ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
مقدمه (11)
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
(12) مقدمه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 حمآ
حمآ .
« اَحْقاف » جمع « حِقْف » به معنی شنهای روان است که بر اثر وزش باد در بیابانها به صورت مستطیل و کج و معوج روی هم انباشته میشود و سرزمین قوم عاد را از این جهت « اَحْقاف » میگفتند ، که ریگستانی به این صورت بود .
این سوره ، آخرین سوره از سورههای هفتگانه «حم» است که مجموعا «حوامیم» نام دارد.
در تفسیر « حروف مقطعه » عموما و « حم » خصوصا ، مطالب زیادی در سورههای گذشته « حم » داشتیم که نیازی به تکرار ندارد .
همینقدر میگوییم که این آیات تکاندهنده و حرکتآفرین و
جزء بیست و ششم (13)
پرمحتوای قرآن از حروف ساده الفبا ، از حاء و میم و مانند آن ، ترکیب یافته و در عظمت خداوند ، همین بس که چنان ترکیب عظیمی را از چنین مفردات سادهای به وجود آورده که اگر تا دامنه قیامت در اسرار آن اندیشه کنند ، باز هم مطالب ناگفته بسیار دارد
2 تَنْزیلُ الْکِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ
این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است .
قدرتی شکستناپذیر و حکمتی بیکران لازم
است تا چنین کتابی را نازل کند .
3 ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلاّ بِالْحَقِوَ اَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذینَ کَفَروُا عَمّا اُنْذِروُا مُعْرِضُونَ
ما آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو است ، جز به حق و برای سرآمد معینی نیافریدیم، اما کافران از آنچه انذار میشوند ، رویگردان هستند .
(14) سوره اَحقاف
نه در کتاب آسمانیش ، کلمهای بر خلاف حق است و نه در مجموعه عالَم خلقتش چیزیناموزون و مخالفحق یافتمیشود،همه موزون، سنجیده و همراه وتوأمباحق است.
اما این آفرینش همانگونه که سرآغازی داشته ، سرانجامی نیز دارد و لذا در دنباله آیه میافزاید : « ما برای آن سرآمد معینی قرار دادیم » ( وَ اَجَلٍ مُسَمًّی ) که بافرارسیدن آن ، دنیا فانی میشود و چون این جهان توأم با حق و دارای هدف است ، طبعا باید به دنبال آن ، جهانی دیگر که نتایج اعمال در آن بررسی میشود ، وجود داشته باشد ، بنابراین حقانیت اینجهان، خود دلیل بروجود معاداست وگرنه پوچ و بیهوده و توأم با ظلم و ستم فراوان بود.
تعبیر به « مُعْرِضُونَ » از ماده « اِعراض » اشاره به این است که اگر با آیات تکوین و تدوین ، روبرو شوند ، حقایق را درک میکنند ، اما آنها صورت خودرا برمیگردانند و از حق گریزانند ، مبادا در روند تقالید و تخیلات و هوی و هوس آنها دگرگونی ایجاد کند .
جزء بیست و ششم (15)
15 وَ وَصَّیْنَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیْهِ اِحْسانا حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْها وَ وَضَعَتْهُ کُرْها وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا حَتّی اِذا بَلَغَاَشُدَّهُ وَ بَلَغَاَرْبَعینَ سَنَةً قالَرَبِّ اَوْزِعْنی اَنْاَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ اَنْاَعْمَلَ صالِحا تَرْضیهُ وَ اَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی اِنّی تُبْتُ اِلَیْکَ وَ اِنّی مِنَ الْمُسْلِمینَ
مابهانسانتوصیهکردیمکهبهپدرومادرشنیکیکند، مادرش اورا با ناراحتی حملمیکند و باناراحتیبر زمین میگذارد و دوران حمل و ازشیر بازگرفتنش، سیماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی وارد گردد، میگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکرنعمتی را که بهمن و پدر و مادرم دادی ، بهجا آورم و عمل صالحی انجام دهم کهاز آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح کن، من بهسوی تو بازمیگردم و توبهمیکنم و من از مسلمینم .
(16) سوره اَحقاف
« وَصِیَّة » و « توصیة » به معنی مطلق سفارش است و مفهوم آن منحصربه سفارشهای مربوط به بعد از مرگ نیست ، لذا جمعی در اینجا آن را به معنی " امر و دستورو فرمان" تفسیرکردهاند .
«اَوْزِعْنی» از ماده « ایزاع » است که به چند معنی آمده ؛ توفیق ، الهامکردن ، ایجاد عشق و علاقه و بازداشتن از انحراف .
«مادر» درطول اینسی ماه، بزرگترینایثار و فداکاریرا
درموردفرزندش انجام میدهد .
از نخستین روزهای انعقاد نطفه ، حالت مادر دگرگون میشود و ناراحتیها پشت سر یکدیگر میآید ، حالتی که به حالت « ویار » نامیده میشود و یکی از سختترین حالات مادر است ، روی میدهد و پزشکان میگویند : بر اثر کمبودهایی است که در جسم مادر به خاطر ایثار به فرزند رخ میدهد .
هرقدر جنین رشد و نمو بیشتری میکند ، مواد بیشتری از شیره جان مادر میگیرد و حتی روی استخوانها و اعصاب او اثر میگذارد ، گاه خواب و خوراک و استراحت و آرامش را از او میگیرد و در آخر دوران حمل ، راه رفتن و حتی نشست و برخاست برای او مشکل میشود اما با صبر و حوصله تمام و به عشق فرزندی که به زودی چشم به دنیا میگشاید و بر روی مادر لبخند میزند ، تمام این ناملایمات را تحملمیکند .
جزء بیست و ششم (17)
دوران وضع حمل که یکی از سختترین لحظات زندگی مادر است ، فرامیرسد تا آنجاکه گاه مادر، جانشرا برسر فرزند مینهد .
به هر حال بار سنگینی را بر زمین گذارده ، دوران سخت دیگری شروع میشود ، دوران مراقبت دائم و شبانهروزی از فرزند ، دورانی که باید به تمام نیازهای کودکی پاسخ گوید که هیچگونه قدرت بر بیان نیازهای خود ندارد ، اگر دردی دارد ، نمیتواند محل درد را تعیینکند و اگرناراحتیازگرسنگی و تشنگی و گرما و سرمادارد،قادربهبیانآننیست، جز اینکه ناله سر دهد و اشک ریزد و مادر باید با کنجکاوی و صبر و
حوصله تمام ، یکیک این نیازها را تشخیص دهد و برآورده کند .
(18) سوره اَحقاف
نظافت فرزند در این دوران ، مشکلی طاقتفرسا است و تأمین غذای او که از شیره جان مادر گرفته میشود ، ایثاری بزرگ است .
بیماریهای مختلفی که در این دوران دامان نوزاد را میگیرد و مادر باید با شکیبایی فوقالعاده به مقابله با آنها برخیزد ، مشکل دیگری است .
اینکه قرآن در اینجا تنها از ناراحتیهای مادر سخن به میان آورده و از پدر ، سخنی نگفته ، به خاطر عدم اهمیت آن نیست ، چراکه پدر نیز در بسیاری از این مشکلات ، شریک مادر است ، ولی چون مادر سهم بیشتری دارد ، بیشتر روی او تکیه شده است .
در حدیثی آمده است که مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد : « مَنْ اَبُرُّ ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : اَباکَ : ای رسول خدا به چهکسی نیکی کنم ؟ فرمود : به مادرت ، عرض کرد : بعد از او به چه
جزء بیست و ششم (19)
کسی ؟ فرمود : به مادرت ، برای سومین بار عرض کرد : بعد از او به چه کسی ؟ باز فرمود : به مادرت و در چهارمین بار وقتی این سؤال را تکرار کرد ، فرمود : به پدرت » (1)
در حدیث دیگری آمده که مردی، مادر پیر و ناتوان خود را بر دوش گرفته بود و به طواف مشغول بود ، در همین هنگام خدمت
1) « روح المعانی » ، جلد 26 ، صفحه 16 .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید ، عرض کرد : « هَلْ اَدَّیْتُ حَقَّها : آیا حق مادرم را اینسان ادا کردهام »؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جواب فرمود : « لا وَ لابِزَفْرَةٍ واحِدَةٍ : نه حتی یک نفس او را جبران نکردی » (1)
در اینجا این سؤال مطرح میشود که در آیه 233 سوره بقره ، دوران شیرخوارگی ، دو سال کامل ( 24 ماه ) ذکر شده است : « وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ اَرادَ اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ: مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر میدهند ، آنها که بخواهند دوران شیر دادن را تکمیل کنند » .
(20) سوره اَحقاف
در حالی که مجموع « دوران حمل و شیرخوارگی » در آیه مورد بحث ، فقط سی ماه ذکر شده ، مگر ممکن است دوران حمل شش ماه باشد ؟
فقهاء و مفسران با الهام از روایات اسلامی در پاسخ گفتهاند : آری حداقل دوران حمل ، 6 ماه و حداکثر دوران مفید رضاع ، 24 ماه است ، حتی از جمعیاز پزشکان پیشین همچون «جالینوس» و «ابنسینا» نقل شده که گفتهاند: خود با چشم شاهد چنین امری بودهاند که فرزندی بعد از شش ماه به دنیا آمده است .
ضمنا از این تعبیر قرآنی میتوان استفاده کرد که هرقدر از مقدار حمل کاسته شود ، باید بر مقدار دوران شیرخوارگی افزود ، بهگونهای که مجموعا 30 ماه تمامرا شامل گردد . از « ابن عباس » نیز نقل شده که :
1) «فیظِلالِ الْقُرآن» ، جلد 7 ، صفحه 415 .
« هرگاه دوران بارداری زن ، 9 ماه باشد ، باید 21 ماه فرزند را شیر دهد و اگر مدت حمل ، 6 ماه باشد ، باید 24 ماه شیر دهد .
جزء بیست و ششم (21)
قانون طبیعی نیز همین را ایجاب میکند ، چراکه کمبودهای دوران حمل در دوران شیرخوارگی باید جبران گردد .
سپس میافزاید : « حیات انسان همچنان ادامه مییابد تا زمانی که به کمال قدرت و نیرویجسمانیرسد و بهمرز چهلسالگی وارد گردد »(حَتّی اِذابَلَغَ اَشُدَّهُ وَ بَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَةً) .
بعضی از مفسران ، « بُلُوغ اَشُدّ » ( رسیدن به مرحله توانایی ) را با رسیدن به چهل سالگی هماهنگ و برای تأکید میدانند ، ولی ظاهر این است که « بُلُوغ اَشُدّ » ، اشاره به "بلوغ جسمانی" و رسیدن به «اَرْبَعینَ سَنَةً» ( چهل سالگی ) اشاره به "بلوغ فکری و عقلانی" است، چراکه معروف است که انسان غالبا در چهل سالگی به مرحله کمال عقل میرسد و گفتهاند که : غالب انبیاء در چهل سالگی به نبوت ، مبعوث شدند .
ضمنا در اینکه سن بلوغ قدرت جسمانی ، چه سنی است ؟ در آن نیز گفتگو است ، بعضی همان سن معروف بلوغ را میدانند که در آیه 34 سوره اسراء در مورد یتیمان نیز به آن اشاره شده ، درحالیکه در بعضیاز روایات تصریح شده که سن هیجده سالگی میباشد .
(22) سوره اَحقاف
البته مانعی ندارد که این تعبیر در موارد مختلف، معانی متفاوتی دهد که با قرائن روشن میشود.
در حدیثی آمده است : « اِنَّ الشَّیْطانَ یَجُرُّ یَدَهُ عَلی وَجْهِ مَنْ
زادَ عَلَی الاَْرْبَعینَ وَ لَمْ یَتُبْ وَ یَقُولُ بِاَبی وَجْهٌ لایُفْلِحُ: شیطان دستش را به صورت کسانی که به چهلسالگی برسند و از گناه توبه نکنند، میکشد و میگوید : پدرم فدای چهرهای باد که هرگز رستگار نمیشود » ( و در جبین این انسان ، نور رستگاری نیست ) .(1)
به هر حال قرآن در ادامه این سخن میافزاید : این انسان لایق و باایمان ، هنگامی که به چهل سالگی رسید ، سه چیز را از خدا تقاضا میکند ؛ نخست میگوید : « پروردگارا! به من الهام ده و توفیق بخش تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم ارزانی داشتی، بهجا آورم » ( قالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ ) .
جزء بیست و ششم (23)
این تعبیر نشان میدهد که انسان باایمان در چنین سن و سالی ، هم از عمق و وسعت نعمتهای خدا بر او آگاه میگردد و هم از خدماتی که پدر و مادر به او کرده است تا به این حد رسیده ، چراکه در این سن و سال ، معمولاً خودش پدر یا مادر میشود و زحمات طاقتفرسا و ایثارگرانه آندو را باچشمخود میبیند و بیاختیار به یاد آنها میافتد و به جای آنها در پیشگاه خدا شکرگزاری میکند .
در دومین تقاضا عرضه میدارد : « خداوندا ! به من توفیق ده تا عمل صالح بهجا آورم ، عملی که تو از آن خشنود باشی » ( وَ اَنْ اَعْمَلَ صالِحا تَرْضیهُ ) .
1) « روح المعانی » ، جلد 26 ، صفحه 17 .
و بالاخره در سومین تقاضایش عرض میکند : « خداوندا ! صلاح و درستکاری را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش »
(24) سوره اَحقاف
( وَ اَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی ) .
تعبیر به « لی » ( برای من ) ضمنا اشاره به این است که صلاح و نیکی فرزندان من چنان باشد که نتایجش عاید من نیز بشود .
و تعبیر به « فی ذُرِّیَّتی » ( در فرزندان من ) به طور مطلق ، اشاره به تداوم صلاح و نیکوکاری در تمام دودمان او است .
جالب اینکه در دعای اول ، پدر و مادر را شریک میکند و در دعای سوم ، فرزندان را ، ولی در دعای دوم ، برای خود دعا میکند و اینگونه است انسان صالح که اگر با یک چشم به خویشتن مینگرد ، با چشم دیگر به افرادی که بر او حق دارند ، نگاه میکند .
در پایانآیه دومطلب را اعلام میدارد که هر کدام بیانگر یک برنامه عملی مؤثر است ، میگوید : « پروردگارا ! من در این سن و سال به سوی تو بازمیگردم و توبه میکنم » ( اِنّی تُبْتُ اِلَیْکَ ) .
به مرحلهای رسیدهام که باید خطوط زندگی من تعیین گردد و تا به آخر عمر همچنان ادامه یابد ، آری من به مرز چهل سالگی رسیدهام و برای بندهای چون من چقدر زشت و نازیبا است که به سوی تو نیایم و خودم را از گناهان با آب توبه نشویم .
جزء بیست و ششم (25)
و دیگر اینکه میگوید : « من از مسلمین هستم » ( وَ اِنّی مِنَ الْمُسْلِمینَ ) .
در حقیقت این دو جمله پشتوانهای است برای آن دعاهای سهگانه
و مفهومش این است که : « چون من توبه کردهام و تسلیم مطلق در برابر فرمان تو هستم ، تو نیز بزرگواری کن و مرا مشمول آن نعمتها بفرما » .
16 اُولئِکَالَّذینَ نَتَقَبَّلُعَنْهُمْاَحْسَنَ ماعَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُعَنْ سَیِّئاتِهِمْ فی اَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذی کانُوا یُوعَدوُنَ
آنهاکسانیهستند که مابهترین اعمالشان را قبول میکنیم و از گناهانشان میگذریم و در میان بهشتیان جای دارند ، این وعده صدقی است که وعده داده میشدند .
این آیه ، بیان گویایی است از اجر و پاداش این گروه از مؤمنان شکرگزارصالحالعملو توبهکارکه به سهپاداشمهمدرآناشارهشده است.
(26) سوره اَحقاف
نخست میفرماید : « آنها کسانی هستند که ما بهترین اعمالشان را قبول میکنیم » .
با اینکه خداوند همه اعمال نیک رامیپذیرد ، چرا میگوید : « بهترین اعمال آنها را پذیرا میشود » ؟
در پاسخ این سؤال ، جمعی از مفسران گفتهاند : منظور از بهترین اعمال ، واجبات و مستحبات است در برابر مباحات که اعمال خوبی است ، اما چیزی نیست که مورد پذیرش واقع شود و اجر و ثوابی به آن تعلق گیرد .(1)
پاسخ دیگر اینکه خداوند ، بهترین اعمال آنها را معیار پذیرش
1) « مجمع البیان » ، « المیزان » و غیره ، ذیل آیات مورد بحث .
قرار میدهد و حتی اعمال درجه دو و کماهمیت آنها را به حساب اعمال درجه یک به فضل و رحمتش میگذارد، ایندرست بهآن میمانَد که خریداری به عنوان فضل و کرم ، اجناس متفاوتی را که از طرف فروشندهای عرضه شده است، به بهای جنس اعلاء محاسبه کند و از فضل و لطف خداوند، هرچه گفته شود ، عجیب نیست .
جزء بیست و ششم (27)
موهبت دوم ، پاکسازی آنها است ، میگوید: « ما از گناهانشان میگذریم » .
« درحالیکه در میان بهشتیان جای دارند » و این سومین موهبت الهی نسبت به آنها است که آنان را با اینکه لغزشهایی داشتهاند ، شستشو داده ، در کنار نیکان و پاکانی جای میدهد که از مقربان درگاه اویند .
دوآیهموردبحث، ترسیمی است ازیکانسان مؤمن بهشتی که هفت مرحله به شرح زیر را در زندگی طی میکند ؛
رشد جسمانی .
کمال عقلی .
(28) سوره اَحقاف
شکرگزاری در برابر نعمتهای پروردگار .
شکر زحمات طاقتفرسای پدر و مادر .
به موقع از لغزشها و خطاها توبه کردن .
به انجام اعمال صالح از جمله تربیت فرزندان اهتمام ورزیدن .
و سرانجام به مقام تسلیم مطلق در برابر فرمان الهی ، صعود
کردن و همین امر سبب میشود که غرق در رحمت و غفران و نعمتهای گوناگون خداوند شود .
آری باید یک انسان بهشتی را از این صفاتش شناخت .
17 وَ الَّذی قالَ لِوالِدَیْهِ اُفٍّ لَکُما اَتَعِدانِنی اَنْ اُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُروُنُ مِنْ قَبْلی وَ هُما یَسْتَغیثانِ اللّهَ وَیْلَکَ أَمِنْ اِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ ما هذا اِلاّ اَساطیرُ الاَْوَّلینَ
کسی که به پدر و مادرش میگوید: اف بر شما ! آیا به من وعدهمیدهید که روز قیامت مبعوث میشوم ؟ در حالیکه قبلاز من اقوامزیادی بودند ( و هرگز مبعوث نشدند ) و آنها پیوسته فریاد میکشند و خدا را به یاری میطلبند که وای بر تو، ایمان بیاور که وعده خدا ، حق است ، اما او پیوسته میگوید : اینها چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست .
جزء بیست و ششم (29)
در آیات قبل ، سخن از مؤمنانی در میان بود که در پرتو ایمان و عملصالحوشکرنعمتهایحق و توجه بهحقوقپدر و مادر و فرزندان ، به مقام قرب الهی راه مییابند و مشمول الطافخاص او میشوند .
اما در آیات 17 تا 19 ، سخن از کسانی است که در نقطه مقابل آنها قرار دارند ، افرادی بیایمانو حقنشناس و عاقپدر ومادر .
اوصافیکه ازاینآیهدرباره آنگروهاستفادهمیشود، چندوصف است؛ بیاحترامی و اسائه ادب نسبت به مقام پدر و مادر ، زیرا « اُفّ »
در اصل به معنی هر چیز کثیف و آلوده است و در مقام توهین و تحقیر گفته میشود .
(30) سوره اَحقاف
دیگر اینکه نه تنها ایمانی به قیامت و روز رستاخیز ندارند ، بلکه آنرا بهباد مسخره گرفته ، جزء افسانهها و پندارهای خرافی میشمرند .
وصف دیگرشان این است که گوش شنوا ندارند، تسلیم در برابر حق نیستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهی انباشته است .
آری پدر و مادر دلسوز او هرچه تلاش و کوشش میکنند که او را از گرداب جهل و بیخبری نجات دهند ، تا این فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناک الهی نشود ، او همچنان در کفر خود پافشاری میکند و اصرار میورزد و سرانجام ناچار او را رها میکنند .
18 اُولئِکَ الَّذینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فی اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ اِنَّهُمْ کانُوا خاسِرینَ
آنها کسانی هستند که فرمان عذاب همراه اقوام ( کافری )که قبل از آنها از جن و انس بودند ، درباره آنها مسجل شده ، چراکه همگی زیانکار بودند .
همانطور که در آیات گذشته پاداش مؤمنان صالحالعمل بیان شد، در اینجا سرانجام کار کافران جسور و خیرهسر را نیز بیان کرده است .
جزء بیست و ششم (31)
در مقایسه این دو گروه دوزخی و بهشتی ، در این آیات به این امور برخورد میکنیم .
آنها مدارج رشد و تکامل خود را طی میکنند ، درحالیکه اینها همه سرمایههای خویش را از دست میدهند و زیانکارند .
آنها حقشناسند و شکرگزار ، حتی در برابر پدر و مادر ، اما اینها حقنشناسند و جسور و بیادب ، حتی نسبت به والدینشان .
آنها « همراه مقربان خداوند » در بهشتند و اینها در « زمره اقوام بیایمان » در دوزخند و هریک به گروه همجنس خود ملحق میشوند .
آنها از لغزشهای خود توبه میکنند و در برابر حق ، تسلیم هستند اما اینها طغیانگر و سرکش و خودخواه و متکبر هستند .
19 وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ اَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ
و برای هر کدام از آنها درجاتی است برطبق اعمالی که انجامدادهاند، تا خداوندکارهای آنها را بیکم و کاست به آنان تحویل دهد و به آنها هیچ ستمی نخواهد شد .
(32) سوره اَحقاف
« دَرَجات » جمع « درجة » معمولاً به پلههایی گفته میشود که از آن به سمت بالا میروند و « دَرَکات » جمع « دَرَک » به پلههایی گفته میشود که از آن به طرف پایین حرکت میکنند ، لذا در مورد بهشت ، « درجات » و در مورد دوزخ ، « درکات » گفته میشود ، ولی در آیه مورد بحث ، که هردو باهم ذکر شده ، با توجه به اهمیت مقام بهشتیان ، هر دو به عنوان « درجات » آمده و به اصطلاح از باب « تغلیب » است .
چنان نیست که بهشتیان یادوزخیان ، همه در یکدرجه باشند ، بلکه آنها نیز بهتفاوت اعمالشان و بهتناسب خلوص نیّت و میزان معرفتشان ، مقامات متفاوتی دارند و اصل عدالت ، دقیقا در اینجا حاکم است .
سپس میافزاید : « وَ لِیُوَفِّیَهُمْ اَعْمالَهُمْ » ، این تعبیر اشاره دیگری است به مسأله « تجسم اعمال » که در آنجا اعمال آدمی با او
جزء بیست و ششم (33)
خواهد بود ، اعمال نیکش ، مایه رحمت و آرامش او است و اعمال زشتش ، مایه بلا و ناراحتی و رنج و عذاب او .
35 فَاصْبِرْکَما صَبَرَاُولُواالْعَزْمِ مِنَالرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْکَاَنَّهُمْ یَوْمَیَرَوْنَ مایُوعَدوُنَ لَمْ یَلْبَثُوا اِلاّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ اِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ
بنابراین صبر کن، آنگونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی کردند و برای (عذاب) آنها شتاب مکن ، هنگامی که وعدههایی را که به آنها داده شد ، میبینند ، احساس میکنند که گویی فقط ساعتی از یک روز در دنیا توقف داشتند، این ابلاغی است برای همگان، آیا جز قوم فاسق، هلاک میشوند ؟
تنها تو نیستیکه بامخالفت و عداوت این قوم مواجه شدهای ، همه پیامبران اولو العزم با این مشکلات روبرو بودند و استقامت کردند ؛
(34) سوره اَحقاف
« نوح » پیامبر بزرگ خدا ، 950 سال دعوت کرد ، اما جز گروه اندکی به او ایمان نیاوردند ، پیوسته آزارش میدادند و به سخریهاش میگرفتند . « ابراهیم » را به میان آتش افکندند و « موسی » را تهدید به مرگ نمودند و قلبش از نافرمانیهای قومش پرخون بود و « عیسی مسیح » را بعد از آزار بسیار میخواستند به قتل برسانند
که خداوند نجاتش داد ، خلاصه تا بوده ، دنیا چنین بوده است و جز با نیروی صبر و استقامت ، نمیتوان بر مشکلات پیروز شد .
در اینکه منظور از پیامبران اولوا العزم چه کسانی هستند ، در میان مفسران گفتگو بسیار است و پیش از آنکه در اینباره تحقیق کنیم ، باید معنی«عَزْم»رابررسیکرد،زیرا«اولواالعزم»بهمعنی"صاحبان«عزم»"است.
« عَزْم » به معنی اراده محکم و استوار است ، « راغب » در « مفردات » میگوید : « عزم » به معنی تصمیم گرفتن بر انجام کاری است ( عَقْدُ الْقَلْبِ عَلی اِمْضاءِ الاَْمْرِ ) .
جزء بیست و ششم (35)
در قرآن مجید ، گاهی « عزم » در مورد "صبر" به کار رفته ، مانند : «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ اِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ : کسی که صبر کند و عفو نماید ، این از عزمامور است » (43/شوری) .
و گاه به معنی "وفای به عهد" آمده ، مانند : « وَ لَقَدْ عَهِدْنا اِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما : ما به آدم از قبل، عهد کردیم، اما او فراموش کرد و بر سر عهد خود نایستاد » ( 115 / طه ) .
ولی باتوجهبه اینکه پیامبران صاحب شریعت جدید و آیین تازه با مشکلات و گرفتاریهای بیشتری روبرو بودند و برای مقابله با آن ، عزم و اراده محکمتری لازم داشتند، به این دسته از پیامبران ، « اولوا العزم » اطلاق شده است و آیه مورد بحث نیز ظاهرا اشاره به همین معنا است .
