ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
مقدمه (11)
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
148 لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوآءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللّهُ سَمیعا عَلیما
خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود بدیها را اظهار کند مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد ، خداوند شنوا و دانا است .
منظور از کلمه « سُوء » هر گونه بدی و زشتی است و منظور از « جَهْرَ ... مِنَ الْقَوْل » هرگونه ابراز و اظهار لفظی است ، خواه به صورت شکایت باشد یا حکایت ، یا نفرین ، یا مذمّت و یا غیبت و به همین جهت از جمله آیاتی که در بحث تحریم « غیبَت » به آن استدلال شده همین آیه است ، ولی مفهوم آیه منحصر به غیبت نیست و هرنوع بدگویی را شامل میشود .
همانگونه که خداوند « سَتّارُ الْعُیُوب » است دوست ندارد که افراد بشر پردهدری کنند و عیوب مردم را فاش سازند و آبروی آنها را ببرند ،
جزء ششم (13)
به علاوه میدانیم هر انسانی معمولاً نقاط ضعف پنهانی دارد که اگر بنا شود این عیوب اظهار گردد یک روح بدبینی عجیب بر سراسر جامعه سایه میافکند و همکاری آنها را با یکدیگر مشکل میسازد ، بنابراین
بهخاطر استحکام پیوندهای اجتماعی و هم به خاطر رعایت جهات انسانی ، لازم است بدون در نظر گرفتن یک هدف صحیح پردهدری نشود .
سپس به بعضی از امور که مجوّز اینگونه بدگوییها و پردهدریها میشود اشاره کرده میفرماید : « مگر کسی که مظلوم واقع شده » ( اِلاّ مَنْ ظُلِمَ ) .
چنین افراد برای دفاع از خویشتن در برابر ظلم ظالم حقّدارند اقدام به شکایت کنند و یا از مظالم و ستمگریها آشکارا مذمّت و انتقاد و غیبت نمایند و تا حقّ خود را نگیرند و دفع ستم ننمایند از پای ننشینند. در حقیقت ذکر این استثناء بهخاطر آن است که حکم اخلاقی فوق مورد سوء استفاده ظالمان و ستمگران واقع نشود و یا بهانهای برای تن دردادن به ستم نگردد.
(14) سوره نِساء
روشن است در این گونه موارد نیز تنها به آن قسمت که مربوط به ظلم ظالم و دفاع از مظلوم است باید قناعت کرد .
و در پایان آیه ، همانطور که روش قرآن است ، برای اینکه افرادی از این استثناء نیز سوء استفاده نکنند و به بهانه اینکه مظلوم واقع شدهاند عیوب مردم را بدون جهت آشکار نسازند
میفرماید : « خداوند سخنان را میشنود و از نیّات آگاه است » ( وَ کانَ اللّهُ سَمیعا عَلیما ) .
149 اِنْ تُبْدُوا خَیْرا اَوْ تُخْفُوهُ اَوْ تَعْف-ُوا عَنْ سُوآءٍ فَاِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوّا قَدیرا
( اما ) اگر نیکیها را آشکار یا مخفی سازید و یا از بدیها گذشت نمایید ( مجاز خواهید بود ) خداوند بخشنده و توانا است ( و با اینکه قادر بر انتقام است ، عفو و گذشت میکند ) .
این آیه از دو جهت در نقطه مقابل آیه قبل قرار گرفته ، نخست « اظهار نیکیها » در برابر « اظهار بدیها » و سپس « عفو و بخشش » در برابر کسانیکهبهآنهاستم شدهاست .
جزء ششم (15)
در اینجا این سؤال پیش میآید که آیا عفو و گذشت از ستمگر در حقیقت موجب امضای ظلم او نخواهد بود و آیا این کار او را تشویق به ادامه ستم نمیکند و آیا این دستور یک نوع واکنش منفی تخدیری در مظلومان ایجاد نخواهد کرد ؟
پاسخ سؤال این است که مورد « عفو و گذشت » از مورد « احقاق حقّ و مبارزه با ظالم » جدا است ، به همین دلیل در دستورهای اسلامی
از یک طرف میخوانیم نه ظلم کنید و نه تن به ظلم دهید ( لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ )(1)و دشمن ظالم و یار مظلوم باشید ( کُونا لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا ) (2)باظالمان پیکار کنید تا به حکم خدا
(16) سوره نِساء
گردن نهند ( فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفیآءَ اِلیآ اَمْرِ اللّهِ ) (3)
و از سوی دیگر دستور به عفو و بخشش و گذشت داده شده است همانطور که میفرماید: (وَ اَنْ تَعْف-ُوآا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی) (4)(وَ لْیَعْف-ُوا وَلْیَصْفَح-ُوا اَلا تُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ) .(5)
گرچه ممکناست بعضیاز افرادکماطلاع میان این دو حکم در بدو نظرتضادّی ببینند، ولی باتوجّه بهآنچه در منابعاسلامی وارد شده روشن میشود که مورد عفو و گذشت جای معینی است که از آن سوء استفاده نشود و مورد مبارزه و کوبیدن ظلم ، جای دیگر .
توضیح اینکه : عفو و گذشت مخصوص موارد قدرت و پیروزی
بر دشمن و شکست نهایی او است ، یعنی در موردی که احساس خطر جدیدی از ناحیه دشمن نشود ، بلکه عفو و گذشت از او یکنوع اصلاح و تربیت در مورد او محسوب میشود و او را به تجدید نظر در مسیر خود وادارد ، چنانکه در موارد زیادی از تاریخ اسلام به چنین افرادی برخورد میکنیم و حدیث معروف : « اِذا قَدَرْتَ عَلی عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْرا لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ : هنگامی که بر دشمن پیروز شدی گذشت را شکر و زکات این پیروزی قرار ده » (1)شاهدی بر این مدعا است .
جزء ششم (17)
اما در مواردیکه خطر دشمن هنوز برطرف نگشته و گذشت ، او را جسورتر و آمادهتر میکند ، یااینکه عفو و گذشت یکنوع تسلیمورضایت به ظلم محسوب میشود ، هیچگاه اسلام اجازه چنین عفوی را نمیدهد و هرگز پیشوایان اسلام در چنین مواردی راه عفو و گذشت را انتخاب نکردند .
1) « نهج البلاغه » کلمات قِصار کلمه 10 .
(18) سوره نِساء
171 یآ اَهْلَالْکِتابِ لاتَغْلُوا فی دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ اِلاَّ الْحَقَّ اِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ اَلْقیها اِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِه وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْرا لَکُمْ اِنَّمَا اللّهُ اِلهٌواحِدٌسُبْحانَهُ اَنْیَکُونَلَهُ وَلَدٌلَهُمافِی السَّماواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً
ای اهلکتاب در دینخود غلو ( و زیادهروی ) نکنید و درباره خدا غیر از حقّ نگویید مسیح عیسی بنمریم فقط فرستاده خدا و کلمه ( و مخلوق ) او است، که او را به مریم القانمود و روحی(شایسته)از طرف او بود ، بنابراین ایمان به خدا و پیامبران او بیاورید و نگویید ( خداوند ) سه گانه است ( از این سخن ) خودداریکنید که بهسود شما نیست ، خدا تنها معبود یگانه است، او منزّه است که فرزندی داشته باشد ( بلکه ) از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و برای تدبیر و سرپرستی آنها خداوند کافی است .
جزء ششم (19)
مسأله « غُلُوّ » درباره پیشوایان یکی از مهمّترین سرچشمههای انحراف در ادیان آسمانی بوده است ، از آنجا که انسان علاقه به خود دارد ، میل دارد که رهبران و پیشوایان خویش را هم بیش از آنچه هستند بزرگ نشان دهد تا بر عظمت خود افزوده باشد ، گاهی نیز این تصوّر که غلوّ درباره پیشوایان ، نشانه ایمان به آنان و عشق و علاقه به آنها است سبب گام نهادن در این ورطه هولناک میشود « غُلُوّ » همواره یک عیب بزرگ را همراه دارد و آن اینکه ریشه اصلی مذهب یعنی خداپرستی و توحید را خراب میکند ، به همین جهت اسلام درباره « غُلات » سختگیری شدیدی کرده و در کتب « عقاید » و « فقه » غُلات از بدترین کفّار معرّفی شدهاند .
(20) سوره نِساء
این آیه به چند نکته که هر کدام در حکم دلیلی بر ابطال تثلیث ( خدایان سه گانه ) و الوهیّت مسیح است اشاره میکند :
عیسی فقط فرزند مریم علیهاالسلام بود ( اِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ ) .
این تعبیر ( ذکر نام مادر عیسی در کنار نام او ) که در شانزده مورد از قرآن مجید آمدهاست، خاطرنشان میسازدکه مسیح همچون سایر افراد انسان در رحم مادر قرار داشت و دوران جنینی را گذراند و
همانند سایر افراد بشر متولّد شد ، شیر خورد و در آغوش مادر پرورش یافت ، یعنی تمام صفات بشری در او بود چگونه ممکن است چنین کسی که مشمول و محکوم قوانین طبیعت و تغییرات جهان مادّهاست خداوندیازلی و ابدی باشد ، مخصوصا کلمه اِنَّما که در آیه مورد بحث آمده است به این توهّم نیز پاسخ میگوید که اگر عیسی پدر نداشت مفهومش این نیستکه فرزندخدا بود بلکه فقط فرزند مریم بود .
جزء ششم (21)
عیسی فرستاده خدا بود ( رَسُولُ اللّهِ ) ، این موقعیّت نیز تناسبی با الوهیّت او ندارد ، قابل توجّه اینکه سخنان مختلف مسیح که در اناجیل کنونی نیز قسمتی از آن موجود است همگی حاکی از نبوت و رسالت او برای هدایت انسانها است ، نه الوهیّت و خدایی او .
عیسی « کلمه » خدا بود که به مریم القا شد ( وَ کَلِمَتُهُ اَلْقیها اِلی مَرْیَمَ ) ، در چند آیه قرآن از عیسی تعبیر به « کَلِمَة » شده است و این تعبیر به خاطر آن است که اشاره به مخلوق بودن مسیح کند ، همانطور که کَلِمات مخلوق ما است ، موجودات عالم آفرینش هم مخلوق خدا هستند و نیز همانطور که کلمات اسرار درون ما را بیان میکند و نشانهای از صفات و روحیات ما
است ، مخلوقات این عالم نیز روشنگر صفات جمال و جلال خدایند ، به همین جهت در چند مورد از آیات قرآن به تمام مخلوقات اطلاق « کَلِمَة » شده است ( مانند آیات 109 کهف و 27 لقمان ) منتها این کلمات با هم تفاوت دارند بعضی بسیار برجسته و بعضی نسبتا ساده و کوچکند و عیسی مخصوصا از نظر آفرینش ( علاوه بر مقام رسالت ) برجستگی خاصّی داشت زیرا بدون پدر آفریده شد .
(22) سوره نِساء
عیسی روحی است که از طرف خدا آفریده شد ( وَ رُوحٌ مِنْهُ ) ، این تعبیر که در مورد آفرینش آدم و به یک معنی آفرینش تمام بشر نیز در قرآن آمده است اشاره به عظمت آن روحی است که خدا آفرید و در وجودانسانها عموما و مسیح و پیامبران خصوصا قرار داد .
گرچهبعضیخواستهاندازاینتعبیر سوءاستفاده کنندکه عیسی جزیی از خداوند بود و تعبیر « مِنْهُ » را گواه بر این پنداشتهاند ، ولی میدانیم که « مِنْ » در این گونه موارد برای تبعیض نیست بلکه به اصطلاح « مِنْ » نَشْوِیَّة است که بیان سرچشمه و منشأ پیدایش چیزی است .
جالب توجه اینکه در تواریخ میخوانیم : « هارون الرشید » ، طبیبی نصرانی داشت که روزی با « علی بن حسین واقدی » که از
دانشمندان اسلام بود مناظره کرد و گفت : در کتاب آسمانی شما آیهای وجود دارد که مسیح را جزیی از خداوند معرفی کرده سپس آیه فوق را تلاوت کرد ، « واقدی » بلافاصله در پاسخ او این آیه از قرآن را تلاوت نمود .
جزء ششم (23)
« وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ جَمیعا مِنْهُ : آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مسخّر شما کرده و همه از ناحیه اوست » (1)و اضافه کرد که اگر کلمه « مِنْ » جزئیّت را برساند باید تمام موجوداتزمین و آسمان طبق اینآیه جزییاز خدا باشند ، طبیب نصرانی با شنیدن این سخن مسلمان شد ، هارون الرّشید از این جریان خوشحال گشت و به واقدی جایزه قابل ملاحظهای داد (2)
به علاوه شگفتانگیز است که مسیحیان تولّد عیسی را از مادر بدون وجود پدر دلیلی بر الوهیّت او میگیرند در حالی که فراموش
(24) سوره نِساء
کردهاند که آدم بدون پدر و مادر وجود یافت و این خلقت خاص را هیچکس دلیل بر الوهیّت او نمیداند .
سپس قرآن به دنبال این بیان میگوید : « اکنون که چنین است به
خدای یگانه و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید خدایان سه گانهاند و اگر از این سخن بپرهیزید ، به سود شما است » ( فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِه وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْرا لَکُمْ ) .
باردیگر تأکیدمیکند که نه تنها خداوندمعبود یگانهاست ( اِنَّمَا اللّهُ اِلهٌ واحِدٌ ) یعنی شما قبول دارید که در عین تثلیث خدا یگانه است در حالی که اگر فرزندی داشته باشد شبیه او خواهد بود و با این حال یگانگی معنی ندارد .
چگونه ممکن است خداوند فرزندی داشته باشد در حالی که او از نقیصه احتیاج به همسر و فرزند و نقیصه جسمانیّت و عوارض جسم بودن مبرّا است (سُبْحانَهُ اَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ).
بهعلاوه او مالک آنچه درآسمانها و زمیناست میباشد، همگی مخلوق اویند و او خالق آنها است و مسیح نیز یکی از این مخلوقات او است ، چگونه میتوان یک حالت استثنایی برای وی قائل شد ، آیا مملوک و مخلوق میتواند فرزند مالک و خالق خود باشد ( لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ ) .
جزء ششم (25)
خداوند نه تنها خالق و مالک آنها است بلکه مدبّر و حافظ و رازق و سرپرست آنها نیز میباشد
( وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً ) .
