ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -، توشیحگر
عنوان قراردادی:مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه .شرح
عنوان و نام پدیدآور:عرفان اسلامی / مولف حسین انصاریان ؛ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور ،محمدجواد صابریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۶ - ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۳۴، ۳۵، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۱، ۴۲، ۴۳، ۴۴.
شابک:۷۰۰۰۰۰ ریال : دوره 978-964-96392-9-1 : ؛ ج.۱ : 978-964-96392-6-0 ؛ ج.۲ : 978-964-96392-7-7 ؛ ۷۰۰۰۰۰ ریال : ج.۳ 978-964-96392-8-4 : ؛ ج.۴ 978-964-2939-00-8 : ؛ ج.۵ 978-964-2939-01-5 : ؛ ج.۶ 978-964-2939-02-2 : ؛ ج.۷ : 978-964-2939-03-9 ؛ ج.۸ : 978-964-2939-04-6 ؛ ج.۹ : 978-964-2939-05-3 ؛ ج.۱۰ 978-964-2939-06-0 : ؛ ج.۱۱ : 978-964-2939-07-7 ؛ ج.۱۲ 978-964-2939-08-4 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-09-1 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-10-7 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-13-8 :
یادداشت:ج.۲ - ۵، ۹ و ۱۱ (چاپ اول: زمستان ۱۳۸۶).
یادداشت:ج.۱۲ - ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت:جلد چهاردهم و پانزدهم فهرست میباشند.
یادداشت:ج.۷ - ۹ (چاپ دوم:۱۳۸۷).
یادداشت:ج.۱۰ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت:ج.۱۰ - ۱۵ (چاپ دوم:۱۳۸۸).
یادداشت:عنوان روی جلد: عرفان اسلامی شرح مصباحالشریعه.
یادداشت:کتابنامه.
عنوان روی جلد:عرفان اسلامی شرح مصباحالشریعه.
موضوع:جعفربن محمد (ع)، امام ششم، ۸۳ - ۱۴۸ق . مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه -- نقد و تفسیر
موضوع:احادیث اخلاقی -- قرن ۲ ق.
موضوع:اخلاق اسلامی -- متون قدیمی تا قرن ۱۴
موضوع:عرفان -- متون قدیمی تا قرن ۱۴
شناسه افزوده:فیضپور قمی، محسن، ۱۳۵۳ -، ویراستار
شناسه افزوده:صابریان، محمدجواد، ویراستار
شناسه افزوده:جعفربن محمد (ع)، امام ششم، ۸۳ - ۱۴۸ق . مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه . شرح
رده بندی کنگره:BP۲۴۸/ج۷م۶۰۴۲۲۱۸۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی:۱۱۸۲۵۶۰
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:
لٰا یَرْکَعُ عَبْدٌ لِلّهِ رُکُوعاً عَلَی الْحَقیقَةِ إلّا زَیَّنَهَا بِنُورِ بَهٰائِهِ وَ أظَلَّهُ فی ظِلٰالِ کِبْرِیٰائِهِ وَ کَسٰاهُ کِسْوَةَ أصْفِیٰائِهِ.
وَ الْرُّکُوعُ أوَّلٌ وَ السُّجُودُ ثٰانٍ فَمَنْ أتیٰ بِالْأوّلِ صَلُحَ لِلثّٰانی.
فَارْکَعْ رُکُوعَ خٰاشِعٍ لِلّهِ بِقَلْبِهِ مُتَذَلِّلٍ وَجِلٍ تَحْتَ سُلْطٰانِهِ حٰافِظٍ لَهُ بِجَوارِحِهِ حِفْظَ خٰائِفٍ حَزینٍ عَلیٰ مٰا فاتَهُ مِنْ فٰائدةِ الرّٰاکِعینَ.
یُحْکیٰ أنَّ الرَّبیعَ بْنِ خُثَیمٍ کٰانَ یَسْهَرُ بِاللَّیلِ الْفَجْرِ فی رُکُوعٍ وٰاحِدٍ فَإذٰا أصْبَحَ یَزْفِرُ وَ قٰالَ:آه سَبَقَ الْمُخْلِصُونَ وَ قُطِعَ بِنٰا.
وَ اسْتَوْفِ رُکُوعَکَ بِاسْتِواءِ ظَهْرِکَ وَ انْحَطَّ عَنْ هِمَّتِکَ فی الْقِیٰامِ بِخِدْمَتِهِ إلّا بِعَوْنِهِ،وَ فَرِّ بِالْقَلْبِ مِنْ وَسٰاوِسِ الشَّیْطانِ وَ خَدائِعِهِ وَ مَکایِدِهِ فَإنَّ اللّهَ تَعٰالیٰ یَرْفَعُ عِبادَهُ بِقَدْرِ تَواضُعِهِمْ لَهُ وَ یَهْدیهِمْ إلیٰ اصُولِ التَّواضُعِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ بِقَدْرِ إطِّلاٰعِ عَظَمَتِهِ عَلیٰ سَرائِرِهِمْ.
[ لٰا یَرْکَعُ عَبْدٌ لِلّهِ رُکُوعاً عَلَی الْحَقیقَةِ إلّا زَیَّنَهَا بِنُورِ بَهٰائِهِ وَ أظَلَّهُ فی ظِلٰالِ کِبْرِیٰائِهِ وَ کَسٰاهُ کِسْوَةَ أصْفِیٰائِهِ ]
رکوع،از ارکان عظیمۀ نماز است و بدون آن نماز باطل و بیثمر و بیحاصل است.
رکوع،حالت تواضع عبد در پیشگاه مقدس مولاست و از بهترین حالات عبادتی بندۀ در بارگاه قدس حضرت اوست.
رکوع،جلب کنندۀ توجه خداوند به بندۀ عابد و راهی از راههای نجات انسان از عذاب فرداست،چرا که رکوع نمایانگر این معناست که عبد از آلودگی به کبر و منیت و خودخواهی و خودپرستی پاک است.
رکوع،نشان دهندۀ این حقیقت است که عبد سر سرپیچی از مولا را ندارد و جز طاعت و فرمانبری راهی را انتخاب نکرده است.
رکوع،اظهار ذلت ذلیل به طور عملی،در برابر حضرت عزیز است،عزیزی که با کمال کرامت جبران کنندۀ ذلت عبد و عزت دهندۀ بندۀ صالح است.
راکع،از نور رکوعش دل روشن کند و آلودگی قلب بریزد و به کسب آبروی از خاک در محبوب نائل گردد.
راکع رکوع در نماز،از افتادن به بند هوا و شیاطین باطنی و ظاهری در حدی محفوظ و چون به سجود حقیقی رود،با تمام وجود از تمام خطرها در امان
حضرت حق قرار خواهد گرفت.
رکوع،معالج کبر،شکنندۀ کمر شیطان،راهی به سوی ملکوت و نوری برای جان و آرامشی برای اضطراب خاطر است:
[ أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ] (1).
آگاه باشید ! دلها فقط به یاد خدا آرام میگیرد.
امام صادق علیه السلام در جملۀ اول روایت میفرماید:
عبد برای حضرت اللّه به حقیقت رکوع نمیکند.مگر این که خداوند عالم او را به نور بهای خود،نوری و زیب و زینتی عنایت کند که ملائکه با همۀ لطافت و نورانیت از نور او در شگفت آیند و او را در سایهاش جای دهد و کسوت اصفیا بر او پوشاند.
رکوع در حقیقت آن است که راکع به وقت رکوع،حق عظمت خدا را و حقارت تمام موجودات را نسبت به او نگه دارد.
در رکوع حقیقی نه تنها بدن و اعضا وابسته به آن در رکوع است،بلکه عقل و قلب و نفس هم در رکوع است که رکوع عقل خالی بودن آن از اوهام و شوائب فرهنگهای شیطانی و خیالات و تصورات باطل و تصمیمات غلط نسبت به بندگان خداست و رکوع قلب خالی بودن آن از محبتها و نفرتهای غلط و آراسته بودنش به محبت الهی و شؤون آن جناب است و رکوع نفس خالی بودن آن از سیئات اخلاقی و آراسته بودنش به حسنات الهیه است.
اگر بدن در رکوع ولی قلب و عقل و نفس بیرون از این مدار باشند،در حقیقت انسان در مرز تکبر نسبت به حقایق جهان هستی میباشد !
1) 1) -رعد (13):28.
به وقت تکلم به ذکر رکوع«سُبْحٰانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ»باید از مرض غفلت نسبت به حقیقت این ذکر دور و با تمام وجود علماً و عملاً در حال این ذکر بود که وقتی نور این ذکر و حقیقت این واقعیت در وجود انسان جلوه کند،تنزّه حق را از تمام عیوب لمس کرده و عظمت حضرتش را درک نموده و حمد و ستایشش را با زبان هستی ادا خواهد کرد.
