ghaemiyeh.com
سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نمونه/ بقلم جمعی از نویسندگان؛ زیرنظر ناصر مکارم شیرازی.
مشخصات نشر : طهران. : دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۵۳.
مشخصات ظاهری : ج.
وضعیت فهرست نویسی : فهرست نویسی توصیفی
یادداشت : فهرستنویسی براساس جلد دوم، ۱۳۵۳.
یادداشت : کتابنامه.
شماره کتابشناسی ملی : ۵۴۲۴۵
محتوای سوره"نبا"
اصولا اکثریت قریب به اتفاق سورههای جزء آخر قرآن در"مکه"نازل شده،و بیش از همه چیز روی مساله مبدء و معاد،و بشارت و انذار،که طبیعت سورههای مکی است تکیه میکند،غالبا لحنی کوبنده و تکاندهنده و بیدار کننده دارد،آیهها همگی جز در موارد معدودی کوتاه،و مملو از اشارات است،و به همین دلیل تاثیر بسیار عمیقی روی هر فرد آگاه میگذارد،ناآگاهان را نیز بیدار میکند،و به کالبدهای بیروح جان میدهد،به افراد بیتفاوت احساس و تعهد و مسئولیت میبخشد،و برای خود عالمی دارد،عالمی پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره"نبا"نیز از این اصل کلی مستثنا نیست،با سؤالی بیدارگر شروع میشود،و با جملهای پر از عبرت پایان مییابد.
محتوای این سوره را میتوان در چند بخش خلاصه کرد.
1-سؤالی که در آغاز سوره از حادثه بزرگ(نبا عظیم)یعنی روز قیامت مطرح شده است.
2-سپس به بیان نمونههایی از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین و زندگی انسانها و مواهب آن-به عنوان دلیلی بر امکان معاد و رستاخیز- میپردازد.
3-در بخش دیگری قسمتی از نشانههای آغاز رستاخیز را بیان میدارد.
4-در بخش دیگری گوشهای از عذابهای دردناک طغیانگران را.
5-به دنبال آن قسمتی از نعمتها و مواهب شوقانگیز بهشتی را شرح میدهد.
6-سرانجام با انذار شدیدی از عذاب قریب،و سپس ذکر سرنوشت غمانگیز کافران سوره پایان میگیرد.
ضمنا نامگذاری این سوره به خاطر تعبیری است که در آیه دوم آن آمده است،و گاه از آن به عنوان سوره"عم"به تناسب آیه نخستین آن تعبیر میشود.
فضیلت تلاوت سوره نبا
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده است: من قرأ سورة عم یتساءلون سقاه اللّٰه برد الشراب یوم القیامة: "کسی که سوره عم یتساءلون را بخواند خداوند از نوشیدنی خنک و گوارای بهشتی در قیامت سیرابش میکند" 1. و در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم: من قرأ عم یتساءلون لم یخرج سنته اذا کان یدمنها فی کل یوم حتی یزور البیت الحرام!: "کسی که همه روز سوره عم یتساءلون را ادامه دهد سال تمام نمیشود مگر اینکه خانه خدا را زیارت میکند"! 2. و نیز در حدیث دیگری از رسول خدا ص نقل شده که فرمود: من قرأها و حفظها کان حسابه یوم القیامة بمقدار صلاة واحدة: "کسی که آن را بخواند و حفظ کند حساب او در روز قیامت(چنان سریع انجام میگیرد که)به مقدار خواندن یک نماز خواهد بود" 3.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ (1) عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِیمِ (2) اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ (3) کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ (4) ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ (5)
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال میکنند؟! 2-از خبر بزرگ و پر اهمیت(رستاخیز).
3-همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند.
4-چنین نیست که آنها فکر میکنند،و به زودی میفهمند.
5-باز هم چنین نیست که آنها میپندارند،و به زودی میفهمند.
خبر مهم!
در نخستین آیه سوره به عنوان یک استفهام آمیخته با تعجب میفرماید:
"آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال میکنند"؟ (عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ) (1).
*** سپس بی آنکه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگویی پرداخته میافزاید:"آنها از خبر بزرگ و پر اهمیت سؤال میکنند"( عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ ).
*** "همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند"( اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ ).
در اینکه منظور از این خبر بزرگ(نبا عظیم)چیست؟مفسران پاسخهای متعددی گفتهاند:گروهی آن را اشاره به روز رستاخیز،و بعضی اشاره به نزول قرآن مجید،و بعضی به همه اصول دین از توحید گرفته تا معاد،و در روایاتی نیز تفسیر به مساله ولایت و امامت شده است که در نکتههای آینده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آیات این سوره مخصوصا تعبیراتی که در آیات بعد آمده و جمله إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً که بعد از ذکر نشانههای قدرت خداوند در زمین و آسمان آمده،و توجه به این حقیقت که شدیدترین مخالفت مشرکان در مساله"معاد"بود،رویهمرفته تفسیر اول یعنی معاد و رستاخیز را تایید میکند.
"نبا"به گفته"راغب"در"مفردات"به معنی خبری است که"مهم"باشد و دارای"فایده"و انسان نسبت به آن"علم"یا"ظن غالب"پیدا کند،و این امور
1) 1) "عم"مخفف"عما"و مرکب از"عن"و"ما"استفهامیه است.
سه گانه در معنی نبا شرط است (1).
بنا بر این توصیف به"عظیم"تاکید بیشتری را میرساند و رویهمرفته نشان میدهد که این خبر که گروهی در آن تردید داشتند واقعیتی بوده است شناخته شده،پر اهمیت،و با عظمت،و چنان که گفتیم مناسبتر از همه این است که منظور خبر رستاخیز باشد.
جمله"یتساءلون"(از یکدیگر سؤال میکنند)ممکن است تنها اشاره به کفار باشد که آنها همواره درباره معاد از یکدیگر سؤال میکردند،نه سؤال برای تحقیق و درک حقیقت.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از آن سؤال از مؤمنان باشد،و یا سؤال از شخص پیامبر ص (2).
در اینجا سؤالی مطرح شده که اگر منظور از"نبا عظیم"رستاخیز است، این امر ظاهرا مورد انکار همه کفار بوده،چرا میفرماید:"آنها در آن اختلاف دارند"؟ در پاسخ میگوئیم:اولا انکار معاد به صورت مطلق حتی در میان مشرکان قطعی نیست،چه اینکه بسیاری از آنها بقای روح را بعد از بدن و به تعبیر دیگری معاد روحانی را اجمالا قبول داشتند.
1) 1) "مفردات راغب"ماده"نبا".
2) 2) باید توجه داشت که باب"تفاعل"هر چند غالبا به معنی کاری است که به صورت متقابل انجام میشود ولی در بعضی از موارد معنی"ثلاثی مجرد"و یا معانی دیگری دارد(بعضی از اهل لغت برای تفاعل 5 معنی ذکر کردهاند 1-مشارکت دو نفر یا بیشتر در انجام کاری 2-مطاوعه مانند"تباعد"3-اظهار چیزی بدون واقعیت مانند "تمارض"4-وقوع چیزی تدریجا مانند"توارد"5-معنی فعل ثلاثی مانند"تعالی" که به معنی"علا"میباشد).
اما در مورد معاد جسمانی بعضی در آن اظهار تردید و شک میکردند که لحن آیات قرآن آن را منعکس کرده است(نمل 66)و بعضی شدیدا منکر بوده و حتی پیامبر ص را به خاطر ادعای معاد جسمانی(نعوذ باللّٰه)دیوانه،یا مفتری بر خدا، میدانستند(سبا 7 و 8)و به این ترتیب اختلاف آنها در مساله معاد قابل انکار نیست.
*** سپس میافزاید:"اینچنین نیست که آنها درباره قیامت میگویند و فکر میکنند،و به زودی میفهمند"( کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ ) (1).
*** باز هم چنین نیست که آنها میپندارند،و به زودی آگاه خواهند شد" ( ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ ).
"آن روز با خبر میشوند که فریاد وا حسرتای آنها بلند است،و از تفریط و کوتاهی خود سخت پشیمان میشوند"" أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ "(زمر-56).
آن روز که امواج عذاب گرداگرد آنها را میگیرد،و تقاضای بازگشت به دنیا را میکنند" هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ ":"آیا راهی به بازگشت وجود دارد"(شوری-44).
حتی در لحظه مرگ که حجابها از برابر چشم انسان کنار میرود،
1) 1) معروف در میان علمای ادب عربی و مفسران این است که"کلا"حرف ردع است،و معنی آن نفی یا نهی نسبت به مطالب قبل میباشد،ولی بعضی گفتهاند که در معانی دیگری نیز به طور ندرت استعمال میشود که سه معنی را نام بردهاند"تاکید"و"الا" استفتاحیه و"حرف جواب به منزله نعم"که هر کدام را بعضی برگزیدهاند(مجمع البحرین و کتب دیگر).
و حقایق عالم دیگر در برابر او آشکار میشود،و به برزخ و معاد یقین پیدا میکند در همان لحظه نیز فریادش بلند میشود که"مرا باز گردانید تا عمل صالحی انجام دهم"" رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ "(مؤمنون 99-100).
تعبیر به"سیعلمون"(با"س"که معمولا برای آینده نزدیک میآید) اشاره به این است که قیامت امری است نزدیک،و تمام عمر دنیا در برابر آن ساعتی بیش نیست! در اینکه دو آیه فوق که به صورت تکرار آمده به منظور تاکید یک واقعیت(آگاهی آنها در آینده نزدیک از قیامت و رستاخیز)است،یا بیان دو مطلب جداگانه(اولی اشاره به این است که در آینده نزدیک عذاب دنیا را میبینند،و دومی اشاره به اینکه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند دید)مفسران دو احتمال دادهاند،ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر میرسد.
این احتمال نیز داده شده که منظور این است که با پیشرفت علم و دانش بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخیز آن قدر فراوان میشود که حتی منکران چارهای جز اعتراف به آن نمیبینند.
ولی اشکال این تفسیر آن است که چنین آگاهی برای آیندگان از نوع بشر خواهد بود نه برای آن گروهی که در عصر پیامبر ص میزیستند و در امر قیامت اختلاف داشتند،در حالی که آیه درباره آنها سخن میگوید.
چنان که گفتیم"نبا عظیم"به چند معنی تفسیر شده:قیامت،قرآن،تمام اصول عقائد دینی اعم از مبدء و معاد،ولی قرائن موجود در مجموعه آیات این
سوره نشان میدهد که تفسیر آن به"معاد"از همه برتری دارد.
ولی در روایات زیادی که از طرق اهل بیت ع و بعضی از طرق اهل سنت نقل شده،"نبا عظیم"(خبر بزرگ)به مساله ولایت و امامت امیر مؤمنان "علی" ع که مورد اختلاف و گفتگو از سوی جمعی بود،یا به مساله"ولایت به طور اعم"تفسیر شده است.
این روایات گاه از خود علی ع،و گاه از امامان دیگر ع نقل شده که به عنوان نمونه سه روایت را در اینجا میآوریم:
1-روایتی است که حافظ محمد بن مؤمن شیرازی که از علمای اهل سنت است نقل کرده که رسول اللّٰه ص در تفسیر عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ فرمود:منظور ولایت علی است که از آنها درباره آن در قبر سؤال میشود،و هیچکس در شرق و غرب عالم،در بر و بحر از دنیا نمیرود مگر اینکه فرشتگان از او درباره ولایت امیر مؤمنان ع بعد از مرگ پرسش میکنند،و به او میگویند:دینت چیست؟پیامبرت کیست؟و امامت کیست؟ (1).
2-در حدیث دیگری آمده است که روز جنگ صفین مردی از لشکر شام در حالی که سلاح بر تن پوشیده،و قرآنی حمایل کرده بود،وارد میدان شد، و سوره عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ را تلاوت میکرد،علی ع شخصا به میدان او آمد و به او فرمود:ا تعرف النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون "آیا میدانی نبا عظیمی که در آن اختلاف دارند چیست"؟! آن مرد در جواب گفت:نه،نمیدانم! امام فرمود:
انا و اللّٰه النبأ العظیم الذی فیه اختلفتم و علی ولایته تنازعتم،و عن ولایتی رجعتم بعد ما قبلتم...و یوم القیامة تعلمون ما علمتم
1) 1) "رسالة الاعتقاد"ابو بکر محمد بن مؤمن الشیرازی(طبق نقل احقاق الحق جلد 3 صفحه 484).
"منم آن نبا عظیم که درباره آن اختلاف دارید!و در ولایت او به نزاع برخاستهاید، شما از ولایت من باز گشتید بعد از آنکه پذیرفتید،و در قیامت بار دیگر آنچه را قبلا در این زمینه دانستهاید خواهید دانست"! (1).
3-در روایتی از امام صادق ع آمده است که فرمود:
النبأ العظیم الولایة: "نبا عظیم همان مساله ولایت است" (2).
جمع میان محتوای این روایات و آنچه در مورد تفسیر آیه به مساله معاد ذکر کردیم از دو راه ممکن است:نخست اینکه"نبا عظیم"مفهوم وسیع و گستردهای دارد که همه اینها را شامل میشود هر چند به هنگام نزول این آیات تکیه قرآن بیش از همه در بیان این جمله روی مساله معاد بود،ولی این مانع نمیشود که آیه مصداقهای دیگری نیز داشته باشد دیگر اینکه همانگونه که میدانیم و بارها نیز گفتهایم قرآن دارای بطون مختلفی است،یعنی یک آیه ممکن است معانی متعددی داشته باشد که از میان آنها یک معنی ظاهر است،و معانی دیگر بطون قرآن است که به کمک قرائن مختلفی از آن استفاده میشود،و یا به تعبیر دیگر نوعی دلالت التزامی است که برای همه کس جز خاصان روشن نیست.
تنها این آیه نیست که دارای ظاهر و باطنی است،آیات زیاد دیگری در قرآن کریم داریم که در روایات اسلامی تفسیرهای گوناگونی برای آن آمده که بعضی هماهنگ با ظاهر است،و بعضی معنی باطن را بیان میکند.
ولی این نکته را مؤکدا یادآور میشویم که فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن،یا تفسیرهایی که از شخص پیغمبر و امامان معصوم ع رسیده است جائز نیست،و وجود بطون برای قرآن نباید دستاویزی برای هوسبازان
و منحرفان شود که آیات قرآن را هر گونه بخواهند به میل خود تفسیر کنند.
گفتیم از مهمترین مسائلی که در جزء سیام قرآن مجید که اکثریت قریب به اتفاق سورههای آن مکی است روی آن تکیه شده مساله"معاد"و شرح احوال انسان در روز رستاخیز است.
این به خاطر آن است که برای اصلاح انسان نخستین گام این است که بداند حساب و کتابی در کار است.
دادگاهی وجود دارد که چیزی بر دادرسان آن مخفی نمیماند.
محکمهای که نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه.
نه توصیه و رشوه در آن کارساز است،و نه امکان دروغ و انکار و بالآخره هیچ راهی برای فرار از چنگال مجازات در آنجا نیست،تنها راه ترک گناه در اینجاست.
ایمان به وجود چنین محکمه و دادگاهی انسان را تکان میدهد، و ارواح خفته را بیدار میکند،روح تقوی و تعهد و احساس مسئولیت را زنده میکند، و او را به وظیفهشناسی دعوت مینماید.
اصولا در هر محیطی فساد رخنه کند عامل آن یکی از دو چیز است:ضعف نیروی مراقبت،یا ضعف تشکیلات قضایی اگر مراقبین تیزبین اعمال انسانها را زیر نظر بگیرند،و دادگاهها دقیقا به جرائم متخلفان برسند،و هیچ"جرمی" بدون"جریمه"نماند،در چنین محیطی مسلما فساد و گناه و تجاوز و تعدی و طغیان به حد اقل خواهد رسید.
جایی که زندگی مادی در پرتو مراقبین و دادگاههای آن چنین باشد
تکلیف زندگی معنوی و الهی انسان روشن است.ایمان به وجود مبدئی که همه جا با او است لاٰ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقٰالُ ذَرَّةٍ :"به اندازه سنگینی ذرهای چیزی از علم او مخفی نمیگردد"(سبا-3)و ایمان به وجود معادی که به مصداق فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (زلزال-7 و 8)ذرهای کار خوب و بد به دست فراموشی سپرده نمیشود،و در آنجا در برابر او قرار میگیرد،چنین ایمانی،چنان تقوایی در انسان ایجاد میکند که در تمام زندگی میتواند راهنمای او در مسیر خیر باشد.
أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ مِهٰاداً (6) وَ اَلْجِبٰالَ أَوْتٰاداً (7) وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً (8) وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً (9) وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِبٰاساً (10) وَ جَعَلْنَا اَلنَّهٰارَ مَعٰاشاً (11) وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً (12) وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً (13) وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً (14) لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً (15) وَ جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً (16)
6-آیا ما زمین را محل آرامش(شما)قرار ندادیم؟ 7-و کوهها را میخهای زمین؟ 8-و شما را به صورت زوجها آفریدیم.
9-و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم.
10-و شب را پوششی(برای شما).
11-و روز را وسیلهای برای زندگی و معاش.
12-و بر فراز شما هفت(آسمان)محکم بنا کردیم.
13-و چراغی روشن و حرارت بخش آفریدیم.
14-و از ابرهای بارانزا آبی فراوان نازل کردیم.
15-تا به وسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم.
16-و باغهایی پر درخت.
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار...
این آیات در حقیقت پاسخی است به سؤالاتی که منکران معاد،و اختلاف کنندگان در این نبا عظیم داشتهاند،زیرا در این آیات گوشهای از نظام حکیمانه این عالم هستی و مواهب حساب شدهای که نقش بسیار مؤثری در زندگی انسانها دارد بیان شده است،که از یک سو دلیل روشنی بر قدرت خدا بر همه چیز و از جمله تجدید حیات مردگان است،و از سوی دیگر اشاره به این است که این نظام حکیمانه نمیتواند بیهوده و عبث باشد، در حالی که اگر با پایان این زندگی مادی دنیا همه چیز پایان یابد،مسلما طرحی عبث و بیهوده خواهد بود.
و به این ترتیب از دو جهت،استدلال برای مساله معاد محسوب میشود، از طریق"برهان قدرت"و"برهان حکمت".
در این آیات یازدهگانه به دوازده نعمت مهم،با تعبیراتی آمیخته با لطف و محبت،و توام با استدلال و تحریک عواطف،اشاره شده است،چرا که اگر در کنار استدلالات عقلی،احساس و نشاط روحی نباشد کارایی آن کم است.
نخست از زمین شروع کرده،میفرماید:"آیا زمین را گاهواره و محل آرامش شما قرار ندادیم"؟!( أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً ).
"مهاد"به طوری که"راغب"در"مفردات"میگوید:به معنی مکان آماده و صاف و مرتب است،و در اصل از"مهد"به معنی محلی که برای استراحت کودک آماده میکنند(اعم از گاهواره و یا بستر)گرفته شده و جمعی از ارباب لغت و مفسران،آن را به"فراش"یعنی"بستر"تفسیر کردهاند که هم صاف و نرم است و هم راحت.
انتخاب این تعبیر برای زمین،بسیار پرمعنی است،چرا که از یک سو قسمتهای زیادی از زمین آن چنان نرم و صاف و مرتب است که انسان به خوبی میتواند در آن خانهسازی کند،زراعت و باغ احداث نماید.
از سوی دیگر همه نیازمندیهای او بر سطح زمین یا در اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است.
و از سوی سوم مواد زائد او را به خود جذب میکند،و اجساد مردگان با دفن در آن به زودی تجزیه و متلاشی میشوند،و انواع میکربها بواسطه اثر مرموزی که دست آفرینش در خاک نهاده است نابود میگردد.
و از سوی چهارم با حرکت نرم و سریع خود.به دور آفتاب،و به دور خود گردش میکند،شب و روز و فصول چهارگانه را که نقش عمدهای در حیات انسان دارند میآفریند.
از سوی پنجم قسمت زیادی از آبهایی که بر سطح آن میبارد در درون خود ذخیره میکند و به صورت چشمهها و قناتها بیرون میفرستد.
خلاصه در این بستر آرام همه وسائل آسایش و آرامش فرزندان این زمین آماده و مهیا است،و هنگامی اهمیت این نعمت آشکارتر میگردد که مختصر تزلزل و دگرگونی در آن رخ دهد.
*** و از آنجا که ممکن است در برابر نرمی زمینهای مسطح،اهمیت کوهها و نقش حیاتی آنها،فراموش شود،در آیه بعد میافزاید:"آیا،ما کوهها را میخهای زمین قرار ندادیم"؟( وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً ).
کوهها علاوه بر اینکه ریشههای عظیمی در اعماق زمین دارند،و در آنجا به هم پیوستهاند و همچون زرهی پوسته زمین را در برابر فشار ناشی از مواد مذاب درونی،و تاثیر جاذبه جزر و مد آفرین ماه از بیرون حفظ میکنند، دیوارهای بلندی در برابر طوفانهای سخت و سنگین محسوب میشوند،و پناهگاه مطمئنی برای مهد آسایش انسان میسازند که اگر نبودند دائما زندگی انسان زیر ضربات کوبنده طوفانها دستخوش ناآرامی بود.
و از سوی سوم کانونی هستند برای ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها.
علاوه بر همه اینها در اطراف کره زمین قشر عظیمی از هوا وجود دارد که بر اثر وجود کوهها که به صورت دندههای یک چرخ،پنجه در این قشر عظیم افکندهاند همراه زمین حرکت میکنند،دانشمندان میگویند اگر سطح زمین صاف بود،قشر هوا به هنگام حرکت زمین روی آن میلغزید،و طوفانهای عظیم ایجاد میشد،و هم ممکن بود این اصطکاک دائمی سطح زمین را داغ و سوزان و غیر قابل سکونت کند.
*** بعد از بیان این دو نمونه از مواهب و آیات آفاقی به سراغ مواهب درونی
وجودی انسان و آیات انفسی میرود و میفرماید:"ما شما را زوجها آفریدیم" ( وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً ) (1).
"ازواج"جمع"زوج"به معنی جفت،و جنس"مذکر و مؤنث"است، و آفرینش انسان از این دو جنس علاوه بر اینکه ضامن بقای نسل او است،سبب آرامش جسم و جان او محسوب میشود،چنان که در آیه 21 سوره روم میخوانیم: وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً :"از نشانههای(عظمت)خداوند این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید،تا در کنار آنها آرامش بیابید،و در میان شما محبت و رجعت قرار داد.
و به تعبیر دیگر جنس مذکر و مؤنث هر کدام مکمل وجود دیگری و بر طرف کننده کمبودهای طرف مقابل میباشد.
و از آنجا که"ازواج"در لغت به معنی"اصناف و انواع"نیز آمده، بعضی این آیه را اشاره به اصناف مختلف انسانها میدانند،و تفاوتهایی که از نظر رنگ و نژاد و روحیات و استعدادهای مختلف در میان انسانها است که آن نیز از نشانههای عظمت حق و مایه تکامل جامعه انسانی است.
*** سپس به پدیده"خواب"که از مواهب بزرگ الهی بر انسان است اشاره کرده،میافزاید:"ما خواب شما را مایه آرامش و آسایش شما قرار دادیم" ( وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً ).
1) 1) جمله" وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً "و همچنین جملههای مشابه آن که در آیات بعد آمده به صورت جملههای مستقل و مثبت است،و اینکه بعضی احتمال دادهاند به صورت"منفی" و عطف بر مفهوم"ا لم نجعل"در آیه قبل بوده باشد بعید به نظر میرسد،و احتیاج به تقدیر دارد.
"سبات"از ماده"سبت"(بر وزن وقت)در اصل به معنی قطع نمودن است،و سپس به معنی"تعطیل کار"به منظور استراحت آمده،و اینکه"روز شنبه" در لغت عرب"یوم السبت"نامیده شده،به خاطر آن است که این نامگذاری متاثر از برنامههای یهود بوده که روز شنبه را روز تعطیلی میدانستند.
تعبیر به"سبات"اشاره لطیفی به تعطیل قسمتهای قابل توجهی از فعالیتهای جسمی و روحی انسان در حال خواب است،و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازی اعضای فرسوده،و تقویت روح و جسم،و تجدید نشاط انسان،و رفع هر گونه خستگی و ناراحتی،و بالآخره آمادگی برای تجدید فعالیت میشود.
با اینکه یک سوم زندگی انسان را"خواب"فرا گرفته،و همیشه انسان با این مساله مواجه بوده،هنوز اسرار خواب به خوبی شناخته نشده است،و حتی اینکه چه عامل سبب میشود که در لحظه معینی بخشی از فعالیتهای مغزی از کار بیفتد، و سپس پلک چشمها بر هم آمده،و تمام اعضای تن در سکون و سکوت فرو رود، هنوز به درستی روشن نیست! ولی این مساله روشن است که"خواب"نقش عظیمی در سلامت انسان دارد،و به همین دلیل پزشکان روانی تلاش میکنند که خواب بیماران خود را به صورت عادی تنظیم کنند،چرا که بدون آن،تعادل روانی آن ممکن نیست.
افرادی که به صورت طبیعی نمیخوابند افرادی پژمرده،عصبانی،افسرده، غمگین و ناراحتند،و به عکس کسانی که از خواب معتدلی بهرهمندند به هنگامی که بیدار میشوند نشاط و توان فوق العادهای در خود میبینند.
مطالعه بعد از یک خواب آرام بخش بسیار سریع پیش میرود،و کارهای فکری و جسمی بعد از چنین خوابی همیشه قرین موفقیت است،و اینها همه بیانگر نقش پر اهمیت خواب در زندگی انسان است.
کمتر شکنجهای برای انسان به اندازه"بیخوابی اجباری و اضطراری"
دردناک و جانکاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بیخوابی بسیار کم است،و بعد از مدت کوتاهی سلامت خود را از دست میدهد و بیمار میشود.
البته آنچه درباره اهمیت خواب گفته شد،منظور از آن یک خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابی مانند پرخوری از صفات زشت و موجب بیماریهای مختلف است.
و عجب اینکه مقدار خواب طبیعی برای انسانها یکسان نیست،و هیچگونه حد معینی برای آن نمیتوان در نظر گرفت و لذا هر کس باید با تجربه نیاز خویش را به خواب با توجه به میزان فعالیتهای جسمی و روحی خود دریابد.
و عجیبتر اینکه به هنگام بروز حوادث سخت که انسان ناچار است مدتها بیدار بماند مقاومت انسان در برابر بیخوابی موقتا افزایش مییابد،خواب از سر انسان میپرد،و گاه به حد اقل لازم یعنی یک یا دو ساعت میرسد،ولی بسیار دیده شده که این کمبود به هنگام عادی شدن اوضاع جبران میگردد،و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز میستاند!.
البته به ندرت کسانی یافت میشوند که ماهها پشت سر هم بیدار بمانند، و لحظهای خواب به چشمانشان نرود،و به عکس افرادی هستند که حتی در موقع راه رفتن در کوچه و خیابان و حتی موقعی که با شما سخن میگویند خواب به آنها دست میدهد و اگر کسی همراه آنها نباشد خطرناک است،ولی این افراد مسلما افراد سالمی نیستند،و خواه ناخواه گرفتار ضایعات جسمی و روحی میگردند.
خلاصه این تحول و دگرگونی عجیبی که به نام"خواب"در انسان پیدا میشود شگفتیهای زیادی دارد که آن را شبیه یک"معجزه"میکند (1).
1) 1) درباره شگفتیهای عالم خواب بحث دیگری در جلد 16 صفحه 404 به بعد(ذیل آیه 24 سوره روم)آوردهایم. همچنین در مورد مناظری که انسان در خواب میبیند(رؤیا)و عجائب و شگفتیهای آن بحث مشروحی در جلد نهم صفحه 311 تا 317(ذیل آیه 4 سوره یوسف)بیان کردهایم.
گرچه آیه فوق ناظر به خواب به عنوان یک نعمت الهی است،ولی از آنجا که"خواب"شباهتی به"مرگ"و"بیداری"شباهتی به"رستاخیز" دارد،میتواند اشارهای به این مطلب نیز باشد.
*** سپس در رابطه با مساله"خواب"سخن از موهبت"شب"به میان آورده، میفرماید:"ما شب را پوششی قرار دادیم"( وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً ).
*** و بلافاصله میافزاید:"و روز را وسیلهای برای زندگی قرار دادیم" ( وَ جَعَلْنَا النَّهٰارَ مَعٰاشاً ) (1).
به عکس آنچه"ثنویین"(دو گانه پرستان)بر اثر بیاطلاعی از اسرار آفرینش میپنداشتند که نور و روشنایی روز نعمت است،و ظلمت و تاریکی شب شر و عذاب،و برای هر کدام خالقی قائل بودند،یکی را از"یزدان"و دیگری را از"اهریمن"میدانستند،با کمی دقت روشن میشود که هر یک در جای خود نعمتی است بزرگ و سرچشمه نعمتهایی دیگر.
مطابق آیات فوق پرده شب لباس و پوششی است بر اندام زمین،و تمام
1) 1) "معاش"ممکن است اسم زمان یا اسم مکان به معنی زمان و مکان زندگی باشد و نیز ممکن است مصدر میمی باشد و در این صورت محذوفی دارد و در تقدیر سببا لمعاشکم بوده است ضمنا معاش از ماده عیش به معنی زندگی است و تفاوتش با حیات این است که حیات بر خداوند و فرشتگان نیز اطلاق میشود اما عیش مخصوص زندگی انسان و حیوان است.
موجودات زندهای که روی آن زیست میکنند،فعالیتهای خسته کننده زندگی را به حکم اجبار تعطیل میکند،و تاریکی را که مایه سکون و آرامش و استراحت است بر همه چیز مسلط میسازد،تا اندامهای فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدید نشاط کند،چرا که خواب آرام جز در تاریکی میسر نیست.
از این گذشته با فرو افتادن پرده شب،نور آفتاب بر چیده میشود که اگر به طور مداوم بتابد تمام گیاهان و حیوانات را میسوزاند،و زمین جای زندگی نخواهد بود! به همین دلیل قرآن مجید کرارا روی این مساله تکیه کرده،در یک جا میفرماید: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ :"بگو به من خبر دهید اگر خداوند "روز"را تا قیامت بر شما جاویدان کند،چه کسی غیر از خدا است که"شب" برای شما آورد تا در آن آرامش یابید"؟!(قصص 72)و به دنبال آن میفرماید: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ :
"از رحمت او است که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش یابید، و هم برای بهرهگیری از فضل خدا تلاش کنید"(قصص 73).
قابل توجه اینکه در قرآن مجید به بسیاری از موضوعات مهم یک بار قسم یاد شده، در حالی که به"شب"هفت بار سوگند یاد شده است!و میدانیم سوگند به امور مهم یاد میشود،و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است.
آنها که"شب"را با نور مصنوعی روشن میسازند،و تمام شب را بیدارند و بجای آن روز را میخوابند،افرادی رنجور و ناسالم و فاقد نشاط میباشند.
در روستاها که به عکس شهرها شب را زود میخوابند،و صبح زود برمیخیزند مردمی سالمتر زندگی میکنند.
شب منافع جنبی نیز دارد چرا که سحرگاهانش بهترین وقت برای راز
و نیاز به درگاه محبوب،و عبادت و خودسازی و تربیت نفوس است،همانگونه که قرآن مجید در توصیف پرهیزگاران میگوید: وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ "آنها در سحرگاهان استغفار میکنند"(ذاریات-18) (1).
روشنایی روز نیز خود نعمتی است بینظیر،جنب و جوش و حرکت میآفریند، انسان را برای کار و تلاش آماده میسازد،گیاهان را در پرتو نور خود میرویاند، و حیوانات در پرتو آن رشد میکنند،و به حق تعبیر بالا که میفرماید:روز را وسیله معاش و زندگی شما قرار دادیم"تعبیری است از هر نظر رسا که نیاز به شرح و توصیف ندارد.
آخرین سخن اینکه آمد و شد شب و روز و نظام دقیق تغییرات تدریجی آنها یکی از آیات خلقت و نشانههای خدا است،بعلاوه سرچشمه پیدایش یک تقویم طبیعی برای نظام بندی زمانی زندگی انسانها محسوب میشود.
*** سپس از زمین به"آسمان"پرداخته،میفرماید:"ما بالای سر شما هفت آسمان محکم بنا کردیم"( وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً ).
عدد"هفت"در اینجا ممکن است عدد"تکثیر"،و اشاره به کرات متعدد آسمان،و مجموعههای منظومهها و کهکشانها و عوالم متعدد جهان هستی باشد،که دارای خلقتی محکم و ساختمانی عظیم و قوی هستند،و یا عدد"تعداد" به این ترتیب که آنچه ما از ستارگان میبینیم همه به حکم"آیه 6 سوره صافات" إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ :"ما آسمان پائین را با ستارگان زینت
1) 1) درباره"اسرار شب و روز"و"نظام نور و ظلمت"در جلد 16 صفحه 146 به بعد(ذیل آیه 71 تا 73 سوره قصص)و در جلد 15 صفحه 112 تا 114(ذیل آیه 47 فرقان)و در جلد 22 صفحه 326(ذیل آیه 18 ذاریات)بحثهای دیگری داشتهایم.
بخشیدیم"متعلق به آسمان اول است و ما ورای آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشر بیرون است.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور طبقات متعدد هوای اطراف زمین باشد که در عین رقیق بودن ظاهری،از چنان استحکامی برخوردار است که این کره خاکی را از هجوم مستمر سنگهای آسمانی حفظ میکند،و به محض اینکه یکی از آنها جذب کره زمین شود بر اثر تصادم شدید با قشر هوا چنان داغ میشود که آتش میگیرد،و میسوزد،و خاکستر آن به طور ملایم بر زمین مینشیند،و اگر این قشر هوا نبود شهرها و آبادیهای ما شب و روز در معرض پرتاب این سنگها قرار داشت.
بعضی از دانشمندان محاسبه کردهاند که استقامت قشر هوای اطراف زمین که بیش از یکصد کیلومتر ضخامت دارد به اندازه یک"سقف پولادین به ضخامت ده متر"است!و این است یکی از تفسیرهای سبع شداد (1).
*** بعد از اشاره اجمالی به آفرینش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب میرود و میفرماید:"ما چراغی نورانی و حرارتبخش آفریدیم"( وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً ) (2).
"وهاج"از ماده"وهج"(بر وزن کرج)به معنی نور و حرارتی است که از آتش صادر میشود (3)بنا بر این ذکر این وصف برای این چراغ پر فروغ آسمانی
اشارهای به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادی این جهان است "نور"و"حرارت".
نور خورشید نه تنها صحنه زندگی انسان و تمام منظومه شمسی را روشن میسازد،بلکه تاثیر عمیقی در پرورش موجودات زنده دارد.
حرارت آن نیز علاوه بر تاثیری که در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد،منبع اصلی وجود ابرها،و وزش بادها،و نزول بارانها و آبیاری سرزمینهای خشک است.
خورشید به خاطر اشعه مخصوص"ما وراء بنفش"تاثیر فراوانی در کشتن میکربها دارد،که اگر نبود کره زمین به بیمارستان عظیمی تبدیل میشد،و چه بسا در مدت کوتاهی نسل موجودات زنده از میان میرفت.
خورشید نوری سالم و مجانی و دائمی و از فاصلهای مناسب،نه چندان گرم و سوزان،و نه سرد و بیروح،در اختیار همه ما میگذارد.
اگر قیمت انرژی حاصل از خورشید را با قیمت منابع دیگر انرژی محاسبه کنیم عدد بسیار عظیمی را تشکیل میدهد،و اگر فرضا بخواهیم درخت سیبی را با نور و انرژی مصنوعی پرورش دهیم قیمت هر دانه سیب سرسامآور خواهد بود،آری این"سراج وهاج"عالم آفرینش همه اینها را رایگان در اختیار ما میگذارد (1).
1) 1) در کتاب دنیای ستارگان تالیف"آنتریوایت"محاسبهای درباره نور و حرارتی که خورشید به اهل زمین میدهد کرده است،و میگوید:اگر قرار بود برای نور و حرارتی که رایگان از خورشید دریافت میداریم طبق بهای معمولی"برق"پول بپردازیم مردم روی زمین هر ساعتی میبایست یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار بپردازند،و در یک سال مبلغ سرسامآوری میشود،این نشان میدهد چه ثروت عظیمی از این رهگذر به طور رایگان به ما میرسد. و به گفته نویسنده کتاب"از جهانهای دور"اگر مردم زمین بخواهند نوری را که از خورشید میگیرند از لامپهایی دریافت دارند که در همان محلی که خورشید قرار گرفته نصب شود به تعداد هر یک نفر بیش از"پنج میلیون میلیارد لامپ صد شمعی"باید روشن شود!
جرم خورشید که حدود"یک میلیون و سیصد هزار"برابر کره زمین است و فاصله آن حدود"یکصد و پنجاه میلیون"کیلومتر میباشد،و حرارت برونی سطح خورشید که بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد،و حرارت درونی آن که در حدود بیست میلیون درجه!تخمین زده شده است،همه آن چنان حساب شده است که اگر کمی کمتر یا بیشتر میبود،عرصه زندگی را بر اهل زمین تنگ میکرد و ادامه حیات را غیر ممکن میساخت که شرح آن در حوصله این بیان مختصر نمیگنجد.
*** و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حیاتی مهم دیگری که ارتباط نزدیکی با تابش خورشید دارد سخن به میان آورده،میافزاید:"و ما از ابرهای بارانزا آبی فراوان نازل کردیم"( وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً ).
"معصرات"جمع معصر از ماده"عصر"به معنی فشار است،که اشاره به"ابرهای بارانزا"است،گویی خودش را میفشارد تا آب از درونش فرو ریزد (1)(توجه داشته باشید که"معصرات"اسم فاعل است).
بعضی نیز آن را به معنی ابرهایی که آماده ریزش باران است تفسیر کردهاند
1) 1) به گفته بعضی دانشمندان ابرها به هنگام تراکم سیستمی بر آنها حاکم میشود که خود را میفشارد و در نتیجه باران از آن فرو میبارد و این تعبیر در حقیقت از معجزات علمی قرآن مجید محسوب میشود(به کتاب باد و باران صفحه 126 مراجعه شود).
زیرا اسم فاعل گاه به معنی آمادگی برای چیزی میآید.
بعضی نیز گفتهاند"معصرات"صفت ابرها نیست بلکه صفت بادها است که از هر سو ابرها را تحت فشار برای ریزش باران قرار میدهد.
و"ثجاج"از ماده"ثج"(بر وزن حج)به معنی فرو ریختن آب به صورت پی در پی و فراوان است،و با توجه به اینکه"ثجاج"صیغه مبالغه است کثرت و فزونی بیشتری را بیان میکند،و در مجموع معنی آیه چنین میشود که ما از ابرهای بارانزا آبی فراوان و پی در پی فرو فرستادیم.
*** گرچه نزول باران به خودی خود مایه خیر و برکت است،هوا را لطیف میکند،آلودگیها را میشوید،کثافات را با خود میبرد،گرمای هوا را فرو مینشاند،و حتی سرما را تعدیل میکند،از عوامل بیماری میکاهد،و به انسان روح و نشاط میدهد،ولی با اینهمه در آیات بعد به سه فایده مهم آن اشاره کرده،میفرماید:"هدف از نزول باران این است که دانههای غذایی و گیاهان را به وسیله آن از زمین خارج کنیم"( لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً ).
*** "و باغهایی پر درخت"( وَ جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً ).
"الفاف"به گفته"راغب"در"مفردات"اشاره به این است درختان این باغها به قدری زیاد و انبوه است که به یکدیگر پیچیده شده (1).
1) 1) "الفاف"به گفته بسیاری ارباب لغت و تفسیر جمع"لفیف"به معنی"به هم پیچیده"است،بعضی نیز آن را جمع"لف"(به ضم لام)و بعضی جمع"لف"(به کسر لام)دانستهاند،و بعضی میگویند از جمعهایی است که مفرد ندارد،ولی مشهور همان اول است.
در حقیقت در این دو آیه به تمام مواد غذایی که انسان و حیوان از آن استفاده میکنند،و از زمین روید،اشاره شده است،زیرا قسمت مهمی از آنها را دانههای غذایی تشکیل میدهد(حبا)و قسمت دیگری سبزیجات و ریشهها است(و نباتا)و بخش دیگری نیز میوهها میباشد(و جنات).
درست است که در این دو آیه تنها همین سه منفعت بزرگ برای نزول باران ذکر شده،ولی بدون شک منافع باران منحصر به اینها نیست،اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشکیل میدهد،و سرچشمه پیدایش همه موجودات زنده طبق صریح قرآن آب است: وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (انبیاء-30) بنا بر این آب نقش اصلی و اساسی را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد.
نه تنها بدن انسان که غالب کارخانهها نیز بدون آب فلج میشود و نظام صنایع نیز فرو میریزد.
زیبایی چهره طبیعت و نشاط آن با آب است،و بهترین جادههای تجاری و اقتصادی دنیا را راههای آبی تشکیل میدهد.
پیوند این آیات با مساله"معاد"
در یازده آیه فوق به مهمترین مواهب الهی،و اساسیترین ارکان زندگی انسان،یعنی"نور"و"ظلمت"و"حرارت"و"آب"و"خاک"و"گیاهان" اشاره شده است.
بیان این نظام دقیق از یک سو دلیل روشنی است بر قدرت خداوند بر همه چیز،بنا بر این جایی برای این سخن باقی نمیماند که چگونه ممکن است خداوند بار دیگر مردگان را به زندگی و حیات باز گرداند همانگونه که در پاسخ
منکران معاد در آیات آخر سوره"یس"نیز با کمال وضوح بیان شده است که میفرماید:"آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده قادر نیست همانند آن را بیافریند"(یس-81).
از سوی دیگر این تشکیلات عظیم حتما هدفی دارد،و این هدف مسلما زندگی چند روزه دنیا نمیتواند باشد،و به همین خوردنها و آشامیدنها و خواب و بیداریها اکتفاء شود،بلکه حکمت خداوند ایجاب میکند که هدفی والاتر برای آن باشد یا به تعبیر دیگر"نشاه اولی"تذکری است برای"نشاه آخرت" و منزلگاهی است برای سیر طولانی بشر،همانگونه که در آیه 115 سوره مؤمنون میفرماید: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ "آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمیگردید"؟! و از سوی سوم مساله خواب و بیداری که خود نمونهای از مرگ و حیات مجدد است،و مساله زنده شدن زمینهای مرده بر اثر نزول باران که صحنه معاد را همه سال در برابر چشمان انسانها جلوهگر میکند،اشاراتی است پر معنی به مساله رستاخیز و زندگی پس از مرگ،همانگونه که در آیه 9 سوره فاطر بعد از ذکر تجدید حیات زمینهای مرده با نزول باران میفرماید: کَذٰلِکَ النُّشُورُ :
"رستاخیز نیز چنین است".
إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً (17) یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً (18) وَ فُتِحَتِ اَلسَّمٰاءُ فَکٰانَتْ أَبْوٰاباً (19) وَ سُیِّرَتِ اَلْجِبٰالُ فَکٰانَتْ سَرٰاباً (20)
17-روز جدایی میعاد همگان است.
18-روزی که در"صور"دمیده میشود،و شما فوج فوج وارد محشر میشوید.
19-و آسمان گشوده میشود،و به صورت درهای متعددی در میآید.
20-و کوهها به حرکت در میآید و به صورت سرابی میشود!
سرانجام روز موعود فرا میرسد
در آیات قبل اشاراتی به دلائل مختلف معاد آمده بود،در نخستین آیه مورد بحث به عنوان یک نتیجهگیری،میفرماید:"روز جدایی(روز رستاخیز)روز وعده همگان است"( إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً ) (1).
تعبیر به" یَوْمَ الْفَصْلِ "تعبیر بسیار پر معنایی است که بیانگر جداییها در آن روز عظیم است.
1) 1) معمولا تعبیر به"کان"که فعل ماضی است در مورد آن روز که در آینده تحقق مییابد برای بیان قطعی بودن آن روز است.
جدایی حق از باطل.
جدایی صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدکار.
جدایی پدر و مادر از فرزند،و برادر از برادر.
"میقات"از ماده"وقت"مانند"میعاد"و"وعد"به معنی وقت معین و مقرر است،و اینکه به مکانهای معینی که زائران خانه خدا از آنجا محرم میشوند میقات گفته میشود به خاطر آن است که در وقت معینی در آنجا اجتماع میکنند.
*** سپس به شرح بعضی از ویژگیها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته میگوید "همان روزی که در صور دمیده میشود،و شما فوج فوج وارد محشر میشوید" ( یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً ).
از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که دو حادثه عظیم به عنوان "نفخ صور"واقع میشود،در حادثه اول نظام جهان هستی به هم میریزد، و تمام اهل زمین و همه کسانی که در آسمانها هستند میمیرند،و در حادثه دوم جهان،نوسازی میشود،و مردگان به حیات جدید باز میگردند،و رستاخیز بزرگ انجام میگیرد.
"نفخ"به معنی"دمیدن"و"صور"به معنی"شیپور"است که معمولا آن را برای توقف قافله و لشکر،یا برای حرکت آن به صدا در میآورند، و اهل قافله و لشکریان از آهنگ مختلف این دو صدا میفهمند که باید توقف کنند،یا حرکت نمایند.
این تعبیر کنایه لطیف و زیبایی از آن دو حادثه عظیم است،و آنچه در آیه بالا آمده اشاره به"نفخ صور دوم"است که"نفخه حیات و زندگی مجدد و رستاخیز" میباشد.
(درباره نفخ صور و نکات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19،ذیل آیه 68 زمر،صفحه 534 تا 542 بحث کردهایم)آیه مورد بحث میگوید:در آن روز فوج فوج وارد محشر میشوید،در حالی که آیه 95 مریم میگوید:
"هر کس در آن روز تنهاست" وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فَرْداً و آیه 71 اسراء میگوید:"هر گروهی با پیشوای خودشان وارد عرصه محشر میشوند"" یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ ".
جمع میان این آیات چنین است که فوج فوج بودن مردم منافاتی با این ندارد که هر فوج با رهبرش وارد محشر شود،و اما فرد بودن آنها به خاطر این است که قیامت مواقف متعددی دارد،ممکن است در مواقف نخستین مردم گروه گروه با رهبران هدایت و ضلال وارد محشر شوند،اما به هنگام قرار گرفتن در پای محکمه عدل الهی فرد فرد باشند،و به تعبیر قرآن در آیه 21 سوره ق هر کدام با یک نفر مامور و یک گواه در آنجا حاضر میگردند" وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ ".
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حامیان و یار و یاور باشد،چرا که انسان در آنجا خودش هست و عملش.
*** و به دنبال آن میافزاید:"آسمان گشوده میشود،و به صورت درهای متعددی در میآید"( وَ فُتِحَتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ أَبْوٰاباً ).
منظور از این"درها"چیست؟و گشوده شدن چه مفهومی دارد؟ بعضی گفتهاند:منظور این است که درهای عالم"غیب"به عالم"شهود" گشوده میشود،حجابها کنار میرود،و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مییابد (1).
1) 1) "المیزان جلد 20 صفحه 265".
ولی جمعی این آیه را اشاره به چیزی دانستهاند که در آیات دیگر قرآن آمده که میگوید:"در آستانه قیامت آسمان شکافته میشود" إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ (انشقاق-1)و در جای دیگر همین معنی را به تعبیر دیگری بیان فرمود: إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ (انفطار-1).
در حقیقت آن قدر در کرات آسمانی شکافها ظاهر میشود که گویی سرتاسر آن تبدیل به درهایی شده است.
این احتمال نیز وجود دارد که انسان در شرائط موجود در دنیا قادر به حرکت در آسمانها نیست،و اگر هم برای او امکان داشته باشد بسیار محدود است،گویی شرائط موجود تمام درهای آسمان را به روی او بسته،ولی در قیامت انسان از کره خاکی آزاد میشود،و درهای سفر به آسمانها به روی او گشوده، و شرائط آن فراهم میگردد.
به تعبیر دیگر:در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشی میشوند،و به دنبال آن طبق"آیه 48 سوره ابراهیم"آسمانهایی نوین و زمینی نو جای آن را میگیرد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ و در این حال درهای آسمانها به روی زمینیان گشوده میشود،و راه آسمانها به روی انسان باز میگردد،بهشتیان به سوی بهشت میروند،و درهای بهشت به روی آنها گشوده خواهد شد: حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ :"تا زمانی که بهشتیان به سوی بهشت میآیند و درهای آن گشوده میشود:و خازنان بهشت به آنها میگویند درود بر شما"(زمر-73).
و در همین جا است که فرشتگان از هر دری بر آنها وارد میشوند و تبریک و تهنیت میگویند وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ (رعد-23).
و درهای دوزخ نیز به روی کافران گشوده میشود: وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا
إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا (زمر-71).
و به این ترتیب انسان در عرصهای قدم میگذارد که پهنایش به پهنای زمین و آسمان کنونی است: وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ (آل عمران-133).
*** و بالآخره در آخرین آیه مورد بحث،وضع کوهها را در قیامت،منعکس کرده میفرماید:"کوهها به حرکت در آورده میشود و سرانجام سرابی میگردد" ( وَ سُیِّرَتِ الْجِبٰالُ فَکٰانَتْ سَرٰاباً ).
به طوری که از جمع بندی آیات مختلف قرآن درباره"سرنوشت کوهها در قیامت"به دست میآید،کوهها مراحلی را طی میکند،نخست کوهها به "حرکت"در میآید: وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ سَیْراً (طور-10).
سپس از جا کنده میشود،و سخت درهم کوفته خواهد شد وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبٰالُ فَدُکَّتٰا دَکَّةً وٰاحِدَةً (حاقه-14).
و بعدا به صورت"تودهای از شنهای متراکم"در میآید: وَ کٰانَتِ الْجِبٰالُ کَثِیباً مَهِیلاً (مزمل-14).
و بعد به صورت"پشم زده شده"در میآید که با تند باد حرکت میکند وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ (قارعه-5).
و سپس به صورت"گرد و غبار"در میآید که در فضا پراکنده میشود وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا (واقعه-5 و 6).
و بالآخره چنان که در آیه مورد بحث آمده تنها اثری از آن باقی میماند و همچون"سرابی"از دور نمایان خواهد شد.
و به این ترتیب سرانجام کوهها از صفحه زمین برچیده میشود،و زمین هموار میگردد وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُهٰا قٰاعاً
صَفْصَفاً :از تو درباره کوهها سؤال میکنند،بگو:پروردگارم آنها را بر باد میدهد و زمین را صاف و هموار میسازد"!(طه-105-106).
"سراب"از ماده"سرب"(بر وزن طرف)به معنی راه رفتن در سراشیبی است،و از آنجا که در بیابانها در هوای گرم به هنگامی که انسان در سراشیبی حرکت میکند از دور تلألئی به نظرش میرسد که گمان میکند آب وجود دارد در حالی که چیزی جز"شکست نور"نیست،سپس به هر چیزی که ظاهری دارد اما حقیقتی در آن نیست سراب گفته میشود.به این ترتیب آیه فوق آغاز این حرکت و پایان آن را بیان میکند و مراحل دیگر در آیات دیگر آمده است.
در حقیقت کوهها به شکل غباری در فضا،به وضعی سراب مانند در میآیند آنجا که کوه با آن عظمت و صلابت،سرنوشتی این چنین پیدا کند،پیداست چه دگرگونیها در جهان به موازات آن روی میدهد؟همچنین افراد یا قدرتهایی که در زندگی این جهان،ظاهری همچون کوه داشتند،در آنجا سرابی بیش نخواهند بود! در اینجا این سؤال پیش میآید که آیا این حوادث در"نفخه اولی"که مربوط به پایان جهان است صورت میگیرد؟یا در"نفخه ثانیه"که آغاز رستاخیز است؟ ولی با توجه به اینکه آیه" یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً "مسلما مربوط به"نفخه ثانیه"است که انسانها زنده شده،و فوج فوج وارد عرصه محشر میشوند این آیه نیز قاعدتا باید مربوط به همین نفخه باشد،منتهی ممکن است آغاز این(حرکت کوهها)در"نفخه نخست"صورت گیرد،و پایان آن(تبدیل به سراب شدن)در"نفخه ثانیه"باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که تمام مراحل متلاشی شدن کوهها مربوط
به نفخه اولی باشد منتهی چون در میان این دو فاصله زیادی نیست،با هم ذکر شده،همانگونه که در بعضی دیگر از آیات قرآن نیز حوادث نفخه اولی و ثانیه با هم ذکر شده(نمونه آن در سوره تکویر و انفطار دیده میشود-دقت کنید).
قابل توجه این که در آیات گذشته،کوهها به عنوان میخها،و زمین به عنوان گهواره معرفی شده بود،و در آیات مورد بحث میگوید آن روز که فرمان فنای جهان صادر میشود آن گهواره به هم میخورد،و این میخهای عظیم از جا کنده خواهد شد،روشن است هنگامی که میخهای چیزی را بکشند از هم متلاشی میشود.
إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً (21) لِلطّٰاغِینَ مَآباً (22) لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً (23) لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً (24) إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً (25) جَزٰاءً وِفٰاقاً (26) إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً (27) وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً (28) وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً (29) فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّٰ عَذٰاباً (30)
21-جهنم کمینگاهی است بزرگ! 22-و محل بازگشتی برای طغیانگران! 23-مدتهای طولانی در آن میمانند.
24-در آنجا نه چیز خنکی میچشند،و نه نوشیدنی گوارایی.
25-جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون! 26-این مجازاتی است موافق و مناسب(اعمال آنها).
27-چرا که امیدی به حساب نداشتند.
28-و آیات ما را به کلی تکذیب کردند.
29-و ما همه چیز را احصا و ثبت کردهایم.
30-پس بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمیافزائیم.
جهنم کمینگاه بزرگ!
بعد از بیان بعضی از دلائل معاد،و قسمتی از حوادث رستاخیز،به سراغ سرنوشت دوزخیان و بهشتیان میرود،نخست از"دوزخیان"شروع کرده، میفرماید:"جهنم کمینگاهی است"( إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً ).
*** "و محل بازگشت طغیانگران"!( لِلطّٰاغِینَ مَآباً ) (1).
*** "مدتهای طولانی در آن میمانند"( لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً ).
"مرصاد"اسم مکان است به معنی جایگاهی که در آن کمین میکنند، "راغب"در"مفردات"میگوید:"مرصد"(بر وزن مرقد)و"مرصاد" هر دو یک معنی دارند،با این تفاوت که"مرصاد"به مکانی گفته میشود که مخصوص کمین است.
1) 1) آیه محذوفی دارد و در تقدیر چنین است:کانت للطاغین مآبا.
بعضی نیز گفتهاند"صیغه مبالغه"است،به معنی کسی که بسیار کمین میکند مانند"معمار"که به معنی شخصی است که بسیار عمران و آبادی میکند.
البته معنی اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر،و در اینکه چه کسی در دوزخ در کمین طغیانگران است؟گفتهاند:فرشتگان عذاب،زیرا طبق آیه 71 سوره مریم،همه انسانها اعم از نیک و بد از کنار دوزخ،یا از بالای آن عبور میکنند، وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا در این گذرگاه عمومی و همگانی فرشتگان عذاب در کمینند و دوزخیان را میربایند! و اگر به معنی"صیغه مبالغه"تفسیر کنیم خود دوزخ در کمین آنها قرار دارد و هر کدام از طغیانگران به آن نزدیک میشوند آنها را به سوی خود میکشاند و در کام خود فرو میبرد،به هر حال از این گذرگاه عمومی احدی از سرکشان نمیتوانند بگذرند،یا فرشتگان عذاب آنها را میربایند،و یا جاذبه شدید جهنم.
"ماب"به معنی مرجع و محل بازگشت است،و گاه به معنی منزلگاه و قرارگاه میآید،و در اینجا به همین معنی است.
و اما"احقاب"جمع"حقب"(بر وزن قفل)به معنی مدت نامعلومی از زمان است،بعضی آن را به هشتاد سال،و بعضی هفتاد،و بعضی چهل سال تفسیر کردهاند،و چون از این تعبیر به هر حال استشمام میشود که دوزخیان مدتهایی طولانی در دوزخ میمانند،و سرانجام پایان مییابد،و این با آیات خلود و عذاب دائم تضاد دارد،هر کدام در تفسیر آن راهی را پوییدهاند.
معروف میان مفسران این است که منظور از"احقاب"در اینجا این است که مدتهایی طولانی و سالیان دراز پی در پی میآید و میگذرد،بی آنکه پایان یابد،و هر زمانی که میگذرد زمان دیگری جانشین آن میشود.
در بعضی از روایات نیز آمده است که این آیه درباره گنهکارانی است که
سرانجام پاک میشوند و از دوزخ آزاد میگردند نه کافرانی که مخلد در آتشند (1).
*** سپس به گوشه کوچکی از عذابهای بزرگ جهنم اشاره کرده،میافزاید:
"آنها در آنجا نه چیز خنکی میچشند که گرمای وحشتناک دوزخ را فرو نشاند و نه نوشیدنی گوارایی که عطش شدید آنها را تسکین بخشد"( لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً ).
*** "جز آبی سوزان،و مایعی از چرک و خون"( إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً ).
و جز سایه دودهای غلیظ و داغ و خفقان آور آتش که در آیه 43 سوره واقعه آمده است"" وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ".
"حمیم"به معنی آب بسیار داغ و"غساق"به معنی چرک و خونی است که از زخم جاری میشود،و بعضی آن را به معنی مایعات بد بو تفسیر کردهاند.
این در حالی است که بهشتیان از چشمههای گوارای شراب طهور به وسیله پروردگارشان سیراب میشوند" وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً "(دهر-21) و نوشیدنیهایی در ظرفهای زیبای بهشتی است که مهر بر آن نهاده شده،مهری که از مشک است" خِتٰامُهُ مِسْکٌ "(مطففین-26)ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ *** و از آنجا که ممکن است وجود این کیفرهای سخت و شدید در نظر بعضی عجیب آید،در آیه بعد میافزاید:"این مجازاتی است موافق و مناسب اعمال آنها"
1) 1) "تفسیر نور الثقلین"جلد 5 صفحه 494 حدیث 23 و صفحه 495 حدیث 26.
(جَزٰاءً وِفٰاقاً)
(1) .
چرا چنین نباشد؟در حالی که آنها در این دنیا قلبهای مظلومان را سوزاندند،روح و جان آنها را به آتش کشیدند و با ظلم و ستم و طغیان خود بر کسی رحم نکردند،سزاوار است که در آنجا کیفرشان چنان باشد،و نوشابههایشان چنین! اصولا همانگونه که بارها تاکید کردهایم از آیات قرآن استفاده میشود که حد اقل بسیاری از کیفرهای قیامت تجسمی است از اعمال دنیای انسانها، چنان که در سوره تحریم آیه 7 میخوانیم: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ :"ای کافران امروز عذر مخواهید،چرا که جزای شما تنها اعمالی است که انجام میدادید"(که اکنون تجسم یافته و در برابر شما حضور پیدا کرده).
*** سپس به توضیح علت این مجازات پرداخته،میفرماید:"این به خاطر آن است که آنها امیدی به حساب و ترسی از عقاب خداوند نداشتند"( إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً ).
و همین بیاعتنایی به حساب و روز جزا مایه طغیان و سرکشی و ظلم و ستم آنها شد،و آن ظلم و فساد چنین سرنوشت دردناکی را برای آنان فراهم ساخت.
در حقیقت عدم ایمان به حساب عاملی است برای طغیان،و آن هم عاملی است برای آن کیفرهای سخت.
توجه داشته باشید که"لا یرجون"از ماده"رجاء"هم به معنی"امید"
1) 1) "جزاء"منصوب است به عنوان"مفعول مطلق"برای فعل محذوفی که از قرینه کلام روشن میشود،و"وفاق"نیز معنی مصدری دارد،و صفت آن است و در تقدیر چنین است:یجازیهم جزاء ذا وفاق!
است و هم به معنی"عدم ترس و وحشت"اصولا انسان وقتی امید و انتظار کیفر داشته باشد طبعا میترسد،و اگر نداشته باشد نمیترسد و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند،لذا آنان که امید به حساب نداشته باشند ترسی هم ندارند.
تعبیر به"ان"که برای تاکید است و"کانوا"که استمرار در ماضی را بیان میکند و"حسابا"که به صورت نکره بعد از نفی ذکر شده و معنی عموم را میدهد،همه بیانگر این واقعیت است که آنها مطلقا و هرگز هیچگونه انتظار و ترسی از حساب و کتاب نداشتند،یا به تعبیر دیگر حساب روز قیامت را به دست فراموشی سپرده،و از برنامه زندگی خود کاملا حذف کرده بودند،و طبیعی است که چنین افرادی،آلوده چنان گناهان عظیمی شوند،و سرانجام گرفتار این عذابهای سخت و دردناک.
*** و لذا بلافاصله میافزاید:"آنها آیات ما را به کلی تکذیب کردند" ( وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً ) (1).
هوای نفس آن چنان بر آنها چیره شده بود که همه آیات بیدارگر الهی را شدیدا انکار کردند،تا به هوسهای سرکش خود ادامه دهند،و به خواستهها و تمنیات نامشروع خویش لباس عمل بپوشاند.
پیداست که آیات در اینجا معنی وسیع و گستردهای دارد که همه آیات توحید و نبوت و تشریع و تکوین،و معجزات انبیا و احکام و سنن را شامل میشود،و با توجه به تکذیب اینهمه نشانهها و آیات الهی که جهان تکوین و تشریع را پر
1) 1) "کذاب"(به کسر کاف)یکی از صیغههای مصدر باب تفعیل،به معنی تکذیب است،بعضی از ارباب لغت نیز گفتهاند:مصدر ثلاثی مجرد و معادل"کذب"است و به هر حال"مفعول مطلق"است برای"کذبوا"که برای تاکید آمده.
کرده باید تصدیق کنیم که آن مجازات برای چنین اشخاصی جزاء وفاق و کیفر مناسب است.
*** سپس به عنوان هشدار به این طغیانگران،و هم برای تاکید بر مساله وجود موازنه میان"جرم"و"جریمه"و حاکمیت"جزای وفاق"میافزاید:"ما همه چیز را قطعا احصاء و ثبت کردهایم"( وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً ) (1).
تا گمان نکنید چیزی از اعمال شما بیحساب و مجازات میماند،و نیز هرگز فکر نکنید این کیفرهای شدید غیر عادلانه است.
این حقیقت که تمام کارهای انسان اعم از کوچک و بزرگ،صغیر و کبیر، آشکار و پنهان،و حتی نیات و عقائد انسان،ثبت و ضبط میشود،در بسیاری از آیات قرآن منعکس است.
در یک جا میفرماید: وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ :"هر کاری را که انجام دادند در نامههای اعمالشان ثبت است و هر عمل کوچک و بزرگی نوشته میشود"(قمر-52 و 53).
و در جای دیگر میفرماید: إِنَّ رُسُلَنٰا یَکْتُبُونَ مٰا تَمْکُرُونَ :"رسولان ما آنچه مکر میکنید مینویسند"(یونس-21).
و در جای دیگر میخوانیم: وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ :"ما آنچه را از پیش فرستادهاند و همچنین تمام آثار آنها را مینویسیم"(یس-12).
1) 1) در این آیه"کل"منصوب است به فعل مقدری که فعل مذکور یعنی"احصیناه" دلالت بر آن دارد،و"کتابا"منصوب است به عنوان"مفعول مطلق"زیرا"احصینا"به معنی"کتبنا"میباشد،و بعضی آن را حال گرفتهاند.
و لذا هنگامی که نامه اعمال مجرمان را به دست آنها میدهند فریادشان بلند میشود،میگویند: یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا :"ای وای بر ما!این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر اینکه آن را ثبت و شماره کرده است"؟!(کهف-49).
بدون شک کسی که این واقعیت را با تمام قلبش باور کند در انجام کارها بسیار دقیق و حسابگر خواهد بود،و همین اعتقاد مانع بزرگی میان انسان و گناه ایجاد میکند و از عوامل مهم تربیت محسوب میشود.
*** در آخرین آیه مورد بحث لحن سخن را تغییر داده،و از"غیبت"به"خطاب" مبدل نموده،آنها را مخاطب ساخته،و ضمن جمله تهدیدآمیز و خشمآلود و تکاندهندهای میفرماید:"پس بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمیافزائیم"! ( فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّٰ عَذٰاباً ).
هر چه فریاد کنید،"یا ویلتنا"بگوئید،تقاضای باز گشت به دنیا و جبران گناهان نمائید از شما مسموع نیست،و چیزی جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد.
این جزای کسانی است که وقتی در مقابل دعوت پر مهر انبیای الهی به سوی ایمان و تقوی قرار میگرفتند،میگفتند: سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ :"برای ما یکسان است میخواهی اندرز ده،یا اندرز مده"!(شعراء -136).
و این جزای کسی است که وقتی آیات الهی برای او خوانده میشد"جز بر نفرتش چیزی نمیافزود"،( وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً )(اسراء-41).
و بالآخره این است سزای کسی که از هیچ گناهی رویگردان نبود و به هیچ کار خیری علاقه نداشت.
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص نقل شده است که فرمود:
هذه الایة اشد ما فی القرآن علی اهل النار: "این آیه شدیدترین آیهای است که در قرآن مجید درباره دوزخیان آمده است"! (1).
چگونه این چنین نباشد در حالی که خداوند غفور و رحیم آن چنان بر آنها خشمگین شده که آنها را با جملهای که تمام درهای امید را به روی آنان میبندد مخاطب ساخته،و جز وعده افزودن عذاب چیزی به آنها نمیدهد.
1) 1) تفسیر"کشاف"جلد 4 صفحه 690-این حدیث در تفسیر"صافی"ذیل آیه مورد بحث نیز آمده است،و همچنین در تفسیر"روح البیان"جلد 10 صفحه 307.
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً (31) حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً (32) وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً (33) وَ کَأْساً دِهٰاقاً (34) لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ کِذّٰاباً (35) جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ عَطٰاءً حِسٰاباً (36) رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلرَّحْمٰنِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً (37)
31-برای پرهیزگاران مسلما پیروزی بزرگی است.
32-باغهایی سرسبز،و انواعی از انگورها.
33-و حوریانی بسیار جوان و هم سن و سال.
34-و جامهایی لبریز و پیاپی(از شراب طهور).
35-در آنجا نه سخن لغو و بیهودهای میشنوند و نه دروغی.
36-این جزائی است از سوی پروردگارت و عطیهای است کافی.
37-همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است،پروردگار رحمان،و هیچ کس حق ندارد بیاجازه او سخنی بگوید(یا شفاعتی کند).
بخشی از پاداش عظیم پرهیزگاران
در آیات پیشین سخن از سرنوشت طغیانگران و قسمتی از کیفرهای دردناک آنها و علت این بدبختی بود،در آیات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤمنان راستین،و پرهیزگاران،و قسمتی از مواهب آنها در قیامت سخن میگوید تا در یک مقایسه رویارو میان این دو،حقایق روشنتر گردد،همانگونه که سیره قرآن مجید در سورههای دیگر میباشد که اضداد را در مقابل هم قرار داده، و وضع آنها را در این مقابله تبیین میکند.
نخست میفرماید:"برای پرهیزگاران پیروزی و نجات بزرگی است" ( إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً ).
"مفاز""اسم مکان"یا"مصدر میمی"از ماده"فوز"به معنی"رسیدن به خیر و نیکی توام با سلامت"است،و به معنی نجات و پیروزی که لازمه این معنی است نیز آمده،و با توجه به اینکه"مفازا"به صورت نکره ذکر شده،اشاره به پیروزی عظیم و رسیدن به خیر و سعادت بزرگی است.
*** سپس به شرح این فوز و سعادت پرداخته،میافزاید:"باغهایی خرم و سرسبز و محفوظ با میوههایی از انواع انگورها"( حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً ) (1).
"حدائق"جمع"حدیقه"به معنی باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است که دیوار گرداگرد آن کشیده شده و از هر نظر محفوظ است،"راغب"در "مفردات"میگوید:"حدیقه"در اصل به زمینی میگویند که دارای آب است
1) 1) "حدائق""بدل"است از"مفازا"و یا"عطف بیان"آن.
همچون"حدقه"چشم که همیشه آب در آن وجود دارد! جالب اینکه از میان تمام میوهها در اینجا روی انگور تکیه شده،به خاطر مزایای فوق العادهای که این میوه در میان میوهها دارد،زیرا به گفته دانشمندان غذاشناس"انگور"علاوه بر اینکه از نظر خواص یک غذای کامل محسوب میشود و مواد غذایی آن بسیار نزدیک به شیر مادر است،دو برابر گوشت در بدن ایجاد حرارت میکند،گذشته از این،به قدری مواد مفید در آن وجود دارد که میتوان گفت یک داروخانه طبیعی است.
"انگور"دارای خاصیت ضد سم،مفید برای تصفیه خون،دفع رماتیسم، نقرس،و عامل مبارزه با افزایش اوره خون است.
اضافه بر اینها انگور اعصاب را تقویت کرده،و تولید نشاط میکند،و به خاطر داشتن انواع ویتامینها به انسان نیرو و توان میبخشد.
اینها گوشهای از آثار و خواص انگور است،و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
خیر فواکهکم العنب :"بهترین میوههای شما انگور است".
*** سپس به همسران بهشتی که یکی دیگر از مواهب پرهیزگاران است اشاره کرده،میافزاید:"برای آنها حوریانی است بسیار جوان که تازه برآمدگی سینه آنها ظاهر شده،و هم سن و سالند"( وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً ).
"کواعب"جمع"کاعب"به معنی دوشیزهای است که تازه برآمدگی سینه او آشکار شده،و اشاره به آغاز جوانی است،و"اتراب"جمع"ترب"(بر وزن حزب)به معنی افراد هم سن و سال است،و بیشتر در مورد جنس مؤنث به کار میرود،و به گفته بعضی در اصل از"ترائب"به معنی دندههای قفسه سینه گرفته
شده که شباهت زیادی با هم دارند.
این هم سن و سال بودن ممکن است در میان خود زنان بهشتی باشد،یعنی همگی جوان،و همسان در زیبایی و حسن و جمال و اعتدالقامتند،و یا میان آنها و همسرانشان،چرا که توافق سنی میان دو همسر سبب میشود که بهتر احساسات یکدیگر را درک کنند،ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر میرسد.
*** سپس چهارمین نعمت بهشتی را که در انتظار پرهیزگاران است چنین شرح میدهد:"و جامهایی پر و لبریز و پیاپی از شراب طهور"!( وَ کَأْساً دِهٰاقاً ).
اما نه شرابی همچون شرابهای آلوده دنیا که عقل را میزداید،و انسان را تا سر حد یک حیوان تنزل میدهد،بلکه شرابی که عقل آور،و نشاط آفرین و جانپرور و روحافزا است.
"کاس"(بر وزن راس)به معنی جام مملو از نوشیدنی است،و گاه به خود جام یا محتوای آن نیز اطلاق میشود.
"دهاق"را بسیاری از مفسران و اهل لغت به معنی"لبریز"تفسیر کردهاند ولی"ابن منظور"در"لسان العرب"دو معنی دیگر نیز برای آن نقل کرده:
"پی در پی"و"صاف و زلال".
بنا بر این اگر مجموع این معانی را در نظر بگیریم مفهوم آیه چنین میشود که برای بهشتیان جامهای مملو از شراب طهور زلال و لبریز و پی در پی میآورند.
*** و از آنجا که سخن از جام و شراب تداعی معنی نامطلوب آن را در دنیا میکند،در حالی که شراب بهشتی درست نقطه مقابل شرابهای شیطانی دنیا است
بلافاصله میافزاید:"بهشتیان در آنجا نه سخن لغو و بیهودهای میشنوند،و نه دروغ و تکذیبی را"( لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ کِذّٰاباً ).
شراب دنیا عقل را میزداید،و هوش را از سر میبرد،و انسان را به بیهوده گویی و سخنان ناموزون وامیدارد،اما شراب طهور بهشتی به انسان روح و عقل و نور و صفا میبخشد.
در اینکه مرجع ضمیر"فیها"چیست؟دو احتمال دادهاند:نخست اینکه به"بهشت"باز میگردد،و دیگر اینکه به"کاس"(جام).
بنا بر تفسیر اول مفهوم آیه چنین خواهد بود که در بهشت سخن لغو و دروغی نمیشنوند مانند آنچه در آیه 10 و 11 سوره"غاشیه"آمده است فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً :"آنها در بهشت عالی جای خواهند داشت بهشتی که در آن سخن لغو و بیهوده نخواهی شنید". و بنا بر تفسیر دوم مفهوم آیه این است که از نوشیدن آن جام شراب لغو و بیهوده و دروغی حاصل نمیشود،مانند آنچه در آیه 23 طور آمده است: یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ :"آنها در بهشت جامهای پر از شراب طهور را از یکدیگر میگیرند که نه بیهوده گویی در آن است و نه گناه".
به هر حال یکی از مواهب بزرگ معنوی بهشتیان این است که در آنجا اثری از دروغپردازیها،بیهودهگوئیها،تهمتها و افتراها،تکذیب حق،و توجیه باطل،و گفتگوهای ناهنجاری که قلب پرهیزکاران را در این دنیا آزار میدهد وجود نخواهد داشت و به راستی چه زیباست آن محیطی که اثری از این سخنان ناموزون و رنجآور در آن وجود ندارد،و طبق آیه 62 مریم"جز سلام و تحیت و سخنان مسالمتآمیز در آنجا چیزی نمیشنوند"" لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً إِلاّٰ سَلاٰماً ".
و در پایان ذکر این نعمتها به نعمت معنوی دیگری اشاره میکند که از همه بالاتر است،میفرماید:"این جزائی است از سوی پروردگارت،و عطیهای است کافی"( جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ عَطٰاءً حِسٰاباً ) (1).
چه بشارت و نعمتی از این برتر و بالاتر که بنده ضعیف،مورد نوازش و الطاف و محبتهای مولای کریم خود قرار گیرد،او را اکرام کند،بزرگ دارد،و خلعت بخشد،این توجه و عنایت،و این لطف و محبت،چنان لذتی به مؤمنان میدهد که با هیچ نعمتی برابر نیست.
و به گفته شاعر: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم تعبیر به"رب"(پروردگار)همراه با ضمیر مخاطب و توام با کلمه"عطاء" همگی بیانگر لطف فوق العادهای است که در این پاداشها نهفته است.
واژه"حسابا"به عقیده بسیاری از مفسران در اینجا به معنی"کافیا" میباشد،چنان که گاه گفته میشود"احسبت"یعنی آن قدر به او بخشیدم که گفت "حسبی"(کافی است) (2).
در حدیثی از امام امیر مؤمنان علی ع آمده است که در قیامت خداوند حسنات مؤمنان را حساب میکند،و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت میکند،همانگونه که خدا در قرآن فرموده: جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ عَطٰاءً حِسٰاباً (3).
1) 1) "جزاء"در این آیه حال است برای نعمتهایی که در آیات گذشته آمده است و در معنی چنین است:اعطاهم جمیع ذلک حالکونه جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ ،بعضی نیز احتمال دادهاند که"مفعول مطلق"برای فعل محذوفی باشد،و بعضی نیز آن را"مفعول لاجله"دانستهاند،ولی تفسیر اول مناسبتر است.
2) 2) "تفسیر بیضاوی"ذیل آیه مورد بحث.
3) 3) "نور الثقلین"جلد 5 صفحه 495 حدیث 29.
از این روایت،استفاده میشود که عطایای الهی با آنکه جنبه تفضل دارد، در عین حال روی حساب اعمال است،یعنی تفضلات و عطایای او،تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد،و به این ترتیب میتوان"حسابا"را در آیه فوق به همان معنی معروف"محاسبه"تفسیر کرد،و جمع میان این معنی و معنی گذشته نیز مانعی ندارد(دقت کنید).
*** سپس در آخرین آیه مورد بحث میافزاید:"این عطایای بزرگ را همان کسی میبخشد که پروردگار آسمان و زمین است و آنچه میان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده"( رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا الرَّحْمٰنِ ).
آری آن کس که مالک این جهان با عظمت و مدبر و مربی آن است،و رحمتش همه جا،و همه کس را فرا گرفته،همو بخشنده آن همه عطایا در قیامت به نیکان و پاکان است.
در حقیقت،آیه فوق اشارهای به این واقعیت است که اگر خداوند چنین وعدههایی را به متقین میدهد گوشهای از آن را در این دنیا،به صورت رحمت عامش،به اهل آسمانها و زمین نشان داده است.
و در پایان آیه میفرماید:"و هیچکس حق ندارد بیاجازه او در پیشگاهش سخنی بگوید،یا شفاعتی کند"( لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً ).
ضمیر در"لا یملکون"ممکن است به همه اهل آسمانها و زمین بر گردد، یا تمام متقین و طاغیان که در عرصه محشر برای حساب و جزاء جمع میشوند، و در هر حال اشاره به این است که هیچکس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نیست،زیرا آن قدر حساب الهی دقیق و عادلانه است که جایی برای"چون و چرا"باقی نمیماند.
علاوه بر این،هیچکس حق شفاعت را نیز ندارد جز به اذن و اجازه او" مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ "(بقره-255).
در آیات فوق،که پیرامون مواهب پرهیزگاران سخن میگوید با مقایسه به آیات گذشته که از کیفرهای طغیانگران بحث میکند،مقابله جالبی دیده میشود.
در اینجا سخن از"مفاز"(محل نجات)است،و در آنجا سخن از"مرصاد" (کمینگاه).
در اینجا سخن از باغهای پر میوه و"حدائق و اعناب"است،و در آنجا غوطهور بودن در آتش به مدت نامحدود"احقاب".
در اینجا سخن از جامهای لبریز و دمادم"شراب طهور"است،و در آنجا سخن از آب سوزان و"حمیم و غساق".
در اینجا سخن از عطایای گسترده خداوند"رحمان"است،و در آنجا سخن از کیفر عادلانه و"جزاء وفاق".
در اینجا سخن از افزایش"نعمت"الهی است،و در آنجا سخن از افزایش "عذاب".
خلاصه این دو گروه از هر نظر در دو قطب مخالف قرار دارند،چرا که از نظر ایمان و عمل نیز دو قطب مخالف بودند.
در آیات مختلف قرآن مجید،توصیفهای زیادی از شرابهای بهشتی شده است،که بررسی آنها نشان میدهد،نوشندگان آنها در چنان لذت روحانی فرو میروند که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست.
در یک جا آن را به عنوان"شراب طهور"توصیف میکند" وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً "(دهر-21).
و در جای دیگر تاکید میکند که این شراب زلال و بیغش و لذت بخش نه دردسر میآفریند،و نه مستی میآورد و نه فساد عقل،" یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ بَیْضٰاءَ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ لاٰ فِیهٰا غَوْلٌ وَ لاٰ هُمْ عَنْهٰا یُنْزَفُونَ "(صافات-45 تا 47).
در یک جا میفرماید:از جامی مینوشند که با"کافور"آمیخته شده(خنک و آرام کننده است)" یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کٰانَ مِزٰاجُهٰا کٰافُوراً "(دهر-5).
و در جای دیگر میافزاید:از جامی به آنها مینوشانند که آمیخته با"زنجبیل" است،(گرم کننده و نشاط آفرین)" وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً " (دهر-17).
در آیات مورد بحث نیز خواندیم:جامهایی لبالب و زلال و دمادم دارند " وَ کَأْساً دِهٰاقاً ".
و از همه مهمتر اینکه"ساقی"این بزم روحانی،خدا است!!از دست قدرت او و از بساط لطف و مرحمتش بر میگیرند و مینوشند و مست جذبه عشق و معرفت او میشوند وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ ...(دهر-21).
خداوندا به ما هم از آن شراب طهور مرحمت کن.
یَوْمَ یَقُومُ اَلرُّوحُ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ قٰالَ صَوٰاباً (38) ذٰلِکَ اَلْیَوْمُ اَلْحَقُّ فَمَنْ شٰاءَ اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً (39) إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنْظُرُ اَلْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ اَلْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً (40)
38-اینها در آن روز واقع میشود که"روح"و"ملائکه"در یک صف قیام میکنند، و هیچیک جز به اذن خداوند رحمان سخن نمیگویند:و آن گاه که میگویند صواب میگویند.
39-آن روز حق است،هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش بر میگزیند.
40-و ما شما را از عذاب نزدیکی بیم میدهیم،این عذاب در روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده میبیند،و کافر میگوید:"ای کاش خاک بودم"!
کافران میگویند ای کاش خاک بودیم!
در آیات گذشته قسمتهای قابل ملاحظهای از کیفرها و مجازاتهای طغیانگران و مواهب و پاداشهای پرهیزگاران در روز رستاخیز بیان شد.
در آیات مورد بحث به معرفی آن روز بزرگ پرداخته،بخشی از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح میدهد،میفرماید:
"اینها همه در روزی واقع میشود که روح و تمام ملائکه در یک صف بپا میخیزند،و هیچیک جز به اذن خداوند رحمن سخن نمیگویند،و آن کس که سخن میگوید جز صواب و حق نمیگوید"( یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ قٰالَ صَوٰاباً ) (1).
بدون شک قیام"روح"و"فرشتگان"در آن روز در یک صف،و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن،فقط برای اجرای فرمان او است،آنها در این جهان نیز"مدبرات امر" و مجری فرمانهای او هستند،و در عالم آخرت این امر آشکارتر و واضحتر و گستردهتر خواهد بود.
در اینکه مراد از"روح"در اینجا چیست؟مفسران تفسیرهای زیادی ذکر کردهاند که در بعضی از تفاسیر به هشت احتمال بالغ میشود (2)که مهمتر از همه تفسیرهای زیر است:
1-منظور مخلوقی است غیر از فرشتگان و برتر از همه آنها.
2-منظور"جبرئیل"امین پیک وحی خدا و واسطه میان او و پیامبران است،که بزرگترین فرشتگان میباشد.
3-منظور"ارواح انسانها"است که همراه فرشتگان بپا میخیزند.
4-فرشتهای است بالاتر از همه فرشتگان و برتر از جبرئیل،و هم او بود که با انبیاء و امامان معصوم همراه بوده و هست.
قابل توجه اینکه"روح"در قرآن مجید گاه به صورت مطلق،و بدون هیچ قید ذکر شده،و در این حال غالبا در برابر"ملائکه"قرار گرفته مانند: تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ :"فرشتگان و روح به سوی او بالا میروند" (معارج-4). تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ :"در شب قدر ملائکه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چیزی نازل میشوند"(قدر-4).
در این دو آیه"روح"بعد از"ملائکه"ذکر شده،و در آیه مورد بحث قبل از"ملائکه"،البته ممکن است این جدا شدن به عنوان یک فرد مشخص و بزرگ بوده باشد،و به اصطلاح ذکر"عام"بعد از"خاص"یا ذکر"خاص"بعد از "عام"است.
اما در بسیاری از آیات،"روح"با اضافه یا وصفی آمده است،مانند "روح القدس"در آیه قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ :"بگو روح القدس این قرآن را از سوی پروردگارت به حق نازل کرد"(نحل-102)یا آیه نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ قرآن را"روح الامین"نازل کرده"(شعرا-193).
در بعضی از آیات خداوند"روح"را به خودش اضافه فرمود،میفرماید:
" وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی ":"در آدم از روح خودم دمیدم"(روح شریفی که به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده)"(حجر 29)و در جای دیگر میفرماید: فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا :"ما به سوی مریم روح خود را فرستادیم" (مریم-17).
به نظر میرسد که"روح"در این آیات که به صورتهای متفاوتی بیان شده معناهای متفاوتی داشته باشد که شرح هر کدام در ذیل همان آیات بیان شده است.
ولی آنچه از میان تفاسیر مختلف نسبت به آیه مورد بحث مناسبتر به نظر میرسد این است که،منظور از"روح"در اینجا یکی از فرشتگان بزرگ الهی
است که بر طبق بعضی از روایات حتی از جبرئیل برتر است،چنان که در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم:هو ملک اعظم من جبرائیل و میکائیل:
"او فرشتهای است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل" (1).
و در تفسیر"علی بن ابراهیم"نیز آمده است:
الروح ملک اعظم من جبرئیل و میکائیل و کان مع رسول اللّٰه و هو مع الأئمة ع:"روح فرشتهای است برتر از جبرئیل و میکائیل و او با رسول اللّٰه همراه بود و با امامان نیز همراه است" (2).
هر چند در بعضی از روایات در تفاسیر اهل سنت از پیغمبر اکرم ص نقل شده که فرمود:
الروح جند من جنود اللّٰه لیسوا بملائکة لهم رؤس و ایدی و ارجل،ثم قرا یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا ،قال هؤلاء جند و هؤلاء جند:
"روح لشکری از لشکریان خدا است که ملائکه نیستند،آنها دارای سر و دست و پا میباشند،سپس پیامبر ص این آیه را تلاوت فرمود: یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا سپس افزود:اینها لشکری هستند و آنها لشکر دیگری" (3).
درباره روح انسان و تجرد و استقلال آن،بحثهای مشروح و مفصلی در جلد 12 صفحه 250 تا 269(ذیل آیه 85 سوره اسراء)آوردهایم.
به هر حال همانگونه که اشاره شد این مخلوق بزرگ الهی خواه از فرشتگان باشد،یا موجود دیگری،در قیامت همراه ملائکه آماده اطاعت فرمان او هستند، و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته که هیچکس را یارای سخن گفتن نیست،و آن گاه که ذکری یا سخنی بگویند یا شفاعتی کنند تنها به اذن
پروردگار است،حمد و ثنای او میگویند و یا شفاعت برای آنها که شایسته شفاعتند.
