ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره کَهْف••• 11
ذوالقرنین یا کورش کبیر ؟••• 11
سرگذشت عجیب ذوالقرنین••• 20
ضرورت بکارگیریبهترین ابزار درمدیریتکشورها••• 22
یأجوج و مأجوج چه کسانی بودند ؟••• 27
کورش کبیر مبتکر تکنولوژی جدید سدّ سازی••• 29
پیشرفت صنعتی در سایه لطف الهی محقق میشود••• 32
نوجوانان عزیز مراقب سرمایههای خود باشید••• 34
مفهوم ملاقات با خدا••• 37
توزین اعمال و رفتار••• 38
(174)
زیانکارترین مردم چه کسانی هستند ؟••• 40
فردوس جای چه کسانی است ؟••• 44
هیچ قلمی نمیتواند تمام عظمت جهان را به رشته
تحریر درآورد••• 46
(175)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
عمل شایسته پیشنیاز توجه ویژه خدا به انسان••• 48
سوره مَریَم••• 53
یحیی پیامبر وارسته الهی••• 57
وظایف خدایی خود را منظم و با قدرت انجام دهید••• 63
نبوت در خردسالی••• 64
شهادت حضرت یحیی ••• 66
سرآغاز تولد مسیح ••• 68
« تَمَثُّل » چیست ؟••• 69
مریم در کشاکش سختترین طوفانهایزندگی••• 72
پاسخ به یک سؤال در مورد معجزه برای مریم••• 76
روزه سکوت••• 77
عیسی مسیح در گاهواره سخن میگوید••• 78
ص: 176
چگونه نوزاد سخن میگوید••• 81
مگر فرزند برای خدا ممکن است••• 84
رستاخیز روز حسرت و تأسف••• 87
منطق گیرا و کوبنده ابراهیم ••• 89
ص: 177
ص: 3
فهرست مطالب
موضوع صفحه
دلیل پیروی از عالم••• 90
رفتار منطقی توأم بااحترام بهترین راه جذبدیگران••• 92
موسی پیامبری مخلص و برگزیده••• 99
فرق رسول و نبی••• 99
اسماعیل پیامبر صادق الوعد••• 102
ادریس کیست ؟••• 104
توصیفی از بهشت••• 108
با ایمان و کارهای شایسته محبوب دلها شوید••• 112
محبت علی در دلهای مؤمنان••• 113
ارتباط و انس با قرآن بسیار ساده است••• 115
سوره طه••• 117
این قدر خود را به زحمت نیفکن••• 118
ص: 178
نامهای نیکخدا••• 121
توجهبه نعمتهایالهی بهترینراهخداشناسیاست••• 122
بگو : خداوندا علم مرا افزون کن••• 125
در علم افزون طلبباش••• 126
سختیهای زندگی به خاطر غفلت از یاد حق است••• 127
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
x به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
ص: 4
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
x به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ص: 5
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
ص: 6
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
ص: 7
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ص: 8
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
ص: 9
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
ص: 10 مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
ص: 11
مقدمه
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387 دکتر محمد بیستونی
ص: 12
مقدمه
83 وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَاَتْل-ُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرا
و از تو درباره « ذوالقرنین » سؤال میکنند ، بگو به زودی گوشهای از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.
در این که ذوالقرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده است و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق میشود ؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است ، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهمترین آنها سه نظریه زیر است .
اول : بعضی معتقدند او کسی جز « اسکندر مقدونی » نیست ، لذا بعضی او را به نام اسکندر ذوالقرنین میخوانند .
دوم : جمعی از مورخین معتقدند ذوالقرنین یکی از پادشاهان « یمن » بوده ( پادشاهان یمن به نام « تُبَّع » خوانده میشدند که جمع آن « تَبابِعَة » است ) .
ص: 13
جزء شانزدهم
سومین : نظریه که ضمنا جدیدترین آنها محسوب میشود همان است که دانشمند معروف اسلامی « ابوالکلام آزاد » که روزی وزیر فرهنگ کشور هند بود ، درکتاب محققانهای که در این زمینه نگاشته است آمده است .(1)
طبق این نظریه ذوالقرنین همان « کورش کبیر » پادشاه هخامنشی است .
از آنجا که نظریه اوّل و دوّم تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارد به همین دلیل بحث را بیشتر روی نظریه سوّم متمرکز میکنیم و در اینجا لازم میدانیم به چند امر دقیقا توجه شود:
الف : نخستین مطلبی که در اینجا جلب توجه میکند این است که «ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شدهاست ؟
بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که
ص: 14
1) این کتاب به فارسی ترجمه شده و به نام « ذوالقرنین یا کورش کبیر » انتشار یافته است .
سوره کَهف
او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قَرْنَیِالشَّمْسِ(دو شاخآفتاب)میکند .
بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتی دارند .
بعضی میگویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد .
ب : از قرآن مجید بهخوبیاستفاده میشودکه ذوالقرنین دارای شش صفت ممتاز بود :
خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد .
اوسهلشگرکشیمهمداشت: نخست بهغرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقهای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته و در هریک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد که شرح صفات آنها در تفسیر آیات میآید .
جزء شانزدهم
ص: 15
او مردمؤمن و موحّد و مهربانیبود و ازطریق عدل و داد منحرف نمیشد و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود . او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود و به مال و ثروت دنیا علاقهای نداشت .
او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز .
اوسازنده یکیاز مهمترینونیرومندترینسدهااست، سدی که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد ( و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحتالشعاع این فلزات بود ) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است .
اوکسیبودهکهقبلازنزول قرآن نامش درمیانجمعیاز مردم شهرت داشت و لذا قریش یا یهود از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره آن سؤال کردند ، چنان که قرآن میگوید : « یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ : از تو درباره ذوالقرنین سؤال میکنند » .
ص: 16
سوره کَهف
اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمیشود هرچند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد چنانکه در تفسیر آیات آینده میآید .
از بسیاری روایات اسلامی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمهاهلبیت علیهمالسلام نقل شده نیز میخوانیم : « او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود » .(1)
ج اساس قول سوم ( ذوالقرنین کورش کبیر بوده است ) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است :
نخست این که : سؤال کنندگان درباره این مطلب از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله طبق روایاتی که در شأن نزول آیات نازل شده است یهود بودهاند و یا قریش به تحریک یهود ، بنابراین باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد .
ازمیان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمیگردیم،
جزء شانزدهم
ص: 17
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، به صفحات 294 و 295 مراجعه شود .
در آنجا چنین میخوانیم : « در سال سلطنت " بَلْ شَصَّر " به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد بعد از رؤیایی که اولاً به من مرئی شده بود و در رؤیا دیدم و هنگام دیدنم چنین شد که من در قصر " شوشان " که در کشور " عیلام " است بودم و در خواب دیدم که درنزد نهر "اُولای" هستم و چشمان خود را برداشته نگریستم و اینک قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود و شاخهایش بلند ... و آن قوچ را به سمت " مغربی " و " شمالی " و " جنوبی " شاخ زنان دیدم و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد لهذا موافق رأی خود عمل مینمود و بزرگ میشد...».(1)
پس از آن در همین کتاب از « دانیال » چنین نقل شده : جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود :
قوچ صاحب دو شاخ که دیدی ملوک مدائن و
ص: 18
1) کتاب «دانیال»، فصل هشتم، جملههای 1 4 .
سوره کَهف
فارس است ( یا ملوک ماد و فارس ) .
یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس و پیروز شدنش بر شاهان بابل ، پایان میگیرد و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد .
چیزی نگذشت که « کورش » در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد و همانگونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به غرب و شرق و جنوب میزند کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد .
یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد .
جالب اینکه در تورات درکتاب « اشعیا » فصل 44 شماره 28 چنین میخوانیم : « آنگاه در خصوص کورش میفرماید که شبان من اوست و تمامی مشیّتم را به اتمام رسانده به اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد » .
ص: 19
جزء شانزدهم
این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات تورات، از کورش تعبیر به عقاب مشرق و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است ( کتاب اشعیا، فصل 46، شماره 11 ).
دوم : اینکهدر قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر « مُرْغاب » مجسمهای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است و کورش را در صورتی نشان میدهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد و تاجی به سردارد که دو شاخ همانند شاخهای قوچ در آن دیده میشود .
این مجسمه که نمونه بسیار پرارزشی از فنّ حجّاری قدیم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفرکردند.
از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات این مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند کاملاً قوّت گرفت که نامیدن « کورش » به « ذوالقرنین » ( صاحب دو شاخ ) از چه ریشهای مایه میگرفت و
ص: 20
سوره کَهف
همچنین چرا مجسمه سنگی کورش دارای بالهایی همچون بال عقاب است و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلّم شد که شخصیت تاریخی ذوالقرنین از این طریق کاملاً آشکار شده است .
آنچه این نظریهرا تأییدمیکند اوصافاخلاقی است که در تاریخ برای کورش نوشتهاند.
هِرُدُوت مورخ یونانی مینویسد : « کورش » فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند به طوری که توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند.
و نیز « هِرُدُوت » درباره او مینویسد : کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود ، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود ، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار میساخت و هرچه را متضمن خیر بیشتر بود دوست میداشت .
ص: 21
جزء شانزدهم
و نیز موّرخ دیگر « ذی نوفن » مینویسد : کورش پادشاه عاقل و مهربانبود و بزرگیملوک با فضایلحکماء در او جمع بود، همّتی فائق و جودی غالب داشت ، شعارش خدمت انسانیّت و خوی او بذل عدالت بود و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود .
جالب اینکه این موّرخان که کورش را این چنین توصیف کردهاند از تاریخنویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او ، بلکه اهل یونان بودند و میدانیم مردم یونان به نظر دوستی به کورش نگاه نمیکردند ، زیرا با فتح « لیدیا » بهدست کورش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت .
طرفداران این عقیده میگویند اوصاف مذکور در قرآن مجید درباره ذوالقرنین با اوصاف کورش تطبیق میکند .
ازهمه گذشته کورش سفرهایی به شرق ، غرب و شمال انجام داد که درتاریخ زندگانیش بهطور مشروح آمده است و با سفرهای سهگانهای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق میباشد:
ص: 22
سوره کَهف
نخستین لشگرکشی کورش به کشور « لیدیا » که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربی داشت .
هرگاه نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیمدید که قسمتاعظم ساحل در خلیجکهای کوچک غرق میشود ، مخصوصا در نزدیکی « اِزْمیر » که خلیج صورت چشمهای به خود میگیرد .
قرآن میگوید : ذوالقرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گلآلودی فرومیرود .
این صحنه همان صحنهای بود که کورش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب ( در نظر بیننده ) در خلیجکهای ساحلی مشاهده کرد .
لشگرکشی دوّم کورش به جانب شرق بود ، چنانکه « هِرُدُوت » میگوید : این هجوم شرقی کورش بعد از فتح « لیدیا » صورت گرفت ، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کورش را به این حمله واداشت .
ص: 23
جزء شانزدهم
تعبیرقرآن «حَتّی اِذابَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْرا» اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع میکند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند .
کورش لشگرکشی سومی داشت که به سوی شمال ، به طرف کوههای قفقاز بود ، تا به تنگه میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمی بنا کرد .
این تنگه در عصر حاضر تنگه « داریال » نامیده میشود که در نقشههای موجود میان « ولادی کیوکز » و « تِفْلیس » نشان داده میشود ، در همانجا که تاکنون دیوار آهنی موجود است ، این دیوار همان سدی است که کورش بنا نموده زیرا اوصافی که قرآن درباره سد ذوالقرنین
ص: 24
سوره کَهف
بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق میکند .
این بود خلاصه آن چه در تقویت نظریه سوم بیان شده است . (1)
گروهی از قریش به این فکر افتادند که پیامبر اسلام را به اصطلاح آزمایش کنند ، پس از مشاوره با یهود مدینه سه مسأله طرح کردند : یکی تاریخچه اصحاب کهف ، دیگری مسأله روح و سوم سرگذشت ذوالقرنین که پاسخ مسأله روح در سوره اِسْراء آمده و پاسخ دو سؤال دیگر در همین سوره کهف .
اکنون نوبت داستان ذوالقرنین است :
سوره کهف اشاره به سه داستان شده که هرچند ظاهرا با هم مختلف هستند اما دارای یک قدر مشترک میباشند ، ( داستان اصحاب کهف و موسی و خضر و ذوالقرنین ) این هر سه مشتمل بر مسایلی است
ص: 25
1) به کتاب « ذوالقرنین یا کورش کبیر » و « فرهنگ قصص قرآن » مراجعه شود .
جزء شانزدهم
که ما را از محدوده زندگی معمولی بیرون میبرد و نشان میدهد که عالم و حقایق آن منحصر به آنچه میبینیم و به آن خو گرفتهایم نیست .
داستان ذوالقرنین درباره کسی است که افکار فلاسفه و محققان را از دیر زمان تاکنون به خود مشغول داشته و برای شناخت او تلاش فراوان کردهاند .
ما نخست به تفسیر آیات مربوط به ذوالقرنین ، که مجموعا 16 آیه است میپردازیم که قطع نظر از شناخت تاریخی شخص او خود درسی است بسیار آموزنده و پر از نکتهها .
سپس برای شناخت شخص او با استفاده از قراین موجود در این آیات و روایات و گفتار مورخان وارد بحث میشویم .
و به تعبیر دیگر ما نخست از « شخصیت » او سخن میگوییم و آنچه از نظر قرآن اهمیت دارد همان موضوع اول است .
نخستین آیه میگوید : « وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ ...» .
تعبیر به « سَاَتْلُوا » با توجه به اینکه « سین » معمولاً برای آینده
ص: 26
سوره کَهف
نزدیک است ، درحالی که در این مورد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بلافاصله از ذوالقرنین سخن میگوید ممکن است برای رعایت ادب در سخن بوده باشد ، ادبی که آمیخته با ترک عجله و شتابزدگی است ، ادبی که مفهومش دریافت سخن از خدا و سپس بیان برای مردم است .
آغاز این آیه نشان میدهد که داستان ذوالقرنین در میان مردم قبلاً مطرح بوده منتها اختلافات یا ابهاماتی آن را فراگرفته بود ، به همین دلیل از پیامبر صلیاللهعلیهوآله توضیحات لازم را در این زمینه خواستند .
84 اِنّا مَکَّنّا لَهُ فِیالاَْرْضِ وَ اتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبا
ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هرچیز را در اختیارش نهادیم .
85 فَاَتْبَعَ سَبَبا
ص: 27
جزء شانزدهم
او از این اسباب پیروی ( و استفاده ) کرد .
خداوند اسباب وصول به هرچیزیرا دراختیار ذوالقرنین گذاردهبود : عقل و درایت کافی ، مدیریت صحیح ، قدرت و قوت ، لشگر و نیروی انسانی و امکانات مادی خلاصه آنچه از وسایل معنوی و مادی برای پیشرفت و رسیدن به هدفها لازم بود در اختیار او نهادیم .
86 حَتّی اِذابَلَغَ مَغْرِبَالشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْما قُلْنا یا ذَاالْقَرْنَیْنِ اِمّا اَنْ تُعَذِّبَ وَ اِمّا اَنْ تَتَّخِذَ فیهِمْ حُسْنا
تا بهغروبگاهآفتاب رسید(درآنجا)احساسکرد که خورشید در چشمه ( یا دریا )ی تیره و گلآلودی فرو میرود و در آنجا قومی را یافت ، ما گفتیم ای ذوالقرنین ! آیا میخواهی مجازات کنی و یا پاداش نیکویی را درباره آنها انتخاب نمایی ؟
« حَمِئَة » در اصل به معنی گل سیاه بدبو و یا به تعبیر دیگر « لجن »
ص: 28
سوره کَهف
است و این نشان میدهد که سرزمینی را که ذوالقرنین به آن رسیده بود دارای لجنزارهای فراوان بود ، به طوری که ذوالقرنین به هنگام غروب آفتاب احساس میکرد خورشید در آن لجنزارها فرومیرود ، همانگونه که همه مسافران دریا و ساحلنشینان چنین احساسی را درباره خورشید دارند که در دریا غروب میکند و یا از دریا سربرمیآورد .
بعضیاز مفسران از تعبیر « قُلْنا » ( ما به ذوالقرنین گفتیم ) میخواهند نبوت او را استفاده کنند، ولیایناحتمالنیز وجودداردکه منظور از این جمله الهام قلبی باشد که در مورد غیر پیامبران نیز وجود داشته اما نمیتوان انکار کرد که این تعبیر بیشتر نبوت را در نظر انسان مجسم میکند .
87 قالَ اَمّامَنْظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ اِلی رَبِّه فَیُعَذِّبُهُ عَذابا نُکْرا
گفت: اما کسانیکه ستم کردهاند آنها را مجازات خواهیم کرد سپس ، به سوی پروردگارشان بازمیگردند و خدا آنها را مجازات شدیدی خواهد نمود .
ص: 29
جزء شانزدهم
« نُکْر » از ماده « مُنْکَرْ » به معنی ناشناخته است، یعنی عذاب ناشناختهای که هرگز آن را باور نمیکرد .
این ظالمان و ستمگران هم مجازات این دنیا را میچشند و هم عذاب آخرت را .
88 وَ اَمّا مَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صالِحا فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنی وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ اَمْرِنا یُسْرا
و اما کسیکه ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد پاداش نیکو خواهد داشت و ما دستور آسانی به او خواهیم داد .
هم با گفتار نیک با او برخورد خواهیم کرد و هم تکالیف سخت و سنگین بر دوش او نخواهیم گذارد و خراج و مالیات سنگین نیز از او نخواهیم گرفت .
گویا هدف ذوالقرنین از این بیان اشاره به این است که مردم در برابر دعوت من به توحید و ایمان و مبارزه با ظلم و شرک و فساد ، به دو گروه تقسیم خواهند شد : کسانی که تسلیم این برنامه سازنده الهی شوند مطمئنا پاداش نیک خواهند داشت و در امنیت و آسودگی خاطر زندگی خواهند کرد .
ص: 30
سوره کَهف
اما آنها که در برابر این دعوت موضعگیری خصمانه داشته باشند و به شرک و ظلم و فساد ادامه دهند مجازات خواهند شد .
ضمنا از مقابله « مَنْ ظَلَمَ » با « مَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صالِحا » معلوم میشود که ظلم در اینجا به معنی شرک و عمل ناصالح است که از میوههای تلخ درخت شوم شرک میباشد .
89 ثُمَّ اَتْبَعَ سَبَبا
سپس (بار دیگر) از اسبابی که در اختیار داشت بهره گرفت .
90 حَتّیاِذابَلَغَمَطْلِعَالشَّمْسِ وَجَدَهاتَطْلُعُ عَلیقَوْمٍلَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْرا
تا به خاستگاه خورشید رسید ( در آنجا ) مشاهده کرد که خورشید بر جمعیتی طلوع میکند که جز آفتاب برای آنها پوششی قرار نداده بودیم .
جزء شانزدهم
«ذوالقرنین» سفر خود را به غرب پایان داد سپس عزم شرق کرد.
«در آنجا مشاهده کرد که خورشید بر جمعیتی طلوع میکند که جز آفتاب برای آنها پوششی قرار نداده بودیم».
احتمالی که در تفسیر این جمله گفتهاند این است که سرزمین آنها یک بیابان فاقد کوه و درختبود و چیزی که آنها را از آفتاب بپوشاند و سایه دهد در آن بیابان وجود نداشت .(1)
91 کَذلِکَ وَ قَدْ اَحَطْنا بِما لَدَیْهِ خُبْرا
(آری)اینچنینبود(کار ذوالقرنین)و مابهخوبیاز امکاناتیکه نزد او بود آگاه بودیم .
بعضیاز مفسران این احتمال را در تفسیر آیه دادهاند که جمله فوق اشارهایاستبههدایتالهینسبتبهذوالقرنیندربرنامههاوتلاشهایش.(2)
سوره کَهف
92 ثُمَّ اَتْبَعَ سَبَبا
( باز ) از اسباب مهمی ( که در اختیار داشت ) استفاده کرد .
93 حَتّی اِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْما لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً
( و همچنان به راه خود ادامه داد ) تا به میان دو کوه رسید و در آنجا گروهی غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنی را نمیفهمیدند .
