ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
ص:5
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236 آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
1 از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
2 حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
3 همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
4 قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
5 صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
11 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا قیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِاللّهُلَکُمْ وَ اِذا قیلَ انْشُزوُافَانْشُزوُا یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! هنگامی که به شما گفته شود مجلس را وسعت بخشید ( و به تازهواردها جا دهید ) وسعت بخشید ، خداوند ( بهشت را ) برای شما وسعت میبخشد و هنگامی که گفته شود : برخیزید ، برخیزید . اگر چنینکنید خداوند آنهارا کهایمان آوردهاند و کسانی را که از علم ، بهره دارند ، درجات عظیمی میبخشد و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است .
«تَفَسَّحُوا» از ماده «فُسْح» به معنی مکان وسیع است ، بنابراین «تَفَسُّح» بهمعنی توسعه دادن میباشد و این یکی از آداب مجلس است که وقتی تازه واردی داخل میشود، حاضران، جمعتر بنشینند و برای او جا باز کنند ، مبادا سرگردان و احیانا خسته و شرمنده شود . این موضوع یکی از وسایل تحکیم پیوندهای محبت و دوستی است .
« اُنْشُزوُا » از ماده « نَشْز » به معنی زمین بلند گرفته شده ، لذا این واژه در معنی برخاستن نیز استعمال میشود . زن « ناشزه » به زنی
جزء بیست و هشتم (11)
میگویند که خود را برتر از این میداند که اطاعت همسرش کند ، این واژه گاه به معنی زنده کردن نیز آمده است ، زیرا این امر سبب میشود که ازجا برخیزد .
جمله « یَفْسَحِ اللّهُ لَکُمْ » ( خداوند به شما وسعت میبخشد ) را جمعی از مفسران به توسعه مجالس بهشتی تفسیر کردهاند و این پاداشی استکه خداوند برای افرادی که در این جهان این آداب را رعایت کنند، میدهد ولی از آنجاکه آیه مطلق است و قید و شرطی در آن نیست ، مفهوم گستردهای دارد و هرگونه وسعت بخشیدن الهی را چه در بهشت و چه در دنیا و در روح و فکر ، در عمر و زندگی و در مال و روزی را شامل میشود و از فضل خدا تعجب نیست که در برابر چنین کار کوچکی ، چنان پاداش عظیمی قرار دهد که پاداش به قدر کرم او است نه به قدر اعمال و کارهای ما .
از آنجاکه گاهی مجلس آنچنان مملو است که بدون برخاستن
(12) سوره مُجادِلَه
بعضی ، جا برای دیگران پیدا نمیشود و یا اگر جایی پیدا میشود ، مناسب حال آنها نیست ، در ادامه آیه میافزاید : « هنگامی که به شما گفته شود : برخیزید ، برخیزید » ( وَ اِذا قیلَ انْشُزوُا فَانْشُزوُا ) .
نه تعلل جویید و نه به هنگامی که برمیخیزید ، ناراحت شوید ، چراکه گاه تازهواردها از شما برای نشستن ، سزاوارترند ، بهخاطر خستگی مفرط یا کهولت سن یا احترام خاصی که دارند و یا جهات
دیگر ، اینجا است که باید حاضران ایثار کنند و این ادب اسلامی را رعایت نمایند ، همانگونهکه در شأننزول آیهآمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمعی از کسانی که نزدیک او نشسته بودند ، دستور داد جای خود را به جمعی از تازهواردان که از مجاهدان بدر بودند و از نظر علم و فضیلت بر دیگران برتری داشتند ، بدهند .
تعبیر به « دَرَجاتٍ » ( به صورت نکره و با صیغه جمع ) در فراز پایانی آیه ، اشاره به درجات عظیم و والایی است که خداوند به اینگونه افرادی که علم و ایمان را توأما دارا هستند ، میدهد . در
جزء بیست و هشتم (13)
حقیقت کسانی که به تازهواردان در کنار خود جا دهند ، درجهای دارند و آنها که ایثار کنند و جای خود را به آنها بسپارند و از علم و معرفت بهره داشته باشند ، درجات بیشتری دارند. و از آنجاکه گروهی این آداب را با طیب خاطر و از صمیم دل انجام میدهند و گروه دیگری با کراهت و ناخشنودی و یا برای ریا و تظاهر ، در پایان آیه میافزاید : « خداوند بهآنچه انجاممیدهید، آگاهاست »(وَاللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ).
در قرآن مجید کرارا در کنار مسائل مهم ، اشاراتی به آداب اسلامی مجالس شده است ، از جمله آداب تحیت و ورود در مجلس ، آداب دعوتبه طعام ، آداب سخن گفتن با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و آداب جادادن به تازهواردها مخصوصا افراد بافضیلت و پیشگام در ایمان و علم .
و این به خوبی نشان میدهد که قرآن برای هر موضوعی در جای خود اهمیت و ارزش قائل شده است و هرگز اجازه نمیدهد آداب انسانی معاشرت ، به خاطر بیاعتنایی افراد ، زیر پا گذارده شود .
(14) سوره مُجادِلَه
در کتب احادیث ، صدها روایت درباره آداب معاشرت با دیگران از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام نقل شده است و مرحوم « شیخ حرعاملی » آنها را در کتاب « وسائل » جلد هشتم در 166 باب ، گردآوری کرده است . ریزهکاریهایی که در این روایات است ، نشان میدهد اسلام تاچه حد در اینباره باریکبین و حتی سختگیر است .
دراین روایات حتی طرزنشستن ، سخن گفتن ، تبسم کردن ، مزاح نمودن ، اطعام کردن ، طرز نامه نوشتن و حتی طرز نگاه کردن به دوستان نیز مورد توجه قرار گرفته و دستورهایی در زمینه هریک داده شده است که نقل آنها ما را از بحث تفسیری خارج میکند ، تنها به یک حدیث از امیر مؤمنان علی در اینجا قناعت میکنیم : « باید در قلب تو نیاز به مردم و بینیازی از آنها جمع باشد ، نیازت در نرمی سخن و حسن سلوک تجلی کند و بینیازیت در حفظ آبرو و عزت نفس » (1)
جزء بیست و هشتم (15)
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 8 ، صفحه 401 .
19 اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَاَنْسهُمْ ذِکْرَ اللّهِ اُولئِکَ حِزْبُالشَّیْطانِاَلا اِنَحِزْبَالشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِروُنَ
(شیطان بر آنها منافقین) چیره شده و یاد خدا را از خاطر برده است، آنها حزب شیطانند، بدانید حزب شیطان زیانکارانند .
« اِسْتَحْوَذَ » از ماده « حَوْذ » در اصل قسمت پشت ران شتر است و چون ساربان بههنگام راندن شترها، برپشت رانهای آنهامیزند، بهمعنی تسلطیافتن و بهسرعت راندن آمده است.
آری منافقان دروغگو و مغرور به مال و مقام ، سرنوشتی جز این ندارند که دربست در اختیار شیطان و وسوسههای او
(16) سوره مُجادِلَه
قرار گیرند و خدا را به کلی فراموش کنند ، نه تنها منحرف میشوند که در زمره عمّال شیطان و اعوان و انصار و لشکر و حزب او برای گمراه ساختن دیگران نیز قرار میگیرند .
علی درباره آغاز وقوع فتنهها و اختلافها میفرماید : « ای مردم آغاز وقوع فتنهها ، آراء باطلی است که از آن پیروی میکنند و بدعتهاییاست که برخلاف حکم قرآن گذارده میشود و گروهیاز مردم به دوستی گروهی دیگر و تبعیت آنهادر اینامور میپردازند، اگر باطل بهصورت خالص خودنمایی میکرد، از دیده هیچ صاحب عقلی پنهان
نمیماند و اگر حق از آمیزش به باطل خالص میشد ، اختلافی رخ نمیداد ، ولی بخشی از این میگیرند و بخشی از آن و ممزوج میکنند، اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره میشود و آنهایی که توفیق الهی یارشان شده ، رهایی مییابند » (1)
جزء بیست و هشتم (17)
همین تعبیر در کلام امام حسین سیدالشهداء در کربلا دیده میشود که وقتی صفوف اهل کوفه را همچون شب تاریک و سیل خروشانی ، در مقابل خود دید ، فرمود : «عجب بندگان بدی هستید، اظهاراطاعتخداوایمانبهرسولکردید،ولیاکنونآمدهایدذریهپیامبر صلیاللهعلیهوآله را به قتل برسانید » در ادامه فرمود : « لَقَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْکُمُ الشَّیْطانُ فَاَنْساکُمْ ذِکْرَ اللّهِ الْعَظیمِ : شیطان بر شما چیره شده و یاد خدای بزرگ را از خاطرتان برده » ، سپس افزودند : « مرگ بر شما و بر آنچه میخواهید ، اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ » .(1)
21 کَتَبَ اللّهُ لاََغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلی اِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ
خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز میشویم، چرا که خداوند قوی و شکستناپذیر است.
(18) سوره مُجادِلَه
« یُحادُّونَ » از ماده « مُحادَّة » و به معنی مبارزه
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 266 و 267 .
مسلحانه و غیر مسلحانه است .
در طول تاریخ پیروزی فرستادگان الهی در چهرههای گوناگونی نمایان شده : در عذابهای مختلفی همچون طوفان نوح و صاعقه عاد و ثمود و زلزلههای ویرانگر قوم لوط و مانند آن و در پیروزی در جنگهای مختلف مانند غزوات « بدر » و « حنین » و فتح « مکه » و سایر غزوات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله .
و از همه مهمتر در پیروزی منطقی آنها بر مکاتب شیطانی و دشمنان حق و عدالت بوده است و از اینجا پاسخ سؤال کسانی که میگویند : اگر این وعده قطعی است ، پس چرا بسیاری از رسولان الهی و امامان معصوم علیهمالسلام و مؤمنان راستین را شهید کردند و هرگز پیروز نشدند ؟ روشن میشود .
این ایراد کنندگان در واقع معنی « پیروزی » را درست تشخیص ندادهاند ، مثلاً شاید تصور کنند امام حسین در کربلا شکست
جزء بیست و هشتم (19)
خورد ، زیرا خود و یارانش شهید شدند ، در حالی که میدانیم او به هدف نهاییاش که رسوایی بنیامیه و بنیان گذاردن مکتب آزادگی و درس دادن به همه آزادگان جهان بود ، رسید و هماکنون به عنوان سرور شهیدان عالم ( سید الشهداء ) و سرسلسله آزادگان جهان انسانیت ، بر
افکار قشر عظیمی از انسانها با پیروزی حکومت میکند.(1)
ولی نباید فراموش کرد که این وعده حتمی خداوند بیقید و شرط نیست ، شرط آن ایمان و آثار ایمان است ، شرطش این است که سستی به خود راه ندهند و از مشکلات نهراسند و غمگین نشوند ، چنانکه در آیه 139 سوره آل عمران میفرماید : « وَ لا تَهِنُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُالاَْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ » .
شرطدیگرش ایناستکه دگرگونیهارا ازخود شروعکنند چراکهخداوند نعمتهای هیچ قوم و ملتیرا تغییرنمیدهد مگرتغییری
(20) سوره مُجادِلَه
درخود آنهاپیداشود: «ذلِکَ بِاَنَاللّهَ لَمْیَکُ مُغَیِّرا نِعْمَةً اَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّروُا ما بِاَنْفُسِهِمْ» ( 53 / انفال ) .
باید دست بهرشته محکم الهی بزنند و صفوف خود را متحد کنند ، نیروهای خود را بسیج نمایند ، نیات را خالص گردانند و مطمئن باشند دشمن هرقدر قوی و نیرومند و آنهاهرقدربهظاهر کمجمعیت و کمتوان باشند ، سرانجام با جهاد و کوشش و توکل بر پروردگارپیروز میشوند .
22 لا تَجِدُ قَوْما یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّاللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا اباءَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْاَوْعَشیرَتَهُمْاُولئِکَکَتَبَ فیقُلُوبِهِمُ الاْیمانَ
1) اطلاعات بیشتر در جلد 19 تفسیر نمونه صفحه 187 آمده است .
وَ اَیَّدَهُمْ بِروُحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَاللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اُولئِکَ حِزْبُ اللّهِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
جزء بیست و هشتم (21)
هیچقومیرا که ایمان بهخدا و روز قیامت دارد ، نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند ، هرچند پدران یا فرزندان یابرادران یاخویشاوندان آنها باشند ، آنهاکسانیهستندکه خدا ایمانرا برصفحهقلوبشان نوشته و با روحیاز ناحیه خودش آنهارا تقویت فرموده ، آنها را در باغهایی از بهشت داخل میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است ، جاودانه در آن میمانند ، خدا از آنها خشنود و آنها نیز از خدا خشنودند ، آنها حزب اللّهاند ، بدانید حزب اللّه پیروز است .
در آیه مورد بحث که آخرین آیه از سوره مجادله و از کوبندهترین آیات قرآن است ، به مؤمنان هشدار میدهد که جمع میان « محبت خدا » و «محبت دشمنان خدا» در یک دل ممکن نیست و باید از میان این دو ، یکی را برگزینند ، اگر به راستی مؤمنند ، باید از دوستی دشمنان خدا بپرهیزند وگرنه ادعای مسلمانی نکنند .
(22) سوره مُجادِلَه
محبت پدران و فرزندان و برادران و اقوام ، بسیار خوب است و
نشانه زنده بودن عواطف انسانی است ، اما هنگامی که این محبت رو در روی محبت خدا قرار گیرد ، ارزش خود را از دست میدهد .
البته افراد مورد علاقه انسان تنها این چهار گروه که در آیه ذکر شدهاند ، نمیباشد ، ولی اینها نزدیکترین افراد انسانند و با توجه به آنها ، حال بقیه نیز روشن میشود .
سپس به پاداشهای بزرگ این گروه که قلبشان به طور کامل در اختیار عشق خدا است ، پرداخته و پنج موضوع را که بعضی به صورت امداد و توفیق است و بعضی به صورت نتیجه و سرانجام کار ، بیان میکند ؛
در بیان قسمت اول و دوم میفرماید : ( اُولئِکَ کَتَبَ فیقُلُوبِهِمُ الاْیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِروُحٍ مِنْهُ ) .
بدیهی است این امداد و لطف الهی هرگز با اصل آزادی اراده و اختیار انسان منافات ندارد ، چراکه گامهای نخستین یعنی « ترک محبت
جزء بیست و هشتم (23)
دشمنان خدا » از سوی خود آنان برداشته شده ، سپس امدادهای الهی به صورت « استقرار ایمان » که از آن تعبیر به « کتابت » و نوشتن شده به سراغ آنان میآید.
آیا این روح الهی که خدا مؤمنان رابا آن تأیید میکند ، تقویت پایههای ایمان است یا دلایل عقلی یا قرآن و یا فرشته بزرگ خدا که روح نام دارد ؟ احتمالات و تفسیرهای مختلفی ذکر شده ، اما جمع
میان همه آنها نیز ممکن است ، خلاصه این روح یکنوع "حیات معنوی جدید" است که خدا بر مؤمنان افاضه میکند .
در سومین مرحله میفرماید : « خداوند آنها را در "باغهایی از بهشت" داخل میکند که نهرها از زیر درختان و قصورش جاری است و جاودانه در آن میمانند » ( وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ ... ) .
در چهارمین مرحله میافزاید : « خداوند از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا خشنودند » ( رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ) .
آری هیچ نعمتی به پایه این خشنودی دو جانبه نمیرسد
(24) سوره مُجادِلَه
و این کلیدی است برای مواهب و نعمتهای دیگر ، چرا که وقتی خدا از کسی خشنود باشد ، هر چه تقاضا کند ، به او میدهد که او هم کریم است و هم قادر و توانا .
و در آخرین و پنجمین مرحله به صورت یک اعلام عمومی که حاکی از نعمت و موهبت دیگری است ، میفرماید : « آنها حزب اللّهاند ، بدانید حزب اللّه پیروز است » (اُولئِکَحِزْبُاللّهِ اَلااِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .
نه تنها پیروزی در سرای دیگر و نیل به انواع نعمتهای مادی و معنوی در قیامت ، بلکه همانگونه که در آیات قبل نیز آمد ، در این دنیا نیز به لطف الهی بر دشمنان پیروزند و در پایان جهان نیز حکومت حق و عدالت در دست آنها است .
در دو آیه از قرآن اشاره به « حزب اللّه » شده ( آیه مورد بحث و آیه 56 سوره مائده ) و در یک آیه اشاره به « حزب شیطان » ، در هر دو مورد
جزء بیست و هشتم (25)
کهاز حزب خدا سخن میگوید ، روی مسأله « حُبٌّ فِی اللّهِ وَ بُغْضٌ فِی اللّهِ » و ولایت اولیای حق تکیه کرده است ، در آیه سوره مائده بعد از بیان مسأله « ولایت » و حکم به وجوب اطاعت خدا و اطاعت رسول و آنکس که در حال نماز، زکات پرداخته (امیر مؤمنان علی ) میفرماید : « وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ امَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ » .
در آیات مورد بحث نیز روی قطع رابطه دوستی از دشمنان خدا تکیه میکند ، بنابراین خط حزب اللّه همان خط ولایت و بریدن از غیر خدا و پیامبر و اوصیای او است .
درمقابل هنگام توصیف « حزب شیطان » کهدر آیات قبل این سوره به آن اشاره شده ، بارزترین نشانههای آنها را همان نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و دروغ و نیرنگ میشمرد .قابل توجه این است که در یک مورد میگوید : « فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ » و در مورد دیگر میفرماید : « اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » و با
(26) سوره مُجادِلَه
توجه به اینکه « فلاح » نیز همراه با پیروزی و غلبه بر دشمن است هر دو آیه به یک معنی باز میگردد ، با این قید که « فلاح و رستگاری » مفهومی
عمیقتر از مفهوم « غلبه و پیروزی » دارد ، چراکه وصول به هدف را نیز مشخص میکند. و برعکس حزب شیطان را به زیانکاری و شکست و ناکامی در برنامهها و بازماندن از مقصد توصیف مینماید .
مسأله ولایت به معنی خاص و حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه به معنی عام ، مسألهای است که در روایات اسلامی روی آن تأکید فراوان شده است ، تا آنجاکه سلمان فارسی به امیر مؤمنان عرض میکند : هر زمان خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیدم ، دست بر شانه من زد و اشاره به تو کرد و فرمود : « ای سلمان ! این مرد و حزبش پیروزند » .(1)
و در مورد دوم یعنی ولایت عامه در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمودند : « وُدُّ الْمُؤْمِنِ
جزء بیست و هشتم (27)
لِلْمُؤْمِنِ فِی اللّهِ مِنْ اَعْظَمِ شُعُبِ الاْیمانِ : دوستی مؤمن نسبتبهمؤمن برایخدااز مهمترین شعبههایایماناست».(2)
و در حدیث دیگری آمده: « خداوند به موسی وحی فرستاد آیا هرگز عملی برای من انجام دادهای » ؟ عرض کرد: « آری برای تو نماز خواندهام ، روزه گرفتهام ، انفاق کردهام و به یاد تو بودهام » ، فرمود : « اما نماز برای تو نشانه حق است ، روزه سپر آتش ، انفاق سایهای در محشر و
ذکر ، نور است . کدام عمل را برای من به جا آوردهای ای موسی » ؟ عرض کرد: « خداوندا ! خودت مرا در این مورد راهنمایی فرما » ، فرمود: « هَلْ والَیْتَ لی وَلِیّا ؟ وَ هَلْ عادَیْتَ لی عَدُوّا قَطٌّ ؟ فَعَلِمَ مُوسی اَنَّ اَفْضَلَ الاَْعْمالِ الْحُبُّ فِی اللّهِ وَ الْبُغْضُ فِیاللّهِ: آیاهرگز بهخاطر منکسیرا دوست داشتهای؟ و بهخاطر منکسیرا دشمنداشتهای؟ اینجا بود که موسیدانست برتریناعمال حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه است
(28) سوره مُجادِلَه
(دوستی برایخدا و دشمنی برای خدا)» .(1)
و در حدیثیاز امامصادق میخوانیم که فرمود : « لا یُمْحَضُ رَجُلٌ نِ الاْیمانَ بِاللّهِ حَتّی یَکُونَ اللّهُ اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ اَبیهِ وَ اُمِّهِ وَ وَلَدِهِ وَ اَهْلِهِ وَ مالِهِ وَ مِنَ النّاسِ کُلِّهِمْ : هیچکس ایمانش به خدا خالص نمیشود ، مگر آن زمانی که خداوند در نظرش محبوبتر از جانش و پدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش و همه مردم باشد » (2)
در این مورد روایات هم در جانب مثبت ( دوستی با دوستان خدا ) و هم در جانب منفی ( دشمنی با دوستان خدا ) بسیار است که ذکر همه آنها به طول میانجامد ، بهتر است این سخن را با حدیث پرمعنای دیگری از امام باقر پایان دهیم ، فرمود : « اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ
فیکَ خَیْرا ، فَانْظُرْ اِلی قَلْبِکَ فَاِنْ کانَ یُحِبُّ اَهْلَ طاعَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یُبْغِضُ اَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ وَ اللّهُ یُحِبُّکَ وَ اِذا کانَ یُبْغِضُ
جزء بیست و هشتم (29)
اَهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبُّ اَهْلَ مَعْصِیَتِهِ ، لَیْسَ فیکَ خَیْرٌ وَ اللّهُ یُبْغِضُکَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ : اگر بخواهی بدانی آدم خوبی هستی ، نگاهی به قلبت کن ، اگر اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل معصیتش را دشمن ، بدان آدم خوبی هستی و خدا تو را دوست دارد و اگر اهل طاعتش را دشمن داری و اهل معصیتش را دوست ، چیزی در تو نیست و خدا تو را دشمن دارد و انسانهمیشه باکسیاستکه اورا دوست دارد » (1)
پایان سوره مُجادِلَه
(30) سوره مُجادِلَه
1) « سَفینَةُ البِحار » ، جلد 1 ، صفحه 201 .
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
آنچه در آسمانها و زمین وجود دارد ، برای خدا تسبیح میگوید و او عزیز و حکیماست .
تسبیح عمومی موجودات زمین و آسمان ، اعم از فرشتگان و انسانها و حیوانات و گیاهان و جمادات ، ممکن است با زبان قال باشد یا با زبان حال ، چراکه نظام شگفتانگیزیکه درآفرینش هر ذرهای بهکاررفته، با زبانحال بیانگرعلم و قدرت وعظمت وحکمتخدا است.
و از سوی دیگر به عقیده جمعی از دانشمندان ، هر موجودی در عالَم خود سهمی از عقل و درک و شعور دارد ، هرچند ما از آن آگاه
جزء بیست و هشتم (31)
نیستیم و بههمین دلیل بازبان خود تسبیح خدا میگوید ، هرچند گوش ما توانایی شنوایی آن را ندارد ، سرتاسر جهان ، غلغله تسبیح و حمد او است ، هرچند که ما نامحرمان از آن بیخبریم ، اما آنها که از جمادی سوی جانِ جان رفتهاند و برای آنان از غیب چشمی باز شده ، با تمامی موجودات جهان ، همرازند و نطق آب و گِل را بهخوبی
میشنوند، چراکه این نطق، محسوس اهل دل است .
در آیات مختلف قرآن ، سخن از تسبیح و حمد موجودات عالم هستی در برابر خداوند بزرگ به میان آمده است .
