ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسینی میلانی، علی، ۱۳۲۶ -
عنوان قراردادی: اهلالبیت علیهمالسلام فی نهجالبلاغه. فارسی.
نهجالبلاغه. فارسی - عربی. برگزیده
عنوان و نام پدیدآور: اهلبیت علیهمالسلام در نهجالبلاغه/ علی حسینیمیلانی؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه مرکز حقایق اسلامی.
مشخصات نشر: قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری: ۱۱۱ ص.
فروست: سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۲۱.
شابک: 978-600-5348-20-0
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: پشت جلد به انگلیسی:.Ali Hosayni Milani. Household (A.S.) in Nahjal - balagheh
یادداشت: کتابنامه: ص. [۱۰۷] - ۱۱۱؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع: خاندان نبوت
موضوع: علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق.. نهجالبلاغه -- خاندان نبوت
شناسه افزوده: علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق.. نهجالبلاغه -- برگزیده
شناسه افزوده: مرکز الحقائق الاسلامیه
رده بندی کنگره: BP۳۸/۰۹ /خ۱۶ح۵ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی: ۱۹۶۵۲۴۷
… آخرین و کاملترین دین الاهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الاهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الاهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الاهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 10
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله،- با توطئههایی از پیش مهیّا شده- مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را- که همچون آفتاب جهانتاب بود- پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نوراللَّه، میر حامد حسین، سیّد شرفالدین، امینی و … همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 11
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند …
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللَّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک" فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللَّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 15
الحمد للَّه ربّ العالمین، والصّلاة والسّلام علی سیّدنا ونبیّنا محمّد وآله
الطیّبین الطّاهرین، ولعنة اللَّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین والآخرین.
کتابی که فراروی شماست به مناسبت هزاره سیّد رضی رحمه اللَّه نوشته شده، این کتاب پژوهشی گذرا در نهج البلاغه برای شناخت «اهل بیت و خاندان پیامبر علیهم السلام» است؛ آن گونه که سرسلسله اهل بیت بعد از رسول اللَّه، امیر مؤمنان علی علیه السلام آنان را معرّفی و وصف کرده است.
نهج البلاغه شریف رضی رحمه اللَّه و هر چه در آن آمده است، در واقع گزینشی از سخنرانیها، نامهها و سخنان دُرربار آن بزرگوار است که دربردارنده آموزهها، اندیشهها، و نظریههای آن حضرت در امور گوناگون است.
تردید در انتساب کتاب نهج البلاغه به شریف رضی رحمه اللَّه، یا در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 16
انتساب این سخنان بلند مرتبه به حضرت علی علیه السلام، مانند تردید در وجود خود امام و شریف رضی خواهد بود.
بر ما لازم است تا برای شناخت جایگاه و منزلت والای «اهل بیت» علیهم السلام به نهج البلاغه مراجعه نماییم؛ زیرا امیر مؤمنان علی علیه السلام بعد از پیامبر گرامی اسلام صلی اللَّه علیه وآله سرور اهل بیت و داناترین مردم نسبت به مقامات و حالات آنان بوده؛ ضمن این که کلام او درباره اشخاص عین حقیقت و مطابق واقع است.
نام و یاد اهل بیت علیهم السلام به انگیزههای گوناگونی در موارد فراوانی از نهج البلاغه آمده است. حضرت علی علیه السلام در بیشتر موارد به شیوههای گوناگون بر برتری همه جانبه «أهل البیت» نزد خدای بزرگ به گواهی آیات قرآن مجید و احادیث قطعی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله، و نیز به این که خدا آنها را به جهت هدایت و رهبری امّت نصب نموده، اشاره میفرمایند.
هنگامی که به آن ویژگیها و معانی آنها دقت کنیم و به دلیلهای آنها از قرآن کریم و روایات مراجعه نماییم، درمییابیم که افرادی که مسلمانان بر عدم عصمت آنها اجماع دارند، تحت عنوان «آل النبی» و «اهل بیت» یا «عترت پیامبر» داخل نمیتوانند باشند.
علی حسینی میلانی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 19
علیهم السلام
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی میفرماید:
لا یقاس بآل محمّد من هذه الأُمّة أحد ولا یسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه أبداً؛ (1)
هیچ کس با مرتبه و مقام خاندان پیامبر از امّت اسلامی سنجیده نمیشود و هیچگاه کسانی که خود مشمول نعمتهای اهل بیت هستند، با خود آنان برابر نمیشوند.
این عبارت شامل گفتاری همه جانبه است و آن چه میفرماید: «و هیچ کس از این امّت با خاندان محمد سنجش نمیشود»؛ یعنی: در تمام رتبهها و داشتهها؛
منظور از «از این امّت»؛ یعنی: و از دیگر امّتها نیز کسی با شما
1) . نهج البلاغه: 47
شماره صفحه در کتاب -
ص: 20
سنجش نمیشود؛ و این به دلیل اولویّت امّت اسلامی بر دیگر امّتهاست؛ زیرا قرآن، امّت اسلامی را از تمام امّتها برتر میداند، آن جا که میفرماید:
«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»؛ (1)
شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدید.
و منظور از «أحداً»: هر کس که باشد.
معنای «و برابری نمیکند با آنها …»: گرچه در ظاهر برتری داده شد، ولی به صورت قطعی برتری داده نخواهد شد.
«کسانی که مشمول نعمتهای آن بزرگواران شدهاند»، نعمت در این گفتار، شامل همه نعمتهاست.
«هرگز» نفی و انکار همیشگی است، یا این که هر نعمتی که بوده و خواهد بود تا همیشه زمان از اهل بیت علیهم السلام جاری خواهد بود.
این معنای بسیار دقیق و ظریف است که در ادامه برخی از موارد آن را توضیح خواهیم داد. (2)امیر مؤمنان علی علیه السلام با این گفتار باب برتریجویی بین پیامبران بزرگ الاهی و همچنین فرشتگان بلند مرتبه خداوند را با
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
اهل بیت علیهم السلام به طور کامل میبندد تا چه رسد به سنجش آنان با اصحاب رسول و فرستاده پروردگار جهانیان.
یکی از پژوهشگران سنّی، نیکو و دادگرانه سخن گفته، آن جا که گوید:
هر کس یکی از اصحاب پیامبر را بر دیگر اصحاب برتری دهد، منظور او به یقین برتری دادن بر علی نیست؛ زیرا علی از اهل بیت پیامبر است.
پس برترین آفریدگان بعد از حضرت محمّد صلی اللَّه علیه وآله خاندان او هستند، و این، همان واقعیّت و حقیقت است؛ زیرا آنان مانند پیامبر بر تمامی پیامبران الاهی برتری جستند و آنان مهتر آفریدگان در آفرینش، اخلاق و کمالات هستند.
چرا در آفرینش برترند؟ زیرا با پیامبر از یک نور و از یک ریشه و درخت آفریده شدند؛ همان گونه که از روایتهای فراوان مورد اتّفاق همگان برمیآید:
احمد بن حنبل از عبدالرزاق از معمر از زهری از خالد بن معدان از زاذان این گونه روایت میکند که سلمان گوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 22
کنت أنا وعلی بن أبی طالب نوراً بین یدی اللَّه تعالی قبل أن یخلق آدم بأربعة آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور جزءین؛ جزء أنا وجزء علی؛ (1)
من و علی بن ابیطالب چهار هزار سال پیش از آفرینش آدم، نوری در پیشگاه خداوند بودیم، پس هنگامی که آدم آفریده شد، آن نور را دو بخش کرد: بخشی من شدم و بخشی دیگر علی.
روایت دیگری را در این زمینه گنجی از خطیب بغدادی و ابن عساکر از ابن عباس نقل کردهاند که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
خلق اللَّه قضیباً من نور قبل أن یخلق الدنیا بأربعین ألف عام، فجعله أمام العرش، حتّی کان أوّل مبعثی، فشقّ منه نصفاً فخلق منه نبیّکم، والنصف الآخر علی بن أبی طالب؛ (2)
خداوند چهل هزار سال پیش از آفرینش دنیا شاخهای از نور آفرید و آن را پیشاپیش عرش خود قرار داد تا این که ابتدای مبعث من شد.
پس نیمی از آن را جدا نمود و پیامبر شما را از آن آفرید و از نیمه دیگر نیز علی را.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 23
حاکم نیشابوری حدیث دیگری را از جابر بن عبداللَّه روایت کرده است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به علی علیه السلام میفرمود:
یا علی! الناس من شجر شتّی وأنا وأنت من شجرة واحدة؛
ای علی! تمامی مردم از ریشهها و اصلهای گوناگون هستند؛ ولی من و تو از یک ریشه و درخت هستیم.
آن گاه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله این آیه را خواندند:
«وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَزَرْعٌ وَنَخیلٌ صِنْوانٌ وَغَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ»؛ (1)
و باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما، چه از یک ریشه و چه از ریشههای گوناگون که با یک آب سیراب میشوند.
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث میگوید:
این حدیث از نظر سند کاملًا درست است. (2)
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله و امیر مؤمنان علی علیه السلام از یک ریشه و تبارند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 24
در این باره گنجی حدیثی را از طبرانی و ابن عساکر حدیثی را از ابوامامه باهلی نقل میکنند که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّ اللَّه خلق الأنبیاء من شجر شتّی وخلقنی وعلیّاً من شجرة واحدة، فأنا أصلها، وعلی فرعها، وفاطمة لقاحها، والحسن والحسین ثمرها؛ فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجا، ومن زاغ عنها هوی، ولو أنّ عبداً عَبَدَ اللَّه بین الصفا والمروة ألف عام ثمّ ألف عام، ثمّ لم یدرک محبّتنا أکبّه اللَّه علی منخریه فی النار؛
خداوند تمام پیامبران را از ریشهها و درختان گوناگونی آفرید و من و علی را از یک درخت. پس من ریشه آن درخت هستم، علی شاخه آن، فاطمه بارورساز آن، حسن و حسین میوه آن درخت هستند.
پس هر کس به شاخهای از شاخههای آن درآویزد، رستگار شود و هر کس از آن منحرف گردد، به هلاکت میرسد و اگر بندهای هزار سال بین صفا و مروه خداوند را پرستش نماید و هزار سال دیگر نیز همین گونه باشد؛ ولی دوستی ما را درک ننماید، خداوند او را با رو در آتش اندازد.
آن گاه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله این آیه را قرائت فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛ (1)
[به مسلمانان] بگو: از شما هیچ اجر و پاداشی نمیخواهم مگر مهرورزی به خاندانم. (2)
خاندان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله بهترین خاندان و تیره و قبیله آن حضرت، برترین قبیله و تیرههاست. حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام به این مورد اشاره کردند و فرمودند:
عترته خیر العِتَر، واسرته خیر الاسر، وشجرته خیر الشجر، نبتت فی حرم، وبسقت فی کرم، لها فروع طوال، وثمر لا ینال؛ (3)
خاندان نزدیک او بهترین خاندانها و قبیله او بهترین قبیلهها، درخت وجود و ریشههای هستیاش بهترین درختهاست که در حرم [کبریا و عظمت] روییده است و در بستان بزرگی و مهتری بالیده است، شاخههای بسیار بلند دارد و میوههایی که دست [فرومایگان] به آن نمیرسد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
آن حضرت در جای دیگری فرموده است:
اسرته خیر اسرة، وشجرته خیر شجرة، أغصانها معتدلة، وثمارها متهدّلة؛ (1)
قبیله و تبارش بهترین قبیله و درختش بهترین درخت است، شاخههای این درخت موزون و میوههایش در دسترس [شایستگان] است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی دیگر فرموده است:
نحن شجرة النبوّة؛ (2)
ما درخت پیامبری هستیم.
خاندان پیامبر جزئی از وجود پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله هستند؛ در روایتی که مورد قبول همگان است، آمده است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
علی منّی وأنا منه؛ (3)
علی از من است و من از علی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
رسول اکرم صلی اللَّه علیه وآله در حدیث دیگری فرمودند:
فاطمة بضعة منّی، فمن أغضبها أغضبنی؛ (1)
فاطمه پارهای از تن من است، پس هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگین کرده است.
آری، حافظ سهیلی (2)با استناد و پشتوانه این حدیث گفته است که فاطمه علیها السلام از ابوبکر و عمر برتر است؛ (3)زیرا که او جزئی از پیامبر است.
