ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند
داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی 1/12/85
(9)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
46 وَاَطیعُوااللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاتَنزَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ
و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمایید و نزاع (و کشمکش) مکنید تا سست نشوند و قدرت ( و شوکت و هیبت ) شما از میان نرود و استقامت نمایید که خداوند با استقامتکنندگان است.
« ریح » به معنی باد است و اینکه میگوید : اگر به نزاع با یکدیگر برخیزید سست میشوید و به دنبال آن باد شما را از میان خواهد برد اشاره لطیفی به این معنی است که قوّت و عظمت و جریان امور بر وفق مراد و مقصودتان از میان خواهد رفت زیرا همیشه وزش بادهای موافق سبب حرکت کشتیها به سوی منزل مقصود بوده است و در آن زمان که تنهانیرویمحرککشتی وزشباد بوداین مطلب فوقالعادّهاهمیتداشت.
به علاوه وزش باد به پرچمها نشانه برپا بودن پرچم که رمز قدرت و حکومت است میباشد و تعبیر فوق کنایهای از این معنی است .
سپس دستور به استقامت در برابر دشمنان و در مقابل حوادث سخت میدهد و میگوید : « استقامت کنید که خداوند با استقامتکنندگان است » ( وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ )
تفاوت میان ثبات قدم ( دستور اول ) و استقامت و صبر ( دستور پنجم ) از این نظر است که ثبات قدم بیشتر جنبه جسمانی و ظاهری دارد ، در حالی که استقامت و صبر بیشتر جنبههای روانی و باطنی را شامل میشود .
52 کَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِأَیتِ اللّهِ فَاَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ اِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ شَدیدُ الْعِقابِ
( حال گروه مشرکان ) همانند حال نزدیکان فرعون و کسانی که پیش از آنها بودند، آنها آیات خدا را انکار کردند خداوند هم آنان را به گناهانشان کیفر داد ، خداوند قوی و کیفرش شدید است .
بنابراین تنها قریش و مشرکان و بتپرستان مکّه نبودند که با انکار
آیات الهی و لجاجت در برابر حق و درگیری با رهبران راستین انسانیت گرفتار کیفر گناهانشان شدند ، این یک قانون جاودانی است که اقوام نیرومندتر و قویتر همچون فرعونیان و اقوام ضعیفتر را نیز دربرمیگیرد .
53 ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرا نِعْمَةً اَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ وَ اَنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ
این به خاطر آن است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمیدهد جز آن که آنها خودشان را تغییر دهند و خداوند شنوا و دانا است .
بهتعبیر دیگر فیض رحمت خدا بیکران و عمومی و همگانی است ولی به تناسب شایستگیها و لیاقتها به مردم میرسد ، در ابتدا خدا
نعمتهای مادی و معنوی خویش را شامل حال اقوام میکند ، چنانچه نعمتهای الهی را وسیلهای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفاده صحیح است بهجا آوردند ، نعمتش را پایدار بلکه افزون میسازد ، اما هنگامی که این مواهب وسیلهای برای طغیان و سرکشی و ظلم و بیدادگری و تبعیض و ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد ، در این هنگام نعمتها را میگیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت میکند ، بنابراین دگرگونیها همواره از ناحیه ما است وگرنه مواهب الهی زوالناپذیر است .
تاریخ ، اقوام و ملتهای گوناگونی را به ما نشان میدهد : گروهی را که آخرین مراحل ترقی را به سرعت طی کردند و گروهی را که به پایینترین مرحله انحطاط رسیدند ، گروه سومی که یک روز پراکنده و وامانده و شکست خورده بودند ، اما روز دیگر
نیرومند و سربلند شدند ، گروه چهارمی که به عکس از عالیترین مرحله افتخار به قعر دره ذلّت و خواری سقوط کردند.
بسیارند کسانی که از برابر صحنههای مختلف تاریخ به آسانی میگذرند ، بدون اینکه کمترین اندیشهای در آن کنند و نیز بسیارند کسانی که به جای بررسی علل و عوامل اصلی و زیربنایی حیات و مرگ ملتها ، گناه را به گردن عوامل کم اهمیّت که نقش اساسی را به عهده ندارند و یا عوامل موهوم و خرافی و خیالی میاندازند .
بسیاری تمام علت بدبختی خود را به بیگانگان و سیاستهای مخرب آنها نسبت میدهند و عدهای همه این حوادث را مولود گردش موافق و مخالف افلاک میپندارند ، سرانجام عدهای دست به دامن قضا و قدر ، به مفهوم تحریف یافتهاش و یا شانس و طالع و اقبال میزنند و همه حوادث تلخ و شیرین را از این طریق توجیه میکنند .
همه اینها برای این است که از درک علل واقعی وحشت دارند .
قرآن در آیات فوق انگشت روی نقطه اصلی « دردها » و
)
« درمانها » و عوامل پیروزی و شکست گذارده و میگوید : برای یافتن عامل اصلی لازم نیست آسمانها و زمینها را جستجوکنید و یا به دنبال عوامل موهوم و پنداری راه بیفتید بلکه کافی است تنها در وجود ، در فکر و روحیه و اخلاق خود و در نظامات اجتماعی خودتان جستجو کنید ، هر چه هست در اینجا است .
ملتهایی که فکر و اندیشه خود را به کار انداختند ، دست اتحاد و برادری به هم دادند ، سعی و تلاش و اراده و تصمیم نیرومند داشتند و به هنگام لزوم ، جانبازی و فداکاری کردند و قربانی دادند ، به طور قطع پیروز شدند ، امّا هنگامی که رکود و سستی و تنبلی جای سعی و کوشش را گرفت ، غفلت و بیخبری به جای آگاهی و تردید و دو دلی به جای تصمیم ، محافظهکاری به جای شهامت ، نفاق و تفرقه به جای اتحاد ، تنپروری و خودخواهی به جای فداکاری و تظاهر و ریاکاری به جای اخلاص و ایمان نشست ، سقوط و نکبت آغاز شد.
در حقیقت جمله « ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرا نِعْمَةً اَنْعَمَها
عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ » برترین قانون حیات انسانها را
بیان میکند و روشن میسازد که مکتب قرآن در زمینه حیات جامعهها اصیلترین و روشنترین مکتبهاست ، حتّی به آنها که در عصر اتم و فضا انسان را فراموش کرده و گرداننده چرخهای تاریخ را ابزارهای تولید و مسائل اقتصادی که خود مولود انسان است میپندارند اعلاممیکند که شما هم سخت دراشتباهید ، شما معلول را گرفته و علت اصلی را که خود ایشان و دگرگونی انسانهاست فراموش کردهاید، به شاخه چسبیدهاید، آن هم فقط یک شاخه و ریشه اصلی را از خاطر بردهاید .
راه دور نرویم تاریخ اسلام و یا صحیحتر تاریخ زندگی مسلمین ، شاهد پیروزیهای درخشانی در آغاز کار و شکستهای تلخ و دردناکی بهدنبال آن است، در قرون نخستین، اسلام به سرعت در جهان پیش میرفت و در همه جا نور علم و آزادی میپاشید ، بر سر اقوام سایه علم و دانش میگسترد ، نیروآفرین و قدرتبخش و تکان دهنده و آباد کننده
بود و تمدّنی خیره کننده به وجود آورد که در تاریخ سابقه نداشت امّا چند قرن بیشتر نگذشت که این جوشش به خاموشی گرایید ، تفرقه و پراکندگی ، انزوا و بیتقاوتی ، ضعف و ناتوانی و در نتیجه عقبماندگی جای آن همه ترقّی را گرفت ، تا آنجا که مسلمانان جهان برای وسایل
ابتدایی زندگی ناچار شدند دست به دامان دیگران بزنند ، فرزندان خود را برای فراگرفتن علم و دانش راهی دیار بیگانه کنند ، در حالی که یک روز دانشگاههای مسلمانان برترین دانشگاههای جهان و مرکز دانشجویان دوست و بیگانه بود ، ولی کار به جایی رسید که نه تنها صادرکننده علم و صنعت و تکنولوژی نشدند بلکه موادّ ابتدایی غذایی را نیز از خارج از کشورهای خود وارد کردند .
سرزمین فلسطین آنها ، که یک روز کانون مجد و عظمت مسلمین بود و حتّی جنگجویان صلیبی با میلیونها کشته و مجروح در طیّ دویست سال نتوانستند آن را از دست سربازان اسلام بیرون آورند، در مدت شش روز به آسانی از دست دادند ، در حالی که برای پس گرفتن
یک وجب آن را از دشمن باید ماهها و سالها چانه بزنند چانهای که معلوم نیست پایانش به کجا بیانجامد .
آیا این وعده الهی که میفرماید : « وَ کانَ حَقّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ : یاری مؤمنان برعهده ماست » (47 / روم) تخلف پذیرفته؟
و یا این که میگوید : « وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِه وَ لِلْمُؤْمِنینَ : عزت و سربلندی از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است » ( 8/منافقون ) منسوخ گشته ؟
و یا اینکه میگوید : « وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ : در کتب آسمانی پیشین نوشتیم که زمین از آن بندگان صالح ماست » (105/انبیاء) دگرگون شده است؟
آیا خداوند ، العیاذ باللّه ، ازانجام وعدههای خود عاجزاست؟ و یا وعدههای خویش را به دست فراموشی سپرده و یا تغییر داده ؟ ... اگر چنین نیست پس چرا آن همه مجد و عظمت و قدرت و سربلندی و افتخار از میان رفت ؟
قرآن مجید در آیه کوتاه فوق به همه این سؤالها و صدها سؤال مانند آن یک پاسخ بیشتر نمیگوید و آن اینکه سری به اعماق قلبتان بزنید و نگاهی به زوایای اجتماعتان بیفکنید ، ببینید دگرگونیها از ناحیه خود شما شروع شده است ، لطف و رحمت خدا برای همگان گسترده است ، شمایید که شایستگیها و لیاقتها را از میان بردید و به چنین روز غمانگیزی افتادید .
این آیه تنها از گذشته سخن نمیگوید که بگوییم گذشته با همه تلخی و شیرینیهایش گذشته است و دیگر بازنمیگردد و سخن از آن بیهوده است .
بلکه از امروز و آینده نیز سخن میگوید ، که اگر بار دیگر به سوی خدا آیید ، پایههای ایمان را محکم کنید ، اندیشهها را بیدار سازید ، تعهدها و مسؤولیتهایتان را به یاد آرید ، دستها را به یکدیگر بفشارید ، بهپاخیزید و فریاد کشید و بخروشید و بجوشید ، قربانی دهید
و جهاد کنید و تلاش و کوشش را در همه زمینهها بکار گیرید ، باز هم آب رفته به جوی آید ، روزهای تیره و تاریک سپری شود ، افقی درخشانوسرنوشتی روشن دربرابر شماآشکارمیگردد و مجد و عظمت دیرین در سطحی عالیتر تجدید خواهد شد .
اینبحثراباذکر دو روایتپایانمیدهیم.
نخست اینکه از امام صادق نقل شده : « ما اَنْعَمَ اللّهُ عَلی عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ فَسَلَبَها اِیّاهُ حَتّی یُذْنِبَ ذَنْبا یَسْتَحِقُّ بِذلِکَ السَّلْبِ : خداوند هیچ نعمتی که به بندهای بخشیده از او نمیگیرد مگر اینکه گناهی کند که به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود » (1)
در حدیث دیگری از آن امام میخوانیم : « خداوند پیامبری
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 2 ، صفحه 163 .
را مأمور کرد که این سخن را به قوم خود بگوید که هیچ جمعیّت و گروهی
که در پرتو اطاعت من در خوشی و آسایش بودهاند از آنچه موجب رضایت من است تغییر حالت ندادهاند مگر اینکه من هم آنها را از آنچه دوست میدارند به آنچه ناخوش دارند تغییر حال دادهام و هر گروه و خانوادهای که به خاطر معصیت گرفتار ناراحتی بودهاند ، سپس از آنچه موجب عدم رضایت من است تغییر موضع دادهاند من هم آنها را به آنچه دوست دارند رسانده و تغییر موضع دادهام » .(1)
(24) سوره اَنفال
موضوع مهّم دیگری که از آیه فوق به روشنی استفاده میشود این است که انسان سرنوشت خاصّی که از پیش تعیین شده باشد ندارد و تحت تأثیر « جبر تاریخ » و « جبر زمان » و « محیط » نیست ، بلکه عامل سازنده تاریخ و زندگی انسان دگرگونیهایی است که در روش و اخلاق و فکر و روح او به اراده خودش پیدا میشود .
بنابراین آنها که معتقد به قضا و قدر جبری هستند و میگویند همه حوادث به خواست اجباری پروردگار است با آیه فوق محکوم میشوند
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 2 ، صفحه 163 .
و همچنین جبر مادّی که انسان را بازیچه دست غرایز تغییرناپذیر و اصل وراثت میداند و یا جبر محیط که او را محکوم چگونگی اوضاع اقتصادی و شرایط تولید میداند از نظر مکتب اسلام و قرآن بیارزش و نادرست است ، انسان آزاد است و سرنوشت خود را به دست خویش میسازد .
انسان ، با توجّه به اصلی که در آیه فوق خواندیم ، زمام سرنوشت و تاریخ خود را در دست دارد که برای خود افتخار و پیروزی میآفریند و اوست که خود را گرفتار شکست و ذلت میسازد ، درد او از خود اوست و دوای او به دست خودش تا در وضع او دگرگونی پیدا نشود و با خودسازی خویشتن را عوض نکند تغییری در سرنوشتش پیدا نخواهد شد .
جزء دهم (25)
60 وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِه عَدُوَّاللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَ ءاخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فی سَبیلِ اللّهِ یُوَفَّ اِلَیْکُمْ وَ اَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ
در برابر آنها ( دشمنان ) آنچه توانایی دارید از« نیرو »
آماده سازید ( و همچنین ) اسبهای ورزیده ( برای میدان نبرد ) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را که شما نمیشناسید و خدا میشناسد و هرچه در راه خدا ( و تقویت بنیهدفاعیاسلام ) انفاقکنید. بهشما بازگرداندهمیشود و به شما ستم نخواهد شد .