انسان وقتی با توجه باطن و با اخلاص کامل و با تمام هستی خود،ذکر رکوع را ادا کند،در حقیقت به صف ذاکران پیوسته و به درمان دردهای روحی و اضطرابات نفسی نزدیک شده است.
این مسئله مسلم است و حقیقت آن برای احدی قابل انکار نیست و به تجربه هم ثابت شده که یکی از بهترین طرق درمان دردهای درونی و عقلی و قلبی و نفسی ذکر و یاد خداست؛زیرا ذکر است که قلوب را صفا و صیقل میدهد و خوف موجود در آن را به امن و عداوت را به محبت و اضطراب را به آرامش و هراس را به اطمینان مبدل میسازد:
[ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً ] (1).
و خدا آنچه را [ از خلوص نیّت و پاکی قصد ] در دلهایشان بود میدانست،در نتیجه آرامش را بر آنان نازل کرد و پیروزی نزدیکی را [ که پیروزی در خیبر
1) 1) -فتح (48):18.
بود ] به آنان پاداش داد.
از طریق ذکر است که روحانیت و بعد معنوی فرد بر بعد مادی او غلبه میکند و درمییابد که شک و دودلی نسبت به حقایق،خاطرهای شیطانی است و اضطراب و پریشانی درون از وسوسههای شیطان ریشه میگیرد و همۀ حالات نابسامان روحی او-برای این که انسان در جو و فضایی از بیم و هراس بسر میبرده - از تهدید و تخویف شیطان مایه میگیرد.
آن گاه که انسان در عبودیت خویش دارای اخلاص باشد و در جهت اطاعت از پروردگار خویش بکوشد و در سرّ وجود خویش نیاز به مولا و خدای خویش را به حقیقت احساس کند،خداوند متعال از او سرپرستی کرده و همّ و غمّ او را زایل میسازد،در چنین وضعی فردی که به یاد خداست در معیّت او بسر میبرد و آن کس که توفیق معیّت با حق پیدا کند به همه چیز رسیده است.
به قول عارف شوریده حال،شیخ فخر الدین عراقی:
منم ز عشق سر از عرش برتر آورده***بزیر پای سر نه فلک درآورده
به بحر نیستی از بیخودی فرو رفته*** سر خودی ز در بیخودی درآورده
نهاده پای طرب به سر سر بساط نیاز***گرفته دست تمنا و بسر سر آورده
همای همت من باز کرده بال طرب ***دو کون و هر چه درو زیر یک پر آورده
اساس قصر جلالم عنایت ازلی*** بسی زکنگره عرش برتر آورده
برای صدر نشینان درگهم رضوان*** زشاخ طوبی صد چتر بر سر آورده
آن گاه که ابتلا و گرفتاریها بر یک انسان ذاکر یورش میآورد و زندگانی با رنجها و آلامش بر او سنگینی میکند از رهگذر ذکر به رفاه و اطمینان دست مییابد و از قناعت و رضایت خاطر برخوردار میشود و میفهمد که گله و شکوه به غیر خدا
بردن،خواری و فرومایگی است و احساس میکند که با خدا و همراه او است و همواره بدو نیازمند است،از این پس یأس و نومیدی،او را در اختیار خود نمیگیرد و هیچ غمی او را ناراحت و عبوس نمیسازد؛زیرا او خود را در معیّت صاحب امر و یار و یاور و رهایی بخش خویش احساس میکند و خویشتن را بدو واگذار کرده و مهمان او تلقی میکند.
بنابراین با احساس حضور در پیشگاه خداوند مهربان،هیچگونه ناله و شکایت و اضطراب و ترس و بیم،جایی در وجود او برای خود نمییابد.
وقتی راههای زندگانی انسان دچار تنگنا میشود و ابواب حیات فراسوی او به بنبست میرسد و پاهای انسان در طریق تلاش و کنکاش و کاوش از روزی و هزینه زندگانی از کار میافتد و به ستوه میآید،خداوند متعال در ظل ذکر او گنجینههای جود و بخشش خود را در برابر وی میگشاید و به خاطر رفتار نیک وی که از برکت نورانیت ذکر بدست آمده،بدو پاداش میرساند و با نعمت و احسان خویش به او تفضل مینماید،در نتیجه میفهمد که هدفهای غیر خدایی او قبلاً ناچیز و بیارزش بوده؛زیرا در طی ذکر و یاد خدا حلاوت صبر را میچشد و جمال و زیبایی و خوش آیند بودن توکل خویش را میبیند و قلبش با محبت روشن میگردد و نفس او از رضا و امن سرشار میشود.
اگر انسان دنیا را با تمام رنج و زحماتش بر دوش خود بیفکند و در نتیجه ببیند که سلامت و مقام و منزلت خویش را از دست داده،سپس به یاد خدا افتد،میفهمد که هیچ مقام و منزلتی جز مقام الهی در میان نیست و درک میکند که در معیّت خداوند متعال برای جاه و مقام انسان پایگاهی وجود ندارد.
از طریق ذکر همۀ ترس و بیمها از میان برمی خیزد و همۀ ناراحتیها از آدمی دور میشود،آن گاه که فرد به یاد خدا میافتد قلبش با طمأنینه معمور و آباد گشته
و مالامال از رضا میشود،قلبی که آکنده از ترس و یأس بوده است.
لطف و توجه پروردگار،قلب ذاکر را زیر سایۀ خود قرار میدهد و انسان به این یقین و قاطعیت میرسد که رهیدن از ناراحتیهای درونی سهل و هموار است و میتوان وسوسهها را در هم کوبید و تخیلات باطل را از خود بدور ساخت.
چنین فرد ذاکری با خداست و از هیچ امری بیمناک نبوده و به هیچ عارضۀ روانی دچار نمیگردد.این حالت به خاطر ثباتی که خداوند متعال در دل او ایجاد میکند بهم میرسد.
[ وَ الذّٰاکِرِینَ اللّٰهَ کَثِیراً وَ الذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً ] (1).
و مردان و زنانی که بسیار یاد خدا میکنند،خداوند آمرزش و پاداشی بزرگ برای ایشان آماده کرده است.
کلمۀ رکوع در قرآن مجید به نظر مفسرین گاهی به معنای رکوع و گاهی به معنای نماز و گاهی به معنای تواضع در برابر حق آمده،ولی بهتر این است که در آیات شریفهای که کلمۀ رکوع و مشتقات آن آمده به معنای جامع آن که عبارت از سر تسلیم فرود آوردن در برابر خدا است گرفته شود و حالت رکوع بدنی یا رکوع در نماز دلالتی بر آن است.
خداوند بزرگ در قرآن مجید،نسبت به انسانهایی که رکوع ندارند،به شدت برخورد کرده و آنان را مجرم و مکذب قلمداد کرده است.
[ کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِیلاً إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ* وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ* وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ
1) 1) -احزاب (33):35.
اِرْکَعُوا لاٰ یَرْکَعُونَ ] (1).
[ شما ای کافران و مشرکان ! در این دنیا ] بخورید و اندک زمانی برخوردار شوید که شما گنهکارید [ و بیتردید به کیفر اعمالتان گرفتار خواهید شد.]* وای در آن روز بر تکذیبکنندگان !*و هنگامی که به آنان گویند:[ در برابر خدا ] رکوع کنید،رکوع نمیکنند.
در برابر اینگونه نابخردان و مردم نمک به حرام،از رکوع کنندگان آنقدر با عظمت یاد فرموده که از تمام مکلفین میخواهد که با تمام وجود به صف رکوع کنندگان بپیوندند:
[ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ ] (2).
و نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و همراه رکوعکنندگان رکوع کنید [ که نماز خواندن با جماعت محبوب خداست ].
راکعانی که قرآن مجید میفرماید،عاشقانی هستند که از برکت معرفت به مقام فنای صفات و افعال خود در افعال و صفات حضرت احدیت رسیدهاند و ما فوق ارزشها رفتهاند و واسطۀ رسیدن فیض از بارگاه فیاض به عباد و بندگانند.
راکع،با در آمدن به حالت رکوع از تمام صفات و افعال فانی شده و چون فنای فعل و صفت برایش آمد باقی باللّه میشود که از این بقا در ابتدای روایت تعبیر به قرار گرفتن راکع در ظل کبریایی شده است.