حافظ بیهقی (4)نیز این گونه گفته است:
تردیدی نیست که دو فرزندشان و امامان از فرزندان امام حسین علیهم السلام جزء و پارهای از آن دو هستند. پس آنان پارهای از تن پیامبر گرامی هستند. (5)
1) . این حدیث را تمامی صحیح نویسان و مسند نویسان و در رأس آنها بخاری نگارنده صحیح معروف، آوردهاند
2) . سهیلی شرح دهنده سیره و تاریخ پیامبر از بزرگان و پژوهشگران مهم اهل سنّتاست که در سال 581 هجری درگذشته است
3) . این سخن سهیلی را علّامه مناوی در فیض القدیر: ج 4، ص 421 آورده است
4) . بیهقی از بزرگان فقه و روایت اهل سنّت است که در سال 458 هجری درگذشته است
5) . این سخن را علامه عجیلی در ذخیرة المآل- که تصویری از نسخه آن در اختیار ماست- آورده است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
فراتر این که «خاندان محمد» خود پیامبر هستند؛ زیرا که حضرت علی علیه السلام به دلیل آیه مباهله (1)خود اوست. از طرفی پیامبر فرزندش حسن علیه السلام را این گونه مورد سخن قرار میداد:
وجدتک بعضی بل وجدتک کلّی؛ (2)
تو را جزئی از خود یافتم؛ بلکه تو را تمام خود میبینم.
البته امام حسین و امامان از فرزندانش علیهم السلام نیز این گونه هستند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 31
اهل بیت علیهم السلام در اخلاق و خویهای پسندیده به سان پیامبر هستند. پس تمامی خویهای پسندیده پیامبر و برتریهای اخلاقی آن حضرت، در آل محمّد علیهم السلام است؛ زیرا آنان همان گونه که گذشت، از یک ریشه هستند و علاوه بر این، آنان در دامان پرمهر او پرورش یافتند و از پیشگاه او علم و معرفت آموختند.
حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره میفرماید:
أنا وضعت فی الصغر بکلاکل العرب، وکسرت نواجم قرون ربیعة ومضر، وقد علمتم موضعی من رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله بالقرابة القریبة والمنزلة الخصیصة، وضعنی فی حجره وأنا ولد، یضمّنی إلی صدره ویکنفنی فی فراشه، ویمسّنی جسده، ویشمّنی عرفه، وکان یمضغ الشیء ثمّ یلقمنیه، وما وجد لی کذبة فی قول، ولا خطلة فی فعل؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 32
من در نوجوانی و خردی بزرگان عرب را پست کرده و به خاک درانداختم و شاخهای برون آمده و سرکردگان مخالف و شورشی دو قبیله ربیعه و مضر را شکستم و شما جایگاه نزدیک و رتبه و مقام بلند مرا، نزد پیامبر میدانید، آن گاه که کودک بودم مرا در دامان خود مینهاد، مرا در آغوش میکشید و به سینه میچسباند و با احترام در بستر خود میخوابانید، تن خویش را به بدن من، میسود و بوی عطر دلاویز خود را به من میبویاند. غذا را ابتدا میجوید و آن را به من میخورانید و هیچ گاه دروغی در گفتارم و اشتباهی در کردار و منش من نیافت.
آن گاه حضرتش میفرماید:
ولقد قرن اللَّه به صلّی اللَّه علیه وآله من لدن أن کان فطیماً أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره.
ولقد کنت أتّبعه اتّباع الفصیل أثَرَ أُمّه، یرفع لی فی کلّ یوم من أخلاقه علماً ویأمرنی بالإقتداء به؛
خداوند از هنگامی که پیامبر از شیر گرفته شد، بزرگترین فرشته
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
خود را شب و روز همنشین او فرمود تا راههای بزرگواری را بپیماید و تمامی خویهای پسندیده و نیکوی جهان را فراهم نماید و من همواره پیرو او بودم؛ آن گونه که بچه شتر شیرخوار از مادرش پیروی مینماید، هر روز برای من از بهترین خویها پرچمی برمیافراشت و مرا به پیروی از آن، امر میفرمود.
آن گاه به فضیلت دیگری از خود اشاره میکند و میفرماید:
ولقد کان یجاور فی کلّ سنة بحِراء، فأراه ولا یراه غیری، ولم یجمع بیت واحد یومئذٍ فی الإسلام غیر رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله وخدیجة وأنا ثالثهما، أری نور الوحی والرسالة وأشمّ ریح النبوّة.
ولقد سمعت رنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلّی اللَّه علیه وآله، فقلت: یا رسول اللَّه ما هذه الرنّة؟
فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته، إنّک تسمع ما أسمع وتری ما أری، إلّاأنّک لست بنبیّ، ولکنّک لوزیر، وإنّک لَعَلی خیر؛
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله هر سال در حراء خلوت میگزید و تنها
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
من او را میدیدم، نه دیگری. در آن روزگار، اسلام در هیچ خانهای برقرار نگشته بود مگر خانه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و خدیجه علیها السلام و من که سومین نفر آنان بودم، نور و روشنایی وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوّت را حس میکردم.
به راستی من صدای وحشتزده شیطان را در زمان فرود آمدن وحی بر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله میشنیدم. پرسیدم: ای پیامبر خدا! این صدای وحشتزده چیست؟
فرمود: این شیطان است، از این که او را نپرستند نومید و نگران است.
همانا تو میشنوی، آن چه را من میشنوم و میبینی و درک میکنی آن چه را من میبینم و مییابم؛ فقط تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر و جایگزین من هستی و همواره بر مسیر درست و عافیت پیش میروی …
آن گاه امیر مؤمنان علی علیه السلام به برتری دیگری از خود اشاره میکند و میفرماید:
… وإنّی لمن قوم لا تأخذهم فی اللَّه لومة لائم، سیماهم سیما الصدّیقین، وکلامهم کلام الأبرار، عمّار اللیل ومنار النهار، مستمسکون بحبل اللَّه، یحیون سنن اللَّه وسنن رسوله،
شماره صفحه در کتاب -
ص: 35
لا یستکبرون ولا یعلون، ولا یغلون ولا یفسدون، قلوبهم فی الجنان وأجسادهم فی العمل؛ (1)
و من از مردمانی هستم که در راه خدا سرزنشِ سرزنش گران و نکوهندگان آنها را در برنمیگیرد؛ همانهایی که چهرههایشان چهرههای راستگویان راست کردار است و گفتارشان گفتار نیکوکاران. آنان آبادگران و زنده داران شب و نشانهها و راهنمایان روز و چنگ زنندگان در ریسمان خدا هستند. آنان همواره سنّتها و روشهای خداوند و پیامبرش را زنده نگه میدارند و هیچ گاه گردن کشی و گناه نمینمایند و برتری جویی ندارند؛ نه خیانت کارند و نه تباه کار و نه فسادکار. دلهایشان در بهشتهای برین و بدنهایشان سرگرم کار (برای خداوند و جهان آخرت) است.
در این گفتار امیر مؤمنان علی علیه السلام بر نکته بسیار مهمّی تأکید مینماید و میفرماید:
کسی که در تمامی کارها و مقامهای پیامبری جایگزین و جانشین مرتبه پیامبر صلی اللَّه علیه وآله است باید والاترین کسانی باشد که به وسیله
1) . نهج البلاغه: 300 و 301
شماره صفحه در کتاب -
ص: 36
او به علم و آگاهی و ادب و تربیت الاهی رسیدهاند.
آن گاه حضرتش تأکید میکند که تنها دارنده این خصوصیات و ویژگیها خود اوست و هر علم و دانشی را که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله آموزش میداد و اجازه آموختن آن را میداد و هر خوی و خصلت نیکویی که آن حضرت بر آن رفتار مینمود، به تمامی دریافت نموده و آموخته است؛ تا آن جا که شایستگی یافته تا آن چه را او میشنود، بشنود و آن چه را او میبیند و دریافت میدارد، او نیز دریافت بدارد و ببیند و اگر پایان یافتن پیامبری به حضرت محمد صلی اللَّه علیه وآله نبود، همو پیامبر بعد از ایشان بود. از این رو پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مقام پیامبری را جدا نموده و میفرماید:
إلّا أنّک لست بنبی، ولکنّک لوزیر؛
مگر این که تو پیامبر نیستی و وزیر و جایگزین من هستی.
این سخن والا رمز و اشارهای به گفتار موسی علیه السلام است که خداوند سخن او را حکایت میکند که به خدا عرضه داشت:
«وَاجْعَل لِّی وَزِیراً مِّنْ أَهْلِی* هَارُونَ أَخِی»؛ (1)
و برای من در خاندانم وزیر و دستیاری قرار بده، همان هارون برادرم را.
1) . سوره طه: آیه 29
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در سخنی به حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلّاأنّه لا نبیّ بعدی؛ (1)
آیا نمیخواهی که جایگاه تو از من، به مانند جایگاه هارون از موسی باشد مگر این که پیامبری بعد از من نیست؟
آن گاه امیر مؤمنان علی علیه السلام به قسمتی از ویژگیها و امتیازات معنوی خاندان پیامبر که خداوند به آنها اختصاص داده است، اشاره نموده و میفرماید:
وإنّی لمن قوم لا تأخذهم …؛
و همانا من از گروهی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنش گری نمیترسند.
آن حضرت در این گفتار مقام و مرتبهای را بر آنان بیان میدارد که
1) . این همان حدیث «منزلت» است که همگان با تواتر آن را روایت نمودهاند و بر صحّت آن اتّفاق نظر دارند و تمامی صحیح نگاران، مسند نویسان و صاحبان سنن و معجم و دیگر محدثان در تمامی سدههای گذشته آن را با سند کامل آوردهاند و از قویترین و استوارترین حجّتها بر امامت بلافاصله امیر مؤمنان علی علیه السلام بعد از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله میباشد. گفتنی است که پژوهشی جداگانه در این باره با عنوان نگاهی به حدیث منزلت در ضمن سلسله پژوهشهای اعتقادی چاپ شده است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
عقل بشر معمولی آن را درنمییابد؛ آن جا که میفرماید:
قلوبهم فی الجنان وأجسادهم فی العمل؛
دلهایشان در بهشتهای برین و بدنهایشان سرگرم کار (برای خداوند و جهان آخرت) است.
به راستی والاترین و برترین مطالبی که اهل بیت علیهم السلام از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله گرفتهاند، همان دانشها، آموزههای بلند الاهی، شناختها و رازهای الاهی است که همواره امیر مؤمنان علی علیه السلام آنها را تکرار و بازگو مینماید و افتخار و سربلندی خود را به آنها آشکارا سر میدهد. و آشکارا به آن مینازد و میفرماید:
هم موضع سرّه، ولجأ أمره، وعیبة علمه، وموئل حکمه، وکهوف کتبه، وجبال دینه. بهم أقام انحناء ظهره، وأذهب ارتعاد فرائصه؛ (1)
آنان جایگاه راز و علوم ناگفتنی و نهانی پیامبر، پشتیبان و نگهبان دستورات پیامبر، گنجینه تمامی دانشهای او، سرچشمه سخنان استوار و حکمت (و احکام شرعی و نظر صواب) او و امان و نگهدارنده کتابها و بیّنات او و کوههای برافراشته دین برحق او
1) . نهج البلاغه: 47
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
هستند. به وسیله آنان پشت خمیده اسلام استوار و ثابت و پابرجا گردید و لرزش ارکان در خطر افتاده آن از میان رفت.
در این عبارت تمامی ضمیرها به خداوند، یا به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله بازگشت مینماید، مگر ضمیر واژگان «ظهره: پشت او» و «فرائصه:
ارکان او» که به دین اسلام برگشت مینمایند.
منظور از «سرّ و راز» در این گفتار، دانشهایی است که هیچ کس جز آنان نمیتواند آنها را فرا گیرد و کلمه «امر» بدین معناست که هر آن چه مردم برای دین و دنیای خود بدان نیازمندند، پس امامان، همان پشتیبان و پناه در آن دین هستند، خداوند متعال میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»؛ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند اطاعت کنید و اطاعت کنید پیامبر و اولی الأمر خود را.
امیر مؤمنان علی علیه السلام خود با استدلال به این آیه کریمه در گفتاری که خواهد آمد به این معنا اشاره فرمودهاند.
سخن دیگر درباره «عیبة امره» است که منظور از آن این است که امامان، مخزن و ظرفهای دانش الاهی هستند که خداوند به پیامبر سپرد.
1) . سوره نساء: آیه 59
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
حضرت علی علیه السلام در این گفتار به همان معنا اشاره کردند و فرمودند:
… علم الغیب الّذی لا یعلمه أحد إلّااللَّه، وما سوی ذلک فعلم علّمه اللَّه نبیّه فعلمنیه، ودعالی بأن یعیه صدری وتَضطَمَّ علیه جوانحی؛
… دانش نهانی و غیبی را که فقط خداوند میداند و به غیر از آن، تمام دانشهایی که خداوند به پیامبر آموخت، به من آموزش داد و از خداوند خواست تا سینه من، آن را تحمّل نماید و دلم آن را در برگیرد و به خود بپذیرد.