« رِباط » به معنی بستن و پیوند دادن است و بیشتر به معنی بستن حیوان در نقطهای برای نگهداری و محافظت به کار رفته ، سپس به همین تناسب به معنی محافظت و مراقبت به طور کلّی آمده است و
« مُرابَطَة » به معنی محافظت مرزها و همچنین به معنی مراقبت از هر چیز دیگر میآید و به محلّ بستن و نگاهداری حیوانات « رِباط » گفته میشود و به همین تناسب کاروانسرا را عرب « رِباط » میگوید .
در جمله کوتاه فوق یک اصل اساسی در زمینه جهاد اسلامی و حفظ موجودیّت مسلمانان و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است و تعبیر آیه به قدری وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانی کاملاً تطبیق میکند .
کلمه « قُوَّة » چه کلمه کوچک و پرمعنایی است ، نه تنها وسایل
جنگی و سلاحهای مدرن هر عصری را دربرمیگیرد ، بلکه تمام نیروها و قدرتهایی را که به نوعی از انواع در پیروزی بر دشمن اثر دارد شامل میشود ، اعمّ از نیروهای مادّی و معنوی .
آنها که گمان میکنند راه پیروزی بر دشمن و حفظ موجودیت خویش تنها بستگی بهکمیّت سلاحهای جنگی دارد ، سخت در اشتباهند ، زیرا ما در همین میدانهای جنگ عصر خود ملتهایی را دیدیم که با نفرات و اسلحه کمتر در برابر ملتهای نیرومندتر و با سلاحی پیشرفتهتر پیروز شدند، مانند ملت مسلمانالجزایر در برابر دولت نیرومند فرانسه .
بنابراین علاوه بر اینکه باید از پیشرفتهترین سلاحهای هر زمان ، به عنوان یک وظیفه قطعی اسلامی ، بهرهگیری کرد ، باید به تقویت روحیه و ایمان سربازان که قوّت و نیروی مهمتری است پرداخت .
از قدرتهای اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی ، که آنها نیز در مفهوم « قُوَّة » مندرج هستند و نقش بسیار مؤثری در پیروزی بر دشمن دارد نیز نباید غفلت کرد .
جالب این است که در روایات اسلامی برای کلمه « قُوَّة » تفسیرهایگوناگونی شده که از وسعت مفهوم این کلمه حکایت میکند ،
مثلاً در بعضی از روایات میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « منظور از قُوَّة " تیر" است » .(1)
و در روایت دیگری که در تفسیر « علی بن ابراهیم » آمده میخوانیم که منظور از آن هرگونه اسلحه است .(2)و باز در روایتی که در تفسیرعیاشی آمدهمیخوانیمکه منظوراز آن شمشیر و سپر است .(3)
و بالاخره در روایت دیگر که در کتاب « مَنْ لا یَحْضُر » آمده میخوانیم: « مِنْهُ الْخِضابُ السَّوادُ :(4)یکیازمصداقهایقوّةدر آیه موهای سفید را بهوسیله رنگ سیاهکردناست » ، یعنی اسلام حتّی رنگ موها را که به سرباز بزرگسال چهره جوانتری میدهد تا دشمن مرعوب گردد از نظر دور نداشته است و این نشان میدهد که چه اندازه مفهوم « قوّة » در آیه فوق صحیح است .
بنابراین آنها که تنها پارهای از روایات را دیدهاند و کلمه « قوّة » را به یک مصداق ، محدود ساختهاند گرفتار اشتباه عجیبی شدهاند .
ولی افسوس که مسلمانان با داشتن یک چنین دستور صریح و روشنی گویا همه چیز را به دست فراموشی سپردهاند ، نه از فراهم
ساختن نیروهای معنوی و روانی برای مقابله دشمن در میان آنها خبری هست و نه از نیروهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و عجیب این است که با این فراموشکاری بزرگ و پشت سرانداختن چنین دستور صریح باز خود را مسلمان میدانیم و گناه عقب افتادگی خود را به گردن اسلام میافکنیم و میگوییم اگر اسلام آیین پیشرفت و پیروزی است پس چرا ما مسلمانها عقب افتادهایم ؟
به عقیده ما اگر این دستور بزرگ اسلامی ( وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ) به عنوان یک شعار همگانی در همه جا تبلیغ شود و مسلمانان از کوچک و بزرگ ، عالم و غیر عالم ، نویسنده و گوینده ، سرباز و افسر ، کشاورز و بازرگان ، در زندگی خود آنرا بهکار بندند، برای جبران عقب ماندگیشان کافی است .
سیره عملی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان بزرگ اسلام نیز نشان میدهد که آنها برای مقابله با دشمن از هیچ فرصتی غفلت نمیکردند ، در تهیه سلاح و نفرات ، تقویت روحیه سربازان ، انتخاب محل اردوگاه و انتخاب زمان مناسب برای حمله به دشمن و به کار بستن هر گونه تاکتیک جنگی ، هیچ مطلب کوچک و بزرگی را از نظر دور نمیداشتند.
معروف است که در ایام جنگ « حُنَیْن » به پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبر دادند
که سلاحتازه مؤثری در « یمن » اختراع شدهاست، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فورا کسانی را به یمن فرستاد تا آن سلاح را برای ارتش اسلام تهیه کنند.
در حوادث جنگاُحُد میخوانیمکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مقابل شعار بتپرستان « اُعْلُ هُبَل ، اُعْلُ هُبَل: سربلند باد بت بزرگ هُبل ... » شعار کوبندهتر و نافذتری بهمسلمانانتعلیم داد تا بگویند « اَللّهُ اَعْلی وَ اَجَلُّ: خدا برتر و بالاتر از همه چیز است و در برابر شعار « اِنَّ لَنَا الْعُزّی وَ لاعُزّی لَکُمْ : بت بزرگ عزّی برای ماست و شما عُزّی ندارید » بگویند : «اَللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلالَکُمْ : خداوند ولیّ و سرپرست و تکیه گاه ماست و شما تکیهگاهی ندارید » .
این نشان میدهد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان حتّی از تأثیر یک شعار قوی در برابر دشمن غافل نبودند و بهترین آن را برای خود انتخاب میکردند .
دستور مهمّ فقهی اسلام در زمینه « مسابقه تیراندازی و اسبسواری » که حتی برد و باخت مالی را در زمینه آن تجویز کرده و مسلمانان را به این مسابقه دعوت نموده است ، نمونه دیگری از بینش عمیق اسلام در زمینه آمادگی در برابر دشمن است .
نکته مهم دیگری که از آیه فوق استفاده میشود رمز جهانی و
جاویدانی بودن آیین اسلام است ، زیرا مفاهیم و محتویات این آیین آن چنان گسترده است که با گذشت زمان به کهنگی و فرسودگی نمیگراید ، جمله « وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ » هزار سال پیش مفهوم زندهای داشت و امروز هم چنین است و ده هزار سال دیگر هم مفهوم آن همچنان زنده باقی خواهد ماند ، زیرا هر سلاح و قدرتی در آینده نیز پیدا شود در کلمه جامع « قُوَّة » نهفته است چون جمله « مَا اسْتَطَعْتُمْ» « عام » و کلمه « قُوَّة » که به صورت « نکره » آمده است عمومیت آن را تقویت کرده و هرگونه نیرویی را شامل میشود .
در اینجا یک سؤال پیش میآید و آن اینکه چرا بعد از ذکر کلمه « قُوَّة » که مفهومی چنین گسترده دارد مسأله اسبهای ورزیده جنگی مطرح شده است ؟
پاسخ این سؤال با یک جمله روشن میشود و آن اینکه آیه فوق در عین اینکه یک دستور وسیع برای همه قرون و اعصار بیان نموده ، دستور خاصّی هم برای عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، عصر نزول قرآن نیز بیان داشته است ، در حقیقت این مفهوم کلّی را با ذکر یک مثال روشن برای نیاز آن عصر و زمان پیاده کرده است ، زیرا اسب اگرچه در میدانهای جنگ امروز با وجود تانکها و زرهپوشها و هواپیماها و
هلیکوپترها نقش چندانی ندارد ولی در آن عصر برای رزمندگان شجاع و پیشرو وسیلهچابک و سریعی محسوب میشد .
سپس قرآن به دنبال این دستور اشاره به هدف منطقی و انسانی این موضوع میکند و میگوید هدف این نیست که مردم جهان و حتّی ملّت خود را با انواع سلاحهای مخرب و ویرانگر درو کنید و آبادیها و زمینها را به ویرانی بکشانید ، هدف این نیست که سرزمینها و اموال دیگران را تصاحب کنید و هدف ایننیست که اصول بردگی و استعمار را در جهان گسترش دهید ، بلکه هدف این است که « با این وسایل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید » ( تُرْهِبُونَ بِه عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ ) .
زیرا غالب دشمنان گوششان بدهکار حرف حسابی و منطق و اصول انسانی نیست ، آنها چیزی جز منطق زور نمیفهمند .
اگر مسلمانان ضعیف باشند همه گونه تحمیلات به آنها میشود ، امّا هنگامی که کسب قدرت کافی کنند دشمنان حق و عدالت و دشمنان استقلال و آزادی به وحشت میافتند و سرجای خود مینشینند .
هم اکنون که تفسیر این آیه را مینویسیم قسمت مهمی از
سرزمینهای اسلامی در فلسطین و کشورهای دیگردر زیرچکمههای سربازاناسرائیل است ، هجوم ناجوانمردانهای که به جنوب لبنان شد و هزاران خانواده را آواره کردند و صدها نفر را به کشتن دادند و آبادیها را به ویرانههای وحشتناکی مبدل ساختند ، بر این ماجرای غمانگیز فصل تازهای افزود .
در حالی که افکار عمومی مردم جهان به طور دربست این عمل را محکوم کرده و حتی دوستان اسرائیل در این موضوع با دیگران همصدا شدهاند ، قطعنامههای سازمان ملل اسرائیل را به تخلیه همه این سرزمینها مأمور میکند ، ولی این ملت چند میلیونی گوششان بدهکار هیچ یک از این مسائل نیست ، چراکه زور دارند و اسلحه و قدرت و آمادگی جنگی کافی و پشتیبان قوی و از سالیان دراز پیش از این خود را آماده برای چنین تجاوزهایی کردهاند ، تنها منطقی که میتواند جوابگوی آنها باشد منطق « وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ...
تُرْهِبُونَ بِه عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ » میباشد ، گویی این آیه در عصر ما و برای وضع امروز ما نازل شده است و میگوید آنچنان نیرومند شوید که دشمن به وحشت بیفتد و زمینهای غصب شده را پس بدهد و در سر جای خود بنشیند .
جالب توجه اینکه کلمه « عَدُوَّ اللّهِ » را با « عَدُوَّکُمْ» قرین ساخته اشاره به اینکه در موضوع جهاد و دفاع اسلامی اغراض شخصی مطرح نیست ، بلکه هدف حفظ مکتب انسانی اسلام است ، آنها که دشمنیشان با شما شکلی از دشمنی با خدا ، یعنی دشمنی با حق و عدالت و ایمان و توحید و برنامههای انسانیدارد، باید در اینزمینهها هدف حملات یا دفاع شماباشند .
در حقیقت این تعبیر شبیه تعبیر « فی سَبیلِ اللّهِ » و یا « جهاد فی سَبیلِ اللّه » است که نشان میدهد جهاد و دفاع اسلامی نه به شکل کشورگشایی سلاطین پیشین و نه توسعهطلبی استعمارگران و امپریالیستهای امروز و نه به صورت غارتگری قبایل عرب جاهلی است،بلکههمهبرایخداودر راهخدا و درمسیراحیایحق وعدالت است.
سپس اضافه میکند ، « علاوه بر این دشمنانی که میشناسید دشمنان دیگری نیز دارید که آنها را نمیشناسید » و با افزایش آمادگی جنگی شما آنها نیز میترسند و بر سر جای خود مینشینند ( وَ ءاخِرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ ) .
آیه متضمن دستوری برای امروز مسلمانان نیز هست و آن اینکه تنها نباید روی دشمنان شناخته شده خود تکیه کنند و آمادگی خویش
را در سرحد مبارزه آنها محدود سازند بلکه دشمنان احتمالی و بالقوه را نیز باید در نظر بگیرند و حداکثر نیرو و قدرت لازم را فراهم کنند و اگر به راستی مسلمانان چنین نکتهای را در نظر میداشتند هیچگاه گرفتار حملات غافلگیرانه دشمنان نیرومند نمیشدند .
و در پایان این آیه اشاره به موضوع مهم دیگری میکند و آن اینکه تهیه نیرو و قوه کافی و ابزار و اسلحه جنگی و وسایل مختلف دفاعی ، نیاز به سرمایه مالی دارد ، لذا به مسلمانان دستور میدهد که باید با همکاری عموم این سرمایه را فراهم سازند و بدانید هر چه در این راه بدهید در راه خدا دادهاید و هرگز گم نخواهد شد « و آنچه در راه خدا انفاق کنید به شما پس داده خواهد شد » ( وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فی سَبیلِ اللّهِ یُوَفَّ اِلَیْکُمْ ) .
و تمامآنها و بیشتراز آن بهشما میرسد « و هیچگونه ستمی بر شما وارد نمیگردد » ( وَ اَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ ) .
این پاداش ، هم در زندگی این جهان از طریق پیروزی اسلام و شوکت و عظمت آن به شما میرسد ، زیرا یک ملت ضعیف و مغلوب سرمایههای مالی او نیز به خطر خواهد افتاد و امنیت و آرامش و استقلال خویش را نیز از دست خواهد داد ، بنابراین ثروتهای
ی که در این راه صرف میشود از طریق دیگر و در سطحی بالاتر عاید انفاقکنندگان خواهد شد .
