ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینهی رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که پایان بخش مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا، توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان می شود که می تواند به نوبه خود راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار میدهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت
مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه میدهند.
البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب پنج عنوان ارائه می گردد:
1.متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ گردیده و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2.ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن، مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3.نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4.پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5.پاورقی،که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمیگنجد،در پاورقی ذکر شده است.
در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
علاقمندان میتوانند برای دسترسی به متن مجلّدات تفسیر نور و دیگر کتب حجّتالاسلام و المسلمین قرائتی با امکان بهرهگیری از جستجوی لفظی به پایگاه اینترنتی www.Qaraati.net مراجعه نمایند.
در پایان از زحمات حججاسلام آقایان:
حسن دهشیری،رحمتاللّٰه جعفری،محمود متوسل که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علیمحمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی: تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیدنا محمّد واهل بیته المعصومین»
همین که دروس سطح و مقداری از درس خارج را در حوزه علمیه قم گذراندم،به فکر آشنایی بیشتر با قرآن افتادم.با تنی چند از دوستان،هر کدام تفسیری را مطالعه و مباحثه میکردیم و خلاصه آن را یادداشت میکردم،این کار تا پایان چند جزء قرآن ادامه داشت.
در آن ایّام شنیدم که آیتاللّه مکارم شیرازی دامت برکاته با جمعی از فضلاء تصمیم دارند تفسیری بنویسند.ایشان نوشتههای تفسیری مرا دیدند و پسندیدند و من نیز به آن جمع پیوستم.
پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا کنون بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است.تقریباً نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضواناللّه علیه به پیروزی رسید.از همان روزهای اول،بنا به فرمایش مرحوم علامه شهید مطهری به تلویزیون رفتم و هر شب جمعه تحت عنوان درسهایی از قرآن برنامه داشتهام.
البتّه تا پایان تفسیر نمونه همکاری ادامه داشت و در این بین به فکر افتادم درس تفسیری را در سطح فهم عموم در رادیو شروع کنم.برای این کار علاوه،بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر نیز یادداشتهایی برداشتم.از سال 66 تا کنون هفتهای یک روز و در ماه رمضان هر روز بحث تفسیر با عنوان«آئینه وحی»ادامه دارد.
بارها پیشنهاد شد آنچه را که در رادیو میگویم به صورت کتاب منتشر کنم.تا اینکه چند جزء از نوشتههایم را نزد آیتاللّه حاج سید مهدی روحانی علیها السلام و آیتاللّه مصباح یزدی دامت برکاته خواندم و به سبک و برداشتهای تفسیری خود اطمینان بیشتری پیدا کردم.یاداشتها را برای بازنویسی در اختیار حجةالاسلام محمّدیان و حجةالاسلام محدّثی قرار دادم.بعد از تدوین،آنها را در اختیار مؤسسه در راه حقّ(قم)گذاشتم تا زیر نظر آیتاللّه استادی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
در چهار جزء اول قرآن کریم حجةالاسلام دهشیری و حجةالاسلام جعفری (که نیمی از هفته را از نطنز به تهران میآمدند)در تتبّع تفاسیر مرا کمک کردند.
و از جزء پنجم قرآن کریم تا شانزدهم(که تاریخ نوشتن این پیشگفتار است) حجةالاسلام سید جواد بهشتی و حجةالاسلام محمود متوسل در این کار مقدّس همکاری داشتهاند.
1-این تفسیر از اصطلاحات فنی،ادبی،فقهی،کلامی،فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاصی است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زندهی دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
2-از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها از متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام آمده استفاده شده است.
3-بیشتر پیامها و درسها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و گاهی هم نکاتی که یاد شده از بنده یا همکاران عزیز بوده است.
از خداوند میخواهم به همه ما اخلاص و توفیق تدبّر و عمل و تبلیغ و نشر معارف قرآن و همچنین توفیق اتمام این کار مقدّس را مرحمت فرماید و قرآن را نور دنیا و برزخ و قیامت ما قرار دهد.
از مردم عزیز میخواهم که به آموزش قرآن تنها در سطح تلاوت و تجوید و ترتیل اکتفا نکنند و مسألهی اصلی را تدبر و عمل به قرآن قرار دهند.
از علما و فضلا میخواهم که در تبلیغ و تدریس،قرآن را در متن و مقصد اعلی قرار دهند و در مراکز علمی و فرهنگی و مساجد و مدارس،جلسه تفسیر قرآن برپا کنند.
از همهی کسانی که در آشنایی من با اسلام و قرآن و اهلبیت پیامبر علیهم السلام نقش داشتهاند تشکّر میکنم و برای آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خدای منّان جزای خیر خواهانم.
از کسانی که در تألیف این تفسیر و چاپ و تصحیح و نشر آن کمک کردهاند و از افرادی که انتقاد یا پیشنهادهای سازنده و مفیدی برای تکمیل کار داشته باشند نیز تشکّر میکنم.
محسن قرائتی
74/8/3
/29جمادی الاول1415/
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
در سال 1378 که برای تجدید چاپ«تفسیر نور»توسط«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن»یک بار دیگر آن را با دقّت مطالعه کردم،مطالبی را حذف یا ادغام نموده و مطالب جدیدی را که خداوند به ذهنم انداخت و یا از«تفسیر راهنما»استفاده میشد،به مطالب قبلی اضافه کردم.
در یک لحظه به فکر فرو رفتم،نوشتهای را که بعد از دو سه سال به دست خودم تغییر میدهم،اگر به قیامت برسد و از نظر اولیای خدا و فرشتگان و از همه بالاتر خداوند متعال بگذرد،چقدر تغییر خواهد کرد.تازه این اصلاحات و تغییرات به شرطی مفید است که اصل کار با ریا و سُمعه و عُجب،حبط و باطل نشده باشد.
به هر حال زحمتها کشیدم؛ولی نمیدانم حتّی یک صفحه آن در قیامت سبب نجاتم خواهد شد یا نه!
البتّه قرآن نور است و نقص از کار و نوشتههای ماست.به لطف خداوند امیدوارم تا همان گونه که در گلستان،خاک به گل تبدیل میشود،در سایه آیات نورانی قرآن،نوشتههای ما نیز به نور تبدیل گردد.
اللّهم آمین
محسن قرائتی
78/4/6
این سوره یکصد و هفتاد و شش آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
محتوای آن،دعوت به ایمان و عدالت،عبرت از امّتهای پیشین،قطع رابطهی دوستانه با دشمنان خدا،حمایت از یتیمان،احکام ازدواج و ارث،لزوم اطاعت از رهبر الهی،هجرت،جهاد در راه خدا و...است.
از آنجا که سی و پنج آیهی اوّل این سوره،پیرامون مسائل خانوادگی است،به سورهی نساء(زنان)نامگذاری شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً«1»
ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید،آن کس که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را نیز از(جنس)او آفرید و از آن دو،مردان و زنان بسیاری را (در روی زمین)پراکنده ساخت واز خدایی که(با سوگند)به او از یکدیگر درخواست میکنید،پروا کنید.و(نسبت)به ارحام نیز تقوا پیشه کنید (وقطع رحم نکنید)که خداوند همواره مراقب شماست.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:صلهی رحم کنید،گرچه با سلام دادن باشد،خداوند فرمود:
وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ الْأَرْحٰامَ ... (1)
1-آغاز سورهی خانواده،با سفارش به تقوا شروع شده است،یعنی بنیان خانواده،بر تقواست و مراعات آن بر همه لازم است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا»
2-خلقت و تربیت انسان،هر دو به دست خداست،پس پروا و اطاعت هم باید
1) 1) .کافی،ج2،ص 150.
از او باشد. «اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ»
3-همهی انسانها از یک نوعند،پس هر نوع تبعیض نژادی،زبانی،اقلیمی و...
ممنوع است. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ»
4-زن و مرد در آفرینش وحدت دارند و هیچکدام از نظر جنسیّت بر دیگری برتری ندارند. «خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا»
5-همهی انسانها در طول تاریخ،از یک پدر و مادرند. بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً ...
روایات دربارهی ازدواج فرزندان آدم دو نوع است،آنچه با قرآن هماهنگ است،روایاتی است که میگوید:فرزندان آدم با یکدیگر ازدواج کردند. (1)
6-در مسائل تربیتی،تکرار یک اصل است. اِتَّقُوا رَبَّکُمُ ... اِتَّقُوا اللّٰهَ
7-رعایت حقوق خانواده و خویشاوندان،لازمهی تقواست. اِتَّقُوا اللّٰهَ ...
وَ الْأَرْحٰامَ امام باقر علیه السلام فرمود:قرابت دلبستگان پیامبر صلی الله علیه و آله را باید با موّدت مراعات کرد. (2)
وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً«2»
و اموال یتیمان را به آنان(باز)دهید و اموال بد(خودتان)را با اموال خوبِ (یتیمان)تبدیل نکنید و اموال آنان را با اموال خود نخورید،همانا این (تصرّفاتِ ظالمانه)گناهی بزرگ است.
1-اموال یتیمان را باید به آنان پس داد،هرچند خود ندانند یا فراموش کنند. «آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ» 2-اسلام،حامی طبقهی محروم و ضعیف است. «الْیَتٰامیٰ»
3-کودکان یتیم،حقّ مالکیّت دارند. «أَمْوٰالَهُمْ»
4-ممانعت،تبدیل وکاستن از مال یتیم،گناه بزرگ است. «إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً»
5-گناهان،کبیره و صغیره دارند. «حُوباً کَبِیراً»
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا«3»
و اگر میترسید که عدالت را دربارهی(ازدواج با)دختران یتیم مراعات نکنید،(از ازدواج با آنان صرفنظر نمایید و)با زنان دلخواه(دیگر)ازدواج کنید،دوتا،سهتا،یا چهار تا.پس اگر ترسیدید که(میان همسران)به عدالت رفتار نکنید،پس یک همسر(کافی است)یا(به جای همسر دوّم از) کنیزی که مال شماست(کام بگیرید،گرچه کنیز هم حقوقی دارد که باید مراعات شود)این نزدیکتر است که ستم نکنید.
بعضی مردان،دختران یتیم را برای تکفّل و سرپرستی به خانه میبردند،بعد هم با آنان،با مهریهی کم ازدواج کرده و به آسانی هم آنان را طلاق میدادند.آیه نازل شد که اگر از بیعدالتی بیم دارید،با زنان دیگر ازدواج کنید.آیهی قبل،دربارهی رعایت عدالت در اموال یتیمان بود،این آیه،فرمان عدالت در ازدواج با دختران یتیم است.
دربارهی حکمتِ تعدّد زوجات،میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف:تلفات مردها در جنگها و حوادث بیشتر است و زنانی بیوه میشوند.
ب:جوانان،کمتر حاضرند با بیوه ازدواج کنند.
ج:همهی زنان بیوه و بیهمسر،تقوای کافی و قدرت کنترل خود را ندارند.
د:زنان در هرماه،مدّتی عذر دارند و مسائل زناشویی تعطیل است.
نتیجه آنکه برای حفظ حقوق بیوهها طبق شرایطی مرد میتواند همسر دوم بگیرد تا
مشکل هر دو طرف حل شود.
سؤال: در این آیه مسئله بیعدالتی به صورت مشکوک بیان شده است: «إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا» ،امّا در آیهی 129 همین سوره میفرماید: «لَنْ تَسْتَطِیعُوا» که شما قدرت آن را ندارید،این دو آیه را چگونه میتوان جمع نمود؟
پاسخ: در مسائل مادّی مانند لباس،مسکن،خوراک و همخوابی باید عادل باشید و اگر میترسید عادل نباشید برنامه دیگری را برای خود تنظیم کنید،ولی در آیه 129 میفرماید:
شما هرگز قدرت بر عدالت ندارید که مراد عدالت در علاقه و تمایلات قلبی است چون علاقه در اختیار انسان نیست تا بتواند آن را یکسان تقسیم کند.این پاسخ با استفاده از حدیثی از امام صادق علیه السلام میباشد. (1)
1-اسلام،حامی محرومان،به ویژه یتیمان و بالاخص دختران یتیم است،آن هم در مسألهی عفّت و زناشویی و پرهیز از سوء استفاده از آنان.... فِی الْیَتٰامیٰ
2-لازم نیست برای ترک ازدواج با یتیمان،یقین به بیعدالتی داشته باشیم، احتمال و ترس از آن هم کافی است. «إِنْ خِفْتُمْ»
3-در انتخاب همسر،میتوان سراغ ایتام رفت،مگر آنکه خوف بیعدالتی باشد.
إِنْ خِفْتُمْ ... فَانْکِحُوا
4-در انتخاب همسر،تمایل قلبی یک اصل است. «طٰابَ لَکُمْ»
5-اسلام،با تعدّد همسر برای مرد،با شرایطی موافق است. فَانْکِحُوا ... مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ ... فَوٰاحِدَةً 6-تعدّد زوجات،هم محدود به چهار همسر است و هم مشروط به مراعات عدالت است. (2)فَانْکِحُوا ... رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ ... فَوٰاحِدَةً
وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً«4»
و مهر وکابین زنان را به صورت هدیه و با رغبت بدهید و اگر با میل و رغبت خویش چیزی از آن را به شما بخشیدند،آنرا حلال وگوارا مصرف کنید.
کلمهی «نِحْلَةً» به گفتهی راغب اصفهانی،از«نحل»به معنای زنبور عسل است.چون زنبور عسل به مردم عسل میبخشد و توقّعی هم ندارد،به هدیه هم «نِحْلَةً» گفته میشود.
البتّه بعضی مفسّران«نحلة»را به معنای«دَین»گرفتهاند.یعنی مهریّه،دَین و بدهی قطعی مرد است.
در حدیث آمده است:بهترین اموال خویش را برای سه مصرف قرار دهید:1.مهریّه.
2.حج.3.کفن.اگر بهترین اموال را صرف مهریّه کنید،فرزندان شما صالح میشوند. (1)
چون در جاهلیّت و بعضی اقوام،مهریه زن را پدر یا بستگان میگرفتند،خداوند در قرآن، ابتدا نام گیرنده را برد و فرمود: «وَ آتُوا النِّسٰاءَ» مهریه را به خود زن بدهید و نفرمود:«و اتوا صدقات النساء»مهریه زنان را بپردازید،تا گیرنده هر که بتواند باشد.
1-پرداخت مهریّه به زن حقّ او و الزامی است. وَ آتُوا النِّسٰاءَ ...
2-مهریّه،نرخ زن نیست،بلکه نشانهی صداقت مرد در علاقه و دوستی به همسراست. «صَدُقٰاتِهِنَّ»
3-زن،مالک مهریهی خود است و با وجود زن پدر و بستگان زن،حقّ گرفتن مهریهی او را برای خود ندارند. «آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ»
4-مهریّه،بهای زن نیست،بلکه هدیهی مرد به همسرش میباشد. «نِحْلَةً»
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان ذیل آیه.
5-زن،در گرفتن یا بخشیدن مهریه،آزاد و مستقل است. «فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ»
6-مال گوارا،مالی است که صاحبش آنرا با طیب خاطر و رضایت ببخشد. فَإِنْ طِبْنَ ... هَنِیئاً
7-رضایت ظاهری کافی نیست.رضایت قلبی لازم است.بخششهای اکراهی، اجباری و یا رودربایستی اعتبار ندارد. طِبْنَ ... نَفْساً
8-مهر و هبه،از اسباب مالک شدن است. «صَدُقٰاتِهِنَّ ،فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ»
9-زنان تحت تأثیر عواطف همهی مهر خود را نبخشند. «شَیْءٍ مِنْهُ»
وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهٰا وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً«5»
و اموال خود را که خداوند وسیلهی برپائی زندگی شما قرار داده،به دست سفیهان ندهید(ولی)رزق و مخارج آنان را از درآمد آن بدهید و آنان را بپوشانید و با آنان سخن شایسته و نیکو بگویید.
در روایات،افراد شرابخوار و فاسق،سفیه خوانده شدهاند. (1)پس اموال عمومی نباید در دست چنین افرادی قرار گیرد،زیرا مال،قوام جامعه است و سپردن هرگونه مقام و مسئولیتِ مالی به این افراد،خیانت به جامعه است.امام صادق علیه السلام به شخصی فرمودند:مال خود را حفظ کن،چون مال موجب قوام دین تو است.و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ اَلَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً ... (2)
امام باقر علیه السلام دربارهی معنای «السُّفَهٰاءَ» فرمودند:مقصود کسی است که به او اطمینان نداری. (3)
1-سفیه،از تصرّف در مال خود ممنوع است. «لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ»
2-مالی که سبب برپا ماندن جامعه است،نباید در اختیار سفیه باشد. أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی ... قِیٰاماً
3-حاکم شدن سفیه حتّی بر اموال خود،ضربهی اقتصادی به جامعه است و جامعه نست به اموال شخصی افراد حقّ دارد. «أَمْوٰالَکُمُ» به جای«أموالهم»
4-در برخوردها،باید به مصالح اقتصادی جامعه و رشد فکری افراد توجّه کرد، نه عواطف و ترحّمهای گذرا. «لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ»
5-مال و ثروت،قوام زندگی و اهرم نظام است. «جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً»
6-سرمایه نباید راکد بماند.باید اموال یتیمان و سفیهان هم،در مدار تولید و سوددهی قرار گیرد و از درآمدش زندگی آنان بچرخد،نه از اصل مال.
«وَ ارْزُقُوهُمْ فِیهٰا» به جای«منها»
7-به ابعاد روحی و شخصیّت محرومان باید توجّه کرد. «قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
8-ممنوع کردن افراد از تصرّف در اموالشان،واکنش دارد.چارهی آن برخورد و سخن نیکوست. «قَوْلاً مَعْرُوفاً»
وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَأْکُلُوهٰا إِسْرٰافاً وَ بِدٰاراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذٰا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً«6»
و یتیمان را بیازمایید،تا هنگامی که به(سنّ بلوغ و ازدواج)برسند،پس اگر در آنان رشد(فکری)یافتید،اموالشان را به ایشان برگردانید و آن را به اسراف و شتاب،از(بیم)اینکه بزرگ شوند(و اموالشان را از شما بگیرند)مصرف نکنید.
وهر(قیّم وسرپرستی)که بینیاز است،عفّت به خرج دهد(و از گرفتن
حقالزّحمهی امور یتیمان چشم بپوشد)وآن که نیازمند است،به مقدار متعارف (در برابر نگهداری از مال یتیم)میتواند ارتزاق کند.پس هرگاه اموالشان را به آنان ردّ کردید،(افرادی را)بر آنان گواه وشاهد بگیرید.(این گواهی برای حفظ حقوق یتیمان است،وگرنه)خدا برای محاسبه کافی است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از «آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» این است که یتیمان بتوانند مال خود را حفظ کند. (1)
همچنین فرمودند:مراد از «فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ» به مقداری است که شکم خود را سیر کند. (2)
آییننامهی پرداخت اموال یتمیان
1-یتیمان را پیش از بلوغ،از نظر رشد اقتصادی،آزمایش کرده و با کارآموزی و یاددادن روش داد و ستد انان را رشد دهید. وَ ابْتَلُوا الْیَتٰامیٰ ...
2-یتیم،زیر نظر ولیّ خود،حقّ تصرّف در مال خود را دارد.لازمهی عمل به «وَ ابْتَلُوا» ،آن است که یتیم زیر نظر ولیّ خود تصرّف کند،تا آزمایش شود.
3-برای در اختیار داشتن سرمایه،علاوه بر بلوغ جنسی،بلوغ اقتصادی و اجتماعی هم لازم است. «إِذٰا بَلَغُوا النِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً»
4-در سپردن اموال یتیم به او،حدس و گمان کافی نیست.باید اطمینان به رشد داشته باشید. «آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً»
5-مالکیّت،همواره همراه با جواز تصرّف نیست.یتیم مالک هست،امّا تا رشد نیابد،حقّ تصرّف ندارد. «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً»
6-افراد متمکّن،خدمات اجتماعی را بدون چشمداشت انجام دهند. «مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ»
7-در گرفتن حقّالزّحمه،حدّ متعارف را در نظر بگیرید. «فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ»
8-هم اموال یتمیان را حفظ کنید،هم با شاهد گرفتن و جلوگیری از اختلافات و تهمتهای آینده،آبروی خود را حفظ کنید. «فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ»
9-گواهی مردم،برای حفظ عزّت دنیاست و گواهی خدا برای عزّت آخرت.
«وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً»
10-گواه گرفتن در جامعه،نزاع را خاتمه میدهد،ولی حساب قیامت همچنان پابرجاست. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً»
لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً«7»
برای مردان،از آنچه پدر و مادر ونزدیکان،(پس از مرگ)بر جای گذاشتهاند سهمی است و برای زنان(نیز)از آنچه پدر ومادر و خویشاوندان بر جای گذاشتهاند،سهمی است،خواه(مقدار مال)کم باشد یا زیاد،سهمی معیّن و مقرّر.
1-زنان همانند مردان حقّ ارث دارند و دین،حافظ حقوق آنان است. لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ ... لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ
2-ارث،از اسباب مالکیّت است. «لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ»
3-خویشاوندی که نزدیکتر است،در ارث مقدّمتر است. «الْأَقْرَبُونَ»
4-تقسیم عادلانهی میراث،مهمّ است،نه مقدار آن. «قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ»
5-سهم ارث،تغییر ناپذیر است. «نَصِیباً مَفْرُوضاً»
وَ إِذٰا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً«8»
و اگر هنگام تقسیم(ارث)،خویشاوندانی(که ارث نمیبرند)ویتیمان و مستمندان حاضر شدند،پس چیزی از آن مال به آنان روزی دهید و با آنان پسندیده سخن بگوئید.
از اینکه «أُولُوا الْقُرْبیٰ» در کنار «الْیَتٰامیٰ» و «الْمَسٰاکِینُ» آمده،معلوم میشود که مراد از بستگان،بستگان فقیری هستند که به طور طبیعی ارث نمیبرند.چنانکه سفارش عاطفی آخر آیه نیز این معنا را تأیید میکند.
1-به نگاهها،حضورها وتوقّعات طبیعی محرومان توجّه کنید. «وَ إِذٰا حَضَرَ الْقِسْمَةَ»
2-اموال ارثی را مخفیانه تقسیم نکنید،تا امکان حضور دیگران هم باشد. «حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبیٰ»
3-در تقسیم ارث،علاوه بر افرادی که سهم مشخّص دارند،به فکر فقرا و محرومان و یتیمان نیز باشید. نَصِیباً مَفْرُوضاً ... فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ
4-با هدایای مالی و زبان شیرین،از کینهها و حسادتها،پیشگیری و پیوندهای خانوادگی را مستحکمتر کنید. «فَارْزُقُوهُمْ... قُولُوا»
5-هدایای مادّی،همراه با محبّت و عواطف معنوی باشد. «قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»
وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً«9»
و کسانی که اگر پس از خود فرزندان ناتوانی به یادگار بگذارند،بر(فقر آینده)آنان میترسند،باید(از ستم درباره یتیمان مردم نیز)بترسند.از خداوند پروا کنند و سخنی استوار گویند.
به گفتهی روایات،خوردن مال یتیم،هم بازتاب دنیوی دارد و هم اخروی.در دنیا خسارت به اولاد میرسد،که در این آیه مطرح شده و در آخرت،عذاب دوزخ دارد که در آیهی بعد مطرح شده است. (1)
ممکن است مراد آیه،نهی از انفاق و وصیتهای غیر متعادل باشد،بدین معنا که:مبادا با داشتن کودکان خردسال و ضعیف،همهی اموال خود را وقف یا انفاق کنید و پس از مرگ، اولاد خود را در فقر و بدبختی رها سازید. (2)و ممکن است خطاب آیه به کسانی باشد که فرزندان عقب افتاده دارند،تا آیندهی آنان را با برنامه ریزی تأمین کنند. (3)
در رسیدن به خیر یا شرّ،میان نسلها ارتباط است،زیرا آثار عمل محدود به عمر ما نیست،شرّ کار پدر به فرزند میرسد و به عکس اولاد از آثار کار نیک پدر بهرهمند میشود.
داستان موسی و خضر و مرمّت دیواری که گنج یتیمانی در آن بود،از نمونههای آن است.قرآن میفرماید: «کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً» (4)
1-باید خود را جای دیگران گذاشت،تا دردها را بهتر درک کرد.با یتیمان مردم چنان رفتار کنیم که دوست داریم با یتیمان ما آنگونه رفتار شود. «تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً»
2-هرکه آتشی روشن کند،دودش به چشم خودش میرود.ظلم امروز به ایتام مردم،به صورت سنّت در جامعه در میآید و فردا دامن یتیمان ما را هم میگیرد. «وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا...»
3-در شیوههای تبلیغی،باید از عواطف وفطریّات هم استفاده کرد. «ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً»
4-نه خیانت در اموال یتیمان،نه خشونت در گفتار با آنان. «فَلْیَتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْیَقُولُوا...»
5-یتیمان،در کنار لباس وخوراک،به محبّت و عاطفه و ارشاد هم نیاز دارند.
«وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً»
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً«10»
همانا،آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند،در حقیقت،آتشی را در شکم خود فرو میبرند و بزودی در آتشی افروخته وارد خواهند شد.
علاّمه طباطبایی قدس سره این آیه را دلیل بر تجسّم اعمال انسان در قیامت دانسته است،زیرا قرآن میفرماید:مال یتیم به صورت آتش میشود و خورنده آن را میسوزاند.
1-چهرهی واقعی خوردن مال یتیم در دنیا،به صورت خوردن آتش در قیامت آشکار خواهد شد. «یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ... یَأْکُلُونَ ... نٰاراً»
2-حضور در منزل ایتام و خوردن از مال آنان،در صورتی که مایهی ضرر و زیان به آنان نباشد،اشکالی ندارد. «یَأْکُلُونَ... ظُلْماً»
یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّٰا تَرَکَ إِنْ کٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً«11»
خداوند درباره(ارث)فرزندانتان به شما سفارش میکند،برای پسر مانند سهم دو دختر است،پس اگر وارثان از جنس زن و بیش از دو نفر باشند،دو سوم میراث، سهم آنان است و اگر یکی باشد،نصف میراث از آنِ اوست.و برای هر یک از پدر و مادرِ(میّت)،یک ششم میراث است،اگر میّت،فرزندی داشته باشد.امّا اگر فرزندی نداشته و پدر ومادر،تنها وارث او باشند،مادر یک سوم میبرد(و باقی برای پدر است)و اگر متوفّی برادرانی داشته باشد،مادرش یک ششم میبرد.(البتّه تقسیم ارث)پس از عمل به وصیّتی است که او(متوفّی)سفارش کرده یا پرداخت بدهی اوست.شما نمیدانید پدران و پسرانتان،کدامیک برایتان سودمندترند.این احکام، از سوی خدا واجب شده است،همانا خداوند دانا و حکیم است.
گرچه دریافتی ارث زن نصف مرد است،ولی بهرهگیریاش دو برابر مرد است.فرض کنید مقدار موجودی 30 سهم باشد که دختر 10 و پسر 20 سهم میبرد،ولی دختر به خاطر آنکه تعهّدی ندارد،سهم خود را پسانداز میکند و برای مخارج زندگی از سهم پسر که 20 سهم بود بهرهمند میشود.پس نیاز خود را از سهم مرد تأمین کرده و سهم خود را ذخیره دارد.
بنابراین دختر در گرفتن نصف میگیرد،ولی در بهرهگیری کاملاً تأمین است.
در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است:هیچگونه هزینه فردی واجتماعی بر عهده زن نیست،علاوه بر آنکه هنگام ازدواج مهریه میگیرد،ولی مرد هم مهریه میدهد،هم خرج زن را عهدهدار است.زن بیهیچ مسئولیّتی سهم ارث دریافت میکند وحقّ پسانداز دارد ولی در بهرهگیری،از همان سهم مرد بهره میگیرد. (1)
احکام ارث،در تورات نیز بیان شده (2)و در انجیل آمده است که مسیح گفت:من نیامدهام تا احکام تورات را تغییر دهم.
عرب جاهلی،زنان و کودکان را از ارث محروم میکرد،ولی اسلام برای هریک از فرزند و
همسر،متناسب با نیازهای آنان سهم الارث قرار داد.
رسیدن ارث به فرزند،انگیزهی فعّالیت بیشتر است.اگر انسان بداند که اموالش به فرزندش نمیرسد،چندان تحرّک از خود نشان نمیدهد.در فرانسه،هنگامی که قانون ارث لغو شد، فعّالیتهای اقتصادی ضعیف شد.
بیشتر بودن سهم فرزندان متوفّی از والدین او شاید برای آن است که والدین،سالهای پایانی عمر را میگذرانند ونیاز کمتری دارند.اگر متوفّی برادر نداشت،سهم مادر یک سوم،و اگر داشت یک ششم،و باقی برای پدر است.شاید بدان جهت که مخارج برادران متوفّی معمولاً به عهدهی پدر است،نه مادر.
امام صادق علیه السلام فرمود:پرداخت بدهی میّت برانجام وصیّت او مقدّم است (1)چنانکه اگر وصیّت او خلاف شرع باشد نباید عملی شود. (2)
شخصی از اینکه زنش دختر زاییده بود،نگران بود.امام صادق علیه السلام این قسمت از آیه را برای او تلاوت فرمود که: «لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً» (3)
1-اسلام،آیین فطرت است.آن گونه که وجود فرزند،تداوم وجود والدین است و خصوصیّات و صفات جسمی و روحی آنان به فرزند منتقل میشود،اموال هم باید به فرزندان منتقل گردد. «یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ»
2-وصیّت که حقّ خود انسان است،بر حقوق وارثان مقدّم است. «مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ»
3-حقوق مردم،بر حق وارثان و بستگان مقدّم است. «مِنْ بَعْدِ... دَیْنٍ»
4-در تفاوت سهم ارثِ بستگان،حکمتهایی نهفته است که ما نمیدانیم.سهم ارث،بر اساس مصالح واقعی بشر استوار است،هرچند خود انسان بیتوجّه باشد. «لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً»
5-علم و حکمت،دو شرط ضروری برای قانونگذاری است.احکام ارث،بر اساس علم و حکمت الهی است. «فَرِیضَةً مِنَ اللّٰهِ ...عَلِیماً حَکِیماً»
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ«12»
و برای شما(مردان)نصف ارثی است که همسرانتان به جا گذاشتهاند،اگر آنان فرزندی نداشته باشند،(هر چند از شوهر دیگر)،ولی اگر برای آنان فرزندی باشد،سهم شما یک چهارم از میراث است،البتّه پس از عمل به وصیّتی که کردهاند یا ادای دَینی که دارند و(امّا اگر شوهر از دنیا رفت)سهم زنان یک چهارم از چیزی است که به جا گذاشتهاید،البتّه اگر فرزندی نداشته باشید،ولی اگر فرزندی داشته باشید(اگر چه از همسر دیگر)سهم همسران یک هشتم از چیزی است که بر جای نهادهاید.(این تقسیم)پس از عمل به وصیّت یا پرداخت دینی است که دارید و اگر مرد یا زنی که از او ارث میبرند کلاله باشد(یعنی والدین و فرزندی نداشته باشد) و برای او برادر و خواهر باشد،برای هر یک از آنان یک ششم است و اگر آنان (خواهر و برادر)بیش از یکی باشند،همه آنان در یک سوّم،به تساوی شریکند، (البتّه)پس از انجام وصیّتِ میّت یا ادای دینِ او،بیآنکه وصیّت،ضرر به وارث داشته باشد.این،سفارشی از سوی خداست و خداوند،دانا و بردبار است.
در آیه گذشته،ارث فرزندان و والدین مطرح بود،در این آیه،ارث زن و شوهر و برادر و خواهر مادری مطرح است.البتّه احکام ارث را باید به کمک روایات اجرا کرد،چون فروع و شاخههای زیادی دارد،که در آیات قرآن نیامده است.
لفظ «کَلاٰلَةً» دوبار در قرآن آمده است؛یکی در این آیه و دیگری در آخرین آیهی همین سوره.این کلمه در لغت به معنای احاطه است،فامیلی که انسان و فرزند انسان را احاطه کردهاند.«اکلیل»،نیز تاجی است که سر را احاطه میکند.کُلّ،عددی است که اعداد دیگر را احاطه کرده است.
این کلمه در بحث ارث دو معنی دارد:
1-برادران و خواهرانِ مادری میّت،که در این آیه به کار رفته است.
2-برادران و خواهرانِ پدر و مادری یا پدریِ میّت،که مراد آیه آخر است.
گرچه پرداخت بدهی،بر انجام وصیّت مقدّم است،لکن چون در عمل،انجام وصیّت سختتر است،خداوند در آیه،اوّل عمل به وصیّت را آورده،بعد پرداخت بدهی را. (1)
در حدیث آمده است:وصیّت به ثلث مال،زیاد است،سعی کنید وارثان شما بهرهی بیشتری از ارث ببرند،تا همه بینیاز باشند.و ضرر رسانی در وصیّت از گناهان کبیره است.
و عمل به وصیّتی که به ضرر وارث باشد الزامی نیست. (2)
اگر مردی چند همسر داشت،یک هشتم یا یک چهارم ارث،میان آنان به طور یکسان تقسیم میشود.
دیون و بدهیهای متوفّی،هم شامل دیون الهی است،مثل:حج،خمس،زکات و کفّاره،و هم شامل دیون مردمی است. (3)
1-پرداخت بدهی مردم،آن قدر مهم است که در این دو آیه،چهار بار مطرح شده است. مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ ... أَوْ دَیْنٍ در احادیث آمده است:در قیامت،تمام گناهان شهید بخشیده میشود،مگر دَین و بدهی او. (1)
2-داشتن فرزند-اگر چه از همسر دیگر-سهم هر یک از زن و شوهر را به نصف کاهش میدهد،تا فرزندان نیز از متوفّی سهم ببرند،خواه فرزند دختر باشد یا پسر. «فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ»
3-در وصیّت کردن،باید حال وارثان را مراعات کرد،تا به آنان زیان نرسد. «غَیْرَ مُضَارٍّ»
4-اسلام،نه فقط ضرر رسانی در زندگی،بلکه زیان رساندن پس از مرگ را نیز مردود میداند. «غَیْرَ مُضَارٍّ»
5-تقسیم الهی ارث،هم عالمانه است و هم اگر تخلّف کردید،خداوند در قهر خود حلیم است و شتابی ندارد. «وَصِیَّةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ»
تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«13»
آن(چه گفته شد،)حدود ومقررّات الهی است وهرکس از خدا ورسولش پیروی کند خداوند او را به باغهایی وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جاری است،آنان همیشه در آن میمانند،و این است کامیابی و رستگاری بزرگ.
1-احکام ارث،از حدود الهی است،پس نباید از مرز آن گذشت. «تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ» 2-اطاعت از رسول خدا به منزلهی اطاعت از خداست. «وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
1) 1) .میزانالحکمة،حدیث 9776.
3-سعادت و رستگاری،در گرو حرکت در مسیر الهی است،نه کامگیری بیشتر از ارث. «ذٰلِکَ الْفَوْزُ»
وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ«14»
و هرکس خدا ورسولش را نافرمانی کند واز حدود الهی تجاوز نماید،خدا او را وارد آتشی میکند که همیشه در آن میماند وبرای او عذابی خوارکننده است.
1-آنان که به وصیّتنامه عمل نمیکنند،یا بدهی متوفّی را نمیپردازند،یا با انکار حقّ یا ندادن سهم بعضی وارثان،سعی در تصاحب اموال میکنند،برای همیشه در عذاب و قهر الهیاند. تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ ... یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ
2-ملاک سعادت وشقاوت،اطاعت یا نافرمانی نسبت به خدا و رسول اوست،نه چیز دیگر. مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ ... وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ
3-نافرمانی رسول خدا،نافرمانی خداست. «یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
4-نافرمانی مستمرّ،سبب خلود است. مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ ... یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا یَعْصِ فعل مضارع و نشان استمرار است.
5-متجاوزان به حقوق دیگران،در ردیف کفّار بوده و گرفتار عذاب جاویدان میشوند. «خٰالِداً فِیهٰا»
6-قهر خداوند،هم عذاب جسمی دارد،هم خواری روحی. «عَذٰابٌ مُهِینٌ»
وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً«15»
واز زنان شما کسانی که مرتکب زنا شوند،پس چهار نفر از میان شما (مردان مسلمان)را بر آنان شاهد بگیرید،پس اگر شهادت دادند،آن زنان را در خانهها(ی خودشان)نگاه دارید،تا مرگشان فرا رسد،یا آنکه خداوند،راهی برای آنان قرار دهد(و قانون جدیدی بیاورد).
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از راه دیگر که خداوند قرار میدهد،حدود الهی و سنگسار و شلاّق است. (1)
بعضی آیه را شامل مساحقه و همجنسبازی زنان نیز دانسته و از مجمعالبیان روایتی را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که مؤیّد آن است. (2)
در روایتی میخوانیم که مسئلهی حبس در خانه نسبت به زن زناکار،در جاهلیّت نیز بوده و اسلام در آغاز آن را پذیرفته است،ولی بعد از تقویت اسلام مسئله از حبس به اجرای حدّ تبدیل شده است. (3)
1-برای حفظ آبرو و شرف دیگران،اسلام برای اثبات زنا،چهار شاهد مقرّر کرده است،و حتّی اگر سه شاهد گواهی دهند،هر سه شلاّق میخورند،ولی برای اثبات قتل،دو شاهد کافی است. «أَرْبَعَةً مِنْکُمْ»
2-شاهد بر زنا،هم باید مرد باشد و هم مسلمان،تا در اثبات جرم،دقّت لازم صورت گیرد. «أَرْبَعَةً مِنْکُمْ»
3-گواهی بر زنا واجب نیست. «فَإِنْ شَهِدُوا» 4-در قضاوت به علم خود اکتفا نکنیم،گواهی لازم است. «فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ» 5-کیفر زن زناکار،حبس در«خانه»است،نه زندانهای عمومی،که ممکن است
فساد بیشتر بیاموزد. «فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ»
6-حبس زن در خانه،برای آنست که افراد جامعه را فاسد نکند و از ازدواج محروم بماند و میدانی برای لذّت پیدا نکند. «فَأَمْسِکُوهُنَّ»
7-برای سالم سازی و پاکسازی جامعه،حبس مجرم لازم است. «فَأَمْسِکُوهُنَّ»
8-حبس ابد،کیفر زنان شوهرداری بوده است که مرتکب زنا شدهاند. «حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ الْمَوْتُ» البتّه این حکم موقّت بوده تا به تازیانه و سنگسار کیفر شود.
«أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً»
وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً«16»
و آن دو نفری از شما که سراغ فحشا و زنا روند(زن یا مرد زناکار و بدون همسر) هر دو را آزار دهید(و بر آنان حدّ جاری کنید).پس اگر توبه کرده و خود را اصلاح کردند،از آنان درگذرید(زیرا)خداوند توبهپذیرِ مهربان است.
در تفاسیر برای این آیه،معانی گوناگونی گفته شده است،ولی معنای فوق،از تفسیر نمونه گرفته شده است.البتّه معنای دیگری نیز به ذهن میرسد و آن اینکه:
هرگاه دو مرد تصمیم به انجام فاحشه(لواط)بگیرند،ولی فقط کارهای مقدّماتی را انجام دهند،به نحوی که اطمینان به انجام آن در آینده است،شما از باب نهی از منکر،آن دو را تنبیه و تعزیر وتهدید کنید.اگر شرمنده شدند و دست کشیدند و گذشته را جبران کردند،شما هم از آنان بگذرید،که خدا توبهپذیر و رحیم است.
طبق این معنی کلمهی«اللّذان»به معنای دو مرد آمده،نه یک مرد ویک زن که از باب تغلیب باشد،و «فَآذُوهُمٰا» به معنای آزار و تنبیه است،نه اجرای حدّ.توبه و اصلاح هم به معنایِ صرفنظر واقعی است،نه اینکه قبل از صدور حکم قاضی توبه کنند. «یَأْتِیٰانِهٰا» را هم میتوان به معنای انجام مقدّمات قریبالوقوع فحشا گرفت و این در عرف رایج است که
کاری را به کسی نسبت دهند که در آستانهی انجام آن است.مثل اینکه به شخصی که افراد را به مهمانی دعوت کرده و مشغول تهیه مقدّمات است،میگویند فلانی مهمانی میکند،یا مهمان دارد.(واللّه العالم)
توبهی زناکار و صرفنظر نمودن از اجرای حد درباره او،تا وقتی است که کار به دادگاه و اقامهی شهود و صدور حکم نرسیده باشد،وگرنه پس از صدور حکم،توبه مانع اجرای آن نمیشود.
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولٰئِکَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً«17»
بی گمان(پذیرش)توبه بر خدا،برای کسانی است که از روی جهالت کار بد میکنند،سپس زود توبه میکنند.پس خداوند توبهی آنان را میپذیرد و خداوند،دانا و حکیم است.
این آیه به گوشهای از شرایط قبولی توبه اشاره میکند.از جمله آنکه:
الف:گناه،از روی نادانی وبیتوجّهی به عواقب گناه باشد،نه از روی کفر و عناد.
ب:گنهکار باید زود توبه کند،پیش از آنکه گناه او را احاطه کند،یا خصلت او شود،یا قهر و عذاب الهی فرا رسد.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر گناهی که انسان مرتکب شود گرچه آگاهانه باشد در حقیقت جاهل است،زیرا خود را در خطر قهر الهی قرار داده است. (1)
1-پذیرفتن توبهی واقعی،از حقوقی است که خداوند برای مردم،بر عهدهی خودش قرار داده است. «التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ»
1) 1) تفسیر برهان ج 1 ص 354.
2-علمی که در برابر هوسها وغرائز پایدار نباشد،جهل است. یَعْمَلُونَ ... بِجَهٰالَةٍ
3-تا گناه زیاد نشده،توبه آسان است.در این آیه میخوانیم: «یَعْمَلُونَ السُّوءَ» که مراد انجام یک گناه است،ولی در آیهی بعد میخوانیم: «یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ» ، مراد گناهان زیاد میباشد که توبه کردن از آن مشکل است.
4-خدا،گناهکاران را به توبه فوری تشویق میکند. «یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ»
5-سرعت در توبه،کلید قبولی آن است. «یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ»
6-توبه باید واقعی باشد،اگر تظاهر به توبه کنیم خدا حقیقت را میداند. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً»
7-پذیرش عذر گناهکاران بیعناد،حکیمانه است. «عَلِیماً حَکِیماً»
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً«18»
و پذیرش توبه،برای کسانی که کارهای زشت میکنند تا وقتی که مرگ یکی از آنان فرا رسد،آنگاه میگوید:همانا الآن توبه کردم،نیست.و نیز برای آنان که کافر بمیرند،بلکه برای آنان عذاب دردناک مهیّا کردهایم.
1-توبه در حال اختیار و آزادی ارزش دارد،نه در حال اضطرار یا مواجهه با خطر. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»
2-اصرار بر گناه،توفیق توبه را از انسان میگیرد.کلمهی «یَعْمَلُونَ» نشانه استمرار و کلمهی«سیئات»به معنای تعدّد و تکرار گناه است.
3-توبه را نباید به تأخیر انداخت.چون زمان مرگ معلوم نیست و توبه هنگام معاینهی مرگ،پذیرفته نمیشود. إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ ...
4-هنگام خطر ومرگ،فطرت خداشناسی انسان آشکار میشود. «إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»
5-کافر مردن و بد عاقبتی،همهی اعمال نیک و از جمله توبه را تباه و حبط میکند. «یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً«19»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه به ارث برید و بر آنان سخت نگیرید تا بعضی از آنچه را به آنان بخشیدهاید،خود ببرید، مگر آنکه مرتکب فحشاء آشکار شوند و با آنان به نیکویی رفتار کنید و اگر از همسرانتان خوشتان نیامد چه بسا شما چیزی را خوش نداشته باشید،ولی خداوند،خیر فراوان در آن قرار داده باشد.
بر خلاف سنّت جاهلیّت،که گاهی زن نیز به ارث برده میشد،ممکن است آیه اشاره به این باشد که تنها اموال قابل ارث است و همسرِ متوفّی،ارثِ کسی نیست.او خودش میتواند بعد از فوت شوهرش،همسر دیگری انتخاب کند.
1-اسلام،مدافع حقوق زن است. «لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسٰاءَ کَرْهاً»
2-بازپسگرفتن مهریه با زور و اجبار،حرام است. «لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ»
3-تنها در صورتی که زن در معرض بیعفّتی باشد،مرد حقّ سختگیری دارد.
لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ
4-با زنان باید خوش رفتاری کرد. «عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»
5-مرد،سنگزیرین آسیای زندگی است و باید با خوشرفتاری،بر سختیها شکیبا باشد.(خطاب آیه به مرد است.) لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ ... عٰاشِرُوهُنَّ
6-بسیاری از خیرات،در لابلای ناگواریهای زندگی است. یَجْعَلَ اللّٰهُ فِیهِ خَیْراً ...
7-حلّ مشکلات خانواده و داشتن حلم و حوصله،برای سعادت فرزندان،بهتر از جدایی و طلاق است. «فِیهِ خَیْراً کَثِیراً»
8-همیشه خیر و شرّ ما همراه با تمایلات ما نیست،چه بسا چیزی را ناخوشایند داریم،ولی خداوند خیر زیاد در آن قرار داده باشد.زیرا انسان به همهی مصالح خویش آگاه نیست. فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا ... فِیهِ خَیْراً کَثِیراً
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً«20»
و اگر خواستید همسری بجای همسری انتخاب کنید ومال فراوانی به آنان داده باشید،از او چیزی مگیرید.آیا میخواهید با بهتان و گناه آشکار،آن را بازپس گیرید؟!
«قنطار»به معنای مال زیاد که مانند پل و قنطره وسیلهی بهرهبرداری است.
در دوران جاهلیّت،بعضی همین که میخواستند همسر دیگری بگیرند،به همسر اوّل تهمت میزدند تا او در فشار قرار گیرد و مهریه خود را ببخشد آنگاه شوهر او را طلاق میداد،سپس از همان مهرِ برگردانده شده،همسر دیگری میگرفت.آیه،این سنّت جاهلی را نکوهش میکند.
1-ازدواج مجدّد از نظر اسلام مجاز است. «اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ»
2-طلاق،به دست مرد است. «أَرَدْتُمُ اسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ»
3-مهریه زیاد،اشکالی ندارد،گرچه سفارش به مهریه کم شده است. «آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً»
4-مالکیّت انسان در چهارچوب قوانین الهی،محدودیّت ندارد. «قِنْطٰاراً»
5-اسلام،حامی حقوق زن است و ازدواج دوّم را به قیمت ضایع کردن حقّ همسر اوّل منع میکند. «فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً»
6-زن،حقّ مالکیّت دارد و مهریّه،بیکم وکاست باید به او تحویل شود.
«فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً»
7-اگر شخصی به حقّ،مالک شد،نمیتوان مالش را اگرچه زیاد باشد از او گرفت. فَلاٰ تَأْخُذُوا ...
8-یکی از بدترین انواع ظلم،گرفتن مال مردم،همراه با توجیه کردن و تهمت زدن و بردن آبروی آنان است. «أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً»
وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً«21»
و چگونه آن مال را پس میگیرید،در حالی که هر یک از شما از دیگری کام گرفتهاید و همسرانتان از شما(هنگام ازدواج،برای پرداخت مهریه)پیمان محکم گرفتهاند!
1-در نهی از منکر باید از عواطف انسانی هم بهره گرفت.شما که مدّتها با همسر خود روابط کامل داشته و کامیاب شدهاید چرا اکنون مهریه او را به ناحقّ پس میگیرید. «قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ»
2-هنگام ناراحتیهای زندگی،به یاد لذّتهای قبل باشیم. «قَدْ أَفْضیٰ»
3-در بیان امور مربوط به زناشویی،ادب را مراعات کنیم. «أَفْضیٰ»
4-مهریّه حقّی است برای زنان که در برابر همخوابی تعیین شده است. «قَدْ أَفْضیٰ»
5-عقد ازدواج،یک میثاق محکم است. «مِیثٰاقاً غَلِیظاً»
6-پس گرفتن مهریه پیمان شکنی است. وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ ... وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً
وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً«22»
و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود در آوردهاند،ازدواج نکنید،مگر آنچه درگذشته(پیش از نزول این حکم)انجام شده است.همانا این گونه ازدواج،بسیار زشت و مایهی دشمنی و راه بدی است.
از رسوم جاهلی آن بود که اگر شخصی از دنیا میرفت،فرزندان او با نامادری خود(همسر پدر)ازدواج میکردند.یکی از انصار به نام ابوقیس از دنیا رفت.فرزندش به نامادری خود پیشنهاد ازدواج کرد.آن زن گفت:باید از پیامبر کسب تکلیف کنم.در پاسخ او این آیه نازل شد وازدواج با«زن پدر»را ممنوع کرد.
1-اسلام دین فطرت است.انسان طبعاً از ازدواج با مادر و نامادری تنفّر دارد،لذا در اسلام حرام شده است. «لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ»
2-«زن پدر»ها به منزلهی مادر است.پس به جای کینه و ناسازگاری،باید نسبت به فرزندان«مادری»کنند. «لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ»
3-باید فرزندان حریم پدر را در ازدواج حفظ کنند. «لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ»
4-فرزندان،به زن پدر،به دید«مادر»بنگرند. «مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ»
5-اسلام از گذشتهها چشم میپوشد.ازدواجهای پیش از این حکم،با نامادری،
مورد عفو است. «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ» چنانکه میخوانیم:«الاسلام یجُبّ ما قبله» اسلام،گذشته را میپوشاند.
6-برای گفتار،باید بطور اجمال یا تفصیل،دلیل و برهان آورد. «إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً»
7-ازدواج با نامادری،راهبردی بد و راه ازدواج با سایر محارم را نیز میکند. «سٰاءَ سَبِیلاً»
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ وَ عَمّٰاتُکُمْ وَ خٰالاٰتُکُمْ وَ بَنٰاتُ الْأَخِ وَ بَنٰاتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهٰاتُکُمُ اللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ الرَّضٰاعَةِ وَ أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ وَ رَبٰائِبُکُمُ اللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسٰائِکُمُ اللاّٰتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً«23» بر شما حرام شده است(ازدواج با)مادرانتان و دخترانتان،و خواهرانتان و عمّههایتان و خالههایتان و دختران برادر و دختران خواهر و آن مادرانتان که به شما شیر دادهاند و خواهران رضاعی(شیری)شما و مادران همسرانتان و دختران همسرانتان(از شوهر قبلی)که در دامن شما تربیت یافتهاند،به شرط آنکه با مادرانشان،همبستر شده باشید،پس اگر آمیزش نکردهاید مانعی ندارد(که با آن دختران ازدواج کنید)و (همچنین حرام است ازدواج با)همسران پسرانتان که از نسل شمایند(نه پسر خواندهها)و(حرام است در ازدواج)جمع بین دو خواهر،مگر آنچه پیشتر انجام گرفته است.همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
در این آیه گروههایی از زنان که به انسان محرمند و ازدواج با آنان حرام است،ذکر شده است.محرمیّت و حرمت ازدواج از سه راه حاصل میشود:
1.ولادت(ارتباطنسبی)2.ازدواج(ارتباطسببی)3.شیرخواری(ارتباط رضاعی)
تحریم ازدواج با محارم در ادیان پیشین نیز بوده است. (1)
ازدواج با غیر محارم،عامل گسترش ارتباط خانوادهها است.
ازدواج همزمان با دو خواهر،معمولاً آنان را به حسادت و رقابت شخصی و جنسی میکشاند و علاقههایشان به عداوت میانجامد.شاید نهی به این خاطر باشد. وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ ...
1-اختیار حرام و حلال کردن همه چیز(خوردنیها،نوشیدنیها،معاملات،عقد و ازدواجها...)تنها برای خداست. «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ» 2-شیر مادر،همچون تولّد از مادر،یکی از اسباب محرمیّت است.در انتخاب دایه دقّت کنیم. «أُمَّهٰاتُکُمُ اللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ الرَّضٰاعَةِ»
3-به دخترانی که از شوهر قبلیِ زن شما هستند و در خانه شما زندگی میکنند،به چشم دختر خود نگاه کنید و مربّی آنان باشید. «وَ رَبٰائِبُکُمُ اللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ»
4-قانون عطف به ماسبق نمیشود. «إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ»
(کسانی که قبل از تحریم،دو خواهر را به عقد خود در آوردهاند،کیفری ندارند گرچه بعد از اعلام این قانون باید یکی از خواهران را نگه داشته و دیگری را رها کند.)
1) 1) .تورات،سِفر لاویان،باب 18،آیه 6-23.
وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ کِتٰابَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً«24»
و(ازدواج با)زنان شوهردار(نیز بر شما حرام شده است،)مگر آنان که(به حکم خداوند،در جنگ با کفّار)مالک شدهاید.(این احکام،)نوشته و قانون خدا بر شماست.و جز اینها(که گفته شد،)برای شما حلال است که(زنان دیگر را)به وسیلهی اموال خود،به قصد پاکدامنی و نکاح،نه به قصد زنا،طلب کنید.پس هرگاه از آن زنان،(به نکاح موقّت)کام گرفتید،مهرشان را به عنوان یک واجب بپردازید و پس از تعیین مهر،در(تغییر مدّت عقد یا مقدار مهر)آنچه با یکدیگر توافق کنید،بر شما گناهی نیست.همانا خداوند دانا و حکیم است.
کلمهی«محصنات»از نظر لغوی،یعنی آنچه در حِصن و حریم باشد و از دسترسی دیگران منع شود.ریشه این کلمه در قرآن،در مورد سه گروه استعمال شده است:
1.زنان عفیف وپاکدامن.چنانکه خداوند درباره حضرت مریم میفرماید: «الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا» (1)
2.زنان شوهردار.زیرا شوهر نقش حفاظت از عفت زن را به عهده دارد.مراد از «الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ» در آیه مورد بحث،همین معنی است.
3.زنان آزاده که اسیر جنگی نبوده و کنیز نیستند.زیرا اسارت سبب پاره شدن پردههای عفّت و حیای زن میگردد و بیعفّتی در میان کنیزان شایع بوده است.مراد از «الْمُحْصَنٰاتِ
1) 1) .تحریم،12.
اَلْمُؤْمِنٰاتِ» در آیه بعد،این معناست.
کلمهی «مُسٰافِحِینَ» از«سفاح»به معنای زنا میباشد.
اسارت برای زنان کافر،به منزلهی طلاق آنان از شوهران است.مثل ایمان آوردن زن،که اگر شوهرش به کفر ادامه دهد،ایمان آوردن او را از شوهر جدا میکند.
ازدواج با زن شوهردار،از نظر اسلام حرام است،از هر مذهب وملت که باشد.ولی چون اسارت به منزلهی طلاق است،زن اسیر،پس از اسارت به مدّت یکبار قاعده شدن،و اگر باردار است تا وضع حمل باید عده نگهدارد و در مدّت عده هیچ گونه ارتباط زناشویی با او جایز نیست.این طرح زناشویی بعنوان همسر یا کنیز،از طرح بازگرداندن به کفّار یا رها کردن و بیسرپرست گذاشتن،بهتر است.
کلمهی«متعة»همچون کلمهی حج،صلاة،ربا و غنیمت،دارای معنای شرعی است،نه لغوی.بنابراین به قول علامه در تفسیر المیزان شکّی در آن نیست که مراد از جملهی «اسْتَمْتَعْتُمْ» مُتعه است.
پرداخت اجر، «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» در مُتعه مربوط به استمتاع است، «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ» در حالی که اگر مراد آیه نکاح دائم باشد،باخواندن عقد مهریه لازم است،خواه استمتاع بشود یا نشود،لکن قبل از آمیزش اگر طلاق صورت گرفت،نصف مهریه پرداخت میشود.
جملهی «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» به فرموده اهلبیت علیهم السلام (1)واکثر تفاسیر اهلسنّت،مربوط به ازدواج موقّت است که خلیفه دوّم آن را حرام کرد،با آنکه کسی حقّ تحریم حکم خدا را ندارد.واگر حرام نمیشد به گفته روایات، (2)کسی مرتکب زنا نمیشد مگر افراد شقیّ.ازدواج موقّت یک طرح صحیح است و دنیا بخاطر نداشتن آن،زنا را آزاد کرده است.ازدواج موقّت یک ضرورت اجتماع است و در روایات اهلسنّت میخوانیم،جواز مُتعه به خاطر دوری از همسر و بروز جنگها بوده که الآن نیز همان شرایط موجود است.
مُتعه طرحی برای حل این مشکل اجتماعی و جلوگیری از فساد است وتا قیامت هم جنبه
شرعی دارد.
دستاویز بعضی این است که در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج،نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست.ولی پاسخ ما این است:
اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته میشود،و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است وفقط قانون ارث زن از مرد یا بالعکس،در متعه استثنا شده است.
چند پرسش:
1.آیا ازدواج موقّت نقابی بر چهرهی فحشا نیست؟
پاسخ: خیر،زیرا:
الف:در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یک نفر است.
ب:حداقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.
ج:مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمی است.
2.آیا مردان هوسباز از این قانون سوء استفاده نمیکنند؟
پاسخ: ممکن است از هر قانون مفید و ضروری،افرادی سوء استفاده کنند.مگر از انگور شراب نمیسازند؟مگر زمانی که بعضی از سفر حج سوء استفاده کردند،باید منکر سفر حج شد؟
3.تکلیف فرزندان مُتعه چیست؟
پاسخ: در حقوق و ارث و امثال آن،هیچ فرقی با فرزندان همسر دائم ندارند.
1-برای ازدواج،نباید سراغ زنان شوهردار رفت. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ»
2-زنان اسیر در جنگ با کفّار،نباید بیسرپرست بمانند،یا به کفّار برگردانده شوند،بلکه به عنوان همسر یا کنیز،با مسلمانان رابطهی شرعی داشته باشند.
«إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ»
3-حرام بودن ازدواج با محارم و زنان شوهر دار و جمع میان دوخواهر،از احکام ثابت،قطعی و تغیرناپذیر الهی است. حُرِّمَتْ ... کِتٰابَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ
4-صرف بودجه در مسیر بیعفّتی و فحشا،حرام است. تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ ...
غَیْرَ مُسٰافِحِینَ
5-ازدواج موقّت،شرعی است و مهریه زن باید پرداخت شود. فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ ...
فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
6-در مهریه،رضایت طرفین شرط است. «فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ»
7-بعد از پایان مدّت در ازدواج موقّت،میتوان مدّت یا مهریه را با رضایت طرفین تمدید و اضافه کرد. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ»
8-ازدواج موقّت و احکام و قوانین ازدواج،برخاسته از علم و حکمت خداوند است. «عَلِیماً حَکِیماً»
9-علم وحکمت دو شرط لازم برای قانونگذار است. کِتٰابَ اللّٰهِ ... عَلِیماً حَکِیماً
جزء«5»
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی الْمُحْصَنٰاتِ مِنَ الْعَذٰابِ ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«25»
و هر کس از شما،که توانایی مالی ندارد تا با زنان آزادِ باایمان ازدواج کند، پس از کنیزانِ با ایمانی که شما مالک آنید،(به زنی بگیرد)و خدا به ایمان شما داناتر است.همه از یکدیگرید،پس(نگویید:که من آزادم و تو کنیز.و) با اذن صاحبانشان آن کنیزان را به همسری درآورید و مهریه نیکو و بهطور شایسته به آنان بدهید،به شرط آنکه پاکدامن باشند،نه اهل فحشا و نه اهل دوست گرفتنهای پنهانی.پس آنگاه که کنیزان،صاحب همسر شدند،اگر مرتکب زنا شوند،کیفرشان نصف کیفر زنانِ آزاد است.این (نوع ازدواج،)برای کسانی از شما رواست که از(رنج وفشار بیهمسری و)افتادن به گناه و زنا بر خود بترسد،با این همه،صبر کردن(و ازدواج نکردن با کنیزان)برایتان بهتر است و خداوند بخشنده و مهربان است.
چنانکه در نکتههای آیهی قبل گفته شد،مراد از «الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ» در این آیه،زنان آزاد است.زیرا در مقابل آن، «فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ» بکار رفته که به معنای کنیزان است.قرآندر جای دیگر نیز در مورد کنیزان،واژهی«فتیات»را بکار برده و میفرماید:
«لاٰ تُکْرِهُوا فَتَیٰاتِکُمْ عَلَی الْبِغٰاءِ» (1)کنیزان خود را برارتکاب زنا اجبار نکنید.
کلمهی«اخدان»،جمع«خِدن»به معنای دوست ورفیق است،امّا معمولا در مورد کسانی به کار میرود که ارتباط با آنها به صورت پنهانی وبرای امور نامشروع است.این کلمه در مقابلِ«مسافحات»بکار رفته که به معنای کسانی است که زنای آشکار و علنی دارند.
کلمهی«طَول»به معنای توانایی و داشتن امکانات است و کلمهی«عَنت»به معنای سختی و رنج و مشکلات است.
کسانی که مالک کنیز میشوند،بدون آنکه نیازی به عقدِ ازدواج باشد،حقّ آمیزش با او را دارند.لذا مراد از ازدواج با کنیزان که در این آیه مطرح شده است،ازدواج با کنیز دیگران است که باید با اجازهی صاحبان آنها باشد.
گرچه ازدواج با کنیزان نکوهیده است،امّا در میان آنها زنان برجستهی بسیاری بودهاند که صاحب کمالات بوده و به همین جهت برخی اولیای خدا آنان را به همسری گرفته و از آنان صاحب فرزندانی بزرگ شدهاند.
1-در اسلام،برای موضوع ازدواج،بنبست نیست. «وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ»
2-قانونگذار باید به نیازهای طبیعی افراد جامعه از یکسو و فشارهای اقتصادی آنان از سوی دیگر توجّه داشته باشد. وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ...
3-ازدواج با کنیز را تحمّل کنید،ولی ننگ گناه را هرگز. «فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ»
4-از ازدواج با زن آزاد میتوان صرف نظر کرد،ولی از شرط ایمان نمیتوان گذشت. «فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ»
5-ایمان،شرط اساسی هر ازدواجی است. «الْمُحْصَنٰاتِ الْمُؤْمِنٰاتِ ،فَتَیٰاتِکُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ»
6-ایمان ظاهری برای ازدواج کافی است،ما مأمور به باطن نیستیم. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ»
1) 1) .نور،33.
7-ازدواج با کنیز،حقارت نیست. «بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ»
8-رضایتِ مالک کنیز در ازدواج،مانند اذن پدرِ دختر،شرط است. «بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ»
9-مالکان بدانند که کنیزان از اهل خودشانند.«اهلهنّ»
10-به کنیزان نیز مثل زنان آزاد،باید مهریه نیکو داد. «آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»
11-مهریه را به خود کنیز بدهید.حقوق اقتصادی و اجتماعی بردگان باید مراعات شود. «آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ»
12-میزان مهریه باید بر اساس عُرف و شئون زن باشد.«بالمعروف»
13-شرطِ بقای ازدواج،پاکدامنی،دوری از فحشا و روابط نامشروع است.
مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ ...
14-مجازات زن بدکار اگر کنیز باشد،به خاطر کنیز بودن و محرومیّتهای آن،به نصف کاهش مییابد. «فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی الْمُحْصَنٰاتِ»
15-فراهم آوردن ازدواجهای سهل و آسان در جامعه،راه جلوگیری از مفاسد جنسی است. «ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ»
16-سالمسازی روانی از اهداف اسلام است. «ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ»
17-گاهی صبر وخویشتنداری،از برخی ازدواجها بهتر است. «وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ»
یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«26»
خداوند میخواهد(با این قوانین،راه سعادت را)برای شما آشکار سازد و شما را به سنّتهای(خوب)پیشینیانتان راهنمایی کند و شما را(با بیان احکام)از گناه پاک سازد و خداوند،دانا و حکیم است.
1-سنّت خداوند،هدایت،بیان و ابلاغ است. «لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ»
2-از سنّتهای خوب گذشتگان باید تبعیّت و تقلید کرد. «سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»
3-احکام و مقرّرات اسلام دربارهی ازدواج،همانند احکام سایر ادیان آسمانی گذشته است. «سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»
4-خداوند،لطف خویش را به انسان برمیگرداند. «یَتُوبَ عَلَیْکُمْ»
5-موارد مجاز یا ممنوع ازدواج،براساس علم وحکمت ومصلحت است. «وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً«27»
و خداوند میخواهد شما را ببخشد(و از آلودگی پاک سازد،)ولی کسانی که از هوسها پیروی میکنند،میخواهند که شما به انحرافی بزرگ تمایل پیدا کنید.
آزادیهای جنسی در دید اوّل،نوعی لذّت و کامجویی است،لیکن با توجّه به عوارض فردی و اجتماعی آنها،بزرگترین سقوط و انحراف است.بیبند وباری،جسم را ذوب،فکر را مشغول،اموال را تباه و اطمینان را سلب میکند.میل به تشکیل خانواده را از بین میبرد، فرزندان نامشروع به جامعه تحویل میدهد،امراض مقاربتی و روانی به ارمغان میآورد و در یک کلمه،آزادی جنسی،بزرگترین اسارتها را به دنبال دارد.
1-محدودیّتها و قیودی که در ازدواج مطرح است،رمز لطف خدا به انسان و جامعهی بشری است. «وَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ»
2-در مسیر شهوترانان گام ننهید و از آنان تقلید نکنید،که دشمن شمایند. «یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ...»
3-هوسبازان بیبند و بار،به چیزی جز غرق شدن شما در شهوات،قانع نمیشوند و میخواهند شما رفیق راهشان باشید. «أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً»
4-اخلاق جنسی در اسلام،معتدل و دور از افراط و تفریط است،ولی هوسبازان راه افراطی را برای شما میخواهند. «مَیْلاً عَظِیماً»
5-در انتخاب راه دقّت کنیم.در آیه دوبار کلمه«یُرید»به کار رفته است؛یک اراده از خدای علیم حکیم و یک اراده از هوسبازان بدخواه.به سراغ کدام ارادهها میرویم. وَ اللّٰهُ یُرِیدُ ... یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوٰاتِ
یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً«28»
خداوند میخواهد(با آسان کردن قوانین ازدواج،بار تکلیف)شما را سبک کند.و انسان،ضعیف آفریده شده است.
در این سه آیهی اخیر،گوشهای از الطاف خداوند در امر ازدواج پی در پی نقل شده است.
خداوند احکام را برای شما بیان میکند، «لِیُبَیِّنَ لَکُمْ» راه نشان میدهد، «یَهْدِیَکُمْ» لطف خود را به شما برمیگرداند، «یَتُوبَ عَلَیْکُمْ» و بر شما آسان میگیرد، «یُخَفِّفَ عَنْکُمْ» و این همه به خاطر آن است که انسان در برابر طوفان غرایز،ناتوان،و قدرت صبر و خودداری او اندک است.
1-اسلام،دین آسانی است و بنبست ندارد. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ»
2-تکالیف دینی،براساس توان وطاقت انسان است. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ»
3-مشکلتراشی در ازدواج،خلاف خواست خداست. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ»
4-پیروی و پایبندی شما در احکام ازدواج،زمینهی سبکباری و دورماندن جامعه از آفات و مشقات است. «یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ»
5-انسان در برابر غریزهی جنسی ضعیف است. «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً»
6-میان تکوین و آفرینش انسان،و تشریع و احکام الهی هماهنگی است.
یُخَفِّفَ ... ضَعِیفاً
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً«29»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل نخورید،مگر اینکه تجارتی با رضایت یکدیگر باشد.و خود(و یکدیگر)را نکشید،همانا خداوند نسبت به شما همواره مهربان بوده است.
رمز اینکه نهی از قتل، «لاٰ تَقْتُلُوا» بدنبال نهی از حرامخوری، «لاٰ تَأْکُلُوا» آمده است،شاید آن باشد که سیستم اقتصادی ناسالم،زمینهی قیام محرومان علیه زراندوزان و بروزدرگیریها و پیدایش قتل و هلاکت جامعه است.
امام صادق علیه السلام به هنگام تلاوت این آیه فرمود:کسی که قرض بگیرد و بداند که نمیتواند بازپرداخت کند،مال باطل خورده است. (1)امام باقر علیه السلام در ذیل آیه فرمود:ربا،قمار، کمفروشی و ظلم از مصادیق باطل است. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره وضو و غسل با آب سرد،آنجا که خطر جانی دارد فرمود: «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً» . (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:اگر مسلمانی به تنهایی وارد منطقهی کفّار شد و کشته شد، خودکشی کرده است. (4)
کشتن رهبران معصوم یکی از مصادیق خودکشی و به هلاکت انداختن جامعه است،امام صادق علیه السلام دربارهی «لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» فرمودند:یعنی اهلبیت پیامبر خود را نکشید. (5)
1-مالکیّت فردی محترم است و تصرّف در اموال دیگران،جز از راه معاملات
صحیح و بر اساس رضایت،حرام است. لاٰ تَأْکُلُوا ... إِلاّٰ ... تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ
2-جامعه،دارای روح واحد و سرنوشت مشترک است.اموال دیگران را همچون اموال خودتان محترم بدانید. «أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ»
3-هر نوع تصرّفی که بر مبنای«حقّ»نباشد،ممنوع است. لاٰ تَأْکُلُوا ... بِالْبٰاطِلِ
4-داد و ستدها باید با رضایت طرفین باشد،نه با اجبار واکراه. «عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ»
5-جان انسان محترم است،لذا خودکشی ویا دیگرکشی حرام است. «لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ»
6-احکام ومقرّرات اسلام پرتوی از رحمت خداست. «کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً»
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً«30»
و هر کس از روی تجاوز و ستم چنان کند(و دست به مال و جان مردم دراز کرده،یا خودکشی و خونریزی کند)به زودی او را در آتشی(عظیم) وارد سازیم و این کار،بر خداوند آسان است.
شاید تفاوت«عدوان»و«ظلم»این باشد که عدوان،تجاوز به دیگران است،ظلم،شاملستم بر خویش هم میشود.
کلمهی«صَلَو»به معنای ورود در رحمت و«صَلَی»به معنای ورود در دوزخ است،بنابراین کلمه «نُصْلِیهِ» به معنای آن است که او را در آتش وارد میکنیم.
امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس به عمد خودکشی کند،برای همیشه در دوزخ است.آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1) 1) .منلایحضر،ج3،ص364.
1-کارهایی که از سر ظلم و عدوان از انسان سر نزند،قهر الهی ندارد. وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً ...
2-قصد وانگیزه،نقش اصلی در کیفر یا پاداش دارد. «مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً»
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً«31»
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید،گناهان کوچکتان را بر شما میپوشانیم و شما را در جایگاهی ارجمند وارد میکنیم.
از این آیه استفاده میشود که گناهان،دو نوعند:صغیره و کبیره.در آیهی 49 سورهی کهف نیز میخوانیم که مجرمان در قیامت،با دیدن پروندهی اعمال خود میگویند:این چه نامهی عملی است که هیچ گناه کوچک و بزرگی را فروگذار نکرده است. «لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً»
از امام کاظم علیه السلام سؤال شد که در این آیه خداوند وعدهی مغفرت صغائر را در صورت اجتناب از کبائر داده است،پس شفاعت برای کجاست؟امام فرمودند:شفاعت برای اهلکبائر امّت است. (1)
گناه کبیره،طبق روایات،آن است که خدا وعدهی آتش به انجام دهندهاش داده است. (2)
شاید وعده آتش در آیه قبل برای قتل یا خودکشی و تجاوز به مال مردم اشاره به همین باشد که نمونه گناهان کبیرهای که وعده عذاب داده شده،تجاوز به مال و جان مردم است.
در روایات،تعداد گناهان کبیره متعدّد و مختلف است و این به خاطر آن است که کبائر نیز درجاتی دارند و به بعضی از گناهان«اکبر الکبائر»گفته شده است.
1-کسانی که اصول فکری وعملی صحیحی دارند،در مورد تخلّفات جزئی آنان گذشت لازم است. إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ ... نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
2-پاداش کسانی که گناهان بزرگ را ترک میکنند،آن است که خداوند از گناهان کوچکشان بگذرد. إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ ... نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ
3-تا از گناهان کبیره و صغیره پاک نشویم،به بهشت نخواهیم رفت. «نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً»
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً«32»
و آنچه را که خداوند سبب برتری بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده آرزو نکنید.برای مردان از آنچه بدست آوردهاند بهرهای است و برای زنان نیز از آنچه کسب کردهاند بهرهای میباشد و(به جای آرزو و حسادت)از فضل خداوند بخواهید،که خداوند به هر چیزی داناست.
آیات قبل،از حرام خواری نهی فرمود،این آیه به ریشهی حرامخواری اشاره میکند که طمع،آرزو و رقابت است.
عدالت،غیر از تساوی است.عدالت همه جا ارزش است،ولی تساوی گاهی ارزش وگاهی ظلم است.مثلاً اگر پزشک به همه مریضها یک نوع دارو بدهد،یا معلّم به همه شاگردان یک نوع نمره بدهد،تساوی هست،امّا عدالت نیست.عدالت،آن است که به هرکس بر اساس استحقاقش بدهیم،گرچه تفاوت باشد،زیرا تفاوت گذاشتن بر اساس لیاقتها و کمالات حقّ است،امّا تبعیض باطل است.تبعیض آن است که بدون دلیل و براساس هوای نفس یکی را بر دیگری ترجیح دهیم،ولی تفاوت آن است که بر اساس معیارها یکی را بر
دیگری ترجیح دهیم.بنابراین باید آرزوی عدالت داشت،ولی تمنّای یکسان بودن همه چیز و همه کس نابجاست.اعضای یک بدن و اجزای یک ماشین از نظر جنس و شکل و کارایی متفاوتند،امّا تفاوت آنها حکیمانه است.اگر خداوند،همه را یکسان نیافریده،طبق حکمت اوست.بنابراین در اموری که به دست ما نیست،مثل جنسیّت،زیبایی،استعداد،بیان، هوش،عمر و...باید به تقسیم و تقدیر الهی راضی بود.ما که خدا را عادل و حکیم میدانیم، اگر در جایی هم دلیل و حکمت چیزی را نفهمیدیم نباید قضاوت عجولانه و جاهلانه همراه با سوءظن یا توقّع نابجا به خداوند حکیم داشته باشیم و یا بر دارندگان این نعمتها حسد ورزیم،چرا که با فزونی هر نعمتی،مسئولیّت بیشتر میشود و آمدن هر نعمتی،با غم از دست دادنش همراه است.این حقیقت را در نهجالبلاغه میخوانیم.
در موارد اختیاری،باید با کوشش و تلاش و پرهیز از کسالت و تنبلی،در رقابتی سالم به قوّت و کثرت و استقلال رسید و اجازهی استثمار و استعمار به دیگران نداد و در مواردی که بدست ما نیست،باید تفاوتها را دلیل رشد و آزمایش و تحرک و تعاون و پیوستگی جامعه دانست،زیرا که اگر همه مردم دارای امکانات یکسان باشند،صفات انسانی از قبیل:
سخاوت،شجاعت و ایثار در انسان رشد نمیکند.انسان در لابلای فراز و نشیبها خود را نشان میدهد،حرکت میکند و با دیگران به خاطر نیازش پیوند میخورد.
امام صادق علیه السلام در پاسخ از آیه فرمودند:کسی به همسر و فرزند دیگران چشم داشت نداشته باشد،ولی همانند آن را از خداوند بخواهد. (1)
زمانی که این آیه نازل شد،اصحاب پیامبراکرم گفتند:مقصود از فضل در «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ» چیست؟قرار شد تا علی علیه السلام این موضوع را از پیامبر سؤال کند.پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمودند:خداوند ارزاق را در میان مردم از طریق حلال تقسیم کرده وحرام را نیز عرضه کرده است.کسی که حرام را تحصیل کند،به همان اندازه از رزق حلال خود کاسته است و بر حرام مورد محاسبه قرار میگیرد. (2)
1-به دادههای الهی راضی باشیم و حسودانه،آرزوی برتریهای دیگران را نداشته باشیم. «وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا»
2-در اسلام مسائل اقتصادی واخلاقی بهم آمیخته است. لاٰ تَأْکُلُوا ... بِالْبٰاطِلِ ...
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا
3-تبعیضها وبرتریهای استثمارگرانه و ظالمانه،از حساب برتریهای خداداد، جداست. «فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ»
4-تفاوتهای زن و مرد از نظر خلقت و طبیعت،از نمونههای برتری دادن خداوند در آفرینش است. فَضَّلَ اللّٰهُ ... لِلرِّجٰالِ ... لِلنِّسٰاءِ
5-هر یک از زن و مرد،نسبت به دستاوردهای خود به طور مساوی مالکند.
«لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ
،لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ»
6-به جای تمنّای آنچه دیگران دارند،در پی کسب وتلاش باشیم. نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا ...
7-انسان،تنها مالک بخشی از دست رنج خود است. «مِمَّا اکْتَسَبُوا» بخش دیگر سهمفقرا و حکومت اسلامی است.
8-هم کار،هم دعا. اِکْتَسَبُوا ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ
9-به جای چشمداشت به داشتههای دیگران به فضل و لطف خدا چشم داشته باشید. وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ
10-به خصلتها جهت صحیح بدهیم.آرزو در انسان هست،امّا جهت این آرزو را درخواست نعمت از خدا قرار دهیم،نه سلب نعمت از دیگران. لاٰ تَتَمَنَّوْا ... وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ
11-اگر خداوند،چیزی به کسی داد یا از او گرفت،حکیمانه و آگاهانه است.
«بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً» (ایمان به علم خداوند سبب بازداشتن انسان از طمع و چشم داشت است.)
وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً«33»
و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان و کسانی که با آنان پیمان بستهاید،برجا گذاشتهاند،برای هر یک وارثانی قرار دادهایم،پس سهم آنان را(از ارث)بپردازید، زیرا که خداوند بر هر چیز،شاهد و ناظر است.
«مَوٰالِیَ» جمع«مولی»دارای معانی مختلفی میباشد،ولی در اینجا مراد وارثان است.
جمله «عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ» اشاره به قراردادهایی است که پیش از اسلام،میان دو نفر برقرار میشد و اسلام،با اندکی تغییر،آن را پذیرفت و نامش در کتب فقهی،«ضمان جریره»است.
متن قرارداد به این صورت بوده که دو نفر پیمان ببندند در زندگی،همدیگر را یاری کنند و در پرداخت غرامتها،کمک هم باشند و از هم ارث برند.(چیزی شبیه قرارداد بیمه در امروز)،که اگر خسارتی بر یکی وارد شد،همپیمان او،دیهی آن را بپردازد.اسلام این قرارداد را پذیرفت،ولی ارث بردن از دیگری را مشروط به آن کرد که انسان وارثی نداشته باشد.
امام رضا علیه السلام دربارهی معنای «وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ» فرمودند:مقصود پیمانی است که مردم با رهبران الهی و معصوم بستهاند. (1)
1-تعیین میزان ارث،به فرمان خداست. «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ»
2-خویشان نزدیکتر،در ارث بردن اولویّت دارند. «الْأَقْرَبُونَ»
3-انسان حقّ دارد در شرایطی مالکیّت خود را از طریق پیمان و قرارداد به دیگری واگذار کند. «عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ»
4-تعهّدات انسان در زمان حیاتش،پس از مرگ،محترم است. «وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ
1) 1) .وسائل،ج12،ص 241.
أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ»
5-وفای به پیمان و عهد،واجب است. «فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ»
6-بدهکاران باید برای پرداخت بدهی،به سراغ طلبکاران بروند. «فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ»
7-ایمان به حضور خداوند،رمز تقوا و هشدار به کسانی است که وفادار به پیمانهای خود نیستند. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً»
اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضٰاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً«34»
مردان دارای ولایت بر زنانند از آن جهت که خدا بعضی از ایشان(مردان)را بر بعضی(زنان)برتری داده(قدرت بدنی،تولیدی واراده بیشتری دارند)و از آن جهت که از اموال خود نفقه میدهند،پس زنانِ شایسته، فرمان بردارند و نگهدار آنچه خدا(برای آنان)حفظ کرده،(حقوق واسرار شوهر،)در غیاب اویند.و(امّا)زنانی که از سرپیچی آنان بیم دارید،پس (نخست)آنان را موعظه کنید و(اگر مؤثّر نشد)در خوابگاه از آنان دوری کنید و(اگر پند وقهر اثر نکرد،)آنان را بزنید(وتنبیه بدنی کنید)،پس اگر اطاعت شما را کردند،بهانهای بر آنان(برای ستم وآزار)مجویید.همانا خداوند بزرگوار و بزرگ مرتبه است.
«قَوّام»به کسی گفته میشود که تدبیر و اصلاح دیگری را بر عهده دارد.«نشوز»از«نشز»به معنای زمین بلند است و به سرکشی وبلندپروازی نیز گفته میشود.
شرط سرپرستی و مدیریّت،لیاقت تأمین و اداره زندگی است و به این جهت،مردان نه تنها در امور خانواده،بلکه در امور اجتماعی،قضاوت و جنگ نیز بر زنان مقدّمند، بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ ... وَ بِمٰا أَنْفَقُوا و به این خاطر نفرمود:«قوّامون علی ازواجهم»،زیرا که مسئلهی زوجیّت مخصوص زناشویی است و خدا این برتری را مخصوص خانه قرار نداده است.
گرچه برخی زنان،در توان بدنی یا درآمد مالی برترند،ولی در قانون و برنامه،باید عموم را مراعات کرد،نه افراد نادر را.
برای جمله «حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اللّٰهُ» معانی گوناگونی است:
الف:زنان،آنچه را خدا خواهان حفظ آن است،حفظ نمایند.
ب:زنان،حقوق شوهران را حفظ کنند،همانگونه که خدا حقوق زنان را در سایه تکالیفی که بر مرد نهاده،حفظ کرده است.
ج:زنان حافظ هستند،ولی این توفیق را از حفظ الهی دارند.
وقتی راههای مسالمت آمیز سود نبخشید،یا باید دست از انجام وظیفه کشید،یا باید در صورت تأثیر نداشتن موعظه و قهر،خشونت به خرج داد.به گفتهی روانشناسان،بعضی افراد،حالت مازوشیسم(آزاد طلبی)پیدا میکنند که تنبیه مختصر بدنی،برایشان همچون مرهم است.در تنبیهات بدنی هم،اسلام سفارش کرده که نباید به مرحلهی کبودی جسم یا زخمی شدن بدن برسد.به علاوه،مرد متخلّف هم گاهی توسط قاضی تنبیه بدنی میشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:کتک زدن شما نباید به نحوی باشد که اثر آن در جسم زن نمودی داشته باشد،یا کتک نشانه خودنمایی و اظهار قدرت مرد باشد که زهره چشمی بگیرد.
«ضرباً غیر مبرّج» (1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:نشوز زن آن است که در فراش(همبستر شدن)از شوهر تبعیت نکند و مقصود از «اضْرِبُوهُنَّ» ،زدن با چوب مسواک و شبیه آن است،زدنی که از روی رفق و دوستی باشد. (2)
1-در یک اجتماع دو نفری هم،یکی باید مسئول و سرپرست باشد.مدیر خانه مرد است. «الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ»
2-در اداره امور زندگی،باید تعقّل و تدبیر،بر احساسات و عواطف حاکم باشد.
«الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ»
3-نظام حقوقی اسلام با نظام تکوین و آفرینش هماهنگ است.حقّ مدیریّت مرد،به خاطر ساختار جسمی و روحی اوست. «الرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ»
4-برتریهای طبیعی فضل الهی است. «بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ»
5-هزینه زندگی،بر عهده مرد است. «بِمٰا أَنْفَقُوا»
6-قانونگذار باید در وضع قانون،به تفاوتهای طبیعیِ زن و مرد در آفرینش، توجه داشته باشد. اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ ... بِمٰا فَضَّلَ اللّٰهُ 7-نشانهی شایستگی زن،اطاعت و تواضع او نسبت به شوهر است. «قٰانِتٰاتٌ»
8-نشانهی همسر شایسته،حفظ خود در غیاب شوهر است. «حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ»
9-اطاعت زن از شوهر و حفظ حقوق وی،مشروط به تأمین زندگی او از سوی مرد است. بِمٰا أَنْفَقُوا ... فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ
10-علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.پیش از آنکه زن ناشزه شود،چارهای بیندیشید. «تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ»
11-مرد هیچ حقّی در آزردن همسر مطیع خود ندارد. «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً»
12-سه مرحله موعظه،ترک همخوابی وتنبیه،برای مطیع کردن زن است.پس اگر از راه دیگری زن مطیع میشود،مرد حقّ برخورد ندارد.جملهی «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ» نشانه آن است که هدف اطاعت است،گرچه از طریق دیگری باشد.
13-تواضع زن،ضعف نیست،ارزش است. «فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ»
14-نشانهی همسر شایسته،رازداری،حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب
اوست. فَالصّٰالِحٰاتُ ... حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ
15-برخورد با منکرات باید گام به گام و مرحله به مرحله باشد.موعظه،قهر تنبیه. فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ ...
16-تا موعظه مؤثر باشد،قهر و خشونت ممنوع و تا قهر و جدایی موقت اثر کند، تنبیه بدنی ممنوع است. فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ ... وَ اضْرِبُوهُنَّ
17-برخورد خشن و تنبیه،تنها برای انجام وظیفه است،نه انتقام و کینه و بهانه.
«فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ»
18-برتری مردان،نباید سبب غرور شود،چون خدا از همه برتر است. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً»
19-توجّه به برتری خداوند،کلید تقوا و پرهیز از ستم بر همسران است. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا»
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً«35»
و اگر از(ناسازگاری و)جدایی میان آن دو(زن و شوهر)بیم داشتید،پس داوری از خانوادهی شوهر،و داوری از خانوادهی زن برگزینید(تا به اختلاف آن دو رسیدگی کنند)اگر این دو بنای اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو را به توافق میرساند،زیرا خداوند،(از نیّات همه)با خبر و آگاه است.
این آیه،برای رفع اختلاف میان زن و شوهر،و پیشگیری از وقوع طلاق،یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح میکند:
1-داوران،از هردو فامیل باشند تا سوز،تعهّد وخیرخواهی بیشتری داشتهباشند.
2-این دادگاه،نیاز به بودجه ندارد.
3-رسیدگی به اختلافات در این دادگاه،سریع،بدون تراکم پرونده ومشکلات کارِ اداری است.
4-اسرار دادگاه به غریبهها نمیرسد ومسائل اختلافی در میان خودشان میماند.
5-چون داوران از خود فامیلند،مورد اعتماد طرفین میباشند.
برای حل همه مشکلات،انتخاب داور جایز است.امام باقر علیه السلام در پاسخ اعتراضی که به پذیرش حکمیّت در صفّین برای حضرت علی علیه السلام بود این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
از امام صادق علیه السلام دربارهی فَابْعَثُوا حَکَماً ...سؤال شد،حضرت فرمود:حَکمین نمیتوانند به طلاق وجدایی حکم کنند،مگر آنکه از طرفین اجازه داشته باشند. (2)
1-علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.نگرانی از شقاق و جدایی کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود. «إِنْ خِفْتُمْ»
2-قبل از نگرانی از شقاق،در زندگی مردم دخالت نکنیم. «وَ إِنْ خِفْتُمْ»
3-طلاق و جدایی،سزاوار ترس و نگرانی است. «خِفْتُمْ شِقٰاقَ»
4-زن و شوهر،یک روح در دو پیکرند.کلمه «شِقٰاقَ» در جایی بکار میرود که یک حقیقت به دو قسمت تقسیم شود.
5-اقدام برای اصلاح میان زن و شوهر باید سریع باشد.حرف«فاء»در جمله «فَابْعَثُوا» برای تسریع است.
6-جامعه در برابر اختلافات خانوادهها،مسئولیّت دارد. وَ إِنْ خِفْتُمْ ... فَابْعَثُوا
7-بستگان،در رفع اختلاف خانوادگی،مسئولیّت بیشتری دارند. مِنْ أَهْلِهِ ... مِنْ أَهْلِهٰا
8-زن ومرد در انتخاب داور،حقّ یکسان دارند. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا»
9-در جامعه به افرادی اعتماد کنیم و داوری آنان را بپذیریم. فَابْعَثُوا حَکَماً ...
10-مشکلات مردم را با کمک خود مردم حل کنیم. «فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ»
11-از آشتی دادن ناامید و مأیوس و نسبت به آن بیتفاوت نباشیم. «فَابْعَثُوا»
12-بیش از نگرانی،موج ایجاد نکنیم،یک داور برای هر یک کافی است. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا»
13-اسلام به مسائل شورایی وکدخدامنشی توجّه دارد. حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ ... أَهْلِهٰا
14-همه مسائل را به قاضی و دادگاه نکشانید،خودتان درونگروهی حل کنید.
«فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ»
15-هرجا سخن از حقّ و حقوق است،طرفین باید حضور داشته باشند. «حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا»
16-باید زن و شوهر،داوری داوران انتخاب شده را بپذیرند.(لازمه انتخاب داور،اطاعت از حکم اوست.)
17-در انتخاب داور باید به آگاهی،رازداری واصلاحطلبی آنان توجّه کرد. «إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً»
18-هرجا حسن نیّت و بنای اصلاح باشد،توفیق الهی هم سرازیر میشود. «إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا»
19-دلها بدست خداست. «یُوَفِّقِ اللّٰهُ بَیْنَهُمٰا»
20-به عقل و تدبیر خود مغرور نشوید،توفیق را از خداوند بدانید. «یُوَفِّقِ اللّٰهُ»
21-طرح قرآن برای اصلاح خانواده برخاسته از علم و حکمت الهی است.
«عَلِیماً خَبِیراً»
22-باید حسن نیّت داشت،چرا که خداوند،به انگیزههای همه آگاه است. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً»
وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ الْجٰارِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْجٰارِ الْجُنُبِ وَ الصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً«36»
و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید و به بستگان و یتیمان و بینوایان و همسایهی نزدیک و همسایهی دور و یار همنشین و در راه مانده و زیردستان و بردگانتان(نیز نیکی کنید.)همانا خداوند، هر که را متکبّر و فخرفروش باشد،دوست نمیدارد.
این آیه،از حقّ خدا «وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ» تا حقّ بردگان «مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ» را بیان کرده و این نشانهی جامعیّت اسلام است.
«الْجٰارِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ الْجٰارِ الْجُنُبِ» ،شامل همسایهی فامیل و غیر فامیل،هم عقیده و غیر هم عقیده نیز میشود.به گفتهی روایات تا چهل خانه از هر طرف،همسایهاند. (1)یعنی در مناطق کوچک،همه همسایهاند.
«الصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ» ،شامل رفقای دائمی یا موقّت،رفقای سفر،یا آنان که به امید نفعی سراغ انسان میآیند،میشود.
«ابْنِ السَّبِیلِ» ،ممکن است در وطن خود متمکن باشد و ما شناختی از او و بستگانش نداشته باشیم،فقط بدانیم که درماندهی در سفر و فرزند راه است که باید مورد حمایت مالی قرار گیرد.
«مختال»،کسی است که در دنیای خیال،خود را بزرگ میپندارد و تکبر میکند.اگر به اسب هم«خیل»میگویند چون متکبّرانه راه میرود.
احسان به پدر و مادر،شامل محبّت،خدمت،کمک مالی،علمی،عاطفی و مشورت با آنان میشود.
شرط احسان به والدین خوب بودن آنان نیست،ولی اطاعت از والدین در صورتی است که آنان به امری بر خلاف رضای خدا فرمان ندهند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام پدران این امّت هستند،زیرا در قرآن آمده:
1) 1) وسائل ج 12 ص 131
اُعْبُدُوا اللّٰهَ ... وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً (1)
1-تنها عبادت خدا کافی نیست،دوری از هرگونه شرک و ریا لازم است.
وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا ...
2-نیکی به پدر و مادر،در کنار بندگی خدا وتوحید مطرح است. وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ ... وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً
3-خداپرست واقعی باید نسبت به بستگان،محرومان و همسایگان خود،متعهّد و مسئول باشد. اُعْبُدُوا اللّٰهَ ... بِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ
4-همسایگان دور نیز بر انسان حقّ دارند. «الْجٰارِ الْجُنُبِ»
5-در احسان کردن به اولویّتها توجّه کنید.نام والدین قبل از بستگان و نام آنان قبل از یتیمان آمده است.
6-بیتوجّهی به والدین و بستگان و یتیمان و محرومان جامعه،نشانه تکبّر و فخر فروشی است. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً»
7-احسان،باید همراه با تواضع باشد.در ابتدای آیه سفارش به احسان شد و در پایان از تکبّر نهی شد. «لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً»
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً«37»
(متکبّران خودبرتربین)کسانی هستند که(هم خود)بخل میورزند و(هم) مردم را به بخل فرمان میدهند و آنچه را که خدا از فضل خود به آنان بخشیده پنهان میدارند.و ما برای کفرانکنندگان نعمتها عذابی خوارکننده آماده کردهایم.
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج1،ص241.
بخل،علاوه بر بخل ورزیدن در اموال و نبخشیدن به دیگران،شامل بخل نسبت به علم، آبرو،قدرت و امکانات نیز میشود.
1-امراض روحی انسان،گسترش یافتنی است.افراد بخیل،دوست دارند دیگران هم بخیل باشند. «یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ»
2-بخیل از محبّت خدا محروم است. لاٰ یُحِبُّ ... مُخْتٰالاً- اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ
3-از نشانههای تکبّر و فخرفروشی،بخل کردن است. «مُخْتٰالاً فَخُوراً اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ»
4-اظهار نعمتهای الهی نوعی شکر و کتمان آن یک نوع ناسپاسی و کفران است. «یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ»
5-بخیل،برای ترک احسان فقرنمایی میکند. «یَبْخَلُونَ و یَکْتُمُونَ»
6-نعمتها فضل خداست،نه تنها نتیجهی تلاش وتدبیر ما. «آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
7-اگر بدانیم نعمتها از اوست بخل نمیکنیم. «آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ»
8-بخل،گاهی میتواند زمینه ساز کفر باشد. یَبْخَلُونَ ... لِلْکٰافِرِینَ در آیهای دیگر آمده است: «وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ» (1)
9-کیفر تکبّر ورزیدن در دنیا،تحقیر در آخرت است. «مُخْتٰالاً -مهین»
وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً فَسٰاءَ قَرِیناً«38»
و(متکبّران خودبرتربین)کسانی هستند که اموال خود را از روی ریا و برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و هر کس که شیطان همدم او باشد،پس چه بد همدمی است.
1) 1) فصلت 7.
شیطان،گاهی از دور چیزی را به افراد القا و وسوسه میکند و گاهی از نزدیک همدم آنانمیشود.مؤمنان از وسوسهها و القائات شیطان میگریزند،امّا آنگونه که در آیهی 36 سورهی زخرف میخوانیم: «مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» هرکه از یاد خدا رخ برتافت،شیطانی برای او برمیانگیزیم تا یار و همنشین دائمی او باشد.
1-هم بخل وترک انفاق بد است،هم انفاق ریایی.در آیهی پیشین از بخل نکوهش شد و در اینجا از بخششهای ریاکارانه. یَبْخَلُونَ ،یُنْفِقُونَ ... رِئٰاءَ النّٰاسِ
2-عامل ریا،عدم ایمان واقعی به خدا و قیامت است. «رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ»
3-هدف از انفاق،تنها سیر کردن گرسنگان نیست،چون این هدف با ریاکاری هم تأمین میشود.بلکه هدف،رشد معنوی انفاق کننده نیز میباشد. «یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ»
4-خداوند ریاکاران را دوست ندارد. لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً ... وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ
5-دل که از خدا تهی شد،جایگاه همیشگی شیطان میشود. لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ ... یَکُنِ الشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً
وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً«39»
و بر ایشان چه میشد،اگر به خداوند و روز قیامت ایمان میآوردند و از آنچه خداوند،روزی آنان کرده(از روی اخلاص،نه ریا)انفاق میکردند؟ و خداوند به نیّت آنان داناست.
1-اظهار تأسف بر حال منحرفان،یکی از راههای هشدار وتبلیغ است. وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ ...
2-لازمهی ایمان به خدا،انفاق به محرومان است. آمَنُوا ... أَنْفَقُوا
3-انفاق فقط در اموال نیست،بلکه از هرچه که خداوند داده،(علم،آبرو،مقام...) پسندیده است. «مِمّٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ»
4-اگر بدانیم که نعمتها از خداوند است،روحیّهی انفاق در ما قوی میشود.
«رَزَقَهُمُ اللّٰهُ»
5-افراد بخیل،یا ریاکار بدانند که زیر نظر خدای آگاه قرار دارند. «کٰانَ اللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً»
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً«40»
همانا خداوند،به مقدار ذرّهای هم ستم نمیکند و اگر کار نیکی باشد آن را دوچندان میکند و از جانب خویش نیز پاداش بزرگی عطا میکند.
معمولاً ریشهی ظلم،یا جهل است یا ترس،یا نیاز،یا حرص و...ولی خداوند غنی و دانا و منزّه است،پس ظلم نمیکند.به علاوه خداوند خود به عدل و احسان فرمان داده،چگونه ظلم میکند؟البتّه پاداش خداوند،چند برابر(ده برابر تا هفتصد برابر)است واین احسان و لطف اوست.
1-خداوند عادل است ومجازاتهای او عکسالعمل کردارهای خودماست. إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ ...
2-کیفرهای الهی مطابق جرم ولی پاداشها چند برابر است.«یضاعف»
3-خداوند،علاوه بر افزایش حسنات،از جانب خود نیز اجر عظیم میدهد. «مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً»
فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً«41»
پس چگونه خواهد بود آنگاه که از هر امّتی گواهی(از خودشان)بیآوریم و تو را نیز بر آنان گواه آوریم؟!
مضمون این آیه که گواه بودن رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اعمال امّت را بیان میکند،در موارد دیگری هم آمده است. (1)وقتی ابن مسعود،این آیه را در ضمن تلاوتش بر پیامبر میخواند،اشک آن حضرت جاری میشد. (2)
گرچه خداوند نیازی به آوردن شاهد ندارد،ولی انسان به گونهای است که هرچه بیشتر حضور شاهدان را حس کند،برای تربیت و تقوایش مؤثّرتر است.کسی که در تلویزیون برای میلیونها نفر صحبت میکند،چون همه او را میبینند،وقتی عطسهای یا اشتباهی میکند، بیشتر خجالت میکشد.
به نقل آیات قرآن،شهود در قیامت بسیارند؛از جمله:
1.خداوند، «إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (3)
2.پیامبران، «جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ» (4)
3.امامان معصوم، «جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ» (5)
4.فرشتگان، «وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ» (6)
5.زمین، «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» (7)
6.زمان،در حدیث است:هر«روز»جدید،به انسان خطاب میکند:«انا یوم جدید و انا علیک لشهید،اشهد به یومالقیامة». (1)
7.اعضای بدن. «تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ» (2)
و قیامت،روز اقامهی شاهدان است. «یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ» (3)
سنّت الهی بر آن است که پیامبر هر امّتی شاهد آنان باشد.پس از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز باید کسی که در صفات،همچون پیامبر است،شاهد بر مردم باشد.امام صادق علیه السلام فرمود:در هر قرنی(زمانی)امامی از ما اهلبیت،شاهد بر مردم است و رسول خدا صلی الله علیه و آله شاهد بر ماست. (4)
حضرت علی علیه السلام بعد از تلاوت این آیه فرمود:«هو-محمّد-شهید علی الشهداء و الشهداء هم الرّسل». (5)
1-پیامبران،اسوهی مردم در دنیا و شاهد آنان در آخرتند. «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ»
2-لازمهی گواه بودن،علم داشتن است،پس انبیا از کارهای ما آگاهند. «بِشَهِیدٍ»
3-پیامبر اسلام اشرف انبیاست،چون انبیا بر اعمال امّت خود گواهند،ولی پیامبر اسلام بر اعمال انبیا گواه است. «جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً»
یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً«42»
در چنین روز،کسانی که کفر ورزیدند و پیامبر را نافرمانی کردند،آرزومیکنند کهای کاش با زمین یکسان میشدند و هیچ سخنی را نمیتوانند از خدا کتمان کنند.
کفّار معصیتکار،پیش از اقامه شهود،منکر گناه وفساد خود میشوند و در پی راه فرارند و میگویند: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» (1)به خدا سوگند ما مشرک نبودیم.ولی وقتی گواهان حقایق را گفتند،دیگر جایی برای کتمان نیست.
در آیات قرآن،آرزوهای حسرتبار گناهکاران به این گونه مطرح است:
کاش خاک بودم.کاش در خاک محو بودم.کاش با فلانی دوست نمیشدم.کاش در دنیا اهل تعقّل و فکر بودم.کاش با همان مرگ،فانی شده بودم...
1-نافرمانی از دستورهای حکومتی پیامبر،در ردیف کفر به خداست. «کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ»
2-روز قیامت،روز حسرت و آرزوست. یَوَدُّ ... لَوْ تُسَوّٰی
3-روزقیامت،هیچ سخن ومطلبی پوشیده ومخفی نمیماند. «لاٰ یَکْتُمُونَ اللّٰهَ حَدِیثاً»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً«43»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید،تا آنکه بدانید چه میگویید.و نیز در حال جنابت نزدیک(مکان)نماز،(مسجد)نشوید،مگر به طور عبوری(و بیتوقّف)تا اینکه غسل کنید.و اگر بیمار یا در سفر بودید،یا یکی
1) 1) .انعام،23.
از شما از جای گودی(کنایه از قضای حاجت)آمد،یا تماسی(و آمیزش جنسی)با زنان داشتید و(در این موارد)آب نیافتید،پس بر زمین(و خاک)پاک و دلپسندی تیمّم کنید،(دو کف دست بر خاک زنید)آنگاه صورت و دستهایتان را مسح کنید، همانا خداوند،بخشنده و آمرزنده است.
چون تحریم شراب،در صدر اسلام به صورت تدریجی انجام گرفت.ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفی شد؛ «وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» (1)سپس این آیه نازل شد (2)ونماز در حال مستی را نهی کرد،آنگاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا» (3)سپس از مصرف آن به عنوان عنصری پلید و شیطانی نهی شد.
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ (4)
در روایات آمده که از نماز خواندن در حالت خواب آلودگی و کسالت و سنگینی پرهیز کنید. (5)
آیات دیگر نیز نماز خواندن از روی کسالت را از نشانههای منافقان دانسته است. (6)
«غائط»یعنی مکان گود.چون در قدیم گودالهایی برای قضای حاجت فراهم میکردند، غائط کنایه از رفتن برای تخلّی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«صَعید»،موضع بلندی است که آب از آنجا جاری شود. (7)
امام صادق علیه السلام فرمود:مقصود از «لاٰمَسْتُمُ» جماع و آمیزش جنسی است،ولی خداوند ستّار است و ستر را دوست دارد. (8)
1-مقام نماز به حدی رفیع است که شرابخوار نباید به آن نزدیک شود. «لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ»
2-در نماز،تنها اذکار وحرکات کافی نیست،توجّه وشعور لازم است. حَتّٰی تَعْلَمُوا ...
3-عبادات ناآگاهانه،از ارزش بالا برخورددار نیست،گرچه تکلیف را ساقط میکند. «حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ»
4-در مسجد،نباید با حالت جنابت وارد شد. وَ لاٰ جُنُباً ...
5-در غسل،شستن تمام بدن لازم است.چون در آیه نام عضو خاصّی برده نشده است. «تَغْتَسِلُوا»
6-احتمال خطر وضرر،یا تکلیف را از انسان برمیدارد و یا سبب تخفیف تکلیف میشود. وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ ... فَتَیَمَّمُوا
7-در تعبیرات و گفتار،باید ادب را رعایت کرد. «مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» (تعبیر برگشت از گودی برای قضای حاجت و لمس زنان،کنایه از آمیزش جنسی است. (1))
8-احکام خدا،ترخیص دارد ولی تعطیل ندارد.اگر آب نبود،باید تیمم کرد.
«فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا»
9-شرط ارتباط با خدا از طریق نماز،طهارت و پاکی است،وضو یا تیمّم.
«فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا»
10-تخفیف احکام،نمودی از رحمت و مغفرت الهی است. فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا ... عَفُوًّا غَفُوراً
1) 1) .تهذیبالاحکام،ج1،ص22.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ«44»
آیا ندیدی آنان را که بهرهای از کتاب خدا به آنان داده شده بود(به جای آنکه هدایت کسب کنند)گمراهی میخرند و میخواهند شما(نیز)راه را گم کنید.
1-علم به کتاب آسمانی،به تنهایی برای هدایت کافی نیست. أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ ... یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ
2-آگاهی علمای اهل کتاب از تعالیم الهی ناقص است و همین نقص زمینهی انحراف میشود. «نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ»
3-دانشمندان منحرف،از علم و مقام خود سوء استفاده کرده و در کمین انحراف و گمراهی دیگرانند. «یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ»
وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً«45»
و خداوند به دشمنان شما داناتر است و کافی است که خدا سرپرست شما باشد و کافی است که خدا یاور شما باشد.
1-ممکن است ما در شناخت دشمن اشتباه کنیم،ولی خداوند دشمنان واقعی ما را بهتر میشناسد. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ»
2-با وعدههای الهی مبنی بر ولایت ونصرت مؤمنان،نباید از توطئهها و دشمنیها ترسید. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا»
3-ولایت باید همراه با قدرت و نصرت باشد. «وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً»
مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً«46»
بعضی از یهودیان،سخنان را از جایگاهش تحریف میکنند(و بجای آنکه بگویند:
شنیدیم و اطاعت کردیم)میگویند:شنیدیم و نافرمانی کردیم(و بیادبانه به پیامبر میگویند:)بشنو که هرگز نشنوی و ما را تحمیق کن،(اینگونه میگویند) تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در دین شما طعنه زنند و اگر میگفتند:(کلام خدا)را شنیدیم و اطاعت کردیم و(کلام ما را)بشنو و به حال ما بنگر(تا حقایق را بهتر درک کنیم)برایشان بهتر بود و با منطق سازگارتر،ولی خداوند آنان را به خاطر کفر و سرسختیشان لعن کرد،پس جز اندکی توفیق ایمان نیافتند.
تعبیر «سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا» مثل آن است که در فارسی از روی مسخره میگویند:از تو گفتن و از ما گوش نکردن.
کلمهی «رٰاعِنٰا را مسلمانان به رسول خدا میگفتند و منظورشان این بود که مراقب و متوجّه ما باش،امّا یهود با تحریف این کلمه،معنای زشتی را اراده میکردند.چون کلمهی «رٰاعِنٰا» را اگر از ریشهی«رعی»بگیرند،معنایش مراعات کردن است و اگر از«رعونت»گرفته شود و با تشدید نون «رٰاعِنٰا» خوانده شود،به معنای آن است که ما را احمق کن.یهود با پیچیدن زبانشان و جابجا کردن کلمات و حروف،مسلمانان را تحقیر و پیامبر را مسخره میکردند.
1-گناه عدّهای را نباید به گردن همه گروه انداخت. مِنَ الَّذِینَ ...
2-تحریف در مفاهیم لغات و فرهنگ،از گناهان کلیدی و زمینهساز گناهان دیگر
و تضعیف مکتب است. «لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ»
3-توهین به مقدّسات وشکستن حریمها،حربهی همیشگی کافران است. «وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ»
4-اجابت دعوت انبیا،مایه نیکی و استواری است. «خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ»
5-سرنوشت انسان،نتیجهی انتخاب و عملکرد خود اوست. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً«47»
ای کسانی که به شما کتاب(آسمانی)داده شده! به آنچه نازل کردیم که تصدیق کننده چیزی(تورات وانجیل)است که با شماست،ایمان آورید، پیش از آنکه چهرههایی را محو و نابینا کنیم،پس به پشت برگردانیم،یا مورد لعن خویش سازیم،آنگونه که اصحابِ روزِ شنبه(یهودیان متخلّف) را لعنت کردیم.و فرمان خداوند،شدنی است.
منظور از محو و برگشت چهرهها،میتواند،دگرگونی دل و فطرت سالم و عقل و هوش،از مسیر سعادت باشد،که در نتیجهی لجاجت و سرسختی در برابر آیات الهی،بجای یک قدم به جلو،گامی به عقب میروند و چهرهی انسانیشان مسخ و محو میشود.شاید هم منظور،برگشتِ ظاهری صورت به پشت سر و مسخ چهره باشد،یا تغییر شکل در قیامت.
اصحاب سَبت،یهودیان متخلّفی بودند که فرمان خدا را مبنی بر تحریم صید ماهی در روزهای شنبه نافرمانی کرده و با یک نیرنگ،ماهیان را در روز شنبه حبس و روز یکشنبه صید میکردند.آنان به قهر الهی گرفتار شده و صورتهایشان به شکل بوزینه،مسخ شد. (1)
1) 1) .اعراف،163.
1-اسلام،پیروان ادیان دیگر را به دین خدا دعوت میکند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا»
2-چهرههای علمی و آگاهان جامعه،مسئولتر و مورد خطاب بیشتر خداوند هستند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا»
3-در شیوهی دعوت و تبلیغ،مناسب است به اعتقادات و مشترکاتِ حقّ دیگران احترام گذاشت. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ»
4-اصول کلّی برنامههای همهی انبیا،با هم هماهنگ است. «مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ»
5-در برابر افراد لجوج،باید از اهرم تهدید استفاده کرد. «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ»
6-برای تأثیر تهدید،بهتر است نمونههای عینی و عملی آن را گوشزد کرد. «کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ»
7-قهر الهی نسبت به لجوجان،یک سنّت است. «کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ السَّبْتِ»
8-فرمان خداوند،قطعی است. «کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً»
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ افْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً«48»
همانا خداوند،این که به او شرک ورزیده شود نمیبخشد،ولی هر چه پایینتر باشد،برای هر که بخواهد میبخشد.و هر کس به خداوند شرکورزد به تحقیق گناهی بزرگ بر ساخته است.
موضوع شرک،صدها بار در قرآن مطرح شده و از هر گونه توجّه به غیرخدا،تحت هرعنوان(بتپرستی،ریاکاری،گرایشهای غیرالهی،مادّهگرایی و...)انتقاد شده است.
مضمون این آیه،عیناً در آیه 116 همین سوره تکرار شده وتکرار،عامل هدایت است.
از آنجا که شرک،خروج از مدار حقّ و بریدن از خدا و پیوستن به دیگری است،بدون توبه
آمرزیده نمیشود،ولی اگر مشرک،دست از شرک بردارد و توبهی واقعی کند،خداوند میآمرزد.در آیه 54 سورهی زمر،میفرماید:خداوند،همه گناهان را میآمرزد،پس از رحمت او مأیوس نباشید و به درگاهش توبه کنید.
چون هیچ کس نمیداند نظر رحمت حکیمانهی خدا متوجه چه کسی خواهد شد،پس جایی برای غرور و جرأت به گناه،باقی نمیماند.
عوامل بخشش چند چیز است:1.توبه،2.انجام نیکیها،3.دوری از گناهانکبیره،4.
شفاعت،5.عفو الهی.
امام صادق علیه السلام دربارهی «یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ» فرمود:مقصود گناهان کبیره وگناهان دیگر است،(که خداوند اگر بخواهد بدون توبه نیز میبخشد). (1)
1-شرک،منفورترین گناه ومانع غفران وبخشایش الهی است. «لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ»
2-بخشایش گناهان،مربوط به ارادهی حکیمانه خداست. «لِمَنْ یَشٰاءُ»
3-شرک،ادّعایی بیدلیل و دروغی بزرگ است. «فَقَدِ افْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً«49»
آیا ندیدی کسانی که خود را پاک و بیعیب میشمردند؟(چنین نیست) بلکه خداوند،هر کس را بخواهد پاک میگرداند و آنان به اندازه نخ هسته خرما ظلم نمیشوند.
