ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: مهرورزی به اهل بیت علیم السلام از دیدگاه قرآن و سنت، نگاهی به تفسیر آیه مودت/ تالیف علی حسینی میلانی؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه انتشارات الحقایق.
مشخصات نشر: قم: حقایق، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری: ۲۴۸ص.
فروست: سلسله پژوهش های اعتقادی؛ ۲۹
وضعیت فهرست نویسی: در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت: چاپ اول
شماره کتابشناسی ملی: ۲۴۴۸۳۳۱
آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلی اللَّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 10
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله،- با توطئههایی از پیش مهیّا شده- مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را- که همچون آفتاب جهانتاب بود- پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نوراللَّه، میر حامد حسین، سیّد شرفالدین، امینی و … همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 11
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند …
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللَّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک" فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللَّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 15
الحمد للَّه ربّ العالمین، والصّلاة والسّلام علی خیر خلقه وأشرف بریّته محمّد وآله الطیّبین الطّاهرین، ولعنة اللَّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین والآخرین.
آیات بسیاری بر امامت و ولایت عامه اهل بیت علیهم السلام پس از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله دلالت دارد. یکی از این آیات، آیه «مودّت» است که خداوند متعال میفرماید:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»؛ (1)
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
1) . سوره شورا: آیه 23.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 16
نوشتار پیش رو به تفسیر این آیه شریفه و بیان دلالت آن بر امامت و ولایت عامّه اهل بیت علیهم السلام پس از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله پرداخته است. در این پژوهش فقط از کتابها و منابع اهل سنّت استفاده شده است.
امید آن که مورد استفاده دانش پژوهان و پژوهشگران قرار بگیرد و وسیلهای برای راهنمایی شایستگانِ هدایت، بوده و ذخیرهای برای روز رستاخیز ما باشد؛ روزی که در آن فرزند و دارایی سودی نخواهد داشت.
این نوشتار در چند بخش تنظیم شده است:
بخش یکم: «قربی» از دیدگاه پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله؛
بخش دوم: بررسی و تصحیح سندهای روایات آیه مودت؛
بخش سوم: رد شبهههای مخالفان؛
بخش چهارم: نزول آیه مودت، روایتها و دیدگاهها؛
بخش پنجم: دلالت آیه بر امامت و سرپرستی.
علی حسینی میلانی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 19
آن گاه که ما پیرو کتاب و سنّت باشیم و به راستی بخواهیم از نظر اعتقادی و عملی به آن چه در کلام خدای عزیز و رسول گرامی صلی اللَّه علیه وآله آمده است، عمل کنیم، لازم و ضروری است که به شخص پیامبر صلی اللَّه علیه وآله مراجعه کنیم و آن حضرت را در اختلافهای خود به داوری بپذیریم، آن سان که خداوند سبحان به این حقیقت امر فرموده است. آن جا که میفرماید:
«فَلا وَرَبِّکَ لایُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لایَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلیًما»؛ (1)
به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نخواهند آورد مگر این که در اختلافهای خود تو را به داوری طلبند و پس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و به طور کامل تسلیم باشند.
1) . سوره نساء: آیه 65.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 20
از مواردی که در معنای آن اختلاف شده، آیه «مودّت» است.
خدای متعال میفرماید:
«ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»؛ (1)
این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند به آن نوید میدهد. بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس کار نیکی انجام دهد بر نیکیاش میافزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و قدردان است.
امّا پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله پیشتر معنای «قربی» را بیان کرده و مراد از آن را توضیح دادهاند که در روایتهای شیعه و اهل سنّت آمده است. بنابراین، چرا باید سخن آن حضرت پذیرفته نشود و اختلاف همچنان باقی بماند؟!
به راستی پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مراد از «قربی» را در آیه شریفه تعیین کرده است که همان خویشاوندان آن حضرت؛ یعنی حضرت
1) . سوره شورا: آیه 23.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
علی، فاطمه زهرا و دو فرزند آنها علیهم السلام هستند.
بنابراین، منظور از «قربی» همین بزرگوارانند؛ آن سان که منظور از اهل بیت در آیه تطهیر با تعیین پیامبر همین سروران هستند.
عدّه بسیاری از صحابه و بزرگان تابعان این روایت را در تفسیر آیه «مودّت» از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نقل کردهاند که عبارتند از:
امیر مؤمنان علی علیه السلام؛
سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام؛
سبط شهید امام حسین علیه السلام؛
امام سجاد علیه السلام؛
امام باقر علیه السلام؛
امام صادق علیه السلام؛
عبداللَّه بن عباس؛
عبداللَّه بن مسعود؛
جابر بن عبداللَّه انصاری؛
ابوأمامه باهلی؛
ابوطفیل عامر بن واثله لیثی؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 22
سعید بن جبیر؛
مجاهد بن جبر؛
مقسم بن بجره؛
زاذان کندی؛
سدّی؛
فضّال بن جبیر؛
عمرو بن شعیب؛
ابن مبارک؛
زرّ بن حبیش؛
ابواسحاق سبیعی؛
زید بن وهب؛
عبداللَّه نجّی؛
عاصم بن ضمره.
نزول این آیه مبارکه درباره اهل بیت علیهم السلام را پیشوایان مشهور اهل سنّت در تفسیر، حدیث و دیگر علوم که در قرنهای مختلف زندگی میکردند، نقل نمودهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 23
امام شافعی این روایت را به صورت قضیهای مسلّم گرفته و برای آن شعری سروده که معروف است. این شعر در کتابهای معتبر اهل سنّت مانند الصواعق المحرقه آمده است.
اینک اسامی برخی از آنها را در ذیل میآوریم:
سعید بن منصور (درگذشته 227 ه)؛
احمد بن حنبل شیبانی (درگذشته 241 ه)؛
عبد بن حُمید (درگذشته 249 ه)؛
محمّد بن اسماعیل بخاری (درگذشته 256 ه)؛
مسلم بن حجّاج نیشابوری (درگذشته 261 ه)؛
احمد بن یحیی بلاذری (درگذشته 276 ه)؛
محمّد بن عیسی ترمذی (درگذشته 279 ه)؛
ابوبکر بزّار (درگذشته 292 ه)؛
محمّد بن سلیمان حضرمی (درگذشته 297 ه)؛
محمّد بن جریر طبری (درگذشته 310 ه)؛
ابوبشر دولابی (درگذشته 310 ه)؛
ابوبکر ابن منذر نیشابوری (درگذشته 318 ه)؛
عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی (درگذشته 318 ه)؛
هیثم بن کلیب شاشی (درگذشته 335 ه)؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 24
ابوالقاسم طبرانی (درگذشته 360 ه)؛
ابوالشیخ ابن حبّان (درگذشته 369 ه)؛
محمّد بن اسحاق ابن منده (درگذشته 395 ه)؛
ابوعبداللَّه حاکم نیشابوری (درگذشته 405 ه)؛
ابوبکر ابن مردویه اصفهانی (درگذشته 410 ه)؛
ابواسحاق ثعلبی (درگذشته 427 ه)؛
ابونعیم اصفهانی (درگذشته 427 ه)؛
علی بن احمد واحدی (درگذشته 468 ه)؛
محیی السنّة بغوی (درگذشته 516 ه)؛
جار اللَّه زمخشری (درگذشته 538 ه)؛
ملّا عمر بن محمّد بن خضر (درگذشته 570 ه)؛
ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی (درگذشته 571 ه)؛
ابوالسعادات ابن اثیر جزری (درگذشته 606 ه)؛
فخر رازی (درگذشته 606 ه)؛
عزّالدین ابن اثیر (درگذشته 630 ه)؛
محمّد بن طلحه شافعی (درگذشته 652 ه)؛
ابوعبداللَّه انصاری قرطبی (درگذشته 656 ه)؛
ابوعبداللَّه گنجی شافعی (درگذشته 658 ه)؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
قاضی بیضاوی (درگذشته 685 ه)؛
محبّ الدین طبری شافعی (درگذشته 694 ه)؛
خطیب شربینی (درگذشته 698 ه)؛
ابوالبرکات نسفی (درگذشته 710 ه)؛
ابوالقاسم جزّی (درگذشته 741 ه)؛
علاء الدین خازن (درگذشته 741 ه)؛
ابوحیّان اندلسی (درگذشته 745 ه)؛
ابن کثیر دمشقی (درگذشته 774 ه)؛
ابوبکر نورالدین هیثمی (درگذشته 852 ه)؛
ابن حجر عسقلانی (درگذشته 852 ه)؛
نورالدین ابن صبّاغ مالکی (درگذشته 855 ه)؛
شمس الدین سخاوی (درگذشته 902 ه)؛
نور الدین سمهودی (درگذشته 911 ه)؛
جلال الدین سیوطی (درگذشته 911 ه)؛
شهاب الدین قسطلانی (درگذشته 923 ه)؛
ابوالسعود عمادی (درگذشته 951 ه)؛
ابن حجر هیتمی مکّی (درگذشته 973 ه)؛
زرقانی مالکی (درگذشته 1122 ه)؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
عبداللَّه شبراوی (درگذشته 1162 ه)؛
محمّد صبّان مصری (درگذشته 1206 ه)؛
قاضی القضاة شوکانی (درگذشته 1250 ه)؛
شهاب الدین آلوسی (درگذشته 1270 ه)؛
صدّیق حسن خان (درگذشته 1307 ه)؛
محمّد مؤمن شبلنجی (درگذشته بعد از سال 1308 ه).
حدیث مودّت با متنهای متفاوت و با سندهای گوناگون در کتابهای معتبر (صحیحها، مسندها، معجمها و منابع دیگر اهل سنّت) نقل شده است.
بخاری در ذیل آیه مودّت چنین مینویسد:
محمّد بن بشّار، از محمّد بن جعفر، از شعبه نقل میکند که عبدالملک بن میسره گوید:
از طاووس شنیدم که میگفت: از ابن عباس درباره این آیه پرسیدند.
سعید بن جبیر با عجله گفت: منظور از قربی، آل محمّد علیهم السلام
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
هستند.
ابن عباس گفت: در پاسخ شتاب کردی! به راستی تیرهای از قریش نبود مگر این که برای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در آنها پیوند خویشاوندی بود که آن حضرت فرمود: مگر این که خویشاوندی میان من و خودتان را حفظ کنید. (1)این روایت را مسلم نیز؛ آن سان که حاکم نیشابوری و ذهبی تصریح کردهاند، روایت کرده است.
احمد بن حنبل در مسند خود مینویسد:
عبداللَّه از پدرش، از یحیی، از شعبه، از عبدالملک بن میسره نقل میکند که طاووس گوید:
شخصی نزد ابن عباس آمد و درباره آیه مودّت پرسید …
در سند دیگر سلیمان بن داوود گوید: شعبه از عبدالملک نقل میکند که گوید:
از طاووس شنیدم که میگفت: مردی از ابن عباس درباره معنای آیه شریفه مودّت پرسید.
1) . صحیح بخاری: 3/ 502، کتاب تفسیر.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
سعید بن جبیر گفت: منظور از «قربی» قرابت و خویشاوندی محمّد صلی اللَّه علیه وآله است.
ابن عباس گفت: در پاسخ شتاب کردی! به راستی هیچ تیرهای از قریش نبود مگر این که برای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در میان آنان رابطه خویشاوندی بود. از این رو خداوند این آیه را نازل کرد:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»؛
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
منظور حضرت این است که جز این که خویشاوندی میان من و خودتان را حفظ کنید. (1)احمد بن حنبل در کتاب المناقب خود نیز چنین آورده است:
از مواردی که محمّد بن عبداللَّه سلیمان حضرمی برای ما نوشته این که حرب بن حسن طحّان از حسین اشقر، از قیس، از اعمش، از سعید بن جبیر چنین نقل کرد که ابن عباس گوید:
هنگامی که آیه مودّت نازل شد گفتند: ای رسول خدا!
1) . مسند احمد: 1/ 229.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 29
خویشاوندان تو که مودّت آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
علیٌ وفاطمة وابناها؛ (1)
علی، فاطمه و دو فرزند فاطمه علیهم السلام.
ترمذی نیز به نقل این روایت پرداخته و مینویسد:
بندار، از محمّد بن جعفر، از شعبه، از عبدالملک بن میسره این گونه نقل میکند: طاووس شنید که شخصی از ابن عباس درباره آیه مودّت پرسید.
سعید بن جبیر در جواب گفت: منظور از قربی، آل محمّد علیهم السلام هستند.
ابن عباس به سعید بن جبیر گفت: آیا در پاسخ شتاب میکنی؟! به راستی که در هر تیرهای از قریش برای پیامبر رابطه خویشاوندی است؛ از این رو فرمود: مگر این که خویشاوندی میان من و خودتان را حفظ کنید.
1) . مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام، حدیث 263. این روایت را حافظان متعددی از اهل سنّت مانند محبّ طبری در ذخائر العقبی: 25 و سخاوی در استجلاب ارتقاء الغرف: 36 نقل کرده و گفتهاند: احمد بن حنبل در المناقب آورده است.
ابن جریر طبری این روایت را به چهار سند نقل کرده است.
سند نخست: محمّد بن عماره از اسماعیل بن ابان، از صباح بن یحیی مری، از سدّی، از ابودیلم نقل میکند:
هنگامی که علی بن الحسین علیهما السلام به اسارت وارد دمشق شد در ورودی شهر مردی از شامیان برخاست و گفت: سپاس خدایی را که شما را کشت، ریشه شما را برکند و دو شاخ فتنه را برید!
امام علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود:
أقرأت القرآن؛ آیا قرآن خواندهای؟
پاسخ داد: آری!
فرمود: أَفَقَرأتَ «آل حم»؟ آیا «آل حم» را خواندهای؟
عرضه داشت: خواندهام؛ ولی «آل حم» را نخواندهام.
حضرت فرمود: آیا این آیه را نخواندهای که میفرماید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 31
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»؛
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
گفت: به راستی شما همان «قربی» هستید؟!
حضرت فرمود: آری! (1)سند دوم: ابوکریب، از مالک بن اسماعیل، از عبدالسلام، از یزید بن ابی زیاد، از مقسم نقل میکند که ابن عباس گوید:
روزی انصار در مقام خودستایی میگفتند که ما چنین و چنان کردیم.
ابن عبّاس- یا عبّاس؛ این تردید از عبدالسلام است- در پاسخ آنان گفت: ما از شما برتریم.
این سخن به سمع مبارک پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله رسید. به مجلس آنها وارد شد و فرمود:
1) . این روایت را ابوحیّان با سندی قوی و قطعی نقل کرده است، آن جا که سخن حق را یادآور شده و میگوید: و به همین معنا علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام قائل شده؛ آن گاه که برای اسارت به شام برده شد، به این آیه استشهاد کرد؛ البحر المحیط: 7/ 516.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 32
یا معشر الأنصار! ألم تکونوا أذلّة فأعزّکم اللَّه بی؟!
ای انصار! آیا شما مردمان خوار و ذلیل نبودید که خداوند به وسیله من شما را عزّت بخشید؟
عرضه داشتند: آری، ای رسول خدا!
حضرت فرمود:
ألم تکونوا ضلّالًا فهداکم اللَّه بی؟!
آیا شما گمراه نبودید پس به واسطه من خداوند شما را هدایت کرد؟
عرض کردند: آری، ای رسول خدا!
حضرت فرمود: آیا نمیخواهید پاسخ مرا بدهید؟
گفتند: چه بگوییم ای رسول خدا؟
فرمود: چرا نمیگویید: آیا قوم تو، تو را بیرون کردند و ما به تو پناه دادیم؟!
آیا نمیگویید: آنان تو را تکذیب کردند و ما تو را تصدیق نمودیم؟
آیا نمیگویید: آنان تو را تنها گذاردند و ما تو را یاری کردیم؟
ابن عباس گوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله پیوسته چنین سخنانی را میفرمود تا این که انصار بر روی دو زانو نشسته و به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله عرضه داشتند: تمام دارایی و آن چه که در نزد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
ماست از آنِ خدا و رسول اوست.
در این هنگام این آیه شریفه نازل شد:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
سند سوم: یعقوبی، از مروان، از یحیی بن کثیر، از ابوالعالیه نقل میکند که سعید بن جبیر درباره این آیه شریفه که «قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» گفت: منظور از «قربی» خویشاوندان رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله هستند.
سند چهارم: محمّد بن عماره اسدی و محمّد بن خلف، از عبیداللَّه، از اسرائیل از ابواسحاق نقل میکند که گوید: از عمرو بن شعیب درباره آیه مودّت پرسیدم.
گفت: منظور از «قربی» خویشاوندان پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله هستند. (1)گفتنی است که ابن جریر طبری در معنای این آیه شریفه چهار دیدگاه را مطرح کرده و دیدگاه دوم را به عنوان نزول آیه شریفه درباره
1) . تفسیر طبری: 25/ 16 و 17.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
اهل بیت علیهم السلام قرار داده و روایتهایی را در ذیل آن نقل کرده است.
وی دیدگاه نخست را به قرابت و خویشاوندی با قریش اختصاص داده است.
بنابراین، روایت طاووس، از ابن عباس که احمد بن حنبل، بخاری و مسلم، آن را نقل کردهاند و حاوی سخن سعید بن جبیر است، بر نزول این آیه شریفه در خصوص اهل بیت علیهم السلام نظر دارد.
ما در مباحث آینده به دو دیدگاه دیگر نیز خواهیم پرداخت.
ابوسعید، هیثم بن کلیب شاشی نیز در این زمینه در کتاب المسند الکبیر و در بخش مسند عبداللَّه بن مسعود روایتی را از زرّ بن حبیش این گونه نقل میکند:
حسن بن علی بن عفّان، از محمّد بن خالد، از یحیی بن ثعلبه انصاری، از عاصم بن ابی النجود، از زرّ نقل میکند که عبداللَّه بن مسعود گوید:
ما در مسیری در خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بودیم. ناگاه عربی با صدای بلند فریاد زد: ای محمّد!
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: این جا هستم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 35
گفت: ای محمّد! نظر تو درباره شخصی که قومی را دوست میدارد؛ ولی همانند آنها عمل نمیکند چیست؟
حضرت فرمود:
المرء مع من أحبّ؛
انسان با دوستدارش همراه است.
گفت: ای محمّد! به چه چیزی دعوت میکنی؟
فرمود:
إلی شهادة أن لا إلّااللَّه وأنّی رسول اللَّه وإقام الصلاة وإیتاء الزکاة وصوم رمضان وحجّ البیت؛
به سوی شهادت «لا إله إلّااللَّه» و این که من رسول خدا هستم و برپا داشتن نماز، پرداخت زکات، روزه ماه رمضان و حج خانه خدا.
آن مرد گفت: آیا به این فراخوانی پاداشی را نیز میخواهی؟
فرمود:
لا، إلّاالمودّة فی القربی؛
نه، مگر این که به خویشان مودّت و مهر ورزید.
گفت: ای محمّد! منظور تو، خویشان من است یا خویشان تو؟
فرمود:
بل أقربای؛
منظورم خویشان من است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 36
عرضه داشت: دستت را بده تا با تو بیعت کنم، چرا که خیری نیست در این که کسی تو را دوست بدارد؛ ولی خویشاوندان تو را دوست نداشته باشد. (1)
در این باره طبرانی نیز دو حدیث نقل میکند:
حدیث نخست: محمّد بن عبداللَّه، از حرب بن حسن طحّان، از حسین اشقر، از قیس بن ربیع، از اعمش، از سعید بن جبیر چنین نقل میکند:
ابن عباس گوید: هنگامی که آیه شریفه «قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! منظور کدام خویشاوندان شماست که مهرورزی بر آنها برای ما واجب است؟
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
علیٌ وفاطمة وابناهما؛ (2)
علی، فاطمه و دو فرزند آنان.
حدیث دوم. محمّد بن عبداللَّه حضرمی، از محمّد بن مرزوق، از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
حسین اشقر، از نصیر بن زیاد، از عثمان ابوالیقظان، از سعید بن جبیر نقل میکند که ابن عباس گوید:
روزی انصار در اجتماع خود گفتند: کاش برای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله مالی را جمع میکردیم تا دستان او در امور مالی باز میشد و به کسی در این باره نیازی نداشت؛ از این رو به خدمت ایشان شرفیاب شدند و گفتند: ای رسول خدا! ما میخواهیم از اموال خود برای شما جمع کنیم.
در این هنگام خداوند این آیه شریفه را نازل کرد که:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
انصار با اختلاف نظر در این باره از حضور پیامبر خارج شدند.
برخی از آنان میگفتند: آیا ندیدید که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله چه فرمود؟ برخی دیگر نیز میگفتند: این سخن را به این جهت فرمود که ما اهل بیت او را یاری کنیم و در دفاع از آنها بجنگیم … (1)
1) . همان: 12/ 26، حدیث 12384.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
حاکم نیشابوری نیز در این باره روایتی را نقل کرده و میگوید:
ابومحمّد حسن بن محمّد بن یحیی فرزندِ برادر طاهر عقیقی حسنی، از اسماعیل بن محمّد بن اسحاق بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین نقل میکند که گوید: عمویم علی بن جعفر بن محمّد، از حسین بن زید، از عمر بن علی، از پدرش علی بن الحسین این گونه نقل کرد:
آن گاه که علی علیه السلام کشته شد، حسن بن علی علیهما السلام برای مردم خطبهای ایراد کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود:
لقد قُبض فی هذه اللیلة رجل لا یسبقه الأوّلون بعمل ولا یدرکه الآخِرون، وقد کان رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم یعطیه رایته فیقاتل وجبریل عن یمینه ومیکائیل عن یساره، فما یرجع حتّی یفتح اللَّه علیه …
أیّها الناس! من عرفنی فقد عرفنی، ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن علیّ، وأنا ابن النبیّ، وأنا ابن الوصیّ، وأنا ابن البشیر، وأنا ابن النذیر، وأنا ابن الداعی إلی اللَّه بإذنه، وأنا ابن السراج المنیر، وأنا من أهل البیت الّذی کان جبریل ینزل إلینا ویصعد من عندنا.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
وأنا من أهل البیت الّذی أذهب اللَّه عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، وأنا من أهل البیت الّذی افترض اللَّه مودّتهم علی کلّ مسلم. فقال تبارک وتعالی لنبیّه صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً» فاقتراف الحسنة، مودّتنا أهل البیت؛ (1)
ای مردم! شخصیتی باعظمت از میان شما به سرای دیگر شتافت که نه پیشینیان بر او پیشی گرفتهاند و نه آیندگان عظمت او را درک خواهند کرد. (او گوی سبقت را از همگان ربود). به راستی آن گاه که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله پرچم اسلام را به او میسپرد، در حالی که جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او میجنگید و دست از جنگ برنمیداشت مگر آن که خداوند او را فاتح و پیروز مینمود …
خداوند جان او را در شبی گرفت که جان وصیّ موسی در آن شب گرفته شد …
ای مردم! هر کس مرا میشناسد، میشناسد؛ و هر که مرا نمیشناسد بداند که من حسن، فرزند علی هستم، من فرزند پیامبر صلی اللَّه علیه وآله
1) . المستدرک علی الصحیحین: 3/ 172.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
و فرزند وصی او هستم. من فرزند بشارت دهنده و بیم دهنده هستم.
من فرزند دعوت کننده به سوی خدا به اذن او و فرزند چراغ روشنگر هستم. من فرزند کسی هستم که جبرئیل برای ما نازل میشد و از نزد ما به عالم بالا، صعود مینمود.
من از خاندانی هستم که خداوند هر گونه رجس و پلیدی را از آنها زدود و پاک و پاکیزهشان ساخت. من از خاندانی هستم که خداوند بزرگ مودّت و مهرورزی به آنها را واجب کرد و در قرآن بر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «بگو: من از شما پاداشی درخواست نمیکنم جز مودّت و مهربانی به خویشاوندان».
پس منظور از دریافت حسنه و نیکی، مودّت و دوستی ما خاندان رسالت است.
حاکم نیشابوری در تفسیر این آیه شریفه در بخش تفسیری المستدرک علی الصحیحین چنین مینگارد:
بخاری و مسلم در تفسیر این آیه فقط به حدیث عبدالملک بن میسره زرّاد، از طاووس، از ابن عباس اتفاق نظر دارند که منظور از «قربی» در آیه شریفه قربای آل محمّد علیهم السلام هستند. (1)
1) . همان: 2/ 444.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
ابونُعیم اصفهانی نیز درباره این آیه، دو حدیث نقل کرده است.
حدیث نخست. ابوعبداللَّه حسین بن احمد بن علی، از حسن بن محمّد بن ابی هریره، از اسماعیل بن یزید، از قتیبة بن مهران، از عبدالغفور، از ابوهاشم، از زاذان نقل میکند که علی علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
علیکم بتعلّم القرآن وکثرة تلاوته تنالون به الدرجات وکثرة عجائبه فی الجنّة؛
بر شما باد به آموختن قرآن و تلاوت فراوان آن، تا به وسیله آن به درجهها، مقامها و شگفتیهای بسیاری در بهشت دست یابید.
آن گاه علی علیه السلام فرمود:
وفینا آل حم، إنّه لا یحفظ مودّتنا إلّاکلّ مؤمن؛
و آل حم درباره ماست. به راستی که مودّت و مهرورزی به ما را جز مؤمن، کسی حفظ نمیکند.
سپس این آیه کریمه را قرائت فرمود:
«قُل لَّاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛ (1)
1) . تاریخ اصفهان: 2/ 165.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
حدیث دوم. ابوعبداللَّه محمّد بن احمد بن علی بن احمد بن مخلّد، از محمّد بن عثمان بن ابی شیبه، از عبادة بن زیاد، از یحیی بن علاء، از امام صادق علیه السلام، از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام نقل میکند که جابر بن عبداللَّه انصاری گوید:
روزی عربی بادیهنشین به خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله رسید و گفت: ای محمّد! اسلام را بر من عرضه کن!
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
تشهد أن لا إله إلّااللَّه وحده لا شریک له وأنّ محمّداً عبده ورسوله؛
شهادت میدهی که معبودی جز خداوند یگانه نیست که شریکی ندارد و همانا محمّد بنده و فرستاده اوست.
گفت: بر این امر، اجر و پاداشی را درخواست میکنی؟
فرمود:
لا، إلّاالمودّة فی القربی؛
نه، جز مودّت و مهرورزی بر نزدیکان.
گفت: نزدیکان من یا نزدیکان تو؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
فرمود: نزدیکان من.
عرضه داشت: بیا با تو بیعت کنم. پس بر هر کسی که تو و نزدیکانت را دوست ندارد، لعنت خدا باد.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: آمین.
ابونعیم اصفهانی در ذیل این حدیث مینویسد:
این حدیث، حدیثی غریب از احادیث جعفر بن محمّد است که من آن را فقط از حدیث یحیی بن علاء کوفی قاضی القضات شهر ری نوشتهام. (1)
از دیگر کسانی که به این موضوع پرداخته است، ابوبشر دولابی است. وی خطبه سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام را با سندهای گوناگونی چنین نقل میکند:
سند اول: ابوالقاسم کهمس بن معمر به من گفت: ابومحمّد اسماعیل بن محمّد بن اسحاق بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، از عمویم علی بن جعفر بن محمّد بن حسین بن زید، از حسن بن زید بن حسین بن علی، از پدرش نقل
1) . حلیة الاولیاء: 3/ 201.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
میکند که آن گاه که امیر مؤمنان علی علیه السلام کشته شد، امام حسن علیه السلام برای مردم این گونه سخنرانی کرد …
سند دوم: ابوعبداللَّه حسین بن علی بن حسین بن علی بن عمر بن حسن بن علی بن ابی طالب، از پدرش، از حسین بن زید، از حسن بن زید بن حسن- در این سند به نقل از پدرش نیامده است- وی میگوید:
آن گاه که علی علیه السلام کشته شد، امام حسن علیه السلام برای مردم سخنرانی کرد …
سند سوم: احمد بن یحیی أودی، از اسماعیل بن ابان ورّاق، از عمر، از جابر از ابوطفیل و زید بن وهب و عبداللَّه بن نجی و عاصم بن ضمره، از حسن بن علی علیهما السلام نقل میکنند که آن حضرت فرمود:
امشب شخصیّتی قبض روح شده که … (1)
ابن عساکر نیز به نقل این مطلب پرداخته است.
وی مینویسد: ابوالحسن فرضی، از عبدالعزیز صوفی، از ابوالحسن بن سمسار، از ابوسلیمان …؛
1) . الذریة الطاهرة: 109- 111.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 45
همچنین ابن سمسار، از علی بن الحسن صوری، از سلیمان احمد بن ایوب طبرانی لخمی در اصفهان، از حسین بن ادریس حریری شوشتری، از ابوعثمان طالوت بن عباد بصری صیرفی، از فضّال بن جبیر نقل میکنند که ابوامامه باهلی گوید:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
خلق اللَّه الانبیاء من أشجار شتّی وخلقنی وعلیّاً من شجرة واحدة، فأنا أصلها وعلیّ فرعها وفاطمة لقاحها والحسن والحسین ثمرها. فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجا، ومن زاغ هوی.
ولو أنّ عبداً عبد اللَّه بین الصفاء والمروة ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ لم یدرک محبتنا لأکبّه اللَّه منخریه فی النار، ثمّ تلا: «قُل لَّاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛
خداوند پیامبران را از درختهای پراکنده آفرید و من و علی را از یک درخت خلق کرد. من ریشه آن، علی شاخه آن، فاطمه شکوفه و حسن و حسین میوه آن هستیم. پس هر کس به شاخهای از شاخههای آن بیاویزد، نجات مییابد و آن کس که از (مسیر) آنها منحرف شود هلاک خواهد شد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 46
اگر بندهای خدا را در میان صفا و مروه سه هزار سال عبادت کند آن گاه محبت ما را درک نکند، خداوند او را به رو به آتش دوزخ میاندازد.
آن گاه حضرتش این آیه شریفه را تلاوت فرمود:
«قُل لَّاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی».
علی بن حسن صوفی این حدیث را یک بار دیگر از راوی دیگری نقل میکند و میگوید: ابوالحسن فقیه سلمی طرسوسی، از عبدالعزیز کتّانی، از ابونصر بن جیّان، از ابوالحسن علی بن الحسن طرسوسی، از ابوالفضل عباس بن احمد خواتیمی در طرسوس، از حسین بن ادریس شوشتری نقل میکند … (1)ابن عساکر در موردی دیگر روایت خواستگاری مروان بن حکم از دختر عبداللَّه بن جعفر را برای یزید- که به فرمان معاویه انجام شد- نقل میکند.
