ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرتآیةاللّهالعظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره یُوسُف••• 11
یوسف خزانهدار کشور مصر میشود••• 11
چگونه یوسف دعوت طاغوت زمان را پذیرفت ؟••• 12
اهمیت مسائل اقتصادی در اداره کشورها••• 13
تعهد و تخصص دو رکن اساسی مدیریت است••• 14
تعریف از خود، همیشه ناپسند نیست ؟••• 15
پاداشهای معنوی و برتر••• 17
ایمان اکثر مردم آمیخته با شرک است••• 19
سوره رَعْد••• 22
تعادل نیروی جاذبه و دافعه در کرات آسمانی••• 23
(157)
یکیدیگراز معجزاتعلمی قرآن(قانون عمومیت زوجیت)••• 28
محافظین غیبی برای انسانها••• 36
شکستوپیروزیملتهامتکیبهتغییراتدرونیآنهااست••• 39
برکات رعد و برق••• 42
(158)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
منظور از سجده موجودات چیست ؟••• 48
همهموجوداتآسمانها و زمین دربرابر خداخاضع هستند••• 51
ترسیم دقیقی از منظره حق و باطل••• 53
زبد چیست ؟••• 56
همیشه بهرهها به میزان آمادگیها و لیاقتها است••• 58
باطل دنبال بازار آشفته میگردد••• 58
باطل تنها در یک لباس ظاهر نمیشود••• 59
بقای هر موجود بسته به میزان سودرسانی او است••• 59
چگونه حق ، باطل را بیرون میریزد••• 60
زندگی در پرتو تلاش و جهاد••• 60
فواید پنجگانه مثالهای قرآنی••• 62
روزی به دست خدا است اما ...••• 66
(159)
چگونه دل با یادخدا آرام میگیرد••• 71
ذکر خدا چیست؟••• 73
عوامل هشتگانه نگرانی و پریشانی••• 75
(160)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آیا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟••• 81
سوره اِبراهیم••• 84
بیرون آمدن از ظلمتها به نور••• 84
گرامیداشت روزهای حساس زندگی••• 91
شکرنعمت،نعمتتافزونکندکفرنعمتاز کفت بیرون کند••• 93
چهار نکته مهم در ارتباط با شکر نعمت••• 99
چرا اعمالکفار بهخاکستر دربرابرباد تشبیه شده است ؟••• 102
مسأله احباط••• 103
آیا مخترعان و مکتشفان پاداش الهی دارند ؟••• 104
آفرینش بر اساس حق است••• 111
منظور از جمله «لَوْ هَدینَا اللّهُ لَهَدَیْنکُمْ » چیست ؟••• 114
رساترین بیان در مذمت تقلید کورکورانه••• 115
(161)
پاسخ دندانشکنیکه شیطان به پیروانشمیدهد••• 116
عظمت انسان از دیدگاه قرآن••• 120
آیا هر چه را از خدا میخواهیم به ما میدهد ؟••• 124
چرا نعمتهای خدا قابل شمارش نیستند••• 125
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
(4)
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
(5)
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
(6)
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی 1/12/85
(7)
(8)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
مقدمه (9)
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
(10) مقدمه
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387 دکتر محمد بیستونی
55 قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ
(یوسف به عزیز مصر) گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرارده که نگهدارنده و آگاهم .
یوسف میدانست یک ریشه مهمّ نابسامانیهای آن جامعه مملو از ظلم و ستم در مسائل اقتصادیش نهفته است ، اکنون که آنها به حکم اجبار به سراغ او آمدهاند ، چه بهتر که نبض اقتصاد کشور مصر را در دست گیرد و به یاری مستضعفان بشتابد ، از تبعیضها تا آنجا که قدرت دارد بکاهد ، حق مظلومان را از ظالمان بگیرد و به وضع بی سر و سامان آن کشور پهناور سامان بخشد .
مخصوصا مسائل کشاورزی را که در آن کشور در درجه اول اهمیّت بود ، زیر نظر بگیرید و با توجّه به اینکه سالهای فراوانی و سپس سالهای خشکی در پیش است ، مردم را به کشاورزی و تولید بیشتر دعوت کند و در مصرف فرآوردههای کشاورزی تا سر حدّ
(12) سوره یُوسُف
جیرهبندی ، صرفهجویی کند و آنها را برای سالهای قحطی ذخیره نماید ، لذا راهی بهتر از این ندید که پیشنهاد سرپرستی خزانههای مصر
کند. آیات 100 و 101 همین سوره که تفسیر آن به خواست خدا خواهد آمد ، دلیل بر این است که او سرانجام بجای ملک نشست و زمامدار تمام امور مصر شد ، هر چند آیه 88 که میگوید : برادران به او گفتند : «یا ایها العزیز» ، دلیل بر این است که او در جای عزیز مصر قرار گرفت ، ولی هیچ مانعی ندارد که این سلسله مراتب را تدریجا طی کرده باشد ، نخست به مقام خزانهداری و بعد نخست وزیری و بعد بجای ملک ، نشسته باشد .
نخستین چیزی که در رابطه با آیات فوق جلب توجه میکند این است که چگونه یوسف این پیامبر بزرگ حاضر شد ، خزانهداری یا نخست وزیری یکی از طاغوتهای زمان را بپذیرد و با او همکاری کند؟ پاسخ این سؤال در حقیقت در خود آیات فوق نهفته است ، او به
جزء سیزدهم (13)
عنوان یکی انسان «حَفیظٌ عَلیمٌ» ( امین و آگاه ) عهدهدار این منصب شد ، تا بیتالمال را که مال مردم بود به نفع آنها حفظ کند و در مسیر منافع آنان به کار گیرد ، مخصوصا حق مستضعفان را که در غالب جامعهها پایمال میگردد به آنها برساند. در « فقه » در بحث قبول ولایت از طرف ظالم نیز اینبحث بهطور گسترده آمده است که قبول
پست و مقام از سوی ظالم همیشه حرام نیست ، بلکه گاهی مستحب و یا حتی واجب میگردد ، این در صورتی است که منافع پذیرش آن و مرجحات دینیش بیش از زیانهای حاصل از تقویت دستگاه باشد. در روایات متعددی نیز میخوانیم که ائمه اهلبیت علیهمالسلام به بعضی از دوستان نزدیک خود ( مانند علی بن یقطین که از یاران امام کاظم بود و وزارت فرعون زمان خود هارون الرّشید را به اجازه امام پذیرفت ) چنین اجازهای را میدادند .
گرچه ما هرگز موافق مکتبهای یک بعدی که همه چیز را در بعد
(14) سوره یُوسُف
اقتصادی خلاصه میکنند و انسان و ابعاد وجود او را نشناختهاند نیستیم، ولی با اینحال اهمیت ویژه مسائل اقتصادی را در سرنوشت اجتماعات هرگز نمیتوان از نظر دور داشت ، آیات فوق نیز اشاره به همین حقیقت میکند ، چرا که یوسف از میان تمام پستها انگشت روی خزانهداری گذاشت ، زیرا میدانست هرگاه به آن سر و سامان دهد قسمت عمده نابسامانیهای کشور باستانی مصر ، سامان خواهد یافت و از طریق عدالت اقتصادی میتواند سازمانهای دیگر را کنترل کند .
در روایات اسلامی نیز اهمیت فوق العادهای به این موضوع داده
شده است ، از جمله درحدیث معروف علی یکی از دو پایه اصلی زندگی مادی و معنوی مردم ( قِوامُ الدّینِ وَ الدُّنْیا ) مسائل اقتصادی قرار داده شده است ، در حالی که پایه دیگر علم و دانش و آگاهی شمرده شده است .
تعبیر یوسف که میگوید : « اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ » دلیل بر اهمیت
جزء سیزدهم (15)
مدیریت در کنار امانت است و نشان میدهد که پاکی و امانت به تنهایی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی کافی نیست ، بلکه علاوه بر آن آگاهی و تخصص و مدیریت نیز لازم است ، چراکه « عَلیم » را در کنار « حَفیظ » قرار داده است . و ما بسیار دیدهایم که خطرهای ناشی از عدم اطلاع و مدیریت کمتر از خطرهای ناشی از خیانت نیست بلکه گاهی از آن برتر و بیشتر است .
با این تعلیمات روشن اسلامی نمیدانیم چرا بعضی مسلمانان به مسأله مدیریت و آگاهی هیچ اهمیت نمیدهند و حداکثر کشش فکر آنها در شرایط واگذاری پستها ، همان مسأله امانت و پاکی است با اینکه سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی در دوران حکومتشان نشان میدهد ، آنها به مسأله آگاهی و مدیریت همانند امانت
و درستکاری اهمیت میدادند .
بدون شک تعریف خویش کردن کار ناپسندی است ، ولی با این
(16) سوره یُوسُف
حال این یک قانون کلی نیست ، گاهی شرایط ایجاب میکند که انسان خود را به جامعه معرفی کند تا مردم او را بشناسند و از سرمایههای وجودش استفاده کنند و به صورت یک گنج مخفی و متروک باقی نماند.
در آیه فوق نیز خواندیم که یوسف به هنگام پیشنهاد پست خزانهداری مصر خود را با جمله « حَفیظٌ عَلیم » ستود ، زیرا لازم بود سلطان مصر و مردم بدانند که او واجد صفاتی استکه برایسرپرستیاین کار نهایت لزوم را دارد. لذا در تفسیر عیاشی از امام صادق میخوانیم که در پاسخ این سؤال که آیا جایز است انسان خودستایی کند و مدح خویش نماید ؟ فرمود : « نَعَمْ اِذَا اضْطُرَّ اِلَیْهِ اَما سَمِعَتْ قَوْلَ یُوسُفَ اِجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ وَ قَوْلَ الْعَبْدِ الصّالِحِ وَ اَنَا لَکُمْ ناصِحٌ اَمینٌ: آری هنگامیکه ناچار شود مانعی ندارد ، آیا نشنیدهای گفتار یوسف را که فرمود : مرا بر خزائن زمین قرار ده که من امین و آگاهم و همچنین گفتار بنده
صالح خدا ( هود ) من برای شما خیرخواه و امینم » .(1)و از اینجا
جزء سیزدهم (17)
روشن میشود اینکه در خطبه « شقشقیه » و بعضی دیگر از خطبههای نهج البلاغه علی بهمدح خویشتن میپردازد و خودرا محور آسیای خلافت میشمرد ، که همای بلند پرواز اندیشهها به اوج فکر و مقام او نمیرسد و سیل علوم و دانشها از کوهسار وجودش سرازیر میشود و امثال اینتعریفها همه برای ایناستکه مردمناآگاه و بیخبر به مقام او پی ببرند و از گنجینه وجودش برای بهبود وضع جامعه استفاده کنند.
56 وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی الاَْرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ
و اینگونه ما به یوسف در سرزمین ( مصر ) قدرت دادیم که هرگونه میخواست در آن منزل میگزید (و تصرف میکرد)
(18) سوره یُوسُف
ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم ( و شایسته بدانیم ) میبخشیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکنیم .
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 2 ، صفحه 433.
در اینجا سؤالی مطرح میشود و آن اینکه چگونه ، سلطان جبار مصر به چنین کاری تن در داد ، در حالی که میدانست یوسف در مسیر خودکامگی و ظلم و ستم و استثمار و استعمار او گام برنمیدارد ، بلکه به عکس مزاحم مظالم او است .
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته چندان مشکل نیست و آن اینکه گاهی بحرانهای اجتماعی و اقتصادی چنان است که پایههای حکومت خودکامگان را از اساس میلرزاند ، آنچنانکه همه چیز خود را در خطر میبینند ، در اینگونه موارد برای رهایی خویشتن از مهلکه حتی حاضرند از یک حکومت عادلانه مردمی استقبال کنند ، تا خود را نجات دهند .
57 وَ لَأَجْرُ الاْخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ ءَامَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ
جزء سیزدهم (19)
و پاداش آخرت برای آنها که ایمان آوردهاند و پرهیزکارندبهتراست .
گرچه بسیاری از مردم نیکوکار در همین جهان به پاداش مادی خود میرسند ، همانگونه که یوسف نتیجه پاکدامنی و شکیبایی و پارسایی و تقوای خویش را در همین دنیا گرفت ، که اگر آلوده بود هرگز
ه چنین مقامی نمیرسید. ولی این سخن به آن معنی نیست که همه کس باید چنین انتظاری را داشته باشند و اگر به پاداشهای مادی نرسند گمان کنند به آنها ظلم و ستمی شده ، چراکه پاداش اصلی ، پاداشی است که در زندگی آینده انسان ، در انتظار او است. و شاید برای رفع همین اشتباه و دفع همین توهم است که قرآن در آیه فوق بعد از ذکر پاداش دنیوی یوسف اضافه میکند : « وَ لَأَجْرُ الاْخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ ءَامَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ : پاداش آخرت برای آنان که ایمان دارند و تقوی پیشه کردهاند برتر است » .
105 وَ کَأَیِّنْ مِنْ ءَایَةٍ فِیالسَّمواتِ وَ الاَْرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
(20) سوره یُوسُف
و چه بسیار نشانهای ( از خدا ) در آسمانها و زمین وجود داردکهآنها از کنارش میگذرند و از آن روی میگردانند.
همین حوادثی را که همه روز با چشم خود مینگرند : خورشید صبحگاهان سر از افق مشرق برمیدارد و اشعه طلایی خود را بر کوهها و درهها و صحراها و دریاها میباشد و شامگاهان در افق مغرب فرو میرود و پرده سنگین و سیاه شب بر همه جا میافتد .
اسرار این نظام شگرف ، این طلوع و غروب ، این غوغای حیات و
زندگی در گیاهان ، پرندگان ، حشرات و انسانها و این زمزمه جویباران ، این همهمه نسیم و این همه نقش عجب که بر در و دیوار وجود است ، به اندازهای آشکار میباشد که هر که در آنها و خالقیتش نیندیشد ، همچنان نقش بود بر دیوار .
بنابراین اگر به آیات قرآن که بر تو نازل میشود ، ایمان نیاورند تعجب نکن چراکه آنها به آیات آفرینش و خلقت که از هر سو آنان را احاطه کرده نیز ایمان نیاوردهاند .
جزء سیزدهم (21)
106 وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ
و اکثر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند مشرکند .
ممکناست خودشان چنین تصور کنند که مؤمنان خالصی هستند ، ولی رگههای شرک در افکار و گفتار و کردارشان غالبا وجود دارد .
بههمین دلیل در روایاتاسلامی میخوانیم که امامصادق فرمود : « اَلشِّرْکُ اَخْفی مِنْ دَبیبِ النَّمْلِ : شرک در اعمال انسان مخفیتر است از حرکت مورچه » . (1)
1) « سفینةالبحار »، جلد 1 ، صفحه 697 .
و یا میخوانیم : « اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیْکُمُ الشِّرْکُ الاَْصْغَرُ قالُوا وَ مَا الشِّرْکُ الاَْصْغَرُ یا رَسُولَ اللّهِ ؟ قالَ الرِّیا ، یَقُولُ اللّهُ تَعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ اِذا جاءَ النّاسُ بِاَعْمالِهِمِ اذْهَبُوا اِلَی الَّذینَ
(22) سوره یُوسُف
کُنْتُمْ تُرائُونَ فِی الدُّنْیا ، فَانْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُمْ مِنْ جَزاءٍ : خطرناکترین چیزی که از آن بر شما میترسم ، شرک اصغر است ، اصحاب گفتند : شرک اصغر چیست ای رسول خدا ؟ فرمود : ریاکاری ، روز قیامت هنگامی که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر میشوند ، پروردگار با آنها که در دنیا ریا کردند میفرماید : به سراغ کسانی که به خاطر آنها ریا کردید بروید ، ببینید پاداشی نزد آنها مییابید » . (1)
از امام باقر در تفسیر آیه فوق نقل شده که فرمود : « شِرْکُ طاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْکُ عِبادَةٍ وَ الْمَعاصِی الَّتی یَرْتَکِبُونَ وَ هِیَ شِرْکُ طاعَةٍ اَطاعُوا فیهَا الشَّیْطانَ فَاَشْرَکُوا بِاللّهِ فِی الطّاعَةِ لِغَیْرِه: منظور از این آیه شرک در اطاعت است نه شرک عبادت و گناهانی که مردم مرتکب میشوند، شرک اطاعت است ، چراکه در آن اطاعت شیطان میکنند و به خاطر این عمل برای خدا شریکی در
1) « تفسیر فی ظِلال » ، جلد 5 ، صفحه 53 .
اطاعت قائل میشوند » .(1)
جزء سیزدهم (23)
در بعضی از روایات دیگر میخوانیم که منظور « شرک نعمت » است به این معنی که موهبتی از خداوند به انسان برسد و بگوید : این موهبت از ناحیه فلان کس به من رسیده اگر او نبود من میمردم و یا زندگانیم بر باد میرفت و بیچاره میشدم (2). در اینجا غیر خدا را شریک خدا در بخشیدن روزی و مواهب شمرده است .
خلاصه اینکه منظور از شرک در آیه فوق کفر و انکار خدا و بتپرستی به صورت رسمی نیست ( چنانکه از امام علی بن موسی الرضا نقل شده که فرمود : « شِرْکٌ لا یَبْلُغُ بِهِ الْکُفْرَ » یعنی « شرکی که به حد کفر نمیرسد » ولی شرک به معنی وسیع کلمه، همه اینها را شامل میشود ) .
(24) سوره یُوسُف
پایان سوره یُوسُف
جزء سیزدهم (25)
1 الآمرآ تِلْکَ ایاتُ الْکِتبِ وَ الَّذی اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لایُؤْمِنُونَ
الآمرآ اینها آیات کتاب (آسمانی) است و آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده حق است ولی اکثر مردم ایمان نمیآورند .
بههرحالنخستینآیهاین سوره از عظمت قرآن سخن میگوید: (1)
« اینها آیات کتاب بزرگ آسمانیاست » و جای هیچگونه شک و تردید در آن دیده نمیشود ، چراکه بیان کننده حقایق عینی جهان آفرینش و روابط آن با انسانها میباشد .
حقی است که با باطل آمیخته نشده و به همین دلیل نشانههای حقانیتش از چهرهاش هویدا است و نیاز بهاستدلال بیشتریندارد. « اما با این همه ، مردم بوالهوس و نادان که اکثریت را تشکیل میدهند به این آیات ایمان نمیآورند » ( وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یُؤْمِنُونَ ) .
1) انتخاب اسم اشاره بعید (تِلْکَ) به جای اسم اشاره قریب (هذه) کنایهای است از عظمت آیات قرآن و رفعت و بلند پایه بودن آن
(26) سوره رَعد
چراکه اگر انسان را به حال خودش واگذارند و پیروی معلمی پاکدل را که در مسیر زندگی ، هدایت و تربیتش کند نپذیرد و همچنان در پیروی از هوسها آزاد باشد ، غالبا راه را گم کرده ، به بیراهه میرود .
اما اگر مربیان الهی و هادیان راه حق ، امام و پیشوای آنها باشند و او خود را در اختیارشان بگذارد ، اکثریت به راه حق میروند .
2 اَللّهُ الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الاَْمْرَ یُفَصِّلُ الاْیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ ت-ُوقِن-ُونَ
خدا همان کسی است که آسمان را ، بدون ستونی که قابلرؤیت باشد، آفرید سپس بر عرش استیلایافت (و زمام تدبیر جهان را به دست گرفت ) و خورشید و ماه را مسخر ساختکه هرکدام تا زمان معینی حرکت دارند، کارها را او تدبیر میکند آیات را ( برای شما )تشریح مینماید تا به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید .
جزء سیزدهم (27)
« عَمَد » جمع عمود به معنی ستون است .
برای جمله « بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا » دو تفسیر گفتهاند : نخست اینکه « همانگونه که میبینید آسمان ، بیستون است » ( گویی در اصل چنین بوده ، تَرَوْنَهَا بِغَیْرِ عَمَدٍ ) .