البته در این زمینه روایات دیگری نیز آمده است که کلینی رحمه اللَّه برخی از آنها را نقل کرده است. (1)واژه دیگری که در این فراز به توضیح نیاز دارد، واژه «حکم» است. منظور از آن، یا تمامی احکام شرعی یا قضاوت و داوری است. از تمامی یاران پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به صورت متواتر و بسیار زیاد روایت شده که گفتهاند:
أقضانا علی؛ (2)
علی از همه ما در قضاوت و داوری بالاتر است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
البته روایتهای بسیاری از اهل بیت علیهم السلام رسیده که از بردن داوری به نزد غیر او باز داشتهاند که برخی از این روایات را شیخ حرّ عاملی رحمه اللَّه در کتاب وسائل الشیعه آورده است. (1)
کلمه مورد توجه دیگر در این فراز «کتبه؛ کتابهایش» است. در صورتی که ضمیر این واژه به خداوند بازگشت نماید، منظور تمامی کتابهای آسمانی خواهد بود و اگر بازگشت ضمیر آن، به پیامبر باشد، منظور از آن، قرآن، سنّت و دیگر نهادههای پیامبر خواهد بود.
روشن است که اهل بیت علیهم السلام اهل و صاحبان دانش قرآن و مرجع تمامی دانشهای قرآنی هستند و این علوم از آنان آموخته شده و سرچشمه گرفته است و از آنان در تمامی جهان اسلام گسترش پیداکرده است. برای نمونه عبداللَّه بن عباس و نظایر او که دانشهای گوناگون قرآن در آنان به انتها میرسد، و ظاهراً همگان از آنان فرا گرفتهاند، همگی آنان شاگردان امیر مؤمنان علی علیه السلام هستند.
درباره دیگر کتابهای آسمانی نیز روایتهای بسیاری داریم که دانش آنها نزد اهل بیت علیهم السلام است که برخی از آنها را شیخ
1) . وسائل الشیعه: 18/ 2- 5
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
کلینی رحمه اللَّه در کتاب شریف کافی آورده است. (1)در روایت دیگری آمده که امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن سخنرانی فرمودند:
سلونی قبل أن تفقدونی، فأنا عیبة رسول اللَّه، وأنا فقأت عین الفتنة بباطنها وظاهرها، سلوا مَن عنده علم المنایا والبلایا والوصایا وفصل الخطاب، سلونی فأنا یعسوب المؤمنین حقّاً، وما من فئة تهدی مائة أو تضلّ مائة إلّاوقد أتیت بقائدها وسائقها.
والّذی نفسی بیده، لوطوی لی الوسادة فأجلس علیها لقضیت بین أهل التوراة بتوراتهم، ولأهل الإنجیل بإنجیلهم، ولأهل الزبور بزبورهم، ولأهل الفرقان بفرقانهم؛
از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست دهید، پس من مخزن و گنجینه پیامبر خدا هستم و من آشکار و نهانِ چشم فتنه جنگ و اختلاف بین مسلمانان را بیرون آوردم و از جای کَندم و تمام ریشههای آشکار و نهانِ فتنه را از بین بردم، از کسی که تمام دانش مرگ و میرها و تمام مصیبتها و وقایع و وصیّتها و دانش قرآن و سخن راستین را میداند، بپرسید.
1) . الکافی: 1/ 223- 227
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
بپرسید از من که من سَروَر واقعی تمام مؤمنان (سردسته مؤمنان) هستم و هیچ گروهی (اشخاصی) نیستند که صد نفر را هدایت یا گمراه نمایند مگر این که با رئیس و راهنمایشان محشور شوند.
سوگند به خداوندی که جان من در دست اوست، اگر مسند و مقام داوری و قضاوت را برای من مهیا مینمودند و بر آن قرار میگرفتم؛ آن گاه بین یهودیان به توراتشان، بین مسیحیان به انجیلشان، بین زبوریان به زبورشان و بین مسلمانان به قرآنشان داوری مینمودم.
در این هنگام «ابن کوا» به پا خاست و به امیر مؤمنان علی علیه السلام رو کرد و گفت: ای امیر مؤمنان! از خودت و مقام خود برای من بگو!
حضرت فرمودند:
ویلک! أترید أن ازکّی نفسی وقد نهی اللَّه عن ذلک؟! مع أنّی کنت إذا سألت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله أعطانی، وإذا سکت ابتدأنی، وبین الجوانح منّی علم جمّ، ونحن أهل البیت لا نقاس بأحد؛ (1)
وای بر تو! آیا میخواهی خود را پاک و منزّه بشمارم در حالی که خداوند از چنین کاری بازداشته است؟ با این که هر گاه از پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله سؤالی میکردم، جواب میفرمودند
1) . شرح نهج البلاغه خوئی: 2/ 325
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
و هر گاه سکوت اختیار مینمودم، ایشان شروع به سخن مینمودند.
در سینه من علم جمّ (فراوانی) وجود دارد و ما خاندان با هیچ کس سنجش نمیشویم.
عبارت دیگری که به بیان نیاز دارد، عبارت «جبال دینه؛ کوههای استوار دینش» است. منظور از این عبارت، ماندگاری، پایداری و پایندگی دین به ماندگاری و پایندگی اهل بیت علیهم السلام است که در این باره سخنی بیان خواهد شد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در فراز دیگری به علوم سرشار اهل بیت علیهم السلام اشاره میکنند و میفرمایند:
هم عیش العلم وموت الجهل، یخبرکم حلمهم عن علمهم، وظاهرهم عن باطنهم، وصمتهم عن حکم منطقهم، لا یُخالفون الحقّ ولا یختلفون فیه، وهم دعائم الإسلام وولائج الإعتصام، بهم عاد الحقّ إلی نصابه، وانزاح الباطل عن مقامه، وانقطع لسانه عن منبته، عقلوا الدین عقل وعایة ورعایة، لا عقل سماع وروایة، فإنّ رواة العلم کثیر ورعاته قلیل؛ (1)
1) . نهج البلاغه: 357
شماره صفحه در کتاب -
ص: 45
آنان زنده کننده دانایی، نابودکننده جهل و نادانی هستند، بردباریشان از دانائیشان خبر میدهد و نمود و ظاهرشان از نهان و باطنشان، و خاموشیشان از راستی و درستی گفتارشان شما را آگاه میسازد.
هیچ گاه با حق و درستی مخالفت نکردهاند و در آن، ناسازگاری پیدا نمینمایند. آنان ستونهای اسلام و پناهگاههای محکمِ آن هستند. به واسطه آنان حق به اصل و ریشه واقعی خویش باز میگردد و باطل و ناراستی از جایگاهش دور و نابود میگردد و زبانش از ریشه کنده میشود.
آنان دین را شناختند؛ شناختی که از نهایت دانایی و رعایت و عمل نمودن است، نه فقط شناختی که از شنیدن و نقل کردن باشد؛ زیرا که راویان دانش بسیارند و مجریان و رعایت کنندگانش اندک.
در این عبارت میفرماید: «هیچ گاه با حق و درستی مخالفت نکرده و در آن ناسازگاری پیدا نمینمایند»، که این سخن به حجّت بودن گفتار یکی از معصومین علیهم السلام اشاره دارد؛ تا چه رسد به همگی آنان. در روایتی آمده که امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:
نحن فی العلم والشجاعة سواء؛ (1)
ما خاندان پیامبر همگی در دانش و شجاعت برابر هستیم.
1) . الکافی: 1/ 275
شماره صفحه در کتاب -
ص: 46
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام درباره پیامبر، امیر مؤمنان و امامان از فرزندان ایشان میفرماید:
حجّتهم واحدة وطاعتهم واحدة؛ (1)
دلیلشان یکسان و برابر است و پیروی و فرمانبرداری آنان نیز یکسان و برابر است.
آن بزرگوار در روایت دیگری میفرماید:
نحن فی الأمر والفهم والحلال والحرام نجری مجری واحداً، فأمّا رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله وعلی علیه السّلام فلهما فضلهما؛ 2
ما در خلافت و رهبری، درک و فهم و دانش شریعت به یک رویه هستیم، مگر پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله و علی علیه السلام که جایگاه بلندتر و والاتری از ما دارند.
حضرت علی علیه السلام در سخن دیگری میفرماید:
نحن شجرة النبوّة، ومحطّ الرسالة، ومختلف الملائکة، ومعادن العلم، وینابیع الحکم؛ (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
ما از اصل و ریشه پیامبری، فرودآمدنگاه رسالت، جایگاه آمد و شد فرشتگان رحمت و سرچشمه دانش و چشمه سارهای بینش هستیم.
در این باره شیخ کلینی رحمه اللَّه در کتاب شریف کافی روایتهای دیگری نیز از اهل بیت علیهم السلام آورده است.
آن گاه حضرتش میفرماید:
تاللَّه، لقد عُلِّمت تبلیغ الرسالات، وإتمام العدات، وتمام الکلمات، وعندنا- أهل البیت- أبواب الحکم وضیاء الأمر؛ (1)
به خدا سوگند! من به روش پیام رسانی پیامبران بزرگ الاهی و انجام تمامی وعدهها و همه کلمات پروردگار آموخته شدم و نزد ما خاندان پیامبر درهای حکمت و سخن استوار و نغز، و روشنی تمام کارها و حکومت دنیا و جهان آخرت است.
یعنی این که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله تمام آن چه را میدانسته به علی علیه السلام آموزش داده است. پس ایشان پایه ورکن دین اسلام و جایگاه تمامی دانشهای پیامبر بودهاند، پس ناگزیر چگونگی نگهبانی و رساندن دین و راه آموزش دانش آن را میدانسته است؛ چرا که برای زمانهای گوناگون، ملّتها، افراد مختلف و مکانهای متفاوت فرق دارد و هیچ کس نباید بر ایشان در انجام هر کاری، یا ترک کاری، یا گفتار
1) . همان: 176
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
و سکوتی ایراد بگیرد.
از طرف دیگر، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله حقیقت وعدههایی را که بین خداوند و پیامبران و فرستادگان بزرگوارش به بندگان بوده است؛ همچنین چگونگی برآورده کردن و به پایان رساندن آن را به او آموزش داده است.
به سخن دیگر، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله تمام وعدههایی را که به مردم داده بود و چگونگی برآوردن آنها را بعد از او، به علی علیه السلام یاد داد؛ زیرا او جانشین به حق و برآورنده وعدهها و قرارهای پیامبر بوده است، همان گونه که در روایتهای شیعه و سنّی آمده است.
از سوی دیگر، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله کلمههایی را که بین خداوند و پیامبرانش بوده و پایان یافتن آنها را به حضرت علی علیه السلام آموزش داده است که قرآن کریم میفرماید:
«وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلًا لَّا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ»؛ (1)
و کلام پروردگار تو- یعنی قرآن- به راستی و عدل و داد به حدّ کمال و تمام رسید؛ هیچ کس نمیتواند سخنان او را دگرگون سازد.
شاید منظور از کلمهها، مطالبی غیر از کتابهای آسمانی و نوشتههای الاهی باشد.
1) . سوره انعام: آیه 115
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
اگر واژه «حکم» در عبارت امیرالمؤمنین علیه السلام- با حاء مضموم و کاف ساکن باشد- به معنای قضاوت و داوری است. پس اهل بیت علیهم السلام در داوریهایشان، راهنماییهایی از جانب خداوند به آنان میشود که برای غیر از ایشان هیچ گاه چنین نمیشود. خداوند متعال میفرماید:
«إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ»؛ (1)
همانا این کتاب را به راستی و درستی سوی تو فرو فرستادیم تا میان مردم به آن چه خداوند تو را بنمود، حکم کنی.
یا منظور از حکم، تمام دستورات الاهی است.
و اگر واژه «حکم» - با حاء کسرهدار و کاف مفتوح باشد- جمع حکمت- به معنای سخنان استوار و محکم خواهد بود.
و کلمه «أمر» به معنای سروَری و جانشینی، یا تمامی دستورات، یا تمامی کارهاست. بنابراین اهل بیت علیهم السلام با اجازه خداوند به تمام کارها آگاهند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در جای دیگر تأکید میورزند که حقایق قرآن و سنّتِ پیامبر نزد اهل بیت علیهم السلام است و آن بزرگواران
1) . سوره نساء: آیه 106
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
به داشتن آن از دیگران شایستهترند، آن جا که میفرماید:
إنّا لم نحکِّم الرجال وإنّما حکَّمنا القرآن، هذا القرآن إنّما هو خطّ مستور بین الدفتین، لا ینطق بلسان، ولا بدّ له من ترجمان، وإنّما ینطق عنه الرجال.