بنا بر این روایت، عبداللَّه بن جعفر موضوع دخترش را به امام حسین علیه السلام واگذار کرد. امام حسین علیه السلام او را به ازدواج قاسم بن محمّد بن جعفر درآورد. آن حضرت در مسجد پیامبر در جمع
1) . تاریخ مدینة دمشق، شرح حال امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام: 1/ 132 و 133.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
بنی هاشم و بنی امیّه لب به سخن گشود و پس از حمد و ثنای خدا، چنین فرمود:
إنّ الإسلام دفع الخسیسة وتمّم النقیصة وأذهب اللائمة، فلا لوم علی مسلم إلّافی أمر مأثم وأنّ القرابة الّتی عظّم اللَّه حقّها وأمر برعایتها وأن یسأل نبیّه الأجر لَهُ بالمودّة لأهلها: قرابتنا أهل البیت …؛ (1)
به راستی که اسلام کارهای فرومایه را زدود و کاستیها را کامل کرد و سرزنشها را از میان برد؛ اکنون هیچ سرزنشی برای مسلمان نیست مگر در گناه. به راستی خویشاوندی که خداوند حقّ آن را بزرگ داشته و به مردم رعایت آن را دستور داده و این که پیامبرش به عنوان پاداش مهرورزی به خاندانش را بخواهد؛ همان خویشاوندی ما اهل بیت است …
ابن اثیر جزری نیز به تفسیر این آیه پرداخته است. وی در روایتی در این زمینه مینویسد:
1) . شواهد التنزیل با تعلیقه و حاشیه علامه محمّد باقر محمودی: 2/ 144، و به نقل از انساب الاشراف، شرح حال معاویه و تاریخ مدینة دمشق، شرح حال مروان بن حکم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
حکیم بن جبیر گوید: حبیب بن ابی ثابت گفت: من با بزرگانمان همنشینی داشتم. روزی علی بن الحسین علیهما السلام از کنار ما میگذشت. میان او و گروهی از قریش درباره زنی که از آنها گرفته بود و حضرتش به این پیوند راضی نبود، نزاع و کشمکش بود.
بزرگان انصار گفتند: چرا دیروز ما را به جهت اختلافی که میان تو و بنی فلان وجود داشت فرا نخواندی؟ بزرگان ما برای ما این گونه نقل کردهاند که روزی گروهی از قبیلهها خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله رسیدند و گفتند: ای محمّد! آیا اجازه میدهید ما بخشی از املاک و اموالی را که خداوند به خاطر تو، آنها را در اختیار ما گذارده است و به وسیله تو ما را برتری داده و گرامی داشته، در اختیار شما قرار دهیم؟
در این هنگام این آیه مبارکه نازل شد که:
«قُل لَّاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
این روایت را ابن منده نقل کرده است. (1)
1) . أسد الغابه فی معرفة الصحابه: 5/ 367.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
ابن کثیر نیز در ضمن گفتاری به تفسیر این آیه پرداخته و مینویسد:
قول سوم را که بخاری و دیگران نقل کردهاند، روایتی از سعید بن جبیر است … و سدّی از ابودیلم نقل کرده و میگوید: هنگامی که علی بن الحسین علیهما السلام را به اسارت وارد شام کردند …
و ابواسحاق سبیعی نیز گوید: از عمرو بن شعیب درباره آیه شریفه مودّت پرسیدم، گفت: منظور از قربی، خویشاوندان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله هستند.
این دو روایت را ابن جریر نقل کرده است؛ آن گاه ابن جریر میگوید: ابوکریب از مالک بن اسماعیل، از عبدالسلام، از یزید بن ابوزیاد، از مقسم، از ابن عباس نیز روایت کرده است …
همچنین این روایت را ابن ابی حاتم، از علی بن الحسین علیهما السلام، از عبدالمؤمن بن علی، از عبدالسلام، از یزید بن ابی زیاد- که از نظر نقل حدیث ضعیف است- با سند خود نظیر همین روایت و یا نزدیک به همین مضمون را نقل میکند.
به همین مضمون در صحیح بخاری و صحیح مسلم، در بخش غنیمتهای جنگ حنین نقل شده؛ ولی در آن، از نزول این آیه سخنی به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
میان نیامده است.
ابن ابی حاتم گوید: علی بن الحسین علیهما السلام از شخصی که نامش را ذکر کرد، از حسین اشقر، از قیس، از اعمش، از سعید بن جبیر نقل میکند که ابن عباس گوید:
هنگامی که آیه «قُل لَّاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! اینان که خداوند به مودّت و دوستی آنها امر فرموده چه کسانی هستند؟
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
فاطمة وولدها رضی اللَّه عنهم؛
فاطمه و فرزندان آن بانو، رضوان خدا بر آنان باد.
ابن ابی حاتم پس از نقل این حدیث میگوید:
سند این حدیث ضعیف است؛ زیرا در این حدیث فرد مبهم و ناشناخته و منکری است که از راوی شیعی متعصب؛ یعنی حسین اشقر نقل کرده است. (1)
1) . تفسیر القرآن العظیم: 4/ 100.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
از کسانی که به نقل این حدیث پرداخته، حافظ علی بن ابوبکر هیثمی است. وی در این زمینه در مجمع الزوائد چند حدیث نقل کرده است.
حدیث نخست: ابن عباس گوید: آن گاه که آیه شریفه «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» فرو فرستاده شد، اصحاب عرضه داشتند: ای رسول خدا! خویشاوندان شما که مودّت و دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
علیّ وفاطمة وابناهما؛
علی، فاطمه و فرزندان آن دو.
این حدیث را طبرانی از حرب بن حسن طحّان، از حسین اشقر، از قیس بن ربیع نقل میکند.
هیثمی میافزاید: این سه راوی را، علمای رجال توثیق کردهاند و معتبر دانستهاند؛ ولی گروهی دیگر آنها را تضعیف کردهاند. البته دیگر راویان این حدیث موثق و مورد اعتماد هستند. (1)
1) . مجمع الزوائد: 7/ 103.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
هیثمی در ادامه مینویسد:
این حدیث را بار دیگر طبرانی نقل کرده و میگوید:
در این سند جمعی از راویان، از نظر نقل حدیث ضعیف هستند که راوی شناسان آنان را موثق و مورد اعتماد دانستهاند. (1)آن گاه طبرانی خطبه امام حسن علیه السلام را در بخش خطبه حسن بن علی علیهما السلام از ابوالطفیل این گونه نقل میکند:
ابوالطفیل گوید: امام حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام برای ما سخنرانی کرد و پس از حمد و ستایش خدا و ثنای او، از امیر مؤمنان علی علیه السلام به عنوان آخرین وصی الهی و وصی پیامبران و امین صدّیقان و شهیدان یاد کرد و فرمود:
یا أیّها الناس! لقد فارقکم رجل ما سبقه الأوّلون ولا یدرکه الآخرون. لقد کان رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله یعطیه الرایة فیقاتل جبریل عن یمینه ومیکائیل عن یساره فما یرجع حتّی یفتح اللَّه علیه ولقد قبضه اللَّه فی اللیلة الّتی قبض فیها وصی موسی …؛
ای مردم! شخصیتی باعظمت از میان شما به سرای دیگر شتافت که نه
1) . همان: 9/ 168.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
پیشینیان بر او پیشی گرفتهاند و نه آیندگان عظمت او را درک خواهند کرد. (او گوی سبقت را از همگان ربود). به راستی آن گاه که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله پرچم اسلام را به او میسپرد، در حالی که جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او میجنگید و دست از جنگ برنمیداشت مگر آن که خداوند او را فاتح و پیروز مینمود.
خداوند جان او را در شبی گرفت که جان وصیّ موسی در آن شب گرفته شد …
آن گاه امام حسن علیه السلام چنین ادامه داد:
من عرفنی فقد عرفنی، ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن محمّد صلّی اللَّه علیه وآله.
ثمّ تلا هذه الآیة قول یوسف: «وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ»؛ (1)
هر کس مرا میشناسد، میشناسد؛ و هر که مرا نمیشناسد بداند که من حسن فرزند محمّد صلی اللَّه علیه وآله هستم.
آن گاه حضرتش این آیه شریفه را تلاوت فرمود که حضرت یوسف گفت: «من از آیین پدرانم، ابراهیم، اسحاق و یعقوب پیروی کردم».
1) . سوره یوسف: آیه 38.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
سپس امام حسن علیه السلام به آیاتی از قرآن اشاره کرد و فرمود:
أنا ابن البشیر، أنا ابن النذیر، وأنا ابن النبیّ، أنا ابن الداعی إلی اللَّه بإذنه، وأنا ابن السراج المنیر، وأنا ابن الّذی أُرسل رحمةً للعالمین، وأنا مِن أهل البیت الّذین أذهب اللَّه عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، وأنا مِن أهل البیت الّذین افترض اللَّه عزّوجلّ مودّتهم وولایتهم، فقال فی ما أُنزل علی محمّد صلّی اللَّه علیه وآله: «قُل لَّاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛
من فرزند بشارت دهنده و بیم دهنده هستم. منم فرزند پیامبرم. من فرزند دعوت کننده به سوی خدا به اذن او و فرزند چراغ روشنگر هستم. من فرزند کسی هستم که برای جهانیان به عنوان رحمت فرستاده شد. من از خاندانی هستم که خداوند هر گونه رجس و پلیدی را از آنها زدود و پاک و پاکیزهشان ساخت. من از خاندانی هستم که خداوند بزرگ مودّت و مهرورزی و ولایت آنها را واجب کرد و در قرآنی که بر محمّد صلی اللَّه علیه وآله فرو فرستاد فرمود: «بگو من از شما پاداشی درخواست نمیکنم جز مودّت و مهربانی به خویشاوندان».
هیثمی پس از نقل این روایت مینویسد: این روایت را طبرانی در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 55
المعجم الاوسط و المعجم الکبیر و ابویعلی به اختصار نقل کردهاند. نظیر آن را بزّار نیز نقل کرده است. احمد بن حنبل شیبانی نیز با اختصاری بیشتر این روایت را نقل کرده است.
گفتنی است که سندهای احمد بن حنبل و برخی از سندهای بزّار و طبرانی در المعجم الکبیر معتبر هستند. (1)
حافظ جلال الدین سیوطی نیز این حدیث را با چند سند از طاووس از ابن عباس- آن سان که گذشت- نقل کرده است که برخی از آنها را میآوریم:
تحفظونی فی قرابتی؛
مرا درباره خویشانم مراعات کنید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 56
أن تحفظونی فی أهل بیتی وتودّوهم بی؛
مرا درباره خاندانم مراعات کنید و به خاطر من به آنان مهر بورزید.
هنگامی که آیه مودّت نازل شد، اصحاب گفتند: ای رسول خدا! منظور از خویشان شما که مودّت به آنها واجب است چه کسانی هستند؟
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
علیٌ وفاطمة وولداها؛
علی، فاطمه و دو فرزند او علیهم السلام.
1) . ر. ک: صفحه 37 از همین کتاب.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 57
گفت: خویشان رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله.
هنگامی که علی بن الحسین علیهما السلام به اسارت وارد دمشق شد … (1)آن گاه سیوطی به نقل حدیث ثقلین و دیگر احادیثی که درباره سفارش پیامبر به پیروی از اهل بیت علیهم السلام و بر حذر داشتن از بغض و کینه ورزی با آنهاست، میپردازد … (2)
دانشمند دیگری از اهل سنّت که پیرامون آیه مودّت سخن به میان آورده، آلوسی است. وی در تفسیر روح المعانی مینویسد:
گروهی از علما در معنای آیه مودّت چنین اظهار نظر کردهاند که منظور پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله این بود که من از شما هیچ پاداشی درخواست نمیکنم مگر مهرورزی شما به اهل بیت و خویشان من.
و در کتاب بحر المحیط آمده است: این گفته ابن جبیر، سدّی و عمرو بن شعیب است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 58
آن گاه آلوسی به توضیح واژگان آیه (نکات ادبی) آن میپردازد و مینویسد:
حرف «فی» در آیه به معنای «ظرف مجازی» است و واژه «قربی» به معنای أقرباء؛ یعنی خویشاوندان است و جار و مجرور در جای حال قرار گرفته است؛ بنابراین، معنای آیه این گونه میشود:
من از شما هیچ پاداشی درخواست نمیکنم جز مودّت و مهرورزی ثابت و استوار نسبت به خویشان من [و برای افاده این معنا کلمه «فی» آمد و] نفرمود: «إلّا مودة القربی».
سپس آلوسی به نقل روایت مرفوعهای میپردازد و مینگارد:
ابن منذر، ابن ابی حاتم، طبرانی و ابن مردویه با استناد به ابن جبیر نقل میکنند که ابن عباس گوید: هنگامی که آیه مودّت نازل شد …
آلوسی در ذیل این حدیث مینویسد: آن سان که جلال الدین سیوطی در الدرّ المنثور گفته، سند این روایت ضعیف است.
از طرفی، ابن حجر عسقلانی در کتاب الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف به ضعف سند این حدیث تصریح کرده است. همچنین وی میگوید که اگر این روایت صحیح بود، آن چنان که در صحیح بخاری و مسلم و دیگر منابع آمده است و گذشت، ابن عباس نمیگفت: ای ابن جبیر در پاسخ شتاب کردی …، مگر این که بگوییم گروهی از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 59
اهل بیت روایاتی نقل کردهاند که این معنا را تأیید میکند؛ از جمله ابن جریر روایت کرده که ابودیلم گوید: هنگامی که حضرت علی بن الحسین علیهما السلام را به اسارت وارد شهر شام کردند …
در روایت دیگری زاذان از علی علیه السلام چنین نقل میکند که آن حضرت فرمود:
فینا فی آل حم آیةٌ لا یحفظ مودّتنا إلّامؤمن؛
درباره ما در سوره آل حم، آیهای است که اشاره دارد به این که مودّت و دوستی ما را جز مؤمن نگاه نمیدارد.
آن گاه علی علیه السلام این آیه شریفه را قرائت کرد.
کمیت شاعر نیز در سروده خود به این سخن اشاره میکند و میسراید:
وجدنا لکم فی آل حم آیة تأوّلها منّا تقیّ ومعربُ
در سوره آل حم آیهای وجود دارد که همه ما نزول آن را درباره شما میدانیم.
آلوسی در ادامه مینویسد: در این زمینه چه زیبا سروده است، سیّد عمر هیتی یکی از سادات معاصر، آن جا که گوید:
بأیّة آیة یأتی یزیدُ غداة صحائفُ الأعمال تُتلی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 60
وقام رسول ربّ العرش یتلو وقد صمّت جمیع الخلق «قل لا»؛
یزید در روز قیامت به هنگام قرائت نامه اعمال، با کدامین آیه خواهد آمد؛ در حالی که فرستاده پروردگار عرش، در هنگام سکوت همه مردم این چنین تلاوت میکند که «قل لا».
روشن است که خطاب در این آیه، همه امّت را در بر میگیرد، نه فقط انصار را؛ گرچه برخی چنین توهّم کردهاند؛ چرا که همه مردم به مودّت و دوستی اهل بیت علیهم السلام مکلّف و موظّف هستند.
آن گاه آلوسی از مسلم نیشابوری، ترمذی و نسائی حدیث ثقلین و برخی از احادیث مناقب اهل بیت علیهم السلام را نقل کرده و میگوید:
روایات دیگری در این باره نقل شده است که به جهت فراوانی قابل شمارش نیستند. (1)
شوکانی با نقل روایات بیشتری به تفسیر این آیه پرداخته است؛ همان روایاتی که ما از الدرّ المنثور نقل کردیم. از جمله حدیثی است که پیشوایان حدیث با سند مقسم از ابن عباس نقل کردهاند.
1) . روح المعانی: 25/ 31 و 32.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
شوکانی پس از نقل این حدیث مینویسد: یکی از راویان این حدیث یزید بن ابی زیاد است که از جهت نقل روایت ضعیف است.
شوکانی بار دیگر به روایت ابونعیم اصفهانی و دیلمی با سند مجاهد از ابن عباس میپردازد و درباره سند آن، اشکالی نمیکند. آن گاه به روایت کسانی که با سند سعید بن جبیر از ابن عباس نقل میکنند، پرداخته و در ذیل آن مینویسد: سیوطی گفته است: سند این روایت ضعیف است.
شوکانی در ادامه به تعارض میان خبرهایی که از ابن عباس نقل شده، میپردازد و روایاتی را که در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده ترجیح داده و مینویسد:
خداوند آل محمّد علیهم السلام را به جهت فضایل بسیار و امتیازات ارزشمندی که به آنان ارزانی داشته از این مودّت بینیاز ساخت که ما برخی از این امتیازات را به هنگام تفسیر آیه تطهیر بیان کردیم. (1)
دانشمندان اهل سنّت تلاش کردهاند تا خطبه امام حسن علیه السلام را به صورت کامل نقل نکنند و حتی به صورت ناقص که میآورند در
1) . فتح القدیر: 4/ 536 و 537.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
متن خطبه تصرّف کردهاند. در این باره میتوان به مسند و مناقب احمد بن حنبل شیبانی، المعجم الکبیر طبرانی، تاریخ طبری، المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، الکامل ابن عدی و مجمع الزوائد هیثمی مراجعه کرد. (1)پژوهشگر حقایق پس از مراجعه به این منابع و تطبیق متنهای این خطبه با یکدیگر، متوجه اخلاص امینان حدیث و حرص و ولع آنها نسبت به حفظ و نقل بیکم و کاست حدیث خواهد شد (!!)
اینک ما به این خطبه، آن سان که ابوالفرج اصفهانی با سندهای گوناگون نقل کرده، میپردازیم.
وی میگوید: احمد بن عیسی عجلی، از حسین بن نصر، از زید بن معذل، از یحیی بن شعیب، از ابو مخنف، از اشعث بن سوار، از ابواسحاق سبیعی، از سعید بن رویم؛
همچنین علی بن اسحاق مخرمی و احمد بن جعد، از عبداللَّه بن عمر مشکدانه، از وکیع، از اسرائیل، از ابواسحاق، از عمرو بن حبشی؛
1) . مسند احمد بن حنبل: 1/ 199، مناقب احمد بن حنبل، حدیث 135 و 136، المعجم الکبیر: 3، حدیثهای 2717- 2725، تاریخ طبری: 5/ 157، المستدرک علی الصحیحین: 3/ 172، الکامل: 3/ 400، مجمع الزوائد: 9/ 146.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 63
نیز علی بن اسحاق، از عبداللَّه بن عمر، از عمران بن عیینه، از اشعث بن ابواسحاق …
و محمّد بن حسین خثعمی، از عبّاد بن یعقوب، از عمرو بن ثابت نقل میکنند که عمرو بن ثابت گوید:
من سالی نزد ابواسحاق سبیعی رفت و آمد میکردم تا درباره خطبه حسن بن علی علیهما السلام از او بپرسم؛ ولی وی این خطبه را برای من بیان نمیکرد. روزی نزد او رفتم. هوا گرم بود. او زیر آفتاب، کلاه درازی بر سر گذارده بود؛ گویی سردرد داشت.
به من گفت: تو کیستی؟
من خود را به او معرفی کردم.
او گریست و گفت: پدر و خانوادهات چطور هستند؟
گفتم: خوبند.
گفت: برای چه یک سال است نزد من رفت و آمد میکنی؟
گفتم: خطبهای را که حسن بن علی علیهما السلام پس از وفات پدر بزرگوارش ایراد کرده، میخواهم.
گفت: هبیرة بن یریم به من از محمّد بن محمّد باغندی و محمّد بن حمدان صیدلانی، از اسماعیل بن محمّد بن علوی نقل کرد که اسماعیل گفت:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 64
من از عمویم علی بن جعفر بن محمّد، از حسین بن زید بن علی بن حسین بن زید بن حسن از پدرش (1)نقل کرد که گفتند:
آن گاه که امیر مؤمنان علی علیه السلام وفات یافت، امام حسن علیه السلام برای مردم چنین سخنرانی کرد:
لقد قُبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الأوّلون ولا یدرکه الآخرون بعمل، ولقد کان یجاهد مع رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله فیقیه بنفسه، ولقد کان یوجّهه برایته فیکتنفه جبریل عن یمینه ومیکائیل عن یساره، فلا یرجع حتّی یفتح اللَّه علیه، ولقد توفّی فی هذه اللیلة الّتی عرج فیها بعیسی بن مریم، ولقد توفّی فیها یوشع بن نون وصیّ موسی، وما خلّف صفراء ولا بیضاء إلّاسبعمائة درهم بقیت من عطائه أراد أن یبتاع بها خادماً لأهله؛
در این شب شخصیّتی از دنیا رخت بربست که پیشینیان از نظر عمل و کردار بر او پیشی نگرفتند و آیندگان از نظر عمل و کردار به او نخواهند رسید، او همراه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله جهاد مینمود و با جان خود او را نگاه میداشت.
1) . صاحب مقاتل الطالبیین میگوید: در نقلها تفاوتهایی وجود دارد ولکن همگی در مضمون خبر متّفق هستند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله با پرچم خویش او را به جنگ روانه میساخت؛ پس جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ، او را حفظ میکرد تا آن که خداوند او را پیروز مینمود.
او در شبی از دنیا رفت که عیسی بن مریم در آن شب عروج داده شد، یوشع بن نون وصی موسی علیه السلام در آن شب از دنیا رفت.
شخصیّتی از دنیا رفت که از طلا و نقره چیزی از خود باقی نگذاشت، مگر هفتصد درهمی که خیرات و عطایای خود بود که برای تأمین خدمتگزار خانهاش کنار گذاشته بود.
آن گاه بغض گلویش را گرفت و اشک از دیدگانش جاری شد.
مردم نیز با آن حضرت گریستند. سپس فرمود:
أیّها الناس! من عرفنی فقد عرفنی، ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن محمّد صلّی اللَّه علیه وآله، أنا ابن البشیر، أنا ابن النذیر، أنا ابن الداعی إلی اللَّه عزّوجلّ بإذنه، وأنا ابن السراج المنیر، وأنا من أهل البیت الّذین أذهب اللَّه عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، والّذین افترض اللَّه مودّتهم فی کتابه، إذ یقول: «وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً» (1)
فاقتراف الحسنة مودّتنا أهل البیت؛
1) . سوره شورا: آیه 23.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
ای مردم! هر کس مرا میشناسد، شناخته است و هر کس مرا نشناخته، من خود را معرفی میکنم: من حسن فرزند حضرت محمّد صلی اللَّه علیه وآله هستم. من فرزند پیامبر مژده دهنده و بیم دهنده هستم، من فرزند دعوت کننده به سوی خدا به اذن او، هستم، من فرزند چراغ روشنگر هستم.
من از خاندانی هستم که خداوند هر گونه پلیدی و ناپاکی را از آنان زدوده و آنها را پاک و پاکیزه ساخته است؛ خاندانی که خداوند مودّت و دوستی آنها را در کتابش فرض و واجب نموده است؛ آن گاه که میفرماید: «و هر کس کار نیکی انجام دهد بر نیکی او میافزاییم». پس منظور از دریافت حسنه و نیکی، مودّت و دوستی ما خاندان رسالت است.
ابومخنف در ادامه این روایت از راویان خود چنین نقل میکند:
آن گاه ابن عباس برخاست و در برابر امام حسن علیه السلام ایستاد و مردم را برای بیعت با آن حضرت فرا خواند.
مردم به این بیعت پاسخ مثبت دادند و گفتند: ایشان، محبوب ما و شایستهترین فرد بر خلافت است.
سپس با او بیعت کردند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 67
آن گاه امام حسن علیه السلام از منبر پایین آمدند. (1)گفتنی است که دانشمند شیعی، شیخ مفید رحمه اللَّه نیز با اسناد خود این خطبه را همین گونه روایت کرده است. (2)مخفی نماند که پایان بخش این روایت، بهترین شاهد بر بطلان روایت طاووس از سعید، از ابن عباس است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 71
ما در بخش یکم روایتی چند درباره آیه مودّت آوردیم که منظور از «القربی» در این آیه، همان اهل بیت علیهم السلام بودند. البته در برخی از روایات به صراحت بیان شده بود که منظور از «القربی»، علی، فاطمه، و دو فرزند آن دو بزرگوار علیهم السلام هستند.
ما این روایتها را از مهمترین و مشهورترین کتابهای حدیثی و تفسیری اهل سنّت، از عالمان پیشین و متأخرین آنها نقل کردیم. با این بیان تمامی عالمان شیعه و اهل سنّت به طور اتفاق، نزول آیه مبارکه مودّت را درباره اهل بیت علیهم السلام میدانند.
اکنون راویان این روایات را بررسی میکنیم.
در این روایت سعید بن جبیر به طور قطعی گفته است که منظور از «القربی» فقط اهل بیت علیهم السلام هستند. این روایت را محمّد بن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
اسماعیل بخاری، مسلم بن حجّاج نیشابوری، احمد بن حنبل شیبانی، ترمذی و دیگران نقل کردهاند.
ما در سند این روایت ایرادی ندیدیم، گرچه ما در این باره دیدگاه خاصی داریم که در آینده بیان خواهد شد.
این روایت را احمد بن حنبل در بخش زیادات المناقب آورده است. گوینده این سخن که با عبارت «برای ما نوشت» آمده است؛ همان قطیعی (ابوبکر ابن جعفر حنبلی درگذشته 368 ه) میباشد.
قطیعی روایتگر کتابهای المسند، الزهد و المناقب احمد بن حنبل است. افرادی که از او روایت نقل کردهاند عبارتند از:
دارقطنی، حاکم نیشابوری، ابن رزقویه، ابن شاهین، برقانی، ابونعیم اصفهانی و دیگر پیشوایان علم و دانش اهل سنّت.
دارقطنی این راوی را معتبر دانسته و گوید: قطیعی، فرد مورد اعتماد، زاهد و قدیمی است. شنیدهام که وی مستجاب الدعوه بوده است.
برقانی درباره او گوید: به نظر من قطیعی در ثبت و ضبط روایت دقیق و راستگو بود.
روزی در نزد حاکم نیشابوری اعتبار او را زیر سؤال بردم. حاکم
شماره صفحه در کتاب -
ص: 73
از من نپذیرفت و از قطیعی به خوبی یاد کرد و گفت: او استاد من بود.
برخی از راوی شناسان گفتهاند: قطیعی در واپسین روزهای زندگی خویش ناتوان شده و اختلال حواس پیدا کرده بود؛ از این رو برخی در نقل روایت از او توقف کردهاند.
از این جاست که ذهبی در میزان الاعتدال با تصریح به راستگویی وی مینویسد:
ابوبکر احمد بن جعفر بن حمدان قطیعی راوی پذیرفته شده و راستگویی بود؛ گرچه اندکی دچار اختلال حواس شده بود.
خطیب بغدادی گوید: تا کنون کسی را ندیدم که احتجاج به سخنان او را ترک کند.
آن گاه ذهبی مورد اعتماد بودن قطیعی را از دارقطنی و دیگر عالمان نقل کرده و سخن کسانی را که اختلال حواس او را در واپسین لحظات عمرش مطرح کردهاند (1)رد کرده است.
از راویان دیگر این سند، محمّد بن عبداللَّه سلیمان حضرمی همان مطیّن است که در سال 297 ه بدرود حیات گفته است.
دارقطنی درباره او میگوید: محمّد بن عبداللَّه فرد مورد اعتماد
1) . تاریخ بغداد: 4/ 73، المنتظم: 7/ 92، سیر اعلام النبلاء: 16/ 210، میزان الاعتدال: 1/ 87، الوافی بالوفیات: 6/ 290 و منابعی دیگر.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 74
و استواری بود.
خلیلی گوید: او حافظ و مورد اعتماد بود.
ذهبی گوید: محمّد بن عبداللَّه حضرمی، استاد، حافظ، راستگو و حدیثشناس کوفه بود.
البته درباره دیگر راویان به گونهای که صحّت سند و حجیّتِ آن را اثبات کند، سخن خواهیم گفت.
روایاتی که ابن جریر طبری به عنوان دلیل بر شأن نزول آیه مودّت درباره اهل بیت علیهم السلام نقل کرد، چهار روایت بود که جز روایت دوم، اشکالی از دیگر روایات گرفته نشده است.
سند روایت دوم چنین است:
ابوکریب، از مالک بن اسماعیل، از عبدالسلام، از یزید بن ابی زیاد، از مقسم، از ابن عباس …
ابن کثیر مینویسد: همین طور ابن ابی حاتم از علی بن الحسین، از عبدالمؤمن بن علی، از عبدالسلام، از یزید بن ابی زیاد- که از نظر نقل روایت، ضعیف است- سندی نظیر و یا نزدیک به آن را روایت کرده است.
شوکانی نیز از ابن کثیر پیروی کرده؛ آن جا که پس از نقل این
شماره صفحه در کتاب -
ص: 75
روایت مینویسد: یکی از راویان آن، یزید بن ابی زیاد است که از نظر نقل روایت، ضعیف است.
جلال الدین سیوطی روایتی را از پیشوایان عالمان اهل سنّت مانند ابن منذر، ابن ابی حاتم و طبرانی نقل کرده و سند آن حدیث را تضعیف نموده است و شهاب الدین آلوسی نیز از او پیروی کرده است.
البته در این باره، هیثمی، ابن کثیر و ابن حجر عسقلانی از آن دو پیشی گرفتهاند.
ابن حجر در شرح صحیح بخاری مینویسد:
روایتی را که سعید بن جبیر به طور قطع مطرح کرده است گاهی از خود سعید به نقل از ابن عباس به صورت مرفوع نقل شده است؛ از این رو طبرانی، ابن ابی حاتم با سند قیس بن ربیع، از اعمش، از سعید بن جبیر، از ابن عباس چنین نقل میکند که گوید:
هنگامی که آیه مودّت نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! خویشاوندان واجب الاطاعه شما چه کسانی هستند …
ابن حجر در ادامه میگوید که سند این حدیث ضعیف است.
گروهی از مفسّران نیز به این گونه تفسیر یقین دارند و آنان به همین روایتی که طبرانی، ابن ابی حاتم از ابن عباس نقل نمودهاند
شماره صفحه در کتاب -
ص: 76
اعتماد کردهاند، در حالی که اسناد این حدیث سست و بیارزش است؛ زیرا برخی راویان آن، از نظر نقل حدیث، ضعیف و برخی رافضی هستند. (1)ابن حجر در کتاب الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف در هنگام نقل این احادیث مینویسد:
این حدیث را طبرانی، ابن ابی حاتم، حاکم نیشابوری در کتاب مناقب الشافعی با سند حسین اشقر، از قیس بن ربیع، از اعمش، از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل کرده است؛ در حالی که حسین اشقر از نظر نقل حدیث، ضعیف و ساقط است.
ابن کثیر نیز در این باره چنین اظهار نظر کرده است: ابن ابی حاتم از علی بن الحسین، از مردی که نام برده، از حسین اشقر، از قیس، از اعمش از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل میکند …
ابن کثیر پس از نقل این حدیث از ابن ابی حاتم، مینویسد: این سند، ضعیف است؛ زیرا یکی از راویان آن فرد مبهم و ناشناخته و منکر است که از بزرگ شیعی متعصب یعنی حسین اشقر نقل کرده است.