و همپاداش بزرگتری در جهان دیگر در جوار رحمت پروردگار در انتظار شماست با اینحال نهتنها ظلم و ستمی بر شما نخواهد رفت بلکه بالاترین سود و بهره را خواهید برد .
جالب توجه اینکه در جمله بالا کلمه « شَیْیء » که مفهوم وسیعی دارد بکار رفته ، یعنی هر گونه چیزی اعم از جان و مال و قدرت فکری یا نیروی منطق و یا هر گونه سرمایه دیگری را در راه تقویت بنیه دفاعی و نظامی مسلمانان در برابر دشمن انفاق کنید از خدا پنهان نخواهد ماند و آن را محفوظ داشته و به موقع به شما میدهد .
نکته دیگری که از آیه فوق استفاده میشود و پاسخگوی بسیاری از سؤالات و ایرادهای خرده گیران و افراد ناآگاه خواهد بود شکل و هدف و برنامه جهاد اسلامی است ، آیه به روشنی میگوید : هدف این نیست که انسانها را به کشتن دهید و هدف این نیست که به حقوق دیگران تجاوز کنید ، بلکه همانطور که گفتیم هدف اصلی این است که دشمنان بترسند و به شما تجاوز نکنند و زور نگویند
و تمام تلاش و کوشش شما باید در کوتاه کردن شرّ دشمنان خدا و حق و عدالت خلاصه شود .
آیا مخالفان یک چنین تصویری از جهاد اسلامی را که قرآن با صراحت در آیه فوق آورده در ذهن خود ترسیم کردهاند که پشت سر هم به این قانون اسلامی حمله میکنند ، گاهی میگویند اسلام آیین شمشیر است و گاهی میگویند اسلام برای تحمیل عقیده متوسل به اسلحه شده است و گاهی پیامبر اسلام را با سایر کشورگشایان تاریخ مقایسه میکنند . به عقیده ما جواب همه اینگونه ایرادها آن است که به قرآن بازگردند و در هدف نهایی این برنامه بیندیشند تا همهچیز بر آنها روشن شود .
64 یآاَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ
ای پیامبر ، خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی میکنند برایحمایتتو کافیاست .
بعضی از مفسران نقل کردهاند که این آیه هنگامی نازل شد که طایفه یهود « بنی قریظه » و « بنی نضیر » به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفتند : ما حاضریم تسلیم تو شویم و از تو پیروی کنیم ( و ترا یاری خواهیم کرد ) آیه بالا نازل شد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله هشدار داد که به آنها اعتماد و
تکیه نکند ، بلکه تکیهگاه خود را تنها خدا و مؤمنان قرار دهد .(1)
(40) سوره اَنفال
حافظ «ابونعیم» که از علمای معروف اهلسنت است در کتاب فضائل الصحابه به اسناد خود نقل کرده که این آیه درباره علیبنابیطالب نازل شده و منظور از مؤمنین علی است.(2)
البته اینگونه تفسیرها و شأن نزولها آیه را منحصر و محدود نمیکند بلکه منظور این است شخصی مانند علی که در صف اول مؤمنان قرار دارد نخستین تکیه گاه پیامبر بعد از خدا از میان مسلمین است هر چند که دیگر مؤمنان نیز در صفوف بعد یار و یاور پیامبر صلیاللهعلیهوآله هستند .
65 یآاَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَی الْقِتالِ اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صبِرُونَ یَغْلِبُوا مِأْئَتَیْنِ وَ اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِأْئَةٌ یَغْلِبُوآا اَلْفا مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَفْقَهُونَ
ای پیامبر! مؤمنانرا تحریک بهجنگ ( بادشمن ) کن ، هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر، از کسانی که کافر شدند پیروز میگردند چرا که آنها گروهی هستند که نمیفهمند .
جنگجویان و رزمندگان هر اندازه آمادگی داشته باشند باز قبل از شروع به جنگ باید آنها را از نظر روحی تقویت و به اصطلاح شارژ کرد و این در برنامه تمام ارتشهای آگاه جهان گنجانیده شده است که فرماندهان و افسران سپاه قبل از حرکت به سوی
میدان ، جنگ و یا در میدان قبل از آغاز حمله با ذکر مطالب مناسبی روح جنگی آنان را تقویت میکنند و از خطر شکست برحذر میدارند .
منتها دامنه این تشویق و تحریص در مکتبهای مادّی و مشابه آن محدود است ، ولی در مکتبهای آسمانی بسیار گستردهتر است ، توجّه به فرمان پروردگار و تأثیر ایمان بهخدا و یادآوری مقام شهدای راه حق ، فضیلت و پاداشهای بیحسابی که در انتظار آنها است و افتخارها و مواهب معنوی که در پیروزی بر دشمن در صحنه جهاد وجود دارد ، بهترین وسیلهبرایتشویق و تحریک روح سلحشوری و استقامت و
پایمردی در سربازان میباشد ، در جنگهای اسلامی گاهی تلاوت چند آیه از قرآن مجید آنچنان سربازان مجاهد را آماده میساخت که سر از پا نمیشناختند و یک پارچه عشق و شور و هیجان میشدند .
در هر حال این جمله از آیه اهمیت تبلیغ و تقویت هرچه بیشتر روحیه سربازان را به عنوان یک دستور اسلامی روشن میسازد .
و به دنبال آن دستور دومی میدهد و میگوید : « اگر از شما بیست نفر سرباز بااستقامت باشد بر دویست نفر غلبه خواهند کرد و اگر از شما صدنفر باشد بر هزار نفر از کافران غلبه میکند » ( اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صبِرُونَ یَغْلِبُوآا مِأْئَتَیْنِ وَ اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِأْئَةٌ یَغْلِبُوا اَلْفا مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا ) .
گر چه تعبیر آیه به صورت اخبار از غلبه یک نفر بر ده نفر است ، ولی به قرینه آیه بعد که میگوید : « اَلاْنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکُمْ : هم اکنون خدا این تکلیف را بر شما تخفیف داد » ... روشن میشود که منظور از آن تعیین وظیفه و برنامه و دستور است نه تنها یک خبر ساده و به این ترتیب مسلمانان نباید منتظر این باشند که از نظر نفرات جنگی با دشمن در یک سطح مساوی قرار گیرند بلکه حتّی اگر عدد آنها یک دهم نفرات دشمن باشد باز وظیفه جهاد بر آنها فرض است .
سپس اشاره به علت این حکم کرده و میگوید : « این به خاطر آن است که دشمنان بیایمان شما جمعیتی هستند که نمیفهمند » ( بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ ) .
این تعلیل در آغاز عجیب و شگفت آور به نظر میرسد که چه ارتباطی میان «آگاهی » و « پیروزی » یا « عدم آگاهی » و « شکست » وجود دارد ؟ ولی در واقع رابطه میان این دو بسیار نزدیک و محکم است چه اینکه مؤمنان ، راه خود را به خوبی میشناسند ، هدف آفرینش و وجود خود را درک میکنند و از نتایج مثبتی که در این جهان و پاداشهای فراوانی که در جهان دیگر در انتظار مجاهدان است باخبرند ، آنها میدانند برای « چه » میجنگند ؟ و برای « که » پیکار میکنند و در راه « چه هدف مقدّسی » فداکاری مینمایند و اگر در این راه قربانی و شهید شوند حسابشان با « کیست » ؟
این مسیر روشن و این آگاهی ، به آنان صبر و استقامت و پایمردی میبخشد .
امّا افراد بیایمان و یا بتپرستان ، درست نمیدانند برای چه میجنگند ؟ و برای چه کسی مبارزه میکنند؟ و اگر دراین راه کشته شدند خون آنها را چه کسی جبران خواهد کرد ؟ تنها روی یک عادت
و تقلید کورکورانه و یا تعصّب خشک و بیمنطق به دنبال این مکتب افتادهاند و این تاریکی راه و ناآگاهی از هدف و ندانستن پایان کار و نتیجهمبارزه، اعصابآنهاراسستمیکندوتوان و استقامتشانرا میگیرد و از آنها موجودی ضعیف میسازد .
66 اَلْئنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ اَنَّ فیکُمْ ضَعْفا فَاِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِأْئَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِأَتَیْنِ وَ اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ اَلْفٌ یَغْلِبُوآا اَلْفَیْنِ بِأِذْنِاللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصّبِرینَ
هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی وجود دارد بنابراین هرگاه یکصدنفر بااستقامت از شماباشند بر دویست نفر پیروزمیشوند واگر یکهزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است .
همانطور که مشاهده کردیم آیه نخست ، به مسلمانان دستور میدهد که حتّی اگر لشکر دشمن ده برابر آنها باشد از مقابله با آنها سرباز نزنند، در حالی که در آیهدوم نسبترا به دو برابر تنزل داده است.
هریک ازاین دو حکم مورد معینی دارد : به هنگامی که مسلمانان گرفتار ضعف و سستی شوند و در میان آنها افراد تازه کار و ناآزموده و
ساخته نشده ، بوده باشند مقیاس سنجش همان نسبت دو برابر است ، ولی به هنگامی که افراد ساخته شده و ورزیده و قویّ الایمان همانند بسیاری از رزمندگان بدر بوده باشند این نسبت تا ده برابر ترقّی میکند .
بنابراین دو حکم مذکور در دو آیه ، مربوط به دو گروه مختلف و در شرایط متفاوت است و به این ترتیب نسخی در اینجا وجود ندارد و اگر میبینیم در بعضی از روایات تعبیر به نسخ شده است باید توجّه داشته باشیم نسخ در لسان روایات مفهوم وسیعی دارد که « تخصیص » را هم شامل میشود .
دو آیه فوق این حکم مسلّم را دربردارد که مسلمانان هرگز نباید در انتظار موازنه ظاهری قوا با دشمن بنشینند بلکه گاهی با دو برابر
جمعیت خود و گاهی حتّی با ده برابر باید به مقابله برخیزند و به عذر کمبود نفرات از برابر دشمن فرار نکنند و جالب اینکه در بیشتر میدانهای جنگی اسلام تعادل قوا به سود دشمن به هم خورده بود و مسلمین غالبا در اقلیت بودهاند، نه تنها در جنگهایی که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله اتفاق افتاد ، مانند بدر و احد و احزاب و یا جنگهایی مثل مُوته که تعداد مسلمانان سه هزار نفر و حدّاقلّ عددی که از نفرات
دشمن نوشتهاند یکصد و پنجاه هزار نفر بود ، بلکه در جنگهایی که بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله رخ داد این تفاوت به نحو حیرتانگیزی وجود داشت ، مثلاً تعداد نفرات ارتش آزادی بخش اسلام را در جنگ با سپاه « ساسانی » پنجاه هزار نفر ، در حالی که تعداد سپاهیان خسرو پرویز را پانصدهزار نفر نوشتهاند .
در واقعه « یَرْمُوک » که برخورد بزرگ ارتش اسلام با سپاهیان روم بود مورخان نقل کردهاند لشکری را که هِرْقِل گردآوری کرد حدود دویست هزار نفر بود ، ولی ارتش اسلام از بیست و چهار هزار نفر تجاوز نمیکرد . و عجیبتر اینکه نوشتهاند تعداد نفراتی که از دشمن در این میدان به خاک افتادند بالغ بر هفتاد هزار نفر میشد .
شک نیست که موازنه و برتری قوا به ظاهر یکی از عوامل پیروزی است ، ولی چه چیز سبب میشد که این تفاوت بزرگ و چشمگیر به سود مسلمانها جبران گردد ؟
پاسخ این سؤال مهم را قرآن با سه تعبیر در دو آیه فوق بیان کرده است در یکجا میگوید : « عِشْرُونَ صبِرُونَ : بیست نفر با استقامت » و « مِأْئَةٌ صابِرَةٌ : یکصد نفر بااستقامت »
یعنی روح استقامت و پایداری که ثمره درخت ایمان است
سبب میشد که هر یک نفر در برابر ده نفر استقامت کنند و بر آنها پیروز گردند .
آگاهی و اعتقاد به هدف، تعیین کننده است
و در جای دیگر میگوید : « بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ » یعنی عدم آگاهی آنها از هدفشان و آگاهی شما نسبت به هدف مقدستان ، کمبود نفرات را جبران میکند .
و در جای دیگر تعبیر « بِاِذْنِ اللّهِ » میکند ، یعنی امدادهای الهی و کمکهای غیبی و معنوی و لطف و رحمت پروردگار شامل حال چنین مجاهدان باایمان و پراستقامت است .
امروز نیز مسلماناندر برابر دشمنان نیرومندی قرار دارند ، اما عجب این است که در بسیاری از میدانهای جنگ نفرات مسلمین بسیاراز دشمن برتریدارند، ولی بازهماثریاز پیروزی نیست و درست در جهت عکس « مسلمین نخستین » گام برمیدارند .
اینها به خاطر آن است که آگاهی کافی متأسفانه در مسلمانان امروز نیست ، روح استقامت را بهخاطر تسلیم شدن در برابر عوامل فساد و زرق و برق مادی از دست دادهاند ، حمایتهای الهی نیز به خاطر آلودگی به گناه از آنها سلب شده است در نتیجه به چنین سرنوشتی گرفتار شدهاند .پایان سوره اَنفال
16 اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذینَ جهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِه وَ لاَ الْمُؤْمِنینَ وَلیجَةً وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ
آیا گمان کردید که ( به حال خود ) رها میشوید در حالی که هنوز آنهاکه ازشماجهادکردند و غیر از خدا و رسولش را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند ( از دیگران ) مشخص نشدهاند ( باید آزمونشوید و صفوف از هم جدا شود ) و خداوند به آنچه عمل میکنید آگاه است .