اصولاً خدایی که ازلی و ابدی است و سرپرستی همه موجودات را از ازل تا ابد بر عهده دارد چه نیازی به فرزند دارد ، مگر او همانند ما است که فرزندی برای جانشینی بعد از مرگ خود بخواهد ؟
172 لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ اَنْ یَکُونَ عَبْدا لِلّهِ وَ لاَ الْمَلاآئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِه وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ اِلَیْهِ جَمیعا
(26) سوره نِساء
هرگز مسیح از این استنکاف نداشت که بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرب او ( از این استنکاف داشتند ) و آنها که از عبودیّت و بندگی او استنکاف ورزند و تکبّر کنند به زودی همه آنها رابه سوی خود محشور خواهد کرد ( و در رستاخیز برمیانگیزد ).
173 فَاَمَّاالَّذینَامَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَیُوَفّیهِمْ اُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِه وَ اَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذابا اَلیما وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ
مِنْ دُونِاللّهِ وَلِیّا وَ لا نَصیرا
اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پاداش آنها را به طور کامل خواهد داد و از فضل و بخشش خود بر آنها خواهد افزود و اما آنها را که استنکافکردند و تکبّرورزیدند، مجازاتدردناکی خواهد کردوبرایخود غیرازخداسرپرست و یاورینخواهد یافت.
جزء ششم (27)
مسلّم است کسی که خود عبادت کننده است معنی ندارد که معبود باشدمگر ممکن است کسی خود را عبادت کند ؟ یا اینکه عابد و معبود و بنده و خدا یکی باشد ؟
جالب این است که در حدیثی میخوانیم که امام علیّ بن موسی الرّضا برای محکوم ساختن مسیحیان منحرف که مدعی الوهیّت او بودند به « جاثلیق » بزرگ مسیحیان فرمود : « عیسی همه چیزش خوب بود تنها یک عیب داشت و آن اینکه عبادت چندانی نداشت » ، مرد مسیحی برآشفت و به امام گفت: چه اشتباه بزرگی میکنی؟ اتفاقا اواز عابدترین مردم بود ، امام فورا فرمود : « او چه کسی را عبادت میکرد ؟ آیا کسی جز خدا را میپرستید ؟ بنابراین به اعتراف خودت مسیح بنده و مخلوق و عبادت کننده خدا بود ، نه معبود و خدا » ، مرد مسیحی خاموش شد و پاسخی نداشت .(1)
(28) سوره نِساء
1) « مَناقِب ابن شَهْر آشُوب » ، جلد 4 ، صفحه 352 .
استنکاف به معنی امتناع و انزجار از چیزی است و بنابراین مفهوم وسیعیدارد که با ذکر جمله « اسْتَکْبَرُوا » به دنبال آن محدود میشود ، زیرا امتناع از بندگی خدا گاهی سرچشمه آن جهل و نادانی است و گاهی به خاطر تکبّر و خودبینی و سرکشی است گرچه هر دو کار خلافی است ولی دوّمی به مراتب بدتر است .
ذکرعدماستنکاف ملائکهاز عبودیّت پروردگار یا به خاطر آن است که مسیحیان قائل به سه معبود بودند ( اب و ابن و روحالقدس و یا به تعبیر دیگر خدای پدر و خدای پسر و واسطه میان آن دو ) بنابراین آیه میخواهد معبود دیگر یعنی « مسیح » و « فرشته روحالقدس »هردورا نفی کند تا توحید ذات پروردگار ثابت شود .
و یا بهخاطر آناستکه ضمن پاسخگویی بهشرک مسیحیان اشاره به شرک بتپرستان عرب کرده که فرشتگان را فرزندان خدامیدانستند و جزییاز پروردگار و بهآنهانیز پاسخمیگوید .
جزء ششم (29)
با توجه به این دو بیان دیگر جایی برای این بحث باقی نمیماند که آیا آیهفوق دلیل بر افضلیّت فرشتگان بر انبیاء هست یا نه ؟ زیرا آیه فقط در مقامنفی «اُقْنُوم سوّم» و یا «معبودهای مشرکانعرب»است، نه درصدد بیان افضلیّت فرشتگان نسبت به مسیح .پایان سوره نِساء
(30) سوره نِساء
1 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ...
ای کسانی که ایمان آوردهاید به پیمانها و قراردادها وفا کنید... .
« عُقُود » جمع « عقد » در اصل به معنی جمع کردن اطراف یک چیز محکم است و به همین مناسبت گره زدن دو سر طناب یا دو طناب را با هم عقد میگویند ، سپس از این معنی حسّی به مفهوم معنوی انتقال یافته و به هر گونه عهد و پیمان ، « عقد » گفته میشود.
مسأله وفای به عهد و پیمان که در آیه مورد بحث مطرح است از اساسیترین شرایط زندگی دستهجمعی است و بدون آن هیچگونه همکاری اجتماعی ممکن نیست و بشر با از دست دادن آن زندگی اجتماعی و اثرات آن را عملاً از دست خواهد داد ، به همین دلیل در منابع اسلامی تأکید فوق العادهای روی این مسأله شده است و شاید
جزء ششم (31)
کمتر چیزی باشد که این قدر گسترش داشته باشد ، زیرا بدون آن هرج و مرج و سلب اطمینان عمومی که بزرگترین بلای اجتماعی است در میان بشر پیدا میشود .
در نهج البلاغه در فرمان مالک اشتر چنین میخوانیم :
« فَاِنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرایِضِ اللّهِ شَیْءٌ النّاسُ اَشَدُّ عَلَیْهِ اِجْتِماعا مَعَ تَفَرُّقِ اَهْوائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرائِهِمْ مِنْ تَعْظیمِ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ وَ قَدْ لَزِمَ ذلِکَ الْمُشْرِکُونَ فیما بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمینَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَواقِبِ الْغَدْرِ : در میان واجبات الهی هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان ، با تمام اختلافاتی که دارند ، مورد اتفاق نیست به همین جهت بتپرستان زمان جاهلیت نیز پیمانها را در میان خود محترممیشمردندزیرا عواقب دردناک پیمانشکنی را دریافتهبودند ».(1)
و نیز از امیر مؤمنان علیّ نقل شده که فرمود :
(32) سوره مائِدَه
« اِنَّ اللّهَ لا یَقْبَلُ اِلاَّ الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ لا یَقْبَلُ اللّهُ اِلاَّ الْوَفاءَ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ : خداوند چیزی جز عمل صالح از بندگان خود نمیپذیرد و جز وفای به شروط و پیمانها را قبول نمیکند » .(2)
و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود : « لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ : آن کس که به پیمان خود وفادار نیست دین ندارد » .(3)
و روی همین جهت ، موضوع وفای به عهد از موضوعاتی است که
هیچگونه تفاوتی در میان انسانها درباره آن نیست خواه طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان و به اصطلاح از حقوق انسان است نه از حقوق برادران دینی :
در حدیثی از امام صادق میخوانیم :
« ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لاَِحَدٍ فیهِنَّ رُخْصَةً : اَداءُ الاَْمانَةِ اِلَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفاجِرِ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بَرَّیْنَ کانا اَوْ فاجِرینَ : سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه مخالفت با آن را نداده است : ادای امانت در مورد هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار و وفای به عهد درباره هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار و نیکی به پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار » .(1)
جزء ششم (33)
2 یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا... تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ
ایکسانیکه ایمان آوردهاید... در راه نیکی و پرهیزکاری
1) «اصولکافی»، جلد2، صفحه162 .
با هم تعاون کنید و ( هرگز ) در راه گناه و تعدّی همکاری ننمایید و از خدا بپرهیزید که مجازاتش شدید است.
آنچه در آیه فوق در زمینه تعاون آمده یک اصل کلّی
(34) سوره مائِدَه
اسلامی است که سراسر مسائل اجتماعی و حقوقی و اخلاقی و سیاسی را دربرمیگیرد ، طبق این اصل مسلمانان موظّفند در کارهای نیک تعاون و همکاری کنند ولی همکاری در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم ، مطلقا ممنوع است ، هرچند مرتکب آن دوست نزدیک یا برادر انسان باشد .
در روایات اسلامی درباره این مسأله تأکیدهای فراوانی وارد شده که به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره میکنیم :
از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود :
« اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نادی مُنادٍ اَیْنَ الظَّلَمَةُ ؟ وَ اَعْوانُ الظَّلَمَةِ ؟ وَ اَشْباهُ الظَّلَمَةِ ؟ حَتّی مَنْ بَری لَهُمْ قَلَما وَ لاقِ لَهُمْ دَواتا ، قالَ : فَیَجْتَمِعُونَ فی تابُوتٍ مِنْ حَدیدٍ ثُمَّ یُرْمی بِهِمْ فی جَهَنَّمَ : هنگامی که روز قیامت برپا شود منادی ندا درمیدهد کجا هستند ستمکاران و کجا هستند یاوران آنها و کسانی که خود را شبیه آنها ساختهاند ؟ حتّی کسانی که برای آنها قلمی تراشیدهاند و یا دواتی را
لیقه کردهاند ، همه آنها را در تابوتی از آهن قرار میدهند سپس در میان جهنم پرتاب میشوند » .(1)
جزء ششم (35)
در روایتی از صَفْوان جَمّال که از یاران امام کاظم بود نقل شده که میگوید :
خدمت امام رسیدم فرمود : « ای صفوان ! همه کارهای تو خوب است جز یک کار » . عرض کردم: فدایت شوم ، چه کار؟ فرمود : « اینکه شتران خود را به این مرد یعنی "هارون " کرایه میدهی » . گفتم: به خدا سوگند در مسیرهای عیّاشی و هوسبازی و صید حرام به او کرایه نمیدهم ، تنها در این راه ، یعنی راه مکّة ، در اختیار آنها میگذارم ، تازه خودم همراه شتران نمیروم ، بعضیاز فرزندان و کسانم را با آنها میفرستم ، فرمود : « ای صفوان ! آیا از آنها کرایه میگیری ؟ » عرض کردم: بله، فرمود : « آیا دوست داری که زنده بمانند و بر سر کار باشند تا
(36) سوره مائِدَه
کرایه ترا بپردازند » گفتم : بلی ، فرمود : « کسی که بقای آنها را دوست بدارد از آنها است و هر کسی از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود » ، صفوان میگوید : من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم ، این
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 12 ، صفحه 131 .
موضوع به گوش هارون رسید بهدنبالمن فرستاد و گفت: صفوان شنیدهام شترانترا فروختهای ؟ گفتم : آری گفت : چرا ؟ گفتم : پیر شدهام و فرزندان و کسانم نمیتوانند از عهده اداره آنها برآیند ، گفت : چنین نیست ، چنین نیست ، من میدانم چه کسی این دستور را به تو داده است آری موسی بن جعفر به تو چنین دستوری داده است گفتم : مرا با موسی بن جعفر چه کار ؟ هارون گفت : این سخن بگذار ، به خدا سوگند اگر سوابق نیک تو نبود دستور میدادم گردنت را بزنند(1)
در حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که به علی فرمود : « یا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ مِنْ هذِهِ الاُْمَّةِ عَشَرَةٌ ... وَ بایِعُ السِّلاحِ مِنْ اَهْلِ الْحَرْبِ : ده طایفه از این امت به خدا کافر شدهاند که یکی از آنها کسی است که اسلحه به دشمنان اسلام که با آنها در حال جنگند بفروشد » (2)
جزء ششم (37)
3 ... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِْسْلامَ دینا...
... امروز کافران از(زوال)آیین شما مأیوس شدند ، بنابراین
(38) سوره مائِدَه
از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید ، امروز دین شما را کاملکردم و نعمت خودرا بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آیین ( جاودان ) شما پذیرفتم... .
منظور از «اَلْیَوْم» ( امروز ) که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟ یعنی کدام روز است که این « چهار جهت » در آن جمع شده ، هم کافران در آن مأیوس شدهاند و هم دین کامل شده و هم نعمت خدا تکاملیافته و هم خداوند آیین اسلام را به عنوان آیین نهایی مردم جهان پذیرفته است .
آنچه جای شک نیست این است که چنین روزی باید روز بسیار مهمّی در تاریخ زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد ، نه یک روز ساده و عادی و معمولی ، زیرا اینهمه اهمیّت برای یک روز عادی معنی ندارد و لذا در
پارهای از روایات آمده است که بعضی از یهود و نصاری با شنیدن این آیه گفتند اگر چنین آیهای در کتب آسمانی ما نقل شده بود ، ما آن روز را روز عید قرار میدادیم .(1) اکنون باید از روی قرائن و نشانهها و تاریخ نزول این آیه و این سوره و تاریخ زندگانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و روایاتی که از منابع مختلف اسلامی به دست ما رسیده این روز مهمّ را پیدا کنیم .
1 « تفسیر المَنار » ، جلد 6 ، صفحه 155 .
جزء ششم (39)
آیا منظور روزی است که احکام بالا درباره گوشتهای حلال و حرام نازل شده ؟ قطعا چنین نیست ، زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیّت نیست نه باعث تکمیل دین است زیرا آخرین احکامی نبوده که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده ، به دلیل اینکه در دنباله این سوره به احکام دیگری نیز برخورد میکنیم و تازه نزول این احکام سبب یأس کفار نمیشود ، چیزی که سبب یأس کفار میشود ، فراهم ساختن پشتوانه محکمی برای آینده اسلام است و به عبارت دیگر نزول این احکام و مانند آن تأثیر چندانی در روحیه کافران ندارد و اینکه گوشتهایی حلال یا حرام باشد آنها حساسیّتی روی آن ندارند .
(40) سوره مائِدَه
آیا منظور از آن روز عرفه در آخرین حج پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ؟ ( همانطور که جمعی از مفسران احتمال دادهاند ) .
پاسخ این سؤال نیز منفی است ، زیرا نشانههای فوق بر آن روز نیز تطبیق نمیکند ، چون حادثه خاصی که باعث یأس کفار بشود در آن روز واقع نشد ، اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در مکّه بودند و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز استکه آن نیز همانطور که گفتیم چیز وحشتناکی برای کفّار نبود .