قسطلانی نیز از دیدگاه ابن کثیر پیروی کرده است. آن جا که
1) . فتح الباری: 8/ 458.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 77
میگوید:
ابن ابی حاتم از ابن عباس نقل کرده که گوید: هنگامی که آیه مودّت نازل شد، گفتند: ای رسول خدا! کسانی که خداوند به مودّت و دوستی آنان دستور داده است، چه کسانی هستند؟
فرمود:
فاطمة وولداها علیهم السلام؛
حضرت فاطمه و دو فرزند گرامی آن بزرگوار علیهم السلام.
قسطلانی پس از نقل این حدیث گوید: ابن کثیر در ذیل این حدیث مینویسد: سند آن ضعیف است؛ زیرا که فرد مبهم و ناشناخته و منکری در آن وجود دارد که او فقط از شیعی متعصب یعنی حسین اشقر روایت میکند. (1)هیثمی در این رابطه گوید: این روایت را طبرانی با سند حرب بن حسن طحّان، از حسین اشقر، از قیس بن ربیع نقل کرده که راوی شناسان همه این راویان را توثیق کردهاند؛ اما برخی دیگر آنان را ضعیف دانستهاند؛ ولی دیگر راویان آن مورد اعتماد هستند. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 78
همان گونه که ملاحظه شد، روایتهایی که بیانگر گفتار حق هستند و در کتابهای اهل سنّت روایت شدهاند، بنا بر آراء و دیدگاه رجالی آنها به سه قسمت تقسیم میگردد:
روایتهایی که به صحّت آنها اتفاق نظر دارند. این همان حدیث طاووس، از سعید بن جبیر، از ابن عباس است.
روایتهایی که در این باب محدّثان نقل کردهاند و درباره سند آن اظهار نظر نکردهاند و حتی پیرامون آن هیچ سخنی به میان نیاوردهاند؛ بلکه میتوان فهمید که گریزی جز اعتراف به اعتبار این روایتها نیافتهاند؛ مانند روایتهایی که در آنها مطرح شده که عدّهای از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در قبال دعوتش درخواست اجر کردند … و خطبه امام حسن علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارشان و همچنین سخنان امام سجاد علیه السلام در شام و مواردی دیگر از این قبیل.
روایتهایی که در این زمینه مطرح شده و درباره سند آنها اظهار نظر شده است.
در بررسی این سه دسته از روایتها میگوییم:
ما درباره دسته نخست دیدگاهی داریم که در آغاز بخش چهارم مطرح خواهیم کرد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 79
درباره دسته دوم از روایات به بیان صحت آنها نیازی نیست؛ زیرا که اهل سنّت خود به این امر اعتراف و اقرار کردهاند.
آن چه که در صدد بررسی و بحث پیرامون آن هستیم روایتهای دسته سوم است. ما به طور مفصل در شرح حال راویانی که در این روایتها تضعیف شدهاند با تکیه بر سخنان بزرگان جرح و تعدیل اهل سنّت، سخن خواهیم گفت تا روشن شود که همه ادعاهای آنان بیاعتبار و مردود است.
اکنون به شرح حال این راویان میپردازیم:
یزید بن ابی زیاد قرشی هاشمی کوفی، مولای عبداللَّه بن حارث بن نوفل و از راویان کتابهای ششگانه صحیح اهل سنّت است.
مزّی درباره او مینویسد: بخاری در کتاب صحیح در بخش «لباس» پس از حدیث عاصم بن کلیب از ابوبرده چنین میگوید: ما به علی علیه السلام گفتیم: «قسیّه» چیست؟
و جریر از یزید در حدیث خود گوید: قسیّه همان پارچه ابریشمی و حریر راه راه است …
بخاری در بخش «بالا بردن دست هنگام تکبیر نماز» و همچنین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 80
در بخش «آداب» روایتی را از یزید بن ابی زیاد، نقل کرده است. مسلم نیشابوری نیز روایتی را به همراه راوی دیگری از یزید بن ابی زیاد نقل کرده است و دیگر محدّثان به روایت وی استدلال کردهاند. (1)گروه بسیاری از پیشوایان بزرگ اهل سنّت همچون: سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، شریک بن عبداللَّه، شعبة بن حجّاج، عبداللَّه بن نمیر و مانند ایشان از وی روایت، نقل کردهاند. (2)ذهبی در سیر اعلام النبلاء مینویسد:
شعبه با همه مهارت و خبرگی که در نقد راویان دارد، از یزید بن ابی زیاد، حدیث نقل میکند. (3)گفتنی است که در اعتماد بر یزید بن ابی زیاد و صحّت استدلال به حدیث او همین کافی است که نویسندگان کتابهای ششگانه صحیح و پیشوایان بزرگ اهل سنّت از او روایت نقل کردهاند. افزون بر این که مسلم بن حجّاج نیشابوری در مقدمه کتاب خود مینویسد:
راویانی مانند عطاء بن سائب، یزید بن ابی زیاد، لیث بن ابی سلیم و مانند آنها کسانی هستند که دارای خوبی، راست گویی و دریافت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 81
علم و دانشاند.
عدهای از پیشوایان رجالی و راوی شناسِ اهل سنّت نیز یزید بن ابی زیاد را توثیق کردهاند.
ابن سعد میگوید: وی فرد مورد اعتمادی بود؛ اما در سالهای پایانی عمرش دچار حواس پرتی شده بود و روایتهای عجیبی نقل میکرد.
ابن شاهین در کتاب ثقات مینویسد: احمد بن صالح مصری میگوید: یزید بن ابی زیاد از نظر نقل حدیث، ثقه و مورد اعتماد است و در این باره سخن کسانی که از او ایراد گرفتهاند مرا به شگفتی وانمیدارد و اعتماد مرا نسبت به او سلب نمیکند.
ابن حبّان گوید: او فردی راستگو بود؛ جز آن که در دوره کهنسالی حافظهاش کم شد و دچار حواسپرتی گشت و با این حال به نقل روایات میپرداخت؛ از این رو حدیثهای منکری در حدیثهای وی وارد شد.
آجری از ابوداوود چنین نقل میکند: سراغ ندارم کسی احادیث او را ترک کند و نقل ننماید؛ هر چند از او بهتر نزد من وجود دارد.
یعقوب بن سفیان گوید: گرچه راوی شناسان به خاطر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 82
حواسپرتی یزید بن ابی زیاد از وی ایراد گرفتهاند؛ ولی او بر عدالت و وثاقت خود باقی است؛ گرچه او مانند حکم و منصور نیست. (1)گفتنی است که با دقت در سخنان نقّادان راویان اهل سنّت، به رغم این که یزید بن ابی زیاد از راویان کتابهای ششگانه اهل سنّت بوده، آن سان که بخاری و مسلم از او روایت نقل کرده و دیگر نویسندگان کتابهای ششگانه صحیح اهل سنّت به روایتهای وی استدلال کردهاند؛ با این وجود نخستین اشکالی که بر او میکنند این است که میگویند: وی از بزرگان شیعه بوده است. (2)اینک میپرسیم: منظور از شیعه چه کسانی هستند و از کجا شناخته میشود که یزید بن ابی زیاد از بزرگان شیعه است؟
در پاسخ میگویند: احادیثی که او نقل کرده بیانگر این معناست و اهل سنّت این احادیث را در زمره احادیث ساختگی نقل کردهاند؛ از جمله آن احادیث: وی از سلیمان بن عمرو بن احوص نقل میکند که ابوبرزه گوید: معاویه و عمرو بن عاص آوازهخوانی میکردند.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله درباره آن دو فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 83
اللهم ارکسهما فی الفتنة رکساً ودعّهما فی النار دعّاً؛ (1)
خدایا! آنها را گرفتار فتنه کن و در آن واژگون نما و به سختی به سوی آتش دوزخ بینداز.
بنابر دیدگاه علمای اهل تسنّن این حدیث ساختگی است! (2)و یا حدیثی غریب و منکر است؛ (3)زیرا که در این حدیث، معاویه سرکرده گروه ستم پیشه «فئة باغیه» و عمرو بن عاص سرکرده نفاق، سرزنش شدهاند؛ از این رو راوی این حدیث از بزرگان شیعه خواهد بود! حتی اگر از راویان صحاح و کتابهای دیگر باشد.
راوی شناسان اهل سنّت در دفاع از معاویه و عمرو بن عاصبه اتّهام ساختگی بودن این حدیث و شیعه بودن راوی آن، بسنده نکردهاند؛ بلکه به تحریف متن حدیث نیز روی آوردهاند و واژه «فلان» و «فلان» را به جای آن دو نام، قرار دادهاند؛ از این رو احمد بن حنبل در
1) . این حدیث را احمد بن حنبل در مسند: 4/ 421، طبرانی و بزّار؛ آن سان که در مجمع الزوائد: 8/ 121 آورده، نقل کردهاند.
2) . ابن جوزی این حدیث را در کتاب الموضوعات آورده؛ ولی به این حدیث ایراد نگرفتهمگر از جهت یزید بن ابی زیاد و در این باره جز این سخن اظهار نظر نکرده که «او در آخر عمرش هر آن چه به او گفته میشد، باور میکرد». از این رو سیوطی سخن او را پی گرفته است که در آینده خواهیم گفت.
3) . میزان الاعتدال: 4/ 424.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 84
مسند مینویسد:
عبداللَّه گوید: از پدرم، از عبداللَّه بن محمّد- من از عبداللَّه بن محمّد بن ابی شیبه شنیدم- از محمّد بن فضیل، از یزید بن ابی زیاد، از سلیمان بن عمرو بن احوص نقل میکند که گوید: ابوهلال صاحب این خانه به من گفت:
از ابوبرزه شنیدم که میگفت: روزی در سفری همراه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بودیم. شنیدیم که دو مرد آوازه خوانی میکنند و یکی به دیگری به آواز پاسخ میدهد …
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: بنگرید اینها چه کسانی هستند؟
گفتند: فلانی و فلانی!
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
اللهم ارکسهما فی الفتنة رکساً ودعاهما إلی النار دعّاً؛
خدایا! آنها را گرفتار فتنه کن و در آن واژگون نما و به سختی به سوی آتش دوزخ بینداز.
گویی همین مقدار از تحریف، سوزش کینه و دشمنی آنان را شفا نبخشیده، یا این تحریف به جهت ایجاد ابهام انجام شده است که این
شماره صفحه در کتاب -
ص: 85
تحریف، مقدمهای میشود برای محدّث دیگری تا بیاید و به جعل حدیث دست بزند و دو واژه فلان و فلان را بردارد و به جای آنها معاویه و عَمرو دیگری را قرار دهد.
جلال الدین سیوطی- پس از آن که این خبر ساختگی را از ابویعلی نقل میکند و سخن ابن جوزی را پی میگیرد، آن جا که میگوید:
این حدیث جعلی نیست؛ چرا که احمد بن حنبل در مسند خود این حدیث را آورده و برای این حدیث از حدیث ابن عباس نیز شاهدی است، طبرانی نیز در المعجم الکبیر این حدیث را نقل کرده- مینویسد:
ابن قانع در معجم خود، از محمّد بن عبدوس کامل، از عبداللَّه بن عمر، از ابوالعباس سعید تیمی، از سیف بن عمر، از ابوعمر مولی ابراهیم بن طلحه، از زید بن اسلم، از صالح نقل میکند که شقران گوید:
شبی همراه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در سفری بودیم. ناگاه پیامبر صدایی را شنید و فرمود: این صدای کیست؟
من رفتم ببینم چه کسی آوازهخوانی میکند. دیدم معاویة بن رافع و عمرو بن رفاعة بن تابوت آوازه خوانی میکنند.
نزد پیامبر آمدم و جریان را باز گفتم. پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 86
اللهمّ ارکسهما ودعّهما إلی جهنّم دعّاً؛
خدایا! آنها را گرفتار فتنه کن و به سختی به سوی آتش دوزخ بینداز.
راوی میگوید: در اثر این نفرین عمرو بن رفاعه پیش از آن که پیامبر از سفر باز گردد، از دنیا رفت.
جلال الدین سیوطی در ادامه مینویسد:
این روایت اشکال را از بین برد و روشن کرد که در حدیث نخست در واژه «ابن العاص» اشتباه رخ داده است که او «ابن رفاعه» یکی از منافقان بود و معاویة بن رافع نیز یکی از منافقان به شمار میرفت و خدا داناتر است. (1)گفتنی است که خود سیوطی نیز واقعیت مطلب و حقیقت آن را میداند، وگرنه خود را به نادانی نمیزد. پاسخ سیوطی را از دو جهت میتوان داد:
1) . اللآلی المصنوعه: 1/ 427.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 87
اگر از روی عمد نباشد، از روی خطا خواهد بود؛ چرا که او در ایراد بر حدیث با ابن جوزی موافقت نکرده است؛ بلکه شواهدی را برای صحّت حدیث آورده است.
ابن معین میگوید: سیف بن عمر از نظر نقل حدیث ضعیف است.
ابوحاتم میگوید: حدیث او متروک است.
ابوداوود گوید: حدیث او ارزشی ندارد.
نسائی و دارقطنی او را از نظر نقل حدیث، ضعیف میدانند.
ابن عدی نیز درباره وی میگوید: برخی از احادیث او مشهور است؛ ولی عموم احادیث او منکر و قابل استناد نیستند.
ابن حبّان مینویسد: سیف، روایات ساختگی از راویان مورد اعتماد نقل میکند. میگویند: او حدیث جعل میکرد و به زندیق بودن متّهم شده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 88
برقانی از دارقطنی نقل کرده که سیف، فردی متروک بوده است.
حاکم نیشابوری نیز درباره او اظهار نظر کرده و گفته: سیف به زندیق بودن متهم است و روایات او اعتبار ندارد.
شگفت این که سیوطی خود احادیث او را رد میکند و میگوید:
سیف، جاعل حدیث بود. (1)اینک پژوهشگر با انصاف با دقت در آن چه که آوردیم ملاحظه خواهد کرد که چگونه حدیثی را که اهل سنّت از شخصی که صاحبان کتابهای ششگانه صحیح از او روایت کرده و بر او اعتماد نمودهاند، رد میکنند؛ چرا که این حدیث در سرزنش پسر هند و پسر نابغه میباشد و آنان پیروان آن دو هستند.
از طرفی، این حدیث را در برابر حدیثی قرار میدهند که درباره راوی آن اتفاق نظر کردهاند که اعتبار ندارد و او را به جعل حدیث و زندیق بودن متّهم کردهاند. بنگرید که چگونه با دین و سنّت رسول رب العالمین بازی میکنند.
گمان نکنید که این گونه بازی با دین و سنّت فقط در بخشهای فضائل و مثالب (عیبها و ایرادها) به کار میبرند؛ بلکه این روش را در
1) . اللآلی المصنوعه: 1/ 199.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 89
اصول اعتقادی، اصول فقه و فقه نیز به کار بردهاند.
اینک به بحث خود باز میگردیم و میگوییم: یزید بن ابی زیاد در نزد اهل سنّت، مورد اعتماد است و از راویان کتابهای ششگانه صحیح بوده و او هیچ ایرادی ندارد جز این که درباره برخی از زشتیهای پیشوایان آنان روایت نقل کرده است؛ از این رو، او را از بزرگان شیعه شمردهاند؛ در صورتی که شیعه؛ بلکه رافضی بودنِ راوی- طبق اصطلاح اهل سنّت- به وثاقت و مورد اعتماد بودنِ او ضرری نمیرساند. همان گونه که در جای خود نوشتهاند و در موارد بسیاری بر همین مبنا عمل کردهاند. (1)کوتاه سخن این که روایت یزید بن ابی زیاد درباره نزول آیه مودّت در خصوص اهل بیت علیهم السلام صحیح است.
ما در کتاب نگاهی به آیه تطهیر به گوشهای از شرح حال ابوعبداللَّه حسین بن حسن اشقر فزاری کوفی پرداختهایم و در آن جا گفتهایم که او از راویان نسائی در کتاب صحیح اوست و عالمان رجالی اهل سنّت گفتهاند که شرطهایی را که نسائی در صحیح خود برای پذیرش روایات
1) . مقدمه فتح الباری شرح صحیح بخاری: 398.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 90
برگزیده، از شرایط بخاری و مسلم نیشابوری سختتر است. (1)از طرفی، پیشوایان بزرگ اهل سنّت مانند احمد بن حنبل شیبانی، ابن معین، فلّاس، ابن سعد و افرادی از این قبیل از حسین اشقر روایت کردهاند.
حافظ ابن حجر عسقلانی در شرح حال حسین اشقر از عقیلی این گونه حکایت کرده است: احمد بن محمّد بن هانی گوید: به احمد بن حنبل گفتم: آیا از حسین اشقر حدیث نقل میکنی؟
گفت: به نظر من او دروغگو نیست و آن گاه احمد بن حنبل اشاره به شیعه بودن وی نمود.
عباس بن عبدالعظیم به احمد بن حنبل گفت: او درباره ابوبکر و عمر حدیث نقل میکند.
احمد بن محمّد بن هانی گوید: من نیز به احمد بن حنبل گفتم: ای اباعبداللَّه! حسین، کتابی را در معایب ابوبکر و عمر نوشته است!
احمد گفت: عباس بن عبدالعظیم شایستگی سخن گفتن از حسین اشقر را ندارد. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 91
روشن است که همین عمل حسین اشقر در نوشتن کتابی در معایب ابوبکر و عمر باعث شده جز احمد بن حنبل او را تضعیف کنند.
از جوزجانی نیز درباره او چنین نقل شده که گفت: حسین اشقر غلوکننده و از دشنام دهندگان بر نیکان بود؛ (1)از این رو میگویند: او روایتهای منکری داشت و نظیر این تعبیرها که نشانگر ایراد علمای رجالی اهل سنّت در احادیث شخصی است که در فضیلت علی علیه السلام و در پستی دشمنان او روایت کرده است. در واقع در شخص چنین راوی ایراد نکردهاند؛ از این رو یحیی بن معین گوید:
حسین اشقر از شیعیان غلوکننده بود.
از او پرسیدند: احادیث او چگونه است؟
پاسخ داد: ایرادی ندارند.
پرسیدند: آیا وی راستگو است؟
گفت: آری! من از او روایتهایی نوشتهام. (2)بنابراین، حسین اشقر در نزد احمد بن حنبل، نسائی، یحیی بن معین، ابن حبّان فردی ثقه و راستگویی است. تنها گناه او شیعه بودن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 92
اوست که خود اهل سنّت تصریح کردهاند که شیعه بودن، هیچ ضرری بر مورد اعتماد بودن راوی ندارد.
گفتنی است که آن چه در این جا مهم است، راستگو بودن حسین اشقر در نزد حافظ ابن حجر عسقلانی است. وی درباره او میگوید:
حسین بن حسن اشقر فزاری کوفی، راوی راستگویی است که نسبت به مذهب شیعه متعصّب بود و غلو میکرد. وی در طبقههای رجالی در طبقه دهم قرار دارد و در سال 208 هجری وفات کرد. (1)این که ما یک بار دیگر به شرح حال حسین اشقر پرداختهایم به این جهت است که تأکید کنیم که خود ابن حجر در دو مورد سخنش را نقض کرده است:
او در کتاب الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف حسین اشقر را تضعیف کرده با این که در تقریب التهذیب او را به راستگویی توصیف کرده است.
وی به حسین اشقر به سبب تشیع و یا رافضی بودن- طبق تعبیر خودش- ایراد گرفته با این که در مقدمه فتح الباری به صراحت گفته است که رافضی بودن- چه رسد به شیعه بودن- هیچ ضرری به وثاقت
1) . تقریب التهذیب: 1/ 175.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 93
راوی نمیزند.
بدین سان ایراد ابن حجر و همچنین دیگران که به پیروی از او چنین ایرادی را مطرح کردهاند در حدیث ما فاقد اعتبار است.
لازم به ذکر است که ایرادکنندگان بر روایتی که پیشوایان اهل سنّت نظیر: طبرانی، ابن ابی حاتم، ابن منذر، حاکم نیشابوری، ابن مردویه، از حسین اشقر، از قیس بن ربیع، از اعمش، از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل کردهاند، با تعبیرهای گوناگونی ایراد گرفتهاند؛ از این رو جلال الدین سیوطی فقط گفته است که این سند، ضعیف است و آلوسی نیز در این اظهار نظر از وی پیروی کرده است.
ابن حجر در کتاب الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف مینویسد:
حسین اشقر از نظر نقل حدیث ضعیف و ساقط است.
او جز این تعبیر، در جای دیگر تعبیر دیگری ندارد؛ ولی در فتح الباری مینویسد: اسناد حسین، بیارزش است؛ زیرا او از نظر نقل حدیث، ضعیف و رافضی است.
ابن کثیر- و به پیروی از او قسطلانی- درباره حسین اشقر میگویند: وی شیخ شیعی متعصبی بود. او در خصوص اسناد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 94
ابن ابی حاتم- که در آن تعبیر: «شخص نامبرده» آمده- میافزاید: در این سند شخص مبهم و ناشناخته منکری وجود دارد.
هیثمی در این باره زیاده روی کرده و گوید: این روایت را طبرانی با سند حرب بن حسن طحّان، از حسین اشقر، از قیس بن ربیع نقل کرده که علمای رجالی نیز این راویان را توثیق کرده و گروه دیگری آنها را تضعیف کردهاند و دیگر راویان این روایت، ثقه و مورد اعتماد هستند.
بنابر آن چه که در شرح حال حسین اشقر آوردیم دیگر جایی برای سخن سیوطی و آلوسی نماند. سخن ابن کثیر درباره اشقر نیز این چنین است.
اما سخن او که میگوید: «در این سند فرد ناشناخته و منکری وجود دارد»، باید بگوییم که اگر او همان حرب بن حسن طحّان است که ایرادی بر او وارد نیست. ما در آینده شرح حال او را خواهیم آورد و اگر آن فرد ناشناخته و منکر، راوی دیگری است؛ پس اشکال به تبعیت از آن، رفع خواهد شد؟
با این بیان سخن ابن حجر در کتاب الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف نیز ساقط میشود.
اما در مورد سخن او در فتح الباری میتوان گفت که این ایراد فقط
شماره صفحه در کتاب -
ص: 95
برای اشقر وارد است، به این که او را به رافضی بودن وصف کرده و به این جهت از نظر حدیث، تضعیف نموده است و ممکن است منظور از ضعیف بودن غیر از اشقری باشد که به رافضی بودن توصیف نموده است و این دیدگاه به نظر واقع، نزدیکتر است.
و به نظر میرسد منظور او قیس بن ربیع است که دیگران او را ضعیف پنداشتهاند که اینک به شرح حال قیس بن ربیع میپردازیم.
ابومحمّد قیس بن ربیع اسدی کوفی از راویان ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه است. (1)عدّه بسیاری از پیشوایان حدیث، در کتابهای ششگانه صحیح و منابع دیگر، مانند سفیان ثوری، شعبة بن حجّاج، عبدالرزّاق بن همام، ابونعیم فضل بن دکین، ابوداوود طیالسی، معاذ بن معاذ و دیگران از او روایت کردهاند. (2)اکنون برخی از سخنان آنان را در توثیق، مدح و ثنای او به اختصار میآوریم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 96
ابوداوود طیالسی از شعبه چنین نقل میکند که از ابوحصین شنیدم که قیس بن ربیع را مدح و تمجید میکرد. وی میگوید: شعبه به به ما گفت: قیس را پیش از آن که بمیرد دریابید.
عفّان گوید: به یحیی بن سعید گفتم: آیا او را به دروغ گویی متهم میکنید؟
گفت: نه!
عفّان گوید: قیس، فردی ثقه و مورد اعتماد بود که ثوری و شعبه او را توثیق میکردند.
درباره قیس، حاتم بن لیث از ابوالولید طیالسی چنین نقل میکند:
قیس بن ربیع فردی ثقه و مورد اعتماد بود و احادیث معتبری داشت.
احمد بن صالح گوید: به ابونعیم گفتم که درباره قیس بن ربیع چیزی در دل دارید؟
گفت: نه!
عمرو بن علی گوید: از معاذ بن معاذ شنیدم که قیس را خوب تمجید میکرد.
از طرفی، یعقوب بن شیبه سدوسی گوید: قیس بن ربیع در نزد همه اصحاب ما، فرد راستگویی است. کتاب وی ارزشمند است؛ ولی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 97
جدّاً حافظه خوبی نداشت. احادیث او مضطرب، خطاهای او فراوان و روایتهای او ضعیفند.
ابن عدی گوید: همه روایات قیس، معتبر است و سخن درباره او همان است که شعبه گفته است.
بنا بر آن چه گفته شد، چند نکته را میتوان مطرح نمود:
فرماندار بودن او، قیس فرماندار مدائن از جانب منصور بود که مردم به علّت بدرفتاری او با آنان، از وی متنفر شدند.
شیعه بودن او. این مطلب را ذهبی از احمد بن حنبل نقل کرده است. (1)3. وجود حدیثهای منکر در نزد او.
حرب بن اسماعیل گوید: به احمد بن حنبل گفتم: چه چیزی باعث تضعیف قیس بن ربیع شده است؟
گفت: وی حدیثهای منکری نقل کرده است؛ ولی گفتهاند:
هنگامی که قیس به کهن سالی رسید، فرزندش این احادیث را در احادیث او وارد کرد و او نیز این احادیث را نقل کرد. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 98
و از آن جایی که قیس ذاتاً فرد راستگو، ثقه و مورد اعتماد بود و این روایتها در روایتهای او داخل شده بود و از او نبود؛ ذهبی میگوید: قیس، ذاتاً فرد راستگویی است؛ ولی حافظه خوبی نداشت. (1)حافظ ابن حجر عسقلانی درباره وی گوید: قیس، فرد راستگو بود؛ هنگامی که به سن کهن سالی رسید، دچار اختلال حواس شد و فرزندش برخی احادیث را در احادیث او وارد کرد و او نیز این احادیث را نقل کرد. (2)بنابر آن چه گفته شد، اگر منظور ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباری تضعیف این راوی است، در واقع با این سخن، گفتار پیشین خود را نقض کرده است.
درباره حرب بن حسن سخنی از عالمان رجالی نقل نشده و مورد تضعیف قرار نگرفته است؛ جز از جانب هیثمی، با این حال او به مورد اعتماد بودن حرب، تصریح کرده و به تضعیف کننده، اشارهای نکرده و دلیل تضعیف را نیز بیان ننموده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 99
ابن ابی حاتم گوید: از پدرم درباره حرب بن حسن طحّان پرسیدم، در پاسخ گفت: او استاد حدیث است. (1)ابن حجر نیز به نقل از ازدی درباره وی گوید: احادیث او مشکلی نداشتند.
از طرفی، ابن حبان نیز او را در زمره راویان مورد اعتماد قرار داده است.
ابن نجاشی میگوید: وی دارای کتابی بود که از جهت اعتقادی شیعه بود و روایات اهل سنّت را نقل میکرد. یحیی بن زکریا لؤلؤی از او روایت نقل کرده است. (2)ناگفته نماند که نمیتوان برای سخن ازدی ارزشی قائل شد؛ آن سان که ذهبی تصریح کرده و میگوید: نمیتوان به سخن ازدی ارزش داد؛ چرا که به راحتی دیگران را جرح و تضعیف میکرد.
در پایان این بخش، بیان دو مطلب ضروری است.
مطلب یکم. حاکم نیشابوری خطبه امام حسن علیه السلام را از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 100
فرزندان اهل بیت علیهم السلام و ذریّه پاک پیامبر نقل کرده است. ذهبی پس از نقل این حدیث مینویسد: این حدیث صحیح نیست. (1)از آن جایی که این ایراد به صورت اجمال و ابهام مطرح شده، ارزش پاسخگویی ندارد و به گمان ما، ایراد او از جهت متن و مفهوم حدیث است، نه سند آن.
از طرفی، عذر ذهبی در ایراد گرفتن به مناقب و فضایل اهل بیت علیهم السلام روشن است.
مطلب دوم. ابن عساکر پس از نقل حدیث ابی امامه باهلی به سند طبرانی مینویسد: این حدیث منکر است و من آن را در کتاب طالوت بن عبّاد نیافتم. (2)حافظ ابوعبداللَّه گنجی این حدیث را با همین متن با سند طبرانی نقل میکند و مینویسد: این حدیث حسن (3)و عالی است. طبرانی نیز آن را در کتاب المعجم خود- آن سان که گذشت- با سندهای همسان نقل کرده است؛ ولی محدّث شام آن را در کتابش با سندهای پراکنده نقل
شماره صفحه در کتاب -
ص: 101
کرده است. (1)حافظ ابن حجر عسقلانی نیز این حدیث را نقل کرده است. (2)حاکم حسکانی نیشابوری نیز این حدیث را در شواهد التنزیل نقل کرده است؛ البته نه با سند و طریق طبرانی. (3)روشن است که نبود آن در جزئی که در دست ابن عساکر بود؛ از حدیث طالوت بن عبّاد، ضرری به سند نمیزند.
از سوی دیگر منکر بودن حدیث در کدام فراز آن است؟ آیا در حدیث شجره است و یا در آن بخش از سخن رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله که فرمود: «اگر بندهای خدا را سه هزار سال در میان صفا و مروه عبادت کند …» (4)و یا در تلاوت آیه مودّت که در این باره آمده است؟
درباره حدیث «شجره» میگوییم: این حدیث را گروه بسیاری از پیشوایان حدیث روایت کردهاند. (5)و به این حدیث امیر مؤمنان
1) . کفایة الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب علیهما السلام: 317.
2) . لسان المیزان: 4/ 434.
3) . شواهد التنزیل: 2/ 141.
4) . ر. ک: صفحه 45 و 46 از همین کتاب.
5) . ر. ک: نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الأنوار، ج 5. در این کتاب روایاتی آمده کهپیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام از یک نور و از یک شجره آفریده شدهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 102
علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه اشاره فرموده؛ (1)و هیچ کس نگفته که این حدیث منکر است.
روشن شد که آیه مودّت درباره علی، فاطمه و دو فرزند آنها علیهم السلام نازل شده است.
و اما این که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «و اگر بندهای خدا را سه هزار سال در میان صفا و مروه عبادت کند …» گمان میکنم منظور ابن عساکر از این که «منکر» است همین جمله باشد، که البته این سخن ارزشمندی است و معنای دقیق و ژرفی دارد. چکیده بیان آن، چنین است که مهرورزی و دوست داشتن وسیلهای برای پیروی و قرب و نزدیکی به خدای تعالی است؛ بنابراین، هر عملی که بدون درک حب و مهر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله باشد، موجب تقرّب به درگاه خدا نخواهد بود و هر عملی که موجب تقرّب و نزدیکی به خداوند متعال نشود، باطل است و انجام دهنده آن از دوزخیان بوده و دوزخ بدجایگاهی است.