در ضمن اشارهای است به اینکه پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز از همان پیامبران است ، زیرا میگوید : « تو هم شکیبایی کن، آنگونه که
پیامبران اولواالعزم شکیبایی کردند » .
در آیه 13 سوره شوری از آنها سخن میگوید : « شَرَعَ لَکُمْ مِنَالدّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحا وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی : آیینی برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و بر ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم » .
(36) سوره اَحقاف
روایات فراوانی در منابع شیعه و اهل سنت در این زمینه نقل شده است که پیامبران اولوا العزم ، همین پنج تن بودند ، چنانکه در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده : « مِنْهُمْ خَمْسَةٌ ؛ اَوَّلُهُمْ نُوحٌ ، ثُمَّ اِبْراهیمُ، ثُمَّ مُوسی ، ثُمَّ عیسی ، ثُمَّ مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله » .(1)
در حدیث دیگری از امام علی بن الحسین آمده است : «مِنْهُمْ خَمْسَةٌ اوُلُوا الْعَزْمِ مِنَالْمُرْسَلینَ ؛ نُوحٌ وَ اِبْراهیمُ وَ مُوسی وَ عیسی وَ مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله » ، راوی میپرسد: « لِمَ سُمُّوا اوُلُوا الْعَزْمِ : چرا آنها اولوا العزم نامیده شدند » ؟ امام در پاسخ فرمود :
جزء بیست و ششم (37)
«لاَِنَّهُمْ بُعِثُوا اِلی شَرْقِها وَ غَرْبِها وَ جِنِّها وَ اِنْسِها : زیرا آنها مبعوث به شرق و غرب و جن و انس شدند » (2)
در ادامه آیه میفرماید : « لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ ... » .
این احساس کمی عمر دنیا در برابر آخرت ، یا به خاطر آن است که
واقعا این زندگی در برابر آن حیات جاویدان ، ساعتی بیش نیست و یا به خاطر این است که دنیا چنان باسرعت بر آنها میگذرد که گویی ساعتی بیش نبوده است و یا از این جهت که آنها محصول تمام عمر خود را که از آن بهرهبرداری صحیح نکردند ، بیش از یک ساعت نمیبینند .
اینجا است که سیلاب حسرت بر قلب آنها جاری میشود ، اما چه سود که راه بازگشت وجود ندارد .
لذا میبینیم هنگامی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میپرسند : « کَمْ ما بَیْنَ الدُّنْیا وَ الاْآخِرَةِ : فاصله بین دنیا و آخرت چهقدر است » ؟ در پاسخ میفرماید : « غَمْضَةُ عَیْنٍ : یک چشم برهم زدن » سپس میگوید : « خداوند فرموده : " کَاَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مایُوعَدوُنَ لَمْیَلْبَثُوا اِلاّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ"» (1)
(38) سوره اَحقاف
این نشان میدهد که تعبیر به « ساعَة » به معنی مقدار ساعت معمولی نیست ، بلکه اشاره به زمان کم و کوتاه است .
بعد به عنوان هشدار به همه انسانها میافزاید : « این ابلاغی است برای همه » (بَلاغٌ) .
برای تمام کسانی که از خط عبودیت پروردگار خارج شدند، برای کسانی که غرق در زندگی زودگذر دنیا و شهوات آن گشتند و بالاخره ابلاغی است برای همه ساکنان این جهان ناپایدار .
1) «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 25 .
پیامبر اسلام ، اسطوره صبر و استقامت بود
جزء بیست و ششم (39)
زندگی پیامبران بزرگ خدا ، مخصوصا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بیانگر مقاومت بیحد و حصر آنها در برابر حوادث سخت و طوفانهای شدید و مشکلات طاقتفرسا است و با توجه به اینکه مسیر حق همیشه دارای اینگونه مشکلات است ، رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند .
ما معمولاً از نقطه روشن تاریخ اسلام به روزهای تاریک پیشین مینگریم و این نگرش که « از آینده به گذشته » است ، واقعیتها را طور دیگریمجسممیکند،ما باید خودرادرآنروز تصورکنیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تکوتنهابود، هیچنشانهایاز پیروزی درافقزندگیاوبهچشم نمیخورد .
دشمنان لجوج برای نابودی او ، کمر بسته بودند و حتی خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند .
روزهایی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذشت که توصیف آن با بیان و قلم ، مشکل است . هنگامی که برای دعوت مردم به سوی اسلام به « طائف » آمد ، نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند ، بلکه آنقدر سنگ بر او زدند که خون از پاهایش جاری شد . گاه ساحرش خواندند و گاه دیوانهاش خطاب کردند . گاه خاکستر بر سرش ریختند و گاه کمر به قتلش بستند و خانهاش را در میان شمشیرها محاصره نمودند . اما باتمام این احوال ، همچنان به صبر و شکیبایی و استقامت ادامه داد .
(40) سوره اَحقاف
و سرانجام میوه شیرین این درخت را چشید ، آیین او نه تنها جزیره عربستان ، که شرق و غرب عالَم را دربر گرفت و امروز بانگ
اذان که فریاد پیروزی او است ، هر صبح و شام ، از چهارگوشه دنیا و در تمام پنج قاره جهان ، به گوش میرسد .
و این است معنی « فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اوُلُواالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » .
و این است راه و رسم مبارزه با شیاطین و اهریمنان و طریق پیروزی بر آنان و نیل به اهداف بزرگ الهی .
بااینحال چگونه عافیتطلبان میخواهند بدون شکیبایی و تحمل رنج و درد ، بهاهدافبزرگ خود نایل شوند ؟ چگونه مسلمانان امروزدر برابر اینهمه دشمنانی که کمر به نابودی آنها بستهاند ، میخواهند
جزء بیست و ششم (41)
بدون الهام گرفتن از مکتب اصیل پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پیروزشوند ؟
مخصوصا رهبران اسلامی، بیشاز همهمأمور به این برنامه هستند ، چنانکهدرحدیثیازامیرمؤمنانعلی آمدهاست: « اِنَالصَّبْرَ عَلی وُلاةِالاَْمْرِمَفْروُضٌ لِقَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِیِّهِ ؛ " فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اوُلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ" وَ ایجابِهِ مِثْلَ ذلِکَ عَلی اَوْلِیائِهِ وَ اَهْلِ طاعَتِهِ، بِقَوْلِهِ؛ " لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ " : صبر و استقامتبررهبرانوزمامداران،فریضهاست،زیراخداوندبهپیامبرشفرموده: " فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اوُلُواالْعَزْمِ مِنَالرُّسُلِ"و همینمعنیرا بردوستان و اهل طاعتش نیز فرضکردهاست ، چراکه میگوید : برای شما در زندگی پیامبر ، تأسی نیکویی بود(و شما نیز باید همگی به او اقتدا کنید)» (1)
پایان سوره اَحْقاف
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 23 .
(42) سوره مُحَمَّد
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اَلَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ اَضَلَّ اَعْمالَهُمْ
کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند ، اعمالشان را نابود میکند .
این آیه اشاره به سردمداران کفر و مشرکان مکه دارد که آتشافروزان جنگهای ضداسلامی بودند ، نهتنها خودشان کافر بودند ، بلکه دیگران را نیز با انواع حیل و نقشهها از راه خدا بازمیداشتند .
منظور از « اَضَلَّ اَعْمالَهُمْ » این است که آن را نابود و حبط میکند ، زیرا گم کردن ، کنایه از بیسرپرست ماندن چیزی است که لازمه آن ، از بین رفتن است .
این جمله در واقع اشاره به کسانی است که برای محو اسلام و درهم شکستن مسلمین ، اعمال مختلفی نظیر کمکبه مستمندان ، میهماننوازی و یاغیر اینهارا انجام میدادند ، در حالی که خداوند همه آنها را گم و نابود کرد و از رسیدن به هدف ، بازداشت .
جزء بیست و ششم (43)
2 وَالَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ امَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ بالَهُمْ
و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، به آنچه بر محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده و همه حق است و از
سوی پروردگار، نیز ایمان آوردند ، خداوند گناهانشان را میبخشد و کارشان را اصلاح میکند .
ذکر « ایمان به آنچه بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده » ، بعد از ذکر « ایمان بهطور مطلق » تأکیدی است بر برنامههای این پیامبر بزرگ و از قبیل ذکر خاص بعد از عام است و بیانگر این واقعیت است که بدون ایمان به آنچه بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده ، هرگز ایمان بهخدا تکمیل نمیشود .
(44) سوره مُحَمَّد
قابلتوجه این است که بعد از ذکر اینجمله میگوید: «وَ هُوَالْحَقُّ مِنْرَبِّهِمْ»(درحالیکهآنچه براونازل شده،حقاست،ازسویپروردگارشان).
یعنی ایمان آنها ، بیحساب و بیدلیل نیست ، چون حق را در آن تشخیص دادهاند ، ایمان آوردهاند .
« بال » به معانی مختلفی آمده است به معنی حال ، کار ، قلب و به گفته « راغب » در « مفردات » به معنی "حالات پراهمیت" است ، بنابراین « اصلاح بال » ، به معنی سر و سامان دادن به تمام شؤون زندگی و امور سرنوشتساز میباشد که طبعا هم پیروزی در دنیا را شامل میشود و هم نجات در آخرت را ، به عکس سرنوشتی که کفار دارند که به حکم « اَضَلَّ اَعْمالَهُمْ » تلاشها و کوششهایشان به جایی نمیرسد و به جز شکست ، نصیب و بهرهای ندارند .
و میتوان گفت: آمرزش گناهان، نتیجه ایمان آنها و اصلاح بال، نتیجه اعمال صالح آنها است.
مؤمنان هم دارای آرامش فکرند و هم پیروزی در برنامههای
جزء بیست و ششم (45)
عملی که " اصلاح بال" دامنه گستردهای دارد و همه اینها را شامل است و چه نعمتی از این بالاتر که انسان ، روحی آرام و قلبی مطمئن و برنامههایی مفید و سازنده داشته باشد .
3 ذلِکَ بِاَنَّ الَّذینَ کَفَروُا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ اَنَّ الَّذینَ امَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ لِلنّاسِ اَمْثالَهُمْ
این به خاطر آن است که کافران از باطل پیروی کردند و مؤمنان از حقی که از سوی پروردگارشان بود، اینگونه خداوند برای مردم ، زندگیشان را توصیف میکند .
جان مطلب این است که دو خط « ایمان » و « کفر » ، از دو خط « حق » و « باطل »، منشعب میشود .
« حق » یعنی واقعیتهای عینی که از همه بالاتر ، ذات پاک پروردگار است و به دنبال آن حقایق مربوط به زندگی انسان و قوانین حاکم بر رابطه او با خدا و روابط آنها با یکدیگر .
(46) سوره مُحَمَّد
«باطل» یعنی پندارها، خیالها، نیرنگها ، افسانههای خرافی ، کارهای بیهوده و بیهدف و هرگونهانحرافاز قوانینحاکم برعالَمهستی. آری مؤمنان ، پیروی از حق میکنند ، به همان معنی که گفته شد و کفار از باطل ، و همین موضوع دلیل پیروزی آنها و شکستاینهااست .
و در پایان آیه میافزاید : « کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ لِلنّاسِ اَمْثالَهُمْ » .
« مثل » بهمعنی مشابهت و گاه بهمعنی توصیف بهکار میرود و
ظاهرا در آیه مورد بحث ، منظور ، معنی دوم است ، یعنی خداوند اینگونه توصیف حال مردم میکند ، همانگونه که در آیه15 سورهمحمد صلیاللهعلیهوآله آمده: « مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ : توصیف بهشتی که به پرهیزکاران، وعده داده شده، چنیناست ...» .
از این آیه به خوبی استفاده میشود که هر اندازه به حق نزدیکتر باشیم ، به ایمان نزدیکتریم و هر اندازه اعتقاد و عمل ما گرایش به باطل داشته باشد ، از حقیقت ایمان دورتریم و به کفر ، نزدیکتر ، که خط ایمان و کفر همان خط حق و باطل است .
جزء بیست و ششم (47)
7 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! اگر خدا را یاری کنید ، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد .
تعبیر به یاری کردن خدا ، به وضوح به معنی یاری کردن آیین او است ، یاری کردن پیامبر او و شریعت و تعلیمات او و لذا در بعضی دیگر از آیات قرآن ، یاریکردن خدا و رسولش در کنار یکدیگر قرار داده شده ؛ در آیه 8 سوره حشر میخوانیم : « وَ یَنْصُروُنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ اوُلئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ » ، با اینکه قدرت خداوند ، بیپایان است و قدرت مخلوقات در برابراو، بسیار ناچیز، ولی باز تعبیر به یاری کردن خداوند میکند تا اهمیت مسأله جهاد و دفاع ازآیین حقرا روشن سازد و تعبیری از این باعظمتتر برای این موضوع پیدا نمیشود.
(48) سوره مُحَمَّد
اما ببینیم وعدهای را که خداوند در برابر دفاع از آیینش به مجاهدان داده ، چیست ؟ نخست میگوید : « شما را یاری میکند » ، اما از کدام طریق ؟ از طرق بسیار در قلب شما نور ایمان ، در روح شما تقوا ، در اراده شما قدرت و در فکر شما آرامش میافکند .
از سوی دیگر فرشتگان را به یاری شما میفرستد ، حوادث را به نفع شما تغییر مسیر میدهد ، قلوب مردم را به شما متمایل میکند، سخنانتان را نافذ و فعالیتهایتان را پرثمر میسازد ، آری یاری خدا ، جسم و جان و درون و برون را احاطه میکند .
اما در میان تمام اَشکال یاریکردن، روی مسأله «ثبات قدم» تأکید میکند، چراکه ایستادگی در برابر دشمن، مهمترین رمز پیروزی است و برندگان جنگها، آنها هستند که ثبات و استقامت بیشتری نشان میدهند .
و لذا در داستان پیکار «طالوت» ، فرمانده بزرگ بنیاسرائیل با «جالوت» ، آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قویپنجه ، میخوانیم : مؤمنان اندکی که با او بودند ، به هنگامی که در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند ، چنین گفتند : « رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْرا وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ :
جزء بیست و ششم (49)
پروردگارا ! صبر و استقامت را بر ما بریز و گامهای ما را استوار دار و در برابر قوم کافر ، یاری فرما » .
و در آیه بعد از آن میخوانیم : « فَهَزَمُوهُمْ بِاِذْنِ اللّهِ : یاران طالوت ، لشکر نیرومند جالوت را به فرمان خدا ، شکست دادند » .
آری نتیجه ثبات قدم ، پیروزی بر دشمن است .
8 وَ الَّذینَ کَفَروُا فَتَعْسا لَهُمْ وَ اَضَلَّ اَعْمالَهُمْ
و کسانیکهکافرشدند، مرگ بر آنها و اعمالشان نابود باد.
« تَعْس » ( بر وزن نَحْس ) به معنی لغزیدن و بهرو در افتادن است و اینکه بعضی آن را به هلاکت و انحطاط تفسیر کردهاند ، در واقع لازمه آن است .
(50) سوره مُحَمَّد
آری هنگامی که افراد بیایمان لغزش میکنند ، کسی نیست زیر بازوی آنها را بگیرد و به آسانی در پرتگاهها سقوط خواهند کرد ، اما فرشتگان رحمت الهی بهیاری مؤمنان میشتابند و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ میکنند ، چنان که در جای دیگر میخوانیم : « اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ » ( 30 / فصلت ) .
9 ذلِکَ بِاَنَّهُمْ کَرِهُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ
این به خاطر آن است که از آنچه خداوند نازل کرده، کراهت داشتند، لذا خدا اعمالشان را حبط و نابود کرد .
در این آیه علت سقوط آنها و نابودی اعمالشان بیان شده است .
خداوند قبل از هر چیز آیین توحید را نازل فرمود ، اما آنها به آن پشت کرده ، رو به شرک آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاکی و تقوا داد ، اما آنها همه را پشت سر افکندند و به ظلم و فساد روی آوردند .
جزء بیست و ششم (51)
آریهنگامیکه آنهااز اینامورنفرت داشتند، طبعا گامی در این مسیر برنمیداشتند و تمام تلاشها و کوششهایشان در مسیر باطل بود و طبیعی است که چنیناعمالی حبط و نابود گردد.
در حدیثی از امام باقر آمده است: «کَرِهُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ فی حَقِّ عَلِیٍّ: آنها آنچه را که خداوند در حق علی نازل کرده بود، کراهت داشتند » .(1)
البته تعبیر به « ما اَنْزَلَ اللّهُ » معنی گستردهای دارد که یکی از مصداقهای روشنش ، مسأله ولایت امیرمؤمنان علی است ، نه اینکه منحصر در آن باشد .
10 اَفَلَمْیَسیروُافِیالاَْرْضِفَیَنْظُروُا کَیْفَکانَ عاقِبَةُالَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرینَ اَمْثالُها
آیادرزمینسیرنکردندتاببینندعاقبت کسانیکه قبلاز آنها بودند،چه شد؟خداوند آنهارا هلاککرد و برایکافران، امثال این مجازاتها خواهدبود .
(52) سوره مُحَمَّد
«دَمَّرَ» از ماده « تدمیر » در اصل به معنی هلاک کردن است ، اما هنگامیکه با « عَلی » ذکر میشود،بهمعنینابودکردن همهچیز حتیفرزندان و خانواده و اموالمخصوصانساناست(2)و به این ترتیب این تعبیر بیان مصیبت دردناکتری است ، مخصوصا با توجه به
اینکه لفظ « عَلی » معمولاً در مورد سلطه به کار میرود ، مفهوم جمله این میشود که خداوند هلاک و نابودی را بر سر این اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود ، فرو ریخت .
آنها انتظار نداشته باشند که با انجام اعمال مشابه آنها ، از کیفرهای مشابه مصون و برکنار بمانند ، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آینده خود را در آیینه زندگی آنان ببینند .
.
جزء بیست و ششم (53)
درمورد «سیردرارض» که قرآن مجید به عنوان یک برنامه آگاهکننده بارها روی آن تکیه کرده است ، در جلد 3 تفسیر نمونه ذیل آیه 137 سورهآلعمران،صفحه 102 و درجلد 16 تفسیرنمونهصفحه458 به طور مشروح بحث شده است .
11 ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ مَوْلَی الَّذینَ امَنُوا وَ اَنَّ الْکافِرینَ لا مَوْلی لَهُمْ
این به خاطر آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانیاستکه ایمان آوردند، اما کافران ، مولایی ندارند.
« مَوْلی » به معنی ولیّ و سرپرست و یار و یاور است و به این ترتیب خداوند ولایت و سرپرستی و یاری مؤمنان را بر عهده گرفته ، اما کافران را از زیر چتر ولایت خود خارج ساخته است ، روشن است کسانی که تحت ولایت ذات پاک او باشند ، هم در مشکلات یاری میشوند و هم ثباتقدم دارند و سرانجام به مقصود خود نایل میشوند ، اما آنها که از زیر این پوشش خارجند ، اعمالشان حبط و نابود
و عاقبت کارشان ، هلاکت است .
(54) سوره مُحَمَّد
در اینجا سؤالی پیش میآید که در آیه مورد بحث ، خداوند فقط به عنوان مولای مؤمنان ذکرشده،درحالیکه دربعضی دیگرازآیات قرآن مانند آیه 30 سورهیونس حتیمولای کافران معرفیشدهاست: «وَ رُدُّوا اِلَیاللّهِ مَوْلاهُمُالْحَقِّ وَ ضَلَعَنْهُمْ ماکانُوایَفْتَروُنَ:آنها به سوی خداوند مولای حقیقی خود بازمیگردند و بتهایی را که به دروغ شریک خدا میپنداشتند ، گم و نابود میشود » .
پاسخ این سؤال باتوجه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه « ولایت عامه » خداوند که همان مسأله خالقیت و تدبیر او است ، همگان را فرامیگیرد ولی « ولایت خاصه » و عنایت مخصوص او که توأم با انواع حمایتها است ، تنها شامل حال مؤمنان است .
بعضی گفتهاند : این آیه ، امیدبخشترین آیات قرآن است ( اَرْجی آیَةٍ فِی الْقُرْآنِ ) چراکه همه مؤمنان اعماز عالِم و جاهل ، زاهد
جزء بیست و ششم (55)
و راغب ، کوچک و بزرگ ، زن و مرد و پیر و جوان ، را تحت حمایت و عنایت خاص پروردگار معرفی میکند ، حتی مؤمنان گنهکار را استثناء نمیکند ، او در حوادث سخت و مصائب جانکاه ، نمونههای حمایت خویش را نشان میدهد که هرکس در طول عمر خود این معنی را احساس کرده است و در تواریخ نیز شواهد فراوان دارد .
در حدیثی آمدهاست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از یکی از غزوات ، زیر درختی تنها نشستهبود، مشرکی با شمشیر برهنه به طور غافلگیرانه به حضرت حمله کرد و گفت : « مَنْ یُخَلِّصُکَ مِنِّی الاْآنَ : چه کسی
هماکنون میتواند تو را از چنگال من نجات دهد » ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اَللّه » و در این هنگام پایمشرک لغزید و بر زمینخورد و شمشیرازدستش فروافتاد،پیامبر صلیاللهعلیهوآله شمشیر را برداشت و فرمود : « الآن تو بگو چه کسی تو را از دست من رهایی میبخشد » ؟ در جواب عرض کرد: «لا اَحَدٌ : هیچ کس» و سپس ایمان آورد (1)
(56) سوره مُحَمَّد
آری مولای همه مؤمنان او است و کافران مولا و پناهگاهی ندارند .
12 اِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ وَ الَّذینَ کَفَروُا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الاَْنْعامُ وَ النّارُ مَثْوًی لَهُمْ
خداوندکسانیراکهایمانآوردندو عملصالحانجام دادند، وارد باغهایی از بهشت میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است ، درحالیکه کافران از متاع زودگذر دنیا بهره میگیرند و همچون چهارپایان میخورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنها است.
درست است که هردو گروه در دنیا زندگی میکنند و از مواهب آن
جزء بیست و ششم (57)
بهرهمند میشوند ، ولی تفاوت اینجااستکه مؤمنان، هدفشان، انجام
1) « روح البیان » ، جلد 8 ، صفحه 503 .
عملصالحاست،اعمالیمفیدوسازنده و برایجلب خشنودی پروردگار .
ولی کافران تمام هدفشان همین خوردن و خوابیدن و تمتع بردن از لذات حیات است .
مؤمنان حرکتی آگاهانه دارند و کافران ، بیهدف زندگی میکنند و بیهدف میمیرند ، درست مانند چهارپایان .
مؤمنان در بهرهگیری از مواهب حیات ، قید و شرط فراوان قائلند و در مشروعیت و طرق تحصیل آن و چگونگی مصرفش ، دقیقا میاندیشند ، اما کافران چون چهارپایانند که برای آنها تفاوت نمیکند این علف از زمین صاحب آنها است یا غصب ؟ حق یتیم و بیوهزنی است یا نه ؟
بعضی تفاوت بین این دو گروه را چنین گفتهاند : « اِنَّ الْمُؤْمِنَ لایَخْلُوا اَکْلُهُ عَنْ ثَلاثٍ ؛ اَلْوَرَعُ عِنْدَ الطَّلَبِ وَ اسْتِعْمالُ الاَْدَبِ وَ الاَْکْلُ لِلسَّبَبِ وَ الْکافِرُ یَطْلُبُ لِلنَّهْمَةِ وَ یَأْکُلُ لِلشَّهْوَةِ وَ عَیْشُهُ فی
(58) سوره مُحَمَّد
غَفْلَةٍ : مؤمن ، خوردنش از سه برنامه خالی نیست ؛ ورع در بهدست آوردن و ادب در بهکار بردن و هدف در مصرفکردن، ولی کافر طلبشبیقید و شرط و خوردنشبرایشهوت و زندگیشسراسرغفلت است » .
در بعضی دیگر از آیات قرآن نیز این دوزخیان به چهارپایان تشبیه شدهاند ، بلکه از چهارپایان بدتر : « اوُلئِکَ کَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ » ( 179 / اعراف ) .
17 وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی وَ اتیهُمْ تَقْویهُمْ
کسانیکه هدایتیافتهاند، خداوند برهدایتشان میافزایدو
روح تقوا بهآنهامیبخشد.
نقطهمقابل کفّار، مؤمنان راستین هستند، آنها نخستین گامهای هدایت را شخصا برداشته و عقل و خرد و فطرت خویش را در اینراه بهکار گرفتهاند، سپس خداوند طبق وعدهای که داده است ، مجاهدان راهش را هدایت و راهنمایی بیشتر میکند ، نور ایمان به قلب آنها میافکند و از شرحصدر و روشنبینی بهرهمندشان میسازد، این از نظر اعتقاد و ایمان، و اما از نظر عمل، روح تقوا را در آنها زنده میکند، آنچنان که از گناه متنفر میشوند و به طاعت و نیکی عشق میورزند.
جزء بیست و ششم (59)
24 اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها
آیا آنها در قرآن تدبر نمیکنند؟ یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است .
« اَقْفال » جمع « قُفْل » در اصل از ماده « قُفُول » به معنی بازگشت کردن یا « قَفیل » به معنی اشیای خشک است و از آنجا که وقتی در را ببندند و بر آن قفل بزنند ، هرکس بیاید ، از آنجا بازمیگردد و همانند موجود خشک ، چیزی در آن نفوذ نمیکند ، این کلمه به این ابزار مخصوص گفته شده است .
آیات مختلف قرآن ، این حقیقت را فاش میگوید که این کتاب بزرگ آسمانی ، تنها برای تلاوت نیست ، بلکه هدف نهایی از آن « ذکر »
(60) سوره مُحَمَّد
( یادآوری ) ، « تدبّر » ( بررسی عواقب و نتایج کار ) ، « انذار » ، « خارج
کردن انسانها از ظلمات به نور » و « شفا و رحمت و هدایت » است .
در آیه 50 سوره « انبیاء » میفرماید: « وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ اَنْزَلْناهُ : این یادآوری پربرکتی است که ما نازل کردهایم » .
در آیه 29 سوره « ص » آمده است : « کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروُا آیاتِهِ : این کتاب پربرکتی است که بر تو نازل کردهایم تا در آیاتش تدبر کنند » .
