ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
بسم اللّه الرّحمٰنِ الرّحیم
الحمدللّٰه رب العالمین و صلّی اللّٰه علی سیدنا محمّد و آله الطاهرین
الحمدللّٰه الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا اللّه
قرآن که جلوهای از عظمت خدا ومعجزهای جاوید و دلیلی روشن و پیشگویی صادق و تاریخی صحیح و منطقی محکم و گواهی روشن و ذکری عمیق و نعمتی والا و دریایی بینهایت است،هم طرح میدهد و هم شیوهی اجرا و الگو معرفی میکند،هم تشویق دارد و هم هشدار میدهد،هم گذشته را برای انسان ترسیم میکند و هم از آینده خبر میدهد،هم برای عوام مطلب دارد و هم برای خواص نکتهها،هم غیب دارد وهم شهود،هم عوامل عزّت را بیان میکند و هم عوامل ذلّت را،هم نورِ فکر و منطق و بیان امروز است و هم انیس و مونس و نور قبر و قیامت است.
شنیدنی است که در حدیث میخوانیم:دلیل وجوب نماز آن است که قرآن از مهجوریت بیرون آید،چون بر هر نمازگزار واجب است شبانه روز دهبار سوره حمد و سوره دیگری از قرآن را بخواند.
امام رضا علیه السلام فرمود:هر چه از ما شنیدید،دلیل قرآنی آن را از ما بخواهید تا بگوییم این سخن از کدام آیه استفاده شده است.
از سختترین القاب قرآن در مورد انسان،لقب پوچ بودن است که قرآن میفرماید:اگر کتاب آسمانی را به پا ندارید،پوچید: «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ
حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ»
(1) وانتقاد قرآن نثار کسانی میشود که در قرآن تدبّر نمیکنند: «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا» (2)
قرآن،میزانِ شناسایی سخنِ اولیای خداست و به ما فرمودهاند:هرگاه سخنی از ما شنیدید آن را با قرآن تطبیق دهید،اگر ضد قرآن بود آن سخن را به دیوار بزنید.
قرآن،ثقل اکبر است واهلبیت پیامبر علیهم السلام ثقل اصغر،ورسول خدا صلی الله علیه و آله بارها فرمود:من دو چیز گرانبها میان شما باقی میگذارم که هرگز از هم جدا نشوند تا در قیامت کنار حوض کوثر به من ملحق شوند؛کتاب خدا و اهل بیت من. (3)
معنای جدا نشدن قرآن از اهل بیت آن است که الآن نیز در کنار قرآن،حضرت مهدی عجل اللّٰه تعالی فرجه الشریف هستند و تفسیر قرآن بدون توجّه به روایات معتبر گمراهی است،زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اگر به این دو(کتاب و اهل بیتم) تمسک کنید،هرگز گمراه نشوید.آری تمسک به هر یک و رها کردن دیگری گمراهی است.
اگر نتوان به مقام فاطمه زهرا علیها السلام رسید،ولی به مقام دختر کنیز او فضه که میتوان رسید،در تاریخ میخوانیم:این بانوی گرامی بیست سال تمام گفتگوهایش را در قالب آیات قرآن بیان میکرد.
قرآن سرچشمهی علوم و معارف و تنها کتاب آسمانی است که تحریف نگردیده و هر چه علم پیش میرود پردهای از اسرار آن کنار رفته و لطایفی را به انسان عرضه میکند.تشبیهات و مثالهای قرآن هرگز کهنه نمیشود و تکرارهای آن پر از نکته است.
در این جلد با تفسیر سورههایِ هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل آشنا خواهید شد و از آنجا که سوره یوسف بخاطر شیوه داستانی خاص خود
خوانندگان بیشتری دارد و بسیاری از مفسران این سوره را به طور جداگانه تفسیر کردهاند و مطالعه تفسیر این سوره برای انس با تفسیر سایر سورهها میتواند مفید باشد،لذا این سوره علاوه بر درج در این جلد،جداگانه نیز چاپ میشود، تا کسانیکه حوصلهی مطالعه تفسیر همه قرآن را ندارند،حداقل با سوره یوسف آشنا شوند.
گفتنی است که قصههای قرآن،نه براساس خیال است و نه به شیوهی تاریخ نگاری،بلکه حقایق تاریخی است آن هم به صورت گزینشی که برای عبرت بیان میشود.مثلاً در سوره یوسف سخنی از سنّ وسال یوسف و محل و طول چاه ونام برادران او،برده نشده است.زیرا در هیچ یک از اینها نقش تربیتی نیست و حتی نامی از مادر یوسف برده نشده،زیرا یا مادرش در کودکی از دنیا رفته و خالهاش به جای او مادری میکرده و یا وقتی قرآن میگوید؛پدر که از پیامبران برگزیدهی خداست،از گریه نابینا شد معلوم میشود که مادر او در چه حالی بوده است و بازگو کردن حالات هیجانی او نقش تربیتی ندارد.به هرحال هنر قرآن بیان داستانهایی واقعیتدار،پرمحتوا،جذّاب و عبرتانگیز است که در آن اصول تربیتی،ارشادی،اعتقادی،حقوقی،سنتهای الهی،قدرت خدا، خنثی شدن توطئهها و عوامل عزت ورشد و پیامدهای صبر و مقاومت و تقوا نهفته است.
تقاضای اینجانب از خوانندگان عزیز آن است که پس از مطالعهی تفسیر سعی کنند مطالب و نکات را با دوستان خود گفتگو نمایند و با یک بار دیدن قانع نباشند،زیرا قرآن کسی را عالم ربانی میداند که درس گرفتن از کتب آسمانی را کار دائمی خود قرار دهد: «کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» (1)
تقاضای دیگرم آن است که در هر منطقهای به سراغ علمای با تقوا و قرآن شناس رفته و گرد او جمع و هر هفته با چند آیه قرآن آشنا شوند.
1) 1) .آلعمران،79.
از اساتید و علما و مدرسین حوزهها نیز تقاضا دارم که درس تفسیر را مثل دروس رسمی قرار دهند و فضلای عزیز،رسالههایی پیرامون معارف قرآن همراه با تقریرات دروس فقهی داشته باشند.
از اساتید دانشگاه ونویسندگان میخواهم که هر روز چند دقیقهای را سهم مطالعه یکی از تفاسیر معتبر قرار دهند،تا خدای ناکرده مشمول شکایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار نگیریم که در قیامت میفرماید: «یٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»
از گویندگان و خطبای عزیز تقاضا میکنم که در سخنرانی خود بر محتوای قرآنی و روایی اضافه نمایند و بیان خود را فقط در حدّ توضیح و تفسیر آیات و روایات قرار دهند،نه آنکه یک آیه را سوژه سخن قرار داده و تمام مدت سخنان خود را محور قرار دهند.
تقاضای دیگرم تدبر در آیات و جستجوی نکات جدید است،زیرا قرآن که به همه دستور تدبر میدهد،لابد انسان به نکته تازه میرسد و هرگز فکر نکنیم که همه مطالب را بزرگان قبل از ما فهمیدهاند که اگر چنین بود خداوند دستور تدبر به دیگران نمیداد.
آخرین تقاضای من آن است که پیشنهادات اصلاحی و یا انتقادات خالصانه خود را برای ما ارسال فرمایید،تا در چاپهای بعدی استفاده گردد.
در خاتمه از همکاری حجج اسلام:سیّد جواد بهشتی،محمود متوسل،بهرام محمّدیان و علیمحمّد متوسلی،که در تتبّع تفاسیر،تکمیل،تنظیم و ویراستاری این جلد ما را یاری کردهاند تشکّر میکنم.
محسن قرائتی
تابستان 78
این سوره در سالهای آخر حضور پیامبر صلی الله علیه و آله در مکّه نازل شده است، سالهایی که به جهت وفات حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه مسلمانان در شرایط بسیار سختی بسر میبردند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:سورهی هود مرا پیر کرد. (1)زیرا آیهی استقامت در این سوره نازل شده است: «فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ» (2)همان گونه که به تو دستور داده شده پایداری و صبر کن و یاران تو نیز باید پایداری کنند.امّا بیصبری یاران پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را زجر میداد.
محتوای این سوره که یکصدوبیستوسه آیه دارد،تاریخ پیامبران و به خصوص حضرت نوح علیه السلام و توجّه به مسائل اعتقادی است.از دقّت در تاریخ انبیا استفاده میشود که حرکت انبیا یک جریان مستمر تاریخی است،نه یک حادثهی زودگذر.تاریخ پیامبران و اقوام آنان قانونمند است و مطالعهی آن رمز سقوط یا عزّت ملّتها را روشن میسازد و نشان میدهد که دین از جامعه جدا نیست و سرنوشت جامعه بستگی تمام به دین و آئین مردم آن جامعه دارد.
در این سوره پنج مرتبه نام حضرت هود علیه السلام آمده است که برابر با تکرار این نام در باقی قرآن است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
الر کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ«1»
الف لام را،(قرآن)کتابی است که آیات آن استوار گشته،آنگاه از جانب حکیمی آگاه،شرح و تفصیل داده شده است.
أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ«2»
که جز خداوند یکتا را نپرستید،همانا از طرف او برای شما هشدار دهنده و بشارت دهنده هستم.
قرآن از همین حروف الفبا تشکیل شده که همواره در اختیار همه هست،امّا خداوند از همین حروف ساده،کتابی ساخته که کسی نمیتواند مشابه آن را بیاورد.چنانکه انسان از خاک،آجر و سفال میسازد،ولی خداوند ازهمین خاک،هزاران نوع گل،گیاه،میوه،حیوان و انسان خلق میکند.آری،همان گونه که قدرت خداوند را در نظام تکوین میبینیم،قدرت او را در کتاب تشریع نیز مشاهده میکنیم.
قرآن کتابی است هم محکم و هم مفصّل،نه تناقض دارد و نه تهافت،هم فصیح است و هم بلیغ،محتوایش در فصلها و سورههای مختلف،جدای از یکدیگر امّا به دنبال هم و پیوسته آمده است.
قرآن،کتابی است محکم که یک روح دارد و آن روحِ توحید است و تمام داستانها و
مواعظ و احکام و آیات قرآن،تفصیل همان روح توحید است.
قرآن کتابی است محکم،نه تغییر و تحریف یافته و نه قابل شکّ و تردید است.بنای آن بر حدس و فرض نیست،بلکه همهی مطالبش محکم و استوار است.
1-قرآن کتاب بس مهم است.( «کِتٰابٌ» نکره وتنوین دارد که رمز عظمت است)
2-الفاظ و محتوای قرآن،نشانهی عظمت آن است.«آیة»
3-بنیان قرآن،محکم واستوار است وهیچ چیزی نمیتواند سبب تزلزل آن شود، بلکه با پیشرفت علم،اسرار این کتاب بیشتر کشف میشود. «أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ»
4-قانون و کتاب،هم باید محکم باشد و هم روشن و واضح. أُحْکِمَتْ ... ثُمَّ فُصِّلَتْ (قوانین غیر الهی،یا محکم نیست،یا روشن نیست و یا قانونگذار طبق حکمت و مصلحت و آگاهی،قانون را وضع نکرده است)
5-قرآن،هم استدلالی و تزلزل ناپذیر است و هم جامع تمام ابعاد زندگی دنیوی و اخروی میباشد. أُحْکِمَتْ ... ثُمَّ فُصِّلَتْ
6-کلیّات قرآن یکجا بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده،آنگاه در مدّت بیست و سه سال تفصیل داده شده است. أُحْکِمَتْ ... ثُمَّ فُصِّلَتْ
7-چون خداوند حکیم است،کتابش محکم است و چون خبیر است،تمام نیازها را تفصیل داده است. أُحْکِمَتْ ... ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ
8-دعوت به یکتاپرستی،سرلوحهی پیام همهی انبیاست. «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ»
9-فلسفهی نزول کتب آسمانی،توحید و پاکسازی جامعه از شرک است. کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ
10-دعوت به یکتاپرستی و هشدار و بشارت،نمونهی سخن استوار خداوند است. أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ... أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ
11-پیامبر صلی الله علیه و آله از جانب خدا،امّا برای سعادت مردم آمده است. «إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ»
12-شیوهی تبلیغ پیامبران،هشدار و بشارت است. «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ»
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ«3»
و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید و بسوی او بازگردید تا شما را به بهرهای نیکو تا مدّتی معیّن(که عمر دارید)کامیاب کند و به هر صاحب فضیلتی فزونی بخشد و اگر(از بندگیخدا)روی بگردانید،همانا مناز عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.
در آیهی قبل،توحید مطرح شد و در این آیه،بازگشت به خداوند و قرار گرفتن در مدار توحید مطرح است.
«مَتٰاعاً حَسَناً» یعنی زندگی دلنشین همراه با آرامش روحی،در برابر کسانی که به خاطر اعراض از یاد خدا،معیشتی ضنک و زندگی تلخ دارند،گرچه از نظر مادّیات در آسایش و رفاه هستند.
1-یکی از وظائف پیامبران،بازسازی منحرفان است. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا»
2-تا اسنان خود را از گناه پاک نکند وسبکبال نشود،نمیتواند به سوی حقّ پرواز کند. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا»
3-محو گناه کافی نیست،حرکت بسوی خدا لازم است. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا»
4-توبه واجب است. «تُوبُوا إِلَیْهِ»
5-توبه از گناه،سبب بازگشت الطاف مادّی خدا نیز میشود. فَتُوبُوا ... یُمَتِّعْکُمْ
6-امکاناتی که در اختیار کافران وگنهکاران است،چون در راه فساد و فتنه به کار میرود،مبارک و حسن نیست. «مَتٰاعاً حَسَناً»
7-زندگی خوب،مورد توجّه اسلام است. «مَتٰاعاً حَسَناً»
8-ایمان وتوبه،زندگی انسان را تا آخرعمر بیمه میکند. یُمَتِّعْکُمْ ... إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
9-توبه،رمز کامیابیِ کیفی و کمّی است. «مَتٰاعاً حَسَناً إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
10-توبه،عامل جلوگیری از مرگهای ناگهانی است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
11-تاریخ وزمان مرگ،بر انسان مجهول است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
12-درجات در قیامت متفاوت است.هرکس فضیلت بیشتری در دنیا کسب کند، لطف بیشتری در آخرت دریافت خواهد کرد. «یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ»
13-پیامبران دلسوز مردمند.جملهی «فَإِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ» در قرآن زیاد آمده است.
إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«4»
بازگشت شما به سوی خداست و او بر هر چیزی تواناست.
أَلاٰ إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلاٰ حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیٰابَهُمْ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ«5»
بدانید که مخالفان برای آنکه خود را از پیامبر پنهان دارند،سر و سینههای خود را به هم نزدیک میکنند و لباسهای خویش را بر سر میکشند(تا شناخته نشوند،غافل از آنکه)خداوند تمام کارهای سرّی و آشکار آنان را میداند.همانا او به اسرار درون سینهها آگاه است.
«یَثْنُونَ» ،به معنای نزدیک قراردادن و خم کردن دو چیز است؛( «اثْنٰانِ» یعنی دوتا)و به کینه در دل گرفتن نیز گفته میشود.بنابراین جمله «یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ» یا به معنای آن است که کفّار سینههای خود را برای حرفهای محرمانه و توطئه علیه انبیا به هم نزدیک میکنند و یا به معنای آن است که آنها کینهی انبیا را در دل دارند.
در آیه 7 سورهی نوح میخوانیم: «جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیٰابَهُمْ» یعنی کفّار انگشتان خود را در گوشهایشان میگذارند و لباس خود را بر سرشان میکشند تا ندای انبیا
را نشنوند.
مهمترین اشکال منکرین معاد دو چیز است:
الف:چه قدرتی میتواند مردگان را زنده کند،که آیهی 4 میفرماید: «هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» خداوند بر هر کاری قادر است.
ب:چگونه ذرّات پخش شده یکجا جمع میشوند،که آیهی 5 میفرماید: «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
1-بازگشت ما تنها به سوی خداست،نه دیگران. «إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ»
2-در آیات قبل توحید و نبوّت مطرح بود،این آیه اصل معاد را مطرح میکند.
«إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ»
3-بر فرض اهداف شوم خود را از پیامبر مخفی بدارید،خداوند که عالم به اسرار سینههاست. یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ ... إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
جزء«12»
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ«6»
و هیچ جنبندهای در زمین نیست،مگر آنکه روزی او بر خداست و او قرارگاه دائمی و جایگاه موقّت او را میداند.همه در کتاب آشکاری ثبت است.
کلمهی «دَابَّةٍ» از«دَبیب»به معنای آهسته راه رفتن و قدمهای کوچک برداشتن است، ولی به هر جنبندهای اطلاق میشود.
«رزق»به معنای بخشش مستمرّ است،چه مادّی و چه معنوی،و لذا در دعا میخوانیم:
الّلهم ارزقنی...قلباً خاشعاً...و لساناً ذاکراً...و علماً نافعا (1)رزقی که خداوند میدهد از هر جهت مناسب با موجودات است،مثلاً غذای کودک در شکم مادر به تناسب نیاز او تغییر میکند تا آنکه پس از تولّد تبدیل به شیری گوارا میشود و الاّ انسان با چه قدرتی میتوانست به نوزاد در رحمِ مادر غذا برساند و یا نوزاد چگونه میتوانست غذای خود را بدست آورد. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّٰهُ یَرْزُقُهٰا» (2)
«مستقر»،به معنای جایگاه ثابت و«مستودع»به معنای ودیعه گذاشتن و گرفتن آن است که کنایه از جایگاه موقّت است.
حضرت علی علیه السلام در وصیّت به فرزندش امام حسن میفرماید:رزق دوگونه است:نوعی از آن را باید با تلاش و کوشش بدست آوری و نوعی دیگر خود به سراغ تو میآید. (3)(مثل نور،باران وهوا در طبیعت و هوش،حافظه واستعداد در انسان)
پس مراد آیه آن نیست که در گوشهای بنشینیم و منتظر نزول غذای آسمانی باشیم،بلکه منظور آن است که هم کار و تلاش داشته باشیم و هم آنچه را بدست میآوریم رزقی از جانب خدا بدانیم،لذا همهی پیشوایان دینی ما کار میکردهاند.
لازمهی رزقرسانی به همهی موجودات،علم به مکان و نیاز آنهاست،باید یک سیستم بسیار دقیق وجود داشته باشد که آخرین آمار،آخرین نیازها و آخرین قرارگاه را بداند.تعداد انسانها و حیوانات از دریایی،هوایی و صحرایی و همهی موجودات ریز و درشت با ویژگیهای گوناگون و نیازهای بسیار متنوّع آنان را بداند. «یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا»
اگر همهی امور در کتاب مبین است «کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ» ،پس کسی که علم کتاب را داشته باشد،همه چیز را میداند.در آیه آخر سورهی رعد میخوانیم:به کفّار بگو:شاهد من خداوند است و کسی که علم کتاب را دارا است.روایات شیعه و سنّی میگویند که مراد از این شخص حضرت علی علیه السلام است.
خداوند دو سنّت دارد:یکی سنّت رزق رسانی و یکی سنّت اجرای امور از طریق اسباب و وسایل،بنابراین رسیدن به رزق منافاتی با قانون تلاش انسانها ندارد.
1-موجود زنده،حقّ تغذیه دارد و خداوند این حقّ را بر خود واجب کرده است.
«مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا»
2-رزق ما بدست خداست،در برابر دیگران گردن خم نکنیم. مٰا مِنْ دَابَّةٍ ... إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا
3-دربارهی روزی،نه حرص بورزیم و نه بترسیم. وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ ... إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا
4-خداوند،هم منابع رزق را در اختیار ما قرار داده و هم عقل و وسیلهی استخراج،اکتشاف و تحصیل آن را به ما عطا کرده است. «إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا»
5-هرکجا برویم،زیر نظر خدا هستیم.چه در سفر و چه در حضر. «یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا»
6-همهی اطلاعات و آمار این جهان به طور دقیق در مرکزی ثبت و ضبط میشود. «کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ»
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ«7»
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز(دوران)آفرید و عرش (حکومت)او بر آب قرار داشت،تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید و اگر بگویی که شما پس از مرگ زنده خواهید شد،همانا کفّار خواهند گفت:این نیست مگر سحری آشکار.
مراد از شش روز در آیه،شش مرحله و دوران است.زیرا در ابتدای آفرینش،خورشیدی نبود تا شب و روزی باشد.
کلمهی«عرش»به سقف و مکان مسقّف و داربست و همچنین به تختِ بلند و بزرگ پادشاهان اطلاق میشود و گاهی به عنوان کنایه از قدرت بکار رفته است.مثلاً میگویند:
فلانی بر تخت نشست،یا آنکه فلانی را از تخت پائین کشیدند،یعنی قدرتش از بین رفت.
سؤال:این آیه،هدف خلقت را آزمایش انسان میداند، «لِیَبْلُوَکُمْ» ولی آیات دیگر امور دیگری را بیان کردهاند،چگونه است؟
پاسخ:هدفها در طول یکدیگر و به صورت مرحلهای است،چنانکه شخمِ زمین برای کشت است و کشت برای گندم و گندم برای نان و نان برای انسان.آیات قرآن نیز مراحلی را برای هدف خلقت انسان بیان کرده است:
الف:آفرینش برای آزمایش است. «لِیَبْلُوَکُمْ»
ب:آزمایش،برای جدا کردن خوبان از بدان است. «لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» (1)
ج:جدا کردن خوبان از بدان،برای جزا و کیفرِ متناسب است. «لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ» (2)
د:جزا و کیفرِ متناسب،برای عمل به وعده بوده است. «وَعْداً عَلَیْنٰا» (1)
حضرت علی علیه السلام فرمود:آزمایش خداوند برای دانستن نیست،بلکه آزمایش او برای بروز عکسالعمل از انسان است،تا اگر عملش خوب بود،پاداش گیرد و اگر بد بود،کیفر بیند. (2)
در روایات، «أَحْسَنُ عَمَلاً» به«احسن عقلا و اورع عن محارم اللّه و اسرع فی طاعة اللّه» (3)و در بعضی روایات به«ازهد فی الدنیا» (4)تفسیر شده است،چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید:حُسن عمل،یعنی عملِ همراه علم،اخلاص و تقوی،نه عمل زیاد. (5)
1-جهان،برای انسان آفریده شده است. خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لِیَبْلُوَکُمْ
2-گرچه قدرت الهی میتواند همه چیز را در یک لحظه بیافریند،ولی حکمت الهی اقتضا میکند که آفرینش تدریجی باشد. خَلَقَ ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
3-سرچشمهی مادّی آسمانها وزمین،آب ویا موادّ مذابّ بوده است. «کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ»
4-آب،قبل از آسمانها و زمین وجود داشته است. «کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ»
5-هدف از آفرینش همهی موجودات،رشد معنوی واختیاری انسان بوده است.
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
6-کیفیّت عمل مهم است،نه کمیّت آن. «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»
7-آسمان و زمین برای کار نیک آفریده شده،نه برای کامیابی و لذّتطلبی و غافل بودن. «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»
8-منکرین معاد،برهان ندارند و فقط تهمت میزنند. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ»
وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا عَنْهُمُ الْعَذٰابَ إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ مٰا یَحْبِسُهُ أَلاٰ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«8»
وهرگاه عذاب را تا مدّت محدودی از آنان به تأخیر بیندازیم،(به مسخره) میگویند:چه عاملی جلوی عذاب ما را گرفت؟بدانید روزی که قهر وعذاب ما به سراغشان بیاید،از ایشان بازگشتی نیست و آنچه بدان مسخره میکردند،آنان را فراخواهد گرفت.
کلمهی «أُمَّةٍ» ،هم به گروهی که هدف مشترک دارند گفته میشود وهم به معنای زمان است.در این آیه،مراد از «إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» ،زمانِ مشخّص ومحدود است.چنانکه در سورهی یوسف آیهی 45 نیز میخوانیم: «وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» یعنی زندانیِآزاد شده،پس از مدّتی به یاد یوسف افتاد.
طبق بعضی روایات،یکی از مصادیقِ «أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» زمان قیام حضرت مهدی علیه السلام است، یعنی خداوند تا آن زمان عذاب را از این امّت برداشته است. (1)
تأخیر عذاب الهی مصالحی دارد؛همچون توفیق توبه برای گنهکاران،تولّد فرزندانِ مؤمن از والدین منحرف،علاوه بر آنکه وجود افراد صالح و دعای آنان،سبب تأخیر در نزول عذاب الهی میگردد.
1-برخی کارهای خداوند،زمانبندی دارد. أَخَّرْنٰا ... إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ
2-قهر خداوند قابل تأخیر است. أَخَّرْنٰا ...
3-مهلت ومدّت تأخیر قهر وعذاب الهی،اندک است. «إِلیٰ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ»
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
4-تأخیر در عذاب،نشانهی لطف خداست،نه دلیل ضعف خدا.پس آن را مسخره نکنیم. وَ لَئِنْ أَخَّرْنٰا ... لَیَقُولُنَّ مٰا یَحْبِسُهُ
5-قهر الهی،از مسخرهکنندگان کافر برداشته نمیشود. «لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ»
6-به مهلت خداوند مغرور نشویم که عذاب الهی دیر و زود دارد،امّا سوخت و سوز ندارد. «یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ»
7-شیوهی برخورد کفّار،مسخره کردن عقاید دینی است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ«9»
واگر به انسان از جانب خود نعمتی بچشانیم،سپس آن را از او بازپسگیریم، همانا او نومید و ناسپاس خواهد بود.
نه هر نعمتی نشانهی محبّت خداست و نه گرفتن هر نعمتی،نشانهی قهر و غضب است، بلکه چه بسا آزمایش الهی است.
انسان چون حکمت الهی و مصالح امور را نمیداند،زود قضاوت میکند،مأیوس میشود و کفر میورزد.
1-کامیابیهای انسان تنها در حدّ چشیدن است. أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ ...
2-نعمتهای الهی،فضل و رحمت خداست،نه استحقاق ما. أَذَقْنَا ... رَحْمَةً
3-اگر مدّت کامیابی انسان طول کشید،مغرور نشویم. أَذَقْنَا ... ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا ( «ثُمَّ» نشانهی مدّتی طولانی است)
4-دادنها و گرفتنها به دست اوست. أَذَقْنَا ... نَزَعْنٰاهٰا
5-گرفتن رحمت از انسان،برای او سخت است. «نَزَعْنٰاهٰا» («نزع»کشیدن همراه با سختی است)
6-انسان کم ظرفیّت است و با از دست دادن نعمتی،از رحمت گستردهی الهی
مأیوس میشود. ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا ... إِنَّهُ لَیَؤُسٌ
7-ایمان ما به خداوند نباید وابسته به کامیابیها وشیرینیهای زندگی باشد.
نَزَعْنٰاهٰا ... إِنَّهُ لَیَؤُسٌ
8-یأس از رحمت خداوند،مقدّمهی کفر وناسپاسی است. (1)«إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ»
وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ نَعْمٰاءَ بَعْدَ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ«10»
و اگر پس از سختی و محنتی که به انسان رسیده،نعمتی به او بچشانیم (چنان مغرور میشود که)میگوید:همانا گرفتاریها از من دور شد(و دیگر به سراغم نخواهد آمد)،بیگمان او شادمان و فخرفروش است.
روزگار همیشه یکسان نیست،بلکه طبق روایات:
«الدَّهر یَومان،یَومٌ لک و یومٌ علیک،فان کان لک فلا تبطر و ان کان عَلیک فاصبر فکلاهما ستُختَبر» ، (2)روزگار دو چهره دارد:گاهی با تو و گاهی بر علیه توست.آنگاه که به نفع توست،مغرور مشو و آنگاه که به ضرر توست، صبر پیشه کن،زیرا در هر حال مورد آزمایش الهی هستی.
نعمتهایی که پس از سختیها و مشکلات به انسان میرسد،باید عامل شکر و ذکر باشد، نه وسیلهی فخر و طرب.
دو چیز شادی را خطرناک میکند:یکی تحلیل غلط، «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی» و دیگر آنکه این شادی سبب تحقیر دیگران و فخرفروشی خود شود. «لَفَرِحٌ فَخُورٌ»
1-انسان کمظرفیّت است وبااندک نعمتی،فخرفروشی میکند. أَذَقْنٰاهُ ... لَفَرِحٌ فَخُورٌ
2-قرآن دارای آهنگ موزون و موسیقی خاصّی است.( «نَعْمٰاءَ» هم آهنگ «ضَرّٰاءَ» و «لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» هم وزن «لَفَرِحٌ فَخُورٌ» است)
3-سختیها و شادیها زودگذرند. أَذَقْنٰاهُ ... مَسَّتْهُ
4-فکر اینکه سختیها دیگر به انسان روی نمیآورد،تصوّر باطلی است. «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی»
5-کامیابیها را نشانهی محبوبیّت نزد خداوند ندانیم و نگوییم:دیگر گرفتار نخواهم شد! «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی»
6-تحلیلها و بینشهای غلط،سبب رفتار نادرست میشود.گمان میکند که هیچ بدی ندارد، «ذَهَبَ السَّیِّئٰاتُ عَنِّی» لذا فخرفروشی میکند. «لَفَرِحٌ فَخُورٌ»
7-شخصیّت بعضی انسانها متزلزل و وابسته به حوادث بیرونی است،نه کمالات درونی.گاهی «لَیَؤُسٌ کَفُورٌ» و گاهی «لَفَرِحٌ فَخُورٌ» است.
إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ«11»
مگر کسانی که(در سایهی ایمان واقعی،)اهل صبر وعمل صالح هستند، (نهبا رفتن نعمت مأیوس و نه با آمدن آن فخرفروشی نمیکنند.)برای آنان مغفرت وپاداشی بزرگ خواهد بود.
تمام مواردی که قرآن از عمل صالح سخن به میان آورده،در کنار ایمان است، «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» جز در این آیه که میفرماید: «صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» که البتّه مراد از صابران در این آیه نیز همان مؤمنان واقعی است،لکن چون در برابر افراد کمظرفیّت مطرح شده است،به جای «آمَنُوا» تعبیر به «صَبَرُوا» شده است.
صبر،تنها در برابر تلخیها نیست،بلکه در رفاه و شادی نیز باید صبر کرد وگرنه سبب طغیان انسان خواهد شد.چنانکه بنیاسرائیل وقتی از تحت سلطهی فرعون خارج شده و به
رفاه و آزادی رسیدند، «جَعَلَکُمْ مُلُوکاً» (1)طغیان کردند،به سراغ گوسالهپرستی رفتند و در برابر نهی از منکر هارون،تا مرز پیامبر کشی پیش رفتند. «وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی» (2)
1-صبر در برابر حوادثِ تلخ و شیرین زندگی،از بهترین مصادیق عمل صالح است. «صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
2-مؤمن،نه یأس دارد ونه کفران وتفاخر،بلکه نشکن ومقاوم است. «صَبَرُوا»
3-صبر و پایداری وسیلهی آمرزش گناهان است. اَلَّذِینَ صَبَرُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ
4-اگر بدانیم که چه پاداشی در انتظار ماست،صبر برای ما شیرین میشود. اَلَّذِینَ صَبَرُوا ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ
5-دفع خطر،مهمتر از جلب منفعت است.اوّل «مَغْفِرَةٌ» ،آنگاه «أَجْرٌ کَبِیرٌ»
فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ بَعْضَ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ«12»
پس شاید تو(به خاطر عدم پذیرش مردم،ابلاغِ)بعض از آنچه را که به تو وحی میشود واگذاری و(شاید)سینهات به خاطر آن(حرفها)که میگویند:چرا گنجی بر او نازل نشده،یا فرشتهای با او نیامده،تنگ شده باشد.(مبادا چنین باشد،که)تو فقط هشدار دهندهای و خداوند بر هر چیزی ناظر و نگهبان است.
گاهی کفّار از پیامبر میخواستند کوههای مکّه را با معجزه به طلا تبدیل کند و یا فرشتهای برای تأیید او نازل شود،از سوی دیگر بعضی به خاطر بغض و کینه حاضر نبودند که
پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه را مربوط به حضرت علی علیه السلام است،بیان کند و اگر هم بیان میفرمود، نمیپذیرفتند.لذا پیامبر صلی الله علیه و آله سینهاش تنگ و ناراحت میشد و در نتیجه پیام آیات را به تأخیر میانداخت و این با عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله منافاتی ندارد.زیرا گاهی ابلاغ پیام الهی فوری نیست و پیامبر صلی الله علیه و آله هم روی ملاحظاتی که آن هم شخصی نیست،(بلکه بر اساس مصلحت است،)ابلاغ آیات را به تأخیر میانداخت.امّا با نزول این آیه،آن ملاحظات هم کنار گذاشته میشود و با قاطعیّت،پیام آیه ابلاغ میگردد.
ممکن است ترک بیان وحی تنها نسبت به برخی افراد لجوج بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله از هدایت آنان مأیوس بوده است،لکن خداوند میفرماید:گرچه ایشان ایمان نخواهند آورد،امّا تو وظیفهی خودت را ترک نکن.
شاید معنای آیه این باشد که کفّار افرادی بیتفاوت و بهانهگیر هستند که گویا تو وحی ما را بر آنان نخواندهای،و شاید مراد این باشد که اندیشهی تأخیر و ترک ابلاغ برخی از آیات قرآن،مایهی دلتنگی تو است.
1-مبلّغ باید در ابلاغ کلام خدا قاطع باشد و ملاحظهی حرفها و بهانههای مردم را نکند. فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ ... أَنْ یَقُولُوا
2-در شیوهی برخورد و ارشاد بجای آنکه بگوییم:تو چنین هستی،بگوییم:
گویا،شاید،مبادا چنین باشی. «فَلَعَلَّکَ» بجای«انک»
3-کفّار علاوه بر اذیّتها و آزارهای جسمانی،با بهانهگیریهای مختلف، پیامبر صلی الله علیه و آله را در فشار قرار میدادند. ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا ...
4-عقل مردم در چشم آنهاست،رسالت را در کنار ثروت میپذیرند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ»
5-ما ضامن وظیفه هستیم،نه نتیجه،تو به وظیفهات عمل کن،باقی امور را به خداوند واگذار. «إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ»
6-وظیفهی مبلّغ انذار مردم است،نه اجبار مردم به ایمان آوردن. «إِنَّمٰا أَنْتَ نَذِیرٌ»
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیٰاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«13»
یا اینکه میگویند:(او)قرآن را از پیش خود بافته و ساخته است! بگو:اگر راست میگویید،شما هم ده سوره مثل این از پیشِخود ساختهها،بیاورید و(برای این کار)هر کس از غیر خداوند را که میخواهید(نیز به کمک) دعوت کنید.
قرآن،تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نیست،بلکه از نظر معارف،مواعظ،براهین، اخبار غیبی و قوانین نیز معجزه است،زیرا جملهی «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ» دعوت از همهی مردم است،نه فقط عربهایی که فصاحت و بلاغت قرآن را میفهمند،چنانکه در آیهی دیگری نیز میفرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند. (1)
جهات اعجاز قرآن بسیار است:حلاوت و شیرینی الفاظ آن در قرائت،یکنواخت بودن محتوای آن با آنکه در مدّت 23 سال نازل شده است،بیان علومی که تا آن زمان خبری از آنها نبود،پیشگویی اموری که بعداً به وقوع پیوست،اخبار از تاریخ اقوام گذشته که نشانی از آنها باقی نمانده است،بیان قوانینی جامع و کامل در همهی ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان،دور ماندن از هرگونه تحریف،تغییر،کهنه شدن و به فراموشی سپرده شدن در طول قرنهای متمادی.
با این همه تخفیف و آن همه تحریک،باز هم بشر عاجز است.قرآن در یکجا میفرماید:
مثل تمام قرآن را بیاورید، «أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ» (2)،یکجا میفرماید:مثل ده سورهی قرآن بیاورید(همین آیه)،جای دیگر باز هم تخفیف داده و میفرماید:یک سوره مثل قرآن
بیاورید. «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» (1)علاوه بر این تخفیفها،انواع تحریکها را نیز بکار برده است.یکجا میفرماید:اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند،نمیتوانند.یکجا میفرماید:از همهی مغزهای کرهی زمین دعوت کنید،امّا هرگز نمیتوانید که مثل قرآن بیاورید.تاریخ نیز ثابت کرده است که دشمنانی که جنگهای بسیاری علیه اسلام بهراه انداختهاند،توطئهها چیدهاند،امّا هرگز نتوانستند حتّی یک سوره مثل قرآن بیاورند،آیا معجزه غیر از این است؟
1-کفّار بجای آنکه دلیل وبرهانی بیاورند،به پیامبر صلی الله علیه و آله تهمت میزدند که قرآن ساختهی خود توست،نه کلام خدا. «یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ»
2-قرآن،معجزهی جاودان تاریخ است. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ»
فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ«14»
پس اگر از عُهدهی اجابت(درخواست)شما برنیامدند،بدانید آنچه که نازل شده،به علم خداست واینکه معبودی جز اونیست،پس آیا(در این صورت) تسلیم میشوید؟!
کفّار به پیامبر صلی الله علیه و آله تهمت میزدند که قرآن را نزد کسی فرا گرفته است: «فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ» (2)قرآن به آنان پاسخ میدهد که منشأ این کتاب،علم الهی است،نه املای دیگران، گاهی نیز میگفتند:قرآن از خود اوست،لکن دیگران به او کمک کردهاند. «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (3)این آیه پاسخ همهی آن تهمتهاست.
1-سرچشمهی قرآن،علم بینهایت الهی است. «أَنَّمٰا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ»
2-قرآن حدس و فرضیه یا خیال و اندیشه بشری نیست،بلکه بر اساس علم خداوند است. «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ»
3-قرآن محدود به زمان،مکان،نژاد و نسل خاصّی نیست،چون بر اساس علم خداوند است. «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ»
4-اسرار قرآن،همچون علمِ بینهایت خداوند نامتناهی است. «أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ»
5-کفر و تردید دشمنان،سبب تزلزل شما در حقّانیّت قرآن و وحدانیّت خداوند نشود. فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا ... أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّٰهِ وَ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِیهٰا وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یُبْخَسُونَ«15»
کسانی که زندگانی دنیا و زیباییهای آن را بخواهند،ما در همین دنیا(نتیجهی) اعمالشان را بطور کامل میدهیم،و در آن هیچ کم و کاستی نخواهد بود.
سؤال:این آیه میفرماید:ما به دنیاطلبان بدون کم و کاست و به طور کامل نتیجهی اعمالشان را در دنیا خواهیم داد،امّا در موارد دیگری میفرماید: «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ» (1)به هر کس و به هر مقدار که بخواهیم عطا میکنیم.
جمع میان این آیات چگونه است؟
پاسخ:دراین آیه میفرماید:نتیجهی کارشان را میدهیم، «أَعْمٰالَهُمْ» ولی در آن آیه مسئلهی کار مطرح نیست،بلکه آرزو مطرح است که خداوند میفرماید:بعضی به گوشهای از آرزوهای خود میرسند.
کسانی که ایمان به معاد ندارند و یا برای خداوند کار نمیکنند،طلبی از پروردگار ندارند و در
1) 1) .اسراء،18.
برابر خدمات و اختراعات و اکتشافات خود در همین دنیا به نام و نانی میرسند.کسی میتواند به پاداش اخروی انتظار داشته باشد که به آن ایمان داشته باشد و الاّ کسی که نه خدا را قبول دارد و نه معاد را،چه توقّعی از خداوند دارد؟
انسان اگر به جای آخرت،دنیا،به جای باقی،فانی و به جای نامحدود،هدف محدود را دنبال کند،نتیجهی عملش نیز محدود به همین دنیای فانی خواهد بود.
1-انگیزه و هدف مهمّ است،نه فقط خود عمل. «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
2-انسان اختیار دارد و میتواند آن گونه که میخواهد اراده کند. «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ»
3-خداوند عادل است،حتّی کسانی که برای او کار نکنند،پاداش آنها را بدون کم و کاست در دنیا میدهد. نُوَفِّ إِلَیْهِمْ ... لاٰ یُبْخَسُونَ
4-دلیل نپذیرفتن حقّ،دنیاطلبی است. فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا ... مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«16»
آنان کسانی هستند که در قیامت،جز آتش چیزی ندارند و آنچه در دنیا ساختهاند بر باد رفته،و اعمالی که انجام میدهند باطل و بیاثر خواهد بود.
آنجا که وظیفهی انسان عبادت بوده و نیاز به قصد قربت داشته است،عمل بدون قصد قربت باطل است و آنجا که قصد قربت لازم نبوده و عمل به خاطر دنیا انجام شده است، نتیجهی آن محدود به دنیاست و در قیامت آن عمل حبط و محو میشود.
یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهش به دختری افتاد و به سوی او دست درازی کرد.در مسیر راه دیواری فروریخت و صورت او را مجروح کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن این ماجرا فرمودند:خداوند در همین دنیا تو را کیفر داد تا به آخرت کشیده نشود.چنانکه افرادی هستند که خداوند پاداش کارهای آنان را در همین دنیا میدهد
تا در آخرتطلبی نداشته باشند. (1)
حضرت علی علیه السلام هنگام تلاوت این آیه میفرمود:چگونه بر آتشی صبر کنم،که اگر جرقهای از آن بر زمین افتد،همهی روئیدنیهای آن را میسوزاند. (2)
1-دست دنیا گرایان در آخرت خالی است. «لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ»
2-عمل برایِ دنیا و یا از روی ریا،در آخرت پوچ وتباه است. «حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ»
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ«17»
آیا آن کس که(همچون پیامبر اسلام)دلیل روشنی(مثل قرآن)از طرف پروردگارش دارد و بدنبال او شاهدی از اوست،و پیش از او(نیز)کتاب موسیٰ (که)رهبر و رحمت بوده است(بر آمدن او بشارت داده،مانند کسی است که این خصوصیات را نداشته باشد؟)،آنان(کسانی که حقجو هستند)به او ایمان میآورند،و هر کس از احزاب(و گروههای مختلف)که به او کافر شود،وعدگاهش آتش است.پس،از آن در تردید مباش(که)قطعاً آن(وحی،کلامِ)حقّی است(که) ازپروردگارت(نازل شده)،اگر چه اکثر مردم ایمان نیاورند.
روایات بسیاری از ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است که مراد از «شٰاهِدٌ» در این آیه علیبن ابیطالب علیهما السلام است. (3)چنانکه خود حضرت علی علیه السلام نیز در خطبهای فرمود:مُراد از
«شاهد»من هستم.
طبق این آیه،شاهد و گواه پیامبر صلی الله علیه و آله از اوست،نه جدای از او.و طبق روایات شیعه و سنّی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:من از علیّ هستم و علیّ از من است. (1)
در آخرین آیهی سورهی رعد آمده است که وقتی کفّار به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: «لَسْتَ مُرْسَلاً» پیامبر صلی الله علیه و آله به امر خداوند پاسخ میدهد: «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ» یعنی برای گواهی میان من و شما،خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست کافی است.در آنجا نیز طبق روایات شیعه و سنّی مُراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ» علیبن ابیطالب علیهما السلام است که شهید و گواه پیامبر صلی الله علیه و آله است.در آنجا شهید و در اینجا شاهد است.
1-در تبلیغ،با شیوهی سؤال،وجدانهای سالم را به قضاوت بطلبیم. «أَ فَمَنْ کٰانَ»
2-قرآن،حجّت خداوند بر مردم است. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ»
3-کسی که در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله همراه و دنبالهرو اوست،پس از پیامبر صلی الله علیه و آله هم جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله است. «یَتْلُوهُ»
4-وجود پیروان راستین،وارسته و فداکار،یکی از راههای شناخت و حقّانیّت پیامبران است. بَیِّنَةٍ ... شٰاهِدٌ مِنْهُ
5-خداوند حجّت را بر مردم تمام کرده است،هم خود قرآن معجزه است و هم گواهی چون علیبن ابیطالب علیهما السلام دارد و هم تورات از قبل بشارت آن را دادهاست. بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ ... شٰاهِدٌ مِنْهُ ... وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ
6-کتب آسمانی،مؤیّد یکدیگرند. «مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ»
7-در تبلیغ،شناخت مخاطب یک اصل است،چون در حجاز یهودیان بیش از مسیحیان بودهاند،خطاب قرآن با آنان است،گرچه در انجیل هم بشاراتبسیاری آمده است. «مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ»
1) 1) .صحیح بخاری،کتاب صلح،باب«کیف نکتب»؛مسند احمد حنبل،ج 5،ص 356.
8-کتب آسمانی و قوانین الهی،راه هدایت و وسیلهی رحمت برای مردم هستند.
«إِمٰاماً وَ رَحْمَةً»
9-مردم باید کتاب آسمانی را امام وپیشوای خود قرار دهند. «کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً»
10-امامت و رحمت باید در کنار هم باشند. «إِمٰاماً وَ رَحْمَةً»
11-ملاک و محور،حقّ باشد نه حزب.بجای توجّه به حزب و نژاد و منطقه، بدنبال پیروی از حقّ باشیم. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ»
12-همهی مردم از هر گروه و طایفه و حزب باید به قرآن رو آورند وگرنه گرفتار قهر الهی هستند. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزٰابِ فَالنّٰارُ مَوْعِدُهُ»
13-کفر برخی از مردم سبب دلسردی و تزلزل مؤمنان نشود. وَ مَنْ یَکْفُرْ ... فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ
14-اکثریّت،نشانهی حقانیّت نیست. اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ ... أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أُولٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْأَشْهٰادُ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ أَلاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ«18»
و کیست ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ میبندد؟آنان(در قیامت)بر پروردگارشان عرضه میشوند و شاهدان(آن روز انبیا و فرشتگان) خواهند گفت:اینها همان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند.
بدانید،لعنت خدا بر ستمگران باد.
دادگاه قیامت،گواهان بسیار دارد:
الف:خداوند،که شاهد بر همهی اعمال ماست. «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (1)
1) 1) .حج،17.
ب:پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً» (1)چگونه است حال آنها در آن روز که برای هر امّتی گواهی بیاوریم و تو را گواه بر آنها قرار دهیم.
ج:امامان معصوم علیهم السلام. «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ» (2)ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید.طبق روایات مراد از امّت،امامان معصومند، زیرا سایر افراد امّت،از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.
د:فرشتگان. «وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ» (3)در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته میآید،یکی او را سوق میدهد و یکی شاهد بر اوست.
ه:زمین. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» (4)در قیامت زمین اخبار خود را بازگو میکند
و:وجدان. «اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً» (5)نامهی عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با تو چه برخورد شود.
ز:اعضای بدن. «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ» (6)روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی میدهند.
ح:زمان.امام سجّاد علیه السلام در دعای ششم صحیفه میفرماید:«هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید»امروز روز جدیدی است که در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم.
ط:عمل. «وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً» (7)در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار میشوند.
سؤال:قرآن در مورد گناهان بسیاری کلمهی «أَظْلَمُ» را بکار برده است،در حالی که بزرگترین ظلمها باید یکی باشد،نه چند تا؟
پاسخ:گرچه این تعبیر در پانزده مورد بکار رفته است،امّا همهی آنها مربوط به انحرافات
فکری اعم از شرک،افترا،کتمان حقّ و جلوگیری از راه و یاد خداست.بنابراین بزرگترین ظلمها،ظلم فکری و فرهنگی و اعتقادی است.
قرآن در این آیه و چند آیهی بعد،سیما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنین بیان میکند:ظالمترین افراد است،از الطاف الهی محروم است،به قیامت ایمان ندارد، حقائق را تحریف میکند،راه خدا را میبندد،نه در دنیا قدرت فرار از سلطهی الهی را دارد و نه در قیامت یاوری،عذابش چند برابر،عمرش بر باد رفته،کوششهایش تباه گشته و نفس و جان باخته است.
1-افترا بر خداوند،بزرگترین ظلمهاست.نویسندگان و گویندگان مذهبی، مراقب گفتار و نوشتار خود باشند. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
2-بزرگی و زشتی ظلم،بستگی به متعلّق آن دارد. «أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
3-در قیامت پردهها کنار میرود و امری پنهان نمیماند. «یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ»
4-در قیامت گواهان بسیاری شهادت خواهند داد،پس مراقب کار خود باشیم.
«وَ یَقُولُ الْأَشْهٰادُ»
اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ«19»
کسانی که(مردم را)از راه خدا باز میدارند و میکوشند تا آن را کج جلوه دهند،در حالی که آنها خودشان به آخرت کافرند.
دشمنان با شیوههای مختلف از راه خداوند جلوگیری میکنند،از جمله:بدعت،تهمت، تفسیر به رأی،جعل حدیث،ایجاد شبهه،رکود مساجد،کنار زدن اهلبیتِ رسول خدا علیهم السلام، نهی از معروف،بهانه تراشی،ایجاد سرگرمیهای ناسالم،مطرح کردن مسائل فرعی، شخصیّت تراشی،ترویج باطل،تحقیر مؤمنان،تحریم مباحات،تشویق نابجا،تبلیغ ناروا و
بزرگ نشان دادن طاغوتها و...
از مصادیق بارز بستن راه خدا،بستن دَرِ خانهی اولیای خدا و اهلبیت پیامبر علیهم السلام و رهبران معصوم و عادل است.
1-بستن راه خدا یا کج نشان دادن آن،ظلم است. اَلْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ ...
2-دشمن در مرحلهی اوّل راه را میبندد و اگر نتوانست،مسیر را منحرف میکند.
یَصُدُّونَ ... وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً
3-تحریف معارف دینی و بد جلوه دادن دین،نوعی بستن راه خداست.
یَصُدُّونَ ... وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً
4-دین خدا هیچ گونه کجی و انحرافی ندارد و مخالفان،خود شبهه و انحراف درست میکنند. «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً»
5-ایمان نداشتن به آخرت مقدّمهی هرگونه ظلمی است. «بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ»
أُولٰئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یُضٰاعَفُ لَهُمُ الْعَذٰابُ مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ مٰا کٰانُوا یُبْصِرُونَ«20»
آنها در زمین عاجز کننده نیستند(و نمیتوانند بر مقدّرات شومی که برای خود رقم زدهاند،غلبه کرده و از خطر فرار کنند.)و در برابر خداوند هیچ یاوری ندارند.
عذاب خدا نسبت به آنها مضاعف است.(چرا که هم خود گمراه بودند و هم دیگران را با بستن راه خدا یا کج نشان دادن آن به گمراهی کشاندند)،آنان(از شدّت لجاجت و عناد،)توان شنیدن(حقّ)را ندارند و(آن را)نمیبینند.
سؤال:دو برابر شدن عذاب،با عدل الهی چگونه سازگار است؟
پاسخ:کسی که به خاطر مقام و قدرتی که دارد سبب انحراف دیگران میشود،طبیعتاً باید وزر آنها را نیز بر دوش کشد،لذا گناه دانشمندان به خاطر نقش الگویی آنان،چندین برابر افراد عادّی است و این عین عدالت است.
1-ستمگران،تحت سیطرهی قهر و قدرت الهی قرار دارند و عاقبت کار خود را خواهند دید. «لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ»
2-اهل افترا گمان نکنند که حمایت و ولایت طاغوتها،سبب نجات آنها خواهد شد. «مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ»
3-رهبران گمراه که سبب انحراف دیگران شوند،گناه آنان را نیز بر دوش میکشند. یَصُدُّونَ ... یَبْغُونَهٰا عِوَجاً ... یُضٰاعَفُ لَهُمُ الْعَذٰابُ
4-کفر و لجاجت و تعصّب،چنان چشم و گوش منحرفان را کور و کر نموده که نمیتوانند حقّ را ببینند و یا بشنوند. مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ ...
أُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«21»
آنها کسانی هستند که(سرمایهی وجود و عمر)خویش را از دست داده و از آنچه به دروغ میساختند(نیز)بازماندهاند.
لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ«22»
به ناچار آنان در قیامت،زیانکارترین افرادند.
در فرهنگ اسلام،دنیا بازاری است که مردم فروشندهاند،و جان،مال و عمل،کالای این بازار است و خریداران دو دستهاند:دسته نخست خدا که به قیمت گران میخرد و دسته دیگر غیر خدا،مانند:شیطان،هوای نفس که به قیمت ناچیزی،این کالاها را خریدارند.لذا واژههای«اجر»،«ثواب»،«ضِعف»و«اضعاف»،برای سود و واژههای«خُسر»،«خسران
مبین»و«اخسرین»،در مورد ضرر و زیان،در قرآن زیاد مطرح شده است.
هشدار مهم آن است که بدانیم هر ضرر و زیانی قابل جبران است،مگر گذران عمر که دیگر باز نمیگردد.
گاهی مال ومسکن،یا مقام وقدرت ویا مدرک و عنوانِ انسان از بین میرود،امّا گاهی انسان خودش را میبازد وانسانیّت خود را به هدر میدهد که این بالاترین خسارت است.
1-گفتارهای باطل و ناحقّ گرچه به ظاهر جلوه دارند،امّا همه تباه شدنی هستند.
«ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
2-بالاترین خسارتها،خسارت نفس و عمر انسان است،نه زیانهای مالی.
خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ... هُمُ الْأَخْسَرُونَ
3-خسارتهای دنیوی جبران پذیر است،مهم خسارت در قیامت است که چارهای ندارد. «فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«23»
همانا کسانی که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دهند ودر برابر پروردگارشان فروتن باشند،آنان اهل بهشتند و برای همیشه در آنجا خواهند ماند.
واژهی «أَخْبَتُوا» از«خبت»گرفته شده،که هم به معنای تسلیم و خضوع آمده و هم به معنای آرامش و اطمینان بکار رفته است.
در کنار هشدار و تهدید،تشویق آمده است.بدنبال آیات قبل که سرنوشت اهل افترا را بیان میکرد،این آیه سیمای اهل حقّ را بیان میکند.
1-به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم که تسلیم مطلق بودن،شرط عبودیّت است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ»
2-حالات قلبی و معنوی،در پاداش انسان مؤثّر است. «أَخْبَتُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ»
مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمیٰ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«24»
مَثلِ دو گروه(کافران ومؤمنان،)همچون«نابینا و ناشنوا»و«بینا و شنوا» است،آیا این دو گروه در مَثل یکسانند؟پس چرا پند نمیگیرید؟
همان گونه که بدن چشم و گوش دارد،دل و روح نیز چشم و گوش دارد.همان گونه که نابینا و ناشنوا محسوسات عالم را درک نمیکنند و لذّت نمیبرند،افراد لجوج نیز معارف الهی را درک نکرده و لذّت نمیبرند.
1-کسی که دیدش محدود به محسوسات مادّی باشد و معنویّت و آخرت را نبیند،کور است. مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمیٰ ... وَ الْبَصِیرِ
2-در تبلیغ،با شیوهی سؤال،وجدان افراد را به قضاوت بطلبیم. «هَلْ یَسْتَوِیٰانِ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ«25»
و همانا ما نوح را به سوی قومش فرستادیم،(او به مردم گفت:)من برای شما هشدار دهندهی روشنی هستم.
أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ«26»
(دعوت من این است)که جز خداوند را نپرستید،که همانا من از عذاب روزی دردناک بر شما میترسم.
حضرت نوح علیه السلام اوّلین پیامبر اولوالعزم است که علیه شرک و بتپرستی قیام کرد و چون نسل بشر پس از غرق شدن کفّار،همه از حضرت نوح و همراهان اوست،لذا او را پدر دوّم گفتهاند و چون عمرش از همهی پیامبران بیشتر بوده است،او را«شیخالانبیا»خواندهاند.
شاید مراد از عذابی که حضرت نوح از نزول آن بر قومش میترسید،قهر الهی در همین دنیا باشد.چنانکه در چند آیهی بعد میخوانیم که کفّار به نوح میگفتند: «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ»
1-حوزهی تبلیغ پیامبران،در مرحله اوّل قوم خودشان است. أَرْسَلْنٰا ... إِلیٰ قَوْمِهِ
2-هشدار انبیا،به نفع مردم است. «إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ»
3-انسان غافل،بیش از هر چیز به هشدار نیاز دارد. «إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ»
4-پیام و تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. «نَذِیرٌ مُبِینٌ»
5-پیامبران هم هشدار میدهند،هم مصالح مردم را بیان میکنند. «نَذِیرٌ مُبِینٌ»
6-هدف و وظیفهی انبیا،بیان مسئلهی توحید است. «أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ»
7-تاریخ شرک،به زمان حضرت نوح نیز بر میگردد. «لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ»
8-اصل پرستش و عبادت در هر انسانی وجود دارد،لکن پیامبران مسیر و جهت آن را معیّن میکنند. «لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ»
9-انبیا،خیرخواه و دلسوز مردم بودهاند. «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ»
10-وظیفهی مبلّغ و مربّی،بیان خطرات و عواقب سوء شرک به خداوند است.
«أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ»
فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاکَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا وَ مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِیَ الرَّأْیِ وَ مٰا نَریٰ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کٰاذِبِینَ«27»
پس سران قومش که کافر بودند گفتند:ما تو را جز انسانی مثل خودمان نمیبینیم و جز اراذل و اوباش که سادهلوحند(و نسنجیده در نگاهِ اوّل یار تو گشتهاند)،کس دیگری را پیرو تو نمییابیم،و برای شما هیچ برتری بر خودمان نمیبینیم،بلکه شما را دروغگومیپنداریم.
مخالفانِ حقّ،گاهی رهبران الهی را تضعیف کرده و میگفتند:شما انسانهایی مثل ما هستید،نه برتر از ما.
گاهی پیروان آنها را کوچک میشمرند و میگفتند:آنها افرادی بیسر و پا و بیشخصیّت هستند.
و گاهی مکتب را تضعیف میکردند و میگفتند:سخن شما دروغ و افترا یا سحر یا افسانههای پیشینیان است و یا سخنان شما حرفهای عادّی است که اگر بخواهیم ما نیز مثل آن را میآوریم.
1-معمولاً اشراف در خط اوّل مخالفان انبیا بودهاند. «فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2-مستکبران،از مساوات با تودهی مردم و خصوصاً محرومان ناراحت هستند.
«هُمْ أَرٰاذِلُنٰا»
3-کسانی که وابستگی کمتری به دنیا دارند،بهتر و زودتر ایمان میآورند. «مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا»
4-در دید دنیاپرستان،مال و ثروت ارزش است،نه حقّ و حقیقت. «مٰا نَریٰ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ»
5-مخالفان انبیا،برهان ندارند و آنچه میگویند بر اساس ظنّ و گمان و وهم است. «بَلْ نَظُنُّکُمْ»
6-عقل کفّار در چشم آنهاست.در این آیه 3 بار کلمهی «مٰا نَریٰ» آمده است.
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتٰانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوهٰا وَ أَنْتُمْ لَهٰا کٰارِهُونَ«28»
(نوح به قوم خود)گفت:آیا اگر ببینید که من بر دلیل روشنی از طرف پروردگارم باشم و او از نزد خودش،رحمت(ویژهی نبوّت)را به من داده باشد که بر شما مخفی مانده است،(آیا باز هم سرپیچی میکنید؟)آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم،در حالی که نسبت به آن کراهت دارید؟
این آیه به دو ایراد مخالفان که در آیهی قبل مطرح شد پاسخ میدهد:
الف:کفّار میگفتند:تو انسانی مثل ما هستی.آیه پاسخ میدهد:گرچه من در ظاهر مانند شما هستم،امّا مورد لطف و رحمت مخصوص پروردگار قرار گرفتهام و به من وحی میشود.
ب:مخالفان میگفتند:پیروان تو افرادی سادهلوح و کوته فکر هستند.آیه پاسخ میدهد که چنین نیست.گرچه آنها در ظاهر از شما ضعیفترند،امّا با دیدن بیّنه و برهان ایمان آوردند، نه بیدلیل.
انبیا در برابر مخالفان خود سعهی صدر دارند،در مقابل آن همه سخنان ناروا و تهمتهای نابجا،باز هم سخن از منطق و برهان و عاطفه میزنند.
1-انبیا از مردم،با مردم و نسبت به مردم مهربان بودهاند. «قٰالَ یٰا قَوْمِ»
2-در شیوهی تبلیغ،از اهرم عاطفه استفاده کنیم. «یٰا قَوْمِ»
3-دعوت انبیا همراه با بیّنه و برهان بوده است. «کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ»
4-مقام نبوّت،یک رحمت الهی است. «رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ»
5-انبیا تمام کمالات خود را از خدا میدانند. «مِنْ رَبِّی، مِنْ عِنْدِهِ»
6-کسی که نتواند برهان،معنویّت و نبوّت را درک کند،کور است. «فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ»
7-انسان در انتخاب دین و مذهب اختیار دارد. «أَ نُلْزِمُکُمُوهٰا»
8-تا انسان زمینهی پذیرش حقّ را دارا نباشد،نمیتواند از نور وحی استفاده کند. «أَنْتُمْ لَهٰا کٰارِهُونَ»
وَ یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً إِنْ أَجرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ«29»
(نوح ادامه داد که)ای قوم من! از شما در برابر این دعوت،اجرتی درخواست نمیکنم،پاداش من تنها بر خداست و من کسانی را که ایمان آوردهاند(به خاطر خواست نابجای شما)طرد نمیکنم،(چرا که)آنان پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد(و از من شکایت خواهند نمود)،ولی من شما را قوم جاهلی میبینم.
1-بیتوقّعی پیامبران،یکی از نشانههای حقّانیّت آنهاست. «لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً»
2-رمز موفّقیّت مبلّغ،توقّع نداشتن از مردم و بیاعتنایی به سرمایهداران است.
«لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً» البتّه مبلّغان دینی نزد خداوند،اجر بزرگی دارند. «إِنْ أَجرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ»
3-اگر انبیا دنبال سوء استفاده بودند،به سراغ اشراف میرفتند،نه فقرا. «لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مٰالاً»
4-اشراف برای ایمان آوردن خود شرط میکردند که فقرا رانده شوند،ولی انبیا قاطعانه با این درخواست مخالفت میکردند. مٰا أَنَا بِطٰارِدِ ...(جمله اسمیّه و حرف(باء)نشانهی قاطعیّت است)
5-کسی که هدفش از تبلیغ،مال و مقام نیست،فقیر و غنی در نزد او یکسان است. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا»
6-به توقّع مستکبران اعتنا نکنیم. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا»
7-کفّار مؤمنان را اراذل میشمردند،امّا پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود:من آنها را با شما
عوض نمیکنم. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا»
8-حکومتِ حقّ نباید به خاطر جلب رضایت مرفّهین،طبقه محروم را از دست بدهد. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا»
9-آنها که نزد خدا آبرو دارند نباید طرد شوند. «مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا»
10-یاد قیامت،به موضعگیریهای دنیوی جهت صحیح میدهد. «مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ»
11-تحقیر مؤمنان به خاطر فقرشان،نشانهی بیخردی است. «قَوْماً تَجْهَلُونَ»
12-قرآن کسانی که مؤمنان را اراذل میشمرند،جاهل و نادان معرّفی میکند.
«قَوْماً تَجْهَلُونَ» (نه اشرافیگری نشانهی فهم است و نه فقر نشانهی جهل)
13-یکی از درجات عرفان،ملاقات وشهود است که مرفّهان نسبت به این مقام بیخبرند. «الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»
وَ یٰا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«30»
(نوح در جواب تقاضای طرد مؤمنانِ تهیدست وگمنام گفت:)ای مردم! اگر من آنان را(از خود)برانم،چه کسی مرا در برابر خدا یاری خواهد کرد؟چرا اندیشه نمیکنید؟
1-طرد و تحقیر مردمِ با ایمان،(حتّی از طرف انبیا)قهر الهی را به دنبال خواهد داشت. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ»
2-هیچ کس نمیتواند مانع قهر خداوند شود. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ»
3-با طرد مؤمنان،چه کسی به یاری دین خدا میآید؟ «مَنْ یَنْصُرُنِی»
4-رضای مخلوق را با غضب خالق معامله نکنیم. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ»
5-مردمداریِ انبیا،از روی وظیفهی الهی بوده است،نه به خاطر موقعیّت شخصی یا اجتماعی خودشان. «مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ»
6-در تبلیغ،با شیوه سؤال،وجدان و فکر مردم را به قضاوت بخوانیم.
«مَنْ یَنْصُرُنِی،
أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
7-ناتوانی همهی موجودات را در برابر قهر الهی،همگان به آن اعتراف دارند، گرچه گاهی از آن غفلت کنند. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لاٰ أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّٰهُ خَیْراً اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ«31»
(نوح گفت:)من به شما نمیگویم که گنجینههای الهی نزد من است و نه (میگویم که از پیش خود)غیب میدانم و نمیگویم که من فرشتهام و نمیگویم آن کسانی که در پیشِ چشمِ شما خوارند،خداوند هرگز به آنان خیری نخواهد رساند،(بلکه)خداوند به آنچه در دل آنهاست آگاهتر است.
(اگر چیزی جز این بگویم،)قطعاً از ستمکاران خواهم بود.
علم غیب،به طور مطلق و نسبت به هر چیز و در هر شرایطی مخصوص خداوند است، «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ» (1)امّا به اذن و ارادهی الهی گاهی برای اولیای خدا دریچههایی از غیب گشوده میشود، «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» (2)لذا پیامبران الهی،از علم غیب برخوردارند.چنانکه در آیهی 26 سورهی جنّ میفرماید: «عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ»
نه فقط علم غیب،بلکه قدرت انجام کارهای خارق العاده نیز مخصوص خداست،امّا خداوند به هر کس که بخواهد و به هر مقدار که مصلحت بداند عطا میکند.با آنکه مرگ و حیات بدست اوست، «أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا» (3)،لکن حضرت عیسیٰ علیه السلام نیز با اذن او مردگان را زنده میکند، «أُحْیِ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ» (4)با آنکه خداوند جانها را میگیرد، «اللّٰهِ
یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ»
(1) لکن فرشتگان نیز با اذن او جان مردم را میگیرند، «یَتَوَفّٰاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ» (2)با آنکه تنها او خالق است، «اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (3)،لکن حضرت عیسیٰ نیز با اذن الهی خلق میکرد. «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی» (4)
1-انبیا ادّعای توخالی ندارند،کارشان دعوت و هدفشان ارشاد است،آنهم در چارچوب بندگی خداوند. وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ ...
2-شرط نبوّت،علم غیب و در دست داشتن گنجینههای هستی نیست. وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ ...
3-هدف انبیا ارشاد معنوی است،نه تقسیم خزائن مادّی. وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ ...
4-هر نعمتی که به ما میرسد،سرچشمه و خزینهای دارد.( «خَزٰائِنُ» جمع است و اشاره به سرچشمهی همهی نعمتهاست)
5-نسبت به اولیای خداوند غلوّ نکنیم. وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ ... وَ لاٰ ...
6-اشراف قوم نوح،ظاهربین بودند. تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ ...
7-در قضاوت نسبت به دیگران،به ظاهر آنها نگاه نکنیم. تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ ...
8-الطاف خداوند نصیب مؤمنان گمنام و ضعیف خواهد شد و کاری به خیال و وهم ما ندارد. «تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّٰهُ خَیْراً اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ»
9-ملاک لطف خداوند،لیاقت باطنی ومعنوی انسان است. «اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ»
10-طرد ونالایق پنداشتن محرومان به خاطر فقر،ظلم است. «إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ» 11-ادّعاهای پوچ و توخالی و سوء استفاده از عناوین و مناصب دروغین،ظلم است. «إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ»
قٰالُوا یٰا نُوحُ قَدْ جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«32»
(مخالفان)گفتند:ای نوح! تو واقعاً با ما جدال و جرّ و بحث زیادی نمودی، (اکنون دیگر بس است)اگر راست میگویی،آنچه را(از عذاب الهی)که به ما وعده میدهی بر سر ما بیاور!؟
مجادله اگر بر حقّ باشد،ارزش است، «وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (1)و اگر بر باطل باشد، ضد ارزش. «وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» (2)
1-انبیا در دعوت خود پایدار و پیگیر هستند. «جٰادَلْتَنٰا فَأَکْثَرْتَ جِدٰالَنٰا»
2-دشمن به منطق و برهان حق،عنوان جدال و ستیز میدهد. «قَدْ جٰادَلْتَنٰا»
3-مهلت خداوند را نشانهی درستی راهمان ندانیم. «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
4-انسان حتّی در نزول عذاب بر خود عجول است. «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
5-نفرین حضرت نوح علیه السلام بدنبال اعلام آمادگی کافران برای هلاک شدن بود.
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
6-کفّار چون منطق ندارند و حرف منطقی را نیز نمیپذیرند،پیشنهاد کفایت مذاکرات میدهند. «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
7-نوح پیدرپی به کفّار وعدهی عذاب میداد. «تَعِدُنٰا» بجای «وَعَدْتَنٰا»
8-کفّار،در صداقت انبیا یا شک داشتند و یا در بیان،اظهار شک میکردند. «إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ»
قٰالَ إِنَّمٰا یَأْتِیکُمْ بِهِ اللّٰهُ إِنْ شٰاءَ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ«33»
(نوح گفت:)همانا اگر خداوند اراده کند،آن را بر سر شما خواهد آورد و شما قدرت خنثی کردن(و مقاومت در برابر)آن را نخواهید داشت.
وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کٰانَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ«34»
و اگر خداوند بخواهد شما را(به خاطر عدم لیاقت)گمراه سازد،(دیگر)نصیحت من به حال شما سودی نخواهد داشت،هر چند بخواهم برای شما خیرخواهی کنم.
او پروردگار شماست و(شما)بسوی او بازخواهید گشت.
کلمهی«نصح»به کار یا کلامی گفته میشود که به قصد اصلاح و از روی اخلاص باشد وکلمهی«غی»به جهلی گفته میشود که ناشی از اعتقاد فاسد باشد.فرق میان«اضلال» و«اغواء»،آن است که ضالّ هدف را میداند،ولی راه را گم کرده،امّا در اغواء،مقصد وهدف،هر دو را گم کرده است.
نسبت اضلال و اغواء به خداوند،از باب کیفر لجاجت و فساد اخلاق گمراهان است،نه آنکه خداوند از ابتدا و بدون مقدّمه کسی را گمراه کند. «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» (1)
1-پیامبر مأمور ابلاغ است وکیفر و مجازات گمراهان بدست خداست. «إِنَّمٰا یَأْتِیکُمْ بِهِ اللّٰهُ»
2-هیچ امری خداوند را مجبور بر کاری(حتّی پس از تهدیدهای او)نمیکند.
«إِنْ شٰاءَ»
3-کفّار نه میتوانند از نزول عذاب جلوگیری کنند و نه میتوانند خود را از آن
1) 1) .بقره،26.
برهانند. «مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
4-انبیا دلسوز مردمند. «نُصْحِی»
5-اراده خداوند،غالب بر تمام ارادههاست. وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی ... إِنْ کٰانَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ (حتّی تأثیر سوز و سخن و نصیحت پیامبر،به خواست اوست)
6-هدایت یا گمراهی مردم،از مدار ارادهی الهی خارج نیست. «یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ»
7-اغوای گمراهان پس از لجاجت و درخواست عذاب، «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» پرتوی از ربوبیّت الهی است. «أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ»
8-نپذیرفتن نصایح انبیا،قهر الهی است. لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی ... إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
9-برفرض در دنیا مجازات نشویم،سر و کار ما در قیامت با خداوند است. «هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»
10-بازگشت به سوی خداوند اجباری است. «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» نه «تُرْجَعُونَ»
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمّٰا تُجْرِمُونَ«35»
بلکه(مشرکان)میگویند:او(نوح یا محمّد)،آن(سخنان)را بر خداوند افترا بسته است.بگو:اگر من چیزی را به دروغ به خداوند نسبت دادهام، پس کیفرش بر عهده خودم خواهد بود و من از جرم شما(که گناهی را به من نسبت میدهید)بیزارم.
«اجرام»و«جُرم»در لغت به معنای چیدن میوهی نارس است و سپس به هر کار ناپسند و امر خلاف اطلاق شده است.
1-خداوند شیوهی پرسش و پاسخ و برخورد با مشرکان را به پیامبر میآموزد.
یَقُولُونَ ... قُلْ ...
2-نسبتدادن مطالب خودساخته به خداوند،جرم وگناه است. «إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی»
3-هر کس مسئول عمل خویش است. «إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرٰامِی»
4-از شرک باید برائت جست. «وَ أَنَا بَرِیءٌ»
5-شرک جرم است. «مِمّٰا تُجْرِمُونَ»
وَ أُوحِیَ إِلیٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ«36»
(و از جانب ما)به نوح وحی گردید که جز(همان)کسانی که(تاکنون)ایمان آوردهاند،(افراد دیگر)از قوم تو هرگز ایمان نمیآورند،پس از کارهایی که میکنند غمگین مباش.
از این آیه استفاده میشود که نفرین حضرت نوح علیه السلام دربارهی قومش که فرمود: «رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (1)پرودگارا! احدی از کفّار را بر زمین باقی مگذار،بر اساس اطلاعی بود که خداوند طبق این آیه مبارکه به او داده بود.
1-انسان گاهی به مرحلهای سقوط میکند که هیچ امیدی به نجات او نیست. «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ»
2-خداوند اخبار آینده را در اختیار انبیا قرار میدهد. «أُوحِیَ إِلیٰ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ»
3-رهبران و مبلّغان دینی نباید انتظار داشته باشند همهی مردم پاسخ مثبت به آنان بدهند. «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ»
4-گرچه انبیا دلسوز مردمند،ولی برافراد لجوج نباید تأسف خورد. «فَلاٰ تَبْتَئِسْ»
1) 1) .نوح،27.
وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ«37»
و(اکنون)زیر نظر ما و طبق دستور و الهام ما کشتی بساز و دربارهی کسانی که ستم کردهاند با من سخن مگوی که آنان غرق شدنی هستند.
1-خداوند ارادهی خود را از طریق اسباب و علل طبیعی محقّق میسازد و نباید همیشه منتظر امور غیبی باشیم. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ»
2-برای اولیای خدا کار کردن عار نیست. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ»
3-برای نجات مردم سخنرانی و تبلیغ کافی نیست،وسیلهی نجات نیز باید فراهم نمود. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ»
4-کشتیسازی تاریخی بس طولانی دارد.به نوح خطاب شد: «اصْنَعِ الْفُلْکَ»
5-توجّه به حضور خداوند،به انسان نشاط و دلگرمی میدهد و او را در برابر ناگواریها مقاوم میکند. «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا»
6-ابتکارات و اختراعات صنعتی بشر،از الهامات الهی است. وَ اصْنَعِ ... بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا
7-شفاعت انبیا،دربارهی کافران ستمکار،کارساز نیست. «وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا»
8-لجاجت در برابر انبیا ظلم است. «فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا»
9-دعا و شفاعت انبیا،در مقدّرات الهی بیاثر است. وَ لاٰ تُخٰاطِبْنِی ... إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ
10-ستمگران در معرض گرفتار شدن به عذابهای دنیوی هستند. «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ»
وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قٰالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمٰا تَسْخَرُونَ«38»
و نوح(به فرمان الهی)مشغول ساختن کشتی شد.(امّا)هر زمان که اشراف قومش بر او میگذشتند،او را مسخره میکردند.(او)گفت:اگر شما ما را مسخره کنید،ما (نیز)قطعاً همین گونه شما را مسخره خواهیم کرد.
از تمسخر دشمنان،سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر قرار میگرفتند.
وقتی حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد،یکی میگفت:پیامبریش نگرفت،دست به نجّاری زد! دیگری میگفت:در وسط خشکی کشتی میسازی،دریا از کجا میآورد؟
امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت نوح علیه السلام کشتی خود را در مدّت هشتاد سال ساخت. (1)و محلّ ساخت کشتی،مسجد کوفه (2)وطول کشتی حدود 400 متر وعرض آن حدود 40 متر بوده است. (3)
1-انبیا تسلیم فرمان خداوند هستند. اِصْنَعِ الْفُلْکَ ... یَصْنَعُ الْفُلْکَ
2-کارگاه کشتی سازی حضرت نوح،در محل عبور ومرور مردم بود. «مَرَّ عَلَیْهِ»
3-حرکت تبلیغاتی وایذائی دشمن،همهجانبه،همیشگی وفراگیر است. «کُلَّمٰا مَرَّ»
4-اگر حکمت کاری(به خصوص کار انبیا)را نفهمیدیم،آن را مسخره نکنیم.
کُلَّمٰا مَرَّ عَلَیْهِ ... سَخِرُوا مِنْهُ
5-دشمنی که منطق و برهان ندارد،دست به مسخره و استهزای مؤمنان میزند.
«سَخِرُوا مِنْهُ»
6-به خاطر فشار وحرف مردم،از اصلاحات و زمینهسازی برای آیندگان غفلت نکنیم. وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ ... سَخِرُوا مِنْهُ
7-پیروان نوح،حضرت را در ساختن کشتی کمک میکردند. «إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ»
8-گرچه مخاطب دشمنان شخص نوح بود،امّا هدفشان استهزای آئین نوح و پیروان او بود. سَخِرُوا مِنْهُ ... تَسْخَرُوا مِنّٰا
9-شروع به استهزا زشت است،امّا برای کیفر مسخره کننده و مقابله به مثل، استهزای او عین عدل است. (1)«إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ»
10-در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم،بلکه عکسالعمل نشان دهیم. «إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْکُمْ»
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ«39»
پس بزودی خواهید دانست که مجازاتِ خوارکننده به سراغ چه کسی خواهد آمد و عذاب جاودانه دامن چه کسی را خواهد گرفت.
به گفتهی تفسیر المیزان،مراد از «عَذٰابٌ یُخْزِیهِ» ،غرق در دنیا و مراد از «عَذٰابٌ مُقِیمٌ» ، عذاب قیامت است.
1-با انذار و تهدید،شیرینی استهزا را از کفّار بگیریم. «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»
2-تلخی مسخره شدن در راه خدا را با عذاب مقیمِ کفّار مقایسه و تحمّل کنیم.
«یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ»
3-عذابهای اخروی برای کفّار مسخره کننده پایدار است. «عَذٰابٌ مُقِیمٌ»
1) 1) .چنانکه قرآن میفرماید: «جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا» شوری،40.
حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ«40»
(کفر و استهزا ادامه داشت)تا زمانی که قهر ما آمد و تنور فوران کرد.ما (به نوح)گفتیم که از هر زوج(حیوان و موجود زنده)یک جفت(نر و ماده) در آن(کشتی)سوار کن،و(همچنین)خانوادهی خودت را،جز(همسر و یکی ازفرزندان و)کسانی که قبلاً در مورد آنها قول(عذاب)داده شده بود.
و(نیز سوار کن)افرادی را که ایمان آوردهاند،(امّا)جز گروه کمی،کسی همراه او ایمان نیاورده بود.
مراد از«تنور»در آیه،همان تنور فارسی است و مراد از فوران آب از تنور،یا شدّت قهر الهی است که حتّیٰ از تنوری که محل آتش است،آب جوشید و یا مُراد،تنور مخصوصی است که جوشیدن آب از آن،نشانهی شروع عذاب الهی بوده است. (1)
طبق برخی روایات،حضرت نوح علیه السلام علاوه بر حیوانات،درختان را نیز با خود به کشتی برده است، (2)که این مطلب با توجّه به اینکه زوجیّت و نر و ماده بودن مخصوص حیوانات نیست،با آیه سازگار است که «مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» یعنی از هر موجودی یک جفت.
البتّه در روایتی میخوانیم که مراد از «مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» این است که از هر نر و مادّهای دو زوج(یعنی نر ومادّهی اهلی و نر ومادّهی وحشی)سوار کشتی کن. (3)
به گفتهی تفسیر روحالمعانی،حضرت نوح علیه السلام چهار پسر داشت:کنعان که هلاک شد،سام پدر عرب،حام پدر سودان و یافِث پدر ترکان بودهاند.
در روایتی آمده است که نوح دختری داشت مؤمنه که همراه حضرت سوار بر کشتی شد. (4)
در حدیث آمده است که وقتی خداوند خواست قوم نوح را عذاب کند،تا چهل سال زنان را عقیم کرد تا فرزندی تولّد پیدا نکند. (1)
1-مسخره کردن کفّار تا لحظهی آمدن قهر الهی ادامه داشت. «حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا»
2-داستان حضرت نوح بسیار مهم بود. «أَمْرُنٰا»
3-هرگونه جوشش و فوران آب،تحت امر الهی است. «جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ»
4-خداوند هم سبب ساز است و هم سبب سوز،تنورِ آتش را محل فوران آب قرار میدهد،چنانکه آتش را بر ابراهیم علیه السلام گلستان میکند.آب که مایهی حیات است،سبب هلاکت و انقراض یک نسل میشود. «فٰارَ التَّنُّورُ»
5-نسل حیوانات وموجودات زنده باید حفظ شود. «احْمِلْ فِیهٰا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ»
6-ضابطه نه رابطه،پیوندهای مکتبی،بر روابط خانوادگی حاکم است.زن و فرزند نوح،حقّ سوار شدن به کشتی را نداشتند. «إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ»
7-یاران حقّ،در طول تاریخ اندک بودهاند. «مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ»
در روایتی مراد از«قلیل»را هشتاد نفر دانسته که به نوح ایمان آوردند. (2)
وَ قٰالَ ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«41»
و(نوح به مسافران کشتی)گفت:بر آن سوار شوید که حرکت و توقّفش با نام خداست.همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
ابوذر،صحابی بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله،در حالی که حلقهی در کعبه را گرفته بود،با صدای بلند میگفت:ای مردم! با دو گوش خود شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود:
«مَثل اهلبیتی کمثل
سفینة نوح،مَن رَکبها نَجیٰ و مَن تَخلّف عنها هلک» اهلبیت من همچون کشتی نوحاند که هر کس بر آن سوار شد،نجات یافت و هر که از آن دوری گزید هلاک شد.البتّه این حدیثِ پیامبر صلی الله علیه و آله را دیگر بزرگان صدر اسلام؛همچون ابوسعید خدری،ابنعباس،عبداللّهبن زبیر و انسبن مالک نیز نقل کردهاند و در کتب معروف اهلسنّت آمده است. (1)
اگر این حدیثِ متواتر را در کنار حدیث متواتر دیگری بگذاریم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
مسلمانان 73 فرقه میشوند و تنها یک فرقه از آنها اهل نجات میباشد،«فرفةٌ ناجیة»، روشن میشود که خود پیامبر صلی الله علیه و آله مصداق فرقهی ناجیه را اهلبیت خود معرّفی کرده و فرموده است:«مَن رکبها نجی»،که کلمهی«نجی»مفسّر همان کلمهی«ناجیه»است.
در روایات آمده،آغاز سیر کشتی اوّل ماه رجب (2)واز مسجد کوفه بوده است. (3)
1-شروع هر کار با نام خداوند،رمز توکّل و استمداد و رنگ الهی دادن به آن کار است. «ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ»
2-حرکت و توقّف،هر دو باید با استمداد از خدا باشد. «بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا»
3-کشتی وسیلهای بیش نیست،انسان باید به یاد خدا باشد که همه چیز به ارادهی اوست. «ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ»
4-نجات پیروان نوح از طوفان،پرتوی از ربوبیّت،مغفرت و رحمت الهی است.
اِرْکَبُوا ... إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
1) 1) .طبری در معجمکبیر،حاکم نیشابوری در مستدرک،ابنکثیر در تفسیرش،سیوطی در تاریخ خلفا ابن قتیبه در عیونالاخبار،طبری در ذخائر العقبیٰ،خطیب بغدادی در تاریخ بغداد،ابونعیم در حلیةالاولیاء،ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه،آلوسی در روح المعانی و دیگر کتب که شرح مفصّل آن در احقاقالحق جلد 9 صفحه 270 به بعد آمده است.
2) 2) .تفسیر نورالثقلین.
3) 3) .کافی،ج 3،ص 492.
وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ وَ نٰادیٰ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کٰانَ فِی مَعْزِلٍ یٰا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنٰا وَ لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ«42»
و آن(کشتی)آنها را از لابلای امواجی همچون کوه پیش میبرد.(در این هنگام)نوح،فرزندش را که در گوشهای قرار داشت صدا زد(وگفت:)ای پسرم!(ایمان بیاور و)با ما سوار شو و با کافران مباش.
ظاهراً گفتگوی حضرت نوح با فرزندش قبل از حرکت کشتی بوده است،زیرا بعد از حرکت، آنهم در میان امواجی همچون کوه،امکان سوار شدن وجود ندارد. (1)
سؤال:چرا نوح فقط فرزند خود را به سوار شدن دعوت کرد؟
پاسخ:اوّلاً:انسان نسبت به فرزند خود وظیفهی سنگینتری دارد.ثانیاً:چون فرزند به کناری رفته بود،نوح گمان کرد پشیمان شده و آمادگی پذیرش حقّ در او پدیدار گشته است.و ممکن است هشداری باشد به دیگران که عذاب جدّی است،چون فرزندش را دعوت به رهایی میکند.
حضرت نوح در روز ورودش به کشتی،روزه گرفت و به یاران خود نیز دستور روزه داد و فرمود:روزه گرفتن رمز نجات از خطرات است. (2)
عبور از امواجی همچون کوه،نشانهی وسعت و بزرگی کشتی نوح و هنر و تخصّص پیامبر خدا نوح است.
1-نجات یافتگان نیز راهی پرتلاطم دارند،با سوار شدن بر کشتی و ناخدایی همچون نوح نیز کار تمام نمیشود. «فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ»
2-تا آخرین لحظه به فکر نجات دیگران باشیم،گرچه کافر باشند. «نٰادیٰ نُوحٌ ابْنَهُ»
3-والدین نسبت به سرنوشت فرزندان خود مسئولند. «یٰا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنٰا»
4-همنشینی با کافران،حتّی پسر پیامبر را نیز از آئین حقّ جدا میسازد. «لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ» سعدی در این باره میگوید:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوّتش گم شد
5-سالم بودن خانواده به تنهایی کافی نیست،محیط کفرآلود مایهی بسیاری از انحرافات میشود. «لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ»
قٰالَ سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ وَ حٰالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ«43»
(پسر نوح)گفت:بزودی به کوهی پناه میبرم تا مرا از آب حفظ کند.(نوح) گفت:امروز جز(برای افراد مؤمن)و کسانی که مورد رحم قرار گرفتهاند، هیچ حافظ(و پناهگاهی)در مقابل قهر الهی نیست.(در این هنگام)موجی میان آن دو جدایی انداخت و او(پسر نوح)غرق گردید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:در ماجرای حضرت نوح علیه السلام،به جز خانهی خدا کعبه،آب تمام دنیا را فراگرفت. (1)
1-در خطرات و مشکلات،موحّد به خدا و مشرک به کوه پناه میبرد.تکیه به شرق،غرب،مال و مقام،شرک است. «سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ»
2-اگر قهر خداوند فرا رسد،کوههای مستحکم و استوار نمیتوانند در مقابل آب نرم و روان،سبب نجات باشند. «جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ»
3-آب که مایهی حیات همهی جانداران است،به امر الهی مایهی هلاک وعذاب
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
میشود. «لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ»
4-حوادث طبیعی تصادف نیست،فرمان حکیمانهی خداوند است. «أَمْرِ اللّٰهِ»
5-از قهر خدا تنها باید به خدا پناه برد. (1)لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ ... إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ
6-نتیجهی «مَعَ الْکٰافِرِینَ» بودن، «مِنَ الْمُغْرَقِینَ» شدن است.
7-در کیفر الهی،روابط خانوادگی وخویشاوندی تأثیری ندارد.پسرِ ناخلف پیامبر خدا در مقابل پدر غرق میشود وپدر باید تسلیم باشد. «حٰالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ»
8-گرچه خداوند رحیم است،امّا حکیم نیز هست.گاهی از رحمت،سینهی مادر را قبل از تولّد فرزند پر از شیر میکند و گاهی از حکمت،فرزند را در برابر چشم پدر هلاک میسازد. «مِنَ الْمُغْرَقِینَ»
وَ قِیلَ یٰا أَرْضُ ابْلَعِی مٰاءَکِ وَ یٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْمٰاءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«44»
و(بعد از آنکه طوفان و آب همه جا را فرا گرفت)گفته شد:ای زمین! آبت را فرو بَر،و ای آسمان!(از باریدن)بایست.(بدین ترتیب)آب فرو نشست و کار(قهر الهی)پایان پذیرفت و(کشتی)بر(دامنه کوهِ)جودی پهلو گرفت و (در این هنگام)گفته شد که(رحمت خدا از)قومستمگر دور باد!
این آیه از رساترین وبلیغترین آیات قرآن است که از عصر پیامبر تا کنون سخنشناسان وادیبان را به تحسین وتعجّب واداشته است و کسانی که در فکر مبارزه با قرآن و آوردن کلامی مانند آن بودهاند،وقتی به این آیه رسیدهاند از کار خود صرفنظر کردهاند.
«بَلع»به معنای فروکشیدن و«اقلاع»به معنی امساک و«غِیض»به معنی جذب شدن و کم شدن آب است.
1) 1) .چنانکه در دعای ابوحمزهثمالی میخوانیم:«هاربٌ منک الیک»
مراد از «الْجُودِیِّ» ،یا مطلقِ کوه سخت است و یا اسم کوهی خاص که در مورد محلّ آن در مناطق زیر اختلاف است:
الف:موصل عراق.
ب:حدود شام.
ج:میان موصل و الجزیره.
د:عربستان.
ه:کوهی در سلسله جبال آرارات در ترکیه.
در روایات آمده است که کشتی نوح شش ماه بر آب بود و سرزمین مکّه و حجاز را سِیر کرد تا سرانجام به فرمان خداوند آب فرونشست. (1)و امام صادق علیه السلام فرمود:روزی که کشتی نوح بر کوه نشست،روز نوروز بود. (2)
1-بعد از هلاک شدن هم باید ظالم را لعنت کرد. «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ»
وَ نٰادیٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحٰاکِمِینَ«45»
پس نوح پروردگارش را ندا داد و گفت:پروردگارا! همانا پسرم از خاندان من است و البتّه وعدهی تو(دربارهی نجات خاندانم،)حقّ است و تو بهترین داورانی.
از آنجا که خداوند بر نجات خاندان نوح وعده داده بود،(مطابق آیه 40)و نوح گمان میکرد تنها همسر او محکوم به هلاک است،لذا طبیعی بود که در مورد پسرش،هم دعوت به سوار
شدن کند و هم از خداوند نجات او را درخواست نماید.
1-در دعا وسخن گفتن با خدا،ادب را مراعات کنیم.حضرت نوح نگفت:خدایا طبق وعدهای که دادی که اهل مرا نجات میدهی،باید فرزندم را نجات میدادی،چرا نجات ندادی؟! بلکه گفت: «أَنْتَ أَحْکَمُ الْحٰاکِمِینَ»
قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ«46»
(خداوند در پاسخ)فرمود:ای نوح! او(در واقع)از خاندان تو(و نبوّت) نیست،او(دارای)عمل ناشایستی است،پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه،همانا من تو را موعظه میکنم که(مبادا)از جاهلان باشی.
مراد از «فَلاٰ تَسْئَلْنِ» در مورد پیامبر معصوم،آن نیست که سؤالی واقع شده بود،زیرا حضرت نوح در آیهی بعد میفرماید: «إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ» ،بلکه منظور آن است که مبادا سؤال کنی! البتّه مطلبی که برای نوح پیش آمد،این بود که خیال میکرد فرزندش اهل است و خداوند به او فرمود:او از اهل تو نیست.
روایات بسیاری از پیامبر و ائمه علیهم السلام به ما رسیده است که با این عبارت آغاز میشود:«لیس منّا»یعنی از ما نیست،که به نمونهای از آنها اشاره میشود: (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«مَن غَشّ مسلماً فلیس منّا»هرکس به مسلمانی خیانت کند،از ما نیست.
در روایت دیگری فرمودند:«مَن اکرمه الناس اتّقاء شرّه فلیس منّی»آن کس که مردم او را از روی ترس احترام بگذارند،از من نیست.
1) 1) .غالب این روایات در سفینةالبحار،جلد دوّم،صفحهی 318 و 691 آمده است.
در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند:«مَن اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بِمسلم»هر کس که هر صبح در فکر خدمت به مسلمین نباشد،مسلمان نیست.
سؤال:در آیهی 10 سورهی تحریم در مورد همسر نوح و لوط میخوانیم:«خانتا»خیانت کردند،و در اینجا خداوند می فرماید:ای نوح! فرزند تو از اهل تو نیست،آیا از این دو آیه، زنازاده بودن فرزند نوح استفاده نمیشود؟
پاسخ:اوّلاً:مراد از خیانتِ زن نوح،افشای اسرار و کمک به کفّار است،نه امر دیگر.
ثانیاً:این آیه دلیل اهل نبودنِ پسر نوح را عملِ غیر صالحِ فرزند میداند،نه چیز دیگر.
1-پیوند مکتبی،حاکم بر پیوند خانوادگی وخویشاوندی است. (1)«إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» (دلیل نجات گروهی از غرق شدن،ایمانشان بهنوح بود،نه چیز دیگر)
2-گاهی انسان در کار خیر یا شرّ چنان غوطهور میشود که گویا یکپارچه آن عمل میشود. «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ»
3-پیامبران نیز به موعظه الهی نیاز دارند. «إِنِّی أَعِظُکَ» (خداوند پیامبران خود را در لحظههای حسّاس،هشدار داده و حفظ میکند)
4-از کارهای جاهلانه باید پرهیز کرد. «مِنَ الْجٰاهِلِینَ» (تقاضای کاری از خداوند اگر با حکمت نباشد،تقاضای جاهلانه است)
قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«47»
(نوح)گفت:پروردگارا! به تو پناه میبرم از اینکه چیزی را که به(خیر و شرّ)آن آگاهی ندارم،از تو درخواست کنم و اگر تو(این خواسته را)بر من نبخشایی و بر من ترحّم ننمایی،از زیانکاران خواهم بود.
1) 1) .لذا سلمان از اهل بیت پیامبر میشود،امّا بر ابولهب عموی پیامبر،نفرین نثار میشود.
1-پیامبران بیدرنگ تسلیم خداوند هستند. فَلاٰ تَسْئَلْنِ ... قٰالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ
2-در دعاها از کلمهی «رَبِّ» غفلت نکنیم. رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ ...
3-استعاذه و پناهبردن به خداوند،بهترین راه بیمهی انسان در گرفتاریهاست.
«رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ»
4-در برابر مواعظ الهی،ادب و تواضع کنیم. إِنِّی أَعِظُکَ ... رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ
5-هرکجا علم به مصلحت نداریم،درخواست نکنیم. «إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ»
6-هر گونه سؤال بیجا و کلام بیجا،نیاز به توبه دارد. «وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی» (اگر پیامبران از تقاضای بیجا به خداوند پناه میبرند،پس تکلیف ما که دائماً برای خداوند تعیین تکلیف میکنیم چگونه است؟)
7-اوّل آمرزش و سپس دریافت رحمت. «وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی»
8-خسارت واقعی،بخشیده نشدن است. وَ إِلاّٰ تَغْفِرْ لِی ... أَکُنْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ
9-انسانها حتّی انبیا،بدون لطف خداوند به مقصد نمیرسند و آن کس که از مغفرت الهی محروم شد،خاسر و زیانکار است. «أَکُنْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
قِیلَ یٰا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ«48»
به نوح خطاب شد:(اینک)با سلامی از جانب ما و برکاتی برتو و بر تمام امّتهایی که با تو هستند،فرود آی،و بزودی امّتهایی(از نسل همین نجات یافتگان)را از نعمتها برخوردار خواهیم ساخت،(امّا)سپس(به خاطر غفلت و کفر و گناه،)عذابی دردناک از طرف ما به آنان خواهد رسید.
دستور«هبوط»،هم دربارهی حضرت آدم علیه السلام و هم در مورد حضرت نوح علیه السلام آمده و به
دنبال آن،مردم به دو دستهی مؤمن و کافر تقسیم شدهاند.
منظور از«امّتهایی»که با نوح بودند،یا هر نفر از همراهان آن حضرت است که بعدها سر سلسله قبیلهای شدند و یا اینکه مراد،هر کدام از مؤمنانی است که سوار کشتی شده و از یک قبیلهای بودند.
1-زندگانی پس از آن سیلفراگیر،با دوخطر عمده روبرو بود،یکی آلودگیها و تلاقیبودن زمین که با کلمهی «بِسَلاٰمٍ» و وعدهی سلامتی بر طرف شد و دیگر نابودی انواع گیاهان که با وعده برکات تأمین گردید. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ»
2-اگر چه خداوند در مواردی موعظه میکند،هشدار میدهد و یا حتّی فرزند بیدین را در مقابل چشمان پدر غرق میسازد،امّا در جای خود،سلام و برکات خویش را نیز نثار میکند. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ عَلَیْکَ»
3-آنچه مؤمن از نعمتهای الهی دریافت میکند،سلامت و برکت است،ولی دریافت کافر از نعمتها جنبهی متاع بودن آن است،پس هر متاع و کامیابی، نعمت و برکت نیست،بلکه نعمت،آن دریافتی است که عاقبت خوب هم داشته باشد. «بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَکٰاتٍ»
4-خداوند متاع دنیا را از کفّار دریغ نمیکند. «سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ»
5-این سنّت خداوندی است که ابتدا نعمت و مهلت میدهد،سپس به پاداش یا کیفر میرساند. «سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ»
6-مهر و قهر،هر دو از اوست. بِسَلاٰمٍ مِنّٰا ... یَمَسُّهُمْ مِنّٰا
7-خداوند نوح را به پدید آمدن جامعهها و امّتهایی کافر،از نسل مؤمنانی که سوار کشتی شدند،خبر داد. «وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ مٰا کُنْتَ تَعْلَمُهٰا أَنْتَ وَ لاٰ قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ«49»
(ای پیامبر!)اینها از اخبار غیبی است که ما آنها را به تو وحی میکنیم(و) پیش از این نه تو و نه قوم تو از آنها خبری نداشتید،پس(تو نیز مانند نوح) صبر کن که همانا عاقبت(پیروزی)،برای متّقین است.
داستان حضرت نوح علیه السلام در 6 سوره از قرآن کریم آمده است،اعراف،هود،مؤمنون،شعرا، قمر،نوح که مفصّلترین آنها در همین سوره(هود)است.
سیمای نوح علیه السلام در قرآن (1)
با اینکه نام حضرت نوح علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده،امّا از محلّ تولّد،مسکن،شغل،وفات و محل دفن او چیزی نیامده است.زیرا آنچه برای ما درس و بهره است،همان رفتار و برخوردهای اوست.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است که رسالت جهانی و کتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم،بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بتپرستی و ظلم بوده و برنامهی او را توحید،نماز،امر به معروف و نهی از منکر،عدالت و صدق و وفا تشکیل میداده است.
مدّت رسالت آن حضرت،950 سال بوده است،وقتی در پایان،خداوند به او فرمود:کسی به رسالت تو ایمان نخواهد آورد،مأیوس شد و نفرین کرد و در نتیجه،حتّی زن و فرزندش که در راه او نبودند،به همراه کفّار غرق شدند.
حضرت نوح علیه السلام،که به پدر دوّم بشر شهرت گرفته،خداوند او را به پیامبری برگزیده، إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً ... عَلَی الْعٰالَمِینَ (2)و در میان جهانیان بر او سلام فرستاده است.
«سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (3)
داستان حضرت نوح علیه السلام با تفاوتهایی در تورات نیز آمده است.کتبِ کلدانیان،هندیان، چینیها،یونانیان و پارسیان،طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانستهاند.در اوستا،کتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانی عالمگیر که به واسطه آن همهی مردم غرق میشوند مطرح است،بدین صورت که به جمشید وحی میشود که حائطی عظیم بساز و همهی مردان و زنان صالح و از هر حیوان یک جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوح علیه السلام جهانی بوده است،چون زمین بدون حجّت نمیشود و غرق شدن همهی کفّار با نفرین حضرت نوح علیه السلام که فرمود: «رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً» (1)شاهد بر آن است و از طرفی اگر رسالت آن حضرت منطقهای و سیل هم در همان محدوده بوده،دیگر به سوار کردن یک جفت از هر حیوانی نیازی نبوده است،در حالی که این کار برای حفظ نسل حیوانات در کرهی زمین انجام گردیده است. (2)
سرگذشت حضرت نوح علیه السلام؛تاریخی هزار سالهاست،که داستان یک سیل عالمگیر،ماجرای انقراض یک نسل و آغاز جامعهای نوین،تابلویی از پیروزی حقّ بر باطل،جلوهای از مستجاب شدن نفرین پیامبر،نمونهای از قطع رابطهی پدر و پسر به خاطر مکتب،آیتی از تسلیم هستی در برابر فرمان خداوند،حفظ نسل حیوانات و کشتی سازی دور از دریا را در خود جای داده است.
این داستان نشان میدهد که گاه انسان به حدّی سقوط میکند که موعظهی انبیا علیهم السلام هم در او کارساز نمیشود،بلکه به پیروان آنها نسبتِ اراذل میدهد و در برابر قهر الهی به کوه پناه میبرد!
1-قرآن بهترین منبع برای آشنایی با تاریخ بشر است. تِلْکَ ...
2-بسیاری از بخشهای تاریخ،برای انسان پنهان مانده که یکی از آنها تاریخ
حضرت نوح است. «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ»
3-پیامبر اسلام ومردم،جز از طریق وحی راهی برای آشنایی با تاریخ نوح علیه السلام نداشتند. «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ»
4-سالمترین و مفیدترین اخبار تاریخی را باید از طریق وحی دریافت کرد،زیرا از سرچشمهی علمِ بینهایتی است که هیچ گونه حادثه،فشار و غفلتی در ناقل آن وجود ندارد. «أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ»
5-میزان علم غیب انبیا علیهم السلام به همان مقداری است که خداوند در اختیار آنان قرار داده است. «أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ»
6-تاریخ وسرگذشت انبیای قبل،بهترین تسلّی برای رهبران بعد است. «فَاصْبِرْ»
7-صبر و تقوی هر دو لازم و شرط پیروزی است. «فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ،» به جای«فاصبر انّ العاقبة للصابرین»
8-سر انجام،حقّ پیروز و باطل رفتنی است. «إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ»
وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُفْتَرُونَ«50»
و به سوی قوم عاد،برادرشان هود(را فرستادیم،او به مردم)گفت:ای قوم من!(تنها)خدا را بپرستید که هیچ معبودی جز او برای شما نیست.(شما در پرستش بتها به خطا میروید و)شما جز اهل افترا و تهمت نیستید.
پس از حضرت نوح،حضرت هود مبعوث شد.سرگذشت این پیامبر الهی،در آیات 65 تا 72 از سورهی اعراف نیز آمده است.از آنجا که هود علیه السلام از قبیلهی عاد بود،لذا در آیه از او به «أَخٰاهُمْ» «برادرِ عاد»تعبیر شده است.
همین که زمان وفات نوح علیه السلام فرا رسید،به یارانش فرمود:بعد از من دوران غیبتی خواهد بود که در آن طاغوتها پدید میآیند و خداوند توسط قائمی از نسل من که نام او هود است،
برای شما گشایشی میرساند. (1)
شفیع قرار دادن بتها،هم افترا به خداوند است که بتها را شریک او میدانند و هم تهمت به بتهاست که آنها را صاحب نفع و ضرر به حساب میآورند.
1-رسالت حضرت هود،مخصوص قوم عاد بود. «إِلیٰ عٰادٍ»
2-تبلیغ در جوّ برادرانه،مؤثّرتر است. «أَخٰاهُمْ»
3-انبیا برای امّتها برادرند،نه کاسب،نه فریبکار ونه مُسیطر وحاکم. «أَخٰاهُمْ»
4-دعوت به توحید،سرلوحهی وظایف انبیاست. «یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ»
5-توحید عملی،براساس توحید اعتقادی است. اُعْبُدُوا اللّٰهَ ... مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ
6-شرک به خدا،خیال،وَهم و تهمتی بیش نیست. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُفْتَرُونَ»
یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«51»
(هود گفت:)ای قوم من! من از شما در برابر رسالتم پاداشی درخواست نمیکنم،پاداش من نیست مگر بر عهده آن کس که مرا آفریده است،پس آیا تعقّل نمیکنید؟!
از آنجا که بارها در قرآن پاداش نخواستن و بیتوقّعی انبیا علیهم السلام از مردم مطرح شده است، معلوم میشود که امور مادّی از بزرگترین موانع گرایش مردم به حقّ است.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛اکمالالدین،ج1،ص 135.
1-انبیا هدف مادّی ندارند،هدف آنها از کارشان،جلب رضایت خداوند است.
إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی الَّذِی ...(خداوند خود به انبیا اجر میدهد)
2-اخلاص،از شروط اساسی موفّقیّت در تبلیغ است. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی»
3-توجّه به خالقیّت خداوند،زمینهی اخلاص است. «عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی»
4-تعقّل،ما را به تبعیّت از انبیا و پیروی از وحی راهنمایی میکند.(عقل،ضدّ وحی نیست،بلکه زمینه ساز پذیرش وحی است) «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
5-برای کسی که به فکر دنیا و منافع آن نیست،چه دلیل وجود دارد که این همه خود را به زحمت بیندازد؟! «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
وَ یٰا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ«52»
و(هود ادامه داد)ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید،سپس به سوی او باز گردید و توبه نمایید تا او از آسمان پی در پی بر شما باران بفرستد،(چنانکه گویی همهی آسمان در حال ریزش است)و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید،و(از راه حق)به خاطر گناه اعراض نکنید و روی برنتابید.
1-استغفار و توبه از گناهان،واجب است. اِسْتَغْفِرُوا ... تُوبُوا
2-استغفار از گناهان،مقدّمهی بازگشت به سوی خداست. اِسْتَغْفِرُوا ... ثُمَّ تُوبُوا
3-استغفار و توبهی فردی،سرنوشت جامعه را عوض نمیکند،بلکه جامعه باید متحوّل شود تا امداد الهی سرازیر گردد. یٰا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا ... تُوبُوا ... یُرْسِلِ
4-اعمال و عقاید،در رویدادهای طبیعی مؤثّرند. تُوبُوا ... یُرْسِلِ (قوم عاد به خاطر شرک و گناه،به کمبود و خشکسالی گرفتار شده بودند)
5-عوامل طبیعی،ما را از توجّه به ارادهی الهی بازندارد. «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ»
6-نظام و حکومت اسلامی اگر خواهان توسعه اقتصادی است باید طرحهای معنوی را درجامعه توسعه دهد. تُوبُوا ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ
7-جزای دنیوی توبه و بازگشت به سوی خدا،ثروت و قدرت است. تُوبُوا ...
یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً ...
8-گمان نکنیم که ایمان به خدا و توجّه به او،به معنای دور شدن از مال و سرمایه است. تُوبُوا ... یُرْسِلِ السَّمٰاءَ ... یَزِدْکُمْ قُوَّةً
(اگر ایمان بیاوریم،نه تنها از اموال ما چیزی مطالبه نمیشود،بلکه به آنها افزوده نیز میگردد «یَزِدْکُمْ»
9-با کُرنش در پیشگاه الهی و توبه و استغفار به درگار او،نه تنها کوچک نمیشویم،بلکه قوی،بزرگ و عزیزتر هم میگردیم. «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ»
10-قوم عاد،مردمی نیرومند بودند. «قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ»
11-اگر قدرتِ ایمان،به قدرت جسمانی اضافه گردید،کامل میشویم. «قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ»
12-بوجود آوردن جامعهای سالم وبرخوردار از نعمت ونیرومند،از اهداف ادیان آسمانی است. یٰا قَوْمِ ... تُوبُوا ... یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ
13-قدرت اقتصادی،زمینهساز سایر قدرتهاست.اوّل «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ» آنگاه «یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ»
14-در تبلیغ باید از شیوهی تشویق نیز استفاده کرد. تُوبُوا ... یُرْسِلِ ... یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ (بیان نتایجِ مادّی،در راه رسیدن به هدف،مانعی ندارد)
15-رویگردانی از انبیا وبیاعتنایی به راه آنها،جُرم وگناه است. «مُجْرِمِینَ»
قٰالُوا یٰا هُودُ مٰا جِئْتَنٰا بِبَیِّنَةٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِکَ وَ مٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ«53»
(مشرکان)گفتند:ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاوردهای وما بهخاطر سخنان تو،از خدایانمان دست بر نمیداریم و ما از ایمان آورندگان به تو نیستیم.
1-کسانی که در برابر سنگ و چوب عبادت میکنند و هیچ دلیل معقولی برای کار خود ندارند،پیامبری را که سیرهاش ارائه معجزه و دلیل روشن است،زیر سؤال میبرند!؟ «مٰا جِئْتَنٰا بِبَیِّنَةٍ»
2-حرف اصلی کفّار این بود که ما به خاطر«حرف تو»دست از بتهایمان بر نمیداریم،نه به جهت نبودن دلیل. «بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِکَ» نشانهی اینکه آنها دنبال دلیل نبودند،آن است که دو بار گفتند: «وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا، وَ مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ»
3-انبیا در اوّلین مرحله دعوتشان از مشرکان،با سرسختی آنان مواجه میشدند، ولی هرگز دست از تبلیغ برنمیداشتند. «مٰا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ»
إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَرٰاکَ بَعْضُ آلِهَتِنٰا بِسُوءٍ قٰالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللّٰهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ«54»
(ما حرفی نداریم)مگر اینکه میگوییم:بعضی از خدایان ما به تو زیان رسانده(و عقلت را ربودهاند،زیرا مورد خشم بتها قرار گرفتهای.هود) گفت:همانا من خدا را به شهادت میطلبم و شما(نیز)شاهد باشید که من از آنچه شریک(خدا)قرار میدهید بیزارم.
مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ«55»
از هر چه غیر اوست(و شما آن را میپرستید تبرئه میجویم)،پس همگی بر علیه من توطئه کنید و مرا مهلت ندهید،(تا معلوم شود که نه از شما و نه از بتهایتان هیچ کاری ساخته نیست).
«اعتراء»به معنای اعتراض و اصابت است.
حضرت هود برای اثبات پوچی قدرتهای خیالی بتپرستان،آنان را به مبارزه طلبید، همان گونه که حضرت نوح علیه السلام به مردم گفت: «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً،ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاٰ تُنْظِرُونِ» (1)شما هر کاری میخواهید انجام دهید،ولی بدانید که ضرری به من نخواهد رسید.
پیامبر اسلام نیز میفرمود:«قل ادعوا شرکائکم ثم کیدون فلا تنظرون» (2)همدستان خود را فرابخوانید و بر علیه من اقدام کنید و مهلتم ندهید.
1-قوم عاد بر این باور بودند که هر بت و معبودی از آنها در بخشی از امور جهان کارآیی دارد. «بَعْضُ آلِهَتِنٰا»
2-نسبت جنون دادن به انبیا و سنّت شکنان و مصلحان جامعه که بر علیه خرافات قیام کردهاند،امر تازهای نیست. اِعْتَرٰاکَ ... بِسُوءٍ
3-اعلام برائت و بیزاری از شرک و افراد مشرک،سیره و روش انبیای الهی بوده است. «بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ»
4-در برابر خرافات باید قاطعانه ایستاد. «أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ»
5-مبارزهطلبی هود علیه السلام،دلیل حقّانیّت وقاطعیّت او وراه اوست. فَکِیدُونِی ...
6-انبیا از هیچ قدرتی نمیترسند. «فَکِیدُونِی جَمِیعاً»
7-بتها هیچ قدرتی ندارند. «فَکِیدُونِی جَمِیعاً»
إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّٰهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«56»
همانا من بر خداوندی که پروردگار من و شماست توکّل کردهام،(زیرا) هیچ جنبندهای نیست،مگر آنکه او مهارش را گرفته(و بر او تسلّط دارد، امّا سلطهای عادلانه و حقجویانه)بدرستی که پروردگار من بر صراط مستقیم است.
1-توجّه به ربوبیّت همهجانبه خدا،زمینه توکّل براوست. تَوَکَّلْتُ ... رَبِّی وَ رَبِّکُمْ
2-توکّل،زمینهی شجاعت است. فَکِیدُونِی جَمِیعاً ... إِنِّی تَوَکَّلْتُ (با تکیه و اتکال بر خداوند،میتوان در برابر جهانی ایستاد)
3-هیچ جنبندهای بدون ارادهی خداوند،قادر بر ضرررسانی به دیگری نیست.
فَکِیدُونِی جَمِیعاً ... مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا
4-خداوند،هم بر همه چیز سلطهی کامل دارد و هم عادل است. «آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا ، عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
5-بر کسی تکیه کنیم که علاوه بر قدرت،عدالت نیز داشته باشد. «تَوَکَّلْتُ ،آخِذٌ، عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
6-در مقابل عناد و لجاجت کفّار،باید از قهر و عدل الهی سخن گفت. «آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا، عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّونَهُ شَیْئاً إِنَّ رَبِّی عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ«57»
پس اگر شما(از دعوتم)روی برگردانید،پس براستی که من آنچه را که به خاطر آن به سوی شما(مأمور و)فرستاده شدهام،به شما رساندهام و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما خواهد کرد،و شما هیچ ضرری به او نمیرسانید.همانا پروردگارم بر هر چیزی نگهبان است.
1-انبیا پس از دعوت وابلاغ امر الهی،اتمام حجّت میکنند. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ»
2-مسئولیّت مبلّغ،بیان معارف دینی است،نه اجباربر آن. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ»
3-مبلّغ دین و رهبر امّت نباید اعراض مردم را نشانهی ضعف و شکست خود به حساب آورد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ»
4-استقرار یا انقراض امّتها،بدون حساب و تصادفی نیست،بلکه تابع قانون و سنّتهایی است که خداوند حاکم فرموده است. «یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ» ( شرک،گناه ومخالفت با انبیا،از عوامل نابودی جامعهها و تحوّلات تاریخی است)
5-کفر،سرپیچی،مرگ و نابودی ما،ضرری را متوجّه خداوند نمیسازد. فَإِنْ تَوَلَّوْا ،یَسْتَخْلِفُ ... غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّونَهُ
6-خداوند بر همه چیز و همه کس حافظ است،لذا کفر و توطئهی ما بر خداوند ضرری نمیرساند. «إِنَّ رَبِّی عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ»
وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ نَجَّیْنٰاهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ«58»
و زمانی که فرمان(قهر)ما آمد،هود و کسانی را که با او ایمان آورده بودند،به رحمت خود نجات دادیم و از عذاب سخت رهایشان ساختیم.
1-همان گونه که نزول عذاب به فرمان خداوند است،نجات از آن نیز به ارادهی اوست. «نَجَّیْنٰا»
2-پیامبران و یاران و پیروانشان از قهر الهی مصون هستند. «نَجَّیْنٰا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
3-صرف ایمان به انبیا،کافی و کارساز نیست،بلکه همراه بودن و حمایت از آنان نیز لازم است. «مَعَهُ»
4-سرچشمهی رحمت،اوست، «بِرَحْمَةٍ مِنّٰا» امّا سرچشمهی قهر و غضب او عمل ماست. «عَذٰابٍ غَلِیظٍ» و نفرمود:«عذاب منّا»
5-تکرار کلمهی نجات،شاید رمز آزادی پیروان پیامبر از قهر خداوند در دنیا و آخرت باشد. نَجَّیْنٰا ... نَجَّیْنٰاهُمْ
6-بادها نیز مأموران الهی هستند. «أَمْرُنٰا» (1)
وَ تِلْکَ عٰادٌ جَحَدُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ«59»
و آن قوم عاد،آیات پروردگارشان را منکر شدند و پیامبرانِ او را نافرمانی کرده و از فرمان هر ستمگر لجوجی پیروی نمودند.
1-تاریخ پیشینیان فرا روی شماست،چرا عبرت نمیگیرید؟ «تِلْکَ»
2-انکار یک پیامبر،به منزلهی انکار تمامی انبیاست. (2)«عَصَوْا رُسُلَهُ»
3-خطراتی که یک جامعه را تهدید میکند عبارتند از:
الف:کفر به آیات الهی. «جَحَدُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ»
ب:نافرمانی از انبیا و رهبران حقّ. «عَصَوْا رُسُلَهُ»
ج:پیروی از طاغوتها. «اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ»
4-کسی که پیرو پیامبران معصوم علیهم السلام نباشد،پیرو ستمگران لجوج خواهد شد.
عَصَوْا رُسُلَهُ ... اِتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ
5-اجبار جبّاران،به خاطر اطاعت کردن تودهها است.«اتّبعوا...جبّار»
وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ عٰاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِعٰادٍ قَوْمِ هُودٍ«60»
و(سر انجام)در این دنیا و در روز قیامت،لعنت(و قهر الهی)در پی ایشان شد.بدانید که قوم عاد به پروردگارشان کفر ورزیدند.آگاه باشید که بر عاد،قوم(حضرت)هود لعنت باد.
از آیهی 50 تا آیهی 60 این سوره،مربوط به قوم عاد بود.این قوم از نژاد عرب و ساکن جزیرةالعرب بودند و در تورات موجود،نامی از آنها دیده نمیشود.طبق آیاتی از سورههای مبارکه قمر،الحاقّه،اعراف،سجده،شعرا،آنها مردمی رشید و بلند قامت و دارای شهرهای آباد و تمدّنی بینظیر بودهاند. «إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ» از نظر اعتقادی، بتپرست و تابع طاغوت بودند.حضرت هود علیه السلام آنان را به خداپرستی و توحید دعوت کرد، امّا آنها نپذیرفتند و با قهر خداوند از طریق باد تند و سوزندهای نابود شدند.
قوم عاد دارای دو گروه عاد اولیٰ و عاد ثانی بودند که عاد ثانی،هفتصد سال قبل از حضرت مسیح علیه السلام در احقاف(منطقهای در حجاز)یا یمن زندگی میکردند. (1)
1-کسی که آیات الهی را انکار و پیامبران خدا را نافرمانی و از طاغوت پیروی کند،از رحمت الهی دور است. وَ اتَّبَعُوا ... لَعْنَةً
2-بدنامی در دنیا،یک کیفر الهی است. «وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا لَعْنَةً»
3-شعارِ«مرگ بر ستمگر»،یک شعار قرآنی است. «أَلاٰ بُعْداً لِعٰادٍ» (2)
وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ«61»
و به سوی قوم ثمود،برادرشان صالح(را فرستادیم)او گفت:ای قوم من! خدای یگانه را بپرستید که جز او معبود دیگری برای شما نیست.اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست تا در آن آبادی کنید،پس، از او آمرزش بخواهید،سپس به سوی او بازگردید،همانا پروردگار من نزدیک و اجابت کننده است.
حضرت صالح علیه السلام سومین پیامبری است که پس از حضرت نوح و هود علیهما السلام به رسالت رسیده است.
1-رابطهی انبیا با مردم،رابطهای برادرانه بوده است. «أَخٰاهُمْ»
2-بهتر است مبلّغ،از اهالی همان منطقهی مورد تبلیغ باشد. «أَخٰاهُمْ»
3-هدف همهی انبیا،پرستش خدای یگانه است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ،مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
4-دلیل و فلسفهی عبادت خداوند،لطف بیکران او به انسانهاست. «اعْبُدُوا، أَنْشَأَکُمْ»
5-سرچشمهی آفرینش انسان از خاک است. «أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ»
6-اسلام،دین جامع بین دنیا و آخرت است.(هم آباد کردن زمین،هم استغفار و توبه) «وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ»
7-خواست خداوند،عمران و آبادی زمین است. «وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیهٰا»
8-معبود موحّدان،دارای فهم و شعور،علم و قدرت،شنوایی و جوابگویی به آنهاست که این موارد در بُتها نیست. «قَرِیبٌ مُجِیبٌ»
9-برگشت به سوی خداوند،آسان و توبه زمینهی تقرّب به خداست. «تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ»
10-اگر استغفار و توبه بود،خداوند میپذیرد. تُوبُوا ... قَرِیبٌ مُجِیبٌ
11-خداوند به همه نزدیک است،این ما و افکار و رفتار ماست که سبب دوری ما از خداوند میشود. «رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ»
قٰالُوا یٰا صٰالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینٰا مَرْجُوًّا قَبْلَ هٰذٰا أَ تَنْهٰانٰا أَنْ نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا وَ إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ«62»
(قوم ثمود)گفتند:ای صالح! تو براستی قبل از این در میان ما مایهی امید بودی،آیا(اینک)تو ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند نهی میکنی؟همانا که ما نسبت به آنچه ما را به آن میخوانی در شکی هستیم که ما را به تو بد گمان کرده است.