البته آن چه گفته شد در صورتی است که به ظاهر کلام آن حضرت تکیه کنیم؛ ولی در صورتی که سخن آن حضرت کنایه از بغض و کینه ورزی باشد، مطلب روشنتر است؛ چرا که بغض و کینه ورزی
1) . نهج البلاغه: 162.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 103
به پیامبر و خاندان او، موجب دوری از خداوند متعال خواهد بود و با این اعتقاد هیچ عملی سود نخواهد داشت.
خداوندا! ما را از مهرورزان پیامبر و خاندان او قرار ده و به وسیله آنها ما را مقرّب درگاه خود قرار ده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 107
صحّت حدیثهایی که پیرامون نزول آیه مبارکه مودّت درباره اهل بیت علیهم السلام بود، ثابت شد؛ حتی احادیثی که سندهای آنها را زیر سؤال برده بودند. از این رو بعد از سقوط ادلهای که دستآویز آنها بود، همه شبهههایی که پیرامون این آیه مطرح کردهاند، رد میشود.
با این حال ما برخی از دیدگاههای اهل سنّت را در این زمینه میآوریم و با دلیلها و شاهدهای محکم و استوار از آنها پاسخ میدهیم؛
«… لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ»؛ (1)
… تا کسی که باید هلاک شود، با دلیلی روشن، هلاک گردد و کسی که باید زنده شود با دلیلی واضح، زنده بماند.
1) . سوره اسراء: آیه 42.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 108
به نظر میرسد متعصبترین اهل سنّت در مخالفت با این آیه، ابن تیمیّه است. از این رو ما دیدگاه او را پیش از همه مطرح مینماییم.
وی در کتاب منهاج السنّه چنین مینویسد:
در صحیح بخاری از سعید بن جبیر این گونه آمده است: از ابن عباس درباره آیه مودّت سؤال شد که منظور از مودّت قربی و نزدیکان، چه کسانی هستند؟
من گفتم: منظور این است که نزدیکان محمّد صلی اللَّه علیه وآله را دوست داشته باشید.
ابن عباس گفت: در پاسخ شتاب کردی! به راستی تیرهای از قریش نبود مگر این که برای رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در آنها پیوند خویشاوندی بود که آن حضرت فرمودند: «مگر این که در خویشاوندی میان من و خودتان به من مهرورزی نمایید». (1)ابن تیمیّه پس از نقل این حدیث مینویسد: ابن عباس از بزرگان اهل بیت و داناترین آنها به تفسیر قرآن بوده است و این تفسیر نیز از او درباره این آیه شریفه ثابت شده است.
دلیل بر این مطلب، این است که ابن عباس نگفت: «إلّا المودة لذوی القربی»؛ بلکه گفت: «إلّا المودّة فی القربی»؛ مگر نمیدانی
1) . ر. ک: صفحه 26 و 27 از همین کتاب.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 109
آن گاه که خداوند متعال سخن از خویشاوندان پیامبر خدا به میان میآورد میفرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی». (1)
در این باره گفته نمیشود: «إلّا المودّة فی ذوی القربی»؛ بلکه گفته میشود: «المودّة لذوی القربی»؛ بنابراین، چگونه میشود که خداوند متعال فرموده است: «إلّا المودّة فی القربی».
توضیح این سخن این است که اساساً پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله اجر و پاداشی از مردم نمیخواهد؛ چرا که پاداش او به عهده خداست و آن چه به عهده مسلمانان است موالات و دوستی اهل بیت است؛ ولی این دوستی با دلیلهای دیگری جز این آیه، ثابت میشود و موالات ما به اهل بیت علیهم السلام چیزی از پاداش پیامبر را در بر نمیگیرد.
از طرفی این آیه، از آیات مکّی است و در آن موقع، علی با فاطمه ازدواج نکرده بود و هنوز وی، فرزندی نداشت. (2)ابن تیمیّه در جایی دیگر مینویسد:
این که گفته میشود آیه مودّت درباره اهل بیت نازل شده، دروغ
شماره صفحه در کتاب -
ص: 110
آشکاری است؛ زیرا این آیه، در سوره شورا آمده و بدون تردید سوره شورا مکّی است و پیش از ازدواج علی با فاطمه نازل شده است … ما پیشتر درباره این آیه سخن گفتیم که منظور از این آیه، همان است که ابن عباس توضیح داده است … این روایت را بخاری و دیگران نیز نقل کردهاند.
از طرفی، گروهی از نگارندگان سنّی و شیعه از یاران احمد بن حنبل و دیگران حدیثی را از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله این گونه نقل کردهاند:
هنگامی که این آیه نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! اینان چه کسانی هستند؟
پیامبر فرمود:
علی وفاطمة وابناهما؛
علی، فاطمه، و دو فرزند آنها.
این حدیث به اتّفاقِ نظر اهل معرفت دروغ است! (1)ابن تیمیّه در جای جای کتاب منهاج السنّه تکرار میکند که این حدیث دروغ است و این آیه در سوره شورا آمده، که این سوره مکّی است و علی در مدینه با فاطمه ازدواج کرده است و آن تفسیری که در
1) . همان: 4/ 562 و 563.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 111
صحیح بخاری و مسلم آمده با این حدیث تناقض دارد.
آن گاه مینویسد: از ابن عباس درباره آیه مودّت پرسیدند … و پس از پاسخ ابن عباس مینویسد: خداوند نفرمود: «إلّا المودّة للقربی» و نفرمود: «المودّة لذوی القربی» آن سان که در آیه خمس فرموده است و از طرفی، پیامبر اجر و پاداشی برای تبلیغ رسالت پروردگار خویش از مردم نخواست؛ بلکه اجر و پاداش او به عهده خداوند بود. از سوی دیگر، واژه «القربی» با الف و لام تعریف آمده. پس باید مراد از «قربی» نزد مخاطبان معلوم باشد.
ابن تیمیّه میافزاید: ما پیشتر گفتیم هنگامی که این آیه نازل شد، نه حسن و نه حسین آفریده شده بودند و نه علی با فاطمه ازدواج کرده بود؛ بنابراین، قربی و خویشاوندان مورد خطاب و شناخته شده پیامبر نمیتواند اینان باشند؛ بر خلاف قربی و خویشاوندانی که پیش روی پیامبر بودند و نزد مردم شناخته شده و معلوم بودند. (1)
عالمان دیگری از اهل سنّت نیز اشکالهایی پیرامون این آیه مطرح کردهاند.
1) . همان: 7/ 95- 103.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 112
ابن حجر عسقلانی در کتاب الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف به این آیه اشکال کرده که این حدیث معارض دارد. وی مینویسد: این حدیث با روایتی که از جهت اعتبار برتر است، معارضه دارد؛ همان حدیثی که در صحیح بخاری آمده است … (1)وی در فتح الباری میافزاید: مؤیّد دیدگاه ما این است که این سوره در مکه نازل شده است. (2)ابن کثیر نیز در این باره اظهار نظر کرده است. وی مینویسد:
این که بگوییم این آیه در مدینه نازل شده بعید است؛ زیرا که این سوره مکّی است و در آن زمان فاطمه علیها السلام فرزندی نداشته است؛ زیرا با علی علیه السلام ازدواج نکرده بود؛ بلکه ازدواج آنها در سال دوم هجری پس از جنگ بدر انجام شد. حقیقت این است که تفسیر این آیه همان گونه است که حبر (دانشمند) امت ابن عباس تفسیر کرده است … (3)قسطلانی در این باره مینویسد:
این آیه مکّی است و در آن زمان فاطمه علیها السلام اصلًا فرزند
شماره صفحه در کتاب -
ص: 113
نداشت؛ زیرا که با علی علیه السلام پس از جنگ بدر در سال دوم هجری ازدواج کرد. بنابراین، تفسیر آیه به همان تفسیری که حبر (دانشمند) امت و ترجمان قرآن؛ یعنی ابن عباس گفته صحیحتر و شایستهتر است. (1)شوکانی در این مورد فقط به معارضه بسنده کرده و حدیث طاووس از ابن عباس را ترجیح داده است. (2)ابن روزبهان نیز در این باره اظهار نظر کرده و گفته است: ظاهر آیه با توجه به این معنا شامل تمامی خویشاوندان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله میشود. (3)عبدالعزیز دهلوی توضیح بیشتری در این باره داده که حاصل کلام وی چنین است:
گرچه این حدیث را احمد بن حنبل و طبرانی از ابن عباس نقل کردهاند؛ ولی بیشتر محدّثان آن را تضعیف کردهاند؛ چرا که تمامی سوره شورا در مکه نازل شده است و در آن موقع حسن و حسین متولد نشده بودند و علی پس از آن با فاطمه ازدواج کرده است … از طرفی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 114
برخی از راویانِ حدیث، از شیعیان غالی هستند؛ گرچه محدّثان آنان را به راستگویی توصیف کردهاند. گمان قوی این است که راوی دروغ نگفته است؛ بلکه فقط حدیث را نقل به معنا کرده است؛ چرا که در متن حدیث «اهل بیتی» آمده است. از این رو شیعیان آنان را به چهار نفر مخصوص کردهاند … این معنایی که ذکر شده مناسب شأن و مقام نبوّت نیست؛ بلکه از شأن اهل دنیا است. همچنین این روایت با آیات بسیاری منافات دارد، آن جا که میفرماید:
«قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلَی اللَّهِ»؛ (1)
بگو: هر گونه پاداشی که از شما خواستم، آن پاداش برای خودتان، پاداش من فقط بر عهده خداست.
بنابراین، اگر خاتم پیامبران خواهان اجر و پاداش بود، لازم میآمد که جایگاه وی از دیگر پیامبران پایینتر باشد و این بر خلاف اجماع مسلمانان است. (2)آن چه آوردیم شبهاتی است که از طرف بزرگان اهل سنت در این باره مطرح شده است. اینک به ترتیب، شبههها را پاسخ میدهیم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 115
علیهما السلام
شبهه نخست این بود که سوره شورا مکّی است و در آن زمان حسنین علیهما السلام متولد نشده بودند.
به نظر میرسد مهمترین و اساسیترین شبهه در این زمینه همین شبهه است. ما درباره این شبهه در دو محور بحث میکنیم:
محور نخست. آیه مبارکه از دیدگاه روایات؛
محور دوم. آیه مبارکه با قطع نظر از روایات.
درباره دیدگاه نخست میگوییم: با توجه روایتهای مختلفی که درباره آیه مبارکه وارد شده؛ چه روایتهایی که آیه را به اهل بیت علیهم السلام تفسیر کردهاند، یا روایتهایی که گفتهاند این آیه به جهت گفتار انصار نازل شده، در هر صورت آیه، مدنی است و در مدینه نازل شده است. از این رو گروهی از عالمان گفتهاند: سوره شورا، مکّی است جز چند آیه از آن، که در مدینه نازل شده است.
قرطبی در این باره گوید: بنابر نظر حسن، عکرمه، عطاء و جابر، سوره شورا مکّی است. ابن عباس و قتاده میگویند: این سوره مکّی است جز چهار آیه از آن، که در مدینه نازل شده است و آیه مودّت در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 116
زمره این آیههای چهارگانه است. (1)ابوحیّان در این باره مینویسد: ابن عباس میگوید: سوره شورا مکّی است، مگر چهار آیه از آن؛ از آیه مودّت تا پایان چهارمین آیه، در مدینه نازل شده است. (2)شوکانی نیز مینویسد: از ابن عباس و قتاده روایت شده که سوره شورا مکّی است، مگر چهار آیه از آن- از جمله آیه مودّت- که در مدینه نازل شده است. (3)آلوسی در تفسیر روح المعانی مینویسد: در البحر المحیط آمده است که سوره شورا مکّی است، جز چهار آیه از آن، از آیه مودّت تا پایان چهارمین آیه.
اما مقاتل گوید: در این سوره آیاتی مدنی است؛ آیهای خداوند متعال میفرماید: «ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ» و برخی از مفسّران آیه «أَمْ یَقُولُونَ افْتَری» را استثناء کردهاند؛ البته جایز است به اعتبار اغلب، اطلاق آورده شود. (4)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 117
ما از گفتار علما در این باره به همین مقدار بسنده میکنیم. البته وجود آیههای مدنی در سورههای مکّی و یا عکس آن بسیار است و در این باره هیچ فردی، اشکالی ندارد؛ از این رو، این شبهه به روشنی دفع میشود.
اینک بنابر محور دوم، با قطع نظر از روایات از این شبهه پاسخ میدهیم.
آیه مودّت بر لزوم «مودّت قربی»؛ یعنی خویشاوندان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دلالت دارد و مخاطب آیه، مسلمانان هستند نه دیگران.
این لزوم از آیه به ذهن متبادر است که بسیاری از پیشوایان اهل سنّت به این تبادر اذعان و اعتراف کردهاند از جمله:
کرمانی؛ نگارنده الکواکب الدراری فی شرح صحیح بخاری.
عینی؛ نویسنده عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری.
وی در شرح حدیث طاووس مینویسد:
چکیده سخن ابن عباس این است که همه قریش خویشاوندان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله هستند و منظور آیه، بنی هاشم و نظیر آنان نیست؛ آن سان که ذهن انسان از سخن سعید بن جبیر چنین مطالبی را
شماره صفحه در کتاب -
ص: 118
برداشت میکند.
اما این که گفتیم مخاطب این آیه مسلمانان هستند، از چند جهت میتوان اثبات کرد، از جمله سیاق آیات است؛ چرا که خدای سبحان میفرماید:
«تَرَی الظَّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا کَسَبُوا وَهُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ* ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ* أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِبًا فَإِنْ یَشَإِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ وَیَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ* وَهُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَیَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَیَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ* وَیَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَیَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَالْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ»؛ (1)
(در روز قیامت) ستمکاران را میبینی که از اعمالی که انجام دادهاند، بسیار بیمناکند و همان را که مرتکب شدهاند، بر آنان فرود میآید
1) . سوره شورا: آیه 22- 26.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 119
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در باغهای سرسبز بهشت هستند، برای آنان هر چه را که بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است، این همان فضل بزرگ است.
این است چیزی که خدا آن را به آن بندگانش که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، مژده میدهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان [یعنی اهل بیتم] را نمیخواهم و هر کس کار نیکی کند، بر نیکیاش میافزاییم یقیناً خدا بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان، در برابر عمل اندک است.
بلکه [منافقان سبک مغز] میگویند: [در نزول آیه مودّت] بر خدا دروغ بسته است! پس اگر خدا بخواهد، بر دل تو مهر مینهد [تا از دروغ بستن باز ایستی، ولی تو از دروغ بستن بر خدا منزهی، این تهمت بزرگ است که این بیماردلان بر تو میبندند] و خدا باطل را محو میکند و حق را با کلمات استوارش [و سخنان منطقی و مستدلش] پابرجا میسازد. به یقین او به نیّتها و اسرار سینهها داناست.
و اوست که توبه را از بندگانش میپذیرد و از گناهان درمیگذرد و آن چه را انجام میدهید، میداند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 120
و درخواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، اجابت میکند و از فضل و احسانش بر آنان میافزاید و برای کافران عذابی سخت خواهد بود.
همان گونه که ملاحظه میشود، آیه مودّت پس از «ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ» آمده است.
شاید کسی بگوید: پس از آیه مودّت، این گونه آمده است: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِبًا».
در پاسخ وی میگوییم: منظور از این افراد، مشرکان نیستند، بلکه منظور کسانی هستند که به ظاهر مسلمان و در باطن منافق هستند.
بیانگر این معنا گفتار بعدی خداوند متعال است که میفرماید:
«وَهُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَیَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَیَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ».
بنابراین، مخاطب آیه مشرکان نیستند؛ زیرا که واژه «توبه» در قرآن کریم جز درباره مسلمانان معصیتکار، به کار نرفته است.
اگر کسی بپرسد که آیا در مکه منافقان نیز در شمار مسلمانان بودهاند؟
در پاسخ وی میگوییم: آری! در این زمینه به گفتار پژوهشگران
شماره صفحه در کتاب -
ص: 121
درباره سوره مدّثر رجوع کنید و آن را با گفتار مفسران بسنجید. (1)بنابر آن چه گفته شد، بر تمامی مسلمانان واجب است که به اقربا و خویشاوندان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله مهر بورزند و مودّت داشته باشند …
به راستی آیا به دوست داشتن و مودّت عموها و عموزادگان پیامبر امر شدهایم؟!
به طور قطع درباره مشرکانِ آنها چنین امری نرسیده است، اما درباره مؤمنانِ از خویشاوندان پیامبر، به هنگام نزول آیه یا پس از آن؛ برای آنان در آن زمان، در مکّه جایگاهی مشخص نبود …
از این رو، منظور از خویشاوندان، علی علیه السلام است؛ چرا که شرک ورزان همواره بغض و کینه آن حضرت را در دل داشتند و با او به ستیز برمیخاستند. منافقان به او حسد میورزیدند و عناد میکردند و مؤمنان، او را دوست میداشتند و به او مهر میورزیدند.
ناگفته نماند که دو واژه «مودّت» و «یقترف» نشانگر همین معنا است.
پس از همه این مطالب، آن گاه که در مدینه از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله
1) . در این باره میتوانید به تفسیرهای قرآنی شیعه و اهل سنّت مراجعه کنید؛ به ویژه در تفسیر سوره مدثر، همان سورهای که در نزد همه مفسران اهل سنّت، مکّی است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 122
درباره معنای واژه «قربی» در آیه مبارکه پرسیدند که منظور از اینان چه کسانی هستند؟ حضرتش فرمود:
علی وفاطمة والحسن والحسین؛
علیّ، فاطمة، حسن و حسین علیهم السلام.
به راستی پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله از جانب خدای سبحان در برابر تبلیغ و رسالت خویش هیچ گونه پاداشی از مردم درخواست نکرد و همانا اجر و پاداش او بر خدا بود؛ آن سان پیامبران پیشین نیز همین گونه بودند. حضرت نوح علی نبینا وآله وعلیه السلام به قوم خود چنین گفت:
«إِنّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمینٌ* فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطیعُونِ* وَما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلی رَبِّ الْعالَمینَ»؛ (1)
به راستی من برای شما پیامبری امین هستم. پس تقوای خدا پیشه کنید و از من اطاعت نمایید. من برای این دعوت، هیچ پاداشی نمیخواهم؛ پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است.
هود پیامبر علی نبینا وآله وعلیه السلام نیز میگوید:
1) . سوره شعراء: آیه 107- 109.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 123
«یا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلَی الَّذی فَطَرَنی أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛ (1)
ای قوم من! من برای رسالت خویش از شما پاداشی نمیخواهم؛ پاداش من، تنها بر کسی است که مرا آفرید، آیا نمیاندیشید؟!
صالح پیامبر علی نبینا وآله وعلیه السلام نیز به قوم خود چنین میگوید:
«إِنّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمینٌ* فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطیعُونِ* وَما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلی رَبِّ الْعالَمینَ»؛ (2)
به راستی من برای شما پیامبری امین هستم. پس تقوای خدا پیشه کنید و از من اطاعت کنید. من برای این دعوت، هیچ پاداشی نمیخواهم؛ پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است.
با توجه به این آیات، برخی از دانشمندان اهل سنّت پافشاری کردهاند که استثنا موجود در این آیات استثناء منقطع است و برخی دیگر مانند زمخشری و گروهی دیگر، جایز دانستهاند که استثناء هم میتواند متصل و هم منقطع باشد.
از سوی دیگر، پیامبر ما نیز همین گونه بودند که در ازای تبلیغ
شماره صفحه در کتاب -
ص: 124
رسالت خویش از مردم اجر و پاداش درخواست نکردند؛ آن سان که در آیات متعددی به این مطلب اشاره شده است. آن جا که میفرماید:
«قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفینَ* إِنْ هُوَ إِلّا ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ»؛ (1)
بگو: در برابر این رسالت پاداشی از شما نمیخواهم و من از متکلفان نیستم (و بیهوده سخن نمیگویم). این، فقط یادآوری برای جهانیان است.
در آیهای دیگر میخوانیم:
«قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلَی اللَّهِ وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ»؛ (2)
بگو: هر پاداشی از شما خواستهام برای خود شماست؛ پاداش من فقط بر خداوند است و او بر همه چیز گواه است.
در آیه دیگری نیز آمده است:
«قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلًا»؛ (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 125
بگو: من برای رسالت خویش از شما هیچ پاداشی نمیخواهم؛ مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند.
شبههای که درباره این آیات مطرح است، همان استثناء است که مفسّران از شیعه و اهل سنّت به کیفیتهای بسیاری از آن پاسخ دادهاند؛ ولی در دو تفسیر خازن و خطیب شربینی به دو وجه از آن پاسخ داده شده است؛ لکن اگر این آیات با دقت بررسی گردد، روشن میشود که آیههایی که درباره پیامبر ما صلی اللَّه علیه وآله آمده بر چهار گونه است:
آیاتی که به عدم درخواست اجر مربوط میشود؛
آیاتی که شامل درخواست اجر میشود، ولی با واژه «لکم».
آیاتی که شامل عدم درخواست اجر میشود و از طرفی درخواست «گزینش راهی به سوی خدا» از روی اختیار میشود.
آیاتی که شامل درخواست اجر است و آن همان مودّت و مهرورزی به خویشاوندان است.
اکنون میپرسیم: به راستی ای انسانهای منصف! چه تنافی میان این آیهها وجود دارد؟
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در قبال تبلیغ رسالت خویش از مردم اجر و پاداشی درخواست نکرد و فقط به آنها فرمود: «در این باره راهی به سوی خدا برگزینید» و آن «وظیفه شماست» و این وظیفه جز با مودّت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 126
و مهرورزی به اهل بیت علیهم السلام محقق نمیشود؛ از این رو در روایتی از اهل بیت علیهم السلام آمده است که فرمودند:
نحن السبیل؛ (1)
ما همان راه برگزیده شده هستیم.
آری، آنان همان راهها به سوی خدا هستند؛ به ویژه «آن گاه که دنیا را هرج و مرج فرا گیرد، فتنهها آشکار شوند و راهها بسته شود» (2)در این هنگام اهل بیت علیهم السلام همان راه هستند.
معنای آیه کریمه در قرآن کریم همین است که گفتیم و لازمههای این دلیل بر کسی مخفی نیست. پس ای پژوهشگر حقایق! خوب این مطلب را بگیر و غنیمت بشمار و «با حکمت و موعظه نیکو به سوی راه پروردگارت فرا خوان و با آنان به نیکوترین روش استدلال و مناظره کن …» (3)و خداوند برای ما کافی است و او بهترین وکیل و حامی ماست.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 127
این شبهه را دهلوی و ابن تیمیّه مطرح کردهاند. جالب این که چنین شبههای از شخصی همچون دهلوی بعید نیست؛ ولی از شخصی هم چون ابن تیمیّه که ادّعای فهم زبان عربی دارد، عجیب و شگفتآور است و ای کاش او در این باره به سخنان متخصّصان در فن زبان عربی مراجعه میکرد.
زمخشری در الکشّاف مینویسد:
در این آیه جایز است که استثنا متصل باشد؛ به این معنا که «لا اسألکم أجراً إلّاهذا وهو أن تودّوا أهل قرابتی؛ من در مقابل رسالت خویش هیچ پاداشی از شما نمیخواهم مگر این که خویشان مرا دوست بدارید».
در واقع این اجر و پاداشی نیست، زیرا که خویشان او همان خویشان مردم نیز هستند؛ از این رو صله و مهرورزی به آنها در مروّت و جوانمردی لازم است.
از طرفی، استثنا میتواند منقطع هم باشد؛ به این معنا که «لا أسألکم أجراً قطّ ولکنّنی أسألکم أن تودّوا قرابتی الّذین هم قرابتکم ولا تؤذوهم؛ من از شما درخواست هیچ اجر و پاداشی نمیکنم، ولی از شما میخواهم خویشان مرا که خویشان شما نیز هستند، دوست
شماره صفحه در کتاب -
ص: 128
بدارید و آنها را آزار ندهید».
زمخشری در ادامه با طرح یک پرسش مینویسد:
شاید کسی بپرسد: چرا گفته نشد: «إلّا مودّة القربی» یا «إلّا المودّة للقربی» و معنای «إلّا المودّة فی القربی» چیست؟
در پاسخ او میگویم: منظور این است که برای مودّت و مهرورزی مکان و جایگاهی قرار داده شده است؛ مثل این که بگویی:
«لی فی آل فلان مودّة ولی فیهم هوی وحبّ شدید»؛ میخواهی بگویی:
من فلان خاندان را دوست دارم و آنان، جایگاه و محل مهرورزی من هستند.
در این جا حرف «فی» صله برای مودّت نیست، همان گونه که «لام» در «إلّا المودة للقربی» صله است، بلکه حرف «فی» به واژه محذوفی متعلّق است که ظرف بدان متعلّق شده؛ مانند «المال فی الکیس؛ مال در کیسه است». آن چه که در جمله در تقدیر قرار گرفته، چنین است: مگر مودّتی که ثابت در قربی و متمکّن در آنهاست.
از طرفی، واژه «قربی» همانند واژههای «زلفی» و «بشری» مصدر و به معنای قرابت است و منظور از آن، اهل قربی و خویشاوندان است.
در روایتی آمده است: آن گاه که این آیه نازل شد، گفته شد: ای رسول خدا! خویشان شما که مهرورزی به آنها برای ما لازم است چه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 129
کسانی هستند؟
فرمود:
علی وفاطمة وابناهما؛
علی، فاطمه، و دو فرزند آنها علیهم السلام.
روایتی که از علی علیه السلام نقل شده بیانگر همین معناست. آن جا که گوید: روزی به پیامبر شکوه کردم، که ای رسول خدا! مردم به من حسادت میکنند، پیامبر فرمود:
أما ترضی أن تکون رابع أربعة: أوّل من یدخل الجنّة أنا وأنت والحسن والحسین وأزواجنا عن أیماننا وشمائلنا وذرّیتنا خلف أزواجنا؛ (1)
آیا راضی و خشنود نیستی که چهارمین نفر از این چهار نفر باشی؟ نخستین کسی که وارد بهشت میشود، من، تو، حسن، حسین علیهم السلام، همسران ما سمت راست و چپ ما هستند و فرزندان و ذریه ما پشت سر همسران ما وارد بهشت میشوند.
فخر رازی نیز به تقریر این سخن پرداخته و مینویسد:
صاحب الکشّاف سؤالی را مطرح کرده و گفته است که «چرا گفته
1) . الکشّاف: 4/ 219- 220.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 130
نشد: «إلّا مودّة القربی» یا «إلّا المودّة للقربی» و معنای «إلّا المودّة فی القربی» چیست؟
آن گاه پاسخ داده که منظور این است که برای مودّت و مهرورزی مکان و جایگاهی قرار داده شده است، مثل این که بگویی: «لی فی آل فلان مودّة ولی فیهم هوی وحب شدید؛ میخواهی بگویی: من فلان خاندان را دوست دارم و آنان جایگاه و محل مهرورزی هستند». (1)ابوحیان نیز به این مطلب اشاره کرده و آن را نیکو شمرده است. (2)نیشابوری نیز گوید: آن گاه خداوند متعال به پیامبرش چنین فرمان داد که بگوید: «من» در ازای این تبلیغ «از شما هیچ اجر و پاداشی درخواست نمیکنم جز مودّت و مهرورزی بر خویشاوندان» که این مودّت بر آنها ثابت است؛ یعنی آنها را جایگاه و محل استقرار مودّت خویش قرار دهید؛ از این رو نفرمود: «مودّة القربی» ویا «المودّة للقربی».
گفتنی است که واژه «القربی» مصدر و به معنای قرابت است؛ یعنی در اهل قربی و در حق آنها. (3)ابوالسعود نیز در این باره اظهار نظر کرده است. وی پس از آن که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 131
استثنا در آیه را استثنا متصل قرار داده مینویسد:
گفته شده استثنا در آیه منقطع است؛ بنابراین، معنای آیه چنین میشود: «من هرگز از شما هیچ اجر و پاداشی درخواست نمیکنم؛ ولی از شما درخواست مودّت بر خویشان را میخواهم».
وی در ادامه مینویسد: «فی القربی» بیان حال از مودّت است؛ یعنی مودّتی که در قربی ثابت و در اهل آن، یا در حقّ قرابت متمکّن و استوار است و واژه «قربی» همانند واژه «زلفی» مصدر و به معنای قرابت است. در روایتی آمده: آن گاه که این آیه نازل شد، به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله گفته شد: ای رسول خدا! خویشان شما چه کسانی هستند؟ … (1)
چهارمین و آخرین شبههای که برای این آیه ارائه کردهاند، تعارض است. این شبهه به روایتی که احمد و دیگران از ابن عباس نقل کردهاند بستگی دارد که ما پاسخ این شبهه را به تفصیل در بخش چهارم خواهیم داد.
1) . تفسیر ابی السعود: 8/ 30. برای آگاهی بیشتر در این زمینه میتوان به تفسیرهای بیضاوی، نسفی، شربینی و دیگر تفسیرهای اهل سنت مراجعه کرد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 135
تا کنون روشن شد که نزول آیه مبارکه مودّت در مورد اهل بیت علیهم السلام همان چیزی است که به ذهن خطور میکند و اعتقاد به این نظر، به دلایل استوار و متینی در کتابهای اهل سنّت تکیه دارد و از امامان خاندان پیامبر: امیر مؤمنان علی علیه السلام- که به اتفاق، داناترین عالم به قرآن در میان یاران پیامبر میباشد- و حسن سبط پیامبر خدا، حسین شهید، امام سجاد، امام باقر، امام صادق علیهم السلام روایت شده است.
همچنین این حدیث را تعداد زیادی از بزرگان صحابه پیامبر نقل نمودهاند.
از طرف دیگر، ابن عباس نیز بنابر روایتی که از او به طریق سعید بن جبیر، مجاهد، کلبی و دیگران نقل شده، به همین معنا معتقد بوده است؛ بلکه ابوحیان آن را بدون سند و به صورت حتم و مسلّم
شماره صفحه در کتاب -
ص: 136
گرفته است، که گفتار او را خواهیم آورد.
همچنین نظر سعید بن جبیر، عمرو بن شعیب، سدّی و گروهی دیگر از صحابه پیامبر همین است.
اینک دلالیل و شواهد دیگری بر نظریه نزول آیه در مورد اهل بیت علیهم السلام میآوریم:
این نظریه را مفسران بسیاری و عالمان دیگری نقل کرده و آن را رد نکردهاند؛ بلکه هیچ نظری را بر آن برتری ندادهاند. فراتر این که در این زمینه شواهد و دلایلی از اخبار و روایات برای اثبات آن یادآور شدهاند که برخی از آنها را نام میبریم.
جاراللَّه زمخشری این نظریه را ذکر نموده است و روایتی نیز درباره آن آورده است. وی در این باره حدیثی را نقل میکند که آمده است: «وقتی این آیه نازل شد، گفته شد: ای پیامبر خدا! چه کسی خویشاوند توست؟ …».