قرآن میگوید : عالم هستی یکپارچه زمزمه و غوغا است ، هر موجودی به نوعی به حمد و ثنای حق مشغول است و غلغلهای خاموش در پهنه عالم هستی طنین افکنده که بیخبران توانایی شنیدن آن را ندارند ، اما اندیشمندانی که قلب و جانشان به نور ایمان زنده و روشن است ، این صدا را از هر سو به خوبی به گوش و جان میشنوند .
ولی در تفسیر حقیقت این حمد و تسبیح در میان
(32) سوره حَشر
دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است :
بعضی آن را حمد و تسبیح « حالی » دانستهاند و بعضی « قالی » که خلاصه نظرات آنهارا با آنچه مورد قبول ما است ذیلاً میخوانید:
1 جمعی معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آن را عاقل میشماریم یا بیجان و غیرعاقل همه دارای یک نوع درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا میگویند ، هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پی ببریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم .
آیاتی مانند « وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ : بعضی از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پایین میافتند » ( 74 / بقره ) .
مانند « فَقالَ لَها وَ لِلاَْرْضِ ائتِیَا طَوْعا اَوْ کَرْها قالَتا اَتَیْنا طائِعِینَ : خداوند به آسمان و زمین فرمود از روی اطاعت یا کراهت به فرمان من آیید ، آنها گفتند ما از در اطاعت میآییم » ( 11 / فصلت )... و مانند آن را میتوان گواه بر این عقیده گرفت .
جزء بیست و هشتم (33)
2 بسیاری معتقدند که این تسبیح و حمد ، همان چیزی استکه ما آن را « زبانحال » مینامیم ، حقیقی است نه مجازی ، ولی زبان حال است نه قال .
توضیح این که : بسیار میشود به کسی که آثار ناراحتی و درد و رنج و بیخوابی در چهره و چشم او نمایان است میگوییم : هرچند تو از ناراحتیت سخن نمیگویی اما چشم تو میگوید که دیشب به خواب نرفتی و چهرهات گواهی میدهد که از درد و ناراحتی جانکاهی رنج میبری .
این زبانحال گاهی آنقدر قوی و نیرومند است که « زبان قال » را تحتالشعاع خود قرار میدهد و به تکذیب آن برمیخیزد ، این همان چیزی است که علی در گفتار معروفش میفرماید : « ما اَضْمَرَ اَحَدٌ شَیْئا اِلاّ ظَهَرَ فی فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِهِ : هرگز کسی رازی را در دل نهان نمیکند مگر اینکه در لابلای سخنانش به طور
ناخودآگاه و صفحه صورتش آشکار میگردد » .(1)
(34) سوره حَشر
از سوی دیگر آیا میتوان انکار کرد که یک تابلو بسیار زیبا که شاهکاری از هنر راستین است گواهی بر ذوق و مهارت نقاش میدهد و او را مدح و ثنا میگوید ؟
آیا میتوان انکار کرد که دیوان شعر شعرای بزرگ و نامدار از قریحه عالی آنها حکایت میکند ؟ و دائما آنها را میستاید ؟
آیا میتوان منکر شد که ساختمانهای عظیم و کارخانههای بزرگ و مغزهای پیچیده الکترونیک و امثال آنها، با زبان بیزبانی از سازنده و مخترع و مبتکر خود سخن میگویند و هریک درحد خود از آنها ستایش میکنند ؟
بنابراین باید قبول کرد که عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش ، با آنهمه رازها و اسرار ، با آن عظمت خیره کنندهاش و با آن ریزهکاریهای حیرتزا همگی « تسبیح و حمد » خدا میگویند .
جزء بیست و هشتم (35)
مگر «تَسْبیح» جز به معنی پاک و منزه شمردن از عیوبمیباشد؟ ساختمان و نظم این عالم هستی میگوید خالق آن از هرگونه نقص و عیبی مبرا است .
اگر یک روز آن شاعر نکتهپرداز هر برگی از برگهای درختان سبز
1) « نهج البلاغه » ، حکمت 26 .
را دفتری از معرفت کردگار میدانست ، دانشمندان گیاهشناس امروز درباره این برگها نه یک دفتر بلکه کتابها نوشتهاند واز ساختمان اسرارآمیز کوچکترین اجزای آن یعنی سلولها گرفته تا طبقات هفتگانه برگ و دستگاه تنفسی آن و رشتههای آبیاری و تغذیه و سایر مشخصات بسیار پیچیده برگها در این کتابها ، بحثها کردهاند .
این معنی برای تسبیح و حمد عمومی موجودات کاملاً قابل درک است و نیاز به آن ندارد که ما برای همه ذرات عالم هستی درک و شعور قایل شویم چرا که دلیل قاطعی برای آن در دست نیست و آیات گذشته نیز به احتمال زیاد همان زبان حال را بیان میکند .
در روایاتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اهلبیت علیهمالسلام رسیده
(36) سوره حَشر
تعبیرات جالبی در این زمینه دیده میشود ، از جمله :
یکی از یاران امام صادق میگوید : از تفسیر آیه « وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » سؤال کردم ، امام فرمود : « کُلُّ شَیْءٍ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ اِنّالَنَری اَنْ یَنْقُضَ الْجِدارُ وَ هُوَ تَسْبیحُها : آری هر چیز تسبیح و حمد خدا میگوید حتّی هنگامی که دیوار میشکافد و صدایی از آن به گوش میرسد آن نیز تسبیح است » .
از امام باقر نقل شده که فرمود : « نَهی رَسُولُ اللّهِ عَنْ اَنْ تُوْسَمَ الْبَهائِمُ فیوُجُوهِها ، وَ اَنْ تُضْرَبَ وُجُوهُها لاَِنَّها تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّها: پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : علامت داغ در صورت حیوانات نگذارید
و تازیانه به صورت آنها نزنید زیرا آنها حمد و ثنای خدا میگویند » .
و نیز از امام صادق نقل شده : « مامِنْ طَیْرٍ یُصادُ فی بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ وَ لا شَیْءٌ یُصادُ مِنَالْوَحْشِ اِلاّبِتَضْییعِهالتَّسْبیحَ : هیچپرندهای در صحرا و دریا صید نمیشود و هیچ حیوان وحشی به دام صیاد نمیافتد مگر به خاطر ترک تسبیح » .
جزء بیست و هشتم (37)
امام باقر صدای گنجشکانی را شنید، فرمود : « میدانید اینها چه میگویند » ، ابوحمزه ثمالی که از یاران خاص امام بود میگوید ، عرض کردم : « نه » ، فرمود : «یُسَبِّحْنَ رَبَّهُنَّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَسْئَلْنَ قُوتَ یَوْمِهِنَّ : اینها تسبیح خداوند بزرگ را میگویند و روزی خود را از او میخواهند » .
در حدیث دیگری میخوانیم که یک روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد عایشه آمد ، فرمود : « این دو لباس مرا بشوی » عرض کرد : « ای رسول خدا دیروز شستم » ، فرمود : « اَمّاعَلِمْتَ اَنَّ الثَّوْبَ یُسَبِّحُ فِاِذَا اتَّسَخَ انْقَطَعَ تَسْبیحُهُ : آیا نمیدانی که لباس انسان نیز تسبیح خدا میگوید و هنگامی که چرک و آلوده شود تسبیح آن قطع میشود » .
مجموعه این روایات که بعضی از آنها معانی دقیق و باریکی دارد نشان میدهد که این حکم عمومی تسبیح موجودات ، همهچیز را بدون استثناء دربرمیگیرد و همه اینها با آنچه در تفسیر دوم ( تسبیح به معنی زبانحال و تکوین ) گفتیم کاملاً سازگار است و اینکه در این
(38) سوره حَشر
روایات خواندیم هنگامی که لباس آلوده و کثیف میشود ، تسبیح آن قطع میگردد ، ممکن است اشاره به این باشد که موجودات تا چهره پاک طبیعی دارند ، انسان را به یاد خدا میاندازند،اما هنگامیکه چهره پاک طبیعی خود را از دست دادند دیگر آن یادآوری از بین میرود.
18 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! از مخالفت خدا بپرهیزید و هرانسانی باید بنگردکه چهچیز را برای فردایش از پیش فرستاده و از نافرمانی خدا بپرهیزید که خدا از آنچه انجام میدهید ، آگاه است .
تعبیر به « غَدْ » ( فردا ) اشاره به قیامت است ، چراکه با توجه به مقیاس عمر دنیا ، به سرعت فرامیرسد و ذکر آن به صورت نکره برای اهمیت آن است .
جزء بیست و هشتم (39)
تعبیر به « نَفْس » (یک نفر) ممکن است در اینجا به معنی هر یک نفر بوده باشد ، یعنی هر انسانی باید به فکر فردای خویش باشد و بدون آنکه از دیگران انتظاری داشته باشد که برای او کاری انجام دهند ، خودش تا در این دنیا است ، آنچه میتواند از پیش بفرستد .
آری تقوا و ترس از خدا سبب میشود که انسان برای
فردای قیامت بیندیشد و اعمال خود را پاک و پاکیزه و خالص کند . تکرار امر به تقوا ، برای تأکید است ، زیرا انگیزه تمام اعمال صالح و پرهیز از گناه، همین تقوا و خداترسی میباشد .
سرمایه اصلی انسان در صحنه قیامت ، کارهایی است که از پیش فرستاده وگرنه غالبا کسی به فکر انسان نیست که برای او چیزی بعد از مرگ او بفرستد و یا اگر بفرستد ، ارزش زیادی ندارد .
لذا در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : « در راه خدا انفاق کنید ، هرچند به اندازه یک من خرما یا کمتر و یا یک مشت و یا کمتر باشد و یا حتی به نیمی از یک دانه خرما و اگر کسی آن را هم نیابد ،
(40) سوره حَشر
با سخنان پاکیزه ، دلهایی را شاد کند ، زیرا در قیامت هنگامی که در پیشگاه خدا قرار میگیرید ، به شما میفرماید : " آیا درباره تو چنین و چنان نکردم ؟ آیا گوش و چشم در اختیارت قرار ندادم ؟ آیا مال و فرزند به تو نبخشیدم" ؟ و بنده عرض میکند : " آری" و در اینجا خداوند متعال میگوید : "پس نگاه کن ببین برای خودت چه از قبل فرستادهای"؟، او نگاهی به پیش و پشت سر و طرف راست و چپ میافکند، چیزی نمییابد که بتواند با آن صورتش را از آتش دوزخ حفظ کند ».(1)
این معنی در آیات دیگر قرآن ، کرارا مورد تأکید قرار گرفته ، از
1) « ن-ُور الثَّقَلَین » ، جلد 5 ، صفحه 292 .
جمله در آیه 110 سوره بقره میخوانیم : « وَ اَقیمُوا الصَّلاةَ وَ اتُوا الزَّکاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لاَِنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدوُهُ عِنْدَ اللّهِ اِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ : نماز زا برپا دارید و زکات را اداء کنید و هر کار خیری را برای خود از پیش میفرستید ، آن را نزد خدا خواهید یافت ، خدا نسبت به اعمال شما بینا است » .
جزء بیست و هشتم (41)
19 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
و همچون کسانیکه خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، نباشید و آنها فاسق و گنهکارند .
اصولاً خمیرمایه تقوا دو چیز است ؛ یاد خدا یعنی توجه به مراقبت دائمی اللّه و حضور او در همهجا و همه حال و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالی که هیچ کار صغیری و کبیری وجود ندارد مگر اینکه درآن ثبت میشود و به همین دلیل توجه به این دو اصل ( مبدأ و معاد ) در سرلوحه برنامههای تربیتی انبیاء و اولیاء قرار داشته و تأثیر آن در پاکسازی فرد و اجتماع کاملاً چشمگیر است .
فراموش کردن خدا سبب « خودفراموشی » میشود ، دلیل آن نیز
(42) سوره حَشر
روشن است ، زیرا از یکسو فراموشی پروردگار سبب میشود که
انسان در لذات مادی و شهوات حیوانی فرو رود و هدف آفرینش خود را به دست فراموشی بسپارد و در نتیجه از ذخیره لازم برای فردای قیامت غافل بماند .
از سوی دیگر فراموش کردن خدا همراه با فراموش کردن صفات پاک او است که هستی مطلق و علم بیپایان و غنای بیانتها از آنِ او است و هر چه غیر او است ، وابسته به او و نیازمند به ذات پاکش میباشد و همین امر سبب میشود که انسان خود را مستقل و غنی و بینیاز بشمرد و به این ترتیب واقعیت و هویت انسانی خویشرا فراموش کند .(1)
ایننکتهنیز قابلتوجهاستکهنمیگوید: خدارا فراموشنکنید، بلکه میگوید:مانندکسانیکهخدارافراموشکردندوخداآنهارابهخودفراموشی مبتلا ساخت ، نباشید و این در حقیقت یک مصداق روشن حسی را نشان میدهد که میتوانند عاقبت فراموش کردن خدا را در آن ببینند .
جزء بیست و هشتم (43)
20 لا یَسْتَوی اَصْحابُ النّارِ وَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزوُنَ
هرگز اصحاب دوزخ و اصحاب بهشت یکسان نیستند ،
1) « المیزان » ، جلد 19 ، صفحه 253 .
اصحاببهشت، رستگار و پیروزند .
نه در این دنیا ، نه در معارف ، نه در نحوه تفکر ، نه در طرز زندگی فردیو جمعیو هدف آن و نهدر آخرت و پاداشهای الهی ، خط ایندو گروه متوجهبه مبدأ و معاد و گروه فراموشکاران خداکه گرفتار خودفراموشی شدهاند، درهمهجاو همهچیز ازهم جدا است ، یکی به یاد خدا و قیامت و احیای ارزشهای والای انسانی و اندوختن ذخایر برای زندگی جاویدان است و دیگری غرق شهوات و لذات مادی و گرفتار فراموشی همهچیز و اسیر بند هوا و هوس .
(44) سوره حَشر
و به این ترتیب انسان بر سر دوراهی قرار دارد یا باید به گروه اول بپیوندد یا گروه دوم و راه سومی در پیش نیست .
21 لَوْاَنْزَلْنا هذَاالْقُرْآنَ عَلیجَبَلٍلَرَأَیْتَهُخاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِاللّهِ وَ تِلْکَالاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّروُنَ
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم ، میدیدی که در برابر آنخشوع میکند و از خوف خدا میشکافد و اینها مثالهایی است که برای مردم میزنیم تا در آن بیندیشند .
« مُتَصَدِّع » از « صَدْع » به معنی شکافتن اشیاء سفت و محکم است ، مانند آهن و شیشه و اگر به سردرد ، « صُداع » میگویند ،
بهخاطر این است که گویی میخواهد سر انسان را از هم بشکافد .
بسیاریاز مفسران این آیه را به صورت تشبیه ، تفسیر کردهاند و گفتهاند هدف این است که این کوهها با همه استحکام و صلابتی که
جزء بیست و هشتم (45)
دارند ، اگر عقل و احساس میداشتند و این آیات بهجای قلب انسانها بر آنها نازل میشد ، چنان به لرزه درمیآمدند که از هم میشکافتند ، اما گروهی از انسانهای قساوتمند و سنگدل میشنوند و کمتر تغییری در آنها رخ نمیدهد ( جمله « وَ تِلْکَ الاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ » را گواه بر این تفسیر گرفتهاند ) .
بعضی دیگر آن را بر ظاهرش حمل کردهاند و گفتهاند : تمام موجودات این جهان ، از جمله کوهها برای خود نوعی درک و شعور دارند و اگر این آیات بر آنها نازل میشد ، به راستی از هم متلاشی میشدند ، گواه این معنی را آیه 74 سوره بقره میدانند که در توصیف گروهی از یهود میگوید : « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاَْنْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ : سپس دلهای شما بعد از این ماجرا سخت شد ، همچون سنگ و یا سختتر ، چراکه پارهای از سنگها میشکافد و از آنها نهری
(46) سوره حَشر
جاری میشود و پارهای از آنها شکاف برمیدارد و آب از آن تراوش میکند و پارهای از آنها از خوف خدا به زیر میافتد » .
22 هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ
او خداییاستکه معبودی جز او نیست، ازپنهان و آشکار آگاه است و او رحمان و رحیم است .
در اینجا قبل از هرچیز روی مسأله توحید که خمیرمایه همه اوصاف 18 گانه مندرج در آیات 22 تا 24 است، تکیهمیکند و بعداز آن روی علم و دانش او نسبت به غیب و شهود .
« شَهادَت » و « شُهُود » حضور توأم با مشاهده است خواه با چشم ظاهر باشد یاچشم دل ، بنابراین هرجا قلمرو احاطه حسی و علمی انسان است ، « عالَم شهود » است و آنچه از این قلمرو بیرون است ، « عالَم غیب » محسوب میگردد ، ولی همه اینها در برابر علم
جزء بیست و هشتم (47)
خدا یکسان است ، چراکه وجود بیپایان او همهجا حاضر و ناظر است و بنابراین جایی وجود ندارد که از قلمرو علم و حضور او بیرون باشد .
سپس روی رحمت عامه او که تمامی مخلوقات را شامل میشود (رَحْمان) و رحمتخاصهاشکهفقط ویژهمؤمنان است(رَحیم) تکیه شده تا به انسان امید بخشد و او را در راه طولانی تکامل و سیر الی اللّه که در پیش دارد ، یاری دهد که قطع این مرحله بیهمراهی لطف او ممکن نیست و ظلمات است و خطرگمراهیدارد .
23 هُوَ اللّهُ الَّذی لااِلهَاِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ
او خدایی است که معبودی جز او نیست ، حاکم و مالک اصلیاو است، از هر عیب منزه است، بهکسی ستمنمیکند، به مؤمنان امنیت میبخشد و مراقب همهچیز است ، او قدرتمندی است شکستناپذیر که با اراده نافذ خود هر
(48) سوره حَشر
امریرا اصلاح میکند ، او شایسته بزرگی است . خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار میدهند .
در این آیه ، علاوه بر تأکید روی مسأله توحید ، هشت وصف دیگر ذکر کرده ، میفرماید : «او خدایی است که معبودی جز او نیست» ( هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ ) .
« حاکم و مالک اصلی ، او است » ( اَلْمَلِک ) .
« از هر عیب و نقص ، پاک و مبرا است » ( اَلْقُدُّوس ) .
« هیچگونه ظلم و ستم بر کسی روا نمیدارد و همه از ناحیه او در سلامتهستند » (اَلسَّلام) .
اصولاً دعوت خدا به سوی سلامت است : « وَ اللّهُ یَدْعُوا اِلی دارِ السَّلامِ » ( 25 / یونس ) ، هدایتش هم متوجه به سلامت است : «یَهْدی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلام» (16 / مائده) ،
قرارگاهی که برای مؤمنان فراهم ساخته نیز خانه سلامت است : « لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ » و درود و تحیت بهشتیان نیز چیزی
جزء بیست و هشتم (49)
جز سلام نیست : « اِلاّ قیلاً سَلاما سَلاما » ( 26 / واقعه ) .
سپس میافزاید: «او دوستانش را امنیت میبخشد و ایمان، مرحمت میکند» ( اَلْمُؤْمِن ) .
« او حافظ و نگهدارنده و مراقب همه چیز است » ( اَلْمُهَیْمِن ) .
« او قدرتمندی است که هرگز مغلوب نمیشود » ( اَلْعَزیز ) .
« او با اراده نافذ خود به اصلاح هر امر میپردازد » ( اَلْجَبّار) .
« این واژه که از ماده « جَبر » گرفته شده ، گاه به معنی قهر و غلبه و نفوذ اراده میآید وگاه بهمعنی جبران و اصلاح و « راغب » در « مفردات » هر دو معنی را بههم آمیخته ، میگوید : اصل جبر ، اصلاح کردن چیزی است با غلبه و قدرت ، این واژه هنگامی که در مورد خداوند به کار رود ، بیانگر یکی از صفات بزرگ او است که با نفوذ اراده و کمال قدرت به اصلاح هر فسادی میپردازد و هرگاه در مورد غیر او به کار رود ، معنی مذمت را دارد و به گفته « راغب » به کسی گفته میشود که میخواهد نقصان و کمبود خود را با ادعای مقاماتی که
(50) سوره حَشر
شایسته آن نیست ، " جبران" کند . این واژه در قرآن مجید در ده مورد به کار رفته که نُه مورد آن در مورد افراد ظالم و گردنکش و مفسد است و تنها یک مورد آن در مورد خداوند متعال ( آیه مورد بحث ) میباشد .
سپس میافزاید: « او شایستهبزرگیاست و چیزی برتر و بالاتر از آن نیست » ( اَلْمُتَکَبِّر ) .
« مُتَکَبِّر » از ماده « تَکَبُّر » به دو معنی آمده است ؛ یکی ممدوح که در مورد خداوند به کار میرود و آن دارا بودن بزرگی و کارهای نیک و صفات پسندیده فراوان است و دیگری نکوهیده و مذموم که در مورد غیرخدا به کار میرود و آن ، این است که افراد کوچک و کممقدار ادعای بزرگی کنند و صفاتی را که ندارند ، به خود نسبت دهند و از آنجا که عظمت و بزرگی تنها شایسته مقام خدا است ، این واژه به معنی ممدوحش تنها درباره او به کار میرود و هرگاه در غیر مورد او به کار رود ، به معنی مذموم است .
و در پایان آیه ، یک مرتبه دیگر روی مسأله توحید که سخن با آن
جزء بیست و هشتم (51)
آغاز شده بود ، تکیه کرده ، میفرماید : « خدا منزه است از آنچه که برای او شریک قرار میدهند » (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ) .
با این توضیح، روشن میشود که هیچ موجودی نمیتواند در صفاتی که در اینجا آمده است، شریک و شبیه و نظیر او باشد .
24 هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِیءُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسْنی یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ
اوخداوندیاستخالقوآفرینندهایبیسابقهو صورتگری
است ( بینظیر ) برای او نامهای نیک است و آنچه در آسمانها و زمین است ، تسبیح او میگویند و او عزیز و حکیم است .
دراین آیه در تکمیل صفاتقبلی، به ششوصف دیگر اشاره کرده، چنین میفرماید : « او خداوندی است آفریننده » ( هُوَ اللّهُ الْخالِق ) .
« خداوندی که مخلوقات را بی کم و کاست و بدون شبیهی
(52) سوره حَشر
از قبل، ایجاد کرد » ( اَلْبارِیء ).
« خالقی که به هر موجود صورت خاصی بخشید » (اَلْمُصَوِّر) .
و سپساز آنجا که اوصاف خداوند منحصر به این اوصاف نیست، بلکه اوصافش همچون ذاتش بیپایاناست، میافزاید : « برای او نامهای نیک است » (لَهُ الاَْسْماءُالْحُسْنی) .
و به همین دلیل از هرگونه عیب و نقص ، منزه و مبرا است « و تمام موجوداتی که در آسمان و زمین هستند ، برای او تسبیح میگویند » و او را از هر عیب و نقصی ، پاک میشمرند ( یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْض ) .و سرانجام برای تأکید بیشتر ، روی موضوع نظام آفرینش ، به دو وصف دیگر از اوصافش که یکی از آنها قبلاً مطرح شد ، اشاره کرده ، میفرماید : « او عزیز و حکیم است » ( وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم ) .