کفّار ابتدا به حضرت صالح علیه السلام گفتند:تو مایه امید ما بودی وتو را دوست میداشتیم.تا شاید آن حضرت برای حفظ روابط حسنه گذشته،از دعوت آنها به یکتاپرستی دست بردارد.
1-مبلّغ باید خوشنام و خوش سابقه باشد. «مَرْجُوًّا»
2-تمجید و ستایش منحرفان،ما را در دعوت به حقّ سست نسازد. «قَدْ کُنْتَ فِینٰا مَرْجُوًّا» (تعریف و تمجید دشمنان،بیغرض نیست)
3-انبیا،خط شکنان عقاید خرافی هستند. «أَ تَنْهٰانٰا»
4-عقاید انسان نباید تنها براساس رفتار نیاکان باشد. «نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
5-فرهنگ انسانها در طول قرون متمادی،بهم پیوسته و آمیخته شدهاند. «نَعْبُدَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
6-مردم براحتی از عقاید و باورهای نیاکان خویش دست برنمیدارند.(توقّع
اصلاح فوری نباید داشت) «إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ»
7-هر کلام و طرح تازهای،برای عدّهای از مردم مشکوک و مورد تردید است.
«إِنَّنٰا لَفِی شَکٍّ»
8-اگر شک،مقدّمه و زمینهی تحقیق و ارشاد نباشد،بزرگترین عامل رکود و سقوط خواهد گردید. شَکٍّ ... مُرِیبٍ
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتٰانِی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ عَصَیْتُهُ فَمٰا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ«63»
(صالح)گفت:ایقوم من! آیا نظر شما این است که اگر از طرف پروردگارم معجزه داشته باشم واز جانب او مشمول رحمت شده باشم،(لب فروبندم و تبلیغ نکنم؟)پس اگر من خدا را معصیت کنم(و رسالتالهی را انجام ندهم)،چه کسی در برابر(قهر)او یاریم خواهد کرد؟پس شما جز خسارت و زیان چیزی به من نمیافزایید.
1-ادیان آسمانی و رهبران الهی،نه با زور و تهدید و جهل،بلکه با بیّنه،معجزه و دلیلهای روشن،مردم را به خدا و توحید دعوت میکنند. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی»
2-مقام نبوّت،یک رحمت ویژهی الهی بر بندگان خاص است. «وَ آتٰانِی مِنْهُ رَحْمَةً»
3-پیامبران در صورت سهلانگاری در رسالت،گرفتار قهر الهی میشوند. «فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللّٰهِ إِنْ عَصَیْتُهُ»
4-با خیالِ خوشایند مردم وحمایت آنان،دست از خدا وراه او برنداریم که مردم منحرف،جز خسارت چیزی به دیگران نمیافزایند. «فَمٰا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ»
5-مخالفت با حق،خسارت است. «تَخْسِیرٍ»
وَ یٰا قَوْمِ هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ قَرِیبٌ«64»
و(صالح در بیان معجزهی خود گفت:)ای قوم من! این شتر ماده(که به ارادهی)خداوند(آفریده شده)معجزهای برای شماست،پس او را آزاد بگذارید تا در زمین خدا(چرا کند و از مراتع و علفهای آن)بخورد،و آزاری به او نرسانید که بزودی عذاب(الهی)شما را فرا خواهد گرفت.
ناقهی حضرت صالح از جهات زیادی استثنایی بود: (1)1-از دل کوه بیرون آمد،2-بدون تماس با شتر نر حامله بود،3-یک روز تمام آب روستا را میخورد،4-به اندازه نیاز مردم منطقه شیر میداد،5-مردم هیچ مسئولیّتی در قبال او نداشتند.
حضرت صالح علیه السلام به مردم فرمود:من از بُتهای شما چیزی درخواست میکنم و شما نیز از خدای من چیزی بخواهید،هر کدام از بتها و خداوند که پاسخ مثبت دادند،همگی او را میپرستیم.مشرکین پذیرفتند.خواسته آنان این بود که همین الآن یک شتر ماده در حالی که حامله هم باشد از دل این کوه بیرون بیاید.خداوند درخواست آنان را اجابت فرمود و شتر با تمام این شرایط از میان کوه خارج شد. (2)
1-دلیل و معجزهی پیامبر الهی باید برای مردم،محسوس،قابل فهم و در معرض دید باشد. «هٰذِهِ»
2-دست قدرتِ خداوند باز و او سببساز است و میتواند خروج شتری را از دل کوه،معجزهی پیامبری قرار دهد. «هٰذِهِ نٰاقَةُ اللّٰهِ»
3-ناقهی صالح،معجزهای بزرگ بود. «نٰاقَةُ اللّٰهِ لَکُمْ آیَةً»
4-باید به مقدّسات احترام گذاشت. «فَذَرُوهٰا ،لاٰ تَمَسُّوهٰا»
5-اهانت به مقدّسات،عذاب فوری خداوند را بدنبال دارد. «عَذٰابٌ قَرِیبٌ»
فَعَقَرُوهٰا فَقٰالَ تَمَتَّعُوا فِی دٰارِکُمْ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ«65»
پس(علیرغم آن همه سفارشات و تهدیدات،قوم ثمود)شتر را پِی کردند (و دست و پایش را بریدند)،پس(صالح)گفت:(برای مدّت)سه روز در خانههایتان بهرهمند باشید(که بعد از آن عذاب الهی فرا خواهد رسید)،این وعدهای است راست و حقیقی.
در روایات میخوانیم که کشندهی ناقه،یک نفر بیشتر نبوده است،امّا با این وجود قرآن میفرماید: «فَعَقَرُوهٰا» یعنی همهی مردم او را کشتند و این به سبب هم فکری و رضایت سایرین از کار قاتل بوده است،زیرا از دید اسلام،پیوند مکتبی افراد باعث میشود تا گناه هر فرد را به حساب طرفداران و حامیان او نیز بگذارند. (1)
سؤال:فلسفهی سه روز مهلت چیست؟
پاسخ:الف:فرصتی برای توبه کردن.
ب:اهرمی برای فشار روحی و مضاعف نمودن عذاب.اگر به شخصی گفته شود که تا 3 روز دیگر نابود میشود،همین خبر بزرگترین ضربه و فشار را بر روح و روان او وارد میآورد.
ج:دلیلی دیگر بر حقّانیّت پیامبر الهی،زیرا تعیین وقت،خود از اخبار غیبی است.
1-راضی شدن به گناه دیگران،شریک جُرم آنها شدن است. (2)«فَعَقَرُوهٰا»
2-هشدارهای الهی را شوخی و دروغ مپندارید. «غَیْرُ مَکْذُوبٍ»
3-توهین به مقدّسات،عذاب قطعی دارد. «وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»
فَلَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا صٰالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ«66»
چون(پس از گذشت سه روز،)فرمان(قهر)ما آمد،صالح و کسانی را که به همراه او ایمان آورده بودند،به رحمت خود(از عذاب)نجات دادیم و از خواری آن روز(رهایی بخشیدیم.ای رسول ما!)همانا پروردگارت،همان توانای شکست ناپذیر است.
کلمهی «خِزْیِ» ،به معنای عیبی است که ظاهر شدن آن موجب رسوایی و بیآبرویی انسان میشود.
بلاهای طبیعی همچون زلزله،سیل و یا امراض خطرناک،ممکن است هر دو قشر مؤمن و کافر را فرا گیرد،نظیر بیاحتیاطیهایی که از انسانها صادر میشود و آثارش به همهی افراد سرایت میکند.امّا آنجا که قهر الهی باشد،مؤمنان در امان خواهند بود،مگر اینکه آنها نیز به واسطهی سکوت در برابر ظلم و یا ترک نهی از منکر،مستحق عذاب شده باشند.
«نَجَّیْنٰا صٰالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
1-خداوند،پیامبران و یاران آنها را از قهر و عذاب خویش محفوظ میدارد.
«نَجَّیْنٰا»
2-شرط نجات از قهر خدا،ایمان وپیروی از پیامبر است. نَجَّیْنٰا ... اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ
3-پیروی از پیامبر،زمینهی سربلندی و عزّت انسان است. نَجَّیْنٰا ... اَلَّذِینَ آمَنُوا ... مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ
4-نجات چند مؤمن از میان آن همه کافر،برای خدا کاری ندارد. «الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ»
5-خداوند به پیامبر اسلام تسلّی میدهد که من با مخالفان تو نیز میتوانم این گونه رفتار کنم،زیرا که من قوی و عزیزم. «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ»
وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ«67»
و ستمگران را صیحهای(آسمانی)فرا گرفت،پس در خانههایشان به روی در افتادند(و مردند).
کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِثَمُودَ«68»
آنچنان(قوم ثمود در اثر این صیحه و زلزله نابود شدند)که گویی هرگز در آنجا ساکن نبودهاند،بدانید که همانا ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند.بدانید که ثمود(از رحمت الهی)دور باد.
«جٰاثِمِینَ» ،از«جَثْم»به معنای نشستن بر زانو ویا افتادن به روی است،حالتی مثل برقگرفتگی که انسان را در هر حالی که هست خشک میکند وقدرت فرار را از او میگیرد.
کلمهی «یَغْنَوْا» از ماده«غنی»به معنای اقامت در مکانی است.
پروندهی قوم لجوج و ستمگر ثمود در این آیه بسته میشود.
حضرت صالح علیه السلام از انبیای عرب و قوم ثمود بوده که در وادی القریٰ(سرزمینی میان مدینه و شام)زندگی میکردند و شغلشان کشاورزی و باغداری بوده است.نام حضرت صالح علیه السلام در تورات کنونی نیست. (1)
همان گونه که امروزه وقتی هواپیماهای مافوق صوت،دیوار صوتی را میشکنند،در اثر صدای مهیب ناشی از آن شیشهها خرد میشود،زنان باردار سقط میکنند و ضربان قلبها تند میگردد،پایان عمر جهان نیز با صیحهای همراه خواهد بود که به واسطهی آن همه چیز در هم فرو خواهد ریخت. «مٰا یَنْظُرُونَ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ» (2)
چنانکه قیامت و صحنه محشر هم به واسطهی صیحهای پدید خواهد آمد. «إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً،فَإِذٰا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنٰا مُحْضَرُونَ» (1)
1-نزول قهر و عذاب الهی بر ستمکاران،نتیجهی ظلم وستم خود آنهاست. «أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
2-کیفر الهی فقط در قیامت نیست،ظلم و ستم،در همین دنیا نیز کیفر داده میشود. «أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
وَ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ فَمٰا لَبِثَ أَنْ جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ«69»
و همانا فرستادگان ما(که فرشتگانی به صورت انسان بودند)،ابراهیم را مژده آورده گفتند:سلام،(ابراهیم نیز)گفت:سلام.پس زمانی نگذشت که گوسالهی بریانی را(برای پذیرایی)نزد آنان آورد.
1-فرشتگان،به اذن الهی به صورت وشکل انسان در میآیند. «جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ»
2-سخن را باید با سلام آغاز کرد. «قٰالُوا سَلاٰماً»
3-سلام،یک شعار آسمانی و شیوهای ملکوتی است. «قٰالُوا سَلاٰماً»
4-سلام را به نحو بهتر باید جواب داد.(جملهی«سلام»جملهی اسمیّه است که دوام وثبوت آن از جملهی فعلیّهی «قٰالُوا سَلاٰماً» بیشتر است)
5-در پذیرایی باید تسریع نمود. «فَمٰا لَبِثَ»
6-پذیرایی از میهمان یک ارزش است،اگر چه ناشناس باشد. «جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ»
1) 1) .یس،53.
7-ابراهیم علیه السلام،میهمان دوست و سخاوتمند بود. «جٰاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ»
8-از میهمان در مورد غذا سؤال نکنیم.(آیا غذا میل دارید؟آیا غذا خوردهاید؟ چه غذایی میخواهید؟) «جٰاءَ بِعِجْلٍ»
9-در پذیرایی،خودمان مباشر باشیم. «جٰاءَ بِعِجْلٍ»
10-غذا را نزد میهمان ببریم،نه میهمان را به طرف غذا. «جٰاءَ بِعِجْلٍ»
11-پذیرایی از میهمان،مطلوب و ویژه باشد. (1)«بِعِجْلٍ حَنِیذٍ»
فَلَمّٰا رَأیٰ أَیْدِیَهُمْ لاٰ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ«70»
پس چون(ابراهیم)دید که دست آنان به سمت غذا دراز نمیشود(و از آن نمیخورند)،آنان را نشناخت و ترسی از آنان در دل او افتاد(که شاید غذا نمیخورند تا نمکگیر نشوند و بتوانند براحتی سوء قصد خود را انجام دهند)،امّا میهمانان گفتند:مترس،همانا ما برای(قلع و قمع)قوم لوط فرستاده شدهایم.
احساس خطر کردن حضرت ابراهیم علیه السلام،غیر از ترس و ضعفی است که معمولاً انسانها در برخورد با مسائل به آن دچار میشوند،زیرا او بتشکن تاریخ بود و هرگز از چیزی نمیترسید،امّا توجّه به خطر و سوء قصد،مسئله دیگری است.
سلسله مراتب را باید رعایت کرد:از آنجا که حضرت لوط علیه السلام و قوم او یکی از شاخههای تحت امر حضرت ابراهیم علیه السلام بودند.لذا برای هلاکت قوم لوط،ابتدا حضرت ابراهیم علیه السلام در جریان قرار میگیرد.
1-فرشتگان از غذاهای مادّی مصرف نمیکنند. «لاٰ تَصِلُ إِلَیْهِ»
1) 1) .در سورهی ذاریات میخوانیم که پذیرایی حضرت ابراهیم علیه السلام از میهمانانش با کباب کردن گوساله چاقی بوده است.«عجل سمین»
2-علم انبیا محدود است.«نکرهم»
3-غذا نخوردن میهمان در عصر ابراهیم علیه السلام،نشانهی خصومت با میزبان بود.
«أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً»
4-گاهی ریشهی ترس انسان،جهل است. أَوْجَسَ مِنْهُمْ ... لاٰ تَخَفْ إِنّٰا أُرْسِلْنٰا
5-یکی از مأموریّتهای فرشتگان،آوردن عذاب است. «أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ»
وَ امْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ«71»
و همسر ابراهیم ایستاده بود،پس(چون گفتگوها را شنید،)خندید،ما او را به(فرزندی به نام)اسحاق و پس از اسحاق،(فرزندی به نام)یعقوب بشارت دادیم.
کلمهی«ضحک»به معنای خندیدن،ولی کلمهی«ضحک»به معنای عادت ماهانه است.
خندیدنِ همسر ابراهیم علیه السلام،یا برای این بود که فهمید غذا نخوردن میهمانان نشانهی خطری برای ابراهیم نیست،لذا خوشحال شد.یا آنطور که در بعضی تفاسیر آمده است، ساره،همسر ابراهیم علیه السلام زن سالمندی بود که مدّتها عادت ماهانه نداشت،امّا به محض شنیدن خبر،ناگهان این حالت به او دست داد و او فهمید که اراده الهی بر فرزنددار شدن او تعلّق گرفته است.چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «فَضَحِکَتْ» ،حیض شدن اوست. (1)
1-گاهی حضور زن در صحنه لازم است. «وَ امْرَأَتُهُ قٰائِمَةٌ»
2-روحیّهی زن ظریفتر از مردان است.(حضرت ابراهیم علیه السلام و همسرش ساره هر دو،ماجرا را شنیدند،امّا فقط ساره خندید) «فَضَحِکَتْ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3-در لابلای دلهرهها،بشارت هم وجود دارد. أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً ... فَبَشَّرْنٰاهٰا
4-از بهترین بشارتها،نعمتی مستمر و دنبالهدار است. «وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ» (1)
5-نام انبیای الهی از پیش تعیین شده است. «إِسْحٰاقَ،یَعْقُوبَ»
6-با اینکه هر دسته از فرشتگان الهی مأموریّت خاصّی دارند،امّا این گروه از فرستادگان،چند منظور را دنبال میکردند،یکی قلع و قمع و هلاکت مفسدان قوم لوط،ودیگری بشارت فرزند به ابراهیم علیه السلام وساره. «أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمِ لُوطٍ، فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ»
قٰالَتْ یٰا وَیْلَتیٰ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هٰذٰا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ«72»
(همسر ابراهیم)گفت:ای وای بر من! آیا دارای فرزند میشوم در حالی که من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد؟براستی که این چیز عجیبی است!
همسر ابراهیم علیه السلام براستی حقّ داشت که تعجّب کند،زیرا او «عَجُوزٌ عَقِیمٌ» بود (2)یعنی علاوه بر پیری و داشتن سنّی حدود نود سال،در جوانی نیز نازا بود و ابراهیم علیه السلام نیز صد سال داشت.
به فرمودهی تفسیر المیزان،«بَعْل»به کسی میگویند که نیازی به دیگری نداشته باشد و بتواند روی پای خودش بایستد،و از آنجا که شوهر میتواند مخارج خود را به تنهایی تأمین نماید،به او«بَعل»گفته میشود.
به نخلی هم که نیاز به آبیاری نداشته باشد،«بعل»اطلاق میگردد.
1-زن میتواند به مرحلهای برسد که با فرشتگان سخن بگوید. «قٰالَتْ»
2-اظهار تعجّب از اعمال قدرت الهی،منافاتی با ایمان به خداوند ندارد. «إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ»
3-قدرت خدا را در امکانات محدود خود محصور نسازیم. «أَنَا عَجُوزٌ ،بَعْلِی شَیْخاً» (همیشه اسباب و علل ظاهری،کارساز نیست)
قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ«73»
(فرشتگان به همسر ابراهیم)گفتند:آیا از کار خداوند تعجّب میکنی؟ رحمت و برکات الهی بر شما اهل خانه(و خاندان رسالت)نازل باد،همانا او(پروردگاری)ستوده و بزرگوار است.
روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به گروهی سلام کردند،آنها در جواب گفتند:«علیک السلام و رحمة اللّه و برکاته علیکم اهل البیت و مغفرته و رضوانه»،حضرت فرمودند:در پاسخ سلام، بیش از آنچه ملائکه به ابراهیم علیه السلام گفتند اضافه نکنید،لذا جملهی«و رحمة اللّه و برکاته» کافی است. (1)
سؤال:با توجّه به اینکه در آیهی فوق،فرشتگان به همسر حضرت ابراهیم علیه السلام،اهلبیت خطاب کردند و طبعاً همسر هر فردی اهلِخانهی او بشمار میآید،چرا در آیهی تطهیر؛ «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (2)،همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله جزء اهلبیت او محسوب نمیشوند؟
پاسخ:اگر صرفاً به معنای لغوی کلمه تکیه کنیم،طبیعتاً کلمهی«اهلبیت»به همسر انسان اطلاق میگردد،امّا گاهی دلیل در دست داریم که فردی را از این معنا خارج میکند،نظیر
آیه «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» (1)که فرزند نوح علیه السلام را از اهل او به حساب نمیآورد،یا گاهی دلیلی پیدا میشود که فردی را در این امر داخل میسازد،مثل آنچه که در مورد سلمان آمده که حضرت رسول فرمودند:«سلمان منّا اهل البیت» (2)
در آیهی تطهیر نیز روایات بسیاری در دست است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با بردن افراد خاصّی به زیر عبا،فقط آنها را اهل بیت خود نامیدند و اجازه نفرمودند که حتّی همسرشان امّسلمه، وارد شود.
1-گاهی فرشتگان با غیر پیامبر نیز تکلّم و گفتگو میکنند. «قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ»
2-زن نیز میتواند مخاطب ملکوتیان قرار گیرد. «قٰالُوا أَ تَعْجَبِینَ» (فرشتگان همسر حضرت ابراهیم را از ناباوری نهی کردند)
3-هرگز از امدادهای غیبی الهی،مأیوس نشویم. «أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ»
4-برای برطرف کردن استبعاد وتعجّب در امری،نعمتهای بیشمار الهی را یاد کنیم. أَ تَعْجَبِینَ ... رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ (همان خدایی که آتش را بر ابراهیم علیه السلام،سرد و او را بر بتپرستان پیروز نمود،میتواند به پیرزنی عقیم و شوهری سالخورده،فرزندانی عطا فرماید)
5-فرزند صالح،رحمت وبرکت از جانب خداست. «رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ»
فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ الْبُشْریٰ یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ«74»
پس چون ترس و وحشت از ابراهیم برطرف شد و بشارت(فرزند نیز) برای او آمد،دربارهی قوم لوط با ما به(گفتگو و)مجادله پرداخت(تا شاید در مورد آنان شفاعت کند).
شاید مجادلهی حضرت ابراهیم علیه السلام همان باشد که در سورهی عنکبوت،آیه 31 آمده است که او به فرشتگان گفت:چگونه منطقه را زیر و رو میکنید درحالی که حضرت لوط علیه السلام پیامبر خدا،در میان آنهاست.آنها جواب دادند:ما بهاحوال آنان شناخت کامل داریم و لوط و یارانش را نجات میدهیم.
1-علم،مقدّمهی آرامش است.(چون ابراهیم علیه السلام آگاه شد،آرام شد) «ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ»
2-ترس در انبیا،عارضی است،نه خصلتی و ذاتی. «ذَهَبَ»
3-اوّل دفع ضرر،بعد جلب منفعت. «ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ الْبُشْریٰ»
4-آرامش روحی،زمینهی توجّه به همنوعان است. «فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ»
5-به هنگام هیجان،موضعگیری نکنیم. ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ الرَّوْعُ ... یُجٰادِلُنٰا
6-بشارت به نعمت،ما را از سرنوشت دیگران غافل نسازد. «جٰاءَتْهُ الْبُشْریٰ یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ»
7-انبیا به فکر افراد زیر دست خود هستند. «یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ»
8-تنها به فکر قوم و طایفهی خویش نباشیم. «یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ»
9-در مواردی که مقدّرات الهی حتمی نیست،اصرار کردن و شفاعت و دعا و توسّل مؤثّر است. «یُجٰادِلُنٰا»
10-جدال با فرشتگان و مأموران الهی،جدال با خداست. «یُجٰادِلُنٰا»
إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ«75»
بدرستی که ابراهیم،بردبار و صاحب آه و ناله و اهل توبه و انابه بود.
یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا إِنَّهُ قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذٰابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ«76»
(امّا از آنجا که فرمان قهر الهی در مورد قوم لوط حتمی بود،لذا فرشتگان در پاسخ به تقاضای شفاعت و تأخیر در عذاب به او گفتند:)ای ابراهیم! از این(تقاضا)صرفنظر کن،که به تحقیق فرمان قهر پروردگارت صادر شده و قطعاً عذاب غیر قابل برگشت به سراغ آنهاخواهد آمد.
در آیهی 74،حضرت ابراهیم علیه السلام با فرشتگان در بارهی عذاب قوم لوط جدال کرد،در آیهی 76 میفرماید:ای ابراهیم! از این جدال و اصرار دستبردار.در میان این دو آیه که به جدال ابراهیم علیه السلام و تذکّر خداوند به او اشاره میکند،برای حفظ شخصیّت و مقام او و اینکه جدال او تنها بر اساس دلسوزی برای امّت است،نه انکار و یا چیز دیگر،در آیهی 75 میفرماید:
ابراهیم علیه السلام حلیم و اوّاه و مُنیب است.
1-انبیا،دلسوزترین رهبران جامعهی بشری هستند،و با حلم و ناله وانابه،برای نجات مردم تلاش میکنند. «لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ»
2-تذکّرات باید با حفظ مقام و شخصیّت افراد همراه باشد. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ»
3-شفاعت ابراهیم برای مردم،قبل از اطلاع او به قطعی شدن عذاب بوده است.
«قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ»
4-عذاب الهی نیز در مسیر تربیت انسان است. «أَمْرُ رَبِّکَ»
5-گاهی شفاعت انبیا هم پذیرفته نمیشود.زمانی که فرمان حتمی خداوند صادر شد،هیچ مقامی نمیتواند مانع آن شود. «یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا»
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالَ هٰذٰا یَوْمٌ عَصِیبٌ«77»
و هنگامی که فرستادگان ما،(فرشتگان مأمور عذاب،)به سراغ لوط آمدند، دربارهی آمدن آنان غمگین شد و برای حفظ آنها(از آزار این قوم شرور،) به تنگ آمد،(با خود)گفت:امروز،روز سختی است!
چون رسولان الهی در قالب جوانانی زیباروی به سراغ حضرت لوط آمدند و میهمان او شدند،لذا آن حضرت از سوءقصد قوم فاسد خود نسبت به میهمانانش نگران شد.
جملهی «ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» یعنی دستش کوتاه شد،کنایه از اینکه عاجز گردیده و راه بروی او بسته شد.
1-علم انبیا محدود است. «لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا» (حضرت لوط نمیدانست که این میهمانان فرشتهای در صورت انسانند)
2-مرحلهی اوّل مبارزه با منکر،مرحلهی قلبی است. «سِیءَ بِهِمْ»
3-حفظ میهمان،بر عهدهی میزبان است. «ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً»
وَ جٰاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ قٰالَ یٰا قَوْمِ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ«78»
و قوم لوط،که سابقهی کارهای بد داشتند،به سرعت به سراغ او آمدند.(حضرت لوط،برای جلوگیری از تعرّض مردم به فرشتگان،با اشاره به دخترانِ خود،به آنان)گفت:ای قوم من! اینها دختران منند،(که میتوانید با آنان ازدواج کنید.اگر قصدی دارید)آنها برای شما پاکترند،پس از خدا پروا کنید(و دست به گناه نزنید)و مرا در پیش میهمانانم رسوا مسازید،آیا در(میان)شما یک نفر رشید (جوانمرد)وجود ندارد؟(که بجای گناه ازدواج را بپذیرد؟)
«یُهْرَعُونَ» از«اهراع»به معنای راندن شدید است،یعنی غریزهی شهوت،لجام گسیخته این قوم سرکش را به سوی میهمانان حضرت لوط علیه السلام میراند.
مراد از «أَطْهَرُ» آن نیست که لواط پاک است و ازدواج پاکتر، (1)بلکه از باب مماشات با گنهکار است که اگر به دنبال دفع شهوت هستی،ازدواج بهتر از گناه است. (2)
در پیچ و تاب اضطراب و دلهره و مشکلات است که استعدادها و حالات روحی شکوفا میگردد.اگر فرشتگانِ الهی از همان لحظهی ورود،خود را به حضرت لوط علیه السلام معرّفی میکردند،دیگر نه از آه و ناله و نگرانی و استمداد از احساسات مردمی خبری بود و نه از پیشنهاد ازدواج.
سؤال:چگونه پیامبر،دختر مؤمنهی خود را به ازدواج مرد کافری در میآورد؟
پاسخ:شاید در هنگام ازدواج،ایمان را شرط میکردند تا این وابستگی و ازدواج،وسیلهی ایمان آنان شود،وشاید مراد از «بَنٰاتِی» دختران مردم باشد،زیرا پیامبر به منزله پدر امّت است.شاید هم در آن زمان این گونه وصلت اشکالی نداشته است.
1-گاهی جامعهی انسانی چنان سقوط میکند که مردم با شتاب به سوی انحراف و گناه میروند. «یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ»
2-نفس سرکش،انسان را به سوی گناه سوق میدهد. «یُهْرَعُونَ»
3-با انجام هر گناه،زمینه برای گناهان بعدی فراهم میشود. «وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ»
4-برای جلوگیری از منکرات باید ابتدا راههای معروف را باز کرد و به مردم نشان داد. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی، لاٰ تُخْزُونِ»
5-معنای عفّت و پاکدامنی،انزوا نیست،بلکه رعایت پاکی در رفت و آمد طبیعی و عادّی است. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی» (حضرت لوط در حضور مردان،به دختران خود اشاره میکند)
6-برای هدایت جامعه،موعظه و راهنمایی کافی نیست،باید در مواردی ایثار کرد. «بَنٰاتِی»
7-پیشنهاد ازدواج از طرف پدر دختر،مانعی ندارد. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی»
8-ازدواج،تنها راه صحیح و پاک برای ارضای غریزهی جنسی است و راههای دیگر نادرست و ناپاک است. «هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ»
9-عادّی شدن گناه،تکلیف انسان در نهی از منکر را ساقط نمیکند. «وَ مِنْ قَبْلُ کٰانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ، فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
10-همجنسبازی،در ادیان گذشته،حرام،منفور ومطرود بوده است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
11-با اینکه احتمال اثر بسیار کم است،ولی باز هم باید نهی از منکر کرد.
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ»
12-توهین و آزار میهمان،اهانت و اذیّت به میزبان محسوب میشود. «لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی»
13-ارزش میهمان نوازی به اندازهای است که شریفترین انسانها بیشترین زجرها را برای آن تحمّل میکنند. «لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی»
14-دفاع از میهمان،یک حقّ انسانی و بیتفاوتی نسبت به او یک کار ناجوانمردانه است. «لاٰ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی»
15-در ارشاد جاهل،از عواطف و احساسات مردم کمک بگیریم. «أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ»
16-همجنسبازی،با مردانگی،رشادت و غیرت سازگار نیست. «أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ»
قٰالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا لَنٰا فِی بَنٰاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مٰا نُرِیدُ«79»
(قوم لوط)گفتند:تو خود میدانی که برای ما هیچ حقّی نسبت به دختران تو نیست (و ما رغبتی به ازدواج نداریم)،خودت خوب میدانی که ما چه میخواهیم.
قٰالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ«80»
(حضرت لوط)گفت:ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم و یا به تکیهگاه محکمی پناه میبردم!
حضرت لوط علیه السلام در این آیه میفرماید:اگر من یاران مؤمنی میداشتم،هرآینه با شما فرومایگان به مبارزه برخاسته و از مهمانانم دفاع میکردم ویا لااقل آنها را به نقطهی امنی میبردم و پناه میدادم.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در هنگام تلاوت این آیه فرمودند:
«رحمةاللّٰه علی لوط،لقد کان یاوی الی رکن شدید»
(1) به نظر میآید که مراد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آن است که او از دنیا رفت و به خدا پیوست و از شرّ قوم خود راحت شد.
همجنسبازی،از گناهان بزرگ و دارای حدّ شرعیِ اعدام و تازیانه است که با شهادت افراد عادل یا اقرار مرتکبان،قابل اجراست.
1) 1) .تفسیر فیظلالالقرآن.
قرآن مجید در آیات مختلفی که داستان حضرت لوط علیه السلام و قوم او را بیان میفرماید،برای عمل زشت و منفور این قوم منحرف،تعابیر گوناگونی آورده است که از بزرگی گناه و شدّت حرمت آن حکایت میکند:
1-فحشا. «أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ» (1)
2-اسراف. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (2)
3-جرم. «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ» (3)
4-ظلم. «وَ مٰا هِیَ مِنَ الظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ» (4)
5-خباثت. «کٰانَتْ تَعْمَلُ الْخَبٰائِثَ» (5)
6-جهالت. «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (6)
7-فسق. «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فٰاسِقِینَ» (7)
در روایات نیز تهدیدات شدیدی در این زمینه به چشم میخورد،از جمله اینکه هرگاه با نوجوانی لواط شود،عرش الهی به لرزه درمیآید و در قیامت خداوند با آنان سخن نمیگوید. (8)امام صادق علیه السلام فرمود:اگر بنا شود که کسی را دوبار سنگسار کنند،آن شخص، فرد اهل لواط است. (9)رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمودند:کسی که بر لواط با دیگران اصرار داشته باشد،از دنیا نمیرود مگر آنکه مردم را به لواط با خودش دعوت خواهد کرد. (10)در عمل لواط،فاعل و مفعول،هر دو اعدام میشوند،و دلیل حرمت آن در روایات،فساد و قطع نسل معرّفی شده است. (11)
در روایات متعدّد،از زنانی که خود را شبیه مردان ومردانی که خود را همانند زنان میکنند وزمینه عمل زشت لواط را فراهم میسازند،به شدّت نکوهش شده است.
1-انسان در اثر گناه،چنان مسخ میشود که طبیعیترین راه برای او زشت،و زشتترین راه برایش حقّ وزیبا جلوه میکند. مٰا لَنٰا فِی بَنٰاتِکَ مِنْ حَقٍّ ...
2-داشتن قدرت و امکانات و افراد،خواستهی ابتدایی هر پیامبر و مصلحی در اجرای فریضهی ارشاد جاهل است. «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً»
3-اگر قدرت،حکومت،تشکیلات و قوای مسلّحه نباشد،حتّی انبیا نیز در جلوگیری بسیاری از منکرات فلج هستند. (1)«لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً»
4-اگر میتوانیم،جلوی فساد را بگیریم،وگرنه خود را از محیط فاسد دور کنیم.
لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی ...
5-گاهی انبیا در میان قوم خودشان نیز غریب بودند. لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی ...
6-برای دفاع از مهمان و جلوگیری از اهانت به آن،هر اقدامی ضروری است.
«آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ»
قٰالُوا یٰا لُوطُ إِنّٰا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهٰا مٰا أَصٰابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ«81»
(وقتی کار به اینجا رسید،میهمانان)گفتند:ای لوط! ما فرستادگان پروردگار تو هستیم،(دربارهی ما نگران مباش،زیرا)آنان هرگز به تو دسترسی پیدا نخواهند کرد.پس پاسی از شب گذشته،خانوادهات را(از این سرزمین)بیرون ببر و (مراقب باش تا)هیچ کس از شما(به پشت سرش)متوجّه نشود.ولی همسرت(را با خود همراه مبر،زیرا)آن بلایی که به همه میرسد به او(نیز)خواهد رسید.
همانا وقت(نابودی)آنان صبح است.آیا صبح نزدیک نیست؟!
1) 1) .آنچه را حضرت لوط و سایر انبیای الهی علیهم السلام آرزوی آن را داشتند،خداوند به ما ایرانیان ارزانی فرمود،آیا باز هم از منکرات نهی نخواهیم کرد؟
کلمهی«اسر»از مادّهی«اسراء»به معنای حرکت در شب است.
جملهی «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» یا از «بِأَهْلِکَ» استثنا شده است،به این معنا که تمام اهل خودت را شبانه کوچ بده مگر همسرت را،و یا از «لاٰ یَلْتَفِتْ» استثنا گردیده،یعنی هیچ یک از شما به عقب التفاتی نکند،به جز همسرت که او هنگام خارج شدن به همراه تو،چون نگران حال آن قوم فاسد است،از قافله عقب افتاده و در نتیجه گرفتار عذاب الهی میگردد.
1-خداوند قبل از هلاکت هر قومی،پیامبرشان را در جریان میگذارد. إِنّٰا رُسُلُ رَبِّکَ ...
2-مؤمن باید چنان سرعت عمل و آمادگی روحی داشته باشد که بتواند در مدّت زمان کوتاهی(یک شب)،با چابکی نقل و انتقال یابد. فَأَسْرِ ... بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ
3-برای انجام یک انقلاب و زیر و رو کردن منطقهی فساد،به مسائل جزئی چون مال و اثاثیهی خود توجّه نکنیم. «وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ»
4-فامیل پیامبر بودن،وسیلهی نجات نیست. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ»
5-نظام ارزشی باید بر اساس ضوابط باشد،نه بر محور روابط. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ»
6-انسانها در انتخاب راه آزادند،حتّی همسر پیامبر در خانهی او،راه انحرافی را انتخاب میکند. «إِلاَّ امْرَأَتَکَ» (زن یک موجود مستقلّ است)
7-حسابِ شخصیّتهای مذهبی را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم.
«إِلاَّ امْرَأَتَکَ»
8-کارهای خداوند بر اساس زمانبندی است. «مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ»
9-در قهر خداوند عجله نکنیم. «أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»
فَلَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا جَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهٰا حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ«82»
پس هنگامی که فرمان(قهر)ما آمد،آن سرزمین را زیر و رو کردیم و بارانی از سنگهایی از گِلهای لایه لایه بر آنها فرو ریختیم،
مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ مٰا هِیَ مِنَ الظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ«83»
(سنگهایی که)نزد پروردگارت نشاندار بودند،و این(کیفر سنگباران)از (سایر)ستمگران(و فاسدانی که در خط قوم لوط باشند،)دور نیست.
«سِجِّیلٍ» به معنای کلوخ است،چیزی نه مثل گِل،نرم و نه مثل سنگ،سفت،و «مَنْضُودٍ» یعنی رویهم و پی در پی.منظور از سنگ نشاندار،یا این است که هر سنگ برای شخص خاصّی در نظر گرفته شده بود و یا اینکه آن سنگها با سنگهای زمینی فرق داشته است.
این آیه،پایان کار قوم لوط را بیان میفرماید.در یک جمعبندی باید گفت که حضرت لوط علیه السلام پیامبر قوم لوط بود و در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام میزیست و دین او را تبلیغ میکرد.به همراه حضرت ابراهیم علیه السلام عازم فلسطین شد و سپس به طرف سرزمینی به نام مؤتفکات رفت که مردم آن منطقه،بتپرست بودند و علنی لواط میکردند.حضرت لوط علیه السلام به مبارزه با این فساد و آفت بزرگ پرداخت،امّا هر چه تلاش نمود،تأثیری نبخشید،تا جایی که او را تهدید به اخراج کردند.آنها میگفتند: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ» (1)ای لوط! اگر موعظه را قطع نکنی،تو را تبعید میکنیم.سرانجام فرشتگان مأمور عذاب نازل شدند و پس از در جریان قرار دادن حضرت ابراهیم و سپس حضرت لوط علیهما السلام،مأموریّتشان را انجام داده و منطقهی این قوم فاسد را زیر و رو کردند.
در آیهی 73 سورهی حجر آمده است که قوم لوط را صیحه فرا گرفت.شاید به واسطهی
1) 1) .شعرا،167.
همین صدای مهیب که منطقه را زیر و رو کرده،سنگهایی از درون زمین به طرف آسمان پرتاب شده و سپس بر سر آنها فرود آمده است،نظیر آتشفشان و انفجارهایی که به دنبال آن واقع میشود. (1)و شاید هم در حین باریدن سنگ،صیحهی آسمانی نیز منطقه را فرا گرفته باشد.
1-کیفر کسانی که فطرت انسانی را واژگون میکنند آن است که شهر بر سرشان واژگون شود. «جَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا»
2-قدرت الهی میتواند به جای باران،سنگباران کند. أَمْطَرْنٰا ... حِجٰارَةً
3-انحرافات اخلاقی و جنسی،ظلم است. «مِنَ الظّٰالِمِینَ»
4-هر کس همچون دنیای غرب،همجنسبازی را جایز و آزاد بداند،باید منتظر قهر خدا و زیر ورو شدن منطقهی فساد باشد. «وَ مٰا هِیَ مِنَ الظّٰالِمِینَ بِبَعِیدٍ»
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ وَ لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ وَ الْمِیزٰانَ إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ«84»
و به سوی(منطقه و مردم)مدین،برادرشان شعیب(را فرستادیم،او) گفت:ای قوم من! خدا را پرستش کنید(که)جز او خدای دیگری برای شما نیست،و پیمانه و ترازو را(در هنگام خرید و فروش)کم نگذارید،همانا (در این صورت)من شما را به خیر(و صلاح)میبینم و براستی که من از عذاب روز(قیامتی که)فراگیر(است،)بر شما میترسم.
«مَدْیَنَ» (که نام امروزش مَعان و در تورات مَدیان است)شهری در مشرق خلیج عقبه
1) 1) .تفسیر المیزان.
است که مردم آن از فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام بوده و با کشورهای مصر و لبنان و فلسطین تجارت داشتند.بعضی نیز کلمهی «مَدْیَنَ» را نام قبیلهای دانستهاند که مردم آن در اطراف کوه سینا زندگی میکردهاند.
فساد امّتها،در هر دوره وزمانی متفاوت است که باید به آن توجّه کامل داشت،فساد قوم لوط،انحراف جنسی وفساد قوم شعیب،کمفروشی وفساد اقتصادی بوده است.
1-بعثت انبیا علیهم السلام،سنّت الهی وجریان مستمرّ تاریخی بوده است. «وَ إِلیٰ مَدْیَنَ»
2-رسالت حضرت شعیب،در محدودهی منطقهی مدین بوده است. «إِلیٰ مَدْیَنَ»
3-یکتاپرستی،بر اساس یکتاشناسی است. «اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
4-تنها عبادت خداوند کافی نیست،بلکه برائت از مشرکان نیز لازم است. «مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ»
5-انبیا علیهم السلام،تنها مسائل اعتقادی و اخلاقی را مدّ نظر نداشتند،بلکه به امور اقتصادی و عوامل فساد آن نیز میپرداختند. «لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ»
6-رفاه و درآمد،به تنهایی بازدارنده از کلاهبرداری وفساد اقتصادی نیست.
لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ ... إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ امام صادق علیه السلام،مراد از «إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ» را فراوانی و ارزانی اجناس دانستهاند. (1)
7-برای نهی از منکر باید به مردم شخصیّت و دلگرمی داد. «إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ»
8-توجّه دادن به مبدأ و معاد،سرلوحهی دعوت همه انبیا علیهم السلام بوده است.
اُعْبُدُوا اللّٰهَ ... أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ
9-ایمان به روز حساب،زمینهی تقویٰ در همهی امور زندگی است. «لاٰ تَنْقُصُوا الْمِکْیٰالَ، عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ»
10-از قهر خداوند نمیتوان فرار کرد. «عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ یٰا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیٰالَ وَ الْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ«85»
و(حضرت شعیب تأکید کرد که)ای قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید(وتمام دهید)و(از)اشیا(واجناس وحقوقِ)مردم(چیزی)را نکاهید و فسادکنان،در زمین تباهی مکنید.
کلمهی «تَبْخَسُوا» از مادّهی«بخس»،به معنای کم کردن و جملهی «لاٰ تَعْثَوْا» ،به معنای فساد نکردن است.
1-برقراری عدالت و قسط در همه مسائل،از دستاورد حرکت انبیاست. أَوْفُوا ...
بِالْقِسْطِ
2-در صورتی که گناه در جامعه به حالت عادت در آید،باید با تکرار تذکّر و پیگیری مداوم،آن را بر طرف کرد.در این آیه،چند بار مسئلهی رعایت وزن و پیمانه تکرار گردیده است. أَوْفُوا ... لاٰ تَبْخَسُوا
3-باید بر داد وستدها وامور اقتصادی،نظارت وکنترل باشد. أَوْفُوا ... لاٰ تَبْخَسُوا
4-باید قسط و عدل را نسبت به همهی مردم مراعات کرد،نه تنها در حقّ مؤمنین.
«لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ»
5-کم گذاشتن حقّ مردم تنها در محدودهی چیزهای وزنی و کشیدنی و یا پیمانهای نیست،بلکه شامل همهی چیزهایی که مردم داد و ستد میکنند و امانات نیز میشود. «أَشْیٰاءَهُمْ»
6-ضایع کردن حقّ مردم در مسائل اقتصادی،یکی از بارزترین نمونههای فساد است.زیرا اقتصاد ناسالم،جامعه را به فساد میکشاند. «لاٰ تَبْخَسُوا ، مُفْسِدِینَ»
7-بالاتر و بدتر از عمل فساد،داشتن روحیّه و خصلت افراد مفسد است.
«لاٰ تَعْثَوْا،
مُفْسِدِینَ»
بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ«86»
(مال و سرمایهی حلالی که)خداوند(برای شما)باقی گذارده(از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست میآورید)برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید،و من نگهبان شما(بر حفظ ایمانتان و پذیرش این راه)نیستم.
«بَقِیَّتُ اللّٰهِ» در این آیه به معنای درآمد و سودی است که از یک سرمایهی حلال و خداپسندانه برای انسان باقی میماند و صد در صد حلال است.امّا در روایات به هر وجود مبارکی که به ارادهی خداوند برای بشریّت باقی میماند، «بَقِیَّتُ اللّٰهِ» گفته میشود.از جمله به سربازان مؤمنی که پیروزمندانه از جبههی جنگ برمیگردند،زیرا به ارادهی الهی باقی ماندهاند.به امام عصر(عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف)نیز «بَقِیَّتُ اللّٰهِ» میگویند،چون آن وجود شریف به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره و باقی نگهداشته شده است.در روایات میخوانیم که یکی از نامها و اسامی مبارک آن حضرت «بَقِیَّتُ اللّٰهِ» است (1)و ما بر او به این نام سلام میکنیم:«السلام علیک یا بقیة اللّٰه فی ارضه».وقتی آن حضرت در مکّه ظهور فرمایند،این آیه را تلاوت کرده و میفرمایند:من آن«بقیّة اللّٰه»هستم.البتّه به سایر معصومین علیهم السلام نیز لقب«بقیةاللّٰه»داده شده است. (2)
1-رزق اندک ولی حلال و پاک،بهتر از درآمدهای بسیار،امّا حرام است.
«بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ»
2-دنیا،فانی و آخرت باقی است،لذا آخرتگرایی بهتر از دنیاطلبی است. «بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ»
3-اگر کم فروشی نکنیم،مشتریان بیشتر و در نتیجه سود ما در آینده،زیادتر و گواراتر خواهد گردید. «بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ»
4-کسی که حرام را بهتر از حلال بداند،در ایمان خود شک کند. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
5-انسانها در عقاید خود آزادند و حتّی انبیا هم بر آنان تحمیلی ندارند. «وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»
6-اگر به خاطر حرامخواری،دارایی و زندگیتان تباه شد،من ضامن نیستم. «وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»
قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ«87»
(امّا مردم مدین در جواب)گفتند:ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان میدهد که(به ما بگویی)آنچه را که پدرانمان میپرستیدند رها کنیم؟(و)یا اینکه (نتوانیم)آن گونه که خود میخواهیم،در اموالمان تصرّف کنیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیدهای هستی!(این چه توقّعی است که از ما داری؟)
1-همهی انبیا علیهم السلام با مخالفانی روبرو بودهاند. قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ ...
2-نماز،در ادیان گذشته نیز بوده است. «أَ صَلاٰتُکَ»
3-نماز،بارزترین نمود آئین شعیب بوده است. «أَ صَلاٰتُکَ»
4-نماز واقعی،انسان را به ارشاد دیگران و امر به معروف و نهی از منکر آنها وامیدارد. «أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ»
5-تقلید از نیاکان،درمقابل دلیل ونصّ،سرچشمهی بسیاری از انحرافات است.
«یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
6-دین،نه از سیاست جداست و نه از اقتصاد. أَ صَلاٰتُکَ ... نَتْرُکَ ... فِی أَمْوٰالِنٰا
7-راه انبیا،مانع از آزادی بیقید و شرط است. «نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا»
8-مالکیّت بر چیزی،دلیل جواز بر هر نوع مصرف کردن آن نیست. نَتْرُکَ ... أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا (در قوانین شعیب،قانون کنترل مصرف بوده است)
9-تجلیل و ستایش مخالفان از ما،گاهی به خاطر سکوت ونگفتن حقّ است.
«إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ»
10-تعریف وتمجید مخالفان،گاهی جنبهی استهزا دارد. «لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ«88»
(شعیب)گفت:ای قوم من! آیا اندیشیدهاید که اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم و او مرا رزق نیکویی(مثل نبوّت)از سوی خود عطا کرده باشد،(چگونه میتوانم مخالفت او کنم؟)و من نمیخواهم نسبت به آنچه شما را از آن نهی میکنم،خود مخالفت کنم(ومرتکب آن شوم).
من به جز اصلاح به مقدار توانم،خواستهی دیگری ندارم و جز به لطف خداوند،توفیقی برای من نیست،(از این روی)بر او توکّل کردهام و به سوی او بازگشتهام.
در آیهی قبل،کفّار اعتراض داشتند که چرا ما از تصرّف در اموالمان آزاد نباشیم؟حضرت شعیب علیه السلام در این آیه جواب میفرمایند که اگر من شما را از تصرّفِ بیقید و شرط محدود میکنم،به جهت اصلاح زندگی و جامعهی شماست،نه به خاطر دشمنی،حسادت،تنگ نظری و یا امور دیگر،زیرا مصالح فردی نباید موجب ضرر و زیان به مصالح عمومی شود.
1-نبوّت بر اساس معجزه وبیّنه است. «کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ» (قوانین بر پایه دلیل است)
2-انبیا علیهم السلام همه چیز را از خدا میدانند. «رَبِّی، رَزَقَنِی»
3-گمان نکنیم زندگیِ خوب،با کمفروشی وحرامخواری بدست میآید،زیرا انبیا و اولیای الهی بدون آلودگی به این گناهان،روزیِ نیکو داشتهاند. «رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» (روزی نیکو آن است که بر اساس کمفروشی وظلم نباشد)
4-روزی انسان از خدا وبه لطف اوست،نه به زرنگی. «رَزَقَنِی مِنْهُ»
5-در مقابل کفّار که میگفتند: «أَمْوٰالِنٰا» حضرت شعیب علیه السلام فرمود: «رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» یعنی گمان نکنید که من مشکل مالی دارم.
6-آمر به معروف و ناهی از منکر باید قبل از دیگران،خودش اهل عمل باشد.
انبیا فقط طرّاح و فرمانده نبودند،بلکه خودشان از بهترین مصادیق اهل عمل بشمار میرفتند. «وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ»
7-انبیا علیهم السلام نه تنها برخلاف دستورهای الهی عمل نمیکردند،بلکه حتّی به فکر خلاف هم نبودند. وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ ...
8-هدف انبیا علیهم السلام اصلاح انسانها و جوامع بشری است. «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ»
9-مرز کار انبیا توان وقدرت آنهاست،نه ساعت،روز،ماه وسال. «مَا اسْتَطَعْتُ»
10-ارادهی کارها از ما،ولی میزان توفیق از خداست. «إِنْ أُرِیدُ ،مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ»
11-در کارها آخرین تلاش را به کار ببریم،ولی بدانیم که موفّقیّت به دست خداوند است. مَا اسْتَطَعْتُ وَ مٰا تَوْفِیقِی ...
12-توکّل زمانی نتیجهبخش است که در کنارِ تلاش باشد. «مَا اسْتَطَعْتُ، تَوَکَّلْتُ»
13-مصلح باید خود صالح و اهل ایمان،توکّل،انابه و سوز باشد. «مَا اسْتَطَعْتُ، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ»
14-در این آیه برای آمر به معروف و ناهی از منکر این سفارها شده است:
الف:شخصاً اهل عمل باشد. «مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلیٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ»
ب:هدف او اصلاح جامعه باشد. «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ»
ج:توفیق کارش را از خداوند بداند. «وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ»
د:همیشه بر او توکّل نماید. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ»
ه:در مشکلات به او پناه ببرد. «إِلَیْهِ أُنِیبُ»
وَ یٰا قَوْمِ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ«89»
و(حضرت شعیب گفت:)ای قوم من! دشمنی ومخالفت با من،شما را به کاری وادار نسازد که(عذابی)مثل آنچه به قوم نوح،یا قوم هود(و)یا قوم صالح رسید به شما هم برسد و(میدانید که ماجرای)قوم لوط(چندان)از شما دور نیست.
1-حتّی با مخالفان نیز با لحن خوب سخن بگوییم. «یٰا قَوْمِ»
2-به خاطر دشمنی با یک فرد،سرنوشت و سعادت خود و جامعه را به آتش نکشیم. «لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی»
3-تاریخ اقوام بشری،به یکدیگر شباهت و پیوند دارد،و بازگو کردن آن،درس عبرت است. «مِثْلُ مٰا أَصٰابَ»
4-سرنوشت تلخ پیشینیان را ساده،شوخی،موسمی،موضعی،فردی و تصادفی نگیریم. مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ ...(حضرت نوح،هود،صالح و لوط،قبل از حضرت شعیب بودهاند)
5-دست خدا برای قهر و عذاب باز است.او هر قومی را به هر شکل و در هر منطقه و در هر زمانی که بخواهد میتواند هلاک کند.همانطور که قوم حضرت نوح علیه السلام را با غرق کردن،قوم حضرت هود را با طوفان،قوم حضرت صالح علیه السلام را با صیحهی آسمانی و قوم حضرت لوط علیه السلام را با ویرانی
به قهر خود مبتلا نمود. «مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ»
6-بهترین جریان تاریخی برای عبرت آموزی،نزدیکترین آنهاست.قوم شعیب با قوم لوط،هم از لحاظ مکانی نزدیک بودند و هم از جنبهی زمانی. «وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ»
وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ«90»
(پس بیایید)و از پروردگارتان آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید.
همانا پروردگار من،مهربان و دوستدار(توبه کنندگان)است.
«ود»،به آن دوستیای گفته میشود که دارای آثار بوده واستمرار داشته باشد.
1-باید در کنار هشدار واخطار به مخالفان،راه بازگشت و اصلاح را نیز به آنها ارائه داد. اِسْتَغْفِرُوا ...
2-طلب آمرزش و دوری از گناه،مقدّمهی بازگشت به راه حقّ است. «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ»
3-اگر استغفار وتوبه کنیم،از جانب پروردگارمان جواب مثبت میشنویم.
اِسْتَغْفِرُوا ... إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ
4-خداوند را آن گونه معرّفی کنیم که عشق بازگشت به سوی او آسان شود. «إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ»
5-رحمت خدا لحظهای نیست،بلکه استمرار دارد و دارای آثار وبرکات زیادی است. «إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ» (علاوه بر جملهی اسمیّه، «رَحِیمٌ» صیغهی مبالغه است)
6-خداوند نه تنها توبهپذیر است،بلکه توبهکننده را دوست دارد. «وَدُودٌ»
قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ وَ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِینٰا ضَعِیفاً وَ لَوْ لاٰ رَهْطُکَ لَرَجَمْنٰاکَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ«91»
(کفّار)گفتند:ای شعیب! ما بسیاری از سخنان تو را درک نمیکنیم و ما تو را در میان خود شخص ضعیفی میبینیم و اگر بستگان تو نبودند،هر آینه تو را سنگسار میکردیم و تو بر ما(هیچ)برتری و قدرت و عزّتی نداری.
کفّار به حضرت شعیب علیه السلام میگفتند:ما سخنان تو را درک نمیکنیم.مگر کلام آن حضرت چه بود که آنها نمیفهمیدند؟آیا جز این بود که میفرمود:
1-من معجزه و بیّنه دارم. «کُنْتُ عَلیٰ بَیِّنَةٍ»
2-من دارای مشکل مالی و نیازمند شما نیستم. «رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً»
3-به آنچه میگویم،عمل میکنم. مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ ...
4-به دنبال اصلاح جامعه هستم. «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ»
5-آنچه در توان دارم تلاش میکنم. «مَا اسْتَطَعْتُ»
6-بر خدا توکّل و به سوی او انابه میکنم. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ»
7-عاقبتِ پیشینیان را به شما هشدار میدهم. مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ ...
امّا کفّار،هم سخنانش را تحقیر کردند، «مٰا نَفْقَهُ» ،هم خودش را ضعیف دانستند، «فِینٰا ضَعِیفاً» ،هم فامیل و بستگانش را ناچیز شمردند، «رَهْطُکَ» ،هم به شکنجهی سختی تهدیدش کردند، «لَرَجَمْنٰاکَ» و هم قدرت و عزّتش را نادیده گرفتند. «مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ»
1-انبیا و مبلّغان الهی،در راه دعوت مردم به صراط مستقیم،بیشترین اهانتها را متحمّل شدهاند. مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ ...
2-مخالفان انبیا،دلیل و منطق ندارند.منطق آنان توهین،شکنجه و کشتار است.
«لَرَجَمْنٰاکَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْنٰا بِعَزِیزٍ»
قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَرٰاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ«92»
(حضرت شعیب)گفت:ای قوم من! آیا قبیلهی من نزد شما از خداوند عزیزتر است(که)شما(فرمان)او را پشت سر انداختهاید،(امّا برای کسان و خویشان من حساب باز کردهاید؟)همانا پروردگار من به آنچه عمل میکنید احاطه دارد.
1-مراعاتِ حقّ مردم،گروهها،احزاب و حقوق بین الملل نباید فوق مراعات حقّ الهی باشد.نگذاریم در صحنههای سیاسی و اجتماعی،خط خدا منزوی شود و تحتالشعاع قرار گیرد. «أَ رَهْطِی أَعَزُّ»
2-برای افراد لجوج،هشدار لازم است. «إِنَّ رَبِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ»
وَ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ«93»
و(شعیب گفت:)ای قوم من!(پس)هر چه در توان دارید انجام دهید،من (نیز)کار خودم را خواهم کرد.بزودی خواهید دانست(که)عذاب خوارکننده به سراغ چه کسی خواهد آمد و چه کسی دروغگوست.شما در انتظار باشید،من(نیز)همراه شما منتظرم.
1-گاهی انبیا از تأثیر کلام خود مأیوس میشدند. «اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ»
2-اگر از هدایت مردم مأیوس شدید،بر مواضع خود استقامت کنید. «إِنِّی عٰامِلٌ»
3-آنجا که موعظه کارساز نیست،باید تهدید را در پیش گرفت. «سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ»
4-پاسخ تهدید را باید با تهدید داد. «لَرَجَمْنٰاکَ، عَذٰابٌ یُخْزِیهِ»
5-مردم،حضرت شعیب را دروغگو میپنداشتند. «مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ»
6-ما به وظیفهی خود عمل کنیم،آنگاه در انتظار امدادهای اوباشیم. «إِنِّی عٰامِلٌ، اِرْتَقِبُوا»
وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ«94»
و چون فرمان(قهر)ما آمد،شعیب وکسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و(آنگاه)صیحهی(آسمانی)ستمگران را فراگرفت،پس در خانههایشان به رو افتادند(و مردند).
1-قهر خداوند بر ستمگران،دیر وزود دارد،ولی سوخت وسوز ندارد. وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا ...
2-صاعقههای آسمان تصادفی نیست،بلکه به فرمان الهی نازل میشود. «أَمْرُنٰا»
3-خداوند،ناجی و پشتیبان اهل ایمان است. «نَجَّیْنٰا»
4-ایمان به انبیا باید همراه حمایت از آنان باشد. «آمَنُوا مَعَهُ» بجای «آمَنُوا مَعَهُ»
5-ایمان،رمز نجات است. «نَجَّیْنٰا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
6-بیتوجّهی به دعوت انبیا،ظلم است. «أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
7-سرانجام ظلم و ظالم،نابودی است. «أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
8-عذاب الهی بر آنان به قدری سریع وعظیم بود که توان بیرون آمدن از خانههای خود را نداشتند. «دِیٰارِهِمْ» (ظاهراً عذاب در شب نازل شده است)
9-قهر الهی چنان میرسد که هرگونه قدرت فرار را از ظالمین میگیرد. «جٰاثِمِینَ»
کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا أَلاٰ بُعْداً لِمَدْیَنَ کَمٰا بَعِدَتْ ثَمُودُ«95»
(کفّار مدین آنچنان نابود شدند)که گویی هرگز در آن منطقه ساکن نبودهاند،آگاه باشید(لطف خدا)از مردم مدین دور باد،همان گونه(که)از قوم ثمود دور شد.
قهر الهی،از هر بمبی نابود کنندهتر است،چرا که در هنگام بمباران،کم و بیش افرادی فرصت فرار پیدا میکنند و یا بعد از حادثه نجات مییابند.امّا وقتی عذاب خداوند و قهر او فرا میرسد،چنان قلع و قمع میکند که گویا هرگز کسی ساکن آن منطقه نبوده است.
1-از قهر الهی هیچ راه فراری نیست. «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهٰا»
2-برائت از ستمگران و مرگ و نفرین بر آنان،سیرهی الهی وقرآنی است. «بُعْداً لِمَدْیَنَ کَمٰا بَعِدَتْ ثَمُودُ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ«96»
و به تحقیق ما موسیٰ را با معجزه و براهین روشن فرستادیم،
إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ«97»
به سوی فرعون و اشراف قومش(فرستادیم)،پس آنها(بجای پذیرفتن دعوت موسیٰ،)از فرمان فرعون پیروی کردند،در حالی که فرمان فرعون مایهی رشد(و نجات)نبود.
تعداد آیاتی که در قرآن مجید دربارهی حضرت موسی علیه السلام و قوم بنیاسرائیل وارد شده،در مورد هیچ پیامبر و امّت دیگری نیامده است،زیرا از این حضرت بیش از یکصد و سی مرتبه و در بیش از سی سوره نام برده شده است که خلاصهترین آنها در این سوره است.
کلمهی «سُلْطٰانٍ» ،به معنای سلطه است.گاهی به سلطهی ظاهری گفته میشود و گاهی در سلطهی منطقی و استدلالی بکار میرود.
1-ادّعای نمایندگی از جانب خدا باید همراه نشانه ودلیل باشد. «أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
2-منطق و معجزهی انبیا علیهم السلام برای همهی مردم،روشن و قابل فهم است. «مُبِینٍ»
3-از مهمترین فلسفهی بعثت انبیا علیهم السلام،طاغوت زدایی،آزادی و رهایی انسانها از قید بندگی دیگران است. «إِلیٰ فِرْعَوْنَ»
4-بسیاری از مردم،پیروان طاغوتها بودهاند. «فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ»
5-باید شعارهای تبلیغاتی طاغوتها را خنثی کرد.چون فرعون به دروغ اظهار میداشت که من شما را جز به راه رشد هدایت نمیکنم؛ «وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ الرَّشٰادِ» (1)،این آیه در مقام جواب میفرماید: «وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ»
6-همیشه علم و شناخت به تنهایی عامل دوری از انحراف نیست.(موسی حقّ را با دلیل و برهان،برای مردم روشن میکرد،ولی فرعون مردم را به انحراف دعوت میکرد و مردم از فرعون پیروی میکردند)
یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّٰارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ«98»
او(فرعون)در روز قیامت،پیشاپیش قومش حرکت میکند،پس آنها را وارد آتش میسازد و چه بد جایگاهی است که به آن وارد میشوند.
کلمهی«ورد»به معنای آبی است که انسان به آن داخل میشود و کلمهی«ورود»در اصل به معنای حرکت به سوی آب و نزدیک شدن به آن است،امّا کمکم به هر نوع داخل
1) 1) .غافر،29.
شدن بر چیزی اطلاق شده است.
1-نشانهی رشد برنامهها و قوانین آن است که سبب ورود به بهشت شود،نه دوزخ. وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ یَقْدُمُ قَوْمَهُ ...
2-کسانی که در دنیا جلودار وامام مردمند،در آخرت نیز پیشگام به سوی بهشت یا جهنّم خواهند بود.امامِ نور(عادل)،مردم را به طرف نور(بهشت)،و امامِ نار(ظالم)،به سمت نار(جهنّم)،هدایت خواهد کرد. «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ«99»
و در این دنیا با لعنتی بدرقه شدند و روز قیامت نیز چنین خواهد بود.(و این)چه بد عطایی است که به آنان داده میشود.
1-هر کس دنبالهرو فرعونها و طاغوتها شد،در دنیا و آخرت بد نامی و نفرین او را دنبال خواهد کرد. فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ، فَاتَّبَعُوا ... لَعْنَةً
ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْقُریٰ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْهٰا قٰائِمٌ وَ حَصِیدٌ«100»
(ای پیامبر!)این(مطالب،گوشهای)از اخبار آبادیها و شهرهایی است که ما آن را برای تو بازگو میکنیم،(البتّه)بعضی از آنها(هنوز)پابرجا هستند،ولی بعضی دیگر ویران شدهاند.
ممکن است منظور آیه این باشد که در بعضی موارد،تنها خودشان را هلاک نمودیم از این روی آثارشان باقی است،ولی در بعضی دیگر آنها را همراه با تمامی آثار و خانههایشان نابود کردیم.
بیان داستان در قرآن،دارای نقش و اثرات مهمّی است،زیرا؛
1-دلنشین و جذّاب است.2-هموار کنندهی راه نفوذ و تأثیر بیشتر دلائل عقلی و برهانی است.3-دلیلی دیگر بر اعجاز پیامبر صلی الله علیه و آله است که چگونه فردی درس ناخوانده چنین اخباری را میداند.4-برای شنوندگان آن درس عبرت است.
1-بیان تاریخ به مقداری لازم است که سبب رشد،پندآموزی و هشدار باشد. «مِنْ أَنْبٰاءِ» (بعضی از تاریخ گذشتکان نه همهی آن)
2-تاریخ نوح،هود،صالح،لوط،شعیب و موسی،از بخش مهم تاریخ بشری است. «أَنْبٰاءِ» ( «أَنْبٰاءِ» به معنای اخبار مهمّ است)
3-قرآن منبعی برای آشنایی با تاریخ گذشته و فرجام پیشینیان است.
4-گفتن داستانهای صحیح،مستند و آموزنده،کاری خدایی است،از آن غفلت نکنیم. «نَقُصُّهُ»
5-داستانهای قرآنی،صادقترین و صحیحترین قصههاست،زیرا گویندهی آنها خداست. «نَقُصُّهُ»
6-حساب تاریخ امّتها از حساب آثار وبقایای آنها جداست،زیرا تاریخ امری ماندگار است،گرچه ممکن است از آثار وبقایای آنان خبری نباشد. «حَصِیدٌ»
وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمٰا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ مٰا زٰادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ«101»
و ما به آنان ظلم نکردیم،بلکه آنان خود بر خویشتن ستم روا داشتند و چون قهر پروردگارت آمد،پس(آن)خدایانی که به جای«اللّٰه»میخواندند، سودی به حال آنان نبخشید و آنان را جز ضرر و هلاکت چیزی نیفزودند.
کلمهی «تَتْبِیبٍ» از«تب»به معنای استمرار در زیان و هلاکت و نابودی است.
1-تنبیه و کیفر ظالم،ظلم نیست،بلکه عین عدل است. «وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ»
2-سرنوشت انسان،در گرو اعمال و رفتار خود اوست. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
3-غیر از خداوند،هیچ کس و هیچچیز دیگر،منجی انسان نیست. «فَمٰا أَغْنَتْ»
4-در برابر ارادهی الهی،هیچ کس و هیچچیز را تاب مقاومت نیست. «مِنْ شَیْءٍ»
وَ کَذٰلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذٰا أَخَذَ الْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ«102»
و این چنین است مؤاخذه(و مجازاتِ)پروردگارت،زمانی که شهرها و آبادیهای ستمگر را(با قهر خود)میگیرد.همانا مؤاخذهی او(سخت) دردناک وشدید است.
1-قهر و لطف خداوند،بر طبق یک سنّت پایدار و قانون جاوید است،نه براساس یک امر دفعی و تصادفی. «کَذٰلِکَ»
2-امّتهای ستمگر،در معرض قهر الهی قرار دارند. کَذٰلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ ...
3-تهدید در جای خود،یکی از عوامل مؤثّر تربیتی است. «أَخْذُ رَبِّکَ»
4-قهر خداوند،از شئون ربوبیّت اوست. «أَخْذُ رَبِّکَ»
5-عامل بدبختی و نزول قهر الهی،خود انسانها هستند. «أَخَذَ الْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ»
6-قهر خدا زمانی است که سیمای منطقه را ظلم بگیرد. «أَخَذَ الْقُریٰ وَ هِیَ ظٰالِمَةٌ»
7-قهر خدا را ساده و ناچیز نشماریم. «إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ»
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ الْآخِرَةِ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ«103»
البتّه در این(یادآوریها،)نشانه(وعبرتی)است برای کسی که از عذاب آخرت بترسد.همانروزی که مردم را در آن گرد میآورند وآن روزی که (همه آن را)مشاهده میکنند و آن روز برای همه نمایان و مشهود است (وتماماعمال و روحیّاتهویدا میشود).
1-بیان داستان باید دارای جهت و هدف باشد. «لَآیَةً»
2-تنها کسانی که به آخرت ایمان دارند،داستانهای حقیقی قرآن را سرمشق خود میگیرند. «لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ الْآخِرَةِ»
3-خوف از قیامت(گرچه از روی یقین نباشد،بلکه براساس احتمال خطرباشد) سبب عبرت گرفتن میشود. «لَآیَةً لِمَنْ خٰافَ عَذٰابَ الْآخِرَةِ»
4-اجتماع و حضور مردم در قیامت،امری اجباری است،نه اختیاری. «مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ» نه«یوم یجمع الناس»
وَ مٰا نُؤَخِّرُهُ إِلاّٰ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ«104»
و ما،آن(روز)را مگر برای مدّت معدودی به تأخیر نمیاندازیم.
یَوْمَ یَأْتِ لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ«105»
روزی که(چون)بیاید،هیچ کس جز با اذن او حرفی نمیزند،پس(گروهی) از آنها بدبخت و سیه روز و(عدّهای دیگر)خوشبخت و سعادتمندند.
کلمهی«سَعادت»،به معنای فراهم بودن اسباب نعمت و کلمهی«شَقاوت»به معنای فراهم بودن اسباب گرفتاری است.
1-زمان برپایی قیامت و به پایان رسیدن دنیا،از پیش مشخّص و معیّن شده است. «لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ»
2-فاصلهای که برای برپایی قیامت است،باز به خاطر دنبال کردن هدفی است.
«لِأَجَلٍ» و نفرمود:«الی اجل»
3-در روز قیامت سکوت بر همهی افراد حکمفرماست،مگر افرادی که اجازهی تکلّم داشته باشند. «لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ»
فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النّٰارِ لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ«106»
امّا(آن)کسانی که بدبخت شدهاند،پس در آتش(اند و در آنجا)نالهای (زار)و خروشی(سخت)دارند.
خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ«107»
(و)تا آسمانها و زمین پایدار است،در آن(آتش)جاودانند،مگر آنچه خداوند بخواهد،همانا پروردگارت هر چه را اراده کند،انجام میدهد.
«زَفِیرٌ» فریادی است که همراه با بیرون دادن نَفَس است و «شَهِیقٌ» نالهای است طولانی که توأم با فرو بردن نَفَس است.بعضی نیز «زَفِیرٌ» را آغاز صدای الاغ و «شَهِیقٌ» را پایان آن دانستهاند.
همهی افرادی که به دوزخ میروند،از لحاظ مدّت زمان حضور در آنجا یکسان نیستند، عدّهای پس از مدّت کمی از دوزخ رهایی مییابند،بعضی دیگر برای مدّت بسیار طولانی در جهنّم میمانند و سرانجام خلاص میشوند،امّا گروهی برای همیشه در آنجا میمانند و هرگز از آن خارج نمیشوند.
کلمهی«خلود»در مواردی که همراه با کلمهی«ابد»آمده باشد،مثل: «خٰالِدِینَ فِیهٰا» (1)،به معنای همیشگی و جاودانگی است،نه به معنای مدّت طولانی.
در این آیه اگر چه خلود تا زمان برقرار بودن آسمانها و زمین بیان شده است و قرآن مدّت زمان استقرار آنها را تعیین فرموده (2)،لیکن باز به معنای ابدیّت و همیشگی است،زیرا که «مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ» در زبان و ادبیات عرب،کنایهای است که برای ابدیّت و جاودانگی آورده میشود،اگر چه آسمانها ابدی نیستند.
1-انسان با انتخابهای خود باعث شقاوت خود میشود. «شَقُوا» نه «شَقُوا»
2-دست خداوند در نجات گروهی از دوزخیان(به دلیل جرم کمتر و یا استحقاق عفو و یا هر دلیل دیگری)باز است. «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ»
وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ«108»
و امّا کسانی که خوشبخت(و سعادتمند)شدهاند،پس تا آسمانها و زمین پابرجاست،در بهشت جاودانند،مگر آنچه پروردگارت بخواهد(این) عطایی قطع ناشدنی است.
1-عامل شقاوت و بدبختی انسانها،اختیار و خواست خودشان است،ولی سعادت آنها با توفیق الهی است.لذا برای شقاوت جمله «شَقُوا» و برای سعادت،عبارت «سُعِدُوا» آمده است.
2-گرچه دست الهی در هر کاری باز است،حتّی برای بیرون کردن اهل بهشت از بهشت، «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ» امّا با توجّه به فراز آخر این آیه «عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ» و
وعدههایی که در آیات دیگر داده شده،این کار را انجام نخواهد داد و وقتی کسی وارد بهشت شد،برای همیشه در آنجا خواهد ماند.
فَلاٰ تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمّٰا یَعْبُدُ هٰؤُلاٰءِ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنّٰا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ«109»
پس(ای پیامبر!)از آنچه این کفّار میپرستند در شک و تردید مباش،(که) آنها عبادت نمیکنند مگر همان گونه که قبلاً پدرانشان(بتها را)عبادت میکردهاند،و همانا ما نصیب آنها را به طور کامل و بیکم و کاست خواهیم پرداخت.
1-یک رهبر باید چنان در راه وهدف خود استوار و قاطع باشد که انحراف امّت نتواند او را دچار تزلزل و سستی کند. «فَلاٰ تَکُ»
2-مورد عتاب و خطاب قرار دادن شخصیّتها،تأثیر روانی بیشتری در مردم دارد. «فَلاٰ تَکُ»
3-بتپرستان و مشرکان،منطق و استدلال ندارند. «یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ»
4-نیاکان،در اعمال و رفتار آیندگان نقش دارند. «یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ»
5-پیروی از سنّتها و توجّه به افکار و عقاید نیاکان،در همه جا دارای ارزش نیست. «یَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ»
6-خداوند حتّی نسبت به کفّار و مشرکان نیز ظلم نمیکند. «لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ»
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ«110»
و به تحقیق ما به موسیٰ کتاب(تورات)دادیم،پس در آن اختلاف شد،و اگر سنّت پروردگارت(در مورد تأخیر عذاب کفّار)از پیش مقرّر نگشته بود،
هر آینه(در همین دنیا)میان آنان داوری و حکم میشد(و به کیفر میرسیدند)و همانا آنان دربارهی آن در شکی هستند که موجب بدگمانی آنان است.
1-در هیچ دورهای از تاریخ،تمام افراد قومی،هم عقیده نبودهاند. «فَاخْتُلِفَ فِیهِ»
2-از اختلاف مردم در دین و ایمان آوردن بعضی و کفر عدّهای دیگر،ناراحت و نگران نباشیم که این حادثهی جدیدی نیست. «آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ»
3-با اینکه در آیاتی از قرآن مجید،تورات،کتاب نور خوانده شده، (1)امّا باز هم مردم در آن نور اختلاف کردهاند. «فَاخْتُلِفَ فِیهِ»
4-خداوند،خود نیز سنّتهای خویش را مراعات کرده و زیر پا نمیگذارد،چرا که قبل از هر کس،این قانونگذار است که باید احترام قانون را داشته باشد. «وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ» (خداوند دنیا را محلّ داوری قرار نداده است)
5-سنّتهای الهی،بر اساس مقام ربوبیّت اوست. «سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
6-مهلت دادن به اختلاف کنندگان در کتاب آسمانی،از سنّتهای الهی است.
«کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ»
وَ إِنَّ کُلاًّ لَمّٰا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمٰالَهُمْ إِنَّهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ«111»
و قطعاً پروردگارت(جزای)تمام اعمال آنان را حتماً بطور کامل خواهد داد،همانا او به(تمام)آنچه(مردم)عمل میکنند،آگاه است.
1-در جهان بینیالهی،هیچ عملی بدون جواب و پاداش نیست. «لَیُوَفِّیَنَّهُمْ»
2-در پاداش یا کیفر الهی،هیچ کم و کاستی وجود ندارد. «لَیُوَفِّیَنَّهُمْ»
1) 1) .مائده،44 و انعام،91.
3-جزای کامل خداوند،بر اساس آگاهی کامل او از اعمال مردم است. «خَبِیرٌ»
فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ وَ لاٰ تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ«112»
پس(ای پیامبر!)همان گونه که مأمور شدهای،استوار باش و(نیز)هر کس که با تو،به سوی خدا آمده است،و سرکشی نکنید که او به آنچه میکنید بیناست.
در روایات آمده است که پیامبر فرمود:سورهی هود مرا پیر کرد.و گفتهاند که مراد حضرت این آیه از سورهی هود بوده است. (1)اگر چه فراز نخست این آیه «فَاسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ» در سورهی دیگری (2)از قرآن مجید نیز آمده،امّا آیهی فوق به چنین خصوصیّتی معروف شده است.شاید سنگینی این آیه،وجود فرازهای دیگری از تاریخ است که در آیه بیان نشده و آن،استقامت یاران پیامبر صلی الله علیه و آله است که همهی آنها وفادار نبودند و پیامبر صلی الله علیه و آله از بیوفایی و ناپایداری آنان در ناراحتی بود.
1-حال که خداوند کیفر وپاداش همه را بدون کم و کاست میدهد،پس استقامت کن. کُلاًّ لَمّٰا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ ... فَاسْتَقِمْ
2-نتیجهی تاریخ انبیا،استقامت است. «فَاسْتَقِمْ»
3-در استقامت و پایداری،رهبر باید پیشگام همه باشد. «فَاسْتَقِمْ» (شرایط مکّه برای مسلمانان صدر اسلام،دشوار و نیاز به استقامت بوده است)
4-پایداری زمانی ارزش دارد که در همهی امور باشد.در عبادت،در ارشاد، تحمل ناگواریها و مانند آن. «فَاسْتَقِمْ»
5-عمل باید بر طبق نص و فرمان الهی باشد،نه بر اساس قیاس و استحسان و
خیال و امثال آن. «کَمٰا أُمِرْتَ»
6-پایداری رهبر بدون همراهی و پایداری امّت بینتیجه است. «وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ»
7-رجوع و بازگشت به خدا،بهای سنگینی را میطلبد و آن،استقامت وپایداری در راه مستقیم است. «وَ مَنْ تٰابَ مَعَکَ»
8-همه چیز باید طبق فرمان باشد،نه زیادهروی وطغیان. کَمٰا أُمِرْتَ ... وَ لاٰ تَطْغَوْا
9-رهبر و امّت باید در راه مستقیم حرکت کنند و از افراط و تفریط بپرهیزند.
«فَاسْتَقِمْ،
وَ لاٰ تَطْغَوْا»
10-استقامت در دین،پاداش الهی را در پی دارد. فَاسْتَقِمْ ... إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ«113»
و به ستمگران تمایل وتکیه نکنید که آتشِ(عذاب)شما را فرا میگیرد و(در این صورت)برای شما در برابر خداوند،هیچ دوست و سرپرستی نیست، پس(از هیچ ناحیهای)مورد کمک قرار نخواهید گرفت.
در روایات میخوانیم که مودّت و محبّت به ظالم و اطاعت از او،از مصادیق رکون به ظالم محسوب میشود.در روایتی میفرماید:به ستمگر امیدی نداشته باش،گرچه او فامیل و دوست تو باشد.«و ان کان حمیما قریباً» (1)در کافی،نیز این روایت آمده که اگر به مقدار زمانِ دست به جیب کردن ستمگر برای بخشش،راضی به زنده بودن او باشی،رکون و تکیه بر ظالم کردهای که خدا از آن نهی نمودهاست. (2)
از آنجا که اطاعت از اولی الامر،واجب و از سوی دیگر،رکون به ظالم حرام است،پس اولی الامر نمیتواند ظالم باشد،بلکه باید معصوم نیز باشد،زیرا گناه از مصادیق ظلم به شمار میرود.
رکون و تکیه بر ظالم،آتش و عذاب خداوند را در پی دارد،پس وضعیّت خود ظالم چگونه خواهد بود؟!
1-هرگونه تمایل واعتماد به ستمگران داخلی وخارجی،ممنوع است. «لاٰ تَرْکَنُوا» (ستمگران،لایق پیروی و رهبری نیستند)
2-تکیه بر ستمگران،گناه کبیره است.(هر گناهی که قرآن دربارهی آن وعدهی آتش داده،گناه کبیره است) لاٰ تَرْکَنُوا ... فَتَمَسَّکُمُ النّٰارُ
3-به جای تمسّک به ظالم،به خدا توکّل کنیم. «وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ»
4-نتیجهی تکیه بر ستمگران،غربت و تنهایی است. «ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ»
وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ طَرَفَیِ النَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ ذٰلِکَ ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ«114»
و نماز را در دو طرف روز و اوایل شب بپادار،(زیرا)بدرستی که کارهای نیکو(همچون نماز)،بدیها را محو میکند،این(فرمان)،تذکّری است برای اهل ذکر.
وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ«115»
و پایدار باش،که همانا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند.
در روایات،مراد از دو طرف روز،صبح و مغرب،و مراد از اوایل شب،نماز عشا بیان شده است. (1)البتّه این آیه در مقام بیان تمام نمازهای روزانه نیست.
شخصی از اعمال زشت خویش ناراحت بود،لذا پس از نماز در مسجد از پیامبر صلی الله علیه و آله
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
خواست تا او را حدّ بزند،حضرت به او فرمود:چون بعد از آن عمل خلاف،در نماز جماعت شرکت کردهای،خداوند تو را بخشید. (1)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد که شخصی از طریق طاغوت درآمدهایی را بدست آورده وبا امید به آیهی «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» به فقرا کمک میکند وبه حج میرود؟حضرت فرمود:
«انّ الخطیئة لا تکفر الخطیئة» گناه را نمیتوان با گناه پوشاند. (2)آنچه را بدست آورده مالِ مردم است وتصرّف در مال مردم به هر شکل حرام است.
حضرت علی علیه السلام بر جمعی وارد شده و از آنها سؤال فرمودند:آیا میدانید امیدبخشترین آیهی قرآن کدام است؟! هر کس به فراخور حال خویش آیهای را عنوان کرد:
*بعضی گفتند:آیهی «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ» (3)یعنی خداوند جز شرک،گناهان دیگر را میبخشد.
*بعض دیگر بر آن بودند که این آیه است؛ «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً» (4)یعنی هر کس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند،خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
*عدّهای اظهار داشتند آیهی «یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» (5)یعنی ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید،زیرا او همهی گناهان را میبخشد.
*تعدادی هم نظر به این آیه داشتند؛ «وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ» (6)یعنی کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند،یاد خداوند میکنند و برای گناهان خویش استغفار مینمایند،و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.
بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید،فرمودند:از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:امیدبخشترین آیه در قرآن این آیه است: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ طَرَفَیِ النَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ»
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه دادند:یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد،وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد،گناهانش ریخته میشود،و زمانی که رو به قبله کند،پاک میشود.یا علی! مثال اقامه کنندهی نمازهای روزانه،مثل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که جلوی منزل اوست خود را شستشو کند. (1)
1-رهبر باید الگوی مردم باشد. فَاسْتَقِمْ ... أَقِمِ ...
2-نماز را باید با شرایط و آداب کامل بجای آورد.در کلمهی«اقامه»،معنای کمال و تمام نهفته است. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ»
3-نماز،قوّت قلب مؤمنان است.چون در آیات گذشته،فرمان به استقامت و عدم اعتماد به ظالمان مطرح شد و این امور نیاز به روحیّهی بالا دارد،لذا در این آیه،خداوند امر به تقویت روح با اهرم نماز میفرماید. فَاسْتَقِمْ ... وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ
4-نمازها را باید در وقت مقرّر انجام داد. «طَرَفَیِ النَّهٰارِ»
5-نماز،روشنترین نمونهی کار نیک است. أَقِمِ ... إِنَّ الْحَسَنٰاتِ ...
6-اعمال انسان در یکدیگر تأثیر دارند. «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ»
7-دستور به نماز،روشنترین پند خداست. «ذٰلِکَ ذِکْریٰ» (نماز،ذکر الهی است)
8-همهی افراد از تذکّرات الهی،بهرهمند نمیشوند. «ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ»
9-برپایی واقامهی نماز،پشتکار وحوصله میخواهد. (2)«أَقِمِ الصَّلاٰةَ ،وَ اصْبِرْ»
فَلَوْ لاٰ کٰانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسٰادِ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنٰا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کٰانُوا مُجْرِمِینَ«116»
پس چرا در قرون قبل از شما،صاحبان علم و قدرتی نبودند تا مردم را از فساد در زمین باز دارند،مگر گروه کمی از کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم،و ستمگران دنبالهرو و دلبستهی مال و مقامی شدند که در آن مست و سرکش شده بودند و آنان مردمی مجرم و گناهکار بودند.
کلمهی «بَقِیَّةٍ» که 3 بار در قرآن آمده،به معنای باقیمانده است،امّا معمولاً در لغت عرب، به فضل و قدرت گفته میشود.شاید به خاطر آنکه انسان اجناس نفیس را نزد خود ذخیره میکند و باقی نگه میدارد،و شاید هم به جهت آنکه افرادی در صحنه باقی میمانند که دارای قدرت و قوّت بیشتری هستند.
در این آیه خداوند از گروهی انتقاد کرده که چرا مجهّز به علم و قدرت نمیشوند تا جامعه را هشدار دهند.این هشدار با لحن «فَلَوْ لاٰ» بارها در قرآن تکرار شده است،از جمله:آیهی «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ» (1)و آیهی «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ» (2)
چون آیهی 114 پیرامون نماز و این آیه در مورد نهی از منکر است،بجاست تا به آیاتی از قرآن مجید که در آنها مسائل«نماز»و«امر به معروف ونهی از منکر»در کنار هم و متأثّر از یکدیگر آمده،اشارهای داشته باشیم.از جملهی این آیات عبارتند از:
الف: «إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (3)قطعاً نماز،انسان را از زشتیها و منکرات باز میدارد.
ب: «إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ» (4)همانا خوبیها(مثل نماز)بدیها را محو میکند.
ج: «أَقِمِ الصَّلاٰةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ» (1)نماز به پادار و امر به معروف کن و از منکر بازدار.
د: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» (2)مؤمنان واقعی آنانند که اگر در زمین به آنها مکنت و قدرت بخشیم،نماز به پا میدارند و زکات میپردازند.
1-در همهی زمانها،افراد بیتفاوت نسبت به مفاسد اجتماعی،محکوم و مورد انتقادند. فَلَوْ لاٰ کٰانَ مِنَ الْقُرُونِ ...
2-بیشترین مسئولیّت در نهی از منکر،بر عهدهی صاحبان علم و قدرت است.
«أُولُوا بَقِیَّةٍ»
3-در هر جامعهای،افراد مصلح و دلسوز در اقلیّت هستند. «إِلاّٰ قَلِیلاً»
4-رمز سقوط امّتهای پیشین،بیتفاوتی و ترک نهی از منکر بوده است. «إِلاّٰ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنٰا»
5-نتیجهی دلسوزی مصلحین و اصلاح جامعه،نجات از قهر الهی است. «أَنْجَیْنٰا»
6-ظلم،عیّاشی و جرم،اضلاع مثلث شوم سقوط و هَلاکتاند. «ظَلَمُوا، أُتْرِفُوا ، مُجْرِمِینَ»
وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ«117»
و پروردگار تو بر آن نبوده تا آبادیهایی را که مردمش اصلاحگرند،بهظلم و ستم هلاک کند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:مراد از اصلاح در آیه،انصاف مردم نسبت به یکدیگر است. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:ای ابنمسعود! با مردم رفتاری منصفانه داشته باش وخیرخواه آنان باش وبه آنان رحم کن.اگر چنین باشی و خدا بر مردم شهری غضب کند که تو در میان آنان هستی،به سوی تو نظر میکند وبه خاطر تو،به آنان رحم میکند. (1)
1-قهر خداوند،دلیل دارد. «لِیُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ»
2-صالح بودن تنها کافی نیست،بلکه باید«مصلح»بود. مٰا کٰانَ رَبُّکَ ... وَ أَهْلُهٰا مُصْلِحُونَ (یکی از موارد ایمنی از عذاب الهی،اصلاحطلبی مردم است)
وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّٰاسَ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ«118»
و اگر پروردگارت میخواست،هر آینه همهی مردم را(با اجبار)،یک امّت واحده(و دارای یک عقیدهی حق)قرار میداد،در حالی که همچنان اختلاف میورزند.
در قرآن مجید،بارها به مسئلهی آزادی انسانها در انتخاب راه و عقیده اشاره شده است.
یعنی با اینکه خداوند مردم را به سوی خویش هدایت میفرماید،امّا هرگز در این راه اجبار نمیکند و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز حقّ مجبور کردن مردم را نداده است،بلکه فقط از آن حضرت خواسته که مردم را تذکّر دهد و راه را به آنان یادآوری نماید. «إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ، لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ» (2).بنابراین،خداوند راه تقویٰ و فجور را به نحوی که فطرت انسان خوبیها و بدیها را از درون درک کند،الهام میفرماید،و از بیرون هم انبیا علیهم السلام را برای راهنمایی میفرستد و این خود انسان است که با اراده و اختیار کامل راه خویش را برمیگزیند.
1-سنّت الهی در آفرینش انسان،بر اساس آزادی و انتخاب عقاید و افکار است.
«لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّٰاسَ أُمَّةً وٰاحِدَةً»
2-خواست خداوند،قابل تخلّف نیست. «لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ»
3-در هیچ زمان همهی مردم یکدست نبودهاند. «وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ»
4-دلیل اختلاف مردم،قدرت آزاد بودن آنان است. لَوْ شٰاءَ ... وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ
إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ«119»
مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند،و(خداوند)برای همین(رحمت) مردم را آفرید،و فرمان پروردگارت صادر شده که دوزخ را از جنّ و انس پر خواهد کرد.
بعضی گفتهاند:معنای آیه این است که مردم دائماً اختلاف دارند،مگر کسانی که در سایهی لطف ورحمت الهی،گرفتار اختلاف نشوند و خدا برای همین وحدت کلمه،آنان را آفرید. (1)
فلسفهی آفرینش انسان،در آیات قرآن با عناوین مختلفی مطرح شده است:
در یک جا میخوانیم: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» (2)که دلیل آفرینش جنّ و انسان،عبادت آنها دانسته شده است.
در جای دیگری میفرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (3)یعنی خداوند،مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید.
و در آیهی فوق نیز آمده است: «لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ» یعنی ما انسانها را آفریدیم تا مشمول رحمت خویش نماییم.
در ظاهر به نظر میرسد که فلسفهی آفرینش انسان،سه عنوان متفاوت یعنی:عبادت، آزمایش و رحمت است.امّا با کمی دقّت نظر متوجّه میشویم که هر سه موضوع دارای یک نقطهی مشترک هستند و آن تکامل روحی و معنوی انسانهاست.
در آیهی قبل آمد که انسان آزاد است و در آخر این آیه میفرماید:ما حتماً دوزخ را از انسان
و جنّ پر میکنیم.آنچه از جمع بین این دو آیه فهمیده میشود،این است که انسان در انتخاب راه آزاد است،ولی به خاطر پذیرش راه باطل،جهنّمی میشود.
در روایات متعدّد آمده است که نمونهی روشن اختلاف مردم،مسألهی رهبری معصوم است که طبیعتاً به جز آن گروه که مشمول رحمت الهی و در خط اهلبیت علیهم السلام و پیشوایان معصوم قرار گرفتهاند،بقیهی مردم منحرف شدهاند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:خدا انسان را آفرید تا کارهایی انجام دهد و مستحقّ رحمت شود. (2)
1-تنها راه برچیده شدن اختلافات،لطف و رحمت الهی است. «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ»
2-عامل وحدت،فقط امدادهای الهی است و محورهای دنیوی و مادّی،اموری فانی،مقطعی،یک بعدی و خیالیاند. «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ»
3-فلسفهی خلقت بشر،پذیرش و دریافت رحمت الهی است. «وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ»
4-خداوند قوانین و سنّتهایی را بر خود لازم کرده است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
5-قهر حتمی الهی،بعد از لطف او و فرستادن انبیا و کتب و موعظه و هشدار و مهلت دادن مطرح است. رَحِمَ رَبُّکَ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ
6-خداوند با قرار دادن فطرت و عقل از درونِ انسان و ارسال انبیا و کتب آسمانی از بیرون،حجّت را بر مردم تمام کرده است «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
7-جهنّم محدودیّت دارد. «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ»
8-جنّ نیز مانند انسان،دارای تکلیف و کیفر وپاداش است. «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ»
وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ جٰاءَکَ فِی هٰذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ«120»
و هر یک از سرگذشت انبیای(قبلی)،که برای تو بازگو کردیم،چیزی است که دلت را بدان محکم گردانیم،و در این(اخبار)،برای تو حقایق و برای اهل ایمان،پند و تذکّری آمده است.
1-نقل بخشهای مهم تاریخ و آگاهی دادن به آن،یکی از شیوههای تربیتی است.
«نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ»
2-بیان سرگذشت انبیا علیهم السلام بار تربیتی دارد و کلمه و نکتهای از آن بیدلیل نیست. «کُلاًّ»
3-داستانهای قرآنی،برگزیدهای از سرگذشت زندگانی انبیا علیهم السلام است. «نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ»
4-داستانهای قرآنی هدفدار است،نه وسیله سرگرمی و یا اغفال. نَقُصُّ عَلَیْکَ ... مٰا نُثَبِّتُ
5-در نقل داستان باید آن فرازهایی مورد توجّه قرار گیرد که دارای بار ارزشی است. «مٰا نُثَبِّتُ»
6-بهترین داستان آن است که مایهی آرامش خاطر باشد. «مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ»
7-آرامبخش دلها خداوند است. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ»
8-انبیا علیهم السلام نیز به تقویت روحیّه نیاز دارند. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ»
9-هرگز با باطل آرامش واقعی و دائمی صورت نمیگیرد. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ وَ جٰاءَکَ فِی هٰذِهِ الْحَقُّ»
10-یک مُبلّغ،زمانی در تبلیغ و موعظه خود موفق است که از ثبات و اطمینان کامل برخوردار باشد. «نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ»
11-همهی داستانهای قرآنی حقیقت دارد و با نوعی برهان و دلیلِ قابل قبول همراه است.«الحقّ»
12-در تبلیغ باید ابتدا آرامش خاطر،بعد کلام مستدلّ و سپس موعظه باشد.
«فؤادک،حق،موعظه»
13-بهترین شیوههای تربیتی،تنها در مورد انسانهای آماده کارساز است. «ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ»
وَ قُلْ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنّٰا عٰامِلُونَ«121»
و به کسانی که ایمان نمیآورند بگو:هر چه در توان دارید انجام دهید،ما نیز انجام میدهیم.
وَ انْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ«122»
و شما در انتظار باشید،ما هم منتظریم.
1-ابلاغ تهدیدو بشارت،وظیفهی انبیاست. «قُلْ»
2-انسان،آزاد است و انبیا علیهم السلام نیز بر او اجبار و تحمیلی ندارند. وَ قُلْ لِلَّذِینَ ...
اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ
3-کسی که موعظه پذیر نیست و تذکّر به حال او سودی ندارد،باید تهدید شود.
«وَ قُلْ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ»
4-مبلّغ باید به راه وهدف خود،ایمان کامل داشته باشد. «إِنّٰا عٰامِلُونَ - إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ»
5-در تبلیغ باید با هر کسی به تناسب عقل و فهم خود او سخن گفت،با افراد لجوج و عنود،با قهر و تهدید. «انْتَظِرُوا»
6-فرجامی نیکو در انتظار پیامبر و مؤمنان است. «إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ»
وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ«123»
و نهان آسمان و زمین تنها برای خداوند است و تمام امور به او باز گردانده میشود،پس بندهی او باش(و تنها او را پرستش کن)و بر او توکّل نمای و پروردگارت از عملکرد شما غافل نیست.
علم غیب،به طور مطلق مخصوص خداوند است،امّا به اذن و ارادهی الهی،پیامبران نیز از علم غیب برخوردارند. «عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (1)
1-آگاهی از اسرار جهان مخصوص خداوند است. «لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2-زمین و آسمان(تمام هستی)،علاوه بر ظاهر،دارای غیب و نهانی نیز هست.
«لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
3-مرجع همه چیز او و بازگشت هر چیزی به سوی اوست. «إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ»
4-ایمان به غیب،زمینهساز عبادت وتوکّل بر خداوند است. لِلّٰهِ غَیْبُ ... فَاعْبُدْهُ
5-هر کس به خداوند توکّل کند،مورد لطف او قرار میگیرد. وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ ...
6-آگاهی بر عملکرد انسان،از شئون ربوبیّت خداوند است. وَ مٰا رَبُّکَ ...
«و الحمد لله رب العالمین»
1) 1) .جنّ،26.
«بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم»
الحمدللّه ربّ العالمین وصلّی اللّه علی سیّدنا ونبیّنا محمّد وآله الطاهرین
گرچه سوره یوسف در جلد ششم تفسیر نور چاپ شده،لیکن از آنجا که داستان حضرت یوسف بسیار شیرین و پرجاذبه است و برای آشنایی نسل نو با تفسیر و نکات و اشارات و لطایف قرآن،بهترین راه را داستانهای قرآن یافتم،تصمیم گرفتم این قسمت از تفسیر نور را جداگانه چاپ کنم،تا کسانیکه حوصله مطالعهی تفسیر همه قرآن یا توان تهیه یکدوره تفسیر کامل را ندارند،یکسره محروم نشوند و لااقل با بخشی از قرآن و تفسیر آن آشنا شوند.
ستاد تفسیر قرآن کریم،در سال 1380 این کتاب را به مسابقه گذارد و از مشتاقان تدبّر در آیات قرآن خواست تا اگر نکات تازهای مییابند آن را برای ستاد ارسال و از جوائز ویژهای بهرهمند گردند که حدود 70 رساله مشتمل بر هزاران نکته واصل گردید و از میان آنها آنچه ضابطهمند،بدیع و غیر تکراری بود،با نظر کارشناسان فن استخراج گردید.
در چاپ حاضر،علاوه بر 900 نکته و پیام قبلی در تفسیر سوره یوسف،370 پیام استخراجی از جزوات ارسالی،الحاق گردید تا اوّلاً نکات جدید در اختیار همگان قرار گیرد و
ثانیاً این موضوع آشکارتر شود که تدبّر در قرآن میتواند یافتههای تازهای را برای هر تدبّر کننده به ارمغان آورد.
پیامهای برگرفته از آن جزوات،با علامت*در پایان آن مشخص گردیده است.
همچنین موارد اصلاحی که خوانندگان عزیز در مورد این جلد ارسال نموده بودند،مورد بررسی و اعمال نظر قرار گرفت.
در پایان ضمن تقدیر از همه عزیزانی که مطالب خود را ارسال نموده و پوزش از عدم ذکر نام آنان،از زحمات حجّة الاسلام و المسلمین مجتبی کلباسی و همکاران محترمشان در ستاد تفسیر که در امر برگزاری مسابقه،مطالعه جزوات و استخراج نکات جدید متقبّل زحماتی شدهاند،تشکّر نموده و توفیق آنان را از خداوند متعال خواستارم.
محسن قرائتی
81/4/15
سوره یوسف از سورههای مکّی و دارای یکصد ویازده آیه است.نام حضرت یوسف،27 مرتبه در قرآن آمده که 25 مرتبه آن در همین سوره است.آیات این سوره،به هم پیوسته و در چند بخش جذاب و فشرده،داستان زندگی یوسف را از کودکی تا رسیدن او به مقام خزانهداری کشور مصر،عفت و پاکدامنی او،خنثی شدن توطئههای مختلف علیه او و جلوههایی از قدرت الهی را مطرح میکند.
داستان حضرت یوسف علیه السلام فقط در همین سوره از قرآن آمده،در حالی که داستان پیامبران دیگر در سورههای متعدّد نقل شده است.داستان حضرت آدم و نوح هر کدام در دوازده سوره،داستان حضرت ابراهیم در هیجده سوره،داستان حضرت صالح در یازده سوره،داستان حضرت داوود در پنج سوره،داستان حضرت هود و سلیمان هر کدام در چهار سوره و داستان حضرت عیسی و زکریّا هر کدام در سه سوره ذکر شده است. (1)
داستان حضرت یوسف در تورات،سِفر پیدایش از فصل 37 تا 50 نیز نقل شده است،امّا در مقایسه با آنچه در قرآن آمده،به خوبی اصالت قرآن و تحریف تورات معلوم میگردد.در میان آثار ادبی نیز داستان یوسف و زلیخا،دلداری
1) 1) .تفسیر حدائق.
جایگاهی برگزیده است که از آن جمله میتوان منظومه یوسف و زلیخا،از نظامی گنجوی و یوسف و زلیخا منسوب به فردوسی را نام برد.
قرآن در داستان یوسف علیه السلام بیشتر به شخصیّت خود او در گذر از کوران حوادث میپردازد،در حالی که در داستان پیامبران دیگر،بیشتر به سرنوشت مخالفان و لجاجت و هلاکت آنان اشاره نموده است.
در برخی روایات،از آموزش سوره یوسف به زنان و دختران نهی شده است، ولی به نظر برخی صاحب نظران،این روایات اسناد قابل اعتمادی ندارند. (1)و از طرفی آنچه استناد این نهی است،طرح عشق از سوی زلیخا همسر عزیز مصر است که با بیان قرآنی،نقطه منفی در آن وجود ندارد.
1) 1) .تفسیر نمونه.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ«1»
الف لام را.آن است آیات کتاب روشنگر.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«2»
همانا ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم،باشد که بیاندیشید.
درباره حروف مقطّعه نظرات مختلفی بیان شده است،از جمله:
1.قرآن،این معجزه الهی از همین حروف الفبا تألیف یافته که در اختیار همگان است.
2.نام سورهای است که با آن حروف آغاز شده است.
3.نوعی سوگند و قسم الهی است.
4.اسرار و رموزی بین خدا و پیامبر است.
امّا با توجّه به اینکه از میان 29 سورهای که با حروف مقطّعه آغاز شده،در بیست و چهار مورد پس از آن،سخن از قرآن و معجزه بودن آن است،شاید بهترین وجه،همان نظر اوّل باشد.
قرآن به هر زبانی که نازل میشد،دیگران باید با آن زبان آشنا میشدند.امّا نزول قرآن به زبان عربی دارای مزایایی است،از جمله:
الف:زبان عربی دارای چنان گستردگی لغات و استواری قواعد دستوری است که در زبانهای دیگر یافت نمیشود.
ب:طبق روایات زبان اهل بهشت،عربی است.
ج:مردم منطقهای که قرآن در آن نازل شد،عرب زبان بودند و امکان نداشت که کتابِ آسمانی آنها به زبان دیگری باشد.
خداوند در مورد قرآن و باران،هر دو تعبیر به«نزول»نموده است،بین این دو مشابهتهایی است که ذکر میکنیم:
الف:هر دو از آسمان نازل میشوند. «وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً» (1)
ب:هر دو طاهر و مطهّرند. «یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ» (2)، رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً ... یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ (3)
ج:هر دو وسیلهی حیاتند. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (4)، «لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً» (5)
د:هر دو مبارک و مایهی برکتاند. «وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ» (6)، «وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً» (7)
ه:قرآن چون باران،قطره قطره و آیه آیه نازل شده است.(نزول تدریجی)
شاید تأکید بر عربی بودن قرآن،ردّ کسانی باشد که گفتند:قرآن را فردی عجمی به پیامبر آموخته است.... أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ (8)
1-قرآن،از همین حروف الفبا(الف،لام،را،...)،تألیف یافته است.اگر میتوانید شما هم از همین حروف،کتابی مثل قرآن بیاورید. «الر»
2-قرآن،دارای مقامی بس والا است. «تِلْکَ»
3-قرآن،مخاطب و خواننده را در آغاز،نسبت به استحکام آیات خود واقف
ساخته،سپس به بیان مطالب دیگر میپردازد. «آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ»*
4-نزول قرآن به زبان عربی از یک سو و فرمان تدّبر در آن از سوی دیگر،نشانهی آن است که مسلمانان باید با زبان عربی آشنا شوند. «قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
5-قرآن،تنها برای تلاوت و تبّرک نیست،بلکه وسیلهی تعقّل و رشد بشر است.
«لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
6-نوشتهها باید روشن وروشنگر،هدفدار و هدایتگر باشد. اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ*
7-برای رسیدن به سعادت،تنها نزول قرآن کافی نیست؛بلکه باید دربارهی آن تعقّل هم کرد. أَنْزَلْنٰاهُ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ*
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِینَ«3»
ما با این قرآن که به تو وحی کردیم بهترین داستان را بر تو بازگو میکنیم، در حالی که تو پیش از آن،از بیخبران بودی.
«قصص»هم به معنای داستان وهم به معنای نقل داستان است.
قصّه و داستان در تربیت انسان سهم بسزایی دارد.زیرا داستان،تجسّم عینی زندگی یک امت و تجربه عملی یک ملّت است.تاریخ آئینهی ملّتهاست و هر چه با تاریخ و سرگذشت پیشینیان آشنا باشیم،گویا به اندازه عمر آن مردم زندگی کردهایم.حضرت علی علیه السلام در نامه سیویکم نهجالبلاغه خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام جملهای دارند که میفرمایند:
فرزندم! من در سرگذشت گذشتگان چنان مطالعه کردهام و به آنها آگاهم که گویا با آنان زیستهام و به اندازهی آنها عمر کردهام.
شاید یکی از دلایل اثرگذاری قصّه و داستان بر روی انسان،تمایل قلبی او به داستان باشد.
معمولاً کتابهای تاریخی و آثار داستانی در طول تاریخ فرهنگ بشری رونق خاصی داشته
و قابل فهم و درک برای اکثر مردم بوده است،در حالی که مباحث استدلالی و عقلانی را گروه اندکی پیگیری میکردهاند.
در روایات،به کلّ قرآن«احسن القصص»اطلاق شده است و این منافاتی ندارد که در میان کتب آسمانی،قرآن«احسنالقصص»باشد و در میان سورههای قرآن،این سوره«احسن القصص»باشد. (1)
تفاوت داستانهای قرآن با سایر داستانها:
1.قصّهگو خداوند است. «نَحْنُ نَقُصُّ»
2.هدفدار است. «نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَکَ» (2)
3.حقّ است،نه خیال. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ» (3)
4.بر اساس علم است،نه گمان. «فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ» (4)
5.وسیلهی تفکّر است،نه تخدیر. «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (5)
6.وسیلهی عبرت است،نه تفریح و سرگرمی. «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ» (6)
داستان حضرت یوسف، «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» است،زیرا:
1.معتبرترین داستانها است. «بِمٰا أَوْحَیْنٰا»
2.در این داستان،جهاد با نفس که بزرگترین جهاد است،مطرح میشود.
3.قهرمان داستان،نوجوانی است که تمام کمالات انسانی را در خود دارد.(صبر،ایمان،تقوا، عفاف،امانت،حکمت،عفو و احسان)
4.تمام چهرههای داستان،خوش عاقبت میشوند.مثلا یوسف به حکومت میرسد، برادران توبه میکنند،پدر بینایی خود را بدست میآورد،کشور قحطی زده نجات مییابد و دلتنگیها و حسادتها به وصال و محبّت تبدیل میشود.
5.در این داستان مجموعهای از اضداد در کنار هم طرح شدهاند:فراق و وصال،غم و شادی، قحطی و پرمحصولی،وفاداری و جفاکاری،مالک و مملوک،چاه و کاخ،فقر و غنا،بردگی و
سلطنت،کوری و بینایی،پاکدامنی و اتهام ناروا بستن.
نه فقط داستانهای الهی،بلکه تمام کارهای خداوند، «أَحْسَنَ» است.زیرا:
1.بهترین آفریدگار است. «أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (1)
2.بهترین کتاب را دارد. «نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» (2)
3.بهترین دین را دارد. «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ» (3)
4.بهترین پاداش را میدهد. «لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا» (4)
و در برابر این بهترینها،خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (5)
غفلت در قرآن به سه معنی مطرح شده است:
الف:غفلت بد،نظیر آیهی «وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ» (6)همانا بسیاری مردم از آیات ما غافلند.
ب:غفلت خوب،نظیر آیهی «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ الْغٰافِلاٰتِ الْمُؤْمِنٰاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ» (7)کسانیکه بر زنان پاکدامن و غافل از فحشا،تهمت زنا میزنند در دنیا و آخرت لعنت شدهاند.
ج:غفلتِ طبیعی به معنای بیاطلاعی،نظیر همین آیه مورد بحث؛ «وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِینَ» که خدا برای حفظ حرمت و احترام پیامبر نمیفرماید:«کنت من قبله لمن الجاهلین»
1-در داستانهای قرآن،قصّهگو خداوند است. «نَحْنُ نَقُصُّ»
2-قصّه گو(و نویسنده آن)،باید معتبر و مطمئن باشد. «نَحْنُ نَقُصُّ»*
3-از نظر روانی و تربیتی،برای تأثیر بهتر،باید مقدّمه چینی کرد.(قبل از شروع
قصّه،مقدّمه چینی میکند که میخواهم قصه بگویم،آن هم بهترین قصّه.) «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ»*
4-بهترین سخنها،در اختیار بهترین افراد است. نَحْنُ نَقُصُّ ... أَحْسَنَ الْقَصَصِ*
5-برای الگو دادن به دیگران،بهترینها را انتخاب ومعرّفی کنیم. أَحْسَنَ ...
6-قرآن بازگوکنندهی داستانها،با بهترین وزیباترین بیان است. «أَحْسَنَ الْقَصَصِ»
7-بهترین داستان،آن است که بر اساس وحی باشد. «أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا»
8-پیامبر امّی قبل از نزول وحی،نسبت به تاریخِ گذشته بیخبر و ناآشنا بود.
... لَمِنَ الْغٰافِلِینَ
9-قرآن،از میان برنده غفلتها و بیخبریهاست. «مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِینَ»
إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ«4»
آنگاه که یوسف به پدر خویش گفت:ای پدر! همانا من(در خواب)یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم،آنها را در برابر خود سجدهکنان دیدم.
داستان حضرت یوسف،با رؤیا شروع میشود.به گفته علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان، داستان یوسف با خوابی شروع میشود که او را بشارت میدهد و نسبت به آیندهای روشن امیدوار میسازد تا او را در مسیر تربیت الهی صابر و بردبار گرداند.
به جز بنیامین،دیگر برادران او از مادر جدایی بودهاند.حضرت یعقوب نیز فرزند حضرت اسحاق و او فرزند حضرت ابراهیم علیهم السلام است. (1)
خواب اولیای الهی،متفاوت است؛گاهی نیازمند تعبیر است،مثل خوابِ حضرت یوسف و گاهی به تعبیر نیاز ندارد،بلکه عین واقع است.مانند خواب حضرت ابراهیم که مأمور
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
میشود تا اسماعیل را ذبح کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:«الرؤیا ثلاثة:بشری من اللّٰه،تحزین من الشیطان،و الّذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه» (1)،خواب بر سه قسم است:یا بشارتی از سوی خداوند است،یا غم و اندوهی از طرف شیطان است و یا مشکلات روزمره انسان است که در خواب آن را میبیند.
برخی از دانشمندان و روانشناسان،خواب دیدن را در اثر ناکامیها و شکستها دانسته و به ضربالمثلی قدیمی استشهاد کردهاند که:«شتر در خواب بیند پنبه دانه»و برخی دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفتهاند،بر اساس ضربالمثلی که میگوید:«دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی»و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانستهاند.امّا علیرغم تفاوتهایی که در خوابها و رؤیاها وجود دارد،کسی اصل خواب دیدن را انکار نکرده است و البتّه باید به این نکته توجّه داشت که همه خوابها با یک تحلیل،قابل بررسی نیستند.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (2)میگوید:سه عالم وجود دارد؛عالم طبیعت، عالم مثال،عالم عقل.روح انسان به خاطر تجردّی که دارد،در خواب با آن دو عالم ارتباط پیدا میکند و به میزان استعداد و امکان،حقایقی را درک میکند.اگر روح کامل باشد،در فضای صاف حقایق را درک میکند.و اگر در کمال به آخرین درجه نرسیده باشد،حقایق را در قالبهای دیگر مییابد.همانطور که در بیداری،شجاعت را در شیر و حیله را در روباه و بلندی را در کوه میبینیم،در خواب،علم را در قالب نور،ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانی را به صورت تاریکی مشاهده میکنیم.
ما بحث ایشان را با ذکر مثالهایی بیان میکنیم؛کسانیکه خواب میبینند چند دستهاند:
دسته اوّل،کسانیکه روح کامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ حواس،با عالم عقل مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت میکنند.(نظیر تلویزیونهای
سالم با آنتنهای مخصوص جهتدار که امواج ماهوارهای را از نقاط دور دست میگیرد.) اینگونه خوابها که دریافت مستقیم و صاف است،نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوم،کسانی هستند که دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا،حقایق را ناصاف و همراه با برفک و تشبیه و تخیّل دریافت میکنند.(که باید مفسّری در کنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد وبه عبارتی،عالمی آن خواب را تعبیر کند.)
دسته سوم،کسانی هستند که روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است که خواب آنها مفهومی ندارد.(نظیر صحنههایِ پراکنده و پربرفک تلویزیونی که کسی چیزی سردرنمیآورد.)این نوع رؤیاها که قابل تعبیر نیستند،در قرآن به «أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ» تعبیر شده است.
قرآن در سورههای مختلف،از رؤیاهایی نام برده که حقیقت آنها به وقوع پیوسته،از جمله:
الف:رؤیای یوسف علیه السلام درباره سجدهی یازده ستاره و ماه و خورشید بر او که با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب:رؤیای دو یار زندانیِ یوسف که بعداً یکی از آنها آزاد ودیگری اعدام شد.
ج:رؤیای پادشاه مصر درباره گاوِ لاغر و چاق که تعبیر به قحطی و خشکسالی بعد از فراخ شد.
د:رؤیای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره عدد اندک مشرکان در جنگ بدر که تعبیر به شکست مشرکان شد. (1)
ه:رؤیای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام که با فتح مکّه و زیارت خانه خدا تعبیر شد (2)
و:رؤیای حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل. (3)
از قرآن که بگذریم در زندگی خود،افرادی را میشناسیم که در رؤیا از اموری مطلع شدهاند که دست انسان به صورت عادّی به آن نمیرسد.
حاجشیخعباسقمی صاحب مفاتیحالجنان،به خواب فرزندش آمد و گفت:کتابی نزدم امانت
بوده،آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم.وقتی بیدار شد به سراغ کتاب رفت،با نشانههایی که پدر گفته بود تطبیق داشت،آن را برداشت.وقتی میخواست از خانه بیرون برود،کتاب از دستش افتاد و کمی ضربه دید.او کتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت،دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت:چرا به او نگفتی کتاب تو ضربه دیده است تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.
1-فرزندان،باید به درایت و دلسوزی پدر اعتماد و در مسائل زندگی با او مشورت کنند. «قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ»*
2-پدر را به اسم صدا نزنیم. «یٰا أَبَتِ»
3-پدر و مادر،بهترین مرجع برای حلّ مشکلات فرزندان هستند. «یٰا أَبَتِ»
4-پدران و فرزندان در خطاب به یکدیگر،از واژههایی که نشانهی صمیمیّت، رحمت و شفقت است،استفاده کنند. «یٰا أَبَتِ»*
5-والدین به خوابهای فرزندانشان توجّه کنند. «یٰا أَبَتِ»
6-حضرت یوسف در ابتدا،تعبیر خواب نمیدانست و لذا برای تعبیر رؤیایش از پدر استمداد کرد. «یٰا أَبَتِ»
7-گاهی رؤیا وخواب دیدن،یکی از راههای دریافت حقایق است. «إِنِّی رَأَیْتُ»
8-در فرهنگِ خواب،اشیا،نماد حقایق میشوند.(مثلاً خورشید نشان پدر و ماه تعبیر از مادر و ستارگان نشان برادران است.) رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً ...
9-دیدن ماه و خورشید و ستارگان(به صورت هم زمان)،از شگفتیهای رؤیای یوسف است. «کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ»*
10-خوابِ اولیایِ خدا،واقعی است. «رَأَیْتُ» در این آیه «رَأَیْتُ» تکرار شده است تا بگوید حتماً دیدم و گمان نشود ماجرا خیالی بوده است.
11-یوسف علیه السلام در خواب چنان دید که خورشید و ماه و ستارگان،همانند موجودات دارای عقل،بر او سجده میکنند.(جمله «رَأَیْتُهُمْ» برای افراد عاقل
بکار میرود)*
12-انسانهای برگزیده،به مقامی میرسند که مسجود دیگر انسانها میشوند.
«رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ»*
13-گاهی در نوجوان،استعدادی هست که بزرگترها را به تواضع وامیدارد.
«سٰاجِدِینَ»
14-شروع داستان با رؤیا و پایان آن با تعبیر آن،از بهترین روشها برای نوشتن داستان و سناریو است. «أَحْسَنَ الْقَصَصِ - رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ»*
قٰالَ یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ عَلیٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ«5»
(یعقوب)گفت:ای پسر کوچکم! خوابت را برای برادرانت بازگو مکن که برایت نقشهای(خطرناک)میکشند.همانا شیطان،برای انسان دشمنی آشکار است.
یکی از اصول زندگی،رازداری است.اگر مسلمانان به مفاد این آیه عمل میکردند،این همه کتب خطی،آثار علمی،هنری و عتیقههای ما،در موزه کشورهای خارجی جای نمیگرفت و به اسم کارشناس،دیپلمات و جهانگرد از منابع و امکانات و منافع ما آگاه نمیشدند و در اثر سادگی یا خیانت،اسرارمان در اختیار کسانیکه دائماً در حال کید و مکر بر علیه ما هستند، قرار نمیگرفت.
حضرت یوسف،خواب خود را دور از چشم برادران،به پدر گفت که این خود نشانهی تیزهوشی اوست.
1-فرزندان را با مهربانی مورد خطاب قرار دهید. «یٰا بُنَیَّ»*
2-پدر و مادر بایستی رابطهای صمیمانه با فرزندان داشته باشند تا فرزندان بتوانند سخن خود را با آنان مطرح کنند. «یٰا بُنَیَّ»*
3-خطر حسادت در محیط خانه و جامعه را به فرزندان گوشزد کنیم. یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ ...
4-از کودکی و در خانواده رازداری را به فرزندان بیاموزیم. «یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ»*
5-دانستهها و اطلاعات،باید طبقهبندی شود و محرمانه و غیرمحرمانه از هم جدا گردد. «لاٰ تَقْصُصْ»
6-هر حرفی را به هر کسی نزنیم. «لاٰ تَقْصُصْ»
7-کتمان فضایل به خاطر جلوگیری از حسادتها،کاری بایسته است. «لاٰ تَقْصُصْ»*
8-با پی بردن به استعداد یک فرزند،آن را با سایر فرزندان مطرح نکنیم. «لاٰ تَقْصُصْ»*
9-در معرّفی افراد تیزهوش و نابغه،باید احتیاط کرد. «لاٰ تَقْصُصْ»*
10-حضرت یعقوب نیز دارای علم و موهبت تعبیر خواب بوده است. «لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ»*
11-گاهی شیطان در آستین است. «إِخْوَتِکَ»*
12-پیشگیری بهتر از درمان است.(نگفتن خواب به برادران،نوعی پیشگیری از تحریک حسادت است) «لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ عَلیٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا»*
13-در خانواده انبیا نیز،مسایل ضد اخلاقی همچون حسد و حیله میان فرزندان مطرح است. یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ ... فَیَکِیدُوا ...
14-زمینههای حسادت را شعلهور نکنید. لاٰ تَقْصُصْ ... فَیَکِیدُوا
15-حسادت،موجب نادیده گرفته شدن حقوق حتّی حقّ خویشاوندی میگردد.
لاٰ تَقْصُصْ ... فَیَکِیدُوا*
16-برادران یوسف علیه السلام که از خواب وی و مقام آینده او اطلاعی نداشتند چنان
کردند.اگر اطلاع مییافتند چه میکردند؟! لاٰ تَقْصُصْ ... فَیَکِیدُوا*
17-پیش بینی و آینده نگری صفاتی ارزنده هستند. لاٰ تَقْصُصْ ... فَیَکِیدُوا*
18-افشای اسرار و برخی اخبار،ممکن است بسیار گران تمام شود. لاٰ تَقْصُصْ ...
فَیَکِیدُوا*
19-برخی اسرار به قدری مهم هستند که افشای آن زندگی فرد یا افرادی را به مخاطره میاندازد. «فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً»*
20-در موارد مهم و حسّاس باید خطر را قبل از وقوع آن گوشزد کرد. «فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً»*
21-حضرت یعقوب در مورد کید برادران نسبت به یوسف اطمینان داشت.
«فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً»*
22-در پیشبینی مسایل مهم،گاهی اظهار سوءظن و یا پردهبرداشتن از خصلتها مانعی ندارد. «فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً»
23-لازم است والدین،از روحیات فرزندانشان نسبت به هم آگاه باشند تا بتوانند اعمال مدیریّت کامل نمایند. «فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً»
24-کید وحیله،کاری شیطانی است. فَیَکِیدُوا ... إِنَّ الشَّیْطٰانَ
25-شیطان با استفاده از زمینههای درونی بر ما سلطه مییابد.(حسادت برادران، زمینه را برای بروز دشمنی شیطان نسبت به انسان فراهم ساخت.) فَیَکِیدُوا ...
إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ
26-شیطان دشمن انسان است،حتّی اگر پیامبر زاده باشد. «إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ»*
27-از کودکی،شیطان را به کودکان معرّفی و نقش او را بیان نمایید. «إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ»*
وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«6»
و اینگونه پرودگارت تو را برمیگزیند و از تعبیر خوابها(و سرانجام امور)تو را آگاه میسازد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام میکند.همان گونه که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد.
همانا پرودگارت دانای حکیم است.
تأویل خواب به معنای بیانِ باطن و نحوهی تحقّق خواب است.«احادیث»جمع«حدیث» به معنای نقل ماجراست.از آنجایی که انسان رؤیای خود را برای دیگران نقل میکند،به خواب نیز حدیث گفتهاند.
حضرت یعقوب در این آیه،خواب فرزندش یوسف را برای او تعبیر میکند و از آیندهاش خبر میدهد.
گرچه ظاهر آیه آن است که گویندهی جمله «وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ» یا خداوند است و یا حضرت یعقوب که چون علم او از طرف خداوند است،یک پیشگویی صحیح است و مانعی ندارد به خصوص با توجّه به اینکه در آن زمان یوسف،پیامبر نبوده با جملهی «یَجْتَبِیکَ» مورد خطاب مستقیم خداوند واقع شود.
1-پیامبران،برگزیدگان خداوند هستند. «یَجْتَبِیکَ»
2-چون یوسف علیه السلام برگزیده و...بود به انواع گرفتاریها مبتلا شد تا گوهر وجودش در گرفتاریها نمایانده شود. «یَجْتَبِیکَ» (البلاء للولاء...)*
3-ارزش انسان به سن و سال نیست،ممکن است کسی از نظر سنی کوچکتر ولی از نظر خصلتها و ارزش والاتر باشد.(چنانکه یوسف از برادران خود
کوچکتر بود) «یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ»*
4-اولیای خدا از یک خواب،آینده افراد را میبینند. «یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ»
5-علوم مهم و دانشهای کلیدی و اساسی را نباید به هر کس آموخت؛اوّل باید افراد لایق را گزینش کرد و سپس علوم را در اختیار آنان قرار داد. «یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ»*
6-علم،اولین هدیه الهی به برگزیدگان خود است. «یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ»
7-انبیا،شاگردان بلاواسطه خداوند هستند. «یُعَلِّمُکَ»
8-تعبیر خواب،از اموری است که خداوند به انسان عطا میکند. «یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ»
9-از جمله راههای ارتباط با غیب،تعبیر رؤیا و خواب است. «یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ»*
10-علم آموخته شده به یوسف علیه السلام نیز محدود بوده است.(«من»در جملهی «مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ» ،به معنای بخشی از علم تعبیر خواب است)*
11-مقام نبوّت و حکومت،سرآمد نعمتهاست. «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ»
12-در فرهنگ قرآن،اجداد در حکم پدر هستند. «أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ»
13-علم و هدایت و لیاقت یک فرد علاوه بر خود او برای خانواده و خویشاوندان او نیز نعمت و موهبت الهی است. «عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ»*
14-اتمام نعمت بر آل یعقوب نشان از عاقبت به خیری برادران یوسف دارد.
«یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ»*
15-انتخاب انبیا،بر اساس علم و حکمت الهی است. یَجْتَبِیکَ ... عَلِیمٌ حَکِیمٌ
لَقَدْ کٰانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیٰاتٌ لِلسّٰائِلِینَ«7»
به تحقیق در(داستان)یوسف و برادرانش نشانههایی(از حاکم شدن اراده خداوندی)برای جویندگان است.
در داستان زندگی حضرت یوسف،آیات و نشانههای زیادی از قدرتنمایی خداوند به چشم میخورد که هر کدام از آنها مایهی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛از آن جمله است:1.خواب پر راز و رمز حضرت یوسف.2.علم تعبیر خواب.3.تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود.4.در چاه بودن و آسیب ندیدن.5.نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب علیه السلام.6.قعر چاه و اوج جاه.7.زندان رفتن و به حکومت رسیدن.8.
پاک بودن و تهمت ناپاکی شنیدن.9.فراق و وصال.10.بردگی و پادشاهی.11.زندان برای فرار از گناه.12.بزرگواری و عفو سریع برادران خطاکار.
در کنار این نشانهها،سؤالهایی قابل طرح است که پاسخ هر کدام روشنگر راه زندگانی است؛
1.چگونه حسادت،انسان را به برادرکشی میکشاند؟!
2.چگونه ده نفر در یک خیانت،هم رأی و هم داستان میشوند؟!
3.چگونه یوسف با بزرگواری از مجازات برادران خیانتکار خود،صرف نظر میکند؟!
4.چگونه انسان با یاد خدا،زندان را بر لذّت گناه ترجیح میدهد؟
این سوره،در زمانی نازل شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در محاصره شدید اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته بود و این داستان برای حضرت،مایهی دلداری شد که ای پیامبر! اگر بعضی بستگانت ایمان نیاوردند ناراحت مباش،برادران یوسف او را به چاه انداختند!.
1-قبل از بیان داستان،شنونده را برای شنیدن و عبرت گرفتن آماده کنید. لَقَدْ کٰانَ فِی یُوسُفَ ...
2-حسد،مرز خانواده و عواطف خویشاوندی را نیز درهم میشکند. «لَقَدْ کٰانَ فِی
یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ»
3-داستان یکی است،امّا نکات و درسهایی که از آن استفاده میشود بسیار است.
«آیٰاتٌ»
4-پرسش و طرح سؤال از جمله راههای رسیدن به حقیقت است. «آیٰاتٌ لِلسّٰائِلِینَ»*
5-تا تشنهی شنیدن و عاشقِ آموختن نباشیم،از درسهای قرآن استفاده کامل نمیبریم. «لِلسّٰائِلِینَ»
6-داستانهای قرآن،پاسخ سؤالهای زندگی مردم را میدهد. «لِلسّٰائِلِینَ»
إِذْ قٰالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا مِنّٰا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«8»
آنگاه که(برادران او)گفتند:همانا یوسف و برادرش(بنیامین)نزد پدرمان از ما که گروهی نیرومند هستیم محبوبترند.همانا پدرمان(در این علاقه به آن دو)در گمراهی روشنی است.
«عُصْبَةٌ» به گروه متحد و قوی میگویند زیرا با وحدت و همبستگی همچون«اعصاب» یک بدن،از همدیگر حمایت میکنند.
دو نفر از پسران حضرت یعقوب،(یوسف و بنیامین)از یک مادر و بقیه از مادری دیگر بودند.علاقه پدر به یوسف،به دلیل خردسال بودن یا به دلیل کمالاتی که داشت،موجب حسادت برادران شده بود.آنها علاوه بر حسادت با گفتن: «وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» نشان دادند که دچار غرور و تکبّر شده و در اثر این غرور و حسد،پدر را متّهم به اشتباه و انحراف در مهر ورزی به فرزندان میکنند.
افرادی در جامعه،به جای آنکه خود را بالا ببرند،بزرگان را پایین میآورند.چون خود محبوب نیستند،محبوبها را میشکنند.
فرق است میان تبعیض و تفاوت.تبعیض؛برتری دادن بدون دلیل است.ولی تفاوت؛ برتری بر اساس لیاقت است.مثلاً نمرههای یک معلّم،تفاوت دارد،ولی این تفاوت حکیمانه است،نه ظالمانه.
علاقهی حضرت یعقوب به یوسف،حکیمانه بود نه ظالمانه،ولی برادران یوسف،این علاقه را بیدلیل پنداشتند و گفتند: «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
گاهی علاقه زیاد،سبب دردسر میشود؛یعقوب،یوسف را خیلی دوست داشت و همین امر موجب حسادت برادران و افکندن یوسف در چاه شد.چنانکه علاقه زلیخا به یوسف،به زندانی شدن یوسف انجامید.
لذا زندانبان که شیفته اخلاق یوسف شده بود،وقتی به او گفت:من تو را دوست دارم.
یوسف گفت:میترسم این دوستی نیز بلائی بدنبال داشته باشد. (1)
1-حسادت موجب میگردد افراد بزرگسال سن و شخصیّت خود را فراموش کرده و با کودکان کینه توزی کنند.(با توجّه به اینکه یوسف کوچکتر بود، بزرگترها به او حسادت ورزیدند) لَیُوسُفُ ... أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا*
2-اگر فرزندان احساس تبعیض کنند،آتش حسادت در میان آنان شعلهور میشود. «أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا مِنّٰا»
3-عشق وعلاقه به محبوب شدن،در نهاد هر انسانی وجود دارد.انسانها از کمتوجّهی وبیمهری به خود،رنج میبرند. «أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا»
4-حضرت یعقوب به همه فرزندان محبّت داشت. «أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا مِنّٰا» (برادران میگفتند:یوسف محبوبتر است،یعنی ما نیز محبوب هستیم)*
5-زور وقدرت،محبّت نمیآورد.(برادران قدرت داشتند،ولی محبوب نبودند) لَیُوسُفُ ... أَحَبُّ ... وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ
1) 1) .تفسیر الستّین الجامع.
6-با هم بودن موجب احساس نیرومندی و قدرت میشود. «نَحْنُ عُصْبَةٌ»*
7-گروهگرایی،اگر بدون رهبری صحیح و خداپسندانه باشد،عوامل سقوط را سریعتر فراهم میکند.( «وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» نشان انسجام است،ولی انسجامی رها وبدون رهبری صحیح)*
8-انسان برای ارتکاب خطا و گناه،اوّل خود را توجیه و کار خود را تئوریزه میکند.(برادران هم خود را متّحد و قوی میدانند، «وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» و هم پدر را منحرف، «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ» و با این دلیل،حسادت خود را توجیه میکنند.)*
9-جوانان نوعاً خود را عقل کل دانسته و به نظرات پدران کمتر اهمیّت میدهند.
«نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»*
10-احساس قدرت و نیرومندی،عقل را کور میکند. «نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»*
11-معیارهای نادرست،نتایج نادرست به دنبال دارد.(اگر معیار فقط قدرت و تعداد شد،نتیجهاش نسبت انحراف به اقلّیت میشود.) «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»*
12-خودخواهان عوامل ناکامی را به جای آن که در خود جستجو کنند به دیگران نسبت میدهند. «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» (به جای آنکه بگویند ما حسودیم، گفتند:پدر ما منحرف است)*
13-حسادت،مرز نبوّت واُبوّت(پیامبری وپدری)را نیز میشکند و فرزندان به پیامبری که پدرشان است،نسبت انحراف و بیعدالتی میدهند. «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
14-غفلت انسان ممکن است به جایی برسد که در عین انحراف و خطاکاری خود دیگران را خطاکار قلمداد کند.(برادران یوسف به جای آنکه خود را حسود و توطئهگر بدانند،پدر را منحرف دانستند) «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»*
اُقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ«9»
(برادران به یکدیگر گفتند:)یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی دور بیافکنید تا توجّه پدرتان مخصوص شما شود و پس از انجام طرح(با توبه) گروهی شایسته باشید.
انسان در برخورد با نعمت،چهار حالت دارد:حسادت،بُخل،ایثار،غبطه.اگر پیش خود گفت:حال که ما فلان نعمت را نداریم،دیگران هم نداشته باشند،حسادت است.اگر گفت:
فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولی دیگران نه،این بُخل است.اگر گفت:دیگران از نعمت برخوردار باشند،اگر چه به قیمتی که ما محروم باشیم،این ایثار است.اگر گفت:حالا که دیگران از نعمت برخوردارند،ای کاش ما هم بهرهمند میشدیم،این غبطه است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:من گاهی به بعضی از فرزندانم محبّت میکنم و آنها را روی زانوانم مینشانم در حالی که استحقاق این همه محبّت را ندارند،تا مبادا علیه سایر فرزندانم حسادت بورزند و ماجرای یوسف تکرار شود. (1)
1-فکر خطرناک،انسان را به کار خطرناک میکشاند. لَیُوسُفُ ... أَحَبُّ ... اُقْتُلُوا
2-احساس تبعیض در محبّت از طرف فرزندان،آنها را تا حدّ برادرکشی سوق میدهد.(گرچه شدّت علاقهی پدر به یوسف بی دلیل نبود،بلکه به خاطر کمالات او بود،ولی برادران احساس تبعیض کردند و خیال کردند علاقهی بیدلیل است و همین احساس،آنان را به توطئه وادار کرد) أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا ...
اقْتُلُوا*
1) 1) .تفسیر نمونه به نقل از بحار،ج 74،ص 78.
3-از منظر کوته نظران،حذف فیزیکی رقیب بهترین راه است. «اقْتُلُوا یُوسُفَ»*
4-حسادت،انسان را تا برادرکشی سوق میدهد. «اقْتُلُوا یُوسُفَ»
5-گناهکاران یکدیگر را در انجام گناه وسوسه کرده و از همداستانی با یکدیگر نیرو میگیرند.(برادران به یکدیگر دستور بکشید و بیفکنید میدادند) اُقْتُلُوا ... أَوِ اطْرَحُوهُ*
6-انسان،خواهان محبوبیّت است و کمبود محبّت مایهی بزرگترین خطرات و انحرافات است. «یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ»
7-حسودان گمان میکنند که:از دل برود هر آنچه از دیده برفت. اُقْتُلُوا یُوسُفَ ...
یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ (برادران گمان میکردند اگر پدر یوسف را نبیند،از فکر یوسف بیرون خواهد رفت و تمام فکرش در ما متمرکز خواهد شد)*
8-با اینکه قرآن راه کسب محبوبیّت را ایمان و عمل صالح معرّفی میکند؛ «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا»، (1)امّا شیطان،راه محبوب شدن را برادرکشی ترسیم میکند. اُقْتُلُوا ... یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ
9-حسود خیال میکند با نابود کردن دیگران،نعمتها برای او میشود. اُقْتُلُوا ...
یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ
10-شیطان با وعدهی توبه در آینده،راه گناه امروز را باز میکند. «وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ»
11-علم وآگاهی،همیشه عامل دوری از انحراف نیست.برادران با آنکه قتل یا تبعید یوسف را بد میدانستند؛ «تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ» امّا اقدام کردند.
12-سخن از توبه قبل از انجام گناه،فریب دادن وجدان و گشودن راه گناه است.
(برادران به یکدیگر میگفتند:شما یوسف را نابود کنید بعد با توبه از افراد صالح میشویم) «تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ» *
1) 1) .مریم،96.
قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیّٰارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ«10»
گویندهای از میان آنان گفت:یوسف را نکشید و اگر قصد این کار را دارید، او را به نهانخانه چاه بیفکنید تا بعضی کاروانها(که از آنجا عبور میکنند)او را برگیرند.
«جب»به معنای چاهی است که سنگچین نشده باشد. «غَیٰابَتِ» نیز به طاقچههایی میگویند که در دیوارهی چاه،نزدیک آب قرار میدهند که اگر از بالای چاه نگاه شود،دیده نمیشود.
نهی از منکر دارای برکاتی است که در آینده روشن میشود.نهی «لاٰ تَقْتُلُوا» یوسف را نجات داد و در سالهای بعد،او مملکت را از قحطی نجات داد.همان گونه که آسیه،همسر فرعون با نهی «لاٰ تَقْتُلُوا» ،جان موسی را نجات داد و او در سالهای بعد،بنیاسرائیل را از شر فرعون نجات داد.
این نمونه روشن وعده الهی است که میفرماید: «وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً» (1)هر کس یک نفر را زنده کند،گویا همه مردم را زنده کرده است.
1-گاهی نهی از منکر یک فرد میتواند نظر جمع را عوض کند و بر آن تأثیر بگذارد.(یکی گفت:نکشید،ولی نظر جمع را تغییر داد) «قٰالَ قٰائِلٌ»*
2-نام گویندهی سخن مهم نیست،محتوای کلام مهم است. قٰالَ قٰائِلٌ ...
3-مرعوب اکثریّت و همرنگ جماعت نشویم.(یک نفر بود،ولی همرنگ جماعت نشد) «قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ لاٰ تَقْتُلُوا»*
1) 1) .مائده 32.
4-اگر نمیتوان جلو منکر را به کلی گرفت،هر مقدار که ممکن است باید آنرا پایین آورد. لاٰ تَقْتُلُوا ... وَ أَلْقُوهُ
5-مشورت در کار ناپسند نیز راهگشا است،تا چه رسد در کارهای خوب.(برای کشتن برادر مشورت کردند) لاٰ تَقْتُلُوا ...*
6-برای مبارزه با فساد،گاهی دفع افسد به فاسد لازم است.(او را نکشید،در چاه بیندازید) «لاٰ تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ»*
7-در کنار نهی از منکر،جایگزین ارائه کنیم.(اگر گفتیم این کار را نکنید،پس بگوییم چکار کنند) لاٰ تَقْتُلُوا ... أَلْقُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ*
قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا مٰا لَکَ لاٰ تَأْمَنّٰا عَلیٰ یُوسُفَ وَ إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ«11»
گفتند:ای پدر تو را چه شده که ما را بر یوسف امین نمیدانی،در حالی که قطعاً ما خیرخواه او هستیم؟!
1-کسانی که پوچترند،ادّعا وتبلیغات بیشتری میکنند. «إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ»
2-حتّی به هر برادری نمیتوان اطمینان کرد.(گویا یعقوب بارها از اینکه یوسف همراه برادرانش برود جلوگیری کرده است که برادران با گفتن «مٰا لَکَ لاٰ تَأْمَنّٰا» انتقاد میکنند.)
3-فریب هر شعاری را نخورید و از اسمهای بی مسمّیٰ بپرهیزید.(خائن نام خود را ناصح میگذارد) «لَنٰاصِحُونَ»
4-دشمن برای برطرف کردن سوءظن،هرگونه اطمینانی را به شما ارائه میدهد.
«إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ»
5-خائن،تقصیر را به عهدهی دیگران میاندازد. «مٰا لَکَ»
6-از روز اوّل،بشر به اسم خیرخواهی فریب خورده است.شیطان نیز برای اغفال آدم و حوا گفت:من خیرخواه شما هستم. «وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ
اَلنّٰاصِحِینَ»
(1) «إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ»
7-حسد،آدمی را به گناهانی همانند دروغ و نیرنگ،حتّی به محبوبترین نزدیکانش وادار میسازد. «إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ»
أَرْسِلْهُ مَعَنٰا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ«12»
او را فردا با ما بفرست تا(در صحرا)بگردد و بازی کند و قطعاً ما نگهبانان (خوبی)برای او خواهیم بود.
انسان،نیازمند تفریح و ورزش است و چنانکه در این آیه مشاهده میشود قویترین منطقی که توانست حضرت یعقوب را تسلیم خواسته فرزندان کند،این بود که یوسف نیاز به تفریح دارد.
در روایات آمده است:مؤمن باید زمانی را برای تفریح و بهرهبرداری از لذّتهای حلال اختصاص دهد تا به وسیلهی آن،بر انجام سایر کارها موفّق گردد. (2)
نه تنها دیروز،بلکه امروز و حتّی آینده نیز به نام ورزش و بازی،جوانان را از هدف اصلی جدا و در غفلت نگه خواهند داشت.بازیها را جدّی میگیرند تا جدّیها بازی تلقّی شود.
استکبار و توطئهگران،نه تنها از ورزش سوءاستفاده میکنند،بلکه با هر نام پسندیده و مقبول دیگری نیز،اهداف شوم خود را تعقیب میکنند.
به نام دیپلمات خطرناکترین جاسوسها را به کشورها اعزام میکنند.به نام مستشار نظامی، توطئهگری میکنند و به اسرار نظامی دست مییابند.به نام حقوق بشر،از مزدوران خود حمایت میکنند.به نام دارو،برای مزدوران خود اسلحه میفرستند.به نام کارشناس اقتصادی،کشورهای ناتوان را ضعیف نگه میدارند.به نام سمپاشی،باغها و مزارع را از بین میبرند و حتّی به نام اسلامشناس،اسلام را وارونه جلوه میدهند.
1-تفریح فرزند باید با اجازهی پدر باشد. «أَرْسِلْهُ»
2-جوان،نیازمند تفریح و ورزش است. «یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ»
3-برادران از وسیلهای مباح و منطقی برای فریبدادن سوءاستفاده کردند.
أَرْسِلْهُ ... یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ
4-اگر پدر و مربّیان دلسوز برای اوقات فراغت و تفریح و بازی کودکان و نوجوانان برنامهریزی مناسب داشته باشند،دیگران نمیتوانند از این فرصت سوءاستفاده کنند.(برادران یوسف از نیاز یوسف به ورزش سوء استفاده کردند) «یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ»*
5-در بازی و تفریح کودکان مواظب باشیم آسیب نبینند. «لَحٰافِظُونَ»*
6-گاه اصرار زیاد بر یک موضوع نشان دهنده نقشه و توطئه است.(در آیه قبل «إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ» و در این آیه «إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» )*
قٰالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غٰافِلُونَ«13»
(یعقوب)گفت:همانا اینکه او را ببرید مرا غمگین میسازد و از این میترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید.
1-فراق و جدائی حتّی برای انبیا حزن آور است. «لَیَحْزُنُنِی»*
2-امتحان الهی از همان ناحیهای است که افراد روی آن حساسیّت دارند.
(یعقوب نسبت به یوسف حسّاس بود و فراق یوسف،وسیله آزمایش او شد) لَیَحْزُنُنِی ... أَخٰافُ*
3-پردهدری نکنید. «أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ»
(پدر از حسادت فرزندان آگاه بود و به همین دلیل به یوسف فرمود:خوابی را
که دیدهای برای برادرانت بازگو مکن.ولی در اینجا حسادت آنان را مطرح نمیکند،بلکه خطر گرگ و غفلت آنان از یوسف را بهانه میآورد.)
4-به فرزند خود،استقلال بدهید.
(عشق پدری به فرزند و دفاع از او در برابر احتمال خطر،دو اصل است،ولی استقلال فرزند نیز اصل دیگری است.یعقوب،یوسف را به همراه سایر برادران فرستاد.زیرا نوجوان باید کمکم استقلال پیدا کرده و از پدر جدا شود، برای خود دوست انتخاب کند،فکر کند و روی پای خود بایستد،هر چند به قیمت تحمّل مشکلات و اندوه باشد.)
5-حساسیّتها را در نزد هر کس بازگو نکنیم و گرنه ممکن است علیه خود انسان مورد استفاده قرار گیرد. «أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ»*
6-غفلت موجب ضربه و آسیب پذیری میگردد. «یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غٰافِلُونَ»*
قٰالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ«14»
(فرزندان یعقوب)گفتند:اگر گرگ او را بخورد،با آنکه ما گروهی قوی هستیم،در آن صورت ما زیانکار(و بیکفایت)خواهیم بود.
1-گاهی بزرگترها از روی تجربه و آگاهی،احساس خطر میکنند،امّا جوانها به قدرت خود مغرورند و خطر را شوخی میگیرند. «وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ» (پدر نگران، ولی فرزندان مغرور قدرت خود بودند.)
2-قوی بودن،دلیلی بر امین بودن نیست.(برادران یوسف قوی بودند، «نَحْنُ عُصْبَةٌ» ،ولی امین نبودند)*
3-برادران از این که گرگ یوسف را پاره کند ابراز نگرانی نکردند ولی در برابر این که نیرومندی و قدرت آنان مخدوش گردد عکس العمل نشان دادند.
«وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ»*
4-اگر کسی مسئولیّتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد،سرمایه،شخصیّت،آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانکار خواهد بود. «لَخٰاسِرُونَ»
5-ظاهر فریبی و ابراز احساسات دروغین،از دسیسههای افراد دو رو و منافق است.(برادران در حضور پدر گفتند:) «إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ»
6-برخی برای رسیدن به اهداف شوم خود حتّی حاضرند از آبرو و شخصیّت خود صرف نظر کنند. «إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ»*
فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«15»
پس چون او را با خود بردند وهمگی تصمیم گرفتند که او را در مخفیگاه چاه قرار دهند،(تصمیم خود را عملی کردند)وما به او وحی کردیم که در آینده آنها را از این کارشان خبر خواهی داد،در حالی که آنها(تو را)نشناسند.
از آنجا که خداوند اراده کرده یوسف را حاکم کند،باید دورههایی را ببیند؛برده شود تا به بردگان رحم کند.به چاه و زندان افتد تا به زندانیان رحم کند.
همان گونه که خداوند به پیامبرش میفرماید:تو فقیر و یتیم بودی تا فقیر و یتیم را از خود نرانی. أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً ... فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ ... (1)
1-اتّفاق نظر و اجماع گروهی از انسانها،نشانهی حقانیّت نیست. «أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ»
2-گاهی میان طرح و نقشه تا عمل،فاصله است.(طرح برادران،پرتاب یوسف در چاه بود، «أَلْقُوهُ» ولی در عمل،یوسف را در چاه قرار دادند. «یَجْعَلُوهُ» )
1) 1) .ضحی،6 تا 11.
3-زمانی وحی به یوسف علیه السلام آغاز شد که وی از خانواده دور شد و مورد بی مهری برادران قرار گرفت. فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ ... أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ*
4-امداد الهی،در لحظههای حساس به سراغ اولیای خدا میآید. «فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ»
5-بهترین وسیلهی آرامش یوسف در دل چاه،الهام خدا نسبت به آینده روشن است. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ»
6-یوسف در نوجوانی،شایستگی دریافت وحی الهی را دارا بود. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ»
7-خداوند اولیای خود را با سختیها آزمایش و آنان را هدایت میکند. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ»*
8-آگاهی موجب آرامش است.(آنچه سبب آرامش یوسف در چاه شد،وحی الهی بود) «أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا»*
9-امید،بهترین سرمایه برای ادامه زندگی است.ما به یوسف وحی کردیم که در آینده از چاه نجات پیدا میکنی و برادران را از کارشان شرمنده خواهی کرد) «أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا»*
10-وقتی پایان رذایل رسوایی است،انسان عاقل بایستی نفس خود را مهار کند.
لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ ...
11-از کارهای زشت با اشاره و کنایه یاد کنید. «بِأَمْرِهِمْ»*
وَ جٰاؤُ أَبٰاهُمْ عِشٰاءً یَبْکُونَ«16»
و(بعد از انجام نقشه خود)شب هنگام گریهکنان نزد پدرشان آمدند.
در قرآن چهار نوع گریه و اشک داریم؛
1.اشک شوق:گروهی از مسیحیان با شنیدن آیات قرآن اشک میریختند. «تَریٰ أَعْیُنَهُمْ
تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»
(1) 2.اشک حزن و حسرت:مسلمانان عاشق همینکه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله میشنیدند که امکانات برای جبهه رفتن نیست گریه میکردند. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ» (2)
3.اشک خوف:همینکه آیات الهی برای اولیا تلاوت میشد،گریهکنان به سجده میافتادند، «خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا» (3)، «وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً» (4)
4.اشک قلابی و ساختگی:همین آیه که برادران یوسف گریهکنان نزد یعقوب آمدند که گرگ یوسف را درید. «یَبْکُونَ»
1-توطئهگران،از نقش احساسات و زمان،غفلت نمیکنند. «عِشٰاءً»
2-گریه،همیشه نشانهی صداقت نیست.به هر گریهای اطمینان نکنید. «یَبْکُونَ»
قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا إِنّٰا ذَهَبْنٰا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنٰا یُوسُفَ عِنْدَ مَتٰاعِنٰا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنٰا وَ لَوْ کُنّٰا صٰادِقِینَ«17»
گفتند:ای پدر! ما رفتیم که مسابقه دهیم و یوسف را نزد وسایل خود(تنها) گذاشتیم،پس گرگ او را خورد و البتّه تو سخن ما را هر چند راستگو باشیم باور نداری.
1-دروغ،دروغ میآورد.برادران برای توجیه خطای خود،سه دروغ پیدرپیگفتند:مسابقه رفته بودیم،یوسف را نزد وسایل گذاشتیم،گرگ او را خورد.
«نَسْتَبِقُ
،تَرَکْنٰا
،فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ»
2-دروغگو فراموش کار است.با وجود این که برادران،یوسف را برای بازی
بردند؛ولی در گزارش خود به پدر وی را مراقب اثاث خود اعلام کردند.
«تَرَکْنٰا یُوسُفَ عِنْدَ مَتٰاعِنٰا»*
3-مسابقه در بازی،دارای سابقهای طولانی است. «نَسْتَبِقُ»
4-خائن،ترسو است ودروغگو از افشا شدن میترسد. «مٰا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنٰا وَ لَوْ کُنّٰا صٰادِقِینَ»
5-دروغگو اصرار دارد که مردم او را صادق بپندارند. «وَ مٰا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنٰا وَ لَوْ کُنّٰا صٰادِقِینَ»*
وَ جٰاؤُ عَلیٰ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قٰالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ«18»
و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین(نزد پدر)آوردند.(پدر)گفت:
چنین نیست،(که یوسف را گرگ دریده باشد)،بلکه نفسِتان کاری(بد)را برای شما آراسته است.پس صبری جمیل و نیکو لازم است و خدا را بر آنچه(از فراق یوسف)میگویید،به استعانت میطلبم.
سؤال: صبر بر مقدرات الهی زیباست،ولی صبر بر ظلمی که در حقّ کودکی مظلوم روا شده، چه زیبایی دارد که یعقوب میگوید: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ» ؟
پاسخ:اولاً یعقوب از طریق وحی میدانست که یوسف زنده است.
ثانیاً اگر یعقوب حرکتی میکرد که ظن و گمان آنها را بیافزاید،برادران بر سر چاه رفته، یوسف را از بین میبردند.
ثالثاً نباید کاری کرد که راه توبه حتّی بر ظالمان به کلّی بسته شود.
1-مراقب جوسازیها باشید. «بِدَمٍ کَذِبٍ»
2-فریب مظلوم نماییها را نخورید.(یعقوب،فریب پیراهن خونآلود و اشکها را نخورد بلکه گفت:امان از نفس شما.) «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»
3-شیطان و نفس،گناه را نزد انسان زیبا جلوه میدهند و انجام آن را توجیه میکنند. «سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»
4-یعقوب علیه السلام میدانست یوسف را گرگ نخورده،لذا از برادران استخوان ویا بقایای جسد را مطالبه نکرد. «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»*
5-حوادث دو چهره دارد:بلا و سختی، «بِدَمٍ کَذِبٍ» صبر و زیبائی. «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ»*
6-انبیای الهی در برابر حوادث سخت،زیباترین عکس العمل را نشان می دهند.
«فَصَبْرٌ جَمِیلٌ»*
7-در حوادث باید علاوه بر صبر وتوانایی درونی،از امدادهای الهی استمداد جست. «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ»
8-برای صبر باید از خداوند استمداد کرد. «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ»*
9-بهترین نوع صبر آن است که علیرغم آنکه دل میسوزد و اشک جاری میشود،خدا فراموش نشود. «وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ»
10-تحمّل توطئه فرزندان علیه برادر خود،سخت و درد آور است،لذا باید از خدا برای تحمّل آن استمداد کرد. «وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ»*
11-حضرت یعقوب با جملهی «وَ اللّٰهُ الْمُسْتَعٰانُ عَلیٰ مٰا تَصِفُونَ» به جای «عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ» ،به برادران فهماند که مدّعای آنان باور کردنی نیست.*
وَ جٰاءَتْ سَیّٰارَةٌ فَأَرْسَلُوا وٰارِدَهُمْ فَأَدْلیٰ دَلْوَهُ قٰالَ یٰا بُشْریٰ هٰذٰا غُلاٰمٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضٰاعَةً وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ«19»
و(یوسف در چاه بود تا)کاروانی فرا رسید و مأمور آب را فرستادند(تا آب بیاورد)،پس او دلو خود را به چاه افکند،(یوسف به طنابِ دلو آویزان شد و به بالای چاه رسید)مأمور آب فریاد زد:مژده که این پسری است.او را چون کالائی پنهان داشتند(تا کسی ادّعای مالکیّت نکند)،در حالی که خداوند بر آنچه انجام میدادند آگاه بود.
خداوند،بندگان مخلص خود را تنها نمیگذارد و آنها را در شداید و سختیها نجات میدهد.
نوح را روی آب،یونس را زیر آب و یوسف را کنار آب،نجات داد.همچنان که ابراهیم را از آتش،موسی را در وسط دریا و محمّد صلی الله علیه و آله را درونِ غار و علی علیه السلام را در بستر که به جای پیامبر خوابیده بود،نجات داد.
با اراده الهی،ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد،پس بنگرید با حبلاللّٰه چه میتوان انجام داد!؟ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ ... (1)
1-گاهی خودیها انسان را در چاه میاندازند،ولی خداوند از طریق بیگانگان، انسان را نجات میدهد. «جٰاءَتْ سَیّٰارَةٌ»
2-تقسیم کار،یکی از اصول مدیریّت و زندگی جمعی است.( «وٰارِدَهُمْ» به معنای مسئول آب است.)
3-گروهی،انسان را به دید کالا مینگرند. «بِضٰاعَةً»
4-کتمان حقیقت،در برابر مردم امکان دارد،با خدا چه میکنیم که به همه چیز
1) 1) .آلعمران،103.
آگاه است. أَسَرُّوهُ ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کٰانُوا فِیهِ مِنَ الزّٰاهِدِینَ«20»
و(کاروانیان)یوسف را به بهایی اندک چند درهمی فروختند و درباره او بیرغبت بودند.
هرکس یوسفِ وجودش را ارزان بفروشد،پشیمان میشود.عمر،جوانی،عزّت،استقلال و پاکی انسان،هریک یوسفی هستند که باید مواظب باشیم ارزان نفروشیم.
1-مالی که آسان به دست آید،آسان از دست میرود. «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ»
2-نظام بردهداری وبردهفروشی،سابقهای دراز دارد. «وَ شَرَوْهُ»
3-بی رغبتی به یوسف در مقطعی،به نفع آیندهی او شد. وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ ...
4-هر کس ارزش چیزی را نداند،آنرا ارزان از دست میدهد. «بِثَمَنٍ بَخْسٍ» (کاروانیان،ارزش یوسف را نمیشناختند.)
5-اشخاص ارزشمند بالاخره ارزششان آشکار خواهد شد،هر چند در برههای مورد بی مهری قرار گیرند.(اگر امروز یوسف را به عنوان برده میفروشند، روزگاری او حاکم خواهد شد) شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ ...*
6-تاریخ پول،به هزاران سال قبل باز میگردد. «دَرٰاهِمَ»
7-مردان ناآگاه و غافل،یوسف را به بهای کم فروختند،ولی زنان آگاه و عاشق،او را به فرشتهای کریم توصیف نمودند. «شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ - إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَکٌ کَرِیمٌ»
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«رُبّ امرئة أفقه من رجل» (1)چه بسا زنی که از مرد فهیمتر باشد.
1) 1) .کافی،ج4،ص306.
وَ قٰالَ الَّذِی اشْتَرٰاهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَلیٰ أَمْرِهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«21»
و کسی از مردم مصر که یوسف را خرید،به همسرش گفت:مقام او را گرامی دار(او را به دید برده،نگاه مکن)امید است که در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم.و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مکنت دادیم(تا اراده ما تحقق یابد)و تا او را از تعبیر خوابها بیاموزیم و خداوند بر کار خویش تواناست،ولی اکثر مردم نمیدانند.
جملهی «عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً» در دو مورد در قرآن به کار رفته است:یکی در مورد حضرت موسی وقتی که صندوق او را از آب گرفتند،همسر فرعون به او گفت:این نوزاد را نکشید،شاید در آینده به ما سودی رساند. (1)و دیگری در اینجاست که عزیز مصر به همسرش میگوید:احترام این برده را بگیر،شاید در آینده به درد ما بخورد.آری،به ارادهی خداوندی،محبّتِ نوزاد و بردهای ناشناس،چنان در قلب حاکمانِ مصر جای میگیرد که زمینههای حکومت آیندهی آنان را فراهم میسازد.
1-بزرگواری در سیمای یوسف نمایان بود.تا آنجا که عزیز مصر سفارش او را به همسرش میکند. «أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ»
2-زن در خانه،نقش محوری دارد. «أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ»*
3-اطرافیان و آشنایان را به نیکی با مردم دعوت کنید. «أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ»*
1) 1) .قصص،9.
4-در معاملات آینده نگر باشید. اِشْتَرٰاهُ ... عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا*
5-با احترام به مردم،میتوان انتظار کمک ویاری از آنان داشت. أَکْرِمِی ... یَنْفَعَنٰا
6-دلها به دست خداوند است.مهر یوسف،در دل خریدار نشست. «عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً»
7-تصمیمهای مهم را پس از ارزیابی و آزمایش و مرحلهای اتّخاذ کنید.(اوّل یوسف را به عنوان کمککار در خانه، «عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا» کمکم به عنوان فرزند قرار دهیم) «أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً»*
8-فرزندخواندگی،سابقه تاریخی دارد. «نَتَّخِذَهُ وَلَداً»
9-عزیز مصر فاقد فرزند بود. «نَتَّخِذَهُ وَلَداً»*
10-عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.(برادران او را در چاه انداختند و او امروز در کاخ مستقر شد) «کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ»*
11-زیردستان را دست کم نگیرید،چه بسا قدرتمندان و حاکمان آینده باشند.
«مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ»*
12-علم و دانش،شرطِ مسئولیّت پذیری است. مَکَّنّٰا ... لِنُعَلِّمَهُ
13-پایان تلخیها،شیرینی است. «شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ - مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ»
14-اراده غالب خدا،یوسف را از چاه به جاه کشاند. «مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ»
15-آنچه را ما حادثه میپنداریم،در حقیقت طراحی الهی برای انجام یافتن ارادهی اوست. «وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَلیٰ أَمْرِهِ»
16-چه بسا حوادث ناگوار که چهره واقعی آن خیر است.(یوسف در ظاهر به چاه افتاد،ولی در واقع طرح چیز دیگری است) کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ ... أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ*
17-مردم،ظاهر حوادث را میبینند،ولی از اهداف و برنامههای الهی بیخبرند.
«لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«22»
و چون(یوسف)به رشد و قوّت خود رسید به او حُکم(نبوّت یا حکمت)و علم دادیم و ما اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.
«اشد»از«شد»به معنای«گِره محکم»،اشاره به استحکام جسمی و روحی است.این کلمه در قرآن؛گاهی به معنای«بلوغ»استعمال شده است،چنانکه در آیه 34 سوره اسراء آمده: «حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ» یعنی به مال یتیم نزدیک نشوید تا زمانی که به سنّ بلوغ برسد.
گاهی مراد از«اشد»سنّ چهل سالگی است.نظیر آیه 15 سورهی احقاف که میفرماید:
«بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً» و گاهی به سن قبل از پیری گفته میشود،مانند آیه 67 سوره غافر: «ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً»
1-علم وحکمت،ظرفیّت وآمادگی میخواهد. «بَلَغَ أَشُدَّهُ»
2-ترفیعات الهی بدون فوت زمان و در وقت خود صورت میگیرد. لَمّٰا بَلَغَ ...
آتَیْنٰاهُ*
3-حکمت،غیر از علم است.(علم،دانش است،ولی حکمت،بینش و بصیرتی است که انسان را به حقّ میرساند) «آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً»*
4-علوم انبیا،اکتسابی نیست. «آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً»
5-وجود علم و حکمت در کنار یکدیگر،بسیار ارزشمند و کارساز است. «حُکْماً وَ عِلْماً»*
6-دلیلِ عزل و نصبها را برای مردم بیان کنید. آتَیْنٰاهُ حُکْماً ... کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ*
7-باید احسان کنیم تا لایق دریافت پاداش خاصّ الهی باشیم. «نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
8-نیکوکاران،در همین دنیا نیز کامیاب میشوند. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
9-هر کس که توان علمی و جسمی داشته باشد،مشمول لطف الهی نمیشود، بلکه محسن بودن نیز لازم است. «نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوٰابَ وَ قٰالَتْ هَیْتَ لَکَ قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ«23»
و زنی که یوسف در خانه او بود،از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای کامگیری کرد و درها را(برای انجام مقصودش)محکم بست و گفت:
برای تو آمادهام.یوسف گفت:پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته،قطعاً ستمگران رستگار نمیشوند.
در تفسیر «مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ» دو احتمال دادهاند:
الف:خداوند پروردگار من است که مقام مرا گرامی داشته و من به او پناه میبرم.
ب:عزیز مصر مالک من است و من سر سفره او هستم و دربارهی من به تو گفت: «أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ» و من به او خیانت نمیکنم.
هر دو احتمال،طرفدارانی دارد که بر اساس شواهدی بدان استناد میجویند.ولی به نظر ما، احتمال اوّل بهتر است.زیرا یوسف به خاطر تقوای الهی مرتکب گناه نشد،نه به خاطر اینکه بگوید:چون من در خانه عزیز مصر هستم و او حقّی بر من دارد،من به همسرش تعرّض و سوء قصد نمیکنم!.چون ارزش این کار کمتر از رعایتِ تقواست.
البتّه در چند جای این سوره، «رَبُّکَ» که اشاره به«عزیز مصر»است،به چشم میخورد،ولی «رَبِّی» هر کجا در این سوره استعمال شده،مراد خداوند است.
از طرفی دور از شأن یوسف است که خود را چنان تحقیر کند که به عزیز مصر «رَبِّی» بگوید.
اولیای خدا،به خدا پناهنده میشوند و نتیجه میگیرند:موسی از شرّ فتنههای فرعون به
خدا پناه میبرد، «إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ» (1)مادر مریم میگوید:من مریم و نسل او را در پناه تو قرار میدهم، «إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ» (2)و در این آیه یوسف به خدا پناه میبرد، «قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ» و خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور پناهندگی به خودش را میدهد. قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ...
به جای گفتن: «أَعُوذُ بِاللّٰهِ» یک سره به سراغ پناهدادن خدا رفت وگفت: «مَعٰاذَ اللّٰهِ» تا پناهندگی خود را مطرح نکند.در واقع برای خود ارزشی قائل نشد.
1-گناهان بزرگ،با نرمش و مراوده شروع میشود. «رٰاوَدَتْهُ»
2-پاک بودن مرد کافی نیست،زیرا گاهی زنها مزاحم مردان هستند. «وَ رٰاوَدَتْهُ»
3-قدرت شهوت به اندازهای است که همسر پادشاه را نیز اسیرِ برده خود میکند.
«وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِی»
4-سعی کنیم نام خلافکار را نبریم وبا اشاره از او یاد کنیم. «الَّتِی»
5-پسران جوان را در خانههایی که زنان نامحرم هستند،تنها نگذارید.زیرا احتمال دارد باب مراوده باز شود. «وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهٰا»
6-معمولاً عشق در اثر مراوده و به تدریج پیدا میشود.وجود دائمی یوسف در خانه کمکم سبب عشق شد. «فِی بَیْتِهٰا»
7-مسائل مربوط به مفاسد اخلاقی را سربسته و مؤدّبانه مطرح کنید. رٰاوَدَتْهُ ...
غَلَّقَتِ* 8-حضور مرد و زن نامحرم در یک محیط در بسته،زمینه را برای گناه فراهم میکند. «غَلَّقَتِ الْأَبْوٰابَ وَ قٰالَتْ هَیْتَ لَکَ»
9-زشتی زنا،در طول تاریخ مورد پذیرش بوده است و به همین دلیل،زلیخا همهی درها را محکم بست. «غَلَّقَتِ الْأَبْوٰابَ»
10-همهی درها بسته،امّا درِ پناهندگی خدا باز است. غَلَّقَتِ الْأَبْوٰابَ ... مَعٰاذَ اللّٰهِ
11-موقعیّتهای امتحان الهی متفاوت است؛گاه در چاه و گاه در کاخ. رٰاوَدَتْهُ ...
قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ*
12-تقوا وارادهی انسان،میتواند بر زمینههای انحراف و خطا غالب شود.
«مَعٰاذَ اللّٰهِ»
13-توجّه به خدا،عامل بازدارنده از گناه ولغزش است. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»
14-اگر رئیس یا بزرگ ما دستور گناه داد،نباید از او اطاعت کنیم. «هَیْتَ لَکَ قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ» (به خاطر اطاعت از مردم،نباید نافرمانی خدا نمود.
«لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»
(1) )
15-به هنگام خطرِ گناه باید به خدا پناه برد. «قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
16-در کاخ حکومتی نیز میتوان پاک،عفیف،صادق و امین بود. «قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
17-خطر غریزهی جنسی به قدری است که برای نجات از آن باید خدا به فریاد برسد. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
18-انسان هواپرست از رسوایی ظاهری هراس دارد(زلیخا درها را محکم بست ولی خداپرست از خدا) «مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
19-انجام گناه(زنا)،با کرامت انسانی ناسازگار است. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
20-یاد خدا به نفس،نقش مهمی در ترک گناه دارد. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
21-اولین اقدام علیه گناه،یاد خدا و پناه بردن به اوست. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
22-بهترین نوع تقوا آن است که به خاطر لطف،محبّت و حقّ خداوندی گناه نکنیم،نه از ترس رسوایی در دنیا یا آتش در آخرت. «مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ»
23-یاد کردن الطاف الهی،از عوامل ترک گناه است. «إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ»*
1) 1) .بحار،ج 10،ص 227.
24-یاد عاقبت گناه،مانع از ارتکاب آن است. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»
25-تشویق به زنا یا زمینهسازی برای گناه جوانان پاک،ظلم به خود،همسر، جامعه و افراد است. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»
26-یک لحظه گناه،میتواند انسان را از رستگاری ابدی دور کند. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»
27-ارتکاب گناه،ناسپاسی و کفران نعمتها است. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»
28-در هر کاری،باید عاقبت اندیشی کرد. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»*
29-یوسف علیه السلام در بحبوبه درگیری با زلیخا به فکر فلاح بود. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»*
30-انسانی که مقام و منزلت خود را میداند خود را به بهای کم و زودگذر نمیفروشد. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»*
31-اگر از دری ظلم وارد شود،فلاح از در دیگر بیرون میرود. «لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»*
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأیٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ کَذٰلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ«24»
و همانا(همسر عزیز مصر)قصد او(یوسف)را کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمیدید(بر اساس غریزه)قصد او را میکرد.اینگونه(ما او را با برهان کمک کردیم)تا بدی و فحشا را از او دور کنیم،چرا که او از بندگانِ برگزیده ما است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«برهان ربّ»همان نور علم،یقین و حکمت بود که خداوند در آیات قبل فرمود: «آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً». (1)
و آنچه در بعضی روایات آمده که مراد از برهان،مشاهده قیافهی پدر یا جبرئیل است،سند
1) 1) .تفسیر کشف الاسرار.
محکمی ندارد.
در قرآن بارها از همّت و تصمیم دشمنان خدا برای توطئه نسبت به اولیای الهی،سخن به میان آمده که خداوند نقشههای آنان را نقش بر آب نموده است.
در برگشت از جنگ تبوک منافقان خواستند با رم دادن شتر پیامبر،حضرت را به شهادت برسانند ولی نشد؛ «وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا» (1)یا تصمیم بر منحرف کردن پیامبر گرفتند؛ «لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ» (2)و یا تصمیم بر تجاوز گرفتند که نشد. «إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ» (3)
یوسف،معصوم و پاکدامن بود؛به دلیل گفتار همهی کسانی که به نحوی با یوسف رابطه داشتهاند و ما نمونههایی از آن را بیان میکنیم:
1.خداوند فرمود: «لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (ما یوسف را با برهان کمک کردیم)تا بدی و فحشا را از او دور کنیم،زیرا او از بندگان برگزیدهی ماست.
2.یوسف میگفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» پرودگارا! زندان برای من از گناهی که مرا به آن دعوت میکنند بهتر است.در جای دیگر گفت: «أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ» من به صاحبخانهام در غیاب او خیانت نکردم.
3.زلیخا گفت: «لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ» به تحقیق من با یوسف مراوده کردم و او معصوم بود.
4.عزیز مصر گفت: «یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ» ای یوسف تو این ماجرا را مسکوت بگذار و به زلیخا گفت:از گناهت استغفار کن.
5.شاهدی که گواهی داد و گفت:اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم میشود که یوسف پاکدامن است. إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ ...
6.زنان مصر که گفتند: «مٰا عَلِمْنٰا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ» ما هیچ گناه وبدی دربارهی او سراغ نداریم.
7.ابلیس که وعدهی فریب همه را داد،گفت: «إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» من حریف
برگزیدگان نمیشوم و این آیه یوسف را مخلص نامیده است.
1-اگر امداد الهی نباشد،پای هر کسی میلغزد. «هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأیٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ»
2-در هر صحنهای،امکان رؤیت برهان ربّ وجود دارد. هَمَّتْ بِهِ ... رَأیٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ*
3-انبیا در غرایز مانند سایر انسانها هستند،ولی به دلیل ایمان به حضور خدا، گناه نمیکنند. «هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأیٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ»
4-غفلت از یاد الهی،زمینهی ارتکاب گناه و توجّه به آن،عامل محفوظ ماندن در گناه است. «هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأیٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ»*
5-مخلص شدن موجب محفوظ ماندن شخص از گناه میگردد. لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ ... إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ*
6-عبادت خالصانه رمز موفقیّت در دوری از گناه است. لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ ... إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ*
7-خداوند،بندگان مخلص را حفظ میکند. لِنَصْرِفَ عَنْهُ ... إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ
8-بدی و فحشا با مخلص بودن یکجا جمع نمیشود. لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ ...
الْمُخْلَصِینَ*
9-مخلص شدن مخصوص یوسف علیه السلام نیست،میتوان با پیمودن راه آن حضرت به مقام مخلصین نزدیک شد. «إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ»*
وَ اسْتَبَقَا الْبٰابَ وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَیٰا سَیِّدَهٰا لَدَی الْبٰابِ قٰالَتْ مٰا جَزٰاءُ مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاّٰ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«25»
و هر دو بسوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید.
ناگهان شوهرش را نزد در یافتند.زن(برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حقّ به جانبی)گفت:کیفر کسی که به همسرت قصد بد داشته جز زندان ویا شکنجه دردناک چیست؟
«استباق»به معنای سبقت و پیشیگرفتن دو یا چند نفر از یکدیگر است،یوسف برای فرار از گناه به سوی در فرار کرد و زلیخا نیز به دنبال او میدوید.گویا به سوی در مسابقه گذاردهاند.«قد»به معنای پاره شدن پارچه از طرف طول است.«لفاء»به یافتن ناگهانی چیزی گفته میشود.
1-گفتن «مَعٰاذَ اللّٰهِ» به تنهایی کفایت نمیکند،باید از گناه فرار کرد. «اسْتَبَقَا»
2-گاهی ظاهر عمل یکی است،ولی هدفها مختلف است.(یکی میدود تا به گناه آلوده نشود،دیگری میدود تا آلوده بکند.) «اسْتَبَقَا»
3-هجرت و فرار از گناه،لازم است. «اسْتَبَقَا الْبٰابَ»
4-بهانهی بسته بودن در برای تسلیم شدن در برابر گناه کافی نیست،باید به سوی درهای بسته حرکت کرد شاید باز شود. «اسْتَبَقَا الْبٰابَ»
5-مجرم معمولاً از خود جای پا باقی میگذارد. «قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ»*
6-گاه بایستی سرزده به منازل و محل کار سرکشی کرد. «أَلْفَیٰا»*
7-گاهی شاکی،خود مُجرم است. قٰالَتْ مٰا جَزٰاءُ ...
8-گنهکار برای تبرئه خود،از عواطف واحساسات بستگان خود استمداد میکند. «بِأَهْلِکَ»
9-صاحبان قدرت معمولاً اگر مقصّر باشند،دیگران را متّهم میکنند. «مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً»*
10-مجرم برای تبرئه خود،به دیگران اتهام میبندد. «أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً»
11-چه بسا سخن حقّی که از آن باطل طلب شود.(کیفر برای کسی که سوء قصد به زن شوهردار دارد،حرف حقّی است،امّا چه فردی سوء قصد داشته باید بررسی شود) «أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاّٰ أَنْ یُسْجَنَ»*
12-زلیخا عاشق نبود،بلکه هوسباز بود؛چرا که عاشق حاضراست جانش را فدای معشوق کند،نه این که او را متهم و به زندان افکند. أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً ...*
13-زندان و زندانی نمودن مجرمان،سابقه تاریخی دارد. «یُسْجَنَ»
14-اعلام کیفر،نشانهی قدرت همسر عزیز بود. «یُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
15-عشق هوسآلود،گاهی عاشق را قاتل میکند. «أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
16-زلیخا دارای نفوذ در دستگاه حکومتی و خط دهنده بوده است. «إِلاّٰ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»*
قٰالَ هِیَ رٰاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ«26»
(یوسف)گفت:او خواست که از من(برخلاف میلم)کام گیرد و شاهدی از خانواده زن،شهادت داد که اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده،پس زن راست میگوید و او از دروغگویان است.(زیرا در این صورت او وهمسر عزیز،از روبرو درگیر میشدند وپیراهن از جلو چاک میخورد.)
وَ إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«27»
و اگر پیراهن او(یوسف)از پشت پاره شده،پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.
در برخی روایات،شاهد را کودکی معرّفی کردهاند که مثل عیسی علیه السلام در گهواره به سخن آمد،ولی چون سند محکمی ندارد،نمیتوان به آن اعتنا کرد.امّا بهتر است شاهد را یکی از مشاوران عزیز بدانیم که فامیل همسر و دارای هوش و ذکاوت بود و همانند عزیز مصر، شاهد این اتّفاق گردید،و الاّ اگر خود شاهد اصل ماجرا بود،معنی نداشت که به صورت جمله شرطیه،شهادت دهد و بگوید: إِنْ کٰانَ ....
یوسف،ابتدا سخنی نگفت و شاید اگر همسر عزیز حرفی و تهمتی نمیزد،یوسف حاضر نمیشد آبروی او را بریزد و بگوید: «هِیَ رٰاوَدَتْنِی»
گاهی برخی از پاکان در معرض تهمت قرار گرفتهاند:در میان زنان،پاکدامنتر از مریم نبود، امّا او را متّهم به ناپاکی کردند،در میان مردان نیز کسی به پاکی یوسف یافت نمیشد،به او هم نسبت ناروای زنا دادند.امّا خداوند در هردو مورد به بهترین وجه پاکی آنان را ثابت نمود.
در داستان یوسف،پیراهن او نقش آفرین است:در اینجا؛پارگی پیراهن از پشت،دلیل بیگناهی او و کشف جرم همسر عزیز گردید و در جای دیگر؛پاره نشدن پیراهن موجب کشف جرم برادران او گردید.زیرا بعد از انداختن یوسف به چاه،وقتی برادران پیراهن او را آغشته به خون کرده و به پدر نشان دادند و گفتند:یوسف را گرگ خورده است،پدر پرسید:
پس چرا پیراهن او پاره نشده است؟! در پایان داستان نیز،پیراهنِ یوسف،وسیلهی بینا شدن چشم پدر گردید.
1-متّهم باید از خود دفاع و مجرم اصلی را معرفی کند.حضرت یوسف علیه السلام در برابر جمله «مٰا جَزٰاءُ مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً» با گفتن «هِیَ رٰاوَدَتْنِی» ،پاسخ مناسبی به زلیخا داد.*
2-کسی که در مقام قضاوت است باید شکایت شاکی و دفاع متهم را بشنود و مدارک را بررسی کند و سپس نظر دهد.(در این ماجرا همسر گفت که یوسف سوء قصد داشته، «أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً» یوسف تهمت را رد کرد و گفت: «هِیَ
رٰاوَدَتْنِی» شاهد نیز علامت صدق و کذب را از راه پاره شدن پیراهن جلو تا پشت سر مطرح کرد)*
3-دفاع از بی گناه،واجب است و سکوت در همه جا زیبا نیست. «شَهِدَ شٰاهِدٌ»
4-کمک به روشن شدن حقیقت،کاری پسندیده است. «وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ»*
5-خداوند از راهی که هیچ انتظارش نمیرود،افراد را حمایت میکند. «شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا»
6-آنجا که خدا بخواهد،بستگان مجرم علیه او شهادت میدهند. «شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا»
7-در شهادت و داوری،مراعات حسب،نسب،موقعیّت و خویشاوندی متّهم، جایز نیست. «شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا»
8-شهادت خویشان علیه یکدیگر،سبب اطمینان بیشتری میشود. «شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا»*
9-در قضاوت،بیش از توجّه به گفتههای شاکی و متهم،به بررسی مدارک و اسناد توجّه شود. قٰالَتْ مٰا جَزٰاءُ ... قٰالَ هِیَ رٰاوَدَتْنِی ... شَهِدَ شٰاهِدٌ ... إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ ...*
10-در قضاوت،هر جرمی کارشناس نیاز دارد. شَهِدَ شٰاهِدٌ ... إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ ...*
11-در جرمشناسی از آثار ظریف به جای مانده،مجرم شناخته و مسایل کشف میشود. إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ ...
12-قاضی میتواند بر اساس قرائن،حکم کند. «إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ»
13-بکارگیری روشهای جرمشناسی برای تشخیص جرم و مجرم،لازم است.
إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ ...
فَلَمّٰا رَأیٰ قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قٰالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ«28»
پس همین که(عزیز مصر)پیراهن او را دید که از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و)گفت:بیشک این از حیله شما زنان است.البتّه حیله شما شگرف است.
با اینکه قرآن،کید شیطان را ضعیف میداند: «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً» (1)ولی در این آیه،کید زنان بزرگ شمرده شده است.به گفتهی تفسیر صافی،این به خاطر آن است که وسوسه شیطان غیابی و سارقانه است،ولی وسوسه زن با لطف و محبّت و حضوری و دائمی است.
گاهی خداوند کارهای بزرگ را با وسیلههای کوچک انجام میدهد.مثلاً سرنگونی سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل،حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنکبوت،آموزش دفن میّت را با کلاغ،اثبات پاکی مریم علیها السلام را با سخن گفتن نوزاد،پاکی یوسف را با پاره شدن پیراهن، ایمان آوردن یک کشور را با سفر هُدهُد و کشف اصحاب کهف را با نمونه پول،تحقّق بخشیده است.
1-قضاوت بر اساس ادلّه و بدور از حبّ و بغضها،مقتضای عدالت است. فَلَمّٰا رَأیٰ قَمِیصَهُ ... قٰالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ*
2-استدلال منطقی،هر انسانی را مطیع و منقاد میکند.(عزیز مصر مطیع سخن شاهد شد) شَهِدَ شٰاهِدٌ ... قٰالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ*
3-آثار و مدارک صحنه جرم باید به دقت مشاهده و بررسی شود. «قُدَّ مِنْ دُبُرٍ»*
4-وقتی به نتیجه قطعی رسیدید،در اعلان حکم تردید نکنید. فَلَمّٰا رَأیٰ ... قٰالَ*
1) 1) .نساء،76.
5-عزیز مصر دارای عدالت نسبی و انصاف در برخورد با موضوعات بوده است.
(چون بدون پرسش و پاسخ کسی را متهم نکرد و پس از آن نیز حقّ را به یوسف داد). فَلَمّٰا رَأیٰ ... إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ*
6-حقّ،پشت پرده نمیماند و مجرم روزی رسوا میشود. «إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ»
7-سخن حقّ را گرچه تلخ و بر ضرر باشد بپذیریم.(عزیز پذیرفت که مقصّر همسر اوست) «إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ»*
8-از مکر زنان ناپاک بترسید که حیلهی آنان خطرناک است. «إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ»
9-گاهی مکر و حیله هر قدر هم بزرگ باشد،قابل کشف و افشاست. فَلَمّٰا رَأیٰ ...
قٰالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ
یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخٰاطِئِینَ«29»
(عزیز مصر گفت:)یوسف از این مسئله صرف نظر کن و(آن را بازگو نکن وبه همسرش نیز خطاب کرد:و)تو برای گناهت استغفار کن،چون از خطاکاران بودهای.
1-عزیز مصر میخواست مسئله مخفی بماند،ولی مردم دنیا در تمام قرنها از ماجرا با خبر شدند،تا پاکی یوسف ثابت شود. «یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا»
2-اعمال زشت افراد را نباید بر ملا کرد. «أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا»*
3-عزیز مصر به خاطر جایگاهش از یوسف خواست تا از جریان صرف نظر کند.
«أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا»*
4-عزیز مصر نیز همچون سایر کاخنشینان،نسبت به مسئلهی ناموس و غیرت تساهل کرد و به استغفار اکتفا کرد و از توبیخ همسر به صورت جدّی خودداری نمود!. «وَ اسْتَغْفِرِی»
5-رهبران غیرالهی،قدرت برخورد قاطع نسبت به بستگان متخلف خودشان را ندارند. «وَ اسْتَغْفِرِی»
6-تلاش زن برای برقراری رابطه با غیر همسر خویش،امری ناروا و نامشروع است. «وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ»
7-روابط لجام گسیخته جنسی و هوسرانی،حتّی در بین غیر متدیّنین به ادیان الهی،کاری ناپسند شمرده میشده است. «اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ»*
وَ قٰالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهٰا حُبًّا إِنّٰا لَنَرٰاهٰا فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«30»
زنانی در شهر(زبان به ملامت گشودند و)گفتند:همسر عزیز با غلامش مراوده داشته و از او کام خواسته است.همانا یک غلام او را شیفته خود کرده است.به راستی ما او را در گمراهی آشکار میبینیم.
«شغاف»به پیچیدگی بالای قلب یا پوسته نازک روی قلب،که همچون غلاف آنرا در برمیگیرد،گفته شده است.جملهی «شَغَفَهٰا حُبًّا» یعنی علاقهی یوسف به قلب زلیخا گره خورده و عشق شدید شده است. (1)
دو گروه درباره یوسف گفتند:علاقهی بیش از حدّ به او نشانهی گمراهی است:یکی برادرانش که به جهت محبّت پدر به یوسف،پدر را گمراه خوانده و گفتند: «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» و دیگری زنانِ مصر که به جهت علاقهی شدید زلیخا به یوسف،زلیخا را گمراه خوانده و گفتند: «إِنّٰا لَنَرٰاهٰا فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ».
هر کس یوسف را برای خود میخواهد؛یعقوب او را فرزند خود میداند؛ «یٰا بُنَیَّ» کاروان او را سرمایه خود میداند؛ «شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ» عزیز مصر او را فرزند خوانده میداند؛ «نَتَّخِذَهُ
1) 1) .تفسیر نمونه.
وَلَداً» زلیخا او را معشوق خود میداند؛ «شَغَفَهٰا حُبًّا» زندانیان او را تعبیر کننده خواب خود میدانند؛ «نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ» ولی خداوند او را برگزیده و رسول خود میداند؛ «یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ» و آنچه برای یوسف ماند،همین مقام رسالت بود. «وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَلیٰ أَمْرِهِ»
1-اخبار مربوط به خانواده مسئولان،زود شایع میگردد،پس باید مراقب رفتارهای خود باشند. قٰالَ نِسْوَةٌ ... اِمْرَأَتُ الْعَزِیزِ
2-بستن درها برای انجام گناه نیز مانع رسوایی نمیشود. قٰالَ نِسْوَةٌ ... اِمْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرٰاوِدُ
3-خطاهای افراد خانواده به مرد و سرپرست خانواده منتسب میشود. «امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا»*
فَلَمّٰا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ وٰاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قٰالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا هٰذٰا بَشَراً إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَکٌ کَرِیمٌ«31»
پس چون(همسر عزیز)نیرنگ(وبدگویی)زنان(مصر)را شنید،(کسی را برای دعوت)به سراغ آنها فرستاد و برای آنان(محفل و)تکیهگاهی آماده کرد و به هر یک چاقویی داد(تا میوه میل کنند)و به یوسف گفت:بر زنان وارد شو.همین که زنان او را دیدند بزرگش یافتند و دستهای خود را(به جای میوه)عمیقاً بریدند و گفتند:منزّه است خداوند،این بشر نیست،این نیست جز فرشتهای بزرگوار.
«قَطَّعْنَ» از ریشهی«قطع»،به معنای بریدن است که چون به باب تفعیل در آمده،این معنا را نیز میرساند که زنان حاضر در جلسه چون یوسف را دیدند به قدری مبهوت شدند که
مواضع متعدّدی از دست خویش را بریدند و قطعه قطعه کردند.
«حاشا»به معنی در حاشیه و کنار بودن است.رسم بوده که هرگاه میخواستند شخصی را از عیبی منزه بدانند،اوّل خدا را تنزیه میکردند سپس آن شخص را. (1)
همسر عزیز مصر زن سیاستمداری بود و با مهمانی دادن توانست مشت رقبا را باز کند و آنان را غافلگیر نماید.
1-گاهی هدف از بازگو کردن مسایل دیگران،دلسوزی نیست،بلکه حسادت و توطئه و نقشه علیه آنان است. «بِمَکْرِهِنَّ»
2-شاید زنان مصر با انتشار خبر عشق زلیخا به یوسف علیه السلام میخواستند بدین وسیله یوسف را مشاهده کنند. «بِمَکْرِهِنَّ»*
3-گاهی باید پاسخ مکر را با مکر داد.(زنان با بازگوکردن راز همسر عزیز مصر، نقشه کشیدند و او با یک میهمانی،نقشه آنان را پاسخ داد.) «أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ»
4-زلیخا برای کنترل جوسازی علیه خود،اقدام به توجیه افراد عمدهای که در جوسازی و انتشار اخبار دخیل بودند پرداخت.(واضح است که دعوت شدگان همهی زنان منطقه نبودند) «فَلَمّٰا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ»*
5-مجرم گاه برای تنزیه خود،جرم را گسترش میدهد و آن را عادّی جلوه میدهد. «فَلَمّٰا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ»*
6-سرویس جداگانه برای هر میهمان کاری پسندیده و ارزشمند است. «آتَتْ کُلَّ وٰاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً»*
7-اطاعت از مولی و صاحب تا وقتی معصیت نباشد لازم است. «قٰالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ»*
8-شنیدن کی بود مانند دیدن. «فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ»*
1) 1) .تفسیرالمیزان.
9-انسان به طور فطری در برابر بزرگی و بزرگواری،تواضع میکند. «أَکْبَرْنَهُ»
10-زلیخا خواست به زنان مصر تفهیم کند که شما یک لحظه یوسف را دیدید، طاقت از کف دادید؛او شبانه روز در خانه من است؟! «فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ»*
11-در انتقاد عجله نکنید،شاید شما هم اگر به جای او بودید مثل او میشدید.
«قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» (انتقاد کنندگان وقتی یوسف را دیدند،همه مثل زن عزیز مصر گرفتار شدند)
12-انسان تا وقتی در معرض امتحان قرار نگرفته ادّعایی دارد؛امّا گاهی که مورد آزمایش قرار گرفت،ناخودآگاه ماهیّت خود را نشان میدهد. «فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ»*
13-عشق که آمد،انسان بریدن دست خودش را نمیفهمد. «قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» (اگر شنیدهاید که حضرت علی علیه السلام به هنگام نماز،از پایش تیر را کشیدند و متوجّه نشد،تعجّب نکنید.زیرا اگر عشق سطحی دنیوی تا بریدن دست پیش میرود،عشق معنوی و عمیق به جمال واقعی،چه خواهد کرد!.)
14-یوسف در زیبایی بی نظیر و در عین حال در عفت الگویی برای همگان است. فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ ... قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ*
15-جمال یوسف علیه السلام موجب گرفتاری او شد،ولی علم و تقوایش موجب نجات او گردید.(آری جمال معنوی مهمتر از جمال ظاهری است)*
16-مردم مصر در آن زمان،به خداوند و فرشتگان ایمان داشتند. «حٰاشَ لِلّٰهِ ... مَلَکٌ کَرِیمٌ»
قٰالَتْ فَذٰلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَ لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصّٰاغِرِینَ«32»
(همسر عزیز مصر به زنانی که دست خود را بریده بودند،)گفت:این همان کسی است که مرا درباره او ملامت میکردید.و البتّه من از او کام خواستم، ولی او پاکی ورزید.واگر آنچه را به او دستور میدهم انجام ندهد،حتماً زندانی خواهد شد و از خوارشدگان خواهد بود.
شرایط اجتماعی و روانی،در نوع عکسالعمل افراد تأثیر دارد.همسر عزیز آنگاه که از افشای کار زشت خود میترسد،درها را میبندد، «غَلَّقَتِ الْأَبْوٰابَ» ،امّا هنگامی که زنان مصر را همراه و همداستان خود میبیند،علناً میگوید: «أَنَا رٰاوَدْتُهُ» من او را فرا خواندم.در جامعه نیز وقتی حساسیّت به زشتی گناه از بین برود،گناه آسان میشود.
شاید برای جلوگیری از همین امر است که در دعای کمیل میخوانیم:«اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تَهتک العِصَم»خداوندا! گناهانی که پرده حیا را پاره میکند برایم بیامرز.زیرا گناه در ابتدا انجامش برای انسان سنگین است،امّا همین که پرده حیا برافتاد آسان میشود.
1-دیگران را ملامت نکنید که خود گرفتار میشوید. «فَذٰلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ»
2-عشق گناه آلود،سبب رسوائی میشود. «لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ»
3-دروغگو رسوا میشود.کسی که دیروز گفت:یوسف قصد سوء داشته؛ «أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً» امروز میگوید: «لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ» من قصد کام گرفتن از او را داشتم.
4-اخلاص و عفّت پاکان،سبب رسوایی ناپاکان میشود. «وَ لَقَدْ رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ»*
5-گاهی دشمن هم به پاکی شخص مقابل،گواهی میدهد. «فَاسْتَعْصَمَ» (وجدان
مجرم نیز گاهی بیدار میشود.)
6-پاکی،لازمهی نبوّت است. فَاسْتَعْصَمَ ...
7-چه پاکانی که به خاطر خودکامگان به زندان میروند. فَاسْتَعْصَمَ ... لَیُسْجَنَنَّ
8-گناهکاران برای رسیدن به هدف خویش از هر وسیلهای استفاده میکنند. «وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ»*
9-قدرت اگر با ایمان و تقوا همراه نباشد برای هوای نفس مورد استفاده قرار میگیرد. «مٰا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ»*
10-زلیخا در دستگاه حکومتی مصر دارای نفوذ بوده است. «لَیُسْجَنَنَّ»*
11-سوء استفاده از قدرت،حربهی طاغوتیان است. «لَیُسْجَنَنَّ»
12-تهدید به حبس وتحقیر،حربه وشیوهی طاغوتیان است. لَیُسْجَنَنَّ، ...
الصّٰاغِرِینَ
13-هوای نفس به قدری نیرومند است که حتّی با رسوایی نیز به راه خود ادامه میدهد. رٰاوَدْتُهُ ... وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ ...*
14-عاشقِ شکست خورده،دشمن میشود. قٰالَتْ ... لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصّٰاغِرِینَ
قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجٰاهِلِینَ«33»
(یوسف)گفت:پرودگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن میخوانند محبوبتر است.و اگر حیله آنها را از من باز نگردانی،به سوی آنها تمایل میکنم و از جاهلان میگردم.
یوسف سراپا جوانمرد بود؛یکبار فدای حسادت برادران شد و خصومت نکرد.بار دیگر هدفِ عشقِ زلیخا شد،ولی گناه نکرد.بار سوم به هنگام قدرت،از برادران انتقام نگرفت.بار
چهارم همین که کشور را در خطر دید به جای تقاضای برگشت به وطن،تقاضای تدبیر امور اقتصادی و نجات کشور را داد.
برای هر کس،محبوبی است؛برای یوسف پاکدامنی از زندان محبوبتر است.برای گروهی دنیا محبوبتر است؛ «الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» (1)اما برای مؤمن خداوند محبوبتر است. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ» (2)
1-توجّه به ربوبیّت خدا،از آداب دعاست. «رَبِّ»
2-اولیای خدا،فشار زندگی شرافتمندانه را،از رفاه در گناه بهتر میدانند. «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ»
3-هر آزادی ارزش نیست وهر زندانی عیب نیست. «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ»
4-انسان با استمداد از خداوند،میتواند در هر شرایطی از گناه فاصله بگیرد.
«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ» (هجرت از محیط گناه لازم است.)
5-رنج و سختی نمیتواند مجوز ارتکاب گناه باشد. رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ ...
6-دعا و نیایش و استمداد از خداوند،یکی از راههای مصون ماندن از گناه و انحرافات جنسی است. رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ ...
7-شخصیّت انسان به روح اوبستگی دارد،نه جسم او.اگر روح آزاد باشد،زندان بهشت است واگر روح در فشار باشد،کاخ هم زندان میشود. «السِّجْنُ أَحَبُّ»
8-جداسازی محیط به خاطر مصون ماندن افراد از گناه،کاری شایسته است.
(یوسف خواهان جدا شدن بود،حتّی اگر به قیمت زندان رفتن باشد)*
9-رضایت خداوند بر رضایت مردم ترجیح دارد. «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ»*
10-هیچ کس بدون لطف خداوند،محفوظ نمیماند. وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّی ...در
شرایط بحرانی تنها راه نجات،اتکا به خداوند است.
11-آزمایشهای الهی هر لحظه سختتر میشود.(یوسف قبلاً گرفتار یک زن بود،حال گرفتار چندین زن شده است.) «کَیْدَهُنَّ، إِلَیْهِنَّ»
12-راضی کردن مردم به قیمت ناخشنودی خدا،جهل است. «أَکُنْ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»
13-گناه،موجب سلب علوم خدادادی و موهبتهای الهی است.(در آیات قبل خواندیم: «آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً» و در اینجا یوسف میفرماید:) «أَکُنْ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»
14-جهل تنها بیسوادی نیست،انتخاب لذّت آنی و چشمپوشی از رضای خدا، جهل محض است. «أَکُنْ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»
15-گناه،کاری جاهلانه است. «أَکُنْ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»*
16-عمل نکردن به دانستهها،انسان را در ردیف جاهلان قرار میدهد. «أَکُنْ مِنَ الْجٰاهِلِینَ»*
فَاسْتَجٰابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«34»
پس پرودگارش(در خواست)او را اجابت کرد و حیله زنان را از او برگرداند،زیرا که او شنوای داناست.
1-مردان خدا،مستجاب الدعوة هستند. «فَاسْتَجٰابَ لَهُ»
2-گاهی شداید و سختیها زمینهی پیدا شدن امداد الهی و راه نجات است. رَبِّ السِّجْنُ ... فَاسْتَجٰابَ*
3-پاکدامنی و عفاف،موجبات استجابت دعا را فراهم میسازد. رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ ... فَاسْتَجٰابَ*
4-درخواست خالصانه از خداوند،استجابت و عنایت او را در پی دارد. رَبِّ ...
فَاسْتَجٰابَ*
5-دعای یوسف برای مصون ماندن از کید زنان مصر سریعاً مستجاب شد.
(حرف«فاء»در «فَاسْتَجٰابَ» ،رمز سرعت است)*
6-هر کس به خدا پناه ببرد،محفوظ میماند. «فَاسْتَجٰابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ»
7-گاهی کار دشمن به نفع ما تمام میشود.(دشمن یوسف را به زندان انداخت، که مایهی خلاصی یوسف از زلیخا بود) «فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ»*
8-استجابت دعا،دلیل بر شنوایی و بینایی و علم خداوند است. فَاسْتَجٰابَ ... هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
9-کسانی که مورد مراجعه مردم هستند باید در آغاز خوب بشنوند،سپس با دانش خود به حلّ و فصل مشکل بپردازند؛چنانکه خداوند نیز در مقام اجابت دعا چنین است. فَاسْتَجٰابَ ... هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ*
ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا الْآیٰاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتّٰی حِینٍ«35»
سپس بعد از آن همه نشانهها و شواهدی که(برای پاکی یوسف)دیدند، اینگونه برایشان جلوه کرد که او را تا مدّتی زندانی کنند.
1-یک دیوانه،سنگی را در چاه میاندازد،صد نفر عاقل نمیتوانند آنرا در آورند.
یک زن عاشق شد،مردان متعدّد و رجال مملکتی نتوانستند این رسوایی را چارهاندیشی کنند. «بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا»
2-کاخنشینی معمولاً با بیپروایی و پررویی همراه است. «مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا الْآیٰاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ» با این همه دلیل بر پاکی یوسف،باز هم او محکوم به زندان میشود.
3-زیبایی،همیشه خوشبختیآور نیست،دردسر هم دارد. ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ ... لَیَسْجُنُنَّهُ
4-معمولاً در دربارها و کاخهای طاغوتیان،دادگاه و محاکمه غیابی و تشریفاتی است،تا بیگناهان محکوم شوند. «لَیَسْجُنُنَّهُ» (البتّه در مواردی این گونه نیست)
5-در جامعهی آلوده،هوسرانان آزاد و تقواپیشگان در زندانند. «لَیَسْجُنُنَّهُ»*
6-افراد خاطی به ویژه قدرتمندان کمتر مسئولیّت عمل خود را میپذیرند و
میخواهند دیگران را قربانی کنند. «لَیَسْجُنُنَّهُ»*
7-در نظامهای طاغوتی معصومتر مظلومتر است. «لَیَسْجُنُنَّهُ»*
8-پاک بودن و پاک ماندن هزینه دارد. «لَیَسْجُنُنَّهُ»*
9-جلوگیری از رسوایی خاندان عزیز مصر و پایان یافتن شایعات،هدف حکمرانان مصر از زندانی ساختن یوسف بود. «لَیَسْجُنُنَّهُ حَتّٰی حِینٍ»*
10-وقتی دستگاه قضایی بر طبق خواسته سیاستمداران و افراد ذی نفوذ تصمیم میگیرد،مدّت زمان زندان نیز نامشخّص است. «حَتّٰی حِینٍ»*
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیٰانِ قٰالَ أَحَدُهُمٰا إِنِّی أَرٰانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قٰالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرٰانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ«36»
و با یوسف،دو جوان دیگر وارد زندان شدند.یکی از آن دو(نزد یوسف آمد و)گفت:من در خواب خود را دیدم که(انگور را)برای شراب میفشارم و دیگری گفت:من خود را در خواب دیدم که بر سرم نانی میبرم و پرندگان از آن میخورند،ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز! همانا ما تو را از نیکوکاران میبینیم.
در حدیث میخوانیم:دلیل آنکه زندانیان،یوسف را نیکوکار نامیدند،این بود که به افراد مریض در زندان رسیدگی میکرد و به نیازمندان کمک و برای دیگران،جا باز میکرد. (1)
1-زندان یوسف،عمومی بوده است. «مَعَهُ السِّجْنَ»
2-خوابها را ساده نگیریم،در بعضی از آنها اسراری نهفته است. «أَرٰانِی أَعْصِرُ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین-میزان الحکمه(سجن).
خَمْراً» (ممکن است انسانهای عادّی نیز خوابهای مهمی ببینند.)
3-انسان همه جا میتواند مثمر ثمر باشد،حتّی در زندان. «نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ»*
4-نیکوکاران با صفای دل چیزهایی درک میکنند که دیگران آن را نمییابند.
«نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»*
5-اگر مردم اعتماد به کسی پیدا کنند،تمام رازهای خود را با او در میان میگذارند. «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
6-انسانهای وارسته،در زندان نیز روی افراد تأثیر میگذارند. «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
7-حتّی مجرمان و گناهکاران نیز برای نیکوکاران،جایگاه شایستهای قایلند. «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
8-نیکوکاران همه جا حتّی در زندان مورد احترام و پناهگاه مردم هستند. «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»*
9-نیکوکاری یوسف علیه السلام قدم اوّل او در جذب و تبلیغ بود.(احسان و خدمترسانی به زندانیان،سبب جذب قلوب و دریافت لقب محسن از زندانیان شد)*
10-بدون تمکن مالی و آزادی هم میتوان محسن بود.(یوسف در زندان نه ثروت داشت،نه آزادی) «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»*
11-اوّل نیکوکاری خود را اثبات کنید،سپس به تبلیغ دین بپردازید.(یوسف که در نظر مردم نیکوکار شناخته شد،قبل از تعبیر خواب دوستان زندانی،به تبلیغ و ارشاد آنان پرداخته و به یکتاپرستی دعوت نمود)*
12-دادن آگاهیهای صحیح از مصادیق احسان است.(ما را از اسرار خوابی که دیدهایم آگاه ساز) «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»*
قٰالَ لاٰ یَأْتِیکُمٰا طَعٰامٌ تُرْزَقٰانِهِ إِلاّٰ نَبَّأْتُکُمٰا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمٰا ذٰلِکُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ«37»
(یوسف به آن دو نفر که خواب دیده بودند)گفت:من قبل از آنکه جیره غذایی شما برسد،تأویل خوابتان را خواهم گفت.این از اموری است که پرودگارم به من آموخته است.همانا من آئین قومی را که به خدا ایمان ندارند و به قیامت کفر میورزند،رها کردهام.
در ترجمه بخش اوّل آیه،این احتمال نیز وجود دارد که معنای آیه اینگونه باشد:من از جانب خداوند میدانم غذایی که برای شما خواهند آورد چیست؟پس میتوانم خواب شما را تعبیر کنم.یعنی یوسف علاوه بر تعبیر خواب از چیزهای دیگر نیز خبر میداده است.مثل حضرت عیسی علیه السلام که از غذای ذخیره شده در منازل و یا آنچه میخوردند،خبر میداد.
سؤال: چرا حضرت یوسف علیه السلام خواب آنان را فوری تعبیر نکرد و آن را به وقتی دیگر و ساعتی بعد موکول کرد؟
پاسخ: فخررازی در تفسیر کبیر،چند وجه برای آن بیان کرده است:
1.میخواست آنها را در انتظار قرار دهد تا کمی تبلیغ و ارشاد کند،شاید شخص اعدامی ایمان آورد و با حسن عاقبت از دنیا برود.
2.میخواست با بیان نوع غذایی که نیامده،اعتماد آنان را جلب کند.
3.میخواست آنها را تشنهتر کند تا بهتر بشنوند.
4.چون تعبیر خواب یکی از آنها اعدام بود،کمی طفره رفت تا قالب تهی نکند.
1-گاهی برای تأثیرگذاری بیشتر،لازم است انسان قدرت علمی و کمالات خود را به دیگران عرضه کند. قٰالَ ... نَبَّأْتُکُمٰا بِتَأْوِیلِهِ
2-از علم خود برای بهره رساندن به دیگران استفاده کنیم. نَبَّأْتُکُمٰا ... مِمّٰا عَلَّمَنِی رَبِّی*
3-معلومات و دانستههای خود را از خدا بدانیم. «مِمّٰا عَلَّمَنِی رَبِّی»
4-هدف از آموزشها نیز پرورش است. «عَلَّمَنِی رَبِّی»
5-خداوند حکیم است وبیجهت دری را به روی کسی باز نمیکند. «عَلَّمَنِی رَبِّی» زیرا من؛ «تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
6-کسی که از ظلمات کفر فرار کند،به نور علم میرسد. «عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ» (دلیل علم من ترکِ کفر است.)
7-از فرصتها،بهترین استفاده را بکنید. نَبَّأْتُکُمٰا بِتَأْوِیلِهِ ... إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ (یوسف قبل از تعبیر خواب،کار فرهنگی و اعتقادی خود را شروع کرد.)
8-اساس ایمان،تبرّی و تولّی است.در این آیه برائت از کفّار، «إِنِّی تَرَکْتُ» و در آیه بعد پیروی از ولایت اولیای الهی مطرح است. «وَ اتَّبَعْتُ»
9-باید از انتساب مستقیم افراد به انحراف پرهیز کرد و با روش غیر مستقیم تبلیغ کرد.(یوسف نفرمود:شما از کفر دست بکشید،بلکه فرمود:من راه کفر را رها کردم) «إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ»*
10-در تمام ادیان،عقیده به توحید و معاد در کنار یکدیگر بوده است. «قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ»
وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِکَ بِاللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ ذٰلِکَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ عَلَیْنٰا وَ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ«38»
و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی کردهام.برای ما سزاوار نیست که چیزی را شریک خداوند قرار دهیم.این از فضل خدا بر ما وبر مردم است،ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمیکنند.
اصالت خانوادگی،همچنان که در ساختار شخصیّت افراد مؤثر است،در پذیرش مردم نیز اثر دارد.لذا حضرت یوسف برای معرفی خود،به پدران خود که انبیای الهی هستند تکیه میکند تا هم اصالت خانوادگیش را ارائه دهد و هم قداست دعوت خود را.
این همان روشی است که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در معرّفی خود به کار میبرد و میفرمود:من همان پیامبر امّی هستم که نام ونشانم در تورات و انجیل آمده است.سیدالشهدا حسینابن علیّ علیهما السلام در کربلا و امام سجاد علیه السلام نیز در برابر مردم شام،خود را چنین معرّفی کردند:«انا ابن فاطمة الزّهرا»
«مِلَّةَ» در قرآن به معنای آیین بکار رفته است.سیمای«ملّة ابراهیم»اینگونه ترسیم شده است:«با تمام قُوا در راه خدا جهاد کنید و اهل نماز و زکات و اعتصام به خدا باشید.در دین سختی و حرجی نیست،تسلیم خدا باشید،این است ملّت پدرتان ابراهیم.» (1)
1-رسیدن به حقّ،در گرو شناخت باطل و ترک آن است. تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ ...
2-جدّ انسان،در حکم پدر انسان است و«أب»به او نیز اطلاق شده است. «مِلَّةَ آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ»
3-انبیا باید از خاندان پاک باشند. آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ ...
4-پیامبران الهی از یک هدف برخوردارند. مِلَّةَ آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ ...
5-در کنار راههای منفی،راه مثبت را نیز نشان دهیم. تَرَکْتُ مِلَّةَ ... وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ ...
6-افتخار به پدران و پیروی از آنان در صورتی که راه حقّ و توحید را پیموده باشند پسندیده و رواست. وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِی ...*
7-پدران انبیا علیهم السلام مشرک نبودهاند. «مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِکَ»*
1) 1) .حج،78.
8-پرهیز از شرک و مبارزه با آن،پایه و اساس ادیان الهی است. «مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِکَ»*
9-شرک،در تمام ابعادش(ذات،صفات و عبادت)،منفور است. «مِنْ شَیْءٍ»
10-پرهیز از شرک و گرایش به توحید،توفیق الهی میخواهد. «ذٰلِکَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ»
11-تعالیم انبیا،نعمتی الهی و سزاوار شکر و سپاس است. ذٰلِکَ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ عَلَیْنٰا ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ*
12-نبوّت و هدایت،توفیق وفضل الهی برای همه است. «عَلَیْنٰا وَ عَلَی النّٰاسِ»
13-اکثریّت،معیار شناخت صحیح نیست. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ»
14-پشت کردن به راه انبیا،بزرگترین کفران نعمت است. «لاٰ یَشْکُرُونَ»
یٰا صٰاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ«39»
ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یکتای مقتدر؟
انسانها سه دستهاند:گروهی قالب پذیرند،مثل آب و هوا که از خود شکلی ندارند ودر هر ظرفی به شکل همان ظرف در میآیند.گروهی نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند،همچون آهن و فولاد که در برابر فشار بیرونی ایستادگی میکنند.اما گروهی امام و راهبرند که دیگران را به رنگ حقّ درمیآورند.یوسف نمونهای از انسانهای دسته سوم است که در زندان نیز از مشرک،موحّد میسازد.
در قرآن در جاهای مختلف،از روش مقایسه و پرسش استفاده شده است که به نمونههایی از آن درباره خداوند اشاره میکنیم:
1) 1) .یونس،34.
کسی هست که بیافریند و سپس آنرا برگرداند؟
«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ» (1)آیا از شرکایی که برای خدا قرار دادهاید کسی هست که به حقّ راهنمایی کند؟
«قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ» (2)آیا غیر خدای یکتا پروردگاری بپذیرم در حالی که او پروردگار همه چیز است؟
«آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ» (3)خداوند بهتر است یا آنچه شریک او میگردانید؟
1-مردم را با محبّت و عاطفه،صدا بزنید. «یٰا صٰاحِبَیِ»
2-انسان در برابر هم نشینان خود نیز مسئول است. «یٰا صٰاحِبَیِ السِّجْنِ»*
3-از مکانها وزمانهای حسّاس برای تبلیغ استفاده کنید. یٰا صٰاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ ...(یوسف در زندان همین که میبیند به تعبیر خواب او نیاز دارند، فرصت را غنیمت شمرده و تبلیغ میکند.)
4-پرسش و مقایسه،یکی از راههای ارشاد و هدایت است. أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ ...
5-اعتقاد به توحید اساس ایمان است.(یوسف سرآغاز دعوت خود را توحید قرار داد) أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ ...*
6-خدایان متعدّد،عامل تفرقه و پراکندگی،و خدای واحد عامل یگانگی است.
أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ ...*
7-فطرت بشر از تفرقه و تشتّت بیزار است و یوسف از همین امر برای اثبات توحید بهره گرفته است. أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ ...*
8-وحدت و یگانگی،عامل قدرت و غلبه است. «الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» *
مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ أَسْمٰاءً سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«40»
شما غیر خدا چیزی را عبادت نمیکنید مگر اسمهایی(بیمسمّی)که شما وپدرانتان نامگذاری کردهاید(و)خداوند هیچ دلیلی(بر حقانیّت)آن نفرستاده است.کسی جز خدا حقّ فرمانروایی ندارد،او دستور داده که جز او را نپرستید.این دین پا بر جا و استوار است،ولی اکثر مردم نمیدانند.
1-معبودهای غیر او واقعی نیستند،بلکه ساخته خیال مشرکان و نیاکان آنهاست.
مٰا تَعْبُدُونَ ... إِلاّٰ أَسْمٰاءً سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ
2-بسیاری از قدرتها،سازمانها،مؤسسات،سمینارها،قطعنامهها،ملاقاتها و حمایتها و محکومیتها و عناوین و القاب دیگر،اسمهای بیمسمّی وبتهای مدرن روزگار ما هستند که بشر به جای خدا،دنبالهرو آنان شده است. مٰا تَعْبُدُونَ ... أَسْمٰاءً سَمَّیْتُمُوهٰا
3-سابقه و قدمت،دلیل حقانیّت نیست. «أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ»*
4-عقاید آدمی باید متکی بر دلیل وبرهان عقلی یا نقلی باشد. «مِنْ سُلْطٰانٍ»
5-در برابر هیچ فرمانِ غیر الهی،کرنش نکیند.زیرا فرمان دادن تنها حقّ خداوند است. «إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ»
6-عبادت خالصانه(توحید)،راه مستقیم و پابرجاست. «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»*
7-هر قانونی جز قانون الهی متزلزل است. «ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»
8-جز بر عقیده محکم و استوار نباید اعتماد کرد. «ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»*
9-بیشتر مردم به استواری دین خدا جاهلند. «ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ
لاٰ یَعْلَمُونَ» (یا جاهل بسیط که به جهل خود آگاه است یا جاهل مرکّب که خیال میکند میداند و در واقع نمیداند)
10-جهل ونادانی،زمینهساز پیدایش شرک است. «لاٰ یَعْلَمُونَ»
یٰا صٰاحِبَیِ السِّجْنِ أَمّٰا أَحَدُکُمٰا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیٰانِ«41»
ای دوستان زندانیم! امّا یکی از شما(آزاد میشود)و به ارباب خود شراب مینوشاند و دیگری به دار آویخته میشود و(آنقدر بالای دار میماند که) پرندگان(با نوک خود)از سر او میخورند.امری که درباره آن از من نظر خواستید،حتمی و قطعی است.
«رَبِّ» به حاکم،مالک و ارباب نیز اطلاق میشود.مثل،«ربّ الدار»یعنی صاحب خانه.
پس جملهی «فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً» یعنی به ارباب خود شراب میدهد.
1-کرامت افراد را رعایت کنید هر چند در خط فکری شما نباشند. «یٰا صٰاحِبَیِ»
2-در پاسخگویی به مراجعان،باید نوبت مراعات شود. أَمّٰا أَحَدُکُمٰا ...(تعبیر اوّل برای کسی است که زودتر خوابش را گفته است.)
3-بعضی از رؤیاها اگر چه از شخص غیر موحّد باشد،میتواند تعبیر مهمّی داشته باشد. «فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً»
4-معبّر میتواند تعبیر خواب را بگوید هر چند ناگوار باشد.( «فَیُصْلَبُ» یعنی به دار آویخته شد)*
5-تعبیر خواب یوسف پیشبینی و حدس نیست،بلکه خبر قطعی از جانب خداست. «قُضِیَ الْأَمْرُ»
وَ قٰالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نٰاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسٰاهُ الشَّیْطٰانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ«42»
و(یوسف)به آن زندانی که میدانست آزاد میشود گفت:مرا نزد ارباب خود بیاد آور.(ولی)شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد،در نتیجه (یوسف)چند سالی در زندان ماند.
«ظَنَّ» به معنای اعتقاد و علم نیز استعمال شده است.زیرا در آیه قبل،یوسف به صراحت وقاطعیّت از آزادی یکی واعدام دیگری خبر داده است.بنابراین «ظَنَّ» در اینجا به معنای گمانِ همراه با شک و تردید نیست.
«بِضْعَ» به عدد زیر ده گفته میشود و اکثر مفسّران مدّت زندان حضرت یوسف را هفت سال گفتهاند.
در بعضی تفاسیر،جملهی «فَأَنْسٰاهُ الشَّیْطٰانُ» را اینگونه ترجمه کردهاند که«شیطان یاد پروردگار را از ذهن یوسف برد و او به جای استمداد از خداوند به ساقی شاه توجّه کرد»و این برای یوسف ترک اولیٰ بود و لذا سالهای دیگری را نیز در زندان ماند.امّا صاحبالمیزان مینویسد:اینگونه روایات خلاف قرآن است،چون قرآن یوسف را از مخلصین دانسته و شیطان به مخلصین نفوذ ندارد.به علاوه در دو آیه بعد آمده که «قٰالَ الَّذِی نَجٰا مِنْهُمٰا وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» فراموش کننده بعد از مدتّها یوسف را به خاطر آورد،از این معلوم میشود که فراموشی مربوط به ساقی بوده است نه یوسف.
1-انبیا نیز از طرق معمول،مشکلات خود را حلّ میکنند،و این با توحید و توکّل منافاتی ندارد. «اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ»
2-هر تقاضایی رشوه نیست. «اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ» یوسف برای تعبیر خواب،مزد و رشوهای درخواست نکرد،بلکه گفت:مظلومیتم را به شاه برسان.
3-برای اثبات بی گناهی و پاکی خود از هر طریق سالم برای رساندن شکوای خود به گوش مسئولین بهره ببرید. «اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ»*
4-کاخ نشینی و رفاه و آسایش،زمینهساز فراموش کردن درد و رنج گرفتاران و بیچارگان است. نٰاجٍ ... فَأَنْسٰاهُ الشَّیْطٰانُ*
5-معمولاً افراد بعد از رسیدن به پست،مقام و رفاه،دوستان قدیمی را به فراموشی میسپارند. «فَأَنْسٰاهُ الشَّیْطٰانُ ذِکْرَ رَبِّهِ»
6-خروج یوسف از زندان و رفع اتهام از او،با اهداف شیطان ناسازگار بود،لذا دسیسه نمود. «فَأَنْسٰاهُ الشَّیْطٰانُ»
وَ قٰالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَریٰ سَبْعَ بَقَرٰاتٍ سِمٰانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجٰافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاٰتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یٰابِسٰاتٍ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیٰایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیٰا تَعْبُرُونَ«43»
و(روزی)پادشاه(مصر)گفت:من هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و(هفت خوشه)خشکیدهی دیگر را(در خواب)دیدم،ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب میکنید دربارهی خوابم به من نظر دهید.
تاکنون در این سوره،چهار خواب مطرح شده است؛خواب خود یوسف،خواب دو رفیق زندانی و خواب پادشاه مصر.خوابِ اوّل سبب دردسر برای او ولی تعبیر خواب دیگران، سبب عزّت او شد.در تورات آمده است:پادشاه یک نوبت در خواب دید،گاوهای لاغر گاوهای فربه را میخورند و نوبت دیگر،خوشهی سبز در کنار خوشههای خشکیده را دید. (1)
دربارهی اینکه عزیز مصر،همان پادشاه مصر است یا آنان دو نفر هستند،گفتگو و اختلاف
1) 1) .تفسیر المیزان.
نظر است که ما از آن میگذریم،زیرا نقشی در بحث ندارد.
در کتاب روضهی کافی آمده است که خواب دیدن سه نوع است:گاهی بشارت الهی،گاهی ایجاد وحشت از شیطان و گاهی خوابهای بیسروته وپریشان. (1)
1-خداوند با خواب دیدن یک شاه ظالم،(به شرطی که تعبیر کنندهاش یوسف باشد)ملّتی را از قحطی نجات میدهد. «قٰالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَریٰ»
2-اشیا و حیوانات،در عالم رؤیا نماد و سمبل مشخصّی دارند.(مثلاً گاو لاغر، سمبل قحطی و گاو چاق،سمبل فراوانی است) «سَبْعَ بَقَرٰاتٍ سِمٰانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجٰافٌ» *
3-رؤسا و قدرتمندان با اندک خاطرهی ناگواری،احساس خطر میکنند که مبادا قدرت از آنها گرفته شود. قٰالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَریٰ ... أَفْتُونِی فِی رُءْیٰایَ
4-حاکمان نیاز به مشورت افراد خبره در امور مختلف دارند. «یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی»*
5-برای تعبیر خواب،باید به اهل آن مراجعه کرد و نباید به تعبیر هرکس توجّه نمود. أَفْتُونِی ... .إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیٰا تَعْبُرُونَ
قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلاٰمِ بِعٰالِمِینَ«44»
(اطرافیان پادشاه)گفتند:خوابهایی پریشان است و ما به تعبیر خوابهای آشفته دانا نیستیم.
«أَضْغٰاثُ» جمع«ضَغث»به معنای مخلوط کردن و«ضِغْث»به معنای دسته چوبِ مختلط است. «أَحْلاٰمٍ» جمع«حلم»به معنای خواب پریشان است. «أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ» یعنی خوابهای پراکنده ودرهمی که معّبر نمیتواند سرنخی از آنرا به دست آورد.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1-ندانستن و جهل خود را توجیه نکنید.(اشراف چون تعبیر صحیح خواب را نمیدانستند گفتند:خواب شاه پریشان است.) «قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ»
2-چه بسا خوابهایی که به نظر پراکنده میرسند،قابل تعبیرند. قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ ...*
3-کار را باید به کاردان سپرد.(کارشناس تعبیر میکند،ولی غیر کارشناس میگوید خواب پریشان و غیر قابل تعبیر است.) «مٰا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلاٰمِ بِعٰالِمِینَ»
وَ قٰالَ الَّذِی نَجٰا مِنْهُمٰا وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ«45»
و آن کس از آن دو(زندانی)که نجات یافته بود،پس از مدّتی(یوسف را)به خاطر آورد،و(به عزیز مصر)گفت:مرا(به سراغ یوسف)بفرستید تا(از تعبیر خواب)شما را با خبر کنم.
«أُمَّةٍ» گرچه به معنای اجتماع مردم است،ولی در اینجا به اجتماع روزها(مدّتها)اطلاق شده است. (1)
1-خوبیها،دیر یا زود اثر خود را نشان میدهند. «ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ»
2-فقط هنگام نیاز به فکر دوستان نباشیم.(همین که به تعبیر خواب نیاز پیدا کردند،یاد یوسف افتادند.) «وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ»*
3-رسیدن به مقام و موقعیّت،معمولاً انسانها را نسبت به گذشته دچار فراموشی میکند. «وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ»*
4-کسی که دیگران را به کاری راهنمایی کند،گویا خود او آن کار را انجام داده
1) 1) .تفسیر کبیر و المیزان.
است. «أَنَا أُنَبِّئُکُمْ»
5-همزندانی یوسف علیه السلام به اندازهای به خبرگی یوسف اعتماد داشت که از طرف خود به پادشاه وعده قطعی به تعبیر خواب داد. «أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ»*
6-آگاهان را به جامعه معرفی کنیم،تا مردم از آنان بهرهمند شوند. «فَأَرْسِلُونِ»
7-بعضی از کارشناسان در انزوا به سرمیبرند از آنان غافل نشوید. «فَأَرْسِلُونِ»
8-ما باید به سراغ استاد برویم،نه آنکه استاد را احضار کنیم. «فَأَرْسِلُونِ»*
یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنٰا فِی سَبْعِ بَقَرٰاتٍ سِمٰانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجٰافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاٰتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یٰابِسٰاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ«46»
(فرستاده شاه،وارد زندان شد و گفت:)ای یوسف! ای مرد راستگوی! دربارهی(این خواب که)هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را میخورند و هفت خوشهی سبز و(هفت خوشهی)خشکیده دیگر،به ما نظر بده تا به سوی مردم برگردم،شاید آنان(از اسرار خواب)آگاه شوند.
«صدیق»به کسی گفته میشود که گفتار،رفتار و اعتقادش،همدیگر را تصدیق کنند.
دوست یوسف چون رفتار و کلام یوسف را در زندان دیده بود و از سوی دیگر،تعبیرهای خواب خودش و دوستش را مطابق واقع دیده بود،یوسف را صدّیق صدا زد.
خداوند ابراهیم را«صدّیق»خوانده، «إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً» (1)و او را خلیل خود کرد؛ «وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً» (2)
مریم را صدّیقه خوانده، «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ» (3)و او را برگزید؛ «إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ» (4)
یوسف را صدّیق شمرده، «یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ» (1)و هرگونه مکنت به او داد؛ «وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ» (2)
ادریس را صدّیق خوانده، «إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً» (3)و او را صاحب مقام رفیع دانسته است.
«رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا» (4)
و برای کسانی که در آن درجه نیستند،همراه بودن با صدیقین است. فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ ... (5)
«صدیق»،از القابی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام داده است. (6)
جملهی «لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ» احتمال دارد به معنی واقف شدن مردم به وجود ارزشی یوسف باشد.یعنی به سوی مردم برگردم تا آنها بدانند که تو چه گوهری هستی.
1-قبل از درخواست،سزاوار است از کمالات شخص تجلیل شود. «یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ»
2-سؤالات و مشکلات خود را از افراد خوش سابقه،صدّیق،راستگو و راست کردار بپرسیم. أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنٰا ...
3-حکومتها نیازمند نظرات دانشمندان و نخبگانند. یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنٰا ...*
قٰالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَمٰا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمّٰا تَأْکُلُونَ«47»
(یوسف در جواب)گفت:هفت سال پیدرپی کشت کنید و آنچه را درو کردید،جز اندکی را که میخورید،در خوشهاش کنار بگذارید.
یوسف علیه السلام بدون گلایه و شکوه از رفیق که چرا او را فراموش کرده و بدون آنکه قید و شرطی برای تعبیر خواب پادشاه تعیین کند،فوری به تعبیر خواب پرداخت،زیرا کتمان دانش به ویژه در هنگام نیاز جامعه به آن،امری به دور از شأن انسانهای پاک و نیکوکار است.
یوسف به جای تعبیر خواب،راه مقابله با قحطی را با برنامهای روشن بیان کرد تا نشان دهد علاوه بر علم تعبیر خواب،قدرت برنامهریزی و مدیریّت دارد.
علم کشاورزی و سیاست ذخیرهسازی و لزوم صرفهجویی در مصرف،از این آیه استفاده میشود.
1-طرح و برنامههای سازنده خود را بدون منّت و چشمداشت عرضه کنیم. «قٰالَ تَزْرَعُونَ»*
2-برای نجات جامعه بایستی از مشکلات شخصی چشم پوشید.(یوسف سخنی از زندانی بودن خود که مسئلهی شخصی است،چیزی نگفت،بلکه به فکر حلّ مشکل مردم بود) قٰالَ تَزْرَعُونَ ...*
3-مدیریّت بحران و اداره جامعه در شرایط حاد و دشوار از وظایف اصلی حکومت است. قٰالَ تَزْرَعُونَ ...*
4-حکومتها باید قحطی و خشکسالی را پیشبینی کنند و در ایّام فراخی با تدبیر از فشار مشکلات بکاهند. تَزْرَعُونَ ...*
5-به هنگام مناسب بودن شرایط حداکثر بهرهبرداری را باید نمود. تَزْرَعُونَ ...*
6-در مواقعی که بحرانی در پیش است باید بر ظرفیّت تولید و کار افزود.
تَزْرَعُونَ ...*
7-مردان خدا،باید برای رفاه مردم فکر کنند و طرحهای دراز مدّت و کوتاه مدّت داشته باشند. «قٰالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ»
8-زمان،عنصر بسیار مهمی در برنامه ریزی و مدیریّت است. «سَبْعَ سِنِینَ»*
9-فقط تشریح وضعیّت کافی نیست،باید طرح و برنامه داد. تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً ...*
10-برنامهریزی در تولید «تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ» و صرفه جویی و ذخیرهسازی «فَذَرُوهُ» یک ضرورت است.(در حالی که جوامع عقب مانده بدون توجّه به این مراحل فقط مصرف میکنند.)*
11-کنترل حکومت بر روند تولید و توزیع،در شرایط بحرانی امری ضروری است. تَزْرَعُونَ ... فَذَرُوهُ ...
12-گندم اگر به خوشه باشد بر عمرش اضافه میشود. «فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ»
13-میتوان با برنامهریزی،خود را برای مقابله با حوادث طبیعی همچون قحطی،زلزله و سیل آماده کرد. «فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ»
14-برنامهریزی و تدبیر برای آینده،منافاتی با توکل و تسلیم در برابر امر خدا ندارد. «فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ» (با تدبیر،به استقبال تقدیر برویم.)
15-طرحها باید قابلیّت عملی داشته باشند. «فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ» (بهترین شیوه عملی در آن زمانِ بدون سیلو و تکنولوژی،واگذاردن گندم در خوشه بود.)
16-هر تلخیای بد نیست.همین قحطی مقدّمهی حاکمیّت یوسف شد وهمچنین مقدّمه صرفهجویی وکار بیشتر در میان مردم گشت. «تَزْرَعُونَ، فَذَرُوهُ، إِلاّٰ قَلِیلاً»
17-آیندهنگری وبرنامهریزی بلند مدّت برای مقابله با مشکلات اقتصادی جامعه،لازمه مدیریّت کشور است. تَزْرَعُونَ ... فَذَرُوهُ ... إِلاّٰ قَلِیلاً
18-صرفهجویی امروز،خودکفایی فردا واسراف امروز،نیاز فردا را بدنبال دارد.
«قَلِیلاً مِمّٰا تَأْکُلُونَ»
19-رؤیای کافران نیز میتواند بیانگر واقعیّتها و حاوی دستورالعملهایی برای حفظ جامعه باشد.
20-امروز باید برای فردای بهتر کوشش کرد. تَزْرَعُونَ ... ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ*
ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ سَبْعٌ شِدٰادٌ یَأْکُلْنَ مٰا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاّٰ قَلِیلاً مِمّٰا تُحْصِنُونَ«48»
سپس بعد از آن،هفت سال سخت میآید که مردم آنچه را برایشان از پیش ذخیره کردهاید خواهند خورد جز اندکی که(برای بذر)حفظ میکنید.
ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عٰامٌ فِیهِ یُغٰاثُ النّٰاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ«49»
سپس بعد از آن،سالی فرا میرسد که به مردم در آن سال باران میرسد (و مشکل قحطی تمام میشود)ودر آن سال مردم(به خاطر وسعت و فراوانی،از میوهها ودانههای روغنی)عصاره میگیرند.
«یُغٰاثُ النّٰاسُ» یا از«غوث»است،یعنی مردم از جانب خداوند یاری میشوند و یا از «غیث»است،یعنی باران میبارد و حوادث تلخ پایان میپذیرد. (1)
هفت گاو فربه و لاغر و هفت خوشه سبز و خشک که در خواب آمده بود،توسط یوسف به 14 سال نعمت و قحطی تعبیر شد،امّا سال پانزدهم که سال نزول باران و فراوانی بود و در خواب پادشاه نیامده بود،خبر از غیب است که یوسف از جانب خداوند مطرح کرد،تا زمینه برای اعلام نبوّتش فراهم باشد. ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عٰامٌ ...
1) 1) .تفسیر المیزان.
شرایط یک مدیریّت کارآمد در جامعه:
1.اعتماد مردم. «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
2.صداقت. «یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ»
3.علم و دانایی. «عَلَّمَنِی رَبِّی»
4.پیشبینی صحیح. «فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ»
5.اطاعت مردم.زیرا مردم طرح یوسف را اجرا کردند.
1-مردم را نسبت به شداید و سختیهای آینده آگاه کنیم تا آمادگی مقابله با آن را داشته باشند. «ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ سَبْعٌ شِدٰادٌ»*
2-پسانداز وبرنامهریزی برای ایّام ناتوانی،ارزشمند است. «سَبْعٌ شِدٰادٌ یَأْکُلْنَ مٰا قَدَّمْتُمْ»
3-آینده نگری و برنامهریزی میتواند ملّتی را از طوفانهای سخت حوادث عبور دهد. «یَأْکُلْنَ مٰا قَدَّمْتُمْ»*
4-در مصرف،مقداری را برای بذر و سرمایه ذخیره کنید.( «مِمّٰا تُحْصِنُونَ» یعنی در حصن و حرز ذخیره کردن.)
5-در شرایط سخت باید پایهها و سرمایههای اصلی را حفظ کرد. «مِمّٰا تُحْصِنُونَ»*
6-روشهای نگاهداری وتبدیل مواد غذایی را بیاموزیم تا از بین نروند. «مِمّٰا تُحْصِنُونَ»*
7-بعد از سختی،آسانی است. «ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عٰامٌ فِیهِ یُغٰاثُ النّٰاسُ»*
8-مردم را به آینده امیدوار کنیم تا بتوانند سختیها را تحمّل کنند. «ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عٰامٌ فِیهِ یُغٰاثُ»*
9-پیش بینی وضع هوا و بارندگی امری مفید در برنامه ریزی کشاورزی است.
یَأْتِی ... عٰامٌ فِیهِ یُغٰاثُ*
10-بعضی از رؤیاها میتواند بازگو کنندهی رخدادهای آینده و رموز راهگشا
برای انسان باشد. «یُغٰاثُ النّٰاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ»
11-برای دفع مشکل مردم اقدام کنیم،هر چند مردم منطقه و کشور ما نباشند.
(طرح یوسف برای منطقه خودش نبود)*
12-علم و دانش،رمز پیشرفت و بقای حکومتها وامنیّت ورفاه جامعه است.
(طرح و برنامه یوسف برای مبارزه با قحطی و خشکسالی،از دانش او حکایت دارد)*
وَ قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمّٰا جٰاءَهُ الرَّسُولُ قٰالَ ارْجِعْ إِلیٰ رَبِّکَ فَسْئَلْهُ مٰا بٰالُ النِّسْوَةِ اللاّٰتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ«50»
و پادشاه گفت:او را نزد من آورید،پس چون فرستادهی شاه نزد وی آمد (یوسف)گفت:نزد آقای خود برگرد و از او بپرس که ماجرای آن زنانی که دستانشان را بریدند چه بود؟همانا پرودگار من،به حیله آنان آگاه است.
یوسف با تعبیر خواب پادشاه و ارائه برنامهای سنجیده،آن هم بدون توقّع و قید و شرطی، ثابت کرد که او یک مجرم و زندانی عادی نیست،بلکه انسانی فوقالعاده و داناست.
وقتی فرستادهی شاه به سوی یوسف آمد،فوراً از خبر آزادی استقبال نکرد،بلکه درخواست کرد که پرونده سابق دوباره بررسی شود،زیرا او نمیخواست مشمول عفو شاهانه شود،بلکه میخواست بیگناهی و پاکدامنی او ثابت شود و به شاه بفهماند که در رژیم او تا چه اندازه فساد و بیعدالتی حاکم شده است.
در حدیث میخوانیم:که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:از صبر یوسف در شگفتم که وقتی عزیز مصر نیاز به تعبیر خواب پیدا کرد نگفت تا از زندان آزاد نشوم نمیگویم،امّا زمانی که
خواستند او را آزاد کنند،بیرون نیامد تا رفع تهمت شود. (1)
شاید یوسف به خاطر رعایت احترام عزیز مصر،از همسر او نام نبرد و اشاره به مجلس میهمانی کرد. «قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ»
1-مغزهایی که کشور بدانها احتیاج دارد و زندانی هستند،اگر مرتکب جنایتی نشدهاند،باید با کمک دولت آزاد شوند. «وَ قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ»
2-برای استفاده از مغزهای متفکّر(بویژه در شرایط بحرانی)درنگ جایز نیست.
«وَ قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ»*
3-حاکمان،نیازمند انسانهای اندیشمند،با تدبیر و بزرگ هستند. «وَ قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ»*
4-اگر خدا بخواهد پادشاه را نیازمند برده زندانی میکند. «قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ»*
5-یوسف علیه السلام،پادشاه مصر را ارباب خود نمیدانست. «ارْجِعْ إِلیٰ رَبِّکَ»*
6-احترام رهبران و حاکمان را هر چند کافر باشند نزد زیردستانشان باید نگاهداشت. «ارْجِعْ إِلیٰ رَبِّکَ»*
7-آزادی،به هر قیمتی ارزش ندارد.اثبات بیگناهی مهمتر از آزادی است. «ارْجِعْ إِلیٰ رَبِّکَ فَسْئَلْهُ»
8-فرد زندانی که علیرغم آزادی،پیشنهاد بررسی پرونده را میدهد،پاک است.
«فَسْئَلْهُ»
9-یوسف،اول ذهن مردم را پاک کرد،بعد مسئولیّت پذیرفت. «مٰا بٰالُ النِّسْوَةِ»
10-دفاع از آبرو و حیثیّت،واجب است. «مٰا بٰالُ النِّسْوَةِ» 11-دادخواهی از حاکمان غیر الهی جایز است. فَسْئَلْهُ مٰا بٰالُ النِّسْوَةِ ...*
12-در موارد حساس(مانند موقعیّت یوسف علیه السلام در برابر پادشاه)نبایستی به
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
جهت حفظ آبروی برخی،حقایق را پنهان کرد. مٰا بٰالُ النِّسْوَةِ ...*
13-اشاره یوسف به «قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» شاید به این جهت بود که این واقعه جنبه عمومیتری داشت و قابل انکار نبود. «مٰا بٰالُ النِّسْوَةِ اللاّٰتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ»*
14-گناهان و مسائل اخلاقی را در لفّافه و پوشش بگوییم. «إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ»*
15-گرچه کید دشمن عظیم است،امّا خداوند نیز به همه کیدها آگاه است و دوستان خود را از کیدها حفظ میکند. «إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ»*
قٰالَ مٰا خَطْبُکُنَّ إِذْ رٰاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا عَلِمْنٰا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قٰالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِینَ«51»
(پادشاه به زنان)گفت:وقتی از یوسف کام میخواستید چه منظور داشتید؟زنان گفتند:منزه است خدا،ما هیچ بدی از او نمیدانیم.همسر عزیز گفت:اکنون حقیقت آشکار شد،من(بودم که)از او کام خواستم و بیشک او از راستگویان است.
«خطب»دعوت شدن برای امر مهم را گویند.«خطیب»کسی است که مردم را به هدفی بزرگ دعوت میکند. «حَصْحَصَ» از«حصّه»یعنی جدا شدن حقّ از باطل است. (1)
در این ماجرا یکی از سنّتهای الهی محقّق شده است،که به خاطر تقوای الهی،گشایش ایجاد میشود. «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» (2)هرکس از خدا پروا کند،برای او راه خروج و گشایش قرار میدهد و از جایی که حسابش را نمیکند،به او روزی میرساند.
1-گاهی که گره کور میشود،شخص اوّل کشور باید خود پرونده را بررسی و دادگاه تشکیل دهد. «قٰالَ مٰا خَطْبُکُنَّ»
2-افراد متّهم را دعوت کنید تا از خود دفاع کنند. «مٰا خَطْبُکُنَّ» حتّی زلیخا نیز حضور داشت. «قٰالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ»
3-به دنبال تلخیها شیرینیها است.در برابر «أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً» ، «مٰا عَلِمْنٰا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ» آمده است.
4-زنان مصر نه تنها بر خطاکار نبودن یوسف اعتراف کردند،بلکه هر نوع بدی و انحرافی را از او نفی کردند.( «مِنْ سُوءٍ» یعنی هیچ عیب و گناهی بر او نیست)*
5-حقّ برای همیشه،مخفی نمیماند. «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»
6-روشن شدن برخی پروندهها و حقایق نیاز به زمان دارد. «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»*
7-وجدانها،روزی بیدار شده واعتراف میکنند. «أَنَا رٰاوَدْتُهُ» چنانکه فشار جامعه و محیط،گردنکشان را به اعتراف وادار میکند.(همسر عزیز همین که دید تمام زنان به پاکدامنی یوسف اقرار کردند،او نیز به اعتراف گردن نهاد.)
8-عزیز مصر خواست مراودهی زلیخا با یوسف علیه السلام مخفی بماند،ولی خداوند آن را بر همهی عالمیان و برای همیشه آشکار کرد تا پاکی یوسف اثبات گردد.
قٰالَتِ ... أَنَا رٰاوَدْتُهُ*
9-آنگاه که خدا بخواهد،دشمن،خود وسیلهی نجات و رفع اتّهام میشود. «إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِینَ»*
ذٰلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی کَیْدَ الْخٰائِنِینَ«52»
(یوسف گفت:)این(اعاده حیثیّت)برای آن بود که(عزیز)بداند من در نهان به او خیانت نکردهام و قطعاً خداوند نیرنگ خائنان را به جایی نمیرساند.
در اینکه این آیه کلام یوسف علیه السلام است و یا ادامه کلام همسر عزیز مصر،دو نظر وجود دارد؛ برخی از تفاسیر (1)آن را ادامه سخن یوسف میدانند و برخی دیگر، (2)ادامه سخنان همسر عزیز مصر میشمارند،ولی با توجّه به محتوای آیه،نظر اوّل درست است و نمیتواند کلام همسر عزیز مصر باشد.زیرا چه خیانتی بالاتر از اینکه یک نفر بیگناه،سالها در زندان بماند.
یوسف علیه السلام با این سخن،دلیل تأخیر خودش را برای خروج از زندان،بررسی مجدد پرونده و اعادهی حیثیّت مطرح میکند.
1-شخص کریم درصدد انتقام نیست،به دنبال اعادهی حیثیّت و کشف حقیقت است. «ذٰلِکَ لِیَعْلَمَ»
2-سوءظنها را از اذهان برطرف کنیم. ذٰلِکَ لِیَعْلَمَ ...*
3-سوء قصد به همسر مرد،خیانت به مرد است. «لَمْ أَخُنْهُ»
4-خیانت،کاری ناپسند است،هر چند در حقّ کافر باشد. «لَمْ أَخُنْهُ»*
5-نشان ایمان واقعی،خیانت نکردن در پنهانی و خفاست. «لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ»
6-خائن برای کار خویش با توجیه خلافش،نقشه میکشد. «کَیْدَ الْخٰائِنِینَ»
7-یوسف تلاش میکرد تا پادشاه را متوجّه سازد که ارادهی خداوند و سنّت الهی،نقش تعیین کنندهای در حوادث و رخدادها دارد. أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی ...
8-خائن،به نتیجه نمیرسد و خوش عاقبت نیست.آری! اگر ما پاک باشیم؛ «لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ» خداوند اجازه نمیدهد،ناپاکان آبروی ما را برباد دهند. «أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی کَیْدَ الْخٰائِنِینَ»
9-از سنن الهی،عدم موفقیّت خائنان و شکست و رسوایی آنان است. «أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی کَیْدَ الْخٰائِنِینَ»*
وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ«53»
و من نفس خود راتبرئه نمیکنم،چرا که نفس آدمی بدون شک همواره به بدی امر میکند،مگر آن که پروردگارم رحم کند که همانا پروردگار من آمرزندهی مهربان است.
در قرآن برای نفس،حالاتی بیان شده است از جمله:
1.نفس امّاره که انسان را به سوی زشتیها سوق میدهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یکباره سقوط میکند.
2.نفس لوّامه،حالتی است که انسان خلافکار خود را ملامت و سرزنش میکند و اقدام به توبه و عذرخواهی میکند.و در سوره قیامت از آن یاد شده است.
3.نفس مطمئنّه،حالتی است که تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعی آنان دارند ودر هر وسوسه وحادثهای،پیروزمندانه بیرون میآیند و دلبستهی خدایند.