دیگر اینکه « تَرَوْنَها »، صفت برای « عَمَد » بوده باشد که معنیش چنین است ، آسمانها را بدون ستونی که مرئی باشد ، برافراشته است ، که لازمه آن وجود ستونی برای آسمان است ، اما ستونی نامرئی .
و این همان است که از امام علی بن موسی الرضا در حدیث حسینبنخالد آمده است ، او میگوید : « از امام ابی الحسن الرضا
(28) سوره رَعد
پرسیدم ، اینکه خداوند فرموده : " وَالسَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ " : سوگند به آسمان که دارای راهها است " یعنی چه ؟ » ، فرمود : « این آسمان راههایی به سوی زمین دارد » . حسین بن خالد میگوید ، عرض کردم : « چگونه میتواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد در حالی که خداوند میفرماید آسمانها بیستون است »، امام فرمود: « سُبْحانَ اللّهِ ، اَلَیْسَ اللّهُ یَقُولُ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ؟ قُلْتُ بَلی ، فَقالَ ثَمَّ عَمَدٌ وَ لکِنْ لا تَرَوْنَها : عجیب است ، آیا خداوند نمیفرماید بدونستونی که قابل مشاهده باشد ؟ من عرض کردم : آری ،
فرمود : پس ستونهایی هست و لیکن شما آن را نمیبینید » .(1)
این آیه با توجه به حدیثی که در تفسیر آن وارد شده است ، پرده از روی یک حقیقت علمی برداشته که در زمان نزول آیات ، بر کسی آشکار نبود، چراکه در آن زمان هیئت بطلمیوس با قدرت هر چهتمامتر،
جزء سیزدهم (29)
بر محافل علمی جهان و بر افکار مردم حکومت میکرد و طبق آن آسمانها به صورت کراتی تو در تو همانند طبقات پیاز روی هم قرار داشتند و طبعا هیچکدام معلق و بیستون نبود ، بلکه هر کدام بر دیگری تکیه داشت ، ولی حدود هزار سال بعد از نزول این آیات ، علم و دانش بشر به اینجا رسید که افلاک پوست پیازی ، به کلی موهوم است و آنچه واقعیت دارد ، این است که کرات آسمان هر کدام در مدار و جایگاه خود ، معلق و ثابتند ، بیآنکه تکیهگاهی داشته باشند و تنها چیزی که آنها را در جای خود ثابت میدارد ، تعادل قوه جاذبه و دافعه است که یکی ارتباط با جرم این کرات دارد و دیگری مربوط به حرکت آنها است. این تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامرئی ، کرات آسمان را در جای خود نگه داشته است .
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 278 از تفسیر علی بن ابراهیم .
حدیثی از امیرمؤمنان علی در این زمینه نقل شده بسیار جالباست،طبق این حدیث امامفرمود: «هذِهِالنُّجُومُالَّتی فِیالسَّماءِ مَدائِنُ مِثْلُ الْمَدائِنِ الَّذی فِی الاَْرْضِ مَرْبُوطَةٌ کُلُّ مَدینَةٍ اِلی عَمُودٍ
(30) سوره رَعد
مِنْ نُورٍ : این ستارگانی که در آسمانند ، شهرهایی هستند همچون شهرهای روی زمین که هر شهری با شهر دیگر ( هر ستارهای با ستاره دیگر ) با ستونی از نور مربوط است » .(1)آیا تعبیری روشنتر و رساتر از «ستون نامرئی» یا «ستونی از نور» در افق ادبیات آن روز برای ذکر امواج جاذبه و تعادل آن با نیروی دافعه پیدا میشد؟(2)
سپس میفرماید : « خداوند بعد از آفرینش این آسمانهای بیستون که نشانه بارز عظمت و قدرت بیانتهای او است ، بر عرش استیلا یافت ، یعنی حکومت عالم هستی را به دست گرفت » ( ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ ). درباره معنی « عرش » و تسلط خداوند بر آن در سوره اعراف ذیل آیه 54 به قدر کافی بحث شده است .(3)
جزء سیزدهم (31)
بعد از بیان آفرینش آسمانها و حکومت پروردگار بر آنها سخن از تسخیر خورشید و ماه است .
چه تسخیری از این بالاتر که همه اینها سر بر فرمان او هستند و خدمتگذار انسانها و همه موجودات زندهاند . نور میپاشند ، جهانی را روشن میسازند ، بستر موجودات را گرم نگه میدارند ، موجودات زنده را پرورش میدهند ، در دریاها جزر و مد میآفرینند و خلاصه سرچشمه همه حرکتها و برکتها هستند .
اما این نظام جهان ماده جاودانی و ابدی نیست ، « و هر کدام از این خورشید و ماه تا سرآمد مشخصی که برای آنها تعیین شده است در مسیر خود به حرکت ادامه میدهند » ( کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمًّی ) .
و به دنبال آن میافزاید که این حرکات و گردشها و آمد و شدها و دگرگونیها بیحساب و کتاب نیست و بدون نتیجه و فایده نمیباشد ، بلکه « اوست که همه کارها را تدبیر میکند » و برای هر حرکتی حسابی و برای هر حسابی هدفی در نظر گرفته است ( یُدَبِّرُ الاَْمْرَ ) .
(32) سوره رَعد
« او آیات خویش را برای شما برمیشمرد و ریزهکاریهای آنها را شرح میدهد تا به لقای پروردگار و سرای دیگر ایمان پیدا کنید » ( یُفَصِّلُ الاْیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ) .
3 وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الاَْرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ اَنْهرا وَمِنْکُلِالثَّمَراتِجَعَلَفیهازَوْجَیْنِاثْنَیْنِیُغْشِی الَّیْلَ النَّهارَ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
و او کسیاستکه زمینرا گسترد و در آن کوهها و نهرهایی قرارداد و ازتمام میوهها در آن دو جفت آفرید (پرده سیاه) شب را بر روز میپوشاند ، در اینها آیاتی است برای آنها که تفکر میکنند .
آنچنان زمین را گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد ، گودالها و سراشیبیهای تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوهها و تبدیل سنگها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت ، در حالی که چینخوردگیهای نخستین آنچنان بودند که اجازه زندگی به انسان نمیدادند .
جزء سیزدهم (33)
ایناحتمال نیز در این جمله وجوددارد که منظور از «مَدَّ الاَْرْضَ» اشاره به همان مطلبی باشدکه دانشمندان زمینشناسیمیگویندکه تمام زمین در آغاز زیر آب پوشیده بود ، سپس آبها در گودالها قرار گرفت و
خشکیها تدریجا از آب سر برآوردند و روز به روز گسترده شدند ، تا به صورت کنونی درآمدند .
پس از آن به مسأله پیدایش کوهها اشاره میکند و میفرماید : ( وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ ) .
همان کوههایی که در آیات دیگر قرآن « اَوْتاد » ( میخهای ) زمین معرفی شده شاید به دلیل اینکه کوهها از زیر به هم پنجه افکندهاند و همچون زرهی تمام سطح زمین راپوشانده که هم فشارهای داخلی را از درون خنثی کنند و هم نیروی فوق العاده جاذبه ماه و جزر و مد را از بیرون و به این ترتیب ، تزلزل و اضطراب و زلزلههای مداوم را از میان ببرند و کره زمین را در آرامش برای زندگی انسانها نگه دارند .
(34) سوره رَعد
ذکر کوهها بعد از ذکر گسترش زمین گویا اشاره به آن است که نه زمین آنچنان گسترده است که هیچ پستی و بلندی در آن نباشد که در این صورت هرگز بارانها و آبها روی آن قرار نمیگرفت و یا همه جا تبدیل به باتلاق میگشت و طوفانها دائما بر سطح آن جریان داشت ، ولی با آفرینش کوهها از هر دو جهت امن و امان شد .
و نه تمامش کوه و دره است که قابل زندگی نباشد و در مجموع ترکیبی است از مناطق مسطح و صاف و کوهها و درهها که بهترین ت
رکیب را برای زندگی بشر و سایر موجودات زنده تشکیل میدهد . سپس به آبها و نهرهایی که در روی زمین ، جریان دارد اشاره کرده میگوید : « و در آن نهرهایی قرار داد » ( وَ اَنْهارا ) .
سیستم آبیاری زمین بهوسیله کوهها و ارتباط کوهها با نهرها ، بسیار جالب است ، زیرا بسیاری از کوههای روی زمین ، آبهایی را که به صورت برف درآمده در قله خود یا در شکافهای درههایشان ذخیره میکنند که تدریجا آب میشوند و به حکم قانون جاذبه از مناطق مرتفعتر به سوی مناطق پست و گسترده روان میگردند و بیآنکه نیاز به نیروی دیگری باشد در تمام مدت سال به طور طبیعی بسیاری از زمینها را آبیاری و سیراب میکنند.
جزء سیزدهم (35)
اگر شیب ملایم زمینها نبود و اگر آبها به این صورت در کوهها ذخیره نمیشد ، آبیاری اغلب مناطق خشک امکانپذیر نبود و یا اگر امکان داشت هزینه فوق العاده زیادی لازم داشت .
بعد از آن به ذکر مواد غذایی و میوههایی که از زمین و آب و تابش آفتاب بهوجود میآید و بهترین وسیله برای تغذیه انسان است پرداخته، میگوید : « و از تمام میوهها دو جفت در زمین قرار داد » ( وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ ) .
اشاره به این که میوهها موجودات زندهای هستند که دارای نطفههای نر و ماده میباشند که از طریق تلقیح ، بارور میشوند .
(36) سوره رَعد
اگر « لینه » دانشمند و گیاه شناس معروف سوئدی در اواسط قرن 18 میلادی موفق به کشف این مسأله شد که زوجیت در جهان گیاهان تقریبا یک قانون عمومی و همگانی است و گیاهان نیز همچون حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده ، بارور میشوند و میوه میدهند ، قرآن مجید در یک هزار و یکصد سال قبل از آن ، این حقیقت را فاش ساخت و این خود یکی از معجزات علمی قرآن مجید است که بیانگر عظمت این کتاب بزرگ آسمانی میباشد. شکی نیست که قبل از « لینه » بسیاری از دانشمندان اجمالاً به وجود نر و ماده در بعضی از گیاهان پی برده بودند ، حتی مردم عادی میدانستند که مثلاً اگر نخل را بر ندهند یعنی از نطفه نر روی قسمتهای ماده گیاه نپاشند ثمر نخواهد داد ، اما هیچکس به درستی نمیدانست که این یک قانون تقریبا همگانی است ، تا اینکه « لینه » موفق به کشف آن شد ، ولی همانگونه که گفتیم قرآن قرنها قبل از وی ، از روی آن پرده برداشته بود .
جزء سیزدهم (37)
و از آنجا که زندگی انسان و همه موجودات زنده و مخصوصا گیاهان و میوهها بدون نظام دقیق شب و روز امکانپذیر نیست در
قسمت دیگر این آیه از این موضوع سخن به میان آورده ، میگوید : « خداوند به وسیله شب ، روز را میپوشاند و پرده بر آن میافکند » ( یُغْشِی الَّیْلَ النَّهارَ ) .
چراکه اگر پرده تاریک آرام بخش شب نباشد ، نور مداوم آفتاب ، همه گیاهان را میسوزاند و اثری از میوهها و به طور کلی از موجودات زنده بر صفحه زمینباقی نمیماند .
با اینکه در کره ماه ، روز ، دائمی نیست ، اما همین مقدار که طول روزها به مقدار پانزده شبانه روز کره زمین است ، حرارت در وسط روز در کره ماه آن قدر بالا میرود که اگر آب و مایع دیگری در آنجا باشد به نقطه جوشش و بالاتر از آن میرسد و هیچ موجود زندهای را که در زمین میشناسیم ، تاب تحمل آن گرما را در شرایط عادی ندارد .
4 وَ فِیالاَْرْضِ قِطَعٌمُتَجوِراتٌ وَ جَنّتٌ مِنْ اَعْنبٍ وَ زَرْعٌ
(38) سوره رَعد
وَ نَخیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَنُفَضِّلُبَعْضَهاعَلیبَعْضٍفِیالاُْکُلِاِنَفیذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
و دررویزمینقطعاتیدرکنار همقرارداردکه باهم متفاوتند و باغهایی از انگور و زراعت و نخلها ، که گاهی بر
یک پایه میرویند و گاهی بر دو پایه ، همه آنها از یک آب سیراب میشوند و بااینحال بعضیاز آنهارا از جهتمیوه بر دیگری برتری میدهیم، در اینها نشانههایی است برای آنها که عقل خویش را به کار میگیرند .
«مُتِجاوِر» از ماده « جار » ، به معنی همسایه و نزدیک است ، ولی هنگامی که میفرماید : « قِطَعٌ مُتِجاوِرات » ، مفهومش این است که قطعههای مختلفی هستند که در کنار هم قرار دارند والا اگر همه آنها یکسان بودند تعبیر قطعههای مجاور معنی نداشت .
« اَعْناب » جمع عِنَب و « نَخیل » جمع نَخْل است و شاید ذکر صیغه جمع در اینجا اشاره به انواع مختلف انگور و خرما است که هر یک از این دو میوه شاید صدها نوع در عالم خود داشته باشد با خواص و طعم و رنگ متفاوت .
جزء سیزدهم (39)
« صِنْوان » جمع « صِنْو » در اصل به معنی شاخهای است که از تنه اصلی درخت بیرون میآید و بنابراین صنوان به معنی شاخههای مختلفی است که از یک تنه بیرون میآید .
با اینکه این قطعات همه با یکدیگر متصل و مربوطند ، هر کدام ساختمان و استعدادی مخصوص به خود دارند ، بعضی محکم ، بعضی
نرم ، بعضی شور ، بعضی شیرین و هر کدام استعداد برای پرورش نوع خاصی از گیاهان و درختان میوه و زراعت را دارد ، چراکه نیازهای انسان و جانداران زمینی بسیار زیاد و متفاوت است ، گویی هر قطعه از زمین مأموریت برآوردن یکی از نیازها را دارد و اگر همه یکنواخت بودند و یا استعدادها به صورت صحیحی در میان قطعات زمین تقسیم نشده بود ، انسان گرفتار چه کمبودهایی از نظر مواد غذایی و دارویی و
(40) سوره رَعد
سایر نیازمندیها میشد ، اما با تقسیم حساب شده این مأموریت و بخشیدن استعداد پرورش آن به قطعات مختلف زمین همه این نیازمندیها به طور کامل برطرف میگردد .
دیگر اینکه « در همین زمین باغها و درختانی وجود دارد از انواع انگور و زراعتها و نخلها » ( وَ جَنّتٌ مِنْ اَعْنبٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیلٌ ) .
جالب اینکه گاه میشود که هر یک از شاخهها ، نوع خاصی از میوه را تحویل میدهد ، ممکن است این جمله اشاره به مسأله استعداد درختان برای پیوند باشد که گاه بر یک پایه چند پیوند مختلف میزنند و هر کدام از این پیوندها رشد کرده و نوع خاصی از میوه را به ما تحویل میدهد ، خاک یکی و ریشه و ساقه یکی ، اما میوه و محصولش مختلف و متفاوت است .
و عجیبتر اینکه « همه آنها از یک آب سیراب میشوند » ( یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ ) .
و با این همه ، « بعضی از این درختان را بر بعض دیگر از نظر میوه برتری میدهیم » ( وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الاُْکُلِ ) .
جزء سیزدهم (41)
حتی بسیار دیدهایم که در یک درخت یا در یک شاخه ، میوههایی از یک جنس وجود دارد که طعمها و رنگهای متفاوت دارند و در جهان گلها بسیار دیده شده است که یک بوته گل و حتی یک شاخه، گلهایی به رنگهای کاملاً مختلف عرضه میکند .
این چه آزمایشگاه و لابراتوار اسرارآمیزی در شاخه درختان به کار گذارده شده است که از مواد کاملاً یکسان ، ترکیبات کاملاً مختلف تولید میکند که هر یک بخشی از نیازمندی انسان را برطرف میسازد. آیا هر یک از این اسرار دلیل بر وجود یک مبدأ حکیم و عالم که این نظام را رهبری کند نیست .
اینجا است که در پایان آیه میفرماید : « در این امور نشانههایی است از عظمت خدا برای آنها که تعقل و اندیشه میکنند » ( اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ) .
(42) سوره رَعد
11 لَهُمُعَقِّبتٌمِنْبَیْنِیَدَیْهِوَمِنْخَلْفِهیَحْفَظُونَهُمِنْاَمْرِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ اِذا اَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِه مِنْ والٍ
برای انسان مأمورانی است که پی در پی ، از پیش رو و از پشت سرش او را از حوادث ( غیر حتمی ) حفظ میکنند، (اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم ( و ملتی ) را تغییر نمیدهد مگر آنکهآنها خودرا تغییردهند و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (به خاطر اعمالشان) کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت .
« مُعَقِّبات » چنانکه طبرسی در مجمع البیان و بعضی دیگر از مفسران بزرگ گفتهاند جمع « مُعَقِّبَة » است و آن هم به نوبه خود جمع « مُعَقِّبْ » میباشد و به معنی گروهی است که پی در پی و به طور متناوب به دنبال کاری میروند .
جزء سیزدهم (43)
ظاهر این آیه آن است که خداوند به گروهی از فرشتگان ، مأموریت داده که در شب و روز بهطور متناوب به سراغ انسان بیایند و از
پیش رو و پشت سر نگاهبان و حافظ او باشند .
بدون تردید انسان در زندگی خود در معرض آفات و بلاهای زیادی است ، حوادثی از درون و برون ، انواع بیماریها ، میکربها ، انواع حادثهها و خطراتی که از زمین و آسمان میجوشد ، انسان را احاطه کردهاند ، مخصوصا به هنگام کودکی که آگاهی انسان از اوضاع اطراف خود بسیار ناچیز است و هیچگونه تجربهای ندارد ، در هر گامی خطری در کمین او نشسته است و گاه انسان تعجب میکند که کودک چگونه از لابلای اینهمه حوادث جان به سلامت میبرد و بزرگ میشود ، مخصوصا در خانوادههایی که پدران و مادران چندان آگاهی از مسائل ندارند و یا امکاناتی در اختیار آنها نیست مانند کودکانی که در روستاها بزرگ میشوند و در میان انبوه محرومیتها ، عوامل بیماری و خطرات قرار دارند .
(44) سوره رَعد
اگر به راستی در این مسائل بیندیشیم احساس میکنیم که نیروی محافظی هست که ما را در برابر حوادث حفظ میکند و همچون سپری از پیش رو و پشت سر محافظ و نگهدار ما است .
در بسیاری از مواقع ، حوادث خطرناک برای انسان پیش میآید و او معجزهآسا از آنها رهایی مییابد به طوریکه احساس میکند همه
اینها تصادف نیست بلکه نیروی محافظی از او نگهبانی میکند .
در روایات متعددی که از پیشوایان اسلام نقل شده نیز روی این تأکید شده است ، از جمله :
در روایتی از امام باقر میخوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود : « یُحْفَظُ بِاَمْرِ اللّهِ مَنْ اَنْ یَقَعَ فی رَکِیٍّ اَوْ یَقَعَ عَلَیْهِ حائِطٌ اَوْ یُصیبَهُ شَیْءٌ حَتّی اِذْ جاءَ الْقَدَرُ خَلُّوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ یَدْفَعُونَهُ اِلَی الْمَقادیرِ وَ هُما مَلَکانِ یَحْفِظانِه بِاللَّیْلِ وَ مَلَکانِ مِنْ نَهارٍ یَتَعاقَبانِه: به فرمان خدا انسان را حفظ میکند از اینکه در چاهی سقوط کند یا دیواری بر او بیفتد یا حادثه دیگری برای او پیش بیاید تا زمانی که مقدرات حتمی فرا رسد در این هنگام آنها کنار میروند و او را تسلیم حوادث میکنند ، آنها دو فرشتهاند که انسان را در شب حفظ میکنند و دو فرشتهاند که در روز که به طور متناوب به این وظیفه میپردازند » .(1)
جزء سیزدهم (45)
در نهج البلاغه نیز میخوانیمکه امیرمؤمنان علی فرمود : اِنَّ مَعَ کُلِّ اِنْسانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفَظانِه فَاِذا جاءَ الْقَدَرُ خَلَّیا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 283 .