اولی نشانه کمال قدرت او بر همه چیز و غلبه بر هر مانع است و
دومی اشاره به علم و آگاهی او از نظام آفرینش و تنظیم برنامه دقیق
جزء بیست و هشتم (53)
در امرخلقت و تدبیر است .
و بهاینترتیب درمجموع اینآیات سهگانه علاوهبر مسألهتوحید که دوبار تکرار شده، هفده وصفاز اوصافخدا آمده است، بهاین ترتیب :
1 عالم الغیب و الشهاده 2 رحمان .
3 رحیم . 4 ملک .
5 قدّوس . 6 سلام .
7 مؤمن . 8 مهیمن .
9 عزیز . 10 جبّار .
11 متکبّر . 12 خالق .
13 باریء . 14 مصوّر .
15 حکیم . 16 دارای اسماء حسنی .
17 کسی که همه موجودات عالَم تسبیح او را میگویند .
که با وصف توحید ، مجموعا هیجده صفت میشود ( توجه داشته باشید که توحید ، دوبار و عزیز ، هم دوبار ذکر شده است ) .
(54) سوره حَشر
در میان مجموع این صفات ، یکنوع نظمبندی خاصی در سهآیه دیدهمیشود :
در آیه نخست ، از عمومیترین اوصاف ذات ( علم ) و عمومیترین اوصاف فعل ( رحمت ) که ریشه همه افعال
خداوندی است ، بحث میکند .
در آیه دوم ، سخن از حاکمیت او و شؤون این حاکمیت است و صفاتی همچون « قدّوس » ، « سلام » ، « مؤمن » ، « مهیمن » ، « جبّار » و « متکبّر » با توجه به معنی آنها که ذکر کردیم ، همه از ویژگیهای این حاکمیت مطلقه الهی است .
و در آخرین آیه ، از مسأله خلقت و آنچه مربوط به آن است ، مانند نظمبندی و صورتبندی و قدرت و حکمت ، بحث میکند .
و به این ترتیب این آیات، دست پویندگان راه معرفت اللّه را گرفته ، منزل به منزل پیش میبرد ، از ذات پاک او شروع میکند و بعد به عالَم خلقت میآورد و باز در این سیر الی اللّه از مخلوق نیز به سوی خالق
جزء بیست و هشتم (55)
میبرد ، قلب را مظهر اسماء و صفات الهی و مرکز انوار ربّانی میکند و در لابلای این معارف و انوار ، او را میسازد و تربیت مینماید ، شکوفههای تقوا را بر شاخسار وجودش ظاهر ساخته و لایق قرب جوارش میکند تا با تمام ذرات جهان همصدا شود و تسبیحگویان ، نغمه سُبّوح و قُدّوس سر دهد .
بنابراین جای تعجب نیست که در روایات اسلامی، اهمیت فوقالعادهای به این آیات داده شده که مختصرا به توضیح آن میپردازیم :
آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی میباشد ، آیاتی است فوقالعاده باعظمت و الهامبخش و درس بزرگ تربیت است برای انسانها ، چرا که به آنها میگوید : اگر قرب خدا میطلبید و خواهان عظمت و کمال هستید ،
(56) سوره حَشر
شعلهای از این صفات را در وجود خود زنده کنید .
در بعضی از روایات آمده است : « اسم اعظم خدا در آیات آخر سوره حشر است » .(1)
و در حدیث دیگری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « مَنْ قَرَأَ آخِرَ الْحَشْرِ غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ ما تَأَخَّرَ : هرکس آخر سوره حشر را بخواند ، گناهان گذشته و آینده او بخشوده میشود » (2)
و باز در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است : « مَنْ قَرَأَ " لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآن " اِلی آخِرِها فَماتَ مِنْ لَیْلَتِهِ ماتَ شَهیدا : هرکس آیات " لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآن" را تا آخر بخواند و در همان شب بمیرد ، شهید مرده است » (3)
یکی از اصحاب میگوید : « از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره اسم
جزء بیست و هشتم (57)
اعظم خدا سؤال کردم، فرمود: « عَلَیْکَ بِآخِرِ الْحَشْرِ وَ اَکْثِرْ قِرائَتَها : بر تو باد که آخر سوره حشر را بخوانی و زیاد بخوان »، بار دیگر همین سؤال را تکرار کردم و حضرت صلیاللهعلیهوآله همان پاسخ را تکرار فرمود ».(1)
حتی در حدیثی آمده است : « اِنَّها شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ اِلاَّ السّامَ وَ السّامُ الْمَوْتُ : این آیات ، شفاء هر دردی است ، مگر مرگ » (2)
خلاصه اینکه روایات در این زمینه در کتب شیعه و اهل سنت ، زیاد است که همگی بر عظمت این آیات و لزوم تفکر و اندیشه در محتوای آن ، دلالت دارد .
قابل توجه اینکه این سوره همانگونه که با تسبیح خداوند و نام « عزیز و حکیم » آغاز میشود ، با نام « عزیز و حکیم » نیز پایان میپذیرد ، چراکه هدف نهایی سوره ، شناخت خدا و تسبیح او و آشنایی با اسماء و صفات مقدس او است .
(58) سوره حَشر
در مورد « اسماء حسنی » که در آیات فوق اشاره شده ، در جلد 7 تفسیر نمونه ذیل آیه 18 سوره اعراف ( صفحه 25 ) ، مباحثی مطرح شده است .پایان سوره حَشر
جزء بیست و هشتم (59)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّخِذوُا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُمْ اَوْلِیاءَ تُلْقُونَ اِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْکَفَروُا بِماجاءَکُمْمِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَالرَّسُولَ وَ اِیّاکُمْ اَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ اِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهادا فی سَبیلی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتی تُسِرُّونَ اِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ اَنَا اَعْلَمُ بِما اَخْفَیْتُمْ وَ ما اَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! دشمن من و دشمن خویش را دوست خود قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبت میکنید ، در حالی که به آنچه از حق برای شما آمده ، کافر شدهاند و رسول خدا و شما را به خاطر ایمان
(60) سوره مُمتَحِنَه
بهخداوندیکه پروردگار همهشما است، ازشهر و دیارتان بیرون میرانند ، اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کردهاید ، پیوند دوستی با آنها برقرار نسازید، شمامخفیانه باآنها رابطه دوستی برقرار میکنید، در حالی که من آنچه را پنهان یا آشکار میکنید ،
از همه بهتر میدانم و هرکس از شما چنین کاری کند ، از راه راست گمراه شده است .
حرکتی از ناحیه یکی از مسلمانان صادر شد که هر چند به قصد جاسوسی نبود ، ولی اظهار محبتی به دشمنان اسلام محسوب میشد ، لذا آیات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که از تکرار اینگونه کارها در آینده بپرهیزند .
در فراز نخست آیه میگوید : فقط دشمنان خدا هستند که با شما نیز عداوت و دشمنی دارند ، با این حال چگونه دست دوستی به سوی آنها دراز میکنید ؟
جزء بیست و هشتم (61)
سپس میافزاید : آنها هم در عقیده با شما مخالفند و هم عملاً به مبارزه برخاستهاند و کاری را که بزرگترین افتخار شماست ، یعنی ایمان به پروردگار را برای شما بزرگترین جُرم کردهاند ، با این حال آیا جای این است که شما نسبت به آنها اظهار محبت کنید و برای نجاتشان از چنگالمجازاتالهی بهدستتوانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش کنید ؟
سپس برای توضیح بیشتر میافزاید : اگر به راستی دم از دوستی خدا میزنید و به خاطر او از شهر و دیار خود هجرت کردهاید و طالب جهاد فی سبیل اللّه و جلب رضای او هستید ، این مطلب با دوستی دشمنان خدا سازگار نیست .
در ادامه میگوید : ( تُسِرُّونَ اِلَیْهِمْ ... ) شما با آنها
مخفیانه رابطه دوستی برقرار میسازید ولی با توجه به علم خداوند ، مخفیکاری چه فایدهای دارد ؟
و در پایان آیه به عنوان یک تهدید قاطع میفرماید : هرکس از شما چنین کاری کند ، هم از راه معرفت خدا منحرف گشته که گمان کرده
(62) سوره مُمتَحِنَه
چیزی بر خدا مخفی میماند و هم از راه ایمان و اخلاص و تقوا که طرح دوستی با دشمنان خدا ریخته و هم تیشه به ریشه زندگانی خود زده است که دشمنش را از اسرارش باخبر ساخته و این بدترین انحرافی است که ممکن است به شخص مؤمن بعد از وصول به سرچشمه ایمان دست دهد .
2 اِنْیَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُروُنَ
اگرآنها بر شما مسلط شوند، دشمنتانخواهندبود و دست و زبان خود را به بدی بر شما میگشایند و دوست دارند شما به کفر بازگردید .
« یَثْقَفُوکُمْ » از ماده « ثَقَف و ثَقافَة » به معنی " مهارت در تشخیص یا انجام چیزی" است ، به همین جهت به معنی فرهنگ و یا تسلط ماهرانه بر چیزی نیز به کار میرود .
شما برای آنها دلسوزی میکنید ، در حالی که عداوت آنها با شما
جزء بیست و هشتم (63)
آنچنان ریشهدار است که اگر بر شما دست یابند ، از هیچ کاری
فروگذار نمیکنند و شما را با دست و زبان خود مورد هرگونه آزار قرار میدهند ، آیا دلسوزی بر چنین جمعیتی سزاوار است ؟
و ازهمه بدتر این است که آنها دوست دارند شما از اسلام به سوی کفر بازگردید و بزرگترین افتخار خود یعنی گوهر ایمان را از دست دهید ( وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُروُنَ ) و این درست دردناکترین ضربهای است که میخواهند به شما بزنند .
4 قَدْکانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ اِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدوُنَ مِنْ دوُنِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ اَبَدا حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ اِلاّ قَوْلَ اِبْراهیمَ لاَِبیهِ لاََسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما اَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ اِلَیْکَ
(64) سوره مُمتَحِنَه
اَنَبْنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیرُ
برای شما تأسی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند ، وجود داشت، هنگامیکه به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا میپرستید ، بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکارشدهاست و این وضع همچنان ادامه دارد
تا به خدای یگانه ایمان بیاورید ، جُز آن سخن ابراهیم کهبهپدرش (عمویش آزر) وعدهدادکه برایتوطلب آمرزش میکنم و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم. پروردگارا! ما برتو توکل کردهایم و به سوی تو بازگشتیم و سرانجام همه به سوی تو است .
« اُسْوَة » به معنی " تأسی نمودن" و "پیروی کردن" گاه در کارهای خوب است و گاه در کارهای بد و لذا در این آیه مقیّد به « حَسَنَة » شده است .
جزء بیست و هشتم (65)
ابراهیم بزرگ پیامبران که زندگیش سراسر درس بندگی و عبودیتخدا،جهادفیسبیلاللّه و عشقبهذات پاکاو بود، ابراهیم که امت اسلامی از برکت دعای او و مفتخر به نامگذاری او میباشد ، میتواند در این زمینه سرمشق خوبی برای شما گردد .
منظور از تعبیر «وَالَّذینَ مَعَهُ» (آنها که با ابراهیم بودند) مؤمنانی استکه او را در این راه همراهی میکردند ، هرچند قلیل و اندک بودند .
در تواریخ آمده که گروهی در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهیم به او ایمانآورده و در هجرت به سوی شام ، او را همراهی کردند و این نشانمیدهد که او یاران وفاداری داشته است (1)
1) « کامل ابنِ اَثیر » ، جلد 1 ، صفحه 100 .
سپسدرتوضیحاینمعنی میافزاید: ما نهشمارا قبولداریمونه آیین و مذهبتان را ، ما هم از خودتان و هم از بتهای بیارزشتان متنفریم .
و باز برای تأکید افزودند : « کَفَرْنا بِکُمْ » ، البته این کفر همان کفر
(66) سوره مُمتَحِنَه
برائت و بیزاریاست که در بعضی از روایات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه کفر به آن اشاره شده است .
و سومینبار برایتأکید بیشتر افزودند: « وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ اَبَدا حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ » .
و بهاین ترتیب با نهایت قاطعیت و بدون هیچگونه پردهپوشی اعلام جدایی و بیزاری از دشمنان خدا کردند و تصریح نمودند که این جدایی به هیچ قیمت قابل برگشت و تجدید نظر نیست و تا ابد ادامه دارد ، مگر اینکهآنها مسیر خودرا تغییردهندو از خطکفر بهخطایمان روی آورند.
ولی از آنجا که این قانون کلی و عمومی در زندگی ابراهیم استثنایی داشته که آن هم به خاطر هدایت بعضی از مشرکان صورت گرفته ، به دنبال آن میفرماید : آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم کافر قطع کردند و هیچ سخن محبتآمیزی به آنها نگفتند : « اِلاّ قَوْلَ اِبْراهیمَ لاَِبیهِ لاََسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما اَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْءٍ : جُز این سخن ابراهیم که به پدرش ( عمویش آزر ) وعده داد که برای تو از
جزء بیست و هشتم (67)
خداوند طلب آمرزش میکنم ولی در عین حال من در برابر خداوند برای تو
مالک چیزی نیستم و آمرزش تنها به دست او است » .(1)
این در حقیقت استثنایی است از مسأله قطع هر گونه ارتباط ابراهیم و یارانش از بتپرستان که آن هم دارای شرایط و مصلحت خاصی بود ، زیرا قرائن نشان میدهد که ابراهیم احتمالاً آمادگی برای ایمان را در عمویش آزر مشاهده کرده بود ولی آزر از این مسأله نگران بود که اگر راه توحید را پیش گیرد ، دوران بتپرستی او چه خواهد شد ؟ ابراهیم به او وعده داد که در پیشگاه خدا برای تو استغفار میکنم و به این وعده خود نیز عمل کرد ولی آزر ایمان نیاورد و هنگامیکه بر ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست و هرگز ایمان نمیآورد ، دیگر برای او استغفار نکرد و با او قطع رابطه نمود .
و از آنجا که مسلمانان از این برنامه ابراهیم و آزر اجمالاً باخبر
(68) سوره مُمتَحِنَه
بودند و ممکن بود همین مطلب بهانهای شود برای افرادی همچون « حاطب بن ابی بلتعه » که با کفار سر و سرّی برقرار نمایند ، قرآن میگوید : این استثناء در شرایط خاصی صورت گرفته است و وسیلهای برای جلب آزر به ایمان بوده ، نه برای اهداف دنیوی و لذا در آیه 114 سوره توبه میفرماید : « استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط بهخاطر وعدهای بود که به او داده بود ( تا وی را
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 302 .
به سوی ایمان جذب کند ) اما هنگامی که برای او مسلم شد که وی دشمن خدا است ، از او بیزاری جست ، چرا که ابراهیم مهربان و بردبار بود » .
خلاصه اینکه ابراهیم و پیروانش قویّا با بتپرستان مخالف بودند و باید این درس را از آنها سرمشق گرفت . داستان آزر شرایط خاصی داشته که اگر برای ما هم پیدا شود ، قابل تأسی است .
و از آنجاکه مبارزه با دشمنان خدا با این صراحت و قاطعیت مخصوصا در زمانیکه آنها از قدرت ظاهری برخوردارند ، جُز با توکل بر ذات خدا ممکن نیست ، در پایان آیه میافزاید :
جزء بیست و هشتم (69)
« رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ اِلَیْکَ اَنَبْنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیرُ » .
در حقیقت آنها سه مطلب را در این عبارت به پیشگاه الهی عرضه داشتند : نخست توکل بر ذات او ، دیگر توبه و بازگشت به سوی او و سپس توجه به این حقیقت که رجوع نهایی همه چیز به سوی او است که علت و معلول یکدیگرند ، ایمان به معاد و بازگشت نهایی سبب توبه میگردد و توبه روح توکل را در انسان زنده میکند .
5 رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَروُا وَ اغْفِرْلَنا رَبَّنا اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
پروردگارا ! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده و ما را ببخش ای پروردگار ماکهتو عزیز و حکیمی .
در اینآیه به یکی دیگراز درخواستهای ابراهیم و یارانش که در
این زمینه حساس و چشمگیر است ، اشاره میکند ، این تعبیر ممکن است اشاره به اعمالی مانند اعمال « حاطب بن ابی بلتعه » باشد که گاهی از افراد بیخبر سرمیزند و کاری میکنند که سبب تقویت گمراهان
(70) سوره مُمتَحِنَه
میگردد ، در حالی که گمان میکنند کار خلافی مرتکب نشدهاند .
و در انتهای آیه میافزاید : « وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ » .
این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که اگر در خلال زندگی ما نشانهای از تمایل و محبت و دوستی به دشمنان تو وجود داشته ، این لغزش را بر ما ببخش .
6 لَقَدْ کانَ لَکُمْ فیهِمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْج-ُوا اللّهَ وَالْیَوْمَالاْخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ
برای شما در برنامه زندگی آنها اُسوه حسنهای بود برای کسانیکهامید بهخدا و روزقیامت دارند و هرکس سرپیچی کند ، به خویشتن ضرر زده است ، زیرا خداوند بینیاز و شایسته هرگونه ستایش است .
در این آیه ، بار دیگر روی همان مطلبی تکیه میکند که در نخستین آیه تکیه شده بود ، نه تنها برائت و بیزاریشان از بتپرستان و
جزء بیست و هشتم (71)
خط کفر ، بلکه دعاهای آنها و تقاضاهایشان در پیشگاه خدا که نمونههاییاز آن در آیات قبل آمد، نیز برای همهمسلمانانسرمشق است.
اینسرمشقراتنها کسانیمیگیرندکهدل بهخدابستهاندوایمانبهمبدأ و معاد قلبشان را روشن ساخته و در طریق حق به حرکت درآمدهاند .
برنامههای عملی ، همیشه مؤثرترین برنامهها است ، چون عمل ، حکایت از ایمان عمیق انسان به گفتارش میکند و سخنی که از دل برآید ، لاجرم بر دل نشیند .
همیشه وجود الگوها و سرمشقهای بزرگ در زندگی انسانها ، وسیلهمؤثری برایتربیت آنها بودهاست، بههمیندلیل پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، مهمترین شاخه هدایت را با عمل خود نشان میدادند و لذا هنگامی که سخن از « سنّت » به میان میآید ، گفته میشود : سنت عبارت است از « قول » و « فعل » و « تقریر » معصوم ، یعنی پیشوایان معصوم سخن و عمل و سکوتشان همه حجت و راهنما است و نیز بههمین دلیلاستکه عصمت درتمامپیامبران و امامان علیهمالسلام شرط است تا الگوهایی درهمه زمینههاباشند .
(72) سوره مُمتَحِنَه
قرآن نیز بر این مسأله مهم صحّه گذارده ، الگوها و سرمشقهایی در همه زمینهها برای مؤمنان معرفی میکند ، از جمله در سه آیه مورد بحث ، دو بار از ابراهیم و یارانش سخن میگوید و در سوره احزاب ، شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به عنوان الگو و اُسوه، به مسلمانان معرفی مینماید .
در جنگ پرمخاطره احزاب ، در ایامی که مسلمانان سخت در بوته آزمایش قرار گرفته بودند و حوادث کوبنده نیرومندترین افراد را به لرزه درمیآورد ، خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به عنوان الگو و اُسوهای از استقامت و پایمردی و ایمان و اخلاص و آرامش در میان طوفان معرفی میکند و البته این امر منحصر به میدان « احزاب » نبود که در همه جا پیامبر صلیاللهعلیهوآله سرمشق عظیمی برای مسلمانان محسوب میشد .
شعار « کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِاَعْمالِکُمْ وَ لا تَکُونُوا دُعاةً
جزء بیست و هشتم (73)
بِاَلْسِنَتِکُمْ : مردم را به اعمال خویش دعوت به سوی خدا کنید ، نه به زبان خود » که از حدیث امام صادق گرفته شده (1)، دلیل بر این است که همه مسلمانان راستین نیز به نوبه خود باید الگو و اُسوه برای دیگران باشند و با زبان عمل ، اسلام را به دنیا معرفی کنند که اگر این کار میشد ، اسلام دنیاگیر شده بود .
پیوند مکتبی مهمترین پیوندی است که انسانها را با یکدیگر مربوط میسازد که هر پیوندی تحتالشعاع آن است .
این سخنی است که قرآن بارها روی آن تأکید کرده است و اگر این پیوند هم تحت تأثیر روابط دوستی و خویشاوندی و منافع شخصی
1) «سفینةالبحار»، جلد 2، صفحه 278 (مادهعمل) .
قرار گیرد ، ارکان مذهب متزلزل خواهد شد .
به علاوه ارزش نهایی در ایمان و تقوا است ، چگونه ممکن
(74) سوره مُمتَحِنَه
است با کسانی که فاقد این دو هستند ، ارتباط برقرار سازیم ؟
لذا در حدیثیاز امام صادق میخوانیم: « مَنْ اَحَبَّ لِلّهِ وَ اَبْغَضَ لِلّهِ وَ اَعْطی لِلّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَهُوَ مِمَّنْ کَمُلَ ایمانُهُ : کسی که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمانش کامل شده است » .(1)
در حدیث دیگریاز همان امام میخوانیم: « مِنْ اَوْثَقِ عُرَی الاْیمانِ اَنْ تُحِبَّ فِی اللّهِ وَ تَبْغُضَ فِی اللّهِ وَ تُعْطی فِی اللّهِ وَ تَمْنَعَ فِی اللّهِ : از محکمترین دستگیرههای ایمان این است که برای خدا دوست داری و برای خدا دشمن داری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع کنی »(2)
پایان سوره مُمتَحِنَه
جزء بیست و هشتم (75)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ هُوَالْعَزیزُ الْحَکیمُ
آنچه درآسمانها و زمیناست، همهتسبیح خدا میگویند و او قدرتمند و آگاه است .
توجه به مسأله تسبیح عمومی موجودات که با زبان حال و قال صورت میگیرد و نظام شگفتانگیز حاکم بر آنها که بهترین دلیل بر وجود خالق عزیز و حکیم است ، پایههای ایمان را در قلوب مستحکم ساخته و راه را برای فرمان جهاد استوار میکند .
2 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید ؟
(76) سوره صَفّ
گرچه مطابق شأن نزول ، این آیات در مورد گفتگوهای جهاد و سپس فرار در روز جنگ اُحُد نازلشده، ولی میدانیم "هیچگاه شأن نزولها، مفهوم گسترده آیات را محدود نمیکند" ، بنابراین هرگونه گفتار بیعمل در خور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پایمردی در میدان جهاد باشد و یا در هر عمل مثبت و سازنده دیگر .
زبان ، ترجمان دل است و اگر راه این دو از یکدیگر جدا شود ، نشانه نفاق است و میدانیم یک انسان منافق از سلامت فکر و روح برخوردار نیست .
از بدترین بلاهایی که ممکن است بر یک جامعه مسلط شود ، بلای سلب اطمینان است و عامل اصلی آن جدایی گفتار از کردار است، مردمی که میگویند و عمل نمیکنند، هرگز نمیتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و در برابر مشکلات هماهنگ باشند، هرگز برادری و صمیمیت در میان آنها حاکم نخواهد شد و هرگز ارزش و قیمتی نخواهند داشت و هیچ دشمنی از آنهاحساب نمیبرد .