امام خمینی رحمه الله از عارف معروف،قاضی سعید قمی نقل میکند که:
رکوع در نظر من اشاره به مقام توحید اسما و صفات است و پیش از این دانستی که قیام عبارت بود از مقام توحید افعالی و چون نمازگزار به مقام توحید فعلی متحقق شد از طرفی چون همۀ افعال از آثار اسما است مشاهده میکند که اسما با وجود کثرتی که دارند،همگی در تحت یک اسم واحد که جامع حقایق آنها است قرار دارند و خود را نیز در تحت سلطنت همان اسم جامع میبیند و فانی از استقلال فعلی خود شده و بلکه فانی از فعل خود میشود و حقیقت خود را جمله حقایقی میبیند که در تحت همان اسم جامع مندرج میباشد و چون به این حقیقت پی برد به علامت خضوع خم میشود و با این خم شدن اشاره بدان میکند که هرگونه فعلی را از خود نفی کند و به افتخار بقای اسمش در اسما به طور مربوبیت اکتفا مینماید، لذا اسم رب را که به دنبال اسم جامع اللّه در سورۀ الحمدی که برای بیان صدور حقایق از تأثیر اسما بود،میآورد و آن اسم را به خود نسبت میدهد«ربی»تا اشاره به اینگونه بقا کرده باشد،یعنی مظهریت این اسم که از امهات اسما است و نیز رعایت ادب الهی را کرده باشد که خدای تعالی این اسم را به کاف خطاب اضافه فرموده است،آنجا که فرمود:
[ فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ ] (1).
پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.
1) 1) -واقعه (56):74.
به خاطر همین آیه است که عبد در رکوع،رب را به خود اضافه کرده،میگوید:
«سُبْحٰانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ»که با گفتن این جمله در حالت رکوع،اظهار مقام فنا و بقای باللّه کند.
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد***با عشق زلف و خالت ایمان چه کار دارد
در بارگاه دردت درمان چه راه یابد*** با جلوهگاه وصلت هجران چه کار دارد
آری عجب نباشد گر در دلم نیایی*** درکلبه گدایان سلطان چه کار دارد
من نیز اگر نگنجم در حضرتت عجب نیست*** آنجا که آن کمال است نقصان چه کار دارد
در تنگنای وحدت کثرت چگونه گنجد*** در عالم حقیقت بطلان چه کار دارد
آری ولی چو عاشق پوشید رنگ معشوق*** آندم میان ایشان دربان چه کار دارد
جایی که در میانه معشوق هم نگنجد*** مالک چه زحمت آرد رضوان چه کار دارد
امام خمینی رحمه الله در دنبالۀ گفتار پر مغز قاضی سعید در مسئلۀ رکوع میگوید:
بدان که عمدۀ احوال صلاة سه حال است که سایر اعمال و افعال مقدمات و مهیئات آنها است:
اوّل:قیام
دوّم:رکوع
سوّم:سجود
اهل معرفت این سه را اشاره به توحیدات ثلاثه دانند و چون صلاة،معراج کمالی مؤمن و مقرب اهل تقوا است متقوّم به دو امر است که یکی مقدمۀ دیگری است:
اوّل: ترک خودبینی و خودخواهی که آن حقیقت و باطن تقوا است.
دوّم: خداخواهی و حقطلبی که آن حقیقت معراج و قرب است و لذا در روایات شریفه است که:
ألصَّلٰاةُ قُرْبٰانُ کُلِّ تَقّیٍ (1).
نماز مایۀ نزدیکی هر پرهیزکاری به خداست.
چنانچه قرآن مجید نیز نور هدایت است ولی برای متقیان:
[ ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ] (2).
در [ وحی بودن و حقّانیّت ] این کتابِ [ با عظمت ] هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است.
و بالجمله در سه مقام که قیام و رکوع و سجود است این دو مقام به تدریج حاصل شود،پس در حال قیام ترک خودبینی است به حسب مقام فاعلیت و رؤیت فاعلیت حق و قیومیت حق مطلق است و در رکوع ترک خودبینی،به حسب مقام صفات و اسما و رؤیت اسما و صفات حق است و در سجود ترک خودبینی است مطلقاً،خداخواهی و خداطلبی است مطلقاً و جمیع منازل سالکین از شؤون آن مقام ثلاثه است،چنانچه بر اهل بصیرت و اصحاب عرفان و سلوک واضح است.
و چون سالک در این مقامات توجه به این نمود که سر این اعمال توحیدات ثلاثه است،هر یک از مقامات که دقیقتر و لطیفتر است،سالک را مراقبت بیشتر ضرورت است و البته خطر مقام بالاتر و لغزشش بیشتر است ! پس در مقام رکوع چون سالک را دعوی آن است که در دار وجود،علم و قدرت و حیات و ارادهای جز از حق نیست و این دعوی بسیار بزرگ و مقام بسیار دقیقی است و از امثال ما این دعوی نشاید،به باطن ذات باید به درگاه مقدس حق روی تضرع و مسکنت و ذلت آوریم و عذر قصور و تقصیر خواهیم و نقصان خود را به عین عیان و شهود وجدان دریابیم،شاید که از مقام مقدس او توجهی و عنایتی شود و حال اضطرار اسباب دستگیری او از ما بندگان شود:
[ أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ ] (1).
[ آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند ] یا آن که وقتی درماندهای او را بخواند اجابت میکند و آسیب و گرفتاریش را دفع مینماید.
1) 1) -نمل (27):62.
قرآن مجید مردم را به چهار برنامۀ سازنده دعوت میکند و محصول آن برنامهها را فلاح و رستگاری و پیروزی در دنیا و آخرت اعلام مینماید که از جمله آن برنامهها رکوع است:
[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ] (1).
ای اهل ایمان ! رکوع به جا آورید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.
قرآن مجید در بسیاری از آیات،پیروزی و رستگاری را معلول اجرای قوانین الهی در جوانب مختلف حیات میداند و برای فلاح و فوز راهی جز این ارائه نمیکند و سالکان غیر این مسیر را شقی و گمراه و اهل ضلالت و بدبختی و هیزم جهنم میداند.
آنان که سعادت را در ریاست و ثروت و شهرت و علم بدون معنویت میدانند، کور دل میخواند و چشم بصیرت آنان را بسته میداند و این ارزیابان محدود نگر را غافل به حساب میآورد.
[ یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ ] (2).
[ تنها ] ظاهری [ محسوس ] از زندگی دنیا را میشناسند و آنان از آخرت [ که سرای ابدی و دارای نعمتهای جاودانی و حیات سرمدی است ] بیخبرند.
به امور ظاهر زندگی دنیا آگاهند و از باطن جهان و عالم آخرت و ثواب و عقاب و حساب و کتاب و ارزشهای معنوی به کلی بیخبرند.
اسلام انسان را در میان موجودات عالم فردی مسؤول میشناسند و مسؤول بودن او را معلول عقل او میداند.
بعثت انبیا و امامت امامان علیهم السلام را جهت آگاهی دادن به انسان نسبت به مسؤولیتهایش میشناسد و آن بزرگواران را برای او طبیبان معالج میداند.
بر انسان است که به دامن این طبیبان دست توسل بزند و از آن بزرگواران راه حقیقت را فرا گیرد و مسؤولیتهای مهمی که دارد به وسیلۀ آنان بشناسد.
بالاترین مسؤولیت انسان نسبت به خداست و ادای این مسؤولیت با قرار گرفتن انسان در مدار بندگی امکان دارد و قواعد و شرط بندگی را در درجۀ اول کتب آسمانی و به خصوص قرآن مجید بیان کردهاند و انبیا و امامان علیهم السلام به توضیح و تبیین آن قواعد اقدام کرده و بشر را به حقایق لازم آشنا کردهاند،آیه هفتاد و هفت سوره مبارکۀ حج از مهمترین دستورالعملهای حق برای ادای بندگی است و روایات باب نماز که نزدیک به چهار هزار روایت است و ابواب دیگر که در کتب روایی ما آمده توضیح و تبیین آن آیه است.
در مسئلۀ رکوع و راکعین در سورۀ مبارکۀ آل عمران میخوانیم:
[ یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّٰاکِعِینَ ] (1).
ای مریم ! فروتنانه برای پروردگارت به طاعت برخیز و سجده به جای آور و با رکوع کنندگان رکوع کن.
مریم از خانوادهای معتبر و دارای سلامت ایمان و عمل بود،این زن با کرامت
1) 1) -آل عمران (3):43.
سالها در معبد بزرگ شهر قدس در سایۀ تربیت زکریای پیامبر مدارج عالی روحی و تربیتی و بندگی را طی کرد.
قلب الهی او و روح پاک و نورانی وی و شدت اخلاص و عمل صالح وی،او را در گروه مقربان و مشمول عنایات خاصۀ حضرت حق فرمود.
عیسی مسیح بر اثر شدت پاکیش به او مرحمت شد و لیاقت شنیدن وحی الهی را از زبان ملائکه پیدا کرد،چنانچه ملائکه به او گفتند:
ای مریم فرمانبردار خدا باش و سجده برای حضرت حق بجای آر و با اهل رکوع و عبادت به رکوع و بندگی برای پروردگارت برخیز.