اشاره به اینکه او به یک منطقه کوهستانی رسید و در آنجا جمعیتی ( غیر از دو جمعیتی که در شرق و غرب یافته بود ) مشاهده کرد که از نظر تمدن در سطح پایینی بودند ، چرا که یکی از روشنترین نشانههای تمدن انسانی ، همان سخن گفتن او است .
بعضی نیز این احتمال را دادهاند که منظور از جمله « لا یَکادُونَ
ص: 31
ص: 33
جزء شانزدهم
یَفْقَهُونَ قَوْلاً » این نیست که آنها به زبانهای معروف آشنا نبودند ، بلکه آنها محتوای سخن را درک نمیکردند ، یعنی از نظر فکری بسیار عقب مانده بودند .
94 قالوُا یا ذَاالْقَرْنَیْنِ اِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجا عَلی اَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدّا
( آن گروه به او ) گفتند : ای ذوالقرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فسادمیکنند آیاممکناست ما هزینهای برای تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی ؟
از این جمله استفاده میشود که آن جمعیت از نظر امکانات اقتصادی وضع خوبی داشتند ، اما از نظر صنعت و فکر و نقشه ناتوان بودند ، لذا حاضر شدند هزینه این سدّ مهم را بر عهده گیرند مشروط بر این که ذوالقرنین طرح و ساختمان آن را پذیرا گردد .
ص: 34
سوره کَهف
در قرآن مجید در دو سوره از یأجوج و مأجوج سخن به میان آمده، یکی در آیه مورد بحث و دیگر در سوره انبیاء آیه 96 .
آیات قرآن به خوبی گواهی میدهد که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشتهاند .
در تورات در کتاب « حِزْقیل » فصل سی و هشتم و فصل سی و نهم و در کتاب رؤیای « یُوحَنّا » فصل بیستم از آنها به عنوان « گوگ » و « مأگوگ » یاد شده است که معرّب آن یأجوج و مأجوج میباشد .
به گفته مفسر بزرگ ، علامه طباطبایی در « المیزان » از مجموع گفتههای تورات استفاده میشود که مأجوج یا یأجوج ، گروه یا گروههای بزرگی بودند که در دوردستترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند .(1)
ص: 35
1) « المیزان » ، جلد 13 ، صفحه 411 .
جزء شانزدهم
دلایل فراوانی از تاریخ در دست است که در منطقه شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان در زمانهای گذشته گویی چشمه جوشانی از انسان وجود داشته ، مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد میکردند و پس از کثرت و فزونی به سمت شرق، یا جنوبسرازیر میشدند و همچون سیل روانی این سرزمینها را زیر پوشش خود قرارمیدادند و تدریجا درآنجا ساکن میگشتند .
برای حرکت سیل آسای این اقوام ، دورانهای مختلفی در تاریخ آمده است که یکی از آنها دوران هجوم این قبایل وحشی در قرن چهارم میلادی تحت زمامداری « آتیلا » بود که تمدن امپراطوری روم را از میان بردند .
و دوران دیگر که ضمنا آخرین دوران هجوم آنها محسوب میشود در قرن دوازدهم میلادی به سرپرستی چنگیزخان صورت گرفت که بر ممالک اسلامی و عربی ، هجوم آوردند و بسیاری از شهرها از جمله بغداد را ویران نمودند .
ص: 36
سوره کَهف
در عصر کورش نیز هجومی از ناحیه آنها اتفاق افتاد که در حدود سال پانصد قبل از میلاد بود ، ولی در این تاریخ ، حکومت متحد ماد و پارس به وجود آمد و اوضاع تغییر کرد و آسیای غربی از حملات این قبایل آسوده شد .
به این ترتیب نزدیک به نظر میرسد که یأجوج و مأجوج از همین قبایل وحشی بودهاند که مردم قفقاز به هنگام سفر کورش به آن منطقه تقاضای جلوگیری از آنها را از وی نمودند و او نیز اقدام به ساختن سد معروف ذوالقرنین نمود .(1)
95 قالَ ما مَکَّنّی فیهِ رَبّی خَیْرٌ فَاَعینُونی بِقُوَّةٍ اَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْما
ص: 37
1) برایتوضیح بیشتر بهکتاب «ذوالقرنین یا کورش کبیر» و «فرهنگ قصص قرآن» مراجعه نمایید.
جزء شانزدهم
( ذوالقرنین ) گفت : آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتراست (از آنچه شما پیشنهادمیکنید) مرا بانیرویی یاری کنید ،تا میان شما و آنها سد محکمی ایجاد کنم .
« رَدْم » دراصل به معنی پرکردن شکاف بهوسیله سنگ است ، ولی بعدا به معنی وسیعتری که شامل هرگونه سد و حتی شامل وصله کردن لباسمیشود گفتهشدهاست .
جمعی از مفسران معتقدند که « رَدْم » به سد محکم و نیرومند گفته میشود (1)و طبق این تفسیر ذوالقرنین به آنها قول داد که سدّی بیش از آنچه انتظار دارند بنا کند .
ضمنا باید توجه داشت که سَدّ و سُدّ به یک معنی است و آن حایلی است که میان دوچیز ایجاد میکنند، ولی به گفته « راغب » در مفردات بعضی میان این دو فرق گذاشتهاند ، اولی را مصنوع انسان و دومی را حایلهای طبیعی دانستهاند .
ص: 38
1) « روح المعانی »، « تفسیر صافی » و « تفسیر کبیر » .
سوره کَهف
96 اتُونی زُبَرَ الْحَدیدِ حَتّی اِذا سَاوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتّی اِذا جَعَلَهُ نارا قالَ اتُونی اُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرا
قطعاتبزرگآهنبرایمنبیاورید(و آنهارا بهروی همچید) تا کاملاً میاندوکوهرا پوشانید، سپس گفت: (آتشدر اطراف آن بیافروزید و ) در آتش بدمید ، ( آنها دمیدند ) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، گفت: (اکنون) مس ذوب شده برای من بیاورید تا به روی آن بریزم .
« زُبَر » جمع « زُبْرَة » به معنی قطعات بزرگ و ضخیم آهن است .
« صَدَف » در اینجا به معنی کناره کوه است و از این تعبیر روشن میشود که میان دو کناره کوه شکافی بوده که یأجوج و مأجوج از آن وارد میشدند ، ذوالقرنین تصمیم داشت آن را پر کند .
هنگامی که قطعات آهن آماده شد ، دستور چیدن آنها را به روی یکدیگر صادر کرد « تا کاملاً میان دو کوه را پوشاند : حَتّی اِذا ساوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ » .
ص: 39
جزء شانزدهم
به هر حال سومین دستور ذوالقرنین این بود که به آنها گفت مواد آتشزا ( هیزم و مانند آن ) بیاورید و آن را در دوطرف این سد قرار دهید و با وسایلی که در اختیار دارید « در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را ، سرخ و گداخته کرد : قالَ انْفُخُوا حَتّی اِذا جَعَلَهُ نارا » .
در حقیقت او میخواست ، از این طریق قطعات آهن را به یکدیگر پیوند دهد و سدّ یکپارچهای بسازد و با این طرح عجیب ، همان کاری را که امروز بهوسیله جوشکاری انجام میدهند انجام داد ، یعنی به قدری حرارت به آهنها داده شد که کمی نرم شدند و به هم جوش خوردند .
سرانجام آخرین دستور را چنین صادر کرد : « گفت مس ذوب شده برای منبیاورید تا بهروی این سد بریزم: قالَاتُونی اُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرا ».
و به این ترتیب مجموعه آن سدّ آهنین را با لایهای از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ کرد .
ص: 40
سوره کَهف
بعضی از مفسران نیز گفتهاند که در دانش امروز به اثبات رسیده که اگر مقداری مس به آهن اضافه کنند مقاومت آن را بسیار زیادتر میکند ، ذوالقرنین چون از حقیقت آگاه بود اقدام به چنین کاری کرد .
97 فَمَا اسْطاعُوا اَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَااسْتَطاعُوا لَهُ نَقْبا
( سرانجام آنچنان سد نیرومندی ساخت )که آنها قادر نبودندازآن بالاروندونمیتوانستندنقبی در آنایجاد کنند.
سرانجام این سد به قدری نیرومند و مستحکم شد که « آن گروه مفسد، قادر نبودند از آن بالا بروند و نه قادر بودند در آن نقبی ایجاد کنند ».
98 قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبّی فَاِذا جاءَ وَعْدُ رَبّی جَعَلَهُ دَکّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبّی حَقّا
گفت این از رحمت پروردگار من است اما هنگامیکه وعده پروردگارم فرا رسد آنرا درهم میکوبد و وعده پروردگارم حق است .
ص: 41
جزء شانزدهم
در اینجا ذوالقرنین با اینکه کار بسیار مهمی انجام داده بود و طبق روش مستکبران میبایست به آن مباهات کند و برخود ببالد و یامنتی بر سر آن گروه بگذارد ، اما چون مرد خدا بود، با نهایت ادب چنین «اظهار داشت که این از رحمت پروردگار من است : قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبّی».
اگر علم و آگاهی دارم و به وسیله آن میتوانم چنین گام مهمی بردارم از ناحیه خدا است و اگر قدرت و نفوذ سخن دارم آن هم از ناحیه او است . و اگر چنین مصالحی در اختیار من قرار گرفت آن هم از برکت رحمت واسعه پروردگار است ، من چیزی از خود ندارم که بر خویشتن ببالم و کار مهمی نکردهام که بر گردن بندگان خدا منت گذارم .
سپس این جمله را اضافه کرد که گمان نکنید این یک سد جاودانی و ابدی است نه « هنگامی که فرمان پروردگارم فرارسد آن را درهم میکوبد و بهیک سرزمینصاف و هموار مبدل میسازد » .
ص: 42
سوره کَهف
ذوالقرنین در این گفتارش به مسأله فناء دنیا و درهم ریختن سازمان آن در آستانه رستاخیز اشاره میکند .
99 وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فی بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعا
در آنروز ( که جهان پایان میگیرد ) ما آنها را چنان رها میکنیم که درهم موج میزنند و در صور دمیده میشود و ما همه را جمع میکنیم .
تعبیر به « یَمُوجُ » یا به خاطر فزونی و کثرت انسانها در آن صحنه است همانگونه که در تعبیرات معمولی نیز میگوییم در فلان جریان جمعیت موج میزد و یا به خاطر اضطراب و لرزهای است که به اندام انسانها در آن روز میافتد، گویی همچون امواج آب پیکر آنها میلرزد.
از مجموع آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که در پایان جهان و آغاز جهان دیگر ، دو تحول عظیم انقلابی در عالم رخ میدهد :
ص: 43
جزء شانزدهم
نخستین تحول ، فنای موجودات و انسانها در یک برنامه ضربتی است و دومین برنامه که معلوم نیست چه اندازه با برنامه نخست فاصله دارد . برانگیخته شدن مردگان آن هم با یک برنامه ضربتی دیگر است ، که از این دو برنامه در قرآن به عنوان « نَفْخ صُور » ( دمیدن در شیپور ) تعبیر شده است .
در اینجا روایتی از « اَصْبَغ نُباتَة » از علی نقل شده که امام در تفسیر جمله « وَ تَرَکْنا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَم-ُوجُ فی بَعْضٍ » میفرماید منظور روز قیامت است .(1)
103 قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاَْخْسَرینَ اَعْمالاً
بگو : آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین ( مردم ) کیانند .
104 اَلَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ
ص: 44
1) « تفسیر عیاشی » ( طبق نقل تفسیر المیزان ، ذیل آیه موردبحث ) .
سوره کَهف
اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا
آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم ( و نابود ) شده ، با اینحال گمان میکنند کار نیک انجام میدهند .
مسلما مفهوم خسران تنها این نیست که انسان منافعی را از دست بدهد بلکه خسران واقعی آن است که اصل سرمایه را نیز از کف دهد ، چه سرمایهای برتر و بالاتر از عقل و هوش و نیروهای خدا داد و عمر و جوانی و سلامت است ؟ همینها که محصولش اعمال انسان است و عمل ما تبلوری است از نیروها و قدرتهای ما .
هنگامی که این نیروها تبدیل به اعمال ویرانگر یا بیهودهای شود گویی همه آنها گم و نابود شدهاند ، درست به این میماند که انسان سرمایه عظیمی همراه خود به بازار ببرد اما در وسط راه آن را گم کند و دست خالی برگردد .
جالب اینکه دراینجا تعبیر به « اَخْسَرینَ اَعْمالاً » شده در حالی که باید « اَخْسَرینَ عَمَلاً » باشد ( چون تمیز معمولاً مفرد است ) این
ص: 45
جزء شانزدهم
تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که آنها فقط در یک بازار عمل گرفتار زیان و خسران نشدهاند بلکه جهل مرکبشان ، سبب خسران در همه برنامههای زندگی و تمام اعمال و کارهایشان شده است . به تعبیر دیگر گاه انسان دریک رشته تجارت زیان میکند و دریک رشته دیگر سود و در پایان سال آنها را روی هم محاسبه کرده میبیند چندان زیانی نکرده است ، ولی بدبختی آن است که انسان در تمام رشتههایی که سرمایهگذاری کرده زیان کند. ضمنا تعبیر به « گم شدن » گویا اشاره به این حقیقت است که اعمال انسان به هر صورت در عالم نابود نمیشود ، همانگونه که ماده و انرژیهای جهان هرچند دائما تغییر شکل میدهند اما به هرحال از بین نمیروند ، ولی گاه گم میشوند ، چون آثار آنها به چشم نمیخورد و هیچگونه استفاده از آن نمیگردد ، همانند سرمایههای گم شدهای که از دسترس ما خارج و بلااستفاده است .
105 اوُلئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِایاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِه فَحَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَزْنا
ص: 46
سوره کَهف
آنها کسانیهستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند ، به همین جهت اعمالشان حبط و نابود شد ، لذا روز قیامت میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد .
این آیه و آیه بعد به معرفی صفات زیانکاران میپردازد که ریشه تمام بدبختیهای آنها است و میگوید به آیاتی کافر شدند که چشم و گوش را بینا و شنوا میکند ، آیاتی که پردههای غرور را درهم میدرد و چهره واقعیت را در برابر انسان مجسم میسازد و بالاخره آیاتی که نور است و روشنایی و آدمی را از ظلمات اوهام و پندارها بیرون آورده به سرزمین حقایق رهنمون میگردد .
دیگر اینکه آنها بعد از فراموش کردن خدا به « معاد » و « لقاءاللّه » کافر گشتند « وَ لِقائِه »
آری تا ایمان به « معاد » در کنار ایمان به « مبدأ » قرارنگیرد و انسان احساس نکند که قدرتی مراقب اعمال او است و همه را برای یک دادگاه بزرگ و دقیق و سختگیر حفظ و نگهداری میکند ، روی اعمال خود حساب صحیحی نخواهد کرد و اصلاح نخواهد شد .
ص: 47
جزء شانزدهم
سپس اضافه میکند : « به خاطر همین کفر به مبدأ و معاد ، اعمالشان حبط و نابود شده است : فَحَبِطَتْ اَعْمالُه-ُمْ » .
درست همانند خاکستری در برابریک طوفان عظیم و چون آنها عملی که قابل سنجش و ارزش باشد ندارند ، « لذا روز قیامت وزن و میزانیبرایآنان برپانخواهیم کرد: فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَزْنا ». چراکه توزین و سنجش مربوط به جاییاست کهچیزی در بساط باشد، آنها که چیزی در بساط ندارندچگونه توزین و سنجشی داشته باشند؟
گرچه بعضی از شبه دانشمندان خرافی از اینگونه آیات چنین استفاده کردهاند که خدا را در جهان دیگر میتوان دید و ملاقات را به معنی ملاقات حِسّی تفسیر نمودهاند .
ولی بدیهی است که ملاقات حِسّی لازمهاش جسمیت و جسمیت لازمهاش محدود بودن ، نیازمند بودن و فناپذیر بودن است و هر عاقلی میداند خداوند نمیتوانددارای چنینصفاتی باشد .
ص: 48
سوره کَهف
بنابراین بدون شک منظور از « ملاقات » یا « رؤیت » در آیات مختلف قرآن هنگامی که به خدا نسبت داده میشود ملاقات حِسّی نیست بلکه شهود باطنی است .
یعنی انسان در قیامت چون آثار خدا را بیشتر و بهتر از هر زمان مشاهده میکند او را با چشم دل آشکارا میبیند و ایمان او نسبت به خدا یک ایمان شهودی میشود ، به همین دلیل ، طبق آیات قرآن ، حتی لجوجترین منکران خدا در قیامت زبان به اعتراف میگشایند چرا که راهی برای انکار نمیبینند . (1)
نیازی به این نداریم که مسأله توزین اعمال را در قیامت از طریق تجسم اعمال تفسیر کنیم و بگوییم عمل آدمی در آنجا تبدیل به جسم
1
ص: 49
1) به سوره مؤمنون آیه 106 مراجعه نمایید .
جزء شانزدهم
صاحب وزنی میشود چرا که توزین معنی وسیعی دارد و هرگونه سنجش را دربرمیگیرد ، مثلاً در مورد افراد بیشخصیت میگوییم آدمهای بیوزنی هستند و یا سبک میباشند ، در حالیکه منظور کمبود شخصیت آنها است نه وزن جسمانی .
جالب اینکه در آیات بالا در مورد گروه « اَخْسَرینَ اَعْمالاً » میگوید : « برای آنها در قیامت اصلاً ترازوی سنجش برپا نمیسازیم » آیا این با آیاتی که میگوید « وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ : وزن در آن روز حق است » ( 8 / اعراف ) منافات دارد ؟
مسلما نه ، زیرا توزین در مورد کسانی است که کار قابل سنجشی انجام دادهاند، اما کسیکه تمام وجودش و افکار و اعمالش حتّی به اندازه بال یک مگس وزن ندارد چه نیازی به سنجش دارد ؟
لذا در روایت معروفی از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « اِنَّهُ لَیَاْتِی الرَّجُلُ الْعَظیمُ السَّمینُ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یَزِنُ جَناحَ بَعُوضَةٍ : در روز قیامت مردان فربه بزرگ جثهای را در دادگاه خدا حاضر میکنند که
ص: 50
سوره کَهف
وزنشان حتّی به اندازه بال مگسی نیست » (1)چرا که در این جهان اعمالشان ، افکارشان و شخصیتشان همه توخالی و پوک بود .
و از اینجا روشن میشود که مردم در آنجا چند دستهاند :
گروهی به قدری از نظر حسنات و اعمال صالح پربارند که نیازیبهتوزینوحسابدرکارشاننیستوبیحسابواردبهشتمیشوند.
گروهی دیگر آنچنان اعمالشان حبط و باطل شده و یا به کلی فاقد عمل صالح هستند که باز نیازی به توزین ندارند ، آنها نیز بیحساب وارد دوزخ میشوند .
اما گروه سوم آنهایی هستند که دارای حسنات و سیئات میباشند ، کارشان به وزن و حساب کشیده میشود و شاید اکثر مردم داخل در این قسم سوم هستند .
106 ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا ایاتی وَ رُسُلی هُزُوا
ص: 51
1) « مجمع البیان » ذیل آیات مورد بحث .
جزء شانزدهم
اینگونهکیفر آنها دوزخ است ، به خاطر آنکه کافر شدند و آیات من و پیامبرانمرا به باد استهزاء گرفتند .
و به این ترتیب آنها سه اصل اساسی معتقدات دینی ( مبدأ و معاد و رسالت انبیاء ) را انکار کرده و یا بالاتر از انکار ، آن را به باد مسخره گرفتهاند . لذا مستحق عذاب جهنم شدند.
در زندگی خود و دیگران بسیار دیدهایم که گاه انسان کار خلافی انجام میدهد در حالی که فکر میکند که کار خوب و مهمی انجام داده است ، اینگونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال و یا حتی یک عمر ، ادامه یابد و راستی بدبختی از این بزرگتر تصور نمیشود .
و اگر میبینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است برای اینکه کسانی که مرتکب گناهی میشوند اما میدانند خلافکار هستند غالبا حد و مرزی برای خلافکاری خود قرار میدهند و لااقل چهار اسبه نمیتازند و بسیار میشود که به خود میآیند و برای جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح میروند ، اما آنها گنهکار هستند و درعین حال گناهشان را عبادت و اعمال سوئشان را صالحات و کژیها را درستیها میپندارند ، نه تنها درصدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هرچه تمامتر به کار خود ادامه میدهند ، حتی تمام سرمایههای وجود خود را در این مسیر به کارمیگیرند و چه تعبیر جالبی قرآن درباره آنها ذکر کده : « اَخْسَرینَ اَعْمالاً » .