و آیامرادروز فتحمکّهاست( چنانکه بعضی احتمال دادهاند ) با اینکه تاریخ نزول این سوره مدّتها بعد از فتح مکه بوده است ؟
و یا منظور روز نزول آیات سوره برائت است که آن هم مدّتها قبل از نزول این سوره بوده است؟ از همه چیز عجیبتر احتمالی است کهبعضی دادهاندکه این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد با اینکه آنها هیچگونه ارتباطی با روز نزول این آیه ندارد و سالهای متمادّی در میان آنها فاصله بوده است .
جزء ششم (41)
بنابراین هیچیک از احتمالات ششگانه فوق با محتویات آیه سازگار نیست .
در اینجا احتمال دیگری هست که تمام مفسّران شیعه آن را در کتب خود آوردهاند و روایات متعدّدی آن را تأیید میکند و با محتویات آیه کاملاً سازگار است و آن اینکه :
منظور روز غدیر خُمّ است ، روزی که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله امیرمؤمنان علیّ را رسما برای جانشینی خود تعیین کرد ، آن روز بود که کفّار در میان امواج یأس فرو رفتند ، زیرا انتظار داشتند که آیین اسلام قائم به شخص باشد و با از میان رفتن پیغمبر صلیاللهعلیهوآله اوضاع به حال سابق برگردد و اسلام تدریجا برچیده شود ، اما هنگامی که مشاهده کردندمردیکه از نظرعلم و تقوا و قدرت و عدالتبعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان مسلمانان بینظیر بود بهعنوان جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله انتخاب شد و از مردم برای او بیعت گرفت یأس و نومیدی نسبت به آینده اسلام
(42) سوره مائِدَه
آنها را فرا گرفت و فهمیدند که آیینی است ریشه دار و پایدار .
در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید ، زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان ، این آیین به تکامل نهایی نمیرسید .
آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی همچون علیّ برای آینده مردم تکامل یافت و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل
برنامههایش به عنوان آیین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد ( بنابراین جهات چهارگانه در آن جمع بوده ) .
علاوه بر این ، قرائن زیر نیز این تفسیر را تأیید میکند :
الف جالب توجّه اینکه در تفسیر فخر رازی و تفسیر روحالمعانی و تفسیرالمَناردرذیلاینآیهنقلشدهاستکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از نزول این آیه بیش از هشتاد و یک روز عمر نکرد. و با توجّه به اینکه وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روایات اهل تسنّن و حتی در بعضی از روایات شیعه ( مانند آنچه کلینی در کتاب معروف کافی نقل کرده
جزء ششم (43)
است ) روز دوازدهم ماه ربیعالاول بوده چنین نتیجه میگیریم که روز نزول آیه درست روز هیجدهم ذی الحجه بوده است .
ب در روایات فراوانی که از طرق معروف اهل تسنّن و شیعه نقلشده صریحا این مطلب آمده استکه آیه شریفه فوق در روز غدیر خمّ و به دنبال ابلاغ ولایت علیّ نازل گردید، ازجملهاینکه:
دانشمند معروف سنّی ابن جریر طبری در کتاب ولایت از زید بن اَرْقَم صحابیّ معروف نقل میکند که این آیه در روز غدیر خم درباره علیّ نازل گردید .
حافظابونعیماصفهانیدرکتابمانَزَلَمِنَالْقُرْآنِفیعَلِی
ٍّ از ابوسعید خُدْرِیّ (صحابه معروف) نقل کرده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در غدیر خُمّ ، علیّ را به عنوان ولایت به مردم معرفی کرد و مردم متفرّق نشده بودند تا اینکه آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ ...» نازل شد ، در این موقع پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی اِکْمالِ الدّینِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتی وَ بِالْوِلایَةِ لِعَلِیٍّ مِنْ بَعْدی، ثُمَّ قالَ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ : اَللّهُ اَکْبَرُ بر تکمیل دین و اتمامنعمت پروردگار و خشنودیخداونداز رسالت من و ولایت علیّ بعد از من ، سپس فرمود : هر کس من مولای اویم علیّ مولای او است ، خداوندا ! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هرکس او را یاری کند یاری کن و هر کس دست از یاریش بردارد دست از او بردار » .
(44) سوره مائِدَه
3 خطیب بغدادی در تاریخ خود از ابوهُرَیْرَة از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خُمّ و پیمان ولایت علی و گفتار عمر بن خطاب . بَخٍّ بَخٍّ یَابْنَ اَبیطالِبٍ اَصْبَحْتَ مَوْلایَ
وَ مَوْلا کُلِّ مُسْلِمٍ . آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ» نازل گردید .(1)
در کتاب نفیس « الغدیر » علاوه بر روایات سه گانه فوق سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شدهاست .
1 این سه روایت را مرحوم علامه امینی با تمام مشخصات در جلد 1 « الغدیر » صفحه 230 تا 232 نقل کرده است .
جزء ششم (45)
در کتاب «اِحْقاقُ الْحَقِّ» از جلد دوم تفسیر « ابن کثیر » صفحه 14 و از « مقتل خوارزمی » صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است .
6 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَی الصَّلوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْوَاَیْدِیَکُمْ اِلَیالْمَرافِقِوَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ اِلَیالْکَعْبَیْنِ وَاِنْکُنْتُمْ جُنُبا فَاطَّهَّرُوا وَ اِنْ کُنْتُمْ مَرْضی اَوْ عَلی سَفَرٍ اَوْ جآءَ اَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغآئِطِ اَوْ لمَسْتُمُ النِّسآءَ فَلَمْ تَجِدُوا مآءً فَتَیَمَّمُوا صَعیدا طَیِّبا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ اَیْدیکُمْ مِنْهُ ما یُریدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
ایکسانیکهایمانآوردهایدهنگامیکهبراینمازبپاخاستید
(46) سوره مائِدَه
صورت و دستها را تا آرنج بشویید و سر و پاها را تا مفصل ( یا برآمدگی پشت پا ) مسح کنید و اگر جنب باشید خود را بشویید ( غسلکنید ) و اگر بیمار یا مسافر باشید یا یکی از شما از محل پستی آمده ( قضای حاجت کرده ) یا با زنان تماس گرفته باشید(آمیزشجنسی کردهاید)و آب (برای غسل یا وضو) نیابید با خاک پاکی تیمم کنید و ازآن بر صورت (پیشانی) و دستها بکشید ، خداوند نمیخواهد مشکلی برای شما ایجاد کند بلکه میخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید شاید شکر او را بجا آورید .
در آیه حدود صورت ، که باید در وضو شسته شود توضیح داده نشده ولی در روایات ائمه اهلبیت علیهمالسلام وضوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مشروحا بیان کردهاند .
حدّ صورت از طرف طول از رستنگاه مو تا چانه و از طرف عرض آنچه در میان انگشت وسط و ابهام ( انگشت شست ) قرار میگیرد ، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنایی است که از
کلمه « وَجْه » در عرف فهمیده میشود ، زیرا وجه همان قسمتی است که انسان به هنگام برخورد بر دیگری با آن « مُواجِه » میشود .
جزء ششم (47)
حدّ دست که باید در وضو شسته شود ، « تا آرنج » ذکر شده ، زیرا مَرافِق جمع « مِرْفَق » به معنی « آرنج » است و چون هنگامی گفته شود دست را بشویید ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشویید ، زیرا غالبا این مقدار شسته میشود ، برای رفع این توهّم میفرماید : « تا آرنج بشویید » ( اِلَی الْمَرافِقِ ) .
و با این توضیح روشن میشود ، کلمه « اِلی » در آیه فوق تنها برای بیان حدّ شستن است نه کیفیّت شستن ، که بعضی توهّم کردهاند و چنین پنداشتهاند که آیه میگوید : باید دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشویید ( آنچنان که در میان جمعی از اهل تسنّن رایج است ) .
توضیحاینکه ایندرست بهآنمیماند که انسان به کارگری سفارش میکند دیوار اتاق را از کف تا یک متر ، رنگ کند ، بدیهی است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود نه بیشتر و نه کمتر .
(48) سوره مائِدَه
بنابراین فقط مقداری از دستکه باید شسته شود در آیه ذکر شده و اما کیفیت آن در سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله که به وسیله اهلبیت به ما رسیده
است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.
کلمه « ب » که در « بِرُؤُسِکُم » میباشد طبق صریح بعضی از روایات و تصریح بعضیاز اهل لغت به معنی « تبعیض » میباشد ، یعنی «قسمتی» از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یکچهارم پیش سر ، محدود شده و باید قسمتی از این یک چهارم را هرچند کم باشد با دست مسح کرد ، بنابراین آنچه در میان بعضی از طوایف اهل تسنّن معمول است که تمام سر و حتّی گوشها را مسح میکنند ، با مفهوم آیه سازگار نمیباشد .
قرارگرفتن «اَرْجُلَکُم» در کنار «رُؤُسِکُم» گواه برایناستکه
جزء ششم (49)
پاها نیز باید مسحشود نهاینکه آنرابشویند(و اگر ملاحظه میکنیم «اَرْجُلَکُم» به فتح لام قرائت شده به خاطر آن است که عطف بر محل «بِرُؤُسِکُم» است نه عطف بر «وُجُوهَکُم» ) .
کَعْب در لغت به معنی برآمدگی پشت پاها و هم به معنی مفصل یعنی نقطهای که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط میشود آمده است .
سپس به توضیح حکم غسل پرداخته و چنین میفرماید : « و اگر جنب باشید غسل کنید »
( وَ اِنْ کُنْتُمْ جُنُبا فَاطَّهَّرُوا ) .
روشن است که مراد از جمله «فَاطَّهَّرُوا» شستن تمام بدن میباشد ، زیرا اگر شستن عضو خاصی لازم بود میبایست نام آن برده شود ، بنابراین هنگامی که میگوید خود را شستشو دهید ، مفهومش شستشوی تمام بدن است ، نظیر این در سوره نساء آیه 43 نیز آمده است که میگوید : « حَتّی تَغْتَسِلُوا » .
(50) سوره مائِدَه
« جُنُب » ، همانطور که در جلد سوم تفسیر نمونه ذیل آیه 43 سوره نساء اشاره شده ، مصدری است که به معنی « اسم فاعل » آمده و در اصل به معنی « دور شونده » است زیرا ریشه اصلی آن « جَنابَت » به معنی « بُعْد » و دوری است و اگر شخص « جُنُب » به این عنوان نامیده میشود به خاطر آن است که باید در آن حال ، از نماز و توقّف در مسجد و مانند آن دوری کند و این کلمه ( جُنُب ) هم بر مفرد، هم بر جمع و هم بر مذکر و هم بر مؤنث اطلاق میشود ، اطلاق « جار جُنُب » بر همسایه دور به همین مناسبت است . ممکن است ضمنا از اینکه قرآن در آیه فوق میگوید به هنگام نماز اگر جُنُب هستید غسل کنید استفاده شود که غسل جنابت جانشین وضو نیز میشود .
سپس بهبیانحکم تیمّم پرداخته و میگوید : « و اگر از خواب
برخاستهاید و قصد نماز دارید و بیمار یا مسافر باشید و یا اگر از قضای حاجت برگشتهاید و یا آمیزش جنسی با زنان کردهاید و دسترسی به آب ندارید با خاک پاکی تیمم کنید » ( وَ اِنْ کُنْتُمْ مَرْضیاَوْ عَلی سَفَرٍ اَوْ
جزء ششم (51)
جآءَ اَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغآئِطِ اَوْ لمَسْتُمُ النِّسآءَ فَلَمْ تَجِدُوا مآءً فَتَیَمَّمُوا صَعیدا طَیِّبا ) .
نکتهای که باید به آن توجّه داشت آن است که جمله اَوْ جآءَ اَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَالْغآئِطِ و جمله اَوْ لمَسْتُمُ النِّسآءَ ، همانطور که قبلاً هم اشاره کردیم ، عطف بر آغاز آیه یعنی جمله « اِذا قُمْتُمْ اِلَی الصَّلوةِ » است، در حقیقت در آغاز آیه اشاره به مسأله خواب شده و در ذیل آیه اشاره به دو قسمت دیگر از موجبات وضو یا غسل گردیده است.
و اگر این دو جمله را عطف به « عَلی سَفَرٍ » بگیریم دو اشکال در آیه تولید خواهد شد ، نخستاینکه از قضای حاجت برگشتن نمیتواند نقطه مقابل مرض یا مسافرت باشد و لذا مجبوریم « اَوْ » را به معنی « واو » بگیریم ( همانطور که جمعی از مفسّرین گفتهاند ) و این کاملاً بر خلاف ظاهر است ، به علاوه ذکر خصوص قضاء حاجت از میان موجبات وضو ، بدون دلیل خواهد بود ، اما اگر آنطور که گفتیم آیه را تفسیر کنیم هیچیک از این دو اشکال متوجّه نخواهد شد (اگرچه ما هم
مانند بسیاری از مفسران در جلد سوّم تفسیر نمونه ذیل آیه 43 سوره نساء « اَوْ » را به معنی « واو » ذکر کردیم ولی آنچه در اینجا گفته شد به نظر نزدیکتر میباشد ) .
(52) سوره مائِدَه
موضوع دیگر اینکه در این آیه مسأله جنابت دو بار ذکر شده و ممکن است برای تأکید باشد و نیز ممکن است کلمه جنب به معنی جنابت و احتلام در خواب و اَوْ لمَسْتُمُ النِّسآءَ کنایه از جنابت به وسیله آمیزش جنسی باشد و اگر قیام در آیه را به معنی برخاستن از خواب تفسیر کنیم ( همانطور که در روایات ائمه اهلبیت علیهمالسلام وارد شده و در خود آیه نیز قرینهای برآن وجود دارد ) گواهی بر این معنی خواهد بود ( دقّت کنید ) .