خودستایی و خویشتن را بیعیب دانستن و خود را برگزیده و ممتاز دیدن،مورد نکوهش
1) 1) .کافی،ج2،ص 284.
قرآن است،چنانکه میفرماید: «فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ» (1)از خود ستایش نکنید،خداوند داناتر است که متّقی کیست.حضرت علی علیه السلام در خطبهی«همام»یکی از نشانههای متّقین را این میداند که هرگاه ستایش شوند،میهراسند.
1-خودستایی که برخاسته از غرور وبزرگبینی است،جایز نیست. «یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ»
2-تزکیهای ارزش دارد که بر اساس دستورات الهی باشد،نه ارشادات بشری.
«بَلِ اللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ»
3-کیفرهای الهی،نتیجه اعمال ناپسند انسان است،نه ظلم خدا. «لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً»
اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً«50»
بنگر چگونه بر خدا دروغ میبندند! و همین گناه آشکار برای(مجازات) آنان بس است.
خودبرتربینی یهود-که خود را نژاد برتر و فرزندان و محبوبان خدا میدانستند-بزرگترین افترا بر خداست،چون خداوند هیچ کسی را فرزند خویش قرار نداده و همه در نزد او برابرند و امتیاز،برای ایمان و تقوا است.
در افترا،علاوه بر دروغ،تهمت،ایذاء،ظلم و هتک حیثیّت هم هست.افترا بر خدا روزه را باطل میکند.
امام باقر علیه السلام فرمود:دروغ،از شرابخواری بدتر است،ولی افترا از دروغ هم سختتر است.
1-پیامبر موظّف به شناخت وارزیابی اعمال وعقائد اهل کتاب است. اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ ...
2-تزکیهی نابجای نفس و خود را مقرّب درگاه خدا دانستن،افترا بر خدا و مانع
1) 1) .نجم،32.
رشد است.کلمه«اثم»در لغت به چیزی گفته میشود که انسان را از صلاح و ثواب باز دارد. «کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً«51»
آیا کسانی را که بهرهای از کتاب(خدا)به آنها داده شده،ندیدهای که به بت و طاغوت ایمان میآورند و درباره کفّار میگویند:اینان از کسانی که(به اسلام و محمّد صلی الله علیه و آله)ایمان آوردهاند،راه یافتهترند.
پس از جنگ احد،جمعی از یهودیان به مکّه رفتند تا بر ضد مسلمانان،با مشرکان هم پیمان شوند و برای دلخوشی و اطمینان کفّار،در برابر بتهای آنان سجده کردند و گفتند:
بتپرستی شما از اسلام مسلمانان بهتر است.
«جبت»،که به بت،ساحر و کاهن گفته میشود،یکبار در قرآن آمده ولی کلمهی «طاغوت»،از ریشهی«طغیان»،هشت مرتبه آمده است.شاید مراد از جِبت و طاغوت، همان دو بتی باشد که یهودیان در برابر آنها سجده کردند،و شاید مراد از جبت،بت باشد و مراد از طاغوت،بتپرستان و حامیان بتپرستی باشد.
1-آگاهی ناقص از دین،زمینهی انحراف است. «نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ»
2-دشمنان،برای مبارزه با اسلام حتّی از عقاید خود دست میکشند(سجدهی یهود بر بت،به خاطر خشنودی مشرکان و هماهنگی بر ضد مسلمانان).
«یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ»
3-روح لجاجت وعناد،مسیر قضاوت را عوض میکند. یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ
الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ ... هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ ...
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً«52»
آنانند کسانی که خداوند،لعنتشان کرده است و هر کس را خدا لعن کند، هرگز برای او یاوری نخواهی یافت.
1-هر اتّحادی علیه حقّ ملعون است. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ»
2-پیمانهای نامقدّس دشمنان علیه حقّ،هرگز به نتیجهی مطلوب نمیرسد و در برابر ارادهی خدا سودی ندارد. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً»
3-منفور خدا،همیشه مغلوب خواهد بود. «وَ مَنْ یَلْعَنِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً»
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً«53»
آیا برای آنان(یهودیان)بهرهای از حکومت است؟که در آن هنگام ذرّهای به مردم نمیدادند.
«نَقیر»یا گودی پشت هستهی خرماست،و یا آن چیزی است که پرندگان با منقار خود برمیدارند و کنایه از امر ناچیز و اندک است.
امام باقر علیه السلام دربارهی «نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ» فرمود:مقصود امامت و خلافت است و مقصود از «الناس»ما اهلبیت هستیم. (1)یعنی اگر کسانی به قدرت برسند به اندازه نخ هستهی خرمایی به اهلبیت علیهم السلام قدرت نخواهند داد.
در تفسیر مجمعالبیان آمده که یهود به قدری انحصار طلبند که اگر قدرتی به دست آورند، به دیگران نمیدهند.این معنی،با روحیّهی بخل و تنگ نظری یهود،سازگارتر است.
1) 1) .کافی،ج1،ص 205.
1-از قضاوتهای نابجای دیگران دربارهی دینتان نگران نباشید. «أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ»
2-حکومتِ نامحدود،مخصوص خداوند است.هر فرد و قومی گوشهای از حکومت را آن هم برای چند روزی بدست میگیرد. «نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ»
3-دشمنان خود را بشناسید،که اگر به قدرت برسند،شمارا به کلّی نادیده میگیرند. لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ ...
4-کسی که حکومت و قدرت را بدست میگیرد باید به فکر رفاه مردم باشد.
نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ ... لاٰ یُؤْتُونَ
أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً«54»
یا اینکه(یهودیان)نسبت به مردم(مسلمان)به خاطر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است،حسد میورزند.همانا ما قبلاً به آلابراهیم (که شما از نسل او هستید نیز)کتاب آسمانی و حکمت و سلطنت بزرگی دادیم.(چرا اکنون به آلمحمّد علیهم السلام ندهیم؟)
آیهی قبل اشاره به بخل یهود بود و در این آیه به حسادتشان اشاره شده است و حسد از بخل بدتر است.چون در بخل مال خود را نمیبخشد،ولی در حسد از بخششِ دیگری هم ناراحت است.
یهود که پیشتر مورد لطف و نعمت خدا قرار گرفتهاند،چرا از اینکه دیگران به نعمت و قدرتی برسند،از روی حسد،ناراحت میشوند؟چرا آلابراهیم برخوردار باشند و آلمحمّد و بنیهاشم،محروم؟
در روایات،اهلبیت فرمودهاند:آنان که مورد حسادت قرار گرفتهاند،ماییم. (1)
در حدیث از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود:مراد از«کتاب»،نبوّت و مراد از «حکمت»،فهم و قضاوت و مراد از«ملک عظیم»،اطاعت مردم است. (2)
امام باقر علیه السلام در تفسیر«ملک عظیم»فرمود:مراد آن است که خداوند در میان آنان امامان بر حقّ قرار داد. (3)
در حدیث دیگر از حضرت علی علیه السلام میخوانیم که فرمود:مراد از آلابراهیم ما اهلبیت پیامبر هستیم. (4)
1-حسود،در مقابل ارادهی خدا قد علم میکند. «یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ»
2-منشأ همهی نعمتها و بهرهگیریها فضل خداست. «مِنْ فَضْلِهِ» به جای آرزوی زوال نعمت دیگران،از خداوند آرزوی فضل او را داشته باشید.
3-همسویی اهل کتاب با مشرکان و قضاوت بر اینکه شرک شما بهتر از توحید مسلمانان است،به خاطر حسادت است.در آیات قبل خواندیم که یهودیان به مشرکان گفتند: هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ ...در این آیه میخوانیم: «أَمْ یَحْسُدُونَ» 4-همهی الطاف از اوست.(سه بار کلمه «آتَیْنٰا» تکرار شده است)
5-حکومت الهی باید بدست کسانی باشد که قبل از حکومت،دارای مقام معنوی و علمی و بینش بالایی باشند.نام کتاب و حکمت قبل از ملک عظیم آمده است.(آری نعمتهای معنوی بر مادّی مقدّم است.) آتَیْنٰا ... اَلْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً«55»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا الْعَذٰابَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً«56»
پس بعضی از یهودیان به او(پیامبر اسلام)ایمان آوردند و بعضی(نه تنها ایمان نیاوردند،بلکه)از ایمان آوردن مردم جلوگیری کردند،و شعلهی سوزان دوزخ، برای کیفر آنان بس است.همانا به زودی کسانی را که به آیات ما کافر شدند در آتشی خواهیم افکند.هر چه پوست بدنشان بسوزد،پوست دیگری به جای آن قرار میدهیم تا کیفر را بچشند.همانا خداوند توانا و حکیم است
چون آنان هر لحظه،لجاجت میکنند پس باید هر لحظه با پوست جدید کیفر شوند.
چنانکه در تفسیر صافی آمده است:«ابن ابی العوجاء»یکی از مخالفان دین در عصر ائمه،از امام صادق علیه السلام پرسید:گناه پوست جدید چیست؟امام فرمود:پوست جدید،از سوختههای همان پوست اوّل است،مثل خشتی که شکسته و خورد میشود و بار دیگر گل و خشت تازهای ساخته میشود.
1-کیفر کافران دائمی است. «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً»
2-پوست جدید،به خاطر چشیدن عذاب شدید است.(چون در سوختن،بیشتر درد و سوزش مربوط به پوست است واگر آتش به استخوان برسد،درد کم میشود). «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً»
3-معاد جسمانی است. «بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً»
4-هرگز عذاب،به خاطر استمرار،برای کافران عادّی نمیشود. «لِیَذُوقُوا الْعَذٰابَ»
5-عذاب کردن دائمی کفّار حکیمانه است و هیچ نیروئی قادر بر جلوگیری از قهر خداوند در دوزخ نیست. «عَزِیزاً حَکِیماً»
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً«57»
وکسانی را که ایمان آورده وکارهای نیک انجام دادهاند،به زودی در باغهایی که از زیر(درختان)آن نهرها جاری است وارد میکنیم.آنان همیشه در آن جاودانند،برایشان در آن جا همسرانی پاکیزه است و آنان را در سایههایی پایدار(بدون سردی وگرمی و طوفان)درآوریم.
در تربیت باید بیم وامید در کنار هم باشد.در آیه قبل بیم بود واین آیه،امید.
«ظلیل»،سایهی کشیده و ممتد است.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از ازواج مطهره همسرانی هستند که از آلودگی به حیض و حدث پاکند. (1)
1-ایمان و عمل صالح دو شرط اساسی برای ورود به بهشت است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ»
2-لطف خدا سریعتر از قهر اوست.(در آیه قبل برای دوزخیان حرف«سوف» بکار رفته که نشانه آینده دور است،ولی در این آیه حرف«سین» «فَسَیُدْخِلُهُمْ» که نشانهی آینده نزدیک است) 3-پاکی همسران بهشتی هم جسمی است و هم روحی.( «مُطَهَّرَةٌ» به کسی گفته
1) 1) .منلایحضرهالفقیه،ج1،ص50.
میشود که از نظر جسمی و روحی پاک و منزّه باشد.)
إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً«58»
همانا خداوند فرمانتان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هرگاه میان مردم داوری کردید،به عدل حکم کنید.چه نیک است آنچه که خداوند شما را بدان پند میدهد.بیگمان خداوند شنوای بیناست.
امانتداری و رفتار عادلانه و دور از تبعیض،از نشانههای مهم ایمان است،چنانکه خیانت به امانت،علامت نفاق است.در حدیث است:به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداری آنان بنگرید. (1)
در روایات متعدّد،منظور از امانت،رهبری جامعه معرّفی شده که اهلش اهلبیت علیهم السلام میباشند.این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آری،کلید خوشبختی جامعه،بر سر کار بودن افراد لایق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانیهای اجتماعی،ریاست نااهلان وقضاوتهای ظالمانه است.حضرت امیر علیه السلام فرموده است:«من تقدّم علی قوم و هو یری فیهم من هو افضل،فقد خان اللّه و رسوله والمؤمنین»هر کس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالی که بداند افراد لایقتر از او هستند،قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است. (2)
شاید بتوان گفت:خیانت در امانت شامل کتمان علم،حرفه وحقّ،تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غیر الهی،انتخاب همسر یا معلّم نااهل برای فرزندان و...میشود.
امامباقر علیه السلام فرمود:اوامر ونواهی خدا امانتهایالهی هستند. (1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:خداوند امر فرموده که هر امامی آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد. (2)
امانت سه گونه است:
الف:میان انسان وخدا.(وظایف وواجباتی که بر انسان تعیین شده است.) (3)
ب:میان انسان و دیگران.(اموال یا اسرار دیگران نزد انسان)
ج:میان انسان و خودش.(مثل علم و عمر و قدرت که در دست ما امانتند.)
1-سپردن امور به کاردانان و قضاوت عادلانه،از مصادیق عمل صالح و از نشانههای ایمان است.(با توجّه به آیه قبل)
2-هر امانتی صاحبی دارد وهرکس لیاقت واستعداد کار ومقامی را دارد. «أَهْلِهٰا»
3-در ادای امانت و دادگری،ایمان شرط نیست.نسبت به همهی مردم باید امین و دادگر بود. «أَهْلِهٰا ،النّٰاسِ»
4-قاضی و حاکم باید عادل باشد. «تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»
5-تشکیل حکومت لازم است.لازمهی سپردن مسئولیّتها به اهلش و قضاوت عادلانه برقراری نظام و حکومت الهی است. تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ ... تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ
6-موعظهی خوب،آن است که علاوه بر پندهای اخلاقی،به مسائل اجتماعی و قضایی هم توجّه کند. «نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ»
7-اگر مردم هم خیانت در امانت یا ستم در قضاوت را نفهمند،خدا بینا و شنواست. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً«59»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود (جانشینان پیامبر)اطاعت کنید.پس اگر درباره چیزی نزاع کردید آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید،اگر به خدا و قیامت ایمان دارید.این(رجوع به قرآن و سنّت برای حلّ اختلاف)بهتر و پایانش نیکوتراست.
آیهی قبل،بیان وظایف حاکمان بود که باید دادگر و امانتدار باشند،این آیه به وظیفهی مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره میکند.با وجود سه مرجع«خدا»،«پیامبر»و«اولی الامر» هرگز مردم در بنبست قرار نمیگیرند.آمدن این سه مرجع برای اطاعت،با توحید قرآنی منافات ندارد،چون اطاعت از پیامبر و اولی الامر نیز،شعاعی از اطاعت خدا و در طول آن است،نه در عرض آن و به فرمان خداوند اطاعت از این دو لازم است.
در تفسیر نمونه به نقل از ابن عباس آمده است که وقتی پیامبر اسلام،هنگام عزیمت به تبوک،علی علیه السلام را در مدینه به جای خود منصوب کرد و فرمود:«انت منّی بمنزلة هارون من موسی»این آیه نازل شد.
در آیه قبل سفارش شد که امانات به اهلش سپرده شود،این آیه گویا میفرماید:سپردن به اهلش،در سایه اطاعت از خدا و رسول و اولیالامر است.
تکرار فرمانِ «أَطِیعُوا» رمز تنوّع دستورهاست.پیامبر گاهی بیان احکام الهی میکرد، گاهی دستور حکومتی میداد ودو منصب«رسالت»و«حکومت»داشت.قرآن گاهی خطاب به پیامبر میفرماید: «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» (1)آنچه را نازل کردهایم برای مردم بیان کن.و گاهی میفرماید: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ» (2)میان مردم بر
اساس قوانین الهی،حکومت و قضاوت کن.
قرآن درباره مفسدان،مسرفان،گمراهان،جاهلان،جبّاران و...دستور «لاٰ تُطِعْ» و «لاٰ تَتَّبِعْ» میدهد.بنابراین موارد «أَطِیعُوا» باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد و اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول نباشد.
در آیه،اطاعت از اولیالامر آمده،ولی به هنگام نزاع،مراجعه به آنان مطرح نشده،بلکه تنها مرجع حلّ نزاع،خدا و رسول معرفی شدهاند.و این نشانه آن است که اگر در شناخت اولیالامر و مصداق آن نیز نزاع شد،به خدا و رسول مراجعه کنید که در روایات نبوی، اولیالامر اهلبیت پیامبر معرّفی شدهاند. (1)
حسینبن ابیالعلاء گوید:من عقیدهام را دربارهی اوصیای پیامبر واینکه اطاعت آنها واجب است،بر امام صادق علیه السلام عرضه کردم،حضرت فرمود:آری چنین است،اینان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرموده: أَطِیعُوا اللّٰهَ ...و همان کسانیاند که دربارهی آنها فرموده: إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ... وَ هُمْ رٰاکِعُونَ (2)
حضرت علی علیه السلام در خطبه 125 نهجالبلاغه و عهدنامه مالکاشتر فرمودند:مراد از مراجعه به خدا و رسول،مراجعه به آیات محکمات وسنّتی که همه بر آن اتّفاق داشته باشند.
حضرت علی علیه السلام فرمود:هر حاکمی که به غیر از نظر اهلبیت معصوم پیامبر علیهم السلام قضاوت کند،طاغوت است. (3)
1-مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهی آن در قول و عمل پشتیبانی کنند. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
2-اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش بهم آمیخته است.اطاعت از رسول وولیالامر که امری سیاسی است،به ایمان به خدا و قیامت که امری اعتقادی
است،آمیخته است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ»
3-سلسله مراتب در اطاعت باید حفظ شود. «اللّٰهَ، اَلرَّسُولَ، أُولِی الْأَمْرِ»
4-اولیالامر باید همچون پیامبر معصوم باشند،تا مانند پیامبر اطاعت از آنان، لازم و بیچون وچرا باشد. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ»
5-اطاعت از حاکمی واجب است که مؤمن و از خود مردم با ایمان باشد.
أَطِیعُوا ... مِنْکُمْ
6-نشانهی ایمان واقعی،مراجعه به خدا و رسول،هنگام تنازع و بالا گرفتن درگیریهاست و اطاعت در شرایط عادّی کار مهمّی نیست. «فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ»
7-یکی از وظایف حکومت اسلامی ایجاد وحدت و حلّ تنازعات است. فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ ...
8-دین کامل باید برای همهی اختلافها،راه حل داشته باشد. «فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
9-پذیرش فرمان از حکومتهای غیر الهی و طاغوت،حرام است. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
10-اگر همهی فرقهها،قرآن و سنّت را مَرجع بدانند،اختلافها حل شده، وحدت و یکپارچگی حاکم میشود. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ»
11-مخالفان با احکام خدا و رسول و رهبران الهی،باید در ایمان خود شک کنند.
إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ ...
12-برنامه عملی اسلام بر اساس برنامه اعتقادی آن است. أَطِیعُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ به عبارت دیگر ایمان به خدا و قیامت،پشتوانهی اجرایی احکام اسلام و مایهی پرهیز از نافرمانی خدا و رسول است.
13-دوراندیشی و رعایت مصالح درازمدّت،میزان ارزش است. «أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً«60»
آیا کسانی را که میپندارند به آنچه بر تو و آنچه(بر پیامبران)پیش از تو نازل شده است،ایمان آوردهاند نمیبینی که میخواهند داوری را نزد طاغوت(وحکّام باطل)ببرند،در حالی که مأمورند به طاغوت،کفر ورزند.
و شیطان میخواهد آنان را گمراه کند،گمراهی دور و درازی!
آیهی قبل،مرجع در منازعات را خدا و پیامبر معرفی کرد،این آیه در انتقاد از کسانی است که مرجع نزاع خود را طاغوت قرار میدهند.
میان یک منافق مسلماننما و یک یهودی نزاع شد.بنا بر داوری گذاشتند.یهودی پیامبر را به خاطر امانت وعدالت به داوری قبول کرد،ولی آن منافق گفت:من به داوری کعببن اشرف(که از بزرگان یهود بود)راضیم،زیرا میدانست که با هدایایی میتواند نظر کعب را به نفع خود جلب کند.این آیه در نکوهش آن رفتار نازل شد.
به تعبیر امام صادق علیه السلام طاغوت،کسی است که به حقّ حکم نکند و در برابر فرمان خدا، دستور دهد و اطاعت شود. (1)
1-ایمان بدون تبرّی از طاغوت،ایمان نیست،خیال ایمان است. یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا ... یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
2-ادیان،هدف و ماهیّت مشترک دارند و ایمان به دستورات همهی انبیا لازم است. «أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
3-سازش با طاغوت،حرام است. «أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ»
4-ابتدا راه حقّ را نشان دهید،سپس راه باطل را نفی کنید. فَرُدُّوهُ إِلَی اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ ... یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
5-حتّی فکر و ارادهی مراجعه به طاغوت مورد انتقاد است. «یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ»
6-موفّقیت شیطان،در سایهی اطاعت مردم از طاغوتهاست. یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ
7-منافق،طاغوت و شیطان در یک خط و در برابر پیامبرانند. اَلَّذِینَ یَزْعُمُونَ ...
یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ ... یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ
8-کفر به طاغوت وحرام بودن مراجعه به دادگاههای طاغوتی،فرمان همه ادیان آسمانی است. أَ لَمْ تَرَ ... أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ ... یَتَحٰاکَمُوا إِلَی الطّٰاغُوتِ
9-در حل اختلافات داخلی،سراغ بیگانگان رفتن،خواست شیطان و ممنوع است. «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ...»
10-منافقان،تحت ارادهی شیطانند و طاغوتها دامها و ابزار کار شیطانند. «یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ»
11-نتیجهی مراجعه و پناه به طاغوت،سقوط به درّه هولناک است. «ضَلاٰلاً بَعِیداً»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً«61»
و چون به آنان گفته شود(که برای داوری)به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید،منافقان را میبینی که به شدّت از پذیرش دعوت تو روی میگردانند.
1-گرچه منافقان،تسلیم قانون خدا و فرمان پیامبر نیستند،ولی ما باید آنان را دعوت کنیم. «قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا»
2-در پذیرش دعوت انبیا،رشد وبرتری است.( «تَعٰالَوْا» دعوت به بالاآمدن است)
3-کتاب و سنّت هماهنگ هستند،وگرنه ارجاع مردم به دو چیز متضاد حکیمانه نیست. «إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ»
4-مراجعه به طاغوت و قضاوت خواهی از بیگانگان،خصلت و روحیّهی منافقان است که با رهبر آسمانی مخالفت و از راه حقّ اعراض کنند.(کلمه «یَصُدُّونَ» نشانهی خصلت و استمرار است)
5-منافق،علاوه بر اعراض خود،مانع دیگران نیز میشود. «یَصُدُّونَ»
6-آنچه پرده از کفر منافقان برمیدارد،مخالفتشان با رهبری الهی است. «عَنْکَ»
7-منافقان،حساسیّتی نسبت به ایمان قلبی مردم به خداوند ندارند،ناراحتی عمدهی آنان اجتماع مردم برگرد رهبر آسمانی است. «یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً»
فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً«62»
پس چگونه وقتی به خاطر کارهایی که از قبل انجام دادند،مصیبتی و مشکلی به آنان میرسد و(از برای رهایی از آن)سراغ تو میآیند،به خدا سوگند یاد میکنند که هدف ما(از مراجعه به طاغوت)جز نیکی و توافق (میان دو طرف نزاع)نبوده است.
توجیه منافقان برای داوری نزد طاغوت این بود که هدف،آشتی دادن بوده و اگر برای داوری نزد پیامبر میرفتیم و او به نفع یک طرف حکم میداد،قهراً دیگری از رسول خدادلگیر میشد و سر و صدا به پا میکرد که با شأن پیامبر سازگار نبود،از این رو برای حفظ
آبرو و موقعیّت و محبوبیّت پیامبر،نزاع را نزد وی نبردیم.
1-عامل خطر کارهای خود انسان است. «مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ»
2-مسلمانان چند چهره و منافق،هنگام بروز مشکل و احساس خطر به سراغ رهبران الهی میآیند. «جٰاؤُکَ»
3-مراجعه به طاغوت،نابسامانیها و مصائبی دارد، «أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ» که ناگزیر باید به راه انبیاء برگردید. «جٰاؤُکَ»
4-منافقان،خلافهای خود را توجیه میکنند. «إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً»
5-منافق سوگند به خدا را پوششی برای اهداف خود قرار میدهد. «یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ»
6-گاهی واژههای مقدّس به دروغ دستاویز افراد نامقدّس میشود. «إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً»
أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً«63»
آنان کسانیاند که خداوند،آنچه را در دل دارند میداند.پس از آنان درگذر و پندشان ده و با آنان سخنی رسا که در جانشان بنشیند بگوی.
1-تلاش منافقان بیهوده است،چون خداوند هم از درون و نیاتشان آگاه است و هم بموقع،افشاگری میکند. «یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ»
2-معذرت خواهی منافقان،صادقانه نیست،وگرنه فرمان اعراض از آنان صادر نمیشد. «یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»
3-شیوهی برخورد رهبر با منافقان باید شیوهی اعراض و موعظه باشد. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ»
4-در مقام موعظه،باید با صراحت،منافقان را نسبت به عواقب کار و سرنوشتشان هشدار داد. «فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً»
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً«64»
و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه با اذن خداوند فرمان برده شود و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند(از راه خود برگشته و)نزد تو میآمدند و از خداوند مغفرت میخواستند و پیامبر هم برای آنان استغفار میکرد قطعاً خداوند را توبهپذیر و مهربان مییافتند.
سیمای یک جامعه و مدیریّت سالم آن است که مردمش با ایمان،رهبرش آسمانی، فرمانبری و اطاعت مردم قوی،منحرفانش پشیمان و اهل استغفار و رهبرش پذیرا و مهربان باشد.
چنانکه دعای پیامبر در حقّ مؤمنان مستجاب است، «اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ» دعای نیکان و فرشتگان نیز در حقّ آنان اثر دارد.در یک جا استغفار فرشتگان برای مردم مطرح است، «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ» (1)و در جای دیگر برای مؤمنان. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (2)
1-هدف از فرستادن انبیا،هدایت مردم از طریق اطاعت از آنان است. «إِلاّٰ لِیُطٰاعَ»
2-اطاعت مخصوص خداست.حتّی اطاعت از پیامبران باید با اذن خدا باشد و گرنه شرک است. «لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
3-توبهی ترک رهبر،بازگشت به رهبر است. «لِیُطٰاعَ - جٰاؤُکَ»
4-رها کردن انبیا ورجوع به طاغوت،ظلم به مقام انسانی خود است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» (با توجّه به ارتباط این آیه با آیات قبل)
5-پیوند همه مردم با رسولاللّه باید محکم باشد.چه مؤمن چه فاسق.مؤمن برای کسب فیض وفاسق برای درک شفاعت. «جٰاؤُکَ»
6-راه بازگشت و توبه برای خطاکاران و حتّی منافقان باز است.(با توجّه به آیات قبل که مربوط به منافقان است) «فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ»
7-زیارت رهبران آسمانی و استمداد و توسل از طریق آن عزیزان،مورد تأیید قرآن است. «جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»
8-پیامبر بخشندهی گناه نیست،واسطهی عفو الهی است. «اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»
9-خطاکار،ابتدا باید پشیمان شود و به سوی حقّ برگردد،سپس برای استحکام رابطه با خداوند،از مقام رسالت کمک بگیرد. «فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»
10-گناهکاران نباید مأیوس شوند؛استغفار،توبه وزیارت اولیای خدا،وسیلهی بازسازی روحی آنان است. «جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا...»
11-در زیارت رسول خدا و اقرار به لغزش و استغفار خود احساس سبک شدن از گناه به انسان دست میدهد. «لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً»
12-اگر خطاکاران را بخشیدید به آنان محبّت نیز بکنید. «تَوّٰاباً رَحِیماً»
13-گناه،حجابی میان انسان و رحمت الهی است و همین که آن حجاب برطرف شد،رحمت دریافت میشود. «اسْتَغْفِرْ ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ»
14-اقرار و اعتراف به گناه و استغفار در محضر اولیای خدا،وسیله و زمینهی عفو الهی است. «جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا ... لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً»
فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً«65»
نه چنین است؛به پرودگارت سوگند،که ایمان(واقعی)نمیآورند مگر زمانی که در مشاجرات و نزاعهای خود،تو را داور قرار دهند،ودر دل خود هیچگونه احساس ناراحتی از قضاوت تو نداشته باشند(و در برابر داوری تو)کاملاً تسلیم باشند.
میان زبیربن عوام-از مهاجرین-و یکی از انصار،بر سر آبیاری نخلستان نزاع شد.پیامبر قضاوت کرد که چون قسمت بالای باغ،از زبیر است،اوّل او آبیاری کند.مرد انصاری از قضاوت پیامبر ناراحت شد و گفت چون زبیر،پسر عمه توست،به نفع او داوری کردی! رنگ پیامبر پرید و این آیه نازل شد.عجبا که خودشان رسولاللّه را به داوری پذیرفتهاند،ولی سرباز میزنند!
امام صادق علیه السلام فرمود:اگر کسانی اهل نماز و حج و زکات باشند،ولی نسبت به کارهای پیامبر صلی الله علیه و آله سوءظن داشته باشند،در حقیقت مؤمن نیستند.سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1-نشانههای ایمان راستین سه چیز است:
الف:به جای طاغوت،داوری را نزد پیامبر بردن. «یُحَکِّمُوکَ»
ب:نسبت به قضاوت پیامبر،سوءظن نداشتن. «لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً»
ج:فرمان پیامبر را با دلگرمی پذیرفتن و تسلیم بودن. «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً»
2-اسلام،علاوه بر تسلیم ظاهری،به ابعاد روحی و تسلیم قلبی توجّه کامل دارد.
«لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً»
3-قضاوت،از شؤون رسالت و ولایت است. «مِمّٰا قَضَیْتَ»
4-وجوب تسلیم در برابر قضاوت پیامبر،نشان عصمت اوست. «یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج1،ص390.
وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً«66»
و اگر به آنان حکم میکردیم که تن به کشتن دهید(ویکدیگر را به فرمان ما بکشید)یا از خانه و سرزمین خود بیرون روید،جز افرادی اندک،این دستور را انجام نمیدادند و اگر آنان به آنچه پند داده میشوند عمل میکردند،برایشان بهتر و در پایداری مؤثرتر بود.
این آیه اشاره دارد به تکلیفهای سختی که برای امّتهای پیشین بوده است،مثلاً خدا به کیفر گوسالهپرستی بنیاسرائیل،فرمان داد یکدیگر را بکشند.چون برای گناهی بزرگ مثل بتپرستی،جبرانی عظیم مانند کشتن یکدیگر و بیرون رفتن از شهر و دیار خود لازم بود.
1-مؤمنان باید خود را بسنجند،که اگر فرمان سختی صادر شد،در برابر آن چگونه خواهند بود؟ «وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ»
2-هنگام امتحان،افراد کمتری از عهدهی انجام تکلیف و اثبات ادعا برمیآیند.
«مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ»
3-فرمان کفر به طاغوت و رجوع به پیامبر و تسلیم قضاوت او بودن،موعظه و خیرخواهی الهی است. «مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ»
4-خیر و سعادت در گرو عمل است «فَعَلُوهُ - خَیْراً»
5-احکام الهی(اوامر و نواهی)مواعظ خداوند است. «فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ»
6-هرچه در راه خدا گام برداریم،ثبات قدم و ایمان بیشتر میشود. «فَعَلُوهُ ... أَشَدَّ تَثْبِیتاً»
7-عمل،در نفس و روح اثر دارد.عمل به احکام،سبب پایداری ایمان است.
فَعَلُوهُ ... أَشَدَّ تَثْبِیتاً
8-تکالیف الهی هرچند به ظاهر ناخوشایند و سخت باشد،ولی به خیر و صلاح انسان است. وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ... لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ
وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً«67»
وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً«68»
و در این صورت یقیناً ما از جانب خود پاداشی بزرگ به آنان میدادیم.و قطعاً آنان را به راهی راست هدایت میکردیم.
1-رسیدن به خیر،ثبات قدم،اجر بزرگ و رهیابی به راه مستقیم،در سایهی عمل به مواعظ و پشتکار انسان است. فَعَلُوهُ ... خَیْراً - تَثْبِیتاً - أَجْراً - مُسْتَقِیماً
2-گام نهادن در راه خیر،سبب رسیدن به خیر بالاتر و بیشتر میشود. «فَعَلُوهُ - أَشَدَّ تَثْبِیتاً - أَجْراً عَظِیماً - صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً»
وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً«69»
ذٰلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً«70»
و هر کس که از خدا و پیامبر اطاعت کند،پس آنان(در قیامت)با کسانی همدم خواهند بود که خداوند بر آنان نعمت داده است،مانند پیامبران، صدّیقان،شهیدان و صالحان و اینان چه همدمهای خوبی هستند.این همه تفضّل از سوی خداست و خداوند برای آگاه بودن بس است.
در سورهی حمد در کنار صراط مستقیم،گروه «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» آمده بود،و این بار دوم است که در کنار آیهی صراط مستقیم،گروه «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» مطرح است.گویا غیر از انبیا
و شهدا و صدّیقان و صالحان،دیگران بیراهه میروند و راه مسقیم،منحصراً راه یکی از این چهار گروه است.
در روایات،بهترین نمونهی صدّیقان،امامان معصوم علیهم السلام و صدّیقه،فاطمهی زهرا علیها السلام معرّفی شده است.مراد از«شهدا»،یا کشتگان میدان جهادند،یا گواهان اعمال در قیامت.
همنشینی با انبیا در دنیا برای همهی پیروان واقعی امکان ندارد،بنابراین مراد آیه همنشینی در آخرت است.
1-قرار گرفتن در راه انبیا و شهدا و داشتن رفقای خوب،جز با اطاعت از فرمان خدا و رسول به دست نمیآید. وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ،فَأُولٰئِکَ ...
2-رفیق خوب،انبیا،شهدا،صدّیقان و صالحانند.رفقای دنیایی را هم باید با همین خصلتها گزینش کرد. «حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً»
3-اطاعت از رسول،پرتوی از اطاعت خدا و در طول آن است،پس با توحید، منافاتی ندارد. «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ»
4-پاداش اطاعت از پیامبر،همجواری با همهی انبیاست.چون همه یک نورند و یک هدف دارند و اطاعت از یکی،همراه شدن با همه است. مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ ... مَعَ ... اَلنَّبِیِّینَ
5-آگاه بودن خدا،بهترین عامل تشویق برای انجام وظیفه است. «بِاللّٰهِ عَلِیماً»
6-مقام نبوّت از مقام صدّیقین و شهدا و صالحین بالاتر است(چون نام انبیا قبل از آنها برده شده است) مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ ...
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً«71»
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در برابر دشمن هوشیار باشید و به علامت آمادگی)سلاح خود را بردارید،پس به صورت دستههای پراکنده و نامنظّم یا همه با هم بسوی دشمن حرکت کنید.
در آیهی پیشین،اطاعت از خدا ورهبری معصوم و حاکمیّت پیامبر،و در این آیه،ضرورت هوشیاری و آمادگی رزمی برای امّت اسلامی و رهبری حقّ مطرح است.
«حَذَرَ» ،به معنای بیداری،آماده باش و وسیله دفاع است. «ثُبٰاتٍ» ،جمع«ثُبه»،به دستههای پراکنده(شامل گروههای پارتیزانی که دشمن را گیج و تمرکز فکری او را سلب میکند)میگویند.
مسلمانان باید مرزهای کشور خود را حفظ کنند.عمل به این آیه،رمز عزّت و غفلت از آن، رمز سقوط و شکست مسلمانان میباشد.
1-مسلمانان باید در هر حال آماده و بیدار باشند،و از طرحها،نفرات،نوع اسلحه،روحیّه،همکاری داخلی و خارجی دشمنان آگاه باشند و متناسب با آنها طرح بریزند و عمل کنند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ»
2-آمادگی رزمی در سایه ایمان ارزش دارد. «الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ»
3-مسلمانان باید بسیج شوند. «انْفِرُوا جَمِیعاً»
4-مسلمانان باید از تاکتیکهای مختلف،برای مقابله با دشمن استفاده کنند.
«ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً»
5-شیوه بسیج و مبارزه را خودتان تعیین کنید. «ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً»
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً«72»
وهمانا از شما کسانیاند که(هم خودشان سست میباشند وهم)عامل کُندی و دلسردی رزمندگان میشوند،چون به شما مشکلی برسد،میگوید:خدا بر من منّت نهاده که همراه آنان(در جبهه)حضور نیافتم(یا همراه آنان شهید نشدم)
در آیهی پیش،خطر دشمنان خارجی مطرح بود،اینجا خطر دشمنان داخلی و عوامل نفوذی و منافق مطرح است.
«لَیُبَطِّئَنَّ» از ریشهی«بطو»به معنای کُندی است.به گفته اهل لغت،«بطوء»هم حرکت کند است و هم دیگران را به کندی در حرکت فراخواندن.
1-صحنههای جنگ،وسیلهی خوبی برای شناخت افراد ضعیف الایمان و منافقان است. وَ إِنَّ مِنْکُمْ ...
2-خداوند،از افکار و گفتار منافقان پرده برمیدارد. وَ إِنَّ مِنْکُمْ ...
3-منافقان،گاهی چنان به رنگ مؤمنان در آیند که جزء آنان جلوه کنند. «مِنْکُمْ»
4-همهی اصحاب پیامبر عادل و در خط حضرت نبودند. مِنْکُمْ ... لَیُبَطِّئَنَّ
5-منافقان،عامل تضعیف روحیّهی مسلمانانند «لَیُبَطِّئَنَّ» پس باید آنان را شناخت و به جبهه نفرستاد.
6-منافقان،عدم شرکت در جنگ،فرار از جبهه و نجات از مرگ را رمز موفّقیت و سعادت میدانند. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ»
7-هر رفاهی،مصون ماندنی و لطف و نعمت خدا نیست. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ»
8-چشیدن سختیها در کنار مؤمنان،نعمت است،امّا رفاه جدا از مؤمنان نعمت نیست. أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ ... لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً«73»
واگر فضل وغنیمتی از سوی خداوند به شما برسد،آنچنان که گویا میان شما و او هرگز دوستی نبوده(تا نفع شما را نفع خود داند)خواهد گفت:ای کاش(در جهاد)با آنان بودم تا به رستگاری بزرگ(پیروزی و غنائم)میرسیدم.
در رسیدن فضل و غنیمت،نام خدا مطرح است، «الْفَضْلُ مِنَ اللّٰهِ» ولی در برخورد با سختیها که در آیه قبل بود،نامی از خدا نیست، «أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ» گویا اشاره به این است که از خداوند،جز فضل و رحمت،چیزی به ما نمیرسد.
1-پیروزی در جنگ و غنائم آن،از فضل خداست. «أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ»
2-به خاطر منافع دنیوی،منافقان عاطفه را از دست میدهند. «کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ»
3-آرزوهای منافق،صادقانه نیست. لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ ... یٰا لَیْتَنِی
4-منافق،نان به نرخ روز میخورد.هنگام ناگواریها میگوید:خدا لطف کرد که ما نبودیم. «أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ» و هنگام فتح و غنیمت میگوید:کاش میبودیم.
«یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ»
5-آنکه در غم مؤمنان شریک نیست،ولی میخواهد در بهرهها سهیم باشد، خصلتی از منافقان دارد. لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ ... یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ
6-در نظر منافقان،رستگاری،رسیدن به دنیاست. «فَوْزاً عَظِیماً»
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً«74»
پس باید در راه خدا کسانی بجنگند که زندگی دنیا را به آخرت میفروشند و کسی که در راه خدا میجنگد،کشته شود یا پیروز گردد،بزودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.
1-هدف از جنگ در اسلام،فقط خداست،نه کشورگشایی،نه استثمار ونه انتقام.
«فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
2-جهاد،توفیقی است که به همه داده نمیشود. فَلْیُقٰاتِلْ ... اَلَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا دنیاطلبان لیاقت وشجاعت جبهه رفتن را ندارند.
3-جهاد اکبر و مبارزه با دنیا پرستی،مقدّمهی جهاد اصغر و مبارزه با دشمن است. فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ ...
4-مجاهد فی سبیلاللّٰه هرگز مغلوب نیست.(به جای «یَغْلِبْ» میفرماید: «یُقْتَلُ»
5-در جبههی حقّ،فرار و شکست مطرح نیست،یا شهادت یا پیروزی. «فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ»
6-منافق،فقط غنائم را«فوز عظیم»میداند(آیه قبل)ولی قرآن،هم پیروزی و هم شهادت را«اجر عظیم»میداند. «أَجْراً عَظِیماً»
7-وعدهی «أَجْرٌ عَظِیمٌ» تشویق برای عزیمت به جبهه است.
8-زندگی آخرت برتر از زندگی دنیاست و معامله دنیا با آخرت کار بزرگی است. یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ ... أَجْراً عَظِیماً
9-پاداش مجاهد شهید و رزمنده پیروز یکسان است. فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ ... أَجْراً عَظِیماً
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً«75»
شما را چه شده که در راه خدا و(در راه نجات)مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید،آنان که میگویند:پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون بر و از جانب خود رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت،یاوری برای ما تعیین فرما.
آیه دربارهی مسلمانانی است که زیر فشار و شکنجهی مردم مکّه قرار داشتند.و از کسانی که جهاد در راه آزادی آنان را رها کردهاند،نکوهش میکند.
امام باقر علیه السلام فرمود:مقصود از مستضعفانی که در تحت حکومت ظالمانند،ما هستیم.و امام صادق علیه السلام در پاسخ به اینکه مستضعفان چه کسانی هستند؟فرمود:کسانی که نه مؤمن هستند و نه کافر. (1)
1-مسلمانان باید نسبت به هم،غیرت و تعصّب مکتبی داشته باشند و در برابر نالهها و استغاثهها بی تفاوت نباشند. مٰا لَکُمْ ...
2-از اهداف جهاد اسلامی،تلاش برای رهایی مستضعفان از سلطه ستمگران است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ»
3-اسلام مرز نمیشناسد،هرجا که مستضعفی باشد،جهاد است. «وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ»
4-ارتش اسلام باید به حدی مقتدر باشد که نجات بخش تمام محرومان جهان باشد. «مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ»
5-در شیوهی دعوت به جهاد،باید از عواطف مردم کمک گرفت. اَلْمُسْتَضْعَفِینَ ...
الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا ...
6-سرپرستی و ولایت بر مسلمانان باید از طرف خدا باشد. «مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا»
اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً«76»
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج1،ص257.
کسانی که ایمان آوردهاند،در راه خدا جهاد میکنند و کسانی که کافر شدهاند در راه طاغوت میجنگند.پس با دوستان و یاران شیطان بجنگید(و بیم نداشته باشید)زیرا حیلهی شیطان ضعیف است.
گرچه نیرنگهای شیطانی کفّار بزرگ است، «وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّٰاراً» (1)و نزدیک است کوهها از مکر کفّار،از جا کنده شود، «وَ إِنْ کٰانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبٰالُ» (2)ولی در برابر ارادهی خداوند،سست و ضعیف است.
1-لازمهی ایمان،جهاد با کفّار است. «الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ»
2-جهاد اسلامی،در راه خدا و برای حفظ دین خداست،نه کشورگشایی یا انتقامگیری. «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
3-جامعهی الهی و غیر الهی را از نوع درگیریهایشان میتوان شناخت. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ، فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ»
4-درگیری و تضاد همیشه بوده وهست،ولی در چه راهی وبرای چه هدفی؟ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ...
5-مثلث کفر،طاغوت وشیطان،اتحاد محکمی دارند. «کَفَرُوا ،بِالطّٰاغُوتِ ،الشَّیْطٰانُ»
6-با مقایسه میان دو نوع مبارزه وهدف،به ارزش کار خود پی ببرید ودر جنگ بکوشید. «فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ»
7-گرچه دشمنان نقشهها دارند،ولی نترسید،که نقشههایشان ضعیف است. «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً»
8-پایان خط طاغوت و راه شیطان،ناکامی است. «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً«77» آیا نمینگری کسانی را که(پیش از هجرت)به آنان گفته شد(اکنون)دست نگهدارید و نماز به پا دارید و زکات بپردازید.لیکن چون جهاد(در مدینه)بر آنان مقرّر شد،گروهی از آنان از مردم(مشرک مکّه)چنان میترسیدند که گویا از خدا میترسند،بلکه بیش از خدا(از کفّار میترسیدند)و(از روی اعتراض)گفتند:
پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب کردی؟چرا ما را تا سرآمدی نزدیک(مرگ طبیعی)مهلت ندادی؟بگو:برخورداری دنیا اندک و ناچیز است و برای کسی که تقوا پیشه کند آخرت بهتر است،و به اندازهی رشتهی میان هسته خرما،به شما ستم نخواهد شد.
مسلمانان صدر اسلام در دوران سخت مکّه،از پیامبر اسلام اجازهی جنگ با مشرکان را میخواستند و میگفتند:پیش از اسلام عزیز بودیم،اینک به خاطر اسلام گرفتار فشاریم، بگذار بجنگیم تا عزّت خود را به دست آوریم.پیامبر صلی الله علیه و آله که آن هنگام مأمور به جنگ نبود، اجازه نمیداد،ولی پس از هجرت که فرمان جهاد آمد،جمعی از همان جهاد طلبان،دست به اعتراض و بهانه جویی زدند و کفّار مکّه را بزرگ شمرده و از آنان به شدّت میترسیدند.
«خَشْیَةِ» به ترسی گفته میشود که برخاسته از عظمت و بزرگ دانستن طرف مقابل باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» ،«کفّوا السنتکم»است،گویا شعارهای توخالی میدادند که آیه نازل شد،دست بردارید. (1)
1) 1) تفسیر نوالثقلین کافی ج 2 ص 114.
امام باقر علیه السلام یکی از نمونهها را صلح امام حسن علیه السلام معرّفی فرمودند که آن صلح از آنچه خورشید بر آن میتابد برای امّت اسلام بهتر بود. (1)
آری،رهبر معصوم گاهی مثل امام حسن علیه السلام فرمان آتشبس میدهد و گاهی مانند امام حسین علیه السلام جنگ و شهادت را لازم میداند.
در روایات متعددی میخوانیم که مراد از اجل قریب که مردم تقاضای تأخیر جهاد را تا آن زمان دارند،قیام حضرت مهدی علیه السلام است. (2)یعنی افرادی میگویند:تا زمان قیام امام زمان علیه السلام نباید حکم قتال بیاید.
1-توجّه به تاریخ،سازنده است. أَ لَمْ تَرَ ...
2-در آغاز هر انقلابی،تحمل مشکلات و سعهی صدر لازم است. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ»
3-باید احساسات زودرس و شعارهای توخالی را کنترل کرد. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ»
4-دستورهای خداوند،طبق مصالح واقعی است،نه تقاضای مردم. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» (با توجّه به شأن نزول)
5-همیشه و همه جا شمشیر کارساز نیست.در شرایط بحرانی و عدم آمادگی، نباید بهانه به دشمن قوی پنجه داد. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ»
6-از رسول خدا و فرمان خدا جلو نیفتید و در امور دینی،اظهار سلیقهی شخصی نکنید. «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ»
7-با نماز که یاد خداست،آرامش درونی کسب کنید و با زکات،خلاهای اقتصادی را پر کنید. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
8-مسائل عبادی اسلام با مسائل اقتصادی آن بهم پیوسته است. «الصَّلاٰةَ، اَلزَّکٰاةَ»
9-در میان عبادات،نماز و زکات جایگاه ویژه دارد. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ»
10-نماز بر زکات مقدّم است.(هر کجا نامی از این دو است،اوّل نام نماز است)
11-فرمان نماز وزکات قبل از جهاد صادر وتشریع شده است. کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ...
12-خودسازی،مقدّم بر جامعهسازی است،آنکه اهل نماز و زکات نباشد،اهل اخلاص و ایثار نخواهد بود. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ» 13-آنان که زود داغ میشوند،زود هم سرد میشوند.آری هر داغی،سرد میشود،ولی هیچ پختهای خام نمیشود. کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ ... فَلَمّٰا کُتِبَ ... لِمَ کَتَبْتَ
14-انقلابی بودن مهم نیست،انقلابی ماندن مهم است.گاهی از شعار تا عمل فاصله زیاد است. فَلَمّٰا کُتِبَ ... إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ
15-فرمان جهاد،وسیلهی آزمایش مردم است. کُتِبَ ... اَلْقِتٰالُ ... فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ
16-سرچشمه اعتراض بهفرمان جهاد،ترس است. یَخْشَوْنَ ... لِمَ کَتَبْتَ
17-عامل مهم ترک جبهه و جهاد،دلبستگیهای دنیوی است. «لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ»
18-به فرمانهای خدا و زمان صدور آنها اعتراض نکنید.در برابر امر الهی، محاسبات زمانی و مکانی خود را کنار بگذارید. «لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ»
19-اعتراض به فرمان خدا،نشانهی بیتقوایی است. لِمَ کَتَبْتَ ... خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ
20-اگر چشم اندازتان را وسیعتر از این جهان مادّی قرار دهید،به متاع اندک دنیا دلبسته نمیشوید. «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ»
21-کامیابان آخرت،تنها اهل تقوایند. «خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ»
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً«78»
هر کجا باشید،مرگ شما را درمییابد هر چند در دژهای مستحکم(یا ستارگان) باشید.اگر به آنان(منافقان)نیکی وپیروزی برسد،میگویند:این از سوی خداست،و اگر بدی به ایشان رسد،میگویند:این از جانب تو است.بگو:همه چیز از سوی خداست.این قوم را چه شده که در معرض فهم هیچ سخنی نیستند؟
این آیه،هم تشویقی به جهاد و نترسیدن از مرگ در جبههی درگیری است و هم پاسخی به فال بد زدنهای منافقان است،که بجای بررسی و فهم درست مسائل،تلخیها و شکستها را به گردن پیامبر خدا میاندازند.
1-با توجّه به قطعی و حتمی بودن مرگ،فرار از جنگ چرا؟ أَیْنَمٰا تَکُونُوا ...
2-بدنام کردن رهبر،از شیوههای منافقان است. «هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ»
3-نباید با سلب مسئولیّت از خود،لغزشها را توجیه کرد و گناهان خود را به گردن دیگری انداخت. «یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ»
4-پیروزی و شکست،مرگ و حیات،تلخیها وشیرینیها همه در مدار مقدرات حکیمانه خداست. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
5-منشأ همهی حوادث تلخ وشیرین خداست،نه آنچه ثنویّت میگوید و اهریمن ویزدان را مطرح میکند. «کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
6-منافقان عناد دارند و سخن حقّ را در نمییابند. «لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً»
7-خداوند را محور همه چیز دانستن(توحید افعالی)نیازمند تفکّر دقیق و عمیق است. «یَفْقَهُونَ»
8-کسی که توحید و محوریّت خدا را درک نکند،هیچ یک از معارف را درک نمیکند. «لاٰ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً»
مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً«79»
(ای انسان!)آنچه از نیکی به تو رسد از خداست و آنچه از بدی به تو برسد از نفس توست.و(ای پیامبر)ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم و گواهی خدا در اینباره کافی است.
در بینش الهی،همه چیز مخلوق خدا، «اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (1)و خداوند،همه چیز را نیک آفریده است. «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (2)آنچه به خداوند مربوط است،آفرینش است که از حُسن جدا نیست و ناگواریها و گرفتاریهای ما،اوّلاً فقدان آن کمالات است که مخلوق خدا نیست،ثانیاً آنچه سبب محرومیّت از خیرات الهی است،کردار فرد یا جامعه است.
به تعبیر یکی از علما،زمین که به دور خورشید میگردد،همواره قسمتی که رو به خورشید است،روشن است و اگر طرف دیگر تاریک است،چون پشت به خورشید کرده وگرنه خورشید،همواره نور میدهد.بنابراین میتوان به زمین گفت:ای زمین هر کجای تو روشن است از خورشید است و هر کجای تو تاریک است از خودت میباشد.در این آیه نیز به انسان خطاب شده که هر نیکی به تو رسد از خداست و هر بدی به تو رسد از خودت است.
با آن همه ستایش قرآن از رسول اللّه صلی الله علیه و آله،باید گفت:مراد از «فَمِنْ نَفْسِکَ» نفس انسان است،نه شخص پیامبر.واللّه العالم
در آیه قبل خواندیم که خوبیها و بدیها همه از نزد خداست و در این آیه میخوانیم:تنها خوبیها از اوست و بدیها از انسان است و این به خاطر آن است که بدیها از آن جهت که از انسان صادر میشود به انسان نسبت داده شده و از آن جهت که خود انسان و اراده او در تحت سیطره الهی است،به خدا نسبت داده میشود.چنانکه اگر کارمند دولت خلاف کند، این خلاف هم به خود کارمند نسبت داده میشود،و هم به دلیل آنکه او کارمند دولت است،
به دولت نسبت داده میشود.
امام رضا علیه السلام میفرماید:خداوند به انسان خطاب میکند که اراده و خواست تو نیز از من است. (1)آری،انسان با خواست خداوند میتواند تصمیم بگیرد.
1-در جهانبینی الهی،هر نیکی و زیبایی از خداست. «مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ»
2-در برابر تضعیف روحیّهها،باید تقویت روحیّه کرد.منافقان که بدیها را از رسول اللّه میدانستند،این آیه در جبران آن میگوید: «مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ»
3-رسالت پیامبر اسلام،جهانی است. «أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ»
4-انبیا برای همه مردم وسیلهی خیر هستند. «لِلنّٰاسِ»
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً«80»
هر کس پیامبر را پیروی کند،بیشک خداوند را اطاعت کرده است و هر که اعراض کند و سرباز زند،ما تو را بر آنان نگهبان نفرستادهایم.
1-سخن ورفتار پیامبر همچون قرآن،حجّت ولازمالاجراست. مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ ...
2-اطاعت از اوامر حکومتی پیامبر واجب است.(مراد از اطاعت رسول، فرمانهای حکومتی اوست،وگرنه اطاعت از دستورات الهی که با بیان رسول ابلاغ میشود،اطاعت از خداست نه رسول.) «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ»
3-انبیا معصومند. «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ» 4-اوامر پیامبر،پرتوی از اوامر الهی ودر طول آن است. «یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی،ج1،ص 258.
5-انسان،مختار است،نه مجبور. مَنْ یُطِعِ ... وَ مَنْ تَوَلّٰی
6-وظیفهی پیامبران،تبلیغ است،نه تحمیل. «وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً»
وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَ اللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً«81»
(منافقان،به هنگام روز و در حضور تو)میگویند:اطاعت! پس چون از نزد تو بیرون میروند،گروهی از آنان در جلسات شبانه و بیتوتهها برخلاف گفتهی تو کار میکنند،ولی خداوند،آنچه را در این جلسات میگذرد،مینویسد.پس از آنان اعراض و بر خداوند توکّل کن،وکافی است که خداوند،پشتیبان باشد.
1-به هر اظهار وفاداری و ایمانی دلگرم نباشید،چرا که منافقان با چرب زبانی خود را مطیع جلوه میدهند. «یَقُولُونَ طٰاعَةٌ»
2-منافقان،جلسات سرّی شبانه و تشکیلات گروهی دارند. «بَیَّتَ طٰائِفَةٌ»
3-دشمنان از نقاط کور وتاریک استفاده میکنند،از توطئههای آنان غافل نباشید.
«بَیَّتَ»
4-قرآن،در انتقاد،همه را یکسان نمیداند. «طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ»
5-خداوند،به حساب توطئهها وشیطنتهای منافقان خواهد رسید. «یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ»
6-در برابر توطئههای سری منافقان تنها بر خدا باید توکّل کرد،توکّل عامل موفقیّت است. «فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ»
7-خداوند،حامی مسلمانان و رسول اکرم صلی الله علیه و آله است و پرده از توطئههای منافقان برداشته و با امدادهای غیبی آنان را یاری میکند. «وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً«82»
چرا در معانی قرآن تدّبر نمیکنند؟در حالی که اگر این قرآن،از طرف غیرخدا بود قطعاً اختلافهای بسیاری در آن مییافتند.
از تهمتهاییکه به پیامبر اسلام میزدند،آن بود که قرآن را شخص دیگری به او یاد داده است: «یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (1)این آیه در پاسخ آنان نازل شده است.
معمولاً در نوع سخنان و نوشتههای افراد بشر در دراز مدّت تغییر،تکامل و تضادّ پیش میآید.امّا این که قرآن در طول 23 سال نزول،در شرایط گوناگون جنگ و صلح، غربت و شهرت،قوّت و ضعف،و در فراز و نشیبهای زمان آن هم از زبان شخصی درس نخوانده،بدون هیچ گونه اختلاف و تناقض بیان شده،دلیل آن است که کلام خداست،نه آموختهی بشر.
فرمان تدبّر در قرآن برای همه و در هر عصر ونسلی،رمز آن است که هر اندیشمندی هر زمان،به نکتهای خواهد رسید.حضرت علی علیه السلام دربارهی بیکرانگی مفاهیم قرآن فرموده است:«بَحراً لا یُدرک قَعره» (2)قرآن،دریایی است که تهِ آن درک نمیشود.
1-اندیشه نکردن در قرآن،مورد توبیخ و سرزنش خداوند است. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ»
2-تدبّر در قرآن داروی شفابخش نفاق است. وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ ... أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ ...3-راه گرایش به اسلام و قرآن،اندیشه و تدبر است نه تقلید. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ»
4-قرآن همه را به تدبّر فراخوانده است و فهم انسان به درک معارف آن میرسد.
«أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»
5-پندار وجود تضاد و اختلاف در قرآن،نتیجهی نگرش سطحی و عدم تدبّر و دقّت است. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ»
6-قرآن،دلیل حقّانیت رسالت پیامبر است. لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ ...
7-یکدستی و عدم اختلاف در آیات نشان آن است که سرچشمهی آن،وجودی تغییر ناپذیر است. «لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ»
8-هرچه از طرف خداست حقّ و ثابت و دور از تضاد و پراکندگی و تناقض است. لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا ...
9-در قوانین غیر الهی همواره تضاد و تناقض به چشم میخورد. لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا ...
10-اختلاف،تغییر وتکامل،لازمهی نظریات انسان است. «لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً»
11-برای ابطال هر مکتبی،بهترین راه کشف و بیان تناقضهای آن است.
«لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاٰفاً کَثِیراً»
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً«83»
هنگامی که خبری(و شایعهای)از ایمنی یا ترس(پیروزی یا شکست)به آنان(منافقان)برسد،آن را فاش ساخته و پخش میکنند،در حالی که اگر آن را(پیش از نشر)به پیامبر و اولیای امور خود ارجاع دهند،قطعاً آنان که اهل درک و فهم و استنباطند،حقیقت آن را در مییابند.و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود،به جز اندکی،پیروی از شیطان میکردید.
نشر و پخش اخبار محرمانه و شایعات همیشه به مسلمانان ضربه زده است.نشر اخبار سری معمولاً از روی سادگی،انتقام،ضربه زدن،آلت دست شدن،طمع مادّی،خودنمایی و
اظهار اطلاعات صورت میگیرد.اسلام به خاطر جامعیّتی که دارد،به این مسأله پرداخته و در این آیه از افشای رازهای نظامی نکوهش میکند و نقل اخبار پیروزی یا شکست را پیش از عرضه به پیشوایان،عامل غرور نابجا یا وحشت بیمورد از دشمن میداند.و اگر هشدارها و عنایتهای الهی نبود،مسلمانان بیشتر در این مسیر شیطانی(افشای سر)قرار میگرفتند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که اسرار ما را فاش کند،همانند کسی است که به روی ما شمشیر کشیده باشد. (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:مراد از اهلاستنباط در آیه،ائمّه معصومین هستند. (2)
1-رازداری و حفظ اخبار امنیّتی وظیفه مسلمانان است و افشای اسرار آنها حرام است. إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ ... أَذٰاعُوا بِهِ
2-پخش شایعات،از حربههای منافقان است. «أَذٰاعُوا» (با توجّه با آیات قبل)
3-اخبار جبهه و اسرار نظامی باید به یک نقطه برسد و پس از ارزیابی و تشخیص به اندازهی مصلحت منتشر گردد. «رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ»
4-عوام و عموم مردم،باید به اهل استنباط رجوع کنند. رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ ...
5-اولی الامر باید از میان خودِ مؤمنین باشد. «أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ»
6-مسلمانان باید دارای حکومت و تشکیلات و رهبری باشند.اولی الامر صاحب دولت و حکومت و قدرت است. «إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ» 7-کنترل و هدایت اخبار امنیّتی و اسرار اجتماعی،ایجاد تشکیلات خبری برای جمعآوری و ارزیابی خبرهای سرنوشتساز و عرضه آن به مردم از شئون رهبری است. «لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ»
8-بین ولایت و فقاهت رابطهی تنگاتنگ است.اولوالامر باید اهل استنباط باشند. أُولِی الْأَمْرِ ... یَسْتَنْبِطُونَهُ
9-استنباط،تنها مخصوص احکام فقهی نیست. أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ ...
یَسْتَنْبِطُونَهُ
10-خنثی سازی توطئه از راه قراردادن مراجع صلاحیّتدار در جریان اخبار و بررسی آنها،مصداق فضل ورحمت الهی است. رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ ... فَضْلُ اللّٰهِ
11-تعیین رسول اللّه و اولوالامر بعنوان مرجع مردم،و رهانیدن مردم از پیروی شیطان بزرگترین فضل و رحمت خدا است. وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ...
12-مرکزیّت صحیح مانع انحراف است و جامعهی بی رهبر در دام شیطان میافتد. «فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ لاَتَّبَعْتُمُ»
13-انتشار اخبار نظامی و عدم مراجعه به رهبران الهی،پیروی از شیطان است.
«لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ»
14-اکثر مردم فریب شایعات را میخورند. «لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً«84»
پس در راه خدا پیکار کن،که جز شخص تو(کسی بر آن)مکلّف نیست و مؤمنان را(به جهاد)ترغیب کن،باشد که خداوند از گزند کافران جلوگیری کند و خداوند قدرتمندتر و مجازاتش دردناکتر است.
پس از پیروزی کفّار در احد ابوسفیان با غرور گفت:بار دیگر با مسلمانان در موسم بدر صغری(محلّ برپایی بازاری در سرزمین بدر در ماه ذی قعده)روبرو خواهیم شد.هنگام رسیدن موعد،پیامبر مردم را به جهاد دعوت کرد.عدّهای به جهت شکست در احد روحیّهی حضور نداشتند.آیهی فوق نازل شد و پیامبر بار دیگر مردم را به جهاد دعوت کرد.هفتاد نفر حاضر شدند ولی درگیری رخ نداد و مسلمانان سالم به مدینه برگشتند.
«نکول»،به معنای امتناع کردن از روی ترس است.و«تنکیل»،انجام کاری است که
طرف را منصرف کند،همچون کیفر و مجازات.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که به هیچ پیامبر دیگری فرمان نیامد کهاگر تنها شدی جهاد کن. (1)در زمان ما نیز امام خمینی قدس سره فرمود:ابرقدرتها بدانند اگر خمینی یکّه وتنها بماند،به راه خود ومبارزه با شرک و کفر ادامه خواهد داد.
امام باقر علیه السلام فرمود:پس از نزول این آیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تمام جنگها را شخصاً فرماندهی میکرد. (2)
1-رهبر باید پیشاهنگ دیگران باشد. «فَقٰاتِلْ»
2-اگر مسلمانان نسبت به نالهی مستضعفان بیتفاوت شدند،پیشوا باید به تنهایی حرکت کند. «إِلاّٰ نَفْسَکَ»
3-رهبر باید چنان قاطع باشد که همراهی یا عدم همراهی مردم در جهاد،در او بیاثر باشد. «إِلاّٰ نَفْسَکَ»
4-هر کس مسئول کار خویش است. «لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ»
5-باید دل به خدا بست،نه مردم. «إِلاّٰ نَفْسَکَ»
6-وظیفه پیامبران،تشویق و دعوت است،نه اجبار. «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» 7-جبهه و جهاد،نیاز به تبلیغات قوی دارد. «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ»
8-وظیفهی ما قیام و جهاد است،شکستِ دشمن کار خداست. فَقٰاتِلْ ... عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ
9-قدرت الهی،برترین قدرت و مایهی دلگرمی مؤمنان و تهدید متخلّفان است.
«وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً»
مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً«85»
هر کس وساطت نیکو کند،او هم سهمی از پاداش خواهد داشت و هر کس به کار بد وساطت کند،بهرهای از کیفر خواهد داشت و خداوند بر هر چیزی نگهبان است.
«مُقیت»،یعنی آنکه قوت دیگری را میدهد و حافظ جان اوست و بطور عام،به معنای حافظ و حسابرس به کار میرود.
در آیه پیش،هر کس مسئول کار خود بود،امّا این آیه نقش دعوت و وساطت در کار نیک را،در بهره داشتن از پاداش و کیفر بیان میکند.
موعظه،آشتی دادن،تدریس،تشویق به جبهه،تعاون بر کار نیک،مصادیق «شَفٰاعَةً حَسَنَةً» هستند،چنانکه در حدیث؛دعا در حقّ دیگران،امر به معروف،راهنمایی و حتّی اشاره به کار خیر،از مصادیق «شَفٰاعَةً حَسَنَةً» ذکر شده است. (1)
غیبت،سخنچینی،کارشکنی،تهمت،فتنه،ترساندن از جبهه،وسوسه و توطئه،مصادیق «شَفٰاعَةً سَیِّئَةً» هستند.
1-فردگرایی و انزوا در اسلام ممنوع است. «یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً»
2-دعوت به نیک و بد،شرکت در پاداش و کیفر است. «نَصِیبٌ مِنْهٰا»
3-بخاطر محدودیّتها،نمیتوان در هرکاری دخالت مستقیم داشت،ولی با شفاعتهای خیر،میتوان از آنها بهره برد. «نَصِیبٌ مِنْهٰا»
4-به دلاّل باید حقّی پرداخت شود؛کسانی که در امور خیریّه یا در تجارت
1) 1) .تفسیر صافی.
واسطهگری میکنند حقّی دارند. «یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا»
5-در وساطتها،باید خدا را در نظر داشت. «کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً»
وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً«86»
و هرگاه شما را به درودی ستایش گفتند،پس شما به بهتر از آن تحیّت گویید یا(لااقّل)همانند آن را(در پاسخ)باز گویید که خداوند همواره بر هر چیزی حسابرس است.
مراد از«تحیّت»،سلام کردن به دیگران،یا هر امر دیگری است (1)که با آرزوی حیات و سلامتی و شادی دیگران همراه باشد،همچون هدیه دادن.چنانکه وقتی کنیزی به امام حسن علیه السلام دسته گلی هدیه داد،امام او را آزاد کرد و این آیه را قرائت فرمود.
در اسلام،تشویق به سلام به دیگران شده،چه آنان را بشناسیم یا نشناسیم.و بخیل کسی شمرده شده که در سلام بخل ورزد.و پیامبر به هر کس میرسید حتّی به کودکان،سلام میداد.
در نظام تربیتی اسلام،تحیّت تنها از کوچک نسبت به بزرگ نیست،خدا،پیامبر و فرشتگان،به مؤمنان سلام میدهند.
سلام خدا. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (2)
سلام پیامبر. «إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (3)
سلام فرشتگان. «تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (4)
(به آداب سلام در روایات مراجعه شود).
1-رابطهی عاطفی خود را با یکدیگر گرمتر کنید. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ»
2-ردّ احسانِ مردم نارواست،باید آن را پذیرفت و به نحوی جبران کرد. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا»
3-پاسخ محبّتها و هدایا را نباید تأخیر انداخت.حرف فاء در کلمه «فَحَیُّوا» نسانه تسریع است.
4-پاداش بهتر در اسلام استحباب دارد. «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا»
5-در پاسخ نیکیهای دیگران،ابتدا به سراغ پاسخ بهتر روید،اگر نشد،پاسخی مشابه. «بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا»
6-از تحیّتهای بیجواب نگران باشید،که اگر مردم پاسخ ندهند،خداوند حساب آن را دارد و نه عواطف مردم را بیجواب گذارید،که خداوند به حساب شما میرسد. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً»
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً«87»
خداوند که معبودی جز او نیست،همه شما را در روز قیامت که هیچ شکّی در آن نیست جمع میکند،و راستگوتر از خدا در سخن کیست؟
1-مبدأ و معاد هر دو به دست خدای یکتاست. اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ ...
2-قیامت روز جمع شدن همه برای حسابرسی است،پس باید در راه جلب رضای او کوشید وتنها او را پرستید. «لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ»
3-با آن همه دلایل بر معاد(مثل عدالت خدا،حکمت او،نشانههای رستاخیز در طبیعت و حیات آن پس از مرگ در زمستان،خواب و بیداری،تجدید سلولهای بدن و...)جایی برای تردید در قیامت نیست. «لاٰ رَیْبَ»
4-هرجا که غفلت بیشتر باشد،مربّی باید هشدارهای قاطعتری دهد.(نشانههای تأکید در آیه:حرف لام،نون تأکید ثقیله،جمله «لاٰ رَیْبَ» و «أَصْدَقُ حَدِیثاً» ، همه به خاطر غفلت انسان از قیامت است.)
فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً«88»
چرا دربارهی منافقانی که خداوند به خاطر اعمالشان،آنان را سرنگون کرده دو دسته شدهاید؟! آیا میخواهید کسانی را که خدا گمراه کرده،به راه آورید؟(مگر نمیدانید)هر که را خداوند گمراه کند،هرگز راهی برای نجاتش نخواهی یافت؟
کلمه«ارکاس»به معنای واژگون کردن است،و مراد از «أَرْکَسَهُمْ» در آیه واژگونی فکری منافقان است.
در چند آیهی قبل برای واسطه شدن و شفاعت در کار خیر و شر آیهای خواندیم.این آیه نمونهای از شفاعت برای منافقان را بیان میکند.
گروهی در مکّه به ظاهر مسلمان شدند،ولی هجرت نکردند و در عمل با مشرکان بودند.
بعدها که هجرت کردند،(شاید هم برای جاسوسی)مؤمنان دربارهی آنان دو نظر داشتند.
بعضی میگفتند:چون به توحید و معاد شهادت میدهند،رفتار برادرانه با آنان داشته باشیم، وبعضی به خاطر ترک هجرت وهمکاری آنان با کفّار،طرفدار برخورد منفی با آنان بودند،که این آیه نازل شد.
جملات قرآن را باید در کنار هم معنا کنیم؛در این آیه هم «أَضَلَّ اللّٰهُ» داریم و هم «یُضْلِلِ اللّٰهُ» ،ولی جمله «بِمٰا کَسَبُوا» نیز هست.یعنی گمراه کردن الهی،به خاطر عملکرد خودماست.
1-با وجود رهبری همچون پیامبر،تشتّت آرا ناپسند است. فَمٰا لَکُمْ ...
2-برای برخورد با منافقان،قاطعیّت و یکپارچگی لازم است. فَمٰا لَکُمْ ... فِئَتَیْنِ
3-عامل سقوط انسان،اعمال خود اوست. «أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا»
4-دایهی مهربانتر از مادر نباشید.آنکه خود،مقدّمات سقوطش را فراهم کرده، چرا دلسوزی؟ بِمٰا کَسَبُوا ... أَ تُرِیدُونَ
5-وقتی پیمانه گناه پر شود،قهر خدا حتمی است.همهی عوامل در برابر قدرت خدا بیاثر میشوند. «وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً»
6-کسی که طبق نظام قانونمند الهی بخاطر عملکردش از گردونه خارج شد، حتی تو که پیامبری راهی برای نجاتش نمییابی. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً»
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً«89»
آنان(منافقان)دوست دارند که شما همچون خودشان کافر شوید،تا با آنان برابر گردید.پس از آنان دوستانی نگیرید تا آنکه(توبه کرده و)در راه خدا هجرت کنند.
پس اگر سرباز زدند(و به همکاری با کفّار ادامه دادند)پس آنان را هر جا یافتید بگیرید و بکشید و از آنان هیچ دوست و یاوری نگیرید.
روش برخورد با اهل نفاق،مراتبی دارد.اینگونه احکام شدید که در آیه آمده،مربوط به منافقانی است که با مشرکان در توطئهها همکاری میکردند.
1-خداوند از آرزو و اسرار درونی منافقان پرده برمیدارد. وَدُّوا ...
2-منافقان و دشمنان،بیاعتقادی شما را میخواهند. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»
3-جامعهی اسلامی باید از منافقان تصفیه شود و پیوند دوستی و علاقه با آنان را قطع کند. «فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ»
4-هجرت از منطقه کفر و شرک و توطئه،واجب است. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا»
5-نشانهی ایمان واقعی،هجرت در راه خداست. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
6-راه توبه همیشه باز است. «حَتّٰی یُهٰاجِرُوا»
7-منافقان کارشکن و توطئهگر،باید اعدام و سرکوب شوند و برای این کار، جامعهی اسلامی باید قدرتمند باشد. «فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ»
8-اسلام در مبارزه با دشمن و تعقیب مفسدان،مرز نمیشناسد. «فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»
9-نباید به امکانات مادّی و نیروی نظامی منافقان دل بست و باید از کمک آنان چشم پوشید. «لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
10-هرگونه ارتباط قلبی،سیاسی،نظامی،اقتصادی و فرهنگی با منافق در اسلام محکوم است. «لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً«90» مگر کسانی(از منافقان)که به قومی پیوستهاند که میان شما و آن قوم پیمانی است،یا(کسانی که)نزد شما میآیند در حالی که سینههاشان از جنگ با شما یا قوم خودشان به تنگ آمده است(و اصلاً حال جنگ با هیچ طرفی را ندارند و این بیحوصلگی آنها لطف خداست)زیرا اگر خداوند میخواست آنان را بر شما مسلّط میکرد و آنان با شما مقاتله میکردند.
پس اگر آنان از شما کناره گرفته و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح و سازش دادند،خداوند برای شما راهی برای تعرّض و جنگ با آنان قرار نداده است.
1-به پیمانهای نظامی حتّی با کفّار،باید احترام گذاشت. «بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ»
2-در جنگها،به کسانی که اعلام بیطرفی میکنند،متعرّض نشوید. «حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ»
3-مسلمانان باید چنان قدرتمند باشند که مخالفان در فکر هجوم نباشند.
«حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ»
4-توجّه به قدرت خدا داشته باشید تا دچار غرور نشوید. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ»
5-با اراده ومشیّت الهی،دشمنان از جنگ با شما بازماندند،مبادا آن را به حساب قدرت خود بگذارید. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ»
6-جهاد اسلام برای سلطه و تحمیل عقیده نیست،بلکه برای دفع شرّ و موانع است.پس اکنون که آنان از شما دست برداشتهاند شما تعرّض بر آنان نکنید و اگر متعرّض شوید ممکن است خداوند به آنان نیرو دهد و شما را قلع و قمع نمایند. وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ ... لَسَلَّطَهُمْ ...
7-به انگیزههای صلحطلبانه و تقاضای آتش بس،احترام بگذارید.چون در اسلام،صلح اصل است و جنگ،در صورت ضرورت مجوّز دارد. فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ ... فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً
8-تنها پیشنهاد صلح از سوی دشمن کافی نیست،برای اطمینان،ترک جنگ و القای سلام لازم است. «فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ»
9-ملاک،معیار و ضوابط جنگ و صلح را باید خدا تعیین کند. «فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً»
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً«91»
بزودی گروهی دیگر را خواهید یافت که میخواهند از شما(با اظهار اسلام)در امان باشند و از قوم خود نیز(با اظهار کفر)ایمن باشند.آنان هر بار به سوی فتنه(و بتپرستی)برگردند،در آن فرو میافتند.پس اگر از درگیری با شما کناره نگرفتند و به شما پیشنهاد صلح ندادند و دست از شما برنداشتند،آنان را هر جا یافتید،بگیرید و بکشید که آنانند کسانی که ما برای شما بر ایشان قدرت و تسلّطی آشکار قرار دادهایم.
گروهی از مکّیان،برای حفظ جان خود،نزد پیامبر آمده و منافقانه اظهار اسلام میکردند و هنگامی که به مکّه برمیگشتند،سراغ بتپرستی میرفتند تا دچار شکنجهی کافران نشوند و با این روش،از منافع هر دو گروه بهرهمند میشدند و از خطرات هر دو جناح،در امان بودند و البتّه گرایش آنان به کفر بیشتر بود.
1-خداوند مسلمانان را از افکار وحرکات آینده دشمن آگاه میکند. «سَتَجِدُونَ»
2-مسلمانان باید انواع دشمنان خود را شناخته،با هر یک برخوردی متناسب داشته باشند. سَتَجِدُونَ آخَرِینَ ...
3-به اظهارات هر کس اطمینان نکنید. «یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ»
4-هدف منافقان،رفاه وزندگی آسوده است. «یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ»
5-محیطها و زمینههای مناسب،خصلتهای درونی افراد را بروز میدهد. «کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا»
6-عقربهی روح منافقان به سوی کفر است و با مساعد دیدن زمینه،در آن فرو میروند. «کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا»
7-برخورد شدید و سرکوبگرانه،با منافقانی است که حرکتهای براندازی علیه نظام اسلامی میدارند. لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ ... یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ
8-شناخت منافقان نیاز به آگاهی و تحقیق و اطلاعات دقیق دارد. «ثَقِفْتُمُوهُمْ» از «ثقافه»به معنای فرهنگ و علم است.
9-مسلمانان باید از هر جهت بر کفّار سلطه یابند. «سُلْطٰاناً مُبِیناً»
10-حکومت اسلامی در سرکوب منافقان توطئهگر و تصفیه جامعه،دستش باز است و ولایت دارد. «جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً»
وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً«92»
و هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمنی را بکُشد،مگر از روی اشتباه و هر کس مؤمنی را به خطا کشت،پس باید برده مؤمنی را آزاد کند و خونبهای کشته را به خانوادهاش تسلیم کند،مگر آنکه(خانوادهی مقتول،از دیهی قاتل)بگذرد و اگر(مقتول)با آنکه مؤمن است،از قومی است که با شما دشمن است(جریمهاش فقط)آزاد کردن یک بردهی مؤمن است و اگر(مقتول)از قومی باشد که میان شما و آنان پیمان است، دیهی او را به خانوادهاش تسلیم کند و بردهی مؤمنی را آزاد سازد.و اگر(بردهای برای آزاد کردن،یا پولی برای خرید برده)نیافت،پس دو ماه پیاپی روزه بگیرد.
این،(تخفیف و)بازگشتی از سوی خدا(به مردم)است،و خداوند دانا و حکیم است.
مسلمانی به نام«عیّاشبن ابی ربیعه»که سالها در مکّه به دست«حارث»شکنجه شده بود،روزی پس از هجرت مسلمانان به مدینه،حارث را در مدینه دید و بیخبر از مسلمان شدنش،او را به عنوان کافر شکنجهگر کشت.خبر به پیامبر دادند،و این آیه نازل شد.
پرداخت دیه آثاری دارد:
الف:مرهمی برای بازماندگان مقتول است.
ب:جلوگیری از بی مبالاتی مردم است،تا نگویند قتل خطایی،بها ندارد.
ج:احترام به جان افراد و امنیّت اجتماعی است.
د:جبران خلأ اقتصادی است که در اثر قتل پیدا میشود.
در جایی که بستگان مقتول از دشمنان مسلمانان باشند،خونبها به آنان داده نمیشود،تا بنیهی مالی دشمنان اسلام تقویت نشود.به علاوه اسلام،ارتباط مقتول مؤمن با خانواده کافرش را بریده است،پس جایی برای جبران نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود:آزاد کردن برده،پرداخت حقّ خدا و دیه دادن پرداخت حقّ اولیای مقتول است. (1)
یک دیه و خونبهای کامل،به اندازهی متوسط درآمد یک فرد عادّی است.هزار مثقال طلا یا صد شتر و یا دویست گاو. (2)
در آیه مقدار دیه بیان نشده،تا نیاز به مفسران واقعی قرآن و سنّت پیامبر و اهلبیت بیشتر احساس شود.
دیهی پرداختی به خانواده مقتول مسلمان،ابتدا آزادی برده مطرح شده،سپس خونبها، «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ» ولی در بستگان کافر،ابتدا سخن از خونبهاست،سپس آزادی برده.
فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ ... وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ شاید چون خویشانِ غیر مسلمان،توجّهشان بیشتر بهمادّیات است ویا آنکه پرداخت دیه،در حفظ وبقای پیمان مؤثّرتر است.
1-قتل بیگناه،در اسلام حرام است. «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ»
2-قتل،با ایمان ناسازگار است. «وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ»
3-مؤمن،جایزالخطاست،باید مواظب باشد. «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً»
4-احترام جان مسلمان تا حدّی است که از قتل خطایی هم نمیتوان به آسانی گذشت. «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ»
5-خطا،یکی از ملاکهای رفع تکلیف یا تخفیف در کیفر است. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
6-جبران فقدان مؤمن،با آزاد کردن انسان با ایمان است. «تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ»
7-آزادی،نوعی حیات است.وقتی حیات یک نفر گرفته میشود،به جبرانش باید یک نفر را آزاد کرد. (1)«تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
8-آزادی بردگان،در لابلای برنامههای اسلام گنجانده شده است. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
9-تسلیم دیه،مشروط به درخواست خانواده مقتول نیست،بلکه وظیفهی قاتل پرداخت آن است. «مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ»
10-به هرکس نباید دیه داد،باید به خانواده مقتول داد تا حقّ به حقدار برسد.
«مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ»
11-خانوادهی مقتول،مالک خونبها میشود. «مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ»
12-تعیین دیهی خطاکار،رمز وجود جریمه در نظام اسلامی است. «دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ»
13-در حالات هیجانی هم،عواطف و رحم نباید فراموش شود و عفو از خطاکار،یک صدقهی پسندیده است. «إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا»
14-ارزش پیمان تا آنجاست که گاهی کافر را در ردیف مؤمن قرار میدهد.خونبها را به کافری که هم پیمان است باید داد. فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ ... وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
15-نوع جریمهها باید از یک سو به نفع افراد مؤمن باشد، «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» و
1) 1) .تفسیر المیزان.
از سوی دیگر سبب تقویت جامعهی کفّار نگردد.لذا پرداخت دیه و خونبها به دشمن حربی،ممنوع است. «فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
16-شرط ایمان برای آزاد کردن برده،تشویقی است برای بردگان که به سراغ پذیرش اسلام بروند. «رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ»
17-در اسلام و قوانینش،بنبست نیست.احکام اسلامی تعطیل نمیشود،ولی تخفیف دارد. «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ»
18-در اسلام،جریمه به مقدار توان جسمی و مالی افراد است. فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ...
19-روزههای پیاپی،وسیلهای برای پاکسازی روح است. «فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ»
20-اسلام،به بعد ایمانی افراد تکیه دارد.آزاد کردن برده و پرداخت دیه،دیدنی است،ولی روزه گرفتن،دیدنی نیست و به این وسیله،انسان وجدان دینی و اخلاقی خود را جریمه میکند. «فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ»
21-جان مؤمن بسیار مهم است،و کفّارات،نوعی تخفیف و ارفاق الهی است.
«تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ»
22-قتل غیر عمدی نیز انسان را از لطف خدا دور میکند و پرداخت دیه و آزاد کردن برده راهی است برای برگرداندن لطف الهی به قاتل. «تَوْبَةً مِنَ اللّٰهِ»
23-قوانین الهی،بر اساس علم و حکمت و با ملاحظهی همهی جوانب مسأله است. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً»
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً«93»
و هر کس به عمد مؤمنی را بکشد پس کیفرش دوزخ است که همیشه در آن خواهد بود،و خداوند بر او غضب و لعنت کرده و برای او عذابی بزرگ آماده ساخته است.
در شرایط بحرانی جنگ احد،یکی از مسلمانان،مسلمان دیگری را به خاطر خصومتهای شخصی دوران جاهلیّت کشت.پیامبر اکرم از طریق وحی آگاه شد و در بازگشت از احد،در محلّهی«قُبا»به قصاص قتل مؤمن دستور داد،آن مسلمان قاتل را بکشند و به پشیمانی او توجّهی نکرد. (1)
اسلام برای جان مسلمان و حفظ امنیّت افراد،اهمیّت بسیار قائل شده و کیفر عذاب ابدی را برای آن مقرّر داشته تا جلوی قتل و جرائم سنگین گرفته شود.تعبیراتی که در این آیه برای«قتل عمدی مؤمن»به کار رفته،دربارهی هیچ گناهی نیامده است.امام صادق علیه السلام فرمود:توبهی کسی که از روی عمد مؤمنی را بکشد قصاص است. (2)
«تعمّد»از«عمود»است واز آنجا که ستون کارها نیّت است،به کاری که با انگیزهی قبلی باشد،عمدی گویند.
در روایات متعدّدی به بزرگی گناه قتل تصریح شده،از جمله:
1-در قیامت،کشتن بیگناهان اوّلین مسألهای است که از آن سؤال میشود.
2-یاغیترین افراد،کسی است که انسانی را بکشد یا بزند.
3-علاوه بر گناه قتل،گناهان مقتول هم به دوش قاتل میافتد.
4-اگر اهل آسمان و زمین در قتل مؤمنی شریک شوند،همه عذاب میشوند.
5-اگر همه دنیا فنا شود،آسانتر از قتل یک بیگناه است. (3)
1-در نظام اسلامی،هیچ مقامی حقّ قتل و اعدام بی جهت دیگران را ندارد. مَنْ یَقْتُلْ ... مُتَعَمِّداً (ولی در نظام طاغوتی شعار «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ» (1)هست.)
2-ارزش انسان به افکار و عقاید صحیح اوست. «مُؤْمِناً»
3-در کیفر،حساب لغزشهای آگاهانه و مغرضانه جداست. «مُتَعَمِّداً»
4-قتل و خونریزی از گناهان کبیره است. «فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ»
5-مجازات و کیفر سنگین،از عوامل بازدارنده فساد در جامعه و عامل ایجاد وحفظ امنیّت اجتماعی است. مَنْ یَقْتُلْ ... فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً«94»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه در راه خدا(برای جهاد)گام برداشتید پس (در کار دشمن)تحقیق کنید و به کسی که نزد شما(با کلامی یا عملی یا سلامی یا پیشنهادی)اظهار اسلام و صلح میکند،نگویید:تو مؤمن نیستی،تا بدین بهانه کالای زندگی دنیا و غنائم بدست آورید.زیرا که غنائم بسیار،نزد خداوند است.
شما نیز خودتان قبلاً این گونه بودید،پس خداوند بر شما منّت نهاد(تا ایمان در جانتان نفوذ کرد)پس تحقیق کنید(و زود دست به اسلحه نبرید)که خداوند همواره به آنچه انجام میدهید،به خوبی آگاه است.
پس از نبرد خیبر،رسول خدا صلی الله علیه و آله«اسامة بن زید»را همراه گروهی از مسلمانان به سوی یهودیان در یکی از روستاهای فدک اعزام کرد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذمّه دعوت کنند.یکی از یهودیان به نام«مرداس»با آگاه شدن از آمدن سپاه اسلام،اموال و خانوادهی خود را در پناه کوهی قرار داد و در حالی که به توحید و نبوّت پیامبر گواهی میداد،به استقبال مسلمانان آمد.اُسامه به خیال آنکه او از روی ترس اظهار اسلام میکند،او را کشت
1) 1) .بقره،258.
و اموالش را به غنیمت گرفت.پیامبر خدا از این رفتار که به کشتن یک مسلمان انجامید، ناراحت شد.
انگیزهی مادّی و کسب غنائم در جهاد،چیزی است که اسلام آن را نکوهش کرده و از اقدام شتابزده و کشتن بی تحقیق،زیر عنوان حرکت انقلابی و قاطعیّت،انتقاد نموده است.
جملهی «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ» هم میتواند اشاره به این باشد که شما خودتان هم در آغاز، به ظاهر ادّعای اسلام میکردید و هم میتواند(آن گونه که در المیزان آمده است)اشاره به این باشد که خود شما نیز در جاهلیّت با انگیزههای مادّی و برای رسیدن به غنائم میجنگیدید و اسلام آن انگیزهها را از میان برد.
ممکن است مراد از «أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ» اظهار اسلام وگفتن شهادتین باشد که با شأن نزول موافق است ویا مراد از القای سلام،پیشنهاد آتشبس و ترک جنگ و تسلیم باشد نه اسلام آوردن،که معنای آیه این میشود:به کسی که پیشنهاد عدم تعرّض میکند و اظهار تسلیم و ترک جنگ دارد،نگویید:تو به حرفت ایمان نداری ودروغ میگویی تا بتوانید او را بکشید و غنائمی به دست آورید. (1)
البتّه ممکن است مراد از جمله «فَتَبَیَّنُوا» در آخر آیه،تحقیق در تاریخ جاهلیّت باشد.یعنی شما قبل از اسلام برای دنیا جنگ میکردید پس تحقیق کنید یعنی تاریخ را بررسی کنید که چگونه اسلام به شما رشد داد،پس از تازه مسلمانان توقّع بالا نداشته باشید. (2)
1-جهاد باید بر اساس اطلاعات وآگاهی از وضعیّت واهداف دشمن باشد.
«فَتَبَیَّنُوا»
2-کسانی را که اظهار اسلام میکنند،با آغوش باز بپذیرید. لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً
3-در جبههی جهاد،از قدرت خود سوء استفاده نکنید. لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً
4-بر چسبِ بیدینی به دیگران زدن و عجله در نسبت دادن کفر به افراد مشکوک
ممنوع. لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً
5-ما مأمور به ظاهریم،نه درون افراد،اگر گفتارشان را نمیپذیریم،فوری هم ردّ نکنیم. لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً
6-نه تنها ادّعا دلیل میخواهد،بلکه ردّ مطلب نیز دلیل میخواهد. لاٰ تَقُولُوا ...
لَسْتَ مُؤْمِناً
7-با انگیزههای مادّی دیگران را تکفیر نکنید. «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
8-در جنگها،اهداف مادّی را کنار بگذارید و قداست جهاد را با غنیمت طلبی نشکنید. «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
9-جاذبهی دنیا،رزمندگان جان بر کف را هم رها نمیکند. إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ... تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
10-هدف از جهاد،پیوستن دیگران به اسلام است،نه کسب غنائم.پس به خاطر غنائم،دیگران را متّهم به بیدینی نکنیم. لاٰ تَقُولُوا ... لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا
11-خطر عوض شدن انگیزهها در جهاد،بسیار مهم است. «تَبْتَغُونَ»
12-دنیا،عارضی،ناپایدار و زودگذر است. «عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
13-زهد و بیاعتنایی به دنیا،باید اخلاق رزمندهی مؤمن باشد. «تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا»
14-شما بیتحقیق و بیپروا گام برندارید،خداوند مسائل مادّی را حل میکند.
«فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ»
15-یاد پاداشهای الهی،دنیا را در نظر انسان کوچک میکند. «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ»
16-نعمتهای مادّی را هم از خدا بخواهیم. «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ»
17-انسان فطرتاً دنبال منافع مادّی است و باید به نحوی تأمین شود،چه بهتر که با شناساندن ارزشهای بهتر و جهت دادن به این خواسته فطری او را از سقوط
در ورطه سودهای کم و ناروا باز داریم. «فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ»
18-دنیاگرایی،خصلتی جاهلی است. «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ»
19-خود را به جای دیگران بگذارید،بعد قضاوت کنید.شما هم روزی چنین بودید. «کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ»
20-مغرور نشوید،که ایمانتان از خداست. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ»
21-هدایتهای الهی،منّت خداوند بر ماست. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ»
22-نعمتها مسئولیّت آورند. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا»
23-خطر و ضرر قتل نابجا،بیش از احتمال نفاق از سوی دشمنان و از دست دادن غنائم است.عهدهداران مال و جان و آبروی مردم،باید اصل احتیاط و تحقیق را فراموش نکنند. فَتَبَیَّنُوا ... فَتَبَیَّنُوا
24-نه سادهاندیش باشید،نه زود باور.نه بد اندیش و نه کینهتوز. «فَتَبَیَّنُوا»
25-در حوادث جنگ که زمینه و بهانه برای قتل بی گناهان است،با عقل و حوصله برخورد کنید،نه با احساسات،که خداوند،آگاه و بیناست. «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً«95»
مؤمنانی که بدون عذر و ضرر(مثل بیماری و معلولیّت)از جهاد بازنشستهاند،با مجاهدانی که با اموال و جانهای خویش در راه خدا جهاد میکنند،یکسان نیستند.
خداوند،جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان(از جنگ)به درجهای برتری داده است.خداوند همه مؤمنان را وعدهی(پاداش)نیکتر داده است،ولی خدا مجاهدان را بر وانشستگان،با پاداش بزرگی برتری داده است.
کسانی که به جبههی جهاد نمیروند،چند گروهند:منافقان بیایمان،مسلمانان ترسو، رفاهطلبان،شکّاکان،بیهمّتان که میگویند:با مال و بیان و قلم و دعا،رزمندگان را دعا و حمایت میکنیم،و جهاد،برای ما واجب عینی نیست.این آیه،به این گروه آخر مربوط میشود و از آنان انتقاد میکند.زیرا گروههای دیگر در موارد متعدّد به شدّت مورد انتقاد قرار گرفتهاند و هیچگونه مقام و درجهای ندارند تا مجاهدان یک درجه بالاتر از آنان باشند.
در روایات آمده است،کسانی که به خاطر بیماری نمیتوانند بجنگند ولی دلشان همراه رزمندگان است،با آنان در ثواب جهاد برابرند. (1)
آیه مربوط به واجب کفایی است و اگر جهاد واجب عینی بود،از قاعدان به عنوان متخلّف یاد میشد.
1-شیوهی تبلیغ و تشویق،باید مرحلهای باشد.(ابتدا فرمود: «لاٰ یَسْتَوِی» ،سپس فرمود: «دَرَجَةً» و در آخر: «أَجْراً عَظِیماً»
2-با هر کس باید به نحوی سخن گفت:قرآن با مؤمنان جبهه نرفته و منافقان و ترسوها و رفاه طلبان برخورد متفاوت دارد.تنها با کلمه«قاعدین»از مؤمنان جبهه نرفته یاد کرده است.
3-آنان که مشکلات جسمی دارند از جهاد معافند. «غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ»
4-جهاد مالی در کنار جهاد با جان مطرح است،چون بدون پشتوانهی مالی، جبهه ضعیف میشود. «بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
5-کمکهای داوطلبانهی مردم،از جمله منابع تأمین بودجههای دفاعی است.
«بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» 6-هر کجا ناباوری مردم اتمال دارد،اصرار و تکرار لازم است.(در این آیه و آیه
1) 1) .تفسیر صافی.
بعد جملهی «فَضَّلَ اللّٰهُ» و «دَرَجَةً» تکرار شده است.)
7-خدمات و تلاش هر کس محترم است و به خاطر شرکت کسانی در جبهه، نباید ارزشهای دیگران نادیده گرفته شود.برتری مجاهدان آری،امّا طرد دیگران هرگز. «کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ»
8-هر کس در هر موقعیّت و مقام و خدمتی که باشد،باید بداند مقام رزمندگان مخلص از او بالاتر است. «فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ»
9-اگر خداوند به رزمندگان فضیلت داده است،پس جامعه هم باید برای مجاهدان و شهدا در اجتماع،گزینشها و برخوردها حساب خاصی باز کند.
(البتّه به شرطی که برای رزمنده نیز توقّعات نابجا پیدا نشود و گرفتار سوء عاقبت نگردد). «فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ»
دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً«96»
(آن پاداش بزرگ)درجاتِ(مهم و متعدّد)همراه با آمرزش و رحمتی از جانب اوست و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
1-تفاوت مبارزان با قاعدان اندک نیست،بلکه فاصله بسیار است. «دَرَجٰاتٍ»
2-شرط دریافت و برخورداری از رحمت الهی،پاک بودن و پاک شدن است.
ابتدا «مَغْفِرَةً» آمده،سپس «رَحْمَةً»
3-خداوند،غفور و رحیم است،امّا شرط برخورداری از این غفران و رحمت، جبهه رفتن و جهاد است. مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً ... غَفُوراً رَحِیماً
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً«97»
همانا کسانی که فرشتگان،جانشان را میگیرند،در حالی که بر خویشتن ستم کردهاند،از آنان میپرسند:شما در چه وضعی بودید؟گویند:ما در زمین مستضعف بودیم(و به ناچار در جبههی کافران قرار داشتیم) فرشتگان(در پاسخ)گویند:مگر زمین خداوند گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟آنان،جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است.
پیش از جنگ بدر،کفّار مکّه مردم آن شهر را به جنگ با مسلمانان فراخواندند و تهدید کردند که همه باید شرکت کنند و هر کس تخلّف کند،خانهاش ویران و اموالش مصادره خواهد شد.برخی از مسلمانان هم که ساکن مکّه بودند و هنوز هجرت نکرده بودند،از ترس جان،همراه کفّار به جبههی جنگ با مسلمانان آمدند و در«بدر»کشته شدند،آیه نازل شد و آنان را که با ماندن در محیط کفر و ترک هجرت،به خویش ستم کرده بودند،توبیخ کرد و مقصر دانست.
در روایات آمده است:کسی که به خاطر حفظ دین خود،حتّی یک قدم هجرت کند،اهل بهشت و همنشین حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام است. (1)
1-فرشتگان به کارهای انسان آگاهند. اَلْمَلاٰئِکَةُ ... قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا
2-ترک هجرت واز دستدادن هدف وعقیده،ظلم به خویش است.(شعار «خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو»از نظر قرآن مردود است.)
1) 1) .تفسیر صافی ذیل آیه.
«ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ»
3-بازخواست گناه«ترک هجرت»پیش از هر چیز دیگر آغاز میشود.فرشتگان مأمور قبض روح در لحظه جان گرفتن ابتدا از آن بازخواست میکنند. «فِیمَ کُنْتُمْ»
4-هجرت از محیط کفر واجب و سیاهیِ لشکر کفّار شدن حرام است. کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ ... أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً
5-اگر میتوانید،محیط را تغییر دهید،وگرنه از آنجا هجرت کنید تا مؤاخذه نشوید. «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا»
6-توجیه گناه پذیرفته نمیشود. کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ ...
7-محیط و جوّ اکثریّت بر انسان مؤثر است،لذا انسان باید با هجرت،فشار محیط را در هم بشکند. «فَتُهٰاجِرُوا»
8-اصل،خداپرستی است نه وطنپرستی. «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا»
9-هجرت،یکی از درمانهای استضعاف فکری و عقیدتی است. کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ ... أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً«98»
فَأُولٰئِکَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً«99»
مگر مردان و زنان و کودکان مستضعف(و زیردستی)که قدرت تدبیر و چارهجویی ندارند و راهی(برای هجرت)نمییابند.پس آنانند که امید است خداوند از آنان درگذرد و خداوند همواره آمرزنده و بخشاینده است.
آنان که نه تدبیری برای دفع کفر دارند و نه راهی برای تسلیم حقّ،مستضعفند و تکلیف از
آنان برداشته شده است. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:مردان و زنانی که عقلشان مثل کودکان است،مستضعف هستند. (2)
1-قدرت،شرط تکلیف است. إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ...
2-هجرت حتّی بر زنان و کودکانی که در سیطره کفرند و توان هجرت دارند، واجب است. «وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ»
3-مستضعف واقعی کسی است که توانایی هجرت و گریز از سیطره کفّار و مشرکان را نداشته باشد. «لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ»
4-نا آگاهی از معارف دینی با وجود امکان یادگیری،گناه و ظلم به خویشتن است. ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ ... .إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ... .لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً
5-عذرهای واقعی پذیرفته است،نه عذرتراشیها و بهانهجوییها.
لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ... لاٰ یَهْتَدُونَ
6-ترک هجرت،به قدری مهم است که بخشوده شدن این گونه افراد گرفتار و عاجز،با«شاید»مطرح شده است،نه به صورت قطعی. «عَسَی اللّٰهُ»
وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً«100»
و هر که در راه خداوند هجرت کند،اقامتگاههای بسیار همراه با گشایش خواهد یافت و هر که از خانهاش هجرتکنان به سوی خدا و پیامبرش خارج شود،سپس مرگ،او را دریابد حتماً پاداش او بر خداوند است و خداوند آمرزندهی مهربان است.
یکی از مسلمانان مکّه بیمار شد گفت مرا از مکّه بیرون ببرید تا جزء مهاجران باشم.همین که او را بیرون بردند،در راه درگذشت.سپس این آیه نازل شد.
همهی هجرتهای مقدّس،مثل هجرت برای جهاد،تحصیل علم،تبلیغ و...مصداق این آیه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:کسی که برای معرفت امام زمان خود از خانه و شهر خود خارج شود،ولی اجل به او مهلت ندهد،از مصادیق این آیه است. (1)
1-هجرت،زمینهساز گشایش و توسعه است. مَنْ یُهٰاجِرْ ... یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً نابرده رنج،گنج میسّر نمیشود.
2-ما مکلّف به وظیفهایم،نه نتیجه.مهم خروج از منزل است،نه وصول به مقصد. «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ»
3-راه خدا و رسول را بروید،نگران مرگ و حیات نباشید. «ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ»
4-پاداش«مهاجر»با خدا و بالاتر از بهشت است. «وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ»
وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً«101» و هرگاه که در زمین سفر کنید،گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید،اگر بیم دارید که کافران به شما آزار و ضرر رسانند.همانا کافران همواره دشمن آشکار شمایند.
1) 1) .کافی،ج1،ص 378.
پس از سخن درباره جهاد وهجرت،این آیه حکم نماز مسافر را بیان میکند.
«ضرب فی الارض»کنایه از سفر است،چون مسافر هنگام سفر،زمین را زیر پای خود میکوبد. (1)
در قرآن،گاهی به جای«وجوب»تعبیر«مانعی ندارد»به کار رفته،که این آیه نیز یکی از آن موارد است.گویا مسلمانان صدر اسلام به قدری به نماز علاقمند بودند که کوتاه کردن آن را گناه میپنداشتند.
نماز قصر،مخصوص موارد ترس از دشمن نیست.ولی چون معمولاً در سفرها،بیم و نگرانی هست،یا اینکه چون قانون نماز قصر،ابتدا در موارد ترس بوده و بعدها نسبت به هر سفر تعمیم یافته،قید «إِنْ خِفْتُمْ» آمده است.
در روایات مقدار سفری که در آن نماز کوتاه و شکسته میشود،مسیر یک روز(هشت فرسخ)مشخّص شده است. (2)
تمام نمازهای مسافر جز نماز مغرب دو رکعتی است. (3)و مراد از کوتاه کردن نماز،دو رکعتی شدن نمازهای چهار رکعتی است.
1-واقع بینی و انعطافپذیری،یک اصل در قوانین الهی است. «تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ...»
2-در حال نماز هم از دشمن غافل نباشید.سیاست و دیانت،عبادت و فطانت از هم جدا نیست. «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ»
3-در مواردی یقین لازم نیست.احتمال توطئه و فتنه برای تصمیم و تغییر برنامه کافی است. «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ»
4-حتّی به هنگام احتمال خطر،اقامه نماز واجب است. إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ ...
5-کفر و ایمان با هم در تضادّند. «إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا»
6-کفّار،در دشمنی با شما متّحدند.«عدو»بجای«اعداء»
7-دشمنی کفّار با شما ریشهدار و پرسابقه و دائمی است. «کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا»
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً«102»
(ای پیامبر!)هرگاه(در سفرهای جهادی)در میان سپاه اسلام بودی و برای آنان نماز برپا داشتی،پس گروهی از آنان با تو(به نماز)بایستند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند،پس چون سجده کردند(قیام نمایند و رکعت دوّم را فرادیٰ انجام داده پس بروند و)پشت سر شما(نگهبان) باشند،و گروه دیگر که نماز نخواندهاند(از رکعت دوّم)با تو نماز بخوانند و وسایل دفاع و سلاحهای خود را با خود داشته باشند،کافران دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند،و اگر از باران رنجی به شما رسید یا بیمار و مجروح بودید، گناهی بر شما نیست که سلاحهایتان را بر زمین بگذارید و(فقط)وسایل دفاع با خود داشته باشید.همانا خداوند برای کافران عذابی خوارکننده فراهم کرده است.
در سال ششم هجری،پیامبر با گروهی از مسلمانان به سوی مکّه عزیمت کردند.در منطقهی حدیبیّه،با خالدبن ولید و دویست نفر همراهان او مواجه شدند که برای جلوگیری از ورود آن حضرت،سنگر گرفته بودند.پس از اذانِ بلال و برپایی نماز جماعت،خالدبنولید فرصت را مناسب دید که هنگام نماز عصر یکباره حمله کند.آیه نازل شد و از توطئه خبرداد.
خالد پس از دیدن این معجزه،مسلمان شد. (1)
در این نماز(نماز خوف)،گروه اوّل پس از پایان رکعت اوّل،برخاسته بقیه نماز را خود تمام میکنند و امام جماعت صبر میکند تا گروه دیگر به رکعت دوّم برسند و با سلاح،به نماز جماعت بپیوندند.
1-نماز،حتّی در صحنهی جنگ تعطیل نمیشود و رزمنده،بینماز نیست. فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ ... .وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ
2-در اهمیّت نماز جماعت همین بس که در جبههی جنگ با دشمن،حتّی با یک رکعت هم برپا میشود. «وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا»
3-در هنگام پیش آمدن دو وظیفه(جهاد و نماز)،نباید یکی فدای دیگری شود. فَلْتَقُمْ ... وَ لْیَأْخُذُوا
4-در همه حال،هشیاری لازم است،حتّی نماز نباید مسلمانان را از خطر دشمن غافل کند. «وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ»
5-رهبر،محور وحدت و عبادت است. کُنْتَ فِیهِمْ ... فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ
6-تقسیم کار،تعاون و شریک کردن دیگران در کارهای خیر،حتّی در حسّاسترین موارد،از عوامل الفت جامعه است.در این آیه،دو رکعت نماز جماعت میان دو گروه تقسیم شده،تا تبعیضی پیش نیاید و همه در خیر
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
شریک باشند. وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ ...
7-فرمانهای الهی به تناسب شرایط،متفاوت است.(این آیه مربوط به نماز خوف در برابر دشمن است.) «فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ»
8-نماز جماعت در جبهه،نشان عشق به هدف و خدا و رهبر و پایبندی به ارزشهاست. «إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ»
9-در جبهه باید جابه جایی نیروها در فاصلهی یک رکعت نماز،امکان پذیر بوده باشد. «وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا»
10-هر چه مدّت نماز در جبهه بیشتر شود،فرصت دشمن برای حمله افزایش مییابد.پس باید حفاظت بیشتری داشت.در رکعت اوّل،داشتن اسلحه کافی است ولی در رکعت دوّم،هم اسلحه و هم ابزار دفاع. وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ ... وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ
11-خداوند،پیامبرش را از توطئهها و نقشههای پنهانی دشمن آگاه میکند.(با توجّه به شأن نزول که ولید قصد کرد تا هنگام نماز جماعت حمله کند و با این آیه طرح او لغو شد.)
12-حرکت با اخلاص شما،سبب امدادهای الهی در وقت خود است.(نزول این آیه و فرمان نماز خوف،یک امداد الهی در مقابل آن توطئه بود.)
13-در جبهه،مراسم عبادی نباید طولانی شود و کارهای مانع هوشیاری،ممنوع است. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ»
14-از آرزوهای دشمن،آگاه باشید. «وَدَّ الَّذِینَ»
15-عبادت،وسیلهی غفلت از دشمن نشود. «تَغْفُلُونَ»
16-احتمال غفلت در مسلمانان واقعی ضعیف است.(کلمه «لَوْ» در جمله «لَوْ تَغْفُلُونَ» نشانهی این معناست.)
17-با هوشیاری،باید از امکانات نظامی و اقتصادی حفاظت کرد. «أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ»
18-غفلت امّت اسلامی،شبیخون کفّار را در پیخواهد داشت. «مَیْلَةً وٰاحِدَةً»
19-هر سخن و برنامه و حرکتی که مسلمانان را غافل کند،گامی است در جهت اهداف و خواستههای دشمن. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ»
20-مرض و ضرر ملاک و مجوّز معافیّت از جبهه و سربازی است. بِکُمْ أَذیً ... أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ
21-بارانی مجوّز زمین گذاشتن اسلحه است که با ضرر و آزار همراه باشد.در باران بی ضرر رزمنده سلاح بر زمین نمیگذارد. «بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ»
22-در هیچ حالی،رزمنده نباید از وسائل حفاظتی دور باشد.حتّی اگر اسلحه ندارد،زره بر تن داشته باشد. «خُذُوا حِذْرَکُمْ»
23-تهدید کفّار و امید و دلگرمی دادن به مؤمنان،از شیوههای قرآن است. «أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً»
24-در آینده،ذلّت از آنِ کافران است. «لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً»
فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً«103»
پس چون نماز را به پایان بردید،خداوند را در(همه)حال ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده یاد کنید،پس هرگاه آرامش یافتید(و حالت خوف تمام شد)نماز را(بصورت کامل)برپا دارید.همانا،نماز بر مؤمنان در وقتهای معیّن واجب شده است.
کلمهی «قِیٰاماً» جمع«قائم»به معنای ایستاده و کلمهی «قُعُوداً» جمع«قاعد»به معنای نشسته و کلمهی«جُنوب»جمع«جَنب»به معنای پهلو و کنایه از دراز کشیدن است.
همچنین کلمهی «کِتٰاباً» به معنای امری نوشته شده و واجب و کلمهی«مَوقوت»به معنای
کاری با وقت معیّن است.
حضرت علی علیه السلام دربارهی آیه «فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ» فرمودند:یعنی شخص سالم ایستاده،مریض نشسته و کسی که نشسته نمیتواند،خوابیده نماز بخواند. (1)
امام باقر علیه السلام دربارهی «کِتٰاباً مَوْقُوتاً» فرمودند:یعنی مفروض و واجب. (2)
1-کمبودهای نماز خوف،با یاد خدا جبران میشود. «فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ»
2-نماز و یاد خدا در هر حال لازم است،در جبههی جنگ یا بستر بیماری. «قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ»
3-نماز خوف،یک استثناست.پس از برطرف شدن حالت اضطرار،نماز باید به صورت عادّی خوانده شود. «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ»
4-نماز،از واجبات قطعی الهی در همهی عصرها و برای همهی نسلها است.
«کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً» 5-وجوب هر نماز،در وقت مخصوص خودش است. «مَوْقُوتاً»
وَ لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً«104»
و در تعقیب دشمن سستی نکنید،اگر شما رنج میکشید،همانا آنان نیز همان گونه که شما رنج میبرید رنج میبرند،در حالی که شما چیزی (امدادهای غیبی و بهشت)از خداوند امید دارید که آنان امید ندارند،و خداوند دانا و حکیم است.
پس از جنگ احد،ابوسفیان بالای کوه احد رفت و شعار داد که پیروزی ما در مقابل شکست سال گذشته در جنگ بدر بود.یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند:شهدای ما در بهشتند و کشتههای شما در دوزخ.
آنان شعار دادند:«انّ لنا العزّی و لا عزّی لکم»ما بت عُزّی داریم ولی شما ندارید،مسلمانان پاسخ دادند:«اللّه مولانا و لا مولی لکم»خداوند مولای ماست ولی شما مولی ندارید.