در آیه 19 سوره « انعام » میخوانیم : « وَ اوُحِیَ اِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لاُِنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ : این قرآن به من وحی شده است تا شما و تمام کسانی را که این پیام به آنها میرسد ، به وسیله آن انذار کنم » .
در آیه 1 سوره « ابراهیم » میفرماید : « کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ : این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را به وسیله آن از ظلمتها به سوی نور خارج سازی » .
و بالاخره در آیه 82 سوره « اسراء » آمده : « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ
جزء بیست و ششم (61)
ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ : آیاتی از قرآن نازل میکنیم که مایه شفاء و رحمت برای مؤمنان است » .
و به این ترتیب باید قرآن مجید در متن زندگی مسلمانان قرار گیرد و آن را اسوه خویش قرار دهند، دستوراتش را مو به مو اجرا کنند و تمام خطوط زندگی خویش را با آن هماهنگ سازند .
اما متأسفانه برخورد گروهی از مسلمانان با قرآن ، برخورد با یک مشت اوراد نامفهوم است ، تنهابه تلاوت سرسری میپردازند و در نهایت فقط به تجوید و مخارج حروف و زیبایی صوت ، اهمیت
میدهند و بیشترین بدبختی مسلمانان از همینجا است که قرآن را از شکل یک برنامه جامع زندگی خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت کردهاند .
قابل توجه اینکه در آیات مورد بحث ، باصراحت میگوید : این منافقان بیمار دل در قرآن تدبّر نکردند که به این روز سیاه افتادند .
« تَدَبُّر » از ماده « دَبْر » به معنی بررسی نتایج و عواقب چیزی
(62) سوره مُحَمَّد
است ، به عکس « تفکر » که بیشتر به بررسی علل و اسباب چیزی گفته میشود و بهکار بردن هر دو تعبیر ، در قرآن مجید پرمعنی است . اما نباید فراموش کرد که بهرهگیری از قرآن ، نیاز به یک نوع خودسازی دارد ، هرچند خود قرآن نیز به خودسازی کمک میکند ، زیرا اگر بر دلها قفلها باشد ، قفلهایی از هوا و هوس ، کبر و غرور ، لجاجت و تعصب ، اجازه ورود نور حق به آن نمیدهد ، در آیات مورد بحث ، بههمین امر نیز اشاره شده است .
و چه زیبا میگوید امیر مؤمنان علی در خطبهای که پیرامون صفات پرهیزکاران فرموده : « آنها شبهنگام بر پا ایستاده و قرآن را شمرده و با تدبر ، تلاوت میکنند و جان خود را با آن محزون میسازند ، داروی درد خود را از آن میگیرند ، هرگاه به آیهای رسند که در آن تشویق است ، با علاقه فراوان بهآن رویمیآورند و چشمجانشان با شوق بسیار در آن خیره میشود و آن را همواره نصبالعین خود میسازند و هرگاه به آیهای رسند که در آن بیم و انذار است ، گوشهای دل خود را برای
جزء بیست و ششم (63)
شنیدنش باز کرده ، فکرمیکنند صدای ناله آتش سوزان دوزخ و بههم
خوردن زبانههایش در گوش جانشان طنینانداز است » (1)
33 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَکُمْ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید رسول خدا را و اعمال خود را باطل مسازید !
در حقیقت برنامههای مؤمنان در همهچیز نقطه مقابل گروه کافر و منافق است ، آنها با فرمان خدا مخالفت میکنند و اینها اطاعت ، آنها به عداوت و دشمنی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله برمیخیزند و اینها فرمانبردارند ، آنها اعمالشان بر اثر کفر و ریا و منت و مانند آن نابود میشود ، اما اینها با ترک این امور پاداش اعمالشان در پیشگاه خدا محفوظ است .
به هر حال لحن آیه نشان میدهد که در میان
(64) سوره مُحَمَّد
مؤمنان آن روز نیز افرادی بودهاند که در مسأله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن ، کوتاهیهایی داشتهاند که خداوند با این آیه به آنها اخطار میکند .
از نکات حساسیکه در آیات مختلف قرآن از جمله آیه مورد بحث ، به آن هشدار داده شده ، این است که مؤمنان ، مراقب باشند که اعمالشان همچون کفار ، حبط و نابود نشود .
و به تعبیر دیگر اصل عمل ، مطلبی است و نگهداری آن ، مطلبی
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 193 ( معروف به خطبه هَمّام ) .
مهمتر . یک عمل پاک و سالم و مفید ، عملی است که از آغاز سالم و بیعیب باشد و محافظت و مراقبت از آن تا پایان عمر بشود .
عواملی که اعمال آدمی را به خطر میافکند یا نابود میسازد، بسیار است ، از جمله ؛
1 و 2 « منت گذاردن و آزار دادن و ریا و کفر » ؛ چنانکه قرآن میگوید : « یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ
جزء بیست و ششم (65)
الاَْذی کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْآخِرِ : ای کسانی که ایمان آوردهاید ! انفاقها و بخششهای خود را با منت و آزار ، باطل نسازید ، همانند کسیکه مالخود رابرای نشاندادن به مردم انفاق میکند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد » ( 264 / بقره ).
در اینجا دو عامل بطلان عمل ، یکی « منت و آزار » و دیگری « ریا و کفر » مطرح شده است که اولی بعد از عمل میآید و دومی ، مقارن آن و اعمال نیک را به آتش میکشند .
3 « عُجب » ؛ عامل دیگریاست برای نابودی اثر عمل ، چنان که در حدیث آمده است: «اَلْعُجْبُ یَأْکُلُالْحَسَناتُ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ: عُجب، حسنات انسان را میخورد ، همانگونه که آتش ، هیزم را » .(1)
4 « حسد » ؛ نیز یکی از این گونه اعمال است که
(66) سوره مُحَمَّد
درباره آن نیز تعبیری شبیه به « عُجب » آمده که همچون آتش ،
1) « روح البیان » ، جلد 8 ، صفحه 522 .
حسنات را نابود میکند ، پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : «اِیّاکُمْوَالْحَسَدَفَاِنَالْحَسَدَیَأْکُلُالْحَسَناتِکَماتَأْکُلُالنّارُالْحَطَبَ»(1)
اصولاً همانگونه که حسنات ، سیّئات را از بین میبرد ( اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ) ( 114 / هود ) همچنین گاهی سیئات ، حسنات را به کلی از اثر میاندازد .
اینجا است که به اهمیت و مشکلات مسأله نگهداری اعمال ، پی میبریم و لذا در حدیثی از امام باقر آمده که فرمود : « نگهداری عمل ، از خود عمل ، سختتر است » . راوی سؤال میکند : « منظور از نگهداری عمل چیست » ؟ حضرت در پاسخ فرمود : « انسان ، بخششی میکند و یا انفاقی در راه خداوند یکتا و به عنوان یک انفاق پنهانی برای او ثبت میشود ، سپس در جایی آن را مطرح میکند ،
جزء بیست و ششم (67)
این انفاق پنهانی حذف میشود و بهجای آن انفاق آشکار نوشته میشود ، دگربار در جایی دیگر آن را مطرح میکند ، باز حذف میشود و به عنوان ریا نوشته میشود » .(2)
آیه مورد بحث، اشاره سربستهای به همه این امور کرده، میگوید: «وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَکُمْ» .(3)پایان سوره مُحَمَّد
(68) سوره فَتح
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحا مُبینا
ما برایتو پیروزیآشکاریفراهمساختیم .
درنخستین آیهسورهبشارتعظیمی بهپیامبر صلیاللهعلیهوآله داده شده است، بشارتیکهطبقبعضیازروایاتنزدپیامبر صلیاللهعلیهوآله محبوبترازتمامجهانبود.
پیروزی چشمگیری که آثار آن در کوتاه مدت و دراز مدت در پیشرفت اسلام و زندگی مسلمانان آشکار شده و میشود، فتحی که در طول تاریخ اسلام کمنظیر یا بینظیر بود .
در اینجا گفتگو و بحث عظیمی در میان مفسران درگرفته است که منظور از این فتح ، کدام فتح است ؟
اکثر مفسران آن را اشاره به پیروزی عظیمی میدانند که از
جزء بیست و ششم (69)
« صلح حدیبیه » نصیب مسلمانان شد .
اما برای روشن شدن تفسیر این آیات باید قبل از هر چیز فشردهای از داستان حدیبیه را در اینجا بیاوریم که به منزله شأن نزول آن است .
در سال ششم هجرت ماه ذیالقعده پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به قصد عمره به سوی مکه حرکت کرده و همه مسلمانان را تشویق به شرکت در این سفر نمود ، اما گروهی خودداری کردند ، ولی جمع کثیری از
مهاجران و انصار و اعراب بادیهنشین در خدمتش عازم مکه شدند .
این جمعیت که در حدود یکهزار و چهارصد نفر بودند همگی لباس احرام بر تن داشتند و جز شمشیر که اسلحه مسافران محسوب میشد هیچ سلاح جنگی با خود برنداشتند .
هنگامی که پیامبر به « عُسْفان » در نزدیکی مکه رسید با خبر شد که قریش تصمیم گرفتهاند از ورود او به مکه جلوگیری نمایند ، تا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به « حُدَیْبِیَّهْ » رسید ( « حدیبیه » روستایی است
(70) سوره فَتح
در بیستکیلومتری مکه که بهمناسبت چاه و یا درختی که در آنجا بوده، به این نام نامیده میشد .) حضرت فرمود همینجا توقف کنید ، عرض کردند در اینجا آبی وجود ندارد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله از طریق اعجاز از چاهی که در آنجا بود آب برای یارانش فراهم ساخت .
در اینجا سفرایی میان قریش و پیامبر صلیاللهعلیهوآله رفت و آمد کردند تا مشکل به نحوی حل شود ، سرانجام « عُروة ابنمسعود ثقفی » که مرد هوشیاری بود از سوی قریش خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : من به قصد جنگ نیامدهام و تنها هدفم زیارت خانه خدا است ، ضمنا عروه در این ملاقات منظره وضو گرفتن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را که اصحاب اجازه نمیدادند قطرهای از آب وضوی او به روی زمین بیفتد مشاهده کرد و هنگام بازگشت به قریش گفت : من به دربار کسری و قیصر و نجاشی رفتهام ، هرگز زمامداری را در میان قومش به عظمت محمد صلیاللهعلیهوآله در میان یارانش ندیدم و اگر تصور کنید که آنها دست از محمد صلیاللهعلیهوآله بردارند ، اشتباه بزرگی است ، شما با چنین افراد
جزء بیست و ششم (71)
ایثارگری روبرو هستید ، تصمیمتان را بگیرید .
در این میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به « عمر » پیشنهاد فرمود که به مکه رود و اشراف قریش را از هدف این سفر آگاه سازد ، عمر گفت قریش با من عداوت شدیدی دارند و من از آنها بیمناکم ، بهتر این است که « عثمان » به این کار مبادرت ورزد ، عثمان به سوی مکه آمد و چیزی نگذشتکهدرمیانمسلمانان شایعشداوراکشتهاند، در اینجاپیامبر صلیاللهعلیهوآله تصمیم به شدت عمل گرفت و در زیر درختی که در آنجا بود با یارانش تجدید بیعت کرد که به نام « بیعت رضوان » معروف شد و با آنان عهد بست که تا آخرین نفس مقاومت کنند ، ولی چیزی نگذشت که عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قریش « سهیل ابن عمرو » را برای مصالحه خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرستادند ، ولی تأکید کردند که امسال به هیچوجه ورود او به مکه ممکن نیست .
بعد از گفتگوهای زیاد پیمان صلحی منعقد شد که یکی از موادش همین بود که مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آینده به مکه بیایند ، مشروط بر اینکه بیش از سه روز نمانند و سلاحی جز سلاح مسافر با خود نیاورند و مواد متعدد دیگری دایر بر امنیت جانی و مالی مسلمانان که از مدینه وارد مکه میشوند و همچنین 10 سال متارکه جنگ میان مسلمین و مشرکین و آزادی مسلمانان مکه در انجام فرایض مذهبی در آن گنجانیده شد .
(72) سوره فَتح
این پیمان در حقیقت یک پیمان عدم تعرض همه جانبه بود که به جنگهای مداوم و مکرر بین مسلمانان و مشرکان موقتا پایان میداد .
«متن پیمانصلح» ازاینقرار بودکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی دستور داد : « بنویس : « بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ » ، « سُهَیْل بن عَمْرو » که نماینده مشرکان بود ، گفت : « من با چنین جملهای آشنا نیستم ، بنویس : بِسْمِکَ اللّهُمَّ » ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « بنویس : بِسْمِکَ اللّهُمَّ » . سپس فرمود : « بنویس ، این چیزی است که محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله با « سهیل بن عمرو » مصالحه کرده » ، « سهیل » گفت : « ما اگر تو را « رسول اللّه » میدانستیم ، با تو جنگ نمیکردیم ، تنها اسم خودت و اسم پدرت را بنویس » ، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « مانعی ندارد، بنویس: « این چیزیاست که « محمد بن عبداللّه » با « سهیل بن عمرو » صلح کرده که ده سال متارکه جنگ شود تا مردم امنیت خود را بازیابند » .
جزء بیست و ششم (73)
علاوه بر این هر کس از قریش بدون اجازه ولیش نزد محمّد بیاید ( و مسلمان شود ) او را بازگردانند و هر کس از آنها که با محمّد هستند نزد قریش بازگردد بازگرداندن او لازم نیست .
همه آزادند هر کس میخواهد در پیمان محمّد و هر کس میخواهد در پیمان قریش وارد شود .
طرفین متعهدند که نسبت به یکدیگر خیانت نکنند ( و جان و مال یکدیگر را محترم بشمارند ) .
از این گذشته محمّد امسال باز میگردد و وارد مکه نمیشود، اما سال آینده ما به مدت سه روز از مکه بیرون میرویم و یارانش بیایند اما بیش از سه روز توقف نکنند ( و مراسم عمره را انجام دهند و
بازگردند ) به شرط اینکه جز اسلحه مسافر یعنی شمشیر ، آنهم در غلاف سلاحدیگری به همراه نداشته باشند » .
(74) سوره فَتح
بر این پیمان صلح گروهی از مسلمانان و مشرکان گواهی داده و کاتب عهدنامه « علی بن ابیطالب » بود .(1)
در اینجا پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد شترهای قربانی را که به همراه آورده بودند در همانجا قربانی کنند ، سرهای خود را بتراشند و از احرام به در آیند . اما این امر برای جمعی از مسلمانان سختناگوار بود. چراکه بیرونآمدن ازاحرام بدون انجام مناسکعمره در نظر آنها امکانپذیر نبود، ولی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شخصا پیشگام شد و شتران قربانی را نحر فرمود و از احرام بیرون آمد و به مسلمانان تفهیم نمود که این استثنایی است در قانون احرام و قربانی که از سوی خداوند قرار داده شده است .
جزء بیست و ششم (75)
مسلمین هنگامیکه چنیندیدند تسلیم شدند و دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآله دقیقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدینه کردند ، اما کوهی از غم و اندوه بر قلب آنها سنگینی مینمود ، چراکه ظاهر قضیه مجموع این مسافرت یک ناکامی و شکست بود ولی خبر نداشتند که در پشت داستان صلح حدیبیه چه پیروزیهایی برای مسلمانان و آینده اسلام نهفته است و در همین هنگام بود که سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظیمی
1) « تاریخ طبری » ، جلد 2 ، صفحه 281 .
را به پیامبر گرامی اسلام داد (1)
یک مقایسه اجمالی میان وضع مسلمانان در سال ششم هجرت ( هنگام صلح حدیبیه ) و دو سال بعد که با دههزار سرباز مجهز برای فتح مکه حرکت کردند تا به پیمانشکنی مشرکان پاسخ دندانشکنی دهند و سرانجام بدون کمترین برخورد نظامی مکه را گشودند ، چراکه قریش کمترین قدرت مقاومت در خود نمیدیدند ، نشان میدهد که بازتاب صلح حدیبیه تا چه حد گسترده بود .
به طور خلاصه مسلمانان از این صلح چند امتیاز و پیروزی مهم به شرح زیر به دست آوردند .
(76) سوره فَتح
1 عملاً به فریبخوردگان مکه نشان دادند که آنها قصد کشتار ندارند و برای شهر مقدس مکه و خانه خدا احترام فراوان قائلند ، همین امر سبب جلب قلوب جمع کثیری به سوی اسلام شد .
2 قریش برای اولین بار اسلام و مسلمین را به رسمیت شناختند ، مطلبی که دلیل بر تثبیت موقعیت آنها در جزیره عربستان بود .
3 بعداز صلححدیبیه مسلمانان بهراحتی میتوانستند همه جا رفت و آمد کنند و جان و مالشان محفوظ بماند و عملاً با مشرکان از
1) «سیرهابنهُشام»،جلد3،صفحه321.
نزدیک تماس پیدا کردند ، تماسی که نتیجهاش شناخت بیشتر اسلام از سوی مشرکان و جلب توجه آنها به اسلام بود .
جزء بیست و ششم (77)
4 بعد از صلح حدیبیه راه برای نشر اسلام در سراسر جزیره عرب گشوده شده و آوازه صلحطلبی پیامبر صلیاللهعلیهوآله اقوام مختلفی را که برداشت غلطی از اسلام و شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشتند به تجدید نظر وادار کرد و امکانات وسیعی از نظر تبلیغاتی به دست مسلمانان افتاد .
5 صلح حدیبیه راه را برای گشودن « خیبر » و برچیدن این غده سرطانی یهود که بالفعل و بالقوه خطر مهمی برای اسلام و مسلمین محسوب میشد هموار ساخت .
6 اصولاً وحشتقریش ازدرگیری باسپاههزار و چهارصد نفری پیامبر صلیاللهعلیهوآله که هیچ سلاح مهم جنگی با خود نداشتند و پذیرفتن شرایط صلح خود عامل مهمی برای تقویت روحیه طرفداران اسلام و شکست مخالفان بود که تا این اندازه از مسلمانان حساب بردند .
7 بعداز ماجرایحدیبیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نامههای متعددیبه
(78) سوره فَتح
سران کشورهای بزرگ ایران و روم و حبشه و پادشاهان بزرگ جهان نوشت و آنها را بهسوی اسلام دعوت کرد و این بهخوبی نشان میدهد که تا چه حد صلححدیبیه اعتماد بهنفس بهمسلمین داده بود که نهتنها در جزیره عرب که در دنیای بزرگ آن روز راهخود را به پیش میگشودند .
از آنچه گفته شد ، بهخوبی میتوان درککرد که صلح حدیبیه به راستی فتح و پیروزی بزرگی برای اسلام و مسلمین بود
و تعجب نیست که قرآن مجید از آن به عنوان « فتح مبین » یاد کند .
2 لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطا مُسْتَقیما
غرض این بود که خداوند گناهان گذشته و آیندهای را که به تو نسبت میدادند ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدایتت فرماید .
3 وَ یَنْصُرَکَ اللّهُ نَصْرا عَزیزا
جزء بیست و ششم (79)
و پیروزی شکستناپذیری نصیبتوکند .
در این دو آیه قسمتی از نتایج پر برکت « فتح المبین » ( صلح حدیبیه ) که در آیه قبل آمده تشریح شده است .
و بهاین ترتیب خداوند چهار موهبتعظیم در سایه اینفتح مبین نصیب پیامبرش کرد : مغفرت ، تکمیل نعمت ، هدایت و نصرت .
در اینجا سؤالات زیادی مطرح شده و مفسران از قدیمترین ایّام تاکنون به پاسخ این سؤالات پرداختهاند .
مخصوصا سه سؤال زیر درباره نخستین موهبت الهی یعنی موهبت « مغفرت گناهان گذشته و آینده » مطرح است .
1 با اینکه پیامبر به حکم مقام عصمت از هر گناهی پاک است منظور از این جمله چیست ؟
2 به فرض که از این ایراد صرفنظر کنیم چه
ارتباطی میان «فتح حدیبیه» و «آمرزش گناهان» مطرح است .
(80) سوره فَتح
3 اگر منظوراز جمله «ما تأخَّر» گناهان آینده است، چگونه ممکن است گناهی که صورت نگرفته مورد عفو قرار گیرد ؟ آیا این اجازه ارتکاب گناه در آینده نیست ؟
هر یک از مفسران به نحوی به حل این اشکالات پرداختهاند ، اما برای پی بردن به جامعترین پاسخ و تفسیر دقیق این آیات ذکر مقدمهای لازم به نظر میرسد و آن اینکه :
مهم این است که ما رابطه «فتح حدیبیه» را با مسأله «آمرزش گناه» پیدا کنیم که کلیداصلی پاسخ به سؤالات سهگانه فوق در آن نهفته است .
با دقت در حوادث و رویدادهای تاریخی به این نتیجه میرسیم: هنگامیکه مکتبی راستین ظاهرمیشود و قدبرمیافرازد، وفاداران به سنن خرافی که موجودیت خود را در خطر میبینند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن میبندند ، شایعهها میسازند و دروغها میپردازند ، گناهان مختلف برای او میشمرند و در انتظارند ببینند سرانجام کارش بهکجا میرسد؟
جزء بیست و ششم (81)
اگر این مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه با شکست شود، دستاویزی محکم برای اثبات نسبتهای ناروا بهدست مخالفان میافتد و فریاد میکشند نگفتیم چنین است ، نگفتیم چنان است ؟
اما هنگامی که به پیروزی نایل گردد و برنامههای خود را از بوته آزمایش موفق بیرون آورد ، تمام نسبتهای ناروا نقش بر آب میشود و تمام « نگفتیمها » به افسوس و ندامت
مبدّل میگردد و جای خود را به « ندانستیمها » میدهد .
مخصوصا در مورد پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله این نسبتهای ناروا و گناهان پنداری بسیار فراوان بود ، او را جنگطلب ، آتشافروز، بیاعتناء به سنتهای راستین ، غیرقابل تفاهم و مانند آن میشمردند .
صلح حدیبیه بهخوبی نشان داد که آیین او برخلاف آنچه دشمنان میپندارند یکآیین پیشرو و الهی است و آیات قرآنش ضامن تربیت نفوس انسانها و پایانگر ظلم و ستم و جنگ و خونریزی است .
او به خانه خدا احترام میگذارد ، هرگز بیدلیل به قوم و جمعیتی
(82) سوره فَتح
حمله نمیکند ، او اهل منطق و حساب است ، پیروانش به او عشق میورزند ، او به راستی همه انسانها را به سوی محبوبشان اللّه دعوت میکند و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند او طالب صلح و آرامش است .
به این ترتیب فتح حدیبیه تمام گناهانی که قبل از هجرت و بعد از هجرت ، یا تمام گناهانی که قبل از این ماجرا و حتی در آینده ممکن بود بهاو نسبت دهند ، همه را شست و چون خداوند این پیروزی را نصیب پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمود میتوان گفت خداوند همه آنها را شستشو کرد .
نتیجه اینکه این گناهان ، گناهان واقعی نبود ، بلکه گناهانی پنداری و در افکار مردم و در باور آنها، چنانکه در آیه 14 سوره شعراء داستان موسی میخوانیم که موسی به پیشگاه خدا عرضه داشت : « وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَاَخافُ اَنْ یَقْتُلوُنِ : فرعونیان بر من گناهی دارند که میترسم به جرم آن
گناه مرا بکشند » در حالیکه گناه او چیزی جز یاری فرد مظلومی
جزء بیست و ششم (83)
از بنیاسرائیل و کوبیدن ستمگری از فرعونیان نبود .
بدیهی است این نه تنها گناه نبود بلکه حمایت از مظلوم بود ولی از دریچه چشم فرعونیان گناه محسوب میشد .
به تعبیر دیگر « ذَنْبٌ » در لغت به معنی آثار شوم و تبعات کاری است ، ظهور اسلام در آغاز ، زندگی مشرکان را به هم ریخت ، ولی پیروزیهای بعد سبب شد که آن تبعات بهدست فراموشی سپرده شود .
هر گاه خانه کهنه و فرسودهای را که سرپناه فعلی ما است و به آن دلبستگی داریم خراب کنند ممکن است این کار را تخطئه کنیم ، ولی بعد از آنکه ساختمانی محکم و مجهز بهجای آن ساخته شد و تمام ناراحتیها برطرف گشت ، قضاوت ما به کلی دگرگون میشود .
مشرکان مکه ، چه قبل از هجرت و چه بعد از آن ، ذهنیّت نادرستی درباره اسلام و شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشتند که پیروزیهای بعد بر همه آنها خط بطلان کشید .
آری اگر رابطه آمرزش این گناهان را با مسأله فتح حدیبیه در نظر
(84) سوره فَتح
بگیریم مطلب کاملاً روشن است ، رابطهای که از « لام » « لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ » استفاده میشود و کلید رمز برای گشودن معنی آیه است .
اما آنها که به این نکته توجه نکردهاند در اینجا مقام عصمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را زیر سؤال بردهاند و برای او (نعوذباللّه) گناهانی قائل شدهاند که خدا در پرتو فتح حدیبیه آنها را بخشیده است یا آیه را بر خلاف ظاهر معنی کردهاند .
اما روشن است که همه اینها تکلّفاتی است بدون دلیل ، چه اینکه اگر ما عصمت انبیاء را مخدوش کنیم فلسفه وجودی آنها از میان میرود ، زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله باید در همه چیز سرمشق باشد ، چگونه یک فرد گنهکار میتواند این نقش را ایفا کند .
بهعلاوهاو خود نیاز بهرهبر و راهنمایدیگریداردتاهدایتشنماید.
اینها همه درباره نخستین موهبت از مواهب چهارگانهای است که خداوند در پرتو « صلح حدیبیه » به پیامبرش داد .
اما « اتمام نعمت پروردگار » و « هدایت به جاده صاف و مستقیم »
جزء بیست و ششم (85)
و « نصرت شکستناپذیر الهی » بعد از پیروزی حدیبیه چیزی نیست که بر کسی مکتوم بماند ، اسلام به سرعت گسترش یافت ، قلوب آماده را تسخیر کرد ، عظمت تعلیمات آن بر همگان آشکار شد ، سمپاشیها را خنثی نمود ، نعمت خداوندی را کامل کرد و بهراهی مستقیم به سوی پیروزیهای عظیم هموار ساخت بهطوری که در ماجرای فتح مکه لشکر اسلام بدون هیچگونه مقاومت مهمترین دژ دشمن را گشود .