مریم از پی این فرمان در عبادت و اطاعت و رکوع و سجود و عبادت شدت بیشتری به خود گرفت و راه حضرت دوست را آن چنان عاشقانه طی کرد که مشرف به خطابهای دیگری در زمینه پیدا کردن ارزش بیشتر و عظمت بالاتر از جانب حضرت حق شد.
آری،ارزشهای واقعی پیش خداست و هر کس بخواهد،باید از طریق عبادت و فرمانبرداری از حضرت دوست،به کسب آن ارزشها برخیزد.
در قرآن مجید در باب عظمت رکوع و انابه به درگاه حق و منافع آن میخوانیم:
[ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ* فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ ] (1).
و داود دانست که ما او را [ در این حادثه ] آزمودهایم،در نتیجه از پروردگارش
1) 1) -ص (38):24-25.
درخواست آمرزش کرد و بیدرنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت*و ما او را در این [ داوری ] آمرزیدیم،بیتردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.
در عظمت رکوع حقیقی همین بس که قرآن مجید پس از خداوند،ولایت و سرپرستی بندگان را به عهده راکعان واقعی میداند،آنان که رکوع را با تمام شرایط ظاهر و باطنش بجای آوردند و حق عبادت حق را با تمام جهات و شؤون رعایت کردند و آنان پس از پیامبر دوازده نفرند که اول آنها علی علیه السلام و آخر آنان حضرت صاحب الامر است.
[ إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ ] (1).
سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [ مانند علی بن ابیطالباند ] که همواره نماز را برپا میدارند و در حالی که در رکوعند [ به تهیدستان ] زکات میدهند.
در سورۀ مبارکۀ توبه وقتی علائم و نشانههای اهل ایمان را ذکر میکند،رکوع را از علائم حتمیه عاشقان حق شمرده میفرماید:
[ التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ الْآمِرُونَ
1) 1) -مائده (5):55.
بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ] (1).
[ آن مؤمنان،همان ] توبهکنندگان،عبادت کنندگان،سپاسگزاران، روزهداران،رکوع کنندگان،سجدهکنندگان،فرماندهندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و پاسداران حدود و مقرّرات خدایند و مؤمنان را [ به رحمت و رضوان خدا ] مژده ده.
همین حقیقت را به عنوان نشانۀ مؤمن در سورۀ مبارکۀ فتح بدین صورت دنبال کرده:
[ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ] (2).
محمّد،فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند،همواره آنان را در رکوع و سجود میبینی که پیوسته فضل و خشنودی خدا را میطلبند؛نشانه آنان در چهرهشان از اثر سجود پیداست.
خداوند متعال،یکی از اهداف مهم بر پا کردن خانۀ کعبه و طهارت آن را،جهت رکوع راکعان میداند:
[ وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی
وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ ] (1).
و [ یاد کنید ] هنگامی که ما این خانه [ کعبه ] را برای همۀ مردم محل گردهمایی و جای امن و امان قرار دادیم و [ فرمان دادیم:] از مقام ابراهیم جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانهام را برای طواف کنندگان و اعتکافکنندگان و رکوع کنندگان و سجدهگزاران [ از هر آلودگی ظاهری و باطنی ] پاکیزه کنید.
و همین معنی را در آیه بیست و ششم سوره حج بیان میدارد که رکوع دلالت بر تواضع روحی انسان نسبت به حق دارد و مردم را به این حقیقت عالی و منافع آن تشویق مینماید.
باید گفت خوشبختی حقیقی و سعادت ابدی از آن مردمی است که خود را در سنگر عبادت الهی به معنای وسیعش قرار داده و بدبختی و شقاوت ابدی در خور کسانی است که از حق روی گردانده و به آلودگی تکبر از عبادت خو گرفتهاند.
بیایید به دو خصلت الهی،جهت تأمین سعادت دنیا و آخرت خویش آراسته شویم:
اول: در مسئلۀ عبادت به خصوص رکوع و سجود و در دینداری به ما فوق خود نظر کرده و به او اقتدا کنیم و این ما فوق را جز پیامبر و امامان علیهم السلام کسی ندانیم، کوشش خود را در زمینۀ عبادت در این قرار دهیم که در صف آن بزرگواران قرار بگیریم و در دنیا و آخرت در طول آنان باشیم.
دوم: در دنیا و مادیت خود به ما دون خود نظر کنیم،تا به آنچه که از حلال به
1) 1) -بقره (2):125.
دست آریم قناعت ورزیم و از حرص و طمع و آز و دور افتادن از میدان پر منفعت عبادت در امان بمانیم که اگر در این زمینه به ما فوق خود بنگریم،دچار طول امل و آرزوهای دور و دراز و حرص و طمع خواهیم شد و از عبادت به معنای واقعی محروم خواهیم گشت،چون به این دو خصلت آراسته شویم بنا به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه و آله از طایفه شاکران و صابران خواهیم شد.
قٰالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:خِصْلَتَٰانِ مَنْ کٰانَتٰا فیهِ کَتَبَهُ اللّهُ شٰاکِراً صٰابِراً،مَنْ نَظَرَ فی دینِهِ إلیٰ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَاقْتَدیٰ بِهِ،وَ نَظَرَ فی دُنْیٰاهُ إلیٰ مَنْ هُوَ دُونَهُ فَحَمِدَ اللّهَ عَلیٰ مٰا فَضَّلَهُ اللّهُ عَلَیْهِ کَتَبَهُ اللّهُ شٰاکِراً صٰابِراً.
وَ مَنْ نَظَرَ فی دینِهِ إلیٰ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ نَظَرَ فی دُنْیٰاهُ إلیٰ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَأسَفَ عَلیٰ مٰا فٰاتَهُ مِنْهُ لَمْ یَکْتُبْهُ اللّهُ شٰاکِراً وَ لا صٰابِراً (1).
نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:دو خصلت است،در هر کس باشد خداوند او را جزء شاکران و صابران حساب خواهد کرد.
کسی که در دینش به مافوقش نظر کند و به او اقتدا نماید و در دنیایش به مادونش نظر کند و خداوند را بر فضلش بر او سپاس گوید.
و کسی که در دینش به مادونش نظر کند و در دنیایش به مافوقش نظر کند و بر آنچه مانند مافوقش بدست نیاورده تأسف بخورد،از شاکران و صابران به حساب نیاید.
بیایید به این معنی توجه کنیم که ما مهمان خداییم و زمین و تمام نعمتها سفرۀ حضرت اوست و ما وظیفه داریم از این خوان نعمت برای رشد و کمال خود بهره بگیریم.
1) 1) -مواعظ العددیه:87.الباب الثانی.
ایها الناس جهان جای تن آسایی نیست***مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر ***حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
داروی تربیت از پیر طریقت بستان ***کآدمی را بتر از علت نادانی نیست
روی اگر چند پریچهره و زیبا باشد*** نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
شب مردان خدا روز جهان افروز است*** روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
حذر از پیروی نفس که در راه خدا*** مردم افکنتر از این غول بیابانی نیست
یا رب از نیست به هست آمده لطف توایم ***و آنچه هست از نظر لطف تو پنهانی نیست
گر برانی و گرم بنده مخلص خوانی ***روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت*** تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست
رکوع که از واجبات حتمیه نماز است،خواهی نخواهی به وسیلۀ مکلف در نماز ادا میشود،آنچه در روایات نسبت به آن پافشاری شده بجای آوردن شرایط آن است که از جملۀ آن وقار و ادب و طمأنینه و ادای ذکر رکوع با توجه به حقیقت آن است.
و نیز در روایات سفارش زیاد شده که رکوع خود را طولانی کنید که طول رکوع محبوب خدا و به شدت مورد غضب و سخط شیطان است:
عَنِ الصّٰادِقِ علیه السلام:وَ عَلَیْکُمْ بِطُولِ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ فَإنَّ أحَدَکُمْ إذٰا طٰالَ الرُّکُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إبْلیسُ مِنْ خَلْفِهِ فَقٰالَ یٰا وَیْلَهُ أطٰاعَ وَ عَصَیْتُ وَ سَجَدَ وَ أبَیْتُ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:بر شما باد به طول رکوع و سجود که هرگاه یکی از شما رکوع و سجودش طول بکشد شیطان به دنبال او فریاد میزند:وای بر من او اطاعت کرد و من معصیت کردم،او سجده کرد و من سر باز زدم.
قٰالَ أبُو جَعْفَرُ علیه السلام:مَنْ أتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةٌ فیِ الْقَبْرِ (2).
امام باقر علیه السلام فرمود:کسی که رکوعش تمام و کامل باشد،دچار وحشت قبر نمیشود.
