزاده، با نگرش ژئوپلتیکی به ملاحظات امنیتی منطقهی خلیج فارس و عوامل مؤثر در موازنهی قوا، نوشته است:
«زندگی سیاسی تنها براساس موازنه تداوم خواهد یافت و در منطقهی خلیج فارس این موازنه براساس مثلثی ژئوپلتیک یعنی ایران، عربستان و عراق شکل میگیرد؛ بدین معنا که اگر بین این کشورها موازنهی امنیتی به خطر بیفتد، امنیت عمومی منطقه نیز دچار مخاطره خواهد شد.»(1).
وی در توضیح روند تغییر موازنه و تأثیر آن بر رفتار ایران و عراق نوشته است:
«در اوایل دهه 1950، که نوعی تفاهم بین 3 کشور وجود داشت، بریتانیا هیچ حرفی برای گفتن نداشت، اما با کودتای عبدالکریم قاسم در عراق و ادعاهای آن، این موازنه بر هم خورد و حضور بریتانیا پررنگ شد. دوره حکومت برادران عارف در عراق نیز، دورهی آرامش است؛ اما با روی کار آمدن بعث و صدام توازن دوباره برهم خورد.»(2).
هنری کیسینجر، وزیر خارجهی وقت امریکا و طراح استراتژی منطقهای این کشور، دربارهی سیاستهای امریکا و غرب پس از خروج انگلیس از منطقه نوشته است:
«برای منافع ایالات متحده و جهان غرب ضروریست که موازنهی قدرت منطقهای
به گونهای حفظ شود که نیروهای میانهرو در معرض خطر قرار نگیرند و منابع نفت که برای اقتصاد اروپا، ژاپن و ایالات متحده امری حیاتی است به دست دشمن نیفتد؛ لذا غرب یا خود موازنهی قدرت را فراهم کند یا قدرتی منطقهای را قادر به انجام این کار سازد.»(1).
کیسینجر، دربارهی نقش ایران در استراتژی منطقهای امریکا، با تأکید بر موقعیت جغرافیایی این کشور نوشته است:
«گرچه در سالهای دههی 1970 شاه به مظهر دوستی 2 کشور تبدیل شده بود، ولی منافع منطقه به یک فرد بستگی ندارد بلکه منعکسکنندهی واقعیتهای سیاسی و استراتژیکی است که همچنان پابرجاست. انگیزهی اصلی ما بیشتر براساس درک اهمیت جغرافیایی،(2)
(امنیت و مسائل سرزمینی در خلیج فارس، ترجمهی امیرمسعود اجتهادی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، چاپ اول، تهران، 1380، ص 32، مقدمه).
منابع طبیعی و هوش و استعداد ملت ایران بود.»(3).1) 330. رضا رئیسی طوسی، هفتهنامهی پیام هاجر، شماره 306، 3 / 12 / 1378، ص 4، به نقل از کیسینجر.
2) 331. دکتر پیروز مجتهدزاده، دربارهی ارتباط جغرافیا با سیاست نوشته است: «در هر جا و هر زمانی که گروهی به منظور اعلام یا ارتقاء موضع خود در میان همنوعان و قیاس خود با آنها به فکر استفاده از صحنهی جغرافیایی یا نفوذ در آن میافتد، جغرافیا و سیاست با هم درمیآمیزند. در برخی مقاطع زمانی، جغرافیا نیروی اولیهی این تعامل است و آنجاست که این گروه به فکر استفاده از محیط زیست خود برای ارتقاء موضع خویش در میان همتایان خود میافتد. علاوه بر این، گاه سیاست نیروی اولیه تقسیم فضا برای یک گروه به منظور تبیین هویت فضایی خود (سرزمین) است. واضح است که در اینجا ما با دو رهیافت متفاوت در خصوص یک موضوع واحد سر و کار داریم: در رهیافت اول، گروه به منظور تعریف موضع سیاسی خود در میان دیگران، جداسازی فضای قابل وصول به خود را از فضای دیگران را باعث میشود، که به جغرافیای سیاسی معروف است. در رهیافت دوم، جغرافیا نقش افزایش و بهبود قدرت و نفوذ یک گروه در میان همتایان خود را ایفا میکند که به ژئوپلتیک معروف است.
3) 332. هنری کیسینجر، «خاورمیانه، جهانی دستخوش تحول»، فصلی از کتاب آیا ایالات متحده نیازی به سیاست خارجی دارد؟ ترجمهی دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، مجلهی اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره 170 - 169، مهر و آبان، سال 1380، ص 23.
وی سپس با اشاره به تعیین جایگاه و نسبت ایران یا عراق یا منافع امریکا و غرب نوشته است:
«درواقع، مفهوم واژهی دشمن نیز همانند خود منطقه دستخوش تغییرات پی در پی بوده است. تا اواخر سالهای دههی 1970، ایران رکن سیاست امنیتی امریکا در خلیج فارس بود؛ ولی انقلابی درونی که ایالات متحده قادر نبود مانع از پیروزی آن شود یا بر آن تسلط یابد، آن کشور را به عمدهترین خطر برای امنیت منطقه تبدیل کرد و وظیفهی محافظت از منافع غرب در خلیج فارس پیچیدهتر شد؛ زیرا عراق، دومین کشور منطقه، پس از پایان جنگ با ایران، در سال 1988، خود نیز به دشمن تبدیل شد.»(1).
چنان که روشن است کیسینجر تصریح کرده است که در سالهای دههی هفتاد، ایران رکن سیاست امنیتی امریکا بود و پس از آن، عراق در طول 8 سال جنگ در چارچوب منافع امریکا علیه ایران عمل کرد؛ ولی چندی بعد عراق هم به دشمن تبدیل شد و امروز امنیت خلیج فارس، در برابر 2 کشور نیرومند ایران و عراق و مجموعهای از کشورهای ضعیف، از چالشهای آینده امریکا است. بر همین اساس، کیسینجر بر این باور است که دیپلماسی سنتی حکم میکند که روابط امریکا با عراق بهبود یابد تا دست کم یکی از آنها (ایران یا عراق) بتواند بخشی از موازنهی قدرت را در منطقه شکل دهد.(2)عراق نباید چنان نیرومند باشد که موازنهی قوا را در منطقه برهم زند و نه آن چنان ضعیف که نتواند استقلال خود را در برابر همسایگان طمع کار خود، به ویژه ایران! حفظ نماید.(3).
وی در عین حال تأکید کرده است که تا زمانی که صدام بر سر کار است، هیچ گونه تماسی(4)
(«مصاحبه با المجله»، اوت 2000، 12 / 5 / 1379 ترجمان، سال پنجم، شماره 40، 23 / 6 / 1379، ص 5).
نمیتواند براساس موازنهی قدرت با او صورت گیرد.(5).1) 333. همان، ص 17.
2) 334. همان، ص 18 - 17.
3) 335. همان، ص 22.
4) 336. پاتریک کلاوسون، کارشناس در مسائل عراق و منطقه، برخلاف نظر کیسینجر میگوید: «من با توجه به سابقهی روند روابط امریکا و عراق در سالهای دهه 1970 و 1980 میتوانم نتیجه بگیرم که در صورت پیدایش یک دشمن مشترک، امریکا میتواند با عراق همکاری میکند، حتی اگر رابطهی دوستانهای با رژیم حاکم بر این کشور نداشته باشد.»
5) 337. همان، ص 22.
کیسینجر، درواقع براساس ضرورتهای منافع امریکا و موازنهی مورد نظر آن حتی بر ضرورت جا به جایی قدرت در عراق تأکید کرده و هرگونه تماس با عراق را برای ایجاد موازنهی قوا به دوران پس از برکناری صدام(1)محول کرده است.
برژینسکی، یکی دیگر از نظریهپردازان امریکایی، در زمینهی معادلات منطقهای، ایجاد موازنهی قوا و نحوهی ارتباط با ایران یا عراق به منظور خنثی کردن قدرت یکی با دیگری اظهار داشته است که: «دولت ایران نسبت به عراق موضعی خصمانه دارد، پس به سود ماست که با یکی از این 2 کشور روابط بهتری داشته باشیم تا بدین وسیله بتوانیم کشور خطرناکتر را منزوی کنیم.»(2).
نیل پارتریک، عضو مؤسسهی سلطنتی نیروهای متحد برای مطالعات دفاعی انگلیس، با طرح این پرسش که چگونه میتوان منافع استراتژیک را، از قبیل عرضهی نفت ارزان از خلیج فارس، حفظ کرد و آیا این کار از طریق حفظ موازنهی قوا به صورت سنتی آن امکانپذیر است؟(3)با نگرشی انتقادی به ایجاد موازنهی قوا به روش سنتی گفته است که:
«هماکنون اوضاع فرق کرده است و دیگر مانند سالهای دهه 1980 نیست. همگان در امریکا معتقدند که تغییرات بنیادینی در ایران در شرف وقوع است. سیاست خارجی ایران در خلیج فارس و در قبال کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر تشنجزدایی استوار شده است. حال اگر در طی یکی دو سال
1) 338. همان،ص 22.
2) 339. میزگرد در شبکه تلویزیونی سی. ان ان با حضور کیسینجر، «بررسی روابط ایران و امریکا،» خبرگزاری جمهوری اسلامی، 17 / 10 / 1378، تلکس ویژه شمارهی 71B 025 - 54 - 9.
3) 340. نیل پارتریک، سخنرانی در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، تابستان 1380، راهبرد (نشریهی مرکز تحقیقات استراتژیک) پائیز 1380، شمارهی 21، ص 362.
آینده، رژیم صدام در عراق سقوط کند و رژیمی دمکراتیک و کثرتگرا جانشین آن شود، میتوان گفت منافع استراتژیک غرب در منطقهی خلیج فارس تأمین شده است.»(1).
وی معتقد است که با روند تحولات در ایران، اگر در عراق رژیم جدیدی بر سر کار آید منافع استراتژیک غرب در منطقه تأمین خواهد شد. این نظریه بر ماهیت تحولات درونی در ایران و عراق با ویژگی دمکراتیک استوار است و در عین حال به نظر میرسد تلاش برای مداخله در عراق و تغییر رژیم صدام در چارچوب این نظریه توصیه و تشویق میشود.
حال بر پایهی نظریهی برژینسکی و کیسینجر، با تأکید بر موازنهی منطقهای و نقش ایران و عراق در این مسیر و نظریهی نیل پارتریک، با تأکید بر ایجاد نظام دمکراتیک در ایران و عراق برای تأمین منافع استراتژیک غرب، مناسبات ایران و عراق براساس منافع مشترک 2 کشور و مستقل از هرگونه مداخله و تحریک(2)چگونه قابل پیگیری و تحقق خواهد بود؟ بدیهی است این رویکردها، منطق حضور قدرتهای خارجی را برای برقراری توازن قوا در منطقه توجیه میکند و تحقق این مفاهیم، مانع از شکلگیری مناسبات ایران و عراق بر پایهی منافع مشترک خواهد شد و روند تحولات داخلی 2 کشور نیز از مداخلهی بیگانگان مصون نخواهد بود.
1) 341. همان.
2) 342. عزت ابراهیم، معاون شورای رهبری عراق، به گفتهی تلویزیون عراق در نامهای به صدام نوشته است که جنگ ایران و عراق نتیجهی تحریکات بیگانگان و دشمنان عراق بود. تحریکات بیگانگان با هدف سرکوب حرکت قدرتمندانهی بغداد و خنثی کردن دستاوردهای بزرگ عراق در نهایت به جنگ 2 کشور همسایه منجر شد. (تلکس ویژه خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 10 / 1380).
تشکیل دولت عراق(1)پس از فروپاشی دولت عثمانی در چارچوب سیاستهای منطقهای انگلیس سبب شد با به هم پیوستن 3 استان بصره، بغداد و موصل، کشور جدید تأسیس شود.(2)به نوشتهی هنری کیسینجر این کشور چند ملیتی، که به منظور خدمت به منافع استراتژیک و اقتصادی بریتانیا تأسیس شده بود، پس از نیل به استقلال به وسیلهی خاندان هاشمی اداره میشد و ستون فقرات استراتژی بریتانیا در ناحیهی خلیج فارس به شمار میرفت. به دنبال شکست و تحقیر انگلیس در عملیات سوئز در سال 1956، خاندان هاشمی در سال 1958 منقرض(3)و پیمان بغداد از پایه متزلزل شد.(4)اختلافات ایران و عراق که از دورهی عثمانی به دورهی جدید منتقل شده بود
1) 343. دکتر همایون الهی در کتاب خلیج فارس و مسائل آن دربارهی تاریخچه عراق نوشته است که در سال 914 ه ق / 1535 م عثمانی با شکست قوای ایران، عراق را تصرف کرد و به جز سالهای 1047 - 1017 ه ق / 1625 - 1538 م، عراق در تصرف عثمانی بود. پس از شکست عثمانی در جنگ اول و تجزیه آن به دست دول متفق در سال 1299 ه ق / 1920 م عراق تحت قیومیت انگلیس قرار گرفت. در سال 1300 ه ق / 1921 م، با حمایت انگلیس فیصل بن حسن با نام فیصل اول به پادشاهی عراق رسید. در سال 1311 ه ق / 1932 م / قیومیت انگلیس پایان یافت و عراق رسما مستقل شد؛ ولی همچنان تحت نفوذ انگلیس قرار داشت. در سال 1941 م تلاش گیلانی برای رهایی از سلطهی انگلیس با شکست روبرو شد و رژیم سلطنتی تا سال 1958 م ادامه یافت. در سال 1337 ه ق / 1958 م. با کودتای عبدالسلام قاسم، رژیم سلطنتی منقرض شد و رژیم جمهوری اعلام شد. در سال 1342 / 1966 م / عبدالسلام عارف از یاران قاسم علیه وی کودتا کرد و حکومت را با کمک حزب بعث به دست گرفت؛ ولی در سال 1345 ه ق / 1966 م در سانحه هلیکوپتر کشته شد و عبدالرحمن عارف، جانشین او شد. در سال 1347 ه ق / 1968 م البکر با کودتایی، رژیم عارف را سرنگون کرد و با تشکیل شورای فرماندهی انقلاب در تیر 1347) ژوئیه 1968) قدرت را به دست گرفت و بعد از پیروزی انقلاب در سال 1979 صدام در مسند قدرت قرار گرفت.
2) 344. مأخذ 2، ص 658.
3) 345. مأخذ 10.
4) 346. باری روبین، جنگ قدرتها در ایران، ترجمهی محمود شرفی، انتشارات آشتیانی، تهران، خرداد 1363، ص 90.
همچنان بر روابط 2 کشور سایه انداخته بود و ایران برای به رسمیت شناختن عراق بر حل اختلافات خود تأکید داشت. در همین چارچوب، عهدنامهی سرحدی سال 1937 / 13 تیر ماه سال 1316 میان 2 کشور امضا شد.(1)با سقوط حکومت عبدالکریم قاسم در سال 1963، روابط ایران و عراق بهبود یافت و تا سال 1968، که حزب بعث در عراق به قدرت رسید، ادامه داشت. هرچند که در این مدت نیروهای مسلح عراق تجاوزاتی به ایران کردند و همین امر موجب شد تا وزیر امور خارجهی ایران در مجلس سنا ضمن اشاره به تجاوزات مذکور، تمایل دولت ایران را به حل و فصل اختلاف بین 2 کشور از طریق مسالمتآمیز ابراز دارد.(2).
حزب بعث(3)
از لحاظ ترتیب تاریخی، حزب سوسیالیستی بعث عرب پس از حزبهای کمونیستی عرب پدیدار شد. از این رو حزب بعث معرف نخستین جنبش سیاسی غیر کمونیستی جهان عرب بوده است. نخستین فعالیتهای آن در دانشگاه سوریه، به ویژه در 1941 - 1940 صورت گرفت. در این زمان، حزب نماینده جمعی از گروههای خصوصی و پراکنده بود که از مسائل مبرم سوریه و لبنان هیجانزده شده بودند. با این حال، توجه به مسائل سیاسی گسترده مربوط به آزادی و وحدت عرب در فعالیتهای عمدهی این گروهها، که میبایست از راه تهیه و توزیع نشریههای سیاسی و سازماندهی تظاهرات، علاقه به مسائل آزادی و وحدت را برمیانگیختند، منعکس شده بود. این گروهها، در ژوئیهی 1942 که میشل عفلق نامزد انتخابات پارلمان شده بود، اندیشههای بنیادی خود را به صورت یک آئین درآوردند. برنامهی کار سیاسی او، درواقع، اصول سیاسی پایهی حزب نوظهور را تعیین نمود که میتوان آنها را به شرح زیر خلاصه کرد:
1 - تأکید بر اندیشهی پویایی ناسیونالیستی که معرف آرمانهای اعراب است.
2 - تأکید بر حفظ یکپارچگی و وحدت فرهنگ عربی
3 - رد فرقهگرایی مذهبی و ناحیهگرایی
4 - محکومیت کمونیسم که معرف ترقی تصنعی مادی است.
5 - تأکید بر آزادی و وحدت جهان عرب.
عراق بعد از 10 سال حکومت نظامی، 4 کودتای موفق وشمار چشمگیری از تلاشهای ناموفق قدرت را با کودتا به دست گرفت(1)و دگرگونی عمیقی در ساختار و نقش نیروهای مسلح به وجود آورد(2)و بعدها رژیم بعث، یکی از نیرومندترین ارتشهای کشورهای عربی را ایجاد کرد.(3).
جهانبینی بعثی، بر پایهی عقیده به نظم جهانی از ارتباطات قدرت منشأ گرفته است. در این نظم امپریالیستی، دولتهای مقتدر از راه استثمار و تقسیم کشورها، قدرتشان را تحکیم میبخشند و گسترش میدهند و تنها خیزش دوبارهی ناسیونالیستی از راه انقلاب و وحدت میتواند الگوی ارتباطات قدرت تحمیلی امپریالیستی را نابود کند. به عقیدهی بعث ضعف دولتهای عرب در پی جنگ جهانی دوم، دژهای امپریالیسم را در ناحیه بیشتر تقویت کرده است و در نتیجه برای رویارویی با آن به وحدت مستحکمتری نیاز است.(4)میشل عفلق، بنیانگذار حزب بعث، بر پایه تفکر بعث نسبت به جهان عرب گفته است: «راه وحدت از فلسطین میگذرد.»(5)نظریهی میشل عفلق ناظر بر این معناست که معضل اصلی فلسطینیها و پیدایش رژیم اشغالگر اسرائیل، سیاست امپریالیستی در جهان عرب و تجزیهی این کشورهاست؛ بنابراین برای دستیابی به وحدت باید جبههی ضد صهیونیستی را گشود.
بلافاصله پس از کسب قدرت حزب بعث در عراق، مناقشات 2 کشور ایران و عراق به طور محسوسی تشدید شد.(6)صالح مهدی عماش، معاون نخستوزیر و وزیر کشور وقت عراق، اعلام کرد:
«عراق هرگز به طور جدی دربارهی شط العرب با ایران اختلاف نداشته است. شط العرب جزئی از خاک عراق است. اختلاف دربارهی عربستان[خوزستان] بوده، که قسمتی از خاک عراق و در دورهی قیومیت خارجی ضمیمهی ایران شد و
1) 350. عصام الخفاجی، «جنگ و جامعه، عراق در مسیر نظامی شدن»، مجلهی گفتوگو، بهار 1378، شمارهی 23، ص 65.
2) 351. همان، ص 71.
3) 352. همان، ص 64.
4) 353. طارق. ی اسماعیل، چپ ناسیونالیستی عرب، ترجمهی عبدالرحمن عالم، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1365، ص 43.
5) 354. همان، ص 44.
6) 355. آنتونی کردزمن و آبراهام آر. واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ترجمهی حسین یکتا، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 38 - 37.
برخلاف خواست مردم عراق هنوز اهواز نامیده میشود.»(1).
دولت عراق، در 21 فروردین سال 1348(19 آوریل 1969) دربارهی رودخانهی اروندرود اعلام کرد اگر ایران حاضر به قبول حق حاکمیت عراق بر این رودخانه نشود از عبور کشتیهای ایرانی با کشتیهایی که به مقصد ایران وارد این رودخانه میشوند جلوگیری خواهد کرد.(2)در همان روز معاون وزیر امور خارجهی ایران به مجلس سنا گفت که ایران دیگر معاهدهی سال 1937 با عراق را دربارهی حقوق 2 کشور در اروندرود، که رودخانهی مرزی 2 کشور است، معتبر نمیداند.(3)یک روز بعد، در تاریخ 21 فروردین سال 1348 به موجب قرارداد سال 1937، شاه ابطال بدون قید و شرط آن را اعلام داشت. پیرو آن، یک کشتی بازرگانی ایران در 21 اردیبهشت با اسکورت جنگی از شط العرب به سوی بنادر ایران عبور کرد و از پرداخت حقوق گمرکی به عراق امتناع ورزید.(4)این مرحله از تنشها سرانجام به پایان رسید ولی زمینهی درگیری در مراحل بعد شد.
ادعای ارضی عراق نسبت به ایران سبب شد تا به گفتهی استاندار اسبق خوزستان، عراقیها حتی نقشهی جدیدی شامل بخشی از خوزستان را در تلویزیون بصره بالای سر مجری و گوینده نصب کنند.(5)درواقع دولت عراق برای توجیه درخواستهای خود به طور رسمی به تغییر اسامی جغرافیایی در کتب و نقشهها اقدام کرد. از جمله خوزستان به عربستان، خرمشهر را به محمره، آبادان را عبادان و اهواز را به الاحواز تغییر نام داد. همچنین در مطبوعات عراق مقالات و تلگرافهای متعددی به چاپ رسید که طی آن از دولت عراق درخواست شده بود که برای آزادی عربستان[خوزستان] اقدام کند. دولت عراق نیز، از جنبشهایی که برای تجزیهی خوزستان ایران فعالیت میکردند حمایت مینمود، این جنبشها، مانند جبهه التحریر، در بغداد مقری داشتند و از تسهیلات رادیویی دولت عراق برخوردار بودند. افراد این جبهه در
1) 356. اصغر جعفری ولدانی، کانون بحران در خلیج فارس، انتشارات کیهان، تهران، چاپ دوم، 1377، ص 99 - 98.
2) 357. مأخذ 21، ص 105.
3) 358. کامرون رهیوم، سازمان ملل متحد، ایران و عراق، ترجمهی هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1376، ص 22.
4) 359. مأخذ 29، ص 38 - 37.
5) 360. عباس سالور (استاندار سابق خوزستان)، «گفتوگو با عباس رسولی»، فصلنامهی تاریخ معاصر، بهار 1378، شمارهی پنجم، ص 230 - 229.
عراق آموزش نظامی میدیدند و سپس با پول و اسلحه عراق برای عملیات وارد ایران میشدند.(1).
عراقیها با استناد به عربنشینی بخشی از مناطق خوزستان، نسبت به این مناطق ادعای ارضی داشتند و برای تجزیه آن فعالیت میکردند. حتی قبل از حکومت بعثی، عبدالکریم قاسم نیز خوزستان را عربستان و جزیی از خاک عراق اعلام کرد.(2)در زمان عبدالرحمن عارف، روابط خوب شد و در برخی زمینهها توافق حاصل شد؛(3)ولی در زمان حکومت بعثیها مجددا مناسبات تیره شد. حتی عراقیها به علت نگرانی از وقوع جنگ و مسدود شدن راه عراق به دریا، بندر امالقصر را در زمان حسن البکر احداث کردند.(4).
در سال 1967 هارود ویلسون، نخستوزیر انگلیس، به دنبال بحران اقتصادی در این کشور و کاهش ارزش لیرهی استرلینگ، برنامهی خروج نیروهای بریتانیا از شرق سوئز، از جمله خلیج فارس، را مطرح کرد.(5)وزیر دفاع وقت انگلیس با نگرانی از پیامدهای این اقدام گفت: «خطر در این لحظه این است که بینظمی عزیمت انگلیس قبل از اینکه اساس چاره دیگری برای ثبات منطقه باشد. به زد و خوردی طولانی بدل شود.» حزب محافظهکار، مخالف عقبنشینی بود. ولی در سال 1968، تصمیم انگلیس برای عقبنشینی رسما اعلام شد. در سال 1969، رهبر حزب محافظهکار، ادوارد هیس، از خلیج فارس دیدن کرد. وی در بازگشت اعلام کرد «ثبات دائمی که خلیج فارس از آن بهره برده هماکنون در آستانه خطر است.»(6).
اعلام تصمیم انگلیس در سطح منطقهی خاورمیانه بازتاب گستردهای داشت. نگرانیهای حاصل از فروپاشی ساختارهای ایجاد شده بر اثر سیاستهای انگلیس طی سالهای متمادی، و سر برآوردن دوران جدید
1) 361. مأخذ 30، ص 99 - 98.
2) 362. مأخذ 34، ص 220.
3) 363. مأخذ 34، ص 221.
4) 364. مأخذ 34، ص 225 - 224.
5) 365. فردهالیدی، عربستان بیسلاطین، ترجمهی بهرام افراسیابی، انتشارات روزبهان، پاییز 1360، ص 277.
6) 366. محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، به کوشش شهریار ماکان، انتشارات شهر آب، تهران، 1371، ص 267.
رقابتهای منطقهای و بینالمللی، ثبات ایجاد شده از سوی انگلیس را در برابر چالشهای جدیدی قرار دارد. پیش از این، به گفتهی محمدرضا پهلوی رابرتز، فرستادهی مخصوص وزارت خارجه انگلیس، در ملاقات به وی اطمینان داده بود که کشورش هر اندازه که لازم باشد حضور خود را در خلیج فارس حفظ خواهد کرد. سه ماه بعد از این مذاکره، انگلیسیها با شتاب خلیج فارس را رها کردند و رفتند!(1)اسدالله علم وزیر دربار ایران در یادداشتهای محرمانه خود راجع به روز 18 فوریه سال 1969 نوشته است: «سفیر بریتانیا، سردنیس رایت، خیلی محرمانه به من گفت که قضیهی جزیرهی تنب عملا حل شده است و قطعا به ایران واگذار خواهد شد؛ زیرا ما به شیخ رأس الخیمه گفتهایم اگر به نحوی با ایران کنار نیاید، چون این جزایر بالای خط میانه (خلیج فارس) قرار دارند - ایران قانونا و در غیر این صورت، قهرا این جزایر را خواهد گرفت و شیخ موافقت کرد که بر سر آنها معامله کند. گفتم: ابوموسی چه میشود؟ پاسخ داد: این جزیره زیر خط منصف است. گفتم: و قدرت ما هم آن قدر زیاد هست که پایمان را زیر خط بگذاریم. وی گفت: اگر به زور متوسل شوید روابط شما با همه اعراب به هم میخورد. گفتم: به جهنم...»(2).
اظهارات مسئولان وقت ایران، معرف تمایلات آنها برای جایگزینی انگلیس در منطقه است. محمدرضا پهلوی گفته است: «من فکر میکنم که خلیج فارس، با نظارت ایران، همواره بایستی بازبماند و این موضوع نه تنها به خاطر کشور من بلکه سایر کشورهای خلیج فارس و جهان است.»(3)وی همچنین در مصاحبه با نشریهای هلندی در 24 ژوئن سال 1971 اعلام کرد که جزایر به ایران تعلق دارد و حدود 80 سال پیش، هنگامی که ایران حکومت مرکزی قدرتمندی نداشت از سرزمین مادر منتزع شده بودند و پدرش برای بازپسگیری جزایر، نیروی نظامی گسیل داشت؛ ولی انگلیسیها
1) 367. آنتونی سمسون، بازار اسلحه، ترجمهی فضلالله نیکآئین، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1362، ص 269.
2) 368. پیروز مجتهدزاده، امنیت و مسائل سرزمینی در خلیج فارس، ترجمهی امیرمسعود اجتهادی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1380، ص 275.
3) 369. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق یک تجزیه و تحلیل نظامی»، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1978، ترجمهی خبرگزاری جمهوری اسلامی، تکثیر معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 9 - 8.
قول دادند تا حل قضیه پرچم هیچ حاکمیتی در آنجا افراشته نشود. سپس شاه افزود که امیدوار است این امر اکنون تحقق یابد وگرنه راه دیگری به جز توسل به زور برای اعادهی جزایر نیست.(1)وی همچنین طی مصاحبهای در سوئیس اظهار داشت:
«این جزایر به ملت تعلق دارند و ما نقشههای وزارت دریاداری بریتانیا و اسناد دیگری در اختیار داریم که این مطلب را تصدیق میکند. حتی در صورت لزوم، برای بازپسگیری جزایر، به زور متوسل میشویم، چون نمیخواهیم شاهد به حراج رفتن کشورم باشم.»(2).
پیرو همین مسائل، نخستوزیر وقت ایران، امیرعباس هویدا، خطاب به مردم بندرعباس گفت: «ایران به هیچ وجه نمیتواند نسبت به آیندهی خلیج فارس بیتفاوت باشد؛ زیرا در برگیرندهی راههای حیاتی کشور است. ایران برای امنیت و موفقیت خود به جزایر نیازمند است و برای نیل به این اهداف اگر نتواند مسئله را از طریق مسالمتآمیز حل و فصل کند با تمام توان خواهد جنگید.»(3).
بدین ترتیب، ایران درست یک روز قبل از آنکه انگلیسیها از خلیج فارس خارج شوند، حاکمیت خود را بار دیگر بر جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی تحکیم کرد. ایرانیان ساکن در بحرین فقط یک ششم جمعیت را تشکیل میدادند، در نتیجه دولت ایران قبول کرد که برای تعیین سرنوشت این جزیره به آراء مردم آن مراجعه شود و آنها استقلال بحرین را برگزیدند.(4).
اقدام ایران، بازتاب نسبتا گستردهای داشت. گرچه این 3 جزیره قبلا در میان کشورهای عربی هیچ مدعی خارجی نداشتند؛(5)اما تخلیهی قوای ایران در آنجا با اعتراضات وسیعی مواجه شد. واکنش اعراب نسبت به این اقدام ایران یکسان نبود. دولتهای افراطی عرب چه در سطح داخلی و چه در سطح سازمان ملل متحد سیاستهای پرسر و صدایی اتخاذ کردند و
میانهروها احتیاط را ترجیح دادند. شورای امنیت، در تاریخ 9 دسامبر سال 1971 برای بررسی این پرونده جلسهای تشکیل داد. نمایندگان کویت و امارات متحده عربی با کشورهای تندرو، مشتمل بر الجزایر، عراق، لیبی و یمن جنوبی، همراه شدند.(1)نمایندهی وقت امارات متحده عربی، گفت: «این مسئله نگرانی کشورش را برانگیخته و منافع حیاتی آن را تحت تأثیر قرار داده است.»(2)وی سپس اظهار داشت: «از نظر هیئت نمایندگی وی، جزایر مذکور همیشه عربی بوده و هستند و بریتانیا نیز آنها را به عنوان جزایر عربی به رسمیت شناخته است. ایران مدعی آنهاست ولی هرگز مدرک قانعکنندهای ارائه نکرده یا ادعاهای خود را نزد دیوان دادگستری بینالمللی یا هر جای دیگری مطرح نساخته است. ایران از مذاکره بر سر این موضوع با امارات امتناع ورزیده و برای دستیابی به ادعاهای خود توسل به زور را انتخاب کرده است.»(3).
نمایندهی کویت، یعقوب عبدالله بشاره، با حمله به سیاستهای انگلیس گفت: «ویژگی تاریخ انگلیس بیماری مزمن خروج از منطقه و بر جای نهادن وضعیت انفجارآمیز در محل ترک شده بوده است که لایق محکومیت شدید است. انگلیس، به حکم معاهدات، باید از تمامیت ارضی امارات دفاع میکرد. آنها، به همین ترتیب نیز با صهیونیستها تبانی کردند و باعث شدند فلسطینیهای بومی از سرزمینشان اخراج شوند.» وی اضافه کرد که سر ویلیام لوس از سوی دولت پادشاهی انگلیس کوشیده است کویت را بر آن دارد تا ایران را به قیمت از دست رفتن تمامیت ارضی امارات راضی کند؛ ولی کویت این رهیافت را رد کرد.(4).
نماینده عراق، طالبالشبیب، در این جلسه بیان کرد که حوادث اخیر وضعیتی بغرنج و خطرناک را به وجود آورده است و بالقوه صلح و امنیت کل منطقه را تهدید میکند و منافع حیاتی کشور او را نیز به خطر افکنده است.
تهاجم به جزایر تنب و اشغال بخشی از ابوموسی آخرین گام از سیاست توسعهطلبی دولت ایران و نمود آشکار تبانی میان ایران و دولت پادشاهی انگلیس میراث نقش استعماری بیش از سیصد سالهی آن کشور به ایران است.(1)نمایندهی عراق همچنین اظهار داشت که ایران با کمک و تساهل انگلیس و امریکا، بعد از خروج بریتانیا ادعاهای تاریخی و خلأ قدرت را بهانه کرد. امریکا و انگلیس، ایران را جایگزینی برای بریتانیا در اعمال سیطره بر منطقه میدانستند که در این امر، ارتباطات و نفت، مطمحنظر بوده است. امنیت و ثبات، دغدغهی اصلی همه دولتهای خلیج، به ویژه عراق بود. وی انتصاب ایران یا هر دولت دیگری را به عنوان تنها پاسدار و ضامن تداوم جریان نفت خلیج فارس به جهان خارج و همچنین کنترل تنها شاهراه خروجی بازرگانی عراق به دریاهای آزاد را به وسیله ایران مردود دانست. نماینده عراق افزود:
«اشغال جزایر به دست ایران با هدف تقویت سیاست توسعهطلبانهی آن در قبال عراق انجام شد و دولت او حق اتخاذ هرگونه اقدامی را در مقابل اقدامات غیرقانونی ایران برای حمایت از تمامیت ارضی عراق و منافع حیاتی آن در خلیج فارس (عربی) محفوظ میدارد.»(2).
نمایندهی عراق در پایان اظهارات خود گفت: «اگر شورا وارد عمل نشود راه دیگری برای سایرین، مانند خود ما، باقی نمیگذارد، مگر اینکه باور کنیم زور تنها پاسخ تجاوز است و باید عمل متقابل انجام داد.»(3).
یک سال پس از خروج نیروهای انگلیس از منطقه و تشدید رقابتها برای جایگزینی، عراق و شوروی در آوریل سال 1972 قرارداد 15 سالهای مبنی بر دوستی فیمابین منعقد کردند که در مادهی 8 آن نوشته شده بود: «در صورت
بروز موقعیتی که دال بر مخاطرهی صلح هریک از طرفین و تجاوز به صلح باشد؛ متعهدین معظم، بدون درنگ برای هماهنگی مواضعشان تماس حاصل خواهند کرد تا خطر موجود را برطرف و صلح را برقرار کنند.» همچنین در مادهی 9 آن نوشته شده بود: «طرفین متعاهدین معظم برای تقویت ظرفیت دفاعی خود توسعهی همکاری را تعقیب خواهند کرد.(1)صدام پس از گسترش سطح روابط عراق با شوروی و بلوک شرق و امضای قرارداد دوستی میان 2 کشور، قرارداد مزبور را پیمانی استراتژیک قلمداد کرد.(2)این مسئله علاوه بر اینکه تا اندازهای اهمیت و ماهیت قرارداد 1972 را روشن میسازد؛ نشان میدهد که عراقیها تا چه میزان به آن نیاز داشتهاند. متقابلا شورویها در چارچوب برقراری رابطه با عراق و انعقاد پیمان دوستی به خلیج فارس راه یافتند. ناوگان شوروی بعد از انعقاد قرارداد دوستی و ساخت بندر امالقصر و راهیابی به خلیج فارس سیل اسلحه و مهمات را به عراق سرازیر کرد.(3)چنان که قدرت نظامی عراق در مدتی کوتاه به 2 برابر افزایش یافت.(4).
پیمان دوستی میان عراق و شوروی، پیامدهای گستردهای داشت که تدریجا آشکار شد. شاه پس از تحولاتی که پیرو این قرارداد در عراق صورت گرفت و احساس خطر نسبت به نزدیکی عراق با شوروی به فکر حل اختلافات خود با شورویها افتاد و شورویها متقابلا شرط ممانعت ایران از واگذاری پایگاه موشکی به امریکا را مطرح کردند که ایران پذیرفت.(5)همچنین شاه یک ماه بعد از انعقاد قرارداد به طور محرمانه با نیکسون رئیس جمهور وقت امریکا و کیسینجر وزیر خارجهی آن کشور ملاقات کرد تا با کسب پشتیبانی گستردهی اقتصادی و نظامی از کردهای عراق، این کشور را از نظر نظامی در منطقه خنثی کند. به نوشتهی جودیت میلر و لوری میلروی این پیمان مشکلاتی را برای صدام به بار آورد و باعث شد ایران و امریکا برای ایجاد بیثباتی و ناآرامی در عراق به طور نهانی در کردستان اقدام کنند.(6).
1) 382. احمد خلیلی، «فرضیه برای مطالعه استراتژیک خلیج فارس»، مجموعه مقالات، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1369، ص 263 - 262.
2) 383. خالد حسین النقیب، حزب بعث و جنگ، ترجمهی محمدحسین زوار کعبه، حوزهی هنری، تهران، 1368، جلد اول، ص 161.
3) 384. مأخذ 56، ص 263 - 262.
4) 385. مأخذ 21، ص 90.
5) 386. مأخذ 21، ص 90.
6) 387. جودیت میلر و لوری میلروی، صدام حسین و بحران خلیج فارس، ترجمهی احمد قاضی، انتشارات زرین، تهران، 1370، ص 179 - 178.
ایران پس از جنگ جهانی دوم در چارچوب منافع امریکا و غرب و با هدف مهار شوروی، اهمیتی ژئواستراتژیک یافت.(1)و همین امر، منشأ سیاستهای امریکا در برابر ایران و حتی طراحی کودتای 28 مرداد سال 1332 با مشارکت انگلیس، برای برکناری دولت مصدق(2)
(روزنامهی صبح امروز، شمارهی 367، ص 16).
بود. ترومن نیز بر همین اساس «تئوری دربرگیری» خود را، مشتمل بر تصمیم امریکا به دفاع از منافع استراتژیک خود و همپیمانانش در برابر تهدیدات و مطامع اتحاد شوروی اعلام کرد.(3)ایران، در درجهی اول، خط حائل در برابر توسعهی رو به جنوب شوروی محسوب میشد؛ لذا تمام روابط امریکا با ایران از آغاز تا انجام بر محور ممانعت از فزونطلبی شوروی در خلیج فارس استوار بود.(4)حتی بسیاری از سیاستهای امریکا با تأکید بر لزوم اجرای اصلاحات اجتماعی و اقتصادی به منزلهی بهترین و مؤثرترین راه تأمین ثبات و امنیت ایران، انجام میشد.(5)پس از کودتای 28 مرداد، نقش جدید نیروهای نظامی ایران برای ایجاد عملیات دفاعی تأخیری در برابر حملات احتمالی شوروی، تحولاتی را در ساختار و تفکر نظامی ایران به دنبال داشت. یکی از محققان امریکایی در این زمینه نوشته است: «سیاستگذاران امریکا در اوایل سال 1955 /1) 388. جیمز بیل، عقاب و شیر، ترجمهی مهوش غلامی، نشر کوبه، تهران، بهار 1371، ص 669.
2) 389. وزیر خارجهی وقت امریکا، مادلین آلبرایت، در همایش مناسبات ایران و امریکا در واشنگتن در زمینهی نقش امریکا در کودتا و اشتباهات امریکا گفته است: امریکا در سال 1953، نقشی مهم در سازماندهی عملیات سرنگونی محمد مصدق، نخستوزیر مردمی محبوب ایران، ایفا کرد. دولت آیزن هاور معتقد بود که اقداماتش به خاطر دلایل استراتژیک توجیهپذیر است. اما آن کودتا، آشکارا پسرفتی برای تحولات سیاسی ایران بود و به آسانی میتوان فهمید که چرا اکنون ایرانیان از این مداخلهی امریکا در امور داخلی کشورشان منزجر هستند. علاوه بر این امریکا و غرب، ربع قرن پس از کودتا به طور مستمر از رژیم شاه حمایت کردند.
3) 390. احمد الموصللی، اصولگرایی اسلامی و نظام بینالملل، انتشارات کیهان، تهران، 1378، ص 42.
4) 391. گری سیک، گفتوگو از بیژن خواجه پورخویی، مجلهی گفتوگو، تابستان 1376، شمارهی 16، ص 73.
5) 392. مأخذ 21، ص 87.
1334 ه ش تصمیم گرفتند نیروهای نظامی ایران را به قدری تقویت کنند که قادر باشند در صورت حملهی شوروی، بر طبق استراتژی دفاع پیرامونی عملیات دفاعی تأخیری را در کوهستانهای زاگرس (در جنوب غربی ایران) اجرا کند. این تصمیم در مأموریتی که برای نیروهای مسلح ایران در نظر گرفته شده بود، تغییری بنیانی ایجاد کرد: وظیفهی حفظ امنیت داخلی که نخست بر عهدهی ارتش بود میبایست به تدریج به شهربانی و ژاندارمری محول میشد و ارتش اساسا به امور دفاع ملی میپرداخت. افزون بر آن، نیروهای مسلح ایران میبایست استراتژی و تاکتیک خود را با نیروهای نظامی امریکا، بریتانیا، ترکیه، پاکستان و عراق در پیمان بغداد هماهنگ میساختند.»(1).
تدریجا با تحولات منطقهای، نظیر خروج انگلیس(2)
(ترجمهی مرضیه ساقیان، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1379، چاپ اول، ص 473 - 472).
در سال 1971، کودتای بعثیها در عراق در سال 1968 و پیمان دوستی عراق و شوروی در سال 1972 و سپس تجزیهی بنگلادش از پاکستان با حمایت هند در سال 1972 و به موازات آن ناکامیهای امریکا در جنگ ویتنام و پیامدهای آن در سطح بینالمللی و در داخل امریکا، زمینههای شکلگیری استراتژی جدید1) 393. مارک کازیوروفسکی، مقالهی «درآمدی بر ریشههای انقلاب اسلامی»، مجموعهی مقالات، به کوشش عبدالوهاب فراهانی، نشر معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، تهران، بهار 1376، ص 337.
2) 394. برژینسکی در کتاب قدرت و اصول در این زمینه نوشته است: «خروج انگلیس، خلأ قدرتی در منطقهی خلیج فارس ایجاد کرد و امریکا در آغاز با تقویت توان نظامی ایران و سپس عربستان سعودی و تحکیم موقعیت سیاسی آن 2 کشور به عنوان 2 ستون مورد پشتیبانی امریکا در زمینهی امنیت منطقه این خلأ را پر کرد. با وجود رقابت میان ایران و عربستان سعودی دربارهی خلیج فارس، سیاست امریکا مبتنی بر این فرضیه بود که همکاری نزدیک با این کشورها با توجه به بیم آنها نسبت به کمونیزم شوروی و تمایل به جلوگیری از گرایش به سوی شوروی در محافل پان عرب، به ویژه عراق، امکانپذیر است. نقطهی اوج این سیاست، تصمیم نیکسون و هنری کیسینجر به برآوردهسازی تمایل شاه دربارهی تقویت سریع بنیهی نظامی ایران از راه انتقال جنگافزار به این کشور به شمار میرفت.
منطقهای امریکا به وجود آمد. در این میان روند تحولات داخل ایران پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 و تقویت رژیم شاه، بر تغییر تمایلات این کشور برای پذیرش نقش جدی منطقهای مؤثر بود. شاه در اولین ملاقات خود با جانسون در سال 1342 ه ش / 1964 م مسئلهی ناصر و لزوم مبارزه با تحریکات او در خاورمیانه و کشورهای عربی را مطرح کرد!(1)به همین دلیل گفته میشود زمینههای دگرگونی در نقش ایران را علاوه بر تحولات منطقهای و تغییر رئیس جمهوری امریکا، بر آمادگی و سماجت شاه برای به عهدهگیری این نقش باید جستوجو کرد.(2).
نیکسون نخستین بار در سال 1969 در جزیرهی گوام دکترین معروف خود را اعلام کرد. به موجب این دکترین، امریکا بدون اینکه از تعهدات خود برای پشتیبانی از کشورهای دوست در برابر تهدید شوروی شانه خالی کند قسمت عمدهی مسئولیت دفاع از خود را در بحرانهای منطقهای به دوش خود این کشورها گذاشت.(3)کیسینجر در این زمینه گفت:
«امریکا، در گرماگرم جنگ ویتنام، امکان اعزام هیچ گونه نیروی نظامی را به اقیانوس هند ندارد. نه کنگره چنین تعهدی را تحمل میکند و نه افکار عمومی از آن حمایت میکند. خوشبختانه ایران تمایل دارد این نقش را بپذیرد و به این ترتیب خلأیی که با خروج بریتانیا احساس میشد، با قدرت محلی متحد دولت امریکا پر خواهد شد و شاه از ماجراجویی عراق علیه امارات، اردن و عربستان جلوگیری خواهد کرد. یک ایران قوی میتواند از پیروزی هند بر پاکستان جلوگیری کند. همه اینها دستیافتنی است بدون اینکه امریکا چیزی را برای آن بپردازد؛ زیرا شاه از درآمد نفت خود تجهیزات نظامی لازم را تأمین خواهد کرد.»(4).
واگذاری مسئولیت حفظ منطقه توسعه انگلیس به امریکا(1)
(یادداشتهای سردار غلامعلی رشید بر متن دستنویس کتاب).