در آیه مورد بحث خواندیم که خداوند میفرماید : « در سایه این فتح مبین ، گناهان متقدم و متأخر تو را بخشیده » ، در اینکه منظور از « متقدم » و « متأخر » چیست ، بین مفسران گفتگو است .
با توجه به تفسیری که درباره اصل معنی آیه و مخصوصا رابطه این آمرزش ، با مسأله فتح حدیبیه بیان کردیم روشن میشود که مراد
تمام نسبتهای ناروا و گناهانی است که به زعم خود در « گذشته » و
(86) سوره فَتح
« آینده » به پیغمبر اکرم نسبت میدادند و اگر این پیروزی بزرگ نصیب نشده بود تمام این گناهان را قطعی میپنداشتند ، ولی با حصول این پیروزی هم نسبتهای ناروای گذشته برچیده شد و هم آنچه ممکن بود در آینده نسبت دهند. شاهد دیگر این تفسیر حدیثی است کهاز امام علی ابن موسی الرضا آمده است که مأمون هنگامی که از این آیه سؤال کرد امام در پاسخ فرمود: « هیچکس نزدمشرکان مکه گناهش سنگینتر از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نبود ، زیرا آنها 330 بت میپرستیدند ، هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را به توحید دعوت کرد بسیار بر آنها گران آمد و گفتند: آیا او همه خدایان ما را تبدیل بهیک خدا کرده ؟ چیز عجیبی است ... ما هرگز چنین چیزی را از پدران خود نشنیدهایم این فقط یک دروغ بزرگ است .
اما هنگامیکه خداوند مکه را برای پیامبرش ( بعد از صلح حدیبیه ) گشود خداوند فرمود :« ای محمد صلیاللهعلیهوآله ما فتح مبینیرا برای تو فراهم کردیم تا گناهان گذشته و آیندهای را که نزد مشرکان عرب
جزء بیست و ششم (87)
بهخاطر دعوت به توحید داشته و داری ببخشد » ، زیرا بعضی از مشرکان مکه تا آنروز ایمان آورده و بعضیها از مکه بیرون رفتند و ایمان نیاوردند ، ولی قادر بر انکار توحید نبودند و لذا گناه پیامبر در نظر آنها بهخاطر پیروزی بخشوده شد. هنگامی که مأمون این سخن را
شنید عرض کرد : « بارَکَ اللّهُ ای ابوالحسن » .(1)
4 هُوَالَّذی اَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادوُا ایمانا مَعَ ایمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَلیما حَکیما
او کسیاستکه سکینه و آرامشرا در دلهایمؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان افزوده شود ، لشکر آسمانها و زمین از آن خداست و خداوند دانا و حکیم است .
.
(88) سوره فَتح
« سکینه » در اصل از ماده سکون به معنی آرامش و اطمینان خاطری است که هر گونه شک و تردید و وحشت را از انسان زائل میکند و او را در طوفان حوادث ثابت قدممیدارد.
این آرامش ممکن است جنبه عقیدتی داشته باشد و تزلزل اعتقاد را برطرف سازد ، یا جنبه عملی ، بهگونهای که ثبات قدم و مقاومت و شکیبایی به انسان بخشد و البته به تناسب بحثهایی که گذشت و تعبیرات خود آیه در اینجا بیشتر نǘؘѠبه معنی اول است ، درحالی که در آیه 248 سوره بقره در داستان « طالوت » و « جالوت » بیشتر روی جنبههای عملی تکیه دارد .
باز لازم است در اینجا به داستان « صلح حدیبیه » برگردیم و خود را در فضای « حدیبیه » و در جوی که بعد از صلح پیدا شد تصور
1) « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 56 .
کنیم ، تا به عمق مفهوم آیه آشنا گردیم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوابی دیده بود رویایی الهی و رحمانی که با یارانش وارد مسجدالحرام میشوند و بهدنبال آن بهعزم زیارت خانه خدا حرکت کرد، غالب اصحاب فکر کردند تعبیر این خواب و رؤیای صادقه در همین سفر واقع میشود، در حالیکه مقدر چیز دیگری بود این از یکسو .
جزء بیست و ششم (89)
از سوی دیگر مسلمانان مُحْرِم شده بودند و حیوانات قربانی با خود آورده بودند ، اما برخلاف انتظارشان توفیق زیارت خانه خدا نصیب آنها نشد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد در همان حدیبیه شتران قربانی را نحر کنند و از احرام بیرون آیند ، کاری که برای آنها سخت و باورنکردنی بود ، چراکه آداب و سنن آنها و نیز دستورات اسلام ایجاب میکرد که تا مناسک عمره را انجام ندهند از احرام بیرون نیایند .
از سوی سوم در مواد صلحنامه حدیبیه مطالبی که پذیرش آن بسیار سنگین مینمود ، از جمله اینکه اگر کسی از قریش مسلمان شود و به مدینه پناه آورد مسلمانان او را به خانوادهاش تحویل دهند ، اما عکس آن لازم نیست ، وجود داشت .
از سوی چهارم به هنگام تنظیم صلحنامه قریش حاضر نشدند کلمه
(90) سوره فَتح
« رسول اللّه » کنار نام محمد صلیاللهعلیهوآله باشد و « سهیل » نماینده قریش با اصرار آن را حذف کرد و حتی با نوشتن «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ » نیز موافقت نکرد و اصرار داشت بهجای آن « بِسْمِکَ اللّهُمَّ » نوشته شود که با سنت اهل مکه سازگار بود . واضح است این امور هر
کدام به تنهایی مطلب ناگواری بود تا چه رسد به مجموع آنها و به همین جهت تزلزلی در قلوب افراد ضعیفالایمان افتاد ، حتی وقتی سوره فتح نازل شد بعضی با تعجب پرسیدند : چه فتحی ؟
اینجا است که باید لطف الهی شامل حال مسلمانان شود و سکینه و آرامش را به دلهای آنها بازگرداند ، نه تنها ضعف و فتوری در آنان راه نیابد ، بلکه به مصداق « لِیَزْدادوُا ایمانا مَعَ ایمانِهِمْ » بر قدرت ایمان آنها افزوده شود، آیه فوق در چنین شرایطی نازلگردید.
این نکته نیز قابل توجه است که در مورد « سکینه » تعبیر به « انزال » شده است و چنانکه میدانیم این تعبیر در قرآن مجید گاهی به معنی ایجاد و خلقت و بخشش نعمت آمده و چوناز یک مقام عالی به مقام پایین است این تعبیر در آن به کار رفته است .
جزء بیست و ششم (91)
اگر ایمان هیچ ثمری جز همین مسأله آرامش نداشت کافی بود که انسان باتمام وجود از آن استقبال کند ، تا چه رسد به ثمرات و برکات دیگر .
بررسی حال مؤمنان و افراد بیایمان روشنگر این حقیقت است که گروه دوم در یک حال اضطراب و نگرانی دایم به سر میبرند ، در حالیکه گروه اول از اطمینان خاطر بینظیریبهرهمندند و درسایهآن:
1 هرگز از کسی جز خدا نمیترسند : « وَ لا یَخْشَوْنَ اَحَدا اِلاَّاللّهَ » ( 39 / احزاب ) .
2 هرگز ملامتها و سرزنش این و آن در اراده آهنینشان
اثر نمیگذارد : « وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ » (54 / مائده) .
3 هرگز بهخاطر آنچه از دست دادهاند ، غمگین و ناراحت نمیشوند و به آنچه دارند، دلبستگی شدید ندارند و این دو اصل ،
(92) سوره فَتح
سبب میشود که آرامش روحی آنها به خاطر گذشته و آینده، متزلزل نشود «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی مافاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحوُا بِما اتاکُمْ» ( 23 / حدید ) .
4 و بالاخره هرگز در برابر حوادث سخت سست نمیشوند و اندوهی به خود راه نمیدهند و همواره خود را برتر از دشمنمیبینند: « وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنوُا وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ » ( 139 / آلعمران ) .
مؤمن در میدان حوادث خود را تنها نمیبیند ، دست لطف و حمایت خدا را دائما بر سر خویش احساس میکند و یاری فرشتگان را در وجود خویش لمس میکند .
در حالیکه اضطراب حاکم بر افراد بیایمان از خلال گفتار و رفتارشان مخصوصا به هنگام وزش طوفانهای حوادث کاملاً محسوس است .
جزء بیست و ششم (93)
ایمان چه به معنی علم و آگاهی و معرفت باشد و چه به معنی روح تسلیم و پذیرش در برابر حق ، دارای درجات و سلسله مراتبی است ، چراکه علم ، درجاتی دارد و پذیرش و تسلیم نیز دارای مراتب مختلفی است و حتی عشق و شور و محبت توأم با ایمان نیز متفاوت است .
آیه مورد بحث که میگوید : « لِیَزْدادوُا ایمانا مَعَ ایمانِهِمْ » نیز تأکیدی بر این حقیقت است و به همین دلیل یک فرد مؤمن هرگز نباید در یک مرحله از ایمان متوقف گردد ، او دائما به سوی درجات بالاتر از طریق خودسازی و علم و عمل گام برمیدارد .
در حدیثی از امام صادق آمده است : « خداوند ایمان را بر هفت سهم تقسیم کرده : نیکی ، صدق ، یقین ، رضا ، وفا ، علم ، حلم و سپس آن را در میان مردم توزیع نموده ، کسی که تمام این هفت سهم را دارد مؤمن کامل و متعهد است و برای بعضی از مردم یک سهم ، دو سهم و بعضی سه سهم قرار داده تا به هفت سهم میرسد » .
سپس امام افزود : « آنچه را وظیفه صاحب دو سهم است بر دوش صاحب یک سهم حمل نکنید و آنچه مربوط به صاحب سه سهم است بر دوش صاحب دو سهم ننهید ، مبادا بارشان سنگین شود و به زحمت افتند » .(1)
(94) سوره فَتح
در ذیل آیه مورد بحث دو جمله خواندیم که هر کدام بیانگر یکی از عوامل « سکینه » و آرامش مؤمنان است : نخست جمله « وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَ اْلاَرْضِ » ( لشکریان آسمانها و زمین ازآنخدا و تحت فرمان اویند ) سپس جمله «وَ کانَ اللّهُ عَلیما حَکیما» (خداوند علیم و حکیم است).
1) « کافی » ، جلد 2 ، باب درجات الایمان ، حدیث 1 .
اولی به انسان میگوید اگر با خدا باشی تمام قوای زمین و آسمان با تو است و دومی به او میگوید : خداوند هم نیازها و مشکلات و گرفتاریهای تو را میداند و هم از تلاشها و کوششها و اطاعت و بندگی تو باخبر است .
جزء بیست و ششم (95)
با ایمان به این دو اصل چگونه ممکن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاکم نگردد ؟
5 لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللّهِ فَوْزا عَظیما
هدف ( دیگر از این فتح مبین ) آن بود که مردان و زنان باایمان را در باغهایی ( از بهشت ) وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است ، در حالی که جاودانه در آن میمانند و گناهان آنها را میبخشد و این نزد خدا پیروزی بزرگی است .
کلمه «فوز» که در قرآنمجید معمولاً باتوصیف «عظیم» ذکر شده و گاهی نیز همراه با « مبین » و « کبیر » آمده به معنی پیروزی و نیل به خیرات توأم با سلامت است و این در صورتی است که نجات آخرت در آن باشد هرچند با از دست دادن مواهب مادی دنیا همراه گردد.
(96) سوره فَتح
به این ترتیب خداوند در برابر آن چهار موهبتی که به پیامبرش در فتح المبین داد ، دو موهبت عظیم نیز به مؤمنان ارزانی
داشت : بهشت جاویدان با تمام نعمتهایش و عفو و گذشت از لغزشهای آنها ، علاوه بر سکینه و آرامش روحی که در این دنیا به آنها بخشید و مجموعه این سه نعمت فوز عظیم و پیروزی بزرگی است برای کسانی که از این بوته امتحان سالم بیرون آمدند .
6 وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکینَ وَالْمُشْرِکاتِ الظّانّینَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُالسَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ اَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیرا
و نیزمردان و زنانمنافقومردان و زنانمشرکرا که بهخدا گمانبدمیبرندمجازاتکند،حوادثسویی(کهبرایمؤمنان
جزء بیست و ششم (97)
انتظار میکشند) تنها برخودشان نازل میشود، خداوند آنهارا غضبکرده و آنها را از رحمت خود دور ساخته و جهنمرا برایآنها آمادهکرده و چه بدسرانجامی است .
« دائِرَة » در لغت به معنی حوادث و رویدادهایی است که برای انسان پیش میآید ، اعم از خوب و بد ، ولی در اینجا با ذکر کلمه « سوء » منظور حوادث نامطلوب است .
« مَصیر » بهمعنی حالات مختلفی است که انسان به یکی بعد از دیگری میرسد .
منافقان به هنگام حرکت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان از مدینه گمان داشتند که این گروه هرگز سالم به مدینه بازنخواهند گشت ، چنانکه در آیه 12 همین سوره میخوانیم : « بَلْ ظَنَنْتُمْ اَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ
الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ اِلی اَهْلیهِمْ اَبَدا » .
و مشرکان نیز گمان داشتند که محمد صلیاللهعلیهوآله با این جمع کم و نداشتن اسلحه کافی ، سالم به مدینه بازنخواهند گشت و ستاره اسلام بهزودی افول میکند .
(98) سوره فَتح
جالب توجه این است که در صحنه « حدیبیه » غالبا مردان مسلمان بودند و در نقطه مقابل نیز مردان منافق و مشرک ، ولی در آیات فوق قرآنزنان و مردان را در آن فوز عظیم و این عذاب الیم ، مشترک شمرده، این بهخاطر آن است که مردان با ایمان که در میدان نبرد حاضر میشوند بدون پشتیبانی زنان باایمان و مردان منافق بدون همکاری زنان منافق ، به اهداف خود نائل نمیشوند .
اصولاً اسلام دین مردان نیست که شخصیت زنان را نادیده بگیرد و لذا در هر مورد که عدم ذکر نام زنان مفهوم انحصاری به کلام میدهد آنها را صریحا مطرح میکند ، تا معلوم شود اسلام متعلق به همه انسانها است .
7 وَلِلّهِجُنُودُالسَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَکانَاللّهُعَزیزاحَکیما
لشکریان آسمانها و زمین تنها از آن خدا است و خداوند شکستناپذیر و حکیماست .
جزء بیست و ششم (99)
این سخن یک بار در ذیل مقامات و مواهب اهل ایمان در آخر آیه 4 آمده و یک بار هم در اینجا در ذیل مجازات منافقان و مشرکان ، تا روشن شود خداوندی که تمام جنود آسمان و زمین تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد و هم توانایی بر این ، هر گاه دریایرحمتش
موجزند شایستگانرا هرجاباشند شامل میشود و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانهکشد مجرمیرا قدرت فرارازآننیست .
قابل توجه اینکه به هنگام ذکر مؤمنان ، خداوند توصیف به « علم و حکمت » شده که مناسب مقام رحمت است ، ولی در مورد منافقان و مشرکان توصیف به « قدرت و حکمت » که مناسب مقام عذاب است .
منظور از « جنود آسمان و زمین » چیست ؟
این واژه معنی وسیعی دارد که هم لشکریان فرشتگان الهی را شامل میشود و هم لشکریانی همچون صاعقهها ، زلزلهها ، طوفانها ، سیلابها و امواج و نیروهای نامریی دیگری که ما از آن آگاهی
(100) سوره فَتح
نداریم ، چرا که همه جنود الهی هستند و سر بر فرمان او دارند .
«سوءظن» گاهی نسبت به خویشتن است ، گاهی نسبت به دیگران و گاه نسبت به خدا ، همانطورکه «حسنظن» نیز تقسیم سهگانهایدارد .
اما سوءظن نسبت به خویشتن در صورتی که به حد افراط نرسد نردبان تکامل است و سبب میشود که انسان نسبت به اعمال خود سختگیر و موشکاف باشد و جلوی عجب و غرور ناشی از اعمال نیک را میگیرد .
اما اگر این سوءظن در مورد مردم باشد ممنوع است ، مگر در مواقعی که فساد بر جامعه غلبه کند که در آنجا خوشباوری درست نیست . ( شرح این مطلب به خواست خدا در ذیل آیه 12 سوره
حجرات خواهدآمد ) .
و اما « سوءظن » نسبت به خداوند یعنی نسبت به وعدههای او ، نسبت به رحمت و کرم بیپایان او ، بسیار زشت و زننده و نشانه ضعف ایمان و گاه نشانه عدم ایمان است .
جزء بیست و ششم (101)
قرآن کریم کرارا از سوءظن افراد بیایمان ویا ضعیفالایمان ، مخصوصا به هنگام بروز حوادث سخت اجتماعی و طوفانهای آزمایش یاد میکند ، که چگونه مؤمنان در این مواقع با حسنظن تمام و اطمینان به لطف پروردگار ثابت قدم میمانند اما افرادضعیف و ناتوان زبان بهشکایت میگشایند ، همانطور که در داستان فتح « حدیبیه » نیز منافقان و همفکران آنها گمان بد بردند و گفتند : محمد صلیاللهعلیهوآله و یارانش به این سفر میروند و باز نمیگردند ، گویی وعدههای الهی را به فراموشی سپردند و یا نسبت به آن بدبین بودند.
مخصوصا نمونه روشنی از آن در میدان جنگ احزاب زمانی که مسلمانان سخت تحت فشار قرار گرفتند ظاهر شد و خداوند گمانهای سوء گروهیرا سخت نکوهش کرد: « بهخاطر بیاورید زمانی را که آنها ( لشکر احزاب ) از سمت بالا و پایین شهر شما وارد شدند ( و مدینه را محاصره کردند ) و زمانی را که چشمها از شدت وحشت خیره شده و
(102) سوره فَتح
جانها بهلب رسیده بود و گمانهای بدی به خدا میبردید ، در آنجا مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختی خوردند » . (1)
1) 10 و 11 / احزاب .
حتی در آیه 154 آل عمران این گونه گمانها را « ظَنَّ الْجاهِلِیَّة » ( گمانهای دوران جاهلیت ) خوانده است .
به هر حال مسأله حسن ظن به خدا و وعده رحمت و کرم و لطف و عنایت او از نشانههای مهم ایمان و از وسایل مؤثر نجات و سعادت است .
تا آنجاکه در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است : «اِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ ثَمَنُالْجَنَّةِ : حسنظن به خدا بهای بهشت است »(1)چه بهایی از این سهلتر و چه متاعی از آن پرارزشتر ؟
و در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا آمده است : «اَحْسِنْ بِاللّهِ الظَّنَّ ، فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِیَ
جزء بیست و ششم (103)
الْمُؤْمِنِ بی ، اِنْ خَیْرٌ فَخَیْرٌ وَ اِنْ شَرٌّ فَشَرٌّ : گمان خود را به خداوند خوب کن ، چراکه خداوند عزوجل میفرماید : من نزد ظن بنده مؤمنم هستم هر گاه گمان نیکی نسبت به من داشته باشد ، به نیکی با او رفتارمیکنم و اگر بد باشد به بدی » .(2)
8 اِنّا اَرْسَلْناکَ شاهِدا وَ مُبَشِّرا وَ نَذیرا
ما تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم .
گفتیم که صلح حدیبیه از سوی بعضی از ناآگاهان شدیدا مورد انتقادقرارگرفتوحتیتعبیراتیکه خالیاز بیحرمتینسبتبهپیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود در برابر حضرت کردند ، مجموع اینحوادث ایجابمیکردکه موقعیت یا عظمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بار دیگر مورد تأکید قرار گیرد.
(104) سوره فَتح
این سهتوصیف بزرگ و سهمقام برجسته از مهمترین مقامات پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، « گواه بودن » و « بشیر » و « نذیر » بودن ، گواه بر تمام امت اسلام بلکه به یک معنی گواه بر همه امتها ، چنانکه در آیه 41 سوره نساء آمده است : « فَکَیْفَ اِذَا جِئْنا مِنْ کُلِّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنابِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیدا: چگونه خواهدبود آنروزکه برای هرامتی گواهی بر اعمالشان میآوریم و تو را گواه بر این گواهان » .
اصولاً هر انسانی گواهان زیادی دارد که به پنج گروه به شرح زیر تقسیم میشوند :
1 قبل از هرکس خداوند که عالمالغیب و الشهادة است ناظر بر همه اعمال و نیات ماست .
2 بعداز او « فرشتگان » مأمور ضبط اعمال آدمی هستند چنانکه در آیه 21 سوره ق اشاره شده است : « وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ » .
جزء بیست و ششم (105)
3 سپس « اعضای پیکر آدمی » و حتی پوست تن او گواهی میدهند :« یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما کان-ُوا یَعْمَلُونَ : روزی که زبانها و دستها و پاهایشان به آنچه
انجام میدادند ، گواهی میدهند » ( 24 / نور ) . « وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالوُا اَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ : به پوستهای تن خود میگویند چرا بر ضد ما گواهی دادید ؟ میگویند خداوندی که هر موجودی را به نطق درآورده ، ما را گویا ساخته است تا گواهی دهیم » ( 21 / فصلت ) .
4 « زمین » نیز جزء گواهان است ، همانگونه که در سوره زلزال آمده : « یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَهَا » .
5 طبق بعضی از روایات « زمان » نیز در آن روز در صف گواهان است ، در حدیثی از علی میخوانیم : « ما مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ عَلی بَنی آدَمَ اِلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ اَنَا یَوْمٌ جَدیدٌ وَ اَنَا عَلَیْکَ شَهیدٌ، فَافْعَلْ فِیَخَیْرا وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْرا ، اَشْهَدُلَکَ بِه یَوْمَ الْقِیامَةِ ،
(106) سوره فَتح
فَاِنَّکَ لَنْ تَرانی بَعْدَ هذا اَبَدا : هیچ روزی بر فرزند آدم نمیگذرد مگر اینکه به او میگوید من روز تازهای هستم و درباره تو گواهی میدهم ، در من کار نیککن و عمل خیر بهجا آور ، تا روز قیامت به نفع تو گواهی دهم ، چرا که بعد از این هرگز مرا نخواهی دید ».(1)
(2) بدون شک گواهی خداوند به تنهایی کافی است ، ولی تعدد گواهان هم اتمام حجت بیشتری است و هم اثر
تربیتی قویتری در انسانها دارد .
9 لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ اَصیلاً
تا بهخدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید ، او را بزرگ دارید و خدا را صبح و شام تسبیح کنید .
جزء بیست و ششم (107)
« تُعَزِّرُوهُ » از ماده « تعزیر » در اصل به معنی منع است ، سپس به هرگونه دفاع و نصرت و یاری کردن در مقابل دشمنان اطلاق شده است، به بعضی از مجازاتهایی که مانع از گناه میشود نیز « تعزیر » میگویند .
«تُوَقِّرُوهُ» ازماده « توقیر » ازریشه«وقر»بهمعنی سنگینیاست، بنابراین «توقیر» در اینجا به معنی تعظیم و بزرگداشت است .
مطابق این تفسیر ضمیرهایی که در« تُعَزِّرُوهُ »و« تُوَقِّرُوهُ» آمده،بهشخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله بازمیگردد و هدفاز آندفاعاز او در مقابل دشمن و تعظیم و بزرگداشتاو است .
20 وَعَدَکُمُ اللّهُ مَغانِمَ کَثیرَةً تَأْخُذوُنَها فَعَجَّلَ لَکُمْهذِهِ وَ کَفَّ اَیْدِیَ النّاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ ایَةً لِلْمُؤْمِنینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِراطا مُسْتَقیما
خداوند غنائم فراوانی به شما وعده داده که آنها را به چنگ میآورید ، ولی این یکی را زودتر برای شما فراهم ساخت و دستتعدی مردم(دشمنان)را از شمابازداشت، تا
نشانهای برای مؤمنان باشد و شمارابهراهراستهدایتکند.
(108) سوره فَتح
لحن آیه نشان میدهد که منظور از غنائم فراوان در اینجا تمام غنائمی است که خداوند نصیب مسلمانان کرد ، چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت ، حتی جمعی از مفسران عقیدهدارندکه غنائمیرا که تا دامنه قیامت به دست مسلمین میافتد در این عبارت داخل است .
اما اینکه میگوید : « این یکی را زودتر برای شما فراهم ساخت » ، غالبا اشاره به « غنائم خیبر » دانستهاند که در فاصله کوتاهی بعد از فتح حدیبیه فراهم شد .
این لطف بزرگی بود که آنها با کمی نفرات و نداشتن ابزار جنگی کافی آنهم درنقطهای دوراز وطن و بیخگوش دشمن ، مورد تهاجم قرار نگرفتند و چنان رعب و وحشتی از آنان در دل دشمنان افکند که از هرگونه اقدام و حمله خودداری کردند .
جزء بیست و ششم (109)
21 وَ اُخْری لَمْ تَقْدِروُا عَلَیْها قَدْ اَحاطَ اللّهُ بِها وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرا
و نیز غنائم و فتوحات دیگریکه شما قدرت بر آن ندارید ولی خداوند قدرتش بر آن احاطه دارد نصیب شما میکند و خداوند بر هر چیز توانا است .
تعبیر به « لَمْ تَقْدِروُا عَلَیْها » اشاره به این است که مسلمانان قبلاز آن هرگز احتمال چنین فتوحات و غنائمی را نمیدادند ، ولی به برکت اسلام و امدادهای الهی این نیرو و توان برای آنها پیدا شد .
جمله « قَدْ اَحاطَ اللّهُ بِها : خداوند آن را احاطه فرموده » اشاره به
احاطه قدرت پروردگار بر این غنائم یا فتوحات است .
و بالاخرهآخرین جملهآیه یعنی «وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرا» در حقیقت به منزله بیان علت است برای جمله قبل، اشاره به اینکه با قدرت خداوند بر همهچیز اینگونه فتوحات برای مسلمانان عجیب نیست .
(110) سوره فَتح
و به هرحال، آیه از اخبار غیبی و پیشگوییهای قرآن مجید درباره حوادث آینده است ، این پیروزیها در مدت کوتاهی به وقوع پیوست و عظمت این آیات را روشن ساخت .