جزء بیست و هشتم (77)
در حدیثی از امام صادق میخوانیم که فرمود : « یَعْنی بِالْعُلَماءِ مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَیْسَ بِعالِمٍ : عالِم کسیاست که عملش ، گفتارش را تصدیقکند و هرکس عملش ، گفتارش را تصدیق نکند ، عالِم نیست » .(1)
3 کَبُرَ مَقْتا عِنْدَ اللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید .
1) «اصولکافی»، جلد1، بابصفةالعلماء،حدیث2.
« مَقْت » در اصل به معنی " بغض شدید" است نسبت به کسی که کار قبیحی انجام داده است و در جمله « کَبُرَ مَقْتا » ، واژه « مَقْت » با « کَبُرَ » که آن نیز دلیل بر شدت و عظمت است ، توأم شده و دلیل بر خشم عظیم خدا نسبت به گفتار خالی از عمل است .
(78) سوره صَفّ
از نشانههای مهم مؤمنان راستین این است که گفتار و کردارشان صد درصد هماهنگ باشد و هر قدر انسان از این اصل دور شود ، از حقیقت ایمان دور شده است .
آیه فوق هرگونه تخلف از عهد و پیمان و وعده و حتی به گفته بعضی نذر را نیز شامل میشود .
در حدیثی از امام صادق آمده : « عِدَةُ الْمُؤْمِنِ اَخا نَذْرٌ لاکَفّارَةَ فیهِ ، فَمَنْ اَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللّهِ بَدَأَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذلِکَ قَوْلُهُ : یا اَیُّهَا الَّذینَ امَن-ُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتا عِنْدَ اللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ : وعده مؤمن به برادرش نوعی نذر است ، هر چند کفاره ندارد و هرکس خلف وعده کند ، با خدا مخالفت کرده و خویش را در معرض خشم او قرار داده و اینهماناستکه قرآن در این آیات میگوید » (1)
1) «اصول کافی»، جلد 2 ، باب «خُلْفُالْوَعْد».
جزء بیست و هشتم (79)
4 اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ
خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند همچون بنائی آهنین .
« صَف » در اصل معنی مصدری دارد و به معنی " قرار دادن چیزی در خط صاف" است ، ولی اینجا معنی اسم فاعل را دارد .
« مَرْصُوص » از ماده « رَصاص » به معنی "سرب" است و از آنجا که گاه برای استحکام و یکپارچگی بناها سرب را آب کرده و در لابلای قطعات آن میریختند ، به طوریکه فوقالعاده محکم و یکپارچه میشد ، به هر بنای محکمی « مَرْصُوص » اطلاق میشود و در اینجا منظور این است که مجاهدان راه حق در برابر دشمن یک دل و یک جان
(80) سوره صَفّ
و مستحکم و استوار بایستند ، گویی همه یک واحد به همپیوستهاند که هیچ شکافی در میان آن نیست .
در حدیثی آمده است که امیر مؤمنان علی در میدان « صفین » هنگامی که میخواست یاران خود را آماده پیکار کند ، فرمود : « خداوند عزّوجل شما را به این وظیفه راهنمایی کرده است ... و فرموده : اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ
مَرْصُوصٌ، بنابراین صفوف خودرا همچون یک بنای آهنین محکمکنید، آنها که زره پوشند ، مقدّم شوند و آنها که بیزره هستند ، پشت سر آنان قرار گیرند ، دندانها را محکم به هم بفشارید که ... و در برابر نیزهها در پیچ و خم باشید که برای رد کردن نیزه دشمن مؤثرتر است ، به انبوه دشمن خیره نگاه نکنید تا قلبتان قویتر و روحتان آرامتر باشد ، سخن کمتر بگویید که سستی را دور میکند و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهای خود را کج نکنید و آنها را از جا تکان ندهید و جز به دست دلیران مسپارید » (1)
جزء بیست و هشتم (81)
از آیه بالا استفاده میشود که نفس پیکار مطرح نیست ، بلکه مهم این است که پیکار « فی سَبیلِ اللّه » باشد و آن هم با اتحاد و انسجام کامل همانند سدّی فولادین .
از مهمترین عوامل پیروزی در برابر دشمنان ، بههمپیوستگی و انسجام صفوف در میدان نبرد است ، نه تنها در نبردهای نظامی ، که در نبرد سیاسی و اقتصادی نیز جز از طریق وحدت کاری ساخته نیست .
در حقیقت قرآن دشمنان را به سیلاب ویرانگری تشبیه میکند که تنها با سدّ فولادین آنها را میتوان مهار کرد ، تعبیر به « بُنیان مَرصوص » جالبترین تعبیری است که در این زمینه وجود دارد ، در یک بنا یا سدّ عظیم هر کدام از اجزاء نقشی دارند ، ولی این نقش درصورتی مؤثرمیشودکه هیچگونهفاصله و شکاف درمیانآنهانباشد و
(82) سوره صَفّ
1) «نور الثقلین»، جلد5، صفحه301 .
چنان متحد گردند که گویی یک واحد بیش نیستند ، همگی تبدیل به یک دست و یکمُشت عظیم و محکم شوند که فرق دشمن را در هم میکوبد و متلاشی میکند .
افسوس که این تعلیم بزرگ اسلام امروز فراموش شده و جامعه بزرگ اسلامی نه تنها شکل « بُنیان مَرصوص » ندارد ، بلکه به صفوف پراکندهای تبدیل گشته که در مقابل هم ایستادهاند و هر کدام هوایی در سر و هوسی در دل دارند .
باید توجه داشت که وحدت صفوف با گفتار و شعار به دست نمیآید ، نیاز به « وحدت هدف » و « وحدت عقیده » دارد و این چیزی است که بدون خلوص نیّت و معرفت واقعی و تربیتصحیح اسلامی و احیای فرهنگ قرآن ممکن نیست .
اگر خدا مجاهدینی را دوست دارد که همچون بنیان مرصوص هستند ، پس این جمعیتهای پراکنده را دشمن میدارد و هماکنون آثار خشم خدا و غضب الهی را در این جامعه چند صد میلیونی با چشم
جزء بیست و هشتم (83)
خود میبینیم که یک نمونه آن تسلط گروه کوچک « صهیونیستها » بر سرزمینهای اسلامی است . ( خدایا ! به ما آگاهی و بیداری و آشنایی با قرآن و تعلیمات حیاتبخش آن را مرحمت فرما ) .
6 وَ اِذْ قالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی اِسْرائیلَ اِنّی رَسُولُ اللّهِ اِلَیْکُمْ مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْریةِ وَ مُبَشِّرا بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ
و به یاد آورید هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت : ای بنیاسرائیل! من فرستادهخدا بهسویشماهستم، در حالیکه تصدیقکننده کتابیکه قبلاز من فرستادهشده یعنی تورات میباشم و بشارت دهنده به رسولی هستم که بعد از من میآید و نام او احمد است ، هنگامیکه او ( احمد ) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنها آمد، گفتند : این
(84) سوره صَفّ
سِحری است آشکار .
بنابراین من حلقه اتصالی هستم که امت موسی و کتاب او را به امت پیامبر آینده ( پیامبر اسلام ) و کتاب او پیوند میدهم .
به این ترتیب حضرت مسیح ادعایی جُز رسالت الهی، آن هم در مقطع خاصی از زمان نداشت و آنچه به او درباره الوهیت یا فرزند خدا بودن ، بستهاند ، همه کذب و دروغ است .
گرچه جمعی از بنیاسرائیل به این پیامبر موعود ایمان آوردند ، اما گروه عظیمی سرسختانه در برابر او ایستادند و
حتی معجزات آشکار او را انکار کردند .
عجیباینکه طایفه یهود قبل از مشرکان عرب ، این پیامبر صلیاللهعلیهوآله را شناخته بودند و حتی برای شوق دیدار او ترک وطن نموده و طوایفی از آنها در سرزمین مدینه ساکن شدند، اما با اینهمه بسیاری از بتپرستان، سرانجام این پیامبر موعود را شناخته و ایمان آوردند ولی بسیاری از یهود بر لجاج و عناد و انکار باقی ماندند.
جزء بیست و هشتم (85)
تعبیر « بشارت » در مورد خبر دادن مسیح از ظهور اسلام ، اشاره لطیفی به تکامل این آیین نسبت به آیینهای پیشین است ، بررسی آیات قرآن و مقایسه معارف و تعلیمات اسلام در زمینه عقاید ، احکام ، قوانین و مسائل اخلاقی و اجتماعی با آنچه در کتب عهدین ( تورات و انجیل ) آمده است ، این برتری را به وضوح نشان میدهد .
گرچه در آیه فوق ذکری از این سخن به میان نیامده که این بشارت در متن کتاب آسمانی مسیح بوده یا نه ، ولی آیات دیگر قرآن گواه بر ذکر آن در خود انجیل است ، در آیه 157 اعراف میخوانیم: « اَلَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الاُْمِّیَّ الَّذی یَجِدوُنَهُ مَکْتُوبا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الاِْنْجیلِ . . . : آنها که از فرستاده خدا ، پیامبر اُمّی پیروی میکنند ، همان کس که صفاتش را در تورات و انجیلی
که نزدشان است ، مکتوب میبینند. . .» و بعضی دیگر از آیات قرآن .(1)
(86) سوره صَفّ
8 یُریدوُنَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِروُنَ
آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل میکند، هرچند کافران خوش نداشته باشند .
این مضمون دوبار در آیات قرآن مجید ذکر شدهاست ، با این تفاوت که در یک جا ، «یُریدوُنَ اَنْ یُطْفِئُوا» آمده ( 32 / توبه ) ولی در اینجا « یُریدوُنَ لِیُطْفِئُوا » میباشد .
« راغب » در « مفردات » در توضیح این تفاوت میگوید : آیه نخست اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است و دومی اشاره به خاموش کردن با توسل به مقدمات است .
جزء بیست و هشتم (87)
یعنی خواه آنها مقدمهچینی کنند یا نکنند ، قادر به خاموش کردن نور الهی نیستند .
آنها به کسی میمانند که میخواهد نور آفتاب عالمتاب را با
1) «المیزان»، جلد 19، صفحه 290 .
پف کردن خاموش سازد ، آنها خفاشانی هستند که گمان میکنند اگر چشم از آفتاب فروپوشند و خود را در پردههای ظلمت شب فروبرند ، میتوانند به مقابله با این چشمه نور برخیزند .
تاریخ اسلام سند زندهای است بر تحقق آن پیشگویی بزرگ قرآن ، چرا که از نخستین روز ظهور اسلام توطئههای گوناگون برای نابودی آن چیده شد :
گاه از طریق سخریه و ایذاء و آزار دشمنان .
گاه از طریق محاصره اقتصادی و اجتماعی .
گاه از طریق تحمیل جنگهای گوناگوندر میدانهای اُحُد و اَحزاب و حنین و ... .
گاه از طریق توطئههای داخلی منافقان .
(88) سوره صَفّ
گاه از طریق ایجاد اختلاف در میان صفوف مسلمین .
گاه از طریق برنامه تغییر خط و بریدن جوانان اسلام از فرهنگ کهن خویش.
گاه از طریق نشر فحشاء و وسایل فساد اخلاق و انحراف عقیده در میان قشرهای جوان.
ولی همانگونه که خداوند اراده کرده بود ، این نور الهی روز به روز در گسترش است و دامنه اسلام هر زمان نسبت به گذشته وسیعتر میشود و آمارها نشان میدهد که جمعیت مسلمانان جهان علیرغم
تلاشهای مشترک « صهیونیستها » و « صلیبیها » و « ماتریالیستهای شرق » رو به افزایش است ، آری آنها پیوسته میخواهند که نور خدا را خاموش سازند ولی خداوند اراده دیگری دارد . و این یک معجزه جاودانی قرآن است .
9 هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
جزء بیست و هشتم (89)
او کسیاستکه رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند .
تعبیر به « اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ » به منزله بیان رمز پیروزی و غلبه اسلام است ، زیرا در طبیعت « هدایت » و « دین حق » این پیروزی نهفته است ، اسلام و قرآن نور الهی است و نور هر جا باشد ، آثار خود را نشان میدهد و مایه پیروزی است و کراهت مشرکان و کافران نمیتواند سدی در این راه ایجاد کند .
این تأکید در زمانی بود که هنوز اسلام در شبهجزیره عربستان جا نیفتاده بود ، تا چه رسد به نقاط دیگر جهان ، اما قرآن در همان وقت مؤکدا روی این مسأله تکیه کرد و حوادث آینده صدق این پیشگویی بزرگ را ثابت نمود و سرانجام اسلام هم از نظر منطق و هم از نظر پیشرفت علمی بر مذاهب دیگر غالب شد و دشمنان را از
قسمتهای وسیعی از جهان عقب زد و جای آنها را گرفت و
(90) سوره صَفّ
هماکنون نیز در حال پیشروی است .
البته مرحله نهایی این پیشروی به عقیده ما با ظهور حضرت مهدی "عج" تحقق مییابدکه اینآیات خود دلیلی بر آن ظهور عظیم است .
درباره محتوای این آیه و اینکه منظور غلبه منطقی یا غلبه قدرت است و ارتباط آن با ظهور حضرت مهدی چگونه است ؟ بحثهای بیشتری ذیل آیه 23 سوره توبه آوردهایم .(1)
10 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ
ایکسانی که ایمان آوردهاید ! آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک شما را رهایی میبخشد ، راهنمایی کنم ؟
11 تُؤْمِنُونَبِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدوُنَ فی سَبیلِ اللّهِ
جزء بیست و هشتم (91)
بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
بهخدا و رسولاو ایمانبیاورید و در راه خداوند با اموال و جانهایتان جهاد کنید، این برای شما از هر چیز بهتر است، اگر بدانید .
1) به تفسیر نمونه جلد 7 صفحه 368 تا 389 مراجعه شود .
با اینکه « ایمان » و « جهاد » از واجبات قطعیهاند ولی در اینجا آن را نه به صورت امر ، بلکه به صورت پیشنهاد تجارت ، مطرح میکند ، آن هم آمیخته با تعبیراتی که از لطف بیپایان خدا حکایت میکند .
بدون شک نجات از عذاب الیم ، از مهمترین خواستههای هر انسانی است و لذا این سؤال که آیا میخواهید شما را به تجارتی رهنمون شوم که شما را از عذاب الیم رهایی میبخشد ؟ برای همه جالبتوجه است .
هنگامی که با این سؤال دلها را به سوی خود جذب کرد ، بیآنکه منتظر پاسخ آنها باشد ، به شرح آن تجارت پُرسود پرداخته و میافزاید : « تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ . . . » .
(92) سوره صَفّ
بدون شک خدا نیازی به این تجارت پرسود ندارد ، بلکه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق میگیرد .
ایمان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله از ایمان به خدا جدا نیست ، همانگونه که جهاد با جان از جهاد با مال نمیتواند جدا باشد ، زیرا تمام نبردها نیاز به وسایل و امکاناتی دارد که از طریق کمکهای مالی باید تأمین شود ، بعضی قادر بر هر دو نوع جهادند و بعضی تنها قادر بر جهاد با مال و در پشت جبههاند و گاه تنها جان دارند و آماده بذل جان .
اما به هر صورت باید این دو نوع جهاد با یکدیگر توأم گردد تا پیروزی فراهم شود و اگر میبینیم که جهاد با مال مقدم داشته
شده ، نه به خاطر آن است که از جهاد با جان مهمتر میباشد ، بلکه به خاطر این است که مقدمه آن محسوب میشود ، چراکه ابزار جهاد از طریق کمکهای مالی فراهم میگردد .
در نهجالبلاغه آمده : علی در مقابل شخص پرادعایی که به
جزء بیست و هشتم (93)
اصطلاح « جانماز ، آب میکشید » و پشت سر هم مذمّت دنیا میکرد ، فرمود : « اشتباه کردی ، دنیا برای آنها که بیدار و آگاهند ، سرمایه بزرگی است و سپس شرحی در این زمینه بیان فرمود از جمله اینکه ؛ دنیا « تجارتخانه دوستان خدا » (مَتْجَرُاَوْلِیاءِاللّه) است »(1)
بنابراین اگر در یکجا دنیا به « مزرعه » آخرت تشبیه شده ، در اینجا به تجارتخانه تشبیه گردیده است که انسان سرمایههایی را که از خدا گرفته ، به گرانترین قیمت به خود او میفروشد و در برابر متاع ناچیزی که همان مال و جان او است ، بزرگترین نعمت را از او دریافت میدارد .
پایان سوره صَفّ
1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، جمله 131 ( با تلخیص ) .
(94) سوره صَفّ
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ
آنچه در آسمانها و زمین است ، همواره تسبیح خدا میگویند ، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرّا و عزیز و حکیم است .
نخست بر « مالکیت و حاکمیت » و سپس « منزّه بودن خداوند از هرگونه ظلم و ستم و نقص » تأکید میکند ، زیرا با توجه به مظالم بیحساب ملوک و شاهان ، واژه « مَلِک » تداعی معانی نامقدسی میکند که با کلمه « قُدُّوس » همه شستشو میشود .
و از طرفی روی « قدرت » و « علم » که دو رکن اصلی حکومت است ، تکیه مینماید . این صفات ارتباط نزدیکی به بحثهای
جزء بیست و هشتم (95)
آینده این سوره دارد و نشان میدهد که انتخاب اوصاف حق در آیات مختلف قرآن روی حساب و نظم و رابطه خاصی است .
درباره تسبیح
عمومی موجودات جهان ، به تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 133 ذیل آیه 44 سوره اسراء و جلد 14 صفحه 497 ذیل آیه 41 سوره نور مراجعه کنید ، ضمنا خلاصه مطالب مذکور درباره تسبیح موجودات جهان ذیل آیه 1 سوره تغابن در همین جلد منتخب تفسیر نمونه آمده است .
2 هُوَالَّذیبَعَثَفِیالاُْمِّیّینَرَسُولاًمِنْهُمْیَتْلُواعَلَیْهِمْایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُالْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ
او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده ، رسولی ازخودشانبرانگیخت تاآیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکیزهکند و کتاب و حکمتبیاموزد، هرچند پیش از آن
(96) سوره جُمُعَه
در گمراهی آشکاری بودند .
«اُمِّیّینَ» جمع « اُمّی » بهمعنی "درس نخوانده" است ، منسوب به « اُم » ( مادر ) یعنی مکتبی جُز دامان مادرش را ندیده است .
میگوید : پیامبر اسلام از میان همین گروه و همین قشر درس نخوانده برخاسته تا عظمت رسالت او را روشن سازد و دلیلی باشد بر حقانیت او ، چراکه کتابی مثل قرآن با این محتوای عمیق و عظیم و فرهنگی چون فرهنگ اسلام ، محال است زاییده فکر بشر باشد ، آن هم بشری که نه خود درس خوانده و نه در محیط علم و دانش پرورش یافته است ، این نوری است که از ظلمت برخاسته و باغ سرسبزی است که از دل کویر سربرآورده و این خود
معجزهای است آشکار و سندی است روشن بر حقانیت او .
در آیه فوق هدف از این بعثت را در سه امر به شرح زیر خلاصه کرده است :
1 جنبه مقدماتی دارد و آن تلاوت آیات الهی است .
جزء بیست و هشتم (97)
2 تهذیب و تزکیه نفوس .
3 تعلیم کتاب و حکمت .
دو مورد اخیر ، دو هدف بزرگ و نهایی را تشکیل میدهد. آری پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است که انسانها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و عمل ، پرورش دهد تا به وسیله این دو بال بر اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی اللّه را پیش گیرند و به مقام قرب او نایل شوند .
این نکته نیز شایان توجه است که در بعضی از آیات قرآن « تزکیه » مقدم بر « تعلیم » و در بعضی « تعلیم » مقدم بر « تزکیه » شمرده شده ، یعنی از چهار مورد در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم است و در یک مورد تعلیم بر تربیت مقدم .
این تعبیر ضمن اینکه نشان میدهد این دو امر در یکدیگر تأثیر متقابل دارند ( اخلاق زاییده علم است همانگونه که علم زاییده اخلاق است ) اصالت تربیت را مشخص میسازد ،
(98) سوره جُمُعَه
البته منظور علوم حقیقی است نه اصطلاحی در لباس علم .
« حِکْمَة » در اصل به معنی " منع کردن به قصد اصلاح" است ، بنابراین مفهوم آن دلایل عقلی است و از اینجا روشن میشود که ذکر « کِتاب » و « حِکْمَة » پشت سر یکدیگر میتواند اشاره به دو سرچشمه بزرگ شناخت یعنی « وحی » و « عقل » بوده باشد ، یا به تعبیر دیگر احکام آسمانی و تعلیمات اسلام در عین اینکه از وحی الهی سرچشمه میگیرد با ترازوی عقل قابل سنجش و درک میباشد ( منظور کلیات احکام است ) .
و اما « ضَلالٍ مُبینٍ » ( گمراهی آشکار ) که در ذیلآیه بهعنوان سابقه قوم عرب بیان شده ، اشاره سربسته و پرمعنایی است به عصر جاهلیت که گمراهی بر سراسر جامعه آنها حکمفرما بود ، چه گمراهی از این بدتر و آشکارتر که بتهایی از سنگ و چوب با دست خود میتراشیدند ، پرستش میکردند و در مشکلات خود به این موجودات بیشعور پناه میبردند.
جزء بیست و هشتم (99)
دختران خود را با دست خویش زنده به گور میکردند ، سهل است به این عمل فخر و مباهات نیز میکردند که نگذاردیم ناموسمان به دست بیگانگان بیفتد .
مراسم نماز و نیایش آنها کف زدن و سوت کشیدن در کنار خانه کعبه بوده و حتی زنان به صورت برهنه مادرزاد بر گِرد خانه خدا طواف میکردند و آن را عبادت میشمردند .
انواع خرافات و موهومات بر افکار آنها حاکم بود و جنگ و خونریزی و غارتگری مایه مباهاتشان ، زن در میان آنها متاع بیارزشی بود که حتی روی آن قمار میزدند و از سادهترین حقوق انسانی محروم بود، کینهها و عداوتهارا پدران به ارث به فرزندانشان منتقلمیکردند و بههمین دلیل خونریزی و کُشت و کُشتار یکامر عادی محسوب میشد.
آری پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و آنها را از این ضلال مبین به برکت کتاب و حکمت نجات داد و تعلیم و تربیت نمود و به راستی نفوذ در چنین جامعه گمراهی خود یکی از دلایل عظمت اسلام و
(100) سوره جُمُعَه
معجزه آشکار پیامبر بزرگ ما است .
3 وَ اخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
و رسول بر گروه دیگری که هنوز به آنها ملحق نشدهاند و او عزیز و حکیم است .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تنها مبعوث به این قوم «اُمّی» نبود ، بلکه دعوتش همهجهانیانرا دربرمیگیرد . اقوام دیگری که بعد از یاران پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پا به عرصه وجود گذاردند ، در مکتب تعلیم و تربیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرورشیافتندوازسرچشمهزلالقرآنوسنتمحمدی صلیاللهعلیهوآله سیراب گشتند ، آری آنها نیز مشمول این دعوت بزرگ بودند .
بهاینترتیب آیه فوقتمام اقوامی را که بعد از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وجود آمدند از عرب و عجم شامل میشود ، در حدیثی میخوانیم ؛
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت فرمود ، سؤال کردند : « اینها چه کسانی هستند » ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست خود را بر شانه سلمان گذارد و فرمود: « لَوْ کانَ الاْیمانُ فِی الثُّرَیّا لَنالَتْهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ :
جزء بیست و هشتم (101)
اگر ایمان در ثریا ( ستاره دوردستی که در این زمینه ضربالمثل است ) باشد ، مردانی از این گروه ( ایرانیان ) به آن دست مییابند » .