آنگاه کفّار به نام بت هُبَل شعار دادند:«اعلُ هُبَل»سر بلند باد بت هُبَل.مسلمانان در پاسخ فریاد زدند:«اللّه اعلیٰ و اجلّ»خداوند بالاتر و جلیلتر است.پس از نزول این آیه،پیامبر فرمان بسیج عمومی(حتّی زخمیان)را صادر کرد،تا با این حرکت،فکر بازگشت کفّار از سرشان بیرون رود.
1-مسلمانان باید روحیّهی قوی داشته باشند و شکستهای موردی(مثل احد) آنان را سست نکند. «وَ لاٰ تَهِنُوا»
2-به جای موضع تدافعی،در تعقیب دشمن و در حالت تهاجمی باشید. «لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ»
3-از عوامل روحیّه گرفتن مؤمنان،مقایسهی دردهای خود با رنج دیگران و امید و توجّه به امدادهای الهی و آگاهی اوست. «فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ»
4-با همهی آسیبها و تلخیهای جنگ،شما پیروزید،چون امید به الطاف الهی دارید. «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ»
5-مسلمانان،امیدهای گونهگون از خدا دارند.امید به امدادهای غیبی،پیروزی، مرعوب شدن دشمن،پاداشهای معنوی و امثال آن.(مورد امید در آیه ذکر نشده و هر امیدی را شامل میشود). «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ»
6-امید،بزرگترین اهرم حرکت و سرمایهی روحی رزمنده است.یا شهادت و سعادت،یا پیروزی. «تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ»
7-رنج و مشقّت مؤمنان در جنگها،در مدار علم و حکمت خداوند است و لذا از آن جلوگیری نمیکند. «عَلِیماً حَکِیماً»
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً«105»
وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً«106»
همانا ما اینکتاب را بحقّ بر تو فروفرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا(از طریق وحی)تو را آموخته ونشان داده،داوری کنی وبه نفع خیانتکاران به مخاصمت برنخیز.و از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
شخصی از یک قبیلهی معروف،مرتکب سرقتی شد.چون موضوع به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله رسید،آن سارق،گناه را به گردن شخص دیگری انداخت که در خانهی او زندگی میکرد.
متّهم،با شمشیر به او حمله کرد و خواستار اثبات این ادّعا شد.او را آرام کردند ولی یکی از سخنوران قبیله را همراه جمعی برای تبرئهی خود خدمت پیامبر فرستاد.پیامبر،طبق ظاهر و بر اساس گواهی آنان،سارق واقعی را تبرئه کرد و خبر دهندهی سرقت را(به نام قتاده) سرزنش نمود،ولی قتاده که میدانست گواهی آنان دروغ است به شدّت ناراحت بود.این آیه نازل شد و مظلومیّت قتاده و صحنهسازی وگواهی دروغ آنان را روشن ساخت.
نقل دیگر در شأن نزول آن است که در یکی از جنگها،یکی از مسلمانان زرهی سرقت کرد.چون در آستانهی رسوایی قرار گرفت،زره را به خانهی یک یهودی انداخت و افرادی را مأمور کرد که بگویند:یهودی سارق است،نه فلانی.پیامبر،طبق ظاهر،حکم به تبرئه آن مسلمان کرد.امّا نزول این آیه،آن یهودی را تبرئه کرد.
«خصیم»به کسی گفته میشود که از ادّعایی طرفداری میکند و خائن به کسی گفته
میشود که در محضر قاضی ادعای امری باطل میکند. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:من طبق ظاهر حکم میکنم،امّا چنانچه حقّ با شما نیست به اتکای قضاوت من چیزی از کسی نگیرید که قطعهای از دوزخ است.
امام صادق علیه السلام فرمود:جانشینان بر حقّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همانند خود آن حضرت باید بر اساس قرآن قضاوت نمایند. (2)
1-قرآن،پایهی قضاوت و عدالت میان مردم است. «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ»
2-قاضی باید از قانونِ قرآن،آگاهی کامل داشته باشد. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ لِتَحْکُمَ»
3-فراگیری قرآن و سنّت شرط قاضی شدن است. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ ... لِتَحْکُمَ ... أَرٰاکَ اللّٰهُ»
4-چون نزول قرآن بر اساس حقّ است،قضاوتها هم باید بر مبنای حقّ باشد، نه وابستگیهای حزبی،گروهی،منطقهای و نژادی. «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ»
5-رفتار به عدالت،حتّی نسبت به غیر مسلمانان هم ضروری است.(با توجّه به شأن نزول دوّم) لِتَحْکُمَ ... بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ
6-قضاوت،از شئون انبیاست.تنها ابلاغ احکام کافی نیست،اجرای احکام نیز وظیفه است. «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ»
7-کفر اشخاص،دلیل تهمت به آنان نمیشود.(با توجّه به شأن نزول)
8-پیامبر،علاوه بر قانون و کتاب،از امدادهای الهی برخوردار است. «أَرٰاکَ اللّٰهُ»
9-خداوند علاوه بر قرآن برنامههای دیگری به پیامبرش نشان داد. «أَرٰاکَ اللّٰهُ» و نفرمود:«لتحکم بین الناس به»
10-خداوند،پیامبرش راحفظ میکند و توطئهها و صحنهسازیها را فاش میسازد. «أَرٰاکَ اللّٰهُ»
11-قانون محترم است،ولی برای جلوگیری از سوء استفادهها باید چارهای جست.در اینجا،امداد الهی چارهی کار شد. «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ»
12-دفاع و حمایت از خائن ممنوع است. «وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً»
13-خائنان نباید امیدی به حمایت رهبران دینی داشته باشند. «وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً»
14-قضاوت،مقامی است که متصدی آن،اگر معصوم هم باشد باز استغفار میطلبد. «وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ»
15-از افتخارات اسلام این است که حتّی اگر به یک یهودی ظلم شود،شخص اوّل اسلام برای مسلمانانی که سوء قصدی داشتهاند باید استغفار کند.
«وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ»
16-اگر قرآن،ساخته و پرداختهی خود پیامبر بود،هرگز آیاتش فرمان استغفار به رسول خدا نمیداد. «وَ اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ»
17-قاضی باید همواره برای دوری از هوای نفس استغفار کند. «اسْتَغْفِرِ اللّٰهَ»
18-استغفار،مایه بهرهگیری از مغفرت ورحمت پروردگار است. «غَفُوراً رَحِیماً»
19-خداوند علاوه بر بخشیدن گناه مهربان است. «غَفُوراً رَحِیماً»
وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً«107»
و از کسانی که به خود خیانت میورزند،دفاع مکن که خداوند خیانتپیشگان گنهکار را دوست ندارد.
ظلم وخیانت به مردم،خیانت به خود است.زیرا آثار سوء زیر را بدنبال دارد:
الف:سبب از دست دادن روحیّهی صفا و عدالتخواهی است.
ب:عامل محروم کردن مظلومانی است که فردا به پا خواهند خواست.
ج:موجب آماده کردن قهر و دوزخ الهی برای خود است.
د:جامعه را آلوده میکند و این آلودگی دامن خود خائن را هم میگیرد.
1-دفاع از خائن،حرام و رضایت به خیانت،به معنای شرکت در جرم است.
لاٰ تُجٰادِلْ ...
2-حاکم اسلامی باید پشتیبان مظلومان باشد،نه حامی ظالم. وَ لاٰ تُجٰادِلْ ...
3-عناوین،قدرتها،تهدیدها،جوّ و افکار عمومی،هیچ یک مجوّز همکاری با خائن نیست. وَ لاٰ تُجٰادِلْ ....
4-رهبر جامعه و قاضیان باید خائنان را بشناسند و نقشههایشان را بدانند،تا بتوانند موضعگیری مناسب داشته باشند. «وَ لاٰ تُجٰادِلْ»
5-هم از گذشته باید استغفار کرد،(آیه قبل)و هم نسبت به آینده هشیار بود.
لاٰ تُجٰادِلْ ...
6-در فرهنگ قرآن،افراد جامعه به منزلهی اعضای یک پیکرند و خیانت به جامعه به منزلهی خیانت به خود است. «یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ»
7-حساب خیانتهای جزئی و ناآگاهانه،از خیانت توطئهگران فسادانگیز، جداست. «یَخْتٰانُونَ ،خوان،اثیم»
8-آنکه با خیانت،محبّت خود را از مردم میبُرد،محبّت خدا هم از او قطع خواهد شد. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ»
9-در انسان غریزهی محبوب شدن است که باید از این غریزه برای تربیت استفاده کرد. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ»
10-حُبّ و بغضِ خداوند،ملاک انتخاب و حرکت رسول خدا و مؤمنان است.
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ ...
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ الْقَوْلِ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً«108»
(آنان خیانت خود را)از مردم پنهان میکنند،ولی نمیتوانند از خداوند پنهان دارند،در حالی که او آنگاه که شبانه،سخنان غیر خداپسندانه میگویند(و توطئههای پنهانی میکنند)با آنان است وخداوند همواره به آنچه انجام میدهند،احاطه دارد.
1-بهرهگیری از جلسات مخفی شبانه برای توطئه،از شیوههای کار منافقان خائن است. «یَسْتَخْفُونَ، یُبَیِّتُونَ»
2-مهمترین عامل تقوا،ایمان به حضور و آگاهی خداوند و احاطهی او به همهی گفتهها و کارهاست. «هُوَ مَعَهُمْ ،مُحِیطاً»
3-خداوند از نزدیک،ناظر بر اعمال ماست. «هُوَ مَعَهُمْ»
4-گفتار نیز،جزء اعمال است.با این که آیه دربارهی گفتارهای ناپسند سخن میگوید،ولی تعبیر «بِمٰا یَعْمَلُونَ» میکند.
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً«109»
هان شما همانها هستید که در زندگی دنیا از ایشان(خائنان)جانبداری کردید،پس چه کسی در روز قیامت در برابر خداوند از آنان جانبداری خواهد کرد؟یا چه کسی(در آن روز،)وکیل و مدافع آنان خواهد شد؟
در سه آیه 107 تا 109،به سه گروه سه هشدار داده شده است:
به قاضی میگوید:مواظب باش از مرز حقّ تجاوز نکنی. «بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ»
به خائن میگوید:خدا ناظر کار توست. «هُوَ مَعَهُمْ»
به مدافع خائن میگوید:تلاش شما به درد قیامت نمیخورد. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
1-خائنان،به حامیان امروز خود دلخوش نباشند که فردایی هست.همهی حمایتها از خائنان،موقّت و زودگذر است. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
2-حکم دادگاه در دنیا نافذ است،ولی مجرم،حساب کار خود را برای قیامت بکند که آن روز تنهاست. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
3-وکیل مدافع خائن نشویم و فریب حقّ الوکالهی او را نخوریم. «فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ»
4-مظلومانی که در دنیا نتوانند حقّشان را بگیرند،دلگرم باشند که در قیامت، پشتیبان دارند و به حساب ظالم رسیدگی میشود. فَمَنْ یُجٰادِلُ اللّٰهَ عَنْهُمْ ...
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً«110»
و هر کس بدی کند یا بر خویشتن ستم نماید سپس از خداوند آمرزش طلبد،خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
در کنار آیه قبل که تهدید خائن بود،این آیه راه توبه به روی او میگشاید.
«سوء»در لغت،به معنای زیان رسانی به دیگران هم آمده است.پس آیه هم ظلم به مردم و هم ستم به خویش را مطرح میکند.چنانکه برخی مراد از«سوء»را گناه صغیره و مراد از «ظلم به نفس»را گناهان کبیره دانستهاند. (1)
1) 1) .تفسیر راهنما.
1-انسان حقّ ندارد حتّی به خودش ظلم کند و گناه در حقیقت ظلم به خویشتن است. «یَظْلِمْ نَفْسَهُ»
2-راه بازگشت برای خطاکاران باز است. «یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ»
3-میان استغفار بنده و مغفرت الهی،فاصلهای نیست. «یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً»
4-توبهی واقعی چنان شیرین است که انسان،رحمت الهی را در درون خود احساس میکند. «یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً»
5-خداوند نه تنها بدیها را میبخشد،بلکه مهربان هم هست. «غَفُوراً رَحِیماً»
وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً«111»
و هر کس گناهی مرتکب شود،پس در حقیقت به زیان خود مرتکب شده و خداوند دانا و حکیم است.
گناه که تجاوز از مرز قانون الهی است،صفای دل و تقوای روح و عدالت را از بین میبرد واین بزرگترین خسارت است.علاوه بر آنکه در نظام هستی و سنّتهای الهی،نتیجه ظلم به مردم،دیر یا زود به خود ظالم میرسد. «فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ»
1-هر گناهی در روح و جان انسان،اثر مستقیم دارد. «یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ»
2-انسان در انجام گناه مجبور نیست و گناه را با اختیار واراده خود انجام میدهد.
«یکسب»
3-در بازگرداندن آثار بد گناه به گناهکار هیچ خطائی رخ نمیدهد و کاری
حکیمانه است. «عَلِیماً حَکِیماً»
4-کار حکیمانه مشروط به آگاهی و علم است. «عَلِیماً حَکِیماً»
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً«112»
و هر کس که خطا یا گناهی مرتکب شود،سپس آن را به بیگناهی نسبت دهد،به یقین بار تهمت و گناه آشکاری را بر دوش گرفته است.
«خطا»به معنای لغزش است،عمدی یا غیر عمدی،ولی«اثم»گناه عمدی است.
تهمت،از گناهان بسیار بزرگی است که موجب ذوب شدن ایمان و محو عدالت و اعتماد در جامعه و سبب عذاب اخروی است.امام صادق علیه السلام فرمود:تهمت به بیگناه،از کوههای عظیم سنگینتر است. (1)
«بهتان»به دروغی گفته میشود که انسان از شنیدن آن بهتزده میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:غیبت آن است که دربارهی برادر دینی خود چیزی را که خدا بر او پوشانده ابراز کنی،ولی اگر دربارهی او چیزی بگویی که در او نیست،بُهتان است. (2)
1-تهمت،پرتاب تیر به آبروی مردم است. «یَرْمِ بِهِ»
2-تهمت به بی گناه از هر نژاد و مکتب و در هر سنّ و شرایطی که باشد،حرام است. «یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً»
3-تهمتزننده،بارسنگینی از گناه را به دوش میکشد. «فَقَدِ احْتَمَلَ» (تنوین در دو کلمه «بُهْتٰاناً» و «إِثْماً» نشانهی عظمت گناه است.)
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کٰانَ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً«113»
و اگر فضل و رحمت خداوند بر تو نبود،گروهی از آنان تصمیم داشتند که تو را از مسیر حقّ گمراه کنند،امّا جز خودشان را گمراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیزنند.و خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد،و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت.و فضل خداوند بر تو،بسی بزرگ بوده است.
ممکن است این آیه،همانند آیه 105،مربوط به ماجرای تهمت سرقت به یک بیگناه و شهادت دادن جمعی به دروغ،بر سرقت باشد،که پیامبر طبق گواهی آنان،داوری کرد.و ممکن است مربوط به گروهی باشد که به دیدار پیامبر آمدند و گفتند:با دو شرط حاضریم با تو بیعت کنیم،یکی آنکه بتها را با دست خود نشکنیم و دیگر آنکه تا یک سال دیگر،بت «عُزّی»را پرستش کنیم.آیه نازل شد و این خواسته را رد کرد.
1-دشمنان،حتّی برای پیامبر و لغزاندن او طرح و برنامه دارند،پس رهبران جامعه باید به هوش باشند. «یُضِلُّوکَ»
2-تصمیم به منحرف ساختن دیگران،در حقیقت تصمیم به منحرف کردن خود است. «وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ»
3-خداوند،آنگونه که قرآن را بیمه کرده «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (1)،پیامبرش را نیز بیمه میکند. «وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ»
1) 1) .حجر،9.
4-تعلیم حکمت و فرستادن کتاب،نمونهی روشن فضل و لطف الهی و رمز عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله است. «أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ»
5-خداوند به پیامبرش،علم غیب و اسرار را میآموزد. «عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»
6-از نشانههای حقّانیت پیامبر،این است که میگوید:تو بدون تعلیم الهی امکان آگاهی از اموری را نداشتی.آری،اگر قرآن ساخته پیامبر بود،هرگز به خودش نسبت جهل نمیداد. «عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»
7-خداوند معلّم پیامبر است،پس هیچ خطا واشتباهی در تعلیم،رخ نمیدهد.
«عَلَّمَکَ»
8-مدار علم بشر حتّی پیامبر خدا،محدود است. «مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»
لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً«114»
در بسیاری از(جلسات و)سخنان درگوشی آنان،خیری نیست،مگر(سخن)کسی که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح و آشتی میان مردم فرمان دهد و هر کس برای کسب رضای خدا چنین کند پس به زودی او را پاداشی بزرگ خواهیم داد.
امام صادق علیه السلام فرمود:مراد از معروف در آیه،قرضالحسنة دادن است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:ایجاد خوشبینی و اصلاح ذاتالبین حتّی با دروغ گفتن،عملی پسندیده است. (2)
1-نجوا،جز در موارد استثنایی،ناپسند است،چون سبب سوء ظنّ میان مؤمنان میشود. «لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ»
2-در اظهار نظر،باید منصفانه رفتار کرد.همهی نجواها را زیر سؤال نبریم. «فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ»
3-گاهی آشتی دادن میان مردم،ایجاب میکند که با هر یک از طرفین،مخفیانه گفتگو کنیم. «إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ»
4-گاهی امر به معروف یا صدقهی آشکار،سبب شرمندگی و لجاجت طرف میشود،باید با نجوا و پنهانی عمل کرد. «أَوْ مَعْرُوفٍ»
5-اهمیّت آبروی مردم،تا حدّی است که نجوای ناپسند،به خاطر حفظ آن پسندیده میشود وصدقه وامر به معروف مخفیانه،زشتی نجوا را تحت الشعاع قرار میدهد. إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ ...
6-ارزش کارها به اخلاص است. «ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ» 7-انجام هر کار خیر پنهانی و محرمانه،نشان اخلاص نیست،شاید خود تظاهر باشد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ»
8-خدمت به جامعه،دعوت به نیکوکاری و همزیستی مسالمتآمیز سبب دریافت اجر عظیم است. «نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»
وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً«115»
و هرکس پس از آنکه هدایت برایش آشکار شد با پیامبر مخالفت کند و راهی جز راه مؤمنان را پیروی کند،او را بدان سوی که روی کرده بگردانیم و او را به دوزخ افکنیم که سرانجام بدی است.
این آیه دربارهی کسانی است که پس از پذیرش اسلام و رسالت پیامبر،به مخالفتِ آگاهانه با دستورات ایشان میپردازند و راهِ خود را از راه جماعت مسلمانان جدا میکنند.
«مُشاقّه رسول»یعنی خودت را یک شِقّ و رسول اکرم صلی الله علیه و آله را شِقّ دیگر قرار دهی.به کارشکنی بپردازی و دست به مخالفت آگاهانه همراه با عداوت بزنی.
شقاق و مخالفت با پیامبر خدا انواع مختلفی دارد،مانند:انکار کل دین،ایمان به بعضی و کفر به بعضی دیگر،تحریف،توجیه و حیلههای شرعی.
1-علم و شناخت مسئولیّتآور است و کیفر مخالفان پیامبر زمانی است که حقّانیت پیامبر اکرم را فهمیده باشند. وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ ...
نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
2-سیرهی عملی مسلمانان به شرطی حجّت است که با سنّت و راه رسولاللّٰه مخالفتی نداشته باشد. مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... .یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ ... نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
3-پیامبر اسلام و مؤمنان در یک جبهه قرار دارند و مخالفت با جامعه اسلامی، مخالفت با پیامبر است. یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ
4-تسلیم بودن در برابر رسول خداوند واجب و مخالفت با او حرام است. «وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ»
5-تفرقهافکنی در صفوف مسلمانان سبب دوزخ است. یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ ...
نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
6-خداوند،کسی را بدون اتمام حجّت به دوزخ نمیبرد. «بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ»
7-حساب افراد قاصر و مستضعف که صدای حقّ را نمیشنوند،یا قدرت تشخیص ندارند،از حساب افراد آگاه ولجوج،جداست. «بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ»
8-مقدّمات سقوط انسان،به دست خود اوست. مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ ... نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
9-هر راهی جز راه مؤمنان واقعی،به دوزخ منتهی میشود. یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ
اَلْمُؤْمِنِینَ ... نُصْلِهِ جَهَنَّمَ
10-نتیجهی مخالفت با رسول خدا و امّت اسلامی،تحت ولایت غیر خدا در آمدن و سقوط در جهنّم است. «نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی»
11-خداوند،نعمتهای خود را از منحرفان قطع نمیکند و هر کس را در مسیری که خودش انتخاب کرده است،یاری میدهد. «نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی»
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً«116»
همانا خداوند از اینکه به او شرک ورزیده شود(بدون توبه)درنمیگذرد ولی پائینتر و کمتر از آن را برای هر کس که بخواهد(و شایسته بداند)میبخشد.و هرکس به خداوند شرک ورزد حتماً گمراه شده است،گمراهی دور و دراز.
این آیه با اندک تفاوتی در آیهی 48 همین سوره گذشت.آری،در هدایت و تربیت تکرار لازم است.
تا ریشهی شرک که یک مرض روحی عمیق است قطع نشود،اخلاق و اعمال صالح سودی ندارد.توبه،درمان شرک است و مشرک باید از مدار شرک بیرون آید تا عفو و رحمت الهی شامل او شود.
این آیه،امیدبخشترین آیات قرآن است. (1)
1-مخالفت با رسول خدا و شکستن وحدت مسلمانان(که در آیه قبل آمده بود) نوعی شرک است. وَ مَنْ یُشٰاقِقِ ... یُشْرَکَ بِهِ
1) 1) تفسیر أطیب البیان
2-شرک،بزرگترین گناه نابخشودنی است. «لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ»
3-انسان باید در حالتی بین بیم و امید نسبت به مغفرت الهی باشد. «لِمَنْ یَشٰاءُ»
4-شرک،مایه گمراهی و دوری از هرگونه کمال است. «ضَلاٰلاً بَعِیداً»
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً«117»
(مشرکان)به جای خدا،جز معبودانی مؤنث(که نام زن بر آنها نهادهاند مانند لات و مناة وعُزّیٰ)نمیخوانند وجز شیطان سرکش وطغیانگر را نمیخوانند.
آیهی قبل،مشرکان را در ضلالت و گمراهی دانست،این آیه،علّت آن را پرستش بتها و پیروی از شیطان میداند.
مراد از معبودانِ مؤنث در آیه «إِنٰاثاً» ،یا بتهایی استکه مشرکان نامهای مؤنث چون لات و مناة و عُزّی بر آنها میگذاشتند و یا فرشتگان که به عقیدهی مشرکان دختران خدا بودند.شاید هم مراد از«اناث»در آیه،موجود تأثیرپذیر و ضعیف است و لذا صلاحیّت پرستش را ندارد.
1-معبودهای غیر الهی،یا ضعیفند یا طیغانگر. إِلاّٰ إِنٰاثاً ... إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً
2-فرار از معبود حقّ،راهی جز پناه به معبودهای باطل و شیطان ندارد. إِلاّٰ إِنٰاثاً ...
إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً
3-همهی راههای انحرافی،به یک راه-پیروی از شیطان-منتهی میشود. «إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً»
4-پرستش هر معبودی جز خداوند در حقیقت شیطانپرستی است. یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ... شَیْطٰاناً مَرِیداً
لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً«118»
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً«119»
خداوند لعنتش کند وقتی که گفت:من حتماً از بندگان تو سهمی معیّن خواهم گرفت(و گروهی را منحرف خواهم کرد).و حتماً آنان را گمراه میکنم و قطعاً به آرزوها سرگرمشان میسازم و دستورشان میدهم که گوش چهارپایان را بشکافند(تا علامت باشد که این حیوان سهم بتهاست)و به آنان فرمان میدهم که آفرینش خدا را دگرگون سازند.و هر کس به جای خدا،شیطان را دوست و سرپرست خود بگیرد،بیگمان زیان کرده است،زیانی آشکار.
جمله «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ» به معنای القای آرزوهای پوچ و بیجا است.
شکافتن گوش حیوان،از برنامههای خرافی جاهلیّت بود که پس از آن،سوار شدن و ذبح و هر استفادهای را از آن حیوان حرام میپنداشتند.
تأکیدهای بسیار شیطان بر گمراه ساختن مردم،که در این دو آیه آمده،هشداری بر صاحبان ایمان است.
عبارت «مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف:بعضی از بندگان را گمراه میکند.
ب:از هر بندهای لحظاتی را شیطانی میکند.
در روایتی میخوانیم:جمله «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ» تغییر دین خدا را نیز شامل میشود. (1)
1) 1) .تفسیر برهان و عیّاشی.
اسلام،اجازهی بیمصرف ماندن یک حیوان را نمیدهد تا چه رسد به بیمصرف ماندن انسانها. «فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ»
1-شرکورزیدن در دام شیطان قرار گرفتن است. إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً ...
لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ
2-شیطان،دشمن دیرین انسان است،به هوش باشیم در دام او نیفتیم. «لَأَتَّخِذَنَّ»
3-شیطان برای گمراهی انسان،آخرین تلاش خود را میکند.(تمام آیهی 119)
4-شیطان،همه را نمیتواند گمراه کند. «لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ»
5-شیطان،خالقیّت خدا را قبول دارد. «عِبٰادِکَ»
6-خطر وسوسهها،جدّی و دائمی است،دشمن خود را بشناسیم.(حرف لام که بر سر تمام افعال آمده است نشانه جدّی بودن خطر است). لَأَتَّخِذَنَّ ...
7-شیطان،هر کس را به نحوی گمراه میکند.بدعت در دین،تغییر در آفرینش.
«لَأُمَنِّیَنَّهُمْ
،فَلَیُبَتِّکُنَّ،
فَلَیُغَیِّرُنَّ»
8-آرزوهای طولانی از القائات شیطان است. «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ»
9-شیطان،ابتدا در فکر و روح انسان اثر میگذارد،سپس او را تسلیم خود میگرداند.(جملهی گمراه کردن و آرزوی طولانی ابتدا مطرح شده،سپس فرمان دادن) «لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ»
10-انسان فطرتاً در مسیر حقّ است.کلمه«اضلال»در جایی بکار میرود که قبلاً مسیر حقّ باشد. «لَأُضِلَّنَّهُمْ»
11-شیطان مردم را به حرام کردن حلالهای الهی دعوت میکند. «فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ» 12-آرزوها زمینه اطاعتپذیری از شیطان است. «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ»
13-خرافات،از القائات شیطانی است. «فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ الْأَنْعٰامِ»
14-تغییر مخلوقات(نظیر زن را به مرد و مرد را به زن تبدیل کردن)کاری حرام و
شیطانی است. «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ» امام صادق فرمود:یعنی دستورات و دین خدا را تغییر میدهند.
15-اطاعت از شیطان در حقیقت پذیرش ولایت اوست. «یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا»
16-تنها خداوند شایسته ولایت بر انسان است. «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً»
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً«120»
أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً«121»
(شیطان)به آنان وعده میدهد و ایشان را در آرزو میافکند و شیطان جز فریب،وعدهای به آنان نمیدهد.آنانند که جایگاهشان دوزخ است و از آن راه گریزی نیابند.
«محیص»از«حیص»به معنای عدول و صرف نظر کردن است.
وقتی آیهی 135 آلعمران در مورد بخشایش گناهان از سوی خداوند نازل شد ابلیس با فریادی یارانش را جمع کرد و گفت:با توبهی انسان،همهی زحمات ما ناکام میشود.هر یک سخنی گفتند.یکی از شیاطین گفت:هر گاه کسی تصمیم به توبه گرفت،او را گرفتار آرزوها و وعدهها میکنم تا توبه را به تأخیر اندازد.ابلیس راضی شد. (1)
هم خدا و هم شیطان وعده دادهاند،ولی وعدهی الهی راست «وَ لَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ» (2)و وعدههای شیطان جز دروغ و فریب چیز دیگری نیست. «وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً»
نشانهی وعدههای شیطان،دعوت به تنگ نظری و فساد است.در آیهی دیگر میخوانیم:
«الشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ» (3)
1-دلبستگی به آرزوها،افتادن در دام فریب شیطان است. «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ»
2-آنان که به دیگران-حتّی به کودکان-وعدهی دروغ میدهند،کاری شیطانی میکنند. وَ مٰا یَعِدُهُمُ ...
3-دوزخ،برای گروهی جایگاه ابدی و خلود است. مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ ...
4-تهدید به کیفر،یکی از شیوههای جلوگیری از فساد است. «مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ»
5-از همهی ناگواریهای دنیا میتوان گریخت،ولی از عذاب آخرت هرگز! «لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً»
6-در آخرت،برگشت امکان ندارد،پس تا از دنیا نرفتهایم از بدیها برگردیم.
لاٰ یَجِدُونَ ...
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ قِیلاً«122»
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند،به زودی آنان را در باغهایی که از زیر(درختان)آنها جویها روان است وارد میکنیم.همیشه در آن جاودانند.وعدهی الهی حقّ است.و چه کسی در سخن از خداوند، راستگوتر است؟
1-ایمان از عمل جدا نیست. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا»
2-اگر همهی اعمال صالح بود،کارساز خواهد گشت.کلمه «الصّٰالِحٰاتِ» با الف و لام نشانه همه کارهای نیک است.
3-تشویق در کنار تهدید،از شیوههای تربیتی قرآن است.(آیهی قبل تهدید بود،
اینجا تشویق است). مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ ... سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ
4-لذّتهای دنیا،نگرانی از دست دادن دارد،امّا نعمتهای بهشت،جاودانه است. «خٰالِدِینَ فِیهٰا»
5-با مقایسهی وعدههای دروغ شیطان و وعدههای راست خدا،به وعدهی الهی دل ببندیم. «وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا»
لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً«123»
(پاداش و عقاب و برتری)به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست! هر که بدی کند بدان کیفر داده میشود و جز خدا،برای خویش سرپرست و یاوری نیابد.
مسلمانان به خاتمیّت پیامبر اسلام واینکه بهترین امّتند افتخار میکردند. (1)و اهلکتاب نیز به سابقهی خود میبالیدند و میگفتند:جز ایّام معدودی در آتش نخواهیم بود. (2)این آیه در تصحیح پندار هر دو گروه،ملاک را«عمل»قرار داد.
در دو آیهی قبل،امانیّ و آرزوها را از شیطان دانست،در این آیه آرزوهای باطل را ردّ میکند.
تعبیر «یُجْزَ بِهِ» شامل جزای دنیوی،یا اخروی یا هر دو میباشد.روایات،جزای خلافکاری مؤمن را گرفتاریها و سختیهای دنیا و برزخ معرّفی کرده است. (3)
برخی مسلمانان انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله در مشاجره آنها با اهلکتاب،از مسلمانان جانبداری کند،در حالی که اصل بر عدالت است،نه حمایت. (4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ کسی که از جملهی«من یعمل سوء یجز به»به وحشت افتاده بود،
فرمود:امراض جسمی و گرفتاریها،نوعی کیفر اعمال انسان است. (1)
1-از خیالها و آرزوهای بیاساس بپرهیزید،که کارآیی ندارد. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ»
2-در هر گروه و قشری افراد پر توقّع و امتیازطلب پیدا میشود. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ، أَهْلِ الْکِتٰابِ»
3-در گفتار و داوری منصفانه عمل کنید و اگر انتقاد میکنید از ضعف همه بگویید. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ»
4-در انتقاد یا رفع عیب،از خودتان شروع کنید.جمله «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ» قبل از جمله «أَمٰانِیِّ أَهْلِ الْکِتٰابِ» است.
5-قاطعیّت بجا و ایستادگی در مقابل امیتازطلبیهای پوچ،از بهترین شیوههای تربیت است. «لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ»
6-اسلام بر واقعیّات استوار است،نه بر خیالات یا تمایلات افراد. لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ ...
7-خداوند عادل است و پاداش و کیفرش بر اساس عمل است. «مَنْ یَعْمَلْ»
8-در مکتب وحی،همه در برابر قانون برابرند. «مَنْ یَعْمَلْ» (سوء استفاده و امتیاز طلبی از نام و آرم ممنوع است)
9-اصل،عمل است نه شعار،ضابطه است نه رابطه! «مَنْ یَعْمَلْ»
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً«124»
و هر فردی که کارهای شایسته انجام دهد،چه مرد باشد و چه زن،در حالی که مؤمن باشد،پس آنان به بهشت وارد میشوند و کمترین ستمی به آنان نمیشود.
1) 1) .مستدرک،ج2،ص60.
کلمهی«نقیر»از نوکزدن گرفته شده و به گودی هستهی خرما که گویا نوک خورده است، گفته میشود.
در آیهی قبل «مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً» بود،اینجا «یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ» ،یعنی کیفر و پاداش،هر دو بر پایهی«عمل»است.
در این آیه بهشت،و در آیهی 97 سورهی نحل،علاوه بر آن«حیات طیّبه»بیان شده است: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1-عامل ورود به بهشت،ایمان و عمل صالح است،نه نژاد و ادّعا و آرزو.آیهی قبل و لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ ... مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ ...
2-همهی نژادها،رنگها،ملل و طبقات،در بهرهگیری از لطف خدا یکسانند.
«مَنْ یَعْمَلْ»
3-با انجام برخی کارهای صالح،به بهشت امید داشته باشید.چون کمال بینهایت است و قدرت کسب انسان محدود. «مِنَ الصّٰالِحٰاتِ»
4-زن و مرد،در رسیدن به کمالات معنوی برابرند. «مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ» بر خلاف اعتقادات گروهی از یهود و مسیحیان. (1)
5-ایمان،شرط قبولی اعمال است و خدمات انسانهای بی ایمان،در همین دنیا جبران میشود و ارزش اخروی ندارد. (2)مَنْ یَعْمَلْ ... وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
6-جزای مؤمنِ نیکوکار بهشت است. «فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ»
7-کارهای نیک،گرچه اندک باشد ارزش دارد. «وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً»
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً«125»
و دین و آیین چه کسی بهتر از آن کس است که خود را تسلیم خدا کرده، در حالی که نیکوکار است و از آیین ابراهیمِ حقگرا پیروی کرده است؟و خداوند،ابراهیم را به دوستی خود برگزید.
در دو آیهی قبل،اصل را بر«عمل»دانست،نه انتساب به اسلام یا مسیحیّت.این آیه برای جلوگیری از آن است که تصور نشود همه ادیان وعقاید یکسانند.
مخفی نماند که تسلیم خدا بودن،از رضا به قضای او بالاتر است.چون در مقام رضا، انسانِ راضی خود را کسی میداند ولی در تسلیم،انسان برای خود ارزشی در برابر خدا قائل نیست. (1)
«حَنیف»یعنی کسی که از راه انحرافی به حقّ گرویده است،بر عکس«جنیف»که کسی را گویند که از حقّ به باطل گرویده است.
«خَلیل»یا از ریشهی«خُلَّت»به معنای دوستی است،یا از«خَلَّت»به معنای نیاز است، ولی معنای اوّل مناسبتر است.
طبق روایات،مقام خلیل اللّهی ابراهیم،به خاطر سجدههای بسیار،اطعام مساکین،نماز شب،رد نکردن سائل و مهمان نوازی او بوده است. (2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تابع آیین حضرت ابراهیم علیه السلام است. «أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً» (3)
ابراهیم،«خلیل اللّه»است و محمّد،«حبیب اللّه». (4)
کسانی که وجههی خود را الهی کنند،برندهاند.چون «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» (5)جز وجه
الهی،همه چیز فانی است.
1-برترین آیین،پیروی از دین ابراهیم است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً»
2-تسلیم در برابر خداوند واحسان به مردم از اصول ادیان الهی است. أَسْلَمَ ... وَ هُوَ مُحْسِنٌ
3-مکتب،بر پایهی ایمان و عمل،هر دو استوار است و هر کدام بدون دیگری ناقص است. أَسْلَمَ ... وَ هُوَ مُحْسِنٌ
4-بهترین الگوهای مردم کسانی هستند که خداوند آنان را برای خود برگزیده است. «وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً»
5-هر کس از باطل روی گرداند خود را آماده مقام خلیل اللّهی میکند. «حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً»
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً«126»
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تنها از آن خداوند است.و خداوند همواره بر هر چیز احاطه دارد.
خداوند بر همهی مخلوقاتش احاطهی کامل دارد.احاطهی قهر و تسخیر،احاطهی علم و تدبیر و احاطهی خلق و تغییر.
1-چون همه چیز از آنِ خداوند است،پس باید تنها در مقابل ارادهی حکیمانهی او تسلیم بود.(با توجه به آیهی قبل) مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ ... لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ
2-انتخاب ابراهیم به عنوان دوست(آیه قبل)،به خاطر نیاز خداوند نیست.
انسانهای برگزیده نیز مملوک او هستند. إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
3-مالکیّت مطلقه،همراه با علم و احاطهی کامل بر مملوک،مخصوص خداست.
«بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ»
وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ فِی یَتٰامَی النِّسٰاءِ اللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدٰانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً«127»
ودربارهی(ارث)زنان از تو فتویٰ میخواهند،بگو:خدا درباره آنها به شما فتوی میدهد،وآیههای قرآن که بر شما تلاوت میشود،درباره زنان یتیم که حقّشان را نمیدهید و میخواهید به ازدواجشان درآورید و کودکانی که مستضعفند(به شما فتویٰ میدهد)که با یتیمان به انصاف رفتار کنید و هر کار نیکی انجام دهید،خدا از آن آگاه است.
1-حقوق زن،مورد بحث و گفتگوی مسلمانان صدر اسلام بوده است.
«یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ»
2-دفاع از حقوق زنان،کودکان و یتیمان در کنار هم،نشانهی ظلم به آنان در طول تاریخ است. «النِّسٰاءِ ،یَتٰامَی، اَلْوِلْدٰانِ»
3-حمایت از حقوق زنان،حکم خدشهناپذیر خداوند است. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ»
4-تشریع حکم از جانب خداوند است و بیان بر عهدهی پیامبر. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ»
5-سنّتهای جاهلی را باید با فتواهای صریح شکست. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ»
6-به خاطر تفکّرات جاهلی،زنان را از ارث محروم نکنید. «لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ»
7-خدا زنان را مالک دانسته وبرایشان بهرهای از ارث قرار داده است. «کُتِبَ لَهُنَّ»
8-حفظ حقوق یتیمان وظیفه همگان است. «وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ»
9-باید جامعه اسلامی برای اجرای عدالت در میان یتیمان قیام کند. «تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ»
10-برخورد عادلانه با یتیم،نمونه کار خیر است. «وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ»
11-خدمت و حمایت از محرومان،فراموش نمیشود. «فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً»
12-ایمان به علم الهی،بهترین تشویق برای انجام کار خیر است. «کٰانَ بِهِ عَلِیماً»
13-علم خداوند به رخدادها،قبل از تحقّق آن است. تَفْعَلُوا ... کٰانَ بِهِ عَلِیماً
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً«128»
و اگر زنی از شوهرش بیم ناسازگاری یا اعراض داشته باشد بر آن دو باکی نیست که به گونهای با یکدیگر صلح کنند(گرچه با چشمپوشی بعضی از حقوقش باشد)و صلح بهتر است،ولی بخل وتنگنظری،در نفْسها حاضر شده(ومانع صلح)است،واگر نیکی کنید و تقوا ورزید،پس بدانید که همانا خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
«نُشوز»،از ریشهی«نشز»-زمین بلند-و معنای آن طغیان است.در آیهی 34 سخن از نشوز زن بود «تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ» و اینجا کلام از نشوز وسرکشی مرد است.
«شح»در زن،نپوشیدن لباس خوب و ترک آرایش است.و در مرد،نپرداختن مهریّه و نفقه و نشان ندادن علاقه.
رافعبن خدیج دو همسر داشت،یکی پیر و دیگری جوان.همسر مسنّ را به خاطر اختلافهایی طلاق داد و پیش از تمام شدن عدّه،به او گفت:اگر حاضر باشی به این شرط
با تو آشتی میکنم که اگر همسر جوانم را مقدّم داشتم صبر کنی،وگرنه پس از تمام شدن مدّت عدّه،از هم جدا میشویم.زن،آشتی را پذیرفت.سپس این آیه نازل شد.
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه فرمود:این آیه مربوط به کسی است که از همسرش لذّتی نمیبرد و بنای طلاقش را دارد،زن میگوید:مرا طلاق نده،اگر خواستی همسر دیگری بگیر و مرا هم داشته باش. (1)
1-علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.در مسائل خانوادگی قبل از آنکه کار به طلاق بکشد باید چارهای اندیشید. «خٰافَتْ»
2-گذشت از حقّی برای رسیدن به مصلحت بالاتر وحفظ خانواده،مانعی ندارد و بهتر از پافشاری برای گرفتن حقّ است. «فَلاٰ جُنٰاحَ»
3-در مسائل خانواده،مرحلهی اوّل اصلاح خود زوجین،بدون دخالت دیگران است.اگر نشد،دیگران دخالت کنند. «أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا»
4-بهرهی همسر از همسر،حقّی قابل گذشت است.حکمی نیست که قابل تغییر نباشد. «فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا»
5-حقّ خانواده بیش از حقّ شخصی زن یا مرد است.به خاطر حفظ خانواده، باید از حقّ شخصی گذشت. «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ»
6-صلح،همیشه با پرداخت مال نیست.گاهی گذشت از حقّ،زمینهساز مصالحه و آشتی است.و بخل مانع آن است. «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ»
7-رمز تزلزل بسیاری از خانوادهها،تنگ نظری و بخل و حرصی است که انسان را احاطه کرده است. «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ»
8-گذشت مرد از تمایلات جنسی و رعایت عدالت میان دو همسر،از نمونههای تقوا و احسان است. «إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا»
1) 1) .کافی،ج6،ص145؛وسائل،ج21،ص 351.
9-نظام حقوقی اسلام با نظام اخلاقی آن آمیخته است. یُصْلِحٰا ... .تُحْسِنُوا
10-چه گذشتن از حقّ خود و چه نیکی به همسر،همه در محضر خداوند است.
«فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
11-مرد هوسباز بداند که اگر به خاطر کامیابی خود،همسر قبل را در فشار قرار دهد و او به ناچار مسئلهای را بپذیرد،خدا به عملکردش آگاه است. «کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً«129»
و هرگز نمیتوانید(از نظر علاقهی قلبی)میان همسران به عدالت رفتار کنید،هرچند کوشش فراوان کنید.پس تمایل خود را یکسره متوجّه یک طرف نسازید تا دیگری را بلاتکلیف رها کنید.و اگر راه صلح و آشتی و تقوا پیشگیرید،به یقین خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
قانون آسمانی با فطرت تضاد ندارد.انسان به همسر جوان بیشتر از همسر سالخورده علاقه دارد.و لذا فرمان عدالت تنها نسبت به رفتار با آن دو است نه علاقهی قلبی.حالا که عدالت قلبی نمیشود عدالت در عمل بایستی باشد. (1)در اسلام،تکلیف فوق توان نیست.
انسان قدرت بر تعدیل محبّت را ندارد ولی حداقل عدالت در برخورد،را باید داشته باشد.
در روایات آمده است:پیامبر صلی الله علیه و آله حتّی در ایام بیماری در آستانهی رحلت،بستر خود را به عدالت به اتاقهای همسران خود منتقل میکرد،و حضرت علی علیه السلام در روزی که متعلّق به همسری بود،حتّی در خانهی همسر دیگر وضو نمیگرفت. (2)
1-بلاتکلیف گذاشتن زن،حرام است. «فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ»
2-با صلح و تقوا،هم ضعفهای گذشته بخشوده میشود،هم غفلتهای ناآگاهانهی امروز. «وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً»
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً«130»
و اگر آن دو از یکدیگر جدا شدند،خداوند هر یک را از کرم و وسعت خویش بینیاز میکند.و خداوند همواره گشایش دهندهی حکیم است.
1-در اسلام،برای خانواده بنبست نیست،اگر عفو،صلح و اجرای حدود و هشدارها کارساز نبود،طلاق وجود دارد. وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا ...
2-با پیدایش گره در زندگی،نباید مأیوس شد.بلکه مسیر را باید عوض کرد.
وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ ...
3-گام اوّل،اصلاح و تقوا است.(آیهی قبل)،گام آخر،جدایی و طلاق است.
«وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا»
4-طلاق و جدایی همه جا بد نیست،گاهی راهگشاست.زیرا چه بسا اختلافات خانوادگی به خودکشی وروابط نامشروع بیانجامد.طلاق امیدِ تشکیل زندگی مجدّد را نوید میدهد. «یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ»
5-خداوند،ضامن گره گشایی است. «یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ»
6-راه توسعهی زندگی برای هرکس به گونهای است.گاهی با ازدواج «إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ» (1)گاهی با طلاق «وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ» تا وظیفه چه باشد.نه از
1) 1) نور 32
ازدواج باید ترسید،چون خدا وعدهی بینیازی داده است؛و نه از طلاق، چون خداوند آن جا هم وعدهی وسعت رزق داده است. «یُغْنِ اللّٰهُ»
7-رزق و روزی دست خداست. «وٰاسِعاً حَکِیماً»
8-تشریعِ طلاق،تفضّلی الهی و حکیمانه است. «وٰاسِعاً حَکِیماً»
9-بهرهگیری از وسعت و قدرت،اگر همراه با حکمت باشد ارزش است وگرنه خطر است. «وٰاسِعاً حَکِیماً»
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً«131»
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و همانا کسانی را که پیش از شما کتاب آسمانی داده شدند و نیز شما را به تقوای الهی سفارش کردیم و اگر کافر شوید،(چه باک که)آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و خداوند همواره بینیاز و ستوده(شایسته ستایش)است.
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً«132»
و برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خداوند بس کارساز است.
در آیه قبل خداوند وعده داد که در صورت جدائی زن و شوهر هر دو را از رحمت گسترده خود بینیاز میکند.
تکرار جملهی «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» در این آیات،برای دفع این توهم است که کسی نپندارد خداوند نمیتواند همسران طلاق داده شده را کفایت کند،یا اینکه سفارش به تقوا به سود خداست،یا اینکه خدا مجبور است شما را نگهدارد.چون آنچه در آسمانها و زمین
است از آن اوست و اگر بخواهد شما را میبرد و دیگران را جایگزین شما میسازد.
علی علیه السلام دربارهی رابطه انسان با خدا میفرماید:«غنیاً عن طاعتهم لانّه لا تضرّه معصیة مَن عصاء و لاتنفعه طاعة من اطاعه» (1)نه گناه کسانی که گناه میکنند به او ضرر میرساند نه عبادت عبادت کنندگان برای او سودی دارد.
1-قدرت و مالکیّت الهی،ضامن اجرای وعدههای اوست. «وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ» 2-سفارش به پرهیزگاری سفارش همه انبیاست و تکرار این توصیه در همه ادیان،از اصول مهم تربیتی است. وَصَّیْنَا ... مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ
3-مشترک بودن دستورات الهی در همه ادیان،عمل به آنها را آسان مینماید.
وَصَّیْنَا ... مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ
4-از او که مالک آسمانها و زمین است باید پروا داشت،نه دیگری. وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... اِتَّقُوا اللّٰهَ
5-بیتقوایی زمینه ساز کفر است. «أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا»
6-خداوند غنی است و با داشتن مالکیّت آسمانها و زمین،نیازی به عبادت و ایمان ما ندارد. «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ»
7-کفر،مردم را از تحت قدرت خدا خارج نمیکند. «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ»
8-چون خدا بی نیاز مطلق است پس باید ستایش شود. «غَنِیًّا حَمِیداً»
9-غنای او دائمی است. «کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا»
10-خداوند به ایمان وتقوای مردم نیازی ندارد. أَنِ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا ... کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا
11-به کسی توکّل کنید که مالک آسمان وزمین است. «کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
1) 1) .نهجالبلاغه،خطبه 193.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً«133»
(ای مردم!)اگر خدا بخواهد شما را از میان میبرد و دیگران را میآورد و خداوند بر این کار تواناست.
چون این آیه نازل شد،رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مبارک خود را بر پشت سلمانِ فارسی زد و فرمود:آن جمعیّت که خدا میآورد،از قوم فارس هستند. (1)پیامبر صلی الله علیه و آله با این سخن خود، هم اسلام ایرانیان را پیشگویی کرد و هم خدمات آنان را به اسلام.
1-مهلت دادن خداوند به کافران از عجز او نیست بلکه از حکمت اوست. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ»
2-امکانات و موقعیّتی که دارید همیشگی نیست،بلکه مربوط به اراده خداست.
به خود مغرور نشوید. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ»
مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً«134»
هر کس پاداش دنیا را بخواهد،پس(بداند که)پاداش دنیا و آخرت نزد خداست و خداوند همواره شنوای بیناست.
انسان که میتواند از خداوند،دنیا و آخرت را بخواهد و از نعمتهای هر دو سرا بهرهمند شود،اگر تنها به دنیا اکتفا کند و در کارهای نیک،در پیاهداف مادّی باشد،به شدّت در
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
اشتباه است.
از علل گرایش به کفر و بیتقوایی،گمان رسیدن به دنیاست که این آیه آن را ردّ میکند.
1-در انسان غریزه سودجویی است.قرآن از این غریزه در تربیت انسانها استفاده میکند. «مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا»
2-اسلام دین جامع و خواهان سعادت مردم در دنیا و آخرت و دستیابی به هر دو است. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
3-دنیا و آخرت،همه به دست اوست،پس دید خود را گسترش دهیم و از مادّیات وتنگ نظری برهیم. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
4-اگر دنیا هم میخواهیم،از خدا بخواهیم،که همه چیز به دست اوست. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
5-مؤمنانی که از خداوند،هم دنیا و هم آخرت را طلب کنند برندهاند. (1)«فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
6-پاداش الهی بر اساس علم و آگاهی او به اعمال ما است. «فَعِنْدَ اللّٰهِ ثَوٰابُ الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً»
7-باید به حقیقت،مؤمن و مخلص بود نه به ظاهر،چرا که خداوند،شنوا و بیناست. «کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً«135»
1) 1) .با توجّه به آیه«ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة»بقره،205.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره بر پا دارندهی عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید،گرچه به ضرر خودتان یا والدین و بستگان باشد.اگر (یکی از طرفین دعوا)ثروتمند یا فقیر باشد،پس خداوند به آنان سزاوارتر است.پس پیرو هوای نفس نباشید تا بتوانید به عدالت رفتار کنید.و اگر زبان بپیچانید(و به ناحق گواهی دهید)یا(از گواهی دادن به حقّ)اعراض کنید،پس(بدانید که)خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
ممکن است معنی جمله «فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا» چنین باشد:از هوسها پیروی نکنید که در نتیجه از حقّ منحرف شوید و عدول کنید.
کلمهی «تَلْوُوا» از ریشهی«لی»به معنای پیچاندن و تاب دادن است که مراد از آن در این آیه یا گرداندن زبان به ناحق و تحریف گواهی است و یا تاب دادن به اجرای عدالت و ایجاد تأخیر در آن است.
تمام کلمات و جملات این آیه در راستای تشویق و تأکید بر عدالت است.قیام به عدالت و گواهی به عدالت ودوری از هرگونه فردگرایی،نژادگرایی و یاضعیفگرایی،معیار حقّ و عدالت است،نه فقر و غنی،یا خویش و خویشاوند.
گواهی انسان چند حالت دارد:
گاهی علیه ثروتمندان به خاطر روحیّهی ضدّ استکباری.
گاهی به نفع ثروتمندان بخاطر طمع به مال و مقام او.
گاهی علیه فقیر به خاطر بیاعتنایی به او.
گاهی به نفع فقیر به خاطر دلسوزی برای او.
این آیه همهی این انگیزهها را باطل و تنها قیام به عدل را حقّ میداند.
امام صادق علیه السلام فرمود:مؤمن بر مؤمن هفت حقّ دارد که واجبترین آنها گفتن حقّ است،
گرچه به زیان خود و بستگانش تمام شود. (1)
1-به پاداشتن عدالت هم واجب است،هم لازمهی ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ» 2-قیام به عدالت،باید خوی و خصلت مؤمن گردد.کلمه«قوّام»یعنی بر پا کننده دائمی قسط و عدل.
3-عدالت،حتّی نسبت به غیر مسلمان نیز باید مراعات شود.به اقتضای اطلاق «کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ»
4-عدالت باید در تمام ابعاد زندگی باشد.در اقامه عدل نام مورد خاصّی برده نشده است. «قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ»
5-گواه شدن و گواهی دادن به حقّ،واجب است. کُونُوا ... شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ
6-نباید هدف از گواهی دادن،دستیابی به اغراض دنیوی باشد. «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ»
7-اقرار انسان علیه خودش معتبر است. «شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ»
8-ضوابط بر روابط مقدّم است. «وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ»
9-رعایت مصالح خود و بستگان و فقرا،باید تحت الشعاع حقّ و رضای خدا باشد. شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ ...
10-سود و مصلحت واقعی فقرا و اغنیا از طریق شهادت به ناحقّ تأمین نخواهد شد. «إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا»
11-همه در برابر قانون مساویند. «غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً»
12-پیروی از هوای نفس مانع اجرای عدالت است و ملاحظه فامیل و فقر و غنا نشانهی هوی پرستی است. «فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا»
13-ادای شهادت واجب است وکتمان وتحریف آن ممنوع. «إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا»
1) 1) .تفسیر المیزان.
14-هر نوع کارشکنی،تأخیر وجلوگیری از اجرای عدالت،حرام است. «إِنْ تَلْوُوا»
15-ضامن اجرای عدالت،ایمان به علم الهی است. «فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتٰابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ الْکِتٰابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً«136»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خداوند و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و کتابی که پیشتر فرستاده است،(به همهی آنها)ایمان(واقعی)بیاورید.و هر کس به خدا و فرشتگان و کتب آسمانی و پیامبرانش و روز قیامت کفر ورزد پس همانا گمراه شده است،گمراهی دور و درازی.
مراد آیه یا آن است که:ای مؤمنان! گامی فراتر نهید وبه درجات بالاتر دست یابید،یا آنکه بر ایمانتان برای همیشه استوار بمانید و اندکی از آن عدول نکنید.
ایمان دارای درجاتی است،چنانکه در آیات دیگر نیز میفرماید: «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً» (1)کسانی که هدایت شدند خداوند به هدایت آنان بیافزاید، «لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ» (2)تا ایمانی بر ایمان خویش بیافزایند.
1-مؤمن،باید تلاش کند تا خود را به بالاترین مرتبهی از ایمان برساند. (3)«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا»
2-ادیان آسمانی،هدف و حقیقت واحدی دارند،همچون کلاسهای یک مدرسه که تحت نظارت یک مدیر است. «الْکِتٰابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ الْکِتٰابِ
اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ»
3-ایمان به همهی پیامبران و کتابهای آسمانی،لازم است. آمَنُوا ... وَ مَنْ یَکْفُرْ ...
فَقَدْ ضَلَّ
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً«137»
آنان که ایمان آوردند،سپس کافر شدند،بار دیگر ایمان آوردند و دوباره کفر ورزیدند،سپس بر کفر خود افزودند،قطعاً امیدی به آن نیست که خداوند آنان را ببخشد و به راه حقّ هدایتشان کند.
در صدر اسلام گروهی از اهل کتاب در حضور مسلمانان اظهار ایمان میکردند و برای القای شبهه دوباره کافر میشدند و دلیل کفر خود را نادرستی اسلام قلمداد میکردند چنانکه قوم یهود ابتدا به موسی ایمان آوردند،سپس گوسالهپرست شدند،سپس توبه کرده و خداپرست گشتند،باز بر عیسی علیه السلام کفر ورزیدند و سپس با کفر خود به پیامبر اسلام،بر کفر خود افزودند.
مشابه این آیه قبلاً نیز گذشت،که چنین کسانی توبهشان پذیرفته نیست و گمراهان واقعی میباشند. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الضّٰالُّونَ» (1)
هر روز به رنگی درآمدن،یا به خاطر عدم تحقیق در پذیرش دین است،یا از روی توطئه و نقشه برای متزلزل کردن عقیدهی مؤمنان.در آیهی 72 آلعمران نیز از این نقشه پرده برداشته که آنان،طرف صبح ایمان میآورند و آخر روز کافر میشوند تا مسلمانان را متزلزل کنند.
1) 1) .آل عمران،90.
از مصادیق بارز این آیه،کسانی همچون«شَبَثبن ربعی»هستند که در تاریخ آوردهاند:او در زمان پیامبر مسلمان شد،پس از پیامبر مرتد شد،سپس توبه کرد و یار حضرت علی گشت.امّا بعد فرمانده خوارج شد وجنگ نهروان را به راه انداخت.باز توبه کرد ویار امامحسن و امامحسین علیهما السلام شد واز کسانی بود که به امام دعوت نامه نوشت،امّا در کوفه با مسلم بیوفایی کرد.در کربلا جزء لشکر یزید شد وبه شکرانه قتل امامحسین علیه السلام مسجدی در کوفه ساخت. (1)
1-خطر ارتداد وبازگشت از دین،هر مؤمنی را تهدید میکند. «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا»
2-بیثباتی در عقیده،به گمراهی نهایی و عدم آمرزش الهی میانجامد. آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ
بَشِّرِ الْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً«138»
اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً«139»
منافقان را بشارت ده که برایشان عذابی دردناک است.آنان که کافران را بجای مؤمنان،سرپرست و دوست خود میگیرند آیا عزّت را نزد آنان میجویند؟همانا عزتّ به تمامی از آن خداست.
مضمون این آیه که انتقاد شدید از ایجاد رابطه با کفّار است،در آیهی 28 آلعمران نیز بیان شده است.
در صدر اسلام،منافقان با یهود مدینه و مشرکان مکّه رابطه داشتند تا اگر مسلمانان شکست خوردند،آنها ضرری نبینند و جایگاه خود را از دست ندهند.
1) 1) .کتاب مسلمبن عقیل آیةاللّٰهکمرهای ص178،قاموسالرجال تستری،معجمرجالالحدیث آیةاللّٰه خویی.
عزّت تنها به دست خداست.چون سرچشمهی عزّت یا علم است یا قدرت،و دیگران از علم و قدرت بیبهرهاند.در مناجات شعبانیّه میخوانیم:«الهی بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی»خداوندا! زیادی و یا کاستی من تنها در دست توست،نه در دست دیگری.
1-عزّت را در وابستگی به کفّار جستن،خصلتی منافقانه است. اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ ...
2-هرگونه ایجاد رابطه با کفار ممنوع است. «یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ»
3-در سیاست خارجی،به جای گسترش روابط با کشورهای کفر،در فکر برقراری روابط با کشورهای اسلامی باشیم. «یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً«140»
همانا خداوند در قرآن(این حکم را)بر شما نازل کرده است که هرگاه شنیدید آیات خدا مورد کفر یا تمسخر قرار میگیرد با آنان،همنشینی نکنید تا به سخن دیگری مشغول شوند،وگرنه شما هم مانند آنان خواهید بود.همانا خداوند همهی منافقان و کافران را در دوزخ جمع میکند.
مشابه این آیه،آیه 68 سورهی انعام است که خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:اگر دیدی کسانی در آیات ما یاوه سرایی میکنند.از آنان اعراض کن تا موضوع بحث آنان عوض شود. «وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ»
1-انسان،در برابر گفتههای ناحقّ دیگران نباید بیتفاوت باشد. «إِذٰا سَمِعْتُمْ...
فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ»
2-مجامله و سکوت در جلسه گناه،گناه است. یُکْفَرُ بِهٰا ... فَلاٰ تَقْعُدُوا
3-یا محیط فاسد را عوض کنید،یا از آن محیط خارج شوید. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ»
4-تنها گناه نکردن ومستقیم بودن کافی نیست،باید بساط گناه را به هم زد و جلو انحراف دیگران را هم گرفت. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ»
5-نباید به بهانه و عنوان آزادی بیان،سعهی صدر،تسامح،خوش اخلاقی، مدارا،حیا،مردم داری،و مانند اینها،در مقابل تمسخر دین سکوت کرد.
سَمِعْتُمْ ... یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
6-تعصّب و غیرت دینی و موضعگیری و برخورد شرط ایمان واقعی است. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ»
7-تشویق و تقویت کفر و استهزای دین،به هر نحو که باشد هرچند به صورت سیاهی لشکر حرام است. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ»
8-شرط مصاحبت با دیگران،آن است که ضرر فکری و مکتبی نداشته باشد.
سَمِعْتُمْ ... یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ
9-هم رابطه و هم قطع رابطه،هرکدام بجای خود لازم است،هم جاذبه و هم دافعه. «فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ»
10-کسی که راضی به گناه دیگران باشد،شریک گناه است. «إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ»
11-سکوت در برابر یاوهگوییهای کفّار،نوعی نفاق است. «إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ»
12-همنشینیهای آخرت،جزای همنشینیهای دنیوی است. «إِنَّ اللّٰهَ جٰامِعُ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ»
اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً«141»
(منافقان)کسانیاند که پیوسته(از سر بدخواهی)مراقب شما هستند تا اگر از سوی خدا برای شما پیروزی باشد،گویند:آیا ما با شما نبودیم؟ (پس باید در افتخارات و غنائم شریک شویم)اگر برای کفّار بهرهای(از پیروزی)بود،(به کفّار)گویند:آیا ما مشوّق شما(برای جنگ با مسلمانان) و بازدارنده شما از گزند آنان و عدم تسلیم در برابر)مؤمنان نبودیم؟پس خداوند روز قیامت،میان شما داوری خواهد کرد.و خداوند هرگز راهی برای سلطهی کفّار بر مسلمانان قرار نداده است.
قرآن،از پیروزی مسلمانان با کلمهی «فَتْحٌ» و پیروزی کفّار با واژهی «نَصِیبٌ» شاید به این جهت تعبیر کرده است که بفهماند رونق کفر،زودگذر است و فرجام نیک و پیروزی واقعی،با حقّ است.
«نَسْتَحْوِذْ» از ریشهی«حوذ»به معنای عقبِ ران آمده است.زیرا شتربان برای سوق و حرکت دادن شتر،به آن قسمت ضربه میزند و در اینجا مراد،تشویق کفّار به جنگ علیه مسلمانان است.
فقها در مسائل مختلف فقهی،برای اثبات عدم تسلّط کفّار بر مؤمنان،به جملهی «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ» استناد میکنند.البتّه رفت و آمد و کسب اطلاع و آموزش دیدن و تبادل فرهنگی و اقتصادی،اگر سبب سلطه کفّار و ذلّت مؤمنان نباشد مانعی ندارد.چون در روایات میخوانیم:آموزش ببینید،گرچه به قیمت مسافرت به کشور چین باشد.و یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هر کافر اسیری،ده مسلمان را آموزش دهد او را آزاد میکنم.و در زمان
معصومین علیهم السلام معاملات میان مسلمانان و دیگران انجام میشده است.
1-منافقان فرصتطلبند واز هر پیشامدی به سود خود بهره میگیرند. یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ ...
2-منافقان،جاسوسان کفّار و مشوّق آنان برای جنگ با مسلمانانند. «نَسْتَحْوِذْ»
3-روز قیامت،با داوری به حقّ خدا،همهی نیرنگها و نفاقها آشکار میشود.
«فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
4-مؤمنان،حقِ پذیرفتن سلطه کافران را ندارند،و سلطهپذیری نشانه نداشتن ایمان واقعی است. «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»
5-باید کاری کرد که کفّار از سلطه بر مؤمنان برای همیشه مأیوس باشند. لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ ...
6-هر طرح،عهد نامه،رفت و آمد و قراردادی که راه نفوذ کفّار بر مسلمانان را باز کند حرام است.پس مسلمانان باید در تمام جهات سیاسی،نظامی،اقتصادی و فرهنگی از استقلال کامل برخوردار باشند. لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ ...
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً«142»
همانا منافقان با خدا مکر و حیله میکنند در حالی که خداوند(به کیفر عملشان)با آنان مکر میکند.و هرگاه به نماز برخیزند با کسالت برخیزند،آن هم برای خودنمایی به مردم و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.
منافق،کسی است که در ظاهر احکام دینی را به جای میآورد،امّا انگیزههای او الهی نیست.نماز میخواند،امّا از روی ریاکاری،کسالت و غفلت.او گمان میکند با این روش خدا
را فریب میدهد،در حالی که نمیداند خودش را فریب داده و خداوند به درون او آگاه است و جزای فریبکاری او را میدهد.
امام رضا علیه السلام میفرماید:چون خداوند،جزای خدعه آنان را میدهد،به این کیفر الهی، خدعه گفته میشود. (1)
نماز مطلوب،عاشقانه،خالصانه و دائمی است.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:آنان که نماز را به آخر وقت میاندازند وفشرده میخوانند،نماز منافقان را انجام میدهند. (2)
قرآن نسبت به مؤمنان جملهی «أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» به کار میبرد ولی دربارهی منافقان جملهی «قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ» و تفاوت میان «أَقٰامُوا» و «قٰامُوا» تفاوت میان برپاداشتن و به پا خاستن است.
1-فریبکاری،بی نشاطی در نماز،ریاکاری و غفلت از یاد خدا،از نشانههای نفاق است. «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ ،یُرٰاؤُنَ ،لاٰ یَذْکُرُونَ»
2-منافقان بدانند که با خدا طرفند. «وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ»
3-کیفر خدا متناسب با عمل است. «یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ»
4-نماز منافقان،نه روحیّه و نشاط دارد،نه انگیزه،نه مقدار. «کُسٰالیٰ، یُرٰاؤُنَ ، قَلِیلاً»
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً«143»
(منافقان)بین کفر و ایمان سرگشتهاند،نه با این گروهاند و نه با آن گروه و خداوند هر که را گمراه کند،برای او راه نجاتی نخواهی یافت.
«تَذَبذُب»حرکت چیزی است که در هوا آویخته باشد و هیچ جایگاه و پایگاه محکم و استواری در روی زمین نداشته باشد.
1-منافقان،استقلال فکر و عقیده ندارند به هر حرکتی میچرخند،به دیگران وابسته و بیهدف سرگردانند. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ»
2-منافق،آرامش ندارد.چون پیوسته باید موضع جدید،تصمیم فوری و عجولانه بگیرد. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ»
3-در مواضع اعتقادی و بینش فکری،قاطعیّت لازم است. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ»
4-منافق،مورد قهر خداوند است. «مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ»
5-نفاق،درد بی درمان است. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً«144»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! کافران را به جای مؤمنان دوست و سرپرست خود نگیرید،آیا میخواهید برای خداوند دلیل و حجّت آشکار علیه خودتان قرار دهید؟
مؤمنان حقّ ایجاد رابطه با کفّار را ندارند،ولی منافقان با کافران رابطهی تنگاتنگ دارند.
قرآن،کفّار را شیطانهای منافقان «خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ» (1)و برادران منافقان معرفی میکند «الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا» (2)تعبیرات قرآن در آیات 139 و 141 مبین کیفیّت رابطهی آنان با کفّار بود.
1-پذیرش ولایت کفّار با ایمان سازگار نیست.یک دل،دو دوستی برنمیدارد.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ...
2-تولّی و تبرّی،دوستی با مؤمنان و دوری از کافران،لازمهی ایمان است.
«لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»
3-از هر نوع اختلاط،رفاقت و قراردادی که نتیجهاش به زیان مسلمانان باشد، باید پرهیز کرد. «لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ»
4-در سیاست خارجی،روابط سیاسی و اقتصادی،گزینشها و عزل و نصبها، هر اقدامی که به سلطهی کفّار بر مسلمانان انجامد حرام و محکوم است.
«لاٰ تَتَّخِذُوا الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ»
5-مسلمان ذلّت پذیر،در برابر خداوند پاسخی ندارد. أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ ...
إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً«145»
قطعاً منافقان،در پستترین عمق آتشند وهرگز برای آنان هیچ یاوری نمییابی.
«درک»،عمیقترین نقطهی دریاست.به مطلبی هم که عمق آن فهمیده شود،میگویند:
درک شد.به پلههایی که رو به پایین میرود«درک»،و به پلههایی که رو به بالا میرود «درجه»میگویند.همان گونه که بهشت،درجات دارد،دوزخ هم درکات دارد.
1-جایگاه منافقان در دوزخ از کفّار بدتر است. «فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ»
2-دوزخ،مراتب و درجاتی دارد. «فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ»
3-در قیامت،راهی برای نجات منافقان نیست. «لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً»
4-شفاعت،شامل حال منافقان نمیشود. «لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً»
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً«146»
مگر آنان که توبه کرده و(گذشتهی خود را)اصلاح نموده و به(دامن لطف)خدا پناه برده و برای خدا از روی اخلاص به دین گرویدهاند،پس اینان در زمرهی مؤمنان هستند وبزودی خداوند به مؤمنان،پاداشی بزرگ خواهد داد.
1-راه توبه،برای همه حتّی منافقان باز است و آنان را از«درک اسفل»به بهشت اعلا میرساند. «إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا»
2-انسان آزاد است و میتواند آگاهانه تغییر جهت دهد. «تٰابُوا»
3-همراه با شدیدترین تهدیدها،به مردم امید هم بدهید. فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا
4-توبه تنها یک اظهار پشیمانی نیست،بلکه بازسازی همه جانبه است. «أَصْلَحُوا، اِعْتَصَمُوا، أَخْلَصُوا»
5-توبهی هر گناهی،به شکلی است.توبهی نفاق،اصلاح به جای تخریب، اعتصام به خداوند به جای وابستگی به این و آن،و اخلاص به جای ناخالصی است. «أَصْلَحُوا و اِعْتَصَمُوا و أَخْلَصُوا»
6-التقاط در عقاید و اندیشه،ممنوع است. «أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ»
7-منافقانِ توّاب،در جدا شدن از همفکرانشان احساس غربت نکنند.چون دوستان بهتری مییابند. «فَأُولٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ»
8-مؤمنان،از توبه کنندگان واقعی استقبال کنند و آنان را از خود بدانند. «فَأُولٰئِکَ
مَعَ الْمُؤْمِنِینَ»
مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً«147»
اگر شکر گزارید و ایمان آورید،خداوند میخواهد با عذاب شما چه کند؟ در حالی که خداوند همواره حقّ شناس داناست.
1-کیفرهای الهی،بر پایهی عدالت اوست،نه انتقام و قدرتنمایی.عامل عذاب، خود انسانهایند. «مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ»
2-شناخت نعمتهای او و شکر آنها،زمینهی قبول دعوت و ایمان است.
«شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ»
3-ایمان به خداوند،بارزترین جلوهی شکرگزاری است. «إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ»
4-شکر،هم مایهی نجات از قهر،هم سبب دریافت لطف بیشتر است. «مٰا یَفْعَلُ اللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ ،کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً»
5-اگر شما شکر کنید،خداوند هم نسبت به شما شاکر است. «کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً»
6-خداوند،با آنکه بی نیاز است،ولی از بندهی کوچکش تشکّر میکند.چرا ما شکر او را به جا نیاوریم؟! «إِنْ شَکَرْتُمْ، کٰانَ اللّٰهُ شٰاکِراً»
جزء«6»
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً«148»
خداوند،آشکار کردن گفتار بد را دوست نمیدارد،مگر از کسی که به او ستم شده باشد و خداوند،شنوای داناست.
این آیه به مظلوم،اجازه دادخواهی و فریاد میدهد،نظیر آیهی 41 سوره شوری که میفرماید: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ» و هرکس پس از ستم دیدن،یاری جوید و انتقام گیرد،راه نکوهشی بر او نیست.
افشای زشتیها را بارها قرآن منع کرده واز گناهان کبیره شمرده و وعده عذاب داده است.
از جمله آیه 19 سوره نور که علاقه به افشای زشتیهای مؤمنان را گناه میداند: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ»
در تعبیر «مَنْ ظُلِمَ» چند احتمال است:
1.به معنای«ممّن ظلم»باشد،یعنی فریاد زدن کسی که مورد ظلم قرار گرفته،جایز است.
2.به معنای«لمن ظلم»،یعنی فریاد به نفع مظلوم،هر چند خودش مظلوم نباشد.
3.به معنای«علی من ظلم»،یعنی فریاد اعتراضآمیز به مظلومی که ساکت نشسته و ذلّت میپذیرد.البتّه احتمال اوّل،نزدیکترین احتمال است.
آنچه حرام است،افشای عیوب مردم در برابر دیگران است،نه بازگویی عیوب افراد به خود آنان.چون پیامبر خدا فرموده است:مؤمن،آیینهی مؤمن است. (1)
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمودند:کسی که افرادی را مهمان کند،ولی از آنان به صورت ناشایست پذیرائی کند،از کسانی است که ستم کرده و بر مهمان باکی نیست کهدربارهی او چیزی بگویند. (2)
1-قانون کلّی و اصلی،حرمت افشاگری و بیان عیوب مردم است،مگر در موارد خاص. «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ»
2-افشای عیوب مردم،به هر نحو باشد حرام است.(با شعر،طنز،تصریح، تلویح،حکایت،شکایت و...) «لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ»
3-نشانهی جامعه اسلامی آن است که مظلوم بتواند با آزادی کامل،علیه ظالم فریاد بزند. «الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ»
4-غیبت مظلوم از ظالم جایز است. «الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ»
5-اسلام،حامی ستمدیدگان است. «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ»
6-سوء استفاده از قانون ممنوع است.ستمگران بدانند که حرمت غیبت،راه ستمگری را برایشان نمیگشاید. «إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ»
7-تنها مظلوم،اجازهی غیبت از ظالم را دارد،آن هم در مورد ظلم او،نه عیوب دیگرش. (1)«إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ»
8-ظالم،در جامعهی اسلامی احترام ندارد،باید محکوم و به مردم معرفی شود.
لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ ... إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
9-در تزاحم ارزشهای انسانی،باید اهم و مهم رعایت شود.ارزش دفاع از مظلوم،بیش از ارزش حیا وسکوت است. لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ ... إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ
10-در موارد جواز افشای عیوب،از مرز حقّ تجاوز نکنید،چون خداوند شنوا و داناست. «سَمِیعاً عَلِیماً»
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً«149»
1) 1) .تفسیر المیزان.
اگر کار نیکی را آشکارا یا پنهان انجام دهید،یا از لغزش و بدی دیگران درگذرید،بدانید که قطعاً خداوند بخشاینده تواناست.
هرجا که مظلوم در موضع قدرت قرار گرفت و عفوِ ظالم اثر تربیتی دارد،باید عفو کرد و هرجا سکوت،موجب ذلّت مظلوم و تقویت ظلم است باید فریاد زد.
انتقام و قصاص،«حقّ»است و عفو و گذشت،«فضل».به فرمودهی حضرت علی علیه السلام، بخشودن دشمن،سپاس چیره شدن بر اوست.«اذا قدرت علی عدوّک فاجعل العفو عنه شکراً للقدرة علیه» (1)
1-باید نسبت به خوبیها مشوق بود و نسبت به بدیها،بخشاینده. إِنْ تُبْدُوا خَیْراً ... أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ
2-گاهی ظلم ستیزی وفریاد،ارزش است و گاهی عفو وبخشش. «تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ»
3-عفو از موضع قدرت،ارزشمند است. «عَفُوًّا قَدِیراً»
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً«150»
قطعاً کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی بیفکنند و میگویند:به بعضی ایمان میآوریم و به بعضی کافر میشویم،و میخواهند در این میانه راهی در پیش گیرند، (که مطابق هوس باشد،نه عقل و استدلال).
1) 1) .نهجالبلاغه،قصار10.
أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً«151»
به حقیقت کافر همینهایند و ما برای کافران عذاب خوارکننده آماده ساختهایم.
آیه 150 به منزلهی مبتدا و آیهی 151 به منزلهی خبر آن است.
یهودیان و مسیحیان،به خاطر هوسها و تعصّبات جاهلانه و تنگ نظریهای بیدلیل، برخی انبیا را قبول داشتند و به برخی کافر بودند.
1-نبوّت،یک جریان وسنّت دائمی الهی و همچون زنجیر بهم پیوسته است.پس باید به همهی این جریان اعتقاد داشت. «یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ» (البته نسبت به«امامت»نیز عقیده به همهی امامان لازم است.پذیرش بعضی و انکار بعضی یا توقّف،به منزلهی کفر به همه ائمه است.)
2-خدا و رسول،جبههی واحدند و جدایی در کار نیست. «یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ»
3-کفر به خدا و رسولان،یا ایمان به خدا و کفر به همهی پیامبران،یا ایمان به خدا و کفر نسبت به بعضی انبیا،ممنوع است.راه حقّ،ایمان به خدا و همهی پیامبران است. «یَکْفُرُونَ، یُفَرِّقُوا ،یَقُولُونَ ،هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا»
4-همه ادیان آسمانی باید به رسمیّت شناخته شوند.(البتّه در مرز تاریخی خود) «یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ»
5-پذیرش قوانین مخالف اسلام،نوعی تبعیض در دین و ممنوع است. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ»
6-التقاط و راه جدیدی در برابر راه انبیا گشودن،کفر است. «یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ»
7-جهنّم،هم اکنون نیز موجود و آفریده شده است. «أَعْتَدْنٰا»
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً«152»
و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ یک از آنان جدایی نیفکندهاند،اینانند که بزودی پاداششان را به آنان خواهد داد و خداوند،همواره بخشاینده و مهربان است.
1-باید به خدا وتمام پیامبرانش ایمان داشت.با اینکه درجات انبیا وشعاع مأموریّت آنها متفاوت است،ولی ایمان به همه آنها ضروری است. «آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ»
2-با اینکه هستی ما و توفیقات ما و تمام امکانات و ابزارهای ما از اوست،ولی باز هم به ما پاداش میدهد. «أُجُورَهُمْ»
یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ فَعَفَوْنٰا عَنْ ذٰلِکَ وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً«153»
اهلکتاب از تو میخواهند که کتاب ونوشتهای از آسمان برایشان فرود آوری،بیگمان از موسی بزرگتر از آن را خواستند که گفتند:خدا را آشکارا به ما نشان بده! پس به سزای ظلمشان صاعقه آنان را فراگرفت، سپس بعد از آنکه معجزههای روشن برای آنان آمد،گوسالهپرستی را پیش گرفتند،پس(از توبه)ما از آن(گناه)هم درگذشتیم و عفو کردیم و به موسی حجّتی آشکار دادیم.
خواستهی یهود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن بود که قرآن هم مانند تورات یکجا نازل شود و این بهانهای بیش نبود.خداوند در پاسخ آنان میفرماید:حتّی اگر قرآن را یکجا در نامهای قابل لمس فرود آوریم،کافران آن را جادو میپندارند، «وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ
بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ» (1)
بهانههای کفّار،برای ایمان نیاوردن،شبیه به هم است.مشرکان نیز همین تقاضا را از رسول خدا داشتند و میگفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ» (2)
1-اعمال،افکار و اخلاق ناپسند نیاکان،برای آیندگان سوءسابقه میشود. فَقَدْ سَأَلُوا ...
2-بنیاسرائیل در پی حقّ نبودند.وگرنه پس از آن همه معجزات،چرا گوساله پرست شدند؟ «اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ»
3-از ایمان نیاوردن کفّار،نگران وناراحت نباشید،چون در برابر همه انبیا افراد لجوج بودهاند. «سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ»
4-خدا با چشم دیده نمیشود و درخواست دیدن او بدین صورت ظلم و ستمگری است. «أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ»
5-انکار حقّ و انحراف فکری،قهر خداوند را در همین دنیا به دنبال دارد.
«فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ»
6-رحمت الهی حتّی گناه گوساله پرستی را هم میبخشاید. «فَعَفَوْنٰا»
7-انبیا مورد حمایت پروردگارند. «وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً»
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ وَ قُلْنٰا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً«154»
ما کوه طور را به خاطر پیمان گرفتن از آنان(بنیاسرائیل)بالای سرشان قرار دادیم و به ایشان گفتیم:سجدهکنان از آن در وارد شوید و به آنان گفتیم:در روز شنبه(تعطیل،به احکام خدا)تعدّی نکنید و از آنان پیمانی محکم گرفتیم.
مشابه این آیه،در سوره بقره آیات 63 و93 ونیز اعراف آیهی 171 آمده است.
منظور از پیمان خدا با بنیاسرائیل،همان است که در آیات 40 و 84 سورهی بقره و آیهی 12 مائده آمده است.
مکانهای مقدّس،آداب ویژهای دارد: «ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً»
نسبت به کوه طور،در قرآن آمده است: «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» (1)
در مورد خانههای پیامبر: «لاٰ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّٰ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ» (2)
دربارهی مساجد: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (3)
دربارهی مسجد الحرام: «فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ» (4)
دربارهی کعبه: «طَهِّرٰا بَیْتِیَ» (5)
و آداب دیگری که نسبت به مساجد در کتب فقهی و منابع حدیثی آمده است.
1-در تربیت گاهی لازم است از اهرم ترس و ارعاب استفاده شود. «وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ الطُّورَ»
2-اشتغال به کار هنگام تعطیلی وعبادت،نوعی تعدّی است. «لاٰ تَعْدُوا فِی السَّبْتِ»
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً«155»
و به خاطر پیمان شکنی،و کفر آنان به آیات خدا و کشتن پیامبران به ناحقّ،و گفتن این سخن که بر دلهای ما پرده افتاده است(آنان را عقوبت کردیم)بلکه خداوند بر دلهای آنان به خاطر کفرشان مهر زد و جز اندکی،ایمان نمیآورند.
بنیاسرائیل زمان پیامبر صلی الله علیه و آله انبیا را نکشته بودند،ولی پدران و اجداد آنان مرتکب چنین جنایتی شده بودند.امّا بدان جهت که فرزندان به کار اجداد خود راضی بودند،جنایات به آنان نیز نسبت داده شده است. (1)
1-پیمان شکنی،گناهی در ردیف کفر،بلکه زمینه ساز آن است. «نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ»
2-ناسپاسی نعمت تا جایی است که آزاد شدگان به دست انبیا،قاتل انبیا میشوند. «قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»
3-انسان با کفر ولجاجت،زمینهی سقوط خود را فراهم میکند. طَبَعَ ... بِکُفْرِهِمْ
4-ایمان آوردن افراد اندک در برابر کفر اکثر مردم،دلیل بر آن است که انسان، قدرت انتخاب و تصمیم دارد.پس دوستان،محیط و نظام فاسد،نباید ارادهی انسان را در راه حقّ عوض کنند. «فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً«156»
و به خاطر کفرشان وسخنانشان که تهمت بزرگی به مریم زدند وگناه عظیمی مرتکب شدند،(قهر ما آنان را فراگرفت.)
تهمت به حضرت مریم،در آیهی 27 سورهی مریم نیز مطرح شده است.
نسبت زنا به حضرت مریم،در واقع نسبت زنازادگی به حضرت عیسی و ناشایستگی او برای هدایت و رهبری هم بود و همین تهمت،دلیل کفرشان به عیسی علیه السلام بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:تو مثل
1) 1) .تفسیر قمّی،ج1،ص 157.
عیسی علیه السلام هستی.گروهی نسبت ناروا به مادر عیسی دادند.گروهی هم او را خدا پنداشتند. (1)
شاید از آن جهت به تهمت،بهتان گفته میشود که افراد پاکدامن،با شنیدن آن نسبتها، بهتشان میزند.
بهتان عظیم،عذاب عظیم دارد.در سورهی نور،آیه 23 آمده است:آنان که به زنان پاکدامن نسبت ناروا میدهند،عذاب عظیم دارند.
1-بهتان،در ردیف کفر قرار دارد. بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ ... بُهْتٰاناً
2-در جامعهی فاسد،گاهی به پاکترین افراد،زشتترین نسبتها را میدهند.
«قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً»
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبٰاعَ الظَّنِّ وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً«157»
و(عذاب ولعنت ما آنان را فرا گرفت،به خاطر)سخنی که(مغرورانه) میگفتند:«ما عیسی بن مریم،فرستادهی خدا را کشتیم»در حالی که آنانعیسی را نه کشتند و نه به دار آویختند،بلکه کار بر آنان مشتبه شد(و کسی شبیه به او را کشتند)و کسانی که دربارهی عیسی اختلاف کردند خود در شک بودند و جز پیروی از گمان،هیچ یک به گفتهی خود علم نداشتند و به یقین او را نکشتهاند.
بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً«158»
بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد و خداوند عزیز و حکیم است.
1) 1) .دّرالمنثور،ج2 ص 238.
امام صادق علیه السلام درباره جملهی «وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ» فرمودند:غیبت حضرت قائم علیه السلام نیز همین طور است،همانا امّت آن را به خاطر طولانی شدن انکار میکنند،برخی میگویند:قائم متولّد نشده است،برخی میگویند:متولّد شده ومرده است، وبرخی دیگر میگویند:یازدهمین ما عقیم بوده و... (1)
عوامل و نشانههای مشتبه شدن امر و به دار آویختن شخصی دیگر به جای حضرت عیسی به این صورت بود:
1.مأموران دستگیر کننده،رومی وغریب بودند وعیسی علیه السلام را نمیشناختند.(احتمالاً کسی که بنای خیانت داشت و با گرفتن پول،عیسی را به مخالفان معرّفی کرد،خود گرفتار گشت.) (2)
2.اقدام برای دستگیری عیسی،شبانه بود.
3.شخص دستگیر شده،از خداوند شکایت کرد.که این شکایت با مقام نبوّت سازگار نیست.
4.همه انجیلهای مسیحیان که فدا شدن عیسی وبه دارآویختن او را با آب وتاب نقل کردهاند،سالها پس از عیسی نوشته شده وامکان خطا در آنها بسیار است.
5.گروههایی از مسیحیان مسأله صلیب را قبول ندارند و در اناجیل هم تناقضاتی است که موضوع را مبهم میکند.
1-گاهی سقوط اخلاقی انسان تا آنجاست که به پیامبرکشی افتخار میکند. «إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ»
2-در برابر ادّعاهای باطل،صراحت لازم است. «مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ»
3-عیسی علیه السلام هم تولّدش،هم رفتنش از این جهان بطور غیرطبیعی بود.عروج کرد تا ذخیرهای برای آینده باشد. «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ»
4-معراج،برای غیر از پیامبر اسلام هم بوده است. «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ»
5-عیسی،مهمان خداست. «رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ»
6-در آسمانها امکان زیستن انسان وجود دارد. «بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ»
7-ارادهی الهی همه توطئهها را خنثی میکند. «کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً»
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً«159»
و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش به او(مسیح)ایمان میآورد و او روز قیامت،بر آنان گواه خواهد بود.
شاید معنای آیه این باشد:قبل از مرگ مسیح علیه السلام،تمام اهلکتاب به او ایمان میآورند.
چون طبق روایات شیعه وسنّی،عیسی علیه السلام در آخرالزمان از آسمان فرود آمده و پشت سر امام زمان علیه السلام نماز میخواند و مدّتها زیسته،سپس از دنیا میرود.آن روز،مسیحیان به او ایمان صحیح میآورند،نه ایمانی که او را پسر خدا بدانند. (1)
1-همهی کافران و منحرفان،در آستانهی مرگ که پردهها کنار میرود،به هوش میآیند و ایمان میآورند،ولی سودی ندارد. وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ ...
2-مرگ،یک سنّت قطعی برای همه است.حتّی برای عیسی که قرنها در بهترین شرایط مهمان خدا و فرشتگان بوده است. (2)«قَبْلَ مَوْتِهِ»
3-انبیا،گواهان و شاهدان بر انسانهایند. «یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ کَثِیراً«160»
و به خاطر ستمی که یهودیان روا داشتند و به خاطر آن که بسیاری از مردم را از راه خدا باز میداشتند،ما چیزهای پاک و دلپسندی را که قبلاً برایشان حلال بود،بر آنان حرام کردیم.
شاید مراد از طیباتی که بر یهود حرام شد،همان باشد که در آیهی 146 انعام آمده است «وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ» این تحریم در تورات کنونی نیز وجود دارد. (1)
حالات و اعمال فرد و جامعه،در برخورداری از نعمتهای الهی یا زوال آنها نقش اصلی دارد.در سورهی فجر آیه 17 میخوانیم که گاهی دلیل محرومیّت،بیتوجّهی به یتیمان است. «کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» و در آیه 96 سورهی اعراف میخوانیم:اگر اهل قریهها ایمان و تقوا داشته باشند از برکات آسمان بهرهمند میشوند. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ» چنانکه در حدیث میخوانیم:کسانی که محصولات کشاورزی آنان نامرغوب میشود،به خاطر ظلمی است که از آنان سرزده است. (2)
1-ظلم،زمینهی محرومیّت از نعمتهاست. فَبِظُلْمٍ ... حَرَّمْنٰا
2-گاهی محرومیّتهای اقتصادی و تنگناهای مادّی نشانهی قهر وکیفر الهی است. فَبِظُلْمٍ ... حَرَّمْنٰا
3-حرامها همیشه به خاطر رعایت مسائل بهداشتی نیست. فَبِظُلْمٍ ... حَرَّمْنٰا
4-گرچه مجازات اصلی در قیامت است،ولی کیفرهای دنیوی حالت هشدار دارد وبرای خلافکاران،کیفر وبرای صالحان آزمایش است. فَبِظُلْمٍ ... حَرَّمْنٰا
5-بستن راه خدا به هر طریق(تحریف،کتمان،بدعت،فساد،انحراف و...) عامل محرومیّت از نعمتهاست. «وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً«161»
و به خاطر ربا گرفتن،که از آن نهی شده بودند وخوردن مال مردم به ناحقّ(طیّبات را بر آنان حرام کردیم)و برای کافرانِ از ایشان عذاب دردناکی فراهم ساختهایم.
1-رباخواری گرچه به ظاهر منبع درآمد و عامل کامیابی است،ولی در واقع زمینهی محرومیّت وعذاب است. حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ ... أَخْذِهِمُ الرِّبَوا ... عَذٰاباً أَلِیماً
2-همهی ادیان آسمانی،نسبت به روابط مالی انسانها و چگونگی دخل و خرج، سخن و حساسیّت دارند. أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ ... بِالْبٰاطِلِ
3-تا ظلم و ربا و حرامخواری،انسان را در مدار کفر قرار نداده،راه بازگشت آسان است.وگرنه این گونه گناهان زمینهی کفر و عذاب است. أَخْذِهِمُ الرِّبَوا ... أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ
لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً«162»
ولی راسخان در علم از یهود و مؤمنان،به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان دارند.و به ویژه برپا دارندگان نماز،و اداکنندگان زکات،و ایمان آورندگان به خدا و قیامتند.بزودی آنان را پاداش بزرگی خواهیم داد.
از اینکه بارها در قرآن جملهی «وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ» آمده و یک بار هم عبارت «مِنْ بَعْدِکَ» نیامده است،خاتمیّت دین اسلام را میتوان فهمید.
در حدیث آمده است:آنکه زکات نمیپردازد،نمازش قبول نیست.پیامبر صلی الله علیه و آله نمازگزارانی را که زکات نپرداخته بودند،از مسجد بیرون میکرد.به فرمودهی قرآن،نمازگزار واقعی بخیل نیست. «إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّینَ» (1)
1-در انتقاد باید انصاف داشت.در این آیه مؤمنانِ یهود از ظالمان و حرامخواران استثنا شدهاند. لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ ... مِنْهُمْ
2-دانشی ارزشمند است که ریشه ورسوخ در جان داشته باشد. «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
3-هدف و باورهای مشترک مهم است،نه نژاد و قبیله و زبان. «الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ»
4-ایمان به همهی اصول در همهی ادیان الهی لازم است. «بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»
5-با آنکه نماز و زکات،در همهی ادیان بوده است،ولی به خاطر اهمّیت آن دو جداگانه ذکر شدهاند. بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ ...
6-نماز از زکات جدا نیست و اهل نماز باید اهل انفاقهای مالی هم باشند.
«الْمُقِیمِینَ الصَّلاٰةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
7-نماز جایگاه مخصوص دارد.(همهی جملات آیه با واو و نون آمده «الرّٰاسِخُونَ ، اَلْمُؤْمِنُونَ ، اَلْمُؤْتُونَ» ،ولی درباره نماز به جای«مقیمون»کلمهی «الْمُقِیمِینَ» بکار رفته که در زبان عربی،نشانهی برجستگی آن است.)
1) 1) .معارج،21-22.
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ عِیسیٰ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هٰارُونَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً«163»
(ای پیامبر!)ما به تو وحی کردیم،آن گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم.و(همچنین)به ابراهیم،اسماعیل،اسحاق،یعقوب،اسباط (\فرزندان یعقوب)،عیسی،ایّوب،یونس،هارون و سلیمان وحی کردیم و به داود،«زبور»دادیم.
در تمام قرآن نام 26 نفر از پیامبران آمده است.نام یازده تن از آنان در این آیه ذکر شده و نام بقیه آنان عبارت است از:آدم،ادریس،هود،صالح،لوط،یوسف،شعیب،ذیالکفل، موسی،الیاس،یسع،زکریا،یحیی،عُزیر و حضرت محمّد.
در حدیث آمده:آنچه بر انبیای پیشین وحی شده بود،بر پیامبر اسلام وحی شده است. (1)
«اسباط»جمع«سِبط»به معنای نوه،عنوان فرزندانی از یعقوب است که به پیامبری رسیدند.«زبور»در لغت به معنای کتاب است،ولی در اصطلاح به کتاب حضرت داود گفته میشود.«مزامیر داود»از کتب عهد قدیم(تورات)است و 150 فصل دارد که هر کدام یک «مزمور»است.
با آنکه در تاریخ،بارها وحی الهی نازل شده است،چرا اهل کتاب،نبوّت پیامبر را نمیپذیرند و میان او و دیگر انبیا فرق گذاشته،توقّعات اضافی دارند؟ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ ...
1-وحی و نبوّت،یک جریان و سنّت خلل ناپذیر در تاریخ انسان است. أَوْحَیْنٰا
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
إِلیٰ نُوحٍ وَ ...
2-بیان نمونههای تاریخی از یک موضوع(مثل وحی بر پیامبران پیشین،)از شیوههای اثبات مدعاست و آگاهی از آنها زمینهی پذیرش. أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ ...
3-هدف،شیوه و کلّیات محتوای ادیان الهی،یکی است.زیرا سرچشمهی همه آنها خداوند است. إِنّٰا أَوْحَیْنٰا ...
وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً«164»
وبه پیامبرانی که پیش از این داستان آنان را برایت باز گفتهایم وپیامبرانی که ماجرای آنان را برای تو نگفتهایم نیز وحی کردیم و خداوند با موسی سخن گفت،سخن گفتنی ویژه.
در میان سورههای قرآن،سورههای هود و شُعراء،در بیان قصص انبیا،جامعیّت بیشتری دارند.
همهی پیامبران طرف سخن خدایند،ولی در این میان تنها حضرت موسی علیه السلام«کلیم اللّه» شده است.شاید برای آنکه حضرت موسی در مبارزه با فرعون و تحمّل لجاجت و سرسختی بنیاسرائیل،لازم بود بیشتر و پی درپی با خداوند مرتبط باشد و پیام بگیرد،از این رو کلیم اللّه شد.
1-آشنایی با تاریخ انبیا از جایگاه ویژه برخوردار است،از این رو خداوند هم به آن پرداخته است. «رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ»
2-تعداد انبیا بیش از آن است که در قرآن آمده است. «وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ»
3-نه عمر انسان برای شنیدن همهی تاریخ کافی است و نه نیازی به شنیدن همهی تاریخ است.باید به مقدار عبرت شنید. «رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ»
4-گاهی نقل یک حادثه،بارها در قرآن تکرار میشود و از برخی حوادث،اصلاً ذکری به میان نمیآید،این نشان میدهد که قرآن،کتاب هدایت و تربیت است،نه داستان سرایی. «لَمْ نَقْصُصْهُمْ»
رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً«165» پیامبرانی(را فرستادیم)که بشارتدهنده و بیمدهنده بودند،تا پس از پیامبران، برای مردم بر خدا حجّتی نباشد و خداوند همواره شکستناپذیر و حکیم است.
این آیه،کلّیات دعوت انبیا و شیوهی کار و هدف از بعثت آنان را بیان میکند.
عقل همچون وحی،حجّت الهی است،ولی چون مدار ادراکاتش محدود است،به تنهایی کافی نیست و حجّت تمام نیست.لذا انبیا از دانستنیهای غیبی و ملکوتی و اخروی که دست عقل از آن کوتاه است خبر میدهند.
قرآن در جای دیگر میفرماید: «وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً» (1)اگر ما پیش از فرستادن رسولان،عذابشان کنیم،میگویند:چرا برای ما رسولی بیانگر و هشدار دهنده نفرستادی؟
1-شیوهی تبلیغ انبیا بر دو محور بیم و امید استوار است. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
2-فلسفهی بعثت پیامبران،اتمام حجّت خدا بر مردم است،تا نگویند:رهبر و راهنما نداشتیم و نمیدانستیم. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ»
1) 1) .طه،134.
3-انبیا از نظر صفات شخصی و جسمی،و سوابق زندگی و موقعیّت اجتماعی، سیاسی و خانوادگی،و نیز از جهت داشتن معجزه،بیان صریح و برخورداری از امدادهای غیبی،باید در مرحلهای باشند که کسی نتواند در هیچ زمینه بهانهای بر آنان بگیرد. «لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»
4-چون خداوند عزیز وحکیم است،هیچ کس حجّتی بر او ندارد. «عَزِیزاً حَکِیماً»
لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً«166»
(گرچه کفّار،بهانه میگیرند)ولی خداوند،به آنچه بر تو نازل کرده گواهی میدهد،که به علم خود بر تو نازل کرد و فرشتگان نیز(بر حقّانیت تو) شهادت میدهند و گواهی خداوند(برای تو)کافی است.
این که معارف والای قرآن از زبان شخص درس ناخواندهای،در منطقهی جهل و شرک و دشمنی بیان شده،و مردم تحوّل یافتند و از تفرقه به وحدت،از بخل به ایثار،از شرک به توحید،از جهل به علم،و از سقوط به عروج معنوی و تشکیل«امّت اسلامی»رسیدند، گواهی خداوند بر لطفی است که به پیامبر و دین او دارد.
1-در برابر تضعیفهای ناحقّ،باید تقویتهای بجا و شایسته صورت گیرد.
«لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ»
2-انبیا هم در مسیر دعوت،نیاز به پشتیبانی خدا دارند. «لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ»
3-بهترین تکیهگاه ونقطهی امید هر مبلّغ دین،باید خدا باشد. «لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ»
4-سرچشمه وحی علم بینهایت الهی است. «أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ» از این رو با پیشرفت علوم،هر روز از معارف قرآن پردهای برداشته میشود.
5-اگر در گوشهای از زمین،گنهکاران لجوج بهانه میگیرند،ولی همه فرشتگان هستی،به نفع تو گواهی میدهند. «وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً«167»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً«168» قطعاً کسانی که کافر شدند و(با القای شبهه و تهمت و تحقیر)مردم را از راه خدا باز داشتند،به تحقیق گمراه شدند،گمراهی دور(از نجات).همانا کسانی که کافر شدند و ستم کردند،خداوند بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی هدایتشان کند.
إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً«169»
مگر به راه جهنّم،که برای همیشه در آن ماندگارند و این(عذاب و کیفر)بر خداوند آسان است.
مراد از«ضلال بعید»گمراهی مضاعف کافران است.کفر،یک گمراهی است و مانع شدن از ایمان دیگران،گمراهی دیگر.کفر یک انحراف است و خود را بر حقّ دانستن،انحرافی بالاتر.کفر،ظلم به خویش است و مانع راه دیگران شدن،ظلم به تاریخ و نسل بشر.
شاید مراد از«ظلم»در آیهی 168،همان مانع شدن از هدایت دیگران باشد.زیرا چه ظلمی بالاتر از ظلم فکری و فرهنگی و اعتقادی؟
سختترین عذابها و بدترین تعبیرات،برای کافرانی بیان شده که با انواع تبلیغات، تهمتها و تهدیدات،مانع رسیدن پیام حقّ به گوش حقّجویانند.(عدم مغفرت،عدم هدایت،دوزخی شدن و جهنّم ابدی)
1-بازدارندگان مردم از هدایت،خود در گمراهی سختی هستند. «ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً»
2-کفر و ظلم،در کنار همند و نتیجهی آنها،محرومیّت از آمرزش و هدایت الهی است. «کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ... لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ»
3-کیفر کافرانِ ظالم که مانع هدایت مردمند،دوزخ ابدی است. «جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا»
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً«170»
ای مردم! همانا پیامبر از سوی پروردگارتان همراه با حقّ(قرآن)برای شما آمده است.پس ایمان بیاورید که برای شما بهتر است و اگر (ناسپاسی کرده و)کفر ورزید پس(بدانید که)آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و خداوند،دانا و حکیم است.
اهل کتاب و حتّی مشرکان در انتظار ظهور پیامبری بودند و زمینهی ذهنی داشتند،لذا در این آیه بجای«رسولا»میفرماید: «الرَّسُولُ» یعنی همان پیامبری که انتظارش را میکشید،اکنون آمده است،پس به او ایمان بیاورید.
1-دعوت اسلام،جهانی است و اختصاص به قوم عرب ندارد. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ»
2-عامل گسترش دعوت انبیا،حقّانیت آن است. «بِالْحَقِّ»
3-ایمان مردم به نفع خودشان است،نباید بر خدا منّت گذارند.بلکه خدا منّت نهاده و آنان را هدایت کرده است. «فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ»
4-نه کفر مردم به خدا زیان میرساند و نه ایمانشان به او نفعی دارد. فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ...
5-بعثت انبیا و محتوای دعوت آنان،بر اساس علم و حکمت الهی است. «کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً»
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً«171»
ای اهل کتاب! در دین خود غلوّ نکنید و جز حقّ،به خداوند نسبتی ندهید.همانا مسیح،عیسی پسر مریم،فرستادهی خداوند و کلمهی اوست که به مریم القا نمود و روحی است از جانب او.پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید،و به تثلیث قائل نشوید.(از این حرف)دست بردارید که به نفع شماست.جز این نیست که اللّه خدایی است یکتا،و از اینکه فرزندی داشته باشد منزّه است.آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و خدا برای تدبیر و سرپرستی هستی کافی است.
«کَلِمَةُ اللّٰهِ» به انبیا و اولیا گفته میشود،چون همانطور که کلمه،بیانگر مطالبی است که در ذهن گوینده است،پیامبران و اولیا بیانگر کمالات پروردگارند.چنانکه در حدیث آمده است:
«نحن کلمات اللّه التّامات»ما کلمات کامل الهی هستیم. (1)
شاید هم مراد از کلمه،همان جملهی «کُنْ فَیَکُونُ» باشد که قول خداوند است و مانند هر سخن دیگر،محصول آن کلمه است. (2)چنانکه در جای دیگر،خداوند آفرینش عیسی علیه السلام
را به آفرینش آدم علیه السلام تشبیه نموده و میفرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (1)
از امام صادق علیه السلام دربارهی «رُوحٌ مِنْهُ» سؤال شد،حضرت پاسخ دادند:مقصود روح خداست که خداوند آن را در آدم و عیسی علیهما السلام قرار داد. (2)
مسیحیان عقیده به تثلیث دارند و اللّه را خدای پدر،مسیح را خدای پسر و جبرئیل را واسطهی این دو خدا میدانند،که نوعی کفر است.قرآن هم میفرماید: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ» (3)آنانکه خدا را یکی از خدایان سهگانه میدانند،کافرند.البتّه گروهی از آنان نیز حضرت مریم را به جای جبرئیل،یکی از خدایان سهگانه میدانند که قرآن در این باره میفرماید: «یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ» (4)ای عیسی! آیا تو به مردم گفتهای که مرا و مادرم را دو خدا قرار دهید؟
در روایات،به غلوّ کنندگان نفرین شده و آنان از بدترین اقسام کفّار و مشرکان به شمار آمدهاند. (5)
اگر نداشتن پدر،دلیل بر الوهیّت باشد،حضرت آدم باید به طریق اولی الوهیّت داشته باشد، چون نه پدر داشت و نه مادر.
در قرآن 17 بار،عیسی به مریم نسبت داده شده تا فرزند خدا بودن را نفی کند.در اناجیل هم از او به عنوان فرستاده خدا یاد شده،نه خدا.در اناجیل،حضرت عیسی علیه السلام 80 بار خود را بنده و رسول خدا معرّفی کرده است. (6)
1-غلوّ نشانهی تعصّب نابجا است و در همهی ادیان ممنوع میباشد.یهود، «عُزیر»را فرزند خدا میدانستند و مسیحیان«عیسی»را. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»
2-یکی از آفات ادیان آسمانی،غلوّ درباره رهبران دینی است. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»
3-میانه روی و اعتدال در همه جا لازم است و عشق به اولیای خدا نباید سر از غلوّ درآورد. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»
4-غلوّ کردن دربارهی انسانها،گرچه پیامبر باشند،توهین به خداوند و نسبت ناروا دادن به اوست. «لاٰ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ إِلاَّ الْحَقَّ»
5-در قرآن و انجیل واقعی،حضرت عیسی پیامبر خدا معرفی شده است،نه خدا یا فرزند خدا. «عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ»
6-آفرینش غیر طبیعی عیسی،آیه و نشانهی خداست،آن گونه که کلمه،تابلو و نشانهی معناست. «کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا»
7-عیسی جزیی از خدا نیست،بلکه پرتوی از قدرت حیات بخش الهی است.
«رُوحٌ مِنْهُ»
8-قرآن،بیانگر عقیده صحیح ونافی عقاید باطل است. لاٰ تَغْلُوا ... لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ ...
9-خداوند جسم نیست تا فرزند داشته باشد. «سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ» (تعبیراتی چون ثاراللّه،یداللّه،کلمةاللّه که در متون دینی آمده،تعبیرات مجازی است)
10-خدایی که آسمانها ملک اوست،چه نیازی به فرزند و شریک دارد؟ «سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ»
11-هر چیزی از خداست،پس باید بندهی او بود و تنها به او توکّل کرد. «لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً»
لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً«172»
و هرگز مسیح از اینکه بنده خدا باشد استنکاف ندارد و فرشتگان مقرّب نیز(سرپیچی ندارند)و هر کس از بندگی خداوند سرپیچی کند و تکبّر ورزد،پس(بداند که)بزودی همه را به نزد خود محشور میکند.
امام رضا علیه السلام به جاثلیق رهبر مسیحیان آن زمان فرمود:همه چیزِ عیسی خوب بود،جز آنکه اهل عبادت نبود.جاثلیق ناراحت شد و گفت:او بیشترین عبادت را انجام میداد.
حضرت پرسید:چه کسی را میپرستید؟جاثلیق خاموش شد،چون فهمید که هدف امام آن است که بفهماند«عابد»نمیتواند«معبود»باشد.
مردم نسبت به عبادت خدا سه حالت دارند:گروهی مستکبر،گروهی تسلیم و گروهی طالب.حضرت علی علیه السلام میفرماید:«کفی بی عزّاً ان اکون لک عبداً و کفی بی فخراً ان تکون لی ربّا»برایم همین افتخار بس که بندهی تو باشم. (1)
1-در امور دینی،کاسهی داغتر از آش نباشید.عیسی خود را بندهی خدا میداند، چرا شما او را فرزند خدا میشناسید؟! «لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ»
2-مسیح،نه تنها عبادت میکند،بلکه«عبد»ویکپارچه بنده اوست. «عَبْداً لِلّٰهِ»
3-فرشتگان مقرّب(از جمله روحالقدس هم)بندگی خدا میکنند،چرا روحالقدس را یکی از سه خدا میدانید؟ «وَ لاَ الْمَلاٰئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ»
4-سرچشمهی ترک عبادت،تکبّر است و اگر روح استکباری شد،همه نوع خطر را در پی دارد. وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ ...
5-بازگشت همه به سوی خداست،پس از قیامت بترسیم و تکبّر نکنیم.
«فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً»
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً«173»
1) 1) .بحار،ج 94،ص92.
پس آنان که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دادهاند،خداوند پاداش آنان را کامل میدهد واز فضل خویش به ایشان افزونتر میبخشد و امّا آنان که سرپیچی کردند و تکبّر ورزیدند،خداوند آنان را به عذابی دردناک کیفرشان میدهد و در برابر(قهر)خدا برای خود دوست و یاوری نخواهند یافت.
اهل کتاب،یا پیامبر خود را برتر میدانستند و دربارهی او غلوّ میکردند و یا خود را برتر میدانستند و میگفتند: «نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ» (1)و یا دیگران را تحقیر میکردند. «قٰالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ...» (2)در حالی که در قیامت هیچکدام از اینها کارساز نیست و ایمان و عمل لازم است.
1-راه نجات،ایمان و عمل صالح است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ»
2-ایمان مقدّم بر عمل است و اعمال بدون ایمان،مانند اسکناس بیپشتوانه است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ»
3-اگر میخواهید اخلاق الهی داشته باشید،اجرت کارگر را کامل بپردازید و چیزی هم اضافه دهید. «فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»
4-بدون ایمان و عمل،انتظار هیچ شفاعتی از مسیح و دیگران نداشته باشید.
«لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً«174»
ای مردم! از سوی پروردگارتان برای شما برهان و حجّتی آمده است ونوری روشنگر(همچون قرآن)را به سوی شما فرود آوردیم.
طبق روایات،مراد از «بُرْهٰانٌ» شخص پیامبر و مراد از«نور مبین»،قرآن است.و به راستی که پیامبر،برهان دین است،چرا که کسی درس ناخوانده،چنین معارف و کتابی را آورده که هرچه زمان میگذرد و علوم رشد میکند،حقّانیت دین و عمق تعالیمش روشنتر میشود.
1-اسلام با همهی مردم و همهی نسلها و عصرها سخن میگوید و پیامش جهانی است. «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ»
2-فرستادن نور و برهان،از شئون ربوبیّت خداست. «مِنْ رَبِّکُمْ»
3-قرآن کتاب استدلال،هدایت و نور است. «نُوراً مُبِیناً»
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً«175»
پس کسانی که به خدا ایمان آورده وبه او توسّل جستند،بزودی آنان را در رحمت و فضل خویش وارد میکند و آنان را به سوی خود در راه راست هدایت میکند.
اعتصام به اولیا و رهبران الهی را در زیارت جامعه میخوانیم:«من اعتصم بکم فقداعتصم باللّه».
در دو آیهی قبل،ایمان و عمل صالح وسیلهی دریافت لطف الهی عنوان شد و در این آیه، ایمان و اعتصام به خداوند؛این نشانهی آن است که راه اعتصام به خدا و پیوستن به او، عمل صالح است.
1-پاداشهای الهی،فضل ورحمت اوست،نه استحقاق ما. «فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ» (همین که این رحمت و فضل خود را در آیات دیگر اجر و پاداش کار ما
دانسته،خود لطفی دیگر است وگرنه مزد چند دقیقه کار ناقص،این همه بهشت و قصر و رحمت نیست.)