هنگامی که پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله از حدیبیه بازگشت ، تمام ماه ذی الحجه و مقداری از ماه محرم سال هفتم هجری را در مدینه توقف فرمود ، سپس با یکهزار و چهارصد نفر از یارانش که در حدیبیه شرکت کرده بودند به سوی « خیبر » حرکت کرد ، ( جایی که کانون تحریکات ضداسلامی بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای فرصت مناسبی روزشماری میکرد که آن کانون فساد را برچیند ) .
قبیله « غَطَفان » در آغاز تصمیم گرفتند که از یهود « خیبر » حمایت کنند ، ولی بعدا ترسیدند و خودداری کردند .
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به نزدیک قلعههای « خیبر » رسید ، به یارانش دستور داد توقف کنید ، سپس سر به آسمان بلند کرد و این دعا
جزء بیست و ششم (111)
را خواند : « اَللّهُمَّ رَبَّ السَّمواتِ وَ ما اَظْلَلْنَ وَ رَبَّ الاَْرَضینَ وَ ما اَقْلَلْنَ ... نَسْأَلُکَ خَیْرَ هذِهِ الْقَرْیَةِ وَ خَیْرَ اَهْلِها وَ نَعُوذُبِکَ مِنْ
شَرِّها وَ شَرِّ اَهْلِها وَ شَرِّ ما فیها : خداوندا ! ای پروردگار آسمانها و آنچه بر آن سایه افکندهاند و ای پروردگار زمینها و آنچه بر خود حمل کردهاند ... از تو خیر این آبادی و خیر اهل آن را میخواهیم و به تو از شر آن و شر اهلش و شر آنچه در آن است پناه میبریم » .
سپس فرمود : بِسْمِ اللّه ، حرکت کنید و به این ترتیب شبانه به کنار « خیبر » رسیدند و صبحگاهان که اهل «خیبر» ازماجرا با خبر شدند خود را در محاصره سربازان اسلام دیدند، سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله قلعهها را یکی بعد از دیگری فتح کرد ، تا به آخرین قلعهها که از همه محکمتر و نیرومندتر بود و فرمانده معروف یهود « مرحب » در آن قرار داشت ، رسید .
دراینایامحالتسردردشدیدیکه گهگاه بهسراغپیامبرگرامی صلیاللهعلیهوآله میآمد به او دست داد ، به گونهای که یکی دو روز نتوانست از خیمه
(112) سوره فَتح
بیرون آید ، در این هنگام ( طبق تواریخ معروف اسلامی ) « ابوبکر » پرچم را به دست گرفت و با مسلمانان به سوی لشکر یهود تاخت ، اما بیآنکه نتیجه بگیرد بازگشت ، بار دیگر « عمر » پرچم را به دست گرفت و مسلمانان شدیدتر از روز قبل جنگیدند ، ولی بدون نتیجه بازگشتند .
اینخبر به گوش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و فرمود : « اَما وَ اللّهِ لاَُعْطِیَنَّها غَدا رَجُلاً یُحِبُ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ ، یَأْخُذُها عَنْوَةً : به خدا سوگند فردا پرچم را به دست مردی میسپارم که او خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند و او قلعه را با قدرت فتح خواهد نمود » .
گردنها از هر سو کشیده شد که منظور چه کسی است ؟ جمعی حدس میزدندکهمنظورپیامبر صلیاللهعلیهوآله علی است،ولی علی هنوز در آنجا حضور نداشت ، چراکه چشمدرد شدیدیاو را از حضور در لشکر مانع شده بود ، اما صبحگاهان علی سوار بر شتری وارد شد و نزدیک خیمه پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیاده گشت، در حالی که
جزء بیست و ششم (113)
چشمانش شدیدا درد میکرد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: « نزدیک بیا » ، نزدیک رفت ، از آب دهان مبارکش بر چشم علی مالید و چشمش به برکت این اعجاز کاملاً سالمشد، سپس پرچمرا بهدستاو داد .
علی با لشکر اسلام به سوی قلعه بزرگ خیبر حرکت کرد ، مردی از یهود از بالای دیوار سؤال کرد تو کیستی ؟ فرمود : « من علی ابن ابیطالبم » ، یهودی فریاد کشید : ای جماعت یهودشکستتان فرارسید، در این هنگام مرحب یهودی فرمانده آن دژ به میدان مبارزه علی آمد و چیزی نگذشت که با یک ضربت کاری بر زمینافتاد .
جنگ شدیدی میان مسلمانان و یهودیان درگرفت ، علی نزدیک در قلعه آمد و با حرکتی نیرومند و پرقدرت در را از جا کند و به کناری افکند ، به این ترتیب قلعه گشوده شد و مسلمانان وارد شدند آن را فتح کردند .
(114) سوره فَتح
یهود تسلیمشدند و از پیامبر خواستند در برابر این تسلیم خون آنها محفوظ باشد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پذیرفت ، غنائم منقول به دست سپاه
اسلام افتاد و اراضی و باغهای آنجارا بهدست یهود سپرد ، مشروط بر اینکه نیمی از درآمد آن را به مسلمین بپردازند (1)
22 وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروُا لَوَلَّوُا الاَْدْبارَ ثُمَّ لایَجِدوُنَ وَلِیّا وَ لا نَصیرا
اگر کافران (در سرزمین حدیبیه) با شما پیکار میکردند ، به زودی فرار مینمودند ، سپس ولی و یاوری نمییافتند .
23 سُنَّةَ اللّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلاً
جزء بیست و ششم (115)
اینسنت الهیاستکه در گذشته نیز بودهاست و هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت .
آیات 22 تا 25 همچنان ابعاد دیگری از ماجرای عظیم « حدیبیه » را بازگو و به دو نکته مهم در این رابطه اشاره میکند .
نخست اینکه:تصور نکنیدکه اگر درسرزمین« حدیبیه » درگیری میان شما و مشرکان مکه رخ میداد،مشرکان برنده جنگ میشدند.
و این منحصر به شما نیست ، « این یک سنت الهی است که در گذشته هم بوده است » .
این یک قانون همیشگی الهی است که اگر مؤمنان در امر جهاد
1) « کامل ابن اثیر » ، جلد 2 ، صفحه 221 216 .
ضعف و سستی نشان ندهند و باقلبی پاک و نیتی خالص به مبارزه با دشمنان برخیزند ، خدا آنها را پیروز میکند ، ممکن است گاهی در این امر به منظور امتحان یا اهداف دیگری دیر و زودی باشد ، اما قطعا پیروزی نهایی با آنها است .
اما در مواردی همچون میدان « احد » که جمعی از فرمان
(116) سوره فَتح
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله سرپیچی کردند و گروهی نیات خود را آلوده به عشق دنیا ساختند و به جمع غنائم پرداختند ، سرانجام شکست تلخی دامانشان را گرفت و بعدا نیز چنین است .
نکته مهمی را که این آیات تعقیب میکند این است که قریش ننشینند و بگویند افسوس که ما قیام نکردیم و این گروه اندک را در هم نکوبیدیم ، افسوس که صید به خانه آمد و از آن غفلت کردیم ، افسوس و افسوس .
ابدا چنین نیست ، گرچه مسلمانان نسبت به آنها اندک بودند و دور از وطن و مأمن و فاقد سلاح کافی ، ولی با اینحال اگر درگیری واقع شده بود باز هم به برکت نیروی ایمان و نصرت الهی پیروزی از آن آنها بود ، مگر در « بدر » یا در « احزاب » نفرات آنها کمتر و تجهیزات دشمن بیشتر نبود ؟ چگونه در هر دو مورد شکست دامان دشمن را گرفت .
24 وَ هُوَ الَّذی کَفَّ اَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ
جزء بیست و ششم (117)
بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ اَنْ اَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرا
او کسی است که دست آنها را از شما و دست شما را از آنها در دل مکه کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آنها پیروزساخت و خداوندبه آنچه انجام میدهید بینا است.
نکته دیگر اینکه بهراستی این ماجرا مصداق روشن « فتح المبین » بود همان توصیفی که قرآن برای آن برگزیده ، جمعیتی محدود بدون تجهیزات کافی جنگی ، وارد سرزمین دشمن شوند ، دشمنی که بارها به مدینه لشکرکشی کرده و تلاش عجیبی برای درهم شکستن آنها داشته ، ولی اکنون که قدم در شهر و دیار او گذاردهاند چنان مرعوب شود که پیشنهاد صلح کند، چه پیروزی از این برتر بیآنکه حتی قطره خونی از دماغ کسی بریزد چنین تفوّقی بر دشمن حاصل گردد .
بدون شک ماجرای صلح « حدیبیه » در سراسر جزیره عربستان شکستی برای قریش و فتحی برای مسلمین محسوب میشد که تا آن حد توانسته بودند از دشمن زهر چشم بگیرند.
(118) سوره فَتح
قابلتوجه اینکه قرآن روی عدم درگیری در دل مکه تکیه میکند ، این تعبیر ممکن است اشاره به دو نکته باشد : نخست اینکه « مکه » کانون قدرت دشمن بود و قاعدتا میبایست از این فرصت مناسب استفاده میکردند و به مسلمانان حملهور میشدند و به اصطلاح آنها مسلمانها را در آسمان جستجو میکردند ، وقتی که آنها را در زمین خودشان به چنگ آوردند نباید به سادگی رها کنند ، اما خداوند قدرت آنها را گرفت .
دیگر اینکه : « مکه » حرم امن خدا بود ، اگر درگیری و خونریزی
در آنجا واقع میشد از یکسو احترام حرم خدشهدار میگشت و از سوی دیگر عیب و عاری برای مسلمانان محسوب میشد ، که آنها امنیت سنتی این سرزمین مقدس را درهم شکستهاند و لذا یکی از نعمتهای بزرگ خداوند بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمین این بود که دو سال بعد از این ماجرا مکه فتح شد که آن هم بدون خونریزی بود .
جزء بیست و ششم (119)
27 لَقَدْصَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّءْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْ شاءَ اللّهُ امِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَموُا فَجَعَلَ مِنْ دوُنِ ذلِکَ فَتْحا قَریبا
خداوندآنچهرا بهپیامبرش درعالمخوابنشان داد راست بود،بهطورقطعهمه شما بهخواستخداوارد مسجدالحرام میشوید درنهایت امنیت و در حالی کهسرهای خود را تراشیده، یا ناخنهای خود را کوتاه کرده و از هیچکس ترس و وحشتی ندارید ، ولی خداوند چیزهاییمیدانست کهشما نمیدانستید ( و در این تأخیر حکمتی بود ) وقبل از آن فتح نزدیکی ( برای شما ) قرار داد.
این آیه نیز فراز دیگری از فرازهای مهم داستان «حدیبیه» راترسیم میکند، ماجرا این بود :
(120) سوره فَتح
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مدینه خوابی دید که به اتفاق یارانش برای انجام مناسک «عمره» وارد مکه میشوند و این خواب را برای یاران بیان کرد ،
همگی شاد و خوشحال شدند ، اما چون جمعی تصور میکردند تعبیر و تحقق این خواب در همان سال واقع خواهد شد ، هنگامی که مشرکان راه ورود به مکه را در حدیبیه به روی آنها بستند ، گرفتار شک و تردید شدند ، که مگر رؤیای پیامبر هم ممکن است نادرست از آب درآید ؟ مگر بنا نبود ما به زیارت خانه خدا مشرف شویم ؟ پس چه شد این وعده ؟ و کجا رفت آن خواب رحمانی ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ این سؤال فرمود : « مگر من به شما گفتم این رؤیا همین امسال تحقق خواهدیافت ؟ »
آیهفوق درهمینرابطه درطریقبازگشتبهمدینهنازلشدوتأکید کرد کهاینرؤیایصادقهبودهوچنینمسألهایحتمیوقطعیوانجامشدنیاست.
28 هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ
جزء بیست و ششم (121)
عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهیدا
او کسی استکه رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده ، تا آن را بر همه ادیان پیروز کند و کافی است که خدا شاهد این موضوع باشد .
این وعدهای است صریح و قاطع ، از سوی خداوند قادر متعال ، در رابطه با غلبه اسلام بر همه ادیان .
آری منطق نیرومند اسلام و محتوای غنی و پربار آن ، ایجاب میکند که سرانجام ادیان شرکآلود را جاروب کند و ادیان آسمانی تحریف یافته را در برابر خود به خضوع وادارد و با جاذبه
عمیق خود دلها را به سوی این آیین خالص جلب و جذب کند .
علاوهبرمناطقبسیاروسیعیکهامروزدرشرقوغربوشمالو جنوب عالم در قلمرو اسلام قرار گرفته و هماکنون بیش از 40 کشور اسلامی با جمعیتی حدود یک میلیارد نفر زیر پرچم اسلام قرار دارند ، زمانی فرا خواهد رسید که همه جهان رسما در زیر این پرچم قرار میگیرد و
(122) سوره فَتح
اینامر بهوسیله قیام « مهدی » ( ارواحنا فداه ) تکمیلمیگردد، چنانکه درحدیثیازپیغمبرگرامیاسلام صلیاللهعلیهوآله نقلشدهاست که فرمود: « لایَبْقی عَلی ظَهْرِالاَْرْضِبَیْتُمَدَرٍ وَ لاوَبَرٍ اِلاّ اَدْخَلَهُاللّهُکَلِمَةَ الاِْسْلامِ: در سراسر روی زمین خانهای از سنگ و گل ، یا خیمههایی از کرک و مو ، باقی نمیماند ، مگر اینکه خداوند اسلام را در آن وارد میکند » .(1)
در این زمینه بحث مشروحی ذیل آیه مشابه آن آیه 33 سوره توبه در جلد 7 تفسیر نمونه ، صفحه 371 آورده شده است .
29 مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَریهُمْ رُکَّعا سُجَّدا یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانا سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْریةِ وَ مَثَلُهُمْ
جزء بیست و ششم (123)
فِیالاِْنْجیلِ کَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْئَهُ فَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِه یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغیظَ
1) « مجمع البیان » ، جلد 5 ، صفحه 25 .
بِهِمُالْکُفّارَ وَعَدَاللّهُ الَّذینَامَنُوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ اَجْرا عَظیما
محمد فرستاده خدا است و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند ، پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی ، آنها همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند ، نشانه آنها در صورتشاناز اثر سجده نمایان است، این توصیف آنها در تورات است و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتی است که جوانههای خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته ، تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و بهقدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامیدارد، این برای آناستکه کافران را به خشم آورد ،
(124) سوره فَتح
خداوند کسانیاز آنها راکه ایمانآوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است .
در آخرین آیه ترسیم بسیار گویایی از اصحاب و یاران خاص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و آنها که در خط او بودند ، از لسان تورات و انجیل بیان کرده که هم افتخار و مباهاتی است برای آنها که در « حدیبیه » و مراحل دیگر پایمردی به خرج دادند و هم درس آموزندهای استبرای همه مسلمانان درتمام قرون و اعصار .
در آغاز میفرماید: « محمد فرستاده خدا است » .
سپس به توصیف یارانش پرداخته و اوصاف ظاهر و باطن و
عواطف و افکار و اعمال آنها را در طی پنج صفت چنین بیان میکند :
1 «کسانی که با او هستند در برابر کفار شدید و محکمهستند» ( وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ) .
2 در دومین وصف میگوید : « اما در میان خود رحیم و مهربانند »( رُحَماءُ بَیْنَهُمْ ) .
جزء بیست و ششم (125)
آنها کانونی از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و همکیشانند و آتشی سخت و سوزان و سدی محکم و پولادین در مقابل دشمنان. در حقیقت عواطف آنهادراین «مهر» و «قهر» خلاصه میشود.
3 در سومین صفت که از اعمال آنها سخن میگوید میافزاید : « پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی و همواره به عبادت خدا مشغولند » ( تَریهُمْ رُکَّعا سُجَّدا ) .
این تعبیر عبادت و بندگی خدا را که با دو رکن اصلیش «رکوع و سجود» ترسیم شده به عنوان حالت دائمی و همیشگی آنها ذکر میکند، عبادتی که رمز تسلیم در برابر فرمان حق و نفی کبر و خودخواهی و غرور، از وجود ایشان است .
4 در چهارمین توصیف که از نیت پاک و خالص آنها بحث میکند ، میفرماید : « آنها همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند » ( یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانا ) .
نه برایتظاهر و ریا قدمبرمیدارند و نه انتظار پاداش از خلق خدا
(126) سوره فَتح
دارند ، بلکه چشمشان تنها به رضا و فضل او دوخته شده و انگیزه حرکت آنها در تمام زندگی همین است و بس .
حتی تعبیر به « فَضْل » نشان میدهد که آنها به تقصیر خود معترفند و اعمال خود را کمتر از آن میدانند که پاداش الهی برای آن بطلبند ، بلکه با تمام تلاش و کوشش باز هم میگویند خداوندا ! اگر فضل تو به یاری ما نیاید وای بر ما .
5 در پنجمین و آخرین توصیف از ظاهر آراسته و نورانی آنها بحث کرده ، میگوید : « نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است » ( سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ ) .
« سیما » در اصل به معنی علامت و هیئت است ، خواه این علامت در صورت باشد یا در جای دیگر بدن هرچند در استعمالات روزمره فارسی به نشانههای صورت و وضع ظاهری چهره گفته میشود.
به تعبیر دیگری « قیافه » آنها به خوبی نشان میدهد که آنها انسانهایی خاضع در برابر خداوند و حق و قانون و عدالتند ، نه تنها در
جزء بیست و ششم (127)
صورت آنها، که درتماموجود و زندگیآنان اینعلامت منعکس است .
بههرحالقرآن بعداز بیان همه ایناوصاف میافزاید: « این توصیف آنها (یاران محمد صلیاللهعلیهوآله ) در تورات است» (ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْریةِ) .
این حقیقتی است که از پیش گفته شده و توصیفی است در یککتاب بزرگ آسمانی کهاز پیش از هزارسال قبل نازل شده است .
سپس به توصیف آنها در یک کتاب بزرگ دیگر آسمانی یعنی « انجیل » پرداخته ، چنین میگوید : « توصیف آنها در انجیل همانند زراعتی است که جوانههای خود را خارج ساخته ، سپس به تقویت آن پرداخته ، تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد
کرده و پر برکت شده که زارعان را به شگفتی وامیدارد » ( وَ مَثَلُهُمْ فِیالاِْنْجیلِ کَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْئَهُ فَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِه یُعْجِبُ الزُّرّاعَ ) .
«شَطْأَ» بهمعنی «جوانه» و «جوجه» است، جوانههاییکه از پایین ساقه و کنار ریشهها بیرون میآید .
(128) سوره فَتح
« آزَرَ » از ماده « مُؤازَرَة » به معنی معاونت است .
« اِسْتَغْلَظَ » از ماده « غلظت » به معنی سفت و محکم شدن است.
جمله«اِسْتَویعَلیسُوقِهِ»مفهومشایناستکهبهحدیمحکمشده کهبر پایخود ایستاده، (توجهداشتهباشیدکه «سوق» جمع «ساق» است).
تعبیر « یُعْجِبُ الزُّرّاعَ » یعنی به حدی از نمو سریع و جوانههای زیاد و محصول وافر رسیده که حتی کشاورزانی که پیوسته با این مسائل سر و کار دارند در شگفتی فرو میروند .
جالب اینکه : در توصیف دوم که در انجیل آمده نیز پنج وصف عمده برای مؤمنان و یاران محمد صلیاللهعلیهوآله ذکر شده است ، ( جوانه زدن کمک کردن برای پرورش محکم شدن برپای خود ایستادن نمو چشمگیر اعجابانگیز ) .
درحقیقت اوصافیکه در تورات برای آنها ذکر شده ، اوصافی است که ابعاد وجود آنها را ازنظرعواطف و اهداف و اعمال و صورتظاهر بیانمیکند و امااوصافی که در انجیل آمده بیانگرحرکت و
جزء بیست و ششم (129)
نموورشد آنها درجنبههایمختلفاست .
آری آنها انسانهایی هستند با صفات والا که آنی از «حرکت» باز
نمیایستند، همواره جوانه میزنند و جوانهها پرورش مییابد و بارور میشود .
همواره اسلام را با گفتار و اعمال خود در جهان نشر میدهند و روز به روز خیل تازهای بر جامعه اسلامی میافزایند .
سپس در دنباله آیه میافزاید : این اوصاف عالی ، این نمو و رشد سریع و این حرکت پر برکت ، به همان اندازه که دوستان را به شوق و نشاط میآورد ، سبب خشم کفار میشود : « این برای آن است که کافران را به خشم آورد » ( لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ ) . و در پایان آیه میفرماید : « خداوند کسانی از آنها را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است » ( وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ اَجْرا عَظمیا ) .
بدیهیاست اوصافیکه در آغازآیه گفته شد ایمان و عمل صالح در
(130) سوره فَتح
آنجمع بود، بنابراین تکرار ایندو وصف، اشارهبهتداوم آن است، یعنی خداونداین وعدهرا تنها بهآنگروه از یاران محمد صلیاللهعلیهوآله داده که در خط او باقی بمانند و ایمان و عملصالح راتداومبخشند و گرنهکسانی که یک روز در زمره دوستان و یاران او بودند و روز دیگر از او جدا شدند و راهی برخلاف آن در پیش گرفتند ، هرگز مشمول چنین وعدهای نیستند.
جمله « وَالَّذینَ مَعَهُ » ( کسانی که با او هستند ) مفهومش همنشین بودن و مصاحبت جسمانی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست ، چراکه منافقین هم دارای چنین مصاحبتی بودند، بلکه منظوراز « مَعَهُ » به طور قطع همراه بودن از نظر اصول ایمان و تقوی است .
بنابراین ما هرگز نمیتوانیم از آیه فوق یک حکم کلی درباره همه معاصران و همنشینانپیامبر صلیاللهعلیهوآله استفاده کنیم .
ولی هرگاه خود را از پیشداوریها تهی کنیم، قرائن روشنی در برابر ما وجود دارد که این عقیده مشهور را متزلزل میسازد :
جمله «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ » در سوره توبه تنها
جزء بیست و ششم (131)
مخصوص مهاجران وانصار نیست ، زیرا در همان آیه در کنار مهاجران و انصار « وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ » قرار گرفته که مفهومش شامل تمام کسانی است که تا دامنه قیامت به نیکی از آنها پیروی میکنند .
همانگونهکه «تابعان» اگر یکروز در خطایمان و احسانباشند و روز دیگر در خط کفر و اسائه (بدیکردن) قرار گیرند، از زیرچتر رضایت الهی خارج میشوند. عین این مطلب درباره «صحابه» نیز میآید ، زیرا آنها را نیز در آخرین آیه سوره فتح مقید به ایمان و عمل صالح کرده که اگر یک روز این عنوان از آنها سلب شود از دایره رضایت الهی بیرون خواهند رفت .
و بهتعبیردیگر، تعبیر به «احسان» هم در مورد « تابعان » است و هم در مورد « متبوعان » ، بنابراین هر کدام از این دو ، « خط احسان » را رها کنند مشمول رضایت خدا نخواهند بود .
در روایات اسلامی که در تفسیر آیه اخیر آمده است ، تأکید
(132) سوره فَتح
فراوانی بر روی اصل « رُحَماءُ بَیْنَهُمْ » دیده میشود .
از جمله در حدیثی از امام صادق میخوانیم : « مسلمان
برادرمسلماناستبهاو ستمنمیکند،تنهایشنمیگذارد،تهدیدش نمیکند وسزاواراستمسلماندرارتباط وپیوند وتعاون ومحبتومواساتبا نیازمندان کوشش کند و نسبت به یکدیگر مهربان باشند ، تا مطابق گفته خداوند «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» نسبتبهیکدیگربامحبترفتارکنید و حتیدرغیاب آنها نسبتبهامورشاندلسوزیکنید،آنگونهکهانصاردرعصررسولاللّهبودند (1)
ولی عجیب است که مسلمانان امروز از رهنمودهای مؤثر این آیه و ویژگیهایی که برای مؤمنان راستین ویاران رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل میکند ، فاصله گرفتهاند ، گاه آنچنان به جان هم میافتند و کینهتوزی و خونریزی میکنند که هرگز دشمنان اسلام آنچنان نکردند .
گاه با کفار آنچنان پیوند دوستی میبندند که گویی برادرانی از یک اصل و نسبند .
جزء بیست و ششم (133)
نهخبریاز آن رکوع و سجود است و نه آن نیات پاک و « اِبْتِغاءِ فَضْلِاللّه » و نهآثار سجود در چهره نمایان و نه آن نمو و رشد و جوانه زدن و قوی شدن و روی پای خود ایستادن .
و عجب اینکه هرقدر از این اصول قرآنی فاصله گرفتهایم به درد و رنج و ذلت و نکبت بیشتری گرفتار شدهایم، ولی باز متوجه نیستیم از کجا ضربه میخوریم؟ باز «حمیّتهای جاهلیت» مانع اندیشه و تجدید نظر و بازگشت به قرآن است، خدایا ما را از این خواب عمیق و خطرناک بیدار کن.پایان سوره فَتْح
1) « نورالثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 77 حدیث 91 .
(134) سوره فَتح
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِه وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید و پیشی مگیرید و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و دانا است .
در این سوره یک رشته از مباحث مهم اخلاقی و دستورهای انضباطی نازل شده که آن را شایسته نام « سوره اخلاق » میکند .
منظور از مقدم نداشتن چیزی در برابر خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشی نگرفتن بر آنها است در کارها و ترک عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .
جزء بیست و ششم (135)
مسؤولیت انضباط « رهروان » در برابر « رهبران » آنهم یک رهبر بزرگ الهی ایجاب میکند که در هیچ کار و هیچ سخن و برنامه ، بر آنها پیشی نگیرند و شتاب و عجله نکنند .
البته این بدان معنا نیست که اگر پیشنهاد یا مشورتی دارند در اختیار رهبر الهی نگذارند ، بلکه منظور جلو افتادن و تصمیم گرفتن و انجام دادن پیش از تصویب آنها است ، حتی نباید درباره مسائل بیش از اندازه لازم سؤال و گفتگو کرد ، باید گذاشت که رهبر خودش به موقع
مسائل را مطرح کند ، آنهم رهبر معصوم که از چیزی غفلت نمیکند و نیز اگر کسی سؤالی از او میکند نباید دیگران پیشقدم شده ، پاسخ سؤال را عجولانه بگویند ، در حقیقت همه این معانی در مفهوم آیه جمع است .