یوسف علیه السلام عدم خیانت و سربلندی خود را در این آزمایش،مرهون لطف و رحم خداوند میداند و به عنوان یک انسان که دارای طبیعت انسانی است،خود را تبرئه نمیکند.
در روایات متعدّد،خطرات نفس مطرح شده و راضی بودن از نفس را نشانهی فساد عقل و بزرگترین دام شیطان دانستهاند. (1)
امام سجاد علیه السلام در دعای مناجات الشاکّین،برای نفس پانزده خطر بیان نموده که توجّه به آن مفید است.
1) 1) .غررالحکم.
1-هرگز خود را به پاکی مستائیم و تبرئه نکنیم. «مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِی»
2-شرط کمال آن است که حتّی اگر همه مردم او را کامل بدانند،او خود را کامل نداند.در ماجرای حضرت یوسف،برادران،همسر عزیز مصر،شاهد، پادشاه،شیطان،زندانیان همه گواهی به کمال او میدهند،ولی خودش میگوید: «مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِی»
3-خطر هوای نفس جدّی است،آن را ساده ننگرید. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ» در آیه،چهار نوع تأکید بکار رفته است.(انّ،لام تأکید،صیغهی مبالغه و جملهی اسمیه)
4-انبیا با آنکه معصوماند،اما غرائز انسانی دارند. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ»
5-هم از پاکی و عفّت خود در برابر تهمتها باید دفاع کرد و هم به شرور نفس اعتراف نمود و به خدا پناه برد. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ»*
6-نفس،خواهش خود را تکرار میکند تا انسان را گرفتار کند. «لَأَمّٰارَةٌ»
7-نفس انسان به طور طبیعی وغریزی،اگر در مدار لطف حقّ قرار نگیرد،گرایش منفی دارد. «لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ»
8-تنها رحمت او مایه نجات است.اگر انسان به حال خود رها شود،سقوط میکند. «إِلاّٰ مٰا رَحِمَ»
9-یوسف،تحت تربیت مخصوص خداوند است.کلمه «رَبِّی» تکرار شده است.
10-مربّی باید رحمت و بخشش داشته باشد. «إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ»
11-بخشودگی،مقدّمهی دریافت رحمت الهی است.اوّل میفرماید: «غَفُورٌ» بعد میفرماید: «رَحِیمٌ»
12-علیرغم تمام خطرات،از رحمت او مأیوس نشویم. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمّٰا کَلَّمَهُ قٰالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ أَمِینٌ«54»
و پادشاه گفت:یوسف را نزد من آورید تا وی را(مشاور)مخصوص خود قرار دهم.پس چون با او گفتگو نمود،به او گفت:همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی.
در«لسان العرب»آمده:هرگاه انسان کسی را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خویش او را مداخله دهد،گفته میشود: «أَسْتَخْلِصْهُ» .
یوسف علیه السلام وقتی از زندان آزاد میشود بر در زندان جملاتی چند مینویسد که سیمای زندان در آن جملات ترسیم شده است:«هذا قبور الاحیاء،بیت الاحزان،تجربة الاصدقاء و شماتة الاعداء»یعنی؛زندان گورستان زندگان،خانه غمها،محل آزمودن دوستان وشماتت دشمنان است. (1)
پادشاه وقتی پی به صداقت و امانت یوسف میبرد و در او خیانتی نمییابد،او را برای خود برمیگزیند.اگر خداوند از بنده خیانت نبیند چه خواهد کرد!؟حتماً او را برای خود بر خواهد گزید که قرآن دربارهی پیامبران چنین تعبیری دارد: «وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ» (2)، «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی» (3)
پادشاه با «لَدَیْنٰا» اعلام کرد که یوسف در حکومت ما جایگاه دارد نه تنها در دل من،پس همه مسئولین باید از او اطاعت کنند.
قدرت داشتن و امین بودن در کنار هم ارزشمند است،زیرا اگر امین باشد ولی امکانات نداشته باشد،قدرت انجام کاری را ندارد واگر مکین باشد امّا امین نباشد،حیف و میل بیتالمال میکند.
چنانکه حضرت علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر استاندار خود میفرماید:بعد از شناسایی و
گزینش کارمندان،به آن حقوق مکفی بده.«اسبغ علیهم الارزاق» (1)
1-خداوند اگر بخواهد،اسیر دیروز را امیر امروز قرار میدهد. «قٰالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی»
2-در برابر خدمات افراد باید عکس العمل نشان داد و از آنان تقدیر کرد.(در برابر تعبیر خواب دستور داد که او را آزاد کنند) «ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی»*
3-افراد مشرک وکافر هم از کمالات معنوی لذّت میبرند.فطرت کمال دوستی، در هر انسانی وجود دارد. «أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی»
4-برای تصدّی اعطای پستهای مهم و کلیدی علاوه بر تدبیر و کاردانی، محبوبیّت و مقبولیّت نیز بسیار مهم است.(یوسف در اثر عفّت،تدبیر،تعبیر خواب و بزرگواری،محبوبیّت خاصّی پیدا کرد،لذا عزیز مصر گفت او برای خودم باشد) «أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی»*
5-پاکی،امانت،صداقت و عفاف،پادشاهان را نیز به تواضع وا میدارد.
«أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی»*
6-تا مرد سخن نگفته باشد،عیب وهنرش نهفته باشد. «فَلَمّٰا کَلَّمَهُ قٰالَ»
7-در گزینشها،مصاحبه حضوری نیز مفید است. «فَلَمّٰا کَلَّمَهُ»
8-برای اعطای مسئولیّتهای بسیار مهم،گاه لازم است شخص اوّل مملکت، خود مصاحبه حضوری کند. «فَلَمّٰا کَلَّمَهُ»*
9-پستهای بزرگ و کلیدی را به افراد شایسته و امتحان داده واگذار کنید. فَلَمّٰا کَلَّمَهُ قٰالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ ...*
10-انسان صادق و امین حتّی در جمع کافران نیز مقبول و مورد احترام است.
( «لَدَیْنٰا» شامل همهی کارگزاران میشود) «إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ أَمِینٌ»*
1) 1) .نهج البلاغه،کتاب 53.
11-زنان مصر جمال یوسف دیدند،دل از کف دادند و دست بریدند؛پادشاه امانت و پاکی او را دید مُلک مصر را در اختیارش نهاد.اگر همه کمالات یوسف بر آنان آشکار میشد چه میکردند؟*
12-وقتی به امانت و توان و صداقت کسی اطمینان پیدا کردید،در واگذاری مسئولیّت به او درنگ نکنید. «إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ أَمِینٌ»*
13-مشاور خاص مسئولین کشوری،باید اهل تقوا،تدبیر،قدرت برنامهریزی و امانت باشد. أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی ... مَکِینٌ أَمِینٌ (یوسف جامع همه اینها بود.)
14-قدرت یوسف علیه السلام بدون قید وشرط بوده است.( «مَکِینٌ» بدون هیچ شرط و محدودیّتی)*
15-مکین و امین بودن،هر دو با هم لازم است. «مَکِینٌ أَمِینٌ»
قٰالَ اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ«55»
(یوسف)گفت:مرا بر خزانههای این سرزمین(مصر)بگمار،زیرا که من نگهبانی دانا هستم.
سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطای مسئولیّت برای خود را مطرح کرد؟یا به تعبیر دیگر؛چرا یوسف طلب ریاست کرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه مصر،احساس خطر و ضرر برای مردم کرد و خود را برای جلوگیری از پیشآمدهای ناگوار اقتصادی،لایق میدانست،پس برای جلوگیری از ضرر،آمادگی خود را برای قبول چنین مسئولیّتی اعلام کرد.
سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید کرد،مگر نه این است که قرآن میفرماید: «فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ» (1)خود را نستایید؟
1) 1) .نجم،32.
پاسخ: ستایش یوسف،ذکر قابلیّتهاو تواناییهای خود،برای انجام مسئولیّت بود،که میتوانست جلو آثار سوء قحطی و خشکسالی را بگیرد،نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
سؤال: چرا یوسف با حکومت کافر همکاری کرد؟مگر قرآن از آن نهی نکرده است. وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا ... (1)
پاسخ: یوسف،برای حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت،بلکه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالی،به این کار اقدام نمود.یوسف هرگز حتّی یک کلمه تملّق هم نگفت.
رجال سیاسی،معمولاً به هنگام خطر مردم را رها کرده و فرار میکنند،ولی یوسف باید مردم را حفظ کند.بگذریم از اینکه اگر نمیتوان رژیم ظالمی را سرنگون کرد و تغییر داد،باید به مقداری که امکان دارد از انحراف و ظلم جلوگیری کرد و بخشی از امور را بدست گرفت و فعالیّت نمود. (2)
در تفسیرنمونه آمده است:مراعات«قانون اهم و مهم»از نظر عقل و شرع یک اصل است.
شرکت در نظام حکومتی شرک،جائز نیست ولی نجات یک ملّتی از قحطی مهمتر است.به همین دلیل،یوسف علیه السلام مسئولیّت سیاسی نپذیرفت،تا مبادا کمک به ظالم شود،مسئولیّت نظامی نپذیرفت،تا مبادا خون به ناحقّی ریخته شود.فقط مسئولیّت اقتصادی آن هم برای نجات مردم را برعهده گرفت. (3)امام رضا علیه السلام فرمود:هنگامی که ضرورت ایجاب کرد که یوسف سرپرستی خزائن مصر را بپذیرد،خود پیشنهاد داد. (4)
علیبن یقطین نیز به سفارش امام کاظم علیه السلام در دستگاه بنیعباس وزیر بود.وجود اینگونه مردان خدا میتواند پناهگاه مظلومان باشد.امام صادق علیه السلام فرمود:«کفّارة عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان»کفارهی کار حکومتی،بر آوردن نیازمندی برادران دینی است. (5)
از امام رضا علیه السلام پرسیدند:شما چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفتهاید؟در جواب فرمود:یوسف که پیامبر بود در دستگاه مشرک رفت،من که وصیّ پیامبرم،در دستگاه شخصی که اظهار مسلمانی میکند رفتهام بگذریم که پذیرفتن من اجباری است،در حالی که یوسف علیه السلام با
اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع،آن مسئولیّت را پذیرفت. (1)
هنگامی که یوسف مقام ومنزلت پیدا کرد،تقاضای دیدار والدین نکرد،بلکه تقاضای مسئولیّت خزانهداری نمود،زیرا دیدار جنبهی عاطفی داشت و نجات مردم از قحطی، رسالت اجتماعی او بود.
امام صادق علیه السلام خطاب به گروهی که اظهار زهد کرده و مردم را دعوت میکردند که همانند آنان زندگی را بر خود سخت بگیرند...فرمود:شما در بارهی یوسفِ پیامبر،چگونه فکر میکنید که به پادشاه مصر گفت: «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ» و کار یوسف به آنجا رسید که همهی کشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت...در عین حال نیافتیم کسی را که این کار را بر او عیب گرفته باشد. (2)
در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است:یوسف علیه السلام در هفت سال اوّل،گندمها را جمعآوری و ذخیره میکرد و در هفت سال دوم که قحطی شروع شد،آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم،برای مصارف روزمره زندگیشان قرار میداد و با دقت و امانتداری،کشور مصر را از بدبختی نجات داد.یوسف در هفت سال دورهی قحطی،هرگز با شکم سیر زندگی نکرد،تا مبادا گرسنگان را فراموش کند. (3)
در تفسیر مجمعالبیان و المیزان از نوع عملکرد یوسف علیه السلام اینگونه یاد میشود:وقتی قحط سالی شروع شد؛حضرت یوسف در سال اوّل،گندم را با طلا و نقره،در سال دوم،گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات،در سال سوم،گندم را با چهارپایان،در سال چهارم،گندم را در مقابل بردهها،در سال پنجم،گندم را با خانهها،در سال ششم،گندم را با مزارع و در سال هفتم،گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود.وقتی سال هفتم به پایان رسید،به پادشاه مصر گفت:همهی مردم و سرمایههایشان در اختیار من است،ولی خدا را شاهد میگیرم و تو نیز گواه باش،که همهی مردم را آزاد و همهی اموال آنان را برمیگردانم و کاخ و تخت و خاتم(مهر وانگشتر)ترا نیز پس میدهم.حکومت برای من وسیلهی نجات مردم
بود،نه چیز دیگر،تو با آنان به عدالت رفتار کن.
پادشاه با شنیدن این سخنان،چنان خود را در برابر عظمت معنوی یوسف کوچک و حقیر یافت که یکباره زبان به ذکر گشود و گفت:«أشهد أن لاالهالااللّٰه و أنّک رسوله»من هم ایمان آوردم،ولی تو باید حاکم باشی. «إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ أَمِینٌ»
در انتخاب و گزینش افراد،به معیارهای قرآنی توجّه کنیم.علاوه بر«حفیظ و علیم»بودن، معیارهای دیگری در قرآن ذکر شده است،از آن جمله:
1.ایمان. «أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ» (1)
2.سابقه. «وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ. أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» (2)
3.هجرت. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلاٰیَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ» (3)
4.توان جسمی و علمی. «وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (4)
5.اصالت خانوادگی. «مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ» (5)
6.جهاد و مبارزه. «فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً» (6)
1-هر جا لازم باشد،باید داوطلب مسئولیّتهای حسّاس شد. قٰالَ اجْعَلْنِی ...
2-نبوّت،از حکومت و سیاست جدا نیست،همچنان که دیانت،از سیاست جدا نیست. «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ»
3-در به کارگیری افراد لایق،علاقه شخصی او در نظر گرفته شود. اِجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ ...*
4-ابتدا احراز شایستگی،سپس درخواست مسئولیّت. أَسْتَخْلِصْهُ ... اِجْعَلْنِی ...*
5-وقتی در کاری مهارت دارید،اعتماد به نفس داشته باشید و خود را عرضه کنید. «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ»*
6-در هر موقعیّتی که فرد قرار دارد باید به نظرات افراد پایینتر و مشاوران امین توجّه داشته باشد.(عزیز مصر به پیشنهاد یوسف که گفت: «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ» ،توجّه کرد و آن را پذیرفت.)*
7-تابعیّت منطقهای،اصل نیست.یوسف مصری نبود،ولی در حکومت مصر وارد شده و مسئولیّت گرفت.(ملّیگرایی،ممنوع) «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ»
8-به هنگام ضرورت،بیان لیاقت و شایستگی خود،منافاتی با توکلّ و زهد و اخلاص ندارد. «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»
9-از مجموعه دو وصفی که پادشاه از یوسف علیه السلام بیان کرد؛ «مَکِینٌ،أَمِینٌ» و دو صفتی که یوسف برای خود بیان نمود؛ «حَفِیظٌ،عَلِیمٌ» اوصاف کارگزاران شایسته به دست میآید:قدرت،امانت،پاسداری و تخصص.
10-در برنامهریزی ونظارت بر مصرف،باید سهم نسل آینده حفظ و مراعات شود. «حَفِیظٌ عَلِیمٌ»
وَ کَذٰلِکَ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهٰا حَیْثُ یَشٰاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنٰا مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ«56»
و ما اینگونه به یوسف در آن سرزمین،مکنت وقدرت دادیم که در آن هر جا که خواهد قرار گیرد(وتصرّف کند.)ما رحمت خود را بر هرکس که بخواهیم میرسانیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگردانیم.
وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ«57»
و قطعاً برای کسانیکه ایمان آورده و همواره تقوا پیشه کردهاند،پاداش آخرت بهتر است.
در این دو آیه حضرت یوسف به عنوان«محسن»،«مؤمن»و«متّقی»ستایش شده است.
در سراسر این سوره،اراده خداوند را میتوان با اراده و خواست مردم مقایسه کرد؛برادرانِ یوسف اراده کردند با انداختن او در چاه و برده ساختن یوسف،او را خوار سازند،امّا عزیز مصر درباره او گفت: «أَکْرِمِی مَثْوٰاهُ» او را گرامی بدارید.همسر عزیز قصد نمود دامن او را آلوده سازد،امّا خداوند او را پاک نگهداشت.بعضی خواستند با زندانی ساختن یوسف مقاومت او را در هم شکنند و تحقیرش کنند؛ «لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصّٰاغِرِینَ» امّا در مقابل خداوند اراده کرد او را عزیز بدارد و حکومت مصر را به او بخشد؛ مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ ...
امام صادق علیه السلام فرمودند:یوسف انسان حرّ و آزادهای بود که حسادت برادران،اسارت در چاه،شهوت زنان،زندان،تهمت،ریاست و قدرت در او اثر نگذاشت. (1)
پاداشهای اخروی بهتر از پاداشهای دنیوی است،زیرا پاداشهای اخروی:
الف:محدودیّت ندارند. «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ» (2)
ب:از بین رفتنی نیستند. «خٰالِدِینَ فِیهٰا» (3)
ج:در یک مکان محدود نیستند. «نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ» (4)
د:به محاسبه ما در نمیآیند. «أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (5)
ه:عوارض و آفات وامراض ندارند. «لاٰ یُصَدَّعُونَ عَنْهٰا» (6)
1-سنّت خداوند،عزّت بخشی به افراد پاکدامن وباتقوا است. «کَذٰلِکَ»
2-گرچه در ظاهر پادشاه مصر به یوسف گفت: «إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ» ولی در واقع خداوند به یوسف مکنت داد. «مَکَّنّٰا»
3-حقّ تصرّف،از شئون حکومت است. مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ ...*
4-حکومتها در شرایط بحرانی کشور میتوانند آزادی مردم را در تصرّف اموال و املاک خویش محدود ساخته آنان را به سمت مصالح همگانی سوق دهند.
«یَتَبَوَّأُ مِنْهٰا حَیْثُ یَشٰاءُ»
5-حوزه اختیارات یوسف گسترده بود. «حَیْثُ یَشٰاءُ»
6-قدرت اگر در دست اهلش باشد رحمت است وگرنه زیانبخش خواهد بود.
«نُصِیبُ بِرَحْمَتِنٰا»
7-در جهانبینی الهی،هیچ کاری بدون پاداش نمیماند. «لاٰ نُضِیعُ»
8-تضییع حقوق مردم،یا از سر جهل است یا بخل و یا ناتوانی و یا...که هیچکدام درباره خداوند وجود ندارد. «لاٰ نُضِیعُ»
9-رسیدن به حکومت و قدرت در دنیا،منافاتی با نیکوکاری و ایمان و تقوا ندارد. مَکَّنّٰا لِیُوسُفَ ... أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ*
10-مشیّت الهی،نظامدار و قانونمند است. نُصِیبُ بِرَحْمَتِنٰا ... وَ لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
11-با آنکه همه چیز در گرو مشیّت الهی است،امّا خداوند حکیم است و بدون دلیل به کسی قدرت نمیدهد. «وَ لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»
12-نیکوکاران،علاوه بر بهرهمند شدن از پاداش در حیات دنیا از پاداشهای برتر اخروی نیز برخوردار خواهند شد. «لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ»
13-اگر نیکوکار در این دنیا به پاداش و مقامی نرسید،نگران نباشد که در جای دیگر جبران میشود. لاٰ نُضِیعُ ... وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ*
14-پادشاهی و حکومت نیز در برابر اجر آخرت ناچیز است. لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ ...*
15-امکانات مادی و حکومت ظاهری برای مردان خدا لذّتآور نیست،آنچه برای آنان مطلوب و دوست داشتنی است آخرت است. «وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ»
16-اگر شما به سراغ تقوا بروید ما نیز رحمت خود را به شما نازل میکنیم.
نُصِیبُ بِرَحْمَتِنٰا ... لِلَّذِینَ ... وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ
17-ایمان،همراه با تقوا چاره ساز است وگرنه سرنوشت مؤمن گناهکار،مبهم است. «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
18-تقوایی که یک خصلت پایدار شده باشد،ارزشمند است. «کٰانُوا یَتَّقُونَ»
19-ایمان و ملازمت بر تقوا،شرط بهرهمندی از پاداشهای اخروی است. «لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»
20-تقوا،مرحله و مرتبهی والاتری در ایمان است. «آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ»*
وَ جٰاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ«58»
(سرزمین کنعان را قحطی فراگرفت)و(در پی مواد غذایی)برادران یوسف (به مصر)آمدند و بر او وارد شدند،آنگاه(یوسف)آنان را شناخت،ولی آنها او را نشناختند.
طبق پیشبینی و پیشگویی یوسف،مردم هفت سال در وفور نعمت و باران بودند،ولی بعد از آن،هفت سال دوم فرا رسید و مردم دچار قحطی و خشکسالی شدند.دامنه قحطی از مصر به فلسطین و کنعان رسید.یعقوب به فرزندان خود گفت:برای تهیه گندم به سوی مصر روانه شوند.
آنان وارد مصر شده و درخواست خود را عرضه کردند.یوسف در میان متقاضیان غلّه، برادران خود را دید،امّا برادران یوسف را نشناختند و حقّ هم همین بود،زیرا از زمان انداختن یوسف به چاه تا حکومت او در سرزمین مصر،حدود بیست تا سی سال فاصله شده بود.یوسف وقتی از چاه بیرون آمد،نوجوان بود، «یٰا بُشْریٰ هٰذٰا غُلاٰمٌ» چند سالی در خانه عزیز،خدمتکار بود و سالها نیز در زندان به سر برد و از زمان آزادی او از زندان نیز هفت سال(دوره وفور نعمت و پر آبی)گذشته بود و حال که سالیان قحطی بود،برادران به مصر آمده بودند.
1-در زمان قحطی،جیرهبندی لازم است و هرکس باید برای گرفتن سهمیه،خود مراجعه کند تا دیگران به نام او سوء استفاده نکنند. «إِخْوَةُ» با اینکه
میتوانستند یک نفر را به نمایندگی بفرستند،همه برادران آمدند.
2-در زمان قحطی اگر منطقههای دیگر از شما کمک خواستند،کمک کنید. «وَ جٰاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ»
3-در وقت نیاز و تنگدستی ساکن و راکد نباشید و حتّی از دیگر کشورها کمک بگیرید. «وَ جٰاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ»*
4-گاهی ظالم محتاج مظلوم میشود. «وَ جٰاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ» (کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد.)*
5-ملاقات مردم حتّی غیر مصریان با یوسف،امری سهل و آسان بود. جٰاءَ إِخْوَةُ ...
فَدَخَلُوا (سران حکومتها باید برنامهای اتخاذ کنند که ملاقات مردم با آنان به آسانی صورت بگیرد.)
6-خاطرات دوران کودکی در ذهن نقش میبندد و از بین نمیرود. «فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ»*
(برادران در بزرگی با یوسف محشور بودند؛ولی یوسف در کودکی آنها را دیده بود،لذا یوسف آنها را شناخت ولی آنان یوسف را نشناختند).*
وَ لَمّٰا جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ قٰالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَ لاٰ تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ«59»
و چون یوسف بارهای(غذایی)آنان را آماده ساخت،گفت:برادر پدری خود را(در نوبت آینده)نزد من آورید.آیا نمیبینید که من پیمانه را کامل میدهم و بهترین میزبان هستم.
یوسف گفت: «ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ» یعنی برادری که شما از پدر دارید و نگفت:برادر من،از این کلام معلوم میشود که یوسف در چهرهی ناشناس،باب گفتگو را با برادران باز کرد و آنها همچنان که در تفاسیر آمده گزارش دادند که ما فرزندان یعقوب نوادهی ابراهیم میباشیم.
پدر ما پیرمردی است که به خاطر حزن و اندوه فرزندش که گرگ او را پاره کرده،سالهاست گریان وگوشهگیر است و یکی از برادرانمان را نیز به خدمت او گماردهایم،اگر ممکن است سهم آن پدر و برادر را نیز به ما بدهید که با خوشحالی برگردیم.یوسف دستور داد علاوه بر بار ده شتر،دو بار دیگر سهم یعقوب و برادر دیگر نیز افزوده شود.
یوسف برای جذب برادران گفت: «أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ» من بهترین میزبانم،و آن برادران جذب شدند،ولی خداوند برای جذب مردم تعبیرات زیادی دارد:
«خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» (1)او بهترین روزی رسان است.
«خَیْرُ الْغٰافِرِینَ» (2)او بهترین بخشنده است.
«خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ» (3)او بهترین گشایشگر است.
«خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ» (4)او بهترین تدبیر کننده است.
«خَیْرُ الْوٰارِثِینَ» (5)او بهترین وارث است.
«خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ» (6)او بهترین داور است.
امّا گروه بسیاری از مردم جذب نمیشوند.
1-یوسف برتوزیع ارزاق ذخیره شده مصر،نظارت مستقیم داشت. «جَهَّزَهُمْ»
2-مدیریّت صحیح یوسف علیه السلام موجب شد در زمان قحطی نه تنها مشکلی برای مردم مصر پیش نیاید بلکه به اطراف نیز کمک کند. «جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ»*
3-هم رازداری لازم است و هم راستگویی.یوسف گفت: «بِأَخٍ لَکُمْ» و نگفت:
برادر من،تا راستگویی و رازداری با هم رعایت شود.
4-اشخاص یا مؤسسهها و یا کشورهایی که کمکهای اقتصادی میکنند، میتوانند بعضی از شرایط را در جهت رشد و یا مصالح دیگر،مطرح کنند.
اِئْتُونِی بِأَخٍ ...
5-حتّی در زمان بحران و قحطی نیز بیعدالتی و کمفروشی ممنوع است. «أُوفِی الْکَیْلَ»
6-در معامله باید مقدار جنس مشخص باشد. «الْکَیْلَ»
7-بدیها را با خوبی پاسخ دهیم.(یوسف سهم برادران را کامل داد و دربارهی ظلمی که به او کرده بودند سخن نگفت) وَ جٰاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ ... أُوفِی الْکَیْلَ*
8-کمفروشی یا عدالت کارگزاران،کارگران ودستیاران،به حساب مسئول اصلی و مافوق است. «أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ»
9-خرید و فروش و توزیع غلات در مصر زمان یوسف علیه السلام با پیمانه بوده است.
«أُوفِی الْکَیْلَ»*
10-مسئولین توزیع امکاناتِ عمومی باید عادل باشند. «أُوفِی الْکَیْلَ»*
11-قدرت را وسیلهی انتقام قرار ندهیم. «أُوفِی الْکَیْلَ وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ»*
12-مهماننوازی از اخلاق انبیاست. «خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ»
13-به مسافران و کاروانهایی که وارد منطقه شما میشوند حتّی در زمان نیاز و قحطی،احترام کنید. «خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ»
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلاٰ کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَ لاٰ تَقْرَبُونِ«60»
(ولی)اگر آن برادر را نزد من نیاورید،نه پیمانهای(از غلّه)نزد من خواهید داشت و نه نزدیک من شوید.
1-در مدیریّت،هم محبّت لازم است و هم تهدید.اوّل مژده و محبّت؛ «أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ» بعد تهدید و اولتیماتوم. «فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی»
2-زمینههای سوء استفاده را از بین ببریم.(اگر رسم شود که حاضرین سهم غائبین را بگیرند بعضی سوء استفاده میکنند.) «فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلاٰ کَیْلَ لَکُمْ» *
3-در اجرای قانون،میان برادر وخانواده ودیگران نباید تبعیض قائل شد. «فَلاٰ کَیْلَ لَکُمْ» (هر شخصی سهم معینی داشت وباید خود دریافت میکرد.)
4-در تهدید لازم نیست که مدیر تصمیم صد در صد بر اجرا داشته باشد. «فَلاٰ کَیْلَ لَکُمْ» (زیرا یوسف کسی نبود که حاضر شود برادرانش از قحطی بمیرند.)
5-قاطعیّت در پیادهکردن برنامهها،شرط رهبری است. «فَلاٰ کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَ لاٰ تَقْرَبُونِ»
قٰالُوا سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ وَ إِنّٰا لَفٰاعِلُونَ«61»
(برادران به یوسف)گفتند:او را با اصرار و التماس از پدرش خواهیم خواست و حتماً این کار را خواهیم کرد.
«مراودة»به مراجعه پیدرپی،همراه با التماس یا خدعه و فریب گفته میشود.
بوی حسد از کلام برادران استشمام میشود،به جای«ابانا»گفتند: «أَبٰاهُ» و در اوّل سوره نیز گفتگوی برادران این بود که؛ «لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا مِنّٰا» پدر برای ماست،ولی یوسف و برادرش را بیشتر از ما دوست دارد.
1-سفر فرزند باید به اذن پدر و رضایت او باشد. «سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ»*
2-برادران یوسف از عکس العمل منفی پدرشان در برابر تقاضای همراه بردن بنیامین مطلع بودند.( «سَنُرٰاوِدُ» به معنای گفتگوی پی در پی همراه با نقشه و تدبیر است)*
3-حضرت یعقوب پس از ماجرای یوسف بنیامین را از خود دور نمیکرده است و جدا کردن او از پدر،کار آسانی نبود. «سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ»*
وَ قٰالَ لِفِتْیٰانِهِ اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهٰا إِذَا انْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«62»
و(یوسف)به غلامان خود گفت:آنچه را به عنوان قیمت پرداختهاند در بارهایشان بگذارید،تا چون به خانواده خود بازگردند آن را بازشناسند، به امید آنکه(بار دیگر)برگردند.
حضرت یوسف که در آیات قبل از او با تعابیری چون؛«صادق،محسن،مخلص»یاد شده، یقیناً بیت المال را به پدر وبرادران خود نمیبخشد و ممکن است که پول غلّه را از سهم و ملک شخصی خود داده باشد.
پول را برگرداند تا بیپولی،مانع سفر دوم آنها نشود. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» علاوه بر آنکه برگرداندن پول،نشانه صمیمیّت و نداشتن سوءقصد از اصرار برآوردن برادر است و مخفیانه در بین کالا گذاردن نشانه بیمنّت بودن وحفظ از دستبرد سارقین است.
یوسف که دیروز برده و خدمتکار بود،امروز غلام و خدمتکار دارد. «لِفِتْیٰانِهِ» اما در هنگام ملاقات برادران،نه انتقام گرفت و نه گلایهای نمود و نه کینهای داشت.بلکه با برگرداندن سرمایه آنان،به آنها توجّه داد که من شما را دوست میدارم.
1-مدیر و رهبر لایق باید طرحهایش ابتکاری باشد. «اجْعَلُوا»
2-بدیها را با خوبی جبران کنید. «اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ»
3-صله رحم،یعنی کمک نمودن،نه معامله کردن. «اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ»
4-پول گرفتن در زمان نیاز از پدر پیر و برادران،با کرامت نفس سازگار نیست.
«اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ»
5-یوسف،کار گذاردن بضاعت برادران را بر عهده چند نفر گذاشت تا هر گونه زمینه را برای اتهام مسدود کند و بردهای سوء استفاده نکند که مبلغ را برای
خود بردارد و بگوید در رحال مسافران گذاشتم. «اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ»*
6-کمک به دیگران را حتّی الامکان مخفیانه انجام دهید. «فِی رِحٰالِهِمْ»*
7-نه انتقام و نه کینه،بلکه هدیهدادن برای ارتباط بعدی. اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
8-برای بازیافتن انسانها،باید از پول گذشت. اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ ... لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
9-خوبی کردن بهترین وسیله جذب افراد است. اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ ... یَرْجِعُونَ*
10-مسئولان،کارگزاران خود را نسبت به برنامهها و طرحها کاملاً توجیه کنند تا مدیران موفقی باشند.(یوسف به همه فهماند که هدف این کار،بازگشت این کاروان است) «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»*
11-در طرحها و برنامهها،یقین صددرصد به عملی شدن آن لازم نیست. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
فَلَمّٰا رَجَعُوا إِلیٰ أَبِیهِمْ قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا أَخٰانٰا نَکْتَلْ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ«63»
پس چون به سوی پدر خود باز گشتند،گفتند:ای پدر پیمانه(برای نوبت دیگر)از ما منع شد،پس برادرمان(بنیامین)را با ما بفرست تا سهمیه و پیمانه خود را بگیریم وما حتماً نگهبان او خواهیم بود.
1-یعقوب بر خانواده وفرزندان خویش،مدیریّت وتسلط داشت. یٰا أَبٰانٰا مُنِعَ ...
2-پدر،دارای حقّ امر و نهی به فرزند خود میباشد. «فَأَرْسِلْ»
3-بنیامین بدون اجازهی پدر به مسافرت اقدام نمیکرد. «فَأَرْسِلْ مَعَنٰا»
4-برای گرفتن چیزی و یا جلب اعتماد کسی،از عواطف استفاده کنید. «أَخٰانٰا»
5-مجرم چون در درون نگرانی دارد،در سخنانش تأکیدهای پیدرپی دارد. «إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» ( «إِنّٰا» و حرف«لام»و جمله اسمیه نشانه تأکید است.)
قٰالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاّٰ کَمٰا أَمِنْتُکُمْ عَلیٰ أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ«64»
(یعقوب)گفت:آیا شما را بر او امین بدانم،همان طور که شما را بر برادرش امین دانستم(و دیدید که چه شد)پس(به جای شما به خدا اعتماد میکنم که)خداوند بهترین حافظ است و او مهربانترین مهربانان است.
سؤال: با توجّه به سابقه بدی که فرزندان یعقوب داشتند،چرا پدرشان مجدداً فرزند دیگرش را به آنان سپرد؟
پاسخ: فخر رازی (1)احتمالات متعدّدی را مطرح نموده که هر کدام از آنها میتواند توجیهی بر این موافقت باشد؛اوّلاً:برادران از اقدام اولیهشان به نتیجهای که مورد نظرشان بود، (محبوبیّت در نزد پدر)نرسیده بودند.ثانیاً:حسادت برادران نسبت به این برادر،کمتر از یوسف بود.ثالثاً:شاید قحطی و خشکسالی شرایط ویژهای را پدید آورده بود که سفر مجّدد را ضروری میکرد.رابعاً:دهها سال از حادثه اوّل گذشته و فراموش شده تلقّی میشد.خامساً:
خداوند متعال در حفظ فرزندش به او تسلّی خاطر داده بود.
در آیه 12،یعقوب در مورد یوسف،به حافظ بودن برادرانش اعتماد کرد،به فراق یوسف و نابینایی گرفتار شد،ولی در مورد بنیامین به خدا تکیه کرد و گفت: «فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً» هم توانا شد،هم بینا و هم فراق و جدائی پایان یافت.
1-اعتماد سریع به کسی که سابقه تخلّف دارد،جایز نیست. «هَلْ آمَنُکُمْ»
2-یاد خاطرات تلخ گذشته،انسان را در برابر حوادث آینده بیمه میکند. «هَلْ آمَنُکُمْ ... عَلیٰ أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ»
1) 1) .تفسیر کبیر.
3-با یک شکست یا تجربهی تلخ،خود را کنار نکشیم. هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ ... فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً یعقوب بار دیگر فرزند دوم را با توکل به خدا به برادران تحویل داد.
4-برادران یوسف،خود را حافظ پنداشتند، «إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» امّا حضرت یعقوب تذکّر داد که خداوند حافظ است. فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً ...*
5-بر عوامل ظاهری و مادی هر چند فراوان باشند تکیه نکنیم،تنها بر خدا توکّل کنیم. «فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً»*
6-با توجّه به رحمت بینظیر الهی و با توکل به خداوند،به استقبال حوادث زندگی برویم. «فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
7-سرچشمه حفاظت،رحمت است. «فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
وَ لَمّٰا فَتَحُوا مَتٰاعَهُمْ وَجَدُوا بِضٰاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا مٰا نَبْغِی هٰذِهِ بِضٰاعَتُنٰا رُدَّتْ إِلَیْنٰا وَ نَمِیرُ أَهْلَنٰا وَ نَحْفَظُ أَخٰانٰا وَ نَزْدٰادُ کَیْلَ بَعِیرٍ ذٰلِکَ کَیْلٌ یَسِیرٌ«65»
و هنگامی که بارهای خود را گشودند،دریافتند که سرمایهشان به آنها بازگردانده شده،گفتند:ای پدر(دیگر)چه میخواهیم؟این سرمایهی ماست که به ما باز گردانده شده و ما قوت وغذای خانوادهی خود را فراهم واز برادرمان حفاظت میکنیم وبا(بردن او)یک بار شتر میافزاییم واین (پیمانه اضافی نزد عزیز)پیمانهای ناچیز است.
شاید معنای آیه چنین باشد:این مقداری که گرفتهایم به جایی نمیرسد،اگر نوبت دیگر برویم،بار بیشتری میگیریم.
«نَمِیرُ» از«میر»یعنی مواد غذایی و «نَمِیرُ أَهْلَنٰا» یعنی به خانوادهی خود غذا میرسانیم.
از جمله «نَزْدٰادُ کَیْلَ بَعِیرٍ» استفاده میشود که سهم هر نفر،یک بار شتر بوده که باید خود حاضر باشد و دریافت کند.
1-فرزندان یعقوب در کنار پدر وپیرامون او زندگی میکردند وبرای تهیه آذوقهی خانواده تلاش میکردند. فَتَحُوا مَتٰاعَهُمْ ... یٰا أَبٰانٰا ...
2-هنر یوسف،نه فقط انسان بودن که انسانسازی است. «وَجَدُوا بِضٰاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ» (به برادران حسود و جفاکار خود،مخفیانه هدیه میدهد تا زمینه را برای مراجعت آنها فراهم سازد.قرآن میفرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» بدی را با خوبی دفع کنید. (1))
3-اگر از اوّل پول و بهای کالا گرفته نشود،خریدار تحقیر میشود.اگر قصد هدیه هست ابتدا پول اخذ شود،ولی به شکل عاقلانه برگردانده شود. «رُدَّتْ إِلَیْهِمْ»
4-اگر خواستید کبوتران فراری را جذب کنید،باید کمی دانه پخش کنید.(یوسف بهای غلّه را به آنان برگرداند تا جاذبه مراجعت آنان را زیاد کند) «بِضٰاعَتَهُمْ رُدَّتْ»
5-مرد،مسئول تغذیه خانواده است. «نَمِیرُ أَهْلَنٰا»
6-سهمیهبندی مواد غذایی در شرایط کمبود،کاری یوسفی است. «نَزْدٰادُ کَیْلَ بَعِیرٍ»
قٰالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتّٰی تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللّٰهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلاّٰ أَنْ یُحٰاطَ بِکُمْ فَلَمّٰا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قٰالَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ«66»
(پدر)گفت:من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا آنکه(با سوگند)به نام خدا،وثیقهای محکم بیاورید که حتماً او را نزد من برگردانید،مگر آنکه همه شما گرفتار حادثهای شوید.پس چون وثیقه خود را آوردند(پدر)گفت:
خداوند بر آنچه میگوییم وکیل است.
«موثق»یعنی آنچه مایه وثوق و اطمینان به قول طرف مقابل است که میتواند عهد،
1) 1) .فصّلت،34.
سوگند و نذر باشد. «مَوْثِقاً مِنَ اللّٰهِ»
1-به صرف خویشاوندی اکتفا نکنید و قراردادها را محکم کنید. لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتّٰی ...*
2-ایمان به خدا وسوگند ونذر وعهد با او،قویترین پشتوانه بوده و هست. «مَوْثِقاً مِنَ اللّٰهِ»
3-هرگاه از شخصی بدقولی و بدرفتاری دیدید،در نوبت بعد قرارداد را محکمتر کنید. «مَوْثِقاً»
4-فرزند خود را به راحتی همراه دیگران نفرستید. «تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللّٰهِ»
5-در قراردادها،پیشبینی حوادث غیرمترقّبه و خارج از حیطه اختیار را بکنید.
«إِلاّٰ أَنْ یُحٰاطَ بِکُمْ» (تکلیف خارج از توانایی،ممنوع است.)
6-محکمکاریهای قانونی و حقوقی،شما را از توکل به خداوند غافل نکند.
«اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ»
وَ قٰالَ یٰا بَنِیَّ لاٰ تَدْخُلُوا مِنْ بٰابٍ وٰاحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوٰابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ مٰا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ«67»
و(یعقوب)گفت:ای پسران من(چون به مصر رسیدید،همه)از یک دروازه (به شهر)وارد نشوید(تا توجّه مردم به شما جلب نشود)بلکه از دروازههای مختلف وارد شوید و(بدانید من با این سفارش)نمیتوانم چیزی از(مقدّرات)خدا را از شما دور کنم.فرمان جز برای خدا نیست،تنها بر او توکّل میکنم و همه توکّلکنندگان(نیز)باید بر او توکّل نمایند.
حضرت یعقوب علیه السلام به هنگام سفر برادران به مصر چهار نکته توحیدی میگوید:
اوّل: «مٰا أُغْنِی عَنْکُمْ» ،یعنی من با این سفارش ورود از چند در نمیتوانم چیزی از مقدّرات خدا را از شما دور کنم.
دوم:در آیه قبل فرمود: «إِلاّٰ أَنْ یُحٰاطَ بِکُمْ» ،یعنی مگر آنکه همه شما به گونهای که تصوّر نمیکردید گرفتار حادثهای شوید.
سوم:در آیهی 64 فرمود: «فَاللّٰهُ خَیْرٌ حٰافِظاً» .
چهارم:در آیه 67 فرمود: «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» .
آری،رسول خدا سراپا توجّه به خدا و توحید دارد،امّا فرزندان یعقوب در سفر تنها میگفتند:
«وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» یعنی ما خودمان برادرمان را حفظ میکنیم.در این گفتگوها سیمای موحّد مخلص،با افراد عادّی به زیبایی نشان داده میشود.*
1-عاطفه پدری حتّی نسبت به فرزندان خطاکار،از بین نمیرود. «یٰا بَنِیَّ»
2-چارهاندیشی وتدبیر برای حفظ سلامت فرزندان،لازم است. یٰا بَنِیَّ لاٰ تَدْخُلُوا ...
3-وقتی توصیه کننده عالم و آگاه است،لازم نیست فرمانبر از فلسفهی آن دستور آگاه باشد.(فرزندان یعقوب فرمان لاٰ تَدْخُلُوا ...را عمل کردند و فلسفه و راز آن را نپرسیدند)*
4-از بهترین زمانهای موعظه،در آستانه سفر است.یعقوب در آستانهی سفر فرزندان به آنان گفت: «یٰا بَنِیَّ لاٰ تَدْخُلُوا مِنْ بٰابٍ وٰاحِدٍ»
5-جلو حساسیّتها،سوءظنها و چشمزخمها را بگیرید،ورود گروهی جوان به منطقهی بیگانه،عامل سوءظن و سعایت است. «لاٰ تَدْخُلُوا مِنْ بٰابٍ وٰاحِدٍ»
6-لطف و قدرت خداوند را منحصر در یک راه نپندارید،دست او باز است و میتواند از هر طریقی شما را مدد رساند. «لاٰ تَدْخُلُوا مِنْ بٰابٍ وٰاحِدٍ»
7-فقط بازدارنده و نهی کننده نباشید،بلکه راه حل نیز ارائه دهید. لاٰ تَدْخُلُوا ... وَ ادْخُلُوا*
8-برای رسیدن به مقصود بایستی راههای مختلف را پیمود. «وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوٰابٍ مُتَفَرِّقَةٍ»*
9-مدیر خوب باید علاوه بر برنامهریزی،حساب احتمالات را بکند،زیرا انسان در ادارهی امور خود مستقل نیست.یعنی با همه محاسبات و دقّتها باز هم دست خدا باز است و تضمینی برای انجام صددرصد محاسبات ما نیست.
«وَ مٰا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ»
10-در برابر مقدّرات حتمی خداوند،چارهای جز تسلیم نیست. «مٰا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ»
11-حاکم مطلق هستی،خداوند است. «إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ»
12-با توکّل زانوی اشتر ببند. لاٰ تَدْخُلُوا ... عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ*
13-هم احتیاط و محاسبه لازم است؛ لاٰ تَدْخُلُوا ...و هم توکل به خداوند ضروری است. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ»
14-به غیر خداوند،توکل نکنید. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» چرا که او به تنهایی کفایت میکند «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً» (1)و بهترین وکیل است. «نِعْمَ الْوَکِیلُ» (2)
15-یعقوب،هم خود توکل کرد و هم دیگران را با امر به توکل تشویق نمود.
تَوَکَّلْتُ ... فَلْیَتَوَکَّلِ ...
وَ لَمّٰا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مٰا کٰانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ حٰاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضٰاهٰا وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمٰا عَلَّمْنٰاهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«68»
و چون از همانجا که پدرشان دستورشان داده بود وارد(مصر)شدند،این کار در برابر اراده خداوند هیچ سودشان نبخشید،جز آنکه نیازی در دل یعقوب بود که عملی شد.(تنها اثر ورود از چند دروازه حفظ از چشم زخم و رسیدن برادران،به خصوص بنیامین به یوسف بود که عملی شد و اثر دیگری نداشت)و البتّه(یعقوب)بخاطر آنچه به او آموزش داده بودیم دارای علمی(فراوان)بود ولی بیشتر مردم آگاه نیستند.
در اینکه آرزوی درونی و حاجت یعقوب که برآورده شد چه بوده است احتمالاتی وجود دارد:
1.رسیدن بنیامین به یوسف علیه السلام و خارج شدن یوسف از تنهایی،هر چند به صورت اتهام سرقت باشد.
2.سرعت بخشیدن به وصال پدر و پسر که در آینده به آن اشاره خواهد شد.
3.انجام وظیفه،بدون آنکه ضامن نتیجهی آن باشد.حاجت یعقوب آن است که در مقدّمات کار کوتاهی نشود و از یک در وارد نشوند،ولی آنچه خواهد شد به دست خداوند است.
1-تجربههای تلخ،انسان را باادب میکند و سخنان بزرگان را میپذیرد. «وَ لَمّٰا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ»
2-اطاعت از پدر لازم و ارزشمند است. «دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ»*
3-اگر از بیادبی افراد گفتید،از ادب آنان نیز بگویید. اُدْخُلُوا ... أَبُوهُمْ (اگر برادران قبلاً نسبت ضلالت به پدر میدادند،امروز تسلیم امر پدر شدند.)
4-محاسبات و دقتّ و برنامهریزیها با وجود ارادهی الهی کارساز است،آنجا که نخواهد کارساز نیست. «مٰا کٰانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ»
5-یعقوب،بر مطالب واسراری آگاه بود که مصلحت نمیدانست بازگو کند.
«حٰاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ»
6-دعا وحاجت اولیای خدا،مستجاب میشود. «حٰاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضٰاهٰا»
7-علم انبیا از جانب خداوند است. «عَلَّمْنٰاهُ»
8-بیشتر مردم عالمان حقیقی را نمیشناسند. «عَلَّمْنٰاهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»*
9-بیشتر مردم،به اسباب و علل چشم میدوزند و از حاکمیّت خداوند و لزوم توکّل بر او ناآگاهند. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»
10-معیار حقّ و باطل،تشخیص اکثریّت نیست. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ»*
وَ لَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ آویٰ إِلَیْهِ أَخٰاهُ قٰالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«69»
وقتی(برادران)بر یوسف وارد شدند،او برادرش(بنیامین)را در نزد خود جای داده گفت:همانا من برادر تو هستم،پس از آنچه انجام میدهند اندوهگین مباش.
در تفاسیر آمده است که وقتی فرزندان یعقوب علیه السلام وارد مصر شدند،یوسف میزبان آنان شد و برای هر دو نفر،یک طبق غذا مقرر کرد.بنیامین در آخر تنها ماند.یوسف او را در کنار خودش نشاند وآنگاه برای هر دو نفر اتاقی قرار داد و باز بنیامین را هماتاق خویش ساخت.
بنیامین از بیوفاییهای برادران و جنایتی که درباره یوسف در سالهای قبل کرده بودند، سخن گفت.در اینجا بود که کاسهی صبر یوسف لبریز شد و گفت:نگران مباش من همان یوسفم و چنان با تأکید گفت: «إِنِّی أَنَا أَخُوکَ» که جایی برای احتمال این سخن که«من جای برادرت باشم»نگذارد.
در مورد جمله «فَلاٰ تَبْتَئِسْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» دو معنی احتمال میرود:یا از عملکرد گذشتهی برادران اندوهگین مباش،یا از برنامهای که غلامان برای نگاهداری تو دارند و پیمانه را در بار تو خواهند گذاشت تا در پیش من بمانی،نگران مباش.
1-برادرانی که دیروز به قدرت خود میبالیدند؛ «نَحْنُ عُصْبَةٌ» اکنون باید برای تهیه آذوقه،با کمال تواضع آستانه یوسف را ببوسند. «دَخَلُوا عَلیٰ»
2-کلامها،طبقهبندی،محرمانه و علنی دارد.یوسف تنها به صورت محرمانه به بنیامین گفت: «إِنِّی أَنَا أَخُوکَ» (هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.)
3-در بعضی امور،تنها خواص را باید در جریان گذاشت. «فَلاٰ تَبْتَئِسْ»
4-هرگاه به نعمتی رسیدید،تلخکامیهای گذشته را فراموش کنید.(یوسف و بنیامین به دیدار هم رسیدند،پس نگرانیهای قبلی را باید فراموش کرد.) فَلاٰ تَبْتَئِسْ ...
5-قبل از اجرای طرح ونقشه،باید بیگناه از نظر روحی آماده و توجیه باشد.(به بنیامین گفته شد که به نام سارق تورا نگاه میداریم نگران مباش.) «فَلاٰ تَبْتَئِسْ»
فَلَمّٰا جَهَّزَهُمْ بِجَهٰازِهِمْ جَعَلَ السِّقٰایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ«70»
پس چون بارهای برادران را مجهّز و مهیا ساخت،ظرف آبخوری(گران قیمتی)را در خورجین برادرش(بنیامین)قرار داد،سپس منادی صدا زد؛ ای کاروانیان! قطعاً شما دزد هستید.
«سقایه»پیمانهای است که در آن آب مینوشند. «رَحْلِ» به خورجین و امثال آن میگویند که روی شتر میگذارند.«عیر»به معنی کاروانی که مواد غذایی حمل میکنند. (1)
این چندمین باری است که یوسف طرح ابتکاری میدهد،یک بار بهای غلّه را در بار برادران گذاشت تا دوباره بازگردند و این بار ظرف قیمتی را در محموله برادر گذاشت تا او را
1) 1) .مفردات.
نزد خود نگاه دارد.
حضرت یوسف علیه السلام در مرحلهی قبل بضاعت را توسط غلامان در بار برادران گذارد، «اجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ» ولی در سفر دوم شخصاً سقایه را در بار بنیامین قرار داد.
(چون موضوع سرّی بود). «جَعَلَ السِّقٰایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ»*
در تفاسیر آمده است که در جلسه دو نفرهای که یوسف و بنیامین با هم داشتند،یوسف از او پرسید آیا دوست دارد در نزد وی بماند.بنیامین اعلام رضایت کرد،ولی یادآور شد که پدرش از برادران تعهد گرفته که او را برگردانند.یوسف گفت:من راه ماندن تو را طراّحی میکنم و لذا با موافقتِ بنیامین این نقشه کشیده شد.
نظیر فیلمها،نمایشها و صحنههای تئاتر که افراد در ظاهر و در شکل مجرم و گناهکار احضار و مخاطب میشوند و یا حتّی شکنجه میگردند،ولی آنها بخاطر توجیه قبلی و رضایت شخصی و مصلحت مهمتری آن را پذیرا شدهاند.
سؤال: چرا در این ماجرا به بیگناهانی نسبت سرقت داده شد؟
پاسخ: بنیامین با آگاهی از این طرح و اتّهام،برای ماندن در نزد یوسف اعلام رضایت کرد و باقی برادران هر چند در یک لحظه ناراحت شدند،ولی بعد از بازرسی از آنها رفع اتهام گردید.
علاوه بر آنکه کارگزاران از اینکه یوسف خود پیمانه را در میان بار گذارده «جَعَلَ» خبر نداشتند وبطور طبیعی فریاد زدند: «إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«لا کِذبَ علی المصلح» کسی که برای اصلاح و رفع اختلاف دیگران دروغی بگوید،دروغ حساب نمیشود،و آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1-گاهی صحنهسازی برای کشف ماجرایی جایز است و برای مصالح مهمتر، نسبت دادن سارق به بیگناهی که از قبل توجیه شده باشد،مانعی ندارد. (2)
«إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ»
2-اگر در میان گروهی یک نفر خلافکار باشد،مردم تمام گروه را خلافکار مینامند. «إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ»
قٰالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ مٰا ذٰا تَفْقِدُونَ«71»
(برادران یوسف)رو به ماموران کردند و گفتند:شما چه چیزی را گم کردهاید.
قٰالُوا نَفْقِدُ صُوٰاعَ الْمَلِکِ وَ لِمَنْ جٰاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ«72»
گفتند:پیمانه و جام مخصوص شاه را گم کردهایم و برای هرکس آن را بیاورد،یک بار شتر(جایزه)است و من این را ضمانت میکنم.
«صُوٰاعَ» و«سقایة»به یک معنی بکار رفتهاند،پیمانهای که هم با آن آب میخورند و هم گندم را کیل و اندازه میکنند که نشانه صرفهجویی،بهرهوری و استفاده چند منظوره از یک وسیله است. «صُوٰاعَ» ظرفی است که گنجایش یک صاع(حدود 3 کیلو)گندم را دارد.
«حِمْلُ» به بار گفته میشود و «حِمْلُ» نیز به معنای بار است،امّا باری که پنهان باشد،مثل بارانی که در دل ابر است یا فرزندی که در شکم مادر است. (1)
جملهی «لِمَنْ جٰاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ» هرکس چنین کند من چنان پاداش میدهم،در اصطلاح فقهی«جُعاله»نامیده میشود که دارای سابقه و اعتبار قانونی است.
1-برادران با جملهی «مٰا ذٰا تَفْقِدُونَ» توصیه کردند که قبل از اثبات موضوع دزدی کسی را نباید متهم کرد.*
2-جایزه تعیین کردن،از شیوههای قدیمی است. «وَ لِمَنْ جٰاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ»
3-جوایز باید متناسب با افراد و زمان باشد.در زمان قحطی بهترین جایزه،یک
1) 1) .مفردات راغب.
بار شتر غلّه است. «حِمْلُ بَعِیرٍ»
4-ضامن باید فرد معیّن ومشخّصی باشد. «وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ»*
5-ضامن باید معتبر باشد. «وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ»*
6-ضامن گرفتن برای جلب اطمینان،سابقه تاریخی دارد. «أَنَا بِهِ زَعِیمٌ»
قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا کُنّٰا سٰارِقِینَ«73»
گفتند:به خدا سوگند شما میدانید که ما برای فساد در این سرزمین نیامدهایم و ما هرگز سارق نبودهایم.
برادران یوسف گفتند:شما میدانید که ما برای سرقت و فساد به این منطقه نیامدهایم،در اینکه از کجا میدانستند،چند احتمال دارد:شاید با اشاره یوسف باشد که این گروه دزد نیستند.شاید هنگام ورود به منطقه گزینش شده بودند.آری برای ورود و خروج هیئتهای بیگانه،مخصوصاً در شرایط بحرانی،باید دقت کرد تا مطمئن به اهداف مسافرین شد.
1-حُسن سابقه،نشانهای برای برائت است. «لَقَدْ عَلِمْتُمْ»
2-دستگاه امنیّتی مصر قوی و کارآزموده بوده است و میدانست که این قافله برای فساد نیامدهاند. «لَقَدْ عَلِمْتُمْ»*
3-دزدی وسرقت،یکی از مصادیق فساد در زمین است. «مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا کُنّٰا سٰارِقِینَ»
قٰالُوا فَمٰا جَزٰاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کٰاذِبِینَ«74»
(مأموران یوسف)گفتند:پس اگر دروغ گفته باشید،کیفرش چیست؟
به نظر میرسد طراّح این سؤال حضرت یوسف است،چون میداند برادران طبق مقررات و قانون منطقه کنعان ونظر حضرت یعقوب اظهار نظر خواهند کرد.
1-وجدان مجرم را برای تعیین کیفرش،به قضاوت بخوانید. فَمٰا جَزٰاؤُهُ ...
قٰالُوا جَزٰاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزٰاؤُهُ کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ«75»
گفتند:کیفرش چنین است که هر کس پیمانه در بارش پیدا شود،خود او جزای سرقت است(که به عنوان گروگان یا برده در اختیار صاحب پیمانه قرار گیرد)ما(در منطقه کنعان)ظالم(سارق)را اینگونه کیفر میدهیم.
1-مجازات سرقت در میان بعضی اقوام گذشته،بردگی سارق بوده است. «فَهُوَ جَزٰاؤُهُ» به گفته تفسیر مجمعالبیان،مجازات سرقت،بردگی به مدّت یک سال بوده است.
2-در قانون استثنا و تبعیض وجود ندارد،هرکس سارق بود برده خواهد شد.
«مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ»
3-با تفهیم جرم و بیان قانون و عقوبت آن،اعتراض متّهم را به حداقل کاهش دهید. جَزٰاؤُهُ مَنْ وُجِدَ ...*
4-دلایل باید به گونهای باشد که متهم نیز خود به راحتی اتهام را بپذیرد. مَنْ وُجِدَ ...*
5-وجود یک خلافکار در جمعی،دلیل بر خلافکار بودن همه نیست. «مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ»*
6-کیفر خلافکار در کشور بیگانه میتواند طبق قانون خود او باشد،نه کشور
میزبان. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الظّٰالِمِینَ»
7-سرقت،نمونهی بارز ستمکاری است.(«ظالم»بجای«سارق») «نَجْزِی الظّٰالِمِینَ»
فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعٰاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهٰا مِنْ وِعٰاءِ أَخِیهِ کَذٰلِکَ کِدْنٰا لِیُوسُفَ مٰا کٰانَ لِیَأْخُذَ أَخٰاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ«76»
پس(از پذیرش کیفر،ماموران شروع به بازرسی کرده و)قبل از بارِ برادرش،به (بازرسی)بار سایر برادران پرداخت،سپس پیمانه را از بار برادرش بیرون آورد.
ما اینگونه برای یوسف تدبیر کردیم،زیرا طبق قانون شاه مصر،یوسف نمیتوانست برادرش را بازداشت کند،مگر آنکه خدا بخواهد(که کیفر سارق در کنعان را مقدّمه بازداشت این برادر قرار میدهد.)ما هر کس را که بخواهیم(و لایق باشد)درجاتی بالا میبریم و برتر از هر صاحب دانشی،دانشوری است.
«کَیْدَ» همه جا به معنی مذموم بکار نرفته است، «کَیْدَ» به معنی طرح و نقشه نیز استعمال شده است. «کِدْنٰا»
در موقع بازرسی،بنیامین چون از طرح و نقشه با خبر بود،آسوده خاطر بود،لذا در سراسر این ماجرا هیچ اعتراضی از او نقل نشده است و برای اینکه طرح مخفی بماند و موجب سوءظن نشود،بازرسی را از بار دیگران شروع کردند تا نوبت به بنیامین رسید و چون در بار او پیدا شد،طبق قرار قبلی باید او در مصر میماند.این طرح و نقشه الهی بود،چون یوسف با قوانین جاری مصر نمیتوانست سارق را به عنوان گروگان نگهدارد.
1-مأمورین اطلاعاتی باید به نوعی عمل کنند که موجب شک و ظن به آنها نشود.
«فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ» (در بازرسی،اوّل به سراغ بار بنیامین نرفتند،بلکه از دیگر
برادران دیگر شروع نمودند.)
2-عملکرد کارکنان به عهده مسئولان گذاشته میشود. «فَبَدَأَ» (به حسب ظاهر یوسف شخصاً بازرسی نکرده،ولی قرآن میفرماید:او بازرسی را آغاز کرد.)
3-بازرسی اموال متّهمان از سوی حاکم،مجاز است. «فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ»
4-فکر و ابتکار و چارهجویی،از امدادهای غیبی است. «کِدْنٰا»
5-طرحهای یوسف،الهامات الهی بود. «کِدْنٰا لِیُوسُفَ»
6-حضور بنیامین نزد یوسف،به سود یوسف بود. «کَذٰلِکَ کِدْنٰا لِیُوسُفَ»
7-احترام ومراعات قوانین،حتّی در نظامهای غیر الهی لازم است. «مٰا کٰانَ لِیَأْخُذَ أَخٰاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ»
8-سردمداران نیز بایستی به قانون وفادار و از آن تخلّف نکنند.(یوسف به قانون مصر پایبند بود،لذا برادر را نگهداشت) «لِیَأْخُذَ أَخٰاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ»
9-مقامهای معنوی،درجات وسلسله مراتب دارد. نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ...
10-علم و آگاهی،مایهی برتری است. نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ... وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ
11-دانش بشری محدود است. «فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ»
قٰالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهٰا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِهٰا لَهُمْ قٰالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکٰاناً وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا تَصِفُونَ«77»
(برادران)گفتند:اگر او سرقت کند(جای تعجب نیست،زیرا)پیش از این نیز برادر او دزدی کرده بود.یوسف(این تهمت را)در دل خود پنهان داشت و(با آنکه ناراحت شده بود)به روی آنان نیاورد.(ولی)گفت:موقعیّت شما بدتر(از او)ست و خداوند به آنچه توصیف میکنید داناتر است.
1-متّهم،یا انکار میکند و میگوید:من دزد نیستم؛ «مٰا کُنّٰا سٰارِقِینَ» یا کار خود را توجیه میکند و میگوید:دزد بسیار است. «فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ»
2-حسود،حتّی بعد از دهها سال ضربه میزند. «فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ»
3-اخلاق برادر،در برادر اثر میگذارد. «أَخٌ لَهُ» (اخلاق مادر،در فرزند اثر دارد.
بنیامین و یوسف از یک مادر بودند)
4-آنجا که صفا نیست،اتّهام افراد زود پذیرفته میشود. إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ ...(بیرون آمدن پیمانه از بار او،دلیل بر سرقت نیست،ولی برادران چون علاقهای به بنیامین نداشتند،کلمه سرقت را بکار گرفته و مسئله را مسلّم پنداشتند.)
5-آنجا که صفا نیست،خلاف جزیی را کلی قلمداد میکنند.( «یَسْرِقْ» بجای «سرق»یعنی او همیشه اینکاره بوده است.)
6-برای رسیدن به هدف باید نیشهایی را تحمل کرد. «سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ»
7-گاهی برای حفظ آبروی خود،به دیگران تهمت میزنند. «سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ»
8-جوانمردی و سعهصدر،رمز رهبری است. «فَأَسَرَّهٰا یُوسُفُ»
9-رازها را فدای احساسات نکنیم.(یوسف از برادران نسبت دزدی میشنید، ولی به خاطر مصلحت وحفظ رازش چیزی نگفت) «فَأَسَرَّهٰا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ»
10-افشاگری همیشه ارزش نیست. «وَ لَمْ یُبْدِهٰا لَهُمْ»
11-حسد در حقّ برادر،دروغگویی و اتّهام بی مورد از جمله دلایل یوسف برای گفتنِ «شَرٌّ مَکٰاناً» به برادران بود.
12-برادران یوسف،بر فرضِ سرقت پیمانه از سوی بنیامین،از او بدتر بودند، چون آنان برادر خود را دزدیده بودند. «أَنْتُمْ شَرٌّ مَکٰاناً»
قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً کَبِیراً فَخُذْ أَحَدَنٰا مَکٰانَهُ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ«78»
(برادران)گفتند:ای عزیز! همانا برای او پدری است پیر و سالخورده، پس یکی از ما را به جای او بگیر(و او را رها کن)،همانا ترا از نیکوکاران میبینیم.
وقتی برادران یوسف دیدند نگاهداشتن بنیامین قطعی شد،با توجّه به تعهّدی که به پدر سپرده بودند و سابقهای که درباره یوسف نزد پدر داشتند،و احساس کردند برگشتن بدون بنیامین بسیار تلخ است،تقاضای خود را با روانشناسی خاصی مطرح نمودند وشروع به التماس کردند و با بیانهای عاطفی و محرک همچون،تو عزیز و قدرتمندی،تو از نیکوکارانی،او پدری پیر و سالخورده دارد،هر کدام از ما را خواستی به جای او بگیر،درصدد جلب بخشش او بر آمدند.
1-مقدرات الهی،هر سنگدل و ستمگری را روزی به خاک مذلّت مینشاند.
آهنگ التماس در جمله؛ یٰا أَیُّهَا الْعَزِیزُ ....
2-تقوا پیشگانی که هواپرستان آنها را خوار کنند خداوند آنان را عزّت خواهد بخشید. «یٰا أَیُّهَا الْعَزِیزُ»*
3-یوسف حتّی در زمان اقتدارش،نیکوکاری در رفتار و منش او نمایان بود.
«نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
4-فراز و نشیب و حالات مختلف روزگار،سختی و آسانی،ضعف و قدرت، تغییری در احوال محسنان ایجاد نمیکند.(یوسف در همه جا و همهی شرایط،نیکوکار توصیف شد) «إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»*
قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاّٰ مَنْ وَجَدْنٰا مَتٰاعَنٰا عِنْدَهُ إِنّٰا إِذاً لَظٰالِمُونَ«79»
(یوسف)گفت:پناه به خدا از اینکه کسی را به جز آنکه متاعمان را نزد او یافتهایم،بگیریم.زیرا که در این صورت حتماً ستمگر خواهیم بود.
دقّت در کلمات یوسف علیه السلام،نشان از این دارد که نمیخواهد بنیامین را سارق معرّفی کند،لذا نمیگوید:«وجدناه سارقاً»بلکه میگوید: «وَجَدْنٰا مَتٰاعَنٰا عِنْدَهُ» متاع در بار او بود،نه آنکه
قطعاً او سارق است.
اگر یوسف برادر دیگری را به جای بنیامین نگه میداشت،طرح به هم میخورد و برادران با او به عنوان یک دزد برخورد میکردند و انواع آزار و اذیّتها را روا میداشتند و آن کس که به جای بنیامین میماند،احساس میکرد به ناحقّ گرفتار شده است.
1-مراعات مقرّرات،بر هر کس لازم است و قانون شکنی حتّی برای عزیز مصر نیز ممنوع است. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»
2-نیکوکار قانون شکنی نمیکند. مِنَ الْمُحْسِنِینَ. قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ ...*
3-قاضی نباید تحت تأثیر احساسات قرار گیرد. «قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
4-قضاوت کار حساسی است که باید در آن به خدا پناه برد. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
5-یوسف علیه السلام در دو مکان به خدا پناه برد:یکی در خلوت زلیخا و یکی به هنگام قضاوت و حکم. «قٰالَ مَعٰاذَ اللّٰهِ»*
6-قانون شکنی،ظلم است.(نباید به درخواست این و آن مقرّرات را شکست.) «مَعٰاذَ اللّٰهِ أَنْ نَأْخُذَ»
7-بیگناه نباید به جای گناهکار کیفر ببیند،هر چند خودش به اینکار رضایت داشته باشد. «مَعٰاذَ اللّٰهِ»
فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قٰالَ کَبِیرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبٰاکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللّٰهِ وَ مِنْ قَبْلُ مٰا فَرَّطْتُمْ فِی یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتّٰی یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللّٰهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ«80»
پس چون از یوسف مأیوس شدند(که یکی را به جای دیگری بازداشت کند)،نجواکنان به کناری رفتند.(برادر)بزرگشان گفت:آیا نمیدانید که پدرتان برای برگرداندن او بر شما پیمان الهی گرفته و پیش از این نیز درباره یوسف کوتاهی کردهاید.پس من هرگز از این سرزمین نمیروم تا آنکه(یوسف عفو کند یا آنکه)پدرم به من اجازه دهد یا خدا در حقّ من حکمی کند و او بهترین داور و حاکم است.
«خَلَصُوا» یعنی گروه خود را از سایرین جدا کردند. «نَجِیًّا» یعنی به نجوٰی پرداختند.پس «خَلَصُوا نَجِیًّا» یعنی شورای محرمانه تشکیل دادند که چه بکنند.
1-التماسها وخواهشها،شما را از اجرای احکام الهی واعمال قاطعیّت باز ندارد. «فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ»
2-گناه موجب میشود دیگران از فرد دوری کرده برائت بجویند و حتّی رابطه خویشاوندی را نادیده بگیرند. «فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا»*
3-روزگاری همین برادران،قدرتمندانه مشورت میکردند که چگونه یوسف را از بین ببرند؛ اُقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً ... لاٰ تَقْتُلُوا ... أَلْقُوهُ ...امروز کاسه التماس در دست گرفته و مشورت ونجوٰی میکنند که چگونه بنیامین را آزاد نمایند. «خَلَصُوا نَجِیًّا»
4-در عدم حضور پدر مسئولیّت اعضای خانواده با برادر بزرگتر است. «قٰالَ کَبِیرُهُمْ»*
5-رعایت سلسله مراتب و موقعیّت سنّی در خانواده و جامعه لازم است. «قٰالَ کَبِیرُهُمْ»*
6-در حوادث تلخ و ناگوار،بزرگترها مسئولتر و شرمندهترند. «قٰالَ کَبِیرُهُمْ»
7-عهد وپیمانها لازم الاجرا است. «أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقاً»
8-پیمانهای سخت و قراردادهای محکم،راه سوءاستفاده را میبندد. «أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقاً»
9-خیانت وجنایت تا آخر عمر وجدانهای سالم را آزار میدهد. «وَ مِنْ قَبْلُ مٰا فَرَّطْتُمْ فِی یُوسُفَ»
10-تحصّن،یکی از شیوههای قدیمی برای رسیدن به مقصود است. «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ»
11-غربت،بهتر از شرمندگی است. «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ»
12-به خداوند خوشبین باشیم. «هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ»
اِرْجِعُوا إِلیٰ أَبِیکُمْ فَقُولُوا یٰا أَبٰانٰا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَ مٰا شَهِدْنٰا إِلاّٰ بِمٰا عَلِمْنٰا وَ مٰا کُنّٰا لِلْغَیْبِ حٰافِظِینَ«81»
(برادر بزرگ گفت:من اینجا میمانم،ولی)شما به سوی پدرتان برگردید، پس بگویید:ای پدر! همانا پسرت دزدی کرده و ما جز به آنچه میدانستیم گواهی ندادیم و ما نگهبان(و آگاه به)غیب نبودهایم.
1-انسان،خودخواه است.در آنجا که میخواستند به گندم بیشتر برسند،گفتند:
«فَأَرْسِلْ مَعَنٰا أَخٰانٰا» (1)برادر ما را با ما روانه کن،ولی امروز که تهمت در کار است،گفتند: «ابْنَکَ» پسر تو دزدی کرده و نگفتند:برادر ما.
2-شهادت وگواهی،باید بر اساس علم باشد. «مٰا شَهِدْنٰا إِلاّٰ بِمٰا عَلِمْنٰا»
3-در پیمانها و تعهدات،باید برای حوادث پیشبینی نشده تبصرهای باز کرد.
وَ مٰا کُنّٰا لِلْغَیْبِ ...
1) 1) .یوسف،63.
4-عذر خود را با کمال صراحت بگوئیم. «وَ مٰا کُنّٰا لِلْغَیْبِ حٰافِظِینَ»
وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنّٰا فِیهٰا وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنٰا فِیهٰا وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ«82»
(اگر به حرف ما اطمینان نداری)از قریهای که در آن بودیم و از کاروانی که در میانشان به اینجا رو آوردهایم،سؤال کن و بیشک ما راستگو هستیم.
«قریه»تنها به معنای روستا نیست،بلکه به محل اجتماع و مناطق مسکونی گفته میشود؛ خواه شهر باشد یا روستا.ضمناً «وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ» به معنی سؤال از اهل قریه است.
«عیر»به کاروانی گفته میشود که مواد غذایی حملونقل میکند.
برادران یوسف در گفتگو با پدر،در ماجرای کشته شدن یوسف توسط گرگ،دلیل نداشتند، ولی در اینجا برای حرف خود دو دلیل آوردند؛یکی سؤال از مردم مصر و یکی سؤال از کاروانیان که ما در میان آنان بودیم.علاوه برآنکه در ماجرای قبل گفتند: «لَوْ کُنّٰا صٰادِقِینَ» و «لَوْ» نشانه تردید و دلهره و سستی است،ولی در این صحنه با «إِنّٰا» و حرف لام که در جمله «إِنّٰا لَصٰادِقُونَ» است نشان میدهند که قطعاً راست میگویند.
1-سابقهی بد و دروغ،در پذیرش سخنان انسان در تمام عمر ایجاد تردید میکند. «وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ»
2-گواهی شهود عینی،راهی معتبر برای اثبات مدّعا میباشد. وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ ...
وَ الْعِیرَ ...
3-امکان تبانی مجموعهای بزرگ بر کذب،منتفی است. وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ ... إِنّٰا لَصٰادِقُونَ*
قٰالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ«83»
(یعقوب)گفت:(این چنین نیست)بلکه(بار دیگر)نفس شما(با نسبت دزدی به بنیامین یا تعیین کیفر گروگانگیری)مسئله را برای شما آراسته است، پس صبری نیکو(لازم است)امید است که خداوند همه برادران را با هم نزد من آورد،چرا که او قطعاً آگاه و حکیم است.
وقتی برادران،پیراهن آغشته به خون یوسف را با ظاهری غمگین و گریان حضور پدر آوردند و گفتند:یوسف را گرگ خورد.حضرت یعقوب گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ» یعنی نفس شما این کار را در چشم شما زیبا جلوه داده است و من صبر جمیل میکنم.در اینجا نیز که دو فرزندش(بنیامین وپسر بزرگتر)از او جدا شدهاند،همین جمله را تکرار میکند.شاید این سؤال مطرح شود در ماجرای یوسف برادران توطئه و خیانت کردند،ولی در ماجرای بنیامین این مسایل نبود،پس چرا کلام یعقوب در هر دو مورد یک لحن و یک عبارت است؟ «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ»
تفسیرالمیزان اینگونه پاسخ میدهد:یعقوب میخواهد بگوید دوری این دو برادر نیز دنباله حرکت قبلی شما نسبت به یوسف است.یعنی تمام این صحنهها،دنباله همان کار زشت شماست.ممکن است گفته شود که مراد یعقوب این است که شما در اینجا هم خیال میکنید بیتقصیرید و کارتان خوب بوده است،ولی شما مقصّرید زیرا:اوّلاً:چرا با دیدن پیمانه در بار برادرتان او را سارق دانستید؟شاید کس دیگری این پیمانه را در بار گذاشته بود؟ثانیاً:چرا زود برگشتید؟باید تحقیق میکردید.ثالثاً چرا کیفر سارق را گروگان قرار دادید؟ (1)
امّا سخن صاحب المیزان مناسبتر است،چون پیدا شدن پیمانه در بار بنیامین،برای عموم مردم سبب علم به دزدی میشود و ماندن برادر بزرگتر در مصر نیز برای پیگیری کار یا جلب
1) 1) .تفسیر نمونه.
عواطف و رحم بود و کیفری هم که ذکر شده،مجازات سارق در منطقه آنان بوده است.
بنابراین در هیچ یک از سه مسئله،جلوه نفسانی نبود تاگفته شود: «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»
صبر،گاهی از روی ناچاری و بیچارگی است،چنانکه اهل دوزخ میگویند: «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا» صبر کردن و یا جزع کردن برای نجات ما اثری ندارد.و گاهی صبر آگاهانه و داوطلبانه و تسلیم رضای خداوند است که چهره این صبر در هر جایی با یک عنوان مطرح است؛صبر در میدان جهاد،شجاعت است.صبر در دنیا،زهد است.صبر در برابر گناه،تقواست.صبر در برابر شهوت،عفّت است و صبر در برابر مال حرام،ورع است.
تزیین و زیبانمایی زشتیها،گاهی توسّط شیطان؛ «وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ» (1)، گاهی به وسیلهی زرق و برق دنیا؛ «حَتّٰی إِذٰا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا وَ ازَّیَّنَتْ» (2)و گاهی توسّط نفس انسان است. «سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»
1-نفس برای توجیه گناه،کارهای زشت را در نظر انسان زیبا جلوه میدهد.
«سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ»
2-صبر،شیوهی مردان خداست وصبر جمیل،صبری است که در آن سخنی بر خلاف تسلیم و رضای خداوند گفته نشود. (3)«فَصَبْرٌ جَمِیلٌ»
3-هرگز از قدرت خداوند مأیوس نشویم. «عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ»
4-یعقوب به زنده بودن سه فرزندش(یوسف،بنیامین،برادر بزرگتر)یقین داشت و به ملاقاتشان امیدوار بود. «أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً»
5-برای قدرت الهی،حل مشکلات تازه و کهنه،یکسان است.خداوند میتواند یوسف دیروز و برادر امروز شما را یکجا دورهم گرد آورد. «جَمِیعاً»
6-مؤمن،حوادث تلخ را نیز از حکمت خدا میداند. «الْحَکِیمُ»
7-باور وتوجّه به عالمانه وحکیمانه بودن افعال الهی،آدمی را به صبر وشکیبایی
در حوادث دشوار وادار میکند. «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ، إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ»
وَ تَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا أَسَفیٰ عَلیٰ یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ«84»
یعقوب از فرزندان روی گرداند و گفت:ای دریغا بر یوسف،پس اندوه خود را فرو میخورد(تا آنکه)دو چشمش از اندوه سفید(و نابینا)شد.
«اسف»به معنای حزن و اندوه همراه با غضب است.یعقوب بر چشم گریه،و بر زبان «یٰا أَسَفیٰ» و در دل حزن داشت.
در روایتی امامصادق علیه السلام فرمود:علیّبنالحسین علیهما السلام بیست سال بعد از حادثه کربلا به هر مناسبتی گریه میکرد.سؤال کردند چرا این همه گریه میکنید؟فرمود:یعقوب یازده پسر داشت یکی غائب شد،با اینکه زنده بود،از گریه چشمانش را از دست داد،ولی من در برابر چشمان خود دیدم پدر و برادرها و هفده نفر از خاندان نبوّت شهید شدند،چگونه گریه نکنم؟ (1)
1-حسدورزی،یک عمر تحقیر به همراه دارد. «وَ تَوَلّٰی عَنْهُمْ»
2-آنها میخواستند با حذف یوسف،خود محبوب پدر شوند؛ «یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ» ولی حسادت،قهر پدر را شامل حال آنها کرد. «تَوَلّٰی عَنْهُمْ»
3-یعقوب میدانست که بر فرزند دیگر ظلم نشده است،ظلم بر یوسف رفته است. «یٰا أَسَفیٰ عَلیٰ یُوسُفَ»
4-غصّه و گریه،گاهی موجب نابینایی میشود. «ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ»
5-ندبه و گریه و سوز و عشق،نیاز به شناخت دارد.(یعقوب آشنا به یوسف
1) 1) .بحار،ج46،ص108.
است که از سوز نابینا میشود.)
6-اهمیّت مصائب،بر محور شخصیّت افراد است.(ظلم به یوسف با ظلم به دیگران فرق دارد،نام یوسف برده میشود نه دو برادر دیگر.)
7-گریه،غم و اندوه در فراق عزیزان،جایز است. «وَ ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ»
8-تحمّل انسان حدّی دارد و روزی لبریز میشود. «وَ ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ»*
9-فرو بردن خشم،از صفات مردان الهی و کاری شایسته است. «فَهُوَ کَظِیمٌ»*
10-گریه و غم،منافاتی با کظم غیظ و صبر ندارد. «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ ،یٰا أَسَفیٰ ،فَهُوَ کَظِیمٌ»
قٰالُوا تَاللّٰهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّٰی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهٰالِکِینَ«85»
(فرزندان یعقوب به پدرشان)گفتند:به خدا سوگند تو پیوسته یوسف را یاد میکنی،تا آنکه بیمار و لاغر شوی و(یا مشرف به مرگ و)از بین بروی.
«حرض»،به شخصی گویند که عشق یا اندوه و حزن،او را فرسوده کرده باشد.
1-یوسفها همواره باید در یادها باشند. «تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ» (اولیای خدا در دعای ندبه،یوسف زمان را صدا میزنند و گریه میکنند.)
2-اگر میخواهید ببینید چقدر کسی را دوست دارید،ببینید چقدر به یاد او هستید. «تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ»*
3-آن که یوسف را میشناسد،سوزی دارد که افراد عادّی آن را درک نمیکنند.
«تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّٰی تَکُونَ حَرَضاً»
4-مسایل روحی وروانی،در جسم اثر میگذارد. «حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهٰالِکِینَ» (فراق میتواند انسان را بشکند و یا بکشد،تا چه رسد به داغ و مصیبت.)
5-حساب عاطفه پدری،از علاقههای عادّی جداست. «تَکُونَ مِنَ الْهٰالِکِینَ»
قٰالَ إِنَّمٰا أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللّٰهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«86»
(یعقوب)گفت:من ناله(آشکار)وحزن(پنهان)خود را فقط به خدا شکایت میبرم و از(عنایت و لطف)خداوند چیزی را میدانم که شما نمیدانید.
«بث»به حزن شدید گفته میشود که گویا شدّت آن باعث شده که دارندهاش نتواند آن را بیان کند.
حضرت آدم از کار خود به درگاه خدا ناله نمود؛ «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا» (1)و حضرت ایّوب از بیماری خود؛ «أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ» (2)و حضرت موسی از فقر و نداری؛ «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» (3)و حضرت یعقوب از فراق فرزند. «إِنَّمٰا أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی»
1-آنچه مذموم است،یا سکوتی است که بر قلب واعصاب فشار میآورد و سلامت انسان را به مخاطره میاندازد و یا ناله و فریاد در برابر مردم است که موقعیّت انسان را پایین میآورد،امّا شکایت بردن به نزد خداوند مانعی ندارد.
إِنَّمٰا أَشْکُوا ... إِلَی اللّٰهِ
2-موحّد،درد دل خود را تنها با خدا در میان میگذارد. إِنَّمٰا أَشْکُوا ... إِلَی اللّٰهِ دست حاجت چو بری،نزد خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود نعمتش نامتناهی،کرمش بی پایان هیچ خواننده از این در نرود بیمقصود
3-افراد ظاهربین از کنار حوادث به راحتی میگذرند،ولی انسانهای ژرفنگر
آثار و حوادث را تا قیامت میبینند. أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ ...
4-یعقوب به زنده بودن یوسف و سرآمدن فراقش و به حقایقی دربارهی خدا و صفات او آگاه بود که بر دیگران پوشیده بود. «أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
5-شاید «مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» همان رؤیای یوسف باشد که یعقوب در آغاز آن را تعبیر کرده بود.*
یٰا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لاٰ تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ«87»
ای پسرانم!(بار دیگر به مصر)بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خداوند مأیوس نشوید،حقّ این است که جز گروه کافران،از رحمت خداوندی مأیوس نمیشوند.
«تحسّس»جستجوی چیزی از راه حس است.«تجسّس»به جستجو کردن در مورد بدیها و«تحسس»به جستجو کردن در مورد خوبیها گفته میشود.
به تعبیر راغب،«رَوْح»و«روح»به معنای جان است،ولی«رَوح»درموارد فَرَج و رحمت به کار میرود،گویا با گشایش گره و مشکل،جان تازهای در انسان دمیده میشود.
در تفسیر تبیان آمده است:روح از ریح است،همان گونه که انسان با وزش باد احساس راحتی میکند با رحمت الهی نیز انسان شادمان میگردد.
براساس روایات،یأس از رحمت خدا،از گناهان کبیره است. (1)
1-پدر نباید با فرزندانش قطع رابطهی دائمی کند. وَ تَوَلّٰی عَنْهُمْ ... یٰا بَنِیَّ
2-شناخت،نیاز به حرکت دارد. «اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا»
1) 1) .منلایحضرهالفقیه،باب معرفة الکبائر.
3-رسیدن به لطف الهی،با تنبلی سازگار نیست. «اذْهَبُوا ،وَ لاٰ تَیْأَسُوا»
4-اولیای خدا،هم خود مأیوس نمیشوند هم دیگران را از یأس باز میدارند.
«لاٰ تَیْأَسُوا»
5-یأس،نشانهی کفر است. لاٰ یَیْأَسُ ... إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ زیرا مأیوس شده،در درون خود میگوید:قدرت خدا تمام شده است.
فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اللّٰهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ«88»
پس هنگامی که(مجدداً)بر یوسف وارد شدند،گفتند:ای عزیز! قحطی ما و خاندان ما را فراگرفته و(برای خرید گندم)بهای اندکی با خود آوردهایم، (اما شما کاری به پول اندک ما نداشته باش)سهم ما را بطور کامل وفا کن و بر ما ببخش،زیرا که خداوند کریمان و بخشندگان را پاداش میدهد.
«بضاعت»به مالی گویند که عنوان«بها»به خود بگیرد. «مُزْجٰاةٍ» از ریشهی«ازجاء»به معنای طرد کردن است.از آنجایی که معمولاً فروشندگان بهای کم را برمیگردانند، «بضاعت مزجاة»گفته شده است.
برخی از مفسران گفتهاند:مراد از «تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا» درخواست بازگرداندن بنیامین است.
در روایات آمده است:یعقوب نامهای برای یوسف نوشت که محتوای آن تجلیل از یوسف، بیان قحطی کنعان،تقاضای آزادی بنیامین و تبرئه فرزندان از سرقت بود و به همراه فرزندان برای یوسف فرستاد.وقتی یوسف در مقابل برادران آن نامه را خواند،بوسید و بر چشم گذاشت و گریهای کرد که قطرات اشک بر لباسش نشست.
برادران که هنوز یوسف را نمیشناختند شگفتزده بودند که این همه احترام به پدر ما برای چیست؟کمکم برق امیدی در دل آنها روشن شد.خنده یوسف را چون دیدند،با خود گفتند
نکند او یوسف باشد. (1)
1-برای یعقوب،یوسف مطرح است؛ «فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ» ولی برای فرزندان گندم. «فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ»
2-تحقیر کنندگان،روزی تحقیر میشوند.فرزندانی که با غرور میگفتند: «نَحْنُ عُصْبَةٌ» ما قوی هستیم، «سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» برادر ما دزد بود، «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ» پدر ما در گمراهی آشکار است،امروز با حقارت میگویند: «مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ»
3-برای درخواست کمک و مساعدت،فرهنگ خاصّی لازم است:
الف:تجلیل از کمک کننده. «أَیُّهَا الْعَزِیزُ»
ب:بیان حال و نیاز خود. «مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ»
ج:کمبود بودجه(فقر مالی). «بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ»
د:ایجاد انگیزه در کمک کننده. «تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اللّٰهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»
4-فقر و نیاز،انسان را ذلیل میکند. «مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» آنچه شیران را کند روبَه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج
قٰالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مٰا فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جٰاهِلُونَ«89»
(یوسف)گفت:آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آنگاه که شما نادان بودید.
در یک سؤال ممکن است اهداف گوناگونی نهفته باشد،اهدافی مثبت و سازنده و یا منفی و آزاردهنده،سؤال یوسف که پرسید آیا میدانید با یوسف و برادرش چه کردید؟،ممکن است
1) 1) .تفسیر نمونه.
برای این باشد که من ماجرا را میدانم.یا اینکه ممکن است هدف از سؤال این باشد که کار بدی کردید،توبه کنید و ممکن است هدفش تشفّی خاطر بنیامین باشد که در جلسه حضور دارد و ممکن است هدفش سرزنش و توبیخ و ملامت یا به رخ کشیدن عزّت خود و یا سرزنش به اینکه با این همه جنایت چرا امید تصدّق دارید؟
درمیان غرضهایی که مطرح شد،سه مورد اوّل با مقام یوسف سازگاری دارد،ولی باقی موارد با فتوّت و کرامتی که آیات بعد از یوسف گزارش میکند،همخوانی ندارند.او علیرغم اینکه نسبت دزدی شنید،چیزی نگفت و سرانجامِ کار به برادران گفت: «لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ»
جهل،تنها به معنای ندانستن نیست،بلکه غلبه هوسها نوعی بیتوجّهی است.انسان گناهکار هر چند عالم باشد،جاهل است چون توجّه ندارد و آتش دوزخ را برای خود میخرد.
1-پرونده خطاها و گناهان روزی گشوده خواهد شد. «هَلْ عَلِمْتُمْ مٰا فَعَلْتُمْ»*
2-فتوّت در آن است که جزئیات خلاف مطرح نشود. «مٰا فَعَلْتُمْ»
3-وقتی به قدرت رسیدید،دیگر مظلومان را فراموش نکنید. «مٰا فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ»*
4-فتوّت در آن است که راه عذر به خطاکار تلقین شود. «إِذْ أَنْتُمْ جٰاهِلُونَ»
قٰالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قٰالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هٰذٰا أَخِی قَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ«90»
گفتند:آیا تو خود(همان)یوسفی؟گفت:(آری)من یوسفم و این برادر من است.به تحقیق خداوند بر ما منت گذاشت.زیرا که هر کس تقوا و صبر پیشه کند،پس همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.
هر چه زمان میگذشت،برادران مبهوتتر شدند که چرا عزیز مصر در برابر نامهی پدرشان
گریه کرد!؟عزیز از کجا ماجرای یوسف را میداند؟راستی قیافه او به یوسف شباهت زیادی دارد! نکند او یوسف باشد،چه بهتر که از خودش بپرسیم.اگر یوسف نبود به ما دیوانه نمیگویند؟واگر یوسف بود از شرمندگی چه میکنیم؟هیجان سراسر وجود برادران را گرفته بود.بالاخره طلسم سکوت را با سؤالِ آیا تو یوسفی،شکستند.
در اینجا چه صحنهای پیش آمد؟و کدام نقاش میتواند سیمایی از شرمندگی و شادی و گریه و در آغوش کشیدن را تصویر کند؟خدا میداند و بس.
باید شرایط طوری فراهم شود که مردم سؤال کنند و برای رشد و تربیت،انگیزه آنان را بالا برد.در برادران یوسف دائماً انگیزه برای جستجو و سؤال زیاد میشد.با خود میگفتند:چرا اصرار داشت بنیامین را به همراه خود بیاوریم؟چرا پیمانه در بار ما پیدا شد؟چرا پول ما را در نوبت اوّل برگرداند؟او از کجا داستان یوسف را میداند؟نکند دیگر به ما غلّه ندهد؟وقتی این هیجانها در روح آنها اوج گرفت،پرسیدند:آیا تو یوسف هستی؟گفت:بله....
امام صادق علیه السلام فرمودند:به تحقیق در حضرت قائم علیه السلام سنتی از یوسف است...مردم حضرت را نمیشناسند تا اینکه خداوند اذن دهد که خود را معرفی کند. (1)
1-گذشت تاریخ و حوادث تلخ و شیرین،رابطهها و شناختها را تغییر میدهد.
«أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ»
2-اولیای خدا،همهی نعمتها را از او میدانند. «مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا»
3-اجر صبر و تقوا،در دنیا نیز داده میشود. أَنَا یُوسُفُ ... مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ ...*
4-کسی لایق زمامداری و حکومت است که در برابر حوادث،حسادتها، شهوتها،تحقیرها،زندانها،تبلیغات سوء و...امتحان داده باشد. مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ ...
5-از حساسترین اوقات،برای تبلیغ استفاده کنید.(موقعی که برادران از کار
1) 1) .بحار،ج 12،ص 283.
خود شرمنده وآماده پذیرش سخن یوسفاند او میگوید: مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ ...)
نن-لطف خداوند،حکیمانه و بر طبق ملاکها ومعیارها است. مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ ...
7-صبر وتقوا،زمینه عزّت است. مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ ...
8-تقوا و صبر از ویژگیهای محسنان است. «مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»*
9-یکی از سنتهای الهی،حکومت صالحان است. «لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»
قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ«91»
(برادران)گفتند:به خدا قسم،که خداوند ترا بر ما برتری داده است و قطعاً ما خطاکار بودهایم.
«ایثار»به معنای برتری دادن دیگران بر خود است.برادران یوسف در اثر تفکر غلط «نَحْنُ عُصْبَةٌ» ،دست به کار غلطی زدند و گفتند:او را به چاه افکنید؛ «أَلْقُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ» .
خداوند آنها را در تنگنا گذاشت تا جایی که برای سیر کردن شکم التماس کنند؛ «مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ» پس اعتراف کردند که نقشه ما خراب از آب در آمد؛ «کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ» سپس آن تفکر غلط،تبدیل به پذیرش یک واقعیّت شد که؛ «لَقَدْ آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنٰا»
برادران یوسف چند بار به صیغه «تَاللّٰهِ» قسم یاد کردهاند:
«تَاللّٰهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ» به خدا سوگند شما خود میدانید که ما برای فساد و سرقت به سرزمین شما نیامدهایم.
«تَاللّٰهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ» به پدر گفتند:به خدا سوگند تو دائماً یوسف یوسف میکنی.
«تَاللّٰهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلاٰلِکَ الْقَدِیمِ» پدرجان به خدا سوگند تو در علاقه افراطی به یوسف، گرفتار انحراف گذشته شدهای.
«تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنٰا» به یوسف گفتند:به خدا قسم خداوند تو را بر ما برتری داد.
1-اگر از روی حسادت به کمالات و برتریهای دیگران اعتراف نکنیم،با فشار و ذلّت به آنها اقرار خواهیم کرد. «لَقَدْ آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنٰا»
2-در برابر اراده خدا،نمیتوان ایستادگی کرد. «آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنٰا»
3-در روز توانایی،به گونهای عمل نکنیم که در روزگار ضعف شرمنده شویم. وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ ... وَ إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ*
4-اعتراف به خطا،زمینه را برای عفو وبخشش فراهم میکند. «إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ»
قٰالَ لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ«92»
(یوسف)گفت:امروز بر شما توبیخ و ملامتی نیست،خداوند شما را میبخشد و او مهربانترین مهربانان است.
«تَثْرِیبَ» به معنای توبیخ،گناه شمردن و ملامت زیاد است.
روز فتح مکّه مشرکان به کعبه پناهنده شده بودند،عمر گفت:ما امروز انتقام خواهیم گرفت.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:امروز روز مرحمت است و از مشرکان پرسید:گمان شما امروز نسبت به من چیست؟گفتند:خیر است،تو برادر کریم ما هستی.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:امروز کلام من همان کلام یوسف است؛ «لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ» عمر گفت:من از حرف خودم شرمندهام. (1)
علی علیه السلام میفرمایند:
«اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه» هرگاه بر دشمن خود پیروز شدی شکر آنرا،عفو دشمن قرار بده. (2)
در حدیث میخوانیم:دل جوان رقیقتر است.سپس این آیه را تلاوت فرمودند:یوسف چون نسبت به پدر و برادران جوانتر بود،فوری برادران را بخشید. (3)
1-سعه صدر،ابزار و وسیلهی ریاست است. «لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ»
2-همین که خلافکار اعتراف کرد،بپذیرید واو را خجل نکنید. «إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ .قٰالَ لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ»
3-گذشت خود را به همه اعلام کنید تا دیگران هم سرزنش نکنند. «لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ»
4-یوسف علیه السلام به بازسازی روحی روانی برادران گنهکار پرداخت،ما نیز چنین کنیم. لاٰ تَثْرِیبَ ...*
5-گذشت و عفو از مردم باید فوری باشد. «الْیَوْمَ»
6-عفو در اوج عزّت و قدرت،سیره اولیای خداست. «لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ»
7-فتوت را از یوسف بیاموزیم که هم حقّ خود را بخشید و هم از خداوند طلب آمرزش و عفو میکند. لاٰ تَثْرِیبَ ... یَغْفِرُ اللّٰهُ
8-آنجا که بنده میبخشد از خداوند که ارحم الراحمین است چه انتظاری جز عفو داریم. «یَغْفِرُ اللّٰهُ لَکُمْ»
9-بخشیدن شرمندگان،سیرهی الهی است.(یغفر در قالب مضارع آمده است.)
10-عفو خداوند،شامل کسانی هم که سالها موجب آزار دو پیامبر او(یوسف و یعقوب)شدهاند،میشود. «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ»
11-گذشت ستمدیدگان از ظالمین،زمینه ساز شمول مغفرت الهی است،ولی در آمرزش او به مغفرت و رحمت الهی نیز منوط است. لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ ... یَغْفِرُ اللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ
12-توصیف خداوند به مغفرت و رحمت،(مانند «أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ» )از آداب دعا و استغفار است.
اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلیٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ«93»
(یوسف گفت:)این پیراهن مرا ببرید و آنرا بر صورت پدرم بیفکنید(تا)بینا شود و همه کسان خود را نزد من بیاورید.
در داستان حضرت یوسف،پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف: «وَ جٰاؤُ عَلیٰ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ» برادران،پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته کرده و نزد پدر بردند که گرگ یوسف را خورد.
ب: «قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ» پیراهن از پشت پاره وسبب کشف جرم و مجرم شد.
ج: «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی» پیراهن موجب شفای یعقوب نابینا میشود.
اگر پیراهنی که جوار یوسف است نابینا را بینا میکند،پس در تبرک به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگری که در جوار اولیای خدا باشد،امید شفا هست.
تا اینجا مرحله شناسایی یوسف،عذرخواهی از او وعفو وگذشت یوسف و طلب عفو الهی، طی شده است،ولی هنوز نابینایی پدر که از آثار جرم برادران است،وجود دارد.در این آیه راه حل این مشکل ارائه میشود.
ضمناً در روایت آمده است که یوسف گفت:کسی پیراهن مرا برای پدر ببرد که پیراهن خونی مرا پیش او برده بود تا همانگونه که پدر را دل آزرده کرده با این پیراهن دلشاد سازد.
در روایات آمده است:یوسف برادران خود را هر روز و شب سر سفره خود مینشاند و آنها احساس شرمندگی میکردند،به یوسف پیغام دادند که سفره ما جدا باشد،چون چهره تو ما را شرمنده میکند!.
یوسف پاسخ داد:امّا من افتخار میکنم که در کنار شما باشم و با شما غذا بخورم.روزگاری مردم که مرا میدیدند،میگفتند:«سبحان من بلغ عبدا بیع بعشرین درهما ما بلغ»منزّه است خدایی که بردهی بیست درهمی را به عزّت رساند.امّا امروز وجود شما برای من عزّت است.
حالا مردم میدانند که من برده و بیاصل و نسب نبودهام.من برادرانی مثل شما و پدری همانند یعقوب داشتهام،ولی غریب افتاده بودم. (1)(اللّٰهاکبر از این فتوّت و جوانمردی)
نقل شده است مرحوم آیتاللّٰهالعظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که برای معالجه از اراک به سمت تهران حرکت کرده بود،شبی را در قم ماندند.مردم از ایشان تقاضا کردند که حوزه علمیه خود را از اراک به قم منتقل کند،چون قم حرم اهلبیت علیهم السلام و مدفن حضرت معصومه علیها السلام است.ایشان استخاره کردند و این آیه آمد: «وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»
1-تبرّک به اشیائی که مربوط به اولیای خداست،جایز است. «اذْهَبُوا بِقَمِیصِی» (پیراهن یوسف،چشم نابینایی را بینا میکند.)
2-کسی که با هوی و هوس مبارزه کند،حتّی لباسش نیز از مقدسات میشود.
«بِقَمِیصِی»
3-تنها دیدن اشیای مقدّس برای تبرّک کافی نیست،باید آن را لمس کرد. «فَأَلْقُوهُ عَلیٰ وَجْهِ أَبِی»*
4-حزن و شادی در نور چشم اثر دارد. وَ ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ ... یَأْتِ بَصِیراً شاید به همین دلیل فرزند خوب را«قرةالعین»نامیدهاند.(البتّه اگر نخواهیم از بُعد معجزه بررسی کنیم.)
5-وصال،دل پیر را زنده و نابینا را بینا میکند. «فَأَلْقُوهُ عَلیٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً»*
6-در معجزه وکرامت،سن وسال شرط نیست.(پیراهن فرزند،چشمان پدر را بینا میکند.)
7-یوسف،علم غیب داشت وگرنه از کجا میدانست که پیراهن،پدر را بینا میکند. «یَأْتِ بَصِیراً»
8-خداوند آنچه را که روزی سبب حزن یعقوب شده بود،مایه شادی و شفای او
1) 1) .تفسیر کبیر،به نقل از تفسیرنمونه.
قرار داد.(پیراهن روزی سبب اندوه شد و امروز سبب شادی)*
9-فرزندان متمکن،بستگان ضعیف مخصوصاً والدین سالمند را تحت پوشش ببرند. «وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»
10-شرایط اجتماعی،در عمل به وظیفه اثر دارد. «وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ» (صلهی رحم یوسف در آن شرایط به نوعی بود که باید فامیل به مصر بیایند.)
11-رسیدگی به بستگان با حفظ حقوق سایر مردم،لازم است. «أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ»
12-تغییر مسکن و هجرت،آثار زیادی دارد از جمله:خاطرات غمانگیز را دگرگون میکند. «وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»
13-افراد خانواده و بستگان نزدیک در صورت امکان نزدیک هم و در کنار هم زندگی کنند. «وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»*
14-جوانمردی یوسف علیه السلام تا آن اندازه بود که برادران او را تحمّل نکردند و را در چاه انداختند،ولی یوسف علیه السلام همه برادران و خانوادههایشان را دعوت کرد.
«وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»*
15-با خویشان هر چند خطاکار باشند نباید قطع رابطه کرد. «وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»*
16-برای کسانی که زجر فراق کشیدهاند باید به فکر رفاه بود. «أَجْمَعِینَ» دیگر یعقوب تاب فراق ندارد.
17-بهترین لطف آن است که همه را شامل شود. «أَجْمَعِینَ»
وَ لَمّٰا فَصَلَتِ الْعِیرُ قٰالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ«94»
و چون کاروان(از مصر به سوی کنعان محل زندگی یعقوب)رهسپار شد، پدرشان گفت:همانا من بوی یوسف را مییابم،البتّه اگر مرا کمخرد ندانید.
«فَصَلَتِ» یعنی فاصله گرفت. «فَصَلَتِ الْعِیرُ» یعنی کاروان از مصر فاصله گرفت. «تُفَنِّدُونِ»
از ریشه«فند»به معنی ناتوانی فکر و سفاهت است.
یعقوب نگران بود که اطرافیانش نسبت بیخردی به او دهند و فرمود: «لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ» ، ولی با کمال تأسّف اطرافیان و بعضی اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این نسبت را به آن حضرت دادند،آنجا که در آستانه رحلت فرمود:قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بگویم و ثبت شود که اگر به آن عمل کنید،هرگز گمراه نشوید! یکی گفت:«ان الرجل لیهجر» (1)پیامبر هذیان میگوید و نگذاشتند چیزی نوشته شود.
سؤال: چگونه است که تنها یعقوب بوی یوسف را درک میکند؟ «إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ»
پاسخ:هیچ مانعی ندارد،همان گونه که انبیا،وحی را درک میکنند و ما آن را درک نمیکنیم،در بقیه امور نیز آنان چیزی را بیابند که ما نمییابیم.مگر در آستانهی جنگ خندق،به هنگام کندن خندق،رسول اکرم صلی الله علیه و آله از جهش برقی که از اصابت کلنگ به سنگی نمایان شد، نفرمود:در این برق سقوط امپراطوریها را دیدم؟امّا بعضی از افراد ضعیف الایمان گفتند:
پیامبر از ترس خود،دور شهر خندق میکند،ولی با هر ضربه و جرقّهای،از سقوط یک رژیم و حکومتی و پیروزی خود وعده میدهد!
در شرح نهجالبلاغه مرحوم خویی آمده است:برای امام معصوم،عمود نوری است که چون خدا اراده کند،امام با نگاه به آن،آینده را میبیند وگاهی نیز مثل مردم عادی است.
زمصرش بوی پیراهن شنیدی
چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفت:احوال ما برق جهان است
گهی پیدا و دیگر دم،نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی تا پشت پای خود،نبینیم
شاید مراد از«بوی یوسف»خبر تازهای از یوسف باشد.این مسئله امروزه در دنیای علم،به «تله پاتی»یعنی انتقال فکر از نقاط دور دست،مشهور شده وبه عنوان یک مسئله مسلّم علمی درآمده است.یعنی کسانی که پیوند نزدیکی با هم دارند و یا دارای قدرت روحی خاص هستند،همین که مسئلهای در گوشهای از جهان برای شخصی پیش آید او نیز در گوشهای
1) 1) .صوارمالمهرقه،ص224.
دیگر از جهان آن را درمییابد.
شخصی از امام باقر علیه السلام سؤال کرد:گاهی بدون جهت قلبم را غم فرا میگیرد،به نوعی که اطرافیان میفهمند.امام فرمود:مسلمانان در آفرینش از یک حقیقت و طینت هستند، همین که حادثهی تلخی برای یکی از آنان اتفاق بیافتد،دیگری در سرزمین و منطقهای دیگر غمناک میشود. (1)
اگر استشمام بوی یوسف را مربوط به قوای شامّه بدانیم،باید به عنوان یک امر خارقالعاده و معجزه پذیرفت که یعقوب بویی را از دور استشمام میکند.
در ایّام تجاوز عراق به جمهوری اسلامی ایران که مردم به فرمان امام خمینی قدس سره در جبهههای غرب و جنوب حاضر بودند،بنده نیز در خدمت شهید آیةاللّٰه اشرفی اصفهانی که حدود نود سال داشت،در عملیات«مسلمبنعقیل»بودم.ایشان بارها در شب حمله به من فرمود:من بوی بهشت را مییابم،ولی من هرچه بو کشیدم چیزی نیافتم!.
آری،کسی که نود سال در علم و تقوا و زهد و تهجّد بوده،میتواند احساسی داشته باشد که دیگران نداشته باشند.همانگونه که پیشگویی ایشان که گفتند:من چهارمین شهید محراب خواهم بود،عملی شد!. (2)
به هر حال ممکن است مراد از بوی بهشت،یک بوی عرفانی باشد.نظیر شیرینی مناجات که یک مزه معنوی است.و ممکن است بوی طبیعی باشد،لیکن هر شامهای لایق استشمام آن نیست.نظیر امواج رادیویی که در فضاست،لیکن هر رادیویی تمام آنها را نمیگیرد.
1-انسان،با صفای باطن میتواند حقایق معنوی را درک کند. «إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ
یُوسُفَ» ولی درک حقایق محدود است،اینگونه نیست که آنان در هر مکان و زمان بتوانند هرچه را دریابند و لذا بوی پیراهن را بعد از فاصله کاروان دریافت نمود. «فَصَلَتِ الْعِیرُ»
2-اگر حقایقی را درک نمیکنیم،مقام دیگران را انکار نکنیم. «لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ»
3-همهی مردم ظرفیّت شنیدن حقایق را ندارند و نسبت بیخردی به گوینده میدهند. «لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ»*
4-زندگانی عالمان در میان نادانان،رنجآور ومشکل است. «لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ»
قٰالُوا تَاللّٰهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلاٰلِکَ الْقَدِیمِ«95»
(به او)گفتند:به خدا سوگند تو در گمراهی دیرین خود هستی.
در آیه 8 این سوره خواندیم که برادران در حقّ پدر خود گفتند: «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» پدرمان به خاطر علاقه بیجهت به یوسف و برادرش،در گمراهی آشکار است.در اینجا گفتند: «ضَلاٰلِکَ الْقَدِیمِ» ،یعنی هنوز در آن خطای پیشین به سر میبرد.
افراد عادّی نباید اولیای خدا را با فهم خود بسنجند و حکم کنند که این شدنی است یا نشدنی.حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«الناس اعداء ما جهلوا» (1)یعنی مردم همین که خود نمیدانند با هر دانایی مخالفت میکنند.
1-کار نیکان را قیاس از خود مگیر. «إِنَّکَ لَفِی ضَلاٰلِکَ» (نسبت گمراهی به پدر، ناشی از قیاس وسنجیدن درک او با فهم خود بود.)
2-یعقوب در طول دوران فراق یوسف،به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را برای اطرافیانش اظهار میکرد. «إِنَّکَ لَفِی ضَلاٰلِکَ الْقَدِیمِ»
1) 1) .نهجالبلاغه،حکمت 172.
فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ الْبَشِیرُ أَلْقٰاهُ عَلیٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«96»
پس چون(آن برادری که حامل پیراهن یوسف بود)مژدهرسان آمد،پیراهن را روی صورت یعقوب انداخت.پس یعقوب بینا گشت و گفت:آیا به شما نگفتم:همانا من از(عنایت)خداوند چیزی میدانم که شما نمیدانید.
اگر مراد از سفید شدن چشم «وَ ابْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ» ؛کمنور شدن باشد، «بَصِیراً» به معنای پر نور شدن است و دلالت بر این دارد که حزن و شادی در دید و قوه باصرهی انسان مؤثر است.
امّا اگر مراد نابینایی مطلق باشد که از ظاهر آیه و «فَارْتَدَّ بَصِیراً» بر میآید،یک معجزه و توسّل است که قرآن آن را اثبات میکند.
دنیا فراز و نشیب دارد؛برادران یوسف یک روز کشته شدن یوسف را به دست گرگ و یک روز خبر حاکم شدن یوسف را میآورند.
1-سرچشمه علم انبیا،علم الهی است. أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ ...
2-انبیای الهی به وعدههای خداوند اطمینان دارند. أَ لَمْ أَقُلْ ...
3-یعقوب بر خلاف فرزندانش،به زنده بودن یوسف و پایان پذیرفتن فراقش اطمینان داشت. «أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ»
4-فرزند ناصالح باعث کوری پدر وفرزند صالح موجب بینایی او میشود.
اِبْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ ... فَارْتَدَّ*
5-ارادهی الهی،بر قوانین طبیعی حاکم است. «فَارْتَدَّ بَصِیراً»
6-لباس و تعلّقات اولیای خدا،میتواند منشأ اثر باشد. «فَارْتَدَّ بَصِیراً»
7-چه بسا امری که مکروه شمرده میشود؛ولی برای همه خیر است،چنان که قحطی ناخوشایند بود،ولی موجب آزادی بیگناهی چون یوسف و حاکمیّت
او،وصال یعقوب وکنترل قحطی شد. «إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»*
قٰالُوا یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ«97»
(فرزندان)گفتند:ای پدر! برای گناهانمان(از خداوند)طلبِ آمرزش کن که براستی ما خطاکار بودیم.
قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«98»
(یعقوب)گفت:بزودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش میکنم، براستی که او،خود آمرزنده وبسیار مهربان است.
فرزندان یعقوب موحّد بودند وبه مقام والای پدرشان آگاه بودند؛ «یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا» آنچه در آیات قبل به عنوان«ضلال»به پدر نسبت دادهاند،مراد گمراهی در عقیده نیست،بلکه گمراهی در تشخیص و علاقمندی او به یوسف بود.
برای ظالم سه روز است:روز قدرت،روز مهلت و روز ندامت.
برای مظلوم نیز سه روز است:روز حسرت که مورد ظلم قرار گرفته،روز حیرت که در فکر چارهاندیشی است و روز نصرت در این دنیا یا جهان آخرت.
کسانیکه در اثر اشتباه به پدر گفتند: «إِنَّ أَبٰانٰا لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ» بعد از توجّه به اشتباه میگویند: «إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ»
در تفسیر مجمعالبیان و اطیبالبیان آمده است که حضرت یعقوب در انتظار شب جمعه یا سحر بود تا برای فرزندانش دعا کند.
1-ظلم،مایهی ذلّت است.روزی که برادران،یوسف را به چاه انداختند،روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عکس شد.
2-برای آمرزش گناهان،توسّل به اولیای خداوند جایز است. «یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا»
3-دعای پدر تأثیر ویژهای دارد. «یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا»*
4-برای توبه هیچگاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنٰا»*
5-اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ»*
6-برای دعا،ساعات خاصّی اولویّت دارد. «قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»
7-دعای پدر در حقّ فرزندان،اثر خاصّی دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»
8-پدر نباید کینهتوز باشد ولغزش فرزندان را در دل نگهدارد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»
9-به هنگام اقرار خلافکار،او را ملامت نکنید.هنگامی که گفتند: «إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ» ما خطاکار بودیم.پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»
10-گناهکار را به مغفرت الهی امیدوار کنیم. «قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»*
11-در استجابت دعا و توسّل به اولیای الهی صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ»*
12-حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و برای حقّ الهی وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی»*
13-لطف خداوند،شامل بزرگترین گناه و گناهکاران نیز میشود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینکه دو نفر از پیامبران الهی مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفتهاند،باز امید بخشایش از او میرود.
فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ آویٰ إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَ قٰالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ«99»
پس چون(پدر و مادر و برادران)بر یوسف وارد شدند،پدر و مادرش را در کنار خویش جای داد وگفت:به خواست خدا با أمن و امان داخل مصر شوید.
نمیدانم این فراز از داستان را چگونه بنویسم! یوسف برای استقبال از والدین خود،در بیرون شهر خیمهای زده وبه انتظار ایستاده بود تا آنها را با عزّت و احترام وارد مصر کند؛ فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ ... اُدْخُلُوا مِصْرَ به طور طبیعی وقتی پدر و مادر و برادران یوسف،
خود را برای سفر آماده میکردند،شور و غوغا در کنعان بود.
مردم میدیدند چگونه بعد از سالها،با دریافت خبر خوش سلامت یوسف،در حالی که یعقوب بینایی خود را باز یافته با اشتیاق عزم دیدار فرزند را دارد.آنها نیز خوشحال از احوال این پدر وپسر بودند،مخصوصاً از اینکه یوسف در مصر خزانهدار و حاکم است و در دوره قحط سالی،با ارسال غلّه آنها را نیز حمایت کرده است.با چه شوق و شور و عشقی میتوان این قصه را نوشت و تمام نمود!.
از «أَبَوَیْهِ» معلوم میشود که مادر یوسف نیز زنده بوده است،ولی سؤالی که خودم نیز به جواب آن پی نبردهام این است که چرا در سرتاسر داستان نامی از گریه،سوز ونالههای مادرش مطرح نشده و این موضوع مسکوت مانده است؟
در روایات آمده که یعقوب با اصرار وسوگند از یوسف خواست تا ماجرای خود را بازگو کند.
وقتی یوسف شروع به گفتن کرد که برادران مرا لب چاه برده و با تهدید پیراهنم را کندند، یعقوب بیهوش شد.چون به هوش آمد،درخواست کرد که ادامه دهد،ولی یوسف گفت:پدر تو را به حقّ ابراهیم،اسماعیل و اسحاق علیهم السلام مرا از نقل داستان معاف کن! یعقوب پذیرفت. (1)
1-استقبال در بیرون شهر،کار نیکویی است. «فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ» در بیرون شهر مراسم استقبال از یعقوب بود و یوسف در آنجا خیمه زده بود.
2-پست ومقام نباید ما را از احترام به والدین غافل کند. قٰالَ ادْخُلُوا مِصْرَ ...
3-حتّی اگر شخص اوّل کشور نیز خواست از امنیّت سرزمین خود سخن بگوید، باید توجّه به لطف خداوند داشته باشد. «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» زیرا تا خدا نخواهد، امنیّتی در کار نیست،چنانکه گروهی از سنگهای کوه خانه ساختند تا درامان باشند،ولی قهر خداوند امنیّت آنان را به هم زد. «وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً
1) 1) .تفسیر نمونه و مجمعالبیان.
آمِنِینَ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ»
(1) 4-در انتخاب محلّ سکونت،یکی از مهمترین مسائل،امنیّت است. «آمِنِینَ»
5-اگر یوسفها حاکم باشند،امنیّت برقرار خواهد شد. «آمِنِینَ»
وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قٰالَ یٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهٰا رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَ جٰاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطٰانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ«100»
و پدر ومادرش را بر تخت بالا برد،ولی همهی آنان پیش او افتادند و سجده کردند.و(یوسف)گفت:ای پدر! این است تعبیر خواب پیشین من.به یقین، پروردگارم آن را تحقق بخشید و به راستی که به من احسان کرد،آنگاه که مرا از زندان آزاد ساخت و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را بر هم زد،از بیابان(کنعان به مصر)آورد.همانا پروردگار من در آنچه بخواهد،صاحب لطف است.براستی او دانای حکیم است.
«عرش»به تختی میگویند که سلطان روی آن مینشیند. «خَرُّوا» به زمین افتادن،«بدو» به بادیه و صحرا و «نَزَغَ» به ورود در کاری به قصد فساد معنا شده است.
«لَطِیفٌ» از اسمهای خداوند است،یعنی قدرت او در لابلای کارهای پیچیده نیز نفوذ میکند.و تناسب آن با این آیه در این است که در زندگی یوسف گرههای کوری بود که فقط قدرت خداوند در آنها نفوذ کرده و آنها را باز نمود.
یوسف مثل کعبه شد و پدر و مادر وبرادران رو به او،به عنوان کرامت او،برای خدا سجده
1) 1) .حِجر،82-83.
کردند. «خَرُّوا لَهُ سُجَّداً» و اگر این سجده برای غیر خدا و شرک بود،یعقوب و یوسف که دو پیامبر خدایند شاهد چنین منکری نمیشدند.شاید هم این سجده،نشانهی تواضع بوده،نه پرستش که در این صورت سجده بر یوسف بوده و اشکالی نداشته است.
1-در هر مقامی هستید والدین خود را بر خود برتر بدانید. «رَفَعَ أَبَوَیْهِ» آنکه رنج بیشتر داشته باید عزیزتر باشد.
2-انبیا هم بر تخت حکومت نشستهاند. «عَلَی الْعَرْشِ»
3-احترام به حاکمان برحقّ وتواضع در برابر آنان لازم است. «خَرُّوا لَهُ سُجَّداً»
4-سجدهی پدر و برادران بر یوسف،خواب او را تعبیر کرد. «رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ - خَرُّوا لَهُ سُجَّداً»
5-خداوند حکیم است.گاهی اجابت دعایی یا تعبیر خوابی را بعد از سالیان طولانی واقع میگرداند. «هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ»
6-به واقعیّت رساندن طرحها،کار خداوند است. «قَدْ جَعَلَهٰا رَبِّی حَقًّا» آری یوسف از پایداری و صبر خود سخنی نمیگوید و همه را کار خدا میداند.
7-خواب اولیای خدا،حقّ است. «جَعَلَهٰا رَبِّی حَقًّا»
8-در برخورد با واسطهها و ابزار و وسایل،همیشه خدا را اصل و ناظر بدانیم.با آنکه در زندگی یوسف اسباب و عللی دست به هم دادند که او به این مقام رسید،ولی باز میفرماید: «قَدْ أَحْسَنَ بِی»
9-در هنگام برخورد با یکدیگر،از تلخیهای گذشته چیزی نگویید. «أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ» اولین سخن یوسف با پدر شکر خدا بود،نه نقل تلخیها.
10-با فتوت باشیم و دل مهمان را نیازاریم.(در آیه شریفه،یوسف علیه السلام بیرون آمدن از زندان را مطرح میکند،امّا از بیرون آمدن از چاه سخن نمیگوید مبادا که برادران شرمنده شوند.) «إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ»
11-جوانمرد و با فتوت باشیم نه اهل عقده و انتقام.یوسف میگوید: «نَزَغَ
اَلشَّیْطٰانُ» شیطان وسوسه کرد وگرنه برادرانم بد نیستند.
12-اولیای الهی،ورود به زندان و خروج از زندان را در مدار توحید و ربوبیّت میدانند. «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ» آیات قبل و «أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ»
13-پایان سختیها،گشایش است. «أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ»
14-بادیهنشینی،ضرورت است نه ارزش. قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ ... جٰاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ
15-زندگی والدین در کنار فرزند،یک لطف الهی است. أَحْسَنَ بِی ... جٰاءَ بِکُمْ
16-در زمان حضرت یوسف،مصر دارای تمدّن شهرنشینی؛ولی کنعان سرزمینی عشایری بوده است. «جٰاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ»*
17-برای پیشرفت و زندگی بهتر،باید سفر کرد. «جٰاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ»*
18-مخلَص همه چیز را از خدا میبیند و از حوادث گله نمیکند.(در این آیه کلمات «جَعَلَهٰا رَبِّی ، أَحْسَنَ بِی ، أَخْرَجَنِی .... وَ جٰاءَ بِکُمْ» ،سخن از الطاف الهی است)*
19-برادران و اعضای یک خانواده،باید بدانند شیطان به دنبال اختلاف میان آنهاست. «مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطٰانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی»
20-خود را برتر ندانید. «بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی» یوسف نگفت شیطان آنان را فریب داد، میگوید شیطان بین من و آنهارا...یعنی خود را نیز در یک سمت قرار میدهد.