4 ذلِکَ فَضْلُاللّهِیُؤْتیهِمَنْیَشاءُوَاللّهُ ذوُالْفَضْلِالْعَظیمِ
این فضلخدا است که به هر کس بخواهد ( و شایسته بداند ) میبخشد و خداوند صاحب فضل عظیم است .
هم رهبریِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، برای امت فضل الهی است و هم مقام نبوت برایشخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله . ناگفته پیدا استکه تعبیر « مَنْ یَشاء » ( هرکس را بخواهد ) مفهومش این نیست که خدا بیحساب ، فضل و مرحمت خود را به کسی میدهد ، بلکه مشیت در اینجا توأم با حکمت است ، همانگونه که توصیف خداوند را به عزیز و حکیم در نخستین آیه سوره این مطلب را روشن ساخته است .
درحدیثیآمدهاستکهجمعیازفقرایامتخدمترسولخدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند و عرض کردند : « ای رسول خدا ! ثروتمندان اموالی برای انفاق
(102) سوره جُمُعَه
دارند و ما چیزی نداریم ، وسیلهای برای حج دارند و ما نداریم و امکانات برای آزاد کردن بندگان دارند و ما نداریم » .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « هر کسی که صد بار « تکبیر » بگوید ، افضل است از آزاد کردن یک برده و کسی که صد بار « تسبیح خدا » بگوید ، افضل است از اینکه یکصد اسب را برای جهاد زین و لجام کند و کسی که صد بار « لا اله الاّ اللّه » بگوید ، عملش از تمام مردم در آن روز برتر است ، مگر این که کسی بیشتر بگوید » .
این سخن به گوش اغنیاء رسید، آنها نیز به سراغ این اذکار رفتند ، فقرای امت خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیدند و عرض کردند: « سخنشما به گوش اینها رسیده و آنها نیز مشغول ذکر شدهاند » .
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : « ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ : اینفضلالهیاست بههرکس بخواهد، میدهد» ( اشاره بهاینکه این برای امثال شمااست که اشتیاق انفاق دارید و وسیله آن را در اختیار ندارید و اما برای آنها که ثروتمندند ، راه وصول به فضل الهی از طریق انفاق از
جزء بیست و هشتم (103)
ثروتهایشان است و البته در این ثواب شما هم شریک شدهاند ) .(1)
5 مَثَلُالَّذینَحُمِّلُواالتَّوْریةَثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُاَسْفارابِئْسَمَثَلُالْقَوْمِالَّذینَکَذَّبُوا بِایاتِ اللّهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ
1) «مجمع البیان»، جلد10، صفحه284 .
کسانیکهمکلفبهتورات شدندولی حقآنرااداءننمودند، ماننددرازگوشیهستندکه کتابهاییرا حملمیکند، قومی که آیاتالهیرا تکذیب کردند،مثال بدیدارند و خداوند جمعیت ظالمان را هدایت نمیکند .
در بعضی از روایات آمده است که یهود میگفتند : « اگر محمد به رسالت مبعوث شده ، رسالتش شامل حال ما نیست » ، لذا نخستین آیه مورد بحث به آنها گوشزد میکند که اگر کتاب آسمانی خود را دقیقا
(104) سوره جُمُعَه
خوانده و عمل میکردید ، این سخن را نمیگفتید ، چراکه بشارت ظهور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در آن آمده است .
او از کتاب چیزی جُز سنگینی احساس نمیکند و برایش تفاوت ندارد که سنگ و چوب بر پشت دارد یا کتابهایی که دقیقترین اسرار آفرینش و مفیدترین برنامههای زندگی در آن است .
این گویاترین مثالی است که برای عالِم بیعمل میتوان بیان کرد که سنگینی مسؤولیت علم را بر دوش دارد بیآنکه از برکات آن بهره گیرد و افرادی که با الفاظ قرآن سر و کار دارند ولی از محتوا و برنامه عملی آن بیخبرند ( و چه بسیارند این افراد در بین صفوف مسلمین ) مشمول همین آیهاند .
این آیه هشداری است به همه مسلمانان که مراقب باشند سرنوشتی همچون یهود پیدا نکنند ، این فضل عظیم الهی که شامل حال
آنها شده و این قرآن مجید که بر آنها نازل گردیده ، برای این نیست که تنها در خانهها خاک بخورد ، یا به عنوان « تعویذ چشم زخم » حمایل
جزء بیست و هشتم (105)
کنند یا برای حفظ از حوادث به هنگام سفر از زیر آن رد شوند ، یا برای میمنت و شگون خانه جدید همراه آیینه به خانه تازه بفرستند و تا این حد آن را تنزل ندهند و یا آخرین همت آنها تلاش وکوشش برای رعایت تجوید و تلاوت زیبا و ترتیل و حفظ آن باشد ، ولی در زندگی فردی و اجتماعی کمترین انعکاسی نداشته باشد و در عقیده و عمل از آن اثری به چشم نخورد .
سپس در ادامه این مثل میافزاید : « بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ . . . » چگونه آنها تشبیه به « حمار حامل اسفار » نشوند در حالی که نه تنها با عمل که با زبان هم آیات الهی را انکار کردند ؟
و در پایان آیه در یک جمله کوتاه و پرمعنی میفرماید : « خداوند ، قوم ستمگر را هدایت نمیکند » .
درست است که هدایت کار خدا است ، اما زمینه لازم دارد و زمینه آن که روح حقطلبی و حقجویی است ، باید از ناحیه خود انسانها فراهم شود و ستمگران از این مرحله دورند .
(106) سوره جُمُعَه
6 قُلْ یا اَیُّهَا الَّذینَ هادوُا اِنْ زَعَمْتُمْ اَنَّکُمْ اَوْلِیاءُ لِلّهِ مِنْ دوُنِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ
بگو ای یهودیان ! اگر گمان میکنید که شما دوستان خدا
غیرازمردم هستید،آرزوی مرگ کنید، اگر راست میگویید ( تا به لقای محبوبتان برسید ) .
اگر شما راست میگویید و دوست خاص او هستید ، پس چرا اینقدر به زندگانی دنیا چسبیدهاید ؟ چرا اینقدر از مرگ وحشت دارید؟ این دلیل بر این است که شما در این ادعای خود صادق نیستید .
قرآن همین معنی را به تعبیر دیگری در آیه 96 سوره بقره بازگو کرده است ، میگوید : «آنها را حریصترین مردم بر زندگی این دنیا مییابی ، حتی حریصتر از مشرکان ، تا آنجا که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند ، در حالی که این عمر طولانی او را از عذاب الهی باز نخواهدداشت و خداوند به اعمال آنها بینا است» .
جزء بیست و هشتم (107)
بدون شک تحصیل علم ، مشکلات فراوانی دارد ، ولی این مشکلات هر قدر باشد ، در برابر برکات حاصل از علم ، ناچیز است . بیچارگی انسان روزی خواهد بود که زحمت تحصیل علم را بر خود هموار کند ، اما چیزی از برکاتش عاید او نشود ، درست بسان چهارپایی است که سنگینی یک بار کتاب را به پشت خود احساس میکند ، بیآنکهاز محتوایآن بهرهگیرد .
در بعضی از تعبیرات ، عالِم بیعمل به « شَجَرٌ بِلا ثَمَر » ( درخت بیمیوه ) یا « سَحابٌ بِلا مَطَر » ( ابر بیباران ) یا شمعی که
میسوزد و اطراف خود را روشن میکند ولی خودش از بین میرود، یا چهارپایی که به آسیابمیبندند و دائما زحمت میکشد و طی طریق میکند ، اما چون به دور خود میگردد ، هرگز راهی را طی نمیکند و به جایی نمیرسد و مانند این تشبیهات که هر کدام بیانگر گوشهای از سرنوشت شوم عالِم بیعمل است ، تشبیه شده است .
در روایات اسلامی نیز در نکوهش اینگونه عالِمان، تعبیرات
(108) سوره جُمُعَه
تکاندهندهای آمده است :
از جمله؛ از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده: « هرکس علمش افزوده شود ولی بر هدایتش نیفزاید، این علم جُز دوریاز خدا ، برایاو حاصلی ندارد » ( مَنِ ازْدادَ عِلْما وَ لَمْ یَزْدَدْ هُدًی لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللّهِ اِلاّ بُعْدا ) .(1)
درجای دیگراز امیرمؤمنان علی میخوانیم: «علم باعمل توأم است ، هر کس چیزی را میداند ، باید به آن عمل کند و علم فریاد میزند و عمل را دعوت میکند ، اگر به او پاسخ مثبت نداد ، از آنجا کوچ میکند» (اَلْعِلْمُ مَقْروُنٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْعَلِمَعَمِلَ وَالْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَاِنْ اَجابَهُ وَ اِلاَّ ارْتَحَلَ عَنْهُ ) .(2)
7 وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ اَبَدا بِما قَدَّمَتْ اَیْدیهِمْ وَ اللّهُ
عَلیمٌ بِالظّالِمینَ
ولی آنها هرگز تمنای مرگ نمیکنند ، به خاطر اعمالی
جزء بیست و هشتم (109)
کهازپیشفرستادهاندوخداوندظالمانرابهخوبی میشناسد.
در حقیقت ترسانسان از مرگ بهخاطر یکیاز دو عامل است ؛ یا به زندگی بعداز مرگ، ایمانندارد و مرگرا هیولای فنا و نیستی و ظلمتکده عدم میپندارد و طبیعی است که انسان از نیستی و عدم بگریزد .
و یا اینکه به جهان پس از مرگ معتقد است ، اما پرونده اعمال خود را چنان تاریک و سیاه میبیند که از حضور در آن دادگاه بزرگ ، سخت بیمناک است .
و از آنجا که یهود معتقد به معاد و جهان پس از مرگ بودند ، طبعا علت وحشت آنها از مرگ ، عامل دوم بود .
8 قُلْ اِنَالْمَوْتَالَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَاِنَّهُ مُلاقیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ اِلیعالِمِالْغَیْبِوَالشَّهادَةِفَیُنَبِّئُکُمْ بِماکُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
بگو اینمرگیکهازآن فرار میکنید،سرانجامباشما ملاقات خواهدکرد، سپس بهسوی کسیکه از پنهان و آشکار باخبر است ، برده میشوید و شما را از آنچه انجام میدادید، خبر میدهد .
(110) سوره جُمُعَه
ولی مسلما این وحشت و اضطراب ، مشکلی را حل نمیکند چون مرگ ، شتری است که بر دَرِ خانه همه خوابیده است .
قانون مرگ ، از عمومیترین و گستردهترین قوانین این عالَم است ، انبیاء بزرگ الهی و فرشتگان مقربین همه میمیرند و جُز ذات پاک خداوند در اینجهان باقی نمیماند .
تنها راه برای پایان دادن به این وحشت ، پاکسازی اعمال و شستشوی دل از آلودگی گناه میباشد که هرکس حسابش پاک است ، از محاسبهاش چه باک است ؟
معمولاً غالب مردم از مرگ میترسند ، تنها گروه اندکی هستند که بر چهره مرگ لبخند میزنند و آن را در آغوش میفشارند ، دلقی (1)
جزء بیست و هشتم (111)
رنگ رنگ را میدهند و جانی جاودان را میگیرند .
چرا مرگ و مظاهرش و حتی نام آن برای عدهای دردآور است ؟
1 دلیل عمدهاش این است که به زندگی بعد از مرگ ، ایمان ندارند و یا اگر ایمان دارند، این ایمان به صورت یک باور عمیق درنیامده و بر افکار و عواطف آنها حاکم نشده است .
وحشت انسان از فناء و نیستی ، طبیعی است . انسان حتی از تاریکی شب میترسد چرا که ظلمت ، نیستیِ نور است و گاه از مرده نیز میترسد چرا که آن هم در مسیر فناء قرار گرفته است .
1) دَلْق یعنی جامه کهنه وصلهدار ، آنهم وصلههای غیرهمرنگ .
اما اگر انسان با تمام وجودش باور کند که دنیا ، زندان مؤمن و بهشت کافر است ( اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکافِرِ ) .(1)
اگر باور کند که این جسم خاکی ، قفسی است برای مرغ روح او که وقتی این قفس شکست ، آزاد میشود و به هوای کوی دوست پَر و بال
1 «سَفینَةُالْبِحار»، جلد 1، صفحه603 .
(112) سوره جُمُعَه
میزند ، اگر باور کند که « حجاب چهره جان میشود غبار تنش » ، مسلما در آرزوی آن دَم است که از این چهره پرده برفکند .
اگر باور کند که مرغ باغ ملکوت است و از عالَم خاک نیست و تنها « دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنش » ، آری اگر دیدگاه انسان درباره مرگ چنین باشد ، هرگز از مرگ وحشت نمیکند ، در عین این که زندگی را برای پیمودن مسیر تکامل خواهان است .
2 علت دیگر برای ترس از مرگ، دلبستگی بیش از حد به دنیا است، چراکه مرگ میان او و محبوبش جدایی میافکند و دل کندن از آن همه امکاناتی که برای زندگی مرفه و پُرعیش و نوش فراهم ساخته، برای او طاقت فرسا است .
3 عامل سوم خالی بودن ستون حسنات و پُر بودن ستون سیّئات نامه عمل است
در حدیثی میخوانیم : کسی خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض
کرد : « یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من چرا مرگ را دوستنمیدارم »؟ فرمود: «آیا
جزء بیست و هشتم (113)
ثروتی داری»؟ عرضکرد: «آری»، فرمود: «چیزی از آن را پیش از خود فرستادهای»؟ عرض کرد : « نه » ، فرمود : «به همین دلیل است که مرگ را دوست نداری ( چون نامه اعمالت از حسنات خالی است )» .(1)
دیگری نزد ابوذر آمد و همین سؤال را کرد که : « چرا از مرگ متنفریم » ؟ فرمود : « لاَِنَّکُمْ عَمَّرْتُمُ الدُّنْیا وَ خَرَّبْتُمُ الاْخِرَةَ فَتَکْرَهُونَ اَنْ تَنْتَقِلُوا مِنْ عُمْرانٍ اِلی خَرابٍ : برای اینکه شما دنیا را آباد کردهاید و آخرتتان را ویران، طبیعیاستکه دوست ندارید از نقطه آبادی به نقطه ویرانی منتقل شوید » (2)
9 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا نُودِیَلِلصَّلوةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا اِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَروُا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
(114) سوره جُمُعَه
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته میشود ، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است
اگر میدانستید .
«نُودِیَ»از ماده « نداء » به معنی " بانگ برآوردن" است و در اینجا به معنی " اذان" است ، زیرا در اسلام ندایی برای نماز جُز اذان نداریم .
البته ترک خرید و فروش مفهوم وسیعی دارد که هر کار مزاحمی را شامل میشود .
اما اینکه چرا روز « جمعه » را به این نام نامیدهاند ؟ به خاطر اجتماع مردم در این روز برای نماز است .
10 فَاِذا قُضِیَتِالصَّلوةُفَانْتَشِروُا فِیالاَْرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ اذْکُروُا اللّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِح-ُونَ
وهنگامیکه نماز پایانگرفت، شما آزادیددرزمین پراکنده شوید و از فضل الهی طلب کنید و خدا را بسیار یاد نمایید تا رستگارشوید .
جزء بیست و هشتم (115)
گرچه جمله « اِبْتَغ-ُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ » ( فضل خدا را طلب کنید ) یا تعبیرات مشابه آن در قرآن مجید شاید غالبا به معنی " طلب روزی و کسب و تجارت" آمده است ، ولی روشن است که مفهوم این جمله گسترده است و کسب و کار یکی از مصادیق آن است ، لذا بعضی آن را به معنی " عیادت مریض " و " زیارت مؤمن" یا " تحصیل علم و دانش" تفسیر کردهاند ، هرچند منحصر به اینها نیز نمیباشد .
جمله « وَ اذْکُروُا اللّهَ کَثیرا » مفهوم گستردهای دارد که اشاره
به یاد خدا و فکر و توجه به خدا در بازارها و به هنگام معاملات و عدم انحراف از اصول حق و عدالت ، مصادیقی از آن است . این نیز مسلّم است که روح « ذکر » ، « فکر » است و ذکر بیفکر ، لقلقه زبانی بیش نیست و آنچه مایه فلاح و رستگاری است ، همان ذکر آمیخته با تفکر در جمیع حالات است .
اصولاً ادامه « ذکر » سبب میشود که یاد خدا در اعماق جان انسان
(116) سوره جُمُعَه
رسوخ کند و ریشههای غفلت و بیخبری که عامل اصلی هرگونه گناه است ، را بسوزاند و انسان را در مسیر فلاح و رستگاری قرار دهد و حقیقت «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» حاصل گردد .
11 وَ اِذا رَاَوْاتِجارَةً اَوْ لَهْوا انْفَضُّوا اِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِما قُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللّهُ خَیْرُ الرّازِقینَ
هنگامی که تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند ، پراکنده میشوند و بهسویآن میروند و توراایستاده به حال خود رهامیکنند، بگو آنچه نزدخدااست، بهترازلهوو تجارت است و خداوند بهترین روزیدهندگان است .
تعبیر به « لَهْو » اشاره به طبل و سایر آلات لهوی است که به هنگام ورود قافله تازهای به مدینه میزدند که هم نوعی اخبار و اعلام بود و هم وسیلهای برای سرگرمی و تبلیغ کالا .
تعبیر به « اِنْفَضُّوا » به معنی " پراکنده شدن" و " انصراف از نماز
جزء بیست و هشتم (117)
جماعت" و "رویآوردن به کاروان" است که طبق شأن نزول آیه هنگامی که کاروان « دحیه » وارد مدینه شد ، با صدای طبل و سایر آلات لهو مردم را به بازار فراخواند ، مردم مدینه حتی مسلمانانی که در مسجد مشغول استماع خطبه نماز جمعه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند ، به سوی او شتافتند و تنها سیزده نفر و به روایتی کمتر در مسجد باقی ماندند .
تعبیر به « قائِما » نشان میدهد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله ایستاده ، خطبه نماز جمعه را میخواند .
ثواب و پاداش الهی و برکاتی که از حضور در نماز جمعه و شنیدن مواعظ و اندرزهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و تربیت معنوی و روحانی عاید شما میشود ، قابل مقایسه با هیچ چیز دیگر نیست و اگر از این میترسید که روزیِ شما بریده شود ، اشتباه میکنید ، خداوند بهترین روزیدهندگان است .
در بعضی از روایات اسلامی آمده است که مسلمانان مدینه ، پیش
(118) سوره جُمُعَه
از آنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله هجرت کند ، با یکدیگر صحبت کردند و گفتند : یهود در یک روز هفته اجتماع میکنند ( روز شنبه ) و نصاری نیز روزی برای اجتماع دارند ( یکشنبه ) ، خوب است ما هم روزی را قرار دهیم و در آن روز جمع شویم و ذکر خدا گوییم و شکر او را بهجا آوریم ، آنها
روز قبل از شنبه را که در آن زمان « یَوْمُ الْعَروُبَة » نامیده میشد ، برای این هدف برگزیدند و به سراغ « اسعد بن زراره » ( یکی از بزرگان مدینه ) رفتند ، او نماز را به صورت جماعت با آنها بهجا آورد و به آنها اندرز داد و آن روز ، روز « جمعه » نامیده شد ، زیرا روز اجتماع مسلمین بود. « اسعد » دستور داد گوسفندی را ذبح کردند و نهار و شام همگی از همان یک گوسفند بود ، چراکه تعداد مسلمانان در آن روزبسیارکمبود ... و این نخستین جمعهای بود که در اسلامتشکیل شد .
اما اولین جمعهایکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اصحابش تشکیل دادند ، هنگامی بود که به مدینه هجرت کرد ، وارد مدینه شد و آن روز ، روز دوشنبه دوازدهم ربیعالاول هنگام ظهر بود ، حضرت صلیاللهعلیهوآله چهار روز
جزء بیست و هشتم (119)
در « قبا » ماندند و مسجد قبا را بنیان نهادند ، سپس روز جمعه به سوی مدینه حرکت کرد ( فاصله میان قبا و مدینه بسیار کم است و امروز قبا یکی از محلههای داخل مدینه است ) و به هنگام نماز جمعه به محله « بنیسالم » رسید و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپاداشت و این اولین جمعهای بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در اسلام بهجا آورد ، خطبهای همدرایننمازجمعهخواندکهاولینخطبهحضرت صلیاللهعلیهوآله در مدینهبود.(1)
1) «مجمعالبیان»، جلد 10، صفحه286 .
بهترین دلیل بر اهمیت این فریضه بزرگ اسلامی قبل از هر چیز آیات همین سوره استکه بههمه مسلمانان و اهل ایمان دستور میدهد به محض شنیدن اذان جمعه به سوی آن بشتابند و هرگونهکسب و کار و برنامه مزاحم را ترک گویند تا آنجاکه اگر در سالی که مردم گرفتار
(120) سوره جُمُعَه
کمبود موادغذایی هستند، کاروانی بیاید و نیازهای آنها را با خود داشته باشد، به سراغ آن نروند و برنامه نماز جمعه را ادامه دهند .
در احادیث اسلامی نیز تأکیدهای فراوانی در این زمینه وارد شده است از جمله : در خطبهای که موافق و مخالف آن را از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند ، آمده است : «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرده ، هر کس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روی استخفاف یا انکار ترک کند ، خداوند او را پریشان میکند و به کار او برکت نمیدهد، بدانید نماز او قبول نمیشود، بدانید زکات او قبول نمیشود، بدانید حج او قبول نمیشود ، بدانید اعمال نیک او قبول نخواهد شد تا از این کار توبه کند» .(1)
روایات دراینزمینهبسیاراست که ذکر همه آنها بهطولمیانجامد، در اینجا با اشاره به یک حدیث دیگر این بحث را پایان میدهیم .
جزء بیست و هشتم (121)
کسی خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد ، عرض کرد : « یا رسول اللّه ! من بارها آماده حج شدهام ، اما توفیق نصیبم نشده » ، فرمود : « عَلَیْکَ بِالْجُمْعَةِ فَاِنَّها حَجُّ الْمَساکینِ : بر تو باد به نماز جمعه که حج مستمندان است » (1)( اشاره به اینکه بسیاری از برکات کنگره عظیم اسلامی حج در اجتماع نماز جمعه وجود دارد ) .
البتهبایدتوجهداشتکهمذمتهایشدیدیکهدرموردترکنمازجمعه آمده است و تارکان نماز جمعه در ردیف منافقان شمرده شدهاند ، در صورتی است که نماز جمعه واجب عینی باشد ، یعنی در زمان حضور امام معصوم و مبسوط الید ، ولی در زمان غیبت بنابراینکه واجب مخیّر باشد ( تخییر میان نماز جمعه و نماز ظهر ) و از روی استخفاف و انکار انجام نگیرد ، مشمول این مذمتها نخواهد شد ، هرچند عظمت نماز جمعه و اهمیت فوقالعاده آن در این حال نیز محفوظ است ( توضیح
(122) سوره جُمُعَه
بیشتر دربارهاین مسألهرا در کتبفقهیباید مطالعهکرد ) .