سپس طرز تیمّم را اجمالاً بیان کرده، میگوید: « بهوسیله آن صورت و دستهای خود را مسح کنید » ( فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ اَیْدیکُمْ مِنْهُ ). روشناستکه منظوراین نیست که چیزی از خاک بردارند و به صورت و دست بکشند ، بلکه منظور این است که پس از زدن دست بر خاک پاک ، صورت و دستها را مسح کنند ، ولی بعضی از فقها به خاطر همین کلمه « مِنْهُ » گفتهاند باید حداقل غباری هر چند
مختصر باشد به دست بچسبد .(1)
جزء ششم (53)
تنها چیزی که در اینجا باقی میماند معنی صَعیدا طَیِّبا است : بسیاری از دانشمندان لغت برای صعید دو معنی ذکر کردهاند ، یکی خاک و دیگری تمام چیزهایی که سطح کره زمین را پوشانیده ، اعم از خاک ، ریگ ، سنگ و غیره و همین موضوع باعث اختلاف نظر فقهاء در چیزی که تیمّم بر آن جایز است شده که آیا فقط تیمّم بر خاک جایز است و یا سنگ و شن و مانند آن نیز کفایت میکند ، ولی با توجّه به ریشهلغوی کلمه « صَعید » که همان « صعود و بالا قرار گرفتن » میباشد ، معنی دوّم به ذهن نزدیکتر است .
طَیِّب به چیزهایی گفته میشود که با طبع آدمی موافق باشد و در قرآن به بسیاری از موضوعات اطلاق شده است ( اَلْبَلَدُ الطَّیِّبُ مَساکِنَ طَیِّبَةً ریحٌ طَیِّبٌ حَیاةٌ طَیِّبَةٌ و ... ) و هر چیز پاکیزه را نیز « طَیِّب » میگویند زیرا طبع آدمی ذاتا از اشیاء ناپاک متنفّر است و از اینجا روشن میشود که خاک تیمّم باید کاملاً پاک و پاکیزه باشد .
(54) سوره مائِدَه
مخصوصا در روایاتی که از پیشوایان اسلام به ما رسیده روی این
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 2 ، صفحه 969 .
موضوع کرارا تکیه شده است، در روایتی چنین میخوانیم : «نَهی اَمیرُالْمُؤْمِنینَ اَنْ یَتَیَمَّمَ الرَّجُلُ بِتُرابٍ مِنْ اَثَرِ الطَّریقِ : علی از تیمّم کردن به روی خاکهای آلوده که در جادّهها است نهی فرمود » قابل توجّه اینکه تیمم اگرچه در قرآن و حدیث به معنی همین وظیفه مخصوص اسلامی است ولی در لغت به معنی قصد کردن است ، در حقیقت قرآن میگوید : به هنگامی که میخواهید تیمّم کنید باید تصمیم بگیرید قطعه زمین پاکی را از میان قطعات مختلف زمین انتخاب نموده و بر آن تیمّم کنید ، قطعهای که طبق مفهوم « صَعید » که از ماده صُعُود است روی زمین قرار گرفته و در معرض ریزش بارانها و تابش آفتاب
جزء ششم (55)
و وزشبادباشد،روشناست چنینخاکیکه زیر دست و پا نبوده و دارای این صفات است نه تنها استفاده از آن برخلاف بهداشت نیست بلکه همانطور که در جلد سوم تفسیر نمونه ذیل آیه 43 سوره نساء شرح داده شده طبق گواهی دانشمندان اثر میکربکشی قابل ملاحظهای دارد .
درباره فلسفه « تیمّم » باید گفت : اما درباره فلسفه « وضو » ، شک نیست که وضو دارای دو فایده روشن است : فایده بهداشتی و فایده اخلاقی و معنوی ، از نظر بهداشتی شستن صورت و دستها آن هم پنج
بار و یا لااقل سه بار در شبانه روز ، اثر قابل ملاحظهای در نظافت بدن دارد ، مسح کردن بر سر و پشت پاها که شرط آن رسیدن آب به موها یا پوست تن است ، سبب میشود که این اعضا را نیز پاکیزه بداریم و همانطور که در فلسفه غسل اشاره خواهیم کرد تماس آب با پوست بدن اثر خاصی در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک دارد .
و از نظر اخلاقی و معنوی چون با قصد قربت و برای خدا انجام میشود اثر تربیتی دارد مخصوصا چون مفهوم کنایی آن این است که از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام برمیدارم مؤیّد این فلسفه اخلاقی و معنوی است .
(56) سوره مائِدَه
در روایتی از امام علی بن موسی الرضا میخوانیم :
« اِنَّما اَمَرَ بِالْوُضُوءِ وَ بَدَءَ بِه لاَِنْ یَکُونَ الْعَبْدُ طاهِرا اِذا قامَ بَیْنَ یَدَیِ الْجَبّارِ ، عِنْدَ مُناجاتِه اِیّاهُ ، مُطیعا لَهُ فیما اَمَرَهُ ، نَقِیّا مِنَ الاَْدْناسِ وَ النَّجاسَةِ ، مَعَ ما فیهِ مِنْ ذَهابِ الْکَسَلِ وَ طَرْدِ النُّعاسِ وَ تَزْکِیَةِ الْفُؤادِ لِلْقِیامِ بَیْنَ یَدَیِ الْجَبّارِ : برای این دستور وضو داده شده و آغاز عبادت با آن است که بندگان هنگامی که در پیشگاه خدا میایستند و با او مناجات میکنند پاک باشند و دستورات او را به کار بندند ، از آلودگیها و نجاستها برکنار شوند ، علاوه بر این وضو سبب
میشود که آثار خواب و کسالت از انسان برچیده شود و قلب برای قیام در پیشگاهخدا نور و صفایابد » . (1)
جزء ششم (57)
در حقیقت جملههای فوق بار دیگر این واقعیّت را تأکید میکند که تمام دستورهای الهی و برنامههای اسلامی به خاطر مردم و برای حفظ منافع آنها قرار داده شده و به هیچوجه هدف دیگری در کار نبوده است ، خداوند میخواهد با این دستورها هم طهارت معنوی و هم جسمانی برای مردم فراهم شود .
ضمنا باید توجه داشت که جمله « ما یُریدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ : خداوند نمیخواهد تکلیف طاقت فرسایی بر دوش شما بگذارد » گرچه در ذیل احکام مربوط به غسل و وضو و تیمم ذکر شده ، اما یک قانون کلی را بیان میکند ، که احکام الهی در هیچ مورد به صورت تکلیف شاقّ و طاقت فرسا نیست بنابراین اگر مشاهده کنیم که پارهای از تکالیف در مورد بعضی از اشخاص صورت مشقّت باری به خود بگیرد و غیرقابل تحمّل میشود آن حکم در مورد آنها ، به دلیل همین آیه ، استثناء میخورد و ساقط میشود ، مثلاً اگر روزه
1) « وسائل الشیعه » ، جلد 1 ، صفحه 257 .
برای افرادی همچون پیرمردان و پیره زنان ناتوان و امثال آنها مشقّت بار گردد ، به دلیل همین آیه روزه بر آنها واجب نیست .
(58) سوره مائِدَه
البتّه نباید فراموش کرد که پارهای از دستورات وجود دارد که ذاتا مشکل است و باید به خاطر مصالح مهمّی که در کار است آن مشکلات را تحمل کرد همانند حکم جهاد با دشمنان حقّ .
موضوع مهمّی که در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد دستوری است که درباره انتخاب « وسیله » در این آیه به افراد باایمان داده شده است .
« وَسیلَة » در اصل به معنی تَقَرُّب جستن و یا چیزی است که باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت میشود میباشد. بنابراین وسیله در آیه فوق معنی بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدّس پروردگار میشود شامل میگردد که مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و جهاد و عبادات
جزء ششم (59)
همچون نماز و زکات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا اعمّ از انفاقهای پنهانی و آشکار و همچنین هرکار نیک و خیرمیباشد. همانطور که علیّ در « نهج البلاغه » فرموده
است : « اِنَّ اَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَی اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالَی الاْیمانُ بِه وَ بِرَسُولِه وَالْجِهادُ فیسَبیلِه فَاِنَّهُ ذِرْوَةُالاِْسْلامِ وَ کَلَمَةُ الاِْخْلاصِ فَاِنَّهَا الْفِطْرَةُ وَ اِقامُ الصَّلاةِ فَاِنَّهَا الْمِلَّةُ وَ ایتاءُ الزَّکاةِ فَاِنَّها فَریضَةٌ واجِبَةٌ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضانَ فَاِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقابِ وَ حَجُالْبَیْتِ وَاعْتِمارُهُ فَاِنَّهُمایَنْفِیانِ الْفَقْرِ وَ یَرْحَضانِ الذَّنْبَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَاِنَّها مَثْرَأَةٌ فِی الْمالِ وَ مَنْسَاَةٌ فِی الاَْجَلِ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَاِنَّها تُکَفِّرُ اَلْخَطیئَةِ وَ صَدَقَةُ الْعَلانِیَةُ فَاِنَّها تَدْفَعُ مَیْتَةَ السُّوءِ وَ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ فَاِنَّها تَقی مَصارِعَ الْهَوانِ : بهترین چیزی که به وسیله آن میتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا است که قلّه کوهسار اسلام است و همچنین جمله اخلاص ( لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ) که همان فطرت توحید است و برپا داشتن نماز که آیین اسلام است و زکوة که فریضه واجبه است و روزه ماه رمضان که سپری است در برابر گناه و کیفرهای الهی و حجّ و عمره که فقر و پریشانی را دور میکند و گناهان را میشوید و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانی میکند و انفاقهای پنهانی که جبران گناهان مینماید و انفاق آشکار که مرگهای ناگوار و بد را دور
میسازد و کارهای نیک که انسان را از سقوط نجات میدهد» (1)
(60) سوره مائِدَه
و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرّب به پروردگار میگردد ، در مفهوم وسیع توسّل داخل است و همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آنها زیرا همه اینها موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار میباشد حتّی سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیّت دادن به مقام و مکتب آنان میباشد جزء این مفهوم وسیع است .
جزء ششم (61)
و آنها که آیه فوق را به بعضی از این مفاهیم اختصاص دادهاند در حقیقت هیچگونه دلیلی بر این تخصیص ندارند ، زیرا همانطور که گفتیم « وسیله » در مفهوم لغویش به معنی هر چیزی است که باعث تقرّب میگردد .
لازم به تذکّر است که هرگز منظور این نیست چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلاًّ تقاضا کنند ، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروی از پیامبر و امام ، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام
1) « نهج البلاغه » ، خطبه 110 .
و مکتب آنها ( که خود یکنوع احترام و اهتمام به موقعیّت آنها و یک نوع عبادت است ) از خداوندچیزیرا بخواهند اینمعنی نهبوی شرک میدهد و نه برخلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون میباشد .
از آیات دیگر قرآن نیز به خوبی استفاده میشود که وسیله قرار
(62) سوره مائِدَه
دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او ، به هیچ وجه ممنوعنیست و منافات با توحید ندارد، در آیه 64 سوره نساء میخوانیم :
« وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآئُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما : اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند ( و مرتکب گناهی شدند ) به سراغ تو میآمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش میکردند و تو نیز برای آنها طلب عفو میکردی ، خدا را توبهپذیر و رحیم مییافتند » .
و نیز در آیه97 سوره یوسف میخوانیم که : برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند برای آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت.
در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده که تأثیر دعای پیامبران را درباره دیگران تأیید میکند و همچنین در آیات متعدّد دیگر قرآن این موضوع منعکس است .
جزء ششم (63)
55 اِنَّما وَلِیُّکُمُاللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِع-ُونَ
سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند و نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند .
در تفسیر مجمع البیان و کتب دیگر از « عبدالله بن عبّاس » چنین نقل شده : که روزی در کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از قول پیامبر صلیاللهعلیهوآله حدیث نقل میکرد ، ناگهان مردی که عمامهای بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله حدیث نقل میکرد او نیز با جمله «قالَ رَسُولَ اللّه» حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل مینمود .
او را قسم داد تا خود را معرفی کند ، او صورت خود را گشود و صدا زد : ای مردم ! هر کس مرا نمیشناسد بداند من ابوذر غِفارِیّ هستم
(64) سوره مائِدَه
با این گوشهای خودم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم و اگر دروغ میگویم هر دو گوشم کر باد و با این چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ میگویم هر دو کور باد ، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « عَلِیٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ وَقاتِلُالْکَفَرَةِمَنْصُورٌ مَنْنَصَرَهُمَخْذُولٌمَنْخَذَلَهُ: علیّ پیشوای نیکان است و کشنده کافران ، هر کس او را یاری کند خدا یاریش خواهد کرد و هر کس دست از یاریش بردارد خدا دست از یاری او برخواهد داشت » .
سپسابوذرّ اضافهکرد:ایمردمروزیاز روزهابارسولخدا صلیاللهعلیهوآله در مسجد نماز میخواندم ، سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد ، ولی کسی چیزی به او نداد ، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسیجوابمساعد بهمن نداد، درهمین حال علی که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دستراست خود اشاره کرد. سائلنزدیکآمدوانگشترراازدستآنحضرتبیرونآورد،پیامبر صلیاللهعلیهوآله
جزء ششم (65)
که در حال نماز بود این جریان را مشاهده کرد ، هنگامی که از نماز فارغ شد ، سر را به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت : « خداوندا ! برادرم موسی از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان
سازی و گره از زبان او بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند و نیز موسی درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او نیرویش را زیاد کنی و در کارهایش شریک سازی. خداوندا ! من محمّد پیامبر و برگزیدهتوام، سینهمرا گشادهکن و کارها را برمن آسانساز ، از خاندانم علیّ را وزیر من گردان تا به وسیله او ، پشتم قویّ و محکم گردد » .
ابوذرّ میگوید : هنوز دعای پیامبر صلیاللهعلیهوآله پایان نیافته بودکه جَبْرَئیل نازل شد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : « بخوان » ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « چه بخوانم » ، گفت : « بخوان ؛ اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ ... » .
البتّه این شأن نزول از طرق مختلف ( چنانکه خواهد آمد ) نقل شده که گاهی در جزئیّات و خصوصیّات مطلب باهم تفاوتهایی دارند ولی اساس و عصاره همه یکی است .
(66) سوره مائِدَه
این آیه با کلمه « اِنَّما » که در لغت عرب به معنی انحصار میآید شروع شده و میگوید : « ولیّ و سرپرست و متصرّف در امور شما سه کس است : خدا و پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند و نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند » ( اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ
الَّذینَامَنُواالَّذینَیُقیمُونَالصَّلوةَ وَیُؤْتُونَالزَّکوةَ وَ هُمْراکِعُونَ ).