2-گرچه خدا هر که را بخواهد هدایت میکند، «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ» (1)ولی زمینه و وسیله هدایت را خودمان با ایمان واعتصام باید فراهم سازیم. «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ»
3-نیاز به هدایت الهی،حتّی پس از ایمان و اعتصام هم باقی است و یک لحظه از هدایت او بی نیاز نیستیم. «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ»
4-راه مستقیم،راهی است که انسان را به خدا برساند. «یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً»
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«176»
(ای پیامبر!)از تو فتوا میخواهند،بگو:خداوند دربارهی(ارث)کلاله(\برادر و خواهر پدری یا پدر و مادری)به شما چنین فتوا میدهد که:اگر مردی بمیرد و فرزندی(یا پدر و مادری)نداشته باشد ولی خواهری داشته باشد،نصف آنچه به جا گذاشته از آنِ خواهر است و او نیز از خواهرش اگر فرزندی نداشته باشد همهاموال را ارث میبرد و اگر دو خواهر باشند،دو سوّم دارایی به جامانده را ارث میبرند(\هر کدام یک سوّم)و اگر چند برادر و خواهر باشند مرد برابر سهم دو زن ارث میبرد.خداوند احکام را برای شما بیان میکند تا گمراه نشوید و خداوند به هر چیز دانا است.
1) 1) .ابراهیم،4.
در آیه 12 همین سوره آمده بود که خواهر و برادر از یکدیگر یک ششم ارث میبرند و اینجا میفرماید:نصف ارث میبرد.این به خاطر آن است که در آنجا مراد،خواهر و برادر مادری بود و در اینجا پدری،یا پدر و مادری. (1)
ارث بردن خواهر و برادر از میّت،وقتی است که او فرزند یا پدر و مادر نداشته باشد.وگرنه نوبت به خواهر و برادر نمیرسد.
سورهی نساء با مسائل خانواده آغاز شد و با مسائل خانواده به پایان رسید.
1-وظیفهی مردم،برای یادگیری مسائل و احکام دینی،رجوع به رهبران دینی است. «یَسْتَفْتُونَکَ»
2-دین برای دنیای مردم برنامه دارد.موضوع ارث از یک جهت موضوعی اقتصادی و از جهتی موضوعی خانوادگی است و دین به لحاظ هر دو جهت، برای آن احکامی مقرّر داشته است. «قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ»
3-رعایت اولویّتها در تقسیم ارث،بیانگر اولویّتها در رسیدگی به اعضای فامیل است.پدر ومادر و فرزندان در یک ردیفاند،امّا خواهران و برادران در مرحلهی بعدی. «لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ»
4-دو برابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن،بر پایه علم الهی است،نه شرایط خاص اجتماعیِ زمان پیامبر که زنان ضعیف شمرده میشدند. «وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 1) .تفسیر نمونه.
این سوره یکصد و بیست آیه دارد و چند ماه پیش از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نازل شده و هیچ یک از آیات آن نسخ نگشته است.
این سوره به خاطر دعای حضرت عیسی علیه السلام برای نزول مائدهی آسمانی که در آیهی 114 آمده،«مائده»نامیده شده است؛البتّه به«عهد»و«عقود»نیز نامگذاری شده،در مجموع آیاتِ این سوره نسبت به یک پیمانشکنی مهم هشدار میدهد.
بیشترین خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» در این سوره است.مثلاً در سورهی بقره یازده مرتبه؛ولی در این سوره،شانزده مرتبه آمده است.
این سوره شامل مسائلی از قبیل:ولایت و رهبری،ردّ عقیدهی تثلیث،وفای به عهد و پیمانها،گواهی دادن به عدل،تحریم قتل،احکام خوردنیها،احکام وضو،غسل و تیمّم،سفارش به عدالت اجتماعی و احکام وصیّت،قصاص، سرقت،زنا و...میباشد.
چون از آخرین سورههایی است که نازل شده،با جملهی «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» در آغاز سوره،سفارش به انجام همهی تعهّدات و پیمانها دارد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ«1»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به عقد و پیمانها(ی خود،با خدا و مردم)وفا کنید.(خوردن گوشت)چهارپایان برای شما حلال گشته،مگر آنها که (حکم حرمتش)بر شما خوانده خواهد شد،و در حال احرام شکار را حلال نشمرید،همانا خداوند به هر چه خواهد(ومصلحت بداند)حکم میکند.
کلمهی «بَهِیمَةُ» در اینجا به معنای چهارپا و اعم از«انعام»است،«انعام»به گاو و شتر و گوسفند میگویند و «بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ» که سه بار در قرآن آمده به معنای حلال بودن گوشت این چهارپایان است. (1)امام صادق علیه السلام فرمودند:مراد از «بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ» ،جنین حیوان ذبح شده است که تزکیهی مادرش،تزکیهی او نیز به شمار میرود. (2)مرحوم فیض در تفسیر صافی میفرماید:«ممکن است این روایت بیان مصداق پنهان آن باشد و یا اینکه از شکم مادر به آنها«بهیمة»گفته میشود،بنابراین منافاتی با تعمیم ندارد». (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«لا دین لمن لا عهد له» (1)،کسی که وفا ندارد،دین ندارد.آری،اگر به پیمانها عمل نشود،اساس جامعه واعتماد عمومی بهم میریزد وهرج ومرج پیش میآید.
قرآن،وفای به پیمان حتّی با مشرکان را لازم میداند، «فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ» (2)و طبق حدیثی از امام صادق علیه السلام وفای به پیمان فاجران هم لازم است. (3)
بر اساس روایتی دیگر،اگر یک مسلمان حتّی با اشاره،به دشمن کافر امان داد،بر دیگر مسلمانان رعایت این پیمان اشارهای،الزامی است.
کتب آسمانی،عهد خداوند هستند و باید به آنها وفادار بود،عهد قدیم(تورات)،عهد جدید (انجیل)و عهد اخیر(قرآن).در حدیث میخوانیم:«القرآن عهد اللّه» (4)
1-مسلمانان باید به همهی پیمانها،(با هر کس و هر گروه،)پایبند باشند،چه قراردادهای لفظی،کتبی؛پیمانهای سیاسی،اقتصادی،اجتماعی ویا خانوادگی؛با قوی یا ضعیف،با دوست یا دشمن،با خدا(مثل نذر و عهد)یا مردم،با فرد یا جامعه،با کوچک یا بزرگ،با کشورهای منطقه یا قراردادهای بین المللی.کلمهی «بِالْعُقُودِ» دارای«الف و لام»است که شامل همهی قراردادها میشود. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»
2-اشعار دارد که ایمان،ضامن وفای به عهد و پیمانهاست. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»
3-حال که خداوند انواع نعمتها را در اختیار ما گذاشته است،پس به پیمانهای
او وفادار باشیم. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ»
4-یکی از پیمانهای الهی،توجّه به احکام حلال وحرام در خوردنیهاست.
«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ»
5-اسلام،هم به مسائل اجتماعی و هم به مسائل اقتصادی توجّه دارد.(وفای به عهد،مسئلهی اجتماعی و اقتصادی وبهرهگیری از حیوانات،از مسائل اقتصادی است.) «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ»
6-مصرف گوشت گاو،شتر و گوسفندی که مرده یا خفّه و...شده باشند،حرام است. «إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ»
7-همهی چهارپایان حلال نیستند. «إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ» (بنابر اینکه جمله،مربوط به انواع چهارپایان باشد.)
8-برای حفظ حرمت احرام باید کمی هم محرومیّت چشید و از شکار،چشم پوشید. «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»
9-عمل به محرّمات احرام،از جمله موارد وفای به عهد و پیمان با خداست.
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
10-احرام،عهد و پیمان با خداوند است. أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ... وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
11-احرام،حالتی خاص و ویژه و دارای احترام است. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«2»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حرمت شعائر الهی،ماه حرام،قربانی حج و حیواناتی که برای حج علامتگذاری شدهاند و راهیان خانه خدا که فضل و
خشنودی پروردگارشان را میطلبند،نشکنید و هرگاه از احرام بیرون آمدید(و اعمال عمره را به پایان رساندید)میتوانید شکار کنید.و دشمنی با گروهی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند،شما را به بیعدالتی و تجاوز وادار نکند و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید و هرگز در گناه و ستم،به هم یاری نرسانید،و از خداوند پروا کنید که همانا خداوند،سخت کیفر است.
«هدی»،حیوان بینشانی است که برای قربانی در حج هدیه میشود،و«قلائد»حیواناتی هستند که پیش از مراسم حج،با آویختن چیزی به گردن آنها یا داغ زدن،علامتدار میشوند تا در مناسک حج،قربانی شوند.
خداوند در ابتدای این آیه،احترام به همه شعائر را واجب و هتک حرمت آنها را حرام کرده است؛ولی در میان شعائر،چند مورد را به خصوص ذکر کرده است از جمله ماههای:رجب، ذیقعده،ذیحجّه و محرّم که جنگ در آنها حرام است و ماه ذیحجّه که حج در آن انجام میشود،هَدْی که قربانی بینشان است و قلائد که قربانی نشاندار است.
در سال ششم هجری،مسلمانان با پیمودن هشتاد فرسخ راه از مدینه به مکّه آمده بودند تا حج بگذارند؛ولی کافران مانع شدند و صلح حدیبیه پیش آمد.اکنون که مکّه فتح شده،نباید دست به تجاوز بزنند. «صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ»
اگر تحصیل علم یک«بِرّ»است،زمینههای آن چون:تأمین مدرسه،کتاب،کتابخانه، آزمایشگاه،وسیله نقلیّه،استاد و...همه«تعاون بر بِرّ»است.
همیاری در نیکی و پاکی
در آیهی 177 سورهی بقره،مواردی از«برّ»را بیان کرده است: «لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ ... وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» برّ،ایمان به خدا و قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و انبیا و رسیدگی
به محرومان جامعه و پایبندی به قراردادها و صبر در کارهاست.
در روایات بسیاری به تعاون بر نیکیها ویاری رساندن به مظلومان ومحرومان،سفارش شده واز کمک ویاری به ستمگران نهی شده است و ما در اینجا چند حدیث را برای تبرّک ذکر میکنیم:
*امام صادق علیه السلام فرمود:«هر کس برای یاری رساندن به دیگران گامی بردارد،پاداش مجاهد و رزمنده را دارد». (1)
*«تا زمانی که انسان در فکر یاری رساندن به مردم است،خداوند او را یاری میکند». (2)
*«یاری کردن مسلمان،از یک ماه روزهی مستحبّی واعتکاف بهتر است». (3)
*«هر کس ظالمی را یاری کند،خودش نیز ظالم است». (4)
*«حتّی در ساختن مسجد،ظالم را یاری نکنید». (5)
1-خداوند از مؤمنان،انتظار ویژهای دارد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا ...
2-احترام گذاردن به شعائر الهی،وظیفهی اهل ایمان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ»
3-هتک حرمت و قداست شعائرالهی،حرام است. «لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ»
4-همهی زمانها یکسان نیستند.برخی روزها مثل ایّاماللّه و برخی ماهها مثل ماهِ حرام،احترام ویژهای دارند. «وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ»
5-حیوانی هم که در مسیر هدف الهی قرار گیرد،احترام دارد. «وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ»
6-راهیان خانهی خدا باید مورد احترام قرار گیرند. «وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ»
(هر برنامهای که به احترام وامنیّت زائران خانه خدا ضربه بزند،حرام است،
خواه در سفر حج باشد یا عمره.)
7-هدف اصلی در حج،زیارت کعبه است. «آمِّینَ الْبَیْتَ»
8-حج و عمره،راهی برای تحصیل دنیا وآخرت است. «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً»
9-سراغ سود حلال رفتن یک ارزش است.قرآن،فضل پروردگار را که همان سودِ کسب و کار است،در کنار رضوان وقرب الهی قرار داده است. «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً»
10-هر نوع فعّالیّت اقتصادی و تجاری در مکّه،برای کشورهای اسلامی آزاد است. «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ»
11-بهرههای مادّی،تفضّل الهی به انسان و از شئون ربوبیّت اوست. «فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ»
12-دشمنیهای دیگران در یک زمان،مجوّز ظلم و تجاوز ما در زمانی دیگر نمیشود. وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... أَنْ تَعْتَدُوا
13-بیعدالتی و تجاوز از حدّ،حرام است حتّی نسبت به دشمنان. شَنَآنُ قَوْمٍ ...
أَنْ تَعْتَدُوا (در انتقام نیز عدالت را رعایت کنید.)
14-احساسات دینی،بهانهی ظلم نشود. «صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا»
15-وفای به پیمانها وحفظ حرمت و قداست شعائر الهی نیاز به همیاری و تعاون دارد. لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ ... وَ تَعٰاوَنُوا
16-چشمپوشی از خطای دیگران،یکی از راههای تعاون بر نیکی است. لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... تَعٰاوَنُوا
17-حکومت و جامعهی اسلامی،باید در صحنهی بینالمللی،از مظلوم و کارهای خیر حمایت و ظالم و بدیها را محکوم کند. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ»
18-برای رشد همه جانبهی فضایل باید زمینهها را آماده ساخت و در راه رسیدن به آن هدف،تعاون داشت. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ»
19-به جای حمایت از قبیله،منطقه،نژاد و زبان،باید از«حقّ»حمایت کرد و به «بِرّ»یاری رساند. «تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ»
20-کسانی که قداست شعائر الهی را میشکنند و به بدیها کمک میکنند،باید خود را برای عقاب شدید الهی آماده کنند. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطِیحَةُ وَ مٰا أَکَلَ السَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«3»
بر شما،(خوردن گوشت)مردار،خون،گوشت خوک و حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شود و حیوانی(حلال گوشت)که بر اثر خفه شدن یا کتک خوردن،یا پرت شدن یا شاخ خوردن بمیرد و نیم خورده درندگان حرام شده است مگر آنکه(قبل از کشته شدن به دست درّنده،)به طور شرعی ذبح کرده باشید.همچنین حرام است حیوانی که برای بتها ذبح شده یا به وسیلهی چوبههای قمار تقسیم میکنید.همهی اینها نافرمانی خداست.
امروز،(روز هجده ذیالحجّه سال دهم هجری که حضرت علی علیه السلام به فرمان خدا به جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منصوب شد)کافران از(زوال)
دین شما مأیوس شدند،پس،از آنان نترسید و از من بترسید.امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان«دین»برایتان برگزیدم.پس هرکه در گرسنگی گرفتار شود،بیآنکه میل به گناه داشته باشد،(میتواند از خوردنیهای تحریم شده بهره ببرد.)همانا خداوند،بخشندهی مهربان است.
در آیهی اوّل گذشت که بهرهگیری از گوشت چهارپایان،حلال است،مگر آنچه تحریم آن بعداً بیان شود.این آیه،ده مورد از گوشتهای حرام را بیان کرده است.
«منخنقة»،حیوانی است که خفه شده باشد،چه به دست انسان یا حیوان،یا خود بخود.
«موقوذة»،حیوانی است که با ضربه و شکنجه جان دهد.رسم عرب بر آن بوده که بعضی حیوانات را به احترام بتها،آنقدر میزدند تا جان دهد و این کار را نوعی عبادت میپنداشتند. (1)«متردیة»،حیوان پرت شده از بلندی و«نطیحة»،حیوانی که بر اثر شاخخوردن مرده باشد.
تحریم آنچه که در این آیه مطرح شده است،در سورههای انعام و نحل و بقره آمده است ولی در این آیه،نمونههای مردار(خفّه شده،کتک خورده،شاخ خورده و...)بیان شده است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:«ولایت،آخرین فریضه الهی است سپس آیهی «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را تلاوت فرمودند». (2)
بتها،مجسمههایی بود که شکل داشت؛امّا«نصب»،سنگهای بیشکلی بود که اطراف کعبه نصب شده بود و در برابرش قربانی میشد و خون قربانی را بر آن میمالیدند.
در آیهی 109 سوره بقره،تمایل کفّار نسبت به انحراف مسلمانان از راه خودشان مطرح شده است.خداوند فرمان داد:شما اغماض کنید تا امر الهی برسد.پس مسلمانان منتظر حکم قاطعی بودند که کفّار را مأیوس سازد،تا اینکه آیهی اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ ...نازل شد.
دو مطلب جدای از هم در این آیه بیان شده است،یک مطلب مربوط به تحریم گوشتهای حرام،مگر در موارد اضطرار و مطلب دیگر مربوط به کامل شدن دین و یأس کفّار که این قسمت کاملاً مستقلّ است،به چند دلیل:
الف:یأس کفّار از دین،به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن ارتباطی ندارد.
ب:روایاتی که از طریق شیعه و سنی در شأن نزول آیه آمده،در مقام بیان جملهی «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» است،نه مربوط به جملات قبل و بعد از آن،که درباره احکام مردار است.
ج:طبق روایات شیعه و سنّی،این قسمت از آیه: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ ...پس از نصب علیّبن ابیطالب علیهما السلام به امامت در غدیرخم نازل شده است.
د:غیر از دلائل نقلی،تحلیل عقلی نیز همین را میرساند،چون چهار ویژگی مهم برای آن روز بیان شدهاست:1.روز یأس کافران،2.روز اکمال دین،3.روز اتمامنعمت الهی بر مردم، 4.روزی که اسلام به عنوان«دین»و یک مذهب کامل،مورد پسند خدا قرار گرفته است.
حال اگر وقایع روزهای تاریخ اسلام را بررسی کنیم،هیچ روز مهمی مانند:بعثت،هجرت، فتح مکّه،پیروزی در جنگها و...با همهی ارزشهایی که داشتهاند،شامل این چهار صفت مهم مطرح شده در این آیه نیستند؛حتّی«حجّةالوداع»هم به این اهمیّت نیست؛چون حج،جزئی از دین است،نه همهی دین.
*امّا بعثت،اوّلین روز شروع رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که هرگز نمیتوان گفت روز اوّل بعثت،دین کامل شده است.
*امّا هجرت،روز هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خداست،روز حملهی کفّار به خانه پیامبر است، نه روز یأس آنان.
*امّا روزهای پیروزی در جنگ بدر و خندق و...تنها کفّاری که در صحنهی نبرد بودند، مأیوس میشدند،نه همهی کفار،در حالی که قرآن میفرماید: اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
همه کفّار مأیوس شدند.
*امّا حجّةالوداع که مردم آداب حج را در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آموختند،تنها حج مردم با آموزش پیامبر کامل شد،نه همهی دین در حالی که قرآن میفرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»
*امّا غدیرخم روزی است که خداوند فرمان نصب حضرت علی را به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله صادر کرد،تنها آن روز است که چهار عنوان ذکر شده در آیه «أَکْمَلْتُ، أَتْمَمْتُ، رَضِیتُ، یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» با آن منطبق است.
*امّا یأس کفّار،به خاطر آن بود که وقتی تهمت وجنگ وسوءقصد بر ضد پیامبر،نافرجام ماند،تنها امید آنها مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله بود.نصب علیّبن ابیطالب علیهما السلام به همه فهماند که اگر آن حضرت پسری میداشت،بهتر از علی نبود وبا مرگ او دین او محو نمیشود؛زیرا شخصی چون علیّبن ابیطالب علیهما السلام جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و رهبر امّت اسلام خواهد بود.
اینجا بود که همهی کفّار مأیوس شدند.
*امّا کمال دین،به خاطر آن است که اگر مقرّرات وقوانین کامل وضع شود،لیکن برای امّت و جامعه،رهبری معصوم وکامل تعیین نشود،مقرّرات ناقص میماند.
*امّا اتمام نعمت،به خاطر آن است که قرآن بزرگترین نعمت را نعمت رهبری وهدایت معرّفی کرده است،اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از دنیا برود ومردم را بیسرپرست بگذارد،کاری کرده که یک چوپان نسبت به گله نمیکند.چگونه بدون تعیین رهبری الهی نعمت تمام میشود.
*امّا رضایت خداوند،برای آن است که هرگاه قانون کامل ومجری عادل بهم گره بخورد، رضایت پروردگار حاصل میشود.
اگر هر یک از اکمال دین،اتمام نعمت،رضایت حقّ و یأس کفّار به تنهایی در روزی اتفاق افتد،کافی است که آن روز از«ایّاماللّه»باشد.تا چه رسد به روزی مثل غدیر،که همهی این ویژگیها را یک جا دارد.به همین دلیل در روایات اهلبیت علیهم السلام عید غدیر از بزرگترین اعیاد به شمار آمده است.
آثار اشیا،گاهی مترتّب بر جمعبودن همه اجزای آن است،مثل روزه که اگر یک لحظه هم پیش از اذان،افطار کنیم،باطل میشود،از این جهت کلمه«تمام»به کار رفته است: «أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ» و گاهی به گونهای است که هر جزء،اثر خود را دارد،مثل تلاوت آیات
قرآن که کمالش در تلاوت همهی آن است و هر قدر هم خوانده شود،ثواب دارد.گاهی بعضی اجزا به گونهای است که اگر نباشد،یک مجموعه ناقص است،هر چند همهی اجزای دیگر هم باشد،مثل خلبان و راننده که هواپیما و ماشین بدون آنها بیثمر و بیفایده است.
رهبری و ولایتِ حقّ هم چنین است،چون انسان را با خدا گره میزند و بدون آن،آفریدهها و نعمتها به نقمت تبدیل میشود وانسان را به خدا نمیرساند.
اسلام مکتب عدل است،نه مثل غربیها افراط در مصرف گوشت را توصیه میکند،و نه مثل بوداییها آن را حرام میداند،و نه مثل چینیها خوردن گوشت هر حیوانی را به هر شکلی جایز میداند.در اسلام برای مصرف گوشت،شرایط و حدودی است،از جمله:
الف:گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید؛چون آلودگیهای مختلف میکربی و انگلی و...
دارند.
ب:گوشت درندگان را نخورید که روح قساوت و درندگی در شما پیدا میشود.
ج:گوشت حیواناتی که موجب تنفر عمومی است،مصرف نکنید.
د:گوشت حیوانی که هنگام ذبح،نام مبارک خدا بر آن گفته نشده،نخورید.
ه:گوشت مردار را نخورید.
امام صادق علیه السلام دربارهی گوشت مردار فرمود:«کسی به آن نزدیک نشد مگر آنکه ضعف و لاغری و سستی و قطع نسل و سکته و مرگ ناگهانی او را گرفت».
سؤال: آیا اجازهی کشتن حیوانات برای مصرف گوشت آنها،با رحمت الهی سازگار است؟
پاسخ: اساس آفرینش بر تبدیل وتحوّل است.خاک،گیاه میشود،گیاه،حیوان میگردد و حیوان به انسان تبدیل میشود و نتیجهی این تبدیلها،رشد است.
1-اسلام،دینی جامع است و همهی نیازهای طبیعی و روحی انسان را مورد توجّه قرار داده و نظر صریح میدهد. «حُرِّمَتْ»
2-در نظام توحیدی،باید ذبح حیوان هم رنگ الهی داشته باشد،وگرنه حرام میشود. «وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ»
3-اگر حیوان مضروب یا شاخ خورده یا پرت شده ودریده شده،هنوز رمقی در دارد و آن را ذبح کردید،حلال میشود. «إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ»
4-با همهی مظاهر شرک،در هر شکل،باید مبارزه کرد. «وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ»
5-مهمترین روزنهی امید کفّار،مرگ پیامبر بود که با تعیین حضرت علی علیه السلام به رهبری،آن روزنه بسته شد. اَلْیَوْمَ یَئِسَ ...
6-اگر دشمن خارجی هم شما را رها کند،دشمن داخلی وجود دارد که باید با خشیت از خدا به مقابله با او رفت. «فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»
7-کفّار از دینِ کامل میترسند،نه از دینی که رهبرش تسلیم،جهادش تعطیل، منابعش تاراج و مردمش متفرّق باشند. اَلْیَوْمَ یَئِسَ ... اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
8-اگر کفّار از شما مأیوس نشدهاند،چه بسا نقصی از نظر رهبری در دین شماست. اَلْیَوْمَ یَئِسَ ... اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ
9-دین بدون رهبر معصوم،کامل نیست. «أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»
10-قوام مکتب به رهبری معصوم است و تنها با وجود آن،کفّار مأیوس میشوند،نه با چیز دیگر. اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
11-همهی نعمتها بدون رهبری الهی ناقص است. اَلْیَوْمَ ... أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
12-نصب علی علیه السلام به امامت،اتمام نعمت است، «أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» و رها کردن ولایت او کفران نعمت و ناسپاسی نعمت و عواقب بدی دارد. (1)«فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ»
13-اسلام بیرهبر معصوم،مورد رضای خدا نیست. اَلْیَوْمَ ... رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ
1) 1) .نحل،112.
14-اضطرار غیر اختیاری،مجوّز مصرف حرام است،پس انسان نباید به اختیار خود را مضطر کند. «اضْطُرَّ» (فعل مجهول است.)
15-قانونی کامل است که به همهی حالات و شرایط انسان توجّه داشته باشد، مخصوصاً حالت اضطرار و مخمصه.آری،در احکام اسلام،بنبست نیست.
«فَمَنِ اضْطُرَّ»
16-شرایط ویژهی اضطرار،نباید زمینهساز گناه و آزاد سازی مطلق شود؛بلکه باید به همان مقدار رفع اضطرار اکتفا کرد. «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ»
17-از تسهیلاتی که برای افراد مضطرّ قرار داده میشود،سوء استفاده نکنیم.
«غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ» امام باقر علیه السلام در تفسیر این جمله فرمودند: «غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ» کسی است که عمداً به سراغ گناه نرود. (1)
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ«4»
(ای پیامبر!)از تو میپرسند:چه چیزهایی برای آنان حلال شده است؟ بگو:تمام پاکیزهها برای شما حلال گشته است،و(نیز صید)سگهایِ شکاری آموزش دیده که در پی شکار گسیل میدارید و از آنچه خداوند به شما آموخته،به آنها یاد میدهید.پس،از آنچه برای شما گرفتهاند بخورید و نام خدا را(هنگام فرستادن حیوان شکاری)بر آن ببرید و از خدا پروا کنید که خداوند سریع الحساب است.
1) 1) .تفسیر برهان،ج1،ص447.
«جوارح»،جمع«جارحة»،از ریشهی«جَرْح»،به دو معنای کسب و زخم بکار میرود.به حیوان صیّاد،جارحه گویند،چون شکار را زخمی میکند،یا برای صاحبش،شکاری کسب میکند.به اعضای بدن هم که وسیلهی کسب و تلاش است،جوارح گفته میشود.
با عنایت به کلمهی «مُکَلِّبِینَ» از ریشهی«کلب»،به معنای تعلیم دهندگان سگهای شکاری است و تنها صید سگهای آموزش دیده حلال است،نه صید حیوانات شکاری دیگر آن هم شکاری که سگ،در پی آن گسیل شده و آن را نگهداشته است،نه آنکه برای خودش شکار کرده باشد که خوردن آن حرام است.
1-پیامبران،پاسخگوی سؤالها و نیازهای طبیعی جامعهاند. «یَسْئَلُونَکَ»
2-آنچه لازم است که بدانیم،باید از انبیا و وارثانشان بپرسیم. «یَسْئَلُونَکَ» (مسلمانان صدر اسلام،نسبت به یادگیری احکام وتکالیف دینی،احساس مسئولیّت داشتند.)
3-سؤال لازم،یک ارزش ونشانهی احساس مسئولیّت است. «یَسْئَلُونَکَ»
4-سؤال،زمینهی نزول تدریجی آیات قرآن است. «یَسْئَلُونَکَ»
5-رابطهی امّت با پیامبر،بیواسطه است. «یَسْئَلُونَکَ»
6-هر چه که حرام شده،بخاطر پلیدی آشکار یا نهان آن است. «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ»
7-اصل و قانون کلی آن است که همهی چیزهای پاک و دلپسند،حلال باشد.
«أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ»
8-چون اسلام دینی فطری است،آنچه را که دل بپسندد و فسادی نداشته باشد حلال میکند. «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ» (میان تشریع وتکوین هماهنگی است.)
9-آموزش،منحصر به انسان نیست،حیوانات هم قابل تعلیم و تسخیرند.
«تُعَلِّمُونَهُنَّ»
10-دانش،حتّی به سگ ارزش میدهد و کارآیی آن را بیشتر میکند. «تُعَلِّمُونَهُنَّ» سگ با اندکی آموزش،یک عمر شکار خود را به معلّمش هدیه میکند.
«أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ» ولی بعضی انسانها که همه چیز را از خدا فرا گرفتهاند، «عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ» برای خدا چه میکنند؟
11-هنگام فرستادن سگ شکاری،نام خدا برده شود. «وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهِ»
12-رعایت مقرّرات الهی در مصرف گوشت جلوهای از تقواست. فَکُلُوا ... وَ اتَّقُوا
13-در میان حیوانات وحشی،بعضی از آنها حلال گوشت هستند.(شکار،نشانه وحشی بودن حیوان است) «فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ»
14-توجّه به معاد وحسابرسی سریع الهی،یکی از انگیزههای تقواست. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَرِیعُ الْحِسٰابِ»
اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«5»
امروز،همهی چیزهای پاک و دلپسند برای شما حلال شده است،و طعام اهل کتاب برای شما حلال است و طعام شما نیز برای آنان حلال است.و (ازدواج با)زنان پاکدامن و با ایمان و نیز زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب آسمانی داده شده مانعی ندارد.در صورتی که مهریه زنان را بپردازید و پاکدامن باشید نه زناکار و نه دوست گیرندهی پنهانی(و نامشروع)و هرکس به ایمان خود کفر ورزد،قطعاً عمل او تباه شده و او در آخرت از زیانکاران است.
این آیه میفرماید:طعام اهل کتاب برای مسلمانان حلال است؛ولی با توجّه به اینکه در آیات قبل برای استفاده از گوشت،بردن نام خدا شرط حلال بودن ذکر شده است،میفهمیم که مراد از حلال بودن طعام یهود ونصاری برای مسلمانان،طعامهای غیر گوشتی است.در روایات اهلبیت علیهم السلام هم منظور از طعام را گندم،جو وحبوبات دانستهاند.برخی لغتشناسان مانند ابنأثیر و خلیل نیز گفتهاند:در فرهنگ حجاز،به گندم هم طعام گفته میشود. (1)
چون این آیه،راه را برای رفت و آمد و غذا خوردن و ازدواج با اقلّیتهای دینی باز کرده و ممکن است مسلمانان برای رسیدن به دختران یهودی و مسیحی هر روز رفت و آمدشان را بیشتر کنند و کمکم تحت تأثیر تفکّر و آداب آنان قرار بگیرند و از راه اسلام جدا شوند،آخر آیه هشدار میدهد که هرکس ایمان خود را نادیده بگیرد عمل او تباه است. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»
«أَخْدٰانٍ» ،جمع«خِدْن»،به معنای دوست است؛ولی معمولاً در مورد دوستیهای پنهانی و نامشروع به کار میرود.
در مسألهی غذا،آیه به طرفین مسلمان و اهلکتاب،اجازه میدهد که از طعام یکدیگر استفاده کنند، أُحِلَّ لَکُمُ ... حِلٌّ لَهُمْ ولی در ازدواج،تنها اجازهی زن گرفتن از اهل کتاب را میدهد و اجازهی زن دادن را نمیدهد، «الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» (چون معمولاً زنان،به خاطر عواطفشان،تحت تأثیر مردان قرار میگیرند؛لذا اگر زنان اهل کتاب به اسلام بگروند،رشد است،امّا زن مسلمان اگر به آنان گرایش یابد،سقوط است.از این رو زن دادن به اهل کتاب،جایز نیست.)
«مُحصِن»و«مُحصَنة»،به معنای عفیفبودن،آزادبودن،همسر داشتن ومسلمان بودن است.
در اینجا مراد از«محصنات»زنان عفیف است وگرنه ازدواج با زن شوهردار قطعاً حرام است.
مراد از جواز ازدواج با اهل کتاب در این آیه،ازدواج موقّت است، (2)به دلیل روایات متعدّد و
به خاطر کلمهی «أُجُورَهُنَّ» که بیشتر در مورد مهریهی ازدواج موقّت به کار میرود.
کسی که به حقّانیّت چیزی اقرار کندولی به آن عمل نکند،عملش تباه است.امامصادق علیه السلام ذیل آیه «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» فرمودند:«تَرک العمل الّذی أقرّ به» (1)
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرمودند:کمترین چیزی که شخص به خاطر آن از ایمان خارج میشود آن است که نظری را بر خلاف حقّ بیابد و بر همان نظر بنابگذارد و از آن دفاع کند،آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» (2)
1-در بیان احکام و قوانین،از عنصر زمان نباید غافل بود. «الْیَوْمَ»
2-قوانین تشریع با نظام تکوین هماهنگ است.(آنجا که طبع سلیم میپسندد، قانون نیز حلال میکند) «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ»
3-پاکدامنی زن،در هر مذهبی که باشد،یک ارزش است. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ»
4-پاکدامنی،هم برای مردان وهم برای زنان،شرط است. «الْمُحْصَنٰاتُ ،مُحْصِنِینَ»
5-در انتخاب همسر به اصل ایمان وپاکدامنی توجّه شود. «وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ»
6-اغفال و کلاهبرداری،حتّی نسبت به غیر مسلمان ممنوع است. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» (رعایت حقّ اقتصادی زن گرچه مسلمان نباشد واجب است)
7-زن،حقّ مالکیّت دارد،چه مسلمان و چه غیر مسلمان. «أُجُورَهُنَّ»
8-مهریه را باید به خود زن داد. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» ونفرمود:«آتیتم اجورهنّ»
9-پرداخت اجرت به زن باید به خاطر ازدواج باشد،نه به خاطر زنا و روابط
نامشروع. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ»
10-برقراری روابط نامشروع و پنهانی؛حتّی با غیرمسلمان هم ممنوع است. «وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ»
11-خوردن طعام اهلکتاب و صیغه کردن زنان پاکدامن از آنان حلال است.
جملهی أُحِلَّ لَکُمُ ... وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ
12-اختلاط با اهلکتاب و زندگی در میان آنان و سفر به کشورشان،یکی از لغزشگاههاست.از این رو،در این آیه،پس از جواز ارتباط،هشدار میدهد که مواظب باشید،روابط اقتصادی و خانوادگی،اعتقاد شما را عوض نکند و به خاطر رسیدن به همسر،ایمانتان را از دست ندهید. «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«6»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه به نماز برخاستید،پس صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و قسمتی از سر و پاهایتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید و اگر جُنُب بودید،خود را پاک کنید(و غسل نمایید)،و اگر بیمار یا در سفر بودید،یا یکی از شما از محلّ گودی(محل قضای حاجت)آمده یا با زنان تماس گرفتید(و آمیزش جنسی کردید)و آبی(برای غسل یا وضو)نیافتید،با خاک پاک تیمّم کنید، پس(قسمتی از)صورت و دستانتان را از آن خاک(که بر دستانتان مانده)مسح کنید،خداوند نمیخواهد که شما را در تنگی قرار دهد؛بلکه میخواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد،شاید شما شکرگزار باشید.
در آیهی 43 سورهی نساء،به موضوع غسل و تیمّم اشاره شد،در اینجا علاوه بر آن دو،به مسألهی وضو هم اشاره شده است.
واژهی«قیام»،هرگاه با حرف«الی»همراه شود،به معنای اراده کردن است. «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ» یعنی هرگاه تصمیم به نماز خواندن گرفتید.
کلمهی«جنب»،به زن و مرد،مفرد و جمع،بطور یکسان اطلاق میشود.
مراد از فرمان «فَاطَّهَّرُوا» انجام غسل است.به قرینه اینکه در آیهی 43 سورهی نساء به جای «فَاطَّهَّرُوا» ، «تَغْتَسِلُوا» فرموده است.
قید «إِلَی الْمَرٰافِقِ» ،برای بیان محدودهی شستن است،نه جهت شستن.از آنجا که کلمهی «یَد»در زبان عربی،هم به دست،از انگشتان تا مچ و هم به دست،از انگشتان تا آرنج و هم به دست،از انگشتان تا کتف،اطلاق میشود این آیه میفرماید:در وضو،دست تا آرنج را بشویید،نه کمتر و نه بیشتر.
در تیمّم،روح بندگی نهفته است؛چون دست به خاک زدن ومالیدن آن به پیشانی که بلندترین عضو بدن است همراه با قصد قربت،نوعی تواضع وخاکساری در برابر خداست.
«صَعید»از«صعود»به معنای زمین بلند است.امام صادق علیه السلام در تفسیر «صَعِیداً طَیِّباً» فرمودند:زمین بلندی که آب از آن سرازیر شود. (1)آری،زمین گودی که آب آلوده در آن جمع میشود،برای تیمّم مناسب نیست،زیرا شرط تیمّم،خاک پاک است.
در حدیث میخوانیم:«لا صلاة الاّ بطهور» (2)،نماز جز با طهارت(وضو یا غسل یا تیمم) صحیح نیست.
در حدیث میخوانیم:«ابدأ بما بدء اللّه» (3)از همانجا آغاز کن که خداوند در قرآن آغاز کرده است.همان گونه که در قرآن ابتدا شستن صورت،بعد دستها وبعد مسح سر وبعد مسح پا آمده است،ترتیب وضو نیز همین گونه است.
از امام سؤال شد که چرا در وضو بخشی از سر مسح میشود؟فرمودند:«لمکان الباء»به خاطر حرف«باء»در کلمهی «بِرُؤُسِکُمْ» زیرا معنای آن قسمتی از سر است واگر آیه «و امسحوا رؤسکم»بود در آن صورت باید همهی سر را مسح میکردیم. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:«مراد از «لاٰمَسْتُمُ» ،آمیزش جنسی است؛ولی خدا آن را پوشانده و پوشاندن اموری را دوست دارد؛لذا آن گونه که شما نام میبرید،نام نبرده است». (2)
امام رضا علیه السلام دربارهی فلسفهی وضو میفرماید:
*«یکون العبد طاهراً اذا قام بین یدی الجبّار»،زمینه پاکی هنگام ایستادن در برابر خداست.
*«مطیعاً له فیما أمره»،نشانهی بندگی و اطاعت است.
*«نقیّاً من الادناس و النّجاسة»،عامل دوری از آلودگیها و نجاست است.
*«ذهاب الکسل و طرد النّعاس»،مایهی دوری از کسالت و خواب آلودگی است.
*«وتزکیة الفؤاد للقیام»،آماده سازی و رشد روحی برای نماز است. (3)
1-نظافت و طهارت،لازمهی ایمان است. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَاغْسِلُوا ... فَاطَّهَّرُوا
2-طهارت،شرط نماز است. «فَاغْسِلُوا»
3-همچنان که تماس با قرآن مخصوص پاکان است، «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (4)ارتباط با خدا هم نیاز به طهارت دارد. «فَاغْسِلُوا»
4-آلودگی جسم،مانع قرب به خداست. «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا»
5-اصل در کلام،رعایت حیا و عفّت و ادب است،خصوصاً در مسائل زناشویی.
«لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ» البتّه در مسائل حقوقی،برای این که حقّی ضایع نشود،قانون روشن و بیپرده بیان میشود.مثل آیه «دَخَلْتُمْ بِهِنَّ» (5)که در مورد مهریّه است.
6-شرایط و مقدّمات نماز،تخفیف بردار هست،ولی تعطیل بردار نیست. «فَلَمْ
تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا»
7-باید برای پیدا کردن آبِ وضو و غسل تلاش کرد،اگر پیدا نشد،آنگاه نوبت به تیمّم میرسد.( «فَلَمْ تَجِدُوا» در جایی است که انسان تلاش کند ولی نیابد.)
8-با آب یا خاک آلوده،نمیتوان با خدای پاک،ارتباط برقرار کرد. «صَعِیداً طَیِّباً»
9-هم خوردنیها باید طیّب باشد که در دو آیهی قبل به آن اشاره شد،هم تیمّم باید به خاک طیّب باشد. «صَعِیداً طَیِّباً»
10-در احکام دین،حرج و دشواری نیست. مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ ... مِنْ حَرَجٍ
11-هدف از وضو و غسل و تیمّم،طهارت معنوی و آمادگی برای ارتباط با خداوند است. «لِیُطَهِّرَکُمْ»
12-تکالیف الهی،برای انسان نعمت است. «لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ»
13-انجام تکلیف،یکی از مصادیق شکر خداست. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ«7»
و به یاد آورید نعمتی را که خداوند به شما عطا کرد و پیمانی را که بطور محکم با شما بست،آنگاه که گفتید:شنیدیم و اطاعت کردیم و از خداوند پروا کنید؛زیرا خدا از درون سینهها آگاه است.
گرچه موضوع یاد نعمت و رعایت میثاقِ مطرح شده در آیه،یک هشدار کلّی و عمومی است؛ولی ممکن است به دلایلی مسألهی رهبری جامعه اسلامی و اطاعت از او مراد باشد.
آن دلایل عبارتند از:
1.رهبری الهی،عهد ومیثاق خدایی است.داستان حضرت ابراهیم و درخواست امامت برای نسل خویش و پاسخ خدا که عهد من به ظالمان نمیرسند،گواه بر این مطلب است.
«لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ» (1)
2.پس از تعیین حضرت علی علیه السلام به امامت در غدیر خم،آیه سوم همین سوره نازل شد که امروز نعمتم را بر شما تمام کردم.
3.مردم در غدیرخم با علی علیه السلام بیعت کردند و«سمعاً»و«طاعةً»گفتند.این آیه بار دیگر مردم را به وفاداری و پایداری نسبت به رهبری فرا میخواند.
پیمان بر شنیدن و اطاعت کردن، «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» شامل همهی پیمانهایی میشود که انسانها بطور طبیعی و فطری به صورت قولی،یا عملی با انبیا داشتهاند،مثل بیعتها و شهادتهای آنان به توحید و نبوّت.
1-تأکید این آیه بر مفاهیمی چون نعمت،میثاق،اطاعت،علم به ذات الصّدور، آن هم پس از آیهی غدیرخم،میتواند اشاره به فراموشی محتوای آیه سوم و تخلّف از خط غدیر باشد.(چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود. (2)) وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ ...
2-یاد نعمتهای الهی لازم است. «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ»
3-یاد و یادآوری نعمتها،میثاقها،گفتهها و علم وآگاهی خدا،عامل و زمینهی تقواست. وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ ...
4-به فکر پیمانشکنی نباشیم که خدا آگاه است. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ«8»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا با تمام وجود قیام کنید و به انصاف و عدالت گواهی دهید و هرگز دشمنی با قومی،شما را به بیعدالتی وادار نکند.به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که همانا خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.
مشابه این آیه با اندکی تفاوت،در آیه 135 سوره نساء آمده است، «قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ» قیام به عدالت کنید و گواهان برای خدا باشید.
هر چند به زیان خود یا والدین و بستگان شما باشد.تفاوت میان این دو آیه،آن است که این آیه سفارش میکند:کینهها و دشمنیها شما را منحرف نکند؛ولی آیه سورهی نساء میفرماید:علاقهها و وابستگیها شما را از مرز عدالت خارج نکند.آری،عوامل انحراف از عدالت یا بغض و کینه است،یا حبّ و دوستی که هر آیه به یکی از آنها اشاره دارد.
از آنجا که نادیده گرفتن کینههای درونی درباره مردم دشوار است،لذا در این آیه چند فرمان و چند تشویق به کار رفته است. لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... اِعْدِلُوا ... هُوَ أَقْرَبُ ... اِتَّقُوا اللّٰهَ ...
1-اگر انگیزهی انسان،کینههای او شد،اخلاصی در کار نیست؛ولی اگر قیام برای خدا باشد،کینهها در اجرای عدالت بیاثر میشود. قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ ... لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ
2-عدالت مستمر به صورت ملکه و عادت،ارزش کاملی است،گرچه عدالت لحظهای مطلوب است. کُونُوا ... شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ ...
3-مؤمنان،هم رابطه با خدا دارند. «قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ» و هم در رابطه با مردم گواهی به
عدل میدهند. «شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ»
4-اگر باور کنیم که خدا عملکرد ما را میداند،به عدل رفتار خواهیم کرد. شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ
5-انسانهای کینهتوز و عقدهای،نمیتوانند عادل باشند.(برای رسیدن به عدالت باید کینهها را کنترل کرد) «لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ»
6-احساسات باید تحت الشعاع عدالت باشد. لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ ... اِعْدِلُوا
7-کینهجویی،از عوامل انحراف از عدالت است. «شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا»
8-در سیاستگذاریها و روابط داخلی و خارجی؛حتّی نسبت به دشمنان هم عادل باشیم. «شَنَآنُ قَوْمٍ»
9-انسانهای عادل و منصف،به تقوا نزدیکترند. «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ»
وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ«9»
خداوند به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعدهی آمرزش و پاداشی بزرگ داده است.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ«10»
و آنان که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب نمودند،همانان اهل دوزخند.
در قرآن چند نوع أجر به کار رفته است: «أَجْرٌ عَظِیمٌ» ، «أَجْرٌ کَبِیرٌ» (1)، «أَجْرٍ کَرِیمٍ» (2)، «أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ» (3).بنابراین،پاداشهای الهی دارای درجاتی است.
وعدههای خداوند، وَعَدَ اللّٰهُ ...تخلّف ناپذیر است: «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ» (4)
«جحیم»به معنای شدّت برافروختگی آتش است.در داستان ابراهیم علیه السلام آمده که او را در جحیم(آتش شعلهور)افکندند. «أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ» یعنی اهل آتش و آنان که پیوسته در آتش دوزخ هستند.
1-ایمان و عمل ملازم هم هستند. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ»
2-ایمان و عمل شایسته،هم جبران کنندهی گناهان است «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ» و هم تأمین کنندهی پاداش. «أَجْرٌ عَظِیمٌ»
3-توجّه به عاقبت کارها،در تصمیمهای انسان نقش مهمی دارد. أَجْرٌ عَظِیمٌ ... أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
4-کیفر کافران و تکذیب کنندگان،دوزخ ابدی است. وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
5-تشویق،انگیزهی عمل است. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ» همان گونه که تهدید،از روشهای تربیتی قرآن است. «أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ«11»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نعمت خداوند را بر خودتان یاد کنید،آنگاه که جمعی(از دشمنان)قصد داشتند به سوی شما دست تعدّی دراز کنند (و شما را نابود سازند)،امّا خداوند دست آنان را از شما کوتاه کرد و از خدا بترسید و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند.
در اینکه آیه،ناظر به کدام واقعهی تاریخی است اختلاف است؛ولی میتوان آن را شامل همهی مواردی دانست که مسلمانان،در مقابل سوء قصد یا تهاجم دشمن،با تکیه بر خداوند پیروز شده و نجات یافتهاند.
1-یاد نعمتهای خدا بر مؤمنانان لازم است «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ» (زیرا هم نوعی شکر است،هم غرور و غفلت را از انسان دور مینماید و هم عشق انسان را به پروردگار میافزاید.)
2-دفع خطرات دشمن،از نعمتهای خداست. «فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ»
3-با تقوا و توکّل و ایمان،لطف خدا را به خود جلب و خطر دشمنان را دفع کنیم.
«فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (همان گونه که به خاطر گناه،خداوند دشمن را بر انسان مسلط میکند،توجّه به خدا هم موجب دفع دشمنان است).
4-لازمهی ایمان و تقوا تکیه بر خداست. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
5-تقوا و توکّل داشتن،براثر یاد خداوند و ایمان است. اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ«12»
و به تحقیق خداوند از بنیاسرائیل پیمان گرفت،و از میان آنان دوازده سرپرست(برای دوازده طایفه)برانگیختیم،و خداوند(به آنان)فرمود:من با شمایم،اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید و به پیامبرانم ایمان آورده و یاریشان کنید وبه خداوند وامی نیکو دهید،قطعاً گناهانتان را میپوشانم و شمارا به باغهایی وارد میکنم که نهرها زیر(درختان)آن جاری است.پس از این،هر کس از شما کافر شود،به راستی از راه راست منحرف گشته است.
«عَزَّرْتُمُوهُمْ» از«عَزّر»،به معنای یاری کردن همراه با احترام است.
«سَوٰاءَ السَّبِیلِ» ،به وسط راه میگویند که انحراف از آن،سقوط را به همراه دارد.
نقبای بنیاسرائیل،وزرای حضرت موسی علیه السلام و سرپرستان دوازده طایفه از آنان بودند.از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است که فرمود:خلفای پس از من دوازده نفرند،به تعداد نقبای بنیاسرائیل. (1)مخالفان راه اهلبیت،بسیار کوشیدند که این عدد را بر خلفای راشدین، خلفای بنیامیّه و خلفای بنیعبّاس منطبق سازند،با اینکه با هیچ کدام جور نمیآید.و این تلاش بیهوده در حالی است که دهها حدیث از زبان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که نام این دوازده تن را در بردارد،در کتب معتبر شیعه و سنّی به چشم میخورد که نخستین آنان علی علیه السلام و آخرینشان حضرت مهدی علیه السلام است.
1-نماز،زکات،یاری انبیا و انفاق،در برنامههای ادیان الهی قبل نیز بوده است.
مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ ...
2-همراهی خداوند با ما چند شرط دارد:نماز،زکات،ایمان،نصرت انبیا،انفاق.
1) 1) .مسند احمدبن حنبل،ج 1،ص 398.
إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ ...
3-ایمان به انبیا به تنهایی کافی نیست،یاری آنان هم لازم است. «وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ»
4-انجام همهی واجبات کارساز است،گرچه انجام هریک دارای فایده است.
لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... وَ أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ
5-کمک به خلق خدا،کمک به خداست. «أَقْرَضْتُمُ اللّٰهَ» به جای«أقرضتم النّاس»
6-انفاق باید به شیوهای نیکو باشد.(از مال خوب،با نیّت خوب،با سرعت و بدون منّت.) «قَرْضاً حَسَناً»
7-رهبر جامعه باید از سوی خدا تعیین شود و برگزیدگان انبیا هم باید به فرمان خداوند باشند. «بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً»
8-نماز و زکات و انفاق،در کنار پذیرش و یاری رهبران الهی مفهوم دارد. «أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ»
9-رهبر،اگر از خود مردم باشد،موفّقتر است. «بَعَثْنٰا مِنْهُمُ»
10-بهشت را به«بها»دهند،نه به بهانه.اگر نماز،زکات،ایمان،امداد و انفاق بود، بهشت هم هست. لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاٰةَ ... لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ
11-بهشت،جای آلودگان نیست،ابتدا باید پاک شد،آنگاه به بهشت رفت.
لَأُکَفِّرَنَّ ... لَأُدْخِلَنَّکُمْ
12-راه دستیابی به عفو خدا،ایمان و عمل صالح است. آمَنْتُمْ ... وَ أَقْرَضْتُمُ ... لَأُکَفِّرَنَّ
13-بعد از اخذ میثاق و اتمام حجّت و بیان شرایط دریافت الطاف الهی،راه عذر و بهانه برای کسی نیست. «فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ»
14-هرکس به دستورهای الهی کفر ورزد،از مسیر اعتدال خارج شده است. فَمَنْ کَفَرَ ... فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ (آری،اقامهی نماز،پرداخت زکات،ایمان به انبیا و وفاداری به پیمانها،راه میانهای است که نافرمانان آن را گم کردهاند.)
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ«13»
پس(بنیاسرائیل را)به خاطر شکستن پیمانشان لعنت کردیم(و از رحمت خویش دور ساختیم)و دلهایشان را سخت گردانیدیم.آنان کلمات(الهی) را از جایگاههای خود تحریف میکنند و بخشی از آنچه را به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند،و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه میشوی(هر روز توطئه و خیانتی تازه دارند)مگر اندکی از ایشان(که سنگدل و تحریفگر و خائن نیستند).پس،از آنان درگذر و از لغزشهایشان چشم بپوش.همانا خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
در اوّلین آیهی این سوره،وفای به پیمانها و در آیهی قبل،پیمان خداوند با بنیاسرائیل آمده است.این آیه آثار خلف وعده و پیمانشکنی را مطرح میکند.
نسیان گاهی به معنای فراموشی غیر اختیاری است که انتقادی بر آن نیست؛ولی گاهی به معنای بیاعتنایی وبیتوجّهی است که قابل انتقاد است.مانند؛موردی که در این آیه آمده است. «نَسُوا حَظًّا»
1-از پیمانشکنی بنیاسرائیل و عواقب آن عبرت بگیریم. فَبِمٰا نَقْضِهِمْ ... لَعَنّٰاهُمْ
2-پیمانشکنی با خدا،عامل محرومیّت از لطف الهی و زمینهی پیدایش سنگدلی است. لَعَنّٰاهُمْ ... جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً در آیهی 77 سورهی توبه نیز پیمانشکنی با خدا،سبب پیدایش نفاق است. «فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ»
3-گروهی از بنیاسرائیل،همواره اهل خیانت بودند. «لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ»
4-پیامبر صلی الله علیه و آله دائماً بر اعمال ورفتار یهود ناظر بودند. «لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ»
5-در برخورد با دشمن،انصاف را فراموش نکنیم.( «إِلاّٰ قَلِیلاً» یعنی همهی بنیاسرائیل توطئهگر نبودند.)
6-عفو و صفح،از مصادیق احسان است. فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ ... اَلْمُحْسِنِینَ
7-عفو و گذشت کردن از کافر نیز احسان ونیکی است. فَاعْفُ عَنْهُمْ ... إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
8-نیکوکار،محبوب خداست. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ«14»
و از کسانی که گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم،پس آنان(نیز همچون بنیاسرائیل)بخشی از آنچه را تذکّر داده شده بودند فراموش کردند،پس دشمنی و کینه را تا روز قیامت در میانشان قرار دادیم و خداوند به زودی آنان را به آنچه انجام میدهند آگاه خواهد ساخت.
«نصاری»،جمع«نصرانی»است،شاید هم چون شعار یاران حضرت عیسی «نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ» (1)بود،مسیحیان را نصارا گفتهاند.
«بغضاء»،دشمنی در قلب و«عداوت»،بروز ظاهری آن است.
فراموشی بخشی از تذکّرات این است که مسیحیان از مرز توحید گذشته به تثلیث رسیدند
1) 1) .صف،14.
و به جای پذیرش حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نشانههای او را کتمان کردند.
«أغرینا»در اصل به معنای چسباندن چیزی است،یعنی مایه اتّصال آنها عداوت است.
1-ادّعا بسیار است،امّا عمل اندک. قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ... فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا ...
2-هرکس ادّعایی دارد باید مسئولیّتی را بپذیرد. «قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ»
3-نتیجهی فراموشی تذکّرات الهی و بشارات عَهدَین،تفرقه و عداوت است.
فَنَسُوا ... فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ
4-از پیامدهای تلخ پیمان شکنی دیگران و کافر شدن آنان عبرت بگیریم.(از نصارا پیمان گرفتیم،چون فراموش کردند گرفتار بدبختی شدند). أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا ... فَأَغْرَیْنٰا
5-تفرقه و دشمنی،از عذابهای الهی است. فَنَسُوا ... فَأَغْرَیْنٰا
6-همهی کارها زیر نظر خداوند است و پاداش و کیفر خواهد داشت. «یُنَبِّئُهُمُ اللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ»
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتٰابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ«15»
ای اهل کتاب! همانا پیامبر ما به سویتان آمد،در حالی که بسیاری از آنچه را شما از کتاب(آسمانی)پنهان میکردید برای شما بیان میکند و از بسیاری(خلافها یا حقایقی که شما پنهان کردهاید و فعلاً نیازی به آنها نیست)درمیگذرد.قطعاً از سوی خداوند،نور و کتاب آشکار برایتان آمده است.
بیان مطالب کتمان شده،نشانهی علم غیب و یکی از راههای شناخت پیامبر است. یُبَیِّنُ لَکُمْ ... تُخْفُونَ مِنَ الْکِتٰابِ (1)
1-اسلام،دینی جهانی است و همه ادیان را به حقّ دعوت میکند. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا»
2-در ارشاد ودعوت مردم،حتّی از اهلکتاب هم مأیوس نشویم.«یا أهل الکتاب»
3-جهان منهای قرآن،تاریک است. «قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ»
4-برخی حقایق تورات و انجیل،کتمان شده است. «کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ»
5-از شیوههای ارشاد،بیان مطالب به قدر ضرورت است. «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»
6-قرآن،بسیار با عظمت است.(کلمهی «نُورٌ» و «کِتٰابٌ» ،به صورت نکره آمده که نشانهی بزرگی وعظمت است.) «نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ»
یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«16»
خداوند به وسیلهی آن(کتاب)کسانی را که بدنبال رضای الهیاند،به راههای امن و عافیت هدایت میکند،و آنان را با خواست خود از تاریکیها به روشنایی درمیآورد،و به راه راست هدایت میکند.
هدایت دارای مراتبی است:یک مرحله،هدایت عمومی برای همهی انسانهاست،خواه پیروی کنند یا نکنند ونوع دیگر مخصوص کسانی است که هدایت عمومی را پذیرفته باشند.
1) 1) .تفسیر المیزان.
این آیه نوع دوم را بیان میکند.
سلام،یکی از نامهای خداست، اَلسَّلاٰمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ ... (1)و یکی از نامهای بهشت هم «دٰارُ السَّلاٰمِ» (2)است.پس راههای سلام،یعنی راه خدا و بهشت که رسیدن به آن دو از «سُبل السلام»و صراط مستقیم میگذرد. «سُبُلَ السَّلاٰمِ» ،شامل راههای سلامت فرد وجامعه،خانواده ونسل،فکر،روح و ناموس و...میشود.
مصداق روشن پیروان رضوان خدا در «مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» ،پویندگان خط«غدیر خم»اند، چون آیهی «رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً» بعد از نصب علیّبن ابیطالب علیهما السلام به مقام جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد. (3)
1-کسانی قابل هدایتند که در پی تحصیل رضای حقّ باشند،نه دنبال مقام و مال و هوای نفس و انتقام. «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ»
2-انسان،خود زمینهساز هدایت خویش است. «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ»
3-هدایت به راههای سلامت و سعادت،در گرو کسب رضای خداست و هر کس در پی راضی کردن غیر او باشد،در انحراف است. «یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ»
4-راه حقّ یکی است و راههای باطل(شرک،کفر،نفاق و تفرقه و...)متعدّد.
(کلمهی«نور»مفرد؛ولی«ظلمات»جمع آمده است.آری،همهی نیکیها و پاکیها در پرتو نور توحید،یک حالت وحدت و یگانگی به خود میگیرد،امّا ظلمت همیشه مایهی تفرقه و پراکندگی صفوف است.)
5-هدف،یکی است؛ولی راههای رسیدن به آن متعدّد است. «سُبُلَ السَّلاٰمِ»
6-مکتب وحی،سلامت و سعادت فرد و جامعه و روح و جسم را تضمین کرده
است. «سُبُلَ السَّلاٰمِ»
7-بشر در سایهی قرآن،به همزیستی و صفا در زندگی میرسد. «سُبُلَ السَّلاٰمِ»
8- «سُبُلَ السَّلاٰمِ» به «صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» منتهی میشود،و همهی کسانی که با انجام تکالیف گوناگون در شرایط مختلف،در پی کسب رضای خداوند میباشند، به صراط مستقیم میرسند. یَهْدِی ... سُبُلَ السَّلاٰمِ ... یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ
9-برای رسیدن به صراط مستقیم،تنها پیامبر و کتاب کافی نیست،لطف و ارادهی خدا هم لازم است. «بِإِذْنِهِ»
10-نه جبر،نه تفویض؛بلکه امر بین الامرین.انسان انتخابگر است؛ «اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ» امّا رسیدن به هدف بدون اراده خدا نمیشود. «بِإِذْنِهِ»
11-قرآن،داروی شفابخش همه ظلمات است.تاریکیهای:جهل،شرک، تفرقه،توحّش،شبهات،شهوات،خرافات،جنایات واضطرابها را به نور علم،توحید،وحدت،تمدن،یقین،حقّ،صفا وآرامش تبدیل میکند.
«یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ»
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«17»
آنان که گفتند:خدا،همان مسیح پسر مریم است،قطعاً کافر شدند.(ای پیامبر! به آنان)بگو:اگر خداوند اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هرکس که در زمین است،همگی را هلاک کند،چه کسی در برابر(قهر)او از خود چیزی دارد؟حکومت آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست،هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر چیز تواناست.
مسیحیان چند ادّعای بیاساس درباره خدا دارند که قرآن به آنها اشاره میکند:
1.اعتقاد به خدایان سه گانه. لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ ... (1)
2.اعتقاد به اینکه خدای آفریدگار،یکی از خدایان سه گانه است(خدای پدر). قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ ... (2)
3.انحصار الوهیّت در مسیح که این آیه آن را ردّ میکند.
«یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ» به خلقت حضرت عیسی بدون داشتن پدر،و آفرینش حضرت آدم بدون داشتن پدر و مادر اشاره دارد.
اگر حضرت مسیح خداست،پس چگونه(به عقیدهی مسیحیان)کشته شد و صلیب،آرم مظلومیّت او گشت؟خدا که نباید مورد سوء قصد قرار گیرد!
1-اسلام،با کفر،شرک و خرافه در هر مکتبی که باشد مخالف است.(غلوّ هم نوعی کفر است). «کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»
2-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور گفتگوی منطقی با مخالفان است. قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ ...
3-اگر مسیح خدا باشد،خدا که در شکم زن قرار نمیگیرد. «الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»
4-احتمال فنا و نیست شدن،با خدایی سازگار نیست. «إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ»
5-عیسی،مادرش و همه مردم زمین در انسان بودن و ناتوان بودن در برابر قدرت خداوند،یکسان میباشند. «الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً»
6-ادّعای خدایی برای غیر خدا نظیر مسیح،نشانه عدم شناخت واقعی مسیحیان نسبت به خداوند است. قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ... وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
7-قدرت الهی،محدود به نظام خاصی نیست و میتواند حتّی بدون پدر هم،
فرزند خلق کند. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ«18»
ویهودیان ومسیحیان گفتند:ما پسران خدا ودوستان(خاص)اوییم.بگو:
پس چرا شما را به(کیفر)گناهانتان عذاب میکند؟!(چنین نیست)بلکه شما نیز انسانهایی از مخلوقات اویید(وامتیازی ندارید).(خداوند)هر که را بخواهد(وشایسته بداند)میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند،و حکومت آسمانها وزمین و آنچه میان آن دو است از آن خداوند است،و بازگشت و سرانجام تنها به سوی اوست.
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله جمعی از یهودیان را به اسلام دعوت کرد،گفتند:ما فرزندان و دوستان خداییم. (1)
یهود و نصارا خود را پسران واقعی خدا نمیدانستند،بلکه نوعی فرزند خواندگی تشریفاتی برای خود تصوّر میکردند.
قتل انبیا،کتمان بشارتها به آمدن پیامبر اسلام،پیمان شکنی،تحریف کتب آسمانی، گوسالهپرستی،بهانهجویی،شکمپرستی،نمونههایی از جنایات بنیاسرائیل است و کنده شدن کوه از جای خود،چهل سال آوارگی،مسخ و ذلّت،نمونههایی از کیفر الهی نسبت به آنان است. «یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ»
1) 1) .ادّعای فرزند خدا و دوست خدا بودن،در انجیل یوحنّا،باب 8،جمله 41 نیز آمده است.تفسیر نمونه.
1-نژادپرستی،امتیازطلبی و حقّ را منحصر در خود و حزب و گروه خود دانستن،ممنوع است. «بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ»
2-هیچ فرد،قوم،نژاد و امّتی،نباید مطمئن به آمرزش خدا باشد،چنانکه نباید از رحمت او مأیوس باشد. «یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ»
یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلیٰ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«19»
ای اهل کتاب! همانا رسول ما در دورانی که پیامبرانی نبودند به سوی شما آمد تا(حقایق را)برای شما بیان کند،تا مبادا بگویید:مارا بشارت دهنده و بیمدهندهای نیامد،براستی بشیر و نذیر برایتان آمد،و خداوند بر هر چیز تواناست.
فترت و فاصلهی زمانی میان حضرت مسیح علیه السلام تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله حدود ششصد سال است.البتّه در دورههایی که پیامبری مبعوث نمیشود،زمین خالی از حجت خدا نیست، چون اوصیای پیامبران بودهاند.به تعبیر حضرت علی علیه السلام:هرگز زمین خالی از حجّت نیست،چه قدرت داشته باشد یا نه،چون راه خدا نباید برای پویندگان مخفی بماند. (1)پس ایّام فترت،به معنای رها کردن مردم نیست.
فترتها و فاصلههای کوتاه مدت یا دراز مدت،حکمتهایی دارد واز برنامههای مفید در نظام تربیتی الهی است.نمونههای آن در تاریخ عبارتند از:جدا شدن حضرت موسی علیه السلام از مردم،اعتکاف انبیا،قطع وحی از پیامبر و غیبت صغری و کبرای امام مهدی علیه السلام.
1) 1) .نهج البلاغه،کلمات قصار 147.
1-اسلام اهلکتاب را به سوی ایمان فرا میخواند. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ»
2-بیان حقایقی که کتمان یا تحریف و یا فراموش شدهاند،یکی از رسالتهای انبیاست. «یُبَیِّنُ لَکُمْ»
3-احکام الهی،نیاز به تبیین پیامبران دارد. «رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ»
4-بعثت،راه عذر و بهانه را به روی انسان میبندد. «أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ»
5-بشارت و انذار،از شیوههای تبلیغی انبیاست. «جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ»
6-انسان در انتخاب راه آزاد است،انبیا فقط بشارت و هشدار میدهند،اجبار و اکراهی ندارند. «فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ»
7-نمیتوان گفت که چگونه یک پیامبر درس نخوانده،میتواند بیانگر معارف کتمان شده و تحریفهای صورت گرفته در دین باشد،چون خداوند بر هر کاری تواناست. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ«20»
و(به یاد آورید)زمانی که موسی به قوم خود گفت:ای قوم من! نعمت خدا را بر خود یاد آورید،هنگامی که در میان شما پیامبرانی قرار داد و شما را پادشاهان قرار داد(که صاحب اختیار مال و جان و ناموس و حکومت شدید)و به شما چیزهایی داد که به هیچ یک از جهانیان نداده بود.
یاد نعمتها،عامل عشق به خدا،شکر نعمتهای او و تعبّد و تسلیم در برابر دستورات اوست. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ»
«ملک»در لغت هم به معنای حاکم و زمامدار و هم به معنای صاحب و مالک آمده است و
در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:هر کس از بنیاسرائیل که دارای همسر،خدمتکار و مَرکب بود به او ملک میگفتند. (1)ضمناً اگر ملوک به معنای سلاطین باشد،همهی مردم نمیتوانند پادشاه باشند.بنابراین ملک،به معنای صاحب اختیار است.
نعمتهایی چون:عبور از رود نیل،نزول منّ و سلوی و جوشیدن دوازده چشمهی آب از نعمتهای ویژهی بنیاسرائیل بود که این آیه با جملهی «آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً» به آن اشاره میکند.
1-برای دعوت مردم،خوب است از ابزار عاطفه استفاده کرد. «یٰا قَوْمِ»
2-باید پیش از دستورات الهی،مردم را با ذکر الطاف الهی،آماده کنیم. اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ...(در این آیه ذکر نعمتهاست و در آیهی بعد یک فرمان مهم صادر شده است.)
3-نعمت نبوّت،حکومت و قدرت از نعمتهای خداوند است. إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً ...
4-از وظایف انبیا،یادآوری نعمتهای الهی به مردم است. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ»
5-قبل از حضرت موسی نیز در میان بنیاسرائیل پیامبرانی وجود داشته که حضرت موسی وجود آنان را به عنوان نعمت یادآوری میکند. «جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ»
6-از تاریخ عبرت بگیریم.قوم موسی پس از برخورداری از لطف ویژهی الهی و رسیدن به حکومت،گرفتار ذلت و مسکنت شدند. «لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ» به «بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ» (2)تبدیل شد.
یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ«21»
(موسی فرمود:)ای قوم من! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر کرده وارد شوید و به پشت سر خود برنگردید که زیانکار میگردید.
«ارض مقدّس»همهی منطقهی شامات(سوریه،اردن،فلسطین و...)است یا تنها بیتالمقدّس میباشد.
مراد از «لاٰ تَرْتَدُّوا» پشت نکردن به فرمان الهی یا برگشت و عقبنشینی نکردن در مسیر حرکت است.
1-رابطهی رهبر و مردم،باید عمیق و عاطفی باشد. «یٰا قَوْمِ»
2-سرزمینهای مقدّس را باید از چنگ نااهلان بیرون آورد. «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ»
3-همه جای زمین یکسان نیست،برخی جاها قداست دارد. «الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ»
4-فرار از جبهه،حرام است. اُدْخُلُوا ... وَ لاٰ تَرْتَدُّوا
5-برخورداری از نعمتهای الهی،مسئولیّت دارد. جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً ... اُدْخُلُوا
6-از مصادیق و نمونههای خسارت،محرومیّت از مکانهای مقدّس است.
اُدْخُلُوا ... وَ لاٰ تَرْتَدُّوا ... فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ«22»
(بنیاسرائیل در پاسخ)گفتند:ای موسی! همانا در آن سرزمین گروهی ستمگر وجود دارد و ما هرگز وارد آن نمیشویم،تا آنان از آن سرزمین بیرون شوند،پس اگر از آنجا بیرون روند بیتردید ما داخل میشویم!
«جبار»از«جَبْر»به معنای اصلاح و جبران چیزی همراه با قهر و فشار است.امّا به هر یک از این دو معنا به تنهایی نیز آمده است:1.جبران کردن 2.قهر و غلبه،ودربارهی خداوند به هر دو معنی به کار میرود. (1)
«قوم جبّار»همان عمالقه،از نژاد سامی بودند که در شمال عربستان در صحرای سینا زندگی میکردند و به مصر حمله کرده،پانصد سال حکومت داشتند. (2)
1-بودن نااهلان در جایی،دلیل کنارهگیری افراد شایسته نیست. یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا ...
فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ
2-باید دشمن را بیرون کرد،نه آنکه صبر کرد تا خودش بیرون رود. «فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ»
3-راحتطلبی،ممنوع است باید اقدام کرد و امداد خواست تا دشمن را بیرون راند.(انتقاد قرآن از بنیاسرائیل که گفتند: «إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا»)
4-توقّع پیروزی بدون مبارزه،تفکّری نادرست است. «فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ»
5-بدتر از نافرمانی،جسارت ولجاجت است. «لَنْ نَدْخُلَهٰا» (با توجّه به اینکه در حرف «لَنْ» ایهام جسارت است.)
قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«23»
دو نفر از مردانی که(از خدا)میترسیدند و خدا به آنان نعمت(عقل وایمان و شهامت)داده بود،گفتند:از دروازهی شهر بر دشمن وارد شوید(و نترسید)پس چون که داخل شدید همانا پیروزید و اگر ایمان دارید بر خدا توکّل کنید.
در تفاسیر آمده است:آن دو نفر از نقبای دوازدهگانه بنیاسرائیل بودند،به نامهای:
«یوشعبن نون»و«کالببن یوفنا»و نامشان در تورات،سِفر تثنیه آمده است. (1)امام باقر علیه السلام فرمودند:این دو نفر،پسر عموی موسی علیه السلام بودند. (2)
به گفته علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان:«هرگاه کلمهی«نعمت»در قرآن بدون قید آمد،مراد نعمت ولایت و نبوّت است».
1-خداترسی،زمینهی فراهم شدن الطاف و نعمتهای الهی است. یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ ...
2-آنکه از خدا بترسد،احساس مسئولیّت میکند وپیروی از فرمان پیامبر خدا را واجب میداند ودر برابر قدرتهای دیگر تسلیم نمیشود. یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ ...
ادْخُلُوا
3-خداترسی،زمینهی شجاعت و جرأت و عمل است. یَخٰافُونَ ... اُدْخُلُوا
4-خداترسی،نعمتی الهی است. «یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا»
5-هنگام حمله،باید به رزمندگان روحیه داد. «فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ»
6-خوف الهی و تقوا،به انسان بصیرت و نیروی تحلیل صحیح و روشن از مسائل میدهد. یَخٰافُونَ ... فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ
7-توکّل،باید مخلصانه و تنها بر خدا باشد. «عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا»
8-اگر اهل ایمان با شهامت وارد شوند،منحرفان میدان را ترک میکنند. «فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ»
9-اصل در موفقیّت تنها امکانات مادّی نیست،بلکه ایمان و توکّل،تصمیم و جرأت نیز لازم است. اُدْخُلُوا ... وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا
10-توکّل به تنهایی کافی نیست،بلکه همراه با تلاش ما را به مقصد میرساند.
اُدْخُلُوا ... فَتَوَکَّلُوا
11-توکّل،نشانهی ایمان و کلید نجات از بنبستها و ترسهاست. فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ ...
12-از شما حرکت،از خدا برکت و نصرت. «فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
13-توکّل،تنها به لفظ نیست؛بلکه روحیّهای برخاسته از ایمان است. «فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ«24»
(بنیاسرائیل)گفتند:ای موسی! تا وقتی که آنها(جباران ستمگر)در آن شهرند،ما هرگز وارد آن نخواهیم شد.پس تو و پروردگارت بروید(و با آنان)بجنگید،ما همانا همین جا نشستهایم.
مکّه وبیتالمقدّس،هر دو سرزمین مقدّسند؛امّا موسی علیه السلام که به قوم خود فرمود:وارد آن شوید و با دشمن بجنگید،بهانه آورده،از فرمان او تخلّف کردند،ولی مسلمانان در سال ششم هجری که به قصد عمره در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله تا نزدیکی مکّه آمدند،اگر ممانعت آن حضرت نبود به شهر حمله میکردند.در این سفر،«صلح حدیبیه»واقع شد.آری،هر دو قوم به دروازه دو شهر مقدّس رسیدند،ولی یکی چنان گریزان از جنگ ویکی چنین سلحشور.
سستی بنیاسرائیل در مبارزه با دشمن،چنان مشهور بود که مسلمانان نیز پیش از شروع جنگ بدر(در سال دوم هجری)وهنگام ورود به مکّه(سال ششم)میگفتند:ما همچون بنیاسرائیل نیستیم که «إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ» بگوییم،همواره در رکاب تو آمادهی جنگیم.
تلاش رهبران الهی در انجام وظایفی که بر عهده دارند،تنها در صورت همراهی مردم به ثمر میرسد.
1-بنیاسرائیل،نمونهی بیادبی،بهانهجویی،ضعف و رفاهطلبی بودند. یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً ...
در کلمه «لَنْ نَدْخُلَهٰا» ،جسارت آنان در مقابل فرمان خدا آشکار است.
در کلمهی «أَبَداً» ،اصرار بر جسارت دیده میشود.
در کلمهی «فَاذْهَبْ» ،توهین به حضرت موسی مشاهده میشود.
در کلمهی «رَبُّکَ» ،توهین به ذات پروردگار وجود دارد و نشانگر ضعف ایمان آنان است.
«قٰاعِدُونَ» ،رفاهطلبی آنان را میرساند،نه عزّتجویی را.
2-مردم باید خود به اصلاح جامعه بپردازند،نه آنکه تنها از خداوند و رهبران دینی توقّع اصلاح داشته باشند. «فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ»
3-آرزوی پیروزی بدون کوشش،خردمندانه نیست. «فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ»
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ«25»
(موسی)گفت:پروردگارا! همانا من جز خود و برادرم،اختیار کسی را ندارم،پس میان ما و قوم فاسق و تبهکار فاصله بینداز.
حضرت موسی علیه السلام،پس از یأس از حرکت بنیاسرائیل،به درگاه خداوند شکایت کرد.
درخواست فاصله افتادن،برای آن بود که آتش قهر الهی یاران موسی را نیز فرا نگیرد و تنها دشمنان به کیفر برسند،یا اینکه درخواست میکرد با مرگ کفّار،میان آنان و دشمنان فاصله افتد.
در اینکه چرا حضرت موسی فقط از خود و برادرش یاد میکند و از آن دو نفر پرهیزکار که با موسی همصدا شدند و مردم را برای ورود به شهر دعوت کردند یادی نمیکند،مفسّران سخنانی دارند،از جمله:
*موسی به ثبات قدم آن دو نفر هم اطمینان نداشت. (1)
*چون آن دو نفر از سوی مردم به سنگسار تهدید شده بودند،لذا موسی گفت:خدایا! من هیچ قدرتی ندارم،حتّی آن دو نفر در معرض خطرند. (2)
1-غالب دعاهای قرآنی با استمداد از اسم ربّ است. قٰالَ رَبِّ ...
2-در حالی که همهی مردم از ما بریدهاند،به نجات دهندهی اصلی متوسّل شویم. فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ ... قٰالَ رَبِّ ...
3-شکایت پیامبران به خداوند و نفرین،وقتی است که از ایمان واطاعت مردم مأیوس شوند. رَبِّ إِنِّی ...
4-سرپیچی از جهاد،فسق است. «فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ»
5-یکی از بلاهای اجتماعی دور شدن مردم از اولیای خدا ومحروم شدن از فیض وجودشان است. «فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ»
6-یکی از بلاها و سختیهای مؤمنان،زندگی با فاسقان و در میان آنان بودن است. «فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ»
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ«26»
(خداوند به موسی)فرمود:به درستی که آن(سرزمین مقدّس)تا چهل سال برآنان ممنوع شد،(پس بهخاطر این سستی وتخلّف این مدّت طولانی را)در زمین سرگردان(و از مواهب مادّی ومعنوی آن سرزمین مقدّس، محروم)خواهند شد،پس بر این قوم تبهکار و فاسق،تأسّف مخور.
«یَتِیهُونَ» از ریشهی«تیه»به معنای سرگردانی است و به صحرای سینا،محلّ سرگردانی آن قوم نیز گفته شده است که چهل سال،در آن منطقه به سر بردند و از برکات زمین محروم ماندند.
داستان تخلّف بنیاسرائیل و قهر الهی و سرگردانی آنان در تیه،در فصل چهارم از سِفر اعداد،در تورات مطرح شده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:خداوند ورود بنیاسرائیل به بیتالمقدّس را به جهت تخلّف آنان از فرمان حضرت موسی،بر آنان و فرزندانشان تحریم کرد و بالاخره فرزندان فرزندان آنها موفّق به ورود شدند.(یعنی تا پدران و فرزندان آنان که مورد تحریم قرار گرفته بودند زنده بودند،ورود به ارض مقدّس حاصل نگردید.) (1)
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
در روایات میخوانیم:شبیه داستان بنیاسرائیل،برای مسلمانان هم پیش خواهد آمد. (1)
در عدد اربعین(چهل) «أَرْبَعِینَ سَنَةً» رمزی است،که هم در قهر و هم در لطف الهی به کار میرود.حضرت موسی برای گرفتن تورات،چهل شب در کوه طور ماند و مدّت آوارگی قوم یهود چهل سال بود.
گاهی اصلاح نسل جدید،با انقراض نسل قدیم است، «أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ» باید خودباختگان نظام فرعونی که قدر موسی را نمیدانند از دنیا بروند و نسل جدیدی در فضای آزاد و با مشکلات زندگی صحرایی رشد کنند تا قدر زندگی در شهر و در سایه رهبران آسمانی را بدانند.در حدیث است که آنان در سرزمین«تیه»از دنیا رفتند و فرزندانشان وارد سرزمین مقدّس شدند.
1-کیفر فرار از جنگ،محرومیّت است. «فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ»
2-سرگردانی،نوعی عذاب برای فاسقان است. «یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ»
3-قاعدین و فراریان از جبهه،باید از بعضی امکانات و مزایا محروم باشند. «فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ»
4-انبیا،دلسوز مردمند. «فَلاٰ تَأْسَ»
5-برای فاسقان دلسوزی نکنید. «فَلاٰ تَأْسَ» (تنبیه مجرم،همچون داروی تلخ به نفع سلامت فرد و جامعه است.)
1) 1) .بحار،ج28،ص14 و 30.
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ«27»
(ای پیامبر!)داستان دو پسر آدم را به حقّ بر مردم بازخوان،آنگاه که(هر یک از آن دو)قربانی پیش آوردند،پس از یکی(هابیل)پذیرفته شد و از دیگری(قابیل)قبول نگشت.(قابیل)گفت:حتماً تو را خواهم کشت،(هابیل) گفت:خداوند،تنها از متّقین قبول میکند.
شاید مراد از تلاوت به حقّ آن باشد که این ماجرا در تورات تحریف شده و با خرافات، آمیخته است و آنچه در قرآن آمده،حقّ است.
در روایات آمده است که هابیل،دامدار بود و بهترین گوسفند خود را برای قربانی آورد و قابیل،کشاورز بود و بدترین قسمت زراعت خود را برای انفاق در راه خدا برگزید. (1)قرآن میفرماید:هرگز به خیر نمیرسید،مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید. «لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ» (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:انگیزه قتلِ قابیل،حسادت او نسبت بهپذیرش قربانی هابیل بود. (3)
1-باید تاریخ گذشتگان را برای عبرت گرفتن خواند و بررسی کرد. «وَ اتْلُ»
2-تاریخ را از افسانه جدا کنیم. «بِالْحَقِّ» (ماجرای قربانی هابیل وقابیل افسانه و داستان بیاساس نیست.)
3-اصل،تقرّب به خداوند است نه قربانی،قربانی هرچه که میخواهد،باشد. «إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً» ( «قُرْبٰاناً» نکره آمده است)
4-پسر پیامبر بودن نقشی در ردّ یا قبول اعمال ندارد،بنابراین از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. «فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ»
5-تاریخ قتل وخونریزی همزمان با تاریخ انسان است. نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ ... لَأَقْتُلَنَّکَ
6-گاهی حسادت،تا برادرکشی هم پیش میرود. «لَأَقْتُلَنَّکَ»
7-به تهدید کنندهی به قتل هم باید منطقی جواب داد. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ»
8-در قبول یا عدم قبول اعمال،انگیزهها و خصلتها مؤثّرند. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»
9-ملاک پذیرش اعمال،تقواست،نه شخصیّت افراد و نه نوع کار. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»
10-تفاوت در قبول و عدم قبول،براساس تقواست،نه تبعیض. «مِنَ الْمُتَّقِینَ»
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ«28»
(هابیل به برادرش قابیل گفت:)اگر تو برای کشتن من دستت را به سویم دراز کنی،من هرگز برای کشتن تو دستم را دراز نخواهم کرد،زیرا من از خداوند،پروردگار جهانیان بیم دارم.
هابیل گفت:من قصد کشتن تو را ندارم،نه آنکه از خود هم دفاع نمیکنم،چون تسلیم قاتل شدن با تقوا سازگار نیست. مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ ...
1-در برخورد با حسود،آرام سخن بگوییم و آتش حسد را با نرمش در گفتار، خاموش کنیم. مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ ...
2-آنچه ارزش دارد،نکشتن بر اساس خوف از خداست،نه به خاطر ناتوانی و سستی. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ»
3-تقوا و خداترسی،عامل بازدارندهی از گناه و تعدّی در حساسترین حالات است. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ»
4-خوف از خداوند،یکی از آثار ایمان به ربوبیّت همه جانبه اوست. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ»
5-عالَم،مظهر ربوبیّت الهی است. «رَبَّ الْعٰالَمِینَ»
إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ«29»
همانا من میخواهم تو با بار گناه من(که پس از کشتنم بر عهده تو قرار میگیرد)و گناه خودت(به سوی خدا)بازگردی و از دوزخیان باشی،و این است کیفر ستمکاران.
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ«30»
پس نفس او(با وسوسهای برخاسته از حسد)کشتن برادرش را برایش آسان و رام ساخت واو را کشت،در نتیجه از زیانکاران گشت.
امام باقر علیه السلام به دنبال تلاوت آیه «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ» فرمود:ابلیس به قابیل گفت:قربانی تو قبول نشد و قربانی برادرت هابیل قبول شد،اگر او زنده بماند در طول تاریخ نسل او بر نسل تو افتخار خواهند کرد که قربانی پدر ما پذیرفته شد واز پدر شما پذیرفته نشده است، بنابراین بهتر آن است که او را به قتل برسانی تا نسل تو ذلّت نکشد. (1)
1) 1) .کافی،ج8،ص 113.
امام باقر علیه السلام فرمود:من قتل مؤمناً متعمّداً أثبت اللّه علی قاتله جمیع الذّنوب وبرء المقتول منها،و ذلک قوله تعالی: إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ ...هر که عمداً مؤمنی را بکشد،خداوند همه گناهان را به حساب قاتل ثبت میکند و مقتول را از گناهان پاک میکند. (1)
معنای آیه،سکوت در مقابل ظالم به امید بخشش گناهان نیست.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم:«محلّ حادثه،کوه قاسِیون در دمشق است». (2)
امام سجاد علیه السلام فرمودند:«نحوهی کشتن را ابلیس به قابیل یاد داد». (3)
1-گناهان مقتول،به قاتل منتقل میشود. «تَبُوءَ بِإِثْمِی»
2-در درگیریها مسئول خسارت آغازگر است. «بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ»
3-برادرکشی همان و دوزخی شدن همان. «فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ»
4-ایمان به معاد،جزو عقاید اوّلیه انسانهای روی زمین بوده است. «أَصْحٰابِ النّٰارِ»
5-قاتل،هم به خود ظلم میکند،هم به مقتول،هم به خانوادهی مقتول و هم به جامعه. «الظّٰالِمِینَ»
6-نفس انسان،با وسوسه،تلقین و تزیین،انسان را رام و خام میکند و به گناه میکشد. «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ»
7-هوای نفس میتواند عواطف برادری را نیز سرکوب کند. «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ»
8-فطرت پاک انسانی،از آدم کشی بیزار است،ولی نفس،این کار را خوب جلوه
داده و انسان را به قتل وامیدارد. «فَطَوَّعَتْ»
9-جنگ حقّ و باطل،از آغاز تاریخ زندگی بشر بوده است. «فَقَتَلَهُ»
10-پیروی از هوای نفس،خسارت است. «فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
11-قاتل،هم از درون گرفتار عذاب وجدان است و هم از بیرون مورد انتقاد مردم و هم گرفتار قصاص و عدل میشود و کامی نمیگیرد. «فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
12-تسلّط و غلبه بر مخالف،همیشه نشانهی سرافرازی نیست. «فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ»
فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قٰالَ یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا الْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ«31»
پس خداوند،زاغی فرستاد که زمین را میکاوید،تا به او نشان دهد که چگونه کشتهی برادرش را بپوشاند(و دفن کند.قابیل)گفت:وای بر من! آیا عاجزم از اینکه مانند این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟ سرانجام او از پشیمانان شد.
قابیل که مرتکب قتل برادر شد،چون دید درّندگان سراغ جسد او میآیند،آن را به دوش کشید،امّا سودی ندید و هم چنان متحیّر بود.امّا همین که کار زاغ را در دفن کشته زاغ دیگری دید،آموخت که جسد برادر را دفن کند.
«غراب»،به معنای کلاغ است. (1)
انسانهای اوّلیه بسیار بیتجربه بودند،ولی خداوند دائماً لطف خود را از راههای گوناگون به انسان سرازیر کرده است.
امام سجاد علیه السلام فرمودند:خداوند دو زاغ فرستاد تا با هم درگیر شوند ویکی دیگری را کشت سپس قاتل با منقار خود گودالی حفر کرد و کشته را دفن کرد. (2)
امام سجاد علیه السلام فرمودند:«و الذّنوب التّی تورث النّدم قتل النّفْس»از گناهانی که سبب ندامت میشود،کشتن انسان بیگناه است. (1)
1-گاهی حیوانات مأمور الهیاند و حرکت آنان به فرمان او و در مسیری است که او میخواهد. «فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً»
2-بسیاری از معلومات بشر،از زندگی حیوانات الهام گرفته است. فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ ... لِیُرِیَهُ
3-انسان باید همواره در پیآموختن باشد.اصل،آموختن و یادگیری است،از هر طریقی،گرچه از طریق حیوانات باشد. فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ
4-خداوند،گاهی انسان را با حیوانات کوچک آموزش میدهد تا بفهماند زاغ هم میتواند وسیلهی آموزش انسان باشد،پس نباید مغرور شد. غُرٰاباً ... لِیُرِیَهُ
5-جسد مرده را باید در زمین دفن کرد(در محفظه قراردادن،مومیایی کردن، سوزاندن و...صحیح نیست). فِی الْأَرْضِ ... یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ
6-دفن کفار واجب نیست،مردهی انسان مؤمن نیز کرامت دارد ونباید خوراک حیوانات شود،بلکه باید دفن شود. «یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ»
7-ندامت،نشانهی حقّطلبی فطرتهاست. «فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ»
مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ«32»
1) 1) .بحار،ج73،ص375.
به همین جهت،بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد پس چنان است که گویی همهی مردم را کشته است،و هر که انسانی را زنده کند(و از مرگ یا انحراف نجات دهد)گویا همهی مردم را زنده کرده است و البتّه رسولان ما دلایل روشنی را برای مردم آوردند،امّا(با این همه)بسیاری از مردم بعد از آن (پیام انبیا)در روی زمین اسرافکار شدند.
در این آیه از کشتن یک نفر به منزلهی کشتن همهی مردم مطرح شده است.برای توضیح این حقیقت چند بیان و معنا میتوان عرضه کرد:
الف:قتل یک نفر،کیفری همچون قتل همه مردم را دارد.
ب:حرمت قتل یک نفر نزد خداوند،به منزله قتل همهی مردم نزد شماست.
ج:قتل یک نفر،بیاعتنایی به مقام انسانیّت است.
ه:قتل یک نفر،سلب امنیّت از همهی مردم است.
و:چون انسانها به منزلهی اعضای یک پیکرند،پس قتل یکی قتل همه است.
ز:جایگاه دوزخی قاتل یک نفر،جایگاه کسی است که قاتل همه باشد. (1)
ح:قتل یک نفر،زمینهساز قتل همه است.
ط:یک انسان میتواند سرچشمهی یک نسل باشد،پس قتل او به منزلهی قتل یک نسل است.(به نظر میرسد این احتمال بهتر است)
در روایات میخوانیم:«فانیشدن تمام دنیا نزد خدا،از کشتن یک مؤمن آسانتر است». (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«کسیکه در موضعی که آب یافت نمیشود،تشنهای را سیراب کند،مانند کسی است که نفسی را زنده کرده باشد». (1)
طبق آیات و روایات،هدایت وارشاد مردم به راه حقّ،نوعی احیا میباشد و گمراه کردن مردم،نوعی قتل است.سوره انفال،آیه 24،دعوت پیامبر را مایهی حیات مردم میخواند:
«دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» .
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند:«مَن أخرجها من ضلال الی هدی فکانّما أحیاها و من أخرجها من هدی الی الضّلال فقد قتلها»هرکس نفس منحرفی را هدایت کند او را زنده کرده و هر کس دیگری را منحرف کند او را کشته است. (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«نجاها من غرق أو حرق أو سَبُع أو عدوّ»مراد از احیای نفس، نجات گرفتاران از غرق وآتش سوزی ودرّنده یا دشمن است. (3)و در روایت دیگر آمده است:«کسی که به گرسنهای غذا ندهد،به منزلهی کشتن اوست وغذا دادن،به منزلهی زنده کردن اوست». (4)
امام باقر علیه السلام فرمود:«مسرفان همان کسانی هستند که حرامها را حلال میشمرند و خونها را میریزند». (5)
1-گاهی حوادث تاریخی،عامل صدور فرمانهای الهی است. «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ»
2-انسانها و سرنوشتشان در طول تاریخ به هم پیوند دارند. «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ»
3-احکام الهی حکمت دارد وگزاف نیست. «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ»
4-برای جلوگیری از سنگدلی وپرهیز از تکرار حادثه،کیفر ومجازات لازم است.
«مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا»
5-جان همهی انسانهای مؤمن از هر نژاد و منطقهای که باشند،محترم است. «نَفْساً»
6-اعدام مفسد،در قانون بنیاسرائیل نیز بوده است. «کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ»
7-خودکشی و سقط جنین،از نمونههای«قتل نفس»و حرام است. مَنْ قَتَلَ نَفْساً ...
8-جان کسی که در زمین فساد میکند یا برای جان مردم ارزشی قائل نیست و آنان را به قتل میرساند،بیارزش است و باید از بین برود. «بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ»
9-کشتن انسان در دو مورد جایز است:
الف:به عنوان قصاصِ قاتل. «بِغَیْرِ نَفْسٍ»
ب:برای از بین بردن مفسد. «أَوْ فَسٰادٍ»
10-ارزش عمل مربوط به انگیزه و هدف است.کشتن یک نفربه قصد تجاوز،به قتل رساندن یک جامعه است؛ «فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» امّا کشتن به عنوان قصاص،حیات جامعه است. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (1)
11-تجاوز به حقوق یک فرد،تهدید امنیّت جامعه است. «فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً» آنان که کارشان نجات جان انسانهاست،مانند پزشکان،پرستاران،مأموران آتشنشانی،امدادگران،داروسازان و...باید قدر خود وارزش کار خویش را بدانند. «فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً»
12-نشانه ی جامعهی زنده،امداد رسانی به گرفتاران و نجات جانهاست. «مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً»
13-عدم ایمان وعمل مردم به گفتار رسولان،در طول تاریخ بوده است. «وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ»
1) 1) .بقره،179.
14-انسان مختار است،با آمدن پیامبران هم میتواند راه خلاف برود. وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ... بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«33»
همانا کیفر آنان که با خداوند و پیامبرش به محاربه برمیخیزند و(با سلاح و تهدید و غارت)در زمین به فساد میکوشند،آن است که کشته شوند،یا به دار آویخته شوند،یا دست و پایشان بطور مخالف بریده شود یا آنکه از سرزمین(خودشان)تبعید شوند.این کیفر ذلت بار دنیوی آنان است و در آخرت برایشان عذابی عظیم است.
در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از مشرکانِ مکّه به مدینه آمده،مسلمان شدند.ولی چون بیمار بودند به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منطقهی خوش آب و هوایی در بیرون مدینه رفته و اجازه یافتند از شیر شترهای زکات بهره ببرند؛امّا چون سالم شدند،چوپانهای مسلمان را گرفته،دست و پایشان را بریدند و چشمانشان را کور کرده،شتران را به غارت بردند و از اسلام هم دست کشیدند.رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد آنان را دستگیر کنند و همان کاری را که با چوپانان کرده بودند،بر سر خودشان آوردند.آیهی فوق نازل شد.
کیفرهایی که در آیه آمده،«حقّ اللّه»است و از جانب حکومت یا مردم قابل عفو و تبدیل نیست. (1)ودر تفسیر المیزان آمده است که انتخاب یکی از چهار کیفر،با امام مسلمانان است و اگر اولیای مقتول هم عفو کنند،باید یکی از کیفرها اجرا شود.
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
کلمهی «جَزٰاءُ» به معنای کیفر و پاداش کافی است؛یعنی حدود و مجازاتهای چهارگانه برای مجرم عادلانه و کافی است. (1)
برای اصلاح جامعه،هم موعظه و ارشاد لازم است،هم شمشیر و برخورد قاطع و انقلابی.
(آیه قبل،پیام و هشدار به قاتل بود و این آیه،عقوبت افراد محارب و مفسِد را بیان میکند)
عقوبت باید همراه با عدالت باشد.چون فسادها و خصوصیّات مفسدان متفاوت است، کیفرها هم یکسان نیست؛مثلا اگر فساد،فجیعانه بود،کیفرش قتل است؛ولی اگر سطحی بود،کیفر آن تبعید است.این معنا از روایات فهمیده میشود،از جمله آنکه:کیفر قتل،اعدام است،کیفر ارعاب،تبعید است،کیفر راهزنی و سرقت،قطع دست و پا است و کیفر قتل و راهزنی وسرقت مسلحانه،قطع دست و پا و به دار آویختن است. (2)
اجرای احکام و حدود الهی،در سایهی برپایی نظام و حکومت اسلامی میسّر است،پس دین از سیاست جدا نیست.
آنان که بر امام و رهبر مسلمانان یا حکومت اسلامی خروج کنند،مشمول «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ» میشوند. (3)
طبق آیهی 279 سورهی بقره،رباخوار،«محارب»خدا و پیامبر است، «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» چون امنیّت اقتصادی را به هم میزند.همچنین در روایات،توهین به مسلمان،محاربهی با خدا به حساب آمده است:«من أهان لی ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة». (4)
1-وظیفهی نظام و حکومت،حفظ امنیّت شهرها،روستاها،جادهها و برخورد با متخلّفان است. إِنَّمٰا جَزٰاءُ ...
2-جنگ با خلق خدا،جنگ با خداست وآنکه با مردم طرف شود،گویا با خداوند طرف است. «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ»
3-نافرمانی از دستورات پیامبر و مبارزه با آنها،جنگ با خداوند است. «یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
4-برای آنان که امنیّت جامعه را بر هم میزنند،چند نوع کیفر مقرر شده است:
اعدام،تبعید،قطع دست و پا،به دار آویختن. یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا ...
5-مخالفان ولایت رسول اللّه که قصد براندازی دارند و با نظام الهی در جنگند، باید به سختترین کیفر مجازات شوند. یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... أَنْ یُقَتَّلُوا
إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«34»
مگر کسانی که پیش از آنکه بر آنان دست یابید،توبه کرده باشند،پس بدانید که خداوند آمرزندهای مهربان است.
چون در روایات به کسی که مسلمانان را تهدید کند وبه روی آنان اسلحه بکشد،گرچه قتلی صورت نگیرد نیز«مفسد فی الارض»گفته شده،این آیه توبه آنان را مطرح میکند.
بنابراین توبهی محارب و مفسد،فقط کیفر تهدید و ارعاب را برمیدارد،نه کیفر قتل و سرقت را؛یعنی توبه در«حقّ اللّه»أثر دارد،نه«حقّ الناس»،چون حق مردم مربوط به رضایت صاحبان حقّ است.عنوان محارب،حسابی دارد و عنوان قاتل و سارق،حسابی دیگر. (1)یعنی اگر محارب مرتکب قتل شده و توبه کرد،حکم قصاص او باقی است؛ولی اگر فقط به تهدید و ارعاب دست زده و توبه کرد،کیفر محارب از او برداشته میشود.
مجازاتهای الهی جنبهی تربیتی و اصلاح فرد و جامعه دارد،نه انتقام.از این رو گناهکار باید توبه کند و توبه او هم مؤثّر است.
در رفع عقوبت،احراز توبهی واقعی لازم است؛مثلاً از طریق تغییری که در اخلاق و رفتار و گفتار مجرم هویدا میشود،یا به گواهی افراد عادل و مانند اینها توبه او ثابت شود.
1) 1) .تفسیر نمونه.
1-راه توبه به روی همه باز است. یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا
2-توبهای أثر دارد که پیش از دستگیری و گرفتار شدن باشد. «مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ» (در سایر گناهان هم توبه تا قبل از مرگ مفید است. (1))
3-مغفرت خدا را باور کنیم. «فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
4-مغفرت خداوند همراه با رحمت است نه توبیخ و تحقیر. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«35»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و(برای تقرب)به سوی او وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید،باشد که رستگار شوید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«بهترین وسیلهای که میتوان با آن به خدا نزدیک شد،ایمان به خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او و کلمهی اخلاص و اقامهی نماز و پرداخت زکات و روزه گرفتن ماه رمضان و حج و عمره و صلهی رحم و انفاقهای پنهانی و آشکار و کارهای نیک است». (2)
اهل بیت علیهم السلام همان ریسمان محکم و وسیلهی تقرّب به خداوند هستند.«هم العروة الوثقی والوسیلة الی اللّه» (3)
توسّل،موضوعی است که در کتب بسیاری از اهل سنّت مثل«صواعق»ابن حجر،«سنن» بیهقی،«صحیح»دارمی و«وفاء الوفاء»دربارهی آن روایت نقل شده است.ضمناً آیات 64سورهی نساء،97 سورهی یوسف و 114 سورهی توبه نیز میتواند سند توسّل باشد.
1-ایمان «آمَنُوا» ،تقوا «اتَّقُوا اللّٰهَ» ،شفاعت «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» و جهاد «وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ» ،راه سعادت و رستگاری است. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
2-برای رسیدن به فلاح،هم باید گناهان را ترک کرد، «اتَّقُوا اللّٰهَ» هم باید طاعات را انجام داد. «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ»
3-کارهای خیر،همه زمینه و وسیلهی سعادتند.(البتّه اگر با گناه خود آن زمینهها را از بین نبریم.) «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذٰابِ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«36»
همانا کسانی که کافر شدند،اگر تمام آنچه را در زمین است و همانند آن را دارا باشند تا برای نجات از عذاب روز قیامت فدیه دهند،از آنان پذیرفته نمیشود و برای آنان عذابی دردناک است.
یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ«37»
آنان میخواهند از آتش دوزخ بیرون آیند در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند و برایشان عذابی دائم و پایدار است.
همهی راههای نجات در قیامت بسته است،کافران نه از رحمت الهی بهرهمند میشوند، چون مخصوص اهل تقواست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» (1)،و نه از شفاعت کامی میگیرند،چون شفاعت مخصوص کسانی است که خداوند از آنان راضی
1) 1) .اعراف،156.
باشد. «لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» (1)،به علاوه از مرگ خبری نیست،زیرا پیوسته در آتشند و درخواست مرگشان پذیرفته نیست. «نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ» (2)
1-کارآیی اموال،تنها در دنیاست و در آخرت،ثروت بی ثمر است. مٰا تُقُبِّلَ ...
2-روز قیامت در دستگاه عدل الهی،فدیه پذیرفته نمیشود. لِیَفْتَدُوا ... مٰا تُقُبِّلَ
3-عامل اصلی سعادت،در درون انسان است(ایمان،تقوا وجهاد)،نه در بیرون (مال و ثروت). لَهُمْ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ... مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ
4-عذاب کافران،نه با فدیه دفع میشود،نه با گذشت زمان قطع میگردد. «وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ»
5-کسی که در دنیا با آن همه برهان و ارشاد،ازظلمتهای شرک و جهل بیرون نیاید،در آخرت هم از دوزخ بیرون نخواهد آمد. «لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ»
وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا نَکٰالاً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ«38»
مرد و زن دزد را به جزای کاری که انجام دادهاند دستشان را قطع کنید.
این کیفری است از سوی خداوند و خداوند مقتدر حکیم است.
کلمهی «نَکٰالَ» به معنای امر بازدارنده است.قوانین جزایی اسلام برای بازدارندگی است، نه انتقامجویی. «نَکٰالَ» به عقوبتی گفته میشود که مایهی عبرت دیگران باشد. (3)
در این آیه ابتدا مرد دزد،سپس زن دزد مطرح شده است؛ولی در آیهی دوم سورهی نور که
حکم زنا بیان شده،ابتدا زن زناکار،سپس مرد زناکار یاد شده است،شاید به خاطر آن است که در سرقت،نقش مردِ خلافکار بیشتر است و در زنا،نقش زنِ خلافکار.
از مرحوم سید مرتضی علمالهدی(از علمای هزار سال قبل)پرسیدند:چرا دستی که پانصد مثقال طلا دیه دارد،به خاطر یک چهارم مثقال دزدی،قطع میشود؟پاسخ فرمود:
«امانت»،قیمت دست را بالا میبرد و«خیانت»،ارزش آن را میکاهد.
طبق روایات،مقدار قطع دست،چهار انگشت است و باید انگشت شست و کف دست باقی بماند.مقدار مالی هم که به خاطر آن دست دزد قطع میشود،باید حداقل به قیمت یک چهارم دینار(یک چهارم مثقال طلا)باشد.مال هم باید در مکان حفاظت شده باشد،نه در مثل کاروانسرا،حمّام،مسجد و اماکن عمومی.سارق نیز باید از قانون قطع دست مطلع باشد،وگرنه دست او قطع نمیشود.همچنین اگر کسی در سالهای قحطی از روی اضطرار، مواد غذایی را سرقت کند دستش قطع نمیشود.البتّه در تمام مواردی که دست قطع نمیشود کیفرهای دیگری در کار است که تفصیل آن در کتب فقهی آمده است. (1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله،بدترین نوع سرقت را سرقت از نماز و ناقص انجام دادن رکوع و سجود دانستهاند. (2)
اجرای این احکام،نیاز به حکومت و قدرت و نظام و تشکیلات دارد،پس اسلام،دین حکومت و سیاست است.
اسلام،قبل از بریدن دست،بر اهمیّت و لزوم کار و ادارهی زندگی فقرا از طریق بیتالمال و بستگان نزدیک و قرضالحسنه و تعاون و...تأکید میکند؛ولی با این حال فقر،بهانه و مجوّز سرقت نیست. (3)
سیستم جزایی دنیا،چون تنها به زندان و جریمهی مالی تکیه دارد،از مقابله با سرقت عاجز است.
قطع دست،برای مجرم عامل هشدار دائمی و مایهی جلوگیری از لغزش مجدّد او ودیگران
است. «فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا»
1-کیفر زن و مرد دزد یکسان است. «السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ»
2-باید امنیّت جامعه را با قاطعیّت حفظ کرد. «فَاقْطَعُوا»
3-جریمه و کیفر سنگین،بازدارندهی از دزدی است. «نَکٰالاً»
4-در قوانین کیفری اسلام،علاوه بر تنبیه مجرم،عبرت دیگران هم مطرح است.
«نَکٰالاً»
5-در اجرای حدود الهی،نباید تحت تأثیر عواطف قرار گرفت. «فَاقْطَعُوا»
6-با اینکه قطع دست ازطرف قاضی وحاکم است،امّا خدا به همه مؤمنان خطاب میکند، «فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا» تا آنان زمینه اجرای حدود الهی را فراهم کنند.
7-مالکیّت شخصی و امنیّت اجتماعی به قدری مهم است که به خاطر آن،باید دست دزد قطع شود. «فَاقْطَعُوا»
8-اعمال قدرت،باید حساب شده باشد. «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
9-فرمان قطع دست دزد،جلوهای از عزّت و حکمت خداوند است. فَاقْطَعُوا ... عَزِیزٌ حَکِیمٌ
فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«39»
پس هرکه بعد از ظلمش توبه کند و(کارهای فاسد خویش را)اصلاح کند، قطعاً خداوند توبه او را میپذیرد،همانا خداوند،آمرزندهی مهربان است.
در اسلام،مجازات در کنار ارشاد و تربیت و رحمت است.در آیهی قبل،کیفر سارق بیان
شد،اینجا دعوت به توبه به درگاه خدای غفور و اصلاح بدیهاست که سبب میشود تا خداوند لطفش را به بنده باز گرداند.
اگر سارق پیش از دستگیری توبه کند و مال را پس دهد،هم در دنیا بخشیده میشود و هم در آخرت، (1)ولی پساز دستگیرشدن،حد اجرا میشود ونقش توبه تنها برای قیامت است.
در حدیث آمده است:سارقی که دستش قطع شده بود،از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله پرسید:آیا برای من راه توبه باز است؟فرمود:آری! تو امروز(که حدّ بر تو جاری شد،)مثل همان روزی هستی که از مادر متولّد شدی! (2)
1-برای انسان خطاکار،همیشه راه بازگشت و اصلاح،باز است. «فَمَنْ تٰابَ»
2-توبه،تنها یک ندامت درونی نیست؛بلکه باید همراه با جبران مفاسد گذشته باشد. «وَ أَصْلَحَ»
3-اگر انسان توبه کند،خداوند هم توبه او را میپذیرد. «یَتُوبُ عَلَیْهِ»
4-سرقت،ظلم به خود و جامعه و تجاوز به امنیّت جامعه است. «بَعْدِ ظُلْمِهِ»
5-مجرمان را باید به راه خدا دعوت و امیدوار کرد. فَإِنَّ اللّٰهَ یَتُوبُ ... غَفُورٌ،رَحِیمٌ
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«40»
آیا ندانستی که حکومت و فرمانروایی آسمانها و زمین تنها از آن خداست،هرکه را(طبق حکمت و عدالت خود)بخواهد عذاب میکند و هرکه را بخواهد میآمرزد و خداوند بر هر چیزی تواناست.(محارب و مفسد و سارق را عذاب میدهد،و تائب پشیمان را میپذیرد و میبخشاید).
1-کسی که بر هستی حاکم است،حقّ دارد قوانین هستی را وضع کند. اَلسّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ ... لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ...
2-مجرمان بدانند که راه فراری ندارند و باید به سوی خدا بازگردند. «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
3-خداوند نیازی به توبهی بندگان ندارد،چون همهی هستی از آن اوست. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
4-انسان باید در حالتی میان بیم و امید باشد. «یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ»
5-عفو یا عذاب،هردو نمونهای از قدرت اوست. یُعَذِّبُ ... یَغْفِرُ ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ«41»
ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب میکنند،غمگینت نسازند،(خواه)آن گروه که(منافقانه)به زبان گفتند:ایمان آوردهایم،ولی دلهایشان ایمان نیاورده است.(و خواه)از یهودیان آنان که برای دروغ سازی(و تحریف) با دقّت به سخنان تو گوش میدهند و همچنین(به قصد جاسوسی)برای قوم دیگری که نزد تو نیامدهاند،به سخنان تو گوش میدهند(و یا گوش به
فرمان دیگرانی هستند که نزد تو نیامدهاند)آنان کلمات(تورات یا پیامبر) را از جایگاه خود تحریف میکنند و(به یکدیگر)میگویند:اگر این مطلب (که مطابق میل ماست)به شما داده شد بگیرید و بپذیرید،ولی اگر(آنچه طبق خواستهی ماست)به شما داده نشد،دوری کنید.(ای پیامبر!)هر که را خداوند بخواهد آزمایش و رسوایش کند تو هرگز در برابر قهر الهی هیچ کاری نمیتوانی برایش بکنی.آنان کسانیاند که خداوند نخواسته است دلهایشان را پاک کند.برای آنان در دنیا ذلّت و خواری و برایشان در آخرت،عذابی بزرگ است.
از آیه استفاده میشود که علمای یهود گروهی از یهودیان و منافقان را نزد پیامبر اسلام فرستادند و خودشان از مقابله و رویارویی دوری میکردند «لَمْ یَأْتُوکَ» و هدفشان این بود که شاید دستورات و احکام اسلام مطابق چیزی باشد که آنان از تورات تحریف کردهاند و سفارش میکردند اگر گفتار پیامبر اسلام مطابق حرف ما بود،بگیرید وگرنه رها کنید.
منافقان و هیئت اعزامی نزد حضرت آمدند و با دقّت گوش میدادند تا بر سخنان حضرت، دروغ و شایعه ببندند. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ»
1-انبیا نسبت به گمراهان دلسوزند. «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ»
2-کفر،میدانی دارد که گروهی در آن به سرعت پیش میروند و هر لحظه به کفرشان اضافه میشود. «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ»
3-دشمنان،در کفر و نفاق شتاب دارند،چرا مسلمانان در راه حقّ باید سستی کنند؟ «یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ»
4-نفاق،مایهی افزایش کفر است. یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ ... بِأَفْوٰاهِهِمْ
5-ایمان،با پذیرش قلبی است،نه اظهار زبانی. «آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ»
6-ایمانی ارزش دارد که در قلب،راسخ باشد. «وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ»
7-قلب،مرکز ایمان است. «لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ»
8-منافقان ویهودیان،در کنار هم یک هدف را تعقیب میکنند. مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ ... وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا
9-گوش دادن مهم نیست،انگیزهی آن مهم است. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ»
10-کفّار،عوامل نفوذی و جاسوس در میان مسلمانان دارند،مبلّغان دینی نباید همهی شنوندگان را خوش نیّت بپندارند. «سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ»
11-تحریف،خیانت فرهنگی یهود است. «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ»
12-گزارشگری دور از تقوا،یکی از شغلهای خطرناک است. سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ ...
یُحَرِّفُونَ ...
13-کلمات آسمانی هر یک جایگاه مخصوص دارد. «مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ»
14-ما باید تسلیم اوامر خدا باشیم،نه آنکه احکام الهی مطابق خواستههای ما باشد. فَخُذُوهُ ... فَاحْذَرُوا (1)
15-گناه،انسان را از لیاقت برای هدایت میاندازد. «وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ»
16-منافقان،از شفاعت پیامبر محرومند. «فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً»
17-حتّی رسول اللّه برای متعصّبان لجوج و هوسباز،نقشی ندارد. «فَلَنْ تَمْلِکَ»
18-قهر الهی به دنبال سوء رفتار و اعمال بد انسان است. سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ ... لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
19-قلب سرسخت و لجوج،از دریافت الطاف حقّ محروم است. «لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ»
1) 1) .بعضی مردم سراغ مرجع تقلید،عالم،دادگاه و قانونی میروند که طبق میل آنان حکم کرده باشد.آیه از این امر نهی میکند.