در حدیثی آمده است از امام صادق ع درباره این آیه سؤال کردند، فرمود:نحن و اللّٰه الماذون لهم یوم القیامة و القائلون:"به خدا سوگند در روز قیامت به ما اجازه داده میشود و سخن میگوئیم".
راوی سؤال میکند در آن روز شما چه میگوئید؟فرمود:
نمجد ربنا،و نصلی علی نبینا،و نشفع لشیعتنا،فلا یردنا ربنا:
"تمجید و ستایش پروردگارمان را میکنیم،و بر پیامبرمان درود میفرستیم، و برای پیروانمان شفاعت میکنیم،و خداوند شفاعت ما را رد نمیکند" (1)(2).
از این روایت استفاده میشود که انبیاء و امامان معصوم نیز در صف فرشتگان و روح قرار میگیرند،و از کسانی که به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثنای خداوند و شفاعت داده میشود آنها هستند.
تعبیر"صوابا"دلیل بر این است که اگر ملائکه و روح یا انبیاء و اولیاء برای کسانی شفاعت کنند آن هم روی حساب است و بیدلیل نیست.
*** سپس اشاره به این روز بزرگ که هم روز قیام انسانها و هم فرشتگان،و هم یوم الفصل و روز کیفر طاغین و پاداش متقین است کرده میفرماید:"آن روز حق است"( ذٰلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ ).
"حق"به معنی چیزی است که ثابت است،واقعیت دارد و تحقق مییابد، و این معنی درباره قیامت کاملا صادق است،بعلاوه روزی است که"حق"هر کس
به او داده میشود،حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد،و"حقایق"و اسرار درون به ظهور میپیوندد،بنا بر این روزی است به تمام معنی حق.
و چون توجه به این واقعیت میتواند مؤثرترین انگیزه انسان برای حرکت به سوی پروردگار،و اطاعت فرمان او گردد،بلافاصله میافزاید:"پس هر کسی بخواهد راهی به سوی پروردگارش میگزیند،و به سوی او باز میگردد" ( فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً ).
یعنی تمام اسباب این حرکت الهی فراهم است،راه و چاه ارائه شده، انبیا به قدر کافی ابلاغ فرمان حق کردهاند،عقل انسانی نیز که پیامبری از درون او است،سرنوشت طاغیان و پرهیزگاران نیز به خوبی تبیین شده،و"دادگاه"و "دادخواه"و"دادرس"نیز تعیین گردیده،تنها چیزی که باقیمانده تصمیم قاطع انسان است که با استفاده از اختیاری که خدا به او داده است راه را برگزیند و پیش رود.
"ماب"به معنی"محل بازگشت"است،به معنی"طریق و راه"نیز آمده است.
*** سپس به عنوان تاکید روی مساله مجازات مجرمان،و بیان نزدیک بودن آن روز بزرگ در برابر کسانی که آن را دور،یا نسیهاش میپندارند،میافزاید:
"ما شما را از عذاب نزدیکی بیم میدهیم"( إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً ).
چرا که عمر دنیا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتی بیش نیست، و نیز طبق ضرب المثل معروف عرب"هر چه قطعا میآید نزدیک است"کل ما هو آت قریب!و لذا در آیه 5 تا 7 معارج خداوند به پیامبرش میفرماید: فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرٰاهُ قَرِیباً :"صبر کن صبری جمیل
و خالی از هر گونه جزع و فزع،آنها آن روز را دور میبینند و ما نزدیک میبینیم".
امیر مؤمنان علی ع نیز در این زمینه،میفرماید:
کل آت قریب دان "هر چیزی که میآید قریب و نزدیک است" (1).
چرا نزدیک نباشد در حالی که مایه اصلی عذاب الهی اعمال خود انسانها است که همیشه با آنها است"و جهنم هم اکنون کافران را احاطه کرده" وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ (عنکبوت-54).
*** و از آنجا که در آن روز گروه عظیمی غرق حسرت و اندوه شده،نادم و پشیمان میگردند،حسرتی که به حالشان سودی نخواهد داشت و پشیمانی که نتیجهای ندارد،به دنبال این هشدار میافزاید:"این عذاب روزی واقع میشود که انسان آنچه با دست خود از قبل فرستاده همه را میبیند،و کافر میگوید:
ای کاش خاک بودم":( یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً ).
جمعی از مفسران جمله"ینظر"را در این آیه به معنی"ینتظر" تفسیر کرده،و گفتهاند منظور این است که انسان در آن روز در انتظار جزای اعمال خویش است.
و بعضی آن را به معنی"نگریستن به نامه اعمال و ملاحظه حسنات و سیئات" دانستهاند.
و نیز احتمال داده شده که منظور مشاهده پاداش و کیفر اعمال است.
این تفسیرها همه از اینجا ناشی شده که آنها به مساله حضور و تجسم اعمال آدمی در آن روز کمتر توجه داشتهاند،و الا با توجه به این واقعیت مفهوم آیه
1) 1) "نهج البلاغه"خطبه 103.
روشن است و نیاز به هیچگونه تقدیر و تاویلی ندارد.
توضیح اینکه از آیات مختلف قرآن و روایات اسلامی استفاده میشود که اعمال انسان در آن روز به صورتهای مناسبی مجسم شده،و در برابر او ظاهر میشوند،او به راستی اعمال خویش را میبیند،و از مشاهده منظره اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو میرود،و از دیدن اعمال حسنهاش شاد و مسرور میگردد،و اصولا یکی از بهترین پاداشهای نیکوکاران،و یکی از بدترین کیفرهای بدکاران همین اعمال مجسم آنها است که همراهشان خواهد بود.
در آیه 49 سوره کهف میخوانیم: وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً :"آنچه را انجام داده بودند حاضر میبینند"و در آخرین آیات سوره زلزال آمده است: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ :
"هر کس به اندازه ذرهای کار نیک کرده باشد آن را میبیند،و هر کس به اندازه ذرهای کار بد کرده باشد آن را نیز میبیند".
و این از شگفتیهای عالم قیامت است که اعمال آدمی در آنجا مجسم میگردد و انرژیها تبدیل به ماده شده جان میگیرد.
تعبیر به" قَدَّمَتْ یَدٰاهُ "(دو دست او آن را از پیش فرستاده)به خاطر آن است که انسان غالب کارها را با دست انجام میدهد،ولی مسلما منحصر به اعمال دست نیست،بلکه آنچه با زبان و چشم و گوش نیز انجام میدهد همه مشمول این قانون است.
قرآن قبل از رسیدن آن روز به ما هشدار داده میگوید:"باید هر کس بنگرد که برای آن روز چه از پیش فرستاده"؟" وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ " (حشر-18).
به هر حال کفار بعد از آنکه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خویش حاضر میبینند آن چنان در اندوه و حسرت فرو میروند که میگویند ای کاش
خاک بودیم! ای کاش از آغاز از مرحله خاک فراتر نمیرفتیم،و از جمادی نامی،و از نامی حیوان و از حیوان سر از انسان بیرون نمیآوردیم.
و ای کاش بعد از آنکه انسان شدیم و مردیم هرگز پس از مردن و خاک شدن زندگی تازهای در رستاخیز نمییافتیم! البته آنها میدانند که خاک هم از آنها بهتر است،چرا که خاک یک دانه میگیرد و گاه صدها دانه پس میدهد،خاک منبع انواع مواد غذایی و معادن و سایر برکات است،خاک بستر انسان و گاهواره زندگی او است،و بیآنکه کمترین ضرری داشته باشد آن همه فایده دارد،اما آنها یکی از فوائد خاک را ندارند ولی کان ضررهای بسیارند.
آری کار انسانی که اشرف مخلوقات است گاه بر اثر کفر و گناه به جایی میرسد که آرزو میکند در صف یکی از موجودات بیروح و پست باشد.
در آیات قرآن میخوانیم:کفار و مجرمان هنگامی که صحنه قیامت و دادرسی پروردگار و جزای اعمال را مشاهده میکنند،عکس العملهای مختلفی نشان میدهند که همگی حکایت از شدت تاثر و تاسف آنها میکند.
گاه میگویند:"وای بر ما از این حسرت که در اطاعت فرمان خدا کوتاهی کردیم": یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ (زمر-56) و گاه میگویند:"خداوندا ما را به دنیا باز گردان تا عمل صالح کنیم" فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً (الم سجده-12).
و گاه میگویند:ای کاش خاک بودیم و هرگز زنده نمیشدیم"همانگونه که در آیات مورد بحث آمده است.
راه حل روشن برای مساله"جبر و اختیار"
این مساله از قدیمیترین مسائلی است که در میان دانشمندان مطرح بوده گروهی طرفدار آزادی اراده انسان،و گروهی طرفدار جبر بودهاند و هر کدام دلائلی برای اثبات مقصد خود ذکر کردهاند.
ولی جالب این است که هم"جبریین"و هم"طرفداران اختیار"در عمل اصل اختیار و آزادی اراده را به رسمیت شناخته،و پذیرفتهاند،یا به تعبیر دیگر تمام این جر و بحثها در دائره مباحث علمی بوده نه در مقام عمل،و این به خوبی نشان میدهد که اصل آزادی اراده و اختیار فطری همه انسانها است،و اگر پای وسوسههای مختلف پیش نیاید همه طرفدار اصل آزادی ارادهاند.
این و جدان عمومی و فطرت همگانی که یکی از روشنترین دلائل اختیار است به صورتهای گوناگونی در زندگی انسان تجلی میکند زیرا اگر انسان خود را در اعمالش مجبور میدانست و اختیاری برای خود قائل نبود چرا:
1-گاه به خاطر اعمالی که انجام داده و یا به خاطر اعمالی که انجام نداده پشیمان میشود،و تصمیم میگیرد در آینده از تجربه گذشته استفاده کند،"این حالت ندامت برای طرفداران عقیده جبر فراوان است،اگر اختیاری در کار نیست ندامت چرا؟! 2-بدکاران را همه ملامت و سرزنش میکنند،اگر جبر است سرزنش چرا؟.
3-نیکوکاران را مدح و تمجید و ستایش مینمایند.
4-در تربیت و تعلیم فرزندان میکوشند تا آنها سعادتمند شوند،و اگر همه مجبورند تعلیم چه مفهومی دارد؟
5-برای بالا بردن سطح اخلاق جامعه همه دانشمندان بدون استثنا تلاش دارند.
6-انسان از خطاهای خود توبه میکند،با قبول اصل جبر توبه معنی ندارد.
7-انسان بر کوتاهیهایی که کرده حسرت میخورد،چرا؟ 8-در تمام دنیا بدکاران و مجرمان را محاکمه میکنند و آنها را تحت بازپرسی شدید قرار میدهند،کاری که از اختیار بیرون است بازپرسی و محاکمه ندارد.
9-در همه دنیا و میان تمام اقوام اعم از خداپرستان و مادیین برای مجرمان مجازات قائلند،مجازات بر کاری که مجبور بوده؟! 10-حتی طرفداران مکتب جبر هنگامی که کسی به منافع و حیثیت آنها تجاوز کند فریاد میکشند و او را مقصر میشمارند و به دادگاه میکشانند! خلاصه اگر راستی انسان از خود اختیاری ندارد،پشیمانی چه معنی دارد؟ ملامت و سرزنش برای چیست؟آیا میشود کسی را که دستش بیاختیار مرتعش و لرزان است ملامت کرد؟ چرا نیکوکاران را مدح و تشویق میکنند،مگر از خود اختیاری داشتهاند که با تشویق به کار نیک ادامه دهند؟ اصولا با پذیرش تاثیر تعلیم و تربیت جبر مفهوم خود را از دست خواهد داد و از این گذشته مسائل اخلاقی بدون قبول آزادی اراده ابدا مفهومی ندارد.
اگر ما در کارها مجبوریم توبه یعنی چه؟حسرت خوردن چرا؟محاکمه شخص مجبور از ظالمانهترین کارها است،و مجازات او از محاکمهاش بدتر.
همه اینها نشان میدهد که اصل آزادی اراده،فطری همه انسانها و موافق
و جدان عمومی بشر است،نه تنها عوام که همه خواص و همه فلاسفه در عمل چنینند و حتی جبریها در عمل اختیاری هستند"الجبریون اختیاریون من حیث لا یعلمون"! و جالب اینکه قرآن مجید نیز کرارا روی همین مساله تکیه کرده نه تنها در آیات مورد بحث میفرماید: فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً :"هر کس بخواهد میتواند راهی را به سوی پروردگارش برگزیند".
بلکه در آیات دیگر نیز روی مشیت و اراده انسان بسیار تکیه کرده است که ذکر همه آنها طولانی میشود تنها به سه آیه زیر اکتفاء میکنیم: إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً :"ما راه را به انسان نشان دادیم خواه پذیرا شود و شکرگزار گردد یا مخالفت کند و کفران نماید"(دهر-3).
و در آیه 29 سوره کهف میفرماید فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ :
"هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس نمیخواهد راه کفر پیش گیرد" (ولی بدانند ما برای کافران آتش عظیمی فراهم ساختهایم).
و نیز در آیه 29 دهر میخوانیم: إِنَّ هٰذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ سَبِیلاً :"این تذکری است،هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش انتخاب میکند".
سخن درباره مساله جبر و تفویض بسیار طولانی است و در این زمینه کتابها یا مقالهها نوشته شده،آنچه در بالا گفته شد تنها نگاهی به این مساله از زاویه "قرآن"و"و جدان"بود،و این کلام را با یادآوری یک"نکته مهم"پایان میدهیم:
طرفداری گروهی از مساله جبر تنها به خاطر پارهای از مشکلات فلسفی و استدلالی نبوده بلکه عوامل مهم روانی و اجتماعی دیگری بدون شک در پیدایش و ادامه این عقیده دخالت داشته است.
بسیاری از افراد عقیده به"جبر"یا"سرنوشت جبری"یا"قضا و قدر"به معنی جبری آن را که همه ریشههای مشترکی دارند به خاطر فرار از زیر بار مسئولیتها پذیرفتهاند یا این عقیده را پوششی برای شکستها و ناکامیهای خود که بر اثر کوتاهی و سهلانگاری حاصل شده قرار دادهاند.
و یا پوششی برای هوسهای سرکش خویش که"می خوردن ما را حق ز ازل میدانسته و ما برای این می میخوریم که علم خداوند جهل نشود!" گاه استعمارگران برای درهم کوبیدن مقاومت مردم،و خاموش کردن آتش قهر ملتها با توسل به این عقیده خود را بر همه تحمیل میکردند که سرنوشت شما از اول همین بوده و غیر تسلیم و رضا کو چارهای؟! با قبول این مکتب اعمال همه جنایتکاران موجه میشود،و گناه همه گنهکاران توجیه منطقی مییابد،و فرقی میان مطیع و مجرم باقی نخواهد ماند.
***خداوندا!ما را از این عقاید انحرافی و پیآمدهای آن حفظ فرما.
پروردگارا!آن روز که جهنم مرصاد طاغین،و بهشت مفاز متقین میشود، چشم امید همه ما به لطف تو دوخته است.
بارالها!آن روز که همه اعمالمان را با چشم خود میبینیم ما را شرمنده و شرمسار مفرما آمین یا رب العالمین پایان سوره نبا
محتوای سوره"نازعات"
این سوره همانند سوره"نبا"بر محور مسائل"معاد"دور میزند،و روی هم رفته در شش بخش خلاصه میشود:
1-نخست با قسمهای مؤکدی که ارتباط با مساله معاد دارد روی تحقق این روز بزرگ تکیه و تاکید میکند.
2-در مرحله بعد به قسمتی از مناظر هولانگیز و وحشتناک آن روز اشاره مینماید.
3-در بخش دیگر اشاره کوتاه و گذرایی به داستان موسی و سرنوشت فرعون طغیانگر دارد که هم مایه تسلی خاطر پیامبر ص و مؤمنان است و هم هشداری به مشرکان طغیانگر،و هم اشارهای است به اینکه انکار معاد انسان را به چه گناهانی آلوده میکند.
4-در بخش بعد نمونههایی را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین که خود دلیلی است برای امکان معاد و حیات بعد از مرگ بر میشمرد.
5-بار دیگر به شرح قسمتی دیگر از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ و سرنوشت طغیانگران و پاداش نیکوکاران میپردازد.
6-سرانجام در پایان سوره بر این حقیقت تاکید میکند که هیچکس از تاریخ آن روز با خبر نیست،ولی همین اندازه مسلم است که نزدیک است.
انتخاب نام"نازعات"برای این سوره به خاطر نخستین آیه آن است
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص آمده است: من قرأ سورة"و النازعات" لم یکن حبسه و حسابه یوم القیامة الا کقدر صلاة مکتوبة حتی یدخل الجنة: "کسی که سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قیامت تنها به اندازه خواندن یک نماز روزانه است،و بعد از آن وارد بهشت میشود" 1. امام صادق ع میفرماید: من قرأها لم یمت الا ریان،و لم یبعثه اللّٰه الا ریان،و لم یدخله الجنة الا ریان: "کسی که این سوره را بخواند سیراب از دنیا میرود،و خداوند او را سیراب محشور میکند،و سیراب وارد بهشت میسازد"(سیراب از رحمت بیپایان حق) 2. مسلم است کسی که محتوای این سوره را که آیات تکان دهندهاش ارواح خفته را بیدار و متوجه وظائف خود میسازد در جان خویش پیاده کند از چنان پاداشهایی برخوردار خواهد شد،نه آنها که فقط به خواندن الفاظ قناعت میکنند.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>وَ اَلنّٰازِعٰاتِ غَرْقاً (1) وَ اَلنّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً (2) وَ اَلسّٰابِحٰاتِ سَبْحاً (3) فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً (4) فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً (5)
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-سوگند به فرشتگانی که ارواح مجرمان را به شدت از بدنهایشان بر میکشند! 2-و فرشتگانی که ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا میسازند.
3-و سوگند به فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت میکنند.
4-و سپس بر یکدیگر سبقت میگیرند 5-و آنها که امور را تدبیر میکنند
سوگند به این فرشتگان پر تلاش
در این آیات به پنج موضوع مهم قسم یاد شده،و هدف از این سوگندها بیان حقانیت و تحقق مساله معاد و رستاخیز است،میفرماید:
"سوگند به آنها که به سختی میکشند و بر میکنند"( وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً ) *** "و سوگند به آنها که به راحتی جدا میسازند"( وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً ) *** "و سوگند به آنها که به سرعت حرکت میکنند"( وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً ) *** "و آنها که به خوبی سبقت میگیرند"( فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً ) *** "و آنها که امور را تدبیر میکنند"( فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً ) پیش از آنکه به تفسیر این آیات بپردازیم باید لغاتی که در آن به کار رفته دقیقا روشن شود.
"نازعات"از ماده"نزع"به معنی چیزی را از جا بر کندن و یا کشیدن است،مانند کشیدن کمان به هنگام پرتاب تیر،و گاه این واژه در امور معنوی نیز به کار میرود مانند"نزع"عداوت یا محبت از قلب به معنی برکندن آن (1)"غرق"با فتح را(بر وزن شفق)به گفته بسیاری از ارباب لغت در اصل به
1) 1) "مفردات راغب"ماده"نزع".
معنی فرو رفتن در آب است،و گاه به معنی گرفتاری شدید در یک حادثه و بلا نیز آمده.
و"غرق"(بر وزن فرق)به گفته"ابن منظور"در"لسان العرب"اسمی است که جانشین مصدر شده و به معنی"اغراق"است،و اغراق در اصل به معنی کشیدن کمان تا آخرین نقطه ممکن است،سپس به معنی مبالغه در هر کار آمده.
و از اینجا به خوبی روشن میشود که آنچه در آیه فوق آمده به معنی غرق شدن نیست بلکه به معنی انجام یک کار تا سر حد ممکن است (1).
"ناشطات"از ماده"نشط"(بر وزن هشت)در اصل به معنی گشودن گرههایی است که به آسانی باز میشود،و به چاههایی که عمق کمی دارد و دلو به آسانی و با یک حرکت از آن بیرون میآید"انشاط"گفته میشود،و به شترهایی که با اندک اشارهای به سرعت حرکت میکنند نیز"نشیطة"میگویند،و لذا به طور کلی این واژه در هر گونه حرکتی که با سهولت انجام میشود به کار میرود.
"سابحات"از ماده"سبح"(بر وزن سطح)به معنی حرکت سریع در آب یا در هوا است،لذا در مورد شنا کردن در آب و یا حرکت سریع اسب،و با سرعت به دنبال کاری رفتن گفته میشود،"تسبیح"که به معنی پاک شمردن خداوند از هر عیب و نقص است نیز از همین معنی گرفته شده،گویی کسی که تسبیح میگوید با سرعت در عبادت پروردگار به پیش میرود.
"سابقات"از ماده"سبقت"به معنی پیشی گرفتن است،و از آنجا که پیشی گرفتن معمولا بدون سرعت ممکن نیست گاه از این ماده مفهوم سرعت نیز استفاده میشود.
"مدبرات"از ماده"تدبیر"به معنی عاقبت چیزی را اندیشیدن است،و از
1) 1) به کتاب"لسان العرب"،تفسیر"مجمع البیان"و تفسیر"کشاف"و کتاب"مجمع البحرین"مراجعه شود.
آنجا که عاقبتاندیشی و آیندهنگری سبب سامان یافتن کار به نحو احسن میگردد واژه"تدبیر"در این معنی نیز به کار میرود.
اکنون با توجه به آنچه در معنی لغات این آیات گفته شد به سراغ تفسیر آنها میرویم.
این سوگندهای پنجگانه که در ابتدا در هالهای از ابهام فرو رفته،ابهامی که انگیزه"اندیشه"بیشتر و عمیقتر،و سبب جولان ذهن و فکر و دقت و بررسی است اشاره به چه کسان،یا چه چیزهایی است؟ مفسران درباره آن بسیار سخن گفتهاند،و تفسیرهای فراوانی دارند که عمدتا بر سه محور دور میزند:
1-منظور از این سوگندها"فرشتگانی"است که مامور قبض ارواح کفار و مجرمانند که آنها را به شدت از بدنهایشان بر میکشند،ارواحی که هرگز حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند.
و فرشتگانی که مامور قبض ارواح مؤمنانند که با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا میسازند.
و فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت میکنند.
سپس بر یکدیگر پیشی میگیرند.
و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبیر میکنند.
2-این سوگندها اشاره به"ستارگان"آسمان است که پیوسته از افقی کنده میشوند و به افق دیگری رهسپار میگردند.
گروهی آرام حرکت میکنند،و گروهی به سرعت راه میسپرند.
و در اقیانوس عالم بالا شناورند.
و بر یکدیگر پیشی میگیرند.
و سرانجام با تاثیراتی که این کواکب دارند(تاثیراتی همچون تاثیر نور
آفتاب و ماه در کره زمین)امور جهان را به فرمان خدا تدبیر میکنند.
3-منظور جنگجویان یا اسبهای مجاهدان راه خدا است که از خانهها و وطنهای خود به شدت بر کنده میشوند.
سپس با نشاط و نرمی راه میدان نبرد را پیش میگیرند.
و بر یکدیگر سبقت میگیرند.
و امور جنگ را تدبیر و اداره میکنند.
گاه بعضی از مفسران این تفسیرها را به هم آمیخته،قسمتی از سوگندهای پنجگانه را از یک تفسیر،و قسمت دیگر را از تفسیر دیگر گرفتهاند،ولی اصول همان تفسیرهای سهگانه فوق است. (1)
البته میان این تفسیرها تضادی وجود ندارد،و ممکن است آیات فوق اشاره به همه اینها باشد،ولی در مجموع تفسیر اول با توجه به نکاتی که ذیلا گفته میشود از همه مناسبتر است:
نخست تناسب با روز قیامت است که سوره در مجموع ناظر به آن میباشد و دیگر تناسب با آیات مشابه آن در آغاز سوره"مرسلات"است.
1) 1) بعضی احتمال چهارمی دادهاند که منظور در تمام این سوگندها حرکتهای"طبیعی" و ارادی و"صنعتی"موجودات جهان است،فی المثل یک نطفه در حرکت طبیعی خود نخست از جای اصلی که صلب پدر است کنده میشود،بعد که در رحم مادر قرار گرفت مسیر خود را به نرمی ادامه میدهد،سپس سرعت میگیرد،و مواد حیاتی نطفه بر یکدیگر پیشی میگیرند و سرانجام انسان کاملی را میسازند و او را تدبیر میکنند،و در حرکات ارادی نیز انسان در ابتدا تصمیم میگیرد،سپس به آرامی راه میافتد،بعد سرعت میگیرد،سپس سعی میکند در مسیر خود بر دیگران سبقت جوید،و سرانجام به تدبیر امر خویش و زندگی اجتماعی میپردازد،همچنین وسائل صنعتی مانند هواپیماها در حرکت خود این مراحل را طی میکنند(اما این تفسیر دلیل روشنی ندارد).
و دیگر اینکه جمله"و المدبرات امرا"بیشترین تناسب را با فرشتگان دارد که به فرمان خدا تدبیر امور جهان میکنند،و لحظهای از انجام اوامر او سر باز نمیزنند لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ (انبیا-27)به خصوص اینکه مساله تدبیر امور در اینجا به صورت مطلق ذکر شد و هیچ قید و شرطی در آن نیست.
از همه اینها گذشته روایاتی از ائمه معصومین در تفسیر این آیات نقل شده که مناسب با همین معنی است از جمله:
در روایتی از علی ع میخوانیم که در تفسیر"و النازعات غرقا"فرمود:
"منظور فرشتگانی است که ارواح کفار را از بدنهایشان به شدت بیرون میکشند، آن چنان که تیرانداز کمان را تا آخرین مرحله میکشد" (1).
شبیه همین معنی از آن حضرت ع در تفسیر"و الناشطات"و نیز تفسیر "و السابحات"و"فالمدبرات"نقل شده است (2).
البته میتوان همین تفسیر را به صورت کلیتر و عمومیتری بیان کرد که مساله قبض ارواح مؤمنان و کفار یکی از مصادیق آن باشد نه تمام محتوای آن، به این ترتیب که گفته شود منظور از این سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجرای کل فرمانهای الهی که اجرای این فرمانها در پنج مرحله تحقق مییابد،اول حرکت شدید نخستین به دنبال تصمیمگیری قاطع،و بعد مرحله راه افتادن آرام،و سپس سرعت گرفتن،و پیشی جستن،و در نهایت تدبیر امور و سامان دادن به کارها است،ولی به هر حال برنامه فرشتگان در زمینه قبض ارواح کفار و مؤمنان یکی از مصادیق این مفهوم کلی است،و زمینهساز بحثهای آینده این سوره درباره معاد محسوب میشود.
در اینجا دو سؤال باقی میماند نخست اینکه"نازعات"و"ناشطات"جمعهای مؤنث است،به چه مناسبت در اینجا به کار رفته؟ دیگر اینکه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده،ولی در چهارمین و پنجمین سوگند"ف"جانشین آن گشته است که برای عطف یا تفریع است؟ در پاسخ سؤال اول باید به این نکته توجه داشت که"نازعات"جمع "نازعة"به معنی طایفه و گروهی از فرشتگان است که این برنامه را انجام میدهند همچنین"ناشطات"و بقیه این صیغههای جمع و از آنجا که طایفه مؤنث لفظی است جمع آن به همین صورت بسته شده.
و در پاسخ سؤال دوم میتوان گفت که سبقت جستن نتیجه حرکت سریع است که از"سابحات"استفاده میشود،و تدبیر امور نیز نتیجهای است برای مجموع این حرکت.
آخرین سخن که در اینجا باید گفته شود این است که همه این سوگندها برای بیان مطلبی است که صریحا در آیه ذکر نشده،ولی از قرینه مقام،و همچنین از آیات بعد به خوبی روشن میشود،هدف این است که بگوید:"سوگند به این امور که همه شما سرانجام مبعوث و محشور میشوید و قیامت و رستاخیز حق است". (1)
1) 1) و در تقدیر چنین است"لتبعثن یوم القیامة و لتحشرن و لتحاسبن".
یَوْمَ تَرْجُفُ اَلرّٰاجِفَةُ (6) تَتْبَعُهَا اَلرّٰادِفَةُ (7) قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وٰاجِفَةٌ (8) أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَةٌ (9) یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی اَلْحٰافِرَةِ (10) أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَةً (11) قٰالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خٰاسِرَةٌ (12) فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ (13) فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ (14)
6-در آن روز که زلزلههای وحشتناک همه چیز را به لرزه در میآورند.
7-و به دنبال آن حادثه دومین(صیحه عظیم)رخ میدهد.
8-دلهایی در آن روز سخت مضطرب است.
9-و چشمهای آنان از شدت ترس فرو افتاده! 10-(ولی امروز)میگویند:آیا ما به زندگی مجدد باز میگردیم؟
11-آیا هنگامی که استخوانهای پوسیدهای شدیم(ممکن است زنده شویم؟).
12-میگویند اگر قیامتی در کار باشد بازگشتی است زیانبار! 13-ولی این بازگشت تنها با یک صیحه عظیم واقع میشود.
14-ناگهان همگی بر عرصه زمین ظاهر میشوند.
معاد تنها با یک صیحه عظیم رخ میدهد!
بعد از آن که با قسمهای مؤکد وقوع قیامت به عنوان یک امر حتمی در آیات گذشته بیان شد،در آیات مورد بحث به شرح بعضی از نشانهها و حوادث این روز بزرگ میپردازد،و میفرماید:"این بعث و رستاخیز در روزی واقع میشود که زلزله وحشتناک همه چیز را به لرزه در میآورد"( یَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَةُ ).
*** "سپس دومین حادثه عظیم رخ میدهد"( تَتْبَعُهَا الرّٰادِفَةُ ).
"راجفه"از ماده"رجف"(بر وزن کشف)به معنی اضطراب و لرزه شدید است،و از آنجا که اخبار فتنهانگیز مایه اضطراب جامعه میشود به آن"اراجیف" میگویند.
"رادفه"از ماده"ردف"(بر وزن حرف)به معنی شخصی یا چیزی است که به دنبال دیگری قرار میگیرد، و لذا به شخصی که دنبال سر دیگری سوار بر مرکب میشود ردیف میگویند.
بسیاری از مفسران معتقدند که منظور از"راجفه"همان صیحه نخستین یا نفخ صور اول است که شیپور فنای جهان و زلزله نابودی دنیا است،و"رادفه"
اشاره به صیحه دوم یا نفخ صور ثانی است که نفخه حیات و رستاخیز و بازگشت به زندگی جدید است (1).
بنا بر این آیه شبیه چیزی است که در آیه 68 سوره زمر آمده است وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ :"در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند مدهوش میشوند و میمیرند،مگر آنها که خدا بخواهد،سپس بار دیگر در صور دمیده میشود ناگهان همه بپا میخیزند و در انتظار حسابند".
بعضی نیز گفتهاند که"راجفه"اشاره به زلزلهای است که زمین را متلاشی میکند و"رادفه"زلزلهای است که آسمانها را درهم میریزد،ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر میرسد.
*** سپس میافزاید:"دلهایی در آن روز سخت مضطرب است"( قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وٰاجِفَةٌ ).
دلهای مجرمان و گنهکاران و طغیانگران همه به شدت میلرزد،و نگران حساب و جزا و کیفر است.
"واجفه"از ماده"وجف"(بر وزن حذف)در اصل به معنی سرعت سیر است،و اوجفت البعیر در جایی گفته میشود که انسان شتر را با سرعت به حرکت
1) 1) باید توجه داشت که ماده"رجف"هم به صورت فعل متعدی،و هم به صورت لازم آمده است،در صورت اول"راجفه"به معنی همان زلزله عظیمی است که زمین و همه موجودات را به لرزه در میآورد،و در صورت دوم"راجفه"به معنی خود زمین است که به لرزه در میآید(دقت کنید).
در آورد و از آنجا که حرکت سریع باعث لرزه و اضطراب است،این واژه در معنی"شدت اضطراب"نیز به کار میرود.
*** این اضطراب درونی به قدری شدید است که آثار آن در تمام وجود گنهکاران ظاهر میشود،لذا در آیه بعد میافزاید:"چشمهای آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است"( أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَةٌ ) (1).
در آن روز چشمها به گودی مینشیند،از حرکت باز میایستد و خیره میشود،و گویی دید خود را از شدت ترس از دست میدهد.
*** آن گاه سخن را از قیامت به دنیا میکشاند و میفرماید:"با اینهمه آنها در این دنیا میگویند آیا ما بار دیگر به زندگی باز میگردیم"؟! ( یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ ).
"حافره"از ماده"حفر"در اصل به معنی کندن زمین است،و اثری که از آن باقی میماند"حفره"نامیده میشود،سم اسب را"حافر"میگویند چون زمین را حفر میکند،سپس"حافره"به عنوان کنایه در حالت نخستین استعمال شده،زیرا انسان از راهی که میرود زمین را با پای خود حفر میکند و جای پای او باقی میماند،و هنگامی که باز میگردد در همان"حفرههای نخستین" گام مینهد،و لذا این واژه به معنی"حالت اول"آمده است (2).
1) 1) ضمیر در"ابصارها"به"قلوب"بر میگردد که در اینجا به معنی"نفوس و ارواح"است،و این اضافه به خاطر آن است که تاثرات حواس انسان همه از روح و جان آدمی است،و منبع اضطراب و وحشتی که در چشمان است همه وحشتی است که بر روح سایه افکنده.
2) 2) باید توجه داشت که اسم فاعل در اینجا به معنی اسم مفعول و"حافرة"به معنی "محفور"است.
*** آیه بعد ادامه سخنان آنها را نقل کرده میگوید:"آیا هنگامی که ما به صورت استخوانهای پوسیده و پراکندهای در آمدیم بار دیگر به زندگی باز میگردیم"؟!( أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَةً ) (1).
این همان چیزی است که همواره منکران معاد روی آن تکیه میکردند، و میگفتند:باور کردنی نیست که استخوان پوسیده بار دیگر لباس حیات در تن بپوشد،چرا که فاصله میان آن و یک موجود زنده را بسیار زیاد میدیدند،در حالی که فراموش کرده بودند که در آغاز نیز از همان خاک آفریده شدهاند.
"نخرة""صفت مشبهه"است از ماده"نخر"(بر وزن"نخل"و همچنین بر وزن "شجر")در اصل به معنی درخت پوسیده و تو خالی است،که وقتی باد بر آن میوزد صدا میکند،و لذا به صدایی که در بینی میپیچد"نخیر"میگویند،سپس این کلمه در مورد هر موجود پوسیده و متلاشی شده به کار رفته است.
*** منکران معاد به این هم قناعت نمیکنند،بلکه به استهزای"معاد"برخاسته و به عنوان مسخره"میگویند:اگر قیامتی در کار باشد بازگشتی است زیانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناک خواهد بود"!( قٰالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خٰاسِرَةٌ ).
احتمال دیگری که در تفسیر این آیه است اینکه آنها از روی جد و نه از روی استهزاء،این سخن را میگویند،و مقصودشان این است که اگر بازگشتی در کار باشد یک بازگشت تکراری و بیهوده،بلکه زیانبار است،اگر زندگی خوب است چه بهتر که خداوند همین را ادامه دهد،و اگر بد است باز گشت
1) 1) این جمله محذوفی دارد و در تقدیر چنین است" أئذا کنا عظاما نخره نرد احیاءا"یا"ا إنا لمبعوثون".
برای چیست؟ جمله" أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ "با توجه به اینکه "حافرة"به معنی چاله و گودال است نیز میتواند قرینهای برای این تفسیر باشد، ولی آنچه در میان مفسران معروف است همان تفسیر اول است.
قابل توجه اینکه:در آیات گذشته تعبیر به"یقولون"آمده بود که نشانه استمرار و تکرار آن سخن از سوی آنها است،ولی تعبیر به"قالوا"(گفتند) در آیه مورد بحث دلیل بر این است که این سخن را همیشه تکرار نمیکردند تنها گاهی از آنها سر زده است،و این است نکته تفاوت این تعبیر.
*** در پایان این آیات بار دیگر به مساله قیام قیامت و بر پا شدن رستاخیز باز میگردد،و با لحنی قاطع و کوبنده میفرماید:"این باز گشت تنها با یک صیحه و فریاد عظیم واقع میشود"( فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ ). "ناگهان همگی بپا میخیزند و بر عرصه زمین ظاهر میشوند"( فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ ).
***این کار پیچیده و مشکلی نیست،همین که به فرمان خدا نفخه دوم دمیده شود و بانگ حیات و زندگی برخیزد،تمام این خاکها و استخوانهای پوسیده یک مرتبه جمع میشوند و جان میگیرند،و از قبرها بیرون میپرند! "زجرة"در اصل به معنی فریادی است که برای راندن گفته میشود،و در اینجا به معنی نفخه دوم است،انتخاب این تعبیر.
( زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ )با توجه به محتوای این دو کلمه اشاره به سرعت و ناگهانی بودن رستاخیز و سهولت و آسانی آن در برابر قدرت خدا است که با یک فریاد آمرانه از سوی فرشته رستاخیز،یا صور اسرافیل،همه مردگان لباس حیات
در تن میکنند،و در عرصه محشر حاضر برای حساب میشوند.
"ساهرة"از ماده"سهر"(بر وزن سحر)به معنی شب بیداری است، و از آنجا که حوادث وحشتناک خواب شبانه را از چشم میبرد،و زمین قیامت نیز بسیار هولانگیز است،کلمه"ساهره"به عرصه محشر اطلاق شده است،بعضی نیز گفتهاند"ساهره"را به هر بیابانی میگویند،چون اصولا همه بیابانها وحشتناکند، گویی بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم میبرند (1).
1) 1) "لسان العرب"ماده سهر و"مجمع البیان"جلد 10 صفحه 429 و"تفسیر قرطبی"جلد 10 صفحه 6990.
هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ (15) إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُویً (16) اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (17) فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی (18) وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ (19) فَأَرٰاهُ اَلْآیَةَ اَلْکُبْریٰ (20) فَکَذَّبَ وَ عَصیٰ (21) ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ (22) فَحَشَرَ فَنٰادیٰ (23) فَقٰالَ أَنَا رَبُّکُمُ اَلْأَعْلیٰ (24) فَأَخَذَهُ اَللّٰهُ نَکٰالَ اَلْآخِرَةِ وَ اَلْأُولیٰ (25) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ (26)
15-آیا داستان موسی به تو رسیده است؟ 16-در آن هنگام که پروردگارش او را در سرزمین مقدس"طوی"صدا زد و گفت:
17-به سوی فرعون برو که طغیان کرده است 18-و به او بگو:آیا میخواهی پاکیزه شوی؟ 19-و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا از او بترسی(و خلاف نکنی).
20-سپس موسی معجزه بزرگ را به او نشان داد.
21-اما او تکذیب کرد و عصیان نمود.
22-سپس پشت کرد و پیوسته(برای محو آئین موسی)تلاش نمود.
23-و ساحران را جمع کرد و مردم را دعوت نمود.
24-و گفت من پروردگار بزرگ شما هستم! 25-لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت.
26-در این عبرتی است برای کسانی که خدا ترسند.
فرعون میگفت من خدای بزرگ شما هستم!
بعد از بیانات نسبة مشروحی که در آیات قبل درباره مساله معاد و انکار و مخالفت مشرکان آمد،در آیات مورد بحث به داستان یکی از طغیانگران بزرگ تاریخ یعنی فرعون و سرنوشت دردناک او اشاره میکند،تا هم مشرکان عرب بدانند که افراد نیرومندتر از آنها نتوانستند در برابر خشم و عذاب الهی مقاومت کنند، و هم مؤمنان را دلگرم سازد که از برتری نیروی ظاهری دشمن هراسی به دل راه ندهند،چرا درهم کوبیدن آنها برای خداوند بسیار سهل و آسان است.
نخست از اینجا شروع میکند:"آیا داستان موسی به تو رسیده است"؟! ( هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ ).
جالب اینکه روی سخن را به پیامبر ص کرده،و مطلب را با استفهام شروع میکند،تا شوق شنونده را بیدار سازد،و آماده برای شنیدن این داستان عبرتانگیز شود.
*** سپس میافزاید:"در آن هنگام که پروردگارش او را در سرزمین مقدس طوی صدا زد"( إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً ) (1).
"طوی"ممکن است نام سرزمین مقدسی باشد که در شام در میان"مدین" و"مصر"قرار داشت،و نخستین جرقه وحی در آن بیابان بر قلب موسی وارد شد، همین تعبیر در سوره"طه"نیز آمده است،در آنجا که موسی ندایی میشنود که میگوید: إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً :"من پروردگار توام،کفشهایت را بیرون آور که در سرزمین مقدس طوی هستی"! (طه-12).
یا معنی وصفی دارد از ماده"طی"به معنی"پیچیدن"گویی آن سرزمین در قداست و برکت پیچیده شده بود،یا به گفته راغب موسی میبایست راهی طولانی به پیماید تا آماده وحی گردد،ولی خداوند این راه را برای او درهم پیچید و او را به هدف نزدیک ساخت.
*** سپس به پیامی که خداوند به موسی در آن سرزمین مقدس داد،در دو جمله
1) 1) بسیاری از مفسران"اذ"را"ظرف زمان"برای"حدیث"دانستهاند،البته این در صورتی صحیح است که"حدیث"به معنی خود حادثه باشد نه حکایت حادثه،این احتمال نیز وجود دارد که"اذ"ظرف برای فعل محذوفی است و در تقدیر"اذکر اذ ناداه..."(دقت کنید).
کوتاه و پر معنی،اشاره کرده،میفرماید:"به سوی فرعون برو که طغیان کرده است"!( اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ ).
*** "و به او بگو:آیا میخواهی پاک و پاکیزه شوی"؟( فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی ).
*** "و پس از پاک شدن و لایق لقای محبوب گشتن،من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم،تا از او بترسی و از اعمال خلاف بیگانه شوی"( وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ ).
*** و از آنجا که هر دعوتی باید آمیخته با دلیل باشد در آیه بعد میافزاید:
"موسی به دنبال این سخن،معجزه بزرگ را به او نشان داد"( فَأَرٰاهُ الْآیَةَ الْکُبْریٰ ) (1).
این معجزه خواه معجزه تبدیل شدن عصا به مار عظیم باشد،یا ید بیضا، و یا هر دو(بنا بر اینکه الف و لام در"الایة الکبری"اشاره به جنس باشد)هر چه بوده از معجزات بزرگ موسی بوده است که در آغاز دعوتش بر آن تکیه کرده.
در این چهار آیه نکات جالبی است که توجه به آن لازم است:
1-علت رفتن به سوی فرعون را طغیان فرعون ذکر میکند،و این نشان میدهد که یکی از اهداف بزرگ انبیا هدایت طغیانگران یا مبارزه قاطع با آنها است.
1) 1) مسلم است که در میان آن خطاب الهی در آن وادی مقدس و ارائه دادن این معجزه بزرگ فاصله زیادی بوده است که قرآن برای رعایت اختصار مطالب دیگر را در اینجا حذف کرده،و همه آنها در تقدیر است.
2-دعوت فرعون را با ملایمترین و خیرخواهانهترین تعبیر دستور میدهد میفرماید:به او بگو:آیا میل داری پاک و پاکیزه شوی؟(البته پاکیزگی مطلق که هم شامل پاکیزگی از شرک و کفر میشود و هم از ظلم و فساد)شبیه تعبیری که در آیه 44 سوره طه آمده است فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً "با او با ملایمت سخن بگوئید".
3-این تعبیر اشاره لطیفی به این حقیقت است که رسالت انبیا برای پاکسازی انسانها و باز گرداندن طهارت فطری نخستین به آنها است.
در ضمن نمیگوید:من تو را پاک کنم،بلکه میگوید:"پاکی را پذیرا شوی"!و این نشان میدهد که پاک شدن باید به صورت خودجوش باشد نه تحمیل از برون.
4-ذکر"هدایت"بعد از"پاک شدن"دلیل بر این است که باید در آغاز شستشویی کرد سپس به کوی دوست گام نهاد.
5-تعبیر به"ربک"(پروردگارت)در حقیقت تاکید بر این نکته است که تو را به سوی کسی میبرم که مالک و مربی و پرورش دهنده تو است،چرا از مسیر سعادتت میگریزی؟! 6-"خشیت"و خدا ترسی نتیجه هدایت به سوی خدا است،آری ثمره درخت هدایت و توحید همان احساس مسئولیت در برابر خداوند بزرگ است،چرا که هرگز خشیت بدون معرفت حاصل نمیشود،و لذا در آیه 28 سوره فاطر میخوانیم: إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ "تنها علما و ارباب معرفت از خدا میترسند" 7-موسی نخست سراغ هدایت عاطفی او میرود،بعد هدایت عقلی و منطقی از طریق نشان دادن آیت کبری و معجزه بزرگ،و این مؤثرترین راه تبلیغ است که نخست از طریق خیر خواهی و محبت در عواطف طرف نفوذ کنند سپس به طرح استدلال و بیان حجت بپردازند.
*** اکنون ببینیم فرعون در برابر اینهمه لطف و محبت،و این منطق و بیان زیبا و ارائه آیت کبری چه عکس العملی نشان داد؟ این طاغوت خیره سر،هرگز از مرکب غرور پیاده نشد،و چنان که در آیه بعد آمده"او دعوی موسی را تکذیب کرد،و به عصیان پروردگار پرداخت" ( فَکَذَّبَ وَ عَصیٰ ).
این نشان میدهد که تکذیبها مقدمه عصیانها است،همانگونه که تصدیقها و ایمانها مقدمه طاعتها است.
*** به این مقدار هم قناعت نکرد و در برابر دعوت موسی بیتفاوت نماند بلکه "سپس پشت کرد و بیوقفه برای مبارزه با او و محو آئینش سعی و تلاش نمود" ( ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ ) (1).
*** و از آنجا که معجزه موسی تمام موجودیت طاغوتی او را به خطر میانداخت، ماموران را به شهرهای مختلف اعزام کرد تا ساحران را جمع کنند،و در میان مردم نیز دستور داد ندا دهند و آنها را برای مشاهده مبارزه ساحران با موسی دعوت نمایند"( فَحَشَرَ فَنٰادیٰ ).
گرچه قرآن کلمه"حشر"را در اینجا مطلق ذکر کرده،ولی به قرینه آیه 111 و 112 اعراف" وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ ".
و تعبیر به"نادی"نیز اگر چه مطلق است ظاهرا اشاره به دعوت فرعون
1) 1) تعبیر به"ثم"که معمولا برای فاصله میان دو حادثه میآید ممکن است از این نظر باشد که فرعون مدتی فاصله داد تا طرح مبارزهاش با موسی کاملا پخته و آماده گردد.
از مردم برای اجتماع و تماشای منظره این مبارزه است،به قرینه آیه 39 شعرا وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ :"به مردم گفته شد آیا شما اجتماع میکنید"؟ *** باز به این توطئهها اکتفاء نکرد،بلکه بزرگترین ادعا را با بدترین تعبیرات مطرح نمود و گفت:"من پروردگار بزرگ شما هستم"!! ( فَقٰالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ ).
و به راستی عجیب است که این طاغیان خیرهسر هنگامی که بر مرکب غرور و خود خواهی سوار میشوند هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمیشناسند،حتی به ادعای خدایی نیز قانع نیستند،بلکه میخواهند"خدای خدایان"شوند! این سخن در ضمن اشاره به آن است که اگر شما بتهایی را میپرستید آنها در جای خود محترم،اما من برترین بت و معبود شما هستم! و عجب اینکه فرعون به شهادت آیه 127 سوره اعراف أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ :"آیا اجازه میدهی موسی و قومش در زمین فساد کنند و تو و معبودهایت را به حال خود واگذارند"؟ خودش یکی از بت پرستان بود،ولی در اینجا ادعا میکند من پروردگار بزرگ شما هستم،یعنی حتی خودش را از معبود خودش نیز بالاتر میشمرد و این است بیهودهگوئیهای طاغوتها!.
و عجبتر اینکه در یک جا تنها ادعای الوهیت میکند مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی :"من معبودی غیر از خودم برای شما نمیشناسم"(قصص-38)اما در آیه مورد بحث پا را از این فراتر نهاده ادعای ربوبیت میکند و میگوید من پروردگار شمایم و این است برنامههای این مغروران سبک مغز.
*** به هر حال فرعون سرکشی را به آخرین مرحله رسانده و مستحق دردناکترین عذاب شده و فرمان الهی باید فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش را درهم بکوبد لذا در آیه بعد میفرماید:"خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت" ( فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ ) (1).
"نکال"(بر وزن ضلال)در اصل به معنی ضعف و ناتوانی و عجز است و لذا در مورد کسی که از ادای حوالهای خودداری میکند میگویند نکول کرد"نکل"(بر وزن فکر)به معنی زنجیر سنگین است که انسان را ضعیف و ناتوان میسازد و از حرکت باز میدارد و از آنجا که عذاب الهی نیز مایه ناتوانی است و افراد دیگر را از ارتکاب گناه باز میدارد به آن نکال گفته شده.
تعبیر به"نکال الآخرة"اشاره به عذابهای قیامت است که دامان فرعون و فرعونیان را میگیرد و چون در درجه اول اهمیت است مقدم دانسته شده و منظور او"اولی"عذاب دنیا است که دامان فرعون را گرفت و او تمام یارانش را در کام خود در دریای نیل فرو برد.
در اینجا تفسیر دیگری برای آیه ذکر شده است و آن اینکه منظور از "الاولی"کلمه نخستین است که فرعون در مسیر طغیان گفت و ادعای الوهیت کرد (قصص آیه 38)و"الآخرة"اشاره به آخرین کلمهای است که او گفت و آن ادعای ربوبیت اعلی بود خداوند او را به مجازات این دو ادعای کفر آمیزش در همین دنیا گرفتار ساخت.
1) 1) "نکال"منصوب بنزع خافض است و در تقدیر فاخذه اللّٰه بنکال الآخرة بوده این احتمال نیز وجود دارد که مفعول مطلق برای اخذ باشد که به معنی نکل(فعل ماضی از باب تفعیل)میباشد و در معنی چنین است نکل اللّٰه به نکال الآخرة.
این معنی در حدیثی از امام باقر ع نقل شده و امام افزود در میان این دو جمله چهل سال فاصله شد(و خداوند برای حد اکثر اتمام حجت او را در این مدت عذاب نکرد) (1).
این تفسیر با جمله"اخذ"که فعل ماضی است و نشان میدهد این مجازات به طور کامل در دنیا واقع شده و آیه بعد که این ماجرا را درس عبرتی میشمرد موافقتر است.
و سرانجام در آخرین آیه مورد بحث از اتمام این ماجرا نتیجهگیری کرده میفرماید:در این داستان موسی و فرعون و پایان عاقبت آن درس عبرت بزرگی است برای آنها که خدا ترسند"( إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ ).
این آیه به خوبی نشان میدهد که عبرت گرفتن از این ماجراها تنها برای کسانی میسر است که بهرهای از خوف و خشیت و احساس مسئولیت به دل راه دادهاند و یا به تعبیر دیگر دارای چشمی عبرت بینند: ای خوشا چشمی که عبرت بین بود عبرت از نیک و بدش آئین بود آری این بود سرنوشت فرعون طغیانگر،تا فراعنه دیگر،رؤسای مشرکان عرب و پویندگان راه فرعون در هر عصر و زمان حساب خویش را برسند و بدانند این فرمان قطعی تاریخ و سنت تغییر ناپذیر خدا است.
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 432-روایت دیگری به همین مضمون از رسول خدا(ص)با تفصیل و توضیح بیشتری نقل شده است(نور الثقلین جلد 5 صفحه 500).
گوشهای از فصاحت قرآن
دقت در یازده آیه کوتاه بالا بیانگر نهایت فصاحت و بلاغت قرآن است، در این چند خط کوتاه خلاصهای از تمام ماجرای موسی و فرعون،انگیزه رسالت، هدف رسالت،وسیله پاکسازی،چگونگی دعوت،کیفیت واکنش و عکس العمل، چگونگی توطئه فرعون،نمونهای از ادعاهای پوچ و بیاساس او،و سرانجام مجازاتهای دردناک این مست باده غرور و در نهایت درس عبرتی که از آن عائد همه انسانهای بیدار میشود منعکس شده است.
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ اَلسَّمٰاءُ بَنٰاهٰا (27) رَفَعَ سَمْکَهٰا فَسَوّٰاهٰا (28) وَ أَغْطَشَ لَیْلَهٰا وَ أَخْرَجَ ضُحٰاهٰا (29) وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا (30) أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا (31) وَ اَلْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا (32) مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ (33)
27-آیا آفرینش شما(بعد از مرگ)مشکلتر است یا آفرینش آسمانی که خداوند بنا نهاد؟!.
28-سقف آن را برافراشته و آن را منظم ساخت.
29-و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود.
30-و زمین را بعد از آن گسترش داد.
31-آبش خارج کرد و چراگاهش را آماده ساخت.
32-و کوهها را ثابت و محکم نمود.
33-همه اینها برای بهرهگیری شما و چهارپایان شما است.
آفرینش شما مشکلتر است یا آسمانها؟(دلیل دیگری بر معاد).
به دنبال نقل سرگذشت موسی و فرعون به عنوان یک درس عبرت برای همه طغیانگران و تکذیب کنندگان بار دیگر به مساله معاد و رستاخیز بر میگردد و نمونههایی از قدرت بیانتهای حق را در جهان هستی به عنوان یک دلیل برای امکان معاد بیان میکند و گوشههایی از نعمتهای بیپایانش را بر انسانها شرح میدهد تا حس شکرگزاری را که سرچشمه معرفة اللّٰه است در آنها برانگیزد.
نخست منکران معاد را مخاطب ساخته و ضمن یک استفهام توبیخی میفرماید "آیا آفرینش شما(و بازگشت به زندگی پس از مرگ)مشکلتر است یا آفرینش این آسمان با عظمت که خداوند بنا نهاده است" أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا ) (1).
این سخن در حقیقت پاسخی است به گفتار آنها که در آیات پیشین گذشت که میگفتند أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ "آیا ما به حالت اول باز میگردیم" این آیه میگوید هر انسانی در هر مرحلهای از درک و شعور باشد میداند که آفرینش این آسمان بلند اینهمه کرات عظیم و کهکشانهای بیانتها قابل مقایسه به آفرینش انسان نیست کسی که این قدرت را داشته چگونه از باز گرداندن شما به حیات عاجز است.
*** سپس به شرح بیشتر درباره این آفرینش بزرگ پرداخته میافزاید"سقف آسمان را برافراشت و آن را منظم و مرتب و موزون کرد"( رَفَعَ سَمْکَهٰا فَسَوّٰاهٰا ).
1) 1) آیه در حقیقت محذوفی دارد و در تقدیر چنین است ام السماء اشد خلقا و جمله "بناها"یک جمله مستانفه است و مقدمهای است برای آیات بعد.
"سمک"(بر وزن سقف)در اصل به معنی ارتفاع و بلندی است و به معنی سقف نیز آمده در تفسیر کبیر فخر رازی آمده است که بلندی چیزی را هر گاه از سمت بالا به پائین اندازهگیری کنند عمق نامیده میشود و هر گاه از سمت پائین به بالا اندازهگیری کنند سمک نامیده میشود (1).
"سواها"از ماده تسویه به معنی تنظیم و موزون ساختن چیزی است و اشاره به نظم دقیقی است که بر تمام کرات آسمانی حکمفرما است و اگر منظور از سمک سقف باشد اشاره به قشر عظیمی از هوا است که همچون سقف محفوظ و محکمی گرداگرد زمین را گرفته و آن را از هجوم سنگهای پراکنده آسمانی و اشعههای مرگبار کیهانی حفظ میکند.
بعضی تعبیر فوق را اشاره به کروی بودن آسمانی که گرداگرد زمین را گرفته است میدانند چرا که تسویه اشارهای است به فاصله مساوی اجزای این سقف نسبت به مرکز اصلی یعنی زمین و این بدون کرویت ممکن نیست.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه هم اشاره به ارتفاع آسمان و فاصله بسیار زیاد و سرسامآور کرات آسمانی از ما بوده باشد و هم اشاره به سقف محفوظ اطراف زمین.
به هر حال این آیه شبیه چیزی است که در سوره مؤمن آیه 57 آمده است. لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ .
"آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است ولی اکثر مردم (غافل و بیخبر)نمیدانند.
1) 1) تفسیر فخر رازی جلد 31-صفحه 46.
سپس به یکی از مهمترین نظامات این عالم بزرگ یعنی نظام نور و ظلمت اشاره کرده میفرماید:شبش را تاریک و ظلمانی و روزش را آشکار و نورانی ساخت ( وَ أَغْطَشَ لَیْلَهٰا وَ أَخْرَجَ ضُحٰاهٰا ).
که هر کدام از این دو در زندگی انسان و سایر موجودات زنده اعم از حیوان و گیاه نقش فوق العاده مهمی دارد.نه انسان بدون نور میتواند زندگی کند که همه برکات و روزیها و حس و حرکت او وابسته به آن است و هم بدون ظلمت زندگی او ممکن نیست که رمز آرامش او است (1).
"اغطش"از ماده"غطش"(بر وزن عرش)به معنی تاریکی است ولی راغب در مفردات میگوید اصل آن از اغطش به معنی کسی که چشم کم نوری دارد گرفته شده.
و"ضحی"به معنی موقعی است که نور آفتاب در آسمان و زمین پهن میشود (2).
*** سپس از آسمان به زمین میآید و میفرماید:زمین را بعد از آن گسترش داد ( وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا ).
"دحا"از ماده دحو(بر وزن محو)به معنی گستردن است بعضی نیز آن را به معنی تکان دادن چیزی از محل اصلیش تفسیر کردهاند و چون این دو معنی لازم و ملزوم یکدیگرند به یک ریشه باز میگردد.
به هر حال منظور از"دحو الارض"این است که در آغاز تمام سطح زمین
را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین فرا گرفته بود این آبها تدریجا در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سر بر آوردند و روز به روز گستردهتر شدند تا به وضع فعلی در آمد(و این مساله بعد از آفرینش زمین و آسمان روی داد) (1).
*** بعد از گسترش زمین و آماده شدن برای زندگی و حیات سخن از آب و گیاه به میان آورده میفرماید:"خداوند در زمین آب آن را خارج نمود و همچنین چراگاههایش را"( أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا ).
این تعبیر نشان میدهد که آب در لابلای قشر نفوذ پذیر زمین پنهان بود، سپس به صورت چشمهها و نهرها جاری شد و حتی دریا و دریاچهها را تشکیل داد.
"مرعی"اسم مکان است به معنی چراگاه (2)و در اصل از"رعی"به معنی حفظ و مراقبت حیوان،خواه از طریق تغذیه یا جهات دیگر گرفته شده و لذا مراعات به معنی محافظت و مراقبت و تدبیر امور آمده است،و حدیث معروف کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته نیز اشاره به لزوم مراقبت مردم، از یکدیگر آمده است. (3)
*** ولی از آنجا که عوامل مختلفی میتوانست آرامش زمین را بر هم زند،از جمله طوفانهای عظیم و دائمی و دیگر جزر و مدهایی که در پوسته زمین بر اثر جاذبه
ماه و خورشید و همچنین لرزههایی که بر اثر فشار مواد مذاب درونی،آن را بوسیله شبکه نیرومندی از کوهها که سرتاسر روی زمین را فرا گرفته آرام کرد،و لذا میفرماید:"و کوهها را در زمین ثابت و محکم ساخت"( وَ الْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا ) (1).
درباره نقش مهم کوهها در زندگی انسانها و آرامش زمین بحث مشروحی ذیل آیه 3 سوره رعد(جلد 10 صفحه 114)داشتهایم.
*** و در پایان میفرماید همه اینها را برای این انجام داد تا وسیله تمتع و حیات شما و چهارپایانتان باشد( مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ ).
آری آسمان را برافراشت.
و نظام نور و ظلمت را برقرار ساخت.
زمین را گسترش داد.
و آب و گیاه از آن خارج نمود.
کوهها را مراقب حفظ زمین نمود.
و همه وسائل زندگی انسان را فراهم ساخت.
و همه را از بهر او،سرگشته و فرمانبردار کرد.
تا از مواهب حیات بهره گیرد و به غفلت نخورد،و بپاس این همه فرمانبرداران که برای او آفریده است،فرمان الهی برد.
اینها از یک سو نشانههای قدرت او بر مساله معاد است و از سوی دیگر دلائل عظمت و نشانههای وجود او در مسیر توحید و معرفت است.
1) 1) "ارسی"از ماده"رسو"(بر وزن رسم)به معنی ثابت بودن است،و "ارسی"معنی متعدی آن را میرساند،یعنی کوهها را ثابت و پا بر جا نمود.
فَإِذٰا جٰاءَتِ اَلطَّامَّةُ اَلْکُبْریٰ (34) یَوْمَ یَتَذَکَّرُ اَلْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ (35) وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِیمُ لِمَنْ یَریٰ (36) فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ (37) وَ آثَرَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (38) فَإِنَّ اَلْجَحِیمَ هِیَ اَلْمَأْویٰ (39) وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ (40) فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِیَ اَلْمَأْویٰ (41)
34-هنگامی که آن حادثه بزرگ رخ دهد.
35-در آن روز انسان به یاد کوششهایش میافتد.
36-و جهنم برای هر بینندهای آشکار میگردد.
37-اما آن کسی که طغیان کرده، 38-و زندگی دنیا را مقدم داشته، 39-مسلما دوزخ جایگاه او است.
40-و آن کس که از مقام پروردگارش خائف بوده و نفس را از هوی باز داشته.
41-بهشت جایگاه او است.
آنها که نفس را از هوی و هوس باز دارند.
بعد از اشاره که به بعضی از دلائل معاد،در آیات قبل گذشت،در آیات مورد بحث بار دیگر،به مساله رستاخیز و سرنوشت خدا ترسان و هواپرستان در آن روز باز میگردد میفرماید:"هنگامی که آن حادثه عظیم،رخ دهد نیکوکاران و بدکاران هر کدام به جزای اعمال خویش میرسند" (فَإِذٰا جٰاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْریٰ) (1).
(طامة)از ماده طم(بر وزن فن)در اصل به معنی پر کردن است و به هر چیزی که در حد اعلی قرار گیرد طامه میگویند و لذا به حوادث سخت و مصائب بزرگ که مملو از مشکلات است نیز طامه اطلاق میشود و در اینجا اشاره به قیامت است که مملو از حوادث هولناک میباشد و توصیف آن به"کبری" تاکید بیشتری درباره اهمیت و عظمت این حادثه بینظیر است.
*** سپس میافزاید این حادثه عظیم هنگامی که به وقوع پیوندد همگان از خواب غفلت بیدار میشوند و انسان به یاد سعی و کوشش و اعمال خویش اعم از نیک و بد میافتد"( یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ ).اما این تذکر و یادآوری چه سودی برای او میتواند داشته باشد.
اگر تقاضای بازگشت به دنیا و جبران گذشته کند دست رد به سینه او
1) 1) "اذا"شرطیه است و جزای آن به گفته جمعی از مفسران در آیات بعد( فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ ...)آمده است ولی بهتر این است گفته شود جزای آن محذوف است و از آیات بعد استفاده میشود و در تقدیر چنین است فاذا جاءت الطامة الکبری یجزی کل انسان بما عمل بعضی نیز احتمال دادهاند که جزای آن از یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ استفاده میشود ولی این احتمال بعید است.
میزنند و در پاسخ این تقاضا"کلا"میگویند.
و اگر توبه کند و از اعمالش پوزش طلبد فایدهای ندارد چرا که درهای توبه دیگر بسته شده است.
بنا بر این چارهای جز آه حسرت کشیدن و افسوس خوردن و به گفته قرآن هر دو دست را با دندان گزیدن ندارد یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ (فرقان- 27).
باید توجه داشت که"یتذکر"فعل مضارع است و معمولا دلالت بر استمرار دارد یعنی در آن روز انسان پیوسته همه اعمال خویش را بیاد میآورد و این به خاطر آن است که در آن روز حجابها از قلب و روح انسان برداشته میشود و همه حقایق مکنون بارز و آشکار میشود.
*** و لذا در آیه بعد میافزاید"در آن روز جهنم برای هر بیننده آشکار میگردد" ( وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَریٰ ).
جهنم هم اکنون نیز وجود دارد بلکه طبق آیه 54 عنکبوت وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ کافران را از هر سو احاطه کرده اما حجابهای عالم دنیا مانع رؤیت آن است ولی آن روز که روز ظهور و بروز همه چیز است جهنم از همه آشکارتر ظهور میکند.
جمله"لمن یری"اشاره به این است که جهنم در آن روز به قدری آشکار است که هر بینندهای بدون استثنا آن را میبیند و بر هیچکس مخفی نیست،نه نیکان و نه بدان که جایگاهشان دوزخ است.
این احتمال نیز داده شده است که جمله اشاره به کسانی است که در آن روز دارای چشم بینا هستند زیرا طبق آیه 124 سوره طه بعضی در آن روز نابینا محشور میشوند وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ ولی معنی اول که غالب مفسران
آن را پذیرفتهاند مناسبتر به نظر میرسد زیرا جهنم برای بدکاران خود عذاب و مجازات مضاعفی است و نابینا بودن گروهی در محشر ممکن است در بعضی مواقف باشد نه در تمام مواقف (1).
*** سپس به وضع حال مجرمان و افراد بیایمان در صحنه قیامت اشاره کرده و با چند جمله کوتاه و پر معنی هم سرنوشت آنها را بیان میکند و هم عوامل گرفتاری آنها را میفرماید"اما کسی که طغیان کند"( فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ).
*** "و زندگی دنیا را بر همه چیز مقدم دارد"( وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ).
*** "مسلما دوزخ جایگاه و ماوای او است" (فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ) (2).
در جمله اول اشاره به فساد عقیدتی آنها میکند زیرا طغیان ناشی از خود بزرگ بینی است و خود بزرگ بینی ناشی از عدم معرفة اللّٰه است.
کسی که خدا را به عظمت بشناسد خود را بسیار کوچک و ضعیف میبیند و هرگز پای خود را از جاده عبودیت بیرون نمیگذارد.
و جمله دوم اشاره به فساد عملی آنها است چرا که طغیان سبب میشود که انسان لذات زودگذر دنیا و زرق و برق آن را بالاترین ارزش حساب کند و آن را بر همه چیز مقدم بشمرد.
این دو در حقیقت علت و معلول یکدیگرند طغیان و فساد عقیده،سرچشمه فساد
عمل و ترجیح زندگی ناپایدار دنیا بر همه چیز است و سرانجام این دو آتش سوزان دوزخ است.
علی ع در حدیثی میفرماید
و من طغی ضل علی عمل بلا حجة "کسی که طغیان کند گمراه میشود و دست به اعمالی میزند که هیچ دلیلی برای آن ندارد" (1)و این ناشی از همان خود بزرگ بینی است که انسان تمایلات خویش را بدون هیچ دلیل منطقی میپذیرد و برای آن ارج قائل است.
*** سپس به ذکر اوصاف بهشتیان در دو جمله کوتاه و بسیار پر معنی پرداخته میفرماید"اما کسی که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد..." ( وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ ).
*** "بهشت جایگاه و ماوای او است"( فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ ).
آری شرط اول بهشتی شدن"خوف"ناشی از"معرفت"است،شناختن مقام پروردگار و ترسیدن از مخالفت فرمان او،شرط دوم که در حقیقت نتیجه شرط اول و میوه درخت معرفت و خوف است تسلط بر هوای نفس و باز داشتن آن از سرکشی،چرا که تمام گناهان و مفاسد و بدبختیها از هوای نفس سرچشمه میگیرد،هوای نفس بدترین بتی است که معبود واقع شده"ابغض اله عبد علی وجه الارض الهوی".
حتی ابزار نفوذ شیطان در وجود آدمی"هوای نفس"است که اگر این "شیطان درون"با"شیطان برون"هماهنگ نشود و در را به روی او نگشاید وارد شدن او غیر ممکن است،همانگونه که قرآن میگوید:
1) 1) نور الثقلین جلد 5 صفحه 506 حدیث 43.
إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ "تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند"(حجر-42).
قابل توجه اینکه در آیات مورد بحث میفرماید:"کسی که از"مقام" پروردگارش بترسد"نمیفرماید:"کسی که از پروردگارش بترسد"در اینکه منظور از"مقام"چیست؟ در اینجا تفسیرهای متعددی است:
1-نخست اینکه منظور"مواقف قیامت"است که انسان در این مقامات در پیشگاه خداوند برای حساب متوقف میشود(بنا بر این تفسیر،"مقام ربه"به معنی"مقامه عند ربه"یعنی ایستادن انسان در پیشگاه خدا است).
2-منظور"علم خداوند و مقام مراقبت او"نسبت به همه انسانها است، همانطور که در آیه 33 رعد آمده است أَ فَمَنْ هُوَ قٰائِمٌ عَلیٰ کُلِّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ :
"آیا کسی که بالای سر همه ایستاده و مراقب اعمال همگان است همچون کسی است که این وصف را ندارد"؟! شاهد دیگری برای این تفسیر حدیثی است که از امام صادق ع نقل شده که فرمود:
من علم ان اللّٰه یراه،و یسمع ما یقول،و یعلم ما یعلمه من خیر او شر فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال فذلک الذی خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی :"کسی که میداند خدا او را میبیند و آنچه را میگوید،میشنود و از آنچه از خیر و شر انجام میدهد آگاه است،و این توجه او را از اعمال قبیح باز میدارد،او کسی است که از مقام پروردگارش
خائف است،و خود را از هوای نفس باز داشته" (1).
منظور"مقام عدالت"او است،چرا که ذات مقدس او مایه خوف نیست، خوف از عدالت او میباشد،و در حقیقت این خوف از مقایسه اعمال خود با عدل او حاصل میشود،همانگونه که مجرمان از دیدن یک قاضی عادل بر خود میلرزند، و از شنیدن نام محکمه و دادگاه وحشت میکنند،در حالی که شخص بیگناه نه از آن ترسی دارد،و نه از این وحشتی! در میان این تفسیرهای سه گانه تضادی نیست و ممکن است همه آنها در معنی آیه جمع باشد.
در حقیقت آیات فشرده بالا اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زیبا و شایستهای ترسیم کرده است،شقاوت انسان را در"طغیان"و"دنیا پرستی" میشمرد،و سعادت او را در"خوف از خدا"و"ترک هوا"و عصاره تمام تعلیمات انبیاء و اولیاء نیز همین است و بس.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع میخوانیم:
ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان:اتباع الهوی و طول الامل،فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق،و اما طول الامل فینسی الآخرة:
"هولناکترین چیزی که از آنها بر شما خائفم دو چیز است:پیروی از هوای نفس، و آرزوهای طولانی،اما پیروی از هوی شما را از حق باز میدارد،و اما آرزوهای طولانی آخرت را به فراموشی میسپرد" (2).
هوا پرستی پردهای بر عقل انسان میکشد،اعمال سوئش را در نظر او تزیین میدهد، و حس تشخیص را که بزرگترین نعمت خدا،و امتیاز انسان از حیوان است،از او میگیرد،و او را به خود مشغول میدارد،این همان است که یعقوب آن پیغمبر روشن ضمیر به فرزندان خلافکار گفت: بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً (یوسف-18).
در اینجا سخن بسیار است بهتر آن است به دو حدیث از احادیث اهل بیت که همه گفتنیها در آن گفته شده است،اشاره کرده و این بحث را پایان دهیم:
امام باقر ع میفرماید:
الجنة محفوفة بالمکاره و الصبر،فمن صبر علی المکاره فی الدنیا دخل الجنة،و جهنم محفوفة باللذات و الشهوات، فمن اعطی نفسها لذتها و شهوتها دخل النار: "جهنم در لابلای ناراحتیها و صبر و شکیبایی و استقامت پوشیده شده است،هر کس در برابر ناراحتیها(و ترک شهوات)در دنیا شکیبایی کند داخل بهشت میشود،و دوزخ در لابلای لذات نامشروع و شهوات سرکش پیچیده شده،و هر کس نفس خویش را در برابر این لذات و شهوات آزاد بگذارد داخل آتش میشود" (1).
امام صادق ع میفرماید:
لا تدع النفس و هواها،فان هواها فی رداها،و ترک النفس و ما تهوی داءها،و کف النفس عما تهوی دواءها: "نفس را با هوا و هوسها رها مکن چرا که هوای نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر هواها درد آن است،و باز داشتن آن از هوا و هوسهایش دوای آن است" (2).
نه تنها جهنم آخرت زائیده هوا پرستی است که جهنمهای سوزان دنیا،
همچون ناامنیها،بینظمیها،جنگها،و خونریزیها،جدالها،و کینهتوزیها همه ناشی از آن است.
در آیات فوق تنها از دو دسته سخن به میان آمده:طغیانگران دنیاپرست، و خدا ترسان با تقوی،جایگاه همیشگی دسته اول دوزخ و جایگاه جاودانی دسته دوم بهشت ذکر شده است.
البته در اینجا گروه سومی نیز هستند،مؤمنانی که از نظر عمل کوتاهی یا آلودگی داشتهاند، که اگر مشمول عفو الهی شوند و شایسته آن باشند به گروه بهشتی میپیوندند،و اگر مشمول نشوند به دوزخ میروند اما ماوی و جایگاهشان آنجا نخواهد بود،ولی در آیات فوق سخنی از آنها در میان نیست.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا (42) فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا (43) إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا (44) إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا (45) کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهٰا لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا (46)
42-از تو درباره قیامت سؤال میکنند که در چه زمانی واقع میشود؟ 43-تو را با یادآوری این سخن چه کار؟ 44-انتهای آن به سوی پروردگار تو است.
45-کار تو فقط انذار کردن کسانی است که از آن میترسند.
46-آنها در آن روز که قیام قیامت را میبینند چنین احساس میکنند که گویی توقف آنها (در دنیا و برزخ)جز عصر گاهی یا صبحگاهی بیشتر نبوده است.
تاریخ قیامت را فقط خدا میداند
در تعقیب مطالبی که درباره قیامت و سرنوشت نیکان و بدان در آن روز در آیات پیشین آمد،در این آیات به سراغ سؤال همیشگی مشرکان و منکران
معاد رفته میفرماید:
"از تو درباره قیامت سؤال میکنند که در چه زمانی واقع خواهد شد" ( یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا ) (1).
*** قرآن در پاسخ این سؤال برای اینکه به آنها بفهماند که هیچکس از لحظه وقوع قیامت با خبر نبوده و نخواهد بود،روی سخن را به پیامبر ص کرده، میگوید:"تو را با یادآوری این سخن چه کار"؟!( فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا ) یعنی تاریخ وقوع قیامت حتی از تو پنهان است،تا چه رسد به دیگران، این از آن علم غیبی است که از مختصات ذات پروردگار میباشد،واحدی را به آن راهی نیست!.
بارها گفتهایم از مطالبی که بر همگان مکتوم است زمان قیام قیامت است، چرا که اثر تربیتی آن بدون کتمان ممکن نیست،زیرا اگر آشکار شود و زمانش دور باشد غفلت،همگان را فرا میگیرد،و اگر نزدیک باشد پرهیز از بدیها به شکل اضطرار،و دور از آزادی و اختیار،درمیآید،و این هر دو فاقد ارزش تربیتی است.
احتمالات دیگری در تفسیر این آیه نیز دادهاند از جمله اینکه:تو مبعوث برای بیان زمان قیام قیامت نشدهای،تو تنها مبعوث شدهای که اصل وجود آن را اطلاع دهی،نه لحظه وقوع آن را.
1) 1) "مرسا"به معنی مصدری،و هم اسم زمان و مکان،و هم به معنی اسم مفعول آمده است،از ماده"ارساء"در اینجا معنی مصدری دارد،و به معنی وقوع و ثبوت و پا بر جا شدن است.این تعبیر در مورد پهلو گرفتن کشتی،و همچنین حالت ثبات کوهها در روی زمین نیز آمده است،مانند:" وَ قٰالَ ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا "(هود -41)" وَ الْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا "(نازعات-32).
و دیگر اینکه:قیام تو بیانگر نزدیک شدن روز قیامت است،همانگونه که در حدیثی از پیغمبر اکرم ص نقل شده که دو انگشت مبارکش را کنار هم گرفت و فرمود:"
بعثت انا و الساعة کهاتین ":"قیام من و قیام قیامت همانند این دو است"! (1).
ولی تفسیر اول از همه مناسبتر است.
*** سپس میافزاید:"منتهای قیامت به سوی پروردگار تو است"( إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا ).
تنها او است که میداند قیامت کسی بر پا میشود،هیچ شخص دیگری از آن آگاه نیست،و هر گونه تلاش و کوشش برای آگاهی از زمان قیام قیامت بیفایده است.
این همان مطلبی است که در آیه 34 سوره لقمان نیز آمده است: إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ :"علم زمان وقوع قیامت تنها نزد خدا است"و در آیه 187 سوره اعراف میفرماید: قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی :"بگو علم آن فقط نزد پروردگار من است.
بعضی گفتهاند منظور از جمله بالا این است که تحقق و انجام قیامت به دست خدا است،و در حقیقت به منزله بیان علتی است برای آنچه در آیه قبل آمده است.
جمع میان این دو تفسیر نیز مانعی ندارد.
1) 1) تفسیر"فخر رازی"جلد 29 صفحه 29-این مطلب در تفسیر"مجمع البیان"و "قرطبی"و"فی ظلال"و تفاسیر دیگر،ذیل آیه 18 سوره محمد نیز آمده است.
باز برای توضیح بیشتر میافزاید:"کار تو فقط انذار کردن کسانی است که از آن میترسند"( إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا ).
وظیفه تو همین انذار و هشدار و بیم دادن است و بس،و اما تعیین وقت از قلمرو وظیفه و آگاهی تو بیرون است.
قابل توجه اینکه انذار را مخصوص کسانی میشمرد که ترس و خوف از آن روز بزرگ دارند،و این شبیه همان مطلبی است که در آیه دوم سوره"بقره" آمده است: ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ :"در این کتاب آسمانی تردیدی نیست،و مایه هدایت پرهیزگاران است"اینگونه تعبیرات اشاره به این حقیقت است که تا روح حقجویی و حقطلبی و احساس مسئولیت در برابر پروردگار در انسان نباشد نه به سراغ تحقیق از کتب آسمانی میرود نه معاد،و نه گوش به انذارهای انبیا و اولیا میدهد.
*** و سرانجام در آخرین آیه این سوره برای بیان این واقعیت که تا قیامت زمان زیادی نیست،میفرماید:"روزی که قیامت ساعت را میبینند چنین احساس میکنند که گویی توقف آنها در این جهان،عصر گاهی یا صبحگاهی بیشتر نبوده است"! ( کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهٰا لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا ) به قدری عمر کوتاه دنیا به سرعت میگذرد،و دوران برزخ نیز سریع طی میشود که به هنگام قیام قیامت آنها فکر میکنند تمام این دوران چند ساعتی بیش نبود.
این امر هم ذاتا صحیح است که عمر دنیا بسیار کوتاه و زودگذر است، و هم در مقایسه با قیامت که تمام عمر جهان در مقایسه با آن لحظهای بیش نیست.
"عشیة"به معنی عصر و"ضحی"به موقعی گفته میشود که آفتاب بالا آمده و شعاع آن گسترده شده است.
در بعضی از آیات قرآن آمده است که در قیامت هنگامی که مجرمان درباره مقدار توقفشان در عالم برزخ یا دنیا به گفتگو میپردازند بعضی به بعضی دیگر میگویند شما تنها ده شبانه روز در جهان برزخ توقف کردهاید:
" یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً "(طه-103).
ولی آنها که بهتر فکر میکنند میگویند:شما تنها به اندازه یک روز در برزخ درنگ کردید!" یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً ".
و در جای دیگر از مجرمان نقل میکند که وقتی قیامت بر پا میشود مجرمان سوگند یاد میکنند که جز یک ساعت توقف نداشتند! " وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مٰا لَبِثُوا غَیْرَ سٰاعَةٍ " (روم-55).
تفاوت این تعبیرات به خاطر آن است که آنها میخواهند کوتاهی این مدت را با یک بیان تقریبی منعکس کنند،و هر کدام احساس خود را با تعبیری بیان میکنند که همه در یک امر مشترک است و آن کوتاهی عمر این جهان در برابر عمر قیامت است،و این مطلبی است که انسان را تکان میدهد و از خواب غفلت بیدار میسازد.
***خداوندا!امنیت و آرامش را در آن روز بزرگ و در این جهان و آن جهان برزخ نصیب همه ما بفرما.
پروردگارا!هیچکس از سختیهای آن روز عظیم جز به لطف تو رهایی
نمییابد ما را مشمول لطف خاصت بگردان.
بار الها!ما را از کسانی قرار ده که از مقام تو خائفند و نفس خویش را از هوی و هوس باز میدارند و در بهشت برین ماوی میگیرند (1)آمین یا رب العالمین پایان سوره"نازعات"
1) 1) این سطور در ساعاتی به رشته تحریر در آمد که هر لحظه احتمال بمباران هوایی از طرف رژیم کافر بعث عراق و دفن شدن زیر آوارها میرفت،و یکی دو روز قبل از این تاریخ در یکی از همین بمبارانها در این شهر مقدس"قم"حدود یکصد و پنجاه تن از مسلمین مخصوصا کودکان بیگناه در یک بمباران وحشیانه به شهادت رسیدند ولی مسلم است که عمر ظلم و ظالم کوتاه خواهد بود.
محتوای سوره"عبس"
سوره"عبس"در عین کوتاهی،از مسائل مختلف و مهمی بحث میکند،و تکیه خاصی روی مساله"معاد"دارد،و محتوای آن را در پنج موضوع میتوان خلاصه کرد:
1-عتاب شدید خداوند نسبت به کسی که در برابر مرد نابینای حقیقتجو برخورد مناسبی نداشت.
2-ارزش و اهمیت قرآن مجید.
3-کفران و ناسپاسی انسان در برابر نعمتهای خداوند.
4-بیان گوشهای از نعمتهای او در زمینه تغذیه انسان و حیوانات برای تحریک حس شکرگزاری بشر.
5-اشاره به قسمتهای تکاندهندهای از حوادث قیامت و سرنوشت مؤمنان و کفار در آن روز بزرگ.
نامگذاری آن به این نام به تناسب نخستین آیه سوره است.
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده است: من قرأ سورة"عبس" جاء یوم القیامة و وجهه ضاحک مستبشر: "کسی که سوره"عبس"را بخواند روز قیامت در حالی وارد محشر میشود که صورتش خندان و بشاش است 1
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>عَبَسَ وَ تَوَلّٰی (1) أَنْ جٰاءَهُ اَلْأَعْمیٰ (2) وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی (3) أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ اَلذِّکْریٰ (4) أَمّٰا مَنِ اِسْتَغْنیٰ (5) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی (6) وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی (7) وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ (8) وَ هُوَ یَخْشیٰ (9) فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی (10)
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-چهره درهم کشید و روی برتافت! 2-از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود.
3-تو چه میدانی شاید او پاکی و تقوی پیشه کند؟ 4-یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد.
5-اما آن کس که مستغنی است.
6-تو به او روی میآوری! 7-در حالی که اگر او خود را پاک نسازد چیزی بر تو نیست.
8-اما کسی که به سراغ تو میآید و کوشش میکند، 9-و از خدا ترسان است، 10-تو از او غافل میشوی.
این آیات اجمالا نشان میدهد که خداوند کسی را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اینکه فرد یا افراد غنی و ثروتمندی را بر نابینای حقطلبی مقدم داشته است،اما این شخص مورد عتاب کیست؟در آن اختلاف نظر است:
مشهور در میان مفسران عامه و خاصه این است که:
عدهای از سران قریش مانند عتبة بن ربیعه،ابو جهل،عباس بن عبد المطلب، و جمعی دیگر،خدمت پیامبر ص بودند و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوی اسلام بود و امید داشت که این سخنان در دل آنها مؤثر شود(و مسلما اگر اینگونه افراد اسلام را میپذیرفتند گروه دیگری را به اسلام میکشاندند و هم کارشکنیهای آنها از میان میرفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود)در این میان"عبد اللّٰه بن ام مکتوم"که مرد نابینا و ظاهرا فقیری بود وارد مجلس شد،
و از پیغمبر ص تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند و به او تعلیم دهد،و پیوسته سخن خود را تکرار میکرد و آرام نمیگرفت،زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر ص با چه کسانی مشغول صحبت است.
او آن قدر کلام پیغمبر ص را قطع کرد که حضرت ص ناراحت شد، و آثار ناخشنودی در چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت:این سران عرب پیش خود میگویند پیروان محمد ص نابینایان و بردگانند،و لذا رو از"عبد اللّٰه" برگرداند،و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
در این هنگام آیات فوق نازل شد(و در این باره پیامبر ص را مورد عتاب قرار داد)رسول ص بعد از این ماجرا"عبد اللّٰه"را پیوسته گرامی میداشت، و هنگامی که او را میدید میفرمود:مرحبا بمن عاتبنی فیه ربی:"مرحبا به کسی که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او میفرمود:
"آیا حاجتی داری آن را انجام دهم"؟و پیامبر ص دو بار او را در غزوات اسلامی در مدینه جانشین خویش قرار داد (1).