شکّ نیست که رکوع در این آیه به معنی رکوع نماز است ، نه به معنی خضوع ، زیرا در عرف شرع و اصطلاح قرآن ، هنگامی که رکوع گفته میشود به همان معنی معروف آن یعنی رکوع نماز است و علاوه بر شأننزول آیه و روایاتمتعدّدیکه در زمینه انگشتر بخشیدن علیّ در حال رکوع وارد شده و مشروحا بیان خواهیم کرد ، ذکر جمله «یُقیمُونَالصَّلوةَ» نیز شاهد بر این موضوع است و ما در هیچ مورد در قرآن نداریم که تعبیر شده باشد که زکات را با خضوع بدهید ، بلکه باید بااخلاص نیّت و عدم منّت داد .
جزء ششم (67)
همچنین شک نیست که کلمه « وَلِیّ » در آیه به معنی دوست و یا ناصر و یاور نیست زیرا ولایت به معنی دوستی و یاری کردن مخصوص کسانی نیست که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند، بلکه یک حکم عمومیاستکه همه مسلمانان را دربرمیگیرد ، همه مسلمین باید یکدیگر را دوست بدارند و یاری کنند حتّی آنهایی که زکات بر آنها واجب نیست و اصولاً چیزی ندارند که زکات بدهند ، تا چه رسد به اینکه بخواهند در حال رکوع زکاتی بپردازند ، آنها هم بایددوست و یار و یاور یکدیگرباشند .
از اینجا روشن میشود که منظور از « وَلِیّ » در آیه فوق وِلایَت به معنی سرپرستی و تصرّف و رهبری مادّی و معنوی است ، بهخصوص اینکه این وِلایَت در ردیف وِلایَت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وِلایَت خدا قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده است .
و بهاین ترتیب، آیه از آیاتیاستکه بهعنوان یکنصّ قرآنی دَلالَت بر وِلایَت و امامت علیّ میکند .
(68) سوره مائِدَه
ولی در اینجا بحثهای مهمّی است که باید بهطور جداگانه ، مورد بررسی قرار گیرد
همانطور که اشاره کردیم در بسیاری از کتب اسلامی و منابع اهل تسنّن ، روایات متعددی دایر بر این که آیه فوق در شأن علیّ نازل شده نقل گردیده که در بعضی از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشتر در حال رکوع نیز شده و در بعضی نشده و تنها به نزول آیه درباره علیّ قناعت گردیده است .
اینروایت را « ابنعباس » و « عَمّاریاسر » و « عبداللّهبن سلام » و « سَلَمَةُ بْن کُهَیْل » و « اَنَس بن مالک » و « عُقْبَة بن حکیم » و «عبداللهبناُبَیّ» و « عبدالله بن غالب » و « جابر بن عبدالله انصاری » و
«ابوذر غِفاری» نقلکردهاند .(1)
جزء ششم (69)
و علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شد از خود علی نیز این روایت در کتب اهل تسنّن نقل شده است(2)
جمعی از برادران اهل تسننّ اصرار دارند که ایرادهای متعدّدی به نزول این آیه در مورد علیّ و همچنین به تفسیر « وِلایَت » به عنوان « سرپرستی و تصرّف و امامت » بنمایند که ما ذیلاً مهمترین آنها را عنوان کرده و مورد بررسی قرار میدهیم :
از جمله اشکالاتی که نسبت به نزول آیه فوق در مورد علیّ گرفتهاند این است که آیه با توجّه به کلمه « اَلَّذین » که برای جمع است، قابل تطبیق بر یکفرد نیست و به عبارت دیگر آیه میگوید: « وَلِیّ » شما آنهایی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند ، این عبارت چگونه بر یک شخص مانند علیّ قابل تطبیق است ؟
(70) سوره مائِدَه
پاسخ: در ادبیات عرب مکرر دیده میشود که از مفرد به لفظ جمع ،
تعبیر آورده شده است از جمله در آیه مُباهَلَة میبینیم که کلمه «نِسائَنا» به صورت جمع آمده در صورتی که منظور از آن طبق شأن نزولهای متعدّدی که وارد شده فاطمه زهرا علیهاالسلام است و همچنین «اَنْفُسَنا» جمع است در صورتی که از مردان غیر از پیغمبر کسی جز علیّ در آن جریان نبود و در آیه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد میخوانیم :
« اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایمانا » .
و همانطور که در تفسیر این آیه در جلد سوّم ذکر کردیم بعضی از مفسّران شأن نزول آن را درباره نَعیم بن مسعود که یک فرد بیشتر نبود میدانند .
و همچنین درآیه52 سورهمائده میخوانیم : « یَقُولُونَ نَخْشی اَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ » در حالیکه آیه در مورد عبداللّه بن اُبَیّ وارد شده است کهتفسیرآنگذشتو همچنیندرآیهاوّلسورهممتحنهوآیه8سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبیراتی دیده میشود که عموما به صورت جمع است ، ولی طبق آنچه در شأن نزول آنها آمده منظور از آن یک فرد بوده است .
جزء ششم (71)
این تعبیر یا به خاطر این است که اهمیّت موقعیّت آن فرد و نقش مؤثّری که در این کار داشته روشن شود و یا به خاطر آن است که حکم درشکلکلّیعرضه شود، اگرچه مصداقآن منحصر بهیکفرد بوده باشد، در بسیاری از آیات قرآن ضمیر جمع به خداوند که احد و واحد است به عنوان تعظیم گفته شده است .
البتّه انکار نمیتوانکرد که استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح، خلاف ظاهر است و بدون قرینه جایز نیست، ولی با وجود آنهمه روایاتی که در شأن نزول آیه وارد شده است ، قرینه روشنی بر چنین تفسیری خواهیم داشت و حتّی در موارد دیگر به کمتر از اینقرینه نیز قناعت میشود .
(72) سوره مائِدَه
فخر رازی و بعضی دیگر از متعصّبان ایراد کردهاند که علیّ با آن توجّه خاصّی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود ( تا آنجا که معروف است پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و توجّه پیدا نکرد ) چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به او توجّه پیدا کند ؟
پاسخ آنها که این ایراد را میکنند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجّه به خویشتن نیست ،
بلکه عین توجّه به خدا است ، علیّ در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا و میدانیم بیگانگی از خلق خدا بیگانگی از خدا است و به تعبیر روشنتر : پرداختن زکات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است ، نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست ، توجّه به مسائل مربوط به زندگی مادّی و شخصی است و اما توجّه به آنچه در مسیر رضای خدا است ، کاملاً با روح عبادت سازگار است و آن را تأکید میکند ، ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجّه به خدا این نیست که انسان بیاختیار احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش توجّه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست برمیگیرد.
جزء ششم (73)
اشکال دیگریکه به آیهکردهاند در مورد معنی کلمه «وَلِیّ» است که آن را به معنی دوست و یاری کننده و امثال آن گرفتهاند نه به معنی متصرّف و سرپرست و صاحب اختیار .
پاسخ همانطور که در تفسیر آیه در بالا ذکر کردیم کلمه « وَلِیّ » در اینجا نمیتواند به معنی دوست و یاری بوده باشد ، زیرا این صفت برای همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصّی که در آیه ذکر شده که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند و به عبارت دیگر
دوستی و یاری کردن ، یک حکم عمومی است ، در حالی که آیه ناظر به بیان یک حکم خصوصی میباشد و لذا بعد از ذکر ایمان ، صفات خاصی را بیان کرده است که مخصوص به یک فرد میشود .
(74) سوره مائِدَه
میگویندعلی چهزکاتواجبیبرذِمّهداشت بااینکهاز مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساختهبود و اگرمنظور صدقهمستحبّ است که به آن زکات گفته نمیشود ؟
پاسخ اولاً به گواهی تواریخ علیّ از دسترنج خود اموال فراوانی تحصیل کرد و در راه خدا داد تا آنجا که مینویسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود ، به علاوه سهم او از غنایم جنگی نیز قابل ملاحظه بود ، بنابراین اندوخته مختصری که زکات به آن تعلق گیرد و یا نخلستان کوچکی که واجب باشد زکات آن را بپردازد چیز مهمّی نبوده است که علی فاقد آن باشد و این را نیز میدانیم که فوریّت وجوب پرداخت زکات « فوریّت عرفی » است که با خواندن یک نماز منافات ندارد .
ثانیا : اطلاق زکات بر « زکات مستحبّ » در قرآن مجید فراوان است ، در بسیاری از سورههای مکّی کلمه « زَکات » آمده که منظور از آن همان زکات مستحبّ است ، زیرا وجوب زکات مسلّما بعد از
هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه ، بوده است ( آیه 3 سوره نمل و آیه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غیر اینها ) .
جزء ششم (75)
میگویند: مااگرایمانبهخلافتبلافصلعلی داشته باشیم بالاخره باید قبول کنیم که مربوط به زمان بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده ، بنابراین علیّ در آن روز « وَلِیّ » نبود و به عبارت دیگر وِلایَت در آن روز برای او « بِالْقُوَّه » بود نه « بِالْفِعْلِ » در حالی که ظاهر آیه ولایت « بِالْفِعْلِ » را میرساند .
پاسخ در سخنان روزمَرّه در تعبیرات ادبی بسیار دیده میشود که اسم یا عنوانی به افرادی گفته میشود که آن را بِالْقُوَّة دارند مثلاً انسان در حال حیات خود وصیّت میکند و کسی را به عنوان « وَصِیّ » خود و « قَیِّم » اطفال خویش تعیین مینماید و از همان وقت عنوان وَصِیّ و قَیِّم به آن شخص گفته میشود ، در حالی که طرف هنوز در حیات است و نمرده است ، در روایاتی که در مورد علی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در طرق شیعه و سنّی نقل شده میخوانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را « وَصِیّ » و « خلیفه » خود خطابکرده در حالیکه هیچیک از این عناوین در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ، در قرآن مجید نیز اینگونه تعبیرات دیده میشود از جمله در مورد زکریا میخوانیم که از خداوند چنین تقاضا کرد :
(76) سوره مائِدَه
« هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ یَعْقُوبَ» . (1)در حالی که مسلّم است منظور از « وَلِیّ » در اینجا سرپرستی برای بعد از مرگ او منظور بوده است ، بسیاری از افراد جانشین خود را در حیات خود تعیین میکنند و از همان زمان نام جانشین بر او میگذارند با اینکه جنبه بِالْقُوَّة دارد .
میگویند : چرا علیّ با این دلیل روشن شخصا استدلال نکرد ؟
پاسخ همانطور که در ضمن بحث پیرامون روایات وارده در شأن نزول آیه خواندیم اینحدیث در کتب متعدّد از خود علی نیز نقل شده است از جمله در مُسْنَد « اِبْن مَرْدَوَیْه » و « ابی الشیخ » و « کَنْزُالعُمّال » و این در حقیقت به منزله استدلال حضرت است به این آیه شریفه .
جزء ششم (77)
در کتاب نفیس « اَلْغَدیر » از کتاب « سُلَیْم بن قَیْس هِلالِیّ » حدیث مفصّلی نقل میکند که علیّ در میدان صِفّین در حضور جمعیّت برای اثبات حقّانیّت خود دلایل متعددی آورد از جمله
1) « 5 / مریم » .
استدلال به همین آیه بود .(1)
و در کتاب غایَةُ الْمَرام از ابوذرّ چنین نقل شده که علی روز شُوری نیز به همین آیه استدلال کرد .(2)
میگویند : این « تفسیر » با آیات قبل و بعد سازگار نیست، زیرا در آنها وِلایَت به معنی « دوستی » آمده است .
پاسخ بارها گفتهایم آیات قرآن چون تدریجا و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثی دارد که در زمینه آن نازل شده است و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم قرار دارند همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مُفاد داشته باشند لذا بسیار میشود که دو آیه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسیر آنها بهخاطر پیوند با آن حوادث از یکدیگر جدا میشود ..
(78) سوره مائِدَه
باتوجه بهاینکه آیه « اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » به گواهی شأن نزولش در زمینه زکات دادن علیّ در حال رکوع نازل شده و آیات گذشته و آینده همانطور که خواندیم و خواهیم خواند در حوادث دیگری نازل شده است نمیتوانیم روی پیوند آنها زیاد تکیه کنیم .
به علاوه آیه مورد بحث اتفاقا تناسب با آیات گذشته و آینده نیز دارد زیرا در آنها سخن از ولایت به معنی یاری و نصرت و در آیه مورد بحث سخن از ولایت به معنی رهبری و تصرّف میباشد و شکّ نیست که شخص ولیّ و سرپرست و متصرّف ، یار و یاور پیروان خویش نیز خواهد بود . به عبارت دیگر یار و یاور بودن یکی از شؤن وِلایَت مُطْلَقَة است .
جزء ششم (79)
میگویند: انگشتریباآن قیمتگزافکه درتاریخ نوشتهاند، علیّ از کجا آورده بود ؟ به علاوه پوشیدن انگشتری با این قیمت فوقالعادهسنگیناسرافمحسوبنمیشود؟ آیا اینهادلیلبرعدم صحّت تفسیر فوق نیست ؟
پاسخ مبالغههایی که درباره قیمت آن انگشتر کردهاند به کُلّی بیاساس است و هیچگونه دلیل قابل قبولی بر گرانقیمت بودن آن انگشتر نداریم و اینکه در روایت ضعیفی قیمت آن معادل خراج شام ذکر شده به افسانه شبیهتر است تا واقعیّت و شاید برای بیارزش نشان دادن اصل مسأله جعل شده است و در روایات صحیح و معتبر که در زمینه شأن نزول آیه ذکر کردهاند اثری از این افسانه نیست ، بنابراین نمیتوان یک واقعیّت تاریخی را با اینگونه سخنان پرده پوشی کرد .
56 وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ امَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
(80) سوره مائِدَه
و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند (پیروزند زیرا) حزب و جمعیّت خدا پیروزمیباشد.
این آیه تکمیلی برای مضمون آیه پیش است و هدف آن را تأکید و تعقیب میکند و به مسلمانان اعلام میدارد که : « کسانی که ولایت و سرپرستی و رهبری خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و افراد باایمانی را که در آیه قبل به آنها اشاره شد بپذیرند پیروز خواهند شد ، زیرا آنها در حزب خدا خواهند بود و حزب خدا پیروز است » ( وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ امَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ) .