از مسائلی که عاشقان خدا در رکوع داشتند،حالت پر قیمت خشوع بود، خشوعی که از نتایجش جاری شدن اشک از چشم است،اشک در رکوع یا در
سجده از قیمت والایی در پیشگاه خداوند مهربان برخوردار است:
قٰالَ اللّه لِعیسی علیه السلام:یٰا عیسیٰ هَبْ لی مِنْ عَیْنَیْکَ الدُّمُوعَ وَ مِنْ قَلْبِکَ الْخَشْیَةَ وَ قُمْ عَلیٰ قُبُورِ الْأمْوٰاتِ فَنٰادِهِمْ بِالصَّوتِ الرَّفیعِ فَلَعَلَّکَ تَاْخُذُ مَوْعِظَتَکَ مِنْهُمْ وَ قُلْ إنّی لٰاحِقٌ فی اللّاحِقینَ (1).
خداوند به عیسی علیه السلام فرمود:برای من از دو دیده اشک بریز و قلب خود را برای من از خشیت پر کن،بر کنار قبور مردگان بایست و آنان را با فریاد رسا صدا بزن،باشد که موعظۀ مؤثری از آنان برداری و بگو:من هم به آنان ملحق خواهم شد.
عَنْ أمیرِ الْمُؤمِنینَ علیه السلام لَمّٰا کَلَّمَ اللّهُ مُوسیٰ علیه السلام قٰالَ:إلٰهی مٰا جَزاءُ مَنْ دَمَعَتْ عَیْنٰاهُ مِنْ خَشْیَتِکَ ؟ قٰالَ:یٰا مُوسیٰ أقی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النّٰارِ وَ آمَنُهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأکْبَر (2).
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:زمانی که موسی با پروردگار سخن گفت عرضه داشت:پروردگارا ! جزای کسی که از دو چشم برای خشیت از تو اشک بریزد چیست ؟ خطاب رسید،چهرهاش را از آتش جهنم نگاه دارم و از فزع روز بزرگ امانش دهم.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چیزی نیست مگر آن که دارای کیل یا وزنی است،مگر اشکهای چشم،به حق یک قطرۀ آن دریایی از آتش را خاموش میکند و چون سرازیر بر صورت گردد،آن صورت دچار پستی و ذلّت نمیشود و وقتی زیاد شد به آتش جهنم حرام میگردد
و اگر در امتی گریه کنی باشد،آن امت مورد رحمت قرار خواهند گرفت (1).
چون عبد این چنین به رکوع رود،منور بنور بهای حق میشود و خداوند او را به کسوت اصفیا میپوشاند،کسوت اصفیا در این روایت عبارت از روحیات و اخلاقیات آن برگزیدگان خداست و ما برای شناخت اصفیا راهی جز مراجعه به قرآن و روایات نداریم.
کتاب حق،از چهرههایی به عنوان برگزیدگان خدا یاد میکند،تا تمام مردم عالم از کرامت و اخلاق و سنت و روش آن بزرگواران درس بگیرند.
علت برگزیده شدن آنان به توسط حضرت حق،ایمان و عمل صالح و پاکی نفس و سلامت قلب و علم و دانش و عبادت و بندگی خالص آنان بود و بدون شک هر کسی راه آنان را طی کند در حد ظرفیت خودش از برگزیدگان خدا خواهد شد.
[ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ ] (2).
بیتردید خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را [ به خاطر شایستگیهای ویژهای که در آنان بود ] بر جهانیان برگزید.
ایمان،عمل صالح،خضوع،خشوع،حیا،صدق،صبر،امر به معروف،نهی از منکر،نماز،روزه،حج،انابه،علم،هشیاری،بصیرت،روشندلی،شجاعت، جهاد،خدمت به خلق خدا،بیزاری از دشمنان حق،خوف از مقام حق،درستی، پاکی،تزکیه نفس،ترک گناه،اقامه عدل،شهادت،امامت،توکل،توجه عمیق به
قیامت،ذکر خدا،یاد مرگ.
با این صفات چگونه در مدار اصطفا و انتخاب قرار نگیرند و چرا محبوب حق و همۀ عالم نباشند ؟
خداوند بزرگ در قرآن مجید به برگزیدگان از عبادش که از شر دنیا و آخرت،به خاطر صفات پاکشان در اماناند،از قول رسول گرامیش سلام داده آنجا که میفرماید:
[ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ سَلاٰمٌ عَلیٰ عِبٰادِهِ الَّذِینَ اصْطَفیٰ آللّٰهُ خَیْرٌ أَمّٰا یُشْرِکُونَ ] (1).
بگو:همۀ ستایشها ویژۀ خداست و درود بر آن بندگانش که آنان را برگزیده است.آیا خدا بهتر است یا آنچه شریک او قرار میدهند ؟
آری،سلامت همه جوانب وجود برگزیدگان الهی اقتضا کرده که خداوند بزرگ از قول پیامبرش به آن عزیزان سلام برساند،راستی انسان تا کجا قدرت پرواز و همسانی و هماهنگی با عالم ملکوت را دارد و تا چه اندازه میتواند از ارزشهای والای الهی بهرهمند گردد،تا جایی که بر اثر شدت اتصال به آن جناب اسم و رسمی و نام و نشانی جز عین عبودیت از انسان باقی نماند !
چنان به روی تو آشفتهام به بوی تو مست***که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده برنمی باشد*** خلیل من همه بت های آرزو بشکست
1) 1) -نمل (27):59.
مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال***در سرای نشاید بر آشنایان بست
در قفس طلبد هر کجا گرفتاری است*** من از کمند تو تا زنده ام نخواهم رست
غلام همت آنم که پای بند یکی است*** بجانبی متعلق شد از هزار برست
مطیع رأی توأم گر دلم بخواهی سوخت*** اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست(1)
خداوند بزرگ در قرآن مجید مردم را به سه دسته تقسیم میکند،یک دسته را ظالم و دستۀ دیگر را میانهرو و مقبول و دستۀ دیگر را سبقت برنده در خیرات و به عنوان عباد برگزیده معرفی میکند.
[ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ ] (2).
سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم؛پس برخی از آنان [ در ترک عمل به کتاب ] ستمکار بر خویشاند و برخی از آنان میانهرو و برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر [ بر دیگران ] پیشی میگیرند،این است آن فضل بزرگ.
قرآن مجید عدهای از برگزیدگان الهی را نام برده و آنان را به عنوان معیار و میزان و تابلوی حیات الهی معرفی مینماید.
[ وَ اذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصٰارِ* إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی الدّٰارِ* وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیٰارِ ] (1).
و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که دارای قدرت و بصیرت بودند.*ما آنان را با [ صفت بسیار پرارزش ] یاد کردن سرای آخرت با اخلاصی ویژه خالص ساختیم.*به یقین آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان و نیکاناند.
[ وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنٰاهُ فِی الدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ ] (2).
و کیست که از آیین ابراهیم روی گردان شود،جز کسی که [ خود را خوار و بیارزش کند و ] خویش را به نادانی و سبک مغزی زند ؟ یقیناً ما ابراهیم را در دنیا [ به امامت و رسالت ] برگزیدیم و قطعاً در آخرت از شایستگان است.
[ قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ ] (3).
[ خدا ] فرمود:ای موسی ! من تو را به [ ابلاغ ] پیامهایم و به سخن گفتنم با تو
بر همۀ مردم برگزیدم؛پس آنچه را [ از پیامهایم ] به تو دادم،دریافت کن، [ و به کار بند ] و از سپاسگزاران باش.
[ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ ] (1).
[ پیامبرشان ] گفت:خدا او را بر شما برگزیده و وی را در دانش و نیروی جسمی فزونی داده و خدا زمامداریش را به هر کس که بخواهد عطا میکند و خدا بسیار عطا کننده و داناست.
[ إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ الْعٰالَمِینَ ] (2).
و [ یاد کنید ] هنگامی که فرشتگان گفتند:ای مریم ! قطعاً خدا تو را برگزیده و [ از همه آلودگیهای ظاهری و باطنی ] پاک ساخته و بر زنان جهانیان برتری داده است.
آری،به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام هر کس رکوع به حقیقت کند،یعنی تمام هستی و وجودش،جسم و جان و عقل و نفس و همۀ قوایش در رکوع و اطاعت و تسلیم نسبت به حضرت حق قرار بگیرد منور بنور بهای حق و پوشیده به کسوت برگزیدگان شود.یعنی به مزد رکوع و اطاعت و تسلیمش از آثار الهیه که عبارت از ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه و سایر حقایق دینیه و کمالیه باشد بهرهمند خواهد شد و به دریایی از معارف و واقعیتها خواهد رسید و دل و جان و قلب و عقلش مرکز تجلی انوار جانان خواهد گردید.