ولمّا دعانا القوم إلی أن نحکّم بیننا القرآن لم نکن الفریق المتولّی عن کتاب اللَّه سبحانه وتعالی، وقد قال اللَّه سبحانه: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ»، (1)
فردُّه إلی اللَّه أن نحکم بکتابه، وردّه إلی الرسول أن نأخذ بسنّته. فإذا حکم بالصدق فی کتاب اللَّه فنحن أحقّ الناس به، وإن حکم بسنّة رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله فنحن أحقّ الناس وأولاهم بها …
فأین یُتاه بکم؟! ومن أین اتیتُم؟! (2)
ما هیچ گاه مردان را داور قرار ندادیم؛ بلکه تنها قرآن را به داوری پذیرفتیم، این قرآن، فقط خطی است نوشته شده که در میان دو پوست جلد نگهداری میشود، زبان ندارد تا سخن بگوید و همواره به کسی نیازمند است که آن را به سخن درآورد که تنها مردان او را به سخن وامیدارند.
هنگامی که شامیان از ما خواستند قرآن را داور قرار دهیم، از آن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
گروه نبودیم که از قرآن روی گردان باشیم؛ چرا که خداوند سبحان فرموده است: «پس هر گاه در کاری ناسازگاری و اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبرش بازگردانید (و از آنان نظرِ نهایی را بخواهید)».
پس بازگردانیدن کارها به خداوند این است که به کتابش داوری و حکم نماییم و برگردانیدن کارها به پیامبر این است که سنّت و آموزههای او را دریابیم و آنها را به کار ببندیم.
پس اگر قرار باشد به کتاب خداوند به راستی و درستی داوری شود ما شایستهترین مردم به آن هستیم و اگر قرار باشد به سنّت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله داوری نماییم، پس شایستهترین مردم و برترین آنها ما هستیم …
پس اینک بنگرید از چه راه شما را گمراه مینمایند؟ و چگونه بر شما راه یافتند؟
در این باره روایتهای بسیاری از خاندان پیامبر علیهم السلام آمده است. شیخ کلینی رحمه اللَّه در قسمتهای مختلفی از کتاب شریف کافی آنها را آورده است. امیر مؤمنان علی علیه السلام تصریح میکند که خاندان پیامبر- نه دیگران- همان «راسخان در علم» هستند و میفرماید:
أین الَّذین زعموا أنّهم الراسخون فی العلم دوننا کذباً وبغیاً علینا، أن رفعنا اللَّه ووضعهم، وأعطانا وحرمهم، وأدخلنا وأخرجهم؛ (1)
1) . همان: 201
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
کجایند آنانی که به دروغ و ستم بر ما میپندارند به جز ما راسخان در علم هستند از آن رو که خداوند ما را برتری داد و آنان را پست و خوار گردانید و به ما همه دانشها را بخشید و آنان را بیبهره ساخت و ما را به حریم قربش پذیرفت و آنان را بیرون کرد.
شاید آن حضرت به این آیه اشاره میکند که میفرماید:
«هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ …»؛ (1)
اوست آن خدایی که این کتاب را بر تو فرو فرستاد. برخی از آن آیهها محکمات هستند (معنای روشن دارند) که آنها رکن و پایه کتاب هستند و برخی دیگر متشابهات (چند پهلو و غیر روشن) هستند. پس کسانی که در دلهای آنان کژی و گمراهی است، برای فتنه جویی و معنای نادرست و خراب کردن معنای آن، به آیههای غیر روشن و چند پهلو دست میاندازند (و در ظاهر از آن پیروی مینمایند) در حالی که معنای واقعی و حقیقی آنها را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند …
1) . سوره آل عمران: آیه 5
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده آن حضرت فرمود:
نحن الراسخون فی العلم ونحن نعلم تأویله؛ (1)
ما راسخان در علم هستیم و ماییم که معنای حقیقی و واقعی آنها را میدانیم.
روایتهای دیگری نیز در این زمینه نقل شده است.
خاندان پیامبر علیهم السلام به آن چه بوده و هست آگاهند، مگر علمی که خداوند آن را به خود مخصوص نموده است که هیچ کس به غیر از او، از آن آگاهی ندارد. حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید:
وما سوی ذلک فعلم علّمه اللَّه نبیّه فعلّمنیه، ودعا لی بأن یعیه صدری وتضطمّ علیه جوانحی؛ (2)
دانش نهانی و غیب همان است که فقط خداوند آن را میداند و غیر آن تمام دانشهایی که خداوند به پیامبر آموخت و او نیز آنها را به من آموزش داد و از خداوند خواست تا سینه من آن را تحمّل نماید و دلم آن را در بر بگیرد و به خود بپذیرد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
امیر مؤمنان علی علیه السلام در جای دیگری میفرمایند:
واللَّه، لو شئت أن اخبر کلّ رجل منکم بمخرجه ومولجه وجمیع شأنه لفعلت، ولکن أخاف أن تکفروا فیَّ برسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله.
ألا وإنّی مفضیه إلی الخاصّة ممّن یؤمن ذلک منه.
والّذی بعثهُ بالحقّ واصطفاه علی الخلق، ما أنطق إلّاصادقاً، وقد عهد إلیَّ بذلک کلّه، وبمهلک من یهلک، ومنجی من ینجو، ومآل هذا الأمر، وما أبقی شیئاً یمرُّ علی رأسی إلّا أفرغه فی أذنیّ وأفضی به إلیّ؛ (1)
به خداوند سوگند! اگر بخواهم میتوانم خبر دهم هر مردی از شما را که از کجا آمده است و به کجا میرود و تمام کارهایش چیست! ولی میترسم درباره من به باوری برسید که به رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله نداشتید.
پس آگاه باشید! من تمام این دانشها و رازها را به یاران ویژه خود میرسانم و بازگو مینمایم.
سوگند به خداوندی که پیامبر را به راستی به پیامبری برانگیخت و او را بر تمام آفریدگان برگزید! فقط به راستی سخن میگویم و به
1) . نهج البلاغه: 250
شماره صفحه در کتاب -
ص: 55
راستی که پیامبر به همه آن چه گفتم با من پیمان بسته است و نیز به تباهی و نابودی تباه شدگان و رهایی یافتگان از من تعهد گرفته است و به سرانجام تمام کارها آگاهی داده است و هر آن چه در سر میگذراندم و به فکر خود مرور میدادم، پاسخش را در گوشم فرو خواند و آن را به طور کامل به من رسانید و فهمانید.
در روایت دیگری آمده است که حضرت علی علیه السلام فرمود:
سلونی، واللَّه ما تسألونی عن شیء یکون إلی یوم القیامة إلّا أخبرتکم …؛ (1)
از من بپرسید، به خداوند سوگند! درباره هر آن چه که تا روز قیامت خواهد بود اگر از من پرسیده شود به شما پاسخ خواهم داد.
خاندان پیامبر علیهم السلام همان «درها» هستند. حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید:
نحن الشعار والأصحاب والخزنة والأبواب، ولا تؤتی البیوت إلّا من أبوابها، فمن أتاها من غیر أبوابها سُمّی سارقاً؛ (2)
ما اهل بیت چون لباس نزدیک به او و یاران صمیمی پیامبر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 56
و گنجینه داران نبوّت و درهای رسالت و پیامبری هستیم و هیچ خانهای را جز از درِ آن وارد نمیشوند، و هر که غیر از در وارد شود دزد نامیده میشود.
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
فقط جانشینان پیامبر، درهای الاهی هستند که از آنها باید وارد شد و اگر آنان نبودند، هیچ گاه خداوند شناخته نمیشد و به وسیله آنان خداوند بر تمام آفریدگان دلیل و برهان را کامل میکند.
پیش از این نیز پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله خود را شهر دانش خواند و علی علیه السلام را دروازه آن شهر قرار داد.
تمام حافظان حدیث اهل سنّت از امیر مؤمنان علی علیه السلام این گونه نقل کردهاند که فرمود: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله میفرماید:
أنا مدینة العلم وعلیّ بابها، فمن أراد العلم فلیأت الباب؛
همانا من شهر علم هستم و علی دروازه آن است، پس هر که دانش بخواهد باید از دروازه وارد شود.
در حدیث دیگری جابر گوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أنا مدینة العلم وعلی بابها؛
من شهر دانش هستم و علی دروازه آن است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 57
ابن عباس نیز در این زمینه حدیثی را از پیامبر نقل کرده است. او میگوید: من از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله شنیدم که میفرمود:
أنا مدینة العلم وعلیّ بابها، فمن أراد العلم فلیأت الباب؛ (1)
من شهر علم هستم و علی دروازه آن، پس هر که دانش بخواهد باید از دروازه وارد شود.
در این زمینه حضرت علی علیه السلام از پیامبر این گونه نقل میکند:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أنا دار الحکمة وعلی بابها؛ (2)
من خانه حکمت و دانایی هستم و علی دروازه آن است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
حضرت علی علیه السلام در نامهای به معاویه چنین مینویسد:
إنّ قوماً استشهدوا فی سبیل اللَّه تعالی من المهاجرین والأنصار- ولکلّ فضل- حتّی إذا استشهد شهیدنا، قیل سیّد الشهداء … ولولا ما نهی اللَّه عنه من تزکیة المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمّة، تعرفها قلوب المؤمنین، ولا تمجّها آذان السامعین، فدع عنک من مالت به الرمیة؛ فإنّا صنائع ربّنا والناس بعد صنائع لنا …؛ (1)
گروهی از مهاجران و انصار در راه خداوند شهید شدند- و هر کدام فضیلتی داشتند- تا آن که شهید ما (حضرت حمزه علیه السلام) شربت شهادت نوشید. پس به سرور و سالار شهیدان معروف شد و پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله هنگام نماز بر او شیوه خاصی را به کار برد
1) . نهج البلاغه: 386
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
و هفتاد تکبیر را خواند.
مگر نمیبینی دست مردمان بسیاری در راه خداوند بریده شد و هر کدام فضیلت و مرتبتی داشتند؛ ولی هنگامی که یکی از ما (حضرت جعفر بن ابیطالب علیه السلام) همانند آنان شد طیار (پرواز کننده) در بهشت و صاحب دو بال نامیده شد.
اگر خداوند از خودستایی باز نداشته بود، فضیلتها و خوبیهای فراوانی را برمیشمردم که دلهای مؤمنان با آنها، آشناست و در گوش شنوندگان خوش آوا. پس آن چه را که در آن سودی نیست رها کن (و آب در غربال مپیمای)؛ چرا که ما ساخته و پرداخته پروردگارمان هستیم و بعد از آن، مردم همگی ساخته و پروردههای ما هستند.
و این که ما و شما درآمیختیم و طرح خویشاوندی ریختیم، از شما دختر گرفتیم و به شما دختر دادیم و مانند همتا و برابر با شما رفتار کردیم، عزّت و سربلندی دیرین و فضیلتها و سرافرازیهای پیشین را از ما باز نمیدارد، در حالی که شما چنین شأن و مقامی را ندارید …
پس ما یک بار برای خویشاوندی با پیامبر، به خلافت سزاوارتریم و دیگر بار برای طاعت و فرمانبرداری (دستور پیامبر در پیروی از ما) برتریم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 63
و آن گاه که مهاجران در سقیفه بر انصار به نزدیکی با پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله دلیل آورده و پیروز شدند پس اگر موجب برتری همان است حق با ماست، نه با شما و اگر به دلیل دیگری است، پس همچنان انصار برترند و ادعایشان پابرجاست.
این نامه، برتریهایی از اهل بیت علیهم السلام را در بر گرفته است؛ برتریهایی با معانی ارزشمند که دارای راز بزرگی است که امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
إنّا صنائع ربّنا والناس بعد صنائع لنا؛
ما ساخته و پرداخته پروردگارمان هستیم و بعد از آن، مردم همگی ساخته و پرداخته ما هستند.
این جمله در نامه امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف به شیعیان نیز آمده است، آن جا که مینگارد:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
عافانا اللَّه وإیّاکم من الفتن … ونحن صنائع ربّنا والخلق بعد صنائعنا …؛ (1)
به نام خداوند بخشاینده مهربان
خداوند ما و شما را از شر بلاها و فتنهها ایمن و عافیت بدارد، و روح
1) . الاحتجاج: 2/ 277، بحار الأنوار: 53/ 178
شماره صفحه در کتاب -
ص: 64
و حقیقت یقین را به ما و شما ببخشاید و ما و شما را از بدی عاقبت باز بدارد.