بر دامنهی تعهدات آمریکا افزود.(2)حال آنکه امریکا، گرفتار جنگ ویتنام و پیامدهای آن بود. در چنین وضعیتی، امریکاییها تعریف جدیدی از ایران و منطقهی خلیج فارس به عمل آوردند و در راهبرد جدید خود، بنا بر دکترین نیکسون، ایران در مقام قدرتی منطقهای برای عمل در چارچوب سیاستها و منافع امریکا و جهان غرب برگزیده شد به این ترتیب، منافع امریکا در منطقه بدون اعمال هیچ هزینهای بر دوش آن کشور، تأمین میشد. کیسینجر در این باره نوشته است: «این موقعیت برای امریکا بسیار خوب بود؛ زیرا نه فقط برای تأمین منافع حیاتی خود در خلیج فارس کمترین هزینهای را از جیب مالیاتدهندگان امریکایی نمیپرداخت بلکه تولیدات کارخانههای اسلحهسازی خود را نیز به قیمت خوبی میفروخت(3).رویکرد جدید منطقهای امریکا، متضمن مبارزه با توسعهطلبی شوروی در خاورمیانه بود و خلیج فارس، تأمین نفت برای اقتصاد صنعتی کشورهای سرمایهداری.(4)و تأمین امنیت اسرائیل بود. جان اروین، معاون وزیر خارجهی امریکا طی گزارشی در این باره نوشته است:
«غرب برای ادامهی حیات اقتصادی خود به نفت این منطقه وابسته است؛ اما منطقه به علت گسترش موج انقلابی در بیثباتی مزمنی به سر میبرد و در نتیجه منابع حیاتی نفت خاورمیانه امنیت لازم را ندارد.»(5).
ویلیام راجرز، وزیر اسبق امور خارجهی امریکا، نیز در گزارشی در 26 مارس
1) 399. دکتر عزتی معتقد است واگذاری اقیانوس هند و خلیجهای آن در قبال کمک امریکا به انگلیس در جنگ جهانی دوم، تعهدی بود که انگلیس در ملاقات روزولت و چرچیل، به امریکا داد و امریکاییها با تأخیر، وارد منطقهی خلیج فارس شدند.
2) 400. مأخذ 32، ص 31.
3) 401. مأخذ 21، ص 105.
4) 402. رضا رئیسی طوسی، نفت و بحران انرژی، انتشارات کیهان، تهران، زمستان 1363، ص 149.
5) 403. همان.
سال 1971 دربارهی سیاست خارجی امریکا و اهمیت منطقهی خلیج فارس و نفت نوشته است: «شبهجزیرهی عربستان، عراق و ایران در حدود دو سوم از ذخایر شناخته شدهی نفت جهان را دارا هستند. استفاده از این نفت، در شرایط مناسب سیاسی و اقتصادی برای کشورهای اروپای غربی و ژاپن بسیار مهم است.»(1)امریکاییها، برای تأثیر بر معادلهی اعراب - اسرائیل، بر نقش جدید منطقهای شاه نظر داشتند و اسرائیلیها نیز، در استراتژی پیرامونی خود، ایجاد روابط با ایران و حمایت از کردهای معارض عراقی را مدنظر قرار داده بودند. چنان که به نوشتهی جیمز بیل، نویسندهی امریکایی، روابط پهلوی و اسرائیل در طول خط سیاسی، اقتصادی، نظامی و ضد اطلاعاتی با تأکید ویژه روی تمایل ایران به عرضهی نفت به اسرائیل توسعه یافت.(2)ساواک و موساد نیز، رابطهی نزدیکی یافتند. در گزارش سازمان سیا آمده است. هدف اصلی رابطهی اسرائیل با ایران، توسعهی سیاست اسرائیلگرا و ضد عرب در میان مقامات ایران بوده است. وی سپس نوشته است که:
«منافع امریکا در ایران و در اسرائیل متقابلا تقویتکننده بودند. به اظهار ریچارد هلمز، شاه به اسرائیلیها گفت که ایران و اسرائیل نباید بگذارند که در دریای عرب تنها باشند. یک استاد برجستهی اسرائیلی نیز، ایران را وسیله استراتژیک اسرائیل برای انحراف توجه و منافع اعراب از مرزهای اسرائیل توصیف کرد.»(3).
با وجود تمهیداتی که پیش از این برای فعالیت ایران در چارچوب استراتژی منطقهای امریکا پیشبینی شده بود درواقع سفر نیکسون، رئیس جمهور وقت امریکا، و هنری کیسینجر، وزیر خارجه، در سال 1972، آغاز دگرگونی در مناسبات 2 کشور بود. در این سفر، معاهدهای امضا شد که در نوع خود فوقالعاده و استثنایی بود.(4)ایران در برابر خواستهی امریکا برای
محافظت از منافع این کشور در منطقهی خلیج فارس تقاضاهایی نظیر: افزایش تعداد مستشاران نظامی امریکا برای آموزش ارتش، اختیارات بیشتر برای خرید تجهیزات نظامی و همچنین احتراز امریکا از دخالت در سیاستهای داخلی ایران داشت. امریکا با تمام خواستههای شاه موافقت کرد!(1)در چارچوب همین توافقات، نیکسون اعلام کرد که هر نوع سلاح غیر هستهای که شاه مایل است به ایران فروخته شود.(2)اساس نظریهی نیکسون این بود که وقتی امریکا نمیتواند به یک کشور خارجی نیروی نظامی بفرستد، باید به آن اسلحه و مهمات برد.(3)افزایش درآمد نفتی شاه از 482 میلیون دلار در سال 1342 ه ش / 1964 به 4400 میلیون دلار در سال 1351 ه ش / 1973، به میزان 9 برابر،(4)این امکان را برای شاه به وجود آورد تا در سال 1355 ه ش / 1976 بیش از 6 میلیارد دلار سلاح از ایالات متحده خریداری کند و سفارش 12 میلیارد دلار سلاح دیگر را هم بدهد. شاه رؤیای تبدیل شدن به یکی از 5 قدرت نظامی متعارف جهان را در سر میپروراند.(5)در گزارش کمیتهی روابط خارجی سنای امریکا در زمینهی فروش سلاح به ایران آمده است: فروش اسلحه از دولت امریکا به دولت ایران از 524 میلیون دلار در سال مالی 1972 به بیش از هفت برابر یعنی 3910 میلیون دلار در سال 1974 رسید. این رقم در سال مالی 1975 تا حدودی کاهش یافت و به 6 / 2 میلیارد دلار رسید. تخمین مقدماتی فروش در سال مالی 1976، 3 / 1 میلیارد دلار است و کل فروش سالهای 1976 - 1972 به 4 / 10 میلیارد دلار رسید.(6).
این آمار، در منابع مختلف مقداری متفاوت است.(7)علت این مسئله شاید
1) 408. مأخذ 64، ص 69 - 68.
2) 409. مأخذ 41، ص 280.
3) 410. مأخذ 41، ص 371.
4) 411. مأخذ 21، ص 109 - 108.
5) 412. روحالله کارگر رمضانی، چارچوب تحلیلی برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ترجمهی علیرضا طیب، نشر نی، تهران، 1380، ص 58.
6) 413. ماروین زویتس، شکست شاهانه، ترجمهی اسماعیل زند و بتول سعیدی، نشر نور، تهران، 1370، ص 459.
7) 414. رمزی کلارک، وزیر سابق دادگستری امریکا، در مصاحبهای گفته است که در سالهای 1977 - 1972 امریکا 22 میلیارد دلار سلاح به ایران فروخت. (روزنامهی جمهوری اسلامی، 25 خرداد 1381، ص 15).
تا اندازهای در ماهیت پنهانی بخشی از سیاستهای امریکا در برابر ایران بوده است. در این میان آنچه حائز اهمیت است رفع هرگونه محدودیت در فروش سلاح به ایران و خرید سلاحها از طرف شاه با اتکا به افزایش درآمد نفتی بود؛ چنان که در طول سالهای دههی 1970 در حدود 27 درصد کل بودجهی ایران، صرف امور نظامی و دفاعی شد. با افزایش بودجه به میزان 4 برابر افزایش یافت.(1)متقابلا میزان فروش سلاح از پنتاگون نیز افزایش یافت؛ چنان که در تابستان سال 1974 فقط در عرض یک سال، کل فروش خارجی پنتاگون 2 برابر و رقم فروش از 9 / 3 میلیارد دلار در سال 1973 به 3 / 8 میلیارد دلار در سال 1974 افزایش یافت.(2)این روند در سالهای بعد نیز رو به افزایش بود.
شاه نیز، بر پایهی تحولات جدید و افزایش حمایت امریکا از وی و خرید تجهیزات نظامی احساس قدرت میکرد؛ چنان که طی سخنانی گفت: «هر چند نیرومند شویم احساس مسئولیت بیشتری میکنیم! اما به سرزمین دیگران احتیاج نداریم و ثروت دیگران را نمیخواهیم، خودمان به اندازهی کافی داریم به علاوه میتوانستیم آن افراد مزاحم را خرد کنیم؛ ولی هرگز چنین کاری نکردیم... قدرتی که ما امروزه در خلیج فارس داریم، 10 برابر و بلکه 20 برابر بیشتر از قدرتی است که انگلیسیها داشتند.»(3).
تقویت توان دفاعی شاه، به نوشتهی ریچارد کاتم، استاد علوم سیاسی دانشگاه آکسفورد، ماهیت قدرت نظامی رژیم را از حالت دفاعی به تهاجمی تغییر داد. «قدرت نظامی رژیم در اواسط سالهای دههی 1960 از قدرتی دفاعی به قدرت جنگی تبدیل شد و من معتقدم شاه دوست دارد خود و ایران را نیروی بزرگی تصور کند که وارث حقیقی امپراتوری عظیم فارس باستان است.»(4).
افرایم کارش، معتقد است برتریهای نظامی شاه به تشویق وی برای
استیلاطلبی استراتژیک منجر شد(1)
1 - مبارزه با مخالفان داخلی.
2 - بازدارندگی شوروی از پیشروی به طرف ایران.
3 - حفظ وضع موجود سیاسی در خلیج فارس.
4 - سرکوبی عوامل عرب تندرو.
5 - محافظت از خطوط حیاتی دریایی برای صدور جریان نفت.
و برای کسب آن، تقویت نیروی نظامی ضرورت پیدا کرد. اولین نیاز، کسب نیروی تدافعی (نیروی ایرانی برتر) بود. اهمیت عملی این مفهوم استراتژیک این بود که هیچ نیروی منطقهای نتواند برتر یا مساوی با نیروی نظامی ایران باشد؛ زیرا یک نیروی برتر میتوانست در تفوق ایران شبهه ایجاد کند و در نتیجه نیروی تدافعی آن را تضعیف کند و نیروی برابر نیز میتوانست به طور جدی از تحقق آرزوی شاه برای گسترش نفوذ ایران در آسیای غربی جلوگیری کند!(2).امریکاییها از روند تحولات جدید و نقش منطقهای شاه در تأمین منافع امریکا بسیار خرسند بودند و تدریجا روابط استراتژیکی میان 2 کشور شکل گرفت. ریچارد هلمز، سفیر وقت امریکا در تهران، بعدها طی یک سخنرانی در دانشگاه پدافند ملی در فوریهی سال 1976، منطقهی خلیج فارس را منطقهای حیاتی برای غرب و همه کشورهای جهان معرفی کرد و افزود ثبات و امنیت این منطقه یکی از مهمترین اولویتهای سیاست خارجی امریکاست.(3)هلمز، طی گزارش محرمانهای در تاریخ 27 مه سال 1976 / 6 خرداد 1355 ه ش به هربرت پرویس رئیس هیئت بازرسی نوشته است:
«ایران در سیاست خاورمیانهای ایالات متحده، عنصری حیاتی و در موضعگیری در برابر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، عامل بسیار مهمی است. این کشور
به علت موقعیت، منابع نفت و نفوذ سیاسیش از اهمیت استراتژیک استثنایی برخوردار است. ایالات متحده درصدد تعقیب سیاستی در ایران بوده است که ثبات مستمر کشور دوست را تضمین کند تا:
الف: تسهیلات نظامی استراتژیک و دسترسی به نفت و بازارهایش را در اختیار ایالات متحده قرار دهد.
ب: نقشی سازنده، نظیر محدودیت نفوذ شوروی در منطقه، ایفا کند و این سیاست نیز، در مجموع بسیار موفق بوده است.»(1).
البته، بعدها برخی گزارشهای منتشره معرف نگرانی امریکاییها از میزان تسهیلات واگذاری به شاه و تردید دربارهی توان دفاعی شاه برای مقابله با تهاجم احتمالی شوروی بود. این گزارشها، در پی سقوط شاه و با مفهوم انتقاد از سیاستهای امریکا در برابر شاه منتشر شد. اما مهم آن بود که در عمل روابط استراتژیک امریکا با ایران، روند تحولات و معادلات منطقه را تحت تأثیر قرار داد و حداقل برای یک دهه بر سیاستهای منطقهای امریکا و ایران سایه افکند.
درگیری نظامی ایران و عراق طی سالهای 1975 - 1973 م / 1355 - 1353 ه ش متعاقب انعقاد پیمان دوستی میان شوروی و عراق در سال 1972 و جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 تشدید شد و روند تصاعدی به خود گرفت. در این مرحله، شاه نگران تحولات داخلی عراق و روابط عراق با شوروی بود. این پیوند با توجه به احساس تهدید ایران از سوی شورویها، به منزلهی گشایش جبههی جدید علیه ایران و افزایش دامنهی مخاطرات بود. تحرکات عراق در خوزستان و حمایت از جریانهایی نظیر جبههالتحریر با تمایلات تجزیهطلبانه و طرح ادعای ارضی، به ویژه دربارهی حاکمیت عراق بر
1) 422. «نفت و بحران انرژی»، ص 170، به نقل از اسناد لانه جاسوسی امریکا، شمارهی 34، ص 13، متن اصلی.
اروندرود، به شکلگیری روند جدیدی در مناقشات میان 2 کشور منجر شد.
متقابلا عراقیها، نیز، از نقش جدید منطقهای شاه در چارچوب استراتژی امریکا و روابط ایران و اسرائیل، و حمایت امریکا و ایران و اسرائیل از فعالیتهای کردهای شمال عراق نگران بودند. تلاش اسرائیل و امریکا برای حذف عراق از تأثیرگذاری بر معادلهی عربی - اسرائیلی به گشایش جبههی جدیدی از سوی ایران با حمایت فعالیتهای کردها به رهبری ملامصطفی بارزانی انجامید.
درگیریهای ایران و عراق، گرچه در این مرحله با امضای توافقنامهای در سال 1975 به پایان رسید ولی آنچه صورت گرفت بر بستر اختلافات تاریخی، تحولات جدید در عراق و معادلات منطقهای بود و بعدها، با لغو قرارداد 1975 الجزایر از سوی عراق، به جنگ مجددی میان 2 کشور منجر شد.
با توجه به اهمیت مناقشات ایران و عراق در این مرحله و نقش و تأثیر آن در مناسبات بعدی 2 کشور، چگونه میتوان تحولات این مرحله را بررسی و مفهومبندی کرد؟ ارزیابی و قضاوت دربارهی ماهیت درگیریهای ایران و عراق تا اندازهای دشوار است؛ زیرا با توجه به تداوم و به هم پیوستگی ریشههای اختلافات 2 کشور در گذشته و حال و احتمالا تأثیرات دائمی آن بر مناسبات بعدی آنان، به سختی میتوان مسائل اساسی ایران و عراق را از عوامل جانبی ولی مؤثری که با توجه به اختلافات ایران و عراق و معادلات منطقهای تجزیه و تحلیل خواهد شد جدا کرد.
اختلافات ایران و عراق در زمینهی رودخانهی اروند و تعیین خط مرزی آن، برای نخستین بار در قرارداد 1937 / 1316 ه ش و بلافاصله پس از انعقاد پیمان سنتو حل و فصل شد و عراق موافقت کرد خط مرزی، به تالوگ یا به وسط رودخانه، که در منطقهی آبادان به حدود 8 کیلومتر میرسید، تغییر داده شود و رودخانهی اروند به روی کشتیهای تجاری کلیهی کشورها و کشتیهای
جنگی ایران و عراق باز باشد.(1)عراق پس از کودتای بعثیها در سال 1968 / 1347 ه ش قرارداد 1937 را نادیده گرفت و از حاکمیت کامل خود بر رودخانهی اروند سخن گفت؛ ولی پس از عبور کشتیهای ایران با اسکورت نظامی، عراق از مواضع خود عقبنشینی کرد. علاوه بر این، بخش دیگری از اختلافات مرزی میان 2 کشور در منطقهی میانی واقع در خانقین بود. کمیسیونی که قرار بود مرز را طبق توافق طرفین در سال 1937 و بنابر شرایط تقاولنامهی 1913 قسطنطنیه، علامتگذاری کند کار خود را به پایان نرساند و درگیریهای بعدی در همین مناطق اتفاق افتاد.(2).
با تشدید اختلافات،عراق بر دامنهی درگیریهای مرزی افزود و به گفتهی استاندار سابق خوزستان، عمال عراق در خوزستان، خطوط راهآهن جنوب و سایر مناطق، به اقداماتی تخریبی مبادرت کردند و بعدها برای دولت ایران مشخص شد که عاملان آنها از نیروهای نفوذی و امنیتی عراق بودند.(3)با تشدید درگیریها روزنامهی آیندگان در آن زمان نوشت:
«... عمده آن است که عراق از رؤیای میراثخواری انگلیس در خلیج فارس چشم بپوشد. دعاوی ارضی خود را برای همسایگان به فراموشی سپارد و با یک رودخانه مرزی همان گونه رفتار کند که در همه جای دنیا با رودخانههای مرزی میکنند و محدودیتهای شگرف خود را بشناسد.»(4).
به موازات تشدید درگیری ایران و عراق روی اختلافات مرزی، مواضع مشترک امریکا، ایران و اسرائیل جبههای مشترک علیه عراق شکل داد. باری روبین، یکی از تحلیلگران مسائل منطقه، در این زمینه نوشته است:
«امریکا از دولت عراق که سیاستی افراطی در برابر اسرائیل در پیش گرفته بود و با امضای قرارداد دوستی و اتحاد 15 ساله با شوروی، به یکی از پایگاههای اصلی نفوذ مسکو در خاورمیانه تبدیل شده بود دل خوشی نداشت و ایران هم که در مناطق جنوبی خود در معرض تحریکات و خرابکاریهای عوامل عراقی بود از
هر کاری که موجب تضعیف حکومت بغداد شود استقبال مینمود. این وحدت نظر موجبات توافقی پنهانی بین تهران و واشنگتن، را دربارهی کمک به شورشیان کرد شمال عراق فراهم آورد.»(1).
برابر این توضیح، منشأ توافق پنهانی ایران و امریکا ناخشنودی مشترک 2 کشور از رفتار و مواضع منطقهای عراق، همکاری با شوروی و تحریکات مرزی علیه ایران بود. درواقع، از نظر ایران و امریکا مهار و کنترل عراق مسئلهی مشترک 2 کشور بود که عواید آن نیز، نصیب اسرائیل میشد. در این مرحله از نظر امریکاییها، کمک به کردهای شمالی عراق از طریق ایران(2)تا اندازهای محرمانه بود که حتی اعضای شورای امنیت ملی امریکا اطلاعی کسب نکردند و فقط کیسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری، و چند تن از وزیران کابینه و مقالات سیا از این برنامه آگاه بودند و تدارک ارسال کمک برای کردها نیز، در سفر جان کانالی، یکی از وزیران امریکا، به تهران و ملاقات وی با شاه و دیگر مقامات مسئول ایرانی داده شد.(3).
شاه، با حمایت امریکا، اهرم فشار جدیدی را با تأمین پول و تسلیحات مورد نیاز گروههای کرد ضد رژیم بعثی عراق، علیه این کشور سازماندهی کرد و به این وسیله کردها از گروهی کوچک به تهدیدی بزرگ برای رژیم عراق تبدیل شدند.(4)و اسرائیل هم از این بابت راضی بود.(5)امریکاییها امیدوار بودند عراق از نظر نظامی در منطقه خنثی شود(6)و اسرائیلیها نیز، گشایش جبههای جدید علیه عراق را فرصت مناسبی در دفع توان نظامی این کشور و
1) 427. مأخذ 21، ص 112 - 111.
2) 428. بعدها، مرکز ملی ارزیابی خارجی امریکا طی تحلیلی دربارهی دلیل حمایت شاه از کردها نوشت: شاه از کردهای عراق به مثابهی ابزاری برای جلوگیری از به وجود آمدن یک همسایهی طرفدار شوروی استفاده میکرد. هم کردها و هم ارتش عراق، که در آن زمان بیش از 80% از نیروهایش را برای مقابله با کردها به کار گرفته بود، خسارات و تلفات سنگینی را متحمل شدند. (علیاکبر ولایتی، روزنامهی کیهان، 5 خرداد 1381، ص 14).
3) 429. مأخذ 21، ص 112.
4) 430. مأخذ 29، ص 39 - 38.
5) 431. مأخذ 21، ص 112.
6) 432. یان بلک و بنیموریس، جنگهای نهانی اسرائیل، ترجمه جمشید زنگنه، نشر فرهنگ، تهران، 1372، ص 404.
اثرگذاری بر روند معادلهی عربی - اسرائیلی ارزیابی میکردند.(1)
ما مایلیم که کردستانی مستقل و آزاد تشکیل شود تا بتواند مانند ما در منطقهای که اکثریت آن را اعراب تشکیل میدهند یک کشوری غیر عربی به وجود آورد.
ما در این منطقه محتاج همپیمان هستیم، دوستی کردها نه تنها به خودی خود به قدرت ما خواهد افزود بلکه خواهد توانست ما را به آن عده از اعراب مترقی عراق، الجزایر و مصر، که از تمایلات کردها طرفداری میکنند، نزدیک سازد.
فعالیت ما در کردستان وجود ما را در این منطقه به صورت بارزی جلوهگر خواهد ساخت. این امر جبههی دومی علیه دشمنان ما (منظور عراق و تا حدی سوریه) ایجاد خواهد کرد و ثابت خواهد نمود که ما حاضریم در حیات این منطقه سهیم باشیم و سیاست مستقلی داشته باشیم.
چنین دخالتی ما را به کشور شوروی نزدیک خواهد ساخت و قدمی در راه بهبود روابط اورشلیم با مسکو، خواهد بود بدون اینکه ذرهای به روابط غرب لطمه وارد سازد.
(روزنامهی کیهان، 5 خرداد 1381، ص 14).
.چنان که اشاره شد اهمیت جنگ ایران و عراق برای اسرائیل در این مرحله متأثر از نقش و تأثیر عراق بر معادلهی عربی - اسرائیلی بود. اسرائیل و عراق از سال 1948 یعنی زمان هجوم اسرائیل به فلسطین در حالت جنگ بودند و عراق، برخلاف دیگر کشورهای عرب درگیر در آن جنگ، از امضای قرارداد متارکه خودداری ورزید.(2)عراق همچنین، 50 هزار سرباز را به جبهههای نبرد اردن و سوریه با اسرائیل روانه کرد. حکومت بعث، در ژوئن سال 1972 پیشنهاد کرد موافقتنامهای با سوریه و مصر دربارهی سیاست ادامهی رویارویی با اسرائیل امضا کند. در نوامبر همان سال، عراق نخستین دولت عرب بود که میان استفاده از سلاح نفت علیه اروپای غربی و امریکا پیوند مستقیم برقرار کرد(3)و در آغاز جنگ 1973، عراق همهی نیروهایش را بسیج کرد و آنها را برای نبرد در کنار ارتش سوریه به آنجا گسیل کرد. عراق
کنفرانس نوامبر 1973 الجزایر را تحریم کرد بدان سبب که سوریه و مصر تصمیم گرفتند از راه قبول قطعنامهی آتشبس 242 و 338 سازمان ملل متحد، با اسرائیل مذاکره کنند و با حضور در مذاکرات ژنو پیرامون جدایی نیروها و متار که موافقت نمایند.(1).
محمود عثمان، عضو سابق سیاسی حزب دمکرات کردستان عراق و از نزدیکان ملامصطفی بارزانی رهبر کردها، در مصاحبه با نشریه الوسط، در سال 1997، توضیحات مهمی را دربارهی مبارزات کردها علیه عراق و ارتباط آنها با اسرائیل، امریکا و ایران عنوان کرده است. کردها در آغاز روند مبارزات خود با دولت مرکزی بیشتر خواهان حقوق قومی خود بودهاند؛ ولی به تدریج در مسیر همکاری با اسرائیل قرار گرفتند اشتباهی که بعدها محمود عثمان آن را خطایی استراتژیک معرفی کرد.
محمود عثمان در این مصاحبه گفته است که در آغاز، اسرائیلیها خواستار برقراری تماس و ارتباط با ما شدند. هدف اسرائیل این بود که برای بهرهبرداری از اختلافات جنبشهای غیر عربی با دولتهایشان در منطقهی عربی، به منظور تحقق منافع ویژهی خود با ایشان ارتباط برقرار کند.(2)روابط ما با آنها از آغاز سالهای دههی 1960 آغاز و تهران، مرکزی بود که از آنجا رابطه با اسرائیل هدایت میشد.(3)تمرکز فعالیتهای اسرائیل بر عراق، به این دلیل بود که از نظر اسرائیلیها همیشه عراق خطری علیه اسرائیل و هستهی بزرگ جبههی شرقی به شمار میرفت(4)و پس از امضای معاهدهی شوروی و عراق، اسرائیلیها شدیدا خواهان آن شدند که از جزئیات این معاهده آگاه شوند.(5)مبادلهی اطلاعاتی شروع شد و اسرائیلیها از ما میخواستند اطلاعاتی دربارهی ارتش عراق به آنها بدهیم. حتی هدف از تأسیس بیمارستان صحرایی در کردستان، به کوشش اسرائیلیها این بود که اطلاعاتی دربارهی عراق به نفع اسرائیل گردآوری شود.(6).
اسرائیلیها دربارهی جنبش کردی دو دیدگاه داشتند. در چارچوب دیدگاه بنگورین، تشکیل دولتهای کوچک در منطقه براساس قومیتها دنبال میشد. تحلیل او بر این اساس بود که قدرتهای کوچک مانع از مقابله با اسرائیل و توسعهی آن خواهد شد. متقابلا ایجاد اتحاد در میان کشورهای عربی میتوانست اسرائیل را در موقعیتی دشوار قرار دهد. در دیدگاه دیگر، جنبش کردی تنها برای ضربه زدن به ارتش عراق مورد نظر بود.(1)لذا به گونهای عمل میکردند که جنبش کردی چندان گسترش نیابد.(2)در این رویکرد جنبش کردی نقش ابزار و وسیلهای کنترل شده را داشت تا ملاحظات تفکر منطقهای و امنیتی امریکا، ایران و ترکیه تأمین شود. از سوی دیگر، برخی دربارهی جنبش کردی و رهبری آن، ملامصطفی بارزانی، بر این تصور بودند که از طریق اسرائیل، حمایت امریکا را به دست آوردهاند.(3)در همین چارچوب، با وساطت ایران، روابط بارزانی با اسرائیلیها برقرار شد. چنان که در اوایل سالهای دهه 1340 مقامات ساواک ملاقاتی بین ملامصطفی بارزانی و سپهبد زوی تسور رئیس ستاد ارتش اسرائیل و مقام بلندپایهی دیگری از وزارت دفاع اسرائیل ترتیب دادند. هیئت اسرائیلی از تهران به ارومیه پرواز کرد و از آنجا به شهر مرزی پیرانشهر رفت. آنها در پیرانشهر لباسهای محلی به تن کردند و پیاده از مرز گذشتند و وارد خاک عراق شدند. بعد از حدود 2 کیلومتر پیادهروی، آنها با بارزانی و 200 نفر از نیروهایش ملاقات کردند. بارزانی نیازمند تسلیحات و آموزش نیروهایش بود. مقامات ایرانی و اسرائیلی، پس از
1) 442. مرتضانی، مسئول نمایندگی ایران در اسرائیل، در گزارشی محرمانه در سال 1354 دربارهی نگاه اسرائیل به کردها چنین اظهار نظر کرده است: اسرائیل نه به سبب دوستی باکردها بلکه به سبب دشمنی خود با عراق در سالهای اخیر کوشیده است که بین ملت یهود و ملت کرد شباهتهایی را اثبات و سرنوشت کردها را با سرنوشت خود یکسان قلمداد کند. (علیاکبر ولایتی، روزنامهی کیهان، 5 خرداد 1381، ص 14).
2) 443. همان، ص 20.
3) 444. همان، ص 15.
بررسی موقعیت به این نتیجه رسیدند که جنگ چریکی علیه ارتش عراق چندان مثمر ثمر نیست و تصمیم گرفتند که شورشیان کرد را آموزش دهند و با تهیهی اسلحه و مهمات کافی آنها را برای تهاجمی تمام عیار آماده سازند.(1).
محمود عثمان، دربارهی شکلگیری روابط خود با اسرائیل گفته است: برای نخستین بار در جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 اسرائیلها از ما خواستند از طریق حمله به عراق آنها را یاری دهیم.(2)آنان پس از پیمان شوروی - عراق در سال 1972، با قدرت با ما همکاری کردند و در سال 1973 نیز، اسرائیلیها همان درخواست را از ما تکرار کردند و وضعیتشان بسیار ناگوار بود.(3).
در زمینهی کمکهای مالی امریکا، اسرائیل و ایران، محمود عثمان گفته است: میزان کمکهای مالی اسرائیل، سری بود ولی ملامصطفی اعتراف کرد تنها کشوری که 2 برابر خواستهاش به او میپرداخت اسرائیل است؛ برخلاف دیگر کشورها که در بهترین وضعیت نصف درخواست او را میپرداختند.(4)
(«بررسی روابط شاه با رژیم صهیونیستی 1357 - 1317«، روزنامهی کیهان، 5 خرداد 1381، ص 14).
کمکهای ایالات متحده نیز سری بود؛ اما ایران به ویژه در سالهای 1973 و 1974، 10 برابر کمک اسرائیل و امریکا به ما پول داد.(5)محمود عثمان افزوده است: کمکهای نظامی اسرائیل بیش از ایران و امریکا بود. سلاحها تماما دفاعی بود. امریکاییها، ایرانیها، اسرائیلیها سلاح هجومی خوبی به ما ندادند تا مطیع آنها باشیم. همان طور که مسئولان ایرانی میگفتند، خواستار ادامهی شعله آتش هستند، به شرط اینکه به حریق بزرگ تبدیل نشود. هنگامی1) 445. علیاکبر ولایتی، «بررسی روابط شاه با رژیم صهیونیستی (1357 - 1317)»، روزنامهی کیهان، 5 / 3 / 1381، ص 14.
2) 446. مأخذ 104، ص 6.
3) 447. مأخذ 104، ص 15 و ص 6.
4) 448. ولایتی در کتاب خود نوشته است که وقتی بودجهی ایران برای عملیاتهای کرد کاهش یافت، اسرائیل این خلأ را پر کرد و پس از جنگ سال 1967 تجهیزات روسی غنیمت گرفته شده از ارتشهای مصر و سوریه به کردها تحویل شد. اسرائیل هم ماهیانه مبلغ 500 هزار دلار به کردها میپرداخت.
5) 449. مأخذ 104، ص 10.
که قصد داشتند به ما سلاح بدهند، مثل موشک ضد تانک، جز چند موشک چیزی به ما نمیدادند تا پس از اتمام آن ناچار شویم به طرف آنها برگردیم تا قضیهی کردی گسترش نیابد و به کردهای ترکیه و ایران سرایت نکند.(1).
درگیری ایران و عراق در این مرحله، با حمایت ایران، امریکا و اسرائیل از جریان کردی، به تضعیف بنیهی نظامی عراق منجر شد. برابر برخی گزارشها جنگ با کردها متجاوز از 4 میلیارد دلار برای دولت عراق هزینه دربر داشته است. بعدها، صدام در تیرماه سال 1359 / ژوئیه 1980 فاش کرد ارتش عراق با کمبود شدید تجهیزات روبهرو بود و این مسئله از ادامهی جنگ ارتش عراق با کردها ممانعت میکرد. در اسفند سال 1353، نیروی هوایی عراق در نتیجهی جنگ با کردها تنها 3 بمب در اختیار داشت.(2)در آن زمان تنها احمد حسن البکر، رئیس جمهور وقت، رئیس ستاد ارتش و صدام حسین از این موضوع آگاه بودند.(3)همچنین این درگیریها باعث به هدر رفتن منابع عراق شد و طرحهای این کشور را برای توسعهی اقتصادی و تحقق سیاست خارجی قویتر، به ویژه در برابر رقبای عرب، فلج کرد.(4)پیدایش چنین وضعیتی، همراه با فروکشی جنگ اعراب و اسرائیل زمینههای توافق میان ایران و عراق را فراهم آورد.(5)
علیاکبر ولایتی، برخلاف نظر شهیدزاده، در کتاب خود دربارهی همکاریهای نظامی و امنیتی ایران و اسرائیل و وقایع کردستان عراق نوشته است: واضح بود منطق این عملکرد، درگیری نیروهای عراق در شمال این کشور بوده است که خود 2 نتیجه دربر داشت. اول اینکه، این مسئله مانع از آن میشد که نیروهای عراق بر مرزهای غربی و جنوبی ایران فشار وارد آورند. دیگر اینکه، امنیت مرزهای شرقی اسرائیل تضمین بیشتری مییافت.
(روزنامهی کیهان، 5 خرداد 1381، ص 14).
در 6 مارس سال 1975 / 15 اسفند سال 13531) 450. مأخذ 104، ص 10.
2) 451. مأخذ 1، ص 330.
3) 452. مأخذ 95، ص 481 - 480.
4) 453. مأخذ 32، ص 76.
5) 454. حسین شهیدزاده در کتاب رهآورد روزگار دربارهی عهدنامهی بغداد معتقد است برخی نگاه غرضآلود به آن دادند و هدف اصلی آن را، تبرئهی عراق و تسلیم آن در برابر ایران اعلام کردند. یکی از این اتهامات این بود که دولت ایران به دستور امریکا و به منظور انحراف نیروهای عراقی از جبهههای شرق اسرائیل - آنها را به این سو کشانیده تا هم خطر را از اسرائیل دور کند و هم این نیروها را در مقابله با کردها خسته و فرسوده سازد. وی نوشته است: «این اتهام را ابتدا حسن البکر، رئیس جمهور عراق، عنوان کرد و بعد از او مخالفان و بدخواهان ایران به آن شاخ و برگ دادند و آن را نوعی تبانی ایران و اسرائیل علیه اعراب درگیر با اسرائیل قلمداد کردند. (رهآورد روزگار، ص 336 - 335)
هنگامی که سران کشورهای نفتخیز جهت مذاکره پیرامون نفت در الجزایر گرد هم آمده بودند با میانجیگری بومدین، رئیس جمهور وقت الجزایر، ملاقاتی بین شاه و صدام حسین انجام گرفت و کلیات عهدنامهی(1)مرزی و حسن همجواری میان 2 کشور ایران و عراق مورد موافقت طرفین قرار گرفت. البته، وزیران خارجهی 2 کشور، عباسعلی خلعتبری و سعدون حمادی، نیز در آنجا حضور داشتند. بعد از این موافقتنامهی کلی سعدون حمادی به تهران آمد و خلعتبری به عراق سفر کرد(2)و سرانجام عهدنامهی مزبور در تاریخ 23 خرداد سال 1354 در بغداد به امضا رسید؛(3)ولی به دلیل نقش الجزایر در
1) 455. حسین شهیدزاده، سفیر پیشین ایران در بغداد، در پاورقی کتاب رهآورد روزگار (ص 328 - 327) با اشاره به تفاوت معنای موافقتنامه، عهدنامه و معاهده نوشته است. در اصطلاح حقوق بینالملل موافقتنامه (Agrement , Agreement) به سندی اطلاق میشود که به طور کلی و خلاصه یا یک جا مسئلهای را میان 2 شخص یا 2 دولت بدون وارد شدن در جزئیات مورد موافقت قرار میدهد، در حالی که عهدنامه یا معاهده (Traite-Treaty) سندی است که با در نظر گرفتن کلیهی جوانب حقوقی و قانونی و ضمانت اجرایی طی تشریفات خاصی به وسیلهی نمایندگان تامالاختیار و کارشناسان مطلع و صلاحیتدار تنظیم و امضا میشود و پس از تصویب مجالس مقننه و احیانا توشیح رؤسای کشورها و سپس ثبت در دفاتر سازمان ملل متحد اعتبار قانونی پیدا میکند. با این توضیح سند معتبر و مورد استناد ما دربارهی حل اختلافات میان ایران و عراق عهدنامهی مرزی و حسن همجواری است که به دلیل امضا در بغداد، به عهدنامهی بغداد معروف است و نه موافقتنامه یا به قول بعضیها عهدنامهی الجزایر.».
2) 456. مأخذ 34، ص 78.
3) 457. مأخذ 1، ص 329.
میانجیگری به عهدنامه الجزایر مشهور شد. از ویژگیهای عهدنامه این بود که اختلافهای میان 2 کشور از زمان صفویه به این طرف را به طور یک جا و تفکیکناپذیر حل کرد.(1)عهدنامهی مزبور به طور اجمال سه فصل اصلی داشت که در 3 مقاولهنامهی جداگانه تنظیم شده بود و به این ترتیب مقاولهنامههای علامتگذاری مجدد مرز زمینی، تعیین مرز رودخانهای و امنیت در مرز بین ایران و عراق را شامل میشد. مهمترین فصل از نظر ایران، فصل دوم، یعنی مرز رودخانهای براساس خط تالوگ، قعرالمیاه یا گودترین مسیر رودخانه، و از نظر عراق فصل سوم آن، یعنی امنیت مرزی بود که به عدم مداخلهی ایران در امور داخلی آن کشور و رها کردن کردهای بارزانی معطوف میشد.(2).
در زمینهی اختلافات مجدد، در بخش دیگری از عهدنامه پیشبینی شد که در مرحلهی اول طی مهلت 2 ماه از تاریخ درخواست یکی از طرفین، مشکلات با مذاکرات مستقیم 2 جانبه حل و فصل شود در غیر این صورت، ظرف 3 ماه، به مساعی جمیلهی دولت ثالث دوست توسل گردد و مشکلات با داوری حل و فصل شوند.(3)شاه بعدها دربارهی این قرارداد گفت: «در کنفرانس نفتی الجزایر در سال 1975 فرصت یافتم که مفصلا با آقای صدام حسین رئیس جمهور کنونی عراق، مذاکره کنم. ما توانستیم در همهی مسائل به توافق برسیم(4)
(سازمان ملل متحد، ایران و عراق، ص 40).
و با حسن نیت کاملی که از 2 طرف ابزار شد به اختلافات قدیمی دو کشور پایان دادیم و سوءتفاهمهایی را که از دوران استعمار باقی مانده بودند از میان برداشتیم. از جمله توافقهای 2 طرف حل مسئلهی شط العرب براساس اصول حقوق بینالملل بود.(5).دستیابی ایران و عراق به توافق با وساطت رئیس جمهور وقت مصر و
بومدین، رئیس جمهور الجزایر، در اجلاس سران اوپک در پنجم مارس سال 1975 بازتاب متفاوتی داشت. برخی آن را موافقتی غیر منتظره میدانستند که در نهایت موجب شد شاه از حمایت کردها دست بردارد و در مقابل، عراق مالکیت ایران را بر نصف راه آبی شط العرب به رسمیت بشناسد.(1)افرایم کارش، بر این نظر است که یکی از طرفین موافقتنامه الجزایر، از امتیاز بیشتری بهرهمند میشد. او نوشته است:
«عراق، طبق مفاد موافقتنامهی الجزایر، امتیاز عدم تجاوز به سرحدات خود را، که از اصول حیثیتی آن به شمار میرفت، به بهای گزاف انصراف از امتیازات ارضی خود ابتیاع کرد... علاقهی عراق برای انعقاد این قرارداد به علت آگاهی از حقیقت دردناک حفظ امنیت داخلی کشورش بود که با حسن نیت همسایهی شرقی او و تفوق آن کشور ارتباط داشت. به عقیدهی صدام حسین، نیروهای عراق در زمستان سال 1975، از نظر تجهیزات نظامی به کمبود شدیدی دچار بودند؛ به نحوی که نمیتوانستند کردهای شمالی خود را سرکوب کنند و این کمبود سلاح به علت حفظ روحیه و حیثیت ارتش سری نگه داشته میشد.»(2).
متعاقب امضای عهدنامهی بغداد، ایران حمایتهای خود را از کردها متوقف کرد(3)؛ چنان که محمود عثمان گفت: «اگر آن روز بودی و با میکروسکوپ میگشتی در سراسر کردستان یک ایرانی یا امریکایی یا اسرائیلی پیدا نمیکردی گویی آنها آب شده و به زمین فرورفته بودند.»(4)متقابلا عراقیها، ادعاهای خود را نسبت به خوزستان به طور موقت متوقف کردند؛ ولی در این میان سوریه و لیبی به توافق ایران و عراق حمله کردند. سوریه،
عراق را متهم به بخشیدن سرزمینهای عربی به ایران کرد و به «جبهه آزادیبخش اهواز» اجازه داد تا فعالیتهای خود را در دمشق متمرکز کند. این جبهه از کمکهای مادی دولت لیبی نیز برخوردار شد.(1).
کردزمن، بر این نظر است که قرارداد الجزایر حل و فصل قطعی اختلافات ایران و عراق را در پی نداشته است؛ چرا که ایران هیچ گاه نقاط تعیین شده در قرارداد را به عراق مسترد نکرد و عراق نیز، بدون تردید متحمل شکستی سیاسی شد. وی سپس اضافه میکند:
«با این حال قرارداد 1975 / 1354 الجزایر، اساس معقولی برای گسترش بندرها و کانالهای کشتیرانی در شط العرب مقرر داشت. علاوه بر این برای رفع منازعات مرز زمینی مورد نظر عراق و خاتمهی تلاشهای مداوم 2 رژیم در استفاده از درگیریهای قومی بر علیه یکدیگر، راههایی در قرارداد مشخص شده بود.»(2).
طارق عزیز، وزیر خارجهی وقت عراق، بعدها دربارهی این قرارداد میگوید:
«شاه سابق، پیش از اعلام موافقت با مفاد قرارداد دچار تردید شد. به او خبر دادیم که اگر این پیمان بسته نشود، عراق به ناچار دست کمونیستها را در مرزهای خود با ایران باز خواهد گذاشت. هنوز یک هفته نگذشته بود که قرارداد مزبور، مورد موافقت شاه خلع شده قرار گرفت(3)؛ ولی دربارهی این پیمان باید بگوییم، متأسفانه با درگذشت هواری بومدین، رئیس جمهور الجزایر، در سال 1978 دفن شد.»(4).
1) 467. مأخذ 30، ص 99.
2) 468. مأخذ 29، ص 40 - 39.
3) 469. در نهمین کنگرهی حزب بعث عراق که در سال 1982 / 1361 ه ش برگزار شد دربارهی علت موافقت شاه گفته شد: «رژیم شاه احساس کرده بود توطئههایش علیه عراق برای وی گران تمام خواهد شد. به خصوص که عراق مرکز حرکتهای سیاسی مخالف شاه بود. (ستیز با صلح، ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع، چاپ اول، سال 1366، ص 93).
4) 470. ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع، ستیز با صلح، سال 1366، ص 63، 24 / 9 / 1359.
اظهارات طارق عزیز، ظاهرا مؤید این موضوع است که عراق بیشتر از ایران خواهان امضای قرارداد بوده است و رژیم بغداد، شاه را با تهدید به امضای موافقتنامه وادار ساخته است!(1)در عین حال، وی مرگ بومدین را در سال 1978 / 1356(قبل از پیروزی انقلاب) به معنای دفن قرارداد ذکر کرده است در صورتی که روابط عراق با ایران براساس مفاد قرارداد 1975 الجزایر سبب شد عراق به درخواست شاه علاوه بر ایجاد محدودیت برای فعالیتهای امام خمینی، در نهایت امام را از خاک عراق اخراج کند و این نشان میدهد عراقیها تا آخرین روز حکومت شاه به مفاد عهدنامهی 1975 بغداد وفادار و متعهد بودند و تحولات بعدی حاصل از سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به تغییر رویهی عراق در برابر ایران منجر شد.
پیروزی کارتر، از حزب دمکرات در انتخابات ریاست جمهوری امریکا همراه با تغییر اولویتهای امریکا در منطقه، سیاست خارجی این کشور را تحت تأثیر قرار داد و پیامدهای آن بر مناسبات ایران - امریکا آشکار شد. نقش منطقهای ایران، در چارچوب راهبرد منطقهای جمهوریخواهان، به ویژه تفکر کیسینجر و نیکسون شکل گرفته بود؛ لذا کسب قدرت دمکراتها، با توجه به کمک شاه در انتخابات امریکا به فورد، رقیب کارتر، باز حزب جمهوریخواه، سبب شد مناسبات 2 کشور و جایگاه ایران در راهبرد جدید منطقهای امریکا دستخوش تغییر شود.
در سطح منطقه، خاتمهی درگیری نظامی اعراب با اسرائیل پس از سال
1) 471. صدام کمتر از 2 ماه پس از اظهارات طارق عزیز در تاریخ 8 / 11 / 1359 در کنفرانس طائف گفت: «پیمان الجزایر به ما تحمیل شد.» (ستیز با صلح، ص 63).