نماز جمعه قبل از هر چیز یک عبادت بزرگ دستجمعی است و اثر عمومی عبادات را که تلطیف روح و جان و شستن دل از آلودگیهای گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب میباشد ، دربردارد ، خصوصا
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 5 ، صفحه 5 ، حدیث 17 .
اینکه مقدمتا دو خطبه دارد که مشتمل بر انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوا و پرهیزگاریاست .
و اما از نظر اجتماعی و سیاسی ، یک کنگره عظیم هفتگی است که بعد از کنگره سالانه حج، بزرگترین کنگرهاسلامی میباشد و به همین دلیل در روایتی که قبلاً از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردیم ، آمده بود که جمعه ، حج کسانی است که قادر به شرکت در مراسم حج نیستند .
در حقیقت اسلام به سه اجتماع بزرگ اهمیت میدهد ؛
اجتماعات "روزانه" که در نماز جماعت حاصلمیشود .
اجتماع " هفتگی" که در مراسم نماز جمعه است .
جزء بیست و هشتم (123)
و اجتماع حج که در کنار خانه خدا " هر سال یکبار" انجام میگیرد .
نقشنمازجمعه در این میان بسیار مهم است، خصوصا اینکه یکی از برنامههای خطیب در خطبه نماز جمعه ، ذکر مسائل مهم سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است و به این ترتیب این اجتماع عظیم و پرشکوه میتواند منشأ برکات زیر شود :
الف : آگاهی بخشیدن به مردم در زمینه معارف اسلامی و رویدادهای مهم اجتماعی و سیاسی .
ب : ایجاد همبستگی و انسجام هرچه بیشتر در میان صفوف مسلمینبهگونهایکهدشمنان را بهوحشت افکند و پشت آنها را بلرزاند.
ج : تجدید روحدینی و نشاطمعنوی برایتوده مردم مسلمان.
د : جلب همکاری برای حل مشکلات عمومی .
بههمیندلیلهمیشهدشمنان اسلام،ازیک نماز جمعه جامع الشرایط که دستورهای اسلامی دقیقا در آن رعایت شود ، بیم داشتهاند .
(124) سوره جُمُعَه
و نیز به همین دلیل نماز جمعه همیشه به عنوان یک اهرم نیرومند سیاسیدر دست حکومتها بودهاست ، منتها حکومتهای عدل همچون حکومت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آن بهترین بهرهبرداریها را به نفع اسلام و حکومتهای جور همانند بنیامیه از آن سوءاستفاده برای تحکیم پایههای قدرت خود میکردند .
درطول تاریخ مواردیرا مشاهده میکنیم که هرکس میخواست بر ضدّ حکومتی قیام کند ، نخست از شرکت در نماز جمعه او خودداری میکرد ، چنانکه در داستان عاشوراء میخوانیم که گروهی از شیعیان در خانه « سلیمان بن صرد خزاعی » جمع شدند و نامهای خدمت امام حسین ازکوفهفرستادندکه در نامهآمده بود: « "نعمانبنبشیر" والی بنیامیهبرکوفه، منزویشده و ما درنمازجمعهاو شرکتنمیکنیم و چنانچه بدانیم شما بهسوی ما حرکت کردهاید، اورا ازکوفه بیرون خواهیم کرد ».(1)
جزء بیست و هشتم (125)
توجه به این نکته که طبق فقه شیعه در محدوده یک فرسخ در یک فرسخ ، بیش از یک نماز جمعه جایز نیست و حتی کسانی که در دو فرسخی ( تقریبا 11 کیلومتری ) از محل انعقاد نماز جمعه قرار دارند ،
1) «بِحارالانوار»، جلد 44، صفحه 333.
در آن نماز شرکت میکنند ، روشن میشود که عملاً در هر شهر کوچک یا بزرگ و حومه آن یک نماز جمعه بیشتر منعقد نخواهد شد ، بنابراین چنین اجتماعی عظیمترین اجتماع آن منطقه را تشکیل میدهد .
در اینکه امام جمعه مانند هر امام جماعت دیگر باید عادل باشد ، تردیدی نیست ولی سخن در این است که شرایطی افزون بر این دارد یا نه ؟
جمعی معتقدند این نماز از وظایف امام معصوم یا نماینده خاص او است و بهتعبیر دیگر مربوط به زمان حضور امام معصوم است .
در حالی که بسیاری از محققین معتقدند که این شرط وجوب عینی
(126) سوره جُمُعَه
نماز جمعه است ، ولی برای وجوب تخییری این شرط لازم نیست و در زمان غیبت نیز میتوان نماز جمعه را برپاداشت و جانشین نماز ظهر میشود و حق هم همین است ، بلکه هر گاه حکومت اسلامی با شرایط آن از طرف نایب عام امام تشکیل گردد ، احتیاط این است که امام جمعهمنصوب از طرف او باشد و مسلمانان در نماز جمعه شرکت کنند .
سایر مسائل مربوط به نماز جمعه را باید در کتب فقهی و حدیثی جستجو نمود .(1)پایان سوره جُمُعَه
1) « بِحار الانوار » ، جلد 89 و 90 .
جزء بیست و هشتم (127)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِذا جاءَکَالْمُنافِقُونَ قالُوانَشْهَدُ اِنَّکَلَرَسُولُاللّهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُاِنَّکَلَرَسُولُهُ وَاللّهُیَشْهَدُاِنَالْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ
هنگامی که منافقان نزد تو میآیند ، میگویند : ما شهادت میدهیمکه حتما تو رسول خدایی خداوند میداند که تو قطعا رسول او هستی ولی خداوند شهادت میدهد که منافقان دروغگو هستند .
« مُنافِق » در اصل از ماده « نفق » به معنی "نفوذ و پیشروی" است و « نفق » به معنی " کانالها و نقبهایی است که زیر زمین میزنند تا برای استتار یا فرار از آن استفاده کنند" .
و به این ترتیب « منافق » کسی است که طریقی مرموز و مخفیانه برای خود برگزیده تا با مخفیکاری و پنهانکاری در جامعه نفوذ کند
(128) سوره مُنافِقُون
و بههنگام خطر از طریق دیگر فرار نماید .
نخستین نشانه نفاق ، دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان مؤکدا اظهار ایمان میکنند ولی در دل آنها مطلقا خبری از ایمان نیست ، این دروغگویی و کذب ، این دوگانگی درون و برون محور اصلی نفاق را تشکیل میدهد .
قابل توجه اینکه صدق و کذب دو گونه است ؛ « صدق و کذب خبری » و « صدق و کذب مخبری » . در قسم اول معیار ، موافق و مخالف واقع بودن است، ولی در قسم دوم موافقت و مخالفت با اعتقاد ، مطرح است ، یعنی اگر انسان خبری میدهد که مطابق با واقع است ولی بر خلاف عقیده او ، آن را کذب ( مخبری ) مینامیم و اگر موافق عقیده او است، صدق میباشد .
رویاینحساب،شهادت منافقانبه رسالتپیامبرگرامیاسلام صلیاللهعلیهوآله از نظر اخبار ، هرگز کذب نبود ، یک واقعیت بود ، ولی از نظر گوینده و مخبر چون بر خلاف عقیده آنها بود ، کذب محسوب میشد ، لذا قرآن میگوید: تو پیغمبر خدا هستی اما اینها دروغ میگویند .
جزء بیست و هشتم (129)
بهتعبیردیگرمنافقاننمیخواستند خبراز رسالت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بدهند ، بلکه میخواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند و مسلما در این خبر دروغگو بودند .
مسألهنفاقومنافقاندراسلاماززمانیمطرحشدکه پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله به مدینه هجرت فرمود و پایههای اسلام ، قوی و پیروزی آن آشکار شد وگرنه در مکه تقریبا منافقی وجود نداشت ، زیرا مخالفان قدرتمند هر چه میخواستند ، آشکارا بر ضد اسلام میگفتند و انجام میدادند و از کسی پروا نداشتند و نیازی به کارهای منافقانه نبود .
اما هنگامی که نفوذ و گسترش اسلام در مدینه دشمنان را در ضعف و ناتوانی قرار داد ، دیگر اظهار مخالفت به طور آشکار مشکل و گاه غیر ممکن بود و لذا دشمنان شکستخورده برای ادامه برنامههای تخریبی خود تغییر چهره داده ، ظاهرا به صفوف مسلمانان پیوستند ،
(130) سوره مُنافِقُون
ولی در خفاء به اعمال خود ادامه میدادند .
اصولاً طبیعت هرانقلابی این است که بعد از پیروزی چشمگیر با صفوف منافقان روبرو خواهد شد و دشمنان سرسخت دیروز به صورت عوامل نفوذی امروز در لباس دوستان ظاهری جلوهگر میشوند و از اینجا است که میتوان فهمید چرا اینهمه آیات مربوط به منافقین در مدینه نازل شده نه در مکه .
این نکته نیز قابل توجه است که مسأله نفاق و منافقان خاص عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ، بلکه هر جامعهای مخصوصا جوامع انقلابی با آن روبرو هستند ، به همین دلیل باید تحلیلها و موشکافیهای قرآن را روی این مسأله نه به عنوان یک مسأله تاریخی ، بلکه به عنوان یکمسأله موردنیاز فعلی، موردبررسی دقیق قرارداد و از آن برای مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقین در جوامع اسلامی امروز الهام گرفت .
و نیز باید نشانههای آنها را که قرآن به طور گسترده بازگو کرده است ، دقیقا شناخت و از طریق این
جزء بیست و هشتم (131)
نشانهها به خطوط و نقشههای آنها پی برد .
نکته مهم دیگر اینکه خطر منافقان برای هر جامعه از خطر هر دشمنی بیشتر است ، چراکه از یکسو شناخت آنها غالبا آسان نیست و از سوی دیگر دشمنان داخلی هستند و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ میکنند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلیاست و از سوی سوم روابط مختلف آنها با سایر اعضای جامعه کار مبارزه با آنها را دشوار میسازد .
به همین دلیل اسلام در طول تاریخ خود بیشترین ضربه را از منافقان خورده و نیز به همین دلیل قرآن سختترین حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آنقدر که آنها را کوبیده ، هیچ دشمنی را نکوبیده است .
نفاق معنی وسیعی دارد که هرگونه دوگانگی ظاهر و باطن را شامل میشود، مصداق بارز آن ، نفاق عقیدتیاست که آیات سوره منافقین
(132) سوره مُنافِقُون
معمولاً ناظربه آن است و آن مربوطبه کسانی است که در ظاهر اظهار ایمان میکنند ولی در دل شرک و کفر راپنهان میدارند .
اما نفاق رفتاری در مورد کسانی است که اعتقاد باطنی آنها اسلام است ولی اعمالی برخلاف این تعهد باطنی انجام میدهند که دوگانگی چهره درون و برون را نشان میدهد ، مانند پیمانشکنی ، دروغ ، خیانت در امانت و ... لذا در حدیثی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است : « ثَلاثٌ
مَنْ کُنَّ فیهِ کانَ مُنافِقا وَ اِنْ صامَ وَ صَلّی وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ ؛ مَنْ اِذَا ائْتُمِنَ خانَ وَ اِذا حَدَثَ کَذَبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخْلَفَ : سه چیز است که در هرکس باشد ، منافق است هر چند نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند ؛ کسی که در امانت خیانت میکند و به هنگام سخن گفتن دروغ میگوید و هرگاه وعدهای میدهد ، تخلّف میکند » .(1)
در حدیث دیگری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: « ما زادَ
جزء بیست و هشتم (133)
خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلی ما فِی الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنا نِفاقٌ: هر مقدار خشوع ظاهر برآنچه درقلب است،افزونگردد، او در نزد ما نفاقاست» .(2)
و در جای دیگری از امام علیّبنالحسین میخوانیم : « اِنَّ الْمُنافِقَ یَنْهی وَلا یَنْتَهی وَ یَأْمُرُ بِما لا یَأْتی : منافق ، نهی از منکر میکند اما خود ، آن را ترک نمیگوید و امر به معروف میکند ، اما خودش آن را انجام نمیدهد » .(3)و از شعب مهم نفاق عملی ، مسألهشرک و ریاکاریاستکهدرروایاتاسلامینیزبهآناشارهشدهاست.
پایان سوره مُنافِقُون
(134) سوره تَغابُن
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ
آنچهدرآسمانهاوزمیناست، برایخداتسبیح میگویند، مالکیت و حکومت از آنِ او است و ستایش از آنِ او و بر همه چیز توانا است .
این سوره با تسبیح خداوند آغاز میشود ، خداوندی که مالک و حاکم بر کل جهان هستی و قادر بر همه چیز است .
این تسبیح و حمد در حقیقت لازمه قدرت او بر همه چیز و مالکیت او نسبت به هر چیز است ، زیرا تمام اوصاف جمال و جلالش در این دو امر نهفته است .
جزء بیست و هشتم (135)
در آیات مختلف قرآن ، سخن از تسبیح و حمد موجودات عالَم هستی در برابر خداوند بزرگ به میان آمده است .
قرآن میگوید : عالَم هستی یکپارچه زمزمه و غوغا است ، هر موجودی به نوعی به حمد و ثنای حق مشغول است و غلغلهای خاموش در پهنه عالَم هستی طنین افکنده که بیخبران ، توانایی شنیدن آن را
ندارند ، اما اندیشمندانی که قلب و و جانشان به نور ایمان زنده و روشن است ، این صدا را از هر سو به خوبی به گوش جان میشنوند .
ولی در تفسیر حقیقت این حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است :
بعضی آن را حمد و تسبیح « حالی » دانستهاند و بعضی « قالی » ، که خلاصه نظرات آنها را با آنچه مورد قبول ما است در ذیل میخوانیم :
1 جمعی معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آن را عاقل میشماریم یا بیجان و غیرعاقل، همه دارای یکنوع درک و شعورند و در عالَم خود تسبیح و حمد خدا میگویند ،
(136) سوره تَغابُن
هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پی ببریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم .
آیاتی مانند « وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ : بعضی از سنگها از ترس خدا از فراز کوهها به پایین میافتند » ( 74 / بقره ) .
و مانند آیه « فَقالَ لَها وَلِلاَْرْضِائْتِیا طَوْعا اَوْ کَرْها قالَتا اَتَیْنا طائِعینَ: خداوند به آسمان و زمین فرمود از روی اطاعت یا کراهت به فرمان من آیید، آنها گفتند ما از درِ اطاعت میآییم » (11 / فصلت) ... و مانند آن را میتوان گواه بر این عقیده گرفت .
2 بسیاری معتقدند که این تسبیح و حمد، همان چیزی است که ما آن را « زبانحال » مینامیم ، حقیقی است نه مجازی ولی به
زبان حال است نه قال ( دقت کنید ) .
توضیح اینکه : بسیار میشود که آثار ناراحتی و درد و رنج و بیخوابی در چهره و چشم او نمایان است ، میگوییم : هر چند تو از ناراحتیت سخن نمیگویی اما چشم تو میگوید که دیشب بهخواب نرفتیوچهرهاتگواهیمیدهدکهاز درد و ناراحتیجانکاهیرنج میبری.
جزء بیست و هشتم (137)
این « زبان حال » گاهی آنقدر قوی و نیرومند است که « زبان قال » را تحتالشعاع خود قرار میدهد و به تکذیب آن برمیخیزد، این همان چیزی است که علی در گفتار معروفش میفرماید : « ما اَضْمَرَ اَحَدٌ شَیْئا اِلاّ ظَهَرَ فی فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِهِ : هرگز کسی رازی را در دل پنهان نمیکند مگر اینکه در لابلای سخنان ناآگاه و صفحه صورتش آشکار میگردد » .(1)
از سوی دیگر آیا میتوان انکار کرد که یک تابلوی بسیار زیبا که شاهکاری از هنر راستین است ، گواهی بر ذوق و مهارت نقاش میدهد و او را مدح و ثنا میگوید ؟
آیا میتوان انکار کرد که دیوان شعر شعرای بزرگ و نامدار از قریحه عالی آنها حکایت میکند و دائما آنها را میستاید ؟
(138) سوره تَغابُن
آیا میتوان منکر شد که ساختمانهای عظیم و کارخانههای
1) « نهج البلاغه » ، حکمت 26 .
بزرگ و مغزهای پیچیده الکترونیک و امثال آنها ، با زبان بیزبانی از سازنده و مخترع و مبتکر خود سخن میگویند و هر یک در حدّ خود از آنها ستایش میکنند ؟
بنابراین باید قبول کرد که عالَم شگرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار ، باآن عظمت خیرهکنندهاش و با آن ریزهکاریهای حیرتآور همگی « تسبیح و حمد » خداوند را بهجا میآورند .
مگر « تسبیح » جُز به معنی پاک و منزهشمردن از عیوبمیباشد ؟ ساختمان و نظم این عالَم هستی همگی میگویند خالق آن از هر گونه نقص و عیبی مبرّا است .
مگر « حمد » چیزی جُز بیان صفات کمال میباشد ؟ نظام جهان آفرینش از صفات کمال خدا ، از علم بیپایان و قدرت بیانتها و همچنیناز حکمتوسیعوفراگیراو سخنمیگوید .
جزء بیست و هشتم (139)
مخصوصا با پیشرفت علم و دانش بشر و پرده برداشتن از گوشههایی از اسرار و رازهای این عالَم پهناور ، این حمد و تسبیح عمومی موجودات آشکارتر شده است .
اگر یک روز آن شاعر نکتهپرداز ، هر برگی از برگهای درختان سبز را دفتری از معرفت کردگار میدانست ، دانشمندان گیاهشناس امروز درباره این برگها نه یک دفتر ، بلکه کتابها نوشتهاند و از ساختمان
اسرارآمیز کوچکترین اجزای آن یعنی سلولها گرفته تا طبقات هفتگانه برگ و دستگاه تنفسی آن و رشتههای آبیاری و تغذیه و سایر مشخصات بسیار پیچیده برگها در این کتابها ، بحثها کردهاند .
بنابراین هر برگی شب و روز نغمه توحید سرمیدهد و آواز رسای تسبیحش را در درون جنگل ، بر فراز کوهها و در خمیدگی درهها پخش میکند ، اما بیخبران چیزی از آن نمیفهمند ، خاموشش میشمارند و زبانبسته .
این معنی برای تسبیح و حمد عمومی موجودات کاملاً
(140) سوره تَغابُن
قابل درک است و نیاز به آن ندارد که ما برای همه ذرات عالَم هستی درک و شعور قائل شویم ، چراکه دلیل قاطعی برای آن در دست نیست و آیات گذشته نیز به احتمال زیاد همان را بیان میکند .
ولی در اینجا یک سؤال باقی میماند و آن اینکه اگر منظور از تسبیح و حمد ، حکایت نظام آفرینش از پاکی و عظمت و قدرت خدا است و صفات « سلبیه » و « ثبوتیه » او را شرح میدهد پس چرا قرآن میگوید : شما حمد و تسبیح آنها را نمیفهمید ؟ اگر بعضی نفهمند، حداقل دانشمندان که میفهمند .
ولی این سؤال ، دو پاسخ دارد :
نخست اینکه روی سخن با اکثریت مردم نادان و مخصوصا مشرکان است و دانشمندان با ایمان که در اقلیت قرار دارند ، از این
عموم ، مستثنا هستند که هر عامی استثنایی دارد .
دیگر اینکه آنچه ما از اسرار این عالَم میدانیم ، در برابر آنچه نمیدانیم ، همانند قطرهای است در برابر دریا و ذره کاهی است در مقابل یک کوه عظیم ، که اگر درست بیندیشیم ، حتی نام علم و دانش نمیتوان بر آن گذاشت .
جزء بیست و هشتم (141)
بنابراین ما تسبیح و حمد اینموجودات را هرچند دانشمند باشیم ، نمیشنویم چراکه آنچه را میشنویم ، تنها یک کلمه است از یک کتاب بزرگ و روی این حساب میتوان به صورت یک حکم عمومی خطاب به همه جهانیان گفت شما تسبیح و حمد موجودات عالَم هستی را که به زبان حال دارند ، درک نمیکنید ، زیرا آنچه درک میکنید ، بهقدری ناچیز است که به حساب نمیآید .
در روایاتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام رسیده ، تعبیرات جالبیدر اینزمینه دیده میشود، ازجمله؛ یکیازیارانامام صادق میگوید : از تفسیر آیه « وَ اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ » ( 44 / اسراء ) سؤال کردم ، امام فرمود: « کُلُّ شَیْءٍ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ اِنّا لَنَری اَنْ یَنْقُضَ الْجِدارُ وَ هُوَ تَسْبیحُها : آری هر چیز تسبیح و حمد خدا را میگوید، حتی هنگامی که دیوار
(142) سوره تَغابُن
میشکافد و صدایی از آن به گوش میرسد ، آن نیز تسبیح است » (1)
از امام باقر نقل شده که فرمود : « نَهی رَسُولُ اللّهِ عَنْ اَنْ تُوسَمَ الْبَهائِمُ فی وُجُوهِها وَ اَنْ تُضْرَبَ وُجُوهُها لاَِنَّها تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّها : پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : علامت داغ در صورت حیوانات نگذارید و تازیانه به صورت آنها نزنید ، زیرا آنها حمد و ثنای خدا میگویند » .(2)
و نیز از امام صادق نقل شده است : « ما مِنْ طَیْرٍ یُصادُ فی بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ وَ لا ش-َیْءٌ یُصادُ مِنَ الْوَحْشِ اِلاّ بِتَضْییعِهِ التَّسْبیحَ : هیچ پرندهای در صحرا و دریا صید نمیشود و هیچ حیوان وحشی به دام صیاد نمیافتد ، مگر به خاطر ترک تسبیح »(3)
امام باقر صدای گنجشکانی را شنید ، فرمود :
جزء بیست و هشتم (143)
« میدانید اینها چه میگویند » ؟ ابوحمزه ثمالی که از یاران خاص امام بود ، میگوید : « عرض کردم : نه » ، فرمود : « اینها تسبیح خداوند بزرگ را میگویند و روزی خودشان را از او میخواهند
( یُسَبِّحْنَ رَبَّهُنَّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَسْئَلْنَ قُوتَ یَوْمِهِنَّ ) » (1)
در حدیث دیگری میخوانیم که یک روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد عایشه آمد و فرمود : « این دو لباس مرا بشوی » ، عرض کرد : « ای رسول خدا ! دیروز شستم » ، فرمود : « اَما عَلِمْتَ اَنَّ الثَّوْبَ یُسَبِّحْنَ فَاِذَا اتَّسَخَ انْقَطَعَ تَسْبیحُهُ : آیا نمیدانی که لباس انسان نیز تسبیح خدا میگوید و هنگامی که چرک و آلوده شود ، تسبیح آن قطع میشود » .(2)
در حدیث دیگری از امام صادق فرمود : « حیوان بر صاحبش ، شش حق دارد ؛ بیش از تواناییاش بر او بار نکند ، پشت او را مجلسی برای سخن گفتن قرار ندهد (بلکه هنگامی که به دیگری میرسد
(144) سوره تَغابُن
و میخواهد بااو سخن بگوید ، پیاده شود و پس از اتمام سخن سوار شود ) ، در هر منزلی وارد میشود ، نخست علف او را آماده کند ، علامت داغ در صورت او نگذارد و او را نزند ، چرا که تسبیح خدا میگوید و هنگامی که بر چشمه آب و مانند آن میگذرد ، او را به کنار آب برد ( تا اگر تشنه است ، بنوشد ) » .(3)
مجموعه این روایات که بعضی از آنها معانی دقیق و باریکی دارند ، نشان میدهد که این حکم عمومی تسبیح موجودات ، همه چیز
را بدون استثناء دربرمیگیرد و همه اینها با آنچه از تفسیر دوم ( تفسیر به معنی زبانحال و تکوین ) گفتیم کاملاً سازگار است و اینکه در این روایات خواندیم هنگامی که لباس آلوده و کثیف میشود ، تسبیح آن قطع میگردد ، ممکن است اشاره به این باشد که موجودات تا چهره پاک طبیعی دارند ، انسان را به یاد خدا میاندازند ، اما هنگامی که چهره پاک
جزء بیست و هشتم (145)
طبیعی خود را از دست دادند ، دیگر آن یادآوری از بین میرود .