تردید بعضی از شما در دین به من رسیده است و از آن خبردار شدهام و هر دودلی و سرگردانی که درباره ولیّ امر و امامان به شما روی کند به خاطر شما، غمگین میشویم- نه برای خودمان- و موجب ناراحتی ما درباره شما میشود، نه درباره خودمان؛ زیرا خداوند همواره همراه ماست و با وجود او به غیر او نیازی نداریم و همواره حق و درستی همراه ماست. پس اگر کسی از ما عقب بماند ما را وحشت فرا نمیگیرد و همانا ما ساخته و پرداخته پروردگار خویشیم و تمامی مخلوقات پرورده ما هستند.
ای شیعیان دودل! شما را چه میشود که در شک و دودلی هستید و در سرگردانی به سر میبرید، آیا نشنیدهاید خداوند میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر و اولی الامر خود اطاعت کنید.
1) . سوره نساء: آیه 59
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
آیا شما آثاری را که درباره امامانتان- درود و سلام بر گذشتگان و باقی ماندگان آنان باد- هست و ایجاد میشود به شما رسیده است، نمیدانید؟
آیا شما نمیبینید چگونه خداوند پناهگاههایی برای شما قرار داد تا به آنها پناه ببرید و علامتهایی که به وسیله آنها هدایت شوید؛ از زمان حضرت آدم تا این که آخرین آنها علیهم السلام پدیدار گشت؟! هرگاه پرچم و علامتی ناپدید گشت پرچم دیگری پدیدار شد و هر گاه ستارهای خاموش شد، ستاره فروزان دیگری پدیدار شد.
در توضیح این سخن گهربار باید بگوییم که در واقع میفرمایند:
هیچ شخصی نعمتی بر ما ندارد، بلکه فقط خداوند بزرگ و با عظمت به ما نعمت داده است. پس بین ما و خداوند در نعمتی الاهی هیچ واسطهای نیست و مردم از همه طبقات ساخته و پرداخته ما هستند. ما، بین مردم و خداوند واسطه هستیم، و ما هستیم که تمام نعمتها را به مردم فرو میریزیم، و ما بندگان خدا هستیم و مردم بندگان ما هستند.
آن حضرت با این گفتار به این معنا اشاره کرده است که «و هیچ گاه کسی که نعمت از او بر مردم جاری شده است با مردم مساوی و برابر نیست».
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
شیخ کلینی رحمه اللَّه در این زمینه روایتی را نقل کرده است که امام علیه الصلاة والسلام فرمود:
إنّ اللَّه خلقنا فأحسن خلقنا، وصوّرنا فأحسن صورنا، وجعلنا عینه فی عباده ولسانه الناطق فی خلقه … وبعبادتنا عُبد اللَّه ولولانا نحن ما عُبِد اللَّه؛ (1)
همانا خداوند ما را آفرید پس به بهترین شکل آفرید و ما را به بهترین صورت پرداخت. ما را بین بندگانش چشم، و زبان گویای خود بین مردمان، و دست گشاده به رحمت و مهربانی بر بندگان خود، قرار داد، ما روی خداوند هستیم که به سویش رو کنند و بابی که به او دلالت میکند، از جانب او همه چیز بخشیده و خزانه داران او در آسمان و زمین هستیم. به وسیله ما تمام درختان میوه دار میشود، و میوهها رسیده میشود، و رودها روان میگردد و به وسیله ما خداوند باران آسمان را فرو میبارد و زمین گیاهانش را میرویاند و به عبادت ماست که خداوند پرستیده میشود و اگر ما نبودیم هیچ گاه خداوند پرستش نمیشد.
کوتاه سخن این که امامان از اهل بیت علیهم السلام نعمت الاهی بر
1) . الکافی: 1/ 144
شماره صفحه در کتاب -
ص: 67
تمام مخلوقات هستند و نعمت در این آیه به آنان تفسیر شده است:
«یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا»؛ (1)
نعمت الاهی را میشناسند سپس آن را انکار میکنند. (2)در آیه دیگر «نعیم» به آن بزرگواران تفسیر شده است:
«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»؛ (3)
سپس در آن روز از نعمت پرسیده خواهید شد. (4)آری، آنان واسطههای بین خداوند و تمام موجودات در آفرینش، علم، روزی و دیگر الطاف و بخششهای الاهی و نعمتها هستند.
پس خداوند کنندهای است که تمام هستی از اوست و امام، کنندهای است که هستی به سبب اوست و این همان ولایت و سرپرستی کلیّه است.
پس آیا میتوان کسی را از این امّت با خاندان حضرت محمّد صلی اللَّه علیه وآله مقایسه کرد و سنجید؟ و آیا میشود کسی از خلایق با آنان همسطح و مساوی شود؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 68
ناآلودگی و مصونیت از گناه از مهمترین ویژگیهای بارز در هر امام و پیامبر است که بر این امر دلیلهای فراوانی از قرآن، سنّت پیامبر و عقل بیان شده است. واضحترین آیه قرآن در این باره آیهای است که میفرماید:
«أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»؛ (1)
از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر و اولی الامر خود اطاعت کنید.
این آیه به گونهای روشن بیانگر عصمت است؛ تا جایی که فخر رازی و دیگر شک پردازان به دلالت آن اعتراف نمودهاند؛ زیرا فرمانبری از کسی که اشتباه و آلودگی در او راه دارد، به صورت همه جانبه هرگز روا و شایسته نیست.
امیر مؤمنان علی علیه السلام گفتاری در شأن و مقام خاندان پیامبر علیهم السلام دارد که امّت اسلامی را به پیروی و فرمانبرداری از آنان در همه حال دستور میدهد، آن جا که میفرماید:
انظروا أهل بیت نبیّکم، فالزموا سمتهم واتّبعوا أثرهم، فلن یخرجوکم من هُدی ولن یعیدوکم فی ردی، فإن لبدوا فالبُدوا، وإن نهضوا فانهضوا، ولا تسبقوهم فتضلّوا،
1) . سوره نساء: آیه 62
شماره صفحه در کتاب -
ص: 69
ولا تتأخروا عنهم فتهلکوا؛ (1)
و به اهل بیت پیامبرتان نیک بنگرید، از آن سو که گام برمیدارند، حرکت نمایید و قدم جای قدمشان بگذارید، آنها هرگز شما را از راه هدایت بیرون نمیبرند و به پستی و هلاکت باز نمیگردانند. پس هر گاه سکوت کردند و خاموش بودند، خاموش باشید و هر گاه برخاستند برخیزید، از آنها پیشی نگیرید که گمراه میشوید و از آنان عقب نمانید که به نابودی و هلاکت دچار میشوید.
به راستی چگونه اهل بیت علیهم السلام پاک و مصون از اشتباه نیستند در حالی که آن سان که امیر مؤمنان علی علیه السلام خبر داده قلب و جانشان در بهشت است. آیا قلبی که در بهشت باشد فکر اشتباه و گناه از آن میگذرد تا چه رسد به اراده و انجام آن؟ آیا چنین قلبی دچار غفلت و فراموشی و تردید و دودلی میشود؟ آیا این مصونیت از اشتباه، همان سفارشی نیست که درباره لازمه امامت و مهتری است؟
آری، پیامبر صلی اللَّه علیه وآله همانند سفارشی که درباره امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخن سابق کرده و بعد از خودش به امّت دستور داده است که از او پیروی کنند، درباره عمار نیز سفارش کرده است؛ هنگامی که او را به پیروی از حضرت علی علیه السلام در تمام
1) . نهج البلاغه: 143
شماره صفحه در کتاب -
ص: 70
اتفاقات و وقایع بعد از خودش و در هر حالتی فرا خواند.
گروهی از دانشمندان بزرگ روایتی را از علقمة بن قیس و اسود بن یزید نقل کردهاند. آن دو میگویند:
ابوایوب انصاری از جنگ صفین بازگشت. ما نزد او رفتیم و به او گفتیم: ای ابوایوب! خداوند تو را گرامی داشت که حضرت محمّد صلی اللَّه علیه وآله را به خانه تو نزول اجلال داد و شترش کنار خانه تو خوابید. این لطف و مرحمتی از جانب خداوند و برای بزرگداشت تو بود، تا آن که به در خانه تو ایستاد و تمام مردم را رها نمود، حال تو با شمشیر آمدهای و مسلمانان توحیدگوی را میکشی؟
ابوایوب گفت: فلانی! هیچ گاه راهبر به مردمش دروغ نمیگوید، مسلّم است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به ما دستور داد همراه علی علیه السلام با سه گروه بجنگیم: ناکثین، قاسطین و مارقین.
ما با ناکثین که همان یاران جمل و طلحه و زبیر بودند جنگ نمودیم و آنان را کشتیم، و اینک از جنگ با قاسطین، معاویه و عمروعاص میآییم؛ مارقین که همان صاحبان درختان گز و تنههای درخت خرما و درختان سبز خرما و یاران نهروان هستند، به خداوند سوگند! نمیدانم کجا هستند؟ ولی به یقین اگر خداوند بزرگ بخواهد به جنگ با آنها خواهم رفت.
آن گاه گفت: از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله شنیدم که به عمار
شماره صفحه در کتاب -
ص: 71
میفرمود:
یا عمّار! تقتلک الفئة الباغیة، وأنت إذ ذاک مع الحقّ والحقّ معک.
یا عمّار بن یاسر! إن رأیت علیّاً قد سلک وادیاً وسلک الناس کلّهم وادیاً غیره، فاسلک مع علی، فإنّه لن یدلیک فی ردی، ولن یخرجک من هدی.
یا عمّار! من تقلّد سیفاً وأعان به علیّاً- رضی اللَّه عنه- علی عدوّه قلّده اللَّه یوم القیامة وشاحین من درّ، ومن تقلّد سیفاً أعان به عدوّ علی- رضی اللَّه عنه- قلّده اللَّه یوم القیامة وشاحین من نار؛
ای عمار! گروه ستمگر تو را خواهند کشت و تو در آن زمان همراه حق هستی و حق نیز همراه توست.
ای عمار پسر یاسر! هر گاه دیدی که علی در مسیری میرود و تمامی مردمان در مسیر دیگری غیر از راه علی در حرکتند پس فقط با علی همراه شو. زیرا او هیچ گاه تو را به هلاکت نمیاندازد و از راه درست و هدایت خارج نمیسازد.
ای عمار! هر که شمشیری به گردن آویزد و علی را با آن بر دشمن او یاری رساند، خداوند روز قیامت دو گردنبند زیبا از درّ بر گردن او میآویزد و هر که شمشیری بر گردن بگیرد و به دشمن علی یاری رساند، خداوند روز قیامت دو گردنبند آتشین بر گردن او مینهد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
ما گفتیم: ای اباایوب! بس است خداوند به تو رحمت کند، کافی است، خداوند به تو رحمت کند. (1)
امیر مؤمنان علی علیه السلام خاندان محمّد علیهم السلام را این گونه توصیف فرموده است:
هم أساس الدین وعماد الیقین؛
آنان پایه استوار دین و ستون محکم یقین هستند.
این عبارت بعد از این گفتار آمده است که فرمود:
هم موضع سرّه، إلیهم یفیء الغالی وبهم یلحق التالی لا یقاس بآل محمّد علیهم السلام من هذه الامة أحد؛ (2)
آنان جایگاه اسرار خداوندی هستند، افراط گران باید به سوی آنان برگردند و عقب ماندگان باید خود را به آنان برسانند، کسی از این امّت با خاندان محمّد علیهم السلام مقایسه نمیشود.
گویی منظور حضرت این است که به راستی کسانی که دارای این ویژگیها هستند و به این فضایل و برتریها رسیدهاند همانها اساس
شماره صفحه در کتاب -
ص: 73
دین و ستون یقین هستند. افراط گران باید به سوی آنان برگردند و عقب ماندگان باید خود را به آنان برسانند.
امیر سخن در جای دیگری میفرماید:
هم دعائم الإسلام وولائج الإعتصام، بهم عاد الحقّ إلی نصابه، وانزاح الباطل عن مقامه، وانقطع لسانه عن منبته؛ (1)
آنان ستونهای محکم اسلام و پناهگاههای امید به لطف خدا هستند و به وسیله آنان حق و درستی به جایگاه خود باز میگردد و باطل از مقام خود به پایین کشیده میشود و زبانش از ریشه قطع میگردد.