در این آیه قرینه دیگری بر معنی وِلایَت که در آیه پیش اشاره شد یعنی « سرپرستی و رهبری و تصرّف » دیده میشود ، زیرا تعبیر به « حِزْبُ اللّه » و « غلبه آن » مربوط به حکومت اسلامی است ، نه یک دوستی ساده و عادی و این خود میرساند که وِلایَت در آیه به معنی سرپرستی و حکومت و زمامداری اسلام و مسلمین است ، زیرا در معنی حزب یک نوع تشکّل و همبستگی و اجتماع برای تأمین اهداف
مشترک افتاده است .
باید توجّه داشت که مراد از « الَّذینَ امَنُوا » در این آیه ، همه افراد باایمان نیستند بلکه کسی است که در آیه قبل با اوصاف معینیبهاو اشارهشد .
جزء ششم (81)
آیا منظور از پیروزی « حِزْبُ اللّه » که در این آیه به آن اشاره شده ، تنها پیروزی معنوی است یا هر گونه پیروزی مادّی و معنوی را شامل میشود ؟
شکّ نیست که اطلاق آیه دلیل بر پیروزی مطلق آنها در تمام جبههها است و به راستی اگر جمعیتی جزء حزب اللّه باشند یعنی ایمان محکم و تقوا و عمل صالح و اتّحاد و همبستگی کامل و آگاهی و آمادگی کافی داشته باشند بدون تردید در تمام زمینهها پیروز خواهند بود و اگر میبینیم مسلمانان امروز به چنان پیروزی دست نیافتهاند ، دلیل آن روشن است ، زیرا شرایط عضویّت در حزب اللّه که در بالا اشاره شد در بسیاری از آنها دیده نمیشود و به همین دلیل قدرتها و نیروهایی را که برای عقب نشاندن دشمن و حلّ مشکلات اجتماعی باید مصرف کنند غالبا برای تضعیف یکدیگر به کار میبرند .
(82) سوره مائِدَه
درآیه 22 سوره مُجادِلَة نیز به قسمتی از صفات حزب اللّه اشاره
شده است، که به خواست خدا در تفسیر آن سوره خواهد آمد .
58 وَ اِذا نادَیْتُمْ اِلَی الصَّلوةِ اتَّخَذُوها هُزُوا وَ لَعِبا ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ
آنها هنگامی که (اذان میگویید و مردم را) به نماز میخوانید آن را به مسخره و بازی میگیرند ، این به خاطر آن است که آنها جمعی هستند که درک نمیکنند .
هر ملّتی در هر عصر و زمانی برای برانگیختن عواطف و احساسات افراد خود و دعوت آنها به وظایف فردی و اجتماعی شعاری داشته است و این موضوع در دنیای امروز به صورت گستردهتری دیده میشود .
جزء ششم (83)
مسیحیان در گذشته و امروز با نواختن صدای ناموزون ناقوس پیروان خود را به کلیسا دعوت میکنند ، ولی در اسلام برای این دعوت از شعار اذان استفاده میشود ، که به مراتب رساتر و مؤثّرتر است ، جذّابیّت و کشش این شعار اسلامی به قدری است که به قول نویسنده « تفسیرالمَنار »، بعضی از مسیحیان متعصّب هنگامی که اذان اسلامی را میشنوند ، به عمق و عظمت تأثیر آن در روحیه شنوندگان
اعتراف میکنند .
سپس نامبرده نقل میکند که در یکی از شهرهای مصر جمعی از نصاری را دیدهاند که به هنگام اذان مسلمین اجتماع کرده تا این نغمه آسمانی را بشنوند .
چه شعاری از این رساتر که با نام خدای بزرگ آغاز میگردد و به وحدانیّت و یگانگی آفریدگار جهان و گواهی به رسالت پیامبر او اوج میگیرد و با دعوت به رستگاری و فلاح و عمل نیک و نماز و یاد خدا پایان میپذیرد ، از نام خدا « اللّه » شروع میشود و با نام خدا « اللّه پایان میپذیرد ، جملهها موزون ، عبارات کوتاه ، محتویات روشن، مضمون سازنده و آگاه کننده است. و لذا در روایات اسلامی روی مسأله اذان گفتن تأکید زیادی شده است در حدیث معروفی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که اذانگویان در روز رستاخیز از دیگران به اندازه یک سر و گردن بلندترند .
(84) سوره مائِدَه
این بلندی در حقیقت همان بلندی مقام رهبری و دعوت کردن دیگران بهسوی خدا و به سوی عبادتی همچون نماز است .
صدای اذان که به هنگام نماز در مواقع مختلف از مَأْذَنَه شهرهای اسلامی طنین افکن میشود ، مانند ندای آزادی و نسیم حیات بخش
استقلال و عظمت گوشهای مسلمانان راستین را نوازش میدهد و بر جان بدخواهان رعشه و اضطراب میافکند و یکی از رموز بقای اسلام است ، شاهد این گفتار اعتراف صریح یکی از رجال معروف انگلستان است که در برابر جمعی از مسیحیان چنین اظهار میداشت : «تا هنگامی که نام محمّد در مَأْذَنَهها بلند است و کعبه پابرجا است و قرآن رهنما و پیشوایمسلمانان است امکان ندارد پایههای سیاست ما در سرزمینهای اسلامی استوار و برقرار گردد » .
جزء ششم (85)
امّا بیچاره و بینوا بعضی از مسلمانان که گفته میشود اخیرا این شعار بزرگ اسلامی را که سندیاست بر ایستادگی آیین و فرهنگ آنان در برابر گذشت قرون و اعصار ، از دستگاههای فرستنده خود برداشته و به جای آن برنامههای مبتذلی گذاشتهاند ، خداوند آنها را هدایت کند و به صفوف مسلمانان بازگرداند .
بدیهی است همانطور که باطن اذان و محتویات آن زیبا است، باید کاری کرد که به صورتی زیبا و صدای خوب ادا شود ، نه اینکه حسن باطن به خاطر نامطلوبی ظاهر آن پایمال گردد .
(86) سوره مائِدَه
در پارهای از روایات که از طرق اهل تسنّن نقل شده مطالب شگفت انگیزی در مورد تشریع اذان دیده میشود که با منطقهای اسلامی سازگار نیست از جمله اینکه نقل کردهاند که : پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دنبال درخواست اصحاب که نشانهای برای اعلام وقت نماز قرار داده شود با دوستان خود مشورت کرد و هر کدام پیشنهادی از قبیل برافراشتن یک پرچم مخصوص ، یا روشن کردن آتش ، یا زدن ناقوس مطرح کردند ، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیچکدام را نپذیرفت ، تا اینکه « عبداللّه بن زید » و « عمر بن خَطّاب » در خواب دیدند که شخصی به آنها دستور میدهد برای اعلام وقت نماز اذان بگویند و اذان را به آنها یاد داد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را پذیرفت .(1)ولی این روایتساختگی و توهینی به مقام شامخ پیامبر صلیاللهعلیهوآله محسوب میشود ، که به جای تکیه بر وحی کردن ، روی خوابهای افراد تکیه کند و مبانی دستورات دین خود را بر خواب افراد قرار دهد، بلکه همانطور که در روایات اهلبیت علیهمالسلام وارد شده است اذان از طریق وحی
1) « تفسیر قُرْطُبی » .
به پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعلیم داده شد .
جزء ششم (87)
امام صادق میفرماید : « هنگامی که جَبْرَئیل اذان را آورد ، سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر دامان علی بود ، جبرئیل اذان و اقامه را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعلیم داد ، هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله سر خود را برداشت ، از علی سؤال کرد : « آیا صدای اذان جبرئیل را شنیدی ؟ » عرض کرد : « آری » . پیامبر صلیاللهعلیهوآله بار دیگر پرسید : « آیا آن را به خاطر سپردی ؟ » گفت : « آری » ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « بِلال را ( که صدای رسایی داشت ) حاضر کن و اذان و اقامه را به او تعلیم ده » ، علی بِلال را حاضر کرد و اذان را به او تعلیم داد .(1)
(88) سوره مائِدَه
67 یأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَّبِّکَ وَ اِنْ لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَاللّهَ لایَهْدِیالْقَوْمَالْکفِرینَ
ایپیامبر آنچهاز طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا(بهمردم)برسان و اگر نکنیرسالتاو راانجام ندادهای
1) « وسایل » ، جلد 4 ، صفحه 612 .
و خداوند تو را از ( خطرات احتمالی ) مردم نگاه میدارد و خداوند جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند .
جمله «بَلِّغ» به طوری که « راغِب » در کتاب « مُفْرَدات » میگوید : از جمله « اَبْلِغْ » تأکید بیشتری را میرساند .
جمله بندیهای آیه و لحن خاص و تأکیدهای پیدرپی آن و همچنین شروع شدن با خطاب « یأَیُّهَا الرَّسُولُ » که تنها در دو مورد از قرآن مجید آمده و تهدید پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عدم تبلیغ رسالت درصورت کوتاهی کردن که منحصرا دراین آیه از قرآن آمده است ، نشان میدهد که سخن از حادثه مهمی درمیان بوده است که عدم تبلیغ آن مساوی بوده است با عدم تبلیغ رسالت .
جزء ششم (89)
بهعلاوه اینموضوع مخالفان سرسختی داشتهکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مخالفت آنها که ممکن بوده است مشکلاتی برای اسلام و مسلمین داشته باشد ، نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین میدهد .
اکنون این سؤال پیش میآید که با توجه به تاریخ نزول سوره که مسلما در اواخر عمر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است ، چه مطلب مهمّی بوده که خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را با این تأکید مأمور ابلاغ آن میکند .
آیا مسائل مربوط به توحید و شرک و بت شکنی بوده که از سالها
قبل برای پیامبر و مسلمانان حل شده بود؟ آیا مربوط به احکام و قوانین اسلامی بوده با اینکه مهمترین آنها تا آن زمان بیان شده بود ؟
و آیا مربوط به مبارزه با اهل کتاب و یهود و نصاری بوده با اینکه میدانیم مسأله اهل کتاب بعد از ماجرای « بَنِی النَّضیر » و « بَنی قُرَیْظَة » و « بَنی قَیْنَقاع » و خَیْبَر و فَدَک و نَجْران مشکلی برای مسلمانان محسوب نمیشد .
(90) سوره مائِدَه
و آیا مربوط به منافقان بوده درحالی که میدانیم پس از فتح مکه و سیطره و نفوذ اسلام در سراسر جزیره عربستان منافقان از صحنه اجتماع طرد شدند و نیروهای آنها درهم شکسته شد و هر چه داشتند در باطن بود .
راستی چه مسأله مهمی در این آخرین ماههای عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مطرح بوده که آیه فوق این چنین درباره آن تأکید میکند ؟
ایننیز جای تردیدنیست که وحشت و نگرانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای شخصخودوجانخودنبودهبلکهبرایکارشکنیهاومخالفتهایاحتمالی منافقان بوده که نتیجه آن برای مسلمانان خطرات یا زیانهایی به بار میآورد .
آیا مسألهای جز تعیین جانشین برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سرنوشت
آینده اسلام و مسلمین میتواند واجد این صفات بوده باشد .
اکنون به روایات مختلفی که در کتابهای متعدد اهل تسنّن و شیعه در زمینه آیه فوق وارد شده بازمیگردیم تا ببینیم از آنها در زمینه اثبات احتمال فوق چه استفاده میشود ؟ سپس اشکالات و ایرادهایی را که در زمینه این تفسیر از طرف جمعی از مفسران اهلتسنّن اظهارشدهاستموردبررسیقرارمیدهیم .
جزء ششم (91)
گرچه متأسّفانه پیشداوریها و تعصّبهای مذهبی مانع از آن شده است که حقایق مربوط به این آیه بدون پرده پوشی در اختیار همه مسلمین قرار گیرد ، ولی در عین حال در کتابهای مختلفی که دانشمندان اهل تسنّن ، اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشتهاند ، روایات زیادی دیده میشود که با صراحت میگوید : آیه فوق درباره علی
نازل شدهاست .
این روایات را جمع زیادی از صحابه از جمله « زَیْد بن اَرْقَم » و « ابوسعید خُدْرِیّ » و « ابن عباس » و « جابر بن عبداللّه » انصاری » و « ابو هُرَیْرَة » و « بُراء بن عازِب » و « حُذَیْفَة » و « عامربن لَیْلَی بن ضَمْرَة » و « ابن مسعود » نقل کردهاند و گفتهاند که آیه فوق درباره علی
و داستان روزغدیر نازلگردید .
(92) سوره مائِدَه
اشتباه نشود منظور این نیست که دانشمندان و مفسّران فوق نزول این آیه را درباره علی پذیرفتهاند ، بلکه منظور این است که روایات مربوط به این مطلب را در کتب خود نقل کردهاند ، اگرچه پس از نقل این روایت معروف آنها به خاطر ترس از شرایط خاص محیط خود و یا به خاطر پیشداوریهای نادرستی که جلو قضاوت صحیح را در اینگونه مباحث میگیرد، از پذیرفتن آن خودداری کردهاند ، بلکه گاهی کوشیدهاند تا آنجاکه ممکن است آن را کمرنگ و کم اهمیّت جلوه دهند ، مثلاً فخررازی که تعصّب او در مسائل خاص مذهبی معروف و مشهور است برای کم اهمیّت دادن این شأن نزول آن را دهمین احتمال آیه قرارداده و 9 احتمال دیگر که غالبا بسیار سست و واهی و بیارزش است قبل از آن آورده است .
ولی جمعی دیگر نزول آیه را در مورد مورد علی مسلّم دانستهاند ، اما در اینکه دلالت بر مسأله ولایت و خلافت دارد تردید نمودهاند که اشکال و پاسخ آنها را به زودی بخواست خدا خواهیم شنید .