2 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَرْفَعوُا اَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِالنَّبِیِّ وَ لاتَجْهَروُا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ اَنْ تَحْبَطَ اَعْمالُکُمْ وَ اَنْتُمْ لا تَشْعُروُنَ
(136) سوره حُجُرات
ایکسانیکه ایمانآوردهاید صدایخود را فراتر از صدای پیامبرنکنید و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آنگونه که بعضی از شما در برابر بعضی میکنند، مبادا اعمال شما نابود گردد ، در حالی که نمیدانید .
جمله اول (لا تَرْفَعُوا اَصْواتَکُمْ...) اشاره بهاین است که صدا را بلندتر از صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآله نکنید ، که این خود یکنوع بیادبی در محضر مبارک او است ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله که جای خود دارد ، این کار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نیز مخالف احترام و ادب است .
اما جمله ( لا تَجْهَروُا لَهُ بِالْقَوْلِ ... ) ممکن است تأکیدی بر همان معنی جمله اول باشد یا اشاره به مطلب تازهای و آن ترک خطاب پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله با جمله « یا محمد » و تبدیل آن به «یا رسولاللّه است .
بدیهی است اگر اینگونه اعمال به قصد توهین به مقام شامخ نبوت باشد ، موجب کفر است و بدون آن ایذاء و گناه .
جزء بیست و ششم (137)
در صورت اول علت حبط و نابودی اعمال روشن است ، زیرا کفر علت حبط(ازمیان رفتن ثواب عمل نیک) میشود .
و در صورت دوم نیز مانعی ندارد که چنین عمل زشتی باعث نابودی ثواب بسیاری از اعمال گردد و نابود شدن ثواب بعضی از اعمال به خاطر بعضی از گناهان خاص ، بیمانع است ، همانگونه که نابود شدن اثر بعضی از گناهان بهوسیله اعمال صالح نیز قطعی است و دلایل فراوانی در آیات قرآن یا روایات اسلامی بر این معنی وجود دارد ، هرچند این معنی به صورت یک قانون کلی در همه « حسنات » و « سیئات » ثابت نشده است، اما در مورد بعضی از « حسنات » و «سیئات» مهم، دلائلی نقلی وجوددارد و دلیلی هماز عقل برخلافآن نیست.(1)
3 اِنَّ الَّذینَ یَغُضُّونَ اَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِاللّهِ
1 شرح بیشتر پیرامون مسأله "حبط" را در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 70 ، ذیل آیه 217 سوره بقره مطالعه کنید .
(138) سوره حُجُرات
اوُلئِکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ عَظیمٌ
آنهاکه صدایخودرانزد رسول خداکوتاهمیکنند، کسانی هستند که خداوند قلوبشانرا برای تقوی خالص نموده و برایآنهاآمرزشوپاداشعظیمیاست.
« یَغُضُّونَ » از ماده « غَضّ » ( بر وزن حَظّ ) به معنی کم کردن و
کوتاه نمودن نگاه یا صدا است و نقطه مقابل آن خیره نگاه کردن و صدا را بلند نمودن است .
«اِمْتَحَنَ» ازماده «امتحان» در اصل بهمعنی ذوب کردن طلا و گرفتن ناخالصی آن است، ولی بعدا در معنی آزمایش بهکار رفته است ، مانند آیه مورد بحث ، آزمایشی که نتیجه آن خلوص قلب و گستردگی آن برای پذیرش تقوی است .
قابلتوجه اینکه : در آیه قبل تعبیر به « نبی » شده و در اینجا تعبیر به « رسول اللّه » صلیاللهعلیهوآله و هر دو گویا اشاره به این نکته است که
جزء بیست و ششم (139)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله از خود چیزی ندارد ، او فرستاده خدا و پیامآور او است ، اسائه ادب در برابر او اسائه ادب نسبت به خدا است و رعایت ادب نسبت به او رعایت نسبت به خداوند است .
4 اِنَالَّذینَیُنادوُنَکَمِنْوَراءِالْحُجُراتِاَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلوُنَ
( ولی ) کسانی که تو را از پشت حجرهها بلند صدا میزنند، اکثرشان نمیفهمند .
« حُجُرات » جمع « حُجْرَة » در اینجا اشاره به اطاقهای متعدد است که در کنار مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای همسران او تهیه شده بود و در اصل از ماده « حَجْر » به معنی منع است ، زیرا « حُجْرَة » مانع ورود دیگران در حریم زندگی انسان است و تعبیر به « وراء » در اینجا بهمعنی بیرون است، از هرطرف که باشد، زیرا در حجرههای پیامبر به مسجد گشوده میشد و افرادنادان و عجولگاه دربرابر درحجرهمیآمدند و فریادیامحمد صلیاللهعلیهوآله میزدند، قرآن آنها را از اینکار نهی میکند .
این چه عقلی است که انسان در برابر بزرگترین سفیر الهی رعایت
(140) سوره حُجُرات
ادب نکند و با صدای بلند و نامؤدّبانه ، همچون اعراب « بنی تمیم » پشت خانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیاید و فریاد زند : « یا مُحَمَّدُ ، یا مُحَمَّدُ صلیاللهعلیهوآله اُخْرُجْ اِلَیْنا » و آن کانون مهر و عطوفت پروردگار را بدینوسیله ایذاء و آزار نماید .
اصولاً هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر میرود ، بر ادب او افزوده میشود ، زیرا « ارزشها » و « ضدارزشها » را بهتر درک میکند و به همین دلیل بیادبی همیشه نشانه بیخردی است ، یا به تعبیر دیگر بیادبی کار حیوان و ادب کار انسان است.
تعبیربه «اَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلوُنَ» ( غالب آنهانمیفهمند ) یا به خاطر ایناست که « اَکْثَر » در زبان عربگاه بهمعنی "همه" میآید، که برایرعایت احتیاط و ادب این تعبیر را بهکار میبرند ، که حتیاگر یکنفر مستثنیبوده باشد حق او ضایع نشود، گویی خداوند با این تعبیر میفرماید : « من که پروردگار شما هستم و به همه چیز احاطه علمی دارم به هنگام سخن گفتن رعایت آداب میکنم ، پس شما چرا رعایت نمیکنید » .
جزء بیست و ششم (141)
5 وَ لَوْاَنَّهُمْ صَبَروُا حَتّیتَخْرُجَ اِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْرا لَهُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ
هر گاه آنها صبر میکردند تا خود به سراغشان آیی برای آنها بهتر بود و خداوند غفور و رحیم است .
درست است که عجله و شتاب گاه سبب میشود که انسان زودتر
به مقصود خود برسد ، ولی شکیبایی و صبر در چنین مقامی مایه رحمت و آمرزش و اجر عظیم است و مسلما این بر آن برتری دارد .
و از آنجا که افرادی ناآگاهانه قبلاً مرتکب چنین کاری شده بودند و با نزول این دستور الهی طبعا به وحشت میافتادند ، قرآن به آنها نیز نوید میدهد که اگر توبه کنند ، مشمول رحمت خداوند میشوند ، لذا در پایان آیه میفرماید : « و خداوند غفور و رحیم است » (وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ) .
(142) سوره حُجُرات
در اسلام اهمیت زیادی به مسأله رعایت آداب و برخورد توأم با احترام و ادب با همه کس و هر گروه وارد شده است که به عنوان نمونه در اینجا به چند حدیث اشاره میشود .
علی میفرماید : « اَلاَْدَبُ یُغْنی عَنِ الْحَسَبِ : ادب انسان را از افتخارات پدران و نیاکان بینیاز میکند » .(1)
در حدیث دیگری از امام صادق آمده است : « خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ لَمْ یَکُنْ فیهِ کَثیرٌ مُسْتَمْتَعٌ ، قیلَ وَ ما هُنَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ، قالَ : اَلدّینُ وَ الْعَقْلُ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ حُسْنُ الاَْدَبِ : پنج چیز است که در هرکس نباشد ، صفات و امتیازات قابلملاحظهای نخواهد داشت ، عرض کردند : ای فرزند رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله
1) « بحار الانوار » ، جلد 75 ، صفحه 68 و 67 .
آنها چیست ؟ فرمود : دین و عقل و حیا و حسن خلق و حسن ادب » (1)
به همین دلیل هنگامی که در زندگی پیشوایان بزرگ اسلام دقت
جزء بیست و ششم (143)
میکنیم ، میبینیم که دقیقترین نکات مربوط به ادب را حتی با افرادکوچک رعایت میکردند .
اصولاً دین مجموعهای است از آداب : ادب در برابر خدا ، ادب در مقابل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان معصوم صلیاللهعلیهوآله ، ادب در مقابل استاد و معلم و پدر و مادر و عالم و دانشمند .
حتی دقت در آیات قرآن مجید نشان میدهد خداوند با آن عظمت هنگامیکه با بندگان خود سخن میگوید آداب را کاملاً رعایت میکند .
جایی که چنین است ، تکلیف مردم در مقابل خدا و پیغمبرش روشن است .
در حدیثی میخوانیم : « هنگامی که آیات آغاز سوره مؤمنون نازل شد و یک سلسله آداب اسلامی را به آنها دستور داد ، از جمله مسأله خشوع در نماز ، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که قبلاً به هنگام نماز گاه به آسمان نظر میافکند، دیگر سر برنمیداشت و دائما بهزمین نگاه میفرمود » .(1)
1 « تفسیر مجمع البیان ، تفسیر فخر رازی » ، ذیل آیه 2 / مؤمنون .
(144) سوره حُجُرات
در مورد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نیز این موضوع تا آن حد مهم است که قرآنصریحا در آیاتفوق میگوید صدارا بلندتر از صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآله کردن و در مقابل او جار و جنجال راهانداختن موجب
1) « بحار الانوار » ، جلد 75 ، صفحه 68 و 67 .
حبط اعمال و از بین رفتن ثواب است .
روشن است تنها رعایت این نکته در برابر پیامبر صلیاللهعلیهوآله کافی نیست ، بلکه امور دیگری که از نظر سوء ادب همانند صدای بلند و جار و جنجال است نیز در محضرش ممنوع است و به اصطلاح فقهی در اینجا باید « اِلْغاءِ خُصُوصِیَّت » و « تَنْقیحِ مَناط » کرد و اشباه و نظایر آن را به آن ملحق نمود .
حتی بعضی از مفسران آیات مورد بحث راتوسعه داده ، گفتهاند مراحل پایینتر ، مانند علما و دانشمندان و رهبران فکری و اخلاقی را نیز شامل میشود ، مسلمانان موظفند در برابر آنها نیز آداب را رعایت کنند .
جزء بیست و ششم (145)
10 اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوااللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
مؤمنان برادر یکدگرند، بنابراین میان دو برادر خود صلح برقرارسازید و تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید .
همان اندازه که برای ایجاد صلح در میان دو برادر نسبی تلاش و کوشش میکنید ، باید در میان مؤمنان متخاصم نیز برای برقراری صلح به طور جدی و قاطع وارد عمل شوید .
چه تعبیر جالب و گیرایی ؟ که همه مؤمنان برادر یکدگرند و نزاع و درگیری میان آنها را درگیری میان برادران نامیده ، که باید به
زودی جای خود را به صلح و صفا بدهد .
و از آنجا که در بسیاری از اوقات « روابط » در این گونه مسائل جانشین « ضوابط » میشود ، بار دیگر هشدار داده و در پایان آیه میافزاید : « تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید »( وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ) .
(146) سوره حُجُرات
و به این ترتیب یکی از مهمترین مسؤولیتهای اجتماعی مسلمانان در برابر یکدیگر و در اجرای عدالت اجتماعی با تمام ابعادش روشن میشود .
جمله « اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ » که در آیات فوق آمده است یکی از شعارهایاساسی و ریشهدار اسلامی است، شعاری بسیار گیرا ، عمیق ، مؤثر و پرمعنی .
دیگران وقتی میخواهند زیاد اظهار علاقه به هممسلکان خود کنند از آنان به عنوان « رفیق » یاد میکنند ، ولی اسلام سطح پیوند علائق دوستی مسلمین را به قدری بالا برده که به صورت نزدیکترین پیوند دو انسان با یکدیگر آن هم پیوندی بر اساس مساوات و برابری ، مطرح میکند و آن علاقه دو « برادر » نسبت بهیکدیگر است .
روی این اصل مهم اسلامی مسلمانان از هر نژاد و هر قبیله و دارای هر زبان و هر سن و سال ، با یکدیگر احساس عمیق برادری میکنند، هر چند یکی در شرق جهان زندگی کند و دیگری در غرب .
جزء بیست و ششم (147)
در مراسم « حج » که مسلمین از همه نقاط جهان در آن کانون توحید جمع میشوند ، این علاقه و پیوند و همبستگی نزدیک ، کاملاً
محسوس است و صحنهای است از تحقق عینی این قانون مهم اسلامی .
به تعبیر دیگر اسلام تمام مسلمانها را به حکم یک خانواده میداند و همه را خواهر و برادر یکدیگر خطاب کرده ، نه تنها در لفظ و در شعار که در عمل و تعهدهای متقابل نیز همه خواهر و برادرند .
در روایات اسلامی نیز روی این مسأله تأکید فراوان شده و مخصوصا جنبههای عملی آن ارائه گردیده است که به عنوان نمونه چند حدیث پرمحتوای زیر را از نظر میگذرانیم :
1 در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده است : «اَلْمُسْلِمُ اَخُو الْمُسْلِمِ ، لایَظْلِمُهُ ، وَ لا یَخْذُلُهُ ، وَ لا یُسَلِّمُهُ: مسلمان برادر مسلمان است ، هرگز به او ستم نمیکند ، دست از یاریش بر نمیدارد
(148) سوره حُجُرات
و او را در برابر حوادث تنها نمیگذارد » . (1)
2 در حدیث دیگری از همان حضرت صلیاللهعلیهوآله نقل شده : «مَثَلُ الاَْخَوَینِ مَثَلُ الْیَدَیْنِ یَغْسِلُ اِحْداهُمَا الاْخَرَ : دو برادر دینی همانند دو دستند که هر کدام دیگری را میشوید ،( با یکدیگر کمال همکاری را دارند و عیوب هم را پاک میکنند ) .(2)
3 امام صادق میفرماید : « اَلْمُؤْمِنُ اَخُو الْمُؤْمِنِ ، کَالْجَسَدِ الْواحِدِ ، اِذَا اشْتَکی شَیْئا مِنْهُ وُجِدَ اَلَمُ ذلِکَ فی سائِرِ جَسَدِهِ وَ اَرْواحُهُما مِنْ روُحٍ واحِدَةٍ : مؤمن برادر مؤمن است و همگی
به منزله اعضاء یک پیکرند ، که اگر عضوی به درد آید ، دیگر عضوها را نماند قرار و ارواح همگی آنها از روح واحدی گرفته شده است »(1)
جزء بیست و ششم (149)
درپایان این بحث به روایتی اشاره میکنیم که از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره حقوق سیگانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده که از جامعترین روایات در این زمینه است :
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : « مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمیکند ، مگر به ادای این حقوق یا عفو کردن برادر مسلمان او :
2 لغزشهای او را ببخشد . 2 در ناراحتیها نسبت به او مهربان باشد .
3 اسرار او را پنهان دارد .4 اشتباهات او را جبران کند .
5 عذر او را بپذیرد . 6 در برابر بدگویان، از او دفاع کند .
7 همواره خیرخواه او باشد . 8 دوستی او را پاسداری کند .
9 پیمان او را رعایت کند . 10 در حال مرض از او عیادت کند .
11 در حال مرگ ، به تشییع او حاضر شود .
12 دعوت او را اجابت کند . 13 هدیه او را بپذیرد .
14 عطای او را جزا دهد . 15 نعمت او را شکر گوید .
(150) سوره حُجُرات
16 در یاری او بکوشد . 17 ناموس او را حفظ کند .
18 حاجت او را برآورد . 19 برای خواستهاش شفاعت کند .
1) «اصولکافی»، جلد 2 ، صفحه 133 .
20 عطسهاش را تحیت گوید . 21 گمشدهاش را راهنمایی کند .
22 سلامشرا جواب دهد . 23 گفته او را نیکو شمرد .
24 انعام او را خوب قراردهد . 25 سوگندهایش را تصدیق کند .
26 دوستش را دوست دارد و با او دشمنی نکند .
27 در یاری او بکوشد ، خواه ظالم باشد یا مظلوم : اما یاری او در حالی که ظالم باشد ، به این است که او را از ظلمش بازدارد و در حالی که مظلوم است ، به این است که او را در گرفتن حقش کمک کند .
28 او را در برابر حوادث ، تنها نگذارد .
29 آنچه را از نیکیها برای خود دوست دارد برای او دوست بدارد .
30 آنچه از بدیها برای خود نمیخواهد برای او نخواهد » (1)
جزء بیست و ششم (151)
11 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اَنْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی اَنْ یَکُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا اَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ بِئْسَالاِْسْمُالْفُسُوقُ بَعْدَالاْیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید نباید گروهی از مردان شما گروهدیگر را استهزاء کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی از زنان دیگر ، شاید آنان بهتر از اینان باشند
1) « بحار الانوار » ، جلد 74 ، صفحه 236 .
و یکدیگررا موردطعن و عیبجوییقرارندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی بعد ازایمان نام کفر بگذارید و آنها که توبه نکنند ، ظالم و ستمگرند .
(152) سوره حُجُرات
در اینجا مخاطب مؤمنانند ، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدار میدهد که از این عمل زشت بپرهیزند ، چراکه سرچشمه استهزاء و سخریه همان حس خود برتر بینی و کبر و غرور است که عامل بسیاری از جنگهای خونین در طول تاریخ بوده است .
و این « خود برتر بینی » بیشتر از ارزشهای ظاهری و مادی سرچشمهمیگیرد ، مثلاً فلان کس خود را از دیگری ثروتمندتر، زیباتر ، یا از قبیلهای سرشناستر میشمرد و احیانا این پندار که از نظر علم و عبادت و معنویات از فلان جمعیت برتر است ، او را وادار به سخریه میکند ، در حالی که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا است و این بستگی به پاکی قلب و نیت و تواضع و اخلاق و ادب دارد .
سپس در دومین مرحله میفرماید : « و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید » ( وَ لا تَلْمِزُوا اَنْفُسَکُمْ ) .
«لا تَلْمِزُوا» از ماده « لَمْز » به معنی عیبجویی و طعنه زدن است .
جالب اینکه قرآن در این آیه با تعبیر « اَنْفُسَکُمْ »
جزء بیست و ششم (153)
به وحدت و یکپارچگی مؤمنان اشاره کرده و اعلام میدارد که همه مؤمنان به منزله نفْس واحدی هستند و اگر از دیگری عیبجویی کنید ، در واقع از خودتان عیبجویی کردهاید .
و بالاخره در مرحله سوم میافزاید : « و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید » ( وَ لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ ) .
بسیاریازافراد بیبند و بار درگذشته و حال اصرارداشته و دارند که بر دیگران القاب زشتی بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند و یا احیانا از آنان انتقام گیرند و یا اگر کسی در سابق کار بدی داشته، سپس توبه کرده و کاملاً پاک شده باز هم لقبی که بازگو کننده وضع سابق باشد، بر او بگذارند .
اسلام صریحا از این عمل زشت نهی میکند و هر اسم و لقبی را که کوچکترین مفهوم نامطلوبی دارد و مایه تحقیر مسلمانی است ، ممنوع شمرده است .
(154) سوره حُجُرات
12 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوُا اجْتَنِبُوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضااَیُحِبُاَحَدُکُمْاَنْیَأْکُلَلَحْمَاَخیهِمَیْتا فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحیمٌ
ایکسانیکه ایمانآوردهایدازبسیاریاز گمانها بپرهیزید چراکه بعضی از گمانها گناه است و هرگز ( در کار دیگران ) تجسّس نکنید و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند ، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (بهیقین) همهشما از این امر کراهت دارید، تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است .
منظور از « کَثیرا مِنَ الظَّنِّ » گمانهای بد است که نسبت به گمانهای خوب در میان مردم بیشتر است ، لذا از آن تعبیر به کثیر شده وگرنه «حسنظنوگمان خیر» نه تنها ممنوع نیست بلکه مستحسن است.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که گمان بد و خوب
جزء بیست و ششم (155)
غالبا اختیاری نیست ، یعنی بر اثر یک سلسله مقدمات که از اختیار انسان بیرون است در ذهن منعکس میشود ، بنابراین چگونه میشود از آن نهی کرد ؟
1 منظور از این نهی ، نهی از ترتیب آثار است ، یعنی هر گاه گمان بدی نسبت به مسلمانی در ذهن شما پیدا شد ، در عمل کوچکترین اعتنایی به آن نکنید ، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید ، بنابراین آنچه گناه است « ترتیب اثر دادن به گمان بد » میباشد .
لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : «ثَلاثٌ فِی الْمُؤْمِنِ لا یُسْتَحْسَنُ ، وَ لَهُ مِنْهُنَّ مَخْرَجٌ ، فَمَخْرَجُهُ مِنْ سُوءِالظَّنِّ اَنْ لا یُحَقِّقَهُ : سه چیز است که وجود آن در مؤمن پسندیده نیست و راه فرار دارد ، از جمله سوءظن است که راه فرارش این است که به آن جامه عمل نپوشاند » .(1)
(156) سوره حُجُرات
2 انسان میتواند با تفکر روی مسائل مختلفی ، گمان بد را در بسیاری از موارد از خود دور سازد ، به این
1) « مُحَجَةُ الْبَیْضاء » ، جلد 5 ، صفحه 269 .
ترتیب که در راههای حمل بر صحت بیندیشد و احتمالات صحیحی را که در مورد آن عمل وجود دارد ، در ذهن خود مجسم سازد و تدریجا بر گمان بد غلبه کند .
بنابراین گمان بد چیزی نیست که همیشه از اختیار آدمی بیرون باشد . لذا در روایات دستور داده شده که اعمال دوستت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن ، تا دلیلی برخلاف آن اثبات شود و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر ، مادام که میتوانی مَحْمِل نیکی برای آن بیابی ، قالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ : «ضِعْ اَمْرَ اَخیکَ عَلی اَحْسَنِه حَتّییَأْتیکَمایُقَلِّبُکَمِنْهُ، وَ لاتَظُنَّنَّبِکَلِمَةٍخَرَجَتْ مِنْاَخیکَسُوءً وَ اَنْتَتَجِدُلَها فِی الْخَیْرِ مَحْمِلاً».(1)
جزء بیست و ششم (157)
به هر حال این دستور اسلامی یکی از جامعترین و حساب شدهترین دستورها در زمینه روابط اجتماعی انسانها است ، که مسأله امنیت را به طور کامل در جامعه تضمین میکند .
توجه به این نکته نیز لازم است که منظور از «ظن» در اینجا گمانهای بیدلیل است، بنابراین در مواردی که گمان متکی بهدلیل یعنی ظن معتبر باشد، از این حکم مستثنی است، مانند گمانی که از شهادت دو نفر عادل حاصل میشود .
سپس در دستور بعد مسأله « نهی از تجسس » را مطرح کرده ، میفرماید: « و هرگز درکار دیگران تجسس نکنید » ( وَ لا تَجَسَّسُوا ) .
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، حدیث 3 .
« تجسس » و « تحسس » هر دو به معنی جستجوگری است ، ولی اولی معمولاً در امور نامطلوب میآید و دومی غالبا در امر خیر ، چنانکه یعقوب به فرزندانش دستور میدهد : « یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اَخیهِ : ای فرزندان من ، بروید و از « گمشده من » یوسف و برادرش جستجو کنید » ( 87 / یوسف ) .
(158) سوره حُجُرات
در حقیقت گمان بد عاملی است برای جستجوگری و جستجوگری عاملی است برای کشف اسرار و رازهای نهانی مردم و اسلام هرگز اجازه نمیدهد که رازهای خصوصی آنها فاش شود .
و به تعبیر دیگر اسلام میخواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند ، بدیهی است اگر اجازه داده شود ، هر کس به جستجوگری درباره دیگران برخیزد ، حیثیت و آبروی مردم بر باد میرود و جهنمی بهوجود میآید که همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود .
البته ایندستور منافاتی باوجوددستگاههای اطلاعاتی در حکومت اسلامی برای مبارزه با توطئهها نخواهد داشت، ولی این بدان معنی نیست که این دستگاهها حق دارند در زندگی خصوصی مردم جستجوگری کنند .
و بالاخره در سومین و آخرین دستور که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبلاست، میفرماید : « هیچکدام از شما دیگری را غیبت نکند » ( وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا ) .
جزء بیست و ششم (159)
و بهاینترتیب گمانبد سرچشمه تجسس و تجسس موجب افشای
عیوب و اسرار پنهانی و آگاهی بر این امور سبب غیبت میشود که اسلام از معلول و علت همگی نهی کرده است .
سپس برای اینکه قبح و زشتی اینعملرا کاملاًمجسم کند، آنرا در ضمن یک مثال گویا ریخته، میگوید: « آیا هیچیکاز شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد » ( اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتا ) .
« و به یقین همه شما از این امر کراهت دارید » (ف-َکَرِه-ْت-ُمُوهُ ).
آری آبروی برادر مسلمان همچون گوشت تن او است و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشای اسرار پنهانی همچون خوردن گوشت تن او است و تعبیر به « مرده » به خاطر آن است که « غیبت » در غیاب افرادصورتمیگیرد،که همچون مردگان قادربر دفاعاز خویشتن نیستند .
(160) سوره حُجُرات
و این ناجوان مردانهترین ستمی است که ممکن است انسان درباره برادر خود روا دارد .
آری این تشبیه بیانگر زشتی فوقالعادهغیبت و گناه عظیم آن است.
پیغمبر گرامی صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید : « اِنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالَهُ وَ عِرْضَهُ ، وَ اَنْ یُظَنَّ بِهِ السُّوءُ : خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را بر دیگران حرام کرده و همچنین گمان بد درباره او بردن » .(1)
گمان بد نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد میکند، بلکه
1) «المحجةالبیضاء»، جلد 5، صفحه 268 .