حضرت علی علیه السلام در جای دیگر خاندان پیامبر را این گونه توصیف مینماید:
هم أزمّة الحقّ وأعلام الدین وألسنة الصدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، ورِدُوهُم ورودَ الهیم العطاش؛ (2)
آنان زمامداران حق و درستی، پیشوایان دین و زبانهای راستگو و حقیقت هستند، پس همانند قرآن، آنان را به بهترین احترام و منزلگاه فرود آورید و به سان تشنگان سرگردان با اشتیاق چشم حیات به آنان رو کنید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 74
در این فراز والا چند عبارت قابل توضیح است:
منظور از این عبارت، یعنی که اهل بیت علیهم السلام میزان سنجش بین تندروی و کندروی در دین هستند و شاید این معنا همان معنای توصیف اهل بیت علیهم السلام باشد که در روایت آمده است که فرمودند:
ما جایگاه معتدلی هستیم که هیچ گاه افراط گران با ما نیستند و هیچ روندهای از ما پیشی نمیگیرد. (1)2. «آنان زمامداران حق هستند».
منظور این است همواره و در هر حال حق با آنهاست، هر جای که بگردند حق با آنان به چرخش درمیآید و همواره پیامبر گرامی صلی اللَّه علیه وآله درباره امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرمودند:
علی مع الحقّ والحقّ مع علی، یدور معه حیث دار، ولن یفترقا حتی یردا علیَّ الحوض؛ (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 75
علی با حق و درستی است و درستی و حق همواره با علی است؛ هر جای که برود او همراهش هست و هرگز از هم جدا نخواهند شد تا این که در کنار حوض به نزد من خواهند رسید.
آن گاه امیر مؤمنان علی علیه السلام آن بزرگواران را به زبان گویای راستی وصف میکند و در واقع که آیه شریفه ذیل را به آن بزرگواران تفسیر مینماید، آن جا که میفرماید:
«وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی اْلآخِرینَ»؛ (1)
و برای من در مردمان آینده زبان راستی قرار بده.
علیهم السلام
از این عبارت دو معنا میتوان اراده کرد:
معنای یکم: آنان را به همان جایگاههای نیکویی که قرآن را قرار میدهید- مثل اطاعت و احترام قرآن- قرار دهید.
معنای دوم: برای آنان بهترین جایگاهی را که قرآن برایشان در نظر گرفته است، قرار دهید؛ جایگاههایی که شامل موارد ذیل است:
1) . سوره شعراء: آیه 84
شماره صفحه در کتاب -
ص: 76
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»؛ (1)
سرور و مهتر شما تنها خداوند و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند.
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ (2)
خداوند میخواهد آلودگی را فقط از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
«أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»؛ (3)
از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر و اولی الامر خود اطاعت کنید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 77
«قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»؛ (1)
بگو: از شما هیچ اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی و مهرورزی به نزدیکانم.
و مقامات و مراتب دیگری که قرآن برای خاندان پیامبر علیهم السلام برمیشمارد.
در این گفتار چند نکته مهم را باید یادآور شویم:
دین، تا زمانی برقرار است که اهل بیت علیهم السلام باشند. پس آنان ضامن ماندگاری دین و یقین هستند و هستی این دو به آنان نیازمند است، همان گونه که ماندگاری ساختمان به ستون و پایه نیازمند است.
شاید همین معنای عبارتی باشد که فرمود: «آنان، پایهها و کوههای دین هستند».
زیرا خداوند متعال، جاودانگی را بر دین و آیین خود نوشته است و آنان، نشان گران و پرچمهای هدایت به سوی آن هستند.
1) . سوره شوری: آیه 22
شماره صفحه در کتاب -
ص: 78
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخن دیگری میفرماید:
ألا إنّ مثل آل محمّد علیهم السلام کمثل نجوم السماء، إذا خوی نجم طلع نجم؛ (1)
بدانید و آگاه باشید! خاندان محمّد علیهم السلام مانند ستارگان آسمان هستند که هر گاه ستارهای افول نماید، ستاره دیگری طلوع میکند.
امیر سخن در سخن دیگر به روشنی درباره ماندگاری آنان تا زمانی که زمین پابرجاست سخن رانده است:
اللهم بلی، لا تخلو الأرض من قائم للَّه بحجّة، إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مغموراً، لئلّا تبطل حجج اللَّه وبیّناته، وکم ذا، وأین اولئک؟ أُولئک- واللَّه-. الأقلّون عدداً، والأعظمون عند اللَّه قدراً، یحفظ اللَّه بهم حججه وبیّناته، حتّی یودعوها نظراءهم، ویزرعوها فی قلوب أشباههم، أولئک خلفاء اللَّه فی أرضه، والدعاة إلی دینه، آه آه شوقاً إلی رؤیتهم؛ (2)
آری، زمین از کسی که حجّت برپای خداوند است، تهی نماند که یا پدیدار و شناخته شده است و یا ترسان و پنهان از دیدهها، تا هیچ گاه حجّتهای خداوند باطل نشود و نشانههایش از میان نرود و اینان
شماره صفحه در کتاب -
ص: 79
چند نفرند و کجا جای دارند؟
به خداوند سوگند! آنان در شماره اندکند و در نزد خدا بزرگ مقدار که خداوند حجّتها و نشانههای خود را به آنان، نگهبانی میکند، تا به همانندهای خویش بسپارند و در دلهای همانندگانشان بکارند (و به آنان تحویل دهند) … اینان جانشینان خداوند در زمین هستند و مردم را به دین راستین او فرا میخوانند، آه! چقدر آرزومند و مشتاق دیدار آنان هستم.
حافظ ابن حجر عسقلانی در این زمینه گوید:
«و این روایت که حضرت عیسی پشت سر یک نفر از این امّت در آخر الزمان نماز به جای میآورد، دلالت به نظر درست و اقوال صحیحی دارد که هیچ گاه زمین از حجّت پابرجای الاهی خالی نخواهد ماند». (1)3. همواره پرسشها (2)و حرکتها از آنها و به سوی آنها باید باشد. (3)
1) . فتح الباری: 6/ 385
2) . اشارهای است به آیه شریفهای که میفرماید: «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
3) . اشارهای است به آیه شریفهای که میفرماید: «فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ»
شماره صفحه در کتاب -
ص: 80
از این رو حضرت میفرماید:
مانند شتران تشنه و سرگردان که روی به آبشخور مینهند به آنان روی کنید.
تمامی این نکات از معانی «حدیث الثقلین» - که هر دو گروه مسلمانان به صورت همه گیر و متواتر نقل کردهاند- میتواند باشد، همان گونه به آن اشاره خواهیم کرد.
حضرت علی علیه السلام در این گفتار اهل بیت علیهم السلام را به ستارگان آسمان تشبیه کرده است. این تشبیه به حدیثی صحیح از پیامبر اشاره دارد که احمد بن حنبل و دیگر عالمان اهل سنّت روایت کردهاند.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
النجوم أمان لأهل السماء، فإذا ذهبت النجوم ذهب أهل السماء، وأهل بیتی أمان لأهل الأرض، فإذا ذهب أهل بیتی ذهب أهل الأرض؛ (1)
ستارگان امان و مصونیت اهل آسمان هستند، پس هر گاه ستارگان از بین بروند، آسمانیها نیز از بین میروند و خاندان من مصونیت
1) . الصواعق المحرقه: 140
شماره صفحه در کتاب -
ص: 81
و امان زمینیها هستند. پس هر گاه از بین بروند تمام زمینیها نیز از بین میروند.
جلال الدین سیوطی گوید: حاکم نیشابوری از ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق، وأهل بیتی أمان لُامتی من الإختلاف، فإذا خالفتها قبیلة اختلفوا، فصاروا حزب إبلیس؛ (1)
ستارگان مصونیت زمینیان از غرق شدن هستند و اهل بیت من مصونیت امّت اسلامی از اختلاف و دو دستگی هستند، پس هر گاه گروهی با آنان مخالفت نماید دچار ناسازگاری و اختلاف میشوند و به حزب شیطان میپیوندند.
گواه این تشبیه آیهای است که میفرماید:
«هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ»؛ (2)
او همان است که ستارگان را برای شما آفرید تا به وسیله آن در تاریکیهای خشکی و دریا راه بپیمایید و به درستی هدایت شوید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 82
در روایتی در تفسیر آیه آمده است که امام علیه السلام فرمود:
النجوم آل محمّد علیهم السلام؛ (1)
منظور از ستارگان، خاندان محمّد علیهم السلام هستند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «یا ترسان دور از نظرهاست».
این سخن به حضرت مهدی از خاندان محمّد علیهم السلام اشاره دارد، همو که «خداوند زمین را به وسیله او از دادگستری و عدل پر مینماید، بعد از این که از جور و بیداد پر شده است».
این موضوع از مطالب روشن و ضروری است و دلیلهای فراوان و کتابهای بیشماری درباره ایشان نگاشته شده است. (2)
امامان از اهل بیت علیهم السلام لوازم امامت را به خوبی برپا نمودند که همان نگهداری دین و پاسداشت و آموزش آن و نیز دعوت به سوی آن بود. حضرت علی علیه السلام در این باره میفرمایند:
بنا اهتدیتم فی الظلماء، وتسنّمتم ذروة العلیاء، وبنا أفجرتم عن السرار؛ (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 83
فقط به وسیله ما در تاریکیها راهنمایی و هدایت شدید و به قلههای خوبی و صفات نیکو راه بردید و به کمک ما از تاریکیها به روشنایی راه پیمودید.
یعنی به وسیله ما از تاریکیهای نادانی و گمراهی به روشنایی دانش و هدایت راه پیمودید و به همین معنا در جای دیگر فرمودهاند:
بنا یستعطی الهدی ویستجلی العمی؛ (1)
هدایت تنها به وسیله ما بخشیده میشود و تاریکیها و کوریها از بین میرود و روشن میگردد.
کلینی رحمه اللَّه روایتی را در تفسیر آیه شریفه ذیل نقل میکند، آن جا که میفرماید:
«وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ»؛ (2)
و از آفریدگان ما گروهی هستند که به حق و راستی هدایت مینمایند و فقط به حقیقت راه میپیمایند.
حضرت فرمودند:
هم الأئمّة صلوات اللَّه علیهم؛ (3)
منظور از امّت (در این آیه) همان امامان علیهم السلام هستند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 84
در روایتی امام صادق علیه السلام میفرماید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمودند:
إنّ عند کلّ بدعة تکون من بعدی یُکاد بها الإیمان ولیّاً من أهل بیتی موکلًا به، یذبّ عنه، وینطق بإلهام من اللَّه، ویعلن الحق وینوره، ویردّ کید الکائدین …؛ (1)
همانا نزد هر بدعت و فتنهای که ایمان و اعتقاد انسانها را نزدیک است از بین ببرد، امامی از خاندانم قرار دارد؛ در حالی که وکیل بر آن است و از حق دفاع مینماید و به مدد الهام الاهی به زبان میآید و مسیر حق را روشن و نورانی مینماید و مکر تمام مکّاران را باز میگردانند.
و چقدر مصادیق این معنا بسیار است؟!
آری، کسانی که لباس خلافت و ریاست را به زور به تن کردند و بر تمام کارها و برنامههای مسلمانان چیره شدند، همواره در مشکلات و سؤالات سخت به امامان از خاندان پیامبر مراجعه میکردند. حافظ نووی در زندگینامه امیر مؤمنان علی علیه السلام مینویسد:
بزرگان صحابه و یاوران پیامبر از او مسائل را میپرسیدند و در موقعیّتهای بسیاری و سؤالات مشکل به فتاوای او
1) . الکافی: 1/ 54
شماره صفحه در کتاب -
ص: 85
و گفتارش رجوع میکردند و از او جواب میخواستند و این موضوع مشهوری است. (1)
همچنین بزرگان اهل سنّت در زندگینامه دیگر امامان از اهل بیت علیهم السلام گفتهاند:
آنان همواره گمراهی و تزویر افراط گران، افکار ابطال گران، تفسیر و معنای بیدلیل نادانان و شبهات کفرورزان و ملحدان را به صورت کامل از چهره دین الاهی میزدودند.
احتجاج و مناظرات اهل بیت علیهم السلام، با مخالفان و دیدگاهها و موضعگیریها روشن آنان در نگهداری و پاسداشت دین، در کتابهای حدیث شناسان و تاریخ نویسان نگارش یافته است و کاملًا پیداست.
گروهی از دانشمندان اهل سنّت از جمله ابن حجر مکّی در الصواعق المحرقه در زندگینامه امام حسن عسکری علیه السلام چنین مینویسد:
هنگامی که معتمد پسر متوکّل آن حضرت را در زندان انداخت خشک سالی سختی پیش آمد. پس همه مسلمانان سه روز برای طلب باران به بیابان رفتند، ولی باران نیامد.
1) . تهذیب الأسماء: 1/ 346
شماره صفحه در کتاب -
ص: 86
در این هنگام مسیحیان به همراه راهب بزرگشان به بیابان رفتند.