ص: 52 سوره کَهف
در روایات اسلامی تفسیرهای گوناگونی برای « اَخْسَرینَ اَعْمالاً » آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنیاز این مفهوم وسیع است ، بیآن که آن را محدود کند ، در حدیثی از « اَصْبَغ بن نُباتَة » میخوانیم که شخصی از امیر مؤمنان علی از تفسیر این آیه سؤال کرد ، امام فرمود : منظور یهود و نصاری هستند ، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعتهایی در دین خود گذاردند و درحالی که این بدعتها آنها را به راه انحراف کشانید گمان میکردند کار نیکی انجام میدهند .(1)
جزء شانزدهم (53)
در حدیث دیگری از همان امام میخوانیم : که پس از ذکر گفتارفوق فرمود: « خوارجنهروان نیز چندانازآنها فاصلهنداشتند » .(2)
« خوارج نهروان » ، آن جمعیت قشری بیمغز و نادان که بزرگترین گناهان ( همچون کشتنعلی و گروهیازمسلمانان راستین و گلهای سرسبد اسلام ) را موجب تقرب به خدا میدانستند و حتی بهشت را درانحصار خود فرض میکردند آیا از زیانکارترین مردم نبودند ؟
در حدیث دیگر مخصوصا اشاره به « رهبانها » ( مردان و زنان تارک دنیا ) و گروههای بدعتگذار از مسلمین شده است .(3)
ص: 54
سوره کَهف
راهبانی که یک عمر در گوشه « دیْرها » تن به انواع محرومیتها میدهند ، از ازدواج چشم میپوشند ، از لباس و غذای خوب صرفنظر میکنند و دیْرنشینی را بر همه چیز مقدم میشمرند و گمان میکنند این محرومیتها سبب قرب آنها به خدا است آیا مصداق « اَخْسَرینَ اَعْمالاً » نیستند ؟
آیا هیچ مذهب و آیین الهی ممکن است برخلاف قانون عقل و فطرت ، انسان اجتماعی را به انزوا دعوت کند و این کار را سرچشمه قرب به خدا بداند ؟
همچنین آنها که در آیین خدا بدعت گذاردند ، تثلیث رابه جای توحید و مسیح بنده خدا را به عنوان فرزند خدا و خرافاتی دیگر از اینقبیل را وارد آیین پاکالهی نمودند، بهگمان اینکه دارند خدمتی میکنند، آیا اینگونهافراداز زیانکارترین مردمنیستند ؟
ص: 55
جزء شانزدهم
و در بعضی از روایات به منکران ولایت امیر مؤمنان علی تفسیر گردیده .(1)
خلاصه آیه آنچنان مفهوم وسیعی دارد که اقوام زیادی را در گذشته و حال و آینده در برمیگیرد .
اکنون این سؤال پیش میآید که سرچشمه این حالت انحرافی خطرناک چیست ؟
مسلما تعصبهای شدید ، غرورها ، تکبر ، خودمحوری و حُبّ ذات ازمهمترین عوامل پیدایش اینگونه پندارهای غلط است .
گاه تملق و چاپلوسی دیگران و زمانی در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضی رفتن ، سبب پیدایش این حالت میگردد که تمام اعمال و افکار انحرافی و زشت انسان را درنظر او زینت میدهد ، آنچنان که به جای احساس شرمندگی و ننگ از این زشتیها ، احساس غرور و
ص: 56
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 311 .
سوره کَهف
در بعضی دیگر از آیات قرآن عامل این تزیین زشتیها ، شیطان معرفی شده است و مسلما ابزار شیطان در وجود انسان همان خلق و خوی زشت و انحرافیاست: « وَاِذْزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ وَ افتخار و مباهات میکند ، همانگونه که قرآن در جای دیگر میفرماید : « اَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَاَهُ حَسَنا : آیا کسی که اعمال زشتش در نظرش زینت داده شده است و آن را نیکو میپندارد » ( 8 / فاطر ) .
قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَالنّاسِ وَ اِنّی جارٌلَکُمْ : به خاطر بیاورید هنگامی را که شیطان اعمال مشرکان را در نظرشان زینت داد و به آنهاگفت در این میدان ( جنگ بدر ) هیچکس نمیتواند بر شما پیروز شود و من شخصا در کنار شما در این میدان شرکت دارم » ( 48 / انفال ) .
قرآن پس از ذکر داستان برج معروف فرعون میگوید : « وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ : اینچنین برای فرعون اعمال زشتش در نظرش تزیین شده ( که دست به این گونه کارهای احمقانه و مضحک برای مبارزه با خدا میزند و گمان میکند کار مهمی انجام داده است » ( 36 و 37 / مؤمن ) .
ص: 57
جزء شانزدهم
107 اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً
اماکسانیکهایمانآوردندوعملصالحانجامدادند،باغهای فردوس منزلگاهشان است.
سؤالی که در اینجا پیش میآید این است که « فردوس » برترین جای بهشت است و در آیهفوق خواندیم فردوسمنزلگاه افراد باایمان و صاحباناعمال صالح است، اگر چنین است مناطق دیگر بهشت نباید ساکنانی داشته باشد ، چرا که غیرمؤمن را در بهشت راهی نیست .
در پاسخ این سؤال میتوان گفت که آیه فوق به هر فردی که ایمان و عمل صالح دارد اشارهنمیکندبلکه درجهوالاییازنظرایمان و عملصالح را معیار برایدخول درفردوس قرار داده ، هر چند ظاهر آیه مطلق است ، اما توجه به مفهوم کلمه « فردوس » آن را مقید میکند .
ص: 58
سوره کَهف
لذا در سوره مؤمنون که صفات وارثان فردوس را بیان میکند حد اعلایی از صفات مؤمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد و این خود قرینهای است بر این که ساکنان فردوس باید دارای صفات ممتازی باشند ، علاوه بر ایمان و عمل صالح .
و نیز به همین دلیل در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که میفرماید هروقت از خدا تقاضای بهشت را میکنید مخصوصا تقاضای « فردوس » کنید که جامعترین و کاملترین منزلگاههای بهشت است .
اشاره به اینکه همت افراد با ایمان باید در همه چیز و درهمه حال عالی باشد ، حتّی در تمنای بهشت به مراحل پایینتر قناعت نکند ، هرچند مراحل پایینتر هم غرق نعمتاست.
بدیهیاست کسیکه چنینتقاضایی از خدا میکند لابد باید خود را برایرسیدن بهچنین مقامی آماده کند ، لابد باید حداکثر تلاش و کوشش رابرایکسببرترین صفاتانسانی و انجامصالحتریناعمال بهخرجدهد.
ص: 59
جزء شانزدهم
بنابراین آنها که میگویند خدا کند ما به بهشت راه یابیم هرچند در پایینترین مراحل آن باشیم ، افرادی هستند که از همت والای مؤمنان راستین بهره کافی ندارند .
108 خالِدینَ فیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً
آنها جاودانه درآن خواهند ماند و هرگز تقاضای نقل مکان از آنجا نمیکنند .
« حِوَل » معنی مصدری دارد و به معنی « تَحَوُّل » و نقل مکان است ، همانگونه که در تفسیر آیه بالا گفتیم « فردوس » ، باغی از بهشت است که بهترین نعمتها و مواهب الهی در آن جمع است و به همین دلیل بهترین نقاط آن جهان میباشد و لذا ساکنان آن هرگز تمنای نقل مکان از آن را نمیکنند .
ممکن است سؤال شود پس زندگی در آنجا به صورت یکنواخت و راکد خواهد بود و این خود عیب بزرگ آن است .
در پاسخ میگوییم هیچ مانعی ندارد که تحول و تکامل در همان منطقه تداوم داشته باشد یعنی اسبابتکامل درآنجا جمعاست و انسانها درپرتو اعمالیکهدراین جهان انجام دادهاند و مواهبی که خدا در آن جهان به آنها عنایت کرده در مسیر تکامل دائما پیش میروند .
سوره کَهف
109 قُلْ لَوْ کانَالْبَحْرُ مِدادا لِکَلِماتِ رَبّی لَنَفِدَالْبَحْرُ قَبْلَ اَنَ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدَدا
بگو اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شوند،دریاهاپایانمیگیرندپیشازآنکهکلمات پروردگارم پایانیابد،هرچند همانندآن (دریاها) را به آن اضافه کنیم.
« مِداد » به معنی مرکب و یا ماده رنگینی که به کمک آن مینویسند میباشد و در اصل از « مَدّ » به معنی کشش گرفته شده است ، زیرا با کشش آن خطوط آشکار میشود .
« کَلِمات » جمع کَلِمَة در اصل به معنی الفاظی است که با آن سخن گفته میشود و یا به تعبیر دیگر لفظی است که دلالت بر معنی دارد ، اما از آنجا که هریک از موجودات این جهان دلیل بر علم و قدرت پروردگار است گاهی به هر موجودی « کَلِمَةُاللّه » اطلاق میشود ، مخصوصا این تعبیر در مورد موجوداتمهم و باعظمتبیشترآمدهاست.
جزء شانزدهم
قرآن مجید در مورد عیسی مسیح میگوید : « اِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ اَلْقاها اِلی مَرْیَمَ : عیسی کلمه خداوند بود که آن را به مریم القا نمود » ( 171 / نساء ) .
در آیه مورد بحث کلمه نیز به همین معنی است یعنی اشاره به موجودات هستی است که هرکدام حکایت از صفات گوناگون پروردگار میکند .
در حقیقت قرآن در این آیه توجه به این واقعیت میدهد که گمان مبرید عالم هستی محدود به آن است که شما میبینید یا میدانید یا احساس میکنید ، بلکه آن قدر عظمت و گسترش دارد که اگر دریاها مرکب شوند و بخواهند نام آن و صفات و ویژگیهای آنها را بنویسند دریاها پایان مییابند پیش از آنکه موجودات هستیرا احصاکردهباشند.
سوره کَهف
آیه فوق با آیه مشابهی که در سوره لقمان آمده است هیچگونه منافاتی ندارد آنجا که میگوید : « وَلَوْ اَنَّما فِی الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُّدُهُ مِنْ بَعْدِه سَبْعَةُ اَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ : اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند و دریا و هفت دریای دیگر ، مرکب آن گردند ( تا کلمات خدا را بنویسند ) هرگز کلمات او پایان نمیگیرد » ( 27 / لقمان ) .
یعنی این قلمها میشکند و آن مرکبها تا آخرین قطره تمام میشود و هنوز شرح مخلوقات و اسرار و حقایق جهان هستی باقی مانده است .
به تعبیر دیگر میتوان گفت : اگر تمام اقیانوسهای روی زمین مرکب و جوهر شوند و همه درختان قلم گردند هرگز قادر نیستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند .
جزء شانزدهم
110 قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلهُکُمْ اِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّه اَحَدا
بگو من فقط بشری هستم همچون شما ( امتیازم این است که ) به من وحی میشود که معبود شما تنها یکیاست، پس هرکس امید لقای پروردگارش را دارد باید عمل صالح انجامدهد و کسیرا در عبادت پروردگارش شریک نکند .
این آیه که آخرین آیه سوره کهف است مجموعهای است از اصولاساسیاعتقاداتدینی، یعنیتوحیدومعاد و رسالتپیامبر صلیاللهعلیهوآله و در واقع همان چیزی است که آغاز سوره کهف نیز با آن بوده است ، چرا که در آغاز نیز سخن از اللّه و وحی و پاداش عمل و قیامت بود و از یک نظر عصاره و فشردهای است از مجموع این سوره که قسمت مهمی از آن بر محور این سه موضوع دور میزد .
و از آنجا که مسأله نبوت در طول تاریخش با انواع غُلُوّ و مُبالَغَة همراه بوده است آن را چنین بیان میکند :
سوره کَهف
« بگو من فقط بشری همچون شما هستم ، یگانه امتیازم این است که بر من وحی میشود : قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ی-ُوحی اِلَیَّ » .
و با این تعبیر بر تمام امتیازات پنداری شرک آلودی که پیامبران را از مرحله بشریت بهمرحله الوهیت بالا میبرد قلم سرخ میکشد .
سپس از میان تمام مسایلی که وحی میشود ، انگشت روی مسأله توحید میگذارد و میگوید : « بر من وحی میشود که معبود شما فقط یکی است : اَنَّما اِلهُکُمْ اِلهٌ واحِدٌ » .
چرا تنها به این مسأله اشاره شده است برای اینکه توحید ، عصاره همه معتقدات و همه برنامههای فردی و اجتماعی سعادتبخش انسان است ، در جای دیگر نیز گفتهایم کهتوحید تنها یک اصل از اصول دین نیست بلکه خمیر مایه همه اصول و فروع اسلام است .
اگر در یک مثال ساده تعلیمات دین را از اصول و فروع به دانههای گوهریتشبیهکنیم باید توحید را به آن ریسمانی تشبیه کرد که این دانهها را به هم پیوندمیدهد و ازمجموعآن گردنبندپرارزشوزیبایی میسازد.
جزء شانزدهم
و یا این که اگر هر یک از تعلیمات دین را به یکی از اعضاء پیکر انسان تشبیه کنیم باید بگوییم توحید روحی است که در مجموع این پیکر دمیده است .
در بحثهای معاد و نبوت ، این واقعیت به ثبوت رسیده است که آنها جدا از توحید نیستند یعنی هنگامی که خدا را با همه صفاتش بشناسیم میدانیم چنین خدایی باید پیامبرانی بفرستد و نیز حکمت و عدالت او ایجاب میکند که دادگاه عدل و رستاخیزی وجود داشته باشد ، مسایل اجتماعی و کل جامعه انسانی و هر چه در ارتباط با آن است باید پرتوی از توحید و وحدت باشد تا سامان یابد .
به همین دلیل در احادیث میخوانیم که جمله « لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ » قلعه محکم پروردگار است و هرکس در آن وارد شود از عذاب و کیفر الهی در امان است .
و نیز همه شنیدهایم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آغاز اسلام میفرمود : اگر طالب رستگاری هستید زیر پرچم توحید درآیید «ق-ُول-ُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ تُفْلِح-ُوا» .
سوره کَهف
سومین جمله این آیه اشاره به این مسأله رستاخیز میکند و آنرا با « فاء تفریع » به مسأله توحید پیوند میزند و میگوید : « فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا » .
لقای پروردگار که همان مشاهده باطنی ذات پاک او با چشم دل و بصیرت درون است گرچه در این دنیا هم برای مؤمنان راستین امکانپذیر است اما از آنجا که این مسأله در قیامت به خاطر مشاهده آثار بیشتر و روشنتر و صریحتر جنبه همگانی و عمومی پیدا میکند ، این تعبیر در لسان قرآن معمولاً در مورد روز قیامت به کار رفته از سوی دیگر طبیعی است اگر انسان انتظار و امید چیزی را دارد باید خود را برای استقبال از آن آماده کند.
آن کس که ادعا میکند من انتظار چیزی دارم و اثری در عمل او نمایان نیست ، در واقع مدعی دروغینی بیش نخواهد بود .
جزء شانزدهم
به همین دلیل در آیه فوق « فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا » بهصورت صیغهامر بیانشده، امریکه لازمهرجاء وامیدوانتظارلقایپروردگاراست.
در آخرین جمله حقیقت عمل صالح را در یک بیان کوتاه چنین بازگو میکند : « و نباید کسی را در عبادت پروردگارش شریک سازد : وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّه اَحَدا » .
به تعبیر روشنتر تا حقیقت خلوص و اخلاص درعملنیاید ، رنگ عمل صالح به خود نخواهد گرفت . انگیزه الهی و خدایی است که به عمل انسان عمق میدهد ، نورانیت میبخشد و جهت صحیح میدهد و هنگامیکه اخلاص از میان رفت ، عمل بیشتر جنبه ظاهری پیدامیکند، به منافع شخصی گرایش مییابد و عمق و اصالت و جهت صحیح خود را از دست میدهد . در حقیقت این عمل صالحی که از انگیزه الهی و اخلاص ، سرچشمه گرفته و با آن آمیخته شده است گذرنامه لقای پروردگار است .
ضمنا عمل صالح آنچنان مفهوم وسیعی دارد که هر برنامه مفید و سازنده فردی و اجتماعی را در تمام زمینههای زندگی شامل میشود .
سوره کَهف
پایان سوره کَهْف
جزء شانزدهم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 کآهیعآصآ
کهیعص
در خصوص حروفمقطعه اینسوره دو دسته از روایات در منابع اسلامی دیدهمیشود:
نخست روایاتی است که هر یک از این حروف را اشاره به یکی از اسماء بزرگ خداوند ( اسماء الحسنی ) میداند « کاف » اشاره به « کافی » که از اسماء بزرگ خداوند است و « ه » اشاره به « هادی » و « یاء » اشاره به « ولی » و « عین » اشاره به « عالم » و « ص » اشاره به « صادقالوعد » ( کسی که در وعده خود صادق است ) .(1)
1
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 320 .
سوره مَریَم
دوم روایاتی است که این حروف مقطعه را به داستان قیام امامحسین در کربلا تفسیر کرده است : « کاف » اشاره به « کربلا » « هاء » اشاره به « هلاک خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله » و « یاء » به « یزید » و « عین » به مسأله « عطش » و « صاد » به « صبر و استقامت » حسین و یاران جانبازش .(1)
2 ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا
اینیادیاستازرحمتپروردگارتونسبتبهبندهاشزکریا.
3 اِذْ نادی رَبَّهُ نِداءً خَفِیّا
درآنهنگامکه پروردگارشرا درخلوتگاه(عبادت) خواند.
این سؤال برای مفسران مطرح شده که « نادی » به معنی دعا با صدای بلند است در حالیکه « خَفِیّ » به معنی آهسته و مخفی است و این دو با هم سازگار نیست ، ولی با توجه به این نکته که « خَفِیّ » به معنی آهسته نیست ، بلکه به معنی پنهان است ، بنابراین ممکن است زکریا در خلوتگاه خود آنجا که کسی غیر از او حضور نداشته ، خدا را با صدای بلند خوانده باشد و بعضی گفتهاند این تقاضای او در دل شب بوده است ، آنگاه که مردم در خواب آرمیده بودند .(2)
1
جزء شانزدهم
بعضی نیز جمله « فَخَرَجَ عَلی قَوْمِه مِنَ الْمِحْرابِ » ( زکریا از محراب خود بیرون آمد و به سراغ قومش رفت ) را که در آیات آینده خواهد آمد دلیل بر وقوع این دعا در خلوتگاه گرفتهاند .(1)
4 قالَ رَبِاِنّی وَهَنَالْعَظْمُمِنّی وَاشْتَعَلَالرَّأْسُشَیْبا وَ لَمْ اَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیّا
گفت: پروردگارا ! استخوانم سست شده و شعله پیری تمام سرم را فراگرفته و من هرگز در دعای تو از اجابت محروم نمیشدم .
1) « المیزان » ، جلد 14 ، ذیل آیه .
سوره مَریَم
« زکریّا » فراگیری پیری و سفیدی تمام موی سرش را ، به شعلهور شدن آتش و درخشندگی آن و خاکستر سفیدی که بر جای میگذارد ، تشبیه کرده است و این تشبیهی است بسیار رسا و زیبا . سپسمیافزاید: ( وَ لَمْ اَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیّا ) تو همواره در گذشته مرا به اجابت دعاهایم عادت دادی و هیچگاه محرومم نساختهای ، اکنون که پیر و ناتوان شدهام، سزاوارترمکه دعایمرا اجابت فرمایی و نومید بازنگردانی.
در حقیقت « شقاوت » در اینجا به معنی تعب و رنج است ، یعنی من هرگز در خواستههایمازتو به زحمت و مشقت نمیافتادم، چراکهبهسرعتمورد قبولتو واقعمیگشت.
5 وَ اِنّی خِفْتُالْمَوالِیَ مِنْ وَرائی وَ کانَتِ امْرَأَتی عاقِرا فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا
و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند) و همسرم نازا است، توبه قدرتت جانشینی به من ببخش .
جزء شانزدهم
6 یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّا
کهوارثمن و آلیعقوبباشد و اوراموردرضایتتقرارده.
« ارث » در اینجا مفهوم وسیعی دارد که هم ارث اموال را شامل میشود و هم ارث مقامات معنوی را ، چراکه برای هر طرف قرائنی وجود دارد و با توجه به آیات قبل و بعد و مجموعه روایات ، این تفسیر نزدیک به نظر میرسد .