زمخشری پس از نقل این حدیث میگوید: روایتی که از علی نقل شده، بیانگر همین معناست … البته ما پیشتر آن را آوردهایم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 137
آن گاه زمخشری میگوید: در حدیثی آمده است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
حرّمت الجنّة علی مَن ظلم أهل بیتی وآذانی فی عترتی، ومن اصطنع صنیعةً إلی أحدٍ من وُلد عبد المطّلب ولم یجازه علیها فأنا أُجازیه علیها غداً إذا لقینی یوم القیامة؛
بهشت بر کسی که به اهل بیت و خاندان من ستم روا بدارد و مرا در مورد خاندانم بیازارد، حرام شده است و هر گاه شخصی احسانی به یکی از فرزندان عبدالمطلب نماید و کسی پاداشی به او ندهد، پس خودم در روز قیامت آن هنگام که مرا ملاقات نماید، پاداش خواهم داد.
سپس روایت «انصار را نقل کرده …» که ما قبلًا آوردهایم و افزوده است: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له.
ألا ومَن مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً.
ألا ومَن مات علی حبّ آل محمّد مات مومناً مستکمل الإیمان.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد بشّره مَلک الموت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 138
بالجنّة ثمّ منکر ونکیر.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد یزفُّ إلی الجنّة کما تُزفّ العروس إلی بیت زوجها.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة.
ألا ومَن مات علی حب آل محمّد مات علی السُنّة والجماعة.
ألا ومَن مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنّة؛ (1)
هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، شهید از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، بخشوده شده از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، بر توبه کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، مؤمنی با ایمان کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، فرشته مرگ
1) . الکشّاف: 4/ 220- 221.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 139
او را به بهشت نوید دهد، سپس دو فرشته مأمور سؤال برزخ به او نوید بهشت دهند.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، او را با احترام و شادی به سوی بهشت برند، آن سان که عروس به خانه داماد برده میشود.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، خداوند قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت خود قرار میدهد.
آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد از دنیا رود، بر سنّت پیامبر و همه مسلمانان از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هر کس بر دشمنی و کینه خاندان محمّد از دنیا رود، هیچ گاه بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید.
فخر رازی نیز درباره نزول آیه مودّت سخن گفته است. آن جا که گوید: کلبی از ابن عباس چنین روایت کرده است:
هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به مدینه آمدند، مشکلات و گرفتاریهای مالی فراوانی داشتند و هیچ گونه دارایی در دست نداشتند. انصار گفتند: خداوند شما را به وسیله این مرد به راه راست هدایت و ارشاد نمود و او پسر خواهر از قبیله و همسایه شما در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 140
شهرتان میباشد، پس بخشی از دارایی خود را برای او گرد آورید! آنان چنین کردند و بخشی از دارایی خود را خدمت پیامبر آوردند. حضرت آنها را باز گرداند و این آیه مبارکه فرود آمد:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا …»؛
بگو: بر این [رسالت و پیامبری] هیچ مزدی از شما نمیخواهم.
یعنی بر ایمان و هدایت شدنتان هیچ پاداشی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکان و خاندانم.
پس آنها را بر دوستی با خاندان خود برانگیخت.
آن گاه فخر رازی روایت زمخشری را به طور کامل آورده و گفته است:
من میگویم: خاندان محمّد، همان کسانی هستند که تمامی کارهایشان با محمّد در ارتباط است. پس هر کس ارتباطش با آن حضرت کاملتر و بیشتر باشد، خاندان او به شمار میآید و بیتردید فاطمه، علی، حسن و حسین بیشترین و شدیدترین ارتباط را داشتند که بر همگان به صورت تواتر روشن است. پس آنها به طور مسلّم همان خاندان هستند.
فخر رازی در ادامه میافزاید:
مردم در معنای کلمه «آل/ خاندان» اختلاف نظر دارند، و گفته
شماره صفحه در کتاب -
ص: 141
شده: منظور نزدیکان پیامبر هستند، و بعضی دیگر گفتهاند: منظور امّت پیامبر هستند.
پس در صورتی که «آل» را بر نزدیکان معنا کنیم، پس آنان خاندان پیامبر خواهند بود، و اگر به معنای امّت او بگیریم که دعوت او را پذیرفتند. باز هم آنان خاندان پیامبر خواهند بود. پس ثابت شد که در همه حالات آنان، خاندان پیامبر هستند.
اما آیا غیر آنان از خاندان، کسی دیگر نیز شامل کلمه «آل» میشود، در این باره اختلاف نظر وجود دارد. زمخشری صاحب الکشّاف نقل کرده است:
هنگامی که این آیه بر پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله نازل شد، پرسیدند:
نزدیکان شما که دوستی و مهرورزی به آنان بر ما لازم شد، چه کسانی هستند؟
فرمودند:
علی وفاطمة وابناهما؛
علی، فاطمه، و دو فرزند آنها علیهم السلام.
پس روشن میشود که این چهار نفر نزدیکان پیامبر هستند.
و هر گاه این مطلب ثابت شد، آنها به این احترام و بزرگداشت، اختصاص پیدا میکنند که چند دلیل بر آن قابل عرضه است:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 142
یکم. حرف استثنا «إلّا» در آیه، که نحوه استدلال به آن گذشت.
دوم. بدون تردید پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله، فاطمه علیها السلام را دوست میداشت و در حق ایشان فرمودهاند:
فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما یؤذیها؛
فاطمه پارهای از وجود من است، هر آن چه او را بیازارد مرا آزرده است.
و همچنین به روایت متواتر از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله ثابت شده است که آن بزرگوار، علی، حسن و حسین علیهم السلام را دوست میداشت و وقتی دوستی پیامبر نسبت به ایشان ثابت شود، این دوستی و محبّت بر تمامی امت اسلامی نیز لازم میآید؛ چرا که خداوند متعال میفرماید:
«وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»؛ (1)
و او را پیروی نمایید بسا که از هدایت شدگان باشید.
در آیه دیگر میفرماید:
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ (2)
همانا در فرستاده خداوند برای شما الگو و نمونه خوب و کاملی میباشد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 143
سوم. به راستی که دعا برای خاندان، مقام و مرتبه بزرگی را ثابت مینماید و به همین منظور این ادعا در انتهای تشهّد نماز قرار گرفته که:
اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وترحّم علی محمّد وآل محمّد؛
خداوندا! بر محمّد و بر خاندان او درود بفرست و بر محمّد و خاندان او رحمت قرار بده.
این بزرگداشت در مورد شخص دیگری غیر از خاندان پیامبر وارد نشده است. در این زمینه شافعی این گونه سروده است:
یا راکباً قف بالمحصّب من منی واهتف بساکن خیفها والناهضِ
سحراً إذا فاض الحجیج إلی منی فیضاً کما نظم الفرات الفائِض
إن کان رفضاً حبّ آل محمّد فلیشهد الثقلان أنّی رافضی (1)
ای سواره! در قسمت سنگریزههای دشت منا بایست و به ساکنان خیف (قسمتی از منا است که مسجد مشهوری نیز دارد) چه ایستاده
1) . التفسیر الکبیر: 27/ 166.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 144
یا نشسته؛
سحرگاهان در آن هنگام که حاجیان به سوی منا سرازیر میشوند؛ همان گونه که رود فرات متصل سرازیر میشود با صدای بلند ندا کن:
هر گاه مهرورزی به خاندان محمّد رفض (خروج از دین و کفر) باشد، پس تمام موجودات گواهی دهند که من کافر و رافضی هستم.
قرطبی نیز درباره آیه مودّت اظهار نظر کرده است: وی میگوید:
«گفته شده: منظور از کلمه «القربی» نزدیکان پیامبر صلی اللَّه علیه وآله یعنی: از شما هیچ مزد و پاداشی نمیخواهم مگر مهرورزی و دوستی نزدیکان و خاندانم را همان طور که خداوند به بزرگداشت و احترام آنان فرمان داده.
این، نظر امام زین العابدین علیه السلام، عمرو بن شعیب و سدّی است. در روایت سعید بن جبیر آمده که ابن عباس گوید:
هنگامی که خداوند متعال آیه مودّت را نازل فرمودند، همگان از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله پرسیدند: ای پیامبر خدا! اینان چه کسانی هستند که بر ما لازم است تا آنان را دوست بداریم؟
فرمودند:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 145
علی وفاطمة وابناؤهما؛
علی، فاطمه و دو فرزند گرامیشان.
همچنین روایتی که از حضرت علی علیه السلام نقل شده بیانگر این مطلب است، آن جا که فرمود:
از حسدِ مردم به پیامبر شکایت کردم … و پیامبر فرمود: بهشت حرام شده است بر کسی که …
وی میافزاید: هر کس بگوید: «تقرّب و نزدیکی به خداوند در فرمان برداری از او و دوستی پیامبر او صلی اللَّه علیه وآله میباشد و دوستی اهل بیت و خاندان او، باطل و لغو است» در زشتی و بدی گفتارش همین بس که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله فرموده است:
مَن مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً، ومَن مات علی حبّ آل محمّد جعل اللَّه زوّار قبره الملائکة والرحمة، (1)
ومَن مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوباً بین عینیه: «أیس الیوم من رحمة اللَّه».
ومَن مات علی بغض آل محمّد لم یرح رائحة الجنّة، ومَن مات علی بغض آل بیتی فلا نصیب له فی شفاعتی؛
1) . در این کتاب این گونه آمده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 146
هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، شهید از دنیا رفته است.
هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، خداوند فرشتگان رحمت را زائران قبر او قرار میدهد.
و هر کس بر کینه و دشمنی خاندان محمّد بمیرد، در روز واپسین او را حاضر نمایند در حالی که بین چشمان او نوشته شده است: «از رحمت و بخشش الهی ناامید است».
و هر کس بر دشمنی خاندان محمّد بمیرد، هیچ گاه بوی بهشت به مشام او نمیرسد.
و هر کس بر دشمنی و کینه خاندان محمّد بمیرد، هیچ بهرهای از شفاعت و دستگیری من به او نمیرسد.
آن گاه میگوید: این حدیث را زمخشری در تفسیر خود به صورت کاملتر آورده است … (1)
خطیب شربینی نیز درباره آیه مودّت سخن به میان آورده است.
وی میگوید: گفته شده: منظور از خاندان پیامبر، فاطمه، علی
1) . تفسیر قرطبی: 16/ 23.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 147
و فرزندانشان هستند و درباره آنان آیه تطهیر نازل شده، آن جا که میفرماید:
«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا»؛ (1)
همانا خداوند اراده فرموده هر گونه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت و خاندان پیامبر دور بدارد و شما را به طور کامل پاک و پاکیزه دارد. (2)
مفسر دیگری که به تفصیل به آیه مودّت پرداخته، آلوسی است.
وی مینویسد: بعضی گفتهاند: منظور از «القربی» علی، فاطمه و فرزندانشان هستند. در این باره حدیث به صورت مرفوعه روایت شده است: ابن منذر، ابن ابیحاتم، طبرانی و ابن مردویه از ابن جبیر نقل میکنند که ابن عباس گوید: هنگامی که آیه مودّت نازل شد …
ولی گروهی به نقل از اهل بیت علیهم السلام در تأیید آن، روایتهای دیگری آوردهاند.
آن گاه آلوسی حدیث ابن جریر از ابی دیلم را نقل میکند، آن جا که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 148
میگوید: «زمانی که علی بن الحسین علیهما السلام را وارد شام …»، سپس حدیث زاذان از علی علیه السلام را به صورت کامل آورده و گفتار کمیتِ شاعر و هیتی- یکی از نزدیکانش- را نقل نموده است که پیشتر همه اینها نقل شد.
سپس حدیث ثقلین را روایت نموده. آن گاه میگوید:
ترمذی حدیثی را نقل نموده و آن را پسندیده است و طبرانی، حاکم نیشابوری و بیهقی در کتاب شعب از ابن عباس نقل میکنند که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمودند:
أحبّوا اللَّه تعالی لما یغذوکم به من نعمة، وأحبّونی لحبّ اللَّه تعالی وأحبّوا أهل بیتی [لحبّی]؛
خداوند را به خاطر نعمتهای فراوانی که به شما ارزانی داشته دوست بدارید و مرا به خاطر دوستیتان به خداوند دوست بدارید و اهل بیت و خاندانم را [به خاطر دوستی با من] دوست بدارید.
حدیث دیگری را ابن حبّان و حاکم نیشابوری از ابوسعید نقل کردهاند که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمودند:
والّذی نفسی بیده، لا یبغضنا أهل البیت رجل إلّاأدخله اللَّه تعالی النار؛
به کسی که جان من در دست اوست؛ سوگند، هیچ کس ما اهل بیت را
شماره صفحه در کتاب -
ص: 149
دشمن نمیدارد مگر آن که خداوند او را در آتش اندازد.
آلوسی میافزاید: در این زمینه روایتهای بسیاری نقل است که قابل شمارش نیست. در بعضی از روایتها، مطالبی آمده که بر عموم نزدیکان دلالت دارد و آن را شامل فرزندان عبدالمطلب نیز مینماید. از جمله روایتی که احمد بن حنبل، ترمذی و نسائی از مطّلب بن ربیعه نقل کردهاند و ترمذی آن را تصحیح نموده است. در آن روایت آمده است:
روزی عباس عموی پیامبر، خدمت آن حضرت رسید و گفت: هر گاه به میان قریش میرویم و در حال گفت و گو باشند، ساکت میشوند.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله خشمگین شدند و عرق پیشانی مبارکشان بین دو چشم جاری شد، آن گاه فرمودند:
واللَّه، لا یدخل قلب امرئ مسلم إیمان حتّی یحبّکم للَّه تعالی ولقرابتی؛
به خدا سوگند! هیچ گاه ایمان داخل قلب مسلمانی نمیشود مگر این که شما را به خاطر خدا و نزدیکی با من دوست بدارد.
اگر منظور از «القربی» مؤمنان از آنها باشد، این معنا روشن است و اگر این گونه نباشد، پس گفته شده حکم الهی لغو و نسخ شده است و این مطلب اشکال دارد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 150
حقیقت این است که دوستی نزدیکان او به خاطر نزدیکی و خویشاوندی با ایشان هر گونه که باشند، واجب و لازم است؛ و چه نیکو سروده است:
داریتُ أهلک فی هواک وهم عِدی ولأجل عین ألفُ عینٍ تکرمُ
با خانوادهات به خاطر عشق و مهر تو مدارا و دوستی نمودم؛ در حالی که دشمنان من بودند و به خاطر یک فردی که مورد محبت و احترام است؛ هزار نفر، مورد احترام قرار میگیرند.
و هر مقدار نزدیکی و خویشاوندی قویتر باشد، باید مهرورزی شدیدتر و بیشتر باشد. پس با توجه به عموم «القربی» محبّت و دوستی علویان واجبتر از دوستی عباسیان باید باشد.
بنابر قول اختصاص مهرورزی به اهل بیت علیهم السلام، این حالت با توجّه به مقامها و رتبهها تفاوت پیدا میکند و آثار آن دوستی، بزرگداشت و احترام و برآوردن وظایف در مقابل آنها به صورت کامل، نتایج مختلفی به همراه دارد.
گفتنی است که بسیاری از مردمان در این وظیفه مهم کوتاهی کردهاند تا آن جا که دوستی آنها را رفض (نپذیرفتن دین و کفر) میدانند. من نیز در این زمینه همان گفتار شافعی را میگویم که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 151
شفادهنده گمراهان و دانشمندان است. آن جا که میگوید: ای سواره! در سنگزارهای منا بایست … (1)آری، به نظر ما قول اول- نازل شدن آیه در مورد علی، فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام- همان قول درست میباشد و در صورتی که کوتاه بیاییم و بپذیریم که عموم «القربی» تمامی خویشان پیامبر را در برمیگیرد، روایات خاصی که درباره اهل بیت آمده، مودّت را به آن بزرگواران محدود مینماید.
در برابر نظریه مورد قبول، نظریات دیگری نیز آمده، که مودّت را در آن بزرگواران منحصر میکند:
إلّا أن تصلوا ما بینی وبینکم من القرابة؛
مگر این که بین من و خویشانم همواره دوستی را حفظ کنید.
1) . روح المعانی: 25/ 31 و 32.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 152
واقع معنای آیه این گونه میشود: مگر این که با کارهای شایسته به خداوند مهرورزی نمایید.
منظور از «قربی» خویشان و نزدیکان میباشد؛ ولی نه خویشان پیامبر بلکه با کسانی از خویشان خود مهرورزی داشته باشید که با شما ارتباط و دوستی دارند.
آیه مودّت به آیه «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ»؛ (1)
«(ای پیامبر!) بگو: هر آن چه از شما مزد و اجر خواستم پس برای شماست» نسخ شده و حکم آن از بین رفته است.
نظریه چهارم را همه دانشمندان رد کردهاند، تا جایی که برخی از علما بر زشتی آن به روشنی سخن راندهاند. البته ما بیان کردیم که بین دو آیه هیچ منافاتی نیست، بلکه یکی از آن دو آیه تأکیدی بر آیه دیگر است.
امّا نظریه سوم، شایسته بحث و بررسی نیست؛ چرا که هیچ گونه دلیلی ندارد و ارزش بحث ندارد، به همین جهت صاحبان تفسیر به آن نپرداختهاند.
نظریه دوم که منظور از «قربی» تقرّب و نزدیکی به خداوند است؛
1) . سوره سبأ: آیه 47.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 153
از حسن بصری نقل شده است (1)و از ظهور گفتار عینی حنفی معلوم میشود که آن را پذیرفته است (2)و ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری به روایت احمد از مجاهد از ابن عباس به آن استدلال نموده است، که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا» علی ما جئتکم به من البیّنات والهدی إلّاأن تقرّبوا إلی اللَّه بطاعته؛
«بگو: هیچ گونه اجر و مزدی» برای هدایت و خواندن آیات الهی «نمیخواهم» مگر این که با فرمان برداری از خداوند به او نزدیک شوید.
ولی ابن حجر گفته است: در سند این روایت، ضعف و سستی است. (3)این نظریه نیز به طور کامل مردود است؛ زیرا از طرفی بر خلاف معنای متبادر از آیه میباشد و از طرف دیگر، با روایات صریح مخالفت دارد و نیز با ذوق سالم و صحیح ناسازگار است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 154
ابن تیمیّه فقط همین نظر را یادآور شده و دیگر نظریات را نقل نکرده است. ابن حجر آن را برگزیده و شوکانی آن را بر بقیه نظریات برتری داده است. اینان دلیل آن را روایت احمد، بخاری و مسلم از طاووس، از سعید بن جبیر، از ابن عباس قرار دادهاند که در ابتدای نقل روایتها گذشت، ولی به این روایت از دو جهت مهم، ایرادهایی وارد است:
جهت یکم: بررسی سند روایت
راوی اصلی این روایت «شعبة بن حجّاج» میباشد و این شخص دروغگو و درباره اهل بیت علیهم السلام بسیار دروغ پرداز بوده است.
شریف مرتضی رحمه اللَّه میگوید:
این شخص از جعفر بن محمّد (امام صادق علیه السلام) روایت کرده است که حضرتش ابوبکر و عمر را دوست داشته! (1)کسی که چنین دروغی را بسازد، هیچ بعید نیست که روایتی را از
1) . الشافی فی الامامه: 4/ 116.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 155
ابن عباس درباره نزول این آیه نیز بسازد.
راوی دیگر این حدیث از شعبه، نزد احمد «یحیی بن عباد ضبعی بصری» میباشد. خطیب بغدادی گوید: یحیی در بغداد ساکن شد و از شعبه روایت کرد … احمد بن حنبل از او روایت میکند … (1)ابن حجر عسقلانی او را از رجال «بخاری» که مورد بحث و بررسی قرار دادهاند، آورده و از ساجی نقل کرده است که او، در نقل روایت ضعیف و سست میباشد. از ابن معین نیز نقل شده است که او قابل اعتماد نیست، اگرچه او را راستگو دانسته است. (2)خطیب با سند خویش از ابن مدینی روایت کرده است که از پدرم شنیدم که میگفت: یحیی بن عبّاد کسی نیست که من از او روایت نقل کنم، بشّار خفّاف از او بهتر است.
آن گاه با سند خود از یحیی بن معین روایت کرده است که او قابل اعتماد نبود، مطالبی را شنیده و فردی راستگو بوده است، ولی نزد او آمدیم، پس نوشته و کتابی را نشان داد که نمیتوانست آن را خوب بخواند. پس ما نیز از او روی برگرداندیم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 156
همچنین با سند خویش از ساجی روایت کرده است که یحیی بن عباد در نقل روایت، ضعیف و سست است. بعضی از مردم بغداد از او روایت مینمایند.
شنیدم که حسن بن محمّد زعفرانی که از طریق او از شعبی و غیر او روایت میکرد و هیچ کس از راویان بصره مانند بندار و ابن مثنی از او روایت نکردهاند. و ذهبی در میزان الاعتدال خود، فقط تضعیف او را از ساجی آورده است. (1)3. محمّد بن جعفر
راوی دیگر این روایت، از شعبه در نقل بخاری، محمّد بن جعفر غندر میباشد. ابن حجر و ذهبی او را در بخش کسانی که مورد اختلاف نظر هستند، آوردهاند و قول آن دو برگرفته از گفتار ابوحاتم است، آن جا که میگوید: «حدیث او از غیر شعبه نوشته میشود، و به او میتوان احتجاج کرد». (2)4. محمّد بن بشار
راوی دیگر این حدیث از غندر، محمّد بن بشار میباشد و بیشتر بزرگان اهل سنّت در او حرف دارند و ابن حجر اسم او را در بخش
شماره صفحه در کتاب -
ص: 157
موارد اختلافی آورده و تضعیف او را در نقل روایت از ابن فلّاس نقل کرده است.
یحیی بن معین نیز او را ضعیف میدانسته و از ابوداوود نقل کرده که: «اگر پاکی و راستی او نبود، حدیثهایش به کنار نهاده میشد». (1)ولی ابن حجر در میزان الاعتدال گفته است: فلّاس او را دروغپرداز دانسته است و از دورقی نقل کرده است که «نزد ابن معین بودیم، سخن از بندار به میان آمد، دیدم که یحیی به حدیثهای او ارزشی نمینهد و او را ضعیف میداند».
و نیز گفته است: قواریری را دیدم که او را نمیپسندد، و او کبوترباز بود! (2)
آن چه بررسی شد وضع و حال بیشتر سندهای روایت طاووس از ابن عباس بود و انصاف این است که این روایت حجیّت ندارد تا چه رسد به این که با روایتهای صحیح و درست معارضه کند.
افزون بر این که سخن حاکم نیشابوری در کتاب تفسیر، صراحت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 158
دارد بر این که روایت بخاری و مسلم از طریق طاووس از ابن عباس کلام حقی است. این همان کلام حاکم نیشابوری است که «بخاری و مسلم در تفسیر این آیه فقط بر حدیث عبدالملک بن میسرة زرّاد از طاووس از ابن عباس اتفاق نظر دارند؛ که عباس گفته است: آیه فقط در خویشان خاندان محمّد صلی اللَّه علیه وآله نازل شده است.
از طرف دیگر، ابوحیّان آن را به گونهای قطعی از ابن عباس نقل کرده است؛ چرا که او بعد از نقل نظر حق، گفته است: و همین مطلب را علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام گفته است و این آیه را در هنگام اسارت در شام، شاهد قرار داده است.
البتّه نظر ابن جبیر، سدّی و عمرو بن شعیب نیز همین گونه است و بنابر همین معنا، ابن عباس گفته است: از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله پرسیدند: چه کسانی خویشاوندان تو هستند که مهرورزی به آنان بر ما واجب شده است؟
فرمودند:
علی وفاطمة وأبناهما؛ (1)
علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السلام.
1) . البحر المحیط: 7/ 516.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 159
در این باره بیان چند نکته لازم است:
نخست آن که معقول نیست که خداوند و فرستادهاش مشرکان را مورد خطاب قرار داده و از آنان پاداش و اجر و مزد رسالت بخواهند، زیرا که مشرکان، کفر ورزیده و اصل این رسالت را تکذیب کردهاند.
پس چگونه میشود از آنان اجر و مزد خواست؟
دوم آن که این آیه در مدینه نازل شده است، ما پیشتر در دلیل نزول آن، روایتهایی را درباره انصار نقل کردیم.
سوم آن که همان گونه که گذشت در صورتی که این آیه را مکّی بدانیم، روی سخن با مسلمانان خواهد بود نه مشرکان.
بعد از همه این اشکالات، اگر سند و معنای این حدیث را که در مسند احمد و صحیح بخاری و مسلم از طاووس از ابن عباس آمده، قبول نماییم؛ شکی نیست که در همین روایت، سعید بن جبیر به قول حق معتقد بوده است. اما نظر ابن عباس متعارض است و تعارض در دو حدیث به سقوط و بیارزشی هر دو میانجامد.
بنابراین، دلیلی بر این که، مراد از خویشاوندی بین پیامبر و قریش است، نخواهد ماند؛ زیرا فرض بر این است که تنها دلیل، همین روایت بود.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 160
ولی سخن درست این است که ابن عباس از پیروان و شاگردان مدرسه اهل بیت علیهم السلام میباشد و هیچ گاه با گفتار و نظر آنها مخالفت نمینماید و پیشتر ثابت شد که امیر مؤمنان علی علیه السلام و امام سجاد علیه السلام به صراحت و روشنی فرمودند که آیه درباره خودشان نازل شده و هیچ کس در سند این دو روایت خدشه ننموده است و همچنین دو سبط و نواده پیامبر و دو امام راستگو؛ یعنی امام باقر و صادق علیهما السلام نیز بر این معنا تصریح دارند. پس چگونه ابن عباس در رأی با آنها مخالفت مینماید؟!
هرگز، این گونه نبوده است؛ بلکه برخی از این گروه در جانب گرایی و تقلّب، زیادهروی کردهاند و بر زبان ابن عباس مطالبی قرار دادند و به او ناسازگاری و مخالفت با امیر مؤمنان علی علیه السلام را مانند قضیّه ازدواج موقّت نسبت دادند. به گونهای در این باره روایتی را جعل کردهاند که علی علیه السلام ازدواج موقّت را حرام میدانست، به آن حضرت خبر رسید که ابن عباس آن را حلال میداند، حضرت به او فرمود: تو مردی فراموشکار هستی! با این حال ابن عباس از نظر خود برنگشته و همچنان آن را حلال میدانسته است! (1)
1) . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر. ک تحریم دو حکم حلال از سلسله پژوهشهای اعتقادی، شماره 26 از همین نگارنده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 161
البتّه از این گونه نمونهها بسیار است که قصد طولانی کردن سخن را نداریم. منظور ما این بود که وقتی این گروه متعصّب و جانبگرا، دیدند بیشتر صحابه و یاران پیامبر با سندهای محکم و معتبر نزول آیه درباره اهل بیت علیهم السلام را روایت مینمایند و امامان اهل بیت علیهم السلام بر این نظریه اتّفاق کاملی دارند؛ ابتدا تلاش کردند که احادیث را سست و بیپایه جلوه دهند، سپس در مقابل آن، حدیثی را از قول عالمی که خود پیرو اهل بیت است، جعل و تزویر نمایند تا بین آنها تعارض ایجاد کنند و به پندار خودشان بین آنان اختلاف بیندازند.
آن گاه در آینده کسانی مانند ابن تیمیّه و پیروانش پا به عرصه وجود بگذارند و به همین حدیث جعلی، استدلال کنند و حدیث صحیح مورد اتفاق تمامی مسلمانان را دروغ بدانند.
در این جا تذکر دو نکته مهم ضروری است:
نخست آن که فخر رازی بعد از آوردن دلیلها و حجّتهای زیاد بر لزوم دوستی اهل بیت علیهم السلام و پیروی و احترام آنها و ناروا دانستن کینهورزی و دشمنی با آنها، فهمیده است که این مطالب با امامت ابوبکر و عمر و بزرگداشت تمامی صحابه، به خاطر اعمالی که آنها نسبت به اهل بیت علیهم السلام روا داشتهاند منافات و تناقض دارد؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 162
از این رو تلاش کرده است که آن را جبران نماید و گفته است: «در آیه «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» مقام و رتبه بزرگی برای صحابه پیامبر ثابت میشود؛ زیرا خداوند فرموده است:
«السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»؛ (1)
آنان که پیشی گرفتند، همانان نزدیک و مقرّب هستند.
پس هر کس از خداوند اطاعت کند نزد خداوند مقرّب و نزدیکتر است و شامل معنای آیه مودّت میشود.
فخر رازی بعد از این بیان، چنین نتیجه میگیرد و میگوید:
آیه به لزوم دوستی خاندان پیامبر و دوستی اصحاب او دلالت دارد و این رتبه بزرگ فقط بنابر نظر اصحاب ما اهل سنّت و جماعت که محبّت و دوستی بین خاندان پیامبر و اصحاب او را جمع کردهاند، صحیح و درست میباشد.
آن گاه فخر رازی به سخن یکی از گویندگان اشاره میکند و میگوید:
از گویندهای شنیدم که میگفت: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
مثل أهل بیتی کمثل سفنیة نوح من رَکِبَ فیها نجا؛
مثل اهل بیت من مانند کشتی نوح است، هر کس در آن سوار شود نجات پیدا میکند.
1) . سوره واقعه: آیه 10 و 11.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 163
پیامبر در سخن دیگری:
أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
اصحاب من مانند ستارگان هستند، از هر کدام پیروی نمایید، هدایت میشوید.
ما هم اکنون در دریای تکلیف قرار داریم و امواج شبههها و فتنهها به ما برخورد مینماید و هر کس در این دریا باشد به دو چیز احتیاج دارد:
کشتی بیعیب و نقص از هر گونه رخنهای.
ستارگان نورانی و آشکار.
هر گاه کسی به آن کشتی سوار شود و نگاهش بر آن ستارگان بیفتد، امید سلامتی وی بیشتر است.
پس همین طور است که همکیشان ما به کشتی دوستی خاندان محمّد سوار شدند و چشمانشان را بر ستارگان صحابه قرار دادند و امیدوارند که خداوند امنیت و سلامتی دنیا و آخرت را برای ایشان رقم بزند. (1)گفتنی است که نیشابوری نیز همین عبارت فخر رازی را آورده و گفته است: یکی از گویندگان گوید: پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
1) . تفسیر رازی: 27/ 166.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 164
مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکب فیها نجا ومن تخلف عنها غرق؛
مثل اهل بیت من مانند کشتی نوح است هر کس در آن سوار شود نجات مییابد و هر کس تخلّف کند، غرق خواهد شد.
پیامبر در سخن دیگری فرمود:
أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
اصحاب من همانند ستارگان هستند به هر کدام که اقتدا کنید هدایت خواهید شد.