شان نزول دومی که برای آیات فوق نقل شده این است که این آیات درباره مردی از"بنی امیه"نازل شده که نزد پیامبر نشسته بود،در همان حال "عبد اللّٰه بن ام مکتوم"وارد شد،هنگامی که چشمش به"عبد اللّٰه"افتاد خود را جمع کرد،مثل اینکه میترسید آلوده شود و قیافه درهم کشیده و صورت خود را برگردانید،خداوند در آیات فوق عمل او را نقل کرده،و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است،این شان نزول در حدیثی از امام صادق ع نقل شده است (2).
محقق بزرگ شیعه مرحوم"سید مرتضی"این شان نزول را پذیرفته است.
البته در آیه چیزی که صریحا دلالت کند که منظور شخص پیامبر ص است وجود ندارد تنها چیزی که میتواند قرینهای بر این معنی باشد خطابهایی است که از آیات 8 تا 10 این سوره آمده که میگوید:"کسی که پیوسته (برای شنیدن آیات خدا)به سرعت سراغ تو میآید،و از خدا میترسد،تو از او غافل میشوی"! این چیزی است که بهتر از هر کس در مورد پیامبر ص میتواند صادق باشد.
ولی به گفته مرحوم"سید مرتضی"قرائنی نیز در این آیات وجود دارد که نشان میدهد منظور شخص پیامبر ص نیست از جمله اینکه:
"عبوس بودن"از صفات پیامبران مخصوصا پیغمبر اسلام نیست،او حتی نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن میگفت،تا چه رسد به مؤمنان حقیقت جو.
دیگر اینکه پرداختن به اغنیا و غافل شدن از فقرای حق طلب با اخلاق آن حضرت که در آیه 4 سوره"ن"به آن اشاره شده وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ :
"تو اخلاق عظیم و برجستهای داری"هرگز نمیسازد،(بخصوص اینکه معروف است سوره"ن"قبل از سوره عبس نازل شده است) (1).
ولی به فرض که شان نزول اول واقعیت داشته باشد این مطلب در حد ترک اولایی بیش نیست:و کاری که منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمیشود.
زیرا"اولا"پیامبر ص هدفی جز نفوذ در سران قریش،و گسترش دعوت اسلام از این طریق،و درهم شکستن مقاومت آنها،نداشت.
1) 1) همان مدرک.
"ثانیا"چهره درهم کشیدن در برابر یک مرد نابینا مشکلی ایجاد نمیکند چرا که او نمیبیند،به علاوه عبد اللّٰه بن ام مکتوم نیز رعایت آداب مجلس را نکرده بود زیرا که هنگامی که میشنود پیامبر ص با گروهی مشغول صحبت است نباید سخن او را قطع کند.
ولی از آنجا که خداوند اهمیت فوق العادهای به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف حقیقت طلب میدهد همین مقدار بیاعتنایی را در برابر این مرد مؤمن برای پیامبرش نمیپسندد و او را مورد عتاب قرار میدهد،اینها همه از یک سو.
از سوی دیگر،اگر به این آیات از زاویه حقانیت و عظمت پیامبر ص نگاه کنیم،میبینیم در سرحد یک معجزه است،چرا که رهبر بزرگ اسلام در کتاب آسمانی خود آن چنان مسئولیت برای خود ذکر میکند که حتی کوچکترین ترک اولی،یعنی بیاعتنایی مختصری نسبت به یک مرد نابینای حق طلب،را مورد عتاب خداوند میبیند،این دلیل زندهای است بر اینکه این کتاب آسمانی از سوی خدا است و او پیامبر صادق است،مسلما اگر این کتاب از سوی خداوند نبود چنین محتوایی نداشت.
و عجبتر اینکه پیامبر ص طبق روایتی که در بالا آوردیم هر وقت "عبد اللّٰه بن ام مکتوم"را میدید به یاد این ماجرا میافتاد و او را بسیار احترام میکرد.
و از سوی دیگر این آیات میتواند بیانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستکبران باشد،که چگونه مرد فقیر نابینای مؤمنی را بر آن همه اغنیا و سران قدرتمند مشرک عرب مقدم میشمرد،این به خوبی نشان میدهد که اسلام حامی مستضعفان و دشمن مستکبران است.
در پایان این سخن بار دیگر تکرار میکنیم که مشهور در میان مفسران
گرچه شان نزول اول است ولی باید اعتراف کرد که در خود آیه چیزی که صریحا دلیل بر این معنی باشد که منظور پیامبر ص است وجود ندارد.***
عتاب شدید به خاطر بیاعتنایی به نابینای حق طلب
با توجه به آنچه در شان نزول آیات گفته شد،به سراغ تفسیر آیات میرویم.
نخست میفرماید:
"چهره درهم کشید،و روی برتافت (عَبَسَ وَ تَوَلّٰی) .
*** "از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود"( أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ ).
*** "تو چه میدانی شاید او در جستجوی ایمان و پاکی و تقوی باشد"؟! ( وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی ).
*** "یا از شنیدن سخنان حق متذکر شود و این تذکر به حال او مفید باشد".
( أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْریٰ ).
و اگر صد در صد پاک و با تقوی نشود لا اقل از تذکر پند میگیرد و بیدار
میشود،و این بیداری در او اجمالا اثر میگذارد (1).
*** سپس این عتاب را ادامه داده،میافزاید:"اما آنکه خود را بینیاز و غنی میداند"( أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ).
*** "تو به او رو میآوری و توجه میکنی"!( فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی ).
و اصرار به هدایت او داری در حالی که او گرفتار غرور ثروت،و خود خواهی است،غروری که منشا طغیان و گردنکشی است همانگونه که در آیه 6-7 سوره علق آمده است إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ "انسان طغیان میکند از اینکه خود را غنی میبیند" (2).
*** "در حالی که اگر او راه تقوی را پیش نگیرد و ایمان نیاورد چیزی بر تو
1) 1) بنا بر این فرق این آیه با آیه قبل این است که در آنجا سخن از پاکی و تقوای کامل است،و در اینجا سخن از تاثیر اجمالی تذکر،هر چند به مقام تقوای کامل نرسد،و در نتیجه آن نابینای حق طلب از تذکرات بهره میگیرد خواه بهره کامل باشد یا بهره مختصر از بعضی از مفسران نیز استفاده میشود که فرق میان این دو آن است که اول اشاره به پاک شدن از معاصی است و آیه دوم اشاره به کسب طاعات و اطاعت فرمان خدا است ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر میرسد.
2) 2) "راغب"در"مفردات"میگوید:"غنی و استغنی و تغنی" و"تغانی"به یک معنی است و باز به گفته او"تصدی"از ماده صدی(بر وزن فتی در اصل به معنی صدایی است که از کوه بر میگردد(در فارسی آن را"پژواک"میگویند) سپس کلمه"تصدی"به معنی رو به روی چیزی قرار گرفتن و توجه کامل به آن کردن به کار رفته است.
نیست"( وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی ).
وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است،خواه از آن پند گیرند یا ملال بنا بر این به خاطر اینگونه افراد نمیتوانی نابینای حق طلب را نادیده بگیری،یا آزرده خاطر سازی،هر چند هدف تو هدایت این گردنکشان باشد.
*** بار دیگر تاکید و عتاب را از سر میگیرد،و هم چنان به صورت خطاب میفرماید:"اما کسی که به سراغ تو میآید،و تلاش برای هدایت و پاکی دارد" ( وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ ).
*** "و از خدا ترسان است" (وَ هُوَ یَخْشیٰ) (1).
و همین انگیزه ترس از خداوند او را به دنبال تو فرستاده،تا حقایق بیشتری بشنود و به کار بندد،و خود را پاک و پاکیزه کند.
*** "تو از او غافل میشوی و به دیگری میپردازی"( فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی ) (2)تعبیر به"انت"(تو)در حقیقت اشاره به این است که مثل تویی سزاوار نیست از چنین انسان حقطلبی لحظهای غافل شوی و به دیگری بپردازی"
1) 1) بدون شک مراد از"خشیت"در اینجا خوف از خداوند است خوفی که انسان را به دنبال تحقیق بیشتر میفرستد شبیه آنچه متکلمین در مساله وجوب معرفة اللّٰه به استناد دفع ضرر محتمل گفتهاند و اینکه فخر رازی احتمال داده است منظور ترس از کفار،یا ترس از زمین خوردن به خاطر نابینایی باشد بسیار بعید است.
2) 2) "تلهی"از ماده"لهو"به معنی کار سرگرم کننده است و در اینجا به معنی غافل شدن و به دیگری پرداختن،و در حقیقت نقطه مقابل"تصدی"است.
هر چند هدفت از پرداختن به دیگران نیز هدایت آنها باشد،چرا که در محاسبه اولویتها،اولویت از آن این گروه مستضعف پاکدل است.
به هر حال این عتاب و خطاب خواه به شخص پیامبر ص باشد یا غیر او بیانگر این واقعیت مهم است که اسلام و قرآن اهمیت و احترام خاصی برای پویندگان راه حق مخصوصا از طبقات مستضعف قائل است.
و به عکس موضعگیری تند و خشنی در برابر آنها که بر اثر وفور نعمت الهی،مست و مغرور شدهاند دارد،تا آنجا که خدا راضی نمیشود به خاطر پرداختن به آنان کمترین رنجشی در این قشر مستضعف حق طلب پیدا شود.
دلیل آن نیز روشن است،زیرا همیشه این گروه پشتیبان مخلص اسلام و فریادرس پیشوایان بزرگ دین در مشکلات،و ایثارگر میدانهای نبرد و شهادت بودهاند،همانگونه که امیر مؤمنان علی ع در فرمان معروف مالک اشتر میفرماید:
و انما عماد الدین و جماع المسلمین و العدة للاعداء العامة من الامة،فلیکن صغوک لهم و میلک معهم :"ستون دین،و سرمایه اجتماع مسلمین،و نیروی ذخیره در برابر دشمنان،تنها همین توده مردمند،لذا باید به سخنان آنها گوش فرا دهی و علاقه خود را به آنها معطوف داری (1).
1) 1) نهج البلاغه:بخش نامهها نامه 53.
کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ (11) فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ (12) فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ (13) مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (14) بِأَیْدِی سَفَرَةٍ (15) کِرٰامٍ بَرَرَةٍ (16) قُتِلَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ (17) مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ (18) مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (19) ثُمَّ اَلسَّبِیلَ یَسَّرَهُ (20) ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ (21) ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ (22) کَلاّٰ لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ (23)
11-هرگز چنین مکن،این(قرآن)یک تذکر و یاد آوری است.
12-و هر کس بخواهد از آن پند میگیرد.
13-در الواح پرارزشی ثبت است.
14-الواحی والا قدر و پاکیزه.
15-به دست سفیرانی است، 16-والا مقام و فرمانبردار و نیکوکار.
17-مرگ بر این انسان،چقدر کافر و ناسپاس است؟! 18-(خداوند)او را از چه چیز آفرید؟ 19-از نطفه ناچیزی او را آفرید،سپس اندازهگیری کرد و موزون ساخت.
20-سپس راه را برای او آسان ساخت.
21-بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود.
22-سپس هر زمان بخواهد او را زنده میکند.
23-چنین نیست که او میپندارد،او هنوز فرمان الهی را اطاعت نکرده است.
تنها دست پاکان به دامن قرآن میرسد
در تعقیب آیات گذشته که در آن سخن از سرزنش کسی آمده بود که نسبت به نابینای حقطلبی کم توجهی نموده بود،در این آیات به مساله اهمیت قرآن مجید و مبدء پاک آن و تاثیرش در نفوس پرداخته،میفرماید:
"هرگز این کار را تکرار مکن و آن را برای همیشه فراموش نما" (کَلاّٰ) .
"چرا که این آیات وسیلهای است برای تذکر و یادآوری خلق خدا" (إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ) (1).
نیازی به این نیست که از مستضعفان پاکدل غافل شوی،و به افراد متنفذ و مغرور روی آوری.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله" کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ "پاسخی باشد به تمام تهمتهای مشرکان و دشمنان اسلام در مورد قرآن که گاه شعرش میخواندند، و گاه سحر،و گاه نوعی کهانت،قرآن میگوید:هیچیک از این نسبتها صحیح نیست،بلکه این آیات وسیلهای است برای بیداری و یادآوری و آگاهی و ایمان و دلیل آن در خودش نهفته است،چرا که هر کس به آن نزدیک میشود-جز معاندان لجوج این اثر را در خود احساس میکند.
*** سپس میافزاید:"هر کس بخواهد از آن پند میگیرد"( فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ ) (2).
این تعبیر هم اشارهای است به اینکه اکراه و اجباری در کار نیست،و هم دلیلی است بر آزادی اراده انسان که تا نخواهد و تصمیم بر قبول هدایت نگیرد نمیتواند از آیات قرآن بهره گیرد.
"سپس میافزاید:این کلمات بزرگ الهی در صحائف(الواح و اوراق) با ارزشی ثبت است"( فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ ).
"صحف"جمع"صحیفه"به معنی"لوح"یا"ورقه"و یا چیز دیگری است که در آن مطلبی را مینویسند،و این تعبیر نشان میدهد که آیات قرآنی قبل از نزول بر پیغمبر اکرم ص در الواحی نوشته شده بود،و فرشتگان وحی آن را با خود میآورند،الواحی بسیار گرانقدر و پر ارزش.
و اینکه بعضی گفتهاند منظور از این"صحف"کتب انبیای پیشین است، ظاهرا با آیات قبل و بعد سازگار نیست،همچنین اینکه گفته شده منظور از آن "لوح محفوظ"است آن نیز مناسب به نظر نمیرسد،زیرا"صحف"به صورت صیغه جمع در مورد"لوح محفوظ"به کار نرفته است.
*** "بعد میفرماید:این صحائف و الواح،والا قدر و پاکیزه است" (مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ) .
بالاتر از آن است که دست نااهلان به سوی آن دراز شود،و یا قادر بر تحریف آن باشند،و پاکتر از آن است که دست ناپاکان آن را آلوده کند،و نیز پاک است از هر گونه تناقض و تضاد و شک و شبهه.
*** از این گذشته"این آیات الهی در دست سفیرانی است" (بِأَیْدِی سَفَرَةٍ) .
*** "سفیرانی والا مقام،و مطیع و فرمانبردار و نیکوکار" (کِرٰامٍ بَرَرَةٍ) .
"سفرة"(بر وزن طلبه)جمع"سافر"از ماده"سفر"(بر وزن قمر) در اصل به معنی پرده برداری از چیزی است،و لذا به کسی که میان اقوام رفت
و آمد دارند تا مشکلات آنها را حل کنند و از مبهمات پرده بردارند"سفیر" گفته میشود،به شخص نویسنده نیز"سافر"میگویند چرا که پرده از روی مطلبی بر میدارد.
بنا بر این منظور از"سفره"در اینجا فرشتگان الهی است که سفیران وحی یا کاتبان آیات او هستند.
بعضی گفتهاند:منظور از"سفرة"در اینجا حافظان و قاریان و کاتبان قرآن،و علما و دانشمندانی هستند که این آیات او را در هر عصر و زمانی از دستبرد شیاطین محفوظ میدارند.
ولی این تفسیر بعید به نظر میرسد چرا که در این آیات سخن از زمان نزول وحی و عصر پیامبر ص است نه از آینده.
ولی در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم که فرمود:
الحافظ للقرآن العامل به مع السفرة الکرام البررة :"کسی که حافظ قرآن باشد و به آن عمل کند با سفیران بزرگوار فرمانبردار الهی خواهد بود" (1).
این تعبیر به خوبی نشان میدهد که حافظان و مفسران و عاملان به قرآن در ردیف این سفره و همگام آنها هستند،نه اینکه خود آنها میباشند و این یک واقعیت است که وقتی این دانشمندان و حافظان کاری شبیه فرشتگان و حاملان وحی انجام دهند در ردیف آنها قرار میگیرند.
به هر حال از مجموع این گفتار استفاده میشود که تمام کسانی که در راه حفظ قرآن و احیای آن میکوشند مقامی والا همچون مقام فرشتگان"کرام بر ره"دارند.
"کرام"جمع"کریم"به معنی"عزیز و بزرگوار"است،و اشاره به
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 438.
عظمت فرشتگان وحی در پیشگاه خداوند و بلندی مقام آنها است،و گاه گفته شده این تعبیر اشاره به پاکی آنها از هر گونه گناه میباشد،همانگونه که در آیه 26-27 سوره انبیاء در توصیف فرشتگان آمده است: بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ :"آنها بندگان گرامی حقند که در سخن بر او پیشی نمیگیرند،و اوامر او را پیوسته اجرا میکنند".
"بررة"جمع"بار"(مثل طالب و طلبه)از ماده"بر"در اصل به معنی وسعت و گستردگی است،و لذا به صحراهای وسیع"بر"(به فتح با)گفته میشود، و از آنجا که افراد نیکوکار وجودی گسترده دارند،و برکات آنها به دیگران میرسد به آنها"بار"گفته شده.
البته منظور از نیکوکاری در آیه مورد بحث اطاعت فرمان الهی و پاکی از گناه میباشد.
و به این ترتیب خداوند فرشتگان را به سه وصف توصیف کرده است:
نخست اینکه آنها سفیران و حاملان وحی اویند،و دیگر اینکه ذاتا عزیز و گرانمایهاند،و سومین وصف پاکی اعمال آنها و اطاعت و تسلیم و نیکوکاری است.
*** سپس میافزاید:با وجود اینهمه اسباب هدایت الهی که در صحف مکرمه به وسیله فرشتگان مقرب خداوند،با انواع تذکرات،نازل شده،باز هم این انسان سرکش و ناسپاس تسلیم حق نمیشود"مرگ بر این انسان،چقدر کافر و ناسپاس است"؟!( قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ ) (1).
1) 1) تعبیر"قتل الانسان"نوعی نفرین و به گفته زمخشری در کشاف از بدترین انواع نفرین است،و"ما"در جمله"ما اکفر"به عنوان تعجب است،تعجب از کسی که از یک سو اینهمه اسباب هدایت در اختیار دارد،و از سوی دیگر اینهمه نعمتهای الهی شامل حال او است باز راه کفر و کفران را پیش میگیرد.
"کفر"در اینجا ممکن است به معنی عدم ایمان،و یا به معنی ناسپاسی و کفران،و یا به معنی هر گونه ستر و پوشش حق باشد،و مناسب همین معنی جامع است،چرا که در آیات قبل سخن از اسباب هدایت و ایمان بود،و در آیات بعد سخن از انواع نعمتهای پروردگار است.
به هر حال منظور از تعبیر"مرگ بر این افراد"معنی کنایی آن یعنی اظهار شدت غضب و تنفر نسبت به اینگونه افراد کافر و ناسپاس است.
*** و از آنجا که سرچشمه سرکشیها و ناسپاسیها غالبا غرور است برای درهم شکستن این غرور در آیه بعد میفرماید:"خداوند این انسان را از چه چیز آفریده"؟!( مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ).
*** او را از نطفهای ناچیز و بیارزش آفرید،و سپس او را موزون ساخت و در تمام مراحل اندازهگیری نمود"( مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ).
چرا این انسان به اصل خلقت خود نمیاندیشد؟!و ناچیز بودن مبدء اصلی خود را فراموش میکند،وانگهی چرا قدرت خداوند در آفرینش این موجود بدیع از آن نطفه ناچیز را نمینگرد؟که دقت در همین آفرینش انسان از نطفه و اندازهگیری تمام ابعاد وجودی او،اعضاء پیکرش،استعدادهایش و نیازهایش خود بهترین دلیل برای خداشناسی و معرفة اللّٰه است.
جمله"قدره"از ماده"تقدیر"به معنی اندازهگیری و موزون ساختن است،زیرا میدانیم در ساختمان وجود انسان بیش از بیست نوع فلز و شبه فلز به کار رفته که هر کدام از نظر کمیت و کیفیت اندازه معینی دارد،که اگر کم و بیشی در آن رخ دهد نظام وجود انسان به هم میریزد،از این گذشته کیفیت
ساختمان اعضاء بدن،و تناسب و ارتباطهای آنها با یکدیگر،اندازههای دقیقی دارد،و نیز استعدادها و غرائز و امیالی که در فرد انسان،و در مجموعه جهان بشریت،نهفته است،باید طبق حساب خاصی باشد تا سعادت بشر را تامین کند.
خداوند کسی است که تمام این اندازهگیریها را در آن نطفه بیارزش انجام داد،نطفهای که به قدری کوچک است که اگر به تعداد تمام افراد انسانها از سلول اصلی حیات که شناور در آب نطفه است در یک جا جمع شود بیش از یک انگشتانه را پر نمیکند.آری در چنین موجود خرد صغیر اینهمه بدایع و نقوش را ترسیم کرد و به ودیعت نهاد.
بعضی نیز"تقدیر"را به معنی"آماده ساختن"معنی کردهاند.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از"تقدیر"ایجاد قدرت در این نطفه ناچیز است، چه بزرگ است آن خدایی که این موجود ضعیف را اینهمه قدرت و توانایی بخشید که میتواند آسمان و زمین و اعماق دریاها را جولانگاه خود قرار دهد،و همه نیروهای محیط خود را مسخر فرمان خویش سازد (1).
جمع میان این سه تفسیر نیز ممکن است.
*** در ادامه همین سخن میافزاید:"سپس راه را برای او آسان ساخت" ( ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ).
راه تکامل پرورش جنین در شکم مادر،و سپس راه انتقال او را به این دنیا سهل و آسان نمود.
از عجائب تولد انسان این است که قبل از لحظات تولد آن چنان در شکم
1) 1) "راغب"در"مفردات"میگوید:"قدره بالتشدید:اعطاه القدرة یقال قدرنی اللّٰه علی کذا و قوانی علیه"بنا بر این ماده تقدیر به معنی اعطای قدرت و قوت نیز آمده است.
مادر قرار دارد که سر او به طرف بالا و صورتش به پشت مادر و پای او در قسمت پائین رحم است،ولی هنگامی که فرمان تولد صادر میشود ناگهان واژگونه میگردد سر او به طرف پائین میآید،و همین موضوع امر تولد را برای او و مادرش سهل و آسان میکند،البته گاهی بچههایی هستند که از طرف پا متولد میشوند و مشکلات زیادی برای مادر ایجاد میکنند.
بعد از تولد نیز در مسیر نمو و رشد جسمی در دوران کودکی،و سپس نمو و رشد غرائز،و بعد از آن رشد در مسیر هدایت معنوی و ایمان،همه را از طریق عقل و دعوت انبیاء برای او سهل و آسان ساخته است.
چه جمله جامع و جالبی است که در عین فشردگی به همه این مسائل اشاره میکند" ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ".
این نکته نیز قابل توجه است که میفرماید:"راه را برای انسان آسان ساخت"و نمیفرماید:"او را مجبور بر پیمودن این راه کرد"و این خود تاکید دیگری بر مساله آزادی اراده انسان و اختیار است.
*** سپس به مرحله پایانی عمر انسان بعد از پیمودن این راه طولانی اشاره میفرماید:"بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود"( ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ).
مسلما"اماته"(میراندن)کار خدا است،ولی مساله پنهان ساختن در قبر به ظاهر کار انسان است،اما از آنجا که عقل و هوش لازم برای این کار، و همچنین وسائل دیگر را خداوند فراهم ساخته این کار به او نسبت داده شده است.
بعضی نیز گفتهاند منظور از نسبت دادن این کار به خدا این است که او برای انسان قبری آفریده و آن دل خاک است،و بعضی نیز این جمله را به معنی حکم تشریعی و دستور الهی درباره دفن کردن اموات دانستهاند.
و به هر حال یکی از احترامات خداوند نسبت به نوع بشر همین برنامه دفن اجساد آنها است،چرا که اگر راهی برای دفن وجود نداشت،و یا دستوری در این زمینه صادر نشده بود،و جسد آدمی روی زمین میماند و متعفن میگشت و سپس طعمه حیوانات درنده و پرندگان میشد،ذلت و خواری عجیبی بود، بنا بر این الطاف الهی نه تنها شامل حال انسان در حیات دنیا است که بعد از مرگ نیز مشمول الطاف او است.
از این گذشته دستور به دفن کردن بدن مردگان(بعد از غسل و کفن و نماز)دستوری است الهام بخش که مرده انسانها باید از هر نظر پاک و محترم باشد تا چه رسد به زنده آنها! این نکته نیز قابل توجه است که مساله مرگ در این آیه نیز در عداد نعمتهای الهی ذکر شده،و اگر دقت شود مطلب همین گونه است،چرا که اولا مرگ مقدمهای است برای آسودگی از رنجهای این جهان،و انتقال به سرای دیگر که عالمی است بسیار گستردهتر،و ثانیا مرگ نسلهای موجود سبب میشود که جا برای نسلهای آینده گشوده شود،و نوع انسان طی نسلها تداوم و تکامل یابد،و در غیر این صورت چنان عرصه بر انسانها تنگ میشد که زندگی کردن در روی زمین غیر ممکن بود.
جالب اینکه همین معنی ضمن اشاره لطیفی در سوره الرحمن آیات 26 تا 28 نیز آمده است آنجا که میفرماید: کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ :"تمام کسانی که روی زمین زندگی میکنند میمیرند،تنها ذات ذو الجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند،پس کدامین نعمت از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید"؟! مطابق این آیات مرگ یکی از نعمتهای بزرگ خدا است.
آری دنیا با تمام نعمتهایش زندانی است برای مؤمن،و خروج از این
دنیا آزاد شدن از این زندان است،و از این گذشته نعمتهای فراوان الهی گاه برای گروهی مایه غفلت و بیخبری میشود،و یاد مرگ پردههای غفلت را میدرد و از این نظر نیز نعمتی است و هشداری،از همه گذشته زندگی دنیا اگر ادامه یابد مسلما ملال آور و خسته کننده است،نه همچون زندگی آخرت که سرتاسر نشاط و خوشدلی است (1).
*** بعد به مرحله رستاخیز انسانها پرداخته،میافزاید:"سپس هر زمان که بخواهد او را زنده و برای حساب و جزا محشور میکند"( ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ ).
"انشره"از ماده"انشار"به معنی گستردن بعد از جمع کردن است، و این تعبیر جالبی است که نشان میدهد با مرگ زندگی انسان به کلی جمع میشود و در رستاخیز در محیطی بزرگتر و عالیتر گسترش مییابد.
قابل توجه اینکه در مساله مردن و در قبر پنهان شدن تعبیر به"مشیت الهی"شده است،ولی در اینجا میگوید:هر وقت خدا بخواهد او را زنده میکند،این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که هیچکس از تاریخ وقوع این حادثه بزرگ(قیام قیامت)آگاه نیست،و تنها او است که میداند، ولی در مورد مرگ به طور اجمال معلوم است که انسان بعد از پیمودن یک عمر طبیعی خواه ناخواه میمیرد.
*** در آخرین آیه مورد بحث میفرماید:با اینهمه مواهب الهی نسبت به انسان از آن روز که به صورت نطفهای بیارزش بود تا آن روز که قدم در این
1) 1) شاعر میگوید: من از دو روزه عمر آمدم به جان،ای خضر! چه میکنی تو که یک عمر جاودان داری!
دنیا گذارد،و راه خود را به سوی کمال طی کرد و سپس از این دنیا میرود و در قبر نهان میگردد باز این انسان راه صحیح خود را پیدا نمیکند"چنین نیست که او میپندارد،او هنوز فرمان الهی را انجام نداده است"( کَلاّٰ لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ ) (1).
تعبیر به"لما"که معمولا برای نفی توام با انتظار میباشد اشاره به این است که با اینهمه مواهب الهی و اینهمه وسائل بیداری که در اختیار بشر قرار داده انتظار میرود که او در راه امتثال اوامر الهی جدی و کوشا باشد،ولی تعجب است که هنوز این وظیفه را انجام نداده.
در اینکه منظور از"انسان"در اینجا چه اشخاصی هستند؟دو تفسیر وجود دارد:
نخست اینکه منظور انسانهایی هستند که در مسیر کفر و نفاق و انکار حق و ظلم و عصیان گام بر میدارند،به قرینه آیه 34 سوره ابراهیم که میفرماید: إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ "انسان بسیار ظالم و کافر و ناسپاس است".
تفسیر دیگر این است که همه انسانها را شامل میشود چرا که هیچکس(اعم از مؤمن و کافر)حق عبودیت و بندگی و اطاعت خدا را آن چنان که شایسته مقام با عظمت او است انجام نداده آن گونه که گفتهاند: بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آورد و رنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که بجا آورد! ***
1) 1) بعضی"کلا"را در اینجا به معنی"حقا"تفسیر کردهاند،ولی ظاهر این است که همان معنی مشهور خود را دارد و به معنی"ردع"است،چرا که بسیاری از افراد کوتهبین پرادعا چنین میپندارند که وظائف خود را در برابر خداوند انجام دادهاند آیه میگوید چنین نیست که آنها فکر میکنند هنوز وظیفه خود را انجام ندادهاند.
فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ (24) أَنّٰا صَبَبْنَا اَلْمٰاءَ صَبًّا (25) ثُمَّ شَقَقْنَا اَلْأَرْضَ شَقًّا (26) فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا حَبًّا (27) وَ عِنَباً وَ قَضْباً (28) وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً (29) وَ حَدٰائِقَ غُلْباً (30) وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا (31) مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ (32)
24-انسان باید به غذای خویش بنگرد.
25-ما آب فراوانی از آسمان فروریختیم! 26-سپس زمین را از هم شکافتیم.
27-و در آن دانههای فراوانی رویاندیم.
28-و انگور و سبزی بسیار، 29-و زیتون و نخل فراوان، 30-و باغهایی پر درخت، 31-و میوه و چراگاه، 32-تا وسیلهای برای بهرهگیری و چهارپایانتان باشد.
انسان باید به غذای خود بنگرد!
از آنجا که آیات قبل سخن از مساله معاد میگفت،و آیات آینده نیز با صراحت بیشتری از این مساله سخن میگوید،به نظر میرسد که آیات مورد بحث به منزله دلیلی است برای مساله معاد که از طریق بیان قدرت خداوند بر همه چیز،و همچنین احیای زمینهای مرده به وسیله نزول باران که خود نوعی معاد در عالم گیاهان است،امکان رستاخیز را اثبات میکند.
در ضمن چون این آیات از انواع غذاهایی که خدا در اختیار انسان و چهار پایان قرار داده سخن میگوید حس شکرگزاری انسان را برمیانگیزد و او را به شناخت منعم و معرفت اللّٰه دعوت میکند.
نخست میفرماید:"انسان باید به غذای خویش بنگرد"که چگونه خداوند آن را آفریده است؟( فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ ) (1).
نزدیکترین اشیاء خارجی به انسان غذای او است که با یک دگرگونی جزء بافت وجود او میشود،و اگر به او نرسد به زودی راه فنا را پیش میگیرد، و به همین دلیل قرآن از میان تمام موجودات روی مواد غذایی آن هم موادی
1) 1) ممکن است جمله"فلینظر"جزاء شرط مقدری باشد،و در تقدیر چنین است "ان کان الانسان فی شک من ربه و من البعث فلینظر الی طعامه".
که از طریق گیاهان و درختان،عائد انسان میشود تکیه کرده است.
روشن است که منظور از"نگاه کردن"تماشای ظاهری نیست،بلکه نگاه به معنی دقت و اندیشه در ساختمان این مواد غذایی،و اجزاء حیاتبخش آن، و تاثیرات شگرفی که در وجود انسان دارد،و سپس اندیشه در خالق آنها است.
و اینکه بعضی احتمال دادهاند مراد نگاه ظاهری است،نگاهی که باعث تحریک غدههای بزاقی دهن،میشود،در نتیجه کمک به هضم غذا میکند بسیار بعید به نظر میرسد،زیرا آیه به قرینه آیات قبل و بعد اصلا در مقام بیان اینگونه مسائل نیست،منتها بعضی از دانشمندان غذاشناس که قرآن را تنها از زاویه محدود مسائل شخصی خود مینگرند طبیعی است چنین پنداری درباره آیه فوق داشته باشند.
بعضی نیز معتقدند که منظور از نگاه کردن به مواد غذایی این است که انسان هنگامی که بر سر سفره مینشیند دقیقا بنگرد که آنها را از چه راهی تهیه کرده؟حلال یا حرام؟مشروع یا نامشروع؟و به این ترتیب جنبههای اخلاقی و تشریعی را مورد توجه قرار دهد.
در بعضی از روایات که از معصومین نقل شده نیز آمده است که منظور از "طعام"در اینجا"علم و دانشی"است که غذای روح انسان است،باید بنگرد که آن را از چه کسی گرفته؟از جمله از امام باقر ع نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود:"علمه الذی یاخذه عمن یاخذه"؟ (1).
نظیر همین معنی از امام صادق ع نیز نقل شده است (2).
بدون شک معنی ظاهری آیه همان غذاهای جسمانی است که در آیات بعد مشروحا ذکر شده،ولی غذای روح را نیز از طریق قیاس اولویت میتوان استفاده کرد،چرا که انسان ترکیبی است از روح و جسم،همانگونه که جسم
او نیاز به غذای مادی دارد،روح او نیز محتاج به غذای روحانی است.
و جایی که انسان باید در غذای جسمانیش دقیق شود،و سرچشمه آن را که باران حیاتبخش است طبق آیات بعد بشناسد باید در غذای روحانی خود نیز دقت بخرج دهد که از طریق باران وحی بر سر زمین قلب پاک پیامبر ص نازل میگردد،و از آنجا در سینههای معصومین ع ذخیره میشود و همچون چشمههای جوشانی در صفحه قلوب جاری میگردد،و انواع میوههای لذتبخش ایمان و تقوا و فضائل اخلاقی را پرورش میدهد.
آری انسان باید درست بنگرد که سرچشمه اصلی علم و دانش او که غذای روحانی او است کجا است مبادا از سرچشمه آلودهای تغذیه شود و روح و جان او را بیمار کند یا به هلاکت افکند.
و نیز از طریق قیاس اولویت میتوان مساله"حلال و حرام"و مشروع و نامشروع را به وسیله"دلالت التزامی"از آیه استفاده کرد.
این احتمال نیز وجود دارد که هم"طعام"در آیه شریفه معنی وسیع و گسترده دارد،و هم"نگاه کردن"و بنا بر این تفسیرهای سه گانه فوق در آن جمع میگردد.
در اینکه منظور از"انسان"در اینجا چه کسی است؟ناگفته پیدا است که همه انسانها را شامل میشود،اعم از مؤمن و کافر،همه باید به این مواد غذایی و شگفتیها و اسرار نهفته در آنها بنگرند،تا افراد بیایمان راه حق را پیدا کنند و افراد مؤمن بر ایمانشان افزوده شود.
و به راستی هر یک از مواد غذایی:میوهها،دانههای غذایی سبزیها، برای خود دنیای شگفتانگیزی دارد که مدتها میتوان روی آن مطالعه کرد، و درسهایی از آن آموخت که در تمام عمر به ما روشنایی و بینش میدهد.
سپس به شرح تفصیلی این مواد غذایی و منابع آن پرداخته،میفرماید:
"ما آب فراوانی از آسمان فرو ریختیم"( أَنّٰا صَبَبْنَا الْمٰاءَ صَبًّا ).
"صب"به معنی"فرو ریختن آب است از طرف بالا"و در اینجا منظور نزول باران است،و تعبیر به"صبا"در آخر آیه برای بیان تاکید و فراوانی این آب میباشد.
آری آب که مهمترین مایه حیات است همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل میشود،و میدانیم تمام نهرها،و چشمهها،و قناتها،و چاههای آب،ذخائر آبی خود را از باران میگیرند،و مایه اصلی همه آنها باران است که"اگر باران به کوهستان نبارد*به سالی دجله گردد خشک رودی".
بنا بر این به هنگام مطالعه"مواد غذایی"قبل از هر چیز انسان به نظام بارش باران متوجه میشود،که چگونه دائما آفتاب بر سطح دریاها میتابد، و ابرها از آن برمیخیزند،و بادها آنها را بحرکت در میآورند،سپس به خاطر دور شدن از سطح زمین،و قرار گرفتن در منطقه سرد جوی بار دیگر تبدیل به آب شده،و فرو میریزند آبی زلال و پاک و خالی از هر گونه املاح مضر و آلودگی،آن هم به صورت قطرات کوچک،یا دانههای نرم برف که به آرامی بر زمین مینشیند،و جذب زمین و گیاهان و درختان میشود.
*** بعد از ذکر موضوع آب که یکی از ارکان مهم رویش گیاهان است، به سراغ رکن مهم دیگر یعنی"زمین"میرود،و میافزاید:"سپس زمین را از هم شکافتیم"( ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ).
بسیاری از مفسران گفتهاند که این شکافتن اشاره به شکافتن زمین به وسیله جوانههای گیاهان است،و به راستی این یکی از عجائب است که جوانهای با آن همه
نرمی و لطافت خاکهای سخت را میشکافد،و گاه در کوهستانها از لابلای سنگها عبور کرده،سر بیرون میآورد،چه قدرت عظیمی خالق بزرگ در این جوانه لطیف آفریده است که میتواند این چنین قدرتنمایی کند؟! بعضی نیز احتمال دادهاند که منظور شکافتن زمین به وسیله شخم زدن انسانها،یا حتی به وسیله کرمهایی است که نوعی عمل شخم زدن را توام با اعمال حیاتی دیگر در زمین انجام میدهند! درست است که شخم زدن کار انسان است،ولی از آنجا که تمام وسائل آن را خدا در اختیار او گذاشته،به خداوند نسبت داده شده است.
تفسیر سومی که برای این تعبیر به نظر میرسد و از جهاتی ترجیح دارد این است که منظور از شکافتن زمین خرد شدن سنگهای سطح آن است.
توضیح اینکه:در آغاز سطح زمین را قشر عظیمی از سنگها پوشانده بود، بارانهای سیلابی پی در پی فرو باریدند،و سنگها را شکافتند،ذرات آن را جدا کردند و در قسمتهای گود زمین گستردند،و به این ترتیب توده خاک قابل زراعت تشکیل شد،و هم اکنون نیز سیلابها قسمتی از آنها را در خود حل کرده به دریا میریزند،اما خاکهای جدیدی که به وسیله برف و باران مجددا تشکیل میشود جای آن را میگیرد،و گرنه انسان گرفتار کمبود خاک زراعتی میشد! به این ترتیب آیه اشاره به یکی از معجزات علمی قرآن است که نشان میدهد اول بارانها فرو میبارند،و سپس زمینها شکافته میشوند و آماده زراعت میگردند،نه تنها در روزهای نخست این عمل صورت گرفته که امروز نیز ادامه دارد.
این تفسیر از آنجا که مساله"انبات"و رویاندن گیاه در آیه بعد ذکر میشود مناسبتر به نظر میرسد.
جمع میان هر سه تفسیر نیز بعید نیست.
*** بعد از ذکر این دو رکن اساسی یعنی"آب"و"خاک"به هشت قسمت از از روئیدنیها که از ارکان اساسی غذای انسان یا حیوانات است اشاره کرده، میفرماید:"سپس ما در زمین دانه فراوانی رویاندیم"( فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا حَبًّا ).
دانههای غذایی که مایه اصلی تغذیه انسان و انواع حیوانات است،دانههایی که اگر یک سال بر اثر خشکسالی قطع شود قحطی و گرسنگی تمام جهان را فرا میگیرد،و انسانها همه در زحمت فرو میروند.
تعبیر به"حبا"به صورت"نکره"در اینجا دلیل بر بیان عظمت،و یا تنوع انواع این دانهها است،و اینکه بعضی آن را تفسیر به خصوص"گندم" و"جو"کردهاند دلیلی بر آن نیست،چرا که این تعبیر همه حبوبات را شامل میشود.
*** و در مرحله بعد میافزاید:"همچنین انگور و سبزی بسیار" (وَ عِنَباً وَ قَضْباً) ذکر"عنب"(انگور)از میان تمام میوهها به خاطر مواد غذایی و حیاتی فراوانی است که در این میوه نهفته شده،و آن را به صورت یک غذای کامل در آورده است(توجه داشته باشید که"عنب"هم به"انگور"گفته میشود و هم به"درخت انگور"و در آیات قرآن بر هر دو اطلاق شده،ولی در اینجا مناسب همان انگور است).
"قضب"(بر وزن جذب)در اصل به معنی سبزیهایی است که آن را در نوبتهای مختلف میچینند،و در اینجا به معنی انواع سبزیهای خوردنی است، و ذکر آن به دنبال انگور دلیل بر اهمیت این ماده غذایی است.
که در علم غذاشناسی امروز فوق العاده روی آن تکیه میشود.
گاه کلمه"قضب"به معنی قطع کردن و چیدن،و واژه"قضیب"به معنی شاخه درخت آمده،و"سیف قاضب"به معنی شمشیر قاطع است.
از ابن عباس نقل شده که منظور از"قضب"در اینجا"رطب"است که آن را از درخت میچینند،ولی این تفسیر بسیار بعید به نظر میرسد،چرا که در آیه بعد اشاره جداگانه به مساله"رطب"شده است.
بعضی نیز احتمال دادهاند که"قضب"به معنی میوههای بوتهای باشد(مانند خیار و هندوانه و مانند آنها)و یا ریشههای گیاهی(مانند هویج و پیاز و کلم).
ولی بعید نیست که"قضب"در اینجا معنی گستردهای داشته باشد که هم سبزیهای خوردنی را شامل شود،و هم میوههای بوتهای و هم ریشههای غذایی را.
*** سپس میافزاید:"و زیتون و نخل فراوان" (وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً) .
تکیه روی این دو میوه نیز دلیلش روشن است چرا که امروز ثابت شده که هم"زیتون"و هم"خرما"از مهمترین مواد غذایی نیروبخش و مفید و سلامت آفرین است.
*** و در مرحله بعد میافزاید:"و باغهایی پر درخت(با انواع میوههای رنگارنگ)" (وَ حَدٰائِقَ غُلْباً) .
"حدائق"جمع"حدیقة"به معنی باغی است که اطراف آن دیوار و محفوظ باشد،و در اصل به معنی قطعه زمینی است که دارای آب است،این واژه از"حدقه"چشم گرفته شده که دائما آب در آن جاری است.
و از آنجا که اینگونه باغها معمولا باغهای میوه است میتواند اشارهای به
انواع میوههای بهشتی بوده باشد.
"غلب"(بر وزن قفل)جمع"اغلب"و"غلباء"به معنی گردن کلفت است، و در اصل از ماده غلبه گرفته شده،و در اینجا به معنی درختان بلند و تنومند است.
*** سپس میافزاید:"و میوه و چراگاه" (وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا) .
"اب"(با تشدید باء)به معنی گیاهان خودرو و چراگاهی است که آماده چریدن حیوانات و یا چیدن گیاهان باشد،و در اصل معنی"آمادگی"را میبخشد،و از آنجا که اینگونه چراگاهها آماده بهرهبرداری است به آن"اب"گفته شده.
بعضی نیز گفتهاند منظور از"اب"میوههایی است که قابل خشک کردن و ذخیره نمودن برای زمستان است،به مناسبت اینکه همیشه آماده بهرهبرداری است.
بسیاری از مفسران اهل سنت و شیعه در ذیل این آیه نقل کردهاند که روزی عمر بر منبر بود و این آیات را تلاوت کرد،سپس گفت:همه اینها را ما میشناسیم اما"اب"چیست؟نمیدانم،سپس عصائی را که در دست داشت رها کرد و گفت:به خدا سوگند که این یک نوع تکلف است،چه اشکالی دارد معنی "اب"را ندانی!شما از چیزی از کتاب اللّٰه پیروی کنید که برای شما تبیین شده، و به آن عمل نمائید و آنچه را نمیدانید و نمیفهمید موکول به پروردگار کنید! (1).
این نشان میدهد که او مفهوم کلمه"اب"را چیز پیچیدهای میدانست، در حالی که با مراجعه به متون لغت روشن میشود که مطلب پیچیدهای نیست.
و عجب اینکه در"در المنثور"آمده است که همین سؤال را از"ابو بکر"
1) 1) تفسیر"روح المعانی"،"قرطبی"،"فی ظلال القرآن"،"در المنثور"و"المیزان" ذیل آیات مورد بحث.
کردهاند،او گفت من اگر در کتاب خدا چیزی را بگویم که نمیدانم کدام آسمان بر سر من سایه میافکند،و کدام زمین حاضر است مرا بپذیرد؟.
درست است که بسیاری از دانشمندان اهل سنت از این دو حدیث نتیجه گرفتهاند که هیچکس نباید در مورد مسائلی که آگاه نیست،مخصوصا در کتاب اللّٰه،سخنی بگوید،ولی بالآخره جای این سؤال باقی است که چگونه کسی که به عنوان پیشوا و خلیفه مسلمین میخواهد حکومت کند از مفهوم لغتی که در متن قرآن مجید آمده و چندان پیچیدگی ندارد آگاه نباشد؟اینها همه دلیل بر این است که باید در هر عصر و زمان رهبری الهی در میان مردم بوده باشد که از تمام مسائل شرع آگاه و از هر اشتباه و خطایی مصون و معصوم باشد.
و لذا در ذیل حدیثی که مرحوم"مفید"در"ارشاد"آورده است میخوانیم:
هنگامی که این ماجرا به گوش امیر مؤمنان علی ع رسید،فرمود:
سبحان اللّٰه ا ما علم ان الأب هو الکلاء و المرعی و ان قوله تعالی:" وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا " اعتداد من اللّٰه بانعامه علی خلقه،فیما غذاهم به،و خلقه لهم و لانعامهم،مما تحیی به انفسهم و تقوم به اجسادهم :"عجیب است،آیا او نمیدانست که"اب"به معنی گیاهان خودرو و چراگاه است،و اینکه جمله "و فاکهة و ابا"عنایتی است از سوی خداوند نسبت به بندگانش در آنچه از مواد غذایی به آنها داده،و برای آنان و چهارپایانشان آفریده،از چیزهایی که مایه حیات و قوام جسم آنها است"؟! (1).
در اینجا این سؤال پیش میآید که در آیات گذشته بعضی از میوهها بالخصوص مطرح شده بود،و در اینجا میوه به طور کلی مطرح شده،و از این گذشته در آیه قبل که سخن از باغها میگفت ظاهرا نظر به میوههای باغها داشت،چگونه بار دیگر میوه در اینجا مطرح شده است؟.
1) 1) "ارشاد مفید"مطابق نقل المیزان جلد 20 صفحه 319
در پاسخ میگوئیم:اما اینکه بعضی از میوهها بالخصوص ذکر شده مانند انگور و زیتون و خرما(به قرینه درخت نخل)به خاطر اهمیت فوق العادهای است که از میان میوهها دارند (1)،و اما اینکه چرا"فاکهه"(میوه)جداگانه از "حدائق"(باغها)ذکر شده؟،ممکن است به خاطر این باشد که باغها منافع دیگری غیر از میوه نیز دارند،منظره زیبا،طراوت و هوای سالم و مانند آن از این گذشته برگ بعضی از درختان و ریشه و پوست بعضی دیگر،جزء مواد خوراکی هستند(مانند چای و دارچین و زنجبیل و امثال آن)به علاوه برگهای بسیاری از درختان خوراک مناسبی برای حیوانات است و میدانیم آنچه در آیات فوق آمده،هم خوراک انسان را شامل میشود،هم خوراک حیوان را.
*** و لذا در آیه بعد که آخرین آیه مورد بحث است،میافزاید:"تا وسیله بهرهگیری شما و چارپایانتان باشد"( مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ ).
"متاع"هر چیزی است که انسان از آن متمتع و بهرهمند میشود.
مواد غذایی سالم
آنچه در این آیات آمده بود،هشت نوع از مواد غذایی برای انسان و چارپایان بود،و جالب اینکه همه آنها،غذاهای گیاهی و نباتی است،این به خاطر اهمیتی است که"گیاهان"و"حبوبات"و"میوهها"در تغذیه انسان دارند،بلکه غذای حقیقی انسان همینها است،و غذاهای حیوانی در درجه بعد قرار دارد و
1) 1) درباره اهمیت ماده غذایی زیتون و خرما و انگور بحث مشروحی در جلد 11 صفحه 172 به بعد(ذیل آیه 11 نحل)آوردهایم.
به مقدار کمتر.
آنچه در اینجا قابل توجه است اینکه:علم غذاشناسی امروز که یکی از علوم گسترده و مهم است و برای خود دنیای وسیعی با چشماندازهای وسیعتری را مجسم میکند،در حقیقت شرحی است بر آنچه در این آیات آمده،و عظمت قرآن را منعکس میکند،مخصوصا موادی که در آیات بالا روی آن تکیه شده هر یک از دیدگاه علم غذاشناسی،بسیار مهم و با ارزش است.
به هر حال دقت در این امور،انسان را به عظمت خالق آنها،و الطاف و محبتهای او نسبت به نوع بشر آشناتر میسازد.
آری دقت در غذای جسم،و سپس در غذای روح،هم از نظر محتوی و ساختمان،و هم از نظر طرق اکتساب،میتواند آدمی را در مسیر معرفة اللّٰه و تهذیب نفس و خودسازی پیش برد،آری"آدمی باید در غذایش به دقت بنگرد" و چه پر معنی است همین یک جمله کوتاه.
فَإِذٰا جٰاءَتِ اَلصَّاخَّةُ (33) یَوْمَ یَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ (34) وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ (35) وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ (36) لِکُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ (37) وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (38) ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (39) وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ (40) تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ (41) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکَفَرَةُ اَلْفَجَرَةُ (42)
33-هنگامی که آن صدای مهیب(صیحه رستاخیز)بیاید(کافران در اندوه عمیقی فرو میروند) 34-در آن روز که انسان از برادر خود فرار میکند، 35-و از مادر و پدرش، 36-و زن و فرزندانش، 37-در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول میسازد 38-صورتهایی در آن روز گشاده و نورانی است، 39-خندان و مسرور است 40-و صورتهایی در آن روز غبارآلود است، 41-و دود تاریکی آنها را پوشانده 42-آنها همان کافران فاجرند
بعد از ذکر قسمت قابل توجهی از مواهب الهی و نعم دنیوی،به بیان معاد و گوشهای از حوادث رستاخیز و سرنوشت مؤمنان و کافران میپردازد،تا از یک سو اعلام کند که این مواهب و متاع هر چه باشد زود گذر است و نقطه پایانی دارد، و از سوی دیگر وجود اینها دلیلی است بر قدرت خداوند بر همه چیز و بر مساله معاد.
میفرماید:"هنگامی که آن صدای مهیب و گوشخراش(صیحه رستاخیز) بیاید کافران و مجرمان در اندوه و ندامت عمیقی فرو میروند" (فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ) (1).
1) 1) در این که جزای"شرط"در این جمله شرطیه چیست؟احتمالات متعددی وجود دارد:نخست این که محذوف است و از آیات بعد استفاده میشود،و در تقدیر چنین است: فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ فما اعظم اسف الکافرین(تفسیر مراغی)و بعضی گفتهاند جمله " لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ "میباشد(مجمع البیان)،این احتمال نیز داده شده که جزاء از جمله" یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ "استفاده میشود،و در تقدیر چنین است:فاذا جاءت الصاخة یفر المرء من اخیه(روح المعانی)
"صاخه"از ماده"صخ"در اصل به معنی صوت شدیدی است که نزدیک است گوش انسان را کر کند،و یا به راستی گوش را کر میکند،و در اینجا اشاره به"نفخه دوم صور"است،همان صیحه عظیمی که صیحه بیداری و حیات میباشد، و همگان را زنده کرده،به عرصه محشر دعوت میکند.
آری این صیحه چنان عظیم و تکان دهنده است که انسان را از همه چیز جز خودش و اعمالش و سرنوشتش غافل میکند.
*** و لذا بلا فاصله بعد از آن میافزاید:"در آن روز که انسان از برادر خود فرار میکند"( یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ).
همان برادری که با جان برابر بود و همه جا به یاد او بود و در فکر او، امروز به کلی از او گریزان میشود.
*** و همچنین"از مادر و پدرش" (وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ) .
*** "و زن و فرزندانش" (وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ) .
و به این ترتیب انسان نزدیکترین نزدیکانش را که برادر و پدر و مادر و زن و فرزند هستند نه فقط فراموش مینماید بلکه از آنها فرار میکند،و این نشان میدهد هول و وحشت محشر آن قدر زیاد است که انسان را از تمام پیوندها و
علائقش جدا میکند.
مادری که به او عشق میورزید.
پدری که سخت مورد احترام او بود.
همسری که شدیدا به او محبت داشت.
و فرزندانی که میوه قلب و نور چشمان او محسوب میشدند.
بعضی گفتهاند منظور فرار از برادران و پدران و مادران و همسر و فرزندانی است که راه ایمان و تقوا و اطاعت خدا را نپیمودند،او از آنها فرار میکند مبادا به سرنوشتشان گرفتار شود.
بعضی نیز گفتهاند این فرار به خاطر آن است مبادا اینها حقوقی به گردن او داشته باشند و از او مطالبه کنند،و او از ادای آن عاجز باشد.
در میان این سه تفسیر،تفسیر اول مناسبتر به نظر میرسد،گرچه جمع میان آنها نیز بیمانع است.
در این که چرا نخست از برادر،و بعد مادر،سپس پدر،و بعد همسر،و در آخرین مرحله سخن از فرزندان به میان آمده؟بعضی معتقدند به خاطر این است که در تمام اینها از مرحله پائینتر به مرحله بالاتر منتقل میشود و مقتضای بلاغت همین است که نخست بگوید انسان از برادرش میگریزد،بعد از مادر و پدر،و بعد از همسر و فرزندان.
ولی با توجه به این که همه مردم در مورد علاقه و رابطه با این پنج گروه یکسان نیستند گاه برادر نقش مهمتری در زندگی انسان دارد بیشتر مورد علاقه او است،و گاه همسر،و گاه فرزند،و لذا نمیتوان یک قاعده کلی در اینجا به دست داد.
البته برای اهمیت پیوند انسان با هر یک از این گروه پنجگانه مطالب بسیاری میتوان گفت ولی چنان نیست که بطور مطلق بتوان یکی را بر دیگری
از تمام جهات-مخصوصا به شکلی که در آیه آمده است ترجیح داد،بنا بر این ترتیب فوق روی حساب ترتیب در اهمیت نیست.
*** در آیه بعد دلیل این فرار را بیان کرده،میفرماید:"در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول میسازد" (لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ).
تعبیر به"یغنیه"(او را بینیاز میسازد)کنایه ظریفی است از این حقیقت که در آن روز آن قدر انسان به خود مشغول است،که به دیگری نمیپردازد و حوادث بقدری شدید و هولناک است که برای اشغال تمامی فکر و قلب او کافی است.
در حدیثی آمده است که بعضی از خاندان پیامبر ص از آن حضرت سؤال کردند که آیا در روز قیامت انسان به یاد دوست صمیمیش میافتد؟ در جواب فرمود:
ثلاثة مواطن لا یذکر(فیها)احد احدا عند المیزان حتی ینظر أ یثقل میزانه ام یخف؟و عند الصراط حتی ینظر ا یجوزه ام لا؟و عند الصحف حتی ینظر بیمینه یاخذ الصحف ام بشماله؟ فهذه ثلاثة مواطن لا یذکر فیها احد حمیمه و لا حبیبه و لا قریبه و لا صدیقه،و لا بنیه و لا والدیه و ذلک قول اللّٰه تعالی:" لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ " سه موقف است که هیچکس در آنها به یاد هیچکس نمیافتد:اول پای میزان سنجش اعمال است تا ببیند آیا میزانش سنگین است یا سبک؟سپس بر صراط است تا ببیند آیا از آن میگذرد یا نه؟و سپس به هنگامی است که نامههای اعمال را به دست انسانها میدهند تا ببینند آن را به دست راستش میدهند یا دست چپ؟این سه موقف است که در آنها کسی به فکر کسی نیست،
نه دوست صمیمی،نه یار مهربان،نه افراد نزدیک،نه دوستان مخلص،نه فرزندان،و نه پدر و مادر،و این همان است که خداوند متعال میفرماید:در آن روز هر کسی به قدر کافی به خود مشغول است (1).
*** سپس به چگونگی حال مؤمنان و کافران در آن روز پرداخته میگوید:
"صورتهایی در آن روز گشاده و نورانی است"( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ).
*** "خندان و مسرور است" (ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ) *** "و صورتهایی در آن روز غبارآلود است"( وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ ) *** "و دود تاریکی آن را پوشانده" (تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ) .
*** "آنها همان کافران فاجرند"!( أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ).
"مسفرة"از ماده"اسفار"چنان که قبلا هم نیز گفتهایم به معنی آشکار شدن و درخشیدن است،همانند طلوع سپیده صبح در پایان شب تاریک.
"غبرة"(بر وزن غلبه)از"غبار"به معنی باقی مانده خاکی است که از زمین بر خاسته و بر چیزی نشسته.
"قترة"(بر همان وزن)در اصل از ماده"قتار"(بر وزن غبار)به معنی دودی است که از چوب یا چیزی دیگری برمیخیزد،بعضی از ارباب لغت آن را نیز به معنی غبار تفسیر کردهاند،اما جمع میان این دو تعبیر در آیات
1) 1) تفسیر"برهان"جلد 4 صفحه 429
فوق نشان میدهد که این دو واژه دارای دو معنی متفاوت است.
"کفرة"و"فجرة"(بر همان وزن)جمع"کافر"و"فاجر"است که اولی اشاره به افراد فاسد العقیده و دومی اشاره به افراد فاسد العمل است.
از این آیات به خوبی استفاده میشود که در صحنه قیامت آثار عقائد و اعمال سوء انسانها در چهرههایشان نمایان میگردد.
ضمنا تعبیر به وجوه به خاطر این است که رنگ صورت بیش از هر چیزی میتواند بیانگر حالات درونی باشد،هم ناراحتیهای فکر و روحی و هم ناراحتیهای جسمانی.
به هر حال گروهی در آنجا خندان و مسرورند،چهرههایشان گشاده و نورانی است،روشنایی ایمان و پاکی عمل در صورت آنها موج میزند،"و رنگ رخساره آنها خبر از سر درون میدهد".
بر عکس گروهی که تاریکی کفر و زشتی اعمالشان در چهرههایشان نمایان است،گویی گرد و غبار سیاهی بر صورتشان نشسته،و هالهای از دود آن را در خود فرو برده،آثار غم و اندوه و رنج و درد از صورتهایشان میبارد،و اصولا همانگونه که در آیه 41 سوره رحمان آمده" یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ " "گنهکاران با سیمایشان شناخته میشوند"در آن روز رنگ چهرهها برای شناخت انسانها کافی است.
راه خودسازی
تعبیراتی که در آیات کوتاه و پر طنین این سوره آمده برنامه جامعی برای خودسازی است:
1-از یک سو به انسان دستور میدهد که برای درهم شکستن کبر و غرور به آغاز آفرینش خود باز گردد،و ببیند چگونه از نطفه بیارزشی آفریده شده؟ و میدانیم یکی از بزرگترین موانع راه خودسازی همین کبر و غرور است.
2-از سوی دیگر هدایتهای الهی را به عنوان بهترین زاد و توشه این راه معرفی میکند،اعم از هدایتهایی که از طریق وحی و رهنمودهای انبیاء و اولیاء سر چشمه میگیرد،و هدایتهایی که از طریق عقل و بررسی قوانین و نظامات عالم تکوین حاصل میشود.
3-سپس به انسان دستور میدهد که به غذای جسمانیش خوب بنگرد، چشمانش را بگشاید و ببیند این خالق رحیم و مهربان چگونه انواع مواد غذایی دانهها و میوهها را از این خاک تیره برای او آفریده،و در برابر ربوبیتش سر تعظیم فرود آورد نه تنها به ساختمان تکوینی این مواد غذایی بنگرد،بلکه چگونگی تحصیل آن را نیز مورد توجه قرار دهد چرا که غذای پاک و حلال یکی از پایههای مهم خودسازی است.
4-به طریق اولی باید به غذای روحش بنگرد که از کدامین سر چشمه تراوش کرده سر چشمهای پاک یا آلوده؟چرا که تعلیمات ناسالم و تبلیغات گمراه کننده همچون غذای مسمومی است که حیات معنوی انسان را به خطر میافکند.
عجب اینکه بعضی از مردم در مورد غذای جسم بسیار سختگیر و موشکافند، ولی در غذای روحشان بیاعتنا،هر کتاب فاسد و مفسدی را میخوانند،به هر گونه تعلیمات گمراه کننده گوش فرامیدهند،و برای غذای روحشان هیچ قید و شرطی قائل نیستند.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع میخوانیم:
ما لی اری الناس اذا قرب الیهم الطعام لیلا تکلفوا انارة المصابیح،لیبصروا ما یدخلون بطونهم، و لا یهتمون بغذاء النفس،بان ینیروا مصابیح البابهم بالعلم،لیسلموا من
لواحق الجهالة و الذنوب،فی اعتقاداتهم و اعمالهم:
"برای چیست که میبینم مردم را هنگامی که در شب طعامی نزدشان حاضر کنند حتما چراغ میافروزند تا ببینند چه غذایی در شکم خود وارد میسازند؟ ولی به غذای روحشان اهمیت نمیدهند،و چراغ عقل را به وسیله علم روشن نمیسازند،تا از عوارض جهالت و گناهان در اعتقادات و اعمال سالم بمانند" (1).
نظیر همین معنی را فرزندش امام مجتبی ع فرموده:
عجبت لمن یتفکر فی ماکوله،کیف لا یتفکر فی معقوله،فیجنب بطنه ما یؤذیه،و یودع صدره ما یردیه :"عجب دارم از آنها که به غذای جسم خود میاندیشند،اما در غذای روح دقت نمیکنند،خوراک زیانبار را از شکم خود دور میدارند، اما قلب را با مطالب مهلک آکنده میکنند" (2).
5-بعد به خاطر بیاورد که صیحه گوشخراش محشر همه را از خواب مرگ بیدار میکند،و انسان را در برابر اعمالش قرار میدهد و آن چنان اوضاع محشر هولناک است که انسان عزیزترین عزیزانش را فراموش میکند،باید بیندیشد آیا امروز کاری میکند که در آن روز چهرهای خندان و مسرور و نورانی داشته باشد،یا چهرهای زشت و عبوس و تاریک؟و از هم اکنون خود را برای آن روز آماده کند.
خداوندا!به ما توفیق خودسازی مرحمت کن.
پروردگارا!ما را از غذای جانپرور روحی محروم مفرما.
بار الها!پیش از صیحه محشر ما را از خواب گران بیدار نما.
آمین یا رب العالمین پایان سوره عبس
محتوای سوره"تکویر"
این سوره از سورههای مکی است،و قرائن مختلفی گواهی بر این معنی میدهد،از جمله اینکه حاکی از این است که دشمنان لجوج به پیامبر اسلام ص نسبت جنون میدادند،و این معنی معمولا در مکه،و بیشتر در آغاز دعوت پیامبر ص بود که دشمنان سعی داشتند سخنانش را جدی نگیرند و با بیاعتنایی از آن بگذرند.
به هر حال این سوره عمدة بر دو محور دور میزند:
"محور اول"آیات آغاز این سوره است که بیانگر نشانههایی از قیامت و دگرگونیهای عظیم در پایان این جهان و آغاز رستاخیز است.
"در محور دوم"سخن از عظمت قرآن و آورنده آن و تاثیرش در نفوس انسانی میگوید،و این قسمت با سوگندهای بیدار کننده و پرمحتوایی همراه است.
فضیلت تلاوت این سوره
احادیث متعددی در اهمیت این سوره و تلاوت آن نقل شده است:از جمله در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم: من قرأ سورة إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ اعاذه اللّٰه تعالی ان یفضحه حین تنشر صحیفته :کسی که سوره إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ را بخواند خداوند او را از رسوایی در آن هنگام که نامههای عمل گشوده میشود حفظ میکند" 1. در حدیث دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمود: من احب ان ینظر الی یوم القیامة فلیقرأ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ":کسی که دوست دارد روز قیامت به من نظر کند سوره" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "را بخواند" 2. این حدیث به شکل دیگری نیز نقل شده: من سره ان ینظر الی یوم القیامة(کانه رای عین)فلیقرا" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "و "إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ " و "إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ":"کسی که دوست دارد قیامت را بنگرد(گویی با چشم میبیند!)سوره" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "و سوره" إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ "و سوره" إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ "را بخواند"(زیرا در این سورهها نشانههای قیامت آن چنان بیان شده که تلاوت کننده را گویی در مقابل صحنه قیامت قرار میدهد) 3. در حدیث دیگری میخوانیم که به پیامبر اسلام ص گفتند:چرا اینقدر زود آثار پیری در شما نمایان گشته؟فرمود: شیبتنی هود و الواقعه و المرسلات و عم یتساءلون و اذا الشمس کورت:"سوره هود،و واقعه، و مرسلات،و عم،و إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ،مرا پیر کرد(زیرا آن چنان حوادث هولناک قیامت در اینها ترسیم شده است که هر انسان بیداری را گرفتار پیری زود رس میکند) 4در حدیثی نیز امام صادق ع آمده است:"هر کس سوره عَبَسَ وَ تَوَلّٰی و إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ،را بخواند،در زیر بال و پر لطف پروردگار در جنت جاودان،و در سایه لطف و کرامت الهی در باغهای بهشت خواهد بود و این برای خداوند چیز مهمی نیست اگر اراده کند" 1. تعبیراتی که در روایات بالا آمده به خوبی نشان میدهد که منظور تلاوتی است که سر چشمه آگاهی و ایمان و عمل باشد.
این سوره از سورههای مکی است،و قرائن مختلفی گواهی بر این معنی میدهد،از جمله اینکه حاکی از این است که دشمنان لجوج به پیامبر اسلام ص نسبت جنون میدادند،و این معنی معمولا در مکه،و بیشتر در آغاز دعوت پیامبر ص بود که دشمنان سعی داشتند سخنانش را جدی نگیرند و با بیاعتنایی از آن بگذرند.
به هر حال این سوره عمدة بر دو محور دور میزند:
"محور اول"آیات آغاز این سوره است که بیانگر نشانههایی از قیامت و دگرگونیهای عظیم در پایان این جهان و آغاز رستاخیز است.
"در محور دوم"سخن از عظمت قرآن و آورنده آن و تاثیرش در نفوس انسانی میگوید،و این قسمت با سوگندهای بیدار کننده و پرمحتوایی همراه است.
فضیلت تلاوت این سوره
احادیث متعددی در اهمیت این سوره و تلاوت آن نقل شده است:از جمله در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم: من قرأ سورة إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ اعاذه اللّٰه تعالی ان یفضحه حین تنشر صحیفته :کسی که سوره إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ را بخواند خداوند او را از رسوایی در آن هنگام که نامههای عمل گشوده میشود حفظ میکند" 1. در حدیث دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمود: من احب ان ینظر الی یوم القیامة فلیقرأ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ":کسی که دوست دارد روز قیامت به من نظر کند سوره" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "را بخواند" 2. این حدیث به شکل دیگری نیز نقل شده: من سره ان ینظر الی یوم القیامة(کانه رای عین)فلیقرا" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "و "إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ " و "إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ":"کسی که دوست دارد قیامت را بنگرد(گویی با چشم میبیند!)سوره" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "و سوره" إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ "و سوره" إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ "را بخواند"(زیرا در این سورهها نشانههای قیامت آن چنان بیان شده که تلاوت کننده را گویی در مقابل صحنه قیامت قرار میدهد) 3. در حدیث دیگری میخوانیم که به پیامبر اسلام ص گفتند:چرا اینقدر زود آثار پیری در شما نمایان گشته؟فرمود: شیبتنی هود و الواقعه و المرسلات و عم یتساءلون و اذا الشمس کورت:"سوره هود،و واقعه، و مرسلات،و عم،و إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ،مرا پیر کرد(زیرا آن چنان حوادث هولناک قیامت در اینها ترسیم شده است که هر انسان بیداری را گرفتار پیری زود رس میکند) 4در حدیثی نیز امام صادق ع آمده است:"هر کس سوره عَبَسَ وَ تَوَلّٰی و إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ،را بخواند،در زیر بال و پر لطف پروردگار در جنت جاودان،و در سایه لطف و کرامت الهی در باغهای بهشت خواهد بود و این برای خداوند چیز مهمی نیست اگر اراده کند" 1. تعبیراتی که در روایات بالا آمده به خوبی نشان میدهد که منظور تلاوتی است که سر چشمه آگاهی و ایمان و عمل باشد.
ص :
این سوره از سورههای مکی است،و قرائن مختلفی گواهی بر این معنی میدهد،از جمله اینکه حاکی از این است که دشمنان لجوج به پیامبر اسلام ص نسبت جنون میدادند،و این معنی معمولا در مکه،و بیشتر در آغاز دعوت پیامبر ص بود که دشمنان سعی داشتند سخنانش را جدی نگیرند و با بیاعتنایی از آن بگذرند.
به هر حال این سوره عمدة بر دو محور دور میزند:
"محور اول"آیات آغاز این سوره است که بیانگر نشانههایی از قیامت و دگرگونیهای عظیم در پایان این جهان و آغاز رستاخیز است.
"در محور دوم"سخن از عظمت قرآن و آورنده آن و تاثیرش در نفوس انسانی میگوید،و این قسمت با سوگندهای بیدار کننده و پرمحتوایی همراه است.
فضیلت تلاوت این سوره
احادیث متعددی در اهمیت این سوره و تلاوت آن نقل شده است:از جمله در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم: من قرأ سورة إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ اعاذه اللّٰه تعالی ان یفضحه حین تنشر صحیفته :کسی که سوره إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ را بخواند خداوند او را از رسوایی در آن هنگام که نامههای عمل گشوده میشود حفظ میکند" 1. در حدیث دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمود: من احب ان ینظر الی یوم القیامة فلیقرأ إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ":کسی که دوست دارد روز قیامت به من نظر کند سوره" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "را بخواند" 2. این حدیث به شکل دیگری نیز نقل شده: من سره ان ینظر الی یوم القیامة(کانه رای عین)فلیقرا" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "و "إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ " و "إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ":"کسی که دوست دارد قیامت را بنگرد(گویی با چشم میبیند!)سوره" إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ "و سوره" إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ "و سوره" إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ "را بخواند"(زیرا در این سورهها نشانههای قیامت آن چنان بیان شده که تلاوت کننده را گویی در مقابل صحنه قیامت قرار میدهد) 3. در حدیث دیگری میخوانیم که به پیامبر اسلام ص گفتند:چرا اینقدر زود آثار پیری در شما نمایان گشته؟فرمود: شیبتنی هود و الواقعه و المرسلات و عم یتساءلون و اذا الشمس کورت:"سوره هود،و واقعه، و مرسلات،و عم،و إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ،مرا پیر کرد(زیرا آن چنان حوادث هولناک قیامت در اینها ترسیم شده است که هر انسان بیداری را گرفتار پیری زود رس میکند) 4در حدیثی نیز امام صادق ع آمده است:"هر کس سوره عَبَسَ وَ تَوَلّٰی و إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ،را بخواند،در زیر بال و پر لطف پروردگار در جنت جاودان،و در سایه لطف و کرامت الهی در باغهای بهشت خواهد بود و این برای خداوند چیز مهمی نیست اگر اراده کند" 1. تعبیراتی که در روایات بالا آمده به خوبی نشان میدهد که منظور تلاوتی است که سر چشمه آگاهی و ایمان و عمل باشد.
ص :
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>إِذَا اَلشَّمْسُ کُوِّرَتْ (1) وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ (2) وَ إِذَا اَلْجِبٰالُ سُیِّرَتْ (3) وَ إِذَا اَلْعِشٰارُ عُطِّلَتْ (4) وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ (5) وَ إِذَا اَلْبِحٰارُ سُجِّرَتْ (6) وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ (7) وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ (8) بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (9)
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود.
2-و در آن هنگام که ستارگان بیفروغ شوند.
3-و در آن هنگام که کوهها بحرکت در آیند.
4-و در آن هنگام که با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود.
5-و در آن هنگام که وحوش جمع شوند.
6-و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شوند.
7-و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد.
8-و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود، 9-که به کدامین گناه کشته شدند؟!
آن روز که طومار کائنات پیچیده شود
در آغاز این سوره چنان که گفتیم به اشارات کوتاه و هیجانانگیز و تکان دهندهای از حوادث هولناک پایان این جهان،و آغاز رستاخیز بر خورد میکنیم که انسان را در عوالم عجیبی سیر میدهد،و مجموعا هشت نشانه از این نشانهها را بازگو میکند.
نخست میفرماید:"در آن هنگام که طومار خورشید درهم پیچیده شود" ( إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ).
"کورت"از ماده"تکویر"در اصل به معنی پیچیدن و جمع و جور کردن چیزی است(همچون پیچیدن عمامه بر سر)این مطلبی است که از کتب مختلف لغت و تفسیر استفاده میشود،و گاه آن را به"افکندن"یا"تاریک شدن"
چیزی گفته شده،و به نظر میرسد که این دو معنی نیز باز گشت به همان ریشه اول میکند.
به هر حال منظور در اینجا پیچیده شدن نور خورشید،و تاریک شدن و جمع شدن حجم آن است.
میدانیم خورشید در حال حاضر کرهای است فوق العاده داغ و سوزان به اندازهای که تمام مواد آن به صورت گاز فشردهای در آمده و در گرداگردش شعلههای سوزانی زبانه میکشد که صدها هزار کیلومتر ارتفاع آنها است!و اگر کره زمین در وسط یکی از این شعلههای عظیم گرفتار شود در دم خاکستر و تبدیل به مشتی گاز میشود! ولی در پایان این جهان و در آستانه قیامت این حرارت فرو مینشیند، و آن شعلهها جمع میشود،روشنایی آن به خاموشی میگراید،و از حجم آن کاسته میشود،و این است معنی"تکویر" و لذا در"لسان العرب"آمده است"کورت الشمس:جمع ضوءها و لف کما تلف العمامة":"معنی تکویر خورشید این است که نور آن جمع و پیچیده میشود،همانگونه که عمامه را میپیچند".
این حقیقتی است که در علم و دانش امروز نیز منعکس است و ثابت خورشید تدریجا رو به تاریکی و خاموشی میرود.
*** سپس میافزاید:و در آن هنگام که ستارگان بیفروغ گشته و افول کنند" ( وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ ).
"انکدرت"از ماده"انکدار"به معنی"سقوط کردن و پراکنده شدن" است،و از ریشه"کدورت"به معنی"تیرگی و تاریکی"است،و جمع میان هر دو معنی در آیه مورد بحث امکان پذیر است،چرا که در آستانه قیامت ستارگان
هم فروغ و روشنایی خود را از دست میدهند و هم پراکنده میشوند و سقوط میکنند و نظام جهان بالا درهم میریزد،همانگونه که در آیه 2 سوره انفطار آمده وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ "هنگامی که ستارگان فرو ریزند و پراکنده شوند"و همانگونه که در آیه 8 سوره مرسلات آمده: فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ: "و هنگامی که ستارگان محو و تاریک شوند".
*** در سومین نشانه رستاخیز میفرماید:"و در آن هنگام که کوهها به حرکت در آیند"( وَ إِذَا الْجِبٰالُ سُیِّرَتْ ).
همانگونه که قبلا نیز اشاره کردهایم از آیات مختلف قرآن استفاده میشود که در آستانه قیامت کوهها مراحل مختلفی را طی میکنند نخست به حرکت در میآیند،و در آخرین مرحله به غبار پراکندهای تبدیل میشوند (شرح بیشتر در این باره را در همین جلد در تفسیر آیه 20 سوره نبا مطالعه فرمائید).
*** سپس میافزاید:"و در آن هنگام که با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود"( وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ ) "عشار"جمع"عشراء"در اصل به معنی شتر ماده بار داری است که ده ماه بر حمل او گذشته،و در آستانه آوردن بچه است یعنی چیزی نمیگذرد که شتر دیگری از او متولد میشود،و شیر فراوان در پستان او ظاهر میگردد.
در آن روز که این آیات نازل گشت چنین شتری با ارزشترین اموال عرب محسوب میشد.
"عطلت"از ماده تعطیل به معنی رها کردن بدون سرپرست و
چوپان است.
منظور این است شدت هول و وحشت آن روز به قدری است که هر انسانی نفیسترین اموال خویش را فراموش میکند.
مرحوم"طبرسی"در"مجمع البیان"نقل میکند که بعضی"عشار"را به معنی"ابرها"گرفتهاند،و"عطلت"به معنی تعطیل شدن باران آنها است، یعنی در آن روز ابرها در آسمان ظاهر میشود اما نمیبارد(ممکن است این ابرها ناشی از گازهای مختلف یا ابرهای اتمی و یا تودههای گرد و غبار حاصل از متلاشی شدن کوهها در آستانه قیامت باشد که ابرهایی است بدون باران).
ولی"طبرسی"میافزاید:"بعضی گفتهاند تفسیر"عشار"به"ابرها" چیزی است که در لغت عرب شناخته نشده".
اما با توجه به مطلبی که"طریحی"در"مجمع البحرین"آورده که"عشار" در اصل به معنی شتران باردار است،و سپس به هر بار داری گفته شده ممکن است اطلاق آن بر"ابرها"نیز به خاطر آن باشد که آنها نیز غالبا باردارند، هر چند ابرهایی که در آستانه قیامت در صفحه آسمان ظاهر میشود باردار نیست (دقت کنید).
بعضی نیز"عشار"را به معنی خانهها یا زمینهای زراعتی تفسیر کردهاند که در آستانه قیامت تعطیل میگردد و از ساکنان و زراعت خالی میشود.
ولی تفسیر اول از همه معروفتر است.
*** در آیه بعد میافزاید:"و در آن هنگام که حیوانات وحشی جمع میشوند" ( وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ).
همان حیواناتی که در حال عادی از هم دور بودند،و از یکدیگر میترسیدند
و فرار میکردند،ولی شدت وحشت حوادث هولناک آستانه قیامت آن چنان است که اینها را گرد هم جمع میکند،و همه چیز را فراموش میکند،گویی میخواهند با این اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بکاهند.
و به تعبیر دیگر:وقتی آن صحنههای هولناک خصائص ویژه حیوانات وحشی را از آنها میگیرد با انسانها چه میکند؟! ولی بسیاری از مفسران معتقدند که آیه فوق اشاره به"حشر حیوانات وحشی"در دادگاه قیامت است که آنها نیز در عالم خود و در حدود آگاهی خویش مسئولیتهایی دارند،و اگر ظلم و ستمی به یکدیگر کرده باشند در آنجا از آنها قصاص میشود،و این آیه را شبیه آیه 38 سوره"انعام"میدانند که میگوید: وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ :"هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند وجود ندارد مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند،ما چیزی را در این کتاب فروگذار نکردیم،سپس همگی به سوی پروردگارشان جمع و محشور میشوند".
در زمینه حشر و حساب حیوانات بحث مشروحی در ذیل همان آیه در سوره انعام(جلد 5 صفحه 224 تا 227 داشتیم)ولی آنچه در اینجا میتوان گفت این است که با توجه به اینکه آیات مورد بحث از نشانههای هولناک پایان دنیا و آغاز آخرت بحث میکند تفسیر اول مناسبتر است.
*** سپس میافزاید:و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شود"!( وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ ).
"سجرت"از ماده"تسجیر"در اصل به معنی بر افروختن و به هیجان آوردن آتش است.
و اگر این تعبیر قرآن در گذشته برای مفسران عجیب بود امروز برای ما جای تعجب نیست،زیرا میدانیم آب از دو ماده"اکسیژن"و"هیدروژن" ترکیب یافته که هر دو سخت قابل اشتعال است،بعید نیست که در آستانه قیامت آب دریاها چنان تحت فشار قرار گیرد که تجزیه شوند و تبدیل به یکپارچه آتش گردند.
بعضی این واژه را به معنی"پر شدن"تفسیر کردهاند،همان گونه که به تنور پر از آتش"مسجر"گفته میشود،ممکن است زلزلههای آستانه قیامت و متلاشی شدن کوهها سبب پر شدن دریاها گردد،و یا سنگهای آسمانی در آنها فرو ریزد و پر شود و آبهای متلاطم آن بر صفحه خشکیها جاری گردد و همه چیز را غرق کند.
*** سپس میافزاید:"و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد" ( وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ ).
صالحان با صالحان،و بدکاران با بدکاران،اصحاب الیمین با اصحاب الیمین، و اصحاب الشمال با اصحاب الشمال،بر خلاف این دنیا که همه با هم آمیختهاند، گاه همسایه مؤمن،مشرک است،و گاه همسر صالح،ناصالح ولی در قیامت که یوم الفصل و روز جداییها است این صفوف کاملا از هم جدا میشوند.
در تفسیر این آیه احتمالات دیگری نیز ذکر شده است از جمله اینکه:
ارواح به بدنها بازمیگردند،یا نفوس بهشتی با حوریان تزویج و نفوس جهنمی با شیاطین قرین میشوند،یا اینکه هر انسانی با دوست و رفیقش قرین میگردد،بعد از آنکه مرگ میان آنها جدایی افکند،و یا هر انسانی با اعمالش قرین میشود.
ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر میرسد،و آیه 7 تا 11 سوره واقعه گواه آن است: وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ،مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ :
"در آن روز شما به سه گروه تقسیم خواهید شد:نخست اصحاب میمنه هستند چه اصحاب میمنهای؟گروه دیگر اصحاب شمال و گروه شومند،و چه گروه شومی؟و سومین گروه پیشگامان پیشگامند و آنها مقربانند".
در حقیقت این آیه بعد از ذکر شش تحول عظیم که از مقدمات رستاخیز است به نخستین طلیعه آن روز بزرگ یعنی روزی که هر کس با قرین خود همراه میگردد اشاره میکند.
*** سپس به سراغ یکی دیگر از حوادث رستاخیز رفته میافزاید:"و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال میشود" (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ) .
*** "به کدامین گناه کشته شدند"؟!( بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ).
"موءودة"از ماده"وأد"(بر وزن وعد)به معنی دختری است که زنده در زیر خاک دفن شده،بعضی گفتهاند ریشه آن به معنی ثقل و سنگینی است،و چون این دختران را در گور دفن میکنند و خاک به روی آنها میریزند،این تعبیر درباره آنها به کار رفته است.
در بعضی از روایات در تفسیر این آیه توسعه داده شده،تا آنجا که شامل هر گونه قطع رحم،و یا قطع مودت اهل بیت ع میشود.
در حدیثی از امام باقر ع میخوانیم هنگامی که از تفسیر این آیه سؤال شد فرمود:من قتل فی مودتنا:"منظور کسانی است که در طریق محبت
و دوستی ما کشته میشوند" (1).
در حدیث دیگری آمده است که شاهد این سخن آیه قربی است قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ :"بگو:من هیچ پاداشی در برابر دعوت نبوت از شما نمیطلبم جز محبت اهل بیتم" (2).
البته ظاهر آیه همان تفسیر اول است،ولی ملاک و مفهوم آن قابل چنین توسعهای میباشد.
یکی از دردناکترین و وحشیانهترین پدیدههای عصر جاهلیت عرب پدیده "واد"است که در قرآن مجید مکرر به آن اشاره شده.
گرچه بعضی معتقدند که این جنایت در همه قبائل عرب عمومیت نداشته، و تنها در قبیله"کنده"(یا بعضی از قبائل دیگر)بوده است،ولی مسلما مساله نادری نیز محسوب نمیشده،و گرنه قرآن با این تاکید و به طور مکرر،روی آن صحبت نمیکرد.
ولی به هر حال این کار به قدری وحشتناک است که حتی موارد نادر آن، قابل دقت و بررسی است.
مفسران گفتهاند:در جاهلیت عرب،هنگامی که وقت وضع حمل زن فرا میرسید،حفرهای در زمین حفر میکرد و بالای آن مینشست،اگر نوزاد دختر بود،آن را در میان حفره پرتاب میکرد،و اگر پسر بود،آن را نگاه میداشت،لذا یکی از شعرای آنها در همین زمینه با لحن افتخار آمیزی میگوید:
سمیتها اذا ولدت تموت
و القبر صهر ضامن ذمیت
"نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد"تموت"(یعنی میمیرد در مقابل یحیی که مفهومش این است که زنده میماند)گذاشتم!*و قبر داماد من است که او را در بر گرفته و خاموش ساخته است"! (1).
عامل پیدایش این جنایت،امور مختلفی بوده است از جمله:
عدم ارزش زن به عنوان یک انسان در جامعه جاهلی.
مساله فقر شدید که بر آن جامعه حاکم بوده،مخصوصا با توجه به اینکه دختران همانند پسران قادر بر تولید اقتصادی نبودند،و در غارتگریها شرکت نداشتند.
همچنین این فکر که در جنگهای فراوان قبیلهای آن روز،ممکن بود دختران به اسارت در آیند،و به اصطلاح نوامیس آنها به دست بیگانگان بیفتد و از این راه لکه ننگی بر دامنشان بنشیند،در این کار بیاثر نبود.
این عوامل چند گانه دست به دست هم داد،و پدیده وحشتناک"واد"و زنده به گور کردن دختران را به وجود آورده بود.
با نهایت تاسف این مساله به اشکال دیگری در جاهلیت قرون اخیر نیز خودنمایی میکند،در شکل آزادی سقط جنین که به صورت قانونی در بسیاری از کشورهای به اصطلاح متمدن رواج یافته اگر عرب جاهلی بعد از تولد نوزادان را میکشت انسانهای متمدن عصر ما آن را در شکم مادر میکشند! شرح بیشتری در این زمینه در جلد 11 صفحه 270 تا 274 نوشتهایم(ذیل آیه 59 سوره نحل).
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 444.