2 هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللّهُ بِما تَعْمَل-ُونَ بَصیرٌ
او کسی است که شما را آفرید (و به شما آزادی و اختیار داد) گروهی از شما کافر و گروهی مؤمن هستند و خداوند به آنچه انجام میدهید ، بینا است .
در این آیه به امر خلقت و آفرینش که لازمه قدرت است ، اشاره میکند و میگوید : «گروهی از شما کافر و گروهی مؤمن شدند» یعنی به شما نعمت آزادی و اختیار داد و به این ترتیب بازار امتحان و آزمایش الهی داغ شد .
3 خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ اِلَیْهِ الْمَصیرُ
آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را تصویر کرد ، تصویری زیبا و دلپذیر و سرانجام بازگشت همه به سوی او است .
(146) سوره تَغابُن
هم در آفرینش آن نظام حق و دقیقی است و هم دارای هدف حکیمانه و مصالح حقی است. بعد به آفرینش « انسان » پرداخته و ما را از سِیر آفاقی به سِیر اَنفُسی دعوت میکند .
تعبیر به « فَاَحْسَنَ صُوَرَکُمْ » ( صورت شما را نیکو آفرید ) هم صورت ظاهر را شامل میشود و هم صورت باطن را ، هم از نظر جسم و هم از نظر جان و به راستی یک نظر اجمالی در آفرینش جسم و جان انسان ، نشان میدهد که زیباترین پدیده عالَم هستی او است و خدا در آفرینش این موجود ، قدرتنمایی عجیبی کرده و سنگ تمام گذارده است .
4 یَعْلَمُ ما فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدوُرِ
آنچه را در آسمانها و زمین است ، میداند و از آنچه
جزء بیست و هشتم (147)
پنهان یا آشکار میکنید، باخبر است و خداوند از آنچه در سینه است ، آگاه است .
این آیه ترسیمی از علم بیپایان خداوند است در سه مرحله : نخست علم او نسبت به تمامی موجودات آسمانها و زمین، سپس علم او به همه اعمال انسانها و آنچه را پنهان میدارند یا آشکار میسازند و در مرحله سوم مخصوصا روی عقاید باطنی و چگونگی نیتها و
آنچه بر قلب و جان انسان حاکم است ، تکیه میکند .
معرفت به این علم گسترده الهی، اثر تربیتی فوقالعادهای در انسان دارد و به او هشدار میدهد که هرکه باشی و به هرجا برسی و هر عقیدهای در سر و هر نیتی در دل و هر اخلاقی در درون جانتو باشد، همه در پیشگاه علم بیپایان حق، آشکار است . مسلما توجه به این حقیقت در اصلاح و تربیت انسان، فوقالعاده مؤثر است و اینها تعلیماتی است که انسان را برای وصول بههدف آفرینش و قانون و تکامل آماده میسازد .
(148) سوره تَغابُن
5 اَلَمْیَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَکَفَروُا مِنْقَبْلُ فَذاقُوا وَبالَ اَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
آیا خبر کسانی که قبل از شما بودند ، به شما نرسیده است که چگونه طعم گناهان بزرگ خود را چشیدند و عذاب دردناک برای آنها است .
« وَبال » از ماده « وَبَل » و « وابِل » به معنی "باران سنگین" است و به هر موضوع مهمیکه انساناز زیان آن بیمناک است ، نیز گفته میشود .
از آنجا که یکی از مؤثرترین وسایل تربیت و طُرُق انذار ، توجه دادن به سرنوشت اقوام و امتهای پیشین است ، این آیه یک نگاه اجمالی به زندگی آنها میافکند .
شما از کنار شهرهای بلادیده و ویرانشده آنها در مسیر خود به
سویشام ومناطقدیگر عبورمیکنید، نتیجهکفر وظلم وعصیانگری آنها را باچشم میبینید و اخبار آنهارا درتاریخ میخوانید، همانهاکه طومار زندگیشانباطوفانوسیلابدرهمپیچیدهشد و یاصاعقههاخرمن عمرشان
جزء بیست و هشتم (149)
را آتش زد و یا زلزلههای ویرانگر آنها را به کام زمین فروکشید و یا تندباد سنگینی اجسام آنها را چون پر کاه به هر سو پرتاب کرد ، این عذابدنیای آنهابود، در آخرت نیز عذاب دردناکی در انتظارشاناست.
11 ما اَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ اِلاّ بِأِذْنِ اللّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ یَهْدِقَلْبَهُوَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ
هیچ مصیبتی رخ نمیدهد مگر به اذن خدا و هرکس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت میکند و خدا به همه چیز دانا است .
در آیه مورد بحث به یک اصل کلی در مورد مصائب و حوادث دردناک این جهان اشاره میکند، شایداز اینجهتکه همیشه وجودمصائب دستاویزی برایکفار در مورد نفی عدالت دراین جهان بوده است و یا از این نظر که در راه تحقق ایمان و عمل صالح همیشه مشکلاتی وجود دارد که بدون مقاومت در برابر آنها مؤمن به جایی نمیرسد و به این ترتیب رابطه این آیاتباآیات گذشته روشن میشود .
(150) سوره تَغابُن
در اینجا سؤال مهمی مطرح است و آن اینکه : بسیاری از این
مصائب به وسیله ظلم ظالمان و اراده جباران رخ میدهد و یا اینکه خود انسان بر اثر کوتاهی و ندانمکاری و یا ارتکاب خلاف ، گرفتار آن میشود ، آیا اینها همه به اذن خدا است ؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت : از مجموع آیاتی که درباره مصائب در قرآن مجید آمده است، برمیآیدکه مصائب بر دوگونه است ؛ مصائبی که با طبیعت زندگی انسان سرشته شده و اراده بشر کمترین تأثیری در آن ندارد، مانند مرگومیر و قسمتیاز حوادث دردناکطبیعی.
دوم مصائبی که به نحوی انسان در آن نقش داشته است .
قرآن درباره دسته اول میگوید : همه به اذن خدا روی میدهد و درباره قسمدوم میگوید: بهخاطر اعمالخودتان دامانتان را میگیرد. (1)
جزء بیست و هشتم (151)
بنابراین کسی نمیتواند به این بهانه که تمام مصائب از سوی خدا است ، در مقابل ظالمان سکوت کرده ، به مبارزه برنخیزد و نیز نمیتواند به این بهانه دست از مبارزه با بیماریها و آفات و مبارزه با فقر و جهل بردارد .
البتهدراینجانکتهدیگری نیز وجوددارد و آناینکهحتیدر مصائبی
1) مراجعه به آیات 22 سوره حدید و 30 شوری و 165 آلعمران این مطلب را کاملاً روشن میکند ، شرح بیشتر در این زمینه در جلد 23 تفسیر نمونه ذیل آیات سوره حدید آمده است .
که خود انسان درآن نقشیدارد، تأثیر ایناسباباز ناحیهخداوند و بهاذن و فرمان او است که اگر او اراده کند ، هر سببی بیرنگ و بیاثر میشود .
سپس در دنباله آیه به مؤمنان بشارت میدهد که هر کس به خدا ایمان آورد ، خدا قلبش را هدایت میکند .
این هدایت الهی هنگامی که به سراغ انسان آید ، در نعمتها شاکر باشد و در مصیبتها صابر و دربرابر قضایالهی، تسلیم .
البته هدایتقلبی معنی وسیعیدارد که « صبر »، « شکر » ، « رضا » ،
(152) سوره تَغابُن
«تسلیم» و گفتن «اِنّالِلّه و اِنّااِلیه راجعون» هرکدام یکی از شاخههای آناست و اینکهبعضیازمفسران خصوص یکیاز اینموضوعاترا نقل کردهاند، درحقیقت تماممفهوم آیهنیست، بلکهبیانمصداق روشن است.
و در پایان آیه میفرماید : « خداوند به همه چیز دانا است » . این تعبیر میتواند اشاره اجمالی به فلسفه مصائب و بلاها باشد که خداوند روی علم و آگاهی بیپایانش برای تربیت بندگان و اعلام بیدارباش و مبارزه با هر گونه غرور و غفلت گهگاه در زندگانی آنها مصائبی ایجاد میکند تا به خواب فرونروند و موقعیت خویش را در دنیا فراموش نکنند و دست بهطغیان و سرکشی نزنند .
12 وَ اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُواالرَّسُولَ فَأِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاِنَّما عَلی رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبینُ
واطاعتکنیدخدارا و اطاعتکنیدپیامبرراواگر رویگردان
شوید ، رسول ما جُز ابلاغ آشکار، وظیفهای ندارد .
اطاعت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز شعبهای از اطاعت خداوند است ،
جزء بیست و هشتم (153)
چراکه او از خود چیزی نمیگوید و تکرار « اَطیع-ُوا » در اینجا اشاره به همین است که این دو در عرض هم نیست ، بلکه یکی از دیگری سرچشمه میگیرد . از این گذشته اطاعت خداوند مربوط به اصول قوانین و تشریع الهی است و اطاعت رسول مربوط به تفسیرها و مسائل اجرایی میباشد ، بنابراین یکی اصل و دیگری فرع است .
سپس میفرماید: «اگر شما رویگردان شوید و اطاعت نکنید، او هرگز مأمور به اجبار شما نیست، وظیفه رسول ما تنها ابلاغ آشکار است».
13 اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
خداوند کسیاست که هیچ معبودی جُز او نیست و مؤمنان باید فقط بر او توکل کنند .
در این آیه به مسأله توحید در عبودیت اشاره میکند که به منزله دلیلی بر وجوب اطاعت است و چون چنین است ، مؤمنان باید فقط بر او تکیه کنند .
غیرازاو هیچکس شایسته عبودیت نیست ، چراکه مالکیت و قدرت
(154) سوره تَغابُن
و علم همهازآنِ اواست و دیگرانهرچهدارند،از او دارند و به همیندلیل نبایددربرابرغیراو سرتسلیمفرودآورندونیزبههمیندلیل برایحل هرگونه مشکلبایدازاو مددبگیرند و فقط براوتوکلکنند.پایان سوره تَغابُن
جزء بیست و هشتم (155)
2 ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا
...هرکس تقوای الهی پیشه کند ، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند .
3 وَیَرْزُقْهُمِنْحَیْثُ لایَحْتَسِبُ وَ مَنْیَتَوَکَّلْ عَلَیاللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَاللّهَ بالِغُاَمْرِهِ قَدْجَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرا
و او را از جایی که گمان ندارد ، روزی میدهد و هر کس بر خداوند توکل کند، کفایت امرش را میکند ، خداوند فرمان خود را به انجام میرساند و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است .
به این ترتیب هشدار میدهد که از مشکلات حق نهراسند و مجری عدالت باشند و گشایش کارهای بسته را از خدا بخواهند ، چراکه خداوند تضمین کرده است که مشکلات پرهیزکاران را بگشاید و آنها را از جایی که خودشان هم انتظار ندارند ، روزی دهد .
(156) سوره طَلاق
خداوند ضمانت کرده که هر کس بر او توکل نماید ، درنمیماند و خداوند قادر بر انجام این ضمانت است .
جمله « قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرا » اشاره لطیفی است به نظامی که حاکم بر تشریع و تکوین است ، یعنی این دستورهایی که خداوند در مورد طلاق و غیر آن صادر فرموده ، همه طبق حساب و
اندازهگیری دقیق و حکیمانهای است ، همچنین مشکلاتی که در طول زندگی انسان چه در مسأله زناشویی و چه در غیر آن رخ میدهد ، هرکدام اندازه و حساب و مصلحت و پایانی دارد ، نباید به هنگام بروز این حوادث دستپاچه شوند و زبان به شِکوه بگشایند و یا برای حل مشکلات به بیتقواییها توسل جویند ، بلکه باید با نیروی تقوا و خویشتنداری به جنگ آنها رفته و حل نهایی را از خدا بخواهند .
آیات فوق از امیدبخشترین آیات قرآن مجید است که تلاوت آن دل را صفا و جان را نور و ضیاء میبخشد ، پردههای یأس و ناامیدی را
جزء بیست و هشتم (157)
میدرد ، شعاعهای حیاتبخش امید را به قلب میتاباند و به تمام افراد پرهیزگار باتقوا وعده نجات و حل مشکلات میدهد .
در حدیثی از ابوذر غفاری نقل شده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اِنّی لاََعْلَمُ آیَةً لَوْ اَخَذَ بِهَا النّاسُ لَکَفَتْهُمْ ؛ وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا . . . فَمازالَ یَقُولُها وَ یُعیدُها : من آیهای را میشناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن زنند، برای حل مشکلات آنها کافی است، پس آیه « وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ » را تلاوت فرمود و بارها آن را تکرار کرد » .(1)
1) « مجمع البیان » ، جلد 10 ، صفحه 306 .
و در حدیث دیگری از همان حضرت صلیاللهعلیهوآله آمدهاست:« مَنْ اَکْثَرَ الاِْسْتِغْفارِ جَعَلَهُ اللّهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمٍّ فَرَجا وَ مِنْ کُلِّ ضیقٍ مَخْرَجا : هر کس بسیار استغفار کند ( و لوح دل را از زنگار گناه بشوید ) خدا برای او از هر اندوهی ، گشایشی و از هر تنگنایی ، راه نجاتی قرار میدهد »(1)
(158) سوره طَلاق
جمعی از مفسران گفتهاند که این آیه درباره « عوف بن مالک » نازل شده که از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ، دشمنان اسلام فرزندش را اسیر کردند ، او به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و از این ماجرا و فقر و تنگدستی شکایت کرد ، ایشان فرمودند : « تقوا را پیشه کن و شکیبا باش و بسیار ذکر " لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه " را بگو » ، او این کار را انجام داد ، ناگهان درحالی که در خانهاش نشسته بود، فرزندش از درآمد، معلومشدکه ازیک لحظه غفلت دشمن استفاده کرده و فرار نموده است و حتی شتری از دشمن را نیز با خود آورده است ( اینجا بود که آیه فوق نازل شد و از گشایش مشکل این فرد باتقوا و رسیدن روزی از جایی که انتظارش را نداشت ، خبر داد ) .
ذکر این مطلب نیز لازم است که هرگز مفهوم آیه این نیست که انسان تلاش و کوشش برای زندگی را به دست فراموشی بسپارد و
جزء بیست و هشتم (159)
بگوید در خانه مینشینم و تقوا پیشه میکنم و ذکر " لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 357 ..
اِلاّ بِاللّه " میگویم تا از آنجا که گمان ندارم به من روزی برسد ، نه هرگز مفهوم آیه چنین نیست ، هدف تقوا و پرهیزگاری توأم با تلاش و کوشش است ، اگر با این حال درها به روی انسان بسته شد ، خداوند گشودن آنها را تضمین فرموده است .
و لذا در حدیثی میخوانیم که یکی از یاران امام صادق « عمر بن مسلم » مدتی خدمتش نیامد ، حضرت جویای حال او شد، عرض کردند : « او تجارت را ترک گفته و رو به عبادت آورده است » ، فرمود: « وای بر او، آیا نمیداند کسیکه تلاش و طلب روزی را ترک گوید ، دعایش مستجاب نمیشود(اَما عَلِمَاَنَّ تارِکَالطَّلَبِ لا یُسْتَجابُ لَهُ) » .
سپس افزود : جمعی از یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی آیه وَ مَنْ یَتَّقِاللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ نازل شد ، درها را به روی خود بستند و رو به عبادت آوردند و گفتند : « خداوند روزی ما را عهدهدار شده » این جریان به گوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید، کسی
(160) سوره طَلاق
را نزد آنها فرستاد که : « چرا چنین کردهاید »؟ گفتند : « ای رسول خدا ! چونخداوندروزی مارا تکفل کرده، ما مشغول عبادت شدیم » پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ لَمْ یُسْتَجَبْ لَهُ عَلَیْکُمْ بِالطَّلَبِ: هر کس چنینکند،دعایشمستجابنمیشود،بر شما بادکه تلاش و طلبکنید».(1)
1) «نورالثقلین» ، جلد 5 ، صفحه 354 ، حدیث 35 .
منظور از توکل بر خدا ، این است که انسان تلاشگر کار خود را به او واگذارد و حل مشکلات خویش را از او بخواهد ، خدایی که از تمام نیازهای او آگاه است ، خدایی که نسبت به او ، رحیم و مهربان است و خدایی که قدرت حل هر مشکلی را دارد .
کسی که دارای روح توکل است ، هرگز یأس و ناامیدی را به خود راه نمیدهد ، در برابر مشکلات ، احساس ضعف و زبونی نمیکند ، در برابر حوادث سخت ، مقاوم است و همین فرهنگ و عقیده چنان قدرت
جزء بیست و هشتم (161)
روانی به او میدهد که میتواند بر مشکلات پیروز شود و از سوی دیگر امدادهای غیبی که به متوکلان نوید داده شده است ، به یاری او میآید و او را از شکست و ناتوانی رهایی میبخشد .
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است که فرمود : « از پیک وحی خدا ، جبرئیل ، پرسیدم : توکل چیست ؟ گفت : حقیقت توکل این است که انسان بداند مخلوق نه زیان میرساند و نه نفع ، نه عطا میکند و نه منع ، چشم امید از خلق برداشتن (و به خالق دوختن) هنگامی که چنین شود ، انسان جُز برای خدا کارنمیکند، بهغیراو امیدندارد، از غیر او نمیترسد و دل به کسی جُز او نمیبندد، این روح توکل است » (1)
1) « بِحارالانوار » ، جلد 69 ، صفحه 373 ، حدیث 19 .
« توکل » با این محتوای عمیق ، شخصیت تازهای به انسان میبخشد و در تمام اعمال او اثر میگذارد ، لذا در حدیثی میخوانیم که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال کرد :
(162) سوره طَلاق
« پروردگارا ! چه عملی از همه اعمال برتر است ( اَیُّ الاَْعْمالِ اَفْضَلُ ) » ؟ خداوند متعال فرمود : « لَیْسَ شَیْءٌ عِنْدی اَفْضَلَ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَیَّ وَ الرِّضا بِما قَسَمْتُ : چیزی در نزد من افضل و برتر از توکل بر من و خشنودی به آنچه قسمت کردهام، نیست ».(1)
بدیهی است توکل به این معنی همیشه توأم با جهاد و تلاش و کوشش است ، نه تنبلی و فرار از مسؤولیتها .
11 رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ ایاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ یَعْمَلْ صالِحا یُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها اَبَدا قَدْ اَحْسَنَ اللّهُ لَهُ رِزْقا
رسولی به سوی شما فرستاده که آیات روشن الهی را بر
جزء بیست و هشتم (163)
شما تلاوتمیکند تا آنهاراکه ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند ، از تاریکیها به نور هدایت کند و هرکس
1) « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 683 ( ماده وکل ) .
بهخداایمانآوردوعملصالحانجامدهد، اورادر باغهایی ازبهشت واردسازدکه از زیر درختانش نهرها جاری است، جاودانه در آن میمانند و خداوند روزی نیکویی برای او قرار داده است .
هدف نهایی از ارسال این رسول و انزال قرآن ، این است که با تلاوت آیات الهی آنها را از ظلمتهای کفر و جهل و گناه و فساد اخلاق بیرون آورده ، به سوی نور ایمان و توحید و تقوا رهنمون گردد و در حقیقت تمام اهداف بعثت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و نزول قرآن در همین یک جمله خلاصه شده ؛ « خارج کردن از ظلمتها به نور » و قابل توجه اینکه « ظُلُمات » به صیغه جمع و « ن-ُور » به صیغه مفرد ذکر شده است ، زیرا شرک و کفر و فساد ، عامل پراکندگی و چندگانگی است ، در حالی که ایمان و توحید و تقوا عامل وحدت و یگانگی میباشد .
(164) سوره طَلاق
تعبیر به «یُؤْمِنْ» و «یَعْمَلْ» بهصورت فعل مضارع اشاره به این است که ایمان و عمل صالح آنها محدود به زمان خاصی نیست ، بلکه استمرار و تداوم دارد. و تعبیر به «خالِدینَ» دلیل بر جاودانگی بهشت است، بنابراین ذکر کلمه «اَبَدا» بعد از آن تأکیدی برای "خلود" محسوب میشود .
تعبیر به « رِزْقا » به صورت « نکره » اشاره به عظمت و اهمیت روزیهای نیکویی است که خداوند برای این جمعیت فراهم میسازد و
مفهوم وسیعی دارد که هر گونه موهبت الهی را در آخرت و حتی در دنیا نیز دربرمیگیرد ، چراکه نتیجه ایمان و تقوا تنها مربوط به آخرت نیست، افراد مؤمن و پرهیزگار در این دنیا نیز زندگی پاکتر و آرامتر و لذتبخشتری دارند .
12 اَللّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَم-ُوا اَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْما
جزء بیست و هشتم (165)
خداوند کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنرا، فرمان او در میان آنها پیوسته نازل میشود تا بدانید که خداوند بر هر چیز توانا است و علم او به همهچیزاحاطهدارد .
همانگونه که آسمانها « هفتگانه »اند ، زمینها نیز « هفتگانه » میباشند و این تنها آیهای از قرآن مجید است که اشاره به زمینهای هفتگانه میکند .
اکنون ببینیم منظور از این آسمانهای هفتگانه و زمینهای مشابه آن چیست ؟ در این زمینه در جلد اول ذیل آیه 29 سوره بقره و در جلد بیستم ذیل آیه 12 سوره فصّلت بحثهای مشروحی داشتیم ، لذا در اینجا به اشاره فشردهای قناعت میکنیم و آن اینکه ؛
ممکن است منظور از عدد هفت ، همان کثرت باشد ، زیرا این تعبیر در قرآن مجید و غیر آنگاه به معنی کثرت آمده است، مثلاً میگوییم اگر هفت دریا را هم بیاوری ، کافی نیست .
(166) سوره طَلاق
بنابراین منظور از « هفت آسمان » و « هفت زمین » ، تعداد عظیم و کثیر کواکب آسمانی و کراتیمشابه زمین است .
اما اگر عدد هفت را برای " تعداد" و شماره بدانیم ، مفهوم آن وجود هفت آسمان میشود و با توجه به آیه 6 سوره صافات که میگوید : « اِنّا زَیَّنَّا السَّمآءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ : ما آسمان نزدیک ( آسمان اول ) را با کواکب و ستارگان زینت بخشیدیم » روشن میشود که آنچه ما میبینیم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد ، همه مربوط به آسمان اول است و ماورای این ثوابت و سیارات ، شش عالَم دیگر وجود دارد که از دسترس علم ما بیرون است .