1973 و آغاز مذاکراتی که به سفر سادات به اسرائیل و سپس قرارداد صلح کتب دیوید با میانجیگری امریکا منجر شد و مهار بحران حاصل از احتمال تحریم نفتی در سالهای 1973 - 1967 و مهمتر از آن مهار عراق و خنثیسازی تأثیر منطقهای عراق در معادلهی عربی - اسرائیلی در خلیج فارس در مجموع نشان داد که روند اوضاع به سود امریکاییهاست. در عین حال، شرایط جدید منطقه سیاست تسلیحاتی امریکا در برابر ایران را زیر سؤال برد؛ چنان که فورد در مناظرهی تلویزیونی در روز 6 اکتبر 1976 در برابر انتقاد شدید کارتر از سیاست تسلیحاتی امریکا در ایران گفت: «آقای کارتر از اهمیت استراتژیک ایران غافل است. این کشور در همسایگی شوروی و عراق، که از حمایت شوروی برخوردار است، برای حفظ امنیت خود به سلاحهای ما نیاز دارد.(1)در گزارش کمیتهی امور خارجی سنای امریکا، که در اوت 1976 و در آخرین ماههای حکومت فورد، پیش از انتخابات ریاست جمهوری منتشر شد، بر این مسئله تأکید شده بود که ایران تا 10 - 5 سال دیگر نمیتواند بدون حمایت و درگیری مستقیم امریکا، دست به عملیات جنگی بزند و تلاش ایران برای تبدیل شدن به ابرقدرتی منطقهای ممکن است امریکا را هم به جنگی ناخواسته، در نقطهای که شاه آن را انتخاب خواهد کرد، بکشاند؛(2)به همین دلیل و با قبول این واقعیت که ایران در هیچ شرایطی نمیتوانست در برابر تهاجم بزرگ نظامی از طرف شوروی مقاومت کند این سؤال مطرح میشد که آیا ایران برای دفاع از خود در برابر تهدید احتمالی همسایگان دیگر به این همه نیرو و تجهیزات نظامی نیازمند است؟(3).
پیرو همین ملاحظات، ویلیام مایر، سناتور امریکایی و عضو کمیتهی فرعی سنا در دفاع و عملیات، دربارهی اینکه هزینهی نظامی ایران متناسب با ضرورتهایش نیست، گفته است:
«امریکا از سال 1972 تاکنون روی هم 9 / 16 میلیارد دلار اسلحه به ایران
فروخته است.(1)به علاوه ایران اخیرا تعهد کرده است که 4 / 1 میلیارد دلار برای خرید سیستمهای هشداردهندهی هوایی آواکس و 3 میلیارد دلار برای هواپیماهای جنگنده بپردازد... وضعیت نظامی خاصی که صرف چنین هزینهای را توجیه کند وجود ندارد و به نظر میرسد هدف ایران، ایجاد یک نیروی نظامی عظیم در خاورمیانه است.»(2).
تأکید دمکراتها بر حقوق بشر و درج برخی مقالات دربارهی مسائل داخلی ایران و انتقاد از شاه به واکنش شاه منجر شد، ضمن اینکه با اعلام تاریخ سفر کارتر به ایران بحث فروش هواپیماهای آواکس دوباره در کنگره بررسی شد(3)
(روزشمار انقلاب اسلامی، جلد دوم، ص 95، روزنامهی آیندگان، 26 / 7 / 1356، ص 1).
و رهبر اکثریت مجلس سنا پیشنهاد کرد میزان فروش سلاح به ایران تقلیل یابد.(4)ابهام اصلی دربارهی مصرف این سلاحها بود؛ زیرا از نظر امریکا ایران قادر به مقاومت در برابر روسیه نبود و لذا به نظر میرسید این حجم برای مقاصد دیگری جمعآوری شود. علاوه بر این تأکید میشد حجم صادرات اسلحه به ایران حتی با امکانات تخلیهی بارگیری و حمل و نقل آنها از بنادر در ایران هماهنگی نداشت. علاوه بر این، خرید انواع سلاحهای پیشرفته مشکلات زیادی را در آموزش استفاده از آنها پیش آورد که بیشتر از همه در1) 475. پیش از این رابرت برد، رهبر اکثریت مجلس سنا، با احتساب پول رادارها به مبلغ 2 / 18 میلیارد دلار اشاره کرده بود.
2) 476. مأخذ 88، ص 97، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 213، 27 / 7 / 1356، ص 2.
3) 477. نلسون راکفلر، معاون رئیس جمهور پیشین امریکا، از حزب جمهوریخواه، به هنگام ترک تهران با حمایت از فروش رادار به ایران گفت: «تحول این هواپیماها به ایران به عهدهی امریکاست و قدرت نظامی ایران یکی از عوامل مهم ثبات منطقه است.» راکفلر به خبرگزاری پارس گفت: «تردیدی ندارم که استحکام و قدرت نظامی ایران، یکی از عوامل مهم در تأمین ثبات و صلح در این قسمت از جهان است و کمک به ایران، کمک به امریکاست و افزایش قدرت ایران افزایش قدرت امریکاست و ما با هم صلح را حفظ میکنیم.»
4) 478. مأخذ 88، ص 66، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 191، 5 / 7 / 1356، ص 6.
نیروی هوایی ایران به چشم میخورد.(1)به عنوان نمونه، در زمان معاملهی هواپیماهای اف. 14 نیروهای مسلح امریکا، خود هنوز در کاربرد آنها مشکل داشتند.(2).
بازتاب گستردهی گزارش کمیته امور خارجی سنای امریکا، دربارهی سیاست تسلیحاتی امریکا در برابر ایران، سبب شد روزنامهی واشنگتن پست، با درج مقالهای، نحوهی شکلگیری سیاست پیشین امریکا و تفاوت آن را با سیاست کارتر یادآوری کند: «در سال 1972، پرزیدنت نیکسون به صورت محرمانه به ایران اختیار داد که هر نوع اسلحهی مورد نظرش را خریداری کند. کمتر از یک سال بعد (سال 1973)، با افزایش قیمت نفت اوپک، آن قدر پول در اختیار شاه قرار گرفت که توانست سلاحهای پیشرفتهی فراوانی را گردآورد. کارتر پس از کسب قدرت و ورود به کاخ سفید، ادعا کرد که فروش تسلیحات به کشورهای خارجی عاملی استثنایی در سیاست خارجی است و تنها در مواردی به کار گرفته میشود که به روشنی ثابت شده باشد انتقال تسلیحات به علائق امنیتی امریکا بستگی دارد.(3).
جیمز بیل معتقد است که در مرحلهی جدید، امریکاییها برای حل مناقشات جدید خود با ایران، سه هدف عمده را در مذاکره با شاه دنبال کردند:
«1 - شاه را به پابرجایی رئیس جمهوری امریکا در حفظ تعهدات ایالات متحده در مورد ایران متقاعد سازند.
2 - با توجه به امکانات ایالات متحده، موافقت شاه را برای تنظیم طرحی اصولی در زمینهی تأمین تسلیحات دفاعی مورد نیاز ایران جلب کنند.
3 - شاه را متعهد سازند که نسبت به تعیین بهای نفت، در تصمیمات کنفرانس اوپک در دسامبر آینده، موضعی میانهرو و هماهنگ با دیگران اتخاذ کند.»(4).
در دوره جدید، مناسبات ایران و امریکا از کمند مناقشات رها شد؛ ولی همانند گذشته نبود. علاوه بر این، پس از سفر کارتر به ایران با آغاز روند
تحولات انقلابی، اولویت ایران و امریکا از «تسلیحات» به «تصمیمگیری» دربارهی روش برخورد با نهضت اسلامی تغییر پیدا کرد.
مناسبات ایران و عراق پس از امضای عهدنامهی الجزایر، به مرحله جدیدی وارد شد و پس از دورهی فترت یک ساله، همکاریهای دوجانبه آغاز شد که تا زمان سقوط شاه نیز، ادامه داشت. در این دوره، گرچه مناسبات رو به بهبود داشت؛ ولی جوهر آن از خصومت و رقابتهای پیشین متأثر بود. سیاست خارجی و راهبرد منطقهای عراق تدریجا تغییر کرد. همچنین بیثباتی سیاسی و درگیریهای نظامی در کردستان عراق مهار شد. در مجموع چشمانداز تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی عراق مثبت بود و همین امر عراقیها را نگران ظهور تهدیدات جدید از جانب ایران کرده بود. در برآورد امریکاییها و شاه، قدرت عراق به نحو چشمگیری افزایش مییافت.
از سوی دیگر، با توجه به کسب قدرت دمکراتها در امریکا، آغاز دورهی ریاست جمهوری کارتر و تأکید وی بر مسائل حقوق بشر و ساماندهی مذاکرات صلح در کمپ دیوید، ایران در روابط خارجی خود در موقعیت مناسبی قرار نداشت. علاوه بر این، امریکاییها از آغاز تحولات انقلابی در داخل ایران غافل شدند و شاه نیز تصور میکرد با اتکا بر قدرت نظامی - امنیتی خود میتواند آن را مهار کند.(1)حال آنکه اوضاع با فاصلهی اندکی پس
1) 483. شاه در مصاحبه با یو.اس. نیوز اند ورلد ریپورت در 28 ژوئن 1978 گفته است: کسی نمیتواند مرا سرنگون کند. من پشتیبانی ارتش 700 هزار نفری را به دنبال خود دارم... من مهار قدرت را در دست دارم. (روزشمار انقلاب اسلامی 1 / 7 / 56 تا 29 / 12 / 56، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، حوزهی هنری، تهران 1377، ص 8).
از سفر کارتر به ایران تغییر کرد و علایم سقوط شاه تدریجا آشکار شد و در کنفرانس سران کشورهای غربی در گوادلوپ واقعیتهای جدید در ایران به معنای حذف شاه از صحنهی سیاسی کشور، از سوی امریکاییها پذیرفته شد.(1)
(روزنامهی توس، دوشنبه 23 / 6 / 1377، ص 6).
.روند تحولات ایران و عراق نشان میداد که موازنهی موجود تدریجا در حال تغییر، به سود عراق و به زیان ایران است. به نوشتهی باری روبین، نویسندهی امریکایی، با توجه به چشمانداز بحران در ایران و احتمال سقوط شاه، برژینسکی و کیسینجر عقیده داشتند که در بررسی بحران ایران، نه فقط موقعیت استراتژیک آن کشور بلکه تأثیر سقوط شاه در کل منطقه نیز باید لحاظ شود. هر دوی آنها در این باره اتفاق نظر داشتند که سقوط شاه نه فقط منافع حیاتی امریکا را در ایران به خطر خواهد انداخت؛ بلکه متقابلا عراق را که از حمایت شوروی برخوردار است به قدرت برتر منطقه بدل خواهد کرد.(2).
توافق الجزیره، تغییرات و پیامدهای وسیعتری برای عراق داشت زیرا افراطیگرایی عراقیها رو به کاهش گذاشت(3)و در فاصلهی قرارداد الجزایر تا اواخر سالهای دههی 1970، تغییرات مهمی در موضع استراتژیک عراق ایجاد شد. ترقی قیمت نفت عراق را ثروتمندتر کرد و رژیم بعث علاقهمندی خود را از ایدئولوژی پانعربیسم با محوریت موضوع فلسطین به تلاش برای تبدیل به قدرت برتر منطقه تغییر داد.(4)همچنین چرخش سیاسی عراق به سمت
1) 484. ژیستکار دستن، رئیس جمهور پیشین فرانسه، طی مصاحبهای گفته است: «تنها کشوری که در گوادلوپ زنگ خاتمهی حکومت شاه را به صدا درآورد امریکا بود. رئیس جمهور امریکا گفت: امیدی به بقای حکومت شاه نیست و برقراری یک رژیم نظامی در ایران پیشبینی میشود.»
2) 485. مأخذ 21، ص 161.
3) 486. مأخذ 61، ص 180.
4) 487. آنتونی کردزمن، تهدید ایران و عراق از شمال خلیج فارس، منتشر نشده، ص 51 - 50.
غرب به گسترش روابط عراق با فرانسه و متقابلا کاهش مناسبات با شوروی منجر شد. اظهارات صدام در مصاحبه با روزنامهی امریکایی هرالدتریبون به وضوح نشان داد بعث بغداد آن حرارت قبلی را نسبت به شوروی ندارد. وی اعلام کرد که شوروی راضی نخواهد شد مگر اینکه تمامی جهان کمونیست شوند.(1).
گسترش روابط عراق با فرانسه متأثر از عوامل مختلفی بود: از یک سو، با توجه به اهمیت نفت و افزایش قیمت آن و تحولات منطقهی خاورمیانه از نیمهی دوم دههی 1970، بسیاری از کشورهای اروپایی تلاش کردند روابط ویژهای با کشورهای منطقه برقرار کنند(2)و از سوی دیگر، با کسب قدرت سوسیالیستها در فرانسه زمینهی همکاری رژیم عراق، که تمایلاتی سوسیالیستی داشت، با فرانسه افزایش یافت.(3)شیراک، نخستوزیر وقت فرانسه دربارهی رابطهی عراق و فرانسه گفت: «فرانسه با عراق پیوند دوستی مستحکمی دارد که از ایام زمامداری ژنرال دوگل پا گرفته است و من از زمانی که مسئولیت ریاست دولت را برای اولین بار در سال 1974 بر عهده گرفتم سعی کردم دامنه این پیوند را گسترش دهم و از آن سال این پیوند عمیقتر شد.»(4)پیامد صدام در سال 1976 به فرانسه سفر کرد و ضمن بازدید از فرانسه موفق شد قراردادهای متعددی را در زمینهی برپایی راکتور اتمی در عراق (اوزیراک)، تجهیز عراق به تکنولوژی و کارشناسان اتمی و همچنین نظارت فرانسه بر ایجاد متروی بغداد و غیره به امضا(5)برساند.(6).
1) 488. محمدعلی امامی، «بحران عراق: بررسی دیدگاههای امریکا»، ماهنامه تحلیل و رویدادها نشریه دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، شمارهی 121، آذر و دیماه 1377، ص 5.
2) 489. آشتین باخ، «نقش جامعهی اروپا در جنگ ایران و عراق»، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، دبیرخانهی کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، تهران، 1368، جلد اول، ص 263 - 262.
3) 490. مجید بزرگمهری، «روابط ایران و فرانسه در دههی اول انقلاب اسلامی»، مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره 112 - 111، ص 41.
4) 491. همان، ص 41.
5) 492. محسن میردامادی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در مصاحبه با روزنامهی همشهری با اشاره به تلاش عراق برای تقویت و قدرت دفاعی خود و دستیابی به سلاح هستهای گفت: «در سال 1975 صدام درست یک روز پیش از امضای قرارداد با ایران به فرانسه رفت و نخستین قرارداد همکاری هستهای بین عراق و فرانسه امضا شد و عراقیها 65 کیلوگرم اورانیوم غنی شده از فرانسه تحویل گرفتند. (روزنامهی همشهری، 5 / 9 / 1380، ص 23).
6) 493. همان، ص 40.
موافقتنامهی هستهای عراق با فرانسه کاملا سری بود و طی آن دولت فرانسه و شرکتهای فرانسوی برای ارائهی واکنشگر هستهای، کارشناس و سوخت هستهای با عراق به توافق رسیدند.(1)همچنین به موجب قراردادی که در سال 1977 امضاء شد، فرانسه 36 جنگندهی میراژ اف - 1 و طی قراردادی دیگر در سال 24،1979 فروند دیگر را در اختیار عراق قرار داد. سایر سفارشات عراق، 100 تانک سنگین، 50 تانک سبک، 40 فروند هلیکوپتر حمل و نقل و 20 فروند هلیکوپتر سبک را شامل میشد.(2).
گسترش روابط عراق با فرانسه، سبب شد واردات تجهیزات نظامی عراق از شوروی از 95% در سال 1972 به 63% در سال 1979 کاهش یابد و این در حالی بود که طی سالهای 1979 - 1978 واردات تجهیزات نظامی عراق از فرانسه بالغ بر 2 / 2 میلیارد دلار بود که در سالهای بعد نیز، افزایش چشمگیری پیدا کرد.(3)متقابلا واردات نفت فرانسه از عراق نیز افزایش یافت؛ چنان که در سال 18،1980% از نفت وارداتی فرانسه از عراق تأمین میشد. از سوی دیگر، بسیاری از پروژههای عمرانی عراق را نیز، شرکتهای فرانسوی اجرا میکردند.(4).
ثروت نفتی عراق در دورهی جدید و افزایش 10 برابری آن در سال 1974 نسبت به سال 1972،(5)امکان گسترش روابط تجاری و خرید تسلیحات(6)را برای این کشور فراهم ساخت. در این مرحله، عراق روابط تجاریش را نیز با اروپا گستردهتر کرد؛ چنان که سهم تجارت عراق با شوروی سابق، که در طی سالهای 1976 - 1970 از 2 / 2 درصد به 9 / 10 درصد از کل مبادلات بازرگانی شوروی سابق با جهان سوم رسیده بود، به تدریج کاهش یافت.(7)واردات عراق از بلوک شرق بین سالهای 1978 - 1972 از 26% به 10% کاهش یافت؛ ولی همزمان واردات آن از کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه از میزان 51% به 80% افزایش یافت. در سال 1979،
واردات عراق فقط از ژاپن (6 / 1 میلیارد دلار) بیش از دو برابر میزان واردات آن از تمام کشورهای بلوک شرق بود.(1)روابط اقتصادی عراق با امریکا نیز رو به توسعه بود؛ چنان که تا سال 1980 به 700 میلیون دلار رسید.(2).
بعد از عهدنامهی 1975، روابط عراق با کشورهای منطقه از جمله مصر، عربستان سعودی و اردن گسترش یافت(3)و عراق، در مقایسه با ایران، تدریجا نقش فعالتری در جهان عرب پیدا کرد. نقشی که بر اثر خروج مصر از صحنهی کشورهای عرب حاصل شده بود.(4)علاوه بر این، صدام براساس تحلیلی دفاعی - امنیتی نسبت به واکنش ایران و اسرائیل احساس نگرانی میکرد؛ چنان که بعدها در این زمینه اظهار داشت: «در سال 1977 رسما مطرح شد سال 1980 به پایان نخواهد رسید مگر اینکه توطئهای برای به بنبست کشاندن روند زندگی نوین در عراق علیه این کشور به اجرا گذاشته شود. این موضوع در شورای رهبری کشور مطرح شد و پس از آن تصمیم گرفتیم، احتیاط لازم را به کار بندیم.» وی دربارهی مبانی این تحلیل گفته است: «رفقای حزب پرسیدند، نتیجهگیری مزبور بر چه مبنایی استوار است؟ گفتم: در این باره اطلاعات چندانی ندارم؛ اما به وضوح برای من روشن است که پس از سال 1980، زندگی اجتماعی، اقتصادی، علمی و سیاسی عراق به چه صورتی شکل خواهد یافت و جایگاه ملی، میهنی و بینالمللی آن چه سان خواهد بود. چون تحولات و رخدادهای عراق خوشایند دشمنان این کشور و دشمنان اعراب نخواهد بود.»(5)پیرو این سخنان، او اضافه کرده است: «هنگامی که از من پرسیدند به نظر شما چه کسانی توطئه خواهند کرد؟ گفتم اول اسرائیل بعد ایران.» -(6).
براساس این تحلیل، عراق خواستار گسترش روابط با کشورهای عربی و تعدیل روابط با ایران بود. حتی در سال 1978، براساس تهدید اسرائیل، پیمانی میان سوریه و عراق به امضا رسید و قرار شد حسن البکر، دبیر کل و
1) 501. رابرت پس هالس و مایکل جی رمز، «تجدید نبرد در خلیج فارس»، فصلنامهی جهان سوم، ترجمهی خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 11 / 1364، ویژهنامهی بررسی جنگ تحمیلی و بحران خلیج فارس، معاونت سیاسی ستاد کل سپاه، مهر 1366، ص 54.
2) 502. مأخذ 61، ص 182 - 181.
3) 503. مأخذ 61، ص 181.
4) 504. مأخذ 24، ص 71.
5) 505. مأخذ 130، ص 27، سخنرانی صدام، 29 ژوئن 1986(8 / 4 / 1365).
6) 506. همان.
حافظ اسد، معاون او باشد، ولی این طرح شکست خورد.(1)عضو پیشین شورای رهبری عراق، دربارهی دلیل اصلی این شکست معتقد است که چون صدام خود را خارج از حکومت میدید سعی کرد این پروژه به شکست بینجامد. در سال 1979 نیز، وقتی صدام توانست احمد حسن البکر را به استعفا وادارد توطئهی سوریه علیه عراق را اعلام کرد و متعاقب آن 54 عضو حزب بعث و کارگزار این حزب را در عراق اعدام کرد.(2).
فارغ از این ملاحظات، که بیشتر از تحولات داخلی و جنگ قدرت در حزب بعث ناشی میشد، انعقاد پیمان عراق با سوریه و سپس لغو آن بیشتر پیرو تهدیدات منطقهای علیه عراق صورت گرفت. درواقع، نگرانی عراق از تهدید اسرائیل، در نزدیکی این کشور به سوریه نقش داشته است. علاوه بر این، به گزارش خبرنگار بی. بی. سی از بیروت، ناظران معتقدند دولت عراق بیم داشت که در صورت اتحاد مجدد با سوریه علیه اسرائیل، مورد تهاجم ایران قرار گیرد.(3)با این حال، پیامد تحولات ایران و تبدیل آن به کانون توجه جهانیان، به ویژه اسرائیل، شوروی و کشورهای منطقه، دیگر تهدید اسرائیل برای عراق معنا نداشت و به همین دلیل، مجددا روابط آن با سوریه در چارچوب همان رقابتهای پیشین قرار گرفت. در این باره، تحلیلگر مرکز سنجش سازمان سیا در سفارت امریکا در ایران، با اشاره به رکود حاکم بر روابط عراق و سوریه و ادعاهای عراق مبنی بر نقش سوریها در کودتای خرداد سال 1358 در عراق نوشت: «فکر میکنیم که احتمال تأثیر سوریه در طرحهای توطئهی پس از مهر سال 1357 ضعیف است.»(4)سپس، او در زمینهی تمایلات عراق اضافه کرد: «الان ما شاهد بیمیلی عراق به اعادهی خصومتهای آشکار با سوریه هستیم. و در کوشش عراق برای رهبری اعراب، اگر راههای دیگری برای آن کشور ممکن شوند شاید عراق به این نتیجه برسد که به سوریه احتیاجی ندارد. البته، این راهها هنوز معلوم یا ممکن نشدهاند.»(5).
1) 507. صلاح عمر علی، «گفتوگو با شبکه الجزیره»، ترجمهی یوسف علیخانی، روزنامهی انتخاب، 18 / 4 / 1379، ص 5.
2) 508. همان.
3) 509. مأخذ 88، ص 14.
4) 510. اسناد لانهی جاسوسی امریکا، شمارهی 19: امریکا حامی اشغالگران قدس، سند شمارهی 3 (دربارهی منابع و روشهای اطلاعاتی در خاورمیانه)، 21 / 6 / 1358، ص 47.
5) 511. همان، ص 48.
تقویت توان تسلیحاتی ایران بر پایهی ضرورتهای حاصل از خروج انگلیس از منطقه و استراتژی جدید منطقهای امریکا با هدف تکیه بر نقش محوری ایران برای تأمین امنیت منطقه، همراه با تمایلات جاهطلبانهی شاه و درآمد حاصل از افزایش قیمت نفت، در مجموع سبب شد بین سالهای 1975 - 1970 هزینههای دفاعی ایران به 17 میلیارد دلار بالغ شود که از این مبلغ، 5 / 12 میلیارد دلار صرف خرید سلاح شد.(1)افرایم کارش، بر این نظر است که این ایران بود که مسابقهی تسلیحاتی را در خلیج فارس آغاز کرد.(2)دسترسی شاه به تسلیحات امریکایی و غربی، به ارتش این کشور نسبت به ارتش عراق، که به سلاحهای روسی و فرانسوی مجهز بود، برتری کیفی بسیار بالایی میداد.(3)عراق نقش تدافعی خود را تا زمان سرنگونی شاه حفظ کرد و با وجود ایدئولوژی انقلابی و خواستههای جاهطلبانهی رژیم بعثی در جهان عرب، دولت آن از ضعف نفوس و ژئواستراتژیک خود نسبت به ایران آگاه بود و از مبادرت به مسابقهی تسلیحاتی برای نیل به استراتژی برتریطلبی خودداری کرد و به جای آن توجه خود را به تقویت بنیه دفاعی معطوف داشت.(4)برابر گزارش کردزمن از زمان امضای قرارداد 1975 / 1354 الجزایر تا آغاز سال 1980 / 1359 ایران، تسلیحاتی به ارزش 5 / 15 میلیارد دلار خریداری کرد و عراق نیز، 1 / 8 میلیارد دلار تسلیحات وارد کرده است. بخش اعظمی از تسلیحات ایران را سیستمهای غربی بسیار مدرن تشکیل میداد در حالی که سلاحهای عراقی از نوع سیستم بلوک شرق بودند که در مقایسه با سیستمهای غربی مرغوبیت چندانی نداشتند.(5).
عراقیها، از تجربهی جنگ با ایران بر این باور رسیدند که بایستی قدرت دفاعی خود را تقویت کنند: ضمن اینکه، از تقویت توان نظامی ایران نیز،
احساس نگرانی میکردند.(1)
سال: 1970، هزار دلار: 113081
سال: 1971، هزار دلار: 397563
سال: 1972، هزار دلار: 522128سال: 1973، هزار دلار: 2138143
سال: 1974، هزار دلار: 4280256
سال: 1975 هزار دلار: 2570296
سال: 1976 هزار دلار: 1301287.
چنان که صدام در بهمن سال 1353 / 1974 گفت: «نیروی نظامی که ایران اینک برای خود بنیان مینهد با حجم آن در مقام یکی از دولتهای منطقه و جزء خانوادهی جهانی تناسبی ندارد و از زاویهی مستلزمات دفاع قانونی ملی، هیچ گونه دلیل قانعکنندهای نیز بر آن مترتب نیست.»(2).پس از سفر کارتر به ایران و درخواست امریکا از ایران برای حفظ ثبات قیمت نفت، علیرغم مخالفت برخی از کشورها، از جمله لیبی و عراق، روزنامهی طریقالشعب، چاپ بغداد، نوشت: «با موافقت ایران برای حفظ ثبات بهای نفت، روابط قبلی ایران و امریکا از سر گرفته شد و ایران باز هم در مقام کشور نیرومند خلیج فارس و مجری سیاست امریکا در منطقه، از جانب کارتر تقویت شد.(3).
درواقع، عراقیها برتری ایران و نقش آن را در اعمال سیاستهای امریکا پذیرفته بودند و در عین حال، ابتدا تلاش کردند تا با تهیهی سلاح در سالهای 1976 - 1975 از ضعف شدید رهایی یابند و سپس در سالهای 1979 - 1977 با تقویت نظامی ایران به رقابت برخیزند. در نتیجه مقدار زیادی سلاح(4)از فرانسه و شوروی خریداری کردند که در مجموع، موازنهی نظامی را تغییر داد. افرایم کارش در این زمینه نوشته است: «این خریدهای سلاح موازنهی نظامی ایران - عراق را متزلزل نکرد؛ بلکه آن را تقویت نمود و از تغییر کفهی ترازو به نفع ایران جلوگیری کرد.»(5).
شاه، با وجود برتری نسبی ایران بر عراق از نظر تجهیزات نظامی،(1)در نیمهی اول سالهای دهه 1970 در مصاحبه با اشپیگل (در سال 1975) و در پاسخ به این پرسش که تا سال 1980 جنگندههای شکاری شما بیش از کشورهای عضو ناتو خواهد بود و شما علیه چه کسی مجهز میشوید گفت: «در حال حاضر، عراق با 10 میلیون جمعیت بیش از ما هواپیما و تانک دارد.»(2)شاه پیش از آن نیز، طی مصاحبهای دربارهی سلاحهای عراق گفته بود: «ما میدانیم که این سلاحها هرگز علیه اسرائیل به کار نخواهد رفت.»(3).
شاه همچنین در سفر به امریکا و در مصاحبه با مجلهی امریکایی نیوزویک، در توضیح ضرورت خرید سلاح توسط ایران و برتریهای عراق اظهار داشت: «اختلافاتمان را با عراق حل کردیم؛ ولی گسترش قدرت نظامی این کشور همچنان به سرعت ادامه دارد. نمیدانم چه تعداد از شما سرمقالهنویسان و اعضای کنگره به این حقیقت وقوف دارید که عراق بیش از ما هواپیما، تانک و توپ در اختیار دارد. چه کسی باورش میشود که آنها موشکهای اسکاد زمین به زمین و موشکهای هوا به سطح که قادر به احتراز از بمبافکنهای تی. یو - 22 هستند در اختیار داشته باشند. اما این داستان حقیقی است و ما فاقد آن هستیم.»(4).
توسعهی نظامی ایران و عراق براساس برداشتهای متضادی که آنها از تهدیدات و همچنین نقش منطقهای کشور خود داشتند تأثیر بسزایی در
1) 522. کردزمن در کتاب خود نوشته است: واردات جنگافزار عراق در سالهای حدفاصل انعقاد قرارداد 1975 الجزایر تا پیروزی انقلاب اسلامی 50% کمتر از ایران بوده است؛ ولی از سال 1356 با گسترش دامنهی فعالیتهای نهضتی، واردات ایران و عراق برابر و اندکی عراق افزونتر بود. در سال 1357، واردات اسلحهی عراق معادل ایران بود و در سال اول جنگ واردات عراق به 6 برابر ایران افزایش یافت و در طول جنگ به طور میانگین واردات عراق 4 برابر ایران بود. (درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ص 63 و 64).
2) 523. مأخذ 95، ص 465.
3) 524. مأخذ 95، ص 466.
4) 525. مأخذ 88، ص 177، به نقل از مجلهی خواندنیها، شمارهی 9، ص 35، مصاحبهی شاه با بورجگریو سردبیر مجلهی نیوزویک.
تشدید رقابتهای پنهانی و آشکار میان آنان داشت. رشد کم و بیش متعادل نیروهای ایران از اهداف سنتی این کشور سرچشمه میگرفت که در نتیجه، امنیت مرزهای شمالی و غربی کشور را تأمین میکرد؛ اما تقویت نیروی هوایی و به ویژه نیروی دریایی حاکم از تغییر رویه و توجه به نواحی جنوبی و استقرار قوا در خلیج فارس بود. غفلت عراق از نیروی دریایی و ابراز علاقهی فراوان آن کشور به تقویت نیروی زمینی بازتاب موضع دفاعی آن برای مقابله با مسائل داخلی و محافظت در مقابل 2 خصم دیرینه خود، یعنی سوریه و ایران، بود.(1)در مجموع، تلاشهای ایران و عراق برای توسعه و تقویت توان دفاعی و تهاجمی در نیمهی اول دههی 1970 / 1354 - 1348 تحت تأثیر تحولات منطقهای و ظهور رادیکالیسم جدید در عراق بود و با جنگ و سرانجام امضای توافقنامهی 1975 الجزیره به پایان رسید. تأثیرات عملکرد 2 کشور در نیمهی دوم دههی 1970 / 1358 - 1354، در دههی 1980 با تجاوز عراق به ایران آشکار شد.
مناسبات کشورهای ایران و عراق با اتمام جنگ و امضای توافقنامهی 1975، بیش از یک سال دچار فترت شد و روابط، بدون هیچ تنش و درگیری منجمد بود. در سال 1356، پس از اظهارات صدام، معاون شورای فرماندهی انقلاب عراق، مبنی بر اینکه بین ایران و عراق هیچ مشکلی نیست(2)مرحلهی جدیدی از مناسبات 2 کشور آغاز شد. سفر ارتشبد شنشل، رئیس ستاد نیروهای مسلح عراق، به دعوت رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران برای دیدار دوستانه از ایران با هواپیمای اختصاصی(3)و سپس ملاقات با شاه(4)و مقامات عالیرتبه، نشان داد روند جدیدی در مناسبات آغاز شده است. وزیر کشور و عضو شورای فرماندهی انقلاب عراق اعلام آمادگی کرد تا پس از سفر به ایران
در کنفرانس سالیانهی کمیسیون مشترک وزیران 2 کشور شرکت کند.(1)عزت الدوری و هیئت همراه، در این سفر، در کاخ سعدآباد با شاه ملاقات کردند(2)و پس از امضای توافقنامهای تهران را ترک نمودند.(3)شاه در تاریخ 23 / 4 / 1356، به مناسبت سالگرد انقلاب عراق، برای حسن البکر پیام تبریک ارسال کرد.(4)همچنین روزنامهی آیندگان از سفر وزیر بهداری عراق به ایران در روزهای بعد خبر داد.(5)طارق عزیز، وزیر وقت اطلاعات عراق، در مرداد سال 1356 در مصاحبه با یک نشریهی انگلیسی زبان چاپ پاریس توضیحاتی را در زمینهی سیاستهای جدید عراق و رابطه با ایران مطرح کرد که نشاندهندهی جمعبندی شورای فرماندهی عراق و تعیین راهبرد جدید آنها در سیاست خارجی بود. وی در این مصاحبه گفت: «با وجود تجزیه و تحلیلهای ناهماهنگ، روابط نیکویی ایران و عراق را به هم پیوند میدهد... عراق قصد دارد روابط مطلوبی با ریاض و نیز همهی پایتختهای عربی داشته باشد. با این حال، غیرممکن است سیاستهایی که به زبان ما اعمال میشود نادیده گرفته شوند.(6).
انتشار خبر سفر قریبالوقوع صدام، معاون شورای فرماندهی انقلاب عراق، به ایران در مرداد سال 1356 بنا به تحلیل روزنامهی کویتی السیاسه به معنای خاتمهی دوران فترت و آغاز ورود به مرحلهی اعتماد متقابل و هماهنگی در مسائل مربوط به موقعیت منطقهی خلیج فارس بود.(7)با سفر فرح همسر شاه به عراق و استقبال پرشور همسر صدام، شاه تصمیم داشت به کشور عراق سفر کند؛ ولی تحولات داخل ایران مانع از انجام این سفر شد. پیامد این مناسبات و برابر توافق سری میان 2 کشور، مبنی بر عدم پشتیبانی عراق از جنبشهای آزادیبخش در کشورهای دیگر نظیر قیام در سلطاننشین عمان، عراق به تعهدات خود عمل کرد.(8)روند تعیین خطوط مرزی آغاز شد و هرگونه اختلاف نظری در کمیتههای مسئول تعیین خطوط برطرف میشد و
1) 530. مأخذ 88، ص 246، روز 24 / 3 / 1356.
2) 531. مأخذ 88، ص 33، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 107، 14 / 4 / 1356، ص 1.
3) 532. مأخذ 88، ص 341.
4) 533. مأخذ 88، ص 364، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 117، 24 / 4 / 1365، ص 14.
5) 534. مأخذ 88، ص 427.
6) 535. مأخذ 88، ص 427، به نقل از روزنامهی آیندگان، 11 / 5 / 1356، ص 4.
7) 536. مأخذ 88، ص 271، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 148، 24 / 5 / 1356، ص 4.
8) 537. مأخذ 57، ص 129 - 128.
همین امر زمینهی اجرای سایر بندهای توافقنامه یعنی زیارت ایرانیها از عتبات عالیه را فراهم ساخت. دولت عراق از 1975 تا سال 1979 هیچ گونه شکایتی را دربارهی مسئله شط العرب و مرز آبی عنوان نکرد.(1)علاوه بر این، انعقاد مقاولهنامهی امنیت، به منظور جلوگیری از تردد نیروهای مخالف طرفین تهیه شد و ایران بر همین اساس طرحی را به نام سیمرغ تهیه کرد که تحولات قبل از انقلاب در زمستان سال 1357 مانع از ارائهی آن به عراق شد؛ ولی در سال 1358 به عراقیها تحویل شد.(2).
آغاز تحولات در داخل ایران با شروع نهضت اسلامی از دیماه سال 1356، و سپس بازتاب ناشی از درج مقالهی توهینآمیز از رشیدی مطلق دربارهی امام خمینی در روزنامهی اطلاعات، روند تحولات را دگرگون ساخت. نظر به اینکه رهبری انقلاب اسلامی و بخشی از کادرهای انقلاب در عراق استقرار داشتند و روابط ایران و عراق پس از یک دوره جنگ و فترت وارد مرحلهی جدیدی از همکاری و اعتماد متقابل شده بود؛ رفتار و مواضع عراق بسیار حائز اهمیت بود.
فریدون هویدا، برادر امیرعباس هویدا، در کتابی اظهار داشته است که نمایندهی ایران در سازمان ملل در ماههای آخر، مذاکرات سه جانبهای با نمایندهی عراق و امریکاییها داشتند و به این نتیجه رسیدند که امام خمینی را به هر قیمتی، در عراق ساکت بکنند. آنها فکر میکردند باید عراق به آقای خمینی فشار بیاورد و در همان عراق ایشان را ساکت کنند.(3)رفتار عراقیها در برابر خواستههای ایران و امریکا متأثر از برداشت و تحلیلی بود که آنان دربارهی تحولات داخلی ایران و میزان قدرت شاه با حمایتهای امریکا و غرب برای کنترل اوضاع داشتند. سایروس ونس، وزیر وقت امور خارجهی امریکا، خبر ملاقات شلزینگر، وزیر انرژی امریکا را با وزیر علی خلیفه از کویت به سفارت امریکا در کویت ارسال کرد. در این گزارش آمده است: «وزیر خلیفه
گفت که تمام کشورهای خاورمیانه و از جمله عراق امیدوار بودند که شاه بتواند بر بحران مذبور فائق آید.»
وفیق سامرایی، رئیس سابق اطلاعات نظامی عراق، که هم اکنون در لندن به سر میبرد، در زمینهی تحلیل عراقیها از فرایند تحولات ایران اظهار داشت: «ما پیشبینی میکردیم که سقوط شاه نزدیک است.»(1)در مقابل، خالد حسین النقیب، در کتاب خود به نقل از یکی از مقامات رژیم عراق نوشته است: «هرگز امکان سقوط شاه وجود ندارد.»(2)پیرو همین ملاحظات و پس از اوجگیری تحولات در داخل ایران، مجلهی لبنانی الحوادث دربارهی سفر خلعتبری، وزیر وقت امور خارجهی ایران، به عراق اعلام داشت که هدف از دیدار وی از عراق، تبعید مرجع دینی، روحالله خمینی، از بغداد بود.(3)البته، احتمال دیگر دربارهی هدف سفر خلعتبری، تدارک مقدمات سفر شاه به عراق بود که بعدها منتفی شد. برخی سفر یک هیئت عراقی به سرپرستی عدنان مصطفی، وزیر کشور عراق، به تهران را ادامهی مذاکرات خلعتبری در تهران ذکر کردند.(4).
عراق، به تبع مناسبات جدید با اران و بنا به درخواست شاه، امام و کادرهای انقلاب را در عراق تحت فشار قرار داد. صدام حسین نیز به مطبوعات دستور داد تا از اقدامات تضعیفکنندهی رژیم شاه خودداری کنند و طی مصاحبهای مطبوعاتی اعلام کرد قرارداد 1975 به قوت خود باقی است.(5)برابر نظر وفیق سامرایی، بخشی از رفتار و مواضع مسئولان عراق به این علت بود که مایل نبودند پیامدهای امنیتی ناشی از تداوم و هدایت انقلاب علیه شاه را از جانب امام خمینی تحمل کنند.(6)سرانجام، صدام از امام خواست یا مهر سکوت بر لب زند یا خاک عراق را ترک گوید. او در پاسخ به خبرنگار خارجی علت تصمیمگیری خود را دربارهی اخراج امام، تمایل به روابط حسنه با شاه ذکر کرد.(7)یکی دیگر از مقامهای عراقی نیز در همین
1) 541. وفیق سامرایی در مصاحبه با مجله الحیات، فرماندهی نصر، 26 / 1 / 77، ص 2.
2) 542. مأخذ 57، ص 131.
3) 543. مأخذ 88، ص 675، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 348، 12 / 12 / 1356، ص 7.
4) 544. مأخذ 88، ص 691، به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، شماره 350، 14 / 12 / 1356، ص 12.
5) 545. مأخذ 57، ص 130.
6) 546. وفیق سامرایی، ویرانی دروازه شرقی، ترجمهی عدنان قارونی، مرکز فرهنگی سپاه، تهران، 1377، ص 39.
7) 547. مأخذ 57، ص 132 - 131.
زمینه اظهار داشت: «عراق با تغییر رادیکال رژیم ایران چندان موافق نیست. به همین دلیل بود که به رهبر انقلاب ایران که به عراق تبعید شده بود، توصیه کردیم که عراق را ترک کند.»(1).
ظاهرا عراقیها تحولات ایران را، به دلیل ماهیت مذهبی و مردمی آن، مطلوب نمیدانستند زیرا ماهیت رژیم سکولار در عراق و زمینههای فرهنگی - مذهبی موجود در آن کشور معرف تأثیرپذیری جامعه عراق از تحولات ایران بود. در عین حال، به دلیل ادراکی که عراقیها از قدرت رژیم شاه و حمایتهای خارجی این کشور داشتند، تصور میکردند که شاه قادر به مهار اوضاع خواهد بود. در چارچوب این تحلیل، دولت عراق ضمن محدودیت فعالیتهای امام در عراق سرانجام بنا به درخواست شاه، امام را از عراق اخراج کرد تا میزان تعهد و پایبندی آن کشور را به قرارداد 1975 الجزایر به اثبات برسانند. در عین حال، این موضوع برای عراقیها روشن بود که حتی اگر شاه موفق به مهار اوضاع بشود؛ مرحلهی جدیدی از بیثباتی سیاسی - اجتماعی در ایران آغاز میشود که تأثیر آن در کاهش قدرت رژیم شاه انکارناپذیر خواهد بود. با توجه به همین ملاحظه، تدابیر جدیدی را برای کسب آمادگی دفاعی اتخاذ کردند. در این زمینه سامرایی اظهار داشته است که عراق خود را به صورت گسترده آماده میکرد تا برنامهای هجومی و دفاعی علیه ایران تهیه کند. بدین منظور، هیئت بلندپایهای از افسران برجسته و برگزیده تشکیل داد. دولت، در دستگاه اطلاعاتی خود، کمیتهای داشت که میبایست اطلاعات دقیق و فراوانی را از اوضاع نظامی، امنیتی، اقتصادی و جمعیتشناسی ایران تهیه کند.(2).
کمتر از 20 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در تاریخ 22 بهمن 1357، جنگ میان ایران و عراق با تهاجم سراسری ارتش عراق به خاک ایران در تاریخ 31 شهریور 1359، آغاز شد. فاصلهی کوتاه میان زمان پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ این پرسش را به میان میآورد که آیا میان جنگ و انقلاب نسبتی وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است کیفیت این ارتباط چیست؟ به عبارت دیگر ساز و کارها و عوامل مؤثر در شکلگیری روند آغاز جنگ با تأثیر از انقلاب چیست؟
انقلاب با مشخصهی مردمی و دینی خود، در نزد کسانی که به انقلاب تعلق خاطر دارند و با منطق انقلاب به دنبال حل و فصل مسائل اساسی کشور و جامعهی خود هستند با کسانی که در مصدر قدرت قرار دارند و بر اثر انقلاب هستی و موجودیت آنها به چالش گرفته شده است یا کشورهایی که منافع آنها در معرض خطر قرار گرفته است معنای متفاوتی دارد و همین امر نقطهی تلاقی چالشهاست. درواقع، با انقلاب، اراده و قدرت نوینی برای تأسیس بنیانهای جدید و انقطاع از گذشته حاصل شد و همین امر آن را به رخدادی تاریخی و استراتژیک تبدیل کرد که تمامی مناسبات و رفتارها با تأثیر از آن دستخوش تغییر شدند و در بستر چنین تحولی، وقوع جنگ حادث شد. ادراک و کشف منطق وقوع جنگ میتواند پاسخگوی برخی از پرسشها و در عین حال منشأ پرسشهای جدید باشد.
بررسی و تبیین منطق وقوع جنگ ناظر بر پاسخ به «چرایی» و «چگونگی» زمینههای وقوع جنگ است. بدین معنا که با بررسی روند تحولات و رخدادهای سیاسی - نظامی و امنیتی حرکت بازیگران به سمت درگیری و بحران به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه تشریح خواهد شد. زمان پیروزی انقلاب تا بروز جنگ، به مدت 20 ماه به سه دوره تقسیم شده است: دورهی اول به مدت 10 ماه، فاصلهی زمانی پیروزی انقلاب تا تصرف سفارت امریکا در آبان سال 1358 را شامل میشود. دورهی دوم، از تصرف سفارت تا قطع رابطهی امریکا با ایران در فروردین سال 1359 است و دورهی سوم، تا شهریور 1359 و آغاز تجاوز سراسری عراق به ایران را شامل میشود. در این روند، ایران، امریکا و عراق نقشآفرینی میکنند و فرض بر این است که کشورها منافعی دارند که براساس آن دولتهای خود را برای حفظ و تأمین آن مسئول میدانند. چالشهای حاصل از منافع و مخاطرات موجود از عوامل مختلفی تأثیر میپذیرد و بعضا به تنش و بحران در مناسبات کشورها و احتمالا درگیری نظامی و جنگ منجر میشود. نظر به اینکه شناخت منافع کشورها و پیشبینی رفتار آنها و میزان هزینه و خطرپذیری آنها تا اندازهای دشوار است؛ لذا این مهم باید با دقت و هوشمندی و با بررسی مواضع و رفتار کشورها شناسایی شود. مسلما بخشی از انگیزه و نیت کشورها در تفکر مسئولان و رهبران و جامعه آنها منعکس میشود و در صورت دستیابی به استراتژی و برنامههای کوتاهمدت و بلندمدت میتوان ادراک بهتری از آن به دست آورد. در عین حال، سخنان مقامات رسمی و اقدامات عملی و سیاست تبلیغاتی یک کشور مهم است و از این منظر نیز میتوان مسائل را بررسی کرد.(1)بر پایهی این ملاحظات، میتوان مسائل مهم و اساسی دورههای سهگانه را از پیروزی انقلاب تا شروع جنگ اجمالا بیان کرد.