« وَلیجَةً » از ماده « وُلُوج » به معنی دخول است و به کسی گفته میشود که محرم اسرار و گرداننده کارهای انسان میباشد و معنی آن تقریبا با معنی « بِطانَة » یکسان است .
در حقیقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد میکند و آن اینکه تنها با اظهار ایمان کارها سامان نمییابد و شخصیت اشخاص روشن نمیشود ، بلکه با دو وسیله آزمایش ، مردم آزمون میشوند :
نخست جهاد در راه خدا و برای محو آثار شرک و بتپرستی و دوم ترک هر گونه رابطه و همکاری با منافقان و دشمنان ، که اولی دشمنان خارجی را بیرون میراند و دومی دشمنان داخلیرا .
جمله « لَمّا یَعْلَمِ اللّهُ » ( در حالی که خدا هنوز ندانسته ) که نظیر آن در سایر آیات قرآن نیز دیده میشود ، در واقع به معنی « هنوز تحققنیافته » است ( به تعبیر دیگر نفی « علم » به معنی نفی « معلوم » است و این گونه تعبیر معمولاً در مورد تأکید به کار میرود ) وگرنه خداوند طبق دلایلعقلی و صریحآیات فراوانی از قرآن از همه چیز آگاه بوده و خواهد بود .
این آیه در حقیقت شبیه نخستین آیه سوره عنکبوت است ، آنجا که میفرماید : « اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا امَنّا وَ هُمْ لا یُفْتِنُونَ : آیا مردم گمان میکنند که آنها را به حال خود رها میسازند و آزمایش نمیشوند ؟ » .و در پایان آیه به عنوان اخطار و تأکید میفرماید : « خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است » ( وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ ) .
مبادا کسانی چنین تصور کنند ، که خدا از ارتباطهای مخفیانه آنها با منافقین و دشمنان بیخبر است بلکه به خوبی همه را میداند و بر طبق آن با بندگان خود رفتار خواهد کرد .
از طرز بیان آیه چنین برمیآید که در میان مسلمانان آن روز افرادی تازه به محیط اسلام گام گذارده بودند و آمادگی روحی برای جهاد
نداشتند ، این سخن درباره آنها است ، وگرنه مجاهدان راستین وضع خود را بارها در میدانهای جهاد تا آن روز روشن ساخته بودند .
18 اِنَّما یَعْمُرُ مَسجِدَ اللّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ ءَاتَی الزَّکوةَ وَ لَمْ یَخْشَ اِلاَّ اللّهَ فَعَسی آ اوُلآئِکَ اَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ
مساجدالهی را تنها کسی آباد میکند که ایمان به خدا و روز قیامتآورده و نمازرا برپا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد ، ممکن است چنین گروهی هدایت یابند .
در این آیه شرایط آباد کنندگان مساجد و کانونهای پرستش و عبادترا ذکرمیکند و برایآنها پنج شرط مهم بیان میدارد و میگوید : « تنها کسانی مساجد خدا را آباد میسازندکه ایمان بهخدا و روز رستاخیز دارند » (اِنَّما یَعْمُرُ مَسجِدَ اللّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ) .
این اشاره به شرط اول و دوم است ، که جنبه اعتقادی و زیربنایی دارد و تا آن نباشد هیچ عمل پاک و شایسته و خالصی از انسان سرنمیزند ، بلکه اگر ظاهرا هم شایسته باشد ، در باطن آلوده به انواع غرضهای ناپاک خواهد بود .
بعد به شرطهای سوم و چهارم اشاره کرده و میگوید : « و نماز را برپا دارد و زکات را بدهد » ( وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ ءَاتَی الزَّکوةَ ). یعنی ایمانش به خدا و روز رستاخیز تنها در مرحله ادعا نباشد ، بلکه با اعمال پاکش آن را تأیید کند ، هم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستی انجام دهد و هم پیوندش با خلق خدا و زکوة را بپردازد .
سرانجام به آخرین شرط اشاره کرده و میگوید : « و جز از خدا نترسد » ( وَ لَمْ یَخْشَ اِلاَّ اللّهَ ) .
قلبش مملو از عشق به خدا است و تنها احساس مسؤولیت در برابر فرمان او میکند ، بندگان ضعیف را کوچکتر از آن میشمرد که بتوانند در سرنوشت او و جامعه او و آینده او و پیروزی و پیشرفت او و بالاخره در آبادی کانون عبادت او ، تأثیری داشته باشند .
و در پایان اضافه میکند : « این گروه که دارای چنین صفاتی هستند ممکن است هدایت شوند » و به هدف خود برسند و در عمران و آبادی مساجد خدا بکوشند و از نتایج بزرگ آن بهرهمند شوند ( فَعَسیآ اوُلآئِکَ اَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ ) .
آیا آباد ساختن مساجد به معنی آبادی ساختمان و تأسیسات آن
است ، یا به معنی اجتماع و شرکت در آن ؟ بعضی از مفسران تنها یکی از این دو قسمت را در تفسیر « عمران مساجد » در آیه فوق انتخاب کردهاند در حالی که مفهوم این کلمه یک مفهوم وسیع است و همه این امور را شامل میشود .مشرکان و بتپرستان نه حق شرکت در مساجد دارند و نه تعمیر و بنای ساختمان آنها و همه این امور باید به دست مسلمانان انجام پذیرد .
ضمنا از این آیات استفاده میشود که مسلمانان نباید هدایا و کمکهای مشرکان بلکه تمام فرق غیراسلامی را برای ساختمان مساجد خود بپذیرند ، زیرا آیه اول گرچه تنها سخن از مشرکان میگوید ، ولی آیه دوم که با کلمه « اِنَّما » شروع شده ، عمران مساجد را مخصوص مسلمانان میسازد. و از اینجا روشن میشود که متولیان و پاسداران مساجد نیز باید از میان پاکترین افراد انتخاب شوند ، نه اینکه افراد ناپاک و آلوده به خاطر مال و ثروتشان و یا به خاطر مقام یا نفوذ اجتماعیشان ، آنچنان که در بسیاری از نقاط متأسفانه رایج شده ، بر این مراکز عبادت و اجتماعات اسلامی گمارده شوند .
بلکه تمام دستهای ناپاک را از تمام این مراکز مقدس باید کوتاه ساخت و از آن روز که گروهی از زمامداران جبار و یا ثروتمندان آلوده و گنهکار دست به ساختمان مساجد و مراکز اسلامی زدند ، روح و معنویت و برنامههای سازنده آنها مسخ شده و همین است که میبینیم بسیاری از اینگونه مساجد شکل مسجد ضرار را به خود گرفته است.
عمل خالص تنها از ایمان سرچشمه میگیرد
ممکن است بعضی چنین فکر کنند که چه مانعی دارد ، از سرمایههای غیر مسلمانان برای عمران و آبادی این مراکز استفاده کنیم؟ اما آنها که چنین میگویند توجه به این نکته اساسی ندارند که اسلام همه جا عمل صالح را میوه درخت ایمان میشمرد ، عمل همیشه پرتوی از نیات و عقاید آدمی است و همیشه شکل و رنگ آن را به خود میگیرد . نیتهای ناپاک ممکن نیست عمل پاکی به وجود آورد و محصول مفیدی از خود نشان دهد، چه اینکه عمل بازتاب نیّت است.
جمله « لَمْ یَخْشَ اِلاَّ اللّهَ » ( جز از خدا نترسند ) نشان میدهد که عمران و آبادی و نگاهداری مساجد جز در سایه شهامت و شجاعت ممکن نیست ، هنگامی این مراکز مقدس اسلامی به صورت کانونهای انسانسازی و کلاسهای عالی تربیت درمیآید ، که بنیانگزاران و پاسدارانی شجاع داشته باشد ، آنها که از هیچکس جز خدا نترسند و تحت تأثیر هیچ مقام و قدرتی قرار نگیرند و برنامهای جز برنامههای الهی در آن پیاده نکنند .
بعضی از مفسران آیات فوق را مخصوص « مسجد الحرام »
دانستهاند ، در حالی که الفاظ آیه عام است و هیچگونه دلیلی بر این تخصیص نیست ، هرچند « مسجد الحرام » که بزرگترین مسجد اسلامی است در ردیف اول قرار گرفته و در آن روز که آیات نازل شد ، بیشتر آن مسجد در نظر بود ، ولی این دلیل تخصیص مفهوم آیات نمیشود .
درباره اهمیت بنای مسجد احادیث فراوانی از طرق اهل بیت و اهل سنت رسیده است که اهمیت فوق العاده این کار را نشان میدهد. از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده که فرمود : « مَنْ بَنی مَسْجِدا وَ لَوْ کَمَفْحَصِ قَطاةٍ بَنَی اللّهُ لَهُ بَیْتا فِی الْجَنَّةِ : کسی که مسجدی بنا کند هرچند به اندازه لانه مرغی بوده باشد ، خداوند خانهای در بهشت برای او بنا خواهد ساخت » .(1)
و در حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده : « مَنْ اَسْرَجَ فی مَسْجِدٍ سِراجا لَمْ تَزَلِ الْمَلائکِةُ وَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ مادامَ فی ذلِکَ الْمَسْجِدِ ضَوْئُهُ : کسی که چراغی در مسجدی برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهی مادام که نور آن چراغ در مسجد میتابد برای او استغفار میکنند » (2)
ولی امروز آنچه بیشتر اهمیّت دارد ، عمران و آبادی معنوی
مساجد است و به تعبیر دیگر بیش از آنچه به ساختن مسجد اهمیّت میدهیم باید به ساختن افرادی که اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهمیت بدهیم. مسجد باید کانونی باشد برای هر گونه حرکت و جنبش و سازنده اسلامی در زمینه آگاهی و بیداری مردم و پاکسازی محیط و آماده ساختن مسلمانان برای دفاع ازمیراثهایاسلام.
مخصوصا باید توجه داشت ، مسجد مرکزی برای جوانان و نوجوانان باایمان گردد ، نه اینکه تنها مرکز بازنشستگان و از کارافتادگان شود . مسجد باید کانونی برای فعّالترین قشرهایاجتماع باشد، نه مرکز افراد بیکاره و بیحال و خواب آلودها .
23 یاَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوآا ءابآءَکُمْ وَ اِخْوانَکُمْ اَوْلِیآءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الاْیمنِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاُولآئِکَ هُمُالظّلِمُونَ
ایکسانی که ایمان آوردهاید هرگاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیحدهند آنها را ولیّ ( و یار و یاور و تکیهگاه ) خود قرار ندهید و کسانی که آنها را ولیّ خود قرار دهند ستمگرند .
چه ظلمی از این بالاتر که انسان با پیوند دوستی با بیگانگان و
دشمنان حق ، هم به خویشتن ستم کند و هم به جامعهای که تعلق به آن دارد و هم به فرستاده خدا .
)
24 قُلْ اِنْ کانَ ءابآؤُکُمْ وَ اَبْنآؤُکُمْ وَ اِخْوانُکُمْ وَ اَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ اَمْولٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجرَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَسکِنُ تَرْضَوْنَهآ اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنَاللّهِ وَ رَسُولِه وَ جِهادٍ فی سَبیلِه فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِه وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفسِقینَ
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شماواموالیکهبهدستآوردهایدوتجارتیکهازکسادشدنش بیمدارید و مساکن مورد علاقه شما ، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است در انتظار این باشید کهخداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمیکند .
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی چنین نقل شده : « لَمّا اذَنَ اَمیرُ
الْمُؤْمِنینَ اَنْ لا یَدْخُلَ الْمَسْجِدَالْحَرامَ مُشْرِکٌ بَعْدَ ذلِکَ جَزَعَتْ قُرَیْشٌ جَزَعا شَدیدا وَ قالُوا ذَهَبَتْ تِجارَتُنا وَ ضاعَتْ عِیالُنا وَ
خَرِبَتْ دُورَنا، فَاَنْزَلَاللّهُ فی ذلِکَ قُلْ (یا مُحَمَّدُ) اِنْ کانَ ءاباؤُکُمْ... : هنگامی که امیرمؤمنان علی ( در مراسم حج ) اعلام کرد که بعد از این هیچ مشرکی حق ورود به مسجدالحرام را ندارد فریاد ( مؤمنان ) قریش برخاست و گفتند : تجارت ما از میان رفت ، خانوادههای ما ضایع شد و خانههایمان ویران گشت ، آیات فوق نازل شد ( و به آنها پاسخ گفت ) » .
آخرین وسوسه و بهانهای که ممکن بود برای گروهی از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بتپرستان پیدا شود و طبق بعضی از تفاسیر پیدا شد ، این بود که آنها فکر میکردند که از یک سو درمیان مشرکان و بتپرستان ، خویشاوندان و بستگان نزدیک آنها وجود دارند ، گاهی پدر مسلمان شده و پسر در شرک باقی مانده ، گاهی به عکس پسران راه توحید را پیش گرفتهاند و پدران همچنان در تاریکی شرک باقی ماندهاند
و همچنین در مورد برادران و همسران و عشیره و قبیله ، اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید از خویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند .
از سوی دیگر سرمایهها و تجارت آنان تا حد زیادی در دست مشرکان بود ، با آمد و شد آنها به مکه آن را رونق میبخشیدند .
و از سوی سوم خانههای مرفّه و نسبتا آبادی در مکه داشتند که در
صورت درگیری با مشرکان ممکن بود به ویرانی بکشد و یا با تعطیل مراسم حج از طرف مشرکان از ارزش و استفاده بیفتد. آیه فوق ناظر به حال اینگونه اشخاص است و با بیان قطعی به آنها پاسخ صریح میدهد .