7 یازَکَرِیّا اِنّانُبَشِّرُکَ بِغُلامٍاسْمُهُ یَحْیی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّا
ایزکریا! ماتو رابهفرزندیبشارتمیدهیمکه نامش یحیی است ، پسری هم نامش پیش از این نبوده است .
جمله « لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّا » گرچه ظاهرا به این معنی است که کسی تاکنون هم نام او نبوده است ، ولی از آنجا که نام به تنهایی دلیل بر شخصیت کسی نیست ، معلوم میشود که این اسم ، اشاره به مسمّی است ، یعنی کسی که دارای امتیازاتی همچون او باشد
سوره مَریَم
قبلاً نبوده است ، چنانکه راغب در کتاب مفردات صریحا همین معنی را انتخاب کرده است
بدون شک قبل از یحیی پیامبران بزرگی بودند حتی بالاتر از او ، ولی هیچ مانعی ندارد که یحیی ویژگیهایی داشته است مخصوص خودش ، چنانکه بعدا به آن اشاره خواهد شد .
نام « یحیی » در سورههای آل عمران ، انعام ، مریم و انبیاء مجموعا پنج بار آمده است ، او یکی از پیامبران بزرگ الهی است و از جمله امتیازاتش این بود که در کودکی به مقام نبوت رسید ، خداوند آنچنان عقل روشن و درایت تابناکی در این سن و سال به او داد که شایسته پذیرش این منصب بزرگ شد .
از ویژگیهاییکه این پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشته و قرآن درسوره آلعمران آیه 39 به آن اشاره کرده ، توصیف او به « حَصُور » است ، همانگونه که در ذیل همان آیه گفتهایم « حَصُور » از ماده « حَصِرَ » به معنی کسی
جزء شانزدهم
است که از جهتی در « مُحاصَرَة » قرار گیرد و در اینجا طبق بعضی از روایات به معنی خودداری کننده از ازدواج است .
این کار از این نظر امتیاز برای او بوده است که بیانگر نهایت عفت و پاکی است و یا بر اثر شرایط خاص زندگی مجبور به سفرهای متعدد برای تبلیغ آیین الهی بوده و همچون عیسی مسیح ناچار به مجرد زیستن گردیده است .
این تفسیر نیز نزدیک به نظر میرسد که منظور از « حَصُور » در آیه فوق کسی است که شهوات و هوسهای دنیا را ترک گفته و در واقع یک مرحله عالی از زهد بوده است .(1)
به هر حال از منابع اسلامی و منابع مسیحی استفاده میشود که « یحیی » پسر خاله « عیسی » بوده است ، هنگامی که مسیح اظهار نبوت کرده ، یحیی به او ایمان آورد .
1) در اینکه ترک ازدواج نمیتواند به تنهایی فضیلت بوده باشد و قانون اسلام در زمینه تأکید بر ازدواج ، در جلد 2 « تفسیر نمونه » صفحه 404 مشروحا بحث شده است .
سوره مَریَم
بدون شک یحیی کتاب آسمانی ویژهای نداشت و این که در آیات بعد میخوانیم « یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوِّةٍ : ای یحیی کتاب را با قوت بگیر » اشاره به « تورات » کتاب حضرت موسی است .
حضرت یحیی و حضرت مسیح ، قدر مشترکهایی داشتند ، زهد فوق العاده ترک ازدواج به عللی که گفته شد و تولد اعجازآمیز و همچنین نسب بسیار نزدیک .
از روایات اسلامی استفاده میشود که امام حسین و یحیی نیز جهاتمشترکی داشتند، لذا ازامام علیبنالحسین زینالعابدین چنین نقل شده که فرمود: « ما همراه امام حسین ( بهسوی کربلا ) بیرون آمدیم ، امام در هر منزلی نزول میفرمود و یا از آن کوچ میکرد یاد یحیی و قتل او مینمود و میفرمود : در بی ارزشی دنیا نزد خدا همین بس که سر یحیی بن زکریا را به عنوان هدیه بهسویفرد بیعفتی از بیعفتهای بنیاسرائیل بردند » .(1)
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد3، صفحه324 .
جزء شانزدهم
شهادتامامحسین نیز از جهاتی همانند شهادت یحیی بود (کیفیتقتل یحیی را بعدا شرح خواهیم داد) . و نیز نام حسین همچون نام یحیی بیسابقه بود و مدت حمل آنها ( به هنگامی که در شکم مادر بودند ) نسبت به معمول کوتاهتر بود .
8 قالَ رَبِّ اَنّی یَکُونُ لی غُلامٌ وَ کانَتِ امْرَاَتی عاقِرا وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّا
گفت : پروردگارا! چگونه فرزندی برای من خواهد بود درحالیکههمسرم نازااست و من نیز از پیریافتاده شدهام؟
« عاقِر » در اصل از واژه « عُقْر » به معنی ریشه و اساس یا به معنی « حبس » است و اینکه به زنان نازا « عاقِر » میگویند ، بهخاطر آن است که کار آنها از نظر فرزند به پایان رسیده، یا اینکه تولد فرزند در آنها محبوس شده است .
سوره مَریَم
« عِتِیّ » به معنای کسی است که بر اثر طول زمان اندامش خشکیده شده ، همان حالتی که در سنین بسیار بالا برای انسان پیدا میشود .
9 قالَ کَذلِکَ قالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئا
فرمود : اینگونه است که تو میگویی پروردگارت گفته : این برمنآسان است،من قبلاً تورا آفریدم و چیزی نبودی.
این مسأله عجیبی نیست که از پیرمردی همچون تو و همسری ظاهرا نازا فرزندی متولد شود، خدایی که توانایی دارد از هیچ همه چیز بیافریند ، چه جای تعجب که در این سن و سال و این شرایط فرزندی به تو عنایت کند .
10 قالَ رَبِّ اجْعَلْ لی آیَةً قالَ ءَایَتُکَ اَلاّ تُکَلِّمَ النّاسَ ثَلثَ لَیالٍ سَوِیّا
عرض کرد: پروردگارا! نشانهای برایمن قرار ده. گفت:
جزء شانزدهم
نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلم ( با مردم ) نخواهی داشت ، در حالی که زبان تو سالم است .
بدون شک زکریا به وعده الهی ایمان داشت و خاطرش جمع بود ، ولی برای اطمینان بیشتر ، همانگونه که ابراهیم مؤمن به معاد تقاضای شهود چهره معاد در این زندگی کرد تا قلبش اطمینان بیشتری یابد ، زکریا از خدا تقاضای نشانه و آیتی نمود .
این نشانه آشکاری است که انسان با داشتن زبان سالم و قدرت بر هرگونه نیایشباپروردگار دربرابرمردمتوانایی سخنگفتنرا نداشته باشد.
11 فَخَرَجَ عَلیقَوْمِه مِنَالْمِحْرابِفَاَوْحی اِلَیْهِمْ اَنْ سَبِّحوُا بُکْرَةً وَ عَشِیّا
او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام (بهشکرانهایننعمت) خدا را تسبیح گویید .
بعد از این بشارت و این آیت روشن « زکریا » از محراب عبادتش
سوره مَریَم
به سراغ مردم آمد و با اشاره به آنها چنین گفت : « صبح و شام تسبیح پروردگار بگویید » .
چراکه این نعمت بزرگی که خدا به زکریا ارزانی داشته بود ، دامنه آن همه قوم را فرا میگرفت و در سرنوشت آینده همه آنها تأثیر داشت، به همین دلیل سزاوار بود همگی به شکرانه آن نعمت به تسبیح خدا برخیزند و مدح و ثنای الهی گویند .
« مِحْراب » محل خاصی است که در عبادتگاه برای امام یا افراد برجسته در نظر گرفته میشود و در علت نامگذاری آن ، دو جهت ذکر کردهاند :
نخست اینکه از ماده « حَرْب » بهمعنی جنگگرفته شده ، چون محراب در حقیقت محل مبارزه با شیطان و هوای نفس است .
دیگر اینکه محراب در لغت به معنی نقطه بالای مجلس است و چون محل محراب در بالای معبد بوده به ایننام نامیده شده .
بعضی میگویند : « محراب » در میان بنی اسرائیل بهعکس آنچه در میان ما معمول است در نقطهای بالاتر از سطح زمین قرار داشته و چند پله میخورده و اطراف آن را دیوار میکشیدهاند ، به طوری که کسانی که داخل محراب بودند کمتر از خارج دیده میشدند جمله «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِه مِنَالْمِحْرابِ» که در آیات فوق خواندیم با توجه به کلمه « عَلی » که معمولاً برای جهت فوق به کار میرود این معنی را تأیید میکند .
جزء شانزدهم
12 یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ ءَاتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّا
ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر و ما فرمان نبوت (و عقل کافی) در کودکی به او دادیم .
معروف و مشهور در میانمفسران ایناستکه منظوراز « کِتاب » در اینجا « تورات » است ، حتی ادعای اجماع و اتفاق در این زمینه کردهاند .(1)
1) به تفسیر « آلوسی » و تفسیر « قُرطُبی » ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود.
سوره مَریَم
منظور از گرفتن کتاب با قوت و قدرت آن است که با قاطعیت هر چه تمامتر و تصمیم راسخ و ارادهایآهنین کتابآسمانی تورات و محتوای آنرا اجراکند و به تمام آن عمل نماید و در راه تعمیم و گسترش آن از هر نیروی مادی و معنوی ، فردی و اجتماعی ، بهره گیرد .
اصولاً هیچ « کتاب » و « مکتبی » را بدون قوت و قدرت و قاطعیت پیروانش نمیتوان اجرا کرد ، این درسی است برای همه مؤمنان و همه رهروان راه « اللّه » .
بعد از این دستور ، به مواهب دهگانهای که خدا به یحیی داده بود و یا او به توفیق الهی کسب کرد ، اشاره میکند .
کلمه « قوت » در جمله « یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ » همانگونه که اشاره کردیم معنی کاملاً وسیعی دارد و تمام قدرتهای مادی
جزء شانزدهم
و معنوی ، روحی و جسمی در آن جمع است و این خود بیانگر این حقیقت است که نگهداری آیین الهی و اسلام و قرآن با ضعف و سستی و ولنگاری و مسامحه ، امکانپذیر نیست ، بلکه باید در دژ نیرومند قدرت و قوت و قاطعیت قرار گیرد .
گرچه مخاطب در اینجا « یحیی » است ، ولی در مواردی دیگر از قرآن مجید نیز این تعبیر در مورد سایرین دیده میشود :
در آیه 145 اعراف ، موسی مأموریت پیدا میکند که تورات را با قوت بگیرد : « فَخُذْها بِقُوَّةٍ » .
و در آیه 63 و 93 بقره همین خطاب نسبت به تمام بنی اسرائیل دیده میشود : « خُذُوا ما اتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ » که نشان میدهد این یک حکم عام برای همگان است ، نه شخص یا اشخاص معینی .
اتفاقا همین مفهوم با تعبیر دیگری در آیه 60 سوره انفال آمده است : « وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ : آنچه از قدرت و قوت در توان شما است برای مرعوب ساختن دشمنان فراهم سازید » .
سوره مَریَم
به هر حال این آیه پاسخی است به همه آنها که گمان میکنند از موضع ضعف میتوان کاری انجام داد و یا میخواهند با سازشکاری در همه شرایط مشکلات را حل کنند .
درست است که دوران شکوفایی عقل انسان معمولاً حد و مرز خاصی دارد ، ولی میدانیم همیشه در انسانها افراد استثنایی وجود داشتهاند ، چه مانعی دارد که خداوند این دوران را برای بعضی از بندگانش به خاطر مصالحی فشردهتر کند و در سالهای کمتری خلاصه نماید ، همانگونه که برای سخن گفتن معمولاً گذشتن یکی دو سال از تولد لازم است ، در حالیکه میدانیم حضرت مسیح در همان روزهای نخستین زبان به سخن گشود ، آنهم سخنی بسیار پرمحتوا که طبق روال عادی در شأن انسانهای بزرگسال بود ، چنانکه در تفسیر آیات آینده به خواست خدا خواهد آمد .
از اینجا روشن میشود اشکالی که پارهای از افراد به بعضی از ائمه شیعه کردهاند که چرا بعضی از آنها در سنین کم به مقام امامت رسیدند ، نادرست است .
جزء شانزدهم
در روایتی از یکی از یاران امامجواد محمّد بن علی النقی به نام علی بن اسباط میخوانیم که میگوید : به خدمت او رسیدم ( در حالی که سن امام کم بود ) من درست به قامت او خیره شدم تا به ذهن خویش بسپارم و به هنگامی که به مصر بازمیگردم کم و کیف مطلب را برای یاران نقل کنم ، درست در همین هنگام که در چنین فکری بودم ، آن حضرت نشست ( گویی تمام فکر مرا خوانده بود ) رو به سوی من کرد و گفت: « ای علی بن اسباط خداوند کاری را که در مسأله امامت کرده، همانند کاری است که در نبوت کرده است ، گاه میفرماید : " وَ اتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّا : ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت و عقل و درایت دادیم "و گاه درباره انسانهامیفرماید : " حَتّی اِذا بَلَغَ اَشُّدَّهُ وَ بَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَةً ... : هنگامی که انسان به حد بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید ... " بنابراین همانگونه که ممکن است خداوند حکمت را بهانسانی در کودکی بدهد در قدرت او است که آن را در چهل سال بدهد . »(1)
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 325 .
سوره مَریَم
ضمنا این آیه پاسخ دندان شکنی است برای خردهگیرانی که میگویندعلی نخستین کسینبودکه از میان مردان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد ، چراکه در آن روز کودک ده ساله بود و ایمان کودک ده ساله پذیرفته نیست .
13 وَ حَنانا مِنْ لَدُنّا وَ زَکوةً وَ کانَ تَقِیّا
و به او رحمت و محبت از ناحیه خود بخشیدیم و پاکی ( روح و عمل ) و او پرهیزکار بود .
«حَنان» در اصل به معنی رحمت و شفقت و محبت و ابراز علاقه و تمایل است .
«زکات» معنیوسیعیدارد و همهپاکیزگیها را در بر خواهد گرفت.
جزء شانزدهم
14 وَ بَرّا بِولِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّارا عَصِیّا
او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و جبار ( و متکبر ) و عصیانگر نبود .
15 وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّا
و سلام بر او آن روز که تولد یافت و آن روز که میمیرد و آن روز که زنده و برانگیخته میشود.
نه تنها تولد یحیی شگفتانگیز بود ، مرگ او هم از پارهای جهات عجیب بود ، غالب مورخان مسلمان و همچنین منابع معروف مسیحی جریان این شهادت را چنین نقل کردهاند ( هر چند اندک تفاوتی در خصوصیات آن در میان آنها دیده میشود ) .
یحیی قربانی روابط نامشروع یکی از طاغوتهای زمان خود با یکی از محارم خویش شد، بهاینترتیبکه «هرودیس» پادشاه هوسباز فلسطین ، عاشق « هیرودیا » دختر برادر خود شد و زیبایی وی دل او را در گرو عشقی آتشین قرار داده ، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت .
سوره مَریَم
این خبر به پیامبر بزرگ خدا صلیاللهعلیهوآله یحیی رسید، او صریحا اعلام کرد که اینازدواج نامشروع است و مخالف دستورهای تورات میباشد و من به مبارزه با چنین کاری قیام خواهم کرد .
سر و صدای این مسأله در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر « هیرودیا » رسید ، او که یحیی را بزرگترین مانع راه خویش میدید تصمیم گرفت در یک فرصت مناسب از وی انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوسهای خویش بردارد .
ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبایی خود را دامی برای او قرار داد و آنچنان در وی نفوذ کرد که روزی « هیرودیس » به او گفت : « هرآرزویی داریاز من بخواهکه منظورت مسلما انجام خواهد یافت » .
« هیرودیا » گفت : من هیچ چیز جز سر یحیی را نمیخواهم ، زیرا او نام من و تو را بر سرزبانها انداخته و همه مردم بهعیبجویی ما نشستهاند ، اگر میخواهی دل من آرام شود و خاطرم شاد گردد ، باید این عمل را انجام دهی .
جزء شانزدهم
« هیرودیس » که دیوانهوار به آن زن عشق میورزید ، بی توجه به عاقبت اینکار تسلیمشد و چیزینگذشتکه سر یحییرانزدآن زن بدکار حاضرساختند، اما عواقب دردناک این عمل، سرانجام دامان او راگرفت.
در احادیث اسلامی میخوانیم که سالار شهیدان امام حسین میفرمود : « از پستیهای دنیا اینکه سر یحیی بن زکریا را به عنوان هدیه برای زن بدکارهای از زنان بنی اسرائیل بردند » .
یعنی شرایط من و یحیی از این نظر نیز مشابه است ، چراکه یکی از هدفهای قیام من مبارزه با اعمال ننگین طاغوت زمانم یزید است .
16 وَاذْکُرْفِیالْکِتابِمَرْیَمَ اِذِانْتَبَذَتْ مِنْاَهْلِهامَکانا شَرْقِیّا
در این کتاب ( آسمانی قرآن ) از مریم یادآر ، آن هنگام که از خانوادهاش جدا شد و در ناحیه شرقی قرار گرفت .
کلمه « اِنْتَبَذَتْ » از ماده « نَبْذ » به گفته « راغب » به معنی دورانداختن اشیاء غیر قابلملاحظه است و این تعبیر در آیه فوق شاید اشاره به آن باشد که مریم به صورت متواضعانه و گمنام خالی از هر گونه کاری که جلب توجه کند ، از جمع ، کنارهگیری کرد و آن مکان از خانه خدا را برای عبادت انتخاب نمود .
سوره مَریَم
او در حقیقت میخواست مکانی خالی و فارغ از هرگونه دغدغه پیدا کند که به راز و نیاز با خدای خود بپردازد و چیزی او را از یاد محبوب غافل نکند ، به همین جهت طرف شرق بیتالمقدس ( آن معبد بزرگ ) را که شاید محلی آرامتر و یا از نظر تابش آفتاب پاکتر و مناسبتربودبرگزید .
17 فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجابا فَاَرْسَلْنا اِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرا سَوِیّا
و حجابی میان خود و آنها افکند ( تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد ) در این هنگام ما روح خود (جبرئیل یکی ازفرشتگان بزرگ) را بهسوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بیعیب و نقص بر مریم ظاهر شد .
جزء شانزدهم
در این جمله، تصریح نشدهاست که این حجاب برای چه منظور بوده ، آیا برای آن بوده که آزادتر و خالی از دغدغه و اشتغال حواس بتواند بهعبادت پروردگار و راز و نیاز بااو پردازد، یا برایاینبوده است که میخواسته شستشو و غسل کند ؟ آیه ازایننظرساکت است.
به هر حال « در این هنگام ما روح خود ( جبرئیل یکی از فرشتگان بزرگ ) را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسان کامل بی عیب و نقص و خوش قیافهای بر مریم ظاهر شد » .
« تَمَثُّل » در اصل از ماده « مُثُول » به معنی ایستادن در برابر شخص یا چیزی است و « مُمَثَّل » به چیزی میگویند که به صورت دیگری نمایان گردد ، بنابراین « تَمَثَّلَ لَها بَشَرا سَوِیّا » مفهومش این است که آن فرشته الهی به صورت انسانی درآمد .
بدون شک معنی این سخن آن نیست که جبرئیل ، صورتا و سیرتا تبدیل به یک انسان شد ، چراکه چنین انقلاب و تحولی ممکن نیست ، بلکه منظور این است که او به صورت انسان درآمد ، هر چند سیرت او همان فرشته بود ، ولی مریم در ابتدای امر که خبر نداشت ، چنین تصور میکرد که در برابر او انسانی است سیرة و صورتا .
سوره مَریَم
18 قالَتْ اِنّی اَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ اِنْ کُنْتَ تَقِیّا
او ( سخت ترسید و ) گفت : من به خدای رحمن از تو پناه میبرم ، اگر پرهیزکار هستی .
پیدا است که در این موقع چه حالتی به مریم دست میدهد ، مریمی که همواره پاکدامن زیسته ، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان جمعیت مردم ضربالمثل عفت و تقوا است ، از دیدن چنین منظرهای که مرد بیگانه زیبایی به خلوتگاه او راه یافته چه ترس و وحشتی به او دست میدهد ؟ لذا بلافاصله صدا زد : « من به خدای رحمان از تو پناه میبرم ، اگر پرهیزکار هستی » .