21-همان گونه که حضرت یعقوب در کودکی و اوّل داستان به یوسف گفت: «إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ» یوسف نیز در پایان میگوید: «مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطٰانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی» .*
22-کارهای خداوند،همراه با رفق،مدارا و لطف است. «إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ»
23-همه حوادث تلخ وشیرین براساس علم وحکمت الهی صورت میگیرد.
«الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ»
24-بعد از بخشیدن،کسی را شرمنده نکنید.چون یوسف برادران را بخشیده بود، در نقل ماجرا نام چاه را نبرد تا شرمنده نشوند.
25-حضرت یعقوب در آغاز داستان به یوسف گفت: «إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (آیه 6)
و در پایان نیز یوسف علیه السلام گفت: «إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ» که قابل توجّه است.*
رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ«101»
(یوسف گفت:)پروردگارا؛تو مرا(بهرهای)از حکومت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی.(ای)پدیدآورندهی آسمانها و زمین،تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی،مرا تسلیم خود بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.
اولیای خدا وقتی به عزّت و قدرت خود نگاه میکنند،فوراً به یاد خداوند میافتند و میگویند:خدایا هر چه هست از توست.یوسف نیز اینچنین کرد،سخن را از پدر برگرداند و متوجّه خدا شد.خداوند حکومت مصر را به دو نفر داد،یکی فرعون که آن را به خود نسبت داد و گفت: «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ» و دیگر به یوسف داد که آنرا به خدا نسبت داد و گفت:
«آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ»
تفکّر ابراهیم،در ذریّه و فرزندان او جلوهگری میکند؛ابراهیم گفت: «أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» (1)من تسلیم پروردگار عالمیان هستم،سپس نوه او یعقوب به فرزندانش سفارش میکند که با ایمان از دنیا بروید. «لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (2)در اینجا فرزند یعقوب نیز مرگ در حال تسلیم را از خدا میخواهد؛ «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»
به هر حال ابراهیم علیه السلام از صالحین است؛ «إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ» (3)و یوسف علیه السلام میخواهد به او ملحق شود. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
یوسف که خداوند همواره او را حفظ کرد،به او علم داد،به او حکومت داد و خطر را از او دور کرد،باز نگران عاقبت خود است.وای به حال کسانی که قدرت،مال و علم خود را با حیله به
دست آوردهاند،آنان چه عاقبتی خواهند داشت!.
خداوند به حضرت آدم اسمائی را آموخت؛ «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ» (1)
به حضرت داود علم زره بافی؛ «وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ» (2)
به حضرت سلیمان،علم نطق پرندگان؛ «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (3)
به حضرت یوسف،علم تعبیر خواب؛ «عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ»
و به پیامبر اسلام علوم اوّلین و آخرین. «وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ» (4)
1-اعطای حکومت،از شئون ربوبیّت الهی است. «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ»
2-حکومت را نتیجهی فکر،مال،قدرت،یار و طرح خود ندانیم،بلکه ارادهی خداوند عامل اصلی است. «آتَیْتَنِی»
3-آنچه خدا به نیکان بدهد یا از آنان بگیرد،برای تربیت آنان است. «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی ، رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ»
4-حکومت،حقّ دانشمندان است نه بیسوادان. آتَیْتَنِی ... عَلَّمْتَنِی دانش یوسف وسیله حاکمیّت او شد.
5-در هر موقعیّت وحالی،خود را به خداوند بسپارید. «أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
6-قدرت و حکومت و سیاست،زمینه خروج از دین است،مگر اینکه خداوند لطف کند. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»
(یوسف در چاه دعایی داشت و در زندان دعای دیگر داشت،ولی همین که به حکومت رسید دعای او این بود:خدایا من مسلمان بمیرم.)
7-بندگان خدا در اوج عزّت و قدرت به یاد مرگ وقیامت و سرانجام کار خود هستند. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» همان گونه که همسر فرعون در کاخ
فرعون به فکر قیامت بود و میگفت: «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ» (1)پروردگارا! در بهشت برای من جایی نزد خود قرار بده.
8-عظمت خداوند تنها به خاطر نعمتهایی که به ما ارزانی داشته نیست،بلکه او بوجود آورنده کل هستی است. «فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
9-افتخار یوسف آن نیست که حاکم بر مردم است،افتخارش آن است که خداوند حاکم بر اوست. «أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
10-حسن عاقبت وپایداری در کار خیر،مهمتر از شروع آن است.انبیا برای حسن عاقبت دعا میکردند؛ «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» یعنی مرا در تسلیم خود تا مرگ پایدار بدار. (2)
11-در دعا،اوّل از نعمتهای الهی یاد کنید؛ «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی» بعد درخواست خود را مطرح کنید. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»
12-چون به قدرت رسیدید،مناجات با خدا را از یاد نبرید. رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی ...
13-حضرت یوسف علیه السلام در شور انگیزترین لحظات متوجّه خدا شده و با او مناجات میکند. رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی ...*
14-علم و دانش در حکمرانی صحیح و عادلانه نقش مهمّی دارد. «آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی»*
15-در دعاها ومناجاتها تنها به فکر دنیا ومسائل مادی نباشید. «فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
16-قدرت انسان ناچیز؛ «مِنَ الْمُلْکِ» علم انسان ناچیز؛ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ ...اما حکومت خداوند بر همه هستی است. «فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
17-خدایی که خالق آسمانها و زمین است میتواند کسی را از لابلای تمام سختیها نجات داده و او را به بالاترین درجهها برساند. رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ ... فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ ...*
18-به ایمان فعلی خود مغرور نشویم،حفظ ایمان تا آخر مهم است. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»*
19-نهایت ایمان،تسلیم در برابر خداوند است. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»*
20-عاقبت خیر،بهترین نعمتی است که خداوند به بندگانش عطا میکند. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»*
21-هیچ پادشاهی تا ابد نمیماند. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»*
22-با ایمان مردن و در زمره صالحان قرار گرفتن،آرزوی پاکان است. «تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»
23-انسانهای وارسته حکومت را برای خدمت و صلاح میخواهند. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»*
24-صالحان دارای بالاترین مقام در آخرت هستند.(یوسف آرزوی ملحق شدن به آنان را دارد) «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»*
در پایان داستان حضرت یوسف،سیمایی از آن را مرور میکنیم:
1.توجّه کامل به خداوند در تلخیها: رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ ...در شادیها و شیرینیها: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ»
2.رهاکردن هر خط انحرافی از هر گروهی: «إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ»
3.پیگیری راه مستقیم پیشگامان: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ ... وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ
4.پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»
5.وقار در برابر رقبا: «أَحَبُّ إِلیٰ أَبِینٰا مِنّٰا»
6.صبر در برابر حوادث و مرارتها: «یَجْعَلُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ ، أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً»
7.پاکدامنی و ترجیح تقوا بر رفاه: «مَعٰاذَ اللّٰهِ ، رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی»
8.کتمان در برابر بیگانگان: «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ»
9.علم وافر: عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ - إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ ...
10.بیان زیبا و فصیح: «فَلَمّٰا کَلَّمَهُ قٰالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ»
11.اصالت خانوادگی: آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ ...
12.مدارا با مخالفان فکری: «یٰا صٰاحِبَیِ السِّجْنِ»
13.اخلاص:«کان من المخلصین»
14.سوز و علاقه به هدایت دیگران: «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اَللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ»
15.قدرت طراحی وابتکار: جَعَلَ السِّقٰایَةَ ، اِئْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ ، فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ ،...
16.تواضع و فروتنی: «رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ»
17.عفو و اغماض: «لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ»
18.فتوت و جوانمردی: «نَزَغَ الشَّیْطٰانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی»
19.امانتداری: «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»
20.مهماننوازی: «أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ»
ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ«102»
(ای پیامبر!)این(داستان)از خبرهای غیبی است که ما به تو وحی میکنیم و تو نزد آنان(برادران یوسف)نبودی آنگاه که در کار خویش هم داستان و متّفق شدند و نیرنگ مینمودند(که چگونه یوسف را در چاه اندازند و بگویند گرگ او را دریده است.)
1-انبیا از طریق وحی،با غیب آشنا میشوند. ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ ...
2-انبیا،تمام اخبار غیبی را نمیدانند. «مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ»
3-آنجا که خدا نخواهد،نه تصمیم مردم «أَمْرَهُمْ» نه اجماع آنان «أَجْمَعُوا» ونه نقشه وتوطئه «یَمْکُرُونَ» اثری ندارد.
4-در حوادث پیدرپی و مرتبط،نکته اصلی و نقطهی شروع را فراموش نکنید.
محور داستان یوسف توطئه نابودی یوسف بود. «أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ»
وَ مٰا أَکْثَرُ النّٰاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ«103»
(ای پیامبر!)بیشتر مردم ایمان بیاور نیستند،هر چند(سخت بکوشی و) حرص و آرزو داشته باشی.
«حرص»به معنای علاقه شدید به چیزی وتلاش برای دستیابی به آن است.
1-بارها اکثریّت مردم از نظر اعتقادات دینی،مورد انتقاد قرآن قرار گرفتهاند.
وَ مٰا أَکْثَرُ النّٰاسِ ... بِمُؤْمِنِینَ
2-پیامبران نسبت به هدایت دیگران،سوز و درد و اشتیاق دارند. «حَرَصْتَ»
3-هر حرصی مذموم نیست.(پیامبر برای ایمان آوردن مردم،حرص میورزید) «حَرَصْتَ»*
4-کج فهمی و ایمان نیاوردن اکثریّت مردم نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد. مٰا أَکْثَرُ النّٰاسِ ... بِمُؤْمِنِینَ*
5-ایمان نیاوردن اکثریّت مردم،به خاطر کوتاهی پیامبران نیست،بلکه نتیجهی اختیار وآزادی خود انسانها است که نخواستهاند ایمان بیاورند. «مٰا أَکْثَرُ النّٰاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ»
وَ مٰا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ«104»
و تو بر این(وظیفهی ارشاد)پاداشی از آنان نمیخواهی.آن(رسالت و قرآن)جز تذکر و پندی برای جهانیان نیست.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز همانند سایر پیامبران،هرگز از مردم در قبال هدایت آنان پاداشی درخواست نکرد.زیرا توقع داشتن از مردم،پذیرش دعوت را سنگین میکند.در سوره طور آیه 40 میخوانیم: «أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ» مگر از مردم مزدی درخواست کردی تا پرداخت آن برایشان سنگین باشد.اگر در آیه دیگر میبینیم که مزد رسالت را مودّت اهل قربٰی میداند، «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» (1)برای آن است که پیروی و تبعیّت اهلبیت،برای خود مردم سودمند است نه پیامبر،زیرا در جای دیگر میخوانیم: «قُلْ مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» (2)آری کسی که اهلبیت را دوست دارد از آنان اطاعت میکند و اطاعت از آنان اطاعت از پیامبر و خداست.
قرآن ذکر است،زیرا:
یادآور آیات،نعمات و صفات الهی است.
یادآور گذشته و آینده انسان است.
یادآور عوامل سقوط و عزّت جوامع است.
یادآور صحنههای قیامت است.
یادآور عظمت هستی است.
یادآور تاریخ و زندگی شخصیّتهای تاریخساز است.
معارف قرآن و احکام آن حقایقی است که باید آنرا فرا گرفت و همواره به خاطر داشت.زیرا «ذِکْرٌ» به علم ومعرفتی گفته میشود که در ذهن حاضر باشد واز آن غفلت نشود.
1-مبلّغ نباید از مردم توقعی داشته باشد،همانگونه که پیامبران چنین بودند. «وَ مٰا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»
2-آنچه زشت است درخواست پاداش است،نه دریافت آن. «تُسْئَلُ»
3-معارف قرآن فطری است و همه مردم از آن میتوانند بهره ببرند.( «ذِکْرٌ» در جایی است که انسان در درون خود میدانسته،ولی فراموش کرده است)*
4-کار پیامبران یادآوری و بیدار ساختن فطرتهاست. «ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ»*
5-رسالت پیامبر اسلام،جهانی است. «لِلْعٰالَمِینَ»
6-ایمان نیاوردن گروهی از مردم،حتّی اکثریّت آنان در یک زمان و مکان نباید مبلغان دینی را دلسرد کرده و مأیوس نماید.اگر در منطقهای از زمین گروهی ایمان نیاوردند،در جای دیگر تبلیغ نمایند. «لِلْعٰالَمِینَ»
وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهٰا وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ«105»
و چه بسیار نشانه در آسمانها و زمین که بر آن میگذرند،در حالی که از آن روی گردانند.
گویا این آیه برای تسلّی خاطر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و هر رهبر و امام بر حقّ است که اگر مردم به فرمان و دستور آنان بیاعتنا بودند نگران نباشند،آنان دائماً بر نشانههای قدرت و حکمت خدا در طبیعت و خلقت برخورد میکنند،ولی لحظهای نمیاندیشند.این همه زلزله،کسوف، خسوف،صاعقه،گردش ستارگان،کهکشانها،همه و همه را میبینند،ولی از آن اعراض میکنند.
جمله «یَمُرُّونَ عَلَیْهٰا» را سه نوع معنی کردهاند:
1.منظور از مرور انسانها بر آیات الهی،مشاهده آنهاست.
2.منظور از مرور انسانها بر آیات،حرکت زمین است،زیرا با حرکت زمین،انسان بر اجرام آسمانی مرور میکند. (1)
3.مرور بر آیات آسمانی،پیشگویی سوار شدن انسان بر وسایل فضایی و حرکت آنها در آسمانها است. (2)
اعراض،از غفلت خطرناکتر است.با اینکه تعداد نشانهها زیاد است «کَأَیِّنْ» و انسان دائماً با آنها رابطه دارد «یَمُرُّونَ» امّا نه تنها از آنها غفلت میکند،بلکه مواقعی نیز با عنایت از آنها اعراض میکند.
1-تمام هستی،نشانه و رمز خداشناسی است. «آیَةٍ»
2-انسان اگر لجاجت کند،هیچ نشانهای را نمیپذیرد. وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ ... یَمُرُّونَ عَلَیْهٰا وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ
3-نگاه سطحی و بدون فکر و تأمّل،زمینهی هدایت و رشد نیست. یَمُرُّونَ ...
مُعْرِضُونَ*
4-علم به تنهایی کافی نیست،حقّ پذیری نیز لازم است تا ایمان حاصل شود.
«یَمُرُّونَ عَلَیْهٰا وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ»*
5-احسن القصص بودن داستان به تنهایی کافی نیست؛مهم آمادگی برای به کار بستن و پذیرفتن این همه درس بزرگ است. «وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ»*
وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ«106»
وبیشترشان به خداوند ایمان نمیآورند،جز اینکه(با او چیزی را)شریک میگیرند.(و ایمانشان خالص نیست)
امام رضا علیه السلام فرمودند:شرک در این آیه به معنای کفر و بتپرستی نیست،بلکه مراد توجّه به غیر خداوند است. (1)
از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است که فرمودند:شرک در انسان،از حرکت مورچه سیاه در شب تاریک بر سنگ سیاه،مخفیتر است. (2)
امام باقر علیه السلام نیز فرمودند:مردم در عبادت موحد هستند،ولی در اطاعت از غیر خدا گرفتار شرک میشوند. (3)
ودر روایات دیگری میخوانیم که مراد از شرک در این آیه،شرک نعمت است.مثل اینکه انسان بگوید فلانی کار مرا سرو سامان داد،اگر فلانی نبود نابود شده بودم و امثال آن. (4)
1-ایمان،مراتبی دارد و ایمان خالص که هیچ گونه شرکی در آن نباشد کم است.
وَ مٰا یُؤْمِنُ ... إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ
1.در انفاق: «لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً» (5)از کسی توقع پاداش و تشکر ندارد.
2.در عبادت: «وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» (6)جز خداوند کسی را بندگی نمیکند.
3.در تبلیغ: «إِنْ أَجرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» (7)به غیر خداوند از کسی پاداش نمیخواهد.
4.در ازدواج: «إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» (8)از فقر نمیهراسد و با توکل به وعده خدا ازدواج میکند.
5.در برخورد با مردم: «قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» (9)جز رضای او همه چیز را کنار میگذارد.
6.در جنگ وبرخورد با دشمن: «وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّٰهَ» (1)از کسی به جز خداوند نمیهراسد.
7.در مهرورزی و محبّت: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ» (2)هیچ کس را به اندازه خداوند دوست نمیدارد.
8.در تجارت وکسب وکار: «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ» (3)از یاد خداوند غافل نمیشود.
نشانههای مؤمن مشرک
1.عزّت را از دیگران آرزو میکند: «أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ» (4)
2.در عمل: «خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» (5)کار شایسته را با ناشایست میآمیزد.
3.در برخورد بادیگران: «کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» (6)دچار تعصّبات حزبی و گروهی میشود.
4.در عبادت: «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ. اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ» (7)بیتوجّهی و ریاکاری میکند.
5.در جنگ و نبرد: «یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ» (8)از مردم میترسد.
6.در تجارت وامور دنیوی: «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» (9)افزونطلبی،او را سرگرم میکند.
7.در انتخاب دین و دنیا: «وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْهٰا وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً» (10)دنیا را میگیرند و پیامبر را تنها میگذارند.
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غٰاشِیَةٌ مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ«107»
آیا(آنها که ایمان نمیآورند)از اینکه عذاب الهی آنها را در برگیرد و یا قیامت در حالی که نمیدانند ناگهانی فرا رسد،در امانند؟
«غٰاشِیَةٌ» به معنای عقوبتی است که جامعه یا فردی را در برمیگیرد.
1-هیچ کس خود را تضمین شده نپندارد. «أَ فَأَمِنُوا»
2-احتمال قهر الهی،برای حرکت انسان به سوی راه حقّ کافی است،مشکل در این است که بعضی این احتمال را هم نمیدهند. «أَ فَأَمِنُوا»
3-قهر خداوند،فراگیر است و امکان فرار نیست. «غٰاشِیَةٌ»
4-جزیی از عذاب،برای گرفتار کردن انسان کافی است. «غٰاشِیَةٌ مِنْ عَذٰابِ»
5-یاد قیامت،عامل تربیت است. «تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ»
قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ«108»
(ای پیامبر! تو نیز)بگو:این راه من است.من و هرکس پیرویام کرد،با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم و خداوند(از هر شریکی)منزه است و من از مشرکان نیستم.
دعوت کننده به توحید با توده مردم فرق دارد،همان گونه که در دو آیه قبل گفتیم تودهی مردم غالباً ایمانشان آلوده به شرک است؛ «وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» امّا مبلغ آسمانی باید بتواند بگوید: «وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
1-راه انبیا،روشن و در معرض شناخت ودید همگان است. «هٰذِهِ سَبِیلِی»
2-پیمایندگان راه حقّ باید مواضع خود را با صراحت و بدون ترس بیان و اعلام کنند. «هٰذِهِ سَبِیلِی»*
3-دعوت رهبر باید به سوی خدا باشد،نه به سوی خود. «أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ»
4-رهبر باید بصیرت کامل داشته باشد. «عَلیٰ بَصِیرَةٍ»
5-مردم را چشم بسته و بدون آگاهی نباید به انجام کاری ترغیب کرد. «عَلیٰ بَصِیرَةٍ»*
6-پیروان پیامبر باید هر کدام مبلغی باشند که با بصیرت و آگاهی مردم را به سوی خدا دعوت کنند. أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ ... أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی
7-محور تبلیغ،تنزیه خداوند از هرگونه شرک وشریک است. «سُبْحٰانَ اللّٰهِ»
8-مبلّغان دینی باید افرادی خالص ومخلص باشند. «مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
9-توحید ونفی شرک،اساس دین اسلام میباشد. «أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ ، مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«109»
و پیش از تو(پیامبری)نفرستادیم،جز مردانی از اهل آبادیها را که به آنان نیز وحی میکردیم.(با وجود این)آیا در زمین سیر نکردهاند تا عاقبت کسانی را که پیش از آنان بودهاند بنگرند؟و قطعاً سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه کردهاند بهتر است.آیا نمیاندیشید؟
بارها مخالفان انبیا بهانه میگرفتند که چرا پیامبران انسانهایی همانند ما هستند؟گویا مردم زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز این چنین فکر و سؤالی را داشتند که این آیه،هم پاسخ
میگوید و هم هشدار میدهد.
1-همه انبیا مرد بودهاند. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً» شاید به خاطر آن که امکان تبلیغ،هجرت و تلاش،برای مرد بیشتر است.
2-علوم انبیا از طریق وحی و به اصطلاح«لدّنی»بوده است. «نُوحِی إِلَیْهِمْ»
3-پیامبران از جنس مردم بوده و در میان آنان زندگی میکردند.(نه فرشته بودند، نه افراد گوشهگیر ونه اهل رفاه.) «مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ»
4-سیر و سفر باید هدفدار باشد. أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا
5-مشاهده مستقیم از کارآمدترین شیوههای دریافت حقیقت است. أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا*
6-سیر و سیاحت در زمین و آگاهی از تاریخ و درس عبرت گرفتن،برای هدایت و تربیت بسیار کارگشاست. «فَیَنْظُرُوا»
7-حفظ آثار باستانی برای عبرت و بازدید آیندگان لازم است. «فَیَنْظُرُوا»
8-فرستادن انبیا،نزول وحی و هلاکت مخالفان لجوج آنها،همه از سنّتهای الهی در تاریخ است. «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
9-کفار از مخالفت با پیامبران چیزی بدست نمیآورند،در دنیا گرفتار قهر و عذابند.ولی اهل تقوا به آخرت که بهتر از دنیاست میرسند. «وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ»
10-به کار انداختن عقل و فکر بشر از اهداف رسالت انبیا و قرآن است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»*
11-خرد و اندیشه،انسان را به سوی مکتب انبیا پیش میبرد. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
حَتّٰی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جٰاءَهُمْ نَصْرُنٰا فَنُجِّیَ مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ«110»
(دعوت پیامبران و مخالفت دشمنان همچنان ادامه داشت)تا هنگامی که پیامبران(از هدایت مردم)به آستانه نومیدی رسیدند وکفار گمان کردند (وعدهی عذاب)به دروغ به آنان داده شده است،آنگاه یاری ما به آنان رسید،پس کسانی را که میخواستیم نجات یافتند و(لی)عذاب ما ازگروه مجرمان باز گردانده نمیشود.
در طول تاریخ،پیامبران در دعوت خود مستمر و مصرّ بودند،تا آنکه از هدایت مردم مأیوس میشدند،چنانکه مخالفانِ لجوج نیز دست از مقاومت برنمیداشتند.نمونههایی از آن را در قرآن میخوانیم:
الف:نمونه یأس انبیا:
بعد از آنکه نوح سالیان متمادی مردم را دعوت کرد،جز گروه اندکی کسی ایمان نیاورد، خداوند به او فرمود: «لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّٰ مَنْ قَدْ آمَنَ» (1)جز کسانی که ایمان آوردهاند، کس دیگری از قوم تو ایمان نخواهد آورد.نوح در نفرین خود که نشان از یأس او نیز دارد، میگوید: «وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً» (2)یعنی از اینان جز کافر فاجر نیز متولد نخواهد شد.
در داستان زندگی و دعوت هود،صالح،شعیب،موسی،و عیسی علیهم السلام نیز این یأس از ایمان آوردن کفار به چشم میخورد.
ب:نمونه سوءظن مردم به انبیا:
کفّار تهدید انبیا را توخالی و دروغ میپنداشتند.در سوره هود آیه 27 میخوانیم «بَلْ نَظُنُّکُمْ کٰاذِبِینَ» (3)گمان میکنیم شما دروغگویید.یا اینکه فرعون به موسی علیه السلام گفت: «إِنِّی لَأَظُنُّکَ
یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً»
(1) به راستی که گمان میکنم که تو افسون زدهای.
ج:نمونه نصرت خداوند:
قرآن نصرت الهی را حقّی میداند که خداوند بر خود لازم کرده است «وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (2)یعنی یاری مؤمنان بر ما لازم است.یا در جای دیگر میفرماید: «نَجَّیْنٰا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» (3)ما هود و مؤمنان را نجات دادیم.
امّا درباره قهر خداوند که از مجرمان برنمیگردد،در سورهی رعد آیه 11 میفرماید: «إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ» هرگاه خداوند بر قومی قهر بگیرد،برگشت ندارد.
1-قساوت و لجاجت در انسان،تا آنجا اوج میگیرد که انبیای بردبار را نیز مأیوس میکند. «إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ»
2-خوشبینی و حسننیّت و حوصله اندازه دارد. «حَتّٰی»
3-نیروی خود را صرف زمینههای غیرقابل نفوذ نکنید.باید از برخی مردم صرف نظر کرد. «اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ»
4-مهلت دادن به مجرمان وتاخیر عذاب آنان،از سنتهای الهی است. «حَتّٰی إِذَا اسْتَیْأَسَ» یعنی به قدری ما به مجرمان مهلت دادیم که انبیا مأیوس شدند.
5-تاخیر عذاب الهی سبب جرأت وتکذیب مجرمین میگردد. حَتّٰی إِذَا ... وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا
6-ناامیدی انبیا از هدایت مردم،شرط نزول قهر خداست. إِذَا اسْتَیْأَسَ ... لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا ...
7-امدادهای الهی نسبت به پیامبران هم زمان خاصی دارد. إِذَا اسْتَیْأَسَ ... جٰاءَهُمْ 8-قهر الهی شامل انبیا و مومنان واقعی نمیشود. «فَنُجِّیَ»
9-هم قهر و عذاب و هم لطف و امداد به دست خداست. نَصْرُنٰا ... بَأْسُنٰا
10-سرنوشت قهر یا نجات انسان بدست خود اوست. «مَنْ نَشٰاءُ ، اَلْمُجْرِمِینَ»
11-اراده وخواست خدا قانونمند است. «مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ»
12-راه خدا بنبست ندارد. إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ ... جٰاءَهُمْ نَصْرُنٰا (هر کجا مردم کار را به بنبست کشاندند قدرت خدا جلوه میکند.)
13-هیچ قدرتی مانع قهر خدا نمیشود. «لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا»
14-سنت خداوند در حمایت انبیا و هلاکت مجرمان است. «جٰاءَهُمْ نَصْرُنٰا ، لاٰ یُرَدُّ بَأْسُنٰا»
لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَریٰ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«111»
به راستی در سرگذشت آنان،برای خردمندان عبرتی است.(این)سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد،بلکه تصدیق کنندهی آن(کتاب آسمانی)است که پیش از آن آمده و روشنگر هر چیز و(مایه)هدایت و رحمت برای گروهی است که ایمان میآورند.
«عبرت»و«تعبیر»به معنی عبور است،عبور از صحنهای به صحنهای دیگر.«تعبیر خواب»عبور از رؤیا به واقعیات.و«عبرت»یعنی عبور از دیدنیها و شنیدنیها به نادیدنیها و ناشنیدنیها.
«قَصَصِهِمْ» شاید اشاره به داستان تمام انبیا باشد و شاید مراد،داستان یوسف،یعقوب، برادران،عزیز مصر وحوادث تلخ وشیرینی باشد که در این سوره آمده بود.
1-شرط امتیاز در داستانها،پندآموزی آنهاست.در ابتدای سوره فرمود: «نَحْنُ
نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ» ودر آخر فرمود: «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ»
2-چنانکه حضرت یوسف علیه السلام علی رغم همه کیدها و مشکلات و موانع به عزّت و قدرت رسید،پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز علی رغم همهی مکرها و...به عزّت و قدرت خواهد رسید. «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ»*
3-تنها خردمندان از داستانها،پند وعبرت میگیرند. «عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
4-عبرتآموزی از قصص قرآن،مخصوص یک زمان نیست. «لِأُولِی الْأَلْبٰابِ»
5-داستانهای قرآن،بیان واقعیّتهای عینی و عبرت آموز است.(یافتنی است، نه بافتنی.) «مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَریٰ»
6-گفتار راست و واقعی،تأثیر عمیق دارد. عِبْرَةٌ ... مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَریٰ
7-قرآن با کتب آسمانی دیگر همسو است. تَصْدِیقَ الَّذِی ...
8-قرآن،تمام نیازهای انسان را مطرح میکند. «تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ»
9-قرآن،هدایت محض است و آمیخته با هیچ ضلالتی نیست. «هُدیً»
10-تنها اهل ایمان از هدایت ورحمت قرآن بهره میبرند. «هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
11-نکته سنجی و درس گرفتن عقل لازم دارد؛ «عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» ولی دریافت نور و رحمت الهی،ایمان نیز لازم دارد. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
12-داستان یوسف برای جویندگان حقیقت،آیت «آیٰاتٌ لِلسّٰائِلِینَ» برای خردمندان،عبرت «عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» و برای اهل ایمان،مایهی هدایت و رحمت است. «هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»*
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره در مکّه نازل شده و چهل و سه آیه دارد.با توجّه به طرح موضوع تسبیح رعد آسمان در آیه 13 این سوره،رعد نامیده شده است.
مطالبی پیرامون عظمت قرآن،توحید،آفرینش آسمانها و زمین،تسخیر ماه و خورشید،آفرینش میوهها و گیاهان،معاد و عدل الهی،مسئولیّت مردم،وفای به عهد و صله رحم،صبر و ترک انتقامجویی،کسب آرامش واقعی در پرتو ایمانِ به خدا و سرنوشت شوم مخالفان انبیا علیهم السلام در این سوره آمده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
المر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ«1»
الف لام میم را،آن آیات کتاب(آسمانی)است و آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرو آمده،حقّ است،ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
1-قرآن،کتابی بسیار با عظمت است. «تِلْکَ»
2-نزول کتب آسمانی،برای تربیت مردم است. «أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»
3-در قرآن،باطل راه ندارد. أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... اَلْحَقُّ
4-محور،حقانیّت است نه اکثریّت.بی توجّهی و ایمان نیاوردن اکثریّت مردم، دلیل بر باطل بودن راه نیست. «الْحَقُّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
5-اکثریّت مردم حقّگرا نیستند. «أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
6-رهبر باید بداند که بسیاری از مردم به او ایمان نمیآورند،پس با آمادگی بیشتری با این مسأله روبرو میشود.(مفهوم کلّ آیه)
اَللّٰهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ«2»
خداست آنکه آسمانها را بدون ستونهایی که آن را ببینید برافراشت، سپس بر عرش(مقام فرمانروایی)برآمد وخورشید وماه را که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند،تسخیر نمود.او کار(هستی)را تدبیر میکند، آیات خود را به روشنی بیان میکند تا شاید به لقای پروردگارتان یقین حاصل کنید.
آیاتی در قرآن برنگهداری آسمانها(وزمین)توسط خدا دلالت میکند،از جمله:
الف:آیه فوق، «اللّٰهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا»
ب: «إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ» (1)همانا خداوند آسمانها و زمین را از سقوط حفظ میکند و اگر روی به سقوط نهند،هیچکس جز او نمیتواند آنها را نگهدارد.
ج: «وَ یُمْسِکُ السَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» (2)و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیری میکند.
علامه طباطبایی(ره)در تفسیرالمیزان میگوید:مراد از«تفصیل»جدا کردن کرات آسمانی و زمین از یکدیگر است،و مشاهدهی این تفکیک،ما را بر قدرت تفکیک مردم در قیامت آگاه میسازد.
«عَمَدٍ» جمع عمود به معنای ستون و پایه است.
از حضرت علی علیه السلام سؤال شد که خداوند چگونه به حساب همه خلائق میرسد؟حضرت فرمودند:همانگونه که به همه خلایق رزق میدهد. (3)
1-آسمانها بر پایههایی استوارند. «بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا»
ندیدن دلیل بر نبودن نیست.امام رضا علیه السلام فرمودند:
«فثم عمد و لکن لا ترونها» (1)پایههایی هست،ولی شما آنها را نمیبینید.
2-خورشید نیز در حال حرکت است. «کُلٌّ یَجْرِی»
3-کرات آسمانی در مقدار حرکت خود،زمانبندی شدهاند. «لِأَجَلٍ مُسَمًّی»
4-هستی تحت تدبیر الهی است. «یُدَبِّرُ»
5-دست خداوند در تفصیل آیات باز است.(چه تفصیل آیات تشریعی و چه تفصیل آیات تکوینی) «یُفَصِّلُ الْآیٰاتِ»
6-نظام هستی،هدفدار است. «یَجْرِی لِأَجَلٍ - لَعَلَّکُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ»
آفرینش جهان بدون معاد،کاری لغو و بیهوده است.
7-دلیل بر معاد،همان دلیل توحید است.خدایی که میآفریند وتدبیر و...میکند، قیامت را هم برپا خواهد کرد. رَفَعَ ، اِسْتَویٰ ، یُدَبِّرُ ،... بِلِقٰاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ
وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْهٰاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ جَعَلَ فِیهٰا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«3»
و اوست خدایی که زمین را گسترانید و در آن کوهها و نهرها قرار داد و از هر میوهای،دو جفت در آن قرار داد.او روز را با شب میپوشاند.قطعاً در این(امور)برای کسانی که فکر میکنند نشانههایی است.
آیه قبل دربارهی آسمانها بود واین آیه در مورد زمین ونعمتهای زمینی است.
1) 1) .بحار،ج 60،ص 79.
«رَوٰاسِیَ» جمع«راسیه»به معنای ثبوت است و از اینرو به کوههای ثابت و استوار رواسی میگویند.«زوج»و «زَوْجٰانِ» هر دو به معنای نر و ماده است.
گرچه«لینه»دانشمند گیاهشناس،در قرن 18 موفق به کشف قانون زوجیّت گیاهان شد،امّا اسلام در هزار و چند صد سال قبل به این نکته اشاره کرده است.البتّه مردم مسئلهی نر و ماده را در بعضی گیاهان مثل خرما،فهمیده بودند،ولی عمومیّت زوجیّت از طریق قرآن اعلام شد.
نر و ماده در گیاهان،گاهی در یک درخت یا شکوفه و گاهی در دو درخت یا دو شکوفه است. (1)
جمله «مَدَّ الْأَرْضَ» شاید به بیرون کشیده شدن زمین از زیر آب اشاره دارد که در روایات به نام«دَحْو الارض»آمده است.این احتمال با نظریه زمینشناسان امروزی که میگویند:
زمین ابتدا در زیر آب قرار داشته،مطابقت دارد.واللّٰه العالم
نظام آفرینش بر اساس زوجیّت است:
الف:زوجیّت در نباتات؛ «وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ» (2)
ب:زوجیّت در حیوانات؛ «وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً» (3)
ج:زوجیّت در انسان؛ «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً» (4)
د:زوجیّت در همه چیز؛ «وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ» (5)
1-گستردگی زمین،حکیمانه و با تدبیر انجام گرفته است. «مَدَّ الْأَرْضَ»
(گستردگی زمین و وجود کوهها در آن،باعث حفظ تعادل زمین و عامل بهرهمندی انسانهاست،زیرا که اگر تمام زمین مسطح یا کوهستانی بود، امکان زندگانی وجود نداشت.)
2-کوهها،منبع ذخیره آب و نهرها وسیلهی توزیع آب و هر دو زمینهساز زندگی انسانها هستند. «رَوٰاسِیَ وَ أَنْهٰاراً»
3-توالی و تبادل شب و روز،عامل زندگی است. «یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ» (وگرنه یا همه چیز در اثر حرارت میسوخت و یا بواسطهی عدم نور و حرارت پژمرده میشد و یخ میزد.)
4-جهان طبیعت،کلاس درس است نه خانه غفلت. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ وَ جَنّٰاتٌ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوٰانٌ وَ غَیْرُ صِنْوٰانٍ یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلیٰ بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ«4»
و در زمین قطعاتی است مجاور هم و باغهایی از انواع انگور و کشتزار و درختان خرما(محصولاتی مختلف)همانند و غیر همانند که همه با یک آب آبیاری میشوند و بعضی میوهها را در خوردن بر بعضی برتری دادیم.
همانا در این(تنوّع میوهها و مزهها با آنکه از یک آب و خاک تغذیه میشوند)برای کسانی که تعقّل دارند حتماً نشانههایی است.
«صِنْوٰانٌ» بر خلاف ظاهرش که قالب تثنیه دارد،جمع«صنو»به معنای شاخهای است که از اصل درخت خارج میشود و در اینجا به معنای مشابه و مانند است.
1-زمین،قطعاتی مجاور یکدیگر است که هر قطعهای استعداد خاص خود را داراست. «قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ»
2-تنوّع میوهها با رنگ،مزه،بو و شکلهای مختلف،همه از نشانههای قدرت الهی است. «لَآیٰاتٍ»3 -تنوع میوه ها با اراده و خواست خداوند است،و گرنه یک آب،یک نوع مزه
بیشتر ندارد. «یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ»
4-همجواری،دلیل یکسانی نیست.ملاک برتری،بهرهدهی بیشتر است.
«مُتَجٰاوِرٰاتٌ - نُفَضِّلُ .... فِی الْأُکُلِ»
5-اندیشمندان از خوردنیها،روح ایمان خود را نیز تقویت و اشباع میکنند،در حالی که دیگران،تنها به پرکردن شکم خود اکتفا مینمایند. «لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«5»
اگر تعجّب میکنی پس عجیب گفتار آنهاست(که میگویند:)آیا آنگاه که خاک شدیم،آیا به آفرینش تازهای در میآییم؟آنانند کسانیکه به پروردگارشان کفر ورزیدند و همانانند که غُلها در گردنشان باشد و همانانند همدم آتش که در آن جاودانهاند.
این آیه خطاب به پیامبر میفرماید:از انکار نبوّت توسط مردم تعجّب مکن،زیرا آنها از قدرت من،در زنده کردن مردگان نیز در تعجّباند و آن را باور ندارند.
منکرین معاد دلیلی بر محال بودن معاد،ارائه ندادهاند و تنها وقوع آن را بعید میشمرند.در مقابل،قرآن علاوه بر ذکر عدالت و حکمت خداوند که مستلزم وجود قیامت است،بارها در مقام جواب از این استبعاد منکرین برآمده است؛
یکجا میفرماید:اگر شما در وقوع قیامت شک دارید،از آفرینش ابتدایی خود یاد کنید که ما چگونه شما را از خاک و نطفه آفریدیم. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا
خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ»
(1) و در جای دیگر میفرماید:ای پیامبر صلی الله علیه و آله ! به مردم بگو:همان کسیکه بار اول شما را آفرید، بار دیگر در قیامت شما را خلق خواهد کرد و جای هیچگونه تعجّبی هم نیست. «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ» (2)
1-انکار معاد یعنی انکار قدرت،عدالت و حکمت خداوند و این کفر است.
«أُولٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2-منکر معاد چون تمام هدفش دنیاست،به غل و زنجیر مادیّت،هواپرستی، جهل و خرافات مبتلا میگردد و اینچنین کسی در آخرت نیز در غل و زنجیر عذاب الهی خواهد بود. «الْأَغْلاٰلُ»
3-غل و زنجیر در قیامت بر روی گردن منکرین نیست تا بتوانند آن را بردارند، بلکه چنان به درون گردنشان فرو رفته که قابل برداشتن نیست. «فِی أَعْنٰاقِهِمْ»
4-منکر معاد چون توشهای برای رهایی خود از قهر الهی فراهم نکرده،همیشه در عذاب باقی است. «خٰالِدُونَ»
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاٰتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّٰاسِ عَلیٰ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقٰابِ«6»
وپیش از رحمت ونیکی،به شتاب از تو عذاب وبدی میخواهند در حالی که پیش از آنان عذابها بوده است.وهمانا پروردگارت نسبت به مردم با همهستمشان دارای آمرزش است و به یقین پروردگارت سخت کیفر است.
«مثلات»جمع«مثله»عذاب وعقوبتی است که به انسان روی میآورد.
گاهی عناد و لجاجت به جایی میرسد که انسان حاضر است آرزوی هلاکت کند،ولی حقّ را نپذیرد.در قرآن مجید به نمونههایی از این نوع روحیّهها اشاره شده است،از جمله:
کافران میگفتند: «وَ إِذْ قٰالُوا اللّٰهُمَّ إِنْ کٰانَ هٰذٰا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ أَوِ ائْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ» (1)خدایا! اگر این قرآن،حقّ و از جانب توست،پس یا از آسمان بر ما سنگ ببار و یا ما را به عذابی دردناک مبتلا نما(که ما آن را نمیپذیریم).
در جای دیگر آمده:اگر ما این قرآن را بر غیر عرب(عجم)نازل میکردیم و پیامبر آن را بر مردم قرائت میفرمود: «وَ لَوْ نَزَّلْنٰاهُ عَلیٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ» (2)ایمان نمیآوردند وآن را نمیپذیرفتند.
یا اینکه اهل کتاب به کفّار و بتپرستان میگفتند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً» (3)راه شما از راه اسلام بهتر است.در صورتیکه اهل کتاب از مشرکان به اسلام نزدیکترند،ولی لجاجت،آنها را از ابراز حقّ دور میداشت.
تعجیل عدّهای از مردم به نزول قهر الهی،میتواند به واسطه این دلایل باشد:
الف:غفلت و فراموشی تاریخ گذشتگان و باور نکردن و بعید دانستن قهر الهی.
ب:حسادت به داشتههای دیگران.چنانکه در تاریخ آمده است چون امیرمؤمنان،حضرت علی علیه السلام به امامت رسید،شخصی که تحمّل این موضوع را نداشت،آرزوی مرگ کرد که در شأن نزول سوره معارج بدان اشاره شده است.
ج:احساس بریدگی و یأس و به بنبست کامل رسیدن.
د:استهزا و عدم قبول و پذیرش،حتّی به قیمت جاندادن.
قرآن میفرماید:اگر خداوند به جهت گناه و عملکرد بد مردم آنها را فوراً عذاب کند،هیچکس روی زمین باقی نمیماند،امّا او از راه لطف،صبر میکند تا شاید مردم توبه کنند.
وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ... (1)و آیه وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِمٰا کَسَبُوا مٰا تَرَکَ عَلیٰ ظَهْرِهٰا مِنْ دَابَّةٍ ... (2)
1-انسان در اثر لجاجت،چنان سقوط میکند که حاضر است نابود شود،ولی حقّ را نپذیرد. «وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ»
2-تاریخ پیشینیان،بهترین الگو ونمونه است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاٰتُ»
3-قهر الهی را شوخی نپندارید و به نمونههای گذشته توجّه کنید. «مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاٰتُ»
4-سنّت خداوند مهلتدادن است و کاری به عجله مردم ندارد. «لَذُو مَغْفِرَةٍ»
5-راه توبه و بازگشت،برای افراد لجوج نیز باز است. لَذُو مَغْفِرَةٍ ... عَلیٰ ظُلْمِهِمْ
6-خداوند،انسانها را با همهی بدیهایی که از آنها سر میزند باز دوست دارد.
«لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّٰاسِ عَلیٰ ظُلْمِهِمْ»
7-لطف خداوند بر قهر او مقدم است. «مَغْفِرَةٍ - اَلْعِقٰابِ»
8-خوف و رجا و بیم و امید،در کنار هم عامل رشد است. «لَذُو مَغْفِرَةٍ - لَشَدِیدُ الْعِقٰابِ»
9-قهر ولطف الهی از مقام ربوبیّت اوست. «رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ ، رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقٰابِ»
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ«7»
وکسانیکه کفر ورزیدند میگویند:چرا از طرف پروردگارش نشانهای (آشکار و به دلخواه ما)بر او نازل نشده است؟(ای پیامبر!)تو فقطبیمدهندهای و برای هر قومی راهنمایی است.
از ابن عباس نقل شده که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله دست مبارکشان را بر روی سینه گذاشتند و فرمودند:
«انا المنذر» و آنگاه به علیبنابیطالب علیهما السلام اشاره کردند و فرمودند:
«انت الهادی، بک یهتدی المهتدون بعدی» (1)
1-کافران،توقّعات نابجا از خدا و پیامبرش دارند.(آنها خواستار نشانهها و معجزههایی بر اساس هوا وهوس خود هستند.) «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ»
2-انسانِ بهانهجو،لایق خطاب الهی نیست. «إِنَّمٰا أَنْتَ» خداوند گفتار کفّار را بیجواب گذارده و پیامبر را مخاطب قرار داده است.
3-تربیت،هم به تهدید نیاز دارد و هم به ارشاد. «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ»
4-برای جامعهی جاهل غافل،هشدار بیش از بشارت ضرورت دارد. «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ» (2)
5-کار اصلی پیامبران،ارشاد و انذار است؛ «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ» نه برآوردن خواستههای بیربط مردم و عرضه معجزه در هر لحظه و برای هرکس. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ»
6-با آنکه دیگر پیامبری مبعوث نمیشود،امّا خداوند حجت خود را بر همهی مردم تمام میکند و هرگز زمین از حجت خالی نمیماند. «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ»
7-انبیا تنها به مشرق زمین اختصاص نداشتهاند. «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ» 8-در عصر حاضر نیز ما باید امام یا هادی زنده داشته باشیم. «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ» (3)
اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ وَ مٰا تَغِیضُ الْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ«8»
خداوند میداند آنچه را که هر مادهای(در شکم)حمل میکند و آنچه را که رحمها جذب میکنند(مثل نطفه)و آنچه را که(در مراحل بعد از جذب) میافزایند و هر چیز نزد او به مقدار و اندازهای است.
در این آیه،ابتدا از علم خداوند نسبت به حمل هر مادهای،(چه دارای رَحم باشد مثل انسان و حیوان و چه دارای رَحم نباشد مثل نبات و جماد)سخن به میان آمده و سپس به موجودات دارای رحم اشاره شده است.
«غیض»به معنای فرو بردن(نطفه)است.یعنی خداوند،به آن آبی که رحم به خود جذب میکند و در آن تغییراتی میدهد و رو به رشد و زیادی میبرد،آگاه است.
1-خداوند حالات باروری تمام موجودات را میداند. «یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ»
2-علم خداوند،به جزئیات هم تعلق میگیرد.(او از نژاد،صفات،استعدادها، شکل و جنس جنین آگاهست.) یَعْلَمُ ... مٰا تَغِیضُ ... وَ مٰا تَزْدٰادُ
3-در تکامل یا نقص نوزاد،رَحم نقش مهمی دارد. «مٰا تَغِیضُ الْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ»
4-نظام آفرینش موجودات بر اساس مقدار و میزان دقیق است. «بِمِقْدٰارٍ» (یعنی اگر مدّت حمل کم یا زیاد شود،اگر حمل سقط شود یا چند قلو گردد، اگر حمل،ناقصالخلقه یا دارای عضو زیادی شود،این کم و زیادی «تَغِیضُ و تَزْدٰادُ» بر اساس یک فرمول حساب شده است.)
عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعٰالِ«9»
او به نهان و آشکار آگاه،بزرگ و بلند مرتبه است.
آشکار و نهان،برای انسانِ محدودی که حواس پنجگانه او حتّی از بسیاری از حیوانات محدودتر است،مطرح است.امّا برای خدایِ خالق غیب و شهود،چنین چیزی معنا ندارد.
امام صادق علیه السلام در مورد «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» فرمودند:
«الغیب ما لم یکن و الشهادة ما قد کان» ،غیب یعنی چیزی که نبوده و شهادت یعنی چیزی که بوده است. (1)
1-خداوند نسبت به هر کمالی،بزرگ «الْکَبِیرُ» و نسبت به هر نقص و عیبی،پاک و منزّه است. «الْمُتَعٰالِ»
سَوٰاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ«10»
(برای او)یکسان است که از شما کسی سخن را سرّی گوید و کسیکه آن را آشکارا گوید وکسی که خود را به شب مخفی کند و کسیکه در روز آشکارا حرکت کند.
این آیه که ظاهراً توضیح و تکمیل آیه سابق است،یکی از آیات بسیاری است که در رابطه با علم خداوند،به اعمال کوچک و بزرگ و ظاهر و پنهان و حتّی افکار و نیّات انسانها،درقرآن مجید آمده است و اگر انسانها به چنین علمی از طرف پروردگار ایمان داشته باشند، میتواند بهترین عامل حیا و تقوا و بزرگترین وسیله تربیت آنها باشد.زیرا سبب تشویق نیکوکاران و تهدید بد کاران میگردد.جالب آنکه خداوند در این آیه،علم خود را به حرفهای سرّی و کارهای مخفی و شبانه،قبل از کلامهای علنی و کارهای آشکار روزانه ذکر کرده است.
1) 1) .تفسیربرهان.
«سٰارِبٌ» از«سرب»در اصل به معنای آب جاری است،ولی به کسیکه در روز به سراغ کاری میرود نیز گفته میشود.
1-علم خداوند نسبت به همه چیز یکسان است.(نه مثل علم و آگاهی ما که نسبت به بعضی چیزها بیشتر و نسبت به بعض دیگر کمتر و یا در حد هیچ است.) سَوٰاءٌ مِنْکُمْ ...
لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وٰالٍ«11»
برای انسان فرشتگانی است که پیدرپی او را از پیشرو و از پشت سر از فرمان خداوند حفاظت میکنند.همانا خداوند حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنکه آنان حال خود را تغییر دهند و هرگاه خداوند برای قومی آسیبی بخواهد پس هیچ برگشتی برای آن نیست و در برابر او هیچ دوست و کارساز و حمایت کنندهای برای آنان نیست.
«مُعَقِّبٰاتٌ» جمع«معقبة»است و حرف«تاء»آن برای تأنیث نیست،بلکه برای مبالغه است.مثل علامة،لذا فاعل «یَحْفَظُونَهُ» مذکر آمده است.
البتّه مراد از «مُعَقِّبٰاتٌ» تعقیب انسان نیست تا با «بَیْنِ یَدَیْهِ» منافات داشته باشد،بلکه منظور،تعاقب و پیدرپی آمدن ملائکه شب و روز است.
مراد از «أَمْرِ اللّٰهِ» در این آیه قهر و عذاب الهی نیست،زیرا معنا ندارد که فرشتگان انسان را در برابر کیفر الهی حفاظت کنند،بلکه مراد خطرات و حوادث طبیعی است.چون طبیعت مخلوق خداست و آنچه در آن بگذرد نیز به خواست و ارادهی او میباشد.
در آیات و روایات متعدّد از فرشتگانی یاد شده که مأمور حفظ جان انسان و ثبت کارهای او هستند و از آنان در برابر خطراتی که مورد ارادهی حتمی خداوند نیست محافظت مینمایند.
البتّه بنابر مستفاد از روایات،همینکه ارادهی قطعی خداوند رسید،فرشتگانِ محافظ، مأموریّت حفاظت را رها و انسان را به دست اجل حتمی الهی میسپارند.بنابراین امر و فرمان خداوند دوگونه است،حتمی و غیرحتمی(قضا و قدر)و فرشتگان فقط انسان را از حوادث غیر حتمی حفظ میکنند،بدیهی است که این حفاظت باعث سلب اختیار از انسان نمیشود و سرنوشت انسانها و امتّها همچنان در اختیار خود آنهاست.
حفاظت فرشتگان هم از جان انسانهاست و هم از اعمال و رفتار آنها «إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ - یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً» و هم از ایمان و فکر آنها در برابر انحرافات و وساوس شیطانی،زیرا «یَحْفَظُونَهُ» هم شامل روح میشود و هم شامل جسم.
امام سجاد علیه السلام با اشاره به این آیه فرمودند:
گناهانی که نعمتها را تغییر میدهند عبارتند از:ظلم به مردم،ناسپاسی خداوند و رها کردن کارهای خیری که انسان به آن عادت کرده است. (1)
این آیه در مورد جوامع بشری است،نه تکتک افراد انسانی.یعنی جامعهی صالح، مشمول برکات خداوند و جامعهی منحرف،گرفتار قهر الهی میشود.امّا این قاعده در مورد فرد صالح و انسان ناصالح صادق نیست،زیرا گاهی ممکن است شخصی صالح باشد،ولی بخاطر آزمایش الهی گرفتار مشکلات شود و یا اینکه فردی ناصالح باشد،ولی به جهتمهلت الهی،رها گردد.
1-خداوند انسان را رها نمیگذارد. «لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ»
2-گروهی از فرشتگان الهی،محافظ انسانها هستند. «لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ»
3-خداوند انسان را از حوادث غیر مترقّبه حفظ میکند، «لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ ... یَحْفَظُونَهُ» نه از
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
حوادثی که با علم وعمد برای خود بوجود میآورند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ»
4-خطرات وحوادث گوناگون،انسان را احاطه کرده است. «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ»
5-خداوند نعمتی را که عطا فرماید پس نمیگیرد،مگر آنکه مردم،آن نعمت را ناسپاسی کنند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ»
6-به سراغ شانس و بخت اقبال و فال و نجوم نروید،سرنوشت شما به دست خودتان است. «حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ»
7-حفاظت خداوند تا زمانی است که انسان،کفران نعمت نکند وگرنه از لطف الهی محروم و به حال خود رها خواهد شد. «إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً»
8-برخورداری از نعمتهای ظاهری و بیرونی،وابسته به کمالات نفسانی و حالات درونی است. «حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» در جای دیگر میفرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ ... (1)
9-ارادهی خداوند بالاتر از همهی ارادههاست. «إِذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ»
هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحٰابَ الثِّقٰالَ«12»
اوست کسیکه برق(آسمان)را برای بیم و امید به شما نشان میدهد و ابرهای گران بار را پدید میآورد.
برق و صاعقهی آسمان از یک جهت مایه ترس و وحشت مردم است،به خاطر باریدن بیموقع،جریان سیل،خرابیها و آتش سوزیها و از جهت دیگر سبب شادی و نشاط و امید است،زیرا سبب ریزش باران،سیرابی درختان و زراعتها،طراوت و شادابی هوا و پاکی و نظافت است.
1) 1) .اعراف،96.
1-گرچه به ظاهر،عوامل طبیعی زمینه پیدایش رعد و برق و باران است،ولی مبدا و موجد همه عوامل خداوند است. «یُنْشِئُ السَّحٰابَ الثِّقٰالَ»
2-کشف قوانین فیزیکی وشیمیایی طبیعت،نباید از ایمان ما به خداوند بکاهد، زیرا طبیعت وقوانینش مخلوق خدا هستند. یُرِیکُمُ الْبَرْقَ ... یُنْشِئُ السَّحٰابَ
وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّوٰاعِقَ فَیُصِیبُ بِهٰا مَنْ یَشٰاءُ وَ هُمْ یُجٰادِلُونَ فِی اللّٰهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحٰالِ«13»
رعد با ستایش او و فرشتگان از بیم او تسبیح میکنند و او صاعقهها را فرو میفرستد تا هر که را بخواهد مورد اصابت قرار دهد،در حالی که آنان درباره خداوند به جدال میپردازند و او سخت کیفر است.
در فرهنگ قرآن،کلّ هستی در حال تسبیح خداوند،آنهم تسبیحی براساس علم وشعور وانتخاب.جالب آنکه قرآن بگونهای این مطلب را طرح و بیان میکند که اذهان را به خود متوجّه سازد و ردّی بر ناباوریها باشد.از جمله:
1.آوردن الفاظی مثل«سبح»و «یُسَبِّحُ» که صراحت در این معنا دارد.
2.تکرار این مطلب در سورههای متعّدد.
3.آوردن مسئله تسبیح موجودات در ابتدای سوره و بلافاصله بعد از«بسماللّٰه».
4.آوردن کلماتی از قبیل:قنوت وخضوع همه هستی «کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ» (1)،سجده ستارگان و گیاهان «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ» (2)،اطاعت آسمان وزمین «قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ» (3)، آگاهی موجودات در نماز و تسبیح «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (4)
5.خطاب انسان به اینکه شما تسبیح آنان را درک نمیکنید. «لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (1)
«محال»از «حِیلَةً» به معنای هر نوع چارهاندیشی پنهانی است و چون چارهاندیشی ملازم علم و قدرت است،لذا مفسران «شَدِیدُ الْمِحٰالِ» را«شدید القوة و العذاب»معنی کردهاند.
در برخی آیات قرآن،تسبیح و حمد الهی در کنار هم قرار گرفتهاند؛ «یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» ، «إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (2)چنانکه در ذکر رکوع و سجود نیز چنین میگوییم؛ «سبحان ربی العظیم و بحمده»و«سبحان ربی الاعلی و بحمده»
در روایات متعدّدی از اهل سنّت آمده است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به هنگام شنیدن صدای رعد سخن خود را قطع کرده و به دعا مشغول میشدند و دیگران را نیز به این کار ارشاد میفرمودند. (3)
برخی صاعقهها کیفر و عذاب الهی میباشند که بر اقوام گنهکار نازل میشوند،مانند قوم ثمود... فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ الْهُونِ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (4)
1-رعد نیز مثل فرشته،تسبیحی آگاهانه و از روی شعور دارد،زیرا کلمه رعد و فرشته در کنار هم آمدهاند. «یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ»
2-تسبیح فرشتگان بر اساس خداترسی و خشیت است. «مِنْ خِیفَتِهِ»
3-صاعقه و صاعقهگرفتگی یک امر تصادفی نیست،بلکه با خواست خدا و مطابق قوانین الهی است. «یُرْسِلُ الصَّوٰاعِقَ فَیُصِیبُ بِهٰا مَنْ یَشٰاءُ»
4-برای انسان لجوج،چیز خطرناکی مثل صاعقه هم بازدارنده نیست. «یُجٰادِلُونَ»
5-در فکر حیله وخدعه وجدال با خدا نباشید که با او نمیتوان درافتاد. «هُوَ شَدِیدُ الْمِحٰالِ»
6-هرگونه تدبیر و حیلهای بد نیست،چه بسا که باید در برابر افرادی،سختترین تدبیرها و برنامهریزیها را بکار برد. «شَدِیدُ الْمِحٰالِ»
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلاّٰ کَبٰاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْمٰاءِ لِیَبْلُغَ فٰاهُ وَ مٰا هُوَ بِبٰالِغِهِ وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ«14»
تنها خواندن او حقّ است و کسانی را که(مشرکان)جز او میخوانند هیچ پاسخشان نمیگویند،مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آب گشوده تا آن را بدهانش رساند و حال آنکه نخواهد رسید و دعا و خواست کافران(از غیر خدا)جز در گمراهی(وبه هدر رفتن و انحراف)نیست.
دعوت به پرستش خدای ودوری از توجّه به دیگران و تنها او را مؤثر دانستن،بارها در قرآن تذکّر داده شده است.از جمله:اگر انسان،تنها از من درخواست کند،من حتماً او را پاسخ میدهم. «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ» (1)امّا اگر به سراغ دیگران رفت و از آنها حاجت خواست،بداند آنها نمیشنوند و اگر هم بشنوند اجابت نمیکنند. «إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجٰابُوا لَکُمْ» (2)
انسانِ محدود در زندگی پرحادثه دنیا نیازمند پناهگاهی مطمئن است،انبیا پناهگاه واقعی را به او معرّفی میکنند، «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ» امّا کمکهای دیگران(طاغوتها)یا برای استحمار یا استثمار یا تبلیغات وحفظ موقعیّت خود و یا...میباشد و در واقع آنچه برای آنها مطرح نیست،انسان است.
انسان،فطرتاً تشنه حقّ و خواستار حقیقت است «لِیَبْلُغَ فٰاهُ» ولی راه وصول به آن را گم میکند.امّا جز ایمان به خدا و عشق و انس به او و دعا و درخواست از او،هیچ چیز دیگری انسانِ بینهایت طلب را سیراب نمیکند. «وَ مٰا هُوَ بِبٰالِغِهِ» چرا که غیر از اللّٰه هر چه باشد سراب است و دعا از غیر او بیهوده.
1-جز خدا به سراغ دیگران نروید که از غیر او هیچ کاری ساخته نیست.
«لاٰ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ»
2-سرچشمهی شرک مردم،تصوّرات و خیالات باطل آنهاست. کَبٰاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْمٰاءِ ... وَ مٰا هُوَ بِبٰالِغِهِ
3-هرکس خالصانه خدا را بخواند،با دست پر برمیگردد.دست خالی برگشتن به خاطر توجّه به غیر خداست. لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ... وَ مٰا دُعٰاءُ الْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ
وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلاٰلُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ«15»
و هرکه در آسمانها و زمین است،خواه ناخواه با سایههاشان بامدادان و شامگاهان،برای خدا سجده میکنند.
«مَنْ» برای موجود عاقل بکار میرود و«ما»برای غیر آن،امّا در آیات دیگر مشابه این آیه با «مٰا» آمده است،مثل آیه «وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ» (1)،لذا میتواننتیجه گرفت که مراد از این آیه نیز سجدهی همه موجودات است،خصوصاً که«ظلال»نیز مطرح شده که ناگفته پیداست سایه،عقل ندارد.
شاید منظور از سجده کردنِ سایهها حالت افتادن سایه بر زمین باشد،نظیر تشبیهی که در فارسی میآوریم:سرو سواره میرود،غنچه پیاده میرسد.
«آصال»جمع«اصل»وآن جمع«اصیل»از مادهی«اصل»به معنی انتها وآخر روز است.
1) 1) .نحل،49.
1-هستی،مطیع و ساجد خداوند است،چرا ما نباشیم؟ وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مَنْ ...
2-سجده،مخصوص خداست. «وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ»
3-مؤمنان با میل و رغبت سجده میکنند،ولی دیگران بخاطر نیاز،مجبور به تواضع و تذلّل میشوند. «طَوْعاً وَ کَرْهاً»
4-اگر موجودی خدایی شد،عوارض وآثار آن هم در خط او قرار میگیرد. «ظِلاٰلُهُمْ»
5-سجدهی موجودات دائمی است. یَسْجُدُ ... بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللّٰهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمٰاتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشٰابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ«16»
بگو:پروردگار آسمان و زمین کیست؟بگو:خداست.بگو:پس چرا جز او، چیزهایی را که مالک هیچ سود و زیانی برای خویشتن نیستند سرپرست گرفتهاید؟بگو:آیا نابینا و بینا با هم برابرند؟یا آیا تاریکیها و روشنایی یکسانند؟یا مگر برای خدا شریکانی قرار دادهاند که مانند آفریدن خدا (چیزی)آفریده و این آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟بگو:خداوند، آفریدگار هر چیزی است و اوست یگانهی قهّار.
طرح مسائل در قالب سؤال وجواب،یکی از شیوههای تبلیغی،تربیتی و آموزشی است که قرآن،بسیار به آن توجّه کرده است قُلْ مَنْ ...
در روایات آمده است:شرک به خدا،از حرکت مورچهای سیاه در شب تاریک روی سنگ
سیاه مخفیتر است. (1)نمونهاش آن است که بگویی:این کار به برکت خدا و فلانی انجام شد.
1-مشرکان از شدّت تعصّب،به روشنترین سؤالات هم جواب نمیدهند،لذا پیامبر باید خود،پاسخ سؤالش را بدهد. مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ ... قُلِ اللّٰهُ
2-کفّار تنها خالقیّت خدا را قبول داشتند، لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ... لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ (2)و دیگران را مدبّر میدانستند. قُلْ مَنْ رَبُّ ...
3-انسانی که نمیتواند برای خود سودی را جلب یا ضرری را دفع نماید،نباید تحت هیچ عنوانی به جای خدا مورد اطاعت مردم قرار گیرد. «لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا»
4-کسیکه حقّ را دید و آن را نپذیرفت،چشم دلش کور وفضای اطرافش ظلمات است. هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ ...
5-غیر از خداوند کسی چیزی را نیافریده تا در آفریدهها دچار اشتباه شویم.
«فَتَشٰابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ»
أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهٰا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رٰابِیاً وَ مِمّٰا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّٰارِ ابْتِغٰاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتٰاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْحَقَّ وَ الْبٰاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ«17»
خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد،پس رودخانهها به اندازه(ظرفیّت) خویش جاری شده و سیلاب کفی را بر خود حمل کرد و از(فلزّات)آنچه که
در آتش بر آن میگدازند تا زیور یا کالایی به دست آرند،کفی مانند کفِ سیلاب(حاصل شود)اینگونه خداوند حقّ و باطل را(بهم)میزند پس کف (آب)به کناری رفته(و نیست شود)و امّا آنچه برای مردم مفید است در زمین باقی بماند.خداوند اینگونه مثالها میزند.
در این آیه دو مثال برای معرّفی باطل ذکر شده است،یکی مثال کفی که بر روی آب ظاهر میشود و دوم کفی که هنگام ذوب فلزات،روی آنها را میپوشاند.
باطل همچون کف است،زیرا:1.رفتنی است،2.در سایه حقّ جلوه میکند،3.روی حقّ را میپوشاند،4.جلوه دارد،ولی ارزش ندارد.نه تشنهای را سیراب میکند نه گیاهی از آن میروید،5.با آرام شدن شرایط محو میشود،6.بالانشین پر سر وصدا،امّا توخالی و بیمحتوی است.چنانکه در آیات دیگر نیز بر این امر تأکید شده است:
«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبٰاطِلِ فَیَدْمَغُهُ» (1)،با حقّ بر سر باطل میکوبیم.
«یَمْحُ اللّٰهُ الْبٰاطِلَ» (2)،خداوند باطل را محو میکند.
«وَ مٰا یُبْدِئُ الْبٰاطِلُ وَ مٰا یُعِیدُ» (3)،باطل در دنیا و آخرت محو و نابود است. «إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً» (4)،همانا باطل رفتنی است.
«جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ» (5)،حقّ آمد و باطل رفت.
تمثیل،مسائل عقلی را محسوس و راه رسیدن به هدف را نزدیک مینماید،مطالب را همگانی و لجوجان را خاموش میسازد،لذا قرآن از این روش بسیار استفاده نموده است.
1-فیض الهی جاری است وهرکس به مقدار استعدادش بهرهمند میشود. «أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهٰا»
2-تلاش برای ساخت وسایل ضروری(متاع)یا رفاهی(حِلیة)ممدوح است.
«یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّٰارِ»
3-در کورهی حوادث است که ناخالصیها معلوم و حقّ و باطل ظاهر میشود.
یُوقِدُونَ عَلَیْهِ ... زَبَدٌ مِثْلُهُ
4-وجود باطل،اختصاص به مکان و زمینهی خاص ندارد.(کف،هم بر روی سیل سرد و هم بر روی فلزات گداخته ظاهر میشود.) «زَبَدٌ مِثْلُهُ»
5-سرچشمه باطل،ناخالصیهایی است که حقّ و حقیقت بدان آلوده شده است.
«یَضْرِبُ اللّٰهُ الْحَقَّ وَ الْبٰاطِلَ»
6-حقّ و باطل با هم هستند،امّا سرانجام،باطل رفتنی است. «فَیَذْهَبُ جُفٰاءً»
7-نفع مردم در حقّ است. «مٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ»
8-حقّ ماندنی است. «فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ»
9-هر ثروت،دانش،دوست و یا حکومتی که برای مردم مفید باشد،ماندنی است. «مٰا یَنْفَعُ النّٰاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ»
10-آنچه از سوی خداوند نازل میشود،همچون باران خالص وحقّ است،لیکن همین که با مادیات درآمیخت،دچار ناخالصی وزمینهی پیدایش کف و باطل میشود. «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً»
لِلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنیٰ وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسٰابِ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهٰادُ«18»
برای کسانیکه پروردگارشان را اجابت کردند نیکوترین(پاداش)است.ولی کسانیکه(دعوت)او را نپذیرفتند،اگر هر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند،قطعاً حاضرند آن را(برای رهایی خود از عذاب)فدیه بدهند،آنانند که برایشان حساب سختی است و جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی است.
از قرآن استفاده میشود،در قیامت برای مردم چند نوع حساب وجود دارد:
1.گروهی حساب آسان دارند. «حِسٰاباً یَسِیراً» (1)
2.عدهای سخت ودقیق حسابرسی میشوند. «حِسٰاباً شَدِیداً» (2)، «سُوءُ الْحِسٰابِ» مراد از «سُوءُ الْحِسٰابِ» دقّت در حساب است.
3.بعضی بیحساب به دوزخ میروند و نیازی به محاکمه و میزان ندارند. «فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً» (3)
4.گروهی بیحساب به بهشت میروند. «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (4)
طبق آنچه از روایات و احادیث متعدّد به دست میآید،کسانیکه با مردم به عفو و رحمت برخورد کنند،حسابشان آسان و کسانیکه با مردم به سختی و دقت شدید عمل نمایند حسابشان سخت خواهد بود.افراد مشرک بیحساب به دوزخ و اهل صبر هم بیحساب به بهشت خواهند رفت. (5)
در قرآن استجابت طرفینی است،یعنی اگر مردم انتظار استجابت از خداوند را دارند باید دعوت خداوند را اجابت کنند، «اسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (6)هرگاه خدا و رسول،شما را بسوی مکتب حیات بخش میخوانند،پاسخ مثبت دهید تا خدا نیز دعای شما را اجابت فرماید. «فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ» (7)، «فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» (8)
مسئله دعوت را میتوان از ابعاد گوناگونی مورد بحث و توجّه قرار داد:
1.دعوت کنندگان: دعوت کنندگان به حق:
الف:انبیا. «أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ» (9)، «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ» (10)، «دٰاعِیاً إِلَی اللّٰهِ بِإِذْنِهِ» (11)
ب:مؤمنان: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ» (1)
ج:جنّ: «یٰا قَوْمَنٰا أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ» (2)
امّا دعوت کنندگان به باطل:
الف:پیشوایان کفر: «أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» (3)
ب:شیطان: «کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ» (4)، «مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ» (5)
ج:مشرکان: «أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» (6)
2.موضوع دعوت:
الف:حیات. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (7)ب:راه مستقیم. «لَتَدْعُوهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (8)ج:مغفرت. «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ» (9)
د:بهشت. «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ» (10)ه:نجات. «أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجٰاةِ» (11)
3.برخورد مخالفان:
الف:تهمت:ساحر؛ «إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ» (12)شاعر؛ «بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ» (13)
کاهن؛ «فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ» (14)مجنون؛ «وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ» (15)
کاذب؛ «لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ» (16)سلطه طلب؛ «یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ» (17)
ب:تهدید. لَرَجَمْنٰاکَ (18)، أَوْ یَقْتُلُوکَ ... (19)
ج:تحقیر. أَ هٰذَا الَّذِی ... (20)
د:شک. «أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ» (21)
ه:توطئه وجنگ. «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ» (22)
1) 1) آل عمران 104
2) 2) احقاف 31.
3) 3) قصص 41
4) 4) لقمان 21
5) 5) ابراهیم 22
6) 6) بقره 221
7) 7) انفال 24
8) 8) مومنون 73.
9) 9) .بقره،221.
10) 10) .یونس،25.
11) 11) .غافر،41.
12) 12) .اعراف،109.
13) 13) .انبیاء،5.
14) 14) .طور،29.
15) 15) .قلم،51.
16) 16) .اعراف،66.
17) 17) .مؤمنون،24.
18) 18) .هود،91.
19) 19) .انفال،30.
20) 20) .انبیاء،36.
21) 21) .اعراف،75.
22) 22) .انفال،30.
4.انگیزهها و عوامل عدم پذیرش:
الف:تقلید.ب:تعصب.ج:تکبر.
د.هوای نفس. «فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ» (1)
5.پاداش پذیرش:
الف:اجر. «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (2)
ب:حیات. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (3)
ج:حُسنی. «لِلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنیٰ» (4)
1-بهترینها در انتظار مؤمن است. «الْحُسْنیٰ» 2-باز خرید و فدیه در روز قیامت وجود ندارد. «لاَفْتَدَوْا بِهِ»
3-قبولی دعوت خداوند،باید از روی میل و رغبت باشد. «اسْتَجٰابُوا»
أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ«19»
پس آیا کسیکه میداند آنچه از جانب پروردگارت بسوی تو نازل شده حقّ است، مانند کسی است که نابیناست؟همانا تنها صاحبانخرد پند میگیرند.
در آیه قبل به کسانی که دعوت حیاتبخش انبیا علیهم السلام را اجابت میکنند اشاره شد،این آیه وآیات بعد،آثار استجابت آن دعوت را بیان میفرماید.
هر کدام از فطرت،عقل و علم در انسان،مغز و لبّی دارند که گاه بواسطه عادات،رسوم، خرافات،غرائز،روی آنها پوشیده میشود،لذا انسان باید دائماً متوجّه آن هستهی مرکزی و
مغز آنها باشد. (1)
واژه«اولوا الالباب»مرتبه در قرآن آمده و هر مرتبه همراه با یک کمال و وصفی بیان شده است.از جمله:
1.راز احکام را میفهمند. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ» (2)
2.آیندهنگر هستند. «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ وَ اتَّقُونِ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ» (3)
3.دنیا را محل عبور و گذر میدانند نه توقفگاه و مقصد. لِأُولِی الْأَلْبٰابِ اَلَّذِینَ ... یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً (4)
4.از تاریخ،درس عبرت میگیرند. «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ» (5)
5.بهترین و برترین منطق را میپذیرند. اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ (6)6.اهل تهجّد وعبادت میباشند. أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ ... إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ (7)
1-قرآن انسان بیخبر از حقّ را نابینا میداند.به جای«کمن هو لا یعلم»فرموده است «کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ»
2-دین،مطابقت فطرت انسانهاست،تنها تذکّر لازم است تا غفلت زدایی شود.
إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ ...
3-عقلی که انسان را به حقانیّت کتاب آسمانی نرساند،عقلنیست. «إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
4-علم مفید،محصول تعقّل و تذکّر است. «فَمَنْ یَعْلَمُ ، یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
5-برای رسیدن به عقل سلیم و فطرت خالص باید گناه و غفلت را از خود دور
کرد. «إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
اَلَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَنْقُضُونَ الْمِیثٰاقَ«20»
(خردمندان)کسانی هستند که به پیمان الهی وفا میکنند و عهد(او را)نمیشکنند.
«عهد الله»هم شامل پیمانهای فطری از قبیل عشق به حقّ و عدالت میشود،هم پیمانهای عقلی مثل درک حقایق عالم هستی و مبدأ و معاد را در برمیگیرد،هم بر پیمانهای شرعی همچون عمل به واجبات و ترک محرّمات اطلاق میگردد و هم بر پیمانهایی که انسانها با یکدیگر میبندند و متعهّد میشوند و خداوند مراعات آنها را واجب فرموده،صادق است. (1)
یکی از مهمترین پیمانهای الهی،امامت رهبران آسمانی است.بعد از آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام با پشت سرگذاشتن آزمایشهای متعدّد به مقام امامت رسید،از خداوند خواست تا فرزندان او نیز دارای این مقام شوند.خداوند برای روشن شدن جایگاه امامت،به جای آنکه بفرماید مقام امامت به افراد ظالم نمیرسد فرمود: «لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» عهد من به ستمگران نمیرسد.
«میثاق»به چیزی گفته میشود که دل انسان با آن وثوق و اطمینان پیدا میکند و از آنجا که وجود یک رهبر الهی،دل و جان انسانها را آرام و مطمئن میسازد.لذا از مصادیق میثاق شمرده شده است.
وفای به عهد مانند احترام به والدین و ردّ امانت،تنها از حقوق اسلامی نیست،بلکه از حقوق انسانی است.لذا هر خردمند و عاقلی باید آن را مراعات کند.
1) 1) .تفسیرنمونه.
1-عقل صحیح وسالم،انسان را به دین الهی وفادار میسازد. «أُولُوا الْأَلْبٰابِ ، اَلَّذِینَ یُوفُونَ»
2-وفای به عهد از آثار خرد و عقل است. أُولُوا الْأَلْبٰابِ - یُوفُونَ ...
3-احترام به پیمانها و قراردادهای اجتماعی،از ویژگیهای انسان مؤمن عاقل است. «لاٰ یَنْقُضُونَ الْمِیثٰاقَ»
وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ«21»
و(خردمندان)کسانی هستند که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده پیوند میدهند و در برابر پروردگارشان(بخاطر شناختی که دارند خشوع و)خشیت دارند و از سختی حساب میترسند.
در روایات آمده است آنچه را که خداوند به وصل آن فرمان داده،صلهی رحم،یعنی حفظ پیوندهای خانوادگی و همچنین حفظ پیوندهای مکتبی یعنی ارتباط دائم و عمیق با رهبران آسمانی و پیروی از خط ولایت است. (1)
با نگاهی ساده و گذرا به جهان در عصر حاضر خواهیم دید علیرغم آنکه بهترین و بیشترین سرمایه،یعنی نفت را در زیر پای خود دارند و بهترین نقطه وحدت و عشق بیش از یک میلیارد مسلمان،یعنی کعبه را در پیش روی،و از بهترین مکتب و منطق نیز برخوردارند،امّا بخاطر قطع ارتباط با مسأله رهبری الهی،همچنان تحت انواع فشارهای ابرقدرتها بسر میبرند.از این روست که در آیه 27 سوره بقره بعد از جمله «وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» عبارت «وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ» آمده است،زیرا بدیهی است که
1) 1) .تفسیرصافی.
قطع رحم به تنهایی سبب فساد بر روی زمین نمیشود،بلکه این رها کردن رهبری الهی است که گرفتار شدن در چنگال طاغوت و گسترش و نشر فساد و تباهی را بدنبال میآورد.
ارتباطاتی را که خداوند به آن امر فرموده،بسیار متنوّع و فراوان است،از جمله:
الف:ارتباط فرهنگی با دانشمندان. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» (1)
ب:ارتباط اجتماعی با مردم. «اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» (2)
ج:ارتباط عاطفی با والدین. «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً» (3)
د:ارتباط مالی با نیازمندان. «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً» (4)
ه:ارتباط فکری در اداره جامعه. «وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (5)
و:ارتباط سیاسی با ولایت. «وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (6)
ز:ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (7)
ح:ارتباط معنوی با اولیای خدا. «لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (8)
صلهیرحم تنها به دیدن و ملاقات کردن نیست،کمکهای مالی نیز از مصادیق صلهیرحم بشمار میرود.امام صادق علیه السلام فرمودند:در اموال انسان غیر از زکات،حقوق دیگری نیز واجب است و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (9)البتّه شاید مراد امام علیه السلام از حقوق دیگر،همان خمس باشد.
در اهمیّت صلهرحم همین بس که خداوند آن را در کنار ذکر خود قرار داده است. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ» (10)
ارحام تنها منحصر به خانواده و بستگان نسبی نیست،بلکه جامعه بزرگ اسلامی را که در آن همه افراد امت با هم برادرند، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (11)و پدرشان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و
حضرت علی علیه السلام است نیز در برمیگیرد.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«انا و علی ابوا هذه الامة» (1)
امام صادق علیه السلام در آستانه رحلت از دنیا،دستور دادند تا به بستگانی که نسبت به ایشان جسارت کرده بودند هدیهای بدهند.وقتی حضرت در انجام این کار مورد انتقاد قرار میگیرند،آیه فوق را تلاوت میفرمایند. (2)و اینگونه به ما یاد میدهند که شرط صلهیرحم خوشبینی،علاقه و رابطه آنها با ما نیست.
در توضیح عبارتهای «یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ» و «یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ» باید گفت که اگر چه کلمات «خَشِیتُ» و«خوف»در بعضی موارد در معنای مترادف و مشابهی بکار رفته و از آنها یک معنا اراده گردیده است،امّا فیالواقع میان آن دو تفاوت وجود دارد؛به اینکه خشیت عبارت است از آن خوف و تأثر قلبی که انسان بخاطر احترام و عظمت از کسی در دل پیدا میکند،امّا خوف دارای معنای وسیعتری است و شامل هرگونه ترس و اضطرابی میشود.به عبارت دیگر هیچگاه خشیت در مورد یک حادثه تلخ بکار نمیرود و انسان نمیگوید من از سرما،مرض و...خشیت دارم در حالی که کاربرد واژه خوف در اموری مثل ترس از سرما، گرما و مرض امری رایج و شایع است.و نهایتاً،از آنجا که خشیت بر مبنای علم انسان به عظمت و اهمیّت و احترام طرف مقابل قرار دارد،میتوان گفت که خشیت مخصوص افراد عالم است و خوف در مورد همه مردم بکار میرود.چنانکه قرآن میفرماید: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» (3)تنها دانشمندان از خدا خشیت دارند.
1-حفظ پیوندهای مکتبی و الهی،نشانهی عقل صحیح است. أُولُوا الْأَلْبٰابِ ...
الَّذِینَ یَصِلُونَ
2-ما باید بخاطر فرمان خدا با بستگان ارتباط برقرار کنیم،خواه دیگران به دنبالارتباط با ما باشند یا نباشند. «أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ»
3-در دید و بازدیدها و صلهیرحمها،مواظب گناهان و از جمله چشم چرانیها باشید. یَصِلُونَ ... یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
4-هم از عظمت الهی پروا کنید، «یَخْشَوْنَ» و هم از مجازات او بترسید. «یَخٰافُونَ»
5-قطع رحم،سبب سختی حساب است. یَصِلُونَ ... یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ
وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّٰارِ«22»
و(خردمندان)کسانی هستند که برای جلب توجّه پروردگارشان صبر پیشه کرده ونماز بپا داشتند واز آنچه روزیشان کردیم پنهانی وآشکارا انفاق کردند وبدی را با نیکی پاک میکنند.آنانند که سرای آخرت مخصوص آنهاست.
«صبر»،فقط به معنای تحمّل مشکلات نیست،بلکه شامل پایداری در عبادت،مقابله با معصیت،بردباری در مصیبت،تسلیم در اطاعت و عدم غرور و مستی در نعمت نیز میشود.
«وَجْهِ رَبِّهِمْ» به معنای جلب توجّه،عنایت و رضایت پروردگار است.
اقامه نماز یکی از مصادیق پیمانهای الهی «عَهْدَ اللّٰهِ» است که در آیات سابق آمد،چنانکه در روایت نیز آمده است؛
«الصلاة عهد الله» .
صبر و صلاة پیوند با خالق،انفاق و حسنه،ارتباط با مردم است.
انفاق دارای درجاتی است؛
گام اوّل:بخشش از فضل و دادههای الهی. «أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ» (1)
1) 1) .بقره،254.
گام دوم:بخشش از دسترنج و کسب حلال. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ» (1)
گام سوم:بخشش از آنچه دوست دارند. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» (2)
گام چهارم:ایثار. «وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ» (3)
به فرمودهی المیزان، «عُقْبَی الدّٰارِ» به معنای عاقبت به خیری در دنیاست،ولی میتوان گفت که شامل هر دو سرا«دنیا و آخرت»میشود.
معنای اینکه بدی را با خوبی برطرف کنیم،این است که اگر از مومنان کسی کار ناشایستی در رابطه با ما انجام داد اغماض کنیم،نه اینکه با افراد ظالم و مفسد چنین رفتاری داشته باشیم،زیرا در مورد آنها باید مقابله به مثل نمود.به هر صورت اگر چه اسلام دین اخلاق و عاطفه و بخشش است،ولی در جای خود «لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ» (4)نیز دارد.
اسلام مکتب جامع و اولواالالباب افراد کاملی هستند.وجود جملاتی همچون: «یُوفُونَ» ، «یَصِلُونَ» ، «یَخْشَوْنَ» ، «یَخٰافُونَ» ، «صَبَرُوا» ، «أَقٰامُوا» ، «أَنْفَقُوا» و «یَدْرَؤُنَ» نشانه آن است که انسانهای کامل هم متعهد به پیمانهای خود هستند،هم تمام ارتباطات خود را حفظ میکنند،هم تقوای والایی دارند و هم بجای انزوا،در همهی میدانها حاضر و فعّالاند.
1-صبر و استقامتی ارزش دارد که برای خداوند و در راه او باشد.(نه هر تعصب و لجاجت ویکدندگی) «صَبَرُوا ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ»
2-نماز باید اقامه شود،نه آنکه فقط خوانده شود.یعنی باید آداب،شرایط،حدود و دستورات آن مراعات شود. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ»
3-رابطه با خدا بدون کمک به دیگران مقبولیّتی ندارد،گرچه کمک هم تنها کمک مالی نیست. «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا»
4-به انفاق خود مغرور نشوید،آنچه میدهید از اوست. «أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
5-وقتی نیّت کار «ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ» یعنی رضایت پروردگار شد،دیگر پنهان و
آشکار عمل مهم نیست. «سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً» 6-حکمت اقتضا میکند که بعضی از کمکها علنی وبعضی دیگر مخفی باشد.
«سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً»
7-گناه را با توبه،منکر را با معروف،ظلم را با عفو،ناسزا را با سلام،عذاب را با صدقه،جفا را با صله،استبداد را با مشورت و ولایت طاغوت و شیطان را با ولایت حقّ جبران نماییم. «یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ»
8-خوش عاقبتی در دنیا و آخرت از آنِ صاحبان خرد است. أُولُوا الْأَلْبٰابِ ... أُولٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّٰارِ
جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ«23»
(سرای آخرت)باغهای جاودانی که آنان و هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان که صالح بودهاند بدان داخل میشوند و فرشتگان از هر دری (برای تبریک و تهنیت)بر آنان وارد میشوند.
از میان 127 مرتبهای که «جَنّٰاتُ» و«جنت»در قرآن آمده،تنها 11 مورد از آن تعبیر «جَنّٰاتُ عَدْنٍ» دارد که طبق حدیثی از درّالمنثور،به معنای بهشت مخصوص است. (1)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هر کس میخواهد زندگی و مرگش همچون زندگی و مرگ من باشد و به «جَنّٰاتُ عَدْنٍ» که بهشت من است وارد شود،باید علیّابنابیطالب علیهما السلام و ذریّهی او را،رهبر و امام خود قرار دهد که آنها در علم و فهم،برترین انسانها و هادی مردم به سوی هدایتاند. (2)
بارها در قرآن آمده است که افراد صالحِ یک خانواده،در بهشت نیز در کنار هم خواهند بود
و از مصاحبت یکدیگر لذت خواهند برد.البتّه ذکر عنوان بعضی از افراد خانواده مثل پدر، همسر و فرزند در آیه شریفه فوق دلالت بر خصوصیّتی ندارد و شامل همه افراد صالحخانواده،اعم از افراد مذکور و مادران،خواهران و برادران نیز میشود.در ضمن شاید علت عدم ذکر نام مادر آن باشد که مادر،همسر پدر است و مشمول«ازواج»میگردد،همان گونه که خواهر و برادر،ذریّه پدر،و عمو و عمّه از ذُراری آباء شمرده میشوند.
آنچه از آیات الهی به دست میآید این است که فرشتگان،در همه احوال در دنیا و آخرت (برزخ و قیامت)با انسان ارتباط دارند،گاهی بر او درود و صلوات میفرستند، «یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ» (1)گاهی برای او استغفار و طلب بخشش میکنند، «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (2)و زمانی هم برای او دست به دعا برمیدارند، «رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ» (3)در هنگام مرگ و شروع عالم برزخ نیز با شعار و تلقین «أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا» (4)و با جمله «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» جان آنها را میگیرند. «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (5)و در آخرت نیز از هر سو بر آنان سلام میکنند.
برای بهشت هشت درب ذکر شده که با تعداد اوصافی که برای اولوا الالباب در آیات اخیر شمرده شده مطابقت دارد.گویا هر کدام از این صفتهای هشتگانه،دری از درهای بهشت و راهی بسوی سعادت ابدی را به سوی انسان باز میکند.
هر پدر و فرزند،هر زن و شوهر و هر آباء و ذریّهای در بهشت به یکدیگر ملحق نمیشوند و در کنار هم قرار نمیگیرند،زیرا در روز قیامت،انساب و اسباب،کارساز نیستند. «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ» (6)و آن روز هر کس در گرو اعمال خویش است، «کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (7)و جز سعی و تلاش،چیز دیگری مؤثر نیست، «لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ» (8)بنابراین ورود بعضی از بستگان بر بعضی دیگر،تنها به خاطر لیاقت و صلاحیّت فردی خود آنهاست.مشابه این آیه را میتوان در سورههای غافر،آیه 7 وطور آیه 21 نیز مشاهده کرد.
1-شرط ورود به بهشت،صالح بودن است. «وَ مَنْ صَلَحَ»
2-خانواده بهشتی،خانوادهای است که بین اعضای آن همبستگی و صمیمیّت در مسیر حقّ باشد. «صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ»
3-توجّه به عواطف در اسلام یک اصل است.برای انسان زندگی در بهترین مکانها،ولی به دور از خانواده،صفایی ندارد. «یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ»
سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّٰارِ«24»
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان میگویند:)بخاطر استقامتی که کردید،بر شما درود باد.پس چه نیکوست سرای آخرت.
یکی از امتیازات بینظیر قرآن،بیان پرمحتواترین مطالب،در قالب سادهترین و مختصرترین کلمات است.از جمله همین عبارت «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» که جملهای بسیار کوتاه و آسان،امّا پرمحتوا و رساست و سابقهی آن به انبیای گذشته همچون ابراهیم،نوح و آدم علیهم السلام میرسد. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (1)، «سَلاٰمٌ عَلیٰ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ» (2)
سلام،یکی از نامهای خداوند،تهنیت خداوند بر پیامبران،تبریک الهی بر بهشتیان،زمزمه فرشتگان،کلام بینالمللی تمام مسلمانان،شعار بهشتیان در این جهان و آن جهان،ذکر خالق و مخلوق،ندای وقت ورود و خروج،آغاز هر کلام در نامه و بیان است که هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و کوچک گفته میشود و پاسخ آن در هر حال واجب است.
پیامِ سلام،احترام،تبریک،دعا،امان و تهنیت از سوی خداوند است. «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (3)وقتی ما در پایان هر نماز میگوییم:«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»،با این سلام تمام مرزهای نژادی و امتیازات پوچ سنّ،جنسیّت،مال،مقام،زبان و زمان را درطول تاریخ در هم میشکنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار میکنیم و بر آنها
درود میفرستیم.
در روایات آمده:گروهی از مردم قبل از رسیدگی به حساب،به بهشت میروند،وقتی فرشتگان علت را سؤال میکنند،جواب میشنوند که ما در دنیا بر اطاعت خداوند و بر مشکلات و مصایب صبر میکردیم و اهل شکیبایی بودیم.فرشتگان با شنیدن جواب،از آنان با سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ...استقبال میکنند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:ما اهل صبر هستیم،امّا شیعیان ما از ما صبورتر میباشند.زیرا صبر ما بر چیزی است که میدانیم،ولی آنان بر چیزی صبر میکنند که نمیدانند. (2)
1.منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم. «وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ» (3)
2.مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهی قرار دهیم،نه خوشنامی و نه هیچ چیز دیگر. «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ» (4)
3.صبر از صفات انبیا است. «کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ» (5)
4.صبر کلید بهشت است. أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ ... (6)
5.صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهی،محک و ملاک شناخت و روشن شدن چهرهی مجاهدان و صابران است. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ» (7)
6.صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» (8)
(شاید یکی از علل صلوات بر پیامبر و اهلبیت او این است که آنها صابرترین مردم بودند.)
7.صبر نسبت به ایمان،به منزله سر برای بدن است.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«الصبر من الایمان کالرأس من البدن» (9)8.صبر،میزان درجات بهشتیان است. «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» ، «أُوْلٰئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمٰا
صَبَرُوا» (1)، «وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً» (2)
9.صبر،دارای درجاتی است.در حدیثی میخوانیم که صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد. (3)
10.در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بیحساب مطرح شده است. «إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ» (4)
11.قرآن مجید در کنار صبر،شکر را نیز مطرح فرموده است،اشاره به اینکه مشکلات هم نعمت هستند. «لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ» (5)
12.صبر،وصیّت امام حسین علیه السلام به فرزندش امام سجّاد علیه السلام است.
«یا بنی اصبر علی الحق و ان کان مرا» (6)
13.گاهی در یک اقدام چند نوع صبر دیده میشود.نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانی کردن اسماعیل که هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.
1-سرچشمه همه کمالات صبر است. «بِمٰا صَبَرْتُمْ» صبر در پایان هشت نشانه و کمال برای اولوا الالباب بیان شده وفرشتگان نیز اساس درود خود را صبر مؤمنان میدانند.
2-سلام کردن به هنگام ورود،شیوه فرشتگان است. «یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ ، سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
3-بهشت«دارالسلام»است.چون فرشتهها از هر سو بر بهشتیان سلام میکنند.
«مِنْ کُلِّ بٰابٍ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
4-به کسانی که پایداری وپشتکار دارند احترام بگذاریم. «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ»
5-در نظام الهی حتّی بکار بردن کلمات و درود و تبریک نیز بر اساس یک مبنا وحکمت(ایمان و عمل)است نه تملّق و گزافه. «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ»
وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ«25»
(در برابر گروه اوّل)کسانی هستند که پیمان خدا را پس از محکم بستن میشکنند و آنچه را خداوند به پیوند آن فرمان داده قطع میکنند و در زمین فساد مینمایند.
آنانند که برایشان لعنت است و برایشان بدمنزلی است.
در برابر صفات نیکو وبارز اولوا الالباب در وفای به عهد و ارتباط با آنچه خداوند بر وصل آن فرمان داده،قرآن به گروهی اشاره میکند که ضد این صفات را دارا میباشند،یعنی عهد و پیمان میشکنند و آنچه را امر به وصل آن شده،قطع میکنند.لذا در مقابل «عُقْبَی الدّٰارِ» ، برای این افراد «سُوءُ الدّٰارِ» در نظر گرفته شده است.
فساد در زمین،بارها در قرآن نسبت به افراد و اعمالی مطرح شده است،از جمله افرادی که مصداق مفسد معرّفی گردیدهاند،فرعون است. «إِنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (1)همچنین افعالی مثل:هلاک حرث و نسل (2)،ایجاد تفرقه و آدمکشی نیز از جمله مصادیق فساد در زمین دانسته شده است.قرآن (3)جزای«مفسد فیالارض»را کشتن،دار زدن،قطع عضو و یا تبعید میداند و کسانی را که در دل ارادهی بلند پروازی و فساد دارند،محرومان از الطاف الهی در قیامت میشمارد.
امام سجّاد علیه السلام به فرزندش وصیّت میفرماید:
«ایاک و مصاحبة القاطع لرحمه،فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله» (4)از دوستی و مصاحبت با کسانی که قطع رحم میکنند بپرهیز،زیرا من در قرآن،آنها را ملعون یافتم. یَقْطَعُونَ ... لَهُمُ اللَّعْنَةُ
1-یکی از شیوههای تربیتی و تبلیغی،روش مقایسه است. یُوفُونَ ... عُقْبَی الدّٰارِ - یَنْقُضُونَ ... سُوءُ الدّٰارِ
2-نقطهی شروع تمام انحرافات،جدایی انسان از خداوند است. یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ ... یُفْسِدُونَ
3-قطع رحم از گناهان کبیره است،زیرا وعده عذاب برای آن داده شده است.
یَقْطَعُونَ ... لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ
4-فساد انسان،به همه جا سرایت میکند. «یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ»
اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ«26»
خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش میدهد و(یا)تنگ میگرداند.و(مردم)به زندگی دنیا دلخوشند،در حالی که زندگی دنیا در (برابر زندگی)آخرت جز یک کامیابی(موقت و اندک)نیست.
گرچه در این آیه،توسعه وتنگی رزق به خدا نسبت داده شده،امّا بدیهی است که کارهای خداوند حکیم،از روی مصلحت و حکمت صادر میشود.چنانکه در برخی آیات و روایات، بعضی علل آن بیان شده است.از جمله؛وجود گناه در زندگی افراد که باعث تغییراتی در رزق آنها میگردد.چنانکه در دعای کمیل میخوانیم:
«اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیر النعم» خداوندا! ببخشای بر من آن گناهانی که نعمتها را دگرگون میسازد.
گاهی تفاوت در رزق و روزی بخاطر آزمایش افراد است، وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ ... وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ ... (1)ما هر آینه شما را با نقص اموال امتحان میکنیم.گاهی محروم شدن
1) 1) .بقره،155.
بجهت محروم کردن دیگران از حقوق آنهاست،نظیر داستان باغی که در آتش سوخت که سورهی قلم به آن اشاره فرموده است و گاهی هم بیتوجّهی به یتیمان باعث تنگی روزی است. «کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» (1)
مهم آن است که ما نه از بسط رزق یاغی شویم و همه چیز را از یاد ببریم و نه به هنگام قبض آن از همه چیز ناامید و مأیوس گردیم که نظام الهی،نظامی است حکیمانه و بر پایه آزمایش،نه بر اساس شانس و بخت و اقبال.
1-روزی به دست خداست نه به زرنگی،دو رنگی،پیمان شکنی و قطع روابطی که احیاناً مستلزم انفاق و بخشش است. «اللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ»
2-رزقِ کم هم براساس اندازهی حکیمانه مقدّر میشود. «یَقْدِرُ» بجای«یضیق»
3-با اینکه دنیا اندک است،ولی طرفداران خود را فریب میدهد. وَ فَرِحُوا ...
4-دنیا،کوچک،کم و زودگذر است،به آن دل خوش نکنیم. «إِلاّٰ مَتٰاعٌ»
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ«27»
کفّار میگویند:چرا از طرف پروردگارش معجزهای(به دلخواه ما)بر او نازل نشده است؟بگو:همانا خداوند هر که را بخواهد(به حال خود رها و) گمراه میکند و هر کس را که به سوی او رو کرده و توبه نماید،به سوی خویش هدایت مینماید.
هر پیامبری برای اثبات ادعای نبوّت خود،باید نشانهای از جانب خداوند داشته باشد که آن را معجزه مینامند،این معجزه طبعاً در امور خاص و مشخصّی است،امّا افراد لجوج که
1) 1) .فجر،17.
قصدپذیرش حقّ را نداشتند،از پیامبر تقاضای معجزه بر اساس هوسهای خود میکردند،در صورتی که اگر لجاجت را کنار میگذاشتند،قرآن،خود،بزرگترین معجزه است.
گاهی آب و غذا برای افراد مریض مضرّ است،امّا این ضرر نه از آن جهت که در آب و غذا ضرری وجود دارد،بلکه بخاطر بیماری این افراد است.آری! افرادی که از نظر روحی مریضاند،مانند مریض جسمانی در پذیرش آیات ناب الهی دچار ناراحتی میگردند،زیرا به محض مواجهه با حقّ،روح لجاجت در آنها تحریک شده و هدایت را پس میزند و این همان معنای «یُضِلُّ» است.
هدایت الهی دوگونه است:ابتدایی و تکمیلی.
هدایت ابتدایی در رابطه با همه مردم است، «إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ» (1)امّا هدایت تکمیلی نسبت به کسانی است که هدایت عمومی اول را پذیرفته باشند.مثل معلمی که در روزهای اوّل درس،مطالب خود را یکسان و یکنواخت به همه شاگردان عرضه میکند،امّا بعد از مدّتی برای محصلان کوشا،جدی و پرکار خود،لطف بیشتری مبذول میدارد. «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً» (2)
امّا براستی برای افرادی که قرآن دربارهی آنها میفرماید:
«وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ» (3)هیچ آیهای از آیات الهی برایشان نازل نشد،مگر آنکه از آن اعراض کردند.
«وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ» (4)اگر ما کتاب را از آسمان در کاغذی فرو فرستیم و آنها با دست خودشان آن را لمس کنند،باز هم میگویند سحر است.
«وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا» (5)اگر هر معجزهای ببینند،ایمان نخواهند آورد.
آیا جز برداشتن دست عنایت و زدن مهر ضلالت بر دلهایشان،چارهای دیگر میباشد؟!
در هر حال،خداوند،حکیم و عادل است و تمام کارها و خواست او از: «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» ، «یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ» ، «یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ» ، «یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ» ، «یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ» ، «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» همه بر اساس عدل و حکمت و لطف و عنایت تفسیر میگردد.
یعنی اگر فرمود: «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» ،چنین نیست که بدون هیچ ضابطه و معیاری،هدایت را برای کسی خواسته باشد،بلکه چنانچه از آیات دیگر برمیآید،یکجا ایمان را شرط هدایت میشمارد و میفرماید: «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» (1)و در جای دیگر،کسب رضایت و خشنودی حقّ را با پیمودن راه سلامت زمینه هدایت معرّفی میفرماید: «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ» (2)
و یا اگر فرمود: «یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ» ،در آیه دیگر،اسراف و تردید و شک را عامل این اضلال میداند. «یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ» (3)
به هر صورت اگر دهانه ظرفی به طرف آسمان باشد،باران در او وارد میشود،امّا اگر به طرف زمین قرار بگیرد،از نزولات آسمانی بهرهای نخواهد برد و اینچنین است انسانیکه دهانه روحش به جانب مادیّات باشد،بدیهی است که از باران معنویّت الهی بینصیب خواهد بود. «اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ» (4)
1-کفّار لجوج هر لحظه معجزهی جدیدی میخواهند.مشکل در معجزه بیرونی نیست،بلکه در عناد درونی آنهاست. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ»
2-سنّت الهی هدایت همه مردم است، «إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» (5)امّا اگر کسی راه کج را انتخاب کرد،خداوند کیفر او را،همان گمراهی قرار میدهد. «یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ»
3-خشوع در برابر حق،کلید هدایت است. «یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ»
4-اگر چه هدایت مردم بدست خداست،ولی هدایت خداوند شامل کسانی میشود که در خود،آمادگی به وجود آورده باشند. «یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ»
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّٰهِ أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ«28»
(هدایت شدگان)کسانی هستند که ایمان آورده ودلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد.بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
یاد خدا تنها به ذکر زبانی نیست،اگر چه یکی از مصادیق روشن یاد خداست،زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
یاد خداوند برکات بسیار دارد،از جمله:
الف:یاد نعمتهای او،عامل شکر اوست.
ب:یاد قدرت او،سبب توکّل بر اوست.
ج:یاد الطاف او،مایه محبّت اوست.
د:یاد قهر و خشم او،عامل خوف از اوست.
ه:یاد عظمت و بزرگی او،سبب خشیت در مقابل اوست.
و:یاد علم او به پنهان و آشکار،مایه حیا و پاکدامنی ماست.
ز:یاد عفو و کرم او،مایه امید و توبه است.
ح:یاد عدل او،عامل تقوا و پرهیزکاری است.
انسان،بینهایت طلب است و کمال مطلق میخواهد،ولی چون هر چیزی غیر از خداوند محدود است و وجود عارضی دارد،دل را آرام نمیگرداند.در مقابل کسانیکه با یاد خدا آرامش مییابند،عدهای هم به متاع قلیل دنیا راضی میشوند. «رَضُوا بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا»
نماز،ذکر الهی ومایه آرامش است. «وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (1)، «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ»
ممکن است معنای «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این باشد که به واسطه ذکر و یادی که
1) 1) .طه،14.
خدا از شما میکند،دلهایتان آرام میگیرد،یعنی اگر بدانیم خداوند ما را یاد میکند و ما در محضر او هستیم،دلهایمان آرامش مییابد.چنانکه حضرت نوح علیه السلام به واسطه کلام الهی «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا» (1)آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت علی اصغرش با عبارت
«هین علی انه بعین الله» این آرامش را ابراز فرمود و یا در دعای عرفه آمده است:
«یا ذاکر الذاکرین»
سؤال:اگرچه در این آیه آمده است که دلها،و به ویژه دل مؤمن،با یاد خدا آرام میگیرد،امّا در آیات دیگری میخوانیم هرگاه مؤمن خدا را یاد کند،دلش به لرزه میافتد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (2)آیا این لرزش و آرامش میتوانند در یکجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟
پاسخ: برای تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد،توجّه به این مثالها راهگشا میباشد:
الف:گاهی انسان بخاطر وجود همه مقدمات،اطمینان و آرامش دارد،امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است.مثل جراح متخصصی که به علم و کار خود مطمئن است، ولی باز در هنگام عمل شخصیّت مهمی دلهره دارد.
ب:فرزندان،هم به وجود والدین،احساس آرامش میکنند و هم از آنها حساب میبرند و میترسند.
ج:گاهی انسان از آنجا که میداند فلان ناگواری برای آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است،امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر،او را نگران میکند و به لرزه میاندازد.
د:انسانهای مؤمن وقتی در تلاوت قرآن به آیات عذاب،دوزخ و قهر الهی میرسند،لرزش بر اندام آنها مستولی میشود،امّا هنگامی که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت میکنند،آرامشی شیرین،قلوب آنها را فرا میگیرد و آنها را دلگرم میسازد.امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه میفرماید:
«اذا ذکرت ذنوبی فزعت و اذا رأیت
کرمک طمعت» ، یعنی هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد میآورم،ناله میزنم،امّا وقتی به یاد لطف و عفو تو میافتم امیدوار میشوم.
صاحب المیزان برای این جمله،از قرآن شاهد میآورد؛ «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ» (1)یعنی در آغاز انسان دلهره دارد،ولی کمکم به آرامش میرسد.
کسیکه از یاد خدا غافل است،آرامش ندارد و زندگی بدون آرامش زندگی نکبت باری است.
«مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (2)
دستیابی به اطمینان و آرامش میتواند عوامل گوناگونی داشته باشد،ولی در رأس آنها آگاهی و علم جلوه ویژهای دارد؛
-کسیکه میداند ذرّهی مثقالی از کارش حساب دارد، «مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (3)نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.
-کسیکه میداند بر اساس لطف و رحمت الهی آفریده شده، «إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ» (4)امیدوار است.
-کسیکه میداند خداوند در کمین ستمگران است، «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ» (5)آرامش دارد.
-کسیکه میداند خداوند حکیم و علیم است وهیچ موجودی را بیهوده خلق نکرده است «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» خوشبین است.
-کسیکه میداند راهش روشن و آیندهاش بهتر از گذشته است، «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ» (6)قلبش مطمئن است.
-کسیکه میداند امام و رهبرش انسانی کامل،انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» (7)آرام است.
کسیکه میداند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بینهایت برابر پاداش دارد،ولی کار زشت او یک لغزش بحساب میآید دلخوش است. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (1)
-کسیکه میداند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (2)به کار نیکش دلگرم میشود.
-کسیکه میداند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان میماند،«یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح»شاد است.
یکی از شایعترین بیماریهای قرن حاضر،اضطراب و افسردگی است.برای این بیماری که دارای علائمی همچون انزواطلبی،در خود فرورفتن،خودکمبینی و بیهوده انگاری است، دلایل بسیاری را ذکر کردهاند،از جمله:
-شخص افسرده از اینکه همه چیز را مطابق میل خود نمیبیند دارای افسردگی شده است،در حالی که ما نباید بخاطر اینکه چون به همه آنچه میخواهیم،نرسیدیم،از مقدار ممکن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.
-شخص افسرده با خود فکر میکند که چرا همه مردم مرا دوست ندارند و حال آنکه این امر غیر ممکنی است و حتّی خدا و جبرئیل هم دشمن دارند،لذا انسان نباید توقّع داشته باشد که همه او را دوست بدارند.
-شخص افسرده گمان میکند که همه مردم بد هستند،در صورتیکه چنین نیست و خداوند به فرشتگانی که این توهّم را داشتند پاسخ داد.
-شخص افسرده گمان میکند که همه ناگواریها از بیرون وجود اوست،در حالیکه عمده تلخیها عکسالعمل و پاسخ خصلتها و کردارهای خود ماست.
-شخص مضطرب از شروع در کارها نگران است و احساس ترس و تنهایی میکند.
حضرت علی علیه السلام برای رفع این حالت میفرماید:
«اذاخفت من شیء فقع فیه» (1)از هر چه میترسی خود را در آن بیانداز که ترس هر چیز بیش از خود آن است.
-شخص مضطرب نگران آنست که آینده چه خواهد شد.این حالت را میتوان با توکّل بر خدا و پشتکار درمان کرد.
-چون در بعضی کارها ناکام شده است،نگران است که شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.
-چون بر افراد وقدرتهای ناپایدار تکیه دارد،با تزلزل آنها دچار اضطراب میشود.
-و خلاصه اموری همچون عدم قدردانی مردم از زحمات آنها،گناه،ترس از مرگ تلقینهای خانواده به اینکه نمیدانی و نمیتوانی،قضاوتهای عجولانه،توقّعات نابجا و تصوّرات غلط،علت بسیاری از افسردگیها و اضطرابها میباشد که با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او میتوان آنها را به آرامش و شادابی مبدل ساخت.تفسیر آیه «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّٰهِ» را در روز 14 خرداد 73 در همدان مینویسم،زیرا بمناسبت پنجمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره)برای سخنرانی آمدهام.کسیکه در پایان وصیّتنامه بسیار مهم خود میفرماید:«من با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری شاد و روحی امیدوار بهفضل الهی از خدمت شما مرخص میشوم.»
1-نشانه انابه واقعی،ایمان و اطمینان به خداست. مَنْ أَنٰابَ ، اَلَّذِینَ آمَنُوا ...
2-ایمان بدون اطمینان قلبی،کامل و کارساز نیست. «آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ»
3-یاد خداوند با زبان کفایت نمیکند،اطمینان قلبی هم میخواهد. «تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّٰهِ»
4-تنها یاد خدا،مایهی آرامش دل میشود. «بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
امروزه دارندگان زر و زور و تزویر بسیارند،ولی از آرامش لازم خبری نیست.
1) 1) .بحار،ج 71،ص 362.
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ«29»
کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند خوشا بحالشان و سرانجام نیکویی دارند.
مردم چهار دستهاند:
الف:مؤمن،کسانیکه هم ایمان دارند و هم اعمالشان صالح است.
ب:کافر،کسانیکه ایمان ندارند و در ظاهر نیز اظهار ایمان نمیکنند.
ج:فاسق،کسانیکه ایمان دارند،ولی اعمالشان صالح نیست.
د:منافق،کسانیکه ایمان ندارند،ولی به ظاهر اظهار ایمان میکنند.
«طُوبیٰ» یا مصدر است مثل «بُشْریٰ» و یا مؤنث«اطیب»به معنای بهترین است.در آیه مصداق خاصی برای(بهترین)بیان نشده تا شامل همه بهترینها شود.و شاید روایاتی که میگوید:طوبیٰ درختی است که ریشه آن در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وعلی علیه السلام وشاخههای آن بر سر مؤمنان سایه افکنده، (1)مثال و تجسمی باشد از اینکه همه پاکیها و خیرات در گرو اتصال به رهبران آسمانی است.
وقتی کوتهفکران به پیامبر صلی الله علیه و آله انتقاد کردند که چرا این همه فاطمه زهرا علیها السلام را میبوسی؟ حضرت فرمود:زمانی که در شب معراج مرا به بهشت بردند،من از میوه درخت طوبی خوردم و وجود فاطمه از آن نشأت گرفت و پدید آمد ومن هرگاه مشتاق بوی بهشت میشوم دخترم فاطمه را بو میکنم. (2)
کامیابی افراد بیایمان و بدور از عمل صالح،عمق و تداوم ندارد.چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«لا خیر فی لذة من بعدها النار» (3)در لذّتی که بعد از آن آتش باشد،خیری نیست.
1-زندگی شیرین دنیوی و عاقبت نیکوی اخروی در سایه ایمان و عمل صالح است. اَلَّذِینَ آمَنُوا ... طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
2-کامیابیهای دنیوی در صورتی ارزش دارد که همراه عاقبت اخروی باشد نه آنکه مانع آن گردد. «طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»
کَذٰلِکَ أَرْسَلْنٰاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهٰا أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمٰنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتٰابِ«30»
این چنین ما تو را در میان امتی که پیش از آن امتهای دیگری(آمده و) رفتهاند،به رسالت فرستادیم،تا آنچه را به سوی تو وحی کردهایم بر آنان تلاوت کنی.در حالی که آنان به خدای رحمان کفر میورزند،بگو:او پروردگار من است،معبودی جز او نیست تنها بر او توکّل کردهام و بازگشت من تنها به سوی اوست.
اگر چه بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان امت عرب بوده است،ولی به صراحت آیات دیگر،او پیامبر تمام امتهاست. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ» (1)
1-بعثت انبیا،سنّت الهی وبر اساس لطف و رحمت اوست. کَذٰلِکَ ... بِالرَّحْمٰنِ 2-توجّه به تاریخ هر قوم،برای تبلیغ وتربیتشان لازم است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهٰا»
3-وظیفه پیامبران تلاوت وحی الهی بر مردم است. «لِتَتْلُوَا»
4-در برابر کفّار مقاومت واز عقیده خود دفاع کنید. «یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمٰنِ ، قُلْ هُوَ رَبِّی»
1) 1) سباء 28
5-توکّل بر خدا،عامل مقاومت در برابر کفّار است. «قُلْ هُوَ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ»
6-دلایل ایمان ما به خداوند؛ربوبیّت او «رَبِّی» ،یگانگی او «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ» ، پناهگاهی او «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» ،و بازگشت ما بسوی او «إِلَیْهِ مَتٰابِ» ،میباشد.
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتیٰ بَلْ لِلّٰهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لَهَدَی النّٰاسَ جَمِیعاً وَ لاٰ یَزٰالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دٰارِهِمْ حَتّٰی یَأْتِیَ وَعْدُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ«31»
واگر به واسطه قرآن کوهها به حرکت درآیند یا زمین قطعه قطعه شود یا به واسطه آن مردگان به سخن آیند،(باز ایمان نمیآورند.)بلکه تمام امور بدست خداست.آیا مومنان(از این سنگدلان)مأیوس نشدهاند(و نمیدانند) که اگر خدا میخواست قطعاً(با قهر واجبار)همه مردم را به راه میآورد.و پیوسته به کسانیکه کفر ورزیدند به سزای کارهایی که کردهاند مصیبت کوبندهای میرسد یا آن مصیبت به نزدیک خانه آنان فرو میآید(تا هر لحظه زندگی همراه با دغدغه داشته باشند و این دلهره همچنان ادامه دارد) تا آنگاه که وعده الهی فرا رسد.همانا خداوند خلف وعده نمیکند.
این آیه اوج عناد و لجاجت کفّار را بیان میکند.نظیر آیه 111 سوره انعام که میفرماید:اگر ما فرشتگان را بر خود آنها نازل کنیم و مردگان با آنها سخن بگویند و همه چیز روبروی آنان محشور شود باز هم ایمان نخواهند آورد.
قرآن کتابی است که محکمتر از کوهها را تکان داد و بالاتر از مردههای جسمانی را زنده کرد.عقول و دلهای مرده و سنگِ مردم جاهل عرب را حیات داد.و اگر کتابی باشد که
بتواند کوهها را تکان دهد و مردگان را زنده گرداند،آن همین قرآن است. أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ ... (1)
از فرمایش امام کاظم علیه السلام استفاده میشود که در قرآن،علوم ورموزی است که میتوان به واسطه آنها در طبیعت تصرف کرد. (2)«سُیِّرَتْ بِهِ ، قُطِّعَتْ بِهِ ، کُلِّمَ بِهِ»
1-انتظار نداشته باشید که همه مردم ایمان بیاورند. «لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لَهَدَی النّٰاسَ جَمِیعاً»
2-عناد ولجاجت،درد بیدرمان جوامع بشری است.(اگر کسی طالب و جویای حقّ باشد،یک معجزه هم برای ایمان آوردن کافی است) «قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ ، قُطِّعَتْ بِهِ ، کُلِّمَ بِهِ»
3-در جهان بینی الهی همه کاره خداست. «بَلْ لِلّٰهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً»
4-معجزه،تحت اراده خداوند است.نه بر اساس پیشنهاد و هوسهای افراد لجوج. «بَلْ لِلّٰهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً» 5-اراده خداوند بر هدایت اختیاری انسانهاست،نه اجبار و اکراه آنان. «لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لَهَدَی النّٰاسَ جَمِیعاً» چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» (3)
6-کفّار باید منتظر ضربههایی از جانب خداوند بر کشور و مرزهای خود باشند.
«لاٰ یَزٰالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ»
7-قهر خداوند اختصاص به جهان آخرت ندارد. تُصِیبُهُمْ ... قٰارِعَةٌ
8-همه جا موعظه و استدلال کافی و کارساز نیست،گاهی قهر و غضب لازم است. تُصِیبُهُمْ ... قٰارِعَةٌ
9-علت نزول بلاها،کردار خود ماست. «بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ»
10-هشدارهای الهی گاه به صورت مستقیم و نسبت به خودماست و گاه بطور غیر مستقیم و نسبت به دیگران و مناطق اطراف ماست. «تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دٰارِهِمْ»
11-از عذاب دیگران درس عبرت بگیریم. «أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دٰارِهِمْ»
12-هیچگاه در وعدهها و وعیدهای الهی شک نکنیم. «لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ»
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ«32»
و همانا پیامبرانی پیش از تو(نیز)به استهزاء گرفته شدند،امّا من به کسانیکه کفر ورزیدند مهلت دادم سپس آنان را(به قهر خود)گرفتم،پس (بنگر که)کیفر من چگونه بود.
1-شناخت تاریخ پیامبران،عامل صبر و بردباری در برخورد با مشکلات و تحمّل سختیها و مصائب است. «اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2-کسیکه فرستادگان الهی را مسخره کند،کافر است. «فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا» 3-مهلت دادن،سنّت حتمی و همیشگی الهی است. «فَأَمْلَیْتُ» (مؤمن از این فرصت برای توبه و عملصالح بهرهبرداری میکند،امّا کافر بر گناهان خویش اصرار میورزد.)
4-به مهلت الهی مغرور نشویم،که قهر او یکدفعه میرسد. «ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ»
5-اگر کسی را برای انجام کاری مأمور میکنید،خطرات و سختیهای کار را به او گوشزد نمایید و به او روحیّه دهید. «لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
أَ فَمَنْ هُوَ قٰائِمٌ عَلیٰ کُلِّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ أَمْ بِظٰاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ«33»
پس آیا آن(خدایی)که بر هر کس و عملکرد او حاکم و ناظر است،(با بُتهای ساختگی یکی است؟)و(لی)آنان برای خدا شریکانی قرار دادهاند.
بگو:آنها را نام ببرید(چه هستند و چه توانی دارند؟)آیا خدا را از شریکانی در زمین خبر میدهید که او نمیشناسد؟یا سخنی توخالی (میگویید)،بلکه برای کسانیکه کفر ورزیدند،مکرشان آراسته جلوه داده شده است و از راه(حقّ)باز داشته شدهاند و هر که را خدا گمراه کند،پس برای او هیچ هدایت کنندهای نیست.
قائم بودن خدا،به معنای تدبیر تمام امور وکفایت،حفاظت،نظارت،ثبت وضبط آنهاست.
1-خداوند با طرح سؤال،عقل و فطرت انسان را به قضاوت میطلبد،زیرا عقل و فطرت با شرک سازگار نیست. أَ فَمَنْ ... أَمْ تُنَبِّئُونَهُ
2-کسیکه از خدای علیم و واحد و قیّوم جدا شود،به ورطه شرک و چند خدایی گرفتار میآید. «شُرَکٰاءَ»
3-بتپرستی و شرک به قدری سبک سری و بیمنطق است که حتّی نمیتوان نام و اوصاف معبودان آنان را بیان کرد. «قُلْ سَمُّوهُمْ»
4-شاید مشرکان نیز از عمق جان بتها را قبول ندارند. «أَمْ بِظٰاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ»
5-شرک نیز نوعی کفر است. جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ ... زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا
6-کسیکه مسائل انحرافی برایش جلوه کرد،از راه حقّ و مسیر هدایت باز میماند. زُیِّنَ ... صُدُّوا
7-به نقشهها و تدبیرهای خود مغرور نشوید. زُیِّنَ ... مَکْرُهُمْ
لَهُمْ عَذٰابٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ«34»
برای آنان در زندگی دنیا عذابی است و قطعاً عذاب آخرت سختتر است و در برابر(قهر)خداوند هیچ محافظی برایشان نیست.
عذاب آخرت سختتر است،زیرا:
الف:در قیامت اسباب و وسایل قطع میگردد. «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ» (1)
ب:نسب و فامیلی،دیگر کارآیی ندارد. «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ» (2)
ج:فدیه قبول نمیشود. یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی ... بِبَنِیهِ وَ صٰاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ ... وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً کَلاّٰ (3)حاضر است بستگان و حتّی تمام جهان را فدا کند.
د:عذرخواهی مفید نیست. «یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ» (4)
ه:دوستان یکدیگر را رها میکنند. «لاٰ یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً» (5)
و:دوام دارد و همیشگی است. «خٰالِدِینَ فِیهٰا» (6)
ز:تخفیفی در کار نیست. «لاٰ یُخَفَّفُ» (7)
ح:هم روحی و هم جسمی است. «ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ» (8)
1-کسیکه برای خدا شریک قرار دهد،در دنیا نیز عذاب میشود. لَهُمْ عَذٰابٌ فِی ...
الدُّنْیٰا
2-شفاعت،شامل حال مشرکان نمیشود. «مٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ»
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ أُکُلُهٰا دٰائِمٌ وَ ظِلُّهٰا تِلْکَ عُقْبَی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَی الْکٰافِرِینَ النّٰارُ«35»
مثال بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده(چنین است که)نهرها از زیر آن جاری است.میوهها و سایهاش دائمی است این است.عاقبت کسانیکه تقوا پیشه کردند و سرانجام کافران آتش است.