درآیه بالا خطوط اصلیایمان راستیناز ایمانآلوده به شرک و نفاق ترسیم شده است و حد فاصل میان مؤمنان واقعی و افراد ضعیفالایمان مشخص گردیده و با صراحت میگوید که اگر سرمایههای هشتگانه زندگی مادی که چهار قسمت آن مربوط به نزدیکترین خویشاوندان ( پدران و فرزندان و برادران و همسران ) و یک قسمت مربوط به گروه
اجتماعی و عشیره و قبیله است و قسمت دیگری مربوط به سرمایهها و اندوختهها و قسمتی مربوط به رونق تجارت و کسب و کار و سرانجام قسمتی به خانههای مرفه ارتباط دارد ؛ در نظر انسان پرارزشتر و گرانبهاتر از خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جهاد و اطاعت فرمان او است تا آنجا که حاضر نیست آنها را فدای دین کند ، معلوم میشود ایمان واقعی و کامل تحقق نیافته است. آن روز حقیقت و روح ایمان با تمام ارزشهایش تجلی میکند که در مورد چنین فداکاری و گذشت تردید نداشته باشد .
به علاوه آنها که آماده چنین گذشتی نیستند در واقع به خویش و جامعه خویش ستم میکنند و حتی از آنچه میترسند در آن خواهند افتاد ، زیرا ملّتی که در گذرگاههای تاریخ و لحظات سرنوشت آماده چنین فداکاریهایی نباشند دیر یا زود مواجه با شکست میشود و همان خویشاوندان و اموال و سرمایههایی که به خاطر دلبستگی به آن از جهاد چشم پوشیده است به خطر میافتند و در چنگال دشمن نیست و نابود خواهند شد .
آنچه درآیات فوق میخوانیم مفهومشبریدن پیوندهایدوستی و محبتبا خویشاوندان و نادیده گرفتن سرمایههای اقتصادی و سوق دادن به ترک عواطف انسانی نیست ، بلکه منظور این است که بر سر دو راهیها نباید عشق زن و فرزند و مال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجرای حکم خدا و گرایش به جهاد گردد و انسان را از هدف مقدسش بازدارد .
لذا اگر انسان بر سردوراهیها نباشد رعایت هر دو بر او لازم است.
در آیه 15 سوره لقمان درباره پدران و مادران بتپرست میخوانیم : « وَ اِنْ جاهَداکَ عَلی اَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِه عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوُفاً : اگر آنها به تو اصرار
دارند که چیزی را که شریک خدا نمیدانی برای او شریک قرار دهی هرگز از آنها اطاعت مکن ولی در زندگی دنیا با آنها بهنیکی رفتار کن » .
ممکن است کسانی چنین فکر کنند ، آنچه در آیه بالا آمده مخصوص مسلمانان نخستین است و متعلّق به تاریخ گذشته ، ولی این اشتباه بزرگی است ، این آیات نه تنها دیروز بلکه امروز و فردای مسلمانان را دربرمیگیرد .
اگر آنها دارای ایمان محکم و آمادگی برای جهاد و فداکاری و در صورت لزوم هجرت نباشند و منافع مادی خویش را بر رضای خدا مقدّم بشمرند و به خاطر دلبستگیهای زیاد به زن و فرزند و مال و ثروت و تجمّلات زندگی از فداکاری مضایقهکنند، آینده آنها تاریک است ، نه تنها آینده ، امروز هم در خطر خواهند بود و همه میراثهای گذشته و افتخاراتشان از میان خواهد رفت ، منابع حیاتیشان به دست دیگران خواهد افتاد و زندگی برای آنان مفهومی نخواهد داشت ، که « زندگی ایمان است و جهاد در سایه ایمان » .
آیه فوق به عنوان یک شعار باید به تمام فرزندان و جوانان مسلمان
تعلیم گردد و روح فداکاری و سلحشوری و ایمان در آنها زنده شود و بتوانند میراثهای خود را پاسداری کنند.
25 لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئا وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ
خداوند شمارا در میدانهای زیادی یاری کرد ( و بر دشمن پیروز شدید ) و در روز حنین ( نیز یاری نمود ) در آن هنگام که فزونی جمعیتتان شما را به اعجاب آورده بود ، ولی هیچمشکلی را برای شما حلنکرد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت (به دشمن) کرده فرار نمودید.
« مَواطِن » جمع « مَوْطِن » به معنی محلّی است که انسان برای اقامت دائمی یا موقت انتخاب میکند . ولی یکی از معانی آن میدانهای جنگ میباشد به تناسب اینکه جنگجویان مدتی کوتاه یا طولانی در آن اقامت میکنند .
تعداد لشکر اسلام را در جنگ حنین دوازده هزار نفر و بعضی ده هزار نفر یا هشت هزار نفر نوشتهاند ، ولی روایات مشهور و صحیح
دوازده هزار نفر را تأیید میکنند ، که در هیچیک از جنگهای اسلامی تا آن روز این عدد سابقه نداشت ، آنچنان که بعضی از مسلمانان مغرورانه گفتند : « لَنْ نُغْلَبَ الْیَوْمَ : هیچگاه با این همه جمعیّت امروز شکست نخواهیم خورد ». امّا چنانکه در شرح غزوه « حنین » به خواست خدا خواهیم گفت ، این انبوه جمعیّت که گروهی از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند ، موجب فرار لشکر و شکستابتدایی شد ، ولی سرانجام لطف خدا آنها را نجات داد. این شکست ابتدایی چنان بود که قرآن اضافه میکند : « زمین با آنهمه وسعتش بر شما تنگ شد » ( وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ). « سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید » ( ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ ). در آیه فوق اشاره به نصرت خداوند نسبت به مسلمانان در « مَواطِنَ کَثیرَة » ( میدانهای بسیار ) شده است .
درباره تعداد جنگهاییکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شخصا درآن مبارزه کرد، یا با مسلمانان بود اما شخصا جنگ نکرد و همچنین میدانهایی که سپاه اسلام در مقابل دشمنان قرار گرفت ، ولی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در آن حضور نداشت ، در میان مورخان گفتگو بسیار است ، ولی از بعضی از روایات که از طرق اهل بیت علیهمالسلام به ما رسیده است استفاده میشود که عدد
آنها به هشتاد میرسید .
در کتاب « کافی » نقل شده که یکی از خلفای عباسی نذر کرده بود که اگر از مسمومیت نجات یابد ، مال کثیری به فقرا بدهد ، هنگامی که بهبودی یافت ، فقهایی که اطراف او بودند درباره مبلغ آن اختلاف کردند و هیچکدام مدرک روشنی نداشتند، سرانجام از امام نهم « حضرت محمدبنعلی النقی » سؤال کرد ، فرمود : « "کثیر" "هشتاد" است » ، وقتی از علت آن سؤال کردند حضرت به آیه فوق اشاره کرد و فرمود : « ما تعداد میدانهای نبرد اسلام و کفر را که در آن مسلمانان پیروز شدند برشمردیم ، عدد آن هشتاد بود » (1)
26 ثُمَّ اَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِه وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ اَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزآءُ الْکفِرینَ
سپس خداوند «سکینه» خودرا بر رسولش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرهایی فرستاد که شما نمیدیدید و کافران را مجازات کرد و این است جزای کافران .
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 2 ، صفحه 197 .
نزول این ارتش نامریی الهی برای تحکیم و تقویت روح مسلمانان و ایجاد نیروی ثبات و استقامت در جان و دل آنان بود، نه اینکهفرشتگان و نیروهایغیبی در جنگ شرکت کرده باشند.(1)
و در پایان نتیجه نهایی جنگ « حنین » را چنین بیان میکند :
« خداوند افراد بیایمان و بتپرست را کیفر داد » ( گروهی کشته و گروهی اسیر و جمعی پا به فرار گذاردند آنچنان که از دسترس ارتش اسلام خارج شدند ) ( وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزآءُ الْکفِرینَ ) .
« سَکینَة » در اصل از ماده « سُکُون » به معنی یک نوع حالت آرامش و اطمینان است ، که هر گونه شک و دودلی و ترس و وحشت را از انسان دور میسازد و او را در برابر حوادث سخت و و پیچیده ثابت قدم میگرداند ، « سَکینه » با ایمان رابطه نزدیکی دارد ، یعنی زاییده ایمان است ، افراد باایمان هنگامی که به یاد قدرت بیپایان خداوند میافتند و لطف و مرحمت او را در نظر میآورند ، موجی از امید در دلشان پیدا میشود و اینکه میبینیم در بعضی از روایات « سکینه » به
1) برای توضیح بیشتر به همین جلد از تفسیرنمونه ذیل آیات 9 تا 12 سوره انفال مراجعه نمایید
ایمان تفسیر شده (1)و در بعضی دیگر به یک « نسیم بهشتی » در شکل و صورت انسان(2)همه بازگشت به همین معنی است .
در قرآن مجید سوره فتح آیه 4 میخوانیم : « هُوَ الَّذی اَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا ایمانا مَعَ ایمانِهِمْ : او کسی است که سکینه را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد ، تا ایمانی بر ایمان آنها افزوده شود » .
و در هر حال این حالت فوق العاده روانی ، موهبتی است الهی و آسمانی که در پرتو آن ، انسان مشکلترین حوادث را در خود هضم میکند و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مینماید .
جالب توجه اینکه قرآن در آیات مورد بحث نمیگوید : « ثُمَّ اَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِه و عَلَیْکُمْ » با اینکه تمام جملههای پیش از آن به صورت خطاب و با ضمیر « کُمْ » ذکر شده است ، بلکه میگوید: «عَلَیالْمُؤْمِنینَ» اشاره به اینکه منافقان و آنها که طالبان دنیا در میدانجهاد بودند سهمی از این «سکینه» و آرامش نداشتند و تنهااین
موهبت نصیب افراد باایمان میشود .
و در روایات میخوانیم : این نسیم بهشتی با انبیاء و پیامبران خدا بوده است ، به همین دلیل در حوادثی که هر کس در برابر آن کنترل خویش را از دست میدهد آنها روحی آرام و عزمی راسخ و ارادهای آهنین و تزلزلناپذیر داشتند .
نزول « سکینه » بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میدان « حنین » برای رفع اضطرابیبود که از فرار کردن جمعیت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست داده بود ، وگرنهاو در اینصحنه چون کوه ثابت و پابرجا بود و همچنین علی و گروه کوچکی از مسلمانان. نکتهای که توجه به آن امروز برای مسلمانان نهایت لزوم را دارد ، این است که از حوادثی چون حادثه « حنین » تجربه بیندوزند و بدانند کثرت نفرات و جمعیت انبوهشان هرگز نباید مایه غرورشان گردد ، از جمعیت انبوه به تنهایی کاری ساخته نیست ، مسأله مهم وجود افراد ساخته شده و مؤمن و مصمم است، هرچند گروه کوچکی باشند ، همانگونه که یک گروه کوچک سرنوشت جنگ «حنین» را تغییر داد، بعد از آنکه انبوه جمعیت ناآزموده و ساختهنشده مایه هزیمت و شکست شده بود.
مهم این است که افراد آنچنان با روح ایمان و استقامت و
فداکاری پرورش یابند که دلهایشان مرکز « سکینه » الهی گردد و در برابر سختترین طوفانهای زندگی چون کوه پابرجا و آرام بایستند .
27 ثُمَّ یَتُوبُ اللّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلی مَنْ یَشآءُ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ
سپسخداوند پسازاین توبههرکسرابخواهد (و شایسته ببیند ) میپذیرد و خداوند آمرزنده و مهربان است .
جمله « یَتُوب » که با فعل مضارع ذکر شده دلالت بر استمرار دارد مفهومش این است که درهای توبه و بازگشت همچنان به روی آنها باز و گشوده است .
« حنین » سرزمینی است در نزدیکی شهر طائف و چون این غزوه در آنجا واقع شد به نام غزوه حُنَیْن معروف شده و در قرآن از آن تعبیر به « یَوْمَ حُنَیْنٍ » شده است ، نام دیگر آن غزوه « اَوْطاس » و غزوه « هَوازِن » است ( اَوْطاس نام سرزمینی در همان حدود و هَوازِن نام یکی از قبایلی است که در آن جنگ با مسلمانان درگیر بودند ) .
این « غزوه » از آنجا شروع شد که بنا به گفته « ابن اثیر » در کامل طایفه بزرگ « هَوازِن » هنگامی که از فتح مکّه باخبر شد و رئیسشان
« مالک بن عوف » آنها را جمع کرد و به آنها گفت ممکن است « محمّد » بعد از فتح مکه به جنگ با آنها برخیزد و آنها گفتند : پیش از آنکه او با ما نبرد کند صلاح در این است که ما پیشدستی کنیم .
هنگامی که این خبر به گوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید به مسلمانان دستور داد آماده حرکت به سوی سرزمین هوازن شوند .(1)
1 «کاملابناثیر»، جلد2، صفحه261 .
گرچه درباره جریان این جنگ و کلّیات آن در میان مورّخان تقریبا اختلافی نیست ولی در جزئیات آن روایات گوناگونی دیده میشود که کاملاً متفق نیستند و ما آنچه را ذیلاً بهطور فشرده میآوریم طبق روایتی است که مرحوم «طبرسی» در «مجمعالبیان» آورده است .
در آخر ماه رمضان یا در ماه شوال سنه هشتم هجرت بود که رؤسای طایفه هَوازِن نزد مالک بن عوف جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیری با مسلمانان هیچکس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین « اَوْطاس » شدند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست علی
داد و تمام کسانی که برای فتح مکه پرچمدار بخشی از لشکر اسلام بودند به دستور پیامبر با همان پرچم به سوی میدان « حُنَیْن » حرکت کردند . پیامبر مطلع شد که « صفوان ابن امیّه » مقدار زیادی زره در اختیاردارد بهنزداو فرستاد و یکصدزره بهعنوان عاریت از او خواست، «صفوان» سؤال کرد به راستی عاریه است یا غصب؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : عاریهای است که ما آن را تضمین میکنیم و سالم برمیگردانیم ، «صفوان» یکصدزرهبهعنوانعاریتبهپیامبر صلیاللهعلیهوآله داد و خود شخصا با حضرت حرکت کرد .