19 قالَ اِنَّما اَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لاَِهَبَ لَکِ غُلاما زَکِیّا
گفت: من فرستاده پروردگار توأم (آمدهام) تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم .
جزء شانزدهم
مریم با گفتن این سخن در انتظار عکسالعمل آن مرد ناشناس بود، انتظاری آمیخته با وحشت و نگرانی بسیار ، اما این حالت دیری نپایید ، ناشناس زبان به سخن گشود و مأموریت و رسالت عظیم خویش را چنین بیان کرد و « گفت : من فرستاده پروردگار توأم » .
این جمله همچون آبی است که بر آتش بریزد ، به قلب پاک مریم آرامش بخشید ، ولی این آرامش نیز چندان طولانی نشد ،
چرا که بلافاصله افزود : «من آمدهام تا پسر پاکیزهای از نظر خُلْق و خوی و جسم و جان به تو ببخشم» .
20 قالَتْ اَنّی یَکُونُ لی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنی بَشَرٌ وَ لَمْ اَکُ بَغِیّا
گفت: چگونه ممکناست فرزندی برای من باشد در حالیکه تاکنون انسانیبا من تماس نداشته و زن آلودهای هم نبودهام .
سوره مَریَم
از شنیدن این سخن لرزه شدیدی وجود مریم را فراگرفت و بار دیگر او در نگرانی عمیقی فرو رفت و « گفت : چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم ، در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده نبودهام ؟ »
او در این حال تنها به اسباب عادی میاندیشید و فکر میکرد برای اینکه زنی صاحبفرزند شود، دو راه بیشتر ندارد ، یا ازدواج و انتخاب همسر و یا آلودگی و انحراف ، من که خود را بهتر از هر کس میشناسم ، نه تاکنون همسری انتخاب کردهام و نه هرگز زن منحرفی بودهام ، تاکنون هرگز شنیده نشده است کسی بدون این دو صاحب فرزندی شود .
21 قالَکَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَهَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ ءَایَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ اَمْرا مَقْضِیّا
گفت : مطلب همین است پروردگارت فرموده ، این کار بر من سهل و آسان است ، ما میخواهیم او را نشانهای برای مردم قراردهیم و رحمتیازسوی ما باشد و این امری است
جزء شانزدهم
پایان یافته ( و جای گفتگو ندارد ) .
اما به زودی طوفان این نگرانی مجدد با شنیدن سخن دیگری از پیک پروردگار فرونشست ، او با صراحت به مریم « گفت : مطلب همین است پروردگارت فرموده ، این کار بر من سهل و آسان است » .
تو که خوباز قدرت من آگاهی، تو کهمیوههایبهشتی را در فصلی که دردنیا شبیهآن وجودنداشتدر کنار محراب عبادت خویش دیدهای، توکهآوایفرشتگانراکه شهادتبهپاکیتمیدادندشنیدهای،توکه میدانی جدتآدم از خاک آفریده شد، اینچه تعجب است که از این خبرداری؟
22 فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِه مَکانا قَصِیّا
سرانجام ( مریم ) باردار شد و او را به نقطه دور دستی برد .
«سرانجام مریمباردار شد» و آنفرزندموعوددر رحماو جای گرفت.
در این که چگونه این فرزند به وجود آمد آیا جبرئیل در پیراهن او دمید یا در دهان او ، در قرآن سخنی از آن به میان نیامده است ، چرا که نیازی به آن نبوده ، هر چند کلمات مفسرین در این باره مختلف است .
سوره مَریَم
به هر حال « این امر سبب شده او از بیت المقدس بهمکان دور دستی برود » .
او در این حالت در میان یک بیم و امید ، یک حالت نگرانی توأم با سرور به سر میبرد، گاهی به این میاندیشید که این حمل سرانجام فاش خواهد شد ، گیرم چند روز یا چند ماهی از آنها که مرا میشناسند دور بمانم و در این نقطه به صورت ناشناس زندگی کنم ، آخر چه خواهد شد ؟
چه کسی از من قبول میکند زنی بدون داشتن همسر باردار شود ، مگر اینکه آلوده دامان باشد ، من با این اتهام چه کنم ؟ و راستی برای دختری که سالها سنبل پاکی و عفت و تقوا و پرهیزکاری و نمونهای در عبادت و بندگی خدا بوده ، زاهدان و عابدان بنی اسرائیل به کفالت او از طفولیت افتخار میکردند و زیر نظر پیامبر بزرگی پرورش یافته و خلاصه سجایای اخلاقی و آوازه قداست او همه جا پیچیده است ، بسیار دردناک است که یک روز احساس کند همه این سرمایه معنویش به خطر افتاده است و در گرداب اتهامی قرار گرفته که بدترین اتهامات محسوب و این سومین لرزهای بود که بر پیکر او افتاد .
جزء شانزدهم
اما از سوی دیگر ، احساس میکرد که این فرزند پیامبر موعود الهی است ، یک تحفه بزرگ آسمانی میباشد ، خداوندی که مرا به چنین فرزندی بشارت داده و با چنین کیفیت معجزآسایی اورا آفریده، چگونه تنهایم خواهد گذاشت ؟ آیا ممکن است در برابر چنین اتهامی از من دفاع نکند ؟ من که لطف او را همیشه آزمودهام و دست رحمتش را بر سر خود دیدهام.
23 فَاَجاءَهَا الْمَخاضُ اِلی جِذْعِالنَّخْلَةِ قالَتْ یالَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیا مَنْسِیّا
درد وضع حمل او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند ( آنقدر ناراحت شد که ) گفت : ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش میشدم .
سوره مَریَم
هرچه بود دوران حمل پایان گرفت و لحظات طوفانی زندگی مریم شروع شد ، درد سخت زاییدن به او دست داد ، آنچنان که او را از آبادیبهبیابان کشاند، بیابانیخالیازانسانها و خشک و بی آب و بی پناه.
گرچه در این حالت زنان به آشنایان و دوستان خود پناه میبرند تا برای تولد فرزند به آنها کمک کنند ، ولی چون وضع مریم یک وضع استثنایی بود و هرگز نمیخواست کسی وضع حمل او را ببیند ، با آغاز درد زاییدن ، راه بیابان را پیش گرفت .
قرآن در این زمینه میگوید : « درد وضع حمل ، او را به کنار درخت خرمایی کشاند » .
تعبیر به « جِذْعِ النَّخْلَة » با توجه به اینکه « جِذْع » به معنی تنه درخت است ، نشان میدهد که تنها بدنهای از آن درخت باقی مانده بود یعنی درختی خشکیده بود .
در این حالت ، طوفانی از غم و اندوه ، سراسر وجود پاک مریم را فرا گرفت ، احساس کرد لحظهایرا که از آن میترسید فرا رسیده است ، لحظهای که هر چه پنهان است در آن آشکار میشود و رگبار تیرهایتهمت مردم بیایمان متوجه او خواهدشد .
جزء شانزدهم
به قدری این طوفان سخت بود و این بار بر دوشش سنگینی میکرد که بی اختیار « گفت : ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش میشدم » .
بدیهی است تنها ترس تهمتهای آینده نبود که قلب مریم را میفشرد ، هر چند مشغله فکری مریم بیش از همه همین موضوع بود ، ولی مشکلات و مصائب دیگر مانند وضع حمل بدون قابله و دوست و یاور، دربیابانی تنهای تنها، نبودنمحلی برایاستراحت، آبی برای نوشیدن و غذا برای خوردن ، وسیله برای نگاهداری مولود جدید ، اینها اموری بود که سخت او را تکان میداد .
24 فَنادیها مِنْ تَحْتِهَا اَلاّ تَحْزَنی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّا
ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که غمگین مباش ، پروردگارت زیر پای تو چشمه آب ( گوارایی ) قرار داده است .
سوره مَریَم
25 وَ هُزّی اِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَبا جَنِیّا
و تکانیبهاین درخت نخل بده تا رطب تازه بر توفروریزد.
نظری به بالای سرت بیفکن ، بنگر چگونه ساقه خشکیده به درخت نخل باروری تبدیل شده که میوهها ، شاخههایش را زینت بخشیدهاند « تکانی به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد » .
26 فَکُلی وَاشْرَبی وَ قَرّی عَیْنافَاِمّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ اَحَدا فَقُولی اِنّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْما فَلَنْ اُکَلِّمَ الْیَوْمَ اِنْسِیّا
از(این غذایلذیذ) بخور و از (آن آب گوارا) بنوش و چشمت را (به این مولود جدید) روشندار و هر گاه کسی از انسانها را دیدی با اشاره بگو : من برای خدای رحمان روزه
جزء شانزدهم
گرفتهام و با احدی امروز سخن نمیگویم ( این نوزاد خودش از تو دفاع خواهد کرد ) .
بعضی میپرسند اگر معجزه مخصوص انبیاء و امامان است پس ظهور اینگونه معجزات برای مریم چگونه بود ؟
بعضی از مفسران برای حل این مشکل آن را جزء معجزات عیسی گرفتهاند که مقدمتا تحقق یافت و از آن تعبیر به « اِرْهاص » میکنند . ( اِرْهاص به معنی معجزه مقدماتی است ) .
ولی هیچ نیاز به اینگونه پاسخها نیست ، چراکه ظهور خارق عادات برای غیر پیامبران و امامان هیچگونه مانعی ندارد این همان چیزی است که نامش را « کرامت » میگذاریم .
معجزه آن است که توأم با « تَحَدّی » ( دعوت به مبارزه و توأم با دعوی نبوت و یا امامت ) بوده باشد .
ظاهر آیات فوق نشان میدهد که مریم به خاطر مصلحتی مأمور به
سوره مَریَم
سکوتبود و بهفرمان خدا از سخنگفتن در اینمدت خاص خودداری میکرد تا نوزادش عیسی ، لب به سخن بگشاید و از پاکی او دفاع کند ، که این از هر جهت مؤثرتر و گیراتر بود .
اما از تعبیر آیه چنین برمیآید که نذر سکوت برای آن قوم و جمعیت کار شناخته شدهای بود، به همین دلیل این کار را بر او ایراد نگرفتند، ولی این نوع روزه در شرع اسلام ، مشروع نیست .
از امام علی بن الحسین در حدیثی چنین نقل شده : «صَوْمُ السُّکُوتِ حَرامٌ : روزه سکوت حرام است » (1)و این به خاطر تفاوت شرایط در آن زمان با زمان ظهور اسلام است .
27 فَاَتَتْبِهقَوْمَهاتَحْمِلُهُقالُوا یا مَرْیَمُلَقَدْجِئْتِشَیْئا فَرِیّا
(مریم) او را در آغوش گرفته ، به سوی قومش آمد ،
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 7 ، صفحه 390 .
جزء شانزدهم
گفتند : ای مریم، کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی .
« فَرِیّ » بنا به گفته راغب در کتاب مفردات به معنی بزرگ یا عجیب آمده است .
« سرانجام مریم در حالی که کودکش را در آغوش داشت ، از بیابان به آبادی بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود آمد » ( فَاَتَتْ بِه قَوْمَها تَحْمِلُهُ ) .
هنگامی که آنها کودکی نوزاد را در آغوش دیدند ، دهانشان از تعجب باز ماند ، آنها که سابقه پاکدامنی مریم را داشتند و آوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند سخت نگران شدند، تا آنجا که بعضی به شک و تردید افتادند و بعضی دیگر هم که در قضاوت و داوری ، عجول بودند زبان به ملامت و سرزنش او گشودند و گفتند : حیف از آن سابقه درخشان ، با این آلودگی و صد حیف از آن دودمان پاکی که اینگونه بد نام شد .
28 یا اُخْتَ هرُونَ ما کانَ اَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ اُمُّکِ بَغِیّا
سوره مَریَم
ای خواهر هارون ، نه پدر تو مرد بدیبود و نه مادرت زن بدکارهای .
اینکه آنها به مریم گفتند : « ای خواهر هارون » موجب تفسیرهای مختلفی در میان مفسران شده است ، اما آنچه صحیحتر به نظر میرسد این است که هارون مرد پاک و صالحی بود ، آن چنان که در میان بنی اسرائیل ضرب المثل شده بود، هرکس را میخواستند بهپاکی معرفی کنند میگفتند:او برادر یا خواهر هارون است . مرحوم « طبرسی » در « مجمع البیان » این معنی را در حدیث کوتاهی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است .(1)
29 فَاَشارَتْ اِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّا
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 333 .
جزء شانزدهم
(مریم) اشاره به او کرد، گفتند: ما چگونه با کودکیکه در گاهواره است، سخن بگوییم.
در این هنگام ، مریم به فرمان خدا سکوت کرد ، تنها کاری که انجام داد اینبود که اشاره به نوزادش عیسی کرد( فَاَشارَتْ اِلَیْهِ ) .
اما اینکار بیشتر تعجب آنهارا برانگیخت و شاید جمعی آنرا حمل بر سخریه کردند و خشمناکشدند، گفتند: مریم با چنین کاری که انجام دادهای قوم خود را مسخره نیز میکنی.
درباره « مَهْد » ( گهواره ) بحث کردهاند که عیسی هنوز به گهواره نرسیده بود ، بلکه ظاهر آیات این است به محض ورود مریم در میان جمعیت ، در حالیکه عیسی در آغوشش بود، این سخن در میان او و مردم رد و بدل شد .
امّا باید توجه داشت که واژه « مَهْد » چنانکه « راغب » در مفردات میگوید ، به معنی جایگاهی است که برای کودک آماده میکنند ، خواه گهواره باشد یا دامان مادر و یا بستر و مَهْد و مِهاد هر دو در لغت به معنی
سوره مَریَم
« اَلْمَکانُ الْمُمَهَّدُ الْم-ُوَطَّأُ : محل آماده شده و گسترده » ( برای استراحت و خواب ) آمده است .
30 قالَ اِنّی عَبْدُ اللّهِ اتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیّا
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود ) گفت : من بنده خدایم به من کتاب ( آسمانی ) داده و مرا پیامبر قرار داده است .
به هر حال ، جمعیت از شنیدن این گفتار مریم نگران و حتّی شاید عصبانی شدند ، آنچنان که طبق بعضی از روایات به یکدیگر گفتند: مسخره و استهزاء او، از انحرافش از جاده عفت، بر ما سختتر و سنگینتر است .
و این حالت چندان به طول نیانجامید ، چراکه آن کودک نوزاد زبان به سخن گشود و « گفت : من بنده خدایم ، او کتاب آسمانی به من مرحمت کرده و مرا پیامبر قرار داده است » .
طبق روال عادی ، هیچ نوزادی در ساعات یا روزهای نخستین
جزء شانزدهم
تولد سخن نمیگوید ، سخن گفتن نیاز به نمو کافی مغز و سپس ورزیدگی عضلات زبان و حنجره و هماهنگی دستگاههای مختلف بدن با یکدیگر دارد و این امور عادتا باید ماهها بگذرد و تدریجا در کودکان فراهم گردد . ولی هیچ دلیل علمی هم بر محال بودن این امر نداریم تنها این که خارق عادت است و همه معجزات چنین هستند ، یعنی همه خارق عادتند نه محال عقلی .
31 وَ جَعَلَنی مُبارَکا اَیْنَ ما کُنْتُ وَ اَوْصانی بِالصَّلوةِ وَ الزَّکوةِ مادُمْتُ حَیّا
و مرا وجودی پر برکت قرار داده در هر کجا باشم و مرا توصیه به نماز و زکات، مادام که زندهام کرده است .
32 وَ بَرّا بِولِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبّارا شَقِیّا
و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقیّ قرار نداده است .
« بَرّ » به معنی شخص نیکوکار است ، در حالیکه « بِرّ » به معنی صفت نیکوکاری است .
سوره مَریَم
« جَبّار » به کسی میگویند که برای خود هر گونه حقوق بر مردم قائل است، ولی هیچ حقی برای کسی نسبت به خود قائل نیست .
و نیز « جَبّار » به کسی میگویند که از روی خشم و غضب ، افراد را میزند و نابود میکند و پیرو فرمان عقل نیست و یا میخواهد نقص و کمبود خود را با ادعای عظمت و تکبر ، برطرف سازد که همه اینها صفات بارز طاغوتیان و مستکبران در هر زمان است .
« شَقِیّ » به کسی گفته میشود که اسباب گرفتاری و بلا و مجازات برای خود فراهم میسازد و بعضی آن را به کسی که قبول نصیحت نمیکند ، تفسیر کردهاند و پیدا است که این دو معنی از هم جدا نیست .
33 وَالسَّلامُعَلَیَّ یَوْمَوُلِدْتُوَیَوْمَ اَمُوتُ وَ یَوْمَ اُبْعَثُ حَیّا
و سلام ( خدا ) بر من ، آن روز که متولد شدم و آن روز که میمیرم و آن روز که زنده برانگیخته میشوم .
این سه روز در زندگی انسان ، سه روز سرنوشت ساز و خطرناک
جزء شانزدهم
است که سلامت در آنها جز به لطف خدا میّسر نمیشود و لذا هم در مورد «یحیی» اینجمله آمده و هم در مورد حضرت مسیح ، با این تفاوت که در مورد اول خداوند این سخن را میگوید و در مورد دوم مسیح این تقاضا را دارد .
34 ذلِکَ عیسَیابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذی فیهِ یَمْتَرُونَ
ایناستعیسیبنمریم،گفتار حقی که در آنتردیدمیکنند.
بعد از آنکه قرآن مجید در آیات گذشته ترسیم بسیار زنده و روشنی از ماجرای تولد حضرت مسیح کرد ، به نفی خرافات و سخنان شرکآمیزی که درباره عیسی گفتهاند ، پرداخته است .
مخصوصا در این عبارت روی فرزند مریم بودن او تأکید میکند تا مقدمهای باشد برای نفی فرزندی خدا .
امّا اینکه قرآن میگوید : آنها در این زمینه در شک و تردید هستند ، گویا اشاره به دوستان و دشمنان مسیح یا به تعبیر دیگر مسیحیان و یهودیان است ، از یکسو گروهی گمراه در پاکی مادر او
سوره مَریَم
شک و تردید کردند و از سوی دیگر گروهی در اینکه او یک انسان باشد ، اظهار شک نمودند ، حتّی همین گروه نیز به شعبههای مختلف تقسیم شدند ، بعضی او را صریحا فرزند خدا دانستند ( فرزند روحانی و جسمانی، حقیقی نه مجازی ) و بهدنبال آن مسأله تثلیث و خدایان سهگانه را به وجود آوردند .
بعضی مسأله تثلیث را از نظر عقل نامفهوم خواندند و معتقد شدند که باید تعبدا آن را پذیرفت و بعضی برای توجیه منطقی آن به سخنان بیاساسی دست زدند ، خلاصه همه آنها چونندیدند حقیقت،یا چون نخواستندحقیقت، ره افسانه زدند .(1)
35 ما کانَ لِلّهِ اَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ اِذا قَضی اَمْرا فَاِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
1) در زمینه تثلیث نصاری و خرافاتی که مسیحیان در این زمینه به هم بافتهاند به جلد 4 تفسیر نمونه صفحه 224 ذیل آیه 171 سوره نساء مراجعه فرمایید .
جزء شانزدهم
هرگز برای خدا شایسته نبود فرزندی انتخاب کند ، منزه استاو، هرگاه چیزیرا فرماندهد،میگوید:موجودباش، آن هم موجود میشود .
دارا بودن فرزند ، آنچنانکه مسیحیان در مورد خدا میپندارند ، با قداست مقام پروردگار سازگار نیست ، از یکسو لازمه آن جسم بودن و از سوی دیگر محدودیت و از سوی سوم نیاز و خلاصه خدا را از مقام قدسش زیر چتر قوانین عالم ماده کشیدن و او را در سر حدّ یک موجود ضعیف و محدود مادی قرار دادن است .
36 وَ اِنَّ اللّهَ رَبّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ
و خداوند پروردگار من و شماست ، او را پرستش کنید ، این است راه راست .