اینک ما بر کشتی محبّت آل محمّد علیهم السلام سوار میشویم و به ستارگان درخشان- که همان آثار اصحاب است- مینگریم تا از دریای تکلیف و تاریکی نادانی و امواج شبههها و گمراهیها نجات یابیم. (1)آلوسی نیز عبارت رازی را آورده و آن را حکیمانه دانسته است و بعد درباره لزوم محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام و پیروی از آنان و حرمت دشمنی و کینه و مخالفتشان، گفته است:
«با همه این توصیفات (پیرامون اهل بیت علیهم السلام) آن چه را بزرگان اهل سنّت درباره صحابه پیامبر اعتقاد دارند کاملًا درست میدانیم و دوستی اصحاب را واجب روشنی میشماریم؛ زیرا شارع آن
1) . تفسیر نیشابوری: چاپ شده در حاشیه تفسیر طبری: 25/ 35.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 165
را واجب و لازم دانسته و دلیلهای روشنی بر آن برپا شده است و از ظرافتهای حکیمانه، همان سخنی است که امام رازی از بعضی گویندگان نقل کرده است … (1)
به راستی نیشابوری و آلوسی، راه درست را پیش رفتهاند که از سخنِ آغازین فخر رازی پیروی نکردهاند؛ چرا که ما متوجّه نشدیم که آن مطلب با آیه مودّت چه ارتباطی دارد. علاوه براین که اشکالات اساسی دارد؛ از جمله آیه «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» در کتابهای شیعه و سنّی این آیه به امیر مؤمنان علی علیه السلام تفسیر و معنا شده است. (2)اما درباره داستان حکیمانه آن شخص گوینده باید بگوییم که از بخت بد این گوینده- و این گونه گویندگان- گفتار روشن و صریح دهها امام و محدّث قابل اعتماد سنّی، بر باطل بودن حدیث ستارگان و جعلی بودن آن دلالت دارد. برای نمونه:
احمد بن حنبل درباره آن میگوید: این حدیث صحیح و درست نیست.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 166
بزّار میگوید: این گفتار از پیامبر، صحیح نمیباشد.
دارقطنی میگوید: این حدیث سست و بیپایه است.
ابن حزم میگوید: این روایت دروغین، جعلی و پوچ است و هرگز درست نیست.
بیهقی این گونه اظهار نظر میکند: تمامی سندهای آن، ضعیف و سست است.
ابن عبدالبر میگوید: سندهای آن درست نیست.
ابن جوزی میگوید: این حدیث درست نیست.
ابوحیان میگوید: رسول خدا چنین حدیثی نگفته است، این حدیث جعلی است که درست نیست به پیامبر خدا نسبت داده شود.
ذهبی میگوید: این حدیث پوچ و باطل است.
ابن قیّم نیز به برخی از سندهای آن اشاره میکند و میگوید: هیچ کدام از آنها درست نیست.
دانشمندان دیگری نیز همچون ابن حجر عسقلانی، جلال الدین سیوطی، سخاوی، متقی هندی، مناوی، خفاجی، شوکانی و … آن را ضعیف و بیپایه دانستهاند. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر. ک حقیقت صحابه شماره 25 از سلسله پژوهشهای اعتقادی، از همین نگارنده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 167
فخر رازی در جهات بزرگداشت بسیار این چهار وجود پاک از خاندان پیامبر چنین مینگارد:
جهت سوم: دعا برای خاندان پیامبر رتبه و مقام بزرگی است و برای همین این دعا را در انتهای تشهّد هر نماز قرار دادهاند که:
خداوندا! درود فرست …
یکی از دانشمندان ما، مطالبی شگفتانگیز دارد که به صورت کامل آن را در این جا میآوریم. وی در ضمن نکته سودمندی مینویسد:
قاضی نعمانی میگوید: خداوند در کتاب خود قرآن فرموده است:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیًما»؛ (1)
همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود و سلام میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردید! بر او درود و سلام فرستید و کاملًا پیرو فرمان او باشید.
1) . سوره احزاب: آیه 56.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 168
پس پیامبر صلی اللَّه علیه وآله برای امّت خود آن را روشن نمودند و دوستان و خاندان خود را بعد از خود قرار دادند و این باعث افتخار آنهاست و در غیر آنها یافت نمیشود و در غیر آنها دانسته نشده است.
پس وقتی از ایشان چگونگی درود و سلام را پرسیدند، فرمود:
بگویید:
اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد کما صلّیت علی إبراهیم وآل إبراهیم إنّک حمید مجید؛
خداوندا! بر محمّد و خاندان او درود فرست همان طور که بر ابراهیم و خاندان او درود فرستادی، همانا تو ستوده و باشکوه هستی.
بنابراین، درود بر پیامبر و خاندان او که از جانب خداوند امر شده، فقط دعا برای آنها نیست، آن گونه که اهل سنّت میپندارند؛ زیرا کسی را نمیشناسیم که بر پیامبر دعا نموده باشد و ایشان پسندیده باشند، و هیچ گاه کسی را نمیشناسیم که پیامبر به او فرمان دهد که به حضرتش دعا کند و اگر حضرت فرمان میدادند باید آن شخص شفیع و واسطه، رها میشد و اگر جواب آیه «صلّو علیه: بر او درود فرستید» همان صلوات و درود بر محمّد و خاندان محمّد باشد؛ فرمان الهی مردود میشد، مانند کسی که به دیگری بگوید: این کار را انجام بده،
شماره صفحه در کتاب -
ص: 169
آن گاه بگوید: خودت این کار را انجام بده.
و در صورتی که منظور از درود، دعا باشد، گفتار ما «خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست» به این معنا خواهد بود که «خداوندا! برای او دعا کن» که این معنا صحیح و درست نیست.
از طرفی، صحابه پیامبر همواره بر او و خاندان او درود میفرستادند. پس هنگامی که امویان بر مردم چیره شدند، درود بر خاندان را در نامهها و گفتارشان حذف کردند و گویندگان آن را مجازات نمودند، فقط به خاطر کینه و دشمنی که با خاندان او که دوستی آنان لازم بوده است، داشتند.
با عنایت به این که آنها روایت کردهاند: روزی پیامبر شنید که مردی فقط بر او درود و صلوات میفرستد و بر خاندان او درود نمیفرستد، فرمودند:
لا تصلّوا علیّ الصلاة البترة؛
بر من درود ناقص و دم بریده نگویید.
آن گاه او را به آن صلوات که در ابتدای مطلب گفتیم، آموزش داد.
او در ادامه مینویسد: و هنگامی که عباسیان بر مردم چیره شدند درود بر خاندان پیامبر را باز گرداندند و مردم را به آن فرمان دادند و تا به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 170
امروز تعدادی از آنان ماندهاند که به هنگام ذکر پیامبر، بر خاندان او صلوات نمیفرستند.
عملکرد آنان این گونه بود و آنان هیچ گاه درنیافتند که معنای درود بر آنها، غیر از دعا میباشد- و در این معنا، اندکی پایین آوردن مقام و درجه آنهاست- زیرا آنها به دعای رعیت و مردم نیازمند میشوند؛ پس چگونه خواهد بود اگر بدانند که معنای صلوات و درود در این جا به معنای پیروی میباشد؟ و به همین معنا است «اسب مصلّی»؛ یعنی اسب تابع و پیرو.
پس نخستین کسی که صلوات فرستاد، پیامبر بود. هنگامی که جبرئیل به او صلوات را آموخت، از او پیروی کرد، سپس حضرت علی علیه السلام از پیامبر پیروی کرد و صلوات فرستاد؛ زیرا او اولین کسی است که با این صلوات و درود از پیامبر پیروی نمود. پس خداوند پیامبر را نوید داد که در امت او کسی را به جای او قرار میدهد که صلوات و پیروی از او مینماید و این هنگامی بود که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله از خداوند خواست و عرضه داشت:
«وَاجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی اشْدُدْ بِهِ أَزْری»؛
و از خاندان من یاور و وزیری- یعنی علی را- قرار بده. او را پشتگرمی من قرار بده.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 171
آن گاه فرمود:
«صَلُّوا عَلَیْهِ».
یعنی ولایت و محبّت علی علیه السلام را پذیرا شوید و به فرمان او گردن نهید.
پیامبر فرمود: بگویید: «خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست». این بدین معناست که از خداوند بخواهید که ولایت و سرپرستی فرماندارانی را برپا نماید که هر کدام از دیگری پیروی مینمایند؛ همان طور که در خاندان ابراهیم علیه السلام این گونه بود.
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «و بر آنها برکت و فراوانی ببخشای»؛ یعنی زیادی و فزونی را در آنها قرار بده و امامت را از آنها قطع نفرما.
و کلمه «آل» اگر چه عمومیت بر دیگران نیز دارد؛ ولی معنای مورد نظر، همان بزرگواران هستند؛ زیرا در پیروان و خاندان و فرزندان ایشان هم کافر و هم بدکار وجود دارد که شایسته نیست بر آنها درود فرستاده شود.
بنابر آن چه گذشت، روشن شد که درود و صلوات بر آل محمّد، همان باور داشت سرپرستی او و امامان از فرزندان پاک و پاکیزه ایشان میباشد؛ زیرا دین مردمان به وسیله آنها به رشد واقعی و کمال میرسد و نعمت و رفاه بر آنان به نهایت میرسد و آنان همان نمازی هستند که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 172
خداوند فرموده است، موجب دوری از زشتیها و پلیدیها میشود؛ زیرا نمازهای واجبی که خوانده میشود در بسیاری از موارد این گونه نیستند. (1)
کوتاه سخن این که معنای این آیه بر لزوم مهرورزی اهل بیت علیهم السلام کاملًا روشن است.
چه این که آیه در مدینه فرود آمده باشد و چه در مکه با در نظر گرفتن روایتها یا بدون در نظر گرفتن آنها.
و چه استثنا منقطع باشد، آن سان که نظریه بسیاری از دانشمندان سنّی میباشد.
از طرفی، یکی از دانشمندان بزرگوار ما همچون شیخ مفید بغدادی رحمه اللَّه با توجه به این که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله هیچ گاه مزد و پاداشی برای رساندن وحی و پیامبری نمیخواهد، مینویسد:
این نظریه که خداوند مزد پیامبرش را دوستی اهل بیت او علیهم السلام قرار داده است، درست نیست و همچنین مزد خود ایشان نیز نمیتواند باشد؛ زیرا مزد پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله همان پاداش
1) . الصراط المستقیم: 1/ 190 و 191.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 173
همیشگی است که در همجواری و نزدیکی با خداوند میباشد.
از سوی دیگر، به خاطر این که دادگستری و بخشندگی خداوند بر عهده خودش میباشد و سزاوار نیست که بندگان وظیفهای در برابر این گونه کارها قرار دهند؛ زیرا باید تمامی کارها خالص برای خداوند باشد و هر کاری بر او باشد، مزد ایشان نیز بر عهده خود خداوند است، نه دیگران.
افزون بر این که خداوند متعال میفرماید:
«وَیا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا إِنْ أَجرِیَ إِلّا عَلَی اللَّهِ»؛
و ای قبیله و امت من! از شما هیچ پاداش و مالی نمیخواهم، فقط پاداش من بر عهده خداوند میباشد.
در آیه دیگری میفرماید:
«یا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلَی الَّذی فَطَرَنی»؛
ای قبیله من! هیچ پاداشی از شما نمیخواهم، پاداش من فقط بر عهده کسی است که مرا آفرید.
بنابراین، اگر شخصی از معنای آیه مودّت سؤال کند که مگر خداوند از آنها در برابر انجام وظیفه الهی پاداش نخواسته است؟ پاسخ میدهیم: مطلب این گونه نیست؛ زیرا به دلیل عقلی روشن و آیات
شماره صفحه در کتاب -
ص: 174
شریفه قرآن توضیح دادیم و استثنا در این آیه از معنای جمله قبل از «إلّا» نمیباشد؛ بلکه استثنا منقطع و خارج از جمله است. پس معنا بدین گونه میشود: «بگو از شما پاداشی نمیخواهم، ولی دوستی و مهرورزی خاندان خود را لازم میدانم و شما را نسبت به آن بازخواست میکنم».
بنابراین، جمله اول آیه کاملًا معنای جداگانه دارد و استثناء «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» جمله دیگری است که فائده آن، لزوم مهرورزی در خویشاوندان مخصوص پیامبر است.
این گفتار، همانند آیه دیگری از قرآن است که میفرماید:
«فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلّا إِبْلیسَ»؛
پس تمامی فرشتگان سجده نمودند مگر ابلیس.
در این آیه «إلا ابلیس» به معنای ولیکن ابلیس میباشد، و از جمله قبلی خود استثنا نشده است.
و نیز مانند آیه دیگری است که میفرماید:
«فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لی إِلَّا رَبَّ الْعالَمینَ»؛
پس آنان دشمنان من هستند مگر پروردگار جهانیان.
معنای آن، چنین است که پروردگار جهانیان دشمن من نیست.
همچنین مانند گفتار شاعر است که میگوید:
وبلدةٍ لیس لها انیس إلّا الیعافیر وإلّا العیس؛ (1)
و چه بسیارند شهرهایی که هیچ دوست و مونسی ندارد؛ مگر آهوی وحشی و شتران بیابانگرد.
در این استثنا دو دیدگاه وجود دارد:
نخست این که استثنا منقطع است، زیرا مهرورزی به خاندان از پاداش و مزد مالی نمیباشد که در این حدیث معنا این گونه میشود:
«شما را به دوستی نزدیکان پند و موعظه مینمایم».
دوم این که استثنا متّصل و واقعی باشد که معنا در این صورت این گونه میشود: «مزد من دوستی اهل بیت و خاندانم هست» البته گویا که مزد من است، اگر چه واقعاً اجر و مزد نیست. (3)دانشمند دیگری از بزرگان شیعه این دیدگاه را جایز دانسته است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 176
شیخ طبرسی رحمه اللَّه مینویسد:
«… در إلّاالمودّة» دو قول وجود دارد:
نخست آن که استثنا منقطع است؛ زیرا این مهرورزی با اسلام آوردن جبران میشود. پس پاداش پیامبری نمیشود.
دوم آن که استثنا متصل باشد که معنا این گونه میشود: «از شما پاداشی نمیخواهم مگر آن چه را خود به عنوان پاداش پذیرا شوم و به آن خشنود گردم»؛ همان طور که از دیگری کاری میخواهی پس طرف مقابل در برابر آن پولی میخواهد، میگویی: «پول مرا، برآورده شدن کار من قرار بده».
در واقع معنا این گونه میشود که هیچ پاداشی نمیخواهم، و اگر پاداشی بخواهم، نفع و بهره آن به خودتان میرسد. پس گویی پاداشی از شما نخواستهام.
البته توضیح این بحث در آیه «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ»؛ «بگو: هر پاداشی از شما بخواهم پس برای شماست» گذشت.
شیخ طبرسی در ادامه به حدیثی اشاره میکند و میگوید:
ابوحمزه ثمالی در تفسیر خود گفته است: عثمان بن عمیر، از سعید بن جبیر، از عبداللَّه بن عباس این گونه روایت نموده است:
هنگامی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به مدینه قدم نهادند و پایههای دین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 177
اسلام را محکم و استوار نمودند، انصار در بین خود گفتند: نزد رسول خدا میرویم و میگوییم: گرفتاریهای مالی زیاد بر تو روی آورده، پس این داراییهای ما را بپذیر … (1)
این بود مطالبی که درباره استثنا آیه مطرح شده است؛ ولی در جای خود روشن و ثابت شده است که هر گاه شک داشتیم که استثنا متصل است یا منقطع، اصل در این جا، حکم به اتصال استثنا میکند و تا آن جا که ممکن باشد باید به همان معنا حمل شود، به همین جهت برخی از علمای اهل سنّت مانند بیضاوی از ذکر نظریه استثنا متصل طرفداری کرده و استثنا منقطع را به عنوان قولی، مطرح کردهاند؛ بلکه بعضی از بزرگان ما استثنا منقطع را نپذیرفتهاند. شهید شوشتری رحمه اللَّه در این باره مینویسد:
نزد پژوهشگران زبان عربی و لغت دانان ثابت شده است که استثنا منقطع مجاز و بر خلاف اصل میباشد و هیچ گاه بر آن حمل نمیشود، مگر آن که نتوان آن را به متصل معنا کرد، بلکه چه بسیار است که معنای ظاهری کلمه را که به ذهن تبادر میکند، کناری نهادهاند فقط
1) . مجمع البیان: 9/ 29.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 178
به خاطر این که استثنا را متصل معنا نمایند، همان گونه شارح عضدی به آن تصریح نموده است، آن جا که گوید:
واقعیت این است که استثنا متصل روشنتر است. پس کلمه «إلا» مشترک بین این دو معنا نمیباشد و بلکه وضع اصلی آن در استثنا متصل میباشد و در منقطع مجاز میباشد و برای همین گفتهاند: عبارتهایی مثل: «صد درهم از او نزد من است مگر پیراهنی» و «شتری از او نزد من است مگر گوسفندی»، به معنای مگر بهای پیراهن یا بهای گوسفندی است.
پس در این جا کلمهای را در تقدیر میگیرند که بر خلاف ظاهر است؛ به هدف این که استثنا متصل شود و اگر استثنای منقطع اصل بود معنای ظاهری عبارت را عوض نمیکردند. (1)
1) . احقاق الحق وازهاق الباطل: 3/ 21 و 22.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 181
بنابر آن چه گذشت، این آیه مبارکه هر گونه که معنا بشود بر امامت و سرپرستی امیر مؤمنان علی و خاندان پیامبر اکرم علیهم السلام، از چند جهت دلالت دارد:
اگر برای نسبت خویشاوندی ارزشی در ایجاد سرپرستی و امامت، نباشد بدون شک امیرالمؤمنین علیه السلام، از همه جهات دیگر به نحو کامل، برترین فرد موجود بودهاند که استحقاق امامت را داشتهاند … لکن با این حال، عنوان خویشاوندی در این جا دخل و ارزشی پیدا کرده است؛ همان طور که به زودی خواهید دید.
سید ابن طاووس حلّی رحمه اللَّه در ردّ رساله عثمانیه جاحظ؛ سخن بسیار زیبایی دارد. وی میگوید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 182
فرقه عثمانیه باور دارند که هیچ گاه شخصی به ریاست و سرپرستی دین نمیرسد مگر با دین. آنها در ادامه مطلب با عبارتهای بسیار طولانی و بیپایه، کتاب خود را پر نموده و سخنانی نظم گونه و کلماتی درست و نادرست را دستاویز خود قرار دادهاند.
آن گاه سید بن طاووس در بیان این باور میافزاید:
نظر شیعه این نیست که شایستگی سرپرستی و ریاست فقط به خویشاوندی منحصر است- با این بیان تمام آن اشکالاتی را که مطرح کردهاند، از بین میرود- بلکه شیعیان میگویند: اگر خویشاوندی دلیلی برای شایستگی باشد، بنی هاشم سزاوارترند و از میان بنی هاشم، علی علیه السلام نیز از همه آنان سزاوارتر است.
اگر به پیوند سببی باشد، باز علی علیه السلام برتر است؛ زیرا او تنها داماد پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله میباشد.
اگر هم به پرورش و تربیت است؛ باز علی علیه السلام بالاتر از دیگران است، و اگر به ولادت از بهترین زنان است، پس باز علی علیه السلام والاتر است.
اگر به مهاجرت باشد، پس باز علی علیه السلام به جای پیامبر در بستر آن حضرت خفت و سبب مهاجرت پیامبر شد. پس تمام مهاجران جز پیامبر، بر سر سفره ایثار و از خود گذشتی او قرار دارند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 183
اگر به کارزار و جهاد باشد، باز علی علیه السلام از همگان والاتر است و اگر به حفظ قرآن باشد، پس علی علیه السلام برتر است.
و اگر به تفسیر آن باشد، باز علی علیه السلام برتر است و اگر به دانایی و دانش باشد باز علی علیه السلام والاتر و دانشمندتر از دیگران است و اگر به سخنوری باشد، پس علی علیه السلام برتر و سخنرانتر است و اگر به سرودن شعر باشد، باز علی علیه السلام برتر است.
صولی در این زمینه روایت کرده است که ابوبکر و عمر شاعر بودند؛ ولی علی از همه شاعرتر بود.
و اگر به گشودن درهای بحث اعتقادی و کلامی باشد، پس علی علیه السلام از همگان والاتر است و اگر به نیک کرداری است، پس علی علیه السلام برتر است، زیرا عمر، بهترین گواه آن است.
و اگر به یاری مستمندان و کارهای خیر باشد، پس علی علیه السلام والاتر است، و اگر به قدرت جسمی باشد، پس علی علیه السلام برتر است؛ دلیل آن، درِ خیبر است.
و اگر به زُهد و پارسایی باشد، باز علی علیه السلام برتر است؛ چرا که در تحمّل سختیها، گریه، بینیازی، عبادت، پیشی گرفتن در ایمان و …
از همگان برتر بود.
و اگر همه فضیلتها و صفتهای نیکویی که از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله
شماره صفحه در کتاب -
ص: 184
نقل شده، وجود نداشته باشد؛ باز علی علیه السلام والاترین مقام و رتبه را دارد، به بیانی که در فصلهای پیشین روایتهایی را از احمد بن حنبل و دیگران آوردیم.
و اگر به قدرت درک و هوشیاری است، پس علی علیه السلام برتر است؛ به خاطر این گفتار پیامبر صلی اللَّه علیه وآله که فرمود:
إنّ اللَّه أمرنی أن ادنیک ولا اقصیک وأن اعلّمک وتعی، وحق علی اللَّه أن تعی؛
خداوند به من فرمان داده است تا تو را نزدیک سازم و دور ننمایم و تو را بیاموزم، تو نیز فراگیری و درک نمایی و این حکم خداوند است که تو درک نمایی و هوشیار باشی.
و اگر به قضاوت و تدبیر است، پس علی علیه السلام والاتر است، به دلیل گواهی پیامبر به دانش و فرزانگی ایشان.
پس از بیان این مطالب، روشن میشود که هدف ما از بیان معنای رابطه خویشاوندی چیست؟ و به همین جهت است که حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام، از کسانی تعجب میکند که تنها ویژگی صحابه پیامبر بودن را در به دست آوردن خلافت، بر دو ویژگی صحابی و خویشاوندی با پیامبر (که در خود ایشان جمع بود) ترجیح دادند.
آن گاه سید بن طاووس حلّی رحمه اللَّه میگوید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 185
جاحظ در این گفته اشتباه نموده که «هیچ کس به امامت در دین نمیرسد مگر این که ملاکهای دینی داشته باشد»؛ زیرا اگر رهبر دینی از استحکامی که مورد نیاز امامت است، برخوردار نباشد، هیچ گاه شایسته امامت و ریاست نیست؛ در حالی که او آن را فقط به دیانت محدود کرده بود و استثنا از نفی، مثبت است …
به راستی خویشاوندی تأثیر محکمی در امامت و رهبری دارد، به این دلیل که هر گاه شخصی بر شرافتمندان خاندانی از غیر خودشان، پیشی بگیرد و کسی که در شکوه به آنها نمیرسد و شباهت به آنها ندارد بر آنان ریاست کند؛ آنان از او گریزان خواهند بود و با او به پستی برخورد مینمایند و هر گاه بر رهبران حقیقی، کسی دیگر پیشی بگیرد و امامت بر آنها را غریب و ناآشنایی از غیر خاندانشان به عهده بگیرد، همواره از وی دوری میگزینند و او را به کناری مینهند و این باعث خرابی دین و دنیا میشود و گاهی به صورت اتفاقی صورت میپذیرد؛ ولی روش معمول همان است که به آن اشاره نمودیم و به تحقق آن، کارها پیش میرود.
آن گاه سید بن طاووس رحمه اللَّه به دلالت آیه مودّت اشاره میکند و میگوید:
به راستی که قرآن مجید به دوستی و توجّه به نزدیکان خاندان
شماره صفحه در کتاب -
ص: 186
پیامبر خدا علیهم السلام فرمان داده است، همین دلیل باعث مقدّم بودن ایشان بر دیگران است، با این که آنان شایستگیهای دیگری دارند که افراد دیگری نمیتوانند بر آنها برتری پیدا کنند. پس چگونه کسی بر آنها پیشی بگیرد که نسبتی ندارد و آن شایستگیها و فضیلتها را دارا نیست؟!
ثعلبی بعد از آن که در ذیل آیه مودّت سخنی نقل میکند، میگوید:
حسین بن محمّد، از برهان بن علی صوفی، از حرب بن الحسن طحّان، از حسین اشقر، از قیس، از اعمش، از سعید بن جبیر برای من این گونه نقل کرد که ابن عباس گفت:
هنگامی که این آیه فرود آمد، مردم گفتند: ای پیامبر خدا! چه کسانی خویشان شما هستند که دوستی آنان را بر ما لازم دانستی؟
پیامبر فرمود:
علی وفاطمة وابناهما؛
علی و فاطمه و فرزندانشان.
آن گاه ثعلبی مطالب زیادی را که ایجاد انگیزه در دوستی اهل بیت علیهم السلام میکند، روایت کرده است. از جمله میگوید:
ابوحسان مزکّی، از ابوالعباس محمّد بن اسحاق، از حسن بن علی بن زیاد سری، از یحیی بن عبدالحمید حمانی، از حسین اشقر، از قیس، از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 187
اعمش، از سعید بن جبیر نقل میکند که ابن عباس گفت:
هنگامی که آیه مودّت نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! اینان که خداوند به مودّت و مهرورزی آنان فرمان داده است چه کسانی هستند؟
پیامبر فرمود:
علی وفاطمة وولدهما؛
علی، فاطمه و فرزندان آنها.
ثعلبی روایت دیگری را این گونه نقل میکند: ابوبکر بن حرث، از ابوالسبح، از عبداللَّه بن محمّد بن زکریا، از اسماعیل بن یزید، از قتیبة بن مهران، از عبدالغفور ابوصباح، از ابوهاشم رمّانی، از زاذان نقل کرده که علی علیه السلام فرمود:
فینا فی آل حم آیة إنّه لا یحفظ مودّتنا إلّاکلّ مؤمن؛
در شأن و مرتبه ما در آل حم (سورههای حم دار) آیهای درباره ما نازل شد که طبق آن، هیچ کس مودّت و دوستی ما را نگه نمیدارد مگر شخص باایمان و پارسا.
آن گاه حضرتش این آیه را تلاوت فرمودند که «قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی».
کلبی در این باره گوید: بگو: به خاطر رسالتم از شما هیچ پاداشی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 188
نمیخواهم مگر آن که خویشان مرا دوست بدارید.
آن گاه سید بن طاووس رحمه اللَّه مینویسد: بهتر دیدم آیاتی را که درباره آنها آمده است، برای او بازگو کنم. (1)
تردیدی نیست که خویشاوندی و نزدیکی نسبی تأثیرگذار است و به راستی توجّه و خواست الهی به نزدیکان پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله؛ یعنی علی و زهرا پاره تن پیامبر و فرزندانشان، دلیل و حکمتی دارد که در احادیث پیامبر شواهد زیادی وجود دارد که به صورت خلاصه به برخی اشاره مینماییم:
مسلم، ترمذی، ابن سعد و دیگران از واثله روایت کردهاند که گوید: از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله شنیدم که میفرماید:
إنّ اللَّه عزّوجلّ اصطفی کنانة من وُلد إسماعیل علیه الصلاة والسلام، واصطفی قریشاً من کنانة، واصطفی من قریش بنی هاشم، واصطفانی من بنی هاشم؛ (2)
خداوند بزرگ و با شکوه از فرزندان اسماعیل علیه السلام کنانه را
شماره صفحه در کتاب -
ص: 189
برگزید و از کنانه، قریش و از قریش، فرزندان هاشم و مرا از فرزندان هاشم برگزید.
حافظ ابونعیم اصفهانی فصل دوم کتاب خود را در برتری پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از جهت پاکی زادگاه، خاندان و دیگر خوبیها قرار داده و روایتهای زیادی را با سندهای آن، آورده است که بعضی از آنها را پیشتر آوردیم، از جمله این روایت است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّ اللَّه عزّوجلّ حین خلق الخلق جعلنی من خیر خَلقِه، ثمّ حین خلق القبائل جعلنی من خیر قبیلتهم، وحین خلق الأنفس جعلنی من خیر أنفسهم، ثمّ حین خلق البیوت جعلنی من خیر بیوتهم، فأنا خیرهم أباً وخیرهم نفساً؛ (1)
همانا خداوند متعال هنگامی که تمام هستی را آفرید، مرا از بهترین آفریدگانش قرار داد. سپس هنگام آفرینش تمام گروهها و قبیلهها، مرا از بهترین آنان قرار داد و هنگام آفرینش جانها مرا از بهترین و والاترین جانها قرار داد، سپس هنگامی که خاندانها را میآفرید، مرا از بهترین و پاکترین خاندانها آفرید. پس من بهترین آنان از جهت پدر و از جهت جان، هستم.
1) . دلائل النبوه: 66/ 16 «ذِکر اصطفائهم» و «ذِکر أنّهم خیر الخلق».
شماره صفحه در کتاب -
ص: 190
حافظ محبّ الدین طبری نیز برخی دیگر از این روایتها را در عنوان «یادآوری برگزیدگی آنان» و «یادآوری این که آنان بهترین آفریدگان هستند» آورده است. (1)قاضی عیاض در این زمینه گوید: باب دوم: «خداوند محاسن خلقت و حسن معاشرت و تمام فضایل دینی و دنیوی را یک جا در ایشان تکمیل کرده است».
آن گاه در این باب عبارتهای بسیار سودمندی را به صورت طولانی آورده است. (2)بنابراین، بین آیه مودّت و آیه تطهیر و روایتهایی «برگزیدگی آنان» و روایتهای «بهترین آفریده خداوند بودن» وابستگی کاملی برقرار است.
بعد از این، روایتهای سقیفه و دلیلهایی که بین دو گروه انصار و مهاجر رد و بدل شد، به روشنی بر آن دلالت مینماید. در این باره بخاری این گونه روایت میکند:
ابوبکر مردم را مخاطبِ سخن خود قرار داد و گفت: هیچ گاه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 191
مردم عرب امر جانشینی را در غیر قریش نمیدانند و آنها بهترین خاندان در نَسب و منزلت هستند. (1)بدیهی است که هیچ عاقلی در شرافت و بلندی مرتبه علی علیه السلام بر تمامی مهاجر و انصار، هیچ گونه تردیدی نمینماید.
پس واجب و بایسته است که همو امام و رهبر باشد.
فراتر این که طبری و دیگران سخنانی روشنتر و واضحتر از این آوردهاند. طبری گوید: حضرت علی علیه السلام در سخنان خود این گونه فرمود:
فخصَّ اللَّه المهاجرین الأوّلین من قومه بتصدیقه والإیمان به والمواساة له والصبر معه علی شدّة أذی قومهم لهم ولدینهم، وکلّ الناس لهم مخالف زارٍ علیهم، فلم یستوحشوا لقلّة عددهم وشنف الناس لهم وإجماع قومهم علیهم.