1) 550. حسن روحانی، سخنرانی در جمع ائمه جمعه کشور در تاریخ 17 / 7 / 1380، نشریهی راهبرد، مرکز تحقیقات استراتژیک، پاییز 1380، شمارهی 21، ص 52 - 7.
با پیروزی انقلاب و جابهجایی در ساختار قدرت در ایران، مهمترین دغدغهی مردم و رهبران انقلاب استقرار نظام جدید و تثبیت آن با غلبه بر چالش و بحرانهای سیاسی - امنیتی بود. متقابلا عراق در برابر تهدید و فرصتهای جدیدی قرار گرفت. بدین معنا که فروپاشی توازن قدرت در منطقه و تضعیف توان نظامی - امنیتی ایران فرصتی را برای عراقیها پدید آورد که بر پایهی آن تلاشهایی را به منظور فشار به ایران و تجزیهی خوزستان طراحی و اجرا کردند. ضمن اینکه، زمینههای موجود در جامعهی عراق برای تأثیرپذیری از انقلاب ایران نگرانیهایی را برای سردمداران حکومتی آن کشور موجب شده بود. امریکاییها در برابر ضربهی غافلگیرکننده و شوک حاصل از سقوط شاه، با هدف مهار اوضاع در سطح داخل کشور سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتند تا با تقویت جریانهای میانهرو، زمینهی بازگشت مجدد قدرت خود را به ایران فراهم آورند. همچنین، آنها برای مهار تأثیر و پیامدهای انقلاب، ساختارهای جدیدی را در سطح منطقه طراحی کردند و در این ضمن، به قدرت عراق و مهار آن و در عین حال بهرهبرداری از انگیزه و توان آن کشور برای مهار ایران توجه داشتند.
تصور موجود از رخدادهای داخلی کشور و نقش امریکا در سازماندهی و هدایت آنها، همراه با پذیرش شاه برای سفر به امریکا، زمینههای افزایش نگرانی ایران از تکرار حادثهی کودتای 28 مرداد سال 1332 را فراهم ساخت و همین امر به تصرف سفارت امریکا در تاریخ 13 آبان سال 1358 منجر شد. نامگذاری این حادثه به نام انقلاب دوم و پیامدهایی که به همراه داشت در مجموع روند تحولات سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار داد و در سطح جهان نگرشی جدید نسبت به ایران شکل گرفت و افکار جهان اسلام و کشورهای
منطقه، به دلیل مبارزهی ایران با امریکا، به سود انقلاب اسلامی بسیج شد. سیاست امریکا از صبر و انتظار به تهدید و طراحی اقدامات سیاسی - امنیتی و مداخله نظامی علیه ایران تغییر کرد. عراقیها نیز، که در تجزیهی خوزستان با ناکامی مواجه شدند در اندیشهی طراحی جنگ علیه ایران تمهیداتی را پیشبینی کردند که با تصرف سفارت امریکا به تأخیر افتاد.
ناامیدی امریکا از آزادی گروگانها، همزمان با فرارسیدن زمان انتخابات ریاست جمهوری در امریکا، روند سیاستهای خصومتآمیز امریکا علیه ایران را تشدید کرد و اعلام قطع رابطه با ایران و تحریم اقتصادی این کشور نقطهی عطف جدیدی برای اعمال تهدیدات علیه ایران بود و عراق در مسیر سیاستهای امریکا علیه ایران قرار گرفت. به این ترتیب، روند جدیدی از فشارهای بینالمللی، منطقهای و داخلی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. در این دوره، نگرانی از اقدامات امریکا و عراق به بسیج اجتماعی برای مقابله با تهدیدات نظامی و امنیتی منجر شد. در عین حال، مناقشات سیاسی کشور، با ایجاد جبههای جدید در داخل برای مقابله با انقلاب تشدید شد؛ اما هیچ یک از تمهیداتی که برای بازدارندگی صورت گرفت نتیجهای نداشت و سرانجام تجاوز سراسری عراق به ایران در تاریخ 31 شهریور سال 1359 آغاز شد.
صرفنظر از هرگونه تحلیلی در تبیین علل پیروزی انقلاب اسلامی،(1)این
1) 551. تحلیل و نظریهپردازی پیرامون علت وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن و سقوط رژیم شاه تاکنون در ابعاد گوناگون و با رویکردهای متفاوت بررسی شده است. از دیدگاه جامعهشناختی، بر تأثیر مدرنیزاسیون و رویارویی سنت و تجدد در جامعهی ایران و نقش دین و روحانیت در بسیج آن تأکید میشود. از دیدگاه سیاسی و امنیتی نیز، ناتوانی و تردید رژیم شاه برای به کارگیری زور و سرکوب جنبش در مراحل ابتدایی آن مورد بحث قرار میگیرد و از دیدگاه اقتصادی، افزایش قیمت نفت و تأثیر آن در افزایش خرید تجهیزات نظامی ایران از امریکا و تشدید وابستگی شاه به امریکا بررسی و دیگر دیدگاهها نیز، به طور جداگانه تجزیه و تحلیل میشوند. در اینجا بر پیروزی انقلاب با سقوط شاه و ظهور روندهای جدید در نتیجهی برداشتهاو مواضع متفاوت، تأکید میشود.
انقلاب نقطهی عطف، تحولات جدید در داخل ایران و در سطح منطقه و بنا به نظر برژینسکی شکستی فاجعهآمیز برای امریکا و شخص کارتر بود.(1)بر پایهی این توضیح، دامنهی پیامدها بسیار گسترده است؛ ولی بازتابها و تحلیل پیامدهایی از آن در این بخش مدنظر است که تحلیلگران و شخصیتهای سیاسی رسما بر آن تأکید داشتهاند. علاوه بر این، تأثیرات احتمالی انقلاب بر کشورها، بر موازنهی منطقهای اعراب - اسرائیل و بر منافع امریکا بررسی خواهد شد. در مجموع در این مجال، تصورات و برداشتهای مربوط به انقلاب و در نتیجه تأثیر آن بر مواضع و رفتار کشورها و قدرتهای بینالمللی روشن میشود.
مشخصههای دینی و مردمی انقلاب ایران و سقوط رژیم استبداد شاه، به عنوان متحد استراتژیک امریکا و غرب، سبب شد که تحلیلها از انقلاب ایران بر پایهی مفاهیم چهارگانهی دین، مردم، ماهیت سقوط شاه و تأثیر بر منافع امریکا صورت گیرد. هفتهنامهی تایم چاپ امریکا، از تجدید حیات اسلام در ایران سخن گفت و نتیجهگیری کرد که انقلاب اسلامی، غرب و کمونیزم را به یک اندازه نگران کرده است.(2)کنت تیمرمن در این باره نوشت: «ترس واقعی از موج اسلامی در غرب همه جا را گرفت. این موج میتوانست ثبات منطقه و مخازن نفتی غرب را در معرض تهدید جدی قرار دهد.(3)هفتهنامه تایم همچنین به نقل از یک روزنامه کویتی نوشت: «واکنش مردم منطقه و
1) 552. زبیگنیو برژینسکی، قدرت و اصول (خاطرات برژینسکی)، ترجمهی مرضیه ساقیان، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1376، چاپ اول، ص 469.
2) 553. هادی نخعی و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب اول: پیدایش نظام جدید، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران، اسفند 1375، ص 677، روزشمار 27 / 1 / 1358.
3) 554. کنت. آر. تیمرمن، سوداگری مرگ، ترجمهی احمد تدین، مؤسسهی خدمات فرهنگی رسا، تهران، 1373، ص 161.
تظاهرات در خارطوم، قاهره، طرابلس و شعارهای مرگ بر شاه و مرگ بر سادات آنان نشان میدهد که مسلمانان حرکت عظیم خود را آغاز کردهاند.»(1)رادیو لندن نیز، در تفسیری دربارهی تأثیرات انقلاب ایران بر منطقه گفت: «وقایع ایران نشان داده است که یک انقلاب اسلامی میتواند موفق شود و کشورهای دیگر خاورمیانه را در معرض تغییری ناگهانی قرار دهد. آن دسته از کشورها که با حکومتی استبدادی اداره میشوند، بیش از همه در معرض این تغییر قرار دارند. به همین دلیل است که ناظران در صحنهی سیاسی خاورمیانه بیش از پی نگران عربستان سعودی هستند.»(2)فرانسوا میتران، رهبر موقت حزب سوسیالیست فرانسه، که بعدها رئیس جمهور این کشور شد، تنها 2 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دربارهی تأثیرات آن اظهار داشت: «در کشورهای همسایه نیز، انقلابهایی از نوع انقلاب ایران، روی خواهد داد. شیعیان زیادی در عراق، آسیای مرکزی و جمهوریهای شوروی زندگی میکنند و انقلاب ایران رژیمهای منطقه را زیر و رو خواهد کرد.»(3).
پروفسور هورویتس، مدیر مؤسسهی خاورمیانه دانشگاه کلمبیا، با طرح این موضوع که انقلاب ایران جدیدترین موجی است که سعودیها را تهدید میکند، پیشبینی کرد که با الهام از آن انقلابهایی در منطقه بروز خواهد کرد.(4)وی ضمن اشاره به قیام اول محرم سال 1400 قمری در کعبه، به نقل از نمایندهی سازمان انقلاب اسلامی جزیره العرب نوشت: «ما نزدیکی خود به انقلاب اسلامی ایران را یک همبستگی مکتبی میدانیم و با همین ایده به رهبری آن نظر داریم.(5)وی همچنین گفت: «یک هفته، انقلابیون مسلمان در مکه با ارتش سعودی در جنگ بودند و به جهان نشان داده که ارادهی مبارزهی آنها، برای سرنگونسازی رژیم جبار سعودی، بالاتر از آنچه فکر میکنند هست.»(6).
1) 555. مأخذ 3.
2) 556. مأخذ 744 - 743،3، روزشمار 2 / 2 / 1358.
3) 557. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، 1372، ص 91 - 90.
4) 558. فردهالیدی، عربستان بیسلاطین، ترجمه بهرام افراسیابی، انتشارات روزبهان، پاییز 1360، ضمیمهی کتاب، ص 326.
5) 559. همان، ص 327.
6) 560. همان، ص 328.
دولت عربستان نیز، در نوامبر سال 1979 دربارهی حادثهی مسجدالحرام تصریح کرد افرادی که به خانهی خدا حمله کردند و آن را به تصرف درآوردند از انقلاب اسلامی الهام گرفتند.(1)دولت کویت نیز، بمبگذاریهای این کشور را به شیعیان طرفدار انقلاب اسلامی نسبت داد.(2).
به این ترتیب، اکثر رسانهها به مسئلهی تأثیرپذیری کشورهای منطقه از انقلاب اسلامی پرداختند؛ چنان که نشریهی میدل ایست نوشت: «پیدایش یک دولت نیرومند اسلامی شیعی در همسایگی عراق، تأثیرات تحریککنندهای بر اقلیت شیعهی عراق خواهد گذاشت. سرنگونی شاه، تمام کشورهای عرب همسایه ایران را تکان داده است، هرچند ممکن است انقلاب ایران در تمام نقاط دیگر خلیج فارس عینا تکرار نشود، ولی آثار آن میتواند کاملا چشمگیر باشد.»(3)با انتشار مقالهی الوطن چاپ کویت دربارهی انقلاب ایران، سفارت امریکا در کویت در تاریخ 24 دیماه سال 1357 به وزارت امور خارجه در واشنگتن دی. سی اعلام کرد.؛ مقالهی الوطن معرف نگرانی پنهانی کویت دربارهی ظهور حکومت (امام) خمینی در ایران است... ما گزارش دادهایم که امیر کویت در گفتوگو با وزیر خارجهی فرانسه، فرانسوا پونسه، از گسترش انقلاب شیعی و راهیابی آن به عراق اظهار نگرانی کرده است.»(4)همچنین دربارهی امیر کویت اضافه کردند که: «این مسلمان سنی مذهب گفت تلاش برای ایجاد یک حکومت اسلامی به رهبری شیعیان در ایران تنها به ایجاد آشوب در این کشور (کویت) و عراق دامن خواهد زد.(5)اجویت، نخستوزیر وقت کشور ترکیه، در ملاقات با رئیس جمهور خود ضمن ابراز نگرانی از احتمال تکرار حوادث ایران در ترکیه اظهار داشت: «بعضی عوامل خارجی هستند که انتظار دارند در ترکیه هم اوضاعی همچون ایران پدید آورند.»(6)به گزارش رویتر در منامه، پایتخت بحرین، 300 هزار تن به طرفداری از امام خمینی و پشتیبانی از انقلاب ایران به سوی سفارت این کشور راهپیمایی کردند.(7).
1) 561. غلامرضا ثانینژاد، «ریشهیابی تهاجم عراق به ایران، جنگ تحمیلی»، مجموع مقالات، دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران، تهران، 1373، ص 215.
2) 562. همان، ص 215.
3) 563. همان، ص 486.
4) 564. معاونت فرهنگی و تبلیغات جنگ ستاد فرماندهی کل قوا، حماسهی مقاومت، زمستان 1369، جلد دوم، ص 172.
5) 565. همان.
6) 566. مأخذ 3، ص 593، روزشمار 17 / 1 / 1358.
7) 567. مأخذ 3، ص 211، روزشمار 5 / 12 / 1357.
به نوشتهی هفتهنامهی الوطن، چاپ پاریس، نگرانیهای حاصل از پیامدهای انقلاب بر کشورهای همسایه، به ویژه در خلیج فارس، سبب شد، اتخاذ تدابیر امنیتی مشترک برای رویارویی با عوامل احتمالی انقلاب ایران در دستور جلسهی کنفرانس عالی کشورهای خلیج فارس قرار گیرد. بنابراین گزارش ضرورت تشکیل کنفرانس در جریان ملاقات وزیر کشور عراق و امیر فهد، ولیعهد عربستان، در ریاض بررسی شد و مقامات 2 کشور توانستند چارچوب همکاری کلی را، مشتمل بر مسائل فنی، اداری و عملی، تعیین کنند. تا متن نهایی آن در کمیسیون حقوقی مشترک تنظیم و برای امضاء آماده شود.(1).
تشابه حکومت استبدادی شاه با بسیاری از حکومتهای حاکم بر کشورهای منطقه این تصور را ایجاد کرد که انقلابی مردمی و بر پایهی اعتقادات دینی میتواند حکومتی هر چند قدرتمند و مورد حمایت امریکا را ساقط کند. گسترش این مفهوم از یک سو، منجر به ظهور ارادههای جدید برای به حرکت درآوردن قیامهای مردمی بود و از سوی دیگر، مفاهیم قدرت حاصل از نقش و تأثیر حمایت امریکا از یک کشور را مخدوش میکرد. به همین دلیل، لوموند نوشت: «پیروزی خلق ایران شکستی بزرگ برای امریکا بود نه برای شاه. امریکایی که با تمام نیرو از شاه پشتیبانی کرد و تمام امکانات خود را، از جمله سازمان سیا، در اختیار او قرار داده بود.»(2).
درواقع با سقوط شاه، ستون اصلی سیاست امریکا در منطقه فروریخت(3)و در نتیجه، ساختار امنیت منطقهای را در حوزههای مشترک المنافع با ایالات متحده دگرگون کرد(4)و امریکا را واداشت تا استراتژی منطقهای خود را مجددا ارزیابی کند.(5)تمامی این تحولات، در شرایطی صورت گرفت که امریکاییها هیچ گونه پیشبینی و برداشت روشنی از تحولات داخل ایران و ماهیت جریانات انقلابی نداشتند. و مهمتر از آن، در افق منطقه هم کسی نبود که بتواند منافع امریکا را در منطقه تضمین کند.(6)در چنین وضعیتی،
1) 568. مأخذ 3، ص 76، روزشمار 22 / 11 / 1357.
2) 569. مأخذ 3، ص 567، روزشمار 14 / 1 / 1358.
3) 570. باری روبین،جنگ قدرتها در ایران، انتشارات آشتیانی، تهران، خرداد 1363، ص 180.
4) 571. ابراهیم متقی، تحولات سیاسی خارجی امریکا، مداخلهگرایی و گسترش 1945 - 1997، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1376، ص 75.
5) 572. علیاصغر مهرابی، «به سوی برقراری یک رژیم امنیتی در منطقه خلیج فارس» ماهنامهی تحلیل و رویدادها، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، اسفند 77، شمارهی 123، ص 11.
6) 573. مأخذ 4، ص 161.
که تمامی معادلات استراتژیکی در منطقه در هم ریخته بود(1)شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، رئیس وقت دولت امارات متحده عربی، گفت: «اگر استرداد جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی تحقق یابد، بیش از حد تصور، حائز اهمیت خواهد بود!»(2)در روزنامهی الریاض، چاپ عربستان، نیز نوشته شد: «ایران در آستانهی ابهام است.» بهمچنین، روزنامهی البلاد نوشت: «خطرها و مشکلات بزرگی ایران را تهدید میکند، چندان که ممکن است آینده و امنیت آن را به خطر اندازد.»(3).
مقامات رسمی اسرائیل و مطبوعات این کشور، تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر معادلهی اعراب و اسرائیل و مبارزهی ملت مظلوم فلسطین با رژیم اشغالگر اسرائیل توجه فراوانی نشان دادند. چنان که موشه دایان وزیر وقت امور خارجهی اسرائیل پیامدهای انقلاب ایران را به زلزلهای تشبیه کرد که آثار آن بعدا به اسرائیل وارد خواهد شد.(4)وی همچنین گفت: «حکومت جدید اسلامی، استراتژی واشنگتن را که به ایران به دیدهی رابطی عمده در زنجیر ممالک طرفدار غرب مینگریست گسسته است.»(5).
همچنین عزر وایزمن وزیر دفاع اسرائیل در گفتوگو با هارولدبراون، وزیر دفاع امریکا، پیشنهاد کرد که امریکا و اسرائیل به منظور حفظ ثبات و امنیت متزلزل خاورمیانه که منافع نفتی غرب را نیز به طور جدی به خطر انداخته است همکاری نظامی داشته باشند و پیمان دفاعی مشترکی با هم منعقد سازند.(6)اسحاق رابین، نخستوزیر پیشین اسرائیل، نیز گفت: پس از جنگ جهانی دوم، از دست دادن ایران برای غرب بزرگترین ضربه بوده است.(7)هاآرتص، چاپ اسرائیل، نیز نوشت: قطع روابط اسرائیل با ایران، یکی از شدیدترین ضربههایی بود که اسرائیل در سالهای اخیر تحمل کرده است.(8).
مقامات اسرائیلی به انقلاب ایران از دیدگاه تأثیر آن بر معادلهی اعراب - اسرائیل بنا به امضای قرارداد صلح کمپ دیوید مینگریستند.(9)و حتی
1) 574. مأخذ 4، ص 161.
2) 575. مأخذ 3، ص 743، روزشمار 2 / 2 / 1358.
3) 576. مأخذ 3، ص 115، روزشمار 24 / 11 / 1357.
4) 577. مأخذ 3، ص 129، روزشمار 25 / 11 / 1357.
5) 578. مأخذ 3، ص 184، روزشمار 2 / 12 / 1357.
6) 579. مأخذ 3، ص 129، روزشمار 25 / 11 / 1357.
7) 580. مأخذ 3، ص 115، روزشمار 24 / 11 / 1357.
8) 581. مأخذ 3، ص 211، روزشمار 5 / 12 / 1357.
9) 582. مأخذ 3، ص 292، روزشمار 14 / 12 / 1357.
مناخیم بگین، نخستوزیر پیشین اسرائیل، گفت: بحران ایران سبب شده است که مصر در موضع خود در مذاکره با اسرائیل سرسختتر شود. وی همچنین پیشبینی کرد موجی از اسلام تعصبآمیز در خاورمیانه شیوع پیدا کند.(1)حتی، برخی از مقامات بلندپایهی اسرائیلی پیشبینی کردند که جمهوری اسلامی ایران به رهبری آیتالله خمینی در هر جنگ احتمالی آینده اعراب و اسرائیل، سرباز به کمک اعراب خواهد فرستاد. این مقامها تصریح کردند که به احتمال زیاد ارتش ملی ایران با سلاحهای پیچیده خود در کنار ارتشهای رادیکال عرب در مرزهای شرقی اسرائیل مستقر خواهد شد.(2).
در برابر نگرانیهای اسرائیل از پیروزی انقلاب اسلامی و شعارهای انقلابی ملت ایران در دفاع از ملت مظلوم فلسطین و تلاشهای شهید محمد منتظری برای انتقال نیرو از ایران به منطقه، که نگرانی اسرائیلیها را تشدید میکرد، ملت فلسطین و سازمانهای فلسطینی با امیدواری به انقلاب اسلامی ایران مینگریستند.(3)به گزارش خبرگزاری رویتر، در شهر صیدا در جنوب لبنان هزاران مسلمان شیعه به حمایت از آیتالله خمینی رژه رفتند و عکسهای آیتالله خمینی در دفاتر جبههی دمکراتیک آزادیبخش فلسطین (جبهه مارکسیستی) نصب شد و این شعار زیر عکس به چشم میخورد: «امروز ایران، فردا فلسطین».یک رهبر جبههی خلق نیز گفت: «انقلاب ایران پیروزی بزرگی برای خلق فلسطین و تودههای عرب است.»(4)ابوایاد، مرد شمارهی 2 ساف گفت: «ایران باید به سوی دوستان واقعیش یعنی سازمان آزادیبخش فلسطین روی آورد». وی همچنین با ستایش از انقلاب ایران، از ملت عرب خواست که همچون مردم ایران سلاطین خود را سرنگون سازند.(5).
به نوشتهی یانبلک و بنیموریس در کتاب جنگ نهانی اسرائیل، تبدیل مقر نمایندگی اسرائیل در تهران به دفتر سازمان آزادیبخش فلسطین و افتتاح
آن با حضور یاسرعرفات،(1)تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صرفا جنبه نمادین نداشت(2)و به منزلهی آغاز تحول معادلات استراتژیک در سطح منطقه بود. صدور بیانیهی جدیدی از دولت اسرائیل مبنی بر آمادگی برای رسمیت سازمان آزادیبخش فلسطین و همزمان تهدید عرفات مبنی بر بمباران شهرهای جنوب لبنان، خیمهگاه و حتی شهرهای مسکونی(3)، نقطهی آغاز این تحولات جدید بود.
اقدام برای استقرار نظام جدید، با ظهور علائم سقوط رژیم شاه، به انتصاب مهدی بازرگان به عنوان نخستوزیر دولت موقت منجر شد.(4)
1 - احراز و انتقال قدرت
2 - ارائه و اثبات حقانیت (همان رفراندوم)
3 - احیاء و اداره و اصلاح مملکت
4 - انتخاب مجلس مؤسسان و ارجاع به آراء عمومی برای تدوین و تصویب قانون اساسی جدید.
5 - انتخابات مجلس شورای ملی
6 - استعفاء و تحویل کار به رئیس جمهور و به دولت رسمی بعدی.
(عبدالعلی بازرگان، مسائل و مشکلات نخستین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، چاپ دوم، بهار 1362، ص 77).
در تاریخ 23 بهمن سال 1357 و یک روز پس از سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران مهندس بازرگان، به عنوان نخستوزیر وقت، در پیام رادیویی - تلویزیونی خود به مردم اعلام کرد: «خوشوقتم بدین وسیله به ملت مبارز و مسلمان ایران که امروز در راه پیچ و خم و پرگردنهی انقلاب نجاتبخش خود با شنیدن1) 588. مأخذ 3، ص 160، روزشمار29 / 11 / 1357.
2) 589. یانبلک و بنیموریس، جنگهای نهانی اسرائیل، ترجمه جمشید زنگنه، نشر فرهنگ، چاپ تهران، 1372، ص 403.
3) 590. مأخذ 3، ص 152، روزشمار 29 / 11 / 1357.
4) 591. بازرگان، پس از نخستوزیری در تاریخ 20 بهمن سال 1357 و 48 ساعت قبل از پیروزی انقلاب در اولین پیام خود در دانشگاه تهران خطوط اصلی و وظایف دولت موقت را اعلام کرد:
اعلامیهی مورخ 22 / 11 / 1357، شورای عالی ارتش به پیروزی دیگری نائل شده است تبریک بگویم. در این تصمیم امرای ارتش با کمال قدرت اعلام بیطرفی(1)در امور سیاسی و پشتیبانی از تمام خواستههای ملت کردند و تیمسار ریاست ستاد ارتش (تیمسار قرهباغی) بدر ملاقات حضوری همکاری خود را با دولت موقت اینجانب اظهار نمودند.»(2).
مهندس بازرگان، در این پیام با استناد به سخنان امام خمینی و حساسیت موقعیت، مردم را به خوشرفتاری با برادران ارتش و محافظت از مؤسسات ارتشی و نیروهای نظامی توصیه کرد و مدتی بعد مجددا، در پیامی رادیویی - تلویزیونی، با جمعبندی از وضعیت کشور تأکید کرد: «خطری از خارج ما را
1) 592. اعلام بیطرفی ارتش، حاصل جلسهی شورای فرماندهی ارتش با حضور 27 تن از فرماندهان، معاونان، رؤسا و مسئولان سازمانهای نیروهای مسلح بود. (پیدایش نظام جدید، ص 57 - 55). برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، دربارهی جلسه اضطراری کاخ سفید در یادداشتهای خود نوشت: سه راه حل بررسی کردیم: اول، اینکه از فرماندهان نظامی بخواهیم با مهدی بازرگان به جای بختیار کنار بیایند. دوم، اینکه از ارتش بخواهیم در جریان انتقال قدرت، خود را کنار بکشد و در پادگانهای خود به حال آماده بمانند. سوم، اگر فرماندهان نظامی توانایی دست زدن به کودتا و کنترل اوضاع را در این گیر و دار داشته باشند از آنها بخواهیم دست به کار شوند. (پیدایش نظام جدید، ص 72 - 69). مهندس بازرگان، بعدها در مصاحبه با رادیو بی. بی. سی دربارهی بیطرفی ارتش در روز 22 بهمن 1357 گفت: «ما بیطرفی میخواستیم، یعنی قول و قرار و ترتیبی بود که از طرف تیمسار مقدم داده شده بود و یک طرف قضیه را هم من مستقیما اطلاع ندادم، ولی یک طرف قضیه هم خود امریکاییها بودند که آنها هم میخواستند ارتش در این جریان برکنار باشد و انقلاب ایران بدون خونریزی و بدون فاجعه صورت بگیرد، ما هم همین را میخواستیم که آنها ممانعتی با مسلسل یا تانک از اجتماعات مردم نکنند، خونریزی از مردم نشود و بعد هم این انقلاب با حداقل آشوب و آشفتگی و خرابی صورت بگیرد.» (پیدایش نظام جدید، ص 61) (هادی نخعی و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد 1: پیدایش نظام جدید، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران، سال 1375، روزشمار 22 / 11 / 1357).
2) 593. عبدالعلی بازرگان، مسائل و مشکلات نخستین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، چاپ دوم، تهران، بهار 1362، ص 84.
تهدید نمیکند، با همهی ممالک همسایه رابطهی دوستانه داریم به علاوه، خود آنها هم چهار چشم همدیگر را میپایند که هیچ کدام به ما تجاوز نکنند.»(1).
تدریجا با گذشت روزهای اولیهی پیروزی انقلاب، مشکلات و چالشهای جدیدی ظهور کرد. سیاستهای دولت موقت در ابعاد خارجی و داخلی مورد انتقاد قرار گرفت(2)و مهندس بازرگان گرایشهای انقلابی و رادیکال موجود در حاکمیت جدید را حرکتی مستقل از دولت معرفی کرد.(3)دکتر کریم سنجابی، وزیر خارجهی دولت موقت، کمتر از دو ماه پس از انتصاب خود استعفا داد. وی دلیل این اقدام را وجود دو نوع دولت در برابر دولت موقت ذکر کرد. یکی، بقایای اقتصادی، سیاسی و اداری رژیم سابق و دیگری، قدرتهای متعدد با عناوین مختلف در سراسر کشور.(4)بدین ترتیب چالشهای جدید در سطح ساختار سیاسی شکل گرفت و آثار خود را بر جای نهاد.
بلافاصله پس از پیروزی انقلاب در برخی مناطق کشور بحرانهای امنیتی بروز کرد: چنان که یک روز پس از پیروزی انقلاب پادگان مهاباد(5)
(پیدایش نظام جدید، روزشمار 1 / 12 / 1357، ص 165).
به محاصرهی نیروهای مسلح حزب منحلهی دمکرات درآمد و در شهر مهاباد، شورای جدیدی برای ادارهی شهر تشکیل شد.(6)در اسفندماه بحران به سنندج، مرکز استان کردستان گسترش یافت و در اواخر اسفند، درگیریهایی آشکار در شهر1) 594. مأخذ 3، ص 357، روزشمار 24 / 12 / 1357.
2) 595. مأخذ 3، ص 653 - 652، روزشمار 24 / 1 / 1358، سخنرانی جلالالدین فارسی در نقد سیاست خارجی دولت موقت.
3) 596. مأخذ 3، ص 243، روزشمار 9 / 12 / 1357.
4) 597. مأخذ 3، ص 689 - 688، روزشمار 28 / 1 / 1358.
5) 598. براساس نوشتهی شهید چمران دربارهی سقوط پادگان مهاباد، ماوقع چنین بوده است: «در تاریخ 1 / 12 / 1357، فقط 8 روز پس از پیروزی انقلاب، توطئهگران پادگان ارتشی مهاباد را محاصره میکنند. در همان روز، داریوش فروهر و بعضی مسئولان دیگر دولتی، برای مذاکره و جستوجوی راهحلهای مناسب به مهاباد آمده بودند و از داخل پادگان حتی یک گلوله هم به سمت خارج شلیک نمیشود؛ ولی توطئهگران عدهای از افسران و سربازان را میکشند یا مجروح میکنند یا به زندان میاندازند و همه سلاحهای پادگان را به غارت میبرند که بین آنها 18 دستگاه تانک، 36 قبضه توپ سنگین و هزاران قطعه سلاح بود و همهی پادگان را آتش میزنند.»
6) 599. مأخذ 3، ص 112، روزشمار 24 / 11 / 1357.
سنندج آغاز شد طوری که بنا به گزارش روزنامهی اطلاعات، شهر حالت جنگزده به خود گرفت.(1)نگرانی از ادامه و توسعهی بحران در کردستان ایران منجر به نگرانی ترکیه و عراق شد و روزنامهی اطلاعات گزارش داد دولت عراق با نمایندگان اتحادیهی میهنی، به رهبری جلال طالبانی وارد مذاکره شده است.(2)همچنین به گزارش رادیو لندن، دولت عراق پیش از این از اعضای حزب دمکرات کردستان، بارزانیها، درخواست مذاکره کرد.(3)کنعان اورن، فرماندهی وقت ستاد ارتش ترکیه، نیز مقرر شد به عراق و سپس ایران سفر کند. به گزارش رادیو کلن، هدف از این سفرها مذاکراتی دربارهی هماهنگسازی سیاست 3 کشور ترکیه، ایران و عراق در مقابل کردهای خواستار خودمختاری بود.(4).
فارغ از پیامدهای حوادث کردستان ایران، برخی از تحلیلگران بر این نظر بودند که حادثهی کردستان برای آزمایش توانایی ایران انجام گرفت. به عبارت دیگر، کردستان پروژهای کوچک برای آزمایش ایران در انجام کاری بزرگتر بود.(5)در مجموع، تحرکات تجزیهطلبانهی سیاسی - نظامی در کردستان به برخی مناطق دیگر شامل سیستان و بلوچستان، ترکمن صحرا و خوزستان سرایت کرد.(6)در گنبد، یک روز پس از پیروزی انقلاب، درگیریهایی با حمله به شهربانی آغاز شد(7)و در خوزستان، اقدامات سیاسی - نظامی و فرهنگی در پوشش تشکلهای متفاوتی مانند جبههی رزمندگان عرب،(8)روشنفکران عرب خوزستان(9)شروع شد و تدریجا تحت حمایتهای عراق از حالت سیاسی به درگیری نظامی تبدیل شد و در تابستان سال 1358 بخشی از مناطق خوزستان، به ویژه مناطق مرزی، را دربر گرفت.(10).
1) 600. مأخذ 3، ص 404، روزشمار 29 / 12 / 1357.
2) 601. مأخذ 3، ص 253، روزشمار 10 / 12 / 1357.
3) 602. مأخذ 3، ص 648، روزشمار 24 / 1 / 1358.
4) 603. مأخذ 3، ص 648، روزشمار 24 / 1 / 1358.
5) 604. نیکاندیش، مصاحبه اختصاصی با نویسنده به نقل از خبرنگار اشپیگل (پیتر شالاتون)، 21 / 7 / 1378.
6) 605. محسن رضایی (فرمانده سابق سپاه پاسداران)، مصاحبه با روزنامهی کیهان، 19 / 11 / 1378، ص 8.
7) 606. مأخذ 3، ص 94، روزشمار 23 / 11 / 1357.
8) 607. مأخذ 3، ص 305، روزشمار 16 / 12 / 1357.
9) 608. مأخذ 3، ص 284، روزشمار 14 / 12 / 1357.
10) 609. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به خرمشهر در جنگ طولانی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، 1375.
به موازات بحرانهای امنیتی در مناطق مختلف کشور، ترور برخی از شخصیتهای کشور آغاز شد. سرلشکر ولیالله قرهنی، نخستین رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی، در حالی که در حیاط منزل خود قدم میزد، در تاریخ 3 اردیبهشت سال 1358 با شلیک پنج گلوله به شهادت رسید(1)و چند روز بعد آیتالله مرتضی مطهری، عضو شورای انقلاب و یکی از متفکران و اندیشمندان، در تاریخ 12 اردیبهشت همان سال به وسیلهی گروه فرقان شهید شد. رخدادهای جدید معرف شکلگیری گروههای جدید با تفکرات خاص بود که به طور مسلحانه اهداف و مقاصد خود را دنبال میکردند.
همزمان با این چالشهای سیاسی - امنیتی در داخل کشور، تجاوزات مرزی عراق نیز آغاز شد. به نوشتهی کردزمن، گرچه تعیین تاریخ دقیقی برای شروع برخوردهای ایران و عراق بسیار مشکل است؛ براساس شواهد، این درگیریها به فاصلهی کوتاهی بعد از کسب قدرت امام خمینی آغاز شد.(2).
برابر گزارشهای موجود، در اولین تجاوز هواپیما و هلیکوپترهای عراقی به منطقهای مرزی در کردستان 15 نفر کشته شدند. براساس گزارش روزنامهی اطلاعات، منطقهی سیرین که منطقهای مرزی بین شهر مرزی بانه و آبادی شورطه واقع شده است، بمباران شد(3)و همچنین هواپیماهای عراقی در تاریخ 13 / 1 / 1358 به گمرک بهرامآباد در شهر مهران حمله کردند. اولین تجاوز زمینی به قصر شیرین، در تاریخ 14 / 1 / 1358 و اولین تجاوز دریایی، در تاریخ 10 / 3 / 1358 انجام گرفت.(4)در سال 1358 نیروهای عراقی جمعا 84 بار به مرزهای جمهوری اسلامی ایران تجاوز کردند که 41 مورد آن زمینی، 40 مورد آن هوایی و 2 مورد آن دریایی بود. در این سال روند تجاوزات عراق به ترتیب در فروردین 3 مورد، در اردیبهشت 2 مورد و در خرداد 1358 به 9 مورد افزایش یافت و مجددا در تیر 7 مورد، مرداد 1 مورد و شهریور 3 مورد شد؛ ولی در مهر سال 1358 به 9 مورد افزایش یافت و در آبان 6 مورد،
1) 610. مأخذ 3، ص 753، روزشمار 3 / 2 / 1358.
2) 611. آنتونی کردزمن و آبراهام آر. واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ترجمهی حسین یکتا، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، منتشر نشده، ص 44.
3) 612. مأخذ 3، ص 233 - 232، روزشمار 8 / 12 / 1357.
4) 613. معاونت فرهنگی و تبلیغات ستاد فرماندهی کل قوا، حماسه مقاومت، زمستان 1369، ص 79 - 78، فهرست تجاوزات رژیم عراق از 13 / 11 / 1358 تا 31 / 1 / 1359.
آذر 11 مورد، دی 8 مورد و در اسفند به 19 مورد رسید.(1)به موازات تجاوزات مرزی عراق، در خوزستان عوامل وابسته به عراق پس از ناامیدی از تجزیهی خوزستان، با تکیه بر جریانهای قومی، سلسله اقداماتی را با انفجار بمب در داخل شهرها و محل تجمع مردم مانند بازار، ایستگاه قطار و انفجار لولههای نفت،سازماندهی کردند که از مهر سال 1358 تا پایان همین سال بیش از 50 مورد بود و خسارات مالی و جانی وسیعی را به دنبال داشت(2)و به ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و بیثباتی سیاسی - اجتماعی منجر شد.
امام، دربارهی تحولات داخلی بر این اعتقاد بود که به دنبال هر انقلاب اغتشاشاتی هست(3)و اکنون همهی اوضاع ایران، از اقتصاد تا فرهنگ، به مخاطره افتاده است.(4)او در این باره اظهار داشته بود که: «خطر امریکا برای این کشور همچنان وجود دارد و امریکا چشمش به ایران است، به نفت ایران به مخازن ایران است و به این زودی نمیتواند اغماض کند.(5)و دست از سرما برنمیدارند و درصدد هستند که نقاط ضعف در ما پیدا بشود، از آن نقاط ضعیف ما را بکوبند.»(6)از این رو، امام ضمن دعوت جامعه به هوشیاری و وحدت تأکید میکردند: «مردم با همان رمزی که تاکنون حرکت کردهاند، این مرز را حفظ کنند که آن رمز توجه به خداست.»(7)امام همچنین در زمینهی انقلاب و مبارزه با امریکا و شوروی و سایر قدرتها در نخستین پیام خود به مناسبت بازگشایی مدارس تأکید کردند: «این انقلاب تا رسیدن به نتیجهی نهایی که قطع ید امریکا، شوروی، انگلیس و سایر دول استعمارگر است ادامه دارد.»(8).
امام همچنین، با توجه به رخدادهای امنیتی در مناطق مختلف کشور، ضمن محکومیت تلاش تشکلهای مختلف برای تسلط بر مراکز حساس تأکید کردند: «باید تمام اقشار، به هر اسمی که هستند، در تحت پرچم اسلام به فعالیت خود ادامه دهند و در غیر این صورت، قیام علیه حکومت
1) 614. همان، ص 79.
2) 615. مهدی انصاری و محمد درودیان و هادی نخعی، خرمشهر در جنگ طولانی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران، 1375، ص 115 - 110.
3) 616. مأخذ 3، ص 716، روزشمار 30 / 1 / 1358.
4) 617. مأخذ 3، ص 223، روزشمار 7 / 12 / 1357.
5) 618. مأخذ 3، ص 702، روزشمار 29 / 1 / 1358.
6) 619. مأخذ 3، ص 591، روزشمار 17 / 1 / 1358.
7) 620. مأخذ 3، ص 702، روزشمار 29 / 1 / 1358.
8) 621. مأخذ 3، ص 159،روزشمار 30 / 11 / 1357.
انقلابی - اسلامی است که جزای آن در قانون اساسی اسلامی معلوم است.»(1)امام همچنین در دیدار با یاسر عرفات، ضمن حمایت از مبارزات ملت فلسطین، فرمودند: «من از اولی که این نهضت، قبل از 15 سال که ابتدای این نهضت بود، راجع به فلسطین، همیشه در نوشتهها و گفتهها، راجع به فلسطین و راجع به جنایاتی که اسرائیل در آن حدود کرده است، همیشه متذکر میشد و الان هم انشاء الله بعد از اینکه ما از غائله فارغ بشویم، همان طوری که در آن وقت در کنار شما بودیم، حالا هم در کنار شما هستیم.»(2)امام، در کنار اقدامات دولت برای قطع روابط با اسرائیل(3)و اخراج اتباع آن کشور از ایران(4)و خروج از پیمان سنتو،(5)به وزارت امور خارجه دستور دادند «با در نظر گرفتن پیمان خائنانهی مصر و اسرائیل و اطاعت بیچون و چرای دولت مصر از امریکا و صهیونیست، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید.»(6).
به موازات اقداماتی که در داخل کشور به منظور استقرار نظام جمهوری اسلامی و مقابله با چالشها و بحرانهای سیاسی - امنیتی صورت میگرفت تقویت بنیه دفاعی کشور با بازسازی ارتش و تشکیل سپاه پاسداران دنبال شد.
پس از استقرار رژیم بعثی در عراق، مناسبات ایران و عراق براساس عهدنامهی 1975 تنظیم شد. ولی، با وجود اینکه مسائل 2 کشور به صورت قطعی حل و
1) 622. مأخذ 3،ص 159، روزشمار 30 / 11 / 1357.
2) 623. مأخذ 3، ص 142، روزشمار 28 / 11 / 1357.
3) 624. در اطلاعیهی وزارت خارجه دربارهی قطع رابطه با اسرائیل آمده است: «با الهام از انقلاب راستین مردم ایران چون قطع هر نوع رابطه و همکاری با دولت اسرائیل و حمایت از خلق فلسطین از اصول اساسی سیاست خارجی حکومت موقت انقلاب است به منظور پایان دادن به روابط آشکار و پنهان رژیم سابق این تصمیم گرفته شد.» (پیدایش نظام جدید، روزشمار 30 / 11 / 1357،ص 160 - 159).
4) 625. مأخذ 3، ص 160 - 159، روزشمار 30 / 11 / 1357.
5) 626. روحالله کارگر رمضانی، چارچوب تحلیلی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی، ترجمه علیرضا طیب، نشر نی، تهران، 1380، ص 61 - 60.
6) 627. مأخذ 3، ص 832 - 831، روزشمار 1 / 2 / 1358.
فصل شده(1)و مورد رضایت طرفین بود؛ با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط رژیم شاه، مناسبات دو کشور تغییر کرد و تدریجا بیثبات،(2)بحرانی و در پایان به تجاوز نظامی عراق به ایران منجر شد.
تغییر رفتار عراق در برابر ایران، با تأثیر از پیروزی انقلاب اسلامی، ناظر بر ادراک عراقیها از ماهیت انقلاب و پیامدهای آن است. صدام، بعدها دربارهی انقلاب ایران و علت سقوط شاه توضیحاتی داد که حائز اهمیت بود. او اظهار داشت: «شاه ایران نه تنها انحرافی را پدید آورد که با دید مسئولانه سزاوار پیگیری است بلکه اشتباه بزرگی را مرتکب شد؛ چرا که تصمیم گرفت حکومتی جدید و مدرن مطابق با الگوی فکر و سیاست و راهحلهای غربی بنیان نهد و به این ترتیب با تکروی و بریدن از مردم و ملت خط مشی غرب را فرار راه خود قرار داد. اشتباه بزرگتر او آن بود که زمام امور را به گروهی از تکنوکراتهای فارغالتحصیل فکر و سیاست مکتب غرب سپرد و تصور کرد که آنان میتوانند به اهداف وی جامه عمل بپوشانند.»(3).
صدام، با اشاره به برنامهی توسعهی اقتصادی شاه و چشمپوشی او از سایر جنبهها گفت:
«پیرو این عملکردها، شکاف میان حکومت و ملت گسترش یافت و ملت در حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی به انزوا کشیده شد و نتیجتا دوگانگی و درگیری میان 2 گروه رخ داد: اقلیتی مرفه و مرتبط به حکومت و منافع آن و اکثریتی محروم و ستمدیده از ملت... از این رو، به یکباره
1) 628. جرج فریدمن بنیانگذار مؤسسهی استراتفور، بر این باور است که حالتی که هر جنگی در آن انجام گرفته و پایان مییابد زیربنای کشمکش بعدی خواهد بود. هیچ جنگی نیست که به همهی جنگها پایان بخشید و کشمکش و جنگ بخش مستمری از وضعیت انسانها است. («مقاله بهای ژئوپلتیک جنگ،» ترجمه حسن نورانی، ماهنامهی آفتاب، مهر 1380، شمارهی 8، ص 62).
2) 629. کیث مک لکلان، «تحلیل خطرات جنگ، اختلافات ایران و عراق 1979 - 80«،بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، دبیرخانهی کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع،تهران،1368، جلد دوم، ص 136.
3) 630. دبیرخانه موقت عملیات روانی نخستوزیری، بررسی تبلیغات عراق از فاو تا فاو، دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، سال 1368، ص 17 - 16، به نقل از روزنامهی الثوره، چاپ عراق، سخنرانی صدام، 22 / 2 / 1366.
خواستها، تمایلات منافع و اهداف ملت با روحانیون و تشکیلات سیاسی علیه شاه متحدشد.»(1).
توضیحات صدام، ناظر بر این معناست که علت سقوط شاه سیاستها و خط مشی کلی شاه در گرایش به غرب بود که به واکنش مردم و در نتیجه پیوند آنان با روحانیان منجر شد. درواقع، صدام با این توضیحات بر ماهیت دینی، مردمی و ضد غربی انقلاب مهر تأیید گذاشت. وی در ادامهی همین سخنرانی به اجمال توضیحات دیگری را بیان کرد که معرف برداشت عراق از نقش امریکا و غرب در انقلاب ایران بود: «در این ضمن، سیر صعودی درگیری اقلیت و اکثریت شکل طبقاتی به خود گرفت؛ به طوری که امریکا و استراتژی غرب را نسبت به آیندهی ایران و خطر اتحاد آن با شوروی دچار ترس و هراس فراوان کرده بود. به این ترتیب آنها عملا به فکر خلاصی از دست شاه افتادند. البته، علل دیگری نیز در این رخدادها مؤثر بودند که اکنون مجال بحث در آن باره نیست.»(2).