20-عذاب دنیا نسبت به عذاب آخرت چیزی نیست. «فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
21-منافقان،هم بدبختی دنیوی دارند،هم عذاب بزرگ قیامت در انتظارشان است. «لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ»
سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جٰاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ«42»
آنان برای دروغ سازی به دقّت گوش میدهند و همواره مال حرام(رشوه و ربا)میخورند،پس اگر(برای داوری)نزد تو آمدند،یا میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان و اگر از آنان روی بگردانی پس هرگز هیچ زیانی به تو نخواهند رساند.و اگر داوری کنی،پس میانشان به قسط و عدل قضاوت کن،همانا خداوند دادگران را دوست دارد.
بعضی از یهود که زنای محصنه کرده بودند،به امید نجات از کیفر سنگسار که در دین یهود نیز آمده است، (1)برای داوری نزد پیامبر آمدند،غافل از آنکه حکم اسلام هم سنگسارکردن زناکار است،چون دیدند حکم اسلام نیز همان است،حاضر به پذیرش حکم پیامبر نشدند.
«سحت»طبق روایات،رشوه و هدایایی است که برای انجام کاری داده شود. (2)سُحت در لغت،کار حرامی است که مایهی ننگ صاحبش شود. (3)
«سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ» یا به معنای آن است که سخنان را با دقّت میشنوند ونیّت دروغ بستن و تحریفِ آن را دارند و یا به معنای آن است که عوام یهود با علم به دروغگویی و
تحریفگری علمای خود،باز هم سخن آنان را گوش میدهند و میپذیرند.
آیه خطاب به پیامبر میفرماید:گرچه علمای یهود در اندیشه آسیبرسانی به تو هستند و تو برای مکتب و جامعه اسلامی دغدغه داری؛ولی خداوند نوید میدهد که اگر مصلحت را در اعراض دانستی دغدغهای نداشته باش. «وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً»
1-علمای یهود،رشوهخوار بودند، «أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ» و عوامشان مشتاق شنیدن دروغ. «سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ» (تکرار «سَمّٰاعُونَ» ،در دو آیه پیدرپی شاید اشاره باشد به اینکه این روش،کمکم خصلت آنان شده است.)
2-همزیستی مسلمانان با اهل کتاب،تا حدّی بود که آنان برای قضاوت،نزد پیامبر اسلام میآمدند. «جٰاؤُکَ»
3-پیامبر صلی الله علیه و آله غیر از مسئولیّت نبوّت،مسئولیّت حکومت نیز داشت. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ»
4-پیامبران،در امر حکومت و داوری،از طرف خداوند اختیاراتی دارند که طبق صلاحدید عمل میکنند. فَاحْکُمْ ... أَوْ أَعْرِضْ
5-شعاع حکومت اسلامی،اهل کتاب را نیز در برمیگیرد. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ»
6-اگر حاکم اسلامی برای داوری بین کشورهای غیر اسلامی انتخاب شد،باید عدالت،جرأت و صراحت را کاملاً مراعات کند. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ»
7-مسائل نژادی،منطقهای،تعصبهای گروهی،تمایلات شخصی و تهدیدها نباید در قضاوتها تأثیر بگذارد. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ»
8-عدالت همیشه و با هر گروه،یک ارزش خداپسند است. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»
وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ«43»
و(یهودیان)چگونه تو را داور قرار میدهند،در حالی که تورات نزد ایشان است(و)در آن حکم خداست،پس بعد از آن(که تو موافق آن کتاب حکم کردی)روی میگردانند و آنان مؤمن نیستند.
همان گونه که در آیهی قبل گفتیم،دلیل مراجعه یهودیان به پیامبر اسلام،پیدا کردن راهی برای تخفیف مجازات بود و آنان با اینکه به تورات دسترسی داشتند و پاسخگوی نیازهای آنان بود،ولی دنبال قانون سادهتری میگشتند.
1-تمامی تورات تحریف نشده است. «عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ»
2-کاش اهل کتاب،نسبت به احکام کتاب خودشان پایبند بودند. «وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اللّٰهِ»
3-آنچه برای گروهی مهم است،تخفیف در قانون است،نه ایمان به قانون و انجام وظیفه.(به همین دلیل با داشتن قانون تورات برای پیدا کردن راه مجازات آسانتری نزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآمدند). «ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ»
4-علامت ایمان،تسلیم بودن در برابر قانون است. «وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ»
إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ«44»
همانا ماتورات را نازل کردیم(که)در آن هدایت و نور است.پیامبران الهی که تسلیم فرمان خدا بودند،بر طبق آن برای یهود حکم میکردند و(همچنین)مربّیان الهی و دانشمندان،بر طبق این کتاب آسمانی که حفاظت آن به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند،داوری میکردند،پس(ای علما!)از مردم نترسید(و احکام خدارا بیان کنید)و از(مخالفت با)من بترسید و آیات مرا به بهای اندک نفروشید.
و کسانی که طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم نکنند،پس آنان همان کافرانند.
«ربّانی»از«ربّان»،به معنای تربیت کننده است.به گفتهی بعضی،«ربّانی»کسی است که با «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» پیوند خورده،با علم وعمل،خدایی شده،تربیت مردم را بر عهده دارد.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده که فرمود:«أنَا ربّانیّ هذه الاُمّة»ربّانی این امّت من هستم. (1)امام صادق علیه السلام نیز فرمود:«ربانیون،اهلبیت پیامبر علیهم السلام میباشند». (2)
«حِبْر»به معنای اثر نیک است.چون عالمان در جامعه منشأ اثر نیکند،به آنان حِبْر و احبار گفته میشود.به ابن عباس هم لقب«حِبر الاُمّة»دادهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«کسی که حتّی به مقدار دو درهم قضاوت ناحقّ کند،مشمول جملهی آخر این آیه میشود». (3)«هُمُ الْکٰافِرُونَ»
1-ضمن توجّه به تحریف تورات موجود،باید از اصل کتب آسمانی تجلیل کرد.
«فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ»
2-گرچه تورات بر موسی علیه السلام نازل شد؛ولی همهی انبیا و علمای پس از او مأمور بودند طبق آن حکم کنند. «یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ»
3-قوانین مستند بر وحی را باید پذیرفت.(لازمهی وجوب قضاوت بر انبیا و علما،قبول کردن مردم است) یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ...
4-انبیا،از پیش خود حکمی ندارند،بلکه تسلیم حکم خدایند. «أَسْلَمُوا»
5-اسلام(تسلیم خدا بودن)،دین همهی موحّدان است،انبیای بنیاسرائیل هم با جملهی «أَسْلَمُوا» توصیف شدهاند. «النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا»
6-علمای هر امت،مسئول اجرای احکام الهی در میان مردم هستند.(ولایتفقیه، ریشه در تمام ادیان دارد) یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
7-سلسله مراتب باید مراعات شود.ابتدا انبیا،سپس امامان و آنگاه علما.
اَلنَّبِیُّونَ ... وَ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ
8-یهود،انبیای متعدّد داشتند. یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ...
9-تورات،قوانین قضایی و حکومتی دارد و محور قضاوت بوده است. یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ ...
10-نور و هدایت زمانی در جامعه جریان پیدا میکند که بر اساس کتاب آسمانی، قضاوت و حکومت شود. «فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا»
11-راه حفظ کتب آسمانی،عمل و قضاوت و حکومت بر طبق آن است. یَحْکُمُ بِهَا ... بِمَا اسْتُحْفِظُوا (بنابر اینکه مراد از استحفاظ،حفاظت همه جانبه آن باشد)
12-علما باید محافظ مکتب باشند. «بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ»
13-قضاوت،مسئولیّت عالمان است. یَحْکُمُ بِهَا ... اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اللّٰهِ
14-عالمان و قضات،دو رسالت بزرگ بر دوش دارند:
الف:حکم خدا را از ترس مردم تغییر ندهند. «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ»
ب:به طمع مال دنیا،دچار کتمان و لغزش نشوند. «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً»
15-انحراف در قضاوت،کفر است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ»
16-در قضاوت،صراحت،جرأت وقاطعیّت لازم است ونباید تحت تأثیر تهدید و جوّسازیها قرار گرفت. «فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ»
17-خشیت الهی،ضامن قضاوت عادلانه است. یَحْکُمُ ... فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ
18-تحریف،سکوت،کتمان و حکم به غیر فرمان خدا،اگرچه به قیمت بدست آوردن همهی دنیا باشد خسارت است. وَ لاٰ تَشْتَرُوا ... ثَمَناً قَلِیلاً ... فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ (چون کلّ دنیا«متاع قلیل»است (1))
19-با داشتن قانون آسمانی،سراغ قوانین شرق و غرب رفتن کفر است و چنین قوانینی اعتباری ندارد. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ»
20-کسی که شرایط قضاوت به حقّ برایش فراهم شود،ولی خود را منزوی کند کفر ورزیده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ»
21-سکوت و کتمان در برابر طاغوتها،دین فروشی در برابر سرمایهداران و عوامفریبی،از خطراتی است که علما را تهدید میکند. فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا ...
22-علمای ترسو و حریص،در دینداری و حفاظت از کتاب آسمانی سست هستند. فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً
23-درآمد حاصل از قضاوت ناحقّ،درآمدی نامشروع است. لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ...
1) 1) .«انّ الذین یفترون علی اللّٰه الکذب لایفلحون.متاع قلیل ولهم عذاب الیم».نحل،116-117.
24-ترس و حرص سبب انحراف در قضاوت و انحراف در قضاوت سبب کفر است. فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ ... وَ لاٰ تَشْتَرُوا ... .فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ
وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ«45»
و در آن(تورات)برایشان مقرر کردیم که(در قصاص)جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان باشد و همهی زخمها را(نیز به همان ترتیب و اندازه)قصاص است.پس هر که آن را صدقه دهد،کفّارهی گناهانش محسوب شود و کسانی که به آنچه خدا نازل فرموده حکم نکنند،پس آنان همان ستمگرانند.
در آیهی قبل گفته شد که تورات هدایت و نور است،در این آیه،قانون قصاص مطرح شده و شاید نشان آن باشد که قانون قصاص درجامعه،سبب نور وهدایت است.همانگونه که در آیهی دیگر میخوانیم: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (1)و برای شما در قصاص حیات وزندگی است.
نام بردن از چشم وگوش در قانون قصاص از باب نمونه است وگرنه آسیب به هر عضوی قصاص دارد. (2)
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمود:خداوند به اندازهی آنچه از قصاص عفو شود،از گناهان او میبخشد. (3)
در تورات،«دیه»نیست،مجرم یا قصاص میشود یا عفو؛امّا در اسلام،دیه به عنوان راه سوم مطرح است. (1)
1-همهی انسانها،از هر نژاد و قبیله،فقیر و غنی،در مقابل قانون یکسانند و خون کسی رنگینتر از دیگری نیست. (2)«النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»
2-قصاص،در ادیان پیشین هم بوده است. (3)«کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا» (اسلام و ادیان دیگر،قوانین مشابهی دارند.)
3-صدقه،تنها انفاق مالی نیست،عفو و گذشت از مجرم هم نوعی صدقه است.
«فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ»
4-عفو ما از مجرم،عفو الهی را بدنبال دارد. «فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ» (شاید هم مراد این باشد که عفو ما،کفاره گناه مجرم باشد و او در قیامت،به خاطر عفو ما گرفتار عذاب نشود) (4)
5-در اسلام همراه مسائل کیفری،مسائل اخلاقی هم مطرح است. وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا ... قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ
6-جریمهی مالی و حبس،به تنهایی نمیتواند عاملی برای بازداشتن مجرم از جرم باشد. «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»
7-اگر حکم خدا جاری نشود ظلم،جامعه را فرا میگیرد. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ«46»
و به دنبال آنان(پیامبران پیشین)عیسی پسر مریم را آوردیم در حالی که تورات را که پیش از او بود تصدیق میکرد و به او انجیل دادیم،که در آن هدایت و نور است و تصدیق کنندهی تورات قبل از آن است و برای پرواپیشگان مایهی هدایت و موعظه است.
هم قرآن،هدایت کننده متّقین است، «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (1)هم انجیل مایهی هدایت و موعظه اهل پرواست. «هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»
در این آیه دو بار کلمهی «هُدیً» آمده است،یکبار هدایت برای عموم و یکبار بهره گرفتن از هدایت که مخصوص متّقین است.
کلمهی «قَفَّیْنٰا» از«تقفیه»،به معنای چیزی را به دنبال چیزی آوردن است.
ممکن است معنای «مُصَدِّقاً» این باشد که خصوصیّات شخصی حضرت عیسی علیه السلام با نشانههایی که در تورات دربارهی او آمده،منطبق است،پس خود حضرت عیسی و نشانهها، یکدیگر را تصدیق میکنند.
در انجیل متّی،(فصل 5،آیهی 17)آمده است:گمان نکنید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم،بلکه آمدهام تا تمام کنم.
تورات،انجیل و قرآن،هر سه«نور»به حساب آمدهاند؛
خداوند در آیهی 15 این سوره،فرمود:قرآن نور است. «قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ»
در آیهی 44 فرمود:تورات،نور است «إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ»
1) 1) .بقره،2.
و در این آیه،انجیل را نور دانسته است. «آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ»
1-انبیا و کتابهای آنان،همه از یک سرچشمه و برای یک هدفند و یکدیگر را تصدیق میکنند. «مُصَدِّقاً»
2-گرچه انبیا و کتابهای آسمانی برای هدایت همهی مردمند؛ولی تنها اهل پروا و تقوا در پرتو این نور،هدایت میشوند. «هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»
وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ«47»
و اهل انجیل،به آنچه خداوند در آن کتاب نازل کرده حکم کنند و کسانی که به آنچه خداوند نازل کرده،حکم نکنند.پس آنان همان فاسقانند.
درباره کسانی که طبق قانون الهی حکم نمیکنند،در چند آیهی پیاپی،تعبیر«ظالمون»، «فاسقون»و«کافرون»به کار رفته است.چون چنین کسانی،از جهت زیر پا گذاشتن قانون خدا کافرند،و به خاطر خروج از مرز مسئولیّتشان فاسقند و به علّت آنکه در حقّ متّهمان ستم میکنند،ظالمند.
آیه 44 و 45 خطاب به یهود است که چون قانون خدا را تحریف میکنند،دین را به بهای اندک میفروشند و به جای خداترسی،از مردم میترسند،آنان را ظالم و کافر میشمارد، «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ» و به حقوق افراد جامعه،ظلم میکنند. «فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
ولی این آیه دربارهی نصاری است که تنها طبق انجیل حکم نمیکردند،(نه سکوت در قصاص و نه دینفروشی،)از این رو فاسقند،چون از مرز حقّ بیرون رفتهاند.
1-معیار شناخت حقّ و باطل در ادیان الهی،آن چیزی است که از جانب خدا نازل شده است. «وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ»
2-در انجیل،قوانین حکومتی وجود دارد. «وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ»
3-هر کس به هر انگیزهای بر اساس قانون الهی حکم نکند و یا از داوری حقّ کنارهگیری کند،فاسق است. مَنْ لَمْ یَحْکُمْ ... فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ
وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتٰابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ«48»
و ما کتاب(قرآن)را به حقّ بر تو نازل کردیم،در حالی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق میکند و حاکم و حافظ آنها است.پس به آنچه خداوند نازل کرده،میان آنان حکم کن و(با دور شدن)از حقّی که برای تو آمده،از هوا و هوس آنان پیروی مکن،ما برای هر یک از شما آیین و طریقهی روشنی قرار دادیم و اگر خداوند میخواست،همهی شما را یک امّت قرار میداد(و همه یک قانون و آیین داشتید).ولی(خداوند میخواهد)تا شمارا در آنچه به شما داده بیازماید،پس در کارهای نیک سبقت بگیرید،(و بدانید که)بازگشت همهی شما به سوی خداست،پس او شمارا به آنچه در آن اختلاف میکردید آگاه خواهد ساخت.
«شِرْعَةً» ،راهی است که به نهر آب منتهی شود.«منهاج»،راه روشن است.ابنعباس میگوید: «شِرْعَةً» ،احکامی است که در قرآن آمده،و«منهاج»سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. (1)کلمه«مهیمن»به معنای مراقب و محافظ است.
تصدیق آسمانی بودن کتاب تورات وانجیل،به معنای ابقای آنها برای همیشه نیست،بلکه به معنای همسویی و هماهنگی محتوای همهی کتب آسمانی است. «مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ»
اصول همهی ادیان یکی است؛ولی«شرایع»آنها متعدّد،مثل دریایی که نهرهای ورودی به آن متعدّد است.دین و شریعت،راهی است که ما را به حیات واقعی و انسانی میرساند، ولی در هر زمان تنها یک شریعت پذیرفته است.
1-قرآن،سراسر حقّ و پیراسته از هر باطلی است. «الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ»
2-قرآن در عصر پیامبر نیز به صورت مکتوب بوده است. «الْکِتٰابَ»
3-قرآن،حافظ اصول کتابهای آسمانی دیگر است. «مُهَیْمِناً عَلَیْهِ»
4-میتوان میان اهل کتاب،طبق قرآن حکم کرد. «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
5-خطری که رهبران را تهدید میکند،پیروی از تمایلات مردم و نادیده گرفتن حقّ است. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ»
6-یکی از ابزار آزمایش الهی،آمدن شریعت جدید است،تا روشن شود چه کسی ایمان میآورد و چه کسی کفر و تعصّب میورزد. لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً ... لِیَبْلُوَکُمْ
7-انسان در طول تاریخ به راهنمایی انبیا نیازمند بوده است. «لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً»
1) 1) .مفردات راغب.
8-به جای سرسختیهای منفی،و پیش از آنکه فرصت را از دست بدهیم در کارهای خیر سبقت بجوییم. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ»
9-محور و هدف مسابقات،باید امور خیر و معنوی باشد. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ»
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ«49»
و اینکه میان آنان طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کن،و از هوسهای آنان پیروی مکن،و بر حذر باش از این که تو را از برخی از آنچه خداوند بر تو نازل کرده منحرف سازند.پس اگر آنان(از حکم و داوری تو) رویگرداندند،پس بدان که خداوند میخواهد آنان را به خاطر پارهای از گناهانشان مجازات کند،بی شک بسیاری از مردم فاسقند.
مراد از فتنه در «یَفْتِنُوکَ» ،توطئهچینی برای انحراف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
در شأن نزول آیه گفتهاند:جمعی از دانشمندان یهود،به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند:اگر در فلان مسألهی اختلافی میان ما و دیگران،به نفع ما داوری کنی،ما ایمان میآوریم و در پی ما همهی یهود نیز ایمان خواهند آورد.این آیه نازل شد و پیامبر را از این توطئه آگاه ساخت.
1-داوری و قضاوت از شئون پیامبری است. «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ»
2-اساس قضاوت و حکومت،قانون خداست. «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
3-پیامبر اسلام علاوه بر مسلمانان،بر یهود ونصاری نیز ولایت دارد. وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ ...
4-در مسائل مهم وحیاتی،تکرار تذکّر ضروری است.(تنها به حکم خدا داوری کن واز هوسهای مردم پیروی مکن»در این آیه وآیه قبل تکرار شده است)
5-توجّه به خواستههای نفسانی مردم یکی از خطرهای بزرگ برای قاضی و حاکم است. «وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ»
6-هشدارهای الهی،عامل مصونیّت و عصمت انبیاست. «وَ احْذَرْهُمْ»
7-مراقب نفوذ فرهنگی دشمنان باشیم. «وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ»
8-وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله باید از توطئههای کفّار در بیم باشد،تکلیف دیگران روشن است. «وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ»
9-حتّی دستبرداشتن از بعضی احکام الهی نشانهی پیروی از هوسهای مردم است. أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ...
10-مخالفان هم بعضی از دستورهای الهی را میپسندند.خطر اعراض و تحریف در بعضی احکام وجود دارد. «عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
11-باید طبق وحی داوری کنیم،گرچه احتمال اعراض بعضی از مردم را بدهیم.
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ ... فَإِنْ تَوَلَّوْا
12-هدف وسیله را توجیه نمیکند.نباید به خاطر مسلمان شدن گروهی،از داوری و قضاوت ناروا کمک گرفت.(با توجّه به شأن نزول)
13-هشدارهای تندی همچون: لاٰ تَتَّبِعْ ،احْذَرْهُمْ ،یَفْتِنُوکَ ...نشانهی صداقت پیامبر صلی الله علیه و آله در ابلاغ وحی الهی است و گرنه کسی به خودش این همه تند خطاب نمیکند.
14-رویگردانی از داوری پیامبر،عامل سقوط و سبب عذاب الهی است. «أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ»
15-ریشهی اعراض کافران فسق است،وگرنه در آیین الهی نقصی نیست. فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ ... لَفٰاسِقُونَ
أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ«50»
آیا آنان حکم جاهلیّت را میطلبند؟برای اهل ایمان و یقین،داوری چه کسی از خدا بهتر است؟
بهترین قانون،آن است که قانونگذار شرایط زیر را داشته باشد:
*از تمام اسرار هستی و انسان،در حال و آینده آگاه باشد.
*هیچ هدف انتفاعی نداشته باشد.
*هیچ لغزش عمدی و سهوی نداشته باشد.
*از هیچ قدرتی نترسد.
*خیر خواه همه باشد.
این شرایط،تنها در خداوند متعال وجود دارد،لذا قرآن میفرماید: «مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً» و هر قانون بشری که خلاف حکم خدا باشد،جاهلانه است. «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ» (چون این قانونها غالباً بر اساس هوا و هوس،ترس،طمع،جهل،خطا،خیال و محدودیّت علمی وضع شده است)
1-بعضی از مردم(مشرکان،اهل کتاب)خواستار داوری پیامبر بر اساس قوانین جاهلیّت بودند. «أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ»
2-فسق و گناه،انسان را به سوی فرهنگ جاهلی سوق میدهد. وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ ... أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ
3-آنان که با داشتن احکام الهی از آن روی میگردانند و سراغ قوانین بشری میروند،در مسیر جاهلیّت گام برمیدارند. فَإِنْ تَوَلَّوْا ... أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ
4-زمان جاهلیّت،مخصوص یک دوران نیست،هرگاه که مردم از خدا جدا
شوند،دوران جاهلیّت است. أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ ...
5-عقل و وجدان بهترین داور و دادگاه است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ حُکْماً»
6-آنان که تنها چشم به قوانین بشری دوختهاند و آن را راه کمال میدانند،در ایمان و یقین خود شک کنند. «لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«51»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهودیان و مسیحیان را سرپرست و یاور نگیرید، (زیرا)بعضی از آنان یار و یاور بعض دیگرند و هر کس از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهد پس قطعاً از آنان است.همانا خداوند،قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
ذکر یهود و نصارا در آیه،از باب نمونه است،وگرنه شکّی نیست که ولایت هیچ کافری را هم نباید پذیرفت.
از آیات دیگر قرآن استفاده میشود که بهرهگیری از غذاهای غیر گوشتی اهل کتاب،یا ازدواج موقّت با آنان،یا داد و ستد و زندگی مسالمتآمیز با آنان جایز است و هیچ یک از این مسائل به معنای سلطهپذیری آنان نیست.
1-خداوند از بندگان مؤمنش،انتظارات خاصّی دارد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ...
2-تبرّی از دشمن،از شرایط ایمان است. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ...
3-اسلام،دین سیاست است و تنها به احکام فردی نمیپردازد. «لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ
اَلنَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ»
4-وقتی یاری گرفتن از کفّار مورد نهی قرآن است،قطعاً در روابط و سیاست خارجی،پذیرش ولایت وسلطهی اهل کتاب وکفّار ممنوع است. «لاٰ تَتَّخِذُوا»
5-ولایت کفّار و دشمنان را نپذیریم،چون آنان تنها به فکر هم مسلکان خویشند. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
6-با وجود اختلافات شدید میان یهود و نصارا،پیوندشان به خاطر نابودی اسلام است. «بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ»
7-کفّار تنها نسبت به تعهّدات میان خودشان وفادارند،ولی نسبت به تعهّدات با مسلمانان پایبند نیستند. لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ ...
8-دولتهای اسلامی که ولایت و سلطه کفّار را پذیرفتهاند،از کفّار محسوب میشوند. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (دوستی با هر فرد و گروهی،انسان را جزو آنان میسازد.)
9-نه کفّار را«ولیّ»خود گردانید و نه با آنان که ولایت کفّار را پذیرفتهاند،رابطه ولایت داشته باشید. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»
10-نتیجهی پذیرش ولایت کفّار،قطع ولایت خداست. «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
11-تکیه بر کفّار،ظلم است. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ«52»
(با آن همه توصیه به نپذیرفتن ولایت کفّار)بیماردلان را میبینی که در دوستی با آنان(کافران)،سبقت میگیرند(و در توجیه کارشان)میگویند:میترسیم که حادثهای بد برایمان پیش آید(و ما نیازمند کمک آنان باشیم)پس امید است که خداوند،پیروزی یا امر دیگری را از جانب خود(به نفع مسلمانان)پیش آورد، آنگاه آنان از آنچه در دل پنهان داشتهاند پشیمان شوند.
وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ«53»
و کسانی که ایمان آوردند(هنگام پیروزی مسلمانان و رسوایی منافقان با تعجّب،به یکدیگر)میگویند:آیا اینان همانهایی هستند که با تأکید،به خدا قسم میخوردند که ما با شماییم؟پس(چرا کارشان به اینجا کشید؟) اعمالشان نابود شد و زیانکار شدند.
بیماردلان کسانی هستند که نسبت به حقّانیّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یا برخی از معارف دینی در شک بوده و ایمانی ضعیف دارند. (1)
در مورد معنای آیه،سه احتمال وجود دارد:
الف:در هنگام پیروزی مسلمانان و رسوایی منافقان،مؤمنان با تعجّب میگویند:آیا این یهود و نصارا بودند که سوگند جدّی بر یاری کردن شما مؤمنان خوردند؟
1) 1) .تفسیر راهنما.
ب:برخی از مؤمنان واقعی بعد از پیروزی به یکدیگر میگویند:آیا این بیماردلان بودند که با سوگند میگفتند:ما با شما هستیم و دیدید که نبودند؟
ج:این بیماردلان که سوگند یاد کردند ما با یهود و نصارا هستیم،آیا توانستند به شما اهلکتاب کمکی کنند؟
1-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شاهد تلاشهای آشکار و شتابزده افراد سست ایمان برای پیوستن به یهود و نصارا است. «فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ»
2-نمونهی روشن کسانی که از هدایت الهی محرومند،بیماردلانی هستند که با سرعت برای پیوستن به کفّار تلاش میکنند. إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ ... اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (حرف«فاء»نشانه آن است که ظالمان آیهی قبل،بیماردلان این آیه هستند)
3-بیماردلان سست ایمان،با سرعت به سراغ طرح دوستی با دشمنان کافر میروند. «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ»
4-افراد سست ایمان و منافق،میخواهند که جزو کفّار باشند. «یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ» ، نه«الیهم».
5-در برابر نص وفرمان صریح خداوند نباید اجتهاد و مصلحتاندیشی کرد.
لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ ... أَوْلِیٰاءَ ... یَقُولُونَ نَخْشیٰ
6-انگیزهی پذیرش رابطهی ذلّتبار با ابرقدرتها،ضعف ایمان و وحشت از غیر خداست. «یَقُولُونَ نَخْشیٰ»
7-مسلمانان،به پیروزی و گسترش اسلام و افشای منافقان امیدوار باشند. فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ ...
8-عزّت سیاسی،قدرت اقتصادی و پیروزی نظامی،همه از طرف خدا و در دست اوست. «أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ»
9-با کفّار رابطهی ولایت نداشته باشید،تا امدادهای غیبی خدا به سوی شما سرازیر شود. لاٰ تَتَّخِذُوا ... یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ
10-پایان نفاق و وابستگی به کفّار،حبط و رسوایی و شرمندگی است. «نٰادِمِینَ»
11-هر سوگندی نشانهی صداقت نیست،فریب سوگندها را نخورید. «أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ»
12-وابستگی به بیگانگان،مورد ملامت مؤمنان است. وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ ... إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ
13-نشانهی خسران انسان،از بین بردن کارهای نیک است. «حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ«54»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از دین خود برگردد(به خدا ضرری نمیزند،چون)خداوند در آینده قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند.آنان نسبت به مؤمنان نرم و فروتن و در برابر کافران سرسخت و قاطعند،در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند.این فضل خداست که به هر که بخواهد(وشایسته ببیند)میدهد و خداوند وسعتبخش بسیار داناست.
در روایت است:«چون این آیه نازل شد،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دست به شانهی سلمان فارسی
زد و فرمود:هموطنان تو مصداق این آیهاند». (1)
در آیات قبل،خطر سلطه کفّار و منافقان مطرح بود،اینجا سخن از ارتداد است.شاید اشاره به این باشد که نفاق و دوستی و رابطه با کفّار و پذیرش سلطه آنان،به ارتداد میانجامد.
امام باقر علیه السلام دربارهی «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» فرمود:«مراد علیّ علیه السلام و شیعیان اویند». (2)
در روایات شیعه و سنّی آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در جنگ خیبر،پس از ناکامی فرماندهان در فتح قلعههای دشمن فرمود:«به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش او را دوست دارند،او هم،خدا و رسول را دوست دارد و پیروزی را به ارمغان میآورد.آنگاه پرچم را به دست علی علیه السلام داد». (3)
1-مؤمن باید به فکر عاقبت خود باشد،چه بسا مؤمنانی که مرتدّ شوند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ»
2-رهبر روشن ضمیر،باید احتمال ارتداد و برگشت پیروان خود را بدهد. «مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ»
3-کفر یا ارتداد گروهی از مؤمنان،به راه خدا ضربه نمیزند. فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ ...
4-زمینه ارتداد،نداشتن معرفت و محبّت نسبت به دین و خداست. «یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»
5-خداوند،نیازی به ایمان ما ندارد. «فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ»
6-در راه ایمان و شکستن سنّتها و عادات جاهلی نباید از سرزنشها و
هوچیگریها و تبلیغات سوء دشمن ترسی داشت و تسلیم جوّ و محیط شد.
«لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ»
7-رفتار مسلمان،نرمش با برادران دینی و سرسختی در برابر دشمن است و هیچ یک از خشونت و نرمش،مطلق نیست. «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ»
8-فضل خدا تنها مال و مقام نیست،محبّت خدا و جهاد در راه او و قاطعیّت در دین هم از مظاهر لطف و فضل الهی است. «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ»
9-دوستی متقابل میان خدا و بنده،از کمالات بشر است. «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»
10-با نوید جایگزینی دیگران،جلو یأس و ترس را بگیرید. مَنْ یَرْتَدَّ ... فَسَوْفَ یَأْتِی ... وَ لاٰ یَخٰافُونَ
11-مؤمن واقعی کسی است که هم عاشق و هم محبوب خدا باشد. «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»
12-کسی که ایمان واقعی دارد،هرگز در برابر کافران احساس حقارت نمیکند.
«أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ»
13-دلی که از محبّت خدا خالی شد،بیمار و وابسته به کفّار میشود،ولی دلی که از مهر خدا پر است هرگز وابسته نمیشود. فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ ... یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ ... أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ
14-اسلام رو به گسترش است،تنها به ریزشها نگاه نکنیم به رویشها نیز نگاه کنیم. مَنْ یَرْتَدَّ ... یَأْتِی اللّٰهُ
15-در آینده پرچم اسلام را کسانی بدست خواهند گرفت که عاشق خدا و مجاهد و با صلابت باشند. یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ ... أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
16-جنگ روانی،در مؤمنان واقعی اثری ندارد. «لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ»
17-فضل خداوند،محدود نیست؛لیکن به هرکس به قدر حکمتش عطا میکند.
«وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
18-اگر خداوند به شخصی لطفی کرد،آگاهانه است. «وٰاسِعٌ عَلِیمٌ»
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ«55»
ولیّ و سرپرست شما،تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع،زکات میدهند.
در شأن نزول آیه آمده است:سائلی وارد مسجد شد و از مردم درخواست کمک کرد.کسی چیزی به او نداد.حضرت علی علیه السلام در حالی که به نماز مشغول بود،در حال رکوع،انگشتر خود را به سائل بخشید.در تکریم این بخشش،این آیه نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر مانند:ابن عباس،عمّار یاسر،جابربن عبداللّه،ابوذر، انسبن مالک،بلال و...نقل کردهاند و شیعه و سنّی در این شأن نزول،توافق دارند. (1)
عمّار یاسر میگوید:پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه». (2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیرخم،برای بیان مقام حضرت علی علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود. (3)
و خود علی علیه السلام نیز برای حقّانیّت خویش،بارها این آیه را میخواند. (4)ابوذر که خود شاهد ماجرا بوده است،در مسجد الحرام برای مردم داستان فوق را نقل میکرد. (5)
کلمهی«ولی»در این آیه،به معنای دوست و یاور نیست،چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است،نه آنان که در حال رکوع انفاق میکنند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:منظور از اَلَّذِینَ آمَنُوا ...،علی علیه السلام و اولاد او علیهم السلام تا روز قیامت هستند.پس هرکس از اولاد او به جایگاه امامت رسید با این ویژگی مثل اوست،آنان در حال رکوع صدقه میدهند. (6)
مرحوم فیض کاشانی در کتاب نوادر،حدیثی را نقل میکند که بر اساس آن سایر امامان معصوم نیز در حال نماز و رکوع به فقرا صدقه دادهاند که این عمل با جمع بودن کلمات «یُقِیمُونَ ،یُؤْتُونَ، رٰاکِعُونَ» سازگارتر است.
امام باقر علیه السلام فرمود:«خداوند پیامبرش را دستور داد که ولایت علی علیه السلام را مطرح کند و این آیه را نازل کرد». (1)
بهترین معرّفی آن است که اوصاف وخصوصیّات کسی گفته شود ومخاطبان،خودشان مصداق آن را پیدا کنند.(آیه بدون نام بردن از علی علیه السلام،اوصاف وافعال او را برشمرده است)
امام صادق علیه السلام فرمود:«علی علیه السلام هزاران شاهد در غدیر خم داشت،ولی نتوانست حقّ خود را بگیرد،در حالی که اگر یک مسلمان دو شاهد داشته باشد،حقّ خود را میگیرد!» (2)
ولایت فقیه در راستای ولایت امام معصوم است.در مقبولهی عمربن حنظله ازامام صادق علیه السلام میخوانیم:«به آن کس که حدیث ما را روایت کند و در حلال وحرام ما نظر کند و احکام ما را بشناسد،بنگرید.پس به حکومت او راضی باشید که من او را بر شما حاکم قرار دادم.فانّی قد جعلته علیکم حاکماً.... (3)
1-اسلام،هم دین ولایت است و هم دین برائت.هم جاذبه دارد و هم دافعه.
آیات قبل،از پذیرش ولایت یهود و نصارا نهی کرد،این آیه میفرماید:خدا و رسول و کسی را که در رکوع انگشتر داد،ولیّ خود قرار دهید. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا ... إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ...
2-از اینکه به جای«اولیائکم»،«ولیّکم»آمده،ممکن است استفاده شود که روح ولایت پیامبر و علی علیهما السلام،شعاع ولایت الهی است. «وَلِیُّکُمُ»
3-در قرآن معمولاً نماز وزکات در کنار هم مطرح شده است؛ولی در این آیه،هر دو به هم آمیختهاند.(دادن زکات در حال نماز) «الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ»
4-کسانی که اهل نماز و زکات نیستند،حقّ ولایت بر مردم را ندارند. إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ...( «إِنَّمٰا» ،نشانهی انحصار ولایت در افراد خاصّ است)
5-برای توجّه به محرومان،نماز هم مانع نیست. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ» (آری،فقیر نباید از جمع مسلمانان دست خالی برگردد.)
6-ولایت از آنِ کسانی است که نسبت به اقامهی نماز وپرداخت زکات پایدار باشد. یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ ...( «یُقِیمُونَ» و «یُؤْتُونَ» نشانه دوام است)
7-هرگونه ولایت،حکومت و سرپرستیی که از طریق خدا و رسول و امام نباشد، باطل است. إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ...(کلمه «إِنَّمٰا» علامت حصر است)
8-توجّه به خلق برای خدا در حال نماز،با اقامه نماز منافات ندارد. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ»
9-کسی که نسبت به فقرا بیتفاوت باشد،نباید رهبر و ولیّ شما باشد. إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ ... وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ
10-کارهای جزئی(مثل انفاق انگشتر)نماز را باطل نمیکند. «یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ»
11-در فرهنگ قرآن،به صدقه مستحبّی هم«زکات»گفته میشود. «یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ»
12-ولایتها در طول یکدیگرند،نه در عرض یکدیگر.ولایت بر مسلمانان، ابتدا از آنِ خداوند است،سپس پیامبر،آنگاه امام. إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ...
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ«56»
و هرکس که خدا و پیامبرش وچنان مؤمنانی را(که در آیه قبل بیان شد) ولیّ خود بگیرد(از حزب خداست)همانا حزب خدا پیروز است.
در آیهی قبل بیان شد که مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» ،حضرت علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام هستند.
اوصاف حزب اللّه در سورهی مجادله آیه 22 چنین بیان شده است:
1.به مبدأ و معاد ایمان دارند.
2.با دشمنان خدا،دوستی نمیکنند.
این آیه که لزوم پذیرش ولایت خدا و رسول و امامان را بیان میکند،میفهماند که مراد از «وَلِیُّکُمُ» در آیهی قبل،سرپرست و حاکم است نه دوست و یاور،چون تعبیر«حزب اللّه»و غالب بودن آنان،اشاره به نظام قدرتمند و حکومت دارد.
«حِزْبَ» ،در لغت به معنای گروه با قدرت و با صلابت است. (1)
چون پیروزی،بدون تشکیلات،مدیریّت،قدرت،وحدت،جرأت و...امکان ندارد،پس «حزباللّه»باید برای حاکمیّت و غلبه این صفات را داشته باشند.
حزباللّٰه نه تنها غالب و پیروزند،بلکه رستگار نیز هستند. «حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ» ، «حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)
درآیهی 52 همین سوره خواندیم که گروهی از ترس حوادث،کفّار را ولّی خود میگیرند،در این آیه میفرماید:حزب اللّٰه غالب است؛یعنی وابستگان به کفّار مغلوبند،پس به سراغ آنان نروید. فَتَرَی الَّذِینَ ... یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ ...، وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ ... هُمُ الْغٰالِبُونَ
1-حزب اللّه،تنها کسانیاند که ولایت خدا،پیامبر و اهلبیت علیهم السلام را پذیرفته باشند. وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ ... فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ
2-غلبهی نهایی با کسانی است که ولایت خدا،پیامبر و اهلبیت علیهم السلام را بپذیرند.
وَ مَنْ یَتَوَلَّ ... هُمُ الْغٰالِبُونَ
3-چون خداوند غالب است، «وَ اللّٰهُ غٰالِبٌ عَلیٰ أَمْرِهِ» (1)،وابستگان به او هم غالبند.
«حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ»
4-با وعدههای الهی،حزب اللّٰه به آیندهی خود مطمئن است. «هُمُ الْغٰالِبُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«57»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از کسانی که دین شما را به مسخره و بازی میگیرند،آنان که پیش از شما کتاب(آسمانی)داده شدهاند و(نیز)کفّار را ولیّ خود نگیرید و از خدا بپرهیزید،اگر ایمان دارید.
1-کیفر دنیویِ کسانی که به دین خدا و مقدّسات مذهبی توهین میکنند،قطع رابطه است. لاٰ تَتَّخِذُوا ...(در روابط با دیگران،احترام به مقدّسات یک شرط ضروری است)
2-شرط ایمان،داشتن غیرت دینی و تبری از نااهلان است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا»
1) 1) .یوسف،21.
3-استهزای دین،(با جنگ سرد و روانی)یکی از شیوههای مبارزاتی دشمنان است. «اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً»
4-تقوای الهی ایجاب میکند از دشمنان نترسیم و آنان را ولیّ خود قرار ندهیم.
لاٰ تَتَّخِذُوا ... أَوْلِیٰاءَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ...
وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ«58»
و هرگاه که شما(به وسیلهی اذان،مردم را)به نماز فرامیخوانید آن را به مسخره و بازی میگیرند.این به خاطر آن است که آنان گروهی هستند که نمیاندیشند.
در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از یهود و بعضی از مسیحیان،صدای مؤذّن را که میشنیدند و یا قیام مسلمانان را به نماز میدیدند،آنان مسخره و استهزا میکردند. (1)
1-از رابطه و دوستی با کسانی که اذان(وشعائر دینی)را مسخره میکنند، بپرهیزید. لاٰ تَتَّخِذُوا ... وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ ...
2-نماز،چهره و مظهر دین است.(در آیهی قبل،استهزای دین مطرح شد و در این آیه استهزای نماز،یعنی نماز سیمای دین است) اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً ... وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ اتَّخَذُوهٰا هُزُواً
3-برای نماز،باید ندا سر داد تا همه جمع شوند. «نٰادَیْتُمْ» (نماز باید علنی باشد)
4-در جامعهی اسلامی،باید برای نماز،فریاد زد و تبلیغ کرد و هیچ کس نباید مانع آن گردد. «نٰادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ»
1) 1) .تفسیر نمونه.
5-شیوهی عاقلان،برخورد منطقی است ولی بیخردان،اهل استهزا هستند.
«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ»
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ«59»
بگو:ای اهل کتاب! آیا جز این بر ما خورده و عیب میگیرید که به خداوند و به آنچه بر ما نازل شده و بهآنچه از پیش(بر پیامبران گذشته)نازل گردیده،ایمان آوردهایم؟همانا بیشتر شما از مرز حقّ بیرون رفته و فاسقید.
«تَنْقِمُونَ» از ماده«نقمت»،به معنای انکار چیزی است؛با زبان باشد یا به وسیلهی قهر و کیفر و برخورد. (1)
1-با مخالفان هم باید جدالی نیکو داشت.استدلال آمیخته با سؤالهای عاطفی.
«هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا»
2-دشمنی دشمنان با مؤمنان،فقط به خاطر ایمان آنهاست. «هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ»
3-ایمان مسلمانان به تمامی کتب آسمانی،از عوامل کینه و عداوت اهلکتاب با آنان است. «هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ»
4-دشمنی اهل کتاب با مسلمانان،تاریخی وبا سابقه است. «هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا»
5-در برابر سختگیریهای دشمن،عدالت و انصاف را از کف ندهیم و همه را یکسان و فاسق مپنداریم. «أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ»
1) 1) .مفردات راغب.
6-انکار حقّ و آزار پیروان حقّ،فسق است. «فٰاسِقُونَ»
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ«60»
بگو:آیا شما را به بدتر از(صاحبان)این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم؟ کسانی که خداوند آنها را لعن و بر آنها غضب کرده و افرادی از آنان را به شکل بوزینهها و خوکها درآورده و طاغوت را پرستیدند(و اطاعت کردند)،جایگاه آنان نزد خداوندبدتراست و از راه راست گمراهترند.
«مَثُوبَةً» و «ثَوٰابَ» در اصل به معنای رجوع و بازگشت به حالت اوّل است و به هرگونه سرنوشت یا جزا نیز گفته میشود،ولی غالباً در مورد پاداشهای نیک به کار میرود. (1)
آنان که دین و اسلام و نماز مسلمانان را مسخره میکنند و مسلمان را به خاطر ایمانشان میآزارند،چرا به گذشتهی تاریک و ننگین خود نگاه نمیکنند که با قهر الهی مسخ شدند و رسوا گشتند.گرچه یهودِ زمان پیامبر،به صورت خوک و میمون نبودند،ولی چون بنیاسرائیل خود را قوم واحد و دارای هویّت جمعی میدانستند و افتخارات گذشته را به خود نسبت میدادند،بیان رسواییهای پیشین،غرور آنان را میشکند.
بسیاری از مفسّران معتقدند،یهودیانی که با حیلههای شرعی قداست روز شنبه را شکستند،به میمون تبدیل شدند و مسیحیانی که مائده آسمانی عیسی را منکر شدند،به خوک تبدیل گشتند. (2)
1-کیفرهای الهی عادلانه است و اگر گروهی به میمون و یا خوک تبدیل میشوند سزای عملکردشان است. «مَثُوبَةً»
2-اطاعت کنندگان از طاغوت،هم ردیف مسخ شدگانند. «وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ الطّٰاغُوتَ»
3-بیان سرنوشت شوم بدکاران تاریخ یکی از روشهای ارشاد و تبلیغ قرآن است. جَعَلَ مِنْهُمُ ...
4-حرمت شکن،حرمت ندارد. أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ ...
5-عقوبت سنگین برای انحراف سنگین است. بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً ... أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ
وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ«61»
و هرگاه(منافقان یا بعضی از اهل کتاب)نزد شما آیند،میگویند:ایمان آوردیم،در حالی که آنان با کفر بر شما وارد میشوند و با همان کفر بیرون روند و خداوند به آنچه کتمان میکردند آگاهتر است.
1-اظهار ایمان افراد،شما را فریب ندهد. قٰالُوا آمَنّٰا ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ اظهار ایمان با زبان،نشانهی رسوخ ایمان در قلب نیست.
2-خداوند،از خود انسانها هم به ضمیرشان آگاهتر است. «اللّٰهُ أَعْلَمُ»
3-کسانی که منافقانه اظهار ایمان میکنند،بدانند که خداوند از درون آنان آگاه است. قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ ...
وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«62»
و بسیاری از آنان(مدعیان ایمان)را میبینی که در گناه و ظلم و حرامخواری شتاب میکنند.بهراستی چه زشت است آنچه انجام میدهند.
در آیهی گذشته،سخن از روحیّهی کفر ونفاق اهل کتاب بود،در اینجا بیان فسادهای اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی آنان است.
«سحت»در اصل به معنای جدا کردن پوست و نیز به معنای شدّت گرسنگی است،سپس به هر مال نامشروع به خصوص رشوه گفته شده است،زیرا این گونه اموال،صفا و طراوت و برکت را از اجتماع انسانی میبرد.همان طور که کندن پوستِ درخت باعث پژمردگی یا خشکیدن آن میگردد.بنابراین«سحت»معنای وسیعی دارد و اگر در بعضی روایات مصداق خاصّی از آن ذکر شده،دلیل اختصاص نیست. (1)
1-در انتقاد از منحرفان،باید انصاف داشت. «کَثِیراً مِنْهُمْ» (نه تمام آنها)
2-سیمای جامعه اسلامی،سبقت در خیرات است، «یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ» (2)ولی سیمای جامعه کفر و نفاق،سبقت در فساد است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ»
3-بدتر از فساد اخلاقی«اثم»و فساد اجتماعی«عدوان»و فساد اداری اقتصادی «سُحت»،عادت به فساد و سرعت در آن است. یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ ...
( «یُسٰارِعُونَ» ،دلالت بر استمرار دارد)
4-چه بسا مدّعیان ایمان که به گناه،تجاوز و حرامخواری شتاب میکنند. تَریٰ ...
یُسٰارِعُونَ ...
5-بدتر از آلودگی به گناه،غرق شدن در گناه است. «فِی الْإِثْمِ»
6-با اینکه تجاوز و عدوان و حرامخواری از نمونههای اثم و گناه است،ولی نام این دو به خاطر اهمیّت و خطر و یا به خاطر شیوع در میان اهل کتاب، جداگانه آورده شده است. «یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ»
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ«63»
چرا علمای نصارا و یهود آنان را از سخنان گناه آلود وخوردن مال حرام بازنمیدارند؟چه بد است آنچه انجام میدهند.
حضرت علی علیه السلام در اواخر خطبه«قاصعه» (1)میفرماید:خداوند اقوام پیشین را مورد لعن قرار نداد مگر بخاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر.خداوند عوام را به خاطر ارتکاب معاصی ودانشمندان را بهخاطر ترک نهی از منکر لعنت کرد.
منظور از«ربانیون»علمای مسیحی و منظور از«احبار»علمای یهود است.
امام حسین علیه السلام در توضیح این آیه فرمود:دلیل سکوت علما و رها کردن امر به معروف و نهی از منکر،یا طمع به منافع ستمگران است و یا ترس از آنان«رغبة فیما کانوا ینالون منهم أو رهبة مما یحذرون» (2)
آیهی قبل دربارهی گناهکاران،جملهی «مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» را آورد،ولی اینجا دربارهی سکوت علما جملهی «مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ» را بکار میبرد.مرحوم فیض کاشانی میگوید:فرق میان «یَعْمَلُونَ» و «یَصْنَعُونَ» این است که صانع،کسی است که با تجربه و زبر دستی کارآزموده شده و کار برای او به صورت خصلت و ملکه در آمده باشد.
1-مسئولیّت امر به معروف و نهی از منکر،در درجه اوّل متوجّه علماست.
لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ ...
2-سکوت و بیتفاوتی علما،زمینهی ترویج فساد است. تَریٰ ... یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ ... لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ ...
3-علما باید قدرت داشته باشند تا بتوانند علاوه بر موعظه و دعوت،جلوی مفاسد را بگیرند. «لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ»
4-اگر نهی از منکر،جلوی گناه را نگیرد،لااقل جلوی سرعت آن را میگیرد.
یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ ... لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ
5-علمای اهل کتاب،حتّی به حداقل وظیفه هم عمل نکردند.(در آیهی قبل،اثم و عدوان و حرامخواری،به عنوان گناه آنان شمرده شد.در اینجا کلمه عدوان نیامده،شاید اشاره باشد به اینکه اگر علمای اهل کتاب،قدرت جلوگیری از عدوان را ندارند،چرا جلوی اثم و سحت را نگرفتند)؟!
6-زیبایی علم،در اظهار آن و زشتیاش در سکوت و کتمان است. «لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ»
7-سکوت عالم،بدتر از گناه خلافکار است. «لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ»
8-تظاهر به گناه،کثرت گناهکار،سرعت در گناه،تنوّع در گناه و...هیچ یک دلیل بر سکوت علما نیست. تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ ... لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ
(کلمهی «تَریٰ» رمز تظاهر به گناه،کلمهی«کثیر»رمز جمعیّت زیاد،کلمهی «یُسٰارِعُونَ» رمز سرعت در گناه و کلمات«اثم»،«عدوان»و«سحت»،رمز تنوّع گناه است)
وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ«64»
و یهود گفتند:دست خدا بسته است.دستهایشان بسته باد و به سزای این گفتار،از لطف خدا دور شوند.بلکه دو دست(قدرت)خدا گشوده است، هرگونه بخواهد انفاق میکند و البتّه آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده،کفر و طغیان بسیاری از آنان را میافزاید و ما تا روز قیامت دشمنی و کینه در میانشان افکندیم.هر بار که برای جنگ،آتش افروزی کردند،خداوند آن را خاموش ساخت.آنان همواره در زمین،به فساد و تبهکاری میکوشند،و خداوند مفسدان را دوست نمیدارد.
آیهی قبل،اشاره به سخنان خلاف و نامربوط یهود «عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ» و جلوگیری نکردن علما از آنها بود، لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ ...در این آیه،نمونهای بیان شده که یهود میگفتند:دست خدا بسته است ودیگر نمیتواند به ما قدرت وشوکت بدهد،آنگونه که در گذشته قدرت داشتیم.
در روایات آمده است که این آیه،عقیدهی یهود را نسبت به قضا و قدر و سرنوشت بیان میکند.چون یهود میپنداشتند در آغاز آفرینش دست خدا باز بود؛امّا پس از آنکه همه چیز را آفرید،دست او بسته شد.
امام صادق علیه السلام در توضیح این آیه فرمود:عقیدهی یهود این بود که خداوند بعد از آفرینش، از تدبیر امور کنارهگیری کرده است و چیزی را کم یا زیاد نمیکند.«قد فرغ من الامر فلا یزید
و لا ینقص». (1)
در زبان عربی کلمهی «یَدُ» و در فارسی کلمهی«دست»،کنایه از قدرت و نفوذ است.مثلاً میگوییم:فلانی در منطقه یا اداره دست دارد.دست فلانی قطع شد.دست ما به فلانی نمیرسد.در روایات هم آمده است که اولیای خدا دست خدایند.یعنی واسطه لطف او نسبت به مردمند.
امام باقر علیه السلام دربارهی کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً ...فرمودند:«هرگاه جبّاری بخواهد آلمحمّد علیهم السلام را نابود کند،خداوند او را درهم میشکند». (2)
به گفته علامه طباطبایی:هرگاه فقر،گرسنگی و قحطی پیش میآمد،یا آیات قرض دادن به خداوند نازل میشد،میگفتند:این قحطی و این سفارش به قرض الحسنه دادن، نشانهی بسته بودن دست خداست.
1-رضایت به گناه دیگران،مانند شرکت در آن است. «قٰالَتِ الْیَهُودُ» (گرچه بعضی از یهود،نسبتِ دست بسته بودن به خدا میدادند؛ولی چون دیگران هم راضی بودند،این تفکّر انحرافی به همه نسبت داده شده است.)
2-بیلیاقتی و نااهلی خود را توجیه نکنیم.(شیطان،تکبّر خود را به اغوای الهی نسبت داد). رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی ... (3)،یهود هم محرومیّتهای خود را با بخیل بودن خدا توجیه میکردند. «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ»
3-پاسخِ شبهه را باید قویتر از اصل شبهه داد. «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ، یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ» (آنان گفتند:دست خدا بسته است.آیه میفرماید:بلکه هر دو دست خدا باز است،یعنی کمال قدرت دارد)
4-توبیخ باید مناسب با عمل باشد. «یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ،غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ»
5-همان گونه که قرآن برای افراد متّقی،نور و هدایت است،برای افراد لجوج، طغیان و کفر میآورد. وَ لَیَزِیدَنَّ ... طُغْیٰاناً وَ کُفْراً
6-طغیان و کفر،زمینهساز دشمنی و کینه است. وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ ...
7-یهودیان،همواره فتنه میکنند؛ولی شکست میخورند. «کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ»
8-هم القای کینه و دشمنی به عنوان کیفر از جانب خداست،هم خاموش ساختن آتش جنگ از اوست. «أَلْقَیْنٰا، أَطْفَأَهَا اللّٰهُ»
9-دستیابی به محبّت یا قهر الهی،در اثر عملکرد ماست. «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ النَّعِیمِ«65»
و اگر اهل کتاب(یهودیان و مسیحیان)ایمان آورده و تقوا پیشه میکردند قطعاً ما گناهانشان را میبخشیدیم و آنان را به باغهای پر نعمت بهشت، وارد میکردیم.
1-اهل کتاب در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردمی بیایمان و بیتقوا بودند. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا»
2-ایمان و تقوا،پوشاننده انحرافهاست و مسائل قبلی را محو میکند. «لَکَفَّرْنٰا» (در حدیث آمده است:«الاسلام یَجُبّ ما قبله») (1)
3-برای دریافت الطاف الهی،باید ابتدا از گناهان پاک شد.«کفرنا،أدخلنا»
4-خداوند،علاوه بر عفو،لطف هم دارد.«کفرنا،ادخلنا»
1) 1) .بحار،ج6،ص22.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ«66»
و اگر آنان(یهود و نصارا)تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شده،برپا میداشتند،از بالای سرشان (آسمان)و از زیر پاهایشان(زمین)روزی میخوردند.بعضی از آنان میانهرو هستند،ولی بسیاری از آنان آنچه انجام میدهند بد است.
در آیهی قبل،نقش ایمان در سعادت معنوی و اخروی مطرح بود،در این آیه نقش آن در سعادت دنیوی و رفاه اقتصادی بیان شده است.
اگر پیروان کتب آسمانی دیگر در برابر قرآن تسلیم میشدند و تسلیم در مقابل قرآن را تسلیم نژاد بنیاسرائیل در برابر نژاد عرب نمیپنداشتند و میدانستند که اصول تعالیم انبیا یکی است و ایمان به آنچه پس از تورات و انجیل نازل شده،راه یافتن به کلاس بالاتر است نه باطل ساختن دستورهای پیشین،در این صورت،علاوه بر بهرههای اخروی در قیامت،در همین دنیا نیز انواع نعمتها به سویشان سرازیر میشد.
در آیهی قبل،از عقیدهی یهود در مورد بسته بودن دست خدا صحبت شد،در این آیه میفرماید:شما به کتابهای آسمانی روی آورید،سپس قضاوت کنید که دست خدا بسته است یا نه.اگر عظمت شما به ذلّت تبدیل شده،به خاطر کفر و پشت کردن شما به دستورهای آسمانی است،نه به خاطر عجز و دست بسته بودن خداوند.
آیهی 96 سورهی اعراف نیز مشابه همین آیه است: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» و اگر ساکنان آبادیها ایمان آورند و تقوا پیشه کنند،همانا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشاییم.
سؤال: آیا به پا داشتن کتب آسمانی،سبب توسعهی رزق است؟
پاسخ: یا خداوند به خاطر پاداش،رزق و روزی را توسعه میدهد یا در خود کتابهای آسمانی راههای طبیعی توسعهی رزق آمده است که اگر آنان کتاب آسمانی را بر پا دارند به آن راهها دست خواهند یافت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:یهود 71 فرقه و نصارا 72 فرقه میشوند که تنها یک فرقهی آنان بهشتی هستند،هرگاه حضرت علی علیه السلام این حدیث را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میفرمود،این آیه را نیز تلاوت میکردند. (1)
1-کتابهای آسمانی(تحریف نشده)،قانون اساسی و محور و راهنمای همه حرکتهاست و مانند پرچم باید همواره برپا داشته شود. «أَقٰامُوا»
2-برای دعوت دیگران به اسلام،به اعتقادات و مقدّسات صحیح آنان لطمه نزنیم. أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ...
3-تنها تلاوت کتاب آسمانی کافی نیست،اقامهی آن نیز لازم است. «أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ»
4-همهی کتب آسمانی،محترم است. «أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ»
5-قرآن،برای همهی امّتهاست،نه فقط مسلمانان. «مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ»
6-اسلام،به رفاه مردم نیز توجّه دارد. «لَأَکَلُوا»
7-توجّه به دستورهای دینی،زندگی مادی را هم سروسامان میدهد. لَوْ أَنَّهُمْ ... لَأَکَلُوا ...
8-در نظام هستی،ایمان افراد،در حاصلخیزی زمین و بارش باران و رشد کشاورزی و محصولات،نقش دارد. (2)أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ ... لَأَکَلُوا
9-جامعهی فاسد،انسان را مجبور به فساد نمیکند.در میان انبوه بدکاران،
گروهی هم معتدلند. «مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ»
10-در اقامهی کتابهای آسمانی،اعتدال لازم است،نه افراط وتفریط.
«مُقْتَصِدَةٌ»
11-هیچ گاه همهی افراد یک مجموعه،نژاد،منطقه و مذهب را تخطئه نکنیم.
«مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ»
12-کثرت جمعیّت،نشانهی حقّانیّت نیست. «کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ»
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ«67»
ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است(در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی)اعلام کن واگر چنین نکنی،رسالت الهی را نرساندهای و (بدان که)خداوند تو را از(شرّ)مردم(و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند)حفظ میکند.همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه به دلایلی که خواهد آمد مربوط به جانشینی حضرت علی علیه السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از سفر حج در سال دهم هجری است.جالب اینکه این آیه در میان دو آیهای قرار گرفته که مربوط به اقامهی کتاب آسمانی است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامهی کتاب آسمانی،پیوند محکمی برقرار است.آری،امام است که میتواند کتاب آسمانی را به پا دارد و این کتاب خداست که میتواند امام واقعی را معرّفی کند.
همهی مفسّران شیعه به اتکای روایات اهل بیت علیهم السلام و نیز بعضی از مفسّران اهلسنت به عنوان یکی از مصادیق،آیه را مربوط به نصب حضرت علی علیه السلام در غدیر خم به ولایت و
امامت دانستهاند. (1)جالب آنکه صاحب تفسیر المنار از مُسند احمد و ترمذی و نسائی و ابن ماجه،حدیثِ«مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه»را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است:اوّل اینکه مراد از ولایت،دوستی است.(غافل از آنکه دوستی نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت)دوم آنکه اگر حضرت علی علیه السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود،چرا فریاد نزد و ماجرای نصب خود را در غدیر نگفت؟!(غافل از آنکه در سراسر نهجالبلاغه و کلمات حضرت علی علیه السلام نالهها و فریادها مطرح است؛ولی صاحب المنار گویا آن نالهها و فریادها را نشنیده است). (2)
در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به کتمان پیام،تهدید شده که اگر نگویی،تمام آنچه را که در 23 سال رسالت گفتهای هدر میرود.پس باید دید چه پیام مهمی است که این گونه بیان میشود؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود:«لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملی» اگر آنچه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو میشود. (3)
در این آیه،چند نکته است که جهتگیری محتوایی آن را روشن میکند:
1.سورهی مائده،در اواخر عمر شریف پیامبر اسلام نازل شده است.
2.در این آیه،بجای«یا أیّها النّبی»،تعبیر «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است،که نشانهی یک رسالت مهم است.
3.به جای فرمان«أبلغ»،فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانهی ابلاغ قطعی ورسمی ومهم است.
4.پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید،همهی زحماتش به هدر میرود.
5.رسول خدا صلی الله علیه و آله از عواقب کاری هراس دارد که خداوند او را دلداری میدهد که ما تو را از شر
مردم نگه میداریم.
6.پیامبر،از جان خود نمیترسد.زیرا در روزگار تنهایی که با بتپرستان مبارزه میکرد و در جنگهایی که با مشرکان درگیری نظامی داشت،از خطرها نمیترسید.(در حالی که سنگباران میشد،و یارانش شکنجه میشدند،حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد؟!)
7.در آیه،پیامی است که به لحاظ اهمیّت،با همه پیامهای دوران نبوّت و رسالت،برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد،گویا همهی پیامها محو میشود.
8.محتوای پیام،باید مسألهای اساسی باشد،وگرنه در مسائل جزئی و فردی،این همه تهدید و دلداری لازم نیست.
9.پیام آیه،مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست،چون این اصول،در روزهای اوّل بعثت در مکّه بیان شده و نیازی به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.
10.پیام آیه،مربوط به نماز،روزه،حج،زکات،خمس وجهاد هم نیست،چون اینها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کردهاند و هراسی در کار نبوده است.
پس،محتوای این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده چیست؟
روایات بسیاری از شیعه و سنّی،ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان میدهد.روایات میگوید:آیه مربوط به هجدهم ذیحجه سال دهمهجری در سفر حجةالوداع پیامبر اسلام است،که آن حضرت در بازگشت به سوی مدینه،در مکانی به نام«غدیر خم»به امر الهی فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند.مکانی که هم آب و درخت داشت و در گرمای حجاز،کارساز بود و هم محلّ جداشدن کاروانهای زائران مکّه بود و اهل یمن، عراق،شام،مدینه و حبشه از هم جدا میشدند.
در آنجا،پیامبر خدا در میان انبوه یاران،بر فراز منبری از جهاز شتران قرار گرفت و خطبهای طولانی خواند.ابتدای خطبه،توحید،نبوّت و معاد بود که تازگی نداشت.سخن تازهای که بود این بود که پیامبر،خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جویا شد.همه نسبت به کرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا اقرار کردند.وقتی مطمئن شد
که صدایش به همهی مردم،در چهار طرف میرسد،پیام مهم خود را نسبت به آینده بیان کرد.و فرمود:«مَن کنتُ مولاه فهذا فعلیّ مولاه»هر که من مولای اویم،علیّ مولای اوست و بدین وسیله جانشینی حضرت علی علیه السلام را برای پس از خود به صراحت اعلام داشت.
امّا پس از وفاتش،وقتی حضرت زهرا علیها السلام به در خانههای مردم میرفت و میگفت:مگر نبودید و نشنیدید که رسول خدا در غدیر خم چه فرمود؟میگفتند:ما در غدیر خم،در فاصله دوری بودیم و صدای پیامبر را نمیشنیدیم!! اللّه اکبر از کتمان،از ترس،از بیوفایی و از دروغ گفتن به دختر پیامبر خدا.
آری،مردم با دو شاهد،حقّ خود را میگیرند،ولی حضرت علی علیه السلام با وجود دهها هزار شاهد،نتوانست حقّ خود را بگیرد.امان از حبّ دنیا،حسادت و کینههای بدر و خیبر و حنین که نسبت به حضرت علیّ علیه السلام در دل داشتند.
امام باقر علیه السلام فرمودند:«بُنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزّکاة و الصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالو لایة فاخذ النّاس بارباع و ترکوا هذه»،اسلام بر پنج چیز استوار است:بر نماز،زکات،روزه،زکات و ولایت اهلبیت و چیزی به اندازهی ولایت مورد توجّه نبود،امّا مردم چهارتای آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند! (1)
امام رضا علیه السلام فرمود:بعد از نزول این آیه که خداوند ضامن حفظ رسول اکرم صلی الله علیه و آله شد، «وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ» پیامبر هر نوع تقیّه را از خود دور کرد. (2)
1-نوع خطاب،باید با نوع هدف،هماهنگ باشد.چون هدف،رسالت و پیام رسانی است،خطاب هم «یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ» است.
2-انتخاب رهبر اسلامی(امام معصوم)باید از سوی خداوند باشد. «بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»
3-گاهی ابلاغ پیام الهی باید در حضور مردم و در مراسم عمومی و با بیعتگرفتن
همراه باشد،ابلاغ ولایت با سخن گفتن تنها کافی نیست؛بلکه باید با عمل همراه باشد. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» به جای«ان لم تبلغ»
4-احکام و پیامهای الهی،همه در یک سطح نیست.گاهی کتمان یک حقیقت،با کتمان تمام حقایق برابر است. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ»
5-اگر رهبری صحیح نباشد،مکتب نابود و امّت گمراه میشود. «فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ»
6-رکن اصلی اسلام،امامت و حکومت است. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ»
7-انکار ولایت،نوعی کفر است. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ»
8-عنصر زمان و مکان،دو اصل مهم در تبلیغ است.(با توجّه به اینکه این آیه در هجدهم ذیالحجّه و در محل جدا شدن کاروانهای حج نازل شد)
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ«68»
بگو:ای اهل کتاب! هیچ ارزشی ندارید مگر آنکه تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارتان نازل شده برپا دارید و همانا آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده،طغیان و کفر بسیاری از آنان را خواهد افزود،پس بر کافران(و مخالفت آنان)تأسف مخور.
گرچه کتاب آسمانی قرآن وسیلهی هدایت است،ولی گروهی به خاطر روحیهی لجاجت و عناد هرچه قرآن بیشتر بر آنان خوانده میشود،پلیدی باطنی آنان بیشتر ظاهر میشود.
امام باقر علیه السلام دربارهی لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ...فرمود:«آنچه موجب طغیان و کفر بسیاری
میگردد،ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام است». (1)
1-اهل کتاب باید به همهی کتابهای آسمانی ایمان داشته باشند. «تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ»
2-ادّعای ایمان کافی نیست،قیام و اقدام عملی لازم است. «حَتّٰی تُقِیمُوا»
3-قوانین آسمانی باید محور عمل باشد و بر کرسی قدرت بنشیند. «تُقِیمُوا»
4-شخصیّت و ارزش افراد،به میزان تعهّدات مذهبی آنان بستگی دارد. «لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا»
5-در تبلیغ،ابتدا به معتقداتِ درست دیگران احترام بگذاریم،سپس راه خود را نشان دهیم. تُقِیمُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ...
6-طغیان،زمینه و مقدّمهی کفر است. «طُغْیٰاناً وَ کُفْراً»
7-طغیان و کفر،قابل کم و زیاد شدن است. لَیَزِیدَنَّ ...
8-گروه کمی از اهل کتاب،در خط صحیح هستند. «لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ»
9-غصّه خوردن به خاطر گمراهی افراد لجوج و کافر روا نیست. لَیَزِیدَنَّ ... فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰاریٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ«69»
همانا کسانی که ایمان آوردند ومؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، هر کدام به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته انجام دهند،بیم و اندوهی بر آنان نیست.
کلمهی«صابئین»که سه بار در قرآن و در کنار یهود و نصارا آمده است،به کسانی گفته میشود که پیرو یکی از ادیان آسمانی بودند؛ولی به مرور زمان انحرافاتی در آنان پیدا شده است،از جمله اعتقاد به تأثیر ستارگان و کنارهگیری از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصی در زندگی.
پیروان ادیان مختلف،پس از آمدن دین جدید،باید به آن ایمان آورند،وگرنه بعثت انبیای بعدی بیهوده خواهد بود.یهود و نصارا و صابئان،هر کدام مثل مسلمانان به پیامبر اسلام ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند،بیم و اندوهی نخواهند داشت.
از میان همهی ادیان گذشته،نام یهود و نصارا و صابئین برده شده،چون از ادیان الهی هستند که از سایرین برای قبول دعوت حقّ سزاوارترند.
1-از اصول مشترک همه ادیان آسمانی،ایمان به خدا و قیامت و رسالت انبیا است. مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ...
2-ملاک سعادت در همهی ادیان آسمانی،ایمان و عمل صالح است،نه ادّعا و نام. مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ...
3-ایمان از عمل جدا نیست. آمَنَ ... وَ عَمِلَ
4-آرامش واقعی،در سایهی ایمان و عمل صالح است. مَنْ آمَنَ ... وَ عَمِلَ صٰالِحاً
فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ«70»
همانا ما از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی آنان فرستادیم.
(امّا)هرگاه پیامبری برایشان سخن و پیامی آورد که دلخواهشان نبود، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را کشتند.
شاید مراد از میثاقِ بنیاسرائیل،همان محتوای آیهی قبل یعنی ایمان به خدا و معاد و عمل صالح باشد و شاید مراد پیروی از انبیایی باشد که در خود این آیه با کلمه «رُسُلاً» مطرح شده و شاید همان پیمانی باشد که در آیات 93 سورهی بقره و آیهی 81 سورهی آلعمران گذشت.یعنی عمل به آنچه خدا بر آنها نازل کرده بود.
در آیهی قبل گفتیم که صِرف وابستگی به ادیان آسمانی برای نجات از قهر خدا کافی نیست،بلکه ایمان و عمل صالح لازم است.این آیه،نمونهای برای آیهی قبل است که بنیاسرائیل با اینکه وابسته به دین آسمانی بودند،چه کارها که نکردند؟!
اینکه این سوره با جملهی «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» آغاز شده و ماجرای غدیر در آیهی 67 مطرح شده و در این آیه پیمانشکنی و کشتن اولیای خدا و تکذیب آنان مطرح شده،میتواند ضمن افشاگری از حالات بنیاسرائیل،مایهی عبرت و زنگ خطری برای مسلمانان باشد تا پیام و پیمان غدیر خم را نادیده نگیرند.
1-بنیاسرائیل،علاوه بر حضرت موسی،پیامبران دیگری نیز داشتند. «أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً»
2-راه انبیا مطابق با تمایلات نفسانی نیست. «جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ»
3-ریشهی تکذیب و کشتن انبیا،هوای نفس بنیاسرائیل است. «بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا»
4-پیمانشکنی،پیامبرکشی،تکذیب و لجاجت،از صفات بنیاسرائیل است.
«فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ»
5-در جامعهی فاسد،یا شخصیّت مردان خدا ترور میشود(تکذیب)،یا شخص آنان(قتل). «فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ»
6-انبیا در راه خدا تا پای جان پیش میرفتند. «فَرِیقاً یَقْتُلُونَ»
وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ«71»
(یهودیان چون خود را برتر از مردم و اولیای خدا میپنداشتند)گمان کردند کیفر و آزمایشی(برایشان)نخواهد بود،پس(از دیدن حقایق)کور و(از شنیدن حقایق)کر شدند.سپس خداوند(لطف خویش را بر آنان باز گرداند و)توبهشان را پذیرفت.دگر بار بسیاری از آنان(از دیدن و شنیدن آیات الهی)کور و کر شدند و خداوند به آنچه میکنند،بیناست.
«فتنة»در آیه،یا به معنای آزمون و یا به معنای عذاب است.
بنیاسرائیل میپنداشتند آزمایشها یا قهر و عذاب الهی،مربوط به دوران حضرت موسی علیه السلام بوده و شامل آنان نمیشود.از این رو سرگرم زندگی مادّی،رفاهطلبی و بیتفاوتی نسبت به آیات الهی شدند.
امام صادق علیه السلام در توضیح آیه فرمود:«و حسبوا ان لا تکون فتنة»مقصود زمانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در بین آنان بوده، «فَعَمُوا وَ صَمُّوا» زمانی است که پیامبر از دنیا رفت، «ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ» مراد زمانی است که امیرمؤمنان علیه السلام به خلافت رسید و «ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا» مراد تا روز
قیامت است. (1)
1-آزمایش الهی عمومی است،هرگز از فتنهها غافل نشویم. «حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ»
2-عقائد نباید بر اساس حدس و گمان باشد. حَسِبُوا ...
3-برای مدّتی در خط مستقیم بودن مهم نیست،مهم حسن عاقبت است. «ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا» «ثُمَّ عَمُوا» نشانه آناست که بنیاسرائیل بعد از بازگشت لطف خداوند،تا مدّتی در خط صحیح بودند؛ولی دوباره منحرف شدند.
4-غرور و خودبرتربینی و گمان و وهم،انسان را کور و کر و از شناخت صحیح، محروم میسازد. وَ حَسِبُوا ... فَعَمُوا وَ صَمُّوا
5-کسی توقّع نداشته باشد که بیامتحان،به جایی برسد. «حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ»
6-لطف الهی تا حدّی است که حتّی بدون عذرخواهی انسان،به سوی او سرازیر میشود. «فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اللّٰهُ»
7-خداوند مهربان است،ولی انسانها لجوجاند. «تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا»
8-کثرت رهرو نشانهی حقّانیّت راه نیست. «ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ»
9-ایمان به نظارت خداوند در زندگی انسان نقش مهمی دارد. «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ»
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قٰالَ الْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوٰاهُ النّٰارُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ«72»
همانا کسانی که گفتند:خداوند،همان مسیح پسر مریم است،قطعاً کافر شدند.
(چگونه چنین میگویند)در حالی که مسیح خود میگفت:ای بنیاسرائیل! خدا را
1) 1) .کافی،ج8،ص200.
بپرستید که پروردگار من و شماست،یقیناً هرکس به خدا شرک ورزد،خدا بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش دوزخ است و ستمگران را هیچ یاوری نیست.
در تفسیر مجمعالبیان آمده است:فرقهی یعقوبیّه از مسیحیان میگویند:خداوند با مسیح در ذات متّحد شد و یک چیز گشتند.
این آیه عقیدهی بعضی از مسیحیان را بیان میکند که خداوند را همان مسیح میدانند و آیهی بعد،عقیدهی گروه دیگری را نقل میکند که تثلیث را پذیرفتهاند.لازم به ذکر است که در انجیل مرقس،(باب 12 آیهی 29)عیسی علیه السلام مردم را به توحید دعوت کرده و میفرماید:
خدای ما خداوند واحد است.در انجیل متّیٰ نیز(باب 6 آیه 24)چنین آمده است:محال است که انسان دو آقا و دو محبوب داشته باشد.هم خدا را خدمت کند،هم دیگری را.
امام صادق علیه السلام در بیان گناهان کبیره فرمودند:«بزرگترین گناهان کبیره،شرک به خداست و سپس این آیه را تلاوت فرمودند». (1)
1-عقیدهی به حلول خداوند در افراد،حتّی در بهترین انسانها،کفر است. لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا ...
2-کسی که از مادر متولّد شده است،چگونه میتواند خدا باشد؟ «الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»
3-دربارهی اولیای خدا و پاکان و نیکان،غلوّ نکنیم.خود عیسی به خداپرستی دعوت میکرد. وَ قٰالَ الْمَسِیحُ ...
4-مشرک،هرگز به بهشت نمیرود. فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ ...
5-آنان که حضرت عیسی را خدا میدانند،کافر،مشرک،ظالم و از بهشت محرومند. لَقَدْ کَفَرَ ... مَنْ یُشْرِکْ ... مَأْوٰاهُ النّٰارُ ... مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ
1) 1) .بحار،ج79،ص6؛عیون اخبارالرضا،ج1،ص285.
6-شرک به خدا،ظلم است. «لِلظّٰالِمِینَ»
7-در قیامت شفاعت هست،ولی برای مشرکین نیست. «مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ»
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«73»
همانا آنان که گفتند:خداوند،یکی از سه تاست،کافر شدند.جز خدای یکتا خدایی نیست و اگر از آنچه میگویند دست برندارند،به کافران از آنها (اهلکتاب)قطعاً عذابی دردناک خواهد رسید.
آیهی قبل،اعتقاد انحرافی حلول خداوند در مسیح را ردّ کرد،این آیه انحراف عقیدهی به تثلیث را بیان میکند،چون هر دو شرک است و باید با آن مبارزه شود.
در عقیدهی به تثلیث،خدا،مسیح و روحالقدس(أب و ابن و روحالقدس)،هر سه،خدا محسوب میشوند؛البتّه اخیراً گروهی از دانشمندان مسیحی میگویند:«عقیده به تثلیث، اعتبار علمی ندارد». (1)
1-اسلام در برابر انحراف پیروان دیگر ادیان آسمانی،بیتفاوت نیست. لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قٰالُوا ...
2-شرک و چند خدایی(تثلیث)،کفر است. «لَقَدْ کَفَرَ»
3-همهی کسانی که قائل به تثلیث بودهاند،گرفتار عذاب الهی نخواهند شد.
«کَفَرُوا مِنْهُمْ» (میتوان گفت:آنها که بر عقیده به تثلیث باقی ماندند و بعد از دعوت قرآن،به توحید بازنگشتند،در عذاب خواهند بود)
1) 1) .تفسیر المیزان.
4-قبل از عذاب،هشدار لازم است. «وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا»
5-پیامد کفر و شرک،عذاب است. «عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«74»
آیا توبه نمیکنند و از او آمرزش نمیطلبند؟در حالی که خداوند، آمرزندهی مهربان است.
1-از عقاید انحرافی باید توبه کرد. «أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ»
2-منحرفان را با بیان عفو و رحمت الهی،به راه صحیح دعوت کنیم. «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
3-حتّی کفر و شرک،با توبه و اعتقاد به توحید،بخشیده میشود. لَقَدْ کَفَرَ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
4-خداوند هم گذشته را میبخشد وهم مورد رحمت قرار میدهد. «غَفُورٌ رَحِیمٌ»
5-در کنار عذاب در آیهی قبل،رحمت برای توبه کنندگان مطرح است. إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا ... عَذٰابٌ أَلِیمٌ ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ الطَّعٰامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیٰاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ«75»
مسیح پسر مریم،فرستادهای بیش نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بودند ومادرش بسیار راستگو و درست کردار بود،آن دو(همچون سایر انسانها)غذا میخوردند.(پس هیچ کدام خدا نیستند،)بنگر که چگونه آیات را برای مردم بیان میکنیم،پس بنگر که این مردم چگونه(از حقّ)رویگردان میشوند.
در این آیه،خداوند سه دلیل میآورد که عیسی علیه السلام خدا نیست:
1.او از مادر متولد شد و پسر مریم است.
2.پیامبرانی مثل او نیز بودهاند و او بی همتا نیست.
3.او هم مانند دیگران نیاز به غذا داشت و قدرتش را از لقمه نانی به دست میآورد،پس از خود قدرت ندارد تا خدا باشد.آری،آنکه نیاز به غذا دارد،نمیتواند خالق باشد.اینها بیان روشن و عمومی و همه فهم قرآن است.
«صدیق»کسی است که بسیار راستگو باشد و راستگویی خود را با کردار درستش ثابت کند.
در آیهی دیگر،صدّیقه بودن حضرت مریم چنین بیان شده است که او کلمات الهی را تصدیق میکرد و از عابدان بود. «صَدَّقَتْ بِکَلِمٰاتِ رَبِّهٰا وَ کُتُبِهِ وَ کٰانَتْ مِنَ الْقٰانِتِینَ» (1)
1-داشتن برخی امتیازات و امور استثنایی،دلیل بر الوهیّت نیست.حضرت آدم هم بدون پدر و مادر بود و کسی او را خدا نپنداشت. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»
2-مریم،از اولیای خداست.قرآن از او تجلیل میکند و او را«صدّیقه»میشمارد.
«أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ»
3-مرگ،برای همهی انبیا قطعی است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» بنابراین عیسی فناپذیر است و خدا نیست.
4-اگر عناد به میان آید،روشنترین برهانها و دلایل هم کارساز نخواهد بود.
کَیْفَ نُبَیِّنُ ... أَنّٰی یُؤْفَکُونَ
5-زن میتواند به بالاترین درجات معنوی برسد تا آنجا که خداوند ثناگویش شود. «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ»
1) 1) .تحریم،12.
6-آشنایی با تاریخ گذشته وریشهیابی آن،برای آیندگان مفید است. ثُمَّ انْظُرْ ...
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«76»
(ای پیامبر! به مردم)بگو:آیا غیر از خدا،چیزی را که برای شما هیچ سود و زیانی ندارد میپرستید؟در حالی که خداوند همان شنوای داناست.
در این آیه،گروهی از مسیحیان به خاطر شرک و غلوّ دربارهی عیسی علیه السلام مورد توبیخ خدا قرار گرفتهاند. قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ...
1-در بطلان راه شرک،به عقل و وجدان خود مراجعه کنید. «أَ تَعْبُدُونَ»
2-محور و ریشه پرستش،جلب منفعت و یا دفع ضرر است و غیر خداوند نمیتواند ضرری را دفع و منفعتی را جلب کند. لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً ...
3-تنها خداوند،شنوای درخواستها و آگاه به سود و زیان انسانهاست،نه معبودهای دیگر. «وَ اللّٰهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ«77»
(ای پیامبر!)بگو:ای اهل کتاب! در دین خود به ناحقّ غلوّ نکنید و از هوسهای گروهی که پیش از این گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و (اکنون نیز)از راه حقّ منحرفند،پیروی نکنید.
شاید بتوان از این آیه استفاده کرد که خدا دانستن مسیح،نوعی غلوّ برگرفته از افکار شرک آلود جمعیّتهای قبلی است.چنانکه در آیهی 30 سورهی توبه میخوانیم: «وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ» یهود گفتند:عزیر فرزند خداست و نصارا گفتند:مسیح فرزند خداست، این غلوّ و سخنان بیاساس،شبیه سخنان کفّار پیشین است.
1-در همهی ادیان،باید مرزهای فکری و عقیدتی حفظ شود و دربارهی شخصیّتها غلوّ ممنوع است. «یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا»
2-غلوّ دربارهی رهبران الهی،غلوّ در دین است.(با توجّه به آیات قبل که مسیح را خدا میدانستند) «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»
3-اگر در دین خدا و نسبت به اولیای الهی غلوّ ممنوع است،دربارهی دیگران هم مبالغه روا نیست. لاٰ تَغْلُوا ... غَیْرَ الْحَقِّ
4-تقلید کورکورانه ممنوع است. «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ»
5-غلوّ،تنها دربارهی عیسی علیه السلام نبود؛بعضی از یهود هم دربارهی«عُزَیر»غلوّ کرده،او را پسر خدا میدانستند. «ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ»
6-علوم و هنرهای باستانی ارزش دارد،ولی افکار و عقاید کهن نیاکان که بر اساس هوسهاست و پایهای ندارد،بی ارزش است و نباید پیروی نمود.
وَ لاٰ تَتَّبِعُوا ... .ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ
7-گمراهی مراحلی دارد:ابتدا انسان خود گمراه میشود، «ضَلُّوا» سپس دیگران را گمراه میکند، «أَضَلُّوا» و در نهایت برای همیشه از حق باز میمانند.
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ«78»
کسانی از بنیاسرائیل که کافر شدند،به زبان داود وعیسی پسر مریم لعنت شدند.این(لعن و نفرین،)بدان سبب بود که آنان عصیان کرده و از فرمان خدا تجاوز میکردند.
حضرت داود علیه السلام،بنیاسرائیل را به خاطر تخلّف از حکم تعطیلی روزهای شنبه لعنت کرد.
و حضرت عیسی علیه السلام بدان جهت که بنیاسرائیل پس از خوردن مائدهی آسمانی که با دعای آن حضرت و برای اطمینان قلبی آنها نازل شده بود،باز کفر ورزیدند،آنان را لعنت کرد. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:«نفرین حضرت داود،آنان را خوک و نفرین حضرت عیسی،آنان را میمون کرد». (2)
1-گروهی از بنیاسرائیل،مورد لعن پیامبران خود قرار گرفتند. «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2-عصیان وتجاوز،انسان را به کفر میکشاند. کَفَرُوا ... بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
3-انبیا،همیشه دعا نمیکنند،گاهی هم نفرین میکنند. لُعِنَ ... عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ ...
4-گناه و تجاوز،لعنت پیامبران را به دنبال دارد. لُعِنَ ... بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ
5-تجاوز و قانونشکنی،شیوهی بنیاسرائیل است. «کٰانُوا یَعْتَدُونَ»
کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ«79»
آنان یکدیگر را از کارهای زشتی که انجام میدادند باز نمیداشتند(ونهی از منکر نمیکردند).به راستی چه بد است آنچه انجام میدادند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:«این دسته از بنیاسرائیل که خداوند از آنها در این آیه مذمّت کرده است،کسانی بودند که در جلسات گناه وارد نمیشدند،لیکن در برخورد با گنهکاران با لبخند و انس برخورد میکردند». (1)
درروایت دیگری از حضرت علی علیه السلام چنین آمده است:«چون بنیاسرائیل از ظالمان،منکر را میدیدند ولی به جهت منافعی که از آنان میبردند،نهی از منکر نمیکردند،(تا منافعشان به خطر نیافتد و یا خطری متوجّه آنان نشود،)خداوند از آنان به بدی یاد کرده است». (2)
1-کسی که نسبت به فساد،بی تفاوت باشد،ملعون انبیاست. لُعِنَ ... لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ
2-نهی از منکر،مخصوص دین اسلام نیست. «کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ»
3-نهی از منکر،یک وظیفهی همگانی و عمومی است. «لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ»
4-در جامعهی بنیاسرائیل و یهود،فساد رواج داشته است. «مُنکَرٍ فَعَلُوهُ»
5-ترک امر به معروف،زمینهساز کفر است. لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ ...
تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّٰهُlعَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ«80»
بسیاری از آنان(بنیاسرائیل)را میبینی که با کافران دوستی میورزند،(و آنان را سرپرست خود میگیرند.)چه اعمال بدی از پیش فرستادند(که در نتیجه،) خداوند بر آنان خشم نموده و همانان پیوسته و همیشه در عذاب خواهند بود.
در این آیه،یکی دیگر از دلایل نفرین شدن بنیاسرائیل بیان شده است که آنان با کافران،
طرح دوستی دائمی و آشکارا داشتند.(کلمهی «تَریٰ» نشانگر آشکار بودن و کلمهی «یَتَوَلَّوْنَ» نشانگر دائمی بودن آن است)
امام باقر علیه السلام در توضیح این آیه فرمود:«این دسته کسانی بودند که:«یتولّون الملوک الجبّارین و یزیّنون لهم اهواءهم لیصیبوا من دنیاهم»جبّاران را دوست داشتند و اعمال هوسآلود آنان را در نظرشان زیبا جلوه میدادند تا از دنیایشان بهره گیرند». (1)
1-دوستی با کفّار،عامل خشم وغضب الهی است. یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... سَخِطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
2-اهل کتاب،سلطه ودوستی کافران را میپذیرفتند؛ولی با مسلمانان کنار نمیآمدند. «یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
3-خداوند،حتّی برای اهل کتاب استقلال میخواهد و وابستگی و ولایت پذیری از مشرکان را مورد مذمّت قرار میدهد. «تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ»
4-یکی از منکرات مهمّی که در بنیاسرائیل از آن نهی نمیشد،رابطهی ولائی با کفّار(ومشرکان مکّه)بود. لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ ... تَریٰ
5-هر گناه،مقدّمهی انجام گناهان بزرگتر میشود.(در آیات قبل سه گناه عَصَوْا ... یَعْتَدُونَ ... لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ مطرح شد و اینها مقدّمهی قبول سلطهی کفّار میشود. تَریٰ ... یَتَوَلَّوْنَ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ النَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ«81»
و اگر به خداوند و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان میآوردند،هرگز آنان (کافران)را(سرپرست و)دوست خود نمیگرفتند،ولی بسیاری از آنان فاسقند.
در معنای این آیه،چند احتمال دادهاند،از جمله:
الف:اگر یهودیان مسلمان میشدند،کفّاررا ولیّ خود قرار نمیدادند. (1)
ب:اگر یهود،به موسی علیه السلام وتورات ایمان داشتند،هرگز مشرکان را ولیّ خود نمیگرفتند. (2)
ج:اگر کفّار و مشرکان مسلمان میشدند،یهود آنان را دوست خود انتخاب نمیکرد. (3)
ظاهر آیه با توجّه به آیات قبل،احتمال اوّل را تقویت میکند.
1-ایمان آوردن اهلکتاب،چنان بعید است که به یک آرزو میماند. وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ...(کلمهی «لَوْ» در موردی به کاری میرود که کار نشدنی باشد،مانند پیرمردی که بگوید:اگر جوان میشدم!)
2-کسی که به خدا و پیامبر ایمان قلبی داشته باشد،حاضر نیست ولایت غیر الهی را بپذیرد. لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ... مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ (راه رسیدن به استقلال واقعی و رهائی از سلطهی کفّار،ایمان است)
3-فسق و بیایمانی،سبب پذیرش سلطه کفّار است. لَوْ کٰانُوا ... مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ
4-ایمان،با ولایت کفار سازگار نیست.سلطهپذیر سازشکار،بیدین و فاسق است. لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ... وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ
5-فسق،با ایمان در تعارض است. لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ ... وَ لٰکِنَّ ... فٰاسِقُونَ
جزء«7»
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ«82»
قطعاً سرسختترین مردم را در دشمنی نسبت به اهل ایمان،یهودیان و مشرکان خواهی یافت،و نزدیکترینشان را از نظر دوستی با مؤمنان، کسانی خواهییافت که میگویند:ما نصرانی هستیم.این(دوستی)به آن جهت است که برخی از آنان کشیشان وراهبانند وآنان تکبّر نمیورزند.
«قِسّیس»،به معنای کشیش است و به عالمان دینی که عهدهدار ریاست مذهبی مسیحیان هستند،گفته میشود.و«رهبان»به معنی تَرسا به عابدان مسیحی گفته میشود.
شأن نزول این آیه تا آیهی 85،خوشرفتاری نجاشی،پادشاه حبشه و مسیحیان آن کشور را با مسلمانان مهاجری گفتهاند که به ریاست جعفربن ابیطالب علیهما السلام در سال پنجم بعثت از مکّه به آن دیار هجرت کردند و در حمایت نجاشی،از تعرّض مشرکان و فرستادگانشان به حبشه مصون ماندند.در همان حال که یهودیان مدینه با دیدن معجزات واخلاق والای پیامبر،ایمان نمیآوردند و در توطئهها علیه مسلمانان شرکت میکردند،پیمان میشکستند و فتنه بر میانگیختند،روحانیون مسیحی در حبشه،با شنیدن آیات سورهی مریم،گریستند و از مسلمانان جانبداری کردند. (1)
امام صادق علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود:«أولئک کانوا قوما بین عیسی و محمّد و ینتظرون محمّد صلی الله علیه و آله»این علمای مسیحی و راهبان گروهی بودند که در زمانی میان حضرت عیسی علیه السلام و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله زندگی میکردند و منتظر آمدن پیامبر اسلام بودند. (2)
1-دشمنی یهود با مسلمانان،تاریخی و ریشهدار است. لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً ... اَلْیَهُودَ
2-با دشمنان اسلام و غیر مسلمانان،باید با هر یک برخوردی مناسب با رفتار خودشان شود. أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً ... أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً
3-دوستان و دشمنان خود را همراه با تحلیل صحیح و عوامل روحی و اجتماعی آنان بشناسیم. أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً ... أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً ...
4-زمینههای رشد در جامعه،سه چیز است:دانشمند بودن،خداترسی و نداشتن روحیّهی استکباری. «قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
5-عالمان دینی و عابدان خداترس در اصلاح عقائد و اخلاق جامعه،نقش مؤثر دارند. «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
6-اگر علم و عبادت و اخلاق به هم پیوند خورد،انسان حقّگرا میشود و تعصب را کنار میگذارد. «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
7-اسلام تعصّب نابجا ندارد واز علمای سایر ادیان که خدا ترس و با انصاف باشند،منصفانه تمجید میکند. «ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
8-تبلیغ اسلام در بین مسیحیان مؤثّرتر است. «أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ»
(با آنکه مسیحیان،عقیدهی انحرافی«تثلیث»دارند،ولی به خاطر روحیهی سالمتر،آمادگی بیشتری برای حقّ پذیری دارند.)
وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ«83»
و(آن مسیحیان)هرگاه آیاتی را که بر پیامبر نازل شده میشنوند، میبینی که چشمانشان از اینکه حقّ را شناختهاند از اشک لبریز میشود و میگویند:پروردگارا! ما ایمان آوردیم،پس نام ما را در زمرهی گواهیدهندگان(به حقّ)بنویس.
نمونهی اشک شوق مسیحیان،یکی هنگامی بود که جعفربن ابیطالب علیهما السلام آیات سورهی «مریم»را در حبشه برای نجاشی خواند،یکی هم آنگاه که جمعی از مسیحیان همراه جعفر، به مدینه آمدند و آیات سورهی«یس»را شنیدند. (1)
1-نشان افراد دل آماده و متواضع آن است که به مجرد شنیدن حقّ،منقلب میشوند.(ولی نااهلان،با دیدن حقّ هم تکان نمیخورند.) لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ وَ إِذٰا سَمِعُوا ... تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ ... یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا
2-اشک،اگر همراه معرفت باشد،نشانهی کمال است. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا»
3-روح و فطرت انسان،شیفتهی حقیقت است و چون به معشوق رسید،اشک شوق میریزد. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ»
4-ایمان واقرار باید بر اساس شناخت باشد. مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا ...
5-در دعا،از کلمهی مقدّس«ربّنا»استمداد کنیم. رَبَّنٰا آمَنّٰا ...
6-شناخت و معرفت،اشک و اعتراف به نواقص خود،نشانهی رشد و تربیت
1) 1) .تفسیر نمونه.
معنوی است. عَرَفُوا ... یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا
7-دعا،در کنار اقرار و ایمان اثر دارد. «آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا»
8-ایمان موقّت کارساز نیست،باید دائمی،تثبیت شده و با حسن عاقبت همراه گردد. «آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا»
9-ره صد ساله را یک شبه رفتن،ارزش است.شنیدن «سَمِعُوا» ،شناختن «عَرَفُوا» ، اقرار کردن «آمَنّٰا» ،ملحق شدن. «مَعَ الشّٰاهِدِینَ»
وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ«84»
و(میگویند:)چرا به خداوند و حقّی که(از سوی او)برای ما آمده ایمان نیاوریم؟ در حالی که امید داریم پروردگارمان ما را همراه صالحان وارد(بهشت)سازد.
فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْمُحْسِنِینَ«85»
پس خداوند به پاس این سخن(و گواهیشان)به ایشان باغهایی که از پای (درختانش)نهرها جاری است پاداش داد،همواره در آن ماندگارند و این است پاداش نیکوکاران.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ«86»
و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند،آنان اهل دوزخند.
کسانی که پس از فهمیدن حقّ،شجاعانه وصریح وبا صداقت به آن اقرار کنند و از جوّ وهم کیشان نهراسند،از بهترین نیکوکارانند.چون هم به خود نیکی کرده و خویشتن را از عذاب
دوزخ رهاندهاند،هم با اقرارشان،راه را برای دیگران گشودهاند.
1-بعد از شناخت حقّ، «مِمّٰا عَرَفُوا» هیچ عذری برای ردّ آن نیست. وَ مٰا لَنٰا ...
2-هم نشینی با صالحان،آرمانی مقدّس است. «مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ»
3-نشانهی آرزوی صحیح،ایمان و اقدام عملی است. وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ ... وَ نَطْمَعُ
4-ایمان به خداوند،از ایمان به وحی جدا نیست. «نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْحَقِّ»
5-پاداش ایمان،بهشت است. «أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ الْقَوْمِ الصّٰالِحِینَ» (بنابر اینکه مفعول محذوف در «یُدْخِلَنٰا» کلمه«الجنة»باشد)
6-یکی از راههای کمال،بازگشت به وجدان خویش وسؤال از خود است. وَ مٰا لَنٰا ... فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا در آیه دیگر میخوانیم: وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی ... (1)
7-اقرار زبانی به توحید،رسالت پیامبر و حقّانیّت قرآن،امری ضروری است.
فَأَثٰابَهُمُ اللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا ...
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ«87»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چیزهای پاکیزهای را که خدا برای شما حلال کرده است،بر خود حرام نکنید و از حد نگذرید که خدا تجاوزگران را دوست نمیدارد.
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از قیامت و صحنههای محشر سخن میگفت.مردم چنان منقلب شده،گریستند که بعضی تصمیم گرفتند دیگر غذای خوب نخورند و آسایش را بر خود حرام سازند،روزه بگیرند،همسران خود را ترک کنند،شبها کمتر بخوابند و بر این تصمیم،سوگند
1) 1) .یس،22.
خوردند.پیامبر صلی الله علیه و آله که مطلع شد،مردم را در مسجد جمع کرد و فرمود:من غذا میخورم، شبها میخوابم و همسرانم را رها نمیکنم.دین ما آیین انزوا و رهبانیّت نیست،رهبانیّت امّت من جهاد است،هر کس بر خلاف روش من برود مسلمان نیست. (1)
برخی گفتند:نسبت به سوگندهایی که خوردیم چه کنیم؟آیات بعدی نازل شد.
حرام دانستن حلالها یا همراه با اعتقاد به حرمت است که بدعت وحرام میباشد و یا بدون عقیده به حرمت است که تنها خود بهره نمیگیرد که باز هم مورد نهی است.
مسلمان،تسلیم فرمان الهی است،نه حلالها را از پیش خود حرام میسازد،نه نسبت به حرامها چنین است.
1-اهل ایمان باید از چیزهای پاکیزه و طیّبات استفاده کنند. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» به جای «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ»
2-ایمان،با تغییر و دست بردن در احکام الهی سازگار نیست. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا ...
3-اسلام،آیین فطرت است و فطرت کشی ممنوع است. «لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ» (کلمهی«طیب»در جایی بکار میرود که مطابق طبع و فطرت انسان باشد)
4-خوردنیها،پوشیدنیها و لذایذ حلال،برای انسان آفریده شده است. «لَکُمْ»
5-ایمان،با افراط وتفریط سازگار نیست. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ تَعْتَدُوا ...
6-در مکتب اسلام،انزوا،رهبانیّت،افراط و تفریط ممنوع است. لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ ... وَ لاٰ تَعْتَدُوا
7-محرومکردن خود از طیّبات،یک تعدّی و تجاوز است. «لاٰ تَعْتَدُوا»
8-در بهرهگیری از حلالها،اسراف و زیاده روی نکنیم. «لاٰ تَعْتَدُوا»
1) 1) .وسائل،ج20،ص21.
9-افراط و تفریط،سبب محروم شدن از محبّت خداست. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»
وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ«88»
و از آنچه خداوند،روزی حلال و پاکیزه به شما بخشیده بخورید و از خدایی که به او ایمان دارید،پروا کنید.
معمولاً فرمان «کُلُوا» در قرآن،همراه با دستور دیگری آمده است،مانند:
کُلُوا ... وَ اشْکُرُوا (1)بخورید و شکر کنید.
کُلُوا ... وَ لاٰ تَطْغَوْا (2)بخورید و طغیان نکنید.
کُلُوا ... وَ اعْمَلُوا (3)بخورید و کار شایسته انجام دهید.
فَکُلُوا ... وَ أَطْعِمُوا (4)بخورید و بخورانید.
کُلُوا ... وَ لاٰ تُسْرِفُوا (5)بخورید و اسراف نکنید.
کُلُوا ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ (6)بخورید و دنبالهرو شیطان مباشید.
در حدیث آمده است:«خدواند،رزق مردم را از حلال معین کرده است.هر کس که به حرام روی آورد،از سهم حلال او کم خواهد شد». (7)
1-بهرهگیری از امکانات مادی حلال با ایمان منافات ندارد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... وَ کُلُوا
2-در مسائل تغذیه دقّت کنیم. «حَلاٰلاً ،طَیِّباً، وَ اتَّقُوا» (هم شیوهی کسب،حلال
باشد و هم شیوهی مصرف آن)
3-رزق همه به دست اوست،پس عجله و حرص و حرامخواری نداشته باشیم.
«رَزَقَکُمُ اللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً»
4-تقوا،لازمهی ایمان است. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ»
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمٰانَ فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ«89»
خداوند،شمارا به خاطر سوگندهای لغو وبیهوده بازخواست نمیکند،لیکن برای شکستن سوگندهایی که(از روی اراده)بستهاید،مؤاخذه میکند،پس کفاره آن (شکستن سوگند)طعام دادن به ده بینواست،از نوع متوسط آنچه به خانوادهی خود میخورانید،یا پوشاندن ده فقیر است،یا آزاد کردن بردهای.پس کسی که (غذا و لباس برای ده فقیر نداشت و بردهای)نیافت،سه روز روزه بگیرد.این کفارهی سوگندهای شماست،هرگاه که سوگند خوردید،(و آن را شکستید)و سوگندهایتان را مراقبت کنید،این گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند،تا او را شکر کنید.
سوگندهایی که بدون قصد و توجّه یا بیهدف و از روی عادت یا در حال هیجان وغضب، یا بر پایهی مطالب نادرست،یا برای انجام کارهای خلاف باشد،سوگندهای لغو است.اینها کفّاره ندارد؛ولی سوگندی که از روی قصد و برای کار مفید باشد،الزامآور است و باید طبق آن عمل کرد،وگرنه کفاره دارد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر واژهی«لغو»در سوگند فرمود:گفتن«لا و اللّٰه»و«بلی و اللّٰه» بدون آنکه قصد جدّی داشته باشد،سوگند لغو است. (1)
کلمهی «أَوْسَطِ» را برخی به بهترین نوع غذا تفسیر کردهاند.نظیر آیهی سورهی قلم که «قٰالَ أَوْسَطُهُمْ» یعنی بهترین و برترینشان چنین گفت.
لباس پوشاندن به محرومان که در کفّارهی قسم است،شامل هر نوع پوشش زمستانی، تابستانی،زنانه و مردانه میشود.
یک آئین جهانی و همیشگی باید مقرّرات ومجازاتش قابل توسعه باشد،مثل آزادکردن برده،یا اطعام دادن فقیر،یا پوشاندن بینوا که در هر زمان برای هر فردی و در هر جا قابل عمل است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«بعضی بیش از ده سیر غذا میخورند و بعضی کمتر از ده سیر بنابراین حد وسط برای مقدار یک غذا را ده سیر(یک مُد)حساب کنید». (2)
امام کاظم علیه السلام در توضیح آیهی فوق فرمود:«کسیکه بیش از قوت عیال خود ندارد مصداق جمله «لَمْ یَجِدْ» است. (3)
1-برداشتن جریمه از سوگندهای بیهدف،یک تفضّل و لطف الهی است.
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ ...(ما نیز برای جسارتهایی که مردم در حال عصبانیّت به ما میکنند،حساب باز نکنیم)
2-اسلام،دین آسان است و برای سوگندهای غیر جدّی،کفّاره قرار نداده است.
لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ ...(ملاک در گفتهها و کردارها قصد و نیّت است)
3-در اسلام،جریمهی مالی هم وجود دارد. إِطْعٰامُ ... أَوْ کِسْوَتُهُمْ ...
4-قوانین اسلام در مسیر فقرزدایی است و احکام فردی اسلام با مصالح جامعه هماهنگ است.(اطعام یا پوشاندن یا برده آزاد کردن)فکفّارته اطعام عشرة مسکین...
5-میانه روی و عدالت،در همه جا حتّی در نوع جریمه،یک ارزش است. مِنْ أَوْسَطِ ...(بنابر اینکه مراد از «أَوْسَطِ» متوسط باشد نه بهترین)
6-جریمه باید با وضع مالی افراد متناسب باشد. «مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ»
7-انجام تکلیف منوط به توان و قدرت است. فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ...
8-در جریمه و کفاره،باید حد وسط زندگی روزمرّه و معمولی افراد را به حساب آورد،نه روزهای استثنایی. «مِنْ أَوْسَطِ» (بنابر اینکه مراد از «أَوْسَطِ» متوسّط باشد)
9-در پرداخت کفّاره،روحیّه و شخصیّت فقرا را نشکنیم و آنان را مانند خانوادهی خود حساب کنیم. «تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ»
10-جرأت سوگند شکنی خود را با سختی روزه یا پرداخت جریمه،جبران کنید.
(پرداخت جریمه وکفّاره در اسلام،یک برنامه خودسازی است.) فَکَفّٰارَتُهُ ...
11-اسلام از هر فرصتی برای آزادی بردگان استفاده کرده است. «تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» (حتّی برای جبران و کفّارهی برخی اعمال،دستور به آزادی برده داده است.)
12-برای نام مقدّس خداوند،حریم قائل شویم.یا سوگند نخوریم،یا حتماً عمل کنیم یا با پرداخت کفّاره جبران کنیم. «وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ»
13-بعضی خیال نکنند که حقّ دارند هر لحظه قسم بخورند و جریمه بپردازند.
«وَ احْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ» (ما در برابر سوگندهایمان مسئولیم)
14-کسی که توان مالی ندارد،باید از توانایی جسمی خود مایه بگذارد. «فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ»
15-باز بودن راه جبران کوتاهیها،نعمتی الهی و شایسته سپاسگزاری است.
ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ ... یُبَیِّنُ اللّٰهُ ... لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
16-عملکردن به احکام،بهترین شکر است. «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (از اینکه به جای «یبیّن اللّٰه لکم آیاته لعلّکم تعملون»فرمود: «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» ،استفاده میشود که عملکردن بهترین شکر است.)
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«90»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همانا شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه، پلید و ازکارهای شیطان است،پس از آنها بپرهیزید،تا رستگار شوید.
عرب،به شعر و شراب،علاقهی شدید داشت،به همین جهت تحریم شراب به صورت تدریجی انجام گرفت.در ابتدا آیه آمد که از خرما و انگور میتوان هم رزق خوب تهیه کرد، هم شرابی مست کننده، (1)در آیهای دیگر به منافع قمار و شراب و بیشتر بودن گناهش از منافعش اشاره کرده است. (2)بعد از مدتی آیه آمد که در حال مستی نماز نخوانید. (3)سپس آیهی فوق نازل شد و آن را پلید و عمل شیطانی دانست و دستور اجتناب از آن را صادر کرد.
«خمر»،به معنای پوشاندن با کلمهی«خِمار»از یک ریشه است.به مقنعهی زنان خِمار میگویند،چون موی سر را میپوشاند.شراب را هم خَمر میگویند،چون عقل را میپوشاند.
«میسر»از«یسر»،به معنای آسانی است.چون در قمار،افراد بدون زحمت،پول به دست میآورند،به آن مَیسر گویند.
کلمه«أنصاب»جمع«نصب»،به معنای سنگهایی است که اطراف کعبه نصب و روی آن قربانی میکردند و به آنها تبرّک میجستند. (4)و یا مراد خود قربانی است که روی سنگها
ذبح میکردند.در حدیث میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در معنای انصاب فرمود:چیزی است که مشرکان برای بتها قربانی میکردند.«ما ذبحوه لآلهتهم» (1)
«ازلام»،نوعی قرعهکشی و قمار با چوب است که در جاهلیّت رواج داشته.
امام باقر علیه السلام دربارهی خمر فرمود:کلّ مسکر...اذا أخمر فهو حرام (2)هر چیزی که انسان را مست کند،حرام است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«قمار با هر وسیلهای که باشد،حتّی گردو،حرام است». (3)
در حدیث آمده است:«شارب الخمر کعابد الوثن» (4)شرابخوار،مثل بتپرست است.
در شراب،هر نوع همکاری در تولید،توزیع ومصرف آن حرام است.امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آن حضرت ده گروه را که به نحوی در شرابخواری مؤثّرند،لعنت کرد:«غارسها و حارسها و عاصرها و شاربها و ساقیها و حاملها و المحمول الیه و بایعها و مشتریها و آکل ثمنها» (5)آنکه نهال انگور را میکارد،آنکه به ثمر میرساند،سازنده،نوشنده، ساقی،حمل کننده،دریافت کننده،فروشنده و خریدار و هر کس که به نحوی از درآمد آن بهرهمند میشود،ملعون است.
1-ایمان،با شرابخواری و قماربازی سازگاری ندارد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... فَاجْتَنِبُوهُ ...
2-شراب و قمار،در ردیف بتپرستی است. «الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ» (بنابر اینکه مراد از انصاب،بتها باشد)
3-اسلام از پلیدیها نهی میکند. رِجْسٌ ... فَاجْتَنِبُوهُ
4-خوردن لقمهی حلال و پرهیز از حرامخواری،در سعادت و رستگاری انسان مؤثّر است. «فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ«91»
همانا شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار،میان شما دشمنی و کینه بیفکند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد.پس(با این همه مفاسد)آیا دست برمیدارید؟
با آن که طبق آماری که ارائه میشود،بسیاری از قتلها،جرائم،تصادفات،طلاقها، امراض روانی،کلیوی و...ناشی از شراب است،امّا قرآن در این آیه در بیان فلسفهی تحریم، روی دو نکته تأکید دارد:یکی ضرر اجتماعی یعنی کینه و عداوت و دیگری ضرر معنوی یعنی غفلت از نماز و یاد خدا.
این آیه برجستهترین اثر شراب و قمار را بازداشتن از یاد خدا و نماز دانسته است،اکنون جای این سؤال است که اگر کارهای عادّی مثل:تجارت،ورزش،تحصیل و مطالعه و امثال آن نیز ما را سرگرم کرده و از یاد خدا و نماز بازدارد،آیا مانند شراب و قمار است؟آری،هرچه ما را از خدا غافل کند،مانند شراب و قمار،ناپسند است،گرچه اسلام به خاطر لطف و آسان گرفتن،آن را حرام نکرده باشد.
1-هر کس که عامل کینه و عداوت در میان مردم شود،مانند شیطان است. إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ...
2-تحریکات شیطان دائمی است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ»
3-جامعهای که در آن عداوت باشد،شیطانی است. إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ ...
4-از الفت و وحدت پاسداری کنیم و با هر آن چه آنها را از بین میبرد،مبارزه کنیم. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ»
5-الفت و مهربانی بین اهل ایمان،مورد عنایت خاص خداوند است. «إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ»
6-قمار و شراب،ابزار کار شیطان برای ایجاد کینه و دشمنی است. إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ ... فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ
7-نماز برترین سمبل یاد خداست.(با اینکه نماز ذکر خداست،نام آن جداگانه آمده است) «عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ»
8-بیان فلسفهی احکام،یکی از عوامل تأثیر کلام در دیگران است. اَلْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
9-با تمام عواملی که باعث ایجاد کینه و دشمنی میشود،باید مبارزه کرد. یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ ... فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
10-در صدر اسلام برخی از مسلمانان،علی رغم تحریم شراب و قمار،باز بدان مشغول بودند،مورد توبیخ خداوند قرار گرفتند. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ»
وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ«92»
و خدا را اطاعت کنید و پیامبر را فرمانبردار باشید و(از نافرمانی) بپرهیزید.پس اگر روی گردان شدید(و اطاعت نکردید)بدانید که وظیفهی رسول ما تنها ابلاغ آشکار است.