با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ میکنند ، اما هنگامی که مقدرات حتمی فرارسد او را رها میسازند » .(1)
ما در زندگی روزانه خود ، نشانههای واضحی از وجود چنین نیروی محافظی میبینیم و احساس میکنیم که در برابر بسیاری از حوادث مرگبار به طور اعجازآمیزی نجات مییابیم کهتفسیر و توجیه همهآنهاازطریقعادی و یا حمل برتصادفمشکلاست .
(46) سوره رَعد
جمله « اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ » که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصری آمده است ، یک قانون کلی و عمومی را بیان میکند ، قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده .
این قانون که یکی از پایههای اساسی جهانبینی و جامعهشناسی در اسلام است ، به ما میگوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است و هر گونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و
1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، جمله 201 .
بدبختی اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت میکند ، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچکدام پایه ندارد ، آنچه اساس و پایه است این است که ملتی خود بخواهد سربلند و سرافراز و پیروز و پیشرو باشد و یا به عکس خودش تن به ذلت و زبونی و شکست در دهد، حتی لطف خداوند، یا مجازات او ، بیمقدمه، دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت ، بلکه این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنها است که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا میسازد .
جزء سیزدهم (47)
به تعبیر دیگر : این اصل قرآنی که یکی از مهمترین برنامههای اجتماعی اسلام را بیان میکند به ما میگوید هر گونه تغییرات برونی متکی به تغییرات درونی ملتها و اقوام است و هر گونه پیروزی و شکستی که به قومی رسید از همین جا سرچشمه میگیرد ، بنابراین آنها که همیشه برای تبرئه خویش به دنبال « عوامل برونی » میگردند و قدرتهای سلطهگر و استعمارکننده را همواره عامل بدبختی خود میشمارند ، سخت در اشتباهند ، چراکه اگر این قدرتهای جهنمی پایگاهی در درون یک جامعه نداشته باشند ، کاری از آنان ساختهنیست.
مهم آن است که پایگاههای سلطهگران و استعمارکنندگان و جباران
را در درون جامعه خود درهم بکوبیم ، تا آنها هیچگونه راهی برای نفوذ نداشتهباشند .
(48) سوره رَعد
آنها به منزله شیطانند و میدانیم شیطان به گفته قرآن بر کسانی که عبادالله مخلصین هستند راه ندارد ، او تنها بر کسانی چیره میشودکه پایگاهی در درون وجود خود برای شیطان ساختهاند.
این اصل قرآنی میگوید : برای پایان دادن به بدبختیها و ناکامیها باید دست به انقلابی از درون بزنیم ، یک انقلاب فکری و فرهنگی ، یک انقلاب ایمانی و اخلاقی و به هنگام گرفتاری در چنگال بدبختیها باید فورا به جستجوی نقطههای ضعف خویشتن بپردازیم و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوی حق از دامان روح و جان خود بشوییم ، تولدی تازه پیدا کنیم و نور و حرکتی جدید تا در پرتو آن بتوانیم ناکامیها و شکستها را به پیروزی مبدل سازیم ، نه اینکه این نقطههای ضعف که عوامل شکست است در زیر پوششهایخودخواهی مکتوم بماند و به جستجوی عوامل شکست در بیرون جامعه خود در بیراههها سرگردان بمانیم .
جزء سیزدهم (49)
12 هُوَ الَّذی یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفا وَ طَمَعا وَ یُنْشِیءُ السَّحابَ الثِّقالَ
او کسی است که برق را به شما نشان میدهد که هم مایه ترس است هم امید و ابرهای سنگین بار ایجاد میکند .
میدانیم از نظر علمی پیدایش برق به خاطر آن است که دو قطعه ابر با الکتریسیتههای مختلف ( مثبت و منفی ) به هم نزدیک میشوند و درست همانند سر دو سیم برق که به هنگام نزدیکی جرقه میزند آنها نیز جرقه عظیمی ایجاد کرده و به اصطلاح تخلیه الکتریکی میشوند .
اگر جرقههای کوچکی که از سر دو سیم در برابر چشم ما آشکار میشود ، صدای خفیفی دارند ، در عوض صدای جرقه آسمانی برق به خاطر گسترش ابر و بالا بودن میزان الکتریسیته به قدری شدید است که « رعد » را به وجود میآورد .
(50) سوره رَعد
و هر گاه قطعه ابری که دارای الکتریسیته مثبت است به زمین که همیشه الکتریسیته منفی دارد نزدیک شود ، جرقه در میان زمین و ابر ایجاد میشود ، که آن را « صاعقه » میگویند و خطرناک بودنش به همین دلیل است که یک سر آن ، زمین و نقطههای مرتفعی است که به
اصطلاح نوک این سیم را تشکیل میدهد ، حتی یک انسان در یک بیابان ممکن است عملاً تبدیل به نوک این سیم منفی شود و درست جرقه وحشتناکی بر سر او فرود آید و در یک لحظه کوتاه تبدیل به خاکستر شود و نیز به همین دلیل است که به هنگام رعد و برق در بیابانها باید فورا به کنار درخت یا دیوار یا کوه و یا هر نقطه مرتفعی پناه برد و یا در گودالی دراز کشید .
به هر حال برق که از نظر بعضی شاید شوخی طبیعت محسوب میشود ، با اکتشافات علمی روز ثابت شدهکه فواید و برکات فراوانی داردکه ذیلاً به سه قسمت آن اشاره میشود .
جزء سیزدهم (51)
آبیاری : برقها معمولاً حرارت فوق العاده زیاد گاه در حدود 15000 درجه سانتیگراد تولید میکنند و این حرارت کافی است که مقدار زیادی از هوای اطراف را بسوزاند و در نتیجه فشار هوا فورا کم شود و میدانیم در فشار کم ، ابرها میبارند و به همین دلیل غالبا متعاقب جهش برق رگبارهایی شروع میشود و دانههای درشت باران فرومیریزند و از این رو برق در واقع یکی از وظایفش آبیاری است .
سمپاشی : بههنگامی که برق باآن حرارتش آشکار میشود قطرات باران بامقداری اکسیژن اضافی ترکیب میشوند و آب سنگین
یعنی آب اکسیژنه (H2O2 ) ایجاد میکنند و میدانیم آب اکسیژنه یکی از آثارش کشتن میکربها است و به همین جهت در مصارف طبی برای شستشوی زخمها به کار میرود ، این قطرات آب اکسیژنه هنگامیکه بر زمینها میبارد ، تخم آفات و بیماریهای گیاهی را از میان میبرد و سمپاشی خوبی از آنها میکند و به همین جهت گفتهاند هر سال که رعد و برق کم باشد آفات گیاهی بیشتر است .
(52) سوره رَعد
تغذیه و کودرسانی : قطرات باران که بر اثر برق و حرارت شدید و ترکیب، یکحالت اسیدکربنی پیدامیکندکه بههنگام پاشیده شدن بر زمینها و ترکیب با آنها یکنوع کود مؤثر گیاهیمیسازد. و گیاهان از این طریق تغذیه میشوند .
بعضی از دانشمندان گفتهاند مقدار کودی که در طی سال از مجموع برقهای آسمان در کره زمین به وجود میآید دهها میلیون تن است که رقم فوق العاده بالایی میباشد .
بنابراین میبینیم همین پدیده ظاهرا پیش پا افتاده و بیخاصیت طبیعت چه قدر پربار و پربرکت است . هم آبیاری میکند ، هم سمپاشی میکند و هم تغذیه و این نمونه کوچکی از اسرار شگرف و پر دامنه عالمهستیاستکه رهنمون روشنی بر مسأله خداشناسی میتواند باشد .
اینها همه از یک سو برکات برق است و از سوی دیگر آتشسوزیهایی که از یکنوع آن ( صاعقه ) به وجود میآید گاهی ممکن است انسان یا انسانها یا درختانی را بسوزاند ، هرچند این امر کم و نادر است و قابل اجتناب ، ولی میتواند عامل خوف و ترس شود و به این ترتیب ، آنچه در آیه فوق خواندیم که برق هم مایه ترس است و هم امید ، ممکن است اشاره به مجموع این امور باشد .
جزء سیزدهم (53)
و نیز ممکن است جمله « وَ یُنْشِیءُ السَّحابَ الثِّقالَ » که در آخر آیه فوق آمده ، ارتباط با همین خاصیت برق داشته باشد که ابرها را سنگین بار از دانههای پرپشت باران میسازد .
13 وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه وَ الْمَلئِکَةُ مِنْ خیفَتِه وَ یُرْسِلُ الصَّوعِقَ فَیُصیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجدِل-ُونَ فِی اللّهِ وَ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ
و رعد تسبیح و حمداو میگوید و(نیز)فرشتگان از ترس او و صاعقهها را میفرستد و هر کس را بخواهد گرفتار آن میسازد در حالی که آنها ( مشاهده اینهمه آیات خدا باز هم ) درباره خدا به مجادله مشغولند و او قدرتی بیانتها ( و مجازاتی دردناک ) دارد .
(54) سوره رَعد
« مِحال » در اصل از « حیله » و « حیله » به معنی هر نوع چارهاندیشی پنهانی و غیرآشکار است ( نه به معنی چارهجوییهای مخرب که در زبان فارسی به آن مشهور شده است ) و مسلم است کسی که توانایی بر چارهاندیشی آن هم با قدرت و شدت دارد کسی است که هم از نظر توانایی فوق العاده است و هم از نظر علم و حکمت و به همین دلیل بر دشمنانش مسلط و پیروز میباشد و کسی را یارای فرار از حوزه قدرت او نیست .
آری این صدای پرطنین جهان طبیعت که ضرب المثل در عظمت صوت است ، از آنجا که توأم باپدیده برق میباشد و هر دو در خدمت یک هدف هستند و خدمات پرارزش و حساب شدهای دارند که در بالا به آن اشاره شد عملاً تسبیح خدا میگوید و به تعبیر دیگر : « رعد » زبان گویای «برق» است، که حکایت از نظام آفرینش و عظمت خالق میکند .
این همان چیزی است که ما نام آن را زبان حال میگذاریم : یک کتاب پرمحتوا ، یک قصیده غرا ، یک تابلو زیبا و دلانگیز ، یک ساختمان محکم و منظم و حساب شده ، با زبان حال خود از علم و دانش و مهارت و ذوق نویسنده و گوینده و نقاش و معمار سخن میگویند ، آنها را مدح میکنند و میستایند .
جزء سیزدهم (55)
ذرات این عالم هستی که همه اسرارآمیزند و نظام بسیار دقیق و حساب شدهای دارند ، همگی از پاکی خداوند و منزه بودن او از هر گونه عیب و نقص ، سخن میگویند ، ( آیا « تسبیح » چیزی جز تنزیه و پاک دانستن میباشد ؟ ) و همگی از قدرت و علم و حکمت او خبر میدهند ( آیا « حمد » چیزی جز بیان صفات کمال است ؟ ) .
این احتمال را نیز جمعی از فلاسفه دادهاند که تمام ذرات این جهان هر یک برای خود نوعی از عقل و شعور دارند و از روی همین عقل و شعور ، تسبیح و تقدیس خدا میکنند ، نه تنها با زبان حال و حکایت کردن وجودشان از وجود خدا ، بلکه با زبان قال نیز او را میستایند .
نه تنها صدای رعد و یا سایر اجزای جهان ماده ، تسبیح او میگویند که « همگی فرشتگان نیز از ترس و خشیت خدا ، به تسبیح او مشغولند » ( وَ الْمَلئِکَةُ مِنْ خیفَتِه ) .
(56) سوره رَعد
آنها از این میترسند که در انجام فرمان پروردگار و مسؤولیتهایی که در نظام هستی بر عهده آنها گذارده شده کوتاهی نکنند و گرفتار مجازات الهی شوند و میدانیم همیشه وظیفهها و تکالیف برای آنها که احساس مسؤولیت میکنند ترس آفرین
است ، ترسی سازنده که شخص را به تلاش و حرکت وامیدارد .
و برای توضیح بیشتر در زمینه رعد و برق اشاره به صاعقهها میکند و میفرماید : « خداوند صاعقهها را میفرستد و به هر کس بخواهد به وسیله آن آسیب میرساند » ( وَ یُرْسِلُ الصَّوعِقَ فَیُصیبُ بِها مَنْ یَشاءُ ) .
ولی با این همه و با مشاهده آیات عظمت پروردگار در عالم آفرینش در پهنه زمین و آسمان ، در گیاهان و درختان و رعد و برق و مانند آنها و با کوچکی و حقارت قدرت انسان در برابر حوادث ، حتی در برابر یک جرقه آسمانی « باز هم گروهی از بیخبران درباره خدا به مجادله و ستیز برمیخیزند » ( وَ هُمْ یُجدِلُونَ فِی اللّهِ ) .
جزء سیزدهم (57)
درحالیکه «خداوند قدرتی بیانتها و مجازاتی دردناک و کیفری سختدارد» ( وَ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ ) .
سجده در این گونه موارد به معنی خضوع و نهایت تواضع و تسلیم است ، یعنی همه فرشتگان و انسانها و همه صاحبان عقل و اندیشه برای خدا متواضعند و در برابر فرمان او خاضع میباشند ، منتهی گروهی سجده و خضوعشان تنها جنبه تکوینی دارد ، یعنی در برابر قوانین عالم
هستی و آفرینش خاضعند ، ولی گروهی علاوه بر سجود تکوینی سجود تشریعی نیز دارند یعنی با میل و اراده خود در برابر خداوند سجده میکنند ، مثلاً همین که میبینیم جسم و جان آنها تسلیم قوانین حیات و مرگ و نمو و رشد و سلامت و بیماری و مانند آن است این حالت تسلیم و خضوع در برابر قوانین آفرینش در حقیقت یک نوع سجود تکوینی از ناحیه آنها است .
(58) سوره رَعد
14 لَهُ دَعْوَةُالْحَقِّ وَالَّذینَیَدْعُونَمِنْ دُونِه لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ اِلاّ کَبسِطِ کَفَّیْهِ اِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَ ما هُوَ بِبلِغِه وَ ما دُعاءُ الْکفِرینَ اِلاّ فی ضَللٍ
دعوت حق از آن او است و کسانی که ( مشرکان ) غیر از خدا میخوانند به دعوت آنها پاسخ نمیگویند ، آنها همچون کسی هستند که کفهای خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد و هرگز نخواهد رسید و دعای کافران جز در ضلال ( و گمراهی ) نیست .
یعنی هر گاه او را بخواهیم میشنود و اجابت میکند ، هم آگاهی از دعای بندگان دارد و هم قدرت بر انجام خواستههای آنها و به همین دلیل خواندناو و تقاضااز ذاتمقدسش حقاست نه باطل و بی اساس .
نمیگویند دعایشان را اجابت نمیکنند » .
جزء سیزدهم (59)
آری این چنین است دعوت باطل ، چراکه پندار و خیالی بیش نیست و هر گونه علم و قدرتی برای بتها قائل باشند کاملاً موهوم و بیپایه و بیاساس است .
مگر « حق » چیزی جز عینیت و واقعیت و مایه خیر و برکت و « باطل » چیزی جز پندار و توهم و مایه شر و فساد میباشد ؟ سپس ، همانگونه که روش قرآن است ، برای مجسم ساختن این موضوع عقلانی مثال حسیزیبا و رسایی بیانمیکند و میگوید: « آنها که غیر خدا را میخوانند به کسی میمانند که بر کنار آبی که سطح آناز دسترس او دوراست نشسته و به آن اشاره میکند ، به این امید که آب به دهان او برسد و هرگز نمیرسد » چه خواب و پندار بیهودهای ؟ ( اِلاّ کَبسِطِ کَفَّیْهِ اِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَ ما هُوَ بِبلِغِه ... ) .
(60) سوره رَعد
15 وَلِلّهِیَسْجُدُ مَنْ فِیالسَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعا وَ کَرْها وَ ظِللُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ
همه آنها که در آسمانها و زمین هستند از روی اطاعت یا اکراه و همچنین سایههای آنها، هر صبح و عصر ، برای خدا سجده میکنند .
تعبیر به « طَوْعا وَ کَرْها » ممکن است اشاره به این باشد که مؤمنان از روی میل و رغبت در پیشگاه پروردگار به سجده میافتند و خضوع میکنند ، اما غیرمؤمنان هرچند حاضر به چنین سجدهای نیستند تمام ذرات وجودشان از نظر قوانین آفرینش تسلیم فرمان خدا است چه بخواهند و چه نخواهند. ضمنا باید توجه داشت که « کُرْه » به معنی کراهتی است که از درون انسان سرچشمه میگیرد و « کَرْه » به معنی کراهتی است که عامل بیرونی داشته باشد و در مورد بحث چون غیرمؤمنان تحت تأثیر عوامل بیرون ذاتی مقهور قوانین آفرینش هستند «کَرْه» به کار رفته است .
جزء سیزدهم (61)
« ظِلال » جمع « ظِلّ » به معنی سایه است ، ذکر این کلمه در آیه
فوق نشان میدهد که منظور از سجود تنها سجود تشریعی نیست، زیرا سایههای موجودات ازخود اراده و اختیاری ندارند ، بلکه تسلیم قوانین تابش نور میباشند و بنابراین سجده آنها ، تکوینی ، یعنی تسلیم در مقابل قوانین خلقت است .
البته ذکر کلمه « ظِلال » ( سایهها ) دلیل بر این نیست که همه آنها که در آسمان و زمین هستند ، وجودشان مادی است و دارای سایهاند ، بلکه تنها اشاره به آن دسته از موجوداتی است که سایه دارند ، مثل اینکه گفته میشود ، علماء شهر و فرزندانشان در فلان مجلس شرکت کردند ، یعنی فرزندان کسانی که فرزند داشتند و از این جمله هرگز استفاده نمیشود که همه علمای شهر ، صاحب فرزندند. به هر حال سایه گرچه یک امر عدمی بیش نیست که همان فقدان نور است ولی چون از هر طرف ، وجود نور آن را احاطه کرده ، برای خود موجودیت و آثاری دارد و تصریح به این کلمه در آیه فوق شاید برای تأکید است که حتی سایههای موجودات هم در پیشگاه خداوند خاضع هستند .
« اصال » جمع «اُصُل» و آن نیز جمع «اَصیل» است، که از ماده «اَصْل» گرفته شده و به معنی آخر روز است، از این نظر که اصل و پایه شب محسوب میشود .
(62) سوره رَعد
« غُدُوّ » جمع « غَداة » به معنی روز اول است. گرچه سجده و
خضوع موجودات عالم هستی در برابر فرمان خدا مخصوص صبح و عصر نیست بلکه همیشگی و در همه ساعات است ، ولی ذکر این دو موقع یا به عنوان کنایه از دوام این موضوع است ، مثل اینکه میگوییم فلان کس هر صبح و شام مشغول تحصیل علم است ، یعنی همیشه تحصیل علم میکند و یا به خاطر آن است که در جمله قبل ، سخن از سایههای موجودات به میان آمده و سایهها بیش از هر وقت در اول و آخر روز خود را نشان میدهند .
جزء سیزدهم (63)
17 اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدا رابِیا وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اَوْ مَتعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْبطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِیالاَْرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَْمْثالَ
خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانهای به اندازه آنها سیلابی جاری شد، سپس سیلبر رویخود کفی حمل کرد و از آنچه(در کورهها)برای به دستآوردن زینتآلات یا وسایلزندگی آتش روی آن روشنمیکنند
نیز کفهایی مانندآن بهوجود میآید، خداوندحق و باطل را چنین مثل میزند، اما کفها به بیرون پرتاب میشوند ولی آنچه به مردم سود میرسانند (آب یا فلز خالص) در زمین میماند خداوند این چنین مثال میزند .