جزء ششم (93)
به هرحال همانطور که در بالا گفتیم روایاتی که در این زمینه در
کتب معروف اهل تسنّن تا چه رسد به کتب شیعه نقل شده ، بیش از آن است که بتوان آنها را انکار کرد و یا به سادگی از آن گذشت نمیدانیم چرا درباره شأن نزول سایر آیات قرآن به یک یا دو حدیث قناعتمیشود اما درباره شأن نزول این آیه اینهمه روایت کافینیست، آیا این آیه خصوصیّتی دارد که در سایر آیات نیست ؟ و آیا برای اینهمه سختگیری در مورد این آیه دلیل منطقی میتوان یافت ؟
موضوع دیگری که دراینجا یادآوری آن ضرورت دارد این است که روایاتی که در بالا ذکر کردیم تنها روایاتی بود که در زمینه نزول آیه درباره علی وارد شده است ( یعنی روایات مربوط به شأن نزول آیهبود ) وگرنهروایاتیکه دربارهجریان غدیر خم و خطبه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و معرّفی علی به عنوان وصیّ و ولیّ نقل شده به مراتب بیش از آناست،
(94) سوره مائِدَه
تا آنجا که نویسنده محقق علامه امینی در « الغدیر » حدیث غدیر را از 110 نفر از صحابه و یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله و با اسناد و مدارک و از 84 نفر از تابعین و از 360 دانشمند و کتاب معروف اسلامی نقل کرده است که نشان میدهد حدیث مزبور یکی از قطعیترین روایات متواتر است و اگر کسی در تواتر این روایت شک و تردید کند ، باید گفت که او هیچ روایت متواتری را نمیتواند بپذیرد .
چون بحث درباره همه روایاتی که در « شأن نزول آیه » وارد شده و همچنین درباره تمام روایاتی که در مورد حدیث غدیر نقل شده نیاز به نوشتن کتاب قطوری دارد و ما را از طرز نوشتن تفسیر خارج میسازد به همین اندازه قناعت کرده و کسانی را که میخواهند مطالعه بیشتری در این زمینه کنند به کتابهای « الدُرُّالْمَنْثُور » سیوطی و « الغدیر » علامه امینی و « احقاق الحق » قاضی نوراللّه شوشتری و « المُراجِعات » شرف الدین و « دلائل الصِّدْق » محمّد حسن مظفّر ارجاع میدهیم .
جزء ششم (95)
در روایات فراوانی که در این زمینه نقل شده در عین اینکه همه یک حادثهرا تعقیب میکند ، تعبیرات گوناگونی وجود دارد ، بعضی از روایات بسیار مفصّل و طولانی و بعضی مختصر و فشرده است ، بعضی از روایات گوشهای از حادثه را نقل میکند و بعضی گوشه دیگر را ولی از مجموع این روایات و همچنین تواریخ اسلامی و ملاحظه قرائن و شرایط و محیط و محل چنین استفاده میشود که :
در آخرین سال عمر پیامبر مراسم حجّة الوِداع ، با شکوه هرچه تمامتر در حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله به پایان رسید ، قلبها در هالهای از
روحانیّت فرورفته بود و لذتمعنوی این عبادت بزرگ هنوز در ذائقه جانها انعکاس داشت .
یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله که عدد آنها فوق العاده زیاد بود ، از خوشحالیدرک این فیض و سعادت بزرگ در پوست نمیگنجیدند .(1)
1 تعداد همراهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بعضی 90 هزار و بعضی 114 هزار و بعضی 120 هزار و بعضی 124 هزار نوشتهاند .
(96) سوره مائِدَه
نه تنها مردم مدینه در این سفر ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را همراهی میکردند بلکه مسلمانان نقاط مختلف جزیره عربستان نیز برای کسب یک افتخار تاریخی بزرگ به همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند .
آفتاب حجاز آتش بر کوهها و درهها میپاشید ، اما شیرینی این سفر روحانی بینظیر ، همه چیز را آسان میکرد ، ظهر نزدیک شده بود ، کمکم سرزمین جُحْفَة و سپس بیابانها خشک و سوزان « غَدیر خُمّ » از دور نمایان میشد .
اینجادر حقیقت چهار راهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا میکند ، راهی به سوی مدینه در شمال و راهی به سوی عراق در شرق و راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی سرزمین یمن در جنوب پیش میرود و در همینجا باید آخرین دستور
کهدر حقیقت نقطه پایانی در مأموریتهای موفقیت آمیز پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود از هم جدا شوند .
جزء ششم (97)
روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود و درست هشت روز از عید قربان میگذشت ، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر صلیاللهعلیهوآله به همراهان داده شد ، مسلمانان با صدای بلند ، آنهایی را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت کردند و مهلت دادند تا عقب افتادگان نیز برسند ، خورشید از خط نصف النهار گذشت ، مؤذّن پیامبر صلیاللهعلیهوآله با صدای اَللّهُاَکْبَر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد ، مردم به سرعت آماده نماز میشدند ، اما هوا به قدری داغ بود که بعضی مجبور بودند ، قسمتی از عبای خود را به زیرپا و طرف دیگر آن را به روی سر بیفکنند ، در غیر این صورت ریگهای داغ بیابان و اشعه آفتاب ، پا و سر آنها را ناراحت میکرد .
نه سایبانی در صحرا به چشم میخورد و نه سبزه و گیاه و درختی ، جز تعدادی درخت لخت و عریان بیابانی که با گرما ، با سرسختی مبارزه میکردند .
(98) سوره مائِدَه
جمعی به همین چند درخت پناه برده بودند ، پارچهای بر یکی از این درختان برهنه افکندند و سایبانی برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله ترتیب دادند ،
ولی بادهای داغ به زیر این سایبان میخزید و گرمای سوزان آفتاب را در زیرآن پخش میکرد .
نماز ظهر تمام شد .
مسلمانان تصمیم داشتند فورا به خیمههای کوچکی که با خود حمل میکردند پناهنده شوند ، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی که در ضمن خطبه مفصّلی بیان میشد خود را آماده کنند . کسانی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فاصله داشتند قیافه ملکوتی او را در لابلای جمعیّت نمیتوانستند مشاهده کنند .
لذا منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد ، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده ، از میان شما میروم .
جزء ششم (99)
من مسئولم شما هم مسئولید. شما درباره من چگونه شهادت میدهید ؟
مردم صدا بلند کردند و گفتند : « نَشْهَدُ اَنَّکَ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَهَدْتَ فَجَزاکَ اللّهُ خَیْرا : ما گواهی میدهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و کوشش
را در راه هدایت ما نمودی ، خداوند ترا جزای خیر دهد » .
سپس فرمود : « آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیّت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمیدهید؟ » همه گفتند : « آری ، گواهی میدهیم » فرمود : « خداوندا گواه باش »...
بار دیگر فرمود :« ای مردم ! آیا صدای مرا میشنوید؟ » گفتند : « آری » و به دنبال آن ، سکوت سراسر بیابانرا فراگرفت و جز صدای زمزمه باد چیزی شنیده نمیشد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که درمیان شما به یادگار میگذارم چه خواهید کرد؟ » .
(100) سوره مائِدَه
یکی از میان جمعیّت صدا زد ، کدام دوچیز گرانمایه یا رسولاللّه ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بلافاصله گفت : « اول ثِقْل اکبر ، کتاب خدا است که یک سوی آن دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شما است ، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید و اما دوّمین یادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند ، تا در بهشت به من بپیوندند ، از این دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد » .
ناگهان مردم دیدند پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اطراف خود نگاه کرد گویا کسیرا جستجومیکند و همینکه چشمش به علی افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد ، آنچنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیر اسلام است ، در اینجا صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآله رساتر و بلندتر شد و فرمود : « اَیُّهَا النّاسُ مَنْ اَوْلَی النّاسِ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ : چه
جزء ششم (101)
کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است ؟ » گفتند : « خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله داناترند » پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : « خدا ، مولی و رهبر من است ، و من مولی و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم ( و اراده من بر اراده آنها مقدّم ) » . سپس فرمود : « فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هرکس من مولا و رهبر او هستم ، علی ، مولا و رهبر او است » و این سخن را سه بار و به گفته بعضی از راویان حدیث ، چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد : « اَللّهُمَّ وَ الِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ اَحِبّ مَنْ اَحَبَّهُ وَ اَبْغِضْ مَنْ اَبْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ اَدِرِالْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ: خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار ، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن
کس که او را مبغوض دارد ، یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاریش کنند ، از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن ». سپس فرمود : « اَلا فَلْیُبْلِغِ الْشاهِدُ الْغائِبَ : آگاه باشید ، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند » .
(102) سوره مائِدَه
خطبهپیامبر صلیاللهعلیهوآله بهپایانرسید، عرقازسروروی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی و مردم فرومیریخت و هنوز صفوف جمعیّت از هم متفرقنشدهبود که امینوحی خدا نازلشد و این آیه را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواند : « اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی ... : امروز آئین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم » پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اَللّهُ اَکْبَرُ، اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی اِکْمالِ الدّینِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتی وَ الْوِلایَةِ لِعَلِیٍ مِنْ بَعْدی : خداوند بزرگ است، همانخداییکه آئینخودرا کامل و نعمت خودرا برما تمامکرد و از نبوت و رسالت من و ولایت علی پس از من راضی و خشنود گشت ».
در این هنگام شور و غوغائی در میان مردم افتاد و علی را به این موقعیت تبریک میگفتند و از افراد سرشناسی که به او تبریک گفتند ، ابوبکر و عمر بودند ، که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند : « بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَابْنَ اَبی طالِبٍ اَصْبَحْتَ وَ اَمْسَیْتَ مَوْلایَ
وَ مَولا کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ : آفرین بر تو باد ، آفرین بر تو باد ، ای فرزند ابوطالب ! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی ». در این هنگام ابن عباس گفت : « به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند ». این بود خلاصهای از حدیث معروف غدیر که در کتب دانشمندان اهل تسنّن و شیعه آمده است .
جزء ششم (103)
شک نیست اگر این آیه در غیر مورد خلافت علی بود به کمتر از این مقدار از روایات و قرائن موجود در خود آیه قناعت میشد، همانطور که مفسران بزرگ اسلامی در تفسیر سایر آیات قرآن گاهی به یک دهم مدارک موجود در این آیه و یا کمتر قناعت کردهاند ، ولی متأسفانه حجاب تعصّب در اینجا مانع از قبول بسیاری از واقعیّات شده است .
کسانی که پرچم مخالفت در برابر تفسیر این آیه و روایات متعدّدی که در شأن نزول آن و روایات مافوق تواتری که درباره اصل
(104) سوره مائِدَه
حادثه غدیر وارد شده برافراشتهاند ، دو دستهاند :
آنهایی که از آغاز با روح عناد و لجاجت و حتی با هتک و توهین و بدگویی و دشنام به شیعه ، وارد این بحث شدهاند و دسته دیگری که
روح تحقیق و بررسی حقیقت را تا حدودی در خود حفظ کرده و به صورت استدلالی مسأله را تعقیب کردهاند و به همین دلیل به قسمتی از حقایق اعتراف کرده ولی به دنبال ذکر پارهای از اشکالات که شاید نتیجه شرایط خاصّ محیط فکریشان بوده است ، از آیه و روایات مربوط به آن گذشتهاند .
نمونه بارز دسته اول ابن تَیْمِیَّة در کتاب مِنْهاجُ السُّنَّة است که درست مانند کسی است که در روز روشن چشم خود را برهم گذارد و انگشتها را محکم در گوش کند و فریاد بزند خورشید کجا است ؟ نه حاضر است گوشه چشم را بگشاید و کمی از حقایق را ببیند و نه انگشت از گوش بردارد و کمی از غوغای محدّثان و مفسران اسلامی را بشنود پی در پی دشنام میدهد و هتاکی میکند ، عذر این افراد جهل و بی خبری و تعصّبهای آمیخته با لجاجت و خشونت آنها است که تا انکار بدیهیّات و مسائل واضحی که هر کس آن را درک میکند پیش میرود .
جزء ششم (105)
جالب اینکه « ابن تَیْمِیَّة » برای تبرئه خود در برابر کتابهای فراوانی که به نزول آیه درباره علی تصریح میکند ، با این جمله مضحک که « احدی از دانشمندانی که میدانند چه میگویند ،
این آیه را در شأن علی نمیداند » اکتفا کرده است .
گویا تنها دانشمندانی « میفهمند چه میگویند » که با تمایلات افراطی عناد آلود و لجوجانه ابن تَیْمِیَّة هم صدا باشند وگرنه هرکس هم صدا نشد ، دانشمندی است که نمیفهمد چهمیگوید . این منطق کسی است که خودخواهی و لجاج بر فکر او سایه شوم افکنده است ... از این دسته بگذریم. ولی از میان ایراداتی که دسته دوم ذکر کردهاند چند موضوع قابل بحث است که ذیلاً از نظر میگذرانیم :
(106) سوره مائِدَه
مهمترین ایرادی که در مورد روایت غدیر میشود ، این است که «مَوْلی» از جمله بهمعنی دوست و یار و یاور آمدهاست و معلوم نیست در اینجا به این معنی نباشد .
پاسخ این سخن ، پیچیده نیست ، زیرا هر ناظر بیطرفی میداند تذکر و یادآوری دوستی علی نیاز به اینهمه مقدمات و تشکیلات و خطبه خوانی در وسط بیابان خشک و سوزان و متوقّف ساختن جمعیت و گرفتن اعتراف های پیدرپی از جمعیت، ندارد. دوستی مسلمانان بایکدیگر یکی از بدیهیترین مسائل اسلامی است که ازآغازاسلاموجودداشتهاست.وانگهی اینمطلبینبودکه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تا
آن زمان آن را تبلیغ نکرده باشد ، بارها آن را تبلیغ کرده بود .
چیزی نبود که از ابراز آن وحشت داشته باشد تا خدا به او دلداری تأمین دهد .
مسألهای نبود که خداوند با این لحن که « اگر ابلاغ آن را نکنی تبلیغ رسالت نکردهای » با پیامبرش سخن بگوید .
جزء ششم (107)
همه اینها گواهی میدهد ، مسأله مافوق یک دوستی ساده و عادی بوده که جزء الفبای اخوت اسلامی از روز اول اسلام محسوب میشده است .
بهعلاوه اگر منظور بیان یک دوستی ساده بود ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبلاً از مردم اقرار میگیرد « اَلَسْتُ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ : آیا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و صاحب اختیارتر نیستم ؟ »(1)آیا این جمله هیچ تناسبی با بیان یک دوستی ساده دارد ؟
و نیز یک دوستی ساده جای این نداشت که مردم حتی شخص عمر به علی با این جمله « اَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَ مَوْلا کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مَؤْمِنَةٍ : ای علی تو مولای من و مولای هر مرد و زن مسلمان
1) این جمله در روایات متعددی وارد شده است .
شدی »تبریک و تهنیت بگویند و آن را یک موفقیت تازه بشمرند .