فهم أوّل من عَبَدَ اللَّه فی الأرض وآمن به وبالرسول، وهم أولیاؤه وعشیرته وأحق الناس بهذا الأمر من بعده، ولا ینازعهم فی ذلک إلّا ظالم؛ (2)
خداوند مهاجران اولین را از قوم او قرار داد و آنان را به صفاتی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 192
ویژه اختصاص داد؛ تصدیق رسول اللَّه، ایمان آوردن به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله؛ و همچنین در حالی که قوم آنها، ایشان را به خاطر دینشان مورد آزار و اذیت قرار میدادند، با پیامبر همراه شده، صبر و شکیبایی ورزیدند و این در حالی بود که تمام مردمان نسبت به ایشان عیبجو و ناسازگار بودند. پس هیچ گاه به خاطر تعداد اندکشان و روی گردانی مردم از آنان و ناسازگاری همگانی قوم خویش، نهراسیدند.
پس آنان اولین افرادی هستند که روی زمین خداوند را پرستیدند و به او ایمان آوردند و پیامبرش را باور داشتند و آنان دوستان او و خانواده او و سزاوارترین مردم به خلافت و سروری بعد از او بودند و فقط ظالم و ستمگر با آنان جنگ و ناسازگاری مینماید.
در روایت ابن خلدون این گونه آمده است که حضرت علی علیه السلام فرمودند:
نحن أولیاء النبیّ وعشیرته وأحقّ الناس بأمره ولا ننازع فی ذلک؛ (1)
ما دوستان پیامبر و خاندان او و سزاوارترین آنان به جانشینی هستیم که در این باره نباید با ما نزاعی صورت بگیرد.
1) . تاریخ ابن خلدون: 2/ 854.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 193
و در روایت محب طبری از موسی بن عقبه، از ابن شهاب آمده است که آن حضرت فرمودند:
فکنّا- معشر المهاجرین- أوّل الناس إسلاماً، ونحن عشیرته وأقاربه وذوو رحمه، ونحن أهل الخلافة، وأوسط الناس أنساباً فی العرب، ولدتنا العرب کلّها، فلیس منهم قبیلة إلّالقریش فیها ولادة، ولن تصلح إلّا لرجل من قریش …؛ (1)
پس ما گروه مهاجران، اولین مردمان بودیم که به اسلام گرویدیم و ما قوم و قبیله و خویشان او (حضرت رسول) هستیم، خلافت از آنِ ماست، ما (قریش) با همه قبائل عرب نسبت داریم، و حکومت شایسته کسی جز رجال قریش نیست …
حال، ما میگوییم: اگر چنین باشد به راستی آیا این ویژگیها در والاترین پایههای آن و برترین مقامها، در غیر علی علیه السلام گرد آمده است؟!
همانا علی علیه السلام تنها کسی است که تمام این ویژگیها در او گرد هم آمده است. پس همو «ذوو رحمه» (خانواده پیامبر)، «عشیرة النبی» (خویشاوند نزدیک)، «دوست» و «نخستین کسی که خداوند را
1) . الریاض النضره: 1/ 213.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 194
بر زمین پرستید». پس همو «شایستهترین مردمان به جانشینی بعد از او میباشد و جز ستمگر کسی با او در ریاست، جنگ و ناسازگاری نمینماید».
و به همین دلیل میبینیم، امیر مؤمنان علی علیه السلام در جلسه شورا، قرابت خود به پیامبر را به عنوان دلیل و برهان اقامه میکند و میفرماید:
أُنشدکم باللَّه، هل فیکم أحد أقرب إلی رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم فی الرحم منّی، ومَن جعله نفسه وأبناءه أبناءه ونساءه نساءه؟!
قالوا: اللّهمّ لا» … الحدیث؛ (1)
شما را به خداوند قسم میدهم! آیا در میان شما کسی به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در خویشاوندی از من نزدیکتر هست؛ کسی که پیامبر او را، جان خود، فرزندانش را فرزندان خود و زنانش را زنان خود معرفی کند؟
پس همگان گفتند: به خدا سوگند! هرگز …
در این راستا است که طلحه و زبیر نیز به آن اقرار و اذعان نمودند؛ زمانی که مردم بعد از کشتن عثمان به حضور آن حضرت باز گشتند تا
1) . الصواعق المحرقه: 93 به نقل از دارقطنی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 195
پیمان فرمان برداری او را بپذیرند- بنابر روایت ابن حنفیّه، که میگوید: - حضرت علی علیه السلام فرمودند: «مرا به سروری و خلافت نیازی نیست، بر شما باد طلحه و زبیر».
مردم گفتند: شما نیز همراه ما بیایید. علی علیه السلام به همراه گروهی از مردم که من نیز با آنان بودم، بیرون آمدیم؛ تا این که نزد طلحة بن عبیداللَّه آمدیم. حضرت به او فرمود: مردم، همگان برای پیمان بستن به نزد من آمدهاند و مرا به پیمان آنان نیازی نیست، پس دست خویش فرا آر تا بر قرآن و سنّت پیامبرش با تو هم پیمان شوم.
طلحه به ایشان گفت: همانا تو از من سزاوارتر و شایستهتری؛ به خاطر پیشی گرفتن تو (در ایمان) و خویشاوندیت و قطعاً مردمانی تو را پذیرفتهاند که با من ناسازگارند.
علی علیه السلام فرمود: میترسم پیمان خود را بشکنی و به من بیوفایی نمایی.
طلحه گفت: از آن نترس، به خداوند سوگند! از جانب من کاری که ناپسند تو باشد، نخواهی دید.
علی علیه السلام فرمودند: خداوند عهدهدار و گواه تو باشد.
آن گاه حضرتش نزد زبیر بن عوّام آمد در حالی که ما همراه او بودیم و آن چه به طلحه فرموده بود، تکرار نمود و او نیز همان گونه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 196
پاسخ داد. (1)این مطلب روشن شد؛ ولی جاحظ در نوشته خود که برای دفاع از عثمانیه قرار داده بر آن بسیار لجاجت و عناد ورزیده است. اما سید بن طاووس حلّی رحمه اللَّه در پاسخ او گفته است: جاحظ آیهای از قرآن را دستاویز قرار داده است، آن جا که میفرماید:
«وَأَنْ لَیْسَ لْلإِنْسانِ إِلّا ما سَعی»؛
و انسان جز حاصل کوشش خویش ندارد.
در صورتی که این آیه هیچ گونه ردّی به مسأله به خویشاوندی وارد نمیآورد؛ خویشاوندی به علاوه دیندارای و شایستگی موجب برتری دیگران و سزاواری در رسیدن به ریاست بر افراد دیگر است.
دستاویز دیگری که به آن چنگ زده حدیثی است که از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل شده که آن حضرت به گروهی از فرزندان عبدالمطّلب فرمودند:
إنّی لا اغنی عنکم من اللَّه شیئاً؛
من در امور الهی، هرگز از شما بینیاز نیستم.
این روایت سندی ندارد و به هیچ کتابی آن را نسبت نداده است
1) . کنز العمال: 5/ 747- 750.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 197
و جواب آن، روایت ثعلبی است که از یعقوب بن سری، از محمّد بن عبداللَّه الحفید، از عبداللَّه بن احمد بن عامر، از پدرش، از علی بن موسی الرضا، از پدرش موسی بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمّد صادق، از پدرش محمّد بن علی باقر، از پدرش علی بن الحسین سجاد، از پدرش حسین بن علی، از علی بن ابی طالب علیهم السلام نقل شده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمودند:
حرّمت الجنّة علی من ظلم أهل بیتی وآذانی فی عترتی، ومن اصطنع صنیعة إلی أحد من وُلد عبدالمطّلب ولم یجازه علیها، فأنا جازیه [به] غداً إذا لقینی فی القیامة؛
بهشت بر کسی که به اهل بیت من ظلم کند و مرا با آزار ایشان بیازارد، حرام شده است و هر که خدمتی به یکی از فرزندان عبدالمطّلب نماید و کسی پاداش به او ندهد، خودم در روز واپسین هنگام دیدن او، پاداش وی را خواهم داد.
حدیث دیگری را شیخ دانشمند ابوعبداللَّه محمّد بن عمران بن موسی مرزبانی در کتاب فی ما نزل من القرآن فی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیهما السلام آورده که نقشه جاحظ را نقش بر آب نموده است.
وی مینویسد:
آیاتی که در سوره نساء درباره آن حضرت نازل شده در این
شماره صفحه در کتاب -
ص: 198
روایت است که علی بن محمّد، از حسن بن حکم حبری، از حسن بن حسین، از حیّان، از ابن کلبی، از ابوصالح نقل میکند که ابن عباس درباره آیه «وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَاْلأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبًا» (1)
گفت:
این آیه درباره پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله و خاندان و بستگان آن حضرت نازل شده است؛ چرا که هر رابطه و نسبت خویشاوندی در روز واپسین بریده خواهد شد مگر خویشاوندی و وابستگی به پیامبر.
از طرف دیگر، روایتی از عمر نقل شده، گواه معنای این روایت است، زیرا او بر نسبت پیدا کردن با امیر مؤمنان علی علیه السلام بسیار اصرار ورزید.
دستآویز دیگر جاحظ آیهای است که میفرماید:
«وَاتَّقُوا یَوْمًا لاتَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَلا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ»؛ (2)
و بترسید از روزی که کسی به کار کسی نمیآید و از او عوض و بدلی قبول نگیرند و کسی آنها را یاری نرساند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 199
با توجه به این آیه، به راستی جاحظ یا نادان است یا خود را به نادانی زده است؛ چرا که این آیه درباره کافران نازل شده، نه درباره رهبران و سروران مسلمانان یا نزدیکان پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله؛ زیرا که در پایان آیه میفرماید:
«وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ»؛
و کسی آنها را یاری نرساند.
آیه دیگری که جاحظ دستآویز قرار داده؛ خداوند میفرماید:
«یَوْمَ لایُغْنی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئًا»؛
و روزی که هیچ دوستی به دوستش نمیتواند یاری رساند.
این آیه را به خاطر پنهان کاری و ناراستی یا نادانی یا به علتهای دیگر، به صورت ناقص آورده است، که دلیلهای اول نزدیکتر است؛ زیرا خداوند آن را به این صورت کامل و تمام آورده و فرموده است:
«وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ* إِلّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ»؛ (1)
و نه آنان یاری میشوند، مگر کسی را که خداوند او را مورد رحمت قرار دهد. همانا خداوند آن بیهمتای قدرتمند رحمتگستر است.
بنابراین، فرزندان پاک پیامبر مورد رحمت و بخشایش خداوند
1) . سوره دخان: آیههای 41 و 42.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 200
هستند و آیات و احادیث فراوانی در این باره داریم. پس رشته دستاویز او پاره شد؛ البته همه کسانی که مورد رحمت الهی و متدیّن هستند سزاواری ریاست در دین را ندارند.
دستاویز دیگر جاحظ آیهای است که میفرماید:
«یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ* إِلّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»؛ (1)
روزی که مال و فرزندان هیچ بهرهای ندارد، مگر کسی که با دلی پاک و سلیم به نزد خدا آید.
این آیه شریفه نیز با بیان آغازین سخنش، سازگاری ندارد، با این همه، پاسخ آن بسیار روشن است؛ زیرا تمامی مفسّران قرآن یا برخی درباره معنای «سلیم» گفتهاند که منظور، شرک نورزیدن است و درست همین است.
دستاویز دیگر جاحظ این آیه است که میفرماید:
«یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَاخْشَوْا یَوْمًا لایَجْزی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ»؛ (2)
ای مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه کنید و از روزی که هیچ پدری کیفر فرزند را به عهده نگیرد و هیچ فرزندی کیفر پدر را عهدهدار نمیشود، بترسید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 201
این آیه هیچ ارتباطی با رهبری و ریاست در دنیا ندارد. این جایگاه با توجّه به حدیث امام رضا علیه السلام مخصوص خویشان رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله است.
علاوه بر این که مفسران گفتهاند:
آیه «عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقامًا مَحْمُودًا»؛ (1)
«امید است پروردگارت تو را به مقام پسندیده برساند». به معنای شفاعت است. پس اگر پیامبر گرامی درباره همه مردم میتواند شفاعت نماید، پس فرزندان و خویشان وی نسبت به دیگران سزاوارترند.
همچنین در آیه «وَلَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی»؛ (2)
«و خداوند تو را آن چنان خواهد بخشید تا خشنود گردی» نیز گفتهاند: به معنای شفاعت است.
دستاویز دیگر جاحظ این آیه است که میفرماید:
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ»؛ (3)
و بر آنان خبر و داستان دو فرزند حضرت آدم را بخوان.
این آیه نیز هیچ ربطی به آنچه گفته ندارد.
آن گاه جاحظ داستان نوح علیه السلام و کنعان را دستاویز کرده است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 202
که این داستان نیز ارتباطی به خواسته او ندارد؛ زیرا کجا مقام کنعان به سروران و مهتران امت اسلامی میرسد؟
آیه دیگری که جاحظ آن را دستاویز قرار داده این است که میفرماید:
«لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»؛ (1)
پیمان من به ستمکاران نمیرسد.
گفتنی است که علمای مذهب شیعه درباره این آیه تحقیقهای محکمی دارند؛ زیرا آنان گفتهاند: هر آن که کفر و بیدینی از او بروز نموده است بیتردید در گذشته ستمگر بوده است، پس برازنده جایگاه رهبری و ریاست نمیباشد. پس این آیه به ضرر جاحظ است نه به نفع او. از طرفی علمای شیعه در این باره روایاتی را از طریق اهل سنّت نیز نقل کردهاند. (2)
معنای مودّت در این جا فقط دوستی صرف نیست، به خصوص در آیهای که میفرماید:
«ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ
شماره صفحه در کتاب -
ص: 203
حَسَنَةً …»؛
این همان پاداشی است که خداوند بندگان خود را که باور دارند و کارهای شایسته کردهاند بدان مژده داده است، بگو: به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی درباره خویشاوندان، و هر کس نیکی به جای آورد و طاعتی اندوزد برای او در ثواب آن خواهیم افزود …
پس در این آیه بنابر آن که استثنا متصل باشد مودّت و مهرورزی پاداش و بهای رسالت و پیامبری قرار گرفته و روشن است که اگر تناسب و برابری بین چیزی و مقابل آن، نباشد، عنوان پاداش بر آن صدق نمیکند. در این صورت اگر به بزرگی رسالت محمّدی در پیشگاه خداوند و نزد مردمان بنگریم به عظمت و مرتبه بزرگ این پاداش دست خواهیم یافت که همان مهرورزی به نزدیکان خواهد بود.
همچنین است اگر استثنا منقطع باشد؛ زیرا در روایتها آمده است که مسلمانان میخواستند به پیامبر داراییهای زیادی را در عوض اجر پیامبری بپردازند تا ایشان در راحتی و آسایش باشند، پس ایشان- بنابر این نظریه- قبول نفرمودند و هیچ پاداشی را از آنها نخواستند، سپس فرمودند: ولی مهرورزی خاندان خود را بر شما واجب میدانم و آن را از شما میخواهم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 204
پس واجب نمودن مهرورزی- در جایی که امکان داشت پیامبر از آنها چیز دیگری هم بخواهد نشان دهنده این است که این کار- از همه چیزها نزد خداوند و پیامبرش مهمتر بوده است.
کوتاه سخن این که آن چه خواسته شده مهرورزی و دوستی به تنهایی نیست، بلکه دوستی و مهرورزیی است که اطاعت و پیروی را در پی دارد. خداوند متعال میفرماید:
«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»؛ (1)
بگو: اگر خداوند را دوست میدارید، پس مرا پیروی نمایید تا خداوند شما را دوست بدارد.
پیروی یعنی فرمان برداری از دستورات الهی؛ همان طور که در آیه مبارکه آمده است:
«وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی وَأَطیعُوا أَمْری»؛ (2)
و او پروردگار شما (خدای) رحمان است، پس مرا پیروی نمایید و از فرمان من اطاعت کنید.
بنابراین، پیروی، گردن نهادن کامل و فرمان برداری مطلق، همان معنای امامت و ولایت است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 205
علامه حلی رحمه اللَّه در بحث امامت علی علیه السلام از دیدگاه قرآن مینویسد:
چهارمین آیه، آیه مودّت است، آن جا که میفرماید:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی».
و وجوب مهرورزی با ایشان مستلزم وجوب اطاعت از ایشان است. (1)در جای دیگر میفرماید: «دلیل هفتم: آیه مودّت است که شأن نزول آن را احمد بن حنبل روایت کرده است …
و به جز علی علیه السلام از صحابه و آن سه تن، دوستی هیچ کس لازم نیست، پس علی والاتر است. پس همو رهبر و امام میباشد و رویارویی و درگیری با او هیچ گاه با دوست داشتن او سازگاری ندارد و با انجام دستورات او، مهرورزی به او صورت میگیرد. بنابراین، پیروی و فرمان برداری از او لازم میشود که همان معنای امامت است. (2)
علی علیه السلام کسی است که دوستی او از همه جهات واجب
شماره صفحه در کتاب -
ص: 206
و لازم شده است. این یک مقدمه و مقدمه دوم این که: و هر کس دوستی با او این گونه مورد سفارش خداوند قرار بگیرد همو از دیگران محبوبتر و دوست داشتنیتر است و مقدمه سوم این که: هر کس نزد خدا و رسول محبوبتر باشد، او از دیگران افضل است و مقدمه چهارم این که: هر کس این گونه باشد امام و رهبر است. پس علی علیه السلام امام و رهبر بعد از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله میباشد.
اما مقدمه نخست روشن و به طور کامل از آیه استفاده میشود.
و مقدمه دوم نیز روشن است. از احادیثی که بیانگر محبوبترین شخص نزد خداوند و پیامبرش میباشد، حدیث طائر است؛ زیرا وقتی به پیامبر گرامی اسلام پرنده بریانی پیشکش شد، فرمودند:
اللهم ائتنی بأحبّ خلقک إلیک؛
خداوندا! بهترین بندگان خود را برای من بفرست.
پس علی علیه السلام آمد و به همراه ایشان از آن غذا تناول فرمودند.
این حدیث را بسیاری از صحابه پیامبر روایت نمودهاند، مانند:
امیر مؤمنان علی علیه السلام،
عبداللَّه بن عباس،
ابوسعید خدری،
سفینه،
شماره صفحه در کتاب -
ص: 207
ابوطفیل عامر بن واثلة،
انس بن مالک،
سعد بن ابی وقّاص،
عمرو بن عاص،
ابومرازم یعلی بن مرّه،
جابر بن عبداللَّه انصاری،
ابورافع،
حبشی بن جناده.
و از تابعین (1)دهها تن از بزرگان روایت کردهاند و از بزرگان معروف و مشهور در هر قرن نیز افراد بسیاری آن را نقل نمودهاند، مانند:
ابوحنیفه (پیشوای حنفیها)،
احمد بن حنبل (پیشوای حنبلیها)،
ابی حاتم رازی،
ابوعیسی ترمذی،
ابوبکر بزاز،
1) . راویان حدیث از صحابه را تابعی گویند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 208
ابوعبدالرحمان نسائی،
ابوالحسن دارقطنی،
ابوعبداللَّه حاکم نیشابوری،
ابوبکر ابن مردویه،
ابونعیم اصفهانی،
ابوبکر بیهقی،
ابوعمر بن عبدالبر،
ابومحمّد بغوی،
ابوالحسن عبدری،
ابوالقاسم ابن عساکر،
ابن جحر عسقلانی،
جلال الدین سیوطی و …
خلاصه این که این روایت به روشنی نشان میدهد که علی علیه السلام از تمام بندگان نزد خداوند و پیامبرش دوست داشتنیتر است. (1)
1) . این روایت جلد 13 و 14 از کتاب بزرگ ما: نفحات الأزهار فی خلاصة طبقات الأنوار فی إمامة ائمة الأطهار را تشکیل میدهد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 209
مقدمه سوم نیز بسیار روشن است؛ چرا که بسیاری از علمای اهل سنّت به آن تصریح دارند؛ حافظ قسطلانی و ابن حجر مکّی از ولی الدین ابن عراقی این گونه روایت کردهاند:
دوستی و مهرورزی دینی با برتری آن فرد ملازمه دارد. پس هر کسی برتر باشد مهرورزی دینی ما به او بیشتر خواهد بود. (1)فخر رازی نیز در تفسیر آیه: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»؛ «بگو: اگر خداوند را دوست دارید پس مرا پیروی نمایید تا خداوند شما را دوست بدارد» میگوید: منظور از دوستی خداوند به انسان این است که به او ثواب عطا کند. (2)بدیهی است هر کس نزد خداوند دوست داشتنیتر است ثواب او بیشتر خواهد بود و هر کس ثوابش بیشتر باشد، ناگزیر همو برترین خواهد بود.
پیشتر گفتیم که علامه حلّی رحمه اللَّه مینویسد: دوستی با غیر علی علیه السلام یعنی با آن سه نفر واجب، نیست.
ابن تیمیّه در این باره گوید: این گفتار در نزد بیشتر علمای
شماره صفحه در کتاب -
ص: 210
اهل سنّت باطل است؛ بلکه دوستی این سه تن نزد اهل سنّت از دوستی علی لازمتر است؛ زیرا لزوم دوستی و مهرورزی به اندازه برتری است، پس هر که برتر باشد دوستی ما با او کاملتر خواهد بود …
از طرفی، در روایت صحیح آمده که عمر در روز سقیفه به ابوبکر گفت: تو سرور ما و بهترین و دوست داشتنیترین فرد ما نسبت به پیامبر خدا هستی. (1)تفتازانی نیز در این باره اظهار نظر کرده است. وی میگوید: با توجه به ادله افضلیت ابوبکر و عمر میتوان «أحبّ خلقک» را تخصیص زد. (2)به هر حال، این مقدمه نیز بسیار روشن است و هیچ کس در آن اختلاف و ناسازگاری ندارد.
اما برای مقدمه چهارم، دلیلهای عقلی و نقلی بسیاری داریم و بیشتر بزرگان اهل سنّت اعتراف دارند تا آن جا که روایاتی را از صحابه پیامبر روایت نمودهاند که آنها را در بخش شبهات آوردهایم. شریف جرجانی درباره شورا و این که چرا مشورت فقط در این شش نفر قرار
شماره صفحه در کتاب -
ص: 211
داده شده، گفته است: «علّت این که عمر شورا را فقط در بین آنان قرار داد، برای این بود که آنان را از دیگران برتر میدانست و برای امامت و مهتری فقط آنان را شایسته دید». (1)ابن تیمیّه به گروه بسیاری از دانشمندان نسبت داده که رهبری و سروری فردی که برتری ندارد، در حالی که شخص برتری وجود دارد، ستم بزرگی است.
محب الدین طبری گوید: «اعتقاد ما این است که هیچ گاه ولایت برای کسی که برتری ندارد با وجود فرد برتر، برقرار نمیشود». (2)البته علمای دیگر نیز این گونه گفتهاند … و به آوردن گفتار آنان نیازی نیست. و علامه حلّی رحمه اللَّه در گفتار گذشتهاش به این جهت اشاره نموده است و محقق طوسی رحمه اللَّه در دلیلهای افضلیت (برتری) امیر مؤمنان علی علیه السلام گفته است: «لزوم مهرورزی به او».
علامه در توضیح این عبارت مینویسد:
این نوزدهمین جهت بحث میباشد و شرح آن این گونه است:
به راستی فقط دوستی و مهرورزی علی علیه السلام لازم و بایسته
شماره صفحه در کتاب -
ص: 212
است؛ نه دیگر صحابه پیامبر، پس همو برترین صحابه میشود.
آن گاه به شرح مقدمه نخست میپردازد و مینویسد:
حضرت علی علیه السلام از خویشاوندان (قربی) پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله بوده است، پس مهرورزی به او لازم میباشد؛ چرا که خداوند متعال میفرماید:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛ (1)
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
همچنین دستور به مهرورزی ایشان به طور مطلق بر عصمت آنان دلالت دارد و زمانی که عصمت ثابت شود، امامت و رهبری ایشان ثابت میگردد و این مطلب روشن است.
اما دستور مهرورزی مطلق به ایشان- که بر اطاعت مطلق دلالت دارد- دلیل بر پاکدامنی و ناآلودگی کامل آنان است.
در این باره گفتار رازی در تفسیر آیه: «أَطیعُوا اللَّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ «خدای را فرمان برید و پیامبر و صاحبان امر
1) . کشف المراد: 310.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 213
خویش را فرمان برید» بس است. متن گفتار فخر رازی این گونه است:
خداوند بلند مرتبه در این آیه به پیروی از صاحبان امر به صورت قطعی و حتمی فرمان داده است و هر کس خداوند به صورت قطعی به پیروی او فرمان داده است ناگزیر باید از هر گونه اشتباه و خطایی پاک باشد؛ زیرا اگر از اشتباه نگهداشته نباشد، در صورت اشتباه و کار ناشایسته، خداوند فرمان به پیروی او داده بود. پس همان فرمان خداوند به انجام اشتباه خواهد بود در حالی که اشتباه همواره مورد منع و بازداشت میباشد، پس به اجتماع امر و نهی در یک مطلب و در یک جهت منجر میشود که ناممکن است.
پس روشن شد که خداوند به پیروی از صاحبان امر به صورت قطعی و حتمی فرمان داده است و استوار گشت که هر کس خداوند به صورت قطعی به پیروی از او فرمان داده است باید پاک و ناآلوده از هر گونه اشتباه باشد و استوار گشت که صاحبان امر در این آیه به صورت قطعی معصوم (ناآلوده و پاک) هستند. (1)به همین مقدار برای گواه از گفتار فخر رازی بسنده مینماییم، اما صاحبان امری که فرمان داده شد تا از آنان پیروی کنیم چه کسانی
1) . تفسیر رازی: 10/ 144.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 214
هستند؛ سخن دیگری است که در جای خود باید به آن پرداخته شود.
کوتاه سخن این که لزوم پیروی و فرمان برداری مطلق (همه جانبه) که از لزوم مهرورزی مطلق (همه جانبه) به دست میآید باعث پاکی و ناآلودگی کامل میشود و به این جهت بیشتر بزرگان و دانشمندان دینی ما به آن اشاره نمودهاند.
بیاضی عاملی رحمه اللَّه در این باره گوید:
خداوند مزد پیامبری پیامبرش را در مهرورزی به خاندانش قرار داده است، در آیهای میفرماید:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛ (1)
بگو: من هیچ گونه اجر و پاداشی از شما بر این دعوت درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
گفتهاند: معنای قربا در فرمان برداری است؛ یعنی در پیروی و فرمان برداری نزدیکان.
در جواب میگوییم: قاعده زبان عربی این است که کلمهای را در تقدیر نگیرند و اگر این تقدیر را قبول نماییم پس فرمان دوستی مطلق (همه جانبه) آنان فقط با پاکدامنی و منزّه بودن مطلق سازگار است.
1) . کشف المراد: 310.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 215
گفتهاند: روی سخن در آیه با کفرورزان است؛ یعنی فرزندان و نسل مرا مواظبت نمایید که همان قبیله قریش باشند.
در جواب میگوییم: کفرورزان برای پیامبر هیچ مزدی را نمیپذیرند تا این که روی سخن قرار گیرند، علاوه بر این که تمام روایتهای مورد قبول همه مسلمانان با هر دو جهت ناسازگار است، پس در صحیح بخاری آمده است … (1)سید شبّر رحمه اللَّه در این باره مینویسد:
لزوم مهرورزی باعث لزوم پیروی و فرمان برداری است؛ زیرا مهرورزی فقط با پاکدامنی و ناآلودگی همه جانبه لازم میآید؛ زیرا در صورت اشتباه از جانب آنان، از مهرورزی به آنان باید دوری شود.
همان گونه که خداوند متعال میفرماید:
«لا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ اْلآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»؛ (2)
هیچ گاه گروهی را که به خداوند و روز قیامت باور دارند، نمییابی که با دشمنان خداوند و پیامبرش دوستی داشته باشند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 216
و همگان میگویند که هیچ کس غیر از خاندان پیامبر معصوم نیست، پس علی و دو فرزندش مهتران و سروران هستند. (1)
اینک به بررسی و نقد شبهاتی میپردازیم که پیرامون دلالت آیه بر امامت ایراد شده است.
سید شهید شوشتری رحمه اللَّه سخنی را در ردّ ابن روزبهان دارد؛ همو که بر گفتار علامه حلّی رحمه اللَّه ایراد گرفته است.
ابن روزبهان گوید: ما میگوییم: مهرورزی بر او بر هر مسلمانی لازم است و مهرورزی هم با پیروی و فرمان برداری همراه است، ولی هر کسی که مورد اطاعت قرار میگیرد، لازم نیست دارای رهبری و امامت کبرا باشد.
سید شهید شوشتری رحمه اللَّه در پاسخ میگوید:
گفته او که آیه بر خلافت حضرت علی علیه السلام دلالت ندارد؛ از روی نادانی کامل یا نادانی نمایی خالص است؛ زیرا دلالت آیه بر لزوم مهرورزی به امیر مؤمنان علی علیه السلام به طور کامل روشن و واضح است، چنان که خداوند پاداش پیامبری که باید همیشگی باشد،
1) . حق الیقین فی معرفه اصول الدین: 1/ 270.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 217
مهرورزی به نزدیکان و خاندان قرار داده است و این فقط با عصمت مطلق آنان سازگار است؛ زیرا در صورت اشتباه از جانب آنان، مهرورزی به ایشان ناروا میگردد؛ همان گونه که میفرماید:
«لا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ اْلآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»؛ (1)
گروهی را نمییابی که به خداوند و روز واپسین ایمان داشته باشند و کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کردهاند … دوست بدارند.
پس فقط امیر مؤمنان علی علیه السلام به نظر همگان پاک و دارای عصمت مطلق میباشد، پس به اثبات رسید که همو امام و مهتر است.
و از طرفی، ابن حجر در باب یازدهم الصواعق المحرقه از پیشوای شافعی خودشان بر خلاف میل دشمنان اهل بیت علیهم السلام شعری را این گونه میآورد:
یا أهل بیت رسول اللَّه حبّکم فرض من اللَّه فی القرآن أنزله
کفاکم من عظیم القدر أنّکم من لم یصلّ علیکم لا صلاة له
ای خاندان پیامبر خدا! دوستی شما واجبی از جانب خداوند است که در قرآن آمده است.
همین بس در بلندای مرتبت و مقام شما که هر نمازگزاری بر شما درود و صلوات نفرستد، گویا نماز نخوانده است.