(64) سوره رَعد
« رابِی » از ماده « رُبُو » به معنی بلندی و برتری است و ربا که به معنی سود یا پول اضافی یا جنس دیگراست نیز از همین ماده و به همین معنی است ، چون اضافه و زیادی را میرساند .
آب باران در قالب جویبارهای کوچک دست به دست هم میدهند و نهرهایی به وجود میآورند ، نهرها به هم میپیوندند و سیلاب عظیمی از دامنه کوهسار سرازیر میگردد ، آبها از سر و دوش هم بالا میروند و هر چه را بر سر راه خود ببینند برمیدارند و مرتبا بر یکدیگر کوبیده میشوند ، در این هنگام کفها از لابلای امواج ظاهر میشوند .
پیدایش کفها منحصر به نزول باران نیست بلکه « در فلزاتی که به وسیله آتش ذوب میشوند تا از آن زینت آلات یا وسایل زندگی بسازند آنها نیز کفهایی همانند کفهای آب دارند » ( وَ مِمّا یُوقِدُونَ
عَلَیْهِ فِی النّارِ ابْتِغاءِ حِلْیَةٍ اَوْ مَتعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ ) .(1)
جزء سیزدهم (65)
بعد از بیان این مثال که به صورت وسیع و گسترده ، نه تنها در مورد آب ، که در مورد همه فلزات ، چه آنها که زینتی هستند و چه آنها که وسایل زندگی را از آن میسازند ، بیان میکند به سراغ نتیجهگیری میرود و چنین میفرماید :
« اینگونه خداوند برای حق و باطل ، مثال میزند » ( کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْبطِلَ ) .
سپس به شرح آن میپردازد و میگوید : « اما کفها به کنار میروند و اما آبیکه برای مردم مفید و سودمند است در زمین میماند » ( فَاَمَّا
(66) سوره رَعد
الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَآءٍ وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ ) .
1) ترجمه تحت الفظی جمله فوق چنین است : « از آنچه آتش بر روی آن روشن میکنند برای به دست آوردن زینت یا متاع کفهایی همانند کفهای آب حاصل میشود » و این تعبیر اشاره به کورههایی است برای ذوب فلزاتکه هم آتش در زیر مواد فلزی وجود دارد و هم در روی آن ، به این معنی که یک طبقه آتش در زیر است و سپس روی آن سنگهایی را که مواد کافی دارد میریزند و مجددا روی آن آتش میریزند و این بهترین نوع کوره است که از هر طرف آتش ، مواد قابل ذوب را احاطه کرده است .
کفهایبیهوده و بلندآواز و میانتهیکه همیشه بالانشین هستند اما هنریندارندبایدبهکناری ریختهشوند و اما آبخاموش و بیسرو صدای متواضع و مفید وسودمندمیماندواگر رویزمین همنمانددراعماق زمین نفوذمیکندو چیزینمیگذردکهبهصورتچشمهسارهاوقناتها و چاهها سر از زمین برمیدارد ، تشنهکامان را سیراب میکند ، درختان را بارور و گلها را شکفته و میوهها را رسیده و به همهچیز سر و سامان میدهد .
و در پایانآیه برایتأکید بیشتر و دعوت به مطالعه دقیقتر روی این مثالمیفرماید:«اینچنینمثالهاییمیزند»(کَذلِکَیَضْرِبُاللّهُالاَْمْثالَ).
« زبد » معنای کفهای روی آب و یا هر گونه کف میباشد و میدانیم آب زلال کمتر کف به روی آن آشکار میگردد ، چراکه کفها به خاطر آلوده شدن آب به اجسام خارجی میباشد و از اینجا روشن میشود که اگر حق به صفا و پاکی اصلی باقی بماند هرگز کفهای باطل
جزء سیزدهم (67)
اطراف آن آشکار نمیگردد ، اما هنگامی که حق بر اثر برخورد به محیطهای آلوده رنگ محیط به خود گرفت و حقیقت با خرافه و درستی یا نادرستی و پاکی یا ناپاکی آمیخته شد ، کفهای باطل در کنار آن آشکار میشوند .
این همان چیزیاست که علی در نهجالبلاغه به آن اشاره فرموده آنجا که میگوید : « لَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتادینَ وَ لَوْ اَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ اِنْقَطَعَتْ عَنْهُ اَلْسُنُ الْمُعانِدینَ : اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود ، بر حقجویان مخفی نخواهد ماند و اگر حق از آمیزش باطل رهایی یابد ، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد » .(1)
بعضی از مفسران گفتهاند که در آیه فوق در حقیقت سه تشبیه است « نزول آیات قرآن » از آسمان وحی تشبیه به نزول قطرات حیاتبخش باران شده ، « دلهای انسانها » تشبیه به زمینها و درهها که هر کدام به اندازه وسعت وجودشان بهره میگیرند و « وسوسههای شیطانی » به کفهای آلوده روی آب تشبیه شده است ، که این کفها از آب پیدا نشده ، بلکه از آلودگی محل ریزش آب پیدا میشود و به همین جهت وسوسههای نفس و شیطان از تعلیمات الهی نیست ، بلکه از آلودگی قلب انسان است و به هر حال سرانجام ، این وسوسهها از دل مؤمنان برطرف میگردد و آب زلال وحی
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 50 .
که موجب هدایت و حیات انسانها است باقی میماند .
(68) سوره رَعد
از این آیه ضمنا استفاده میشود که در مبدأ فیض الهی هیچ گونه بخل و محدودیت و ممنوعیت نیست ، همانگونه که ابرهای آسمان بدون قید و شرط ، همه جا باران میپاشند و این قطعههای مختلف زمین و درهها هستند که هر کدام به مقدار وسعت وجود خویش از آن بهره میگیرند ، زمین کوچکتر بهرهاش کمتر و زمین وسیعتر سهمش بیشتر است و همینگونه است قلوب و ارواحآدمیان دربرابر فیضخدا.
جزء سیزدهم (69)
هنگامی که سیلاب وارد دشت و صحرای صاف میگردد و جوش و خروش آب فرو مینشیند اجسامی که با آب مخلوط شده بودند تدریجا تهنشین میکنند و کفها از میان میروند و آب زلال چهره اصلی خود را آشکار میسازد و به همین ترتیب باطل به سراغ بازار آشفته میرود ، تا از آن بهره گیرد ، اما هنگامی که آرامش پیدا شد و هر کسی به جای خویشتن نشست و معیارها و ضابطهها در جامعه آشکار گشت ، باطل جایی برای خود نمیبیند و به سرعت کنار میرود .
یکی از خصایص باطل این است که هر « لَمْحَة به شکلی و هر لحظه به لباس دیگری درمی آید » ، تا اگر او را در یک لباس شناختند ، در لباس دیگر بتواند چهره خود را پنهان سازد ، در آیه فوق نیز اشاره ظریفی به این مسأله شده است ، آنجا که میگوید : کفها نه تنها بر آب ظاهر میگردند ، در هر کورهای و هر بوتهای که فلزات ذوب میشوند کفهای تازه به شکل جدید و در لباس تازهای آشکار میشوند و به تعبیر دیگر حق و باطل همه جا وجود دارد ، همانگونه که کفها در هر مایعی به شکل مناسب خود آشکار میشود .
(70) سوره رَعد
بنابراین باید هرگز فریب تنوع صورتها را نخورید و در هر کجا منتظر باشیم که باطل را با صفات ویژهاش ، که با صفات آنها همه جا یکسان است و در بالا اشاره شد ، بشناسیم و آنها را کنار بزنیم .
در آیه فوق میخوانیم آنچه به مردم سود میرساند باقی و برقرار میماند ( وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ ) .
نه تنها آب که مایه حیات است میماند و کفها از میان میروند ، بلکه در فلزات چه آنها که برای « حلیه » و زینتند و چه آنها که برای تهیه « متاع » و وسایل زندگی ، در آنجا نیز فلز خالصی که مفید و
سودمند یا شفاف و زیبا است میماند و کفها را به دور میافکنند .
جزء سیزدهم (71)
و به همین ترتیب انسانها ، گروهها ، مکتبها و برنامهها به همان اندازه که مفید و سودمندند ، حق بقاء و حیات دارند و اگر میبینیم انسان مکتب باطلی مدتی سر پا میماند این به خاطر آن مقدار از حقی است که به آن آمیخته شده که به همان نسبت حق حیات پیدا کردهاست.
کلمه « جُفاء » که بهمعنی پرتابشدن و به بیرونپریدناست ، نکته لطیفی در بردارد و آن اینکه باطل به جایی میرسد که قدرت نگهداری خویش را ندارد و در این لحظه از متن جامعه به خارج پرتاب میگردد و این در همان حال است که حق به جوشش میآید ، هنگامی که حق به خروش افتاد ، باطل همچون کفهای روی دیگ که به خارج پرتاب میشود بیرون میافتد و این خود دلیلی است بر اینکه حق همیشه باید بجوشد و بخروشد تا باطل را از خود دور سازد .
مثال زیبای فوق این اصل اساسی زندگی انسانها را نیز روشن میسازد که حیات بدون جهاد و بقاء و سربلندی بدون تلاش ممکن نیست ، چراکه میگوید : آنچه را مردم برای تهیه وسایل و ضروریات
زندگی و یا زینت و رفاه زندگی به درون کورهها میفرستد ، همواره زبد و کفهایی دارد و برای به دست آوردن این دو ( وسایل ضروری و وسایل رفاهی ابْتِغاءِ حِلْیَةٍ اَوْ مَتعٍ ) باید مواد اصلی را که در طبیعت به صورت خالص یافت نمیشود و همواره آمیخته با اشیاء دیگر است در زیر فشار آتش در کوره قرار داد و آنها را تصفیه و پاکسازی کرد ، تا فلز خالص و پاک از آن بیرون آید و این کار جز در سایه تلاش و کوشش و مجاهده انجام نمیشود .
(72) سوره رَعد
اصولاً طبیعت زندگی دنیا این است که در کنار گلها ، خارها و در کنار نوشها ، نیشها و پیروزیها در لابلای سختیها و مشکلات قرار دارد و از قدیم گفتهاند « گنجها در ویرانهها است و در لابلای هر گنجی اژدهای خطرناکی خفته است »
جزء سیزدهم (73)
آیا آن ویرانه و این اژدها چیزی جز همان انبوه مشکلات که در به دست آوردن هر موفقیتی وجود دارد میباشد .
در داستانهای ایرانی خودمان نیز رستم برای رسیدن به پیروزیش مجبور بود از هفت خوان بگذرد که هر کدام اشاره به نوعی از انبوه مشکلات بوده که در مسیر هر فعالیت مثبتی است .
به هر حال قرآن این حقیقت را که بدون تحمل رنجها انسان به هیچ
موفقیتی نائل نمیشود بارها به عبارات مختلف بیان داشته است .
در آیه 214 سوره بقره میخوانیم : « اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ امَنُوا مَعَهُ مَتی نَصْرُ اللّهِ اَلا اِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَریبٌ : آیا گمان کردید که به همین سادگی داخل بهشت میشوید در حالی که هنوز نمونهای از سرنوشت پیشینیان برای شما پیش نیامده است ، همانها که در انبوه پریشانیها و ناراحتیها گرفتار شدند و آنچنان کارد به استخوانشان رسید و به لرزه افتادند که پیامبرشان و آنها که به او ایمان آورده بودند صدا زدند ، یاری خدا کجاست ؟ در این لحظات بسیار سخت و دردناک یاری الهی به سراغ آنها آمد و به آنها گفته شد ، نصرت الهی نزدیک است » .
(74) سوره رَعد
نقش مثال در توضیح و تفسیر مباحث ، نقش انکارناپذیری است و به همین دلیل در هیچ علمی بینیاز از ذکر مثال برای اثبات حقایق و روشن ساختن و نزدیک نمودن آنها به ذهن نداریم ، گاه میشود یک مثال بهجا که درست هماهنگ و منطبق با مقصود است ، مطلب را از آسمان به زمین میآورد و برای همه قابل فهم میسازد .
روی هم رفته میتوان گفت : مثال در مباحث مختلف علمی و تربیتی و اجتماعی و اخلاقی و غیر آن ، نقشهای مؤثر زیر را دارد :
مثال ، مسائل حسی را بیان میکند : از آنجا که انس انسان بیشتر با محسوسات است و حقایق پیچیده عقلی از دسترس افکار نسبتا دورتر است ، مثالهای حسی آنها را از فاصله دور دست
جزء سیزدهم (75)
نزدیک میآورد و در آستانه حس قرار میدهد و درک آن را دلچسب و شیرین و اطمینان بخش میسازد .
مثال ، راه را نزدیک میکند : گاه میشود که برای اثبات یک مسأله عمیق منطقی و عقلانی باید انسان به استدلالات مختلفی متوسل گردد که باز هم ابهام اطراف آن را گرفته است، ولی ذکر یکمثال روشن و کاملاً هماهنگ با مقصود چنان راه را نزدیک میسازد که ، تأثیر استدلالهارا افزایش میدهد و از ضرورت استدلالات متعدد میکاهد .
مثال ، مسائل را همگانی میسازد : بسیاری از مباحث علمی است که در شکل اصلیش تنها برای خواص قابل فهم است و توده مردم استفاده چندانی از آن نمیبرند ، ولی هنگامی که با مثال آمیخته و به این وسیله قابل فهم گردد ، مردم در هر حد و پایهای از علم و دانش باشند ، از آن بهره میگیرند ، بنابراین مثالها به عنوان یک
وسیله تعمیم علم و فرهنگ ، کاربرد غیرقابل انکاری دارند .
مثال ، درجه اطمینان به مسائل را بالا میبرد : کلیات عقلی هر قدر مستدل و منطقی باشند مادام که در ذهن هستند اطمینان کافی نمیآفرینند ، چراکه انسان همواره اطمینان را در عینیت جستجو میکند ، مثال به مسائل ذهنی عینیت میبخشد و کاربرد آنها را در عالم خارج روشن میسازد و به همین دلیل در میزان باور و پذیرش و اطمینان نسبت به یک مسأله اثر میگذارد .
(76) سوره رَعد
مثال ، لجوجان را خاموش میسازد : بسیار میشود که ذکر کلیات مسائل به صورت مستدلّ و منطقی برای خاموش کردن یک فردلجوج کافی نیست و او همچنان دست و پا میزند ، اما هنگامی که مسأله در قالب مثال ریخته شود راه را چنان بر او میبندد که دیگر مجال بهانهگیری برای او باقی نمیماند .
26 اَللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیوةِالدُّنْیا وَ مَاالْحَیوةُالدُّنْیافِیالاْخِرَةِ اِلاّ مَتعٌ
خدا روزی را برای هر کس بخواهد ( و شایسته بداند ) وسیع و برای هر کس بخواهد ( و مستحق ببیند ) تنگ قرار میدهد ولی آنها به زندگی دنیا شاد ( و خوشحال )
شدند در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت متاع ناچیزی است .
جزء سیزدهم (77)
اشاره به اینکه آنها که به خاطر جلب درآمد بیشتر در روی زمین فساد میکنند ، پیوندهای خدایی را میبرند و عهد الهی را میشکنند تا درآمد و بهره بیشتری از زندگی مادی پیدا کنند ، توجه به این حقیقت ندارند که روزی و کم و زیاد آن به دست خدا است .
این جمله علاوه بر این میتواند پاسخ به سؤالی که صریحا در آیه ذکر نشده است ، باشد و آن اینکه بعد از بیان دو گروه حامیان حق و باطل ، در آیات قبل ، این سؤال پیش میآید : چگونه خداوند همه اینها را از مواهب و روزیهای خود برخوردار میسازد ؟
آیه در پاسخ این سؤال میگوید : روزی و کم و زیاد آن دست خدا است و به هر صورت متاعی است زودگذر ، آنچه باید روی آن حساب کرد ، همان سرای دیگر و سعادت ابدی است .
(78) سوره رَعد
ولی به هر حال نکته مهم این است که « مشیت الهی » در زمینه روزیها این نیست که خدا بیحساب و بدوناستفادهاز اسباب، به کسی روزی فراوان دهد و یا روزی او را کم کند ، بلکه مشیت او بر این قرار گرفته است که آن را در لابلای اسباب این جهان جستجو کند که « اَبَی اللّهُ اَنْ یَجْرِیَ الاُْمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها » .
سپس اضافه میکند که «پیمان شکنان و مفسدان فیالارض تنها به زندگی دنیا خشنود و خوشحالند در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی بیش نیست» ( وَ فَرِحُوا بِالْحَیوةِ الدُّنْیا وَ مَاالْحَیوةُ الدُّنْیا فِیالاْخِرَةِ اِلاّ مَتعٌ ) .
ذکر « مَتاع » به صورت « نکره » برای بیان ناچیز بودن آن است ، همانگونه که در فارسی میگوییم فلان موضوع «متاعی » بیش نیست، یعنی متاعی بیارزش .
تنها آیه فوق نیست که میگوید کم و زیاد روزی به دست خدا است ، از آیات مختلف دیگر قرآن نیز همین معنی ، به خوبی استفاده میشود که خدا روزی هر کس را بخواهد وسیع و روزی هر کس را بخواهد محدود میسازد ، اما این سخن به آن معنی نیست که بعضی از جاهلان پنداشتهاند که باید دست از فعالیت کشید و در گوشهای نشست تا خدا آنچه مقدر است برساند ، این گونه افراد که تفکر منفیشان دستاویز خوبی است برای آنها که مذهب را « مُخَدِّر » میدانند از دو نکته اساسی غافلند :
جزء سیزدهم (79)
نخست اینکه خواستن و مشیت و اراده الهی که در این آیات به
آن اشاره شده یک مسأله دلبخواه و بیحساب نیست ، بلکه همانگونه که سابقا هم گفتهایم مشیت خداوند از حکمت او جدانیست و همیشه روی حساب لیاقتها و شایستگیهااست.
دیگر این که : این مسأله به معنی نفی عالم اسباب نمیباشد ، چرا که عالم اسباب یعنی جهان تکوین ، نیز خواست خدا و مشیت تکوینی خدا است و هیچگاه از مشیت تشریعی او جدا نخواهد بود .
(80) سوره رَعد
بهعبارت روشنتر اراده خدا در زمینه وسعت و تنگی روزی ، مشروط به شرایطی است که بر زندگی انسانها حکمفرما است و تلاشها و کوششها و اخلاصها و فداکاریها و به عکس سستی و تنبلی و بخل و آلودگی نیتها ، نقش تعیین کنندهای در آن دارد ، به همین دلیل قرآن مجید کرارا انسان را در گرو سعی و کوشش و تلاش و فعالیت خود شمرده و بهره او را از زندگی به میزان سعی و تلاشش میداند .
لذا در کتاب « وسائل الشیعه » در کتاب تجارت و کسب و کار بابی در زمینه تلاش و کوشش برای تحصیل رزق و روزی عنوان کرده و احادیث متعددی در این زمینه بیان میدارد ، نیز ابواب دیگری در مذمت « بیکاری » ، « پرخوابی » ، « تنبلی » در طریق تحصیل
نیازمندیهای زندگی منعقد ساخته است .