مگر علی تا آن روز به عنوان یک مسلمان عادی که دوستیش بر همه لازم است شناخته نشده بود ، مگر دوستی مسلمانان با یکدیگر چیز تازهای بود که نیاز به تبریک داشته باشد آن هم در سال آخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
(108) سوره مائِدَه
به علاوه رابطهای میان حدیث ثقلین و تعبیرات آمیخته با وداع «پیامبر» صلیاللهعلیهوآله با مسألهدوستیعلی میتواند وجود داشته باشد، دوستیسادهعلی بامؤمنانایجابنمیکندکهپیامبر صلیاللهعلیهوآله اورا در ردیف قرآن قرار دهد .
آیا هرناظر بیطرفی از این تعبیر نمیفهمد که در اینجا مسأله رهبری مطرح است ، زیرا قرآن بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخستین رهبر مسلمانان و بنابراین اهلبیت علیهمالسلام دومین رهبر بودهاند .
گاهی گفته میشود آیات قبل و بعد درباره اهل کتاب و خلافکاریهای آنها است ، مخصوصا نویسنده تفسیر « المَنار » در جلد 6 ، صفحه 466 روی این مسأله ، پافشاری زیادی کرده است .
جزء ششم (109)
ولی همانطور که در تفسیر خود آیه گفتیم این موضوع اهمیّت ندارد، زیرا اوّلاً لحن آیه و تفاوت آن با آیات قبل و بعد ، کاملاًنشان میدهد که موضوع سخن در این آیه ، موضوعی است که با آیات قبل و بعد تفاوت دارد و ثانیا همانطور که بارها گفتهایم ، قرآن یک کتاب کلاسیک نیست که مطالب آن در فصول و ابواب معینی دستهبندی شده باشد ، بلکه طبق نیازها و حوادث مختلف و رویدادها نازل گردیده است ، لذا مشاهده میکنیم قرآن درحالی که درباره یکی از غزوات بحث میکند فیالمثل یک حکم فرعی را به میان میآورد و در حالی که درباره یهود و نصاری سخن میگوید ، روی سخن را به مسلمانان کرده و یکی از دستورهای اسلامی را برای آنها بازگو میکند ( برای توضیح بیشتر مجددا به بحثی که در آغاز تفسیر آیه داشتیم مراجعه فرمایید ) .
عجیباینکه بعضیاز متعصبان اصرار دارند که بگویند این آیه در آغازبعثتنازلشدهاست،بااینکهسورهمائده دراواخرعمرپیامبر صلیاللهعلیهوآله
(110) سوره مائِدَه
نازل شده و اگر بگویند : این یک آیه در مکّه در آغاز بعثت نازل شده و سپس به تناسب در لابلای آیات این سوره قرار داده شده میگوییم : این درست ضد آن است که شما آن را میجویید و میطلبید ، زیرا میدانیم پیوند این آیه و آیات قبل و بعد بریده خواهد شد ( دقّت کنید ).
اینها همه نشانمیدهدکه اینآیه در معرضوزش طوفان تعصّب قرارگرفته و بههمین دلیل احتمالاتی در آنمطرح میشود که درآیات مشابه آن به هیچ وجه از آن سخنی نیست ، هریک میکوشد با بهانه و یا دستاویز بی اساسی آن را از مسیرش منحرف سازد .
بعضی میگویند : چگونه میتوانیم این حدیث را بپذیریم ، در حالیکه بخاری و مسلم آن را در دو کتاب خود نقل نکردهاند .
دانشمندان اهل تسنّن آنها را نپذیرفتهاند و در صحیح بخاری و مسلم نیست و این نخستین حدیثی نیست که این وضع را بهخود گرفته ،
جزء ششم (111)
ثانیا مگر کتاب معتبر نزد آنها منحصر به این دو کتاب است ، با اینکه در سایر منابع مورد اعتماد آنهاحتی بعضی از صحاح سته ( شش کتاب معروف و مورد اعتماد اهل سنت ) مانند « سُنَن ابن ماجَه »(1)و « مُسْنَد احمد حَنْبَل »(2)این حدیث آمده است و دانشمندانی مانند « حاکم » و
« ذَهَبی » و « ابن حَجَر » با تمام شهرت و تعصبی که دارند به صحیح بودن بسیاری از طرق این حدیث ، اعتراف کردهاند ، بنابراین هیچ بعید نیست بخاری و مسلم در آن جوّ خاص و خفقانآلود محیط خود نتوانستهو یانخواستهاندچیزیراکهبرخلافمذاقزمامداران وقتشان بوده است، صریحادر کتابخودبیاورند .
بعضی میگویند : اگر حدیث غدیر با این عظمت وجود
(112) سوره مائِدَه
داشت ، چرا خود علی و اهل بیت او و یاران و علاقمندانش در موارد لزوم به آن استدلال نکردند ؟ آیا بهتر نبود که آنها به چنین مدرک مهمی برای اثبات حقّانیّت علی استناد بجویند ؟
این ایراد نیز از عدم احاطه به کتب اسلامی ، اعم از حدیث و تاریخ و تفسیر ، سرچشمه گرفته است ، زیرا در کتب دانشمندان اهل تسنّن موارد زیادی نقل شده که خود علی و یا ائمه اهلبیت علیهمالسلام و یا علاقمندان به این مکتب با حدیث غدیر استدلال کردهاند :
از جمله خود علی در روز شوری طبق نقل خطیب خوارزمی حنفی در مناقب از « عامر بن واصله » چنین نقل میکند : در
روز شوری با علی در آن خانه بودم و شنیدم که با اعضای شوری چنین میگفت : دلیل محکمی برای شما اقامه میکنم که عرب و عجم توانائی تغییر آن را نداشته باشند : شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که قبل از من خدا را به یگانگی خوانده باشد ( و سپس مفاخر معنوی خاندان رسالت را برشمرد تا رسید به اینجا) شما را به خدا سوگند آیا در میان شما احدی جز من هست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حق او گفته باشد . « مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ اَللّهُمَّ وَ الِ مَنْ والاهُ وَانْصُرْ مَنْنَصَرَهُ لِیُبْلِغِالشّاهِدُ الْغائِبَ» همه گفتند: نه. (1)
جزء ششم (113)
این روایت را « حموینی » در « فَرائِدُ السِّمْطَیْن » در باب 58 و همچنین « ابن حاتم » در «دُرُّالنَظیم» و «دارَقُطْنی» و «ابن عقده» و «ابن اَبِی الْحَدید» در شرح نهج البلاغه نقل کردهاند .
و نیز میخوانیم که علی بنا به نقل فرائد السمطین در باب 58 در ایام عثمان در مسجد در حضور جمعیت به جریان غدیر استدلال کرد و همچنین در کوفه در برابر کسانی که نص بر خلافت بلافصل او را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله انکار میکردند صریحا به این روایت استدلال کرد. این
1) « مَناقِب » ، صفحه 217 .
حدیث را طبق نقل الغدیر چهار نفر از صحابه و چهارده نفر از تابعین طبق نقل منابع معروف اهل تسنن روایت کردهاند. و نیز در روز جنگ « جمل » طبق نقل « حاکم » در کتاب مستدرک جلد سوم صفحه 371 در برابر طلحه با آن استدلال فرمود .
(114) سوره مائِدَه
و نیزدر روزجنگ«صِفّین»طبقنقل«سُلَیْمبنُقَیْس هِلالِیّ»علی در لشگرگاه خود در برابر جمعی از مهاجرین و انصار و مردمی که از اطراف گرد آمده بودند ، به این حدیث استدلال کرد و دوازده نفر از بدریین ( کسانی که جنگ بدر را در خدمت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درک کرده بودند ) برخاستند و گواهی دادند که این حدیث را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند .
بعد از علی بانوی اسلام فاطمه زهرا علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین و عبداللّه بن جعفر و عمار یاسر و قیس بن سعد و عمر بن عبدالعزیز و مأمون خلیفه عباسی به آن استناد جستند و حتی « عمر و بن عاص » در نامهای که به معاویه نوشت برای اینکه به او اثبات کند به خوبی از حقایق مربوط به موقعیّت علی و وضع معاویه آگاه است
جزء ششم (115)
صریحا مسأله غدیر را یادآوری کرده و خطیب خوارزمی حنفی در کتاب مناقب ،صفحه 124 آن را نقل کرده است ( کسانیکه مایل به
توضیحات بیشتر و آگاهی از منابع مختلف این روایات در زمینه استدلال علی و اهلبیت و جمعیاز صحابه و غیرصحابه به حدیثغدیر هستند میتوانند به کتابالغدیر جلد اول صفحات 159 تا 213 مراجعه کنند ، مرحوم علامه امینی استدلال به این حدیث را از « 22 تن » از صحابه و غیر صحابه در موارد مختلف نقل کرده است ) .
میگویند : اگر این آیه مربوط به نصب علی به خلافت و ولایت و داستان غدیر خم است پس این جمله آخر که میگوید : « اِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ : خداوند قوم کافر را هدایت نمیکند » چه ارتباطی با این مسأله میتواند داشته باشد ؟
برای پاسخ به این ایراد کافی است بدانیم که کفر در لغت و همچنین در لسان قرآن به معنی انکار و مخالفت و ترک است ، گاهی به انکار خدا و یا نبوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اطلاق میشود و گاهی به انکار و یا مخالفت دربرابر دستورات دیگر ، در سوره 97 / آلعمران در مورد حج میخوانیم : « وَ مَنْ کَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِیٌ عَنِ الْعالَمینَ : کسانی که دستور حج را زیرپا بگذارند و با آن مخالفت نمایند به خدا زیانی نمیرسانند خداوند از همه جهانیان بی نیاز است » و در سوره 102/بقره
درباره ساحران و آنهاکه آلوده به سحر شدند اطلاق کلمه کفر شده است « وَ ما یُعَلِّمُونَ مِنْ اَحَدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ » و نیز در آیه 22 / ابراهیم میبینیم که شیطان در برابر کسانی که از او پیروی و اطاعت کردند در روز رستاخیز صریحا اظهار تنفر کرده و به آنها میگوید : شما در اطاعت اوامر الهی مرا شریک او ساختید و من امروز نسبت به این کار شما کفر میورزم « اِنّی کَفَرْتُ بِما اَشْرِکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ » بنابراین اطلاق « کفر » بر مخالفان مسأله ولایت و رهبری جای تعجب نیست .
(116) سوره مائِدَه
جزء ششم (117)
بهانه دیگری که برای سرباز زدن از این حدیث متواتر و همچنین آیه مورد بحث ذکر کردهاند این است که اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی را در غدیر خم به ولایت و رهبری و خلافت نصب کرده باشد ، لازمهاش وجود دو رهبر و دو پیشوا در زمان واحد خواهد بود .
ولی توجه به شرایط خاصّ زمان نزول آیه و ورود حدیث و همچنین قرائنی که در گفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود دارد این بهانه را به کلّی برطرفمیکند، زیرامیدانیمکهاینجریاندر ماههایآخرعمرپیامبر صلیاللهعلیهوآله واقع شد ، در حالی که او آخرین دستورات را به مردم ابلاغ میکرد
به خصوص اینکه صریحا فرمود : من به زودی از میان شما میروم و دو چیز گرانمایه را در میان شما میگذارم .
کسی که این سخن را میگوید پیدا است درصدد تعیین جانشین خویش است و برای آینده برنامهریزی میکند نه برای زمان حاضر ، بنابراین روشن است که منظورش وجود دو رهبر و دو پیشوا در زمان واحد نیست .
(118) سوره مائِدَه
موضوع جالب اینکه درحالی که بعضی از دانشمندان اهل تسنن این ایراد را مطرح میکنند بعضی دیگر ایرادی درست در نقطه مقابل آن مطرح کردهاند و آن اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله ولایت و خلافت علی را تعیین کرد ولی تاریخ آن را روشن نساخت چه مانعی دارد که این ولایت و خلافت بعد از سه خلیفه دیگر باشد ؟
راستی حیرت آور است ، بعضی از این طرف بام میافتند و بعضی از آن طرف و تعصّبها مانع میشود که روی متن قضیه تکیه کنند ، باید کسی از آنها سؤال کند که اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواست چهارمین خلیفه خود را تعیین کند و در فکر آینده مسلمانان بود پس چرا خلیفه اول و دوم و سوم خود را که مقدم بر او بودند و تعیین آن لازمتر بود در مراسم غدیر بیان نکرد ؟
جزء ششم (119)
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیةاللّهالعظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
ضرورت حفظ آبروی دیگران••• 11
آیا گذشت از ستمگر موجب تقویت او نیست؟••• 13
تحریفشخصیّتعیسی علیهالسلام توسطمسیحیانمنحرف••• 16
مسیح بندهخدا بود••• 22
سوره مائِدَه••• 25
لزوم وفا به عهد و پیمان••• 25
لزوم تعاون و همکاری در نیکیها••• 27
روز اکمال دین چهروزی است؟(بحثی پیرامون روزغدیرخم)••• 31
وضو پاک سازی جسم و جان••• 37
فلسفهوضو و تیمّم••• 45
(120)
ضرورتاستفادهاز «وسیله» برای نزدیکشدن به خدا••• 48
قرآن و توسّل••• 51
شأن نزول آیهولایت••• 52
آیه ولایت علیّ بن ابیطالب ••• 54
شهادتاحادیثو مفسّرانومُورّخان درموردآیه وِلایَت••• 56
(121)
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پاسخ به هشت ایراد مخالفان بر آیه وِلایَت••• 57
اذانشعاربزرگاسلام••• 68
اذان از طریق وحی به پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسید••• 71
انتخاب جانشین نقطه پایان رسالت••• 72
شأن نزول آیه تبلیغ••• 75
خلاصه جریان غدیر••• 78
گفتگوها و ایرادها در مورد شأن نزول آیه تبلیغ••• 85
معنای اصلی «مَوْلی» چیست ؟••• 87
ارتباط آیات قبل و بعد از آیه تبلیغ••• 89
آیا این حدیث در همه کتب صِحاح نقل شده ؟••• 91
چراعلی واهلبیتبهاینحدیثاستدلالنکردند؟••• 92
جمله آخر آیه چه مفهومی دارد ؟••• 95
(122)
آیا وجود دو رهبر در یک زمان ممکن است ؟••• 96