2-قابل توجه این که قرآن مجید به قدری این مساله را زشت و منفور شمرده،و با آن برخورد قاطع کرده است که حتی رسیدگی به این موضوع را مقدم بر مساله نشر نامههای اعمال در قیامت و دادخواهی در مسائل دیگر میشمرد، و این نهایت اهتمام اسلام را به خون انسانها و مخصوصا انسانهای بیگناه،همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان میدهد.
***3-نکته دیگری که توجه به آن در اینجا لازم است این که قرآن نمیگوید از قاتلین سؤال میکنند،بلکه میگوید از این کودکان معصوم سؤال میشود که گناهشان چه بوده است که چنین بیرحمانه کشته شدند؟گویی قاتلین ارزش بازپرسی را هم ندارند،بعلاوه شهادت و گواهی این مقتولین به تنهایی کافی است.
وَ إِذَا اَلصُّحُفُ نُشِرَتْ (10) وَ إِذَا اَلسَّمٰاءُ کُشِطَتْ (11) وَ إِذَا اَلْجَحِیمُ سُعِّرَتْ (12) وَ إِذَا اَلْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ (13) عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ (14)
10-و در آن هنگام که نامههای اعمال گشوده شود.
11-و در آن هنگام که پرده از روی آسمان بر گرفته شود.
12-و در آن هنگام که دوزخ شعلهور گردد.
13-و در آن هنگام که بهشت نزدیک شود.
14-آری در آن موقع هر کس میداند چه چیزی را آماده کرده است!
آن روز معلوم شود که در چه کاریم همه؟
به دنبال بحثی که در آیات گذشته در مورد مرحله اول رستاخیز یعنی مرحله ویرانی این جهان آمده بود،در آیات مورد بحث به مرحله دوم آن یعنی بروز و ظهور عالم دیگر و حسابرسی اعمال اشاره میکند.
نخست میفرماید:"و در آن هنگام که نامههای اعمال گشوده شود"
( وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ).
"صحف"جمع"صحیفه"در اصل به معنی چیز گسترده است،مانند صفحه صورت،و سپس به الواح و کاغذهایی که روی آن مطالبی را مینویسند اطلاق شده است.
گشوده شدن نامههای اعمال در قیامت هم در برابر چشم صاحبان آنها است، تا بخوانند و خودشان به حساب خود برسند،همانگونه که در سوره اسراء آیه 14 آمده است: اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً .
و هم در برابر چشم دیگران است که خود تشویقی است برای نیکوکاران و مجازات و رنجی است برای بدکاران.
*** سپس میافزاید:"و در آن زمان که پرده از روی آسمان بر گرفته شود" ( وَ إِذَا السَّمٰاءُ کُشِطَتْ ).
"کشطت"از ماده"کشط"(بر وزن کشف)در اصل چنان که"راغب" در"مفردات"میگوید:به معنی"کندن پوست حیوان"است،و بنا به گفته "ابن منظور"در"لسان العرب"به معنی بر داشتن پرده از روی چیزی نیز آمده است،و لذا هنگامی که ابرها پاره شوند و متفرق گردند این تعبیر به کار میرود.
منظور از آن در آیه مورد بحث این است که پردههایی که در این دنیا بر جهان ماده و عالم بالا افکنده شده،و مانع از آن است که مردم فرشتگان یا بهشت و دوزخ را که درون این جهان است ببینند کنار میرود،و انسانها حقایق عالم هستی را میبینند،و همانطور که در آیات بعد میآید دوزخ شعلهور،و بهشت به انسانها نزدیک میگردد.
آری روز قیامت"یوم البروز"است،و حقایق اشیاء در آن روز ظاهر
و آشکار میگردد،و پرده از آسمان برداشته میشود.
مطابق این تفسیر آیه فوق ناظر به حوادث مرحله دوم رستاخیز،یعنی مرحله باز گشت انسانها به زندگی و حیات نوین است،آیات قبل و بعد نیز ناظر به همین معنی است،و اینکه بسیاری از مفسران آن را به معنی درهم پیچیده شدن آسمانها،و ناظر به حوادث مرحله اول رستاخیز یعنی فنای جهان دانستهاند بسیار بعید به نظر میرسد،زیرا نه موافق معنی ریشهای"کشطت"میباشد که به معنی پوست کندن و پرده بر گرفتن است،و نه با نظم آیات قبل و بعد سازگار است.
*** و لذا در آیه بعد میافزاید:"و در آن هنگام که دوزخ فروزان و شعلهور گردد"( وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ ).
مطابق آیه وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ "دوزخ به کافران احاطه دارد" (توبه-49)جهنم هم امروز موجود است،ولی پردهها و حجابهای عالم دنیا مانع از مشاهده آن است،همانگونه که مطابق بسیاری از آیات قرآن بهشت نیز هم اکنون آماده برای پرهیزکاران است (1).
*** و نیز به همین دلیل در آیه بعد میفرماید:"و در آن زمان که بهشت به پرهیزگاران نزدیک شود"( وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ).
همین معنی در آیه 90 سوره"شعرا"نیز آمده است با این تفاوت که در اینجا تصریح به نام"متقین"نشده و در آنجا تصریح شده است.
"ازلفت"از ماده"زلف"(بر وزن حرف)و"زلفی"(بر وزن کبری) به معنی قرب و نزدیکی است،ممکن است منظور نزدیکی مکانی باشد،و یا زمانی،
1) 1) آل عمران-133-حدید-21.
و یا از نظر اسباب و مقدمات،و یا همه اینها،یعنی بهشت هم از نظر مکان به مؤمنان نزدیک میشود و هم از نظر زمان ورود و هم اسباب و وسائلش در آنجا سهل و آسان است.
قابل توجه اینکه نمیگوید:نیکوکاران به بهشت نزدیک میشوند بلکه میگوید بهشت را به آنها نزدیک میسازند،و این محترمانهترین تعبیری است که در این زمینه ممکن است.
همانگونه که گفتیم بهشت و جهنم هم اکنون وجود دارند اما در آن روز بهشت نزدیکتر و دوزخ از هر زمان شعلهورتر میگردد.
*** و بالآخره در آخرین آیه مورد بحث که در حقیقت مکمل تمام آیات گذشته و جزایی برای جملههای شرطیه است که در دوازده آیه قبل آمده میفرماید:
"در آن موقع هر کس میداند چه چیزی را حاضر کرده است"! ( عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ ).
و این تعبیر به خوبی نشان میدهد که همه اعمال انسانها در آنجا حاضر میشود،و علم و آگاهی آدمی نسبت به آنها علمی توام با شهود و مشاهده خواهد بود.
این حقیقت در آیات متعدد دیگری از قرآن نیز آمده است:در آیه 49 سوره کهف میخوانیم: وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً و در آخرین آیات سوره زلزال آمده است: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ :"هر کس به اندازه ذرهای کار نیک کرده باشد آن را میبیند،و هر کس به اندازه ذرهای کار بد کرده باشد آن را میبیند".
این آیه نیز بیانگر تجسم اعمال است و اینکه اعمال انسانها که ظاهرا در
این جهان نابود میشود هرگز نابود نشده،و در آن روز به صورتهای مناسبی مجسم میگردد و در عرصه محشر حاضر میشود.
در آیات مورد بحث و آیات گذشته به دوازده حادثه در رابطه با مساله رستاخیز اشاره شده که شش حادثه نخست مربوط به مرحله اول،یعنی فنای این جهان است،و شش حادثه دوم مربوط به مرحله دوم،یعنی زندگانی مجدد و حیات پس از مرگ است در قسمت اول سخن از تاریکی خورشید،بیفروغی ستارگان،تزلزل و حرکت کوهها،آتش گرفتن دریاها،فراموش شدن اموال و ثروتها،و متوحش شدن حیوانات است.
و در مرحله دوم سخن از محشور شدن انسانها در صفوف جداگانه سؤال از دختران بیگناهی که،زنده به گور شدند،گشوده شدن نامه اعمال،کنار رفتن حجابها از صفحه آسمان،بر افروخته شدن آتش دوزخ،نزدیک شدن بهشت،و بالآخره آگاهی کامل انسان از اعمال خویش است.
این آیات در عین کوتاهی به قدری پر معنی،و پر طنین و بیدارگر است که هر انسانی را تکان میدهد،و در عالمی از اندیشه و فکر فرو میبرد،به گونهای که سرانجام این جهان،و چگونگی رستاخیز را در عباراتی کوتاه در برابر چشمان خود مجسم میبیند،و چه زیبا و رسا است آیات قرآن و تعبیراتش،و چه پر معنی و الهام بخش است اشارات و نکاتش؟! ***
قبل از هر چه باید بدانیم خورشید این کانون حیاتبخش منظومه ما گرچه نسبت به ستارگان آسمان ستاره متوسطی است ولی در حد ذات خود و نسبت به کره زمین فوق العاده عظیم است،طبق بررسی دانشمندان حجم آن یک میلیون و و سیصد هزار مرتبه از زمین بزرگتر است!منتها چون فاصلهای در حدود یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر با ما دارد به اندازه فعلی دیده میشود.
برای تجسم عظمت و وسعت خورشید همین اندازه کافی است که اگر کره ماه و زمین را با همین فاصلهای که الان بین آنها وجود دارد به داخل خورشید منتقل کنیم ماه به آسانی میتواند دور زمین بگردد بیآنکه از سطح خورشید خارج شود! حرارت سطح خورشید را بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد!و حرارت عمق آن را بالغ بر چند میلیون درجه میدانند!!! هر گاه بخواهیم وزن خورشید را بر حسب تن بیان کنیم باید عدد"2"را بنویسیم و بیست و هفت صفر پهلوی آن بگذاریم(یعنی دو میلیارد میلیارد میلیارد تن)! از سطح خورشید شعلههایی زبانه میکشد که ارتفاع آن گاه بالغ بر یکصد و شصت هزار کیلومتر است،و کره زمین به آسانی در وسط آن گم میشود،چرا که قطر کره زمین بیش از دوازده هزار کیلومتر نیست.
و اما منبع انرژی حرارتی و نورانی خورشید بر خلاف آنچه بعضی تصور میکنند ناشی از سوختن نیست چرا که به گفته"جورج گاموف"در کتاب"پیدایش و مرگ خورشید"اگر جرم خورشید از زغال سنگ خالص ساخته شده بود و در زمان نخستین فرعون مصر آن را آتش زده بودند باید تا امروز تمام آن سوخته و چیزی جز خاکستر بر جای نمانده باشد،هر نوع ماده سوختنی دیگری بجای
زغال سنگ فرض کنیم همین اشکال را دارد.
حقیقت این است که مفهوم سوختن در مورد خورشید صادق نیست،آنچه صدق میکند انرژی حاصل از تجزیههای اتمی است،و میدانیم این انرژی فوق العاده عظیم است، بنا بر این اتمهای خورشید دائما در حال تجزیه و تشعشع و تبدیل به انرژی است،که طبق محاسبه دانشمندان هر ثانیهای که بر او میگذرد چهار میلیون تن از او کاسته میشود!اما حجم خورشید به قدری عظیم است که با گذشت هزاران سال خم به ابرو نمیآورد،و کمترین تغییری ظاهرا در وضع آن حاصل نمیشود.
ولی باید دانست که همین امر در دراز مدت به فنا و نابودی خورشید کمک میکند و سرانجام این جرم عظیم لاغر و لاغرتر و کم فروغ و عاقبت بینور میشود، این امر درباره سایر ستارگان نیز صادق است (1).
بنا بر این آنچه در آیات فوق پیرامون تاریک شدن خورشید و متلاشی شدن ستارگان آمده است حقیقتی است که با علم امروز کاملا هماهنگ میباشد،و قرآن زمانی این حقایق را بیان کرده که نه تنها در محیط جزیره عربستان که در محافل جهان علمی آن روز نیز از این مسائل خبری نبود.
1) 1) اقتباس از کتابهای"پیدایش و مرگ خورشید"و"نجوم بیتلسکوب"و"ساختمان خورشید".
فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (15) اَلْجَوٰارِ اَلْکُنَّسِ (16) وَ اَللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ (17) وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ (18) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (19) ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکِینٍ (20) مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ (21) وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ (22) وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ اَلْمُبِینِ (23) وَ مٰا هُوَ عَلَی اَلْغَیْبِ بِضَنِینٍ (24) وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ (25)
15-سوگند به ستارگانی که باز میگردند.
16-حرکت میکنند و از دیدهها پنهان میشوند.
17-و قسم به شب هنگامی که پشت کند و به آخر رسد، 18-و صبح هنگامی که تنفس کند، 19-که این(قرآن)کلام فرستاده بزرگواری است(جبرئیل امین).
20-که صاحب قدرت است و نزد(خداوند)صاحب عرش مقام والا دارد.
21-فرمانروا و امین است.
22-و مصاحب شما(پیامبر)دیوانه نیست.
23-او رسول الهی(جبرئیل)را در افق روشن مشاهده کرد.
24-او نسبت به آنچه از طریق وحی دریافت داشته بخل ندارد.
25-این(قرآن)گفته شیطان رجیم نیست.
پیک وحی الهی بر او نازل شده
به دنبال آیات گذشته که سخن از معاد و مقدمات رستاخیز و بخشی از حوادث آن روز بزرگ میگفت،در این آیات به بحث از حقانیت قرآن و صدق گفتار پیامبر اسلام ص میپردازد،و در حقیقت آنچه را در آیات قبل پیرامون معاد آمده است تاکید میکند و با ذکر قسمهای آگاهی بخش،مطلب را مؤکد میسازد.
نخست میفرماید:"قسم به ستارگانی که باز میگردند" (فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ) (1).
1) 1) در اینکه"لا"در لا اقسم نافیه است یا زائده و برای تاکید مفسران در اینجا بحثهایی دارند و چون در آغاز سوره قیامت در همین جلد در این زمینه بحث کردهایم نیازی به تکرار نیست.
*** "حرکت میکنند و از دیدهها پنهان میشوند" (الْجَوٰارِ الْکُنَّسِ) .
"خنس"جمع"خانس"از ماده"خنس"(بر وزن شمس)در اصل به معنی انقباض و باز گشت و پنهان شدن است، و شیطان را از این جهت"خناس" میگویند که خود را مخفی میکند،و هنگامی که نام خدا برده شود منقبض میشود همان گونه که در حدیث آمده است
الشیطان یوسوس الی العبد فاذا ذکر اللّٰه خنس "شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه میکند و هنگامی که خدا را یاد کنند بر میگردد" (1).
"جوار"جمع"جاریه"به معنی رونده سریع است.
"کنس"جمع"کانس"از ماده"کنس"(بر وزن شمس)به معنی مخفی شدن است و"کناس"(بر وزن پلاس)به لانه پرندگان و مخفیگاه آهوان و حیوانات وحشی گفته میشود.
در اینکه منظور از این سوگندها چیست بسیاری از مفسران معتقدند که اشاره به پنج ستاره سیار منظومه شمسی است که با چشم غیر مسلح دیده میشود (عطارد،زهره،مریخ،مشتری،و زحل).
توضیح اینکه اگر در چند شب متوالی چشم به آسمان بدوزیم به این معنی پی میبریم که ستارگان آسمان دستجمعی تدریجا طلوع میکنند و با هم غروب مینمایند بیآنکه تغییری در فواصل آنها به وجود آید،گویی مرواریدهایی هستند که روی یک پارچه سیاه در فواصل معینی دوخته شدهاند،و این پارچه را از یک طرف بالا میآورند و از طرف دیگر پائین میکشند،تنها پنج ستاره است که از این قانون کلی مستثنا است،یعنی در لابلای ستارگان دیگر حرکت
1) 1) لسان العرب ماده خنس.
میکند گویی پنج مروارید ندوخته روی این پارچه آزاد قرار گرفتهاند،و در لابلای آنها میغلطند! اینها همان پنج ستاره بالا است که عضو خانواده منظومه شمسی میباشد، و حرکات آنها به خاطر نزدیکیشان با ما است،و گرنه سایر ستارگان آسمان نیز دارای چنین حرکاتی هستند اما چون از ما بسیار دورند ما نمیتوانیم حرکات آنها را احساس کنیم،این از یک سو.
از سوی دیگر:توجه به این نکته لازم است که علمای هیئت این ستارگان را"نجوم متحیره"نامیدهاند زیرا حرکات آنها روی خط مستقیم نیست، و به نظر میرسد که مدتی سیر میکنند بعد کمی بر میگردند،دو مرتبه به سیر خود ادامه میدهند که درباره علل آن در علم"هیئت"بحثهای فراوانی شده است.
آیات فوق ممکن است اشاره به همین باشد که این ستارگان دارای حرکتند(الجوار)و در سیر خود رجوع و باز گشت دارند(الخنس)و سرانجام به هنگام طلوع سپیده صبح و آفتاب مخفی و پنهان میشوند،شبیه آهوانی که شبها در بیابانها برای به دست آوردن طعمه میگردند،و به هنگام روز از ترس صیاد و حیوانات وحشی در"کناس"خود مخفی میشوند(الکنس).
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از"کنس"پنهان شدن آنها در شعاع خورشید است،به این معنی که به هنگام گردش در اطراف خورشید گاه به نقطهای میرسند که در کنار خورشید قرار میگیرند و مطلقا پیدا نیستند که علماء نجوم از آن تبیر به"احتراق"میکنند،و این نکته لطیفی است که با توجه و دقت در وضع این ستارگان روشن میشود.
بعضی نیز"کنس"را اشاره به قرار گرفتن این ستارگان در برجهای آسمانی میدانند که شباهت به پنهان شدن آهوان در لانههایشان دارد البته معلوم است که سیارات منظومه شمسی منحصر به این پنج ستاره نیستند،و سه ستاره دیگر
به نامهای"اورانوس""پلوتون""و نپتون"وجود دارد که تنها با دوربینهای نجومی قابل مشاهدهاند و با کره زمین مجموعا نه سیاره منظومه شمسی را تشکیل میدهند(البته بسیاری از این سیارات نهگانه"قمر"یا"قمرهایی"دارند که حساب آنها از این جمع جدا است). ضمنا تعبیر به"جواری"جمع"جاریه"که یکی از معانی آن کشتیهای در حال حرکت است تعبیر لطیفی است که شباهت حرکت این ستارگان را در اوقیانوس آسمان به حرکت کشتیها بر صفحه دریاها نشان میدهد.
به هر حال گویا قرآن مجید میخواهد با این سوگندهای پر معنی و آمیخته با نوعی ابهام اندیشهها را به حرکت در آورد و متوجه وضع خاص و استثنایی این سیارات در میان خیل عظیم ستارگان آسمان کند،تا بیشتر در آن فکر کنند و به عظمت پدیدآورنده این دستگاه عظیم آشناتر شوند.
بعضی از مفسران تفسیرهای دیگری برای آیات فوق کردهاند که چون قابل ملاحظه نبود از ذکر آن خودداری شد.
در حدیثی از امیر مؤمنان نیز آمده است که در تفسیر این آیات فرمود:
هی خمسة انجم:زحل،و المشتری و المریخ،و الزهره،و عطارد:
"آنها پنج ستارهاند:زحل و مشتری و مریخ و زهره و عطارد" (1).
*** سپس به دومین سوگند پرداخته،میگوید:"قسم به شب هنگامی که پشت کند و به آخر رسد"( وَ اللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ ).
"عسعس"از ماده"عسعسة"در اصل به معنی تاریکی رقیق است و از آنجا که در ابتدا و انتهای شب تاریکی رقیقتر میشود این معنی در مورد روی
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 446
آوردن یا پشت کردن شب به کار میرود،و اطلاق کلمه"عسس"به ماموران شب گرد نیز به همین مناسبت است.
گرچه این واژه همانگونه که گفتیم دو معنی کاملا مختلف دارد،ولی در اینجا به قرینه آیه بعد که سخن از صبح میگوید منظور همان پایان گرفتن شب است، و در حقیقت شبیه سوگندی است که در آیه 33 سوره مدثر آمده وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ .
اصولا شب همانگونه که قبلا اشاره کردهایم یکی از مواهب بزرگ الهی است،هم مایه آرامش روح و جسم است،و هم سبب تعدیل حرارت آفتاب و ادامه حیات موجودات،ولی تکیه روی پایان شب ممکن است به خاطر این باشد که رو به سوی روشنایی و نور میرود،و از این گذشته بهترین زمان برای نیایش و عبادت پروردگار است،و آغاز حرکت و جنبش در عالم حیات.
*** و سر انجام به سراغ سومین و آخرین قسم رفته،میفرماید:"و سوگند به صبح هنگامی که تنفس کند"!( وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ ).
چه تعبیر جالبی؟صبح را به موجود زندهای تشبیه کرده که نخستین تنفسش با طلوع سپیده آغاز میشود،و روح حیات در همه موجودات میدمد،گویی در زیر دست و پای لشکر زنگی شب نفسش بریده بود،و با درخشیدن اولین شعاع نور از زیر چنگال او آزاد میشود و نفس تازه میکند!.
این تعبیر شبیه تعبیری است که در سوره مدثر بعد از سوگند به شب آمده است که میفرماید: وَ الصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ :"سوگند به صبح هنگامی که نقاب از چهره بر گیرد"گویی ظلمت شب همچون نقاب سیاهی بر صورت صبح افتاده، به هنگام سپیده دم نقاب را کنار میزند و چهره نورانی و پر فروغ خود را که نشانه
زندگی و حیات است به جهانیان نشان دهد.
*** در آیه بعد به چیزی که تمام این سوگندها به خاطر آن یاد شده پرداخته میفرماید:"یقینا این قرآن کلام فرستاده بزرگواری است(جبرئیل امین)که از سوی خداوند برای پیامبرش آورده"( إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ ).
و این پاسخی است به آنها که پیامبر ص را متهم میکردند که قرآن را خود ساخته و پرداخته،و به خدا نسبت داده است.
در این آیه و آیات بعد پنج وصف برای"جبرئیل"پیک وحی خدا بیان شده، که در حقیقت اوصافی است که برای هر فرستاده جامع الشرائط لازم است.
نخست توصیف او به"کریم"بودن که اشاره به ارزش وجودی او است، آری او نزد خداوند بزرگ وجودی است با ارزش و با اهمیت.
*** سپس به اوصاف دیگر او پرداخته،میافزاید:"او صاحب قدرت است،و نزد خداوند صاحب عرش مقامی والا دارد"( ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ ) (1)"ذی العرش"اشاره به ذات پاک خداوند است،گرچه او صاحب تمام عالم هستی است ولی از آنجا که عرش خواه به معنی عالم ما وراء طبیعت باشد،و یا مقام علم مکنون خداوند،اهمیت بیشتری دارد،او را به صاحب عرش بودن
1) 1) مکین از ماده"مکانت"به معنی"مقام و منزلت"است،و به طوری که از کلمات راغب در مفردات و بعضی دیگر از مفسران استفاده میشود این ماده در اصل"اسم مکان" از ماده"کون"است،سپس بر اثر کثرت استعمال آن را به منزله ماده فعل قرار داده و"تمسکن"از آن مشتق شده است مانند"تمسکن"که از ماده"سکون"است.
توصیف میکند.
تعبیر به"ذی قوة"(صاحب قدرت)درباره جبرئیل به خاطر آن است که برای دریافت چنین پیام بزرگ و ابلاغ دقیق آن قدرت و نیروی عظیمی لازم است، و اصولا هر رسول و فرستادهای باید در حدود رسالت خود صاحب قدرت باشد، مخصوصا باید از هر گونه فراموشکاری در زمینه پیامی که مسئول ابلاغ آن است بر کنار باشد.
"مکین"به معنی کسی است که صاحب منزلت و"مکانت"است،اساسا باید رسول شخص بزرگ و فرد بر جستهای باشد که بتواند نمایندگی و رسالت او را به عهده گیرد،و کاملا مقرب و نزدیک به او باشد،و مسلما تعبیر به"عند"(نزد) به معنی حضور مکانی نیست،چرا که خداوند مکان ندارد بلکه حضور مقامی و قرب معنوی است.
*** و در چهارمین و پنجمین توصیف میگوید:"او فرمانروای فرشتگان و امین است"( مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ ).
تعبیر به"ثم"که برای اشاره به بعید به کار میرود ناظر به این حقیقت است که پیک وحی خدا در عالم فرشتگان نافذ الکلمه و مورد اطاعت است،و از همه اینها گذشته در ابلاغ رسالت خویش نهایت امانت را دارد.
از روایات استفاده میشود که گاه جبرئیل امین برای ابلاغ آیات قرآن از سوی گروه عظیمی از فرشتگان همراهی میشد و مسلما در میان آنها مطاع بود و یک رسول باید در میان همراهانش مطاع باشد.
در حدیثی آمده است به هنگام نزول این آیات پیغمبر اکرم ص به جبرئیل فرمود:
ما احسن ما اثنی علیک ربک!:ذی قوة عند ذی العرش
مکین مطاع ثم امین،فما کانت قوتک؟و ما کانت امانتک؟:
"چه خوب خداوند تو را ستوده است که فرموده:صاحب قدرت است،و در نزد خداوند صاحب عرش قرب و مقام دارد و در آنجا فرمانروا است و امین،نمونهای از قدرت و امانت خود را بیان کن! جبرئیل در پاسخ عرض کرد:اما نمونه قوت من اینکه مامور نابودی شهرهای قوم لوط شدم،و آن چهار شهر بود،در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگجو وجود داشت،به جز فرزندان آنها،من این شهرها را از بین برداشتم و به آسمان بردم تا آنجا که فرشتگان آسمان صدای حیوانات آنها را شنیدند، سپس به زمین آوردم،و زیر و رو کردم! و اما نمونه امانت من این است که هیچ دستوری به من داده نشده که از آن دستور کمترین تخطی کرده باشم" (1).
*** سپس به نفی نسبت ناروایی که به پیامبر ص میدادند پرداخته میافزاید:
"مصاحب شما دیوانه نیست" (وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ) .
تعبیر به"صاحب"که به معنی ملازم و رفیق و همنشین است،علاوه بر اینکه از مقام تواضع پیامبر نسبت به همه مردم حکایت میکند،که او هرگز قصد برتری جویی نداشت،اشاره به این است که او سالیان دراز در میان شما زندگی کرده، و همنشین با افراد شما بوده است،و او را به عقل و درایت و امانت شناختهاید، چگونه نسبت جنون به او میدهید؟!جز اینکه او بعد از بعثت،تعلیماتی با خود آورده که با تعصبها و تقلیدهای کورکورانه و هوا و هوسهای شما سازگار نیست،
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 446-همین مضمون در تفسیر"الدر المنثور" ذیل آیات مورد بحث نیز آمده است.
لذا برای اینکه خود را از اطاعت دستورات او معاف کنید چنین نسبت ناروایی را به او میدهید.
نسبت"جنون"از جمله نسبتهایی است که طبق آیات قرآن به همه پیامبران الهی از سوی دشمنان لجوج و معاند داده شده: کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ :"اینگونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها به سوی قومی فرستاده نشد مگر اینکه گفتند ساحر است یا دیوانه" (ذاریات-52).
عاقل در منطق آنها کسی بود که همرنگ با محیط فاسد باشد،و دنباله رو شهوات آنها،نان را به نرخ روز خورد،و از هر حرکت اصلاحی و انقلابی دوری کند،و با این معیار و ضابطه،همه پیامبران از دیدگاه تاریک دنیا پرستان دیوانه بودند.
*** بعد برای تاکید ارتباط پیامبر ص با جبرئیل امین میافزاید:"او به طور مسلم جبرئیل را در افق روشن و آشکار مشاهده کرد"( وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ ) منظور از افق مبین همان"افق اعلی"و افق آشکار کننده فرشتگان است که پیامبر جبرئیل را در آن مشاهده کرد.
بعضی آیه 7 سوره نجم را که میفرماید: وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ شاهد بر این تفسیر دانستهاند،ولی همانگونه که در تفسیر سوره نجم بیان کردیم این آیه همچون سایر آیات این سوره حقیقت دیگری را بازگو میکند که با مراجعه به آن روشن خواهد شد.
بعضی نیز گفتهاند:پیامبر ص جبرئیل را در صورت اصلیش دو بار مشاهده کرد:یکی در آغاز بعثتش که جبرئیل بر آن حضرت در افق بالا ظاهر گشت، و تمامی شرق و غرب را پوشانده بود،و آن چنان عظمت داشت که پیامبر ص به
هیجان آمد.
مرتبه دوم در جریان معراج بود که پیامبر ص او را در آسمانهای بالا، در صورت اصلیش مشاهده کرد،و آیه مورد بحث را نیز اشاره به آن میدانند.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور مشاهده خداوند از طریق شهود باطنی بوده باشد برای توضیح بیشتر در این زمینه به جلد 22 صفحه 486 به بعد (سوره نجم آیات 5 تا 13)مراجعه فرمائید، *** سپس میافزاید:"پیامبر نسبت به آنچه از طریق وحی از عالم غیب دریافت داشته بخیل نیست"( وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ ).
همه را بیکم و کاست در اختیار بندگان خدا مینهد،او مانند بسیاری از مردم نیست که وقتی به حقیقت مهمی دست مییابند اصرار در کتمان آن دارند، و غالبا از بیان آن بخل میورزند،و چه بسا آن معلومات را با خود به گور میبرند.
پیامبر ص چنین نیست،او با سخاوت تمام آنچه را از طریق وحی دریافت داشته در اختیار همه نیازمندان میگذارد،و حتی در اختیار کسانی که برای آن ارج و قربی قائل نیستند،به امید اینکه شاید هدایت شوند و راه حق را پیش گیرند.
"ضنین"از ماده"ضنه"(بر وزن منه)به معنی بخل در مورد اشیاء نفیس و گرانبها است،و این صفتی است که هرگز در پیامبران وجود ندارد،و اگر دیگران به خاطر علوم محدودشان چنین صفتی را دارند پیامبر که سر چشمه علمش اوقیانوس بیکران علم خدا است از اینگونه صفات مبرا است.
*** و نیز میافزاید:"و آن گفته شیطان رجیم نیست"( وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ ).
این آیات قرآنی هرگز مانند سخنان کاهنان که از طریق ارتباط با شیاطین دریافت میداشتند نمیباشد،و نشانههای این حقیقت در آن ظاهر است، چرا که سخنان کاهنان آمیخته با دروغ و اشتباهات فراوان بود،و بر محور امیال و مطامعشان دور میزند:و این هیچ نسبتی با قرآن مجید ندارد.
در حقیقت پاسخی است به یکی از نعمتهای دیگر مشرکان که میگفتند پیامبر اسلام ص کاهن است،و آنچه را آورده از شیاطین گرفته،در حالی که سخن شیطانی تاریک است و گمراه کننده،ولی آیات قرآنی-همانگونه که در اولین بر خورد برای هر کس روشن میشود سراسر نور و هدایت و روشنایی است.
واژه"رجیم"در اصل از ماده"رجم"و"رجام"(بر وزن لجام)به معنی سنگ گرفته شده،و سپس به پرتاب سنگ برای راندن شخص یا حیوانی اطلاق گردیده،و بعد از آن به معنی هر گونه طرد کردن و دور کردن آمده،و منظور از"شیطان رجیم"در اینجا همین معنی است،یعنی شیطانی که از درگاه خداوند مطرود است.
شرایط رسول شایسته
صفات پنجگانهای که در آیات فوق برای"جبرئیل امین"به عنوان فرستاده خداوند به سوی پیغمبر گرامی اسلام ص آمده،صفاتی است که با در نظر گرفتن سلسله مراتب در هر رسول و فرستادهای ضرورت دارد.
نخست کرامت و داشتن صفات برجسته نفسانی است که او را لایق رسالت مهمی کند.
سپس دارا بودن قدرت(ذی قوة)تا در امر رسالت خویش با قاطعیت و توانایی پیش رود،و از هر ضعف و فتور و سستی بر کنار باشد.
سپس داشتن مقام و منزلت در نزدیکی کسی که از طرف او رسالتی را پذیرفته(مکین)تا بتواند پیامها را به خوبی دریافت دارد،و چنانچه جوابی لازم بود بدون هیچگونه ترس و واهمهای ابلاغ کند.
و در مرحله چهارم چنانچه امر رسالت مهم باشد باید معاونانی داشته باشد که او را در این کار یاری کنند،معاونانی گوش به فرمان و هماهنگ و فرمانبردار(مطاع).
و در مرحله نهایی دارا بودن"امانت"تا کسانی که میخواهند پیام را از آن رسول بگیرند بر او اعتماد کنند،و گفتار او بیکم و کاست گفتار کسی محسوب شود که از ناحیه او آمده است.
هنگامی که این اصول پنجگانه تامین گردد حق رسالت ادا خواهد شد، و لذا در حالات پیامبر اسلام ص و تاریخ زندگی او میبینیم که رسولان خود را با دقت زیاد از میان کسانی که واجد این صفات بودند انتخاب میکرد که یک نمونه زنده آن رسالت امیر مؤمنان علی ع از سوی پیغمبر ص در ابلاغ آیات آغاز سوره برائت به مشرکان مکه در آن شرایط خاص است که شرح آن در تفسیر سوره برائت آمد.
علی ع میفرماید:
رسولک ترجمان عقلک و کتابک ابلغ ما ینطق عنک: "فرستاده تو نمایانگر عقل تو است،و نامه تو گویاترین سخنگویت" (1).
1) 1) "نهج البلاغه"کلمات قصار کلمه 301.
فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ (26) إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (27) لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ (28) وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (29)
26-پس به کجا میروید؟! 27-این قرآن چیزی جز تذکری برای جهانیان نیست.
28-برای آنها که میخواهند راه مستقیم در پیش گیرند.
29-و شما اراده نمیکنید مگر اینکه خداوند پروردگار جهانیان بخواهد.
ای غافلان به کجا میروید؟!
در آیات گذشته این حقیقت روشن شد که قرآن مجید کلام خدا است، چرا که محتوایش نشان میدهد که گفتار شیطانی نیست بلکه سخن رحمانی است، که به وسیله پیک وحی خدا با قدرت و امانت کامل بر پیامبری که در نهایت اعتدال عقل است نازل شده،پیامبری که در ابلاغ رسالت هرگز بخل نورزیده،و آنچه به او تعلیم شده بیکم و کاست بیان کرده است.
در آیات مورد بحث مخالفان را به خاطر عدم پیروی از این کلام بزرگ
مورد توبیخ قرار میدهد،یک استفهام توبیخی میگوید:"با این حال شما به کجا میروید"؟ (فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ) .
چرا راه راست را رها کرده،به بیراهه گام مینهید؟و چرا پشت به این چراغ فروزان نموده رو به سوی تاریکی میروید؟!مگر دشمن سعادت و سلامت خویش هستید؟ *** سپس میافزاید:"این قرآن جز تذکر برای جهانیان نیست"( إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ ).
همه را اندرز میدهد،هشدار میدهد،تا از خواب غفلت بیدار شوند.
*** و از آنجا که برای هدایت و تربیت تنها"فاعلیت فاعل"کافی نیست،بلکه "قابلیت قابل"نیز شرط است،در آیه بعد میافزاید:"قرآن مایه بیداری است برای آنها که میخواهند راه مستقیم را بپویند"( لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ ).
قابل توجه اینکه در آیه قبل میگوید:"قرآن مایه ذکر و بیداری برای همه جهانیان است"و در این آیه تنها گروه خاصی را ذکر میکند همانها که تصمیمی بر قبول هدایت و پیمودن راه راست گرفتهاند،این تفاوت به خاطر آن است که آیه قبل عمومیت این فیض الهی را بیان میکند،و این آیه شرط بهره گیری از این فیض را،و تمام مواهب عالم چنین است که اصل فیض عام است ولی استفاده از آن مشروط به اراده و تصمیم است.
شبیه همین معنی در آیه 2 سوره بقره آمده است ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ :"این کتاب هیچگونه تردیدی در آن نیست،و مایه هدایت پرهیزگاران است".
به هر حال این آیه از آیاتی است که نشان میدهد خداوند انسان را آزاد
و مختار آفریده،و تصمیم نهایی برای پیمودن راه حق و باطل با خود او است.
تعبیر به"یستقیم"تعبیر جالبی است که نشان میدهد راه اصلی که در پیش روی انسان قرار دارد راه مستقیم هدایت و سعادت است،و بقیه راهها همه انحرافی است،تمامی نیروهای درون و برون انسان همه بسیج شدهاند که او را در این راه مستقیم به حرکت در آورند،و اگر افراط و تفریطها،وسوسههای شیطانی، و تبلیغات گمراه کننده در کار نباشد انسان با ندای فطرت در همین مسیر مستقیم گام مینهد میدانیم خط مستقیم همیشه نزدیکترین راه به مقصد است.
*** اما از آنجا که تعبیر به مشیت و اراده انسان ممکن است این توهم را ایجاد کند که انسان چنان آزاد است که هیچ نیازی در پیمودن این راه به خداوند و توفیق الهی ندارد،در آیه بعد که آخرین آیه این سوره است به بیان نفوذ مشیت پروردگار پرداخته میفرماید:"شما اراده نمیکنید مگر اینکه خداوندی که پروردگار جهانیان است بخواهد "( وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ ).
در حقیقت مجموع این دو آیه همان مساله دقیق و ظریف"امر بین الامرین"را بیان میکند،از یک سو میگوید تصمیمگیری به دست شما است، از سوی دیگر میگوید:تا خدا نخواهد شما نمیتوانید تصمیم بگیرید،یعنی اگر شما مختار و آزاد آفریده شدهاید این اختیار و آزادی نیز از ناحیه خدا است، او خواسته است که شما چنین باشید.
انسان در اعمال خود نه مجبور است،و نه صد در صد آزاد،نه طریقه "جبر"صحیح است و نه طریقه"تفویض"بلکه هر چه او دارد،از عقل و هوش و توانایی جسمی و قدرت تصمیمگیری همه از ناحیه خدا است،و همین واقعیت است که او را از یک سو دائما نیازمند به خالق میسازد،و از سوی دیگر به مقتضای آزادی و اختیارش به او تعهد و مسئولیت میدهد.
تعبیر به" رَبُّ الْعٰالَمِینَ "به خوبی نشان میدهد که مشیت الهی نیز در مسیر تربیت و تکامل انسان و همه جهانیان است،او هرگز نمیخواهد کسی گمراه شود، یا گناه کند و از جوار قرب خدا دور افتد،او به مقتضای ربوبیتش همه کسانی را که بخواهند در مسیر تکامل گام بردارند یاری میدهد.
عجب اینکه طرفداران مسلک جبر تنها به آیه دوم چسبیدهاند در حالی که طرفداران تفویض نیز ممکن است به آیه اول متوسل شوند،این جداسازی آیات از یکدیگر که غالبا معلول پیشداوریهای نادرست است مایه گمراهی است آیات قرآن را باید در کنار هم گذاشت،و از مجموع استفاده کرد.
جالب اینکه بعضی از مفسران نقل کردهاند که وقتی آیه اول( لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ )نازل شد،ابو جهل که عملا از طرفداران عقیده تفویض بود گفت خوب شد همه اختیارات با ما است،و اینجا بود که آیه دوم نازل گردید وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ (1).
***خداوندا میدانیم پیمودن راه حق جز با توفیق تو میسر نمیشود،ما را در پیمودن این راه موفق دار.
پروردگارا!ما آرزو کردهایم که در راه هدایت گام بگذاریم،تو نیز اراده فرما که دست ما را در این راه بگیری.
بارالها!صحنه محشر و دادگاه عدل تو بسیار هولناک و نامه اعمال ما از حسنات خالی است،ما را در پناه عفو و فضلت جای ده،نه در برابر میزان عدالت آمین رب العالمین.
پایان سوره تکویر
1) 1) "روح المعانی"جلد 30 صفحه 62 و"روح البیان"جلد 10 صفحه 354.
محتوای سوره"انفطار"
این سوره مانند بسیاری از سورههای دیگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قیامت دور میزند،و رویهمرفته در آیات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در این رابطه اشاره شده:
1-اشراط الساعة:یعنی حوادث عظیمی که در پایان جهان و در آستانه قیامت رخ میدهد.
2-توجه انسان به نعمتهای خداوند که سراسر وجود او را فرا گرفته، و شکستن غرور او،تا خود را برای معاد آماده سازد.
3-اشاره به فرشتگانی که مامور ثبت اعمال انسانها هستند.
4-سر نوشت نیکان و بدان در قیامت.
5-گوشهای از سختیهای آن روز بزرگ.
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم: من قرأ هاتین السورتین " إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ "و إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ و جعلهما نصب عینه فی صلاة الفریضة و النافلة لم یحجبه من اللّٰه حجاب،و لم یحجزه من اللّٰه حاجز، و لم یزل ینظر الی اللّٰه و ینظر اللّٰه الیه حتی یفرغ من حساب الناس: "هر کس این دو سوره:سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت کند،و آن دو را در نماز فریضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هیچ حجابی او را از خدا محجوب نمیدارد،و چیزی میان او و خداوند حائل نمیشود،پیوسته(با چشم دل) به خدا مینگرد و خدا(با لطفش)به او نگاه میکند،تا از حساب مردم فارغ شود" 1. مسلما نعمت بزرگ حضور در پیشگاه خدا،و از میان رفتن حجابها میان او و پروردگار،برای کسی است که این دو سوره را در عمق جانش جای دهد و خود را بر اساس آن بسازد،نه اینکه به لقلقه زبان اکتفاء کند.
این سوره مانند بسیاری از سورههای دیگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قیامت دور میزند،و رویهمرفته در آیات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در این رابطه اشاره شده:
1-اشراط الساعة:یعنی حوادث عظیمی که در پایان جهان و در آستانه قیامت رخ میدهد.
2-توجه انسان به نعمتهای خداوند که سراسر وجود او را فرا گرفته، و شکستن غرور او،تا خود را برای معاد آماده سازد.
3-اشاره به فرشتگانی که مامور ثبت اعمال انسانها هستند.
4-سر نوشت نیکان و بدان در قیامت.
5-گوشهای از سختیهای آن روز بزرگ.
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم: من قرأ هاتین السورتین " إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ "و إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ و جعلهما نصب عینه فی صلاة الفریضة و النافلة لم یحجبه من اللّٰه حجاب،و لم یحجزه من اللّٰه حاجز، و لم یزل ینظر الی اللّٰه و ینظر اللّٰه الیه حتی یفرغ من حساب الناس: "هر کس این دو سوره:سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت کند،و آن دو را در نماز فریضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هیچ حجابی او را از خدا محجوب نمیدارد،و چیزی میان او و خداوند حائل نمیشود،پیوسته(با چشم دل) به خدا مینگرد و خدا(با لطفش)به او نگاه میکند،تا از حساب مردم فارغ شود" 1. مسلما نعمت بزرگ حضور در پیشگاه خدا،و از میان رفتن حجابها میان او و پروردگار،برای کسی است که این دو سوره را در عمق جانش جای دهد و خود را بر اساس آن بسازد،نه اینکه به لقلقه زبان اکتفاء کند.
ص :
سوره انفطار
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْفَطَرَتْ (1) وَ إِذَا اَلْکَوٰاکِبُ اِنْتَثَرَتْ (2) وَ إِذَا اَلْبِحٰارُ فُجِّرَتْ (3) وَ إِذَا اَلْقُبُورُ بُعْثِرَتْ (4) عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ (5)
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-آن زمان که آسمان(کرات آسمانی)از هم شکافته شود.
2-و آن زمان که ستارگان پراکنده شود و فرو ریزد.
3-و آن زمان که دریاها به هم پیوسته شود.
4-و آن زمان که قبرها زیر و رو شود(و مردگان خارج شوند).
5-در آن زمان هر کس میداند آنچه را از قبل فرستاده،و آنچه را برای بعد گذاشته است.
آن زمان که نظام جهان درهم ریزد!
باز در آغاز این سوره به قسمتی از حوادث وحشتانگیزی که در آستانه رستاخیز سرتاسر این جهان را فرا میگیرد بر خورد میکنیم.
نخست میفرماید:
"در آن زمان که آسمان(کرات آسمانی)از هم شکافته شود"( إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ ).
*** "و آن زمان که ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند"( وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ ).
نظام جهان بالا درهم میریزد،و انفجارهای عظیمی سراسر کرات آسمانی را فرا میگیرد،منظومهها نظام خویش را از دست میدهند،و ستارگان از مدار خود بیرون میروند،و بر اثر تصادم شدید به یکدیگر متلاشی میشوند، عمر این جهان به پایان میرسد،و همه چیز ویران میشود،تا بر ویرانههایش عالم نوین آخرت بر پا گردد.
"انفطرت"از ماده"انفطار"به معنی انشقاق و شکافته شدن است،نظیر این تعبیر در بسیاری از آیات قرآن آمده،از جمله:در آیه 1 سوره انشقاق میخوانیم إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ،و در آیه 18 سوره مزمل میفرماید اَلسَّمٰاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ "انتثرت"در اصل از ماده"نثر"(بر وزن نصر)به معنی پراکنده ساختن و"انتثار"به معنی پراکنده شدن و از آنجا که پراکنده شدن ستارگان(همانند گردن بندی که رشته آن گسیخته باشد)سبب میشود که هر کدام در گوشهای
بیفتد بسیاری از مفسران آن را به معنی سقوط ستارگان تفسیر کردهاند،و این لازمه معنی پراکندگی است.
"کواکب"جمع کوکب در لغت عرب معانی زیادی دارد از جمله:ستاره به طور اعم،و ستاره زهره به طور اخص،سفیدی که در چشم ظاهر میشود،گیاهان بلند،شکوفه درختان،درخشندگی فولاد،نوجوان زیبا،شمشیر،آب،رئیس یک جمعیت،و غیر آن.
ولی ظاهرا معنی حقیقی آن،همان ستاره درخشنده و فروزان است،و بقیه، معانی مجازی محسوب میشود که به مناسبت شباهت با معنی اصل،در آنها استعمال شده است.
در اینکه پراکنده شدن ستارگان و انفجار کواکب آسمان و به هم ریختن نظام آنها تحت تاثیر چه عواملی رخ میدهد؟آیا تعادل جاذبه و دافعه به هم میخورد؟یا یک نیروی عظیم مرموزی آن را تحت الشعاع خویش قرار میدهد؟ یا انبساط تدریجی عالم که امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسیده به جایی میرسد که این نتیجه را به دنبال دارد؟هیچکس به درستی نمیداند،ولی همین اندازه میدانیم که هدف اعلام این مطلب است جایی که این کرات عظیم آسمانی به چنین سرنوشتی دچار شوند تکلیف انسان ضعیف در این میان معلوم است! این همه هشداری است به انسان در زمینه فنای این جهان،تا آن را سرای جاویدان خود نداند،به آن دل نبندد،به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود.
*** سپس از آسمان به زمین میآید و میفرماید:"در آن زمان که دریاها به هم پیوسته شوند"( وَ إِذَا الْبِحٰارُ فُجِّرَتْ ).
گرچه امروز نیز تمام دریاهای روی زمین(غیر از دریاچهها)به هم ارتباط
دارند،ولی به نظر میرسد که در آستانه قیامت بر اثر زلزلههای شدید،یا متلاشی شدن کوهها و ریختن آنها در دریاها چنان دریاها پر میشوند که آب سراسر خشکیها را فرا میگیرد،و دریاها به صورت یک اقیانوس گسترده فراگیر در میآیند،همانگونه که یکی از تفسیرهای آیه 6 سوره تکویر( وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ ).همین است و قبلا اشاره کردیم.
احتمال دیگری که در تفسیر این آیه و همچنین آیه 6 سوره تکویر داده شده این است که منظور از"فجرت"و"سجرت"همان انفجار و برافروختگی است که اقیانوسها را مبدل به یکپارچه از آتش میکند،زیرا همانگونه که اشاره کردیم آب از دو عنصر تشکیل یافته که هر دو شدیدا قابل احتراق است، و اگر بر اثر عواملی آب دریاها تجزیه و تبدیل به"اکسیژن"و"ئیدروژن"شود بر اثر یک جرقه همگی تبدیل به آتش خواهد شد! *** سپس درباره مرحله دوم رستاخیز مرحله تجدید حیات جهان و تجدید حیات مردگان است میفرماید:و در آن هنگام که قبرها زیر و رو شود" ( وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ).
و مردگان بیرون آیند و برای حساب آماده شوند.
"بعثرت"به معنی زیر و رو شدن و پراکنده گشتن است،"راغب"در "مفردات"بعید نمیشمرد که این واژه مرکب از دو واژه"بعث""و اثیرت" بوده باشد،و لذا معنی هر دو را در خود جمع کرده،و در نتیجه به معنی زیر و رو و پراکنده شدن آمده است(نظیر"بسمله"که از"بسم"و"اللّٰه"گرفته شده).
به هر حال آنچه در آیه فوق آمده شبیه چیزی است که در سوره"زلزال" میخوانیم وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا :"زمین ذخائر خود را خارج میسازد"
(بنا بر اینکه منظور مردگان مدفون در زمین باشد که یکی از تفسیرهای مشهور این آیه است)و یا شبیه چیزی که در سوره"نازعات"آیه 13 و 14 آمده است: فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ :"تنها یک صیحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگی بر صفحه زمین ظاهر میشوند.
همه این تعبیرات نشان میدهد که زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سریع و ناگهانی صورت میگیرد.
*** و بعد از ذکر این نشانهها که قبل از رستاخیز و بعد از آن صورت میگیرد، سخن نهایی را چنین بیان میکند:"در آن روز هر کس میداند آنچه را که از قبل فرستاده و آنچه را برای بعد گذاشته است"( عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ ).
آری آن روز حجابها کنار میرود،پردههای غرور و غفلت دریده میشود، و حقایق جهان عریان و آشکار میگردد،و از آنجا که آن روز"یوم البروز" است همه چیز بارز و ظاهر میشود،و در آنجا است که انسان تمامی اعمال خود را میبیند و از نیک و بد آن آگاه میشود،چه اعمالی را که از قبل فرستاده، و چه کارهایی که آثارش بعد از او در دنیا باقیمانده،و نتائجش به او رسیده است، مانند خیرات و صدقات جاریه،و بناها و آثاری که برای مقاصد رحمانی یا شیطانی ساخته،و از خود بجا نهاده است،و یا کتابها و آثار علمی و غیر علمی که برای مقاصد نیک و بد تحریر یافته،و بعد از او مورد بهرهبرداری دیگران قرار گرفته است،همچنین سنتهای نیک و بد که اقوامی را به دنبال خود کشانیده.
اینها است نمونههایی که از کارهایی که نتائجش بعد از انسان به او میرسد و مصداق"اخرت"در آیه فوق است.
درست که انسان در این دنیا نیز اجمالا از اعمال خود با خبر است،ولی
فراموشکاریها و خودخواهیها و حب ذات غالبا مانع میشود که همه را به خاطر بسپارد،و به عمق آثار اعمال خویش واقف گردد،ولی در آن روز که انقلاب و تحولی در همه چیز پیدا میشود روح و جان آدمی نیز دستخوش چنین انقلابی میگردد،آنجاست که به تمام اعمال خود علم تفصیلی و دقیق پیدا میکند بلکه طبق آیه 30 سوره آل عمران" یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ "همه را در مقابل خود حاضر میبیند.
بعضی از مفسران برای آیه تفسیرهای دیگری نیز ذکر کردهاند،از جمله اینکه منظور کارهایی است که در آغاز عمر مقدم داشته و کارهایی که به اواخر عمر انداخته است،ولی تفسیر اول از هر جهت مناسبتر است.
ضمنا منظور از"نفس"در اینجا هر نفسی از نفوس انسانی است و تمامی افراد بشر را شامل میشود.
آثاری که از انسان باقی میماند
علاوه بر آنچه در آیات فوق آمده از روایات اسلامی نیز به خوبی استفاده میشود که ممکن است آثاری از انسان باقی بماند که برکات یا عواقب سوئش تا سالهای متمادی و حتی تا دامنه قیامت به او برسد.
چنان که در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم:
لیس یتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال:صدقة اجراها فی حیاته،فهی تجری بعد موته،و سنة هدی سنها،فهی تعمل بها بعد موته،و ولد صالح یستغفر له:
"بعد از مرگ انسان پرونده اعمال او بسته میشود،و اجر و پاداشی به او نمیرسد مگر از سه طریق:بناها و اشیاء مفیدی که برای استفاده مردم از خود به یادگار
گذارده،و بعد از او جریان خود را طی میکند،و سنت هدایتگری که آن را به وجود آورده،و بعد از مرگ او به آن عمل میشود،و فرزند صالحی که برای او استغفار میکند" (1).
در روایت دیگری این امور شش چیز شمرده شده که به حال مؤمنان بعد از موتشان مفید است:فرزند صالح،قرآنی که آن را تلاوت میکند،چاهی که حفر کرده،درختی که غرس نموده،تهیه آب،و سنت حسنهای که بعد از او باقی میماند و مورد توجه قرار میگیرد (2).
در بعضی از روایات روی علم و دانشی که از انسان در میان مردم نیز میماند تکیه شده است (3).
مخصوصا در مورد سنت نیک و بد روایات متعددی داریم که به مردم هشدار میدهد،مراقب باشند که بر اثر اعمال آنها چگونه سنتی در میان مردم باقی میماند.
مرحوم طبرسی در ذیل آیات مورد بحث حدیثی به این مضمون نقل میکند که روزی شخصی در محضر پیامبر ص برخاست و از مردم تقاضای کمک کرد، همگی خاموش شدند،در این موقع یکی از اصحاب چیزی به سائل داد،بقیه نیز از او پیروی کرده و به مرد فقیر کمک میکردند، پیغمبر ص فرمود:
من استن خیرا فاستن به فله اجره،و مثل اجور من اتبعه،غیر منتقص من اجورهم،و من استن شرا فاستن به فعلیه وزره،و مثل اوزار من اتبعه غیر منتقص من اوزارهم: "کسی که سنت نیکی بگذارد و دیگران به او اقتدا کنند پاداش خود را دارد،و همانند پاداش کسانی که از او پیروی کردهاند،
بیآنکه از اجر آنها کاسته شود،و کسی که سنت بدی بگذارد و از آن پیروی کنند، گناه خود را دارد و همانند گناهان کسانی که از او پیروی کردهاند،بیآنکه از گناهان آنها چیزی کاسته شود،در اینجا بود که حذیفه یکی از یاران پیامبر ص آیه عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ "را تلاوت کرد (1).
امیر مؤمنان علی ع نیز میفرماید:
فکیف بکم لو تناهت بکم الامور و بعثرت القبور هُنٰالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ :"چگونه خواهید بود آن گاه که همه امور پایان پذیرد،قبرها زیر و رو شود،و همه شما در عرصه محشر حاضر شوید، آنجا است که هر کس هر عملی را قبلا انجام داده میآزماید،و همگی به سوی خداوند که مولی و سرپرست حقیقی آنها است باز میگردند،و کسانی را که به دروغ همتای او قرار دادند از خاطر آنها میرود (2).
این آیات و روایات ابعاد مسئولیت انسان را در برابر اعمالش از دیدگاه اسلام منعکس میکند و نشان میدهد که تا چه حد هر انسانی در مقابل اعمال خویش مسئول است،تا آنجا که ممکن است بعد از گذشتن هزاران سال آثارش برای او پاداشی نیک بیافریند،یا وزر و لعن و گناه به بار آورد.
در این زمینه در جلد 11 صفحه 206 تا 208(ذیل آیه 25 سوره نحل) نیز بحث کردهایم).
یٰا أَیُّهَا اَلْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ اَلْکَرِیمِ (6) اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ (7) فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ (8) کَلاّٰ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ (9) وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ (10) کِرٰاماً کٰاتِبِینَ (11) یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ (12)
6-ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته؟! 7-همان خدایی که تو را آفرید و منظم ساخت.
8-و در هر صورتی میخواست تو را ترکیب نمود.
9-آن چنان که شما میپندارید نیست،بلکه شما روز جزا را منکرید.
10-و بدون شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده.
11-والا مقام و نویسنده(اعمال نیک و بد شما).
12-آنها میدانند شما چه میکنید.
در تعقیب آیات گذشته که پیرامون معاد سخن میگفت،در آیات مورد بحث برای بیدار کردن انسان از خواب غفلت،و توجه او به مسئولیتهایش در برابر خداوند،نخست او را مخاطب ساخته و با یک استفهام توبیخی شدید و در عین حال توأم با نوعی لطف و محبت میفرماید:"ای انسان چه چیزی تو را از پروردگار کریمت غافل ساخته؟و در برابر او جسور و مغرور نموده"؟! ( یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ).
در اینجا"انسان"را به عنوان انسانیتش که اتمام امتیازات او را بر سایر موجودات این جهان یاد آور میشود مخاطب ساخته،سپس او را در برابر خداوندی قرار میدهد که هم"رب"است و هم"کریم"به مقتضای ربوبیتش پیوسته او را در کنف حمایت خود قرار داده،و تربیت و تکامل او را بر عهده گرفته،و به مقتضای کرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده،و از تمام مواهب مادی و معنوی برخوردار ساخته است،بیآنکه انتظاری از او داشته باشد و پاداش و عوضی بطلبد،حتی خطاهای او را نادیده میگیرد،و با کرمش او را مورد عفو قرار میدهد.
آیا سزاوار است چنین موجود شریفی در برابر چنان پروردگار بزرگی جسور گردد؟ و یا لحظهای از او غافل شود و در انجام فرمانش که ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟ و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم ص آمده است که هنگام تلاوت این
آیه فرمود:غره جهله:"جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است"! (1).
و از اینجا روشن میشود هدف این است که با تکیه بر مساله ربوبیت و کرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشکند،آن گونه که بعضی پنداشتهاند که هدف تلقین آدمی در زمینه عذر خواهی او است که در جواب بگوید:کرمت مرا مغرور ساخت.
و نیز آنچه از"فضیل بن عیاض"نقل شده که از او سؤال کردند اگر در روز قیامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ، در جواب چه میگویی گفت:در جواب میگویم:غرنی ستورک المرخاة"پردههایی که بر گناهان من افکنده بودی مرا غافل و مغرور ساخت"نیز متناسب مفهوم آیه نیست،بلکه در جهت مخالف هدف اصلی آیه قرار دارد،چرا که هدف درهم شکستن غرور و بیدار کردن از خواب غفلت است،نه پرده جدیدی بر پردههای غفلت افکندن! بنا بر این سزاوار نیست آیه را از هدفی که داشته منحرف سازیم،و در جهت مخالف آن نتیجهگیری کنیم.
"غرک"از ماده"غرور"در اصل به معنی غفلت به هنگام بیداری است، و به تعبیر دیگر غفلت در جایی که انسان باید غافل نباشد،و از آنجا که غفلت گاه سر چشمه"جسارت"و یا"خود برتر بینی"میشود واژه"غرور"به این معانی نیز تفسیر شده است،و شیطان را از این رو"غرور"(بر وزن شرور) میگویند که انسان را با وسوسههای خود فریب میدهد و غافل و مغرور میکند.
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 449 همین حدیث در"در المنثور"و"روح البیان"و"روح المعانی"و"قرطبی"ذیل آیه مورد بحث نقل شده است.
در تفسیر"کریم"تعبیرات گوناگونی گفتهاند،بعضی گفتهاند:کریم بخشندهای است که تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پی کسب سود یا دفع زیان نیست.
بعضی گفتهاند:کریم کسی است که هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نیست میبخشد.
و بعضی گفتهاند:کریم کسی است که متاع کم را میپذیرد،و بهای زیاد در برابر آن میدهد.
ولی در حقیقت همه اینها در مفهوم کریم در صورتی که در حد اعلی همچون کرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است.و در کرم خداوند همین بس که تنها به عفو گنهکار راضی نمیشود بلکه گناهان را(در مورد کسانی که شایستگی دارند)به حسنات تبدیل میکند.
امیر مؤمنان علی ع در تفسیر این آیه جملههای عجیبی دارد، میفرماید:
این آیه کوبندهترین دلیل در برابر شنونده است،و قاطعترین عذر در برابر شخص مغرور،کسی که جهالت و نادانیش او را جسور و مغرور ساخته،خداوند میفرماید:
ای انسان چه چیز تو را بر گناهت جرأت داده؟،و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟،و چه چیز تو را به هلاکت خویش علاقهمند نموده؟ آیا این بیماری تو بهبودی ندارد؟یا این خوابت به بیداری نمیانجامد؟ چرا(لا اقل)آن مقدار که به دیگران رحم میکنی به خودت رحم نمیکنی، تو هر گاه کسی را در میان آفتاب سوزان به بینی بر او سایه میافکنی،هر گاه
بیماری را به بینی که درد،او را سخت ناتوان ساخته از روی ترحم بر او گریه میکنی،پس چه چیز تو را بر بیماریت صبور ساخته،و بر مصیبتت شکیبا نموده، و از گریه بر خویشتن تسلیت داده؟در حالی که عزیزترین افراد نزد تو خودت میباشی چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بیدار نکرده،با اینکه در گناه و معصیت او غوطهوری،و در حالی که زیر سلطه او قرار داری.
بیا و این بیماری(غفلت از خدا)را با داروی تصمیم و عزم راسخ مداوا کن،و این خواب غفلتی را که چشمانت را فرو گرفته با بیداری برطرف ساز، بیا مطیع خداوند شو،و به یاد او انس گیر،خوب تصور کن که به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنایت میکند،تو را به سوی عفو و بخشش خویش میخواند،و زیر پوشش فضل و برکات خود قرار میدهد.
در حالی که تو هم چنان به او پشت کردهای،و به دیگری رو میآوری، بزرگ است خداوندی که با این قدرت عظیم،"کریم"است،اما تو با این ضعف و حقارت چقدر بر معصیت او جسوری!... (1).
*** سپس برای بیدار ساختن این انسان غافل به گوشهای از کرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره کرده.میفرماید:"همان خدایی که تو را آفرید، سپس دستگاههای وجودت را منظم ساخت و سپس تعدیل نمود"( اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ ). "و به هر صورتی میخواست تو را ترکیب نمود"( فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ ) (2).
و به این ترتیب مراحل چهارگانه عظیم خلقت را یعنی اصل آفرینش، و سپس تنظیم،و بعد از آن تعدیل،و سر انجام ترکیب بندی را در عباراتی کوتاه و پر معنی بیان میکند.
در مرحله اول اصل آفرینش انسان قرار دارد که او را از نطفهای ناچیز در ظلمتکده رحم آفرید.
و در مرحله بعد که مرحله"تسویه و تنظیم"است هر عضوی از اعضاء پیکر او را با نظم بندی عجیبی موزون ساخت،چشم و گوش و قلب و عروق و سایر اعضا را که اگر انسان در ساختمان و نظام هر یک به تنهایی بیندیشد،و الطاف و مواهب الهی را در هر یک از آنها بنگرد دنیایی از علم و قدرت و لطف و کرم را در برابر چشمان خود مجسم میبیند.
مواهبی که هزاران سال است دانشمندان علوم طبیعی درباره آن میاندیشند، و میگویند،و مینویسند،و هنوز آغاز دفتر است و آنها هم چنان در اول وصف او ماندهاند.
سپس نوبت به موهبت سوم دیگری میرسد که"تعدیل میان قوا و اعضای پیکر و هماهنگی و رابطه آنها با یکدیگر است".
بدن انسان عمدتا از دو بخش آفریده شده که قرینه یکدیگرند:دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بندیها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مکمل یکدیگرند.
بعلاوه اعضاء مختلف نیز کار یکدیگر را تکمیل میکنند،فی المثل دستگاه تنفس به گردش خون کمک میکند،و دستگاه گردش خون به تنفس،برای بلعیدن یک لقمه غذا،دندانها و زبان،و غدههای بزاقی،و عضلات اطراف دهان، و گلو،همه دست به دست هم میدهند تا لقمهای وارد دستگاه هاضمه شود،و از آن پس نیز هماهنگیهای زیادی صورت میگیرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد،
و نیروی لازم را برای تلاش و حرکت ایجاد کند اینها همه در جمله"فعدلک" جمع است.
بعضی این جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در میان انواع حیوانات که فضیلت و مزیتی برای او محسوب میشود دانستهاند،این معنی با مرحله بعد سازگارتر است ولی معنی قبل جامعتر میباشد.
و سر انجام مرحله"ترکیب"و"صورت بندی"او در مقایسه با موجودات دیگر فرا میرسد،آری خداوند نوع انسان را در مقایسه با انواع حیوانات و جانوران صورتی موزون و زیبا و بدیع داده است،همچنین سیرتی زیبا توأم با فطرتی بیدار،و ترکیبی که آماده پذیرش هر گونه علم و آگاهی و تعلیم و تربیت است.
و از این گذشته صورتهای افراد انسان با یکدیگر متفاوت است و همانگونه که در آیه 22 سوره روم آمده است"اختلاف رنگها و زبانهای شما از آیات خدا است"" وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ " که اگر این تفاوت نبود نظام زندگی اجتماعی بشر مختل میشد.
علاوه بر این اختلاف ظاهری،اختلافهایی در استعدادها و ذوقها و سلیقهها قرار داده،و آنها را به صورتهایی که حکمتش اقتضا میکرده ترکیب و تنظیم نموده،تا از مجموع آنها جامعهای سالم به وجود آید که همه نیازمندیهای خود را تامین کند و قوای ظاهر و باطن انسانها مکمل یکدیگر شوند.
در مجموع همانگونه که در آیه 4 سوره"تین"آمده است لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ "خداوند این انسان را به بهترین صورت آفریده است.
کوتاه سخن اینکه در این آیات و بسیاری دیگر از آیات قرآن خداوند این انسان فراموشکار و مغرور را وادار به عرفان خویشتن میکند از آغاز آفرینش
در رحم مادر،تا لحظه تولد،و از آن گاه تا نمو و رشد کامل،وجود خویش را مورد بررسی دقیق قرار دهد،و ببیند در هر گام،و در هر لحظه،نعمت تازهای از سوی آن منعم بزرگ به سراغش آمده،تا خود را سراپا غرق احسان او بیند و از مرکب غرور و غفلت پائین آید و طوق بندگی حق را بر گردن نهد.
*** سپس قرآن به سراغ منشا غرور و غفلت آنها میرود،و میفرماید:آن گونه که میپندارید نیست"بلکه روز جزا را منکرید"( کَلاّٰ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ ).
نه مساله کرم خداوند مایه غرور شما است،و نه لطف و نعمتهای او،بلکه ریشه اصلی را در عدم ایمان به روز رستاخیز باید بیابید (1).
آری هنگامی که در حال افراد مغرور و غافل دقت کنیم میبینم مساله اصلی این است که در اعماق روح بسیاری از آنها شک و تردید یا انکار قیامت نهفته است،و امور دیگر همگی بهانه است،به همین دلیل اگر پایههای ایمان به معاد در دلها تقویت گردد این غرور و غفلتها برچیده خواهد شد.
منظور از"دین"در اینجا جزا و روز جزا است و اینکه بعضی احتمال دادهاند
1) 1) "کلا"حرف ردع و برای انکار مطلبی است که قبلا ذکر شده،یا توهم شده است،و در اینکه"کلا"در این آیه نفی چه چیزی است مفسران احتمالات زیادی دادهاند که از همه بهتر همان است که در بالا ذکر شد،یعنی در اینجا"کلا"تمام سر چشمههای غرور و غفلت را نفی میکند جز تکذیب و انکار قیامت که بعد از"بل"ذکر شده است، "راغب"در"مفردات"(در ماده بل)همین معنی را برگزیده و بعد از ذکر آیه فوق میگوید کانه قیل لیس هاهنا ما یقضی ان یغرهم به تعالی و لکن تکذیبهم هو الذی حملهم علی ما ارتکبوه.
منظور"دین اسلام"است بعید به نظر میرسد چرا که محور سخن در این آیات معاد است.
*** سپس برای از میان بردن عوامل غرور و غفلت و تقویت ایمان به معاد میافزاید:"بدون شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده است"( وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ ) (1).
*** "نگاهبانانی که در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پیوسته اعمال شما را مینویسند"( کِرٰاماً کٰاتِبِینَ ).
*** "و از آنچه شما انجام میدهید آگاهند،و همه را به خوبی میدانند" ( یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ ).
منظور از"حافظین"در اینجا فرشتگانی هستند که مامور حفظ و نگهداری اعمال انسانها اعم از نیک و بد هستند که در آیه 17 سوره ق از آنها تعبیر به "رقیب و عتید"شده است: مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ :"انسان هیچ سخنی را تلفظ نمیکند مگر اینکه نزد آن فرشتهای است مراقب و آماده برای انجام ماموریت،و در همان سوره ق در آیه قبل میفرماید: إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ :"به خاطر بیاورید هنگامی را که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند اعمال شما را تلقی و ثبت میکنند.
1) 1) بعضی از مفسران مانند مؤلف"روح البیان"و"روح المعانی"گفتهاند که "واو"در اینجا حالیه است،ولی احتمال استینافیه مناسبتر است.
در آیات دیگر قرآن نیز به وجود این فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است.
بدون شک خداوند قبل از هر کس،و بهتر از هر کس،شاهد و ناظر اعمال آدمی است،ولی برای تاکید بیشتر و احساس مسئولیت فزونتر مراقبان زیادی گمارده است که یک گروه از آنها همین فرشتگانند.
علاوه بر اینها مراقبان دیگری انسان را از هر طرف احاطه کردهاند که مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قیامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254-258 ذکر کردهایم(ذیل آیه 20 و 21 سوره فصلت)و فهرست وار در اینجا به آن اشاره میشود:
نخست ذات پاک خداوند که میفرماید:"هر عملی را انجام میدهید ما شاهد و ناظریم"(یونس 61).
سپس پیامبران و اوصیا هستند(نساء-41).
و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور کلی اعضای پیکر انسان(نور-24).
و دیگر پوست تن انسان(فصلت 21).
و دیگر فرشتگان(ق-21)و آیه مورد بحث.
و سپس زمینی که انسان روی آن زندگی میکند و اطاعت و گناه از او سر میزند(زلزال-4).
و سر انجام زمانی که اعمال در آن انجام میشود(سفینة البحار جلد 2 ماده یوم).
در"احتجاج طبرسی"آمده است که شخصی از امام صادق(ع) پرسید:علت وجود فرشتگان مامور ثبت اعمال نیک و بد انسانها چیست،در حالی که میدانیم خداوند عالم السر و ما هو اخفی است یعنی هر چیزی را که از آن مخفیتر نیست میداند؟!امام ع در پاسخ فرمود:
استعبدهم بذلک،و جعلهم شهودا علی خلقه،لیکون العباد لملازمتهم ایاهم اشد علی طاعة اللّٰه مواظبة،و عن معصیته اشد انقباضا، و کم من عبد یهم بمعصیة فذکر مکانهما فارعوی و کف،فیقول ربی یرانی،و حفظتی علی بذلک تشهد،و ان اللّٰه برأفته و لطفه و کلهم بعباده،یذبون عنهم مردة الشیاطین،و هو ام الارض،و آفات کثیرة من حیث لا یرون باذن اللّٰه،الی ان یجیء امر اللّٰه عز و جل.
"خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد،تا بندگان به خاطر مراقبت آنان،بیشتر مراقب اطاعت الهی باشند،و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند،و چه بسیار بندهای که تصمیم به گناه میگیرد سپس به یاد این"فرشته میافتد و خودداری میکند،میگوید:
پروردگارم مرا میبیند،و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهی میدهند،علاوه بر این،خداوند به رحمت و لطفش اینها را مامور بندگان کرده،تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند،و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آنها نمیبینند،تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرا- رسد" (1).
از این روایت به خوبی استفاده میشود که آنها علاوه بر ماموریت ثبت اعمال مامور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسههای شیاطین نیز هستند.
(در باره وظائف مختلف فرشتگان الهی و ماموریتهای آنها شرح مبسوطی در جلد 18 صفحه 173 تا 177(ذیل آیه 1 سوره فاطر)آمده است.
قابل توجه اینکه آیات فوق در توصیف این فرشتگان میگوید:"آنها
1) 1) "نور الثقلین"جلد 5 صفحه 522.
بزرگوار و در نزد پروردگار والا مقامند"تا انسانها بیشتر مراقب اعمال خویش باشند زیرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصیت والاتری داشته باشد انسان بیشتر از او ملاحظه میکند،و از انجام گناه شرمندهتر میشود.
تعبیر به"کاتبین"در حقیقت تاکیدی است بر این معنی که آنها به حافظه قناعت نمیکنند،بلکه دقیقا مینویسند و ثبت میکنند،و به این ترتیب هرگز چیزی از آنها فوت نمیشود و صغیر و کبیر را ثبت میکند.
تعبیر به" یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ ""آنچه را انجام میدهید آنها میدانند"باز تاکید مجددی است بر این حقیقت که آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همین آگاهی است.
ضمنا تمام این تعبیرات بیانگر اختیار و آزادی اراده انسان است،چرا که اگر آدمی اختیاری از خود نداشت گماردن اینهمه مامورین ثبت و ضبط اعمال، و اینهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحیحی نخواهد داشت.
از سوی دیگر همه اینها بیانگر این واقعیت است که مساله حساب و جزای الهی بسیار سخت جدی است،چرا که خداوند اهمیت فوق العادهای به آن داده است.
و توجه و ایمان به این واقعیت کافی است که انسان را تربیت کند و به مسئولیتهایش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روی اعمال خلاف بگذارد.
ماموران ثبت اعمال
نه تنها در آیات فوق که در بسیاری دیگر از آیات قرآن و روایات اسلامی به این معنی اشاره شده که خداوند مامورانی مراقب هر انسانی کرده که اعمال او را اعم از نیک و بد مینویسند،و نامه اعمال را برای روز جزا آماده میکنند.
در باره ویژگیهای این فرشتگان تعبیرات پر معنی و هشدار دهندهای در روایات اسلامی وارد شده است از جمله اینکه:
1-کسی از امام موسی بن جعفر ع سؤال کرد:دو فرشتهای که مامور ثبت اعمال انسان هستند آیا از اراده و تصمیم باطنی او به هنگام گناه یا کار نیک نیز با خبر میشوند؟ امام ع در پاسخ فرمود:آیا بوی چاه فاضل آب و عطر یکی است؟ راوی عرض کرد:نه! امام ع فرمود:هنگامی که انسان نیت کار خوبی کند نفسش خوشبو میشود!فرشتهای که در سمت راست است(و مامور ثبت حسنات میباشد)به فرشته سمت چپ میگوید:برخیز که او اراده کار نیک کرده است و هنگامی که آن را انجام داد زبان آن انسان قلم آن فرشته،و آب دهانش مرکب او میشود،و آن را ثبت میکند،اما هنگامی که اراده گناهی میکند نفسش بد بو میشود!ملائکه طرف چپ به فرشته سمت راست میگوید بر خیز که او اراده معصیت کرده،و هنگامی که آن را انجام میدهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مرکب او است و آن را مینویسد"! (1).
این حدیث به خوبی نشان میدهد که نیت انسان در تمام وجود او اثر میگذارد،و فرشتگان از اسرار درونش بوسیله آثار برون آگاه میشوند، و مسلما اگر آگاه نباشند نمیتوانند اعمال انسان را به خوبی ثبت کنند،چرا که چگونگی نیت در ارزش و خلوص و آلودگی عمل فوق العاده مؤثر است تا آنجا که پیغمبر اکرم ص در حدیث معروفی فرموده:
انما الاعمال بالنیات "اعمال به نیتها بستگی دارد".
1) 1) "اصول کافی جلد 2 باب من یهم بالحسنة أو السیئة حدیث 3.
دیگر اینکه معلوم میشود از خود انسان میگیرند و برای او خرج میکنند، زبان ما قلم آنها است،و آب دهان ما مرکب آنها! 2-آنها مامورند به هنگامی که انسان نیت کار نیک میکند آن را به عنوان یک"حسنه"ثبت کنند،و هنگامی که آن را انجام میدهد ده حسنه بنویسند، اما هنگامی که تصمیم بر گناه میگیرد تا عمل نکرده چیزی بر او نمینویسند و بعد از عمل تنها یک گناه ثبت کنند (1).
این تعبیر بیانگر نهایت لطف و فضل الهی بر انسان است که نیت گناه را بر او میبخشد،و فعل گناه را بر طبق موازین عدالت جزا میدهد،ولی در مسیر اطاعت هر نیتی حسنهای است،و هر کار نیکی را بر طبق تفضل پاداش میدهد،نه بر میزان عدل،و این تشویقی است برای انجام اعمال نیک.
3-در روایت دیگری آمده است که رسول خدا ص بعد از اشاره به وجود این دو فرشته،و نوشتن حسنات با پاداش ده برابر،فرمود هنگامی که انسان کار بدی انجام میدهد،فرشته راست به فرشته چپ میگوید:در نوشتن این گناه عجله مکن شاید کار نیکی بعد از آن انجام دهد که گناه او را بپوشاند همانگونه که خداوند بزرگ میفرماید:" إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ "یا اینکه توبه و استغفار کند(و اثر گناه از میان برود)...و او هفت ساعت از نوشتن کار بد خودداری میکند،و اگر کار نیک یا استغفاری به دنبال آن نیاید فرشته حسنات به فرشته سیئات میگوید بنویس بر این بدبخت محروم"! (2).
4-در حدیث دیگری از امام صادق ع آمده است:"هنگامی که مؤمنان در یک مجلس خصوصی با هم سخن میگویند حافظان اعمال،به یکدیگر میگویند
ما از آنها دور شویم،شاید سری دارند که خدا آن را مستور داشته"! (1).
5-علی ع در یکی از خطبههایش که مردم را در آن به تقوی دعوت کرده،میفرماید:"بدانید ای بندگان خدا که مراقبانی از خودتان بر شما گماشته شده،و دیدبانهایی از اعضای پیکرتان،و نیز بدانید حسابگران راستگو اعمال شما را ثبت میکنند،و حتی شماره نفسهایتان را نگه میدارند، نه ظلمت شب تاریک شما را از آنها پنهان میدارد،و نه درهای محکم و فرو بسته و چه فردا به امروز نزدیک است" (2)! ***
إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ (13) وَ إِنَّ اَلْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ (14) یَصْلَوْنَهٰا یَوْمَ اَلدِّینِ (15) وَ مٰا هُمْ عَنْهٰا بِغٰائِبِینَ (16) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ اَلدِّینِ (17) ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ اَلدِّینِ (18) یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ اَلْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ (19)
13-مسلما نیکان در نعمت فراوانی هستند.
14-و بدکاران در دوزخند.
15-روز جزا وارد آن میشوند و میسوزند.
16-و هیچگاه از آن غائب و دور نیستند.
17-تو چه میدانی روز قیامت چیست؟ 18-باز چه میدانی روز قیامت چیست؟ 19-روزی است که هیچکس قادر بر انجام کاری در حق دیگری نیست،و همه امور در آن روز از آن خدا است.
آن روز که هیچکس برای دیگری کاری انجام نمیدهد!
به دنبال بحثی که در آیات گذشته پیرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسیله فرشتگان آمد،در این آیات به نتیجه این حسابرسی،و مسیر نهایی نیکان و بدان اشاره کرده،میفرماید:"مسلما نیکان در نعمت عظیم الهی هستند"( إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ ).
*** "و مسلما بدکاران در دوزخند"!( وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ ).
"ابرار"جمع"بار"و"بر"(بر وزن حق)به معنی شخص نیکوکار است، و"بر"(به کسر باء)به معنی هر نوع نیکوکاری میباشد،و در اینجا هم"عقاید نیک را شامل میشود و هم"نیات خیر و هم"اعمال صالح را! "نعیم""مفرد"است و به معنی نعمت میباشد،و در اینجا به معنی بهشت جاودانی است و اینکه به صورت "نکره"ذکر شده برای بیان اهمیت و گستردگی و عظمت این نعمت است که هیچکس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستی نمیداند،و انتخاب"نعیم"که صفت مشبهه است در اینجا تاکیدی است بر بقاء و استمرار این نعمت،زیرا این مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است.
"فجار"جمع"فاجر"در اصل از"فجر"به معنی شکافتن وسیع است،و طلوع صبح را به این جهت طلوع فجر میگویند که گویی پرده سیاهی شب با سپیده دم به کلی شکافته میشود،و از همین رو واژه"فجور"در مورد اعمال کسانی که پرده عفاف و تقوی را میدرند و در راه گناه قدم میگذارند به کار میرود.
"جحیم"از ماده"جحم"(بر وزن فهم)به معنی بر افروختن آتش است، بنا بر این"جحیم"همان آتش فروزان و شعلهور است،و معمولا در تعبیر قرآن به معنی دوزخ آمده.
و اینکه میفرماید:"نیکوکاران در بهشت،و بدکاران در دوزخند"ممکن است به این معنی باشد که آنها هم اکنون نیز در بهشت و دوزخ وارد شدهاند،و در همین دنیا نیز نعمتهای بهشتی و عذابهای دوزخی آنها را فرا گرفته،همانگونه که در آیه 54 سوره"عنکبوت"میخوانیم: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ :
"دوزخ کافران را احاطه کرده است".
ولی جمعی گفتهاند که اینگونه تعبیرها اشاره به آینده حتمی است،زیرا در ادبیات عرب آینده حتمی،و"مضارع متحقق الوقوع"را به صورت حال و گاه به صورت ماضی بیان میکنند(معنی اول با ظاهر آیه سازگارتر ولی معنی دوم مناسبتر است).
*** در آیه بعد توضیح بیشتری درباره سر نوشت فاجران داده،میافزاید:
"آنها در روز جزا داخل دوزخ میشوند و با آتش آن میسوزند"( یَصْلَوْنَهٰا یَوْمَ الدِّینِ ).
هر گاه معنی آیه گذشته چنین باشد که آنها هم اکنون داخل دوزخند این آیه نشان میدهد که در روز قیامت ورود بیشتر و عمیقتری در این آتش سوزان مییابند و اثر آتش را به خوبی احساس میکنند.
"یصلون"از ماده صلی(بر وزن سعی)به معنی دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن،آمده است،و به حکم اینکه فعل مضارع
است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد.
*** و باز برای تاکید بیشتر میفرماید:"آنها هیچگاه از آن غائب و دور نیستند" ( وَ مٰا هُمْ عَنْهٰا بِغٰائِبِینَ ).
بسیاری از مفسران این جمله را دلیلی بر خلود و جاودانگی عذاب"فجار" گرفتهاند،و چنین نتیجهگیری کردهاند که منظور از"فجار"در این آیات کفارند،چرا که"خلود"و جاودانگی جز در مورد آنها وجود ندارد،بنا بر این "فجار"کسانی هستند که پردههای تقوی و عفاف را به خاطر عدم ایمان و تکذیب روز جزا دریدهاند،نه به خاطر غلبه هوای نفس در عین داشتن ایمان.
تعبیر این آیه به صورت"زمان حال"باز تاکیدی است بر آنچه قبلا اشاره شد که اینگونه افراد در این دنیا نیز به کلی از جهنم غائب و دور نیستند،زندگی آنها خود دوزخی است،و قبرشان نیز طبق حدیث معروف حفرهای از حفرههای آتش است،و به این ترتیب دوزخ دنیا،و دوزخ برزخ،و دوزخ قیامت هر سه برای آنها فراهم است.
ضمنا آیه فوق این حقیقت را نیز بازگو میکند که عذاب دوزخیان هیچگونه فترتی ندارد،و حتی برای ساعت و یا لحظهای از آن دور نمیشوند.
*** بعد برای بازگو کردن اهمیت آن روز بزرگ میافزاید:"تو چه میدانی روز جزا چه روزی است"؟!( وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ ).
"باز هم چه میدانی روز جزا چه روزی است؟!( ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ ).
جایی که پیامبر ص با آن آگاهی وسیع از قیامت و علم فوق العاده او نسبت به مبدأ و معاد،حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظیمی را که بر آن حاکم است به خوبی نداند تکلیف بقیه روشن است.
این سخن بیانگر این واقعیت است که ابعاد حوادث هولناک قیامت آن قدر گسترده و عظیم است که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست،و همانگونه که ما زندانیان عالم خاک از نعمتهای بیپایان بهشت به درستی آگاه نیستیم، از عذاب جهنم،و به طور کلی حوادث آن روز بزرگ نیز نمیتوانیم آگاه شویم.
*** سپس در یک جمله کوتاه و پر معنی یکی دیگر از ویژگیهای آن روز را که در حقیقت همه چیز در آن نهفته است مطرح کرده،میفرماید:"همان روزی که هیچکس قادر بر انجام کاری در حق دیگری نیست،و همه امور در آن روز از آن خدا است"( یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ ).
البته در این جهان نیز همه کارها به دست قدرت او است،و همگان به او نیازمندند،ولی در اینجا به هر حال مالکان و حاکمان و فرمانروایان صوری وجود دارند که گاهی افراد سطحی و ناآگاه آنها را مبدأ قدرت مستقلی میپندارند،ولی در آن روز این مالکیت و حاکمیت صوری و مجازی نیز بر چیده میشود،و حاکمیت مطلقه خداوند و مالکیت او بر هر چیز از هر زمان آشکارتر است.
این همان است که در آیات دیگر قرآن نیز آمده: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ
لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ "حکومت امروز برای کیست؟برای خداوند یکتای غالب" (مؤمن-16).
اصولا در آن روز هر کس به قدری گرفتار خویش است که اگر به فرض قدرتی هم میداشت به دیگری نمیپرداخت: لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ :"هر کدام از آنها در آن روز گرفتاریهایی دارد که برای او کافی است"! (عبس-37).
در حدیثی از امام باقر ع میخوانیم:
ان الامر یومئذ و الیوم کله للّٰه، ...اذا کان یوم القیامة بادت الحکام فلم یبق حاکم الا اللّٰه: "همه کارها"امروز"و"آن روز"به دست خدا است...ولی هنگامی که روز قیامت میشود تمام حاکمان از میان میروند و هیچ حکومتی جز حکومت خدا باقی نمیماند" (1).
در اینجا سؤالی مطرح است که آیا این تعبیر با مساله"شفاعت"انبیا و اولیا و فرشتگان منافات ندارد؟.