از جمله در حدیثی که از امیرمؤمنان در این ابواب نقل شده میخوانیم که فرمود : « اِنَّ الاَْشْیاءَ لَمَا ازْدَوَجَتْ اِزْدِواجَ الْکَسَلِ وَ
جزء سیزدهم (81)
الْعَجْزِ فَنَتَجا بَیْنَهُمَا الْفَقْرُ : هنگامی که موجودات در آغاز با هم ازدواج کردند ، تنبلی و ناتوانی با هم پیمان زوجیت بستند و فرزندی از آنها به نام " فقر" متولد شد » .(1)
و در حدیثی دیگر از امام صادق میخوانیم : « لا تَکْسَلُوا فی طَلَبِ مَعایِشِکُمْ فَاِنَّ ابائَنا کانُوا یَرْکُضُونَ فیها وَ یَطْلُبُونَها : در طلب روزی و نیازهای زندگی تنبلی نکنید چراکه پدران و نیاکان ما به دنبال آن میدویدند و آن را طلب میکردند » .(2)
در حدیث دیگری از امام باقر میخوانیم : « اِنّی لاََبْغَضُ الرَّجُلَ اَنْ یَکُونَ کَسْلانا عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ وَ مَنْ کَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ اخِرَتِه اَکْسَلُ : من مردی را که در کار دنیایش تنبل باشد مبغوض میدارم ، کسی که در کار دنیا تنبل باشد ( با اینکه ثمرهاش
بزودی نصیب او میشود ) در کار آخرتش تنبلتر است » .(1)و نیز از امام
(82) سوره رَعد
موسی بن جعفر نقل شده است که فرمود : « اِنَّ اللّهَ تَعالی لَیَبْغَضُ النَّوّامَ ، اِنَّ اللّهَ لَیَبْغَضُ الْعَبَدَ الْفارِغَ : خداوند بنده پرخواب رامبغوض میشمرد، خداوندانسان بیکار را دشمن میدارد » .(1)
27 وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْلا اُنْزِلَ عَلَیْهِ ایَةٌ مِنْ رَبِّه قُلْ اِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی اِلَیْهِ مَنْ اَنابَ
و آنها که کافر شدند میگویند چرا آیه ( و معجزه )ای از پروردگارش بر او نازل نشده است ؟ بگو خداوند هر کس را بخواهد گمراه و هر کس را که به سوی او بازگردد هدایت میکند ( کمبود در معجزه نیست لجاجت آنها مانع است ) .
جمله « یَقُول » فعل مضارع است و دلیل بر این است که آنها این ایراد را بارها تکرار میکردند و با اینکه کرارا معجزاتی از پیامبر دیده بودند ( و وظیفه هر پیامبری این است که دلایلی بر حقانیت خود از معجزات ارائه دهد ) باز هم بهانه میگرفتند و معجزات گذشته را نادیده
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 12 ، صفحه 37 38 .
گرفته و تقاضای معجزه جدید مورد نظر خودشان را داشتند .
1 « وسائل الشیعه » ، جلد 12 ، صفحه 37 .
جزء سیزدهم (83)
به تعبیر دیگر آنها و همه منکران لجوج پیوسته به دنبال « معجزات اِقْتِراحی » میروند و انتظار دارند که پیامبر به صورت یک « خارق العادهگر » در گوشهای بنشیند و هر یک از آنها از در وارد شوند و هر معجزهای مایل هستند پیشنهاد کنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد و تازه آنها اگر مایل نبودند ایمان نیاورند .
در حالی که میدانیم وظیفه پیامبران در درجه اول تبلیغ و تعلیم و هشدار و انذار است و خارق عادات اموری استثنایی هستند که به مقدار لازم و ضرورت ، آن هم به فرمان خدا ( نه به خواست پیامبر ) انجام میگردد ، ولی کرارا در آیات قرآن میخوانیم که گروههایی از معاندان بی آن که اعتنایی به این واقعیت داشته باشند ، پیوسته مزاحم پیامبران میشدند و چنین درخواستهایی را داشتند .
(84) سوره رَعد
قرآن درپاسخ آنها میگوید: (قُلْ اِنَاللّهَ یُضِلُّ مَنْیَشاءُ وَ یَهْدیاِلَیْهِ مَنْاَنابَ).
اشاره به اینکه کمبود شما از ناحیه اعجاز نیست ، چراکه به قدر کافی پیامبر ارائه معجزه کرده است ، کمبود شما از درون وجود خودتان است ، لجاجتها ، تعصبها ، جهالتها و گناهانی که سد راه
توفیق میشود مانع از ایمان شما است .
بنابراین به سوی خدا بازگردید و انابه کنید و پردههای جهل و غرور و خودخواهی را از مقابل چشم عقل و فکرتان کناربزنید تا جمال حق را به روشنی ببینید، چرا که:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
28 اَلَّذینَ ءَامَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُل-ُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ اَلابِذِکْرِاللّهِتَطْمَئِنُالْقُلُوبُ
آنها کسانی هستند که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن ( و آرام ) است، آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مییابد .
همیشه اضطراب و نگرانی یکی از بزرگترین بلاهای زندگی انسانها بوده و هست و عوارض ناشی از آن در زندگی فردی و اجتماعی کاملاً محسوس است .
جزء سیزدهم (85)
همیشه آرامش یکی از گمشدههای مهم بشر بوده و به هر دری میزند تا آن را پیدا کند و اگر تلاش و کوشش انسانها را در طول تاریخ
برای پیدا کردن آرامش از طرق « صحیح » و « کاذب » جمع آوری کنیم خود کتاب بسیار قطوری را تشکیل میدهد .
بعضی از دانشمندان میگویند : به هنگام بروز بعضی از بیماریهای واگیردار همچون « وبا » از هر ده نفر که ظاهرا به علت وبا میمیرند اکثر آنها به علت نگرانی و ترس است و تنهااقلیتی از آنها حقیقتا بهخاطرابتلای به بیماری وبا از بین میروند .
به طور کلی « آرامش » و « دلهره » نقش بسیار مهمی در « سلامت »
(86) سوره رَعد
و « بیماری » فرد و جامعه و سعادت و بدبختی انسانها دارد و چیزی نیست که بتوان از آن به آسانی گذشت و به همین دلیل تاکنون کتابهای زیادی نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانی و راه مبارزه با آن و طرز به دست آوردن آرامش است .
تاریخ بشر پر است از صحنههای غمانگیزی که انسان برای تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادی گام نهاده و تن به انواع اعتیادها داده است .
ولی قرآن با یک جمله کوتاه و پرمغز ، مطمئنترین و نزدیکترین راه را نشان داده و میگوید : « بدانید که یاد خدا آرامبخش دلها است » .
« ذِکْر » همانگونه که « راغب » در « مفردات » گفته است : گاهی به معنی حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه « حفظ » به آغاز آن گفته میشود و کلمه « ذکر » بهادامه آن و
جزء سیزدهم (87)
گاهی بهمعنی یادآوری چیزی بهزبان یا به قلب است ، لذا گفتهاند ذکر دو گونه است : « ذکر قلبی » و « ذکر زبانی » و هر یک از آنها دوگونه است یا پس از فراموشی است و یا بدون فراموشی .
و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید ، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد و این توجه مبدأ حرکت و فعالیت در وجود او به سوی جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمی ایجاد کند ، این است حقیقت « ذکر » که آن همه آثار و برکات در روایات اسلامی برای آن بیان شده است .
در حدیث میخوانیم که از وصایایی که پیامبر به علی فرمود این بود : « یا عَلِیُّ ثَلاثٌ لا تُطیقُها هذِهِ الاُْمَّةُ الْمُواساتُ لِلاَْخِ فی مالِه وَ اِنْصافُ النّاسِ مِنْ نَفْسِه وَ ذِکْرُ اللّهِ عَلی کُلِّ حالٍ وَ لَیْسَ هُوَ سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ وَ لکِنْ اِذا
(88) سوره رَعد
وَرَدَ عَلی ما یَحْرُمُ عَلَیْهِ خافَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَهُ وَ تَرَکَهُ : ای
علی سه کار است که این امت طاقت آن را ندارند ( و از همه کس ساخته نیست ) مواسات با برادران دینی در مال و حق مردم را از خویشتن دادن و یاد خدا در هر حال ، ولی یاد خدا ( تنها ) سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَرُ نیست ، بلکه یاد خدا آن است که هنگامی که انسان در برابر حرامی قرار میگیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید » .(1)
د(1)ر حدیث دیگری میخوانیم علی فرمود : « اَلذِّکْرُ ذِکْرانِ : ذِکْرُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ ذِکْرُ اللّهِ عِنْدَما حَرَّمَاللّهُ عَلَیْکَ فَیَکُونَ حاجِزا : ذکر دو گونه است : یاد خدا کردن به هنگام مصیبت ( و شکیبایی و استقامت ورزیدن )و از آن برتر آن است که خدارا در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدی ایجاد نماید » .(2)
و به همین دلیل است که در بعضی از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعی شمرده شده است ، در حدیثی از امام صادق میخوانیم که روزی پیامبر رو به یارانش کرد و فرمود : « اِتَّخِذُوا جُئَنا فَقالُوا یا رَسُولَ اللّهِ اَمِنْ عَدُوٍّ قَدْ اَظَلَّنا ؟ قالَ لا وَ لکِنْ مِنَ النّارِ قُولُوا سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ
وَ اللّهُ اَکْبَرُ:
جزء سیزدهم (89)
سپرهاییبرایخودفراهمکنیدعرضکردند:ای رسولخدا صلیاللهعلیهوآله آیا در برابر دشمنان که اطراف ما را احاطه کرده و بر ما سایه افکندهاند ؟ فرمود : نه ، از آتش ( دوزخ ) بگویید : سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُاَکْبَرُ " خدا را به پاکی بستایید و بر نعمتهایش شکر گویید و غیر از او معبودیانتخابنکنید و او رااز همهچیز برتربدانید" ».(1)
و اگر میبینیم در پارهای از احادیث ، پیامبر به عنوان « ذِکْرُ اللّهِ » معرفی شده ، نیز به خاطر آن است که او مردم را به یاد خدا میاندازد و تربیت میکند . از امام صادق در تفسیر « اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » نقل شده است که فرمود : « بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِکْرُ اللّهِ وَ حِجابُهُ : به وسیله محمّد دلها آرامش میپذیرد و او است ذکر خدا و حجاب او » .
(90) سوره رَعد
گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر آینده تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خودنمایی میکند ، احتمال زوال نعمتها ، گرفتاری در چنگال دشمن ، ضعف و بیماری و ناتوانی و درماندگی و
1) « سفینة البحار » ، جلد 1 ، صفحه 484 .
احتیاج ، همه اینها آدمی را رنج میدهد ، اما ایمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحیم و مهربان ، خدایی که همواره کفالت بندگان خویش را برعهده دارد میتواند این گونه نگرانیها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستی ، خدایی داری توانا ، قادر و مهربان .
گاه گذشته تاریک زندگی ، فکر انسان را به خود مشغول میدارد و همواره او را نگران میسازد ، نگرانی از گناهانی که انجام
جزء سیزدهم (91)
داده ، از کوتاهیها و لغزشها ، اما توجه به اینکه خداوند ، غفار ، توبهپذیر و رحیم و غفور است ، به او آرامش میدهد ، به او میگوید : عذر تقصیر به پیشگاهش بر ، از گذشته عذرخواهی کن و در مقام جبران برآی ، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن .
ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی ، او را نگران میسازد که من در برابر این همه دشمن نیرومند در میدان جهاد چه کنم و یا در مبارزات دیگر چه میتوانم انجام دهم ؟ اما هنگامی که به یاد خدا میافتد و متکی به قدرت و رحمت او میشود ، قدرتی که برترین قدرتها است و هیچ چیز دربرابر آن یارای مقاومت ندارد، قلبش آرام میگیرد ، با خود
میگوید : آری من تنها نیستم ، من در سایه خدا ، بینهایت قدرت دارم .
قهرمانیهای مجاهدان راه خدا در جنگها ، چه در گذشته ، چه در حال و سلحشوریهای اعجابانگیز و خیره کننده آنان ، حتی در آنجایی که تک و تنها بودهاند ، بیانگر آرامشی است که در سایه ایمان پیدا میشود .
(92) سوره رَعد
هنگامی که با چشم خود میبینیم و با گوش میشنویم که افسر رشیدی پس از یک نبرد خیره کننده ، بینایی خود را به کلی از دست داده و با تنی مجروح به روی تخت بیمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمینان سخن میگوید که گویی خراشی بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سایه ذکرخدا پی میبریم .
گاهی نیز ریشه نگرانیهای آزار دهنده انسان ، احساس پوچی زندگی و بیهدف بودن آن است ، ولی آن کسی که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملی زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و تمام برنامهها و حوادث زندگی را در همین خط میبیند ، نه از زندگی احساس پوچی میکند و نه همچون افراد بیهدف و مردد ، سرگردان و مضطرب است .
عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن
به یک هدف زحمت زیادی را متحمل میشود ، اما کسی را نمیبیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند ، این ناسپاسی او را شدیدا رنج میدهد و در یک حالت اضطراب و نگرانی فرومیبرد ، اما هنگامی که احساس کند کسی از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است و به همه آنها ارج مینهد و برای همه پاداش میدهد دیگر چهجای نگرانی و ناآرامی است؟
جزء سیزدهم (93)
سوءظنها و توهمها و خیالات پوچ یکی دیگر از عوامل نگرانی است که بسیاری از مردم در زندگی خود از آن رنج میبرند، ولی چگونهمیتوان انکارکردکه توجه به خدا و لطف بیپایان او و دستور به حسنظن که وظیفه هر فرد باایمانی است این حالت رنجآور را از بینمیبرد و آرامش و اطمینان جای آن را میگیرد .
دنیاپرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق زندگی مادی یکی از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانی انسانها بوده و هست ، تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به رنگ خاصی از لباس یا کفش و کلاه و یا یکی دیگر از هزاران وسایلزندگی ساعتها و یا روزها و هفتهها فکر دنیاپرستان را ناآرام و مُشَوَّش میدارد .
(94) سوره رَعد
اما ایمان به خدا و توجه به آزادگی مؤمن که همیشه با « زهد و
پارسایی سازنده » و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگی مادی همراه است به همه این اضطرابها پایان میدهد ، هنگامی که روح انسان « علیوار » آنگونه وسعت یابد که بگوید : « دُنْیاکُمْ هذِه اَهْوَنُ عِنْدی مِنْ وَرَقَةٍ فی فَمِ جَرادَةٍ تَقْضِمُها : دنیای شما در نظر من بیارزشتر از برگ درختی است که در دهان ملخی باشد که آن را میجود » (1)نرسیدن به یک وسیله مادی یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمی را بر هم زند و طوفانی از نگرانی در قلب و فکر او ایجاد کند .
یک عامل مهم دیگر برای نگرانی ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسانها را آزار میداده است و از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماریها ، جنگها ، ناامنیها وجود دارد ، این نگرانی میتواند عمومیباشد .
1 « نهج البلاغه » ، خطبه 224 .
جزء سیزدهم (95)
ولی اگر ما از نظر جهان بینی مرگ را به معنی فنا و نیستی و پایان
همه چیز بدانیم ( همانگونه که مادیون جهان میپندارند ) این اضطراب و نگرانی کاملاً به جا است و باید از چنین مرگی که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیتها و خواستهای انسان است ترسید ، اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچهای به یک زندگی وسیعتر و والاتر بدانیم و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضای آزاد بشمریم دیگر این نگرانی بیمعنیاست بلکه چنین مرگی ، هر گاه در مسیر انجاموظیفه بوده باشد دوست داشتنی و خواستنی است .
البته عوامل نگرانی منحصر به اینها نیست بلکه میتوان عوامل فراوان دیگری برای آن نیز شمرد ، ولی باید قبول کرد که بیشتر نگرانیها به یکی از عوامل فوق بازمیگردد .
(96) سوره رَعد
و هنگامی که دیدیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بیرنگ و نابود میگردد تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دلها است « اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » .
بعضی از مفسران در اینجا ایرادی مطرح کردهاند که خلاصهاش این است : ما از یک طرف در آیه فوق میخوانیم یاد خدا مایه آرامش دلها است و از طرفی دیگر در آیه 2 سوره انفال میخوانیم : « اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ : مؤمنان کسانی هستند که وقتی نام خدا برده میشود قلبشان ترسان میگردد » آیا این دو با هم منافات دارد ؟
پاسخ سؤال این است که منظور از آرامش همان آرامش در برابر
جزء سیزدهم (97)
عوامل مادی است که غالب مردم را نگران میسازد که نمونههای روشن آن در بالا ذکر شد ، ولی مسلما افراد باایمان در برابر مسؤولیتهای خویش نمیتوانند نگران نباشند و به تعبیر دیگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانیهای ویرانگر است که غالب نگرانیها را تشکیل میدهد اما نگرانی سازنده که انسان را به انجام وظیفه در برابر خدا و خلق و فعالیتهای مثبت زندگی وامیدارد در وجود آنها هست و باید هم
باشد و منظور از خوف از خدا نیز همین است .(1)
29 اَلَّذینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّلِحتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَأبٍ
آنهاکهایمانآوردند و عملصالح انجام دادند پاکیزهترین ( زندگی ) نصیبشان است و بهترین سرانجامها .
بسیاری از مفسران بزرگ کلمه « طُوبی » را مؤنث « اَطْیَب » دانستهاند که مفهومش بهتر و پاکیزهتر یا بهترین و پاکیزهترین است و با توجه به اینکه متعلق آن محذوف است مفهوم این کلمه از هر نظر وسیع و نامحدود خواهد بود ، نتیجهای که با ذکر جمله « طُوبی لَهُم » همهنیکیها و پاکیهابرای آنان پیش بینی شده است ، از همه چیز بهترینش : بهترین زندگی ، بهترین نعمتها ، بهترین آرامش ، بهترین دوستان و بهترین الطاف خاص پروردگار ، همه اینها در گرو ایمان و عمل صالح است و پاداشی است برای آنها که از نظر عقیده ، محکم و از نظر عمل ، پاک و فعال و درستکار و خدمتگذارند .
1 در جلد 7 تفسیر نمونه صفحه 86 نیز دراین باره توضیحاتی داده شده است.
(98) سوره رَعد
در روایات متعددی نیز میخوانیم « طُوبی » درختی است که اصلش در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا علی در بهشت میباشد و شاخههای آن همه جا و بر سر همه مؤمنان و بر فراز همه خانههایشان گسترده است ، که در واقع ممکن است تجسمی از آن مقام رهبری و پیشوایی آنان و پیوندهای ناگسستنی میان این پیشوایان بزرگ و پیروانشان باشد که ثمره آن ، آن همه نعمت گوناگون و متنوع است .
جزء سیزدهم (99)
پایان سوره رَعْد
(100) سوره رَعد
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 الآر کِتبٌ اَنْزَلْنهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَی النُّورِ بِأِذْنِ رَبِّهِمْ اِلی صِرطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ
الر این کتابی است که برتو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیهای(شرک و ظلم و طغیان)بهسوی روشنایی (ایمان و عدل و صلح ) به فرمان پروردگارشان درآوری ، به سوی راه خداوند عزیز و حمید .
این سوره همانند بعضی دیگر از سورههای قرآن با حروف مقطعه ( الآر ) شروع شده است ، از 29 مورد از سورههای قرآن که با حروف مقطعه آغاز شده است درست در 24 مورد از آنها بلافاصله سخن از قرآن به میان آمده است که نشان میدهد پیوندی میان این دو
جزء سیزدهم (101)
یعنی حروف مقطعه و قرآن برقرار است و ممکن است این پیوند همان باشد که در آغاز سوره بقره گفتیم ، خداوند میخواهد با این بیان روشن کند که این کتاب بزرگ آسمانی با این محتوای پرعظمت که رهبری همه
انسانها را به عهده دارد از مواد سادهای به نام « حروف الفبا » تشکیل یافته و این نشانه اهمیت این اعجاز است ، که برترین پدیده را از سادهترین پدیده بهوجود آورده .
به هر حال بعد از ذکر حروف الف لام راء ، میفرماید : ( کِتبٌ اَنْزَلْنهُ اِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَی النُّورِ ) .
در حقیقت تمام هدفهای تربیتی و انسانی ، معنوی و مادی نزول قرآن ، در همین یک جمله جمع است : « بیرون ساختن از ظلمتها به نور » از ظلمت جهل به نور دانش ، از ظلمت کفر به نور ایمان ، از ظلمت ستمگری و ظلم به نور عدالت ، از ظلمت فساد به نور صلاح ، از ظلمت گناه به نور پاکی و تقوی و از ظلمت پراکندگی و تفرقه و نفاق به نور وحدت .