به قول الهی آن عاشق وارسته:
عاشقیم و رندیم و میپرستیم***سر خوشیم و مست از می الستیم
غیر عشق یاری به کعبه دل*** هر چه بود بت بود و بت شکستیم
جز کمند گیسوی آن پری رخ*** شکر ایزد از هر کمند جستیم
دل زهر چه جز عشق حق بریدیم*** دیده از رخ غیر یار بستیم
غیر عشق بازی زهر گناهی ***توبه کرده وز هر جریمه رستیم
در رخ نکویان وفا ندیدیم*** وز همه بجز یار خود گسستیم
سالکان راه حجاز وصلیم*** سوی کعبه احرام عشق بستیم
کس چه داند از نیک و بد الهی*** چیستیم ازوییم هر چه هستیم
[ وَ الْرُّکُوعُ أوَّلٌ وَ السُّجُودُ ثٰانٍ فَمَنْ أتیٰ بِالْأوّلِ صَلُحَ لِلثّٰانی ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
رکوع حقیقت اول و سجود حقیقت دوم است،کسی که منزل اول را با شرایط لازمش طی کرد،صلاحیت برای ورود به منزل دوم را دارد.
آری،عبادت حق چه در باطن چه در ظاهر همانند نردبان است که با طی پله اول میتوان به پله دوم رسید و معلوم است که بدون طی مرحله اول رسیدن به مرحله دوم ممکن نیست.
کسی که میخواهد به نتایج و محصولات عالی عبادت برسد باید ترتیب در منازل را رعایت کند ورنه به هیچ نتیجه و سودی نخواهد رسید.
مثلاً وضو یا غسل یا تیمم مقدمه برای ورود به عبادت است،کسی که منزل طهارت را طی کند صلاحیت ورود به منزل عبادت را دارد،ولی کسی که از طهارت غفلت کرده اگر هزاران رکعت نماز بخواند،یا بدون غسل هزاران روز وارد روز ماه رمضان شود،یا بدون طهارت وارد طواف گردد،بدون شک به منزل با عظمت نماز و روزه و حج وارد نشده و زحمت بینتیجه و کوشش بیثمر متحمل شده است.
کسی که شرایط تکبیرة الاحرام را رعایت نکرده به مملکت سورۀ حمد نرسیده و آن که حقایق این سوره را متحقق نگشته به سوره نرسیده و هر کس هماهنگ با
سوره نشد به رکوع وارد نگشته و آن که رکوع به حقیقت نکرده گرچه به سجده رود به سجده نرفته است.
همۀ مراحل و منازل و مسائل از همین قبیل است،مثلاً کسی که دنیا را مقدمۀ آخرت یا مرزعۀ عالم قیامت قرار نداده به آثار و نتایج و محصول عالی قیامت که رضایت حق و ملاقات با عباد شایستۀ خدا و بهشت الهی و جنت و کوثر و رضوان است نمیرسد.
منغمر در دنیا و آن که دنیا برایش قبله و هدف بوده،به وقت مرگ حالتی جز حالت مادیت ندارد و در برزخ چشمی جز چشم دنیابین برای او نیست و به خاطر نداشتن وسایل مادی در عالم برزخ،در غربت و تنهایی و تاریکی به سر میبرد و در قیامت به خاطر نداشتن وسایل زندگی مطابق آنجا،جز حسرت و اندوه و پریشانی و اضطراب و شقاوت و عذاب جهنم حاصلی نخواهد داشت:
در ترجمۀ«الذریعة الی مکارم الشریعة»راغب اصفهانی میخوانیم:
انسان از جهتی در دنیا مانند کشاورز است،عمل وی کشت او،دنیا کشتزار او، هنگام مرگ وقت درو کردن و عالم آخرت خرمنگاه او خواهد بود.
او جز آنچه کاشته است درو نخواهد کرد و جز آنچه درو کرده است پیمانه نخواهد نمود.
چنانکه در خرمنگاه پیمانه،ترازو،امنا،حافظان،گواهان و دفتر وجود دارد، همچنان در آخرت امثال آنها وجود خواهد داشت،چنانکه خدای تعالی میفرماید:
[ وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ ] (1).
و ترازوهای عدالت را در روز قیامت مینهیم و به هیچ کس هیچ ستمی نمیشود و اگر [ عمل خوب یا بد ] هم وزن دانه خردلی باشد آن را [ برای وزن کردن ] میآوریم و کافی است که ما حسابگر باشیم.
و میفرماید:
[ وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ* کِرٰاماً کٰاتِبِینَ* یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ ] (2).
و بیتردید بر شما نگهبانانی گماشتهاندبزرگوارانی نویسندهکه آنچه را [ از خیر و شر ] انجام میدهید،میدانند [ و ضبط میکنند.].
و میفرماید:
[ وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ ] (3).
و کتاب [ اعمال ] را مینهند و پیامبران و گواهان را بیاورند و میانشان به حقّ و راستی داوری شود،و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند.
چنانچه در خرمنگاه دانه و کاه از هم جدا میشود،در آخرت نیز اعمال حسنه و گناهان از هم جدا خواهد شد،در این زمینه خدای متعال میفرماید:
[ لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ
جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ ] (1).
تا خدا ناپاکان را از پاکان جدا کند،و ناپاکان را روی یکدیگر گذارد،پس همه را متراکم و انباشته سازد و یکجا در جهنم قرار دهد؛[ به راستی ] آنانند که زیانکار واقعیاند.
دربارۀ کار و کوشش کافران بدبخت که همّ و غمّی جز دنیا ندارند و ابداً به آخرت توجه نداشته و برای آنجا کاری نکردند میفرماید:
[ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ ] (2).
وصف حال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند [ اینگونه است ] اعمالشان مانند خاکستری است که در یک روز توفانی،تند بادی بر آن بوزد [ و آن را به صورتی که هرگز نتوان جمع کرد،پراکنده کند ] آنان نمیتوانند از اعمال خیری که انجام دادهاند،چیزی [ برای ارائه به بازار قیامت جهت کسب ثواب و پاداش ] به دست آورند؛این است آن گمراهی دور.
و نیز میفرماید:
[ وَ قَدِمْنٰا إِلیٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً ] (3).
و ما به [ بررسی و حسابرسی ] هر عملی که [ به عنوان عمل خیر ] انجام دادهاند،میپردازیم،پس همۀ آنها را غباری پراکنده میسازیم.
کسی که برای عالم آخرت عمل کند در کیل و وزن او برکت داده خواهد شد
و عمل او توشۀ آخرتش میشود چنانچه خداوند متعال میفرماید:
[ وَ مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً ] (1).
و کسانی که آخرت را در حالی که مؤمن هستند بخواهند و با تلاشی کامل [ و خالصانه ] برای [ به دست آوردن ] آن تلاش کنند،پس تلاششان به نیکی مقبول افتد [ و به آن پاداششان دهند.]
ولی کسی که فقط برای دنیا عمل کند،سعی او ضایع و عملش باطل خواهد بود،چنانچه خدای تعالی میفرماید:
[ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا وَ زِینَتَهٰا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِیهٰا وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یُبْخَسُونَ* أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِیهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ] (2).
کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند،ثمرۀ تلاششان را به طور کامل در [ همین ] دنیا به آنان میدهیم و در اینجا چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.*اینان کسانی هستند که در آخرت،سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [ در دنیا از کار خیر ] کردهاند،در آخرت تباه و بیاثر میشود و آنچه همواره [ ریاکارانه ] انجام میدادند،باطل است.
مثال کارهای انسان برای دنیای صرف و مادیگری محض مانند درخت «خلاف»یا«خرزهره»و«هندوانه ابوجهل»است که در فصل بهار سبز و خرم دیده میشوند ولی هنگام چیدن آن سودی عاید نمیکند و به وقت خرمن بهره
برداری ندارد.
کارهایی که در دنیا انجام میگیرد برای خدا و به عنوان مقدمه آخرت مانند درخت خرما و انگور است که در فصل زمستان منظرهای ندارد ولی موقع چیدن زاد و توشه فراوان میدهد و ذخیره کافی از آن پسانداز خواهد ماند.
خداوند مهربان در قرآن مجید به این دو حقیقت اشاره فرموده است:
[ أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ* تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ* وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ ] (1).
آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است ؟ کلمه پاک [ که اعتقاد واقعی به توحید است ] مانند درخت پاک است،ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است.*میوهاش را به اجازۀ پروردگارش در هر زمانی میدهد و خدا مَثَلها را برای مردم میزند تا متذکّر حقایق شوند.*و مَثَل کلمۀ ناپاک [ که عقاید باطل و بیپایه است ] مانند درخت ناپاک است که از زمین ریشهکن شده و هیچ قرار و ثباتی ندارد.
چون ظاهر دنیا و آرایش و زینت آن در صورتی که مقدمه آخرت قرار نگیرند، زیبا و با رونق ولی باطنش خبیث و تلخ و ضرر زننده است،خداوند متعال از مغرور شدن به آن نهی فرموده است.
[ وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
1) 1) -ابراهیم (14):24-26.
وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ ] (1).
دیدگانت را به آنچه برخی از اصناف آنان را بهرهمند کردیم مدوز،[ آنچه به آنان دادهایم ] شکوفۀ [ بیمیوه و زیور و زینت ] دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
در هر صورت،نمازگزار وقتی وارد سجده میشود که از منزل رکوع گذشته باشد و گذشتن از منزل رکوع وقتی میسّر است که به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام نمازگزار رکوع به حقیقت کرده باشد.
رکوع مقام خضوع و محل خشوع قلب است،در این مقام نسبت به محبوب نهایت تواضع مطلوب است و بنده در آن حال مستغرق بحر حیا از حضرت علام الغیوب است که چون در قیام به مقام خطاب به ایاک نعبد بود و مشاهدۀ عظمت حضرت معبود جلت عظمته نمود،آن گاه مرحله عجز و نقص و ذلت و قصور و خست و دنائت و معصیت و فتور موفور خود پیمود،لاجرم بیاختیار با روی شرمساری سر خجلت به زیر آورد و اعتراف به تقصیر کند و متذکر روایتی شود که در حال بقره وارد شده که چون بنی اسرائیل گوساله پرستیدند و عجل را به الوهیت برگزیدند،دیگر بقره از شرم نیاسود و سر از خجلت بالا ننمود و پیوسته سر شرمساری به زیر دارد و چشم به عالم علوی برنیارد.
پس این آدم که به اکل شجرۀ منهیه مبغوض نظر پادشاه هستی و راندۀ درگاه اله و سراپا تقصیر و اسیر گناه است و خود بر خود گواه است که گوسالۀ نفس اماره پرستیده و در مراتع غفلت و معالف (2)خسارت چریده و خنزیر شهرت و کلب
عقور غضب بر ملک عقل برگزیده و پیوسته در مأمن بیشرمی آرمیده و از مضمار شیران مصاف عبودیت گوسالهوار رمیده ! ! با این حساب چرا سر شرمساری به حالت رکوع به زیر نیندازد و در خجالت از آقای خود قرار نگیرد و با تمام وجود در برابر آن بینیاز محسن فریاد نزند:«سُبْحٰانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ».
من چه در پای تو ریزم که سزای تو بود***سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود
خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر*** وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
ذرهای در همه اجزای من مسکین نیست*** که نه آن ذره معلق به هوای تو بود
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من*** هیچ کس می نپسندمکه به جای تو بود
خوش بود ناله دل سوختگان از سر درد*** خاصه دردی که به امید دوای تو بود
ملک دنیا همه با همت سعدی هیچ است*** پادشاهیش همین بس که گدای تو بود(1)
1) 1)- سعدی.
[ فَارْکَعْ رُکُوعَ خٰاشِعٍ لِلّهِ بِقَلْبِهِ مُتَذَلِّلٍ وَجِلٍ تَحْتَ سُلْطٰانِهِ حٰافِظٍ لَهُ بِجَوارِحِهِ حَِفْظَ خٰائِفٍ حَزینٍ عَلیٰ مٰا فٰاتَهُ مِنْ فائِدَةِ الرّٰاکِعینَ ]
امام صادق علیه السلام در دنبالۀ روایت میفرماید:
رکوع کن اما رکوعی که خشوع قلب و بیم و ترس بسیار از مقام حضرت رب العزه همراه آن باشد،مانند بیم و ترسی که به مجرمی در زیر شمشیر سلطان دست دهد و تمام اعضا و جوارحت را با خضوع و فروتنی همراه کن و آنها را از حرکتهای لغو باز دار،تا در حقیقت شغلی بجز رکوع برای تو نباشد و از فوائد رکوع محروم نگردی.
با صاف نگاه داشتن خود،رکوعت را کامل کن و بدان که تو آن همت نداری تا به خدمت او قیام کنی مگر با یاری او و از صمیم دل از وسوسهها و حیلهها و نیرنگهای شیطان فرار کن که خداوند درجۀ بندگانش را به هر اندازه که برای او تواضع کنند بالا میبرد و به هر مقدار که عظمت خداوند بر عمق جانشان ریشه دواند،آنان را بر اصول تواضع و خضوع رهبری فرماید،از جملات عالی روایت اشارات و لطایفی استفاده میشود:
اول آن که: رکوع عبارت است از خشوع و اظهار ذلت و اقرار بر این که در قیام به
خدمت حقتعالی،حق خدمت را بجای نیاورده،پس با این هیئت پناهنده به خدا میشود و به از دست دادن فوایدی که خداوند به فضل خود بر رکوعکنندگان عنایت فرماید اظهار تحسر کند.
دوم آن که: مستحب است در رکوع پشت خود را مستوی نگه دارد و این استوا، اشاره به آن است که هر چند در قیام به خدمت تقصیر نموده،ولی با خضوع و ذلت و بدون اعوجاج و انحراف به خدای تعالی اظهار نیاز کرده،به پیشگاه حضرت او آمده.
و نیز مستحب است علاوه بر استوای ظَهر،تجنیح نیز بنماید،یعنی آرنجها را هم چون بال مرغ باز کند و به نشانی نفی هر قدرت و نفی اتکال و اتکا به هر نیرویی، بازوها را که در جسم مظهر قدرت است از جسم خود جدا نگاه دارد.
سوم: انحنای رکوعی رمز انحطاط از مرتبهای است که بود و آن مرتبه را در حال قیام برای خود انگاشته بود و در صف قیومیت با قیوم حقیقی و لو در اسم مشارکت کرده بود،با اظهار خضوع و ذلت و خلوص اعتقاد،بر این که این قیام تنها برای خدمت باری تعالی است و در عین حال به جز با حول و قوۀ الهی امکانپذیر نیست.
چهارم آن که: انحنای رکوعی رمز آن است که عابد متأله،به صمیم قلب از وسوسههای شیطانی فرار کند؛زیرا ممکن است در حال قیام نوعی از استقلال و مشارکت و مدخلیت در امور برای خود در دلش خطور کند که همگی از وساوس نفس و شیطان پلید است و چون از این وسوسهها فرار کرده و با خضوع و ذلت به درگاه خداوند پناه برد،خدای عز و جل او را در تحت صفات خود قرار میدهد و به مقدار ذلتش مقام او را بالا میبرد که:
مَنْ تَوٰاضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّهُ (1).
کسی که برای خدا فروتنی کند خداوند مقامش را بالا میبرد.
از امام علی علیه السلام سؤال شد،گردن کشیدن در رکوع چه معنی دارد ؟ فرمود:
تأویلش آن است که نمازگزار به زبان حال میگوید:
خدایا ! من به تو ایمان آوردهام هر چند در این راه گردنم با شمشیر زده شود (2).
انسان با توجه به این حقایق میفهمد که با این همه حقارت و ذلت و کوچکیاش،چگونه مورد لطف و احسان حضرت حق شده و چگونه عنایت حضرت او دستش را گرفته و چگونه محبت او اجازه داده که عبد برای اظهار تواضع و ذلت به پیشگاهش برای عبادت قیام کند ؟ !
سحر هاتفی آمد از کوی دوست***مرا گفت کای عاشق روی دوست
تویی مرغ لاهوت عرش آشیان*** تویی بلبل باغ مینوی دوست
نشین بر سر سرو باغ بهشت***به یاد قد سرو دلجوی دوست
تویی یوسف مصر از این چه برآی*** بزن چنگ در تار گیسوی دوست
دو چشم از تماشای عالم بپوش*** گشا دیده بر روی نیکوی دوست
چو من گر خطاکار و زشتی مترس*** که لطف است و عفو و کرم خوی دوست
الهی مشو غافل از کار خویش*** که جان سازی آیینه روی دوست(3)
[ یُحْکیٰ أنَّ الرَّبیعَ بْنِ خُثَیمٍ کٰانَ یَسْهَرُ بِاللَّیلِ الْفَجْرِ فی رُکُوعٍ وٰاحِدٍ فَإذٰا أصْبَحَ یَزْفِرُ وَ قٰالَ:آه سَبَقَ الْمُخْلِصُونَ وَ قُطِعَ بِنٰا ]
نقل شده که ربیع بن خثیم که یکی از عباد و زهاد ثمانیه است،شب را به یک رکوع به روز میآورد و با وجود این فریاد میزد و ناله میکرد و میگفت:دریغ که مخلصان کار خود را پیش بردند و من هنوز در اول جاده ماندهام.
آرای علما و دانشمندان دربارۀ ربیع مختلف است،گروهی او را شیعه واقعی و مخلص و از موثقین شمردهاند مانند مولا سلطان حسین واعظ استرآبادی که معاصر با شیخ بهایی بوده.