آخرین سخن عیسی بعد از معرفی خویش با صفاتی که گفته شد این است که بر مسأله توحید، مخصوصادر زمینهعبادت تأکید کردهاست . و به این ترتیب مسیح از آغاز حیات خود باهرگونه
سوره مَریَم
شرک و پرستشخدایاندوگانه و چندگانهمبارزهکرد و همهجا تأکیدبرتوحید داشت، بنابراینآنچه بهعنوان تثلیث (خدایان سهگانه) در میان مسیحیان امروز دیده میشود، به طور قطع بدعتیاست که بعد از عیسی گذاشته شده و ما شرح آن را در ذیل آیات 171 سوره نساء بیان کردیم .(1)
37 فَاخْتَلَفَ الاَْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظیمٍ
ولی(بعد از او)گروههااز میان پیروان او اختلاف کردند وای به حال کافران از مشاهده روز بزرگ ( رستاخیز ) .
تاریخمسیحیت نیز بهخوبی گواهیمیدهدکه آنها تا چهاندازه بعداز حضرتمسیح درباره او و مسأله توحید اختلاف کردند « این اختلافات به اندازهای بالا گرفت که " قسطنطین " امپراطور روم مجمعی از "اُسْقُفْها" ( دانشمندان بزرگ مسیحی ) تشکیل داد که یکی از سه مجمع معروف تاریخی آنها است ، اعضای این مجمع به دو هزار و یکصد و هفتاد عضو رسید که همه از بزرگان آنها بودند ، هنگامی که بحث درباره عیسی مطرح شده ، علمای حاضر نظرات کاملاً مختلفی درباره او اظهار داشتند و هر گروهی عقیدهای داشت .
1) به « تفسیر نمونه » جلد 4 ، صفحه 224 مراجعه شود .
جزء شانزدهم
بعضی گفتند : او خدا است که به زمین نازل شده است ، عدهای را زنده کرده و عدهای را میرانده ، سپس به آسمان صعود کرده است . بعضی دیگر گفتند : او فرزند خدا است و بعضی دیگر گفتند : او یکی از اقانیم ثلاثه ( سه ذات مقدس ) است ، اَبْ و اِبْن و روُح الْقُدُس ( خدای پدر ، خدای پسر و روح القدس ) و بعضی دیگر گفتند : او سومین آن سه نفر است : خداوند معبود است ، او هم معبود و مادرش هم معبود .
سرانجام بعضی گفتند : او بنده خدا است و فرستاده او و فرقههای دیگر هر کدام سخنی گفتند : به طوری که اتّفاق نظر بر هیچیک از این عقاید حاصل نشد ، بزرگترین رقم طرفداران یک عقیده 308 نفر بود
سوره مَریَم
که امپراطور آن را به عنوان یک اکثریت نسبی پذیرفت و به عنوان عقیده رسمی از آن دفاع کرد و بقیه را کنار گذاشت ، اماعقیده توحید که متأسفانه طرفداران کمتری داشت در اقلیت قرار گرفت . » (1)
38 اَسْمِعْ بِهِمْ وَاَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنا لکِنِ الظّالِمُونَ الْیَوْمَ فی ضَلالٍ مُبینٍ
چه گوشهای شنوا و چه چشمهای بینایی ( در آن روز ) که نزد ما میآیند پیدا میکنند؟ ولی این ستمگران امروز در گمراهی آشکارند .
روشن است که در عالم آخرت پردهها از برابر چشمها کنار میرود و گوشها شنوا میشود ، چراکه آثار حق در آنجا به مراتب از عالم دنیا آشکارتر است ، اصولاً مشاهده آن دادگاه و آثار اعمال ، خواب غفلت را از چشم و گوش انسان میبرد و حتی کوردلان آگاه و دانا میشوند ،
1) « تفسیر فی ظلال » ، جلد 5 ، صفحه 436 .
جزء شانزدهم
ولی چه سود که این بیداری و آگاهی به حال آنها مفید نیست .
39 وَ اَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِیَ الاَْمْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ
آنها رااز روزحسرت (روز رستاخیزکه برای همهمایه تأسف است) بترسان، روزیکه همهچیزپایانمییابد، در حالیکه آنها در غفلتند و ایمان نمیآورند .
روز قیامت نامهای مختلفی در قرآن مجید دارد ، از جمله «یَوْمَ الْحَسْرَةِ » هم نیکوکاران تأسف میخورند ، ای کاش بیشتر عمل انجام داده بودند و هم بدکاران ، چراکه پردهها کنار میرود و حقایق اعمال و نتایج آن بر همه کس آشکار میشود .
در روایتیاز امامصادق در تفسیر جمله« اِذْ قُضِیَ الاَْمْرُ » چنین نقل شده : « خداوند فرمان خلود را درباره اهل بهشت و اهل دوزخ صادر میکند » .(1)
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه .
سوره مَریَم
40 اِنّا نَحْنُ نَرِثُ الاَْرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها وَ اِلَیْنا یُرْجَعُونَ
ما زمین و تمام کسانیراکه برآن هستند بهارث میبریم و همگی به سوی ما بازمیگردند .
آیه فوق به همه ظالمان و ستمگران هشدار میدهد که این اموال که در اختیار خود آنها است، جاودانینیست، همانگونهکه حیات خود آنها همجاودانی نمیباشد، بلکه وارث نهایی همه اینها خدا است . اگر کسی به این واقعیت ، مؤمن و معتقد باشد ، چرا برای اموال و سایر مواهب مادی که چند روزی به امانت نزد ما سپرده شده و به سرعت از دست ما بیرون میرود ، تعدی و ظلم و ستم و پایمال کردن حقیقت یا حقوق اشخاص را روا دارد ؟
41 وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِبْراهیمَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا
در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر خدا بود .
جزء شانزدهم
کلمه « صِدّیق » صیغه مبالغه از صدق و به معنی کسی است که بسیار راستگو است ، بعضی گفتهاند به معنی کسی است که هرگز دروغ نمیگوید .
این صفت به قدری اهمیت دارد که در آیه فوق حتی قبل از صفت «نبوت» بیان شده ، گویی زمینه ساز شایستگی برای پذیرش نبوت است.
42 اِذْ قالَ لاَِبیهِ یا اَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنی عَنْکَ شَیْئا
هنگامی که به پدرش گفت : ای پدر چرا چیزی را پرستش میکنی که نمیشنود و نمیبیند و هیچ مشکلی را از تو حل نمیکند ؟
سوره مَریَم
«اَب» درلغتعرب گاهی بهمعنی پدر و گاه بهمعنی عمو آمدهاست.
این بیان کوتاه و کوبنده یکی از بهترین دلایل نفی شرک و بتپرستی است ، چراکه یکی از انگیزههای انسان در مورد شناخت پروردگار انگیزه سود و زیان است که علمای عقاید از آن تعبیر به مسأله « دفع ضرر محتمل » کردهاند .
او به عمویش آزر میگوید : «چرا تو به سراغ معبودی میروی که نه تنها مشکلی از کار تو نمیگشاید، بلکه اصلاً قدرت شنوایی و بینایی ندارد».
در حقیقت ابراهیم در اینجا دعوتش را از عمویش شروع میکند، به این دلیل که نفوذ در نزدیکان لازمتر است ، همانگونه که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نخست مأمور شد که اقوام نزدیک خود را به اسلام دعوت کند ، همان گونه که در آیه 214 سوره شعراء میخوانیم : « وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقْرَبینَ »
جزء شانزدهم
43 یا اَبَتِ اِنّی قَدْ جاءَنی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنی اَهْدِکَ صِراطا سَوِیّا
ایپدر علم و دانشینصیب منشدهاستکهنصیب تو نشده، بنابرایناز من پیرویکن تا تورا به راه راست هدایت کنم .
ابراهیم آزر را به پیروی از خود دعوت میکند ، با اینکه قاعدتا عمویش از نظر سن از او بسیار بزرگتر بوده و در آن جامعه سرشناستر و دلیل آن را چنین ذکر میکند « که من علمی دارم که نزد تو نیست » ( قَدْ جاءَنی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ ) .
این یک قانون کلی است درباره همه که در آنچه آگاه نیستند از آنها که آگاهند پیروی کنند و این در واقع برنامه رجوع به متخصصان هر فن و از جمله مسأله تقلید از مجتهد را در فروع احکام اسلامی مشخص میسازد ، البته بحث ابراهیم در مسائل مربوط به فروع دین نبود ، بلکه از اساسیترین مسأله اصول دین سخن میگفت ، ولی حتی در اینگونه مسائل نیز باید از راهنماییهای دانشمند استفاده کرد ، تا هدایت به صراط سَوِیّ که همان «صراط مستقیم» است ، حاصل گردد .
سوره مَریَم
44 یا اَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ اِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیّا
ایپدر شیطانرا پرستش مکنکه شیطان نسبت به خداوند رحمن عصیانگر بود .
البته پیدا است که منظور از عبادت در اینجا عبادت به معنی سجده کردن و نماز و روزه برای شیطان بهجا آوردن نیست ، بلکه به معنی اطاعت و پیروی فرمان است که این خود یک نوع از عبادت محسوب میشود .
معنی عبادت و پرستش آنقدر وسیع است که حتی گوش دادن به سخن کسی به قصد عمل کردن به آن را نیز شامل میگردد و نیز قانون کسیرا بهرسمیتشناختن یکنوععبادت وپرستشاو محسوبمیشود.
از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده : « مَنْ اَصْغی اِلی ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ ، فَاِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ اِنْ کانَ
جزء شانزدهم
النّاطِقُ عَنْ اِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ اِبْلیسَ : کسی که به سخن سخنگویی گوش فرا دهد ( گوش دادن از روی تسلیم و رضا ) او را پرستش کرده ، اگر این سخن گو از سوی خدا سخن میگوید خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن میگوید ابلیس را عبادت کرده » .(1)
به هر حال ابراهیم میخواهد این واقعیت را به عمویش تعلیم کند که انسان در زندگی بدون خط نمیتواند باشد یا خط اللّه و صراط مستقیم است و یا خط شیطان عصیانگر و گمراه ، او باید در این میان درست بیندیشد و برای خویش تصمیمگیری کند و خیر و صلاح خودرا دور از تعصبها و تقلیدهای کورکورانه در نظر بگیرد.
45 یا اَبَتِ اِنّی اَخافُ اَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیّا
ای پدر ، من از این میترسم که عذابی از ناحیه خداوند رحمن به تو رسد در نتیجه از دوستان شیطان باشی .
1) « سفینةُ الْبِحار » ، جلد 2 ، صفحه 115 ( ماده عَبَدَ ) .
سوره مَریَم
تعبیر ابراهیم در برابر عمویش آزر در اینجا بسیار جالب است از یکسو مرتبا او را با خطاب یا ابت ( پدرم ) که نشانه ادب و احترام است، مخاطب میسازد و از سوی دیگر جمله « اَنْ یَمَسَّکَ » نشان میدهد که ابراهیم از رسیدن کوچکترین ناراحتی به آزر ناراحت و نگران است و از سوی سوم تعبیر به « عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ » اشاره به این نکته میکند کار تو به واسطه این شرک و بتپرستی بهجایی رسیده که خداوندی که رحمت عام او همگان را در برگرفته به تو خشم میگیرد و مجازاتت میکند ، ببین چه کار وحشتناکی انجام میدهی .
و از سوی چهارم این کار تو کاری است که سرانجامش ، قرار گرفتن زیر چتر ولایت شیطان است .
کیفیت گفتگوی ابراهیم با آزر که طبق روایات مردی بتپرست و بتتراش و بتفروش بوده و یک عامل بزرگ فساد در محیط محسوب میشده ، به ما نشان میدهد که برای نفوذ در افراد منحرف ، قبل از توسل بهخشونت باید از طریق منطق ، منطقی آمیخته با احترام ، محبت، دلسوزی و در عین حال توأم با قاطعیت استفاده کرد ، چراکه گروه زیادی از این طریق تسلیم حق خواهند شد ، هر چند عدهای در برابر این روش باز هم مقاومت نشان میدهند که البته حساب آنها جدا است و باید برخورد دیگری با آنها داشت .
جزء شانزدهم
46 قالَ اَراغِبٌ اَنْتَ عَنْ ءَالِهَتی یا اِبْراهیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لاََرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنی مَلِیّا
گفت: ای ابراهیم آیا تو از خدایان من روی گردانی ؟ اگر (ازاین کار) دستبرنداری تو راسنگسارمیکنم، از من برای مدتی طولانی دور شو .
کلمه « مَلِیّا » به گفته « راغب » در « مفردات » از ماده اِمْلاء به معنی مهلت دادن طولانی آمده است و در اینجا مفهومش آن است که برای مدت طولانی یا همیشه از من دور شو .
سوره مَریَم
نه تنها دلسوزیهای ابراهیم و بیان پربارش به قلب آزر ننشست بلکه او از شنیدن این سخنان ، سخت برآشفت .
جالب اینکه اولاً « آزر » حتی مایل نبود تعبیر انکار بتها و یا مخالفت و بدگویی نسبت به آنها را بر زبان آورد ، بلکه به همین اندازه گفت: « آیا تو روی گردان از بتها هستی » مبادا به بتها جسارت شود ، ثانیا : به هنگام تهدید ابراهیم ، او را به سنگسار کردن تهدید نمود ، آن هم با تأکیدی که از « لام » و « نون تأکید ثقلیه » در « لاََرْجُمَنَّکَ » استفاده میشود و میدانیم سنگسار کردن یکی از بدترین انواع کشتن است . ثالثا : به این تهدید مشروط قناعت نکرد ، بلکه در همان حال ابراهیم را وجودی غیرقابلتحمل شمرد و به او گفت: برای همیشه ازنظرمدورشو .
این تعبیر بسیار توهینآمیزی است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار میبرند و در فارسی گاهی به جای آن « گورت را گم کن » میگوییم ، یعنی نه تنها خودت برای همیشه از من پنهان شو ، بلکه جایی برو که حتی قبرت را هم نبینم .
جزء شانزدهم
47 قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَاَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبّی اِنَّهُ کانَ بی حَفِیّا
(ابراهیم) گفت : سلام بر تو ، من به زودی برایت از پروردگارم تقاضای عفو میکنم ، چراکه او نسبت به من مهربان است .
این سلام ممکن است تودیع و خداحافظی باشد که با گفتن آن و چند جمله بعد ، ابراهیم ، « آزر » را ترک گفت .
در واقع ، ابراهیم در مقابل خشونت و تهدید آزر ، مقابله به ضد نمود ، وعده استغفار و تقاضای بخشش پروردگار به او داد .
در اینجا سؤالی مطرح میشود که چرا ابراهیم به او وعده استغفار داد ، با اینکه میدانیم آزر ، هرگز ایمان نیاورد و استغفار برای مشرکان، طبق صریح آیه 113 سوره توبه ممنوع است .
پاسخ این سؤال به طور مشروح ذیل همان آیه سوره توبه ذکرشدهاست (تفسیرنمونه، جلد8 صفحه 106) .
48 وَ اَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِاللّهِ وَ اَدْعُوا رَبّی عَسی اَلاّ اَکُونَ بِدُعاءِ رَبّی شَقِیّا
سوره مَریَم
و از شما و آنچه غیر از خدا میخوانید کنارهگیری میکنم و پروردگارم را میخوانم و امیدوارم دعایم در پیشگاه پروردگارم بیپاسخ نماند .
49 فَلَمَّااعْتَزَلَهُمْ وَمایَعْبُدُونَمِنْدُونِاللّهِوَهَبْنالَهُ اِسْحقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیّا
هنگامی که از آنها و از آنچه غیر خدا میپرستیدند، کنارهگیری کرد ، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر بزرگی قرار دادیم .
ابراهیم بهگفته خود وفا کرد و بر سر عقیده خویش با استقامت هر چه تمامتر باقی ماند ، همواره منادی توحید بود ، هر چند تمام اجتماع فاسد آن روز بر ضد او قیام کردند ، اما او سرانجام تنها نماند ، پیروان فراوانی در تمام قرون و اعصار پیدا کرد ، به طوری که همه خداپرستان جهان به وجودش افتخار میکنند .
جزء شانزدهم
گرچه مدت زیادی طول کشید که خداوند اسحاق و سپس یعقوب ( فرزند اسحاق ) را به ابراهیم داد ولی به هر حال این موهبت بزرگ ، فرزندی همچون اسحاق و نوهای همچون یعقوب که هر یک پیامبری عالی مقام بودند ، نتیجه آن استقامتی بود که ابراهیم در راه مبارزه با بتها و کنارهگیری از آن آیین باطل از خود نشان داد .
50 وَوَهَبْنالَهُمْ مِنْرَحْمَتِناوَجَعَلْنا لَهُمْلِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا
و از رحمت خود به آنها ارزانی داشتیم و برای آنها نام نیک و مقاممقبولوبرجسته(در میانهمهامتها)قرار دادیم.
این در حقیقت پاسخی است به تقاضای ابراهیم که در سوره شعراء آیه 84 آمده است : « وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی الاْخَرینَ : خدایا برای من لسان صدق در امتهای آینده قرار ده »
در واقع آنها میخواستند آنچنان ابراهیم و دودمانش از جامعه انسانی طرد شوند که کمترین اثر و خبری از آنان باقی نماند و برای همیشه فراموش شوند ، امّا بر عکس ، خداوند به خاطر ایثارها و فداکاریها و استقامتشان در ادای رسالتی که بر عهده داشتند ، آنچنان آنها را بلند آوازه ساخت که همواره بر زبانهای مردم جهان قرار داشته و دارند و به عنوان اسوه و الگویی از خداشناسی و جهاد و پاکی و تقوا و مبارزه و جهاد شناخته میشوند .
سوره مَریَم
« لِسان » در اینگونه موارد به معنی یادی است که از انسان در میان مردم میشود و هنگامی که آن را اضافه به « صِدْق » کنیم و لِسانَ صِدْقٍ بگوییم معنی یاد خیر و نام نیک و خاطرهخوب در میانمردماست و هنگامیکه باکلمه « عَلِیّا » که به معنی عالی و برجسته است ضمیمه شود ، مفهومش این خواهد بود که خاطره بسیار خوب از کسی در میان مردم بماند .
ناگفته پیدا است ابراهیم نمیخواهد با این تقاضا ، خواهش دل خویش را برآورد ، بلکه هدفش این است که دشمنان نتوانند تاریخ زندگی او را که فوق العاده انسانساز بود به بوته فراموشی بیفکنند و او را که میتواند الگویی برای مردم جهان باشد ، برای همیشه از خاطرهها محو کنند .
جزء شانزدهم
در روایتی از امیر مؤمنان علی میخوانیم : « لِسانُ الصِّدْقِ لِلْمَرْءِ یَجْعَلُهُ اللّهُ فِیالنّاسِ خَیْرٌ مِنَ الْمالِ یَأَکُلُهُ وَ یُورِثُهُ : خاطره خوب و نام نیکی که خداوند برای کسی در میان مردم قرار دهد از ثروت فراوانی که هم خودش بهره میگیرد و هم به ارث میگذارد ، بهتر و برتر است » .(1)
اصولاً قطع نظر از جنبههای معنوی گاهی حسن شهرت در میان مردم ، میتواند برای انسان و فرزندانش سرمایه عظیمی گردد که نمونههای آن را فراوان دیدهایم .
در اینجا سؤالی پیش میآید که چگونه در این آیه موهبت وجود اسماعیل ، نخستین فرزند بزرگوار ابراهیم اصلاً مطرح نشده ، با اینکه نام یعقوب که نوه ابراهیم است ، صریحا آمده است ؟
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 339 .
سوره مَریَم
و در جای دیگر از قرآن وجود اسماعیل ، ضمن مواهب ابراهیم بیان شده ، آنجا که از زبان ابراهیم میگوید : « اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی وَهَبَ لی عَلَی الْکِبَرِ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ : شکر خدایی را که در پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید » ( 39 / ابراهیم ) .
پاسخ این سؤال چنین است که : علاوه بر اینکه در دو سه آیه بعد نام اسماعیل و بخشی از صفات برجسته او مستقلاً آمده است ، منظور از آیه فوق آن است که ادامه و تسلسل نبوت را در دودمان ابراهیم بیان کند و نشان دهد چگونه این حسن شهرت و نام نیک و تاریخ بزرگ او به وسیله پیامبرانی که از دودمان او یکی بعد از دیگری به وجود آمدند ، تحقق یافت و میدانیم که بسیاری از پیامبران از دودمان اسحاق و یعقوب در اعصار و قرون بهوجود آمدهاند، هرچنداز دودمان اسماعیلنیز بزرگترین پیامبران یعنی پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله قدم به عرصه هستی گذارد ، ولی تسلسل و تداوم در فرزندان اسحاق بود .