(102) سوره اِبراهیم
جالب اینکه « ظُلُمت » در اینجا ( مانند بعضی دیگر از سورههای قرآن بهصورت جمع آمده ) و « نُور » به صورت مفرد ، اشاره به اینکه ، همه نیکیها و پاکیها و ایمان و تقوا و فضیلت در پرتو نور توحید یک حالت وحدت و یگانگی به خود میگیرند و همه با یکدیگر مربوطند و متحد و درپرتو آن یکجامعه واحد و یکپارچه و پاک از هر نظر ساخته میشود .
اما ظلمت همه جا مایه پراکندگی و تفرقه صفوف است ، ستمگران، بدکاران و آلودگان به گناه و منحرف حتی در مسیرهای انحرافی خود غالبا وحدتندارند و با هم در حال جنگ هستند. و از آنجا که سرچشمه همه نیکیها ، ذات پاک خدا است و شرط اساسی درک توحید ، توجه به همین واقعیت است بلافاصله اضافه میکند : « همه اینها به اذن پروردگارشان میباشد » ( بِأِذْنِ رَبِّهِمْ ) .
سپس برای توضیح و تبیین بیشتر که منظور از این نور چیست ، میفرماید : « به سوی راه خداوند عزیز و حمید » ( اِلی صِرطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ ) .
جزء سیزدهم (103)
خداوندی که عزتش دلیل قدرت او است ، چراکه هیچکس توانایی غلبه بر او را ندارد و حمید بودنش نشانه مواهب و نعمتهای بیپایان او میباشد ، چرا که حمد و ستایش همیشه در برابر نعمتها و موهبتها و زیباییها است .
2 اَللّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْکفِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ
همان خدایی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین
است از آن او است ، وای بر کافران از مجازات شدید .
چرا همه چیز از آن او است ، چون آفریننده همه موجودات او است و به همین دلیل ، هم قادر و عزیز است و هم نعمتبخشنده و حمید .
3 اَلَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا عَلَی الاْخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجا اوُلئِکَ فی ضَللٍ بَعیدٍ
(104) سوره اِبراهیم
همانها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و ( مردم را ) از راه اللّه بازمیدارند و میخواهند راه حق را منحرف سازند ، آنها در گمراهی دوری هستند .
« راغب » در مفردات میگوید : معنی " اِسْتَحَبَّ الْکُفْرَ عَلَی الاْیمانِ " آن است که کفر را بر ایمان مقدم بشمرند و حقیقت استحباب این است که انسان تلاش در محبت چیزی کند و هرگاه این کلمه با "علی" متعدی شود معنی « مقدم داشتن » را میبخشد ، مانند «اَمّا ثَم-ُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی » .
درآیه فوق بلافاصله کافرانرا معرفیمیکند و با ذکر سه قسمت از صفات آنها وضعشان را کاملاً مشخص میسازد ، به طوری که هر کس
در اولین برخورد بتواند آنها را بشناسد . نخست میگوید : « آنها کسانی هستند که زندگی پست این جهان را بر زندگی آخرت مقدم میشمرند » .
جزء سیزدهم (105)
و به خاطر همین روحیه ، ایمان و حق و عدالت و شرف و آزادگی و سربلندی را که از ویژگیهای علاقمندان زندگی جهان دیگر است فدای منافع پست و شهوات و هوسهای خود میسازند .
سپس میگوید : آنها به این مقدار هم قانع نیستند بلکه علاوه بر گمراهی خودشان سعی در گمراه ساختن دیگران هم دارند ( وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ ) .
در حقیقت آنها در برابر راه « اللّه » که راه فطرت است و انسان میتواند با پایخود آن را بپیماید سدّ و مانعهای گوناگون ایجاد میکنند، هوسها را زینت میدهند ، مردم را تشویق بهگناه مینمایند و از درستی و پاکی میترسانند .
ولی کار آنها تنها ایجاد سدّ و مانع در راه « اللّه » نیست ، بلکه علاوه بر آن «سعی میکنند آن را دگرگون نشان دهند» (وَ یَبْغُونَها عِوَجا) .
(106) سوره اِبراهیم
در واقع آنها با تمام قوا میکوشند دیگران را همرنگ خود و هم
مسلک خویش سازند به همین دلیل سعی دارند راه مستقیم الهی را کج کنند و با افزودن خرافات و انواع تحریفها و ابداع سنتهای زشت و کثیف به این هدف برسند .
4 وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ بِلِسانِ قَوْمِه لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش تا (حقایق را) برای آنها آشکار سازد، سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند ) هدایت میکند و او توانا و حکیم است .
زیرا پیامبران در درجه اول با قوم خود ، همان ملتی که از میان آنها برخاستهاند ، تماس داشتند و نخستین شعاع وحی وسیله پیامبران بر آنها میتابید و نخستین یاران و یاوران آنها از میان آنان برگزیده میشدند ، بنابراین پیامبر باید به زبان آنها و لغت آنها سخن بگوید « تا حقایق را به روشنی برای آنان آشکار سازد » ( لِیُبَیِّنَ لَهُمْ ) .
جزء سیزدهم (107)
در حقیقت این جمله اشارهای به این نکته نیز هست که دعوت پیامبران معمولاً از طریق یک اثر مرموز و ناشناخته در قلوب پیروانشان
منعکس نمیشد ، بلکه از طریق تبیین و روشنگری و تعلیم و تربیت با همان زبان معمولی و رایج صورت میگرفته است .
سپس اضافه میکند بعد از تبیین دعوت الهی برای آنها « خداوند هر کس را بخواهد گمراه میکند و هر کس را بخواهد هدایت مینماید » ( فَیُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ ) .
اشاره به اینکه هدایت و ضلالت در نهایت امر ، کار پیامبران نیست ، کار آنها ابلاغ و تبیین است ، این خدا است که راهنمایی و هدایت واقعی بندگانش را در دست دارد .
ولی برای اینکه تصور نشود معنی این سخن جبر و الزام و سلب آزادی بشر است ، بلافاصله اضافه میکند : « او عزیز و حکیم است » ( وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ ) .
(108) سوره اِبراهیم
به مقتضای عزت و قدرتش ، بر هر چیز توانا است و هیچکس را تاب مقاومت در برابر اراده او نیست ، اما به مقتضای حکمتش بیجهت و بی دلیل کسی را هدایت و یا کسی را گمراه نمیسازد ، بلکه گامهای نخستین با نهایت آزادی اراده در راه سیر الی اللّه از ناحیه بندگان برداشته میشود و سپس نور هدایت و فیض حق بر قلب آنها میتابد همانگونه که در سوره عنکبوت آیه 69 که « وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ
سُبُلَنا : آنها که در راه ما مجاهده کردند به طور قطع آنها را هدایت به راههای خویش خواهیم کرد » .
همچنین آنها که با لجاجت و تعصب و دشمنی با حق و غوطهور شدن در شهوات و آلوده شدن به ظلم و ستم ، شایستگی هدایت را از خود سلب کردهاند ، از فیض هدایت محروم و در وادی ضلالت ، گمراه میشوند ، همانگونه که میفرماید: « کَذلِکَ یُضِلُاللّهُ مَنْ هُوَمُسْرِفٌ مُرْتابٌ: این چنین خداوند گمراه میکند هر اسرافکار آلوده به شک و تردید را » ( 34 / غافر ) .
جزء سیزدهم (109)
و نیز میفرماید : « وَ ما یُضِلُّ بِه اِلاَّ الْفاسِقینَ : خداوند با آن گمراه نمیکند مگر فاسقین را » (26/بقره). و نیزمیفرماید: «وَ یُضِلُاللّهُ الظّالِمینَ: خداوند ستمگرانرا گمراهمیسازد» (27/ابراهیم).
و به اینترتیب سرچشمه هدایت و ضلالت به دست خود ماست .
5 وَلَقَدْاَرْسَلْنامُوسیبِایتِنااَنْاَخْرِجْقَوْمَکَمِنَ الظُّظُمتِ اِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیّمِ اللّهِ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ
ما موسیرا با آیاتخود فرستادیم (و دستور دادیم) قوم خود
را از ظلمات به نور بیرون آر و ایام اللّه را به آنها متذکر شو، در این، نشانههاییاست برای هر صبرکننده شکرگزار.
« صَبّار » و « شَکُور » هر دو صیغه مبالغه است که یکی فزونی صبر و استقامت را میرساند و دیگری فزونی شکرگزارینعمت ، اشاره به اینکه افراد باایمان نه در مشکلات و روزهای سخت دست و پای خود را گم میکنند و تسلیم حوادث میشود و نه در روزهای پیروزی و نعمت گرفتار غرور و غفلت میگردند .
(110) سوره اِبراهیم
همانگونه که در نخستین آیه این سوره خواندیم برنامه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز در بیرون آوردن مردم از ظلمات به سوی نور خلاصه میشد و این نشان میدهد که این موضوع هدف همه پیامبران و انبیای الهی بلکه همه رهبران معنوی انسانها است ، مگر بدیها ، زشتیها ، گمراهیها ، انحرافها ، ظلم و ستمها ، استثمارها ، ذلتها و زبونیها ، فساد و آلودگیها چیزی جز ظلمت و تاریکی هست؟ و مگرایمان و توحید، پاکی و تقوا، آزادگی و استقلال، سربلندیو عزت چیزی جز نور وروشناییمیباشد،بنابرایندرستقدرمشترکوجامعمیانهمهدعوتهای رهبران الهی است .(1)سپس میفرماید: (وَ ذَکِّرْهُمْ بِاَیّمِ اللّهِ ) .
1) معجزات و خارقعادتهاییکه از موسی بن عمران آشکار شد و در آیهفوق با لفظ«آیات»بهآن اشارهشده، طبقآیه 101سورهاسراء، نُه اعجاز مهم بوده است که شرح آن در ذیل همان آیه به خواست خدا خواهد آمد.
جزء سیزدهم (111)
مسلما همه روزها ، ایام الهی است ، همانگونه که همه مکانها متعلق به خدا است ، اگر نقطه خاصی به نام بیت اللّه ( خانه خدا ) نامیده شد دلیل بر ویژگی آن است ، همچنین عنوان « اَیّامُ اللّه » مسلما اشارهای به روزهای مخصوصی است که امتیاز و روشنایی و درخشش فوقالعادهای دارد .
اَیّامُ اللّه ، تمام روزهایی است که دارای عظمتی در تاریخ زندگی بشر است .
هر روز که یکی از فرمانهای خدا در آن چنان درخشیده ، که بقیه امور را تحت الشعاع خود قرار داده ، از ایام اللّه است. هر روز که فصل تازهای در زندگی انسانها گشوده و درس عبرتی به آنها داده و ظهور و قیام پیامبری در آن بوده ، یا طاغوت و فرعون گردنکشی در آن به قعر درّه نیستی فرستاده شده ، خلاصه هر روز که حق و عدالتی برپا شده و ظلم و بدعتی خاموش گشته ، همه آنها از ایام اللّه است .
(112) سوره اِبراهیم
7 وَ اِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ
( همچنین ) بهخاطر بیاورید هنگامیرا که پروردگارتان اعلام داشت که اگر شکرگزاری کنید ( نعمت خود را ) بر شما خواهم افزود و اگر کفران کنید مجازاتم شدید است .
« تَأَذَّن » از باب تَفَعُّل و به معنی اعلام با تأکید است زیرا ماده افعال از آن «ایذان » به معنی اعلام است و چون به باب تفعل درآید اضافه و تأکید از آن استفاده میشود .
جالب اینکه در مورد شکر با صراحت میگوید : « لاََزیدَنَّکُمْ » ( مسلما نعمتم را بر شما افزون خواهم کرد ) اما در مورد کفران نعمت نمیگوید شما را مجازات میکنم بلکه تنها میگوید « عذاب من شدید است » و این تفاوت تعبیر دلیل بر نهایت لطف پروردگار است .
جزء سیزدهم (113)
بدون شک خداوند در برابر نعمتهایی که به ما میبخشد نیازی به شکر ما ندارد و اگر دستور به شکرگزاری داده آن هم موجب نعمت دیگری بر ما و یک مکتب عالی تربیتی است .
مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست ؟ تا روشن شود که رابطه آن با افزونی نعمت از کجاست و چگونه میتواند خود یک عامل تربیت بوده باشد .
حقیقت شکر تنها تشکر زبانی یا گفتن « اَلْحَمْدُلِلّهِ » و مانند آن نیست ، بلکه شکر دارای سه مرحله است : نخستین مرحله آن است که به دقت بیندیشیم که بخشنده نعمت کیست ؟ این توجه و ایمان و آگاهی پایه اول شکر است و از آن که بگذریم مرحله زبان فرا میرسد ، ولی از آن بالاتر مرحله عمل است ، شکر عملی آن است که درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است آن را در مورد خودش
صرف کنیم که اگر نکنیم کفران نعمت کردهایم ، همانگونه که بزرگان فرمودهاند : « اَلشُّکْرُ صَرْفُالْعَبْدِ جَمیعَ ما اَنْعَمَهُاللّهُ
(114) سوره اِبراهیم
تَعالی فیما خُلِقَ لاَِجْلِه » .
راستی چرا خدا به ما چشم داد و چرا نعمت شنوایی و گویایی بخشید ؟ آیا جز این بوده که عظمت او را در این جهان ببینیم ، راه زندگی را بشناسیم و با این وسایل در مسیر تکامل گام برداریم ؟ حق را درک کنیم و از آن دفاع نماییم و با باطل بجنگیم ، اگر این نعمتهای بزرگ خدا را در این مسیرها مصرف کردیم ، شکر عملی او است و اگر وسیلهای شد برای طغیان و خودپرستی و غرور و غفلت و بیگانگی و دوری از خدا این عین کفران است .
امام صادق میفرماید : « اَدْنَی الشُّکْرِ رُؤْیَةُ النِّعْمَةِ مِنَاللّهِ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ یَتَعَلَّقُ بِها دُونَ اللّهِ وَ الرِّضا بِما اَعْطاهُ وَ اَنْ لا تَعْصیهِ بِنِعْمَةٍ وَ تُخالِفَهُ بِشَیْءٍ مِنْ اَمْرِه وَ نَهْیِه بِسَبَبٍ مِنْ نِعْمَتِه : کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی ، بیآنکه قلب تو مشغول به آن نعمت شود و خدا را فراموش کنی و همچنین راضی بودن به نعمت او و اینکه نعمت خدا را وسیله عصیان او قرار ندهی و اوامر و نواهی او را با استفاده از نعمتهایش زیر پا نگذاری » .(1)و از اینجا
1) « سفینة البحار » ، جلد 1 ، صفحه 710 .
روشن میشود که شکر قدرت و علم و دانش و نیروی فکر و اندیشه و نفوذ اجتماعی و مال و ثروت و سلامت و تندرستی هر کدام از چه راهی است و کفران آنها چگونه است ؟
جزء سیزدهم (115)
حدیثی که از امام صادق در تفسیر « نور الثقلین » نقل شده نیز دلیلروشنی بر این تفسیر است ، آنجاکه میفرماید : « شُکْرُ النِّعْمَةِ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ : شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود » .(1)
و نیز از اینجا رابطه میان « شکر » و « فزونی نعمت » روشن میشود ، چراکه هرگاه انسانها نعمتهای خدا را درست در همان هدفهای واقعی نعمت صرف کردند ، عملاً ثابت کردند که شایسته و لایق هستند و این لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزونتر میگردد .
(116) سوره اِبراهیم
اصولاً مادوگونهشکرداریم،«شکر تکوینی» و «شکر تشریعی».
« شکر تکوینی » آن است که یک موجود از مواهبی که در اختیار دارد ، برای نمو و رشدش استفاده کند ، فی المثل باغبان میبیند در فلان قسمت باغ درختان به خوبی رشد و نمو میکنند و هر قدر از آنها پذیرایی بیشتر میکند شکوفاتر میشوند ، همین امر سبب میشود که باغبان همت بیشتری به تربیت آن بخش از درختان باغ بگمارد
1) « نُورُالثَّقَلَیْن »، جلد 2، صفحه 529 .
و مراقبت از آنها را به کارکنان خویش توصیه کند ، چراکه آن درختان به زبان حال فریاد میزنند ای باغبان ! ما لایق هستیم ، ما شایستهایم ، نعمتت را بر ما افزون کن و او هم به این ندا پاسخ مثبت میدهد .
و اما در بخش دیگر از باغ درختانی را میبیند که پژمرده شدهاند ، « نه طراوتی ، نه برگی ، نه گلی ، نه سایه دارند » و نه میوه و بری ، این کفراننعمت سبب میشودکه باغبان آنهارا مورد بیمهری قراردهد و در صورتی که اینوضع ادامهپیداکند،دستورمیدهدارّهبرپای آنهابگذارند.
بسوزند چوب درختان بی بر سزا خود همین است مر بی بری را در جهان انسانیت نیز همین حالت وجود دارد با این تفاوت که درخت از خود اختیاری ندارد و صرفا تسلیم قوانین تکوینی است ، اما انسانها با استفاده از نیروی اراده و اختیار و تعلیم و تربیت تشریعی ، میتوانند آگاهانه در این راه گام بگذارند .
جزء سیزدهم (117)
بنابراین آن کس که نعمت قدرت را وسیله ظلم و طغیان قرار میدهد به زبان حال فریاد میکشد : خداوندا ! لایق این نعمت نیستم و آن کس که از آن در مسیر اجرای حق و عدالت بهره میگیرد به زبان حال میگوید : پروردگارا ! شایستهام افزون کن .
این واقعیت نیز قابل تردید نیست که ما هر وقت در مقام شکر الهی چه با فکر چه با زبان و چه با عمل برآییم ، خود این توانایی بر شکر در
هر مرحله موهبت تازهای است و به این ترتیب اقدام بر شکر ، ما را مدیون نعمتهای تازه او میسازد و به این ترتیب هرگز قادر نیستیم که حق شکر او را ادا کنیم همانگونه که در مناجات شاکرین از مناجاتهای پانزدهگانه امام سجاد میخوانیم : « کَیْفَ لی بِتَحْصیلِ الشُّکْرِ وَ شُکْری اِیّاکَ یَفْتَقِرُ اِلی شُکْرٍ ، فَکُلَّما قُلْتُ لَکَ الْحَمْدُ وَجَبَ عَلَیَّ لِذلِکَ اَنْ اَقُولَ لَکَ الْحَمْدُ : چگونه میتوانم حق شکر ترا به جای آورم در حالیکه همینشکر من نیاز بهشکریدارد و هر زمانکهمیگویم لَکَ الْحَمْدُ بر من لازماست که به خاطر همین توفیق شکرگزاری بگویم لَکَ الْحَمْدُ » .