1-فرمانهای حکومتی رسول خدا صلی الله علیه و آله همانند فرمانهای الهی،اطاعتش واجب است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» (تکرار کلمهی «أَطِیعُوا» ،نشانهی دو نوع دستور میباشد؛دستورات ثابت الهی و دستورات حکومتی پیامبر صلی الله علیه و آله)
2-از خطر سرپیچی فرمان خدا و رسول بترسیم. «وَ احْذَرُوا»
3-انسان در انتخاب راه،آزاد است. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ»
4-با تخلّف و رویگردانی،به کسی جز خود لطمه نمیزنیم. فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ ... أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
5-شرط ابلاغ احکام الهی پذیرش مردم نیست،ما باید اتمام حجّت کنیم. فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ ... عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ
6-وظیفهی پیامبر،تنها ابلاغ رسالت است،نه اجبار و تحمیل. «أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ»
لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ«93»
بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،در آنچه(قبل از تحریم شراب)خوردهاند باکی نیست،هر گاه که اهل پروا و ایمان و کارهای شایسته باشند.سپس(از محرّمات)پرهیز نمایند(و به تحریم آن)ایمان آورند و آنگاه(نیز از حرام)بپرهیزند و کار نیک کنند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
پس از نزول آیهی تحریم شراب،بعضی از مسلمانان نسبت به کیفر شرابخواری کسانی که پیش از آن از دنیا رفته بودند پرسیدند،آیهی فوق نازل شد.
در این آیه،دوبار ایمان و عمل صالح،دو بار تقوا و ایمان و یک بار تقوا و احسان مطرح شده است.به گفتهی بعضی مفسّران،چون موارد و مراحل و درجات ایمان و تقوا و عمل صالح متفاوت است،تکرار شده است. (1)بعضی میگویند:تکرار،برای استمرار ایمان و تقوا
1) 1) .تفسیر نمونه.
میباشد. (1)وبعضی تکرار را برای تأکید دانستهاند،نظیرِ «کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ. ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ» (2)
تقوا،در امور مختلف زندگی انسان نقش دارد:
در مصرف و رفتار. «طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا»
در مکتب و اعتقاد. «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا»
در خدمت و اخلاق. «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا»
1-خلافهای پیشین مؤمنان به شرط عدم تکرار و رعایت تقوا در آینده،قابل عفو و بخشش است. لَیْسَ ... جُنٰاحٌ ... إِذٰا مَا اتَّقَوْا
2-اگر بعد از شنیدن حکم الهی باز هم گناه کنند خداوند بر گناهان قبلی هم مؤاخذه میکند. لَیْسَ ... جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اتَّقَوْا
3-احسان ونیکوکاری،بالاترین مرحلهی کمال و سبب محبوبیّت نزد خداوند است.کلمهی «أَحْسَنُوا» بعد از آمَنُوا وَ عَمِلُوا ... ثُمَّ اتَّقَوْا ...و به دنبال آن محبوبیّت نزد خداوند مطرح شده است. «وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«94»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خداوند شمارا با چیزی از شکار که دستها و نیزههایتان به آن میرسد میآزماید تا خداوند معلوم گرداند چه کسی در باطن از او بیم دارد(و تسلیم فرمان اوست و از شکار میگذرد)پس بعد از این هر که تجاوز کند،او را عذابی دردناک است.
در ایّام حج و حالت احرام،حاجی حقّ شکار ندارد.همان ایّام گاهی شکار تا نزدیکی انسان میآید و میتوان به راحتّی به آن دست یافت،ولی آزمایش الهی به این است که دست به شکار نزنیم.در حدیث میخوانیم:در عمرهی حُدیبیه حیوانات شکاری فراوانی برای مسلمانان ظاهر شدند که مسلمانان میتوانستند به راحتی آنان را صید کنند. (1)
در قرآن،مسألهی شکم و غذا،به عنوان یکی از اسباب آزمایش الهی مطرح شده است،به نمونههای زیر توجّه کنید:
الف:آدم و حوا در مسألهی غذا شکست خوردند. «لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ» (2)
ب:بنیاسرائیل در تحریم صید ماهی در روزهای شنبهها،شکست خوردند. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ» (3)
ج:یکی از فرماندهان بنیاسرائیل هنگام عبور سربازانش از یک منطقه و رسیدن به نهر، فرمان داد که از آب آن ننوشند،ولی یارانش جز اندکی،خوردند. «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً» (4)
د:روزه گرفتن،یک آزمایش بزرگ است.
ه:نزدیک شدن شکار به حجاج در حالت احرام که حقّ صید ندارند،خود یک آزمایش است. «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ»
سؤال:انسان که چیزی را آزمایش میکند،برای اطلاع و علم است،امّا خداوند که همه چیز را میداند چرا آزمایش میکند؟
پاسخ: حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید:آزمایشات الهی برای آن است تا انسان در برابر حوادث تلخ و شیرین عکسالعمل نشان دهد و در برابر آن،استحقاق کیفر یا پاداش داشته باشد. (5)آری،خداوند بر اساس عمل،کیفر و پاداش میدهد نه بر اساس علم خود، همان گونه که ما نیز به خاطر علم به هنر و کارآیی فردی به او پاداش نمیدهیم،بلکه باید برای ما کاری از خود نشان دهد تا مزد بگیرد.
سؤال: آیا مهمان و زائر خانه خدا،به خاطر شکار حیوانی باید به عذاب دردناک گرفتار شود؟
پاسخ: خود شکارکردن،عذاب دردناک ندارد،بلکه عذاب به خاطر شکستن قداست حرم و احرام و قانونشکنی اوست. «فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
1-آزمایش مؤمنان،یک سنّت قطعی پروردگار است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ» (حرف«لام»و فعل مضارع و نون تأکید،نشانهی قطعی بودن است)
2-خداترسی آنجا آشکار میشود که زمینهی گناه فراهم باشد و انسان خطا نکند.
«تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ»
3-نعمتهای در دسترس،وسیلهی آزمایشند. لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ بِشَیْءٍ ... تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ
4-هر چیزی که دست ما به آن میرسد،رزق و حلال نیست. «تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ»
5-ملاک تقوا،خوف باطنی است،نه تنها حیای ظاهری. «یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ»
6-تکلیف و مسئولیّت،بعد از ابلاغ است. «بَعْدَ ذٰلِکَ»
7-حاجیکه فرسنگها در بیابانها به عشق حقّ میرود،گاهی یک شکارکوچک او را از پا در میآورد و به نافرمانی میکشد که نتیجهی آن عذاب الهی است.
«فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً لِیَذُوقَ وَبٰالَ أَمْرِهِ عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ«95»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال احرام،شکار را نکشید،و هر کس از شما به عمد،شکاری را بکشد،کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهارپایان است که(به این نظیر بودن)دو شاهد عادل از میان خودتان حکم کنند.(این حیوان قربانی)هدیهای است که به کعبه برسد(وآنجا ذبح شود)یا(به جای قربانی)برای جبران آن(به شصت)فقیر طعام بدهد یا برابر آن روزه بگیرد.(این کفّارههای سهگانه)برای آن است که جزای کار خود را بچشد.خداوند از گذشتهی شما(که قانون کفّاره نیامده بود) گذشت و هر کس این کار را تکرار کند،خداوند از او انتقام میگیرد،و خداوند،شکستناپذیر و انتقام گیرنده است.
کلمهی «حُرُمٌ» به معنای کسی است که برای حج یا عمره،مُحرم شده است.
کلمهی«نعم»که جمع آن«انعام»است،به شتر،گاو و گوسفند گفته میشود.
کلمهی«مسکین»از«سکن»،به کسی گفته میشود که به خاطر تهیدستی و فقر،از مسکن خود خارج نمیشود وبه اصطلاح فقر او را از پا در آورده و خانهنشین کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«کفّارهی شترمرغ،شتر و کفّارهی الاغ وحشی،گاو و کفّارهی آهو، گوسفند و کفّارهی گاو وحشی،گاو اهلی است». (1)
1-امنیّت در حال احرام،حتّی برای حیوانات نیز باید حفظ شود. «لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»
2-فلسفهی حلال و حرام بودن،همیشه ذاتی و مربوط به خود موارد نیست،بلکه
1) 1) .تهذیب ج5،ص341.نورالثقلین،ج1،ص673.برای توضیح بیشتر در مورد کفّارهی شکار و احکام و خصوصیّات آن،به کتب فقهی و توضیح المسائل مراجعه شود.
گاهی به اقتضای شرایط زمانی و مکانی است،پس زمان و مکان،تاریخ و جغرافیا،در حکم الهی تأثیر دارد. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»
3-اسلام برای حالات خاص،دستورات ویژهای دارد. «وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»
4-قوانین اسلام برای همه است. «وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ»
5-خطرناکتر از خود تخلّف(عمل خلاف)،انگیزه و هدف و سوء قصد آگاهانه است. «مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً»
6-کیفر،باید عادلانه باشد. «مِثْلُ مٰا قَتَلَ»
7-اسلام به هر مناسبتی به مسئلهی گرسنگان و فقرزدایی توجّه دارد. «طَعٰامُ مِسْکِینٍ»
8-حیواناتی که در مکّه ذبح میشوند،هدیه هستند. «هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ»
9-دست مجرم را در انتخاب نوع جریمه(قربانی،اطعام،روزه)باز بگذاریم و شرایط مالی و توان جسمی او را نادیده نگیریم. فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ ... أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً
10-کیفر قانونشکنی به قدری سنگین است که اطعام شصت فقیر یا گرفتن شصت روزه تنها گوشهای از آن است،نه تمام آن. «لِیَذُوقَ»
11-اجرای قوانین،پس از ابلاغ رسمی آنهاست. «عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ» قانون موارد قبلی را شامل نمیشود.
12-در تکرار شکار،علاوه بر جریمه،انتقام و قهر الهی نیز وجود دارد. «وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ»
13-اصرار بر گناه و تکرار آن،بسیار خطرناک وعقوبت سختی در پی دارد. «وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ»
14-تهدیدات الهی را جدّی بگیریم. فَیَنْتَقِمُ اللّٰهُ ... عَزِیزٌ ذُو انْتِقٰامٍ
أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ«96»
(البتّه)شکار دریا و خوراک آن برای شما حلال شد و توشهای برای شما و کاروانیان است،ولی تا وقتی مُحرم هستید،صید صحرایی بر شما حرام است.و از خداوندی که به سوی او محشور میشوید،پروا کنید.
تفسیر مجمعالبیان وبرخی تفاسیر دیگر و کتب فقهی،از این آیه استفاده کردهاند که در حال احرام،صید حیوانات دریایی و مصرف آن حلال است،امّا حیوانات صحرایی،شکار و مصرفشان حرام است.
البتّه مراد از حیوان دریایی،آبزیان و حیواناتی است که در آب زندگی میکنند،گرچه در رودخانه باشد.
امام صادق علیه السلام دربارهی «وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ» فرمودند:«مقصود ماهی نمکزدهای است که میخورند». (1)(که برای مدّت طولانی و در سفرها به وسیلهی نمک زدن مانع فاسد شدن آن میشدند.)
1-برای افراد محرم،همهی راهها بسته نیست.(خداوند در کنار منع شکار صحرایی،شکار دریایی را جایز دانسته است.) أُحِلَّ ... حُرِّمَ
2-شکار آنگاه حلال است که برای تغذیه باشد،نه تفریح و لغو. «مَتٰاعاً لَکُمْ»
3-فرآوردههای دریایی و منافع آن،تنها مخصوص ساحلنشینان نیست. «مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ»
4-ساحل نشینان،در بهرهگیری از دریا اولویّت دارند. «لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ» (کلمهی
1) 1) .کافی،ج4،ص392.
«لَکُمْ» قبل از کلمهی «لِلسَّیّٰارَةِ» آمده است)
5-صید حیوانات صحرایی یا خوردن آن در حال احرام،بیتقوایی است. «حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
6-به متخلّفان باید هشدار داد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
7-ایمان به قیامت و محاسبهی اعمال،عامل بازدارندهی از گناه است. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«97»
خداوند،کعبهی بیتالحرام را وسیلهی سامانبخشی و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانیهای بینشان و نشاندار را(وسیلهی برپایی مردم قرار داده است)این برای آن است که بدانید خداوند آنچه(از اسرار) در آسمانها و زمین است میداند و خداوند به هر چیز آگاه است.
«قیام»،وسیلهی پایدار بودن است،مانند ستون ساختمان و عمود خیمه. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:خانهی خدا را بیتالحرام مینامند،به خاطر آن که ورود کفّار به آنجا حرام است. (2)
«هدی»،قربانی بینشان است و«قلائد»،قربانیهای نشاندار.
مرکزیّت،امنیّت،قداست،عبادت،قدمت،وحدت،سیاست و برائت،معرفت،سادگی،صفا، خلوص،دوری از جدال،شهوت و فسوق در حج است.
ماههای حرام عبارتند از:رجب،ذیقعده،ذیحجّه و محرّم که جنگ در آنها ممنوع است.
اجتماع میلیونی مسلمانان در مکّه،بدون تشریفات وامتیازات وبدون جدال لفظی و نزاع عملی در مکانی مقدّس،از امتیازات اسلام است و اگر منافع گوناگونی که در پرتو مراسم حج حاصل میشود از قبیل:حلالیّت طلبیدن هنگام رفتن،دید و بازدید،رونق تجاری،پرداخت خمس و زکات،آشنایی با معارف و امّتها،قرار گرفتن در قدیمیترین مرکز توحید،همناله شدن با انبیا و پا جای پای آنها قرار دادن،توبه کردن در صحرای عرفات و مشعر،به یاد قیامت افتادن،مانور سیاسی و برائت از کفّار و سایر برکات را در نظر بگیریم،میفهمیم که این برنامههای حج برخاسته از علم بینهایت خدایی است که بر همه چیز هستی آگاه است و هرگز علم محدود نمیتواند دستوری به این جامعیّت و جذّابیّت صادر کند.
1-حج،مایهی ثبات و قوام است. «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ»
2-سامانبخشی امور،نیاز به تجمّع،وحدت،عبادت،احترام و حرمت، «بیت الحرام»و آرامش و امنیّت «الشَّهْرَ الْحَرٰامَ» ،و کارهای پنهان و بینشان و با نشان «الْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ» و تأمین غذای مورد نیاز دارد. «قِیٰاماً لِلنّٰاسِ»
3-کسی حقّ قانونگذاری دارد که از تمام هستی آگاه باشد. «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ»
4-مسجد و مسلخ،وسیلهی قوام دین و دنیای مردم است. اَلْکَعْبَةَ ... اَلْهَدْیَ وَ الْقَلاٰئِدَ امام صادق علیه السلام فرمود:«جَعَلها اللّه لدینهم و معیشتهم» (1)
5-حجّی که سبب قوام جامعه نباشد حج واقعی نیست. اَلْکَعْبَةَ ... قِیٰاماً لِلنّٰاسِ
6-اگر جامعهی ثبات داشته باشد،زمینهی خداشناسی در آن رشد میکند. قِیٰاماً ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ ...
1) 1) .تفسیر برهان.
اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ وَ أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«98»
بدانید که خداوند،سخت کیفر است،وهمانا خداوند آمرزنده مهربان است.
مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ«99»
بر پیامبر،جز ابلاغ(احکام الهی)نیست و خداوند،آنچه را آشکار یا کتمان میکنید میداند.
اگر این آیه را در ادامهی آیهی قبل بدانیم،میتوان گفت که شکستن احترام کعبه و ماههای حرام و مخالفت با قربانی واحکام حج و بیهدف پنداشتن مناسک حج،عقابی شدید به دنبال دارد،چنانکه احترام به کعبه و ماههای حرام و قربانی کردن و مناسک حج، مغفرت و رحمت الهی را به دنبال دارد.(البتّه میتوان آیه را به طور مستقل و بدون نظر به آیهی قبل معنا کرد که همان ترجمه میشود).
1-تشویق و تهدید باید در کنار هم باشد. «شَدِیدُ الْعِقٰابِ، غَفُورٌ رَحِیمٌ» (انسان باید میان بیم و امید باشد و به خاطر خلاف یا شکستن حُرمت کعبه به کلّی مأیوس نشود و به خاطر رفتار و کردار خوب نیز مغرور نشود)
2-وظیفهی پیامبر،تنها ابلاغ دین است،نه اجبار و تحمیل کردن آن. «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ»
3-استقبال مردم به دین یا اعراض از آن،ضرری به پیامبر نمیزند. «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ» چنانکه در آیهی 20 سورهی آلعمران میخوانیم: «وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ»
4-چون علم الهی فراگیر است،پس کتمان یا آشکار سازی،نزد او یکسان است.
یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ ...
قُلْ لاٰ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ«100»
(به مردم)بگو:پلید و پاک،یکسان نیست،گرچه عدد ناپاکان تو را به تعجّب وادارد.پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید،باشد که شما رستگار شوید.
طیّب و خبیث،شامل هر نوع پاکی و پلیدی در انسانها،اموال،درآمدها،غذاها و اشیای گوناگون میشود.
1-ملاک در ارزشها،حقّ وباطل است،نه کثرت و قلّت. «وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ»
2-«اکثریّت»و فراوانی،فریب دهنده است،مواظب باشیم. «أَعْجَبَکَ» (اکثریّت،نه نشانهی حقّانیّت است و نه نشانهی برتری)
3-منطقِ«خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو»قرآنی نیست. «وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ»
4-بیتقوایی،نشانهی بیخردی است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ»
5-شناخت پاک از ناپاک و تقوا داشتن وتسلیم موج و هیاهوی جمعیّت نشدن، تنها کار خردمندان است. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ»
6-رستگاری علاوه بر عقل و خرد،به تقوای الهی نیاز دارد. «فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ«101»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از اموری که اگر برایتان آشکار شود ناراحتتان میکند نپرسید،و اگر هنگام نزول قرآن از آنها سؤال کنید، برایتان روشن میشود.خداوند از سؤالهای نابجای شما گذشت و خداوند آمرزندهای بردبار است.
قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ«102»
همانا(از این گونه سؤالها)گروهی از پیشینیان نیز پرسیدند(و چون طاقت عمل نداشتند)نسبت به آن منکر و کافر شدند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مردم دربارهی حج سخن میگفت.کسی پرسید:آیا حج،همه ساله واجب است یا در تمام عمر تنها یکبار؟پیامبر پاسخ نداد.او چند بار پرسید،رسول خدا فرمود:این همه اصرار برای چیست؟اگر بگویم:«هر سال،کار بر شما سخت میشود»،تا موضوعی را مطرح نکردهام،شما هم نپرسید:«یکی از عوامل هلاکت امّتهای پیشین سؤالهای نابجای آنان بود». (1)
گرچه آنچه را نمیدانیم،باید از اهلش بپرسیم، «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ» (2)، امّا برخی سؤالهاست که اگر جوابش روشن شود،به زیان فرد یا جامعه است،مثل سؤال از عیوب دیگران،یا اسرار نظامی.
نمونهها و مصادیق
*مسئولان،بعضی از مطالبی را که میدانند،نباید در اختیار عموم بگذارند.نظیر مسائل اقتصادی،مانند:کمبود گندم و....
*صداقت خوب است؛ولی صراحت،همه جا مفید نیست.
*اخبار و اطّلاعات،باید ردهبندی و طبقهبندی شود.(جابرِ جُعفی،هزاران حدیث از امام باقر علیه السلام میدانست که حقّ گفتن آن را برای همه مردم نداشت. (1))
*برخی از اخبار،نباید از رسانهها و جراید،پخش شود،چون به زیان مردم است(گاهی سکوت،عاقلانه لازم است) «إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ»
*معلّمان و گویندگان باید،ظرفیّت شنوندگان را در نظر داشته باشند.
*در برخی موارد،باید به شیوهی تقیّه،عقاید را کتمان کرد و برخی سؤالها را جواب نداد.
«إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ»
*انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامی را فاش سازد.
1-دانستن هر چیزی،نه لازم است و نه مفید،بلکه باید سراغ دانشهای مفید رفت. «لاٰ تَسْئَلُوا» (حسّ کنجکاوی باید تعدیل شود ونباید در پی اطلاعاتی رفت که سبب ایجاد کدورت،مشکلات و اختلال در نظام جامعه میشود.)
2-مکلّف نساختن مردم به پارهای از احکام،پرتوی از عفو و گذشت الهی است.
لاٰ تَسْئَلُوا ... عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا
3-خداوند به بندگانش مهلت توبه میدهد. «غَفُورٌ حَلِیمٌ»
4-اگر مردم ظرفیّت نداشته باشند،بیان پارهای از حقایق،سبب کفر آنها میشود.
«قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ»
1) 1) .معجم رجالالحدیث،ج4،ص22.
مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ«103»
خداوند،دربارهی هیچ بحیره(حیوان گوش شکافته)و هیچ سائبه(حیوانی که به خاطر زاد و ولد زیاد او را آزاد کردهاند)و هیچ وصیله(حیوان نری که متّصل به ماده،دو قلو به دنیا آمده باشد)و هیچ حام(شتر نری که ده بار برای جفت گیری از آن استفاده شده باشد)حکمی نکرده است(و شما را از استفادهی گوشت و بارکشی آن منع نفرموده و این ممنوعیّتها خرافات زمان جاهلی است)،ولی کافران بر خدا دروغ میبندند و بیشتر آنان اهل تعقّل نیستند.
قرب به خداوند باید از راههای صحیح و معقول باشد.با هر نذری یا از هر راهی نمیتوان به خدا نزدیک شد.
مردم جاهلی میپنداشتند با رها کردن حیوانات یاد شده،به خدا یا بتان نزدیک میشوند.
نظیر این احترام به حیوانات را هنوز در کشور هند دربارهی گاو مشاهده میکنیم.
رها کردن و بلا استفاده گذاردن حیوان جایز نیست،چه رسد به رها شدن انسان.
در روایت آمده است:«بحیرة»به شتری میگویند که پنج شکم زاییده باشد،اگر پنجمی ماده بود،گوشش را چاک میزدند و خوردن گوشت آن را حرام میدانستند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:«در زمان جاهلیت اگر شتر دو قلو میزایید میگفتند:«وصیلة»و ذبح و خوردن گوشت آن شتر را حرام میدانستند و اگر شتر ده شکم میزایید میگفتند:
«سائبة»است و در این صورت سوار شدن و خوردنش را حرام میدانستند و«حام»،شتری بود که به عنوان«فحل»از آن استفاده میکردند که ذبح آن را نیز حلال نمیدانستند». (2)
1-دین را باید از خرافات و بدعتها پاک نمود. «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ»
2-تا از سوی خدا،قانونی نسبت به تحریم حیوانات وضع نشده،اصل حلال بودن آنهاست. «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ»
3-انتساب اتلاف مال و رها کردن حیوان نوعی افترا به خدا و حرام است.
«یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ»
4-ریشهی احکام الهی مصالح واقعی است،امّا خرافات،ریشه در جهل و بیعقلی دارد. «لاٰ یَعْقِلُونَ»
5-اگر اکثریّت جامعه اهلتعقّل باشند،بدعتها رشد نمیکند. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ«104»
و هرگاه به آنان گفته شود:به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید،گویند:آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم،ما را بس است.آیا هر چند پدرانشان چیزی نمیدانستند و(به حقّ)هدایت نشده بودند(و بیراهه میرفتند،باید راه آنان را ادامه دهند؟)
شاید آیه مربوط به خرافههایی باشد که در آیهی قبل آمده بود که هرگاه به آنان گفته شود دست از این خرافات بردارید میگویند: «وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا»
1-قرآن،مردم را به پیروی از دستوراتِ خدا و رسول فرامیخواند. تَعٰالَوْا إِلیٰ ...
2-پذیرفتن دعوت اسلام،سبب تعالی و رشد است.(کلمه «تَعٰالَوْا» به معنای حرکت به سمت عُلوّ و رشد است)
3-اصل،فرهنگ الهی است،نه فرهنگ پیشینیان. «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ»
4-قرآن به تنهایی کافی نیست،سنّت وسیره و حکومت رسولاللّه هم ملاک عمل است. «تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ»
5-اهل خرافات و افراد مرتجع و واپسگرا،حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «قٰالُوا حَسْبُنٰا»
6-نه سنّتگرایی اصل است و نه نوگرایی،اصل،علم و هدایت است. «لاٰ یَعْلَمُونَ، لاٰ یَهْتَدُونَ»
7-وجدان خود را حاکم کنیم. أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ ...
8-پیروی از افکار جاهلانهی آنان و وفاداری نابجا جایز نیست. «أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
9-تقلید کورکورانه،نشانهی بیعقلی است. «لاٰ یَعْقِلُونَ» در آیهی قبل و تعصب روی نیاکان در این آیه.
10-تقلید جاهل از جاهل بیمعناست. وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا ... آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«105»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر شما باد(حفظ)خودتان.چون شما هدایت یافتید،آن که گمراه شد زیانی به شما نمیرساند.بازگشت همهی شما به سوی خداست،و او شمارا به آنچه میکردید،آگاه میسازد.
بعضی این آیه را دستاویز قرار داده و میگویند:وظیفهی هر کس تنها حفظ خود است،و ما
مسئول گناه دیگران و امر و نهی آنان نیستیم!
در پاسخ آنان میگوییم:با وجود آیات و روایات متعدّدی که همه نشان از وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد،باید گفت:مراد این آیه رها کردن این دو وظیفه نیست،بلکه مراد آن است که اگر امر و نهی صورت گرفت،ولی اثر نکرد شما دیگر وظیفهای جز حفظ خود ندارید. (1)علاوه بر آنکه حفظ جامعه از گناه به وسیلهی امر به معروف و نهی از منکر، یکی از مصادیق«حفظ خویشتن»است.
1-در راه حقّ،از تنهایی نترسیم. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ»
2-اگر حریف دیگران نمیشویم،حریف نفس خود باشیم. عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ ...
3-انحراف جامعه،مجوز گناه کردن افراد نیست. عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ ...
4-در قیامت،هر کس مسئول کار خویش است. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»
5-در پی کشف و افشای عیوب دیگران نباشیم. (2)«عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»
6-اهل ایمان بر رفتار و کردار ناروای گمراهان و عقائد باطل آنان مؤاخذه نخواهند شد. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»
7-در راه نجات دیگران،خودتان غرق نشوید. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ»
8-چنان باید تربیت شویم که فساد محیط وجامعه در ما تأثیر نگذارد. «لاٰ یَضُرُّکُمْ»
9-روحیّهی خود را به خاطر انحراف دیگران از دست ندهیم. «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ»
10-گرچه منحرفان در کمین هستند،امّا راه مصونیّت یافتن،هدایت پذیری است. «لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»
11-ایمان به معاد،عامل خودسازی است. «إِلَی اللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ»
12-پیروی از نیاکان و تقلید کورکورانه از دیگران،در قیامت نجاتبخش انسان نیست،بلکه هر کس باید پاسخگوی راه و عمل خویش باشد. عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ ... فَیُنَبِّئُکُمْ
13-رفتار و کردار انسان در دنیا،فرجام او را در قیامت روشن میکند. «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ«106»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه(نشانههای)مرگ یکی از شما فرا رسد،از میان خود دو نفر عادل را هنگام وصیّت به شهادت و گواهی فرا خوانید.و اگر در مسافرت بودید و مصیبت مرگ به سراغ شما آمد(و شاهد مسلمانی نبود)دو تن از غیر(همکیشان)تان را به گواهی بطلبید و اگر(در صداقت آنان)شک کردید،پس از نماز آن دو را نگاهدارید تا به خداوند قسم یاد کنند که ما حاضر نیستیم حقّ را به هیچ قیمتی بفروشیم، هر چند در مورد فامیل باشد و هرگز شهادت الهی را پنهان نمیکنیم،که در این صورت از گنهکارانیم.
مسلمانی به نام«ابن ابی ماریه»همراه دو مسیحی به نامهای تمیم و عدی که برادر بودند، به سفر تجاری رفتند.مسلمان بیمار شد،وصیّت نامهای نوشت و آن را میان وسایل خود
پنهان کرد و اموال خود را به آن دو مسیحی داد که به وارثان بدهند.پس از مرگش،آن دو نفر در میان اثاثیهی او اجناس گرانبهایی دیده و برداشتند،پس از مراجعت به مدینه،باقی آنها را به وارثان دادند.ورثه،وصیتنامه را در میان وسایل دیدند که صورت همهی اثاثیه در آن ثبت شده بود.چون مطالبه کردند،آن دو مسیحی انکار کردند،شکایت را نزد پیامبر بردند،در این هنگام بود که آیهی فوق نازل شد. (1)
طبق حدیثی از اصول کافی،پیامبر از آن دو سوگند گرفت و تبرئهشان کرد؛ولی چون دروغشان از طریق نامه کشف شد،حضرت بار دیگر آن دو را احضار کرد.وارثان سوگند یاد کردند که اجناس دیگری هم بوده و آنها را پس گرفتند. (2)
1-آستانهی مرگ،آخرین فرصت برای وصیّت کردن است. «إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ»
2-هنگام وصیّت،مؤمن باید دقّتهای لازم را به کار بندد. «حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ»
3-برای ادای حقّ مردم،دو شاهد عادل بگیرید. «اثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ»
4-برای ادای حقّ مردم،اگر مسلمان حضور نداشت،با غیر مسلمان کار را محکم کنید. «غَیْرِکُمْ» (لکن غیر مسلمانی که خداوند را قبول داشته باشد تا بتواند به نام مقدّس او سوگند یاد کند) «فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ»
5-مراعات حقوق مردم همهجا مهم است ومکان بردار نیست. «ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ»
6-برای پرداخت حقّ،هرگونه شک را دفع کنید. تَحْبِسُونَهُمٰا ... إِنِ ارْتَبْتُمْ
7-سوگند،یکی از راههای شکزدایی است. «فَیُقْسِمٰانِ»
8-تنها سوگند به نام«اللّه»ارزشمند و معتبر است. «فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ»
9-برای ادای حقّ از صحنههای مذهبی و ملکوتی و مکانها و زمانهای مقدّس کمک بگیریم. (1)«مِنْ بَعْدِ الصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ»
10-یکی از عوامل انحراف،رسیدن به پول است. «لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً»
11-یکی از عوامل انحراف،محبّت و علاقههای فامیلی است. «لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ»
12-تنها موردی که متن«سوگندنامه»از طریق وحی،دیکته شده است،«حقّ الناس»است. لاٰ نَشْتَرِی ...
13-کتمان حقّ و خیانت در گواهی،عادل را فاسق میکند و در همه ادیان الهی، حرام شمرده شده است.( «ذَوٰا عَدْلٍ» ،میشود «لَمِنَ الْآثِمِینَ» )
فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقّٰا إِثْماً فَآخَرٰانِ یَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیٰانِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ لَشَهٰادَتُنٰا أَحَقُّ مِنْ شَهٰادَتِهِمٰا وَ مَا اعْتَدَیْنٰا إِنّٰا إِذاً لَمِنَ الظّٰالِمِینَ«107»
پس اگر معلوم شد که آن دو شاهد(غیر مسلمان در سفر)گناه و خیانت کردهاند (و سوگندشان ناحقّ بوده)،دو نفر دیگر که(مسلمان هستند و شهادت بر ضررشان تمام شده و به میّت نزدیکترند)برخاسته و به خدا سوگند یاد نمایند که قطعاً گواهی ما(وارثان مسلمان)از گواهی آن دو(غیر مسلمانی که خیانتشان آشکار شده)به حقّ نزدیکتر است(و بگویند)ما(از حدّ و حقّ)تجاوز نکردهایم که اگر چنین کنیم قطعاً از ستمکارانیم.
1) 1) .حضرت علی علیه السلام به شخصی که تقاضای بیتالمال(علاوه بر سهم عادی خود)داشت فرمود:روز جمعه نزد او آید.سپس او را به نمازجمعه برد و جمعیّت را به او نشان داد و فرمود:معنای تقاضای نابجای تو سرقت از اموال این مردم است.در این صحنه میبینیم که حضرت از نماز و جمعیّت و جمعه برای تأثیرگذاری کلام نورانی خود بهره گرفته است.
کلمهی«عثور»به معنای آگاهی بدون تجسّس است. (1)
مخفی نماند که گواهی و سوگند اولیای میّت،بر اساس اطلاعی است که از قبل،دربارهی اموال او هنگام سفر یا غیر سفر داشتهاند.
برای کلمه«اولیان»در آیه دو معنا میتوان کرد:
الف:دو نفر وارث که گواهی بر ضررشان داده شده ولی بخاطر وارث بودن به میّت نزدیکتر و اولی هستند.
ب:مراد همان دو گواهی هستند که میّت از آنان درخواست گواه شدن کرده و لحظه مرگ حاضر بودهاند و به خاطر همین حضور یا درخواست،اولویّت پیدا کردهاند.بنابراین ترجمه چنین میشود:اگر معلوم شد که دو نفر اوّل مرتکب گناه شدند پس دو نفر دیگر به جای آنان به گواهی دادن قیام کنند که آن دو نفر از کسانی باشند که دو شاهد نخست علیه آنان مرتکب گناه شدهاند.
شهادت و گواهی باید از هر دو نفر و با اسم مبارک اللّٰه باشد و محتوای سوگند همان باشد که در آیه آمده است که اولاً سوگند ما راست است و ما قصد تجاوز به حقوق مردم را نداریم ثانیاً اگر سوگند ما دروغ بود اقرار به ستمگری خود داریم.
1-شهادت دروغ،نوعی تجاوز وظلم بهحقوق مردم است. اِعْتَدَیْنٰا ... لَمِنَ الظّٰالِمِینَ
1) 1) .مفردات راغب.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ«108»
این(روش به صواب)نزدیکتر است برای اینکه شهادت را به نحو درست ادا کنند و یا بترسند که بعد از سوگند خوردنشان سوگندهایی(به وارثان میّت)برگردانده شود(وجای سوگند آنان را بگیرد).و از خداوند پروا کنید و(فرمانهای او را)گوش کنید و خداوند،گروه فاسق را هدایت نمیکند.
این آیه،فلسفه سختگیری و دقّت در امر شهادت و شاهد گرفتن که در آیات قبل مطرح بود بیان میکند و اینکه سوگند بعد از نماز در حضور مردم،سبب میشود که شهادتها واقعی باشد،چون اگر سوگند و شهادت آنان پذیرفته نشود،آبروی آنان در جامعه میرود.
1-مراسم و تشریفاتی که عامل حفظ و تثبیت حقّ مردم شود،ارزشمند است.
ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ ...
2-یکی از عوامل بازدارندهی از گناه،نگرانی از رسوایی در جامعه است. «أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ»
3-چنان زندگی کنیم که نااهلان عادلنما نتوانند با سوگند دروغ،زحمات ما را هدر دهند و بدانند که اظهارات نادرستشان توسط گروه بهتری ردّ میشود.
«أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ»
4-در امر وصیّت،سوگند و شهادت،تقوا داشته باشیم. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
5-شهادت ناحقّ،نشانهی فسق است. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ»
یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ«109»
روزی(فرا رسد)که خداوند،پیامبران را گرد آورد پس بگوید:به دعوت شما چه پاسخی داده شد؟گویند:ما علمی(به حقیقت امر)نداریم،همانا دانای غیبها تویی تو.
امام باقر علیه السلام در بارهی تأویل این آیه فرمود:پرسش خداوند از پیامبران،پرسش دربارهی اوصیای آنهاست که جانشین انبیا بودند،رسولان الهی نیز پاسخ میدهند:ما درباره آنچه پس از ما دربارهی اوصیای ما کردند،خبر نداریم. (1)
علم حقیقی از آنِ خداست و هر که علمی دارد از او دارد،همان گونه که غیب را تنها او میداند و علم آن را به هر کس بخواهد میدهد.
1-در قیامت از انبیا سؤال میشود که رفتار مردم نسبت به آنان چگونه بوده است.
«مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ»
2-علم انبیا نسبت به علم الهی هیچ است. «لاٰ عِلْمَ لَنٰا»
1) 1) .کافی،ج8،338.
إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ«110»
زمانی که خداوند فرمود:ای عیسی پسر مریم! نعمتم را بر تو و بر مادرت یاد کن.آنگاه که تورا با«روحالقدس»(جبرئیل)تأیید کردم.در گهواره(به اعجاز)و در بزرگسالی(به وحی)با مردم سخن گفتی و آنگاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل به تو آموختم،و(فراموش مکن زمانی را که)به اذن من از گِل(چیزی)به صورت پرنده ساختی و در آن دمیدی،پس با اذن من پرندهای شد،و با اذن من کور مادرزاد و پیسی گرفته را شفا میدادی، و آنگاه که به اذن من،مردگان را(زنده)از گور بیرون میآوردی،و(به یاد آور)زمانی که(دست ظلم)بنیاسرائیل را از تو کوتاه کردم،آنگاه که تو دلایل روشن برایشان آوردی،پس کافران از ایشان(دربارهی معجزات تو)گفتند:این،چیزی جز سحر آشکار نیست.
از این آیه تا آخر سوره،درباره حضرت عیسی علیه السلام است.
در این آیه،انواع لطف الهی و در آغاز همه،تأیید به روح القدس دربارهی حضرت مسیح بیان شده است.
در آغاز آیه میفرماید:ای عیسی! یاد کن از نعمتهایی که به تو و به مادرت دادم،ولی
آنچه از نعمتها در آیه به چشم میخورد همهی نعمتها مربوط به حضرت عیسی است (نه مادرش)،شاید به خاطر آن که نعمت به فرزند در حقیقت نعمت به مادر است.
شاید هم مراد آیه،نعمتهایی باشد که در سورهی آل عمران دربارهی حضرت مریم آمده است. (1)
شاید مراد از کتاب،کتب غیر تورات و انجیل باشد و نام تورات و انجیل با آنکه آن دو نیز کتابند به خاطر اهمیّت برده شده است.
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند:آن حیوانی که بدون قرار گرفتن در رحم(یا تخم)پیدا شد چیست؟فرمود:پرندهای که حضرت عیسی با دمیدن در مجسمه به وجود آورد. (2)
1-یاد الطاف خدا به اولیایش،مایهی دلگرمی برای رهروان حقّ است. «إِذْ»
2-زن به مقامی میرسد که دوش به دوش پیامبر مطرح میشود. «عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ» ،بلکه یک زن و فرزند پیامبرش،با هم یک آیه شمرده میشوند. «وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ ابْنَهٰا آیَةً» (3)
3-حضرت عیسی،با تکلّم در گهواره،هم نبوّت خویش و هم عفت و عصمت مادرش را ثابت کرد. «تُکَلِّمُ النّٰاسَ فِی الْمَهْدِ»
4-سخنان عیسی در گهواره نمایی از وحی بود. أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ ...
5-ارادهی الهی،نیاز به تجربه،قدرت و گذشت زمان را حل میکند و حضرت عیسی،بدون تجربه و تمرین و صرف زمان،در کودکی همان حرفهای صحیح را میگوید که در پیری میزند،نه حرف کودکانه. «فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً»
6-پیامبران،هم باید علم داشته باشند «الْکِتٰابَ» ،هم بینش «الْحِکْمَةَ» ،هم گفتههای پیشینیان را بدانند «التَّوْرٰاةَ» و هم پیام جدید داشته باشند. «الْإِنْجِیلَ»
7-تعبیر آفرینش وخلق،به غیر خدا هم نسبت داده میشود. «إِذْ تَخْلُقُ»
8-اذن خداوند،مجوّز ساختن مجسّمه پرندگان بوده است. «تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی»
9-اولیای خاص خدا،ولایت تکوینی دارند.(جملات «تَخْلُقُ، فَتَنْفُخُ، تُبْرِئُ تُخْرِجُ» به حضرت عیسی خطاب شده است).
10-در اعجاز عیسی علیه السلام،هم نفس مسیحایی او و هم هنر مجسمه ساختن نقش داشته است. کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ ... فَتَنْفُخُ
11-نفس مسیحایی،جماد را پرواز داد،ولی دلهای بنیاسرائیل را نه. «فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً»
12-آنجا که خطر شرک زیاد است،تکرار توحید لازم است.(تکرار تَخْلُقُ ...
بِإِذْنِی ... تُبْرِئُ ... بِإِذْنِی ... تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی
13-وقتی خداوند،قدرت احیاگری و شفا دادن را به انبیا میدهد،توسّل و استمداد مردم نیز باید جایز باشد. تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ ... فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بِإِذْنِی (مگر میشود خداوند به کسی قدرت بدهد،امّا مردم را از توجّه به آن منع کند؟!)
14-زنده شدن مردگان و«رجعت»،در همین دنیا صورت گرفته است. «تُخْرِجُ الْمَوْتیٰ»
15-سوء قصد بنیاسرائیل به حضرت عیسی علیه السلام،از سوی خدا دفع شد. «کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ»
وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ«111»
و(به یاد آور)زمانی که به حواریّون(یاران مخصوص حضرت عیسی) وحی فرستادم که ایمان آورید،گفتند:ایمان آوردهایم و شاهد باش که ما مسلمان و تسلیم هستیم.
مراد از وحی به حواریّون،ممکن است الهام به قلب خود آنها باشد نه پیام وحی از طریق حضرت عیسی علیه السلام.چنانکه امام صادق علیه السلام دربارهی این وحی فرمود:«الهموا»یعنی به آنان الهام شد. (1)
تعداد حواریّون به فرموده امام رضا علیه السلام دوازده نفر بود و سبب نامگذاری آنان به حواریّون، پاک بودن آنان از درون و پاک کردن جامعه از گناهان از طریق موعظه و تذکّر بود. (2)
1-گاهی خداوند به دلهای آماده الهام میکند. «أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ»
2-ایمان به خدا،از ایمان به رسول جدا نیست. «آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی»
3-وقتی هدایت،باطنی و الهی شد،عمیق و سریع اثر میکند. أَوْحَیْتُ ... قٰالُوا آمَنّٰا
4-ارشاد بدون نورالهی از درون،یا بی اثر،یا کماثر یا ناپایدار است. أَوْحَیْتُ ... آمَنّٰا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ
5-الهامات الهی به مردم،در مسیر تأیید وحی انبیاست،نه در برابر آنها.
أَوْحَیْتُ ... آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی
6-نشان ایمان باطنی،اظهار و اقرار زبانی است،آن گونه که ایمان قلبی، پشتوانهی شعارهای ظاهری است. «وَ اشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ»
إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ قٰالَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«112»
(یاد آور)زمانی که حواریون گفتند:ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت میتواند(با دعای تو)از آسمان،خوانی(از غذا)برای ما فرود آورد؟ عیسی گفت:اگر مؤمنید،از خدا پروا کنید!
قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ الشّٰاهِدِینَ«113»
گفتند:(ما نظر بدی نداریم و بهانه جو نیستیم بلکه)میخواهیم از آن بخوریم و دلهایمان اطمینان یابد و بدانیم که به ما راست گفتهای و بر آن مائدهی آسمانی از گواهان باشیم.
نام گذاری این سوره به«مائده»،به خاطر همین درخواست مائدهی آسمانی است.
«مٰائِدَةً» هم به معنای غذاست،هم سفرهای که در آن غذا باشد.
چون حواریّون شیوهی سؤالشان از عیسی علیه السلام کمی بیادبانه بود،به جای«یا رسول اللّه»، گفتند:«یا عیسی»و به جای«آیا خدا لطف میکند»گفتند:«آیا میتواند؟»و به جای «پروردگار ما»،گفتند:«پروردگارت»،جواب «اتَّقُوا اللّٰهَ» شنیدند.
1-تقوا،نشانهی ایمان است. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
2-اطمینان قلبی،مرحلهای بالاتر از ایمان است. «اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا» حضرت ابراهیم نیز در پاسخ سؤال خداوند که فرمود:
«أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ» ،میفرماید: «بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (1)
قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ«114»
عیسیبن مریم گفت:خداوندا،پروردگارا! مائدهای از آسمان بر ما فرو فرست که برای نسل کنونی و آیندگان ما عید و نشانهای از تو باشد و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی.
معمولاً دعاهای قرآن با اسم«رب»آغاز میشود؛ولی در این آیه با دو کلمهی «اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا» آمده است.شاید به خاطر اهمیّت این حادثه و پیامدهای آن باشد.
1-توسّل به اولیای خداوند برای قضای حوائج،جایز است. قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی ... قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّٰهُمَّ ...
2-برای پیامبران،مردم تاریخ و نسلها مطرحاند. «لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا»
3-از نشانههای الهی،باید برای همیشه درس گرفت. «وَ آیَةً مِنْکَ»
4-عید وجشن مذهبی از نظر قرآن کار صحیحی است. «تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا» (میلاد اولیای خدا وبعثت پیامبر،کمتر از نزول مائده آسمانی نیست)
5-حضرت عیسی،در دعا به جای مسألهی خوردن،به الهی بودن مائده توجّه
1) 1) .بقره،260.
میکند. «آیَةً مِنْکَ»
6-در دعا،خدا را با ادب کامل و با صفت مناسب با خواسته،صدا بزنیم.ابتدای آیه «اللّٰهُمَّ رَبَّنٰا» آمده و آخر آیه «خَیْرُ الرّٰازِقِینَ»
7-به درخواستهای مادی جهت معنوی دهیم.(حواریّون اوّلین هدف خود را خوردن و سپس اطمینان داشتن «نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ» بیان کردند،ولی حضرت عیسی ابتدا برجا گذاشتن نشانهی سرور برای تاریخ «عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا» سپس نشانه قدرت خداوند «وَ آیَةً مِنْکَ» و در مرحله سوم مسئله رزق را مطرح فرمود «وَ ارْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» و بدین گونه به همه فهماند که مسائل معنوی و اجتماعی بر مسائل گروهی و اقتصادی مقدّم است).
8-به خدا توجّه کنیم و به سراغ دیگران نرویم. «وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ»
قٰالَ اللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعٰالَمِینَ«115»
خداوند فرمود:من آن(مائده)را بر شما نازل میکنم،امّا هر کدام از شما بعد از آن کفر ورزد،او را چنان عذاب خواهم کرد که هیچ یک از جهانیان را آن گونه عذاب نکنم.
داستان نزول مائده به صورتی که در قرآن آمده است،در انجیل نیامده است. (1)
در روایات آمده است:«پس از نزول مائده،برخی کافر شده،به صورت خوک درآمدند». (2)
در بعضی روایات میخوانیم:«آنچه نازل شد نان و گوشت بود». (3)
اگر برای یاران عیسی علیه السلام غذای آسمانی نازل شد،طبق روایات،برای رسول خدا صلی الله علیه و آله هم میوهی بهشتی نازل گردید که منشأ پیدایش فاطمهی زهرا علیها السلام شد. (4)
1-دعای پیامبران مستجاب میشود. رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا ... إِنِّی مُنَزِّلُهٰا
2-آنان که به علم و یقین و شهود میرسند،مسئولیّت سنگینتری دارند و کیفر تخلّفشان هم سختتر است. فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ ...پس کسانی که به مقام علم و شهود دست نیافتهاند،از قهر خداوند دورترند.
3-عذاب خداوند،درجاتی دارد. «عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً»
4-آن که توقّع بیشتری دارد ومائدهی آسمانی میخواهد،باید تعهّد بیشتری هم داشته باشد. مٰائِدَةً مِنَ السَّمٰاءِ ... عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً
وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالَ سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ«116»
و زمانی که خداوند گفت:ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی:به غیر از خدا، من و مادرم را به عنوان دو معبود بگیرید؟(عیسی)گفت:(خدایا!)تو پاک و منزّهی،مرا نشاید که حرف ناروایی که سزاوار من نیست بگویم،اگر چنین گفته بودم،تو آن را میدانستی(زیرا)تو آنچه را در دل و جان من است میدانی،امّا من از آنچه در ذات توست بیخبرم،همانا،دانای تمام غیبها تویی تو.
در آیهی 109 همین سوره خواندیم که خداوند پیامبران را در قیامت جمع کرده،از آنان میپرسد:از مردم چه پاسخی شنیدید؟این آیه،گفتگوی خدا و حضرت عیسی را در آن روز بیان میکند.
گرچه مسیحیان،امروز مریم را خدا نمیدانند؛ولی چون گروهی از آنان در آن زمان عقیده
به خدا بودن مریم داشتند و یا به خاطر آنکه عبادت در برابر مجسّمهی او به منزلهی معبود قرار دادن اوست،تعبیر به«اله»شده است. «اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ»
«دُونِ اللّٰهِ» ،نشانهی شرک است،نه نفی خدا،یعنی علاوه بر خدا،عیسی و مریم را معبود دانستن شرک است.البتّه تثلیث فعلی مسیحیان،اب و ابن و روحالقدس است.
امام رضا علیه السلام فرمود:«دربارهی من دو گروه هلاک میشوند و من تقصیری ندارم:یکی علاقمندان افراطی،دیگری کینه توزان بیجهت». (1)
تسبیح حضرت مسیح،خود نشانهی دیگری است که خداوند منزّه از هرگونه شریکی است.
در آیات دیگر آمده است: «وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ» (2)، «وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ» (3)که خدا را از داشتن هر گونه فرزند،چه دختر چه پسر،منزّه میشمارد.
1-گاهی سؤال و توبیخ یک بیگناه،برای هشدار به دیگران است. «أَ أَنْتَ قُلْتَ» گاهی به در میگویند تا دیوار بشنود.
2-انبیا معصومند. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ»
3-انبیا از غلوّ پیروان خود بیزارند. «إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ»
4-همهی گفتههای انسان و اسرار درونش برای خداوند روشن و معلوم است.
«فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی»
5-تسبیح و تنزیه خدا از هر نسبت ناروا،لازم است. «سُبْحٰانَکَ»
6-علم انبیا محدود است. «لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ» و کسی که علمش محدود است، شایستهی خدایی نیست.
7-افکار و اسرار مردم از امور غیبی است که خدا بدان آگاه است. تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی ... إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ
8-آگاهی کامل و گسترده بر همهی حقایق مخصوص خداست. «إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ»
مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ«117»
(حضرت عیسی به خداوند گفت:)من،به آنان نگفتم مگر آنچه مرا به آن فرمان دادی که بپرستید خداوندی را که پروردگار من و پروردگار شماست،و تا زمانی که در میان آنان بودم،شاهد و ناظر بر آنان بودم،پس چون مرا(از میانشان)باز گرفتی،تو خود بر آنان مراقب بودی و تو بر هر چیز گواهی.
«توفی»به معنای اخذ و گرفتن تمام و کمال است و مرگ یکی از مصادیق آن است.خداوند حضرت عیسی علیه السلام را از میان قومشان برداشته و تا زمان قیام امام زمان علیه السلام زنده نگه میدارد و همراه آن حضرت ظهور خواهد کرد.
1-پیامبران معصومند و جز فرمان خدا،کاری را انجام نمیدهند و در وحی هیچ تغییر و تصرّفی نمیکنند. «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ»
2-حضرت عیسی،خود را همچون دیگران،دست پروردهی خدا میداند. «رَبِّی وَ رَبَّکُمْ»
3-انبیا،ناظر بر افعال مردمند. «کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»
4-دعوت به یکتاپرستی،مهمترین وظیفهی انبیاست. «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ» (با اینکه مأموریّت عیسی تنها توحید نبوده،امّا آیه فقط توحید را مطرح میکند)
5-دلیل و ملاک پرستش خدا،ربوبیّت اوست. «أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ»
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«118»
(عیسی گفت:خدایا!)اگر عذابشان کنی،پس آنان بندگان تو هستند و اگر آنان را بیامرزی،پس همانا تو خود توانمند و حکیمی.
حضرت عیسی در پاسخ به خداوند که فرمود:آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را خدا بگیرند؟با جدا کردن خود از مردم و اینکه تنها خداوند مالک آنان است،فرمود:در گرایشهای شرکآلود امّت خود،نقشی نداشته است.
به روایت ابوذر،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شبی تا صبح در رکوع و سجود این آیه را تلاوت مینمود.
از آن حضرت سؤال کردم چگونه بود که تا صبح این آیه را تلاوت فرمودید.حضرت فرمود:
از خداوند طلب شفاعت برای امّتم میکردم و خداوند سرانجام آن را به من داد و امّتم در صورتی که شرک نورزند،به آن نائل خواهند شد. (1)
در روایتی دیگر آمده است وقتی حضرت این آیه را تلاوت فرمود،دستان مبارک را بلند کرده و با حال گریه فرمود:«اللّهم امّتی»وبه امّت خود دعا میکرد.خداوند جبرئیل را بر حضرت فرستاد و فرمود:«انّا سنرضیک فی امّتک و لا نسوئک»ما تو را خشنود خواهیم کرد و نمیگذاریم ناراحت شوی. (2)
1-انبیا،تسلیم پروردگارند. إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ... وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ از کار خدا نمیتوان سؤال کرد: «لاٰ یُسْئَلُ عَمّٰا یَفْعَلُ» (3)
2-عذاب ویا آمرزش مشرکان بدست خداست. إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ... وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ
3-قهر یا مهر خداوند،بر اساس عزّت و حکمت است. «أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
قٰالَ اللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«119»
خداوند فرمود:این،روزی است که راستگویان را صداقتشان سود دهد، برایشان باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است،همیشه در آن ماندگارند،خداوند از آنان راضی است،آنان نیز از او راضیاند،این رستگاری بزرگ است.
لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«120»
ملک و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست تنها از آن خداست،و او بر هر چیزی تواناست.
در آیات قبل،سخنان عیسی علیه السلام در محضر خداوند مطرح شد که:
1.من جز حقّ نمیگویم. «مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ»
2.اگر ناحقّی گفتهام تو میدانی. «إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ»
3.جز یکتاپرستی که مرا امر کردی،به مردم چیزی نگفتم. «مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ»
4.مراقب و ناظر مردم بودم تا منحرف نشوند. «کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»
در این آیه خداوند میفرماید:همهی سخنان عیسی صحیح و راست است و امروز روزی
است که راستی راستگویان نجاتبخش است.
1-مؤمنان،اگر به خاطر صداقتشان،مشکلاتی را در دنیا تحمّل کنند،این راستی و صداقت در آخرت برای آنان کارساز است. «یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ»
2-تنها صادقان نفع میبرند،نه مدّعیان،شعاردهندگان وریاکاران. یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ ...
3-بهشت در کنار رضایت خداوند،فوز بزرگ و رستگاری است. جَنّٰاتٌ ... رَضِیَ اللّٰهُ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
4-عبادت کسی شایسته است که سلطنت عالم و قدرت مطلقهی هستی در اختیار اوست،نه دیگران،گرچه پیامبر باشند. «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره،یکصد و شصت و پنج آیه دارد و همهی آیات آن یکجا در مکّه و با تشریفات خاصّی نازل شده است.جبرئیل،این سوره را با بدرقهی هفتاد هزار فرشته بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل کرد.
پیام اصلی آیات این سوره،مبارزه با شرک و دعوت به توحید است.از آنجا که مشرکان جزیرة العرب به اعتقاد خود،بعضی چهارپایان را حلال و بعضی را حرام میدانستند،قرآن در مقام مبارزه با اینگونه خرافات و باورهای غلط،از آیهی 136 این سوره به بعد،احکامی را در مورد چهارپایان بیان میدارد که بدین جهت این سوره،«انعام»نام گرفته است.
روایاتی دربارهی فضیلت این سوره و نیز برآورده شدن حاجت به واسطهی تلاوت این سوره آمده است.از جمله از امام صادق علیه السلام نقل شده که هر کس چهار رکعت نماز(با دو سلام)بخواند،آنگاه این سوره و سپس دعایی را قرائت
کند،حاجاتش برآورده میشود. (1)
در هیچ سورهای به اندازهی این سوره،کلمهی«قل»نیامده است.تکرار 44 بار این خطاب به پیامبر،شاید به خاطر آن است که در این سوره،عقائد باطل و انحرافها و توقّعات بی جای مشرکان بیان شده و لازم است قاطعیّت در کار باشد.این مطلب بیانگر آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور است متن وحی را بیکم و کاست بگوید.
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ«1»
ستایش مخصوص خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را قرار داد،امّا کافران(دیگران را)با پروردگارشان برابر و همتا میگیرند.
در تمام قرآن،واژهی«نور»مفرد و واژهی«ظلمات»به صورت جمع آمده است.اصولاً حقّ،یکی است و راههای باطل بسیار.آری؛نور،نشانهی وحدت و ظلمات،نشانهی پراکندگی است. «یَعْدِلُونَ» از«عدل»،به معنای همتاست.
اوّلین آیهی این سوره،به«آفرینش نظام هستی»،دومین آیه به«آفرینش انسان»و سومین آیه به نظارت بر«اعمال و رفتار انسان»اشاره دارد.
به فرمودهی حضرت علی علیه السلام:این آیه،پاسخ به سه گروه از منحرفان است:
الف:«مادّیون»که منکر آفرینش الهی و حدوث خلقتند. خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ...
ب:«دوگانه پرستان»که برای نور و ظلمت دو مبدأ قائلند. «جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ» (1)
1) 1) .«اوِستا»ی فعلی،اهریمن را خدای ظلمات و اهورا مزدا را خدای نور دانسته و میان آن دو تضادّ قائل است.تفسیر الکاشف.
ج:«مشرکان»که برای خداوند،شریک وشبیه قائلند. «ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» (1)
امام موسیبن جعفر علیهما السلام دربارهی... بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ فرمودند:یعنی،کافران،ظلمات و نور و جور و عدل را یکسان میشمارند. (2)
1-خداوند هم از عدم به وجود آورده است،هم در موجودها،کیفیّات جدید و نوآوریهایی قرار میدهد.(آفرینش ابتدائی «خَلَقَ» آفرینش تَبَعی «جَعَلَ»)
2-شریک دانستن برای خدا،نوعی انکار خدا وکفر به اوست. «الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ»
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ«2»
او کسی است که شما را از گل آفرید،پس از آن أجلی را(برای زندگی شما در دنیا)قرار داد و أجلی معیّن(که مربوط به آخرت یا غیر قابل تغییر در دنیاست)نزد اوست.پس(با وجود این)شما شک و شبهه میکنید؟
در آیهی پیش،مسائل آفاقی و خلقت آسمانها و زمین مطرح شده،اینجا خلقت انسان و حیات محدود او در این دنیا آمده است.
در قرآن،21 مرتبه از«أجل مسمّی»سخن به میان آمده است.
خداوند برای عمر انسان دو نوع زمانبندی قرار داده:یکی حتمی که اگر همهی مراقبتها هم به عمل آید،عمر(مانند نفت چراغ)تمام میشود.و دیگری غیر حتمی که مربوط به کردار خودمان است،مثل چراغی که نفت دارد،ولی آن را در معرض طوفان قرار دهیم.
در روایات،کارهایی هچون:صلهی رحم،صدقه،زکات،دعاو...سبب طول عمر و اعمالی هچون:قطع رحم و ظلم و...سبب کوتاه شدن عمر دانسته شده است.
امام باقر علیه السلام در مورد «أَجَلاً وَ أَجَلٌ» فرمود:آنها دو أجل هستند:یکی محتوم و قطعی و دیگری موقوف(یعنی مشروط و معلّق). (1)
به نقل ابنعباس،خداوند برای انسان دو أجل قرار داده:یکی از تولّد تا مرگ،دیگری از مرگ تا قیامت.انسان با اعمال خود،گاهی از یکی میکاهد وبه دیگری میافزاید.پس پایان أجل هیچکس قابل تغییر نیست. «وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ» (2)
1-مدّت عمر و پایان زندگی،به دست ما نیست. هُوَ الَّذِی ... .قَضیٰ أَجَلاً
2-تنها خداوند بر أجل مسمّی(أجل قطعی)،آگاه است. «أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ»
3-با آنکه آفرینش و پایان کار انسان،همه از خدا و به دست اوست،پس چرا در مبدأ و معاد شک کنیم؟ «ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ»
وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ«3»
و اوست که در آسمانها و در زمین خداوند است.نهان و آشکار شمارا میداند و هرچه را به دست میآورید(نیز)میداند.
در پاسخ به عقیدهی انحرافی چند خدایی(خدای باران،خدای جنگ،خدای صلح،خدای زمین و...)این آیه میفرماید:خدای همه چیز و همه جا یکی است.
امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود:«او به تمام مخلوقات از نظر علم و قدرت و سلطه و
حاکمیّت احاطه دارد». (1)
1-ایمان به احاطه علمی خداوند،هم انگیزه برای کار نیک است و هم بازدارنده از کار بد. «یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ»
وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ«4»
و هیچ نشانه و آیهای از نشانههای پروردگارشان برای آنها نمیآمد،جز آنکه(به جای تصدیق و ایمان)از آن اعراض میکردند.
فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«5»
پس همین کهحقّ برای آنان آمد،آن را تکذیب کردند،پس به زودی خبرهای مهم(و تلخی دربارهی کیفر)آنچه را به مسخره میگرفتند،به سراغشان خواهد آمد.
شاید مراد از«خبرهای بزرگ»در آیه،خبر فتح مکّه یا شکست مشرکان در جنگ بدر و امثال آن باشد. (2)
1-برای لجبازان،نوع دلیل و آیه تفاوتی ندارد،آنها همه را بدون تفکر رد میکنند. «آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ»
2-هم باید به مؤمنان دلگرمی داد که راهشان حقّ است، «بِالْحَقِّ» و هم کافران را تهدید کرد که خبرهای تلخ برایتان خواهد آمد. «فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ»
3-استهزا،شیوهی همیشگی کفّار است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
4-سقوط انسان سه مرحله دارد:اعراض،تکذیب و استهزا.در این دو آیه به هر سه مورد اشاره شده است. «مُعْرِضِینَ- کَذَّبُوا یَسْتَهْزِؤُنَ»
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهٰارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ«6»
آیا ندیدند که چه بسیار امتهای پیش از آنان را هلاک کردیم،با آنکه در زمین به آنان جایگاه و توانی داده بودیم که به شما ندادهایم؟و(باران و برکت)آسمان را پی در پی برایشان فرستادیم و نهرهای آب از زیر پاهایشان جاری ساختیم،پس آنان را به کیفر گناهانشان هلاک کردیم و نسل دیگری پس از آنان پدید آوردیم.
«قرن»به امّتی گفته میشود که یکپارچه هلاک شده باشند. (1)به مردمی هم که در یک زمان زندگی میکنند،قرن گفته میشود و چون معمولاً یک نسل،از 60 تا 100 سال طول میکشد،از این رو به 60 یا 80 یا 100 سال یک قرن میگویند. (2)
کلمه«مدرار»به معنای ریزش فراوان و پی در پی باران و به مقدار نیاز است. (3)
1-افرادی که از تاریخ پند نمیگیرند،توبیخ میشوند. «أَ لَمْ یَرَوْا»
2-کفّار صدر اسلام از تاریخ امّتهای پیشین آگاه بودند و میتوانستند درس
بگیرند. «أَ لَمْ یَرَوْا»
3-توجّه به زوال نعمتها و سرنگونی گنهکاران،از عوامل غفلتزدایی است.
أَ لَمْ یَرَوْا ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
4-تمدّنهایی قبل از اسلام وجود داشته؛سپس منقرض شدهاند. «أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ»
5-از روشهای تربیتی قرآن این است که داستانهای واقعی و آموزنده را برای عبرت مردم نقل میکند. «أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ»
6-کیفر آنان که از امکانات خداداد استفاده سوء کنند،نابودی است. «کَمْ أَهْلَکْنٰا»
7-به جای«أرسلنا من السماء»،فرمود: «أَرْسَلْنَا السَّمٰاءَ» (آسمان را برای شما فرستادیم)تا نهایت لطف الهی را بیان کند.
8-عملکرد مردم،عامل تحوّلات و حوادث تاریخی است. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»
9-هلاکت مردم به سبب گناهانشان،از سنّتهای الهی است. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»
10-خداوند،علاوه بر عذاب آخرت،در این دنیا هم کیفر میدهد. «فَأَهْلَکْنٰاهُمْ»
11-اگر امکانات در دست صالحان باشد،نماز را برپا میدارند. «إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ» (1)ولی اگر در دست نااهلان بی ایمان باشد،فساد و گناه میکنند. مَکَّنّٰاهُمْ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
12-امکانات مادّی،مانع قهر و عذاب الهی نیست. مَکَّنّٰاهُمْ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ آن گونه که کافران خیال میکردند: «نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً وَ مٰا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» (2)
13-امکانات مادّی،رمز کامیابی نیست. مَکَّنّٰاهُمْ ... فَأَهْلَکْنٰاهُمْ چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ» (3)
14-دو نوع مرگ داریم:طبیعی که با فرارسیدن أجل عمر انسان به پایان میرسد
و غیر طبیعی که به خاطر کیفر الهی و با حوادث غیر منتظره است. «بِذُنُوبِهِمْ»
15-قدرتمندان گنهکار فکر نکنند دنیا همیشه به کامشان است،خداوند دیگران را جایگزین آنان میکند. فَأَهْلَکْنٰاهُمْ ... وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ
وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ«7»
و(کافران لجوج که در پی بهانه جوییاند حتی)اگر نوشتهای را در کاغذی بر تو نازل میکردیم که آن را با دستهای خود لمس میکردند،باز هم کافران میگفتند:این،جز جادویی آشکار نیست.
گروهی از مشرکان میگفتند:ما درصورتی ایمان میآوریم که نوشتهای بر کاغذ،همراه با فرشتهای بر ما نازل کنی.ولی دروغ میگفتند و در پی بهانه جویی بودند.
«قِرْطٰاسٍ» چیزی است که بر روی آن بنویسند،چه کاغذ،چه چوب،یا پوست و سنگ،ولی امروز به کاغذ گفته میشود.
1-وقتی پای لجاجت در کار باشد،هیچ دلیلی کارساز نیست،حتّی محسوسات را منکر میشوند. فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ ... إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ
2-نسبت سحر،از رایجترین نسبتهایی بود که مشرکان به پیامبر میدادند. «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ«8»
و(کافران بهانهجو)گفتند:(اگر محمّد،رسول است)چرا فرشتهای بر او نازل نشده(تا او را در دعوت کمک کند)،در حالی که اگر فرشتهای نازل میکردیم(باز هم لجاجت خواهند کرد و)کار آنان پایان مییافت وهیچ مهلتی به آنان داده نمیشد.
نزول فرشتهی مورد تقاضای کفّار،اگر به صورت انسان باشد که مانند همان پیامبر خواهد بود و اگر به صورت واقعیاش جلوه کند،طاقت دیدن آن را ندارند و با مشاهدهی آن،جان خواهند داد. (1)
روحیّهی تکبّر،اجازه نمیدهد که انسان از بشری همانند خود پیروی کند.میگوید:چرا انبیا مثل ما غذا میخورند و در بازارها راه میروند و همچون ما لباس میپوشند؟ «وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ» (2)به یکدیگر میگفتند:اگر از پیامبری مثل خودتان اطاعت کنید،زیان کردهاید. «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ» (3)
1-کفّار بهانهگیر،انسان را شایسته مقام رسالت نمیدانستند و تقاضای دیدن فرشته را داشتند. «لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ»
2-سنّت الهی چنین است که اگر معجزهای به درخواست مردم انجام شود و انکار کنند،هلاکت قطعی سراغشان خواهد آمد. (4)«لَقُضِیَ الْأَمْرُ»
(شیوه دعوتهای الهی،براساس آزادی،تفکّر،انتخاب ومهلت داشتن است.
تقاضای راه دیگری مانند:نزول فرشته یا غذای آسمانی،فرصت و مهلت را میگیرد ودر این صورت تنها راه،پذیرش دعوت است وگرنه هلاکت.)
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ«9»
و اگر(پیامبر را)فرشته قرار میدادیم،حتماً او را به صورت مردی در میآوردیم(که باز هم میگفتند:این انسانی همانند خود ماست و همان شبهه را تکرار میکردند بنابراین)کار را بر آنان مشتبه میساختیم همان طور که آنان(با ایرادهای خود)کار را بر دیگران مشتبه میسازند.
کلمه «لَبْسٍ» (بر وزن درس)به معنای پرده پوشی و اشتباه کاری است؛ولی کلمه «لَبْسٍ» (بر وزن قفل)به معنای پوشیدن لباس است. (1)
اگر پیامبر و الگوی انسانها فرشته باشد،چگونه میتواند پیشوای انسانهایی باشد که دچار طوفان غرائزند و شکم و شهوت دارند؟
ممکن است،معنی آیه چنین باشد:اگر پیامبر،فرشته میشد،باید به صورت مردی ظاهر شود که او را ببینند و این سبب به اشتباه افتادن مردم میشد که آیا او انسان است یا فرشته.
«لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ»
1-سنّتهای الهی حکیمانه است و با تمایلات این و آن عوض نمیشود. «لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً» (حرف «لَوْ» نشانه آن است که ما کار خودمان را میکنیم و کاری به تقاضاهای بی مورد نداریم.)
1) 1) .تفسیر نمونه.
2-برای تربیت و دعوت،باید الگوهای بشری ارائه داد که در دعوت و عمل پیشگام باشند. «لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً»
3-پیامبران از میان مردم انتخاب میشوند. «لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً»
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«10»
و قطعاً پیامبرانی پیش از تو هم استهزا شدند،پس عذابی که به استهزای آن میپرداختند بر مسخرهکنندگان از ایشان فرود آمد.
این آیه،تسکینی برای پیامبر اسلام است که اوّلاً:پیامبران پیشین هم مورد استهزا قرار گرفتهاند.ثانیاً:نه تنها عذاب اخروی؛بلکه قهر دنیوی هم دامنگیر استهزا کنندگان میشود.
1-یاد مشکلات دیگران،صبر انسان را زیاد میکند و مبلغ دین نباید از استهزای مخالفان دلتنگ شود. «لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2-استهزا،یکی از جنگهای روانی دشمن و برای تضعیف روحیهی رهبران است که باید در برابر آن مقاومت کرد. «اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ»
3-مسخره کنندگان،عاقبت ذلیل میشوند و استهزا،دامن خودشان را میگیرد.
«فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا»
4-استهزای دین،یکی از گناهان کبیره است که وعدهی عذاب بر آن داده شده است. فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا ...
5-خداوند حامی انبیاست واستهزا کنندگان را هلاک میکند. فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا ...
6-استهزا شیوه دائمی کفّار است. «کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ«11»
(ای پیامبر! به آنان)بگو:در زمین بگردید،سپس بنگرید که سرنوشت تکذیب کنندگان چگونه شد؟
فرمان «سِیرُوا فِی الْأَرْضِ» شش بار در قرآن آمده است.گرچه هدف از دستور سیر در زمین عبرت گرفتن و آدم شدن است و کافران هرگز به این آیه با این هدف عمل نکردهاند.
1-سفرهای علمی وآموزنده وعبرتآور،ستوده و نیکوست. سِیرُوا ... ثُمَّ انْظُرُوا
2-شکست و سقوط مخالفان حقّ،حتمی است،اگر شک دارید،تاریخشان را بخوانید و با سفر،آثارشان را ببینید و عبرت بگیرید. سِیرُوا ... ثُمَّ انْظُرُوا
3-عوامل عزّت یا سقوط جوامع،قانونمند است.اگر عواملی مثل انکار و تکذیب حقّ در زمانی سبب هلاکت شد،در زمانهای دیگر هم سبب میشود. سِیرُوا ... اُنْظُرُوا
4-یکی از عوامل سقوط تمدّنها،تکذیب انبیاست. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
5-جلوههای گذرا مهم نیست،پایان کار مهم است. «عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»
قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«12»
بگو:آنچه در آسمانها و زمین است برای کیست؟بگو:برای خداوند است که بر خود،رحمت را مقرّر کرده است.او قطعاً شما را در روز قیامت که شکّی در آن نیست جمع خواهد کرد.کسانی که خود را باختند(و با هدر دادن استعدادها،به جای رشد،سقوط کردند)همانها ایمان نمیآورند.
موضوع وجوب رحمت بر خدا،در قرآن دوبار آنهم در این سوره(آیات 12 و54)آمده است.
جملهی «لاٰ رَیْبَ فِیهِ» ،هم دربارهی قرآن آمده است،هم دربارهی قیامت.
به جای استدلال،در پی هوا و هوس بودن و به جای اولیای خدا،سراغ طاغوت رفتن و به جای ایمان و اعتقاد به آخرت،کفر ورزیدن و به جای تسلیمِ نور،تسلیمِ نار شدن،خسارت عظیم کفّار است.
خداوند همان گونه که بر ما تکالیفی واجب کرده است،وظایفی را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:هدایت کردن: «إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» (1)،رزق دادن: «عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا» (2)،لطف کردن: «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (3)و پیروزی وغلبهی دین خدا: «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» (4)ولی زمینهی بهرهمند شدن از رحمت الهی،رحم به بندگان است.چنانکه در حدیث آمده است:«مَن لا یَرْحَم لا یُرحَم» (5)
سلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود:«رحمت خداوند،صد درجه دارد،یک درجهی آن، منشأ همهی الطاف الهی در دنیا شده است،خداوند در قیامت،با همهی صد درجه رحمت
خود با مردم معامله خواهد کرد». (1)
قرآن،رحمت الهی را بر همه چیز شامل میداند: «رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (2)و این رحمت،مصداقهای فراوانی دارد،از جمله:
باران: «یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ» (3)
شب و روز: «وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ» (4)
پیامبر: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (5)
قرآن: «هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ» (6)
تورات: «کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً» (7)
آزادی: «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا» (8)
علاقهی به همسر: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (9)
گیاهان و میوهها: «فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» (10)پذیرش توبه: «لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ» (11)
1-یکی از شیوههای تبلیغی که پیامبر مأمور به آن است،طرح سؤال و جواب است. قُلْ لِمَنْ ... قُلْ لِلّٰهِ
2-هستی بر اساس رحمت است و رحمت الهی بر همه چیز و همه جا گسترده است. «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»
3-همان گونه که آفریدههای خدا در دنیا(مثل:باد،باران،روز و شب،گیاهان...) رحمت است،معاد هم رحمت است. «لَیَجْمَعَنَّکُمْ»
4-گرچه رحمت الهی گسترده و لازم است،لیکن گروهی خود را محروم میکنند. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«13»
و تنها برای اوست آنچه در شب و روز قرار گرفته و او شنوای داناست.
شب و روز،مانند گهواره،انسان و موجودات را در دامن خود آرامش میبخشد.برخی موجودات در شب،و بعضی در روز استراحت میکنند.
1-هم کلّ نظام از خداوند است؛ «وَ لَهُ مٰا سَکَنَ» ،هم نظارت و کنترل از آنِ اوست.
«هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«14»
بگو:آیا غیر از خدا را سرپرست خود بگیرم در حالی که او آفریدگار آسمانها و زمین است او همه را طعام میدهد،ولی کسی به او طعام نمیدهد.بگو:همانا من مأمورم که اوّلین کسی باشم که تسلیم فرمان اوست.و(به من گفته شده که)هرگز از مشرکان مباش.
در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از اهل مکّه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند:تو به خاطر فقر،از بتها دست کشیدهای،ما حاضریم تو را بینیاز کنیم تا با ما مخالفت نکنی.این آیه نازل شد
و به آنان پاسخ داده شد.
1-انسان به دلیل نیازها ومحدودیّتها بهطور فطری به سراغ سرپرست وپناهگاه میرود،لیکن بحث اصلی بر سر آن است که به سراغ چه کسی برویم. قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ ...
2-خداوند آسمان و زمین را بدون الگوی قبلی آفرید. «فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ» فاطر، یعنی آفریننده مبتکر.
3-تأمین نیازها از شئون ولایت الهی است. وَلِیًّا ... یُطْعِمُ
4-جز خداوند،همهی معبودها و مخلوقات نیازمندند. «لاٰ یُطْعَمُ»
5-چون خداوند هم خالق بشر و هم رازق اوست و نیازهایش را برطرف میکند، به همین دلیل انسان باید نسبت به خدا تعبّد و ولایتپذیری داشته باشد.
فٰاطِرِ ... وَ هُوَ یُطْعِمُ ... إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ
6-پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مأمور به اظهار موضع عقیدتی خود میباشد. قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ ...
7-رهبر باید پیشگام در آیین باشد و بالاترین درجهی اخلاص و تسلیم را داشته باشد. «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ»
8-پذیرش ولایت غیر خدا،شرک است. أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا ... لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«15»
بگو:همانا اگر پروردگارم را نافرمانی کنم،از عذاب روزی بزرگ بیمناکم.
خوف و ترس دو گونه است:
الف:ناپسند،مثل:ترس از جهاد.
ب:پسندیده،مانند:خوف از عذاب الهی.
1-ترس اولیای خدا،از قهر الهی است،نه از طاغوتها و مردم. أَخٰافُ ... رَبِّی
2-توجّه به ربوبیّت خداوند،مقتضی پرهیز از معصیت اوست. «إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی»
3-از عوامل بازدارنده از انحراف و خطا،ترس از کیفر است. «أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
4-اظهار ترس رسول خدا از قیامت،نقش سازندهای برای دیگران دارد. قُلْ إِنِّی أَخٰافُ ... عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
5-در برابر تطمیع و وعدههای دیگران،از اهرم حساب قیامت استفاده کنید.(با توجّه به شأن نزول آیهی قبل که پیشنهاد کردند ما تو را بینیاز میکنیم،تو از تبلیغ دست بردار،پیامبر میفرماید:من از قیامت میترسم.) إِنِّی أَخٰافُ ... عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ«16»
در آن روز،از هر کس عذاب الهی برداشته شود،قطعاً مشمول رحمت الهی شده و این است رستگاری آشکار.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:سوگند به خدایی که جانم در دست اوست! هیچ کس در قیامت با عمل خود به بهشت نمیرود.پرسیدند:حتّی شما یا رسول اللّه؟! فرمود:«حتّی من،مگر آنکه فضل و رحمت خدا مرا دریابد.سپس دستان مبارک خود را روی سر نهاد واین آیه را تلاوت کرد». (1)
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان و نورالثقلین.
البتّه بدیهی است که رحمت الهی تنها به اعمال صالح و افراد نیکوکار تعلّق میگیرد.
1-خطر،متوجّه همه است و نجات از عذاب الهی،لطف ویژه میطلبد. مَنْ یُصْرَفْ ... فَقَدْ رَحِمَهُ
2-تسلیم خدا شدن،زمینهی دریافت رحمت الهی است. إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ -مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ ... فَقَدْ رَحِمَهُ
3-تنها رحم الهی قهر او را برمیگرداند،قبول اعمال ما و شفاعت اولیای خدا هم پرتوی از رحمت اوست. مَنْ یُصْرَفْ ... فَقَدْ رَحِمَهُ
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«17»
و اگر خداوند(برای آزمایش و رشد،یا کیفر اعمال)تو را با(اسباب)زیان و آسیب درگیر کند،جز خودش هیچ کس برطرف کننده آن نیست و اگر خیری به تو برساند،پس او بر هر چیز تواناست.
1-سرچشمهی همهی امور یکی است،نه آنکه خیرات از منبعی و شرور از منبع دیگر سرچشمه گیرد. وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ
2-باید همهی امیدها به خدا و همهی خوفها از او باشد. «فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ»
3-قوانین الهی استثنا بردار نیست،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در مواجهه با حوادث تلخ و شیرین،باید متوجّه خدا باشد. وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ«18»
اوست که بر بندگان خود قاهر و مسلط است و اوست حکیم آگاه.
کلمهی«قهر»،به آن نوع غلبهای گفته میشود که مقهور،ذلیلِ قاهر باشد.
در آیهی 14،ولایت و رزّاقیّت خدا مطرح بود: وَلِیًّا ... وَ هُوَ یُطْعِمُ در آیهی 15،قهر و قیامت الهی: إِنِّی أَخٰافُ ... عَذٰابَ در آیهی 16،نجات و رحمت خدایی:... فَقَدْ رَحِمَهُ در آیهی 17،حلّ مشکلات و رسیدن به خیرات: «فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ» و در این آیه،قدرت مطلقهی خدا مطرح است: «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ»
1-از دیگران هراسی نداشته باشیم که قدرت خدا فوق همهی قدرتهاست. «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ»
2-قدرت و قهاریّت خدا،همراه با حکمت و علم اوست. «الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ»
3-نفع و ضرر رساندن خداوند،بر اساس حکمت و آگاهی اوست. یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ ... یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ ... وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ«19»
بگو:چه موجودی در گواهی برتر و بزرگتر است؟بگو:خداوند میان من و شما گواه است.و این قرآن به من وحی شده تا با آن شما را و هر که را که این پیام به او برسد هشدار دهم.آیا شما گواهی میدهید که با خداوند،
خدایان دیگری هست؟بگو:من گواهی نمیدهم.بگو:همانا او خدای یکتاست و بی تردید من از آنچه شما شرک میورزید،بیزارم.
مشرکان مکّه،از پیامبر اسلام برای رسالتش شاهد میطلبیدند و نبوّت آن حضرت را نمیپذیرفتند و میگفتند:حتّی یهود و نصارا هم تو را پیامبر نمیدانند.این آیه در زمان غربت اسلام،خبر از آیندهای روشن و رسالت جهانی اسلام میدهد.
حضرت علی علیه السلام در تفسیر عبارت «إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ» فرمودند:«اگر خدایان دیگری بودند، آنها هم پیامبرانی میفرستادند». (1)
عدّهای را به عنوان اسیر نزد پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آوردند،حضرت از آنان پرسید:«آیا تاکنون دعوت به اسلام شدهاید؟گفتند:نه،حضرت فرمود:همه را به محل امن برسانند و آزادشان کنند،زیرا کسی که هنوز ندای اسلام را نشنیده است نباید اسیر نمود،سپس این آیه را تلاوت فرمود: «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»» (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:«انذار همیشگی باید همراه با منذر همیشگی باشد.پس امامت و رهبری الهی نیز تا ابد باید همراه قرآن باشد». (3)
معمولاً در انسانها انگیزهی دفع ضرر،قویتر از جلب منفعت است.لذا قرآن،به مسألهی انذار تأکید کرده است. «لِأُنْذِرَکُمْ» در آیات دیگر نیز میخوانیم: «إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» (4)، «إِنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ» (5)
در احادیث متعدّدی «مَنْ بَلَغَ» به ائمّه معصومین علیهم السلام تفسیر شده است. (6)
امام صادق علیه السلام نیز درباره «مَنْ بَلَغَ» فرمودند:مقصود کسی است که وظیفه امامت به او رسیده است و او همانند پیامبر،مردم را با قرآن انذار میدهد. (7)
1-برای حقّانیت پیامبر اسلام،گواه بودن خداوند کافی است. «قُلِ اللّٰهُ شَهِیدٌ»
2-غفلت و سهو و فراموشی و محدودیّت،هم قدرت خبرگیری انسان را کم میکند،هم قدرت گواه بودن او را چون خدا از این عوارض دور است،پس بهترین شهود خداوند است. «أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اللّٰهُ»
3-قرآن،بزرگترین گواه بر رسالت پیامبر است. اَللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ ... هٰذَا الْقُرْآنُ
4-برای مردم غافل،سخن گفتن از زاویهی انذار مؤثّرتر است. «لِأُنْذِرَکُمْ»
5-رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و برای همهی مردم در همهی عصرها و نسلهاست. «لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»
6-تا قانون به مردم ابلاغ نشود،توبیخ و مسئولیّتی در کار نیست. «وَ مَنْ بَلَغَ» و به اصطلاح علم اصول،عِقاب بدون بیان،قبیح است.
7-از جمله شرایط لازم برای رهبر آسمانی:ایمان به مکتب: «أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ» ،امید به آینده «وَ مَنْ بَلَغَ» ،صلابت «قُلْ لاٰ أَشْهَدُ» و برائت از شرک است. «إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ»
اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«20»
کسانی که به آنان،کتاب(آسمانی)دادیم(یهود و نصاری)،محمّد را همانند فرزندان خود میشناسند(و بشارتهای انبیا و کتب آسمانی پیشین را منطبق بر آن حضرت میبینند،ولی حاضر به پذیرفتن آن نیستند)پس کسانی که به(فطرت و رشد و سعادت آینده)خودشان زیان
زدند،ایمان نمیآورند.
این آیه،مشابه آیهی 146 سورهی بقره است.
هم نام و نشان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تورات وانجیل بوده وعلمای اهلکتاب،او را به عنوان پیامبر موعود به مردم بشارت میدادند و هم اخلاقیّات حضرت و یارانش در کتابهای آنان بوده است: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ ... ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ ... (1)
شناخت فرزند،اصیلترین و قدیمیترین شناختهاست.چون او را از هنگام تولّد میشناسند،ولی شناخت برادر و پدر و مادر برای انسان،ماهها پس از تولّد است چنانکه شناخت همسر نیز پس از ازدواج میباشد.از این رو آیه میفرماید:آنان پیامبر را مانند فرزندان خود میشناسند.
1-خداوند بر اهل کتاب حجّت را تمام کرده و آنان پیامبر اسلام را به خوبی میشناختند. «الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ»
2-پیامبر باید به گونهای شناخته شود که هیچ شکّی در او نباشد. «یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ»
3-تنها شناخت و علم،مایهی نجات انسان نیست،چه بسیار خداشناسان و پیامبرشناسان و دینشناسان که به خاطر عناد و لجاجت از زیانکارانند.
«یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
4-کتمان حقّ،سبب سوء عاقبت و خسارت به خویشتن است. «خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
1) 1) .فتح،29.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ«21»
و کیست ستمکارتر از آن کس که به خداوند دروغ بندد،یا آیات الهی را تکذیب کند؟همانا ستمگران رستگار نمیشوند.
در قرآن پانزده مرتبه تعبیر «مَنْ أَظْلَمُ» آمده که در مورد افترا بر خدا،بازداشتن مردم از مسجد و کتمان شهادت و حقّ است.این میرساند که ظلم فرهنگی و بازداشتن مردم از رشد و فهم،بدترین ظلم به جامعه است.
1-هر چیز که عزیزتر و مقدّستر باشد،خطر ظلم دربارهی آن بیشتر است.از این رو ظلم به خدا و افترا بر ذات مقدس الهی،بدترین ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ»
2-ظلم به تفکر و فرهنگ انسانها،بدترین ستمهاست.شرک،افترا به خدا، ادّعای نبوّت دروغین،بدعت،تفسیر به رأی،همه نمونهای از این گونه ظلمهاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ»
وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ«22»
و روزی که آنان را یکسره محشور میکنیم،سپس به کسانی که شرک ورزیدند گوییم:کجایند شریکان خدا که شما بر ایشان گمان(خدایی)داشتید؟
بازخواست ذلّتبار مشرکان در قیامت،نشانهی محرومیّت آنان از رستگاری است،همان محرومیّتی که در آیهی قبل به آن اشاره شده است.
گرچه آیه،به شرک نظر دارد،ولی آنان هم که رهبری غیر اولیای خدا را بپذیرند و با اولیای معصوم الهی به مخالفت و جنگ برخیزند،به نوعی مشرکند.در زیارت جامعهی کبیره میخوانیم:«و مَن حاربکم مشرک» (1)و در حدیث آمده است:«الرّاد علینا کالرّاد علی اللّه و هو علی حدّ الشرک باللّه» (2)کسیکه کلام و راه ما را رد کند،همچون کسی است که کلام خدا را نپذیرد و چنین شخصی به منزلهی مشرک است.
1-قیامت روز حقّ بودن توحید،برای مشرکان است. «أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ»
2-شرک،خیالی بیش نیست. «تَزْعُمُونَ»
ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ«23»
پس(از آن همه فریفتگی به بتان،در پیشگاه خدا)عذری نیابند جز آنکه(از بتان بیزاری جسته و)بگویند:سوگند به خدا! پروردگارمان،ما هرگز مشرک نبودهایم.
اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«24»
بنگر که چگونه علیه خود دروغ گفتند و(تمام بتها و شریکان که همواره میساختند از نزد آنان محو شد و)آنچه به دروغ و افترا به خدا نسبت میدادند از دستشان رفت.
امام صادق علیه السلام فرمود:«مراد از«فتنه»در «لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ» ،معذرتخواهی مشرکان میباشد». (3)«ضلّ الشیء»به معنای ضایع شدن،هلاکت و نابودی چیزی است. (4)
دروغگویان به مقتضای خصلتی که در دنیا کسب کردهاند،در قیامت نیز دروغ میگویند.
«وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» ،چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْکٰاذِبُونَ» (1)
حضرت علی علیه السلام در ذیل آیه در حدیثی میفرماید:«بعد از این دروغ،بر لبشان مهر زده میشود و سایر اعضای آنان حقّ را بازگو میکنند». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:روز قیامت خداوند آن چنان عفو وبخشش میکند که به ذهن هیچ کس خطور نمیکند،تا آن اندازه که مشرکان نیز میگویند:ما مشرک نبودیم،(تا مشمول عفو الهی شوند). (3)
1-قیامت،آن چنان حتمی است که گویا هم اکنون نیز حاضر است. «انْظُرْ» و نفرمود:«ستنظر».(پیامبر صلی الله علیه و آله در دنیا نیز میتواند باچشم ملکوتی،شاهد صحنههای قیامت باشد.)
2-تکیهگاههای غیر الهی نابود خواهد شد. «ضَلَّ عَنْهُمْ»
3-در دادگاه الهی،نه دروغ انسان کارساز است،نه سوگند او. «ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
4-آن همه اصرار بر تکیهگاههای غیر الهی،خیالی بیش نیست. «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ«25»
بعضی از آنها کسانی هستند که(به ظاهر)به سخن تو گوش میدهند، ولی ما بر دلهایشان پردههایی قرار دادهایم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان(نسبت به شنیدن حقّ)سنگینی قرار دادیم و آنان به قدری لجوجند که اگر هر آیه و معجزهای را ببینند،باز هم به آن ایمان نمیآورند تا آنجا که چون نزد تو آیند با تو جدال میکنند و کسانی که کافر شدند میگویند:این نیست جز افسانههای پیشینیان.
در شأن نزول این آیه آمده است:ابوسفیان،ولید بن مغیره،عتبه،شیبه و نضربن حارث،در کنار کعبه به تلاوت قرآن پیامبر گوش میدادند،به نضر گفتند:چه میخواند؟گفت:به خدای کعبه نمیفهمم چه میخواند،ولی چیزی جز افسانه و داستانهای پیشینیان نیست،من مشابه این داستانها را برای شما گفتهام.سپس این آیه نازل شد.
«أَکِنَّةً» جمع«کن»یا«کنان»به معنای پرده است.«وقر»به معنای سنگینی و«أساطیر» جمع«اسطوره»به معنای مطالب پی در پی و خیالی است که شنیدن آن جاذبه دارد.
پردهافکنی بر دل وسنگینی گوش،به خاطر روحیّهی لجاجت مشرکان است.قرآن میفرماید: «فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ» (1)
از اینکه در آیهی قبل،سخن از مشرکان بود؛ولی در این آیه درباره همان گروه تعبیر به «الَّذِینَ کَفَرُوا» نموده است معلوم میشود مشرکان همان کفّارند.
1-پیامبران و رهبران الهی باید از روحیات کفّار و مخالفان و ترفندهای آنان آگاه باشند. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ»
2-از همهی کفّار مأیوس نباشید،بعضی از آنان لجوجند. «وَ مِنْهُمْ»
1) 1) .صف،5.
3-شنیدن صوت قرآن،آنگاه ارزش دارد که در دل اثر کند. «أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ»
4-کفّار بر انکار خود اصرار دارند و پرده افکنی خداوند بر دل کفار،به خاطر همین عناد و اصرار خود آنان است. «إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا»
5-لجاجت،درد بی درمان است و مثل آینهی موج دار،بهترین صورتها را هم زشت نشان میدهد. «إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا»
6-اگر کسی به قصد جدال و با سوء ظن و روح منفی و موضعگیری قبلی،حتّی با پیامبر هم ملاقات کند،بهرهای نخواهد برد. جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ ...
7-کفّار هیچ راه صحیح و منطقی برای مقابله با پیامبر اسلام نداشتند.(پناه به جدال و تهمت نشانه عجز آنان از منطق است) یُجٰادِلُونَکَ ...
وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ«26»
و آنان،مردم را از آن(پیامبر و قرآن)باز میدارند و خود نیز از آن دور و محروم میشوند،(ولی بدانند که)جز خودشان را هلاک نمیسازند، و(لی)نمیفهمند.
«یَنئَون»از ریشهی«نأی»،به معنای دور کردن است.
برخی از اهل سنت،در تفسیر خود این آیه را دربارهی ابوطالب دانسته و گفتهاند:وی مردم را از آزار پیامبر نهی میکرد ولی خودش ایمان نمیآورد و از مسلمان شدن دوری میجست و برخی آیات دیگر را هم در این باره میدانند(مثل توبه 113،قصص 56)،ولی به نظر پیروان مکتب اهلبیت،ابوطالب از بهترین مسلمانان است و دلایل ایمان ابوطالب پدر عزیز حضرت علی علیه السلام بسیار است که به بعضی از آنها اشاره میکنم:
1.جملاتی که شخص پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام درباره ایمان او فرمودهاند،بهترین دلیل
بر ایمان اوست.
2.حمایتهای بیدریغ وی از پیامبر در شرائط بسیار سخت.
3.اقرارهای ابوطالب که در اشعار خود نسبت به پیامبر و رابطه خود با خدا دارد.
4.سفارشهای او به همسر و فرزند و برادرش حمزه که از اسلام و نماز و پیامبر حمایت کنند.
5.حزن و اندوه فراوانی که برای پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر فوت ابوطالب پیدا شد.
6.ابوبکر و عباس گواهی دادند که ابوطالب هنگام مرگ،کلمات«لااله الاّاللّه و محمّد رسول اللّه»میگفت.
7.رسول خدا صلی الله علیه و آله بالای منبر برای ابوطالب دعا و جنازهی او را تشییع کرد و به حضرت علی علیه السلام دستور کفن کردن او را داد.تنها بر او نماز گذاشته نشد زیرا تا آن روز نماز میّت واجب نشده بود،چنانکه بر خدیجه هم نماز گزارده نشد.
8.حضرت علی علیه السلام در نامهای به معاویه نوشتند که بسیار فرق است میان پدر من ابوطالب با پدر تو ابوسفیان.
9.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:من در قیامت،شفیع پدر و مادر و عمویم ابوطالب هستم.
10.در حدیث میخوانیم که خداوند به رسول خود وحی کرد که آتش بر پدر و مادر و کفیل تو حرام است.
11.در مسلمان بودن فاطمه بنتاسد علیها السلام که از زنان خوش سابقه و مهاجر است،شکّی نیست و اگر ابوطالب مسلمان نبود،هرگز رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه نمیداد که شوهر این زن،مردی بیایمان باشد. (1)
1-کفّار و مشرکان،همواره در تلاش برای کارشکنی و بازداشتن مردم از گوشدادن به قرآن بودند. وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ ...
1) 1) .الغدیر،ج7 و8؛الصحیحمنالسیره،ج1،ص134-142.
2-دوری از پذیرفتن حق،سبب به هلاکت انداختن خود انسان میشود. «وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ»
3-شعور واقعی،یافتن راه حقّ است و گم کردن راه حقّ و رهبر حقّ،از سوی هر که باشد،بیشعوری است. «وَ مٰا یَشْعُرُونَ»
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«27»
و اگر آنان را،آن هنگام که بر لبهی آتش(دوزخ)نگه داشته شدهاند ببینی، پس میگویند:ای کاش!(بار دیگر به دنیا)بازگردانده شویم و آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان(واقعی)باشیم.
طبق آیات قرآن،آرزوی برگشت به دنیا،هم در لحظهی مرگ است و هم در قبر و هم در قیامت، «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً» (1)،و هم در جهنّم «رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ» (2)
در آیهی 23،مشرکان شرک خود را انکار میکردند،ولی در این آیه،اعتراف و تقاضای برگشت و جبران میکنند.
1-کفّار هنگام عرضه بر آتش،وحشتزده و ذلّتبار ناله میزنند. «إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ فَقٰالُوا» مراحل و مواقف قیامت متعدّد است،در بعضی از مراحل گنهکاران ناله میزنند و در بعضی مواقف مهر سکوت بردهانشان میخورد.
2-تکذیب آیات الهی،موجب پشیمانی در آخرت است. إِذْ وُقِفُوا ... فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا
3-تا فرصت باقی است،ایمان آوریم،چون در آخرت مجال برگشت نیست. «یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ» از آرزوها و حسرتهای کافران در قیامت،برگشت به دنیا و ایمان و اطاعت است. وَ لاٰ نُکَذِّبَ ... وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ«28»
(چنین نیست،)بلکه آنچه(از کفر و نفاق)قبلاً(در دنیا)پنهان میکردند، (در آن روز)برایشان آشکار شده و اگر آنان(طبق خواسته و آرزویشان) به دنیا بازگردانده شوند،بیگمان باز هم به آنچه از آن نهی شدهاند بازمیگردند و آنان قطعاً دروغگویانند.
روز قیامت،روز آشکار شدن اسرار پنهانی مردم است و قرآن بارها به این حقیقت اشاره کرده است.از جمله: «وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا» (1)، «وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا» (2)
1-در قیامت،همهی اسرار و رازها کشف و نهان و درون انسانها آشکار میشود. «بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ»
2-برگشتن از آخرت به دنیا،محال است. «وَ لَوْ رُدُّوا»
3-بعضی هرگز امیدی به خوب شدن و اصلاحشان نیست و با فرصت دادن(که خودشان خواستار آنند)باز هم همانند که بودند. «لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا»
(آری؛انسان بارها در دنیا به هنگام برخورد با شداید و تلخیها،تصمیمهایی میگیرد،ولی چون به آسایش رسید،همه چیز را فراموش میکند).
4-وقتی دروغگویی خصلت انسان شد،در قیامت هم دروغ میگوید. «وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ» چنانکه در آیه 23 خواندیم که مشرکان در قیامت به دروغ قسم میخورند و میگویند: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ»
وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ«29»
و گفتند:جز زندگی دنیوی ما،هیچ زندگی دیگری نیست و ما(پس از مرگ) برانگیحته نمیشویم.
وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ«30»
و اگرببینی آنگاه که در برابر پروردگارشان بازداشته شدهاند،(خدا) میفرماید:آیا این(رستاخیز)حقّ نیست؟میگویند:بلی،به پروردگارمان سوگند(که حقّ است).او میفرماید:پس به کیفر کفرورزیها و کفرانهایتان،عذاب را بچشید.
در آیهی 27 و 30،دو بار کلمهی «وَ لَوْ تَریٰ» تکرار شده است تا صحنههای سخت قیامت را ترسیم و گامی برای هدایت مردم باشد.
طبق آیهی 30 خداوند با مجرم سخن میگوید.ولی بعضی آیات،سخن گفتن خدارا با آنان نفی میکند. «لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ» ،این مطلب یا اشاره به مواقف و صحنههای مختلف در قیامت است،و یا آنکه مراد آن است که خداوند با آنان کلام طیّب و دلشادکننده نمیگوید.
در آیهی 22،خداوند کفّار را در برابر نفی توحید مؤاخذه نمود: «أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ» و در آیه 27 به خاطر تکذیب نبوّت مؤاخذه کرد: «لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا» و در آیهی 30 به سبب انکار قیامت مؤاخذه میکند. «أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ»
اسلام برای انسانها چند نوع حیات را ترسیم میکند:
1.حیات دنیا. «زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا» (1)
2.حیات برزخی. «مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (2)
3.حیات معنوی و هدایت. «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ» (3)
4.حیات اجتماعی. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (4)
5.حیات طیبه(در سایهی قلب آرام و قناعت). «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً» (5)
1-مشرکان،افرادی سطحینگر و مادّی هستند و محدودهی حیات را تنها در همین دنیا میبینند و منکر رستاخیزند. «إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا»
(اگر در جای دیگر قرآن مشرکان بت را شفیع خود میدانند: «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» (6)مرادشان شفاعت در دنیاست. (7))
2-خداوند،پیامبرش را تسلیت و دلجویی میدهد که همهی لجاجتها بیپاسخ نخواهد ماند. «وَ لَوْ تَریٰ»
3-مجرمان،همانند اسیران ذلیل،بازداشت و نگهداشته میشوند. «إِذْ وُقِفُوا»
4-اعترافات کفّار و مشرکان در قیامت،سودی ندارد. قٰالُوا بَلیٰ ... فَذُوقُوا
5-کفّار،در قیامت بارها سوگند یاد میکنند. «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ - قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا»
6-کیفرهای قیامت،به خاطر مداومت در کفر و انکار معاد در دنیاست. وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ ... فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ«31»
قطعاً کسانی که دیدار خداوند(در قیامت)را تکذیب کردند زیانکار شدند،همین که ساعت موعود ناگهان به سراغشان آید،در حالی که بار سنگین گناهان خویش را بر پشتشان میکشند،گویند:دریغا از آن کوتاهیهایی که در دنیا کردهایم،آگاه باشید که چه بد باری است آنچه به دوش میکشند.
مراد از«لقاء الله»،ملاقات معنوی و شهود باطنی در قیامت است،چون در قیامت همهی وابستگیهای انسان به مال و مقام و بستگان قطع میشود و با روبرو شدن با پاداش و کیفر الهی،حاکمیّت مطلقهی الهی را درک میکند.
حسرت،برای از دست دادن منافع است و ندامت برای پیش آمدن ضررها. (1)
به قیامت،«ساعت»میگویند،چون در ساعتی و لحظهای برقآسا ایجاد میشود.(در آیهی 77 سورهی نحل آمده است: «وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» ،برپایی قیامت،مانند چشم به هم زدن یا نزدیکتر از آن است).
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:اهل آتش،جایگاه خود(آن جایگاهی که خداوند برای هر شخصی در بهشت قرار داده است،)را در بهشت میبینند و میفهمند زیان کردهاند میگویند: «یٰا حَسْرَتَنٰا» . (2)
1-کسی که قیامت را نپذیرد،هستی خود را با دنیای فانی معامله کرده و این بزرگترین خسارت است. «قَدْ خَسِرَ»
2-قیامت،ناگهانی فرا میرسد و کسی از زمان آن آگاه نیست،پس باید همیشه آماده بود. «جٰاءَتْهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً»
3-روز قیامت،روز حسرت است. «یٰا حَسْرَتَنٰا»
4-اعتراف و حسرت،نشانهی آزادی انسان در عمل است زیرا میتوانست خوب عمل کند و نکرد. «یٰا حَسْرَتَنٰا»
5-قیامت روز حسرت و افسوس خوردن است،امّا حسرتها در آن روز بینتیجه است. قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا ... وَ هُمْ یَحْمِلُونَ ...
6-گناهان،در قیامت تجسّم یافته و بر انسان بار میشوند. «یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ»
7-تکذیب یا فراموشی قیامت،سبب ارتکاب گناهانی است که در قیامت،وزر و وبال انسان میگردد. «کَذَّبُوا أَوْزٰارَهُمْ»
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ«32»
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و البتّه خانهی آخرت،برای تقوا پیشگان بهتر است.آیا نمیاندیشید؟
اگر دنیا مزرعهی آخرت قرار نگیرد،بازیچه میشود و مردم مانند کودکانی که سرگرم به اسباب بازیهایی چون:مال و مقام و...شدهاند.مثل صحنهی نمایش که یکی لباس شاه میپوشد،دیگری نقش نوکر را بازی میکند و سوّمی وزیر میشود،ولی ساعتی بعد که همهی لباسها و نقشها کنار میرود،میفهمند که همهی عناوین،خیالی بیش نبود.
خیر بودن آخرت به خاطر آن است که هم لذّتهایش آمیخته به رنج نیست و هم زودگذر و موهوم و خیالی نیست.
با توجّه به آیات دیگر قرآن،نباید این آیه را دعوت به رهبانیّت و ترک دنیا دانست.
کلمهی «لَعِبٌ» به کاری گفته میشود که قصد صحیحی در آن نباشد و کلمهی «لَهْوٌ» به کاری گفته میشود که انسان را از کارهای مهم و اصلی باز دارد. (1)
شباهت دنیا به لهو و لعب از جهاتی است:
الف:دنیا مثل بازی،مدّتش کوتاه است.
ب:دنیا مثل بازی،تفریح و خستگی دارد و آمیختهای از تلخی و شیرینی است.
ج:غافلان بیهدف،بازی را شغل خود قرار میدهند.
د:دنیاگرایی مثل بازی،انسان را از اهداف مهم باز میدارد.
1-دنیا محوری،فکری کودکانه و پوچ است.(لهو ولعب معمولاً کار کودکان است و سرگرم شدن به دنیا انسان را از آخرت باز میدارد) «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»
2-راه نجات از حسرت آخرت،فکر و تعقّل است. یٰا حَسْرَتَنٰا ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
3-خردمند،فریب دنیا را نمیخورد. وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ ... أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ
4-بکار نگرفتن اندیشه،زمینه توجّه به دنیا وغفلت از آخرت است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
5-غفلت از آخرت،سبب توبیخ است. «أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
6-تعقّل و تقوا،ملازم یکدیگرند. «یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ»
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ«33»
البتّه ما میدانیم که آنچه میگویند،تو را اندوهناک میکند،(ولی غم مخور و بدان که)آنان(در واقع)تو را تکذیب نمیکنند،بلکه(این)ستمگران آیات خدا را انکار میکنند.
1) 1) .مفردات راغب.
در شأن نزول آیه آمده است که:دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را امین و صادق میدانستند،ولی میگفتند:اگر او را تصدیق کنیم،قبیله و موقعیّت ما تحقیر میشود.گاهی هم میگفتند:او صادق است؛ولی خیال میکند به او وحی شده،از این روی،این گونه آیات الهی را تکذیب میکردند.
امام صادق علیه السلام دربارهی «لاٰ یُکَذِّبُونَکَ» فرمود:«یعنی آنان نمیتوانند گفتار و مدّعای تو را ابطال کنند». (1)
1-رهبر نباید از تکذیب مخالفان محزون شود.به همین دلیل،خداوند پیامبرش را دلداری میدهد و حمایت میکند. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ»
2-خداوند به حالات درونی انسان آگاه است. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ»
3-تکذیب پیامبر،تکذیب خداست،همانگونه که بیعت با پیامبر،بیعت با خداوند است. «لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ»
4-با توجّه به مشکلات و تکذیب و جسارتهای بزرگتر به دیگران،مشکل خود را آسان بدانیم. لاٰ یُکَذِّبُونَکَ ... بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
5-مخالفان رسول خدا،با مکتب طرفند،نه با شخص. لاٰ یُکَذِّبُونَکَ ... بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ
6-تکذیب آیات الهی،هم ظلم به خود است،هم ظلم به رسول اللّه،هم ظلم به مکتب و هم ظلم به نسلهای بعد. «وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ»
1) 1) .تفسیر عیّاشی.
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ«34»
و همانا پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند،لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند،تا یاری ما به آنان رسید.(تو نیز چنین باش زیرا)برای کلمات(و سنّتهای)خداوند،تغییر دهندهای نیست.قطعاً از اخبار پیامبران برای تو آمده است(و با تاریخ آنان آشنا هستی).
«کلمات»،به معنای سنّتهای الهی است: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنٰا لَهُمُ الْغٰالِبُونَ» (1)
تاریخ،سرچشمه ومنبعی پذیرفته شده برای شناخت حوادث است.از صبر انبیای پیشین و نابودی اقوامی چون قوم هود وصالح ولوط و...که تکذیب کردند،باید عبرت گرفت،سنّت و برنامه الهی،فرستادن رسولان وآزادی مردم در انتخاب است.کافران را به کیفر میرساند و رسولان را در راه دعوت،امداد میکند.
در آیات متعدّدی خداوند یاری و پیروزی رهبران و مؤمنان صابر را بر خود لازم دانسته است از جمله:
1-راه حقّ،هیچگاه هموار نبوده و تحققّ آرمان انبیا همراه با تحمّل مشکلات بوده است. «فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا»
2-یکی از بهترین اهرمهای مقاومت در برابر شداید،بیان امدادهای الهی است.
فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
3-رهبران،انتظار اطاعت همه را نداشته باشند. «کُذِّبُوا»
4-شرط اصلی پیروزی،صبر است. فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا (خداوند به صابران،نوید پیروزی میدهد)
5-دشمنان از هیچ تلاشی علیه حق،کوتاهی نمیکنند،خواه تکذیب باشد و خواه آزار. «کُذِّبُوا ،أُوذُوا»
6-صبر مستمر،زمینهساز نزول نصرت و رحمت الهی است. فَصَبَرُوا ... حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا
7-حقّ،پیروز است. «أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا»
8-سنّتهای الهی تغییر ناپذیر است و خداوند خلف وعده نمیکند. «لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ»
9-هر کس باید نمونههای مشابه خود را در تاریخ بشناسد.خداوند خطاب به پیامبر میفرماید: «وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ»
10-از زحمات و رنجهای پیشینیان باید یاد و قدردانی کرد. «وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ»
وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمٰاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدیٰ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ«35»
و اگر اعراض و بیاعتنایی آنان(کافران)بر تو سنگین است(و میخواهی به هر وسیله آنان را به راه آوری،ببین)اگر بتوانی سوراخی در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی تا آیهای(دیگر)برایشان بیاوری(پس بیاور ولی بدان که باز هم ایمان نخواهند آورد)و اگر خدا خواسته بود همهی آنان را بر هدایت گرد میآورد(ولی سنّت الهی بر هدایت اجباری نیست) پس هرگز از جاهلان مباش.
در شأن نزول آیه آمده است:کفّار به رسول خدا صلی الله علیه و آله میگفتند:ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،مگر آنکه زمین را شکافته برایمان چشمهای جاری سازی: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً» (1)،یا به آسمان روی: «أَوْ تَرْقیٰ فِی السَّمٰاءِ» (2)شاید آیه اشاره به نوع درخواستهای نابجای آنان باشد که اگر زمین را بکاوی یا نردبان به آسمان بگذاری و خود را به آب و آتش بزنی،سودی ندارد.در دعوت تو نقصی نیست،اینان لجوجند،پس برای ارشادشان این همه دلسوزی نکن.
1-پیامبر،برای هدایت مردم،دلسوز و نسبت به اعراضشان غمگین بود. «وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ»
2-پیامبر باید روحیّات مخاطبان خود را بشناسد و بداند که گروهی از هر
معجزهای که برایشان آورده شود،روی گردانند. «إِعْرٰاضُهُمْ»
3-پیامبراکرم صلی الله علیه و آله میخواست به هر طریق مردم هدایت شوند،امّا اشکال در روحیّهی لجوج کفّار است که خداوند هشدار میدهد. «تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّمٰاءِ»
4-خداوند میتواند همه را هدایت کند؛ولی حکمت او اقتضا میکند که انسان آزاد باشد. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدیٰ»
5-ارضای خواستههای بهانهجویان و بیصبری مبلّغان،جهل است. «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ» (ریشهی بسیاری از توقّعات نابجا،جهل است)
إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ«36»
تنها کسانی(دعوت تو را)میپذیرند که گوش شنوا دارند و(کافران که نمیگروند،)مردگانی هستند که روز قیامت خداوند آنان را برمیانگیزد و سپس همه به سوی او بازگردانده میشوند.
قرآن،بارها با تعبیر مرده و کر،از ناباوران یاد کرده است.در آیهی 80 سورهی نمل و 52 سورهی روم میخوانیم: «فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»
1-انسان در انتخاب راه،آزاد است. إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ ...
2-شنیدن و پذیرفتن حقّ،نشانهی حیات معنوی و زنده دلی است.
(آری؛کسیکه حیات معنوی ندارد و حقّ پذیر نیست،مرده است.چون حیات به معنای خوردن و خوابیدن حیوانات هم دارند.) وَ الْمَوْتیٰ ...