برای صاحب آن نیز بلایی است بزرگ ، زیرا سبب میشود که او را از همکاری با مردم و تعاون اجتماعی برکنار کند و در دنیایی وحشتناک آکنده از غربت و انزوا فراهم سازد ، چنانکه در حدیثی از امیر مؤمنان علی آمدهاست : « مَنْ لَمْ یُحْسِنْ ظَنَّهُ اسْتَوْحَشَ مِنْ کُلِّ اَحَدٍ :
1 «المحجةالبیضاء»، جلد 5، صفحه 268 .
جزء بیست و ششم (161)
کسی که گمان بد داشته باشد از همه کس میترسد و وحشت دارد » .(1)
«غیبَت» چنانکهاز اسمش پیدا است، این است که در غیاب کسی سخنی گویند ، منتهی سخنیکه عیبیاز عیوب اورافاش سازد، خواه این عیبجسمانی باشد، یا اخلاقی، در اعمال اوباشد یا درسخنش و حتی در اموری که مربوط به او است، مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند اینها .
بنابراین اگر کسی صفات ظاهر و آشکار دیگری را بیان کند، غیبَت نخواهد بود ، مگر اینکه قصد مذمت و عیبجویی داشته باشد ، که در این صورت حرام است ، مثل اینکه در مقام مذمت بگوید ، آن مرد نابینا ، یا کوتاه قد ، یا سیاهرنگ ، یا کوسه .
به این ترتیب ذکر عیوب پنهانی به هر قصد و نیتی که باشد ، غیبت
(162) سوره حُجُرات
و حرام است و ذکر عیوب آشکار اگر به قصد مذمت باشد نیز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غیبت وارد بدانیم یا نه .
اینها همه در صورتی است که این صفات واقعا در طرف باشد ،
1) «غُرَرُالْحِکَم»، صفحه697.
اما اگر صفتی اصلاً وجود نداشته باشد ، داخل در عنوان « تهمت » خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است .
در حدیثی از امام صادق میخوانیم : « اَلْغیبَةُ اَنْ تَقُولَ فی اَخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ ، وَ اَمَّا الاَْمْرُ الظّاهِرِ فیهِ مِثْلُ الْحِدَّةِ وَ الْعَجَلَةِ فَلا وَ الْبُهْتانُ اَنْ تَقُولَ ما لَیْسَ فیهِ : غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خداوند پنهان داشته و اما چیزی که ظاهر است مانند تندخویی و عجله داخل در غیبت نیست ، اما بهتان این است که چیزی را بگویی که در او وجود ندارد »(1)
و از اینجا روشن میشود ، عذرهای عوامانهای که بعضی برای
جزء بیست و ششم (163)
غیبت میآورند مسموع نیست ، مثلاً گاهی غیبت کننده میگوید : این غیبت نیست ، بلکه صفت او است .
یا اینکه میگوید : این سخنی است که در حضور او نیز میگویم ، در حالیکه گفتن آن پیشروی طرف ، نه تنها از گناه غیبت نمیکاهد، بلکه بهخاطر آزار وی، گناه سنگینتری را مرتکب شده است .
قانون غیبت مانند هر قانون دیگر استثناهایی دارد ، از جمله اینکه گاه در مقام « مشورت » مثلاً برای انتخاب همسر ، یا شریک در کسب و کار و مانند آن کسی سؤالی از انسان میکند ، امانت در مشورت که یک قانون مسلم اسلامی است ، ایجاب میکند اگر
1) «اصول کافی»، جلد 2، بابُ الْغِیْبَةِ وَ الْبَهْت حدیث 7 .
عیوبی از طرف سراغ دارد بگوید ، مبادا مسلمانی در دام بیفتد و چنین غیبتی که با چنین نیت انجام میگیرد ، حرام نیست .
همچنین در موارد دیگری که اهداف مهمی مانند هدف مشورت در کار باشد ، یا برای احقاق حق و تظلم صورت گیرد .
(164) سوره حُجُرات
البته کسی که آشکارا گناه میکند و به اصطلاح « متجاهر به فسق » است از موضوع غیبت خارج است و اگر گناه او را پشت سر او بازگو کنند ، ایرادی ندارد ، ولی باید توجه داشت این حکم مخصوص گناهی است که نسبت به ارتکاب آشکار آن پرهیزی ندارد .
این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها غیبت کردن حرام است ، گوشدادن به غیبت و حضور در مجلس غیبت نیز جزء محرمات است ، بلکه طبق پارهایاز روایات بر مسلمانان واجب است که ردّ غیبت کنند ، یعنی در برابر غیبت به دفاع برخیزند و از برادر مسلمانی که آبروی او به خطر افتاده دفاع کنند.
13 یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَلِتَعارَفُوا اِنَاَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ
جزء بیست و ششم (165)
ایمردم ، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و تیرهها و قبیلهها قراردادیم، تایکدیگر را بشناسید، ولی گرامیترین شمانزدخداوندباتقواترینشماست،خداوندداناوخبیراست.
در این آیه مخاطب کل جامعه انسانی است و مهمترین اصلی را که ضامن نظم و ثبات است ، بیان میکند و میزان واقعی ارزشهای انسانی را در برابر ارزشهای کاذب و دروغین مشخص میسازد .
منظور از آفرینش مردم از یک مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به « آدم » و « حواء » است ، بنابراین چون همه از ریشه واحدی هستند ، معنی ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند و اگر خداوند برای هر قبیله و طایفهای ویژگیهایی آفریده برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است ، چراکه این تفاوتها سبب شناسایی است و بدون شناسایی افراد ، نظم در جامعه انسانی حکمفرما نمیشود ، چراکه هر گاه همه یکسان و شبیهیکدیگر و همانند بودند ، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا میگرفت .
(166) سوره حُجُرات
در این که میان « شعوب » ( جمع « شَعْب » بر وزن صعب ) به معنی « گروه عظیمی از مردم » و « قبایل » جمع « قبیله » ، چه تفاوتی است ؟ مفسران احتمالات مختلفی دادهاند ، اما بهترین تفسیر آن است که دایره شعوب گستردهتر از دایره قبایل است ، همانطور که « شَعْب » امروز بر یک « ملت » اطلاق میشود .
بههرحال قرآنمجید بعداز آنکه بزرگترین مایهمباهات و مفاخره عصرجاهلییعنی نسب و قبیلهرا ازکار میاندازد، به سراغ معیار واقعی ارزشی رفته ، میافزاید : « گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شما است » ( اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ ) .
به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهری و مادی کشیده و
اصالت و واقعیت را به مسأله تقوا و پرهیزکاری و خداترسی میدهد و میگوید برای تقرب به خدا و نزدیکی به ساحت مقدس او هیچ امتیازی جز تقوا مؤثر نیست .
اما چرا این تفکر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زیادی است که
جزء بیست و ششم (167)
خود را ظاهرا مسلمان میشمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامی میزنند ، معلوم نیست .
در نظام ارزشی جاهلی که بر محور « تفاخر به آباء و اموال و اولاد » دور میزد ، یک مشت دزد و غارتگر پرورش مییافت ، اما با دگرگون شدن این نظام و احیای اصل والای اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِاَتْقیکُمْ محصول آن انسانهاییهمچونسلمان و ابوذر و عمار یاسر و مقدادبود.
مهم در انقلاب جوامع انسانی انقلاب نظام ارزشی آن و احیای ایناصل اصیلاسلامی است.
قرآن بزرگترین امتیاز را برای تقوی قرار داده و آن را تنها معیار سنجش ارزش انسانها میشمرد .
در جای دیگر تقوی را بهترین زاد و توشه شمرده ، میگوید : « وَ تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی »( 197/بقره ) .
و در جای دیگر لباس تقوی را بهترین لباس برای انسان میشمرد :
(168) سوره حُجُرات
« وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ » ( 26 / اعراف ) .
و در آیات متعددی یکی از نخستین اصول دعوت انبیاء را « تقوی » ذکر کرده و بالاخره در جای دیگر اهمیت این موضوع را تا
آن حد بالا برده که خدا را « اهل تقوی » میشمرد و میگوید : « هُوَ اَهْلُ التَّقْوی وَ اَهْلُ الْمَغْفِرَةِ » ( 56 / مدثر ) .
قرآن « تقوی » را نور الهی میداند که هر جا راسخ شود ، علم و دانش میآفریند : « وَاتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ » ( 282 / بقره ) .
و نیز «نیکی» و «تقوی»را قرینهممیشمرد: (وَ تَعاوَنوُا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی) ( 2 / مائده ) .
و « عدالت » را قرین « تقوی » ذکر میکند : ( اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی ) ( 8 / مائده ) .
اکنون باید دید حقیقت تقوی این سرمایه بزرگ معنوی و این بزرگترین افتخار انسان با اینهمه امتیازات چیست ؟
قرآن اشاراتی دارد که پرده از روی حقیقت تقوی
جزء بیست و ششم (169)
برمیدارد : در آیات متعددی جای تقوی را « قلب » میشمرد ، از جمله میفرماید : « اوُلئِکَ الَّذینَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی : آنها که صدای خود را در برابر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پایین میآورند و رعایت ادب میکنند، کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای پذیرش تقوی آزموده است » ( 3 / حجرات ) .
قرآن « تقوی » را نقطه مقابل « فجور » ذکر کرده ، چنانکه در آیه 8 سوره شمس میخوانیم: « فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها : خداوند انسان را آفرید و راه فجور و تقوی را به او نشان داد ».
قرآن هر عملی را که از روح اخلاص و ایمان و نیت پاک سرچشمه گرفته باشد ، بر اساس « تقوی » میشمرد ، چنانکه در آیه 108
سوره توبه درباره مسجد « قبا » که منافقان مسجد « ضرار » را در مقابل آن ساختند ، میفرماید : «لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ اَوَّلِ یَوْمٍ اَحَقُّ اَنْ تَقُومَ فیهِ : مسجدی که از روز نخست بر شالوده تقوی باشد ، شایستهتر است که در آن نماز بخوانی » .
(170) سوره حُجُرات
از مجموع این آیات بهخوبی استفاده میشود که «تقوی» همان احساس مسؤولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم میشود و او را از « فجور » و گناه بازمیدارد، بهنیکی و پاکی و عدالت دعوت میکند، اعمال آدمی را خالص و فکر و نیت او را از آلودگیها میشوید .
هنگامیکه به ریشه لغوی این کلمه باز میگردیم نیز به همین نتیجه میرسیم ، زیرا « تقوی » از « وِقایة » به معنی کوشش در حفظ و نگهداری چیزی است و منظور در اینگونه موارد نگهداری روح و جان از هر گونه آلودگی و متمرکز ساختن نیروها در اموری است که رضای خدا درآناست .
بعضی از بزرگان برای تقوی سه مرحله قائل شدهاند :
1 نگهداری نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح .
2 پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت .
جزء بیست و ششم (171)
3 خویشتنداری در برابر آنچه قلب آدمی را به خود مشغول میدارد و از حق منصرف میکند و این تقوای
خواص ، بلکه خاص الخاص است(1)
از لابلای مجموع این تعبیرات حقیقت و روح تقوی به خوبی روشن میشود .
امام علیبنموسیالرضا میفرماید : « ایمان یک درجه برتر از "اسلام" است و "تقوی" درجهای است بالاتر از "ایمان" و "یقین" درجهای برتر از "تقوی" است و هیچ چیز در میان مردم کمتر از "یقین" تقسیم نشده است » (2)
پایان سوره حُجُرات
(172) سوره حُجُرات
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 قآ وَ الْقُرْآنِ الْمَجیدِ
ق ، سوگند به قرآن مجید .
در اینجا بار دیگر در آغاز این سوره به بعضی از « حروف مقطعه » برخورد میکنیم و آن حرف « ق » است. یکی از تفسیرهای قابل توجه « حروف مقطعه » این است که « قرآن » با آنهمه عظمت از ماده سادهای همچون حروف « الفبا » تشکیل یافته و این نشان میدهد که ابداعگر و نازل کننده قرآن مجید علم و قدرت بیپایان داشته که از چنین ابزار سادهای چنان ترکیب عالی آفریده است .
از جمله اموری که گواهی میدهد ، ذکر این حرف از حروف مقطعه برای بیان عظمت قرآن است ، اینکه بلافاصله بعد از آن سوگند
جزء بیست و ششم (173)
به قرآن مجید یاد کرده ، میفرماید : « قسم به قرآن مجید » ( وَالْقُرْآنِ الْمَجیدِ ) .
واژه « مَجید » از ماده « مجد » به معنی شرافت گسترده است و از آنجا که قرآن ، عظمت و شرافتی بیپایان دارد ، کلمه « مجید » از هر نظر سزاوار آن است ، ظاهرش زیبا ، محتوایش عظیم ، دستوراتش عالی و برنامههایش آموزنده و حیاتبخش است .
2 بَلْ عَجِبُوا اَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْءٌ عَجیبٌ
آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده و کافران گفتند : این چیز عجیبی است .
این ایرادی است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده و تکرار آن نشان میدهد که از ایرادهای اصلی کفار بوده که
(174) سوره قآ
همواره آن را تکرار میکردند .
نهتنها پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که به سایر پیامبران نیز همین ایراد را میگرفتند ، گاه میگفتند: « ما هذا اِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّا تَشْرَبُونَ: این انسانی همانند شماست ، از آنچه میخورید، میخورد وازآنچه مینوشید، مینوشد » (33 / مؤمنون).
و گاهمیافزودند: «لَوْلا اُنْزِلَاِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذیرا : چرا فرشتهای همراه او نازل نشده تا همراه او انذار کند» ؟ ( 7 / فرقان ) .
ولی همه اینها بهانههایی بود برای عدم تسلیم در برابر حق .
قرآن در آیات مورد بحث پاسخی از این ایراد نمیگوید ، چراکه بارها به آن پاسخ گفته است ، که اگر فرضا فرشتهای میفرستادیم آن را به صورت بشر قرار میدادیم ، یعنی رهبر و راهنمای انسان تنها میتواند انسان باشد ، تا از تمام دردها ، نیازها ، تمایلات ، خواستهها و مسائل زندگی او باخبر باشد و از سوی دیگر بتواند در جنبههای عملی الگویی برای آنها گردد و نگویند ، اگر او هم از جنس ما
بود ، هرگز پاک و پاکیزه نمیماند .
جزء بیست و ششم (175)
3 ءَاِذا مِتْنا وَ کُنّا تُرابا ذلِکَ رَجْعٌ بَعیدٌ
آیا هنگامی که ما مردیم و خاک شدیم ، دوباره به زندگی بازمیگردیم؟ این بازگشتی است بعید .
بعد از این ایراد به رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه چگونه از جنس بشر است ، ایراد دیگری به محتوای دعوت او داشتند و انگشت روی مسألهای میگذارند که برای آنها از هر نظر عجیب و غریب بود . آنها بازگشت مجدد به زندگی را مسألهای دور از عقل میپنداشتند، بلکه گاه آنرامحال دانسته و ادعای آن را دلیل بر جنون گویندهاش میگرفتند ، چنانکه در آیه 7 و 8 سبا میخوانیم : « کافران گفتند : آیا مردی را به شما نشان دهیم که خبر میدهد هنگامی که کاملاً از هم متلاشی شدید، بار دیگر به خلقت تازهای برمیگردید، آیا افترا بر خدابسته؟ یا جنون دارد »؟
4 قَدْ عَلِمْنا ماتَنْقُصُ الاَْرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفیظٌ
(176) سوره قآ
ولی مامیدانیمآنچه را زمین از بدن آنها میکاهد و نزد ما کتابی است که همه چیز در آن محفوظ است .
قرآنمجید دراینجا ازچندراه بهآنها پاسخ میگوید: نخست : به علم بیپایان خدا اشاره میکند ، اگر اشکال و ایراد شما بهخاطر این است که استخوانهای آدمی میپوسد و گوشت او خاک میشود و جزء زمین میگردد و ذراتی از آن نیز تبدیل به بخار و گازهای پراکنده در هوا میگردد ، چه کسی میتواند آنها را جمعآوری کند
و اصلاً چه کسی از آنها باخبر است ؟
پاسخش معلوم است : خداوندی که علم او به تمام اشیاء احاطه دارد ، تمام این ذرات را میشناسد و بههنگام لزوم همهرا جمعآوری میکند، همانگونه که ذرات پراکنده آهن را در میان تلی از غبار با یک قطعه آهنربا میتوان جمعآوری کرد، جمعآوری ذرات پراکنده هر انسان برای خدا از این هم آسانتر است .
و اگر ایراد آنها این است که حساب اعمال انسان را چه کسی برای
جزء بیست و ششم (177)
معاد و رستاخیز نگهمیدارد ، پاسخش این است که همه اینها در لوح محفوظ ثبت است و اصولاً چیزی در این عالم گم نمیشود ، حتی اعمال شما باقی میماند ، هرچند تغییرشکلمیدهد .
« کتاب حفیظ » به معنی کتابی است که حافظ اعمال تمام انسانها و غیر آناست و اشارهبه « لوح محفوظ » استکه شرح آن ذیل آیه 39 سوره رعد جلد دهم تفسیرنمونه صفحه 241 ذکر شده است .
5 بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ فَهُمْ فی اَمْرٍ مَریجٍ
آنها حق را هنگامی که به سراغشان آمد تکذیب کردند، لذا پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند .
« مَریجٍ » از ماده « مرج » ( بر وزن حرج ) به معنی امر « مختلط و مشوش و مشتبه » است و لذا به زمینی که گیاهان مختلف و فراوان در آن روییده « مَرْج » ( مرتع ) گفته میشود .
در این آیه به پاسخ دیگری میپردازد که بیشتر جنبه روانی دارد ، یعنی آنها آگاهانه منکر حق شدهاند و گرنه گرد و غباری بر چهره حق
نیست و چنانکه در آیات بعد میآید ، آنها صحنه معاد را با چشم خود مکرر در این دنیا میبینند و جای شک و تردید ندارند .
(178) سوره قآ
لذا در پایان آیه میافزاید : « چون آنها در مقام تکذیب برآمدهاند ، پیوسته ضد و نقیض میگویند ، در کار خود متحیرند و در امور مختلط گرفتارند » ( فَهُمْ فی اَمْرٍ مَریجٍ ) .
گاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مجنون میخوانند و گاه کاهن و گاه شاعر . گاه میگویند : « سخنان او "اساطیر الاولین" است ». گاه میگویند : « بشری به او تعلیم میدهد » . گاه نفوذ کلماتش را نوعی « سحر » میدانند و گاه مدعی میشوند ما هم مثل آن میتوانیم بیاوریم
این پراکندهگوییها نشان میدهد که حق را دریافتهاند و به دنبال بهانهجوییهستند و لذا هرگز روی یکحرفنمیایستند .
6 اَفَلَمْ یَنْظُرُوا اِلَیالسَّماءِ فَوْقَهُمْکَیْفَبَنَیْناهاوَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ
جزء بیست و ششم (179)
آیا آنها بهآسمانیکه بالای سرشان است نگاه نکردند که چگونه ماآنرا بناکردهایم؟ و چگونه بهوسیله ستارگان زینتبخشیدهایم؟ و هیچشکاف و ناموزونیدرآن نیست.
منظور از نگاه کردن در اینجا نگاهی توأم با اندیشه و تفکر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتیهایش آشنا سازد ، که هم عظمت خیرهکنندهای دارد و هم زیباییهای فراوان و هم استحکام و نظم و حساب .
جمله وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ ( هیچ شکافی در آن نیست ) یا به معنی عدم وجود نقص و عیب و ناموزونی است ، چنانکه بعضی از مفسران گفتهاند و یا به معنی عدم وجود شکاف در خصوص آسمانی است که اطراف زمین را احاطه کرده و جو زمین نامیده میشود و به گفته قرآن « سقف محفوظی » است ( 32 / انبیاء ) ، که راه را بر سنگهای آسمانی که بهطور مداوم با سرعت سرسامآوری به سوی زمین میآید ، میبندد و قبل از وصول به سطح زمین آنها را آتش میزند و خاکستر میکند و همچنین از اشعههای کیهانی زیانبخش ممانعت به عمل میآورد .
(180) سوره قآ
وگرنه آسمان به معنی محل ستارگان ، یک فضای خالی است که این کرات در آن شناورند .
7 وَالاَْرْضَ مَدَدْناها وَ اَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ اَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ
و زمین را گسترش دادیم و در آن کوههای عظیمی افکندیم و از هر نوع گیاه بهجتانگیز رویاندیم .
آری آفرینش زمین از یکسو ، گسترش آن ( بیرون آمدن از زیر آب ) از سوی دیگر ، پیدایش کوهها که ریشههای آن بههم پیوسته و همچون زرهی زمین را در برابر فشارهای درونی و برونی و جزر و مدهای حاصلاز جاذبه ماه و خورشید حفظ میکند ، از سوی سوم و پیدایش انواع گیاهان با آنهمه عجایب و زیباییها از سوی چهارم ، همگی دلیل برقدرت بیپایاناواست .
تعبیر به « مِنْ کُلِّ زَوْجٍ » اشاره به مسأله زوجیت در عالم گیاهان است که در موقع نزول این آیات هرگز به عنوان یک اصل کلی کشف نشده بود و بعد از قرنها علم و دانش بشر پرده از روی آن برداشت و یا به معنی اصناف و انواع مختلف گیاهان است ، چراکه تنوع در عالم گیاهان
فوقالعاده زیاد و حیرتانگیز است .
جزء بیست و ششم (181)
8 تَبْصِرَةً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنیبٍ
تا وسیله بینایی و بیداری برای هر بنده توبهکاری باشد .
آری کسی که قدرت بر آفرینش آسمانها با آنهمه عظمت و زیبایی و زمین با اینهمه نعمت و جمال و نظم و حساب دارد ، چگونه نمیتواند مردگان را بار دیگر لباس حیات بپوشاند و قیامتیبرپاکند؟ آیا این قدرت عظیم خیره کننده دلیل روشنی بر امکان معاد نیست ؟
9 وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکا فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصیدِ
و از آسمان آبی پربرکت فرستادیم و بهوسیله آن باغها و دانههایی را که درو میکنند، رویاندیم .
(182) سوره قآ
«جَنّات» در اینجا اشاره به باغهای میوه است و «حَبَّ الْحَصید» ( دانههای قابل درو ) اشاره به حبوباتی همچون جو ، گندم و مانند آن است که مواد اصلی غذای انسانها را تشکیل میدهد .
10 وَالنَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضیدٌ
و نخلهای بلند قامت که میوههای متراکم دارند .
« باسِقات » جمع « باسقه » بهمعنی مرتفع و بلنداست و « طَلْعٌ » به ثمره درخت خرما در آغاز ظهورش گفته میشود و « نَضیدٌ » بهمعنی متراکم است ، مخصوصا خوشه درخت خرما هنگامیکه در درون غلاف قرار دارد، کاملاً روی یکدیگر سوار و متراکماست و زمانی که از غلاف بیرون میآید بسیار اعجابانگیز است .
11 رِزْقا لِلْعِبادِ وَ اَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتا کَذلِکَ الْخُرُوجُ
همه اینها به منظور بخشیدن روزی به بندگان است و بهوسیله باران زمینمرده را زنده کردیم ، آری زنده شدن مردگان نیز همینگونه است .
جزء بیست و ششم (183)
و به این ترتیب ضمن یادآوری نعمتهای عظیمش به بندگان و تحریک حس شکرگزاری آنها در مسیر شناخت او ، به آنها یادآور میشود که شما نمونه معاد را همه سال در برابر چشمان خود در همین جهانمیبینید، زمینهای مرده و خشک و خالی از هرگونه آثار زندگی ، بر اثر نزول قطرات باران به حرکت درمیآیند و غوغای رستاخیز را سرمیدهند ، از هر گوشه ، گیاهی میروید و «وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ» میگوید .
این جنبش عظیم و حرکت به سوی حیات و زندگی در عالم گیاهان بیانگر این واقعیت است که آفریدگار عالم میتواند موجودات مرده را بار دیگر حیات بخشد، چراکه « وقوع » چیزی اقوی دلیل بر « امکان » آن است .
(184) سوره قآ
18 ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ
هیچسخنیراانسانتلفظنمیکندمگراینکه نزدآن فرشتهای مراقب و آماده برای انجام مأموریت است .
« رَقیب » به معنی « مراقب » و « عَتید » از ماده عِتاد به معنی ذخیره کردن است و سپس به معنی کسی است که مهیای انجام کار است ، لذا به اسبی که مهیای دویدن است « فَرَسٌ عَتیدٌ » میگویند و بهکسیکه چیزیرا ذخیره و نگهداری میکند نیز « عَتید » گفته میشود ( از ماده "عِتاد" بر وزن جِهاد به معنی ذخیره کردن ) .
غالب مفسران معتقدند که « رقیب » و « عتید » همان دو فرشتهای هستند که در آیه قبل به عنوان « مُتَلَقِّیان » از آنها یاد شده است ، فرشته سمت راست نامش « رقیب » و فرشته سمت چپ نامش « عتید » است ، گرچه آیه مورد بحث صراحتی در این مطلب ندارد ، ولی با ملاحظه مجموع آیات چنین تفسیری بعید بهنظر نمیرسد .
جزء بیست و ششم (185)
19 وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ
و سرانجام سکرات مرگ به حق فرا میرسد ( و به انسان گفته میشود ) این همان چیزی است که از آن میگریختی .
«سَکْر» در اصل به معنی مسدود کردن راه آب است و سِکْر به معنی محل مسدود آمده و از آنجا کهدر حال مستی گویی سدی میان انسان و عقلش ایجاد میشود به آن «سُکْر» گفته شده است.
« سکره مرگ » حالتی است شبیه به « مستی » که بر اثر فرا رسیدن
مقدمات مرگ ، بهصورت هیجان و انقلاب فوق العادهای به انسان دست میدهد و گاه بر عقل او چیره میگردد و او را در اضطراب و ناآرامی شدیدی فرو میبرد .