(118) سوره اِبراهیم
و بنابراین برترین مرحله شکری که از انسان ساخته است این است که اظهار عجز و ناتوانی از شکر نعمتهای او کند ، همانگونه که در حدیثی از امام صادق میخوانیم که فرمود: « فیما اَوْحَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلی مُوسی اُشْکُرْنی حَقَّ شُکْری فَقالَ یا رَبِّ وَ کَیْفَ اَشْکُرُکَ حَقَّ شُکْرِکَ وَ لَیْسَ مِنْ شُکْرٍ اَشْکُرُکَ بِه اِلاّ وَ اَنْتَ اَنْعَمْتَ بِه عَلَیَّ قالَ یا مُوسی اَلاْنَ شَکَرْتَنی حینَ عَلِمْتَ اَنَّ ذلِکَ مِنّی : خداوند بهموسی وحیفرستاد که حق شکر مرا ادا کن، عرض کرد : پروردگارا ! چگونه حق شکر
تو را ادا کنم در حالی که هر زمانی شکر تو را به جا میآورم این موفقیت خود نعمت تازهای برای من خواهد بود ، خداوند فرمود : ای موسی الان حق شکر مرا ادا کردی چون میدانی حتی این توفیق از ناحیه من است » .(1)(1)
جزء سیزدهم (119)
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جا آورد
علی در یکی از کلمات حکمتآمیز خود در نهجالبلاغه میفرماید : « اِذا وَصَلَتْ اِلَیْکُمْاَطْرافُالنِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا اَقْصاهابِقِلَّةِ الشُّکْرِ: هنگامیکه مقدماتنعمتهایخداوند به شما میرسد سعیکنید باشکرگزاری، بقیهرا بهسویخود جلب کنید، نه آنکه با کمی شکرگزاری آن را از خود برانید » .(2)
این موضوع نیز قابل توجه است که تنها تشکر و سپاسگزاری از خداوند در برابر نعمتها کافی نیست ، بلکه باید از کسانی که وسیله آن موهبت بودهاند نیز تشکر و سپاسگزاری نمود و
(120) سوره اِبراهیم
حق زحمات آنها را از این طریق ادا کرد و آنها را از این راه به خدمات بیشتر تشویق نمود ، در حدیثی از امام علی بن الحسین
میخوانیم که فرمود : « روز قیامت که میشود خداوند به بعضی از بندگانش میفرماید : آیا فلان شخص را شکرگزاری کردی ؟ عرض میکند : پروردگارا ! من شکر تو را به جا آوردم ، میفرماید : چون شکر او را به جا نیاوردی شکر مرا هم ادا نکردی » ، سپس امام فرمود : « اَشْکُرُکُمْ لِلّهِ اَشْکُرُکُمْ لِلنّاسِ : شکرگزارترین شما برای خدا آنها هستند که از همه بیشتر شکر مردم را به جا میآورند »(1)
افزایش نعمتهای خداوند که به شکرگزاران وعده داده شده ، تنها به این نیست که نعمتهای مادی تازهای به آنها ببخشد ، بلکه نفس شکرگزاری که توأم با توجه مخصوص به خدا و عشق تازهای نسبت به ساحت مقدس او است خود یک نعمت بزرگ روحانی است
جزء سیزدهم (121)
که در تربیت نفوس انسانها و دعوت آنان به اطاعت فرمانهای الهی ، فوقالعاده مؤثر است ، بلکه شکر ذاتا راهی است برای شناخت هر چه بیشتر خداوند و به همین دلیل علمای عقاید در علم کلام برای اثبات « وجوب معرفة اللّه » ( شناخت خدا ) از طریق وجوب شکر « مُنْعِم » ( نعمت بخش ) وارد شدهاند .
احیای روح شکرگزاری در جامعه و ارج نهادن و تقدیر و سپاس از آنها که با علم و دانش خود و یا با فداکاری و شهادت ، یا با
1) « اصولکافی » ، جلد 2 ، صفحه 81 حدیث 30 .
سایر مجاهدات در طریق پیشبرد اهداف اجتماعی خدمت کردهاند یک عامل مهم حرکت و شکوفایی و پویایی جامعه است .
در اجتماعی که روح تشکر و قدردانی مرده کمتر کسی علاقه و دلگرمی به خدمت پیدا میکند و به عکس آنها که بیشتر قدردانی از زحمات و خدمات اشخاص میکنند ، ملتهایی با نشاطتر و پیشروترند .
توجه به همین حقیقت سبب شده است که در عصر ما به عنوان قدردانی از زحمات بزرگان گذشته در صدمین سال ، هزارمین سال ، زاد روز و در هر فرصت مناسب دیگر ، مراسمی برای بزرگداشت آنها بگیرند و ضمن سپاسگزاری از خدماتشان مردم را به حرکت و تلاش بیشتر دعوت کنند .
(122) سوره اِبراهیم
فی المثل در انقلاب اسلامی کشور ما که پایان یک دوران تاریک دو هزار و پانصد سال و آغاز دوران جدیدی بود ، وقتی میبینیم همه سال و هر ماه بلکه هر روز ، خاطره شهیدان انقلاب زنده میشود و بر آنها درود میفرستند و به تمام کسانی که به آنها منسوبند احترام میگذارند و به خدماتشان ارج مینهند ، این خود سبب میشود که عشق و علاقه به فداکاری در دیگران پرورش یابد و سطح فداکاری مردم بالاتر رود و به تعبیر قرآن شکر این نعمت باعث فزونی آن خواهد شد و از خون یک شهید هزاران مجاهد میروید
و مصداق زنده لاََزیدَنَّکُم میشود .
جزء سیزدهم (123)
تشبیه اعمال آنها به خاکستر با توجه به اینکه مانند خاک و غبار موجود مفیدی نیست ، بلکه باقیمانده یک مشت آتش است نشان میدهد که اعمال آنها ممکن است ظاهری داشته باشد اما فقط همان ظاهر است و محتوایی ندارد ، در یک ظرف کوچک خاک ممکن است گل زیبایی بروید اما در میان خروارها خاکستر حتی علف هرزهای نخواهد رویید .
تشبیه اعمال کفار به خاکستر باتوجه بهاینکه درمیان ذرات خاکستر هیچ نوع چسبندگی و پیوند وجود ندارد و حتی با کمک آب نیز نمیتوان آنها را به هم پیوند داد و هر ذرهای به سرعت دیگری را رها میسازد ، گویی اشاره به این واقعیت است که آنها برخلاف مؤمنان که اعمالشان منسجم و به هم پیوسته و هر عملی عمل دیگر را تکمیل میکند و روح توحید و وحدت نه تنها در میان مؤمنان که در میان اعمال یک فرد باایمان نیز وجوددارد، اثریاز اینانسجام و توحید عمل در کار افراد بیایمان نیست .
(124) سوره اِبراهیم
با اینکه قرار گرفتن خاکستر در برابر تندباد ، سبب پراکندگی آن میشود ، اما آن را با جمله « فی یَوْمٍ عاصِفٍ » ( در یک روز طوفانی ) تأکید میکند ، زیرا اگر تندباد محدود و موقت باشد ممکن است
خاکستری را از نقطهای بلند کرده و در منطقهای نه چندان دور بریزد ، اما اگر روز ، روز طوفانی باشد که از صبح تا به شام بادها از هر سو میوزند ، بدیهی است چنین خاکستری آنچنان پراکنده میشود که هر ذرهای از ذراتش در نقطه دوردستی خواهد افتاد به طوری که با هیچ قدرتی نمیتوان آن را جمع کرد .
اگر طوفان به تودهای از کاه یا برگهای درختان بوزد و آنها را در نقاط دوردست پراکنده سازد ، باز قابل تشخیص میباشد ولی ذرات خاکستر آن قدر ریز و کوچکند که اگر پراکنده شدند آنچنان از نظر محو میشوند که گویی به کلی نابود گشتهاند .
« خاکستر » این خاکستر سبک وزن ، این خاکستر بی محتوا و تیرهرو ، این خاکستری که هیچ موجود زندهای در آن لانه نمیکند ، سبز نمیشود بارور نمیگردد ، این خاکستری که ذراتش به کلی از هم گسسته است هنگامی که در برابر نسیم و باد قرار گرفت به سرعت متلاشی و پخش میشود که همان ظاهر بیخاصیت آن نیز از نظرها محو میگردد .
جزء سیزدهم (125)
به طوری که در سوره بقره ذیل آیه 217 بیان کردیم در مسأله « حبط اعمال » یعنی از میان رفتن اعمال خوب به خاطر اعمال بد و یا به خاطر کفر و بیایمانی ، در میان دانشمندان اسلامی گفتگو بسیار است ،
اما حق این است که عدم ایمان و اصرار و لجاجت در کفر و نیز بعضی از اعمال همانند حسد و غیبت و قتل نفس ، آنچنان تأثیر سوء دارند که اعمال نیک و حسنات را بر باد میدهند. آیه فوق نیز دلیل دیگری بر امکان حبط اعمال است ( برای توضیح بیشتر به همان بحث مراجعه فرمایید ) .(1)(1)
(126) سوره اِبراهیم
با مطالعه تاریخ علوم و اختراعات و اکتشافات میبینیم که جمعی از دانشمندان بشر ، سالیان دراز زحمات طاقت فرسایی کشیدهاند و انواع محرومیتها را تحمل کرده تا بتوانند اختراع و اکتشافی کنند که باری از دوش همنوعانشان بردارند .
فی المثل « ادیسون » مخترع برق چه زحمات جانکاهی برای این اختراع پربارش متحمل شد و شاید جان خود را در این راه نیز از دست داد ، اما دنیایی را روشن ساخت ، کارخانهها را به حرکت درآورد و از برکت اختراعش ، چاههای عمیق درختان سرسبز ، مزارع آباد به وجود آمد و خلاصه چهره دنیا دگرگون شد .
چگونه میتوان باور کرد او یا اشخاص دیگری همچون « پاستور » که با کشف میکرب ، میلیونها انسان را از خطر مرگ رهایی بخشید
1) « تفسیر نمونه » ، جلد 2 ، صفحه 70 .
و دهها مانند او همه به قعر جهنم فرستاده شوند ، به حکم اینکه فرضا ایمان نداشتند ، ولی افرادی که در عمرشان هیچ کار چشمگیری در راه خدمت به انسانها انجام ندادهاند جایشان در بهشت باشد ؟
جزء سیزدهم (127)
پاسخ سؤال این است که از نظر جهان بینی اسلام مطالعه نفس عمل به تنهایی کافی نیست ، بلکه عمل به ضمیمه ، محرک و انگیزه آن ارزش دارد ، بسیار دیده شده کسانی بیمارستان یا مدرسه یا بنای خیر دیگری میسازند و تظاهر به این هم دارند که هدفشان صد در صد خدمت انسانی است به جامعهای که به آن مدیون هستند ، در حالی که زیر این پوشش مطلب دیگری نهفته شده است و آن حفظ مقام یا مال و ثروت یا جلب توجه عوام و تحکیم منافع مادی خود و یا حتی دست زدن به خیانتهایی دور از چشم دیگران .
ولی به عکس ممکن است کسی کار کوچکی انجام دهد ، با اخلاص تمام و انگیزهای صد در صد انسانی و روحانی .
اکنون باید پرونده این مردان بزرگ را ، هم از نظر عمل ، هم از نظر انگیزه و محرک ، مورد بررسی قرار داد و مسلما از چند صورت خارج نیست :
(128) سوره اِبراهیم
الف : گاهی هدف اصلی از اختراع صرفا یک عمل تخریبی است ( همانند کشف انرژی اتمی که نخستین بار به منظور ساختن بمبهای اتمی صورت گرفت ) سپس در کنار آن منافعی برای نوع انسان نیز به
وجود آمده که هدف واقعی مخترع یا مکتشف نبوده و یا در درجه دوم قرار داشته است ، تکلیف این دسته از مخترعان کاملاً روشن است .
ب : گاهی مخترع یا مکتشف ، هدفش بهرهگیری مادی و یا اسم و آوازه و شهرت است و در حقیقت ، حکم تاجری دارد که برای درآمد بیشتر تأسیسات عامالمنفعهای به وجود میآورد و برای گروهی ایجاد کار و برای مملکتی محصولاتی به ارمغان میآورد ، بیآنکه هیچ هدفی جز تحصیل درآمد داشته باشد و اگر کار دیگری درآمد بیشترداشت به سراغ آن میرفت .
البته چنین تجارت یا تولیدی اگر طبق موازین مشروع انجام گیرد ، کار خلاف و حرامی نیست ، ولی عمل فوق العاده مقدسی هم محسوب نمیشود .
جزء سیزدهم (129)
و از اینگونه مخترعان و مکتشفان در طول تاریخ کم نبودند و نشانه این طرز تفکر همان است که اگر ببینند آن درآمد یا بیشتر از آن از طرقی که مضّر به حال جامعه است تأمین شود ( مثلاً در صنعت داروسازی بیست درصد سود میبرند و در هروئین سازی 50 درصد ) این دسته خاص دومی را ترجیح میدهند .
تکلیف این گروه نیز روشن است آنها هیچگونه طلبی نه از خدا دارند و نه از همنوعان خویش و پاداش آنها همان سود و شهرتی بوده که میخواستهاند و به آن رسیدهاند .
ج : گروه سومی هستند که مسلما انگیزههای انسانی دارند و یا اگر معتقد به خدا باشند انگیزههای الهی و گاهی سالیان دراز از عمر خود را در گوشه لابراتوارها با نهایت فلاکت و محرومیت به سر میبرند به امید اینکه خدمتی بهنوع خود کنند و ارمغانی به جهان انسانیت تقدیم دارند، زنجیری از پای دردمندی بگشایند و گرد و غباری از چهره رنجدیدهای بیفشانند .
(130) سوره اِبراهیم
اینگونه افراد اگر ایمان داشته باشند و محرک الهی ، که بحثی در آنها نیست و اگر نداشته باشند اما محرکشان انسانی و مردمی باشد بدون شک پاداش مناسبی از خداوند دریافت خواهند داشت ، این پاداش ممکن است در دنیا باشد و ممکن است در جهان دیگر باشد ، مسلما خداوندعالم عادل آنها را محروم نمیکند ، اما چگونه و چطور؟ جزئیاتش بر ما روشن نیست ، همین اندازه میتوان گفت « خداوند اجر چنین نیکوکارانی را ضایع نمیکند » ( البته اگر آنها در رابطه با عدم پذیرش ایمان مصداق جاهل قاصر (1) باشند مسأله بسیار روشنتر است ) .
دلیل بر این مسأله علاوه بر حکم عقل ، اشاراتی است که در آیات و یا روایات آمده است .
1 جاهلقاصر بهکسیگفته میشودکهجهل او بهدلیل سهلانگارینباشد.
جزء سیزدهم (131)
ما هیچ دلیلی نداریم که جمله « اِنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ» (1)شامل این گونه اشخاص نشود ، زیرا محسنین در قرآن فقط به مؤمنان اطلاق نشده است ، لذا میبینیم برادران یوسف هنگامی که نزد او آمدند بیآنکه او را بشناسند و در حالی که او را عزیز مصر میپنداشتند به او گفتند : اِنّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ : ما تو را از نیکوکاران میدانیم » .
از این گذشته آیه « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ : هر کس به اندازه سنگینی ذرهای کار نیک کند آن را میبیند و هر کس به مقدار ذرهای کار بد کند آن را خواهد دید » به وضوح شامل این گونه اشخاص میشود .
در حدیثی از علی بن یقطین از امام کاظم میخوانیم : « در بنی اسرائیل مرد باایمانی بود که همسایه کافری داشت ، مرد بیایمان نسبتبه همسایه باایمان خود نیکرفتاری میکرد ، وقتی که از دنیا رفت خدا برای او خانهای بنا کرد که مانع از گرمای آتش شود ... و به او گفته شد این به سبب نیک رفتاریت نسبت به همسایه مؤمنت میباشد » .(2)
(132) سوره اِبراهیم
و نیز از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره عبدالله بن جدعان که از مشرکان
معروف جاهلیت و از سران قریش بود چنین نقل شده : « کم عذابترین اهلجهنم ابن جدعان است »، سؤال کردند: « یا رسول اللّه چرا؟ » فرمود: «اِنَّهُ کانَ یُطْعِمُالطَّعامَ:او گرسنگانرا سیر میکرد » .(1)
در روایت دیگری میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عدی بن حاتم ( فرزند حاتم طائی » فرمود : « دُفِعَ عَنْ ابیکَ الْعَذابُ الشَّدیدُ بِسَخاءِ نَفْسِه : خداوند عذاب شدید را از پدرت به خاطر جود و بخشش او برداشت » .(2)
جزء سیزدهم (133)
و در حدیث دیگری از امام صادق میخوانیم : که گروهی از یمن برای « بحث و جدل » خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند و در میان آنها مردی بود که از همه بیشتر سخن میگفت و خشونت و لجاجت خاصی در برابر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینمود ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنچنان عصبانی شد که آثارش در چهره مبارکش کاملاً آشکار گردید ، در این هنگام جبرئیل آمد و پیام الهی را اینچنین به پیامبر ابلاغ کرد : خداوند میفرماید : این مردی است سخاوتمند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله با شنیدن اینسخن خشمش فرو نشست ، رو به سوی او کرد و فرمود : « پروردگار به من چنین پیامی داده است و اگر بهخاطر آن نبود آن چنان بر تو
سخت میگرفتم که عبرت دیگران گردی » .
آن مرد پرسید : « آیا پروردگارت سخاوت را دوستدارد »، فرمود : « بلی » ، عرض کرد : « من شهادت میدهم که معبودی جز "اللّه نیست و تو رسول و فرستاده او هستی و به همان خدایی که تو را مبعوث کرده سوگند که تاکنون هیچکس را از نزد خود محروم برنگرداندهام » .(1)
(134) سوره اِبراهیم
در اینجا این سؤال پیش میآید که هم از بعضی آیات و هم از بسیاری از روایات استفاده میشودکه ایمان و یا حتی ولایت شرط قبولی اعمال و یا ورود در بهشت است ، بنابراین اگر بهترین اعمال هم از افراد فاقد ایمان سربزند مقبول درگاه خدا نخواهد بود .
ولی میتوان از این سؤال چنین پاسخ گفت که مسأله « قبولی اعمال » مطلبی است و پاداش مناسب داشتن مطلب دیگر ، به همین جهت مشهور در میان دانشمندان اسلام این است که مثلاً نماز بدون حضور قلب و یا با ارتکاب بعضی از گناهان مانند غیبت ، مقبول درگاه خدا نیست ، با اینکه میدانیم چنین نمازی شرعا صحیح است و اطاعت فرمان خدا است و انجام وظیفه محسوب میشود و مسلم است که اطاعت فرمان خدا بدون پاداش نخواهد بود .
1 « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 607 .
جزء سیزدهم (135)
بنابراین قبول عمل همان مرتبه عالی عمل است و در مورد بحث ،
1) « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 607 .
ما نیز همین را میگوییم ، میگوییم : اگر خدمات انسانی و مردمی با ایمان همراه باشد ، عالیترین محتوا را خواهد داشت ، ولی در غیر این صورت به کلی بیمحتوا و بیپاداش نخواهد بود ، درزمینه ورود در بهشت نیز همین پاسخ را میگوییم که پاداش عمل لازم نیست منحصرا ورود در جنّت باشد .
19 اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ بِالْحَقِّ اِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ
آیا ندیدیکه خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده، اگر اراده کند شما را میبرد و خلق تازهای میآورد .
20 وَ ما ذلِکَ عَلَی اللّهِ بِعَزیزٍ
و این کار برای خدا مشکل نیست .
« حَقّ » چنانکه راغب در مفردات گوید در اصل به معنی « مطابقه
(136) سوره اِبراهیم
و هماهنگی » است ، ساختمان عالم آفرینش ، آسمان و زمین ، همگی نشان میدهد که در آفرینش آنها ، نظم و حساب و حکمت و هدفی بوده است ، نه خداوند به آفرینش آنها نیاز داشته و نه از تنهایی احساس وحشت مینموده و نه کمبودی را با آن میخواهد در ذات خود برطرف سازد ، چراکه او بینیاز از همه چیز است ، بلکه این جهان پهناور منزلگاهی است برای پرورش مخلوقات و تکامل بخشیدن هر
چه بیشتر به آنها .
سپس اضافه میکند دلیل بر اینکه نیازی به شما و ایمان آوردن شما ندارد این است که « اگر اراده کند شما را میبرد و خلق تازهای به جای شما میآورد » خلقی که همه ایمان داشته باشند و هیچ یک از کارهای نادرست شما را انجام ندهند .
21 وَ بَرَزُوا لِلّهِ جَمیعا فَقالَ الضُّعَفؤُا لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا اِنّا کُنّا لَکُمْ تَبَعا فَهَلْ اَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّا مِنْ عَذابِ اللّهِ مِنْ شَیْءٍ قالُوا لَوْ هَدینَا اللّهُ لَهَدَیْنکُمْ سَواءٌ عَلَیْنا اَجَزِعْنا اَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحیصٍ
جزء سیزدهم (137)
و ( در قیامت ) همه آنها در برابر خدا ظاهر میشوند در این هنگام ضعفاء ( پیرواننادان ) بهمستکبران میگویند ما پیروان شما بودیم ، آیا ( اکنون که به خاطر پیروی از شما گرفتار مجازات الهی شدهایم ) شما حاضرید سهمی از عذاب الهی را بپذیرید و از ما بردارید؟ آنها میگویند: اگر خدا مارا ( بهسوی رهایی از عذاب ) هدایت کرده بود ما نیز شما را هدایت میکردیم ( کار از اینها گذشته است ) چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد ، راه نجاتی نیست .