پاسخ این سؤال از بحثهایی که سابقا در مساله شفاعت کردهایم روشن میشود،و آن اینکه قرآن در آیات متعددی تصریح میکند که شفاعت نیز به اذن و اجازه خدا است،و شفیعان روز جزا جز به رضای او برای کسی شفاعت نمیکنند: وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ (انبیا-28).
***خداوندا!در آن روز هولناک چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 450.
نیز چشم به سوی تو داریم.
پروردگارا!ما را در این جهان و در آن جهان از الطاف بیپایانت محروم مگردان.
بارالها!در همه حال حاکم مطلق تویی،ما را از گرفتاری در وادی شرک و پناه بردن به دیگران حفظ فرما.
(آمین یا رب العالمین) پایان سوره انفطار
محتوای سوره مطففین
در اینکه این سوره در مکه نازل شده یا در مدینه؟در میان مفسران گفتگو است.
شان نزولی نشان میدهد که آیات آغاز این سوره که درباره کمفروشان سخن میگوید ناظر به افرادی است که در"مدینه"به این کار کثیف مشغول بودند.
ولی لحن دیگر آیات این سوره شباهت زیادی با سورههای مکی دارد که در آیاتی کوتاه و پر طنین از رستاخیز و حوادث قیامت خبر میدهد،مخصوصا آیات اواخر این سوره که بیانگر استهزای کفار نسبت به مسلمانان است نیز تناسب زیادی با محیط مکه دارد که مؤمنان در اقلیت بودند و کفار در اکثریت قاطع.
و شاید به همین دلیل است که بعضی قسمتی از سوره را"مکی"و قسمتی را "مدنی"میدانند ولی روی هم رفته این سوره به سورههای مکی شبیهتر است.
به هر حال بحثهای این سوره بر پنج محور دور میزند:
1-هشدار و تهدید شدیدی نسبت به کمفروشان.
2-اشاره به این مطلب که گناهان بزرگ از عدم ایمان راسخ به رستاخیز سر چشمه میگیرد.
3-بخشی از سر نوشت"فجار"در آن روز بزرگ.
4-قسمتی از مواهب عظیم و نعمتهای روحپرور نیکوکاران در بهشت.
5-اشارهای به استهزای جاهلانه کافران نسبت به مؤمنان و معکوس شدن این کار در قیامت.
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم: من قرأ سورة"المطففین" سقاه اللّٰه من الرحیق المختوم یوم القیامة: "هر کس سوره مطففین را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص که دست احدی به آن نرسیده است در آن روز سیراب میکند" 1. و در حدیثی از امام صادق ع آمده است: من قرأ فی فرائضه"ویل للمطففین"اعطاه الامن یوم القیامة من النار،و لم تره،و لم یرها. ..: "هر کس در نمازهای فریضه خود سوره مطففین را بخواند خداوند امنیت از عذاب دوزخ را در قیامت به او عطا میکند،نه آتش دوزخ او را میبیند و نه او آتش دوزخ را" 2پیدا است،اینهمه ثواب و فضیلت و برکت برای کسی است که خواندن آن را مقدمهای برای عمل قرار دهد.
سوره مطففین
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ (1) اَلَّذِینَ إِذَا اِکْتٰالُوا عَلَی اَلنّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ (2) وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (3) أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (4) لِیَوْمٍ عَظِیمٍ (5) یَوْمَ یَقُومُ اَلنّٰاسُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (6)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-وای بر کمفروشان.
2-آنها که وقتی برای خود کیل میکنند حق خود را به طور کامل میگیرند.
3-اما هنگامی که میخواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم میگذارند! 4-آیا آنها باور ندارند که برانگیخته میشوند.
5-در روزی بزرگ.
6-روزی که مردم در پیشگاه رب العالمین میایستند.
"ابن عباس"میگوید:هنگامی که پیغمبر اکرم ص وارد مدینه شد بسیاری از مردم سخت آلوده کمفروشی بودند،خداوند این آیات را نازل کرد و آنها پذیرفتند:و بعد از آن کمفروشی را ترک کردند.
در حدیث دیگری آمده است که بسیاری از اهل مدینه تاجر بودند و در کار خود کمفروشی میکردند،و بسیاری از معاملات آنها معاملات حرام بود، این آیات نازل شد و پیامبر ص آنها را برای اهل مدینه تلاوت فرمود سپس افزود خمس بخمس:"پنج چیز در برابر پنج چیز است"! عرض کردند ای رسول خدا:کدام پنج در مقابل کدام پنج است؟! فرمود:
ما نقض قوم العهد الا سلط اللّٰه علیهم عدوهم! و ما حکموا بغیر ما انزل اللّٰه الا فشا فیهم الفقر! و ما ظهرت فیهم الفاحشة الا فشا فیهم الموت! و لا طففوا الکیل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنین! و لا منعوا الزکات الا حبس عنهم المطر!:
هیچ قومی عهدشکنی نکردند مگر اینکه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت.
و هیچ جمعیتی به غیر حکم الهی حکم نکردند مگر اینکه فقر در میان آنها زیاد شد.
و در میان هیچ ملتی فحشاء ظاهر نشد مگر اینکه مرگ و میر در میان آنها فراوان گشت! هیچ گروهی کمفروشی نکردند مگر اینکه زراعت آنها از بین رفت و
قحطی آنها را فرو گرفت! و هیچ قومی زکات را منع نکردند مگر اینکه باران از آنها قطع شد"! (1)مرحوم"طبرسی"نیز در"مجمع البیان"در شان نزول این آیات نقل کرده است که مردی در مدینه بود بنام"ابو جهینه"که دو پیمانه کوچک و بزرگ داشت به هنگام خریدن از پیمانه بزرگ استفاده میکرد و به هنگام فروش از پیمانه کوچک(این سوره نازل شد و به او و امثالش هشدار داد) (2).
وای بر کمفروشان!
در این آیات قبل از هر چیز کمفروشان را مورد تهدید شدیدی قرار داده،میفرماید"وای بر کمفروشان"!( وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ).
این در حقیقت اعلان جنگی است از ناحیه خداوند به این افراد ظالم و ستمگر و کثیف که حق مردم را به طرز ناجوانمردانهای پایمال میکنند.
"مطففین"از ماده"تطفیف"در اصل از"طف"گرفته شده که به معنی کنارههای چیزی است،و اینکه سر زمین"کربلا"را وادی طف میگویند به خاطر این است که در ساحل فرات واقع شده،سپس به هر چیز کمی واژه"طفیف" اطلاق شده است،همچنین به پیمانهای که پر نباشد یعنی محتوایش به کنارهای آن رسیده اما مملو نشده است نیز همین معنی اطلاق میشود،و بعد این واژه در کم
فروشی به هر شکل و به هر صورت استعمال شده.
"ویل"در اینجا به معنی"شر"یا"غم و اندوه"یا"هلاکت"یا"عذاب دردناک"و یا"وادی سخت و سوزانی در دوزخ"است،و معمولا این واژه به هنگام نفرین و بیان زشتی چیزی به کار میرود،و یا اینکه تعبیری است کوتاه اما مفاهیم زیادی را تداعی میکند.
قابل توجه اینکه در روایتی از امام صادق ع آمده که خداوند"ویل" را درباره هیچکس در قرآن قرار نداده مگر اینکه او را کافر نام نهاده همانگونه که میفرماید: فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ :"وای بر کافران از مشاهده روز بزرگ" (1)از این روایت استفاده میشود که کمفروشی بوی کفر میدهد! *** سپس به شرح کار"مطففین"و کمفروشان پرداخته میفرماید:"آنها کسانی هستند که وقتی میخواهند برای خود کیل کنند حق خود را به طور کامل میگیرند"( اَلَّذِینَ إِذَا اکْتٰالُوا عَلَی النّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ ) (2).
*** "اما هنگامی که میخواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم میگذارند" ( وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ ).
جمعی از مفسران از آیات فوق چنین استفاده کردهاند که منظور از"مطفف"
1) 1) "اصول کافی"مطابق نقل"نور الثقلین"جلد 5 صفحه 527.
2) 2) تعبیر به"علی الناس"در اینجا اشاره به آن است که حقی بر مردم دارند و در تقدیر"اذا کالوا ما علی الناس"بوده،و اصولا"کال علیه"در جایی گفته میشود که هدف از کیل گرفتن حقی است و اما"کاله"و همچنین"کال له"مربوط به جایی است که منظور از کیل پرداختن حق دیگری باشد(دقت کنید).
کسی است که به هنگام خرید بیش از حق خود میگیرد،و به هنگام فروش کمتر از حق میدهد،لذا خداوند به خاطر هر دو جهت"ویل"را بر آنها نهاده.
ولی این اشتباه است،زیرا تعبیر"یستوفون"مفهومش این است که حق خود را به طور کامل میگیرند،و چیزی که دلالت بر اضافه بر حق کند در این عبارت نیست،و اینکه میبینیم خداوند آنها را مذمت کرده در مقایسه این دو حالت با یکدیگر است که به هنگام خرید حق را به طور کامل میگیرند،و به هنگام فروش ناقص میدهند،درست مثل این است که در مقام مذمت کسی میگوئیم:"هر گاه طلبی از کسی داشته باشد سر موعد آن را میگیرد،اما اگر بدهکار باشد ماهها تاخیر میاندازد"با اینکه گرفتن طلب در رأس موعد کار بدی نیست،کار بد در مقایسه این دو با یکدیگر است.
قابل توجه اینکه:در مورد گرفتن حق تنها سخن از"کیل"است ولی در مورد پرداختن سخن از"کیل"و"وزن"هر دو به میان آمده،این تفاوت تعبیر ممکن است به یکی از دو دلیل زیر باشد:
نخست اینکه خریداران عمده در زمانهای گذشته بیشتر از"کیل"استفاده میکردند،زیرا ترازوهای بزرگی که بتواند وزنهای زیاد را بسنجد وجود نداشت،اما پیمانههای بزرگ به آسانی یافت میشد(در باب"کر"نیز گفتهاند که این واژه در اصل نام پیمانه بزرگی بوده است).
ولی به هنگام فروش هم عمدهفروشی داشتند(با کیل)و هم خردهفروشی (با وزن).
دیگر اینکه برای گرفتن حق استفاده از پیمانه مناسبتر است،چرا که تقلب در آن مشکلتر میباشد،ولی برای کمفروشی استفاده از وزن معمولتر است چرا که امکان تقلب در آن بیشتر میباشد.
این نکته نیز قابل توجه است که آیات فوق گرچه تنها از کمفروشی در مورد
کیل و وزن سخن میگوید،ولی بدون شک مفهوم آیه وسیع است و هر گونه کمفروشی را هر چند در معدودات(چیزهایی را که با عدد میفروشند)نیز شامل میشود.
بلکه بعید نیست با استفاده از الغای خصوصیت،کم گذاردن در خدمات را نیز فرا گیرد،فی المثل اگر کارگر و کارمندی چیزی از وقت خود بدزدد در ردیف "مطففین"و کمفروشانی است که آیات این سوره سخت آنها را نکوهش کرده است.
بعضی میخواهند برای آیه توسعه بیشتری قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهی و کم و کسر گذاشتن در روابط اجتماعی و اخلاقی را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده این معنی از الفاظ آیه روشن نیست،ولی بیتناسب هم نمیباشد.
و لذا از"عبد اللّٰه بن مسعود"صحابی معروف نقل شده که گفت:"نماز نیز قابل پیمانه است!کسی که کیل آن را به طور کامل ادا کند خداوند پاداش او را کامل میدهد،و هر کس از آن کم بگذارد درباره او همان جاری میشود که خداوند درباره"مطففین(کمفروشان)فرموده (1).
*** سپس آنها را با این جمله استفهام توبیخی مورد تهدید قرار میدهد:"آیا آنها باور ندارند که برانگیخته میشوند"؟!( أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ).
*** "در روزی بزرگ"( لِیَوْمٍ عَظِیمٍ ).
روزی که عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظیم است.
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 452.
روزی که مردم از قبرها برمیخیزند،و در پیشگاه رب العالمین حاضر میشوند"( یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ).
یعنی اگر آنها قیامت را باور میداشتند و میدانستند حساب و کتابی در کار است،و تمام اعمالشان برای محاکمه در آن دادگاه بزرگ ثبت میشود، و هر کس به اندازه سر سوزنی کار نیک و بد کرده،نتیجه آن را در آن روز عظیم میبیند،هرگز چنین ظلم و ستم نمیکردند،و حقوق افراد را پایمال نمیساختند.
بسیاری از مفسران"یظن"را که از ماده"ظن"است در اینجا به معنی "یقین"میدانند،و نظیر این تعبیر در قرآن مجید وجود دارد،مانند آیه 249 سوره بقره قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ :"آنها که میدانستند خدا را ملاقات خواهند کرد(و به روز قیامت ایمان داشتند)گفتند چه بسیار گروه کوچکی که به فرمان خدا بر گروه عظیمی پیروز شدند"(توجه داشته باشید این آیه درباره گروهی از بنی اسرائیل است که ایمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند).
شاهد گویای این سخن حدیثی است که از امیر مؤمنان علی ع نقل شده که در تفسیر آیه: أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ فرمود:
"مفهومش این است:ا لیس یوقنون انهم مبعوثون؟"آیا یقین ندارند که آنها برانگیخته میشوند"؟! (1).
و نیز از همان حضرت ع نقل شده است که فرمود:"ظن بر دو گونه است:ظن تردید،و ظن یقین،آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن یقین است،و آنچه درباره دنیا آمده است ظن شک"! (2).
این احتمال نیز از سوی جمعی داده شده است که ظن در اینجا به همان
معنی معروف امروز یعنی گمان بوده باشد،اشاره به اینکه توجه به قیامت آن چنان در روح و جان انسان اثر میگذارد که حتی اگر کسی گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنین روزی را بدهد باید از انجام کارهای خلاف خودداری کند، تا چه رسد به اینکه یقین داشته باشد،و این همان چیزی است که در میان دانشمندان به عنوان"دفع ضرر مظنون"یا"دفع ضرر محتمل"معروف شده است،و مفهوم این سخن آن خواهد بود که این گنهکاران بیپروا و بیباک نه تنها یقین به قیامت ندارند بلکه گمان آن را نیز ندارند(ولی تفسیر اول با دلائلی که گفته شد مقدم است).
مهم این است که واژه"ظن"به گفته"راغب"در"مفردات"در اصل اسم برای آن حالتی است که از وجود قرائنی در فکر انسان حاصل میشود اگر نشانهها قوی باشد علم و یقین میآورد،و اگر نشانهها ضعیف باشد از حد گمان بالاتر نمیرود (1).
بنا بر این واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در میان ما معروف است مفهوم گستردهای دارد که هم"علم"و هم"گمان"را شامل میشود،و گاه در این، و گاه در آن به کار میرود.
کمفروشی از عوامل فساد در ارض.
در آیات قرآن مجید کرارا از کمفروشی نکوهش شده،گاه در داستان شعیب ع در آنجا که قوم را مخاطب ساخته،میگوید: أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ :"حق پیمانه را ادا کنید،و دیگران
1) 1) مفردات ماده ظن.
را به خسارت میفکنید،با ترازوی صحیح وزن کنید،و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید"(شعراء 181-183).
و به این ترتیب کمفروشی و ترک عدالت به هنگام پیمانه و وزن را در ردیف فساد در زمین شمرده است،و این خود دلیلی به ابعاد مفاسد اجتماعی این این کار است.
و نیز در آیه 7 و 8 سوره الرحمن رعایت عدالت در وزن را همردیف عدالت در نظام آفرینش در عالم جهان هستی گذارده،میفرماید: وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ :"خداوند آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت تا شما در وزن و حساب طغیان نکنید"اشاره به اینکه مساله رعایت عدل در سنجش مساله کوچک و کم اهمیتی نیست،بلکه در حقیقت جزئی از اصل عدالت و نظم کلی حاکم بر سراسر عالم هستی است.
و به همین دلیل پیشوایان بزرگ اسلام به این مساله اهمیت فراوانی میدادند،تا آنجا که در روایت معروف اصبغ بن نباته آمده است که میگوید:
از علی ع شنیدم که بر فراز منبر میفرمود:
یا معشر التجار!الفقه ثم المتجر:
"ای گروه تجار!اول فقه بیاموزید،و سپس تجارت کنید"و این سخن را امام ع سه بار تکرار فرمود...و در پایان این کلام فرمود:
التاجر فاجر،و الفاجر فی النار،الا من اخذ الحق و اعطی الحق: "تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند" (1).
و در حدیث دیگری از امام باقر ع نقل شده است:"هنگامی که امیر مؤمنان علی ع در کوفه بود همه روز صبح در بازارهای کوفه میآمد و بازار به بازار میگشت و تازیانهای(برای مجازات متخلفان)بر دوش داشت در وسط
1) 1) کافی جلد 5 باب آداب التجارة حدیث 1.
هر بازار میایستاد و صدا میزد:"ای گروه تجار!از خدا بترسید"!هنگامی که بانگ علی ع را میشنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرامیدادند،سپس میفرمود:
قدموا الاستخارة و تبرکوا بالسهولة،و اقتربوا من المبتاعین،و تزینوا بالحلم،و تناهوا عن الیمین،و جانبوا الکذب،و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومین، و لا تقربوا الربا،و اوفوا الکیل و المیزان،و لا تبخسوا الناس اشیائهم، و لا تعثوا فی الارض مفسدین:
"از خداوند خیر بخواهید،و با آسان گرفتن کار بر مردم برکت بجوئید،و به خریداران نزدیک شوید،حلم را زینت خود قرار دهید،از سوگند بپرهیزید، از دروغ اجتناب کنید،از ظلم خودداری نمائید،و حق مظلومان را بگیرید، به ربا نزدیک نشوید،پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید،و از اشیاء مردم کم نگذارید،و در زمین فساد نکنید"! و به این ترتیب در بازارهای کوفه گردش میکرد،سپس به دار الاماره باز میگشت و برای دادخواهی مردم مینشست (1).
و نیز همانگونه که در شان نزول آیات نیز آمده پیغمبر اکرم ص میفرماید:
"هر گروهی کمفروشی کنند خداوند زراعت آنها را از آنها میگیرد،و گرفتار قحطی میشوند!" از مجموع آنچه در بالا گفته شد استفاده میشود که یکی از عوامل مهم نابودی و عذاب بعضی از اقوام گذشته مساله کمفروشی بوده است که موجب به هم خوردن نظام اقتصادی آنها،و نزول عذاب الهی شده.
حتی در روایات اسلامی در آداب تجارت آمده است که مؤمنان بهتر است به هنگام پیمانه و وزن کمی بیشتر بدهند،و به هنگام گرفتن حق خود کمی
1) 1) "کافی"باب آداب التجاره حدیث 3(با کمی اختصار).
کمتر بگیرند(درست بر عکس کار کسانی که در آیات فوق به آنها اشاره شده است که حق خود را به طور کامل میگیرند و حق دیگران را به طور ناقص میپردازند) (1).
از سوی دیگر همانگونه که در تفسیر آیه فوق اشاره کردیم مساله کم- فروشی به عقیده بعضی معنی وسیعی دارد که هر گونه کم و کسر گذاردن در کار و انجام وظائف فردی و اجتماعی و الهی را شامل میشود.
1) 1) به جلد 12"وسائل الشیعه"ابواب التجارة باب 7 صفحه 290 مراجعه شود.
کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ اَلفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ (7) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سِجِّینٌ (8) کِتٰابٌ مَرْقُومٌ (9) وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (10)
7-چنین نیست که آنها(درباره قیامت خیال میکنند)مسلما نامه اعمال فاجران در سجین است! 8-تو چه میدانی سجین چیست؟ 9-نامهای است رقم زده شده و سرنوشتی است حتمی.
10-وای در آن روز بر تکذیب کنندگان.
تو نمیدانی"سجین"چیست؟!
در تعقیب بحثی که در آیات گذشته درباره کمفروشان،و رابطه گناه با عدم ایمان راسخ به روز رستاخیز آمده بود،در این آیات به گوشهای از سرنوشت بدکاران و فاجران در آن روز اشاره میکند.
نخست میفرماید:"چنین نیست که آنها درباره رستاخیز میپندارند که حساب و کتابی در کار نیست،بلکه نامه اعمال فاجران در سجین است"( کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ ).
"تو چه میدانی سجین چیست"؟( وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سِجِّینٌ ).
*** "نامهای است رقم زده شده"( کِتٰابٌ مَرْقُومٌ ).
در تفسیر این آیات عمدتا دو نظریه وجود دارد:
1-منظور از کتاب همان نامه اعمال انسانها است که هیچ کار کوچک و بزرگ و صغیره و کبیرهای نیست مگر اینکه آن را احصا کرده،و همه چیز بیکم و کاست در آن ثبت است.
و منظور از"سجین"کتاب جامعی است که نامه اعمال همه انسانها به طور مجموعی در آن گرد آوری شده، و به تعبیر ساده مانند دفتر کلی است که حساب هر یک از بستانکاران و بدهکاران را در صفحه مستقلی در آن ثبت میکنند، منتها از این آیات و آیات بعد استفاده میشود که اعمال همه بدکاران در یک کتاب بنام"سجین"و اعمال همه نیکوکاران و ابرار در یک کتاب دیگر بنام "علیین"جمع آوری میشود.
"سجین"از ماده"سجن"به معنی"زندان و حبس"گرفته شده،و معانی مختلفی دارد:زندان سخت و شدید،هر موجود صلب و محکم،وادی بسیار هولناکی در قعر جهنم،محلی که نامههای اعمال بدکاران در آنجا گذارده میشود و آتش دوزخ (1).
"طریحی"در"مجمع البحرین"در ماده"سجن"میگوید:و فی التفسیر هو کتاب جامع دیوان الشر دون اللّٰه فیه اعمال الکفرة و الفسقة من الجن و الانس:"در تفسیر آمده است که سجین کتابی است جامع دیوان بدیها که خداوند اعمال کافران و فاسقان جن و انس را در آن تدوین کرده است"(طریحی
1) 1) "لسان العرب"ماده سجن.
روشن نساخته که منظور از این تفسیر کدام تفسیر است،از معصوم است یا از غیر او).
قرائنی که این معنی را تایید میکند عبارت است از:
1-تعبیر به"کتاب"در قرآن مجید در اینگونه موارد غالبا به معنی نامه اعمال است.
2-آیه اخیر که به صورت تفسیر برای سجین ذکر شده میفرماید آن کتابی است رقم زده شده،و اینکه بعضی آیه را تفسیر سجین نگرفتهاند مسلما بر خلاف ظاهر است.
3-بعضی گفتهاند که"سجین"و"سجیل"یک معنی دارد،و میدانیم سجل(به کسر سین و جیم و تشدید لام)به معنی کتاب بزرگ است (1).
4-از آیات دیگر قرآن استفاده میشود که اعمال انسان در چند کتاب ثبت و ضبط میشود،تا به هنگام حساب هیچگونه عذر و بهانهای برای هیچکس باقی نماند.
نخست نامه اعمال شخصی است که در قیامت به دست صاحبان آنها داده میشود،نیکوکاران به دست راستشان،و بدکاران به دست چپشان،و در آیات قرآن بسیار به آن اشاره شده است.
دوم کتابی است که میتوان آن را نامه اعمال امتها نام گذارد که در آیه 28 سوره"جاثیه"به آن اشاره شده: کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا :"روز قیامت هر امتی به نامه اعمالش فرا خوانده میشود".
سوم نامه اعمال عمومی همه بدکاران و نیکوکاران است که در آیات مورد بحث و آیات آینده به عنوان"سجین"و"علیین"از آن نام برده شده.
خلاصه طبق این تفسیر"سجین"همان دیوان کل است که نامه اعمال
1) 1) "روح المعانی"جلد 30 صفحه 70 و"مجمع البحرین"ماده"سجل".
همه بدان در آن جمع میباشد،و تعبیر از آن به عنوان"سجین"شاید به خاطر این باشد که محتویات این دیوان سبب زندانی شدن آنها در جهنم است،یا خود این دیوان در قعر جهنم جای دارد،به عکس کتاب ابرار و نیکان که در اعلی علیین بهشت است.
2-تفسیر دوم این است که"سجین"به همان معنی مشهور و معروف یعنی "دوزخ"است که زندان عظیمی است برای همه بدکاران،و یا محل سختی از دوزخ میباشد،و منظور از"کتاب فجار"همان سرنوشتی است که برای آنها رقم زده شده.
بنا بر این معنی آیه چنین است:"سرنوشت مقرر و مسلم بدکاران در جهنم است"و استعمال کلمه"کتاب"در این معنی در قرآن کم نیست،مانند آیه 24 سوره نساء بعد از آنکه میفرماید:زنان شوهر دار بر شما حرام است،میافزاید: کِتٰابَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ :"این حکم(و احکام قبل از آن)احکامی است که خداوند بر شما مقرر داشته است"و در آیه 75 انفال میخوانیم: وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ :"خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خداوند مقرر داشته(از دیگران)سزاوارترند".
مطلبی که این تفسیر را تایید میکند این است که"سجین"به همان معنی معروفش که در اخبار و آثار اسلامی از آن یاد شده یعنی"جهنم"تفسیر گردیده.
در تفسیر علی بن ابراهیم نیز آمده است که معنی إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ آن است که آنچه برای آنها از عذاب مقرر داشته شده در سجین(دوزخ) است.
در حدیثی از امام باقر ع نیز میخوانیم:السجین الارض السابعة و علیون السماء السابعة:"سجین"زمین هفتم و"علیین"آسمان هفتم است(اشاره
به پائینترین و برترین مکان است) (1).
از روایات متعددی نیز استفاده میشود که اعمالی که لایق قرب خدا نیست سقوط میکند،و در سجین قرار میگیرد،چنان که در حدیثی از پیغمبر اکرم ص آمده است:
ان الملک لیصعد بعمل العبد مبتهجا فاذا صعد بحسناته یقول اللّٰه عز و جل اجعلوها فی سجین،انه لیس ایای اراد فیها!:
"گاه میشود که فرشته عمل بندهای را با خوشحالی و سرور به آسمان بالا میبرد هنگامی که حسنات او را بالا برد خداوند عز و جل میفرماید:آن را در سجین قرار دهید که او هدفش جلب رضای من نبوده"! (2).
از مجموع این روایات بر میآید که"سجین"مکانی است بسیار پست در دوزخ که اعمال یا نامه اعمال بدکاران را در آن مینهند یا سرنوشت آنها گرفتار شدن در آن زندان است.
مطابق این تفسیر جمله کتاب مرقوم تاکیدی است بر جمله إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ (نه اینکه تفسیری برای سجین باشد)یعنی این مجازاتی است برای آنها رقم زده شده و قطعی و حتمی.
مرقوم از ماده"رقم"(بر وزن زخم)به معنی خط درشت است،و از آنجا که خطوط درشت و روشن خالی از ابهام است ممکن است این تعبیر اشاره به قطعی بودن و خالی از ابهام بودن باشد،چیزی که نه هرگز محو میشود و نه فراموش میگردد.
جمع میان این دو تفسیر نیز مانعی ندارد،چرا که سجین در تفسیر اول به معنی دیوان کل اعمال بدکاران است،و در تفسیر دوم به معنی دوزخ یا قعر زمین است و معلوم است که اینها علت و معلول یکدیگرند،یعنی هنگامی که نامه عمل
انسان در دیوان کل اعمال بدکاران قرار گرفت همان سبب میشود که او را به پستترین مقام و قعر دوزخ بکشاند.
*** در آخرین آیه مورد بحث با یک جمله تکاندهنده به عاقبت شوم منکران معاد اشاره کرده،میفرماید:"وای در آن روز بر تکذیب کنندگان"( وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ).
تکذیبی که سرچشمه انواع گناهان و از جمله کمفروشی و ظلم است،در آیه نخست فرمود: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ و در اینجا میفرماید: وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ تعبیری که در عین فشرده بودن اشاره به انواع عذابهای دردناک و مصائب هولناک میکند.
قابل توجه اینکه در آیه نخست سخن از مطففین(کمفروشان)است و بعدا سخن از فجار(بدکاران)و در آیه اخیر از مکذبین(منکران قیامت)و این به خوبی نشان میدهد که در میان این اعتقاد و آن اعمال رابطه نزدیکی بر قرار است که در آیات آینده بطور روشنتری منعکس شده است.
اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ اَلدِّینِ (11) وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (12) إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (13) کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (14) کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15) ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا اَلْجَحِیمِ (16) ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (17)
11-همانها که روز قیامت را انکار میکنند.
12-و تنها کسانی آن را انکار میکنند که متجاوز و گنهکارند.
13-همان کس که وقتی آیات ما بر او خوانده میشود میگوید:این افسانههای پیشینیان است! 14-چنین نیست که آنها خیال میکنند،بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته! 15-چنین نیست که آنها میپندارند،بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.
16-سپس آنها مسلما وارد دوزخ میشوند.
17-بعد به آنها گفته میشود این همان چیزی است که آن را تکذیب میکردید!
گناهان زنگار دلهاست
در آخرین آیه از آیات گذشته اشاره گویایی به سرنوشت شوم مکذبان شده بود،آیات مورد بحث نخست به معرفی آنان پرداخته،میگوید:"آنها کسانی هستند که روز جزا را انکار میکنند( اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ).
*** و بعد میافزاید:"تنها کسانی روز جزا را تکذیب میکنند که متجاوز و گنهکارند"( وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ).
یعنی ریشه انکار قیامت،منطق و تفکر و استدلال نیست،بلکه افرادی که میخواهند پیوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطهور باشند منکر قیامت میشوند(توجه داشته باشید که"اثیم"صفت مشبهه است و دلالت بر استمرار و ادامه گناه دارد).
آنها میخواهند بدون هیچگونه احساس مسئولیت،و به گمان خود با نهایت آزادی و دوری از هر گونه فشار و ناراحتی و جدان به زشتکاریها ادامه دهند و هیچ قانونی را به رسمیت نشناسند این نظیر همان چیزی است که در آیه 5 سوره قیامت آمده است بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ :"بلکه انسان میخواهد در آینده عمر خویش پیوسته راه فجور پیش گیرد،لذا قیامت را تکذیب میکند".
و به این ترتیب همانگونه که عقیده در عمل اثر میگذارد،اعمال آلوده نیز در شکل بندی عقائد تاثیر میکند،این معنی در تفسیر آیات بعد روشنتر خواهد شد.
*** در آیه بعد به سومین وصف منکران قیامت اشاره کرده،میافزاید:هنگامی که آیات ما بر او خوانده میشود میگوید:"این همان افسانهها و مطالب بیاساس پیشینیان است"( إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ).
آنها علاوه بر اینکه تجاوزگر(معتد)و گنهکار و(اثیم)هستند آیات الهی را نیز به باد سخریه و استهزا گرفته،آن را مجموعهای از اسطورهها و افسانههای موهوم و سخنان بیارزش،نظیر آنچه از دورانهای نخستین(دوران نادانی بشر) به یادگار مانده است معرفی میکنند (1)و به این بهانه میخواهند خود را از مسئولیت در برابر این آیات بر کنار دارند.
نه تنها در این مورد در آیات دیگری از قرآن مجید نیز میخوانیم که مجرمان جسور برای فرار از اجابت دعوت الهی به همین بهانه متوسل میشدند، بطوری که در نه آیه از قرآن مجید درست همین مطلب منعکس شده است که مشرکان در مقابل آیات قرآن مجید به همین سخن زشت متوسل میشدند،از جمله در آیه 5 سوره فرقان میخوانیم: وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً :"گفتند این قرآن اسطورههایی است از پیشینیان که او آن را رونویس کرده و هر صبح و شام بر او املا میشود"! در سوره احقاف آیه 17 از زبان جوان طغیانگری که در مقابل پدر مادر مهربان و مؤمنش میایستد چنین میخوانیم که او تمام نصائح آنها را با این جمله به باد استهزا میگیرد و میگوید: مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ :"اینها که شما میگوئید چیزی جز اسطورهها و سخنان بیاساس پیشینیان نیست".
1) 1) "اساطیر"جمع"اسطوره"از ماده"سطر"است،و بیشتر در مورد افسانههای موهوم و سخنان دروغ به کار میرود.
بعضی از مفسران گفتهاند که آیه مورد بحث درباره"نضر بن حارث بن کلده" پسر خاله پیامبر ص که از سران کفر و ضلال بود نازل شد،ولی پیدا است نزول آیه در مورد خاصی مانع از آن نیست که درباره دیگران نیز صادق باشد.
به هر حال همیشه طغیانگران برای نجات از ملامت و جدان از یک سو، و از اعتراضات مردم حقجو از سوی دیگر،بهانههای واهی میتراشند تا خویشتن را از این و آن راحت کنند،و عجب اینکه آنها غالبا برنامهای هماهنگ و یک نواخت داشتهاند،گویی در طول تاریخ آن را در گوش هم فرو میخواندند، عناوینی همچون"سحر"و"کهانت"و"جنون"و"اسطوره"و مانند آن! *** ولی قرآن در آیه بعد بار دیگر به ریشه اصلی طغیان و سرکشی آنها اشاره کرده میافزاید:"چنین نیست که آنها خیال میکنند،بلکه اعمال سوء آنها همچون زنگاری بر دلشان نشسته،و از درک حقیقت واماندهاند"( کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ ).
عجب تعبیر تکاندهندهای؟!اعمال آنها زنگار بر قلبشان ریخته،و نور و صفای نخستین را که به حکم فطرت خداداد در آن بوده گرفته،به همین دلیل چهره حقیقت که همچون آفتاب عالمتاب میدرخشد هرگز در آن بازتابی ندارد،و پرتو انوار وحی در آن منعکس نمیگردد.
"ران"از ماده"رین"(بر وزن عین)به طوری که"راغب"در "مفردات"میگوید:همان زنگاری است که روی اشیاء قیمتی مینشیند،و به گفته بعضی دیگر از ارباب لغت قشر قرمز رنگی است که بر اثر رطوبت هوا روی آهن،و مانند آن ظاهر میشود که در فارسی ما آن را"زنگ"یا"زنگار" مینامیم،و معمولا نشانه پوسیدن و ضایع شدن آن فلز،و طبعا از بین رفتن شفافیت
و درخشندگی آن است.
و گاه آن را به معنی غلبه و تسلط چیزی بر شیء دیگر یا افتادن در چیزی که راه خلاص از آن نیست تفسیر کردهاند که در واقع اینها همه لازمه همان معنی اصلی است (1).
درباره تاثیر ویرانگر گناه در زدودن نورانیت و صفای دل بحثی داریم که در نکتهها مطالعه خواهید کرد.
*** در آیه بعد میافزاید:"چنین نیست که آنها میپندارند،بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند"( کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ).
و این دردناکترین مجازات آنها است،همانگونه که لقای معنوی پروردگار، و حضور در بارگاه قرب او برای ابرار و نیکان بالاترین موهبت و لذتبخشترین نعمت است.
"کلا"معمولا برای نفی سخنی میآید که قبلا مطرح بوده،و در اینجا مفسران احتمالات متعددی درباره آن دادهاند.
نخست اینکه تاکیدی است بر کلا که در آیه قبل آمده یعنی چنان نیست که آنها روز قیامت را افسانه و اسطوره معرفی میکنند.
یا اینکه چنان نیست که زنگاری که بر قلب آنها بر اثر گناه نشسته پاک شود،آنها هم در این جهان از مشاهده جمال حق محرومند،و هم در جهان دیگر.
یا اینکه آنها همانگونه که در آیات دیگر قرآن آمده است مدعی بودند
1) 1) به تفسیر"فخر رازی"ذیل آیه مورد بحث و"المنجد"ماده"رین" مراجعه شود.
اگر به فرض که قیامتی هم در کار باشد در آنجا مشمول انواع نعمتهای خدا خواهند بود (1)! چنین نیست که آنها میپندارند بلکه در قیامت در شدیدترین عذابها و سختترین شکنجهها هستند.
آری آخرت بازتاب و تجسم عظیمی از اعمال انسان در این دنیا است،آنها که چشم خود را در اینجا از مشاهده حق فرو میبندند،و اعمالشان همچون زنگاری بر قلبشان نشسته،در آنجا نیز از پروردگار محجوبند،و هرگز یارای مشاهده جمال حق را در آن عالم ندارند و از فیض لقای آن محبوب حقیقی محرومند.
*** "سپس آنها قطعا وارد آتش دوزخ میشوند و ملازم آن هستند"( ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا الْجَحِیمِ ).
این ورود در آتش نتیجه محجوب بودن از پروردگار است،و اثری است که از آن جدا نیست،و به طور مسلم آتش محرومیت از دیدار حق،از آتش دوزخ هم سوزانتر است! *** و در آخرین آیه میفرماید:"سپس به آنها گفته میشود این همان چیزی است که آن را تکذیب میکردید"!( ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ).
1) 1) در آیه 32 سوره کهف آمده است: وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً :"من هرگز باور نمیکنم قیامتی بر پا شود، و اگر به سوی پروردگارم بازگردم و قیامتی در کار باشد جایگاهی بهتر از اینها خواهم یافت (نظیر همین معنی در سوره فصلت آیه 50 نیز آمده است).
این سخن به عنوان توبیخ و ملامت و سرزنش به آنها گفته میشود و عذابی است روحانی و شکنجهای است معنوی برای این گروه خیرهسر و لجوج.
نه تنها در آیات این سوره از تاثیر گناه در تاریک ساختن دل سخن گفته شده،که در بسیاری دیگر از آیات قرآن مجید نیز این معنی به طور مکرر، و با صراحت مورد توجه قرار گرفته است.
در یک جا میفرماید: کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ :"این گونه خداوند بر قلب هر متکبر طغیانگری مهر مینهد"(مؤمن-35).
و در جای دیگر درباره گروهی از گنهکاران لجوج و عنود میفرماید: خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ :"خداوند بر دلهای آنها مهر نهاده،و همچنین بر گوشهای آنها،و بر چشمهایشان پردهای فرو افتاده،و برای آنها عذاب بزرگی است"(بقره-7).
و در آیه 46 سوره حج میخوانیم: فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی الْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ :"چشمهای ظاهر نابینا نمیشود،بلکه دلهایی که در سینهها جای دارد نابینا میگردد".
آری بدترین اثر گناه و ادامه آن،تاریک ساختن قلب،و از میان بردن نور علم و حس تشخیص است،گناهان از اعضاء و جوارح سرازیر قلب میشود، و قلب را به یک باتلاق متعفن و گندیده مبدل میسازد،اینجاست که انسان راه و چاه را تشخیص نمیدهد،و مرتکب اشتباهات عجیبی میشود که همه را حیران میکند.
با دست خود تیشه به ریشه سعادت خویش میزند و سرمایه خوشبختی خویش را به باد فنا میدهد.
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
کثرة الذنوب مفسدة للقلب: "گناهان زیاد قلب انسان را فاسد میکند" (1).
و در حدیث دیگری از همان حضرت میخوانیم:"
ان العبد اذا اذنب ذنبا نکتت فی قلبه نکتة سوداء،فان تاب و نزع و استغفر صقل قلبه، و ان عاد زادت حتی تعلو قلبه،فذلک الرین الذی ذکر اللّٰه فی القران:
" کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ ":
"هنگامی که بنده گناه کند نکته سیاهی در قلب او پیدا میشود،اگر توبه کند و از گناه دست بردارد و استغفار نماید قلب او صیقل مییابد و اگر باز هم به گناه برگردد سیاهی افزون میشود،تا تمام قلبش را فرا میگیرد،این همان زنگاری است که در آیه" کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ " به آن اشاره شده" (2).
همین معنی از امام باقر ع در اصول کافی با مختصر تفاوتی نقل شده است (3).
و نیز در همان کتاب از رسول خدا ص چنین نقل شده که فرمود:
"
تذاکروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحدیث جلاء للقلوب ان القلوب لترین کما یرین السیف،و جلاؤه الحدیث ":"مذاکره کنید و یکدیگر را ملاقات نمائید و احادیث(پیشوایان دین)را نقل نمائید که حدیث مایه جلای دلها است، دلها زنگار میگیرد همانگونه که شمشیر زنگار میگیرد،و صیقل آن حدیث است" (4).
از نظر اصول روانشناسی نیز این معنی ثابت شده که اعمال آدمی همواره بازتابی در روح او دارد،و تدریجا روح را به شکل خود در میآورد،حتی در تفکر و اندیشه و قضاوت او مؤثر است.
این نکته نیز قابل توجه است که انسان با ادامه گناه،لحظه به لحظه، در تاریکی روحی بیشتری فرو میرود،و به جایی میرسد که گناهانش در نظرش حسنات جلوه میکند،و گاه به گناهش افتخار مینماید!و در این مرحله راههای بازگشت به روی او بسته میشود،و تمام پلها پشت سرش ویران میگردد و این خطرناکترین حالتی است که ممکن است برای یک انسان پیش آید.
گرچه بسیاری از مفسران کوشیدهاند که در آیه" کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ "چیزی در تقدیر بگیرند،و بگویند:این گنهکاران از "رحمت"خدا محجوب میشوند و یا از"احسان"و"کرامت"و"ثواب"او.
ولی ظاهرا آیه هیچ نیاز به تقدیر ندارد،آنها به راستی محجوب از پروردگار میشوند، و در حالی که نیکان و پاکان به جوار قرب او راه مییابند، و از لذت دیدار محبوب و شهود باطنی او که برترین لذت ممکن است بهرهمند میگردند،این دوزخیان بیایمان و گنهکار از این فیض عظیم و نعمت بینظیر محرومند.
بعضی از مؤمنان پاکدل حتی در این جهان به فیض دیدار او متنعم میگردند،در حالی که مجرمان کوردل در این جهان نیز از این فیض محرومند.
آنها دائما در حضورند و این بیبصران تاریک دل دورند!
آنها از مناجات او چنان لذتی میبرند که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست، در حالی که اینها چنان در نکبت گناهان خود غرقند که راه نجات ندارند و به گفته شاعر: تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد؟! جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد! امیر مؤمنان علی ع در دعای معروف کمیل عرض میکند:
هبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک: "گیرم که بر عذاب دردناک تو صبر کنم چگونه میتوان بر فراق و دوریت صبر کرد"؟! ***
کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ اَلْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ (18) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا عِلِّیُّونَ (19) کِتٰابٌ مَرْقُومٌ (20) یَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ (21) إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ (22) عَلَی اَلْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ (23) تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِیمِ (24) یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ (25) خِتٰامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ اَلْمُتَنٰافِسُونَ (26) وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ (27) عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ (28)
18-چنان نیست که آنها(در باره معاد)خیال میکنند،بلکه نامه اعمال نیکان در"علیین" است.
19-و تو چه میدانی علیین چیست؟! 20-نامهای است رقم زده شده و سرنوشتی است قطعی.
21-که مقربان شاهد آنند.
22-مسلما نیکان در انواع نعمت متنعمند.
23-بر تختهای زیبای بهشتی تکیه کرده و به زیبائیهای بهشت مینگرند.
24-در چهرههای آنها طراوت و نشاط نعمت را میبینی.
25-آنها از شراب زلال دست نخورده سربستهای سیراب میشوند.
26-مهری که بر آن نهاده شده از مشک است،و در این نعمتهای بهشتی باید راغبان بر یکدیگر پیشی گیرند! 27-این شراب(طهور)ممزوج با تسنیم است.
28-همان چشمهای که مقربان از آن مینوشند.
علیین در انتظار ابرار است
به دنبال توصیفی که در آیات گذشته در باره"فجار"و نامه اعمال و سرنوشت آنها آمده،در این آیات،سخنی از گروه مقابل آنان،یعنی ابرار و نیکان است که ملاحظه افتخارات و امتیازات آنها در برابر فاجران،موقعیت هر دو را روشنتر میسازد.
نخست میفرماید:"چنان نیست که آنها در باره معاد میپندارند،بلکه نامه اعمال ابرار و نیکان در"علیین"است"( کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ ).
"علیین"جمع"علی"(بر وزن ملی)در اصل به معنی مکان بالا یا اشخاصی
است که در محل بالا مینشینند،و به ساکنان قسمتهای مرتفع کوهها نیز اطلاق شده است،و در اینجا جمعی آن را به معنی"برترین مکان آسمان"یا"برترین مکان بهشت"تفسیر کردهاند.
بعضی نیز گفتهاند که ذکر آن به صیغه جمع به خاطر تاکید است و به معنی علو فی علو یعنی"بلندی در بلندی"میباشد.
به هر حال شبیه همان دو تفسیر که در آیات سابقه در باره"سجین"داشتیم در اینجا نیز صادق است.
نخست اینکه منظور از کتاب الأبرار نامه اعمال نیکان و پاکان و مؤمنان است،و هدف بیان این نکته است که نامه اعمال آنها در یک دیوان کل که بیانگر تمام اعمال مؤمنان است قرار دارد،دیوانی که بسیار بلند مرتبه و والا مقام است.
یا اینکه نامه اعمال آنها بر فراز آنها در شریفترین مکان،یا بر فراز بهشت در بلندترین مقام جای دارد،و همه اینها نشان میدهد که مقام خود آنها فوق العاده بلند و والا است.
در حدیثی میخوانیم که پیغمبر اکرم ص فرمود:منظور از"علیین" آسمان هفتم و زیر عرش خدا است (1).
و این درست نقطه مقابل نامه اعمال"فجار"است که در پستترین محل یا پائینترین طبقات دوزخ قرار گرفته.
تفسیر دیگر اینکه"کتاب"در اینجا به معنی سرنوشت و حکم قطعی الهی است که مقرر داشته نیکان در اعلی درجات بهشت باشند.
و البته جمع میان این دو تفسیر نیز ممکن است که هم نامه اعمال آنها
1) 1) "تفسیر قرطبی"جلد 10 صفحه 7053،"مجمع البحرین"ماده"علو".
در یک دیوان کل قرار دارد،و هم مجموعه آن دیوان بر فراز آسمانها است و هم فرمان الهی بر آن قرار گرفته که خودشان در بالاترین درجات بهشت باشند.
*** سپس برای بیان اهمیت و عظمت"علیین"میافزاید:"تو چه میدانی علیین چیست"( وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا عِلِّیُّونَ ).
اشاره به اینکه مقام و مکانی است برتر از"خیال و قیاس و گمان و وهم" که هیچکس حتی پیغمبر اکرم ص نیز نمیتواند ابعاد عظمت آن را دریابد.
*** سپس خود قرآن به توضیح بیشتر پرداخته،میافزاید:"علیین نامهای است رقم زده شده"( کِتٰابٌ مَرْقُومٌ ).
این بنا بر تفسیری است که"علیین"را به معنی دیوان کل نامه اعمال ابرار معرفی میکند،و اما بنا بر تفسیر دیگر معنی آیه چنین است:"این سرنوشت حتمی است که خداوند در باره آنها رقم زده که جایگاهشان برترین درجات بهشت باشد"(بنا بر این"کتاب مرقوم"تفسیری است بر"کتاب الأبرار"نه بر "علیین"(دقت کنید).
*** سپس میافزاید:"این کتاب کتابی است که مقربان آن را مشاهده میکنند یا بر آن گواهی میدهند"( یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ).
گرچه جمعی از مفسران"مقربون"را در این آیه به معنی فرشتگانی که مقرب درگاه الهی هستند تفسیر کردهاند،فرشتگانی که ناظر بر نامه اعمال یا سرنوشت حتمی ابرار و نیکانند.
ولی آیات بعد به خوبی نشان میدهد که"مقربون"گروهی از خاصان و برگزیدگان مؤمنانند که مقامی بس والا دارند،و شاهد و ناظر نامه اعمال ابرار و نیکان دیگرند،همانگونه که در آیه 10 و 11 سوره واقعه بعد از ذکر دو گروه"اصحاب المیمنه"و"اصحاب المشئمة"میفرماید: وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ :"و پیشگامان پیشگام مقربان درگاه اویند".
و در آیه 89 سوره"نحل"میخوانیم: وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ :"به یاد آورید روزی را که از هر امتی گواهی از خودشان بر آنها مبعوث میکنیم و تو را گواه آنها قرار میدهیم".
*** سپس به شرح بخشی از پاداشهای عظیم ابرار و نیکان پرداخته،میفرماید:
"مسلما ابرار در میان انواع نعمت متنعمند"( إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ ).
مفهوم اصلی"نعیم"که به گفته"راغب"به معنی نعمت بسیار است به اضافه ذکر آن به صورت نکره که در اینجا دلیل بر عظمت و اهمیت است نشان میدهد که آنها دارای آن چنان نعمتها و برکاتی هستند که نمیتوان آن را توصیف کرد، و این تعبیری است جامع و سربسته برای اشاره به همه مواهب مادی و معنوی بهشت.
*** بعد به شرح بعضی از آنها پرداخته میفرماید:"آنها بر تختهای زیبای بهشتی تکیه کرده،و به آن مناظر زیبا و آن همه نعمت نظر میکنند و لذت میبرند" ( عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ ) (1).
1) 1) در این جمله"مبتدا"محذوف است و در تقدیر"هم علی الارائک ینظرون" میباشد که در این جمله"ینظرون"حال است،و یا اینکه"علی الارائک"خبر بعد از خبر است برای"ان"در آیه قبل.
"ارائک"جمع"اریکه"به معنی تختهای زیبای سلطنتی است،و یا تختهای پر زینتی که در"حجلهگاه"مینهند،و در اینجا اشاره به تختهای بسیار زیبای بهشتی است که نیکان بر آن تکیه میکنند.
بعضی معتقدند که اصل این کلمه فارسی است و از"ارگ"به معنی کاخ سلطنتی گرفته شده است(این واژه به معنی قلعهای که درون شهر بوده باشد نیز آمده و از آنجا که قلعه درون شهر غالبا مخصوص شاهان است به آن اطلاق شده).
بعضی دیگر"ارائک"را مفرد و از واژه فارسی"اراک"یا"أرائک"دانستهاند که به معنی تخت پادشاهی است،سپس به معنی"پایتخت"و یا استانی که پایتخت در آن است اطلاق شده،و"عراق"را معرب"اراک"میدانند که به معنی چنین استانی است و میگویند لفظ"أرائک"به معنی بارگاه و تخت سلطنتی در "اوستا"نیز آمده است.
در حالی که بعضی از علمای لغت عرب ریشه آن را عربی میدانند،و معتقدند از واژه"اراک"که نام درخت معروفی است و با آن تخت و سایبان درست میکردند گرفته شده (1).
ولی آنچه از موارد استعمال این کلمه در قرآن مجید استفاده میشود این است که به همان معنی تختهای زیبا و مزین است که صاحبان نعمت و قدرت از آن استفاده میکنند.
در تعبیر"ینظرون"(نگاه میکنند)که به صورت سربسته بیان شده نمیفرماید به چه مینگرند؟تا مفهوم وسیع و گستردهای داشته باشد،آری آنها
1) 1) به لغتنامه"دهخدا"،کتاب"دیوان دین"و"مفردات راغب"و"برهان قاطع" مراجعه شود.
به لطف خدا مینگرند،به جمال بیمثال او،به انواع نعمتهای بهشتی،و به زیبائیهای خیرهکنندهای که در بهشت برین است مینگرند،چرا که یکی از مهمترین لذات انسانی"لذت دید و نگاه"است.
*** سپس میافزاید:"هر گاه به چهرههای آنها بنگری طراوت و خرمی و نشاط نعمت را در آن میبینی"( تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ ).
اشاره به اینکه نشاط و سرور و شادی در چهرههایشان موج میزند و نیازی به سؤال نیست،به عکس دوزخیان که اگر در چهرههایشان بنگری غم و رنج و اندوه و بدبختی و بیچارگی از چهرههایشان نمایان است.
"نضرة"همانگونه که قبلا هم اشاره کردهایم به معنی طراوت و نشاطی است که در صورت صاحبان زندگی مرفه نمایان است.
*** بعد از نعمت"تخت"و"نگاه"و"آرامش و نشاط"اشاره به نعمت دیگری یعنی شراب بهشتیان کرده،میافزاید:"به آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته مینوشانند"( یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ ).
شراب طهوری که مانند شراب آلوده و شیطانی دنیا معصیتزا و جنون آفرین نیست،بلکه هوش و عقل و نشاط و عشق و صفا میآفریند.
غالب مفسران"رحیق"را به معنی شراب خالص گرفتهاند،شرابی که هیچگونه غش و ناخالصی و آلودگی در آن وجود ندارد،و تعبیر به"مختوم" که در فارسی امروز به جای آن"دربسته"و"پلمپ"شده به کار میرود،نیز تاکیدی بر خلوص و پاکی و دستنخوردگی آن است.
علاوه بر این استفاده از چنین ظرفها نشانه احترام خاص به میهمان میباشد،
ظرفی که آن را بستهاند و مهر کردهاند و مهرش تنها به دست میهمان شکسته میشود! (1).
*** سپس میفرماید:"مهر آن را با مشک نهادهاند"( خِتٰامُهُ مِسْکٌ ).
نه همچون ظرفهای دربسته دنیا که مهر آن را با"گل"مینهند،و هنگامی که انسان میخواهد شیئی سربسته را با شکستن مهرش باز کند،دستش آلوده میشود،شراب طهور بهشتی چنین نیست،هنگامی که دست بر مهرش مینهند، بوی عطر مشک در فضا پراکنده میشود!.
بعضی نیز گفتهاند که منظور این است که در ختام یعنی پایان نوشیدن این شراب طهور دهان بوی مشک میدهد،بر خلاف شرابهای آلوده دنیا که بعد از نوشیدنش دهان تلخ و بد بو میشود،ولی با توجه به تعبیری که در آیه قبل بود این تفسیر بعید به نظر میرسد.
در پایان آیه بعد از ذکر اوصاف شراب طهور بهشتی میفرماید:"در این نعمتهای بهشتی و به خصوص در این شراب طهور بینظیر باید راغبان بر یکدیگر پیشی گیرند"( وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ ).
مفسر بزرگ"طبرسی"در"مجمع البیان"میگوید:"تنافس"به معنی تمنی(و تلاش)دو انسان است که هر کدام میخواهد شیء نفیسی که برای دیگری است در اختیار او نیز باشد.
1) 1) در گذشته و امروز معمول بوده و هست که برای اطمینان از دست نخورده بودن چیزی آن را در ظرفی مینهادند،و بعد از بستن در ظرف،آن را با ریسمان،یا مفتول سیمی بسته،و سر آن را گره میزدند،روی گره مقداری گل سفت و یا سرب آب کرده مینهادند،و روی آن را مهر میکردند،بطوری که راه یافتن به درون ظرف جز با شکستن آن مهر ممکن نبود و عرب آن را"مختوم"میگوید.
و در مجمع البحرین آمده است"تنافس"به معنی سبقت و پیشی گرفتن بزرگوارانه بر دیگری است(رقابت و مسابقه سالم).
"راغب"در"مفردات"نیز میگوید:"منافسه"به معنی تلاش انسان است برای شباهت به افراد برجسته،و ملحق شدن به آنها،بیآنکه ضرری به دیگری وارد شود.
در حقیقت مضمون آیه شبیه چیزی است که در آیه 21 سوره حدید آمده است: سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ :
"پیشی بگیرید بر یکدیگر برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان،و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است"!.
و یا آنچه در آیه 133 سوره آل عمران آمده است: وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ .
به هر حال تعبیری که در آیه آمده است زیباترین تعبیری است که برای تشویق انسانها برای وصول به این نعمتهای بیمانند از طریق ایمان و عمل صالح تصور میشود،و فصاحت قرآن مجید را به عالیترین وجه منعکس میکند (1)(2).
1) 1) از آنچه در تفسیر آیه گفته شد روشن میگردد که مشار الیه در"ذلک"همه نعمتهای بهشتی است،بالخصوص شراب طهور ویژهای که اوصاف جالبش در آیه آمده است.
2) 2) از آنجا که"واو"و"فا"در جمله" وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ " هر دو برای عطف است این سؤال مطرح شده است که دو حرف عطف چگونه پشت سر هم آمده؟و مناسبترین جواب این است که در اینجا حرف شرطی محذوف است و در تقدیر چنین میباشد،و ان ارید تنافس فی شیء فلیتنافس فی ذلک المتنافسون به این ترتیب حرف شرط و جمله شرطیه حذف شده"و ذلک"نیز مقدم داشته شده است (دقت کنید).
و بعد به آخرین نعمتی که در این سلسله آیات آمده اشاره کرده، میفرماید:"این شراب طهور ممزوج با"تسنیم"است"( وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ ).
*** "همان چشمهای که مقربان از آن مینوشند"( عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ ) (1).
از این آیات استفاده میشود که"تسنیم"برترین شراب طهور بهشتی است که مقربان آن را به طور خالص مینوشند،ولی برای ابرار مقداری از آن را با رحیق مختوم که نوع دیگری از شراب طهور بهشتی است میآمیزند!.
در اینکه چرا این شراب یا این چشمه"تسنیم"نامیده شده است (با توجه به اینکه"تسنیم"از نظر لغت به معنی چشمهای است که از بالا به پائین فرو میریزد)بعضی گفتهاند به خاطر آن است که این چشمه مخصوص در طبقات بالای بهشت قرار دارد،و بعضی دیگر گفتهاند شرابی است که از آسمان بهشت فرو میریزد!.
در حقیقت شرابهای بهشتی انواعی دارد:بعضی در نهرها جاری است که در آیات متعددی از قرآن به آن اشاره شده است (2).
و بعضی در ظرفهای دربسته مهر شده است،چنان که در آیات بالا آمد، و از همه مهمتر شرابی است که از آسمان بهشت و یا طبقات بالای آن فرو میریزد و این همان شراب"تسنیم"است که هیچیک از نوشیدنیهای بهشتی به پای آن نمیرسد،و طبعا تاثیری که در روح و جان بهشتیان میگذارد از همه عالیتر و
پرجاذبهتر و عمیقتر است،و نشئه روحانی حاصل از آن غیر قابل توصیف است.
البته باید این حقیقت را بار دیگر تکرار کنیم که اینها همه شبحی است که از دور دیده میشود،و گرنه توصیف نعمتهای گرانقدر و بینظیر بهشتی با هیچ زبان و قلمی ممکن نیست،و حتی به گفته خود قرآن از فکر هیچکس نمیگذارد فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ (الم سجده 17).
در آیات قرآن مجید کرارا سخن از"ابرار"و"مقربان"و مقامات و پاداشهای عظیم آنها به میان آمده،تا آنجا که طبق آیه 193 سوره آل عمران اولو الالباب(صاحبان اندیشههای قوی)تقاضا میکنند که پایان زندگیشان با ابرار باشد وَ تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ .
و در آیات سوره دهر نیز پاداشهای بسیار مهمی برای آنها ذکر شده است (دهر آیه 5 تا 22).
و در آیه 13 سوره انفطار و آیات مورد بحث(سوره مطففین)نیز مکرر از الطاف الهی نسبت به آنها یاد شده.
ابرار چنان که قبلا نیز گفتهایم جمع"بر"آنهایی هستند که روحی وسیع و همتی بلند و اعتقاد و عملی نیک دارند،و مقربان دارای قرب مقامی در درگاه خدا میباشند و ظاهرا نسبت میان این دو"عموم و خصوص مطلق"است،یعنی همه مقربان از ابرارند،ولی همه ابرار در سلک مقربان نیستند.
در حدیثی از امام مجتبی ع میخوانیم:
کلما فی کتاب اللّٰه عز و جل من قوله ان الأبرار فو اللّٰه ما اراد به الا علی بن ابی طالب و فاطمة و انا
و الحسین(ع): "هر جا در قرآن مجید"ان الأبرار"آمده به خدا سوگند منظور پروردگار از آن علی بن ابی طالب و فاطمه و من و حسین است" (1).
بدون شک خمسه طیبه آن پنج نور مقدس از روشنترین مصداق روشن ابرار و مقربانند،و چنان که در تفسیر سوره دهر گفتیم این سوره عمدتا به امیر مؤمنان علی ع و فاطمه و حسن و حسین اشاره میکند و هیجده آیه از آن بحث از فضائل آنها است هر چند نزول آیات در باره آنها مانع از عمومیت و گسترش مفهوم آیات نیست.
از آیات مختلف قرآن به خوبی استفاده میشود که در بهشت انواع شرابهای طهور با نامها و کیفیتهای متنوع وجود دارد که از هر جهت با شرابهای آلوده دنیا متفاوت است،اینها عقل را میزداید،جنون میآفریند،منشا عداوت و خونریزی و فساد میشود،بد بو و بد طعم و آلوده است،ولی آنها عقل و نشاط و عشق میآفریند،خوشبو و معطر و پاک است،و کسانی که از آن مینوشند در نشئهای روحانی و توصیف ناپذیر فرو میروند، که دو نوع آن در این سوره آمده است:"رحیق مختوم"و"تسنیم"و انواع دیگرش در سوره دهر،و سایر سورههای قرآن ذکر شده که هر کدام را در جای خود شرح دادهایم.
جالب اینکه:در روایات متعددی این شراب بهشتی پاداش کسانی ذکر شده که از شراب آلوده دنیا چشم بپوشند،و تشنهکامان را سیراب کنند،و آتش اندوه را در دل مؤمنان خاموش سازند.
پیغمبر اکرم ص به علی ع فرمود:
یا علی من ترک الخمر للّٰه سقاه
1) 1) "نور الثقلین"جلد 5 صفحه 533(حدیث 33).
اللّٰه من الرحیق المختوم: "ای علی کسی که خمر و شراب را به خاطر خدا ترک گوید خداوند او را از شراب زلال دربسته مهر شده بهشتی سیراب میکند" (1).
و جالبتر اینکه در حدیث دیگری از همان حضرت ص آمده است که حتی اگر شراب دنیا را برای غیر خدا نیز ترک گوید خداوند او را از این شراب طهور مینوشاند،علی ع میگوید:عرض کردم برای غیر خدا؟فرمود:"آری! کسی که برای حفظ جان خود نیز از شراب دنیا چشم بپوشد خدا او را از رحیق مختوم سیراب میکند" (2).
آری این گروه که شراب را برای حفظ سلامت خود ترک میکنند در حقیقت از اولو الالبابند،و همانگونه که از آیه 193 آل عمران استفاده میشود "اولو الالباب"نیز در زمره ابرارند که از شرابهای طهور بهشتی بهرهمند میشوند.
و در حدیثی از علی بن الحسین ع آمده است:
من سقی مؤمنا من ظماء سقاه اللّٰه من الرحیق المختوم: "کسی که شخص مؤمن تشنهای را سیراب کند خدا او را از رحیق مختوم سیراب خواهد کرد" (3).
و در حدیث دیگری آمده است:
من صام للّٰه فی یوم صائف سقاه اللّٰه من الظما من الرحیق المختوم :"کسی که در روز گرم تابستان روزه بدارد خداوند او را از تشنگی قیامت با رحیق مختوم سیراب میکند" (4).
إِنَّ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ (29) وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغٰامَزُونَ (30) وَ إِذَا اِنْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ اِنْقَلَبُوا فَکِهِینَ (31) وَ إِذٰا رَأَوْهُمْ قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ (32) وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ (33) فَالْیَوْمَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنَ اَلْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ (34) عَلَی اَلْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ (35) هَلْ ثُوِّبَ اَلْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (36)
29-بدکاران(در دنیا)پیوسته به مؤمنان میخندیدند.
30-و هنگامی که از کنار آنها(جمع مؤمنان)میگذشتند آنها را با اشارات مورد سخریه قرار میدادند.
31-و هنگامی که به سوی خانواده خود بازمیگشتند مسرور و خندان بودند.
32-و هنگامی که آنها(مؤمنان)را میدیدند میگفتند:اینها گمراهانند.
33-در حالی که آنها هرگز مامور مراقبت و متکفل آنان(مؤمنان)نبودند.
34-ولی امروز مؤمنان به کفار میخندند.
35-در حالی که بر تختهای مزین بهشتی نشستهاند و نگاه میکنند.
36-آیا کفار پاداش اعمال خود را گرفتند؟!
مفسران برای این آیات دو شان نزول نقل کردهاند:
نخست اینکه روزی علی ع و جمعی از مؤمنان از کنار جمعی از کفار مکه گذشتند،آنها به علی ع و مؤمنان خندیدند و استهزا کردند،آیات فوق نازل شد و سرنوشت این گروه کافر استهزا کننده را در قیامت روشن ساخت.
حاکم ابو القاسم حسکانی در"شواهد التنزیل"از"ابن عباس"چنین نقل میکند:"منظور از" إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا "منافقان قریش و منظور از " اَلَّذِینَ آمَنُوا "علی بن ابی طالب و یاران او است" (1).
دیگر اینکه آیات فوق در باره افرادی همچون عمار،صهیب،خباب، بلال،و سایر فقرای مؤمنین که مورد استهزای مشرکان قریش همچون ابو جهل، و ولید بن مغیره،و عاص بن وائل،واقع میشدند نازل شده (2).
جمع میان این دو شان نزول نیز کاملا ممکن است.
آن روز آنها مؤمنان را مسخره میکردند،اما امروز...
در تعقیب آیات گذشته که سخن از نعمتها و پاداشهای عظیم ابرار و نیکان
میگفت،در آیات مورد بحث به گوشهای از مصائب و زحمات آنها که در این جهان به خاطر ایمان و تقوا با آن روبرو میشوند اشاره میکند،تا روشن شود که آن پاداشهای بزرگ بیحساب نیست.
در این آیات از موضعگیری و برخورد زشت و زننده کفار با آنها سخن میگوید،و چهار نوع عکس العمل کفار را در برابر آنان بازگو میکند:
نخست میفرماید:"بدکاران و کفار پیوسته از مؤمنان میخندیدند" ( إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ ).
خندهای تمسخرآمیز و تحقیر کننده،خندهای که از روح طغیان و کبر و غرور و غفلت ناشی میشود،و همیشه افراد سبکسر مغرور در برابر مؤمنان با تقوا چنین خندههای مستانه داشتهاند.
ضمنا تعبیر به"اجرموا"به جای"کفروا"نشان میدهد که افراد کافر و بیایمان را از اعمال گناهآلودشان میتوان شناخت چرا که همیشه کفر سرچشمه جرم و عصیان است.
*** در آیه بعد دومین برخورد زشت آنها را بیان کرده،میفرماید:"و هنگامی که مشرکان از کنار جمع مؤمنان میگذرند آنها را با اشارات چشم و ابرو مسخره میکنند"( وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغٰامَزُونَ ).
و با این علامات و اشارات میگویند:این بیسر و پاها را ببینید که مقربان درگاه خدا شدهاند!این آستین پارهها و پا برهنهها را تماشا کنید که مدعی نزول وحی الهی بر آنها هستند!،و این گروه نادان را بنگرید که میگویند استخوان پوسیده و خاک شده بار دیگر به حیات و زندگی برمیگردد؟! و امثال این سخنان زشت و بیمحتوا.
به نظر میرسد که خنده آشکار مشرکان در زمانی بوده که مؤمنان از کنار جمع آنها میگذشتند،و اشارات سخریهآمیز آنها زمانی بوده که به عکس آنها از کنار جمع مؤمنان میگذشتند،و چون در میان آن جمع نمیتوانستند به آسانی مسخره کنند با اشارات چشم و ابرو یکدیگر مطالب را حالی میکردند، ولی آنجا که مرکز تجمع مشرکان بود و مسلمانان از کنار آنها میگذشتند آزادی و جسارت بیشتری داشتند (1).
یتغامزون از ماده"غمز"(بر وزن طنز)به معنی اشاره با چشم و دست است به چیزی که مورد عیبجویی است،و گاه این واژه به معنی هر گونه عیبجویی به کار میرود هر چند با زبان باشد،و تعبیر به"تغامز"(از باب تفاعل)دلیل بر این است که همه آنها در مقابل یکدیگر در این کار شرکت داشتند،هر یک با اشاره به دیگری چیزی میگفت که همه استهزاآمیز بود.
*** اینها همه در برخوردشان با مؤمنان بود،در جلسات خصوصی نیز همین برنامه را بازگویی کرده،و سخریهها را غیابا ادامه میدادند،همانگونه که آیه بعد میگوید:"هنگامی که به خانواده خود بازمیگشتند مسرور و خندان بودند و از آنچه انجام داده بودند خوشحالی میکردند"( وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ ).
گویی فتح و پیروزی نصیب آنها شده که به آن مباهات میکنند،و باز هم در غیاب،همان سخریهها،و همان استهزاءها ادامه دارد.
1) 1) در مورد مرجع ضمیر"مروا"و ضمیر"بهم"مفسران دو احتمال دادهاند: بعضی اولی را به مشرکان و دومی را به مؤمنان برگردانده،و بعضی عکس آن را گفتهاند ولی طبق آنچه در بالا گفتیم احتمال اول مناسبتر است.
فکهین جمع"فکه"صفت مشبهه(بر وزن خشن)از فکاهه(بر وزن قباله)به معنی مزاح کردن و خندیدن است،و در اصل از"فاکهه"به معنی میوه گرفته شده است گویی این گفتگوها و شوخیها همچون میوههایی است که از آن لذت میبرند،و به گفتگوی شیرین و دوستانه فکاهه(به ضم فا)گفته میشود.
گرچه کلمه"اهل"معمولا به معنی خانواده و خویشاوندان نزدیک است، ولی ممکن است در اینجا معنی وسیعتری داشته باشد و دوستان نزدیک را نیز دربرگیرد.
*** چهارمین عکس العمل شرارتآمیز آنها در برابر مؤمنان این بود که"وقتی آنها را میدیدند میگفتند اینها گمراهانند"( وَ إِذٰا رَأَوْهُمْ قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ ).
چرا که راه و رسم بتپرستی و خرافاتی را که در میان آنها رائج بود و هدایتش میپنداشتند رها کرده،و به سوی ایمان به خدا و توحید خالص بازگشته و به گمان آنها لذت نقد دنیا را به نعمتهای نسیه آخرت فروخته بودند.
ممکن است این تعبیر در مراحلی باشد که مطلب از مرحله استهزا گذشته بود و خود را ناچار میدیدند که شدت عمل بیشتری نشان دهند،زیرا همیشه هنگام ظهور پیامبران بزرگ و آئینهای تازه عکس العمل دشمنان و مخالفان در آغاز از طریق استهزا و به شوخی گرفتن ظاهر میشد،گویی آئین تازه را کمتر از آن میدیدند که به طور جدی با آن برخورد کنند،ولی هنگامی که آئین الهی در قلوب افراد آماده نفوذ میکرد،و پیروان بیشتری برای آن پیدا میشد، آنها احساس خطر کرده،آن را جدی گرفته و مبارزه را شدت میبخشیدند،
سپس مرحله به مرحله آن را تشدید میکردند،و آیه فوق نخستین مرحله برخورد جدی آنها است،که در مراحل بعد حتی منجر به جنگهای خونین و نبرد مسلحانه شد.
*** و از آنجا که مؤمنان غالبا از افرادی بودند که موقعیت اجتماعی و ثروت قابل توجهی در اختیار نداشتند،و به همین دلیل کفار به آنها با چشم حقارت مینگریستند،و ایمانشان را بیارزش شمرده،و آئینشان را به باد مسخره میگرفتند،قرآن در آیه بعد میگوید:"این گروه کفار هرگز حافظ و نگهبان و متکفل زندگی آنها نبودند"( وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ ).
پس به چه حقی،و مطابق کدام منطقی بر آنها خرده میگیرند؟! در آیه 27 سوره هود میخوانیم که ثروتمندان و مستکبران قوم نوح به او میگفتند: وَ مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِیَ الرَّأْیِ :
"ما کسانی را که از تو پیروی کردهاند جز گروهی اراذل سادهلوح نمیبینیم".
و او در جواب میگفت: وَ لاٰ أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّٰهُ خَیْراً اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا فِی أَنْفُسِهِمْ :"من هرگز نمیگویم آنها که در نظر شما خوار میآیند خداوند خیری بر آنها نخواهد داد،خدا از دل آنها آگاهتر است" (هود 31).
این در حقیقت جوابی است به این افراد خودخواه و پرادعا که به شما چه مربوط که مؤمنان از کدام گروهند؟!شما در متن دعوت و محتوای آئین پیامبر اسلام ص بنگرید.
*** ولی در قیامت مساله بر عکس میشود،چنان که در آیه بعد میفرماید:
"امروز مؤمنان از کفار میخندند"!( فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ ).
چرا که قیامت بازتابی است از اعمال انسان در دنیا،و در آنجا باید عدالت الهی اجرا شود،و عدالت ایجاب میکند که در آنجا مؤمنان پاکدل از کفار لجوج و معاند و استهزاگر بخندند،و این خود نوعی عذاب دردناک برای این مغروران مستکبر است! در بعضی از روایات از رسول خدا ص آمده است که"در آن روز دری از بهشت به روی کفار گشوده میشود،و آنها به گمان اینکه فرمان آزادی از دوزخ و ورود در بهشت داده شده است به سوی آن حرکت میکنند،هنگامی که به آن رسیدند ناگهان در بسته میشود،و این کار چند بار تکرار میشود و مؤمنان که از بهشت نظارهگر آنانند میخندند"! (1).
*** لذا در آیه بعد میافزاید:"آنها بر تختهای مزین نشستهاند و به این صحنهها نگاه میکنند"( عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ ).
به چه چیزی نگاه میکنند؟به آن همه نعمتهای بیپایان الهی،به آن مواهب عظیم و الطاف بیکران به آن آرامش و عظمت و احترام،و به آن عذابهای دردناکی که کفار مغرور و خودخواه در نهایت ذلت و زبونی به آن گرفتارند.
*** سرانجام در آخرین آیه این سوره به صورت یک جمله استفهامیه میفرماید:"آیا کفار ثواب اعمال و پاداش کار خود را خوب گرفتند"؟!
1) 1) "در المنثور"جلد 6 صفحه 328(با مختصر تفاوت).
( هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ ) (1).
این سخن خواه از ناحیه خداوند باشد،یا فرشتگان،و یا مؤمنان،نوعی طعن و استهزا نسبت به افکار و ادعاهای این مغروران مستکبر است که انتظار داشتند در مقابل اعمال زشتشان جایزه و پاداشی هم از خداوند دریافت دارند، و در برابر این پندار غلط و خیال خام میفرماید:"آیا آنها پاداش اعمالشان را گرفتند"؟ بسیاری از مفسران این جمله را یک"جمله مستقل"دانستهاند،در حالی که بعضی معتقدند دنباله آیه قبل است،یعنی مؤمنان بر تختهای مزین نشستهاند و نگاه میکنند بهبینند آیا کفار پاداش اعمال خلافشان را گرفتند؟آری اگر آنها پاداشی بگیرند باید از شیطان بگیرند،آیا آن بینوای گرفتار میتواند به آنها پاداشی دهد؟! "ثوب"از ماده"ثوب"(بر وزن جوف)در اصل به معنی بازگشتن چیزی به حالت نخستین است،و"ثواب"به پاداشی گفته میشود که به انسان در مقابل اعمالش میدهند چرا که نتیجه اعمالش به او برمیگردد،این واژه هم در جزای نیک و هم بد به کار میرود،هر چند غالبا در مورد خیر استعمال میشود (2)و لذا آیه فوق دلالت بر نوعی طعن نسبت به کفار دارد،و باید چنین باشد چرا که آنها همواره مؤمنان و آیات خدا را به باد استهزا میگرفتند و باید در آن روز نتیجه استهزاهایشان را ببینند.
استهزا حربه ناجوانمردانه دشمنان حق
در طول تاریخ"انبیاء"کرارا میبینیم که یکی از حربههای دشمنان خدا در مقابل آنان استفاده از حربه سخریه بوده است،و آیات قرآن مکرر این موضوع را منعکس کرده است،و از آنجا که سخریه و استهزا معمولا از کسانی صادر میشود که مست باده غرورند،و خود را برتر از دیگران میدانند،و با چشم حقارت به سایرین نگاه میکنند جای تعجب نیست که ظالمان کافر و لجوج و خودخواه دست به چنین حربهای در برابر اهل ایمان زنند.
امروز نیز همان برنامه به صورتهای متنوع در رسانههای گروهی جهان تحت عنوان"طنز"و برنامههای فکاهی و تفریحی ادامه دارد،الان نیز میکوشند حق و طرفدارانش را با استفاده از این حربه قدیمی از میدان بیرون کنند.
ولی مؤمنان در برابر آنها با توجه به وعدههای الهی که نمونه آن در آیات فوق آمده است آرامش مییابند،و روح مقاومت در مقابل آن تاریکدلان در آنها دمیده میشود.
اصولا"استهزا"و"سخریه"و"غمز"و"ضحک"در مقابل حق که در آیات فوق به آن اشاره شده همه از گناهان کبیره و نشانه جهل و غرور است، یک انسان فهمیده و عاقل و هوشیار به فرض که به مکتبی عقیده نداشته باشد با آن برخورد منطقی میکند،و هرگز به خود اجازه نمیدهد به اینگونه حربهها متوسل گردد.
خداوندا!همه ما را از غرور و جهل و کبر حفظ فرما.
پروردگارا!به ما روح حقطلبی و حقجویی و تواضع مرحمت کن.
بارالها!نامه اعمال ما را در"علیین"قرار ده،و از زمره"سجینیان" بیرون بر.
آمین رب العالمین پایان سوره مطففین
تاریخ شروع 3-شعبان المعظم 1407 میلاد امام حسین(ع)
محتوای سوره انشقاق و فضیلت تلاوت آن
این سوره مانند بسیاری از سورههای جزء اخیر قرآن مجید از مباحث معاد سخن میگوید،در آغاز اشاراتی به حوادث هولناک و تکاندهنده پایان جهان و شروع قیامت میکند،و در مرحله بعد به مساله رستاخیز و حساب اعمال نیکو کاران و بدکاران،و سرنوشت آنها،و در مرحله سوم به بخشی از اعمال و اعتقاداتی که موجب عذاب و کیفر الهی میشود،و در مرحله چهارم بعد از ذکر سوگندهایی به مراحل سیر انسان در مسیر زندگی دنیا و آخرت اشاره میکند و سرانجام در مرحله پنجم باز سخن از اعمال نیک و بد و کیفر و پاداش آنها است.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
من قرأ سورة انشقت اعاذه اللّٰه ان یؤتیه کتابه وراء ظهره: "کسی که سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اینکه در قیامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان میدارد"! (1)و در کتاب"ثواب الاعمال"از امام صادق ع آمده است که"هر کس این دو سوره(سوره انفطار و سوره انشقاق)را بخواند و در نماز فریضه و نافله برابر چشمش قرار دهد خداوند او را به خواستههایش میرساند،و چیزی میان او و خدا حائل نمیشود و پیوسته او به(لطف)خداوند نظر میکند و خداوند به او،تا از حساب مردم فارغ شود" (2).
سوره انشقاق
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْشَقَّتْ (1) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ (2) وَ إِذَا اَلْأَرْضُ مُدَّتْ (3) وَ أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا وَ تَخَلَّتْ (4) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ (5) یٰا أَیُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ (6) فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ (7) فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً (8) وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً (9)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-در آن هنگام که آسمان(کرات آسمانی)شکافته شود.
2-و تسلیم فرمان پروردگارش شود،و سزاوار است چنین باشد.
3-و در آن هنگام که زمین گسترده شود.
4-و آنچه در درون دارد بیرون افکنده و خالی شود.
5-و تسلیم فرمان پروردگارش گردد،و شایسته است که چنین باشد.
6-ای انسان!تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت میروی و او را ملاقات خواهی کرد.
7-اما کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده شده.
8-به زودی حساب آسانی برای او میشود.
9-و خوشحال به اهل و خانوادهاش بازمیگردد.
تلاشی پر رنج به سوی کمال مطلق
همانگونه که در شرح محتوای سوره گفتیم در آغاز این سوره نیز اشاره به حوادث عظیم و عجیب پایان جهان اشاره شده میفرماید:
"در آن هنگام که آسمان شکافته شود"(و اجرام و کرات آسمانی متلاشی گردد،و نظام کواکب برهم خورد)( إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ) (1).
نظیر آنچه در سوره"انفطار"آمده که میفرماید: إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ :"در آن زمان که آسمان(و کرات آسمانی)شکافته و ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند"(انفطار 1 و 2).
1) 1) "اذا"حرف شرط است و جزای آن محذوف میباشد،و در تقدیر چنین است إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ...لاقی الانسان ربه فحاسبه و جازاه.
و این اعلام پایان دنیا و خرابی و فنای آن است.
*** سپس میافزاید:"و تسلیم فرمان پروردگارش شود و سزاوار است چنین باشد"( وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ ).
مبادا تصور شود که آسمان با آن عظمت کمترین مقاومتی در مقابل این فرمان الهی میکند،او همچون بنده مطیع و فرمانبرداری است که در برابر این دستور کاملا تسلیم است.
"اذنت"در اصل از"اذن"(بر وزن افق)به معنی"گوش"گرفته شده، و مفهوم آن استماع کردن و شنوا بودن و در اینجا کنایه از اطاعت فرمان و تسلیم است.
"حقت"از ماده"حق"به معنی شایسته و سزاوار است.
چگونه میتواند تسلیم نباشد در حالی که فیض وجود لحظه به لحظه از سوی خداوند به آن میرسد،و اگر یک آن این رابطه قطع گردد متلاشی و نابود خواهد شد.
آری آسمان و زمین نه تنها در آغاز آفرینش،طبق آیه 11 سوره فصلت " قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ "مطیع فرمان حق بود که در پایان عمر نیز چنین است.
بعضی نیز گفتهاند:که منظور از جمله"حقت"این است که وحشت و ترس قیامت آن چنان است که سزاوار است آسمانها نیز از هم بشکافد.
ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر میرسد.
*** و در مرحله بعد به وضع"زمین"اشاره کرده،میفرماید:"و در آن هنگام که زمین کشیده و گسترده شود"( وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ ).
کوهها-به شهادت آیات فراوانی از قرآن-به کلی متلاشی و برچیده میشوند،و تمام بلندیها و پستیها از میان میرود،زمین صاف و گسترده و آماده حضور همه بندگان در صحنه میشود،همانطور که در آیه 105 تا 107 سوره طه میفرماید: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً :"از تو درباره کوهها سؤال میکنند،بگو:
پروردگارم آنها را بر باد میدهد،سپس زمین را صاف و هموار میسازد،به گونهای که هیچ پستی و بلندی در آن نمیبینی"! و چنان دادگاه بزرگی که خلق اولین و آخرین در آن جمعند چنین صحنهای نیز لازم دارد! بعضی گفتهاند معنی آیه این است که خداوند،زمین کنونی را در قیامت بسیار گستردهتر از آنچه امروز است میکند تا آمادگی بیشتری برای حشر و نشر خلایق داشته باشد (1).
*** و در سومین مرحله میافزاید:"زمین آنچه را در درون دارد بیرون افکنده و خالی میشود"( وَ أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا وَ تَخَلَّتْ ).
معروف در میان مفسران این است که مفهوم آیه این است که تمام مردگانی که در درون خاک و داخل قبرها آرمیدهاند یکباره همه به بیرون پرتاب میشوند، و لباس حیات و زندگی بر تن میکنند،شبیه آنچه در سوره"زلزال"آمده: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا "زمین بارهای سنگین خود را خارج میکند" یا آنچه در سوره نازعات آیه 13 و 14 آمده: فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ :"تنها یک صیحه زده میشود،و به دنبال آن همگی بر صفحه
1) 1) "تفسیر فخر رازی"ذیل آیات مورد بحث.
زمین ظاهر میشوند"! بعضی از مفسران گفتهاند علاوه بر انسانها،معادن و گنجهای نهفته درون زمین نیز همگی بیرون میریزد.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که مواد مذاب درون زمین با زلزلههای هولناک و وحشتناک به کلی بیرون میریزد،و همه پستیها را پر میکنند و سپس درون زمین خالی و آرام میگردد.
جمع میان این معانی نیز بیمانع است.
*** باز به دنبال این سخن میافزاید:"زمین تسلیم فرمان پروردگارش شود و شایسته است که تسلیم باشد"( وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ ).
این حوادث عظیم که با تسلیم کامل همه موجودات توأم است،از یک سو بیانگر فنای این دنیا است،فنای زمین و آسمان و انسانها و گنجها و گنجینهها، و از سوی دیگر دلیل بر ایجاد نقطه عطفی است در جهان آفرینش،و مرحله نوین و تازه هستی.
و از سوی سومی نشانه قدرت خداوند بزرگ است،بر همه چیز مخصوصا بر مساله معاد و رستاخیز.
آری هنگامی که این حوادث واقع شود،انسان،نتیجه اعمال نیک و بد خود را میبیند(و این جملهای است که در تقدیر است).
*** سپس انسانها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسیری که در پیش دارند برای آنها روشن میکند،میفرماید:"ای انسان تو با تلاش و رنج و زحمت به سوی پروردگارت پیش میروی،و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد" ( یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ ).
"کدح"(بر وزن مدح)به معنی تلاش و کوششی است که با رنج و تعب همراه باشد،و در جسم و جان اثر بگذارد،و لذا به گاو سختکوشی که آثار کار کردن در جسم او ظاهر شده"ثور فیه کدوح"میگویند.
در تفسیر"کشاف"و"فخر رازی"و"روح المعانی"آمده است که:این کلمه در اصل به معنی خراشی است که بر پوست تن وارد میشود،و به همین مناسبت به تلاشهایی که در روح انسان اثر میگذارد،اطلاق شده است.
این آیه اشاره به یک اصل اساسی در حیات همه انسانها است،که همواره زندگی آمیخته با زحمت و رنج و تعب است،حتی اگر هدف رسیدن به متاع دنیا باشد،تا چه رسد به اینکه هدف آخرت و سعادت جاویدان و قرب پروردگار باشد،این طبیعت زندگی دنیا است،حتی افرادی که در نهایت رفاه زندگی میکنند آنها نیز از رنج و زحمت و درد بر کنار نیستند.