از جمله شیوههای تعلیم و تربیت در قرآن،مقایسه و سنجش میان افراد،حالات و سرانجامِ حقّ و باطل است.از این جهت چون در آیهی قبل،آینده مشرکان بیان شده بود، لذا در این آیه به عاقبت افراد با تقوا اشاره میفرماید تا انسانها با مقایسهی این دو سرنوشت،با درک و آگاهی بیشتر و بهتری بتوانند راه خود را انتخاب نمایند.
1-آنچه را که میتوان از بهشت درک کرد،شبیه و مثل آن است، «مَثَلُ الْجَنَّةِ» و گرنه بهشت برای وجود محدودی مانند ما،به درستی قابل درک نیست.
2-نعمتهای بهشتی،موسمی،موضعی و فاسد شدنی نیست و قطع و وصل و آفت در آن راه ندارد. «دٰائِمٌ»
3-بهشت،بهای تقواست و بیجهت به کسی داده نمیشود.پاداش پرهیز موقت دنیوی،کامیابی دائم اخروی است. اَلْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ... أُکُلُهٰا دٰائِمٌ
4-به ظاهر افراد نگاه نکنید،زیرا که پایان کار مهم است. «عُقْبَی الَّذِینَ اتَّقَوْا»
5-مؤمن باید باتقوا باشد.در مقابل «الْمُتَّقُونَ» ، «الْکٰافِرِینَ» آمده است.
وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مِنَ الْأَحْزٰابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ وَ لاٰ أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ«36»
و کسانیکه به آنان کتاب(آسمانی)دادیم،به آنچه به سوی تو نازل شده دلشاد میشوند.و بعضی از گروهها کسانی هستند که بخشی از آن(قرآن)را انکار میکنند.بگو:همانا من مأمورم که خدا را بپرستم و به او شرک نورزم.تنها به سوی او دعوت میکنم و بازگشت من به سوی اوست.
این آیه همچون آیات دیگر (1)از افراد سالم،خوش قلب و پذیرای حقِ اهل کتاب ستایش کرده و میفرماید:اهل کتاب واقعی،روحیّهی حقگرا دارند،از تعصبات نابجا پرهیز میکنند وچون با اسلام و آیات الهی برخورد کنند،شادمان شده و ایمان میآورند.
1-گرچه پذیرفتن آیات مهم است،ولی پذیرش شادمانه مهمتر است. «یَفْرَحُونَ»
2-ایمان به تمام دستورات الهی لازم است،نه بخشی از آن. «بِمٰا أُنْزِلَ»
3-حزبگرایی کورکورانه،یک آفت وخطر در برابر حقگرایی است. «مِنَ الْأَحْزٰابِ مَنْ یُنْکِرُ»
4-باید در برابر انکار حق،قاطعیّت نشان داد. مَنْ یُنْکِرُ ... قُلْ
5-دلیل بندگی خالصانه،آن است که سرنوشت و آینده ما به دست اوست.
أَعْبُدَ اللّٰهَ ... إِلَیْهِ مَآبِ
6-توحید،نبوّت،معاد اصول مشترک همه ادیان آسمانی است؛
توحید، «أَعْبُدَ اللّٰهَ وَ لاٰ أُشْرِکَ بِهِ» نبوّت، «إِلَیْهِ أَدْعُوا» معاد، «إِلَیْهِ مَآبِ»
1) 1) .ازقبیل:قصص 52،بقره 120 و اعراف 159.
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ وٰاقٍ«37»
و بدینسان ما آن(قرآن)را به صورت فرمانی روشن(به زبان عربی) نازل کردیم و بدون شک اگر بعد از دانشی که به تو رسیده است از هوسهای آنان پیروی کنی،در برابر(قهر)خدا برای تو هیچ یاور و محافظی نیست.
«حکم»در آیه،به یکی از این سه معناست:حاکم و فاصل میان حقّ و باطل،احکام الهی و حکمت.
1-بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی،سنّت حکیمانه الهی است. «وَ کَذٰلِکَ»
2-پستتر از هواپرستی وهوسرانی،تأمین هوسهای دیگران است. «أَهْوٰاءَهُمْ»
3-علم به تنهایی سعادت آفرین نیست،چه بسا که انسان با وجود علم،باز هم به دنبال خرافات و هوسهای مردم برود. «اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
4-انسانهای آگاه،مسئولیّت بیشتری دارند. «جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ»
5-علم واقعی،قرآن است. أَنْزَلْنٰاهُ ... جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ
6-خداوند با هیچکس خویشاوندی ندارد،حتّی اگر انبیا هم کج بروند،مورد تنبیه الهی واقع میشوند. «مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ»
7-جلب رضایت منحرفان همان و از دست دادن امدادهای الهی،همان. اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ ... مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّةً وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ«38»
والبتّه ما قبل از تو(نیز)پیامبرانی فرستادهایم و برای آنان همسران و فرزندانی قرار دادیم و هیچ پیامبری را نسزد که معجزهای بیاورد،مگر با اذن الهی.برای هر زمان و دورهای کتاب(و قانون)است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:ما فرزندان حضرت محمّد صلی الله علیه و آله هستیم و مادرمان فاطمه علیها السلام است و خداوند به هیچ یک از پیامبران چیزی را نداده مگر آنکه آن را به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نیز داده است.سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: (1)وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً ...
1-بعثت انبیا،یکی از سنّتهای الهی است. «أَرْسَلْنٰا رُسُلاً»
2-انبیا نیز مثل سایر مردم زندگی میکرده و دارای همسر و فرزند بودهاند.
«أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّةً»
3-معجزهی پیامبران بر اساس خواست آنها یا درخواست و هوس مردم نیست، بلکه با اذن و ارادهی الهی است. «إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
4-زمان،در نزول قانون الهی نقش دارد. «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ»
یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ«39»
خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات میکند و ام الکتاب تنها نزد اوست
1) 1) .بحار،ج 24،ص 265.
بحثی پیرامون مقدّرات الهی
مطابق آنچه از آیات و روایات به دست میآید مقدرات الهی بر دو نوع است:
1.اموری که مصلحت دائمی دارد و لذا قانونش هم دائمی است.مثل آیاتِ؛ «مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ» (1)در کلام ما تبدّل راه ندارد. «کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ» (2)هر چیزی در نزد پروردگار دارای حساب و کتاب دقیقی است.اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (3)و فقط مقربان الهی با اذن خداوند میتوانند بر آن آگاه شوند. «کِتٰابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» (4)
2.اموری که غیرحتمی و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است،مثل توبه کردن مردم از گناه که مصلحت عفو را درپی دارد،و یا دادن صدقه که مصلحت دفع بلا را به همراه میآورد و یا ظلم و ستم که به خاطر مفسدهاش قهر الهی را به دنبال دارد،یعنی خداوند متعال در ادارهی نظام آفرینش دست بسته نیست و با حکمت و علم بینهایتی که دارد،میتواند با تغییر شرایط،تغییراتی در آفرینش و قوانین آن بدهد.بدیهی است که این تغییرات،نشانهی جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانی او نیست،بلکه این تغییرات بر اساس حکمت و تغییر شرایط و یا پایان دورهی آن امر است.
قرآن مجید در این زمینه نمونههای زیادی دارد که به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (5)دعا کنید تا من برای شما مستجاب کنم.انسان با تضرع ودعا میتواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.
ب: «لَعَلَّ اللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً» (6)قانون الهی در همه جا ثابت نیست،شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم،برنامه جدیدی را بوجود آورد.
ج: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» (7)خداوند،هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د: «فَلَمّٰا زٰاغُوا ، أَزٰاغَ اللّٰهُ» (1)چون راهانحرافی را انتخاب کردند،خدا هم منحرفشان ساخت.
ه: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ» (2)با ایمان و تقوا،مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر مییابد.
و: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ» (3)خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد،مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز: «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (4)کسانیکه توبه کنند،ایمان آورند و عمل نیکو انجام دهند،خداوند بدیهای آنان را به خوبی و حسنه تبدیل میکند.
ح: «إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا» (5)اگر شما برگردید،ما هم برمیگردیم.
سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست،پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.
پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل واسباب است،بدین صورت که او علم دارد که اگر از این وسیله استفاده شود،این نتیجه و اگر از وسیلهای دیگر بهرهبرداری شود،سرانجام دیگری را درپی خواهد داشت و علم او جدای از علم بر اسباب و علل نیست.
یکی از ایراداتی که اهل سنّت بر شیعه وارد میکنند این است که میگویند:شیعه برای خداوند«بداء»قائل میشوند و به گمان آنها«بداء»یعنی تغییر در علم الهی و کشف خلافبرای خداوند،در حالیکه منظور شیعه از بداء ظاهر شدن چیزی است که ما انسانها خلاف آن را گمان میکردیم.
«بداء»در آفرینش،نظیر نسخ در قانون است،مثل آنکه از ظاهر قانون و یا حکمی تصوّر کنیم که دائمی است،ولی بعد مدّتی ببینیم که عوض شده است؛البتّه این به معنای پشیمانی و یا جهل قانونگذار نیست،بلکه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده
است،درست مانند نسخهای که پزشک با توجّه به شرایط فعلی بیمار آن را مینویسد،امّا به محض تغییر حال او،نسخه جدیدی تجویز میکند،لذا همانگونه که نسخ در آیات را که در واقع یک نوع بداء است،همه فرق اسلامی از شیعه و سنی قبول کردهاند،میبایست«بداء» را با همین معنا و بیانی که آمد پذیرا باشند.پس بداء به معنای جهل ماست نه جهل خداوند.
نمونههای از بداء
1.ما گمان میکردیم خداوند که به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمان ذبح فرزندش را داده است، میخواسته اسماعیل علیه السلام کشته و خونش بر زمین ریخته شود،امّا بعداً ظاهر شد که ارادهی الهی از این امر،آزمایش پدر بوده است نه کشته شدن پسر.
2.ما از وعده خداوند با حضرت موسی علیه السلام تصوّر میکردیم که دورهی مناجات سی شب است، «وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً» (1)امّا بعداً ظاهر شد که از اول برنامه چهل شب بوده است، ولی خداوند به جهت آزمایش،آن را در دو مرحله اعلام فرموده است،ابتدا سی شب و سپس ده شب.
3.ما فکر میکردیم که قبلهی مسلمانان برای همیشه بیتالمقدس است،ولی آیات تغییر قبله برای ما ظاهر کرد که قبلهی دائمی،کعبه بوده است.
4.وقتی نشانههای قهر خدا پدید آمد،حتّی حضرت یونس علیه السلام هم مطمئن شد که عذاب الهی نازل و قوم کافرش نابود خواهند شد،لذا از میان مردم بیرون رفت،امّا مردم ایمان آوردند و قهر الهی برطرف گردید. «إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ» (2)
به هر صورت معنای بداء جهل خداوند و عوض شدن علم او نیست،زیرا خداوند از ابتدا میدانست که خون اسماعیل ریخته نخواهد شد،مدّت مناجات موسیٰ چهل شب است، قبله دائمی مسلمانان،کعبه خواهد بود و قوم یونس اهل نجات هستند،ولی ظاهر دستورات و حوادث به نحوی بود که انسان تصوّر دیگری داشت.پس تغییری در علم خداوند پیدانشده و این ما هستیم که دارای دید تازهای شدهایم.
بداء به این معنا دارای اثرات تربیتی بسیاری است،از جمله اینکه انسان تا آخرین لحظهی عمر،به تغییر شرایط امیدوار میماند،روحیّهی توکّل در او زنده میگردد،اسیر ظواهر نمیشود،ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر میشود.با توبه،صدقه، مناجات و دعا تلاش میکند تا مسیر حوادث و قهر الهی را تغییر دهد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:خداوند از همه انبیا همراه با توحید،ایمان به بداء را نیز پیمان گرفته است.
در حدیث دیگر میخوانیم:هر کس گمان کند برای خداوند مسئله جدیدی روشن شده که قبلاً آن را نمیدانسته،از او تبرّی بجویید. (1)
1-دست خدا برای تغییر در نظام تکوین یا تشریع باز است. «یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ»
2-خداوند،آفرینش را به حال خود رها نکرده است. «یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ»
3-محو یا اثبات قوانین حاکم بر جهان هستی،به دست خداست. یَمْحُوا اللّٰهُ ...
4-محو و اثبات الهی بر اساس،حکمت و علم است. «وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ»
5-جهان آفرینش دفتری دارد که تمام حوادث در آن ثبت است. «الْکِتٰابِ»
وَ إِنْ مٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسٰابُ«40»
(ای پیامبر! در فکر دیدن نتیجه کار مباش! زیرا)اگر بخشی از آنچه را به آنان وعده میدهیم(در زمان حیات تو)به تو نشان دهیم یا تو را از دنیا ببریم،(بدان که ما وعدههای خود را محقق خواهیم کرد)پس وظیفه تو تنها تبلیغ است و حساب تنها با ماست.
1) 1) .تفسیر نمونه.
1-آنچه از لطف خداوند بر مسلمانان و یا قهر الهی بر کفّار مشاهده میشود،تنها گوشهای از تحقق وعدههای الهی است. «بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ»
2-حتّی مرگِ افرادی چون رسول گرامی اسلام مانع از تحقق وعدههای الهی نیست و در زمان پیشبینی شده،محقق خواهد شد. نُرِیَنَّکَ ... أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ
3-گاهی آثار تبلیغ بعد از رفتن مبلّغ پدیدار میشود،پس در انجام وظیفه منتظر نتیجه فوری نباشیم،زیرا که تأخیر نشانهی تعطیل نیست.... أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ
4-کیفرهای الهی بدون حساب،بیجا و گزافه نیست. «عَلَیْنَا الْحِسٰابُ»
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا وَ اللّٰهُ یَحْکُمُ لاٰ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ«41»
(حساب همه با ماست و ما به سرعت حساب همه را میرسیم)مگر ندیدی که ما به سراغ زمین میآییم و دائماً از اطراف آن(با گرفتن جان ساکنانش) میکاهیم.خداوند حکم میکند و هیچ تجدیدنظر کنندهای برای حکم او نیست و او سریعاً به حساب همه میرسد.
در روایات متعدّد میخوانیم که مراد از کم شدن اطراف زمین،مرگ و فقدان علما و دانشمندان بزرگ است. (1)
1-از تاریخ و عاقبت گذشتگان درس عبرت بگیریم و در وعده و وعیدهای الهیشک نکنیم. «أَ وَ لَمْ یَرَوْا»
2-پایان عمر حکومتها و شخصیّتها،با خواست الهی است. نَأْتِی ... نَنْقُصُهٰا
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.شبیه این آیه در سوره انبیاء،آیه 44 نیز آمده است.
4-حکومت و فرمان الهی شکست ناپذیر است. «لاٰ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ»
5-تمام افراد و قدرتها به تدریج از زمین برچیده میشوند،ولی قدرت الهی ثابت و پابرجاست. نَنْقُصُهٰا ... وَ اللّٰهُ یَحْکُمُ
وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلّٰهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَ سَیَعْلَمُ الْکُفّٰارُ لِمَنْ عُقْبَی الدّٰارِ«42»
و البتّه کسانیکه پیش از آنان بودند مکرها کردند،ولی(سودی نکرد زیرا) همه تدبیرها و مکرها برای خداست،او میداند که هر کس چه کسب میکند و کفّار بزودی خواهند دانست که سرای آخرت از آن کیست.
قرآن برای اینکه تمام توجّه انسان به خدا معطوف شود و از غیر او مأیوس گردد،همهی راههایی را که ممکن است باعث گرایش انسان به غیر خدا شود میبندد،مثلاً میفرماید:
«الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً» اگر به خاطر کسب عزّت به سراغ دیگران میروی،بدان که تمام عزّتها برای خداست.
در جای دیگر میفرماید: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» تمامی قدرتها در نزد خداوند است.
و در این آیه میفرماید: «فَلِلّٰهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً» تمام تدبیرها از خداست،تا انسان برای دستیابی به عزّت و قدرت و سیاست به دیگران دل نبندد.
یکی از بهترین نمونههای مکر خداوند،مهلت دادن به منحرفان است،بنحوی که آنها گمان میکنند راهشان درست است،امّا خداوند بارها در قرآن فرموده است که کفّار گمان نکنند مهلت دادن،نشانه محبّت ما نسبت به آنهاست،بلکه ما مهلت میدهیم تا پیمانهی آنها پر شود.
1-رهبران دینی نگرانِ مکر مخالفان نباشند،زیرا در طول تاریخ این حیلهها برای
انبیا نیز بوده است. «قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
2-از تاریخ درس عبرت بگیریم که عاقبت از آنِ کیست. «لِمَنْ عُقْبَی الدّٰارِ»
3-تمام تدبیرها و اثرات آن به دست خداوند متعال است،به سراغ دیگران نرویم.
«فَلِلّٰهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً»
4-مکر انسان نسبت به خدا معنا ندارد،چون مکر و حیله در جایی أثر میکند که طرفِ مورد مکر غافل باشد. «یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُ»
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ«43»
و کسانیکه کفر ورزیدند گویند:تو فرستاده(خدا)نیستی.بگو:گواهی خدا و کسیکه علم کتاب نزد اوست،میان من و شما کافی است.
در اوّلین آیه این سوره خواندیم که آنچه بر پیامبر نازل میشود حقّ است،اگر چه اکثر مردم ایمان نمیآورند،در این آخرین آیه نیز میخوانیم که کفّار،رسالت پیامبر را انکار میکنند، این حاکی از اوج لجاجت و عناد اهل باطل با فرستاده الهی و کلام حقّ اوست.
وقتی یکی از اطرافیان حضرت سلیمان که مقداری از علم کتاب را دارد،میتواند در کمتر از یک چشم برهمزدن،تخت ملکهی سبأ را در پیش روی آن حضرت حاضر کند،پس اگر کسی تمام علم کتاب را داشته باشد،چه قدرتی میتواند داشته باشد؟!
مطابق روایات،مراد از کسیکه علم همهی کتاب را دارد،حضرت علی علیه السلام و اهلبیت پیامبر علیهم السلام میباشند. (1)
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
1-ایمان به حمایت خداوند،بهترین پشتوانه در برابر هرگونه تکذیب و تحقیر است. «قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ»
2-آگاهی بر کتاب الهی،مقام انسان را تا به آنجا بالا میبرد که گواهی او در کنار گواهی خداوند قرار میگیرد. کَفیٰ بِاللّٰهِ ... وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ
3-گاهی ارزش گواهی یک فرد،از انکار هزاران نفر بیشتر است.(اصل با کیفیّت است نه با کمیّت) یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً ... مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ
«الحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره پنجاه و دو آیه دارد و در مکّه نازل شده است،البتّه آیههای 28 و 29،در مورد کشتهشدگان بدر،در مدینه نازل شده است.در این سوره مطالبی دربارهی رسالت انبیا و موعظهها وبشارتها ودعاهای حضرت ابراهیم علیه السلام مطرح شده است.به فرمودهی روایات تلاوت این سوره برکاتی دارد که از جملهی آنها در امان بودن از بلا و فقر و جنون است.
این سوره به دلیل بیان مطالبی دربارهی حضرت ابراهیم علیه السلام سوره«ابراهیم» نامیده شده و مانند سورههای قبلش یونس،هود،یوسف با «الر» آغاز شده است.
اوّلین آیهی این سورهها درباره اوصاف قرآن است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
الر کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ«1»
الف،لام،را،(این)کتابی است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها(ی شرک وجهل)به سوی نور(ایمان) خارج کنی.به سوی راه خداوند عزیز حمید.
خارج کردن مردم از ظلمات به نور،در قرآن بارها تکرار شده است؛
گاهی به خدانسبت داده شده. «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» (1)
گاهی به پیامبران نسبت داده شده. «أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» (2)
وگاهی به کتاب نسبت داده شده است. «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ»
تشبیه کفر و تفرقه و جهل و شرک و شک به«ظلمات»بخاطر آن است که انسان در آن حالتها متحیّر است،مثل زمانی که در تاریکی به سر میبرد.
نور وسیله بینایی،بیداری،حرکت ورشد است همانگونه که همهی اینها در کتاب آسمانی و راه خدا موجود است. کِتٰابٌ ... إِلَی النُّورِ ... إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ
1-قرآن به تنهایی کافی نیست،برای هدایت مردم رهبر الهی نیز لازم است.
«کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ»
2-فلسفهی نزول کتابهای آسمانی و بعثت انبیا،نجات بشر از ظلمتهاست.
لِتُخْرِجَ النّٰاسَ ...
از ظلمت جهل به نور علم،از ظلمت کفر به نور ایمان،از ظلمت تفرقه به نور وحدت و از ظلمت گناه به نور تقوا.
3-مایهی تبلیغ و ارشاد باید قرآن باشد. کِتٰابٌ ... لِتُخْرِجَ
4-ظلمتها بسیارند،امّا نور یکی است.حقّ یکی،ولی باطل زیاد است.
اَلظُّلُمٰاتِ ... اَلنُّورِ (نور مفرد و ظلمات جمع آمده است.)
5-پیامبران وکتابهای آسمانی وسیلهی هدایتند،اصل هدایت با اذن خداست.
«بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»
6-راه خدا،راه عزّت و سربلندی و کمال است. «إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»
اَللّٰهِ الَّذِی لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ شَدِیدٍ«2»
خداوندی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای اوست،پس وای بر کفّار از عذابی سخت.
1-قانون و مکتبِ کسی قابل پیروی است که جهان را آفرید و هستی از اوست «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ - لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ»
2-انکار خدایی که همه چیز از آنِ اوست،به او ضرر نمیزند،مایه کیفر کفّار است. «وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ مِنْ عَذٰابٍ»
اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ«3»
(کفّار)کسانی هستند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و(مردم را)از راه خدا باز میدارند ومیخواهند آنرا منحرف کنند،آنها در گمراهی عمیقی هستند.
بستن راه خدا به یک یا دو موردِ خاصّ منحصر نیست،بلکه تبلیغات ناروا،گناه علنی، ترویج ابزار فساد و غفلتآور،القای شبهه،ایجاد اختلاف،نشریّات و فیلمهای گمراه کننده، بد معرّفی کردن دین حقّ،معرّفی نااهلان به عنوان الگوی دین و دهها نمونهی دیگر از مصادیق بستن راه خداست.
کامیابی از دنیا جایز است،امّا ترجیح دنیا بر آخرت خطرناک است،زیرا دنیاگرایی مانع عبادت،انفاق،جهاد،کسب حلال،صداقت و انجام تکالیف شرعی میشود.
1-دنیاگرایی،زمینهی کفر،مبارزه با دین و ضلالت است. یَسْتَحِبُّونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... وَ یَصُدُّونَ ... فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ
2-سرچشمهی گمراهیها عملکرد خود انسان است. «یَسْتَحِبُّونَ ، یَصُدُّونَ ، یَبْغُونَهٰا»
3-انسان اختیار دارد و میتواند راهی را بر راه دیگر ترجیح دهد و انتخاب کند.
«یَسْتَحِبُّونَ»
4-کفّار سه مرحله را طی میکنند:
اوّل خودشان با دنیاگرایی منحرف میشوند. «یَسْتَحِبُّونَ»
آنگاه با اعمالشان دیگران را از راه باز میدارند. «یَصُدُّونَ»
سپس با تمام توان مسیر حقّطلبان را منحرف میکنند. «یَبْغُونَهٰا»
5-روحیّهی کفر،عامل انحراف طلبی است. وَیْلٌ لِلْکٰافِرِینَ ... یَبْغُونَهٰا
6-گمراهی،درجات و مراحلی دارد و هر چه عمیقتر شود رجوع به حقّ مشکلتر میشود. «ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«4»
هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش،تا(بتواند پیام خدا را)برای مردم بیان کند،پس خداوند هر که را بخواهد(و مستحقّ بداند)گمراه میکند وهر که را بخواهد(وشایسته بداند)هدایت مینماید،و اوست عزیز وحکیم.
مراد از«لسان قوم»در این آیه،تنها لغت و زبانِ مردم نیست،زیرا گاهی ممکن است گویندهای با زبان مردم سخن بگوید ولی مردم حرف او را درست نفهمند،بلکه مراد آسان و قابل فهم گفتن است،به گونهای که مردم پیام الهی را بفهمند،چنانکه در آیات دیگر میفرماید: «یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ» (1)ما قرآن را به زبان تو آسان کردیم.حضرت موسی نیز از خداوند میخواهد که گره از زبانش گشوده شود تا مردم کلامش را بفهمند. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی» (2)
مقصود از گمراه کردن خداوند،محروم کردن افراد لجوج از لطف خود است،والا اگر خداوند بنای گمراه کردن مستقیم کسی را داشت،نه کتابی میفرستاد و نه پیامبری.در آیات دیگر میخوانیم که خداوند ظالمان و فاسقان و مسرفان را گمراه میکند،یعنی انسان با گناه و ظلم،زمینهی محروم شدن از هدایت را در خود فراهم میکند.
بعضی از مفسران گفتهاند:فاعل «یَشٰاءُ» مردم هستند نه خدا،یعنی خداوند گمراه میکند کسی را که خودش بخواهد گمراه شود و هدایت میکند کسی را که خودش بخواهد هدایت شود.نظیر آیه: کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ ... (3)گروهی را در راهی که بروند کمک میکنیم.
تبلیغ پیامبر که با زبان قوم خود بوده با جهانی بودن دین منافاتی ندارد.زیرا محتوای پیام زبان خاصّی ندارد و با سفارش قرآن،باید گروهی با تفقه و هجرت مطالب دین را آموخته و به سایرین بیاموزند.
1-پیامبران،با فرهنگ و زبان مردم زمان خود آشنا بوده و طبق فهم آنان تبلیغ میکردند. «بِلِسٰانِ قَوْمِهِ»
2-خداوند با مردم اتمام حجّت میکند. «بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ»
3-رابطهی رهبران دینی با مردم،عاطفی،صمیمی ومستقیم است. «بِلِسٰانِ قَوْمِهِ»
4-تبلیغ باید با شیوهای ساده و صریح و روشن،و برای عموم قابل فهم باشد.
«بِلِسٰانِ قَوْمِهِ»
5-هدایت و ضلالت خداوند بر اساس حکمت است. فَیُضِلُّ ... وَ یَهْدِی ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ«5»
همانا موسی را همراه معجزاتی(به سوی مردم)فرستادیم(و به او گفتیم:)قومت را از تاریکیها به سوی نور خارج ساز و روزهای(نزول قهر یا لطف)خدا را به آنان یادآوری کن،همانا در این(یادآوری)برای کسانی که صبر و مقاومت و سپاس فراوان داشته باشند نشانههایی از قدرت الهی است.
در روایات،روز ظهور حضرت مهدی علیه السلام و روز رجعت و روز قیامت را از مصادیق«ایّام اللَّه» گفتهاند. (1)
1) 1) نورالثقلین
1-انبیا باید معجزه داشته باشند. أَرْسَلْنٰا ... بِآیٰاتِنٰا
2-هدف کلّی انبیا،یکی است.خداوند در آیه اوّل این سوره به پیامبر اسلام،و در این آیه به حضرت موسی میفرماید:مردم را از تاریکیها خارج کنید و به نور هدایت نمایید. «أَخْرِجْ قَوْمَکَ»
3-اوّلین حوزهی مأموریّت انبیا،قوم خودشان است. «قَوْمَکَ»
4-راه نجات مردم از ظلمات،یاد قهر وقدرت خدا نسبت به ستمگران و توجّه به الطاف اونسبت به گذشتگان است. «ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ»
5-توجّه به تاریخ،زمینهی صبر و شکر را در انسان به وجود میآورد.یادآوری مصیبتها و تلخیهای گذشته و برطرف شدن آنها،انسان را به شکر وادار میکند.توجّه به پایداری امّتها و پیروزی آنان،آدمی را به صبر و مقاومت دعوت میکند. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ»
6-همهی روزها روز خداست،امّا روز تجلّی قدرت خداوند حساب دیگری دارد.(تجلّی قدرت او در قهر بر کفّار و تجلّی لطف او بر مؤمنان.) «بِأَیّٰامِ اللّٰهِ»
7-هرگونه جشن یا سوگواری و مراسم ویژهای که بزرگداشت ایاماللَّه باشد جایز است. «ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ» (بر خلاف نظر فرقهی منحرف وهّابیّت)
8-مؤمن در سختی،صبر و در رفاه،شکر میکند. «صَبّٰارٍ شَکُورٍ»
9-صبر زمینۀ درک حقیقت است. «لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ»
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذٰابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ«6»
و(به یادآور)هنگامی که موسی به قوم خود گفت:نعمت خداوند بر خودتان را یاد کنید،آنگاه که شما را از فرعونیان نجات داد،آنها که شما را به بدترین نوع عذاب میکردند،پسرانتان را سر میبریدند و زنانتان را (برای کنیزی و هوسرانی خود)زنده نگاه میداشتند و در این امور،از طرف پرودگارتان آزمایش بزرگی بود.
1-با مقایسهی حوادث تلخ و شیرین و زمان آزادیها و شکنجهها،قدر نعمتهای خدا را بشناسیم. «اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ»
2-پیروزیها را از خدا بدانیم نه از خود. «نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجٰاکُمْ»
3-آزادی،از مهمترین نعمتهای الهی است. نِعْمَةَ اللّٰهِ ... إِذْ أَنْجٰاکُمْ
4-مهمترین کار انبیا،مبارزه با طاغوتها و نجات محرومان و مستضعفان است.
«أَنْجٰاکُمْ»
5-درباریان و اطرافیان،نقش مهمی در حفظ نظام طاغوتی دارند. «آلِ فِرْعَوْنَ»
6-آزمایش و بلا در راستای تربیت انسان واز شئون ربوبیّت الهی است. «بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ«7»
و(نیز به یادآور)هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود:همانا اگر شکر کنید،قطعاً (نعمتهای)شما را میافزایم،و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است.
این آیه،مهمترین و صریحترین آیه قرآن در مورد شکر نعمت و یا کفران آن است،که بعد از آیهی مربوط به نعمت آزادی و تشکیل حکومت الهی،به رهبری حضرت موسی مطرح شده است و این،رمز آن است که حکومت الهی و رهبر آسمانی مهمترین نعمتهاست،و اگر شکرگزاری نشود خداوند مردم ناسپاس را به عذاب شدیدی گرفتار میکند.
شکر نعمت مراحلی دارد:
الف:شکر قلبی که انسان همهی نعمتها را از خداوند بداند.
ب:شکر زبانی،نظیر گفتن «الْحَمْدُ لِلّٰهِ» .
ج:شکر عملی که با انجام عبادات و صرف کردن عمر و اموال در مسیر رضای خدا و خدمت به مردم به دست میآید.
امام صادق علیه السلام فرمود:شکر نعمت،دوری از گناه است و نیز فرمود:شکر آن است که انسان نعمت را از خدا بداند(نه از زیرکی و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران)و به آنچه خدا به او داده راضی باشد و نعمتهای الهی را وسیلهی گناه قرار ندهد،شکر واقعی آن است که انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد. (1)
شکر در برابر نعمتهای الهی بسیار ناچیز و غیرقابل ذکر است،به قول سعدی:
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجا آورد
در حدیث میخوانیم که خداوند به موسی وحی کرد:حقّ شکر مرا بجا آور.موسی گفت:این کار امکان ندارد،زیرا هر کلمهی شکر نیز شکر دیگری لازم دارد.وحی آمد:همین اقرار تو و این که میدانی هر چه هست از من است،بهترین شکر من است. (2)
به گفتهی روایات،کسی که از مردم تشکر نکند از خدا نیز تشکر نکرده است.
«من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله» . (3)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف کنیم،کفران نعمت و زمینه کفر است. «لَئِنْ کَفَرْتُمْ» ، «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً» (1)کسانیکه نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند.
1-سنّت خداوند بر آن است که شکر را وسیلهی ازدیاد نعمت قرار داده و این سنّت را قاطعانه اعلام کرده است. «تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ» شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند.
2-خدا برای تربیت ما،شکر را لازم کرد نه آنکه خود محتاج شکر باشد. «رَبِّکُمْ»
3-با شکر،نه تنها نعمتهای خداوند بر ما زیاد میشود،بلکه خود ما نیز رشد پیدا میکنیم،زیاد میشویم و بالا میرویم. «لَأَزِیدَنَّکُمْ»
4-کیفر کفران نعمت،تنها گرفتن نعمت نیست،بلکه حتّی گاهی نعمت سلب نمیشود،ولی به صورت نقمت و استدراج در میآید تا شخص،کمکم سقوط کند. «لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ»
وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ«8»
و موسی(به بنیاسرائیل)گفت:اگر شما و ساکنان زمین همگی کفر ورزید (به خداوند زیانی نمیرسد)چرا که خداوند(ذاتاً)بینیاز و شایستهی ستایش است.(نه آنکه از طریق ایمان و شکر شما بخواهد برای خود بینیازی و ستایش کسب کند.)
1-در شیوه دعوت و تبلیغ،نباید کار بهخواهش از مردم برسد. إِنْ تَکْفُرُوا ... فَإِنَّ اللّٰهَ لَغَنِیٌّ
1) 1) .ابراهیم،28.
2-با ایمان و عمل خود،بر خداوند هیچ منّتی نگذاریم که او نیازی به اعمال ما ندارد. «لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ»
3-ایمان و کفر،یا شکر و کفرانِ ما در ذات او أثری ندارد. «لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ» گر جملهی کائنات کافر گردند بر دامن کبریایش ننشیند گرد
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّٰهُ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ وَ قٰالُوا إِنّٰا کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّٰا لَفِی شَکٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَیْهِ مُرِیبٍ«9»
آیا خبر کسانیکه قبل از شما بودند،(مثل خبر غرق شدن)قوم نوح و(طوفان قوم) عاد و(صاعقهی قوم)ثمود و کسانیکه بعد از آنها بودند،به شما نرسیده است؟ همانها که جز خداوند از(آمار و تعداد تلفات)آنها آگاه نیست،پیامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند،ولی آنها دستهایشان را در دهانشان میگذاشتند(یعنی ساکت شوید و ما را موعظه نکنید)و میگفتند:ما به آنچه شما به آن فرستاده شدهاید،کفر میورزیم و ما از آنچه شما ما را به آن دعوت میکنید، در شکّ و تردید هستیم.
این آیه یکی از مصادیق تذکر و توجّه به«ایام الله»است که در آیهی پنجم این سوره مطرح شد. «وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ»
به گفته شیخ طوسی در تفسیر تبیان،شک با ریب فرق دارد.شک،تردید طبیعی است ولی ریب،شکی است که با سوء ظنّ و تهمت همراه باشد.
شکی که زمینه تحقیق و قبول حقیقت شود،شکّ سازنده و مفید است،ولی شکّی که در برابر بیّنات و معجزات مطرح است،همان لجاجت و شکّ مخرّب و باز دارندهی انسان از
پذیرش حقّ است. لَفِی شَکٍّ ... إِلَیْهِ مُرِیبٍ
جمله «فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوٰاهِهِمْ» را میتوان به چند صورت معنا کرد:
الف:مخالفان با گذاشتن دست بر دهان حقّگویان،صدای آنان را در گلو خفه میکردند.
ب:معجزات و دلایل انبیا به قدری محکم بود که گویا دست مردم را گرفته بردهانشان گذاشتند،کنایه از اینکه زبان مردم در برابر حقّ،بسته شد و حرفی برای گفتن نداشتند.
ج:مخالفان انبیا از شدت خشم،انگشتان خود را گاز میگرفتند.
د:مخالفان انبیا،در حضور پیامبر دستان خود را بر دهانشان قرار میدادند.کنایه از اینکه ساکت شوند و موعظهای نکنند.
1-از سوی خداوند سنّتها و قوانین ثابتی بر تاریخ و جامعه حاکم است،که آشنایی با قسمتی از تاریخ میتواند درس عبرتی برای قسمت دیگر باشد. «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ..»
2-قسمتهایی از تاریخ بشر،مجهول و ناشناخته است. «لاٰ یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّٰهُ»
3-همهی رسولان معجزه داشتهاند. «جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ»
4-کفّار تنها مخالف شخص انبیا نبودند،بلکه با مکتب آنان مخالف بودند. «کَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ»
5-شک کفار در حقّانیّت دین،ناشی از مقام تحقیق نیست،بلکه منشأ آن بدبینی و لجبازی است. شَکٍّ ... مُرِیبٍ
قٰالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی قٰالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونٰا عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتُونٰا بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ«10»
پیامبرانشان(در جواب)گفتند:آیا درباره خدا،آفریدگار آسمانها و زمین، شکی هست؟!(آیا هستی با این عظمت نیاز به خالق ندارد؟)او که شما را (به راه حقّ)دعوت میکند تا از گناهانتان بگذرد و تا موعد معین شما رامهلت دهد.(کفّار)گفتند:شما جز انسانی همچون خود ما نیستید،(و امتیازی بر ما ندارید)شما میخواهید ما را از آنچه نیاکان ما میپرستیدند باز دارید،(اگر غیر از این است)پس برای ما برهان و معجزهای روشن (آنگونه که ما میخواهیم)بیاورید.
در آیهی قبل کفّار به انبیا گفتند: «تَدْعُونَنٰا» شما ما را به راه خدا میخوانید،ولی در این آیه پیامبران به آنان گفتند: «یَدْعُوکُمْ» خدا شما را میخواند.یعنی دعوت ما از جانب خود و به سوی خود نیست،بلکه از سوی خدا و به سوی خداست.
به گفتهی زمخشری و مراغی؛وعدههای قرآن نسبت به مؤمنان بخشش تمام گناهان است. «یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» ولی نسبت به دیگران،بخشش بعضی از گناهان است. «یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ»
1-اعتقاد به خدا،فطری و بدیهی است و سزاوار شک نیست. «أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ»
2-در کنار عقل و فطرت،محبّت و دعوت نیز لازم است. أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ ... یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ
3-دین انسان را به پاکی از آلودگیها دعوت میکند. یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ ... ذُنُوبِکُمْ
4-خداوند طالب غفران و آمرزش گناهان انسان است. «یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ»
5-توبه و اطاعت از خداوند باعث تاخیر اجل انسان میشود. یَدْعُوکُمْ ... یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی
6-خداوند از روی مهر،به هدایت دعوت میکند و از روی لطف تا پایان عمر
مهلت انتخاب میدهد. «یَدْعُوکُمْ - یُؤَخِّرَکُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
7-عمر هر انسانی،از پیش اندازهگیری و تعیین شده است. «إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
8-تعصّبات قومی و نژادی،مانع پذیرفتن حقّ است. «یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
9-خانواده در عقاید و باورهای انسان،نقش مهمی دارد. «یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا»
10-عناد و گردنکشی در برابر حقّ،درد بیدرمان است.تمام انبیا با معجزه به سراغ مردم میرفتند،ولی لجاجت برخی مردم سبب میشد که همواره معجزهی تازهای که طبق هوس آنها باشد از پیامبران درخواست کنند. «فَأْتُونٰا بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَمُنُّ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطٰانٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ«11»
پیامبرانشان در جوابشان گفتند:(آری)ما جز بشری مثل شما نیستیم، ولی خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد(و او را بر مردم مبعوث میکند)و ما را نرسد که جز با اذن خداوند،برای شما معجزهای بیاوریم،پس مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل نمایند.
گرچه در این آیه میفرماید:خداوند بر هر کس بخواهد منّت گذاشته،او را پیامبر قرار میدهد،ولی خدای حکیم میداند که چه کسی ظرفیّت و لیاقت این مسئولیّت بزرگ را دارد.
«اللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ» (1)خدا بهتر میداند که رسالت خود را کجا قرار دهد.
کفّار و مشرکان با انبیا دو حرف داشتند:
1.شما انسانهایی مثل ما هستید.
1) 1) .انعام،124.
2.معجزهای را که ما پیشنهاد میکنیم برای ما بیاورید.
در این آیه،پاسخ این دو حرف آمده است:امّا این که ما انسانی همانند شما هستیم قبول داریم،ولی خداوند بر ما منّت گذاشته و به ما وحی کرده است،امّا این که معجزهی ما به دلخواه شما باشد،این نمیشود،زیرا ما حقّ نداریم بدون اذن خداوند،معجزهای بیاوریم.
1-گرچه انسانها همه در شکل و ظاهر یکسانند،اما دلیل بر این نیست که در باطن و معنویّت نیز یکسانند. إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ...
2-الگوها و مربیّان باید با تربیت پذیران،در شرایط همسان باشند.(آنچه نقطهی قوّت انبیاست،در نظر بعضی نقطهی ضعف بود.اگر پیامبران از خود انسانها و دارای نیازها و غرایز و مشکلات انسانی نبودند،نمیتوانستند مربی و الگوی انسانها واقع شوند.) «بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
3-پیامبران،در باره خود غلوّ نمیکردند و میگفتند:ما انسانی مثل شما هستیم.
«إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ»
4-مقام نبوّت،هدیه و منّت الهی است. «یَمُنُّ»
5-معجزه به امر خداست،نه اراده مردم.(حتّی اگر مردم توقع معجزه نداشته باشند،انبیا آن را میآورند) «إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
6-توکّل،لازمهی ایمان است. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
7-مؤمن،از عناد و انکار مخالفان خسته نمیشود و با توکّل بر خداوند راهش را ادامه میدهد. «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ«12»
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم،در حالیکه او ما را به راههای(سعادت)ما هدایت کرده است؟قطعاً ما در برابر هر آزاری که شما نسبت به ما روا دارید،مقاومت خواهیم کرد و اهل توکّل باید فقط بر خداوند توکّل نمایند.
توکّل یعنی وکیل گرفتن.وکیل باید چهار شرط داشته باشد:درایت،امانت،قدرت و محبت و کسی جز خدا این شروط را به نحو کامل ندارد،پس بر او توکّل کنیم.
امام رضا علیه السلام فرمود:مرز توکّل آن است که با ایمان به خدا،از هیچکس نترسی. (1)
1-خدایی که هدایت کرد،حمایت هم میکند.پس تنها بر او توکّل کنیم. «نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا»
2-راه انبیا همان راه خداست.(به جای«سبله»فرمود: «سُبُلَنٰا» چنانکه در جای دیگر میفرماید: «قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ» (2)
3-لازمه پیمودن راه خدا،تحمّل سختیهاست. «سُبُلَنٰا - لَنَصْبِرَنَّ»
4-هم باید بر خدا توکل کرد و هم باید در برابر مخالفان صبر و مقاومت نمود.
نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّٰهِ ... وَ لَنَصْبِرَنَّ
5-مؤمن با آزار و شکنجه،از عقیده و عملش دست برنمیدارد. «لَنَصْبِرَنَّ عَلیٰ مٰا آذَیْتُمُونٰا»
6-کسی میتواند صبر کند که تکیهگاهی داشته باشد. لَنَصْبِرَنَّ ... عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ«13»
و کفّار به پیامبرانشان گفتند:ما قطعاً شما را از سرزمین خود بیرون میکنیم،مگر آنکه در کیش ما در آیید پس پروردگارشان به آنان وحی کرد که ما حتماً ستمگران را نابود میکنیم.
سؤال: مگر انبیا قبل از بعثت،مشرک بودند که کفّار از آنان تقاضا میکردند به آیین ما باز گردید؟ «لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا»
پاسخ:اوّلاً ممکن است مراد کفّار،برگشت پیامبران در سلطهی آنان باشد.یعنی میگفتند:بر فرض که شما ایمان دارید،ولی نباید در برابر ما قیام کنید و خود و یارانتان از راه ما سرپیچی نمایید.
ثانیاً«عود»اگر با حرف«الی»همراه بود به معنای بازگشت به حالت اوّل است،ولی حال که با«فی»همراه است،مراد از آن تغییر و تحوّل است نه بازگشت به حالت اوّل،یعنی تغییر عقیده دهید و آیین ما را بپذیرید.
1-همهی انبیا،گرفتار مخالفان بودند. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ»
2-تهدید و تبعید،سیاست زورگویانِ بیمنطق است. لَنُخْرِجَنَّکُمْ ...
3-کفّار نمیخواهند مؤمنان هویّت مستقلّی داشته باشند. «لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا»
4-تهدید را باید با تهدید پاسخ داد. «لَنُخْرِجَنَّکُمْ - لَنُهْلِکَنَّ»
5-دلیل هلاکت ظلم است،نه کفر. کَفَرُوا ... لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ
6-ظلم،دوام ندارد و ظالم،عاقبت نابود میشود. «لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ»
وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذٰلِکَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ«14»
و همانا بعد از(هلاکت)ستمگران،شما را در آن سرزمین سکونت خواهیم داد.این، برای کسانی است که از مقام من پروا کنند واز وعده تهدید آمیزم بترسند.
خداوند متعال وعده داده است که ستمگران نابود و اولیای او حاکم شوند وچون تاکنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده،در زمان ظهور امام زمان علیه السلام عملی خواهد شد.
قرآن کریم بارها وعده داده است که«اولیای خدا بر زمین حاکم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاکت خواهند رسید.»در این جاسه مورد را ذکر میکنیم:
الف: «إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ» (1)همانا لشکر ما قطعاً پیروز است.
ب: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ» (2)حرف ما نسبت به انبیا قطعی است که آنها پیروزند.
ج: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ» (3)وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
به هر حال،پیروزی حقّ بر باطل و تشکیل حکومت الهی به دست مردان خدا از وعدههای قطعی و مکرّر قرآن است.
ذات الهی،سرچشمه خیرات وخوبیهاست ودوست داشتنی است. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ» (4)مؤمن بیشترین علاقه را به خدا دارد.آنچه سبب پرواست،مقام خداست.
آری! اگر دوست شما قاضی باشد و کار شما به دادگاه بکشد و پای حساب به میان آید،شما از دادگاه ومقام عدل او میترسید با اینکه او دوست شماست.
1-کفّار،زمین را منطقهی قدرتنمایی خود میدانند،غافل از آن که حکومت زمین به دست انبیا و مؤمنان میرسد.در برابر تهدید کفار: «لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ
أَرْضِنٰا» وعده خداوند: «لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ»
2-خداوند به اولیای خود وعدهی پیروزی داده است. «لَنُسْکِنَنَّکُمُ»
3-انبیا تنها برای بیان احکام و موعظه نیامدهاند،برای حکومت نیز آمدهاند.
«لَنُسْکِنَنَّکُمُ»
4-شرط پیروزی بر ستمگران،داشتن تقواست. «خٰافَ مَقٰامِی وَ خٰافَ وَعِیدِ»
5-از تهدید کفّار نترسید که میگویند: «لَنُخْرِجَنَّکُمْ» از تهدید خدا بترسید که میفرماید: «خٰافَ وَعِیدِ»
وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ«15»
و(پیامبران ومومنان)در انتظار فتح و پیروزی بودند،و(لی)تمام ستمگران لجوج محروم ماندند.
مِنْ وَرٰائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقیٰ مِنْ مٰاءٍ صَدِیدٍ«16»
عاقبتِ این(ستمگرانِ لجوج)،دوزخ است واز آبی بدبو وچرکین نوشانده میشوند.
«وراء»به معنای عاقبت و پایان است،چنانکه در فارسی نیز میگوییم:پشت سر این غذا مریضی است. (1)
همهی انبیا در انتظار پیروزی بودند.نوح میگوید: «أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» (2)خداوندا! من مغلوبم،کمکی برسان.سایر انبیا نیز از خداوند فتح و پیروزی میخواستند: «رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفٰاتِحِینَ» (3)پروردگارا! میان ما و قوم ما به حقّ حکم کن،کفّار نیز به مسلمانان میگفتند:شما که میگویید ما در روزی پیروز خواهیم شد،پس آن روز کی فرا میرسد؟ «مَتیٰ هٰذَا الْفَتْحُ» (4)این جاست که قرآن کریم در آیات بسیاری از
پیروزی پیامبران و نابودی کافران و عذاب آنان سخن میگوید و با قاطعیّت به کفّار اعلام میکند که آن روز به زودی فرا میرسد.
نوشیدنیهای دوزخیان در قیامت سوزنده است نه سیراب کننده:
الف: «سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ» (1)از آب جوشانی نوشانده میشوند که درون آنها را قطعه قطعه میکند.
ب: «یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ» (2)از آبی همچون مس گداخته پذیرایی میشوند،که حرارت آن صورتها را کباب میکند.
اما اهل بهشت در کنار نهرهایی از آب گوارا زندگی میکنند و از شیر و عسل مصفّا که از طرف خداوند برای آنان آماده شده است استفاده میکنند و از همهی نعمتهای الهی بهرهمندند. «وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً» (3)
در تاریخ آمده است:یکی از ستمگران بنیامیّه به نام«ولیدبنیزید بن عبدالملک»روزی برای آگاه شدن از آیندهاش،قرآن را باز کرد و چشمش به این آیه وَ اسْتَفْتَحُوا ...افتاد، عصبانی شد و قرآن را پاره کرد و شعری به این مضمون سرود:ای قرآن! تو مرا جبّار عنید میدانی و تهدیدم میکنی؟آری،من همان جبّار عنیدم.من امروز تو را پاره میکنم،تا در قیامت گواهی دهی که ولید مرا پارهپاره کرد. (4)
یَتَجَرَّعُهُ وَ لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ وَ مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ«17»
آن(آب چرکین)را جرعه جرعه میآشامد،در حالی که فرو بردن آن هرگز گوارا نیست و مرگ از هر سو به سراغ او میآید،ولی او مردنی نیست وپس از آن،عذاب شدیدی است.
در این آیه،سیمایی از عذاب دوزخیان مطرح شده است:
الف:عذاب اهل دوزخ ذرّه ذرّه است تا شکنجهی آنان بیشتر باشد.
ب:عذابهای گوناگون،دوزخیان را تا مرز مرگ پیش میبرند،ولی آنان نمیمیرند.
ج:عذابها،عقبههای سختتری دارد و رو به افزایش است.
قرآن در وصف عذاب قیامت،چندین تعبیر دارد: «أَلِیمٌ» ، «شَدِیدُ» ، «غَلِیظٌ» ، «عَظِیمٌ» که همه اشاره به شدت و عظمت عذاب دارد.
«اساغه»به معنای آشامیدن آب است با میل و رغبت.جملهی «لاٰ یَکٰادُ یُسِیغُهُ» یعنی هرگز با میل خود آن را نمیآشامد. (1)
رسولاکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس شراب بنوشد،تا چهل روز نمازش قبول نمیشود و سزاوار است که خداوند از آب بد بوی متعفّنِ دوزخ،به او بنوشاند. (2)
1-عذاب دوزخ تدریجی و دائمی است. «یَتَجَرَّعُهُ»
2-دوزخیان مرگ ندارند و عذاب دوزخ سبب مرگ نمیشود. «مٰا هُوَ بِمَیِّتٍ»
3-عذاب دوزخ رو به افزایش است. «وَ مِنْ وَرٰائِهِ عَذٰابٌ غَلِیظٌ»
مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ«18»
مَثل(کارهای)کسانیکه به پروردگارشان کفر ورزیدند،همچون خاکستری است که در روز طوفانی تندبادی بر آن بوزد،آنان بر حفظ ذرهای از آنچه بدست آوردهاند،قادر نیستند.این،همان گمراهیِ دور و عمیق است.
در آیات قبل،سخن از خسران و محرومیّت ستمگران لجوج بود، «وَ خٰابَ کُلُّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ» این آیه توضیح همان خسارت است.
خداوند بدیهای مؤمنان را در شرایطی به نیکیها وحسنات تبدیل میکند، «یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (1)ولی اعمال بد کفّار،حسناتشان را نابود میکند، «کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ» و در آیات دیگر آمده است: «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ» (2)یعنی اعمالشان محو میشود.
قرآن در آیات زیادی مسألهی پوچ شدن و بیثمر بودن اعمال کفّار را مطرح کرده است:از جمله میفرماید: «وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً» (3)ما اعمال آنها را میآوریم و پوچ میکنیم.و اگر دربارهی کفّار میخوانیم: «فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً» (4)در قیامت میزانی برای کفار بهپا نمیکنیم،شاید اشاره به همین مطلب باشد.
1-اعمال کفار،آتشی است که جز خاکستر چیزی به جای نمیگذارد. «کَرَمٰادٍ»
2-اعمال کفّار،شما را خیره و دلباخته نکند که پوچ و بیثمر است. «کَرَمٰادٍ»
3-کافرِ سرمست،از توبه و نجات دور است. «الْبَعِیدُ»
4-کفر اعمال نیک را هم به باد میدهد. کَفَرُوا ... أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ«19»
آیا ندیدی که خداوند آسمانها و زمین را به حقّ آفرید؟اگر بخواهد شما را میبرد و آفریدهای جدید(به جای شما)میآورد.
وَ مٰا ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ بِعَزِیزٍ«20»
و این تبدیل و جابه جایی،برای خداوند سخت نیست.
قرآن،چندین بار فرموده:ما آسمانها و زمین را بیهوده و بازیچه نیافریدیم. «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ» (1)،در جای دیگر میفرماید: «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا» (2)آری،این کفّارند که خلقت هستی را بیهدف و باطل میپندارند.
1-آفرینش آسمانها و زمین،بر اساس حکمت و مصلحت و هدفی شایسته انجام گرفته است. «بِالْحَقِّ»
2-خداوند،به بود ونبود ما نیازی ندارد،مغرور نشویم. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ»
3-هستی و دوام آن،به اراده و مشیّت الهی وابسته است. «إِنْ یَشَأْ»
4-جهان بدون انسان باطل است،حتّی اگر شما را ببریم،انسانهای دیگری را میآوریم تا آفرینش آسمانها و زمین بیهوده نباشد. (3)«یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ»
وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ جَمِیعاً فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ قٰالُوا لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ«21»
و(در قیامت،مردم)همگی در پیشگاه خدا ظاهر شوند.پس ضعیفان به مستکبران گویند:ما(در دنیا)پیرو شما بودیم،پس آیا(امروز)میتوانید چیزی از عذاب خدا را از ما بازدارید؟(آنها در پاسخ)گویند:اگر خداوند ما را(به رهایی از عذاب) هدایت کرد،قطعا ما شما را هدایت میکنیم بر ما یکسان است که فریاد و ناله بزنیم یا صبر کنیم(و ضجّهای نزنیم)برای ما هیچ راه نجاتی نیست.
«بروز»به معنای خروج است و«مبارز»کسی را گویند که از صف لشکر خارج شود و آمادگی خود را برای نبرد با دشمن اعلام کند.
گرچه معمولاً مردم بر دین و روش حاکمانشان هستند،
«النّاس علی دین ملوکهم» امّا در سیستم مدیریّت اسلامی،اطاعتِ مطلق از مدیر نداریم.
«لاطاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» (1)بنابراین،شعار«المأمور معذور»صحیح نیست.
1-در قیامت،همهی مردم یکجا در پیشگاه خداوند حاضر میشوند. «جَمِیعاً»
2-نتیجه تقلید و پیروی کورکورانه،حسرت است. «کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ»
3-دوزخیان تنها تخفیف گوشهای از عذاب را توقع دارند،نه تمام آن را. «مِنْ شَیْءٍ»
4-هدایت و ضلالت رهبران جامعه،در سعادت یا شقاوت مردم نقش مهمی دارد. «لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ»
5-یکی از عذابهای روحی وروانی رهبران فاسد در قیامت،اقرار آنها به
1) 1) .بحار،ج 10،ص 227.
ناتوانی و بدبختی خود،در برابر پیروان خویش است. «لَوْ هَدٰانَا اللّٰهُ لَهَدَیْنٰاکُمْ»
6-آنها که در دنیا،به انبیا میگفتند:برای ما فرقی ندارد که ما را موعظه کنید یا نکنید. «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ» (1)در قیامت هم میگویند:
فرقی ندارد که ما جیغ بکشیم یا آرام باشیم،به هر حال،دچار عذابیم. «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ جَزِعْنٰا أَمْ صَبَرْنٰا»
7-فرار از دادگاه و کیفر الهی امکان ندارد. «مٰا لَنٰا مِنْ مَحِیصٍ»
8-در قیامت میان کفّار،قیل و قال و گفتگو بسیار است.قال... .قٰالُوا (2)
9-در قیامت هیچکس نمیتوانند مانع عذاب الهی شود. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ»
وَ قٰالَ الشَّیْطٰانُ لَمّٰا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّٰهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«22»
و(چون کار کیفر و پاداش به اتمام رسد)شیطان(از روی ملامت به دوزخیان) گوید:همانا خداوند به شما وعده داد،وعده راست و من به شما وعده دادم،ولی با شما تخلّف کردم،من بر شما تسلّطی نداشتم،جز آن که شما را دعوت کردم و شما (به میل خود)استجابت کردید.پس مرا ملامت و نکوهش نکنید و خود را سرزنش کنید.(در این روز)نه من میتوانم فریادرس شما باشم و نه شما فریادرس من.من از اینکه مرا پیش از این شریک خدا قرار داده بودید،بیزارم.قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی است.
گناهکار در قیامت دست و پا میزند تا برای خود شریک جرم پیدا کند و انحراف خود را به گردن دیگران بیندازد.گاهی میگوید:دوست بد مرا منحرف کرد. «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ» (1)گاهی میگوید:رهبران فاسد مرا فاسد کردند. «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (2)گاهی شیطان را ملامت میکند و او را عامل گمراهی خود میداند،امّا شیطان میگوید:مرا سرزنش نکنید، فَلاٰ تَلُومُونِی ...من جز وسوسه و دعوت کاری نداشتم.انحراف از خود شما بود.
تسلّط نداشتن شیطان بر انسان،هم مورد تأیید خداوند است و هم خود شیطان به آن اقرار دارد. «إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» (3)تو بر بندگان خالص من تسلطی نداری.در این آیه نیز میگوید: «مٰا کٰانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ»
1-وعدههای الهی،حقّ و مطابق با واقع است. «وَعْدَ الْحَقِّ»
2-شیطان با وعدههایش انسان را فریب میدهد. «وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ» چنانکه در جای دیگر آمده: «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً» (4)
3-شیطان،انسان را مجبور نمیکند،بلکه وسوسه و دعوت میکند. «دَعَوْتُکُمْ»
4-حتّی شیطان،انسان فاسد را سرزنش میکند. «لُومُوا أَنْفُسَکُمْ»
5-ملامت یکی از دلایل آزادی و اختیار انسان است، «فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ» زیرا انسان مجبور،ملامت ندارد.
6-گناه خود را به گردن شیطان نیاندازیم. «فَلاٰ تَلُومُونِی»
7-در قیامت رابطهها قطع میشود. «مٰا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ» (رهبران باطل و پیروان آنان از یکدیگر بیزاری میجویند.شیطان به پیروانش میگوید: «إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا
أَشْرَکْتُمُونِ» و پیروان گمراه نیز به رهبران خود میگویند:اگر برای ما فرصتیپیش آید و به دنیا برگردیم ما نیز از شما بیزاری خواهیم جست. «لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا» (1))
8-اطاعتِ غیر خداوند شرک است. «أَشْرَکْتُمُونِ»
9-استجابت دعوتهای شیطانی،ظلم به خود و مکتب است. «إِنَّ الظّٰالِمِینَ لَهُمْ»
وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ«23»
و کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،به باغهایی که از زیر درختانش نهرها جاری است داخل شوند آنان با اذن پرودگارشان برای همیشه در آن خواهند بود و تحیّت آنان به یکدیگر سلام است.
در بهشت به هر سو بنگری،سلام است:
سلام از طرف خداوند،به اهل بهشت: «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)
سلام از طرف فرشتگان به مؤمنان: «سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا» (3)
سلام از طرف خود اهل بهشت به یکدیگر: «تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ»
گاهی انسان،خود به جایی میرود و گاهی دیگران میآیند و او را با تشریفاتی مخصوص به آن جا میبرند.خداوند در این آیه میفرماید: «وَ أُدْخِلَ» یعنی اهل بهشت به صورت ساده و معمولی داخل نمیشوند،بلکه آنان را با احترام و تشریفات به بهشت میبرند.در آیهی 72 سورهی زمر نیز میفرماید: «وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً» .اما دربارهی دوزخیان میخوانیم که آنان را با شکنجه به سوی عذاب میبرند: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (4)او را بگیرید و ببندید و سپس به دوزخ پرتاب کنید.
اهل دوزخ،از یکدیگر متنفّر و بیزارند و همدیگر را نفرین میکنند،ولی بهشتیان به یکدیگر سلام میکنند.
در بهشت،نهرهای مختلفی وجود دارد:
الف:نهر آب: «أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ»
ب:نهر شیر: «أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ»
ج:نهر شراب بهشتی: «أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ»
د:نهر عسل: «وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی» (1)
1-مؤمنانِ نیکوکار،همواره در بهشت خواهند بود. أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا ... خٰالِدِینَ
2-بهشتیان اهل صفا و صمیمیّت و سلاماند،نه نزاع و قهر. «تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ»
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ«24»
آیا ندیدی که خداوند چگونه مثل زده؟کلمة طیّبه(سخن وایمان)پاک همانند درختی پاک است که ریشهاش ثابت و شاخهاش در آسمان است.
شجرهی طیّبه و درخت پاک آثاری دارد،مانند:رشد داشتن،پرمیوه بودن،سایهدار و پایدار بودن،در همه وقت ثمر دادن.انسان موحّد نیز هرگز راکد نیست و آثار ایمانش دائماً در گفتار و اعمالش آشکار است.اعتقادش دایمی است نه موسمی و همواره دیگران را به ایمان و معروف دعوت میکند.
در روایات و تفاسیر از چند چیز به عنوان مصداق کلمهی طیّبه یاد شده است:توحید، ایمان،عقاید صحیح،رهبران آسمانی و یاران آنان.آری توحید،اصل ثابتی است که در
1) 1) .محمّد،15.
فطرت و عمق جان مردم جای دارد. «أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ» و در تمام اعمال و گفتار و افکار انسان اثر میگذارد. «فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ» و در همه وقت و در هر فراز و نشیبی میتوان از میوهی ایمان بهرهمند شد.
درخت توحید ریشهای ثابت دارد.تهدیدها و توطئهها و نیشها و نوشها و طاغوتها آن را از پای درنمیآورند و اگر در روایات این درخت به پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام تفسیر شده،به خاطر همین است که دین محمّد صلی الله علیه و آله و راه اهل بیتش در برابر آن همه دشمن،رو به گسترش است و روزی جهانگیر خواهد شد.
1-در مثالهای قرآن دقت کنیم. «أَ لَمْ تَرَ»
2-عقیده حقّ،کلمهی طیّبهای است که اصل آن در قلب مؤمن ثابت است. «أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ» و از الطاف خداوند آن است که مؤمنان را بر این عقیده حفظ میکند.
«یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ» (1)
3-کلام حقّ،پایدار واستوار و پابرجاست. کَلِمَةً طَیِّبَةً ... أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ
تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ«25»
(شجرة طیّبة)با اذن پروردگارش،همواره میوه میدهد و خداوند برای مردم مثلهایی میزند،باشد که به یاد آرند و پند گیرند.
جز خداوند و ایمان به او،همه چیز فانی است، «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» (2)و چیزی که فانی است نمیتواند برای همیشه ثمر دهد،ولی هر کاری که رنگ خدایی دارد ابدی است، «مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ» (3)آری،رنگ خدایی ثابت است و سایر رنگها از بین
میروند. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً» (1)
درخت ایمان همواره ثمر میدهد و مومن در همه حال به یاد خدا و در پی انجام وظیفه است،در رفاه یا سختی،در خوشی یا ناخوشی،در فقر و غنی.
هنگام تهدید ستمگران،تا پای جان مقاومت میکند. «إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ» (2)
هنگام تبلیغ،چشم داشتی به دیگران ندارد. «إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ» (3)
هنگام خشم،برای رضای او خود را نگاه میدارد. «وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ» (4)
هنگام ازدواج،بر او توکّل میکند. «إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» (5)
هنگام عبادت و اطاعت،قصد قربت دارد. «إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (6)
هنگام فقر،نزد اغنیا نمیرود واهل تملّق نیست. «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» (7)
هنگام پیروزی یا شکست در جبههی نبرد،چون به وظیفهی خود عمل کردهاند،خوشحال است. «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» (8)
آری! ایمان به خداوند متعال،همچون درختی است که میوهی آن در هر لحظه،در دنیا و برزخ و قیامت انسان را کامیاب میکند. «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ» ولی مال و مقام و فرزند و نعمتهای دیگر،همچون درختی است که تنها چند روز میوه میدهد،آن هم میوهای بسیار اندک.بگذریم که گاهی همین مال و مقام و فرزند،هیچ میوهای ندارند و تنها وسیلهی شکنجه روحی انسان میشوند. «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا» (9)
1-درخت ایمان،همواره ثمر دارد ومومن پاییز وخزان ندارد. «أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ»
2-تشبیه و تمثیل،شیوهای قرآنی برای توجه و تذکر مردم. «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»
وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ«26»
و مَثَل سخن(و اعتقاد)پلید همچون درختی پلید(و بیریشه)است که از روی زمین برآمده و هیچ ثباتی ندارد.
«اجتثاث»به معنای قلع و قمع و کندن است.
عقاید و کلمات و انسانهای آلوده و منحرف،نه ریشه دارند و نهمیوه و نهگل و نهزیبایی وعطر،نهپایداری نهسایه ونهرشد،بلکه خاری بر سر راه دیگرانند.
1-از شیوههای تعلیم و تربیت،روش مقایسه است. کَلِمَةً طَیِّبَةً ... کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ
2-شرک و هر چه که دون اللَّه باشد،ثبات ودوام ندارد. «مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ»
3-عقاید باطل همچون علفهای هرز،ریشهای در عمق زمین ندارد،زیرا پایه و مبنای درست ندارد. «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ»
یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ«27»
خداوند در زندگی دنیا و در آخرت،اهل ایمان را با کلام(و عقیدهی حقّ و)ثابت، پایدار قرار میدهد و خدا ستمگران را(به حال خود رها کرده،توفیقشان را گرفته) گمراه میکند و خداوند آنچه بخواهد(طبق عدل و حکمت خود)انجام میدهد.
1-بهرهمندی از امدادهای الهی،وابسته به راهی است که انسان انتخاب میکند.
«یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
2-اگر یاری خداوند نباشد،انسان در برابر وسوسهها و هوسها و طاغوتها از پا درمیآید و سقوط میکند. «یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3-اهل ایمان از نظر منطق،محکم و استوارند و در برابر مکتبهای مادّی میایستند. «یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
4-انسان اگر ایمان آورد،خدا او را بیمه میکند و اگر به درخت خبیثه و مکتب باطل دل دهد،خدا او را رها میکند. یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا ... یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ
5-پذیرش مکتبهای باطل،ظلم به خود و مکتب است. «الظّٰالِمِینَ»
6-قهر الهی به راهی وابسته است که انسان انتخاب میکند. «یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ«28»
آیا به کسانیکه نعمت خداوند را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند ننگریستی؟
جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا وَ بِئْسَ الْقَرٰارُ«29»
(آنان)به دوزخ درآیند که چه بد جایگاهی است.
«بوار»به معنای بیرونقی و کساد شدیدی است که به هلاکت کشیده شود. (1)
کفّار و مشرکان نعمتهای بزرگ الهی را به کفر تبدیل کردند:
الف:به جای نعمت توحید،شرک را برگزیدند.
ب:نعمت فطرت پاک را رها کردند و به تقلید از نیاکان گمراه خود پرداختند.
ج:خرافات را بر وحی الهی ترجیح دادند.
د:در برابر نعمتِ رهبران آسمانی،ناسپاسی کردند و از طاغوتها پیروی کردند. «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ»
1) 1) .مفردات راغب.
در روایات بسیار میخوانیم:امامان شیعه علیهم السلام فرمودند:
«نحن و الله نعمة الله التی انعم بها علی عباده» (1)به خدا سوگند نعمتهایی که تبدیل شدند،وجود ما بود.مردم ما را رها کردندو به سراغ رهبران دیگر رفتند. «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ»
مشابه این آیه در آیات دیگر نیز آمده است،مثلاً در آیه 41 قصص میفرماید: «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ» و در آیه 98 سوره کهف میفرماید: «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّٰارَ»
1-هرگونه تبدیل،تغییر و تحریف نعمتها و آیات الهی کفر است. بَدَّلُوا ... کُفْراً
2-رهبران منحرف،مایهی هلاکت و فساد جامعه میشوند و مردم را به جهنّم میفرستند. «وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ»
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النّٰارِ«30»
(رهبران فاسد)برای خداوند شریکهایی قرار دادند تا مردم را از راه خدا گمراه نمایند.بگو:کامیاب شوید که قطعاً پایان کار شما آتش است.
بعضی در آفرینش جهان،برای خداوند شریک قایلاند و بعضی در نعمتها برای خدا شریک میپندارند.داشتنِ سلامتی و علم و قدرت و عزّت و مال را از هنر خود یا قدرتها میشمارند،اما بسیار زود درمییابند که به گمراهی رفتند.
1-از بدترین انواع کفران نعمت،شریک قرار دادن برای خدا و گمراه کردن مردم
1) 1) .مجمع البیان.
است. «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا»
2-گاهی سرچشمهی شرک،طاغوتها هستند. «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلُّوا» و گاهی جاذبهی بتها عامل انحرافند. «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ» (1)
3-خداوند افرادی را به حال خود رها میکند. «قُلْ تَمَتَّعُوا»
4-کافران در دنیا کامیابند،ولی آخرت ندارند. «تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النّٰارِ»
5-هر رفاهی نشانهی مهر نیست،شاید وسیله و مقدّمهی قهر الهی باشد. «تَمَتَّعُوا»
قُلْ لِعِبٰادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ«31»
(ای پیامبر)به بندگان من(آنان)که ایمان آوردهاند،بگو:نماز را برپا دارند، و از آنچه به آنان روزی دادهایم،پنهان و آشکار انفاق کنند قبل از آن که روزی فرا رسد که در آن نه دادوستدی باشد و نه دوستی و رابطهای.
انفاق آشکار،سبب تربیت نسل وتشویق دیگران ورفع تهمت از خود است و انفاق پنهانی عامل رشد و اخلاص است.البتّه بعضی مفسّران گفتهاند:انفاق علنی مربوط به انفاقهای واجب مثل خمس و زکات است و انفاق مخفی مربوط به موارد مستحبّ مثل صدقه است.
با اینکه هر یک از انفاق آشکار و پنهان آثاری دارند،ولی شاید بتوان گفت،انفاق پنهان بهتر است،چون در این آیه «سِرًّا» بر «عَلاٰنِیَةً» مقدّم شده است.
1-برای فرمان دادن،به طرف خود شخصیّت دهید. «لِعِبٰادِیَ»
بندگی خدا مدال افتخار مومنان است.
1) 1) .ابراهیم،35-36.
2-ایمان قلبی کافی نیست،نماز،انفاق و عمل صالح لازم است. «آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا»
3-اسلام دین جامع است.رابطه با خدا و کمک به محرومان،در کنار هم و شرط قبولی یکدیگرند. «یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُنْفِقُوا»
4-مورد انفاق،تنها مال نیست،از هر چه داریم باید انفاق کنیم.(چه علم و ثروت،چه آبرو و قدرت) «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
5-انفاق باید از رزق خدا یعنی مال حلال باشد،نه از هر مالی که داشتیم.فرمود:
«رَزَقْنٰاهُمْ» و نفرمود«عندکم»
6-انفاق باید گاهی پنهان و گاهی آشکارا باشد. «سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً»
7-از فرصتها استفاده کنید. مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ ...
8-اگر دنبال تجارت هستید در دنیا با خدا معامله کنید،زیرا که در قیامت هیچ داد و ستدی نیست. «یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ»
9-با پول و پارتی نمیتوان از عذاب قیامت فرار کرد. «لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خِلاٰلٌ»
اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ«32»
خداست که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان،آبی فرو فرستاد،پس با آن برای رزق شما از(زمین)میوهها بیرون آورد و کشتی را رام شما نمود تا به فرمان او در دریا به حرکت درآید و برای شما نهرها را مسخّر نمود.
این آیه از سه زاویه به مسألهی آب اشاره کرده است:
الف:آب باران که وسیلهی آبیاری گیاهان و مایهی حیات آنها و سبب سالم سازی هوا و تغییر و تلطیف آن است.
ب:آب دریا که تأمین کنندهی زندگی حیوانات دریایی و بهترین و ارزانترین مسیر برای عبور کشتیها و سرچشمهی ابر و باران است.
ج:آب نهرها که وسیلهی آب رسانی به مناطق بیآب است.
خداوند در آیهی قبل به نماز و انفاق سفارش کرد.در این آیه میفرماید:همه چیز را خدا به شما داده است،چرا در انفاق سستی میکنید؟
«تسخیر»هم به معنای بهرهگیری از منافع است،مثل تسخیر خورشید وماه و هم به معنای سلطه و تسلّطِ کامل است،نظیر تسخیر کشتیها ونهرها وتسلّط انسان بر آنها.
1-شناخت نعمتهای خداوند،بهترین راه خداشناسی است که با فهم عموم و عشق و انگیزه و عبادت همراه است. خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... سَخَّرَ لَکُمُ
2-در میان همهی نعمتهای خداوند،آب یکی از مهمترین آنهاست. «مٰاءً - فِی الْبَحْرِ اَلْأَنْهٰارَ»
3-آفرینش هستی،برای انسان است. «رِزْقاً لَکُمْ - سَخَّرَ لَکُمُ»
4-گرچه اسباب مادّی نقش دارند،امّا تمام عوامل به فرمان خداست. «بِأَمْرِهِ»
5-انسان،بر طبیعت حاکم است «سَخَّرَ لَکُمُ»
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ«33»
و(خداوند)خورشید و ماه را که دایماً در حرکت هستند،برای شما رام نمود و نیز شب و روز را برای شما مسخّر نمود.
«دٰائِبَیْنِ» از«دأب»به معنای عادت مستمرّه است.مانند: «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» و«مراغی» در تفسیر خود گفته است:«دائبین»به معنای«دائمین فی الحرکة»است،مانند: «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ»
آری خورشید،نیروگاه بزرگی است که دائماً کار میکند.بر خلاف نیروگاههای بشری که هر چند وقت یک بار تعطیل و تعمیر میشوند.اگر خورشید مدّتی نباشد چه میشود؟حیات انسانها و گیاهان و حیوانات به کجا منتهی خواهد شد؟وجود میکروبهای فراوان و نبودن گرما و بخار و...جهان را با چه مصیبتی روبهرو خواهد کرد؟ ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
1-نه فقط زمین و نعمتهای زمینی،بلکه آسمان و اجرام آسمانی نیز برای بهرهگیری بشر و مطابق نیازهای او آفریده شدهاند. «سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ»
وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ«34»
و(خداوند)از هر آنچه که از او خواستید(و نیاز داشتید)به شما داده است، و اگر(بخواهید)نعمت خدا را بشمارید،نمیتوانید آنها را به دقت شماره کنید همانا انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است.
در آیه 18 سورهی نحل میخوانیم: «إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید نمیتوانید.همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
در آیات قبل خواندیم که رهبران فاسد،مردم را به سوی غیر خدا دعوت میکنند. «جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً» این آیه میگوید:با آنکه از غیر خدا هیچ کاری ساخته نیست و هر که هر چه دارد از آنِ خداست،ولی انسان،بیتوجّه و ناسپاس است.
«عد»یعنی شمردن،«احصاء»یعنی شمردن با دقت بگونهای که هیچ چیز از قلم نیافتد.
1-عوامل تولید در اختیار انسان است.(آب،خاک و نور خورشید...)اگر نارسایی و کمبودی وجود دارد به خاطر مدیریّت غلط و توزیع نامطلوب است. وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ
2-خدایی که بشر را آفرید،همهی نیازهای او را از راه درست برآورده ساخت، اما انسان به دنبال رفع نیازهای خود از راه گناه است. آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ ...
إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ
3-انسان موجودی نیازمند و محتاج است. «سَأَلْتُمُوهُ»
4-انسان قدرت ندارد نعمتهای خدا را بشمارد،چه رسد به این که بخواهد شکر آنها را به جای آورد. «لاٰ تُحْصُوهٰا»
5-اگر انسان از نعمتهای الهی درست استفاده نکند،بسیار ستمگر و کفران کننده است. «لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ»
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ«35»
و(به یاد آور)زمانی را که ابراهیم گفت:پروردگارا! این شهر(مکه)را امن قرار ده و من و فرزندانم را از اینکه بتها را بپرستیم دور بدار.
در این آیه و آیات بعد،سیمایی از دعاهای حضرت ابراهیم که نشان دهندهی سوز و روح بزرگ اوست مطرح است و شاید به دلیل همین دعاها،این سوره،«ابراهیم»نامیده شد.
ابراهیم علیه السلام در دو زمان برای مکه دعا کرد:بار اوّل زمانی بود که اسماعیل و هاجر را در آن جا اسکان داد و گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً» (1)پروردگارا! این مکان را شهر امن قرار
1) 1) .بقره،126.
ده.بار دوم زمانی بود که جمعیّتی به مکه آمد و در این شهر مقیم شد،در این جا هم ابراهیم دعا کرد و گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً»
سؤال:آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یک عامل است و ارادهی فرزندان عامل دیگر میباشد.قصّهی پسر نوح را فراموش نکنیم.
سؤال: چگونه ابراهیم علیه السلام از«مکه»به عنوان شهر یاد کرد با این که در آیات بعد میگوید:
«این جا سرزمینی غیر قابل کشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مکه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده که این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینکه بگوییم:میان شهر بودنِ یک منطقه و غیرقابل کشت بودن آن منافاتی وجود ندارد.الآن هم مکه شهری غیر قابل کشت است.
سؤال: با این که حضرت ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید بود،پس چرا دعا کرد که خدایا! مرا از شرک دور کن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمیداشت،با این حال در هر نماز میگفت: «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ» یعنی اگر کسی یقین هم دارد در راه راست قدم برمیدارد،باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد کند.
مراد از«جعل امنیّت»،قانونی است که امنیّت مکه را تضمین کند،نه آنکه مکه در طول تاریخ امن بوده است،زیرا کعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مکه خونها ریخته شد و خود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یارانش شکنجه شدند و امام حسین علیه السلام به دلیل ناامنی مکه،حج را رها کرد،ولی قانون الهی آن جا را منطقهی امن قرار داده است.
1-دعا برای حفظ فکر و عقیدهی صحیح،از بهترین دعاهاست. «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ» 2-مراکز عبادت باید امنیّت داشته باشد. «هَذَا الْبَلَدَ آمِناً»
3-امنیّت،شرط لازم برای زندگی است. «الْبَلَدَ آمِناً»
4-رهبران جامعه باید به فکر امنیّت مردم باشند. رَبِّ اجْعَلْ ... آمِناً
5-امنیّت،برای آزادی گناه و عیاشی نیست،بلکه امنیّت باید مقدّمهی عبادت باشد. «آمِناً» «أَمْناً یَعْبُدُونَنِی» (1)
6-احتمال خطر شرک،از هیچ مقامی حتّی قهرمان توحید و ابراهیم دور نیست.
وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ ...
7-در دعاها،دیگران به خصوص فرزندان خود را نیز یاد کنیم. «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ»
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«36»
پروردگارا! همانا بتها بسیاری از مردم را گمراه کردهاند،پس هر که مرا پیروی کند،قطعاً او از من است و هر کس با من مخالفت کند،همانا تو بخشندهی مهربانی.
سؤال: چگونه بتها که مجسمّههایی از سنگ وچوب هستند،انسان را گمراه میکنند؟
پاسخ: اولاً:بتها همیشه جماد نیستند،گاهی انسانها و طاغوتها نیز بت میشوند.ثانیاً:
مسألهی هنر و زیورآلاتی که همراه بتها بود جاذبه داشت.ثالثاً:گاهی جهل سبب میشود که سنگ و چوب نیز ارزش پیدا کند.
اگر این آیه را همراه با آیهی قبل معنا کنیم نتیجهی خوبی به دست میآوریم،زیرا در آیهی قبل ابراهیم گفت:«خدایا! فرندانم را از بتپرستی دور بدار.»در این آیه میگوید:«کسی که موحّد و پیرو من بود از من است»بنابراین،تمام موحدان فرزندان مکتبی ابراهیم هستند.
«مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ» همانگونه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«انا و علی ابوا هذه الامة» (2)من و علی پدران مکتبی این امّت هستیم.ولی مشرک اگر فرزند پیامبر هم باشد خطاب میشود:
«إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» (1)
حضرت علی علیه السلام فرمود:
«ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته و ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت لحمته» «همانا دوست محمّد کسی است که خدا را اطاعت کند،گرچه از نظر فامیلی و نَسب دور باشد و دشمن محمّد کسی است که خدا را نافرمانی کند،گرچه از بستگان پیامبر باشد. (2)
1-هنرهایی مثل مجسمه سازی میتوانند منشأ انحراف شوند،چنانکه بتها افراد بسیاری را گمراه کردند. «إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ»
2-دینداری با شعار نیست با عمل و پیروی از دستورات است. «تَبِعَنِی»
3-میان رهبران آسمانی و مردم مؤمن،رابطهی مکتبی برقرار است. «فَإِنَّهُ مِنِّی»
4-انبیا حتّی نسبت به مخالفان خود دلسوز بودند و آنان را مأیوس نمیکردند.
«مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
5-مخالفت با دستور پیامبر،مخالفت خداست. «مَنْ عَصٰانِی فَإِنَّکَ»
رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ«37»
پروردگارا! من(یکی)از ذرّیّهام را در وادی(و درّهای بیآب و)بیگیاه،در کنار خانهی گرامی و با حرمت تو ساکن ساختم.پروردگارا!(چنین کردم) تا نماز برپا دارند،پس دلهای گروهی از مردم را به سوی آنان مایل گردان و آنان را از ثمرات،روزی ده تا شاید سپاس گزارند.
وقتی خداوند در زمان پیری ابراهیم،اسماعیل را به او عطا کرد،او را فرمان داد که این کودک و مادرش را در مکّه اسکان دهد.ابراهیم فرمان الهی را اطاعت نمود و سپس برای آنان دعا کرد.
در روایات میخوانیم که امام باقر علیه السلام فرمود:ما اهل بیت رسولاللَّه صلی الله علیه و آله،بقیه ذرّیّه ابراهیم هستیم که دلهای مردم به سوی ما گرایش دارد،سپس این آیه را تلاوت فرمودند: رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ ... فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ
کعبه در منطقهای بیآب و علف قرار گرفت تا مردم به واسطهی آن آزمایش شوند.چنانکه حضرت علی علیه السلام در خطبهی قاصعه چنین بیان فرمود:اگر کعبه در جای خوش آب و هوایی بود،مردم برای خدا به زیارت آن نمیرفتند.
دعای انبیا مستجاب است. «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ» ، «حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ» (1)حرمی امن که همه گونه ثمرات در آن فراهم میشود.امام باقر علیه السلام فرمود:هر میوهای که در شرق و غرب عالم هست در مکّه یافت میشود.
1-انتخاب مسکن انبیا بر اساس نماز وعبادت بود. «أَسْکَنْتُ - لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
2-دینداری،گاهی با آوارگی،هجرت،دوری از خانواده و محرومیّت از امکانات رفاهی همراه است. «أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ»
3-کعبه واطراف آن در زمان حضرت ابراهیم نیز محترم و دارای محدودیّت و ممنوعیّت بوده است. «بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ»
4-محور و مقصد حرکت ابراهیم نماز است. «رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
5-اهل نماز،باید محبوب باشد. «لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ»
6-نماز در ادیان قبل نیز بوده است. «لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
1) 1) .قصص،57.
7-محبوبیّت و گرایش دلها به دست خداست. فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً ...
8-همهی مردم لیاقت دوست داشتن اولیای خدا را ندارند. «مِنَ النّٰاسِ»
9-مردان خدا،دنیا را برای هدفی عالی میخواهند. «مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ»
رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ«38»
پروردگارا! همانا تو آنچه را پنهان و یا آشکار کنیم،میدانی و چیزی در زمین و در آسمان بر خداوند پوشیده نمیماند.
اکنون که همه چیز برای خدا روشن است و علم او به همه چیز و همه کار ما احاطه دارد باید در محضر او گناه نکنیم و در مخلوقات او جز طبق رضا و دستورات او تصرف نکنیم.
1-در نزد خدا پنهان و آشکار معنا ندارد. «تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ»
2-زمین و آسمان نزد علم خداوند یکسان است. مٰا یَخْفیٰ ... فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ«39»
ستایش خداوندی را که در پیری،اسماعیل و اسحاق را به من عطا فرمود.
قطعاً پروردگارم شنونده دعاست(و آن را مستجاب میکند.)
اسماعیل و اسحاق،از نعمتهای ویژهی خداوند هستند،زیرا:
الف:با دعای پیامبر خدا ابراهیم به وجود آمدند.
ب:در زمان پیریِ پدر به دنیا آمدند.
ج:اولاد صالح بودند.
د:سرسلسلهی انبیای بعدی شدند.
ضمناً آنچه مهم است،اولاد صالح است،چه از کنیز باشد و چه از غیر آن.(اسماعیل از کنیز و اسحاق از آزاده بود)
1-به هنگام ذکر نعمتهای الهی از خداوند تشکر کنیم. «الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
2-خدا را به خاطر دعاهای مستجاب شده،شکر کنیم. «إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ»
3-فرزند،هدیه الهی است. «وَهَبَ لِی»
4-برای اراده و قدرت الهی،هیچ مانعی وجود ندارد. «عَلَی الْکِبَرِ» پیری مانع فرزنددار شدن نیست.
5-هنگام تشکّر از خداوند،نعمتها را جداگانه ذکر کنید. «إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ»
6-استجابت دعا سنت خداوند است. «إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ»
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ«40»
پروردگارا! مرا برپا دارنده نماز قرار ده و از نسل و ذریّهام نیز.پروردگارا! دعای مرا(نماز و عبادتم را)بپذیر.
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ«41»
پروردگارا! مرا وپدر ومادرم را ومؤمنان را،روزی که حساب بر پا میشود ببخشای!
در آیاتی که تاکنون دربارهی حضرت ابراهیم در این سوره خواندهایم،او از خداوند هفت درخواست دارد:امنیّت مکّه،دور ماندن از بتپرستی،توجّه قلوب و افکار مؤمنان نسبت به فرزندان و مکتب او،بهرهمند شدن ذریّهی او از ثمرات،توفیق اقامهی نماز،قبول شدن
دعاها و آمرزش برای خود و والدین و همهی مؤمنان.
«وَ هُوَ أَلَدُّ» تنها به پدر واقعی گفته میشود،ولی«أب»به غیر پدر از جمله به عمو و پدرزن نیز گفته میشود.چون والدین ابراهیم مؤمن بودند،لذا در این آیه حضرت ابراهیم به والدین خود دعا میکند،ولی در آیات دیگر که«أب»بکار رفته و مراد عموی ابراهیم است،به دلیل مشرک بودن او،حضرت از او بیزاری میجوید.
در آیهی 133 بقره نیز خواندیم که فرزندان یعقوب در پاسخ پدر که پرسیده بود: «مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی» پس از من چه چیز را میپرستید؟گفتند: «نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ» ما پروردگار تو و پروردگار پدرانت ابراهیم و اسماعیل را میپرستیم.با آنکه اسماعیل عموی یعقوب است،ولی به عمو«أب»گفته شده است.
1-تکرار«رب»در آغاز دعاهای حضرت ابراهیم،نشانه تأثیر آن دراستجابت دعا و یا یکی از آداب آن است. «رَبِّ اجْعَلْنِی»
2-برای اقامهی نماز خود و فرزندانتان،از خداوند استمداد کنید. «رَبِّ اجْعَلْنِی»
3-نماز،محور دعاهای حضرت ابراهیم است. «رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ» ، «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاٰةِ»
4-با آنکه رسالت انبیا اقامهی دین است اما دعا برای اقامهی نماز به جای آن، نشانه آن است که نماز چهره و سیمای تمامنمای دین است. «مُقِیمَ الصَّلاٰةِ»
5-اقامهی نماز،عِدل و همتای رهبری است.حضرت ابراهیم در دو مورد عبارت «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» را بکار برد:یکی دربارهی نماز نسل خود «مُقِیمَ الصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» و یکی در مورد رهبری نسل خود هنگامی که خداوند به ابراهیم فرمود: «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» (1)من تو را امام مردم قرار دادم ابراهیم گفت:پروردگارا ذریّه مرا نیز به این مقام برسان.
1) 1) .بقره،124.
6-در دعا هم به خود توجّه کنید، «وَ اجْنُبْنِی - وَ اجْعَلْنِی -و اِغْفِرْ لِی» و هم به دیگران.
«وَ بَنِیَّ - وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی - وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»
7-انسان،هم باید به فکر نسل قبل باشد، «وَ لِوٰالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» و هم به فکر نسل بعد. «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی»
8-در دعا،به فکر قیامت خود،فرزندان و جامعه باشید. «یَوْمَ یَقُومُ الْحِسٰابُ»
وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ«42»
خداوند را از آنچه ستمگران انجام میدهند غافل مپندار،همانا او(کیفر و حساب)آنان را برای روزی به تأخیر میاندازد که چشمها(از حیرت و وحشت)آن روز خیره میماند.
سؤال: خداوندی که عادل است و قدرت دارد،چرا جلو ستمگران را نمیگیرد؟
پاسخ: خداوند هم عادل است و هم قادر و هم به عملکرد ستمگران عالم،لیکن تأخیر کیفر به خاطر آن است که دنیا ظرفیّت پاداش یا کیفر کامل را ندارد و سنّت خداوند بر این است که بندگانش را مهلت دهد تا اگر قابلیّت داشته باشند،توبه کنند و اگر قابل نبودند،در قیامت به حسابشان برسد.
1-زود قضاوت نکنید و خداوند را غافل مپندارید. «لاٰ تَحْسَبَنَّ»
2-مهلت دادن به ستمگران،نشانهی غفلت خداوند یا رضایت پروردگار از آنان نیست. «وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً»
3-سنّت خداوند بر مهلت دادن است. «إِنَّمٰا یُؤَخِّرُهُمْ» بنابراین در برابر ظالم،نه ساکت شوید و نه مأیوس،به وظیفه خود عمل کنید که خدا در کمین آنهاست.
4-کیفر و پاداش الهی،زمانبندی دارد. «لِیَوْمٍ»
5-روز قیامت،چنان ترسآور و وحشتزاست که چشمها خیره میشود.
«تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصٰارُ»
مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لاٰ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَوٰاءٌ«43»
(روزی که مجرمان از شدّت وحشت)شتابزده،سرها را بالا گرفته،چشمها و پلکهاشان به هم نخورد و دلهایشان(از امید و تدبیر)تهی است.
برای «مُهْطِعِینَ» که از«اهطاع»است،چند معنا شده است:گردن کشیدن،سرعت گرفتن و نگاه کردن با ذلّت وهمهی این معانی میتواند در این آیه مورد نظر باشد.
وَ أَنْذِرِ النّٰاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذٰابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنٰا أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ«44»
و مردم را از روزی که عذاب به سراغشان خواهد آمد بترسان.پس کسانی که ظلم کردهاند،خواهند گفت:پروردگارا! ما را تا مدّت کوتاهی مهلت ده تا دعوت تو را اجابت نماییم و از پیامبران پیروی کنیم(به آنان گفته میشود) آیا شما نبودید که پیش از این سوگند یاد میکردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست؟
با توجّه به آیهی قبل،ابتدا به نظر میرسد که این آیه نیز دربارهی قیامت است،ولی جملهی أَخِّرْنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ ...بیشتر،این معنا را به ذهن میآورد که آیه دربارهی عذاب الهی در دنیاست،زیرا تأخیر عذاب و اجابت دعوت خداوند و پیروی از پیامبران،مربوط به دنیاست نه قیامت.
در قیامت نیز تقاضای بازگشت به دنیا وجود دارد که آیات آن،مکرّر در قرآن آمده از جمله:
الف: «فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ» (1)آیا برای خارج شدن از هلاکت راهی هست؟
ب: «فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» (2)ما را به دنیا برگردان تا عمل صالحی انجام دهیم.
ج: «رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» (3)پروردگارا! ما را از دوزخ خارج کن تا کار خوب انجام دهیم.
1-هشدار وتهدید،از راهها وشیوههای تربیت و هدایت گمراهان است. «وَ أَنْذِرِ»
2-هشدارهای قرآن،مربوط به همهی مردم است. «أَنْذِرِ النّٰاسَ»
3-مجرمان روزی پشیمان میشوند،امّا فرصتهای از دست رفته باز نمیگردد.
أَخِّرْنٰا ...
4-هنگام نزول عذاب الهی،راه فرار وتوبه بسته میشود. أَ وَ لَمْ تَکُونُوا ...
وَ سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ وَ ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ«45»
و(شما بودید که)در خانههای کسانی که(پیش از شما بودند و)به خویشتن ستم کردند،ساکن شدید و برای شما روشن شد که با آنان چه کردیم و برای شما مثلها زدیم(پس چرا عبرت نگرفتید)
1-بسیاری از انسانها از سرنوشت پیشینیان عبرت نمیگیرند و با آنکه در جای آنان نشستهاند،همه چیز را فراموش میکنند. «سَکَنْتُمْ فِی مَسٰاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا»
2-خداوند اتمام حجّت میکند. «الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ، ضَرَبْنٰا لَکُمُ الْأَمْثٰالَ» (هم عذاب امّتهای قبل را بیان میکند و هم با مثالهای متعدّد،مسایل را روشن میسازد.)
3-سنّتهای خدا بر تاریخ و جامعه ثابت و حاکم است. «تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنٰا بِهِمْ»
وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ«46»
به یقین آنان تمام مکر خود را به کار گرفتند،ولی مکر و حیلهی آنها نزد خداست گرچه کوهها از مکرشان از جا کنده شود.
خداوند،هم به نیرنگ آنها آگاه است و بر آن احاطهی کامل دارد و هم کیفر آن همه توطئه را خواهد داد و هم میتواند مکر آنها را دفع و خنثی کند و یا به خودشان برگرداند.
1-ستمگران هرچند صاحب قدرت و قوت باشند،اما سرانجام مخذول خداوند خواهند شد. «عِنْدَ اللّٰهِ مَکْرُهُمْ»
فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ«47»
مپندارید که خداوند وعدهای را که به پیامبرانش داده است تخلّف میکند، قطعاً خداوند شکستناپذیر و صاحب انتقام است.
انتقام گرفتنِ انسان همراه با کینه و تشفّی دل است،ولی انتقام الهی بر اساس عدل و حکمت و تأدیب است.
1-باید در لحظههای خطر ولغزش،هشدارهای لازم داده شود. «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ»
2-تأخیر در امدادهای الهی،سبب تردید شما نشود. «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ»
3-گرچه انسان عقل و فطرت دارد و مشورت هم میکند،امّا اگر وحی نباشد در فهم و برداشت گرفتار انحراف میشود. «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ»
4-مهلتی که خداوند به کفّار و ستمگران میدهد،بر اساس یک سنّت و حکمت
است نه از روی غفلت و تخلّف از وعدهها «فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ»
5-خدایی که قدرت دارد چرا تخلّف کند؟ «إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقٰامٍ»
یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ«48»
روزی که زمین به غیر این زمین و آسمانها(به آسمانهای دیگر)تبدیل شوند و(همه مردم)در پیشگاه خداوند یگانه قهّار حاضر شوند.
تغییر و تحوّل زمین در روز قیامت،در آیات متعدّد بیان شده است.در آن روز زمین لرزهی شدیدی ایجاد شود،کوهها از زمین کنده شود وبه حرکت در آیند و مانند پشم و پنبه نرم شوند. (1)روزی که زمین به صورت قطعهای صاف و هموار و مسطح درآید.چنانکه قرآن میفرماید: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً» (2)ولی تبدیل آسمانها با خاموش شدن خورشید و درهم پیچیده شدن آسمانها انجام میگیرد.به هر حال،این نظام موجود پایانی دارد.
1-تمام خلایق برای رسیدگی به عملکردشان دوباره زنده خواهند شد. «بَرَزُوا»
2-در قیامت جایی برای رحم و عطوفت بر ستمگران نیست. «الْقَهّٰارِ»
وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ«49»
و در آن روز مجرمان را میبینی که در غل و زنجیر بهم بسته شدهاند.
سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ«50»
جامههای آنان از قطران(مادّهی چسبندهی بدبوی قابل اشتعال همچون قیر)است و صورتهایشان را آتش میپوشاند.
کسیکه در حال رنج و عذاب است،اگر فریاد دیگران را نیز بشنود،بیشتر زجر میبیند، چنانکه شادی کردن لذّت دارد و بودنِ در کنار جمعی که شادمانند لذّتِ بیشتری دارد.به همین خاطر،قرآن میفرماید:ما افراد همفکر و همخط را در یک جا جمع میکنیم،مجرمان را در دوزخ و نیکان را در بهشت. وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ (1)و دربارهی اهل دوزخ میخوانیم: «احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْوٰاجَهُمْ» (2)ستمگران و همسرانشان که مانند آنان بودند،با هم به دوزخ میروند.در جای دیگر میخوانیم: «فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ» (3)در آن روز عابد همراه با معبود خیالی خود با هم به دوزخ افکنده میشوند و شاید آیهی «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (4)نیز همین قرین بودن را بیان کند.(واللَّه العالم)
«اصفاد»جمع«صفود»به«کُنده»گفته میشود و آن تکّهی چوب بزرگی است که به پای زندانیان میبندند.
«قَطِرٰانٍ» مادّهای است که از برخی درختان میگیرند و پس از جوشاندن و سفت کردن آن به بدن شتر میمالند تا در اثر سوزش زیاد،امراض پوستی شتر بهبود یابد.این مادّه،بدبو و اشتعالزاست. (5)
یکی از عذابهای قیامت،بسته شدن مجرمان با غل و زنجیر است و این معنا در چندین آیه ذکر شده است.از جمله: وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ ... فِی الْأَصْفٰادِ و «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ» (6)و «إِذِ الْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ» (7)
مجرمان با مجرمان،و یا با شیاطین،با هم به زنجیر کشیده میشوند.و یا دستهایشان با غل بسته میشود و یا دست و پاهایشان و یا دست و پا و گردنشان با هم در قیدوبند قرار میگیرد. «مُقَرَّنِینَ»
1-قرآن،قیامت را طوری ترسیم میکند که گویی الآن ما آن را میبینیم. «تَرَی»
2-تحقیر و عذاب مجرمان،در ملأ عام است. «وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ»
3-اگر با دید تجسّم اعمال بنگریم،شاید به این نتیجه برسیم که لباسهایی که پوشیدن آنها با دلربایی و تفاخر و اسراف و شهوتانگیزی همراه باشد،به لباسهای سیاه و بدبو و آتشزای قیامت تبدیل میشود. «سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ»
لِیَجْزِیَ اللّٰهُ کُلَّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ«51»
(مجرمان کیفر میشوند)تا خداوند به هر کس سزای آنچه کسب کرده بدهد،چرا که خداوند حسابرسی سریع است.
1-هیچ یک از مردم بیجزا نمیمانند. «کُلَّ نَفْسٍ»
2-هیچ کاری بیپاسخ نیست. «مٰا کَسَبَتْ»
3-کیفر و پاداش الهی،بر اساس عمل خود ماست. «مٰا کَسَبَتْ»
هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ«52»
این(قرآن)پیامرسا و ابلاغی برای مردم است تا به وسیلهی آن،هشدار یابند و بدانند که همانا او معبودی یکتاست و تا خردمندان پند گیرند.
آخرین آیهی سورهی ابراهیم و اوّلین آیهی آن،دربارهی نقش قرآن و رسالت آن در هدایت مردم است؛در آیهی اوّل خواندیم: «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» و در این آیه میخوانیم: هٰذٰا بَلاٰغٌ لِلنّٰاسِ ...
از طرفی همانگونه که قرآن بلاغ است،پیام رسان آن نیز بلاغ است،چنانکه در آیه 54
سورهی نور آمده است، «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
1-قرآن،مایهی تبلیغ است ومبلّغان باید مایهی تبلیغی خود را از قرآن بگیرند.
«هٰذٰا بَلاٰغٌ»
2-قرآن،کتاب توحید است و از قرآن باید مُوحّد ساخته شود. هٰذٰا بَلاٰغٌ ... لِیَعْلَمُوا أَنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
3-ابلاغ به تنهایی کافی نیست،انذار نیز لازم است.(آری،هدفِ تبلیغ،انذار است.) «وَ لِیُنْذَرُوا»
4-دانستن کافی نیست،توجّه و تذکّر نیز لازم است. «لِیَعْلَمُوا - لِیَذَّکَّرَ»
5-اُنس با قرآن،هم معرفت و شناخت به انسان میدهد، «لِیَعْلَمُوا» و هم با تذکّر و پند،آدمی را به اعمال خیر تشویق میکند. «لِیَذَّکَّرَ»
6-قرآن،برای عموم مردم ابلاغ است،امّا تنها صاحبان عقل متذکّر میشوند و از آن پند میگیرند. «وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ»
آری،اگر به رهنمودهای قرآن با جان و دل توجّه کنیم،انسان موحّد و متذکّری میشویم.انشاء اللَّه
«الحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره دارای نود و نه آیه است و به گفته مشهور پنجاه ودومین سوره میباشد که قبل از هجرت در مکّه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است.
«حِجْر»نام شهری است که قوم حضرت صالح در آن زندگی میکردند و نام این سوره از آیه هشتاد آن که درباره قوم صالح است،گرفته شده است. «کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ»
بیشتر مطالب این سوره در مورد تهمت و تمسخر کفّار نسبت به قرآن و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و دستور به صبر و گذشت نسبت به آنهاست و یک نوع دلداری و تسلیت،در برابر فشار هجوم مخالفان،بعد از وفات حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب علیهما السلام برای پیامبر عزیز میباشد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
الر تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ«1»
الف لام راء،آن است آیات کتاب(آسمانی)و قرآن روشن و روشنگر.
رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ«2»
چه بسا کسانیکه کفر ورزیدند آرزو دارند که ای کاش مسلمان بودند.
در تفسیر طبری و مجمعالبیان ذیل آیه 2 حدیثی آمده که در قیامت کفّار به مسلمانان گرفتارِ جهنم،میگویند:شما نیز مثل ما دوزخی شدید و اسلام شما را نجات نداد.در حالی که مسلمانان گنهکار بعد از مدّتی تنبیه،نجات مییابند،ولی کفّار برای همیشه در دوزخ و آتش جهنم ماندنی میشوند و میگویند:ای کاش ما هم مسلمان بودیم.
در تاریخ میخوانیم:قیصر روم با دیدن نامه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله قصد ایمان آوردن داشت،امّا گفت جانم در خطر است و حکومت از دستم میرود. (1)
1-با اینکه قرآن مقام بسیار والایی دارد، «تِلْکَ» ولی در عین حال دسترسی به آن آسان است،زیرا هم نوشته شده، «الْکِتٰابِ» و هم قابل خواندن است.«قرآن»
2-مطالب قرآن روشن است و مرز حقّ و باطل را بیان میکند. «مُبِینٍ»
1) 1) .مکاتیب الرسول،ج 1،ص 112.
3-سرفرازی آینده برای اسلام است و حسرت برای کفّار خواهد بود. «یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا» (کسانیکه امروز اسلام را مسخره میکنند،در آینده پشیمان خواهند شد و چه بسا کفّاری که آرزوی اسلام دارند،ولی گرفتار طاغوتها یا محیط فساد خود هستند)
ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ«3»
آنان را(به حال خود)رها کن تا بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان کند،پس به زودی(نتیجه این بیتفاوتیها را)خواهند فهمید.
مسئله رهاکردن کفّار به حال خود که از جملهی «ذَرْهُمْ» استفاده میشود،به خاطر سرکشی خود آنان است،وگرنه خداوند ابتدا برای هدایت همهی انسانها،پیامبر فرستاده و کسی را به حال خود رها نکرده است.چنانکه این مطلب بارها در قرآن مطرح شده است.از جمله: «وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ» (1)،آنان را رها میکنیم تا در سرکشی خود سردرگم شوند و در جای دیگر میفرماید: «وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ» (2)آنان را در سرکشی کردن مهلت میدهیم.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزی آرزو از انسان گرفته شود از کار و تلاش دست برمیدارد.امّا آرزویی که در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است،مربوط به موارد ذیل است:
1.آرزوی طولانی،2.آرزوی بیش از عمل،3.آرزوی بدون عمل،4.آرزویی که انسان را سرگرم کند،5،آرزوی خیر داشتن از کار و افراد بد.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود:من از دو چیز بر شما میترسم؛یکی پیروی از هوسها که شما را از حقّ باز دارد و دیگری آرزوهای طولانی که شما را از آخرت غافل نماید.در دعای کمیل میخوانیم:آرزوهای طولانی،انسان را از رسیدن به خیرات محروم میکند.
«و حبسنی عن نفعی بعد آمالی»
1-در تبلیغ و ارشاد وقت خود را صرف نااهلان نکنید. «ذَرْهُمْ»
2-انسان،گاهی چنان در کفر غوطهور میشود که برهان و هشدار انبیا نیز او را بیدار نمیکند «ذَرْهُمْ»
3-آرزو اگر انسان را غافل کند،نابجاست. «وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» (ولی اگر انسان را به کار و تلاش وادار کند خوب است زیرا در قرآن میخوانیم: «وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً» (1))
4-مهلت الهی را نشانه لطف و رحمت او ندانیم. ذَرْهُمْ ... فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
(گاهی پزشک به اطرافیان بیمار میگوید:مریض را رها کنید و هر چه میخواهد بخورد به او بدهید،زیرا کار از کار گذشته است)
وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ«4»
و ما اهل هیچ قریهای را هلاک نکردیم مگر آنکه برای آن(کارنامه و)کتابی معلوم بود.
1-کامیابیهای دنیاپرستان پایانی دارد. «مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ»
2-اگر بخواهیم میتوانیم کفّار را فوراً نابود کنیم،امّا برنامه و سنّت ما فرصت دادن و تأخیر است. «لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ»
3-به مهلت دادنهای الهی مغرور نشویم. «لَهٰا کِتٰابٌ مَعْلُومٌ»
4-جامعه و تاریخ نیز قانون و زمانبندی و اصولی دارند.
«قریة الا و لها کتاب معلوم»
1) 1) .کهف،46.
مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ«5»
هیچ امّتی از اجل خود نه پیش میافتد و نه پس میماند.
اجَل و حوادثی که پیش میآید دو نوع است:حتمی و غیرحتمی.اَجَل غیرحتمی با دعا و صدقه و کارهای خیر قابل تغییر است،امّا اجَل حتمی قابل تغییر نیست.
1-نه تنها افراد بلکه امّتها و تاریخ آنان زمانبندی واَجَل دارند.«اجلا»
2-بقا و ثبات افراد واُمّتها به دست خداست وانسان در جلو وعقب انداختن برنامههای حتمی الهی،نقشی ندارد. مٰا تَسْبِقُ ... وَ مٰا یَسْتَأْخِرُونَ
وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ«6»
و کفّار گفتند:ای کسیکه(ادّعا داری)ذکر(الهی)بر اونازل شده! به یقین تو دیوانهای!
لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«7»
اگر از راستگویانی چرا فرشتگان را پیش ما نمیآوری؟
«لَمَجْنُونٌ» به معنای بیعقل نیست،بلکه به معنای جنزده است.همانگونه که کلمه «دیوانه»به معنای دیوزده است و در جاهلیّت اعتقاد داشتند که شاعر به خاطر ارتباطی که با جنّ دارد میتواند شعر بگوید.
در این دو آیه تحقیر وتمسخر وتهمت وتردید،با انواع تأکیدها برای پیامبر صلی الله علیه و آله از زبان کفّار مطرح شده است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِی» به جای «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ» یک نوع تحقیر است، «الذِّکْرُ» با توجّهبه اینکه کفّار به وحی عقیده نداشتند،یک نوع تمسخر است و «لَمَجْنُونٌ» تهمت
است و جمله «إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» نشانهی تردید آنان در نبوّت است.به علاوه حرف «إِنْ» و حرف لام در جمله «إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ» و قالب جمله اسمیه،نشانهی انواع تاکید در سخن و عقیده انحرافی آنهاست.
1-توجّه به معنویات،نزد گروهی دیوانگی است. «إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ»
2-کفّار سرچشمه سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را که وحی است قبول نداشتند.لذا به جای «أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ» میگفتند: «نُزِّلَ عَلَیْهِ»
3-کفّار،نشانهی صداقت پیامبر را نزول فرشته میدانستند،ولی این بهانهای بیش نبود،زیرا در جای دیگر قرآن میخوانیم:اگر بر فرض ما فرشتگان را بر آنان نازل کنیم و مردگان زنده شوند و با آنان سخن بگویند و در برابر چشمشان همه چیز را حاضر کنیم،باز هم ایمان نمیآورند. «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ«8»
(غافل از آنکه)ما فرشتگان را جز بر اساس حقّ نمیفرستیم و در آن صورت دیگر کفّار مهلت داده نمیشوند.(و قهر فوری الهی آنان را خواهد گرفت)
از آیات قرآن استفاده میشود که هرگاه معجزهای از انبیا صادر شود و مردم بیاعتنایی کنند،ممکن است قهر الهی نازل شود و ممکن است برای مدّتی به آنان مهلت داده شود، لیکن هرگاه نوع معجزه و درخواست آن از طرف مردم باشد؛نظیر بیرون آمدن شتر از دل کوه که از حضرت صالح خواستند و یا نظیر فروآمدن غذای آسمانی که از حضرت عیسی خواستند،در این گونه موارد هرگاه مردم تخلف نمایند قهر خدا حتمی و فوری است و دیگر به آنان مهلت داده نمیشود. «وَ مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ»
در آیه قبل کفّار با جمله «لَوْ مٰا تَأْتِینٰا بِالْمَلاٰئِکَةِ» از پیامبر عزیز تقاضای فرود آمدن
فرشتگان بر خودشان را داشتند.این آیه پاسخ میدهد:که نزول فرشتگان براست و حقّ آن است که فرشته بر افراد لایق نازل شود و نزول فرشته بر افراد نااهل باطل است و ما جز حقّ انجام نمیدهیم. «مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ»
1-نزول فرشتگان بر اساس هوس این و آن نیست،بلکه بر اساس حقّ است.
«مٰا نُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ إِلاّٰ بِالْحَقِّ»
2-مهلت دادن خداوند نیز قانون دارد و در مواردی که نوع معجزه با درخواست خود مردم باشد،ولی بازهم سرکشی نمایند،مهلتی در کار نیست. «مٰا کٰانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ»
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ«9»
همانا ما خود قرآن را نازل کردیم و قطعاً ما خود آن را نگاهداریم
در آیه 6 کفّار میگفتند:معلوم نیست سرچشمه ذکر پیامبر چیست «نُزِّلَ عَلَیْهِ» در این آیه میفرماید:شک نکنید قطعاً خود ما هستیم که ذکر و قرآن را بر او نازل میکنیم و همان گونه که کفّار با تأکید نسبت جنون میدادند،خداوند با تأکید بیشتری نزول قرآن و حفظ آن را به ذات مقدّس خود نسبت میدهد.
در این آیهی کوتاه،شش نوع تأکید بکار رفته است؛سه تأکید برای نزول قرآن که در کلمات «إِنّٰا ، نَحْنُ ، اَلذِّکْرَ» نهفته شده و سه تأکید برای حفظ قرآن از هر نوع تغییر و تحوّل که در کلمات «إِنّٰا ، لَهُ ،ل»است که در اصطلاح ادبیات عرب برای اهل فن روشن است.
به گواهی و وعده خدا در این آیه،هیچ گونه تغییر وتحریفی در قرآن رخ نداده،چنانکه در آیات دیگر نیز این مطلب آمده است،از جمله آیه 42 فصلت: «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ» هیچگونه باطلی از هیچ طریقی به قرآن راه ندارد.و اگر روایاتی را دیدیم که
در آن به تحریف قرآن اشارهای دارد؛یا جعلی است که باید بر دیوار زد و یا مراد تحریف در معنا وعمل،تفسیر به رأی و سلیقه و کنارزدن قرآن شناسان اصلی یعنی اهلبیت پیامبر علیهم السلام میباشد.
علاوه بر وعده خداوند مبنی بر حفاظت از قرآن،مسلمانان از آغاز،قرآن را حفظ کرده ودر نوشتن وحفظ آن جدّی بودند،حتّی آموزش قرآن را مهریه زنان قرار میدادند،در نمازها میخواندند و کاتبان وحی افراد متعدّد بودند که یکی از آنان حضرت علی علیه السلام بود وامامان اهلبیت علیهم السلام مردم را به همین قرآن موجود دعوت میکردند.به علاوه حدیث ثقلین از شخص پیامبر که فرمودند:من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم و میروم؛یکی قرآن و دیگری اهلبیتم،که این دو هرگز از هم جدا نمیشوند و اگر شما به هر دو تمسک کنید،هرگز گمراه نخواهید شد.گواه دیگری بر سلامت قرآن است و به راستی مگر میتوان گفت رسالت پیامبر ثابت ولی کتابش متغیر است؟! مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این نَسَق من کتاب و معجزت را حافظم بیش و کم کن را زقرآن رافضم
در زمینه تحریف نشدن قرآن صدها کتاب و مقاله و تحقیق از سوی بزرگان شیعه تألیف شده است و با کمال تأسّف عقیده به تحریف را به ناحقّ به شیعه نسبت دادهاند.
قرآن ذکر است، «نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» و اعراض از ذکر و قرآن،انسان را به بدبختی میکشاند. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (1)
قرآن ذکر است و تنها با ذکر خدا دلها آرام میگیرد. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (2)
1-قرآن نه از بشر است و نه از فرشته. «إِنّٰا نَحْنُ»
2-قرآن برای همیشه محفوظ است. «لَحٰافِظُونَ» (اسم فاعل رمز دوام است)3-یکی از پیشگوییهای قرآن واز امتیازات اسلام،مصونیت قرآن از تحریف
است. «إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ»
4-قرآن،ذکر است؛یاد خدا،یاد نعمتها،یاد تاریخ گذشتگان و یاد قیامت.
«الذِّکْرَ»
5-تهمتها وتحقیرهای ناروا،باید محکم و همانند خودشان پاسخ داده شود.
«نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ» را باید با آیه «نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» پاسخ داد.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ«10»
و همانا ما پیش از تو،در میان اقوام و گروههای پیشین(نیز پیامبرانی)فرستادیم.
وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«11»
وهیچ پیامبری برایشان نمیآمد،مگر آنکه به استهزای او میپرداختند.
«شِیَعِ» به معنای امّت و گروهی است که دارای نوعی پیوند و همبستگی میباشند؛خواه پیوند در خط حقّ باشد،نظیر آیه «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ» (1)و خواه در خط انحراف.
«فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً» (2)
هدف از استهزا؛یا شکستن ابهّت انبیا بود تا مردمِ حقّجو گرد آنان جمع نشوند یا برای جبران ضعف و ناتوانی خودشان در برابر منطق انبیا بود.
و آنچه دستاویز مسخره قرار میگرفت؛یا زندگی ساده انبیا یا پیروان محروم آنان ویا شکستن سنّتهای خرافهای بود.
1-در برابر سیل استهزا،باید افراد را تقویت کرد. «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ» 2-توجّه به تاریخ ومشکلات دیگران،تحمّل مشکلات را بر انسان آسان میکند.
«أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ»
3-هیچ یک از انبیا،از مسخره شدن به دست کفّار،مصون نبودهاند. «مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ» (مبلّغ نباید با تمسخر مردم،دل سرد شود)
4-استهزا،سیره و روش همیشگی کفّار،در برابر انبیا بوده است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» (حربهی کسیکه منطق ندارد،استهزا میباشد)
کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ«12» لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ«13»
اینگونه ما(برای اتمام حجّت)قرآن را در دلهای مجرمان راه میدهیم.(امّا)آنان به آن ایمان نمیآورند و سنّت و راه کفّار پیشین نیز اینگونه بوده است.
وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ«14»
و اگر از آسمان دری بر روی آنان بگشاییم تا همواره در آن بالا روند.
لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ«15»
قطعاً میگفتند در حقیقت ما چشمبندی شدهایم بلکه ما قومی جادو شدهایم.
در چند آیه قبل خواندیم که کفّار از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درخواست دیدن و آوردن فرشته میکردند.در آیه 14 این سوره میفرماید:حتّی اگر ما دری از آسمان را به روی آنان باز کنیم و آنان به آسمان بالا روند وملائکه وچیزهای دیگری را هم ببینند،باز ایمان نخواهند آورد، زیرا تقاضای دیدن فرشته تنها یک بهانه است.و شخص لجوج،عروج خود را به آسمان نیز،انکار میکند.
در آیه 7 سورهی انعام میخوانیم:حتی اگر کتابی را در کاغذی از آسمان نازل کنیم و آنان با دست خود آن را بگیرند،باز هم انکار میکنند و میگویند این جز جادو و سحر آشکاری
نیست.
بعضی مفسّران میگویند: «نَسْلُکُهُ» یعنی ما این تکذیب واستهزا را در دل کفّار نفوذ دادیم، نظیر آیه «خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» که سنگدل شدهاند ودیگر قابل هدایت نیستند.
1-سنّت خداوند برای هدایت مردم،نسبت به همه یکسان است. «کَذٰلِکَ نَسْلُکُهُ»
2-خداوند اتمام حجّت میکند و مطالب حقّ را به دل و عمق جان مردم میرساند،تا نگویند ما حقیقت را نفهمیدیم. «فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ»
3-جرم وگناه،انسان را از هدایت پذیری دور میکند. «قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ ، لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ»
4-تنها فهمیدن حق،برای پذیرفتن آن کافی نیست،زیرا ایمان آوردن نیاز به اراده و تواضع وخشوع دارد. نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ ... لاٰ یُؤْمِنُونَ
5-آسمان درهایی دارد که با ارادهی خداوند،بر هرکس که بخواهد باز میشود.
«فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً»
6-لجاجت،مانع شناخت است و لجوج محسوسات را نیز انکار میکند. لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً ... لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا
7-لجاجت،درد بی درمان و رو به گسترش است.او با دیدن هرگونه نشانهای ابتدا میگوید؛چشم من سحر شده، «إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا» امّا بعد میگوید؛تمام وجودم سحر شده است. «بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ»
وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ«16»
و همانا ما در آسمان برجهایی قرار دادیم وآن را برای بینندگان زینت دادیم.
«بروج»جمع«برج»در اصل به معنای ظهور است و به زنی که زینت خود را ظاهر میکند، میگویند:«تبرجت المرئة»و به قصر و کاخ و ساختمانهای بلند که جلوهای خاص
دارد برج گفته میشود و در این آیه کرات آسمانی یا منازل آنها به برج تشبیه شده است.
از گردش زمین به دور خورشید،دائرهای فرضی به نام«منطقة البروج»تشکیل میشود.
این دایره را دوازده قسمت نمودهاند که مطابق هر قسمتی ستارگانی قرار میگیرند وبه تناسب شکل آن،مجموعهای از ستارگان به آن نامگذاری شده است.در فارسی به نامهای فروردین،اردیبهشت،خرداد،...و در عربی به نام حمل،ثور،جوزا،سرطان،اسد،سنبله، میزان،عقرب،قوس،جدی،دلو و حوت میباشد.
1-کرات آسمانی وحرکت آنها در مدارهای گوناگون،یکی از آثار توحید و خداشناسی است. «لَقَدْ جَعَلْنٰا»
2-آفریدههای آسمانی نیز حادث هستند. «جَعَلْنٰا»
3-زینت وزیبایی،یک اصل در آفرینش است که خداوند در خلقت آسمانها آن را رعایت نموده است. «زَیَّنّٰاهٰا»
4-آسمان نیز همچون زمین،برای انسان آفریده شده است. «لِلنّٰاظِرِینَ»
وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ«17»
و آنها را از(دسترس)هر شیطان رانده شدهای،حفظ کردیم.
إِلاّٰ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ«18»
مگر آنکه دزدانه گوش فرا داد که شهابی روشن او را دنبال نمود.
«استراق»از سرقت و«استراق سمع»به معنای سرقت کلام است.