حزب بعث، در اطلاعیهای که در تحلیل علت ظهور انقلاب و سقوط شاه ارائه کرد محتوای کلام صدام را به گونهای دیگر بیان کرد: «استعمار امریکا هنگامی که احساس کرد شاه وجههی خود را در بین ملت ایران از دست داده و سیاستی مستقل از غرب را در پیش گرفته است. تغییر او را امری ضروری دانست و (امام) خمینی را برای اجرای سیاستهای خود (امریکا) برای جایگزینی او برگزید و قطعا نظام حکومتی او موضعی مخالف در قبال عراق، انقلاب این کشور و امت عربی اتخاذ خواهد کرد.»(3).
در بیانیهی حزب بعث و صدام تأکید شده است که امریکا و غرب در پیروزی انقلاب نقش داشتهاند. صدام به نگرانی امریکا و غرب از خطر کمونیزم اشاره کرد؛ ولی در بیانیهی حزب بعث سیاستهای مستقل شاه از غرب! و تغییر او برای پیگیری منافع غرب با حکومتی جدید مطرح شده
است. اظهارات وزیر خارجهی وقت عراق نیز، در مصاحبه با هفتهنامهی الفباء قریب به یک ماه پس از پیروزی انقلاب حائز اهمیت است. وی گفت: «احتمال کسب قدرت راستگرایان افراطی از طریق ارتش، هر چند کم است اما وجود دارد.(1)همچنین احتمال میرود که ابرقدرتها در ایران مداخله کنند و مناقشات بینالمللی به ایران کشیده شود.»(2).
برابر گزارشهایی که بعدها منتشر شده 2 ماه پس از سرنگونی شاه در ایران، جلسات متعدد و کاملا محرمانهای بین سران حزب بعث در بغداد تشکیل شد که در پایان به صدور بخشنامهای کاملا محرمانه خطاب به رهبران و سران آن حزب شد. چندی بعد، یک نسخه از این بخشنامه به دست محافل خبری بیروت و نیز روزنامهی کریستین ساینس مانیتور افتاد و چاپ شد.(3)در این بخشنامه، پس از تحلیل علت سرنگونی رژیم پهلوی و اشاره به روابط آن با امریکا و نقش شاه در دفاع از منافع غرب و ژاندارمی خلیج فارس تأکید شده بود که: «پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی و ارتش و تأسیسات اصلی آن، ایران دیگر نمیتواند نقشی را که تاکنون به عهده داشته است اجرا کند و بنابراین تنها کشوری که میتواند با استفاده از این موقعیت، خلأ ایجاد شده را پر کند و نقشی اساسی در امنیت خلیج فارس ایفا کند
1) 634. برداشت اولیهی عراق از تحولات ایران و نقش جریانهای راست سلطنتطلب با تکیه بر ارتش در رفتار عراق بیتأثیر نبوده است. پذیرش بختیار، پالیزبان و اویسی در داخل عراق براساس همین محاسبات صورت گرفت. علاوه بر این، اطلاعات این اشخاص و جریانها نیز در تصورات عراقیها تأثیر گذاشته است.
2) 635. مأخذ 3، ص 368 - 367، روزشمار 26 / 12 / 1357.
3) 636. انتشار اخبار این جلسات محرمانه در محافل خبری بیروت احتمالا به دلیل وجود گرایشهای مختلف در درون حزب بعث عراق و اختلافنظر دربارهی برخورد با انقلاب ایران و نقش جدید منطقهای عراق به سود منافع غرب بوده است. چنان که با روی کار آمدن صدام تصفیهی نسبتا شدیدی در حزب بعث صورت گرفت.
عراق است و این کار باید با برنامهریزی، دقت، سرعت، و مداومت کامل انجام گرد. هماکنون فرضیه از هر جهت برای ایجاد یک موقعیت ژئوپلتیک جدید به وسیلهی عراق فراهم است. «لذا به منظور معرفی موقعیت جدید عراق به دنیای غرب، حملهی نظامی به ایران با وارد آوردن ضربهای مؤثر که بنا به ارزیابی آنها به شکست ایران منتهی میشد لازم بود.
درعین حال، عراقیها پس از پیروزی انقلاب برای رفع هرگونه کدورت حاصل از اخراج امام از عراق(1)بلافاصله در تاریخ 25 بهمن 1357، از طریق سفارت عراق در تهران نامهای به نخستوزیری ارسال کردند و در آن سیاست عراق را برقراری محکمترین علائق برادری و عدم مداخله در امور داخلی و احترام به آرمانهای مشروع ملتها اعلام نمودند و این امر را مشروط به رعایت دولتهای همجوار ذکر کردند.(2)همچنین در تاریخ 28 / 11 / 1357، دولت عراق در پیام خود به نخستوزیر از پیروزی ملت ایران ابراز خرسندی کرد.(3).
در همین روند پس از برگزاری رفراندوم در 12 فروردین 1358 و اعلام نظام جمهوری اسلامی، حسن البکر، رئیس جمهور عراق، در تاریخ 21 فروردین همان سال (9 روز بعد) طی پیامی خطاب به امام خمینی رهبر انقلاب با اعلام خوشوقتی از اعلام جمهوری اسلامی ایران نوشت: «امیدوارم که نظام جدید جمهوری، مدتهای زیادی برای خدمت به ملت دوست ایران و برای خدمت هر چه بیشتر به صلح و عدالت در جهان و برقراری محکمترین روابط دوستی و همجواری با کلیهی کشورهای جهان و بالاخص عراق، پابرجا بماند.»(4).
امام نیز، در پاسخ به پیام حسن البکر در تاریخ 30 فروردین 1358 نوشت: «پیام مودتآمیز آن جناب در مورد استقرار جمهوری اسلامی واصل و موجب تشکر شد. نهضت انفجاری ایران در اثر دیکتاتوری و اختناق و فشار رژیم
پهلوی هشداری(1)
(ویرانی دروازه شرقی، ص 48).
بود برای همه مستکبرین در مقابل مستضعفین، من امیدوارم همهی دولتها با ملتهای خود با مسالمت رفتار کنند. دولتها باید در خدمت ملتها باشند و ملتها پشتیبان آنان، تا آسایش برای همگان باشد. عاقبت اختناقها انفجار است و آن نه صلاح ملت است و نه صلاح دولت. خداوند تعالی توفیق مسلم و سعادت به همه عنایت فرماید.»(2).علیرغم واکنشهای آشکار از سوی مقامات رسمی عراق و اعلام خرسندی از پیروزی انقلاب و عدم مداخله در امور این کشور،(3)تجاوزات مرزی عراق بلافاصله پس از پیروزی انقلاب آغاز شد و حتی به گزارش خالد حسین النقیب 2 کمیته به ترتیب در بصره(4)و کرکوک تشکیل شد. اولی، به «کمیتهی عربستان» موسوم بود که شخصی به نام غازی البعیدی بر امور آن نظارت داشت و دومی، «کمیتهی کردستان» نام داشت. این کمیتهها که تحت نظارت مستقیم، مدیریت کل اطلاعات، برزان ابراهیم اداره میشدند، با عناصری که از ناحیهی انقلاب اسلامی متحمل ضرر و زیانهایی شده بودند، نظیر کارمندان ساواک، شیوخ مناطق اهواز و افرادی از کردستان تماسهایی برقرار کردند. بعد از این تماسها، تشکیلات حزب بعث در خوزستان دایر شد و مقادیر زیادی وجه نقد، اسلحه و مهمات در اختیار آنها قرار گرفت. برخی از عناصر این تشکیلات به عراق اعزام شدند تا با کاربرد سلاحها و نحوهی
1) 641. وفیق سامرایی، در کتاب خود نوشته است که تنشهای قبلی میان عراق و رهبری انقلاب ایران سبب شده بود پاسخ امام به تبرک حسن البکر سرد و غیردوستانه باشد.
2) 642. سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور (رهنمودهای امام خمینی)، جلد ششم، ص 41، 31 / 1 / 1358.
3) 643. مأخذ 3، ص 720، روزشمار 30 / 1 / 1358.
4) 644. حجتالاسلام دعایی، سفیر وقت ایران در عراق، که پیش از انقلاب نیز در این کشور حضور داشت و به فعالیتهای سیاسی - فرهنگی بر علیه رژیم شاه مشغول بود در مصاحبهای اختصاصی با نویسنده از تشکیل قرارگاهی در بصره برای سازماندهی فعالیتها در ایران و حتی آمادگی برای جنگ، صحبت کرد. (مصاحبهی اختصاصی، پاییز 1378).
بمبگذاری آشنا شوند. حزب بعث در کردستان نیز، با عزالدین حسینی، قاسملو و نمایندگان احزاب مزدور ارتباطهای مستمری برقرار و کمکهای مالی و تسلیحاتی ویژهای به آنان ارائه کرد. این عناصر با دستوراتی که از کمیتههای مزبور میگرفتند اقداماتی تخریبی در خرمشهر، اهواز و دیگر مناطق ایران انجام دادند.(1).
بخش دیگری از اقدامات عراق در ایران، توزیع سلاح بود. در این زمینه گزارشهای بسیاری وجود دارد(2)که حاکی از آن است که در برخی موارد ماشینهای عراقی اسلحه را رایگان در مرز توزیع میکردند و گروههای مختلف برای دریافت آن به مناطق مرزی تردد میکردند که گاه حاملان این سلاحها را نیروهای مرزبان یا سپاه دستگیر میکردند.(3).
بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، نیروهای ضد انقلاب متواری از ایران در داخل عراق مستقر شدند و گزارشهای متعددی بر صحت این امر دلالت داشت. به عنوان مثال، برابر گزارش سخنگوی اتحادیهی میهنی کردستان عراق، به رهبری جلال طالبانی، 22 نفر از عوامل رژیم سابق ایران از طریق مرزبانه و مریوان به خاک عراق فرار کردند که در میان آنها سرلشکر علیزاده، استاندار سابق کردستان، و سرتیپ خاکسار، فرماندهی سابق تیپ بانه، دیده میشد. 8 نفر از این عده، در شهر مرزی پنجوین و چهار نفر دیگر نیز، در شهر قلعهی دیزه دیده شدند.(4).
گزارشهای متعددی نیز، نشان میدادند که سپهبد پالیزبان، آخرین
1) 645. مأخذ 77، ص 133.
2) 646. سردار غلامعلی رشید، در حاشیهی متن کتاب نوشته است: در مرز بین دهلران تا فکه، عراقیها در 2 نقطه یکی در پاسگاه بجلیه، مقابل موسیان، و یکی در پاسگاه فکه در عراق، سلاح توزیع میکردند و هر فرد ضد انقلابی که نفوذی در عشیرهی خود داشت هدایت میشد و ماشینی (وانت) پر از سلاح و مهمات به او میدادند که اینجانب در دزفول و اندیمشک برای جمعآوری آن اقدام میکردم.
3) 647. مأخذ 3، ص 349، روزشمار 23 / 12 / 1357.
4) 648. مأخذ 3، ص 320، روزشمار 19 / 12 / 1357.
استاندار کرمانشاه، و ارتشبد اویسی در داخل عراق مستقر شدهاند و حتی از داخل ایران مزدور استخدام میکنند. فرماندهی پادگان مریوان به فرماندهی لشکر 28 سنندج گزارش داد که در تاریخ 16 / 12 / 1357، سپهبد پالیزبان به استخدام تعدادی چریک در منطقهی مریوان مبادرت کرد. در همین زمینه، فرماندهی لشکر 28 سنندج در تاریخ 17 / 12 / 1357 طی نامهای به ریاست ستاد کل ارتش اعلام کرد که سپهبد بازنشسته، پالیزبان، و سرهنگ بازنشسته، ایوبی، و سرگرد بیوک، با 800 نفر در آبادیهای حوالی حوزهی استحفاظی کشور عراق فعالیتهایی را انجام میدهند و تصمیم دارند پس از تقویت افراد خود با استفاده از ناراضیهای ایرانی و عناصر ساواک، اقداماتی را علیه حکومت فعلی اسلامی انجام دهند.(1).
همچنین برخی گزارشهای حضور بختیار را در عراق تأیید کردند.(2)و پالیزبان در واقع، رابط بین بختیار، دولت، ارتش و تشکیلات اطلاعاتی عراق (استخبارات) بود. او از طرف بختیار مأموریت داشت تا دربارهی «آزادسازی» ایران با دولت عراق وارد مذاکره شود.(3)همچنین، پالیزبان اطلاعات زیادی از نیروها، رادارها و مراکز نظامی ایران در اختیار عراق قرار داد.(4)عراقیها در عین حالی که امیدواری زیادی داشتند تا متکی بر این افراد اوضاع ایران را آشفته سازند؛(5)پس از اینکه مطبوعات ایران خبر حضور عناصر ضد انقلاب و وابسته ایرانی را در عراق منتشر کردند، از خود واکنش نشان دادند و حضور آنها را تکذیب کردند. سفارت عراق نیز، در تهران طی نامهای به روزنامهی اطلاعات خبر استقرار عمال فراری رژیم سابق ایران را در نوار مرزی میان ایران و عراق با قاطعیت تکذیب کرد و هدف از انتشار این گونه اخبار را تیرهسازی روابط و همکیشی میان دو ملت ایران و عراق ذکر کرد!(6)با گزارش مجدد روزنامهی اطلاعات دربارهی فعالیت پالیزبان و اویسی در مناطق مرزی ایران و عراق،(7)کاردارسفارت عراق در تهران در ملاقات با معاون ادارهی
اول سیاسی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که با تحقیقاتی که مقامهای عراقی به عمل آوردهاند سپهبد پالیزبان در عراق نیست. وی در عین حال گفت: «ممکن است نامبرده درمناطقی باشد که در آن، عملیات شورشی از جانب کردهای عراقی ادامه دارد که البته دولت عراق از آن بیاطلاع است!»(1).
جمعآوری اطلاعات از داخل ایران، بخش دیگری از تلاشها و اقدامات عراق بود که به صورت نسبتا گستردهای از چند طریق، از جمله نفوذ عناصر اطلاعاتی به داخل ایران، جمعآوری اطلاعات از عناصر فراری و کشورهای خارجی، دنبال میشد. وفیق سامرایی، از عناصر اطلاعاتی عراق، در مقایسهی وضعیت اطلاعاتی ایران با عراق در رژیم گذشته و پس از انقلاب اظهار داشت: «در زمان حکومت شاه ساواک ایران بر ما تفوق بارزی داشت. آنها کارشناسان قوی، بودجهی عظیم و افرادی کارآزموده در اختیار داشتند که در خارج آموزش دیده بودند. در مقابل، تشکیلات ما بسیار ساده و بودجهی استخبارات بسیار کم بود. پس از سقوط شاه، ضربهی وارده به زیر ساختهای ایران، تفوق اطلاعاتی عراق را بر ایران موجب شد. در نتیجه، ما توانستیم به هر نوع اطلاعاتی که برای تأمین خواستههایمان نیاز داشتیم دست یابیم و این تنها در ماههای اول پیروزی انقلاب بود. پس از سقوط رژیم شاه، توانستیم تعدادی از اشخاص را برای جمعآوری اطلاعات به خدمت بگیریم. آنها، از نظامیان ارتشی یا نیروی هوایی و از افسران مهم وابسته به رژیم شاه بودند. حجم اطلاعاتی که عراقیها باز این مسیر به دست آوردند بدان اندازه بود که بعدها اطلاعات واصله از برخی از کشورها، از جمله عربستان سعودی، هیچ گونه کمکی به عراقیها نمیکرد.»(2).
عراقیها در نشست مبادلهی اطلاعات با سرویس اطلاعاتی شوروی هم به دنبال کسب اطلاعات از ایران بودند؛ چنان که در دومین نشست در ماه مه 1979 / اردیبهشت 1358 که در مسکو برگزار شد اطلاعاتی را از روسها
درخواست کردند که بنا به ادعای وفیق سامرایی، رسما در اختیارشان قرار نگرفت؛ ولی از طریق 2 سرویس اطلاعاتی شوروی و با ابتکار عمل شخصی، فیلمهای ویژهای که از بسیاری از گزارشهای اطلاعاتی، از جمله راجع به عراق تهیه شده بود در اختیار عراق گذاشته شد.(1).
نویسندهی کتاب حزب بعث و جنگ معتقد است عراقیها حتی از ادارهی اطلاعات اردن و سازمان سیا درخواست اطلاعات کرده بودند.(2)این اطلاعات جمعآوری شده، برای عراقیها بسیار ارزشمند و راضیکننده بود. چنان که وفیق سامرایی اظهار داشت: «اطلاعاتی که راجع به چگونگی گسترش نیروهای ایران و توانمندی رزمی آنها در اختیار داشتیم اطلاعات درست و قابل اعتماد بود. اطلاعات راجع به ماهیت زمین و محورهای عملیاتی نیز، خوب بودند. هیچ یگان رزمی ایران نبود که ما اطلاعات قبلی راجع به آن نداشته باشیم به این ترتیب آنها نمیتوانستند با ظهور ناگهانی خود ما را غافلگیر کنند.»(3).
سامرایی بر پایهی این اطلاعات جمعآوری شده وضعیت نظامی ایران را، که مسلما در تحلیل و ادراک عراقیها برای تصمیمگیری دربارهی ایران نقش داشت این گونه توضیح داد: «پس از سرنگونی رژیم شاه، بنیهی نظامی اران به شدت ضعیف شد. افسران ارشدی که درجهی آنها بالاتر از سرهنگی بود، بازنشسته شده بودند و از این رو ایران تجربه و توانایی لازم را برای فرماندهی نیروهای خود آن هم به یک باره نداشت. در پی انقلاب، رایانههای مخصوص هواپیماها، موشکها و تجهیزات الکترونیکی و... از کار افتادند و هواپیماها، تانکها و نفربرهای زیادی خراب شدند. ایران در آن زمان با بیش از 450 جنگنده، تنها با 172 هواپیما، میتوانست به مقابله بپردازد و خلاصه اینکه توانایی جنگی ایران، حدود 25% قدرت واقعی آن بود.»(4).
برخی از علائم رفتاری عراق اگرچه نشاندهندهی تغییر تدریجی در سیاست خارجی عراق و به ویژه در روابط آن با ایران بود؛ ولی هنوز شکلی مشخص و قطعی به خود نگرفته بود. نقطهی تحول در مسیر جدید، جابهجایی در ساختار قدرت در عراق با کودتای آرام و بدون خونریزی با حذف حسن البکر و روی کار آمدن صدام بود. البته، پیش از این نیز صدام در مقام معاون رئیس جمهور فردی قدرتمند و مؤثر در عراق بود و حتی قرارداد 1975 الجزایر را وی امضاء کرد. با روی کار آمدن صدام روند جدیدی آغاز شد که آثار آن بعدها آشکار شد.
در تاریخ 25 / 4 / 1358، خبرگزاری فرانسه اعلام کرد که شب گذشته حسن البکر، رئیس جمهور عراق، استعفا داد و صدام جانشین وی شد.(1)حزب بعث نیز، به کلیهی تشکیلات خود اعلامیهای صادر کرد و در آن به مسائلی اشاره کرد که حائز اهمیت است. در بخشی از این اعلامیه آمده است: «مرحلهی کنونی و آینده برای عراق و حزب، مرحلهای سرنوشتساز است و نیاز به فردی قدرتمند دارد که در اتخاذ تصمیم و اجرای قاطع آن نقش فعالی داشته باشد.»(2).
اطلاعیهی حزب بعث ضمن اینکه معرف شکلگیری روندی جدید در عراق بود، برخلاف انتشار خبر استعفای حسن البکر، نشان میداد که برابر ضرورتهای جدید نامبرده برکنار شده است. روند تصفیهها، در درون حزب بعث عراق، با هدف کاهش مخالفان صدام آغاز شد. چنان که در مرداد همان سال 22 نفر از اعضای حزب بعث به بهانهی اتهام برای انجام کودتا اعدام و 33 نفر به زندان محکوم شدند.(3)علاوه بر این، صدام تلاش وسیعی را برای سرکوبی شیعیان در عراق آغاز کرد. تعداد زیادی را دستگیر و چندین هزار نفر را بازداشتگاه فرستاد.(4)رفتار عراق، در این زمینه سبب شد برکناری
البکر به دلیل ضعف در برخورد با این جریانات تفسیر شود.(1)صدام، که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کرد نمیگذارم تجربهی ایران در عراق تکرار شود و صدر تبدیل به امام صدر شود؛(2)پس از آنکه به قدرت رسید با اعلام کشف توطئهی شیعیان به رهبری آیتالله محمدباقر صدر، (با هدف برپایی انقلابی نظیر انقلاب امام خمینی در عراق)(3)سیاست سرکوب شیعیان را تشدید کرد و سرانجام نیز آیتالله صدر را به شهادت رساند.
در سیاست خارجی، تدریجا پس از قرارداد 1975 الجزایر، عراق از شوروی فاصله گرفت و تا اندازهای به فرانسه نزدیک شد. صدام یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در مصاحبه با هرالدتریبون به وضوح نشان داد که بعث عراق آن حرارت قبلی را نسبت به شوروی ندارد. وی در این مصاحبه اعلام کرد: «شوروی راضی نخواهد شد مگر اینکه تمامی جهان کمونیست شوند.» روابط اقتصادی عراق با بلوک شرق و واردات عراق از این بلوک در سالهای 1972 و1978 از 26% به 10% کاهش یافت. در سال 1979 واردات عراق از ژاپن 6 / 1 میلیارد دلار و بیش از دو برابر میزان واردات آن از تمام کشورهای بلوک شرق بود. طی همان سال، میزان واردات بغداد از آلمان غربی، که دومین شریک تجاری عراق بود، به رقم یک میلیارد دلار بالغ شد.(4)علت اساسی این تغییر جهت در روابط تجاری، براساس الگوی توسعهی اقتصادی عراق و ضرورت پیشرفت و توسعه با تکیه بر فناوری غرب توضیح داده شد؛ ولی به نظر میرسد ملاحظات سیاسی نیز در این تغییر سیاستها مؤثر بوده است.
پس از سرکوبی حزب کمونیست عراق، دستگیری و اعدام عناصر حزب نقش مهمی در تحلیل رسانههای خبری از چرخش عراق از شوروی به غرب بود. فشار عراق به اعضای حزب کمونیست به پناهندگی کمونیستها به مناطق کردنشین منجر شد. برابر اظهارات یکی از اعضای حزب کمونیست
1) 666. مأخذ 57، ص 47 - 46.
2) 667. حسین یکتا، مقاله «انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و نظام بینالمللی،» مجموعه مقالات،» دفتر بررسیهای سیاسی، بهار 1376، ص 19 - 18.
3) 668. محمدعلی امامی، «بحران عراق، بررسی دیدگاههای امریکا»، بولتن ماهنامهی دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، آذر و دیماه 1377، شمارهی 121، ص 5.
4) 669. رابرت پس هالس و مایکل جی رمز، مقاله «تجدید نبرد در خلیج فارس»، فصلنامهی جهان سوم، 1986، ترجمهی خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 11 / 1364، ویژهنامهی جنگ تحمیلی و بحران خلیج فارس، معاونت سیاسی ستاد کل سپاه، مهر 1366، ص 54.
عراق، بیش از 200 تن از آنها به شورشیان کرد عراقی پیوستند. برخی از این افراد، به خبرنگار اعزامی از روزنامهی کیهان گفتند که دولت عراق در بهمن و اسفند 1357 فشارهایی را به کمونیستهای عراق وارد کرد و از فعالیت این حزب در شهرهای عراق جلوگیری نمود؛ اما حزب کمونیست هنوز به طور رسمی در دولت عراق شرکت دارد و 2 وزیر آن در کابینه هستند.(1).
البته، مواضع جدید حزب کمونیست عراق در انتقاد از خط مشی دولت برای نابودسازی روستاها و شهرهای کردنشین و در مقابل، موضع عراق در قبال مسئلهی فلسطین و آیتالله خمینی(2)و گرایش عراق به غرب، در واکنش دولت عراق نسبت به کمونیستها مؤثر بود.(3).
موضعگیری شدید صدام، معاون حسن البکر، علیه شوروی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بازتاب گستردهای داشت. صدام بنا به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس گفت: «ما با هر نوع اجنبی، صرفنظر از رنگ سیاسی او، در صورتی که بر ضد حاکمیت عرب قیام کند میجنگیم.» وی افزود: «عراق اجازه نمیدهد شوروی(4)بر منابع نفت عربستان سعودی پنجه درافکند.»(5).
1) 670. مأخذ 3، ص 353 - 352، روزشمار 23 / 12 / 1357.
2) 671. کمیته مرکزی حزب کمونیست عراق در تاریخ 3 / 2 / 1358 طی تلگرافی به امام خمینی ضمن تبریک پیروزی انقلاب اسلامی یادآور شد: ما پیروزی مردم ایران را، که رابطهی همسایگی، تاریخی و برادرانهای با آنها داریم، به مثابهی پیروزی بزرگ خلق خود و نهضت آزادیبخش ملی عرب و خلقهای خاورمیانه و همهی نیروهای مترقی سراسر جهان و در عین حال، شکست بزرگ امپریالیسم، ارتجاع و صهیونیسم تلقی میکنیم. (پیدایش نظام جدید، ص 757).
3) 672. همان.
4) 673. بعدها نیکسون، رئیس جمهور پیشین امریکا، با توجه به موضعگیری عراق علیه روسها طی تحلیلی نوشت: «کشور عراق در اولویت و مزیت سیاسی منطقهی خلیج فارس قرار داد و با اینکه رژیم مطلقه و تندروی عراق ضد امریکایی است؛ ولی به هیچ وجه تحمل حضور روسها را در منطقهی خلیج فارس نداشته است و در نتیجه امکان تجدیدنظر در خط مشی و موضع گذشته این کشور وجود دارد. (مقالهی بحران عراق، بررسی دیدگاههای امریکا، ص 5).
5) 674. مأخذ 3، ص 638، روزشمار 22 / 1 / 1358.
آسوشیتدپرس، طی تفسیر این مطلب، با اشاره به سرکوبسازی کمونیستها در عراق و بستن روزنامهی طریقالشعب، نشریه این حزب، به اتهام تخلف از قانون مطبوعات، نوشت: «عراق تغییر روشی جزئی اما بااهمیت نسبت به ایالات متحد از خود بروز دادهاست.»(1)برابر گزارش آسوشیتدپرس، دعوت از رئیس بخش منافع امریکا در عراق برای شرکت در مراسم بازگشایی پروژهای اصلاحی در بخش کشاورزی از جمله این تغییرات بود.(2)جلال طالبانی، دبیر کل اتحادیهی میهنی کردستان، در مصاحبهای با روزنامهی اطلاعات با توجه به تغییر مواضع عراق طی تحلیلی اظهار داشت که عراق میخواهد از طریق عربستان سعودی به امریکا نزدیک شود.(3).
روابط عراق با سوریه نیز، تدریجا تحت تأثیر سیاستهای جدید عراق از تلاش برای وحدت و اتحاد به تنش میان 2 کشور تبدیل شد. پیش از این، مذاکرات سوریه و عراق در حال پیشرفت بود؛ چنان که در تاریخ 30 / 3 / 1358 خبرگزاری عراق به نقل از سعد قاسم حمودی، وزیر اطلاعات عراق، گزارش داد که عراق و سوریه تصمیم گرفتهاند با هم متحد شوند و دولتی واحد تشکیل بدهند.(4)ولی صدام از منظر دیگری به این روند مینگریست او در اجلاس مشترک سندیکای پزشکان عراق و سوریه در زمینهی خطر رویارویی حرکت جدید اسلامی با احزاب و گروههایی همچون بعث که محوری غیر اسلامی دارند برای جهان عرب سخن گفت و بر وحدت 2 حزب بعث تأکید کرد و آن را وحدتی تاکتیکی نامید.(5)درواقع، پیش از این اتحاد سوریه و عراق از ملاحظات حاکم بر مناسبات اعراب و اسرائیل تأثیر میپذیرفتند؛ ولی با پیروزی انقلاب اسلامی صدام بر این باور بود که ایران در وضعیت جدید خود، فرصتها و تهدیداتی را برای عراق پیش آورده است و مسئلهی اسرائیل دیگر اولویتی برای قدرتهای بینالمللی و کشورهای منطقه و عراق محسوب نمیشود. در نتیجه، در این وضعیت اتحاد با سوریه اهمیت و
ارزش لازم را ندارد. به همین جهت، او برخی از گرایشهای درون حزب بعث عراق را، که نگرش متفاوتی نسبت به تحولات منطقه و عراق و مناسبات با ایران داشتند، حذف کرد و عملا روابط عراق با سوریه متشنج شد.
بر پایهی این توضیحات، به نظر میرسد چرخش در مواضع و رفتار عراق بیشترین تأثیر را در مناسبات عراق با ایران برجای نهاد. روی کار آمدن صدام، در مقام رئیس جمهور، بیثباتی روابط بغداد - تهران را تشدید کرد(1)و بنا به نظر برخی تحلیلگران این امر با توجه به اقداماتی که صدام در زمینههای مختلف انجام داد یکی از گامهای مهمی بود که آغاز جنگ با ایران را اجتناب ناپذیر کرد. به عقیدهی این افراد ریشههای تصمیم عراق برای آغاز جنگ را باید در حوادث بعد از انتصاب صدام به مقام ریاست جمهوری در ژوئیهی سال 1979 جستوجو کرد.(2)در این رابطه، وفیق سامرایی معتقد است: «احمد حسن البکر، تمایلی به ماجراجویی نداشت. او در برابر این نظریه (جنگ) ایستادگی نمود و صدام تصمیم گرفت با اجرای نمایش انتقال قدرت،(3)کنارهگیری حسن البکر را قطعی کند.»(4).
کسب قدرت صدام در تیرماه سال 1358 با شکست حرکتهای تجزیهطلبانهی عراق در خوزستان مصادف بود به همین دلیل وفیق سامرایی در مصاحبه با روزنامهی الحیات دربارهی انگیزه و عملکرد صدام در جهت جنگ با
1) 680. مأخذ 73، ص 136.
2) 681. کلادیارات، «مذهب و استراتژی در جنگ ایران و عراق، فصلنامهی جهان سوم، اکتبر 1985؛ نقل در کتاب اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی ریشههای اختلاف ایران و عراق، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1367، ص 505 - 504.
3) 682. علی سعید در کتاب روایت دیکتاتوری در تاریخ معاصر عراق نوشته است: «تنها 5 روز پس از دستیابی صدام به مسند قدرت، در جلسهی فوقالعادهی ناحیهای حزب بعث، که به ریاست او تشکیل شد، (22 ژوئیهی 1979 در تالار الخلد بغداد) کشف توطئهی جدید برای براندازی تشریح شد. عدهای دستگیر شده بودند که 5 تن از آنها جزو شورای رهبری انقلاب بودند و سوریه به مشارکت در این توطئه متهم شد. در روند جدید، صدام کلیهی دوستان و اطرافیان البکر را پس از حذف حسن البکر از صحنهی قدرت حذف کرد و تیم جدیدی را مستقر کرد. (ترجمهی مهرداد آزاد، حوزهی هنری، 1373، ص 223).
4) 683. مأخذ 80، ص 77.
ایران گفته است: «او پس از سقوط شاه تصور میکرد شرایط مناسبی فراهم شده تا قرارداد الجزایر را باطل کند و به تعدیل مرزها و سقوط دولت جدید در ایران و تجزیهی این کشور بپردازد و سپس منطقهی اهواز را کشور مستقل عربی با نام الاحواز اعلام کند و چنانچه در تحقق این هدف شکست خورد آن منطقه را به خاک عراق ضمیمه کند. صدام و کادر رهبری عراق، در اتخاذ تصمیمی صحیح برای ارزیابی شرایط مزبور اشتباه کردند و در نتیجه، جنگ علیه ایران را آغاز نمودند.»(1).
اظهارات طارق عزیز در مورد اهداف عراق در مقابل ایران، نیز تا اندازهای سیاستهای جدید عراق را در برابر ایران مشخص میکرد. وی طی سخنانی گفت: «حزب سوسیالیست بعث، حزبی ناسیونالیست و طرفدار وحدت عرب است؛ بنابراین عراق در مقابل ایران دو هدف اصلی را پیروی میکند. هدف نخست، به موضوع حاکمیت عراق بر سرزمینهایش مربوط میشود که براساس کلیهی قراردادهای منعقد میان 2 کشور طی سالهای 1975 - 1913 بازپس داده نشدهاند. این امر، حاکمیت عراق بر شط العرب را نیز شامل میشود که تا پیش از انعقاد عهدنامهی 1975 اعمال نشده است. هدف دوم، که ناسیونالیستی و عربی است به منطقهی اهواز یا[خوزستان] عربستان بستگی دارد. تنها این دو هدف اصولی ممکن است انگیزهی عراق در آغاز برخورد با ایران باشد که احتمال دارد به جنگی نیز منجر شوند.»(2).
تشدید مواضع عراق علیه ایران و تهدیدات جدید این کشور، معرف تغییر بنیادین آن بود. الثوره، روزنامه رسمی حزب بعث عراق، در تیرماه سال 1358 نوشت: «ایران باید 3 جزیره را پس بدهد تا حسن نیت خود را نسبت به اعراب نشان دهد.» این روزنامه با لحن تهدیدآمیزی تأکید کرد: «همان طوری که در سال 1969 این کار را کردیم به رهبران ایران در شهرهای تهران و قم اخطار میکنیم که در روابط خود با عراق، با آتش بازی نکنند.»(3).
تغییر لحن و تشدید مواضع و رفتارهای عراق علیه ایران در شرایطی صورت میگرفت که ایران همچنان، به دلیل تمرکز بر مسائل داخلی، هیچ گونه تلاش متمرکز و گستردهای را در برابر عراق پیگیری نمیکرد. به همین دلیل، بلافاصله پس از روی کار آمدن صدام، دولت موقت طی پیامی به وی تبریک گفت.(1)پیش از این نیز، ایران در 15 / 2 / 1358 به سفیر عراق پیشنهاد همکاری در زمینههای اجرای تقاولنامهی امنیت در سرحدات و بهبود روابط با حسن همجواری، توسعهی مناسبات بازرگانی، اقتصادی و همکاریهای فنی و اعزام کاروانهای امنیتی در خلیج فارس را ارائه کرد.(2)در همین ایام، جمهوری اسلامی ایران به دلیل تعهد به عهدنامهی 1975 الجزایر، نقشههای مرزی جدید را برای عراق فرستاد و طرح سیمرغ را برای جلوگیری از رخنه و نفوذ خرابکاران به خاک طرفین پیشنهاد کرد.(3)حتی در تاریخ 23 / 7 / 1358 پس از آنکه 2 دستگاه بلدوزر به منظور تسطیح منطقه برای حفر چاه نفت به خاک ایران تجاوز کردند، ایران طی 3 فقره یادداشت به ضمیمه تقاولنامهی مرز زمینی، اعتراض خود را به سفارت عراق اعلام کرد.(4).
وزیر خارجهی وقت ایران، ابراهیم یزدی، در کنفرانس جنبش غیرمتعهدها در ملاقات و مذاکره با صدام درباره خواستههای عراق و رفتار این کشور در برابر ایران پرسشهایی را طرح و حتی از وی برای بازدید از ایران دعوت به عمل آورد.(5)دکتر یزدی در گفتوگوی اختصاصی با نویسنده در این زمینه اظهار داشت:
«در کوبا با صدام ملاقات کردم.(6)صدام در ملاقات، 3 جزیره را مطرح کرد که
1) 687. مأخذ 61، ص 98.
2) 688. معاونت فرهنگی و تبلیغات ستاد فرماندهی کل قوا، حماسه مقاومت، جلد اول، تهران، 1368، ص 39.
3) 689. مأخذ 79، ص 6.
4) 690. مأخذ 79، ص 4.
5) 691. مأخذ 122، ص 51.
6) 692. آقای یزدی میگفت: «صدام در این جلسه در حالی که سیگار برگ بر لب داشت و پای خود را روی هم انداخت و بر روی مبل لم داده بود از موضع متکبرانه با ما سخن میگفت که پاسخ وی را دادیم. به آقای یزدی یادآوری شد: «با توجه به انتقادی که شما نسبت به برخی از مواضع ایران و شعارهای تند دارید، آنچه که شما به صدام گفتهاید که همین گونه است» که ایشان پاسخی نداد و تأیید کرد.
گفتم: «به شما ربطی ندارد.» گفت: «ما حزب بعث هستیم. مگر شما مرامنامهی حزب را نخواندهاید؟ هر مسئلهی عربی، مسئلهی عراق است.» من گفتم: «حزب بعث، 50 سال است تشکیل شده؛ ولی حوزهی نجف 1000 سال است تشکیل شده است و امام خمینی میگوید هر مسئلهی اسلام مسئلهی ما است. سپس، بحث شیعیان عراق را مطرح کردم و گفتم ما آمادگی برای همه چیز داریم.» صدام گفت: «در ایران هر کس یک چیزی میگوید و معلوم نیست قدرت در دست کیست؟»(1).
در عین حال، شواهد و قرائن بر این امر دلالت داشت که حرکت عراق در برابر ایران در مسیر جنگ حرکت میکند و پس از روی کار آمدن صدام امریکاییها، با برداشتی که از روند حوادث داشتند، به جمعآوری اطلاعات دربارهی اهداف عراق و تصورات و برنامههای ایران در برابر عراق، اقدام کردند و حتی در یک مورد، اطلاعاتی را در زمینهی آمادگی نظامی عراق برای جنگ با ایران در اختیار دولت موقت قرار دادند که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهد شد.
ضربهی ناشی از آثار و پیامدهای پیروزی انقلاب در ایران و منطقه، منافع، اعتبار و سیاستهای امریکا(2)را در معرض انتقاد و چالشهای بنیادین قرار داد.
اولویتهای اولیهی امریکا پس از پذیرش واقعیت انقلاب(1)و بازگشت کارتر از ایران، تغییر کرد. او در این زمینه اظهار داشت: «هدف ما این بوده و هست که ایران کشوری مستقل و باثبات باشد و پیوسته آماده بودهایم که با این کشور کار کنیم.» وی افزود: «ما هماکنون نگرانیهای مهمی دربارهی سلامتی امریکاییهای مقیم ایران، خاتمهی خونریزی و جلوگیری از مداخلهی خارجی در امور ایران داریم.»(2).
همچنین سایروس ونس، وزیر امور خارجهی امریکا، دربارهی نگرانی و اولویتهای امریکا در ایران نوشت:
«روز 12 فوریه / 23 بهمن 1357 دستورهایی به سولیوان (سفیر امریکا در ایران) ابلاغ شد که با دولت موقت تماس بگیرد و تصمیم امریکا را به برقراری رابطه با این دولت اعلام نماید. در این مرحله، 2 مسئله برای ما اهمیت فوری داشت. نخست، اینکه دستگاههای حساس نظامی و اطلاعاتی خود را در ایران حفظ کنیم و از تسلط کشورهای غیردوست بر آنها جلوگیری نماییم و دوم، اینکه امنیت و سلامت اتباع امریکایی را در ایران تأمین کنیم.»(3).
از نظر امریکا، روند وضعیت اجتماعی ایران معرف تغییر و تحولی اساسی و نگرشی منفی به امریکا بود. در گزارش کاردار امریکا آمده است که نظر ایرانیان دربارهی ایالات متحده، تحولی منفی یافته است. وی در زمینهی مواضع امام دربارهی امریکا نوشت: «از دلایل عمده این امر، این است که آیتالله خمینی کشف کرده است که پیوندهای امریکا با ایران تا چه اندازه عمیق است. کاملا روشن است که مناسبات ایران و امریکا از ماهیتی صمیمی به
1) 695. کارتر دربارهی مسائل ایران میگوید: ما نه میل داشتیم و نه میتوانستیم رژیم شاه را برخلاف میل مردم ایران برای همیشه حفظ کنیم. انقلاب ایران انقلابی راستین بود. (پیدایش نظام جدید، روزشمار 11 / 1 / 1358، ص 534).
2) 696. مأخذ 3، ص 279، روزشمار 13 / 12 / 1357.
3) 697. مأخذ 3، ص 92، روزشمار 23 / 11 / 1357.
ماهیتی رسمی تغییر کرده است. بنابراین ضروری است که ابزارها شکل و مفهوم جدیدی پیدا کنند و تعدیلهای بوروکراتیکی (دیوانسالاری) صورت گیرد تا اثرهای ناهنجار سیاست ما در اینجا و در منطقه به حداقل برسد و برایند عملکرد ما در اوضاع و احوال محدود کنونی به حداکثر برسد.»(1).
توضیح کاردار امریکا، نشان میدهد که روند تحولات به زیان امریکا بود و در آن زمان برای کاهش حساسیتها در برخی از زمینهها باید اقداماتی مناسب و لازم انجام میشد. برخی از مواضع امام علیه امریکا سبب شد سفارت آن کشور، طی گزارشی به واشنگتن، اعلام کند که: «آیتالله میخواهد آخرین ردپای امریکا را در ایران نابود کند.»(2)به همین دلیل، در گزارش دیگری با توجه به افزایش جو ضد امریکایی، ضمن توصیه به ظاهر نشدن در عموم بر صبر و تحمل و ملاقاتهای پنهانی تأکید شد.(3).
امیدواری امریکا برای ایجاد ارتباط بهتر با دولت موقت و تأثیرگذاری بر مواضع و رفتار آنها و توصیه به حمایت از میانهروها در برابر نیروهای انقلابی و تندرو و رعایت ملاحظات سیاسی - اجتماعی با ظاهر نشدن در عموم و اتخاذ صبر و بردباری سبب شد برخی از صاحبنظران، سیاست امریکا را در حدفاصل زمانی پیروزی انقلابی انقلاب تا تصرف سفارت امریکا سیاست صبر و انتظار تفسیر نمایند. باری روبین معتقد است در ایران به سیاستهای امریکا با سوءظن نگریسته میشد در صورتی که سیاست کارتر به گونهای دیگر بود: «برخلاف آنچه در تهران گفته میشد حکومت کارتر به سرعت و بدون تردید و تأمل به سقوط شاه گردن نهاد و به هیچ وجه در اندیشهی بازگرداندن او به قدرت نبود. برعکس، امریکا میکوشید با اتخاذ سیاستی آشتیجویانه با رژیم جدید تا آنجا که ممکن است از خسارات و زیانهای حاصله از سقوط رژیم گذشته بکاهد و حداقل از نظر استراتژیک به همکاری با ایران در جهت جلوگیری از توسعهی نفوذ شوروی در منطقه ادامه دهد.»(4).
امریکا، پیرو معادلات جنگ سرد و با اولویت تهدید شوروی همچنان به ایران توجه داشت. درواقع، در این دوره، منظور آنها از صحبت دربارهی ثبات و استقلال ایران، جلوگیری از نفوذ شوروی در ایران بود.
امریکاییها در این دوره، ضمن جمعآوری اطلاعات و تهیهی گزارش و ارزیابی از روند تحولات و چشماندازهای آتی ایران، در پی اهداف و منافع خود بودند. بر این اساس نیز، سفیر امریکا در ایران اظهار داشت که امریکا حاضر است مناسبات نظامی خود را با ایران حفظ کند و سلاحهای لازم را در اختیار دولت جدید بگذارد.(1)سخنگوی وزارت خارجهی امریکا اعلام کرد که مذاکراتی با ایران در حال انجام است تا کارشناسهایی امریکایی به این کشور فرستاده شوند.(2)تحلیل سفارت امریکا دربارهی ارتش ایران حائز اهمیت است. در این گزارش، که با طبقهبندی سری برای وزارت خارجهی امریکا ارسال شده، آمده است: «دولت موقت تلاش میکند تا ارتشی اسلامی و متشکل از افسران جدید و پاک فراهم کند و اگر در این امر شکست بخورد یا افسران عالیرتبهی نظامی از ارتشها و سیاستهای رژیم ناامید شوند؛ امکان دارد که ارتش به صورت نهادی مستقل ظهور کند.»(3).
پیامدهای سقوط شاه در سطح منطقه، برای امریکا بسیار گسترده و زیانآور ارزیابی میشد. برژینسکی در این زمینه نوشته است که ایران بزرگترین شکست دولت کارتر به شمار میآید. صرفنظر از تأثیر این کشور در زمینهی صلح کمپ دیوید و عادیسازی روابط با چین و اتخاذ موضعی استوار در قبال شوروی، سرنگونی شاه از دیدگاه راهبردی برای ایالات متحده و از نظر سیاسی برای شخص کارتر فاجعهآمیز تلقی میشود.(4)وی در جای دیگری نوشته است که فاجعهی ایران، پایههای ستون استواری را در هم کوبید که منطقهی حیاتی نفتخیز خلیج فارس را همانند سپری از نفوذ احتمالی شوروی حفظ میکرد. وی معتقد است که اگر احتمال سقوط شاه وجود
نداشت شوروی وارد افغانستان نمیشد و روسها با تعرض به آن منطقهی بیطرف به هدف تاریخی خود، اقیانوس هند، نمیرسیدند.(1).
گری سیک، معتقد است امریکا برای منافعش در منطقه به ایران متکی شده بود و ایران نیز از جهاتی بیشتر به شریکی مسلط شباهت داشت. وی، ضمن انتقاد از سیاست امریکا، گفته است: «این استراتژی، فقط برای ایران و شخص شاه بود؛ لذا هنگامی که وی رفت همه مبهوت ماندند.(2)استراتژی دیگری نیز وجود نداشت تا بتواند جایگزین استراتژی پیشین شود و این از نظر ایالات متحده فاجعه بود.»(3).