تعبیر به"ملاقات پروردگار"در اینجا،خواه اشاره به ملاقات صحنه قیامت که صحنه حاکمیت مطلقه او است باشد،یا ملاقات جزا و پاداش و کیفر او،یا ملاقات خود او از طریق شهود باطن،نشان میدهد که این رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد یافت،و زمانی به پایان میرسد که پرونده این دنیا بسته شود و انسان با عملی پاک خدای خویش را ملاقات کند.
آری راحتی بیرنج و تعب،تنها در آنجا است.
خطاب به"انسان"که همه نوع انسان را شامل میشود(با توجه به تکیه بر انسانیت انسان)بیانگر این حقیقت است که خداوند نیروهای لازم را برای این حرکت مستمر الهی در وجود این اشرف مخلوقات آفرید.
و تکیه بر عنوان"رب"(پروردگار)اشاره به این است که این سعی و تلاش جزئی از برنامه ربوبیت و تکامل و تربیت انسان است.
آری ما همه مسافرانی هستیم که از سرحد عدم بار سفر بسته،و به اقلیم
وجود گام نهادهایم،ما همه رهرو منزل عشق او هستیم،و به طلبکاری مهر گیاه رخ دوست آمدهایم.
نظیر این تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز آمده است،مانند: وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ :"و اینکه همه امور به پروردگارت بازمیگردد و تمام خطوط به او منتهی میشود"(نجم 42)و نیز میفرماید وَ إِلَی اللّٰهِ الْمَصِیرُ "بازگشت همه به سوی خداوند است"(فاطر 18).
و آیات دیگر که همه حاکی از این سیر دائمی تکامل موجودات به سوی پروردگار متعال است.
*** ولی در اینجا انسانها به دو گروه تقسیم میشوند همانگونه که میفرماید:
"اما کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده شده"( فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ).
*** "به زودی حساب آسانی برای او میشود"( فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً ).
*** "و مسرور و خوشحال به اهل و خانوادهاش بازمیگردد"( وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً ).
اینها کسانی هستند که در مدار اصلی آفرینش،در همان مداری که خداوند برای این انسان و سرمایهها و نیروهای او تعیین کرده حرکت میکنند،و تلاش و کوشش آنها همواره برای خدا،و سعی و حرکتشان به سوی خدا است،در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان میدهند که این نشانه پاکی عمل و
صحت ایمان و نجات در قیامت است،و مایه سرافرازی و سربلندی در برابر اهل محشر.
هنگامی که در پای میزان عدل قرار میگیرند،میزانی که کمترین وزنها را میسنجد،خداوند حساب را بر آنها آسان میگیرد،از لغزشهایشان میگذرد،و به خاطر ایمان و اعمال صالح،سیئات آنها را تبدیل به حسنات میکند.
در اینکه منظور از"حساب یسیر"چیست بعضی گفتهاند:منظور حساب سهل و آسان است که سختگیری و دقت در آن نباشد،از سیئات بگذرد و حسنات را پاداش دهد.
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
ثلاث من کن فیه حاسبه اللّٰه حسابا یسیرا،و ادخله الجنة برحمته.
قالوا:و ما هی یا رسول اللّٰه؟! قال:تعطی من حرمک،و تصل من قطعک و تعفو عمن ظلمک: "سه چیز در هر کس باشد خداوند حساب او را آسان میکند،و او را به رحمتش در بهشت وارد میسازد.
عرض کردند:آنها چه چیز است ای رسول خدا؟!فرمود:عطا کنی به کسی که تو را محروم کرده،و پیوند برقرار سازی با کسی که از تو بریده، و عفو کنی کسی را که به تو ستم کرده است" (1).
این مطلب نیز از روایات استفاده میشود که دقت و سختگیری در حساب در قیامت به میزان عقل و دانش انسانها بستگی دارد،چنان که امام باقر ع میفرماید:
انما یداق اللّٰه العباد فی الحساب یوم القیامة علی ما آتاهم من العقول فی الدنیا :"خداوند در قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است دقت و سختگیری میکند"! (2).
و برای"اهل"در آیات فوق تفسیرهای مختلفی ذکر کردهاند،بعضی گفتهاند:منظور همسر و فرزندان با ایمان او است که مؤمنان در بهشت به آنها میرسند،و این خود نعمت بزرگی است که انسان افراد مورد علاقهاش را در بهشت ببیند،و در کنار آنها باشد.
بعضی دیگر"اهل"را به معنی حوریان بهشتی گرفتهاند که برای مؤمنان تعیین شدهاند،و بعضی آن را به افراد با ایمانی که در دنیا مورد علاقه او بودند و در خط او قرار داشتند تفسیر کردهاند.
جمع میان این معانی نیز ممکن است.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع در تفسیر" إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ "آمده است که فرمود انها تنشق من المجرة:"آسمانها از کهکشان جدا میشود"! (1).
این حدیث پرمعنی و قابل دقت است،و از معجزات علمی محسوب میشود، از حقیقتی پرده برمیدارد که در آن زمان هیچیک از دانشمندان به آن نرسیده بودند و آن اینکه دانشمندان فلکی امروز با مشاهدات نجومی خود به وسیله تلسکوپهای عظیم و نیرومند ثابت کردهاند که عالم مجموعهای است از کهکشانها و هر کهکشان مجموعهای است از منظومهها و ستارگان،و به همین دلیل آنها را شهرهای ستارگان مینامند،کهکشان راه شیری معروف که با چشم قابل مشاهده است مجموعه عظیم و دایرهمانندی از همین منظومهها و ستارگان است،یک طرف
1) 1) "روح المعانی"جلد 30 صفحه 87-در المنثور جلد 6 صفحه 329.
از آن بقدری از ما دور است که ستارگانش را به صورت ابری سفید میبینیم، ولی در واقع مجموعه نقاط نورانی نزدیک به هم است.
اما آن طرفش که به ما نزدیک است ستارگانش قابل رؤیت میباشد،و همین ستارگانی است که ما در آسمان شب میبینیم،و به این ترتیب منظومه شمسی ما جزء این"مجره"(کهکشان)است.
مطابق روایت فوق،علی ع میگوید:در آستانه قیامت این کواکب را که ما مشاهده میکنیم از کهکشان جدا میشود،و نظام همگی به هم میخورد.
چه کسی آن زمان میدانست که ستارگانی که ما میبینیم در واقع جزء این کهکشان راه شیری(مجره)است جز کسی که قلبش به عالم غیب مربوط باشد و از سرچشمه علم خدا سیراب گردد.
تعبیر به"کادح"در آیات فوق که اشاره به تلاش و کوشش آمیخته با رنج و زحمت است،با توجه به اینکه مخاطب در آن همه انسانها میباشند، بیانگر این واقعیت است که طبیعت زندگی این جهان در هیچ مرحله خالی از مشکلات،ناراحتیها،و رنج و مشقت نیست،خواه این مشکلات جنبه جسمانی و بدنی داشته باشد،و یا جنبه روحی و فکری و یا هر دو،و هیچکس را خالی از آن نمیبینیم.
در حدیث بسیار پرمعنایی از امام علی بن الحسین ع میخوانیم:
الراحة لم تخلق فی الدنیا و لا لاهل الدنیا،انما خلقت الراحة فی الجنة و لاهل الجنة،و التعب و النصب خلقا فی الدنیا،و لاهل الدنیا،و ما اعطی احد منها جفنة الا اعطی من الحرص مثلیها،و من اصاب من الدنیا اکثر،
کان فیها اشد فقرا لانه یفتقر الی الناس فی حفظ امواله،و تفتقر الی کل آلة من آلات الدنیا،فلیس فی غنی الدنیا الراحة! :"راحتی و آسایش در دنیا و برای اهل دنیا وجود ندارد،راحتی و آسایش تنها در بهشت است،و برای اهل بهشت!رنج و تعب در دنیا آفریده شده،و برای اهل دنیا،و(به همین دلیل)هر کسی پیمانهای از آن به دست میآورد دو برابر آن حرص نصیب او میشود،و کسانی که از دنیا بیشتر دارند فقیرترند!زیرا محتاج دیگران در حفظ اموال خویشند،و به وسائل و ادوات زیادی برای حفظ آن نیازمندند،بنا بر این در ثروت دنیا راحتی نیز وجود ندارد".
سپس امام ع در ذیل این حدیث فرمود:
کلا ما تعب اولیاء اللّٰه فی الدنیا للدنیا،بل تعبوا فی الدنیا للآخرة:
"هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج و تعب نمیکشند،بلکه رنج و تعب آنها در دنیا برای آخرت است"! (1).
1) 1) "خصال صدوق"جلد 1 باب الدنیا و الآخرة ککفتی المیزان حدیث 95.
وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ (10) فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً (11) وَ یَصْلیٰ سَعِیراً (12) إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً (13) إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ (14) بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً (15)
10-و اما کسی که نامه اعمالش پشت سرش داده شده.
11-به زودی فریادش بلند میشود که ای وای بر من که هلاک شدم! 12-و در شعلههای سوزان آتش دوزخ میسوزد.
13-او در میان خانوادهاش پیوسته(از کفر و گناه خود)مسرور بود! 14-او گمان میکرد هرگز بازگشت نمیکند.
15-آری پروردگارش نسبت به او بینا بود(و اعمالش را برای حساب ثبت کرد).
آنها که از شرم نامه اعمال را پشت سر میگیرند!
به دنبال بحثی که در آیات قبل پیرامون اصحاب الیمین(مؤمنانی که نامه اعمالشان به دست راستشان داده میشود)گذشت در این آیات از کفار
و مجرمان و چگونگی نامه اعمال آنها سخن میگوید،نخست میفرماید:
"اما کسی که نامه عملش را به پشت سرش دادهاند"( وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ ).
*** "به زودی فریاد میزند ای وای بر من که هلاک شدم"!( فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً ).
*** "و در شعلههای سوزان آتش دوزخ میسوزد"( وَ یَصْلیٰ سَعِیراً ).
در اینکه چگونه نامه اعمالشان را به پشت سرشان میدهند،و چگونه این آیه با آیاتی که میگوید نامه اعمالشان را به دست چپشان میدهند،جمع میشود؟ مفسران تفسیرهای گوناگونی ذکر کردهاند:
بعضی گفتهاند:دست راست آنها را به گردنشان زنجیر میکنند،و نامه اعمالشان را به دست چپ و از پشت سر میدهند که نشانه ذلت و سرافکندگی و شرمساری است.
بعضی دیگر گفتهاند:هر دو دست آنها را مانند اسیران از پشت سر میبندند و نامه اعمالشان را به دست چپشان میدهند.
بعضی دیگر گفتهاند:با توجه به آیه 47 سوره نساء که میگوید مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا :"پیش از آنکه صورتهایی را محو کنیم و به پشت سر بازگردانیم"این گروه مجرمان صورتهایشان به عقب برگشته،و باید نامه اعمالشان را شخصا بخوانند،لذا آن را به دست چپ آنها در پشت سر میدهند.
ولی مناسبتر این است که گفته شود اصحاب الیمین با سرافرازی و افتخار و مباهات نامه اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا میزنند: هٰاؤُمُ اقْرَؤُا
کِتٰابِیَهْ: "ای اهل محشر!بیایید و نامه اعمال ما را بگیرید و بخوانید"(حاقه 19)اما وقتی مجرمان تبهکار نامه اعمالشان را به دست چپشان میدهند آنها از شرمساری و ذلت دست را پشت سر میگیرند،تا این سند جرم و فضاحت کمتر دیده شود،ولی چه فایده که در آنجا چیزی پنهان شدنی نیست.
جمله" یَدْعُوا ثُبُوراً "اشاره به تعبیری است که عرب به هنگام بروز یک حادثه خطرناک دارد،و فریاد میزند:"وا ثبورا"!یعنی ای وای که هلاک شدم(توجه داشته باشد که"ثبور"به معنی هلاکت است).
ولی این آه و ناله و داد و فریاد به جایی نمیرسد،و به دنبال آن " وَ یَصْلیٰ سَعِیراً "است یعنی وارد آتش سوزان جهنم میشود.
*** سپس به بیان علت این سرنوشت شوم پرداخته میفرماید:"این به علت آن است که او در میان اهل و خانواده خود پیوسته(از کفر و گناه خویش)مسرور بود"( إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً ).
سروری آمیخته با غرور،و غروری آمیخته با غفلت و بیخبری از خدا، سروری که نشانه دلبستگی سخت به دنیا و بیاعتنایی به جهان پس از مرگ بود.
بدیهی است سرور و خوشحالی ذاتا مذموم و نکوهیده نیست،بلکه مؤمن باید به لطف خدا مسرور و در معاشرت گشادهرو و بشاش باشد،سروری مذموم است که انسان را از یاد خدا غافل کند و در شهوات غوطهور سازد.
*** و لذا در آیه بعد میافزاید:"این به خاطر آن است که او گمان میکرد هرگز بازگشت نمیکند"و معادی در کار نیست!( إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ ).
در حقیقت منشا اصلی بدبختی او اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفی
معاد بود،و همین اعتقاد باعث غرور و سرور او شد،او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطهور نمود،تا آنجا که دعوت انبیا را به باد استهزا گرفت، و وقتی به سراغ خانواده خود میآمد از این استهزا و سخریه شاد و خوشحال بود،همین معنی در آیه 31 سوره مطففین وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ نیز آمده،همچنین در داستان"قارون"آن ثروتمند مغرور و از خدا بیخبر آمده است که آگاهان بنی اسرائیل به او میگفتند: لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْفَرِحِینَ :"اینقدر شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمیدارد"(قصص-76).
"لن یحور"(هرگز بازگشت نمیکند)از ماده"حور"(بر وزن غور) در اصل به معنی تردد و رفت و آمد است،خواه این رفت و آمد در عمل بوده باشد،یا تفکر و اندیشه،و لذا به گردش آب در حوض و استخر این کلمه اطلاق میشود،و"محور"به میلهای میگویند که چرخ بر دور آن گردش میکند، "محاوره"به معنی رفت و آمد و رد و بدل کردن بحث است،و"حوار"نیز به همین معنی است،و گاه به معنی داد و فریادی است که به هنگام مباحثه بلند میشود.
و"تحیر"نیز نتیجه رفت و آمد فکر در یک مساله است که لازمه آن سرگردانی در عمل است.
بعضی معتقدند ریشه این کلمه"حبشی"است،و از ابن عباس نقل شده که میگوید من معنی این جمله را در قرآن نمیدانستم،تا اینکه از یک عرب بیابانی شنیدم که به دخترک خود گفت:"حوری"!یعنی بازگرد (1).
تعبیر به"حواری"در مورد نزدیکان حضرت مسیح ع یا نزدیکان هر کس
1) 1) "مفردات"راغب-"تفسیر فخر رازی"،"ابو الفتوح رازی"و کتب دیگر.
شاید نیز به همین مناسبت باشد که آنها نزد او رفت و آمد دارند.
بعضی نیز آن را از ماده"حور"به معنی شستن و سفید کردن دانستهاند، چرا که آنها قلوب مردم را از زنگار شرک و گناه پاک میکردند و"حوریان" بهشتی را از این رو به این نام نامیدهاند که سفیدپوستند و یا سفیدی چشمانشان بسیار شفاف است!.
بعضی نیز گفتهاند اطلاق این کلمه به حوریان بهشتی بخاطر این است که آنها بقدری زیبا هستند که چشم از دیدنشان حیران میشود.
ولی به هر حال این واژه در آیه مورد بحث به معنی بازگشت و معاد است ضمنا این آیه نشان میدهد که عدم ایمان به رستاخیز سرچشمه غفلت و غرور و آلودگی به انواع گناهان میشود.
*** و در آخرین آیه مورد بحث برای نفی عقائد باطل آنها میفرماید:"آری پروردگارش نسبت به او بینا بود"( بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً ).
همه اعمال او را ثبت و ضبط نمود،و برای روز حساب در نامه اعمالش منعکس ساخت.
تعبیر این آیه همانند آیه قبل" یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ "میتواند به منزله دلیلی بر مساله معاد محسوب شود،به خصوص اینکه در هر دو آیه روی عنوان"رب"تکیه شده است،چرا که سیر تکاملی انسان به سوی پروردگار هرگز نمیتواند با مرگ متوقف گردد،و زندگی دنیا کمتر از آن است که هدف چنین سیری باشد.
و نیز بصیر بودن خداوند نسبت به اعمال آدمی،و ثبت و ضبط آنها حتما باید مقدمهای برای حساب و جزا باشد و گرنه بیهوده است.
فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ (16) وَ اَللَّیْلِ وَ مٰا وَسَقَ (17) وَ اَلْقَمَرِ إِذَا اِتَّسَقَ (18) لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ (19) فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (20) وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ اَلْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ (21) بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ (22) وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ (23) فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (24) إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (25)
16-سوگند به شفق! 17-و سوگند به شب و آنچه را جمعآوری میکند.
18-و سوگند به ماه آن گاه که بدر کامل میشود.
19-که همه شما دائما از حالی به حال دیگر منتقل میشوید.
20-پس چرا آنها ایمان نمیآورند؟ 21-و هنگامی که قرآن بر آنها خوانده شود سجده نمیکنند؟ 22-بلکه کافران پیوسته"آیات الهی"را تکذیب میکنند.
23-و خداوند آنچه را در دل پنهان میدارند به خوبی میداند.
24-پس آنها را به عذاب دردناک بشارت ده.
25-مگر آنها که ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند که برای آنها پاداشی است قطعنشدنی.
دائما دگرگون میشوید!
به دنبال بحثی که در آیات گذشته پیرامون سیر تکاملی انسان به سوی خداوند آمد.
در این آیات برای تاکید این مطلب و توضیح بیشتر میفرماید:"سوگند به شفق"( فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ ).
*** "و سوگند به شب و آنچه را از امور پراکنده جمع میکند"( وَ اللَّیْلِ وَ مٰا وَسَقَ ).
*** "و سوگند به ماه آن گاه که کامل میشود"و به صورت بدر در میآید
( وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ ).
*** که همه شما دائما از حالی به حال دیگر منتقل میشوید" لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ).
"لا"در جمله" فَلاٰ أُقْسِمُ "همانگونه که سابقا هم اشاره کردهایم"زائده" و برای تاکید است،هر چند بعضی احتمال دادهاند که برای"نفی"باشد،یعنی سوگند یاد نمیکنم،به خاطر اینکه مطلب عیان است و حاجتی به سوگند ندارد،و یا اینکه مطلب بقدری مهم است که درخور این سوگندها نیست،و یا اینکه این اموری که به آن سوگند یاد شده است آن قدر اهمیت دارد که سزاوار است به آن قسم یاد نشود.
ولی معنی اول(زائده و تاکید بودن)از همه مناسبتر است.
"شفق"به گفته"راغب"در"مفردات"آمیخته شدن روشنایی روز به تاریکی شب است،و لذا واژه"اشفاق"به معنی توجه و عنایت آمیخته با ترس به کار میرود،فی المثل هر گاه انسان نسبت به کسی علاقه داشته باشد و در عین حال از حوادثی در باره او بیمناک گردد به این حالت"اشفاق"گوید و آن شخص را"مشفق".
ولی فخر رازی معتقد است که واژه"شفق"در اصل به معنی"رقت" و"نازکی"است،و لذا به لباس بسیار نازک"شفق"میگویند و حالت"شفقت" به همان حالت رقت قلب اطلاق میشود(ولی گفته راغب صحیحتر به نظر میرسد).
به هر حال منظور از"شفق"در اینجا همان روشنی آمیخته با تاریکی در آغاز شب است،و از آنجا که در آغاز شب نخست سرخی کمرنگی در افق مغرب پیدا میشود،و بعد جای خود را به سفیدی میدهد،اختلاف شده است
که آیا شفق به آن سرخی اطلاق میشود،یا سفیدی،مشهور و معروف در میان علما و دانشمندان و مفسران همان معنی اول است که در اشعار نیز روی آن تکیه شده است،و شفق را به"دماء الشهداء"(خون شهیدان)تشبیه کردهاند.
ولی بعضی معنی دوم را انتخاب کردهاند که بسیار ضعیف به نظر میرسد، به خصوص اینکه اگر ریشه لغوی این واژه را"رقت"بدانیم تناسب با همان سرخی کمرنگ که نور رقیق آفتاب است دارد.
به هر حال از آنجا که ظهور"شفق"خبر از یک حالت تحول و دگرگونی عمیق در جهان میدهد،و اعلام پایان روز و آغاز شب است،بعلاوه جلوه و زیبایی خاصی دارد،و از همه گذشته وقت نماز مغرب است،خداوند به آن سوگند یاد فرموده تا همگان را وادار به اندیشه در این پدیده زیبای آسمانی کند.
و اما سوگند به شب به خاطر آثار و اسرار زیادی است که در آن نهفته شده و در گذشته مشروحا از آن سخن گفتهایم (1).
تعبیر به" مٰا وَسَقَ " (2)با توجه به اینکه"وسق"به معنی جمع کردن پراکندههاست (3)اشاره به بازگشت انواع حیوانات و پرندگان و حتی انسانها به خانهها و لانههای خود به هنگام شب است،که نتیجه آن آرامش و آسایش عمومی جانداران میباشد،و یکی از اسرار و آثار پر اهمیت شب محسوب میشود، چنان که در آیه 61 سوره"غافر"میخوانیم: اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ :"خداوند کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن آرامش و سکون
1) 1) به جلد 16 صفحه 146 ذیل آیات 71 تا 73 سوره قصص مراجعه کنید.
2) 2) "ما"در"ما وسق"موصوله است و احتمال مصدریه بودن آن ضعیف است عائد آن نیز محذوف میباشد و در تقدیر و ما وسقه"است.
3) 3) "وسق"(بر وزن غضب)به معنی یک بار شتر یا شصت صاع که هر صاع نزدیک به سه کیلو است نیز آمده که آن هم به خاطر مجتمع بودن آن است.
پیدا کنید".
و از اینجا روشن میشود که تعبیر به" إِذَا اتَّسَقَ "که از همان ماده است نیز به معنی جمع و جور شدن و در اینجا به معنی کمال نور ماه در شب چهاردهم است و میدانیم که ماه در این حالت جلوه فوق العادهای دارد که تمام چشمها را به سوی خود جلب میکند،نور و فروغ آن صفحه زمین را روشن میکند،روشنایی کمرنگی که مزاحم آرامش شب نیست،و در عین حال راه را برای رهروان شب میگشاید،لذا آیتی از آیات بزرگ خداوند است،و به همین دلیل به آن سوگند یاد فرموده.
قابل توجه اینکه هر چهار موضوعی که در این آیات به آن سوگند یاد شده است(شفق-شب-موجوداتی که شب آنها را گردآوری میکند-ماه در حالت بدر کامل)همه موضوعاتی است مربوط به هم،و مکمل یکدیگر،و مجموعهای زیبا و منسجم را تشکیل میدهد که اندیشه انسان را تحریک میکند،تا در قدرت عظیم آفرینش بیندیشد،و از این دگرگونیهای سریع به مساله معاد و قدرت خداوند بر آن آشناتر شود.
و جالب اینکه این قسمتها اشاره به حالات و دگرگونیهایی است که پشت سر هم در عالم آفرینش رخ میدهد،خورشید سر در نقاب فرو میبرد،شفق که بقایای نور آن است ظاهر میشود،موجودات زنده به سرعت به لانههای خود باز میگردند،ماه در صورت بدر کامل طلوع میکند)توجه داشته باشید که ماه شب چهارده در همان آغاز شب طلوع میکند و این سوگندها را مقدمهای قرار میدهد برای جمله" لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ "که بیانگر حالات مختلفی است که انسان در مسیر زندگی خود یکی پس از دیگری پیدا میکند.
و برای این جمله تفسیرهای مختلفی ذکر کردهاند از جمله:
1-منظور حالات گوناگونی است که انسان در طریق پر رنج و مشقت خود
به سوی خداوند و کمال مطلق پیدا میکند،نخست عالم دنیا،بعد جهان برزخ و سپس رستاخیز و حالات مختلف آن(توجه داشته باشید که"طبق"از ماده "مطابقه"به معنی قرار دادن چیزی فوق چیز دیگر است،و به معنی منازلی که انسان در سیر صعودی خود طی میکند نیز آمده است).
2-منظور حالاتی است که انسان از هنگامی که نطفه است تا موقع مرگ میپیماید که بعضی آن را به سی و هفت حالت شماره کردهاند! 3-منظور حالات مختلفی است که انسان در زندگی دنیا از سلامت و بیماری اندوه و سرور،غم و شادی،سختی و آسایش،صلح و جنگ میپیماید.
4-منظور حالات و شدائد مختلفی است که انسان در روز قیامت با آن رو به رو میشود،تا از حساب فارغ گردد،و هر کس به سوی نتیجه کار خویش از بهشت و دوزخ برود.
5-منظور حالاتی است که در اقوام پیشین واقع شده،یعنی همان حوادث تلخ و شیرین،و انواع تکذیبها و انکارهای مخالفان در این امت نیز واقع میشود این معنی در روایتی از امام صادق ع نقل شده است.
البته جمع میان این تفسیرها مانعی ندارد و ممکن است آیه ناظر به همه این دگرگونیها و تحولات و مراحلی باشد که انسان در مسیر زندگی خود آن را میپیماید.
بعضی مخاطب در این آیه را شخص پیامبر ص دانسته،و آیه را اشاره به آسمانهایی میدانند که پیامبر ص در شب معراج از آنها گذشت،اما با توجه به اینکه"ب"در"لترکبن"ضمه دارد و معنی جمعی را میرساند این تفسیر مناسب نیست،بخصوص اینکه در آیات سابق نیز مخاطب کل انسانها بودند.
به هر حال حدوث این حالات،و عدم استقرار آدمی بر یک حالت،از یک سو دلیل مخلوق بودن او،و نیاز به خالق داشتن است،چرا که هر متغیری حادث،
و هر حادثی خالقی میخواهد،و از سوی دیگر دلیلی است بر عدم پایداری این جهان،و از سوی سوم نشانهای است بر حرکت مستمر انسان به سوی ذات پروردگار و مساله معاد،همانگونه که در آیات قبل آمده بود یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ .
*** سپس به عنوان یک نتیجهگیری کلی از بحثهای گذشته میفرماید:"چرا آنها ایمان نمیآورند"؟!( فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ).
با اینکه دلائل حق روشن و آشکار است هم دلائل توحید و خداشناسی و هم دلائل معاد،هم آیات آفاقی که در آفرینش شب و روز و ماه و خورشید و نور و ظلمت و طلوع و غروب آفتاب و شفق،و تاریکی شب،و تکامل روشنی ماه نهفته است و هم آیات انفسی از لحظهای که نطفه در قرارگاه رحم جای میگیرد،و مراحل گوناگونی را یکی بعد از دیگری طی کرده تا به اوج کمال خود در عالم جنین میرسد،سپس از لحظه تولد تا مرگ مراحل دیگری را میپیماید،با این نشانههای روشن چرا آنها ایمان نمیآورند؟! *** سپس از کتاب"تکوین"به سراغ کتاب"تدوین"میرود،و میافزاید:
"چرا هنگامی که قرآن بر آنها خوانده میشود در برابر آن خضوع نمیکنند"؟ ( وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ ).
قرآنی که همچون آفتاب،خود دلیل خویشتن است،نور اعجاز از جوانب مختلف آن میدرخشد،و محتوای آن دلیل روشنی است بر اینکه از سرچشمه وحی گرفته شده.
قرآنی که هر ناظر بیطرف میداند ممکن نیست زائیده مغز بشری باشد،
آن هم بشری که هرگز درس نخوانده بود،و در یک محیط تاریک و ظلمانی و مملو از خرافات پرورش یافته بود.
منظور از"سجده"در اینجا خضوع و تسلیم و اطاعت است (1)و سجده معروف که پیشانی را در آن بر زمین میگذارند یکی از مصداقهای این مفهوم کلی است،و شاید به همین دلیل در بعضی از روایات آمده است که وقتی پیامبر ص این آیات را تلاوت فرمود سجده کرد.
البته طبق فتاوای معروف فقهای اهل بیت ع این سجده از سجدههای مستحبّ قرآن است،و مذاهب چهارگانه اهل تسنن همه آنها سجده را به هنگام تلاوت این آیه واجب میدانند،جز"مالک"که معتقد است بعد از پایان سوره باید سجده کرد (2).
*** در آیه بعد میافزاید:"بلکه کافران پیوسته آیات الهی و معاد و رستاخیز را تکذیب میکنند"( بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ ).
به کار بردن"فعل مضارع"در اینجا که معمولا برای استمرار میآید گواه برای معنی است که آنها در تکذیبهای خود اصرار داشتند،اصراری که از روح لجاج و عناد سرچشمه میگرفت،تکذیبی که از نارسایی دلائل حق نبود بلکه به خاطر تعصب و تقلید کورکورانه از نیاکان و حفظ منافع مادی و کسب
1) 1) از جمله شواهد برای این معنی،علاوه بر شهادت آیات گذشته و آینده،این است که"سجده"به معنی گذاردن پیشانی بر زمین به هنگام تلاوت قرآن جز در آیات محدودی نه واجب است نه مستحبّ لذا اینکه میگوید:چرا آنها به هنگام قرائت قرآن سجده نمیکنند گواه بر این است که منظور سجده به معنی تسلیم در برابر کل قرآن است.
2) 2) "روح البیان"جلد 1 صفحه 1382.
آزادی برای اشباع هوسهای شیطانی بود.
*** سپس با لحنی تهدیدآمیز میفرماید:"خداوند آنچه را آنها در درون دل پنهان میدارند به خوبی میداند"( وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ ).
خداوند از نیات و اهداف آنها،و انگیزههایی که سبب این تکذیبهای مستمر میگردد،با خبر است هر قدر آنها بر آن پردهپوشی کنند و سرانجام کیفر همه آن را به آنها خواهد داد.
"یوعون"از ماده"وعاء"به معنی ظرف است همانگونه که در عبارت معروف نهج البلاغه از علی ع نقل شده که فرمود:ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها:این دلها ظرفهایی است و بهترین آنها دلی است که حفظ و نگهداری و ظرفیتش بیشتر باشد! *** و در آیه بعد میفرماید:"پس آنها را به عذاب دردناک بشارت ده" ( فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ).
تعبیر به"بشارت"که معمولا در خبرهای خوش به کار میرود در اینجا نوعی طعن و سرزنش است،این در حالی است که مؤمنان را حقیقتا بشارت به نعمتهای گسترده بهشتی میدهد،تا تکذیب کنندگان دوزخی در حسرت و اندوه فرو روند.
*** در آخرین آیه این سوره،به صورت یک استثناء بار دیگر به سرنوشت مؤمنان صالح العمل اشاره کرده،میفرماید:"مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند که برای آنها پاداشی است ثابت و لا ینقطع و خالی از هر گونه نقصان
و منت"( إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ ) "ممنون"از ماده"من"هم به معنی"قطع"و"نقصان"آمده است، و هم"منت"(واژه منون به معنی مرگ نیز از همین ماده است)و ممکن است همه این معانی در اینجا جمع باشد،زیرا نعمتهای آخرت بر عکس نعمتهای دنیا که ناپایدار و هم نقصانپذیر،و غالبا آمیخته با عوارض نامطلوب،و یا منت این و آن است،هیچگونه منت و نقصان و فناء و عوارض نامطلوب در آن راه ندارد جاودانی است.نقصانناپذیر است،خالی از هر گونه ناملائمات و هر گونه منت است.
آیا این"استثناء متصل"است یا"منقطع"در میان مفسران بحث است، بعضی احتمال دادهاند منقطع باشد،یعنی شرح حال کفار را که در آیات قبل بود رها کرده و به سراغ پاداش جاویدان مؤمنان میرود.
ولی مناسبتر این است که استثناء متصل باشد،و هدف این است که راه بازگشت را به روی کفار بگشاید،و بفرماید:این عذاب الیم از کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و اعمال صالح انجام دهند قطعا برداشته میشود،و پاداش دائم و نقصانناپذیر به آنها میدهد.
مرحوم طبرسی در مجمع البیان از آیات اخیر این سوره اولا اصل اختیار و آزادی اراده را استفاده میکند،چرا که ملامت بر ترک سجده،و ترک ایمان، در مورد افراد مجبور،از خداوند حکیم قبیح است،و اینکه میفرماید: فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ دلیل روشنی است بر مساله اختیار،و ثانیا ملامت بر ترک سجده دلیل بر این است که کفار همانگونه
که مکلف به اصول دین هستند مکلف به فروع نیز میباشند(این سخن بنا بر این است که سجده در آیه فوق به معنی همان سجده معهود نماز باشد و یا لا اقل معنی گستردهای داشته باشد که آن را شامل شود).
***خداوندا!در آن روز که همگی در دادگاه عدل تو حضور مییابند حساب را بر ما آسان گردان.
پروردگارا!در این مسیری که همه بندگان به سوی تو حرکت میکنند ما را در پیمودن صراط مستقیم یاری فرما.
بارالها!ما در برابر قرآن کریمت سر تعظیم فرود آوردهایم،توفیق عمل به آن را نیز به همه ما مرحمت نما.
آمین یا رب العالمین پایان سوره انشقاق
محتوای سوره و فضیلت آن
مؤمنان در مکه مخصوصا در آغاز دعوت پیامبر ص سخت در رنج و فشار بودند،و دائما از طرف دشمنان شکنجههای روحی و جسمی میشدند تا از ایمان خود بازگردند،گروهی مقاومت کرده،و بعضی از افراد ضعیف تسلیم میشدند، و بازمیگشتند.
با توجه به اینکه این سوره از سورههای مکی است چنین به نظر میرسد که هدف اصلی تقویت روحیه مؤمنان در برابر این جریان و تشویق آنان به پایمردی و استقامت است.
و در همین رابطه در این سوره داستان"اصحاب اخدود"را نقل میکند، همانها که خندقها کندند و آتشهای عظیمی در آن افروختند،و مؤمنان را تهدید به شکنجه با آتش کردند،گروهی را زنده زنده در آتش سوزاندند،اما آنها از ایمانشان بازنگشتند.
در قسمت دیگری از این سوره کافرانی را که مؤمنان را تحت فشار قرار میدهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهدید میکند،در حالی که مؤمنان را بشارت به باغهای پرنعمت بهشتی میدهد.
در مقطع بعد آنها را به گذشته تاریخ بازمیگرداند،و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنکش را در برابر دیدگانشان مجسم میسازد که چگونه در مقابل فرمان عذاب الهی به زانو درآمدند و نابود شدند،تا کفار مکه که نسبت به آنها قدرت ناچیزی داشتند حساب خود را بکنند،و هم مایه تسلی خاطر پیامبر ص و مؤمنان بوده باشد.
و در آخرین مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجید و اهمیت فوق العاده
این وحی الهی میکند،و سوره را با آن پایان میدهد.
رویهمرفته این سوره،سوره استقامت و پایمردی و شکیبایی در برابر فشارهایی است که از ظالمان و مستکبران بر مؤمنان وارد میشود،و در لابلای آیات آن وعده نصرت الهی نهفته است.
نامگذاری این سوره به سوره"بروج"به تناسب سوگندی است که در آیه اول آمده است.
در فضیلت این سوره همین بس که در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
من قرأ هذه السورة اعطاه اللّٰه من الاجر بعدد کل من اجتمع فی جمعة و کل من اجتمع یوم عرفه عشر حسنات،و قراءتها تنجی من المخاوف و الشدائد:
"هر کس این سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام کسانی که در نماز جمعه اجتماع میکنند،و تمام کسانی که روز عرفه(در عرفات)جمع میشوند،ده حسنه به او میدهد،و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهایی میبخشد" (1).
با توجه به اینکه یکی از تفسیرهای آیه" وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ "روز جمعه و روز عرفه است،و نیز با توجه به اینکه سوره حکایت از مقاومت شدید مؤمنان پیشین در برابر شدائد و فشارها میکند،تناسب این پاداشها با محتوای سوره روشن میشود،و در ضمن نشان میدهد که اینهمه اجر و پاداش از آن کسانی است که آن را بخوانند و در آن بیندیشند و سپس عمل کنند.
1) 1) "تفسیر برهان"جلد 4 صفحه 445.
سوره بروج
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْبُرُوجِ (1) وَ اَلْیَوْمِ اَلْمَوْعُودِ (2) وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ (3) قُتِلَ أَصْحٰابُ اَلْأُخْدُودِ (4) اَلنّٰارِ ذٰاتِ اَلْوَقُودِ (5) إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ (6) وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ (7) وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (8) اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (9)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است.
2-و سوگند به آن روز موعود.
3-و"شاهد"و"مشهود"("شاهد"پیامبر و گواهان اعمال و"مشهود"اعمال امت است).
4-مرگ و عذاب بر شکنجهگران صاحب گودال(آتش)باد.
5-گودالهایی پر از آتش شعلهور.
6-هنگامی که در کنار آن نشسته بودند.
7-و آنچه را نسبت به مؤمنان انجام میدادند(با خونسردی)تماشا میکردند! 8-هیچ ایرادی بر آنها(مؤمنان)نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.
9-همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین از آن او است و بر همه چیز گواه است.
مؤمنان در برابر کورههای آدمسوزی!
میدانیم مسلمانان مکه در آغاز سخت در فشار بودند،و دشمنان هر گونه شکنجه را در باره آنان روا میداشتند،و همانگونه که در شرح محتوای سوره گفتیم هدف از نزول این سوره هشداری است به این شکنجهگران که سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاریخ به خاطر بیاورند،و از سوی دیگر تسلی و دلداری و تقویت روحیه مؤمنان نخستین است و درسی است برای همه مسلمانان در طول تاریخ.
نخست میفرماید:"سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است" ( وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ ).
"بروج"جمع"برج"در اصل به معنی قصر است،و بعضی آن را به معنی "شیء ظاهر و آشکار"میدانند،و نامگذاری قصرها و عمارتهای بلند و مرتفع را به این نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانستهاند،به همین جهت قسمت مخصوصی از دیوار اطراف شهر یا محل اجتماع لشکر که بروز و ظهور خاصی دارد"برج" نامیده میشود،و هنگامی که زن زینت خود را آشکار سازد"تبرجت المراة" میگویند (1).
برجهای آسمانی یا به معنی ستارگان درخشان و روشن آسمان است یا به معنی"صورتهای فلکی"است،یعنی مجموعهای از ستارگان که در نظر ما شباهت به یکی از موجودات زمینی دارد،و برجهای دوازدهگانه دوازده صورت فلکی است که خورشید در مسیر سالانه خود در هر ماه محاذی یکی از آنها قرار میگیرد(البته خورشید حرکت نمیکند بلکه زمین به دور آن میگردد ولی به نظر میرسد که خورشید جا به جا میشود و محاذی یکی از این صورتهای فلکی میگردد) (2).
سوگند به هر یک از این معانی باشد حکایت از عظمت آن میکند،عظمتی که شاید در آن زمان در نظر عرب روشن نبود،ولی امروز برای ما کاملا شناخته شده است،هر چند بیشتر به نظر میرسد که منظور همان ستارگان درخشان آسمانی باشد.
1) 1) بعضی از محققین معتقدند که این کلمه از واژه فارسی"برز"که معنی بلندی و بزرگی و شکوه است گرفته شده(به برهان قاطع و حاشیه آن مراجعه شود).
2) 2) این صورتهای دوازدهگانه عبارتند از حمل،ثور،جوزا،سرطان،اسد سنبله،میزان،عقرب،قوس،جدی،دلو،و حوت که به ترتیب به صورتهای گوسفند،گاو دو پسر بچه که مشغول گردوبازی هستند،خرچنگ،شیر،خوشه،ترازو،عقرب، کمان،بز،دلو،و ماهی است.
لذا در حدیثی آمده است که از پیغمبر اکرم ص تفسیر این آیه را خواستند فرمود:"منظور کواکب و ستارگان است" (1).
*** سپس میافزاید:"و سوگند به آن روز موعود"(روز رستاخیز)( وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ ).
همان روزی که تمام انبیا و پیامبران الهی آن را وعده دادهاند و صدها آیه قرآن مجید از آن خبر میدهد،همان روزی که میعاد و وعدهگاه همه اولین و آخرین است و روزی است که باید حساب همگان تصفیه شود.
*** و در سومین و چهارمین سوگند میفرماید:"و قسم به شاهد و مشهود" ( وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ ).
در اینکه منظور از"شاهد"و"مشهود"چیست؟تفسیرهای بسیار فراوانی ذکر کردهاند که بالغ بر سی تفسیر میشود،و مهمترین آنها تفسیرهای زیر است:
1-"شاهد"شخص پیغمبر اکرم ص است چنان که قرآن میگوید: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً :"ای پیغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم"(احزاب 45).
و"مشهود"همان روز قیامت است،چنان که قرآن میگوید ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ :"روز قیامت روزی است که همه مردم در آن جمع میشوند،و روزی است کاملا"مشهود"و آشکار(هود 103).
2-شاهد گواهان عمل انسانند،مانند اعضای پیکر او چنان که در آیه 24
1) 1) در المنثور جلد 6 صفحه 331.
سوره نور میخوانیم: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ :"روزی که زبانها و دستها و پاهایشان به اعمالی که انجام دادهاند گواهی میدهد".
و"مشهود"انسانها و اعمال آنها هستند.
3-"شاهد"به معنی روز جمعه است که شاهد اجتماع مسلمین در مراسم بسیار مهم نماز آن روز است.
و مشهود روز عرفه است که زائران بیت اللّٰه الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روایتی از پیغمبر اکرم ص و امام باقر ع و امام صادق ع این تفسیر نقل شده است (1).
4-"شاهد"روز عید قربان و"مشهود"روز عرفه(روز ما قبل آن) میباشد.
در حدیثی آمده است که"مردی وارد مسجد پیغمبر اکرم ص شد کسی را دید که نشسته و از رسول اللّٰه ص حدیث نقل میکند،میگوید:تفسیر این آیه را از او خواستم گفت:آری"شاهد"روز جمعه و"مشهود"روز عرفه است، از او گذشتم به دیگری رسیدم که از رسول اللّٰه ص سخن میگوید،تفسیر همین آیه را از او خواستم، گفت:"شاهد"روز جمعه و"مشهود"روز عید قربان است،از او نیز گذشتم به نوجوانی رسیدم خوشرو که او نیز از رسول خدا حدیث میگفت گفتم:از تفسیر این آیه برایم سخن بگو،گفت:"شاهد"محمد ص است و"مشهود"روز قیامت آیا نشنیدهای که خداوند میفرماید:
" یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً "و نیز نشنیدهای که میگوید: ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ .
من سؤال کردم نخستین نفر که بود گفتند:ابن عباس،دومین نفر را
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 466.
پرسیدم،گفتند:عبد اللّٰه بن عمر،و از سومین نفر سؤال کردم گفتند:حسن بن علی ع است" (1)! 5-منظور از"شاهد"شبها و روزها است،و"مشهود"بنی آدم است که به اعمال او گواهی میدهد،همان گونه که در دعای امام زین العابدین ع در دعای صباح و مساء میخوانیم:هذا یوم حادث جدید و هو علینا شاهد عتید، ان احسنا ودعنا بحمد،و ان اسانا فارقنا بذنب:"این روز تازهای است که شاهد آماده بر اعمال ما است،اگر نیکی کنیم با حمد و سپاس ما را وداع میگوید،و اگر بد کنیم با نکوهش و مذمت از ما جدا میشود" (2).
6-منظور از"شاهد"ملائکه و"مشهود"قرآن است.
7-منظور از"شاهد"حجر الاسود و"مشهود"حاجیانند که در کنار آن میآیند و دست بر آن مینهند.
8-"شاهد"خلق است و"مشهود"حق است.
9-منظور از"شاهد"امت اسلامی است و"مشهود"امتهای دیگر همانگونه که در آیه 143 سوره بقره آمده است: لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ "هدف این است که شما گواه بر دیگر امتها باشید".
10-"شاهد"پیامبر اسلام ص و"مشهود"سایر انبیاء هستند،به گواهی آیه 41 سوره نساء وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً :"در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها(بر پیامبران دیگر)میآوریم".
11-یا اینکه"شاهد"پیامبر ص و"مشهود"امیر مؤمنان علی ع است.
البته تناسب این آیه با آیات قبل ایجاب میکند که اشاره به شهود روز قیامت باشد،اعم از پیامبر اسلام ص یا سایر پیامبران نسبت به امتهای خود، و ملائکه و فرشتگان و اعضاء پیکر آدمی و شب و روز،و مانند آنها،و"مشهود" انسانها یا اعمال آنها است.
و به این ترتیب بسیاری از تفاسیر فوق درهم ادغام میشود و در یک مجموعه با یک مفهوم وسیع خلاصه میگردد.
ولی تفسیرهایی مانند روز"جمعه"و روز"عرفه"و روز"عید"از این معنی جدا است،هر چند آنها نیز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند،بلکه هر یک از این ایام پر اجتماع خود صحنهای از رستاخیز در این دنیا محسوب میشود.
با توجه به این بیان روشن میشود که میان تفاسیر فوق تضادی وجود ندارد، و ممکن است در مفهوم گسترده"شاهد"و"مشهود"جمع باشد،و این از نشانههای عظمت قرآن است که مفاهیمی چنان گسترده دارد که تفسیرهای زیادی را در خود جای میدهد،چرا که"شاهد"هر گونه گواه را شامل میشود،و"مشهود" هر چیزی را که بر آن گواهی میدهند،و اینکه هر دو به صورت"نکره"ذکر شده است اشاره به عظمت این شاهد و مشهود است که در تمام تفسیرهای بالا به خوبی منعکس میباشد.
نکته قابل توجه اینکه پیوند ظریفی در میان این قسمتهای چهارگانه از یک سو،و مطلبی که برای آن سوگند یاد شده از سوی دیگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهای موزونش همگی نشانه نظم و حساب است و"یوم موعود"صحنه روشنی از حساب و کتاب،و شاهد و مشهود نیز وسیلهای است برای رسیدگی دقیق به این حساب،وانگهی همه این سوگندها برای آن است که به شکنجهگران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤمنان راستین
همگی ثبت و ضبط،و برای روز موعود نگهداری میشود،و شهودی که گرداگرد وجود شما را فرا گرفتهاند،اعم از فرشتگان،و اعضای پیکر و شبها و روزها،و مانند آن همه این کارها را زیر نظر دارند و در آن روز گواهی میدهند (1).
*** لذا بعد از این سوگندها میفرماید:"مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شکنجه باد"!( قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ).
*** "همان گودالهای پرآتش و پرهیزم که شعلههای عظیم داشت"( اَلنّٰارِ ذٰاتِ الْوَقُودِ ).
*** "در آن هنگام که در کنار آن گودال آتش(با خونسردی)نشسته بودند" ( إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ ).
*** "و آنچه را که نسبت به مؤمنان انجام میدادند تماشا میکردند"! ( وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ ).
"اخدود"به گفته"راغب"در"مفردات"به معنی شکاف وسیع و عمیق و گسترده در زمین است،یا به تعبیر دیگر گودالها و خندقهای بزرگ را گویند، و جمع آن"اخادید"و در اصل از"خد"انسان گرفته شده که به معنی دو
1) 1) بنا بر این جواب قسم در اینجا محذوف است،و جمله" قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ " یا" إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ "بر آن دلالت دارد،و در تقدیر چنین است"اقسم بهذه الامور إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ معذبون ملعونون کما لعن اصحاب الاخدود".
فرورفتگی است که در دو طرف بینی انسان در سمت راست و چپ قرار دارد(و به هنگام گریه اشک بر آن جاری میشود)و سپس کنایتا بر گودالی که بر صورت زمین ظاهر میشود اطلاق شده(و بعدا به صورت یک معنی حقیقی درآمده است).
در اینکه این گروه شکنجهگر چه اشخاصی بودند؟و در چه زمانی میزیستند؟ مفسران و ارباب تواریخ نظرات مختلفی دارند که شرح آن به خواست خدا در نکات ذیل آیات میآید،ولی قدر مسلم این است که آنها خندقهای بزرگی از آتش فراهم ساخته بودند،و مؤمنان را وادار میکردند که دست از ایمان خود بردارند،هنگامی که با مقاومت آنان روبرو میشدند آنها را در این کورههای آدمسوزی انداخته،به آتش میکشیدند! "وقود"در اصل به معنی مادهای است که آتش با آن میافروزند،(مانند هیزم)و تعبیر به"ذات الوقود"با اینکه همه آتشها احتیاج به هیزم و مانند آن دارد اشاره به کثرت مواد آتشزایی است که آنها به کار میگرفتند،و طبعا آتش آن بسیار دامنهدار و پر شعلهای به وجود میآمد و اگر بعضی" ذٰاتِ الْوَقُودِ " را در اینجا به معنی آتش شعلهور تفسیر کردهاند،ظاهرا به همین دلیل است،نه آنچه بعضی پنداشتهاند که"وقود"دارای دو معنی است یکی هیزم و دیگری "شعله" و تاسف خوردهاند که چرا مفسران و مترجمان به این نکته توجه نکردهاند! منظور از آیه" إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ "و آیه بعد،این است که گروهی با کمال خونسردی نشسته بودند و صحنههای شکنجه را تماشا میکردند و لذت میبردند که این خود نشانه نهایت قساوت آنها بود.
بعضی نیز گفتهاند این گروه مامور بازجویی و اجبار مؤمنان به ترک مذهب حق بودند.
بعضی نیز آنها را دو گروه دانستهاند گروهی"شکنجهگر"و گروهی
"تماشاچی"و از آنجا که تماشاچیان راضی به اعمال شکنجهگران بودند این فعل به همه آنها نسبت داده شده است،و این طبیعی است که در یک چنین برنامهای همیشه گروهی عاملند،و گروهی تماشاگر،بعلاوه سران آنها معمولا دستور میدهند و عمال از قشرهای پائینترند.
این نیز گفته شده است که گروهی نشسته بودند و مراقب عمال شکنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نکنند،و نزد سلطان شهادت دهند که آنها وظائف خود را به خوبی انجام میدادند! ترکیب آن جمعیت از همه این گروههای مختلف نیز بعید به نظر نمیرسد، بنا بر این جمع میان همه این تفسیرها نیز ممکن است.
و به هر حال جمله"یفعلون"به صورت فعل مضارع دلیل بر این است که این عمل مدتی استمرار داشت و یک حادثه زودگذر نبود.
*** سپس میافزاید:"آنها(شکنجهگران)هیچ ایرادی بر آنان(مؤمنان) نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز حمید ایمان آورده بودند"؟!( وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ).
آری تنها جرم و گناهشان همان ایمان به خداوند یگانه یکتا بود، خداوند قادر که شایسته هر گونه ستایش و جامع هر گونه کمال است،آیا ایمان به چنین خداوندی گناه بود؟یا ایمان به بتهای فاقد عقل و شعور و خالی از هر گونه شایستگی؟! "نقموا"از ماده"نقم"(بر وزن قلم)به معنی انکار و عیب گرفتن چیزی است یا به زبان و یا عملا از طریق مجازات،و"انتقام"نیز از همین ماده است.
مسلما چنین کاری در مقابل یک جرم بزرگ و گناه آشکار انجام میگیرد، نه در مقابل ایمان به خداوند توانا و شایسته هر گونه حمد و ستایش،و این نشان میدهد که تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحریف یافته بود که بزرگترین افتخارات نزد آنها بزرگترین جرم و گناه بود.
به هر حال این شبیه چیزی است که در آیه 59 سوره مائده آمده که ساحران بعد از ایمان به موسی و تهدید به شکنجه و قتل از ناحیه فرعون،به او گفتند: وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا: "تو انتقامی از ما نمیگیری مگر از این جهت که به آیات پروردگارمان ایمان آوردهایم".
تعبیر به"عزیز"(قدرتمند شکست ناپذیر)و"حمید"(شایسته هر گونه ستایش و دارای هر گونه کمال)در حقیقت پاسخی است به جنایتهای آنها، و دلیلی است بر ضد آنان،یعنی مگر ایمان به چنین خدایی جرم و گناه است؟! و در ضمن تهدید و هشداری نیز به این شکنجهگران در طول تاریخ محسوب میشود که خداوند عزیز و حمید در کمین آنها است.
*** سپس به بیان دو وصف دیگر از اوصاف این معبود بزرگ پرداخته میافزاید:"همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین از آن او است و بر همه چیز شاهد و گواه و حاضر است"( اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ).
در حقیقت این چهار وصف از اوصافی است که شایستگی برای عبودیت را مسلم میکند،قدرت و توانایی،واجد هر گونه کمال بودن،مالکیت آسمانها و زمین،و آگاهی از همه چیز.
در ضمن بشارتی است به مؤمنان که خدا حاضر و ناظر است و صبر و شکیبایی
و استقامتشان را در راه حفظ ایمان میبیند،و ناظر ایثارگری و فداکاریهای آنها است و البته توجه به این حقیقت به آنها نیرو و نشاط میدهد.
از سوی دیگر تهدیدی است برای دشمنان آنها و هشداری است که اگر خدا مانع کار آنها نمیشود نه به خاطر ناتوانی است،بلکه به خاطر آزمون و امتحان است،و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناک خدا را خواهند چشید.
گفتیم"اخدود"به معنی گودال بزرگ یا"خندق"است،و منظور در اینجا خندقهای عظیمی است که مملو از آتش بود تا شکنجهگران مؤمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند.
در اینکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومی است؟و آیا این یک ماجرای خاص و معین بوده،و یا اشاره به ماجراهای متعددی از این قبیل در مناطق مختلف جهان است؟در میان مفسران و مورخان گفتگو است.
معروفتر از همه آن است که مربوط به"ذو نواس"آخرین پادشاه"حمیر" (1)در سرزمین"یمن"است.
توضیح اینکه:"ذو نواس"که آخرین نفر از سلسله گروه"حمیر"بود به آئین یهود درآمد،و گروه"حمیر"نیز از او پیروی کردند،او نام خود را "یوسف"نهاد،و مدتی بر این منوال گذشت،سپس به او خبر دادند که در سر زمین"نجران"(در شمال یمن)هنوز گروهی بر آئین نصرانیتند،هممسلکان "ذو نواس"او را وادار کردند که اهل"نجران"را مجبور به پذیرش آئین یهود
1) 1) "حمیر"قبیلهای بود از قبایل معروف"یمن".
کند،او به سوی نجران حرکت کرد،و ساکنان آنجا را جمع نمود،و آئین یهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار کرد آن را پذیرا شوند،ولی آنها ابا کردند حاضر به قبول شهادت شدند.اما حاضر به صرف نظر کردن از آئین خود نبودند.
"ذو نواس"دستور داد خندق عظیمی کندند و هیزم در آن ریختند و آتش زدند،گروهی را زنده زنده به آتش سوزاند،و گروهی را با شمشیر کشت و قطعه قطعه کرد،به طوری که عدد مقتولین و سوختگان به آتش به بیست هزار نفر رسید! (1).
بعضی افزودهاند که در این گیرودار یک تن از نصارای نجران فرار کرد و به سوی روم و دربار قیصر شتافت،و از ذو نواس شکایت کرد و یاری طلبید.
"قیصر"گفت:سرزمین شما از من دور است،اما نامهای به پادشاه حبشه مینویسم که او مسیحی است و همسایه شما است،و از او میخواهم شما را یاری دهد،سپس نامهای نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسیحیان نجران را خواست مرد نجرانی نزد سلطان حبشه نجاشی آمد،و نجاشی از شنیدن این داستان سخت متاثر گشت،و از خاموشی شعله آئین مسیح ع در سرزمین نجران افسوس خورد،و تصمیم بر انتقام شهیدان را از او گرفت.
لشکریان حبشه به جانب یمن تاختند و در یک پیکار سخت سپاه ذو نواس را شکست دادند،و گروه زیادی از آنان کشته شد،و طولی نکشید که مملکت یمن به دست نجاشی افتاد و به صورت ایالتی از ایالات حبشه درآمد (2).
بعضی از مفسران نقل کردهاند که طول آن خندق چهل ذراع،و عرض آن دوازده ذراع بوده است(هر ذراع تقریبا نیم متر است و گاه به معنی"گز"که حدود یک متر است به کار میرود)و بعضی نقل کردهاند هفت گودال بوده که
هر کدام وسعتش به مقداری که در بالا ذکر شده بوده است (1).
ماجرای فوق به صورتهای متفاوتی در بسیاری از کتب تفسیر و تاریخ آمده است از جمله مفسر بزرگ"طبرسی"در"مجمع البیان"و"ابو الفتوح رازی" در تفسیر خود،و"فخر رازی"در تفسیر کبیر و"آلوسی"در"روح المعانی" و"قرطبی"در تفسیر خود ذیل آیات مورد بحث،و همچنین"ابن هشام"در سیره خود(جلد اول صفحه 35)و جمعی دیگر آوردهاند.
از آنچه در بالا گفتیم روشن میشود که این شکنجهگران بیرحم،سرانجام به عذاب الهی گرفتار شدند و انتقام خونهایی که ریخته بودند در همین دنیا از آنها گرفته شد،و عذاب حریق و سوزنده قیامت نیز در انتظارشان است.
این کورههای آدمسوزی که به دست یهود به وجود آمد احتمالا نخستین کورههای آدمسوزی در طول تاریخ بود،ولی عجب اینکه این بدعت قساوتبار ضد انسانی سرانجام دامان خود یهود را گرفت،و چنان که میدانیم گروه زیادی از آنها در ماجرای آلمان هیتلری در کورههای آدمسوزی به آتش کشیده شدند، و مصداق"عذاب الحریق"این جهان نیز در باره آنها تحقق یافت.
علاوه بر این"ذو نواس یهودی"بنیانگذار اصلی این بنای شوم،نیز از شر اعمال خود بر کنار نماند.
آنچه در بالا در مورد اصحاب اخدود گفته شد،موافق نظریه معروف و مشهور است ولی روایات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که نشان میدهد اصحاب اخدود تنها در"یمن"،و در عصر"ذو نواس"نبودند،تا آنجا که بعضی از مفسران ده قول در باره اصحاب اخدود نقل کردهاند! در روایتی از امیر مؤمنان علی ع میخوانیم که فرمود:"مجوس اهل
1) 1) "تفسیر روح المعانی"و"ابو الفتوح رازی"ذیل آیات مورد بحث.
کتاب بودند و به کتاب آسمانی خود عمل میکردند،یکی از پادشاهان آنها با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست که ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد،ولی مردم نپذیرفتند و زیر بار نرفتند،و پادشاه عدهای از مؤمنان را که سخن او را قبول نکردند در خندقی از آتش افکند" (1).
و این در مورد"اصحاب الاخدود فارس"است،و در مورد"اصحاب اخدود شام"نیز نوشتهاند در آنجا مردم مؤمنی میزیستند،و"آنتیاخوس" آنها را در خندق آتش افکند" (2).
بعضی نیز این ماجرا را مربوط به اصحاب"دانیال"پیامبر معروف بنی- اسرائیل و یارانش دانستهاند که در کتاب دانیال از تورات به آنها اشاره شده،و"ثعلبی" هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است (3).
هیچ بعید نیست که"اصحاب اخدود"شامل همه اینها و مانند آن بشود، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذو نواس در سرزمین یمن است.
فداکاری در حفظ ایمان در گذشته و حال جلوههای باشکوهی داشته، و تاریخ افراد زیادی را نشان میدهد که عاشقانه جام بلا را در این راه نوشیدند، بر طناب دار،یا بر لبه شمشیر دژخیمان،بوسه زدند،و پروانهوار در آتش شکنجه گران سوختند که نام و نشان گروهی از آنها در تاریخ ثبت شده است.
داستان همسر فرعون"آسیه"که به خاطر ایمان به"موسی بن عمران"
مورد آن همه شکنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در این راه باخت همه شنیدهایم.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع آمده است که خداوند پیامبری از میان مردم"حبشه"بر آنها مبعوث کرد،آنها به تکذیبش برخاستند،و در میان آنان جنگی واقع شد،سرانجام گروهی از یاران آن پیامبر را کشتند،و گروه دیگری را با خود آن پیامبر اسیر کردند،سپس محلی آماده کردند و آن را پر از آتش ساختند،و مردم را به کنار آن دعوت کردند و گفتند:هر کس بر آئین ما است به کناری رود،و هر کس دین این گروه را دارد باید خودش را در آتش بیفکند،یاران آن پیامبر(چون دیدند هیچ راهی نیست شجاعانه خود را در آتش افکندند)و بر یکدیگر سبقت میگرفتند،در این هنگام زنی آمد که فرزند خردسال یک ماههای در آغوش داشت،هنگامی که میخواست خود را در آتش بیفکند،عطوفت مادری به هیجان آمد و مانع شد کودک شیرخوار صدا زد:
مادرم نترس!هم خود را بیفکن و هم مرا!به خدا سوگند این در راه خدا چیز اندکی است:ان هذا و اللّٰه فی اللّٰه قلیل...و این کودک از کسانی بود که در گاهواره سخن گفت" (1).
از این داستان استفاده میشود که گروه چهارمی از اصحاب الاخدود در حبشه بودند.
داستان پدر و مادر عمار یاسر و افراد دیگری مانند او،و از آن بالاتر داستان یاران امام حسین(ع)در میدان جانبازی"کربلا"و سبقت گرفتن بر یکدیگر برای نوشیدن شربت شهادت،در تاریخ اسلام معروف است.
1) 1) "تفسیر عیاشی"مطابق نقل"تفسیر المیزان"جلد 20 صفحه 377 (با تلخیص).
در عصر ما نیز نمونههای بسیار زیادی از این موضوع را با چشم خود دیده یا شنیدهایم که پیر و جوان در طریق حفظ دین و ایمان جان بر کف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوی شهادت گام برداشتند و باید گفت:بقاء آئینهای الهی در گذشته و امروز بدون چنین ایثارگریهایی امکان پذیر نبوده و نیست.
إِنَّ اَلَّذِینَ فَتَنُوا اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ اَلْحَرِیقِ (10) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْکَبِیرُ (11) إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ (12) إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ (13) وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلْوَدُودُ (14) ذُو اَلْعَرْشِ اَلْمَجِیدُ (15) فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ (16)
10-کسانی که مردان و زنان با ایمان را مورد شکنجه قرار دادند عذاب دوزخ برای آنها است،و عذاب آتش سوزان.
11-کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است،و این پیروزی بزرگی است.
12-گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت بسیار شدید است، 13-او است که آفرینش را آغاز میکند،و او است که بازمیگرداند.
14-و او آمرزنده و دوستدار(مؤمنان)است.
15-صاحب عرش مجید است.
16-و آنچه را میخواهد انجام میدهد.
شکنجهگران در برابر مجازات الهی
بعد از بیان جنایت عظیم شکنجهگران اقوام پیشین که مؤمنان با استقامت را زنده زنده در آتش میسوزاندند،در این آیات به کیفر سخت الهی نسبت به آن شکنجهگران و پاداشهای عظیم مؤمنان اشاره میکند.
نخست میفرماید:"کسانی که مردان و زنان با ایمان را مورد آزار و عذاب و شکنجه قرار دادند،سپس توبه نکردند،عذاب دوزخ برای آنها است،و همچنین عذاب آتش سوزان"( إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ ).
"فتنوا"از ماده"فتن"(بر وزن متن)و"فتنه"در اصل به معنی قرار دادن طلا در آتش است تا میزان خلوص آن روشن شود،سپس این ماده (فتنه)هم به معنی"آزمایش"،و هم به معنی"عذاب و مجازات"و هم به معنی "گمراهی و شرک"به کار رفته است و در آیه مورد بحث به معنی عذاب و آزار و شکنجه است،نظیر آن در آیه 13 و 14 ذاریات نیز آمده: یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ :"همان روزی که آنها بر آتش سوزانده میشوند،و به آنها میگویند:بچشید عذاب خود را،این همان چیزی است که در باره آن عجله داشتید"!
جمله" ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا "نشان میدهد که راه توبه حتی برای چنین شکنجه- گران ستمگری باز است،و این نهایت لطف پروردگار را نسبت به گنهکاران نشان میدهد،و ضمنا هشداری است به مردم مکه که تا دیر نشده است دست از آزار و شکنجه مؤمنان بردارند،و به سوی خدا بازگردند.
اصولا قرآن راه بازگشت را به روی کسی نمیبندد،و این نشان میدهد که قرار دادن مجازاتهای سخت و دردناک نیز برای اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوی حق است.
قابل توجه اینکه در این آیه دو گونه عذاب برای آنها ذکر کرده:یکی عذاب جهنم و دیگری"عذاب حریق"(عذاب آتش سوزان)ذکر این دو ممکن است به خاطر این باشد که در جهنم انواعی از مجازاتها وجود دارد که یکی از آنها آتش سوزان است،و ذکر آن بالخصوص به خاطر این است که شکنجه- گران مزبور مؤمنان را با آتش میسوزاندند و باید در آنجا با آتش مجازات شوند اما این آتش کجا و آن آتش کجا.
این آتش از شعلههای قهر و غضب خدا افروخته شده،آتشی است جاویدان و همیشگی،آتشی است توأم با ذلت و خواری،ولی آن آتش دنیا آتش ناپایداری است که به دست خلق ضعیف افروخته شده است،و مؤمنانی که با آن میسوزند سربلند و مفتخرند،و در صف اول شهیدان راه خدا جای دارند.
بعضی نیز گفتهاند عذاب جهنم در برابر کفر آنها بوده،و عذاب حریق در مقابل اعمال شکنجه آنها است.
*** سپس به پاداش مؤمنان پرداخته،میفرماید:"کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است،و این پیروزی و نجات بزرگی است"( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ
).
چه فوز و پیروزی از این برتر که در جوار قرب پروردگار و در میان انواع نعمتهای پایدار،با سربلندی و افتخار جای گیرند،ولی نباید فراموش کرد که کلید اصلی این پیروزی و فوز کبیر،"ایمان و عمل صالح"است،این است سرمایه اصلی این راه،و بقیه هر چه هست شاخ و برگ است.
تعبیر به" عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ "(با توجه به اینکه صالحات جمع صالح است) نشان میدهد تنها یک یا چند عمل صالح کافی نیست،باید برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند.
تعبیر به"ذلک"که در لغت عرب برای اشاره به دور است در اینگونه مقامات بیانگر اهمیت و علو مقام است،یعنی پیروزی و نجات و افتخارات آنها بقدری است که از دسترس فکر ما بیرون است.
*** سپس بار دیگر به تهدید کفار و شکنجهگران پرداخته،میافزاید:
"مسلما گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت بسیار شدید است"!( إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ ).
*** بعد میفرماید گمان نکنید قیامتی در کار نیست و یا بازگشت شما مشکل است"او است که آفرینش را آغاز میکند،و او است که باز میگرداند" ( إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ ).
"بطش"به معنی گرفتن توأم با قهر و قدرت است،و از آنجا که این کار غالبا مقدمه مجازات میباشد این واژه به معنی مجازات و کیفر نیز آمده.
تعبیر به"ربک"(پروردگار تو)برای تسلی خاطر پیامبر ص و تاکید بر حمایت خداوند از او است.
قابل توجه اینکه آیه فوق با انواع تاکیدها همراه است از یک سو واژه "بطش"خود به معنی گرفتن قهرآمیز است،و شدت در آن نهفته شده،و از سوی دیگر"جمله اسمیه"معمولا برای تاکید میآید،و از سوی سوم تعبیر به "شدید"،و از سوی چهارم کلمه"ان"و از سوی پنجم"لام"که در اینگونه موارد نیز برای تاکید میباشد در این یک آیه جمع است.
بنا بر این قرآن مجید میخواهد آنها را با نهایت قاطعیت تهدید به مجازات کند و جمله إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ که دلیل اجمالی معاد در آن نهفته است نیز تاکید دیگری بر آن میافزاید (1).
*** سپس به بیان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته،میگوید:
"او آمرزنده بندگان توبهکار،و دوستدار مؤمنان است"( وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ).
*** "او دارای تخت قدرت،و حکومت مطلقه بر عالم هستی و صاحب مجد و عظمت است"( ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ ).
*** "او هر کاری را اراده کند انجام میدهد"( فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ ).
"غفور"و"ودود"که هر دو صیغه مبالغه هستند اشاره به نهایت بخشندگی
1) 1) دلیل زیبای فوق در باره"معاد"همان است که آخر سوره"یس"آیه 79 نیز آمده است: قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ :"بگو همان کس که او را در آغاز آفرید بار دیگر زنده میکند،و او از تمام مخلوقات خود آگاه است"،میگوید:"فارابی"آرزو میکرد که ای کاش"ارسطو"فیلسوف معروف یونانی زنده بود تا این دلیل محکم و زیبا را درباره معاد از قرآن مجید بشنود!
و محبت او است،بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهکاران توبهکار،و پر محبت نسبت به بندگان صالح.
در حقیقت ذکر این اوصاف در برابر تهدیدی که در آیات قبل آمده برای بیان این حقیقت است که راه بازگشت به روی گنهکاران باز است، و خداوند در عین شدید العقاب بودن غفور و ودود و رحیم و مهربان است.
از آنچه گفته شد:روشن میشود که و"ودود"در اینجا معنی فاعلی دارد نه مفعولی،و اینکه بعضی صیغه"ودود"را به معنی"اسم مفعول"دانستهاند مانند "رکوب"که به معنی"مرکوب"آمده است،یعنی خداوند بسیار دوست داشتنی است تناسب با وصف"غفور"که قبل از آن آمده،ندارد زیرا هدف بیان محبت پروردگار نسبت به بندگان است،نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او.
وصف سوم یعنی" ذُو الْعَرْشِ "با توجه به اینکه عرش که به معنی تخت بلند سلطنتی است در اینگونه موارد کنایه از قدرت و حاکمیت میباشد،و بیانگر این واقعیت است که حکومت جهان هستی از آن او است،و هر چه اراده کند انجام میگیرد بنا بر این در حقیقت جمله" فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ "از لوازم این حاکمیت مطلقه است،و در مجموع قدرت او را بر مساله معاد و زنده کردن مردگان بعد از مرگ و کیفر و مجازات جباران و شکنجهگران نشان میدهد.
"مجید"از ماده"مجد"به معنی گستردگی کرم و شرافت و جلال است، و این از صفاتی است که مخصوص خداوند میباشد،و در مورد دیگران کمتر به کار میرود (1).
این پنج وصف انسجام روشنی دارد، زیرا"غفور"و"ودود"بودن آن گاه مفید است که شخص دارای"قدرت"باشد،و کرمش وسیع و نعمتش بیپایان،تا
1) 1) باید توجه داشت که"مجید"در آیه فوق طبق قرائت مشهور مرفوع است و از اوصاف خدا است نه مجرور و از اوصاف عرش.
هر چه را اراده کند انجام دهد،نه چیزی مانع کار او گردد،و نه کسی قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در ارادهاش ضعف و فتور و تردید و فسخ حاصل گردد.
هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ اَلْجُنُودِ (17) فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ (18) بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ (19) وَ اَللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ (20) بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ (21) فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (22)
17-آیا داستان لشکرها به تو رسیده است؟! 18-لشکریان فرعون و ثمود.
19-بلکه کافران پیوسته مشغول تکذیب حقند.
20-و خداوند به همه آنها احاطه دارد.
21-(این سخن سحر و دروغ نیست)بلکه قرآن با عظمت است.
22-که در لوح محفوظ جای دارد.
دیدی خدا با لشکر فرعون و ثمود چه کرد؟
آیات قبل بیان قدرت مطلقه خداوند و حاکمیت بلا منازع او،و تهدید کفار و شکنجهگران بود،برای اینکه معلوم شود این تهدیدها عملی است و تنها سخن و شعار نمیباشد،در آیات مورد بحث روی سخن را به پیامبر ص
کرده میفرماید:"آیا داستان لشکرها به تو رسیده است"( هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ ).
لشکریان عظیمی که در برابر پیامبران الهی صفآرایی کردند و به مبارزه برخاستند به گمان اینکه میتوانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام کنند.
*** و بعد به دو نمونه آشکار از آنها که یکی در قدیم الایام،و دیگری در عصر نزدیکتر واقع شد اشاره کرده میافزاید:"همان لشکریان فرعون و قوم ثمود" ( فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ ).
همانها که بعضی شرق و غرب جهان را زیر سلطه خود قرار دادند،و بعضی دل کوهها را شکافتند و سنگهای عظیم آن را برکندند،و از آن خانهها و قصرهای عظیم ساختند،و کسی را یارای مقابله با آنها نبود.
اما خداوند گروه اول را با"آب"،و گروه دوم را با"باد"که هر دو وسیلههای حیات آدمی هستند،و از لطیفترین و ظریفترین موجودات محسوب میشوند درهم کوبید!امواج نیل،فرعون و لشکرش را در کام خود فرو بلعید، و باد سرد و کوبنده،قوم ثمود را همچون پر کاه از مقابل خود برمیداشت و بعد از مدتی جسم بیجانشان را بر صفحه زمین میافکند.
تا مشرکان عرب بدانند کاری از آنها ساخته نیست،جایی که خدا از آن لشکرهای عظیم و قدرتمند چنین انتقام گرفت وضع کسانی که از آنها ضعیفترند و ناتوانترند روشن است،هر چند ضعیف و قوی در برابر قدرت او یکسان است انتخاب قوم"فرعون"و"ثمود"از میان همه اقوام پیشین به عنوان دو نمونه از اقوام سرکش به خاطر این است که هر دو در نهایت قدرت بودند، یکی مربوط به گذشتههای دور است(قوم ثمود)و دیگری به گذشته نزدیکتر
(قوم فرعون)بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاریخشان اجمالا با خبر.
*** در آیه بعد میافزاید:"بلکه کسانی که کافر شدند پیوسته گرفتار تکذیب و انکار حقند"( بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ ).
چنان نیست که نشانههای حق بر کسی مخفی و پنهان باشد،لجاجت و عناد اجازه نمیدهد که بعضی راه را پیدا کنند،و در طریق حق گام بگذارند.
تعبیر به"بل"که به اصطلاح برای"اضراب"(عدول از چیزی به چیز دیگر است)گویی اشاره به این است که این گروه مشرک از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند،دائما مشغول تکذیب و انکار قرآنند،و از هر وسیله برای این مقصود بهره میگیرند.
*** ولی آنها باید بدانند که"خداوند به همه آنها احاطه دارد"و همه در چنگال قدرت او هستند( وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ ).
اگر خدا به آنها مهلت میدهد نه به خاطر عجز و ناتوانی است،و اگر آنها را سریعا مجازات نمیکند نه به خاطر این است که از قلمرو قدرتش بیرونند.
تعبیر به"ورائهم"(پشت سر آنها)اشاره به این است که آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهی هستند،و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد،بنا بر این ممکن نیست از چنگال عدالت و کیفر او فرار کنند.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور احاطه علمی خداوند به اعمال آنها در جمیع جهات است به گونهای که هیچ گفتار و کردار و نیات آنها از وی مخفی
نمیماند.
*** در آیه بعد میافزاید:اصرار آنها در تکذیب قرآن و نسبت آن به سحر و کهانت و شعر بیهوده است"بلکه آن قرآن مجید و با عظمت و بلند مقام است" ( بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ ).
*** "کلامی است که در لوح محفوظ ثبت است"و دست نااهلان و شیاطین و کاهنان هرگز به آن نمیرسد،و از هر گونه تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان بر کنار میباشد( فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ ).
بنا بر این اگر نسبتهای ناروا به تو میدهند،و شاعر و ساحر و کاهن و مجنونت میخوانند،هرگز غمگین مباش،تکیهگاه تو محکم،راهت روشن، و پشتیبانت قدرتمند و توانا است.
"مجید"چنان که گفتیم از ماده"مجد"به معنی گستردگی شرافت و جلالت است،و این معنی درباره قرآن کاملا صادق میباشد،چرا که محتوایش عظیم و گسترده،و معانیش بلند و پرمایه است،هم در زمینه معارف و اعتقادات، و هم اخلاق و مواعظ،و هم احکام و سنن.
"لوح"(به فتح لام)به معنی صفحه عریضی است که چیزی بر آن مینویسند،و"لوح"(به ضم لام)به معنی عطش،و همچنین هوایی است که بین آسمان و زمین قرار دارد.
فعلی که از اولی مشتق میشود به معنی آشکار شدن و درخشیدن است.
و به هر حال در اینجا منظور صفحهای است که قرآن مجید بر آن ثبت و ضبط شده است ولی نه صفحهای همچون الواح متداول در میان ما،بلکه در تفسیری از ابن عباس آمده است"لوح محفوظ"طولش به اندازه فاصله زمین
و آسمان!و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است! و اینجا است که به نظر میرسد که لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است که شرق و غرب عالم را فرا گرفته،و از هر گونه دگرگونی و تحریف مصون و محفوظ است.
آری قرآن از علم بیپایان حق سرچشمه گرفته،نه زائیده فکر بشر است و نه القاء شیاطین،و محتوایش شاهد بر این مدعی است.
این احتمالا همان چیزی است که در قرآن مجید گاه از آن به"کتاب مبین" و گاه به"ام الکتاب"تعبیر شده،چنان که در آیه 39 رعد میخوانیم: یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ :"خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت میدارد،و ام الکتاب(کتاب اصلی و مادر)نزد او است".
و در آیه 59 انعام آمده است: وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ :
"و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب آشکار ثبت است".
ضمنا باید توجه داشت که تعبیر به"لوح محفوظ"در"قرآن مجید" تنها در همین جا آمده است.
***خداوندا!ما را به حقیقت این کتاب بزرگ آسمانیت آشناتر بفرما.
پروردگارا!در آن روز که مؤمنان صالح به فوز کبیر و کافران مجرم به عذاب حریق میرسند ما را در کنف حمایتت قرار ده.
بار الها!تو غفور و ودود و رحیم و مهربانی با ما آن کن که این اسماء و صفاتت ایجاب میکند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد.
آمین یا رب العالمین پایان سوره بروج
محتوای سوره"طارق"و فضیلت آن
مطالب این سوره عمدتا بر دو محور دور میزند.
1-محور معاد و رستاخیز.
2-محور قرآن مجید و ارزش و اهمیت آن.
ولی در آغاز بعد از سوگندهای اندیشه آفرینی اشاره به وجود مراقبین الهی بر انسان میکند.
بعد برای اثبات امکان معاد به زندگی نخستین،و بدو پیدایش انسان از آب نطفه،اشاره فرموده،نتیجهگیری میکند:خداوندی که قادر است او را از چنین آب بیارزش و ناچیزی بیافریند توانایی بر بازگشت مجدد او دارد.
در مرحله بعد به بعضی از ویژگیهای روز رستاخیز اشاره کرده،سپس با ذکر سوگندهای متعدد و پرمعنایی اهمیت قرآن را گوشزد مینماید،و سرانجام سوره را با تهدید کفار به مجازات الهی پایان میدهد.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثی از پیامبر اکرم ص میخوانیم:
من قرأها اعطاه اللّٰه بعدد کل نجم فی السماء عشر حسنات!: "هر کس آن را تلاوت کند خداوند به تعداد هر ستارهای که در آسمان وجود دارد ده حسنه به او میبخشد"! (1).
و در حدیثی از امام صادق ع آمده است
من کان قراءته فی الفریضة و السماء و الطارق کان له عند اللّٰه یوم القیامة جاه و منزلة،و کان من رفقاء النبیین و اصحابهم فی الجنة: "هر کس در نماز فریضه سوره و السماء و الطارق
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 469.
را تلاوت کند در قیامت نزد خداوند مقام و منزلت عظیمی خواهد داشت،و از دوستان پیامبران و یاران آنها در بهشت خواهد بود" (1).
بدیهی است محتوای سوره و عمل به آن است که اینهمه پاداش عظیم را ببار میآورد نه تلاوت خالی از عمل.
1) 1) "ثواب الاعمال"مطابق"نور الثقلین"جلد 5 صفحه 549.
سوره طارق
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>وَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلطّٰارِقِ (1) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلطّٰارِقُ (2) اَلنَّجْمُ اَلثّٰاقِبُ (3) إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ (4) فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ (5) خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ (6) یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرٰائِبِ (7) إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ (8) یَوْمَ تُبْلَی اَلسَّرٰائِرُ (9) فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ (10)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-سوگند به آسمان و کوبنده شب.
2-و تو نمیدانی کوبنده شب چیست؟! 3-همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیها.
4-(به این آیت بزرگ الهی سوگند)که هر کس مراقب و حافظی دارد.
5-انسان باید نگاه کند که از چه چیز آفریده شده؟! 6-از یک آب جهنده آفریده شده است.
7-آبی که خارج میشود از میان"پشت"و"سینهها".
8-(کسی که او را از چنین موجود ناچیزی آفرید)میتواند او را بازگرداند.
9-در آن روز که اسرار پنهان آشکار میشود.
10-و برای او هیچ نیرو و یاوری نیست.
ای انسان بنگر از چه آفریده شدهای؟!
این سوره نیز همچون بسیاری دیگر از سورههای جزء آخر قرآن، با سوگندهای زیبا و اندیشه بر انگیزی آغاز میشود،سوگندهایی که مقدمهای است برای بیان یک واقعیت بزرگ.
"سوگند به آسمان و کوبنده شب"!( وَ السَّمٰاءِ وَ الطّٰارِقِ ).
*** "و تو نمیدانی کوبنده شب چیست"؟!( وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الطّٰارِقُ ).
"ستارهای است بلند و درخشان و شکافنده تاریکها"( اَلنَّجْمُ الثّٰاقِبُ ).
طارق از ماده"طرق"(بر وزن برق)به معنی کوبیدن است،و راه را از این جهت"طریق"گویند که با پای رهروان کوبیده میشود،و"مطرقه"به معنی پتک و چکش است که برای کوبیدن فلزات و مانند آن به کار میرود.
و از آنجا که درهای خانهها را به هنگام شب میبندند،و کسی شب وارد میشود ناچار است در را بکوبد، به اشخاصی که در شب وارد میشوند "طارق"گویند.
امیر مؤمنان علی ع در باره"اشعث بن قیس"منافق که شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلوای شیرینی با خود آورده بود که به پندار خام خویش قلب علی ع را به خود متوجه سازد تا در ماجرایی به نفع او حکم کند میفرماید:
و اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوفة فی وعائها: "و از این شگفتانگیزتر داستان کسی است که شب هنگام،در خانه را کوبید و بر ما وارد شد،در حالی که ظرف سرپوشیده پر از حلوای لذیذ با خود آورده بود" (1).
اما قرآن خودش در اینجا"طارق"را تفسیر کرده،میگوید:"این مسافر شبانه،همان ستاره درخشانی است که بر آسمان ظاهر میشود و بقدری بلند است که گویی میخواهد سقف آسمان را سوراخ کند،و نورش بقدری خیره کننده است که تاریکیها را میشکافد و به درون چشم آدمی نفوذ میکند(توجه داشته باشید که"ثاقب"از ماده"ثقب"به معنی سوراخ کردن است).
در اینکه آیا منظور ستاره معینی است مانند"ستاره ثریا"(از نظر بلندی و دوری در آسمان)یا ستاره زحل،یا زهره یا شهب(از نظر روشنایی خیره کننده) یا اشاره به همه ستارگان آسمان است؟تفسیرهای متعددی در اینجا گفته شده،
1) 1) "نهج البلاغه"خطبه 224.
ولی با توجه به این که در آیات بعد آن را به"نجم ثاقب"(ستاره نفوذ کننده) تفسیر کرده است معلوم میشود منظور هر ستارهای نیست بلکه ستارگان درخشانی است که نور آنها پردههای ظلمت را میشکافد و در چشم آدمی نفوذ میکند.
در بعضی از روایات" اَلنَّجْمُ الثّٰاقِبُ "به ستاره"زحل"تفسیر شده است که از سیارات منظومه شمسی و بسیار پرفروغ و نورانی است.
این معنی از حدیثی که از امام صادق ع نقل شده استفاده میشود،در آنجا که منجمی از آن حضرت سؤال کرد که منظور از"ثاقب"در کلام خدا "النجم الثاقب"چیست؟ فرمود:ستاره"زحل"است که طلوعش در آسمان هفتمین است،و نورش آسمانها را میشکافد،و به آسمان پائین میرسد،لذا خداوند آن را"نجم ثاقب" نامیده است (1).
قابل توجه اینکه زحل آخرین و دورترین ستاره منظومه شمسی است که با چشم غیر مسلح دیده میشود،و از آنجا که از نظر ترتیببندی کواکب منظومه شمسی نسبت به خورشید در هفتمین مدار قرار گرفته(با محاسبه مدار ماه) امام ع در این حدیث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است.
این ستاره ویژگیهایی دارد که آن را شایسته سوگند میکند،از یک سو دورترین ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسی است،و به همین جهت در ادبیات عرب هر چیز بلند را بدان مثال میزنند،و گاه آن را"شیخ النجوم" گفتهاند (2).
ستاره زحل که نام فارسیاش"کیوان"است دارای حلقههای نورانی متعددی است که آن را احاطه کرده،و هشت"قمر"دارد،حلقههای نورانی
زحل که گرداگرد آن را گرفته از عجیبترین پدیدههای آسمانی است که دانشمندان فلکی در باره آن نظرات گوناگونی دارند،و هنوز هم پدیدهای اسرارآمیز است.
بعضی معتقدند"زحل"ده قمر دارد که هشت عدد آن را میتوان با دوربینهای معمولی نجومی مشاهده کرد،و دو عدد دیگر تنها با دوربینهای بسیار عظیم قابل رؤیت است (1).
البته این اسرار در آن روز که قرآن نازل شد بر کسی روشن نبود،بعدها با گذشت قرنها آشکار گشت.