چگونه چنین نباشد ، در حالیکه مرگ یک مرحله انتقالی مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان دراز با آن خو گرفته بود ، قطع کند و در عالمی گام بگذارد که برای او کاملاً تازه و اسرارآمیز است ، به خصوص اینکه در لحظه مرگ
(186) سوره قآ
انسان درک و دید تازهای پیدا میکند ، بیثباتی این جهان را با چشم خود میبیند و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده میکند . اینجاست که وحشتی عظیم سرتاپای او را فرا میگیرد و حالتی شبیه به مستی به او دست میدهد ولی « مست » نیست .
حتی انبیا و مردان خدا که در لحظه مرگ از آرامش کاملی برخوردارند از مشکلات و شدائد این لحظه انتقالی بینصیب نیستند ، چنانکه در حالات پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است که در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبی میکرد و به صورت میکشید و « لا اِلهَ اِلاَّ اللّه » میگفت و میفرمود : « اِنَّ لِلْمَوْتِ سَکَراتٌ : مرگ سکراتی دارد » (1)
سپس قرآن ادامه میدهد: « به کسی که در حال سکرات مرگ است گفته میشود این همان چیزی است که ناخوش داشتی و از آن
1) «روحالبیان»،جلد9، صفحه118.
میگریختی » (ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ) .
جزء بیست و ششم (187)
«تَحید» از ماده «حَیْد» به معنی عدول کردن از چیزی و فرارکردناز آناست .
آری مرگ واقعیتی است که غالب افراد از آن میگریزند ، به خاطر اینکه آن را « فنا » میدانند ، نه دریچهای به عالم « بقا » ، یابهخاطر علایق و پیوندهای شدیدی که با دنیا و مواهب مادی دارند نمیتوانند از آن دل برکنند و یا بهخاطر تاریکی نامه اعمالشان .
غالبا تصور میکنند ، مرگ یک امر عدمی و به معنی فنا است، ولی این برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجید آمده و دلایل عقلی به آن رهنمون میشود، موافق نیست .
«مرگ» ازنظر قرآن یکامر وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است و لذا در بسیاری از آیات قرآن از «مرگ» تعبیر به «تُوُفّی» شده که به معنی بازگرفتن و دریافت روح از تن به وسیله فرشتگان است .
(188) سوره قآ
تعبیر آیه فوق « وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ : شدائد مرگ به حق به سراغ انسان میآید » ، نیز اشاره به همین معنی است ، در بعضی از آیات مرگ را صریحا مخلوق خدا شمرده : « اَلَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوةَ » ( 2 / ملک ) .
در روایاتاسلامیتعبیراتمختلفیدربارهحقیقت مرگ آمده است.
در حدیثی میخوانیم که از علی بن الحسین امام سجاد
سؤال کردند : « مَا الْمَوْتُ :
در پاسخ فرمودند: «برای مؤمن مانند کندن لباس چرکین و پرحشرات است وگشودن غل و زنجیرهای سنگین و تبدیل آن به فاخرترین لباسها و خوشبوترین عطرها و راهوارترین مرکبها و مناسبترین منزلها است » .
«و برای کافر مانند کندن لباسی است فاخر و انتقال از منزلهای موردعلاقه و تبدیل آن به چرکترین و خشنترین لباسها و
جزء بیست و ششم (189)
وحشتناکترین منزلها و بزرگترین عذاب » .
از امام محمدبنعلی نیز همین سؤال شد فرمود: « هُوَ النَّوْمُ الَّذی یَأْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَةٍ اِلاّ اَنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ، لایَنْتَبِهُ مِنْهُ اِلاّ یَوْمَ الْقِیامَةِ : مرگ همانخوابیاست که هرشب بهسراغ شما میآید، جز اینکهمدتش طولانیاست و انسانازآن بیدارنمیشود تا روز قیامت » .(1)
در مباحث مربوط به برزخ گفتهایم که حالت اشخاص در برزخ متفاوت است : بعضی گویی به خواب فرو میروند و بعضی ( همچون شهیدان راه خدا و مؤمنان قویالایمان ) غرق انواع نعمتها میشوند و جمعی از جباران و اشقیا غرق عذاب الهی .
امام حسین بن علی سید الشهداء نیز در کربلا و روز عاشورا و به هنگام شدت گرفتن جنگ تعبیر لطیفی در مورد حقیقت مرگ برای یارانش ارائه فرمود : « شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار ، مرگ
1 « بحارالانوار » ، جلد 6 ، صفحه 155 .
(190) سوره قآ
تنها پلی است که شما را از ناراحتیها و رنجها به باغهای وسیع بهشت و نعمتهای جاودان منتقل میکند ، کدامیک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید ؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است که شخصیرا ازقصری بهزندان و عذابمنتقل کنند، پدرم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمود که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پل آنها به باغهای بهشت و پل اینها به جهنم است».(1)
نه فقط در آیات مورد بحث ، « سکرات موت » به عنوان « حق » معرفی شده ، بلکه در آیاتمتعدد دیگر روی حقبودن مرگ تکیه شدهاست، در آیه 99 سوره « حجر » میخوانیم: «وَاعْبُدْرَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقینُ: پروردگارترا عبادتکن تا یقین (مرگ) بهسراغ توآید». ( در سوره مدثرآیه 47 نیز تعبیری شبیه آن دیده میشود ) «حَتّی
جزء بیست و ششم (191)
اَتینَاالْیَقینُ: تا آمد ما را یقین ، یعنی مرگ » .
اینها همه بهخاطر آن است که انسان هر چیز را انکار کند ، نمیتواند این واقعیت را منکر شود که سرانجام مرگ در خانه همه ما را میکوبد و همه را با خود میبرد .
توجه به حقانیت مرگ هشداری است برای همه انسانها که بیشتر و بهتر بیندیشند و از راهی که در پیش دارند باخبر شوند و خود را برای آن آماده سازند .پایان سوره قآ
1) « معانی الاخبار » ، صفحه 289 ، باب مَعْنَی الْمَوْتِ ، حدیث 3 .
(192) سوره ذاریات
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 وَالذّارِیاتِ ذَرْوا
سوگند به بادهایی که ابرها را به حرکت درمیآورند ( و گرد و غبار و بذرهای گیاهان را ) .
2 فَالْحامِلاتِ وِقْرا
و سپس سوگند به ابرهایی که بار سنگینی ( از باران ) با خود حمل میکنند .
3 فَالْجارِیاتِ یُسْرا
وسپسسوگندبهکشتیهاییکهبهآسانیبهحرکتدرمیآیند.
4 فَالْمُقَسِّماتِ اَمْرا
و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم میکنند .
جزء بیست و ششم (193)
« ذارِیات » جمع « ذاریه » به معنی بادهایی است که اشیاء را به پرواز درمیآورد .
« وِقْر » به معنی بار سنگین است و نیز به معنی سنگینی گوش آمده است، « وقار » نیز به معنی سنگینی حرکات و آرامش و حلم است .
« جاریات » جمع « جاریه » به معنی کشتی است و به معنی نهرهای آب جاری نیز آمده ، ( فیها عَیْنٌ جارِیَةٌ12 / غاشیه ) و همچنین به معنی خورشید به خاطر حرکتش در آسمان و نیز به دختر
نوجوان نیز « جاریه » گفته میشود ، چرا که نشاط جوانی در تمام وجودش جریان دارد .
در حدیثی که بسیاری از مفسران در ذیل همین آیه آوردهاند میخوانیم : « اِبْنُ الْکَوّاء » روزی از علی در حالی که بر منبر خطبه میخواند سؤال کرد: « منظور از ذارِیاتِ ذَرْوا چیست ؟ »
فرمود : « بادها است » . عرض کرد : « فَالْحاِملاتِ وِقْرا » فرمود : « ابرها است » . عرض کرد : « فَالْجارِیاتِ یُسْرا » فرمود :
(194) سوره ذاریات
« کشتیها است » عرض کرد : « فَالْمُقَسِّماتِ اَمْرا » فرمود : « منظور فرشتگان است » .
در اینجا این سؤال پیش میآید که اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه اموری را تقسیم میکنند ؟ در پاسخ میگوییم : این تقسیم کار ممکن است مربوط به کل تدبیر این عالم باشد که گروههایی از فرشتگان الهی به فرمان او تدبیر امور آنرا بر عهده دارند و نیز ممکن است مربوط به تقسیم ارزاق و یا تقسیم قطرات باران بر مناطق روی زمین باشد .
5 اِنَّما تُوعَدوُنَ لَصادِقٌ
(آری سوگند بههمه اینها)که آنچه به شما وعده داده شده قطعا راست است .
6 وَ اِنَّ الدّینَ لَواقِعٌ
و بدون شک جزای اعمال واقعشدنی است .
« دین » در اینجا به معنی جزاء است ، همانطور که در « مالِکِ
جزء بیست و ششم (195)
یَوْمِ الدّین » آمده و اصولاً یکی از نامهای قیامت « یَوْمِ الدّین » ( روز جزا ) است و از آن روشن میشود که منظور از وعدههای واقعشدنی در اینجا وعدههای مربوط به قیامت و حساب و پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ و سایر امور مربوط به معاد است، بنابراین جمله اول تمام وعدههایقیامترا شاملمیشود و جملهدوم تأکیدیاست بر مسأله جزا.
سوگندهایی که در آغاز این سوره آمده ، پیوند و تناسب روشنی با نتیجه این قسمها دارد ، چراکه حرکت ابرها و نزول بارانها و در نتیجه زنده شدن زمینهای مرده ، خود صحنهای از قیامت و معاد را در این دنیا نشان میدهد .
7 وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ
قسم به آسمان کهدارای چین و شکنهای زیباست .
« حُبُک » جمع حِباک از ریشه اصلی « حَبْک » ( بر وزن کبک ) به معنی بستن و محکم کردن است و در اینجا به معنی چین و شکنهای زیبایی است که در میان امواج ، ابرهای آسمان ، رملهای بیابان و موهای سر پیدا میشود .
و اما تطبیق این معنی بر آسمان یا به خاطر اشکال مختلف تودههای ستارگان و صورتهای فلکی ( مجموعههایی از ستارگان ثابت را که شکل خاصی به خود گرفته ، صورت فلکی مینامند ) .
(196) سوره ذاریات
یا بهخاطرموجهایجالبیاستکه درابرهایآسمانی پیدامیشود و گاه بهقدریزیبااستکهمدتها چشمهایانسان را متوجه خود میسازد .
و یا تودههای عظیم کهکشانها است که همچون پیچ و خمهای موهای مجعد بر صفحه آسمان ظاهر میشود ، مخصوصا عکسهای جالبی که دانشمندان وسیله تلسکوپها از این کهکشانها برداشتهاند ، کاملاً موهای مجعد و پیچیده را تداعی میکند .
بنابراین معنی، قرآن بهآسمان و این کهکشانهای عظیم که در آن روز چشم تیزبین علم و دانش بشر هنوز به آن نیفتاده بود، سوگند یاد میکند .
جزء بیست و ششم (197)
ایننکته نیز قابلتوجه است که ریشه اصلی « حُبُک » میتواند اشاره به استحکام آسمانها و پیوند محکم کرات با یکدیگر مانند سیارات منظومه شمسی با قرص خورشید نیز بوده، باشد .
8 اِنَّکُمْ لَفی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ
که شما در گفتاری مختلف و گوناگون هستید .
این آیه به جواب قسم ، یعنی مطلبی که به خاطر آن سوگند یاد شده است ، میپردازد و اشاره میکند که پیوسته ضد و نقیض میگویید و همین تناقضگویی دلیل بر بیپایه بودن سخنان شما است .
در مورد معاد ، گاه میگویید : ما اصلاً باور نمیکنیم که استخوانهای پوسیده زنده شوند و گاه میگویید : ما در اینباره شک و تردید داریم و گاه میافزایید : پدران و نیاکان ما را بیاورید تا گواهی دهند بعد از مرگ ، قیامت و رستاخیزی در کار است ، تا قبول کنیم .
و در مورد پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله گاه میگویید : دیوانه است ، گاه شاعرش میخوانید ، گاه ساحرش مینامید، گاهی میگویید معلم
و استادی دارد که اینسخنان را بهاو تعلیم میدهد .
(198) سوره ذاریات
همچنین در مورد قرآن ، گاه آن را « اساطیر الاولین » ( افسانهها و خرافات پیشینیان ) مینامید ، گاهی شعرش میخوانید و گاه سحر و گاه دروغ .
سوگند بهچین و شکنهای آسمانها که سخنان شما پر از تناقض و پیچ و خم است و اگر پایه و مایهای داشتید، لااقل روی یکمطلب میایستادید و هر روز سراغ مطلبی نمیرفتید .
20 وَ فِی الاَْرْضِ ایاتٌ لِلْمُوقِنینَ
و در زمین آیاتیبرای طالبان یقین است .
حجم زمین ، فاصله آن با خورشید ، حرکت آن به دور خود و حرکت آن به دور آفتاب و نیروی جاذبه و دافعهای که از آن حجم و این حرکت بهوجود میآید و کاملاً متعادل و معادل یکدیگر است و هماهنگی تمام اینها با هم تا شرایط حیات را بر صفحه زمین فراهم سازد، همه از آیات بزرگخدااست .
جزء بیست و ششم (199)
موادی که زمین را تشکیل داده و منابع مختلفی که در سطح و زیرزمین برای حیات و زندگی آماده شده ، هر یک نشانهای از نشانههایاو است .
بد نیست در اینجا به گوشهای از سخنان یکی از دانشمندان معروف جهانکه دراین زمینه مطالعات زیادی دارد، گوش فرا دهیم .
« کرسی موریسین » میگوید : « در تنظیم عوامل طبیعی منتهای دقت و ریزهکاری بهکار رفته است ، مثلاً اگر قشر خارجی کره زمین ده پا
ضخیمتر از آنچه هست ، میبود اکسیژن یعنی ماده اصلی حیات وجود پیدا نمیکرد ، یا هر گاه عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلی بود آن وقت کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب میشد و دیگر امکان هیچگونه زندگی نباتی و یا حیوانی در سطح خاک باقی نمیماند » .
«غلظت هوای محیط زمین به اندازهای است که اشعه کیهانی را تا میزانی که برای رشد و نمو نباتات لازم است به طرف زمین عبور میدهد و کلیه میکربهای مضر را در همان فضا معدوم میسازد و ویتامینهای مفید را ایجاد مینماید» .
(200) سوره ذاریات
« یا وجود بخارهای مختلفی که در طی قرون متمادی از اعماق زمین برآمده و در هوا منتشر شده است و غالب آنها هم گازهای سمی هستند،معهذاهوایمحیط زمینآلودگیپیدانکرده و همیشهبههمان حالت متعادل که برای ادامه حیات انسانی مناسب باشد ، باقیمانده است » .
« دستگاه عظیمی که این موازنه عجیب را ایجاد مینماید و تعادل را حفظ میکند ، همان دریا و اقیانوس است که مواد حیاتی و غذایی و باران و اعتدال هوا و نباتات و بالاخره وجود خود انسان از منبع فیض آن سرچشمه میگیرد » .
21 وَ فی اَنْفُسِکُمْ اَفَلا تُبْصِرُونَ
و در وجود خود شما ( نیز آیاتی است ) آیا نمیبینید ؟
در حدیث آمده است که پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ : کسی که خویش را بشناسد ، خدای
خویش را بازشناخته است » (1)
جزء بیست و ششم (201)
22 وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
روزیشمادرآسماناستوآنچهبهشماوعدهدادهمیشود.
گستردگی مفهوم رزق هم باران را شامل میشود ، هم نور آفتاب را که از آسمان به سوی ما میآید و نقش آن در حیات و زندگی فوقالعاده حساس است و همچنین هوا را که مایه حیات همه موجودات زنده است .
و اما جمله « ما تُوعَدُون » ( آنچه به شما وعده داده میشود ) میتواند تأکیدی بر مسأله رزق و وعده الهی در این زمینه بوده ، باشد و یا به معنی بهشت موعود ، چراکه در آیه 15 سوره « والنجم » میخوانیم : « عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی : بهشت موعود نزد سدرة المنتهی در آسمانها است » و یا اشاره به هر گونه خیر و برکت و یا عذابی است که از آسمان نازل میگردد و یا ناظر به همه این مفاهیم است ، چراکه جمله « ما تُوعَدُون » مفهومش وسیع و گسترده است .
1 « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 603 ، ماده « نفس » .
(202) سوره ذاریات
چیزی که مانع بصیرت آدمی میشود و او را از مطالعه اسرار آفرینش ، اسرار زمین و شگفتیهای وجود خودش باز میدارد ، همان حرص برای روزی است ، خداوند در آیه اخیر به انسان اطمینان میدهد که روزی او تضمین شده است ، تا بتواند با خیال راحت به شگفتیهای جهان هستی بنگرد و جمله « اَفَلا تُبْصِرُون » در مورد او تحقق یابد .
23 فَوَ رَبِالسَّماءِ وَالاَْرْضِ اِنَّهُلَحَقٌّ مِثْلَ ما اَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ
سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این مطلب حق است همانگونه که شما سخن میگویید.
کار بهجایی رسیده است که خداوند با آن عظمت و قدرتش برای اطمینان دادن به بندگان شکاک و دیرباور و ضعیفالنفس و حریص ، سوگند یاد میکند که آنچه به شما در زمینه رزق و روزی و وعدههای ثواب و عقاب قیامت وعده داده شده ، همه حق است و هیچ شک و تردیدی در آن نیست .
جزء بیست و ششم (203)
تعبیر به « مِثْلَ ما اَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ » ( همانگونه که سخن میگویید ) تعبیر لطیف و حساب شدهای است که از محسوسترین اشیاء سخن میگوید ، چراکه گاهی خطا در باصره یا سامعه انسان واقع میشود ، اما در سخن گفتن چنین خطایی راه ندارد ، که انسان احساس کند سخن گفته ، در حالی که سخن نگفته باشد ، لذا قرآن میگوید : « همان اندازه که سخن گفتن شما برایتان محسوس است و واقعیت دارد ، رزق و روزی و وعدههای الهی نیز همینگونه است »
هنگامی که آیات قرآن سخن از اسرار آفرینش و نشانههای خدا در عالم هستی میگوید ، گاه میفرماید : « اینها نشانههایی است برای کسانی که میشنوند » ( لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ) ( 67 / یونس ) .
و گاه میگوید : « برای آنهایی که تفکر میکنند » ( لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ) ( 3 / رعد ) .
گاه میفرماید : « برای کسانی که تعقل میکنند »
(204) سوره ذاریات
( لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ) ( 4 / رعد ) .
گاه میگوید : « برای کسانی که بسیار شکیبا و شکرگزارند » ( لِکلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ ) ( 5 / ابراهیم ) .
گاه میفرماید : « برای کسانی که ایمان دارند » ( لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ) ( 79 / نحل ) .
گاهمیگوید:«برایهمهصاحبانمغز»(لاَآیاتٍلاُِولِیالنُّهی)(54/طه).
گاه میفرماید : « برای آنها که هوش سرشار دارند » ( لاَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ) ( 75 / حجر ) .
و بالاخره گاهی میگوید : « برای دانشمندان » ( لاَآیاتٍ لِلْعالِمینَ ) (22 / روم) .
این تعبیرات بهخوبی نشان میدهد که برای استفاده و بهرهگیری از آیات بیشمار و نشانههای بسیار که برای وجود پاک او در سراسر عالم آفرینش وجود دارد ، زمینه آمادهای لازم است ، چشمی بینا ، گوشی شنوا ، فکری بیدار و دلی هشیار و روحی آماده پذیرش و تشنه حقایق
جزء بیست و ششم (205)
لازم است و گرنه ممکن است انسان سالها در لابلای این آیات زندگی کند ، اما همچون حیوانات جز اصطبل و علف نشناسد .
دراحادیثاسلامیتعبیراتجالبیدراینزمینهدیدهمیشود.
در حدیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « اِنَّ الرِّزْقَ لا یَجُرُّهُ حِرْصُ حَریصٍ ، وَ لا یَصْرِفُهُ کُرْهُ کارِهٍ : روزی از سوی
خداوند مقدر شده ، نه حرص حریص آن را جلب میکند و نه اکراه افراد آنرا منع مینماید » .(1)
در حدیث دیگری از امام صادق آمده است که در پاسخ کسی که تقاضای موعظه کرده بود ، فرمود : « وَ اِنْ کانَ الرِّزْقُ مَقْسُوما فَالْحِرْصُ لِماذا ؟ ... : هر گاه رزق قسمت شده است ، حرص برای چیست ... » ؟ .(2)
1 « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 126 .
(206) سوره ذاریات
هدف ازاین بیانات این نیست که جلو تلاشرا بگیرد بلکه افراد حریص را با توجه به مقدر بودن رزق از حرصشان بازمیدارد .
این نکته نیز قابل توجه است که در احادیث اسلامی امور زیادی به عنوان وسیله جذب روزی یا موانع آن معرفی شده که هر یک به نوبه خود سازنده است .
در حدیثی از امام صادق میخوانیم : «وَالَّذی بَعَثَ جَدّی بِالْحَقِنَبِیّا اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یَرْزُقُ الْعَبْدَ عَلی قَدْرِ الْمُرُوَّةِ ، وَاِنَالْمَعُونَةَتُنْزَلُعَلیقَدْرِ شِدَّةِالْبَلاءِ: سوگند بهکسیکه جدمرابه حق بهنبوت مبعوث کردهاستکهخداوندمتعالانسانرابهقدرمروتو شخصیتش
روزی میدهد و کمک پروردگار متناسب با شدت بلا و حادثه است».(1)
در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: « کَفُّ الاَْذی وَ قِلَّةُ الصَّخَبِ یَزیدانِ فِیالرِّزْقِ: ترک آزار مردم
1 « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 126 .
2 « نور الثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 125 ( حدیث 31 ) .
جزء بیست و ششم (207)
و جار و جنجال ، روزی را افزایش میدهد » .(1)
از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز نقل شده است که فرمود : «اَلتَّوْحیدُ نِصْفُ الدّینِ وَ اِسْتَنْزِلِ الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ : توحید نیمی از دین است و روزی را از طریق انفاق در راه خدا بر خود نازل کن » .(2)
و همچنین امور دیگری مانند تمیز کردن اطراف خانه و شستشو و تمیز کردن ظروف ، از اسباب افزایش روزی معرفی شده است .
1 «نورالثقلین»، جلد 5، صفحه 126(حدیث 35 و 37) .
2 « نورالثقلین » ، جلد 5 ، صفحه 126 (حدیث 35 و 37) .
(208) سوره ذاریات
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرتآیةاللّهالعظمیمکارمشیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره اَحْقاف••• 11
آفرینش این جهان ، هدفی را تعقیب میکند••• 12
نوجوانان عزیز به پدر و مادر خود نیکی کنید••• 13
انسان بهشتی از دیدگاه قرآن••• 21
پایمالکنندگانحقوق پدر و مادر••• 22
همچون پیامبران اولوا العزم شکیبا باش••• 25
پیامبران اولوا العزم چه کسانی بودند ؟••• 26
پیامبر اسلام ، اسطوره صبر و استقامت بود••• 29
سوره مُحَمَّد••• 31
مؤمنان ، پیرو حقند و کافران ، پیرو باطل••• 33
(209)
اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند••• 34
مسیر کفر محکوم به شکست و نابودی است••• 36
فهرست مطالب
موضوع صفحه
خدا یارمؤمنان است و کفار پشتوانهندارند••• 38
صِرفخوردن و خوابیدندردنیا، سبقت با حیواناتاست••• 40
چرا در قرآن تدبر نمیکنند ؟••• 42
قرآنکتاباندیشه و عملاست••• 42
عوامل چهارگانه نابودی ثواب عمل••• 45
سوره فَتْح••• 48
فتح المبین••• 48
داستان صلح حدیبیه••• 48
پیامدهایهفتگانهسیاسیو اجتماعیو مذهبی صلح حدیبیه••• 53
نتایج بزرگ فتح المبین••• 55
(210)
پاسخ به چند سؤال مهم در مورد آیه 2 سوره فتح••• 55
منظوراز«ماتَقَدَّم»و«ماتَأَخَّر»درآیه2سورهفتحچیست؟••• 59
نزول سکینه و آرامش بر دلهای مؤمنان••• 61
دستاوردهای چهارگانه ایمان••• 63
فهرست مطالب
موضوع صفحه
سلسله مراتب هفتگانه ایمان••• 64
دو وسیله مهم آرامش••• 65
نتیجه دیگر فتح المبین••• 66
انواع سهگانه سوء ظن••• 69
تحکیمموقعیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وظائف مردم دربرابر او••• 71
گواهان پنجگانه که شاهد اعمال انسانها هستند••• 72
فتح خیبر دستاورد دیگر صلح حدیبیه••• 74
ماجرای غزوه خیبر••• 76
(211)
اگردرحدیبیهجنگیرویمیدادمشرکینشکستمیخوردند••• 79
رؤیای صادقه پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 82
دیناسلام سراسر جهان را فرا خواهد گرفت••• 83
صفات پنجگانه یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 84
محبت متقابل اسلامی••• 90
سوره حُجُرات••• 92
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آداب ملاقات با پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 92
ادب برترین سرمایه زندگی است••• 97
اهمیت برادری••• 99
حقوق 30گانه دوستان خوب نسبت به یکدیگر••• 102
ممنوعیتمسخرهکردنودیگرانرابهنامزشتصداکردن••• 103
جاده ورود ممنوع (سوءظن، فضولیدرکاردیگران،غیبت)••• 105
(212)
مفهوم غیبت••• 110
موارد استثناء غیبت••• 111
تقوی بزرگترین ارزش انسانی••• 112
حقیقت تقوی••• 114
سوره قآ••• 118
قرآن باهمهعظمتشازکلمات سادهای تشکیل شدهاست••• 118
بهانهتراشی کفّار••• 119
بازگشت به زندگی پس از مردن و خاک شدن••• 120
فهرست مطالب
موضوع صفحه
لحظهای به آسمان بنگرید••• 122
نمونه معاد را هر روز در گوشه و کنار خود نظاره کنید••• 125
نوجوان عزیز مراقب حرف زدن خود باش••• 126
حقیقت مرگ••• 128
(213)
مرگ « حق » است••• 130
سوره ذاریات••• 131
سوگند به طوفانها و ابرهای بارانزا••• 131
سوگند به آسمان و چین و شکنهای زیبایش••• 133
بهرهگیری از نشانههای حق آمادگی لازم دارد••• 138
رزق و روزی و راههای افزایش آن••• 139