افزون بر این، دلیل آوردنِ شیعیان در مقابل سنیان بایسته و لازم نیست؛ بلکه استحبابی است. زیرا تمامی اهل سنّت به همراه شیعیان بر امامت و سروری ایشان بعد از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله هم نظر هستند و اهل سنّت فقط کسانی را واسط و بینابین قرار میدهند و شیعیان آنها را قبول ندارند و دلیل آوردن به عهده کسی است که واسطه بودن را ادّعا میکند؛ نه بر منکر آن. مگر این که امامت او را- با از بین بردن اجماع (اتفاق نظر همگان)- از ریشه نپذیرند. در این صورت بر شیعه بایسته میشود که دلیل بیاورند و خداوند همواره به سوی راه درست هدایت مینماید. (1) شیخ مظفر رحمه اللَّه نیز پس از سخنی در پاسخ ابن روزبهان میگوید:
پس روشن شد که معنای آیه فقط چهار نور پاک هستند و این آیه
1) . احقاق الحق فی الردّ علی ابن روزبهان: 3/ 23.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 219
بر افضلیت و برتری، عصمت و برگزیدگی آنها از جانب خدا دلالت مینماید؛ زیرا اگر این گونه نبودند فقط مهرورزی به آنان بایسته نمیشد و دوستی آنان در حدّی نبود که مانند نداشته باشد؛ زیرا پاداش و بهای پیامبری قرار گرفته که هیچ حق و پاداشی مانند آن نیست. از این رو خداوند دوستی نزدیکان و خاندان نوح و هود را پاداش و مزد پیامبری آنان قرار نداده است؛ بلکه به نوح فرموده است:
«وَیا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا إِنْ أَجرِیَ إِلّا عَلَی اللَّهِ»؛
ای قوم من، از شما هیچ مالی نمیخواهم و پاداش من فقط بر عهده خداوند است.
همچنین به هود فرمود:
«یا قَوْمِ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلَی الَّذی فَطَرَنی أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛
ای قوم من، از شما هیچ پاداشی نمیخواهم و پاداش من فقط بر عهده خداوندی است که مرا آفرید، آیا درک نمیکنید؟
بنابراین، امامت در خاندان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مخصوص و محدود شده است؛ زیرا هیچ گاه مهتری کسی که برتری ندارد بر فرد برتر درست نمیباشد؛ به خصوص با وجود چنین برتری روشن و بلندمرتبهای.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 220
افزون بر آن چه که گفتیم لزوم مهرورزی مطلق (همه جانبه) باعث لزوم پیروی و اطاعت مطلق میباشد؛ زیرا سرپیچی و نافرمانی کردن با دوستی مطلق (همه جانبه) سازگار نیست و لازمه پیروی مطلق، پاکی و ناآلودگی کامل است که شرط امامت و مهتری میباشد و هیچ معصومی- بنابر نظر همگان- جز آن بزرگواران وجود ندارد. پس امامت و سروری در آنان منحصر میشود؛ مخصوصاً که خداوند اطاعت آنها را بر جمیع افراد امّت واجب کرده است.
و یاران پیامبر دلالت آیه را بر امامت و مهتری میفهمیدند، از این رو بعضی از آنها پیامبر صلی اللَّه علیه وآله را متهم نمودند و گفتند: او میخواهد ما را بعد از خود به نزدیکانش ترغیب نماید و آنها را به مهتری ما برگزیند، آن سان که در روایات گذشته خواندیم. (1)از طرف دیگر، هر شخصی که دارای فهم است آن معنا را از آیه دریافت میدارد؛ ولی اهل سنّت از اذعان و اقرار بر حقیقت و پرداخت پاداش پیامبری امتناع ورزیدند و هر گاه از آنان، جملهای درست بروز کند قوم گرایی و تعصّب او را رها نمیکند تا این که سخنی بر خلاف آن بگوید … (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 221
و با دقت در جهاتی که آوردهایم و بزرگان ما به روشنی آنها را گفتهاند، پاسخ گفتار سعد تفتازانی- هنگامی که همان دلایل ما را در برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام آورده است- روشن میشود، آن جا که میگوید:
کسانی که به برتری علی علیه السلام باور دارند به قرآن، سنّت و عقل چنگ زدهاند. آنان نخستین آیهای که میآورند این است که میفرماید:
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ …»؛ (1)
بگو: بیایید فرزندانمان و فرزندانتان را و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را دعوت نماییم …
آیه دیگر، آن جا که میفرماید:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی».
آن گاه این روایت را میآورند که سعید بن جبیر گوید: هنگامی که این آیه فرود آمد، گفتند: ای پیامبر خدا! اینان چه کسانی هستند که ما آنان را دوست بداریم؟
پیامبر فرمودند:
1) . سوره آل عمران: آیه 61.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 222
علی وفاطمة وولداها؛
علی و فاطمه و دو فرزندش.
تردیدی نیست که هر کس دوستی با او لازم باشد به حکم روشن قرآن همو برترین است.
همچنین برتر کسی است که یاری او به پیامبر در آیه شریفه با عطف بر نام خداوند و جبرئیل ثابت شده و کلمه «صالح المؤمنین» را برای او به کار بردهاند. آن جا که میفرماید:
«فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْریلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنینَ»؛ (1)
پس به راستی فقط خداوند و جبرئیل و مؤمنان شایسته، یار و پشتیبان او هستند.
از ابن عباس روایت شده است که منظور از مؤمنان شایسته، علی علیه السلام است …
تفتازانی پس از نقل دلیل شیعیان به پاسخ آن میپردازد و مینویسد:
پاسخ این است که در فراگیری خوبیها و برتریهای فراوان حضرت علی علیه السلام و ممتاز بودنش به بزرگواریهای بسیار هیچ تردیدی نیست؛ ولی هیچ کدام از اینها به معنای برتری و بزرگی نزد
1) . سوره تحریم: آیه 4.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 223
خداوند نیست، بعد از این که ثابت شده از اتفاق نظر مسلمانان- که جاری مجرای اجماع است- بر برتری ابوبکر سپس عمر و اقرار علی علیه السلام به این برتری (!)
علاوه بر این که در این فضایل گفته شده اشکالاتی هست که بر دانش آموختگان این علم پنهان نیست، مانند این که معنای «انفسنا» خود پیامبر است؛ همان گونه که گفته میشود: خود را دعوت نمودم و این که لزوم مهرورزی و قطعی بودن نصرت- بنابر تحقق آن- درباره علی علیه السلام فقط به او مخصوص نمیباشد. (1)در پاسخ او میگوییم: فهمیدی که آیه مبارکه بر لزوم دوستی علی علیه السلام و لزوم دوستی مطلق (همه جانبه) به معنای این است که او نزد خداوند و پیامبرش از همه محبوبتر و دوست داشتنیتر است و هر که دوست داشتنیتر باشد همو برتر است.
و همچنین لزوم دوستی مطلق (همه جانبه) باعث پاکی و عصمت میشود که لازمه امامت و سروری است.
و امّا ادعای برتری ابوبکر و عمر «اول الکلام» است … مانند ادّعای مخصوص نبودن امیر مؤمنان علی علیه السلام بر آن فضایل ذکر
1) . شرح مقاصد: 5/ 295- 299.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 224
شده؛ زیرا همگان اتفاق نظر دارند که ابوبکر و عمر معصوم و پاک از خطا نبودهاند.
ابن تیمیّه در این باره بسیار آشفته و پریشان شده است. او میگوید: «ما قبول داریم که دوستی و مهرورزی و موالات علی علیه السلام بدون دلیل آوردن از آیه لازم است؛ ولی در این لزوم موالات و دوستی دلیلی که باعث اختصاص امامت و رهبری به او شود، نیست.
و اما این که بگوییم: دوستی آن سه نفر واجب و لازم نیست، پس این کلام ممنوع است؛ بلکه دوستی و موالات آنها نیز واجب است؛ زیرا ثابت شده است که خداوند آنان را دوست میداشت و هر کس را خداوند دوست بدارد بر ما واجب است او را دوست بداریم. پس دوستی و دشمنی برای خدا، لازم و این محکمترین دستاویز ایمان است و آنها نیز از بزرگان دوستان خداوند و پرهیزگاران بودند و خداوند موالات آنان را لازم کرده؛ بلکه به تصریح قرآن ثابت شده است که خداوند از آنان راضی و آنان نیز از خداوند راضی و خشنود گشتند و هر کس خداوند از او خشنود گردد او را دوست میدارد و خداوند پرهیزگاران، نیکوکاران، دادگران و صبرکنندگان را دوست میدارد …». (1)
1) . منهاج السنه: 7/ 103 و 104.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 225
به راستی که ابن تیمیّه خود را محکوم نموده است؛ زیرا اعتراف به لزوم دوستی پرهیزگاران، نیکوکاران، دادگران و صبرکنندگان …؛
بلکه تمام مؤمنان نموده است؛ زیرا هیچ کس این مطالب را انکار نمینماید، و چه کسی میگوید که مؤمن اگر حقیقتاً باایمان باشد، لازم نیست او را دوست بداریم؛ به خصوص اگر از اهل پرهیزگاری و نیکوکاری و صبر باشد؟!
ولی تمامی سخن در دوستی مطلق (همه جانبه) است و محبوبترین نزد خداوند و پیامبرش میباشد که باعث برتری و پاکی و عصمت و لزوم پیروی و فرمانبرداری میشود … و این همان ویژگیهایی است که در غیر از امیر مؤمنان علی علیه السلام یافت نمیشود؛ به خصوص پاکی و عصمت؛ زیرا اتفاق همگان بر این است که در دیگران یافت نمیشود.
سپس ابن تیمیّه شروع به استدلال به روایتهایی نموده که اهل سنّت در معرفی محبوبترین فرد نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله، نقل مینمایند که روایت میکنند نزد پیامبر عائشه از همه دوست داشتنیتر بود و گفته شده: از مردان چه کسی؟ فرمودهاند: پدرش (!)
و این که عمر در روز سقیفه به ابوبکر گفت: تو آقای ما و بهترین ما و دوست داشتنیترین ما نزد پیامبر خدا هستی؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 226
البته هر خردمندی میفهمد که استدلال به این روایتها چه اشکالات زیادی دارد.
آلوسی از این جهت که به این روایتها استدلال ننموده کار نیکویی کرده است؛ بلکه روش عبدالعزیز دهلوی را پیش گرفته و بر آن تکیه نموده است، ولی تمامی گفتار دهلوی را نیاورده و آخر آن را رها کرده است که به زودی به آن اشاره خواهیم کرد.
آلوسی در این باره گوید:
و بعضی از شیعیان آیه مودّت را در استدلال به امامت و سروری علی علیه السلام آوردهاند و گفتهاند: دوستی علی علیه السلام لازم است و دوستی هر کس لازم باشد، فرمان برداری و پیروی از وی واجب میشود و فرمان برداری از هر کس لازم باشد، مهتری و امامت او روشن است و در نتیجه علی علیه السلام مهتر و سرور است.
البته اشکال این گفتار از چند جهت بر کسی مخفی نیست:
نخست آن که استدلال به آیه در ابتدای گفتارشان زمانی درست میشود که معنای آیه این گونه باشد که «از شما هیچ مزدی نمیخواهم مگر این که نزدیکان و خاندان مرا دوست بدارید» و بیشتر علما بر خلاف این معنا را گفتهاند و بعضی آن را بیاحترامی به ساحت پیامبر دانستهاند. زیرا بیشتر دنیاداران خدمات و کارهایی انجام میدهند
شماره صفحه در کتاب -
ص: 227
و چیزی را در عوض آن میخواهند که به سود فرزندان و خاندانشان میباشد.
همچنین با آیه دیگر اندکی منافات دارد، آن جا که میفرماید:
«وَما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»؛ (1)
و تو هیچ گاه بر آن [رسالت و پیامبری] از آنها اجر و پاداشی نمیخواهی.
دوّم آن که ما قبول نداریم دوستی هر کس لازم باشد، پیرویش نیز لازم باشد؛ زیرا ابن بابویه (شیخ صدوق) در کتاب اعتقادات خود گفته است: شیعه بر لزوم دوست داشتن علویان اتفاق نظر دارند، با این که فرمان برداری و پیروی از همه آنان را لازم نمیدانند.
سوم آن که ما قبول نداریم پیروی و فرمان برداری از هر کس لازم باشد، مهتر و سرور باشد؛ یعنی ریاست و رهبری کل به او برسد، وگرنه هر پیامبری در زمان زندگانی خود به آن میرسید. از طرفی خداوند متعال میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکًا»؛ (2)
به راستی خداوند طالوت را به پادشاهی شما برانگیخت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 228
و همین آیه با چنین دیدگاه، سازگار نیست.
پس آیه اقتضای صغرای استدلال را دارد که عبارت از لزوم اطاعت است و زمانی که صغرای استدلال این باشد آن نتیجهای را که ذکر میکنند نخواهد داشت؛ حتی اگر همه آن مقدمات استدلال را بپذیریم. بلکه نتیجه این گونه میشود که خاندان پیامبر، مهتران و امامان هستند، در صورتی که آنان به صورت فراگیر آن را نمیپذیرند.
البته اشکالات دیگری نیز وجود دارد که باید بیشتر دقت کنی و غافل نشوی. (1)گفتنی است که آن چه گفته شد عین گفتار دهلوی است که در تحفه اثنا عشریه آمده است. دهلوی بعد از این گفتار به روایتهای مختلفی استدلال کرده است.
دهلوی گوید: ابوطاهر سلفی در مشیخه خود از انس روایت کرده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرموده است: «دوستی ابوبکر و سپاس از او بر همه امّت من لازم است».
نظیر این روایت را ابن عساکر از او و به طریق دیگر از سهل بن سعد ساعدی روایت کرده است.
1) . روح المعانی: 29/ 33.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 229
روایت دیگری را حافظ عمر بن محمّد بن خضر ملّا در کتاب تاریخ خود از پیامبر آورده است که آن حضرت فرمود: «خداوند بر شما دوستی ابوبکر و عمر و عثمان و علی را واجب و لازم دانسته همان گونه که نماز، روزه و حج را واجب و لازم کرده است».
ابن عدی از انس از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله روایت کرده است که فرمود: «دوستی ابوبکر و عمر ایمان و دشمنی آنان، دورویی و نفاق است».
نظیر این روایت را ابن عساکر از جابر روایت کرده است.
روایت دیگری را ترمذی نقل میکند که جنازهای را نزد پیامبر آوردند، ولی ایشان بر آن نماز نگزاردند و فرمودند: «او عثمان را دشمن میداشت، پس خداوند نیز او را دشمن میدارد».
سپس دهلوی متوجه شده که شیعیان را نمیتوان به روایتهای که فقط اهل سنّت نقل میکنند، مجبور کرد، از این رو در این باره گفته است: اگر چه این روایتها فقط در کتابهای اهل سنّت یافت میشود، ولی چون شیعیان خواستهاند اهل سنّت را به روایت خودشان وادار نمایند؛ پس ناگزیر هستیم تمام روایتهای اهل سنّت را از نظر بگذرانیم و با یک روایت نمیتوان آنان را وادار نمود.
و اگر بخواهند دایره استدلال را بر ما تنگ بگیرند، میتوان لزوم
شماره صفحه در کتاب -
ص: 230
دوستی هر سه خلیفهای را در برابر جنگ کنندگان با مرتدّان اثبات نمود و این سه تن، بزرگانی بودند که در برابر بیدینان قرار گرفتند و خداوند هر کس را دوست بدارد، دوستی او لازم است و از این گونه قیاسها. (1)در جواب دهلوی باید گفت:
روشن است که نمیتوان طرف مقابل را در بحث ملزم کرد مگر با آن چه خود او میپذیرد و روایت مینماید، یا هر دو بر آن اتفاق نظر دارند. این در صورتی است که روایتی را استدلالگر آورده که نزد خودش درست باشد و اگر نزد خود آنها این روایتها مورد پذیرش نباشد چگونه میتوان طرف مقابل را به پذیرش وادار نمود؟
و ای کاش دهلوی مانند ابن تیمیّه به دو کتاب بخاری و مسلم که به دو کتاب صحیح و درست معروف شدهاند، دلیل میآورد؛ زیرا همه روایتهایی که دهلوی آورده است به تمامی از ناحیه سند بیارزش و باطل هستند و به این دلیل آلوسی از نقل این روایتها روی گردانیده است.
بهترین این روایتها، روایتی است که ترمذی در صحیح خود- که یکی از کتابهای شش گانه اهل سنّت میباشد- نقل نموده است که
1) . تحفه اثنا عشریه: 205.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 231
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از نماز بر جنازهای خودداری کرد.
ترمذی گوید: فضل بن ابوطالب بغدادی و دیگران گفتهاند:
عثمان بن زفر، از محمّد بن زیاد، از محمّد بن عجلان، از ابی زبیر، از جابر روایت کرده است که روزی جنازهای را نزد پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله آوردند تا بر آن نماز بگزارد، ولی ایشان بر آن نماز نخواندند. از ایشان پرسیدند: ای پیامبر خدا! ما ندیدیم قبل از این نماز بر کسی را ترک نمایید؟!
فرمودند: او عثمان را دشمن میداشت، پس خداوند نیز او را دشمن داشت.
ولی این روایت از ناحیه سند بیارزش است؛ حتّی نزد راوی آن ترمذی. وی پس از نقل این روایت میگوید:
هذا حدیث غریب لا نعرفه إلّامن هذا الوجه، ومحمّد بن زیاد صاحب میمون بن مهران ضعیف فی الحدیث جدّاً؛ (1)
این روایت غریب است و تا کنون به غیر از این طریق این گونه روایتی را ندیدهایم و محمّد بن زیاد یکی از راویان آن دوست میمون بن مهران است که در نقل روایت بسیار سست و بیپایه است.
1) . صحیح ترمذی: 5/ 588.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 232
جالب این که ابن جوزی این روایت را در زمره روایتهای جعلی از دو طریق آورده و گفته است: «هر دو طریق نقل روایت به محمّد بن زیاد میرسد که احمد بن حنبل درباره او گفته است:
محمّد بن زیاد دروغگو و بسیار پلید بود و جعل حدیث میکرد.
یحیی درباره او گفته است: او دروغگویی پلید است.
سعد و دارقطنی درباره او گفتهاند: او دروغگو است.
بخاری، نسائی، فلاس و ابوحاتم درباره او گفتهاند: روایت او متروک است.
ابن حبّان گفته است: محمّد بن زیاد روایت را بر افراد مورد اعتماد میبست و آوردن نام او مگر برای طعن و بدگویی به او روا نیست». (1)بنابراین، علت این که ترمذی گفت: «او جدّاً ضعیف است» روشن میشود.
البته او تمام حقیقت را نگفته است و آلوسی کار بسیار درستی انجام داده است که به این روایتها دلیل نیاورده و آن چه آورده از دهلوی بهتر است.
از این رو، از دهلوی بسیار باید شگفتزده شد که چگونه به
1) . موضوعات: 2/ 332- 333.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 233
این گونه روایتی دلیل میآورد و میخواهد شیعه را به آن وادار نماید، آن هم در یک مسأله اصلی و پایهای دینی؟
البته اگر فرصت اجازه میداد وضع دیگر روایتها را نیز روشن مینمودیم؛ ولی وقتی وضع بهترین آنها این گونه است، به نقل دیگر روایتها نیازی نیست.
اینک به جهاتی که آلوسی با دهلوی همراهی نموده است باز گردیم و آنها را باطل نماییم، پس میگوییم:
پاسخ دلیل نخست: صغرای استدلال ما تمام و درست است همان طور که به صورت کامل گفتیم و مزد خواهی فقط بنابر نظریه استثنا متصل میباشد و حقیقت این اجر را دانستی که بازگشت آن به خود مسلمانان است. پس هیچ تردید و نسبت ناروایی در میان نیست؛ ولی اگر استثنا منقطع باشد، هیچ اشکالی دیگر نیست.
پاسخ دلیل دوم: شیعیان بر لزوم دوستی علویان بلکه هر مؤمنی از مؤمنان اتفاق نظر دارند، ولی آیه شریفه به معنای دوستی مطلق با علی، فاطمه زهرا، حسن و حسین علیهم السلام است. پس هیچ اختلافی نیست و از این روست که هیچ کس از آنان به لزوم دوستی مطلق (همه جانبه) غیر از این چهار نور پاک و امامانی دیگر نظر نداده است …
و گفتار ما در دوستی مطلق (همه جانبه) است، نه فراگیری دوستی، پس
شماره صفحه در کتاب -
ص: 234
آن چه گفتهاند یا نادانی است یا نادانی نمایی.
پاسخ دلیل سوم: جواب آن از مطالب گفته شده روشن است.
پس ما دوستی مطلق و همه جانبهای را که باعث پاکی و عصمت است اراده میکنیم. بنابراین هر گاه عصمت یافت شود، ریاست و امامت کبرا همراه آن خواهد بود و اگر نباشد، آن هم نخواهد بود.
پاسخ دلیل چهارم: جواب آن نیز از آن چه گفتیم روشن میشود.
آن چه گذشت همه مطالبی بود که در تفسیر این آیه شریفه و چگونگی معنای آن بر مهتری و سروری امیر مؤمنان علی و خاندان پاکش علیهم السلام آمده است. خداوند متعال در ادامه آیه میفرماید:
«وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً»؛
و هر که نیکویی ورزد و طاعتی به جا آورد برای او در ثواب آن خواهیم افزود.
معنای آن، همان دوستی و مهروزی است، همان گونه که از امامان پاک خاندان پیامبر روایت شده است، مانند امام حسن علیه السلام نواده پاکیزه پیامبر که در سخنرانی که بیان فرموده و حاکم نیشابوری آن را روایت نموده است و همچنین بیشتر تفسیرهای اهل سنّت که آن را از ابن عباس، سدی و دیگران نقل نمودهاند.
قرطبی میگوید: «آیه «وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً» به معنای به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 235
دست آوردن میباشد و ریشه «قرف» به معنای اندوختن و به دست آوردن است.
ابن عباس در این باره میگوید: «نیکی» در آیه یاد شده، مهرورزی و دوستی خاندان محمّد علیهم السلام میباشد و «نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا»؛ بر نیکیهای آن میافزاییم» به این معناست که هر نیکی را ده برابر یا بیشتر مینماییم.
«إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»؛
همانا خداوند بخشاینده و ارزش شناس میباشد.
قتاده گفته است: بخشنده گناهان و ارزش شناس نیکیها میباشد و سدّی گفته است: بخشاینده گناهان خاندان محمّد علیهم السلام و سپاسگزار نیکیهای آنان. (1)ابوحیّان در این باره میگوید: از ابن عباس و سدّی روایت شده است که منظور از «نیکی» دوستی و مهرورزی به خاندان پیامبر خدا علیهم السلام میباشد …
سدّی گفته است: بخشاینده گناهان خاندان محمّد و سپاسگزار و ارزش شناس نیکیهای آنان. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 236
و آلوسی نیز آن را از ابن عباس و سدّی روایت کرده است. (1)آری، همین مقدار بس است و برای دل و جان بیدغل درمان و برای ادّعای حق، بسنده است. درود و صلوات الهی بر سرور و آقای ما محمّد و خاندان بزرگوار و پاکیزه و پاکش باد.
1) . روح المعانی: 25/ 33.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 237
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
الف
ابطال الباطل: فضل اللَّه بن روزبهان خنجی شیرازی.
احقاق الحق: قاضی نور اللَّه مرعشی شوشتری، کتابفروشی اسلامیه، تهران.
الإرشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد: ابوعبداللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی، معروف به شیخ مفید، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ دوم، سال 1414.
إرشاد الساری: احمد بن محمّد بن ابو بکر قسطلانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
استجلاب ارتقاء الغرف: شمس الدین سخاوی.
أُسد الغابه: ابوالحسن علی بن محمّد شیبانی معروف به ابن الاثیر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
أنساب الأشراف: سمعانی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1408.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 238
ب
البحر المحیط فی تفسیر القرآن: ابوحیان اندلسی، مؤسسة تاریخ عربی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، سال 1411.
بناء المقالة الفاطمیة فی نقض الرسالة العثمانیه: سید جمال الدین احمد بن موسی بن طاووس حسنی حلّی رحمه اللَّه.
ت
تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون، دار الکتاب لبنانی.
تاریخ اصفهان (ذکر اخبار اصفهان): ابونعیم احمد بن عبداللَّه اصفهانی، مطبعة بریل، سال 1934 م.
تاریخ الطبری: محمّد بن جریر طبری، از منشورات کتابفروشی ارومیّه، قم، ایران.
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1415.
التبیان فی تفسیر القرآن: شیخ طوسی رحمه اللَّه، مؤسسه نشر اسلامی، سال 1413.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 239
تحفه اثنا عشریه: شاه عبدالعزیز دهلوی، نورانی، کتابخانه، پیشاور، پاکستان.
تذکرة الحفّاظ: ذهبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
تصحیح اعتقادات الإمامیّة: ابوعبداللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی، معروف به شیخ مفید.
تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم): ابن کثیر، دار المعرفه، بیروت، چاپ سوم، سال 1409.
تفسیر أبی السعود: قاضی القضاة امام ابی سعود، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
التفسیر الکبیر: فخر رازی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1415 و دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.
تفسیر روح المعانی: شهاب الدین سید محمود آلوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، سال 1405.
تفسیر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن): محمّد بن جریر طبری، دارالمعرفه، بیروت، سال 1412.
تفسیر نسفی: (مدارک التنزیل) امام عبداللَّه بن احمد بن محمود نسفی، دار المعرفه، بیروت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 240
تفسیر نیشابوری (غرائب القرآن ورغائب الفرقان): نظام الدین نیشابوری، چاپ شده در حاشیه تفسیر طبری، دار المعرفه، بیروت، لبنان، سال 1412.
تقریب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1415.
تلخیص المستدرک: ذهبی، دار المعرفه، بیروت، لبنان.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415 و دار الفکر، بیروت، سال 1404.
تهذیب الکمال فی أسماء الرجال: جمال الدین ابی الحجّاج یوسف مزی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ پنجم، سال 1415.
ج
جامع الأُصول: مبارک بن محمّد شیبانی معروف به ابن الاثیر، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، سال 1417.
الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قُرْطُبی): محمّد بن احمد انصاری قرطبی، دار احیاء التراث عربی، افست از چاپ دوم.
الجرح والتعدیل: ابن ابی حاتم رازی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1422.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 241
ح
حدیث أصحابی النجوم: سید علی حسینی میلانی، نشر الحقائق، قم، چاپ یکم، سال 1429.
حق الیقین فی معرفه اصول الدین: سید عبداللَّه شبّر.
حلیة الأولیاء: ابونعیم اصفهانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
د
الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور: دار الکتب علمیّه، بیروت، چاپ اول، سال 1421.
دلائل الصدق: شیخ محمّد حسن مظفر، دار المعلّم، قاهره، مصر، سال 1322.
دلائل النبوه: ابونعیم احمد بن عبداللَّه اصفهانی.
ذ
ذخائر العقبی: محب الدین طبری، مکتبة الصحابه، جدّه، الشرقیّه، مکتبة التابعین، قاهره، مصر، چاپ یکم، سال 1415.
الذرّیة الطاهره: محمّد بن احمد انصاری رازی دولابی، تحقیق سیّد محمّد جواد حسینی جلالی، مؤسّسه نشر اسلامی، قم، ایران، سال 1407.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 242
ر
س
السراج المنیر: شمس الدین محمّد احمد شربینی قاهری شافعی معروف به خطیب شربینی.
سیر اعلام النبلاء: ذهبی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ نهم، سال 1413.
سیره ابن هشام (السیرة النبویّة): ابن هشام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
ش
شرح المقاصد: تفتازانی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1409 و دار المعارف نعمانیه، پاکستان، چاپ اول سال 1401.
شرح المواقف: سید شریف جرجانی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1412.
شرح المواهب اللدنیّه: قسطلانی، دار المعرفه، بیروت، لبنان، سال 1414.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 243
الشفا بتعریف حقوق المصطفی: قاضی عیاض، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
شواهد التنزیل: حافظ عبیداللَّه بن احمد، معروف به حاکم حسکانی، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، چاپ اول، سال 1411.
ص
صحیح بُخاری: محمّد بن اسماعیل بُخاری جُعفی، دار ابن کثیر، دمشق، بیروت، یمامه، چاپ پنجم، سال 1414.
صحیح تِرمذی: محمّد بن عیسی بن سوره تِرمذی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1403.
الصراط المستقیم إلی مستحقّی التقدیم: شیخ زین الدین علی بن یونس عاملی نباطی بیاضی، مکتبه مرتضویه.
الصّواعق المُحرقة: احمد بن محمّد بن محمّد بن علی بن حجر هیتمی مکّی، تحقیق عبدالرحمان بن عبداللَّه ترکی و کامل محمّد خرّاط، مؤسسه رسالت، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
ط
شماره صفحه در کتاب -
ص: 244
ع
ف
فتح الباری فی شرح صحیح البُخاری: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1410.
فتح القدیر: محمّد بن علی بن محمّد شوکانی، عالم الکتب.
فرائد السّمطین: ابراهیم بن محمّد حموئی جوینی خراسانی، مؤسسه محمودی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1398.
ک
الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشّاف: شهاب الدین احمد بن حجر عسقلانی (چاپ شده با الکشّاف)، مصر.
الکامل: ابن اثیر، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1399.
الکشّاف: امام زمخشری، دار الکتاب علمیّه، بیروت، چاپ اول، سال 1415.
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: علامه حلّی، جامعه مدرسین، قم، سال 1407.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب علیهما السلام: محمّد بن یوسف گنجی شافعی، مطبعه حیدریه، نجف اشرف، سال 1390.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 245
ل
اللآلی المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417 ه.
لسان المیزان: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
م
مجمع البیان: شیخ طبرسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، سال 1412.
مجمع الزوائد: هیثمی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1412.
المستدرک علی الصحیحین: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1411.
مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
مسند الصحابه: ابوسعید هیثم بن کلیب شاشی.
المعجم الکبیر: سلیمان بن احمد لخمی طبرانی، دار احیاء التراث، چاپ دوم، سال 1404.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 246
مقاتل الطالبیّین: ابوالفرج اصفهانی، مکتبه حیدریه، نجف اشرف، چاپ دوم، سال 1385.
مقدمه فتح الباری: ابن حجر عسقلانی، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان.
مناقب علی بن ابیطالب علیهما السلام: احمد بن حنبل شیبانی.
المنتظم فی تاریخ الملوک والامم: ابن جوزی، دار الکتب علمیّه، چاپ اول، سال 1413.
منهاج السنة النبویه: ابن تیمیّه حرانی، مکتبه ابن تیمیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
منهاج الکرامة فی معرفة الامامه: حسن بن یوسف بن مطهّر، معروف به علامه حلّی.
الموضوعات: ابن جوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
میزان الإعتدال: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
ن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 247
و
الوافی بالوفیات: صفدی، دار احیاء، بیروت، چاپ اول، سال 1420.
ینابیع الموده: قندوزی، منشورات شریف رضی، قم، سال 1417.