اما به هر حال تفسیر نجم ثاقب به خصوص ستاره"زحل"ممکن است از قبیل بیان یک مصداق روشن باشد،و منافاتی با تفسیر آن به دیگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد،ولی میدانیم تفسیر مصداقی در روایات ما بسیار است.
در آیه 10 سوره صافات میخوانیم! إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ :"مگر کسی که در لحظهای کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک شود که"شهاب ثاقب"او را تعقیب میکند"در این آیه"شهاب"توصیف به "ثاقب"شده است،و از آنجا که این پدیده آسمانی از عجائب عالم آفرینش است ممکن است یکی از تفسیرهای آیه مورد بحث باشد.
شان نزولی که در بعضی از کتب تفسیر برای آیه فوق آمده نیز این معنی را تایید میکند (2).
*** اکنون ببینیم این سوگندها برای چیست؟در آیه بعد میفرماید:"مسلما
هر کس مراقب و حافظی دارد"( إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ ) (1)! که اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ میکند،و برای حساب و جزا نگهداری مینماید.
همانگونه که در آیه 10 و 11 و 12 سوره انفطار میخوانیم: وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ کِرٰاماً کٰاتِبِینَ یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ و بر شما مراقبانی گمارده شده نویسنده و بزرگوار که پیوسته اعمال شما را مینویسند،و آنچه را انجام میدهید میدانند".
به این ترتیب شما هرگز تنها نیستید،و هر که باشید،و هر کجا باشید، تحت مراقبت فرشتگان الهی و ماموران پروردگار خواهید بود،این مطلبی است که توجه به آن در اصلاح و تربیت انسان فوق العاده مؤثر است.
قابل توجه اینکه:در آیه تبیین نشده است که این"حافظ"چه کسی است؟ و چه اموری را حفظ میکند؟ولی آیات دیگر قرآن به خوبی گواهی میدهد که حافظان ملائکهاند،و آنچه را حفظ میکنند اعمال آدمی اعم از طاعات و معاصی است.
این احتمال نیز داده شده که منظور حفظ انسان از حوادث و مهالک است که به راستی اگر مراقبت الهی از انسانها به عمل نیاید کمتر کسی به مرگ طبیعی از دنیا میرود،چرا که حجم حوادث آن قدر زیاد است که احدی از آن سالم به در نمیرود،مخصوصا کودکان در سنین پائین.
و یا اینکه منظور حفظ انسان در برابر وسوسههای شیاطین است که اگر این محافظت الهی نیز نباشد وساوس شیاطین جن و انسان آن قدر زیاد است که هیچکس از آن سالم نمیماند.
1) 1) "ان"در این آیه ان نافیه است و"لما"به معنی(الا)میباشد.
ولی با توجه به اینکه آیات بعد سخن از مساله معاد و حساب اعمال میگوید تفسیر اول از همه مناسبتر است،هر چند جمع میان هر سه تفسیر در آیه شریفه نیز بعید به نظر نمیرسد.
جالب اینکه:میان سوگندهایی که قبلا یاد شده با مساله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمی که جواب قسم محسوب میشود رابطه زندهای است،چرا که آسمان بلند و ستارگانی که مسیرهای منظم خود را همواره میپیمایند دلیلی بر وجود نظم و حساب در این عالم بزرگند،پس چگونه ممکن است اعمال انسانها بیحساب و کتاب باشد،و مراقبین الهی بر آن نظارت نکنند.
*** سپس به عنوان یک استدلال بر مساله معاد در برابر کسانی که آن را غیر ممکن میشمردند میفرماید:"انسان باید نگاه کند از چه چیز آفریده شده است"؟!( فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ ).
و به این ترتیب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستین باز میگرداند،و با یک جمله استفهامیه از آنها میپرسد"آفرینش شما از چه بوده است".
*** و بیآنکه منتظر پاسخ آنها باشد جواب این سؤال را که روشن است خودش میدهد،و میافزاید:"او از یک آب جهنده آفریده شد"!( خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ )که این توصیفی است برای نطفه مرد که در آب منی شناور است، و به هنگام بیرون آمدن جهش دارد.
*** و بعد در توصیف دیگری از این آب میگوید:"خارج میشود از میان صلب
و ترائب"( یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ ).
"صلب"به معنی پشت است و اما"ترائب"جمع"تریبه"بنا بر مشهور میان علمای لغت استخوانهای بالای سینه است،همانجا که گردنبند روی آن قرار میگیرد،چنان که این منظور در لسان العرب میگوید:قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر.
در عین حال معانی متعدد دیگری نیز برای آن ذکر کرده است،از جمله اینکه"ترائب"به معنی قسمت پیش روی انسان است(در مقابل صلب که پشت انسان است)یا اینکه"ترائب"به معنی دستها و پاها و چشمها است،یا اینکه مجموعه استخوانهای سینه،و یا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است.
به هر حال در اینکه منظور از"صلب"و"ترائب"در این آیه شریفه چیست؟در میان مفسران گفتگوی بسیار است و تفسیرهای فراوانی برای آن گفتهاند از جمله:
1-"صلب"اشاره به خود مردان و"ترائب"اشاره به زنان است چرا که مردان مظهر صلابت،و زنان مظهر لطافت و زینتند،بنا بر این آیه اشاره به ترکیب نطفه انسان از نطفه مرد و زن میکند در اصطلاح امروز"اسپر"و "اوول"نامیده میشود.
2-"صلب"اشاره به پشت مرد،و"ترائب"اشاره به سینه و قسمتهای جلو بدن او است،بنا بر این منظور نطفه مرد است که از قسمتهای درون شکم که در میان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج میشود.
3-منظور خروج جنین است از رحم زن که میان پشت و قسمتهای جلو بدن او قرار گرفته است.
4-بعضی گفتهاند این آیه اشاره به یک نکته دقیق علمی است که اکتشافات
اخیر از روی آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اینکه:نطفه از"بیضه"مرد و"تخمدان"زن گرفته میشود،و مطالعات دانشمندان جنینشناسی نشان میدهد که این دو در ابتدای امر که در جنین ظاهر میشوند در مجاورت کلیهها قرار دارد،و تقریبا مقابل وسط ستون فقرات در میان صلب(پشت)و ترائب(پائینترین دندههای انسان)قرار گرفته،سپس با گذشت زمان و نمو این دو عضو تدریجا از آن محل پائین میآیند،و هر کدام در موضع فعلی خود جای میگیرد،و از آنجا که پیدایش انسان از ترکیب نطفه زن و مرد است،و محل اصلی این دو در آغاز در میان"صلب"و"ترائب" قرار دارد،قرآن چنین تعبیری را انتخاب کرده،تعبیری که در آن روز برای هیچکس شناخته شده نبود،و علم جنینشناسی جدید پرده از روی آن برداشته است (1). به تعبیر روشنتر بیضه مرد و تخمدان زن در آغاز پیدایش یعنی در آن هنگام که مرد و زن خود در عالم جنین بودند در پشت آنها قرار داشت تقریبا محاذی وسط ستون فقرات بود،به طوری که میتوان گفت دستگاه نطفهساز مرد و دستگاه نطفهساز زن هر دو بین صلب و ترائب بودند،ولی تدریجا که خلقت مرد و زن در شکم مادر کامل میشود از آنجا جدا شده و تدریجا به پائین میآیند،به طوری که هنگام تولد بیضه مرد به خارج از شکم و در کنار آلت تناسلی قرار میگیرد،و تخمدان زن در مجاورت رحم.
ولی اشکال مهم این تفسیر این است که قرآن میگوید آن آب جهنده از میان صلب و ترائب خارج میشود،یعنی به هنگام خروج آب از میان این دو میگذرد،در حالی که طبق این تفسیر در حال خروج آب نطفه چنین نیست، بلکه دستگاه نطفهساز در آن موقعی که خود در شکم مادر بود میان صلب
1) 1) "تفسیر مراغی"ج 30 صفحه 113.
و ترائب قرار داشت،از این گذشته تفسیر ترائب به آخرین دنده پائین خود خالی از بحث و گفتگو نیست.
5-منظور از این جمله این است که منی در حقیقت از تمام اجزای بدن انسان گرفته میشود،و لذا به هنگام خروج توأم با هیجان کلی بدن،و بعد از آن همراه با سستی تمام بدن است،بنا بر این"صلب"و"ترائب"اشاره به تمام پشت و تمام پیش روی انسان میباشد.
6-بعضی نیز گفتهاند عمدهترین عامل پیدایش منی"نخاع شوکی"است که در پشت مرد و سپس قلب و کبد است که یکی زیر استخوانهای سینه و دیگری در میان این دو قرار دارد،و همین سبب شده که تعبیر ما بین"صلب"و"ترائب" برای آن انتخاب گردد.
ولی قبل از هر چیز باید به این نکته مهم برای حل مشکل توجه داشت که در آیات فوق تنها سخن از نطفه مرد در میان است،زیرا تعبیر به" مٰاءٍ دٰافِقٍ " (آب جهنده)در باره نطفه مرد صادق است نه زن،و همان است که ضمیر "یخرج"در آیه بعد به آن باز میگردد،و میگوید:"این آب جهنده از میان صلب و ترائب بیرون میآید".
روی این حساب شرکت دادن زن در این بحث قرآنی مناسب به نظر نمیرسد،بلکه مناسبترین تعبیر همان است که گفته شود قرآن به یکی از دو جزء اصلی نطفه که همان نطفه مرد است،و برای همه محسوس میباشد،اشاره کرده،و منظور از"صلب"و"ترائب"قسمت پشت و پیش روی انسان است، چرا که آب نطفه مرد از میان این دو خارج میشود (1).
1) 1) در آیات دیگر قرآن نیز هنگامی که سخن از آفرینش انسان از نطفه به میان میآید بیشتر روی نطفه مرد که امری محسوس است تکیه شده(به آیات 46 نجم و 37 قیامت مراجعه شود).
این تفسیری است روشن و خالی از هر گونه پیچیدگی و هماهنگ با آنچه در کتب لغت در معنی این دو واژه آمده است،در عین حال ممکن است حقیقت مهمتری در این آیه نیز نهفته باشد که در حد علم امروز برای ما کشف نشده و اکتشافات دانشمندان در آینده پرده از روی آن برخواهد داشت.
*** سپس از این بیان نتیجهگیری کرده میگوید:"کسی که انسان را در آغاز از آب نطفه آفرید قادر است که او را بار دیگر به زندگی بازگرداند" ( إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ ).
در آغاز خاک بود،و سپس بعد از طی مراحلی به صورت نطفه درآمد،و نطفه نیز بعد از طی مراحل پیچیده و شگفتانگیزی،تبدیل به انسان کاملی شد،بنا بر این بازگشت او به حیات و زندگی مجدد هیچ مشکلی ایجاد نمیکند.
نظیر این بیان در آیات دیگر قرآن نیز دیده میشود،از جمله در آیه 5 سوره حج میفرماید: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ :"ای مردم!اگر در رستاخیز تردید دارید ما شما را از خاک آفریدیم و سپس از نطفه".
و نیز در آیه 14 سوره ق میخوانیم: أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً :"آیا انسان به خاطر نمیآورد که ما قبلا او را آفریدیم و چیزی نبود"؟! *** در آیه بعد به توصیف آن روز بزرگ پرداخته،میفرماید:"این بازگشت روزی تحقق مییابد که اسرار پنهان،آشکار میشود"( یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ ) (1)
1) 1) "یوم"در اینجا"ظرف"است و متعلق است به"رجع"که در آیه قبل آمده،و فاصله میان مصدر و معمولش در اینگونه موارد ضرری ندارد،چرا که فاصله به اجنبی نیست.
"تبلی"از ماده"بلوی"به معنی آزمایش و امتحان است،و از آنجا که به هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر و آشکار میشود این ماده در اینجا به معنی ظهور و بروز آمده است.
"سرائر"جمع"سریره"به معنی حالات و صفات و نیات درونی و پنهانی است.
آری در آن روز که"یوم البروز"و"یوم الظهور"است اسرار درون آشکار میشود،اعم از ایمان و کفر و نفاق،یا نیت خیر و شر،یا ریا و اخلاص، و این ظهور و بروز برای مؤمنان مایه افتخار و مزید بر نعمت است،و برای مجرمان مایه سرافکندگی و منشا خواری و خفت،و چه دردناک است که انسان عمری زشتیهای درونی خود را از خلق خدا مخفی کرده باشد،و با آبرو در میان مردم زندگی کند ولی در آن روز که همه اسرار نهانی آشکار میگردد در برابر همه خلایق شرمسار و سرافکنده شود که گاه درد و رنج این عذاب از آتش دوزخ دردناکتر است.
در آیه 41 الرحمن نیز آمده است: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ :
"در قیامت گنهکاران از چهرههایشان شناخته میشوند"و نیز در آیات دیگر آمده است که در قیامت"گروهی چهرههای سفید و روشن دارند و گروهی چهرههایشان تاریک و غبارآلود است"(عبس 38-41).
آری همانگونه که طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر میشوند،و از خفا و پنهانی بیرون میآیند،حافظان و مراقبانی که مامور حفظ و ضبط اعمال آدمی هستند نیز در آنجا همه را آشکار میسازند.
در روایتی از"معاذ بن جبل"نقل شده است که میگوید:از رسول خدا تفسیر"سرائر"را در این آیه شریفه سؤال کردم،و گفتم:چه اسرار نهانی است که خداوند بندگان را در آخرت با آن میآزماید؟فرمود:
سرائرکم
هی اعمالکم من الصلاة و الصیام و الزکاة و الوضوء و الغسل من الجنابة و کل مفروض،لان الاعمال کلها سرائر خفیة،فان شاء الرجل قال صلیت و لم یصل،و ان شاء قال توضأت و لم یتوضأ،فذلک قوله یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ :
"سرائر شما همان اعمال شما است،همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبی،زیرا همه اعمال در حقیقت پنهان است،اگر انسان بخواهد میگوید:نماز خواندهام،در حالی که نخوانده،و میگوید:وضو گرفتهام در حالی که وضو نگرفته،و این است تفسیر کلام خداوند یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ " (1).
*** اما مشکل مهم در آن روز اینجا است که"برای انسان هیچ نیرویی از درون،و یاوری از برون وجود ندارد"( فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ ):
نیرویی که بر زشتیهای اعمال و نیات او پرده بیفکند،و یاوری که او را از عذاب الهی رهایی بخشد.
این معنی در بسیاری از آیات قرآن آمده است که در آن روز نه یار و یاوری وجود دارد،نه فدیه و فدایی پذیرفته میشود،نه راه فرار و بازگشتی در برابر انسان قرار دارد،و نه طریقی برای فرار از چنگال عدالت پروردگار،تنها و تنها وسیله نجات ایمان و عمل صالح است،آری مایه نجات فقط همین است.
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 472،شبیه این معنی در تفسیر"در المنثور" جلد 6 صفحه 336 نیز آمده است.
وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلرَّجْعِ (11) وَ اَلْأَرْضِ ذٰاتِ اَلصَّدْعِ (12) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (13) وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ (14) إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً (15) وَ أَکِیدُ کَیْداً (16) فَمَهِّلِ اَلْکٰافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً (17)
11-سوگند به آسمان پرباران! 12-و سوگند به زمین پرشکاف(که گیاهان از آن سر برمیآورند).
13-که این یک سخن حق است.
14-و شوخی نیست.
15-آنها پیوسته حیله میکنند.
16-و من در مقابل آنها چاره میکنم.
17-حال که چنین است کافران را اندکی مهلت ده(تا سزای اعمالشان را ببینند).
نقشههای دشمنان را نقش بر آب میکنم!
در تعقیب آیات گذشته که استدلال بر مساله معاد از طریق توجه به آفرینش نخستین انسان از نطفه داشت،در این آیات باز برای تاکید در امر معاد و اشاره به بعضی از دلائل دیگر بحث را ادامه داده،میفرماید:"سوگند به آسمان پرباران" ( وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ ).
*** "و سوگند به زمین که شکافته میشود و گیاهان از آن سر برمیآورند" ( وَ الْأَرْضِ ذٰاتِ الصَّدْعِ ).
*** "که این یک سخن حق است"که شما زنده میشوید( إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ).
*** سخنی است جدی"و هیچگونه شوخی در آن نیست"!( وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ ).
"رجع"از ماده"رجوع"به معنی بازگشت است،و عرب به باران، "رجع"میگوید،به خاطر اینکه آبی که از زمین و دریاها برخاسته،از طریق ابرها و باران به سوی زمین برمیگردد،یا اینکه در فواصل مختلف بارش باران تکرار میشود.
به گودالهایی را که آب باران در آن جمع میشود نیز"رجع"میگویند، یا به خاطر جمع آب باران در آن،و یا به خاطر امواجی که بر اثر وزش نسیم بر سطح آن آشکار میگردد (1).
1) 1) "مفردات راغب"ماده"رجع".
"صدع"به معنی شکاف در اجسام صلب و سخت است،و با توجه به آنچه در معنی"رجع"گفته شد آن را اشاره به شکافتن زمینهای خشک و سخت،بعد از نزول باران،و رشد و نمو گیاهان دانستهاند.
در حقیقت این دو سوگند اشارهای است به احیای زمینهای مرده به وسیله باران که قرآن بارها آن را به عنوان دلیلی بر مساله رستاخیز ذکر کرده است، مانند آیه 11 سوره ق وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ :"ما بوسیله باران سرزمین مردهای را زنده کردیم،خروج و قیام شما در قیامت نیز همین گونه است"! به این ترتیب تناسب روشنی در میان این سوگندها و آنچه سوگند به خاطر آن یاد شده وجود دارد،و این یکی از لطائف بلاغت قرآن است،که در میان سوگندها و آنچه برای آن سوگند یاد میکند تناسب جالبی دیده میشود.
یا به تعبیر دیگر:همانگونه که در آیه 5 سوره حج،به هنگام استدلال بر مساله معاد،هم استدلال به مساله آفرینش انسان از نطفه و تطورات جنین میکند،و هم استدلال به زنده شدن زمینهای مرده بر اثر نزول باران،در این سوره(سوره طارق)نیز روی هر دو مساله تکیه شده است.
بعضی برای جمله" وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ "تفسیر دیگری نیز ذکر کردهاند، و آن تکرار گردش کواکب آسمان و بازگشت آنها به حالت نخستین در طی دورانهای مختلف است،گردش زمین به دور خود و به دور خورشید،و حرکت سیارات منظومه شمسی،و حرکت طلوع و غروب حسی ماه و خورشید و ستارگان، همه حرکاتی است دارای بازگشت.
وجود این بازگشتها نشانهای است از بازگشت عمومی انسانها به حیات، البته معنی اول تناسب بیشتری با مساله شکافته شدن زمین و همچنین دلائل معاد دارد.
"قول فصل"به معنی سخنی است که میان حق و باطل جدایی میافکند، و در اینجا به قرینه آیات گذشته جمعی آن را اشاره به معاد دانستهاند،در حالی که جمع دیگری آن را اشاره به قرآن میدانند و در بعضی از روایات معصومین ع نیز به آن اشاره شده است.
البته تعبیر از قیامت به"یوم الفصل"در آیات زیادی از قرآن به چشم میخورد.
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر را اشاره به آیات قرآن بدانیم که در ضمن از معاد خبر میدهد،و به این ترتیب جمع میان هر دو تفسیر میشود.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع از پیغمبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود:
انها ستکون فتنة!قلت فما المخرج منها یا رسول اللّٰه؟!قال کتاب اللّٰه فیه نبا من قبلکم،و خبر ما بعدکم،و حکم ما بینکم،هو الفصل لیس بالهزل من ترکه من جبار قصمه اللّٰه و من ابتغی الهدی فی غیره اضله اللّٰه:
"به زودی فتنهای در میان شما ظاهر میشود،عرض کردم ای رسول خدا! راه نجات از آن چیست؟فرمود:قرآن است که اخبار پیشینیان و آیندگان و داوری میان شما در آن است،آن کلامی است که حق را از باطل جدا میکند، جدی است و شوخی نیست،هر جباری آن را ترک کند خداوند او را درهم میشکند،و هر کس هدایت را در غیر آن جستجو کند خداوند گمراهش میسازد"! (1).
1) 1) "صحیح ترمذی"و"سنن دارمی"طبق نقل تفسیر"روح المعانی"جلد 3 ص 100 و"تفسیر مراقی"جلد 30 صفحه 118.
سپس برای تسلی خاطر پیامبر ص و مؤمنان از یک سو،و تهدید دشمنان اسلام از سوی دیگر میافزاید:"آنها پیوسته حیله میکنند و نقشهها میریزند" ( إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً ).
*** "و من نیز در برابر آنها نقشه میریزم"و نقشههاشان را نقش بر آب میکنم"( وَ أَکِیدُ کَیْداً ).
*** "حال که چنین است کافران را اندکی مهلت ده"تا عاقبت کار خویش را ببینند!( فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً ).
آری آنها پیوسته نقشههای شومی برای مبارزه با تو طرح میکنند:
گاه از طریق استهزا وارد میشوند.
گاه به محاصره اقتصادی دست میزنند.
گاه مؤمنان را شکنجه و آزار میکنند.
گاه میگویند:به این قرآن گوش فرا ندهید،و به هنگام تلاوت آن قال و غوغا میکنند تا پیروز شوند.
گاه ساحرت میخوانند،گاه کاهنت میگویند،گاه دیوانهات میشمرند.
گاه در آغاز صبح ایمان میآورند و عصرگاهان کافر میشوند،تا گروهی را به دنبال خود بکشند.
گاه میگویند کسانی که دور تو را گرفتهاند فقرا و بینوایانند آنها را دور کن تا ما با تو باشیم.
گاه میگویند:لا اقل بعضی از خدایان ما را به رسمیت بشناس تا با تو همراه شویم.
و گاه نقشه تبعید یا قتل تو را میکشند.
خلاصه هر لمحه به شکلی و هر دم به لباسی درمیآیند،تا جمع تو را متفرق سازند،و یارانت را در فشار بگذارند،یا تو را از میان بردارند و نور خدا را خاموش کنند.
ولی اینها باید بدانند خدا اراده کرده است این نور عالمگیر شود،این نور الهی است که با پف کردن این و آن خاموش نمیشود.
این خورشید فروزان آسمان است با چشمپوشی خفاشان از میان نمیرود آنها نقشه میکشند و ما هم نقشه میکشیم.
"کید"به گفته"راغب"در"مفردات"نوعی چارهجویی است(که جنبه پنهانی و از طریق آماده ساختن مقدمات بوده باشد)و آن دو گونه است:"نکوهیده" و"پسندیده"هر چند استعمال آن در مذموم بیشتر است،ولی در عین حال در ممدوح نیز به کار میرود،مانند کَذٰلِکَ کِدْنٰا لِیُوسُفَ :"ما اینگونه برای یوسف چارهجویی کردیم"(یوسف 76).
منظور از"کید دشمنان"در آیه مورد بحث روشن است که نمونههای آن را در بالا اشاره کردیم،و قرآن پر است از نقل توطئههای موذیانه و نقشههای شرورانه آنها،و اما در اینکه منظور از کید الهی در اینجا چیست؟بعضی گفتهاند:
همان مهلت دادنی است که سرانجام منتهی به عذاب دردناک میشود،و بعضی آن را به معنی خود عذاب دانستهاند.
ولی مناسبتر این است که گفته شود منظور همان الطافی است که شامل حال پیامبر ص و مؤمنان میشد و دشمنان اسلام را غافلگیر میساخت،کوششهای آنها را از میان میبرد،و توطئههای آنان را درهم میشکست،که نمونههایش در تاریخ اسلام فراوان است.
در این آیات مخصوصا به پیامبر ص دستور میدهد:با آنها مدارا کن
و به آنها مهلت ده و برای نابودیشان عجله مکن،بگذار بقدر کافی اتمام حجت شود،بگذار آنها که مختصر آمادگی دارند سرانجام به اسلام بپیوندند،اصولا عجله کار کسی است که از فوت فرصتها و از دست رفتن امکانات میترسد،و این در باره خداوند قاهر و قادر مفهوم ندارد.
قابل توجه اینکه نخست میفرماید:" فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ "(کافران را مهلت ده)و بار دیگر تاکید کرده،میگوید:"امهلهم"(آنها را مهلت ده) که یکی از باب"تفعیل"است و دیگری از باب"افعال"و تکرار آن برای تاکید است،بیآنکه لفظ عینا تکرار شده باشد،تا بر گوشها سنگین نیاید.
"رویدا"از ماده"رود"(بر وزن عود)به معنی رفت و آمد و تلاش برای انجام چیزی توأم با ملایمت است.
و در اینجا معنی مصدری دارد،و توأم با"تصغیر"است یعنی،مختصر مهلتی به آنها ده (1).
و به این ترتیب خداوند در این جمله کوتاه سه بار به پیامبرش دستور مدارا و مهلت به آنها میدهد،و این سرمشقی است برای همه مسلمانان که در کارهای خود مخصوصا هنگامی که در مقابل دشمنانی نیرومند و خطرناک قرار میگیرند با حوصله و صبر و شکیبایی و دقت رفتار کنند،و از هر گونه شتابزدگی و کارهای بینقشه یا بیموقع بپرهیزند.
بعلاوه در راه تبلیغ آئین حق همواره باید از عجله پرهیز کرد،تا تمام
1) 1) بنا بر این"رویدا"در اینجا جانشین مفعول مطلق است،و در حقیقت مثل آن است که گفته شود امهلهم امهالا قلیلا-و اینکه بعضی احتمال دادهاند که"رویدا" در اینجا معنی امر دارد،و بنا بر این سه امر پی در پی درآمده است بعید به نظر میرسد البته"روید"به معنی امر و به صورت اسم فعل آمده،ولی مناسب آیه مورد بحث با منصوب بودن این کلمه همانست که مفعول مطلق باشد.
کسانی که احتمال هدایتشان میرود ایمان بیاورند،و نسبت به همه اتمام حجت شود.
در اینکه چرا این مهلت کم و کوتاه شمرده شده است یا به خاطر این است که اسلام در مدت کوتاهی بر دشمنان پیروز شد،و نقشههای آنها را برهم زد که اولین ضربه را در میدان"بدر"چشیدند،سپس به زودی در میدان"احزاب" و"خیبر"و"صفین"و غیر آن نقشههای آنها منجر به شکست شد،و پایههای کاخ قدرتشان فرو ریخت، و در پایان عمر پیامبر ص نور اسلام تمام جزیرة العرب را فرا گرفت،و قبل از گذشتن یک قرن بر قسمت عمده جهان آن روز سایه افکند.
و یا به خاطر آن است که عذاب قیامت نیز نزدیک است،و اصولا آنچه قطعی و تخلف ناپذیر است نزدیک محسوب میشود.
به هر حال این سوره از سوگند به آسمان و ستارگان آغاز میشود،و با تهدید کافران توطئهگر و دشمنان حق و حقیقت پایان مییابد،و در لابلای آن دلائلی بر معاد به طرزی زیبا و مؤثر،و بیانی لطیف پیرامون نظارت مراقبین الهی بر انسانها،و تسلی و دلداری مؤمنان آمده که همگی با عباراتی بسیار کوتاه که در عین لطافت قاطعیت مخصوصی دارد،منعکس شده است.
***خداوندا!کید و مکر دشمنان را که در عصر و زمان ما فزونی گرفته متوجه خودشان کن و نقشههای شومشان را نقش بر آب فرما.
پروردگارا!در آن روزی که سرائر و پنهانیها آشکار میگردد ما را شرمنده مساز.
بار الها!ما قوه و ناصری جز تو نداریم ما را به غیرت واگذار مکن.
پایان سوره طارق
تاریخ شروع 24\شعبان المعظم\1407
محتوای سوره"اعلی"و فضیلت آن
این سوره در حقیقت از دو بخش تشکیل یافته،بخشی که در آن روی سخن به شخص پیامبر ص است و دستوراتی را در زمینه تسبیح پروردگار، و ادای رسالت،به او میدهد،و اوصاف هفتگانهای از خداوند بزرگ در این رابطه میشمرد.
و بخش دیگری که از مؤمنان خاشع،و کافران شقی،سخن به میان میآورد، و عوامل سعادت و شقاوت این دو گروه را به طور فشرده در این بخش بیان میکند.
و در پایان سوره اعلام میدارد که این مطالب تنها در قرآن مجید نیامده است،بلکه حقایقی است که در کتب و صحف پیشین،صحف ابراهیم و موسی،نیز بر آن تاکید شده است.
در فضیلت تلاوت این سوره روایات فراوانی رسیده:
از جمله در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
من قرأها اعطاه اللّٰه عشر حسنات بعدد کل حرف انزل اللّٰه علی ابراهیم و موسی و محمد (صلوات اللّٰه علیهم):
"هر کسی سوره اعلی را بخواند خداوند به عدد هر حرفی که بر ابراهیم ع و موسی ع و محمد ص نازل کرده ده حسنه به او عطا میفرماید" (1).
و در حدیث دیگری از امام صادق ع میخوانیم:
من قرأ سبح اسم ربک الاعلی فی فرائضه او نوافله قیل له یوم القیامه ادخل الجنة من ای ابواب الجنة شئت ان شاء اللّٰه!
1) 1) "تفسیر نور الثقلین"جلد 5 صفحه 533.
"کسی که سوره اعلی را در فرائض یا نوافل خود بخواند،روز قیامت به او گفته میشود:از هر یک از درهای بهشت میخواهی وارد شو ان شاء- اللّٰه" (1).
در روایات متعددی نیز آمده است هنگامی که پیغمبر ص یا ائمه هدی ع آیه" سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی "را میخواندند بعد از آن به این دستور عمل کرده میفرمودند سبحان ربی الاعلی (2).
و در روایت دیگری آمده که یکی از یاران علی ع میگوید:بیست شب پشت سر آن حضرت نماز خواندم جز سوره سبح اسم ربک الاعلی را در نماز نمیخواند،و میفرمود اگر میدانستید چه برکاتی در آن است هر یک از شما در هر روز ده بار آن را تلاوت میکردید،و هر کس آن را بخواند گویی کتب و صحف موسی و ابراهیم را تلاوت کرده است" (3).
خلاصه از مجموعه روایاتی که در این زمینه رسیده استفاده میشود که این سوره از اهمیت خاصی برخوردار است،تا آنجا که در حدیثی از علی ع میخوانیم:این سوره محبوب پیغمبر اکرم ص بود
کان رسول اللّٰه(ص) یحب هذه السورة سبح اسم ربک الاعلی
(4) .
در اینکه آیا این سوره در مکه نازل شده یا در مدینه؟در میان مفسران گفتگو است مشهور آن است که این سوره در مکه نازل شده است،در حالی که بعضی معتقدند که مدنی است.
علامه طباطبائی(رحمة اللّٰه علیه)ترجیح میدهد که قسمت اول سوره مکی باشد،و ذیل سوره مدنی،چرا که در آن سخن از نماز و زکات است و طبق
تفسیری که از ائمه اهل بیت ع رسیده منظور"نماز عید فطر"و"زکات فطره" است،و میدانیم روزه ماه مبارک و نماز عید و زکات فطره در مدینه نازل شده است (1).
ولی این احتمال وجود دارد که دستور به نماز و زکات در بخش آخر این سوره یک دستور عام باشد هر چند نماز عید فطر و زکات فطره یکی از مصادیق روشن آن محسوب میشود،و میدانیم تفسیر به مصداق روشن در روایات اهل بیت ع بسیار فراوان است.
بنا بر این نظر مشهور که میگویند تمام سوره مکی است بعید به نظر نمیرسد،به خصوص اینکه آیات آغاز و پایان سوره کاملا از نظر مقاطع حروف هماهنگ است،و مشکل بتوان گفت قسمتی در مکه و قسمتی در مدینه نازل شده در روایتی نیز آمده است که هر گروهی از مسلمانان وارد مدینه میشدند این سوره را برای مردم مدینه میخواندند (2).
و این احتمال که فقط صدر آن خوانده میشد و ذیل آن در مدینه نازل شده بسیار بعید است.
سوره اعلی
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّکَ اَلْأَعْلَی (1) اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی (2) وَ اَلَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ (3) وَ اَلَّذِی أَخْرَجَ اَلْمَرْعیٰ (4) فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ (5)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-نام پروردگار بلند مرتبهات را منزه دار.
2-همان خداوندی که آفرید و منظم کرد.
3-و همان کس که تقدیر کرد و هدایت فرمود.
4-و آن کس که چراگاه را به وجود آورد.
5-سپس آن را خشک و سیاه قرار داد.
خداوند بزرگ را تسبیح گوی
این سوره که در حقیقت عصاره مکتب انبیا و دعوت پیامبران از تسبیح و تقدیس پروردگار شروع میشود در آغاز روی سخن را به پیامبر ص کرده میفرماید:"نام پروردگار بلند مرتبهات را از هر عیب و نقص پاک بشمر" ( سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی ).
جمعی از مفسران معتقدند که منظور از"اسم"در اینجا"مسمی"است، در حالی که جمعی گفتهاند منظور خود نام پروردگار است،البته نامی که دلالت بر مسمی میکند،و میان این دو تفسیر تفاوت چندانی نیست و به هر حال منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بتها قرار داده نشود،و ذات پاک او را از هر گونه عیب و نقص،و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانیت،و هر گونه محدودیت و نقصان منزه بشمریم،نه همچون بت پرستان که نام او را در کنار نام بتهای خود قرار میدهند،یا کسانی که او را جسم و جسمانی میشمرند.
تعبیر به"اعلی"بیانگر این حقیقت است که او از هر کس و هر چیز و و هر چه تصور کنیم،و هر خیال و قیاس و گمان و وهم،و هر گونه شرک جلی و خفی برتر و بالاتر است.
تعبیر به"ربک"(پروردگارت)اشاره به این است که پروردگاری که تو مردم را به سوی او میخوانی از پروردگار بت پرستان جدا است.
*** و بعد از این دو توصیف(رب و اعلی)در توضیح آن پنج وصف دیگر را بیان میکند که همگی شرح ربوبیت اعلای پروردگار است،میفرماید:"همان خداوندی که آفرید و مرتب و منظم کرد"( اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی ).
"سوی"از ماده تسویه به معنی نظام بخشیدن و مرتب نمودن است و مفهوم گستردهای دارد که تمام نظامات جهان را شامل میشود،اعم از نظاماتی که بر منظومهها و کواکب آسمان حاکم است،و یا آنچه بر مخلوقات زمینی، مخصوصا انسان از نظر جسم و جان،و اینکه بعضی از مفسران آن را تنها به نظام خاص دست و پا و چشمهای انسان،و یا راست قامت بودن او تفسیر کردهاند در حقیقت بیان مصداق محدودی از این مفهوم وسیع است.
و به هر حال نظام عالم آفرینش که از بزرگترین منظومههای آسمانی را شامل میشود تا موضوعات سادهای همچون خطوط سر انگشتهای انسان که در سوره قیامت به آن اشاره شده بَلیٰ قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ (قیامت 4) شاهد گویایی بر ربوبیت او،و اثبات وجود پروردگار است،و در این تعبیر کوتاه یک دنیا مطلب نهفته است.
*** بعد از مساله آفرینش و نظم بندی خلقت،به موضوع برنامهریزی برای حرکت کمالی،و هدایت موجودات در این مسیر،پرداخته،میافزاید:"همان کسی که تقدیر کرد و هدایت فرمود"( وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ ).
منظور از"تقدیر"همان اندازهگیری و تعیین برنامههای حرکت به سوی اهدافی است که موجودات به خاطر آن آفریده شدهاند.
و منظور از"هدایت"همان هدایت تکوینی است که به صورت انگیزهها و قوانینی که به بر هر موجودی حاکم ساخته(اعم از انگیزههای درونی و برونی میباشد.
فی المثل از یک سو پستان مادر و شیر آن را برای تغذیه طفل آفریده و به مادر عاطفه شدید مادری داده و از سوی دیگر در طفل انگیزهای آفریده که او را
به سوی پستان مادر میکشاند،و این آمادگی و جاذبه دو جانبه در مسیر هدف، در همه موجودات دیده میشود.
خلاصه اینکه:دقت در ساختمان هر موجود و مسیری را که در طول عمر خود طی میکند،به وضوح این حقیقت را نشان میدهد که برنامهریزی دقیقی دارد،و دست هدایت نیرومندی پشت سر آن است،و آن برای اجرای این برنامهها کمک میکند،و این نشانه دیگری از ربوبیت پروردگار است.
البته در مورد انسان غیر از برنامه هدایت تکوینی،نوع هدایت دیگری وجود دارد که از طریق وحی و ارسال انبیاء صورت میگیرد،و هدایت تشریعی نام دارد،و جالب اینکه هدایت تشریعی انسان نیز در تمام زمینهها مکمل هدایت تکوینی او است.
نظیر این معنی در آیه 50 طه نیز آمده است،آنجا که موسی ع در مقابل این سؤال فرعون که میگوید:پروردگار شما کیست"؟ فَمَنْ رَبُّکُمٰا یٰا مُوسیٰ ؟ جواب میدهد: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ :"پروردگار ما کسی است که به هر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بود داد،سپس رهبریش کرد".
مفهوم این سخن در زمان موسی بن عمران یا نزول قرآن گرچه اجمالا معلوم بود،ولی امروز با پیشرفت علوم و دانش بشری در زمینه شناخت انواع موجودات،مخصوصا جانداران و گیاهان،از هر زمان آشکارتر شده است، و هزاران هزار کتاب در زمینه این"تقدیر"و"هدایت تکوینی"نوشته شده، و در عین حال اعتراف میکنند،آنچه هنوز ناگفته مانده به مراتب بیشتر است.
در مرحله بعد اشاره به گیاهان و مخصوصا مواد غذایی چهار پایان کرده، میافزاید:"آن کسی که چراگاه را به وجود آورد و از دل زمین بیرون فرستاد" ( وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ ).
تعبیر به"اخرج"از ماده"اخراج"اشاره به این است که گویی همه اینها در دل زمین وجود داشته،و خداوند آنها را بیرون فرستاده،بدیهی است تغذیه حیوانات مقدمهای است برای تغذیه انسان،و فایده آن سرانجام به انسانها باز میگردد.
*** و بعد میافزاید:"سپس خداوند آن را خشک و سیاه قرار داد"( فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ ).
"غثاء"در اصل به معنی گیاهان خشکی است که روی سیلاب قرار میگیرد،همچنین به کفهایی که روی دیگ در حال جوشیدن پیدا میشود "غثاء"میگویند،و این تعبیر به عنوان کنایه از هر چیزی که ضایع میشود و بیهوده از دست میرود استعمال میشود،و در آیه مورد بحث به معنی گیاهان خشکیده و در هم ریخته است.
"احوی"از ماده"حوه"(بر وزن قوه)به معنی رنگ سبز سیر و گاه به معنی رنگ سیاه آمده است.
و هر دو به یک معنی باز میگردد،چرا که رنگ سبز سیر همواره متمایل به سیاهی است،و این تعبیر به خاطر آن است که گیاهان خشک هنگامی که روی هم متراکم میشوند تدریجا میل به سیاهی پیدا میکنند.
انتخاب این تعبیر با اینکه در مقام بیان نعمتهای الهی است ممکن است به یکی از سه علت بوده باشد:
نخست اینکه این وضع گیاهان بازگو کننده فنای دنیا است،و همیشه درس عبرتی برای انسانها محسوب میشود،همان گیاهی که در فصل بهار سرسبز و خرم و با طراوت و نشاط آفرین بود با گذشت چند ماه خشک و بی فروغ و مرده و سیاه رنگ میشود،و با زبان حال بیانگر ناپایداری دنیا و گذشت سریع روزگار است.
دیگر اینکه:گیاهان خشکیده هنگامی که روی هم متراکم میشوند و میپوسند تبدیل به نوعی کود طبیعی میشوند که به زمین قدرت کافی برای پرورش گیاهان تازه میدهد.
سوم اینکه بعضی گفتهاند در این آیه اشارهای است به مساله پیدایش زغال سنگ از گیاهان و درختان،زیرا میدانیم زغال سنگ که یکی از مهمترین منابع انرژی در کره زمین است،و بشر در زندگی روزمره و صنایع خود از آن استفاده فراوان کرده و میکند،باقیمانده گیاهان و درختانی است که میلیونها سال قبل خشکیده و در زمین دفن شده،و با گذشت زمان متحجر و سیاه رنگ گشته است.
بعضی از دانشمندان معتقدند مراتعی که امروز به صورت زغال سنگ در آمدهاند حدود دویست و پنجاه میلیون سال قبل روئیده سپس در دل زمین مدفون شده است! این مراتع بقدری زیادند که اگر مصرف فعلی زغال سنگ دنیا را در نظر بگیریم نیاز بیش از چهار هزار سال مردم دنیا را تامین میکند (1).
البته تفسیر آیه به خصوص معنی اخیر بعید به نظر میرسد ولی آیه میتواند معنی جامعی داشته باشد که هر سه تفسیر در آن جمع گردد.
1) 1) تفسیر اخیر در کتاب"قرآن بر فراز اعصار"نوشته"ع-نوفل"ترجمه بهرامپور آمده است(صفحه 123).
به هر حال غُثٰاءً أَحْویٰ (گیاهان خشکیده تیره رنگ)منافع زیادی در بر دارد هم غذای مناسبی است برای زمستان حیوانات،و هم وسیلهای است برای سوخت و سوز انسان،و هم کود مناسبی است برای زمینها.
قابل توجه اینکه در هفت توصیفی که در آیات فوق آمده(ربوبیت علو- خلقت-تسویه-تقدیر-هدایت-رویاندن گیاهان).
در حقیقت مساله ربوبیت عالی پروردگار با پنج وصف اخیر به نحو احسن تشریح شده است که مطالعه آنها انسان را به خوبی به مقام ربوبیت والای خداوند آشنا میسازد،و نور ایمان را در دل او میافکند،و مهمترین نعمتهای الهی را به طور اجمال بازگو میکند،و حسن شکرگزاری را در آدمی برمیانگیزد.
مساله تقدیر(اندازهگیری)و هدایت عمومی موجودات که در آیات فوق از مظاهر ربوبیت پروردگار شمرده شده،از مسائلی است که هر قدر زمان بر آن بگذرد و علم و دانش بشر پیشرفت کند حقایق بیشتری از آن بروز میکند.
اکتشافات علمی به ما امکان میدهد که چهرههای تازه و شگفتآور و شوقانگیزتری از این تقدیر و هدایت را در تمام ذرات جهان بنگریم،بعضی از مفسران در اینجا با استناد به نوشتههای دانشمند معروف"کمریسی موریسن"در کتاب "راز آفرینش انسان"نمونههایی از این راز بزرگ را در مورد هدایت حیوانات و انواع مختلف جانداران آورده است که ذیلا به قسمتی از آن با مختصر تغییر و تکمیل اشاره میشود.
1-پرندگان مهاجر که گاهی در سال هزاران کیلومتر را بر فراز اقیانوسها و جنگلها و بیابانها میپیمایند هرگز آشیانه خود را گم نمیکنند،و بعد از بازگشت
درست به وطن اصلی باز میگردند،و همچنین زنبوران عسل هر قدر از کندوی خود دور شوند و باد آنها از این طرف و آن طرف ببرد باز دقیقا به آشیانه خود بر میگردند،در حالی که انسان برای بازگشت به وطن احتیاج به نشانهها و آدرسهای دقیق و راهنما دارد.
2-حشرات چشمهای میکروسکوبی(ذره بین)دارند که ساختمان و قدرت دید آن انسان را به حیرت وا میدارد،در حالی که بازهای شکاری دارای چشمهای تلسکوپی(دوربین)هستند.
3-انسان برای پیدا کردن راه خویش در شب باید از منبع نور استفاده کند،ولی بسیاری از پرندگان در نهایت ظلمت و تاریکی شب اهداف خود را میبینند،و این از طریق چشمانی است که در برابر اشعه،ما دون قرمز حساسیت دارد و همچنین دستگاه رادار مانندی است که در وجود بعضی از آنها به یادگار گذاشته شده است.
4-سگها به خاطر داشتن شامه اضافی میتوانند هر حیوانی را در مسیر آنها باشند از طریق بو بشناسند،در حالی که انسان حتی با وسائلی که در دست دارد قادر به چنین مطلبی نیست.
5-تمام حیوانات صداهایی را که شدت ارتعاش آن بیرون از قدرت سامعه ما است درک میکنند،و شنوایی آنها به مراتب از شنوایی ما دقیقتر است،هر چند انسان توانسته است این مطلب را با وسائل و ابزار علمی جبران کند و صدای بال مگسی را که چندین کیلومتر از او دور است آن چنان بشنود که گویی روی لاله گوش او قرار گرفته!و شاید این تفاوت قدرتی را که خداوند میان انسان و حیوان قائل شده به خاطر همین است که انسان از طریق علم و عقل قادر بر جبران ضعفهایش میباشد ولی حیوانات چنین نیستند.
6-نوعی ماهی کوچک است که سالها در دریا زندگی میکند سپس برای
تخمریزی به همان نهری که در آن متولد شده است باز میگردد و بر ضد امواج پیش میرود موطن اصلی را که مناسبت پرورش او است بعد از سالها آن در فاصله دور دستی پیدا میکند! 7-و از این عجیبتر داستان بعضی از حیوانات آبی است که آنها عکس این مسیر را طی میکنند.
سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ (6) إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ اَلْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ (7) وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ (8) فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ اَلذِّکْریٰ (9) سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ (10) وَ یَتَجَنَّبُهَا اَلْأَشْقَی (11) اَلَّذِی یَصْلَی اَلنّٰارَ اَلْکُبْریٰ (12) ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ (13)
6-ما به زودی(قرآن را)بر تو قرائت میکنیم و هرگز فراموش نخواهی کرد.
7-مگر آنچه را خدا بخواهد،که او آشکار و پنهان را میداند.
8-و ما تو را برای انجام هر کار خیر آماده میکنیم.
9-پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد.
10-و به زودی آنها که از خدا میترسند متذکر میشوند.
11-اما بدبختترین افراد از آن دوری میگزیند.
12-همان کسی که در آتش بزرگ وارد میشود.
13-سپس در آن آتش نه میمیرد و نه زنده میشود.
ما تو را برای هر کار خیر آماده میکنیم
در آیات گذشته سخن از ربوبیت و"توحید"پروردگار بود و به دنبال آن در آیات مورد بحث سخن از قرآن و"نبوت"پیامبر ص است،در آیات گذشته سخن از"هدایت عمومی"موجودات بود،و در آیات مورد بحث سخن از"هدایت نوع انسان"است،و بالآخره در آیات گذشته تسبیح پروردگار علی اعلی آمده بود،و در این آیات از قرآن که بیانگر این تسبیح است سخن به میان میآورد.
میفرماید:"ما به زودی بر تو قرائت میکنیم و هرگز فراموش نخواهی کرد ( سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ ).
بنا بر این هنگام نزول وحی عجله مکن،و هرگز نگران فراموش کردن آیات الهی مباش،آن کس که این آیات بزرگ را برای هدایت انسانها بر تو فرستاده،هم او حافظ و نگاهبان آنها است،آری او نقش این آیات را در سینه پاک تو ثابت میدارد،به طوری که هرگز گرد و غبار نسیان بر آن نخواهد نشست.
این نظیر مطلبی است که در آیه 114 سوره طه آمده است:فلا تعجل بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً :"برای خواندن قرآن پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود عجله مکن،و بگو پروردگارا علم مرا افزون کن"و در آیه 16 سوره قیامت میخوانیم لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ :"زبان خود را به قرآن حرکت مده پیش از آنکه وحی بر تو تمام شود،بر ما است که آن را جمعآوری کنیم و بر تو بخوانیم".
سپس برای اثبات قدرت خداوند و اینکه هر خیر و برکتی است از ناحیه او است میافزاید:(تو چیزی از آیات الهی را فراموش نمیکنی)مگر آنچه را خدا بخواهد که او آشکار و پنهان را میداند"( إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ ).
مفهوم این تعبیر آن نیست که پیامبر ص چیزی از آیات الهی را فراموش میکند و الا از گفتار او سلب اطمینان خواهد شد بلکه هدف بیان این حقیقت است که موهبت حفظ آیات الهی از سوی خدا است،و لذا هر لحظه بخواهد میتواند آن را از پیامبرش بگیرد،و یا به تعبیر دیگر هدف بیان تفاوت علم ذاتی خداوند و علم موهبتی پیامبرش ص است.
این آیه در حقیقت شبیه چیزی است که در باره خلود بهشتیان در آیه 108 سوره هود آمده است: وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ عَطٰاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ: "سعادتمندان همیشه در بهشت خواهند بود نه ما دام که آسمانها و زمین برپا است،مگر آنچه را پروردگار تو بخواهد این عطائی است که هرگز قطع نمیشود".
مسلم است که بهشتیان هرگز از بهشت بیرون نمیروند و ذیل آیه خود گواه این موضوع است،بنا بر این جمله" إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ "اشاره به حاکمیت اراده و قدرت خداوند،و ارتباط همه چیز به مشیت و خواست او است،هم در آغاز پیدایش و هم در بقاء.
از جمله اموری که بر این معنی گواهی میدهد این است که حفظ بعضی از مسائل و فراموشی بعضی دیگر در میان همه انسانها است،و این امتیازی نیست که خداوند آن را به عنوان یک موهبت برای پیامبرش بیان کند،بنا بر این منظور حفظ تمامی آیات قرآن و احکام و معارف اسلام است.
بعضی نیز گفتهاند منظور از این استثناء آیاتی است که هم محتوا و هم تلاوت
آن هر دو نسخ شده است.
ولی این تفسیر بسیار بعید به نظر میرسد،اصولا وجود چنین آیاتی ثابت نیست.
بعضی نیز احتمال دادهاند که استثناء از مساله قرائت باشد،بنا بر این مفهوم آیه چنین میشود:"ما به زودی بر تو قرائت میکنیم و آیات خود را بیان میداریم،مگر آیاتی که پروردگارت اراده کرده که در علم مخزون او مکتوم باشد"این تفسیر نیز با توجه به سیاق آیه بعید به نظر میرسد.
جمله" إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ "در حقیقت بیان علت مطلبی است که در جمله"سنقرئک"آمده است،اشاره به اینکه خداوندی که از تمام حقایق آشکار و پنهان با خبر است،آنچه مورد نیاز بشر بوده و هست از طریق وحی به تو القا میکند،و چیزی را در این زمینه فروگذار نخواهد کرد.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور این است که پیامبر ص در گرفتن وحی عجله نکند،و از نسیان و فراموشکاری بیم نداشته باشد،چرا که خداوند عالم به حقایق آشکار و پنهان وعده داده است که او چیزی را فراموش نکند.
به هر حال این یکی از معجزات پیغمبر اسلام ص است که آیات و سورههای طولانی را با یک بار تلاوت جبرئیل به خاطر میسپرد،و همیشه به خاطر داشت، و چیزی را فراموش نمیکرد.
*** سپس پیامبر ص را دلداری داده،میافزاید:"ما تو را به انجام هر کار خیری توفیق میدهیم و کارها را بر تو آسان میسازیم"( وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ ) (1).
1) 1) بعضی گفتهاند که مفهوم آیه در واقع"نیسر الیسری لک"میباشد که به عنوان تاکید تقدیم و تاخیری در آن انجام گردیده،"و نیسرک للیسری"شده البته این در صورتی است که نیسرک به معنی"نوفقک"نباشد و الا نیازی به تقدیم و تاخیر ندارد(دقت کنید).
و به تعبیر دیگر هدف بیان این حقیقت است که در راهی که تو در پیش داری مشکلات و سختیها فراوان است،هم در راه گرفتن وحی و حفظ آن،و هم در تبلیغ رسالت و ادای آن،و هم در انجام کارهای خیر و عمل به آن،ما در تمام این امور (دریافت وحی و ابلاغ و نشر و تعلیم و عمل کردن به آن)به تو یاری میدهیم و مشکلات را بر تو آسان میسازیم.
این جمله ممکن است اشاره به محتوای دعوت پیامبر ص و تکالیف و برنامههای الهی نیز باشد یعنی محتوای آن آسان،و شریعت او شریعت سمحه سهله است،و تکالیف شاق و کمرشکن در این آئین الهی وجود ندارد.
بنا بر این،آیه فوق مفهوم بسیار وسیعی دارد هر چند بسیاری از مفسران آن را در یکی از ابعادش محدود کردهاند.
و به راستی اگر یاری و توفیق و نصرت الهی نبود پیروزی پیامبر ص بر آن همه مشکلات غیر ممکن بود.
زندگانی خود پیامبر ص نیز نمونه کاملی از تعلیم این حقیقت بود.
او در هیچ چیز،اعم از لباس و خوراک و مرکب و وسائل زندگی،سختگیر نبود،هر غذای مناسبی را تناول میفرمود،هر گونه لباسی را که زنندگی نداشت میپوشید،گاه در بستر میآرمید،و گاه روی فرش،و گاه حتی روی شنهای بیابان،و از هر گونه تعلق و تقیدی آزاد بود.
*** بعد از بیان موهبت وحی آسمانی به پیغمبر اکرم ص،و وعده توفیق و تسهیل امور برای او،به ذکر مهمترین وظیفه او پرداخته،میفرماید:"پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد"( فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ ).
بعضی گفتهاند:منظور این است که تذکر به هر حال سودمند است،
و افرادی که به هیچوجه از آن منتفع نشوند کمند،بعلاوه حد اقل موجب اتمام حجت بر منکران میشوند که این خود منفعت بزرگی است (1).
در حالی که بعضی عقیده دارند آیه محذوفی دارد و مفهومش این است تذکر ده خواه مفید باشد یا نباشد،"فذکر ان نفعت الذکری او لم تنفع"و در حقیقت شبیه چیزی است که در آیه 81 سوره نحل آمده است وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ :"خداوند برای شما پیراهنهایی قرار داد که شما را از گرما(و سرما) حفظ میکند"در این آیه فقط"گرما"ذکر شده و"سرما"به قرینه مقابله معلوم میشود.
ولی بعضی از مفسران اصرار دارند که"جمله شرطیه"در اینجا مفهوم دارد،و منظور این است که در آن جایی باید تذکر دهی که مفید است،و در آنجا که هیچ فایدهای ندارد لازم نیست.
این احتمال نیز داده شده که"ان"در اینجا"شرطیه"نباشد،بلکه به معنی"قد"و برای تاکید و تحقیق است و مفهوم جمله این است:تذکر ده که تذکر مفید و سودمند است.
از میان این چهار تفسیر،تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر میرسد.
برنامه عملی پیغمبر اکرم ص نیز گواه بر این است که او برای تبلیغات و تذکرات خود هیچ قید و شرطی قائل نبود و همگان را وعظ میکرد و انذار مینمود.
1) 1) و اینکه قرآن میگوید:" سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ ""برای آنها یکسان است چه انذارشان کنی یا نکنی(بقره-6)تنها در مورد اقلیتی از مردم است و گرنه اکثریت خواه ناخواه تحت تاثیر سخنان بلیغ و رسا واقع میشوند،منتها بعضی زیادتر،بعضی کمتر،و بعضی بسیار کمتر ولی به هر حال سخنان سنجیده غالبا اثر دارد،بنا بر این جمله شرطیه در اینجا از قبیل قید غالبی است که مفهوم ندارد.
*** در آیات بعد به عکس العمل مردم در برابر تذکر وعظ و انذار پرداخته، و آنها را به دو گروه تقسیم میکند:میفرماید:"به زودی آنها که از خدا میترسند و احساس مسئولیت میکنند متذکر میشوند"( سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ ).
آری تا روح"خشیت"و ترس،و یا به تعبیر دیگر روح"حقطلبی" و"حق جویی"که مرتبهای از تقوا است در انسان وجود نداشته باشد از مواعظ الهی و تذکرات پیامبران نفعی نمیبرد،لذا در آغاز سوره بقره قرآن را مایه هدایت برای پرهیزگاران شمرده میگوید: هُدیً لِلْمُتَّقِینَ .
*** و در آیه بعد به گروه دوم پرداخته میافزاید:"اما بدبختترین افراد از آن دوری میگزینند"( وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی ) (1).
در بعضی از روایات آمده است که ابن عباس میگوید:آیه" سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ "در باره"عبد اللّٰه بن ام مکتوم"آن مرد نابینای پاکدل حق طلب نازل شده،و بعضی گفتهاند:آیه" وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی "در باره"ولید بن مغیره"و"عتبة بن ربیعه"است که از سران شرک و کفر بودند (2).
بعضی گفتهاند که منظور از"اشقی"در اینجا معاندین و دشمنان حق است، چرا که مردم سه گروهند:گروهی عارف و آگاه،و گروهی متوقف و شاک، و گروهی معاند،و طبیعی است که گروه اول و دوم از تذکرات منتفع میشوند، تنها گروه سودمند که بهره مثبتی نمیگیرند و تنها تاثیر تذکر در مورد آنها همان
اتمام حجت است.
ضمنا از این آیه استفاده میشود که پیامبر ص گروه سوم را هم نیز مشمول تذکرات خود قرار میداد،ولی آنها دوری میکردند و چهره بر میتافتند.
قابل توجه این است که در این دو آیه"شقاوت"نقطه مقابل"خشیت" قرار داده شده، در حالی که قاعده باید در مقابل سعادت قرار گیرد،و این به خاطر آن است که ریشه اصلی سعادت و خوشبختی انسان،همان احساس مسئولیت و خشیت است.
*** و در آیه بعد سرنوشت گروه اخیر را چنین بیان میکند"همان شقاوتمندی که در آتش بزرگ دوزخ وارد میشود،و در آن جای میگیرد"( اَلَّذِی یَصْلَی النّٰارَ الْکُبْریٰ ).
*** "سپس در آن آتش برای همیشه میماند،نه میمیرد،و نه زنده میشود" ( ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ ).
یعنی نه میمیرد که آسوده گردد،و نه حالتی را که در آن است میتوان زندگی نام نهاد،بلکه دائما در میان مرگ و زندگی دست و پا میزند،و این بدترین بلا و مصیبت برای آنها است.
در اینکه منظور از" اَلنّٰارَ الْکُبْریٰ "(آتش بزرگ)چیست؟جمعی گفتهاند منظور پائینترین طبقه جهنم و اسفل السافلین است،چرا چنین نباشد که آنها شقیترین و معاندترین مردم بودند،و عذاب آنها نیز باید سختترین و هولناکترین عذاب باشد.
ولی بعضی گفتهاند که توصیف این آتش به"کبری"در مقابل آتش"صغری" است،یعنی آتشهای این دنیا میباشد،همانگونه که در حدیثی آمده که امام
صادق ع فرمود:
ان نارکم هذه جزء من سبعین جزء من نار جهنم،و قد اطفئت سبعین مرة بالماء ثم التهبت و لو لا ذلک ما استطاع آدمی ان یطیقها:
"این آتش شما جزئی از هفتاد جزء از آتش دوزخ است،که هفتاد مرتبه با آب خاموش شده،باز شعلهور گردیده و اگر چنین نبود هیچ انسانی قدرت تحمل آن را نداشت و نمیتوانست در کنار آن قرار گیرد (1).
در دعای معروف کمیل که از امیر مؤمنان علی ع منقول است در باره مقایسه آتش دنیا و آخرت میخوانیم:علی ان ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه قصیر مدته:"این بلا و مکروهی است که توقف آن کم و بقایش مختصر و مدتش کوتاه است".
1) 1) "بحار الانوار"جلد 8 صفحه 288 حدیث 21.
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی (14) وَ ذَکَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی (15) بَلْ تُؤْثِرُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (16) وَ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (17) إِنَّ هٰذٰا لَفِی اَلصُّحُفِ اَلْأُولیٰ (18) صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ (19)
14-مسلما رستگار میشود کسی که خود را تزکیه کند.
15-و نام پروردگارش را بیاد آورد و نماز بخواند.
16-بلکه شما حیات دنیا را مقدم میدارید.
17-در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.
18-این دستورات در کتب آسمانی پیشین آمده است.
19-کتب ابراهیم و موسی.
برنامهای که در همه کتب آسمانی آمده
در آیات قبل اشارهای به مجازات سخت کفار معاند،و دشمنان حق شده
بود،و در آیات مورد بحث به نجات اهل ایمان و عوامل این نجات اشاره میکند، نخست میفرماید"مسلما رستگار میشود کسی که خود را تزکیه کند" ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی ).
*** "و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند"( وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی ).
به این ترتیب عامل فلاح و رستگاری و پیروزی و نجات را سه چیز میشمرد:
"تزکیه"و"ذکر نام خداوند"و سپس"بجا آوردن نماز".
در اینکه منظور از"تزکیه"چیست تفسیرهای گوناگونی ذکر کردهاند:
نخست اینکه منظور پاکسازی روح از شرک است،به قرینه آیات قبل، و نیز به قرینه اینکه مهمترین پاکسازی همان پاکسازی از شرک است.
دیگر اینکه منظور پاکسازی دل از رذائل اخلاقی و انجام اعمال صالح است، به قرینه آیات فلاح در قرآن مجید از جمله آیات آغاز سوره مؤمنون که فلاح را در گرو اعمال صالح میشمرد،و به قرینه آیه 9 سوره شمس که بعد از ذکر مساله تقوی و فجور میفرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا: "رستگار شد کسی که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زینت تقوی بیاراست".
دیگر اینکه منظور"زکات فطره"در روز عید فطر است که نخست باید زکات را پرداخت و بعد نماز عید را بجا آورد،چنان که در روایات متعددی از امام صادق ع این معنی نقل شده است (1).
همین معنی در منابع اهل سنت از امیر مؤمنان علی ع روایت شده (2).
در اینجا این سؤال مطرح است که سوره اعلی سوره مکی است،و در مکه نه زکات فطر مقرر شده بود،و نه روزه ماه مبارک،و نه مراسم نماز عید فطر.
در پاسخ این سؤال بعضی گفتهاند که هیچ مانعی ندارد آغاز این سوره در مکه نازل شده باشد و پایانش در مدینه.
این احتمال نیز قویا وجود دارد که تفسیر فوق از قبیل بیان یک مصداق روشن و تطبیق آیه بر فرد واضح است.
بعضی نیز"تزکیه"را در اینجا به معنی دادن صدقه مالی دانستهاند.
مهم این است که"تزکیه"معنی وسیعی دارد که همه این مفاهیم را در بر میگیرد،هم پاکسازی روح از آلودگی شرک،و هم پاکسازی از اخلاق رذیله، و هم پاکسازی عمل از محرمات،و هر گونه ریا،و هم پاکسازی مال و جان به وسیله دادن زکات در راه خدا،زیرا طبق آیه خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا :"از اموال آنها صدقهای(زکات)بگیر تا آنها را به وسیله آن پاکسازی و تزکیه کنی"دادن زکات سبب پاکی روح و جان است.
بنا بر این،تمام تفسیرها ممکن است در معنی گسترده آیه جمع باشد.
قابل توجه اینکه:در آیات فوق نخست سخن از تزکیه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.
به گفته بعضی از مفسران مراحل عملی مکلف سه مرحله است:
نخست"ازاله عقائد فاسده از قلب"سپس"حضور معرفة اللّٰه و صفات و اسماء او در دل"و سوم"اشتغال به خدمت"آیات فوق در سه جمله کوتاه اشاره به این سه مرحله کرده است (1).
این نکته نیز قابل توجه است که"نماز"را فرع بر"ذکر پروردگار" میشمرد،این به خاطر آن است که تا بیاد او نیفتد و نور ایمان در دل او پرتو افکن
1) 1) "تفسیر فخر رازی"جلد 31 صفحه 147.
نشود به نماز نمیایستد،بعلاوه نمازی ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشی از یاد او باشد،و اینکه بعضی ذکر پروردگار را تنها به معنی "اللّٰه اکبر" یا "بسم اللّٰه الرحمن الرحیم" که در آغاز نماز گفته میشود تفسیر کردهاند در حقیقت بیان مصداقهایی از آن است.
*** سپس به عامل اصلی انحراف از این برنامه فلاح و رستگاری اشاره کرده، میافزاید:"بلکه شما حیات دنیا را مقدم میدارید"( بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ).
*** "در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است"( وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ ).
و این در حقیقت همان مطلبی است که در احادیث نیز آمده:حب الدنیا رأس کل خطیئة:"محبت دنیا سرچشمه هر گناهی است (1).
در حالی که هیچ عقلی اجازه نمیدهد که انسان"سرای باقی"را به"متاع فانی"بفروشد و این لذات مختصر و آمیخته با انواع درد و رنج را بر آن همه نعمت جاویدان و خالی از هر گونه ناملائمات مقدم بشمرد.
*** و سرانجام در پایان سوره میفرماید:"این دستوراتی که گفته شد منحصر به این کتاب آسمانی نیست،بلکه در صحف و کتب پیشین نیز آمده است" ( إِنَّ هٰذٰا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ ).
1) 1) این حدیث با عبارات مختلف از"امام صادق"و"امام سجاد"علی بن الحسین، بلکه از همه انبیا نقل شده است،و این دلیل بر اهمیت فوق العاده آن است(نور الثقلین جلد 5 صفحه 556 و 557).
"صحف و کتب ابراهیم و موسی"( صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ ) (1).
در اینکه مشار الیه"هذا"چیست؟نظرات گوناگونی وجود دارد:
جمعی گفتهاند اشاره به دستورات اخیر در زمینه"تزکیه"و"نماز"و"مقدم نشمردن حیات دنیا بر آخرت"است،چرا که اینها از اساسیترین تعلیمات همه انبیا بوده،و در تمام کتب آسمانی آمده است.
بعضی دیگر آن را اشاره به تمام"سوره"میدانند،چرا که از توحید شروع میشود،و با نبوت ادامه مییابد،و به برنامههای عملی ختم میشود.
و به هر حال،این تعبیر نشان میدهد که محتوای پر اهمیت این سوره، یا خصوص آیات اخیر،از اصول اساسی عالم ادیان،و از تعلیمات بنیادی همه انبیا و پیامبران است و این خود نشانهای است از عظمت سوره و از اهمیت این تعلیمات.
"صحف"جمع"صحیفه"در اینجا به معنی لوح و یا صفحهای است که چیزی بر آن مینویسند.
آیات فوق نشان میدهد که حضرت ابراهیم ع و موسی ع نیز دارای کتابهای آسمانی بودهاند.
در روایتی از ابو ذر میخوانیم که میگوید:به پیغمبر اکرم ص عرض کردم انبیا چند نفر بودند؟ فرمود یکصد و بیست و چهار هزار نفر.
گفتیم:رسولان آنها چند نفر بودند؟ فرمود:سیصد و سیزده نفر،و بقیه فقط"نبی"بودند.
1) 1) ممکن است" صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ "توضیحی برای" اَلصُّحُفِ الْأُولیٰ " باشد،این احتمال نیز وجود دارد که بیان و مصداق روشن آن باشد،در صورت اول همه کتب انبیای پیشین را شامل میشود،و در صورت دوم تنها صحف ابراهیم و موسی را.
عرض کردم:آدم نبی بود؟ فرمود بله،خداوند با او سخن گفت و او را با دست خود آفرید،سپس پیامبر ص افزود،ای ابو ذر!چهار نفر از انبیاء عرب بودند:هود و صالح و شعیب و پیامبر تو.
گفتم:ای رسول خدا!خداوند چند کتاب نازل فرمود؟ فرمود:صد و چهار کتاب،ده کتاب بر"آدم"پنجاه کتاب بر"شیث"و بر "اخنوخ"که ادریس است سی کتاب،و او نخستین کسی است که با قلم نوشت و بر"ابراهیم"ده کتاب و نیز تورات و انجیل و زبور و فرقان را(بر موسی و مسیح و داود و پیامبر اسلام نازل کرد) (1).
تعبیر به"الصحف الاولی"در مورد کتابهای ابراهیم و موسی در برابر صحف اخیر است که بر حضرت مسیح و پیغمبر اکرم ص نازل شده است.
تحلیلی بر حدیث"حب الدنیا رأس کل خطیئة"
مسلما برای افراد مؤمن این محاسبه قرآنی که در آیات فوق آمده در مقایسه دنیا با آخرت که میگوید"آخرت بهتر و پایدارتر است".
کاملا روشن است،اما با این حال چگونه انسان مؤمن در بسیاری از اوقات این علم و آگاهی خود را زیر پا میگذارد و آلوده گناهان و جرائمی میشود؟! پاسخ این سؤال یک جمله است،و آن غلبه شهوات بر وجود انسان،و سرچشمه غلبه شهوات نیز حب دنیا است.
حب دنیا اعم از حب مال،مقام،شهوت جنسی،تفوقطلبی،برتری جویی،
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 476.
تنپروری،انتقامجویی،و مانند اینها،گاه چنان طوفانی در روح انسان ایجاد میکند که تمام معلومات او را بر باد میدهد،و حتی گاه حس تشخیص او را از میان میبرد،و در نتیجه حیات دنیا بر آخرت مقدم میدارد.
اینکه در روایات اسلامی کرارا حب دنیا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است یک واقعیت عینی و محسوس است که در زندگی خود و دیگران بارها آن را آزمودهایم.
بنا بر این برای قطع ریشههای گناه راهی جز این نیست که حب و عشق دنیا را از دل بیرون کنیم.
باید به دنیا همچون وسیلهای،گذرگاهی،پلی،و یا همچون مزرعهای بنگریم.
ممکن نیست عاشقان دنیا بر سر دو راهی"وصول به متاع این جهان و نیل به رضای خدا"دومی را مقدم شمرند.
اگر پروندههای جنایی را بنگریم واقعیت حدیث فوق را در آنها به خوبی مشاهده میکنیم.
هنگامی که علل جنگها،خونریزیها،کشت و کشتارها(حتی میان برادران و دوستان)را مورد توجه قرار میدهیم جای پای حب دنیا در همه آنها مشهود و نمایان است.
اما چگونه میتوان حب دنیا را از دل بیرون کرد با اینکه ما همه فرزند دنیائیم،و علاقه فرزند به مادر یک امر طبیعی است؟! این نیاز به آموزش فکری و فرهنگی و عقیدتی،و سپس تهذیب نفس دارد.
و از جمله اموری که میتواند بالاترین کمک را به سالکان راه در این مسیر کند ملاحظه عاقبت کار دنیا پرستان است.
فراعنه با آن همه قدرت و امکانات مالی سرانجام چه کردند؟قارون از اینهمه
گنجهایی که کلید آنها را چندین انسان نیرومند به زحمت میکشیدند چه اندازه با خود برد؟! قدرتهای عظیمی را که در عصر و زمان خود مینگریم،و با نسیمی دفتر زندگانیشان بر هم میخورد،و با یک گردش لیل و نهار از تخت قدرت فرو میافتند، و کاخها و ثروتهایشان را میگذارند و میگریزند،و یا به زیر خاک پنهان میشوند، خود بهترین واعظ و معلم ماست.
این سخن دامنهدار را با حدیثی از امام علی بن الحسین ع که بسیار رسا و گویا است پایان میدهیم:
از حضرتش پرسیدند که افضل اعمال نزد خدا چیست؟ فرمود:
ما من عمل بعد معرفة اللّٰه عز و جل و معرفة رسوله(ص) افضل من بغض الدنیا: "هیچ عملی بعد از معرفت خداوند و رسولش افضل از دشمنی با دنیا نیست"! سپس افزود:زیرا برای حب دنیا شعب بسیاری است،و معاصی نیز شعب بسیاری دارد،اولین چیزی که با آن معصیت خدا شد معصیت ابلیس بود در آن زمان که ابا کرد و"تکبر"ورزید و از کافرین شد.
سپس"حرص"بود که سرچشمه معصیت(و ترک اولای)آدم و حوا گشت،در آن زمان که خداوند متعال به آنها فرمود:"از هر جای بهشت میخواهید بخورید،ولی نزدیک این درخت(ممنوع)نشوید که از ستمکاران خواهید بود"ولی آنها به سراغ چیزی رفتند که به آن نیاز نداشتند!و همین برای فرزندان آنها تا روز قیامت باقی ماند،چرا که غالب چیزهایی را که انسان میطلبد به آن نیازی ندارد(نیازها غالبا منشا گناه نیستند،آنچه منشا گناه است هوسها و امور زائد بر نیاز است)سپس"حسد"بود که سرچشمه گناه فرزند آدم شد،نسبت به برادرش حسد ورزید و او را به قتل رساند.
و از شعب آن حب زنان،حب دنیا، (1)حب ریاست،حب راحتی،حب سخن، حب برتری،و حب ثروت است،اینها هفت خصلتند که همگی در حب دنیا جمعند، و لذا پیامبران و دانشمندان بعد از آگاهی بر این حقیقت گفتهاند:حب الدنیا رأس کل خطیئة (2).
***خداوندا!حب دنیا را که ریشه همه گناهان است از دل ما بیرون ببر.
پروردگارا!خودت در مسیر پر پیچ و خم تکامل دست ما را بگیر و به سر منزل مقصود هدایت فرما.
بار الها تو از پنهان و آشکار آگاهی گناهان مخفی و آشکار ما را به لطف و کرمت ببخشا.
آمین یا رب العالمین پایان سوره اعلی آغاز ماه مبارک رمضان 1407
1) 1) به نظر میرسد که منظور از"حب دنیا"در اینجا"حب بقاء در دنیا"بوده باشد، که آن یکی از شعب هفتگانه محسوب میشود و معمولا در شکل"طول امل و درازی آرزوها"ظاهر میگردد(دقت کنید).
2) 2) اصول کافی جلد 2 باب حب الدنیا و الحرص علیها حدیث 8-در همین باب از اصول کافی 17 روایت در این زمینه نقل شده که بسیار آموزنده است.
تاریخ شروع 1\رمضان المبارک\1407
محتوا و فضیلت سوره"غاشیه"
این سوره که از سورههای مکی است عمدتا بر سه محور دور میزند:
"محور اول"بحث"معاد"است،مخصوصا کیفرهای دردناک مجرمان و پاداشهای شوقانگیز مؤمنان.
"محور دوم"بحث"توحید"است که با اشاره به آفرینش آسمان و خلقت جبال و زمین و توجه انسانها به این سه موضوع اسرار آمیز بیان شده.
و"محور سوم"بحث از"نبوت"و گوشهای از وظائف پیامبر اسلام ص است،و در مجموع اهداف سورههای مکی را که تقویت مبانی ایمان و اعتقاد است تعقیب میکند.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
من قرأها حاسبه اللّٰه حسابا یسیرا :"هر کس آن را تلاوت کند خداوند حساب او را در قیامت آسان میکند (1).
و در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم:"کسی که مداومت بر قرائت این سوره در نمازهای فریضه یا نافله کند خداوند او را تحت پوشش رحمت خود در دنیا و آخرت قرار میدهد،و در قیامت او را از عذاب آتش امان میبخشد (2).
و مسلما این همه ثواب و فضیلت در صورتی عائد میشود که تلاوت انگیزه اندیشه و عمل گردد.
سوره غاشیه
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ اَلْغٰاشِیَةِ (1) وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ (2) عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ (3) تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً (4) تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ (5) لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ (6) لاٰ یُسْمِنُ وَ لاٰ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ (7)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-آیا داستان"غاشیه"(روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را میپوشاند)به تو رسیده است؟! 2-چهرههایی در آن روز خاشع و ذلت بار است.
3-آنها که پیوسته عمل کرده و خسته شدهاند(و نتیجهای عائدشان نشده).
4-و در آتش سوزان وارد میگردند.
5-از چشمهای فوق العاده داغ به آنها مینوشانند.
6-طعامی جز از ضریع(خار خشک تلخ و بد بو)ندارند.
7-غذایی که نه آنها را فربه میکند و نه گرسنگی را فرو مینشاند!
خستگان بینصیب!
در آغاز این سوره به نام تازهای در باره قیامت برخورد میکنیم که آن "غاشیه"است،میفرماید:
"آیا داستان غاشیه به تو رسیده است"؟!( هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ ) "غاشیه"از ماده"غشاوة"به معنی پوشاندن است،انتخاب این نام برای قیامت به خاطر آن است که حوادث وحشتناک آن ناگهان همه را زیر پوشش خود قرار میدهد.
بعضی گفتهاند به خاطر آن است که خلق و اولین و آخرین در آن روز برای حساب جمع میشوند.
و نیز گفتهاند که منظور آتشی است که چهرههای کفار و مجرمان را میپوشاند.
ولی تفسیر اول از همه مناسبتر است.
ظاهر این است که مخاطب در این آیه شخص پیامبر ص است و ذکر این جمله به صورت استفهام از شخص پیغمبر اکرم ص برای بیان عظمت و اهمیت آن روز بزرگ است.
بعضی نیز احتمال دادهاند که مخاطب در این آیه هر انسانی است،ولی این معنی بعید به نظر میرسد.
سپس به بیان چگونگی حال مجرمان پرداخته،میگوید:"چهرههایی در آن روز خاشع و ذلت بار است"( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ ).
ذلت و ترس از عذاب و کیفرهای عظیم آن روز تمام وجود آنها را فرا گرفته،و از آنجا که حالات روحی انسان بیش از همه جا در چهره او منعکس میشود،اشاره به خوف و ذلت و وحشتی میکند که سراسر چهره آنها را میپوشاند بعضی نیز گفتهاند:منظور از"وجوه"در اینجا بزرگان و سردمداران کفر است که در ذلت عمیقی فرو میروند،ولی معنی اول مناسبتر به نظر میرسد.
*** آن گاه میافزاید:"اینها کسانی هستند که پیوسته عمل کرده و خسته شدهاند"،( عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ ).
تلاش و کوشش زیادی در زندگی دنیا به خرج میدهند،ولی هیچ فایدهای جز خستگی در حقیقت نصیبشان نمیشود،نه عمل مقبولی در درگاه خدا دارند، و نه چیزی از آن همه ثروتهایی که اندوختهاند میتوانند با خود ببرند،و نه نام نیکی از خود به یادگار میگذارند،و نه فرزند صالحی،آنها زحمتکشان خسته و بینوایند،و چه تعبیر رسایی است جمله" عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ "در حق آنان.
بعضی در تفسیر این جمله گفتهاند:منظور این است که در این دنیا عمل میکنند،اما خستگی و رنج در آخرت میبرند! و بعضی گفتهاند:مجرمان را در دوزخ وادار به انجام اعمال شاقه و طاقتفرسا میکنند تا عذاب بیشتری ببینند.
اما تفسیر اول از میان این سه تفسیر صحیحتر به نظر میرسد.
سرانجام این زحمتکشان خسته و بیهودهگر،وارد آتش داغ و سوزان میشوند و با آن میسوزند"( تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً ).
"تصلی"از ماده"صلی"(بر وزن نفی)به معنی ورود در آتش و ماندن و سوختن با آن است (1).
*** ولی مجازات آنها به همین جا ختم نمیگردد،بلکه هنگامی که بر اثر حرارت آتش تشنه میشوند"از چشمهای فوق العاده سوزان به آنها مینوشانند" ( تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ ).
"آنیة"مؤنث"آنی"از ماده"انی"(بر وزن حلی)به معنی تاخیر افکندن است،و برای بیان فرا رسیدن وقت چیزی گفته میشود،و در اینجا به معنی آب سوزانی است که حرارتش به منتها درجه رسیده است.
در آیه 29 سوره کهف میخوانیم: وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً :"و اگر تقاضای آب کنند آبی برای آنها میآورند مانند فلز گداخته که صورتهایشان را بریان میکند، چه بد نوشیدنی است و چه بد محل اجتماعی؟! *** و در آیه بعد در باره خوراک آنها به هنگامی که گرسنه میشوند بعد میافزاید:"آنها طعامی جز ضریع ندارند"( لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ ).
در اینکه"ضریع"چیست؟مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:
بعضی گفتهاند:نوعی خار است که به زمین میچسبد،هنگامی که تر باشد قریش آن را"شبرق"مینامیدند،و هنگامی که خشک میشد آن را
1) 1) "صلی بالنار"ای لزمها و احترق بها.
"ضریع"میگفتند،گیاهی است سمی که هیچ حیوان و چهارپایی به آن نزدیک نمیشود (1).
"خلیل"از علمای لغت میگوید:"ضریع":"گیاه سبز بدبویی است که از دریا بیرون میافتد".
"ابن عباس"گفته است:"درختی است از آتش که اگر در دنیا باشد زمین و هر چه را بر آن است میسوزاند"! ولی در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:"ضریع چیزی است که در آتش دوزخ،شبیه خار،تلختر از صبر،و متعفنتر از مردار،و سوزندهتر از آتش،خداوند آن را ضریع نام نهاده است"(
الضریع شیء یکون فی النار یشبه الشوک،اشد مرارة من الصبر،و انتن من الجیفة،و احر من النار،سماه اللّٰه ضریعا ).
بعضی نیز گفتهاند:"ضریع"طعامی است ذلت آفرین که دوزخیان برای رهایی از آن به درگاه خدا تضرع میکنند (2)(فراموش نکنیم که ماده"ضرع" به معنی ضعف و ذلت و خضوع است) (3)این تفسیرها با هم منافاتی ندارد و ممکن است در معنی این واژه جمع باشد.
*** سپس میافزاید:"نه آنها را فربه میکند و نه گرسنگی را فرو مینشاند" ( لاٰ یُسْمِنُ وَ لاٰ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ ).
مسلما چنین غذایی برای تقویت جسم و فرونشاندن گرسنگی نیست،غذایی است گلوگیر که خود نوعی عذاب است،چنان که در آیه 13 مزمل میخوانیم: وَ طَعٰاماً ذٰا غُصَّةٍ وَ عَذٰاباً أَلِیماً :"نزد ما غذاهایی است گلوگیر و عذابی است دردناک"! آنها که در این دنیا انواع غذاهای لذیذ و چرب و شیرین را از طریق ظلم و تجاوز به حقوق دیگران فراهم کردند،و آنها که اجازه ندادند محرومان جز از غذاهای گلوگیر و ناگوار استفاده کنند،باید در آنجا غذایی داشته باشند که "عذاب الیم"آنها گردد.
البته همانگونه که بارها گفتهایم نه نعمتهای بهشتی،و نه عذابهای دوزخی را میتوان برای ما محبوسان زندان دنیا توصیف کرد،اینها همه اشاراتی است و تنها شبحهایی است که از دور میبینیم.
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ (8) لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ (9) فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ (10) لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً (11) فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ (12) فِیهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ (13) وَ أَکْوٰابٌ مَوْضُوعَةٌ (14) وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَةٌ (15) وَ زَرٰابِیُّ مَبْثُوثَةٌ (16)
8-چهرههایی در آن روز شاداب با طراوت است.
9-چرا که از سعی و تلاش خود خشنود است.
10-در بهشتی است عالی! 11-که در آن هیچ سخن لغو و بیهودهای نمیشنوی.
12-در آن چشمههای جاری است.
13-در آن تختهای زیبای بلند است.
14-و قدحهایی که در کنار این چشمهها نهاده.
15-و بالشها و پشتیهای صف داده شده.
16-و فرشهای فاخر گسترده!
دورنمایی از نعمتهای روحپرور بهشتی
به دنبال توصیفی که در آیات گذشته از حال مجرمان و بدکاران در جهان دیگر و عذابهای دوزخی آمده،در این آیات به شرح حال مؤمنان نیکوکار،و توصیف نعمتهای بینظیر بهشتی میپردازد،تا"قهر"را با"مهر"بیامیزد،و"انذار" را با"بشارت"همراه سازد.
میفرماید:"چهرههایی در آن روز شاداب و با طراوت و غرق در سرور است" ( وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ ).
به عکس چهره بدکاران که در آیات قبل به آن اشاره شده بود که غرق ذلت و اندوه است.
"ناعمة"از ماده"نعمة"در اینجا اشاره به چهرههایی است که غرق نعمت شده و تر و تازه و شاداب و مسرور و نورانی است،همانگونه که در آیه 24 سوره مطففین آمده است که در توصیف بهشتیان میفرماید: تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ :"در چهرههای آنها طراوت و خرمی نعمت را مشاهده میکنی".
*** این چهرهها چنان مینماید که از سعی و تلاش خود راضی و خشنود است" ( لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ ).
به عکس دوزخیان که از تلاش و کوشش خود جز خستگی و رنج بهرهای
نبردند و" عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ "بودند،بهشتیان نتائج تلاش و کوشش خود را به احسن وجه میبینند و کاملا راضی و خشنودند.
تلاشهایی که در پرتو لطف خدا به اضعاف مضاعف،گاه ده برابر،و گاه هفتصد برابر،و گاه بیشتر،رشد و نمو یافته،و گاهی با آن جزای بیحساب را خریداری کردهاند:" إِنَّمٰا یُوَفَّی الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ "(زمر-10).
*** سپس به شرح این مطلب پرداخته،میگوید:آنان در بهشتی عالی قرار دارند"( فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ ).
واژه"عالیة"ممکن است اشاره به"علو مکانی"باشد،یعنی آنها در طبقات عالی بهشتند،و یا"علو مقامی"و هر دو احتمال را مفسران گفتهاند،ولی تفسیر دوم مناسبتر به نظر میرسد،هر چند جمع میان دو معنی نیز ممکن است.
*** بعد به توصیف دیگری از این بهشت که جنبه روحانی و معنوی دارد پرداخته میافزاید:"در آنجا هیچ سخن لغو و بیهودهای را نمیشنوی"( لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً ) (1).
نه سخنی که حاکی از نفاق باشد،یا عداوت و جنگ و جدال،و یا کینه- توزی و حسد،نه سخنان دروغ،نه تهمت و افترا،نه غیبت و ایذاء،و نه حتی لغو و بیفایده.