در تفسیر فی ظلال و مراغی میخوانیم:ما روح آیه را نمیدانیم که چگونه شیطان خبر دزدی میکند و چه خبری را سرقت میکند،ولی فخررازی و آلوسی در تفاسیر خود میگویند:مراد از آسمان،همین آسمان ظاهر و مراد از شهاب،همین سنگهای آسمانی
است که پرتاب و مشتعل میشود.گرچه بعضی گفتهاند:مراد از آسمان،عالم ملکوت است که شیاطین را راهی بر آن نیست.
به هر حال شاید بتوان گفت:در آسمان معنویّت چهرههای درخشان و الگوها و رهبرانی قرار دادیم و حقایق را از وسوسههای شیطان حفظ کردیم و هرگاه شیطان صفتی وسوسهای نماید،با استدلال ومنطق محکم بر او هجوم آورده و بدعت و التقاط و وسوسههای او را با شهاب علم و برهانِ اهل ذکر محو میکنیم.
1-آسمانها مرکز تدبیر امور وفرشتگان مدّبران امورند ومراکز تدبیر باید منطقه حفاظتی باشد. «حَفِظْنٰاهٰا»
2-شیطان تنها ابلیس نیست. «کُلِّ شَیْطٰانٍ»
3-شیطان،به خودی خود نمیرود،باید او را طرد نمود. «رَجِیمٍ»
4-استراق سمع و جاسوسی در امور شرّ کار شیطان است. «مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ»
5-با جاسوس باید برخوردی سریع و انقلابی کرد. «فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ»
6-هر جا شیطان صفتی یافت شد،روشنگران جامعه باید با شهاب علم،آنان را دنبال کنند. «فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ»
7-پاسخ وسوسهها و شیطنتها باید بسیار صریح،علنی و فوری باشد. «فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ» (در سوره صافّات آیه 8 میخوانیم: «یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جٰانِبٍ» طرد شیطان باید از همه اطراف باشد وگرنه به شکل دیگر واز راه دیگری جلوه میکند)
وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ«19»
و زمین را گستراندیم ودر آن کوههای استوار افکندیم ودر آن از هر چیز سنجیده وبه اندازه،رویاندیم.
وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ«20»
و در آن زمین،برای شما وآنکه شما روزی دهنده او نیستید،وسیلهی زندگی قرار دادیم.
مراد از القای کوه همچون القای شبهه،ایجاد آن است، «رَوٰاسِیَ» جمع«راسیه»به معنای ثابت و پابرجاست و «مَعٰایِشَ» جمع«معیشت»به معنای وسیله زندگی است.
1-یکی از نعمتهای الهی،گستردگی و مسطح بودن زمین است.«مددنا»(وگرنه کشاورزی و بسیار از تلاشهای دیگر به سختی انجام میگرفت)
2-گستردگی زمین و پیدایش کوهها و نباتات،تصادفی نیست. «مَدَدْنٰاهٰا ، أَلْقَیْنٰا ، أَنْبَتْنٰا»
3-آفریدهها،براساس میزان وقانون خاصّی آفریده شدهاند. «مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ»
4-زمین آماده رویش هرگونه گیاه است. «کُلِّ شَیْءٍ»
5-آفرینش زمین و کوه و نبات برای انسان است. «لَکُمْ»
6-خداوند،معیشت و رزق همه موجودات را،حتّی آنها که شما توان تأمین آن را ندارید به عهده دارد «وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ»
وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ«21»
و هیچ چیز نیست مگر آنکه منابع و گنجینههای آن نزد ماست و ما جز به مقدار معین فرو نمیفرستیم
در آیات متعدّد به مسئله اندازهگیری در خلقت موجودات اشاره شده است،از جمله:
«قَدْ جَعَلَ اللّٰهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً» (1)
1) 1) .طلاق،3.
«کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ» (1)
«وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً» (2)
در آیهی 27 سوره شوریٰ میخوانیم که اگر خداوند رزق بندگانش را توسعه دهد،آنان دست به تجاوز میزنند،به همین دلیل به مقداری که صلاح میداند،به هرکس میدهد.آیه مورد بحث نیز اشاره به همین معناست.
شاید مراد از خزائن،اسباب و عناصر و امکانات بالقوه باشد که خداوند در وجود هر موجودی قرار داده است.
جمله «إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ» شامل هر آفریدهای میشود.مثلاً توان و قدرت بینایی و شنوایی نیز در نزد خدا،سرچشمه و خزینهای دارد که به مقدار معین از آن به ما میرسد،مثلاً اگر او بخواهد ما میتوانیم صدای پای مورچه را در آن طرف کره زمین بشنویم.ضمناً علوم امروز کشف کرده که هر نباتی دارای وزن مخصوص است که هرگاه کمی عناصر و اجزای آن کم و زیاد شود،دیگر آن گیاه نخواهد بود.
نزول گاهی از مکان بالاست،نظیر نزول باران و گاهی از مقام بالاست،نظیر آیه «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ» (3)که به معنای آفرینش آهن است.در این آیه میخوانیم که نعمتها اندازه و حساب دارد و مقدار هر یک معلوم است، «بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» و در آیات و روایات بعضی از عوامل آن بیان شده است.
تلاش انسانها میتواند در تعیین رزق مؤثر باشد؛داشتن اخلاق خوب،تخصّص عالی،سعه صدر،حسن نیّت و سوز و دعای نیکان میتواند در آن مقدار معلوم مؤثر باشد.
1-هستی،سرچشمه و منبعی دارد که در اختیار خداست وتنها بخشی از آن به دست ما میرسد که ما از آن آگاهیم. «عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ»
2-چیزی در هستی،بدون اندازه معین آفریده نشده است. «بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»
3-خزائن الهی متعدّد و نزول رحمت او تدریجی است. «نُنَزِّلُهُ» (تنزیل به معنای نزول تدریج است)
4-خزائن الهی دائمی است،چون هرچه نزد اوست،باقی است. (1)«عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ»
5-به سراغ غیر خدا نروید،زیرا که هر چه بخواهید سرچشمهاش نزد خداست.
«عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ»
6-داشتن،دلیل مصرف کردن نیست،بلکه در مصرف باید حکمت و ظرفیّت و دهها نکته دیگر را در نظر گرفت. «وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»
7-همه منابع هستی برای بشر،کشف نشده است. «عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ»
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ«22»
وبادها را برای بارور ساختن(ابرها و گیاهان)فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم،پس شما را بدان سیراب نمودیم در حالی که شما نه خزینهدار بارانید و نه میتوانید آن را برای خود(در ابرها یا در زمین)ذخیره کنید.
«لَوٰاقِحَ» از«لقاح»به معنای بارور کردن ابرها،از طریق پیوند ابرهای مثبت و منفی است ویا به معنای بارور کردن گیاهان،از طریق انتقال گردههای گیاهان است.
در آیه 41 سوره ذاریات میخوانیم که گاهی باد عقیم و بیفایده است و گاهی سرچشمه برکات میشود.همان گونه که در آیه 43 سوره نور میخوانیم: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُزْجِی سَحٰاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکٰاماً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ» آیا نمیبینی که خداوند ابرهایپراکنده را سوق میدهد،سپس به یکدیگر متّصل میکند،سپس آنها را متراکم میکند،پس میبینی که باران از میان آنها بیرون میآید.
1) 1) . «عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ» نحل،96.
انسان برای مدّت طولانی نه میتواند آب را در ابرها نگاه دارد و نه روی زمین،چون فرو میرود و نه در درّههای سنگی،چون بخار میشود.
1-کارگردان و مدبّر هستی اوست. «أَرْسَلْنَا ، فَأَنْزَلْنٰا ،اسقینا»
2-انسان از نگهداری ضروریترین نیازها نیز عاجز است. «وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ»
3-نعمت آب غیر از نعمت سیراب شدن است. «فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ»
(اینکه انسان آب بنوشد و سیراب شود،خود نعمتی علاوه بر نعمت آب است،زیرا میشد که انسان تشنه آب بنوشد ولی سیراب نشود.)
وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ نَحْنُ الْوٰارِثُونَ«23»
والبتّه این مائیم که زنده میکنیم ومیمیرانیم ومائیم که(بعد از مرگ همه، باقی مانده و)وارث میشویم.
وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ«24»
و بدون شک ما به پیشینیان از شما علم داریم وبه آیندگان نیز آگاهیم.
وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ«25»
وهمانا پروردگار تو است که همه آنان را محشور خواهد کرد،زیرا که او حکیم وعلیم است.
مفسران برای «الْمُسْتَقْدِمِینَ» و «الْمُسْتَأْخِرِینَ» مصادیقی ذکر کردهاند،از جمله:
1.گذشتگان و باقیماندگان.
2.سبقت گیرندگان و عاشقان جبهه و غیر آنان.
3.کسانی که در صف اول نماز جماعت حاضر میشوند و کسانی که در صف آخر حضور
مییابند تا به زنان حاضر در جماعت نگاه بد کنند که آیه میفرماید ما میدانیم.
در مقابل بعضی از خوبی به جائی رسیده بودند که منزلشان را در معرض فروش قرار داده بودند تا در عوض در نزدیک مسجد منزل تهیه کنند و به صف اول برسند که آیه میفرماید ما این افراد را نیز میشناسیم.
1-مرگ و حیات تنها بدست اوست.همه رفتنی هستند،پس سزاوار است با عمل خود ارث خوبی برای وارث حقیقی بجای گذاریم. «نَحْنُ الْوٰارِثُونَ»
2-زمان،در علم خداوند اثری ندارد.علم او به گذشته و حال و آینده یکسان است. عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ ... عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ
3-برپایی رستاخیز،کیفر وپاداش دادن از شئون ربوبیّت الهی است. «رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ»
4-دلیل رستاخیز،حکمت خداوند است.(اگر ذرات خاک،غذا و غذا،نطفه و نطفه،انسان شود و با مرگ،دوباره به خاک تبدیل شود وحساب وکتابی در کار نباشد،این کار حکیمانه نیست.) «إِنَّهُ حَکِیمٌ»
5-در قیامت قدیم وجدید با هم محشور میشوند. «یَحْشُرُهُمْ» وخداوند بر عملکرد همه وآثار ونیّات هر فرد،آگاهی کامل دارد. «حَکِیمٌ عَلِیمٌ»
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ«26»
وهمانا ما انسان را از گِلی خشک،از گِلی سیاه متغیر و بو گرفته،آفریدیم.
وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ«27»
وقبل از انسان،جنّ را از آتشی سوزان و نافذ آفریدیم.
«صَلْصٰالٍ» به گِل خشک و نپختهای گویند که هرگاه در آن دمیده شود،صدای صوت از آن
برخاسته میشود. (1)«حَمَإٍ» به گِل تیره رنگ و «مَسْنُونٍ» به معنای متغیر است.
«سموم»به باد داغی گفته میشود که مثل سمّ در عمق جان انسان اثر میگذارد.
این آیه،یا اشاره به آفرینش اوّلین انسان یعنی حضرت آدم است، «خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» (2)و یا مراد سیر آفرینش همه انسانهاست که مواد زمین از طریق غذا و نطفه به صورت انسان درمیآید،همان گونه که در سوره کهف آیه 37 میخوانیم که انسان در آغاز خاک،سپس نطفه و سپس به صورت انسان درمیآید. «أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاکَ رَجُلاً» (3)
در فرهنگ قرآن،جنّ موجودی مکلّف است که مورد خطاب خداوند قرار گرفته است، «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» و قرآن را میفهمد.در اوّلین آیه از سوره جنّ میخوانیم: «اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ» گروهی از جنّ قرآن را گوش کردند.
جنّ همانند انسان دارای شهوت است.چنانکه درباره زنان بهشتی میخوانیم که آنها باکره هستند،نه انسانی با آنها آمیزش کرده و نه جنّی. «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ» (4)و طبق این آیه آفرینش آن از آتش و قبل از انسان بوده است.چنانکه ابلیس از جنّ است، «کٰانَ مِنَ الْجِنِّ» وهمانند دیگر کافران از جنّ به دوزخ میرود. «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ» (5)
وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ«28»
و(یاد کن)آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت:همانا من بشری را از گِلی خشک سیاه و بدبو شده خلق میکنم.
«بشر»به ظاهر پوست گفته میشود.
1-آفرینش فرشتگان،قبل از انسان بوده است.(زیرا خداوند قبل از آفرینش انسان مسئله را با فرشتگان در میان گذاشت) «وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ»
2-آفرینش انسان از خاک و مادّیات است ولذا گرایش غریزی او نیز به مادّیات است. خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ ...
فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ«29»
پس هرگاه معتدل و استوارش ساختم و از روح خود در او دمیدم،پس سجدهکنان پیش او بیافتید.
فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ«30»
پس فرشتگان همگی با هم و یکسره سجده کردند.
إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ«31»
مگر ابلیس از اینکه با سجدهکنان باشد،خودداری کرد.
مراد از دمیده شدن روح خداوند در انسان،جان داشتن و نفس کشیدن نیست،زیرا که حیوانات نیز نفس میکشند،بلکه مراد اعطای صفاتی چون خلاّقیّت،اراده و علم،از سوی خدا به انسان است و نسبت دادن روح به خداوند،برای شرافت روح است،نظیر بیتاللَّه و شهراللَّه.
سجده فرشتگان بر آدم،یک سجده تشریفاتی نبود،بلکه به معنای خضوع آنان در برابر آدم و نسل او بود.یعنی فرشتگان نیز در خدمت بشر و مسخّر اویند. (1)
1) 1) .تفسیر المیزان.
1-آفرینش انسان،کامل و متعادل است. «سَوَّیْتُهُ»
2-سجده فرشتگان،بخاطر دمیده شدن روح خدا بود. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا» تنآدمی شریف است به جان آدمیّت نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت
3-انسان،موجودی است دو بُعدی و در هر دو بُعد کامل است.در بُعد مادّی، «سَوَّیْتُهُ» در بُعد معنوی، «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
4-انسان،مظهر تجلّی بعضی صفات خداوند است. «مِنْ رُوحِی»
5-معنویّت،نیاز به تن و مَرکَب مادّی دارد. سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ ...
6-کسانیکه حاضر نیستند در صفوف سجدهکنان باشند،روح ابلیسی دارند. إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ ...
7-گرچه سجود و رکوع یک ارزش است،ولی اگر همراه با رکوع و سجود دیگر نمازگزاران باشد ارزش کاملتری دارد. (1)«مَعَ السّٰاجِدِینَ»
قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ«32»
(خداوند)فرمود:ای ابلیس! چه شد تو را که همراه(فرشتگان)سجدهکنان نیستی؟
قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ«33»
(ابلیس)گفت:من اینگونه نیستم که برای بشری که او را از گِلی خشک،از گِلی سیاه و بدبو آفریدهای،سجده کنم.
قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ«34»
وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ«35»
(خداوند)فرمود:پس از صف فرشتگان(واین مقام)خارج شو که همانا تو رانده و مطرودی والبتّه تا روز جزا بر تو لعنت خواهد بود.
1) 1) . «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ» بقره،43.
1-در قضاوت تنها به علم خود تکیه نکنیم،بلکه از مجرم نیز اقرار بگیریم و با سؤال و جواب،منشأ جرم و روحیّات مجرم را برای همه روشن کنیم. «یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ»
2-اگر روحیّه تکبّر در شخصی پیدا شد،محیط وعواملِ دیگر،در هدایت او کارساز نیست.(ابلیس در لابلای فرشتگان و در محیط ملکوتی بود لیکن بخاطر لجاجت و تکبر آنگونه شد) «أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ»
3-برتری نژادی،یک فکر ابلیسی است. خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ ...
4-بدتر از سجده نکردن،غرور وتکبّر در برابر فرمان خداست. «لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ»
5-بدتر از گناهکردن،توجیه گناه است. «خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ» (شیطان،گناه خود را توجیه کرد)
6-غرور و تکبر که آمد،نور و روح الهی را در انسان نمیبیند.شیطان جسم خاکی بشر را دید و حاضر به سجده نشد،در حالی که دستور خداوند به سجده،به خاطر روح الهی او بود. «خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ»
7-دستور و فرمانهای الهی سبب اجبار نیست. «لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ»
8-تکبر،بزرگی نمیآورد،بلکه سبب تحقیر میشود. «فَاخْرُجْ» سبب نابودی و محو عبادات قبل میشود. «فَإِنَّکَ رَجِیمٌ»
9-اجتهاد و اظهار نظر در برابر فرمان و دستور روشن الهی،جایز نیست.در مقابل فرمان: «فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ» جایی برای گفتار «خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ» نیست.
10-یک لحظه نافرمانی و تکبّر،سبب خروج ابدی شد. «إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ»
11-متکبّر همواره مورد لعنت الهی است. «عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ»
قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ«36»
قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ«37»
(ابلیس)گفت:پروردگارا! پس مرا تا روزی که مردم برانگیخته شوند، مهلت بده(و زنده بدار)(خداوند)فرمود:پس همانا تو از مهلت یافتگانی.
إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ«38»
(امّا نه تا روز قیامت،بلکه)تا روزی که وقت آن معلوم است.
وقتی شیطان فهمید تا روز قیامت مورد لعن است،از خداوند خواست تا آن روز به او مهلت داده شود،ولی نگفت که برای چه مهلت میخواهد.از آنجا که سنّت خداوند بر مهلت دادن است،لذا به او مهلت داده شد،امّا نه تا روز قیامت که او درخواست کرد،بلکه تا روزی که زمان آن نزد خدا مشخص است و به گفته برخی از مفسران تا روزی که بشر باشد و تکلیف باشد.
1-سنّت خداوند بر مهلت دادن به گنهکاران است. «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
2-دعا و درخواست گنهکاران نیز اگر مصلحت باشد،مستجاب میشود.شیطان گفت: «فَأَنْظِرْنِی» پاسخ آمد: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»
قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ«39»
(ابلیس)گفت:پروردگارا! به سبب آنکه مرا گمراه ساختی،من هم در زمین (بدیها را)برایشان میآرایم و همه را فریب خواهم داد.
إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ«40»
مگر بندگان اخلاصمند(و برگزیده تو را)از میان آنان.
خداوند کسی را گمراه نمیکند،لیکن اگر کسی با اراده خود راه انحراف را برگزیند،خدا او را به حال خود رها میسازد و این رهاکردن بزرگترین کیفر و قهر الهی است.ابلیس نیز چون بااراده خود تکبر ولجاجت کرد،خداوند او را به حال خود رها کرد ومراد از جمله «أَغْوَیْتَنِی» نیز همین معناست؛یعنی اکنون که بخاطر لجاجتم مرا از مَدار لطف خود خارج کردی وبه حال خودم واگذاردی من چنین و چنان خواهم کرد.
ابلیس میداند که گروهی از مردم،از برگزیدگان الهی خواهند بود،(یعنی او نبوّت و امامت را نیز پذیرفته است همان گونه که از «رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی» معلوم میشود،خدا را پذیرفته است و از دعایش که مرا تا قیامت مهلت بده،روشن میشود معاد را نیز قبول داشته است.
بنابراین،ابلیس اصول عقائدش درست بود،لیکن عیب او تکبّر ونداشتن روحیّهی تسلیم و عبودیّت بود.پس علم و ایمان به تنهایی کافی نیست،عمل وتسلیم وعبودیّت لازم است.
1-ابلیس و ابلیس صفتان عیب خود را به خدا نسبت میدهند. «أَغْوَیْتَنِی»
2-ابزار انحراف شیطان،زیبا جلوه دادن زشتیهاست. «لَأُزَیِّنَنَّ»
3-پاکان و مخلصان از دام شیطان درامانند. «الْمُخْلَصِینَ» (البتّه اخلاص داشتن کافی نیست،عنایت خداوند لازم است.زیرا«مخلص»به معنای برگزیده الهی است)
قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ«41»
(خداوند)فرمود:این(اخلاص و نجات مخلصان)راه مستقیمی است که خود برعهده دارم.
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ«42»
همانا برای تو بر بندگان(برگزیده)من تسلطّی نیست،مگر از گمراهانی که تو را پیروی کنند.
در آیه قبل،ابلیس گفت:من همه را گمراه میکنم جز افراد برگزیده و مخلص را.خداوند در این آیه میفرماید:این که تو حریف بندگان برگزیدهام نمیشوی،راه مستقیم و سنّت من است،یعنی سنّت من آن است که خودم ضامن حفظ آنان باشم،نه آنکه تو به آنان کاری نداری،بلکه نمیتوانی به آنان کاری داشته باشی.
سؤال: اگر ابلیس حریف بندگان برگزیده نمیشود،پس وسوسه آدم بر خوردن از درخت ممنوعه چه بود؟
پاسخ: ابلیس در آنان طمع دارد و وسوسه هم میکند و گاهی به ترک اولٰی نیز وادار میکند لیکن آنان را گمراه و منحرف نمیکند.
1-شیطان بر آنان که بنده خدا و تسلیم او هستند،سلطهای ندارد. «عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ»
2-انسان به اختیار خود،ابلیس را پیروی میکند. «اتَّبَعَکَ»
3-اگر با عبادت و تقوا در مَدار بندگان خدا درآمدیم،بیمه میشویم. عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ ...
4-کار شیطان وسوسه است،نه سلطه. «لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ» (در قیامت نیز ابلیس در پاسخ اعتراض مردم میگوید من تنها شما را دعوت کردم،ولی تسلّط و اجباری بر شما نداشتم)
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ«43»
و البتّه دوزخ وعدهگاه همگی آنهاست.
لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ«44»
برای آن هفت در است،برای هر در بخشی از آن گمراهان تقسیم شدهاند.
هفت درب دوزخ،شاید اشاره به تعداد زیاد آن باشد.یعنی عوامل بسیاری سبب جهنمی شدن انسان میشود.نظیر آیه 27 لقمان که میفرماید:اگر درختان قلم وهفت دریا مرکب شوند، «وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ» نمیتوانند کلمات خدا را بنویسند.کنایه از اینکه مخلوقات الهی به قدری زیادند که قابل شماره و حساب نیستند.
1-هر یک از بهشت و دوزخ راههایی دارد. «لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ»
(در نهجالبلاغه میخوانیم که مجاهدان درب خاصی برای بهشت دارند)
2-دوزخ همچون بهشت،طبقات و مراتبی دارد وهرکس مطابق جرمش کیفر میشود. «لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«45» اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ«46»
همانا پرهیزکاران در باغها و(کنار)چشمه سارانند.(به آنان خطاب میشود:)با سلامت و امنیّت به باغها وارد شوید.
وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ«47»
و ما هرگونه کینهای در سینههای آنان را برکندهایم،(در نتیجه آنان) برادرانه بر تختها روبروی یکدیگرند.
لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ«48»
در آنجا هیچگونه رنجی به آنان نمیرسد،از آنجا بیرون شدنی نیستند.
«غِلٍّ» به معنای نفوذ مخفیانه است.بنابراین صفات بد در انسان به طور مرموز و مخفیانه ریشه پیدا میکند.«سریر»از واژه سرور به معنای تخت است،واستفاده میشود که تکیه بر
تخت سبب سرور است.
در این آیات،هشت پاداش بهشتی برای اهل تقوا بیان شده است:باغها،چشمهها، سلامتی،امنیّت،کدورت زدایی،اخوّت،تختهای روبرو،دوری از هرگونه رنج وجاودانگی.
در آیهی قبل خواندیم که جز برگزیدگان الهی،همه مردم مورد تهاجم وسوسههای ابلیس قرار میگیرند،در این آیات میفرماید که اگر انسان به مرحله مخلصین و برگزیدگان نرسید، ولی به مرحله تقوا گام نهد باز هم مشمول انواع نعمتهای الهی میشود.
آنچه مهم است جمع شدن همهی نعمتها در یکجاست،زیرا در دنیا یکجا باغ هست، چشمه نیست و گاهی چشمه هست،باغ نیست وگاهی هر دو هست،سلامتی نیست و گاهی هر سه هست،امنیّت نیست و گاهی همه هست،ولی صفا و صمیمیّت نیست و گاهی همراه با انواع سختیها ورنجهاست و گاهی که انواع نعمتها یکجا جمع میشود باید همه را رها کرد و رفت.لیکن در قیامت انواع نعمتهای مادی و معنوی و اجتماعی و روانی همراه با ابدیّت است.
1-بشارت،در کنار آیات تهدید کنندهی قبل،یک ضرورت تربیتی است. لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ ...
2-دوری از گناه در این چند روزهی دنیا،کامیابی ابدی را به همراه دارد. إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... وَ مٰا هُمْ مِنْهٰا بِمُخْرَجِینَ
3-نعمتهای بهشتی،متنوع و متعدّد است. «جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ»
4-نعمتهای بهشتی،بینقص است.باغ با چشمه،سلامتی با امنیّت،برادری با صمیمیّت،راحتی با دوام است. «لاٰ یَمَسُّهُمْ فِیهٰا نَصَبٌ»
5-نعمتهای بهشت جامعیّت دارد.هم مادّی است مثل باغ وچشمه،هم روحی است مثل امنیّت و صفا،هم اجتماعی است مثل اخوت و برادری و از همه بالاتر همراه با رضای الهی و تبریک و تهنیت است. «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ»
6-کینه توزی با برادری سازگار نیست.اول باید کینهها برطرف شود بعد برادری
محقق میشود. وَ نَزَعْنٰا ... إِخْوٰاناً
7-قهر و نارضایتی و عدمتحمّل یکدیگر،همه جا نشانه حقّ بودن یکی و باطل بودن دیگری نیست. إِنَّ الْمُتَّقِینَ ... نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ (زیرا گاهی دونفر با اینکه اهل بهشت هستند و هدفی مقدّس دارند،لیکن هر کدام از یک زاویه به مسئله مینگرند و کار دیگری را باطل میپندارند و نسبت به او عصبانی میشوند که در قیامت همه کدورتها با اراده خداوند زدوده میشود)
8-برای کدورت زدایی،باید از خداوند کمک گرفت. «نَزَعْنٰا» ، «لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
9-صفات بد همچون غل و زنجیر،انسان را اسیر میکند. «مِنْ غِلٍّ»
10-بهشتیان نسبت به تفاوت درجات خود،مسئلهای ندارند. «وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»
نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«49»
(ای پیامبر!)به بندگانم خبر ده که همانا من خودم بسیار بخشنده و مهربانم.
وَ أَنَّ عَذٰابِی هُوَ الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ«50»
و البتّه عذاب من نیز همان عذاب دردناک است.
قرآن در این آیات مردم را به چهار دسته تقسیم کرد:1.مخلصان(انبیا واولیا)که ابلیس بر آنان سلطه ندارد.2.متّقین که اهل بهشت هستند.3.گناهکارانِ توبهکننده که پیامبر در این آیه خبر از عفو آنان میدهد.4.گناهکاران یاغی که به عذاب دردناک بیم داده شدهاند.
1-رحمت الهی،بزرگترین و بهترین پیام است.«نبیء»«نبأ»به خبر مهم گفته میشود)
2-گنهکاران نیز بنده خدا هستند. «عِبٰادِی»
3-در لطف او شک و تردیدی به خود راه ندهید. «أَنِّی أَنَا»
4-بخشندگی او همراه با لطف و مهربانی است،نه تنها میبخشد لطف هم میکند. «الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»
5-بخشش و لطف الهی،عمیق وپیدرپی است. «الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (قالب غفور و رحیم،نشانهی عمق و تکرار است)
6-لطف و رحمت الهی بر غضبش مقدّم است. «أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنَّ عَذٰابِی»
7-به رحمت الهی مغرور نشویم،چرا که عذابش دردناک است. «الْغَفُورُ الرَّحِیمُ - الْعَذٰابُ الْأَلِیمُ»
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ«51» إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ«52» قٰالُوا لاٰ تَوْجَلْ إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ«53»
و آنان را از(داستان)مهمانان ابراهیم خبر ده.آنگاه که بر او وارد شده و سلام کردند،ابراهیم گفت:همانا ما از شما بیمناکیم.گفتند:مترس که ما تو را به فرزند پسری دانا مژده میدهیم.
قٰالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلیٰ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ«54»
ابراهیم گفت:آیا با اینکه پیری به من رسیده،مرا چنین بشارتی میدهید؟ پس به چه چیز(عجیبی)بشارت میدهید.
قٰالُوا بَشَّرْنٰاکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ«55»
(مهمانان)گفتند:ما تو را به حقیقت بشارت دادیم،پس از ناامیدان مباش!
قٰالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّٰالُّونَ«56»
(ابراهیم)گفت:جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس میشود.
یکی از نمونههای رحمت و غضب الهی،داستان میهمانان حضرت ابراهیم علیه السلام است که فرشتگان از یکسو بشارت فرزند به او دادند،و از سوی دیگر خبر هلاکت قوم لوط را.
«ضَیْفِ» هم به یک مهمان گفته میشود و هم به چند مهمان.
خداوند یک بار به حضرت ابراهیم از کنیزش(هاجر)پسری به نام اسماعیل داد و این بشارت در مورد همسرش ساره است که خداوند به او اسحاق داد.دربارهی اسماعیل فرمود:
«بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ» (1)و دربارهی اسحاق «بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ» فرموده است.
1-از حوادث تلخ وشیرین تاریخ،درس بگیریم. «نَبِّئْهُمْ» (بهترین تاریخها زندگی انبیا و بهترین تاریخگویان نیز آن بزرگواران هستند)
2-گاهی ملائکه با اراده الهی،به صورت انسان درمیآیند و با او در تماس میباشند. «ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ»
3-سلام کردن،یک ادب الهی در طول تاریخ بوده است. «فَقٰالُوا سَلاٰماً»
4-علم و شناخت انبیا،محدود و مشروط به اذن خداوند است. «إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ» (حضرت ابراهیم در ابتدا آنها را نشناخت و ترسید)
5-خبرهای تلخ را همراه با خبرهای شیرین بیان کنیم.«بشرنا»(به فرمودهی امام باقر علیه السلام شیرینی خبر فرزند برای جبران تلخی خبر هلاکت قوم لوط بود) (2)
6-تعجب از قدرت خداوند منافاتی با توحید ندارد. «فَبِمَ تُبَشِّرُونَ»
(در اینجا تعجب حضرت ابراهیم علیه السلام بیان شده و در سورهی هود تعجب همسرش ساره آمده است «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هٰذٰا بَعْلِی شَیْخاً» (3)
7-انبیا به ادب الهی تربیت میشوند. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ»
8-عصمت انبیا،منافاتی با هشدارهای الهی ندارد. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ»
9-همه جا نهی خدا،نشانه انجام شدن عملی خلاف نیست،گاهی نهیها برای پیشگیری است. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ»
10-یأس و ناامیدی را با یاد رحمت و ربوبیّت خداوند درمان کنیم. «رَحْمَةِ رَبِّهِ»
11-کسانی که به علم و قدرت و رحمت خداوند اطمینان دارند،هرگز مایوس نمیشوند. مَنْ یَقْنَطُ ... إِلاَّ الضّٰالُّونَ (1)
قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ«57»
سپس(ابراهیم)گفت:ای فرستادگان!(الهی)کار شما چیست؟
قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ«58»
گفتند:ما به سوی قومی تبهکار فرستاده شدهایم(تا آنان را هلاک کنیم)
1-فرشتگان قبل از انجام مأموریّت،رهبران الهی را در جریان میگذاشتند. «قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا»
2-فرشتگان ماموران خدا هستند.همانگونه که برای مؤمنان دعا میکنند «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (2)نسبت به مجرمان حامل قهر الهی میشوند. «أُرْسِلْنٰا»
3-سلسله مراتب باید حفظ شود.با اینکه مسئله مربوط به قوم لوط است،امّا فرشتگان ابتدا حضرت ابراهیم را در جریان قرار دادند،سپس حضرت لوط را،زیرا حضرت لوط تحت ولایت حضرت ابراهیم بوده است. «إِنّٰا أُرْسِلْنٰا»
4-کیفر مجرمان تنها در آخرت نیست. «أُرْسِلْنٰا ، مُجْرِمِینَ»
5-اگر گناه،عمومی شد و توبهای در کار نبود،قهر الهی حتمی است. «أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ»
إِلاّٰ آلَ لُوطٍ إِنّٰا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ«59»
مگر خاندان لوط که ما قطعا همه آنان را از هلاکت نجات میدهیم.
إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنٰا إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ«60»
مگر همسرش که مقدر کردهایم او از بازماندگان(در کیفر)باشد.
فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ«61» قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ«62»
پس چون فرستادگان(الهی)به سراغ خاندان لوط آمدند.(لوط)گفت:شما گروهی ناشناس هستید.
«غابرین»جمع«غابر»به معنای بازماندگان است وبه باقیمانده خاک،غبار گویند.
حضرت ابراهیم وحضرت لوط در اوّلین برخورد با فرشتگان آنان را نشناختند،لذا ابراهیم گفت: «إِنّٰا مِنْکُمْ وَجِلُونَ» و لوط گفت: «قَوْمٌ مُنْکَرُونَ» البتّه این فرشتگان در قیافه جوانان خوش صورت و زیبا میهمان حضرت لوط شدند و حضرت به دلیل فساد جامعه از وجود چنین میهمانانی نگران شد.
1-پیروان واقعی انبیا،از کیفرهای دنیوی نیز بیمه هستند. «إِلاّٰ آلَ لُوطٍ»
2-مخالفت همسر لوط با او،بهترین دلیل بر اختیار انسان است و اینکه انسان محکوم و مجبور محیط نیست. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ»
3-وابستگی اقتصادی دلیل وابستگی فکری و فرهنگی نیست.(همسر لوط از نان لوط میخورد،ولی ضد او فکر میکرد)
4-در مکتب انبیا،اصل ضابطه است.نه رابطه.لذا همسر پیامبر نیز به قهر الهی گرفتار میشود. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ الْغٰابِرِینَ»
(پیوندهای خانوادگی نباید مانع اجرای اهداف الهی باشد)
5-در ازدواجهای انبیا نیز ناکامی بوده است. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ»
6-حساب مردان خدا،از حساب بستگان نااهل واطرافیان جداست. «إِلاَّ امْرَأَتَهُ»
7-قهر و عذاب الهی،طبق حساب وبرنامه است. «قَدَّرْنٰا»
8-سنّت خداوند در قهر تبهکاران،خودی یا بیگانه،زن یا مرد،مشهور یا گمنام نمیشناسد. «إِنَّهٰا لَمِنَ الْغٰابِرِینَ»
9-انبیا،از پیش خود علم غیب ندارند.(حضرت لوط،فرشتگان را نشناخت) «قَوْمٌ مُنْکَرُونَ»
قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ«63» وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ«64»
(فرشتگان)گفتند:در واقع ما آنچه را(از نزول عذاب که)دربارهاش تردید داشتند، برای تو آوردهایم و ما به حقّ نزد تو آمدهایم و قطعاً ما راستگویانیم.
فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ«65»
پس خاندانت را پاسی از شب(گذشته)حرکت بده و خودت از پشت سرشان برو و هیچیک از شما(به پشت سرش)توجّه نکند به آنجا که مأمور شدهاید بروید.
وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ«66»
وبه لوط این امر حتمی را رساندیم که ریشه و بن این گروهِ(تبهکار)، صبحگاهان قطع شده است.
قرآن بارها مطرح کرده که کفّار،تعجیل قهر و عذاب الهی را از انبیا درخواست میکردند و
میگفتند: «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ» (1)و تمام هشدارها را شوخی گرفته و در مورد قهر خداوند چه در دنیا و چه در آخرت تردید داشتند،خداوند در این آیات بیان میکند که قهر مورد تردید کفّار قطعاً خواهد آمد.
«قطع»جمع«قطعه»به قسمت عمدهی شب که گذشته باشد،گفته میشود.
1-هشدارها وتهدیدهای الهی را شوخی نگیرید. «جِئْنٰاکَ»
2-کیفرهای الهی بر اساس عدل و حقّ و استحقاق مجرمان است. «بِالْحَقِّ»
3-از غفلت کفّار برای نجات مؤمنان استفاده کنید. «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ»
4-حرکت انبیا،زیر نظر وفرمان خداوند است. «تُؤْمَرُونَ»
5-در حوادث مهم لطف خدا لحظه به لحظه امداد میکند.(هجرت در چه زمانی:
«بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ» با چه افرادی: «بِأَهْلِکَ» با چه روشی: «لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ» وبه چه مقصدی: «حَیْثُ تُؤْمَرُونَ»
6-خداوند انبیا را قبل از هلاکت کفّار آگاه میکند. «وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ»
7-خداوند قادر است در لحظهای نسل و گروهی را نابود سازد. «دٰابِرَ»
وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ«67»
واهل شهر شادیکنان(برای تعرض به مهمانان به سراغ خانه لوط)آمدند.
قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ«68»
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ«69»
لوط گفت:همانا این گروه مهمان من هستند پس مرا(در برابر آنان)رسوانکنید و از خدا پروا کنید و مرا خوار و شرمنده نسازید.
قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ«70»
1) 1) .اعراف،70.
(تبهکاران شهر)گفتند:آیا ما تو را از(مهمان کردن)مردم منع نکردیم.
در روایات آمده که زن لوط به گنهکاران خبر داد که مهمانانی زیباروی برای حضرت لوط آمده است و آنان به دنبال مقصد شوم خود رو به سوی خانهی لوط هجوم آوردند.امّا خداوند قبل از هر اقدامی آنان را نابود نمود. (1)
از آیه به دست میآید که گناهکار هم میتواند فرشته را ببیند.
1-در نهی از منکر از کلمات عاطفی و انسانی استفاده کنید. «ضَیْفِی»
2-آبرو بسیار ارزش دارد. «فَلاٰ تَفْضَحُونِ ، وَ لاٰ تُخْزُونِ»
3-اهانت به میهمان،اهانت به میزبان است. «فَلاٰ تَفْضَحُونِ»
4-در جامعهی فاسد،مجرم وگنهکار،طلبکار میشود. «أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ»
5-در جامعهی فاسد،مردان خدا حقّ تصرّف در اموال خود را ندارند. أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ ...
قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ«71»
(لوط)گفت:اگر شما قصد کاری دارید اینها دختران من هستند.(با آنان ازدواج کنید و از آلودگی به لواط بپرهیزید)
سؤال: آیا لوط علیه السلام میتوانست دخترانش را به کفّار بدهد؟که این پیشنهاد را مطرح کرد.
پاسخ: ممکن است مراد،ازدواج همراه با ایمان آوردن آنان باشد و یا آنکه در آن زمان ازدواج با کفّار منعی نداشته است.واللَّه العالم.
1) 1) .تفسیر مراغی.
1-برای بازداشتن از گناه،ابتدا راههای قانونی و حلال را ارائه دهید. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی»
2-در امر به معروف ونهی از منکر و جلوگیری از گناه،از خودمان مایه بگذاریم.
«هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی»
3-مکتب انبیا،حرام کردن لذّتها و سرکوب غرائز نیست،بلکه هدایت کنترل آنهاست. «هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ»
لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ«72»
(ای پیامبر)به جان تو سوگند که آنان در مستی خود سرگردان بودند.
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ«73»
پس به هنگام طلوع آفتاب صیحهای مرگبار آنان را فراگرفت.
فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ سِجِّیلٍ«74»
پس آن شهر را زیرورو کردیم و بر آنان سنگهائی از گل سخت باراندیم.
«عمر»و«عمر»هر دو به یک معنا میباشند ولی هنگام سوگند یاد کردن از لفظ«عمر» استفاده میشود. (1)
در قرآن به غیر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به جان پیامبر دیگری سوگند یاد نشده است.(البتّه مراغی میگوید:مراد از «لَعَمْرُکَ» سوگند ملائکه است به جان حضرت لوط)
«یَعْمَهُونَ» از«عمه»به معنای تحیّر میباشد و «مُشْرِقِینَ» به معنی داخل در اشراق و روشنایی صبح شدن میباشد.
شاید سنگباران برای نابودی کسانی بوده که هنگام زیرورو شدن شهر جان سالم بدر برده
1) 1) .تفسیر المیزان.
بودند و یا برای محو و نابودی کامل شهر بوده است.
1-سوگند به نام پیامبر،جایز است. «لَعَمْرُکَ»
2-گناه و انحراف،عقل و هوش انسان را محو میکند، «سَکْرَتِهِمْ» و او را از شناخت باز میدارد. «یَعْمَهُونَ»
3-مست دنیا را باید صیحههای آسمانی بیدار کند. «سَکْرَتِهِمْ ، اَلصَّیْحَةُ»
4-صوت و صیحه میتواند سبب زیرورو شدن شهری شود. فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ ...
فَجَعَلْنٰا
5-دست خداوند باز است،همان گونه که از آسمان باران رحمت نازل میکند میتواند بارانی از سنگ و عذاب نازل کند. «أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً»
6-سه نوع عذاب:صیحه،زیرورو شدن شهر و سنگباران،کیفری است که برای گناه لواط آمده است.
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ«75»
همانا در این سرگذشت،برای اشارتفهمان و تیزبینان نشانههایی روشن است.
وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ«76» إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ«77»
و(ویرانههای)آن سرزمین(هنوز)در کنار راه(کاروانها)پا برجاست.
همانا در این ماجرا برای مؤمنان نشانهای روشن است.
«متوسم»از«و سم»به معنی اثر گذاردن،به کسی گفته میشود که از کمترین اثر به واقعیّتها پی ببرد،یعنی با فراست و هوشیار باشد.در روایات آمده است که مراد از
«لِلْمُتَوَسِّمِینَ» پیامبر و اهلبیت او میباشند. (1)
شخصی به امام صادق علیه السلام گفت:مسئلهای دارم،حضرت فرمودند:آیا میخواهی قبل از آنکه سؤال کنی بگویم سؤالت چیست؟آن شخص با تعجب پرسید:از کجا میدانید که در ذهنم چیست؟حضرت فرمودند:«بالتوسم»و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (2)
ممکن است معنای آیهی «إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» این باشد که قهر خداوند تنها برای قوم لوط نیست،بلکه راه و سنّتی است ثابت برای تمام جنایتکاران تاریخ. (3)
1-حوادث تاریخی برای مؤمنان باهوش،نشانهها و برای مؤمنان عادّی نشانه است.«آیات،آیة»
2-حفظ آثار و بقایای اقوام گذشته،مایه عبرت آیندگان است. «إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ»
وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ«78»
و به راستی اهالی سرزمین ایْکه(نیز)ستمگر بودند.
فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ«79»
پس از آنان انتقام گرفتیم و همانا(شهرهای ویران شده)این دو منطقه در برابر چشمان شما آشکار است.
«ایکه»به معنای بیشه و درختان درهم پیچیده است و مراد از«اصحاب ایکه»،قوم حضرت شعیب میباشند که در منطقهی خوش آب و هوا و پردرختی میان حجاز و شامزندگی میکردند.
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده که اصحاب مدین و اصحاب الایکة دو امّت بودند که
شعیب پیامبر هر دوی آنان بود و هر دو کفر ورزیدند،ولی به دو نوع عذاب گرفتار شدند؛ یکی به عذاب «یَوْمِ الظُّلَّةِ» و دیگری به عذاب«صیحة». (1)
چون ما از خداوند طلبی نداریم،آنچه را دریافت میکنیم،«انعام»خداوند است،امّا در کیفر الهی،چون قهر او به خاطر گناهان،عیبها واستحقاق خود ماست،کلمهی«انتقام»بکار میرود.
1-ستمگران بدانند که شرارت و ستم آنان در طول تاریخ،برای دیگران بازگو میشود. «وَ إِنْ کٰانَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ لَظٰالِمِینَ»
2-در طراحی جادهها،سعی کنیم محل حوادث تاریخی،در دیدگاه عابرین باشد.
«لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ»
وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحٰابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ«80»
وهمانا(قوم ثمود)اهالی حِجر نیز پیامبران را تکذیب کردند،
وَ آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ«81»
وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ«82»
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ«83»
وما آیات خود را به آنان ارائه دادیم،ولی آنها از آیات ما رویگردان شدند.
و آنان خانههای امن در دل کوهها میتراشیدند.(امّا سرانجام)صیحه (مرگبار)،صبحگاهان آنان را فراگرفت.
فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«84»
و آنچه را بدست آورده بودند بکارشان نیامد.
1) 1) .تفسیر فرقان از درالمنثور،ج 4،ص 103.
«حجر»نام شهری است که قوم ثمود در آن زندگی میکردند و به طور کلی به محل سکونت نیز گفته میشود.«حجر»به معنای دامن مادر و«حجر اسماعیل»و«حجره»از همین کلمه میباشد (1)و نام این سوره از این آیه گرفته شده است.
از کلمهی «الْمُرْسَلِینَ» استفاده میشود:اصحابحِجر،غیر از حضرت صالح،پیامبران دیگر نیز داشتهاند،وبعضی میگویند چون تکذیب یک پیامبر در واقع تکذیب همه انبیاست،لذا مرسلین آمده است.
مراد از«صیحه»در اینجا،صاعقه است،به دلیل آیه: «أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ» (2)
1-تمام انبیا دارای معجزه بودهاند. «آتَیْنٰاهُمْ آیٰاتِنٰا»
2-افراد لجوج فرصت فکر کردن به خود نمیدهند. آتَیْنٰاهُمْ ... فَکٰانُوا ...
3-اعراض از حقّ وبیاعتنایی به مردان حقّ،برای گروهی یک عادت است.
«فَکٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ»
4-به خانههای سنگی و محکم مغرور نشوید،که در برابر اراده الهی متلاشی میشوند. یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ
وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ«85»
وما آسمانها وزمین وآنچه را میان آنهاست جز به حقّ نیافریدیم وقطعاً ساعت قیامت آمدنی است،پس به نیکویی(از لغزشها)صرف نظر کن.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ«86»
همانا پروردگار تو،اوست آفریننده دانا.
«صفح»از«صفحه»به معنی صورت میباشد. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ» یعنی روی بگردان ولی نه از روی قهر،بلکه از روی عفو و اغماض.همچنانکه امام رضا علیه السلام صفح جمیل را به عفو بدون مؤاخذه تفسیر نمودهاند. (1)
1-آفرینش،هدفدار است و هدفش حقّ است. مٰا خَلَقْنَا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ
2-خلقت،هدفدار و مسیرش معاد است. «إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ»
3-اگر توان تنبیه کفّار را ندارید،نگران نباشید،قیامتی در کار است. «إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ»
4-زیر بنای مسائل اخلاقی وگذشت وعفو،باید ایمان به مبدأ ومعاد و هدفگیریهای صحیح باشد. خَلَقْنَا ... بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ
5-اکنون که قیامت حقّ است و به حساب همه رسیدگی میشود،پس نگران حیلهها و عنادهای کفّار مباش و آنان را عفو کن. «إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ»
6-کسی که فرمان گذشت میدهد،خدایی است که مربّی وخلاّق وعلیم است «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ»
(او میداند که عفو وگذشت در روح فرد وجامعه و جذب و رشد مردم چه اثری دارد،پس عمل به فرمان صَفح برای شما سنگین نباشد.)
1) 1) .تفسیر نمونه.
وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ«87»
وهمانا ما به تو سبعالمثانی(سوره حمد)و قرآن بزرگ دادیم.
در روایات شیعه و سنی آمده است که مراد از «سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی» ،سوره حمد میباشد.زیرا این سوره در هر نماز دوبار خوانده میشود و در روایتی آمده که خداوند میفرماید:من سوره حمد را میان خود و بندهام دو قسمت کردهام؛نیمی از آن در مورد من است و نیمی از آن به بندگانم ارتباط دارد.(از«بسماللَّه»تا«مالک یوم الدین»مربوط به خداست و از«ایّاک نَعبد» که اظهار عبودیّت و استمداد و دعاست مربوط به بندگان است.)
البتّه بعضی گفتهاند مراد از «الْمَثٰانِی» خود قرآن است، «سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی» به معنای هفت آیه از قرآن است،که همان سوره حمد باشد.ودلیل این سخن آیه «اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ» (1)یعنی خداوند بهترین حدیث را نازل کرد،کتابی که آیاتش متشابه و هماهنگ و تکراری است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«من اعطاه الله القرآن فرای ان رجلا اعطی افضل مما اعطی فقد صغر عظیما و عظم صغیرا» (2)یعنی کسی که خداوند به او قرآن عطا کند و چنین تصور کند که به دیگری چیز بهتری داده شده،قرآنِ بزرگ را کوچک شمرده و غیر قرآن را که کوچک است،بزرگ دانسته است.
1-قانونگذاری حقّ آفریننده است وتشریع باید براساس تکوین باشد. خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... أَتَیْنٰاکَ ... اَلْقُرْآنَ الْعَظِیمَ
2-تکرار در مسائل تربیتی یک اصل است. «الْمَثٰانِی» (تکرار نزول آیات،تکرار کلمات،تکرار داستانها،تکرار صفات الهی،تکرار آیات عذاب ومعاد،تکرارسرنوشت امّتها،تکرار الطاف الهی،تکرار دستورات و تکرار تلاوت قرآن)
3-سوره حمد معادل قرآن است با آنکه عدد آیات آن هفت میباشد. «سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»
لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ«88»
ای پیامبر! به آنچه که ما با آن گروههای از کفّار را کامیاب کردهایم،چشم مدوز و بر آنان اندوه مخور و بال محبّت خویش را برای مؤمنان فروگستر.
نهی،همه جا بعد ارتکاب عمل نیست،بلکه گاهی نیز برای هشدار و پیشگیری است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگز رغبتی به دنیای کفّار نداشت،لذا نهی خداوند،به معنای هشدار است که دیگر مؤمنان چشم به دنیای کفّار ندوزند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هر کس به آنچه در دست دیگران است خیره شود همّ و غمّ او زیاد شده و ناراحتیش درمان نمیشود. (1)
یکی از سفارشات اکید قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان،سفارش به نرمش و رحم و صبر، نسبت به اهل ایمان است.از جمله:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ» (2)با کسانی که همواره پروردگارشان را میخوانند، شکیبایی کن،
«أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» (3)با مؤمنان فروتن هستند،
«رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» (4)با همدیگر مهربانند.
«ازواج»شامل مرد وزن هر دو میشود وممکن است در اینجا منظور اصناف مردم و کفّارباشد. (5)
1-در برابر امکانات دیگران،بر تواناییها وامکانات خود تکیه کنید.تو که قرآن داری، «آتَیْنٰاکَ سَبْعاً» به دنیای کفّار دل نبند، وَ لاٰ تَمُدَّنَّ ...
2-به نعمتهای دنیوی خیره و وابسته نشوید. «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» (زیرا دنیا هم کم است«قلیل»هم زودگذر است«عرض»هم غنچهای است که برای کسی بطور کامل باز نمیشود «زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» )
3-خیره شدن سبب علاقه و دلبستگی میشود.(نگاه نکن تا دل اسیر نشود) «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» (گناه و انحراف را باید از سرچشمه جلوگیری کرد) زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
4-کسی میتواند مردم را به معنویّت سوق دهد،که خود گرفتار مادیات نباشد «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» (خطاب آیه به پیامبر است)
5-همهی کسانی که به سراغ دنیا میروند،به آن نمیرسند. «أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ»
6-برای کسانی که قابل هدایت نیستند،نباید غصه خورد. «لاٰ تَحْزَنْ»
7-تواضع و نرمی در برابر دنیا ودنیاپرستان،هرگز. «لاٰ تَمُدَّنَّ» ولی در برابر دینداران همواره. «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ»
8-رهبر و مربی باید در برابر مردم،نرمش و عطوفت داشته باشد. «وَ اخْفِضْ»
وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ«89»
وبگو همانا من همان هشدار دهنده روشنگرم.
1-همان گونه که نرمی و عطوفت با مؤمنان و دوستان لازم است، «وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» قاطعیّت در برابر مخالفان نیز ضروری است. «قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ»
2-در مواردی باید هشدارها بدون واسطه باشد. «إِنِّی أَنَا»
3-در مقابل کفر،تهدید و هشدار لازم است. «أَنَا النَّذِیرُ»
4-هشدار باید صریح وجدّی باشد. «النَّذِیرُ الْمُبِینُ»
کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ«90» اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ«91»
(ما بر آنها عذابی میفرستیم)همانگونه که بر تجزیهکنندگان آیات الهی فرستادیم.آنان که قرآن را قطعه قطعه کردند.(آنچه به سودشان بود گرفتند و آنچه نبود رها کردند)
در تفاسیر برای «الْمُقْتَسِمِینَ» سه معنا گفتهاند:
1.سران کفّار هستند که نیروهایی را در ایام حج بر سر جادهها و ورودیهای مکّه تقسیم میکردند،تا به مسافران بگویند که شخصی به نام محمّد ادّعاهایی دارد،مبادا به سخنان او گوش فرادهید و حضرت را کاهن و ساحر و مجنون معرّفی میکردند.
2.گروهی که قرآن را در میان خود تقسیم کردند،تا هر یک مشابه بخشی از قرآن را بیاورند.
3.کسانی که به بخشی از قرآن عمل و بخشی را رها میکردند.
«عِضِینَ» یا جمع«عضه»به معنای نزاع و مشاجره است یا از«عضو»به معنای قطعهقطعه کردن میباشد.
1-از تاریخ عبرت بگیریم. «کَمٰا أَنْزَلْنٰا»
2-سنّت الهی در کیفر گناهان،ثابت و پایدار است. «کَمٰا أَنْزَلْنٰا»
3-کیفر کسانیکه کتب آسمانی را تجزیه میکنند قهر الهی است. «الْمُقْتَسِمِینَ»
4-تحریف و تجزیه کتب آسمانی به دست نااهلان،تازگی ندارد. «الْمُقْتَسِمِینَ»
(مؤمن کسی است که تمام قرآن را بپذیرد و بگوید «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا» (1)یعنی همه آنچه نازل شده از جانب پروردگار است،نه آنکه نسبت به بعضی بیاعتنا باشد یا انکار کند.)
فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ«92»
پس به پروردگارت سوگند ما از همه آنان(در قیامت)بازخواست خواهیم کرد.
عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«93»
از آنچه انجام میدادهاند.
1-عذاب دنیوی کفّار،عذاب اخروی آنان را برطرف نمیکند. أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ ... فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ
2-لازمهی تربیت،سؤال و توبیخ است. «فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ»
3-توجّه به سؤال و حسابرسی در قیامت و اینکه از همه میپرسند، «أَجْمَعِینَ» و از همهی کارها میپرسند، «عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» یکی از عوامل بیداری است.
4-وظیفه پیامبر هشدار است ولی حساب مردم با خداست. أَنَا النَّذِیرُ ... لَنَسْئَلَنَّهُمْ ...
1) 1) .آلَ عِمْرٰان،7.
فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ«94» إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ«95»
پس آنچه را بدان مأمور شدهای آشکار کن و از مشرکان اعراض نما(و به آنان اعتنا نکن)همانا ما تو را از(شرّ)استهزا کنندگان کفایت کردیم.
اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ«96»
همانان که معبود دیگری را در کنار خداوند قرار میدهند.پس به زودی حقیقت را خواهند فهمید.
«صدع»به معنی شکافتن و آشکار کردن میباشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 3 سال مخفیانه به تبلیغ مردم پرداخت و چون آیه «فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ» نازل شد،دعوت خود را آشکار نموده و به مردم فرمودند:اگر دعوت مرا بپذیرید،حکومت وعزّت دنیا وآخرت از آن شماست،ولی آنان حضرت را مسخره کردند و نزد ابوطالب عموی حضرت آمده و شکایت کردند که محمد جوانان ما را فریب میدهد،اگر خواهان پول و همسر و مقام است به او میدهیم.
پیامبر به عموی خود فرمود:عموجان سخن من پیام الهی است و من هرگز دست بردار نیستم! کفّار از ابوطالب درخواست کردند که محمّد را تحویل آنان نماید،ولی او درخواست آنان را نپذیرفت. (1)
1-تبلیغ مراحلی دارد؛گاهی علنی است وگاهی مخفی که باید تقیه کرد. «فَاصْدَعْ»
2-مبلّغ نباید به هیاهوی مخالفان اعتنا کند. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»
3-هرگاه فرمان و مسئولیّت سختی به کسی میدهید،باید او را حمایت وتامین
1) 1) .تفسیر کنزالدقایق.
کنید. «فَاصْدَعْ ، إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ»
4-حمایت خداوند،قطعی است. «کَفَیْنٰاکَ»
5-سخن حقّ ومنطقی،هرگز بیمخالف نیست. «الْمُسْتَهْزِئِینَ»
6-اگر اینها تو را مسخره میکنند نگران و دلآزرده مباش،زیرا اینها حرمت خدا را هم نگاه نداشتهاند. «یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ»
7-کسانی که به سراغ غیر خدا میروند،به اشتباه خود پیخواهند برد. «فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ»
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ«97»
(ای پیامبر!)البتّه ما میدانیم که سینهات بواسطه آنچه میگویند،تنگ میشود.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ«98»
پس(برای تقویت خود)پروردگارت را با سپاس و ستایش به پاکی یاد کن و از سجده کنندگان باش.
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ«99»
و پروردگارت را پرستش کن تا آنکه یقینی(مرگ)،تو را فرارسد.
در میان مفسران مشهور آن است که مراد از«یقین»در این آیات،مرگ یعنی یقینیترین امر نزد بشر است.همان گونه که در آیهی 46 سوره مدّثر نیز از زبان کفّار آمده که: «وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ» ما معاد را تا لحظه مرگ تکذیب میکردیم.گرچه معنای یقین،مرگ نیست،ولی مرگ زمینهای برای یقین پیدا کردن است،چون هنگام فرارسیدن مرگ تمام پردهها کنار رفته و انسان به واقعیات یقین پیدا میکند.
بعضی از منحرفان آیه «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» را دستاویز قرار داده و میگویند:اگر
به یقین رسیدی،دیگر عبادت لازم نیست!.غافل از آنکه خطاب آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله است که از روز اوّل به یقین رسیده بود ودر برابر تطمیع وتهدیدهای کفّار میفرمود:اگر ماه را در یک دستم و خورشید را در دست دیگرم قرار دهید،دست از وظیفهی خود برنمیدارم،ولی با آن یقین تا آخرین لحظه عمر عبادت میکرد.
1-اگر بدانیم رنج ما زیر نظر خداست،تحمّل مشکلات آسان میشود. «نَعْلَمُ»
2-ظرفیّت تمام افراد حتّی انبیا محدود است. «یَضِیقُ صَدْرُکَ»
3-گاهی لجاجت و یاوهگویی،سعهصدردارترین افراد را در فشار قرار میدهد.
«یَضِیقُ صَدْرُکَ» با آنکه خداوند فرموده: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ»
4-سینه پیامبر در جنگها تنگ نشد،ولی از حرفها دلگیر شد. «یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ»
5-دوای فشار روحی وروانی،نماز،سجده،تسبیح و حمد خداوند است.
یَضِیقُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ... وَ اعْبُدْ (ابن عباس میگوید:هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله غمگین میشد،به نماز برمیخاست.) (1)
6-مهمتر از عبادت،استمرار آن است. «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»
7-تداوم بر بندگی حق،سبب پیدا شدن یقین است. وَ اعْبُدْ ... یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ
«الحمدلِلَّه ربّ العالمین»
1) 1) .تفسیر نمونه.
شانزدهمین سورهی قرآن کریم،که یکصد و بیست و هشت آیه دارد،به دلیل اشاره به خلقتِ زنبور عسل،«نحل»نام گرفته است.
با آنکه قرآن،کتابِ تشریع است،ولی نام بسیاری از سورههای آن بر اساس تکوین است،همچون«نَجْم\ستاره»،«شَمْس\خورشید»،«فیل»،«عنکبوت»و «نحل».این نامها،رمز آن است که همه موجودات هستی،چه در آسمان و چه در زمین،چه کوچک و چه بزرگ،همه نزد قدرت او یکسانند و کتابِ شریعت،بر اساس کتابِ طبیعت،بنا نهاده شده و این دو کتاب،از یک مبدأ نشأت گرفتهاند.
یکی از نامهای این سوره،«نعمت»است،زیرا بالغ بر پنجاه نعمت در آن بیان شده است.
در این سوره،از نعمتهای الهی،دلایل توحید و معاد،احکام جهاد،تهدید مشرکان،نهی از ظلم و فحشا،پیمانشکنی و بدعتها و وسوسههای شیطانی، مطالبی به میان آمده است.
مطابق نظر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،از شأن نزولهای آیات این سوره،فهمیده میشود که چهل آیه اوّل آن،مربوط به اواخر دوران مکّه و هشتاد و هشت آیه دیگر آن،مربوط به اوایل زمان هجرت به مدینه است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«1»
فرمان(قهر)خدا آمد پس در آن شتاب نکنید او منزه و برتر از هرچیزی است که برای او شریک میسازند.
یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ«2»
خداوند فرشتگان را،همراه با وحی که از فرمان اوست،بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست پس تنها از من پروا کنید(و مخالف دستورم عمل نکنید.)
گرچه مورد آیه،عجلهی کفّار در امر نزول قهر خداوند است،امّا جملهی «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ» اختصاصی به فرمان قهر الهی ندارد،بلکه شامل همه فرمانهای خداوند،همچون فرمان جهاد،فرمان ظهور امام زمان علیه السلام و فرمان برپایی روز قیامت،میشود که نباید در این امور عجله کرد.
«روح»یکی از فرشتگانِ مقرّب الهی است که نام او در قرآن،به صورت جداگانه و معمولاً در کنار«ملائکة»آمده است: «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ» (1)، «تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ
1) 1) .نبأ،37.
إِلَیْهِ»
(1) و «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ».
امّا در اینجا در آیه «یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ» ،به جای حرفِ«واو»بین دو کلمه،حرف«باء» بکار رفته است،شاید از آن جهت که مراد از«روح»در این آیه،آن فرشته نباشد،بلکه مراد معنای لغویِ«روح»یعنی حیاتِ معنوی باشد که معنای آیه چنین میشود:خداوند فرشتگان را همراه با اسباب حیات،بر بندگانی که بخواهد نازل میکند.چنانکه در آیهی «وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا» (2)مراد از«روح»قرآن است که مایه حیاتِ معنوی میباشد:
«دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (3)
1-فرمانهای الهی قطعی و وقوع قهر او حتمی است. «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ» ، «أَتیٰ» فعل ماضی میباشد،گویا عذاب آمده است.
2-خداوند به وعدههای خود عمل میکند. «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ» در آیه 109 سورهی بقره و 24 سورهی توبه،خداوند وعده داده بود که «حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ» اکنون میفرماید: «أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ»
3-در کار خدا عجله نکنید که کار او حکیمانه است و در وقت خود انجام میشود. «فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ»
4-نزول فرشتهی وحی،محتوای وحی و کسیکه آن را دریافت میکند،همه و همه در مدار ارادهی الهی است. «مِنْ أَمْرِهِ» 5-رسالت،امری انتصابی است نه اکتسابی. «مَنْ یَشٰاءُ»
البتّه خداوند حکیم است و بیجهت کسی را به مقام نبوّت نمیرساند: «اللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ» (4)
6-اوّلین شرط دریافت وحی الهی،روح عبودیّت و بندگی پیامبران بوده است.
«مِنْ عِبٰادِهِ»
7-هشدار دادن به مردم،در رأس وظایف پیامبران است. «أَنْذِرُوا»
8-اساس عقاید،بر توحید واساسِ عمل صالح،بر تقواست. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ»
9-پروا و پاکی،در سایهی توحید معنا پیدا میکند. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ»
خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«3»
او آسمانها وزمین را براساس حقّ آفرید او از آنچه با او شریک میسازند برتر است.
خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ«4»
او انسان را از نطفهای آفرید،پس آنگاه او به آشکارا با(خداوند)دشمنی میورزد.
آیه چهارم این سوره،مشابه آیه 77 سوره یس است که میفرماید: «خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ» یعنی با آنکه ما او را از نطفهای آفریدهایم،امّا چنان به خود مغرور شده که در برابر ما به دشمنی برمیخیزد و برای ما این مثال را میزند که چگونه استخوانهای پوسیده،دوباره زنده میشوند،گویا او آفرینش خودش را فراموش کرده است.
در آیات دیگر از جمله آیه 20 سورهی مرسلات،قرآن از نطفه،به «مٰاءٍ مَهِینٍ» «آبی پَست» تعبیر میکند.چگونه «مٰاءٍ مَهِینٍ» ، «خَصِیمٌ مُبِینٌ» میشود؟
1-آفرینش آسمان و زمین،بیهوده و باطل نیست،بلکه بر حقّ استوار است.
خَلَقَ ... بِالْحَقِّ
2-کدام بُت ویا معبودی میتواند در خلقت،شریک خداوند باشد؟ خَلَقَ ... تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
3-مبارزه با شرک،باید مستمّر و مداوم باشد.جملهی «تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ» در آیه
اوّل و سوّم تکرار شده است.
4-غرور و تکبّرِ انسان تا بدان حدّ است که در برابر خالق خود به خصومت و اظهار دشمنی میپردازد. «خَصِیمٌ مُبِینٌ»
وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ«5»
وچهارپایان را آفرید،که برای شما در آنها وسیله گرمی وبهرههایی است و از(گوشت و شیر)آنها میخورید.
وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ«6»
و برای شما در چهارپایان،(شب هنگام)که از چراگاه برمیگردانید و (بامدادان)که به چراگاه میفرستید،شکوه و جلوهای است.
«تَسْرَحُونَ» از«سرح»به معنای فرستادن دام به چراگاه،و «تُرِیحُونَ» از«روح»به معنای هنگام بازگشت چارپایان به آغل است.
منافع حیوانات برای انسان بسیار است.شیر و گوشت آن برای خوراک،پوست و پشم آن برای کفش و لباس،پُشتِ آن برای بار،پای آن برای شخم و فضولات آن برای کود،و با این همه برکات،زحمت آن برای انسان بسیار اندک است.
در روایات،بهترین کار پس از زراعت،دامداری عنوان شده است،البتّه به شرط آن که همراه با پرداخت زکات و توجّه به محرومان باشد.
1-چهارپایان،(مثل دیگر موجودات)،برای انسان آفریده شدهاند. «وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ»
2-توجّه به نعمتها،عشق به آفریدگار وروح بندگی را در انسان زنده میکند. «وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ»
3-گیاه خواری،ارزش نیست.خداوند خوردن گوشتِ حیوانات را یکی از منافع آنها میشمرد. «وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ»
4-جمالِ جامعه،به استقلال،خودکفایی،تولید و توسعهی دامداری است. لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ ...
5-جمال و زینت،یکی از نیازهای طبیعی فرد و جامعه است. «لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ»
6-جمالِ جامعه،در حرکت و تلاش است،نه رکود و خمود،آنهم حرکتِ جمعی نه تکروی! «فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ»
7-جمال،در خدمتِ مردم بودن است،نه فقط فکر سیر کردنِ شکم خود بودن.
جمال،تحتِ امرِ چوپان عاقل بودن است،نه یله و رها بودن. «جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ»
وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ«7»
و چهارپایان بارهای سنگین شما را به شهری میبرند که جز به رنج تن نمیتوانستید به آن برسید.همانا پروردگار شما رؤف و مهربان است.
1-با آنکه چهارپایان قویترند،امّا به قدرت الهی،رام انسان هستند. «وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ»
2-چهارپایان،مایهی رفاه بشر در زندگی هستند. «إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ» (برای آنکه ارزش نعمتها ظاهر شود،فرض کنیم اگر این حیوانات نبودند،چه میشد؟)
3-نعمتهای الهی به بشر،بر اساس لطف و رحمت اوست،نه آنکه ما از او طلبی داشته باشیم. «إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»
وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«8»
و اسبان و استران و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و برای شما تجمّلی باشد و چیزهایی را میآفریند که نمیدانید.
«خیل»به معنای تکبّر است و در اینجا مراد از آن،«اسب»است،گویا در اسبسواری نوعی،احساس بزرگی و تکبّر به انسان دست میدهد.
«بغال»به معنای«قاطر»است که از آمیزش اسب و الاغ به وجود میآید و«حمیر»جمعِ «حمار»به معنای«الاغ»است.
1-حمل و نقل بار و مسافر،از نیازهای اوّلیه بشر است که خداوند حیواناتی را برای این کار آفریده است. «وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا»
2-سوارشدن بر مرکب،مایه رفاه و آسایش و نوعی زینت و جمال نیز محسوب میشود. «لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً»
3-زینت،یکی از نیازهای فطری بشر است. «زِینَةً»
4-مَرکب باید در درجه اوّل برای سواری باشد و در مرحله دوم مایه زینت.
«لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً» (بر خلاف برخی افراد،که فقط برای تجمّل و تشریفات،در فکر تهیه وسیله نقلیه هستند،نه آنکه واقعاً نیازی به آن داشته باشند.)
5-دست خداوند در آفرینش باز است. «وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
6-وسایل نقلیه امروزی،چه ماشین،چه قطار و چه هواپیما،در واقع مخلوقِ خدا هستند نه بشر. «وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ وَ لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ«9»
و بر خداست که راه میانه(و مستقیم را به مردم نشان دهد)و برخی از آن (راهها)منحرف است و اگر خداوند بخواهد همه شما را(به اجبار)هدایت میکند.(ولی اجبار سودی ندارد و سنّت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن انسانهاست.)
از اموری که خداوند بر خود لازم دانسته،ارشاد وهدایت مردم است.چنانکه میفرماید:
«إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» (1)و در این آیه میفرماید: «عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»
«قَصْدُ» به معنای اعتدال و میانهروی است و مراد از «قَصْدُ السَّبِیلِ» راهمیانه،یعنی راه مستقیم است.چنانکه لقمان،فرزندش را چنین موعظه میکند؛ «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ» (2)در راه رفتن معتدل و میانه باش.
1-در کنار نعمتهای مادی(که در آیات قبل آمد)،به نعمتهای معنوی که مهمترین آنها هدایت است توجّه کنیم. «وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»
2-خداوند،تنها راه مستقیم را نشان میدهد،راههای انحرافی از سوی خود ماست. «وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ»
3-خداوند نخواسته تا مردم به اجبار ایمان بیاورند.پس انحرافِ گروهی از مردم نشانهی غلبهی آنان بر ارادهی خداوند و یا عجز پروردگار از هدایت آنان نیست. «لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ»
4-خداوند انسان را در انتخاب راه آزاد گذارده است. «لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ»
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ«10»
اوست آنکه برای شما از آسمان آبی فرستاد که نوشیدنی شما از آن است و گیاهانی که(چهارپایان خود را)در آن میچرانید،(نیز)از آن است.
«تُسِیمُونَ» از«اسامة»به معنای چراندن حیوانات در علفزار است.
«شَجَرٌ» در زبان عربی معنای عامی دارد که شامل هرگونه گیاهی،چه درخت و چه بوته میشود.چنانکه در آیه 146 سوره صافّات در موردِ کدو میفرماید: «شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» ،با آنکه کدو،بوته دارد نه درخت.
1-نزول باران تصادفی نیست،با ارادهی خداوند است. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ»
2-نزول باران بر اساس بهرهمندی انسانهاست. «لَکُمْ»
3-از یک آب انسان،گیاه و حیوان بهرهمند میشوند. مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ ...
یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«11»
خداوند به وسیله آن آب برای شما کشتزار و زیتون و درختان خرما و انگور واز هر نوع میوهای میرویاند.همانا در این امر برای آنان که میاندیشند نشانهای روشن است.
از میان انواع گیاهان و میوهها،خداوند زیتون،خرما و انگور را در این آیه مطرح کرده است.
متخصّصان تغذیه میگویند:کمتر میوهای است که به اندازهی اینها برای بدن مفید و لازم
باشد. (1)قرآن در آیه 35 سوره نور،از زیتون به عنوان «شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ» یاد کرده و به روغن آن اشاره نموده است.
1-رویاندن،کار خداست نه کشاورز. «یُنْبِتُ لَکُمْ»
2-انواع گیاهان و درختان و میوهها،برای انسان آفریده شده است. «لَکُمْ»
3-محصولات و ثمرات،نشانه و علامتِ راهند،نه مقصد. «لَآیَةً»
4-دیدن و دانستن کافی نیست،تفکّر و تدبّر در هستی لازم است. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ«12»
وخداوند شب و روز و خورشید و ماه را در خدمت و بهره دهی شما قرار داد و ستارگان به فرمان او تسخیر شدهاند البتّه در این امر برای گروهی که تعقّل میکنند نشانههایی قطعی(از عظمت وقدرت وحکمت و رأفت)اوست.
مراد از تسخیرِ خورشید و ماه،بهرهگیری انسان از آنهاست،یعنی خداوند آنها را در خدمتِ بشر و رشد و کمال او قرار داده است.البته انسان نباید خود را صاحب اختیار آنها بداند.
1-هستی،چه آسمان و چه زمین،برای انسان آفریده شده است. سَخَّرَ لَکُمُ ...2-هستی،در مهار و کنترلِ خداست. «مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ»
3-بهرهدهیِ هستی،به فرمان خداست. «بِأَمْرِهِ»
4-نظام آفرینش کلاس توحید است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ»
1) 1) .جلد هفتمِ کتاب«اوّلین دانشگاه وآخرین پیامبر»در بیان خواص انگور وخرما میباشد.
5-نظام هستی،تنها برای اهل فکر وتعقّل،بستر رشد و توجّه است.نه افراد سادهنگر و عادّی. «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ«13»
و(همچنین)آنچه را در زمین با رنگهای گوناگون برای شما پدید آورد.
البتّه در این آفریدهها برای پندگیران عبرت و نشانهای روشن است.
1-رنگهای مختلف و متنّوع را خداوند برای انسان آفریده است. ذَرَأَ لَکُمْ ...
مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ
2-تنوّع رنگها در هستی،نشانهی قدرت وحکمتِ خداست. «لَآیَةً» محصولات کارخانه هرچه متنوّعتر باشد،نشانهی ابتکار و خلاّقیّتِ سازنده آن است.
3-تفاوتِ رنگها،یکی از نعمتهای الهی برای شناختِ افراد و محصولاتِ مشابه است. «لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ»
وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«14»
و اوست آنکه دریا را رام نمود تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی برای پوشیدن از آن بیرون آورید و میبینی که کشتیها سینه دریا را شکافته(و پیش میروند،چنین کرد تا از کشتیها،تجارتها،ماهیگیریها، غوّاصیها وحملونقلها که همه وسیله درآمد است،استفاده کنید)وبه سراغ فضل ولطف او روید وشاید سپاسگزار باشید.
«مَوٰاخِرَ» جمع«مأخرة»از«مخر»به معنای شکافتن از چپ و راست است.
نقش دریا در زندگی انسان بسیار است.آبِ آن مایه بخار و ابر و باران است.عمقِ آن تأمین کنندهی غذای انسان با لذیذترین ماهیها و سطح آن،ارزانترین و گستردهترین راه برای حمل ونقلِ کالا و مسافر است و همهی اینها،تنها به تدبیر و قدرت الهی است و بشر هیچ نقشی در آن ندارد.
1-دریاها با آن همه عظمت وخروش،رام ودر خدمت انسان هستند. «سَخَّرَ الْبَحْرَ»
2-دریا،مهمترین منبع تأمین گوشتِ تازه و سالم است. «لَحْماً طَرِیًّا»
3-خداوند،نه فقط نیازهای اوّلیه چون آب و غذا،بلکه حتّی زینتِ انسان را نیز تأمین نموده است. «حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا»
4-دریا،بهترین زینتهای طبیعی را به انسان هدیه میکند. «حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا»
5-تازه بودنِ گوشت،یک ارزش است. «لَحْماً طَرِیًّا»
6-گرچه تلاش برای غذا از انسان است،امّا رزق از خداست. «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ»
7-کامیابیها باید هدفدار باشد. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ«15»
وخداوند در زمین کوههایی استوار افکند تا زمین شما را نلرزاند و نهرهایی و راههایی(قرار داد)تا راه یابید.
کوهها مایه تعادل و آرامش زمین هستند.«مید»به معنای حرکت به راست و چپ و اضطراب است.جملهی «أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» یعنی کوهها سبب آرامش شما و جلوگیری از لرزش
زمین هستند.
حضرت علی علیه السلام درباره کوهها میفرماید:خداوند،جنبش زمین را با سنگهای بزرگ و کوههای استوار،پایدار نمود. (1)بُن کوهها در جایجای آن فرو رفته و در سوراخهای آن خزیده است.
همانگونه که اضطرابِ زمین،نیاز به کوههای عمیق واستوار دارد،اضطرابِ ساکنان زمین نیز،نیاز به انسانهای استوار وخدایی دارد،تا مایه آرامش جامعه شوند.چنانکه در روایات آمده:
«جعلهم الله ارکان الارض ان تمید باهلها» (2)خداوند اهلبیت پیامبر علیهم السلام را ارکانِ زمین قرار داد تا اهل زمین را از اضطراب نجات دهند.
کوهها،در زندگی انسان نقش عمدهای دارند.با ذخیرهکردن برفهای زمستانی در دامنههای خود،سرچشمهی نهرها وجویبارهای بهاری میشوند وبا شکلهای مختلفی که دارند همچون علامتِ راه،راهنمای مسافران قرار میگیرند و این نکته را وقتی میفهمیم که فرض کنیم کلّ زمین،مسطّح و صاف بود.
1-کوهها،محصول یک تصادف کور نیست،بلکه بر اساس تدبیر حکیمانه است.
«أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ»
2-کوهها چون ثابت و استوار هستند،میتوانند مانع اضطراب و مایه آرامش زمین و ساکنانِ آن شوند. «رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ» (آری کسی میتواند جلوی ناآرامی و اضطرابِ جامعه را بگیرد که خود ثابتقدم و استوار باشد.)
3-کوهها با سراشیبی دامنههای آن،سبب جریان آب در نهرها میشوند. «أَنْهٰاراً»
4-کوهها،بر خلاف آنچه به نظر میرسد،مانع راه نیستند،بلکه راهنمای راه هستند. «سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
5-کوهها هم مایهی هدایت ظاهریاند وهم معنوی. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»
(کوهها بهترین علامت راه در بیابان است و همچنین بهترین راه خداشناسی و توجّه به عظمت و قدرتِ خالقاند.)
وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ«16»
ونشانههای دیگری(در زمین قرار داد)وآنان به وسیله ستاره راه مییابند.
برای حرکت در بیابانها و پیدا کردن راهها،نیاز به علائم داریم.علائم طبیعی در روز،و ستارگان در شب،که خداوند در این آیه به این دو امر اشاره مینماید.
نه فقط برای شناخت راه از بیراهه،دربیابانها،نیاز به علامت داریم،بلکه برای شناخت حقّ از باطل نیز در لابلای هوسها و غرائز و طاغوتها،به نشانههای روشن نیازمندیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله برای بعد از خود علامتهایی را قرار داد که هرگاه مردم دچار حیرت و سرگردانی شدند به آنها نظر کنند و حقّ را بشناسند؛
اوّلین آنها حضرت زهرا علیها السلام است که دربارهاش فرمود:رضای او رضای من و غضب او غضب من است.
علامت دیگر ابوذر غفاری است که پیامبر دربارهاش فرمود:آسمان بر کسی راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است،تا مردم ببینند زبان ابوذر از چه کسی حمایت میکند و او در تبعیدگاهِ چه کسی از دنیا میرود.
علامت دیگر عمّار یاسر است که پیامبر فرمود:قاتلِ عمّار گروه منحرفند.مردم دیدند که در جنگ صفین،عمّار به دست لشگر معاویه کشته شد.
و مهمترین علامتِ روشن پس از پیامبر،امام حسین علیه السلام است که پیامبر دربارهاش فرمود:
«حسین از من است و من از حسین».امام صادق و امام رضا علیهما السلام نیز میفرمایند:
«نحن العلامات و النجم رسول الله» (1)ستارگان،هم وسیلهی شناخت جهت قبله هستند و هم در دریاها و کویرها که هیچ
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان و نمونه؛کافی،ج1،ص 207،امالی مفید،102.
علامتی نیست،بهترین وسیلهی راهیابی میباشند.
1-آیا خدایی که برای هدایت دنیوی مردم علائمی را قرار داده،از هدایتِ معنوی آنها غافل بوده است؟ وَ عَلاٰمٰاتٍ ... یَهْتَدُونَ
2-علم هیئت و ستارهشناسی،مورد توجّه اسلام است. «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ»
أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ«17»
پس آیا آنکه میآفریند همانند کسی است که نمیآفریند؟پس آیا یاد نمیکنید و پند نمیگیرید؟.
از ابتدای سورهی نحل تا اینجا در پانزده آیه،نعمتهای الهی را برمیشمرد و در این آیه، یک نتیجه کلّی گرفته و بصورت سؤال،این مطلب را بیان میدارد که:آیا کسیکه خلق میکند،همانند بتها یا طاغوتهایی است که قدرت خلق ندارند؟چرا بجای خداوند متعال سراغ آنها میروید؟
1-درشیوهی تبلیغ از جزئی به کلّی بروید.ابتدا نمونههایی را بیان کنید و سپس نتیجهگیری کلّی کنید.بعد از 15 آیه ذکر نعمتها میفرماید: «أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ»
2-در شیوهی تبلیغ،وجدانِ مخاطب را به قضاوت بگیرید و عقل و فطرت او را بیدار کنید. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
3-عقل و وحی با یکدیگر هماهنگ است و آنچه را قرآن بیان کرده عقل میپذیرد. «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
4-آفرینش پایان نیافته است بلکه استمرار دارد. «یَخْلُقُ»
5-خداشناسی وخداپرستی در نهاد تمام انسانها هست،فقط تذکّر لازم دارد.
«أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ»
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«18»
واگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید،نمیتوانید شماره کنید.همانا خداوند آمرزندهی مهربان است.
مشابه همین آیه در سورهی ابراهیم آیه 33 آمده است،امّا آنجا در پایان آیه میفرماید:
«إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ» واینجا در پایان آیه میفرماید: «إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» آری! نعمتها نشانهی لطف ورحمت خداست،امّا این انسان است که کفران میکند و به خود و جامعه ظلم مینماید.
گرچه شمردنِ نعمتهای الهی ممکن نیست،امّا ذکر و یاد آنها لازم است.چنانکه در آیه 11 سوره ضُحیٰ میفرماید: «وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» و در زیارت امین اللَّه میخوانیم:
«ذاکرة لسوابغ آلائک»
انسان حتّی قدرت شمردن نعمتهای الهی را ندارد چه رسد به قدرتِ شکرگزاری آنها.
از دست و زبان که برآید
کز عهدهی شکرش به در آید
بنده همان به که زتقصیرخویش
عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجای آورد
1-نسبت به آنچه میدانید شکر کنید،نسبت به آنچه نمیدانید،خداوند غفور و رحیم است. «إِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ«19»
وخداوند آنچه را پنهان میکنید وآنچه را آشکار میسازید میداند.
1-علم خداوند نسبت به همه امور،چه آشکار و چه پنهان یکسان است.
«مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ»
2-اگر بدانیم که خداوند به کارهای ما آگاه است تقوا پیشه میکنیم. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ»
3-خداوند به نیّتها و اهداف ما نیز آگاه است. «یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ»
وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ«20»
وکسانی را که بجای خدا میخوانند،هیچ چیز نمیآفرینند وخود نیز آفریده شدهاند.
أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ«21»
آنها مردگانند نه زندگان،ونمیدانند چه وقت برانگیخته خواهند شد.
چون بتپرستان،بتها را به شکل انسان میساختند و در خیال خود با آنها مثل صاحب شعور برخورد میکردند،لذا خداوند در این آیه،بتها را اموات خوانده که برای موجودات دارای حیات وشعور بکار میرود.
برای جاهل،تکرار مطلب لازم است.در کنارِ «أَمْوٰاتٌ» ، «غَیْرُ أَحْیٰاءٍ» ذکر شده است،در حالیکه همان معنی را میرساند.
1-بُتها،نه قدرت دارند،نه حیات و نه علم و شعور.(در حالیکه شرط پرستش، علم و قدرت و حیات است) «لاٰ یَخْلُقُونَ ، أَمْوٰاتٌ ، مٰا یَشْعُرُونَ»
2-معبودان غیر خدا هر چه باشد،مرده است. «أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ»
3-در قیامت،حتّی بُتها مبعوث میشوند. «مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ»
چنانکه در آیه 98 انبیا میفرماید: «إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»
إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ«22»
معبود شما معبودی است یگانه،پس کسانیکه به آخرت ایمان ندارند دلهایشان به انکار خو کرده و همانان مستکبرند.
آیات قبل ناتوانی غیر خدا را از آفرینش و بیخبری آنها را از آینده مطرح ساخت این آیه میفرماید،معبود واقعی شما خدای یکتاست.
«کبر»یعنی خود را بزرگ دانستن،«تکبر»یعنی آثار کبر را عمل کردن،و«استکبار»یعنی آنکه خودش بزرگی ندارد،ولی با انواع وسائل،میخواهد بزرگی خود را ایجاد و اثبات کند.
در روایات آمده است که امام حسین علیه السلام بر فقرایی عبور میکردند،آنها مشغول غذا خوردن بودند و حضرت را نیز دعوت به غذا کردند.امام در کنار آنها نشستند و مشغول شدند و سپس فرمودند:خداوند مستکبران را دوست ندارد. (1)
1-انکار معاد در حقیقت انکار مبدء است.توحید و معاد به هم پیوند دارند.
«إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»
2-منشأ کفر کبر است و منشأ کبر جهل. «قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»
3-ایمان به آخرت،تکبّر و استکبار را برطرف میکند. لاٰ یُؤْمِنُونَ ... قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
لاٰ جَرَمَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ«23»
البتّه وبیگمان،آنچه را پنهان میکنند و آنچه را آشکارا مینمایند،خداوند میداند.همانا او مستکبران را دوست ندارد.
«جَرَمَ» به معنای بریدن و چیدن میوه از درخت است. «لاٰ جَرَمَ» یعنی مسأله قابل بریدن و شک و شبهه نیست،بلکه قطعی و حتمی است.
این آیه هم تهدید کفّار است که خداوند به کارهای شما آگاه است و هم بشارت به مؤمنان که خداوند بر وضع دشمنان شما آگاه و بر کیفر آنها قادر است.
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ«24»
و هرگاه به آنان گفته شد:پروردگارتان چه نازل کرده؟گفتند:
افسانههای پیشینیان.
«أَسٰاطِیرُ» جمعِ«اسطوره»به معنای حکایات و افسانههای خرافی است که به صورت مکتوب درآمده باشد.در قرآن این کلمه،نُه بار از زبان کفّار نقل شده که در همهی موارد همراه کلمهی«اولین»است،یعنی آنها میگفتند:این حرفها تازگی ندارد،بلکه همان بافتههای پیشینیان است.
بعضی جامعهشناسان امروز نیز مذهب را زاییده جهل و خرافه میدانند،که شاید این حرف، بخاطر بعضی خرافاتی باشد که در میان اصولِ اصیلِ ادیان الهی،رخنه کرده است و در واقع ربطی به مذهب ندارد.
1-فرستادن پیامبران و کتب آسمانی،از شئون ربوبیِ خداوند برای هدایت و تربیت مردم است. «أَنْزَلَ رَبُّکُمْ»
2-خوی افراد مستکبر،تحقیر کردن است،گاهی تحقیر مکتب،گاهی رهبر و گاهی امّت. إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ ...
3-با آنکه تنها بخشی از قرآن،داستان است نه همهی آن،ولی همان داستانها هم مربوط به اقوام و پیامبرانی است که مردم زمان پیامبر از بیشتر آنها بیخبر بودند.پس چگونه میتوان به قرآن نسبت داد: «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»؟
لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ«25»
آنان باید در روز قیامت،هم بار گناهان خود را به تمامی به دوش کشند و هم بخشی از بار گناهانِ کسانیکه بدون علم آنان را گمراه مینمایند.
بدانید که چه بد باری را برمیدارند.
این آیه در مورد رهبران کفر است که در دنیا با تبلیغات دروغین خود سبب گمراهی مردم میشوند،لذا در قیامت،هم گناه کفر خود را به دوش میکشند و هم گناه کسانی را که باعث انحراف آنها شدهاند.چنانکه در روایات میخوانیم:هر کس راه کجی را ترسیم کند،در کیفر تمام منحرفان شریک است و هر کس راه خوبی را ترسیم کند،پاداش پویندگان آن راه را نیز به او میدهند بدون آنکه از سهم او چیزی کم شود.
1-رهبران کفر و ضلالت از هیچ تخفیفی در کیفر برخوردار نیستند. «لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً»
2-کسیکه دیگران را به گناه دعوت کند،در کیفر آنان نیز شریک است. «مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ»
3-رهبران کفر،سهم گناه خود را بطور کامل،امّا سهم گناه پیروان را به مقداری که در آن نقش داشتهاند بر عهده دارند. کٰامِلَةً ... وَ مِنْ أَوْزٰارِ
4-ریشهی بسیاری از انحرافها،جهل است و دشمن از جهل مردم برای انحراف آنها استفاده میکند. «یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ»
5-گناه،بار است و چه بد باری. «سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ»
قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ«26»
همانا کسانی که قبل از ایشان بودند(نیز)مکر ورزیدند،پس قهر خداوند به سراغ پایههای بنای آنان آمد،پس سقف از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت و از آنجا که اندیشهاش را نمیکردند،عذاب الهی آمد.
این آیه هم تهدیدی است برای توطئهگران و هم تسلّی خاطر پیامبر است.
1-توطئه در برابر حق،همواره بوده است. «قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
2-آنجا که اساس دین در خطر باشد،خداوند خود وارد عمل میشود. «فَأَتَی اللّٰهُ»
3-مخالفان دین و مکتب بدانند که خداوند طرفِ آنهاست. «فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ»
4-هر کجا بنیان دین در خطر افتد،(در آیات قبل،کفّار،وحی را اساطیر معرّفی میکردند)برخورد نیز باید بنیانی باشد. «فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ»
5-برخورد با دشمن باید بنیانی باشد نه سطحی و ظاهری،تا همهی تشکیلات فکری و سازمانی آنها از بین رود. فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ ... فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ
6-کیفرهای الهی مخصوص آخرت نیست. «فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ»
7-گاهی بنای محکم،بجای حفاظت از جان انسان،گور خود انسان میشود.
«فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ»
8-زمان و مکان قهر خدا،قابل پیشبینی نیست. «مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ»
ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکٰافِرِینَ«27»
(به علاوه)خداوند در روز قیامت آنان را خوار و رسوا خواهد ساخت و میگوید:شریکان من که درباره آنها(با پیامبر و مؤمنان)ستیزه و مخالفت میکردید،کجا هستند؟(در این هنگام)دانشمندان گویند:همانا امروز،ذلت و رسوایی بر کافران است.
در فرهنگ قرآن،علم و جهل معنایی گستردهتر از دانستن و ندانستن دارد.عالم کسی است که اندیشه و عمل او بر اساس حقّ و حقیقت باشد،گرچه قدرت خواندن و نوشتن هم نداشته باشد و جاهل کسی است که فکر و عمل او بر باطل باشد،گرچه همهی علوم را نیز بداند.
قرآن،اندیشهی شرک و بتپرستی را نشانهی جهل میداند،چنانکه ریشهی عمل زشتِ قوم لوط را جهل میشمرد.
در این آیه نیز، «أُوتُوا الْعِلْمَ» کسانی هستند که در برابر کفر و شرک،قرار گرفتهاند،یعنی علم واقعی،انسان را به توحید و ایمان میرساند.
1-کیفر اصلیِ مجرمان،در قیامت است و هلاکت در دنیا مقدّمهای برای آن میباشد. «ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ»
2-آنان که در دنیا مؤمنان را خوار میشمردند،در قیامت خوار میشوند. «یُخْزِیهِمْ»
3-به دنبال هر کس بروی،باید در قیامت جوابگو باشی. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ»
4-در دادگاه قیامت،مشرکان حرفی برای گفتن ندارند. «أَیْنَ شُرَکٰائِیَ»
5-علم واقعی که موجب ایمان و عمل میشود،هدیهای الهی است. «أُوتُوا الْعِلْمَ»
اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«28»
آن کسانیکه فرشتگان جانشان را میگیرند(در حالی که)به خود ستمکار بودهاند،پس(در آن موقع آنان)سر تسلیم فرو آرند(وبه دروغ گویند:)ما هیچگونه کار بدی انجام ندادهایم.چنین نیست،بلکه قطعاً خداوند به آنچه انجام دادهاید،آگاه است.
فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ«29»
پس،از درهای دوزخ وارد شوید که جاودانه در آنجا خواهید ماند،و براستی چه بد است جایگاه متکبّران.
کفّار،به هنگام مرگ که فرشتگان جان آنها را میگیرند،هم اظهار اسلام و تسلیم میکنند و هم گذشتهی بد خود را انکار میکنند،امّا نه آن ایمان ارزش دارد،چون از روی اضطرار است نه اختیار و نه این انکار مورد قبول است چرا که خداوند به کارهای آنان آگاه است.
1-مرگ،نابودی نیست،بلکه قبض روح و جدا شدن روح از جسم است.
«تَتَوَفّٰاهُمُ»
2-سنّت خداوند آن است که کارها را باواسطه انجام دهد. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
3-کفر و شرک،ظلم به انسانیّت خویش است. «ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ»
4-انسان روزی مجبور به تسلیم است،امّا دیگر چه سود؟ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ
5-لحظهی جان دادن،لحظهی حسّاسی برای مؤمن و کافر است.در مورد کافر میفرماید: «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ» و در مورد مؤمن در آیهی 32 نحل میفرماید: «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ»
6-جهنّم درهای متعدّدی دارد وهر خلافکار از طریق خاصی،به دوزخ میرود.
«أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ»
7-ریشهی اصلی کفر،روحیّهی تکبرّ است. اَلْکٰافِرِینَ ... اَلْمُتَکَبِّرِینَ
وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ«30»
وبه پرهیزکاران گفته شد:پروردگارتان چه نازل کرده است؟گویند:خیر (نازل کرده است)برای کسانیکه نیکی کردهاند در این دنیا نیکی است و قطعاً سرای آخرت بهتر است و چه نیکوست سرای پرهیزکاران.
در آغاز اسلام،آنانکه وارد مکّه میشدند و نام قرآن و پیامبر را شنیده بودند،در برخورد با افراد مختلف،از آنها میپرسیدند: «مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ» خدایتان چه نازل کرده است؟در پاسخ به این افراد مشرکان میگفتند: «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» و مؤمنان میگفتند: «خَیْراً» آنچه را مایه خیر و سعادت است نازل فرموده است.
آنکه در دعا از خدا حسنه میخواهد، «رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً» سزاوار است خود اهل احسان باشد،زیرا «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ»
دو تابلوی زیبا و روشن(مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 همین سوره)
«مستکبرین»«متقین»
قضاوت:
«إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
«وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً»
نتیجه دنیوی:
«فَأَتَی اللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ الْقَوٰاعِدِ»
«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ»
کیفر اخروی:
ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ ... فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ
وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ ... جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا
هنگام مرگ:
«تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ»
«الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ»
1-قضاوت حق،نیاز به روح پاک و پرهیزکار دارد. لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ... قٰالُوا خَیْراً
2-قرآن در یک کلمه معرّفی میشود،(خیر،خوبی،مایهی نیکی وسعادت.یک کلمه بجای صد کلمه) «قٰالُوا خَیْراً» دعوت قرآن،دعوت به خیر و نیکی است.
3-نیکوکاران،در هر دو جهان به نیکی میرسند. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ»
4-پاداش الهی،متناسب با عمل انسان است. لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... حَسَنَةٌ ، لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ...
دٰارُ الْمُتَّقِینَ
جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ کَذٰلِکَ یَجْزِی اللّٰهُ الْمُتَّقِینَ«31»
به باغهایی دائمی داخل خواهند شد که نهرها از زیر(درختان)آن جاری است،هر چه را بخواهند برای ایشان در آنجا موجود است،خداوند اینگونه پرهیزکاران را پاداش میدهد.
1-در بهشت،باغها و نهرها تنوع و تعدّد دارند. «جَنّٰاتُ ، اَلْأَنْهٰارُ»
2-باغهای بهشتی،همیشه سبز است.خزان و خشکسالی ندارد. «جَنّٰاتُ عَدْنٍ»
3-پاداش پرهیز از لذات حرام دنیوی،کامیابیهای بینهایت اخروی است.
«مٰا یَشٰاؤُنَ»
4- «مٰا یَشٰاؤُنَ» بالاتر از «مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» است.زیرا گاهی انسان چیزی را میخواهد که در آن لذّت نفس و چشم نیست،مقام عرفان و معنویّت است. «لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ»
5-سنّت خداوند بر پاداش نیکوکاران است. «کَذٰلِکَ یَجْزِی اللّٰهُ الْمُتَّقِینَ»
اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«32»
به آنان که(از آلودگیهای شرک و گناه)پاکند،فرشتگانی که جانشان را میستانند،میگویند:سلام علیکم.به پاداشِ آنچه انجام دادهاید،به بهشت داخل شوید.
مراد از «طَیِّبِینَ» با توجّه به آیات قبل که در مورد اهل کفر و شرک بود: «الَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ» کسانی هستند که اهل شرک وگناه نبودهاند و اینها همان متقین هستند.«طیب»یعنی پاک از هرگونه کدورت و ناخالصی وآراسته به کمالات و محاسن.
1-کیفر وپاداش بعضی،از همان لحظه مرگ آغاز میشود. تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ ...
ادْخُلُوا الْجَنَّةَ در روایات نیز آمده:قبر؛یا گودالی از دوزخ است،یا باغی از بهشت.
2-مرگ،نیستی نیست،گرفتن روح است. «تَتَوَفّٰاهُمُ»
3-فرشتگان،مأموران الهیاند و خداوند برای هر کار مأمورانی دارد. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
4-مرگ پاکان همراه با درود فرشتگان است. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
5-سلام کردن،شعار فرشتگان و ادبی آسمانی است. «یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
(در سلام،دعا،سلامتی و امنیّت وجود دارد)
6-بهشت را به بها دهند نه بهانه. «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ«33»
آیا کفّار جز آنکه فرشتگانِ(مأمور قبض روح)یا فرمان(قهر)پروردگارت به سراغشان آید انتظاری دارند،کسانی که پیش از آنان بودند نیز چنین کردند و خداوند به آنان ظلم نکرد،لیکن آنها به خودشان ستم میکردند.
مشابه این آیه،در سوره بقره آیه 210 و سورهی انعام آیه 158 نیز آمده است.
اگر انذارهای پیامبران،مردم را بیدار نکند تازیانههای عذاب آنها را بیدار خواهد کرد،امّا چه سود؟
1-کفّار تا قهر خدا را نبینند دست از انکار برنمیدارند. «هَلْ یَنْظُرُونَ»
2-قهر الهی در دنیا،برای تربیت است نه انتقام. «أَمْرُ رَبِّکَ» به جای «أَمَرَ اللّٰهُ»
3-خط شرک،کفر واستکبار،در طول تاریخ فعّال بوده است. «کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
4-عذاب الهی،ظلم به ما نیست،بلکه عمل ما،ظلم بوده است. «وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
5-کفر و تکبر،ظلم به انسانیّت خویش است. «أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
6-آنچه خطرناک است استمرار ظلم و طغیان است. کٰانُوا ... یَظْلِمُونَ
7-نزول عذاب پس از اتمام حجّت و فرستادن پیامبران و کتب،نه فقط ظلم نیست،بلکه عین عدل است. «وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ»
فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«34»
پس کیفر بدیهایی که انجام دادند به آنان رسید و آنچه که آنان به مسخره میگرفتند آنان را فراگرفت.
«سیئه»به گناهان کوچک،در مقابل گناهان بزرگ گفته میشود،مانند آیهی «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ» (1)بنابراین آنچه در دنیا از کیفر به انسان میرسد، گوشهای از عملکرد اوست،و اصلِ کیفر در قیامت است.
«حٰاقَ بِهِمْ» به معنی«حل بهم»،یعنی آنچه را مسخره میکردند برخودشان حلول کرد.
1-دود اعمال بد،به چشم خود انسان میرود. «فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا»
2-کیفر مسخرهی دیگران،در همین دنیا به انسان میرسد. «حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
3-دیگران را مسخره نکنیم که خود گرفتار میشویم. «حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ«35»
1) 1) .نساء،31.
وکسانیکه شرک ورزیدند،گفتند:اگر خدا میخواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را غیر از او نمیپرستیدیم و بدون حکم او هیچ چیزی را حرام نمیکردیم.کسانیکه پیش از اینان بودند نیز اینگونه برخورد میکردند، پس مگر جز ابلاغ روشن،وظیفه دیگری بر پیامبران است؟
مسأله جبر،یکی از توجیهات نابجای مشرکان است که میگفتند:خدا خواسته که ما غیر او را پرستش کنیم و اگر او میخواست،ما مشرک نبودیم.این مطلب در آیه 148 سوره انعام و آیه 20 سوره زخرف نیز از قول مشرکان مطرح شده است.
سؤال: آیا همین که خداوند جلوی انحراف مردم را نمیگیرد،نشانه رضایت او نیست؟
پاسخ: خیر،زیرا خداوند اسباب هدایت مردم را فراهم کرده است،پیامبران و کتابها فرستاده است،پس نمیخواسته کسی منحرف شود،ولی کسی را هم بر ایمان آوردن مجبور نکرده است،زیرا ایمانِ اجباری ارزش ندارد.
1-آنچه از کفر و شرک خطرناکتر است،توجیه آن و نسبت دادن آن به خداست.
«قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا»
2-عقیده به جبر در میان مشرکان نیز بوده است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ»
3-منحرفان علاوه بر کار خود،کار نیاکان و همکیشان خود را نیز توجیه میکنند.
«نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا»
4-برخی مردم،آداب و رسوم و عقاید نیاکانشان را هر چه باشد،میپذیرند ومیدانند. «نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا»
5-چنانکه حلال کردن حرامها جایز نیست،حرام کردن آنچه را خداوند حلال دانسته،نیز جایز نیست. «حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ»
6-توجیهگری،کار همه منحرفان تاریخ است. «کَذٰلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
7-تبلیغ،باید رسا و روشن باشد. «الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ»
8-کار پیامبران،دعوت و تبلیغ است،نه اجبار مردم به ایمان. «فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ»
وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّٰهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ«36»
وهمانا ما در میان هر امّتی پیامبری را برانگیختیم(تا به مردم بگویند)که خدا را بپرستید و از طاغوت(و هر معبودی جز خدا)دوری نمایید،پس گروهی از مردم کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و بعضی از آنان گمراهی بر آنان سزاوار است،پس در زمین سیر و سفر کنید،تا ببینید که پایان کار تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟
«أُمَّةٍ» از ریشهی«ام»به معنای چیزی است که دیگری را به خود ضمیمه میکند.به هر جماعتی که دارای نوعی وحدت و اشتراک باشند،امّت گفته میشود.این کلمه 52 بار در قرآن آمده است.
«طاغوت»برای مبالغهی طغیان بکار میرود.در قرآن به شیطان،ستمگران و مستکبران و بتها،که مایهی طغیان و نافرمانی خدا هستند،«طاغوت»گفته شده است.این کلمه هم در مورد مفرد بکار میرود «یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ» و هم در مورد جمع «أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ»
خداوند اسباب هدایت را برای تمام مردم فرستاده است، «بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً» امّا گروهی میپذیرند و هدایت مییابند، «فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللّٰهُ» و گروهی انکار کرده و گمراه میشوند. «مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاٰلَةُ» پس هدایت از اوست،ولی گمراهی از ماست.
مثال جالب:زمین که به دور خورشید میچرخد،همواره بخشی از آن رو به خورشید و
روشن است و بخشی پشت به خورشید و تاریک است.میتوان گفت:هر نوری که زمین دارد ازخورشید است،امّا هر تاریکی که زمین دارد از خود اوست.
به هر حال خداوند،ضلالت را به خود نسبت نمیدهد،مگر آنکه انسان خود زمینهی آن را فراهم کرده باشد،مانند آیهی «یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ» خداوند ستمگران را گمراه میکند وآیه «وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِینَ» خداوند جز فاسقان را گمراه نمیکند.
1-بعثت پیامبران،مخصوص نژاد و منطقه و قبیلهی خاصی نبوده است. «بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً»
2-دعوت به توحید و دوری از طاغوت،در رأس برنامه پیامبران بوده است.
«اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ»
3-خداپرستی با پذیرش سلطهی طاغوتها و ستمگران،نمیسازد. «اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ»
4-با عبادت و اتصال به خداوند،انسان قدرت مبارزه با طاغوتها،پیدا میکند.
«اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ»
5-خداوند به انسان در انتخاب راه،اختیار داده است. فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی ... وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ ...
6-سیر و سفر باید عبرتآموز باشد. فَسِیرُوا ... فَانْظُرُوا
7-تاریخ قانونمند است و سنّتهای حاکم بر جامعه و تاریخ،ثابت. فَسِیرُوا ...
فَانْظُرُوا ... عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
8-قرآن،مردم را به جهانگردی هدفدار دعوت کرده است. فَسِیرُوا ... فَانْظُرُوا
إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ«37»
(ای پیامبر!)اگرچه بر هدایت آنان حرص میورزی،امّا(بدان که)قطعاً خداوند کسی را که(بخاطر سوء انتخاب وعملش)گمراه کرده هدایت نمیکند و برای آنان هیچ یاوری نیست.
به دنبال آیهی قبل که فرمود:انحراف گروهی بخاطر انکار و کفرشان حتمی است،این آیه خطاب به پیامبر میفرماید:بر آنها دلسوزی مکن که دلسوزی تو بیاثر است،زیرا قلب آنان را خداوند مُهر کرده و دیگر قابل هدایت نیستند.
گاهی اشکال در قابلیّت مردم است،نه مبلّغ.پیامبر معصوم است و نقطه ضعفی ندارد، بهترین اخلاق را دارد،دلسوز هم هست،امّا باز هم مردم قبول نمیکنند.
1-انسان گاهی به جایی میرسد که نه در دنیا قابل هدایت است و نه در آخرت قابل نصرت. «لاٰ یَهْدِی ، مِنْ نٰاصِرِینَ»
2-مبلّغ باید بداند که به هر حال گروهی هیچ منطقی را نمیپذیرند،پس انتظار ایمان همه مردم را نباید داشت. إِنْ تَحْرِصْ ... لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ
3-شفاعت،قابلیّت میخواهد و هر کس از آن بهرهمند نمیشود. «مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ»
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ«38»
وبا شدیدترین نوع سوگندشان،به خدا سوگند یاد کردند که هر کس میمیرد خداوند او را برنخواهد انگیخت.آری(رستاخیز مردگان)وعده حقّی است بر خداوند(وآن را وفا خواهد کرد)ولیکن بیشتر مردم نمیدانند.
مطابق روایتی که در کتاب روضهی کافی،از امام صادق علیه السلام نقل شده است،یکی از مصادیق این آیه،رجعت است که خداوند در همین دنیا،در زمان قیام امام زمان علیه السلام گروهی را زنده میکند،امّا مخالفان شیعه،آن را انکار میکنند.
1-سوگند،همه جا نشانهی صحت و صداقت نیست. أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَعْلَمُونَ
2-بدتر از جهل و کفر،پافشاری و اصرار بر آن است. «جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ»
3-تفکیک توحید از معاد،عقیدهی جاهلیّت است. أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ ... لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ
4-قیامت،وعدهگاه الهی برای کیفر و پاداش است. «وَعْداً عَلَیْهِ»
5-زنده شدن مردگان در قیامت،حقّ است. «حَقًّا»
6-ریشهی انکار معاد،جهل است. «لاٰ یَعْلَمُونَ»
لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ«39»
(رستاخیز مردگان)برای آن است که(خداوند)چیزی را که مردم در آن اختلاف میکنند روشن سازد وکسانی که کفر ورزیدند بدانند که آنها خودشان دروغگو بودند،(نه انبیا).
کفّار،در یگانگی خداوند،حقانیّت پیامبران و برپایی قیامت و محاسبهی اعمال،تردید واختلاف داشتند.
این آیه میفرماید:در قیامت همه اینها برای آنها روشن میشود و میفهمند که در دنیا چه عقاید باطل و نادرستی داشتهاند،امّا چه سود؟
1-روز قیامت،روز روشن شدن همه حقایق است. لِیُبَیِّنَ لَهُمُ ... لِیَعْلَمَ الَّذِینَ
2-بنای کفر بر کذب و تکذیب است. اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... کٰانُوا کٰاذِبِینَ
إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ«40»
(رستاخیز مردگان برای ما کار مهمی نیست،زیرا)هرگاه چیزی را اراده کنیم،همانا گفتار ما برای آن چیز این است که به آن میگوییم باش،پس (بیدرنگ)موجود میشود.
خداوند در این آیه، «إِنَّمٰا قَوْلُنٰا» فرموده است ودر آیهی 82 سوره یس، «إِنَّمٰا أَمْرُهُ» آمده است و در مورد آفریدن حضرت عیسی در آیهی 59 آلعمران میخوانیم، «قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» پس امر وقول خداوند،همان ارادهی اوست.
«کُنْ» به معنای«باش»برای تقریب به ذهن ماست،وگرنه خدا نیازی به گفتن آن ندارد.
همانگونه که انسان هرگاه بخواهد چیزی را در ذهن خود تصور کند،تنها با اراده میتواند آن را در ذهنش خلق کند و نیاز به چیز دیگری ندارد،بلاتشبیه،خداوند نیز برای آفریدن هر چیز،تنها اگر اراده کند،آفریده میشود.
1-چگونه دربارهی معاد شک میکنیم،با آنکه هر چیزی با یک ارادهی خداوند خلق میشود. «کُنْ فَیَکُونُ»
2-خداوند،موجودات را از نیستی به هستی میآورد،نه آنکه با ترکیب یا تغییر هستها،چیز دیگری بیافریند. «کُنْ فَیَکُونُ»
وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ«41»
وکسانیکه پس از آنکه ستم دیدند در راه خدا هجرت کردند،بدون شک ما در همین دنیا جایگاه نیکوئی به آنان خواهیم داد و اگر میدانستند البتّه پاداش آخرت بزرگتر خواهد بود.
اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ«42»
(آنان)کسانی هستند که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکّل مینمایند.
قرآن،در آیات متعدّدی دربارهی هجرت و آثار آن در دنیا و آخرت سخن گفته است.
چنانکه در آیه 100 سورهی نساء میفرماید: «مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً» یعنی هرکس در راه خدا هجرت کند،در زمین جایگاههای بسیار و وسیع مییابد.
این آیه تعبیر به «هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ» نموده که طبیعتاً از«هجرت فی سبیل الله»خالصتر و دقیقتر است.
1-کسانیکه برای نشر دین یا حفظ دین و یا حفظ جانِ خود،از وطن ومال بگذرند و هجرت کنند به نتیجه میرسند. وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا ... لَنُبَوِّئَنَّهُمْ
2-اگر قدرت مقابله با ظالم را نداری،حقّ نداری سلطهی او را بپذیری،بلکه باید هجرت کنی. «هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا»
3-هجرت،صبر و توکّل،رمز پیروزی در برابر دشمن است. هٰاجَرُوا ... صَبَرُوا ...
یَتَوَکَّلُونَ
4-در برابر ستمگران،به ایمان،توکّل و مقاومت خود وابسته باشید،نه
قدرتهای بیگانه و خارجی. «صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
5-گشایش و آسایش،بدون تحمّل سختی هجرت،حاصل نمیشود. هٰاجَرُوا ...
لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ«43»
ما قبل از تو نیز،جز مردانی که به سویشان وحی مینمودیم(فرشته یا موجود دیگری را)نفرستادیم(که آنها از آمدن تو تعجب میکنند،به آنها بگو:)اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید.
این آیه یک اصل کلی را که عقل هر بشری میپذیرد،مطرح میکند وآن مراجعه به اهل علم وکارشناس است،یعنی هر چه را نمیدانید از آگاهان واهل خبرهی آنسؤال کنید.البتّه در زمینهی مسائل دینی،بهترین مصداقِ«اهل ذکر»اهلبیت پیامبرند.روایات زیادی از طریق شیعه و سنّی به این مضمون وارد شده که در جلد سوم ملحقات احقاق الحق، صفحهی 482 به بعد نقل شده است.
طبری،ابن کثیر و آلوسی نیز در تفاسیرشان،ذیل این آیه،اهلِ ذکر را اهل بیت پیامبر معرّفی کردهاند.
در جلد 23 بحار صفحه 172 به بعد،حدود شصت روایت در این باره نقل شده که در برخی از آنها،امامان معصوم فرمودهاند:
«نحن و الله اهل الذکر المسؤلون» بخدا قسم ما هستیم،آن اهل ذکری که مردم باید سؤالات خود را از آنان بپرسند.
1-پیامبران الهی همه از جنس خود بشر بودهاند،نه از جنس فرشتگان. وَ مٰا أَرْسَلْنٰا ... إِلاّٰ رِجٰالاً
2-پیامبران،همه مرد بودهاند،آنهم مردانِ بالغ ورشید.(گرچه بعضی مثل عیسی و یحیی علیهما السلام در طفولیّت به نبوّت رسیدهاند.) «رِجٰالاً»
3-نزول وحی الهی بر یک انسان تعجبی ندارد،این سنّت خداوند برای هدایت بشر بوده است. «رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ»
4-جهل عذر نیست،پرسیدن و دانستن وظیفه است. «فَسْئَلُوا»
5-مسائل دین را باید از کارشناس دین پرسید،نه هر کس اندک آشنائی با دین دارد. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»
6-آنجا که انسان خود چیزی را میداند،سؤال معنی ندارد. فَسْئَلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
7-اگر پرسش از اهل ذکر لازم باشد،پس پذیرش پاسخ او نیز لازم است،وگرنه سؤال لغو است. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»
8-آنجا سؤال کنیم که خود نتوانیم بدانیم،نه آنکه هر چه را نمیدانیم،بدون آنکه فکر و تأملی کنیم،فوراً سؤال کنیم.آیه نمیفرماید: فَسْئَلُوا ... فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا اگر نمیدانید سؤال کنید،بلکه میفرماید: فَسْئَلُوا ... إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ یعنی اگر نمیتوانید بدانید،سؤال کنید.
بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ«44»
(ما پیامبران پیش از تو را)همراه با معجزات وکتب(آسمانی فرستادیم)و به سوی تو ذکر(قرآن)را فرو فرستادیم،تا برای مردم آنچه را که برایشان نازل شده روشن بیان کنی و شاید بیاندیشند.
«بینات»به معنای دلایل روشن نبوّت و معجزات است و«زبر»جمع«زبور»به معنای کتابِ آسمانی است.
شاید آیه اشاره به دو نوع وحی داشته باشد،یک وحی که قرآن است وبرای همهی مردم،و یک وحی که برای تفسیر و بیان قرآن است و مخصوص پیامبر.یعنی ما به سوی تو ذکر فرستادیم تا تفسیر قرآنی را که برای مردم نازل شده بیان کنی.
1-پیامبران هم معجزه داشتهاند،هم کتاب تا مردم در تشخیص حقّ و باطل دچار اشتباه نشوند. «بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ»
2-پیامبران همراه دلایل عقلی«بینه»و نقلی«زبر»بودهاند. «بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ»
3-گرچه قرآن بر شخص پیامبر نازل شده،امّا مخاطب آن همهی مردماند. أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ ... مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ
4-قرآن،یکبار بصورت یکجا بر پیامبر نازل شده است و بار دیگر به صورت تدریجی که مردم از آن آگاه شدهاند. أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ ... مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (در زبان عربی، «انزال»برای نزول دفعی و«تنزیل»برای نزول تدریجی بکار میرود.)
5-قرآن،نیاز به بیانِ پیامبر دارد.لذا جدا کردن قرآن از سنّت و روایات جایز نیست. «لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ»
6-وظیفه پیامبر،بیان قرآن و وظیفهی مردم،پذیرش آن بر اساس فکر و اندیشه است. لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ ... یَتَفَکَّرُونَ
7-قرآن،ذکر است،مایه تذکّر و توجّه انسان و دور نمودن او از غفلت و نسیان.
«أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ»
أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ«45»
آیا کسانیکه بدیها را با حیله و نیرنگ انجام دادند،درامانند،از اینکه خداوند آنان را در زمین فرو برد یا از جایی که پیشبینی واندیشه نمیکنند،عذاب الهی به سراغشان آید.
أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ«46»
یا(قهر الهی)در حین تلاش و کوششان ناگهان آنان را بگیرد،پس نتوانند آن عذاب را خنثی و عاجز نمایند.
أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ«47»
یا آنکه در حال دلهره آنان را بگیرد،پس البتّه پروردگار شما رؤف ومهربان است.
خداوند در این آیات،چهار نوع عذاب برای توطئهگرانِ علیه دین،مطرح کرده:
1.عذاب زمینی «یَخْسِفَ ... بِهِمُ الْأَرْضَ»
2.عذاب آسمانی: «یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ»
3.عذاب ناگهانی: «یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ»
4.عذاب روحی: «یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ»
1-عذاب و کیفر الهی،پس از اتمام حجّت است.(به دنبال موضوع نبوّت در آیات قبل،این آیه مخالفان را تهدید میکند).
2-احتمال عذاب و کیفر الهی،برای دست برداشتن از توطئه کافی است. «أَ فَأَمِنَ»
3-توطئهگران علیه دین بدانند که مکر و حیلهی آنان،در برابر علم و قدرت الهی، پوچ است. «أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ»
4-زمان و مکان و نوع قهر خدا در دنیا قابل پیشبینی نیست که امکان فرار باشد.
«یَأْتِیَهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ»
5-هیچ فرد یا عاملی،مانع قهر خدا نیست. «فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ»
6-نزول عذاب،ناگهانی و در هر حال و شرایطی است. «فِی تَقَلُّبِهِمْ» (چه در سفر، چه در وطن،چه در خواب و چه در بیداری،چه در راه چه ایستاده،...)
7-گاهی رعب،خوف و دلهره،عذاب ومایهی هلاکت است. «یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ»
8-گاهی تأخیر عذاب و مهلت دادن به گنهکاران،بخاطر لطف اوست تا توبه کنند. «فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»
9-قهر و تنبیه الهی نیز براساس تربیت و رحمت اوست. یَأْخُذَهُمْ ... فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ«48»
آیا چیزهایی را که خداوند آفریده ندیدهاند که چگونه از راست و چپ سایههایشان میگسترد و در حال سجده،فروتنانه خضوع دارند.
«فیی ء»به سایهی بعد از ظهر گفته میشود که در حال بازگشت است،ولی«ظل»به هر نوع سایهای گفته میشود.
«داخر»به معنای خاضع است و شاید مراد از«یمین»و«شمال»در آیه،دو طرف روز یعنی صبح و غروب باشد.
شاید از آن جهت که سایه حالت به خاک افتادگی دارد،تعبیر سجده در مورد آن بکار رفته است.گرچه از نظر تکوینی همهی موجودات در برابر خدا ساجد و خاضعاند.
1-نه فقط خود اشیاء،بلکه آثار و لوازم و خواص اشیاء،همچون سایه آنها،در برابر خداوند خاضعند. ظِلاٰلُهُ ... سُجَّداً
2-مطالعه در آفریدههای الهی و تغییرات آنها،یکی از سفارشهای قرآن است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ...
3-اگر اشیای هستی،حتّی سایه آنها،در برابر خداوند ساجد وخاضعند،چرا بشر
نباشد. سُجَّداً ... دٰاخِرُونَ
4-سجده و تسبیح تمام هستی از روی شعور است،گرچه ما آن را درک نمیکنیم.
«هُمْ دٰاخِرُونَ» (به گفته فخررازی،تعبیر «دٰاخِرُونَ» در مورد موجوداتِ با شعور بکار میرود و این رمز شعور موجودات و حتی نوعی شعور سایه آنهاست.)
وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ«49»
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از جنبده وفرشتگان،تنها برای خداوند سجده میکنند و تکبّر و سرپیچی نمیکنند.
یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ«50»
واز پروردگارشان که حاکم و محیط بر آنهاست میترسند و آنچه را فرمان داده شدهاند انجام میدهند.
«دٰابَّةٍ» به جانداری گفته میشود که از مکانی به مکان دیگر حرکت کند و منتقل شود.این کلمه بر انسان و حیوان و جنّ اطلاق میشود،ولی به فرشتگان گفته نمیشود.
مراد از سجدهی تمام موجودات آسمانی و زمینی یا خضوع تکوینی و تسلیم بودن آنها در برابر قوانین هستی است و یا آنکه مراد سجدهای برخاسته از درک و شعور است،که ظاهر آیات،دومی است،گرچه از درک و شعور ما خارج است!
اگر همه موجودات،همانند فرشتگان،در برابر خدا خاضع و ساجدند،چرا ما انسانها سجده نکنیم و استکبار ورزیم.