3-دلهای حقجو به عهدهی تو و کفّار به عهدهی من تا پس از رستاخیز به حسابشان برسیم. «وَ الْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ»
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«37»
و گفتند:چرا بر او(محمّد)معجزهای(که ما میخواهیم)از سوی پروردگارش نازل نشده؟بگو:بی تردید خداوند قادر است که نشانه و معجزهای(که میخواهید)بیاورد،ولی بیشتر(این بهانهجویان)نمیدانند.
در شأن نزول آیه گفتهاند:برخی از رؤسای قریش،دست به تبلیغات سوء و جوسازی زده و از روی بهانه جویی به پیامبر اسلام میگفتند:«تنها قرآن به عنوان معجزه کافی نیست بلکه باید معجزاتی چون:معجزات عیسی و موسی و صالح و...بیاورد». (1)
البتّه پیامبری که یادآور معجزات انبیای پیشین است،حتماً خودش هم میتواند نظیر آنها را بیاورد،وگرنه مردم را به یاد آن معجزات نمیاندازد تا تقاضای امثال آن را داشته باشند.به علاوه،طبق روایات شیعه وسنّی،پیامبر صلی الله علیه و آله معجزات دیگری غیر از قرآن هم داشته است.
هدف از آوردن معجزه،اعلام رابطه خاص میان خدا و رسول و نشانهی قدرت بیانتهای الهی است،نه برآوردن تمایلات بی پایان مردم لجوج.البتّه گاهی برای اتمام حجّت، معجزهی درخواستی مردم را میآوردهاند.
به شهادت تاریخ،معجزات پیاپی،سبب هدایت لجوجان نشده،بلکه موجب قهر و عقاب الهی گشته است.قرآن میفرماید:«اگر ما فرشتگان را بر مردم نازل کنیم،یا مردگان با آنان سخن بگویند،باز گروهی از لجوجان ایمان نمیآوردند». (2)
1-به بهانهجوییهای مخالفان پاسخ دهید. قٰالُوا ... قُلْ
2-خداوند قادر است،ولی حکیم هم میباشد و قدرتش آنگاه جلوه میکند که کار و تقاضا حکیمانه باشد. إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ ... أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ
وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ«38»
و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر اینکه آنها هم امّتهایی چون شمایند.ما در این کتاب(قرآن یا لوح محفوظ)هیچ چیز را فرو گذار نکردیم،سپس همه نزد پروردگارشان گرد میآیند.
قرآن توجّه خاصّی به زندگی حیوانات دارد و از یادآوری خلقت،شعور و صفات آنها در راه هدایت مردم استفاده میکند. «وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (1)در روایات وتجارب انسانی هم نمونههای فراوانی دربارهی شعور و درک حیوانات به چشم میخورد و برای یافتن شباهتها و آشنایی با زندگی حیوانات،باید اندیشه و دقّت داشت. (2)
«أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ»
مراد از«کتاب»در آیه،یا قرآن است یا«لوح محفوظ»که در واقع کتاب خلقت است.
در آیات دیگر هم تعبیراتی چون: «تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» (3)، «کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ» (4)آمده که نشانهی کامل بودن قرآن است.
امام باقر علیه السلام فرمود:«نشانهی کمال قرآن این است که ریشه و سرچشمهی همهی سخنان
رسول اللّه و ائمّه علیهم السلام است،پس هر گاه حدیثی گفتیم،سند قرآنی آن را از ما بخواهید».
در حدیثی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از قیل و قال و فساد مال و سؤالات پی در پی،نهی میکند.از امام باقر علیه السلام سند قرآنی آن را پرسیدند،فرمود:«سند نهی از قیل و قال،آیهی «لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ» (1)است.سند فساد مال،آیهی «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً» (2)و سند سؤال نابجا این آیه است: (3)«لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ» (4)
از آیات و روایات و تجارب برمیآید که شعور،ویژهی انسان نیست.به نمونههایی توجّه کنید:
1.حضرت سلیمان همراه با سپاهیانش از منطقهای عبور میکردند،مورچهای به سایر مورچگان گفت:«فوری به خانههایتان بروید،تا زیر پای ارتش سلیمان له نشوید». (5)
شناخت دشمن،جزو غریزهی مورچه است،ولی اینکه نامش سلیمان و همراهانش ارتش اویند،این بالاتر از غریزه است.
2.هدهد از شرک مردم مطلع شده،به سلیمان گزارش میدهد که مردم منطقهی سبأ، خداپرست نیستند.آنگاه مأموریّت ویژهای مییابد.شناخت توحید و شرک و زشتی شرک و ضرورت گزارش به سلیمان پیامبر و مأموریّت ویژهی پیامرسانی،مسألهای بالاتر از غریزه است. (6)
3.اینکه هدهد در جواب بازخواست حضرت سلیمان از علّت غایب بودنش،عذری موجّه و دلیلی مقبول میآورد،نشانه شعوری بالاتر از غریزه است. (7)
4.اینکه قرآن میگوید:همه موجودات،تسبیح گوی خدایند ولی شما نمیفهمید، (8)تسبیح
تکوینی نیست،زیرا آن را ما میفهمیم،پس قرآن تسبیح دیگری را میگوید.
5.در آیات قرآن،سجده برای خدا،به همه موجودات نسبت داده شده است. وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... (1)
6.پرندگان در مانور حضرت سلیمان شرکت داشتند. «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ» (2)
7.حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به اینکه خداوند،زبان پرندگان را به او آموخته است. «عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (3)
8.آیهی «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (4)،محشور شدن برخی از حیوانات را در قیامت مطرح میکند.
9.آیهی «وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (5)،نشانهی شعور و عبادت آگاهانهی حیوانات است.
10.وجود وفا در برخی از حیوانات،از جمله سگ نسبت به صاحبخانه.
11.تعلیم سگ شکاری و سگ پلیس برای کشف قاچاق،یا خرید جنس،نشانهی آگاهی خاصّ آن حیوان است.
12.اسلام از ذبح حیوان در برابر چشم حیوان دیگر،نهی کرده است که این نشانهی شعور حیوان نسبت به ذبح و کشتن است.
1-نظم و زندگی اجتماعی،مخصوص انسانها نیست،بلکه در زندگی حیوانات هم مشاهده میشود. «أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ»
2-انسانها و حیوانات،همه نیاز به تدبیر الهی دارند.خداوند،طبق مصلحت به آنها شعور میدهد،و همه دارای نظم و نظامی هستند. «أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ»
3-قرآن کریم،جامعترین و کاملترین کتاب آسمانی است. «مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ»
4-آنچه سبب هدایت،تربیت ورشد انسانهاست،در قرآن آمده است.(قرآن در اثبات حقانیّت پیامبراسلام و هدایت مردم هیچ گونه کاستی ندارد) «مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ»
5-معاد و حشر،تنها مخصوص انسانها نیست. وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ ... ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
6-حرکت همه موجودات به سوی خداوند یک حرکت تکاملی و جلوهای از ربوبیّت الهی است. «إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ»
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«39»
و کسانی که آیات مارا تکذیب کردند،کر و لالهایی هستند در تاریکیها.
خداوند،هرکه را بخواهد(و مستحق باشد)گمراهش کند و هر که را بخواهد(و شایسته بداند)بر راه راست قرارش میدهد.
گرچه هدایت و ضلالت به دست خداست،ولی خداوند برای انسان نیز اراده و اختیار قرار داده است و کار خدا بر اساس حکمت است.مثلاً جهادِ انسان در راه خدا،زمینهی هدایت الهی نسبت به او است: «وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (1)همان گونه که ستم به انسانها سبب گمراهی است: «یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ» (2)تکذیب آیات الهی نیز سبب اراده خداوند به گمراه کردن انسان میشود. کَذَّبُوا ... یُضْلِلْهُ
1-کفر و عناد،تاریکی و ظلمتی است که سبب محروم شدن انسان از بهرهگیری از ابزار شناخت میشود. کَذَّبُوا ... صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُمٰاتِ
2-تکذیب و کتمانِ حقّ،«گنگی»و نشنیدن حقّ،«کری»است. وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا ... صُمٌّ وَ بُکْمٌ
3-نتیجهی تکذیب آیات الهی،اضلال و قهر الهی است. کَذَّبُوا ... یُضْلِلْهُ
4-حرکت در راه مستقیم،گوش شنوا و زبان حقگو و روشنایی درون میخواهد.
«یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«40»
بگو:اگر راست میگویید چه خواهید کرد آنگاه که عذاب خدا در دنیا بیاید یا قیامت فرا رسد،آیا غیر خدا را میخوانید؟
انسان در حال رفاه و زندگی عادّی معمولاً غافل است،ولی هنگام برخورد با سختیها پردهی غفلت کنار رفته و فطرت خداجویی و یکتاپرستی انسان ظاهر میشود.
1-تجربه نشان میدهد که در همهی انسانها(گرچه به ظاهر کفر ورزند،)فطرت خداجویی هست و به هنگام حوادث در انسان جلوه میکند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور است مردم را به این فطرت خفته توجّه دهد. قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ ...
2-هنگام حوادث وسختیها،پردهها کنار رفته وانسان فقط به خدا توجّه میکند و توجّه نکردن به معبودهای دیگر،نشانهی پوچی آنهاست. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ»
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ«41»
بلکه(در هنگامههای خطر)فقط او را میخوانید،پس اگر بخواهد آن رنجی که خدا را به خاطر آن میخوانید بر طرف میکند،و آنچه را برای خداوند شریک میپنداشتید(در روز قیامت)فراموش میکنید.
برداشتن عذاب،یا برای اتمام حجّت است،یا به خاطر تغییر حالات قوم.چنانکه در آیه 98 سورهی یونس میفرماید: «لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ» چون ایمان آوردند،عذاب خواری و ذلّت را از آنان برداشتیم.
1-همه معبودهای خیالی به هنگام برخورد انسان با حوادث فراموش میشوند.
بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ ... وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ آنان نه تنها فراموش،بلکه انکار میشوند.چنانکه در آیهی دیگر میخوانیم: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» (1)مشرکان در قیامت با سوگند شرک خود را انکار میکنند.
2-دعای خالصانه،مستجاب میشود. «بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ»
3-یأس از غیر خدا،سبب سرعت در استجابت دعاست.(حرف«فاء»در کلمهی «فَیَکْشِفُ»)
4-استجابت دعا،در اراده و مشیّت حکیمانهی خداوند است. فَیَکْشِفُ ... إِنْ شٰاءَ
1) 1) .انعام،23.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ«42»
و همانا به سوی امّتهای پیش از تو(نیز پیامبرانی)فرستادیم،(و چون سرپیچی کردند)آنان را به تنگدستی وبیماری گرفتار کردیم.باشد که تضرّع کنند.
«بأساء»به معنای جنگ،فقر،قحطی،سیل،زلزله و امراض مُسری است و«ضراء»به معنای غم،غصّه،آبروریزی،جهل و ورشکستگی.
حضرت علی علیه السلام فرمود:اگر هنگام ناگواریها مردم صادقانه به درگاه خدا ناله کنند،مورد لطف خدا قرار میگیرند. (1)مولوی در ترسیم این حقیقت میگوید:
پیش حقّ یک ناله از روی نیاز
به که عمری در سجود و در نماز
زور را بگذار و زاری را بگیر
رحم سوی زاری آید ای فقیر
1-بعثت انبیا در میان مردم،یکی از سنّتهای الهی در طول تاریخ بوده است.
«لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ»
2-تاریخ گذشتگان،عبرت آیندگان است. «قَبْلِکَ»
3-در تربیت و ارشاد،گاهی فشار وسختگیری هم لازم است. «فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ»
4-مشکلات،راهی برای بیداری فطرت وتوجّه به خداوند است. «یَتَضَرَّعُونَ»
5-هر رفاهی لطف نیست و هر رنجی قهر نیست. «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»
1) 1) .تفاسیر صافی و نورالثقلین.
فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«43»
پس چرا هنگامی که ناگواریهای ما به آنان رسید،توبه و زاری نکردند؟ آری(حقیقت آن است که)دلهای آنان سنگ و سخت شده و شیطان کارهایی را که میکردند،برایشان زیبا جلوه داده است.
1-تضرّع به درگاه خداوند،سبب رشد و قرب به او و ترک آن نشانهی سنگدلی و فریفتگی است. فَلَوْ لاٰ ... تَضَرَّعُوا
2-انسان فطرتاً زیبایی را دوست دارد تا آنجا که شیطان نیز از همین غریزه،او را اغفال میکند. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ»
3-برای افراد لجوج،نه تبلیغ مؤثّر است،نه تنبیه. «قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»
4-ریشهی غرور و ترک تضرّع،مفتون شدن به تزیینات شیطانی است. فَلَوْ لاٰ ... تَضَرَّعُوا ... زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ«44»
پس چون اندرزهایی را که به آنان داده شده بود،فراموش کردند،درهای هرگونه نعمت را به رویشان گشودیم(و در رفاه و مادیات غرق شدند)تا آنگاه که به آنچه داده شدند دلخوش کردند،ناگهان آنان را(به عقوبت) گرفتیم پس یکباره محزون و نومید گردیدند.
«مُبْلِسُونَ» از«ابلاس»،به معنای حزن و اندوه همراه با یأس است.حالتی که مجرمان،
هنگام پاسخ نیافتن در دادگاه پیدا میکنند. (1)
در دو آیهی قبل فرمود:ما افرادی را گرفتار میکنیم تا تضرّع کنند،در این آیه میفرماید:
برخی در لحظههای گرفتاری هم خدا را فراموش میکنند. نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا ...
در قرآن میخوانیم: «وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» (2)،چه بسا چیزی را دوست دارید،در حالی که برای شما شرّ است و حضرت علی علیه السلام میفرماید:«اذا رأیت سبحانه یتابع علیک نعمه و أنت تعصیه فاحذره» (3)اگر دیدی خداوند نعمتهایش را بر تو مدام میدهد،ولی تو گناه میکنی،پس به هوش باش،چه بسا این لطفها عاقبت خوشی ندارد.
دنیا وبهرههایش،هم میتواند برای انسان نعمت باشد،هم نقمت.در آیه مورد بحث،دنیا نقمت به حساب آمده است.امّا ایمان وتقوا،برکات آسمان وزمین را برای اهلش به دنبال دارد،چنانکه در آیهی 96 سورهی اعراف آمده است: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ» ،بنابراین غفلت،درهای خیر را بر روی انسان میبندد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«اذا رأیت اللّه یعطی علی المعاصی فان ذلک استدراج منه»،اگر مشاهده کردی که دنیا به کام گنهکاران است خوشحال مباش،زیرا این استدراج الهی و به تدریج هلاکت کردن اوست. (4)و آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند.
امام باقر علیه السلام در تأویل آیه فرمودند:چون مردم ولایت علیبن ابیطالب علیهما السلام را ترک کردند و حال آنکه به آن امر شده بودند، فَلَمّٰا نَسُوا ...،دولت آنان را در دنیا بسط دادیم، فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ ...تا حضرت قائم علیه السلام قیام کند، حَتّٰی ... أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً . (5)
1-همیشه رفاه زندگی،علامت رحمت نیست،گاهی زمینهی عقوبت است.
«نَسُوا
-فَتَحْنٰا»
2-مهلت دادن به مجرمان و سرگرم شدن خلافکاران،یکی از سنّتهای الهی
است. فَلَمّٰا نَسُوا ... فَتَحْنٰا
3-قهر خداوند بعد از اتمام حجّت است. نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا ... أَخَذْنٰاهُمْ
4-تنگناها و گشایشها به دست خداست. أَخَذْنٰاهُمْ ... فَتَحْنٰا
5-مرگ و قهر الهی،ناگهانی میآید،پس باید همیشه آماده بود. «بَغْتَةً»
6-شادی عیّاشان،ناگهان به نالهی مأیوسانه تبدیل خواهد شد. «فَرِحُوا- مُبْلِسُونَ»
فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«45»
پس ریشهی گروه ستمکاران بریده شد و سپاس،مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که دوست داشته باشد ظالم باقی باشد،در واقع دوست دارد که خداوند معصیت و نافرمانی شود،همانا خداوند خویشتن را به جهت هلاک کردن ظالمان ستوده است. فَقُطِعَ ... وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ (1)
1-ستم،ماندنی نیست. «فَقُطِعَ»
2-ظلم،در نسل هم مؤثر است. «دٰابِرُ»
3-انقراض ونابودی ستمگران،حتمی است.(ظلم تمدّنها را ریشهکن میکند) «فَقُطِعَ دٰابِرُ» چنانکه در جای دیگر میفرماید: «فَهَلْ تَریٰ لَهُمْ مِنْ بٰاقِیَةٍ» (2)
4-بیتوجّهی به هشدار انبیا ظلم است. نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا ... اَلَّذِینَ ظَلَمُوا
5-گاهی رفاه فراوان،زمینهی ظلم است. فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ ... اَلَّذِینَ ظَلَمُوا
6-در تاریخ،اقوامی بودهاند که هیچ اثری از آنان نیست. «فَقُطِعَ دٰابِرُ»
7-نابود کردن ستمکار،کاری پسندیده است. «وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ»
8-هنگام نابودی ستمگران،باید خدا را شکر کرد. فَقُطِعَ ... وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ
9-هلاکت ظالمان،عامل تربیت دیگران است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ«46»
بگو:چه فکر میکنید،اگر خداوند،شنوایی و بینایی شما را بگیرد و بر دلهای شما مهر بزند،جز خداوند،کدام معبودی است که آنها را به شما باز دهد؟ببین که ما چگونه آیات را به گونههای مختلف بیان میکنیم،امّا آنان(به جای ایمان و تسلیم)روی بر میگردانند.
از ابتدای سوره تا اینجا حدود دهبار خداوند با طرح سؤال،مخالفان را دعوت به تفکّر کرده است.زیرا تفکّر در نعمتها و تصوّر وفرضِ تغییر و تحوّل آنها،زمینهی خداشناسی است.
اگر درختان سبز نشوند، «لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً» (1)
اگر آبها تلخ و شور شوند، «لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً» (2)
اگر آبها به زمین فرو روند، «إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً» (3)
اگر شب یا روز،همیشگی باشد، إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً ... إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً (4)
و اگر چشم و گوش و عقل انسان از کار بیفتد، إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ ... (5)
امام باقر علیه السلام فرمود:اگر خداوند هدایت شما را بگیرد،کیست که دوباره شما را هدایت کند؟
و سپس این آیه را تلاوت فرمود. (1)
1-یکی از روشهای تبلیغی و تربیتی قرآن،سؤال از وجدانهاست. أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ ... مَنْ إِلٰهٌ
2-برای خداوند،پس گرفتن نعمتهایی که داده آسان است،پس بهوش باشیم.
أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ ...
3-هم آفرینش از آنِ خداوند است،هم کارآیی لحظه به لحظهی آن نعمت پروردگار است. «أَخَذَ اللّٰهُ سَمْعَکُمْ»
4-گوش وچشم و عقل،ابزار شناخت انسان و از مهمترین نعمتهای الهی است. سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ ... قُلُوبِکُمْ
5-معبودهای خیالی،نه توان آفریدن و نه توان برگرداندن نعمتهای از دست رفته را دارند «مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ» (آری،کسی لایق پرستش است که هم بتواند نعمتی را بدهد و هم بتواند بازستاند)
6-با آن همه استدلال،توجّه مشرکان به غیر خداوند،شگفتآور است. اُنْظُرْ کَیْفَ ...
7-برای انسانهای لجوج،هرنوع بیانی بیاثر است. «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ»
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظّٰالِمُونَ«47»
بگو:چه خواهید کرد اگر عذاب خداوند،به طور پنهان و ناگهانی یا آشکارا به سراغ شما آید،آیا جز گروه ستمگران هلاک خواهند شد؟
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
شاید مراد از «بَغْتَةً» به هنگام خواب در شب و مراد از «جَهْرَةً» به هنگام کار در روز باشد.
مثل آیهی «أَتٰاهٰا أَمْرُنٰا لَیْلاً أَوْ نَهٰاراً» (1)،شاید مراد از «بَغْتَةً» ،عذابهای بیمقدّمه باشد و مقصوداز «جَهْرَةً» ،عذابهایی که آثارش از روز اوّل آشکار شود،مثل ابرهای خطرناک که بر سر قوم عاد فرود آمد.چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ» (2)
سؤال: این آیه میگوید:تنها ظالمان از عذاب الهی هلاک میشوند،در آیهای دیگر «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» (3)فراگیری فتنه و شعلههای عذاب نسبت به همه بیان شده و هشدار داده شده است،چگونه مفهوم این دو آیه قابل جمع است؟
پاسخ: هر فتنهای هلاک نیست.در حوادث تلخ،آنچه به ظالمان میرسد هلاکت و قهر است، و آنچه به مؤمنان میرسد،آزمایش و رشد است.
1-پیامبر برای بیداری وجدانها،مأمور به سؤال وپرسش از آنان است. «قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ»
2-از سرکشی خود و مهلت الهی مغرور نشوید،شاید عذاب خدا ناگهانی فرارسد. «بَغْتَةً»
3-وقتی عذاب خدا آید،هلاکت قطعی است،نه خودشان و نه دیگران قدرت دفاع ندارند. «عَذٰابُ اللّٰهِ - یُهْلَکُ»
4-کیفرهای الهی،به خاطر ظلم مردم و عادلانه است. یُهْلَکُ ... اَلظّٰالِمُونَ
5-اعراض از دعوت انبیا،ظلم است. «هُمْ یَصْدِفُونَ - اَلظّٰالِمُونَ»
وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ«48»
و ما پیامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده نمیفرستیم،پس کسانی که ایمان آورند و(کار خود را)اصلاح کنند،پس بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمیشوند.
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ«49»
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند،عذاب الهی به خاطر فسق و گناهشان،دامنگیر آنان میشود.
سؤال: با اینکه در آیات متعددی نسبت به اولیای الهی آمده است که ترسی بر آنان نیست، «فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» پس چرا از ویژگیهای اولیای الهی،بیم از خدا مطرح شده است، إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا ...؟
پاسخ:اوّلاً گاهی بیمار،از عمل جراحی و مداوا میترسد،ولی پزشک به او اطمینان میدهد که جای نگرانی و ترس نیست.جای نگرانی نبودن،منافاتی با دلهرهی خود بیمار ندارد.
1-محدودهی کار انبیا را تنها خدا تعیین میکند. وَ مٰا نُرْسِلُ ... إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ ...
2-مسئولیّت انبیا،بشارت و هشدار است،نه اجبار مردم. «إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
3-شیوهی کلّی کار انبیا،یکسان بوده است. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
4-ارشاد و تربیت،بر دو پایهی بیم و امید و کیفر و پاداش استوار است. «مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ»
5-ایمان و عمل صالح،جدای از هم نیستند و عمل منهای ایمان کارساز نیست.
«آمَنَ وَ أَصْلَحَ»
6-کارهای مؤمن،همیشه باید در جهت اصلاح باشد. «آمَنَ وَ أَصْلَحَ»
7-صالح بودن کافی نیست،مصلح بودن لازم است. «أَصْلَحَ»
8-ایمان وعمل،انسان را از بیماریهای روحی چون ترس و اندوه بیمه میکند.
«آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» (بهداشت روان،در سایهی ایمان و عمل صالح است)
9-دستاورد جامعهی نبوی،نظامی متعادل و آرام و با امنیّت است. فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ ...
10-مداومت بر فسق،زمینهساز عذاب الهی است. «یَمَسُّهُمُ الْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ»
قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ«50»
(ای پیامبر! به مردم)بگو:من ادّعا نمیکنم که گنجینههای خداوند نزد من است و من غیب هم نمیدانم و ادّعا نمیکنم که من فرشتهام،من جز آنچه را به من وحی میشود پیروی نمیکنم.بگو:آیا نابینا و بینا برابرند؟ آیا نمیاندیشید؟
گویا مردم بی ایمان خیال میکردند کسی میتواند پیامبر باشد که خزائن الهی در اختیارش باشد،یا انتظار داشتند تمام کارهای خود را از مسیر غیب حل کند،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این آیه مأمور میشود با صراحت جلوی توقّعات نابجا و پندارهای غلط آنان را بگیرد و محدودهی وظائف خود را بیان کند و بگوید:معجزات من نیز در چهارچوب وحی الهی است، نه تمایلات شما و بدانید که هر کجا به من وحی شد معجزه ارائه خواهم داد،نه هر کجا و
هرچه شما هوس کنید.
در این آیه،غیب دانستن پیامبر به صورت مستقل نفی شده،ولی گاهی آگاهیهایی از غیب به پیامبر عطا شده است.خداوند بارها دربارهی تاریخ حضرت یوسف و مریم و نوح و...به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است: «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ» این قصهها، اطلاعات غیبی است که به تو میدهیم.در آخر سورهی جنّ هم فرموده است:خداوند علم غیب دارد و آن را جز به اولیای خویش عطا نمیکند.پس علم غیب مخصوص خداست و اگر بخواهد گوشهای از آن را در اختیار اولیای خود قرار میدهد.
برخورد همهی انبیا با مردم یکسان بوده است.همین سخنان را حضرت نوح هم به مردم خود میگفت. (1)
1-صداقت انبیا،تا آنجاست که اگر فاقد قدرتی باشند،به مردم اعلام میکنند.
«قُلْ لاٰ أَقُولُ»
2-از پیامبران،توقعات بیجا نداشته باشید. «لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ»
3-زندگی،اهداف و شیوهی کار رهبر باید صریح و روشن برای مردم بیان شود.
قُلْ لاٰ أَقُولُ ...
4-نگذارید مردم،شمارا بیش از آنچه هستید بپندارند.(شخصیّتها اگر القاب کاذب را از خود نفی کنند،جلوی غلوها و انحرافات گرفته میشود). لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ ...
5-انبیا،با پول و تهدید و تطمیع کار نمیکردند،تا دیگران از روی ترس و طمع، دور آنان جمع نشوند و خیال نکنند که اگر با پیامبر باشند،از علم غیب یا خزانهی الهی مشکلاتشان حل خواهد شد. قُلْ لاٰ أَقُولُ ...
1) 1) .هود،31.
6-پیامبر برای زندگی شخصی یا ادارهی حکومت،همچون دیگران از مسیر عادّی اقدام میکند و از علم غیب و خزانهی الهی استفاده شخصی نمیکند، گرچه برای اثبات نبوّت لازم است استفاده کند. «لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ»
7-گرچه پیامبر خزائن الهی و علم غیب ندارد،ولی چون به او«وحی»میشود باید از او پیروی کرد. «یُوحیٰ إِلَیَّ»
8-کار پیامبر،نه بر اساس خیال و سلیقه است،نه بر اساس تمایلات اجتماعی یا محیط زدگی،بلکه تنها براساس پیروی از وحی است. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ»
9-رفتار و گفتار پیامبران،برای ما حجّت است،چون بر مبنای وحی است. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ»
10-پیروی از انبیا،بصیرت واعراض از آنان،نابینایی است. «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ»
11-فکر صحیح،انسان را به پیروی از انبیا وامیدارد و بهانهها و توقعات را کنار میگذارد. «أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ»
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ«51»
و به وسیلهی آن(قرآن)کسانی را که از محشور شدن نزد پروردگارشان بیم دارند هشدار ده(زیرا)غیر از خداوند،برای آنان یاور و شفیعی نیست، شاید که پروا کنند.
در قرآن بارها خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است که هشدار تو تنها در دل خداترسان اثر
میکند،مثل: «إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ» (1)و «إِنَّمٰا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ» (2)
1-آمادگی افراد،شرط تأثیر گذاری هدایت انبیاست. «الَّذِینَ یَخٰافُونَ»
2-عقیده به معاد،کلید تقواست. یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا ... لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ«52»
و کسانی را که بامداد و شامگاه پروردگارشان را میخوانند،در حالی که رضای او را میطلبند،از خود مران.چیزی از حساب آنان بر عهدهی تو نیست و از حساب تو نیز چیزی بر عهدهی آنان نیست که طردشان کنی و در نتیجه از ستمگران شوی.
در شأن نزول این آیه آمده است:جمعی از کفّار پولدار،چون دیدند فقیرانی مانند:عمار و بلال و خباب و...دور پیامبر را گرفتهاند،پیشنهاد کردند که آن حضرت،اینان را طرد کند تا آنان گرد او جمع آیند.به نقل«تفسیر المنار»خلیفهی دوّم گفت:به عنوان آزمایش،طرح را بپذیریم،آیهی فوق نازل شد.مشابه این مطلب در سورهی کهف،آیهی 28 نیز آمده است.
در تفسیر قُرطبی آمده است:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه،از مجلس فقرا بر نمیخاست تا آنکه اوّل فقیران برخیزند.
منظور از خواندن خدا در صبح و شب،ممکن است نمازهای روزانه باشد. (1)
1-حفظ نیروهای مخلص و فقیر و مجاهد،مهمتر از جذب سرمایهداران کافر است. «لاٰ تَطْرُدِ»
2-هدف،وسیله را توجیه نمیکند.برای جذب سران کفر،نباید به مسلمانان موجود اهانت کرد. «لاٰ تَطْرُدِ»
3-اسلام،مکتب مبارزه با تبعیض،نژاد پرستی،امتیاز طلبی و باج خواهی است.
(با توجّه به شأن نزول)
4-اغلب طرفداران انبیا،پابرهنگان بودهاند.(با توجّه به شأن نزول)
5-بهانه گیران،اگر از رهبر و مکتب نتوانند عیب بگیرند،از پیروان و وضع اقتصادی آنان عیبجویی میکنند.(با توجّه به شأن نزول)
6-هیچ امتیازی با«ایمان»برابری نمیکند. «یُرِیدُونَ وَجْهَهُ»
7-میزان،حال فعلی اشخاص است.اگر مؤمنان فقیر،خلاف قبلی داشته باشند، حسابشان با خداست. «مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ»
8-حساب همه با خداست،حتّی رسول اکرم نیز مسئول انتخاب وعمل دیگران نیست، «مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ» و خود نیز حساب و کتاب دارد. «وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ»
9-طرد پابرهنگان و محرومان مخلص،ظلم است. «فَتَکُونَ مِنَ الظّٰالِمِینَ»
وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ«53»
و این گونه بعضی از مردم را به وسیلهی بعضی دیگر آزمایش کردیم،تا
1) 1) .تفسیر المیزان.
(از روی استهزا)بگویند:آیا اینانند آنهایی که خداوند،از میان ما بر آنها منّت نهاده است؟آیا خداوند به حال شاکران داناتر نیست؟
بارها قرآن،بلند پروازی و پر توقّعی سرمایهداران کافر را مطرح و محکوم کرده است.آنان توقّع داشتند وحی و قرآن بر آنان نازل شود،از جمله: «أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا» (1)آیا در میان ما وحی بر او نازل شد؟! «لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» (2)چرا وحی بر مرد بزرگی از آن دو قریه نازل نشد؟!
مؤمن واقعی،شاکر نعمت ایمان است.شخصی نزد امام کاظم علیه السلام از فقر خود شکایت کرد.
حضرت فرمود:غنیترین افراد به نظر تو کیست؟گفت:هارون الرشید.پرسید:آیا حاضری ایمان خود را بدهی و ثروت او را بگیری؟گفت:نه.فرمود:پس تو غنیتری،چون چیزی داری که حاضر به مبادله با ثروت او نیستی. (3)
1-تفاوتهای اجتماعی،گاهی وسیلهی آزمایش و شکوفا شدن خصلتها و رشد آنهاست.اغنیا،با فقرا آزمایش میشوند. «فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ»
2-برخی اغنیا،فقرا را تحقیر میکنند و خود را ارزشمند میپندارند. أَ هٰؤُلاٰءِ ... مِنْ بَیْنِنٰا
3-فقرای با ایمان،برگزیدگان خدایند. «مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ»
4-پاسخ توهینهای کافران،با نوازش و مهر الهی به مؤمنان داده میشود.
أَ هٰؤُلاٰءِ ... بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ
5-منّت الهی بر فقیران،نتیجهی شکر آنان است. مَنَّ اللّٰهُ ... بِالشّٰاکِرِینَ
6-خداوند طبق حکمتش عمل میکند،نه توقّع مردم. «أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ»
7-انبیا،نمونهی بارز شاکران هستند. «بِالشّٰاکِرِینَ» (فقرایی هم که هدایت انبیا را پذیرفتهاند،شاکر نعمت هدایت هستند.) «بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ»
وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«54»
و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند،پس بگو:سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر کرده است که هر کس از شما از روی نادانی کار بدی انجام دهد و پس از آن توبه کند و خود را اصلاح نماید،پس قطعاً خداوند،آمرزنده و مهربان است.
وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ«55»
و ما بدین گونه آیات را(برای مردم)به روشنی بیان میکنیم،(تا حقّ آشکار)و راه و رسم گناهکاران روشن شود.
در شأن نزول آیه آمده است،جمعی گنهکار،خدمت پیامبر آمده و گفتند:ما خلافهای زیادی کردهایم.حضرت ساکت شد.این آیه نازل شد.
در این سوره،خداوند دوبار جملهی: «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» گفته است،یکی برای دلگرم کردن مؤمنان در همین دنیا(همین آیه)،یکی هم در آیهی 12 که برای معاد است. «کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ»
جهالت،قبلا بیان شد که در حدیثی امام صادق فرمود:مراد از«جهالة»جهل به زشتی باطن گناه است که شامل همه گناهکاران میشود.
1-ایمان زائر پیامبر خدا،از شرایط دریافت لطف الهی است. وَ إِذٰا جٰاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ ...
2-زیارت پیامبر،راه دریافت لطف خداست. جٰاءَکَ ... فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ
3-رابطهی رهبر و مردم،بر پایهی انس و محبّت است. إِذٰا جٰاءَکَ ... فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ
4-بهترین عبارت تحیّت،«سلام علیکم»است. «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
5-تحقیر شدن مؤمنان را جبران کنید.(در آیهی 53 متکبّران با لحن تحقیرآمیزی میگفتند: أَ هٰؤُلاٰءِ ...ولی در آیهی 54 خداوند آن تحقیر را جبران میکند و به پیامبرش دستور سلام کردن به مؤمنان را صادر میکند.) «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
6-«سلام»،شعار اسلام است.بزرگ نیز به کوچک،سلام میکند. «فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
7-مربّی ومبلّغ،باید با برخوردی محبّتآمیز با مردم،به آنان شخصیّت دهد.
«سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ»
8-اگر گناه از روی لجاجت و استکبار نباشد،توبه قابل پذیرش است. «مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ»
9-خداوند،رحمت را بر خویش واجب کرده؛ولی شرط دریافت آن، عذرخواهی و توبه است. کَتَبَ ... ثُمَّ تٰابَ
10-توبه،تنها یک لفظ نیست،تصمیم و اصلاح هم میخواهد. «تٰابَ وَ أَصْلَحَ»
11-توبهی مؤمن حتماً پذیرفته میشود، «عَمِلَ مِنْکُمْ»
12-عفو الهی همراه با رحمت است. «غَفُورٌ رَحِیمٌ» (گناهکار نباید مأیوس شود)
13-روشنگری نسبت به سیمای مجرمان و راه خطاکاران و اهل توطئه،از اهداف مکتب است. «لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ»
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ«56»
بگو:من از پرستش آنها که به جای خدا میخوانید نهی شدهام.بگو:من از هوسهای شما پیروی نمیکنم،که در این صورت گمراه شده و از هدایت یافتگان نخواهم بود.
1-در پاسخ به تمایلات نابجای مشرکان مبنی بر پذیرش بتها و روش آنان،باید با صراحت جواب نفی داد. «نُهِیتُ ،لاٰ أَتَّبِعُ، ضَلَلْتُ» (آری؛شرک،در هیچ قالبی مجاز نیست)
2-برخورد و موضعگیریهای پیامبر صلی الله علیه و آله،از وحی سرچشمه میگیرد. «قُلْ ،قُلْ»
3-برائت از شرک،جزو اسلام است. «نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
4-ریشهی شرک،هواپرستی است. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ»
5-مبلّغ،نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ»
6-هواپرستی،زمینهی هدایت را در انسان از بین میبرد. لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ ... مٰا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ«57»
بگو:همانا من از طرف پروردگارم بر دلیل آشکاری هستم،ولی شما آن را دروغ پنداشتید.آنچه را شما(از عذاب الهی)با شتاب میطلبید به دست من نیست فرمان جز به دست خدا نیست که حقّ را بیان میکند و او بهترین (داور و)جدا کنندهی حقّ از باطل است.
«بَیِّنَةٍ» ازکلمهی«بینونة»(جدایی)،به دلیلی گفته میشود که به طور کامل و روشن،حق و
باطل را از هم جدا میکند.دلائل و معجزات پیامبران،نه ثقیل بود نه مبهم،همه میفهمیدند و اگر لجاجت نمیکردند،از جان و دل میپذیرفتند،به همین خاطر پیامبران خود را دارای«بیّنه»معرّفی میکردند.
کفّار میگفتند:اگر راست میگویی،چرا قهر خدا بر ما نازل نمیشود؟ «تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ» نظیر آیهای که میگفتند:اگر این مطلب راست است،خدایا! بر ما سنگ بباران، «فَأَمْطِرْ عَلَیْنٰا حِجٰارَةً مِنَ السَّمٰاءِ» (1)«استعجال»و عذاب خواهی در اقوام دیگر هم بوده و به حضرت هود و صالح و نوح هم میگفتند:اگر راست میگویی عذاب موعود را سریعاً برای ما بیاور.
«فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا»
1-دعوت انبیا بر اساس«بینه»است،نه خیال و تقلید کورکورانه «عَلیٰ بَیِّنَةٍ»
2-اعطای بیّنه به پیامبر،پرتویی از ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی»
3-انبیا باید بیّنهی الهی داشته باشند،نه آنکه طبق تقاضای روزمرّهی مردم کار کنند. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی» (قرآن،بیّنه و دلیل روشن وگواه حقانیّت پیامبر صلی الله علیه و آله است)
4-پیامبر اسلام به قرآنی که بیّنهی اوست،احاطهی کامل دارند.( «عَلیٰ بَیِّنَةٍ» به معنای استعلا و احاطه بر مفاهیم قرآن است)
5-کافران،بیّنهی پیامبر را تکذیب میکنند،ولی انتظار دارند او از هواهای نفسانی آنان پیروی کند. «لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ - کَذَّبْتُمْ بِهِ»
6-پیامبر،تنها فرستادهای همراه با منطق و بیّنه است و نظام هستی به دست خداست.(با تقاضای نزول سریع قهر الهی از پیامبر،قلع و قمع خود یا نابودی هستی را نخواهید). «مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ»
7-آیه،هم تهدید کافران است،هم دلداری پیامبر. «وَ هُوَ خَیْرُ الْفٰاصِلِینَ»
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ«58»
بگو:اگر آنچه که دربارهی آن شتاب میکنید نزد من بود(و به درخواست شما عذاب نازل میکردم،)قطعاً کار میان من و شما پایان گرفته بود،ولی خداوند به حال ستمگران آگاهتر است(و به موقع مجازات میکند).
1-عجلهی مردم،حکمت خدا را تغییر نمیدهد. تَسْتَعْجِلُونَ ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ
2-کیفرها به دست خداوند است،امّا اگر او به درخواست کفّار در عذاب خود عجله کند،هیچکس باقی نمیماند. «لَقُضِیَ الْأَمْرُ» چنانکه در آیهی 11 سورهی یونس آمده است: «وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ»
3-خدا طبق حکمت وسنّت خود،به ظالمان مهلت میدهد. قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ ... وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ
4-تأخیر در قهر و عذاب الهی سبب نشود که کافران خیال کنند کفرشان از یاد رفته است. «وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ»
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ فِی ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ«59»
و گنجینههای غیب،تنها نزد خداست و جز او کسی آن را نمیداند و آنچه را در خشکی ودریاست میداند،و هیچ برگی از درخت نمیافتد جز آنکه او میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین وهیچ تر وخشکی نیست،مگر آنکه(علم آن)در کتاب مبین ثبت است.
«مَفٰاتِحُ» ،یا جمع«مِفتَح»به معنای گنجینه و خزانه است،یا جمع«مِفتاح»به معنای کلید است،ولی معنای اوّل مناسبتر است. (1)
کلمهی تر و خشک،کنایه از همهی چیزهایی است که مقابل همند،مثل مرگ و حیات، سلامتی و مرض،فقر و غنا،نیک و بد،مجرّد و مادّی.این مطلب در آیهی «وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ» (2)نیز بیان شده است.
شاید مراد از سقوط برگها،حرکات نزولی و مراد از دانههای در حال رشد زیر زمین، حرکات صعودی باشد. (3)
1-دلیل آنکه عذاب عجولانهای که کفّار تقاضا میکنند فرا نمیرسد،علم خداوند به اسرار هستی است. مٰا تَسْتَعْجِلُونَ ... وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ
2-احکام الهی بر اساس آگاهی او بر غیب و شهود است. «إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ - وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ»
3-دامنهی علم غیب،گستردهتر از علوم عادّی است.(زیرا قرآن درباره آن تعبیر انحصاری دارد.) «لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ»
4-بر خلاف کسانی که میگویند خداوند تنها به کلیّات علم دارد،خداوند به همه چیز دانا و از همهی جزئیّات هستی آگاه است.پس باید مواظب اعمال خود باشیم. مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ ...
5-جز خداوند،هیچکس از پیش خود علم غیب ندارد. «وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ»
6-در جهان،مرکزیّتی برای اطلاعات وجود دارد. «فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ»
7-نظام هستی،طبق برنامهی پیش بینی شدهای طراحی شده است. «کِتٰابٍ مُبِینٍ»
وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«60»
و او کسی است که(روح)شمارا در شب(به هنگام خواب)میگیرد و آنچه را در روز انجام میدهید میداند،سپس شما را از خواب برمیانگیزد تا مدّت معیّن(عمر شما)سپری شود.عاقبت بازگشت شما به سوی اوست پس شما را به آنچه انجام میدهید خبر میدهد.
«جَرَحْتُمْ» از«جارحة»به معنای عضو است،عضوی که با آن کار و کسب میشود و سپس به خودِ کار و عمل گفته شده است.
با اینکه خداوند به هنگام خواب روح انسان را میگیرد،ولی میفرماید:ما شما را میگیریم، پس معلوم میشود روح انسان تمام حقیقت اوست.
1-خواب،یک مرگ موقتی است و هربیداری نوعی رستاخیز. «یَتَوَفّٰاکُمْ ،یَبْعَثُکُمْ»
2-قانون طبیعی آن است که شب برای خواب و روز برای کار باشد. «یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ، جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ»
3-زندگی ما،تاریخ و برنامه و مدّت معیّن دارد. «أَجَلٌ مُسَمًّی»
4-خود را برای پاسخگویی قیامت آماده کنیم. «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ»
5-خداوند با اینکه کار بد ما را میداند ولی باز هم به ما مهلت داده و روح گرفته را به بدن برمیگرداند. «یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ»
6-قیامت،روز روشن شدن حقیقت اعمال است. «یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ یُفَرِّطُونَ«61»
وتنها اوست که قهر واقتدارش مافوق بندگان است و نگهبانانی بر شما میفرستد،تا آنکه چون مرگ یکی از شما فرا رسد،فرستادگان ما (فرشتگان)جان او را بازگیرند و در کار خود،هیچ کوتاهی نکنند.
گرفتن روح در شب وبرگرداندن آن در روز یکی از نمونههای قاهربودن خدا برانسان است.
مسألهی قبض روح،در قرآن هم به خداوند نسبت داده شده «اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ» ،هم به ملک الموت و هم به فرشتگان.این اختلاف تعبیر شاید به خاطر آن باشد که جان افراد عادی را فرشتگان میگیرند و جان افراد برجسته را ملک الموت که فرشته برتری است و جان اولیای خدا را ذات مقدّس او میگیرد.
و شاید به این دلیل باشد که ابتدا فرشتگان،روح مردم را میگیرند و سپس تحویل ملکالموت میدهند و آنگاه ملکالموت(عزرائیل)روحهای گرفته شده را به خداوند تحویل میدهد و به همین دلیل گرفتن روح مردم هم کار فرشتگان و هم کار ملک الموت و هم کار خداوند به شمار میرود.آری،خداوند مسبب است و فرشتگان مباشر و فعل گاهی به مسبب و گاهی به مباشر نسبت داده میشود.
ممکن است مراد از فرشتگان محافظ،آنانی باشند که مراقب و نگهدار انسان از حوادثند، (1)«لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ» (2)و ممکن است مراد از حفظه،فرشتگانی باشند که مأمور ثبت و ضبط اعمال انسانند. «رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ» (3)
ایمان به مراقبت فرشتگان از انسان،عامل شکر از خداست،همان گونه که ایمان به ثبت اعمال توسّط فرشتگان عامل حیا و تقواست.
1-خداوند،قدرت و سلطهی کامل دارد و اگر ما را آزاد گذاشته،به خاطر مهلتی است که از روی لطف اوست. وَ هُوَ الْقٰاهِرُ ...
2-تسلّط خدا بر بندگان چنان است که کسی را تاب مقاومت نیست. «وَ هُوَ الْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ»
3-در دستگاه آفرینش،انواع مراقبتها وجود دارد. «حَفَظَةً»
4-فرستادن فرشتگان محافظ،دائمی است. «یُرْسِلُ»
5-هر دسته از فرشتگان،مأموریّت خاصّی دارند. «حَفَظَةً - تَوَفَّتْهُ»
6-برای قبض روح یک نفر چند فرشته حاضر میشوند. «إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا»
7-فرشتگان در انجام مأموریّت،سهلانگاری ندارند و معصومند. «لاٰ یُفَرِّطُونَ» چنانکه در آیه دیگر آمده است: «لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ» (1)
ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ أَلاٰ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ«62»
سپس مردم به سوی خداوند،مولای حقّشان بازگردانده میشوند،آگاه باشید که دادرسی و داوری تنها از آنِ خداوند است و او سریعترین حسابرسان است.
در روایات آمده است که خداوند،حساب بندگانش را به اندازهی دوشیدن شیر یک گوسفند
1) 1) .تحریم،6.
و در زمانی بسیار کوتاه،انجام میدهد. (1)
از امام علی علیه السلام سؤال شد:«کیف یُحاسِبُ اللّه الخلقَ علی کثرتهم؟فقال:کما یَرزقُهم علی کثرتهم.فقیل:کیف یُحاسِبهم و لایرونه؟فقال:کما یَرزقهم و لایرونه» (2)چگونه خداوند با وجود مخلوقهای زیاد به حساب آنان رسیدگی میکند؟حضرت فرمودند:همان گونه که آنان را روزی میدهد.سؤال شد:چگونه حسابرسی میکند در حالی که او را نمیبینند؟ فرمودند:همان گونه که روزیشان میدهد،ولی او را نمیبینند.
سؤال: با این همه آیات وروایات بر حسابرسی سریع الهی،پس طولانی بودن روز قیامت برای چیست؟
پاسخ: بلندی روز قیامت،نوعی عقوبت است،نه به خاطر فشار کار و ناتوانی از محاسبهی سریع. (3)(بشر که مخلوق الهی است،در دنیای امروز به وسیلهی کامپیوتر،در کمتر از یک دقیقه بزرگترین محاسبات را انجام داده و مثلا انبارها و کالاهای آن و امور مالی مربوط به آن را بررسی و محاسبه میکند).
1-بازگشت همه به سوی خداست و او یگانه قاضی قیامت است. رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ ...
لَهُ الْحُکْمُ
2-مولای حقیقی کسی است که آفریدن،نظارت کردن،خواب و بیداری،مرگ و بعثت،داوری و حسابرسی به دست او باشد، «إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ»
3-همهی مولاها یا باطلند،یا مجازی،مولای حقیقی تنها خداوند است. «اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ» و ولایت انبیا و اولیا،پرتوی از ولایت الهی است.4-سرعت حسابرسی خداوند،از هر نوع و هر وسیلهی حسابرسی سریعتر است. «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ»
قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ«63»
بگو:چه کسی شمارا از تاریکیهای خشکی و دریا(به هنگام درماندگی) نجات میدهد؟وقتی که او را آشکارا و پنهان میخوانید(و میگویید:)اگر خداوند از این ظلمت ما را رهایی دهد،از شکرگزاران خواهیم بود.
قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ«64»
بگو:خداوند شما را از این ظلمتها و از هر ناگواری دیگر نجات میدهد، باز شما(به جای سپاس)،شرک میورزید.
کلمهی«تَضرُّع»به معنای دعای آشکار و کلمهی «خُفْیَةً» به معنای دعای پنهان است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:بهترین دعا،دعای با صدای آهسته و خُفیه است و از جمعی که با صدای بلند دعا میخواندند،انتقاد کرد و فرمود:خداوند شنوا و نزدیک است. (1)
در آیهی 12 سورهی یونس نیز آمده است:انسان هنگام خطر،به یاد خدا میافتد و او را میخواند،امّا «فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ» همین که مشکلش حل شد،سرش را پایین انداخته و میرود،گویا ما را اصلاً صدا نزده است.
شداید برای انسان،چهار حالت به وجود میآورد:احساس نیاز،تضرّع،اخلاص و التزام به شکرگزاری.آری،شداید و سختیها و قطع شدن اسباب مادّی،روح خداجویی را شکوفا میکند و انسان در مشکلات،دست خدا را میبیند.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1-یکی از شیوههای تبلیغ و موعظه،سؤال از وجدان مردم است. «مَنْ یُنَجِّیکُمْ»
2-یادآوری و توجّهدادن انسان به خلوص،از بهترین روشهای خداشناسی است. «تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»
3-انسان در سختیها و شداید،دست از کفر و شرک برداشته و موحّد میشود.
«تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»
4-انسان مشرک به تعهّدات خود در برابر خدا بیوفاست. «ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ»
5-از بدترین انواع ناسپاسی انسان،شرک است. لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ ... ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
6-راحتی و احساس رهایی و بینیازی،زمینهی غفلت از خدا و شرک به اوست.
«قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ»
قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ«65»
بگو:او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را به صورت گروههای گوناگون با هم درگیر کند،و طعم تلخ جنگ و خونریزی را توسط یکدیگر به شما بچشاند.بنگر که چگونه آیات را گونهگون بازگو میکنیم،باشد که بفهمند.
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ«66»
و قوم تو این قرآن را تکذیب کردند،با آنکه سخن حقّی است،بگو:من وکیل و عهدهدار ایمان آوردن شما نیستم.
«لبس»به معنای آمیختن،و«شیع»جمع«شیعه»،به معنای گروه است.
در آیهی قبل،قدرت نجاتبخش الهی مطرح شد،اینجا قدرت قهر و عذاب او.
امام باقر علیه السلام فرمودند:مراد از عذاب آسمانی،دود و صیحه و مراد از عذاب زمینی،فرورفتن در آن و مراد از «یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» ،تفرقه در دین و بدگویی و کشتن یکدیگر است. (1)شاید آن حضرت در مقام بیان بعضی از نمونهها بودهاند نه تمام مصادیق،زیرا مثلا عذاب فوق شامل فشار طاغوتها که حاکم بر مردمند و عذاب تحت شامل قهری بدنبال نافرمانی مردم از رهبر حقّ که از مردم و در مردم و هم سطح آنان است نیز میشود.
تعابیر گوناگونی در قرآن خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،این مضمون را بیان میکند که پیامبر مسئولِ ابلاغ دین خداست،نه اجبار مردم به ایمان آوردن.از جمله: «مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً» (2)، «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ» (3)، «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ» (4)، «مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ» (5)، «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّٰاسَ» (6)، «لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ» (7)، «إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ» (8)و «قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ».
1-یکی از وظایف پیامبر،یادآوری قدرت بیمانند خداوند است. «قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ»
2-شرک،زمینهساز دریافت انواع عذابهاست. ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ ...
3-خداوند،هم نجاتبخش است،هم عذابگر،آنکه آگاهانه سراغ غیر خدا میرود،باید منتظر عذاب باشد. قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ ...
4-تفرقه و تشتّت،از عذابهای الهی و در کنار عذاب آسمانی و زمینی مطرح شده است. «یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً»
5-گاهی مردم،به وسیلهی مردم و با دست یکدیگر عذاب و تنبیه میشوند.
«یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ»
6-مبلّغان دینی باید از روشهای گوناگونی برای ارشاد مردم بهرهگیرند. «انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ»
7-اگر مفهومی را در قالبهای متنوّع ارائه دادیم،به تأثیرات بیشتری امیدوار باشیم. «نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ»
8-چون راه شما حقّ است،از تکذیب مردم نگران نباشید. «وَ هُوَ الْحَقُّ»
9-تو مسئول وظیفه هستی،ضامن نتیجه نیستی. «لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ»
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ«67»
برای هر خبری(که خداوند یا پیامبرش به شما میدهد)وقتی مقرّر است (که در آن واقع میشود)و به زودی خواهید دانست.
در آیهی قبل گفته شد:خداوند قدرت دارد از هرسو برشما عذاب نازل کند،این آیه میفرماید:اگر عذابی بر کفّار لجوج نازل نشد،عجله نکنید،زیرا برای تحقّق هر خبری زمانی معیّن است.
1-تحقّق همهی خبرها و برنامههای الهی،قطعی و بر اساس حکمت و زمانبندی معیّن است.(هیچ حادثهای بدون برنامه و هدف وتصادفی نیست) «لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ»
2-گرچه مجبور به ایمانآوردن نیستید،ولی فکر عاقبت و فرجام کار خودتان باشید. «وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»
3-زود قضاوت نکنید و مهلت دادنهای الهی را نشانهی غفلت خدا از خودتان نپندارید. «سَوْفَ تَعْلَمُونَ»
وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ«68»
و هرگاه کسانی را دیدی که در آیات ما(به قصد تخطئه،)کندوکاو میکنند،از آنان روی بگردان تا(مسیر سخن را عوض کرده)وارد مطلب دیگری شوند واگر شیطان تو را به فراموشی انداخت،پس از توجّه،(دیگر) با این قوم ستمگر منشین.
«خوض»به معنای کندوکاو وگفتگو به قصد تمسخر و تحقیر است،نه برای فهم و درک حقیقت. (1)
«بَعْدَ الذِّکْریٰ» ممکن است به معنای تذکّر دادن دیگری،یا به معنای متذکّر شدن خود انسان باشد.
سؤال: پیامبران الهی معصوم هستند،پس چگونه در آیه سخن از نفوذ شیطان در پیامبر مطرح شده است؟ «یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ»
پاسخ:تأثیر شیطان در به فراموشی کشاندن،مسألهای فرضی است،مثل آیهی «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (2)یا آیه «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِیلِ» (3)یعنی اگر مشرک شوی،یا اگر به ما نسبتی ناروا بدهی،نه اینکه چنین شده است.
و ممکن است مراد اصلی آیه،پیروان پیامبر باشند،نه خود ایشان،همانگونه که در فارسی
میگوییم:«به در میگوییم که دیوار بشنود».
مشابه این مطلب،در سورهی نساء آیهی 140 نیز آمده است: إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ...اگر شنیدید که به آیات الهی کفر میورزند یا مسخره میکنند با آنان منشینید تا سخن را عوض کنند.
در روایات متعدّدی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه معصومین علیهم السلام از همنشینی با اهل گناه،یا شرکت در جلسهای که گناه میشود و انسان قدرت جلوگیری از آن را ندارد نهی شده است،حتّی اگر آنان از بستگان انسان باشند.حضرت علی علیه السلام به فرزندش وصیّت کرد:خداوند بر گوش واجب کرده که راضی به شنیدن گناه و غیبت نشود. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله با استناد به این آیه فرمودند:کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد،در مجلسی که در آن امامی سبّ میشود و یا از مسلمانی عیبجویی میگردد نمینشیند. (2)
حضرت علی علیه السلام«مجالسة الاشرار تورث سوء الظنّ بالاخیار»همنشینی با بدان،سبب سوء ظنّ به نیکان میشود. (3)
1-غیرت و تعصّب دینی خود نسبت به مقدّسات را به دشمنان نشان دهید. «إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»
2-اعراض از بدیها ومبارزهی منفی با زشتکاران،یکی از شیوههای نهی از منکر است. «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»
3-توجّه و گوش دادن به سخنان باطل(و دیدن و خواندن کتب و برنامههای گمراه کننده)نکوهیده است. (4)«یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»
البتّه در مواردی که برای آگاهی و ردّ و پاسخ دادن توسط اهل فن باشد،
اشکالی ندارد.
4-به جای هضم شدن در جامعه،یا گروه و مجلس ناپسند،وضع آن را تغییر دهید. «حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ»
5-اعلام برائت ومحکوم کردن لفظی کافی نیست،باید به شکلی برخورد کرد.
فَأَعْرِضْ ... فَلاٰ تَقْعُدْ
6-مجالست با ظالمان نارواست،پس پرهیز کنیم. «فَلاٰ تَقْعُدْ»
7-شرط تکلیف،توجّه و آگاهی است. «إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطٰانُ» (فراموشی،عذر پذیرفتهای است)
8-سخن گفتن به ناحقّ دربارهی آیات قرآن،(از طریق استهزا،تفسیر به رأی، بدعت و تحریف)ظلم است. «الظّٰالِمِینَ»
وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ«69»
کسانی که پروا پیشه کردند،به گناه ستمکاران بازخواست نخواهند شد، ولی باید آنان را پند دهند تا شاید پرهیزکار شوند.
آیهی تحریم که در باره همنشینی با یاوه گویان و مسخره کنندگان نازل شد،عدّهای گفتند:
پس به مسجدالحرام هم نباید برویم و طواف نیز نکنیم،چون دامنهی استهزاشان تا آنجا هم کشیده شده است.این آیه نازل شد که حساب مسلمانانِ با تقوا که به مقدار توان تذکّر میدهند جداست،آنها مسجدالحرام را ترک نکنند. (1)
شرکت در جلسهی اهلگناه به قصد نهی از منکر وارشاد،مانعی ندارد،البتّه برای آنان که با
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
تقوا و نفوذ ناپذیرند،وگرنه بسیاری برای نجات غریق میروند و خود غرق میشوند.
شد غلامی که آب جو آرد
آب جو آمد غلام ببرد
1-رعایت اهمّ و مهمّ در مسائل،از اصول عقلی و اسلامی است.شنیدن موقّتی یاوهها به قصد پاسخگویی یا نجات منحرفان،جایز است. «وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ»
2-تقوا وسیلهی حفاظت و بیمهی انسان در مقابل گناه است.(مثل لباس ضد حریق،برای مأموران آتش نشانی) «وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ»
3-از همنشینی با یاوهسرایان پرهیز کنیم وسخنانشان را استماع نکنیم،ولی اگر به ناچار چیزی به گوش ما،رسید مانعی ندارد. مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ ... مِنْ شَیْءٍ
4-علاوه بر تقوای خود،باید به فکر متّقی کردن دیگران نیز باشیم. «وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا أُولٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ«70»
و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا مغرورشان کرده است،رها کن و به وسیلهی قرآن پندشان ده تا مبادا به کیفر آنچه کسب کردهاند به هلاکت افتند،در حالی که جز خدا هیچ یاور و شفیعی ندارند،و اگر (انسان در آن روز)هرگونه عوضی(برای کیفر)بپردازد از او پذیرفته نمیشود، آنان کسانی هستند که به سزای آنچه کسب کردهاند به هلاکت افتادند برای آنان شرابی از آب سوزان و عذابی دردناک به کیفر کفر شان خواهد بود.
مراد از رها کردن منحرفان در جملهی ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ ...،اظهار تنفّر و قطع رابطه کردن با آنان است که گاهی هم به نبرد با آنها میانجامد،نه اینکه تنها به معنای ترک جهاد با آنان باشد.
کلمهی «تُبْسَلَ» به معنای محروم شدن از خوبی و به هلاکت رسیدن است.
به بازی گرفتن دین،هر زمانی به شکلی خود را نشان میدهد،گاهی با اظهار عقائد خرافی،گاهی با قابل اجرا ندانستن احکام،گاهی با توجیه گناهان و گاهی با بدعت وتفسیر به رأی وپیروی از متشابهات و...است.
1-غیرت دینی،سبب طرد افراد بیدین و بایکوت کردن مخالفان مکتب در جامعه است. ذَرِ الَّذِینَ ...چنانکه در آیات دیگری نیز میخوانیم: «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (1)، «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا» (2)و «لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» (3)
2-دلبستگی و فریفته شدن به دنیا،زمینهی به بازی گرفتن دین است. اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً ... غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
3-تذکّر و موعظه،میتواند سبب نجات از قهر و عذاب الهی گردد. «وَ ذَکِّرْ بِهِ»
4-در تذکّر و هشدار باید از قرآن بهرهگرفت. «وَ ذَکِّرْ بِهِ»
5-به دنیا مغرور نشویم که در قیامت جز خداوند چیزی به کمک ما نمیآید.
«لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ»
6-عامل بدبختیهای انسان،خود او و عملکرد اوست. بِمٰا کَسَبَتْ ... بِمٰا کَسَبُوا ... عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا بَعْدَ إِذْ هَدٰانَا اللّٰهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیٰاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرٰانَ لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنٰا قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ«71»
بگو:آیا غیر خداوند،چیزی را بخوانیم که سود و زیانی برای ما ندارد و پس از آنکه خداوند هدایتمان کرد،به عقب باز گشته(و کافر)شویم؟همچون کسی که شیاطین او را در زمین از راه به در بردهاند و سرگردان مانده است در حالی که برای او یارانی(دلسوز)است که او را به هدایت دعوت کرده(و میگویند:)نزد ما بیا(و حقّ را بپذیر ولی او گوشش بدهکار نیست).بگو هدایتی که از سوی خدا باشد هدایت واقعی است و ما مأموریم که برای خدای جهانیان تسلیم باشیم.
وَ أَنْ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ«72»
و(به ما امر شده که)نماز برپا دارید و از خداوند پروا کنید،و اوست آنکه همگان نزدش محشور میشوید.
در آیهی 72،از میان همهی وظایف به«نماز»،و از میان همهی عقائد به«معاد»اشاره شده است و این اهمیّت آنها را میرساند.
در یکتاپرستی،آرامش وتمرکز است،ولی در شرک وچندتاپرستی،گیجی وتحیّر. «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (1)آیا چند ارباب گوناگون بهتر است یا یک خدای قهّار؟ خداوند هم یکی است: «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» و هم زود راضی میشود«یا سریع الرّضا»،ولی غیر خدا هم زیادند و هم هر کدام توقّعات گوناگونی دارند و زود راضی نمیشوند.
1) 1) .یوسف،39.
1-با سؤال وجدانها را تحریک کنید. «قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
2-شرک،غیر منطقی است،چون انگیزهی پرستش،کسب سود یا دفع ضرر است و بتها قادر به هیچ نفع وضرر رساندن نیستند. «لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا»
3-از غریزهی منفعتخواهی مردم،در راه تبلیغ و تربیت آنان استفاده کنیم.
«لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا»
4-شرک،نوعی عقبگرد و ارتجاع اعتقادی است. «نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا»
5-شرک،مایهی سرگردانی و تحیّر است. «حَیْرٰانَ»
6-در برابر انحرافات،باید موضعگیری صریح و مکرّر داشت. قُلْ أَ نَدْعُوا ... قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ ...
7-تسلیم خدا شدن،مایهی رشد خودماست. «لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ»
8-نماز،همراه تقوا کارساز است. «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّقُوهُ»
9-ایمان به معاد و رستاخیز،عامل پیدایش تقوا در انسان است. «وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ«73»
و او کسی است که آسمانها و زمین را به حقّ آفرید و روزی که بگوید:
موجود شو،بی درنگ موجود میشود،سخن او حقّ است.(و روز قیامت) روزی که در«صور»دمیده میشود،حکومت تنها از اوست،دانای غیب و شهود است و اوست حکیم و آگاه.
در قرآن دو نوع دمیدن در صور آمده است:یکی ویرانگر و دیگری برانگیزندهی مردم برای رستاخیز.در این آیه،یک بار آن مطرح شده است،امّا در آیهی 68 سورهی زمر، دمیدن در دو صور مطرح است: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ»
اگر در آیات قبل،سخن از تسلیم بودن در برابر خدا و اقامهی نماز بود،اینجا علّت آن ذکر شده که آفرینش به دست اوست،او آگاه و حکیم است و از هر چیزی با خبر است.
امام صادق علیه السلام دربارهی «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» فرمودند:غیب آن است که هنوز نیامده و شهادت آنچه که بوده است میباشد. (1)
1-آفرینش،حکیمانه و هدفدار است. «بِالْحَقِّ» البتّه به این نکته در آیات متعدّدی اشاره شده است،از جمله: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً» (2)
2-برای ارادهی خداوند،هیچ مانعی نیست. «کُنْ فَیَکُونُ»
3-غیب و شهود،نهان و آشکار،برای خداوند یکسان است. «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ»
4-مبنای حکومت الهی بر حکمت و علم است. لَهُ الْمُلْکُ ... وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ
5-در قیامت،جلوه و نمود قدرت الهی بر همه آشکار میشود،چون آنجا اسباب و وسائل کارساز نیست. «لَهُ الْمُلْکُ»
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«74»
و(یاد کن)آن هنگام که ابراهیم به پدرش آزر گفت:آیا بتان را خدایان میگیری؟بی شک تو و قومت را در گمراهی آشکار میبینم.
کلمهی«أب»بطور طبیعی به معنای پدر است،ولی به معنای جدّ مادری،عمو و مربّی هم گفته میشود.چنانکه فرزندان یعقوب به پدران و عموی پدر خود حضرت اسماعیل نیز اب گفتند: «نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ» (1)وپیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز فرمود:«أنا و علیّ أبَوا هذه الاُمّة» (2)،من و علی،پدران این امّتیم.آزر،عموی ابراهیم بود، نه پدرش.پدران ابراهیم همه موحّد بودهاند.
از علمای اهل سنّت نیز،طبری،آلوسی و سیوطی میگویند:آزر پدر ابراهیم نبوده است.به علاوه،ابراهیم به پدر و مادر خویش دعا کرد: رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوٰالِدَیَّ ... (3)در حالی که مسلمان حقّ ندارد برای مشرک طلب مغفرت کند،هرچند فامیل او باشد.
از مجموع اینها برمیآید که«أب»در این آیه به معنای پدر نیست.به علاوه نام پدر ابراهیم علیه السلام در کتب تاریخ،«تارُخ»ذکر شده است،نه آزر. (4)
استغفار حضرت ابراهیم برای عمویش آزر نیز قبل از روشن شدن روحیّهی کفر او و به خاطر وعدهای بود که به او داده بود،و چون فهمید که حقّپذیر نیست،از او تبرّی جست و جدا شد. «فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ» (5)
1-خویشاوندی،مانع نهی از منکر نیست. إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ ...
2-ملاک در برخورد،حقّ است نه سنّ و سال. «قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ»
(حضرت ابراهیم به عموی خود که سن بیشتر داشته،آشکارا حقّ را بیان کرده و هشدار داده است.)
3-در شیوهی دعوت به حق،باید از بستگان نزدیک شروع کرد. «لِأَبِیهِ» و باید از مسائل اصلی سخن گفت. «أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً»
4-سابقهی شرک وبتپرستی،به پیش از رسالت حضرت ابراهیم بازمی گردد.
«أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً»
5-اکثریّت،سابقه و سنّ،باطل را تبدیل به حقّ نمیکند و همه جا ارزش نیست.
«أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ»
6-بتپرستی،انحرافی است که وجدانهای سالم و عقل،از آن انتقاد میکنند.
أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً ... ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
7-گرچه ابراهیم علیه السلام حلیم بود، «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ» (1)و پیامبر باید حتّی با فرعون هم نرم حرف بزند،ولی لحن برخورد حضرت ابراهیم در این آیه،به خاطر اصرار عمویش بر کفر بود. «إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ»
وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ«75»
و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا(یقین پیدا کند و)از اهل یقین باشد.
دربارهی ملکوت،بزرگان سخنانی گفتهاند که برخی را در اینجا نقل میکنیم:
1) 1) .توبه،114.
کلمهی «مَلَکُوتَ» از«ملک»است و«واو»و«تاء»برای تأکید و مبالغه به آن افزوده شده است.ملکوت آسمانها یعنی مالکیّت مطلق و حقیقی خداوند نسبت به آنها و مشاهده ملکوت یعنی مشاهده اشیا از جهت انتساب آنها با خداوند.دید ملکوتی یعنی درک توحید در هستی و باطل بودن شرک. (1)
عوالم هستی به چهار بخش تقسیم شده است:لاهوت(عالم الوهیّت که جز خدا کسی از آن آگاه نیست)،جبروت(عالم مجرّدات)،ملکوت(عالم اجسام)و ناسوت(عالم کون و فساد و تغییر و تحوّلات). (2)
عالم ملکوت،عالم اسرار و نظم و شگفتیها و جهان غیب است. (3)
ملکوت آسمانها،عجایب آنهاست. (4)
ابراهیم با دیدن ملکوت آسمانها و زمین،بیشتر با سنّت،خلقت،حکمت و ربوبیّت الهی آشنا شد.به فرمودهی امام باقر علیه السلام خداوند به چشم ابراهیم علیه السلام،قدرت و نوری بخشید که عمق آسمانها و عرش و زمین را مشاهده میکرد. (5)
استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران،نیازمند ایمان قلبی است.حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال میشود که در آیات پس از این میآید. (6)
حرف«واو»در جملهی «وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» رمز آن است که دید ملکوتی چند هدف داشته که یکی از آن اهداف،به یقین رسیدن حضرت ابراهیم بوده است.
1-آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید،خداوند«دیدِ ملکوتی»به او میبخشد.(همچون حضرت ابراهیم،به مقتضای آیه قبل) وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ ...آری،یک جوان هم میتواند با رشد معنوی،به دید ملکوتی دست یابد.چون طبق تفاسیر متعدّد،ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.
2-یقین،عالیترین درجهی ایمان است. «وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»
3-به یقین رسیدن،نیاز به امداد الهی دارد. نُرِی ... اَلْمُوقِنِینَ
فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ«76»
پس چون شب بر او پرده افکند ستارهای دید،گفت:این پروردگار من است.
پس چون غروب کرد،گفت:من زوال پذیران را دوست ندارم.
در زمان ابراهیم علیه السلام ستارهپرستی رایج و ستاره را در تدبیر هستی مؤثّر میپنداشتند.
سؤال: آیا پیامبر بزرگی همچون حضرت ابراهیم حتّی برای یک لحظه میتواند ستاره یا ماه و یا خورشید را بپرستد؟
پاسخ: مجادله و گفتگوی حضرت ابراهیم با مشرکان،از باب مماشات و نشان دادن نرمش در بحث،برای رد عقیدهی طرف است،نه اینکه عقیدهی قلبی او باشد زیرا شرک با عصمت منافات دارد.گفتن کلمهی «یٰا قَوْمِ» در دو آیهی بعد نشانهی مماشات در گفتن «هٰذٰا رَبِّی» است،به همین دلیل وقتی غروب ماه و خورشید را میبیند،میگوید:من از شرک شما بیزارم،و نمیگوید از شرک خودم(آیهی 78).
به علاوه در آیهی قبل خواندیم که خداوند،ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان داد و او به یقین رسید و آغاز این آیه با حرف«فاء»شروع شد،یعنی نتیجه آن ملکوت و یقین این نوع استدلال بود.
موجودی که طلوع و غروب دارد،محکوم قوانین است نه حاکم بر آنها.ابراهیم،ابتدا موقّتاً پذیرش آن را اظهار میکند تا بعد با استدلال ردّ کند.
1-یکی از شیوههای احتجاج،اظهار همراهی با عقیدهی باطل و سپس ردّ کردن آن است. «هٰذٰا رَبِّی»
2-بیدار کردن فطرتها،فعال کردن اندیشهها و توجّه به احساسات،یکی از شیوههای تبلیغ است. «لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ»
3-محبوب واقعی کسی است که محدود به مکان،زمان و موقّت نباشد. «لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ»
4-معبود،باید محبوب و عبادت باید عاشقانه باشد،روح دین،عشق است.
«لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ»
فَلَمّٰا رَأَی الْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّٰالِّینَ«77»
پس(بار دیگر)چون ماه را در حال طلوع و درخشش دید،گفت:این پروردگار من است.پس چون غروب کرد،گفت:اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود،قطعاً از گروه گمراهان میبودم.
کلمهی«بازغ»از«بزغ»،به معنای شکافتن وجاری ساختن خون است.امّا در اینجا گویا طلوع خورشید و ماه،پردهی تاریکی شب را میشکافد و سرخی کم رنگی در اطراف خود پدید میآورد. (1)
ابراهیم علیه السلام هم با ستاره پرستان برخورد کرد،هم با ماه و خورشید پرستان. (2)به گفتهی بسیاری از مفسّران،گفتگوی حضرت ابراهیم با مشرکان منطقهی بابل بود.
انسان در هر فرضیهای که به بن بست رسید،باید بدون لجاجت،مسیر را عوض کند.بر خلاف مشهور که میگویند:مرد آن است که روی حرف خود بایستد و پافشاری کند،این آیه به ما میگوید:مرد آن است که حرفش حقّ باشد،گرچه با تغییر موضع باشد.
پیامهای 1 و 2 و 3 آیهی قبل،در اینجا نیز موضوعیّت دارد.
4-در انتقاد،باید از روش گام به گام بهره گرفت.در آیهی قبل فرمود:من«آفلین» را دوست ندارم.ولی اینجا میفرماید:پرستش ماه،انحراف و ضلالت است.
5-در راه شناخت،باید به فیض و هدایت الهی تکیه کرد و بدون آن،نمیتوان به سرچشمهی زلال معارف رسید. (1)«لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی»
6-انبیا هم به هدایت الهی نیازمندند. «لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی»
7-هدایتگری از شئون ربوبیّت است. «یَهْدِنِی رَبِّی»
فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ«78»
پس چون خورشید را برآمده دید گفت:اینست پروردگار من،این بزرگتر (از ماه و ستاره)است.امّا چون غروب کرد،گفت:ای قوم من! همانا من از آنچه برای خداوند شریک قرار میدهید بیزارم.
در این آیه نیز ابراهیم علیه السلام در مقام بحث و گفتگو است،نه در مقام بیان عقیدهی شخصی، و همچنان که گذشت کلمهی «یٰا قَوْمِ» و نیز «مِمّٰا تُشْرِکُونَ» (شرک میورزید،نه میورزم) دلیل آن است که خود آن حضرت،ماه و خورشید و ستاره را نمیپرستیده است. (2)
پیامهای 1 و 2 و 3 آیهی 76،در اینجا نیز مورد استفاده است.
4-کوچکی و بزرگی اجسام مهم نیست،همهی آنها چون متغیّر و ناپایدارند،پس نمیتوانند خدا باشند. «هٰذٰا أَکْبَرُ»
5-شیوهی تعلیم حقّ یا انتقاد از باطل،باید گام به گام باشد.ابتدا نفی ستارهو ماه و در نهایت خورشید. فَلَمّٰا رَأَی الشَّمْسَ ... قٰالَ
6-برائت از شرک،«فریاد ابراهیمی»است. «إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ»
7-برائت از«شرک»است،نه از«افراد». «مِمّٰا تُشْرِکُونَ» ،نه «مِنْکُمْ» .
8-برائت جستن،باید پس از بیان برهان و استدلال باشد.(اوّل افول و غروب را مطرح کرد،بعد برائت از شرک را). فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ ...
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ«79»
من از سر اخلاص روی خودرا به سوی کسی گرداندم که آسمانها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم.
عبور از افول و ناپایداری و رسیدن به ثبات،جلوهای از دید ملکوتی است که خداوند به حضرت ابراهیم داده است.
«حَنیف»از«حنف»،به معنای خالص وبیانحراف،وگرایش به راه حقّ ومستقیم است.
«فَطَرَ» که به معنای آفریدن است،در اصل،مفهوم شکافتن را دارد.شاید اشاره به علم روز داشته باشد که میگوید:جهان در آغاز،تودهی واحدی بود،سپس از هم شکافته و کرات
آسمانی یکی پس از دیگری پدید آمده است. (1)
1-همین که راه حقّ برای ما روشن شد،با قاطعیّت اعلام کنیم و از تنهایی نهراسیم. «إِنِّی وَجَّهْتُ»
2-کسیکه از پرستش بتهای مادّی،محدود و فانی بگذرد،به معبودی معنوی، بینهایت و ابدی میرسد. «لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ»
3-در جلوهها غرق نشوید که دیر یا زود،رنگ میبازند،به خدا توجّه کنید که جلوه آفرین است. «فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ»
4-انسان میتواند به جایی برسد که عقائد باطل نسلها و عصرها را درهم بشکند. «وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
5-توحید ناب،همراه با برائت از شرک است. «وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ«80»
و قومش با وی به گفتگو و ستیزه پرداختند،او گفت:آیا دربارهی خدا با من محاجّه و ستیزه میکنید؟و حال آن که او مرا هدایت کرده است و من از آنچه شما شریک او میپندارید بیم ندارم،مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد،(که اگر هم آسیبی به من برسد،خواست خداست،نه بتها)علم
1) 1) .تفسیر نمونه.
پروردگارم همه چیز را فراگرفته،پس آیا پند نمیگیرید؟
1-اهل باطل،تعصّب دارند. «حٰاجَّهُ قَوْمُهُ» (آنگونه که اگر بدهکار را آرام بگذارند طلبکار میشود،قوم منحرف هم به جای شرم از شرک خود،قد علم کرده احتجاج میکنند)
2-تعصّب و پافشاری اهل باطل،شگفتآور است. «أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ»
3-موحّد،حتّی اگر تنها باشد،از مقابلهی با جمعیّت نگرانی ندارد. أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اللّٰهِ ... وَ لاٰ أَخٰافُ ...
4-حقّ جویی از انسان است ولی هدایت از خدا. «هَدٰانِ» (حتّی انبیاهم نیاز به هدایت الهی دارند)
5-آنکه مشمول هدایت الهی شود،بیم ندارد. «هَدٰانِ وَ لاٰ أَخٰافُ»
6-نترسیدن از غیر خدا،نشانهی توحید است. «لاٰ أَخٰافُ» (مشرکان،حضرت ابراهیم را به خطر و انتقام تهدید میکردند)
7-از ریشههای شرک،گمان ضرر و ترس از آسیبرسانی بتها و طاغوتها میباشد. «لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ» (ترس از بتها،سبب پافشاری و تعصّب بر بتپرستی بود)
8-تأثیر و نقش هر پدیدهای وابسته به اراده خداوند است. «لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی»
9-ربوبیّت،سزاوار کسی است که احاطهی علمی دارد. «وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً»
10-حقیقت،امری فطری و وجدانی است که برای شناخت آن،تذکّر کافی است.
«أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ»
وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«81»
و چگونه از چیزی که شریک خدا ساختهاید بترسم و حال آنکه شما آنچه را که خدا هیچ دلیلی دربارهی آن بر شما نازل نکرده است شریک او گرفته و نمیترسید؟اگر میدانید(بگویید که)کدام یک از ما دو دسته به ایمنی (در قیامت)سزاوارتر است؟
کلمهی«سلطان»،به معنای دلیل و حجّت و برهان است.
بر خلاف آنان که ترس را انگیزهی اعتقاد به خداوند میدانند،این آیه،ترس را انگیزهی شرک میداند.
1-از تهدیدات موهوم،نهراسید. «کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ»
2-امنیّت روحی،در پرتو توحید حاصل میگردد. «کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ»
3-عقائد دینی باید بر اساس دلیل و برهان باشد. «کَیْفَ مٰا أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً»
4-در بحث و مناظره،نباید تعصّب مردم را تحریک کرد. «فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ» و نفرمود:ما در امان هستیم و شما در خطر.
5-علم صحیح،وسیله راهیابی به خداست،اگر آن را درست به کار گیریم،به نتایج صحیح میرسیم. «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ«82»
کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به ستم و شرک نیالودند،آنانند که برایشان ایمنی(از عذاب)است و آنان هدایت یافتگانند.
وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ«83»
این(نوع استدلال)حجّت ماست که در برابر قومش به ابراهیم دادیم،هر کس را که بخواهیم(و شایسته بدانیم)به درجاتی بالا میبریم.همانا پروردگارت حکیم و داناست(و بر اساس علم و حکمت مقام انسانها را بالا میبرد).
آیات قبل دربارهی توحید و شرک بود و این آیات به منزلهی جمعبندی آیات گذشته است، چنانکه امام علیه السلام فرمود:مراد از ظلم در این آیه شرک است. (1)
در بعضی روایات مراد از ظلم را شک و تردید گرفتهاند. (2)البتّه شک گاهی غیر اختیاری و مقدّمهی تحقیق است،ولی گاهی جنبه بهانه و تشکیک دارد که این نوع دوّم،ظلم است. (3)
امام باقر علیه السلام فرمود:این آیه درباره حضرت علی علیه السلام نازل شد که لحظهای در طول زندگی به سراغ شرک نرفت. (4)
کلمهی «لَبْسٍ» به معنای پوشاندن است.بنابراین ایمان چون فطری است،نابود شدنی نیست بلکه غبارهایی آن را میپوشاند.
1-آفت ایمان،ظلم و شرک و به سراغ رهبران غیر الهی رفتن است. «آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ»
2-ایمان به تنهایی کافی نیست،تداوم لازم است. «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ»
3-امنیّت و هدایت واقعی،در سایهی ایمان و پرهیز از شرک است. آمَنُوا ... لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ
4-تا ایمان خالص نباشد،دلهره است. وَ لَمْ یَلْبِسُوا ... بِظُلْمٍ ... لَهُمُ الْأَمْنُ
5-علم و حکمت دو شرط لازم برای تدبیر و مدیریّت است. «إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ» (با توجّه به اینکه کلمهی«ربّ»در لغت به معنای مدیر و مربّی آمده است)
6-موحّدی که با برهان و دلیل در برابر انحرافهای جامعه بایستد،دارای درجاتی است. «دَرَجٰاتٍ»
7-درجات الهی،حکیمانه به افراد داده میشود. نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ ... حَکِیمٌ
وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنٰا وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ«84»
و ما به او(ابراهیم)،اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و یکایک آنان را هدایت کردیم و نوح را پیش از آنان هدایت کرده بودیم.و از نسل او(ابراهیم)، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون را(نیز هدایت کردیم)و ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.
در این آیه و دو آیهی بعد،در مجموع نام 17 نفر از پیامبران آمده است
در ضمیر «ذُرِّیَّتِهِ» دو احتمال است:یکی آنکه ضمیر به حضرت ابراهیم برگردد،چون آیات پیش دربارهی اوست و اکثر این افراد از نسل اویند،روایت نیز همین را میفرماید.
دیگر آنکه به نوح علیه السلام برگردد،چون ضمیر به نام او نزدیکتر است و از نسل او پیامبرانی همچون لوط بودهاند.
1-فرزند صالح،هدیه و موهبت الهی است. «وَهَبْنٰا - نَجْزِی»
2-سنّتِ هدایت و بعثت،همواره جریان داشته است. «وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ»
3-الطاف الهی بیحساب و کتاب به کسی داده نمیشود. «کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»
وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ«85»
و زکریّا،یحیی،عیسی و الیاس را(نیز هدایت کردیم و)همه از شایستگانند.
وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی الْعٰالَمِینَ«86»
و اسماعیل و یَسَع و یونس و لوط را(نیز هدایت کردیم)و همه را بر جهانیان برتری دادیم.
وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ وَ اجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ«87»
واز پدران وذرّیه وبرادرانشان،کسانی را(مورد لطف قرارداده وبه خاطر لیاقتشان آنان را به نبوّت)برگزیدیم و به راه راست هدایتشان کردیم.
برخی گمان کردهاند که ذریّه تنها به نوههای پسری گفته میشود،در حالی که حضرت عیسی که پدر نداشت و تنها از طرف مادر به ابراهیم علیه السلام منسوب بود،در این آیه از ذریّه حضرت ابراهیم به شمار آمده است. وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ ... عِیسیٰ امام صادق و امام کاظم علیهما السلام به استناد همین آیه،اهلبیت علیهم السلام را که از طرف مادر به پیامبر میرسند،ذرّیه رسول اللّه و ابناء رسول اللّه دانستهاند. (1)فخررازی نیز در تفسیر خود،این نکته را پذیرفته است.در«تفسیر المنار»هم حدیثی از صحیح بخاری نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله کلمهی ذریّه را دربارهی امام حسن علیه السلام به کار برده است.
برخی خواستهاند از کلمهی «مِنْ» در «مِنْ آبٰائِهِمْ» استفاده کنند که در میان پدران انبیا افراد منحرف هم بودهاند ولی لحن آیات،در مقام برگزیدگی پدران برای نبوت است.نه در مقام کفر و ایمان آنان. (2)
ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«88»
آن هدایت خداست،هر کس از بندگانش را که بخواهد به آن هدایت میکند و اگر شرک ورزند،قطعاً آنچه انجام دادهاند از دستشان خواهد رفت.
1-هدایت واقعی،هدایت خداوند است.هدایتهای دیگر،سراب است. «ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ»
2-هدایت،کار خداست.حتّی پیامبران،از خود راه هدایتی ندارند. «یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ»
3-شرک،عامل محو و باطل شدن کارهاست. «لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ»
4-در سنّت الهی،تبعیض نیست.حتّی اگر پیامبران شرک ورزند،تنبیه میشوند، چون اصالت با حقّ است،نه اشخاص.(با توجّه به اینکه آیات قبل مربوط به انبیاست). «وَ لَوْ أَشْرَکُوا»
5-انبیا،معصومند و غبار شرک هرگز بر دامانشان نمینشیند.در آیه،فرضِ شرک به عنوان فرض محال آمده است. «لَوْ»
6-در جهانبینی الهی،ارزش کارها در اخلاص آنهاست.اگر اخلاص نباشد، چیزی باقی نمیماند. «وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ»
أُولٰئِکَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ«89»
آنان کسانی بودند که کتاب آسمانی و حکومت و قضاوت و مقام نبوّت به آنان دادیم.پس اگر این مشرکان به آنها کفر ورزند و نپذیرند(ناراحت نباش،چرا که)ما گروهی دیگر را که به آن کافر نیستند میگماریم.
کلمهی«حکم»،هم به معنای حکومت وزمامداری است،هم به معنای قضاوت و داوری و هم به معنای درک و عقل.در مفرداتراغب،معنای اصلی آن منع وجلوگیری ذکر شده و چون عقل وقضاوت وحکومتِ صحیح مانع اشتباه وخلافند،به آنها حُکم اطلاق شده است.
در تفسیر المنار و روح المعانی از مفسّران نقل شده که مراد از قومی که کفر نمیورزند و حقّ را پذیرفته و حمایت میکنند ایرانیانند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:اصحاب صاحب این امر،محفوظ هستند،اگر همهی مردم از او دور
1) 1) .تفسیر نمونه.
شوند،خداوند اصحاب او را میآورد.آنان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرمود: فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا ... (1)
1-پیامبران،حقّ حکومت و قضاوت دارند. «آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ»
2-نیکوکاری،صلاح پیشگی و راه یافتن به راه مستقیم،از اوصاف انبیاست.
نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ... .کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ ... .هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ... ..آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ
3-هر مکتب طرفداران ومخالفانی دارد و میان آنان نیز هم ریزش است و هم رویش.گاهی طرفدار،مخالف و یا مخالف،طرفدار میشود.مسلمان،مرتدّ و کافر،مسلمان میشود. «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً»
4-با کفر گروهی،مکتب حقّ بیطرفدار نمیماند.وقتی راه،حقّ و الهی باشد، آمد و رفت افراد نباید در انسان اثر کند. «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً»
أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ«90»
آنان کسانیاند که خداوند هدایتشان کرده،پس به هدایت آنان اقتدا کن.(ای پیامبر! به مردم)بگو:من بر این(رسالت ودعوت)از شما مزدی طلب نمیکنم،این قرآن جز تذکّری برای جهانیان نیست.(و خواست من جز پندگرفتن اهل عالم نیست).
حرف«ه»در «اقْتَدِهْ» ،ضمیر نیست،بلکه«هاء»سَکت است و برای وقف به کار میرود.
نام و یاد و راه اولیای خدا باید زنده بماند و نوآوریها نباید ارزشهای پیشین را از یاد ببرد.
«فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
1) 1) .غیبت نعمانی،ص316.
1-پیروی از هدایت پیامبران،اقتدا به هدایت الهی است. «هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
2-ارزش انسان به خط فکری و سیرهی عملی اوست.(فرمود: «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ» ،و نفرموده:«بهم اقتَدِه»).
3-نسخ ادیان گذشته،به معنای بطلان اصول و کلیّات آنها نیست،خط کلّی انبیا باید تداوم یابد. «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
4-موفّقترین انسان باید از کمالات و اخلاق نیک و روش استوار پیشینیان بهرهمند شود. «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
5-اهداف تمام انبیا،یکی است.(زیرا اقتدا به انبیایی که اهداف متضادّی دارند ممکن نیست). «فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
6-دلیل و نتیجهی پیروی،باید هدایت یافتگی باشد. «هَدَی اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ»
7-مبلّغ نباید به دنیاطلبی،گرایش داشته و به آن متّهم شود. «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ»
8-یکی از تفاوتهای پیامبران با دیگر مدّعیان آن است که هدف پیامبران، مادّیات نیست. «لاٰ أَسْئَلُکُمْ»
9-انبیا،مایهی یادآوری انسانهای فراموشکار و غافلند. «ذِکْریٰ»
10-اسلام،دین جهانی است. «ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ»
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتٰابَ الَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ«91»
خداوند را آنگونه که شایستهی اوست نشناختند،چرا که گفتند:خداوند بر هیچ بشری،چیزی نازل نکرده است.بگو:کتابی را که موسی آورد و نور و هدایت برای مردم بود،چه کسی نازل کرد؟کتابی که آن را ورق ورق کرده(و به دلخواه خود)بخشی را آشکار و بسیاری را پنهان میسازید،و آنچه را شما و پدرانتان نمیدانستید،(از طریق همان کتاب آسمانی تورات،)به شما آموخته شد.(ای پیامبر!)بگو:خدا(بود که آنها را نازل کرد)،سپس رهایشان کن تا در یاوهگوییهای خود غوطهور باشند.
گروهی از یهود با اینکه به نزول وحی بر حضرت موسی عقیده داشتند،امّا از سر لجاجت میگفتند:خداوند بر هیچ پیامبری کتابی نازل نکرده است.
این آیه میفرماید:حرف شما با عقیده شما تناقض دارد.اگر خداوند بر هیچکس وحی نمیفرستد،پس تورات را که به آن عقیده دارید چه کسی نازل کرده است؟
1-فرستادن پیامبران و کتب آسمانی،لطفی از سوی خدا به بندگان است.کسانی که آنان را انکار میکنند،در واقع منکر لطف،رحمت و حکمت الهیاند. مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ ...
2-به شبهاتی که القا میشود،باید پاسخ داد. قٰالُوا ... قُلْ
3-تورات اصلی،نور و هدایت بوده است. «نُوراً وَ هُدیً»
4-در تورات مطالبی بوده که علمای یهود آنها را کتمان کردهاند. «تُخْفُونَ کَثِیراً»
5-مبلّغان دینی باید بدون مصلحتاندیشی بیمورد،معارف و حقایق مکتب را برای مردم بیان کنند. مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ ... تُخْفُونَ کَثِیراً
6-بدون وحی،دست انسان از معارف بسیاری کوتاه است. عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا ...
7-وظیفهی انبیا،ابلاغ است،نه اجبار. «قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ»
8-احتجاج باید به قدر ضرورت باشد نه بیشتر.این آیه که خود نوعی احتجاج است میفرماید:اکنون که نمیپذیرند آنان را رها کن. «ذَرْهُمْ»
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ«92»
و این مبارک کتابی است که نازل کردهایم،تصدیق کننده آنچه(از کتب آسمانی)که پیش از آن آمده است،(تا مردم را به پاداشهای الهی مژده دهی)و اهل مکّه و کسانی را که اطراف آن هستند هشدار دهی و(البتّه) آنان که به آخرت ایمان دارند به آن(قرآن)نیز ایمان خواهند آورد و همانها بر نمازهای خود محافظت دارند.
در این آیه، «لِتُنْذِرَ» همراه با واو آمده است، «وَ لِتُنْذِرَ» شاید اشاره به این باشد که قرآن، غیر از انذار،هدفهای دیگری نیز دارد.
1-قرآن،در بردارندهی همه برکات است.(همچون:هدایت،عبرت،شفا،رشد،
عزّت) «مُبٰارَکٌ»
2-قرآن،هماهنگ با کتابهای آسمانی دیگر و تصدیق کننده آنهاست و این نشانهی وحدت هدف و الهی بودن آنهاست. «مُصَدِّقُ»
3-در تبلیغ باید از امّالقری و مراکز مهم شروع کرد و سپس به اطراف پرداخت.
«لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا»
4-عقیده به قرآن و قیامت،در کنار هم است. «یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ»
5-روشنترین مظهر ایمان،نماز است. «عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ»
6-ایمان به آخرت،از عوامل مراقبت بر نماز است. یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ«93»
و کیست ظالمتر از آنکه بر خدا دروغی بست و یا گفت:به من وحی شده،در حالی که چیزی به او وحی نشده است.و نیز آن کس که گفت:به زودی من هم مثل آنچه خدا نازل کرده نازل میکنم.و(ای پیامبر!)اگر ببینی زمانی را که ستمگران در سکرات مرگ قرار گرفته و فرشتگان(برای قبض روح آنان)دستهای(قدرت) خویش را گشوده و فرمان جان دادن میدهند(و میگویند:)امروز به خاطر نسبتهای ناروا که به خداوند میدادید و از آیات او سرپیچی میکردید،به عذاب خوارکننده کیفر داده خواهید شد.
در شأن نزول این آیه چنین آمده است:شخصی به نام«عبدبن سعد»از نویسندگان وحی بود.رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به خاطر خیانتی طرد کرد.او هم مردم را جمع کرده و میگفت:من نیز میتوانم آیاتی مثل قرآن بیاورم.
بعضی هم شأن نزول آیه را ادّعای پیامبری«مسیلمه کذّاب»دانستهاند که در اواخر عصر پیامبر صلی الله علیه و آله پیش آمد و آیه را مدنی پنداشتهاند که به امر پیامبر در اینجا گنجانده شده است.
«غَمَرٰاتِ» از«غمره»،بهمعنای شداید لحظهی مرگ است که انسان را در کام خود فرومیبرد.
برخی از مدّعیان پیامبری عبارت بودند از:مسیلمه در یمن،أسود عنسی در یمن،طلیحه اسدی در بنیاسد. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:«مراد از عذاب هون،مرگ در حال تشنگی است». (2)
امام باقر علیه السلام کسانی را که بیجهت ادّعای امامت کنند،از مصادیق این آیه دانستهاند. (3)
1-افترا به خداوند ظلم فرهنگی است و ادّعای رهبری از سوی نااهلان، بزرگترین ظلم است. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ ... أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ
2-دشمن حقّ،یا حقّ را پایین میآورد،یا خود را بالا میبرد.ابتدا میگوید:قرآن افسانه است،اگر موفّق نشد،میگوید:من هم میتوانم مثل قرآن حرفهای جالب بزنم. «سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ» در جای دیگر میخوانیم: «لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (4)
3-مدّعیان ناأهل ودروغگویان مناصب دینی،سخت جان میدهند. «وَ لَوْ تَریٰ إِذِ
اَلظّٰالِمُونَ...»
4-کیفرهای اخروی از لحظهی مرگ شروع میشود،به کافران میگویند:جان بده،بمیر، «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ» که همراه با نوعی تحقیر است.
5-روح انسان از جسم او مجرّد و مستقلّ است. «أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ»
6-کیفر توهین بهوحی ودین،عذاب مهین وخوارکننده است. «تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ»
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ«94»
به راستی همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم،اکنون نیز(به هنگام مرگ یا قیامت)تک و تنها نزد ما آمدید و همهی اموالی را که به شما دادیم پشت سر گذاشتید و آن شفیعانی را که در(تعیین سرنوشت)خودتان شریکان خدا میپنداشتید،همراه شما نمیبینیم.به راستی(پیوندهای) میان شما گسسته و آنچه(از شریکان و شفیعان که به نفع خود) میپنداشتید از(دست)شما رفت.
این خطاب،در لحظهی مرگ یا هنگام قیامت،با مشرکان صورت میگیرد.
«خَوَّلنا»از«خَوَل»،به معنای چیزی است که نیاز به سرپرست دارد و معمولاً به اموال گفته میشود. «خَوَّلْنٰاکُمْ» به معنای تملیک و اعطاست.
1-در قیامت،انسان،تنهاست. «جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ»
2-معاد،جسمانی است. «کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»
3-مشرکان به چهار چیز تکیه داشتند:قوم و قبیله،مال و دارایی،بزرگان و اربابان و بتها و معبودان.
این آیه،بیثمری هر چهار تکیهگاه را در قیامت مطرح میکند:
«فُرٰادیٰ» بدون قوم و قبیله.
«تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ» بدون مال و ثروت و دارایی.
«مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ» بدون یار و یاور.
«ضَلَّ عَنْکُمْ» محو تمام قدرتهای خیالی.
4-گمانهای بیپایه،اساس بسیاری از گمراهیهاست. «شُفَعٰاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ»
5-در قیامت،حقایق ظاهر و سرابها،محو میشوند. «ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ»
إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ«95»
همانا خداوند،شکافندهی دانه و هسته است،زنده را از مرده بیرون میآورد و بیرون آورندهی مرده از زنده است.آن است خداوند شما،پس چگونه(از حقّ)منحرف میشوید؟
«فٰالِقُ» از«فلق»به معنای شکافتن است.«حب»و«حبه»،به دانههای خوراکی و غذایی مثل گندم و جو گفته میشود.«نوی»به معنای هسته است.
از علف بیجان،حیوان جاندار و از حیوان جاندار،شیر بیجان پدید میآید.از هسته بیجان،درخت زنده،و از درخت رشدیافته،هستهی بیجان خارج میشود.
یکی از مصادیق آیه به گفته روایات آن است که گاهی از انسانهای بیایمان،افراد مؤمن
پدید میآید و از انسانهای با ایمان،گاهی فرزندان کافر به وجود میآید. (1)«یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ»
1-کاشتن دانه و هسته،کار انسان است،ولی شکافتن و رویاندن،کار خداست.
«إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ»
2-دقّت در آثار طبیعی،از بهترین راههای خداشناسی است. فٰالِقُ الْحَبِّ ... مُخْرِجُ الْمَیِّتِ ... ذٰلِکُمُ اللّٰهُ
3-رزق و روزی انسان،از راه همین دانهها و بذرهاست که خداوند رویانیده است،پس به سراغ چه کسی میرویم؟ «فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ»
فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْبٰاناً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ«96»
(خداوند،)شکافندهی سپیده دم است،و شب را مایهی آرامش قرار داد و خورشید و ماه را اسباب شمارش(ایّام).این است اندازهگیری خداوند قدرتمند دانا.
«اصباح»هم به معنای صبح است،هم به معنای سپری کردن شب و وارد صبح شدن،امّا در اینجا مراد،هنگام دمیدن سپیدهی صبح است.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج2،ص 5.
در آیهی قبل،سه نشانه از قدرت خداوند در زمین مطرح شد،در این آیه نشانههایی از قدرت الهی در آسمانها آمده است.شب و روز دو نشانه از قدرت الهی است که به واسطهی گردش منظّم خورشید و ماه پدید میآیند.
شب،برای استراحت است و از کار و تلاش و سفر در شب،نکوهش شده است. (1)(از اینکه در این آیه،شب عامل سکون و آرامش شمرده شده،معلوم میشود صبح برای کار و تلاش است.)
امام رضا علیه السلام فرمود:«ازدواج را در شب قرار دهید،چون شب و همسر،هر دو وسیلهی سکون و آرامش انسانند». (2)
1-پیدایش شب و روز،نیاز به وجودی صاحب قدرت و دانش دارد که این کار را با تقدیر و اندازهگیری دقیق انجام دهد. فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ... تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
2-خورشید و ماه،وسیلهی نظم و حسابرسی و برنامهریزی است. (3)«حُسْبٰاناً»
3-برنامهریزی دقیق واجرای کامل،نیاز به علم وقدرت دارد. «تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»
4-تفکّر در نظم دقیق کرات آسمانی،راه خداشناسی است. فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ ... فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ ...
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«97»
و اوست کسی که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا،به وسیله آنها راه را یابید.قطعاً ما نشانهها را برای قومی که آگاه و دانایند به تفصیل روشن ساختیم.
علم هیئت،از قدیمیترین علوم بشری است و انسان از ستارگان در سفرهای صحرایی و دریایی بهره میبرده است.این وسیله ابزاری مطمئن،همیشگی،دست نخورده،طبیعی، عمومی و بی هزینه است.
اسلام به مظاهر طبیعت،توجّه خاصّی دارد.نام برخی سورهها از اشیای طبیعی است.
عبادات اسلامی نیز با طبیعیات گره خورده است،همچون:وقت شناسی،قبله شناسی، خسوف و کسوف و نماز آیات،اوّل ماه و هلال.اینها سبب آشنایی مسلمانان با علم هیئت و ایجاد رصدخانههایی در بغداد،دمشق،قاهره،مراغه و اندلس و نگارش کتابهایی در این زمینه به دست مسلمانان شد.
خداوند برای سفرهای دریایی و صحرایی که در عمر انسانها به ندرت پیش میآید، راهنما قرار داده است،آیا میتوان پذیرفت که برای حرکت دائمی انسانها و گم نشدنشان در مسیر حق،راهنما قرار نداده باشد؟و این بیانگر لزوم رسالت و امامت برای هدایت بشر میباشد.
در احادیث مراد از ستارگان هدایتکننده،رهبران معصوم و اولیای خدا بیان شده است. (1)
1-ستارگان،مخلوق خدا و وسیلهی راهیابیاند،(نه آنگونه که برخی پنداشتند خالق و مدبّرند). «جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا»
2-نظام ستارگانِ آسمان چنان دقیق است که میتوان راههای زمینی را با آن پیدا کرد. «لِتَهْتَدُوا بِهٰا»
3-شناخت وزن و حجم و میزان فاصله و سرعت حرکت و مدار ستارگان و در کل علم ستارهشناسی و نجوم،به تنهایی انسان را به خدا نمیرساند،باید
1) 1) .تفسیر کنزالدقائق.
انسان اراده کند و بخواهد که از این راه،خدا را بشناسد. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»
(آری،تنها نگاه به آیینه برای اصلاح سر وصورت کافی نیست،بلکه اراده و تصمیم و اقدام برای اصلاح نیز لازم است،چه بسیارند آیینه فروشانی که دائماً به آیینه نگاه میکنند،ولی حتّی یقهی خود را صاف نمیکنند.)
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ«98»
و اوست کسی که شما را از یک نفْس آفرید،پس برخی قرار یافته(و به دنیا آمدهاند)و برخی(در پشت پدرها و رحم مادرها)به امانت گذاشته شدهاند.ما آیات خویش را برای گروهی که میفهمند به تفصیل بیان کردیم.
در تعبیر«أنشأ»دو نکته نهفته است:1-ابتکار 2-تربیت مستمر.
در آفرینش انسان هم نوآوری و ابتکار است،هم تربیت مستمر.آری،آفریدن تقلیدی یا آفریدن و رها کردن،چندان ارزشی ندارد.
در بارهی تعبیر مستقر و مستودع،معانی دیگری هم گفته شده است،از جمله:شما دارای روح پایدار و جسم ناپایدارید،شما دارای ایمان پایدار و یا ناپایدارید،شما از نطفهی زن که در رحم پایدار است و نطفهی مرد که ناپایدار است پدید آمدهاید،مستقر در زمین و ودیعهی در قبر تا روز قیامت هستید،نعمتها گاهی پایدار است و گاهی ناپایدار.
در دعایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که پس از نماز عید غدیر،از خدا خواسته شود نعمتهایش را برای ما مستدام بدارد،چون خود فرموده است:فمستقر و مستودع. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1-اصل و ریشهی همهی شما یکی است،پس این همه اختلاف و برتریطلبی و تبعیض چرا؟ «مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ»
2-این همه تنوّع و نوآوری در خلقت انسانها تنها از یک نفْس،نشانهی عظمت خداوند است. «وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ»
3-همهی دادهها پایدار نیست.تا نعمت و امکانات هست،بهترین استفاده و بهره را ببریم. «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ»
4-انسان تا اهل«فهم»نباشد،از معارف بهره نمیبرد. «قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ انْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«99»
و او کسی است که از آسمان،آبی نازل کرد،پس به وسیلهی آن،هر گونه گیاه برآوردیم و از آن سبزهها خارج ساختیم.از آن(سبزهها)دانههای برهم نشسته و چیده شده بیرون آوریم.و از شکوفهی خرما خوشههایی نزدیک بهم(پدید آوریم)و نیز باغهایی از(انواع)انگورها و زیتون و انار (پرورش دهیم)که برخی شبیه به هم و برخی غیر متشابهند.به میوهی آن،آنگاه که بار دهد و آنگاه که میوه میرسد بنگرید.همانا در آن، نشانههایی برای گروه با ایمان است.
در آیهی قبل فرمود:همهی انسانها از نفْسِ واحدند،در این آیه میفرماید:همهی گیاهان و درختان و میوهها نیز از یک سرچشمهاند وآن آب باران است.
«متراکب»از ریشهی«رکوب»،میوههای سوار بر هم و دانههای درهم فشرده است.
«طلع»خوشهی سربسته خرماست و «قِنْوٰانٌ» ،رشتههای باریک که بعداً خوشههای خرما را تشکیل میدهد. «دٰانِیَةٌ» ،خوشههای به هم نزدیک و یا نزدیک به زمین،به خاطر سنگینی بار آن است.مراد از «مُتَشٰابِهٍ» ،یا درختانی است که شباهت ظاهری به هم دارند مثل زیتون و انار و یا میوههایی است که شبیه به یکدیگرند.
در این آیه و دو آیهی قبل سه تعبیر پیدرپی آمده است: «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» ، «لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ» و «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» که رمز آن در پیام 4،بیان گردیده است.
1-مایهی رویش همهی گیاهان ونباتات،آب باران است. «مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ»
2-هم نزول باران،هم رویاندن گیاه و میوه،کار خداست. أَنْزَلَ ... نُخْرِجُ
3-رابطهی انسان با میوهها فقط رابطهی مادّی و غذایی نباشد،بلکه رابطهی فکری و توحیدی هم باشد. اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ ... فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ
4-بهرهگیری از ستارگان،علم و کارشناسی لازم دارد. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» ،درک اینکه کاروان بشری همه از یک نفس است و این کاروان،به صورت پایدار و ناپایدار در جریان است درک عمیق میطلبد. «لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ» ،درک اینکه از گیاه و باران و میوه باید بهرهی معنوی برد و از انتساب همهی هستی به خدا نباید غافل بود،ایمان میطلبد. «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ«100»
و آنان برای خدا شریکانی از جنّ قرار دادند،در حالی که آنان را نیز خدا آفریده است و از روی نادانی برای خداوند،پسران و دخترانی ساخته و پرداختند.خداوند برتر و منزّه است از آنچه آنان دربارهی او وصف میکنند.
«خلق»،ایجاد چیزی از روی حساب است و«خرق»،پارهکردن چیزی بیرویّه و بیحساب.
«خَرَقُوا» یعنی بدون دقّت و مطالعه مطلبی را اظهار کردن،یا بدون حساب ساختن و بی دلیل ادّعا کردن است. (1)
به گفتهی قرآن،مسیحیان،حضرت عیسی را و یهودیان حضرت عُزَیر را پسر خدا میدانستند. (2)جمعی هم ملائکه را فرزندان خدا میپنداشتند.زردشتیان،اهریمن را که از جنّ بود رقیب خدا قرار داده و همهی بدیها را به او منسوب میکردند،برخی عربها هم میان خدا و جنّ،نسبتی فامیلی معتقد بودند. «جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً» (3)این آیه همه آن گمانها را باطل شمرده و میفرماید:خداوند از همهی این اوصاف،منزّه و برتر است.
1-جهل،ریشهی خرافه گرایی است. خَرَقُوا ... بِغَیْرِ عِلْمٍ (عقائد انسان نسبت به خداوند باید بر اساس علم باشد.)
2-چگونه مخلوق،شریک خالق میشود؟ شُرَکٰاءَ ... وَ خَلَقَهُمْ
3-ازدواج و فرزند آوری،تأمین یک کمبود و نقص است و خداوند از این عیبها،منزّه است. «سُبْحٰانَهُ»
بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«101»
(او)پدید آورندهی آسمانها و زمین است،چگونه برای او فرزندی باشد،در حالی که برای او همسری نبوده است و او هر چیز را آفریده و به هر چیز داناست.
ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ«102»
آن است خداوند،پروردگار شما،معبودی جز او نیست،آفریدگار هر چیز است،پس او را بپرستید و او نگهبان و مدبّر همه چیز است.
کلمهی «بَدِیعُ» به معنای آفریدن ابتکاری است(نه تقلیدی).
آنکه آسمانها و زمین را بدون تقلید و نقشهی قبلی آفرید،چه نیازی به فرزند و همسر دارد؟او با یک اراده،آنچه را بخواهد خلق میکند.
1-آفریدگار جهان،توانمند است ونیازی به همسر وفرزند ندارد. «بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ»
2-خدایی را که قرآن معرفی میکند،با خدایی که دیگران عقیده دارند مقایسه کنید. «ذٰلِکُمُ اللّٰهُ»
3-در عقیدهی اسلامی،آفریدگار و پروردگار یکی است. رَبُّکُمْ ... خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (امّا مشرکان،خالق را اللَّه میدانند،ولی عقیده به چندین ربّ دارند).
4-خالقیّت مطلقهی خدا،دلیل توحید است. «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ»
5-هم آفرینش به دست خداست،هم بقا و ثبات هر چیز به ارادهی اوست.
«خٰالِقُ - وَکِیلٌ»
6-ربوبیّت وخالقیّت خدا،فلسفهی پرستش است. رَبُّکُمْ ... خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ
لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ«103»
چشمها او را در نمییابد،ولی او چشمها را در مییابد و او نامرئی و دقیق و باریک بین و آگاه است.
کلمهی«بصر»هم به معنای چشم است و هم به معنای بصیرت. (1)بنابراین آیه را میتوان چنین معنا کرد:نه چشم ظاهری،خداوند را میبیند و نه دل به عمق معرفت او راهی دارد.
«لطیف»چند معنی دارد:1.آنکه عطای خود را کم بشمارد و طاعت مردم را بسیار،
2.دقیق،رسیدگی پنهانی به امور و باریک بینی،3-خالق اشیای ظریف و ناپیدا.
4.اهلمدارا و رفاقت،5.پاداش دهندهی اهل وفا و بخشایندهی اهل جفا.
امام رضا علیه السلام فرمود:«لا یقع الاوهام و لا یُدرک کیف هو»،افکار و اوهام بر خداوند احاطه ندارد و ذات او آنگونه که هست قابل ادراک نیست. (2)
خداوند،هرگز دیدنی نیست.همین که حضرت موسیٰ از زبان مردم درخواست دیدن خدا را کرد،پاسخ شنید: «لَنْ تَرٰانِی» (3)هرگز مرا نخواهی دید.برخی از اهلسنّت گفتهاند:خدا در قیامت دیده میشود و به آیاتی همچون «إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» (4)استدلال میکنند. (5)غافل از آنکه خداوند،جسم و مادّه نیست و مراد از نظر به خداوند،نگاه با چشم دل است،زیرا دیدن با چشم،در جایی است که چیزی دارای جسم،مکان،محدودیّت،رنگ و...باشد و همهی اینها نشانهی نیاز و عجز است که خداوند از این نقصها مبرّا میباشد.
امام علی علیه السلام میفرماید:نه تنها چشم او را نمیبیند،بلکه وهم و فکر نیز نمیتواند بر او
احاطه پیدا کند. (1)سعدی در ترسیم این مطلب میگوید:
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
و از آنچه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهایم
مراد از جملهی «یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ» ،علم او به دیدههای انسان است،مانند«سمیع»و «بصیر»که به معنای علم او به شنیدنیها و دیدنیهاست.