همین که راهب دست خود را به سوی آسمان بلند کرد، آسمان ابری شد و در همان روز اول، باران بارید روز دوم نیز چنین شد. از این رو برخی از مسلمانان نادان در دین خود به شک افتاده و برخی دیگر مرتد شدند.
این وضعیت بر معتمد خلیفه وقت گران آمد. از این رو دستور داد تا امام حسن عسکری علیه السلام را حاضر کردند و گفت: امّت جدّت پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله را دریاب پیش از آن که به هلاکت درافتند.
آن حضرت فرمودند: تمام یاران و شیعیان مرا از زندان آزاد کن!
معتمد همه یاران آن حضرت را آزاد کرد. هنگامی که راهب با همراهان خود به طلب باران دست به آسمان بلند کرد، آسمان ابری شد.
امام به شخصی دستور داد که آن چه در دست اوست بگیرد و بیاورد.
ناگاه دیدند استخوان انسانی در دست او بود. پس از دست او آن را گرفت و به او فرمود:
حال برو و طلب باران کن!
او دستانش را به سوی آسمان بلند کرد. پس هر چه ابر در آسمان بود از بین رفت و آفتاب نمایان شد. مردم از این امر در شگفت شدند.
معتمد گفت: ای ابامحمّد! این چیست؟
حضرت فرمود: این استخوان پیامبری است که این راهب مسیحی به دست آورده است و هر گاه استخوان پیامبر زیر آسمان هویدا
شماره صفحه در کتاب -
ص: 87
شود، آسمان ابری و بارانی میشود.
بدین وسیله شبهه و سؤال از مردم دور شد و امام حسن عسکری علیه السلام به خانه خودشان باز گشتند. (1)آری، این مقام و جایگاه خاندان پیامبر و این منزلت آن بزرگواران است. امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید: - و ما نیز هم صدا با آن به تمام مسلمانان میگوییم-:
فأین تذهبون وأنی تؤفکون والأعلام قائمة والآیات واضحة والمنار منصوبة؟ … ألم أعمل فیکم بالثقل الأکبر وأترک فیکم الثقل الأصغر؛ (2)
پس به کدام سوی میروید! و به کدام سوی میشتابید! در حالی که تمام نشانهها و علامتهای هدایت برپاست و تمام آیات و جلوههای آن روشن است و مناره آن مشخص و پابرجاست؟
پس به کجای گمراه میشوید و چگونه هیچ نمیبینید در حالی که خاندان پیامبر بین شما هستند و آنان پیشوایان حق هستند و بزرگان دین و زبان گویای راستی و درستی هستند. پس آنان را به بهترین جایگاهها و مقامهای قرآنی فرود آورید و مانند شتران تشنه و
شماره صفحه در کتاب -
ص: 88
جگرتافته به محضر زلال آنان بشتابید … آیا من همواره در بین شما به ثقل اکبر عمل ننمودم و ثقل اصغر را میان شما بر جای نگذاشتم؟
حضرت علی علیه السلام در پایان این گفتار به «حدیث ثقلین» که به صورت متواتر از سوی شیعه و سنّی نقل شده است (1)اشاره میفرمایند.
احمد بن حنبل از ابی سعید خدری این گونه روایت میکند:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّی قد ترکت فیکم الثقلین، أحدهما أکبر من الآخر: کتاب اللَّه عزّوجل، حبل ممدود من السماء إلی الأرض، وعترتی أهل بیتی، ألا إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوض؛ (2)
من در میان شما دو بار گران بها به جای گذاشتم، یکی از آنها از دیگری بزرگتر است: قرآن کتاب خداوند عزّ وجل که ریسمان کشیده شده از آسمان به سوی زمین و دیگری خاندان و اهل بیتم.
پس آگاه باشید! این دو هیچ گاه از هم جدا نمیشوند تا آن که کنار حوض نزد من میآیند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 89
در حدیث دیگری که ترمذی از جابر روایت کرده است، جابر گوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله را در روز عرفه در حال حج دیدم که بر شتر قصوای خود سوار بود و سخنرانی میکرد، شنیدم که میفرمود:
یا أیّها الناس! إنّی ترکتُ فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا:
کتاب اللَّه وعترتی أهل بیتی؛ (1)
ای مردم! من دو چیز میان شما باقی گذاشتم، هر گاه به آنان چنگ بزنید هیچ گاه گمراه نخواهید شد: قرآن و خاندان و اهل بیتم.
و نیز زید بن ارقم نقل میکند: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّی تارک فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر: کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء إلی الأرض، وعترتی أهل بیتی، ولن یتفرقا حتّی یردا علیّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ (2)
همانا من در میان شما چیزی به جای گذاشتهام که اگر به آن متمسک شوید هیچ گاه بعد از من گمراه نخواهید شد، یکی از آنها از دیگری بزرگتر است: کتاب خداوند که ریسمان کشیده شده بین آسمان تا زمین است و خاندان و اهل بیتم که هیچ گاه از هم جدا نمیشوند تا
شماره صفحه در کتاب -
ص: 90
آن که در کنار حوض بر من وارد میشوند. پس نیک بنگرید و دقت نمایید چگونه بعد از من آنان را پاسداری و نگهداری مینمایید.
حدیث دیگری را حاکم نیشابوری از زید بن ارقم روایت کرده است. زید گوید: هنگامی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله آخرین حج خود را انجام دادند و به مدینه باز میگشتند در غدیر خم فرود آمدند و امر فرمودند که زیر درختان آن جا را جاروب کردند. آن گاه فرمودند:
کأنّی قد دعیت فأجبت، إنّی قد ترکت فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر: کتاب اللَّه تعالی وعترتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما، فإنّهما لن یتفرقا حتّی یردا علیّ الحوض؛
گویا به سوی خدا فرا خوانده شدهام و من نیز دعوت او را پذیرفتم.
پس من در میان شما دو چیز گران بها به جای گذاشتم، یکی از آنها از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا قرآن و خاندانم اهل بیتم، پس نیک بنگرید چگونه بعد از من از آنها پاسداری مینمایید، پس آن دو هیچ گاه از هم جدا نمیشوند تا آن که نزد حوض بر من حاضر شوند.
آن گاه فرمودند:
اللَّه عزّوجلّ مولای، وأنا مولی کلّ مؤمن؛
خداوند عز وجل سرور و مولای من است و من سرور و مولای تمام مؤمنان هستم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 91
سپس دست علی علیه السلام را گرفتند و فرمودند:
هر که من سرور و مولای او هستم، پس این (علی) مولا و سرور اوست. خداوندا! هر آن که او را سرور و مولا قرار دهد، سرپرستی کن و هر که با او دشمنی ورزد، با او دشمن باش!
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث میگوید: این حدیث بنابر مبنای بخاری و مسلم صحیح است. (1)
«اهل بیت علیهم السلام پرچم حق هستند هر کس از آنان پیش بیافتد از دین خارج شده است و هر کس از آنان سرپیچی کند گمراه گشته است».
منظور از چنگ انداختن به خاندان پیامبر، همان پیروی و سرسپردگی به دستورات آنها و راه یابی به هدایت آنان و آموختن از آن بزرگواران است و از این رو هر که از آنان پیشی گیرد، گمراه میشود و هر که عقب بماند به هلاکت میافتد. حضرت علی علیه السلام میفرماید:
لا تسبقوهم فتضلّوا ولا تتأخروا عنهم فتهلکوا؛ (2)
هیچ گاه از آنان پیشی نگیرید؛ زیرا گمراه میشوید و هیچ گاه از آنان عقب نیفتید، پس نگون بخت و هلاک میشوید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 92
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخن دیگر در توصیف اهل بیت علیهم السلام میفرماید:
وخلّف فینا رایة الحق، من تقدّمها مرق، ومن تخلّف عنها زهق، ومن لزمها لحق؛ (1)
و در میان ما پرچم برافراشته حق را به ارث گذاشت، که هر کس از آن پیشی بگیرد از دین خارج میشود و هر که از آن روی گردان شود به هلاکت میرسد و هر کس ملازم آن باشد، به ما خواهد پیوست.
البته پیش از این پیامبر صلی اللَّه علیه وآله امّت را در پیشی گرفتن و عقب افتادن از اهل بیت علیهم السلام باز داشته بود. پس در هر دو جهت، گمراهی و هلاکت است که این دو جهت در برخی از جملات و نقلهای «حدیث ثقلین» آمده است.
در سخن دیگری پیامبر صلی اللَّه علیه وآله خاندانش را به کشتی نوح علیه السلام تشبیه فرموده است. (2)در این زمینه احمد بن حنبل روایتی را از ابوذر چنین نقل میکند:
ابوذر در حالی که دست در درگاه کعبه داشت گفت: از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 93
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله شنیدم که میفرمود:
ألا إنّ مثل أهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح، من رکبها نجا، ومن تخلّف عنها هلک؛ (1)
بدانید و آگاه باشید! خاندان من در میان شما همانند کشتی نوح هستند هر که سوار آن شود، نجات پیدا میکند و هر که روی گردان شود به هلاکت و نگون بختی میرسد.
ابن حجر مکّی درباره «حدیث سفینه» میگوید:
این حدیث با سندهای متعددی نقل شده که برخی از اسناد، برخی دیگر را تقویت مینماید که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّما مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح، من رکبها نجا؛
همانا خاندان من مانند کشتی نوح هستند، هر که بر آن سوار شود، نجات مییابد.
در روایت مسلم آمده است:
… ومن تخلّف عنها غرق؛
و هر که از آن روی گردان شود، غرق میگردد.
و در روایتی دیگر آمده است: هلاک میگردد. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 94
امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
ولهم خصائص حق الولایة وفیهم الوصیّة والوراثة؛ (1)
ویژگیهای خاصی تنها در آنان است: حق سروری و ولایت و وصیّت و وراثت پیامبر نیز در میان آنهاست.
یعنی امامت شرایط و ویژگیهایی دارد که در غیر آنان وجود ندارد که به سه ویژگی مهم اشاره مینماییم:
روشن شد که در امّت اسلامی بعد از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله جز اهل بیت علیهم السلام هیچ معصومی وجود ندارد.
همچنین روشن شد که آنان جایگاه دانش الاهی هستند و تمامی مردم در این موضوع از آنان بهره میگیرند.
هیچ کس در این مطلب اختلافی ندارد که همواره امیر مؤمنان علی علیه السلام وصی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله بود.
1) . نهج البلاغه: 47
شماره صفحه در کتاب -
ص: 95
در این زمینه روایتهای بسیار زیادی نقل شده است.
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از آغاز رسالت آن را اعلام کرده است؛ در حدیث دار و در «یوم الانذار» آمده است که آن حضرت به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود:
إنّ هذا أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم؛
همانا این (علی بن ابیطالب) برادرم و وصی من و جانشین من در میان شماست.
البته امامان بعد از او نیز یکی پس از دیگری وصی هستند.
آنان میراث دار پیامبرند؛ در جانشینی و سروری، دانش و دارایی.
در این زمینه درباره امام علیه السلام روایات بسیاری نقل شده است تا جایی که اقرار برخی از یاران پیامبر را نیز روایت کردهاند.
در روایتی آمده است: از قثم بن عباس پرسیدند: چگونه علی از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله ارث میبرد، ولی شما ارث نمیبرید؟
پاسخ داد: زیرا او نخستین فرد از ماست که به پیامبر پیوست و از همه ما بیشتر همراه او بود. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر درباره حدیث وصیّت و میراث داری، با سندهای اهل سنّت ر. ک جلد سوم کتاب تشیید المراجعات وتفنید المکابرات از همین نگارنده
شماره صفحه در کتاب -
ص: 96
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
إنّ أحق الناس بهذا الأمر أقواهم علیه وأعلمهم بأمر اللَّه فیه، فإن شغب شاغب استعتب، فإن أبی قوتل؛ (1)
همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و مهتری کسی است که قویترین آنها بر آن و داناترین آنان به دستورات الاهی باشد. پس اگر گمراه کنندهای از نادانی هیاهو کند سرزنش میشود و اگر سر باز زند با او به جنگ و کارزار میپردازند.
بنابرآن چه گذشت دانستی که چه کسی قویترین فرد بر خلافت و داناترین آنان به دستورات الاهی و نیز نزدیکترین آنان به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله است؟ امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
فنحن مرّة أولی بالقرابة وتارة أولی بالطاعة؛ (2)
پس ما از جانبی به جهت خویشاوندی و نزدیکی به پیامبر برتریم و از جانبی به جهت پیروی از آن حضرت والاتریم.