وزیر انرژی امریکا، جیمز شلزینگر، نیز معتقد بود: «تغییری چشمگیر در توازن قدرت در منطقه به وجود آمده و منافع حیاتی امریکا، که بسیار مهمتر از صدور نفت خاورمیانه به غرب است، در معرض خطر قرار گرفته است. و این احساس خطر سبب شده است که دولت کارتر برای جلوگیری از فرسایش قدرت و نفوذ امریکا در خاورمیانه، بازاندیشی کند.»(4)برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، در مصاحبه با مجلهی اخبار امریکا و گزارشهای جهان ضمن اشاره به منافع مشترک ایران و امریکا و تلاش امریکا برای همکاری با حکومت ایران دربارهی سیاستهای منطقهای امریکا اظهار داشت: «ایالات متحده برای محافظت از منافع حیاتی خود در استفاده از زور تردید نخواهد کرد.»(5)کارتر نیز، در مکالمهای تلفنی با برژنف، رهبر شوروی (سابق) به وی هشدار داد تا در حوادث داخلی ایران دخالت نکند.(6)به گزارش یونایتدپرس،
1) 706. همان، ص 472.
2) 707. کارتر در پاسخ به انتقاداتی که مبنی بر تلاش ناکافی او برای نجات شاه به وی وارد شده بود گفت: آنهایی که ادعا میکنند امریکا میتوانست با دخالت مستقیم خود جریان حوادث را تغییر دهد دربارهی واقعیات ایران اشتباه میکنند. (پیدایش نظام جدید، ص 183).
3) 708. گریسیک، گفتوگو از بیژن خواجه پورخویی، فصلنامهی گفتوگو، تابستان 1376، شمارهی 16، ص 71 - 69.
4) 709. مأخذ 3، ص 248 - 247، روزشمار 9 / 12 / 1357.
5) 710. مأخذ 3، ص 619 - 618، روزشمار 20 / 1 / 1358.
6) 711. برژنف در پاسخ به اظهارات جیمی کارتر اعلام کرد: «مداخله در امور ایران اقدامی علیه مصالح امنیت ملی شوروی تلقی میشود.» گرومیکو، وزیر خارجهی وقت شوروی نیز، گفت: «دخالت در حقوق حاکمیت این کشور و در امور داخلی آن تحت هیچ عذر و بهانهای مجاز نیست. (پیدایش نظام جدید، روزشمار 2 / 12 / 1357، ص 184).
کارتر در موضعگیری دیگری گفت: «برژنف و دیگران باید به این مسئله توجه کنند که مداخلهی مستقیم یا غیرمستقیم در ناآرامیهای ایران وضع وخیمی به وجود میآورد و در روابط امریکا با این کشورها، تأثیر نامطلوبی میگذارد.»(1).
امریکاییها، به منظور کنترل اوضاع و جلوگیری از پیامدهای خلأ قدرت در منطقه با اعزام نیروهای خود به منطقه، بررسیهایی انجام دادند و هارولد براون وزیر دفاع وقت امریکا، تأکید کرد که «امریکا در خلیج فارس منافع حیاتی دارد.»(2)دو تن از اعضای کابینهی کارتر نیز در مصاحبههای تلویزیونی جداگانهای اظهار داشتند امریکا آماده است برای حراست از منافع خود در منطقهی خلیج فارس، که بر اثر رویدادهای ایران به خطر افتاده است، به قدرت نظامی متوسل شود.(3)کمتر از 10 روز پس از این اظهارنظرها، ناو هواپیمابر 80000 تنی کانستیلیشن، متعلق به ناوگان هفتم امریکا، از آبهای فیلیپین عازم آبهای خلیج فارس شد.(4)آسوشیتدپرس به نقل از مقامهای نزدیک به دولت امریکا گفت: «این دستور نشانهی نگرانی امریکا از اوضاع منطقه است.»(5)برژینسکی نیز، با اشاره به این اقدام گفت: «این واکنشهای امریکا به کشورهایی که به ما بستگی دارند قوت قلب و اطمینانخاطر تازهای داد و به دیگران ثابت کرد که اگر منافع حیاتی امریکا اقتضا کند در توسل به زور درنگ نخواهیم کرد.»(6)حذف پایگاههای خبری امریکا در ایران، با توجه به
1) 712. مأخذ 3، ص 171 - 170، روزشمار 1 / 12 / 1358.
2) 713. مأخذ 3، ص 224 - 223، روزشمار 7 / 12 / 1357.
3) 714. همان.
4) 715. وابستهی نظامی سفارت شوروی سابق در ایران، پیرو شایعهی اعزام ناو امریکا به منطقه، در ملاقات با مسئولان ستاد مشترک ارتش اعلام کرد: «این اقدام دولت شوروی را نگران کرده است و مأموریت دارم که رسما اعلام کنم. چنانچه ناوگان امریکا در سواحل ایران نیرو پیاده کند، امنیت مرزهای جنوبی اتحاد شوروی به مخاطره خواهد افتاد و لذا اتحاد شوروی هر اقدامی که لازم باشد، اعمال خواهد کرد.» (پیدایش نظام جدید، روزشمار 25 / 11 / 1357، ص 128).
5) 716. مأخذ 3، ص 306، روزشمار 16 / 12 / 1357.
6) 717. مأخذ 3، ص 619 - 618، روزشمار 20 / 1 / 1358.
مأموریت آنها در کنترل فعالیتهای موشکی شوروی در چارچوب پیمان محدودیت سلاحهای استراتژیک، موجب نگرانی این کشور شد و حتی ترنر، رئیس وقت سازمان سیا، گفت: «زیان امریکا از بابت از دست دادن ایستگاههای کنترل و استراق سمع در ایران به حدی زیاد است که اعتماد امریکا را نسبت به اجرای کاهش میزان سلاحهای استراتژیکی کم کرده است.»(1)وزیر دفاع امریکا نیز، گفت: «جبران فقدان پستهای الکترونیکی امریکا در ایران، 5 یا 6 سال به طول میانجامد.»(2)پیرو این مسائل، امریکا تلاش کرد تا هواپیماهای جاسوسی یو - 2 خود را برای نیازهای اطلاعاتی به کار گیرد.(3)و در سطح منطقه نیز، اعلام کرد که 2 رادار پرندهی آواکس را به عربستان اعزام خواهد کرد.(4).
امریکا، به دلیل معادلات منطقهای، به مناسبات ایران و عراق نظر داشت. پیش از این، عراق که به دلیل سیاستهای رادیکالی خود نسبت به رخدادهای منطقه و پیمان دوستی با شوروی منشأ نگرانی امریکا و غرب بود با اهرم نظام شاه مهار شده بود. پس از سقوط شاه و تغییر موازنه به سود عراق، امریکاییها روند مناسبات 2 کشور را همچنان پیگیری میکردند.
در یکی از اسناد سفارت امریکا، ضمن تحلیل مناسبات عراق با سوریه و تأکید بر رکود این روابط(5)و کوشش عراق برای رهبری اعراب،(6)با اشاره به ملاقات وزیر خارجهی ایران با صدام در کنفرانس غیرمتعهدها نوشته شده است: «وزیر امور خارجهی ایران از صدام حسین دعوت کرد تا به تهران بیاید. ایران مشتاق این دیدار است تا مشکلات اعراب خوزستان و کردها را حل کند... فرض ما بر این است که (امام) خمینی احتمالا طالب انقلابی شیعی در عراق است؛ اما به نظر میرسد که بازرگان و یزدی بیشتر به جنبهی عملی آن نظر دارند و به دخالت در چنین موقعیتی مایل نیستند.»(7).
پس از تشدید مناقشات ایران و عراق در تابستان سال 1358، امریکاییها
1) 718. مأخذ 3، ص 655، روزشمار 24 / 1 / 1358.
2) 719. مأخذ 3، ص 691، روزشمار 28 / 1 / 1358.
3) 720. مأخذ 3، ص 676، روزشمار 27 / 1 / 1358.
4) 721. مأخذ 3، ص 322 - 321، روزشمار 19 / 12 / 1357.
5) 722. اسناد لانهی جاسوسی، شمارهی 19، امریکا حامی اشغالگران قدس، سند شمارهی 3، 21 / 6 / 1358، ص 47.
6) 723. همان، ص 48.
7) 724. همان، ص 49 - 48.
به جمعآوری اطلاعات برای ارزیابی واکنش ایران در برابر عراق پرداختند. عمدهی توجه آنها به این مطلب بود که آیا ایران براساس طرحهای قبل از انقلاب در برابر وقوع جنگ عمل خواهد کرد یا نه؟ برابر سند شمارهی یک سیا به نقل از یک سرتیپ نیروی هوایی، به نام حمید شیرازی که بعدا بازنشسته شد، آمده است: «ما علاقهمندیم حداکثر جزئیات را دربارهی طرحهای جنگی ایران علیه عراق دریافت کنیم و بر این باوریم که تمام طرحهای جنگی تهیه شده در زمان شاه هنوز معتبر هستند.»(1)سپس تأکید شده است که حتما طرحهای ایران برای دفاع در برابر حملهی عراق بیان شوند. عراقیها احتمالا از کجا و با چه تجهیزاتی حمله خواهند کرد؟ دفاع ایران و ضد حملههای آن چگونه خواهد بود؟(2).
پیرو اجرای همین هدف و با احتمال درگیری نظامی میان ایران و عراق، فردی به نام هاشم کامبخش، سرهنگ نیروی زمینی به عنوان منبع استخدام شد. از سیا در تهران خواسته شد تا از این منبع اطلاعات گرفته شود: «هرگونه اطلاعاتی که فرد موردنظر بتواند از نیروهای مسلح عراق یا دربارهی تلقی ایرانیها از عراقیها فراهم کند... لطفا مشخصات دقیق بخواهید و اگر این فرد تلقی ایرانیان را ارائه کرد کنجکاوی کنید که ایرانیها چگونه و چرا به این تحقیق و ارزیابی از عراقیها رسیدهاند.»(3).
امریکا تلاش میکرد تا ضمن جمعآوری اطلاعات، بخشی از اطلاعات را به دولت موقت ارائه کند. دلیل این کار، برابر مندرجات یکی از اسناد به دست آمده از سفارت امریکا آن بود تا دولت موقت دریابد که امریکا توجه زیادی به ثبات در منطقهی خلیج فارس دارد.(4).
در همین چارچوب، امریکا تلاشهای بسیاری کرد. چنان که جورج کیو، رئیس ایستگاه سیا در تهران چند روز قبل از تصرف سفارت امریکا و پس از بازگشت به تهران در ملاقات با وزیر خارجهی دولت موقت، دکتر ابراهیم یزدی،
اطلاعاتی را از عراق مبنی بر نقل و انتقال نیرو و آمادگی آن کشور برای جنگ به وی میدهد. دکتر یزدی در این باره میگوید:
«امریکاییها دو سری اطلاعات به ما دادند. یکی، گفتند اسناد ماهوارهای ما نشان میدهد که عراق در حال انتقال نیرو از مرز اردن به مرز ایران است و دیگر، اینکه در مورد منابع گاز ترکمنستان اطلاعاتی دادند که صحیح نبود. دربارهی نقل و انتقال عراق از طریق صدا و سیمای اهواز با هلیکوپتر به بهانهی فیلمبرداری اقدام کردیم و دیدیم عراق آرایش نظامی گرفته است.»(1).
برخی از اظهارات مقامهای عراقی نشان میداد که عراق در حال تعیین راههای دشواری در برابر ایران است تا با بنبستی سیاسی، زمینهی اقدام نظامی را فراهم سازد. به عنوان نمونه، سفیر عراق در بیروت طی مصاحبهای با روزنامه النهار در تاریخ 12 آبان سال 1358، یک روز قبل از تصرف سفارت امریکا، بهبود روابط ایران و عراق را به پذیرش شروط زیر منوط دانست:
الف: تجدیدنظر در عهدنامهی 1975 الجزایر بین 2 کشور.
ب: اعطای خودمختاری به اقلیتهای کرد و بلوچ و عرب در ایران.
ج: خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی.(2).
با این توضیح، میتوان گفت که روند مناسبات ایران و عراق پس از ناامیدی عراق از تجزیهی خوزستان و تحولات ساختار سیاسی عراق با روی کار آمدن صدام، به سمت درگیری نظامی و جنگ سوق میخورد و امریکاییها نیز همین اطلاعات را از طریق ایستگاه سیا در ایران به دولت موقت انتقال دادند.
بررسی پیامدهای تصرف سفارت امریکا با این ملاحظه انجام شده است که بسیاری عقیده دارند که اگر سفارت امریکا تصرف نمیشد جنگ ایران و عراق صورت نمیگرفت. این نظریه، درواقع نگرشی یک جانبه است زیرا ابعاد تحولات حاصل از سقوط شاه و مهمتر از همه تغییر سیاستهای امریکا پس از انقلاب از استراتژی حمایت به خصومت، نادیده گرفته شده است.
حادثهی تصرف سفارت امریکا به صورت کوتاه مدت و میان مدت، و در سطح بینالمللی و منطقهای پیامدهای گستردهای بر جای نهاد که همچنان ابعاد آن مورد بحث و بررسی قرار میگیرند.
امریکا بر اثر این حادثه تحقیر شد و مشغولیت ذهنی جیمی کارتر با این بحران مانع از تکمیل قرارداد صلح کمپ دیوید شد. در عین حال، اشغال افغانستان توسط نیروهای ارتش شوروی و بازتابهای آن بر منافع امریکا برای این کشور نگرانکننده بود. کارتر در این زمینه گفت: «اگر تجاوز روسها همراه با موفقیت نهایی باشد و آنان در این مسیر تشویق شوند و بتوانند تفوق خود را بر افغانستان حفظ کنند و کنترل خود را بر کشورهای همجوار گسترش بدهند؛ موازنهی ثبات استراتژیک و مسالمتآمیز تمامی جهان متحول خواهد شد. این رویه، امنیت کلیهی کشورها، خصوصا ایالات متحده، متحدان و دوستان ما، را تهدید خواهد کرد.»(1).
اولیور روی، کارشناس مسائل خاورمیانه در افغانستان، نیز در این باره نوشت:
«تهاجم شوروی در دسامبر سال 1979 به منزلهی جهشی استراتژیک برای امپراتوری شوروی بود. بدین ترتیب منازعات و تنشهای منطقهای به مقولات استراتژیک در روابط شرق و غرب تبدیل شد. جنگ افغانستان حلقهی رابط 2 منطق حاکم بر 2 نوع رابطه بود. رویارویی شرق و غرب و موازنهی شکننده بین قدرتهای متعارض منطقهای.»(2).
بعد از اشغال افغانستان، امریکا در سطح معادلات بینالمللی و منطقهای در برابر رقیب خود در دوران جنگ سرد دچار چالشهای اساسی شد. به همین دلیل، نیروهای واکنش سریع را تشکیل داد و در منطقهی خلیج فارس و جنوب غربی آسیا فرماندهی مرکزی به وجود آورد تا مسئولیت بحران در این منطقه از حیطهی عملکرد سایر ستادهای فرماندهی منطقهای اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس و اروپا بیرون کشیده شود.(1)امریکاییها امیدوار بودند ایران در روش خود در برابر امریکا تجدیدنظر کند.(2)حتی کارتر در مصاحبهای تلویزیونی گفت: «به عقیدهی من رهبران ایران اکنون خطری را که امنیت و استقلال آنها را تهدید میکند به خوبی احساس میکنند و تشخیص میدهند که ادامه انزوای بینالمللی(3)به صلاح آنها نیست.»(4).
برژینسکی نیز، در مصاحبه با روزنامهی وال استریت ژورنال گفت: «ایرانیها میدانند که خطر واقعی برای استقلال و تمامیت ارضی آنها از طرف شمال است نه از سوی کشور دوردستی مانند امریکا.»(5).
این حادثه، نه تنها تشنج میان ایران و امریکا را برطرف نکرد بلکه زمینههای تیرگی روابط ایران با شوروی را نیز فراهم ساخت. درواقع، موضعگیری ایران در برابر اشغال افغانستان در کنار تصرف سفارت امریکا، سیاست خارجی ایران را در برابر آزمون جدیدی قرار داد و ماهیت آن را آشکار ساخت و تأثیر آن تا امروز در میان نخبگان سیاسی حاکم و حتی گروههای معمولی فرهنگی - سیاسی ایران رواج دارد.(6)تصرف سفارت امریکا به از هم گسیختگی روابط ایران و امریکا منجر شده بود.(7)و
1) 733. جیمز بلکول، صاعقه در صحرا، ترجمهی حمید فرهادینیا و هوشمند نامور تهرانی، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 60.
2) 734. مأخذ 20، ص 214.
3) 735. به نوشتهی کامرون رهیوم در کتاب: سازمان ملل متحد، ایران و عراق، دولت ایران آنچنان غرق در تحولات داخلی انقلاب اسلامی بود که انزوا را کمتر یک تنبیه و بیشتر تأییدی بر نقش تعیینکنندهی اوضاع داخلی در جهتگیری انقلاب قلمداد میکرد. (ص 50).
4) 736. مأخذ 20، ص 216.
5) 737. مأخذ 20، ص 215، مصاحبه در تاریخ 15 ژانویه 1980.
6) 738. مأخذ 71، ص 62.
7) 739. معصومه ابتکار، تسخیر، ترجمهی فریبا ابتهاج، پیشگفتار نوشته فردای. رید، (ویراستار انگلیسی کتاب)، انتشارات اطلاعات، 1379، ص 19.
کوششهای امریکا را در زمینهی افزایش پیوندهای نظامی، سیاسی و تجاری(1)با بنبست مواجه ساخت،(2)به همین دلیل امریکاییها نتوانستند با بهرهگیری از تجاوز شوروی به افغانستان در بازسازی مجدد رابطهی خود با ایران و آزادسازی گروگانهایشان موفق شوند. علاوه بر این، تعهد ایران به حمایت از مستضعفان به اعلام آمادگی حمایت ایران از تمام نهضتهای آزادیبخش در سراسر جهان منجر شد.(3).
از جمله پیامدهای گسترش رویارویی ایران و امریکا در داخل کشور، روند تثبیت نظام جمهوری اسلامی بود. باری روبین در این زمینه گفته است: «به طور خلاصه گروگانگیری با همهی نتایج منفی آن در سطح بینالمللی، از نظر داخلی به نفع رژیم تمام شد(4)و مخالفت با امریکا به صورت سمبل و مظهر قدرت و استقلال جمهوری اسلامی ایران درآمد.»(5).
نظر به اینکه تصور میشد پذیرش شاه به معنای تمرکز تلاشهای امریکا برنامهها علیه انقلاب اسلامی است؛ لذا اگر سفارت امریکا تصرف نمیشد امکان حفظ انقلاب وجود نداشت.(6)ساختار دوگانهی کشور تحت تأثیر این حادثه قرار گرفت و به نوشتهی باری روبین قدرت از دست عناصر لیبرال و میانهرو خارج شد(7)و شور و هیجان تازهای در مردم برای تمرکز مبارزه علیه عناصر ضد انقلابی به وجود آمد.(8).
1) 740. محسن میردامادی معتقد است که روابط ایران و امریکا پس از انقلاب، به دلیل سیاستهای حمایتآمیز امریکا از شاه خصومتآمیز بود و همین فضای خصمانه به اشغال سفارت امریکا منجر شد. (مصاحبه با روزنامه همشهری، 5 / 9 / 1381، ص 23).
2) 741. نیکی، آر. کدی، ریشههای انقلاب ایران، ترجمهی عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1375، ص 444.
3) 742. سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفهی نور (رهنمودهای امام خمینی)، جلد 11، ص 259، 15 / 11 / 1358.
4) 743. هوشنگ امیراحمدی در مصاحبه با رادیو آزادی گفت که حادثهی گروگانگیری هیچ چیز واقعا مثبتی برای ایران نداشته است... گروگانگیری حرکت دمکراتیک ایران را متوقف کرد. (بولتن رسانههای بیگانه، معاونت سیاسی واحد مرکزی خبر، 21 / 1 / 1379، ص 4 - 3).
5) 744. مأخذ 20، ص 213.
6) 745. محسن میردامادی، گفتوگو با نشریهی عصر ما، 13 آبان 1377، ش 107، ص 8.
7) 746. مأخذ 20، ص 209.
8) 747. مأخذ 20، ص 211.
آقای هاشمی رفسنجانی در این باره گفته است:
«ضربهای که ملت وارد کرد، اشغال لانه جاسوسی بود که خیلی اهمیت داشت. شیرازهی جریانات از هم پاشید. آنهایی که گرفته شدند 60 نفر بیشتر نبودند، یک ساختمان کوچکی هم بیشتر تصرف نشده بود؛ اما اشکال عمده این بود که شیرازه از هم گسیخت. یعنی ما فرماندهی، اتاق کنترل و اتاق فرمان را گرفتیم.»(1).
در همین زمینه، محمدهاشم پسران نیز نوشته است:
«شور و اشتیاق انقلابی به دنبال بحران گروگانگیری به روحانیون کمک کرد تا پیش از پایان این دورهی آرمانی، به هدف اصلی خود یعنی تثبیت اقتدارشان جامه عمل بپوشانند. در خلال این مرحله (دقیقا تا یک سال پس از سرنگونی شاه) آنها با توسل به همهپرسیهای مکرر، موفق شدند. جمهوری اسلامی را بنیاد گذارند و قدرت سیاسی خود را در 3 قوهی مقننه، مجریه و قضاییه تثبیت کنند»(2).
مهندس بهزاد نبوی، نمایندهی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، بازتاب تصرف سفارت امریکا را از منظری دیگر، به معنای بازدارندهی خطر تکرار حوادث بعد از 28 مرداد سال 1332 و 15 خردادسال 1342 و مانعی برای ظهور حاکمیت استبدادی وابسته بر جامعهی ایران مطرح کرده است؛ در نتیجه، این اشغال خط مشی موجود را تغییر داد و حرکتی انقلاب جانشین حرکتی اصلاح طلبانه شد.(3).
امام از روند تحولات داخل کشور چنین تصور میکرد که مسئلهی اصلی، تهدیدات نظامی و محاصرهی اقتصادی نیست؛ بلکه آسیبپذیری در داخل است(4)و لذا سناریوی احتمالی را چنین مطرح کردند: «به نظر من میآید که یک نقشه و توطئهای است که برای اینکه استقرار در ایران و نظم در ایران پیدا نشود... نقشه محتمل است این معنا باشد که در خارج منعکس بکنند
1) 748. دفتر نشر معارف با همکاری مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، خطبه نماز جمعه سال 1361،(خطبههای نماز جمعه اکبر هاشمی رفسنجانی) بهار 1376، جلد دوم، ص 317 - 316.
2) 749. محمدهاشم پسران، «توسعهی اقتصادی و شورشهای انقلابی در ایران، ترجمهی منصور انصاری»، نامهی پژوهش، بهار و تابستان 1378، شمارهی 13 - 12، ص 129.
3) 750. روزنامهی نوروز، ص 12، 20 / 8 / 1380.
4) 751. مأخذ 171، ص 161 - 160، 10 / 10 / 1358.
که ایران هرج و مرج است و همه به جان هم ریختند و همهی گروهها در هر جا به روی یک اختلافات هست و این را اسباب دست قرار بدهند که ایران قابل این نیست که خودش را اداره کند، باید یکی دیگر ادارهاش بکند. اگر خدای نخواسته یک دخالت نظامی بخواهند بکنند، یک کودتا بخواهند بکنند، موجه نشان بدهند به خارجیها.»(1).
امام در داخل کشور با هدایت شور و هیجان عمومی، که با تصرف سفارت امریکا مجددا افزایش یافته بود، حرکت 2 سویهای را دنبال میکردند. به این معنا که برای برقراری نظم در داخل(2)و تمرکز قدرت و تحقق قانون اساسی، زمینهی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری را برقرار کردند و در بهمن سال 1358 با انتخابات ریاست جمهوری، ابوالحسن بنیصدر به این مقام برگزیده شد.(3)در همین روند، تهدیدات نظامی امریکا و پیامهایی که به صورت آشکار
1) 752. مأخذ 171، ص 217، 17 / 10 / 1358.
2) 753. امام در سال 1358 به دنبال تشدید بیماری قلبی از قم عازم تهران شدند. برابر خاطرات دکتر عارفی، پزشک امام، جلسهی مشورتی با اطبا گذاشته شد. پیرو این جلسات، پروفسور معصومی نوارهای قلبی قدیم و جدید امام را به اروپا برد و با متخصصان قلب آنجا نیز مشورت به عمل آمد. از قرار معلوم نوارهای قلبی در جلساتی با حضور متخصصان قلب در اروپا مطرح شده بود و به دنبال افشای خبر تغییرات نوار قلبی حضرت امام در اروپا، رادیوهای بیگانه مکررا ذکر کردند که حضرت امام تا 6 ماه دیگر به علت سکته دار فانی را وداع خواهند کرد. امام در بیمارستان قلب و در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری گفتند: «بودن در این دنیا یا رفتن به دنیای دیگر برایم تفاوتی ندارد؛ ولی راجع به انقلاب کارهایی باید انجام دهم که مانده است. 5 / 11 / 1358 (روزنامهی جمهوری اسلامی، 9 / 3 / 1377، ص 15).
3) 754. مارک کازیوروفسکی، استاد دانشگاه لوئیزیانا در امریکا، در یک سخنرانی در دانشگاه آکسفورد انگلیس، دربارهی مداخلهی امریکا در امور داخلی ایران گفته است: البته، در آن زمان امریکا فعالیتهای مختلفی علیه نظام ایران داشت. از جمله امریکا در حین انتخابات اولین دورهی ریاست جمهوری به دریادار مدنی کمک مالی رسانده بود. (روزنامهی حیات نو، 20 / 8 / 1380، ص 4).
و پنهان بیان میکرد(1)سبب شد امام تأکید کنند: «هیچ وقت از نظامی نترسید، هیچ وقت از این حرفهایی که میزنند ما مداخلهی نظامی میکنیم، از این هیچ نترسید؛ بلکه آن وقت هم مداخلهی نظامی بکنند به نفع ماست.»(2).
ایشان با هدف سازماندهی نیروهای مردمی برای مقابله با تهدیدات امریکا به تشکیل بسیج مبادرت کردند و تأکید نمودند که باید به گونهای آماده شویم که دشمن از اقدام به حمله منصرف شود. این اقدام که به تشکیل بسیج همگانی منجر شد، درواقع بخشی از ظرفیت مردمی حاصل از تحولات انقلاب را در درون سازمان جدید و با هدف بازدارندگی احتمال حملهی نظامی امریکا، سازماندهی کرد؛ ولی بعدها کارآمدی آن در برابر تهدیدات عراق و تجاوز این کشور به اثبات رسید.
عراق به موازات ناکامی در اقدامات تجزیهطلبانه در خوزستان(3)و سپس حذف حسن البکر از ساختار سیاسی و جایگزینی صدام حسین، برای جنگ علیه ایران آماده میشد. فرصت حاصل از بیثباتی سیاسی - اجتماعی در
1) 755. کارتر، بعدها گفت: 10 روز پس از گروگانگیری امریکاییها، به اتفاق مشاورانم به کمپ دیوید رفتیم و از طریق سوئیس، سازمان ملل و آلمان برای آیتالله خمینی پیامی محرمانه فرستادیم و در آن خاطرنشان ساختیم که اگر گروگانها مجروح شوند بدون استثنا تمامی راههای بازرگانی ایران با سایر کشورهای جهان را میبندیم و اگر گروگانها کشته شوند ایران هدف حملهی مسلحانهی ایالات متحده قرار خواهد گرفت.» (رادیو امریکا، 13 / 8 / 1379، بولتن رسانههای بیگانه، واحد مرکزی خبر، 14 / 8 / 1379، ص 3).
2) 756. مأخذ 171، ص 159 - 158، 10 / 10 / 1358.
3) 757. برای اطلاع بیشتر، نگاه کنید به: مهدی انصاری، محمد درودیان و هادی نخعی، خرمشهر در جنگ طولانی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ اول، تهران، 1375.
ایران، کاهش توان نظامی کشور و موقعیت مساعد بینالمللی و منطقهای، زمینه را برای شتاب عراق به منظور تغییر اوضاع به سود خود با تکیه بر ابزار نظامی فراهم آورده بود. فعالیتهای نظامی عراق سبب شد قبل از تصرف سفارت امریکا، جورج کیو، رئیس ایستگاه سازمان سیا در ایران، در ملاقات با وزیر خارجهی دولت موقت اطلاعاتی را در زمینهی آمادگی عراق برای جنگ، در اختیار نامبرده قرار دهد.(1).
به تدریج، تجاوزات مرزی عراق رو به افزایش گذاشت. برابر اسناد و مدارک موجود تجاوزات ثبت شدهی عراق در 3 ماههی اول سال 1358، بالغ بر 14 مورد بود که در 3 ماههی دوم به 11 مورد کاهش یافت؛ ولی در 3 ماههی سوم همین سال به 26 مورد افزایش یافت و در سه ماههی چهارم به 33 مورد رسید.(2)در این دوره، تشدید اقدامات عراق به منزلهی جنگی اعلام نشده ارزیابی شد.(3)برابر نظر دیپلماتهای غربی صدام تصمیم خود را برای تجاوز به ایران در آوریل / فروردین ماه اتخاذ کرده بود. در همین زمان نیز، صدام
1) 758. ابراهیم یزدی از ملاقات با جورج کیو، رئیس ایستگاه سیا در ایران، و اطلاعات وی دربارهی آمادگی عراق برای جنگ سخن گفت. البته، اطلاعات اولیهی نویسنده از طریق ملاقات با مارک کازیوروفسکی به دست آمد و ارائهی آن به دکتر یزدی موجب توضیحات وی دربارهی این ملاقات شد. نکتهی مهم این است که آقای یزدی خبر ملاقات را یک هفته قبل از تصرف سفارت امریکا ذکر کرد؛ ولی مارک، به نقل از جورج کیو، گفته است: «3 هفته قبل از اشغال سفارت، وی برای توجیه بازرگان به تهران آمد و با ابراهیم یزدی و امیر انتظام ملاقات کرد و گفت: «اطلاع داریم که عراق میخواهد با شما بجنگد. وی همچنین پیشنهاد کرد که آمریکا می تواند با آواکس به ایران اطلاعات برساند. «گفتوگوی اختصاصی نویسنده با مارک کازیورفسکی 7 / 7 / 1378) البته، کازیورفسکی در یک سخنرانی در دانشگاه آکسفورد که در روزنامهی حیات نو، 20 / 8 / 1380، ص 4، منتشر شد خبر ملاقات جورج کیو با دکتر یزدی را به نقل از ابراهیم یزدی نقل کرد و به جای نام جورج کیو، از عنوان افسر عالیرتبهی سیا استفاده کرد.
2) 759. مأخذ 122، ص 41.
3) 760. مأخذ 104، ص 506.
اعلام کرد که آمادهی جنگ با ایران است و به ایران اخطار کرد که عراق برای دفاع از حاکمیت و شرف خود آمادهی ورود به هر نوع جنگی است.(1)به نوشتهی کردزمن، پس از آنکه دولت عراق اعلام کرد حکومتی دیگر باید جایگزین رژیم انقلابی ایران شود مشخص شد که 2 کشور قطعا منازعهای مسلحانه خواهند داشت.(2)خبرگزاری رویتر نیز، وضعیت را چنین گزارش کرد: «اوضاع نظامی در چند روز گذشته، وخیمترین برخوردهای 2 کشور پس از جنگهای سال 1974 است.»(3)هرالدتریبون، چاپ امریکا، نیز با پیشبینی احتمال جنگ میان 2 کشور و ارزیابی وضعیت ایران، به نقل از تحلیلگران امریکایی نوشت: «در حال حاضر، ارتش ایران قادر نیست از مرزهای کشور خود دفاع کند و در جنگی سخت و سنگین صرفا میتواند چند روز و شاید یک یا 2 هفته دوام بیاورد.»(4)مجموع تحلیلها از روند حوادث نشان میداد که احتمال وقوع جنگ ایران و عراق جدی است و عراق به دلیل برتریهای آشکار خود بر ایران به پیروزی خواهد رسید.(5).
در این اوضاع، با آنکه ایران با اعلام آمادهباش نیروهای خود را به مرز اعزام میکرد؛(6)ولی به دلیل تأکید بر حسن همجواری، سخنگوی شورای انقلاب پس از 4 ساعت بحث و مذاکره دربارهی قطع رابطه با عراق در شورا گفت: «سعی میکنیم روابط با عراق را حفظ کنیم.»(7).
اقدامات روزافزون عراق علیه ایران، به ارزیابی بعدی امریکاییها از مناسبات ایران و عراق منجر شد.(8)به نوشتهی کیث مک لکلان، در فوریهی 1980 خطر جنگ به نحو محسوسی افزایش یافت تا حدی که به گفتهی گریسیک سازمان های رسمی دولت ایالات متحده، کاملا واقف شدند که مشکلاتی در آن مرز وجود دارد که به مرور زمان آشکار میشود.(9)تداوم این روند موجب شد طرفین در اسفند سال 1358 سفرای خود را به پایتختهای خود فراخوانند.(10)در کنار روند فزایندهی اقدامات عراق علیه
1) 761. اصغر جعفری ولدانی، «اهداف عراق از تجاوز به ایران»، کتاب بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، دبیرخانهی کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، تهران، 1368، جلد دوم، ص 63.
2) 762. مأخذ 73، ص 140.
3) 763. مأخذ 61، ص 93.
4) 764. مأخذ 61، ص 94.
5) 765. مأخذ 104، ص 506.
6) 766. مأخذ 57، ص 47.
7) 767. مأخذ 104، ص 506.
8) 768. بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، اسناد تجاوز به روایت مطبوعات خارجی، تهران، 1372، ص 21، به نقل از کریستین ساینس مانیتور، 28 / 9 / 1358.
9) 769. مأخذ 73، ص 138.
10) 770. مأخذ 122، ص 13.
ایران و اعلام مواضع جدید(1)آن کشور، پیشبینی امریکاییها از گسترش مناقشات مرزی نیز حائز اهمیت بود. بعدها، با ادامهی اسارت گروگانها در ایران، سیاست امریکا در برابر ایران با تمایلات عراق همگام شد.
در واشنگتن نیز، بلافاصله پس از اشغال سفارتخانهی امریکا، کاخ سفید به صورت محرمانه از رؤسای ستاد مشترک خواست تا امکان اجرای عملیاتی سری را بررسی کنند. طراحان پنتاگون برنامهای را پیشنهاد کردند.(2).
امریکاییها برای این منظور حتی در اولین هفتهی گروگانگیری، از اسرائیل درخواست کمک کردند. سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، پس از مطالعهی اوضاع ایران از طریق وایزمن، وزیر دفاع وقت اسرائیل، به امریکا گزارش داد هیچ راهی برای اجرای عملیات موفقیتآمیز نجات به نظر آنها نمیرسد.(3).
به این ترتیب، کاخ سفید علاوه بر آنکه امید اولیه خود را برای خاتمهی بحران با کمک بازرگان و یزدی از دست داده بود از اجرای عملیات نظامی موفق نیز ناتوان بود؛ لذا استراتژی دوگانهای را در پیش گرفت. بدین معنا که ضمن فشار به ایران و انزوای آن از صحنه بینالمللی، به دنبال محاصرهی اقتصادی ایران و تنبیه(4)آن بود.(5)به همین دلیل، حتی پس از تقاضای
1) 771. در پاییز سال 1358، عراقیها خواستار تجدیدنظر در قرارداد 1975 الجزایر و استرداد کلیهی حقوق عراق در شط العرب شدند. تشدید حملات نظامی در استانهای مرزی پشتوانهی درخواست عراقیها بود. (تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی، ص 76) حتی در تاریخ 12 آبان 1358، عراقیها بهبود روابط با ایران را به تحقق چند شرط از جمله اعطای خودمختاری به اقلیت عرب! ایران موکول کردند. (کانون بحران در خلیج فارس، ص 100) همچنین در آذر سال 1358 صدام حسین خواستار فسخ قرارداد 1975 الجزایر شد و پیشبینی میشد عراق از این هم پیشتر رود. (درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ص 47).
2) 772. ترنس اسمیت، «حیات گروگانها مهمتر از هر چیز،» امریکا در اسارت، ص 128 - 127.
3) 773. همان.
4) 774. درو میدلتون در مقالهی «لحظه سرنوشت» نوشته است: در اواسط دورهی اسارت گروگانها، زمانی که نگرانی فراوانی دربارهی عملکردهایی علیه امریکا وجود داشت، نقشهای برای عملیاتی نظامی و انتقامجویانه تکمیل شد. در این نقشه، محاصرهی دریایی، بمباران جزیرهی خارک و محل اصلی صدور نفت ایران و حملهی هوایی به پالایشگاه بزرگ آبادان، مطرح شده بود. (امریکادر اسارت، ص 180).
5) 775. همان، ص 130.
ایران برای تشکیل جلسهی شورای امنیت با تشکیل جلسه مخالفت نمود. بعدها همین موضوع، سبب گلایهی کورت والدهایم، دبیر کل سازمان ملل متحد، از امریکا شد؛ زیرا وی معتقد بود این اقدام امریکا سبب شد ایرانیها شورای امنیت را ابزار دست امریکا قلمداد کنند.(1).
امریکا پس از ناامیدی از آزادسازی گروگانها، با سیاست ارعاب و فشار سیاسی - روانی به طرحهای نظامی روی آورد.(2)پیش از این، سخنان کیسینجر با تأکید بر ضرورت تقویت ارادهی امریکا و خاتمهی سیاست خودکمبینی و برخورد با رژیم ایران گفت: «من بر این باورم که امریکا باید شرف و غرور ملی خود را به یاد بیاورد.» وی معتقد بود پس از ضعف و عجز کارتر در برابر فعالیتهای عدهای از دانشجویان در تهران، تصویر امریکا در سرتاسر دنیا تضعیف شده است.(3).
در کنار این فشارهای جمهوریخواهان امریکا، مقارن با زمان انتخابات ریاست جمهوری در امریکا، ستاد انتخاباتی کارتر دریافت سناتور رابرت کندی در انتخابات اولیهی نیویورک با اختلافات فاحشی از او جلو زده است.(4)این ملاحظات سبب شد تدریجا کارتر راهحلهای دیپلماتیک را کنار گذارد و به فکر اقدام نظامی علیه ایران بیفتد و در نتیجه، تلاشهای کمیتهی نظامی به
1) 776. کامرون رهیوم، سازمان ملل متحد، ایران و عراق، ترجمهی هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1376، ص 43.
2) 777. مارک کازیورفسکی، نویسندهی کتاب سیاست خارجی امریکا و شاه گفته است: «تا قبل از ژانویهی سال 1981 / دی 1359 در امریکا همه با کودتا، جنگ و حمایت از گروهها مخالف بودند. فقط در این مدت به مدنی کمک کردند؛ ولی پس از ژانویه همه از اینکه هنوز گروگانها آزاد نشده بودند عصبانی شدند، حتی خود من. (مصاحبه اختصاصی با نویسنده 7 / 7 / 1378).
3) 778. مأخذ 194، ص 144 - 143.
4) 779. مأخذ 194، ص 161.
ثمر رسید و عملیات طبس انجام گرفت.(1).
به گفتهی چارلی بکویت، فرماندهی عملیات، و دونالد ناکس، عملیات آزادسازی گروگانها از نوامبر / آبان 1358 برنامهریزی شد. ژنرال جونز، در این باره، در جلسهی توجیهی فرماندهان گفت: «همان طور که میدانید ما سخت سرگرم کار بودهایم تا وسیلهای برای نجات گروگانها در تهران پیدا کنیم. ما از نوامبر روی این مسئله کار کردهایم. اکنون من معتقدم که طرحی حساب شده در دست داریم.»(2).
ادامهی اسارت گروگانها، به دلیل بیتوجهی امریکا به خواستههای ایران و خودداری آنها از تحویل شاه به ایران، تدریجا افکار عمومی جامعهی امریکا را با اجرای عملیاتی نظامی همراه کرد و این به معنای سرخوردگی و ناتوانی از حل مسئلهی گروگانها از طریق دیپلماتیک بود. پاسخ کارتر دربارهی این تصمیم، مبنی بر اینکه «من نمیخواهم به این عملیات تن بدهم، اما ما چاره دیگر نداریم.»(3)مفهوم فوق را تأیید کرد.
سرانجام، پس از تصویب ضرورت اجرای عملیات نظامی برای آزادسازی گروگانها، در جلسهی ویژهی شورای امنیت ملی امریکا در تاریخ 11 آوریل 1980 / 22 فروردین 1359، عملیات در 24 آوریل اجرا شد. برژینسکی، بر این باور بود که زمان آن فرارسیده است که نیشتری به دمل بزنیم!(4).
عملیات، طی روزهای 24 - 25 آوریل / 5 - 6 اردیبهشت سال 1359 اتفاق افتاد. گروه شرکتکننده در این عملیات 90 نفر از نیروهای ویژهی منتخب با 8 فروند هلیکوپتر نیروی دریایی و 6 فروند هواپیمای 031 - C حمل و نقل نیروی هوایی را شامل میشد. عملیات پس از 1200 کیلومتر نفوذ به درون خاک ایران در 480 کیلومتری جنوب غربی تهران در اولین اقدام لغو شد.(5).
عملیات به دلیل اشکالات فنی در همان آغاز متوقف شد، با این حال، به علت استقرار اولیهی نیروها در طبس عملیات مزبور، «طبس» نام گرفت. در
1) 780. مأخذ 194، ص 130 - 129.
2) 781. چارلی بکویت و رونالد ناکس، نیروی دلتا از پلیمی تا طبس، ترجمهی رضا فاضل ازندی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1368، ص 8.
3) 782. همان، ص 20.
4) 783. جیمز بیل، عقاب و شیر، ترجمهی مهوش غلامی، انتشارات شهر آب، تهران، بهار 1371، جلد دوم، ص 480.
5) 784. جان. دی. استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمهی منوچهر شجاعی، مؤسسهی خدمات فرهنگی رسا، تهران، ص 339.
عین حال بمباران بقایای هلیکوپترهای امریکایی منجر به نابودی اسناد و مدارک بر جا مانده شد.(1)به همین دلیل، ابعاد این عملیات و روشهای اجرای آن و نحوهی انتقال گروگانها از ایران و نقش عوامل داخلی هرگز مشخص نشد. بعدها، آقای هاشمی رفسنجانی پس از مطالعهی پروندهی کامل حملهی امریکا به طبس در کتاب خود نوشت: «روی هم رفته به نظر میرسد، در ردههای بالا در ستاد ارتش و نیروی هوایی کسانی با امریکا همراه بودند، از جمله سرتیپ باقری فرماندهی آن روز نیروی هوایی و تیمسار شادمهر رئیس ستاد آن زمان، اعمال مشکوکی انجام دادهاند مثل جمع کردن ضدهواییهای فرودگاه تهران و دستور تخریب هلیکوپترهای امریکایی مانده در طبس.»(2).
اقدام نظامی امریکا علیه ایران و شکست آن، بازتاب نسبتا وسیعی به دنبال داشت. کارتر، پس از 5 ماه تلاش، در این اقدام نظامی با ناکامی مواجه شد. بلافاصله وزیر خارجهی دولت کارتر، سایرس ونس، استعفا داد و حمایت مردم امریکا از کارتر به شدت تنزل یافت. با ادامهی اسارت گروگانها امیدهای کارتر برای انتخاب مجدد، در دست کویر ایران کاملا مدفون شد.(3)به نوشتهی واشنگتن پست، شوروی به امریکا اخطار کرد اگر علیه ایران عملیاتی نظامی انجام دهد آنها ساکت نخواهند نشست.(4).
در ایران، گرچه امام خمینی بارها دربارهی احتمال اقدام نظامی امریکا هشدار داده بود؛ اعلام این خبر با نوعی بهت اولیه همراه بود. این عملیات علاوه بر اینکه ماهیت سیاست مداخلهجویانهی امریکا را در ایران اثبات کرد بر نگرانی مردم و نیروهای انقلاب نسبت به امریکا و پیشبینی امام صحه
1) 785. کیانوری در نامهای به حجتالاسلام انصاری، سرپرست سازمان زندانها، در تاریخ 18 / 7 / 1365 نوشت: «سرلشکر باقری، فرماندهی نیروی هوایی، که دستور بمباران هلیکوپترهای مانده در طبس را صادر کرد، از امریکاییها دستور میگرفت.» (پروندهی دوم بازجویی، به شمارهی 480298.
2) 786. اکبر هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، دفتر انتشارات معارف انقلاب، 1378، خاطرات روز 14 شهریور، ص 270.
3) 787. توماس ام. دیکس، سیاست قدرت و فرهنگ سیاسی: ایران و امریکا، ترجمهی غلامرضا بهروزلک، فصلنامهی مطالعات راهبردی، شمارهی 1 و 2، پژوهشکدهی مطالعات راهبردی، بهار و تابستان 1379، ص 75 - 74.
4) 788. مهدی انصاری و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد چهارم: هجوم سراسری، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ دوم، 1375، ص 66.