و اما در مورد زمینهای هفتگانه ، اگر عدد هفت را برای " تعداد" بدانیم ، ممکن است اشاره به طبقات مختلف کره زمین باشد ، زیرا امروزه ثابت شده که زمین از قشرهای گوناگونی تشکیل یافته و یا اشاره به اقلیمهای هفتگانه روی زمین ، چراکه هم در گذشته و هم امروز
جزء بیست و هشتم (167)
کره زمین را به هفت « منطقه » تقسیم میکردند ( البته طرز تقسیم در گذشته و امروز متفاوت است ، امروز زمین را به دو منطقه منجمد شمالی و جنوبی و دو منطقه معتدله و دو منطقه حارّه و یک
منطقه استوایی تقسیم کردهاند ، اما در گذشته اقلیمهای هفتگانه بهشکل دیگری تقسیم میشد ) .
ولی ممکناست در اینجا نیز عدد هفت که از تعبیر « مِثْلَهُنَّ » استفاده میشود ، نیز برای " تکثیر" و اشاره به زمینهای متعددی باشد که در عالَم هستی وجود دارد . تا آنجا که بعضی از دانشمندان فلکی میگویند کُراتی که مشابه کره زمین بر گِرد خورشیدها در این عالَم بزرگ گردش میکند ، حداقل سیصد میلیون کره است .(1)
هر چند با اطلاعات کمی که ما از ماورای منظومه شمسی داریم ، به دست دادن عدد در این زمینه کار مشکلی است ، ولی به هر حال
(168) سوره طَلاق
دانشمندان دیگر فلکی نیز تأکید میکنند که در کهکشانی که منظومه شمسی جُزء آن است ، میلیونها میلیون کره وجود دارد که در شرایطی مشابه کره زمین قرار گرفته و مرکز حیات و زندگی میباشد. البته ممکن است پیشرفت علم و دانش بشر در آینده اطلاعات بیشتری درباره تفسیر اینگونه آیات در اختیار ما بگذارد. سپس به مسأله تدبیر این عالَم بزرگ بهوسیله فرمانخداوند اشاره میکند(یَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَیْنَهُنَّ) .
پیدا است که منظور از « اَمْر » در اینجا همان فرمان تکوینی خداوند در مورد تدبیر این عالَم بزرگ و آسمانها و زمینهای هفتگانه
1) « تفسیر مراغی » ، جلد 28 ، صفحه 151 .
است ، چراکه او پیوسته با فرمان مخصوص خود آنها را در مسیر منظمی هدایت و رهبری میکند .
به هر حال اگر تدبیر او لحظهای از این عالَم برداشته شود ، نظام همگی در هم میریزد و راه فنا پیش میگیرند. و در پایان به هدف این آفرینش عظیم اشاره میکند .
چه تعبیر جالبی که هدف این آفرینش عظیم را آگاهی
جزء بیست و هشتم (169)
انسان از صفات خدا و علم و قدرت او میشمرد که آگاهی از این دو صفت برای تربیت انسان کافی است .
آری خدایی که چنین « علم » و « قدرتی » دارد و نظام عالَم هستی را اداره میکند ، اگر احکامی در زمینه زندگی انسانها ، در رابطه با طلاق و حقوق زنان قرار داده ، همگی روی حساب دقیق و مُتقن است. در زمینه « هدف آفرینش » ، بحث مشروحی در جلد 22 تفسیر نمونه ذیل آیه 56 ذاریات آورده شده است .
قابل توجه اینکه در آیات مختلف قرآن اشاراتی به هدف آفرینش انسان یا مجموع این جهان شده که در بَدو امر ممکن است مختلف به نظر برسد ، ولی با کمی دقت، میبینیم که همه به یک حقیقت بازمیگردند :
1 درآیه 56ذاریات، هدف آفرینش انسان و جن را « عبادت » میشمرد ( وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدوُنِ ) .
2 در آیه 7 سوره هود هدف آفرینش عظیم آسمانها و زمین
(170) سوره طَلاق
را « آزمون بشر » معرفی میکند ( وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ فی سِتَّةِ اَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْاَحْسَنُ عَمَلاً ) .
3 در آیه 119 سوره هود هدف را « رحمت الهی » میشمرد ( وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ )
4 و بالاخره در آیه مورد بحث ، هدف را « علم و آگاهی از صفات خدا » دانسته است (لِتَعْلَم-ُوا ...) .
کمی دقت در این آیات نشان میدهد که بعضی مقدمه برای بعضی دیگر است ، آگاهی و معرفت مقدمهای است برای بندگی و عبادت و آن نیز مقدمهای است برای آزمون و تربیت بشر و آن هم مقدمهای است برای بهرهگیری از رحمت خدا ( دقت کنید ) .
پایان سوره طَلاق
جزء بیست و هشتم (171)
8 یا اَیُّهَاالَّذینَامَنُوا تُوبُوا اِلَیاللّهِ تَوْبَةً نَصُوحا عَسی رَبُّکُمْ اَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ یَوْمَ لا یُخْزِی اللّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذینَ امَنُوا مَعَهُ ن-ُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا اَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ
ایکسانیکه ایمان آوردهاید! توبه کنید توبه خالصی، امید است با این کار، پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند، در آن روزیکه خداوند، پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند ، خوار نمیکند . این در حالی استکه نور آنهااز پیشاپیش آنها و ازسوی راستشان در حرکت است و میگویند : پروردگارا! نور مارا کامل کن و
(172) سوره تَحریم
مارا ببخشکه تو بر هرکاریقادری .
این آیه راه نجات از آتش دوزخ را نشان داده و میگوید : « یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا تُوبُوا اِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحا » .
« نَص-ُوح » از ماده « نُصْح » در اصل به معنی "خیرخواهی خالصانه" است و لذا به عسل خالص، « ناصِح » گفته میشود و از
آنجاکه خیرخواهی واقعی باید توأمبا محکمکاری باشد ، واژه « نصح » گاه به این معنی نیز آمده است ، به همین جهت به نمای محکم « نصاح » و به خیاط ، « ناصح » گفته میشود و این هر دو معنی یعنی "خالص بودن" و "محکم بودن" ، در توبه « نصوح » باید جمع باشد .
نخستین گام برای نجات ، توبه از گناه است ، توبهای که از هر نظر خالص باشد ، توبهای که محرّک آن فرمان خدا و ترس از گناه ، نه وحشت از آثار اجتماعی و دنیوی آن ، بوده باشد ، توبهای که برای همیشه انسان را از معصیت جدا کند و بازگشتی در آن رخ ندهد .
میدانیم حقیقت توبه ، همان ندامت و پشیمانی از گناه است که
جزء بیست و هشتم (173)
لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است و اگر کاری بوده که قابل جبران است ، در صدد جبران برآید و گفتن استغفار نیز بیانگر همین معنی است و به این ترتیب ارکان توبه را میتوان در پنج چیز خلاصه کرد : «ترک گناه ، ندامت، تصمیم بر ترک در آینده ، جبران گذشته و استغفار» .
در حقیقت « توبه نصوح » ، پنج ثمره بزرگ دارد ؛
1 بخشودگی سیّئات و گناهان .
2 ورود در بهشت پُرنعمت الهی .
3 عدم رسوایی در آن روز که پردهها کنار میرود و حقایق آشکار میگردد و دروغگویان تبهکار خوار و رسوا
میشوند ، آری در آن روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان آبرومند خواهند بود ، چراکه آنچه گفتند به واقعیت میپیوندد .
4 اینکه نور ایمان و عمل آنها از پیشاپیش و سمت راست آنها حرکت میکند و مسیر آنهارا به سوی بهشت روشن میسازد
(174) سوره تَحریم
( بعضیاز مفسران نوریرا که پیشاپیش حرکت میکند ، نور « عمل » دانستهاند ، در این زمینه تفسیر دیگری نیز ذیل آیه 12 سوره حدید در جلد 23 تفسیرنمونه آورده شده است ) .
5 اینکه توجهشان به خدا بیشتر میگردد، لذا رو بهسوی درگاه خدا میآورند و از او تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خویش را میکنند .
دستور امر به معروف و نهی از منکر ، یک دستور عام است که همه مسلمین نسبت به یکدیگر دارند ، ولی از آیات فوق و روایاتی که درباره حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامی وارد شده است ، به خوبی استفاده میشود که انسان در مقابل همسر و فرزند خویش مسؤولیت سنگینتری دارد و موظف است تا آنجا که میتواند در تعلیم و تربیت آنها بکوشد ، آنها را از گناه بازدارد و به نیکیها دعوت نماید ، نه اینکه تنها به تغذیه جسم آنها قناعت کند. در حقیقت
جزء بیست و هشتم (175)
اجتماع بزرگ از واحدهای کوچکی تشکیل میشود که « خانواده » نام
دارد و هرگاه این واحدهای کوچک که رسیدگی به آنها آسانتر است ، اصلاح گردد ، کل جامعه نیز اصلاح میشود و این مسؤولیت در درجه اول بر عهده پدران و مادران است .
مخصوصا در عصر ما که امواج کوبنده فساد در بیرون خانوادهها بسیار قوی و خطرناک است ، برای خنثی کردن آنها از طریق تعلیم و تربیت خانوادگی باید برنامهریزی اساسیتر و دقیقتریانجام گیرد .
نه تنها آتشهای قیامت ، بلکه آتشهای دنیا نیز از درون وجود انسانها سرچشمه میگیرد و هر کس موظف است خانواده خود را از این آتشها حفظ کند .
در حدیثی میخوانیم : هنگامی که آیه فوق نازل شد ، کسی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد : « چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم » ؟ حضرت صلیاللهعلیهوآله فرمود : « تَأْمُرُهُمْ بِما اَمَرَ اللّهُ وَ تَنْهاهُمْ عَمّا نَهاهُمُ اللّهُ ، اِنْ اَطاعُوکَ کُنْتَ قَدْ وَقَیْتَهُمْ وَ اِنْ
(176) سوره تَحریم
عَصَوْکَ کُنْتَ قَدْ قَضَیْتَ ما عَلَیْکَ: آنها را امربهمعروف و نهیاز منکر میکنی ، اگر ازتو پذیرفتند ، آنهارا از آتش دوزخ حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند، وظیفه خود را انجام دادهای » .(1)
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 372 .
بسیار میشود که از انسان مخصوصا در آغاز تربیت و سیر و سلوک الی اللّه لغزشهایی سر میزند ، اگر درهای بازگشت به روی او بسته شود ، مأیوس میگردد و برای همیشه از راه میماند و لذا در مکتب تربیتی اسلام ، توبه به عنوان یک اصل تربیتی با اهمیت فوقالعادهای مطرح است و از تمام گنهکاران دعوت میکند که برای اصلاح خویش و جبران گذشته از این در، وارد شوند .
به قدری مسأله توبه در روایات تأکید شده که در حدیثی از
جزء بیست و هشتم (177)
امام باقر میخوانیم: «اَنَّ اللّهَ تَعالی اَشَدُّ فَرَحا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ اَضَلَّ راحِلَتَهُ وَ زادَهُ فی لَیْلَةٍ ظَلْماءٍ فَوَجَدَها: خداوند از توبهبندهاشبیشازکسیکه مرکب و توشهخودرا دربیاباندریکشب تاریک گمکردهوسپسآنرابیابد، شادمیگردد» (1)
این تعبیرات آمیخته با بزرگواری همه برای تشویق به این امر مهم و حیاتی است
ولی باید توجه داشت که توبه تنها لقلقه زبان و گفتن " اَسْتَغْفِرُ اللّه نیست ، بلکه شرایط و ارکانی دارد که در تفسیر توبه نصوح در آیات فوق به آن اشاره شد ، هرگاه توبه با این شرایط انجام گیرد ، آنچنان اثر
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، باب التوبة ، حدیث 8 و 10 .
میگذارد که گناه و آثار گناه را به کلی از روح و جان انسان محو میکند ، لذا در حدیثی از امام باقر میخوانیم : « اَلتّائِبُ مِنَالذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ وَ الْمُقیمُ عَلَی الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ
(178) سوره تَحریم
کَالْمُسْتَهْزِءِ : کسیکه از گناه توبه کند ، همچون کسیاست که اصلاً گناه نکرده و کسیکه به گناه خود ادامه دهد ، درحالیکه استغفار میکند مانند کسی است که مسخره میکند» .(1)
9 یا اَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ
ایپیامبر! باکفار و منافقینپیکارکن و برآنهاسخت بگیر، جایگاهشان جهنّم است و بد جایگاهی است .
این جهاد در مورد کفار ممکن است به صورت مسلحانه یا غیرمسلحانه بوده باشد ، ولی درمورد منافقان بدون شک جهاد مسلحانه نیست ، زیرا در هیچ تاریخی نقل نشده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با منافقان پیکار مسلحانه کردهباشد، لذا در حدیثیاز امام صادق میخوانیم که فرمود : « اِنَّ رَسُولَ اللّهِ لَمْ یُقاتِلْ مُنافِقا قَطٌّ اِنَّما کانَ یَتَأَلَّفَهُمْ :
جزء بیست و هشتم (179)
رسول خدا هرگز با منافقی جنگ نکرد ، بلکه پیوسته در
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، باب التوبة ، حدیث 8 و 10 .
تألیف قلوب آنها میکوشید » .(1)
بنابراین مراد از جهاد با آنها ، همان توبیخ و سرزنش و تهدید و انذار و رسوا ساختن آنها و یا در بعضی از موارد ، تألیف قلوب آنها است ، چه اینکه « جهاد » ، معنی وسیع و گستردهای دارد و هرگونه تلاش و کوشش را شامل میشود ، تعبیر به « وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ » ( بر آنها سخت بگیر و خشونت کن ) نیز اشاره به خشونت در سخن و افشاگری و تهدید و مانند آن است. این وضع خاص در مقابل منافقان ، با اینکه آنها خطرناکترین دشمن اسلام بودند ، به خاطر این بود که آنها ظاهرا دَم از اسلام میزدند و با مسلمانان کاملاً آمیزش داشتند ، لذا ممکن نبود همچون یک کافر با آنها رفتار کرد .
البته این در صورتی بود که آنها دست به اسلحه نبرند و اگر این
(180) سوره تَحریم
کار رامیکردند ، مسلما با آنها مقابله به مثل میشد، زیرا دراین صورت عنوان « مُحارب » به خود میگرفتند .
گرچه این مسأله در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واقع نشد ، ولی بعد از او مخصوصا در عصر امیرمؤمنان روی داد و او با منافقان مسلح، به نبرد برخاست .
1) «مجمعالبیان»،جلد10،صفحه319 .
10 ضَرَبَاللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَکَفَروُا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئا وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ
خداوند مَثَلی برایکسانیکه کافرشدهاند ، زده است ، مَثَل به همسر نوح و همسر لوط، آنها تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ، ولی به آن دو خیانت کردند
جزء بیست و هشتم (181)
و ارتباط آنها با ایندو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت و بهآنها گفته شد: وارد آتش شوید، همراه کسانیکه وارد میشوند .
بار دیگر به ماجرای همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله بازمیگردد و برای اینکه درس عملی زندهای به آنها بدهد ، به ذکر سرنوشت فشرده دو نفر از زنان بیتقوا که در خانه دو پیامبر بزرگ خدا بودند و سرنوشت دو زن مؤمن و ایثارگر که یکی از آنها در خانه یکی از جبارترین مردان تاریخ بود ، میپردازد .
و به این ترتیب به دو همسر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که در ماجرای افشای اسرار و آزار آن حضرت صلیاللهعلیهوآله دخالت داشتند ، هشدار میدهد که گمان نکنند همسری پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تنهایی میتواند مانع
کیفر آنها باشد ، همانگونه که رابطه همسران نوح و لوط ، به خاطر خیانت ، از خاندان نبوت و وحی قطع شد و گرفتار عذاب الهی شدند .
و در ضمنهشداریاست بههمه مؤمنان درتمامقشرهاکه پیوندهای
(182) سوره تَحریم
خود را با اولیاء اللّه در صورت گناه و عصیان مانع عذاب الهی نپندارند .
به هر حال این دو زن به این دو پیامبر بزرگ ، خیانت کردند ، البته خیانت آنها هرگز انحراف از جاده عفت نبود ، زیرا هرگز همسر هیچ پیامبریآلودهبهبیعفتینشدهاست،چنانکهدر حدیثیاز پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله صریحا آمده است : « ما بَغَتِ امْرَأَةُ نَبِیٍّ قَطُّ : همسر هیچ پیامبری هرگز آلوده عمل منافی عفت نشد » .(1)
خیانتهمسر «لوط» اینبودکه بادشمنانآنپیامبر همکاری میکرد و اسرارخانه او را به دشمن میسپرد و همسر نوح نیز چنین بود .
« راغب » در « مفردات » میگوید : « خیانت » و « نفاق » یک حقیقت است ، جُز اینکه « خیانت » در مقابل "عهد و امانت" گفته میشود و « نفاق » در "مسائل دینی" .
تناسب این داستان با داستان افشای اَسرار خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز
جزء بیست و هشتم (183)
ایجابمیکندکه منظورازخیانتهمینباشد .
بههرحالآیهفوقامیدهایکاذبافرادیراکهگمانمیکنندتنها ارتباط
1) « دُرُّالْمَنْثُور » ، جلد 6 ، صفحه 245 .
باشخصبزرگیهمچونپیامبر صلیاللهعلیهوآله میتواندمایهنجاتآنهاگردد( هرچند درعملآلودهباشند )قطعمیکند، تا هیچکسازایننظربرایخود مصونیتی قایلنشود ، لذا در پایانآیهمیگوید:«بهآنها گفتهمیشودباسایر دوزخیان وارد جهنمشوید» یعنیمیان شما و دیگرانازایننظر، هیچ امتیازی نیست.
11 وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ امَنُوا امْرَاَتَ فِرْعَوْنَ اِذْ قالَتْ رَبِابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ
و خداوند مَثَلی برای مؤمنان زده، به همسر فرعون در آن هنگام که گفت : پروردگارا! خانهای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و عمل او نجات ده و مرا از قوم ظالم رهایی بخش .
معروفایناست که نام همسرفرعون " آسیه" و نامپدرش "مَزاحم"
(184) سوره تَحریم
بودهاست، گفتهاندوقتی معجزه موسی رادرمقابل ساحران مشاهده کرد،اعماققلبش به نورایمان روشنشد و ازهمان لحظهبهاوایمان آورد، اوپیوستهایمانخودرامکتوممیداشتولیایمانو عشقبهخدارا نمیتوان همیشهکتمانکرد، وقتیکهفرعون ازایمان اوباخبر شد، بارهااورا نهی کرد و اصرار داشت که دست از دامن آیین موسی بردارد و خدای او را رها کند، ولی این زن بااستقامت ، هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد.
سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهایش را با میخها بسته ، در
زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بیفکنند ، هنگامیکه آخرین لحظههای عمر خود را میگذراند ، دعایش این بود : « پروردگارا ! برای من خانهای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و اعمالش رهایی بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده » .
خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرمود و او را در کنار بهترین زنان جهان مانند مریم قرار داد . چنانکه در همین آیات در ردیف او قرار گرفته است .
جزء بیست و هشتم (185)
در روایتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده : « برترین زنان اهل بهشت چهار نفرند ؛ "خدیجه" دختر خویلد، "فاطمه" دختر محمد صلیاللهعلیهوآله ، "مریم" دختر عمران و " آسیه" دختر مزاحم همسر فرعون » .(1)
مسلما زرق و برق و جلال و جبروتی برتر از دستگاه فرعونی وجود نداشت ، همانطور که فشار و شکنجهایفراتراز شکنجههای فرعون جنایتکار نبود ولی نه آن زرق و برق و نهاین فشار و شکنجه، آنزن مؤمن را به زانو درنیاورد و همچنان به راه خود در مسیر رضای خدا ادامه داد تا جان خویش را در را معشوق حقیقی فدا کرد .
قابلتوجه اینکه تقاضا میکند خداوند خانهای در بهشت و در نزد خودش برای او بنا کند که در بهشت بودن، جنبه جسمانی آن است و نزد خدا بودن، جنبه روحانی آن و او هردو را در یک عبارت کوتاه جمع کرده است .پایان سوره تَحریم
(186) سوره تَحریم
1) « دُرُّالْمَنْثُور » ، جلد 6 ، صفحه 246 .
موضوع صفحه
متنتأییدیه حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقد مه••• 8
سوره مُجادِلَه••• 11
آداب معاشرت و مجالست••• 11
آداب معاشرت و مجالست در اسلام••• 13
حزب شیطان••• 15
مفهوم و شرایط تحقق پیروزی از دیدگاه قرآن••• 16
پاداش پنجگانهآنانکه قلبشان فقط برایخدامیتپد••• 18
نشانه اصلی حزب اللّه و حزب شیطان••• 22
سوره حَشْر••• 26
تسبیح موجودات زمین و آسمان••• 26
برای آخرت خود زاد و توشه فراهم کنید••• 32
«خود فراموشی» نتیجه «خدافراموشی» است••• 34
خط خوبیها و بدیها از هم جداست••• 35
فهرست مطالب
موضوع صفحه
اگر قرآن بر کوهها نازل میشد ، از هم میشکافتند••• 36
صفات 18گانه خدایی که دوستش داریم••• 38
عظمت آیات آخر سوره حشر••• 45
سوره مُمْتَحِنَه••• 47
عاقبت دوستیهای غیر خدایی••• 47
ابراهیم برای همه شما اُسوه بود••• 50
الگوهای جاودان••• 56
اصل اساسی دوستی یا دشمنی در راه خدا••• 57
سوره صَفّ••• 59
گفتار بیعمل••• 60
پیکارگرانی همچون سدّ فولادین••• 62
ضرورت وحدت جامعه••• 63
عیسی بشارتظهورپیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله رامیدهد••• 65
رابطه بشارت و تکاملدین••• 66
دشمنان حق میخواهند نور خدا را با دهان خود
خاموش کنند••• 67
فهرست مطالب
موضوع صفحه
ایمان و جهاد، تجارتی پر سود و بینظیر••• 70
دنیا ، تجارتخانه اولیاء خدا است••• 72
سوره جُمُعَه••• 73
اهدافسهگانه بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 74
فضل الهی روی حساب است••• 78
چهارپایی بر او کتابی چند••• 79
عالِم بیعمل••• 82
علل سهگانه ترس انسان از مرگ••• 85
بزرگترین اجتماع عبادی سیاسی هفته••• 87
نخستین نماز جمعه در اسلام••• 90
اهمیت نماز جمعه••• 92
فلسفه نماز عبادی سیاسی جمعه••• 93
شرایط وجوب نمازجمعه••• 96
سوره مُنافِقُون••• 97
سرچشمه نفاق و نشانههای منافقان••• 98
فهرست مطالب
موضوع صفحه
نفاق « اعتقادی » و « رفتاری »••• 100
سوره تَغابُن••• 102
تسبیح و حمد عمومی موجوداتجهان••• 102
خدا از اسرار نهفته درون سینهها آگاه است••• 111
همه مصائب به فرمان خدا است••• 113
سوره طَلاق••• 117
ارتباط بین تقوا و نجات از مشکلات••• 118
مفهوم روح توکل بر خدا••• 121
هدف از آفرینش عالَم ، معرفت است••• 124
سوره تَحْریم••• 129
ثمرات پنجگانه توبه نصوح••• 130
تعلیم و تربیت خانواده••• 131
توبه دری به سوی رحمت خدا••• 133
الگوهایی از زنان مؤمن و کافر••• 136