و چه آرامبخش است محیطی که از همه این سخنان پاک باشد،و اگر درست بیندیشیم قسمت عمده ناراحتیهای زندگی دنیا از شنیدن اینگونه سخنان است که آرامش روح و جان و نظامات اجتماعی را برهم میزند و آتش فتنهها را
1) 1) "لاغیة"گرچه اسم فاعل است،ولی در اینگونه موارد به معنی چیزی است که توأم با"لغو"باشد لذا آن را به"ذات لغو"تفسیر کردهاند.
شعلهور میسازد.
*** بعد از ذکر این نعمت روحانی و آرامش که بر روح و جان بهشتیان به خاطر نبودن سخنان لغو و بیهوده حکمفرماست به بیان قسمتی از نعمتهای مادی بهشت پرداخته،میگوید:"در آن بهشت چشمهها جاری است"( فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ ).
گرچه"عین"در اینجا"نکره"است و معمولا نکره برای بیان یک فرد میآید،ولی به قرینه سایر آیات قرآن معنی جنس دارد،و شامل چشمههای مختلف میشود،همانگونه که در آیه 15 ذاریات میخوانیم: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ :"پرهیزگاران در میان باغهای بهشت و چشمهها قرار دارند" بعضی نیز گفتهاند در هر قصری از قصرهای بهشتیان چشمهای جاری است و مفرد بودن"عین"در اینجا ناظر به آن است،چشمهای که مطابق میل بهشتیان به هر طرف که بخواهند جریان پیدا میکند،و نیازی به شکافتن نهر و ساختن بستر ندارد.
البته وجود چشمههای متعدد علاوه بر افزودن بر زیبایی و طراوت،این فایده را نیز دارد که هر کدام نوشابه مخصوصی دارد و ذائقه بهشتیان را هر زمان با انواع شراب طهور شیرین و معطر میکند.
*** بعد از ذکر چشمهها به سراغ تختهای بهشتی میرود،و میفرماید:"در آن باغهای بهشتی تختها و سریرهایی بلند وجود دارد"( فِیهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ ).
"سرر"جمع"سریر"از ماده"سرور"به معنی تختهایی است که در مجالس انس و سرور بر آن مینشینند (1).
1) 1) مفردات راغب ماده سر.
بلند بودن این تختها به خاطر آن است که بهشتیان بر تمام مناظر و صحنههای اطراف خود مسلط باشند،و از مشاهده آن لذت برند.
"ابن عباس"میگوید:این تختهای بلند چنان هستند که وقتی صاحبان آنها اراده جلوس بر آن کنند تواضع میکند و فرو مینشیند،و بعد از جلوس به حال اول بازمیگردد! این احتمال نیز وجود دارد که توصیف این تختها به"مرفوعة"اشاره به گرانبها بودن آنها است،و آن گونه که بعضی گفتهاند از قطعات طلا ساخته شده، و مزین به زبرجد و در و یاقوت است.
جمع میان هر دو تفسیر نیز ممکن است.
*** و از آنجا که استفاده از آن چشمههای گوارا و شرابهای طهور بهشتی،نیاز به ظرفهایی دارد،در آیه بعد میافزاید:"قدحهای زیبا و جالبی در کنار این چشمهها گذارده شده"( وَ أَکْوٰابٌ مَوْضُوعَةٌ ).
هر زمان اراده کنند قدحها از چشمهها پر میشود،و در برابر آنان قرار میگیرد،تازه به تازه مینوشند،و سیراب میشوند و لذت میبرند،لذتی که توصیفش برای ساکنان دنیا غیر ممکن است.
"اکواب"جمع"کوب"(بر وزن خوب)به معنی"قدح"یا ظرفی است که دستهدار باشد.
توجه به این نکته لازم است که در قرآن تعبیرات مختلفی در باره ظرفهای شراب طهور بهشتیان آمده،در اینجا و بعضی از آیات دیگر تعبیر به"أکواب" شده،در حالی که در بعضی از آیات دیگر تعبیر به"اباریق"جمع"ابریق" به معنی ظرفی که دارای دسته و لوله برای ریختن مایعات است یا"کاس"
(به معنی جام پر از شراب)آمده است،مانند یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ :"گرداگرد آنها نوجوانانی میگردند که همیشه طراوت جوانی را دارا هستند،در حالی که قدحها و کوزهها و جامهایی پر از شراب طهور در دست دارند و به آنها عرضه میکنند"(واقعه-17 و 18).
*** باز به نکتههای بیشتری از جزئیات نعمتهای بهشتی پرداخته،اضافه میکند:"در آنجا بالشها و پشتیهایی بر تختها وجود دارد که صف داده شده است" ( وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَةٌ ).
"نمارق"جمع"نمرقه"(بر وزن غلغله)به معنی پشتی کوچک است که بر آن تکیه میکنند (1)و معمولا به هنگام استراحت کامل از آنها استفاده میشود،و تعبیر به"مصفوفة"اشاره به تعدد و نظم خاصی است که بر آنها حاکم است،این تعبیر نشان میدهد که آنها جلسات انس دستجمعی تشکیل میدهند، و این اجتماع که خالی از هر گونه لغو و بیهودهگی است،و تنها از الطاف الهی و نعمتهای بیپایان او،و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت،در آن سخن گفته میشود چنان لطف و لذتی دارد که چیزی با آن برابری نمیکند.
*** و در آخرین آیه مورد بحث به فرشهای فاخر بهشتی اشاره کرده،میفرماید:
"در آنجا فرشهایی گرانبها و بسیار زیبا گسترده شده"( وَ زَرٰابِیُّ مَبْثُوثَةٌ ).
"زرابی"جمع"زریبة"به معنی فرشهای عالی خوابدار است که هم نرم و راحت است،و هم گرانبها و پر قیمت.
و پیدا است به موازات این وسائل آسایش و لذت،چه وسائل دیگری در
1) 1) "صحاح اللغة"ماده"نمرق".
آنجا وجود دارد که مشت نمونه خروار است.
در این آیات هفت نعمت مهم بهشتی ذکر شده که هر یک از دیگری جالبتر و زیباتر است.
کوتاه سخن اینکه بهشت جایگاهی است بینظیر از هر جهت و خالی از هر گونه ناراحتی و جنگ و جدال،با انواع میوههای رنگارنگ،و نغمههای دلپذیر و چشمههای آب جاری،و شرابهای طهور،و خدمتگزارانی شایسته و همسرانی بیمانند،و تختهایی مرصع،و فرشهایی فاخر،و دوستانی با صفا و ظروف و قدحهایی جالب در کنار چشمهها،و خلاصه نعمتهایی که نه بالفاظ محدود این جهان قابل شرح است،و نه در عالم خیال قابل درک، و همه اینها در انتظار مقدم مؤمنانی است که با اعمال صالح خود اجازه ورود در این کانون نعمت الهی را کسب کردهاند.
و فراتر از این لذات مادی لذات معنوی،و برتر از همه"لقاء اللّٰه"و جلوههای محبوب،و الطاف آن معبود است که اگر یک لحظه آن به دست آید بر تمام نعمتهای مادی بهشت برتری دارد،و به گفته شاعر. گرم به دامن وصل تو دسترس باشد دگر ز طالع خویشم چه ملتمس باشد؟! اگر به هر دو جهان یک نفس زنم با دوست مرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد ***
أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی اَلْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (17) وَ إِلَی اَلسَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ (18) وَ إِلَی اَلْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ (19) وَ إِلَی اَلْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (20) فَذَکِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ (21) لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (22) إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ (23) فَیُعَذِّبُهُ اَللّٰهُ اَلْعَذٰابَ اَلْأَکْبَرَ (24) إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ (25) ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ (26)
17-آیا آنها به شتر نمینگرند چگونه آفریده شده؟ 18-و به آسمان نگاه نمیکنند که چگونه بر پا شده؟ 19-و به کوهها که چگونه در جای خود نصب گردیده؟
20-و به زمین که چگونه مسطح گشته؟ 21-پس تذکر ده تو فقط تذکر دهندهای.
22-تو مسلط بر آنها نیستی که مجبورشان(بر ایمان)کنی.
23-مگر کسی که پشت کند و کافر شود.
24-که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات میکند.
25-مسلما بازگشت آنها به سوی ما است.
26-و مسلما حساب آنها با ما است.
به شتر نگاه کن که خود آیتی است!
در آیات گذشته بحثهای فراوانی پیرامون بهشت و نعمتهایش آمده بود،اما در آیات مورد بحث سخن از کلید اصلی وصول آن همه نعمتها که"معرفة اللّٰه" است به میان آمده،و با ذکر چهار نمونه از مظاهر قدرت خداوند،از خلقت بدیع خدا،و دعوت انسان به مطالعه در باره آنها راه ورود به بهشت را نشان میدهد،در ضمن اشارهای است به قدرت بیپایان خدا که کلید حل مساله"معاد" است.
نخست میفرماید:"آیا آنها به شتر نمینگرند چگونه آفریده شده"؟! ( أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ ).
در اینکه چرا در اینجا قبل از هر چیز بر مساله آفرینش"شتر"تکیه شده است مفسران سخنان بسیار دارند،ولی پیدا است که روی سخن در مرحله اول به اعراب مکه بود که"شتر"همه چیز زندگی آنها را تشکیل میداد، و شب و روز با آن سر و کار داشتند.
از این گذشته این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز میکند،و به حق آیتی است از آیات خدا،از جمله اینکه:
1-بعضی از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده میشود،و بعضی دیگر غالبا از شیرشان،بعضی دیگر تنها به درد سواری میخورند،و بعضی برای باربری،اما شتر حیوانی است که تمام این جهات در آن جمع است،هم گوشتش قابل استفاده است،و هم شیرش،هم از آن برای سواری و هم باربری استفاده میشود.
2-شتر نیرومندترین و با مقاومتترین حیوانات اهلی است،بار زیادی با خود میبرد،و عجب اینکه به هنگامی که خوابیده است بار سنگینی را بر او حمل میکنند،و او با یک حرکت برمیخیزد و روی پا میایستد،در حالی که چهارپایان دیگر قدرت بر چنین کاری ندارند.
3-شتر میتواند روزهای متوالی(حدود یک هفته الی ده روز)تشنه بماند، و در مقابل گرسنگی نیز تحمل بسیار دارد.
4-شتر میتواند هر روز مسافتی طولانی راه را طی کند،و از زمینهای صعب العبور،و شنزارهایی که هیچ حیوانی قادر بر عبور از آن نیست بگذرد، و به همین دلیل عربها آن را"کشتی بیابانها"!مینامند.
5-او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هر گونه خار و خاشاکی را میخورد.
6-او در شرائط نامناسب جوی در میان طوفانهای بیابان که چشم و گوش را کور و کر میکند با وسائل خاصی که خداوند در پلکها و گوشها و بینی او آفریده مقاومت میکند،و به راه خود ادامه میدهد! 7-شتر با تمام قدرتی که دارد از رامترین حیوانات است به طوری که یک کودک خردسال میتواند مهار یک قطار شتر را در دست گرفته و هر جا که خاطر خواه او است ببرد.
خلاصه اینکه ویژگیهای این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او
انسان را متوجه خالق بزرگی میکند که آفریننده چنین موجودی است،آری قرآن میگوید آیا این گمشدگان وادی غفلت،به اسرار شگفتانگیز این موجود اندیشه نمیکنند،تا راهی به حق یافته و از بیراهه بازگردند.
ناگفته پیدا است منظور از"نظر"در جمله" أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ "نگاه کردن عادی نیست،بلکه نگاهی است توأم با تفکر و اندیشه و دقت.
*** و بعد از آن به آسمان میپردازد،و میفرماید:"آیا به آسمان نگاه نمیکنند که چگونه بر پا شده"؟!( وَ إِلَی السَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ ).
آسمان با آن عظمتش،و با آن همه شگفتیهایش،ستارهها و کهکشانها و آن همه جمال و زیبایی و شکوه که آدمی را غرق در حیرت میکند،و خود را در مقابل آفریننده این جهان عظیم و مملو از نظم و حساب کوچک و ناچیز،بلکه همچون"صفر"در مقابل"بینهایت"میبیند.
چگونه این کرات عظیم هر یک در مدار خود میخکوب شدهاند؟و بدون ستونی در جای خود قرار گرفتهاند؟میلیونها سال بر کرات منظومه شمسی میگذرد و محورهای اصلی حرکت این کرات تغییر نمییابد.
آفرینش آسمان گرچه همیشه عجیب بوده،ولی در پرتو اکتشافات علمی امروز شگفتیهایش به مراتب بیشتر و عظمتش جلوهگرتر شده است.
آیا نباید در باره خالق و مدبر این جهان بزرگ اندیشید و به اهداف بزرگ و والای او نزدیک شد؟! *** سپس از آسمان به"زمین"آمده،میافزاید:آیا"به کوهها نگاه نمیکنند چگونه در جای خود نصب شده است"؟!( وَ إِلَی الْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ ).
کوههایی که ریشههای آن به یکدیگر متصل است،و همچون حلقههای زره گرداگرد زمین را فرا گرفته،و لرزشهای ناشی از مواد مذاب درونی، و جزر و مد ناشی از جاذبههای ماه و خورشید را به حد اقل میرساند.
کوههایی که پناهگاه مطمئن است و سپری است در مقابل طوفانها که اگر نبودند کره زمین تبدیل به بیابانی میشد غیر قابل زندگی.
و بالآخره کوههایی که آبها را در خود حفظ میکند و تدریجا به سوی سرزمینهای تشنه روان میسازد،و در دامنههای خود نشاط حیات و سرسبزی و خرمی و طراوت میآفریند و شاید به خاطر همین جهات است که در آیات دیگر قرآن کوهها به عنوان میخها و اوتاد زمین معرفی شده.
اصولا کوهها مظهر ابهت و عظمت و صلابت،و همه جا مایه خیر و برکت است،و شاید به همین دلیل انسان در دل کوهها اندیشه بیدارتری مییابد، و بیجهت نیست که پیغمبر اکرم ص قبل از بعثتش مدتها به عبادت در"جبل النور"و"غار حرا"مشغول بود.
"نصبت"از ماده"نصب"به معنی ثابت قرار دادن است،و ممکن است این تعبیر ضمنا اشارهای به کیفیت خلقت کوهها در آغاز آفرینش نیز بوده باشد، همان چیزی که علم امروز پرده از آن برداشته،و پیدایش کوهها را به عوامل متعددی نسبت میدهد،و انواع و اقسامی برای آن قائل است:
کوههایی که بر اثر چینخوردگی زمین پیدا شده.
کوههایی که از آتشفشانها به وجود آمده.
کوههایی که نتیجه آبرفتهای ناشی از باران است.
و کوههایی که در دل دریاها تکوین مییابد و مجموعهای است از رسوبات دریا و باقی مانده حیوانات آن(مانند کوهها و جزائر مرجانی).
آری هر کدام از این کوهها،تکوین آنها،و آثار و برکات آنها درخور
دقت و اهمیت است،و برای انسانهای بیدار نشانههای زندهای است از قدرت پروردگار.
*** سپس به زمین میپردازد،و میگوید:"آیا به زمین نگاه نمیکنند چگونه مسطح شده"؟!( وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ ).
چگونه بارانهای مداوم کوهها را شسته،و ذرات خاک را به وجود آورده، سپس در گودالها پهن کرده و زمینهای صافی که هم آماده کشاورزی است و هم قابل هر گونه ساختمان،در اختیار انسان قرار داده است؟ اگر به راستی کره زمین تماما کوه و دره بود زندگی کردن بر آن چقدر مشکل و طاقتفرسا بود؟چه کسی آن را پیش از تولد ما مسطح و قابل استفاده ساخت؟ اینها همه اموری است که قرآن ما را به اندیشه کردن در آن دعوت میکند.
در اینجا این سؤال مطرح است که چه ارتباط و پیوندی میان این امور چهارگانه وجود دارد:شتر،آسمان،کوهها و زمین؟ فخر رازی در تفسیر خود میگوید:"این به خاطر آن است که قرآن به لغت عرب نازل شده،و آنها غالبا اقدام به مسافرت میکردند چون بلادشان خالی از زراعت و فرآوردههای کشاورزی بود،از طرفی بیشتر سفرهای آنها با شتر صورت میگرفت،و هنگامی که در این بیابانهای هولناک و دور از اجتماع سفر میکردند اندیشه و فکر در آنان زنده میشد،کسی نبود که با آنها سخن گوید، و چیزی نبود که چشم و گوش آنها را به خود مشغول دارد،در این حال هنگامی که فکر میکردند قبل از هر چیز چشمشان به شتری میافتاد که بر آن سوار بودند،منظره عجیب آن را میدیدند و در فکر فرو میرفتند،و هنگامی که نگاه بالای سرشان میکردند چیزی جز آسمان مشاهده نمینمودند،و هنگامی که به چپ و راست خود نظر میافکندند،جز کوهها چیزی مشاهده نمیشد،و هنگامی که
به زیر پای خود نظر میافکندند چیزی جز زمین وجود نداشت،گویی خداوند میخواهد به آنها دستور اندیشه کردن دهد،اندیشهای به هنگام تنهایی که طبعا بر محور این چهار چیز دور میزند" (1).
ولی اگر بخواهیم نظر را از محیط زندگی محدود عرب برداریم و در جوی وسیعتر به اندیشه پردازیم،میتوان گفت:امور چهارگانهای که در آیات فوق آمده زیر بنای زندگی انسان را تشکیل میدهد:
آسمان کانون نور است و باران و هوا،و زمین مرکز پرورش انواع مواد غذایی کوهها رمز آرامش و ذخیره آب و مواد معدنی،و شتر نمونه روشنی از چهارپایان اهلی که در اختیار بشر قرار دارد.
به این ترتیب هم مسائل کشاورزی،هم دامداری و هم صنعتی در این امور چهارگانه نهفته شده است،و اندیشه در این نعمتهای گوناگون،خواه ناخواه انسان را به شکر منعم وامیدارد،و شکر منعم او را به معرفت اللّٰه و شناخت خالق نعمت دعوت میکند.
*** و به دنبال این بحث توحیدی روی سخن را به پیامبر کرده میگوید:
"اکنون که چنین است آنها را یادآوری کن،تو فقط یادآوری کنندهای" ( فَذَکِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ ).
*** تو هرگز مسلط بر آنان نیستی که مجبورشان به ایمان سازی"( لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ ).
آری آفرینش آسمان و زمین و کوهها و حیوانات نشان میدهد که این عالم بیحساب نیست،و آفرینش انسان نیز هدفی داشته،اکنون که چنین است آنها
1) 1) "تفسیر فخر رازی"جلد 31 صفحه 158.
را با تذکرات خویش به اهداف خلقت و آفرینش آشنا ساز،و راه قرب خدا را به آنها نشان ده،و در مسیر تکامل رهبر و راهنمایشان باش.
البته راه کمال در صورتی پیموده میشود که با میل و اراده و اختیار همراه باشد،و گرنه تکامل اجباری سخنی بیمفهوم است،تو هرگز نمیتوانی آنها را مجبور سازی،و اگر هم میتوانستی فایدهای نداشت.
بعضی تصور کردهاند که این دستور قبل از نزول فرمان"جهاد"بوده، و با نزول حکم جهاد نسخ شد.
چه اشتباه بزرگی؟مساله تذکر و تبلیغ پیامبر ص از نخستین روز شروع شد،و تا آخرین دقیقه حیات آن حضرت ادامه داشت، و بعد از او نیز به وسیله جانشینان معصوم و علمای دین تداوم داشته و خواهد داشت این مطلبی نسخ شدنی نیست،همچنین عدم اجبار مردم بر ایمان نیز یک اصل ثابت است،و هدف جهاد عمده مبارزه با طغیانگران و برداشتن موانع از راه مردم حق طلب است.
این مطلب شبیه چیزی است که در آیه 80 سوره نساء آمده است که میگوید: وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً :"هر کس رویگردان شود ما تو را مسئول آنها قرار ندادیم"و آیه 107 انعام،و 48 شوری که همین معنی را بازگو میکند.
"مصیطر"از ماده"سطر"به معنی همان سطور کتاب است و"مسیطر" کسی است که سطربندی میکند،و سطور کتاب را تنظیم مینماید،سپس به عنوان هر شخصی که بر چیزی مسلط باشد،و خطوط آن را تنظیم کند،یا او را به اجبار وادار بر انجام کاری نماید اطلاق شده است.
*** در آیه بعد به صورت یک استثناء میفرماید:"مگر کسی که پشت کند
و کافر شود"( إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ ).
*** "که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات میکند"( فَیُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ ).
در اینکه این استثناء از کدام جمله است؟تفسیرهای مختلفی وجود دارد:
نخست اینکه استثناء از مفعول جمله"فذکر"است،یعنی لزومی ندارد افراد معاندی را که از حق رویگردانند و اندرزناپذیرند تذکر دهی،و در حقیقت شبیه چیزی است که در آیه 83 سوره زخرف آمده است: فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ :"آنها را به حال خود واگذار تا در باطل خود غوطهور باشند و بازی کنند،تا روزی را که وعده داده شده ملاقات نمایند"! دوم اینکه از جمله محذوفی است،و در معنی چنین است:"تذکر ده که تذکر برای همه نافع است،مگر آنها که با حق دشمنی دارند"شبیه چیزی که در آیه 9 سوره اعلی آمده: فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ (بنا بر اینکه آیه معنی شرطی داشته باشد).
سوم اینکه استثناء از ضمیر"علیهم"در آیه قبل است،یعنی:"تو سلطهای بر آنها نداری مگر کسانی که رویگردان شوند،و از در لجاج و عناد درآیند که موظفی با آنها به مقابله برخیزی" (1).
اینها همه در صورتی است که استثناء به اصطلاح"متصل"باشد،ولی
1) 1) از حدیثی که در"در المنثور"از پیغمبر اکرم(ص)نقل شده استفاده میشود که پیغمبر(ص)موظف بود در برابر بتپرستان مبارزه کند و در غیر این صورت تنها وظیفه تذکر داشت.
این احتمال نیز وجود دارد که استثنای"منقطع"باشد که تقریبا مفهوم"بلکه" دارد،و معنی جمله چنین میشود،بلکه کسانی که رویگردان شوند و کافر گردند خداوند بر آنها مسلط است،یا خداوند آنها را به عذاب اکبر مجازات میکند.
از میان این تفاسیر دو تفسیر مناسبتر است نخست اینکه استثنا متصل باشد و به جمله" لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ "بازگردد،و اشاره به توسل به زور در مقابل زورگویان باشد،و یا منفصل و به معنی مشمول عذاب الهی نسبت به کافران لجوج باشد.
منظور از عذاب اکبر"عذاب آخرت"است در برابر"عذاب دنیا"که عذاب کوچک و کم اهمیت نسبت به آن است،همانگونه که در آیه 26 سوره"زمر"میخوانیم: فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ: "خداوند خواری را در زندگی این دنیا به آنها چشانید،و عذاب آخرت اکبر است اگر میدانستند".
این احتمال نیز وجود دارد که مراد از"عذاب اکبر"قسمت شدیدتری از عذاب قیامت و دوزخ باشد،زیرا عذاب همه مجرمان در دوزخ یکسان نیست.
*** و در پایان این سوره با لحنی تهدید آمیز میگوید:"مسلما بازگشت آنها به سوی ما است"( إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ ).
*** و بعد میافزاید:"سپس مسلما حساب آنها بر ما است"( ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ ).
و این در حقیقت نوعی دلداری و تسلی خاطر به پیامبر ص است که در
مقابل لجاجت آنها ناراحت و دلسرد نشود،و به کار خود ادامه دهد،و در ضمن تهدیدی است نسبت به همه این کافران لجوج که بدانند حسابشان با کیست.
به این ترتیب سوره غاشیه که از مساله قیامت آغاز شد به مساله قیامت نیز پایان مییابد،و در اثناء آن به توحید و نبوت که پایههای معاد را تشکیل میدهد اشاره شده است،و در ضمن آیات آغاز این سوره بخشی از مجازاتهای سنگین مجرمان،و سپس قسمت مهمی از پاداشهای روحپرور مؤمنان آمده است، ضمنا اختیار انتخاب طریق به مردم واگذار شده در عین حال هشدار داده است که بازگشت همگی به سوی خدا و حسابشان با او است.
در ضمن روشن میسازد که پیامبر ص مامور ابلاغ رسالت است،و در برابر کفر و خطا و گناه مردم مسئول نیست،و اینگونه است وظیفه همه مبلغان راه حق.
***خداوندا!در آن روز که بازگشت همه خلایق به سوی تو است و حساب همگی بر تو،ما را مشمول لطف و رحمت گردان.
پروردگارا!ما را با رحمت کبرایت از عذاب اکبرت رهایی بخش.
بار الها!نعمتهای بهشتیت که گوشهای از آن را در این سوره بازگو کردهای بسیار پر بها و شوقانگیز است،اگر به اعمالمان مستحق آنها نیستیم با فضلت آنها را به ما مرحمت کن.
آمین یا رب العالمین پایان سوره غاشیه 3 رمضان المبارک 1407
تاریخ شروع 3\رمضان المبارک\1407
محتوی و فضیلت سوره"فجر"
این سوره همانند بسیاری دیگر از سورههایی که در مکه نازل شده دارای آیاتی کوتاه،تکان دهنده،پر طنین،و توأم به انذارهای فراوان است.
در بخش اول این سوره به سوگندهای متعددی برخورد میکنیم که در نوع خود بیسابقه است،و این قسمها مقدمهای است برای تهدید جباران به عذاب الهی.
در بخش دیگری از این سوره اشارهای به بعضی از اقوام طغیانگر پیشین مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شدید خداوند از آنان کرده است،تا قدرتهای دیگر حساب خود را برسند.
در سومین بخش این سوره به تناسب بخشهای گذشته اشاره مختصری به امتحان و آزمایش انسان دارد،و کوتاهی او را که در اعمال خیر به باد انتقاد میگیرد.
در آخرین بخش این سوره به سراغ مساله معاد و سرنوشت مجرمان و کافران،و همچنین پاداش عظیم مؤمنانی که صاحب نفوس مطمئنه هستند میرود.
در فضیلت تلاوت این سوره،در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم:
من قرأها فی لیال عشر غفر اللّٰه له و من قرأها سائر الایام کانت له نورا یوم القیامة: "کسی که آن را در شبهای دهگانه(ده شب اول ذی الحجة)بخواند خداوند گناهان او را میبخشد،و کسی که در سایر ایام بخواند نور و روشنایی خواهد بود برای روز قیامتش" (1).
و در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم:"سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحبّ بخوانید که سوره حسین بن علی ع است،هر کس آن را بخواند با حسین بن علی ع در قیامت در درجه او از بهشت خواهد بود" (2).
معرفی این سوره به عنوان"سوره حسین بن علی" ع ممکن است به خاطر این باشد که مصداق روشن"نفس مطمئنه"که در آخرین آیات این سوره مخاطب واقع شده حسین بن علی ع است،همانگونه که در حدیثی از امام صادق ع ذیل همین آیات آمده است.
و یا به خاطر اینکه لیالی عشر(شبهای دهگانه)یکی از تفسیرهایش شبهای دهگانه آغاز محرم است که رابطه خاصی با حسین بن علی ع دارد.
و به هر حال اینهمه پاداش و فضیلت از آن کسانی است که تلاوت آن را مقدمهای برای اصلاح خویش و خودسازی قرار دهند.
سوره فجر
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ<br/>وَ اَلْفَجْرِ (1) وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ (2) وَ اَلشَّفْعِ وَ اَلْوَتْرِ (3) وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ (4) هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ (5)
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-به سپیده دم سوگند.
2-و به شبهای دهگانه.
3-و به زوج و فرد.
4-و به شب هنگامی که(به سوی روشنایی روز)حرکت میکند سوگند(که پروردگارت در کمین ظالمان است).
5-آیا در آنچه گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان خرد نیست؟!
به سپیده صبح شما سوگند!
در آغاز این سوره به پنج سوگند بیدارگر اشاره شده:
نخست میفرماید:"قسم به فجر و شکافتن پرده سیاه شب"( وَ الْفَجْرِ ).
*** "و قسم به شبهای دهگانه"( وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ ).
"فجر"در اصل به معنی شکافتن وسیع است،و از آنجا که نور صبح تاریکی شب را میشکافد از آن تعبیر به"فجر"شده است،و میدانیم فجر بر دو گونه است"کاذب"و"صادق".
فجر کاذب همان سپیدی طولانی است که در آسمان ظاهر میشود و آن را تشبیه به دم روباه میکنند که نقطه باریک آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان.
فجر صادق از همان ابتدا در افق گسترش پیدا میکند،صفا و نورانیت و شفافیت خاصی دارد،مانند یک نهر آب زلال افق مشرق را فرا میگیرد،و بعد در تمام آسمان گسترده میشود.
فجر صادق اعلام پایان شب،و آغاز روز است،در این موقع روزهداران باید امساک کنند،و وقت نماز صبح وارد میشود.
بعضی"فجر"را در این آیه به معنی مطلق آن یعنی سپیده صبح تفسیر کردهاند که مسلما یکی از نشانههای عظمت خداوند است،نقطه عطفی است در زندگی انسانها و تمام موجودات زمینی،و آغاز حاکمیت نور و پایان گرفتن ظلمت است،آغاز جنبش و حرکت موجودات زنده،و پایان یافتن خواب و سکوت
است،و به خاطر این حیات خداوند به آن سوگند یاد کرده.
ولی بعضی آن را به معنی"فجر آغاز محرم"که آغاز سال جدید است تفسیر کردهاند.
و بعضی به"فجر روز عید قربان"که مراسم مهم حج در آن انجام میگیرد، و متصل به شبهای دهگانه است.و بالآخره بعضی به صبحگاهان ماه مبارک رمضان و یا"فجر صبح جمعه".
ولی آیه مفهوم وسیعی دارد که همه اینها را شامل میشود،هر چند بعضی از مصداقهای آن از بعضی دیگر روشنتر و پراهمیتتر است.
بعضی معنی آیه را از این هم گستردهتر دانستهاند،و گفتهاند منظور از فجر هر روشنایی است که در دل تاریکی میدرخشد.
بنا بر این درخشیدن اسلام و نور پاک محمدی ص در تاریکی عصر جاهلیت یکی از مصادیق فجر است،و همچنین درخشیدن سپیده صبح قیام مهدی ع به هنگام فرو رفتن جهان در تاریکی و ظلمت ظلم و ستم،مصداق دیگری از آن محسوب میشود(همانگونه که در بعضی از روایات به آن اشاره شده است) (1).
و قیام عاشورای حسینی در آن دشت خونین کربلا،و شکافتن پردههای تاریک ظلم بنی امیه،و نشان دادن چهره واقعی آن دیوصفتان مصداق دیگر بود.
و همچنین تمام انقلابهای راستینی که بر ضد کفر و جهل و ظلم و ستم در تاریخ گذشته و امروز انجام میگیرد.
و حتی نخستین جرقههای بیداری که در دلهای تاریک گنهکاران ظاهر میشود و آنها را به توبه دعوت میکند"فجر"است.
ولی البته این یک توسعه در مفهوم آیه است در حالی که ظاهر آیه همان
1) 1) این معنی در حدیثی از امام صادق(ع)نقل شده است(تفسیر برهان جلد 4 صفحه 457 حدیث 1).
فجر به معنی طلوع سپیده صبح است.
و اما"لیال عشر"(شبهای دهگانه)مشهور همان شبهای دهگانه ذی الحجه است که شاهد بزرگترین و تکاندهندهترین اجتماعات عبادی سیاسی مسلمین جهان است.
این معنی در حدیثی از"جابر بن عبد اللّٰه انصاری"از پیغمبر اکرم ص نقل شده است (1).
بعضی نیز آن را به ده شب آخر ماه مبارک رمضان که شبهای قدر در آن است تفسیر کردهاند.
و بعضی آن را به شبهای آغاز ماه محرم.
جمع میان این تفسیرهای سهگانه نیز کاملا ممکن است.
در بعضی از روایاتی که اشاره به بطون قرآن میکند فجر به وجود حضرت مهدی ع و لیال عشر به ده امام قبل از او،و"شفع"که در آیه بعد میآید به حضرت"علی"و"فاطمه زهرا" ع تفسیر شده است.
به هر حال سوگند به این شبهای دهگانه به هر تفسیری که باشد دلیل بر اهمیت فوق العاده آنها است چرا که همیشه سوگند به امور مهمه یاد میکنند (2)جمع میان معانی نیز ممکن است.
*** سپس سوگندها را ادامه داده میافزاید:"قسم به زوج و فرد"( وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ ).
در اینکه منظور از"شفع"و"وتر"(زوج و فرد)در این آیه چیست؟ مفسران اقوال و احتمالات فراوانی ذکر کردهاند:بعضی بالغ بر بیست قول (1)و بعضی از آن هم فراتر رفته و بالغ بر سی و شش قول نقل کردهاند! (2).
و مهمترین آنها اقوال زیر است.
1-منظور اعداد زوج و فرد است،مطابق این تفسیر خداوند به کل اعداد که از زوج و فرد تشکیل شده است سوگند یاد کرده،اعدادی که همه محاسبات و نظامها بر محور آن میچرخد،و سراسر عالم هستی را فرا میگیرد،گویی فرموده است قسم به نظم و حساب،و در حقیقت مهمترین مطلب در جهان هستی همین مساله نظم و حساب و عدد است و در زندگی انسانها نیز پایه اصلی را تشکیل میدهد.
2-منظور از"شفع"مخلوقات است چرا که همه آنها دارای زوج و قرینی هستند و منظور از"وتر"خدا است که هیچ شبیه و نظیر و مانند ندارد، بعلاوه ممکنات همگی مرکب از"ماهیت"و"وجود"هستند که در فلسفه از آن تعبیر به"زوج ترکیبی"میشود،تنها هستی بیانتها و بدون ماهیت ذات پاک خدا است(این تفسیر در بعضی از روایات معصومین به آن اشاره شده است) (3).
3-منظور از زوج و فرد کل مخلوقات جهان است که از یک نظر بعضی زوجند و بعضی فرد.
4-منظور نمازها است که بعضی از نظر تعداد رکعات زوج است و بعضی فرد(این معنی نیز در روایتی از معصومین ع نقل شده است) (1)یا اینکه منظور همان نماز شفع و وتر است که در آخر نافله شب خوانده میشود.
5-منظور از"شفع"روز"ترویه"(هشتم ماه ذی الحجة که حاجیان آماده کوچ به عرفات میشوند)و منظور از"وتر"روز"عرفه"است که زائران خانه خدا در عرفاتند،یا اینکه منظور از شفع روز عید قربان(دهم ذی الحجه) و منظور از وتر روز"عرفه"است (این تفسیر نیز در روایات معصومین آمده است) (2).
عمده آن است اگر الف و لام در این دو کلمه برای عموم باشد همه این معانی در آن جمع میگردد،چرا که هر کدام از این تفسیرها و غیر اینها بیان مصداقی است از مصداقهای"شفع"و"وتر"،و ذکر هر یک به خصوص به معنی انحصار در آن مفهوم نیست،بلکه از قبیل تطبیق بر یک مصداق روشن است.
ولی اگر الف و لام در آنها برای عهد باشد اشاره به زوج و فرد خاصی است، و در اینجا به تناسب سوگندهای گذشته دو معنی از همه مناسبتر است نخست اینکه منظور روز عید و روز عرفه باشد که با شبهای دهگانه آغاز ذی الحجه مناسبت کامل دارد،و مهمترین قسمتهای مناسک حج در آنها انجام میشود،و یا اینکه نمازها است به تناسب سوگند به فجر که وقت سحرگاهان و وقت راز و نیاز به درگاه پروردگار است به خصوص اینکه هر دو تفسیر در روایاتی که از معصومین نقل شده نیز وارد است.
*** و بالآخره در آخرین سوگند میفرماید:"و قسم به شب هنگامی که به
سوی صبحگاهان و روشنایی روز پیش میرود"( وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ ) (1).
چه تعبیر جالبی که راه رفتن را به خود شب نسبت داده است؟آن هم راه رفتن در شب(زیرا"یسر"از ماده"سری"(بر وزن شما)به گفته راغب در مفردات به معنی راه رفتن در شب است).
گویی شب موجود زندهای است و دارای حس و حرکت که در تاریکی خود گام برمیدارد،و به سوی صبحی روشن حرکت میکند.
آری قسم به آن تاریکی یاد شده که رو به سوی روشنایی است،تاریکی متحرک نه ایستا و ثابت،تاریکی آن گاه وحشتناک است که به صورت ثابت در آید،اما اگر در آن حرکتی باشد به سوی نور،پر ارزش است.
بعضی نیز گفتهاند که ظلمت شب بر صفحه کره زمین در حال حرکت است و اصولا آنچه از شب مهم و مفید و حیاتبخش است همین شبی است که در حال حرکت میباشد،یعنی دائما و به طور متناوب جای خود را با روز عوض میکند که اگر شب در نیمی از کره میخکوب شود هم آن نیم میمیرد،و هم نیم دیگر که در برابر تابش دائم آفتاب قرار گرفته است! در اینکه منظور از شب در اینجا چیست؟آیا همه شبهاست یا شب خاصی؟ باز در میان مفسران گفتگو است،اگر الف و لام آن به معنی عموم باشد تمام شبها را شامل میشود که خود آیتی است از آیات خدا،و پدیدهای است از پدیدههای مهم آفرینش.
و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معینی است،و به تناسب سوگندهای گذشته منظور شب عید قربان است که حاجیان از عرفات به "مزدلفه"(مشعر الحرام)و بعد از گذراندن شب را در آن وادی مقدس
1) 1) "یسر"در اصل"یسری"بوده که فعل مضارع از ماده"سری"است سپس یاء آن برای تخفیف و هماهنگی با آیات قبل حذف شده است.
به هنگام طلوع آفتاب به سوی سرزمین منی روان میشوند(این تفسیر در روایاتی که از معصومین نقل شده نیز آمده است) (1).
کسانی که از نزدیک منظره آن شب را در عرفات و مشعر دیدهاند میدانند که چگونه از هر گوشه و کنار هزاران هزار نفر در حال حرکتند،گویی احساس میکند که شب با تمام وجودش در آنجا حرکت میکند،درست است که حجاج در حرکتند اما این حرکت عمومی به قدری گسترده است که گویی تمام زمین و زمان در حرکت است و این تنها وقتی احساس میشود که انسان شب عید را در آن سرزمین باشد و معنی وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ را با چشم خود ببیند.
به هر حال شب به هر معنی بوده باشد(عام یا خاص)از آیات عظمت الهی است،و از موضوعات پر اهمیت عالم هستی،شب حرارت هوا را تعدیل میکند، و به همه موجودات آرامش میبخشد،و جو آرامی برای راز و نیاز به درگاه خدا فراهم میسازد،و اما شب عید قربان که آن را"لیله جمع"مینامند،آن نیز از عجیبترین شبهای سال در آن وادی مقدس مشعر الحرام است.
به هر حال پیوند این قسمهای پنجگانه(سوگند به فجر،و شبهای دهگانه،و زوج،و فرد،و شب به هنگامی که حرکت میکند)در صورتی که همه را ناظر به ایام ذی الحجه و مراسم بزرگ حج بدانیم روشن است.
در غیر این صورت اشاره به مجموعهای از حوادث مهم عالم تکوین و تشریع شده که نشانههایی هستند از عظمت خداوند و پدیدههایی هستند شگفتانگیز در عالم هستی.
*** بعد از ذکر این قسمهای پر معنی و بیدارگر میافزاید:"آیا در آنچه
1) 1) "نور الثقلین"جلد 5 صفحه 571.
گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان عقل و خرد وجود ندارد"؟!( هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ ).
"حجر"در اینجا به معنی عقل است و در اصل به معنی"منع"میباشد مثلا گفته میشود قاضی فلان کس را"حجر"(بر وزن زجر)کرد،یعنی او را از تصرف در اموالش ممنوع ساخت،و یا اینکه به اطاق"حجره"گفته میشود چون محلی است محفوظ و ممنوع از اینکه دیگران وارد آن شوند،و به دامان نیز "حجر"(بر وزن فکر)گفته میشود،به خاطر حفظ و منع دیگران،و از آنجا که"عقل"نیز انسان را از کارهای نادرست منع میکند از آن تعبیر به "حجر"شده،همانگونه که خود واژه عقل نیز به معنی"منع"است،لذا به طنابی که بر زانوی شتر میبندند تا مانع حرکت او شود"عقال"میگویند.
در اینکه"مقسم به"(چیزی که این سوگندها به خاطر آن یاد شده است) چیست؟دو احتمال وجود دارد:نخست اینکه جمله" إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ " (پروردگار تو در کمینگاه است)جواب این قسمها است.
دیگر اینکه جواب قسم محذوف است و آیات آینده که سخن از مجازات طغیانگران میگوید گواه بر آن است،و در معنی چنین است:"قسم به آنچه گفته شد که ما کفار و طغیانگران را عذاب میکنیم" (1).
و به این ترتیب قسم و مقسم به روشن میگردد.
1) 1) در تقدیر چنین است:"لنعذبن الکفار و الطاغین".
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ (6) إِرَمَ ذٰاتِ اَلْعِمٰادِ (7) اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی اَلْبِلاٰدِ (8) وَ ثَمُودَ اَلَّذِینَ جٰابُوا اَلصَّخْرَ بِالْوٰادِ (9) وَ فِرْعَوْنَ ذِی اَلْأَوْتٰادِ (10) اَلَّذِینَ طَغَوْا فِی اَلْبِلاٰدِ (11) فَأَکْثَرُوا فِیهَا اَلْفَسٰادَ (12) فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذٰابٍ (13) إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ (14)
6-آیا ندیدی پروردگارت به قوم عاد چه کرد؟ 7-و با آن شهر"ارم"با عظمت.
8-همان شهری که نظیرش در بلاد آفریده نشده بود.
9-و قوم ثمود که صخرههای عظیم را از دره میبریدند(و از آن خانه و کاخ میساختند).
10-و فرعونی که قدرتمند و شکنجهگر بود.
11-همان اقوامی که در شهرها طغیان کردند.
12-و فساد فراوان در آنها ببار آوردند.
13-لذا خداوند تازیانه عذاب را بر آنها فرو ریخت.
14-مسلما پروردگار تو در کمینگاه است.
پروردگارت در کمین ظالمان است.
به دنبال آیات گذشته که متضمن سوگندهای پر معنایی در باره مجازات طغیانگران بود،در این آیات به چند قوم نیرومند از اقوام پیشین که هر کدام برای خود قدرتی عظیم داشتند،اما بر مرکب غرور سوار شدند و راه طغیان و کفر را پیش گرفتند اشاره میکند،و سرنوشت دردناک آنها را روشن میسازد، تا مشرکان مکه و اقوام دیگر که شاید از آنها بسیار ضعیفتر بودند حساب خود را برسند،و از خواب غفلت بیدار شوند.
نخست میفرماید:"آیا ندیدی پروردگارت به قوم عاد چه کرد؟"؟! ( أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ ).
منظور از"رؤیت"(دیدن)در اینجا"علم و آگاهی"است،منتها از آنجا که داستان این اقوام به قدری مشهور و معروف بوده که گویی مردم زمانهای بعد نیز آن را با چشم خود میدیدند تعبیر به"رؤیت"شده است.
البته مخاطب در این آیه پیامبر ص است،ولی هشداری است برای همگان.
"عاد"همان قوم پیامبر بزرگ خدا"هود"است بعضی از مورخان معتقدند عاد بر دو قبیله اطلاق میشود:قبیلهای که در گذشته بسیار دور زندگی
داشتند،و قرآن از آنها تعبیر به" عٰاداً الْأُولیٰ "کرده است(نجم-50).
آنها احتمالا قبل از تاریخ زندگی میکردهاند.
قبیله دوم که در دوران تاریخ بشر،و احتمالا حدود هفتصد سال قبل از میلاد مسیح ع وجود داشتند،و به نام"عاد"مشهورند در سرزمین"احقاف"یا "یمن"زندگی میکردند.
قامتهایی بلند و اندامی نیرومند داشتند،و به همین دلیل جنگجویانی زبده محسوب میشدند.
به علاوه از نظر تمدن ظاهری نیز پیشرفته بودند،شهرهایی آباد و زمینهای خرم و سرسبز،و کاخهای عظیم و باغهای پر طراوت داشتند.
بعضی میگویند"عاد"نام جد این قبیله است،و قبیله را معمولا بنام جد آن قبیله میخواندند.
*** سپس میافزاید:"همان شهر ارم پرشکوه و عظیم"( إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ ).
در اینکه"ارم"نام"شخص"یا"قبیله"است،یا محل و شهری است؟ در میان مفسران گفتگو است.
"زمخشری"در"کشاف"از بعضی نقل میکند که"عاد"فرزند"عوص" و او فرزند"ارم"و او فرزند"سام"فرزند"نوح"است،و از آنجا که نام جد قبیله بر آن قبیله اطلاق میشده به قبیله عاد نیز"ارم"میگفتند.
بعضی نیز معتقدند که"ارم"همان"عاد اولی"است،و عاد قبیله دوم است در حالی که بعضی دیگر معتقدند"ارم"نام شهر و سرزمین آنها است (1).
ولی مناسب با آیه بعد این است که"ارم"نام شهر بینظیر آنها باشد.
1) 1) "تفسیر کشاف"جلد 4 صفحه 747 همین مضمون را"قرطبی"نیز در تفسیرش آورده همچنین در تفاسیر دیگری.
"عماد"به معنی"ستون"و جمع آن"عمد"(بر وزن شتر).
بنا بر تفسیر اول اشاره به اندام نیرومند و پیکرهای ستون مانند قوم عاد است، و بنا بر تفسیر دوم اشاره به ساختمانهای با عظمت و کاخهای رفیع و ستونهای عظیمی است که در این کاخها به کار رفته بود،و در هر دو صورت اشارهای است به قدرت و قوت قوم عاد (1).
ولی تفسیر دوم(یعنی ستونهای عظیم کاخهای آنها)مناسبتر است.
*** و لذا در آیه بعد میافزاید:"همان شهر و دیاری که مانند آن در بلاد آفریده نشده بود"( اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ ).
این تعبیر نشان میدهد که منظور از"ارم"همان شهر است،نه قبیله و طایفه.
و شاید به همین دلیل است که بعضی از مفسران بزرگ همین تفسیر را پذیرفتهاند و ما نیز آن را ترجیح دادیم (2).
بعضی از مفسران داستان مفصلی از کشف شدن شهر زیبا و پرشکوه"ارم"در بیابانهای جزیرة العرب،و صحاری عدن،نقل کردهاند که از ساختمان با عظمت و زینت آلات فوق العاده عجیب و بینظیر آن سخن میگوید ولی داستان مزبور به افسانه یا خواب شبیهتر است تا به یک واقعیت! اما به هر حال جای تردید نیست که قوم"عاد"و شهرهای آنان از نیرومندترین قبائل،و پیشرفتهترین بلاد بود،و همانگونه که قرآن اشاره میکند همانند آن در بلاد پیدا نمیشد.
داستانهای زیادی نیز از"بهشت شداد"که فرزند"عاد"بوده در افواه،
و تواریخ وجود دارد،تا آنجا که"بهشت شداد"و باغهای"ارم"به صورت ضرب المثل درآمده،ولی این داستانها به"اساطیر"شبیهتر است،اساطیری که ریشهای از واقعیت دارد،اما پیرامون آن شاخ و برگهای زیادی درست کردهاند.
*** سپس به سراغ دومین گروه طغیانگر از اقوام پیشین میرود و میفرماید:"آیا ندیدی پروردگارت با قوم ثمود چه کرد،همان قومی که صخرههای عظیم را در وادی میبریدند"و از آن خانهها و کاخها میساختند( وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جٰابُوا الصَّخْرَ بِالْوٰادِ ).
قوم"ثمود"از قدیمیترین اقوامند و پیامبرشان"صالح" ع بود،و در سرزمینی بنام"وادی القری"میان"مدینه"و"شام"زندگی داشتند، تمدنی پیشرفته و زندگانی مرفه،و صاحب ساختمانهای عظیم و پیشرفته بودند.
بعضی گفتهاند:ثمود نام پدر قبیله بود که به آن نام نامیده شدهاند (1).
"جابوا"در اصل از"جوبة"(بر وزن توبه)به معنی زمین پست گرفته شده،سپس به معنی قطع و بریدن هر قطعه زمینی آمده است،و پاسخ کلام را از این رو"جواب"نامیدهاند که گویی هوا را قطع میکند و از دهان گوینده به گوش شنونده میرسد(یا به این جهت که سؤال را قطع کرده و به آن پایان میدهد).
به هر حال منظور در اینجا بریدن قطعات کوهها،و ایجاد خانههای مطمئن است،همانگونه که در آیه 82 سوره"حجر"در باره همین قوم ثمود
1) 1) "ثمود"از نظر ریشه لغت از ماده"ثمد"(بر وزن نمد)به معنی آب کمی است که ماده نداشته باشد و مثمود(به کسی میگویند که از او زیاد مطالبه اموال کنند به اندازهای که اموالش نقصان پذیرد،بعضی نیز این کلمه را عجمی میدانند(مفردات راغب).
میخوانیم: وَ کٰانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً آمِنِینَ :"آنها در دل کوهها خانههای امن میتراشیدند"نظیر همین معنی در آیه 149 سوره شعراء نیز آمده، و در آنجا تعبیر به بیوتا فارهین شده که دلیل بر آن است آنها در این خانهها به عیش و نوش و هوسرانی میپرداختند.
بعضی گفتهاند قوم ثمود نخستین قومی بودند که بریدن سنگها را از کوه و ایجاد خانههای محکم در دل کوهها اقدام کردند.
"واد"که در اصل"وادی"بوده،و به معنی بستر رودخانه،یا محل عبور سیلابها،و گاه به معنی"دره"نیز آمده چرا که سیلابها از درههایی که در کنار کوهها است میگذرد.
و در اینجا مناسب معنی دوم یعنی درهها و کوهپایهها است زیرا با توجه به آیات دیگر قرآن که در باره این قوم سخن میگوید و در بالا اشاره شد قوم ثمود خانههای خود را در دامنه کوهها میساختند،به این ترتیب که سنگها را میبریدند و در درون آنها خانههای امنی ایجاد میکردند (1).
در حدیثی آمده است که پیغمبر اکرم ص در غزوه تبوک در مسیر خود به شمال عربستان به وادی ثمود رسید،در حالی که سوار بر اسب بود،فرمود سرعت کنید که شما در سرزمین ملعون و نفرین شدهای هستید (2).
بدون شک قوم ثمود نیز در عصر خود تمدنی پیشرفته و شهرهایی آباد داشتند،ولی باز در اینجا به اعداد و ارقامی برخورد میکنیم که مبالغهآمیز یا افسانه به نظر میرسد،مثل اینکه جمعی از مفسران نوشتهاند که آنها یکهزار و هفتصد شهر ساخته بودند که همه آنها از سنگ بود! ***
سپس به سومین قوم پرداخته،میگوید:"و همچنین فرعون صاحب قدرت"! ( وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ ).
اشاره به اینکه آیا ندیدی خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم و بیدادگر چه کرد؟! "اوتاد"جمع"وتد"(بر وزن صمد)به معنی میخ است.
در اینکه چرا فرعون را" ذِی الْأَوْتٰادِ "گفتهاند تفسیرهای مختلفی است،نخست اینکه او دارای لشکر فراوانی بود که بسیاری از آنها در خیمهها زندگی میکردند،و چادرهای نظامی را که برای آنها بر پا میشد با میخها محکم میکردند.
دیگر اینکه بیشترین شکنجه فرعون نسبت به کسانی که مورد خشم او قرار میگرفتند این بود که آنها را به چهار میخ میکشید،دستها و پاهای او را با میخ به زمین میبست،یا با میخ به زمین میکوبید،و یا او را بر روی قطعه چوبی میخواباندند و دست و پای او را با میخ به آن میکوبیدند،یا میبستند و به همان حال رها میکردند تا بمیرد! این تفسیر در حدیثی از امام صادق ع نقل شده (1)چنان که در تواریخ آمده هنگامی که همسرش"آسیه"به"موسی" ع ایمان آورد او را به همین صورت شکنجه کرد و کشت.
دیگر اینکه:" ذِی الْأَوْتٰادِ "اصولا کنایه از قدرت و استقرار حکومت است.
البته این سه تفسیر با هم منافاتی ندارد و ممکن است در معنی آیه جمع باشد.
1) 1) "علل الشرائع"مطابق نقل"نور الثقلین"جلد 5 صفحه 571 حدیث 6.
سپس در یک جمعبندی به اعمال این اقوام سهگانه اشاره کرده،میافزاید:
"همانها که در شهرها طغیان کردند"( اَلَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاٰدِ ).
*** "و فساد فراوان در آنها ببار آوردند"( فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسٰادَ ).
فساد که شامل هر گونه ظلم و ستم و تجاوز و هوسرانی و عیاشی میشود در واقع یکی از آثار طغیان آنها بود،و هر قوم طغیانگری سرانجام در فساد همه جانبه فرو میرود.
*** سپس در یک جمله کوتاه و پر معنی به مجازات دردناک همه این اقوام طغیانگر اشاره کرده،میافزاید:لذا خداوند تازیانه عذاب را بر آنها فرو ریخت ( فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذٰابٍ ).
"سوط"به معنی"تازیانه"و در اصل به معنی مخلوط کردن چیزی به چیزی است سپس به تازیانه که از رشتههای مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گردیده است،و بعضی آن را کنایه از عذاب میدانند،عذابی که با گوشت و خون انسان آمیخته میشود،و او را سخت ناراحت میکند.
در کلام امیر مؤمنان علی ع در مورد امتحان میخوانیم:
و الذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر: "سوگند به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرد،به سختی،مورد آزمایش قرار میگیرید،و غربال میشوید،و مانند محتویات دیگ به هنگام جوشش مخلوط و زیر و رو خواهید شد" (1).
تعبیر به"صب"که در اصل به معنی فرو ریختن آب است در اینجا اشاره
1) 1) "نهج البلاغه"خطبه 16.
به شدت و استمرار این عذاب است و ممکن است اشاره به تطهیر صفحه زمین از وجود این طاغیان باشد،و به هر حال از همه معانی"سوط"مناسبتر همان معنی اول یعنی"تازیانه"است،تعبیری که در گفتگوهای روزمره نیز رائج است که میگوئیم فلان کس تازیانه عذاب را بر پشت دشمن کوبید.
این تعبیر کوتاه اشاره به مجازاتهای شدید و مختلفی است که دامنگیر این اقوام شد،اما"عاد"به گفته قرآن مجید به وسیله تندباد سرد و سوزناک هلاک شدند" وَ أَمّٰا عٰادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عٰاتِیَةٍ "(حاقه-6).
و اما قوم ثمود بوسیله صیحه عظیم آسمانی نابود شدند" فَأَمّٰا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطّٰاغِیَةِ "(حاقه-5).
و اما قوم فرعون در میان امواج نیل غرق و مدفون گشتند فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ (زخرف-55).
*** و در آخرین آیه مورد بحث به عنوان هشداری به همه کسانی که در مسیر آن اقوام طغیانگر گام برمیدارند،میفرماید:"مسلما"پروردگار تو در کمینگاه است"( إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ ).
"مرصاد"از ماده"رصد"به معنی آمادگی برای مراقبت از چیزی است،و معادل آن در فارسی"کمینگاه"است،این واژه معمولا در جایی به کار میرود که افراد ناچارند از گذرگاهی بگذرند،و شخصی در آن گذرگاه آماده ضربه زدن به آنها است،و در مجموع اشاره به این است گمان نکنید کسی میتواند از چنگال عذاب الهی بگریزد،همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده کند آنها را مجازات مینماید.
بدیهی است خداوند مکان ندارد،و در گذرگاهی نمینشیند،این تعبیر
کنایه از احاطه قدرت پروردگار به همه جباران و طغیانگران و مجرمان است، و لذا در حدیثی از علی ع آمده است که معنای این آیه این است:
ان ربک قادر علی ان یجزی اهل المعاصی جزائهم: "پروردگارت توانایی دارد که کیفر گنهکاران را به آنها بدهد" (1).
در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم که فرمود:
المرصاد قنطرة علی الصراط،لا یجوزها عبد بمظلمة عبد: "مرصاد پلی است بر طریقی که از روی جهنم میگذرد کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد از آنجا نخواهد گذشت" (2).
و این در حقیقت از قبیل بیان یک مصداق روشن است چرا که کمینگاه الهی منحصر به قیامت و پل معروف صراط نیست،خداوند در همین دنیا نیز در کمین ظالم است،و عذاب اقوام سه گانه پیشین مصداق بارز آن است.
تعبیر به"ربک"(پروردگار تو)اشاره به این است که سنت الهی در مورد اقوام سرکش و ظالم و ستمگر در امت تو نیز جاری میشود،هم تسلی خاطری است برای پیامبر ص و مؤمنان که بدانند این دشمنان لجوج کینهتوز از چنگال قدرت خدا هرگز فرار نخواهند کرد،و هم اعلام خطری است به آنها که هر گونه ظلم و ستمی را به پیغمبر اکرم ص و مؤمنان روا میداشتند، آنها باید بدانند کسانی که از آنان قدرتمندتر و نیرومندتر بودند در مقابل یک تندباد،یک طوفان،و یا یک جرقه و صیحه آسمانی،تاب مقاومت نیاوردند، اینها چگونه فکر میکنند میتوانند با این اعمال خلافشان از عذاب الهی نجات یابند.
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم.که فرمود:"روح الامین
به من خبر داد در آن هنگام که خداوند یکتا خلایق را از اولین و آخرین در صحنه قیامت متوقف میسازد،جهنم را میآورد،و صراط را که باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر است بر آن مینهد،و بر صراط سه پل قرار دارد،روی پل اول امانت و درستکاری و رحمت و محبت است!و بر پل دوم نماز!و بر پل سوم عدل پروردگار جهان! و به مردم دستور داده میشود که از آن بگذرند،آنها که در امانت و رحم کوتاهی کردهاند در پل اول میمانند،و اگر از آن بگذرند چنانچه در نماز کوتاهی کرده باشند،در پل دوم میمانند،و اگر از آن بگذرند در پایان مسیر در برابر عدل الهی قرار میگیرند،و این است معنی آیه إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ (1).
در سخنان علی ع میخوانیم:
و لئن امهل اللّٰه الظالم فلن یفوت اخذه، و هو له بالمرصاد،علی مجاز طریقه،و بموضع الشجی من مساغ ریقه :"اگر خداوند ظالم را مهلت دهد هرگز مجازات او از بین نمیرود،او بر سر راه در کمین ستمگران است،و چنان گلوی آنها را در دست دارد که هر زمان بخواهد آن را چنان میفشارد که حتی آب دهان از گلویشان فرو نرود" (2).
فَأَمَّا اَلْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ (15) وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ (16) کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ (17) وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ (18) وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا (19) وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا (20)
15-اما انسان هنگامی که خداوند او را برای آزمایش اکرام میکند و نعمت میبخشد (مغرور میشود و)میگوید:پروردگارم مرا گرامی داشته!.
16-و اما هنگامی که برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد مایوس میشود و میگوید پروردگارم مرا خوار کرده! 17-چنان نیست که شما خیال میکنید،بلکه شما یتیمان را گرامی نمیدارید.
18-و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمیکنید.
19-و میراث را(از طریق مشروع و نامشروع)جمع کرده میخورید.
20-و مال و ثروت را بسیار دوست میدارید.
نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مایوس!
در تعقیب آیات گذشته که به طغیانگران هشدار میداد و آنها را به مجازات الهی تهدید میکرد،در آیات مورد بحث به مساله امتحان که معیار ثواب و عقاب الهی است و مهمترین مساله زندگی انسان محسوب میشود میپردازد.
نخست میفرماید:"اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش اکرام کند و نعمت بخشد،مغرور میشود،و میگوید:خداوند مرا گرامی داشته است"!( فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ).
او نمیداند که آزمایش الهی گاه با نعمت است، و گاه با انواع بلا،نه روی آوردن نعمت باید مایه غرور گردد،و نه بلاها مایه یاس و نومیدی،ولی این انسان کم ظرفیت در هر دو حال هدف آزمایش را فراموش میکند،به هنگام روی آوردن نعمت چنان میپندارد که مقرب درگاه خدا شده،و این نعمت دلیل بر آن قرب است.
قابل توجه اینکه در آغاز آیه میگوید:خداوند او را مورد اکرام قرار میدهد ولی در ذیل آیه از اینکه انسان خود را مورد اکرام خدا میبیند ملامت میشود این به خاطر آن است که اکرام اول به همان معنی انعام است و اکرام دوم به معنی قرب در درگاه خداست.
و اما هنگامی که برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد،مایوس میشود و میگوید:پروردگارم مرا خوار کرده"!( وَ أَمّٰا إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ ).
یاس سر تا پای او را فرا میگیرد،و از پروردگارش میرنجد و ناخشنود میشود،غافل از اینکه اینها همه وسائل آزمایش و امتحان او است،امتحانی که رمز پرورش و تکامل انسان،و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب،و در صورت مخالفت مایه استحقاق عذاب است.
این دو آیه هشدار میدهد که نه اقبال نعمت دلیل بر تقرب به خدا است، و نه ادبار نعمت دلیل بر دوری از حق،اینها مواد مختلف امتحانی است که خداوند طبق حکمتش هر گروهی را به چیزی آزمایش میکند،این انسانهای کمظرفیتند که گاه مغرور،و گاه مایوس میشوند.
در آیه 51"فصلت"نیز آمده است: وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ :"هنگامی که نعمتی به انسان میدهیم روی میگرداند و با تکبر از حق دور میشود،اما هنگامی که مختصر ناراحتی به او برسد پیوسته دعا میکند و بیتابی مینماید".
و در آیه 9 سوره"هود"آمده است: وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ :"هر گاه ما به انسان رحمتی بچشانیم سپس از او بگیریم نومید و ناسپاس میشود".
***این دو آیه علاوه بر اینکه مساله آزمایش الهی را از طرق مختلف گوشزد میکند این نتیجه را نیز میبخشد که هرگز نباید برخوردار شدن از نعمتها، و یا محرومیت از آن را دلیل بر شخصیت و مقام در پیشگاه خداوند،و یا دوری از ساحت مقدس او بدانیم،بلکه معیار همیشه و همه جا ایمان و تقوی است.
چه بسیار پیامبرانی که به انواع مصائب در این دنیا گرفتار شدند،و در مقابل چه بسیار کفار ستمگری که از انواع نعمتها برخوردار بودند،و این است طبیعت زندگی دنیا.
در ضمن،این آیه اشاره سربستهای به فلسفه بلاها و حوادث دردناک نیز میکند.
*** سپس به شرح اعمالی که موجب دوری از خدا و گرفتاری در چنگال مجازات الهی میشود پرداخته،میفرماید:"چنان نیست که شما خیال میکنید (که اموالتان دلیل بر مقام شما نزد پروردگار است،بلکه اعمالتان حاکی از دوری شما از خدا است)شما یتیمان را گرامی نمیدارید"( کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ ).
*** "و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمیکنید"( وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ ).
قابل توجه اینکه در مورد یتیمان از"اطعام"سخن نمیگوید،بلکه از "اکرام"سخن میگوید،چرا که در مورد یتیم تنها مساله گرسنگی مطرح نیست،بلکه از آن مهمتر جبران کمبودهای عاطفی او است،یتیم نباید احساس کند که چون پدرش را از دست داده خوار و ذلیل و بیمقدار شده،باید آن چنان مورد اکرام قرار گیرد که جای خالی پدر را احساس نکند،و لذا در روایات اسلامی به مساله محبت و نوازش یتیمان اهمیت خاصی داده شده است:
در حدیثی از امام صادق ع میخوانیم ما من عبد یسمح یده علی رأس یتیم رحمة له الا اعطاه اللّٰه بکل شعرة نورا یوم القیامة:"هیچ بندهای دست مرحمت بر سر یتیمی نمیکشد مگر اینکه خداوند به تعداد موهایی که از زیر
دست او میگذرد نوری در قیامت به او میبخشد" (1).
در آیه 9 سوره"ضحی"نیز آمده است: فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ :"اما یتیم را مورد قهر و تحقیر قرار مده".
و این درست در مقابل چیزی است که در جوامع دور از ایمان و اخلاق همچون جامعه عصر جاهلیت دیروز و امروز رواج داشته و دارد،که نه تنها به انواع حیلهها برای تملک اموال یتیمان متوسل میشوند بلکه خود او را در جامعه چنان تنها میگذارند که درد یتیمی و فقدان پدر را به تلخترین صورتی احساس میکند.
از آنچه گفتیم روشن میشود که اکرام یتیمان منحصر به حفظ اموال آنها نیست،آن چنان که بعضی از مفسران پنداشتهاند،بلکه معنی وسیع و گستردهای دارد که هم آن،و هم امور دیگر را شامل میشود.
جمله"تحاضون"از ماده"حض"به معنی تحریص و ترغیب است،اشاره به اینکه تنها اطعام مسکین کافی نیست،بلکه مردم باید یکدیگر را بر این کار خیر تشویق کنند،تا این سنت در فضای جامعه گسترش یابد (2).
عجب اینکه در آیه 34 سوره"حاقه"این موضوع را همردیف عدم ایمان به خداوند بزرگ ذکر کرده میفرماید: إِنَّهُ کٰانَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ :"او به خداوند بزرگ ایمان نمیآورد و دیگران را به اطعام مستمندان تشویق نمیکند" (3).
*** سپس به سومین کار زشت آنها اشاره کرده و آنها را مورد نکوهش قرار میدهد،و میافزاید:شما میراث را(از طریق حلال و حرام)جمع کرده و میخورید" ( وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا ) (1).
بدون شک خوردن اموالی که از طریق میراث مشروع به انسان رسیده کار مذمومی نیست،بنا بر این نکوهش این کار در آیه فوق ممکن است اشاره به یکی از امور زیر باشد:
نخست اینکه منظور جمع میان حق خود و دیگران است،زیرا کلمه "لم"در اصل به معنی"جمع"است،و بعضی از مفسران مانند"زمخشری" در"کشاف"مخصوصا آن را به جمع میان"حلال"و"حرام"تفسیر کرده است، به خصوص اینکه عادت عرب جاهلی این بود که زنان و کودکان را از ارث محروم میکردند،و حق آنها را برای خود برمیداشتند،و معتقد بودند ارث را باید کسانی ببرند که جنگجو هستند(زیرا بسیاری از اموالشان از طریق غارت به دست میآمد،تنها کسانی را سهیم میدانستند که قدرت بر غارتگری داشته باشند!).
دیگر اینکه وقتی ارثی به شما میرسد به بستگان فقیر و محرومان جامعه هیچ انفاق نمیکنید،جایی که با اموال ارث که بدون زحمت به دست میآید چنین میکنید،مسلما در مورد درآمد دسترنج خود بخیلتر و سختگیرتر خواهید بود و این عیب بزرگی است.
سوم اینکه منظور خوردن ارث یتیمان و حقوق صغیران است زیرا بسیار دیده شده است که افراد بیایمان،یا بیبندوبار هنگامی که دستشان به اموال
1) 1) "لم"به معنی جمعآوری کردن است،و گاه به معنی جمعآوری توأم با اصلاح نیز آمده.
ارث میرسد به هیچوجه ملاحظه یتیم و صغیر را نمیکنند،و از اینکه آنها قدرت بر دفاع از حقوق خویش ندارند حد اکثر سوء استفاده را میکنند،و این از زشتترین و شرمآورترین گناهان است.
جمع میان هر سه تفسیر نیز امکان پذیر است (1).
*** بعد به چهارمین عمل نکوهیده آنها پرداخته میافزاید:"و شما بسیار ثروت و اموال را دوست میدارید"( وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا ) (2).
شما افرادی دنیاپرست،ثروتاندوز،عاشق و دلباخته مال و متاع دنیا هستید،و مسلما کسی که چنین علاقه فوق العادهای به مال و ثروت دارد به هنگام جمعآوری آن ملاحظه مشروع و نامشروع و حلال و حرام را نمیکند،و نیز چنین شخصی حقوق الهی آن را اصلا نمیپردازد،و یا کم میگذارد،و نیز چنین کسی که حب مال تمام قلبش را فرا گرفته جایی برای یاد خدا در دل او نیست.
و به این ترتیب بعد از ذکر آزمایش انسانها به وسیله نعمت و بلا آنها را متوجه به چهار آزمایش مهم که این گروه مجرم در همه آنها ناکام و مردود شده بودند میکند:آزمایش در مورد یتیمان.
اطعام مستمندان.
آزمایش جمعآوری سهام ارث از طریق مشروع و نامشروع.
و بالآخره آزمایش جمع اموال بدون هیچ قید و شرط.
و عجب اینکه تمام این آزمونها جنبه مالی دارد،و در واقع اگر کسی از عهده آزمایشهای مالی برآید آزمایشهای دیگر برای او آسانتر است.
این مال و ثروت دنیا است که به قول معروف"ایمان فلک داده به باد" چرا بزرگترین لغزشهای فرزندان آدم در همین قسمت است؟ کسانی هستند در حدی از"مال"امینند،اما هنگامی پیمانه آنها پر شود و از آن حد بگذرد وسوسههای شیطان آنها را به خیانت میکشاند،مؤمنان راستین کسانی هستند که امانت و درستکاری و رعایت حقوق واجب و مستحبّ دیگران را در هر حدی از مال و بدون هیچ قید و شرط رعایت کنند چنین کسانی میتوانند دم از ایمان و تقوی زنند.
کوتاه سخن اینکه کسانی که از عهده امتحانات مالی در هر اندازه و کمیت و در هر شرایط برآیند افرادی قابل اعتماد متقی و پرهیزکار و با شخصیتند،و بهترین دوستان و یاران محسوب میشوند،آنها در زمینههای دیگر نیز(غالبا) افراد پاک و درستی هستند،تکیه آیات فوق بر آزمونهای مالی نیز از همین جهت است.
کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ اَلْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا (21) وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ اَلْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (22) وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ اَلْإِنْسٰانُ وَ أَنّٰی لَهُ اَلذِّکْریٰ (23) یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی (24) فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ (25) وَ لاٰ یُوثِقُ وَثٰاقَهُ أَحَدٌ (26)
21-چنان نیست که آنها خیال میکنند،در آن هنگام که زمین سخت درهم کوبیده شود.
22-و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند.
23-و در آن روز جهنم را حاضر کنند(آری)در آن روز انسان متذکر میشود،اما چه فایده که این تذکر برای او سودی ندارد.
24-میگوید:ای کاش برای این زندگی چیزی فرستاده بودم.
25-در آن روز هیچکس عذابی همانند عذاب او نمیکند.
26-و هیچکس همچون او کسی را به بند نمیکشد.
روزی بیدار میشوند که کار از کار گذشته!
به دنبال نکوهشها که در آیات قبل از طغیانگران دنیاپرست و متجاوز به حقوق دیگران شده بود،در این آیات به آنها اخطار میکند که سرانجام قیامتی در کار است،و حساب و کتاب و مجازات شدیدی در پیش است،باید خود را برای آن آماده کنند.
نخست میفرماید:چنان نیست که آنها خیال میکنند(که حساب و کتابی در کار نیست،و اگر خدا مال و ثروتی به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه برای آزمایش و امتحان)( کَلاّٰ ).
"در آن هنگام که زمین سخت درهم کوبیده شود"( إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا ).
"دک"در اصل به معنی زمین نرم و صاف است،و سپس به درهم کوبیدن در ارتفاعات و ساختمانها و صاف کردن آن اطلاق شده،"دکان"به محلی گفته میشود که صاف و بدون پستی و بلندی است،و"دکه"به سکویی میگویند که آن را صاف و آماده نشستن کردهاند.
تکرار"دک"در آیه فوق برای تاکید است.
رویهمرفته این تعبیر اشاره به زلزلهها و حوادث تکاندهنده پایان دنیا و آغاز رستاخیز است،چنان تزلزلی در ارکان موجودات رخ میدهد که کوهها همه از هم متلاشی شده،و زمینها صاف و مستوی میشوند،چنان که در آیه 106-108 سوره طه آمده است: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً :"از تو در باره کوهها سؤال میکنند،بگو:
پروردگارم آنها را بر باد میدهد،سپس زمین را صاف و هموار و بیآب و گیاه
میسازد،به گونهای که هیچ پستی و بلندی در آن نمیبینی"! *** بعد از پایان یافتن مرحله نخستین رستاخیز یعنی ویرانی جهان،مرحله دوم آغاز میشود و انسانها همگی به زندگی باز میگردند،و در دادگاه عدل الهی حاضر میشوند و"در آن هنگام فرمان پروردگارت فرا رسد،و فرشتگان صف در صف حاضر شوند"( وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا ).
و گرداگرد حاضران در محشر را میگیرند و آماده اجرای فرمان حقند.
این ترسیمی است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانایی انسان بر فراز چنگال عدالت.
تعبیر به"جاء ربک"(پروردگار تو میآید)کنایه از فرا رسیدن فرمان خدا برای رسیدگی به حساب خلایق است.
یا اینکه منظور ظهور آیات عظمت و نشانههای خداوند است.
و یا منظور از ظهور پروردگار ظهور معرفت او در آن روز است به گونهای که جای انکار برای هیچکس باقی نمیماند،گویی همه با چشم،ذات بیمثالش را مشاهده میکنند،و به هر حال مسلم است که آمدن خداوند به معنی حقیقی کلمه که لازمه آن جسم بودن و انتقال در مکان است،معنی ندارد چرا که او از جسم و خواص جسم مبرا است (1).
همین معنی با صراحت در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا ع نقل
1) 1) "فخر رازی"در تفسیر خود میگوید:آیه محذوفی دارد و این محذوف ممکن است کلمه"امر"یا"قهر"یا"جلائل آیات"یا"ظهور و معرفت"بوده باشد،مفسران دیگر هم بعضی از این چهار واژه مخصوصا اول را به عنوان تقدیر آیه ذکر کردهاند.
شده است (1).
شاهد این تفسیر آیه 33 سوره نحل است که میفرماید: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ :"آیا آنها جز این انتظاری دارند که فرشتگان به سراغشان بیایند و یا امر پروردگارت فرا رسد"؟! تعبیر به" صَفًّا صَفًّا "اشاره به این است که ملائکه در صفوف مختلفی وارد محشر میشوند و احتمالا فرشتگان هر آسمان در یک صف حضور مییابند و گرداگرد اهل محشر را میگیرند.
*** سپس میافزاید:"و در آن روز جهنم را حاضر کنند و در آن روز انسان متذکر میشود،اما چه فایده که این تذکر برای او سودی ندارد( وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ وَ أَنّٰی لَهُ الذِّکْریٰ ).
از این تعبیر استفاده میشود که جهنم قابل حرکت دادن است،و آن را به مجرمان نزدیک میکنند!،همانگونه که در مورد بهشت نیز در آیه 90 سوره شعرا میخوانیم: وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ :"بهشت را به پرهیزکاران نزدیک میسازند"! گرچه بعضی میل دارند اینها را بر معنی مجازی حمل کنند و کنایه از ظهور بهشت و جهنم در برابر دیدگان نیکوکاران و بدکاران بگیرند،ولی دلیلی بر این خلاف ظاهر در دست نیست،بلکه بهتر است آن را به ظاهر خود رها سازیم،چرا که حقایق عالم قیامت دقیقا بر ما روشن نیست و شرایط حاکم بر آنجا با اینجا تفاوت بسیار دارد،و هیچ مانعی ندارد که در آن روز بهشت و دوزخ تغییر مکان دهند.
1) 1) تفسیر المیزان جلد 20 صفحه 416.
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص میخوانیم که وقتی آیه فوق( وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ )نازل شده رنگ چهره مبارکش دگرگون گشت،این حالت بر اصحاب گران آمد،بعضی به سراغ علی ع رفتند و ماجرا را بیان کردند، علی ع آمد میان دو شانه پیامبر ص را بوسید و گفت:"ای رسول خدا! پدرم و مادرم به فدایت باد،چه حادثهای روی داده؟ فرمود:جبرئیل آمد و این آیه را بر من تلاوت کرد.
علی ع میگوید:عرض کردم:چگونه جهنم را میآورند.
فرمود:هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار میکشند و میآورند! و آن در حال سرکشی است که اگر او را رها کنند همه را آتش میزند، سپس من در برابر جهنم قرار میگیرم و او میگوید ای محمد!مرا با تو کاری نیست، خداوند گوشت تو را بر من حرام کرده،در آن روز هر کس در فکر خویش است ولی محمد میگوید:رب امتی!امتی!"پروردگارا!امتم امتم"! (1).
آری هنگامی که انسان مجرم این صحنهها را میبیند تکان میخورد و بیدار میشود،هالهای از غم و اندوه وجودش را میپوشاند،نگاهی به گذشته خویش میکند،و از اعمال خود سخت پشیمان میشود اما این پشیمانی هیچ سودی ندارد.
انسان آرزو میکند بازگردد و گذشته تاریک را جبران کند،اما درهای بازگشت به کلی بسته است.
میخواهد توبه کند اما زمان توبه سپری شده است.
میخواهد اعمال صالحی بجا آورد تا اعمال سوئش را تلافی کند اما پرونده اعمال درهم پیچیده شده.
1) 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 483 نزدیک به همین معنی نیز در تفسیر"در المنثور" آمده است(مطابق نقل المیزان جلد 20 صفحه 415).
اینجا است که فریادش بلند میشود"میگوید:ای کاش اعمال صالحی برای زندگی فرستاده بودم"!( یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی ).
جالب توجه اینکه نمیگوید برای"زندگی آخرتم بلکه میگوید برای"زندگیم"گویی واژه"حیات"شایسته غیر زندگی آخرت نیست،و زندگی زودگذر آمیخته با انواع مصائب در دنیا زندگی محسوب نمیشود.
همانگونه که در آیه 64 عنکبوت میخوانیم وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ :این حیات دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست،و حیات حقیقی حیات آخرت است اگر میدانستند".
آری آنها که اموال یتیمان را به غارت بردند،لقمهای در دهان گرسنگان نگذاشتند،اموال ارث را از این و آن به یغما گرفتند و محبت اموال دنیا تمام قلوبشان را تسخیر کرده بود،در آن روز آرزو میکنند که ای کاش چیزی برای حیات آخرت که حیات حقیقی و جاویدان است از پیش فرستاده بودند،ولی این آرزویی است بینتیجه که هرگز بجایی نمیرسد.
*** سپس در دو جمله کوتاه شدت عذاب الهی را در آن روز تشریح میکند، میفرماید:"در آن روز خداوند او را چنان مجازات مینماید که هیچکس عذابی همانند عذاب او نمیکند"( فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ ).
آری این طغیانگرانی که به هنگام قدرت بدترین جرائم و گناهان را مرتکب شدند در آن روز چنان مجازات میشوند که سابقه نداشته،همانگونه که نیکوکاران چنان پاداشهایی میبینند که حتی از خیال کسی نگذشته است، چرا که او در جای خود"ارحم الراحمین"است و در جای دیگر"اشد المعاقبین".
*** "و نیز در آن روز هیچکس همچون خداوند کسی را به بند نمیکشد" ( وَ لاٰ یُوثِقُ وَثٰاقَهُ أَحَدٌ ).
نه بند و زنجیر او مانندی دارد،و نه مجازات و عذابش،چرا چنین نباشد در حالی که آنها نیز در این دنیا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا که قدرت داشتند در بند کشیدند،و سختترین شکنجهها را به آنها دادند.
یٰا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ (27) اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً (28) فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی (29) وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی (30)
27-تو ای روح آرام یافته! 28-به سوی پروردگارت بازگرد در حالی هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.
29-و در سلک بندگانم داخل شو.
30-و در بهشتم ورود کن.
ای صاحب نفس مطمئنه!
بعد از ذکر عذاب وحشتناکی که دامان طغیانگران و دنیاپرستان را در قیامت میگیرد،در آیات مورد بحث به نقطه مقابل آن پرداخته،و از"نفوس مطمئنه"و مؤمنانی که در میان این طوفان عظیم از آرامش کامل برخوردارند پرداخته،و آنها را با یک دنیا لطف و محبت مخاطب ساخته میگوید:"ای نفس مطمئنه"!( یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ).
"به سوی پروردگارت بازگرد،در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است"!( اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً ).
*** "و در سلک بندگانم داخل شو"( فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی ).
*** "و در بهشتم وارد شو"( وَ ادْخُلِی جَنَّتِی ).
چه تعبیرات جالب و دلانگیز و روحپروری؟که لطف و صفا و آرامش و اطمینان از آن میبارد! دعوت مستقیم پروردگار،از نفوسی که در پرتو ایمان به حالت اطمینان و آرامش رسیدهاند.
دعوت از آنها برای بازگشت به سوی پروردگارشان به سوی مالک و مربی و مصلحشان.
دعوتی که آمیخته با رضایت طرفینی است،رضایت عاشق دلداده از معشوق، و رضایت محبوب و معبود حقیقی.
و به دنبال آن تاج افتخار عبودیت را بر سر او نهادن،و به لباس بندگی مفتخرش کردن،و در سلک خاصان درگاه او را جای دادن! و سپس دعوت از او برای ورود در بهشت،آنهم با تعبیر"وارد بهشتم شو" که نشان میدهد میزبان این میهمانی تنها و تنها ذات مقدس او است،عجب دعوتی!عجب میزبانی!و عجب میهمانی! منظور از"نفس"در اینجا همان روح آدمی است.
و تعبیر به"مطمئنة"اشاره به آرامشی است که در پرتو ایمان پیدا و حاصل شده،چنان که قرآن میگوید: أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ .
"بدانید تنها با ذکر خدا دلها آرام میگیرد"(رعد-28).
چنین نفسی هم اطمینان به وعدههای الهی دارد،و هم به راه و روشی که برگزیده مطمئن است،هم در اقبال دنیا و هم در ادبار دنیا،هم در طوفانها،و هم در حوادث و بلاها،و از همه بالاتر در آن هول و وحشت و اضطراب عظیم قیامت نیز آرام است.
منظور از بازگشت به سوی پروردگار به عقیده جمعی از مفسران بازگشت به ثواب و رحمت او است،ولی بهتر آن است که گفته شود بازگشت به سوی خود او است،یعنی در جوار قرب او جای گرفتن،بازگشتی معنوی و روحانی نه مکانی و جسمانی.
آیا این دعوت به بازگشت به سوی پروردگار تنها در قیامت است،و یا از لحظه جان دادن و پایان گرفتن عمر؟ سیاق آیات البته مربوط به قیامت است،هر چند تعبیر خود این آیه مطلق و گسترده است.
تعبیر به"راضیه"به خاطر آن است که تمام وعدههای پاداش الهی را بیش از آنچه تصور میکرد قرین واقعیت میبیند،و آن چنان فضل و رحمت خدا شامل حال او میگردد که یکپارچه رضا و خشنودی میشود و اما تعبیر به "مرضیة"به خاطر این است که مورد قبول و رضای دوست واقع شده است.
چنین بندهای،با چنان اوصاف،و با رسیدن به مقام رضا و تسلیم کامل،حقیقت عبودیت را که گذشتن از همه چیز در طریق معبود است دریافته،و در سلک بندگان خاص خدا گام نهاده،و مسلما جایی جز بهشت برای او نیست.
در بعضی از تفاسیر آمده است که این آیات در مورد"حمزه سید الشهداء" نازل شده،ولی با توجه به اینکه این سوره مکی است این در حقیقت نوعی
تطبیق است نه شان نزول،همانگونه که در باره امام حسین نیز در آغاز سوره خواندیم.
جالب اینکه در روایتی که در کافی از امام صادق ع نقل شده میخوانیم:
که یکی از یارانش پرسید آیا ممکن است مؤمن از قبض روحش ناراضی باشد؟! فرمود:نه به خدا سوگند،هنگامی که فرشته مرگ برای قبض روحش میآید اظهار ناراحتی میکند،فرشته مرگ میگوید:ای ولی خدا ناراحت نباش!سوگند به آن کس که محمد ص را مبعوث کرده من بر تو مهربانترم از پدر مهربان،درست چشمهایت را بگشا و ببین،او نگاه میکند،رسول خدا ص و امیر مؤمنان ع و فاطمه ع و حسن ع و حسین ع و امامان از ذریه او ع را میبیند،فرشته به او میگوید نگاه کن این رسول خدا و امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان ع دوستان تواند.
او چشمانش را باز میکند و نگاه میکند،ناگهان گویندهای از سوی پروردگار بزرگ ندا میدهد،و میگوید: یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ :"ای کسی که به محمد و خاندانش اطمینان داشتی!بازگرد به سوی پروردگارت،در حالی که تو به ولایت آنها راضی هستی،و او با ثوابش از تو خشنود است،داخل شو در میان بندگانم یعنی محمد و اهل بیتش ع و داخل شو در بهشتم،در این هنگام چیزی برای انسان محبوبتر از آن نیست که هر چه زودتر روحش از تن جدا شود و به این منادی بپیوندد"! (1).
خداوندا!ما را به چنان آرامشی مفتخر فرما که شایسته این خطاب بزرگ شویم.
1) 1) "کافی"جلد 3 باب ان المؤمن لا یکره علی قبض روحه حدیث 2.
پروردگارا!رسیدن به این مقام جز به لطف و عنایتت ممکن نیست، ما را مشمول الطافت فرما.
خداوندا!مسلما چیزی از کرمت کم نمیشود اگر ما را از صاحبان نفوس مطمئنه قرار دهی،بیا و بر ما منت گذار و کرم کن.
بار الها!میدانیم که این آرامش جز در سایه ذکر تو ممکن نیست توفیق ذکر را خودت عنایت فرما.
آمین یا رب العالمین پایان سوره فجر و پایان جلد 26 تفسیر نمونه 7\رمضان المبارک\1407