گذاشت.(1)به نوشتهی استمپل، قطبزاده، وزیر خارجهی وقت، و بنیصدر، رئیس جمهور، بیشتر مقهور بودند. به عنوان مثال، وزیر خارجه تنها گله کرد: «هجوم نظامی نشان داد که ایالات متحده به گروگانها و مردم ایران توجهی ندارد!»(2)امام خمینی با توجه به نگرانی دربارهی تحولات امنیتی(3)در داخل ایران، نسبت به افزایش تهدید امریکا هشدار دادند و فرمودند: «خطر امریکا به حدی است که اگر کوچکترین غفلتی کنید نابود میشوید.»(4)امام به کارتر چنین هشدار دادند:
«اینجانب به کارتر اخطار میکنم که اگر دست به امثال این کار ابلهانه بزند، کنترل این جوانان مسلمان و مبارز و غیوری که نگهبان جاسوسان جاسوسخانه هستند برای ما و دولت امکان ندارد و مسئول جان آنان شخص اوست. کارتر باید بداند که حمله به ایران حمله به تمام بلاد مسلمین است و مسلمانان جهان در این امر بیتفاوت نیستند. کارتر باید بداند که حمله به ایران موجب قطع نفت از تمام دنیا خواهد شد و دنیا را بر ضد او بسیج میکند. کارتر باید بداند که این عمل احمقانهی او، در ملت امریکا چنان اثری خواهد گذاشت که طرفداران او را مخالفان او خواهد کرد. کارتر باید بداند که با این عمل بسیار ناشیانه حیثیت سیاسی خود را به صفر رساند و از ریاست جمهوری باید قطع امید کند... کارتر باید بداند که تمام ساز و برگهای مدرن جنگی که امریکا به ایران برای پایگاه خود در زمان شاه مخلوع داده است، اکنون موجود است و به دست ارتش بزرگ و سایر قوای انتظامی است و بلای جان اوست.»(5).
1) 789. مأخذ 203، ص 484 - 483.
2) 790. مأخذ 204، ص 340.
3) 791. پس از تشدید انفجارات در جنوب کشور، امام خمینی در فروردین سال 1359 فرمودند: «انفجارات جنوب را شدیدا متأثر کرده است.» امام اضافه کردند: «اینان مفسدین فی الارض هستند چه آنان که مستقیما در این اعمال شرکت مینمایند و چه آنان که این گونه جریانات را هدایت میکنند.» (صحیفهی نور، جلد 12، ص 21، 1 / 1 / 1359،).
4) 792. سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور (رهنمودهای امام خمینی)، جلد 12، ص19، 1 / 1 / 1359.
5) 793. همان، ص 59 - 58، 5 / 2 / 1359.
امام بر این عقیده بود که اگر این عملیات با شکست مفتضحانه روبهرو نمیشد، منطقه به آتش کشیده میشد.(1)باری روبین نیز، در این باره نوشته است: «اگر این نقشه با موفقیت انجام شده بود، سیر حوادث بعدی تغییر مییافت؛(2)ولی این ماجرا شکستی دردناک برای کارتر و پیروزیی بزرگ برای ایران بود.»(3)به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند که در صورت موفقیت عملیات طبس، جنگ صورت نمیگرفت؛ زیرا این عملیات همان تأثیری را برای امریکا داشت که تصرف سفارت امریکا برای ایران داشت.(4).
امریکاییها پس از عملیات طبس در مسیر تشدید فشار نظامی به ایران نقشهی دومی را برای آزادی گروگانها طرحریزی کردند که در مرحلهی تمرین به دلیل استفاده از همان تاکتیکهای تلاش اول متوقف شد.(5)در عین حال، ضرورت رهایی گروگانها سبب شد امریکاییها به سایر طرحها و ابزارها نیز نظری بیفکنند. مهمتر از همه، توجه امریکا به عراق و استفاده از آن کشور علیه ایران بود. به نوشتهی نیویورک تایمز برخی از مقامات وزارت خارجهی امریکا، بر این عقیده بودند که ایالات متحده باید روی تنشها و اصطکاک جاری بین ایران و عراق، برای دستیابی به پیوندی محکم با عراق، سرمایهگذاری کند.(6)براساس گزارش منابع اطلاعاتی مقامات رسمی امریکا، گروههای مسلح تبعیدی از ایران، در داخل عراق استقرار یافته بودند و عراقیها به آنها اجازه داده بودند تا برای سرنگونی دولت انقلاب آیتالله خمینی در ایران گروههایی نظامی تشکیل دهند.(7)پس از شکست اقدام
1) 794. همان، ص64، 9 / 2 / 1359.
2) 795. کیانوری، دبیر کل حزب تودهی ایران، در نامهای به حجةالاسلام انصاری، سرپرست سازمان زندانها نوشت: «روز دوشنبهی بعد از حملهی ناموفق امریکاییها به طبس، در صورت موفقیت توطئه، قرار بود کودتا انجام گیرد و رهبری آن با خادم بود که پسرش، وزیر کابینهی بختیار بود.» (پرونده دوم، به شمارهی 480298).
3) 796. مأخذ 20، ص 222 - 221.
4) 797. نیکاندیش، مصاحبهی اختصاصی با نویسنده، 21 / 7 / 1378.
5) 798. درو میدلتون، «لحظهی سرنوشت»، امریکا در اسارت، ص 191 - 190.
6) 799. مأخذ 191، ص 104، به نقل از نیویورک تایمز، 21 / 1 / 1359.
7) 800. مأخذ 125، ص 387.
نظامی امریکا در ایران، نیویورک تایمز نوشت: «امریکاییها براساس این اصل قدیمی که دشمن دشمن من، دوست من است ممکن است از توهینها، تیراندازیهای مرزی و احتمالا عملیات تروریستی عراق علیه ایران احساس رضایت کنند.» در جایی دیگر از این مقاله، به اظهارات برژینسکی اشاره شده بود که «ما احساس میکنیم عراق مایل است مستقل باشد و خطری خلیج فارس را تهدید نکند. ما معتقدیم که باید کینهورزی و مخالفت از روابط امریکا و عراق کنار زده شود.(1).
اظهارات برژینسکی و سایر مقامات امریکایی، معرف رویکرد جدید منطقهای و تعیین نقش و جایگاه عراق بود. به گفتهی گریسیک، پس از سقوط شاه، امریکا از نظر استراتژیکی هیچ گونه شبکهی ایمنی نداشت و بیحفاظ مانده بود. در نتیجه، ناچار شد حضور امنیتی خود را مجددا بازسازی کند و با تلاشهای ایران، که سعی داشت انقلاب خود را به آن سوی مرزها صادر کند، به مقابله برخیزد.(2)نیکسون، رئیس جمهور پیشین امریکا، در چارچوب همین ملاحظه این پرسش را مطرح کرده بود که: «تنها سؤالی که برای همگان مطرح است این است که کدام کشور میتواند (در خلیج فارس) جانشین ایران بشود؟...دولت تندروی عراق، در حال حاضر قویترین نیروی نظامی خلیج فارس به شمار میرود و ایالات متحدهی امریکا دلایل کافی، قوی و منطقی زیادی برای بهبود روابط با عراق دارد.(3).
نیکسون قبل از جنگ، با تأکید بر نقش عراق برای منافع امریکا و ضرورت رابطه با این کشور، نوشت: «کشور عراق، در منطقهی خلیج فارس از اولویتی سیاسی برخوردار است و با اینکه رژیم مطلقه و تندروی عراق ضد امریکایی است؛ به هیچ وجه تحمل حضور روسها را نیز، در منطقهی خلیج فارس نداشته است و در نتیجه امکان تجدیدنظر در خط مشی و موضع گذشته این کشور وجود دارد.»(4).
در این باره تیمرمن معتقد است که تمایلات دوستانهی امریکا نسبت به عراق از اوایل سال 1980 به بعد آغاز شد زیرا برژینسکی، صدام را نیروی متعادلکنندهی آیتالله خمینی و قدرتی تلقی میکرد که مانع توسعهطلبی شوروی در منطقه خواهد بود.(1)به نوشتهی نیویورک تایمز، این احتمال وجود داشت که چشمانداز جنگ با کشوری نیرومند، مانند عراق، ایران را وادار سازد تا در سیاست خود تجدیدنظر کند. علاوه بر این، امریکاییها طرحهای دیگری چون تخلیهی نیروی نظامی در حوالی مراکز نگهداری گروگانها، مینگذاری در مبادی صدور نفت با بمباران پالایشگاههای ایران را نیز بررسی کردند.(2).
وزیر خارجهی امریکا، ادموند ماسکی، سیاست امریکا علیه ایران را چنین اعلام کرد: «اضمحلال و از هم پاشیدگی داخلی ایران، از هم پاشیدگی اقتصاد ایران و تهاجم به مرزهای(3)آن کشور.»(4)برژینسکی نیز، اظهار داشت:
«امریکا قادر است تمام کوششهای لازم را به عمل آورد و تمام وسایل لازم را در اختیار گیرد تا ایران را به قبول نظریات خود وادار سازد.»(5).
دولت عراق از تغییر سیاست امریکا نسبت به عراق استقبال کرد. به نوشتهی تیمرمن،دلایل صدام با دلایل مشاوران کارتر کاملا فرق داشت. صدام معتقد بود که اگر امریکا بپذیرد که عراق میتواند ایران تندرو و بنیادگرا را
1) 805. مأخذ 4، ص 163.
2) 806. ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع، ستیز با صلح، 1366، ص 30.
3) 807. آقای هاشمی رفسنجانی، در مراسم گرامیداشت روز ارتش دربارهی تحولات انقلاب اسلامی گفت: «دنیای استکباری، پیش از سقوط رژیم طاغوت برای حفظ منافع خود در ایران 3 برنامه داشت. برنامهی نخست، این بود که اگر امکان بود از درون کشور افرادی را بر مسند قدرت نشاند. دوم، کودتا و در نهایت، تجهیز یکی از همسایگان برای حمله به ایران و سرکوب انقلاب. برنامه سوم، تجهیز یکی از همسایگان بود که در آن روزها اولویت را به عراق دادند.» (روزنامهی جمهوری اسلامی، شنبه 30 / فروردین / 1376، ص 1 و 2).
4) 808. حسین سلامی، «علل به وجود آورندهی جنگ عراق علیه ایران،» کتاب انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و نظام بینالمللی (مجموعهی مقالات)، دفتر بررسیهای سیاسی، بهار 1376، ص 47.
5) 809. مأخذ 61، ص 95.
کنترل کند او رهبر مقبول دنیای عرب(1)خواهد شد و به هدفهای جاهطلبانهاش خواهد رسید.(2)در عین حال، صدام تردیدی نداشت که در صورت حملهی عراق به ایران ایالات متحده از اقدام جنگی وی حمایت خواهد کرد. به اعتقاد صدام، برکناری آیتالله خمینی، آشکارا به سود امریکا بود و امریکا و عراق در بسیاری از زمینهها منافع مشترک داشتند.(3).
تشدید مواضع و اقدامات امریکا علیه ایران، نظیر بررسی احتمال عملیات نظامی از قبیل محاصرهی دریایی و هوایی ایران و جنگ در بیابان،(4)در کنار اظهارات صدام در تاریخ 18 فروردین 1359 مبنی بر آمادگی برای حل کلیه اختلافات با ایران با استفاده از زور(5)و سپس، اعلام قطع رابطهی(6)امریکا با ایران و محاصره اقتصادی ایران در تاریخ 19 فروردین 1359،نشانهی آشکار تلاقی منافع امریکا و عراق و نقطهی آغاز روند جدید تشدید فشار و سرانجام، تجاوز عراق به ایران بود.
1) 810. در بهمن سال 1358 صدام طی مصاحبهای مطبوعاتی اعلام کرد که عراق اصول منشور ملی را مبین چارچوب کلی روابط کشورهای خلیج فارس برای تأمین امنیت خلیج فارس اعلام کرد. صدام طی همین منشور، مسئلهی ایران را طرح کرد و بر حقوق اعراب مبنی بر عقبنشینی ایران از جزایر سهگانه تأکید کرد. (ستیز با صلح، ص 68) رفتارهای جدید عراق، معرف نقش جدید آن در جهان عرب بود. عراقیها امیدوار بودند با تشدید ضدیت با ایران، تأکید بر موضوع جزایر و برخورداری از حمایت امریکا بتوانند موقعیت خود را در جهان عرب تثبیت کنند.
2) 811. مأخذ 4، ص 163.
3) 812. مأخذ 4،ص 164.
4) 813. محمد درودیان، از خونینشهر تا خرمشهر، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، خرداد، 1373، ص 20.
5) 814. همان.
6) 815. توماسام. دیکس بر این باور است که با وجود قطع رابطهی امریکا با ایران، مأموران امریکایی، از جمله عوامل اطلاعاتی امریکا، با بنیصدر، رئیس جمهور جدید ایران، و صادق قطبزاده، وزیر خارجهی او در تماس بودند و امریکا همچنان با میانجیگری دیگران ارتباط خود را با نمایندگیهای مختلف جمهوری اسلامی ایران حفظ کرده بود. (سیاست قدرت و فرهنگ سیاسی: ایران و امریکا، ص 75).
تاکنون، دیدگاههای متفاوتی از نقش و تأثیر حوادث و عوامل مختلف در وقوع جنگ مطرح شده است؛(1)اما اطمینان از اینکه چه حادثهای نقطهی آغاز شمارش معکوس برای جنگ بوده، تا اندازهای دشوار است؛ زیرا در فاصلهی 20 ماه پس از پیروزی انقلاب تا شروع جنگ، مناسبات ایران و عراق همواره بحرانی بود و در برخی مواقع نیز، در حالت جنگی قرار داشت. لذا تعیین یک نقطهی زمانی یا تأکید بر حادثهای خاص به راحتی امکانپذیر نیست.
در این بررسی، فرض اصلی این است که گرچه امریکا و عراق هر یک در برابر ایران دلایل و انگیزههای متفاوتی داشتهاند؛ تدریجا مواضع آنها علیه ایران همسو شد و تلاقی این همسویی و تجلی آن در حوادث و رخدادهای سیاسی، نظامی و امنیتی، درواقع نقطهی آغاز شمارش معکوس برای شروع جنگ بود. امریکاییها پس از بنبست در حل مسئلهی گروگانها به تدریج در مسیر اقدام نظامی قرار گرفتند و تمهیدات آن را بلافاصله پس از تصرف سفارت امریکا فراهم ساختند؛ ولی با شکست عملیات نظامی آزادسازی گروگانها در طبس، به توان و انگیزهی عراق برای اقدام علیه ایران رویآوردند.
عراقیها در 2 دوره، اقداماتی را انجام دادند که مبین ارادهی آنها برای آغاز جنگ بود.(2)دوره اول، درواقع، پاییز سال 1358 بود که تشدید اقدامات
1) 816. در فصل اول تحت عنوان «بررسی نظریههای وقوع جنگ در ابعاد نظری» و دربارهی جنگ ایران و عراق نظریات موجود بررسی شد.
2) 817. سرلشکر وفیق سامرایی، از افسران اطلاعاتی عراق، دربارهی آمادگی این کشور برای جنگ در کتاب خود نوشته است: در زمینهی برنامهریزی برای جنگ مشکلی وجود نداشت. از یک سال گذشته طرحهای لازم، با تمام جزئیات تهیه شده بود و به صورت مستمر مرور میشد (ویرانی دروازه شرقی، ص 53) پس از این توضیح به نظر میرسد پس از روی کار آمدن صدام در تابستان سال 1358، عراق برای جنگ، طرحهای لازم را تهیه کرده بود.
عراق، نگرانی امریکاییها را برانگیخت و باعث شد آنها، دربارهی آمادگی عراق، اطلاعاتی به ایران بدهند. در این زمان، هنوز هیچگونه اقدامی برای تصرف سفارت امریکا صورت نگرفته بود و این حادثه درواقع باعث شد اقدام نظامی عراق علیه ایران به تأخیر بیفتد. دورهی دوم با برگزاری انتخابات رئیس جمهوری در ایران و انتخاب بنیصدر، به عنوان اولین رئیس جمهور ایران، در بهمن سال 1358 آغاز شد. در این مرحله عراقیها نگران بودند که با اقدام رئیس جمهوری، مسئلهی گروگانها حل شود و پیوندی جدید میان ایران و امریکا برقرار گردد و در نتیجه احتمال اولویت عراق در منطقه به خطر بیفتد. بر پایهی همین ملاحظات، اقدامات نظامی عراق در اسفند و فروردین 1359 - 1358 تشدید شد و دولت جدید تحت فشار قرار گرفت. وضعیت جدید برای امریکاییها به مثابهی فرصتی ارزیابی شد.
قطع رابطهی امریکا با ایران و اعلام تحریم اقتصادی و سپس اقدام نظامی آنان، عراقیها را بر آن داشت تا با سیاستهای امریکا، علیه ایران همگام شوند. در تداوم این وضعیت، زمینههای افزایش همکاری عراق و امریکا فراهم شد. در این ضمن، ملاقات برژینسکی با صدام در تیرماه سال 1358 بسیار حائز اهمیت بود. مجلهی فیگارو، چاپ فرانسه، دربارهی گزارش این ملاقات(1)نوشت: «جنگ ایران و عراق از ژوئن گذشته / تیرماه 1359، زمانی آغاز شد که برژینسکی در سفر به اردن، در مرز اردن و عراق با شخص صدام ملاقات کرد و قول داد که از صدام حسین کاملا حمایت کند و این امر را تفهیم کرد که امریکا با آرزوی عراق در زمینهی شط العرب (اروند) و احتمالا برقراری یک
1) 818. خبر این ملاقات برای نخستین بار پس از سفر طارق عزیز به فرانسه در مجلهی فیگارو منتشر شد. ظاهرا تغییر مواضع و رفتار امریکا پس از تهاجم عراق به ایران سبب شد عراقیها گلایهمندی خود را با انتشار این خبر آشکار کنند.
جمهوری عربستان در این منطقه مخالفت نخواهد کرد و بالاخره کلیهی اقدامات به جنگ عراق علیه ایران منجر شد.»(1).
براساس این گزارش، امریکا موافقت خود را با تغییر قرارداد 1975 الجزایر و حاکمیت عراق بر رودخانهی اروند و تجزیهی خوزستان اعلام کرد و همین امر انگیزههای عراق را برای ورود به جنگ افزایش داد. در این گزارش، دربارهی دستاوردهای امریکا نوشته شد: «پیشبینیها چنین بود که اگر بغداد پیروز بشود ایران بیثبات میشود و رژیم جمهوری اسلامی ایران از میان میرود و دولتی طرفدار غرب جای آن به قدرت میرسد و در صورت شکست عراق، امریکا میتواند خود را حامی و مدافع ایران قلمداد کند.»(2).
به طور کلی، نتیجه نهایی این سیاست برای امریکا، بازگشت مجدد به ایران و استقرار دولتی طرفدار غرب بود. تیمرمن، در کتاب خود گزارش ملاقات صدام و برژینسکی را به نقل از روزنامهی نیویورک تایمز، چاپ امریکا، به این ترتیب توضیح داده است که: «ملاقات در هفتهی اول ژوئیهی سال 1980 صورت گرفت. به نوشتهی این روزنامه هدف از این دیدار بحث و مذاکره درباره راههای هماهنگی فعالیتهای امریکا و عراق و مخالفت با سیاستهای ایران بود.»(3)او، در پایان نتیجهگیری کرده است که: «در این صورت باید گفت اجلاس در حکم شورایی جنگی بوده است.(4)این دیدار، در بغداد چراغ سبز امریکا به عراق برای جنگ با ایران تلقی شد.»(5)تیمرمن، سپس به نقل از گریسیگ نوشته است: «شکی نبود که قلب برژینسکی برای کدام طرف میتپید؛ انقلاب اسلامی منافع امریکا در منطقه را تهدید میکرد و یک عراق قدرتمند میتوانست جلوی آرزوهای توسعهطلبانهی آیتالله خمینی را سد کند. برژینسکی، عملا این تلقی را در صدام به وجود آورد که امریکا برای تهاجم آن به ایران چراغ سبز داده است. چون، هیچ چراغ قرمز آشکاری در زمینهی تهاجم، به صدام نشان داده نشد.»(6).
عراق، بر پایهی ادراکی که از وضعیت جدید داشت،(1)بر دامنهی اقدامات خود علیه ایران افزود و مواضعی را اتخاذ کرد که نشان میداد آن کشور در مسیر بدون بازگشت جنگ حرکت میکند. صدام، بعدها در توضیح پیرامون تغییر اولویت تهدیدات عراق با اشاره به عقایدش در سال 1977 و تعیین اولویت تهدید اسرائیل و ایران با تأکید بر اولویت اسرائیل گفت: «به یاد دارم که 4 ماه پیش از جنگ گفتم: فقط تقدم و تأخر را تصحیح کنید. اول، ایران و بعد، اسرائیل.»(2).
مواضع عراقیها در حمایت از تحرکات ضد انقلابی و تجزیهطلبانه در داخل ایران تدریجا افزایش یافت. طارق عزیز، معتقد بود که: «شاه مشکلات اقلیتهای ملی را حل و فصل نکرد. امام خمینی میگوید که اسلام راه حل این مسئله است؛ اما او نیز کاری انجام نخواهد داد.» بر پایهی این سخن طارق عزیز میتوان نتیجه گرفت که او به بلوچستان، خوزستان و احتمالا آذربایجان و کردستان، به چشم مناطقی مینگرد که از حاکمیت اقلیت فارس جدا هستند.(3)صدام، ضمن درود، به خلق مبارز عربستان(4)اعلام کرد عراق خود را موظف میبیند که در کنار مردم عرب اهواز قرار گیرد، جایی که یک عرب در منطقهای نفتخیز زندگی میکند و برای رسیدن به خودمختاری میجنگد.(5)طه یاسین رمضان، قائم مقام نخستوزیر عراق، با اشاره به بازپسگیری جزایر سهگانه از اعطای حقوق ملت عرب در عربستان و تجدیدنظر در قرارداد 1975 الجزایر سخن گفت.(6)صدام به هنگام سخنرانی
1) 825. مجلهی فارین آفرز، چاپ امریکا، دربارهی برداشت عراق از کوشش امریکا برای نجات گروگانها نوشته است: «عراقیها از این اقدام چنین برداشت کردند که امریکا بار دیگر به اقدام نظامی به مراتب بزرگتری علیه ایران دست خواهد زد.» (خبرگزاری پارس، شمارهی 294، رادیو امریکا، 16 - 17 / 10 / 1359).
2) 826. مأخذ 223، ص 27، سخنرانی صدام در جمع ارتشیان عراق.
3) 827. مأخذ 191، ص 94، به نقل از کریستین ساینس مانیتور، 31 / 6 / 1359.
4) 828. مأخذ 104،، ص 594، سخنرانی صدام به مناسبت دوازدهمین سالگرد کودتای عراق.
5) 829. مأخذ 104، ص 594، سخنرانی صدام در فروردین سال 1359.
6) 830. مأخذ 223، ص 47.
در منطقه خلیخاب، واقع در 400 کیلومتری شمال بغداد، که بیشتر مردم آن کردزبان، هستند گفت: «قلع و قمع برادران کردمان ادامه دارد ولی روزی خواهد رسید که برادران کرد و عرب ما در عربستان از قلع و قمع (امام) خمینی رهایی یابند و در آرامش و صلح زندگی کنند.»(1)نعیم حداد، رئیس وقت مجلس ملی عراق، نیز ضمن تکرار سخنان سایر مقامات رسمی عراق گفت: «میانجیگری میان ایران و عراق را نمیپذیریم.»(2)سعدون حمادی، وزیر خارجهی وقت عراق، برای بهبود رابطه با ایران 2 شرط تعیین کرد: «اولا، عدم دخالت مستقیم و غیرمستقیم ایران در مسائل کشورهای عربی، منظور من تنها عراق نیست؛ بلکه کل کشورهای عربی است. ثانیا ایران واقعا کشوری غیرمتعهد باشد. یعنی زیر نفوذ سیاسی بلوکهای جهان قرار نگیرد. چرا که، در غیر این صورت، نفوذ و سلطهی این قدرتها را به مرزهای ما نزدیک میکند.»(3).
واشنگتن پست، به نقل از نعیم حداد، دربارهی تغییر اوضاع میان ایران و عراق نوشت: «در صورت بروز جنگی جدی، ما درسی به نیروهای مسلح ایران خواهیم داد که هرگز فراموش نکنند.» وی ضمن تکذیب گزارش تحرکات نظامی عراق گفت: «ارتش ایران حتی قادر به کنترل وقایع داخل ایران نیست وایرانیها اصولا ظرفیت و شایستگی یک آمادگی ویژه را ندارند. حداد همچنین دربارهی کمک به جریانهای تجزیهطلب در ایران گفت: «عراق تمامی این کمکها را (که احتمالا شامل پول، اسلحه و مهمات میشود) فقط برای کسب خودمختاری در اختیار این اقلیتها گذاشته است.»(4)عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق، نیز به هنگام بازدید از لشکر 10 زرهی عراق ضمن اشاره به حوادث و تحولات خطیر قریبالوقوع گفت: «ما ایرانیها را زیر پاهایمان له خواهیم کرد.»(5).
در مجموع، تحرکات نظامی عراق با تشدید مواضع سیاسی و تبلیغاتی این
کشور افزایش یافت. به این ترتیب تجاوزات مرزی عراق که در سال 1358 در مجموع 84 مورد بود تنها در سه ماههی اول سال 1359 به 142 مورد افزایش یافت.(1).
شکست کودتای نظامی نوژه(2)نشان داد که با وجود باقیماندهی عناصر وابسته به رژیم شاه در ساختار جامعه و حمایت امریکا و غرب و عراق از آنها، امکان براندازی نظام جمهوری اسلامی با تکیه بر نیروهای مخالف انقلاب وجود ندارد.(3)بر همین اساس، کردزمن معتقد است که شکست کودتای نوژه یکی از دلایل تصمیمگیری عراق مبنی بر آغاز تهاجم آشکار به ایران است.(4)عراق در فاصلهی زمانی کودتای نوژه تا شروع جنگ، بیش از 2 ماه، مواضع و اقدامات مهمی را به منظور آمادگی برای جنگ در زمینههای نظامی و دیپلماتیک انجام داد.
تفاوت تلاشهای جدید عراق علیه ایران، با گذشته در این موضوع است که بنابر نظر برخی از تحلیلگران، اگر در گذشته منشأ اقدامات عراق نگرانی از صدور انقلاب ایران به عراق بود، در دوره جدید، به ویژه در نیمهی سال 1359 وضعیت سیاسی - اجتماعی ایران در بدترین حالت قرار داشت؛ زیرا با وجود آنکه بنیصدر، رئیس جمهور قانونی کشور بود و این موضوع به معنای قانونمندی و استقرار نهادهای نظام جمهوری اسلامی در چارچوب اصول
1) 836. مأخذ 122، ص 41.
2) 837. کودتای نوژه، در تیرماه سال 1359، با نقش محوری بختیار و با ترکیبی از عناصر طرفدار رژیم شاه و مخالفین جمهوری اسلامی و با حمایت امریکا، عراق و برخی کشورهای منطقه طراحی و اجرا شد. شکست عملیات کودتای نوژه و ناامیدی امریکا از آن اقدامات عراقیها برای تجاوز به ایران منجر شد.
3) 838. خبرگزاری پارس، نشریهی گزارشهای ویژه، شماره 294، 17 / 10 / 1359، مجلهی فارین آفرز (چاپ امریکا)، به نقل از رادیو امریکا، 16 / 10 / 1359.
4) 839. مأخذ 57، ص 49.
قانون اساسی بود؛ ولی دامنهی مناقشات در رأس ساختار سیاسی کشور تشدید شد و همین اختلافنظرها، امکان تصمیمگیری در سطح استراتژیک را برای حل و فصل مسائل اساسی کشور با چالش روبهرو ساخته بود. با کشف کودتای نوژه و عناصر آن در بخشهای مختلف نیروی هوایی، نیروی زمینی و هوانیروز، روشن شد که برای تحولی اساسی در ارتش و ایجاد قدرت دفاعی و بازدارنده، به تلاش و سرمایهگذاری و زمان نیاز است. بسیج نیاز، با وجود حمایتهای امام به دلیل اختلافات و سایر مشکلات هویت نظامی پیدا نکرد. همچنین، رکود حاصل از اعتصاب قبل از انقلاب و تداوم آن به شکل دیگری پس از انقلاب بنیهی اقتصادی کشور را کاملا تضعیف کرده بود. از نظر شرایط بینالمللی نیز، اوضاع به سود ایران نبود. هرچند افکار عمومی در جهان اسلام به سود ایران بود؛ ولی انقلاب با مشخصهی دینی و مردمی و سپس مقابله با قدرت و اقتدار امریکا و تصرف سفارت این کشور، موقعیت بینالمللی ایران را در سطح بازیگران و ساختار بینالمللی ضعیف کرده بود. در این اوضاع، مخالفان ایرانی در داخل و خارج کشور، تحت حمایت و پشتیبانی امریکا، غرب، کشورهای منطقه و عراق برای تضعیف و براندازی نظام جمهوری اسلامی شورش میکردند. حال با این توضیح، دولت عراق آیا بر پایهی نگرانی از صدور انقلاب اسلامی ایران به عراق فعالیتهایش را علیه ایران گسترش داد. یا صرفا بر پایه فرصت حاصل از تضعیف موقعیت سیاسی، نظامی و بینالمللی ایران و همسو با امریکا علیه ایران عمل کرد؟ پاسخ به این پرسش میتواند میزان صحت و استحکام این نظریه را روشن سازد که آیا رفتار ایران موجب تحریک عراق و تجاوز به ایران شد یا اینکه عراق با اهداف خاص و استفاده از فرصت، به ایران تجاوز کرد. و همچنین، با توجه به انگیزهی عراق و وضعیت حاکم بر 2 کشور و اوضاع، منطقه آیا امکان جلوگیری از وقوع جنگ وجود داشت؟
تلاش عراق به جهت آمادگی برای جنگ در چند زمینه آشکار بود. دولت عراق، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، با تشکیل کمیتهای، مطالعات لازم را انجام داد(1)و ضمن جمعآوری اطلاعات و برگزاری مانور و مرور آن آمادگی خود را ارزیابی کرد. بازدید فرماندهان و مسئولان عراقی از یگانهای نظامی افزایش یافت. حتی صدام نیز، به گفتهی یکی از فرماندهان، از محل تیپ عراقی مستقر در پاسگاه قتیبه از منطقه بازدید کرد. در همان زمان یکی از همراهانش در پاسخ به سؤال وی دربارهی نام منطقه، گفت: «قصر شیرین است.» صدام گفت: «در آیندهای نزدیک آنجا را با خاک یکسان خواهم کرد.» پس از این بازدید، لشکر 6 عراق به طرف قصر شیرین حمله کرد.(2)همچنین، عراق تدریجا به جابهجایی نیرو اقدام کرد. به نوشتهی نیویورک تایمز، به نقل از منابع دیپلماتیک عرب، 50 هزار سرباز عراقی در طول مرز ایران گردآمدند، که عمدهی این تجمع نیرو در نواحی خوزستان بود.(3).
1) 840. سرلشکر وفیق سامرایی، افسر اطلاعاتی عراق، در این زمینه نوشته است: پس از گذشت چند روز به ادارهی عملیات ستاد ارتش فراخوانده شدم. معلوم شد که کمیتهای عالی رتبه، به منظور ایجاد مطالعات لازم برای تهیهی طرحهای پدافندی یا آفندی، در صورت بحرانی شدن اوضاع یا بروز جنگ تشکیل شده است. در این کمیته، که کمیتهی مطالعات خوانده میشد، سرتیپ ستاد عبدالجواد ذالنون، سرتیپ ستاد شاکر وجرالاماره، سرهنگ ستاد محمد عبدالقار، سرهنگ ستاد عبدالکریم العیثاوی، سرهنگ ستاد نبیل خلیل سعید و سرهنگ ستاد امجد حسن الزهیری، حضور داشتند. اینان که از افسران برگزیده، عالم و فارغالتحصیل جنگ بودند، چندین ماه پیاپی با پشتکار بسیار، به بررسی اسرائیل و ایران پرداختند. برنامهریزی برای رویارویی نظامی با ایران، اعم از آن که آفندی باشد یا پدافندی، از جمله وظایف اصلی این کمیته بود. ما اطلاعات خوب و کاملی راجع به ایران در اختیار این کمیته قرار دادیم. این اطلاعات در مسائل زیر بود: اوضاع سیاسی، پراکندگی جمعیتی و به ویژه قومیتهای مختلف ایران، سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی، اوضاع اقتصادی و وضعیت نیروهای مسلح. (ویرانی دروازه شرقی، ص 40 - 39).
2) 841. مرتضی سرهنگی، «نگاهی به ادبیات اسیران جنگی عراقی در ایران»، مقالات برگزیده چهارمین کنفرانس بررسی دفاع مقدس، ستاد کل نیروهای مسلح، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، تهران، 1373، ص 30.
3) 842. مأخذ 125، ص 391.
عراق از پشتوانه ارزی بسیاری زیادی نیز، برخوردار بود. وفیق سامرایی در این زمینه گفته است: «پیش از جنگ در زمانی که خزانهی ایران کاملا تهی بود ما از سپردههای نقدی و ارزی فراوانی برخوردار بودیم. که مبلغ آن به بیش از 30 میلیارد دلار میرسید.»(1).
دربارهی تواناییهای عمدهی عراق، کردزمن به چند موضوع اشاره میکند که نشان میدهد عراق در این زمینهها بر ایران برتری داشت:
1- ثبات سیاسی، نظامی بیشتر در خلال دورهی پیش از جنگ.
2- روابط دوستانه با کشورهای همسایه که از اواسط دههی 1970 آغاز شد.
3- دسترسی مداوم به منابع متعدد جنگافزارهای مدرن و پیشرفتهترین سیستمهای تسلیحاتی ساخت فرانسه یا شوروی.
4- ذخایر عظیم مالی و اعتبار بالا برای آغاز جنگ.
5- تحولی نسبتا بالنده همراه با رشد تدریجی استانداردهای زندگی و بهبود اقتصاد.(2).
بر پایه همین ملاحظات، تمامی ناظران و کارشناسان از برتری عراق بر ایران سخن میگفتند و پیشبینی میکردند که اگر اصطکاک فزایندهی میان ایران و عراق به جنگ بینجامد عراقیها نسبت به ایرانیها از آمادگی بسیار بهتری بهرهمند خواهد بود.(3)اطلاعات فراریان نیز، صدام را متقاعد ساخت که ضربات سخت هوایی به هدفهای مشخص با یک حمله وسیع زرهی برای به زانو درآوردن ارتش ایران کافی خواهد بود و حتی ممکن است به فروپاشی حکومت انقلابی ایران نیز بینجامد.(4).
عراقیها، با چنین اعتمادی به برتری خود بر ایران بر دامنهی تجاوزات مرزی خود افزودند چنان که تنها در 3 ماههی دوم سال 1359، این تجاوزات به 410 مورد بالغ شده بود.(5)طارق عزیز، دربارهی وضعیت دولت ایران اظهار داشت:
«دولت هیچ کشوری در جهان قادر نیست بدون داشتن یک ارتش قوی، متحدینی در محافل بینالمللی، اقتصادی مطلوب، منابع مالی و تدارک تسلیحاتی به جنگ اقدام کند. جمهوری اسلامی ایران هیچ یک از این امتیازات را ندارد.»(1).
لطیف جاسم، وزیر فرهنگ و اطلاعات عراق، بر پایه همین احساس برتری و ارادهی جنگ، در میان روزنامهنگاران لبنانی در پاسخ به اختلافات دیرینهی کشور ایران و عراق گفت: «این اختلافات شدیدتر هم خواهد شد، تلاشهای فعلی تا زمانی که در ایران دولتی روی کار آید، ادامه خواهد یافت.»(2).
صدام نیز، بر پایهی این تمایلات به تغییر دولت ایران، در جمع خبرنگاران رسما حمایت خود را از گروههای ضد انقلابی و تجزیهطلب اعلام کرد: «ما با دولت ایران روابط بدی داریم، بنابراین انتظار نداشته باشید اگر یکی از معارضان و یا مخالفان این رژیم اعلام دارد که در مخالفت با ایران،[با ما] همصداست به او جواب منفی بدهیم. به همگی سلام میگوییم و دست رد به سینهاش نمیگذاریم؛ بلکه به سلامش پاسخ میگوییم.»(3).
به نوشتهی کیانوری، پیرو همین سیاست، صدام، برای ایجاد دولتی در جنوب ایران، رئیس سازمان امنیت خود را به پاریس فرستاد و از بختیار دعوت کرد که به بغداد بیاید و او با شاپور بختیار به بغداد آمد. بختیار و صدام، طی ملاقاتی طولانی،(4)قرار گذاشتند که پس از اشغال اهواز و آبادان و منابع نفتخیز، که به خیال صدام کار آسانی بود، در این منطقه دولتی مستقل تشکیل دهند. صدام قول داده بود که رژیمهای غربی پس از یکی دو ماه این دولت را به رسمیت خواهند شناخت.(5).
1) 848. اصغر جعفری ولدانی، کانون بحران در خلیج فارس، انتشارات کیهان، چاپ دوم، بهار 1377، ص 77.
2) 849. مأخذ 223، ص 49، به نقل از الوطن العربی.
3) 850. مأخذ 79، ص 104.
4) 851. کیانوری گفته است: «خبر این ملاقات را روسها به ما دادند و از ما خواستند که از هر راه مکن به اطلاع امام و مقامات جمهوری اسلامی ایران برسانیم و ما این کار را انجام دادیم.».
5) 852. نورالدین کیانوری در نامه به مجید انصاری (سرپرست سازمان زندانها)، 18 / 7 / 1360.
مواضعی که عراق، به نمایندگی از کشورهای عربی، طی ماههای قبل دربارهی جزایر 3 گانه اتخاذ کرده بود در دورهی جدید با تهدید نظامی عراق برای تصرف آنها با تکیه بر زور همراه شد. صدا در مصاحبهای با یک روزنامهی کویتی گفت: «اکنون ما نیروی نظامی مناسبی را برای بازپسگیری 3 جزیره اشغالی فراهم کردهایم. ما پس از مارس 1975، نه سکوت کردهایم و نه دچار رخوت و سستی شدهایم؛ بلکه از آن زمان تاکنون، طی 7 سال، توان و قدرت نظامی و اقتصادی خود را افزایش دادهایم.»(1).
بازتاب مواضع عراق در این زمینه سبب شد برخی از سیاستمداران خاورمیانه تأکید کنند که عراق ممکن است با بهرهبرداری از منازعهی میان ایران و امریکا و عصیان عمومی داخلی، برای تثبیت حاکمیت خود بر جزایر اقدام کند. به نظر ایشان، در صورت اشغال این جزایر، ایران نمیتوانست مقاومت مؤثری از خود نشان دهد.(2)برخی از قدرتهای غربی، براساس تعدادی گزارش محرمانه، دربارهی حملهی عراق به جزایر 3 گانه، به صدام هشدار دادند و او را از این کار بر حذر داشتند. احتمالا این موضوع در جلوگیری از اقدام عراق نقش و تأثیر داشته است.
اولین تهاجم نظامی ارتش عراق به ایران در مناطق زینالقوس، سیف سعد و میمک به تصرف این مناطق انجامید. عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق، در تاریخ 19 شهریور سال 1359 اعلام کرد که نیروهای مسلح عراق به مرزهای بینالمللی رسیدهاند. وی اضافه کرد: «ما تمام سرزمینهایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم و اختلافات خود را با ایران دربارهی سرزمینهای مذکور حل کردیم.» در همان تاریخ نیز، دولت عراق اعلام کرد تمامی سرزمینهایی که ایران به موجب معاهده الجزایر از بازپس دادنشان
کوتاهی کرده بود، آزاد کرده است. عدنان خیرالله، وسعت این مناطق را 324 کیلومتر مربع اعلام کرد؛ ولی سعدون حمادی، طی مصاحبهای در سازمان ملل بر عدد 400 کیلومتر مربع تأکید داشت.(1)صدام، بعدها در کنفرانس طائف دربارهی این اقدام گفت: «دربارهی سرزمینهایی که در اشغال ایران بوده است باید بگوییم که این سرزمینها پیش از سقوط شاه در اختیار عراق قرار نگرفته بود و ما درصدد گرفتن آنها بودیم که انقلاب ایران شروع شد و این مسئله، موضوع نقل و انتقال آنها را به تأخیر انداخت و زمامداران جدید نیز، پس از سقوط شاه سرزمینهای ما را بازنگرداندند و بدین گونه ایران سرزمین عراقی عزیزی را در اشغال خود نگاه داشت.»(2)صدام، در جایی دیگر دربارهی مناسبات کشور خود و ایران در زمان حکومت شاه اظهار داشت:
«رژیم شاه علیه عراق توطئه و مشکلتراشی میکرد. این رژیم، کمتر از یک سال پس از وقوع انقلاب در عراق، در سال 1969، شروع به مشکلآفرینی و اشغال بخشی از خاک ما کرد. رژیم شاه ژاندارم منطقه بود و جزایر عربی در خلیج فارس را به اشغال خود درآورد.»(3).
با فرض پذیرش صحت ادعای عراق مبنی بر اینکه برخی از مناطق آن کشور، که برابر قرارداد 1975 الجزایر باید به عراق بازپس داده میشد، هنوز در اشغال ایران بود و عراق در زمان شاه هم برای بازپسگیری آن آماده شده بود؛ این پرسش به میان میآید که چرا عراق پس از تصرف این مناطق اقدام به جنگ کرد؟
پس از تصرف یا بازپسگیری این مناطق، صدام طی سخنانی در اجلاس فوقالعادهی مجلس ملی عراق در تاریخ 17 سپتامبر سال 1980 / 26 شهریور سال 1359، لغو قرارداد 1975 الجزایر را به صورت یکجانبه اعلام کرد. وی طی سخنانی گفت: «در برابر شما اعلام میکنم که ما قرارداد مارس 1975 را کاملا لغو میدانیم و شورای فرماندهی انقلاب تصمیم خود را در این زمینه
اتخاذ خواهد کرد. بنابراین، باید روابط قانونی در شط العرب به وضع قبل از مارس 1975 بازگردد و تمام حقوق تصرف شده تحت حاکمیت کامل ما قرار گیرد.»(1)او در این سخنرانی در توجیه سیاستهای خود گفت: «ما با صداقت گفتیم که امیدواریم (امام) خمینی با شاه تفاوت داشته باشد و به او فرصت کافی دادیم تا ثابت کند که آیا با شاه تفاوت دارد یا خیر؟ ولی او و آنهایی که در کنار وی مسئولیت حکومت را در ایران برعهده دارند ثابت کردند که با شاه تفاوت ندارند. آنها در روشهای خود در قبال همسایههای عرب خود، برخلاف حق، تمام سرزمینهایی که شاه در عراق تصرف کرد و همچنین 3 جزیرهی عربی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را در اختیار گرفتند و حتی ادعاهای توسعهجویانهای که شاه تحت فشار ارادهی عربی از آنها منصرف شد، تجدید کردند. آنها نسبت به عراق حتی از اعادهی سرزمینهایی که شاه در سال 1975 تعهد اعادهی آنها را کرده بود خودداری ورزیدند.»(2).
صدام در این سخنرانی خطاب به جریانات تجزیهطلب اعلام کرد: «ما به برادران خود، اعراب الاحواز که از ظلم و ستم رژیم (امام) خمینی بیش از زمان رژیم شاه رنج میبرند درودهای گرم میفرستیم، ما به مبارزان شرافتمند کرد در ایران و تمام ملل دوست در ایران درود میفرستیم و به آنها تأکید میکنیم که به یک وجب از خاک آنها طمع نداریم! و احساسات دوستانهای نسبت به آنها داریم.»(3).
همچنین، رژیم عراق دربارهی لغو قرارداد 1975 الجزایر اعلام کرد: «نظر به اخلالگریهای دولت ایران در قرارداد 6 مارس 1975 / 15 اسفند 1353 و موافقتنامههای متمم آن و به علت چشمپوشی از شروط حسن همجواری و دخالت آشکار و عمدی در امور داخلی عراق و امتناع از بازگرداندن سرزمینهای غصب شدهی عراق، که براساس قرارداد یاد شده توافق بازگشت حاکمیت عراق بر آن حاصل شد (و این موضوع، طرف ایرانی قرارداد مارس
1975 را بر آن داشت تا این پیمان را کان لم یکن تلقی کند) شورای فرماندهی انقلاب در نشست مورخ 17 / 9 / 1980(26 / 6 / 1359) تصمیم گرفت پیمان مذکور را لغو کند و حاکمیت کاملا قانونی و واقعی خود را بر شط العرب بازپس گیرد و براساس این تصمیم عمل کند.»(1).
دولت عراق کاملا آگاه بود که لغو یک قرارداد بینالمللی و اقدام نظامی علیه یک کشور به لحاظ حقوقی، سیاسی و نظامی پیامدهای گسترده و عمیقی خواهد داشت. به همین دلیل در توجیه این اقدام، مقامات عراقی سخنانی بیان کردند که حائز اهمیت بود. در حالی که پیش از، این قرارداد 1975 الجزایر یک پیروزی برای عراق تلقی میشد(2)و حتی صدام نیز، در اجلاس مجلس ملی عراق ازآن به عنوان تصمیمی متهورانه، عاقلانه و میهنپرستانه یاد کرد. در این مرحله، عدنان خیرالله گفت: «اگر راه دیگری داشتیم با این پیمان موافقت نمیکردیم.»(3)و صدام نیز، بعدها در کنفرانس طائف اظهار داشت: «پیمان الجزایر به ما تحمیل شد.»(4)در هر صورت، اگر عراق نسبت به این قرارداد معترض بود و برخی از اختلافات دو کشور لاینحل مانده بود؛ عراقیها میتوانستند همان گونه که برای حمله نظامی به مناطق سیف سعد، زینالقوس و میمک به قرارداد 1975 الجزایر استناد کردند، براساس مادهی 6 عهدنامه و الحاقیهی 26 دسامبر 1975، که آئین رسیدگی به حل اختلافات را به تفصیل و صراحت مشخص کرده است، برای حل اختلافات اقدام کنند.(5).