« بَرَزُوا » در اصل از ماده « بروز » به معنی ظاهر شدن و از پرده
بیرون آمدن است و به معنی بیرون آمدن از صف و مقابل حریف ایستادن در میدان جنگ و به اصطلاح مبارزه کردن نیز آمده است .
باید توجه داشت که « بَرَزُوا » فعل ماضی است ولی در اینجا به
(138) سوره اِبراهیم
معنی آینده است زیرا مسائل مربوط به قیامت آنچنان قطعی و تخلفناپذیر است که در بسیاری از آیات قرآن با صیغه ماضی بیان شده است همانگونه که فی المثل ما درباره کسی که بیمار است و یقین داریم خواهد مرد میگوییم : فلانکس از دنیا رفت .
« مَحیص » از ماده « مَحْص » به معنی رهایی از عیب و یا ناراحتی است .
نخستین سؤالیکه در زمینه اینآیه پیش میآید ایناست که : مگر مردم در این جهان در برابر علم خدا ظاهر و آشکار نیستند که در آیه فوق میفرماید در قیامت همگی در پیشگاه خدا بارز و ظاهر میشوند ؟ در پاسخ این سؤال بسیاری از مفسران گفتهاند منظور این است که افراد بشر در این جهان احساس نمیکنند که آنها و همه اعمالشان در پیشگاه خدا ظاهر و بارز است ، ولی این حضور و ظهور را در قیامت همگی احساس خواهند کرد .
بعضی نیز گفتهاند که : منظور خارج شدن از قبرها و بروز و ظهور در دادگاه عدل الهی برای حساب است .
جزء سیزدهم (139)
بسیاری از مفسران معتقدند که منظور هدایت به طریق نجات از مجازات الهی در آن عالم است ، زیرا این سخن را « مستکبران » در پاسخ پیروانشان که تقاضای پذیرش سهمی از عذاب را کرده بودند میگویند و تناسب سؤال و جواب ایجاب میکند که منظور هدایت به طریق رهایی از عذاب است .
اتفاقا همین تعبیر ( هدایت ) در مورد رسیدن به نعمتهای بهشتی نیز دیده میشود ، آنجا که از زبان بهشتیان میخوانیم : « وَ قالُواالْحَمْدُلِلّهِالَّذی هَدانالِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ : میگویند شکر خدایی را که ما را به چنین نعمتهایی هدایت کرد و اگر توفیق و هدایت او نبود ما به اینها راه نمییافتیم » ( 43 / اعراف ) .
این احتمال نیز وجود دارد که « رهبران ضلالت » هنگامی که خود را در برابر تقاضای پیروانشان میبینند برای اینکه گناه را از خود دور کنند و همانگونه که رسم همه پرچمداران ضلالت است خرابکاری خود را به گردن دیگران بیندازند ، با وقاحت تمام میگویند ما چه کنیم ، اگر خدا ما را به راه راست هدایت میکرد ما هم شما را هدایت میکردیم ، یعنی ما مجبور بودیم و از خود ارادهای نداشتیم .
(140) سوره اِبراهیم
این همان منطق شیطان است که برای تبرئه خویش رسما نسبت جبر بهخداوندعادل داد و گفت : « فَبِما اَغْوَیْتَنی لاََقْعُدَنَّ لَهُمْ
صِراطَکَالْمُسْتَقیمَ : اکنونکه مرا گمراهکردی من درکمینآنها بر سر راه مستقیم تو مینشینم » ( و آنها را منحرف میسازم ) ( 16 / اعراف ) .
ولی باید توجه داشت که مستکبران چه بخواهند و چه نخواهند بار مسؤولیت گناه پیروان خویش را طبق صریح آیات قرآن و روایات بر دوش میکشند ، چراکه آنها بنیانگذار انحراف و عامل گمراهی بودند ، بیآنکهاز مسؤولیت و مجازات پیروان چیزی کاسته شود .
از آیه فوق به خوبی روشن میشود که :
جزء سیزدهم (141)
اولاً کسانی که چشم و گوش بسته دنبال این و آن میافتند و به اصطلاح افسار خود را به دست هرکس میسپارند افراد ناتوان و بیشخصیتی هستند که قرآن از آنها تعبیر به « ضعفاء » کرده است .
ثانیا سرنوشت آنها و پیشوایانشان هر دو یکی است و این بینوایان حتی در سختترین حالات نمیتوانند از حمایت این رهبران گمراه بهره گیرند و حتی ذرّهای از مجازاتشان را تخفیف دهند ، بلکه شاید با سخریه ، به آنها پاسخ میدهند که بیهوده جزع و فزع نکنید که راه خلاص و نجاتی در کار نیست .
22 وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمّا قُضِیَ الاَْمْرُ اِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُّکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ اِلاّ اَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا ت
َلُومُونی وَلُومُوااَنْفُسَکُمْ مااَنَابِمُصْرِخِکُمْوَمااَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ اِنّی کَفَرْتُ بِما اَشْرَکْتُم-ُونِ مِنْ قَبْلُ اِنَّ الظّلِمینَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
(142) سوره اِبراهیم
و شیطان هنگامی که کار تمام میشود میگوید : خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده ( باطل ) دادم و تخلف کردم ، من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما پذیرفتید ، بنابراین مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من ، من نسبت به شرک شما درباره خود کهاز قبلداشتید ( و اطاعتمرا همردیفاطاعتخدا قرار دادید ) بیزار و کافرم، مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند .
« مُصْرِخ » از ماده « اِصْراخ » در اصل از « صَرَخَ » به معنی فریاد کشیدن برای طلب کمک آمده است ، بنابراین « مُصْرِخ » به معنی فریادرس میباشد و مُسْتَصْرِخ به معنی کسی است که فریادرسی میخواهد .
جزء سیزدهم (143)
گرچه کلمه « شیطان » مفهوم وسیعی دارد که شامل همه طاغوتیان و وسوسهگران جن و انس میشود ولی با قرائنی که در این آیه و آیات قبل وجود دارد مسلما منظور در اینجا شخص ابلیس است
که سرکرده شیاطین محسوب میشود و لذا همه مفسران نیز همین تفسیر را انتخاب کردهاند .(1)
از این آیه به خوبی استفاده میشود که وسوسههای شیطان هرگز اختیار و آزادی اراده را از انسان نمیگیرد بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست و این انسانها هستند که با اراده خودشان دعوت او را میپذیرند ، منتها ممکن است زمینههای قبلی و مداومت بر کار خلاف وضع انسان را به جایی برساند که یک نوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسهها در وجود او پیدا شود ،
(144) سوره اِبراهیم
همانگونه که در بعضی از معتادان نسبتبه مواد مخدر مشاهده میکنیم ، ولی میدانیم چون سبب این نیز حالت اختیاری بود ، نتیجه آن هر چه باشد باز اختیاری محسوب میشود .
در آیه 100 سوره نحل میخوانیم : « اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَهُمْ بِه مُشْرِکُونَ : تسلط شیطان تنها بر کسانی است که ولایت و سرپرستی او را نسبت به خود پذیرفتهاند و آنها که او را شریک خداوند در مسأله اطاعت قرار دادهاند » .
1) برای توضیح بیشتر درباره معنی شیطان در قرآن به جلد 1 تفسیر نمونه ، صفحه 136 به بعد ذیل آیات مربوط به آفرینش آدم مراجعه فرمایید .
ضمنا شیطان به این ترتیب پاسخ دندان شکنی به همه کسانی که گناهان خویش را به گردن او میاندازند و او را عامل انحرافات خود میشمرند و به او لعنت میفرستند میدهد و این طرز منطق عوامانه را که گروهی از گنهکاران برای تبرئه خویش دارند میکوبد . در حقیقت سلطان حقیقی بر انسان اراده او و عمل او است و نه هیچ چیز دیگر .
شیطان چگونه این توانایی را دارد که در آن محضر بزرگ با همه پیروان خود تماس پیدا کند و آنها را به باد ملامت و شماتت خود بگیرد؟ این سؤالی است که در اینجا مطرح شده است.
جزء سیزدهم (145)
پاسخ آن این است که مسلما این توانایی را خداوند به او میدهد و این در واقع یک نوع مجازات روانی برای پیروان شیطان است و اخطاری است به همه پویندگان راه او در این جهان که پایان کار خود و رهبر خویش را از هم اکنون ببینند و به هر حال خداوند وسیله این ارتباط را میان شیطان و پیروانش به نحوی فراهم میکند .
جالب اینکه این نوع برخورد منحصر به شیطان و پیروانش در قیامت نیست ، تمام ائمه ضلالت و پیشوایان گمراهی در این جهان نیز همین برنامه را دارند ، دست پیروان خود را ( البته با موافقت خودشان ) میگیرند و به میان امواج بلاها و بدبختیها میکشانند و هنگامی که دیدند اوضاع بد است آنها را رها کرده و میروند ، حتی از آنها اعلام بیزاری میکنند و به ملامت و سرزنششان میپردازند و به اصطلاح آنها
را بهخسران دنیا و آخرت گرفتارمیسازند .
منظور از شریک قرار دادن شیطان در آیه فوق « شرک اطاعت است نه شرک عبادت » .
(146) سوره اِبراهیم
در اینکه « اِنَّ الظّلِمینَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ » دنباله سخنان شیطان است یا جمله مستقلی است از ناحیه پروردگار ، در میان مفسران گفتگو است ، امّا بیشتر چنین به نظر میرسد که جمله مستقلی است از طرف خداوند که در پایان گفتگوی شیطان با پیروانش به عنوان یکدرس آموزنده فرموده است .
23 وَ اُدْخِلَالَّذینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِجَنّتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خلِدینَ فیها بِأِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلمٌ
و آنهاکهایمانآوردندوعملصالحانجامدادندبه باغهای بهشتداخل میشوند، باغهایی که نهرها از زیر درختانش جاری است ، جاودانه به اذن پروردگارشان در آن میمانند و تحیّت آنها در آن سلام است .
« تحیّت » در اصل از ماده « حیات » گرفته شده سپس به عنوان دعاء برای سلامتی و حیات افراد استعمال شده است و به هر نوع خوشامدگویی و سلام و دعایی که در آغاز ملاقات گفته میشود ، اطلاق میگردد .
جزء سیزدهم (147)
بعضی از مفسران گفتهاند : « تحیت » در آیه فوق خوشامد و درودی است که خداوند به افراد باایمان میفرستد و آنان را با نعمت سلامت خویش قرین میدارد ، سلامت از هرگونه ناراحتی و گزند و سلامت از هرگونه جنگ و نزاع. و بعضی گفتهاند : منظور در اینجا تحیتی است که مؤمنان به یکدیگر میگویند و یا فرشتگان به آنها میگویند و به هر حال کلمه « سلام » که به طور مطلق گفته شده مفهومش آنچنان وسیع است که هر گونه سلامتی را از هر نوع ناراحتی و گزند روحی و جسمی شامل میگردد .(1)
(148) سوره اِبراهیم
32 اَللّهُالَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ اَنْزَلَ مِنَالسَّماءِ ماءًفَاَخْرَجَبِهمِنَالثَّمَراتِرِزْقالَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِاَمْرِه وَ سَخَّرَ لَکُمُ الاَْنْهرَ
خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفریده و از آسمان آبی نازلکرده و باآن میوهها( ی مختلف ) را خارج ساخت و روزی شما قرار داد و کشتی را مسخر شما گردانیدتا بر صفحهدریا به فرمان او حرکتکنند و نهرها را
1) درباره سلام و تحیت مشروحا در جلد 4 تفسیرنمونه ذیل آیه 86 صفحه 41 به بعد بحث کردهایم .
( نیز ) مسخر شما گرداند .
33 وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَ النَّهارَ
خورشید و ماه را که با برنامه منظمی در کارند به تسخیر شما درآورد و شب و روز را ( نیز ) مسخر شما ساخت .
« دائِب » از ماده « دُئُوب » به معنی استمرار چیزی در انجام یک برنامه به صورت یک حالت و سنت است ، البته خورشید ، حرکت به دور زمین ندارد و این زمین است که به دور آفتاب میگردد و ما میپنداریم آفتاب به دور ما میچرخد ، ولی در معنی دائب حرکت در مکان نیفتاده است بلکه استمرار در انجام یک کار و یک برنامه در مفهوم آن درج است و میدانیم خورشید و ماه برنامه نورافشانی و تربیتی خود را نسبت به کره زمین و انسانها بهطور مستمر و با یک حساب کاملاً منظم انجام میدهند ( و فراموش نباید کرد که یکی از معانی دَأْب ، عادت است ) .
جزء سیزدهم (149)
بار دیگر در این آیات به تسخیر موجودات مختلف زمین و آسمان در برابر انسان برخورد میکنیم که روی شش قسمت از آن تکیه شده است .
تسخیر کشتیها ، تسخیر نهرها ، تسخیر خورشید ، تسخیر ماه ، تسخیر شب و تسخیر روز که بخشی از آسمان و بخشی از زمین
و بخشی از پدیدههای میاناین دو (شب و روز) میباشد .
انسان از دیدگاه قرآن آن قدر عظمت دارد که همه این موجودات
(150) سوره اِبراهیم
به فرمان « اللّه » مسخر او گشتهاند ، یعنی یا زمام اختیارشان به دست انسان است و یا در خدمت منافع انسان حرکت میکنند و در هر حال آن قدر به این انسان عظمت داده شده است که به صورت یک هدف عالی در مجموعه آفرینش درآمده است .
خورشید برای او نورافشانی میکند، بسترش را گرممیسازد ، انواع گیاهان برای او میرویاند ، محیط زندگانیش را از لوث میکربهای مزاحم پاک میکند ، شادی و سرور میآفریند و مسیر زندگی را به او نشان میدهد .
ماه ، چراغ شبهای تاریک او است ، تقویمی است طبیعی و جاودانی ، جزر و مدی که بر اثر ماه پیدا میشود ، بسیاری از مشکلات انسان را میگشاید ، درختان زیادی را ( بهخاطر بالا آمدن آب نهرهای مجاور دریاها ) آبیاری میکند ، دریای خاموش و راکد بهحرکت درمیآورد و از رکود و گندیدن حفظ میکند و اکسیژن لازم بر اثر تموّج در اختیار موجودات زنده دریاها میگذارد .
جزء سیزدهم (151)
بادها ، کشتیها را در سینه اقیانوسها به حرکت درمیآورند و بزرگترین مرکب و وسیعترین جادههای انسان را همین کشتیها و همین دریاها تشکیل میدهند ، تا آنجا که گاهی ، کشتیهایی به عظمت
یک شهر و با همان جمعیت که در یک شهر کوچک زندگی میکنند بر پهنه اقیانوسها به حرکت درمیآیند .
نهرها ، در خدمت او هستند ، زراعتهایشان را آبیاری و دامهایشان را سیراب و محیط زندگیش را با طراوت و حتی مواد غذاییش ( ماهیها ) را در دل خود برای او میپرورانند .
تاریکی شب همچون لباسی او را میپوشاند و آرامش و راحتی به او ارزانی میدارد و همچون یک بادزن ، حرارت سوزنده آفتاب را تخفیف میدهد و به او جان و حیات تازه میبخشد .
و سرانجام روشنایی روز ، او را به حرکت و تلاش دعوت میکند و گرمی و حرارت میآفریند و در همه جا جنبش و حرکت ایجاد میکند. و خلاصه همه از بهر او سرگشته و فرمانبردارند و بیان و شرح این همه نعمت علاوه براینکه در انسان شخصیت تازهای میآفریند و او را به عظمت مقام خویش آگاه میسازد ، حسّ شکرگزاریش را نیز برمیانگیزد .
(152) سوره اِبراهیم
از این بیان ضمنا این نتیجه به دست آمد که « تسخیر » در فرهنگ قرآن به دو معنی آمده است ، یکی در خدمت منافع و مصالح انسان بودن ( مانند تسخیر خورشید و ماه ) و دیگری زمام اختیارش در دست بشر بودن ( مانند تسخیر کشتیها و دریاها ) .
و اینکه بعضی پنداشتهاند که این آیات اشاره به اصطلاحی است
که امروز برای تسخیر داریم ( مانند تسخیر کره ماه به وسیله مسافران فضایی ) درست به نظر نمیرسد ، زیرا در بعضی از آیات قرآن میخوانیم : « وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ جَمیعا مِنْهُ » ( 13 / جاثیه ) که نشان میدهد همه آنچه در آسمانها و همه آنچه در زمین است مسخر انسان است ، در حالی که میدانیم مسافرت فضانوردان به همه کرات آسمانی قطعا محال است .
جزء سیزدهم (153)
آری در قرآن بعضی آیات دیگر داریم که ممکن است اشاره به این نوع تسخیر باشد که به خواست خدا در تفسیر سوره « الرحمن » از آن بحث خواهیم کرد ( درباره مسخّر بودن موجودات در برابر انسان در ذیل آیه 2 سوره رعد نیز بحثی داشتیم ) .
34 وَ اتیکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها اِنَّ الاِْنْسانَ لَظَلُومٌ کَفّارٌ
وازهرچیزیکهاز او تقاضاکردیدبهشماداد و اگر نعمتهای خدارابشمارید هرگزآنها را احصاء نخواهید کرد ، انسان ستمگر و کفران کننده است .
در آیات فوق خواندیم که خداوند ، به شما لطف کرد و قسمتی از آنچه را از او تقاضا کردید به شما داد ( توجه داشته باشید « مِنْ » در جمله « مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » تبعیضیه است ).
و این به خاطر آن است که بسیار میشود انسان از خدا چیزی
(154) سوره اِبراهیم
میخواهد که قطعا ضرر و زیان و یا حتی هلاک او در آن است و خود نمیداند ، اما خداوند عالم و حکیم و رحیم ، هرگز به چنین تقاضایی پاسخ نمیدهد .
و در عوض شاید در بسیاری از اوقات انسان با زبانش چیزی را از خدا نخواهد ولی با زبان حالش و فطرت و طبیعت و هستیش آن را تمنا میکند و خدا به او میدهد و هیچ مانعی ندارد که سؤال در جمله « ما سَأَلْتُمُوهُ » هم سؤال به زبان قال را شامل شود هم زبان حال را .
این یک حقیقت است که سرتاپای وجود ما غرق نعمتهای او است و اگر کتابهای مختلف علوم طبیعی و انسانشناسی و روانشناسی و گیاهشناسی و مانند آن را بررسی کنیم ، خواهیم دید که دامنه این نعمتها تا چه حد گسترده است ، اصولاً هر نفسی به گفته آن ادیب بزرگ ، دو نعمت در آن موجود است و به هرنعمتیشکریواجب.
از این گذشته میدانیم در بدن یک انسان به طور متوسّط ده میلیون
جزء سیزدهم (155)
میلیارد سلول زنده است ، که هر کدام یک واحد فعال بدن ما را تشکیل میدهد ، این عدد به قدری بزرگ است که اگر ما بخواهیم این سلولها را شماره کنیم ، صدها سال طول میکشد .
و تازه این یک بخش از نعمتهای خدا نسبت به ما است
و بنابراین به راستی اگر ما بخواهیم نعمتهای او را بشماریم قادر نیستیم « وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها » .
در درون خون انسان دو دسته گلبول ( موجودات زنده کوچکی که در خون شناورند و وظایفحیاتی سنگین بر دوش دارند ) وجود دارند: میلیونها گلبول قرمز که وظیفه آنها رساندن اکسیژن هوا برای سوخت و ساز سلولهای بدن و میلیونها گلبول سفید که وظیفه آنها پاسداری از سلامت انسان در مقابل هجوم میکربها به بدن میباشد و عجب اینکه آنها بدوناستراحت و خواب دائما کمر به خدمت انسانبستهاند.
آیا با اینحال هرگزمیتوانیمنعمتهای بیپایانش را شمارشکنیم.
(156) سوره اِبراهیم