لذا در آیه 27 سوره عنکبوت میخوانیم : « وَ وَهَبْنا لَهُ اِسْحاقَ
جزء شانزدهم
وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فی ذُرِّیَّتِهِالنُّبُوَّةَ وَالْکِتابَ: ما بهاو اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و در دودمان او نبوت و کتاب آسمانی قرار دادیم ».
51 وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی اِنَّهُ کانَ مُخْلَصا وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّا
در این کتاب (آسمانی) از موسی یاد کن ، که او مخلص بود و رسول و پیامبر والا مقامی .
« نَبِیّا » در اینجا اشاره به علو مقام و رفعت شأن این پیامبر بزرگ است ، زیرا این واژه در اصل از « نَبْوة » به معنی رفعت و بلندی مقام گرفته شده است . موسی به خاطر اطاعت و بندگی خدا به جایی رسید که « پروردگار او را خالص و پاک ساخت » و مسلما کسیکه به چنین مقامیبرسد از خطر انحراف و آلودگی مصون خواهد بود ، چراکه شیطان با تمام اصراری که برای منحرف ساختن بندگان خدا دارد ، خودش اعترافمیکندکه قدرت برگمراهکردن «مُخْلَصین» ندارد : « قالَ فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْاَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُالْمُخْلَصینَ: گفت: سوگند بهعزتت همهآنهارا گمراهمیکنم مگربندگانمخلَصت »(82 و 83/ص) .
سوره مَریَم
« رَسُول » در اصل به معنی کسی است که مأموریت و رسالتی بر عهده او گذارده شده ، تا آنان را ابلاغ کند و « نَبِیّ » بنابر یک تفسیر به معنی کسی است که از وحی الهی آگاه است و خبر میدهد و بنابر تفسیر دیگر به معنی شخص عالی مقام است ، این از نظر لغت .
اما از نظر تعبیرات قرآنی و لسان روایات بعضی معتقدند که « رَسُول » کسی است که صاحب آیین و مأمور ابلاغ باشد ، یعنی وحی الهی را دریافت کند و به مردم ابلاغ نماید ، اما « نَبیّ » دریافت وحی میکند ، ولی موظف به ابلاغ آن نیست ، بلکه تنها برای انجام وظیفه خود او است و یا اگر از او سؤال کنند ، پاسخ میگوید .
به تعبیر دیگر «نَبیّ» همانند طبیب آگاهی است که در محل خود آماده پذیرایی بیماراناست، او به دنبال بیمار نمیرود ، ولی اگر بیماری به او مراجعه کند از درمانش فروگذار نمیکند .
جزء شانزدهم
امارسول همانند طبیبی است سَیّار و به تعبیری که علی در نهجالبلاغه درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرموده:«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّه».(1)
از روایاتی که در این زمینه به ما رسیده و مرحوم کلینی در کتاب « اصول کافی » در باب « طَبَقاتُ الاَْنْبِیاءِ وَ الرُّسُلِ » و باب «اَلْفَرْقُ بَیْنَ النَّبِیِّ وَ الرُّسُلِ» آورده است ، چنین استفاده میشود که « نَبیّ » کسی است که تنها حقایق وحی را در حال خواب میبیند ( همانند رؤیای ابراهیم ) و یا علاوه بر خواب در بیداری هم صدای فرشته وحی را میشنود .
اما « رَسُول » کسی است که علاوه بر دریافت وحی در خواب و شنیدن صدای فرشته ، خود او را هم مشاهده میکند .(2)
سوره مَریَم
52 وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیّا
ما اورا ازطرفراست (کوه) طور فراخواندیم و اورا نزدیک ساختیم و با او سخن گفتیم.
« نَجِیّ » به معنی « مُناجی » کسی است که با دیگری به نحوی سخن در گوشی دارد ، در اینجا خداوند نخست موسی را از فاصله دوری صدا زد و بعد که نزدیک شد ، با او به نَجْوی پرداخت ( ناگفته پیدا است که خداوند نه زبانی دارد و نه مکانی بلکه امواج صوتی در فضا ایجاد میکند و با بندهای همچون موسی سخن میگوید ) .
درآنشبتاریک و پر وحشتی که با همسرشاز بیابانهای «مدین» گذشته و بهسوی مصر در حرکت بود، بههمسرش درد وضعحمل دستداد و گرفتار سرمایشدیدی شد و به دنبال شعله آتشی در حرکت بود ، ناگهان برقی از دور درخشید و ندایی برخاست و به موسی
جزء شانزدهم
فرمان رسالت داده شد و این بزرگترین افتخار و شیرینترین لحظه در عمر او بود.
53 وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا اَخاهُ هرُونَ نَبِیّا
و ما از رحمت خود برادرش هارون را که پیامبر بود به او بخشیدیم .
54 وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِسْماعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّا
درکتابآسمانیخودازاسماعیل یادکنکهاودر وعدههایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود .
55 وَ کانَ یَأْمُرُ اَهْلَهُ بِالصَّلوةِ وَ الزَّکوةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِیّا
او همواره خانواده خود را به نماز و زکات دعوت میکرد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود .
سوره مَریَم
در این دوآیه به «صادِقُ الْوَعْد» بودن، پیامبر عالی مقام بودن ، امر بهنماز و پیوند و رابطه با خالق داشتن، امر به زکات و رابطه با خلق خدا برقرار نمودن و بالاخره کارهایی انجام دادن که جلب خشنودی خدا را کند ، از صفات این پیامبر بزرگ الهی شمرده شده است .
تکیهروی وفای بهعهد و توجه بهتربیت خانواده، به اهمیت فوقالعاده ایندو وظیفه الهی اشاره میکند که یکی قبل از مقام نبوت او ذکر شده و دیگری بلافاصله بعد از مقام نبوت .
در حقیقت تا انسان « صادق » نباشد ، محال است به مقام والای رسالت برسد ، چراکه اولین شرط این مقام آن است که وحی الهی را بی کم و کاست به بندگانش برساند و لذا حتی افراد معدودی که مقام عصمت را در پارهای از ابعادش در انبیاء انکار میکنند ، مسأله صدق پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به عنوان یک شرط اساسی پذیرفتهاند، صدق و راستی در خبرها، در وعدهها و در همهچیز.
جزء شانزدهم
در روایتی میخوانیم : اینکه خداوند اسماعیل را ، « صادِقُالْوَعْد » شمرده ، به خاطر این است که او به قدری در وفای به وعدهاش اصرار داشت که با کسی در محلی وعدهای گذارده بود ، او نیامد ، اسماعیل همچنان تا یکسال در انتظار او بود ، هنگامی که بعد از این مدت آمد، اسماعیل گفت : من همواره در انتظار تو بودم .(1)
بدیهی است هرگز منظور این نیست که اسماعیل کار و زندگیش را تعطیل کرد ، بلکه مفهومش این است که در عین ادامه برنامههایش مراقب آمدن شخص مزبور بود .
و از سوی دیگر نخستین مرحله برای تبلیغ رسالت، شروع از خانواده خویشتن است ، که از همه به انسان نزدیکتر میباشند ، به همین دلیل پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز نخست دعوت خود را از خدیجه همسر گرامیش و علی پسر عمویش شروع کرد و سپس طبق فرمان «وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقْرَبینَ » به بستگان نزدیکش پرداخت .(2)
سوره مَریَم
درآیه132سورهطهنیزمیخوانیم:«وَأْمُرْاَهْلَکَبِالصَّلوةِوَ اصْطَبِرْ عَلَیْها: خانواده خود را به نماز دعوت کن و بر انجام نماز شکیبا باش » .
56 وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِدْریسَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا
و در این کتاب ( نیز ) از « ادریس » یاد کن ، او بسیار راستگو و پیامبر بزرگی بود .
« صِدّیق » به معنی شخص بسیار راستگو و تصدیق کننده آیات خداوند و تسلیم در برابر حق و حقیقت است .
طبق نقل بسیاری از مفسران ، « ادریس » جد پدر نوح است ، نام او در تورات « اُخْنُوخ » و در عربی « اِدْریس » میباشد که بعضی آن را از ماده « درس » میدانند ، زیرا او اولین کسی بود که با قلم خط نوشت ، او علاوه بر مقام نبوت ، به علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و نخستین کسی بود که طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت .
جزء شانزدهم
57 وَ رَفَعْناهُ مَکانا عَلِیّا
و ما او را به مقام بلندی رساندیم .
در اینکه منظور ، عظمت مقام معنوی ادریس یا بلندی مکان حسی او است ، در میان مفسران گفتگو است ، بعضی همانگونه که ما انتخاب کردیم آن را اشاره به مقامات معنوی و درجات روحانی این پیامبر بزرگ میدانند و بعضی معتقدند که خداوند ادریس را همچون مسیح به آسمان برد و تعبیر به « مَکانا عَلِیّا » را در آیه فوق اشاره به همین میدانند .
ولی اطلاق کلمه « مَکان » به مقامات معنوی ، امری متداول و معمول است ، در سوره یوسف آیه 77 میخوانیم یوسف به برادران خود که کار خلافی انجام داده بودند ، گفت : « اَنْتُمْ شَرٌّ مَکانا : شما از نظر مقام و منزلت بدترین مردمید » .
سوره مَریَم
58 اوُلئِکَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبیّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ ءَادَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ اِبْراهیمَ وَ اِسْرائیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَاجْتَبَیْنا اِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ ایاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّدا وَ بُکِیّا
آنهاپیامبرانیبودندکه خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود ، از فرزندان آدم و از کسانیکه با نوح برکشتی سوار کردیم و ازدودمان ابراهیم و یعقوب، از آنها که هدایت کردیم و برگزیدیم ، آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده میشد ، به خاک میافتادند و سجده میکردند ، در حالی که گریان بودند .
« سُجَّد » جمع « ساجِد » ( سجده کننده ) و « بُکِیّ » جمع باکی ( گریه کننده ) است .
حدیثی است که از امام زین العابدین علی بن الحسین نقل شده است که به هنگام تلاوت این آیه ، فرمود : « نَحْنُ عُنینا بِها :
جزء شانزدهم
ما مقصود از این آیهایم » .(1)
بدیهی است هرگز منظور از این جمله انحصار نیست ، بلکه بیان مصداق روشن پیروان راستین انبیاء است .
در آیات گذشته سخن از « مریم » به میان آمد ، در حالیکه او از انبیاء نبود ، او از کسانی بود که در جمله « مِمَّنْ هَدَیْنا » داخل است و از مصادیق آن محسوب میشود و در هر زمان و مکانی، مصداق یا مصداقهایی داشته و دارد .
به همین جهت در آیه 69 سوره نساء نیز مشاهده میکنیم که مشمولین نعمتهای خدا را منحصر به پیامبران ندانسته ، بلکه «صِدّیقین» و «شُهَداء» را نیز بر آن میافزاید : ( فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ ) .
در آیه 75 سوره مائده نیز از مریم مادر عیسی به عنوان
1) «مجمعالبیان»، ذیلآیهموردبحث.
سوره مَریَم
« صِدّیقَة » تعبیر میکند و میگوید : « وَ اُمُّهُ صِدّیقَةٌ » .
با اینکه همه این پیامبران از فرزندان آدم بودند ، ولی با توجه به نزدیکی آنها به یکی از پیامبران بزرگ ، از آنان به عنوان « ذریه ابراهیم و اسرائیل » یاد شده و به این ترتیب منظور از «ذریه آدم» در این آیه، ادریس است که طبق مشهور، جد نوح پیامبر بود و منظور از «ذریه کسانی که با نوح بر کشتی سوار شدند» ابراهیم است ، زیرا ابراهیم از فرزندان سام ( فرزند نوح ) بوده .
و منظور از « ذریه ابراهیم » اسحاق و اسماعیل و یعقوب است و منظور از « ذریه اسرائیل » ، موسی و هارون و زکریا و یحیی و عیسی میباشد که در آیات گذشته به حالات آنها و بسیاری از صفات برجستهشان اشاره شده است .
سپس این بحث را با یاد پیروان راستین این پیامبران بزرگ تکمیل کرده ، میگوید : ( وَ مِمَّنْ هَدَیْنا ... ) .
59 فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ اَضاعُوا الصَّلوةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَغَیّا
جزء شانزدهم
اما بعداز آنها فرزندان ناشایستهای روی کار آمدند که نماز را ضایعکردند و پیروی از شهوات نمودند و به زودی ( مجازات ) گمراهی خود را خواهند دید .
« خَلْف » بهمعنی فرزندان ناصالح و به اصطلاح « ناخلف » است ، در حالی که « خَلَف » به معنی جانشین شدن و همچنین فرزند صالح است .
منظوراز «اِضاعَه صَلاة» دراینجاانجامدادن اعمالیاستکه نماز را در جامعه ضایع کند .
چرا از میان تمام عبادات ، روی نماز در اینجا انگشت گذارده شده ؟ شاید دلیل آن این باشد که « نماز » چنانکه میدانیم سدّی است در میان انسان و گناهان، هنگامیکه این سد شکسته شد ، غوطهور شدن در شهوات ، نتیجه قطعی آن است و به تعبیر دیگر ، همانگونه که پیامبران ، ارتقاء مقام خود را از یاد خدا شروع کردند و به هنگامی که اینپیروانناخلفسقوط و انحرافشانازفراموشکردنیاد خدا شروع شد.
سوره مَریَم
60 اِلاّمَنْتابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَصالِحافَاُولئِکَیَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ شَیْئا
مگر آنهاکه توبه کنند ، ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، چنینکسانی داخل بهشت میشوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد .
61 جَنّاتِ عَدْنٍالَّتی وَعَدَالرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِاِنَّهُ کانَ وَعْدُهُ مَأْتِیّا
باغهایی است جاودانی که خداوند رحمان ، بندگانش را بهآن وعده داده است، هر چند آن را ندیدهاند ، وعده خدا حتما تحقق یافتنی است .
« عَدْن » در لغت به معنی اقامت است و در اینجا این مفهوم را
جزء شانزدهم
میرساند که ساکنان آن همیشه در آن « مقیم » خواهند بود . توصیف به «عَدْن» که به معنی همیشگی و جاودانی است ، دلیل بر این است که بهشت همچونباغها و نعمتهای اینجهاننیستکه زایل شدنی باشد، زیرا چیزیکه انسانرا دررابطه بانعمتهای بزرگ اینجهان نگرانمیسازد ، این است که همه آنها سرانجام زوال پذیرند ، اما این نگرانی در مورد نعمتهای بهشتی وجود ندارد .
62 لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْوا اِلاّ سَلاما وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُکْرَةً وَ عَشِیّا
آنها هرگز درآنجا گفتارلغو و بیهودهای نمی شنوند و جز سلام در آنجا سخنی نیست و هر صبح و شام روزی آنها در بهشت مقرراست .
« سَلام » به معنی وسیع کلمه دلالت بر سلامت روح و فکر و زبان و رفتار و کردار بهشتیان دارد .
به دنبال این نعمت به نعمت دیگری اشاره میکند ، میگوید :
سوره مَریَم
( وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُکْرَةً وَ عَشِیّا ) .
این جمله دو سؤال را برمیانگیزد :
نخست این که : مگر در بهشت صبح و شامی وجود دارد ؟
پاسخ اینسؤال در روایاتاسلامی چنین آمدهاست: گرچه در بهشت همواره نور و روشنایی است ، اما بهشتیان از کم و زیاد شدن نور و نوسان آن شب و روز را تشخیص میدهند .
سؤال دیگر این که : از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که بهشتیان هر چه بخواهند از مواهب و روزیها در اختیارشان همیشه و در هر ساعت وجود دارد ، این چه رزقی است که فقط صبح و شام به سراغ آنها میآید ؟
پاسخ این سؤال را از حدیث لطیفی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده میتوان دریافت ، آنجا که میفرماید : « وَ تُعْطیهُمْ طَرْفُ الْهَدایا مِنَ اللّهِ لِمَواقیتِ الصَّلوةِ الَّتی کانُوا یُصَلُّونَ فیها مِنَ الدُّنْیا : هدایای جالب و نخبه از سوی خداوند بزرگ در اوقاتی
جزء شانزدهم
که در این دنیا نماز میخواندند ، به آنها در بهشت میرسد » .(1)
از این حدیث استفاده میشود که این هدایای ممتاز به گونهای هستند که به هیچوجه نمیتوانماهیت آنرا حتیبا حدس و تخمین بیانکرد ، نعمتهایی است بسیار پرارزش که علاوه بر نعمتهای معمولبهشتی، صبحوشام بهآنها اهداءمیگردد .
63 تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّا
این همان بهشتی است که ما به ارث به بندگان پرهیزکار میدهیم .
و به این ترتیب کلیدِ درِ بهشت با تمام آن نعمتها که گذشت چیزی جز « تقوا » نیست .
باز در اینجا به کلمه «ارث» برخورد میکنیم که معمولاً به اموالی گفته میشود که از کسی به دیگری بعد از مرگش انتقال مییابد ،
1) « تفسیر روح المعانی » ، جلد 16 ، صفحه 103 .
سوره مَریَم
در حالی که بهشت مال کسی نبوده و انتقالی ظاهرا در کار نیست .
پاسخ این سؤال را از دو راه میتوان گفت :
« ارث » از نظر لغت به معنی تملیک آمده است و منحصر به انتقال مالی از میت به « بازماندگانش » نمیباشد .
در حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « هر کس بدون استثناء منزلگاهی در بهشت و منزلگاهی در دوزخ دارد ، کافران منزلگاه دوزخی مؤمنان را به ارث میبرند و مؤمنان جایگاه بهشتی کافران را».(1)
96 اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد2 صفحه31 و جلد6 «تفسیر نمونه» صفحه 177 .
جزء شانزدهم
کسانیکه ایمانآورده و عملصالحانجامدادهاند، خداوند رحمن محبت آنها را در دلها میافکند .
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : «هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل میگوید : من فلان کس را دوست دارم او را دوست بدار ، جبرئیل او را دوست خواهد داشت ، سپس در آسمانها ندا میدهد که : ای اهل آسمان ، خداوند فلان کس را دوست دارد، او را دوست دارید و بهدنبال آن همه اهلآسمان او را دوست میدارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس میشود .
و هنگامیکه خداوند کسی را دشمن بدارد به جبرئیل میگوید : من از او متنفّرم، اورا دشمن بدار، جبرئیلاو را دشمنمیدارد، سپس در میان اهل آسمانهاندامیدهدکه خداونداز او متنفر است، اورا دشمن دارید، همه اهل آسمانهااز اومتنفرمیشوند،سپسانعکاساینتنفردرزمینخواهدبود».(1)
1) این حدیث در بسیاری از منابع معروف حدیث و همچنین بسیاری ازکتبتفسیرآمدهاست،ولیمامتنیرا انتخابکردیمکه درتفسیر «فی ظلال» جلد 5 صفحه 454 از « احمد » و « مسلم » و « بخاری » نقل شده .
سوره مَریَم
این حدیث پرمعنی نشان میدهد که ایمان و عمل صالح بازتابی دارد به وسعت عالم هستی و شعاع محبوبیت حاصل از آن تمام پهنه آفرینش را فرامیگیرد ، ذات پاک خداوند چنین کسانی را دوست دارد ، نزد همه اهل آسمان محبوبند و این محبت در قلوب انسانهایی که در زمین هستند ، پرتوافکن میشود .