دوهزار نفر از مسلمانانی که در فتح مکه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر برای فتح مکه آمده بودند که مجموعا دوازده هزار نفر میشدند برای میدان جنگ حرکت کردند .
« مالک بن عوف » که مرد پرجرأت و با شهامتی بود به قبیله خود دستور داد غلافهای شمشیر را بشکنند و در شکافهای کوه و درّههای اطراف و لابلای درختان ، بر سر راه سپاه اسلام کمین کنند و به هنگامی که در تاریکی اوّل صبح مسلمانان به آنجا رسیدند یکباره بهآنانحملهورشوندولشکررا درهمبکوبند. اواضافه کرد: محمّد صلیاللهعلیهوآله با
مردان جنگی هنوز روبرو نشده است تا طعم شکست را بچشد. هنگامی که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند و فرمان داد به طرف سرزمین « حُنَیْن » سرازیر شدند ، در این موقع بود که ناگهان لشکر « هَوازِن » از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادند گروهی که در مقدّمه لشکر قرار داشتند ( و در میان آنها تازه مسلمانان مکه بودند ) فرار کردند و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند .
خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند و آثار شکست در آنان آشکار گشت .
امام علی که پرچمدار لشکر بود با عده کمی در برابر دشمن ایستادند و همچنان به پیکار ادامه دادند .
( در این هنگام پیامبر در قلب سپاه قرار داشت ) و عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و چند نفر دیگر از بنی هاشم که مجموعا از نه نفر تجاوز نمیکردند و دهمین آنها «اَیْمَن» فرزند «اُمُّ اَیْمَن» بود اطراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله را گرفتند .
مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب نشینی از کنار پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذشت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله
به عباس که صدای بلند و رسایی داشت دستور داد فوراازتپهای که در آن نزدیکی بود بالا رود و به مسلمانان فریادزند: «یا مَعْشَرَ الْمُهاجِرینَ وَ الاَْنْصارِ یا اَصْحابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ یا اَهْلَبَیْعَتِ الشَّجَرَةِ اِلی اَیْنَ تَفِرُّونَ هذا رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله : ای گروه مهاجران و انصار و ای یاران سوره بقره و ای اهل بیعت شجره به کجا فرار میکنید ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله اینجا است » .
هنگامی که مسلمانان صدای عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند : «لَبَّیْک، لَبَّیْک» مخصوصا انصار در این بازگشت پیشقدم بودند و حمله سختی از هر جانب به سپاه دشمن کردند و با یاری پروردگار به پیشروی ادامه دادند ، آنچنان که طایفه « هَوازِن » به طرز وحشتناکی به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب میکردند .
حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهی نیز اسیر شدند .(1)
و در پایان این نقل تاریخی میخوانیم که پس از پایان جنگ نمایندگان قبیله هَوازِنْ خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر
1) « مجمع البیان » ، جلد 5 ، صفحه 17 19 .
محبت زیاد به آنها کرد و حتی « مالک بن عوف » رئیس و بزرگ آنها اسلام را پذیرفت ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله اموال و اسیرانش را به او برگرداند و ریاست مسلمانان قبیلهاش را به او واگذار کرد .
در حقیقت عامل مهم شکست مسلمانان در آغاز کار علاوه بر غروری که به خاطر کثرت جمعیت پیدا کردند وجود دوهزار نفر افراد تازه مسلمان بود که طبعا جمعی از منافقان و عدهای برای کسب غنایم جنگی و گروهی بیهدف در میان آنها وجود داشتند و فرار آنها در بقیه نیز اثر گذاشت .
و عامل پیروزی نهایی ، ایستادگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی و گروهاندکیاز یاران و یادآوریخاطره پیمانهای پیشین و ایمان به خدا و توجه به حمایت خاص او بود .
33 هُوَ الَّذیآ اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند .
سرانجام در آیه مورد بحث بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن ، بحث آیه گذشته را دایر بر این که تلاشهای مذبوحانه دشمنان اسلام به جایی نمیرسد ، تکمیل میکند .
منظور از هدایت دلایل روشن و براهین آشکاری است که در آیین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق همین آیینی است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه برداشت آن نیز حق است وبدون شک آیینی که هم محتوای آن حق باشد و هم دلایل و مدارک و تاریخ آن روشن ، باید سرانجام بر همه آیینها پیروز گردد .
با گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش و سهولت ارتباطات ، واقعیتها چهره خود را از پشت پردههای تبلیغات مسموم بدر خواهد آورد و موانعی را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار میدهند درهم کوبیده خواهد شد و به این ترتیب آیین حق همه جا را فراخواهد گرفت هرچند دشمنان حق نخواهند و از هیچگونه کار شکنی مضایقه نکنند ، زیرا حرکت آنها حرکتی است برخلاف مسیر تاریخ و بر ضدّ سننآفرینش.
اینکه قرآن در آیه فوق میگوید : « اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ
دینِ الْحَقِّ » گویا اشاره به دلیل پیروزی اسلام بر همه ادیان جهان است زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله هدایت بود و عقل در هر مورد به آن گواهی داد و نیز هنگامی که اصول و فروعش موافق حق و طرفدار حق و خواهان حق بود چنین آیینی طبعا بر همه آیینهای جهان پیروز میگردد .
از یکی از دانشمندان « هند » نقل شده که مدتی در ادیان مختلف جهان مطالعه و بررسی میکرد عاقبت پس از مطالعه بسیار اسلام را انتخاب کرد و کتابی به زبان انگلیسی تحت عنوان « چرا مسلمان شدم؟ » نوشت و مزایای اسلام را نسبت به همه ادیان در آن روشن ساخت .
از مهمترین مسائلی که جلب توجه او را کرده این است که میگوید : « اسلام تنها دینیاستکه تاریخ ثابت و محفوظ دارد ، او تعجب میکند که چگونه اروپا آیینی را برای خود انتخاب کرده است که آورنده آن آیین را از مقام یک انسان برتر برده و خدایش قرار داده است
در حالی که هیچگونه تاریخ مستند و قابل قبولی ندارد » .(1)
مطالعه و بررسی در اظهارات کسانی که اسلام را پذیرفته و آیین سابق خود را ترک گفتهاند نشان میدهد که آنها تحت تأثیر سادگی فوقالعاده و مستدل بودن و استحکام اصول و فروع این آیین و مسائل انسانی آن واقع شدهاند مسائلی که از هر گونه خرافه پیراسته است و نور « حق » و « هدایت » از آن جلوهگر است .
در اینکه اسلام چگونه بر همه ادیان پیروز میگردد و این پیروزی به چه شکل خواهد بود ؟ در میان مفسران گفتگو است . بعضی این پیروزی را تنها پیروزی منطقی و استدلالی دانستهاند و میگویند این موضوع حاصل شده است ، زیرا اسلام از نظر منطق و استدلال قابل مقایسه با آیینهای موجود نیست .
ولیبررسی موارداستعمال ماده «اِظْهار» (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ ...)
در آیات قرآن نشان میدهد که این ماده بیشتر به معنی غلبه جسمانی و قدرت ظاهری آمده است ، چنانکه در داستان « اصحاب کهف »
1) « المَنار » ، جلد 10 ، صفحه 389 .
میخوانیم: « اِنَّهُمْ اِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ : اگر آنها ( دقیانوس و دار و دستهاش ) بر شما غالب شوند سنگسارتان میکنند » ( 20 / کهف ) و نیز درباره مشرکان میخوانیم : « یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فیکُمْ اِلاًّ وَ لا ذِمَّةً : هر گاه آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندی و قرابت را میکنند و نه عهد و پیمان را »(8/توبه).
بدیهی است غلبه در اینگونه موارد غلبه منطقی نیست ، بلکه غلبه عملی و عینی است به هر حال صحیحتر این است که پیروزی و غلبه فوق را ، غلبه همه جانبه بدانیم زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است نیز سازگارتر میباشد ، یعنی روزی فرا میرسد که اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهری و حکومت بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد .
آیه فوق که عینا و با همین الفاظ در سوره « صَفّ » نیز آمده است و باتفاوتمختصریدرسوره «فتح» تکرار شده، خبراز واقعهمهمی میدهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است ، خبر از جهانی شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آیین میدهد .
گرچه بعضی از مفسران پیروزی مورد بحث این آیه را به معنی
پیروزی منطقهای و محدود گرفتهاند که در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یا زمانهای بعد از آن برای اسلام و مسلمین صورت پذیرفت ولی با توجه به اینکه در آیه هیچگونه قید و شرطی نیست و از هر نظر مطلق است ، دلیلی ندارد که معنی آن را محدود کنیم .
مفهوم آیه پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است و معنی این سخن آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فراخواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت .
شک نیست که در حال حاضر این موضوع تحقق نیافته ولی میدانیم که این وعده حتمی خدا است تدریجا در حال تحقق است .
سرعت پیشرفت اسلام در جهان و به رسمیت شناخته شدن این آیین در کشورهای مختلف اروپایی و نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا ، اسلام آوردن بسیاری از دانشمندان و مانند اینها همگی نشان میدهد که اسلام رو بهسویعالمگیرشدن پیشمیرود .
ولی طبق روایات مختلفی که در منابع اسلامی وارد شده تکامل این برنامه هنگامی خواهد بود که « مهدی » ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام تحقق بخشد .
« مرحوم طبرسی » در « مجمع البیان » از امام باقر در تفسیر
این آیه چنین نقل میکند : « اِنَّ ذلِکَ یَکُونُ عِنْدَ خُرُوجِ الْمَهْدِیِّ فَلا یَبْقی اَحَدٌ اِلاّ اَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله : وعدهای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی از آل "محمّد" صورت میپذیرد ، در آن روز هیچکس در روی زمین نخواهد بود مگر اینکه اقرار به حقانیت محمّد صلیاللهعلیهوآله میکند » .
و نیز در همان تفسیر از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده که فرمود : « لا یَبْقی عَلی ظَهْرِ الاَْرْضِ بَیْتُ مَدَرٍ وَ لا وَبَرٍ اِلاّ اَدْخَلَهُ
اللّهُ کَلِمَةَ الاِْسلامِ : بر صفحه روی زمین هیچ خانهای باقی نمیماند نه خانههایی که از سنگ و گل ساخته شده و نه خیمههایی که از کرک و مو بافتهاند مگر اینکه خداوند نام اسلام را در آن وارد میکند » .
و نیز در کتاب « اکمال الدین » « صدوق » از امام صادق درتفسیر اینآیه چنین نقل شده : « وَ اللّهِ ما نَزَلَ تَأْویلُها بَعْدُ وَ لا یَنْزِلُ تَأْویلُها حَتّی یَخْرُجَ الْقائِمُ فَاِذا خَرَجَ الْقائِمُ لَمْ یَبْقَ کافِرٌ بِاللّهِ الْعَظیمِ : به خدا سوگند هنوز محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که " قائم" خروج کند و به هنگامی که او قیام کند کسی که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقی نخواهد ماند » .(1)
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 2 ، صفحه 211 .
گرچه کتابهای فراوانی به وسیله دانشمندان اهل سنت و علمای شیعه پیرامون احادیث مربوط به قیام مهدی نوشته شده است ، ولی به عقیده ما چیزی گویاتر و در عینحال فشردهتر از نامهای که گروهی از دانشمندان « حجاز » در پاسخ یکی از سؤالکنندگان فرستادهاند نیست ، لذا عین ترجمه آن را ذیلاً از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم : اما قبلاً یادآور میشویم که :
روایات مربوط به قیام مهدی چنان است که هیچ محقق اسلامی پیرو هر یک از گروهها و مذاهب باشد نمیتواند « تواتر » آن را انکار کند .
تاکنون کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شده و نویسندگان آنها متفقا صحت احادیث مربوط به مصلح جهانی یعنی « مهدی » را پذیرفتهاند تنها افراد بسیار معدودی مانند «ابنخَلدون» و «احمدامینمصری» درصدور ایناخباراز پیامبر صلیاللهعلیهوآله تردید کردهاند و قرائنی در دست داریم که انگیزه آنها در این کار ضعفاخبار نبوده بلکه فکر میکردند روایات مربوط به « مهدی » مشتمل بر مسائلی است که به سادگی نمیتوان آنها را باور کرد ، یا به
خاطر اینکه احادیث درست از نادرست را نتوانستهاند جدا کنند یا تفسیر آن را درنیافتهاند
در هر صورت لازم است قبل از هر چیز سؤال و جوابی را که اخیرا از طرف « رابطة عالم الاسلامی » که زیر نفوذ افراطیترین جناحهای اسلامی یعنی « وهابیان » قرار دارد ، نشر یافته ، از نظر خوانندگان عزیز بگذرانیم، تا روشن شود مسأله ظهور مهدی در میان مسلمانان قولی است که جملگی برآنند و به عقیده ما مدارک لازم در این رساله کوتاه آنچنان جمع آوری شده که هیچ کسی را یارای انکار آن نیست و اگر وهابیان سختگیر نیز در برابر آن تسلیم شدهاند به همین دلیل است .
در حدود یک سال قبل شخصی به نام « ابومحمّد » از « کنیا » سؤالی درباره ظهور « مهدی منتظر » از « رابطة العالم الاسلامی » کرده ، دبیر کل « رابطه » یعنی « محمّد صالح القزاز » در پاسخی که برای او فرستاده است ضمن تصریح به این که « ابن تِیْمِیَّة » مؤسس مذهب وهابیاننیز احادیثمربوطه بهظهورمهدی راپذیرفته، متن رسالهای راکه پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز دراینزمینهتهیه کردهاند برای او ارسال داشته است .
در این رساله پس از ذکر نام حضرت « مهدی » و « محل ظهور او » یعنی مکه چنین میخوانیم : « ...به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم ، خداوند به وسیله او ( مهدی ) جهان را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است ...