1-خداوند،جسم مادّی نیست. «لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ»
2-هیچ کس از ذات خداوند آگاه نیست. «هُوَ اللَّطِیفُ»
3-هیچ پرده و مانعی جلوی علم خدا را نمیگیرد. «هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»
4-با این که خدا زشتیهای ما را میداند باز به ما لطف دارد. «وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»
5-خداوند به همهی لطائف و رموز هستی آگاه است. «هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»
قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ«104»
همانا از سوی پروردگارتان،مایههای بینش و بصیرت،(کتب آسمانی و دلائل روشن)برای شما آمده است.پس هر که بصیرت یافت،به سود خود اوست و هر کس کوری گزید،به زیان خویش عمل کرده است و من نگهبان و ضامن(ایمان شما به اجبار)نیستم.
از آیهی 95 تا اینجا در معرّفی خدا و انتقاد از شرک بود،این آیه به منزلهی نتیجه و خلاصهی آیات گذشته است.
1) 1) .تفسیر صافی.
مشابه این آیه در قرآن زیاد است که نتیجهی ایمان وکفر،خوبی وبدی،یا بصیرت وکوردلیِ انسان را متوجّه خود او میداند.همچون:
1-با نزول قرآن،راه عذری بر هیچ کس باقی نمانده است. «قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ»
2-مردم در انتخاب راه،آزادند. فَمَنْ أَبْصَرَ ... وَ مَنْ عَمِیَ
3-آگاه کردن مردم،از شئون ربوبیّت الهی است. «بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ»
4-سود ایمان و زیان کفر مردم،به خودشان برمیگردد نه خدا. فَلِنَفْسِهِ ... فَعَلَیْهٰا
5-کیفر گروهی از مردم،نشانهی باطل بودن تعالیم انبیا نیست،بلکه نشانهی کوردلی خود آنان است. «وَ مَنْ عَمِیَ»
6-وظیفهی پیامبر،ابلاغ است نه اجبار. «مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»
وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ«105»
و بدینسان آیات را در شکلهای گوناگون بیان میکنیم،(تا وسیله هدایت شود ولی کافران ایمان نیاورده)و گویند:تو(نزد کسی)درس خواندهای! (بگذار بگویند،ولی ما)برای کسانی بیان میکنیم که اهل فهم و علم باشند.
کفّار برای باز کردنِ راه تکذیب پیامبر میگفتند:این حرفها از خودش نیست،از دیگری
آموخته است. «دَرَسْتَ» چنانکه در موارد دیگر نیز میگفتند: «إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (1)انسانی به او یاد داده است، «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (2)گروهی دیگر کمکش کردهاند.
1-تنوّع در شیوهی بیان و استدلال و آموزش،راه پذیرش را بازتر میکند.
«نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ»
2-در مقابل آیات الهی،برخی با تهمت و انکار ایستادگی میکنند. «دَرَسْتَ» ،ولی برخی که اهلند،ارشاد میشوند. «لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ،لاله روید ودر شوره زار،خَس
اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ«106»
تنها آنچه را از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن،معبودی جز او نیست و از مشرکان روی بگردان.
در آیهی قبل،تهمت مشرکان به پیامبر مطرح شد که میگفتند:کلام تو وحی نیست،بلکه آموخته از دیگران است.اینجا به پیامبر دلداری میدهد که تو کار خویش را بکن و به حرف مخالفان اعتنایی نداشته باش.
شیوههای برخورد با مخالفان،در موارد مختلف متفاوت است،از جمله:
گاهی سلام کردن است. «إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً» (3)
گاهی سکوت و عدم برخورد است. «ذَرْهُمْ» (1)، «حَسْبُنَا اللّٰهُ» (2)
گاهی اعراض و بیاعتنایی است. «أَعْرِضْ عَنْهُمْ» (3)
گاهی درشتی و غلظت است. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» (4)
گاهی مقابله به مثل است. «فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ» (5)
1-رهبران الهی نباید با تهمتها و تحقیرها و تحلیلهای ناروای دشمنان،در راه خود سست شوند. «اتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ»
2-گاهی بشر چنان سقوط میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به فرمان الهی از او روگردان میشود. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»
وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ«107»
و اگر خداوند میخواست(همه به اجبار ایمان میآوردند و)شرک نمیورزیدند(ولی سنّت الهی چنین نیست)و ما تورا بر آنان نگهبان قرار ندادیم و تو وکیل(ایمان آوردن)آنان نیستی.
مشیّت و خواستِ خداوند دو گونه است:خواست تشریعی و خواست تکوینی.خداوند از نظر تشریعی،هدایتِ همهی مردم را خواسته است و لذا پیامبران و کتب آسمانی را فرستاده است،امّا از نظر تکوینی خواسته است که مردم بر اساس اراده و اختیار خود،راه را انتخاب
کنند،نه آنکه مجبور به پذیرش دین باشند.
1-اراده وخواست خداوند،تخلّف ندارد. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا»
2-مشیّت و ارادهی الهی بر آزاد گذاشتن انسانهاست و وجود مشرکان،نشانهای از این آزادی است. «وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا»
3-پیامبران الهی،مربّی و معلّم مردمند نه زندانبانانی که با زور و تحمیل،دستور دهند. «مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً»
4-پیامبر،نه مسئول دفع بلا از مشرکان و نه مسئول جلب منفعت برای آنان است.
«مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
5-انبیا ضامنِ وظیفهاند نه نتیجه.با آن همه تلاش،گروه بسیاری مشرک ماندند.
«وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
6-پیامبر،برای هدایت مردم سوز و گداز داشت. «وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ»
وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَیَسُبُّوا اللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«108»
و به(معبود)کسانی که غیر خدا را میخوانند ناسزا نگویید که آنان نیز از روی جهل و دشمنی به خداوند ناسزا میگویند.ما این گونه عمل هر امّتی را برایشان جلوه دادیم.سپس بازگشت آنان بهسوی پروردگارشان است، پس خداوند آنان را به آنچه میکردند خبر میدهد.
خداوند،انسان را چنان آفریده که چه کارهای خوب و چه کارهای بد،کمکم در روح او تأثیر میگذارد و به آن عادت میکند.از این رو،زینتدادن کارها گاهی به خدا نسبت داده شده،
«زَیَّنّٰا» ،که خالق این تأثیر است،و گاهی به شیطان نسبت داده شده که از طریق وسوسه و وعده،زشتها را زیبا جلوه میدهد. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ» (1)
حضرت علی علیه السلام در جنگ صفّین به سربازان خود توصیه میکرد:«به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویند،بلکه سیمای آنان را مطرح کنند که بهتر از دشنام است». (2)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:«از مصادیقِ دشنام به خدا،دشنام به ولیّ خداست». (3)
حساب لعن و نفرین و برائت،از حساب دشنام و ناسزا جداست.لعن و برائت که در آیات دیگر قرآن از سوی خداوند اعلام شده،در واقع بیانگر اظهار موضعِ ما در برابر ستمگران و مشرکان است که بیزاری خود را از راه آنان اعلام میکنیم. «لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ» (4)، بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ ... (5)
1-احساسات خود را نسبت به مخالفان کنترل کنیم و از هرگونه بد دهنی و ناسزا بپرهیزیم. «لاٰ تَسُبُّوا»
2-به بازتاب برخوردهای خود توجّه کنیم. لاٰ تَسُبُّوا ... فَیَسُبُّوا اللّٰهَ
3-با فحش و ناسزا،نمیتوان مردم را از مسیر غلط باز داشت. «لاٰ تَسُبُّوا»
4-ناسزاگویی،عامل بروز دشمنی و کینه و ناسزا شنیدن است. لاٰ تَسُبُّوا ... فَیَسُبُّوا ...
عَدْواً
5-دشنام،نشانهی نداشتن یا منطق است،یا ادب و یا صبر.(مسلمان با پرهیز از ناسزا،باید نشان دهد که صبر و منطق و ادب دارد.) «لاٰ تَسُبُّوا»
6-هر کاری که سبب توهین به مقدّسات شود،حرام است. «فَیَسُبُّوا اللّٰهَ»
7-استفاده از حربهی دشنام وناسزا،در نهی از منکر و تبلیغات ومناظرات ممنوع
است. «لاٰ تَسُبُّوا»
8-کاری که سبب کشیدهشدن دیگران به گناه وحرام میشود،حرام است. (1)
لاٰ تَسُبُّوا ... فَیَسُبُّوا
9-گاهی انسان ناخودآگاه در گناه دیگران شریک میشود،آنجا که مقدّمات گناه دیگران را فراهم کند. «فَیَسُبُّوا اللّٰهَ»
10-از سنّتهای الهی،زیبا جلوه کردن اعمال امّتها در نظر آنان است. «زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» (هر امّتی اعمال خود را هرچند ناحقّ باشد،زیبا میپندارد)
11-جلوهنمایی و زیبادیدن،نشانهی حقانیّت نیست. «زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ»
12-آگاه کردن مردم از کردههای خویش در قیامت،از شئون ربوبیّت الهی است.
إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ ...
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا قُلْ إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«109»
و با سختترین سوگندهایشان به خدا قسم یاد کردند که اگر معجزه و نشانهای برایشان بیاید،قطعاً به آن ایمان خواهند آورد.بگو:معجزات، تنها نزد خداست(و به دست اوست)و چه میدانید(بلکه ما میدانیم)که اگر معجزهای هم بیاید،(باز هم)آنان ایمان نخواهند آورد.
گروهی از کفّار قریش،نزد پیامبر آمده،گفتند:تو هم مانند موسی و عیسی معجزاتی بیاور تا به تو ایمان آوریم،حضرت پرسید:چه کنم؟گفتند:کوه صفا را تبدیل به طلا کن،مردگان ما را زنده کن،خدا و فرشتگان را نشانمان بده و آنگاه سوگند یاد کردند که در این صورت
1) 1) .تفسیر مجمعالبیان.
ایمان خواهند آورد.آیه نازل شد که معجزه دست خداوند است و طبق حکمت انجام میگیرد،نه هوسهای مردم. (1)
معجزه به مقدار اتمام حجّت لازم است،نه به مقدار ارضای تمایلات هر فرد.بگذریم که برخی پیشنهادها مثل دیدن خدا خلاف عقل است و چنان نیست که نظام هستی بازیچهی هوسهای مشرکان باشد.
1-مشرکان مکّه،«اللّه»را قبول داشتند وبه آن سوگند یاد میکردند. «أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ»
2-فریب سوگندهای دروغین مخالفان را نخورید. «وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ»
3-برهانخواهی آری،تسلیم شدن در برابر هوسها هرگز. «إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ»
4-معجزات پیامبران،به دست خداست. «إِنَّمَا الْآیٰاتُ عِنْدَ اللّٰهِ»
5-لجاجت،درد بی درمانی است که صاحبان آن،با دیدن هر نوع معجزه،باز هم ایمان نمیآورند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ«110»
همانگونه که در آغاز ایمان نیاوردند،این بار نیز دلها و چشمهایشان را دگرگون و واژگون میکنیم و آنان را در طغیانشان رها میسازیم تا سرگردان بمانند.
1-وارونه شدن دل افراد لجوج،سنّت خداوند است. «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ»
2-ایمان به خدا و رسالت نیاز به قلب سالم دارد. «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ»
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان و نمونه.
3-گناه و لجاجت،دید و بینش انسان را دگرگون میسازد. «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ»
4-کسی که با دیدن معجزات اولیه ایمان نیاورده،نباید تقاضای معجزات دیگری کند. «لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ»
5-گرچه خداوند«مقلّب القلوب»است،ولی این انسان است که با انتخاب ایمان یا کفر زمینهی دگرگونی را فراهم میکند. نُقَلِّبُ ... کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا
6-طغیان،ریشهی کفر است. لَمْ یُؤْمِنُوا ... طُغْیٰانِهِمْ
7-کسی را که خداوند رها کند،سرگردان میشود. نَذَرُهُمْ ... یَعْمَهُونَ
جزء«8»
وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ«111»
و اگر ما فرشتگان را به سوی آنان نازل میکردیم و مردگان با آنان سخن میگفتند و همه چیز را(به گواهی صدق و اعجاز)دسته دسته در برابرشان گرد میآوردیم باز هم ایمان نمیآوردند،مگر آنکه خداوند بخواهد(به اجبار ایمان آورند)،ولی بیشترشان نادانی میکنند.
گویا یکی از درخواستهای مشرکان،نزول فرشتگان و سخن گفتن مردگان با آنان بوده است،غافل از آنکه این مشرکان به قدری لجوجند که حتّی اگر امور غیبی مثل فرشتگان برای آنان محسوس شود باز هم ایمان نخواهند آورد.سعدی نیز میگوید:
چون بود اصل گوهری قابل
تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نداند کرد
آهنی را که بد گهر باشد
سگ به دریای هفتگانه مشوی
چون شود تر،پلیدتر باشد
خر عیسی گرش به مکّه بری
چون بیاید هنوز خر باشد
«قبل»یا به معنای مقابل است،یا جمع قبیل،به معنای گروه و دسته.
در دو آیهی قبل،ادعای دروغ مشرکان مطرح شد که میگفتند:اگر معجزه بیاید ایمان میآوریم،اینجا نمونه آن معجزات مطرح شده است.
شبیه این آیه،در سورهی حجر آیات 14 و 15 آمده است: «وَ لَوْ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ لَقٰالُوا إِنَّمٰا سُکِّرَتْ أَبْصٰارُنٰا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ» اگر از آسمان دری باز شود و کفّار از آن بالا روند،باز هم گویند:چشم ما را جادو کردهاند.
1-برای دلهای لجوج،هیچ آیه و نشانهای زمینهساز ایمان نمیگردد. «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا»
2-خدا اگر بخواهد،میتواند به اجبار،همه را مؤمن سازد،ولی این خلاف حکمت اوست. «مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ»
3-جهالت،عامل ایمان نیاوردن به آیات الهی است. مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ... وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ«112»
(ای پیامبر! اینان تنها در برابر تو به لجاجت نپرداختند،بلکه)ما این گونه برای هر پیامبری،دشمنی از شیطانهای انس و جنّ قرار دادیم.که برخی از آنان حرفهای دلپسند و فریبنده را به برخی دیگر مرموزانه القا میکنند.البتّه اگر پروردگارت میخواست،چنین نمیکردند.(ولی سنّت الهی بر آزادی انسانها میباشد،)پس آنان را و آنچه به دروغ میسازند به خود واگذار.
در دو آیهی قبل آمده بود:ما آنان را به حال خود رها کردیم، «نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ» اینجا میفرماید:تو نیز آنان را به حال خود رها کن. «فَذَرْهُمْ»
سقوط انسان،از قبول وسوسهی شیطان شروع میشود، «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (1)
1) 1) .ناس،5.
آنگاه هر که وسوسه در او اثر گذاشت از یاران شیطان میشود، «إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» (1)و در نهایت خودش شیطان میگردد. «شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ»
تضادّ و درگیری،زمینه ساز تکامل اختیاری است.به همین جهت خداوند،جهان را عالم تزاحم و تضادّ اختیاری قرار داده است. «وَ کَذٰلِکَ»
1-از عوامل استقامت و پایداری انسان،آگاهی از تاریخ و مشکلات دیگران است. «وَ کَذٰلِکَ»
2-مبارزه حقّ و باطل،در طول تاریخ وجود داشته است. «وَ کَذٰلِکَ»
3-رهبر جامعه،باید برای مخالفتها آماده باشد. «وَ کَذٰلِکَ»
4-انتظار ریشهکن شدن مخالفان و بدخواهان را نداشته باشیم. «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا»
5-از سنّتهای الهی روبرو شدن انبیا با مخالفان گوناگون است. «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا»
6-کفّار لجوج،شیطانند. شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ ...
7-شیاطین انس و جنّ از طریق القای به یکدیگر،با هم ارتباط دارند. یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ ...
8-شیاطین،روشهای شیطنت را به یکدیگر میآموزند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ»
9-مخالفان انبیا،تبلیغات درون گروهی دارند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ»
10-کلمات زیبا و فریبنده،میتواند از عوامل اغفال انسان باشد. یُوحِی ... زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
1) 1) .اسراء،27.
11-خداوند انسان را آزاد آفریده و دنیا را میدان درگیریها قرار داده است. «وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ»
12-اختیار و آزادی بشر،در مسیر رشد و تربیت اوست. «وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ»
13-در نظام هستی،یک اراده حاکم است نه دو قدرت،یزدان و اهریمن در برابر هم نیستند و تلاشهای انحرافی از قدرت و سلطهی الهی بیرون نیست. «وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ»
وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ«113»
و(شیاطین،سخنان فریبندهی خود را بر مردم میخوانند)تا گوش دل آنان که به قیامت ایمان ندارند،به آن سخنان مایل شود و آن را بپسندند و آنان به دست آورند آنچه را به دنبال به دست آوردنش هستند.
«لِتَصْغیٰ» از«صَغْو»،به معنای تمایل است،تمایلی که از راه شنیدن حاصل میشود.
«اقتراف»،به معنای تحصیل و کسب چیزی است.
1-وسوسهها و تبلیغات،به تنهایی عامل انحراف نیست،بلکه گوش دادن و دل سپردن و جذب شدن،مؤثّر است. لِتَصْغیٰ ... لِیَرْضَوْهُ
2-ایمان نداشتن به آخرت،سبب تسخیر و نفوذ شیطان است. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»
أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ«114»
پس(بگو:)آیا(با این همه دلایل روشن)غیر خدا را به داوری جویم؟در حالی که اوست که کتاب آسمانی را به تفصیل به سوی شما نازل کرد، وکسانی که به آنان کتاب دادهایم،(یهود و نصاری)میدانند که این کتاب، از طرف پروردگارت به حقّ نازل گشته است،پس به هیچ وجه از تردیدکنندگان مباش.
«حکم»را برخی با«حاکم»یکی دانستهاند،امّا برخی گفتهاند:«حَکَم»،داوری است که طرفین دعوا،او را انتخاب کرده باشند،ولی«حاکم»،هرگونه داور است. (1)در مجمعالبیان آمده است:حَکَم،کسی است که به حقّ داوری کند،ولی حاکم،به هر قاضی گفته میشود.
در آیه 111،سخن این بود که اگر مردگان هم با اینان حرف بزنند یا فرشتگان فرود آیند، ایمان نخواهند آورد.در این آیه میفرماید:اهل کتاب،وحی بودن قرآن را میدانند و تقاضای معجزات دیگر،تنها بهانه است.
پیامبر صلی الله علیه و آله در راه خود تردیدی ندارد،لذا خطاب «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» هشدار به مسلمانان است که نگران حقّانیت راه خود نباشند.
1-با وجود کتابی همچون قرآن،به سراغ داوری دیگران رفتن،نادرست و قابل توبیخ است. «أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً» (جز خداوند،کسی حقّ قانونگذاری و داوری ندارد)
2-خداوند،قرآن را به تفصیل نازل کرده است. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً»
3-یکی از دلایل حقانیّت اسلام،بشارت انبیای گذشته در تورات و انجیل است.
«الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ» چنانکه در آیهای دیگر
1) 1) .تفاسیر نمونه و المنار.
میفرماید: «یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ» (1)اهل کتاب،پیامبر اسلام را همچون فرزندان خود میشناختند.
4-رهبر باید از قاطعیّتی تردیدناپذیر در راه دعوت خود برخوردار باشد.
فَلاٰ تَکُونَنَّ ...
5-مبادا به خاطر ایماننیاوردن اهلکتاب،در شما تردیدی پیدا شود،زیرا آنان حقانیّت قرآن را خوب میدانند و انکارشان به دلیل لجاجت است. «یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«115»
و کلام پروردگارت،در صداقت و عدالت به حدّ کمال و تمام رسید.هیچ تغییردهندهای برای کلمات او نیست و او شنوای داناست.
مراد از«کلمت»در این آیه،به دلیل آیهی قبل،آیات قرآن است ولی واژهی«کلمة»در فرهنگ قرآن و روایات،گاهی به معنای وعدهی حتمی آمده است، «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا» (2)که تحقّق وعدهی الهی را نسبت به بنیاسرائیل به خاطر صبرشان بیان میکند.
گاهی به معنای دین آمده است،«کلمت اللّه»یعنی دین خدا،و گاهی به پیامبر و اولیای الهی اطلاق شده است،چنانکه دربارهی حضرت عیسی علیه السلام میخوانیم: «کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ» (3)
در روایات نیز از قول ائمّه علیهم السلام آمده است که ما کلمات الهی هستیم.«نحن الکلمات» (4)
1-قرآن،آخرین کتاب آسمانی و اسلام،آخرین دین الهی است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
2-قرآن،معجزهای کامل برای اثبات رسالت پیامبر اکرم است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
3-قرآن،پاسخگوی همهی نیازهای هدایتی جوامع بشری است. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
4-اسلام،مکمّل ادیان گذشته است. تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ ...
5-اتمام دین با بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله،جلوهای از ربوبیّت خداوند است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ»
6-مبنای قوانین و سنّتهای خداوند در نظام هستی،صدق و عدل است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً»
7-اخبار قرآن،صادق و احکامش بر عدل استوار است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً» در آیهی دیگر میخوانیم: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّٰهِ حَدِیثاً» (1)
8-در قرآن،تحریف راه ندارد. «لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ»
9-خداوند نیازها را بسیار خوب میداند و با توجّه به آن،قرآن را نازل کرده است. «وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ«116»
و اگر از بیشتر افراد روی زمین اطاعت کنی،تو را از راه خداوند،منحرف و گمراه میکنند.زیرا آنان جز از گمان پیروی نمیکنند وآنان،جز به حدس و گمان نمیپردازند.
1) 1) .نساء،87.
«خَرْص»به معنای تخمین و حدس است.چون بعضی از تخمینها نادرست از آب در میآید،به معنای دروغ هم آمده است. (1)
1-راه هدایت و راه قرآن ملاک است،نه راه مردم و اکثریّت. وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ ... وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ ...
2-اکثریّت،دلیل حقانیّت نیست.ملاک،حقّ است نه عدد،پس در پیمودن راه حقّ از کمی افراد نهراسید. إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ ...
3-جلب نظر اکثریّت،گاهی به قیمت نابودی و انحراف خود انسان تمام میشود.
إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ ... یُضِلُّوکَ (در راه خدا حرکت کنیم هر چند خلاف رأی اکثریّت باشد)
4-اکثریّت،چنان جلوهای دارد که خدا پیامبر را هم از تبعیّت آن بر حذر میدارد.
«وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ» (انبیا باید تابع وحی باشند،نه آرای مردم)
5-ریشهی ضلالتها،اعتماد به حدس وگمان است. «یُضِلُّوکَ - إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ»
6-اکثریّتی که به جای حقّ،در پی حدس و هوس باشند،قابل پیروی نیستند. إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ ... یُضِلُّوکَ ... یَخْرُصُونَ
7-در انتخاب راه،دلیل وبرهان لازم است،نه حدس وگمان. إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ ...
یَخْرُصُونَ
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ«117»
قطعاً پروردگار تو،خود به کسانی که از راه او گمراه میشوند،داناتر است و او به هدایت یافتگان(نیز)آگاهتر است.
1) 1) .تفسیر نمونه.
«مَهدیّ»،یعنی کسیکه از ابتدا به هدایت الهی راه یافته است،مانند امامان معصوم علیهم السلام امّا «مهتدی»کسی است که پس از ضلالت،هدایت شده باشد. (1)
1-بشر نیز علم دارد،امّا تنها خدا اعلم است. «هُوَ أَعْلَمُ» (ضمیر «هُوَ» میان مبتدا و خبر نشانهی انحصار است.)
2-تربیت،نیاز به آگاهی عمیق دارد. رَبَّکَ ... أَعْلَمُ
3-با تظاهر و نفاق،خود و دیگران را مفریبیم،که خدا همه را بهتر میشناسد.
هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ ...
4-از اعلم پیروی کنیم،نه اکثریّت. وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ یُضِلُّوکَ ... إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ
فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ«118»
پس اگر به آیات الهی ایمان دارید(تنها از)آنچه نام خداوند(هنگام ذبح)بر آن برده شد بخورید.
از نشانههای جامعیّت مکتب اسلام این است که در یک مسئلهی جزیی مانند ذبح،همهی جوانب آن را مطرح کرده است:هم مکتب(نام خدا)،هم وسیله(آهن)،هم شیوهی بریدن رگها،هم امّت(مسلمان بودن کسی که ذبح میکند)و هم جهت(قبله)و هم موارد مصرف. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ»
1) 1) .تفسیر اطیبالبیان.
1-غذا و خوراک مؤمن باید جهت الهی داشته باشد. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ»
2-نام خداوند،مُهر جواز مصرف و پروانهی استفاده از گوشت حیوانات قابل مصرف است. فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ ...
3-برای تحکیم پایههای توحید،از هر فرصتی،حتّی ذبح حیوان باید استفاده کرد.آری؛توحید،تنها یک مسألهی ذهنی نیست. «فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ»
4-تغذیهی حلال و التزام به احکام،شرط ایمان است. «إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ»
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ«119»
و شما را چه شده که از آنچه که نام خداوند بر آن برده شده است نمیخورید؟(و بیجهت حلال ما را بر خود حرام میکنید،)در صورتی که خداوند آنچه را بر شما حرام کرده خودش به تفصیل برای شما بیان کرده است،مگر آنچه(از محرّمات) که به خوردن آن مضطرّ شدید،همانا بسیاری از مردم،دیگران را جاهلانه به خاطر هوسهای خود گمراه میکنند.قطعاً پروردگارت به متجاوزان آگاهتر است.
گروهی با شبههافکنی و مقایسهی میان حیوان ذبح شده و مرده،مردم را به انحراف کشیده و میگفتند:چرا حیوانی را که ما میکشیم حلال است و آنچه را خدا میکشد،حرام؟ که این آیه ضمن هوشیار کردن مردم،پاسخ آنان را نیز میدهد.
1-هر کس بدون دلیل حلالهای الهی را بر خود حرام کند باید توبیخ شود. «وَ مٰا
لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا...» (گویا بعضی از مسلمانان تحت تأثیر سنّتهای جاهلی قرار میگرفتند و حلالهایی را بر خود حرام میکردند.)
2-خوردن گوشت حیوان هم اگر رنگ الهی داشته باشد حلال،و گرنه حرام است. «ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ»
3-همهی محرّمات الهی،در مکتب آسمانی اسلام بیان شده است. «وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ» (1)
4-اصل و قانون کلّی در خوردنیها،حلال بودن است و هر چه حرام باشد، خداوند بیان میکند. «فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ»
5-احکام اسلام،بنبست ندارد. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ»
6-اضطرار،تکلیف را ساقط میکند. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ»
7-تکلیفهای الهی،متناسب با شرایط زمان،مکان و توان انسان است. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ»
8-استفاده از خوردنیهای حرام،در موارد اضطراری جایز است. «إِلاّٰ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ»
9-تعیین حلال و حرام،بر پایهی دستورات الهی است. «حَرَّمَ عَلَیْکُمْ»
10-جهل و هواپرستی،از عوامل انحراف است. «لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ»
11-گمراه ساختن مردم،تجاوز به حقوق جامعه است. «أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ»
وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ«120»
و گناه آشکار و پنهان را رها کنید،همانا کسانی که مرتکب گناه میشوند، به زودی کیفر کارهایی را که مرتکب شدهاند،خواهند دید.
1) 1) .این بیان تفصیلی،اشاره به آیه 115 سورهی نحل است.تفسیر المیزان.
چه در گذشته چه امروز،مردم تنها از گناه آشکار هراس داشته و دارند.
1-گناه،جاذبه وکششی دارد که باید با ارادهای قاطع،از آن دل کند. «وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ»
2-اسلام،هم به طهارت ظاهر توجّه دارد و هم طهارت باطن؛هم باید از گناهان عملی دوری کرد و هم از گناهان قلبی،مانند سوء ظنّ. «ظٰاهِرَ الْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ»
3-کیفر الهی،برای گناهانی است که با علم و عمد انجام میگیرد. «إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ»
4-گرچه شیطان وسوسه میکند،امّا انسان با اراده گناه میکند. «یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ»
5-قیامت و کیفر آخرت،دور نیست. «سَیُجْزَوْنَ»
6-کیفرهای الهی،نتیجهی عملکرد خود ماست. «بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ»
وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ«121»
و از آنچه نام خداوند بر آن برده نشده،نخورید،چرا که خوردن آن فسق (و خروج از مدار بندگی)است.همانا شیاطین،به دوستان خود القا میکنند تا به جدال با شما برخیزند(که مثلاً چه فرقی است میان حیوان مرده یا ذبح شده)و اگر از آنان اطاعت کنید،قطعاً شما هم مشرک میشوید.
چون حرامخواری،قساوت قلب میآورد و زمینهساز گناهان دیگر است،اسلام آن را به
شدّت منع کرده است.همانگونه که امام حسین در روز عاشورا خطاب به لشکر مخالف فرمود:«قد ملئت بطونکم من الحرام»
در آیه 5 سورهی مائده خواندیم که طعام اهل کتاب برای شما حلال است.این آیه میگوید:گوشت هر حیوانی که نام خداوند بر آن برده نشود حرام است.از آنجا که اهل کتاب،این شرط را رعایت نمیکنند،پس گوشت حیوان ذبح شده آنها برای ما حرام است و مراد از طعام در آن آیه،حبوبات و امثال آن است،نه گوشت. (1)
وسوسهی شیاطین این گونه است که میگوید:حیوان مرده را خدا کشته و کشتهی خدا بهتر از کشتهی انسان است! پس چرا حیوانِ مرده،حرام ولی حیوانِ ذبح شده حلال است؟! غافل از آنکه اجرای فرمان الهی مهم است.
1-مسلمان،حتّی در مسائل تغذیه باید تعهّد دینی را مراعات کند. «وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ»
2-بردن نام خدا به هنگام ذبح،تشریفاتی نیست،بلکه حکمی لازم الاجراست و ترک آن،فسق است. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ»
3-هر کجا ناباوری بیشتر است،تأکید نیز لازم است.چون پذیرفتن شرایط حلال بودن ذبح،برای مردم جاهل سنگین بود،خداوند با چند تأکید مسئله را مطرح کرد. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ» (جملهی اسمیّه،«انّ»وحرف«لام»،نشانهی تأکید است)
4-انسان،در اثر مصرف حرام،زمینهی پذیرش القائات شیطانی را پیدا میکند.
وَ لاٰ تَأْکُلُوا ... وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ
5-شیطانها،قدرت وسوسه و القا دارند. «إِنَّ الشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ»
6-وسوسههای شیاطین،تنها در اولیای آنان نافذ است،نه در اولیای خدا.
1) 1) .تفسیر المیزان.
«لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ»
7-پشتوانهی جدالهای انسان،وسوسهها وهوسهاست. لَیُوحُونَ ... لِیُجٰادِلُوکُمْ
8-جدال در احکام الهی،از حربهها و القائات شیطانی است. وَ إِنَّ الشَّیٰاطِینَ ...
لِیُجٰادِلُوکُمْ
9-جدال در احکام دینی،انسان را به شرک میکشاند. لِیُجٰادِلُوکُمْ ... لَمُشْرِکُونَ
10-خداپرستانی که در عمل،مطیع غیر خدا میباشند،مشرکند. «إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ»
أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«122»
وآیا آنکه(به واسطهی جهل و شرک)مرده بود،پس او را(با هدایت خویش)حیات بخشیدیم و برای او نوری(از ایمان)قرار دادیم که با آن در میان مردم راه خود را بیابد،مَثَل او مَثَل کسی است که در ظلمتهای(جهل و شرک)قرار دارد و از آن بیرون آمدنی نیست؟این گونه برای کافران، کارهایی که میکردند جلوه داده شده بود.
این آیه درباره ایمان آوردن حضرت حمزه،عموی پیامبر نازل شده است،که چون از اذیت و آزار ابوجهل نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و مکتب او آگاه شد،در حمایت از پیامبر به سراغ ابوجهل رفت و با مشت بر سر او کوبید.آنگاه گفت:من از امروز،به محمّد ایمان میآورم.
از آن پس تا زمان شهادت،یک افسر رشید و با ایمان برای اسلام بود.
در تعابیر قرآنی،«مرگ»،هم بر مرحلهی قبل از نطفه گفته شده است: «کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً
فَأَحْیٰاکُمْ»
(1) هم به گمراهی: «أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً» هم به منطقهی بیگیاه و خشک: «فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ» (2)هم به مرگ موقّت: «فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ» (3)و هم به مرگ حقیقی: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» (4).
امام باقر علیه السلام فرمود:نوری که در میان مردم راه را از چاه نشان میدهد،امام و رهبر آسمانی است. (5)
کارهای پر جاذبه،کفّار(مثل:ابتکارات و اختراعات و تکنولوژی و تمدّن)،چنان برای آنان جلوه کرده که نمیگذارد انحرافات و سقوط انسانیّت خود را درک کنند. «زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1-حیات و مرگ واقعی انسان،ایمان و کفر اوست. «مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ»
2-ارشاد و هدایت،کار خداست،هر چند خود انسان زمینهی هدایت را فراهم میکند. «فَأَحْیَیْنٰاهُ»
3-استفاده از تمثیل،سؤال و مقایسه،در تبلیغ و تربیت مؤثّر است. أَ وَ مَنْ کٰانَ ...
کَمَنْ مَثَلُهُ ...
4-مؤمن،هرگز به بن بست نمیرسد.او در جامعه هم بینش دارد و هم حرکت.
«نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ»
5-وقتی نور نباشد،ظلمتها انسان را فرامیگیرد. «فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا»
6-حقّ،یکی وباطل بسیار است.(کلمهی«نور»مفرد آمده،ولی کلمهی«ظلمات» جمع آمده است)
7-جز نور ایمان وهدایت الهی،برای بشر نجاتبخشی نیست. «لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا»
8-زیبا پنداشتن اعمال،مانع رشد و خروج انسان از تاریکی است. «لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ»
9-کارهای انسان بی ایمان،در دید و تفکّر او مؤثّر است. «کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ«123»
و ما این گونه در هر دیاری مجرمان بزرگش را میگماریم تا در آن قریهها و مناطق،حیله(و فسق و فساد)کنند،امّا جز به خودشان نیرنگ نمیکنند ولی نمیفهمند(که نتیجهی حیله،به خودشان باز میگردد).
در شأن نزول آیهی قبل،به جنگ و ستیز ابوجهل با پیامبر اسلام اشاره شد،این آیه میفرماید:وجود ابوجهلها،چیز تازهای نیست و همیشه و همه جا در مقابل دعوتهای حقّ،چنین مهرههای فاسدی بوده است. «وَ کَذٰلِکَ»
1-سنّت الهی،پاسخ دادن به مکر و حیلههای دشمنان است. «وَ کَذٰلِکَ»
2-تلاشهای خوبان و بدان،همه در مدار قدرت الهی است. جَعَلْنٰا ... مُجْرِمِیهٰا
(هم در این آیه که مربوط به مجرمان است و هم در آیهی قبل که دربارهی مؤمنان بود کلمهی «جَعَلْنٰا» بکار رفته است)
3-رهبران فاسد و مفسد،ریشهی فساد جامعهاند. «أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا»
4-مکر و تزویر،حربهی رهبران مفسد است. «لِیَمْکُرُوا»
5-از دست دادن صفا و صداقت و گرفتار شدن به قهر الهی،بزرگترین ضربهای
است که حیله گران به خود میزنند. «مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ»
6-بدتر از بیماری،جهل به بیماری است و بدتر از حیله،ندانستن اینکه آثار سوء آن به حیلهگر برمیگردد. «مٰا یَشْعُرُونَ»
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اللّٰهِ اللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ«124»
و چون آیه و نشانهای(از سوی خدا برای هدایت آنان)نازل شد گفتند:ما هرگز ایمان نمیآوریم تا آنکه به ما هم مثل آنچه به فرستادگان خدا داده شد،داده شود،(بگو:)خداوند بهتر میداند که رسالت خود را کجا(و نزد چه کسی)قرار دهد.به زودی به آنها که گناه کردند،به سزای آن مکر و نیرنگها که میکردند،خواری و عذاب سخت از نزد خداوند خواهد رسید.
در شأن نزول آیه گفتهاند:ولیدبن مغیره،مغز متفکّر کفّار،میگفت:چون سن وثروت من بیش از محمّد صلی الله علیه و آله است،پس باید به من هم وحی شود.چنین حرفی از ابوجهل هم نقل شده است.
دربارهی جمعی از سران کفر که در جنگ«بدر»کشته شدند،وعدهی الهی عملی شد و ذلّت به آنان رسید.
1-سردمداران قدرتمند،به دلیل خود برتربینی،استکبار نموده ودعوت اسلام را نمیپذیرند. «قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ»
2-ملاک گزینشهای الهی،علم او به شایستگیها و برتریهاست. «اللّٰهُ أَعْلَمُ»
3-نتیجهی استکبار در برابر حقّ،ذلّت و خواری است. لَنْ نُؤْمِنَ ... سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اللّٰهِ
فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ«125»
خداوند هرکه را بخواهد هدایت کند،سینهاش را برای(پذیرش)اسلام میگشاید و هر که را(به خاطر اعمال وخصلتهای خلافش)بخواهد گمراه کند،سینهاش را(از پذیرفتن ایمان)سخت قرار میدهد،گویا به زحمت در آسمان بالا میرود.خداوند این چنین پلیدی(کفر)را بر کسانی که ایمان نمیآورند قرار میدهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:نشانهی شرح صدر چند چیز است:«الانابة الی دار الخلود و التجافی عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل نزول الفوت»،توجّه و گرایش خاضعانه به سوی آخرت و دوری از دنیای حیلهگر و آمادگی برای مرگ قبل از آنکه فرصت را از دست بدهد. (1)
امام سجاد علیه السلام نیز در شب 27 رمضان دعایی را که متضمّن همین خواسته است،مکرّر میخواند. (2)
مراد از هدایت و ضلالت الهی،فراهم کردن اسباب هدایت برای شایستگان و از بین بردن اسباب،برای نااهلان است.
منظور از«صدر»،روح و دل است.مراد از شرح صدر،گسترش افق عقل و فکر بلندی
روح،برای پذیرش حقّ و هدایت است و این نیازمند گذشتن از هوسها و تمنیات دل است.
آنکه شرح صدر نداشته باشد،همواره در لاک خود میماند و بیرون نمیآید.نتیجهی شرحصدر،بصیرت و نورانیّت همراه با قلب رقیق و حقّپذیر است.
این آیه یکی از معجزات علمی قرآن است که عوارض صعود به آسمان را بیان کرده و میفرماید:کسی که حاضر به پذیرش حقّ نگردد،روحش تنگ و کم ظرفیت میشود، همانند کسی که میخواهد به آسمان برود که نبودن اکسیژن،سینهاش تنگ و تنفّسش سخت میشود.
امام رضا علیه السلام فرمود:نشانهی سعهصدر،تسلیم خدا بودن،اطمینان به او داشتن و دلگرم شدن به وعدههای الهی است و نشانهی ضیقصدر،تردید و اضطراب است. (1)
از سنّتهای الهی آن است که برای پاکدلان حقّپذیر،شرح صدر قرار دهد و لجوجانِ گریزان از ایمان را گرفتار سلب توفیق و رجس سازد.
حضرت موسی همین که مأمور تبلیغ شد،در اوّلین دعای خود از خداوند خواست: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (2)ولی خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدون درخواست،سعهی صدر عطا کرد. «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» (3)
1-قبول حق،ظرفیّت و زمینه درونی میخواهد. «یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ»
2-شرح صدر،موهبتی الهی است. «یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ»
3-خروج از مدار فطرت و عقل،عامل خفقان و تنگی روح و روان میگردد.
«یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ»
4-منحرفان هر چند به ظاهر،خود را در گشایش و آرامش ببینند،ولی در واقع گرفتار تنگناها و فشارند. «ضَیِّقاً حَرَجاً»
5-بیحوصلگی و کم ظرفیّتی،نوعی رجس و پلیدی روح است. یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً ... اَلرِّجْسَ
6-کسی که به حقّ ایمان نیاورد،بهتدریج آلوده میشود. «کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللّٰهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ«126»
و این راه پروردگار تو است که مستقیم است،قطعاً ما آیات خود را برای قوم و گروهی که پند میپذیرند به تفصیل بیان کردهایم.
کلمهی «هٰذٰا» ،ممکن است اشاره به کلمهی«اسلام»باشد که در آیهی قبل آمده بود.
1-جز راه خدا،راههای دیگر بیراهه است. «وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً»
2-برای تذکر،تفصیل و تنوع و تکرار لازم است. فَصَّلْنَا ... یَذَّکَّرُونَ
3-خداوند،حجت را بر همه تمام کرده است،اگر اهل توجّه باشند،آیات و نشانههای حق،با بیانهای مختلف روشن شده است. «لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ»
4-توجّه دائمی به تذکّرات الهی،راه دستیابی به صراط مستقیم است. هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ ... لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ
لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«127»
سرای سلامت نزد پرردگارشان،تنها برای آنان است و او به پاداش اعمالی که انجام میدادند،سرپرست و پشتیبان و دوست آنان است.
1-در بهشت،خشونت،رقابت،حسرت،تهمت،حسد،کینه،دروغ،اندوه و هیچ گونه مرگ و مرض و فقر راهی ندارد. «دٰارُ السَّلاٰمِ»
2-برتر از نعمت امنیّت و سلامت،در سایهی لطف مخصوص پروردگار بودن است. «دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
3-خداوند خود امور رهروان راه مستقیم را به عهده دارد. «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ»
4-رسیدن به ولایت الهی،در سایهی عمل و تلاش انسان است. «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا قٰالَ النّٰارُ مَثْوٰاکُمْ خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ«128»
و(به یاد آورید)روزی که خداوند،همهی آنان را گرد میآورد(سپس به جِنّیان خطاب میفرماید:)ای گروه جنّ! از انسانها(پیروان)بسیاری یافتید.و دوستان ایشان از نسل بشر گفتند:پروردگارا! ما انسانها و شیاطین از یکدیگر بهره گرفتیم و اینک به سرانجامی که برایمان قرار داده بودی رسیدیم.خداوند میفرماید:آتش جایگاهتان است که همیشه در آن خواهید بود،مگر آنکه خداوند بخواهد(که گروهی از شمارا ببخشاید).
همانا پروردگار تو حکیمی داناست.
در آیات قبل،به کارهای شیاطین و وسوسههایشان اشاره شد،در اینجا سرنوشت
وسوسهپذیری از شیاطین را که دوزخ است،بیان میکند.ضمناً به گفتهی قرآن،شیطان از جنّ است و جنّی که مردم را گمراه کرده همان شیطان است.
1-به عاقبت کار خود بیندیشیم. «وَ یَوْمَ» (هر کجا کلمهی «یَوْمَ» در آغاز آیه بکار رفته،مراد یادآوری چنین روزی است.)
2-جنّ،مکلّف و مختار است و مورد خطاب و توبیخ وکیفر و پاداش قرار میگیرد. «یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ»
3-شیطان،به گمراه کردن گروه کم راضی نیست و گروه زیادی از انسانها را منحرف کرده است. «قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ» در آیهای دیگر میفرماید: «وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ» (1)
4-در قیامت،جنِّ اغواگر پاسخی در برابر توبیخ ندارد و تنها پیروان انسانی او سخن میگویند. یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ ... قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ
5-بهرهگیری انسان و جنّ از یکدیگر طرفینی است. «اسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ»
6-در قیامت،انسان و جنّ،همگی محشور میشوند. «جَمِیعاً»
7-پیروی از وسوسههای شیطانی،به تدریج انسان را به ولایتپذیری از او وامیدارد. «أَوْلِیٰاؤُهُمْ»
8-همهی منحرفان،کیفر یکسان ندارند و باقیماندن در آتش،وابسته به ارادهی خداوند است. «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ»
9-احکام دادگاه الهی،بر مبنای علم و حکمت است. «حَکِیمٌ عَلِیمٌ»
1) 1) .یس،62.
وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ«129»
و بدین گونه بعضی ستمگران را بر بعضی مسلّط میکنیم،(تا کیفری باشد)برای آنچه عمل میکردند.
در آیهی 127 خواندیم که سرپرست آنان که به راه مستقیم میروند،تنها خداست.در این آیه میخوانیم که سرپرست گروهی از مردم به خاطر عملکردشان ستمگرانند.
طبق روایات،کیفر ترک کنندگان امر به معروف و نهی از منکر،متخلّفان از ادای خمس و زکات و یاری کنندگان به ظالمان،تسلّطِ ستمگران بر آنان است. (1)در حدیث میخوانیم:
هر گاه خداوند از کار قومی راضی باشد،کارشان را به نیکان میسپارد و اگر ناراضی باشد، کارشان را در دست بدان قرار میدهد. (2)
1-همان گونه که شیاطینِ جنّ بر انسان مسلّط میشوند،برخی از ظالمان نیز بر بعضی دیگر تسلّط مییابند. «کَذٰلِکَ»
2-کامجوییهای حرام،زمینهساز حکومتهای باطل و سلطهی ظالمان است.
اِسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ ... نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً
3-تنها حاکمان ظالم نیستند،محکومانِ ترسو و ساکت و عیاش هم ظالمند.
«بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً»
4-سبب سلطهی ستمگران،رفتار خود مردم است. نُوَلِّی ... بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا شَهِدْنٰا عَلیٰ أَنْفُسِنٰا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ«130»
(در قیامت به آنان گفته میشود:)ای گروه جنّ و انس! آیا پیامبرانی از خودتان به سویتان نیامدند تا آیات مرا بر شما بخوانند و شما را از دیدار این روز بیمتان دهند؟گویند:ما علیه خودمان گواهی میدهیم و زندگی دنیا آنان را فریب داد و بر علیه خود شهادت دادند که کافر بودهاند.
از آیات قرآن استفاده میشود که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله،برای جنیان نیز فرستاده شده و آنان نیز قرآن را میفهمند،گروهی هم ایمان میآورند. (1)به گفتهی برخی مفسّران(مثل آلوسی،قرطبی،طبرسی و سیّد قطب)رسولان جنّ،وحی را از طریق رسولان انس دریافت کرده،به همکیشان خود میرساندند.زیرا کلمهی«رسول»به غیر انسان هم گفته میشود، مثل: «اللّٰهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً» (2)
در این آیه،دو اقرار از سوی کافران آمده است،یکی گواهی به آمدن پیامبران،دوّم اعتراف به کفر خویش.
مواقف در قیامت مختلف است؛گاهی در موقفی کفّار ابتدا انحراف خود را انکار میکنند، مثل آیهی 23 همین سوره: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» ،آنگاه که فهمیدند قیامت جای انکار نیست،به گناه خود اعتراف میکنند.
1-جنّ و انس هر دو مکلف به پذیرش دعوت انبیایند و رسولان برای هر دو نژاد
آمدهاند. «الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»
2-انذار،یکی از اهرمهای تربیت و وظیفهی پیامبران است. «وَ یُنْذِرُونَکُمْ»
3-از قویترین ضامن اجرای احکام الهی برای اصلاح فرد وجامعه،ایمان به معاد است. «یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا»
4-قیامت،جای کتمان وانکار نیست،لذا انسانها علیه خود اقرار میکنند.
«شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ»
5-دنیاخواهی،عامل بیاعتنایی به دعوتهای انبیاست. غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ ...(فریفته شدن به دنیا،موجب فراموشی آخرت است.)
6-علاقهی افراطی به دنیا،انسان را به کفر میکشاند. غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ
ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ«131»
این(اتمام حجّت و هشدار)برای آن است که پروردگارت هرگز از روی ستم،آبادیهایی را که اهلش(از شناخت حقّ)غافلند نابود نمیکند.
(خداوند ابتدا مردم را از غفلت و جهل بیرون میآورد و با پیامبرانش به آنان هشدار میدهد و سپس اگر قبول نکردند هلاکشان میکند).
سنّت خداوند آن است که راه حقّ را با فرستادن انبیا و هشدارهای مختلف به مردم نشان میدهد و حقایق را بیان کرده،اتمام حجّت میکند.در آن صورت اگر بیاعتنایی کردند،کیفر میدهد.این قانون و سنّت کلّی در آیات متعدّدی مطرح شده است،از جمله: «وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ» (1)ما هیچ قریهای را هلاک نکردیم مگر آنکه مردم آنجا
1) 1) .شعراء،208.
بیمدهندگانی داشتند. «وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً» (1)ما تا پیامبری نفرستیم، عذاب نمیکنیم.
1-کیفردادن گناهکار،از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ»
2-عقاب بدون بیان وهشدار،ظلم و قبیح است. «مُهْلِکَ الْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ»
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ«132»
و برای هر کس بر اساس آنچه انجام دادهاند درجاتی است،و پروردگار تو از آنچه میکنند غافل نیست.
مراد از «دَرَجٰاتٌ» در این آیه،درجاتِ رشد نیست،بلکه شامل درکاتِ سقوط نیز میشود.
1-خداوند،عادل است و مرتبهی هر کس را طبق عملکرد خود او قرار میدهد.
«دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا»
2-سعادت و شقاوت انسان،بسته به اعمال اوست. «مِمّٰا عَمِلُوا»
3-انسان باید بهوش باشد،زیرا تحت نظر خداست. «وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ»
1) 1) .اسراء،15.
وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ«133»
و پروردگار تو بینیاز و صاحبِ رحمت است.اگر بخواهد،شما را میبرد و پس از شما هر که را بخواهد جایگزین میکند،همان گونه که شما را از نسل قوم دیگری پدید آورد.
إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ«134»
به راستی آنچه وعده داده میشوید،آمدنی است و شما نمیتوانید(خدا را) ناتوان سازید(و از کیفر و عدل او بگریزید).
1-تنها خداوند بینیاز مطلق است،پس هرگز خود را بینیاز نبینیم. «رَبُّکَ الْغَنِیُّ» در جای دیگر میفرماید: «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (1)ای مردم! همهی شما نیازمند خدایید و تنها اوست که بینیاز و ستودنی است.
2-گناهکاران،باید در همین دنیا هم بترسند،زیرا محو آنان توسط قدرت الهی بسیار ساده است. «یُذْهِبْکُمْ»
3-ریشهی ظلم(که در دو آیهی قبل آمده بود)،یا نیاز است،یا سنگدلی و هیچ یک از این دو در خدا وجود ندارد. «الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ»
4-بقای اجتماعات بشری،به مشیّت الهی بستگی دارد. «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ»
5-بود و نبود انسانها،نفع و زیانی برای خداوند ندارد. اَلْغَنِیُّ ... إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ
6-خداوند از عبادات ما بینیاز است،دستورهای عبادی،عامل رشد خودماست.
«الْغَنِیُّ»
1) 1) .فاطر،15.
7-رحمت خداوند،فراگیر است،ولی گاهی بشر کار را به جایی میرساند که خداوند همه را نابود میکند. ذُو الرَّحْمَةِ ... یُذْهِبْکُمْ
8-وعدههای الهی قطعی است،نه شوخی. «إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ»
9-مجرم در قیامت نمیتواند با قدرت الهی در افتد. «وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ»
قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ الدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ«135»
بگو:ای قوم من! بر جایگاه و سیرت خویش عمل کنید که من نیز(بر اساس سیرت خویش)عمل میکنم و به زودی خواهید دانست که سرانجام آن سرای از کیست،همانا ستمکاران رستگار نمیشوند.
1-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،چون به راه خود یقین دارد،مأمور است در برخوردهای خود، ثبات و قاطعیّت خود را به دیگران اعلام کند. قُلْ یٰا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ ...
2-سرپیچی مردم،وظیفهی پیامبران را عوض نمیکند. «إِنِّی عٰامِلٌ»
3-سرنوشت مردم،وابسته به عملکرد خودشان است. اِعْمَلُوا ... فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
4-ملاک موفقیّت،حسن عاقبت و سرانجام کار است،نه جلوهها و تلاشهای زودگذر. «عٰاقِبَةُ الدّٰارِ»
5-ظالم،رستگار نمیشود. «إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ»
6-سرپیچی از راه خدا و انبیا ظلم است. «الظّٰالِمُونَ»
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ فَلاٰ یَصِلُ إِلَی اللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ«136»
و(بت پرستان)از آنچه خداوند از کشت و چهارپایان آفریده است،سهمی را برای خدا قرار دادند و به پندار خودشان گفتند:این قسمت برای خداست و این قسمت برای(بتهایی که هم)شریکان(خدایند،هم شریک اموال)ما پس آنچه سهم شرکا و بتها بود به خدا نمیرسید،ولی هرچه سهم خدا بود به شرکا میرسید،چه بد است آنچه داوری میکنند!
آنان که از مدار تربیت انبیا بیرون رفته و به وادی خیال میروند،حرفها و تصمیمهایشان نیز خیالی و بیمنطق است و خود را مالک همه چیز میدانند و تقسیمبندی میکنند.یکبار پسران را سهم خود و دختران را سهم خدا میدانند. «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ» (1)یکبار هم غلاّت و حیوانات را بین خدا و بتها تقسیم میکنند.مشرکان میپنداشتند سهم بتها غیر قابل تغییر است و آن را خرج بتکدهها و خدمه آنها میکردند،و سهم خدا را نیز به این بهانه که خدای آسمانها بینیاز است،هنگام کم و کسر آمدنها خرج بتخانهها میکردند.نه خرج کودکان،فقرا و مهمانان.
1-در کشاورزی و دامداری،گرچه انسان نقش دارد،امّا زارع و خالق اصلی خداست. «لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ» در آیهای دیگر میفرماید: «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ» (2)
2-مشرکان با آنکه بتها را شریک خدا میپنداشتند،ولی برای خداوند موقعیّت ویژهای از عزّت و غنا قائل بودند و تلفات را از سهم خدا کم میکردند و میگفتند:او نیازی ندارد. «مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ»
3-رسالت انبیا،مبارزه با خرافات است. «سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ»
وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ«137»
و بدین سان(بتها و خادمان بتها که)شریکان آنها(در اموالشان محسوب میشدند،)کشتن فرزند را برای بسیاری از مشرکان(به عنوان قربانی برای بتها)زیبا جلوه دادند تا آنان را به هلاکت کشیده و آیین آنان را مشتبه سازند.و اگر خداوند میخواست چنین نمیکردند(و به اجبار جلو آنان را میگرفت)،پس آنان را با دروغهایی که میبافند واگذار.
همان گونه که تقسیم کشت و دام،میان خدا و شریکان،در نظر مشرکان جلوه داشت، عشق به بت و فرزندکشی در پای بت را هم وسوسههای شیطانی در نظرشان آراسته بود.
«لِیُرْدُوهُمْ» :از«ارداء»به معنای هلاک کردن است.
مشرکان یا میگویند:دختر ننگ است و زنده به گورش میکنند، «أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ» (1)یا میگویند:خرجی ندارم و باید نابود شود، «خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ» (2)یا آن را نوعی قرب به بتها
میدانند،که همهی اینها نوعی تزیین است.
1-بینش غلط و خرافی،سبب میشود که انسان،فرزند خود را پای بت سنگی و چوبی قربانی کرده و به آن افتخار نماید. زَیَّنَ ... قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ
2-مجرمان،حتّی برای فرزندکشی هم توجیه درست میکنند تا روان و وجدان خود را آرام کنند. «زَیَّنَ»
3-در انتقاد،انصاف را مراعات کنیم. «لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» نه آنکه همه چنیناند.
4-توجیه گناه و آراستن زشتیها،عامل هلاکت و سقوط است. زَیَّنَ ... لِیُرْدُوهُمْ
5-خرافهگرایی،سبب التقاط و آمیختگی دین با شبهات است. «وَ لِیَلْبِسُوا»
6-پیامبر،مسئول ابلاغ است نه اجبار،اگر مردم گوش نکردند،آنان را رها کرده و به سراغ دلهای آماده میرود. «فَذَرْهُمْ»
7-افکار و رفتار منحرفان،نباید حقّجویان را دلسرد کند. «فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ»
8-شریک پنداشتن برای خداوند،افترا به اوست. «فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ»
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا وَ أَنْعٰامٌ لاٰ یَذْکُرُونَ اسْمَ اللّٰهِ عَلَیْهَا افْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«138»
و مشرکان(به پندار خویش)گفتند:اینها،دامها و کشتهایی ممنوع است، کسی نخورد مگر آن(خادمین بتکدهها)که ما بخواهیم.و چهارپایانی است که(سوار شدن بر)پشت آنها حرام است و چهارپایانی که نام خدا را (هنگام ذبح)بر آن نمیبرند(این احکام را)به دروغ به خدا نسبت میدادند.
خداوند به زودی آنان را به کیفر آنچه به او افترا میبستند جزا خواهد داد.
«حِجْرٌ» به معنای منع است و«تحجیر»یعنی منطقهای را سنگچین کردن و مانع شدن از ورود دیگران برای تصاحب آن.«حِجر اسماعیل»نیز جایی است که با دیوار سنگی جدا شده است.عقل را هم«حِجر»گویند،چون انسان را از زشتیها باز میدارد. «هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ» (1)
در دو آیهی قبل،عقائد خرافی مشرکان دربارهی سهم خدا و بتها از کشاورزی و چهارپایان مطرح بود.در این آیه چگونگی مصرف سهم بتها بیان شده که احدی حقّ استفاده ندارد،مگر خادمان بتها و بتکدهها.
با توجّه به این آیه،مشرکان چهار انحراف داشتند:1.ممنوع شمردن بعضی از چهارپایان.
2.ممنوع شمردن بعضی از محصولات کشاورزی.3.ممنوع کردن سواری برخی از چهارپایان.4.نبردن نام خدا به هنگام ذبح حیوانات.
قرآن،هدف آفرینش چهار پایان را سوار شدن بر آنها و مصرف از گوشت آنها میداند:
«جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ» (2)و تحریم بهرهبرداری از چهارپایان را،از بدعتهای جاهلی میشمرد که در آیه 103 سورهی مائده نیز بیان شده است.
اسلام،آیین جامعی است که حتّی انحراف در بهرهگیری از حیوانات را هم تحمّل نمیکند.
وقتی قرآن،از بیمصرف ماندن حیوان وتحریم سوارشدن بر آن نکوهش میکند،به طریق اولی از بیمصرف ماندن انسانها،منابع،سرمایهها واستعدادها بیشتر نکوهش میکند.
1-احکام دین باید منسوب به خدا باشد،نه بر پایهی گمان،خیال،قیاس و استحسان. قٰالُوا ... بِزَعْمِهِمْ ... اِفْتِرٰاءً عَلَیْهِ
2-مبارزه با خرافات،یکی از وظایف اصلی پیامبران است. «افْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ»
3-تحریم حلالها و تحلیل حرامها،افترا بر خداست. هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ ...
افْتِرٰاءً
4-بدعتگذاران،در انتظار کیفر قوانین موهوم خود باشند. «سَیَجْزِیهِمْ»
وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ«139»
و(از دیگر عقائد خرافی مشرکان،این بود که می)گفتند:آنچه در شکم این چهارپایان(نذر شده برای بتها)است،(اگر زنده به دنیا آید)مخصوص مردان ماست و بر زنان ما حرام است و اگر مرده به دنیا آید،پس همه(زن و مرد)در آن شریکند،خداوند به زودی آنان را به سزای این گونه توصیفهای باطل کیفر خواهد داد.همانا او حکیمی داناست.
آشنایی با خرافات دوران جاهلیّت،انسان را با زحمات رسول خدا برای هدایت آنان آشنا ساخته،روح قدرشناسی را در انسان،زنده و شکوفا میکند.
1-تبعیض بیجا میان زن و مرد،عملی جاهلی و مطرود است. «خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا»
2-در جاهلیّت،تحقیر زن تا آن حد بود که در برخی موارد از حیوان سالم بهرهای نداشت و فقط در گوشت حیوان مرده شریک بود. «شُرَکٰاءُ»
3-جزا و کیفر الهی،بر اساس علم و حکمت اوست. سَیَجْزِیهِمْ ... حَکِیمٌ عَلِیمٌ
قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ افْتِرٰاءً عَلَی اللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ«140»
به یقین زیان کردند کسانی که فرزندان خود را سفیهانه و از روی جهل کشتند،و آنچه را خداوند روزی آنان ساخته بود با افترا بر خدا حرام کردند،آنان گمراه شدند و هدایت یافته نبودند.
ابن عباس از بزرگان صدر اسلام میگوید:هر که میخواهد میزان جهالت اقوام دوران جاهلی را بداند،همین آیات سورهی انعام که بیانگر خرافات و اعتقادات بیاساس مشرکان است،را بخواند. (1)
جاهلان عرب،به گمان تقرّب به بتها،یا به جهت حفظ آبرو،دختران خود را گاهی قربانی بتها یا زنده به گور میکردند.
1-جهالت و سفاهت،عامل خسارت است.(خسارتهایی چون:از دست دادن فرزند،عاطفه و نعمتهای حلال و کسب دوزخ و کیفر الهی). «قَدْ خَسِرَ»
2-خسارت واقعی،فدا شدن انسان در راه باطل است.(چه قربانی بت شدن،چه فدای خیال و غیرت نابجا) «قَدْ خَسِرَ»
3-تحریم نابجای حلالها،افترا بر خداوند است. «وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ افْتِرٰاءً»
4-انجام هر کاری و تحریم هر چیزی،یا دلیل شرعی میخواهد یا عقلی. «بِغَیْرِ عِلْمٍ اِفْتِرٰاءً عَلَی اللّٰهِ»
5-با خرافات،با شدیدترین وجه مقابله وبرخورد کنیم. «قَدْ خَسِرَ ،سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ،
1) 1) .تفسیر نمونه.
اِفْتِرٰاءً
،ضَلُّوا
،مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ»
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ«141»
و اوست کسی که به وجود آورد باغهایی با داربست و بیداربست،و درخت خرما و کشتزار با خوردنیهای گوناگون،و زیتون و انار،(برخی میوهها)شبیه به همند و برخی شباهتی با هم ندارند.همین که باغها ثمر داد،از میوهاش بخورید و روز درو کردن و میوه چیدن حقّ آن(محرومان) را بدهید و اسراف نکنید،چرا که خداوند،اسراف کاران را دوست ندارد.
«جَنّٰاتٍ» ،باغهای پر درخت و زمینهای پوشیده از زراعت است.«معروش»،درختی است که نیاز به داربست دارد.«اکل»به معنای مأکول و خوراکی است.
در آیه 99 همین سوره خواندیم: «انْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ» هنگامی که درخت بار آورد،با دقّت به آن نگاه کنید.در این آیه میخوانیم که «کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ» ،هنگامی که بار داد، بخورید.نتیجه اینکه:خوردن باید با تأمّل و دقّت باشد،نه غافلانه.
امام باقر علیه السلام پس از تلاوت این آیه فرمود:شخصی زراعتی داشت که تمام محصولاتش را صدقه میداد و خود و عیالش بیچیز میماندند.خداوند این عمل را اسراف خواند. (1)
این آیه،درس خداشناسی را همراه با اجازه مصرف خوارکیها و رسیدگی به طبقات محروم و انفاق به آنان و اعتدال داشتن و زیادهروی نکردن در مصرف و انفاق را بیان میکند.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
«أَنْشَأَ
،کُلُوا،
آتُوا
،لاٰ تُسْرِفُوا» چنانکه در جای دیگر نیز میخوانیم: «وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» (1)
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمودند:حتّی اگر مسلمان یافت نشد،حقِّ برداشت را به مشرک فقیر بپردازید (2)
در روایتی دیگر فرمود:این حقِّ برداشت،غیر از زکات است. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:میوه را در شب برداشت نکنید و شبانه درو نکنید تا فقیران نیز بتوانند حاضر شوند و چیزی بگیرند. (4)
در سوره«ن والقلم»نیز میخوانیم که خداوند باغ کسانی را که تصمیم گرفتند شبانه و به دور از چشم فقرا میوهها را بچینند و به آنها ندهند،سوزاند.
1-تنوّع میوهها و محصولات کشاورزی،آن هم از یک آب وخاک،نشانۀ قدرت الهی است. أَنْشَأَ ... مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ
2-خداوند برای خود در محصولات،حقّی قرار داده است. «آتُوا حَقَّهُ»
(آری،نور و هوا،آب و خاک،توان و نیرو و فکر و استعداد،همه و همه از آنِ خداوند است و او بر هر چیزی حقّ دارد.)
3-در انفاق نیز میانهرو باشیم. «وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا»
4-اسلام،دین اعتدال است،هم تحریم نابجا را ممنوع میکند(در آیه قبل)و هم مصرف بیرویّه را. «لاٰ تُسْرِفُوا»
5-شرط مصرف،پرداخت حقّ محرومان است. کُلُوا ... آتُوا حَقَّهُ
6-مقدار مصرف،محدود به عدم اسراف است. کُلُوا ... لاٰ تُسْرِفُوا
7-هنگام برداشت محصول،به یاد محرومان باشیم. «یَوْمَ حَصٰادِهِ»
8-هنگام رسیدن وبرداشت محصول،آمادگی انسان برای انفاق بیشتر است،پس فرصت را از دست ندهیم. «آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ»
9-میوهی نارس نخورید. «کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ»
10-اسرافکار،مبغوض خداوند است. «إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»
وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ«142»
و بعضی از چهارپایان بارکش و بعضی غیر بارکش و مثل فرش(به زمین نزدیک)اند(و یا از کرک و پشم آنها برای فرش استفاده میشود)از آنچه خداوند روزی شما ساخته بخورید و از گامهای(وسوسهانگیز)شیطان پیروی نکنید،چرا که او دشمن آشکار شماست.
در آیهی قبل به نعمتهای خداوند در محصولات کشاورزی اشاره شده و در اینجا به دامداری و انواع بهرههایی که انسان از حیوانات میبرد.
مراد از کلمه«فرش»،چهارپایانی مثل گوسفند است که به خاطر نزدیکی بدنشان به زمین، به منزله فرش هستند،یا اینکه از پشم و کرک و موی آنها فرش میبافند.
بیشتر مفسّران،کلمهی «حَمُولَةً» را به معنای حیوانات باربر دانستهاند،و«فرش»را حیوانات غیر باربر معنا کردهاند.
1-هستی و آفریدههایش،مسخّر انسان است. «حَمُولَةً وَ فَرْشاً»
2-قانون کلی در حیوانات،حلال بودن مصرف آنهاست،مگر آنکه دلیلی بر
حرمت باشد. «کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ»
3-تحریم حلالها،از گامهای شیطانی است. کُلُوا ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ
4-تنها توصیه به خامخواری که امروز در میان گروه کثیری رواج دارد و نهی از مصرف گوشت،ممنوع است. وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ ... کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ
5-نسبت به خوردنیها باید مواظب باشیم. کُلُوا ... وَ لاٰ تَتَّبِعُوا چنانکه اوّلین اهرم شیطان برای گمراه کردن حضرت آدم،غذا بود.
6-سر سفرهی خداوند،از دشمن او پیروی نکنیم. «کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
7-سیاست شیطان،انحراف تدریجی است،نه دفعی. «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ»
ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ الْأُنْثَیَیْنِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«143»
(خداوند برای شما حلال کرده است)هشت زوج از حیوانات را.از گوسفند دو زوج(نر و ماده)و از بز،دو زوج(به کسانی که از پیش خود،بعضی چهارپایان را تحریم میکنند)بگو:آیا خداوند نرهای آنها را حرام کرده یا مادههای آنها را یا آنچه را شکم آنها در برگرفته است؟اگر راست میگویید از روی علم و دانش به من خبر دهید.
وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ الْأُنْثَیَیْنِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ النّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«144»
و از شتر دو زوج(نر و ماده)و از گاو دو زوج(نر و ماده)را(برای شما حلال کرده است)بگو:آیا خداوند نرهای این دو را حرام کرده یا مادهها را یا آنچه را که شکم آن دو در برگرفته است؟یا مگر شما شاهد و حاضر بودهاید که خداوند به حرمت این گوشتها به شما سفارش کرده است؟! پس کیست ستمکارتر از کسی که به خداوند،دروغ بندد تا مردم را از روی نادانی گمراه سازد؟قطعاً خداوند،گروه ستمکار را هدایت نمیکند.
کلمهی«زوج»هم به مجموع نر و ماده گفته میشود و هم به هر یک از نر و ماده به تنهایی.در این آیه به هر کدام به تنهایی گفته شده و مراد از هشت جفت،هشت عدد است، چهار نر و چهار ماده که چهار تا در آیهی 143 و چهار تا در آیهی 144 بیان شده است.در آیهی 45 سورهی نجم نیز کلمهی«زوج»در یک فرد بکار رفته است،نه در دو تا. «خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ»
در آیه 6 سورهی زمر،خلقت هشت نر و مادهی حیوانات در کنار خلقت انسان بیان شده است. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ،ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ»
احتمال دارد که ترتیب نام بردن از حیوانات چهارگانه،اشاره به برتری آنها در مصرف باشد.
(گوسفند،بز،شتر و گاو)
در بعضی روایات، «ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ» به 16 فرد تفسیر شده که این چهار حیوان هر کدام دو نوع یکی نر یکی ماده و هر کدام اهلی و وحشی دارد.امام هادی علیه السلام فرمود:گاومیش از نوع گاو وحشی است. (1)
1-در فتوا یا عقیده به حلال و حرام چیزی،علم لازم است. «نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ»
1) 1) .تفسیر برهان،ج1،ص558.
2-حلال بودن نیازی به دلیل ندارد زیرا اصل در خوردنیها حِلّیّت است بلکه حرام بودن دلیل لازم دارد. قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ ... نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ
3-افترا بر خدا،بزرگترین ظلم است. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
4-دروغ بستن به خدا،مایهی گمراه ساختن مردم است. «لِیُضِلَّ النّٰاسَ»
5-افترا،انسان را از هدایتپذیری خارج میکند. «لاٰ یَهْدِی»
6-باورها و عقائد یا باید بر اساس علم و عقل باشد که در آیهی قبل خواندیم، «نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ» و یا بر اساس شرع. «أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اللّٰهُ»
قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«145»
بگو:در آنچه به من وحی شده،بر کسی که چیزی میخورد هیچ حرامی نمییابم مگر آن که مردار یا خون ریخته شده یا گوشت خوک باشد که قطعاً پلید است،یا حیوانی که از روی فسق و نافرمانی به نام غیر خدا ذبح شده باشد.پس هر کس که(به خوردن آنها)ناچار و مضطرّ شد،به شرط آنکه از روی سرکشی و بیش از حدّ ضرورت نباشد،(مانعی ندارد).همانا خداوند تو آمرزنده و مهربان است.
«مَیْتَةً» ،منحصر در حیوانی نیست که خود به خود مرده باشد،بلکه هر حیوانی که بر طبق دستور اسلام،ذبح نشود در حکم مردار و حرام است.
حرمت مردار و خون،چهار مرتبه در قرآن مطرح شده است،دوبار در سورههای مکّی (1)و
1) 1) .انعام،145 ونحل،115.
دوبار در سورههای مدنی (1).
«أُهِلَّ» از«اهلال»به معنای بلند کردن صدا هنگام دیدن هلال اوّل ماه است.سپس به هر صدای بلندی گفته شده است.مشرکان در هنگام ذبح حیوانات،با صدای بلند نام بتها را میبردند،از این رو «أُهِلَّ» گفته شده است.
جمله لاٰ أَجِدُ ... إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً در برابر تحریمهای جاهلانه مشرکان است وگرنه گوشت بعضی پرندگان و درّندگان دیگر نیز حرام است که در این آیه نیامده است و به اصطلاح این حصر،حصر اضافی است نه حقیقی.
از نظر اسلام،احکام مضطرّ شامل حال کسی میشود که خود را از راه ستمگری و گردنکشی و گناه مضطرّ نکرده باشد، «غَیْرَ بٰاغٍ» وآنگاه تنها به مقدار رفع اضطرار،تصرّف مجاز است نه بیشتر از آن. «وَ لاٰ عٰادٍ»
1-یگانه منبع علم پیامبر صلی الله علیه و آله برای بیان احکام،وحی الهی است. «لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ»
2-اصل و قانون اوّلیه،حلال بودن حیوانات است. «لاٰ أَجِدُ»
3-تنها محرّمات ابلاغ شده در آیات و روایات تکلیفآور است،پس اگر با جستجو و تتبّع،دلیلی بر حرمت چیزی نیافتیم،برای ما حلال است. «لاٰ أَجِدُ»
4-وقتی در مسألهی خوردن و نخوردن شخص پیامبر هم باید از«وحی»دستور بگیرد،دیگران چگونه از پیش خود چیزی را حرام میکنند؟ «فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ»
5-دلیل تحریم گوشت خوک،آلودگی و پلیدی آن است. «فَإِنَّهُ رِجْسٌ»
6-احکام تغذیه،برای مرد و زن یکسان است. «طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ» در مقابل آن عقیده خرافی در آیه 139 که برای مردان گوشت همهی حیوانات را حلال و برای
1) 1) .بقره،173 و مائده،3.
زنان برخی موارد را حرام میدانستند. «خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا»
7-در قانون،باید اهمّ و مهمّ رعایت شود.حفظ جان،مهمتر از حرام بودن مصرف مردار است. «فَمَنِ اضْطُرَّ»
8-در اسلام بنبست نیست،وقتی اضطرار پیش آید مصرف حرامها مجاز میشود. «فَمَنِ اضْطُرَّ»
9-سوء استفاده از قانون در موارد استثنا،ممنوع است و باید به همان مقدار اضطرار،بسنده شود. «غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ»
10-خون باقیمانده در گوشت پس از ذبح شرعی حرام نیست.خون ریخته شده حرام است. «دَماً مَسْفُوحاً»
11-در جایی که اضطرار به طور قهری پیش آید،میتوان از گوشت حرام استفاده کرد،ولی اگر با دست خودمان کاری کردیم که مضطر شدیم استفاده مجاز نمیشود. «اضْطُرَّ» (به صورت مجهول آمده است)
12-وجود قوانین تخفیفی و اضطراری،جلوهای از مغفرت و رحمت الهی است.
فَمَنِ اضْطُرَّ ... فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمٰا أَوِ الْحَوٰایٰا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ«146»
و بر یهودیان،هر(حیوان)ناخن دار را حرام کردیم و از گاو و گوسفند،پیه هر دو را بر آنان حرام ساختیم مگر آن مقدار که بر پشت گاو و گوسفند یا همراه روده ومخلوط به استخوان است.این(تحریم)،کیفر ماست به خاطر ظلمی که مرتکب شدند و قطعاً ما راستگوییم.
در آیهی قبل،محرّمات در اسلام و در این آیه،محرمات یهود بیان شده،تا معلوم گردد که عقائد خرافی مشرکان،با هیچ یک از ادیان آسمانی سازگار نیست. (1)
«ظُفُرٍ» به معنای ناخن است،امّا به سُمّ برخی حیوانات که شکاف ندارد(مثل سمّ اسب یا نوک پای شتر)نیز اطلاق شده است،از این رو شتر و حیواناتی که سُمچاک نیستند،چه چهار پایان چه پرندگان،بر یهود حرام است. (2)
«حوایا»جمع«حاویه»،به محتویات شکم گفته میشود. (3)
در آیهی 160 سوره نساء هم میخوانیم: «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ» حرام شدن برخی طیّبات بر یهود،به خاطر ظلمهای آنان بوده است،بگذریم که یهود نیز مانند مشرکان پارهای از چیزها را بر خود حرام کرده بودند.قرآن میفرماید: «کُلُّ الطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ» (4)
تحریم بعضی خوردنیها بر یهود،موقّت بود و توسّط حضرت عیسی علیه السلام بر طرف شد.
چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ» (5)
احکام الهی سه نوع است:
الف:دارای مصلحت یا مفسدهی واقعی است.مثل اکثر احکام.
ب:دارای جنبه آزمایشی است مثل فرمان ذبح حضرت اسماعیل.
ج:دارای جنبهی کیفری است،مثل همین آیه.
آری،یکی از عذابهای خدا،تنگناهای معیشتی است.
1-گاهی محدود ساختن غذای متخلّفان و یاغیان،بلامانع است. حَرَّمْنٰا ... بِبَغْیِهِمْ
2-کیفر الهی منحصر در آخرت نیست،در دنیا هم هست. «جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ»
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ«147»
(ای پیامبر!)اگر تو را تکذیب کردند پس بگو:پروردگارتان دارای رحمت گسترده است(امّا)عذاب او از قوم تبهکار،دفع نمیشود.
1-رهبر باید آمادهی شنیدن تکذیب و تهمت از سوی برخی مردم باشد. فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ ...
2-با تکذیب کنندگان،باید برخوردی خیرخواهانه کرد و اگر تأثیر نداشت،از تهدید استفاده شود. «ذُو رَحْمَةٍ - لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ»
3-بیم و امید،در کنار هم کارساز است. «ذُو رَحْمَةٍ ،بَأْسُهُ»
4-درهای رحمت الهی حتّی به روی مخالفان هم بسته نیست. «فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ»
5-رحمت خداوند،پیش از قهر اوست. ذُو رَحْمَةٍ ... بَأْسُهُ
6-گستردگی رحمت الهی،مانع کیفر کردن او نیست. رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ ... وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ هرچند کیفر او نیز در مسیر تربیت انسان و از رحمت و ربوبیّت او سرچشمه میگیرد.
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ«148»
به زودی کسانی که شرک ورزیدهاند،خواهند گفت:اگر خدا میخواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمیآوردیم و هیچ چیزی را(از سوی خود) حرام نمیکردیم.کسانی که پیش از آنها بودند(نیز پیامبران قبلی را) اینگونه تکذیب کردند تا آنکه طعم قهر و عذاب مارا چشیدند.بگو:آیا برای شما دانشی هست؟آن را برای ما آشکار کنید! شما جز از گمان و خیال پیروی نمیکنید و شما جز حدسزن و دروغگویانی بیش نیستید.
در این آیه یک خبر غیبی از آینده مطرح است که مشرکان چه خواهند گفت، «سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» آن آینده به وقوع پیوست و آنچه پیشگویی شده بود آنان گفتند. «وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» (1)
این بهانه که«اگر خدامیخواست،ما و پدرانمان مشرک نمیشدیم»بارها توسّط مشرکان مطرح شده است،چنانکه در آیه 35 سورهی نحل و آیه 20 سوره زخرف نیز آمده است.
سؤال: این آیه سخن مشرکان را نقل میکند که اگر خدا از شرک ما راضی نیست،چرا ما را از آن باز نمیدارد؟پس شرک ما مورد رضای خداست!
پاسخ: انجام هر کار از هر کسی،از مَدار قدرت خداوند بیرون نیست،لیکن اراده و مشیّت خداوند آن است که انسان راه خود را آزادانه انتخاب کند.دولت که آب و برق و گاز را به منزل ما میآورد،این امکانات،دلیل راضی بودن دولت به سوءاستفاده ما نیست.خداوند به
1) 1) .نحل،35.
انسان عقل و وحی عطا کرده و راه حقّ و باطل را به او نشان داده و او را در انتخاب آزاد گذاشته،ولی اراده و اختیار،نشانهی راضی بودن او به خلاف ما نیست.
خداوند،خواهان ایمان اختیاری مردم است نه اجبار آنان به ایمان آوردن.در قرآن بارها آمده است که:اگر خدا میخواست،همه را هدایت میکرد و پیامبر هم حقّ اکراه و اجبار مردم به ایمان را ندارد.
1-رهبران و اندیشمندان دینی باید خود را برای پاسخگویی به شبهات و بهانهجوییهای آینده آماده کنند. «سَیَقُولُ»
2-فرستادن انبیا و کتب آسمانی برای آنست که مردم با آزادی و اختیار،موحد شوند.پس منطق مشرکان(که اگر خدا میخواست با قهر و قدرت مانع شرک ما میشد)غلط است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا»
3-بدتر از گناه،توجیه آن است.مشرکان،شرک خود را توجیه کرده و آن را مشیّت الهی میدانستند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» (جبرگرایی،بهانهای است برای فرار از مسئولیّت)
4-مشرکان،انحراف خود را با تاریخ نیاکان خود توجیه میکردند. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا»
5-عقیده به جبر،از توجیهات بیاساس منحرفان است. «لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا» شیطان هم که رهبر منحرفان است،گمراهی خود را به خدا نسبت داد و چنین گفت: «رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی» (1)
6-مخالفان،همواره با اهرم جبر،به تکذیب پیامبران پرداختهاند. «کَذٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
1) 1) .حجر،39.
7-قرآن از مخالفان هم تقاضای حجّت و دلیل میکند. «قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ»
8-آنان که به بهانهی سرنوشت،از مسئولیّت میگریزند،منتظر چشیدن قهر خدا باشند. «ذٰاقُوا بَأْسَنٰا»
9-طرفداران جبر،منطق ندارند و در پی خیالاتند. «إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ»
10-اگر به جای علم و یقین،در پی ظن و گمان باشیم،گمراه خواهیم شد. «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ»
قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ«149»
بگو:دلیل روشن و رسا تنها برای خداوند است،پس اگر میخواست همهی شما را(به اجبار)هدایت میکرد.
خداوند،با فطرت توحیدی که در انسان قرار داده و با هدایت انبیا و عقل،حجّت را بر مردم تمام کرده و راه خیر و شرّ و پایان نیک یا بد هر کدام را هم بیان نموده است.
برای خطاکاران هم راه توبه و جبران را باز گذاشته است.معجزههای روشن انبیا وشیوهی نیکوی دعوت و استدلالهای محکم آنان وسازگاری دین با فطرت وعقل،حجّت را برمردم تمام کرده است.
و با این همه،مشرکان جز گمان بی اساس،دلیلی بر شرک خود ندارند و اگر راه غیر خدا را بپویند،از خطاها،ضعفها،محدودیّتهای علمی و فکری و هوسها پیروی کردهاند.
در روایات آمده که خداوند در قیامت به انسان میفرماید:راه حقّ را میدانستی یا نمیدانستی؟اگر بگوید:میدانستم،میپرسد:چرا عمل نکردی؟و اگر بگوید:نمیدانستم، میپرسد:چرا در پی یاد گرفتن نبودی،این است حجّت بالغهی خدا بر مردم. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
1-تنها خداست که حجت بالغه دارد و همهی ما در پاسخ او عاجز و تهیدست و مقصّریم. «فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ»
2-در راه خدا هیچ گونه ابهام و بهانهای که دستاویز مخالفان باشد نیست،نه در استدلال،نه در سابقه،نه در صفات پیامبر و نه در شیوهی برخورد با آنان.
«فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ»
3-مشیّت خداوند،بر هدایت آزادانه و ارادی انسان و آزادی و اختیار اوست.
«فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ»
4-ارادهی خداوند،تخلّفناپذیر است. «فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ»
قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ«150»
(ای پیامبر! به کسانی که بهره بردن از حیوانات و زراعتها را نابجا بر خود حرام کردهاند)بگو:گواهان خود را که گواهی دهند خداوند این را حرام کرده،بیاورید.
پس اگر شهادت دادند،تو همراه با آنها گواهی مده و از خواستههای کسانی که آیات مارا تکذیب کردند و کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند،همانها که برای پروردگارشان شریک قرار میدهند،پیروی نکن.
اسلام،دین منطق و آزادی است،در دو آیهی قبل خداوند از مشرکان پرسید:آیا شما از چیزی اطّلاع دارید که ما نداریم؟ «هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ» ،در اینجا هم میفرماید:اگر گواه دارید بیاورید. «هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ»
در این آیه،ابتدا میفرماید:اگر دلیل و گواه دارند بیاورند،سپس میفرماید:اگر هم شهادت
دادند،تو قبول نکن(چون صادقانه نیست).
«یَعْدِلُونَ» از«عدل»به معنای همتاست.پس «بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» یعنی برای خداوند، شریک و همتا و شبیه قرار میدهند.
1-یکی از وظایف مبلّغان دینی،برخورد با بدعتهاست. قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ ... أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا
2-هر گواهی و شهادتی،اعتبار ندارد. «فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ»
3-مواظب باشیم شرایط و جوّ اجتماع،ما را به اشتباه نیافکند. «فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ» (تصدیق کردن و همگام شدن با گواهان ناحق حرام است)
4-قوانین بشری اگر برخاسته از هوسهای کفّار باشد،قابل پیروی نیست.
لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ...
5-انسانهای با ایمان نباید از سنّتهای مشرکان تقلید کنند. لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ...
6-مشرکان،خداوند را خالق میدانند لیکن در تدبیر و مدیریّت امور هستی برای او شریک قائلند. «وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ»
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«151»
بگو:بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم:چیزی را با او شریک مگیرید،و به پدر و مادر نیکی کنید،و فرزندانتان را از ترس
تنگدستی نکشید.ماییم که به شما و آنان روزی میدهیم،و به کارهای زشت،چه آشکار وچه پنهان،نزدیک نشوید،و نفسی را که خداوند(کشتن آن را)حرام شمرده،جز به حقّ(مثل قصاص یا دفاع)نکشید،اینهاست آنچه خداوند شمارا به آن توصیه فرموده،باشد که تعقّل واندیشه کنید.
در این آیه و دو آیه بعد،به چند اصل مهم اشاره شده که از مشترکات همهی ادیان آسمانی است،در تورات هم(سِفر خروج،باب 20)مشابه این دستورها آمده است.
دو نفر از سران مدینه به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند.همین که حضرت این آیات را خواند، مسلمان شده و درخواست مبلّغ کردند.پیامبر نیز«مصعببن عمیر»را همراهشان فرستاد.
این حرکت زمینهساز مسلمان شدن مردم مدینه گشت.
قرآن در چهار آیه (1)نسبت به پدر و مادر سفارش کرده است و در هر چهار مورد همراه با مسألهی توحید و نهی از شرک است.ضمناً این آیه چون محرّمات را میشمرد،پس ترک احسان به والدین هم حرام است.
پنج دستور این آیه چنان به یکدیگر پیوند دارند که گویا یک دستورند. «وَصّٰاکُمْ بِهِ» ضمیر «بِهِ» مفرد است.
امام صادق علیه السلام فرمود:احسان به والدین،یعنی کاری نکنیم که آنان وادار به درخواست و سؤالی از ما شوند. (2)
1-بیان احکام الهی برای مردم،یکی از وظایف انبیاست. «أَتْلُ مٰا حَرَّمَ»
2-چون اصل در همه چیز،حلال بودن است،از این رو حلالها شمارش نشده و
فقط محرّمات گفته شده است. «أَتْلُ مٰا حَرَّمَ»
3-محرمات دین،از سوی خداست و پیامبر از پیش خود چیزی را حرام نمیکند.
«حَرَّمَ رَبُّکُمْ»
4-ممنوعیّت منکرات،جهت تکامل و تربیت انسان است. «حَرَّمَ رَبُّکُمْ»
5-چون شرک،ریشهی مفاسد است،در رأس محرّمات آمده است. «أَلاّٰ تُشْرِکُوا»
6-بعد از یکتاپرستی،احسان به والدین آمده است. «بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
7-دستورهای این آیه همه در قالب نهی است،مگر نیکی به پدر و مادر که در قالب امر است.یعنی نه تنها نیازارید،بلکه احسان کنید. «وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً»
8-فرزندکشی و سقط جنین از ترس فقر،عملی جاهلانه است،اگر خدا ضامن روزی است،چه ترسی از فقر؟ «نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ»
9-هم اصلاح جامعه از مفاسد لازم است،هم اصلاح روح از رذایل. «مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ»
10-برخی گناهان چنان خطرناک است که نزدیک آنها هم نباید رفت. «لاٰ تَقْرَبُوا»
11-دستورات الهی،مطابق عقل یا زمینه شکوفایی آن است. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«152»
به مال یتیم نزدیک نشوید(و در آن تصرّفی نکنید)مگر به نیکوترین (طریقهای که به صلاح او باشد)تا به حد بلوغ و رشد خود برسد.(در داد و ستدها)پیمانه و ترازو را با عدالت تمام دهید.ما هیچکس را جز به اندازهی
توانش تکلیف نمیکنیم.و هرگاه سخن میگویید(چه در قضاوت و چه در شهادت)عدالت را رعایت کنید،هر چند(به زیان)خویشاوندتان باشد و به عهد و پیمان خدا وفا کنید.اینها اموری است که خداوند،شمارا به آن سفارش کرده است،باشد که یاد کنید و پند بگیرید.
خداوند،کارهای خود را به نحو احسن انجام میدهد: «أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ» (1)، «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (2)، «نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» (3)و...،از ما هم خواسته که کارهایمان به نحو احسن باشد، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (4)چه در تصرّفات و فعالیّتهای اقتصادی، «إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (5)،چه در گفتگو با مخالفان، «جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (6)،چه در پذیرش سخنان دیگران، «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (7)و چه بدیهای مردم را با بهترین نحو جواب دادن، «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ» (8)که در تمام این موارد،کلمهی«احسن» به کار رفته است.
قوم حضرت شعیب،به خاطر کم فروشی گرفتار عذاب شدند.در قرآن نیز سه بار از کمفروشی نهی شده است.
کلمهی«کیل»هم به معنای پیمانه است و هم به معنای پیمانه کردن.کلمهی«قسط»هم میتواند مربوط به «أَوْفُوا» باشد یعنی پرداخت،عادلانه باشد و هم مربوط به«کیل و میزان»باشد،یعنی خود پیمانه و ترازو سالم باشد.البتّه نتیجه هر دو یکی است.
1-چون یتیم مدافعی ندارد و اموالش لغزشگاه است مواظب باشیم. «لاٰ تَقْرَبُوا»
2-برای حفظ حقوق ایتام باید بهترین طریقهی بهرهگیری از اموال و دارایی او انتخاب شود. «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» .جز کسانی که اهلیّت اقتصادی و تقوای کافی دارند،نباید دیگران به مال یتیم نزدیک شوند. لاٰ تَقْرَبُوا ... إِلاّٰ
3-وقتی ایتام به رشد و تجربهی کافی رسیدند،سلطهی خود را از آنان بردارید.
«حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»
4-نظام اقتصادی جامعهی اسلامی باید بر اساس قسط باشد. «بِالْقِسْطِ»
5-اگر اجرای عدالت در حدّ اعلی ممکن نیست،لااقلّ در حدّ توان و امکان مراعات کنید. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
6-هیچیک از دستورات و اوامر و نواهی الهی،فوق طاقت انسان نیست. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
7-بدون قدرت،تکلیفی نیست. «لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا»
8-عدالت،هم در رفتار و هم در گفتار،یک اصل است. أَوْفُوا الْکَیْلَ ... وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا (در گواهیها،وصیّتها،قضاوتها،صدور حکمها،انتقادها و ستایشها،عدالت را مراعات کنیم.)
9-به پیمانهای الهی(که شامل فرمانهای عقل و وحی و وجدان وفطرت میشود)وفادار باشیم.(«عهد اللّٰه»هم شامل پیمانی است که خدا با انسان دارد و هم پیمانی که انسان با خدا میبندد) «بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا»
10-رابطهی خویشاوندی را بر ضابطهی حقّ و عدل،ترجیح ندهیم. «فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ»
وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ«153»
و این(دستورها)راه مستقیم من است.پس آن را پیروی کنید و راههای دیگر را پیروی نکنید که شما را از راه خداوند پراکنده کند.این سفارش خداوند به شماست،باشد که تقوا پیشه کنید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای توضیح این آیه از روش نمایشی استفاده کرده،با دست مبارک خود خط مستقیمی بر زمین کشیدند و فرمودند:این راه مستقیم است که یکی بیش نیست.
سپس خطوطی از راست و چپ آن خط ترسیم کرده و فرمودند:اینها راههایی است که شیطان به آن دعوت میکند. (1)
در پایان سه آیهی اخیر،سه تعبیر مختلف آمده است:
در پایان آیه 151 که نهی از شرک و قتل و فحشا است. «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» آمده است،یعنی زشتی این امور با اندکی تعقّل و فکر،برای همه روشن میشود.
در آیهی 152 که به حفظ مال یتیم و رعایت قسط و عدل و وفای به عهد فرمان میدهد، تعبیر «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» آمده،یعنی خوبی عدالت را فطرت و نهاد هرکس میپذیرد،تنها باید تذکّر داد.
در این آیه نیز که پیروی از دستورهای خداست، «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» آمده،یعنی تقوا همان گام نهادن در راه اطاعت و فرمان الهی است.
آنگونه که«نور»یکی است و«ظلمات»متعدّد،راه مستقیم یکی است و راههای انحرافی متعدّد.(«صراط»مفرد آمده ولی«سبل»جمع)
در روایات میخوانیم که مصداق عینی راه مستقیم،رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام از اهلبیت او هستند. (2)
1-اساس همه ادیان الهی،پیروی از راه خدا و دوری از راه دیگران است.
صِرٰاطِی ... فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ
2-عمل به احکام الهی،سبب وحدت است و به سراغ احکام غیر الهی رفتن، مایهی تفرقه میباشد. «صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ»
3-شاید بتوان با توجّه به پایان سه آیهی اخیر،چنین نتیجه گرفت که مراحل رشد و کمال انسان عبارت است از:تعقّل، «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» ،تذکّر، «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» و تقوا. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ تَمٰاماً عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ«154»
سپس به موسی،کتاب(تورات)دادیم تا بر کسی که نیکوکار بوده(نعمت خود را)تمام کنیم،و(این کتاب)بیانگر همهی مسائل مورد نیاز بنیاسرائیل و وسیله هدایت و رحمت باشد،شاید مردم به دیدار پروردگارشان ایمان بیآورند.
میان قرآن و تورات،شباهتهای فراوانی است.در انجیل،تکیه بر مواعظ است و در زبور، تکیه بر دعاست،ولی از نظر قوانین،شباهت تورات به قرآن بیشتر است.از این رو به تورات،امام گفته شده است. «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً» (1)در این آیه هم تورات، رحمت،هدایت و بیانگر هر چیز معرّفی شده است.
1) 1) .هود،17.
1-هر کتاب آسمانی نسبت به زمان خودش،کامل است. «تَمٰاماً»
2-تنها نیکوکاران و نیکواندیشان،پیامهای کتب آسمانی و قوانین الهی را بهتر میگیرند. «عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ»
3-همهی نیازهای بنیاسرائیل برای رسیدن به تکامل،در تورات آمده است.
«تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ»
4-کتاب آسمانی در مسیر هدایت انسان و رحمت الهی است. «هُدیً وَ رَحْمَةً»
5-یکی از مقاصد کتب آسمانی و پیامبران الهی،ایمان انسان به قیامت است.
«لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ»
وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«155»
واین(قرآن)کتابی است مبارک که آن را نازل کردیم.پس آن را پیروی نموده و تقوا پیشه کنید،باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ الْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنٰا وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ«156»
(آن قرآن را نازل کردیم)تا نگویید کتاب(آسمانی)،فقط بر دو طایفهی (یهود و نصاری)که پیش از ما بودند نازل شده است و ما از علوم آنان بی خبر بودهایم.
کلمه «مُبٰارَکٌ» از ریشهی«برکت»،بر دو امر تأکید میکند:1.ریشه قوی و ثابت.2.رشد دائم.قرآن،هم دارای مطالبی اساسی و تغییرناپذیر و استوار است و هم با گذشت زمان، پردههایی از اسرارش کشف و روز به روز جلوهی آن بیشتر میشود.
«أَنْ تَقُولُوا» به معنای«لئلاّ تقولوا»است،یعنی:تا نگویید و بهانه نگیرید.
«دراسة»به معنای تلاوت و علم است.
1-قرآن،تنها کتاب تئوری و نظری نیست،بلکه کتاب سعادت و برنامهی عمل انسان است.کتاب... فَاتَّبِعُوهُ
2-سعادت بشر در دو چیز است:اطاعت حقّ،اجتناب از باطل. «فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا»
3-خداوند،حجّت را بر مردم تمام کرده است. کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ ... أَنْ تَقُولُوا
4-دستگاه تبلیغاتی مسلمانان باید برای هر کشور و ملّت و زبانی،برنامههای صحیح در سطح جهان آماده کند،تا حجّت بر آنان تمام شود و نگویند ما از حقّ بیخبر بودیم. أَنْ تَقُولُوا ... کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ صَدَفَ عَنْهٰا سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ«157»
یا نگویید اگر کتاب آسمانی بر ما نازل میشد،قطعاً از آنان(یهود و نصاری)هدایت یافتهتر بودیم.(برای جلوگیری از این بهانهها)بیشک از سوی پروردگارتان دلیل روشن و هدایت و رحمت آمد.پس کیست ستمکارتر از کسی که آیات الهی را تکذیب کند و از آن رویگرداند؟ما به زودی کسانی را که از آیات ما رویگردانند،به خاطر همین روی گردانی به عذابی سخت مجازات خواهیم کرد.
«یَصْدِفُونَ» از«صدف»،به معنای اعراض شدید از چیزی بدون تأمّل و اندیشه است.
1-مشرکین مکّه،به هدایتیافتگی پیروان تورات و انجیل اعتراف داشتند،ولی خود را برای دریافت کتاب آسمانی شایستهتر از آنان میدانستند. «لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ»
2-نزول قرآن برای همه،اتمام حجّت است. «فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
3-قرآن،پرتوی از ربوبیّت خداوند است. «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ»
4-قرآن،کتاب هدایت و رحمت است. «هُدیً وَ رَحْمَةٌ»
5-پیش از آزمایش،مدّعی زیاد است،ولی امتحان،صداقتها را آشکار میکند.
لَکُنّٰا أَهْدیٰ ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ ...
6-از بزرگترین ظلمها به انسانیّت،اعراض از کتب آسمانی است. «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ»
7-کیفر اعراض از دین حقّ و پشت کردن به آیات الهی،عذاب شدید است.
«الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ»
8-عامل اصلی بدبختیهای انسان،عملکرد خود اوست. «بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ»
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ«158»
آیا(با دیدن آن همه آیات و بینات و معجزات،باز هم)جز این انتظار دارند که فرشتگان نزد ایشان بیایند،یا خود پروردگارت بیاید،یا بعضی از آیات پروردگارت(نشانههای قیامت)بیاید؟!(مگر نمیدانند)روزی که بعضی از نشانههای پروردگارت بیاید کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در مدّت ایمان خود کار خیری را کسب نکرده،ایمان آوردنش سودی ندهد.
بگو:منتظر(قهر خدا)باشید که ما هم در انتظاریم.
در آیه 92 سورهی اسراء توقّعات نابجای کفّار مطرح شده است که میگفتند:ما به تو ایمان نمیآوریم مگر آنکه آسمان را بر ما فروریزی،یا خدا و فرشتگان را نزد ما آوری.این انتظارها در این آیه رد شده است.
1-کافران لجوج،با دیدن معجزات الهی هم تسلیم نمیشوند. هَلْ یَنْظُرُونَ ...
2-نتیجهی طفره رفتن در ایمان،ناکامی است. «لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا»
3-ایمان و عمل،در شرایط آزاد و طبیعی،کارساز است،نه در حال اضطرار و ترس جان. «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ»
4-عمل صالح بدون ایمان سودبخش نیست. «أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً»
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّٰهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ«159»
(ای پیامبر!)تو را با کسانی که دین خود را پراکنده ساخته و گروه گروه شدند،هیچ گونه ارتباطی نیست.(تو مسئول آنان نیستی و)سرنوشت کارشان تنها با خداست،آنگاه او آنان را به عملکردشان آگاه خواهد کرد.
تفرقهافکنی در دین،یعنی بدعتگذاری و تفسیر دین به رأی خود که در قرآن و حدیث، شدیدترین تعبیرات،درباره این گونه کسان آمده است.به برخی از این نمونهها توجّه کنید:
*قرآن میگوید:وای بر آنان که با دست خود مطلبی مینویسند،سپس میگویند:این از طرف خداوند است. (1)
*علی علیه السلام میفرماید:هرگاه بدعتی آید،سنّتی میرود. (2)و یکی از وظایف انبیا و علما، بدعتزدایی و جلوگیری از تحریفهاست. (3)
*در روایات آمده است:توبهی صاحب بدعت،پذیرفته نمیشود. (4)
*کسیکه به بدعتگذار احترام گذارد یا لبخندی بزند،در فروپاشی دین گام برداشته است.
*رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هرگاه در میان امّتم اختلاف شد،هر کس طبق سنّت و گفته من عمل کند و سراغ راه و روش دیگران نرود،پاداش صد شهید خواهد داشت. (5)
*در قرآن،بارها از یهود،به خاطر تحریفهایی که علمایشان در دین پدید آوردند انتقاد شده است.درباره حضرت موسی علیه السلام هم میخوانیم:وقتی از کوه طور برگشت و انحراف و گوسالهپرستی قوم خود را دید،از فرط ناراحتی الواح تورات را بر زمین افکند و ریش برادرش را که جانشین او بود گرفت و گفت:چرا امّتم منحرف شدند؟هارون در پاسخ گفت:ترسیدم
اگر برای جلوگیری از انحرافشان شدّت عمل به خرج دهم،مردم متفرّق شوند و تو بگویی چرا مردم فرقه فرقه شدند(تفرقهای که با بازگشت تو هم قابل اصلاح نباشد).
این آیات و روایات،مسئولیّت سنگین دین شناسان را در حفظ اصالت مکتب و مقابله با انحرافات فکری،در عین حفظ وحدت اجتماعی امّت،بیان میکند.
1-میان معارف دینی تفاوتی نیست،باید به همه ایمان داشت و عمل کرد،نه فقط بعضی. «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ»
2-از عوامل تفرقه و جدایی،تغییر و تحریف در مکتب است. «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً»
3-با آنان که مجموعهی مکتب اسلام را قبول ندارند،نباید همکاری کرد آنان از امّت محمّد محسوب نخواهند شد. «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ» آنان مورد تهدید خداوند هستند. «إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اللّٰهِ»
مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«160»
هرکه نیکی آورد،پس برای او پاداشی ده برابر آن است وهرکه بدی آورد، جز مانند آن کیفر نخواهد دید و به آنان هرگز ستم نخواهد شد.
از کلمهی «جٰاءَ» استفاده میشود که پاداش و کیفر مورد بحث در این آیه،مربوط به دادگاه قیامت است.وگرنه چه بسا خلافی که با توبه محو یا به نیکی تبدیل شود. «یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (1)،یا مورد عفو قرار میگیرد. «یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» (2)،و چه بسا نیکیها که
با ریا و عُجب و گناهان دیگر محو و حبط شود.پس عملی ملاک است که به صحنهی قیامت آورده شود. جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ
گرچه آیهی مربوط به عملنیک و بد است،ولی طبق روایت،آنکه نیّت خیر کند پاداش دارد ولی نیّتسوء تا به مرحله عمل نرسد،کیفر ندارد واین فضلالهی است.
در روایات آمده است:هر که در ماه،سه روز روزه بگیرد،گویا همهی ماه را روزه گرفته است،زیرا هر روزش ده روز حساب میشود. «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا»
پاداش ده برابر،حداقلّ است.بعضی اعمال،در بعضی شرایط و برای بعضی افراد،پاداش تا هفتصد برابر بلکه پاداش بیحساب هم دارد.
از ده پاداش الهی،فقط یک قسمت«مزد»است و نُه قسمت دیگر«فضل». «فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (1)
سؤال: اگر کیفر گنهکار،به اندازهی گناه اوست،پس چرا یک روز روزه خوردن،شصت روز روزه کفّاره دارد؟
پاسخ: مقصود از«مثل»در آیه،از نظر عدد نیست،بلکه کیفیّت و چگونگی است.اهمیّت یک روز،روزه ماه رمضان،برابر با 60 روز در غیر ماه رمضان است.مثل شب قدر که در اهمیّت، بیش از هزار ماه است.این بیان اهمیّت است،نه برتری عددی.
1-در شیوهی تربیتی اسلام،تشویق ده برابر تنبیه است. «عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا»
2-تشویقِ چند برابر،ظلم نیست ولی کیفر بیش از حد ظلم است. «فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
3-خداوند،در پاداش با فضل خود رفتار میکند،ولی در کیفر،با عدل. عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا ... إِلاّٰ مِثْلَهٰا
1) 1) .نساء،173.
4-عمل انسان همیشه و همه جا همراه انسان است. مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ ... وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ
قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ«161»
بگو:همانا پروردگارم مرا به راهی راست هدایت کرده،دینی استوار که همان آیین حقّ گرای ابراهیمی است،و او از مشرکان نبود.
کلمهی«قیم»و«قیم»،به معنای راستی،استواری و پایداری است،آری،دینی استوار و جاوید میماند که به مسائل مادی و معنوی این جهان و آن جهان مردم توجّه کند.
امام حسین علیه السلام فرمود:هیچ کس جز ما و شیعیان ما،پیرو آیین ابراهیم علیه السلام نیست. (1)
1-سخنان و تعالیم پیامبر،نظر شخصی او نیست،بلکه متن وحی الهی است،که باید به مردم اعلام کند. «قُلْ»
2-راه مستقیم،راه پیامبر است. «هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»
3-هدایت،تنها کار خداست،انبیا هم با هدایت الهی راه مستقیم را پیدا میکنند.
«هَدٰانِی رَبِّی»
4-هدایت،از شئون ربوبیّت است. «هَدٰانِی رَبِّی»
5-راه ابراهیم علیه السلام،همان یکتاپرستی است،نه افکار شرک آلود. «حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (مشرکان،عقائد انحرافی خود را به ابراهیم علیه السلام نسبت میدادند)
6-بتشکنی و اعراض از شرک،تنها کار پیامبر اسلام نیست،بلکه او به پیروی از
1) 1) .تفسیر نورلثقلین.
حضرت ابراهیم چنین میکرده است. «مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً»
7-اساس ادیان توحیدی در طول تاریخ،یکی بوده است.اسلام،همان آیین حضرت ابراهیم است و تنفّر از شرک،راه همهی پیامبران میباشد. قُلْ إِنَّنِی ... مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«162»
بگو:همانا نماز من و عبادات من و زندگی من و مرگ من برای خداوند، پروردگار جهانیان است.
لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ«163»
شریکی برای او نیست و به آن(روح تسلیم و خلوص و عبودیّت)مأمور شدهام و من نخستین مسلمان و تسلیم پرودرگارم.
روایت شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آستانهی نماز این آیات را میخواند. (1)
مرگ،بر حیات احاطه دارد و حیات بر نُسُک،و نُسُک بر نماز.بنابراین،نماز،هستهی مرکزی در درون عبادات است.
اسلام،به معنای تسلیم بودن در برابر امر خداوند است و به همهی انبیا نسبت داده شده است.حضرت نوح علیه السلام خود را مسلمان دانسته است، «أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (2)حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند میخواهد که او و ذریّهاش را تسلیم او قرار دهد. «وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ» (3)،حضرت یوسف علیه السلام نیز از خداوند مسلمان مردن را درخواست میکند: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (4)و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز اوّلین مسلمان است،
«وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ» به این معنا که یا در زمان خودش،یا در رتبه و مقام تسلیم،مقدّم بر همه است.
1-راه و روش و هدف خود را در برابر راههای انحرافی،با صراحت و افتخار اعلام کنیم. «قُلْ»
2-با آنکه نماز،جزو عبادات است،ولی،جدا ذکر شده تا اهمیّت آن را نشان دهد. «صَلاٰتِی وَ نُسُکِی»
3-انسانهای مخلص،مسیر تکوینی(مرگ و حیات)و مسیر تشریعی خود (نماز و نُسُک)را فقط برای خداوند عالمیان میدانند. «إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ»
4-آنگونه که در نماز قصد قربت میکنیم،در هر نفس کشیدن و زنده بودن و مردن هم میتوان قصد قربت کرد. مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ ...
5-مرگ و حیات مهم نیست،مهم آن است که آنها برای خدا و در راه خدا باشد.
«مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ»
6-آنچه برای خدا باشد،رشد میکند. «لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
7-مرگ و زندگی دست ما نیست،ولی جهت دادن به آن دست ماست. «لِلّٰهِ»
8-اخلاص در کارها،فرمان الهی است. «بِذٰلِکَ أُمِرْتُ»
9-پیشوای جامعه،باید در پیمودن راه و پیاده کردن فرمان الهی،پیشگام باشد.
«أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ»
قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ«164»
بگو:آیا جز خداوند یکتا پروردگاری بجویم؟در حالی که او پروردگار هر چیز است و هیچ کس(کار بدی)جز به زیان خویش نمیکند و هیچ کس بار (گناه)دیگری را بر دوش نمیکشد،بازگشت شما به سوی پروردگارتان است که شما را به آنچه در آن اختلاف میکردید،آگاه میکند.
موضوع عدل الهی در کیفر و اینکه هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمیکشد،نه تنها در اسلام،بلکه به تصریح قرآن،در صُحُف ابراهیم وموسی علیهما السلام نیز آمده است. «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ. وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی. أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» (1)سؤال: اگر کسی گناه دیگران را بر دوش نمیکشد،پس آنچه در قرآن آمده است که رهبران گمراه و منحرف،گناهان پیروان را هم به عهده میگیرند چیست؟ «لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (2)
پاسخ: این امر بیدلیل نیست،زیرا سرانِ گمراهی،سبب انحراف دیگران شدهاند و در واقع، گناهِ«گمراه کردن»و اضلال را به دوش میگیرند.
زن حاملهای که مرتکب زنا شده بود را برای مجازات نزد عمر آوردند و او دستور سنگسار داد.حضرت علی علیه السلام فرمود:گناه طفل در رحم مادر چیست؟سپس این آیه را تلاوت فرمود: «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» (3)
1-در برخورد با منکران و مشرکان،موضع بر حقّ خود را قاطعانه اعلام کنیم.
«قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ»
2-وجدان بیدار،بهترین پاسخ دهنده به سؤالات درونی است. «أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی»
3-چون خداوند،یگانه پروردگار همهی هستی است،پروردگار من هم هست.
«وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ»
4-کفر و شرک و نیکی و فساد مردم،ضرری به خدا نمیزند،بلکه دامنگیر خودشان میشود. «لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا»
5-در پیشگاه خداوند مسئولیّت عمل هر کس،بر عهدهی خود اوست. «لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ»
6-برپایی قیامت و بازخواست انسان،پرتویی از ربوبیّت خداوند است. «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ»
7-دنیا نیز پایانی دارد، «ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ» و سرانجام به حقّانیت آنچه لجوجانه با آن مخالفت کردهایم،آگاه خواهیم شد. «فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ«165»
و اوست که شما را جانشینان(یکدیگر در)زمین قرار داد و درجات بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده، بیازماید.همانا پروردگارت زود کیفر است والبتّه او حتماً آمرزنده و مهربان است.
سورهی انعام با حمد الهی آغاز شد، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ ...و با رحمت الهی پایان میپذیرد. «إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»
منظور از «خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ» ،یا جانشینان خدا در زمین است و یا جانشینی انسان امروز از امّتهای پیشین.
1-انسان،خلیفهی خدا و امیر زمین است،نه اسیر هستی. «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ»
2-تفاوتهای مردم و آزمایشهای الهی،حکیمانه و در مسیر رشد و تربیت انسان است و از ربوبیّت خداوند سرچشمه میگیرد. وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ ... رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ ...
3-تفاوت و برتری بعضی در دادههای خداوند،ملاک برتری نیست،وسیلهی آزمایش است. «لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ»
4-آنچه را در اختیار داریم،از خدا بدانیم. «فِی مٰا آتٰاکُمْ»
5-معیار و مقدار آزمایش هر کس،به میزان دادهها و امکانات اوست. «لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ»
6-پس از آزمایش،خداوند نسبت به ردشدگان «سَرِیعُ الْعِقٰابِ» است و نسبت به قبول شدگان «لَغَفُورٌ رَحِیمٌ».
7-بیم و امید باید در کنار هم باشد. سَرِیعُ الْعِقٰابِ ... لَغَفُورٌ رَحِیمٌ
«الحمد للّه ربّ العالمین»