و در جای دیگری میگوید:
أمّا الإستبداد علینا بهذا المقام- ونحن الأعلون نسباً
شماره صفحه در کتاب -
ص: 97
والأشدّون برسول اللَّه صلّی اللَّه علیه وآله نوطاً- فإنها کانت أثرة، سخت علیها نفوس قوم، وسخت عنها نفوس آخرین، والحکم اللَّه والمعود إلیه القیامة؛ (1)
آن ظلم و خودکامگی که نسبت به خلافت و مهتری، بر ما تحمیل شد؛ در حالی که ما را نسبت برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله استوارتر بود، جز خودخواهی و انحصارطلبی چیز دیگری نبود که گروهی آزمندانه به مسند خلافت و سروری چنگ زده و چسبیدند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن دست کشیدند، و داور واقعی و تنها دادگر خداوند است و روز واپسین تنها جای بازگشت به اوست.
امیر مؤمنان علی علیه السلام شایستگی خویش را به خلافت به صراحت و آشکارا در خطبه مشهوری به نام خطبه شقشقیه بیان فرموده است. آن جا که میفرماید:
آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامه خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به خلافت و
1) . همان: 231
شماره صفحه در کتاب -
ص: 98
جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکند. او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها، به بلندای ارزش من نمیتوانند پرواز کنند. پس من ردای خلافت را رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارهگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقانزا و تاریکی که به وجود آوردهاند، صبر پیشه سازم (؛ صبری) که پیران را فرسوده کند و جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا روز قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد.
پس از ارزیابی درست؛ صبر و بردباری را خردمندانهتر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند تا این که اوّلی به راه خود رفت و خلافت را بعد از خود به پسر خطّاب سپرد.
آن گاه حضرت علی علیه السلام به شعری از اعشی مثل زد و فرمود:
شتّان ما یومی علی کورها ویوم حیّان أخی جابر؛
مرا با برادر جابر- حیّان- چه شباهتی است؟ من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود.
سپس حضرتش به رفتار ابوبکر اشاره میکند و با شگفتی میفرماید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 99
شگفتا! ابابکر که در دوران حیات خود از مردم میخواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد؟! هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهرهمند گردیدند. سرانجام اوّلی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعهای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزشطلبی بود. زمامدار مانند کسی بود که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه، سقوط میکند.
سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دوروییها و اعتراضها شدند و من در این مدت طولانی محنتزا و عذاب آور، چارهای جز شکیبایی نداشتم تا آن که روزگار او نیز سپری شد.
حضرت علی علیه السلام در فراز دیگر این خطبه به چگونگی شکلگیری شورای عمر میپردازد و میفرماید:
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان هستم. پناه بر خدا! از این شورا! در کدام زمان درباره صلاحیت من شک و تردید شد و مرا با شخص اوّلینشان همسنگ انگاشتند؟ تا امروز با اعضای شورا برابر شوم که هم اکنون مرا مانند آنان پندارند و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با آنان
شماره صفحه در کتاب -
ص: 100
هماهنگ گردیدم.
یکی از آنها به خاطر کینهای که از من داشت از من روی برتافت و دیگری، دامادش را بر حقیقت، برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان. تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده؛ همیشه بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از امویان به پا خواستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند؛ چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری بیفتد.
سپس به چگونگی بیعت مردم با حضرتش اشاره میکند و میفرماید:
عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارهگی او نابودش ساخت. روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آن که نزدیک بود حسن و حسین (علیهما السلام) را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلههای انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند، امّا آن گاه که به پا خاستم و خلافت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند، گروهی از اطاعتِ من سرباز زده و از دین خارج شدند و برخی از اطاعات حق سر برتافتند. گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که میفرماید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 101
«تِلْکَ الدَّارُ اْلآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوًّا فِی اْلأَرْضِ وَلا فَسادًا وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»؛ (1)
سرای آخرت را برای کسانی برمیگزینیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزکاران است.
آری، به خدا سوگند! آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند؛ امّا دنیا در دیده آنها زیبا نمود، و زیور آن، چشمهایشان را خیره کرد.
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید! اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارهگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب میکردم، آن گاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است.
راویان گویند: هنگامی که خطبه امیر مؤمنان علی علیه السلام به این جا رسید، مردی از دهات عراق برخاست و نامهای به دست امام علیه السلام داد، آن حضرت نامه را مطالعه فرمود، ابن عباس گفت: ای امیر مؤمنان! چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد، آغاز میکردید.
امام علیه السلام فرمود:
1) . سوره قصص: آیه 83
شماره صفحه در کتاب -
ص: 102
هیهات یابن عبّاس! تلک شقشقة هدرت ثمّ قرّت؛
هرگز! ای پسر عباس! این شعلهای از آتش دل بود، زبانه کشید و فرو نشست.
ابن عباس گوید: به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام علیه السلام این گونه اندوهناک نشدم که امام نتوانست تا آن جا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.
و هنگامی که خلافت به او رسید و حق به او بازگشت فرمود:
الآن إذ رجع إلی أهله ونقل إلی منتقله؛ (1)
الآن حق به صاحبش داده شد و به جایگاه واقعی خود منتقل گشت.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
من مات منکم علی فراشه وهو علی معرفة حق ربّه وحقّ رسوله وأهل بیته مات شهیداً، ووقع أجره علی اللَّه، واستوجب ثواب ما نوی من صالح عمله، وقامت النیّة مقام إصلاته لسیفه، فإنّ لکل شیء مدّة وأجلًا؛ (2)
هر کس در حالت عادی و بر رختخواب خویش بمیرد در حالی که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 103
شناخت کامل شایسته از پروردگار و پیامبر و خاندان او داشته باشد، به یقین شهید از دنیا رفته است و پاداش و مزد او بر خداوند خواهد بود و هر آن چه نیت خوبی نموده است به جای عمل او به حساب میآید، و همان نیت و انگیزه او، مانند آخته نمودن شمشیرش به حساب میآید. پس برای هر چیزی اندازه و مدتی است.
هر چند این روایت در مورد حضرت مهدی علیه السلام است؛ ولی فقط در خصوص ایشان نیست؛ بلکه این نتیجه و اثر درباره شناخت واقعی اهل بیت و خاندان پیامبر در هر زمان باشد، وجود دارد.
و از این روست که حضرت علیه السلام میفرمایند:
ناصرنا ومحبّنا ینتظر الرحمة وعدوّنا ومبغضنا ینتظر السطوة؛ (1)
یاریگر و دوستدار ما همواره منتظر مهربانی و رحمت الاهی است و دشمن کینهتوز ما همواره منتظر عقوبت و گرفتاری.
در روایتی امام باقر علیه السلام میفرمایند:
إنّ اللَّه عزّوجلّ نصب علیّاً علماً بینه وبین خلقه، فمن عرفه کان مؤمناً ومن أنکره کان کافراً ومن جهله کان ضالّاً، ومن نصب معه شیئاً کان مشرکاً، ومن جاء بولایته دخل الجنّة؛ (2)
همانا خداوند متعال علی را به عنوان پرچمی بین خود و بندگانش
شماره صفحه در کتاب -
ص: 104
قرار داد، پس هر که او را بشناسد باایمان است، هر که او را انکار نماید کافر است، هر که او را نشناسد گمراه است، هر که همراه او چیز دیگری را قرار دهد، همانا مشرک است و هر که ولایت او را داشته باشد، همانا داخل بهشت میشود.
در این معنا روایات بسیاری از پیامبر گرامی اسلام صلی اللَّه علیه وآله وارد شده است که به روایت جاراللَّه زمخشری بسنده مینماییم؛ همان که رازی آن را در تفسیرش این گونه آورده است:
صاحب کشاف از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله این گونه نقل کرده است که حضرت فرمود:
من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستکمل الإیمان.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد بشّره ملک الموت بالجنّة ثمّ منکر ونکیر.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد یزفّ إلی الجنّة کما تزفّ العروس إلی بیت زوجها.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد فتح له فی قبره بابان إلی الجنّة.
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 105
ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنّة والجماعة.
ألا ومن مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوباً بین عینیه: آیس من رحمة اللَّه.
ألا ومن مات علی بغض آل محمّد مات کافراً.
ألا ومن مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنّة؛ (1)
هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، شهید از دنیا رفته است.
بدانید و آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، بخشیده شده از دنیا رفته است.
بدانید و آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، با توبه کامل از دنیا رفته است.
بدانید و آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، باایمان کامل و مؤمن از دنیا رفته است.
بدانید و آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، ابتدا فرشته مرگ او را به بهشت نوید میدهد، سپس دو فرشته سؤال و جواب (منکر و نکیر) سراغ او آیند.
بدانید و آگاه باشید! هر کس بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، به سوی بهشت میرود؛ همان گونه که عروس را با احترام و شادمانی به خانه شوهر میبرند.
1) . تفسیر رازی: 27/ 165- 166
شماره صفحه در کتاب -
ص: 106
بدانید و آگاه باشید! هر که بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، خداوند در قبر او دو در به سوی بهشت باز مینماید.
بدانید و آگاه باشید! هر که بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت خود مینماید.
بدانید و آگاه باشید! هر که بر دوستی خاندان محمّد بمیرد، بر دین واقعی و سنّت پیامبر از دنیا رفته است.
بدانید و آگاه باشید! هر که بر کینه خاندان محمّد بمیرد، روز قیامت او را میآورند؛ در حالی که بین دو چشمش نوشته شده است: این شخص ناامید از رحمت و عطوفت خداوند.
بدانید و آگاه باشید! هر که بر کینه خاندان محمّد بمیرد، کافر از دنیا رفته است.
بدانید و آگاه باشید! هر که بر کینه خاندان محمّد بمیرد، هیچ گاه بوی بهشت به مشام او نمیرسد.
ما نیز میگوییم:
خداوندا! ما را بر پیروی از محمّد و خاندان محمّد زنده بدار، و بر شناخت و دوستی آنان بمیران، و ما را در گروه آنان محشور بدار، و شفاعت آنان را روزی ما قرار بده و به هر آن چه که آنان را توفیق دادهای، توفیقمان ده، همانا تو شنوا وپذیرا هستی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 107
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
الف
الاحتجاج: ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان.
احیاء المیت بفضائل أهل البیت: جلال الدین سیوطی، دار الثقلین، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: ابن عبدالبرّ، دار الکتب العلمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
ب
ت
تاریخ الخلفاء: جلال الدین سیوطی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ یکم، سال 1411.
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب العلمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 108
شماره صفحه در کتاب - ص: سبط بن جوزی، مؤسّسه اهل البیت علیهم السلام، بیروت، لبنان، سال 1401.
تشیید المراجعات وتفنید المکابرات: سید علی حسینی میلانی، نشر الحقائق، قم، چاپ چهارم، سال 1427.
تفسیر فخر رازی (تفسیر الکبیر): فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.
تهذیب الأسماء واللغات: نَوَوی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
ج
ح
ذ
شماره صفحه در کتاب -
ص: 109
ر
ص
الصافی فی تفسیر القرآن: مولا محسن فیض کاشانی.
صحیح بُخاری: محمّد بن اسماعیل بُخاری جُعفی، دار ابن کثیر، دمشق، بیروت، یمامه، چاپ پنجم، سال 1414.
صحیح تِرمذی: محمّد بن عیسی بن سوره تِرمذی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1403.
الصّواعق المُحرقه: احمد بن محمّد بن محمّد بن علی بن حجر هیتمی مکّی، تحقیق عبدالرحمان بن عبداللَّه ترکی و کامل محمّد خرّاط، مؤسسه رسالت، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
ف
فتح الباری فی شرح صحیح البُخاری: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب العلمیّة، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1410.
فرائد السّمطین: ابراهیم بن محمّد حموئی جوینی خراسانی، مؤسسه محمودی، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1398.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 110
ک
الکافی: محمّد بن یعقوب کلینی رحمه اللَّه، دار صعب، دار التعارف، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1401.
کشف الاستار عن زوائد البزّار: حافظ هیثمی.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب علیهما السلام: محمّد بن یوسف گنجی شافعی، مطبعه حیدریه، نجف اشرف، سال 1390.
کنز العُمّال: متّقی هندی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1419.
م
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد: نورالدین علی بن ابیبکر هیثمی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1412.
المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة: سید هاشم بحرانی.
المستدرک علی الصحیحین: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1411.
مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 111
المشکات: ابوعبداللَّه محمّد بن عبداللَّه خطیب تبریزی.
المناقب خوارزمی: خوارزمی، مؤسسه نشر اسلامی، قم، چاپ دوم، سال 1414.
منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر: لطف اللَّه صافی گلپایگانی.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه: سید حبیب اللَّه موسوی خوئی.
ن
و