او آخرین " خلفای راشدین دوازدهگانه" است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله خبر از آنها در کتب "صحاح" داده است » .
احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند از جمله :
عثمان ابن عفان ، علی ابن ابیطالب ، طَęҘ͙Θɠابن عبیدالęљǢ ، عبدالرحمن ابن عَوْف ، قُرَّة ابن اساس مَزَنی ، عبداللّه ابن حارث ، ابوهُرَیْرَة ، حُذَیْفَة ابن یَمان ، جابر ابن عَبَداللّه ،
ابواَمامَة جابر ابن ماجد ، عبداللّه ابن عمر ، اَ نَس ابن مالک، عِمران ابن حُصَیْن و امسَلْمَة .
اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی را نقل کردهاند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند .
سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی به میان آمده که آنها را نیز میتوان در ردیف
روایات پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار داد . زیرا این مسأله از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزی پیرامون آن گفت ( بنابراین آنها نیز طبعا این مطلب را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند ) .
سپس اضافه میکند : هم احادیث بالا که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه که در اینجا در حکم حدیث است در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث اعم از « سُنَن » و « مَعاجِم » و « مَسانید » آمده است . از جمله :
سُنَن ابن داود ، سنن تِرْمِذِیّ ، اِبْن ماجَة ، ابن عمرو الدانی، مُسْنَد احمد و ابن یَعْلی و بزّاز و صحیح حاکم و معاجم طَبَرا نی ( کبیر و متوسط )و رویانی و دارْقُطْنی و ابونعیم در « اخبارالمهدی » و خطیب در تاریخ بغداد و ابنعساکر در تاریخ دمشق و غیر اینها .
بعد اضافه میکند : بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتابهای مخصوصی تألیف کردهاند از جمله : « ابو نَعیم » در « اخبارُ المهدی » ، « ابن حجر هَیْثَمی » در « اَلْقَوْلُ الْمُخْتَصَرِ فی عَلاماتِ الْمَهْدیِّ الْمُنْتَظَرِ » ، « شَوْکانی » در « التوضیح فی تواتر ما جاء المنتظر و الدَّجّال و المسیح » ، « ادریس عراقی مغربی » در کتاب « المهدی » ، « ابوالعباس ابن عبدالمؤمن المغربی » در کتاب « الوهم المکنون فی الرد
علی ابن خَلْدُون » .
و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است .
باز اضافه میکند : عدهای از بزرگان و دانشمندان اسلام از قدیم و
جدید نیز در نوشتههای خود تصریح کردهاند که احادیث در زمینه مهدی درسرحد تواتر است ( و به هیچ وجه قابل انکار نیست ) از جمله: « السخاوی » در کتاب « فتح المُغیث » ، « محمّد ابن احمد سقاوینی » در « شرح العقیده » ، « ابوالحسن الاِبْرِیّ » در « مناقب الشافعی » ، « ابن تِیْمِیَّه » در کتاب فتاوایش ، « سیوطی » در « الحاوی » ، « ادریس عراقی » در تألیفی که در زمینه مهدی دارد ، « شَوْکانی » در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر» ...« محمّد جعفر کِنانی » در « نظم التَّناثُر » ، « ابوالعباس ابن عبدالمؤمن » در « الوهم المکنون ... » .
در پایان بحث میگوید : ( تنها ) ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی را با حدیث بیاساس و مجعولی که میگوید : « لا مَهْدِیَّ اِلاّ عیسی : مهدی جز عیسی نیست » ، مورد ایراد قرار دهد ، ولی بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کردهاند ،
بهخصوص « ابن عبدالمؤمن » که در گفتار او کتاب ویژهاینوشته شدهاستکه سیسالقبل در شرق و غرب انتشاریافته. حفاظ احادیث و بزرگان دانشمندان حدیث نیز تصریح کردهاند که احادیث مهدی مشتمل بر احادیث « صحیح » و « حسن » است و مجموع آن متواتر میباشد. بنابراین اعتقاد به ظهورمهدی (بر هر مسلمانی) واجب است و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب میشود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعتگذار آن را انکار نمیکنند .
مدیر اداره مجمع فقهی اسلامی
محمد منتصر کِنانی
در بحث گذشته دانستیم که این عقیده در تعلیمات اسلامی جنبه وارداتی ندارد . بلکه از قطعیترین مباحثی است که از شخص پایهگذار اسلام گرفته شده و عموم فرق اسلامی در این زمینه متّفقند و احادیث در این زمینه متواتر میباشد .
اکنون به سراغ پیآمدهای این انتظار در وضع کنونی جوامع اسلامی برویم و ببینیم آیا ایمان به چنین ظهوری انسان را چنان در
افکار رؤیایی فرو میبرد که از وضع موجود خود غافل میگردد و
تسلیم هر گونه شرایطی میکند ؟ و یا اینکه به راستی اینعقیده یکنوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟
آیا ایجاد تحرک میکند یا رکود ؟ آیا مسؤولیت آفرین است یا مایهفرار از زیر بار مسؤولیتها؟ و بالاخرهآیامُخَدِّراست یابیدار کننده ؟
ولی قبل از توضیح و بررسی این سؤالات توجه به یک نکته کاملاً ضروری است و آن اینکه سازندهترین دستورات و عالیترین مفاهیم هر گاه به دست افراد ناوارد یا نالایق یا سوء استفادهچی بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجهای بر خلاف هدف اصلی بدهد و در مسیری بر ضد آن حرکت کند و این نمونههای بسیار دارد و مسأله « انتظار » به طوری که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است .
به هر حال برای رهایی از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگیهای احتمالی نهرها و کانالهای میان راه در آن اثر نگذارد .
یعنی ما در بحث « انتظار » مستقیما به سراغ متون اصلی اسلامی رفته و لحن گوناگون روایاتی را که روی مسأله « انتظار » تأکید میکند مورد بررسی قرار میدهیم تا از هدف اصلی آگاه شویم .
اکنون با دقت به این چند روایت توجه کنید :
کسی از امام صادق پرسید چه میگویید درباره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را میکشد و در این حال از دنیا میرود ؟
امام در پاسخ فرمود : « هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کانَ مَعَ الْقائِمِ فی فُسْطاطِهِ ثُمَّ سَکَتْ هُنَیْئَةً ثُمَّ قالَ هُوَ کَمَنْ کانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ : او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او ( ستاد ارتش او ) بوده باشد ، سپس کمی سکوت کرد و فرمود : مانند کسی است که با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و "مبارزاتش " همراه بوده است »(1)
عین این مضمون در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است :
در بعضی « بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَیْفِه فی سَبیلِ اللّهِ : همانند شمشیرزنی در راه خدا » .
و در بعضی دیگر « کَمَنْ قارَعَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ بِسَیْفِه : همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد » .
و در بعضی دیگر « بِمَنْزِلَةِ مَنْ کانَ قاعِدا تَحْتَ لِواءِ
1) «بحارالانوار» چاپقدیم، جلد13، صفحه136.
الْقائِمِ : همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد » .
و در بعضی دیگر « بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِاللّهِ صلیاللهعلیهوآله : همانند کسی است که پیش روی پیامبر جهاد کند » .
و بعضی دیگر «بِمَنْزِلَةِمَنِاسْتُشْهِدَ مَعَرَسُولِاللّهِ : همانند کسی است که با پیامبر شهید شود » .
این تشبیهات هفتگانه که در مورد انتظار ظهور مهدی در
این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسأله « انتظار » از یک سو و « جهاد » و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد .
در روایات متعددی نیز انتظار چنین حکومتی را داشتن ، به عنوان بالاترین عبادت معرفی شده است .
این مضمون در بعضی از احادیث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و در بعضی از امیرمؤمنان علی نقل شده است، در حدیثی میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ : بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا
کشیدن است » .(1)
و در حدیثدیگریاز پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: « اَفْضَلُالْعِبادَةُ انْتِظارُ الْفَرَجِ » .(2)
این حدیث اعم از اینکه انتظار فرج را به معنی وسیع کلمه بدانیم یا به مفهوم خاص یعنی انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانی باشد، اهمیت انتظار را در موردبحث ما روشن میسازد .
این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توأم با یک جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنهانتیجهگیری کنیم.
« انتظار » معمولاً به حالت کسی گفته میشود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش میکند .
فی المثل بیماری که انتظار بهبودی میکشد ، یا پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است ، از بیماری و فراق فرزند ناراحتند و
برای وضع بهتری میکوشند .
همچنینتاجریکهازبازارآشفتهناراحتاستو درانتظارفرو نشستن بحراناقتصادیمیباشد ایندو حالت را دارد « بیگانگی با وضع موجود » و « تلاش برای وضع بهتر » .
بنابراین مسأله انتظار حکومت حق و عدالت « مهدی » و قیام مصلح جهانی در واقع مرکب از دو عنصر است ، عنصر « نفی » و عنصر « اثبات » ، عنصر نفی همان بیگانگی با وضع موجود و عنصر اثبات خواهانوضعبهتریبودناست.
و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشهدار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنهدار خواهد شد .
این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکاری و هماهنگیباعوامل ظلم و فساد و حتیمبارزه و درگیری با آنها ازیک سو و خودسازی و خودیاری و جلب آمادگیهای جسمی و روحی و مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از سوی
دیگر. و خوب که دقت کنیم میبینیم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرکوآگاهیوبیداریاست .
با توجه به مفهوم اصلی « انتظار » معنی روایات متعددی که در بالا
درباره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبی درک میشود . اکنون میفهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کسانی شمرده شدهاند که در خیمه حضرت مهدی یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیر میزند ، یا به خون خود آغشته شده ، یا شهید گشته است .
آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است ؟
یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار و خودسازی و آمادگی نیز درجات کاملاً متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر « مقدمات » و « نتیجه » شباهت دارد ، هر دو جهادند و هر دو آمادگی میخواهند و
خودسازی ، کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است ، نمیتواند یک فرد غافل و بیخبر و بیتفاوت بوده باشد ، آنجا جای هر کس نیست ، جایافرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند.
همچنین کسی که سلاح در دست دارد در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش میجنگد آمادگی فراوان روحی و
فکری و رزمی باید داشته باشد .
برای آگاهی بیشتر از اثرات واقعی انتظار ظهور مهدی به توضیح زیر توجه کنید :
من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟ من اگر آلوده و ناپاکم چگونه میتوانم منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را میگیرد ؟
ارتشی که در انتظار جهاد بزرگی است آمادگی رزمی نفرات
خود را بالا میبرد و روح انقلابی در آنها میدمد و هرگونه نقطهضعفی را اصلاح میکند .
زیرا چگونگی « انتظار » همواره متناسب با هدفی است که در انتظار آن هستیم .
انتظار آمدن یک مسافر عادی از سفر . انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز . انتظار فرارسیدن فصل چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول .
هر یک از این انتظارها آمیخته با یک نوع آمادگی است ، در یکی باید خانه را آماده کرد و وسایل پذیرایی فراهم ساخت ، در دیگری ابزار
لازم و داس و کمباین و ...
اکنون فکرکنید آنهاکه انتظارقیام یکمصلح بزرگ جهانیرا میکشند در واقع انتظار انقلاب و دیگرگونی و تحولی را دارند که وسیعترین و اساسیترین انقلابهای انسانی در طول تاریخ بشر است.
انقلابی که برخلاف انقلابهای پیشین جنبه منطقهای نداشته بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شؤن و جوانب زندگی انسانهارا شامل میشود ، انقلابی است سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اخلاقی .
50 اِنْتُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ اِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ اَخَذْنآ اَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوا وَ هُمْ فَرِحُونَ
هرگاه نیکی به تو رسد آنها را ناراحت میکند ، اگر مصیبتی به تو رسد میگویند ما تصمیم خود را از پیش گرفتهایم و باز میگردند در حالی که خوشحالند .
این منافقان کوردل از هر فرصتی به نفع خود استفاده و لاف عقل و درایت میزنند که این عقل و تدبیر ما بود که موجب شد در فلان میدان شرکت نکنیم و مشکلاتی که دامن دیگران را بر اثر نداشتن عقل و درایت گرفت دامان ما را نگرفت ، این سخن را چنان میگویند که گویی از خوشحالی در پوست خود نمیگنجند .
51 قُلْ لَنْ یُصیبَنآ اِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلینا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
بگو هیچحادثهایبرایما رخنمیدهد مگرآنچه خداوند برای ما نوشته است، او مولی (و سرپرست) ما است و مؤمنان تنها بر خدا توکل میکنند .
این اشتباه بزرگی است که منافقان گرفتار آن هستند ، خیال میکنند با عقل کوچک و فکر ناتوانشان میتوانند همه مشکلات و حوادث را پیشبینی کنند و از لطف و رحمت خدا بینیازند ، آنها نمیدانند تمام هستیشان همچون پرکاهی است در برابر یک طوفان عظیم از حوادث یا همانند قطره کوچک آبی در یک بیابان سوزان ، در یک روز تابستان ، اگر لطف الهی یار و مددکار نباشد از انسان ضعیف کاری ساخته نیست .
شک نیست که سرنوشت ما تا آنجا که با کار و کوشش و تلاش ما مربوط است به دست خود ما است و آیات قرآن نیز با صراحت این موضوع را بیان میکند مانند « وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی : انسان بهرهای جز سعی و کوشش خود ندارد » ( 39 / نجم ) و « کُلُّ نَفْسٍ بِما
کَسَبَتْ رَهینَةٌ : هر کس در گرو اعمال خویش است » ( 38 / مدثر )
و آیات دیگر . ( هر چند تأثیر تلاش و کوشش نیز از سنن الهی و به فرمان اوست ) .