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
1-هستی،تنها در برابر خدای واحد،مطیع و ساجد است. «لِلّٰهِ یَسْجُدُ»
2-در آسمانها نیز موجودات زنده و جنبنده ساکن است. مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... مِنْ دٰابَّةٍ چنانکه در آیه 29 سورهی شوری نیز میخوانیم: «وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ»
3-فرشتگان تسلیم محض خدا هستند. «وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
4-ترس ما از خدا،بخاطر گناهانمان است،امّا ترس فرشتگان از خدا،ناشی از مقام وعظمت پروردگار است. «یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ» (چنانکه در مورد مؤمنان نیز قرآن میفرماید: «وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ» (1))
5-فرشتگان نه در ذات،روحیّهی استکبار دارند ونه در عمل. «لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ، یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ»
6-ریشهی ترک دستورات الهی،استکبار است.اگر ریشه رفت،عمل میآید.
«لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ، یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ»
7-فرشتگان،مأموران الهی و مکلّف هستند. «یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ»
وَ قٰالَ اللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ«51»
وخداوند فرمود دو معبود نگیرید،فقط او معبود یکتاست،پس تنها از من بترسید.
مراد از اینکه دو خدا نگیرید،آن نیست که دو خدا گرفتن ممنوع و سه خدا جایز است،بلکه اولاً نفی اقلّ،نفی اکثر را هم در خود دارد و ثانیاً شاید منظور آیه،عقیده مشرکان باشد که میگفتند:یک خدای خالق داریم و یک خدای ربّ و مدبّر،و عبادتهای خود را برای خدای ربّ انجام میدادند. (2)
در برابر مشرکان که در چند آیه قبل میگفتند:اگر خدا میخواست ما مشرک نمیشدیم،این آیه میگوید:خداوند شما را از شرک نهی کرده است.پس چگونه میخواسته که شما
مشرک شوید!؟
1-در تربیت،باید ابتدا افکار خرافی را پاکسازی کرد،سپس حرف حقّ را زد تا اثر کند. لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ ... إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ
2-پرستش دو معبود باطل است،چه رسد به چندین معبود. «لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ»
3-ثنویّت و اعتقاد به دو منشأ تدبیر برای عالم،یکی خیر و یکی شرّ(یزدان و اهریمن)باطل است. «لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ»
4-برای نفی باطل واثبات حقّ،تأکید لازم است.(با آنکه «إِلٰهَیْنِ» تثنیه است،امّا کلمهی «اثْنَیْنِ» آمده وبا آنکه کلمهی «إِلٰهٌ» مفرد است،امّا کلمهی «وٰاحِدٌ» آمده است)
5-ترس از غیر خدا شرک است. «إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ»
وَ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ«52»
وآنچه در آسمانها وزمین است از آن اوست وپرستش وفرمانبرداری پیوسته برای اوست،پس آیا از غیر خداوند پروا میکنید.
مراد از«دین»در این آیه،پرستش و بندگی است که لازمهی پذیرش دین و مکتب حقّ است.و«واصب»به معنای دائم و شدید است،مانند آیهی 9 سورهی صافّات: «وَ لَهُمْ عَذٰابٌ وٰاصِبٌ»
1-بر خلاف آن عقاید خرافی که برای هر نوعی از موجودات،ربّی را فرض میکردند،خداوندِ همهی آنچه در آسمانها وزمین است،یکی است. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2-پرستش و بندگی،تنها در برابر خالق یکتا جایز است. «لَهُ الدِّینُ وٰاصِباً»
3-تشریع وقانونگذاری،حقّ کسی است که تکوین وآفرینش از آنِ اوست. لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... وَ لَهُ الدِّینُ سازندهی هستی باید قانون آن را وضع وبیان کند.
4-شرک،هیچ دلیل وتوجیهی ندارد. لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... لَهُ الدِّینُ ... أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ
وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ«53»
وآنچه از نعمت دارید،پس از خداوند است.(به علاوه)هرگاه نگرانی و بلا به شما رسد،تنها به سوی او ناله میکنید.
ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ«54»
اما همین که نگرانی ومِحنت را از شما برطرف کرد،ناگهان گروهی از شما نسبت به پروردگارشان شرک میورزند.(وعوامل وافراد دیگری را در دفع بلا مؤثّر میدانند)
«ضر»به نگرانی گفته میشود که از فقدان نعمت ناشی میشود و «تَجْئَرُونَ» از«جؤار»به معنای ناله و استغاثه است.
مضمون این آیه در آیات دیگر قرآن نیز تکرار شده است،چنانکه در آیهی 67 سوره اسراء میفرماید: «وَ إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ کَفُوراً» هرگاه در وسط دریا با خطری مواجه شوید،جز او هر چه را در خیال خود میخواندید،محو شود،ولی همینکه او شما را به خشکی رساند،رویگردان شده و کفران نعمت میکنید.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«من لم یعلم ان للَّه علیه نعمة الاّ فی مطعم او ملبس فقد قصر عمله و دنیٰ عذابه»
(1) ،هر کس نعمت خداوند را تنها در خوراک و پوشاک بداند،هم در
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
عمل کوتاهی کرده و هم به قهر خدا نزدیک شده است.
1-نعمتهای الهی را،نتیجهی تلاش وتحصیل ومدیریّت خود،یا شانس و تصادف نپندارید. «مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ»
2-همهی نعمتها،حتّی آنچه که در نظر شما ناچیز است،به ارادهی الهی به شما داده شده است. «مِنْ نِعْمَةٍ»
3-هم نعمتها از اوست،هم در خطرها،تنها پناهگاه اوست. «فَمِنَ اللّٰهِ ، فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ»
4-بلا و سختی،خداپرستی فطری را زنده میکند. «إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ»
5-انسان ضعیف است وبا کوچکترین تماس سختی ومصیبت،درمانده میشود.
إِذٰا مَسَّکُمُ ...
6-نعمتها از اوست،امّا سختیها و ضررها از ماست. «نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ ، مَسَّکُمُ الضُّرُّ»
7-ایمان واستغاثه به خداوند،نباید موسمی ومقطعی باشد. إِذٰا کَشَفَ الضُّرَّ ... فَرِیقٌ مِنْکُمْ ... یُشْرِکُونَ
8-رفاه وآسایش،زمینهی غفلت از یاد خدا وشرکگرایی است. کَشَفَ الضُّرَّ ...
یُشْرِکُونَ
9-توجّه به خدا،چون فطری است عمومی است. «فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ» ،امّا شرک تنها در مورد بعضی است. فَرِیقٌ ... یُشْرِکُونَ
10-«کشف ضرّ»و برطرف شدن مشکلات را از هر قدرتی جز خدا بدانیم شرک است. کَشَفَ الضُّرَّ ... بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ«55»
تا آنچه را(از نعمت وبرطرف کردن سختیها)به آنان دادهایم(بخاطر شرک ورزی)ناسپاسی کنند،پس کامیاب شوید که به زودی خواهید دانست(سزای کفران و شرک شما چیست؟)
سیری در آیات گذشته تا اینجا،شیوهی دعوت و تربیت الهی را نشان میدهد:
او خداوند یگانه است؛ «إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» ،مالک همه چیز است؛ «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» ،مربّی است؛ «لَهُ الدِّینُ» ،منعم است؛ «مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ» ،فریادرس است؛ «إِذٰا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ» ،پس آیا باز هم به سراغِ دیگران برویم؟
1-پایان شرک،کفر به خدا و کفران نعمتهای اوست. «یُشْرِکُونَ لِیَکْفُرُوا»*
2-توجّه به غیر خدا،کفران نعمتهای اوست. «لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ»
3-با آنکه مردم دائماً کفران میکنند،امّا باز هم خداوند نعمتهای خود را باز نمیدارد. لِیَکْفُرُوا ... فَتَمَتَّعُوا
4-پایان کامیابیهای کفرآلود،قهر الهی است. «فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»
نظیر آیهی 30 سوره ابراهیم؛ «قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النّٰارِ»
وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ«56»
و(مشرکان)سهمی از آنچه را ما روزی آنان کردهایم برای بتهایی قرار میدهند که هیچ نمیدانند.به خدا سوگند حتماً از آنچه افتراء میبندید بازخواست خواهید شد.
وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ«57» وبرای خداوند دختران را قرار میدهند،در حالی که او(از فرزند داشتن)منزّه است،ولی برای خودشان آنچه را(از پسران)که علاقه دارند(قرار میدهند.)
ممکن است این آیه اشاره به مضمون آیه 136 سوره انعام باشد که بتپرستان سهمی از کشاورزی و دامداری خود را،نصیب بتها میدانستند، «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا» احتمال دیگری که مرحوم علامه طباطبایی در این آیه پسندیدهاند،آن است که مردم در نزول نعمتها ورفع بلاها،نقشی برای خدا در نظر نمیگیرند و همه را از غیر او میبینند.
مشرکان،ملائکه را دختران خدا میدانستند،چنانکه در آیه 19 سورهی زخرف میفرماید:
«وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً» و در این عقیدهی آنها،سه انحراف بود:
الف:برای خدا فرزند قائل میشوند،در حالی که «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ»
ب:ملائکه را دختر میپنداشتند،در حالی که آنها دختر و پسر ندارند.
ج:آنها که خود دختر را مایه ننگ میدانستند،آن را به خدا نسبت میدادند! «أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً» (1)
1-هرچه داریم از اوست،برای غیر او سهمی قرار ندهیم که باید پاسخگو باشیم.
وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً ... تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ
2-لطف مادی خداوند شامل منحرفان نیز میشود. «مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
3-اسباب ظاهری و بشری که به آن دل بستهاید،خود خبری از راه رزق و نعمت یا رفع بلا ندارند. «یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً» 4-حتّی بخشی از نعمتها را از غیر خدا دانستن شرک است. «نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ»
1) 1) .اسراء،40.
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ«58»
و هرگاه یکی از آن مشرکان به دختر دارشدن بشارت داده شود،صورتش از غصّه سیاه میشود،در حالی که خشم خود را فرو میبرد.
یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ«59»
بخاطر بشارت تلخی که به او داده شده،از میان مردم متواری میشود (درمانده است که)آیا این دختر را همراه با ننگ و خفت نگاه دارد یا او را در خاک پنهان کند.بدانید که چه بد قضاوت میکنند.
دلیل تنفر اعراب جاهل از دختر،امور زیر بوده است:
الف:دختر نقش اقتصادی و تولیدی نداشته و بار زندگی بوده است.
ب:در جنگ که سرنوشت قبیله به آن بوده،دختر قدرت جنگیدن و دفاع نداشته است.
ج:در جنگها،دختران به اسارت رفته و مورد تجاوز دشمن قرار میگرفتند.
بر خلاف تفکّر جاهلی،اسلام برای دختر،ارزش زیادی قائل شده است که به گوشهای از آن اشاره میکنیم:
پیامبر اسلام میفرماید:
«نعم الولد البنات» (1)دختران چه فرزندان خوبی هستند.خداوند نیز نسل پیامبر را از دخترش فاطمه زهرا قرار داده است.
امام صادق علیه السلام به مردی که از تولد دخترش ناراحت بود فرمود:آیا تو بهتر میدانی یا خدا؟ گفت:خدا،امام فرمود:خداوند نیز آنچه را برای تو بهتر بوده،انتخاب کرده و به تو دختر داده است. (2)
1-تحقیر وپست شمردنِ دختر،فکر جاهلی و خرافی است. إِذٰا بُشِّرَ ... بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ
2-با آنکه اصلِ تولد فرزند،بشارت است،امّا خرافات،بشارت را مایه ذلّت میشمرد. بُشِّرَ ... ظَلَّ وَجْهُهُ
3-خرافات وعقاید باطل،مایهی تهدید خانوادههاست. ظَلَّ وَجْهُهُ ... یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ
4-گاهی بزرگترین جنایتها،زیر پوشش مقدّسترین شعارها صورت میگیرد.
«أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ» (بهنام حفظ آبرو،فرزندش را زندهبگور میکند)
5-ادیان آسمانی،عقاید خرافی را در مورد دختر و زن،محکوم میکنند. «سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ»
لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«60»
برای کسانیکه به آخرت ایمان ندارند صفات زشت است،ولی برای خداوند صفاتِ برتر است و اوست خداوند عزیز و حکیم.
سؤال: در آیهی 74 همین سوره میخوانیم: «فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ» برای خدا مثال نزنید، چطور در این آیه میفرماید: «وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ»؟
پاسخ:مراد از مثال نزدن برای خدا آن است که خدا را شبیه چیزی مپندارید و مراد از مَثل اعلی برای خدا،آن است که بهترین صفات برای خداست.
1-منشأ همهی زشتیها وبدیها کفر به قیامت است. «لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ»
2-برترین کمالات برای خداست. «لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ»
3-زیبایی انسان به ایمان است،هرگاه ایمان برود جرثومهی زشتیها میشود.
«لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ»
4-عزّت و قدرت خداوند،همراه حکمت است. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ«61»
و اگر خداوند مردم را بخاطر ستمشان مؤاخذه و عذاب کند،هیچ جنبندهای را روی آن(زمین)باقی نمیگذارد ولیکن(سنّت خداوند بر مهلت دادن است و)کیفر آنان را تا زمان معینی به تأخیر میاندازد،پس همینکه اجلشان فرا رسد نمیتوانند نه ساعتی پس و نه ساعتی پیش افکنند.
گرچه قانون کلّی خداوند،تأخیر عذاب است،امّا گاهی خداوند،ستمگران را گوشمالی میدهد تا عبرتی برای دیگران باشد،نظیر آنچه بر سر قوم لوط و نوح و ثمود آمد.
سؤال: چرا آیه میگوید؛با گناهِ انسان،همه جنبندهها نابود میشوند!؟
پاسخ: مراد از دابّة در این آیه،یا فقط انسانها هستند،نظیر آیه؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ» (1)و یا بخاطر آن است که با هلاکت نسل بشر،آنها نیز از بین میروند،زیرا آفرینش آنها برای انسان بوده است.
1) 1) .انفال،22.
از امام معصوم سؤال شد که چرا بعضی مردگان،چشمشان باز است و بعضی بسته است؟ حضرت در پاسخ فرمودند:چون آنها که چشمشان باز بوده فرصت بستن پیدا نکردهاند و آنها که بسته بوده فرصت بازکردن نداشتهاند. «لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ»
خطر و اثر برخی ظلمها،فراگیر است و شامل همه جنبندهها از انسان و حیوان میشود، چنانکه میفرماید: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» بترسید از گناهانی که آثار شوم آنها تنها دامن ستمگران را نمیگیرد.
1-کیفر الهی،بر اساس ظلم خود ماست. یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ ... بِظُلْمِهِمْ
2-ستم،خانمانسوز است و هستی نسل بشر را تهدید میکند. «بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ»
3-سنّت خداوند بر مهلت دادن و تأخیر کیفر است. «یُؤَخِّرُهُمْ»
در کار خداوند،امهال هست،امّا اهمال نیست.کیفر الهی دیر و زود دارد،امّا سوخت و سوز ندارد.
4-مهلت خداوند،اجل و سرآمدی دارد. «یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی»
5-مهلت خداوند بر اساس لطف او و برای توبه و جبران است،پس به آن مغرور نشوید. وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ ... مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ ...
6-رها بودن و آزاد بودنِ ستمگران در اعمالشان،نشانهای بر حقانیّت آنها نیست. «یُؤَخِّرُهُمْ»
7-اجل انسان قابل تغییر نیست. «لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ»
وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النّٰارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ«62»
ومشرکان،آنچه را برای خود نمیپسندند برای خدا قرار میدهند و زبانشان به دروغ میگوید که نیکوتر برای آنان است.حقا که آتش برای آنان است وآنان(به سوی آن)پیشگامانند.
این آیه به همان تفکّر خرافی اشاره دارد که در چند آیه قبل مطرح شد و آن اینکه مشرکان، فرشتگان را دختران خدا میپنداشتند در حالی که دختر را برای خود مایهی ننگ میشمردند،به پسر افتخار میکردند و آن را نعمتی بهتر از دختر معرّفی میکردند. «وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ»
1-آنچه را برای خود دوست نداریم،برای خدا قرار ندهیم. «یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ»
2-انسان گاه چنان دچار خیالات میشود که تصور میکند،برتر از دیگران است و عاقبتش بهتر از دیگران میباشد. «تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنیٰ» این افراد در آیات دیگر نیز چنین معرّفی شدهاند: «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (1)و «لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ» (2)
تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«63»
به خدا سوگند که همانا ما به سوی امّتهای پیش از تو(نیز)پیامبرانی فرستادیم، پس شیطان کارهای(ناپسند)ایشان را برایشان زیبا جلوه داد،پس(آن شیطان)امروز نیز سرپرست آنهاست و برای آنان عذاب دردناکی است.
آیه در مقام تسلّی پیامبر اسلام است که ای پیامبر از بیتوجّهی و رویگردانی مردم نگران مباش،زیرا همهی پیامبران با اینگونه افراد مواجه بودهاند.
1-آشنایی با تاریخ واقوام گذشته،عامل صبر وتحمّل و درس عبرت است.
«أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2-خداوند،به نام خودش قسم یاد میکند. «تَاللّٰهِ»
3-بعثت پیامبران،یک جریان و سنّت الهی بوده است. «أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ»
4-راه نفوذ شیطان،جلوه دادن و زینت دادن زشتیها و توجیه انحرافات است.
«فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ»
5-پذیرفتن جلوههای شیطان،مقدّمه سلطهی اوست. فَزَیَّنَ ... فَهُوَ وَلِیُّهُمُ
6-ولایت شیطان،لحظهای نیست،او هر روز بدنبال سلطه بر مردم است. «فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ»
7-ولایت و سلطهی شیطان تنها در دنیاست و در قیامت کاری به دست او نیست.
«فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ»
وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«64»
وما کتاب(آسمانی قرآن)را بر تو فرو نفرستادیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کردهاند برای آنان روشن بیان کنی و(این کتاب)برای گروهی که ایمان میآورند مایهی هدایت و رحمت است.
1-هدف از نزول قرآن،جدا کردن حقّ از باطل است. مٰا أَنْزَلْنٰا ... إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ
2-سرچشمهی اختلافات،دوری از رهنمودهای پیامبران است. «لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ»
3-خداوند به واسطهی انبیا اتمام حجّت میکند. «لِتُبَیِّنَ لَهُمُ»
4-قرآن هم کتاب قضاوت بین حقّ و باطل،هم وسیلهی ارشاد و هم وسیله دریافت رحمت الهی است. «لِتُبَیِّنَ ، هُدیً ، رَحْمَةً»
5-شرط دریافت هدایت و رحمت الهی،آن است که انسان زمینه سعادت را در خود کور نکرده باشد. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ«65»
و خداوند از آسمان آبی فرستاد،پس بواسطه آن زمین را پس از آنکه مرده بود زنده کرد،البتّه در این(باریدن وروئیدن)برای گروهی که (سخن حقّ را با جان ودل)میشنوند نشانهای روشن است.
در آیه قبل،نزول کتاب که مایه زنده شدن دلهاست،مطرح شد،در این آیه،نزول باران که سبب زنده شدن زمین است،مطرح گردیده است.
1-پدیدههای طبیعی،(از جمله آمدن ابر وباران)تصادفی نیست،به ارادهی خداوند است. «وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ»
2-زمین همچون انسان مرگ و حیات دارد. «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا»
3-اجرای برنامههای الهی از طریق اسباب عادّی وطبیعی است. «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ»
4-آب،مایهی حیات زمین وزمینیان است. «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ»
5-تدبیر خداوند در طبیعت،کلاس توحید است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً»
6-بهترین راه خداشناسی،گوش سپردن وپندگرفتن از آیات الهی است. «لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»
وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ«66»
و بیگمان برای شما در(آفرینش)چهارپایان عبرتی است،ما شما را از آنچه در درون آنهاست،از میان غذاهای هضم شده و خون،شیر خالصی که برای نوشندگان گوارا است،سیراب میکنیم.
خداوند،نه تنها از لابلای ابر،آبی که مایه حیات است نازل میکند،بلکه از لابلای درون حیوانات،شیری که مایه حیات است،خارج میکند.
«فَرْثٍ» به غذای هضم شدهی درون معده گفته میشود و«عبرة»به چیزی گفته میشود که وسیلهی عبور از جهل به علم گردد.
با آنکه«انعام»جمع است.ولی ضمیر در «بُطُونِهِ» مفرد است.زیرا مراد،هر واحدی از چهارپایان است نه همهی آنها.
شیر،یک غذای کامل است که هم به جای آب است و هم به جای غذا و تمام نیازهای بدن را تأمین میکند.در روایات میخوانیم:شیر،عقل را زیاد،ذهن را صفا،چشم را روشنی،قلب را تقویت،پشت را محکم،و فراموشی را کم میکند.
چهارپایان،تنها وسیلهی تأمین نیازهای مادّی ما نیستند،بلکه میتوانند وسیلهی تکامل معنوی و رشد ایمانی ما باشند.
راستی خدایی که شیر را از دل علف بیرون میکشد،نمیتواند در قیامت،انسان را از دل خاک بیرون کشد؟! خدایی که شیر خالص را از لابلای خون و غذای هضم شده،استخراج میکند،نمیتواند اعمال صالح را از سایر کارها جدا کند؟.
تبدیل علف به شیر،نیاز به دستگاه پالایش،میکروب زدایی،حذف مواد مضرّ،امکانات
شیرین کننده،گرم کننده،چرب کننده و رنگ کننده و لولهکشی در بدن چهارپایان دارد.
چگونه است که یک پالایشگاه نفت،مهندس لازم دارد،امّا پالایشگاه شیر،خالق نمیخواهد؟ «إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً»
انسانهای خالص،کسانی هستند که از لابلای فراز و نشیبها و خطوط سیاسی و مسائل اجتماعی و دوستان گوناگون،عبور کنند،امّا نه رنگ آنان را بپذیرند و نه بوی آنها را. «مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً»
شرط گوارایی نوشیدنیها،خالص بودن است.آری،آبهای آشامیدنی زمانی گوارا است که از هرگونه آلودگی خالص باشند. «خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ»
گوارا بودن،باید برای همهی مصرف کنندگان باشد،نه تنها انسانها،و لذا نفرموده:«سائغا لکم»بلکه فرمود: «سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ» .
در دنیای متمدّن امروز،دیده و شنیده شد که کشورهای متمدّن آنچه را تاریخِ مصرفش گذشته است برای آوارگان و درماندگان ارسال میکنند!
مصرف شیر توسط انسان،نشاندهنده آن است که کسی که حیوان را آفرید و شیر را در درون آن ساخت،همان کسی است که ما را آفرید و نیازهای ما را میدانست. «نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ»
حضرت علی علیه السلام در نامه 25 نهجالبلاغه به مسئول جمعآوری زکات مینویسد:وقتی برای جمعآوری زکات میروی باید اصولی را مراعات کنی،از جمله آنکه مقداری شیر در پستان حیوان باقی بگذاری تا نوزادان بیبهره نباشند.میان حیوان و نوزادش جدایی نیانداز و در مسیر راه،به حیواناتِ خسته استراحت بده وآنها را از خوردن آب وعلف بازمدار.
کتک زدن به حیوان،شیر دوشیدن با ناخن بلند،بهرهکشی بیش از حدّ از حیوان و هرگونه ظلمی به حیوان ممنوع است.در قرآن میخوانیم:حضرت سلیمان با آن همه عظمتش که جنّ وانس تحت فرمان او بودند،به حیوانات ملاطفت نموده ودست مبارکش را به گردن و پای آنها میکشید. «فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْنٰاقِ» (1)
1) 1) .ص،33.
1-سیستم تولید شیر در حیوانات و خروج آن از میان خون و فضولات،درس عبرتی برای انسان است. لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً ...
وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ«67»
واز میوههای درختان خرما وانگور،هم(نوشیدنی)مستکننده و هم رزق نیکو میسازید.البتّه در این امر برای گروهی که تعقّل میکنند نشانه روشنی است.
«سکر»به معنای از دست دادن عقل است و«سکر»به منشأ آن میگویند.
در دو آیه قبل سخن از آب و شیر بود که دو نوشیدنی طبیعی و مستقیم است.این آیه سخن از نوشیدنیهایی است که ما از طریق فشردن میوهها بدست میآوریم.آنجا که دست خدا در کار است،همه لطف و صفاست،آب باران و شیر خالص،ولی آنجا که دستِ بشر دخالت میکند،گاهی رزق نیکو حاصل میشود و گاهی شراب که مایهی فساد و تباهی است.
1-هر چیزی که سبب مستی شود،رزق نیکو نیست. «سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً»
2-آنچه خدا آفریده خوب است،این ما هستیم که آنها را در چه راهی مصرف کنیم،یا چه کارهایی روی آنها انجام دهیم. «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً»
3-در آفرینش میوهها(تنوع رنگ و طعم و خواص آنها و فواید کوتاه مدّت و دراز مدّت آنها و ترکیبات آنها و تأمین نیازمندیهای انسان و مقدار تولید آن ومناسبت محل تولید با ساکنان منطقه ودسترسی انسان به آنها و عواملی که در پیدایش آنها بکار رفته)نشانهای برای توجّه به خالق است. «إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً»
وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ«68»
وپروردگارت به زنبور عسل وحی(و الهام غریزی)کرد که از بعضی کوهها و درختان و از دار بستهایی که مردم میسازند خانههایی بساز.
«وحی»به معنای اشاره و انتقال سریع و مخفی است که علاوه بر وحی الهی به انبیا،هم شامل غریزه میشود،نظیر این آیه و هم شاملِ الهام الهی،نظیر آیه 7 سورهی قصص «وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ» که خداوند به مادر موسی الهام کرد،و هم شامل وسوسههای شیطانی مانند آیه 121 سورهی انعام. «إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ»
1-تلاش و حرکت حیوانات و انتخاب مسکن آنها بر اساس غریزهای است که خداوند در نهاد آنها قرار داده است. أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ ...
2-بهترین نوع عسل،عسلِ زنبورهای کوهستان است که از گل و گیاه کوهی استفاده میکنند. (1)(نه مواد قندی مصنوعی که در نزدیکی کندو قرار دهند!) اِتَّخِذِی مِنَ الْجِبٰالِ ... وَ مِنَ الشَّجَرِ ...
ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ«69»
سپس از همه میوهها بخور،پس راههای پروردگارت را خاضعانه طی کن.از شکمهای آنها نوشیدنی رنگارنگ بیرون میآید که در آن شفای مردم است،البتّه در این(زندگی زنبور)برای کسانی که فکر میکنند قطعاً عبرتی است.
1) 1) .همان گونه که بهترین گوشت،گوشت تازه است نه منجمد. «لَحْماً طَرِیًّا» نحل،14.
در این آیه و آیه 66،خداوند به دو نوع مایه حیاتی و نوشیدنی که از درون حیوانات است اشاره کرده؛یکی شیر و دیگری عسل.
در آیه 67 خواندیم که انسان از میوهها،وسیله مستکننده میسازد «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً» ولی حیوان از ثمرات،عسل شفابخش میسازد!!!
در نظام هدفدار و حکیمانه الهی،غفلت و بیکاری منفور است.لذا معمولا هر کجا در قرآن مسئله خوردن آمده،در کنار آن مسئولیّتی بیان شده است،از جمله:
کُلُوا ... وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً (1)بخورید...و کار شایسته انجام دهید.
«فَکُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا» (2)بخورید و به دیگران اطعام کنید.
کُلُوا ... وَ اشْکُرُوا لِلّٰهِ (3)بخورید...و خدا را سپاس گذارید.
کُلُوا ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا (4)بخورید...واسراف نکنید.
در این آیه نیز خداوند به زنبور عسل دستور خوردن میدهد،لیکن خوردنی همراه با هدف و مسئولیّت.
اولیای خدا چون«نحل»هستند که از پستیها دوری کرده وبلندیها را انتخاب میکنند،از معارف الهی استفاده کرده و راه پروردگارشان را خاضعانه میپیمایند این افراد از حلقومشان حکمت و حلاوتهای معنوی خارج میشود.
1-رفتار حیوانات،طبق فرمان الهی است،که به صورت غریزه در آنها میباشد.
«ثُمَّ کُلِی»
2-عسل،عصارهی انواع میوههاست. «کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ»
3-نه تنها انتخاب مسکن وغذای حیوانات با هدایت الهی است،بلکه همه کارهای آنها راهی است که خداوند پیش رویشان گذاشته است. «سُبُلَ رَبِّکِ»
4-حرکت حیوانات در مسیری که خداوند برایشان انتخاب نموده است،حرکت متواضعانه است. «سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً»
5-اعجاز خلقت:یک کارخانه عسلسازی،در شکم حیوانی کوچک! «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا»
6-عسل طبیعی به رنگهای مختلفی است. «مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ» (رنگهای سفید،زرد، قرمز،که شاید این اختلاف رنگها بر اساس اختلاف رنگ گلها باشد.)
7-در گیاهان و گلها،خواص درمانی است که از طریق عسل،شفای دردهای ما میشود. «فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ» (ناگفته پیداست که عسل،شفای همه دردها نیست، لذا بصورت نکره «شِفٰاءٌ» آمده است)
8-خانهسازی،مومسازی و عسلسازی،در کنار زهرسازی،توسط حیوان کوچکی مثل زنبور،از نشانههای قدرت الهی است. «لَآیَةً»
9-تمام درسها و عبرتها،برای کسانی است که اهل فکر و اندیشه باشند «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» وگرنه افرادی هستند که در تمام عمر از عسل استفاده میکنند ولی حاضر به چند دقیقه فکر دربارهی آن نیستند.
وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ«70»
وخداوند شما را آفرید سپس(جان)شما را میگیرد وبعضی از شما به پستترین دوران عمر(پیری)بازگردانده میشود،تا آنجا که بعد از دانستن(بسیاری از مطالب،بخاطر پیری همه را فراموش میکند و دیگر) چیزی نمیداند.البتّه خداوند آگاه و توانمند است.
«أَرْذَلِ» از«رذل»به معنای پست و بیارزش است.پستترین دوران عمر،همان دورانی
است که ضعف و فراموشی به حدّ اعلی میرسد. (1)
فراموشی دوران کهولت،مربوط به افراد عادّی است،وگرنه اولیای خدا نظیر حضرت نوح و حضرت مهدی علیهما السلام که برای مسئولیّتی عمر طولانی دارند،هرگز گرفتار غفلت و سستی و فراموشی نمیشوند.
1-مرگ و حیات به دست اوست. «خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ»
2-عمر مفید و باارزش،دوران آگاهی انسان است.عمری که در آن فراموشی و غفلت است،بی ارزش است. «أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ»
3-عمر طولانی برای همه نیست. «وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ»
4-تغییر و تحولات که در انسان پدید میآید،از قدرت و ضعف،علم و جهل، آگاهی و نسیان،همه بر اساس تدبیر و علم خداوند است. «إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ»
وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ«71»
و خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر در روزی برتری داده است، پس کسانی که برتری داده شدهاند،رزق خود را بر زیردستان خود ردّ نمیکنند تا همه با هم برابر شوند.پس آیا نعمت خدا را انکار میکنند؟
بعضی از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونی دارد؛مثلاً ترحّم نسبت به دیگران کاری پسندیده است،ولی گاهی به قول شاعر:ترحّم بر پلنگ تیز دندان،ستمکاری بود بر گوسفندان.و یا آموزش کار پسندیدهای است،لیکن آموزش دادن به بعضی مثل دادنِ تیغ
1) 1) .در آیه پنجم سوره حج نیز راجع به دوران کهولت،مشابه این آیه تکرار شده است.
بهدست زنگی مست است.لیکن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یک ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمیشود.لیکن معنای عدالت،آن نیست که خداوند همه مردم را در یک درجه از استعداد و شرایط قرار دهد،زیرا اگر همه مردم در برخورداری از نعمتها مساوی باشند،استخدام و تعاون و همکاری که برای زندگی اجتماعی یک ضرورت است از بین میرود.قرآن در آیه 32 سوره زخرف میفرماید: «وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا» یعنی ما بعضی انسانها را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا بدین وسیله،استخدام پیش آید.( «سُخْرِیًّا» به معنای تسخیر و استخدام و «سُخْرِیًّا» به معنای استهزا است)
تفاوت مردم در رزق،یکی از برنامههای حکیمانه الهی است،زیرا اگر همه مردم یکسان و یکنواخت بهره میبردند،کمالات معنوی آنان ظاهر نمیشد.مثلاً سخاوت،صبر،ایثار، حمایت،شفقت،تواضع و امثال آن،زمانی معنی پیدا میکند که تفاوتهایی در میان انسانها باشد.
ممکن است معنای آیه این باشد که خداوند از بخل مردم انتقاد میکند که چرا افراد کامیاب، زیردستان خود را در امکانات خود شریک نمیسازند و ممکن است معنای آیه چنین باشد که امکان انتقال بعضی نعمتها به دیگران نیست،مثلاً چگونه میتوان زیبایی چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیّت یا نفوذ کلام را به دیگران منتقل کرد.این تفاوتها رمز تکامل و یکی از نعمتهای الهی است.چرا آن را انکار میکنید؟
گاهی کامیابیها در اثر ظلم،حقکشی واستثمار به دست میآید که اسلام اینگونه درآمدها را حرام شمرده است،لیکن گاهی توسعه رزق صددرصد خدادادی و از طریق حلال وبصورت طبیعی است.مثل دو نفر که مشغول ماهیگیری میشوند،یکی صدها ماهی در توری که او افکنده میرود،ولی دیگری چند ماهی به تور میاندازد.در اینجا غنی و فقر،الهی است که برای آزمایش غنی و فقیر و بروز استعدادهای آنهاست و هیچ جنبهی منفی ندارد.این آیه نظر به اینگونه موارد دارد. «وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ»
ابوذر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که حضرت فرمودند،نسبت به بردگان خود مساوات
داشته باشید،آنان برادر شما هستند،از لباسی که خود میپوشید به آنان بپوشانید و از غذایی که خود میخورید به آنان بخورانید.
«انما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون و اطعموهم مما تطعمون» (1)
در روایات میخوانیم:افرادی جز با غنا وافرادی جز با فقر و تهیدستی،اصلاح نمیشوند، بنابراین به خواست خداوند حکیم راضی باشید. «وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ»
1-رزق انسان،همیشه با زرنگی نیست. «وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ» چنانکه در جای دیگر آمده: «نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ» (2)
2-انسان حاضر نیست با تقسیم امکانات زیردست خودش را شریک خود قرار دهد.پس چگونه سنگ و چوب را شریک خداوند قرار میدهد؟ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا ... فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ
3-بیتفاوتی وترک کمک به دیگران،کفران نعمت است. «أَ فَبِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ»
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ«72» و خداوند از جنس خودتان همسرانی برایتان قرار داد و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگانی قرار داد و از پاکیزهها شما را روزی داد، پس آیا(باز هم)به باطل ایمان میآورند و به نعمت الهی کفر میورزند؟.
در تفسیر طبری میخوانیم که «حَفَدَةً» به داماد،فرزند،نواده و حتّی اعوان و خدمه و فرزندی که همسر از شوهر دیگر داشته،گفته میشود،در تفسیر المیزان آمده که «حَفَدَةً»
جمع«حافد»به معنای سرعت در عمل است و چون نزدیکان،سریعتر به کمک والدین میشتابند،به آنها حفده گفته میشود.
سؤال: چرا در این آیه نام پسران آمده،ولی نام دختران نیامده است؟
پاسخ: ممکن است مراد از «بَنِینَ» پسران و دختران هر دو باشند و ممکن است دختران مصداق طیبات باشند که در آیه آمده است،چنانکه در آیهی 26 سورهی نور میفرماید:
«الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ» و ممکن است با وجود «حَفَدَةً» که به معنای نوهی دختری است،نیازی به نام دختر نباشد.
1-همسر و فرزند،از نعمتهای الهی است.(همسر وسیله آرامش و فرزند مایه امید است) وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ ... أَزْوٰاجاً ... بَنِینَ
2-از الطاف و حکمتهای الهی،سنخیّت میان زن و شوهر است. «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ»
3-ازدواج،یک برنامهی مدبّرانه الهی است. وَ اللّٰهُ جَعَلَ ... أَزْوٰاجاً
4-خداوند،هم نیازهای روحی و روانی را تأمین میکند. مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً ... بَنِینَ وَ حَفَدَةً و هم نیازهای مادی را. «رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ»
5-از الطاف حکیمانه الهی،دلپسند بودن رزق اوست. «رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ»
6-ترک ازدواج و جلوگیری از فرزند و تحریم حلالهای الهی،باطلگرایی و کفران نعمت است. «أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ»
7-با وجود همسر و رزق حلال،زنا و حرامخواری،کفران نعمت الهی است.
«بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ»
8-انسان میل به ماندگار شدن خود یا یادگارهای خود دارد. «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً»
9-ابتدا با بیان نعمتها و الطاف،مخاطب خود را آماده کنید،سپس از او انتقاد کنید. جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ ... أَزْوٰاجِکُمْ ... وَ رَزَقَکُمْ ... أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ«73»
وبه جای خداوند بتهائی را میپرستند که نه مالک چیزی از آسمانها و زمین هستند و نه میتوانند مالک شوند.
فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ«74»
پس بتها را امثال ومانند خدا نشمارید.همانا خداوند میداند و شما نمیدانید.
مشرکان خداوند را همچون سلطان وشاه و بتها را وزیران او میپنداشتند.این آیه از اینگونه تشبیهات نهی میکند.
قاآنی شاعر میگوید:
ای همه هستی زتو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
زیر نشینت همهی کائنات
ما به تو قائم،چه تو قائم به ذات
هستیِ تو هستیِ پیوند،نه
تو به کس و کس به تو مانند،نه
1-معبود باید هم رازق باشد و هم قادر،ولی شرکائی که شما برای خدا گرفتهاید هیچکدام را ندارند. یَعْبُدُونَ ... مٰا لاٰ یَمْلِکُ
2-بتها ومعبودها،نه الآن رازقند و نه میتوانند در آینده رازق باشند.
«لاٰ یَسْتَطِیعُونَ»
3-معبودهای خیالی شما،نه قدرت ریزش باران از آسمان دارند و نه قدرت رویاندن گیاه در زمین. «رِزْقاً مِنَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
4-معبودهای ساختگی،نه تنها قادر بر کارهای بزرگ نیستند،حتّی قادر به کوچکترین کارها هم نیستند. رِزْقاً ... شَیْئاً
5-سرچشمهی تشبیهات در مورد خدا،جهل انسان است. فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ ...
أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«75»
خداوند،برده مملوکی را مثل میزند که بر هیچ چیز توانایی ندارد وکسی که(آزاد است و)ما به او رزق نیکو از جانب خود دادهایم،پس او مخفیانه و آشکارا از آن رزق انفاق میکند.آیا(این دو نفر)برابرند؟(اگر نزد شما دو انسان توانا و ناتوان برابر نیستند،پس چگونه سنگ و چوب را با خداوند برابر میدانید)ستایش مخصوص خداست،امّا بیشترشان نمیدانند.
وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«76» وخداوند دو مرد را مثال میزند که یکی از آن دو گُنگ است که بر هیچ چیز توانایی ندارد و سربار مولای خویش است،بگونهای که هر کجا او را میفرستد،هیچ سودی با خود نمیآورد،آیا او با کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راه مستقیم میرود برابر است؟.
1-شما که دو انسان(مولی و عبد)را یکسان نمیدانید،چگونه خالق و مخلوق را مساوی میدانید. «هَلْ یَسْتَوِی»
2-با سؤال ومثال،وجدان مردم را بیدار وبه فکر وادارید. ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً ... هَلْ یَسْتَوِی
3-ریشهی شرک مردم،جهل است. «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
4-قدرت یک نعمت الهی است «لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ - یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً»
5-رزق حسن زمانی زیباست که همراه با انفاق باشد. «رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ» و زبان گویا زمانی ارزش دارد که همراه با امر به عدالت باشد. «مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ»
6-انفاق سرّی از انفاق عَلَنی،بهتر است.(«سر»قبل از«جهر»آمده است)
7-زبان،کلید روزی است. أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ ، کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ ... لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ
8-امر به معروف زمانی اثر دارد که آمر نیز در راه درست باشد. «یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
9-افراد مالک نیز از خود چیزی ندارند ودر سایه رزق الهی به نوایی رسیدهاند.
(در آیه به جای اینکه در برابر«مملوک»کلمهی«مالک»قرار گیرد، «رَزَقْنٰاهُ» آمده است)
وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«77»
غیب آسمانها و زمین مخصوص خداست و برپایی قیامت(در سرعت و آسانی)جز مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر نیست.البتّه خداوند بر هر چیزی قادر است.
«غَیْبُ» در برابر شهود و یک امر نسبی است.یعنی ممکن است چیزی نسبت به شخصی، غیب باشد و نسبت به دیگری،حاضر و ظاهر باشد.
«أَمْرُ السّٰاعَةِ» یعنی واقعهی قیامت،از مهمترین مصادیقِ «غَیْبُ» است و از الطاف خداوند آن است که زمان آن را بر ما مخفی داشته است.
ممکن است این آیه پاسخی به تشبیهات مشرکان در آیات قبل باشد که اگر در آسمان وزمین برای خدا شریکی بود،خدا از او آگاه بود،چون او همه چیز را میداند.
بدن انسان پس از مرگ متلاشی و ذراتش در زمین پخش و غایب میشود،او غیب را
میداند و بار دیگری او را میآفریند.
1-خداوند نه تنها عالم به غیب است،بلکه مالکِ غیب است. «لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ»
2-هیچکاری برای او سخت نیست،حتّی برپایی قیامت. «مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ»
3-باطن و غیب هر کاری در قیامت جلوه میکند. وَ لِلّٰهِ غَیْبُ ... وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ
4-قیامت،شدنی است،زیرا خداوند هم علم به همه چیز دارد و هم قدرت بر دوباره آفریدن. «لِلّٰهِ غَیْبُ ، عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
5-به دنیا مغرور نشویم،قیامت دور نیست،خود را آماده کنیم. «کَلَمْحِ الْبَصَرِ»
6-خدا میتواند مقدّمات هر کاری را حذف یا فشرده کند و یا سرعت بخشد. (1)
«کَلَمْحِ الْبَصَرِ»
وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«78» وخداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالیکه هیچ چیز نمیدانستید و برای شما گوش و چشمها ودلها قرار داد،شاید شما شکر کنید.
«امهات»جمع«ام»است و بجای«امات»، «أُمَّهٰاتُ» گفته میشود،یعنی حرفِ«ها»در جمع زاید است.
1-تولّد از مادر،به ارادهی الهی است. «اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ»
2-یاد نقصها و کمبودها و فقدانهای گذشته،روحیّهی شکر را در انسان بارور
1) 1) .حذف مقدمات،نظیر سخن گفتن حضرت عیسی در گهواره و سرعت بخشیدن به مقدمات،مانند آوردن تخت بلقیس نزد حضرت سلیمان در یک لحظه.
میکند. لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
3-حکمت و سنّت خداوند،آن است که هر کاری از راه وسیلهاش انجام شود.
ابزار علم،چشم و گوش و دل است. جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ ...
4-کارآییِ گوش قبل از چشم است.(گوش در شکم مادر هم میشنود،ولی چشم بعد از تولد تا مدّتی بسته است.شاید به همین دلیل در آیه نام گوش قبل از چشم برده شده است) «جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ»
5-تشکر از هر نعمت،بکارگیری صحیح آن است.زیرا قرآن از گروهی انتقاد میکند که چشم دارند ولی حقایق را نمیبینند،گوش دارند ولی حاضر به شنیدن حقّ نیستند. جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
6-شکر واقعی نعمت چشم و گوش،تحصیل علم است:زیرا آیه ابتدا میفرماید:
شما نمیدانستید،من به شما چشم و گوش دادم تا شکر کنید،یعنی علم بیاموزید. جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ السَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«79» آیا به پرندگان نمینگرند،در حالیکه در فضای آسمان در پرواز هستند، جز خداوند آنها را نگاه نمیدارد.البتّه در این(پرواز)برای گروهی که ایمان میآورند نشانههایی روشن است.
چنانکه گفته شد سیمای این سوره،آشنایی با نعمتها و توجّه به خالق آنهاست و تا اینجا از نعمتهایی همچون آب باران،شیر حیوانات،میوهها،عسل ونعمت همسر و فرزند نام برده شد و در این آیه و آیه بعد به نعمت پرندگان،پوست و پشم و کرک چهارپایان و بهرهبرداری از کوهها اشاره شده است.
پرواز پرندگان،گاهی تنها و گاهی دسته جمعی،گاهی منظم و گاهی نامنظم،گاهی برای
فرار و گاهی برای غذا میباشد.هر پرندهای با بالی مناسب با وزن و نیازش،پرواز میکند،که همهی این امور باید سبب توجّه انسانِ عاقل به خداوند شود.
1-خداوند از ما تفکّر در آفریدهها را میخواهد و از کسانی که فکر نمیکنند، انتقاد میکند. «أَ لَمْ یَرَوْا»
2-پرندگان،در هرحال و هرجا در تسخیر الهیاند. «مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ السَّمٰاءِ»
3-داشتن امکانات و ابزار برای پرواز در آسمان،نباید ما را از خدا غافل کند. (1)
«مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ»
4-شگفتیهای پرواز پرندگان،یکی دو تا نیست. «لَآیٰاتٍ» لیکن دریافت این نشانهها برای اهل ایمان است. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ«80»
و خداوند برای شما از خانههایتان،مایه آرامش قرار داد و برای شما از پوستهای چهارپایان خیمههایی قرار داد که روز کوچ شما و روز اقامت شما(حمل ونقل)آن را سبک وخفیف مییابید و از پشم وکرک وموهای آنها،برای مدّتی لوازم و اسباب زندگی قرار داد.
1) 1) .روزی در هواپیما نشسته بودم.سرمهماندار اعلام کرد تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه خواهیمنشست.به او گفتم چرا ان شاءاللّٰه نگفتی؟او گفت:کامپیوتر هواپیما برای ما زمان،مسافت و فاصله و همه چیز را روشن کرده است و نیازی به ان شاءاللّٰه نیست.به او گفتم مگر هواپیماهایی که در شرق و غرب عالم سقوط میکنند کامپیوتر ندارند،آری اراده خدا منتظر کامپیوتر شما نیست.او کمی فکر کرد و برگشت و اعلام کرد که تا چند لحظهی دیگر ان شاءاللّٰه در زمین خواهیم نشست.من نیز با هدیهای از او تشکر کردم.
«بیت»از«بیتوته»به معنای محل استراحتی است که انسان شب را در آنجا میگذراند.
«ظعن»به معنای رفتن است.«اثاث»به معنای اجناسِ زیاد خانه است.مراد از «تَسْتَخِفُّونَهٰا» خیمههایی است که حملونقل آن آسان و خفیف است.
1-خانه محل آسایش و آرامش است. «بُیُوتِکُمْ سَکَناً»
2-از نقش چهارپایان و پوست آنها و کرک و مو وپشم آنها در تهیه اسباب زندگی و خیمهها غافل نشویم. «مَتٰاعاً»
3-زمان استفاده از نعمتها محدود است. «إِلیٰ حِینٍ»
4-هماهنگی نعمتها با نیازهای بشر و تناسب ساختمان انسان با پوست و پشم و کرک و مو یکی از تدبیرهای الهی است. «جَعَلَ لَکُمْ - جَعَلَ لَکُمْ»
5-سبک وزن بودن پشم و پوست و کرک و مو،یکی از نعمتهای الهی است.
«تَسْتَخِفُّونَهٰا»
وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ«81»
وخداوند از آنچه آفریده،برای شما سایهها قرار داد و از کوه برایتان،غارها قرار داد وبرای شما لباسهایی قرار داد که شما را از گرما(و سرما)حفظ میکند ولباسهایی که شما را از آسیبهای یکدیگر حفظ مینماید.اینگونه(خداوند) نعمت خود را بر شما تمام میکند،باشد که خود را تسلیم او کنید.
«اکنان»جمع«کن»به چیزی گفته میشود که وسیلهی استتار باشد و مراد از آن در این
آیه،غارها و تونلهای زیر کوههاست.
خداوند در آیه قبل،نعمت مسکن را برای شهرنشینان؛ «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً» ، ونعمتِ چادر را برای کوچنشینان؛ «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً» ،مطرح کرد ودر این آیه،نعمت غار را برای غارنشینان؛ «جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً» مطرح ساخته است.
در میان انواع لباسها،نام «سَرٰابِیلَ» به معنای پیراهن،برده شده که لباس دائمی برای زن و مرد،کودک و بزرگ،در همه حال و همه جاست و تمام بدن را میپوشاند.
به گفتهی تفسیر المیزان،رسم عرب بر آن است که میان دو امر متضاد،نام یکی را میبرد، ولی هر دو را در نظر دارد.لذا در این آیه نیز مراد از جملهی «تَقِیکُمُ الْحَرَّ» لباسی است که انسان را از سرما وگرما حفظ میکند،گرچه فقط نام گرما برده شده است.
1-توجّه و یاد نعمتها،علاقه انسان را به ولی نعمت زیاد و روح تسلیم و پرستش را در او زنده میکند.(کلّ آیه)
2-نقش سایه،کمتر از روشنایی و نور نیست. جَعَلَ لَکُمْ ... ظِلاٰلاً
3-کامیابی از نعمتها،ما را از یاد آفریدگار آنها غافل نکند.(در این آیه سه بار «جَعَلَ» و یکبار «خَلَقَ» بکار رفته است)
4-زره ولباس دفاع که با نرم شدن آهن و خلاقیّت ساخته شده،از الطاف الهی است. «جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ بَأْسَکُمْ»
5-توجّه دادن مردم به نعمتها وخالق آنها،بهترین راه دعوت به خدا و جلوگیری از سرکشی و تکبر است. «یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ»
6-در گفتگوها،مخاطب و محیط سخن را در نظر بگیرید.(گرچه لباس وسیلهی حفظ از سرما و وسیلهی زیبایی نیز هست،لیکن چون مشکل منطقه حجاز گرما و جنگ بود،خداوند به دو فایده حفاظت از گرما و جنگ اشاره کرده است. سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ ... تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ«82»
پس(ای پیامبر)اگر روی برتافتند،پس بر(عهده)تو جز تبلیغ روشن نیست.
1-انسان در انتخاب راه وعقیده اختیار دارد و نشانهی آن سرکشی در برابر دعوت انبیاست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»
2-وظیفهی انبیا،ابلاغ است نه اجبار. «فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ»
3-تبلیغ باید روشن و بدون ابهام و شک باشد. «الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ»
4-اگر انسان روح سالم نداشته باشد،روشنترین تبلیغها «الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ» ،از پاکترین افراد یعنی انبیا،در او کارساز نیست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»
یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ«83»
(آنها)نعمت خداوند را میشناسند،سپس آن را انکار میکنند وبیشتر آنان کافر و ناسپاسند.
قرآن دربارهی انکار عالمانه و لجاجت با حق،بارها سخن گفته است؛گاهی میفرماید:با آنکه از درون،یقین دارند،انکار میکنند، «وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ» (1)گاهی میفرماید:پیامبر را مثل فرزندان خود میشناختند،ولی انکارش میکردند، «یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ» (2)گاهی میفرماید:حقّ را میدانند،ولی آگاهانه کتمان میکنند، «لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (3)وگاهی میفرماید:مطلب را درک میکنند ولی روی آنرا میپوشانند، «فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ» (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:وقتی علیبنابیطالب علیهما السلام در مسجد پیامبر ودر حال رکوع،
انگشترخود را به فقیر داد و آیهی 55 سوره مائده نازل شد که ولیّ شما فقط خدا ورسول وکسی است که در رکوع انفاق میکند،گروهی ولّی خود را شناختند و انکار کردند،در این هنگام این آیه نازل شد؛ «یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا». (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
«نحن و الله نعمت الله التی انعم بها علی عباده و بنا یفوز من فاز» (2)بخدا سوگند،نعمتی را که خدا به بندگان انعام کرده،ما هستیم و تنها بواسطه ما مردم رستگار میشوند.
1-علم و شناخت کافی نیست،پذیرش و عمل لازم است. «یَعْرِفُونَ. .یُنْکِرُونَهٰا»
2-ریشهی کفر،علاوه بر جهل،تعصبهای قومی،لجاجت روحی و حفظ منافع مادی است. یَعْرِفُونَ ... یُنْکِرُونَهٰا ،... اَلْکٰافِرُونَ
3-بعد از شناخت حق تا مدتّی تضاد و درگیری در روح است تا بالاخره شقاوت غالب شده و کفر میورزند. «ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا» و نفرمود:«فینکرونها»
وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ«84»
و(یاد کن)روزی را که از هر امّتی شاهدی برانگیزیم،سپس به کسانیکه کفر ورزیدند اجازه(هیچ کلامی)داده نخواهد شد وآنها برای عذرخواهی فراخوانده نمیشوند.
در قرآن بارها،سخن از گواهانِ قیامت مطرح شده است؛پیامبران،فرشتگان،اولیای خدا، زمین واعضای بدن،از گواهان آن روز هستند.امام صادق علیه السلام فرمودند:برای هر امّت و زمانی،امامی هست که مردم با او محشور میشوند. (3)و امام باقر علیه السلام در ذیل آیه
فرمودند:
«نحن الشهود علی هذه الامة» همانا ما شاهدان بر این امّت هستیم.
با آنکه خداوند همهجا حاضر وبه همهچیز آگاه است،ولی وجود گواهان متعدّد،عامل پیدایش تقوا وحیا برای مؤمنان و وسیلهی رسوایی بیشتر مجرمان است.
شرط شهادت و گواهی،علم و آگاهی همراه با عدالت است.بنابراین اولیای خدا که در قیامت شاهد بر ما هستند باید در دنیا،بر کار ما ناظر بوده و اعمال ما بر آنها عرضه شود و این همان عقیده ماست که به گفته روایاتِ متعدّد وآیهی مبارکه «فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (1)هر هفته،اعمال ما به امام زمان علیه السلام عرضه میشود.و بدون این عقیده،آیاتِ«شهادت»و گواهی در قیامت،قابل توجیه نیست.چگونه کسی که از اعمال ما خبر ندارد یا عدالت ندارد،در قیامت گواهی بدهد.
«استعتاب»از عتاب است،یعنی گنهکار از صاحبِ حق،طلب عتاب و سرزنش میکند تا بدین وسیله قهرش فرو نشیند و رضایت دهد.
در دنیا هم میتوان توبه کرد،هم عذرخواهی و هم جبران نمود،امّا در قیامت نه جای توجیه است،نه عذرخواهی،نه تدارک:
اما توجیه مردود است،چون وقتی که بعضی از دوزخیان به گروه دیگری میگویند: «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (2)اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم،خطاب میرسد: «بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (3)بلکه خود شما اهل ایمان آوردن نبودید.
اما تدارک گناه مردود است،چون وقتی از خداوند میخواهند؛ «فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً» (4)ما را به دنیا بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم،پاسخ میشنوند: «کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا» (5)، «فَذُوقُوا بِمٰا نَسِیتُمْ» (6)
واما عذرخواهی مردود است،چرا که قرآن میفرماید: «وَ لاٰ یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (7)اجازه نمییابند که عذرخواهی کنند.
1-گواه هر قومی از خودشان است تا حجّت بر آنها تمام شود. «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً»
2-خدا در میان هر قومی ودر هر زمانی،برمردم حجّت وشاهد دارد. «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً»
3-در دادگاه الهی،حساب و کتاب و گواه و شهادت مطرح است. «شَهِیداً»
4-با وجود شاهد و حجّت،دیگر عذرتراشی و توجیه یا رضایت طلبی معنا ندارد. لاٰ یُؤْذَنُ ... لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذٰابَ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ«85»
وچون کسانیکه ستم کردند عذاب را ببینند،پس نه از آنان عذاب کم شود و نه مهلتشان داده شود.
در آیه قبل خواندیم که در قیامت،نه اجازهی توجیه دهند و نه امکان رضایت طلبی.و در این آیه میفرماید:قهر خداوند در آن روز،نه تخفیفی دارد و نه تأخیری.
1-آگاهی از کیفر وچگونگی آن،عامل بازدارنده از گناه است. إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ...
2-سرچشمهی عذاب خداوند،ظلم خود بشر است. «إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذٰابَ»
3-در قیامت،کیفر ستمگران،تخفیف وتأخیر ندارد. ظَلَمُوا ... فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ ...
وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا الَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ«86»
وچون کسانی که شرک ورزیدند،شرکای(پنداری)خود را(در قیامت) ببینند،گویند پروردگارا اینان شریکان(خیالی)ما بودند که ما به جای تو میخواندیم(ولی شرکا به سخن آمده)حرف آنان را به خودشان برگردانده(وپاسخشان دهند)که شما بدون شک دروغگویید.
بر طبق روایات،در قیامت،مواقف مختلفی است؛
در بعضی مواقف مُهر بر لب خورده و دست و پا گواهی میدهند.
در موقفی دیگر،نالهها و استمدادها بلند است.
در موقفی دیگر،انسان به دنبال آن است که گناه خود را به گردن دیگران بیندازد.مثلاً به شیطان میگوید:تو مرا به کفر و شرک وادار کردی،و شیطان در پاسخ میگوید:من از روز اوّل با شرک شما مخالف بودم. «إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» (1)
گاهی مقصّر را بتها میداند،ولی آنها نیز تبرّی میجویند. «وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ» (2)حتّی خداوند به حضرت عیسی خطاب میکند:آیا تو به مردم گفتی که تو و مادرت را معبود قرار دهند؟و عیسی در پاسخ میگوید:تو از هر شریکی منزّهی،...این مردم به سراغ جنّ رفتند و هرگز من کسی را به سوی غیر تو دعوت نکردهام. «قٰالَ سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ» (3)ودر آیه مورد بحث نیز،موجوداتی که شرکای خدا قرار گرفته شدهاند،از مشرکان تبّری میجویند و آنها را تکذیب میکنند.
1-خداوند شریک ندارد،مشرکان برای او شریک میپندارند. «شُرَکٰاؤُنَا» و نفرمود:«شرکاء الله»
2-وحشت قیامت باعث میشود که انسان برای رهایی خود،بار را به دوش دیگران بیندازد. «هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا»
3-معبودهای ساختگی نیز در قیامت،محشور میشوند. «هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا الَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا»
4-در قیامت،برای دفاع از خود،بتها نیز به سخن در آیند. فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ ...
5-بتها لیاقت خود را برای پرستش تکذیب میکنند وبه بتپرستان میگویند:
شما در واقع خیالات خود را پرستش میکردید. «فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ»
وَ أَلْقَوْا إِلَی اللّٰهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«87»
در چنین روزی به پیشگاه خدا سرِ تسلیم افکنند و آنچه را به دروغ میبافتند،از آنان محو شود.
1-اگر امروز تسلیم نشویم،فردا در قیامت تسلیم خواهیم شد،ولی چه سود؟ «وَ أَلْقَوْا إِلَی اللّٰهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ»
2-تمام خیالبافیها در قیامت،محو میشود.(آرزوی شفاعت و تقّرب و امید عزّت و نصرت از غیر خدا،خیالی بیش نیست.) «ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ«88»
کسانیکه کافر شدند و(مردم را)از راه خدا بازداشتند،به سزای فساد مداومشان عذابی بر عذابشان افزودیم.
عکسالعمل مردم در برابر راه خدا متفاوت،گاهی مثبت و گاهی منفی است و هرکدام دارای درجات و مراحلی میباشد؛
الف:برخوردهای مثبت:
-گروهی در انتظار فهم راه خدا وپیمودن آنهستند. «عَسیٰ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوٰاءَ السَّبِیلِ» (1)
-گروهی به خاطر خدا هجرت میکنند. «وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (2)
-گروهی به خاطر در راه خدا بودن محاصره میشوند. «أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (3)
-گروهی در راه خدا آزار را تحمّل میکنند. «أُوذُوا فِی سَبِیلِی» (1)
-گروهی منادی دعوت دیگران به راه خدا میشوند. «ادْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ» (2)
-گروهی در راه خدا هرگز سست نمیشوند. «فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (3)
-گروهی در راه خدا میجنگند. «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (4)
-گروهی کشته میشوند. «قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» (5)
ب:برخوردهای منفی:
-گروهی خیال میکنند در راه خدا هستند. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» (6)
-گروهی راه خدا را کج میخواهند. «یَبْغُونَهٰا عِوَجاً» (7)گروهی راه خدا را بر دیگران میبندند. «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (8)
-گروهی برای بستن راه خدا پولها خرج میکنند. «یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (9)
1-کفر مقدّمهی فساد است. کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... یُفْسِدُونَ همان گونه که ایمان مقدّمه عمل صالح است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» (که در آیات متعدّد آمده است)
2-حساب رهبران کفر که با قلم و بیان و امکانات،راه خدا را میبندند،از حساب افراد عادّی جداست. «زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ»
3-مفسد فیالارض تنها کسانی که امنیّت جامعه را بهم میزنند نیستند،بلکه هر فرد یا گروهی که به هر شکلی،مانع رشد معنوی جامعه شود،مفسد است.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا ... بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ
وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ«89»
و(یاد کن)روزی را که در هر امّتی،شاهدی بر آنان از خودشان برانگیزیم و تو را بر آنان گواه آوریم و بر تو این کتاب را نازل کردیم که روشنگر هر چیز است و مایهی هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.
در پنج آیه قبل نیز به مسأله گواه بر امّتها اشاره شد و این جزء عقاید قطعی ماست که در قیامت،هر امّتی شاهد و گواهی دارند و پیامبر اسلام شاهد بر این امّت و گواهان سایر امّتهاست.نکته مهم آن است که گواهی اولیای خدا باید از روی حسّ و دیدن و علم باشد و آنها از هرگونه خطا و کذب معصوم باشند تا گواهی آنها در آن روز حسّاس بر همهی مردم، یک نوع اتمام حجّت باشد.و ناگفته پیداست کسی که بر اعمال حاضر و غایب و ظاهر و باطن مردم،آگاه باشد و سخن او در قیامت مورد پذیرش امّت و خداوند باشد،جز انبیا و امامان معصوم،که با امدادهای غیبی،بر رفتار و کردار و گفتار و نیّات مردم،آگاهند،کس دیگری نخواهد بود.
در تفسیر صافی از امام صادق علیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمود:بخدا قسم ما هر چه را در آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست و هر چه در بهشت و دوزخ است،میدانیم.
سپس امام این آیه را سه بار پیدرپی تلاوت فرمودند.
امام باقر علیه السلام فرمود:هر چه را که امّت به آن نیاز داشته،در قرآن آمده است و هر سخنی که از من شنیدید اگر سند قرآنیاش را بخواهید،خواهم گفت.
حضرت علی علیه السلام فرمود:خبر شما و تاریخ گذشتگان و آیندگان و آسمان و زمین در قرآن آمده است. (1)
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
امام رضا علیه السلام در جلسهای به رؤسای ادیان فرمود:از معجزات پیامبر اسلام آن است که یتیمی فقیر و چوپانی درس نخوانده،کتابی داشته باشد که«تبیان کل شی»باشد و اخبار گذشته و آینده تا قیامت در آن ثبت شده باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر مسألهای که مورد اختلاف دو نفر باشد در کتاب خدا،اصلی که آنرا حلّ کند وجود دارد،گرچه عقل مردم به آن نرسد. (1)
قرآن بیان هر چیز است،امّا هر کس نمیفهمد چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:در قرآن،برای عوام عبارتِ ظاهری،برای خواص اشاراتِ رمزی،برای اولیای خدا،لطائف الهی و برای انبیا،حقایق است. (2)
تبیان همه چیز بودن،یا مستقیم است یا بواسطهی آیاتی که در آن اصولی مطرح شده و آن اصول برای ما کارساز است.نظیر آیه؛ «مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (3)آنچه را پیامبر برای شما آورده بگیرید و از آنچه شما را نهی کرده دور شوید و نظیر آیه؛ «لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» (4)
1-نظارت دائمی اولیای خدا بر اعمال ما،یکی از مسلّمات قرآنی است. «شَهِیداً عَلَیْهِمْ»
2-گواهان در قیامت،سلسله مراتب دارند.برای هر امّتی،امامِ آن شاهد است و پیامبر اسلام،شاهد بر همهی گواهان است. «جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً»
3-هم پیامبر اسلام بر همه پیامبران شاهد است و هم کتابش،تبیان کلّ شیء است.
«نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»
4-قرآن کتابی جامع برای بیان همه نیازهای جامعه است. «تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» 5-تسلیم بودن،لازمه دریافت هدایت،رحمت و بشارت الهی است. «هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ»
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«90»
همانا خداوند(مردم را)به عدل و احسان و دادن(حق)خویشاوندان، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز،نهی میفرماید او شما را موعظه میکند باشد که متذکّر شوید.
این آیه منشور جهانی اسلام است که امام باقر علیه السلام آنرا در خطبههای نماز جمعه میخواندند.و به گفته فیض کاشانی در تفسیر صافی؛اگر در قرآن همین یک آیه بود،کافی بود که بگوییم:قرآن،«تبیان کل شی»است،اوامر و نواهی این آیه در همه ادیان بوده و هرگز نسخ نشده است.
ولیدبنمغیره،چنان جذب این آیه شد که گفت:شیرینی،زیبایی،محتوای آن،چنان است که نمیتواند کلام بشر باشد. (1)و عثمان بن مظعون میگوید با شنیدن این آیه،اسلام به عمق جانم نفوذ کرد و به دلم نشست.
«عدل»درباره چیزی است که تساوی آن با بصیرت درک شود و«عدل»در مورد چیزی است که تساوی آن با حسّ درک شود.«عدل»مساوات در جزاء است ولی«احسان»زیاد کردن پاداش است. (2)
«عَدل»دوری از افراط و تفریط است که هم در عقاید مطرح است و هم در رفتار شخصی و جامعه و سفارش این آیه هم به فرد است و هم به حکومتها.
«عَدل»در نظام آفرینش،رمز پایداری آن است.
«بالعدل قامت السماوات و الارض» و در نظام تشریع سرلوحهی دعوت همه انبیاست.«احسان»کلمهی مبارکی است که شامل خدمات مالی،فکری،فرهنگی،عاطفی،میشود.
و«فحشا»به گناهی گفته میشود که بزرگ و رسوا باشد و«منکر»به کاری گویند
که عقل وفطرت و شرع آن را انکار کند.
به گفته تفسیر فی ظلال،هرگاه طاغوتها با تبلیغات فاسد،زشتی گناه را در دیدهی مردم اندک و حسّاسیّت مردم را نسبت به گناه کم کنند،ملاک معروف و منکر،شرع خواهد بود.
1-آیا خداوندی که انسانها را به عدل و احسان دعوت میکند،میشود که خود عادل نباشد! «إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ»
2-عدل واحسان در کنار هم جاذبه دارد،وگرنه مقرّرات خشک،دلها را التیام نمیدهد. «یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ» (عدل،مقدار واجب واحسان،مقدار مستحبّ است)
3-اوّلین آمر به معروف وناهی از منکر،خود خداوندست. إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ ... وَ یَنْهیٰ
4-در احسان،رسیدگی به بستگان و صلهرحم اولویّت دارد. «الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ»
5-امر به معروف،بر نهی از منکر مقدّم است و عدل،بر احسان. یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ ... وَ یَنْهیٰ
6-امر به معروف و نهی از منکر باید در فضای صفا و محبّت و در قالب موعظه و خیرخواهی باشد. یَأْمُرُ ... یَنْهیٰ ... یَعِظُکُمْ
7-آمرین به معروف نباید از مردم انتظار پذیرش صددرصد داشته باشند. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»
8-مردم فطرتاً به عدل واحسان گرایش دارند واز فحشا ومنکر متنفرّند،لیکن وسوسهها و غرایز موجب غفلت او میباشند که باید با تذکّر آنان را متذکّر نمود. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»
9-در نهی از منکر باید ابتدا گناهان رسوا را جلوگیری کرد،همان گونه که در امر به معروف باید ابتدا به واجبات سفارش کرد. یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ... یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ
10-سفارش به عدل و نهی از فحشا،سنّت ابدی خداوند است. یَأْمُرُ ... یَنْهیٰ ...
یَعِظُکُمْ (فعل مضارع نشانه استمرار است)
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ«91»
و به عهد خدا آنگاه که پیمان بستید وفادار باشید و سوگندها را پس از استوار ساختنش نشکنید،زیرا که خدا را بر خودتان کفیل(وگواه وضامن) قرار دادهاید.همانا خداوند آنچه انجام میدهید میداند.
در روایات،پیمان در آیه را،پیمان مردم با رهبران الهی دانستهاند. (1)
اگر مردم به پیمانهای خود وفادار باشند،خداوند به الطافی که وعده داده،لباس عمل میپوشاند. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (2)
1-وفاداری به پیمانها و سوگندهای الهی،لازم است. أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ...
2-عمل به سوگند و عهدی لازم است که قصد جدّی در کار باشد. «بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا» چنانکه در آیهی 89 سوره مائده میخوانیم:خداوند شما را به خاطر سوگندهای لغو مؤاخذه نمیکند. «لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ»
3-پیمان شکنیِ شما را خدا میداند و کیفر میدهد،خواه مردم بفهمند یا نفهمند.
«إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ»
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اللّٰهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ«92»
و مانند آن زن نباشید که بافتهی خویش را پس از محکم بافتن،رشته رشته میکرد،سوگندهای خود را دستاویز(فریب و خیانت)میان خودتان میگیرید به خیال آنکه گروهی از گروه دیگری بیشتر است،(وپیمانی را که با گروه ضعیف بستهاید میشکنید)جز این نیست که خداوند شما را با آن سوگندها،آزمایش میکند و حتماً آنچه را که در آن اختلاف میکردید در قیامت برایتان روشن خواهد ساخت.
در تاریخ آمده که زن بیخردی در نیمی از روز پنبه وپشمی را میبافت و در نیمِ دیگر بافته خود را وامیتابید،کار او یک ضربالمثل شد که قرآن نیز برای کسانی که زحمات خود را هدر،و پیمانهای خود را میشکنند بکار برده است.
فاطمه زهرا علیها السلام در مسجد مدینه در خطبهای که علیه حاکمان وقت ایراد فرمود،این آیه را تلاوت کرد که مثال شما به خاطر پیمان شکنی نسبت به بیعتی که در غدیرخم با علی علیه السلام داشتید،مثال همان زنی است که میبافت و سپس بافته خود را پنبه میکرد. (1)
مثالها و ضربالمثلهای قرآن به نحوی است که در همهی مکانها و زمانها تازگی و روشنی و طبیعی بودن خود را حفظ میکند و از کودک دبستانی تا فیلسوف را اشباع میکند.
جملهی «أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ» را دو گونه میتوان تفسیر کرد:
الف:شما بخاطر قدرت و کثرت گروهی،پیمانی را که با گروه کوچکتر بستهاید نشکنید.
ب:شما بخاطر آنکه ابرقدرت شدهاید،پیمان خود را با گروههای کوچک نشکنید.
1-پیمان شکنی،هدر دادن زحمات گذشته است. «نَقَضَتْ غَزْلَهٰا»
2-هرچه پیمان محکمتر بسته شود،شکستن آن زشتتر است. «مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ»
3-پیمان شکنی پیدرپی،ننگ بیشتری دارد.( «أَنْکٰاثاً» جمع«نکث»)
1) 1) .تفسیر فرقان.
4-با مقدّسات بازی نکنیم.(مقدّسات را دستاویز و وسیلهی خدعه قرار ندهیم) «تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً»
5-قدرت و تعداد و هیاهوهای سیاسی و اقتصادی،زمینهی پیمان شکنی است.
«أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ»
6-یکی از ابزار آزمایش،وفای به تعهدات است. «یَبْلُوکُمُ اللّٰهُ بِهِ»
7-یاد معاد،عامل تقوا و مراعات پیمانها است. «وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«93»
و اگر خداوند خواسته بود(همه شما را به طور اکراه و اجبار)یک امّت(مؤمن و) متحد قرار داده بود،(تا میان شما هیچ اختلافی نباشد،ولی این اجبار و اکراه خلاف سنّت و برنامه اوست و لذا)هر که را بخواهد گمراه میکند(و به حال خودش وامیگذارد)و هر که را بخواهد(و استحقاق هدایت دارد)هدایت میکند و قطعاً شما از آنچه انجام میدادید بازخواست خواهید شد.
خداوند همهی مردم را به طور فطری هدایت میفرماید،لیکن مردم بر اساس اختیار و آزادی که دارند دو گروه میشوند؛گروهی بر خلاف عقل و فطرت راه خلاف را انتخاب میکنند و توبه نمیکنند،خداوند نیز آنان را به حال خود رها و گمراه میکند،ولی گروهی همان راه فطرت و اطاعت را انتخاب میکنند،وخداوند آنان را کمک و هدایت میکند.
بنابراین مراد از هدایت و گمراه کردن خداوند مرحلهی بعد از انتخاب انسان است.مثلاً هدف معلّم در روز اول تدریس آموزش دادن به همه شاگردان است،لیکن گروهی که برای فهمیدن تلاش میکنند معلّم وقت خصوصی نیز به آنان میدهد،ولی شاگرد بازیگوش را به حال خود رها میکند.راستی اگر هدایت و گمراه شدن انسان اختیاری نبود،در پایان آیه خداوند نمیفرمود:شما بازخواست میشوید! پس سؤال خداوند نشانهی آزادی ماست.زیرا
انسان مجبور مورد بازخواست قرار نمیگیرد.
1-دست خداوند در اجبار مردم باز است،لیکن سنّت و برنامه او آزاد گذاشتن مردم است. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ»
2-انسان در انتخاب عقیده و راه آزاد است. «لَتُسْئَلُنَّ»
3-سؤال و جواب در قیامت را جدّی بگیریم. «وَ لَتُسْئَلُنَّ»
4-سؤال و بازخواست از همهی کارهای انسان است. «عَمّٰا کُنْتُمْ»
وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«94»
وسوگندهایتان را مایهی فریب میان خودتان قرار ندهید،تا مبادا گامی بعد از استواریاش بلغزد،(که در این صورت حُرمت وقداست سوگند وپیمان و اطمینان شکسته میشود)و بخاطر بازداشتن(مردم)از راه خدا بدی را خواهید چشید و برای شما عذابی بزرگ است.
«صَدَدْتُمْ» به گفته راغب هم به معنای بازماندن است و هم بازداشتن دیگران.و«دخل»بر وزن و معنای«دغل»است.
1-هرگاه خطر شایع و جدّی بود،سفارشات و نهی خود را تکرار کنید.(در آیه 91 نیز از سوءاستفاده از سوگند نهی شده بود) «لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً»
2-پیمان شکنی وسوءاستفاده از مقدّسات،سبب بدعاقبتی است. «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا»
3-گاهی یک گناه،زمینه و بستر گناهان دیگران میشود.(پیمانشکنی،مقدّمهی بدعاقبتی و آن نیز مقدّمهی بازماندن و بازداشتن دیگران از راه خدا میشود)
«صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«95»
وپیمان خدا را با بهای کمی معامله نکنید،زیرا اگر بدانید،آنچه نزد خداست همان برای شما بهتر است.
از آیه 91 تا 95 برای پیمانشکنی وعقوبت آن چند تعبیر مهم به چشم میخورد که خود نشانهی خطر این گناه است؛کثرت جمعیّت و قدرت شما یا دیگران،زمینه ودستاویز پیمانشکنی نیست، «أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ» خدا شما را آزمایش میکند، «إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اللّٰهُ» در قیامت شما را بازخواست خواهد کرد، «لَتُسْئَلُنَّ» پیمانشکنی استواری شما را محو میکند، «فَتَزِلَّ قَدَمٌ» در این آیه نیز میفرماید:بخاطر بهای کم،پیمان الهی را نشکنید.
1-انگیزه پیمانشکنی،رسیدن به دنیاست. «لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً»
2-با هرچه معامله کنید،باز هم نسبت به پیمانشکنی کم است. «ثَمَناً قَلِیلاً»
3-از دست دادن الطاف الهی وپیمانشکنی برای بدست آوردن کامیابی،یک سادهنگری است. «هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«96»
آنچه نزد شماست به پایان میرسد،وآنچه نزد خداست باقی وپایدار است،و کسانیکه صبر پیشه کردند،همانا مزدشان را بر پایه نیکوترین کاری که میکردند،پاداش خواهیم داد.
1-جز خدا،هیچکس و هیچ چیز باقی نیست. مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ ...
2-دل کندن از مادیات و پیوسته به خدا و پایداری بر تعهدات و وفای به عهد، نیاز به صبر و مخالفت با هوای نفس دارد. «وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا»
3-دل کندن از دنیا،محرومیّت نیست کامیابی است. «وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا»
4-هیچ مشتری بهتر از خدا نیست،چون جنس معمولی یا پست را هم به قیمت گران میخرد. «بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«97»
هر کس از مرد یا زن که مؤمن باشد و کار شایسته کند،حتماً به زندگی پاک وپسندیدهای زندهاش میداریم وقطعاً مزدشان را نیکوتر از آنچه انجام دادهاند،پاداش خواهیم داد.
«حیات طیبه»آن است که انسان دلی آرام و روحی مؤمن داشته باشد،مؤمن به نور خدا میبیند،مشمول دعای فرشتگان است،مشمول تأییدات الهی است،اینگونه افراد خوف و حزنی ندارند.
1-ملاک پاداش،سنّ،نژاد،جنسیّت،موقعیّت اجتماعی،سیاسی و...نیست. «مَنْ عَمِلَ»
2-زن و مرد در کسب کمالات معنوی یکسانند. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ»
3-شرط قبولی عمل صالح،ایمان است. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
4-حتّی یک عمل صالح،بیپاسخ نمیماند. «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً»
5-هر کجا تفکّر جاهلی مبنی بر تحقیر زن در کار باشد،باید نام و مقام زن را با صراحت برد. «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ»
6-کار خوب به تنهایی کافی نیست،خود انسان هم باید خوب باشد. مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
7-انسانِ بدون ایمان و عمل صالح،گویی مرده است. «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً»
فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ«98»
پس هرگاه خواستی قرآن بخوانی،از(شر)شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر.
إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ«99»
البتّه شیطان را بر کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکّل میکنند،غلبه و سلطهای نیست.
هر کار خوبی ممکن است آفاتی داشته باشد،همان گونه که عزّت،آفتی دارد مثل تکّبر و خدمت به مردم،آفتی دارد مثل منت گذاشتن،قرائت قرآن نیز ممکن است آفاتی از قبیل خودنمایی،کسب درآمد،رقابتهای منفی،فریب مردم،فهم غلط،تفسیر به رای و...داشته باشد که انسان باید هنگام تلاوت قرآن از شرّ همهی آفات،به خداوند پناه ببرد.
امام صادق علیه السلام فرمود:تلاوت نیاز به سه چیز دارد:قلب خاشع و بدن فارغ و موضع خالی.
یعنی حالتی که در آن پیش داوری نباشد. (1)
قرآن اگر همراه با تفسیر و نظرات امامان معصوم علیهم السلام باشد،
«کتاب الله و عترتی لن یفترقا» وبر دلهای پاک وارد شود، «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» سبب هدایت ورشد و زیاد شدن ایمان وعلم میگردد.چنانکه قرآن میفرماید:ای پیامبر هرگاه قرآن تلاوت میکنی ما میان تو و کسانی که ایمان به آخرت ندارند مانعی قرار میدهیم (2)
در روایات میخوانیم:پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام تلاوت قرآن جمله
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» را میخواندند. (1)
1-از خطر نفوذ شیطان در بهترین افراد و مقدّسترین کار غافل نباشید.(تلاوت قرآن از شخصی مثل پیامبر اکرم هم نیاز به استعاذه دارد)
2-شیطان به سراغ همه میآید،امّا در همه تأثیرگزار نیست. «لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا»
3-ایمان و توکّل،قلعهای است که انسان را از آسیبپذیری حفظ میکند. «لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا»
4-پناه بردن به خداوند،نشانهی ایمان به او و توکّل بر اوست. فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ ... آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
5-پناه بردن شما همراه پناه دادن اوست.(پس پناه ببرید، «فَاسْتَعِذْ» تا او شما را پناه دهد و اگر او پناه ندهد،پناهندگی ما بیهوده است.)
6-جز پناهندگی به او راه دیگری نیست. «فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ»
إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ«100»
غلبه وسلطهی شیطان تنها بر کسانی است که(با پیروی از او)سلطه و ولایت او را میپذیرند،و(بر)کسانی است که آنان(به واسطه فریب شیطان)به خدا شرک آوردهاند.
شیطان به عزّت خداوند سوگند یاد کرده که با استمداد از حزب و قبیلهاش و از راه زینت دادن،وعدهها،تبلیغات،وسوسهها و افراد منحرف،از هرسو انسان را شکار کند.ومردم در
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
برابر این سوء قصد به چند گروه تقسیم میشوند از جمله:
1.انبیا که شیطان در آروزها و اهداف آن بزرگواران مانع تراشی میکند،ولی در خود آنان نقشی ندارد. «أَلْقَی الشَّیْطٰانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ» یعنی شیطان در اهداف و آرزوهای پیامبر چیزی را القا میکند،ولی خداوند توطئهاش را خنثی مینماید. (1)
2.مؤمنان که شیطان با آنان تماس میگیرد،ولی آنها متذکّر شده ونجات مییابند. «إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (2)
3.مردم عادّی که شیطان در روح آنان فرو رفته و وسوسه میکند. «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (3)
4.افراد فاسق،که شیطان در عمق جانشان رفته و بیرون نمیآید و بر فکر و دل و اعضای آنان تسلّط مییابد. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (4)
1-مقدّمات سلطهی شیطان را خودمان فراهم میکنیم. «إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (تا مردم ولایت منحرفان را نپذیرند آنان کاری از پیش نمیبرند)
2-موحّدان واقعی بیمه هستند،لیکن هرکس به سراغ غیر او رفت نفوذ پذیر میشود. إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ ...
هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ
وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«101»
وهرگاه آیهای را جایگزین آیهای کنیم،در حالی که خداوند به آنچه نازل میکند داناتر است،(و میداند در چه شرایطی چه دستوری دهد)مخالفان گویند:همانا تو دروغ بافی،(چنین نیست)بلکه بیشترشان نمیدانند(که تغییر قانون بخاطر هوس،پشیمانی و ضعف و سردرگمی نیست،بلکه بر اساس مصلحت است).
گاهی پزشک بخاطر تغییر حال بیمار،نسخه را تغییر میدهد و این نوع تغییر در آیات و احکام نیز هست که به آن نسخ میگویند.مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همین که میدیدند دستوری عوض شد میگفتند:تو یارانت را مسخره کردهای و هرروز قانون و دستوری را به دروغ میبافی و قانون قبل را لغو میکنی.
1-دین دو نوع قانون دارد؛ثابت ومتغیر و تغییر آن بدست خداست. «بَدَّلْنٰا»
2-همه قوانین الهی در زمان و شرایط خودش ارزش دارد. «آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ»
3-مردم اسرارِ قوانین الهی را نمیدانند. وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ ... أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
4-تغییر قانون الهی،نشانه شک،پشیمانی،رشد علمی و تجربی یا ضعف قانونگذاری نیست،بلکه نشانه تدبیر،حکمت وتوجّه به شرایط است. إِذٰا بَدَّلْنٰا ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ
5-دشمن از هر فرصتی سوءاستفاده کرده و هر چیزی را دستاویز قرار میدهد.
بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ
قٰالُوا ...
6-ریشهی بعضی انتقادات و تهمتها جهل است. «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ«102»
بگو آن(قرآن)را روحالقدس(جبرئیل)از جانب پروردگارت به حقّ نازل کرده است،تا کسانی را که ایمان آوردهاند ثابت قدم و استوار گرداند و برای مسلمانان(مایهی)هدایت و بشارت باشد.
مراد از «رُوحُ الْقُدُسِ» همان روحالامین و جبرئیل است که بخاطر پاکی از خطا و انحراف،
روحالقدس نامیده شده است.
1-تهمتها را باید پاسخ داد. «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ» (پاسخ افترای آیه قبل است)
2-آیات الهی به تدریج نازل شده است. «نَزَّلَهُ»
درباره نزول قرآن،هم جمله «أَنْزَلْنٰا» بکار رفته است،نظیر آیه «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» و هم جمله «نَزَّلَهُ» و این بخاطر آن است که قرآن دو نزول دارد؛یک بار دفعةً بر قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شب قدر نازل شده است و یکبار به تدریج در مدّت بیست و سه سال.
3-تمام محتوای قرآن و تغییر هر قانونی در شرائط خاص خود،حقّ است.
«بِالْحَقِّ»
4-نزول وحی از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت الهی است. نَزَّلَهُ ... مِنْ رَبِّکَ
5-نزول وحی در پایداری مسلمانان مؤثر است. «نَزَّلَهُ ، لِیُثَبِّتَ»
6-توفیق پایداری و ابزار آن را از خدا بخواهیم. نَزَّلَهُ ... لِیُثَبِّتَ
7-آنچه به ایمان ارزش میدهد پایداری بر آن است. «لِیُثَبِّتَ»
8-شرط دریافت هدایتها وبشارتها،سلامت روحیّه وتسلیم بودن است.
«لِلْمُسْلِمِینَ»
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ«103»
و البتّه ما میدانیم که مخالفان تو میگویند:جز این نیست که بشری آن (قرآن)را به او میآموزد.(اینگونه نیست،زیرا)زبان کسی را که(این قرآن را)به او نسبت میدهند غیر عربی ونارساست،در حالی که این(قرآن) زبان عربی روشن است.
گویا در مکّه شخص غیر عربی زندگی میکرده وکفّار به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تهمت میزدند که معارف قرآن را از او میآموزد و به خدا نسبت میدهد،در حالی که:
-چگونه دو نفر که زبان یکدیگر را نمیدانند بهم آموزش میدهند؟
-چگونه در آن زمان هیچ کس ادّعا نکرد که من معلّم پیامبر هستم؟
-چگونه سخنانی که در مدّت 23 سال و در شرایط گوناگون نازل شده بایکدیگر هیچ اختلافی ندارند؟
-چگونه خود معلّم ادّعای پیامبری نکرد؟
-چگونه فریاد و مبارزه طلبی قرآن که اگر حتّی یک سوره مثل آن بیاورید از حرفم برمیگردم را،کسی تاکنون پاسخ نداده است؟
-چگونه میتوان در زمان جاهلیّت سخنانی گفت که امروز دانشمندان به گوشهای از اسرار آن هم نرسیدهاند؟
-چگونه کتابی را که آن همه عربهای مخالف یک سورهاش را نیاوردند،یک غیر عرب همه آن را آورد و آموزش داد؟
1-نقل گفتار مخالفان به همراه پاسخ آن،برای روشن شدن ذهنِ مؤمنان،کاری قرآنی است. یَقُولُونَ ... لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ ...
2-این استدلال که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها،درست نیست. «یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ»
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«104»
همانا کسانیکه به آیات خداوند ایمان نمیآورند،خداوند آنان را هدایت نمیکند و برایشان عذابی دردناک است.
شاید این آیه در تداوم پاسخ آیه قبل باشد که اگر مراد از آموزش دادن به پیامبر اسلام آموزشِ زبان است،آن شخص معلّم که عرب نیست،چگونه به پیامبر عرب آموزش میدهد؟ولی اگر مراد محتوی قرآن است،پس بدانید که خداوند گروه بیدین را هدایت نمیکند،یعنی آن معلّمی که ایمان به آیات الهی ندارد،راهی به آن همه معارف بلند و حقهی پروردگار ندارد چه برسد به اینکه به دیگری آموزش دهد. (1)
و ممکن است این آیه اعلام خطر به کسانی باشد که برای پیامبر معلمّی میتراشند که خداوند این افراد را هدایت نخواهد کرد.
إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰاذِبُونَ«105»
جز این نیست که دروغ را تنها کسانی میسازند که آیات خدا را باور ندارند و آنان خود دروغگویانند،(نه پیامبری که با تمام وجود به خدا ایمان دارد)
در دو آیه قبل کفّار در تهمتی که به پیامبر اکرم میزدند گفتند:این آیات را بشری به او یاد داده و او به دروغ آن را به خدا نسبت میدهد خداوند در پاسخ فرمود:آن شخصِ معلّم عرب نیست علاوه بر آنکه آن همه معارف قرآن را خداوند به کافری نمیدهد،ودر این آیه میفرماید:پیامبر کسی نیست که حرف دیگران را به خدا نسبت دهد،این کار کسانی است که ایمان ندارند.
قرآن میفرماید:اگر کلامی را به دروغ بهما نسبت دهند،رگ حیاتشان را قطع میکنیم. (2)
1-دروغگو،دیگران را هم دروغگو میپندارد. إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ ... هُمُ الْکٰاذِبُونَ
مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«106»
کسیکه بعد از ایمان به خدا کافر(و مرتد)شود،نه آنکه او را به زور وادار کردهاند (که با زبان اظهار کفر کند)در حالی که قلبش به ایمان خویش مطمئن است،بلکه کسی که سینه به روی کفر بگشاید(و بعد از ایمان با شادی به استقبال کفر برود) پس بر آنان از طرف خداوند غضبی است و برایشان عذابی بزرگ است.
در آغاز اسلام کفّار مکّه،پدر و مادر عمّار یاسر را بخاطر اسلام آوردن با شکنجه شهید کردند،همین که نوبت شکنجه به عمّار رسید او کلماتی که کفّار میخواستند به زبان جاری کرد و جان خود را نجات داد،عمّار مورد سرزنش بعضی قرار گرفت که او از اسلام دست برداشته است،عمّار گریهکنان نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و حضرت دست نوازش بر سر او کشید و فرمود:اگر باز هم جانت در خطر افتاد این کلمات را بگو و خودت را نجات بده،تو سر تا پا ایمان هستی.
این عمل را در اصطلاح تقیه میگویند که در اسلام احکامی را به دنبال دارد،لیکن باید بدانیم که موارد تقیه مختلف است؛گاهی تقیه واجب است و گاهی باید تا پای جان ایستاد و حرف حقّ خود را زد وتقیه نکرد،نظیر کاری که ساحران فرعون انجام دادند،آنها همین که معجزهی حضرت موسیٰ را دیدند،یکسره ایمان آوردند و در برابر تهدیدات فرعون ترسی به خود راه نداده و به او گفتند:هر کاری میخواهی بکن،ما دست از ایمان خود برنمیداریم.
فرعون آنان را شهید کرد و این مقاومت مورد ستایش قرآن قرار گرفته است.
البتّه تقیّه نشانهی ارتداد،ضعف و ترس و عقب نشینی و خودباختگی و تسلیم نیست،بلکه
یک نوع استتار و تاکتیک برای حفظ نیروها و برنامههاست.ودر روایات تقیه به سپر و حرز تشبیه شده است.
1-کیفر مرتّد قهر،الهی در دنیا و آخرت است. مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ ... غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ
2-انسان در معرض خطر وبدعاقبت شدن است. «کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ»
3-اسلام برای موارد استثنایی و ضرورتها،حساب جداگانهای باز نموده است.
«إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ»
4-وظیفهی انسان در حال اکراه تغییر میکند. «إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ»
5-اقرار واعتراف،در حال اکراه(فشار وشکنجه)ارزش ندارد. مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ ...
6-روح اسلام ایمان قلبی است. «وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ»
7-اکراه پذیری مربوط به جسم است نه قلب. «أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ»
8-بدترین نوع کفر جدا شدن از مسلمانان وباز کردن آغوش برای کفر است.
«شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً»
9-ایمان دو نوع است؛نوعی که روح انسان با آن گِره میخورد و پایدار است، «قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ» و نوعی که عارضی است. کَفَرَ ... بَعْدِ إِیمٰانِهِ
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ«107»
آن(قهر الهی)بخاطر آن است که آنان زندگی دنیا را بر آخرت برگزیدند،و قطعاً خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
1-دنیا گرایی و برتری دادن آن بر آخرت،زمینهی رها کردن ایمان وارتداد و
گرفتار شدن به قهر الهی است. اِسْتَحَبُّوا ...(یکی از علل گرایش به مادیگری، رفاه طلبی و فرار از محدودیّتهاست. «اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» )
3-دنیا گرایی روح و سینهی انسان را برای قبول کفر،باز میکند. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ»
أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ«108»
آنانند کسانیاند که خداوند بر دلها و گوش و چشمانشان،مُهر نهاده است و آنان همان غافلانند.
1-دنیاگرایی و برتری دادن آن،سبب غفلت از آخرت،نفهمیدن،نشنیدن وندیدن حقایق است.(کل آیه)
لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ«109»
شک نیست که آنان حتماً در آخرت همان زیانکارانند.
1-کسیکه دنیا را بر آخرت ترجیح دهد،در آخرت خسارت کرده و سرمایه رشد خود را به هدر داده است. «هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«110»
پس قطعاً پروردگار تو برای کسانی که پس سختیها(یی که از کفّار دیدند برای حفظ آیین یا توبه)هجرت کرده وبه جهاد برخاسته وپایداری نمودند،همانا پروردگارت از آن پس قطعاً آمرزنده مهربان است.
با نگاه به آیات گذشته میفهمیم که مسلمانان به چند گروه تقسیم میشدند:
1.گروهی که زیر شکنجه کفّار جان دادند و کلمهای کفرآمیز به زبان نیاوردند.مثل پدر و مادر عمّار یاسر.
2.گروهی که ایمان قلبی داشتند،ولی برای نجات جان خود تقیّه کردند.مثل عمار.
3.گروهی که بعد از ایمان،کافر و به اصطلاح مرتّد شدند.
4.گروهی که بعد از گرفتار فتنه و انحراف شدن،با هجرت و جهاد و صبر به ایمان برگشته و توبه کردند و دین خود را حفظ کردند.
مرتد دو گونه است:
1.مرتد فطری کسی است که از پدر و مادر مسلمان تولد یافته و بعد از قبول اسلام به کفر برگشته است،کیفر او(بخاطر ضربهای که از طریق ارتدادش به جامعه اسلامی و تزلزل عقاید مردم وارد میشود)قتل و اموالش مصادره و توبهاش پذیرفته نیست.
2.مرتد ملّی،به کسی گویند که پدر و مادرش به هنگام انعقاد نطفهاش مسلمان نبودهاند، ولی او مسلمان شده و بعد کافر گشته است،توبه اینگونه مرتد پذیرفته میشود.
1-هجرتی ارزش دارد که همراه با جهاد و صبر و مقاومت باشد وگرنه نوعی فرار است. «هٰاجَرُوا - جٰاهَدُوا - صَبَرُوا»
2-شرط دریافت مغفرت ورحمت الهی،جهاد ومقاومت است. هٰاجَرُوا ...
جٰاهَدُوا ... صَبَرُوا ... مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
3-اسلام بنبست ندارد و هرگونه انحراف و فتنه را میتوان جبران کرد.(مرتد نیز میتواند ایمان آورده و توبه کند) «إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«111»
روزی بیاید که هرکس تنها به جدال و دفاع از خویشتن بپردازد وبه هرکس آنچه را انجام داده جزای کامل داده میشود و آنان مورد ظلم قرار نمیگیرند.
صحنهی قیامت به قدری خطرناک است که کافران برای نجات خود،هر لحظه چیزی میگوید؛
گاهی میگوید: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» (1)به خدا سوگند ما مشرک نبودیم،
گاهی میگوید: «هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا» (2)اینها ما را گمراه کردند،
و گاهی میگوید: «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (3)اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم.
1-قیامت،فراگیر است و همهی انسانها در آن روز حاضر میشوند. «کُلُّ نَفْسٍ»
2-انسان در قیامت همه چیز و همه کس را فراموش میکند و فقط در فکر نجات خود است. «تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا»
3-اعمال ما در دنیا محو نمیشود،بلکه عمل و آثارش باقی میماند. تُوَفّٰی ... مٰا عَمِلَتْ
4-کیفر قیامت،نتیجه عمل خود انسان است نه ظلم یا انتقام. «مٰا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ«112»
و خداوند(برای شما)قریهای را مثال میزند که امن و آرام بود،روزیش از هر سو فراوان میرسید،امّا(مردم آن قریه)نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند،پس خداوند به(سزای)آنچه انجام میدادند،پوشش فراگیر گرسنگی و ترس را بر آنان چشانید.
تعبیر «لِبٰاسَ» در مورد گرسنگی و ترس،شاید بخاطر آن باشد که این دو همچون لباس، همهی وجود و زندگی آنها را فراگرفته بود،چنانکه تعبیر«چشاندن»کنایه از نفوذِ آثار گرسنگی و ترس،در عمق وجود آنان است.
1-تاریخ بشر،دارای ضابطه،قانون و برپایه سنّتهای الهی است. «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً»
2-از بیان مثالهای قرآنی در مورد تاریخ واقوام گذشته،عبرت بگیریم. «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً»
3-امنیّت و آرامش در رأس نعمتها و زمینهی توسعه در رزق و اقتصاد جامعه میباشد. «آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا»
4-لازم نیست یک منطقه همه نیازش را خودش تأمین کند،بلکه میتواند واردات داشته باشد.«یأتیها رزقها غدا من کل مکان»
5-عذابهای دنیوی نسبت به عذابهای اخروی،نوعی چشیدن است نه نوشیدن. «فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ»
6-کفران نعمت در همین دنیا،عقاب دارد. فَکَفَرَتْ ... فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ
7-کفران نعمت باعث زوال آن است. «فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ»
8-فقر اقتصادی و ناامنی اجتماعی،از نشانههای بیاعتنایی جامعه به اصول دینی است. فَکَفَرَتْ ... فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ
9-کفران نعمت هم عذاب جسمی دارد.(فقر و گرسنگی)،هم عذاب روحی و روانی(ترس و نا امنی) فَکَفَرَتْ ... فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ
وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ«113»
البتّه پیامبری از میان خودشان به سراغشان آمد،امّا او را تکذیب کردند، پس ایشان را در حالی که ستمکار بودند،عذاب فراگرفت.
این آیه در ادامه آیهی قبل میفرماید:مردم ناسپاس نه تنها نعمتهای مادی را کفران کردند،بلکه بزرگترین نعمتهای معنوی،یعنی پیامبران الهی را تکذیب نمودند که در نتیجه قهر خداوند آنان را فراگرفت.
1-پیامبران از میان مردم و مردمی بودند.کفّار آنان را میشناختند،امّا لجاجت میکردند. «رَسُولٌ مِنْهُمْ»
2-عذاب خداوند،پس از اتمام حجّت است. جٰاءَهُمْ رَسُولٌ ... فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ
3-تکذیب پیامبران،هم ظلم به خود،هم مکتب وهم رهبر است. فَکَذَّبُوهُ ... هُمْ ظٰالِمُونَ
فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ«114»
پس،از آن چیزهای حلال و پاکیزهای که خداوند روزی شما کرده بخورید، و اگر تنها او را میپرستید نعمت خدا را شکرگزارید.
اسلام خوردن چیزی را اجازه میدهد که هم طیّب باشد و هم حلال.چیزهایی مثل شراب و گوشت خوک ممنوع است،چون ذاتاً خبیث و ناپاک است.و چیزهایی که با پول غصبی خریداری شود،گرچه خودش طیّب باشد،ممنوع است چون حرام است.
اکنون که کفران نعمتها و تکذیب انبیا سبب قهر و عذاب خداست،پس بجای کفران وکفر، از نعمتهای حلال بهرهگرفته وحلالوار بخورید وشکرگزار باشید.
1-در اسلام ریاضت و رهبانیّت نیست. «فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ»
2-مصرف،در چارچوب حلال مجاز است،نه هر چه بدست آمد. فَکُلُوا ... حَلاٰلاً طَیِّباً
3-دستورات دین مطابق فطرت است.خوردنیهایی که مطابق طبع انسان باشد، مجاز است. فَکُلُوا ... طَیِّباً
4-دینِ جامع،دستوراتش نیز جامعیّت دارد.هم طهارت ظاهری را شرط مصرف میداند، «طَیِّباً» هم طهارت باطنی و حقوقی را. «حَلاٰلاً»
5-روزی را نعمت وهدیه الهی بدانیم،نه محصولِ زرنگی خود. رَزَقَکُمُ اللّٰهُ ...
نِعْمَتَ اللّٰهِ
6-خوردن برای خوردن نیست،برای انجام وظایف است. فَکُلُوا ... وَ اشْکُرُوا ...
تَعْبُدُونَ
7-عبادت وبندگی بدون شکر نعمتها نمیشود. وَ اشْکُرُوا ... إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ
إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«115»
جز این نیست که(خداوند)مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیر خدا(به هنگام ذبح)بر آن برده شده،بر شما حرام کرده است،پس هر کس (به خوردن اینها)ناچار شود،بدون آنکه(قصد)تجاوز و تعدی(به حکم خداوند)داشته باشد و یا(از نیاز ضروری)تجاوز کند،(مانعی برای خوردنش نیست)زیرا که خداوند بخشنده مهربان است.
این آیه با اندکی تفاوت،در سورههای انعام و نحل که مکّی هستند و سورههای بقره و مائده که مدنی هستند نیز آمده است.
«اهلال»از«هلال»به معنای بلند کردن صدا هنگام دیدن هلال ماه است و چون مشرکان هنگام ذبح حیوانات،نام بتها را با صدای بلند میبردند،از این کار تعبیر به«اهلال»شده است. (1)
گرچه در این آیه مواردی از خوردنیهای حرام آمده است،امّا منحصر در آنها نیست،بلکه موارد دیگری را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان نموده که به سفارش خود قرآن باید بپذیریم. «مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (2)
1-حرام کردن چیزی تنها بدست خداست و کسی حقّ ندارد از پیش خود یا براساس خرافات و موهومات چیزی را حرام یا حلال کند. «إِنَّمٰا حَرَّمَ»
2-دلیل و فلسفهی تحریم بعضی خوردنیها،تنها مسائل بهداشتی و مادی نیست،بلکه دوری از پلیدیهای معنوی،همچون شرک نیز یک معیار است. حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ ... وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ
3-حتّی خوردن باید در مدار توحید باشد. حَرَّمَ ... مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ
4-از قانون الهی و تبصرههای آن سوءاستفاده نکنید. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ»
5-اسلام بنبست ندارد.در شرایط اضطرار،کیفر گناه بخشیده میشود. فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ«116»
وبا هر دروغی که به زبانتان میآید نگویید:این حلال است وآن حرام،تا بر خدا دروغ بسته باشید.زیرا کسانی که بر خداوند دروغ میبندند رستگار نمیشوند.
مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«117»
(سرچشمهی همه افتراها رسیدن به دنیایی است که)بهرهای اندک است، در حالی که برای آنان(در آخرت)عذابی دردناک است.
این دو آیه هرگونه تحلیل یا تحریمی را که بر مبنای قانون الهی نباشد،محکوم نموده و آنرا دروغ بستن به خدا،برای رسیدن به متاع بیارزش دنیوی میشمرد.
1-در مورد حلال وحرامها،اظهار نظرهای بیجا و بیدلیل نکنیم.(باید یا خود مجتهد باشیم یا از دانشمندان دینی تقلید کنیم.) لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ
2-بدعت در دین و احکام آن،ممنوع است. وَ لاٰ تَقُولُوا ... هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ
3-دروغگو،رستگار نمیشود. إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ ... لاٰ یُفْلِحُونَ
4-انگیزه بسیاری از بدعتها در دین،رسیدن به دنیاست. «مَتٰاعٌ قَلِیلٌ»
5-شکستن مرزهای حلال و حرام،هم شقاوت دنیا را بدنبال دارد و هم عذاب آخرت را. لاٰ یُفْلِحُونَ ... لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ«118»
و بر کسانیکه یهودی بودند آنچه را که پیش از این بر تو نقل کردیم حرام کردیم،(در سوره انعام که قبل از نحل نازل شده،علاوه بر مردار و خون، چیزهای دیگری بخاطر گوشمالی یهودیان،حرام شده است.)و(لی ما با تحریم)ظلمی بر آنان نکردیم،ولیکن(تحریم ما کیفر)ستمی بود که آنان بر خویش رواداشته بودند.
در چند آیه قبل خواندیم: «إِنَّمٰا حَرَّمَ» ،یعنی تنها چهار چیز بر شما حرام است؛مردار،خون، گوشت خوک،حیوانی که به نام وبرای غیر خدا ذبح شده باشد.در اینجا سؤالی به ذهن میرسد که اگر غذاهای حرام منحصر در چهار چیز است پس چرا در سورهی انعام آیه 146 که قبل از نحل نازل شده،حیوانات ناخندار و پیه گاو و گوسفند بر یهودیان حرام شد؟!
گویا این آیه در پاسخ میفرماید:آنچه بر یهودیان حرام شد به عنوان محاصره اقتصادی و برای تنبیه وگوشمالی آنها بوده نه آنکه واقعاً حرام بوده است.
در اسلام دو نوع تحریم وممنوعیّت وجود دارد؛یکی تحریم دایمی وبرای عموم مردم.
ودیگری تحریم موقت وبرای گروه خاص. حَرَّمْنٰا ... کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
1-محاصره اقتصادی از راه تحریم برخی خوردنیها،یکی از کیفرها و عقوبتهای الهی برای امّتهای پیشین بوده است. «حَرَّمْنٰا ... کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«119»
سپس البتّه پروردگار تو برای کسانی که از روی نادانی کار بدی کردند آنگاه از پس آن توبه کرده و به کار شایسته پرداختند همانا پروردگارت پس از آن توبه،قطعاً بخشنده مهربان است.
جهل به معنای ندانستن است،ولی جهالت در موردی که انسان میداند،ولی هوی و هوس بر او غالب میشود نیز بکار میرود.در سوره انعام آیه 54 کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ ...و نساء آیه 17 نیز جهالت به این معناست. إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ ...
امام صادق فرمود:هرگناهی که از بنده سر میزند گرچه از روی عمد باشد،جهالت نامیده میشود،زیرا نادانی بنده او را وادار به گناه کرده و گناه را در نظر او زیبا جلوه داده است.
1-اسلام بنبست ندارد و راه بازسازی را برای انسان باز گذاشته است. «ثُمَّ تٰابُوا»
2-پذیرفتن توبه از شئون ربوبیّت الهی و شیوههای تربیت است. «رَبَّکَ»
3-توبه واقعی،همراه با اصلاح وجبران خلافها میباشد. تٰابُوا ... وَ أَصْلَحُوا
4-راه توبه بر روی همه باز است. «لِلَّذِینَ»
5-گناهانی که بخاطر غلبهی هوس باشد نه انکار و عناد،به پذیرش توبه نزدیک است. «عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابُوا»
6-پذیرفتن توبه از جانب پروردگار قطعی است.(انّ-لغفورٌ-جمله اسمیه)
7-علاوه بر پذیرش خلافکار،خداوند نسبت به او مهربان است. «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«120»
همانا ابراهیم(به تنهایی)یک امّت بود،در برابر خدا خاضع و فرمانبر و حقگرا بود،و از مشرکان نبود.
در این آیه خداوند ابراهیم را به تنهایی یک امّت دانسته است و هر یک از مفسران برای تحلیل و تفسیر این جمله سخنی گفتهاند،از جمله:
1.چون ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود،پس یک امّت بود. (1)
2.او به اندازه یک امّت خیر و خوبی و کمال داشت نظیر شعری که میگوید:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری. (2)
3.کلمه امّت به معنای معلّم خیر است او معلّم خوبیها بود. (3)
4.مراد از امّت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان. (4)
5.شخصیّت و شعاع وجود او به اندازه یک امّت بود. (5)
6.چون قوام امّت به او بود.
7.چون عالم بود و عالم امّتی را راهنمایی میکند.
8.چون حرکت آفرید کار یک امّت را انجام داد،یاری نداشت ویکتنه قیام کرد. (6)
1-تجلیل از مردان خدا و معرّفی الگوها و قهرمانان توحید یک شیوه تربیتی است. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ»
2-تعداد و کمیّت مهم نیست،بلکه کیفیّت و حرکت آفرینی مهم است. «أُمَّةً»
3-در راه حقّ از تنهایی نهراسید. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً»
4-انسان محکوم محیط وجامعه و تاریخ نیست. «وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
5-ابراهیم هم در عمل خالص بود، «حَنِیفاً» هم در عقیده. «وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
6-برخوردهای مماشاتی ضرری به توحید انسان نمیزند.(با آنکه ابراهیم در میان خورشید وستارهپرستان لحظاتی با آنان مدارا و مماشات کرد و گفت:
پروردگار من همینهاست،ولی همین که ناپدید شدند،فرمود:من غروب کنندگان را دوست ندارم.با این حال در این آیه خداوند میفرماید:او لحظهای مشرک نبود.) «لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
7-آنچه به انسان ارزش میدهد عبادت و اطاعت آگاهانه از خدا «قٰانِتاً» همراه با اعتدال و نداشتن انحراف «حَنِیفاً» و خلوص است. «وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«121»
او نسبت به نعمتهای خداوند شکرگزار بود،(خدا)او را برگزید و به راهی مستقیم هدایتش کرد.
وَ آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ«122»
ودر دنیا به او نیکی دادیم و قطعاً او در آخرت(نیز)از صالحان و شایستگان است.
«اجتبی»از«جبابة»به معنای جمعآوری و متمرکز کردن است،اجتباء خداوند یعنی افرادی را از تشتت و گرایشهای گوناگون حفظ و برای خود متمرکز و خالص میکند.
نام نیک،ذریّه طیبه،بنای کعبه،عمر طولانی،دعای مستجاب،مال زیاد از نمونههای حسنه در دنیاست. «آتَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً»
در این آیات،خداوند پنج کمال برای ابراهیم علیه السلام برمیشمرد و سپس پنج مقام به او میدهد؛امّا پنج کمال:(امة-قانتاً-لم یک من المشرکین-حنیفاً-شاکراً)امّا پنج مقام و لطف از طرف خداوند:(اجتباه-هداه-فیالدنیا حسنة-فی الآخرة لمن الصّالحین-اتّبع ملة ابراهیم که در آیه بعد است.)
1-انتخاب خداوند،بر اساس شایستگی انسان است. «قٰانِتاً ، حَنِیفاً ، شٰاکِراً ، اِجْتَبٰاهُ»
2-آن را که خدا برگزیند،به مقصدش میرساند. اِجْتَبٰاهُ ... هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
3-دعای انبیا مستجاب است.(ابراهیم از خداوند درخواست کرده بود که به صالحان ملحق شود، «رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (1)در این آیه خداوند میفرماید: «إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ»
ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«123»
سپس به تو وحی کردیم که از آئین ابراهیم حقگرا پیروی کن،واو از مشرکان نبود.
1-گرچه شیوهها و شرایط انبیا یکسان نبوده است،لیکن راه انبیا یکی است و آنان مأمور به پیروی از پیامبران قبلی هستند. «اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ»
2-ستایشهای پیدرپی با تعبیرهای مکرّر در آیاتی کنار هم،نشانهی کمال خلوصِابراهیم است.(در سه آیه دو بار «حَنِیفاً» و «مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» تکرار شد)
إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ«124»
همانا(حکم)تعطیلی(وبزرگداشت روز)شنبه بر کسانی قرار داده شد که در آن اختلاف کردند و قطعاً پروردگارت در روز قیامت دربارهی آنچه آنان(یهودیان)دائماً در آن اختلاف میکردند،قضاوت خواهد کرد.
1) 1) .شعراء،83.
یهود به خاطر لجاجت و عناد بارها از طرف خداوند تنبیه شدند،یکی از تنبیهات آیه 118 همین سوره بود؛ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا ...و تعطیلی روز شنبه که در این آیه بیان شده تنبیه دیگری است که البتّه گروهی قدردانی و گروهی ناشکری کرده و دست به حیلهگری زدندو به کیفرهای سخت گرفتار شدند.
با توجّه به آیه قبل شاید معنای آیه این باشد:ای پیامبر! تو تابع ملت ابراهیم باش که برای او جمعه تعطیل بود و تعطیلی روز شنبه برای یهود،نوعی کیفر و تنبیه علیه آنان بود وگرنه آئین حق،همان تعطیلی جمعه است که از زمان ابراهیم بوده است.
1-برنامههای خداوند گاهی برای مهر است و گاهی برای قهر میباشد. جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ ...
اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ«125»
(ای پیامبر! مردم را)با حکمت(و گفتار استوار و منطقی)و پند نیکو،به راه پروردگارت بخوان و(با مخالفان)به شیوهای که نیکوتر است جدال و گفتگو کن،همانا پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده آگاهتر است و(همچنین)او هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.
از این آیه تا آخر سوره دَه دستور جالب اخلاقی برای برخورد مطرح شده است.
این آیه برای همه مسئولان و مربیان و معلّمان و اساتید و علما،دستور جامعی میدهد که باید آنان برای موفقیّت خود با شیوههای گوناگونی نسبت به مخاطبان گوناگون خود،مجهز
باشند،چرا که همهی مردم را نمیتوان با یک شیوه دعوت کرد،هر شخصی یک روح و ظرفیّتی دارد که باید با زبان خودش با او سخن گفت؛خواص را با حکمت و استدلال،و عوام را با موعظه نیکو،و مخالفان را با جدال نیکوتر ارشاد کنیم.
موعظه نیکو آن است که واعظ به آنچه میگوید عمل کند و جدال نیکو آن است که در آن توهین و تحریک غلط احساسات نباشد.
1-اوّلین وظیفه انبیا،دعوت است. «ادْعُ»
2-دعوت باید جهت الهی داشته باشد. «إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ»
3-دعوت،مراحل و مراتبی دارد.(حکمت،موعظه،جدال نیکو که حکمت راه عقلی و موعظه راه عاطفی میباشد.)
4-موعظه باید حَسن باشد،ولی جدال باید احسن باشد. «الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ - بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (هم محتوا نیکو باشد و هم شیوه و بیان)
5-بیان آثار وبرکات خوبیها وآفات وخطرات بدیها از شیوهای دعوت است.
«بِالْحِکْمَةِ» (حکمت یعنی آشنایی با مصالح و مفاسد امور از طریق علم و عقل)
6-شما ضامن وظیفه هستید،نه ضامن نتیجه. «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ»
7-حکمت و برهان همیشه نیکو است،ولی موعظه و جدال ممکن است با شیوه خوب یا شیوهی بد باشد.(کلمه حسن و احسن برای حکمت آورده نشد)
8-اسلام به طرفداران خود هم غذای فکری میدهد، «بِالْحِکْمَةِ» هم غذای روح «الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» و به مخالفان برخورد منطقی دارد. جٰادِلْهُمْ ...
وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ«126»
و اگر عقوبت میکنید،چنان عقوبت کنید که شما را بدان عقوبت کردند و البتّه اگر صبر و شکیبایی کنید قطعاً صبر برای صابران بهتر است.
به گفته روایات،همین که حضرت حمزه در جنگ احد شهید و قطعه قطعه شد،پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:اگر ما بر کفّار غالب شویم آنها را مُثله(قطعه قطعه)خواهیم کرد.در این هنگام این آیه نازل شد که در صورت انتقام عدالت و صبر را از دست ندهید،حضرت فرمود:صبر میکنم صبر میکنم.آری،برای معرّفی اسلام باید جنگ احد را در کنار فتح مکّه و عفو رسول اللَّه در کنار هم مقایسه کنیم.
1-حتّی نسبت به دشمنان و شکنجه کنندگان،عدل و انصاف را مراعات بکنید.
«بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ»
2-مقابله به مثل،حقّ طبیعی و الهی است. «فَعٰاقِبُوا»
3-در صبر لذّتی است که در انتقام نیست. «وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ»
4-آنجا که هیجان و ناباوری در کار است،وعدههای خود را با تأکید مطرح کنید.
(در «لَهُوَ خَیْرٌ» تاکیدی است که در «فَهُوَ خَیْرٌ» نیست)
5-جنگ هم قانون و اخلاق دارد. بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ ، وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ ...
6-قانون به تنهایی کارساز نیست،اخلاق لازم است.(عبارت «بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ» قانون و «لَئِنْ صَبَرْتُمْ» اخلاق است.)
7-فکر نکیند که صبر شما به سود مخالفان است،بلکه به سود خودتان میباشد.
(روزی میرسد که برگ سبز پیروزی به دست شما میافتد،ووجدان مخالفان بیدار شده ودنیا صحنههای برخورد میان شما را میبیند،به عظمت و بزرگی
شما و...پی میبرد.) «لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ»
وَ اصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ«127»
(و ای پیامبر!)صبر پیشه کن وصبر تو جز(به یاری وتوفیق)خداوند نیست و بر آنان اندوه مخور،و از آنچه مَکر وتدبیرهای خصمانهای که میکنند،دلتنگ و در فشار مباش.
إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ«128»
زیرا که خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کردند و(با)کسانی(است) که آنان نیکوکارند.
دعوت از طریق حکمت و موعظه و جدال نیکو کار بسیار دشواری است،زیرا گروهی لجاجت کرده و دعوت را نمیپذیرند و گروهی علاوه بر آن توطئه و کارشکنی میکنند و گروهی دست به براندازی میزنند و برای رسیدن به اهداف شوم خود از حربههایی همچون تهمت،مسخره،تهدید،رقیبتراشی و محاصره اقتصادی،جنگ و هرگونه شکنجه و آزار استفاده میکنند.لذا این دو آیه یک نوع تسلّی و دلداری و رهنمودی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دعوت خود به بنبست کشیده نشود.
به گفته تفسیر نمونه در این سوره نعمتهای زیادی برای تحریک روحیّه شکرگزاری بیان شد که ما تمام چهل نعمت را نام میبریم:
1.آسمان: «خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ»
2.زمین: «وَ الْأَرْضَ»
3.چهارپایان: «وَ الْأَنْعٰامَ»
4.پوشش: «لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ»
5.منافع حیوانات: «وَ مَنٰافِعُ»
6.گوشت: «مِنْهٰا تَأْکُلُونَ»
7.جمال و زیبایی: «فِیهٰا جَمٰالٌ»
8.حمل و نقل: «تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ»
9.هدایت: «عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»
10.آب: «مِنْهُ شَرٰابٌ»
11.مراتع: «فِیهِ تُسِیمُونَ»
12.میوهها: «وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ»
13.شب و روز: «سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ»
14.خورشید و ماه: «وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ»
15.ستاره: «وَ النُّجُومُ»
16.نعمتها و موجودات رنگارنگ زمینی: «ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ»
17.دریا و جواهرات دریایی: سَخَّرَ الْبَحْرَ ... تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً
18.حرکت کشتی: «تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ»
19.کوهها: «وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ»
20.نهرها: «وَ أَنْهٰاراً»
21.راهها: «وَ سُبُلاً»
22.علائم طبیعی: «وَ عَلاٰمٰاتٍ»
23.راهیابی از طریق ستارگان: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ»
24.سرسبزی زمین: «فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا»
25.شیر خالص: «لَبَناً خٰالِصاً»
26.فرآوردههای میوهها: «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً»
27.عسل: «فِیهِ شِفٰاءٌ»
28.همسر: «مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً»
29.فرزندان و نوهها: «مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً»
30.رزق: «رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ»
31.گوش: «جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ»
32.چشم: «وَ الْأَبْصٰارَ»
33.عقل و روح: «وَ الْأَفْئِدَةَ»
34.مسکن ثابت: «مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً»
35.مسکن سیّار: «جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً»
36.انواع پوشاک: «مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً»
37.نعمت سایه: «جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً»
38.پناهگاه مطمئن در کوهها: «مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً»
39.نعمت لباسی که انسان از گرما و سرما حفظ کند: سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ ...
40.نعمت زره و لباس رزم: «تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ»
ناگفته پیداست که هدف خداوند از نام بردن،منّت گذاشتن یا کسب وجهه یا تأمین غرائز نیست که او منزه است،بلکه برای ایجاد روحیّه شکر و تفکّر و تسلیم و تذکّر است. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» آیه،14. «لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» آیه،15. «لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» آیه،44. «لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ» آیه،81. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» آیه،90.
1-صبر(و هر توفیق دیگری)،از ناحیه اوست. «وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ»
2-مبلّغ باید صبور باشد. اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ ... وَ اصْبِرْ
3-صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند،بر اثر صبر نوبت ظفر آید. وَ اصْبِرْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا
4-ایمان به امدادهای الهی،سبب سعهصدر وصبر میشود. اِصْبِرْ ... إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ
5-تقوا و احسان،وسیلهی جلب حمایتهای الهی است. إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ ... مُحْسِنُونَ «الحمدللّه ربّ العالمین»