عراقیها براساس طرح تهاجم به ایران، زمینههای دیپلماتیکی را در
1) 861. مأخذ 223، ص 74، به نقل از جزوه: چرا قرارداد الجزایر میان ایران و عراق لغو شد؟ ص 10 - 9.
2) 862. صدام پیش از این گفته بود: «توافق مارس یک پیروزی بزرگ بود.» (اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات ایران و عراق، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ص 531).
3) 863. مأخذ 104، ص 531.
4) 864. مأخذ 223، ص 63.
5) 865. مأخذ 104، ص 531.
کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، به وجود آوردند و 2 ماه قبل از تهاجم عراق به ایران، سعدون حمادی با سفر به پاریس در این زمینه مواضع 2 کشور را هماهنگ کرد.(1)کمی قبل از تهاجم عراق به ایران، رژیم آن کشور با اقدامی سیاسی، به توجیه عملکرد خود در کشورهای منطقه پرداخت.(2)فرستادگان عراق عازم کشورهای منطقه، مشتمل بر: قطر، کویت، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین، شدند. صدام در پاسخ به خبرنگار المستقبل دربارهی پیام خود به دیگر کشورها گفت: «ما میخواستیم به دوستانمان در این 2 کشور (کویت و بحرین) و در تمامی جهان بگوییم که هر دولت خارجی که تصور کند میتواند به سروری و حاکمیت عرب، به عنوان یک ملت و یک سرزمین، پایان بخشد توانایی انجام چنین خواستهای را نخواهد داشت.»(3).
دولت عراق در این دوره، روابط خود را با کشور عربستان بهبود بخشید و رادیو عراق از ابزار هرگونه شعاری در رسانههای تبلیغاتی خود دربارهی کشورهای ارتجاعی خودداری کرد.(4)آنها امنیت خلیج فارس را جزئی جدائیناپذیر از امنیت ملی عراق اعلام کردند(5)و صدام نیز، پس از تکرار مواضع دولت خویش دربارهی 3 جزیرهی مورد بحث، در مصاحبهای مطبوعاتی اعلام کرد: «بعضی از کشورهای عرب و نمایندگان آنان میگویند چرا شما در فاصلهی میان مارس 1975 / اسفند 1353 تاکنون دربارهی 3 جزیرهی عربی سکوت کردید تا اینکه شاه سرنگون شد؟ و چرا اکنون این مسئله را مطرح کردهاید؟ آنان این سؤال را بدون اینکه بپرسند چرا خود سکوت اختیار کردند مطرح میسازند در حالی که میدانند عراق 7 سال تمام با رژیم شاه دست و پنجه نرم کرده و از سال 1971 تا 1975 با ایران بر سر مسئلهی جزایر کلنجار رفته است.»(6).
در هر صورت، به نوشتهی روزنامهی کویتی الرأی العام، کشورهای خلیج فارس
1) 866. مجید بزرگمهری، «روابط ایران و فرانسه در دهه اول انقلاب اسلامی ایران»، مجلهی اطلاعات سیاسی، اقتصادی، شمارهی 112 - 111، ص 42.
2) 867. حسن فتحی، «تلاشهای صلحآمیز در 8 سال دفاع مقدس»، مأخذ 14، ص 96.
3) 868. مأخذ 223، ص 35.
4) 869. مأخذ 77، ص 153.
5) 870. مأخذ 223، سخنان صدام در مجلهی الوطن العربی، 7 / 4 / 1359.
6) 871. مأخذ 256، ص 76.
مراتب پشتیبانی خود را از لغو پیمان ایران و عراق توسط صدام حسین به اطلاع سفیران ویژهی رئیس جمهوری عراق رساندند.(1).
بعدها، صدام طی سخنانی دربارهی پیام شیخ زاید بن سلطان، حاکم امارات، که از طریق وزیر نفت او برای صدام ارسال شده بود گفت: «وزیر نفت امارات، با نامهای از شیخ زاید بن سلطان، به نزد من آمد و پیام وی را به من تسلیم کرد مبنی بر اینکه: ایرانیان با نیت شر به طرف اعراب آمدهاند و عربستان (خوزستان) از نظر تاریخی به عراق تعلق دارد و شما میتوانید آن را پس گرفته و ما نیز از شما پشتیبانی خواهیم کرد.»(2).
عراق با سیاستی طراحی شده، در کلیهی زمینهها تهاجمات خود را آغاز کرده بود؛ اما واکنش ایران در عرصهی سیاسی برای دفاع از حقوق خود کافی نبود. پاسخ نظامی ایران نیز، در برابر تجمع نیروهای عراقی(3)ویژگی بازدارندگی نداشت. امام خمینی، در 21 شهریور سال 1359، و در موقعیتی که رسما ارتش عراق از تاریخ 20 شهریورماه درگیریهای نظامی را در مرزها آغاز کرده بود، خطاب به زائران بیتالله الحرام نوشت: «ای کشورهای بیطرف! شما را به شهادت میطلبیم که امریکا قصد نابودی ما را دارد. کمی به خود آیید و ما را در هدفمان کمک کنید. ما به شرق و غرب و به شوروی و امریکا پشت کردهایم تا خود، کشور خود را اداره کنیم. آیا حق است تا این چنین مورد هجوم شرق و غرب واقع شویم؟»(4).
ایشان در این پیام به این موضوع اشاره کردند که ایران به آن دلیل امروز گرفتار این جنگ تحمیلی است که خواسته است از هر جهت با شیطان بزرگ قطع رابطه کند و امریکا عراق را وادار نموده است خون جوانان ما را بریزد(5)و اگر ما با امریکا و یا سایر ابرقدرتها کنار آمده بودیم گرفتار این مصائب نمیشدیم.(6)امروز دست امریکا از آستین دولت عراق بیرون آمده است.(7).
سرانجام در تاریخ 31 شهریور سال 192،1359 فروند هواپیمای جنگندهی
1) 872. رادیو بغداد، بخش فارسی، 28 / 6 / 1359، ساعت 13.
2) 873. نشریهی خبری، خبرها و نظرها، 13 / 7 / 1379، ص 5.
3) 874. احمد الزبیری مقاله: «جنگ خلیج فارس در ابعاد نظامی»، ترجمهی سفارت ایران در سوریه، روزنامهی السفیر، 20 / 11 / 1379، ص 10.
4) 875. سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور (رهنمودهای امام خمینی)، جلد 13، ص 84، 21 / 6 / 1359.
5) 876. همان.
6) 877. همان، ص 83.
7) 878. همان.
نیروی هوایی ارتش عراق به طرف اهدافشان(1)در داخل خاک ایران به پرواز درآمدند. به نوشتهی وفیق سامرایی پس از این حمله، صدام و عدنان خیرالله و افسران اطلاعات و عملیات وارد اتاق عملیات شدند. خیرالله، وزیر دفاع، به صدام گفت: «سرور من، جوانها 20 دقیقه قبل پرواز کردند.» و صدام به او پاسخ داد: «نیم ساعت بعد کمر ایران را خواهد شکست.»(2)صدم، در ساعت 15:30 روز 31 / 6 / 1359 طی پیامی از رادیو تلویزیون عراق علت حملهی هوایی عراق به خاک ایران را اعلام کرد و گفت: «اگر ایرانیها حاکمیت عراق را بر مناطق اشغال شده بپذیرند، عراق جنگ را خاتمه خواهد داد.»(3).
بدین ترتیب، جنگ ایران و عراق با تجاوز عراق به ایران آغاز شد و به نوشتهی روزنامهی البیان، چاپ امارات، صدام حسین در سال 1980 جنگ را با اتکا به یک وعدهی پنهانی امریکا از طریق کشور ثالث آغاز کرد. وعده این بود که چنانچه نیروهای عراقی نتوانند ظرف مدت یک هفته سرنوشت جنگ را به نفع خودشان رقم بزنند، امریکا از عراق حمایت نظامی به عمل آورد.(4).
بعدها، با آنکه جیمز ولسی رئیس، اسبق سازمان سیا، اعلام کرد که رژیم امریکا در گذشته اشتباهاتی را دربارهی ایران مرتکب شده است که یکی از آنها حمایت امریکا از صدام در جنگ ایران و عراق بود؛(5)کارتر در برنامهی لری گینگ در شبکهی تلویزیونی سی. ان. ان. با اظهار تأسف از اینکه فرصت پیدا نکرد تا با همکاریهای نظامی و جاسوسی، نظام جدید ایران را هرچه بیشتر دچار مخاطره کند گفت:
«اگر چند ماه دیگر فرصت داشتم، اکنون خاورمیانه در آرامش تمام بود؛ زیرا
1) 879. سامرایی گفته است: «سرویس اطلاعاتی شوروی،اطلاعاتی را دربارهی طرحهای آشکار و دقیق و نقشهها و موقعیت آشیانههای هواپیماهای کلیهی پایگاههای هوایی ایران در اختیار ما قرار داده بود. (ویرانی دروازه شرقی، ص 58).
2) 880. مأخذ 80، ص 56.
3) 881. مأخذ 7، ص 82، صوت الجماهیر 31 / 6 / 1359.
4) 882. احمد عمرابی، مقالهی «ایران و عراق»، روزنامه البیان، ترجمهی محمدحسین زوار کعبه، بولتن رسانههای دنیا، ادارهی کل مطبوعات و رسانههای خارجی وزارت ارشاد، ویژهی بازتابهای خارجی اتهامات بوش علیه ایران، شمارهی 2،ص 88.
5) 883. گفتوگو با شبکه تلویزیونی الجزیره خبرگزاری جمهوری اسلامی، تلکس ویژه 17 / 9 / 1380.
دیگر جمهوری اسلامی ایران با این مشکل کنونی وجود نداشت یا اینکه کلا برچیده میشد!»(1).
مشخص نیست فرصتی را که کارتر میگوید اگر در اختیار داشتم مشکل جمهوری اسلامی را حل میکردم، اجرای چه طرحهایی بود؟ ولی مسلم است که اکنون چیزی جز تأسف برای کارتر و صدام باقی نمانده است.
1) 884. روزنامهی جمهوری اسلامی، 22 / 10 / 1379، ص 16.
1- در این کتاب، پرسش «اجتنابپذیری جنگ» نقد و بررسی شده است. با فرض اینکه «اجتنابپذیری» یا «اجتناب ناپذیری» یک نظریه میباشد، مفهوم و کارکرد آن بررسی شد تا این موضوع روشن شود که نظریهپردازی به معنای تبیین پدیدههای اجتماعی است. به همان میزان که درک پدیدهها بینظریهپردازی دشوار است؛ در عین حال، واقعیات را در لباس تئوریها قرار میدهد که در نتیجه شاید به ادراک نادرست واقعیات منجر شود. نظریهپردازی ناظر بر واقعیات است و برخلاف واقعیات، که همیشه واحد است، نظریات متأثر از وضعیتها و متغیرهای مختلف، متعدد و کثیر است و همیشه نظریههای جدید نسبت به یک واقعه واحد ظهور خواهند کرد.
2- در چهار قرن اخیر علل وقوع جنگ بررسی شده و موضوع تحقیقات گستردهای بوده است. گرچه به چرایی جنگ، با هدف کشف علل جنگ و جلوگیری از وقوع آن پاسخهای گوناگونی داده شده است ولی همچنان جهان وقوع جنگهای متعددی را با انگیزه و اشکال مختلف شاهد بوده است.
3- جنگ ایران و عراق، به دلیل ابعاد و پیامدهای آن، همواره مورد توجه تحلیلگران و نظریهپردازان بوده است. در این بررسیها بیشترین تلاش در تحلیل و نظریهپردازی برای تبیین علل وقوع جنگ ایران و عراق، بر «عامل انقلاب» متمرکز بوده است. تأثیر انقلاب در زمینههای مختلف شامل: تغییر در روابط ایران و عراق، ایجاد خلأ قدرت، تغییر موازنه قوا در منطقه، فعال کردن ریشههای اختلافات تاریخی ایران و عراق، فرصتطلبیهای عراق حاصل از بیثباتی سیاسی در ایران و سایر ملاحظات مورد توجه بوده است.
برخلاف رویکردهای داخلی، که در بررسی علل وقوع جنگ بیشتر بر ساختار تصمیمگیری و نحوهی مدیریت کشور متمرکز است، در خارج چنین رویکردی مشاهده نمیشود. همین موضوع، بیانکنندهی این معناست که نظریات داخلی با تأکید بر اجتنابپذیری جنگ، بیشتر ناظر بر ملاحظات و مناقشات سیاسی هستند تا اینکه از وضعیت حاکم بر مناسبات ایران و عراق و سیاست قدرتهای بزرگ بررسی جامعی ارائه دهند. علاوه بر این، تأکید بر تأثیر انقلاب در شروع جنگ، نشاندهندهی پیوستگی نظریه جنگ با انقلاب است.
4- اظهارات مسئولان و نهادهای رسمی عراق و ایران، ادراک دو کشور را از ماهیت جنگ و در عین حال نسبت به علل وقوع جنگ بیان میکند. تحولات جنگ در تغییر نظریات عراقیها کاملا مؤثر بوده است. به همین دلیل، عراقیها در مواضع خود از خطر وقوع انقلاب و مداخله ایران در امور عراق و ضرورت پیشگیری آن تا مرز تجزیه ایران و سقوط نظام تازه تأسیس در ایران سخن گفتهاند؛ در حالی که نظریات ایران از ابتدا تا پایان جنگ به صورت نسبتا منسجم و با تغییرات بسیار اندک و ناچیز همراه بوده است. از نظر جمهوری اسلامی ایران، انقلاب اسلامی منافع قدرتهای بزرگ را به خطر انداخت و دولتهای منطقه در معرض تهدید قرار گرفتند. اوضاع داخلی ایران، فرصت مناسبی را در اختیار عراق گذاشت تا به عنوان ابزار و عامل سیاستهای امریکا به جمهوری اسلامی ایران تجاوز کند.
5- بررسی مناسبات ایران و عراق در حدفاصل کودتای بعثیها در عراق (سال 1968) و حتی قبل و بعد از آن، بیانکنندهی این معناست که مناسبات دو کشور همواره از عوامل فرهنگی - مذهبی و سیاسی - تاریخی متأثر بوده است. وقوع جنگهای متعدد دورهی عثمانی و پس از آن در زمان حکومت بعثیها در عراق نشان میدهد «اختلاف» عاملی پایدار در مناسبات دو کشور بوده است و معادلات بینالمللی و منطقهای یا تحولات در ساختار سیاسی
ایران یا عراق در ماهیت مناسبات دو کشور (از جمله «درگیری و جنگ» یا «همکاری و صلح») تأثیری تعیینکننده داشته است و خواهد داشت. براساس همین ملاحظه، در یک دورهی درگیری، دو کشور به جنگ و در نهایت به امضای معاهده 1975 الجزایر تن دادند و همکاری میان دو کشور برقرار شد. حال آن که رقابت میان دو کشور با یارگیری استراتژیک و تقویت قدرت دفاعی توأم بوده است و همچنان ادامه خواهد داشت. به عبارت دیگر، در تقدیر ایران و عراق همچنان امکان وقوع جنگ وجود دارد.
6- بررسی مناسبات ایران و عراق، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابعاد نظریه هم پیوستگی جنگ و انقلاب را نشان میدهد. عراق پیامدها و بازتاب پیروزی انقلاب را در سه عرصه، بینالمللی، منطقهای و داخلی ایران به مثابه یک فرصت ارزیابی و با بهرهبرداری از آن دامنه فعالیتهای اطلاعاتی - امنیتی - سیاسی و نظامی خود را گسترش داد. حذف حسن البکر و ظهور قدرت صدام حسین، به معنای نقطه عطف و سرنوشتساز برای جنگ و تحولات داخلی عراق بود. در این روند، مناسبات ایران و عراق به دلیل تحولات داخلی و رنگ باختن امیدواری امریکا به حاکمیت میانهروها و سپس تصرف سفارت امریکا در 13 آبان سال 1358 دستخوش تغییر شد و سیاست امریکا از «صبر و انتظار» به «خصومت و مداخله» تغییر کرد.
پیدایش وضعیت جدید، روند همسویی منافع امریکا و عراق را تشدید و تسهیل کرد. در نیمه سال 1359 آثار این همسویی آشکار شد و پس از شکست کودتای نوژه در تیرماه سال 1359، که امریکا از تغییر حکومت با کودتا ناامید شد و استفاده از ابزار نظامی علیه ایران را با آغاز شمارش معکوس حمله عراق به ایران ضروری دانست که متعاقب آن در 31 شهریور 1359 تجاوز سراسری عراق در زمین، هوا و دریا، به خاک ایران بود.
مصاحبه نویسنده کتاب با روزنامه کیهان اول مهر1382.
یکی از موضوعاتی که امروز با شکلگیری نگاههای انتقادی نسبت به جنگ مطرح میشود، مسئله اجتناب ناپذیری یا اجتنابپذیری جنگ است. لطفا درباره ماهیت این مقوله و ضرورتهای پرداختن به این موضوع توضیح دهید.
نکته دوم اینکه بحث درباره اجتنابپذیری یا اجتناب ناپذیری درواقع نوعی نگاه بیرونی به کلیت جنگ است یعنی درباره یک واقعه تاریخی و اینکه میشد اتفاق بیفتد یا نیفتد بحث میکنیم. اینجا ما درباره خود واقعه حرفی نمیزنیم، بلکه درباره نگاه بیرونی به واقعهای صحبت میکنیم که بحثهای امروز ما هیچ نقشی در شکلگیری و عدم شکلگیری آن ندارد و تنها برای درسآموزی ما برای آینده سودمند است.
اما بیان این نکته هم لازم است که این گفتمان انتقادی که امروز درباره جنگ پیش آمده، به دلیل ماهیت و اهدافش نمیگذارد این کارکرد انجام شود. اگر هم بگویند میخواهند جنگ را تجزیه و تحلیل کنند تا درس بگیرند، ولی نوع ورودشان به این بحث و نوع گفتمانی که سازماندهی میکنند، نمیگذارد که از جنگ برای آینده درس گرفته شود. به اعتقاد من مهمترین اثر منفی این گفتمان انتقادی هم
همین نکته است. یعنی تمام میراث و تجارب و دستاوردهای جنگ را متزلزل میکنند، ولو اینکه این مباحث را با این هدف هم انجام نداده باشند ولی به دلیل اینکه بحثهایشان با اغراض سیاسی پیوند میخورد، کارکرد مثبت آن را ضایع میکنند. به هرحال ما باید جنگ را به عنوان یک موضوع ملی و خارج از این اغراض نگاه کنیم تا اگر سرمایهای به نام خون شهدا هزینه کردهایم و زیرساختهای کشورمان در این اتفاق از بین رفته و بنیه اقتصادیمان آسیب دیده و یک نسلی مهاجر شده و خانه و زندگیاش را از دست داده است، لااقل امروز نتیجه مطلوبی از آن به دست بیاید. به نظر من هرکسی با اغراض سیاسی وارد بحث جنگ شود، رفتار او با هدف جنگ و با درس گرفتن از پیامدهای آن در تناقض است.
خب، با عبور از این مقدمات، این سؤال را مطرح میکنیم که آیا واقعا امکان داشت جنگ نشود؟ و یا به عبارتی میشد از وقوع آن جلوگیری کرد؟
یکی از این دو جریان دولت موقت و نهضت آزادی بود و دیگری بنیصدر. چنانکه ملاحظه میکنید از پیروزی انقلاب تا تصرف لانه جاسوسی به مدت 10 ماه اداره مملکت در دست دولت موقت بود و بعد از آن هم یک دوره کوتاهی شورای انقلاب
مقدمات انتخابات را فراهم کرد و در بهمن 1358 بنیصدر رئیس جمهور شد. یعنی در 20 ماهه اول پیروزی انقلاب تا شروع جنگ، حدود 10 ماه و نیم دولت موقت بر سر کار بود و حدود 8 ماه و نیم هم بنیصدر اداره کشور را دست داشت.
بنابراین جنگ در دورهای شروع شد که مدیریت کشور در دست این دو جریان بوده است. حال آنکه شرایط تصمیمگیری در آن موقع چگونه بود، بحث دیگری است که باید در جای خودش طرح شود.
در این بحث دولت موقت و بنیصدر، مخصوصا دولت موقت متهم بودند به اینکه در برابر عراق، سهلانگاری کرده و با قاطعیت برخورد نکردهاند. این بحث به قدری جدی بود که دولت موقت - که بعدها برکنار شد - در آستانه فتح خرمشهر چنان تحت فشار بودند که در شرایط خاص آن روز آمدند و از این دفاع کردند که دولت موقت در وقوع جنگ مقصر نبوده است! به عبارتی اینها از فرصت پیروزی فتح خرمشهر، در تطهیر نهضت آزادی استفاده کردند. چرا؟! چون فتح خرمشهر پایان بخش دورهای بود که عراق جنگ را با هدف تجزیه و براندازی و سقوط نظام آغاز کرده بود و نهضت آزادی از این تغییر شرایط استفاده کرد که بگوید دولت موقت مقصر آغاز جنگ و اشغال نبوده است. همین نشان میدهد که تا چه اندازه دولت موقت و حتی جریان بنیصدر در این ماجرا تحت فشار بودهاند. حضرت آیتالله خامنهای نیز همان موقع که جنگ شروع شد آمدند و در نماز جمعه طرح پرسش کردند که: ما از رئیس جمهور - بنیصدر - سؤال داریم که هفت ماه تو فرمانده کل قوا بودهای و شرایط مدیریتی و نظامی کشور در دستت بوده است، چکار کردهای که جنگ نشود؟ ولی امروز چه اتفاقی افتاده است؟ شما میبینید که در انتخابات مجلس ششم، آقای هاشمی باید بیاید و از اوضاع جنگ دفاع کند. ملاحظه میکنید؟! اصلا ماهیت موضوع، عوض شده است.
استدلال آنهایی که میگویند جنگ اجتناب ناپذیر بود چیست؟
را نمیدادیم جنگ نمیشد. حرف دومشان این است که ما سفارت آمریکا را گرفتیم و تصرف آن موجب جنگ شد.
در حالی که عراق سالها به دنبال یک فرصت مقتضی میگشت.
مثلا این استدلال که ما رادیویی در عراق داشتیم و آن رادیو شعارهایی مطرح میکرده است، واقعا دلیل قابل پذیرشی است؟
در ضمن دولت موقت که دولتی با شعارهای انقلابی و آرمانهای امام نبود.
حسن البکر در تابستان سال 58 برکنار شد و صدام عملا با یک کودتای سفید بر سر کار آمد. روی کار آمدن صدام نشانه روشنی برای اراده معطوف به جنگ در عراق است. اقدامات بعدی صدام از جمله تسویههای زیادی که در درون حزب بعث انجام داد، از دیگر دلایلی است که آن مسئله را تقویت میکند. همین خبری که از کادر حزب بعث خدمتتان عرض کردم نشانهی این است که نگرشهای دیگری مبنی بر مخالفت با جنگ در درون حزب بعث وجود داشته که صدام همگی را تسویه میکند. بعد از آن هم حسن البکر آدمی نبود که پای جنگ بایستد و لذا آمدن صدام به منزله رویکرد به جنگ در درون حاکمیت عراق است؛ با توجه به این شرایط، اگر مذاکراتی هم در آن زمان شده باشد، چندان اهمیتی در جلوگیری از شکلگیری جنگ ندارد. ضمن اینکه من با آقای یزدی که صحبت میکردم، ایشان میگفت:
«من با صدام در هاوانا مذاکره کردم. او پایش را روی پایش انداخته بود و روی مبل لم داده و یک سیگار برگ میکشید و خیلی متکبرانه و از موضع بالا به من گفت: «چرا این جزایر را تخلیه نمیکنید و چرا چنین نمیکنید و چنان میکنید و اصلا مثل اینکه شما مرامنامه حزب را نخواندهاید و...»
آقای یزدی هم گفت: «من به او جواب دادم که مثل اینکه شما هم نمیدانید امام (ره) معتقد است حوزه نجف حوزه هزار ساله است و متعلق به شیعیان است و...» که من به شوخی به ایشان گفتم شما هم که انقلابی جواب دادهاید...
یعنی نمیشد بر سر این اصول ملی کوتاه آمد و روحیه صدام هم روحیهای بود که اصلا این بحثها با او امکانپذیر نبود. بنابراین خود اینهایی که ادعای مذاکره میکنند، معتقدند از این مذاکرهای که رفتند و در هاوانا کردند، چیزی عایدشان نشده است. لذا میبینید که تمام حرف آنها یک چیز است و آن اینکه «اگر ما بودیم جنگ نمیشد.» آنها یک بررسی کامل و جامع و استراتژیک از جنگ نمیکنند، بلکه هنوز از موضع یک گروه سیاسی، دغدغه بودن و نبودن خودشان را دارند و به جنگ نگاه ملی و همه جانبه ندارند.
الآن یک سؤال ایجاد میشود و آن اینکه آیا شکلگیری جنگ منوط به اراده شخص صدام بود یا صدام آمد و مجری ارادهای شد که در جای دیگری مثل آمریکا طراحی شده بود؟
خب، بازگردیم به نکته دومی که گفتید مدعیان به عنوان بهانه جنگ ازآن یاد میکنند، یعنی تسخیر لانه جاسوسی. آیا واقعا تسخیر سفارت آمریکا میتوانست منشأ جنگ باشد؟
را من به نقل از چندین منبع موثق عرض میکنم و نشان میدهد که در همان دورهای که دولت موقت مدعی است با کار دیپلماتیک در حال جلوگیری از وقوع جنگ است خود آمریکاییها خبر میدهد که عراق قصد حمله دارد. همین نشان میداد که برداشت آنها مبنی بر اینکه تا ما بودیم، جنگ نشد، ادعایی کاملا غلط است. اما فارغ از این ملاحظات، آیا واقعا اگر ما سفارت را نمیگرفتیم جنگ نمیشد؟ و مهمتر از آن تسخیر سفارت چه پیامدهایی برای ما داشت؟ چون امروز اینها با طرح این بحث، مسئله سفارت را به جنگ محدود میکنند و اصلا کل قضیه تسخیر لانه جاسوسی را مخدوش مینمایند. در صورتی که خود آمریکاییها میگویند مهمترین پیامد تسخیر سفارت برای ایرانیان این بود که نظامشان را تثبیت کردند. آن وقت این جریان میآید و تمام کارکرد تسخیر سفارت را با طرح این سؤال مخدوش میکند. ضمن اینکه پیش از انقلاب، شاه در جنگ سرد متحد استراتژیک آمریکا بود. انقلاب ایران آمد و نظم آمریکایی منطقه را برهم زد و مدعی شد که میخواهد نظم جدیدی مستقر کند. بنابراین چالش اصلی آمریکا بعد از انقلاب، در منطقه ما، دیگر شوروی نیست بلکه ایران و انقلاب اسلامی است؛ آنها ایران را در بحثهای راهبردی خودشان گفتهاند و صریحا اعلام کردهاند که انقلاب اسلامی ایران خطر اول برای آنهاست. زیرا پس از انقلاب، ایران دیگر نه تنها متحد استراتژیک آمریکا نبود، بلکه از نظر آنها تبدیل به دشمن استراتژیکشان هم شده بود. بنابراین کسانی که فکر میکنند اگر ما سفارت را نمیگرفتیم جنگ نمیشد، فرضشان را در چارچوب ایران متحد استراتژیک آمریکا و معادله جنگ سرد گرفتهاند. در حالی که با وقوع انقلاب اصلا چالش آمریکا با ایران بر سر این است که همه چیز او را در منطقه به هم ریخته و میخواهد معادلات دیگری را در منطقه وضع کند. ضمن اینکه خبری که آمریکا دو هفته قبل از تسخیر سفارت به دولت موقت میدهد، نشان میدهد که اراده جنگ از جانب صدام شکل گرفته که البته چیزی نمیگذرد که این ارادهها با هم همسو میشوند. میبینیم که سطحی از همسویی میان منافع آمریکا را نمیگرفتیم جنگ نمیشد و یا آمریکاییها متحد استراتژیک عراق نمیشدند. خیر، ما و آمریکا حقیقتا با هم چالش داشتیم و آنها سناریوهای مختلفی برای مهار ما داشتند که اولا این انقلاب در سطح منطقه منتشر نشود و توسعه پیدا
نکند و ثانیا در درون خودش استحاله شود و از بین برود که البته تا امروز هم همین روند را دنبال میکنند.
آقای هاشمی گفتهاند «این طراحی در سطح جهانی بود که آنها هم در راهشان به شکست رسیدهاند و راه آنها به این منتهی شد که جنگی را بر ما تحمیل کنند. در هریک از این طراحیها ما اگر کوتاه میآمدیم ممکن بود جنگ نشود، اما اینکه آیا آنها از جنگ بهتر بود یا نه، باید روی آنها بحث کنیم.» طرحهای مورد اشارهای که ما از آنها کوتاه نیامدهایم، چه مواردی بودهاند؟
عراق چطور؟! آیا میتوانست با تأملتر با قضیه برخورد کند و آن چیزهایی را که میخواست بدون جنگ تأمین کند؟
این، یعنی راهحل سومی تحت عنوان معامله و امتیاز دادن و امتیاز گرفتن. آیا شرایط آن روز این آمادگی را داشت و اصلا آیا در آرمانهای انقلاب میگنجید؟- به نظر من سه گزینه وجود داشت که اگر ما یکی از آنها را انتخاب میکردیم، امکان داشت جنگ نشود ولی هیچیک از آنها قابل قبول نبود و این سه گزینه البته امروز هم کارکرد دارد. اول این که در معادلات و اختلافات بینالمللی عرف این است که وارد مذاکره شوید و امتیاز رد و بدل کنید. ببینید تمام جنگها و بحرانها بر سر منافع است. روی بعضی منافع میشود معامله کرد و روی بعضی منافع نمیشود مذاکره کرد. بعضی وقتها طرف مقابل از صد، صد را میخواهد که باز هم نمیشود مذاکره کرد. لذا این قاعده کلی است که مادامی که پیروزی و شکست
قابل تقسیم باشد جنگ واقع نمیشود و اگر هم جنگ شود، به سرعت به صلح منجر میشود. اما هر زمان که پیروزی و شکست قابل تقسیم نباشد و یک طرف پیروزی مطلق را بخواهد، دیگر آنجا امکان اجتناب از جنگ وجود ندارد و مسیر منتهی به جنگ میشود. در مورد جنگ اخیر آمریکا و عراق هم همین موضوع وجود داشت. یعنی عراق و آمریکا، از صد، صد را میخواستند و حاضر نبودند چیزی را تقسیم کنند. بنابراین آمریکا در این مقوله هم یک جانبه عمل کرد و هم منافع اروپا را ندیده گرفت و محکم آمد جلو و با عراق وارد جنگ شد.
امروز آمریکاییها دچار بحران شدهاند و به همین خاطر علائمی از این که حاضر باشند منافع را تقسیم کنند دیده میشود. بنابراین احتمال دارد که یک مقدار بحران در منطقه تعدیل شود و اروپاییها سهیم شوند و...
حالا با این ملاحظاتی که گفتم، فرض کنید ما بیائیم وارد مذاکره شویم. بر سر چه چیز مذاکره کنیم؟ باید ببینیم طرف مقابل از ما چه چیزی میخواهد ما که از عراق چیزی نمیخواستیم. ما درگیر استقرار نظام در داخل بودیم و اصلا بحثی با عراقیها نداشتیم - این هم که مایل بودیم انقلاب اسلامی در عراق و در کل منطقه پیروز شود، خب امروز هم مایلیم. ولی این که تا چه حد حاضریم پای این موضع هزینه کنیم و از چه ابزارهایی استفاده کنیم، هم آن موقع و هم همین الآن مورد بحث است. از همان موقع ما اعتقاد داشتیم که انقلاب اسلامی یک فکر، یک ایده و یک آرمان است و این آرمان با کار فرهنگی باید در فکر و ذهن مردم برود و در درون آدمها شکل بگیرد و به پدیدهای تبدیل شود تا یک صورتبندی جدیدی را حاکم کند. امروز هم همین اعتقاد را داریم. با سرنیزه و توپ و تانک که نمیشود این کار را کرد.
خب حرف عراقیها و امتیازاتی که میخواستند چه بود؟ اول این بود که میگفتند سه جزیره را بر گردانید، در صورتی که سه جزیره اصلا ربطی به عراق نداشت. عراق در خلأ قدرتی که با سقوط شاه در منطقه پیش آمده بود به دنبال یک رهبری منطقهای بود و به نمایندگی از طرف کشورهای عربی با ما حرف میزد. او میخواست نمایندگی کورهای عربی و تا حدودی نمایندگی بینالمللی را در جبهه مقابله با انقلاب به عهده بگیرد و لذا از این موضع رفتار میکرد. و الا همین عراق مگر به کویت حمله نکرد! پس پایبندی به اصول مثلا عربیت هم برای او
مطرح نبوده است. حالا شما فکر میکنید بر سر این موضوع میتوانستیم مذاکره کنیم؟! اصلا قضیه به عراق ربطی نداشت که ما بخواهیم با او وارد صحبت بشویم. اگر ما با عراق مذاکره میکردیم درواقع حاکمیتمان بر این جزایر را خودمان لغو میکردیم.
دومین مسئله، لغو قرارداد 1975 بود. عراق میگفت این قرارداد را در شرایطی نامطلوب پذیرفته و باید لغو شود. خب اگر این طور باشد که هر قراردادی باید لغو شود. چون به هر حال دو کشور در یک شرایطی با هم قرارداد میبندند که یکی برتر است و دیگری ضعیفتر حال اگر روزی این شرایط تغییر کرد، اگر کشور ضعیف بخواهد آن را بر هم بزند که دیگر معاهده و نظمی در دنیا باقی نمیماند. پس ما هم امروز بگوییم زمانی ناصرالدین شاه یا فتحعلی شاه فلان جا را از دست داده و امروز که ما زور داریم میخواهیم آن را پس بگیریم، این طور که نمیشود پس میبینید که اصل این بحث با مذاکره در تناقض است. قرارداد 1975 تحت یک شرایطی به عنوان یک معاهدهی قوی بینالمللی که جزو کاملترین و محکمترین قراردادهای بینالمللی است که حتی پیشبینی اختلافات احتمالی آینده میان ایران و عراق و راهکارهای حل آن را نیز ارائه کرده مطرح است و در آن زمان بیش از ما هم عراقیها به دنبال آن بودند. اما بعضیها معتقدند چون صدام تحت شرایطی این قرارداد را امضاء کرده بود، فرصتی پیدا کرده تا خودش را از سیطره روانی این قرارداد آزاد کند.
نکته سوم آزادی خلق عرب و مسائلی از این دست بود که اصلا مداخله در امور داخلی ما به حساب میآمد و نمیشد بر سر آن مذاکره کرد. پس مواردی که وجود داشت اصلا قابل مذاکره نبودند. ضمن اینکه مگر دولت موقت از مذاکراتی که کرد، نتیجهای گرفت؟ در دورهای که دولت موقت مذاکره میکرد، آمریکاییها خبر دادند که عراق میخواهد به شما حمله کند. آن روز ما هنوز لانه جاسوسی را نگرفته بودیم و دولت موقت هم بر سر کار بود که آمریکا خبر از جنگ داد پس این نشان میدهد در همان زمان مسئله، مسئله جنگ بود، منتها عمر دولت موقت کوتاه بود و آغاز تهاجم، از دوره آنها گذشت. در حالی که کارهایی که در دوره آنها باید میشد انجام نشد و کار به اینجا کشید و کوتاهی آنها در شکلگیری جنگ بیتأثیر نبوده است.
نکته دوم در تئوری جلوگیری از جنگها این است که شما مذاکره نمیکنید ولی قدرتی دارید که طرف مقابل را به بازدارندگی میرساند. ما در آن زمان این قدرت را نداشتیم و تمام محاسبات عراق برای جنگ هم متکی به همین نکته بود که ایران به لحاظ شرایط داخلی فروریخته و ارتش و اقتصادش و... نظم و نسق ندارد پس، از قدرت مقابله برخوردار نیست. طارق عزیز همان موقع طی مقالهای در روزنامه الوطن نوشت که: شرایط ایران اینگونه است و اینگونه نیست. بنابراین تمام محاسبات نشان میداد که در ایران، قدرت با معیارهای آنها وجود ندارد. شما میدانید که بازدارندگی مبتنی بر قدرت است و اگر قدرت نداشته باشید و قادر به تولید قدرت هم نباشید، در هیچ عرصهای قادر به بازدارندگی نیستید یعنی اینکه طرف مقابل احساس کند که هزینه حمله به شما، بیش از سود آن است و این باید مبتنی بر قدرتی باشد که او در وجود شما احساس میکند. امروز هم همین است. ما باید در قبال تهدید آمریکا و یا تهدید اسرائیل به بازدارندگی برسیم و اگر این بازدارندگی مخدوش شده آن را بازسازی کنیم. آنها باید در درون ما قدرت ببینند. در میان مسئولین کشور انسجام سیاسی مشاهده کنند، حاکمیت منسجم مردمی را ببینند و مهمتر از همه، اراده دفاع و یک فرماندهی قدرتمند را ببینند. اگر مجموعه اینها را در کشور ببینند که حمله نمیکنند. چون هزینهاش برایشان بیش از منافع آن است. عقلانیت جنگ هم براساس سود و هزینه است.
حالا در مقابل ما که آن روز قدرتی نداشتیم، عراق بسیار قدرتمند بود. ارزیابی سازمان سیا و اسنادی که ما از داخل سفارت آمریکا به دست آوردیم نشان میداد که قدرت عراق در حدفاصل قرارداد 1975 تا سال 1979، در برخی موارد به پنج برابر رسیده است، چون آن شوک نفتی[افزایش شدید قیمت نفت] که فقط به ایران وارد نشده بود. هر کشوری که نفت داشت از جمله عراق از آن طریق ثروتمند شده بود. عراقیها واقعا قدرت نظامیشان را بازسازی کرده بودند پس امکان بازدارندگی هم وجود نداشت. راه سومی هم در این مواقع وجود دارد و آن نوعی یارگیری استراتژیک برای کشوری است که نه میتواند مذاکره کند و نه قدرت بازدارندگی دارد. همان کاری که کویت در قضیه تهاجم عراق به کشورش کرد. یعنی امنیت خود را با آمریکا معامله کرد. حالا آیا ما قادر بودیم امنیتمان را معامله بکنیم؟! هم شورویها حاضر بودند با ما این معامله را بکنند و هم احتمالا آمریکاییها. ما
میباید استقلالمان را معامله میکردیم که امنیت به دست بیاوریم. خب جواب این است که اگر میخواستیم استقلالمان را معامله بکنیم، اصلا چرا انقلاب کردیم. یا اگر میخواستیم معامله بکنیم با خود عراق معامله میکردیم، چرا با واسطه کار میکردیم!
از طرف دیگر، برای معامله و یارگیری استراتژیک اصلا انسجام لازم در داخل کشور وجود نداشت. شما اول باید بتوانید حرفتان را در داخل یکی بکنید، بعد بروید با طرف خارجی حرف بزنید. ولی ما که این شرایط را نداشتیم. یک طرف شورای انقلاب و نیروهای حزباللهی بودند و طرف دیگر دولت موقت و چپها و چه و چه. هیچ هماهنگی برای اتفاقنظر وجود نداشت. بنابراین کلا این گزینه هم منتفی است. پس اینهایی که میگویند که میشد از جنگ اجتناب کرد، چه ادلهای دارند. اینکه ما سفارت آمریکا را نمیگرفتیم یا شعار انقلابی نمیدادیم، آیا واقعا ادله است؟!
با توجه به اینکه علیالقاعده استقلالطلبی اولین آرمان یک انقلاب است و طبیعتا گزینه معامله را منتفی میکند و خلأ قدرت نیز به دلیل گسیختگیهای پس از یک انقلاب اجتناب ناپذیر است، این سؤال مطرح میشود که آیا «جنگ» و «انقلاب» همواره ملازم یکدیگرند؟
آمریکاییها در این عملیات چه کارهایی میخواستند انجام دهند. اولا چرا به طبس با این راه طولانی نسبت به پایتخت آمدند. بعضیها معتقدند اساسا بحث چیز دیگری بوده و واقعا پرونده این عملیات یکی از نقاط ابهام تاریخ است. اما مسلم این است که آنها حتما برای پس از آزادی گروگانها نیز برنامه داشتهاند.
یا در جریان کودتای نوژه افسران کودتا میگویند قبل از کودتا دو بحث مطرح بود که آیا اول کودتا باشد یا جنگ. بعد به این نتیجه رسیده بودند که اول کودتا اجرا شود چون اگر موفق شوند که دیگر جنگ لازم نیست. بنابراین وقتی آمریکا و برژینسکی پس از کودتا میآید و مطرح میکند که باید برای ایران دنبال راهحل دیگر بگردیم، این حرف را دفعتا عنوان نکرده و بحث او قطعا بحث جنگ است.
اخباری هم که مبنی بر ملاقات صدام و برژینسکی در مرز اردن وجود دارد همگی از این حکایت میکند که این اراده جنگ با همسو شدن منافع عراق و آمریکا تدریجا شکل گرفته تا انقلاب را مهار کنند. اینها تمام تلاشهای خود را با عواملی که داشتند انجام دادند تا انقلاب را در همان آغاز و بدون جنگ زمینگیر نمایند ولی وقتی یکی پس از دیگری در این طرحها شکست میخورند، گزینه جنگ را انتخاب میکنند.
آمریکاییها ابتدا امیدوار بودند خیلی از جریاناتی که خودشان به راه انداخته بودند و یا از آنها حمایت میکردند حاکم شود و امام برود در قم و همان دروس طلبگی را بدهد. اما وقتی به تهران برمیگردد و قدرت را در دست میگیرد و مردم با شور به صحنه میآیند و جریانات انقلابی قوت میگیرد، راهی به جز جنگ برای آنها نمیماند. پس این نظریه پذیرفتهشدهای است که آنها جنگ را علیه ما راه انداخته باشند تا انقلاب را مهار کنند. من جایی از مرحوم سید احمد آقا خواندم که میگفتند ما قبل از انقلاب در بررسیهای خودمان به این نتیجه رسیده بودیم که ممکن است جنگی را به ما تحمیل کنند. نهضت آزادی هم در زمان وقوع جنگ همین مسئله را طرح میکند که جنگ یکی از راهحلها بود و در میان همسایگان ایران، عراق یک گزینه ایدهآل بود. من با خود آقای یزدی که صحبت میکردم ایشان گفت من تجربه انقلابهای مختلف دنیا را داشتم و با بررسیهایی که کردیم به این نتیجه رسیدیم که جنگ یکی از راهحلهایی بود که ممکن است علیه ما اعمال شود. یعنی یک ظن قوی مبنی بر اینکه با انقلاب ما چه کار میکنند، حتی
پیش از پیروزی انقلاب هم وجود داشت.
مقایسهای کردید میان اوضاع نابسامان امروز عراق با وضعیت آن روز ایران. اگر امروز جنگی علیه عراق اعمال شود، از همین چیزی هم که هست ساقط میشود، اما چطور جنگ تحمیلی آمد و بالعکس پتانسیلهای رها شده مردم ما را در همان شرایط جهتدار کرد و ما را قدرتمند نمود؟
حمله کرد، آثار آن تفکر بسیجی که امام میخواستند و البته بخشی از آن در سپاه و جاهای دیگر به وجود آمده بود[آشکار شد]. در مقاومت ارتش هم یک مقاومت کلاسیک نبوده است؛ زیرا مشکلات مختلفی هم در جریان انقلاب و هم در جریان کودتای نوژه برای ارتش بوجود آمد. در بهترین لشکرهای ارتش مثل لشکر 92، تیپ نیروهای مخصوص، 16 زرهی، نیروی هوایی و... عناصر کودتا بودند. در حالی که 70 روز بعد جنگ شروع شد. بنابراین حضور ارتش هم در جنگ با همان استراتژی بسیجی امام بوده است.
پس آن چیزی را که آنها نمیدیدند، یکی پتانسیل مردم و دیگر قدرت مدیریت حضرت امام بود. این را نه آمریکا دید و نه صدام و هر دو هم چوبش را خوردند. شاه هم این قدرت را ندید و او هم چوبش را خورد. شاه هم فکر میکرد که امام فقط یک آخوندی است که نشسته و در قم و بالای منبر یک حرفهایی زده و اگر به نجف یا جایی دیگر فرستاده بشود، دیگر ماجرا تمام میشود. شاه آن قدرت و شخصیت وجودی امام را ندید. کما اینکه آمریکا هم ندید. آمریکا فکر میکرد امام که به ایران بیاید، میرود در قم و او میماند و دولت موقت بازرگان و جریانات این چنینی که میتوانند با هم کنار بیایند. صدام هم همین اشتباه را کرد. او وقتی نگاه میکرد اصلا چیزی در رأس هرم قدرت نمیدید. بنابراین امام غیر از کارهایی که قبل از جنگ کردند، یکی از کارهای بزرگی که با شروع جنگ صورت دادند این بود که التهابات سیاسی و مناقشات داخلی موجود در کشور را که اتفاقا صدام آنها را دیده بود، مدیریت کردند و این التهابات را تبدیل کردند به التهابات ناشی از تهدیدی که کل استقلال و تمامیت کشور را دربر میگرفت. یعنی این التهابات را هدایت کردند به سمت عراق. امام به سرعت انسجام داخلی را به وجود آوردند و شورای عالی دفاع را تشکیل دادند و کنترل اوضاع را به دست گرفتند. اما در همان روزهای اول هم فرمودند: «یک دزدی آمده و سنگی انداخته و رفته...» و به این ترتیب افکار عمومی را آرام و عملا آن پتانسیل آزاد شده را نهادینه کردند.