ولی در بیرون دایره تلاش و کوشش ما و آنجاکه از حریم قدرت ما خارج است ، دست تقدیر تنها حکمران است و آنچه به مقتضای قانون علیّت که منتهی به مشیت و علم و حکمت پروردگار میشود مقدر شده است انجامپذیر خواهد بود .
منتها افراد باایمان و خداپرست که به علم و حکمت و لطف و رحمت او مؤمن هستند همه این مقدرات را مطابق « نظام احسن » و مصلحت بندگان میدانند و هرکس بر طبق شایستگیهایی که اکتساب کرده است مقدراتی متناسب آن دارد .
یک جمعیت منافق و ترسو و تنبل و پراکنده محکوم به فنا هستند و این سرنوشت برای آنها حتمی است ، اما یک جمعیت باایمان و آگاه و متحد و مصمم جز پیروزی ، سرنوشتی ندارند .
بنابر آنچه گفته شد روشن میشود که آیه فوق نه با اصل آزادی اراده و اختیار منافات دارد و نه دلیلی بر سرنوشت جبری انسانها و بیاثر بودن تلاشها و کوششها است .
52 قُلْهَلْتَرَبَّصُونَبِنآ اِلاّاِحْدَیالْحُسْنَیَیْنِوَنَحْنُنَتَرَبَّصُ بِکُمْ اَنْ یُصیبَکُمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهآ اَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوآا اِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ
بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی انتظار دارید ( یا بر شما پیروز میشویم و یا شربت شهادت مینوشیم ) ولی ما انتظار داریم با عذابی از طرف خداوند ( در آن جهان ) یا به دست ما ( در این جهان ) به شما برسد ، اکنون که چنین است شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار میکشیم .
در آیه مورد بحث به منطق عجیب محکمی برخورد میکنیم که
راز اصلی همه پیروزیهای مسلمانان نخستین در آن نهفته شده است و اگر پیامبر اسلام هیچ تعلیم و دستوری جز این نداشت برای تضمین پیروزی پیروانش کافی بود و آن اینکه مفهوم شکست و ناکامی را به کلی از صفحه روح آنها زدوده و به آنها ثابت کرده که در هر حال شما پیروزید ، کشته شوید پیروزید و دشمن را بکشید باز هم پیروزید .
شما دو راه در پیش دارید که از هر کدام بروید به منزل مقصود خواهید رسید ، بیراهه و پرتگاه مطلقا در مسیر شما وجود ندارد یک راه
به سوی شهادت میرود که نقطه اوج افتخار یک انسان باایمان است و بالاترین موهبتی است که برای انسان تصور میشود که با خدا معامله کند جان را بدهد و یک حیات جاویدان و ابدی در جوار قرب پروردگار و در میان نعمتهای غیرقابل توصیفش خریداری کند .
راه دیگر پیروزی بر دشمن و درهم شکستن قدرت اهریمنی او و پاکسازی محیط زندگی انسانها از شر ظالمان و ستمگران و آلودگان است و این نیز فیضی است بزرگ و افتخاری است مسلّم.
71 وَالْمُؤْمِنُونَوَالْمُؤْمِناتُبَعْضُهُمْاَوْلِیآءُبَعْضٍ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ یُطیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ اوُلآئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ اِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ
مردان و زنان باایمان ولیّ ( و یار و یاور ) یکدیگرند ، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و نماز را برپامیدارند و زکات رامیپردازند و خدا و رسولش را اطاعتمینمایند، خداوندبهزودیآنهاراموردرحمتخویشقرار میدهد، خداوند توانا و حکیم است .
در آیات گذشته علایم و جهات مشترک مردان و زنان منافق مطرح گردید که در پنج قسمت خلاصه میشد ؛ « امر به منکر » ، « نهی از معروف » ، « امساک و بخل » ، « فراموش کردن خدا » و «مخالفت فرمان پروردگار» .
در آیات مورد بحث علایم و نشانههای مردان و زنان باایمان بیان شدهاست که آنهم در پنج قسمت خلاصه میشود و درست نقطه مقابل یکایک صفات منافقان است .
آیه از اینجا شروع میشود که میفرماید : « مردان و زنان باایمان دوست و ولیّ و یار و یاور یکدیگرند » ( وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ ) .
جالب اینکه درباره منافقان کلمه « اَوْلِیاء » ذکر نشده بود ، بلکه جمله « بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ » که دلیل بر وحدت هدف و هماهنگی صفات و کردار است ، به چشم میخورد ، اشاره به اینکه « منافقان » هرچند در صف واحدی قرار دارند و گروههای مختلفشان در مشخصات و برنامهها شریکند ، روح مودّت و ولایت در میان آنها وجود ندارد و هرگاه منافع شخصی آنان به خطر بیفتد ، حتی به دوستان خود خیانت خواهند کرد ، به همین دلیل در آیه 14 سوره حشر
میخوانیم : « تَحْسَبُهُمْ جَمیعا وَ قُلُوبُهُمْ شَتّی : آنها را متحد
فکر میکنی در حالی که دلهایشان پراکنده است » .
پس از بیان این اصل کلی ، به شرح جزئیات صفات مؤمنان میپردازد :
نخستمیگوید: « آنها مردمرا به نیکیها دعوت میکنند » ( یَأْمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ ) .
« مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات بازمیدارند » ( وَ یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ ) .
آنها به عکس منافقان که خدا را فراموش کرده بودند، « نماز را بر پا میدارند » و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او ، دل را روشن و عقل را بیدار و آگاه میدارند ( وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ ) .
آنها بر خلاف منافقان که افرادی ممسک و بخیل هستند ، بخشی از اموال خویش را در راه خدا و حمایت خلق خدا و به بازسازی جامعه ، انفاق مینمایند « و زکات اموال خویش را میپردازند »
( وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ ) .
منافقان فاسق و سرکش و خارج از تحت فرمان حق ،
هستند اما مؤمنان « اطاعت فرمان خدا و پیامبر او میکنند » ( وَ یُطیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ) .
در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه و پاداش کرده ، میگوید : « خداوند آنها را به زودی مشمول رحمت خویش میگرداند » ( اوُلئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ ) .
کلمه « رَحْمَت » که در اینجا ذکر شده ، مفهومی بسیار وسیع دارد که هرگونه خیر و برکت و سعادتی را در این جهان و جهان دیگر ، دربرمیگیرد و این جمله درحقیقت نقطه مقابل حال منافقان است که خداوند آنها را لعنت کرده و از رحمت خود دور ساخته است .
شک نیست که وعده رحمت به مؤمنان از طرف خداوند ، از هر نظر قطعی و اطمینانبخش است ، « زیرا او هم قدرت دارد و هم حکیم است » ، نه بدون علت وعده میدهد و نه هنگامی که
وعده داد ، از انجام آن عاجز میماند ( اِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ ) .
72 وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ اَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ
خداوند بهمردان و زنان باایمان باغهایی از بهشت وعده دادهکه نهرهااز زیر (درختان) آنها جاری هستند، جاودانه در آن خواهند ماند و مسکنهای پاکیزهای در بهشتهای عدن (نصیب آنها ساخته) و رضا ( و خشنودی ) خدا ( از همه اینها ) برتر است و پیروزی بزرگ همین است .
« عَدْن » در لغت به معنای اقامت و بقاء در یک مکان است و لذا به « مَعْدِن » که جایگاه بقای مواد خاصی است ، این کلمه اطلاق میشود ، بنابراین مفهوم « عَدْن » با خلود شباهت دارد ، ولی از آنجا که در جمله قبل به مسأله خلود اشاره شده چنین استفاده میشودکه جنّات عدن ،
جزء دهم (115)
محل خاصیاز بهشت پروردگار است که بر سایر باغهای بهشت امتیاز دارد .
در احادیث اسلامی و کلمات مفسران این امتیاز به اَشکال مختلف بیان شده است ، در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین آمده که فرمود : «عَدْنٌ دارُ اللّهِ الَّتی لَمْتَرَها عَیْنٌ وَ لَمْیَخْطُرْ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ ، لا یَسْکُنُها غَیْرُ ثَلاثَةٍ النَّبِیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ : عدن آن خانه پروردگار است که هیچ چشمی آن را ندیده و به فکر کسی خطور نکرده و تنها سه گروه در آن ساکن میشوند ؛ پیامبران ، صدّیقان ( آنها
که پیامبران را تصدیق و از آنها حمایت کردند ) و شهیدان » .(1)
درکتاب«خصال»از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده: « مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَحْیا حَیاتی وَ یَمُوتُ مَماتی وَ یَسْکُنُ جَنَّتِیالَّتی واعَدَنِیَاللّهُ رَبّی، جَنّاتِ عَدْنٍ... فَلْیُوالِعَلِیَّ بْنَاَبیطالِبٍ وَ ذُرِّیَّتَهُ علیهمالسلام
1 « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
(116) سوره تَوبَه
مِنْبَعْدِه: کسیکه دوستدارد حیاتشهمچون من و مرگش نیزهمانند منبودهباشد و در بهشتی که خداوند به من وعدهداده،درجنات عدنساکن شود، بایدعلیبنابیطالب و فرزندانبعدازاو علیهمالسلام را دوستدارد ».(1)
از این حدیث روشن میشود که جنات عدن ، باغهایی است از بهشت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جمعی از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد .
این مضمون در حدیث دیگری از علی نیز نقل شده که جنات عدن ، جایگاه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است .
سپس به نعمت و پاداش معنوی آنها اشاره کرده و میفرماید: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ اَکْبَرُ ...» .
هیچکس نمیتواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به
1 « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 2 ، صفحه 241 .
جزء دهم (117)
یکانسان به خاطر توجه رضایت و خشنودی خدا از او ، دست میدهد، توصیف کند و به گفته بعضی از مفسران ، حتی گوشهای از این لذت روحانی از تمام بهشت و نعمتها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بیپایانش ، برتر و بالاتر است .
البته ما هیچیک از نعمتهای جهان دیگر را نمیتوانیم در این قفسدنیا و زندگانی محدودش، در فکرخود ترسیمکنیم،تاچهرسدبه این نعمتبزرگ روحانی و معنوی .
البته ترسیم ضعیفی از تفاوتهای معنوی و مادی را در این دنیا میتوانیم در فکر خود مجسم کنیم ، مثلاً لذتی که از دیدار یک دوست مهربان و بسیار صمیمی بعد از فراق و جدایی ، به ما دست میدهد و یا احساس روحانی خاصیکه از درک یک مسأله پیچیده علمی که ماهها یا سالها به دنبال آن بودهایم ، برای ما حاصل میشود و یا جذبه روحانی نشاطانگیزی که در حالت یک عبادت خالص و مناجات آمیخته با حضور قلب ، به ما دست میدهد ، با لذت هیچ غذا و طعام و مانند آن از لذتهایمادیقابلمقایسهنیست.
(118) سوره تَوبَه
در اینجا نیز روشن میشود آنها که میگویند : قرآن به هنگام
شرح پاداش مؤمنان و نیکوکاران، تنهاروی نعمتهای مادی تکیه کرده و از جذبههای معنوی در آن خبری نیست ، در اشتباهند ، زیرا در جمله بالا رضایت خدا که مخصوصا با لفظ « نکره » بیان شده ، اشاره به گوشهای از خشنودی خدا است ، از همه نعمتهای مادی بهشت برتر شمرده شده و این نشان میدهد که تا چه حد آن پاداش معنوی پرارزش و گرانبها است .
البته دلیل این برتری نیز روشن است ، زیرا روح در واقع به مانند « گوهر » است و جسم همچون « صدف » ، و « روح » فرمانده است و « جسم » فرمانبر ، تکامل روح ، هدف نهایی است و تکامل جسم ، وسیله است به همین دلیل تمام شعاعهای روح از جسم وسیعتر و دامنهدارتر میباشد و لذتهای روحی نیز قابل مقایسه با لذات جسمانی نیست، همانگونهکه آلامروحی بهمراتبدردناکترازآلامجسمانی است.
جزء دهم (119)
پایان سوره تَوْبَه
(120) سوره تَوبَه
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیة اللّهالعظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
رمز ظهور یا سقوط نعمت ••• 13
عوامل حیات و مرگ ملتها••• 14
سلب نعمت نتیجه ارتکاب گناه است••• 19
جبر سرنوشت و جبرتاریخ و سایرجبرهاممنوع••• 20
هدف از افزایش اقتدار نظامی ••• 21
هدف نهایی تهیه سلاح و افزایش قدرتجنگی••• 28
هدف و ارکان جهاد اسلامی••• 32
منتظرموازنه قدرت نباشید••• 34
افسانه موازنه قوا••• 39
آگاهی و اعتقاد به هدف، تعیین کننده است••• 41
سوره تَوْبَه••• 42
منظور از « عمران مساجد » چیست ؟••• 46
عمل خالص تنها از ایمان سرچشمه میگیرد••• 47
ویژگی اصحاب مساجد••• 48
آیا تنها مسجدالحرام منظور است ؟••• 48
اهمیتاحداث مسجد••• 49
همهچیزفدای هدفوبرای خدا••• 51
فهرست مطالب
موضوع صفحه
زندگی ایمان است و جهاد در سایه ایمان••• 55
انبوه جمعیت به تنهایی کارساز نیست••• 56
ایمان و آرامش••• 59
غزوهعبرتانگیز «حُنَیْن»••• 62
آینده در قلمرو اسلام••• 67
منظور از هدایت و دین حق چیست ؟••• 69
غلبه منطقی یا غلبه قدرت••• 70
قرآن و قیام مهدی ••• 71
روایات اسلامی پیرامونظهور مهدی ••• 74
اثرات سازنده انتظار ظهور مهدی ••• 79
مفهوم انتظار••• 83
انتظاریعنیآمادهباشکامل••• 86
ارتباط مقدّرات با کوششهای ما••• 88
در قاموس مؤمنان شکست وجود ندارد••• 90
نشانههای پنجگانه مؤمنین راستین••• 91