در بسیاری از کتب حدیث و تفسیر اهل تسنن ( علاوه بر شیعه ) روایات متعددی در شأن نزول آیه ( اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنِ وُدّا ) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده استکه نشان میدهد نخستین بار این آیه در مورد علی نازل گردیده است ، از جمله « علامه زمخشری » در کشاف و « سبط ابن الجوزی » در تذکره و « گنجی شافعی » و « قرطبی » در تفسیر
جزء شانزدهم
مشهورش و « محب الدین طبری » در ذخائر العُقْبی و «نیشابوری» در تفسیر معروف خود و «ابن صباغ مالکی» در فصولالمهمه و «سیوطی» در دُرالمنثور و «هیثمی» در در صَواعِقُالْمُحْرِقَةِ و « آلوسی » در روحالمعانی را میتوان نام برد ، از جمله :
« ثعلبی » در تفسیر خود از « براء بن عازب » چنین نقل میکند : رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی فرمود : « قُلِ اللّهُمَّ اجْعَلْ لی عِنْدَکَ عَهْدا وَ اجْعَلْ لی فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ مَوَدَّةً ، فَاَنْزَلَ اللّهُ تَعالی : "اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا ": بگو خداوندا، برای من عهدی نزد خودت قرارده و دردلهای مؤمنانمودت مرابیفکن، در این هنگام، آیه "اِنَّ الَّذینَ امَنُوا ..." نازل گردید (1)درباره علی بن ابیطالب نازل گردیده و معنی آن این است که خدا محبت او را در دلهای مؤمنان قرار میدهد » .(2)
سوره مَریَم
شاید به همین دلیل در روایت صحیح و معتبر از خود امیر مؤمنان علی چنین نقل شده : « اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم که مرا دشمندارد، هرگز دشمن نخواهد داشت و اگر تمام دنیا ( و نعمتهایش ) را در کام منافق فرو ریزم که مرا دوست دارد ، دوست نخواهد داشت ،این بهخاطر آن است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به صورت یک حکم قاطع به من فرموده است : ای علی هیچ مؤمنی تو را دشمن نخواهد داشت و هیچ منافقی محبت تو را در دل نخواهد گرفت » .(1)
نزول این آیه در مورد علی به عنوان یک نمونه اتم و اکمل است و مانع از تعمیم مفهوم آن در مورد همه مؤمنان با سلسله مراتب ، نخواهد بود .
1) « روح المعانی » جلد 16 صفحه 130 و « مجمع البیان » جلد 6 صفحه 533 و همچنین « نهج البلاغه » کلمات قصار کلمه 45 .
جزء شانزدهم
97 فَاِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقینَ وَ تُنْذِرَ بِه قَوْما لُدّا
ما قرآن را بر زبانتو آسان ساختیم تا پرهیزکاران را به وسیله آن بشارت دهی و دشمنان سرسخت را انذار کنی .
«لُدّ» جمع « اَلَدّ » به معنی دشمنی است که خصومت شدید دارد و بهکسانی گفتهمیشودکهدردشمنیکردنمتعصب،لجوجوبیمنطقهستند.
« یَسَّرْناهُ » از ماده « تَیْسیر » به معنی تسهیل است ، خداوند در این جمله میفرماید : « ما قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزکاران را بشارت دهی و دشمنان سرسخت را انذار کنی » این تسهیل ممکن است از جهات مختلف بوده باشد :
از این نظر که قرآن ، عربی فصیح و روانی است که آهنگآن در گوشها دلانگیز و تلاوت آن بر زبانها آسان است .
از نظر این که خداوند آن چنان تسلطی به پیامبرش بر آیات قرآن، داده بود که به آسانی و درهمهجا و برایحل هرمشکل، از آن استفاده میکرد و پیوسته بر مؤمنان تلاوت مینمود .
سوره مَریَم
از نظر محتوا که در عین عمیق و پر مایه بودن درک آن سهل و ساده و آسان است ، اصولاً آن همه حقایق بزرگ و برجسته که در قالب این الفاظ محدود با سهولت درک معانی ریخته شده ، خود نشانهای است از آنچه در آیه فوق میخوانیم که بر اثر یک امداد الهی ، صورت گرفته است .
در سوره قمر در آیات متعدد این جمله تکرار شده است : « وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ : ما قرآن را برای تذکر و یادآوری آسان کردیم آیا پند گیرندهای هست » .
98 وَ کَمْ اَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ اَحَدٍ اَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزا
چه بسیار اقوام ( بیایمان و گنهکاری ) را قبل از آنها هلاک کردیم ، آیا احدی از آنها را احساس میکنی یا کمترین صدایی از آنان میشنوی .
جزء شانزدهم
« رِکْز » به معنی صدای آهسته است و به چیزهایی که در زیر زمین پنهان میکنند « رِکاز » گفته میشود ، یعنی این اقوام ستمگر و دشمنان سرسخت حق و حقیقت آنچنان درهم کوبیده شدند که حتی صدای آهستهای از آنان به گوش نمیرسد .
پایان سوره مَریَم
سوره مَریَم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 طه
طه .
« طه » به معنی « یا رَجُل » ( ای مرد ) است و در پارهای از اشعار عرب نیز به کلمه « طه » برخورد میکنیم که مفهومی شبیه « یا رجل » و یا نزدیک به آن دارد که بعضی از این اشعار ممکن است مربوط به آغاز اسلام یا قبل از اسلام باشد .(1)
در حدیثی از امام صادق میخوانیم : "طه" از اسامی پیامبر است و معنی آن " یا طالِبَ الْحَقِّ ، اَلْهادی اِلَیْهِ" : ای کسی که طالب حقی و هدایت کننده به سوی آنی » .
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء شانزدهم
از این حدیث چنین برمیآید که « طه » مرکب از دو حرف رمزی است « طا » اشاره به « طالِبُ الْحَقِّ » و « ها » اشارهبه « هادی اِلَیْهِ » میباشد . استفاده از حروف رمزی و علائم اختصاری در زمان گذشته و حال، فراوان بوده است، مخصوصا در عصر ما بسیار مورد استفادهاست.
کلمه « طه » مانند « یس » بر اثر گذشت زمان ، تدریجا به صورت « اسم خاص » برای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله درآمده است ، تا آنجا که آل پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز « آل طه » میگویند و از حضرت مهدی در دعای ندبه « یَابْنَ طه » تعبیر شده است .
2 ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی
ما قرآنرا بر تو نازلنکردیم که خود را به زحمت بیفکنی.
« تَشْقی » از ماده « شَقاوَت » بر ضد « سَعادَت » است ، ولی همانگونه که « راغب » در « مفردات » میگوید : گاه میشود که این ماده به معنی رنج و تعب میآید و در آیه فوق ، منظور همین است ، همانگونه که شأن نزولها نیز حکایت از آن میکند .
سوره طه
درستاستکه عبادت و جستجوی قرب پروردگار از طریق نیایش او ، از بهترین کارها است ، ولی هر کار حسابی دارد ، عبادت هم حساب دارد ، نباید آن قدر بر خود تحمیل کنی که پاهایت متورم گردد و نیرویت برای تبلیغ و جهاد کم شود .
3 اِلاّ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشی
فقط آن را برای یادآوری کسانی که (از خدا) میترسند نازل ساختیم .
تعبیر به « تَذْکِرَة » از یک سو « لِمَنْ یَخْشی » از سوی دیگر ، اشاره به واقعیت انکارناپذیری دارد : تذکره و یادآوری نشان میدهد که خمیر مایه همه تعلیمات الهی در درون جان انسان و سرشت او وجود دارد و تعلیمات انبیاء آن را بارور میسازد ، آنچنان که گویی مطلبی را یادآوری میکند .
نمیگوییم تمام علوم و دانشها را انسان قبلاً میدانسته و از خاطر برده و نقش تعلیم در این جهان نقش یادآوری است (آنچنانکه از افلاطون نقل میکنند ) بلکه میگوییم مایه اصلی آنها در سرشت آدمی نهفته است .
جزء شانزدهم
4 تَنْزیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الاَْرْضَ وَ السَّمواتِ الْعُلی
اینقرآنازسویکسینازلشدهکهخالقزمین و آسمانهای بلند است .
در حقیقت این توصیف ، اشاره به ابتدا و انتهای نزول قرآن میکند، انتهایآن زمین و ابتدایش آسمانها بهمعنی وسیع کلمه .
خداوندی که قدرت و تدبیر و حکمتش پهنه آسمان و زمینرا فرا گرفته ، پیدا است اگر کتابی نازل کند چه اندازه پر محتوا و پربار است .
5 اَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی
او خداوندی است رحمن که بر عرش مسلط است .
« عَرْش » در لغت به چیزی میگویند که دارای سقف است و گاهی به خود سقف و یا تختهای بلند پایه مانند تختهای سلاطین نیز عرش اطلاق میشود .
سوره طه
در داستان « سلیمان » میخوانیم: « اَیُّکُمْ یَأْتینی بِعَرْشِها : کدام یکازشمامیتوانید تختاو(بلقیس)را برای من حاضر کنید » (38/ نمل) .
بدیهی است خداوند نه تختی دارد و نه حکومتی همانند حاکمان بشر ، بلکه منظور از « عرش خدا » مجموعه جهان هستی است که تخت حکومت او محسوب میشود .
بنابراین « اِسْتَوی عَلَی الْعَرْشَ » ، کنایه از تسلط پروردگار و احاطه کامل او نسبت به جهان هستی و نفوذ امر و فرمان و تدبیرش در سراسر عالم است .
اصولاً کلمه « عَرْش » در لغت عرب و « تخت » در فارسی غالبا کنایه از قدرت میباشد ، مثلاً میگوییم : فلانکس را از تخت فروکشیدند ، یعنی به قدرت و حکومتش پایان دادند ، یا در عربی میگوییم : «ثُلَّ عَرْشُهُ : تختش فرو ریخت » .(1)
1) در جلد 6 « تفسیر نمونه » صفحه 204 نیز در این باره بحث شده است .
جزء شانزدهم
6 لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِیالاَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّری
از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین و میان این دو و در اعماق زمین وجود دارد .
« ثَری » در اصل به معنی خاک مرطوب است و از آنجا که تنها قشر روی زمین بر اثر تابش آفتاب و وزش باد میخشکد ، ولی طبقه زیرین غالبا مرطوب است ، به این طبقه ، « ثَری » گفته میشود و بهاین ترتیب « ما تَحْتَ الثَّری » به معنی اعماق زمین و جوف آن است که همه آنها مملوک مالِکُ الْمُلُوک و خالق عالم هستی است .
7 وَ اِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَاِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ اَخْفی
اگر سخن آشکارا بگویی ( یا مخفی کنی ) او پنهانها و حتی پنهانتر از آن را نیز میداند .
سوره طه
در حدیثی از امام باقر و صادق میخوانیم : « سرّ آن است که در دل پنهان نمودهای و اخفی آن است که به خاطرت آمده ، اما فراموش کردهای » .(1)
8 اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسْنی
او خداوندی است که معبودی جز او نیست و برای او نامهای نیک است .
تعبیر به « اَسْماءِ حُسْنی » هم در آیات قرآن و هم در کتب حدیث کرارا آمده است ، این تعبیر در اصل بهمعنی نامهای نیک است ، بدیهی است که همه نامهای پروردگار نیک است، ولی از آنجا که در میان اسماء و صفات خدا بعضی دارای اهمیت بیشتری است ، به عنوان « اَسْماءِ حُسْنی » نامیده شده است .
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
جزء شانزدهم
در بسیاری از روایات که از پیامبر و ائمه علیهمالسلام به ما رسیده میخوانیم : خداوند دارای 99اسماست، هرکس اورا بهایننامهابخواند دعایشمستجابمیشود و هرکسآنهارا احصا کند ، اهل بهشت است ، این مضمون در منابع معروف حدیث اهل تسنن نیز دیده میشود .
به نظر میرسد که منظور از احصاء و شماره کردن این نامها همان « تَخَلُّق » به این صفات است ، نه تنها ذکر الفاظ آنها ، بدون شک اگر کسی با صفت عالم و قادر یا رحیم و غفور و امثال اینها ، تَخَلُّق پیدا کند و اشعهای از این صفات بزرگ الهی در وجود او بتابد هم بهشتی است و هم دعایش مستجاب ( برای توضیح بیشتر به جلد هفتم تفسیر نمونه صفحه 25 28 مراجعه فرمایید ) .
53 اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ مَهْدا وَ سَلَکَ لَکُمْ فیها سُبُلاً وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِه اَزْواجا مِنْ نَباتٍ شَتّی
سوره طه
همانخداوندیکه زمینرا برایشما محل آسایش قرار داد و راههایی در آن ایجاد کرد و از آسمان آبی فرستاد که به وسیله آن انواع گوناگون گیاهان مختلف را (از خاک تیره) برآوردیم .
کلمه « مَهْد » و « مِهاد » هر دو به معنی مکانی است که آماده برای نشستن و خوابیدن و استراحت است و در اصل کلمه « مَهْد » به محلی گفته میشود که کودک را در آن میخوابانند ( گاهواره یا مانند آن ) . گویی انسان کودکی است که به گاهواره زمین سپرده شده است و در این گاهواره همه وسایل زندگی و تغذیه او فراهماست .
54 کُلُوا وَ ارْعَوْا اَنْعامَکُمْ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لاُِولِی النُّهی
همخودتانبخورید و همچهارپایانتانرا درآن بهچرا برید که در این نشانههای روشنی است برای صاحبان عقل .
« نُهی » جمع « نُهْیَة » در اصل از ماده « نَهْی » ( نقطه مقابل امر ) گرفتهشده و بهمعنیعقل و دانشیاستکهانسانرا اززشتیها نهی میکند.
جزء شانزدهم
اشاره به اینکه فرآوردههای حیوانی شما که بخش مهمی از مواد غذایی و لباس و پوشاک و سایر وسایل زندگی شما را تشکیل میدهد نیز از برکت همان زمین و همان آبی است که از آسمان نازل میشود .
و در پایان در حالی که به همه این نعمتها اشاره کرده میفرماید : « اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لاُِولِی النُّهی » .
هرگونه فکر و اندیشه برای پی بردن به اهمیت این آیات کافی نیست ، بلکه عقل و اندیشههای مسؤول میتواند بهاین واقعیت پیببرد .
درتفسیر«اُولُواالنُّهی»درحدیثیکهدراصولکافیازپیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است چنین میخوانیم : « اِنَّ خِیارَکُمْ اُولُوا النُّهی ، قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ وَ مَنْ اُولُوا النُّهی ؟ قالَ هُمْ اُولُوا الاَْخْلاقِ الْحَسَنَةِ وَالاَْحلامِ الرَّزینَةِ وَ صِلَةُ الاَْرْحامِ وَ الْبَرَرَةُ بِالاُْمَّهاتِ وَ الاْباءِ وَ الْمُتَعاهِدینَ لِلْفُقَراءِ وَ الْجیرانِ وَ الْیَتامی وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ وَ یَفْشُونَ السَّلامَ فَی الْعالَمِ وَ یُصَلُّونَ وَ النّاسُ نِیامٌ غافِلُونَ : بهترینشمااولواالنهی(صاحباناندیشههایمسؤول)است،ازپیامبر صلیاللهعلیهوآله
سوره طه
پرسیدند : اولوا النهی کیانند ؟ فرمود : آنها که دارای اخلاق حسنه و عقلهای پر وزن هستند ، دارای صله رحم و نیکی به مادران و پدران و کمک کننده به فقیران و همسایگان نیازمند و یتیمان ، آنها که گرسنگان را سیر میکنند ، صلح در جهان میگسترانند ، همانها که نماز میخوانند در حالی که مردم خوابند » .(1)
55 مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً اُخْری
ما شما را از آن ( خاک ) آفریدیم و در آن بازمیگردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون میآوریم .
چه تعبیر گویا و فشردهایاز گذشته و امروز و آینده انسانها ، همه از خاک به وجود آمدهایم ، همه به خاک برمیگردیم و همه بار دیگر از خاک برانگیخته میشویم .
1) « اصول کافی » ، جلد 2 ، بابُ الْمُؤْمِنِ وَ عَلاماتُهُ وَ صِفاتُهُ حدیث 32 .
جزء شانزدهم
در حدیثی از امیر مؤمنان علی چنین نقل شده که شخصی از آن بزرگوار از معنی دو سجده در هر رکعت از نماز سؤال کرد ، امام فرمود : « معنی سجده نخستین هنگامی که سر به زمین میگذاری آن است که پروردگارا من در آغاز ازاین خاکبودم و هنگامیکه سر برمیداری مفهومش این است مرا از این خاک بیرون فرستادی و مفهوم سجده دوم این است که مرا به این خاک بازمیگردانی و هنگامیکه سر از سجده دوم برمیداری مفهومش این است که تو بار دیگر مرا از خاک، مبعوث خواهی کرد » .(1)
بگو : خداوندا علم مرا افزون کن
114 فَتَعالَیاللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ یُقْضی اِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْما
پس بلند مرتبهاست خداوندیکهسلطان حقاست و نسبت
1) « بحار الانوار » ، چاپ جدید جلد 85 ، صفحه 132 .
سوره طه
به قرآن عجلهمکن پیش از آن که وحی آن بر تو تمام شود و بگو : پروردگارا ! علم مرا افزون کن .
ممکن است ذکر کلمه « حَقّ » بعد از کلمه « مَلِک » به خاطر این باشد که مردم معمولاً از کلمه « مَلِک » ( سلطان ) خاطره بدی دارند و ظلم و ستم و خودکامگی از آن در ذهنشان تداعی میشود ، لذا بلافاصله میفرماید : « خداوند ملک بر حق است » .
و از آنجا که گاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خاطر عشق به فراگیری قرآن و حفظ آن برای مردم به هنگام دریافت وحی عجله میکرد و کاملاً مهلت نمیداد تا جبرئیل سخن خود را تمام کند ، در دنباله این آیه به او تذکر داده میشود .
از آنجا که نهی از عجله به هنگام دریافت وحی ممکن است این توهمرا ایجادکندکه ازکسب علم بیشتر، نهی شده بلافاصله با جمله « قُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْما : بگو پروردگارا علم مرا زیاد کن » جلو این پندار گرفته شده است ، یعنی شتابزدگی درست نیست ، ولی تلاش برای افزایش علم لازم است .
جزء شانزدهم
به این ترتیب در منطق اسلام کلمه « فارغ التحصیل » یک کلمه بیمعنیاست،یکمسلمانراستین هرگزتحصیل علمش پایان نمیپذیرد، همواره دانشجو است و طالب علم ، حتی اگر برترین استاد شود .
در روایت دیگری از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که فرمود : «اِذا اَتی عَلَیَّ یَوْمٌ لا اَزْدادُ فیهِ عِلْما یُقَرِّبُنی اِلَی اللّهِ فَلا بارَکَ اللّهُ لی فی طُلُوعِ شَمْسِه : آن روز که فرا رسد و علم و دانشی که مرا به خدا نزدیک کند بر علم من افزوده نشود ، طلوع آفتاب آن روز را خداوند بر من مبارک نکرده » .
باز در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : « اَعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ اِلی عِلْمِه وَ اَکْثَرُ النّاسِ قیمَةً اَکْثَرُهُمْ عِلْما وَ اَقَلُّ النّاسِ قیمَةً اَقَلُّهُمْ عِلْما : داناترین مردم کسی است که دانش مردم را بر دانش خود بیفزاید ، گرانبهاترین مردم کسی است که از همه داناتر باشد و کم بهاترین مردم کسی است که دانشش از همه کمتر باشد » و این است ارزش علم از دیدگاه تعلیمات اسلام .
سوره طه
124 وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ اَعْمی
و هرکساز یادمن رویگردانشود زندگی تنگ ( و سختی ) خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم .
« ضَنْک » به معنی سختی و تنگی است ، این کلمه همیشه به صورت مفرد به کار میرود و تثنیه و جمع و مؤنث ندارد .
گاه میشود درهای زندگی به روی انسان به کلی بسته میشود و دست به هر کاری میزند با درهای بسته رو به رو میگردد و گاهی به عکس به هر جا روی میآورد خود را در برابر درهای گشوده میبیند ، مقدمات هر کار فراهم است و بن بست و گرهی در برابر او نیست ، از این حال تعبیر به وسعت زندگی و از اولی به ضیق یا تنگی معیشت تعبیر میشود، منظور از « مَعیشَةً ضَنْک » که در آیات بالا آمد نیز همین است .
جزء شانزدهم
راستی چرا انسان گرفتار این تنگناها میشود، قرآن میگوید : عامل اصلیش اعراض از یاد حق است . یاد خدا مایه آرامش جان و تقوا و شهامت است و فراموشکردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانی است .
در روایات اسلامی میخوانیم که از امامصادق پرسیدند منظورازآیه « مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا »چیست؟ فرمود : « اعراض از ولایت امیر مؤمنان علی است » (1)آری آن کس که الگوی خود را از زندگی علی بگیرد همان ابرمردی که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کم ارزشتر بود ، آنچنان به خدا دل ببندد که جهان در نظرش کوچک گردد ، او هر کس باشد ، زندگی گشاده و وسیعی خواهد داشت ، اما آنها که این الگو را فراموش کنند در هر شرایط گرفتار معیشت ضنک هستند .
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 3 ، صفحه 405 .
سوره طه
پایان سوره طه
جزء شانزدهم