او در کتاب فارسی خود موسوم به«تحفة المؤمنین»میگوید:
او از اصحاب امام حسن علیه السلام است و چون خبر شهادت آن حضرت به او رسید چندان گریست که چشمانش معیوب شد،یکی به او گفت:چرا علاج چشمان خود نکنی ؟ گفت:من مشغول از ایشانم،آن شخص گفت:دعا کن تا بینا شوی، ربیع گفت:اهم از این مطلب هست که در آن باب دعا کنم و گفتهاند:ربیع بن خثیم سخن کم میگفت و به هر فضولی در محاورات دنیا متکلم نمیشد،هر چه میفرمود همه موعظه بود و نصیحت و چون خبر شهادت شاه شهیدان امام
حسین علیه السلام را شنید سه مرتبه از دل پاک آه دردناک کشید و بیخود افتاد و کسی دیگر تا آخر عمر او را سخنگو و خندهروی ندید و الحق جای آن بوده (1).
و این همه در وقتی بوده که در ارض طوس زندگی میکرده و مردم را به مسائل الهیه آشنا میکرده است.
راوی بزرگوار،مرحوم حاج شیخ عباس قمی در«سفینة البحار» (2)ربیع را مردی موثق و شیعه و قابل اطمینان میداند.
مرحوم آیت اللّه حاج سید هبة الدین شهرستانی صاحب کتاب«الهیئة و الاسلام»،استدلالاتی ذکر میکند که صحت ایمان و عمل و تشیع و وثاقت ربیع را ثابت مینماید و سخن مخالفین از علما را رد مینماید.
علت این که بعضی از علما روی توجه از وی برگردانند جملهای است که نصر بن مزاحم در کتاب«صفین»نقل میکند که:
ربیع نسبت به حقانیت جنگ امیر المؤمنین در واقعۀ صفین شک داشت و از حضرت درخواست کرد که او را به جنگ با کفار در مرزها بفرستد ! !
در هر صورت جنبۀ مثبت قضیه و به خصوص توجه بسیاری از علمای بزرگ شیعه از بار منفی قضیه سنگینتر است و میتوان به وثاقت و ایمان و درستی ربیع مطمئن شد.
اما این که نام او در ضمن چند روایت امام صادق علیه السلام در کتاب«مصباح الشریعة» آمده،دو احتمال میتوان داد:
یکی آن که بر اساس موثق بودن ربیع حضرت نام او و گوشهای از اعمالش را ذکر کردهاند،تا پند و درسی برای دیگران باشد که این نکته نسبت به اصحاب ائمه زیاد
است که ائمه علیهم السلام برای هدایت مردم،از ایمان و اعمال اصحاب خود یاد میکردند.
و احتمال دیگر آن که مؤلف بزرگوار«مصباح الشریعة»به عنوان روشنتر شدن مطلب روایت،از او-به عنوان جملۀ معترضه-نام برده که این احتمال به عقیدۀ من از احتمال اول مناسبتر است و العلم عند الله.
[ وَ اسْتَوْفِ رُکُوعَکَ بِاسْتِواءِ ظَهْرِکَ وَ انْحَطَّ عَنْ هِمَّتِکَ فی الْقِیٰامِ بِخِدْمَتِهِ إلّا بِعَوْنِهِ،وَ فَرِّ بِالْقَلْبِ مِنْ وَسٰاوِسِ الشَّیْطانِ وَ خَدائِعِهِ وَ مَکایِدِهِ فَإنَّ اللّهَ تَعٰالیٰ یَرْفَعُ عِبادَهُ بِقَدْرِ تَواضُعِهِمْ لَهُ وَ یَهْدیهِمْ إلیٰ اصُولِ التَّواضُعِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ بِقَدْرِ إطِّلاٰعَ عَظَمَتِهِ عَلیٰ سَرائِرِهِمْ ]
در پایان این روایت،حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
پشت خود را به وقت رکوع به حالت استوا و مساوی بودن سطح پشت با یکدیگر قرار بده،چنانچه اگر قطره آبی بر آن گذارند به هیچ طرف میل نکند و به خاطر گذران که این رکوع را به مدد و یاری حضرت او انجام میدهی نه به قوت و قدرت خود.
و با یاری گرفتن از حضرت حق،وسوسه و فریب و خدعه شیطان را از دل پاک کن چرا که مراتب بندگان نزد حقتعالی به قدر تواضع و فروتنی آنان است،هر که را عجز و انکسار بیشتر قدرش نزد محبوب افزونتر است و تواضع و خشوع دل محصول پاکی آن از وساوس ابلیسی است،چون عبد این واقعیتها را لحاظ کند به اندازه معرفتش به عظمت حضرت حق به اصول تواضع و خضوع و خشوع راهنمایی میشود و عظمت حق هم در حد امکان مکلف تجلی نمیکند،مگر این که عبد به عجایب و اسرار و غرائب مصنوعات حضرت او پی ببرد.
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:
مٰا خَسِرَ وَ اللّهِ مَن أتیٰ بِحَقیقَةِ السُّجُودِ وَ لَوْ کٰانَ فی الْعُمْرِ مَرَّةً وٰاحِدَةً.
وَ مٰا أفْلَحَ مَنْ خَلٰا بِرَبِّهِ فی مِثْلِ ذٰلِکَ الْحٰالِ شَبیهاً بِمُخٰادِعٍ لِنَفْسِهِ غٰافِلٍ لٰاهٍ عَمّٰا أعَدَّ اللّهُ لِلسّٰاجِدینَ مِنَ الْبِشْرِ الْعٰاجِلِ وَ رٰاحَةِ الْاٰجِلِ.
وَ لا بَعُدَ عَنِ اللّهِ أبَداً مَنْ أحْسَنَ تَقَرُّبَهُ فی السُّجُودِ وَ لا قَرُبَ إلَیْهِ أبَداً مَنْ أسٰاءَ أدَبَهُ وَ ضَیَّعَ حُرْمَتَهُ وَ یَتَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِسِوٰاه.
فَاسْجُدْ سُجُودَ مُتَوٰاضِعٍ لِلّهِ ذَلیلٍ عَلِمَ أنَّهُ خُلِقَ مِنْ تُرابٍ یَطَأُهُ الْخَلْقُ وَ أنَّهُ اتَّخَذَکَ مِنْ نُطْفَةٍ یَسْتَقْذِرُهٰا کُلَّ أحَدٍ وَ کُوِّنَ وَ لَمْ یَکُنْ.
وَ قَدْ جَعَلَ اللّهُ مَعْنَی السُّجُودِ سَبَبَ التَّقَرُّبِ إلَیْهِ بِالْقَلْبِ وَ السِّرِّ وَ الرُّوحِ فَمَنْ قَرُبَ مِنْهُ بَعُدَ مِنْ غَیْرِهِ.
أ لٰا تَریٰ فی الظّٰاهِرِ أنَّهُ لٰا یَسْتَوی حٰالُ السُّجُودِ إلّا بِالتَّوَاری عَنْ جَمیعِ الْأشْیٰاءِ وَ الْاحتِجٰابِ عَنْ کُلِّ مٰا تَرٰاهُ الْعُیُونُ کَذٰلِکَ أرٰادَ اللّهُ الْأمْرَ الْبٰاطِنِ.
فَمَنْ کٰانَ ظَنُّهُ مُتَعَلِّقاً فی صَلٰاتِهِ بِشَیْءٍ دُونَ اللّهِ فَهُوَ قَریبٌ مِنَ ذٰلِکَ الشَّیْءِ بَعیدٌ عَنْ حَقیقَةِ مٰا أرٰادَ اللّهُ مِنْ صَلٰاتِهِ قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ:مٰا جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ.
قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ:لٰا أطَّلِعُ عَلیٰ قَلْبِ عَبْدٍ فَاَعْلَمَ فیهِ حُبَّ الإخْلاصِ لِطٰاعَتی لِوَجْهی وَ ابْتِغٰاءِ مَرْضٰاتی إلّا تَوَلَّیْتُ تَقْویمَهُ وَ سِیٰاسَتَهُ.
وَ مَنِ اشْتَغَلَ فی صَلٰاتِهِ بِغَیْری فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَهْزِئینَ بِنَفْسِهِ مَکْتُوبٌ إسْمُهُ فی دیوٰانِ الْخٰاسِرینَ.
[ مٰا خَسِرَ وَ اللّهِ مَن أتیٰ بِحَقیقَةِ السُّجُودِ وَ لَوْ کٰانَ فی الْعُمْرِ مَرَّةً وٰاحِدَةً ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
و اللّه قسم کسی که حق سجود را به جای آورد و سجده حقیقی کند،به هیچ عنوان زیان متوجه او نشده،گرچه در تمام مدت عمر چنین سجودی را یکبار به جای آورد ! !
داستان سجده در معارف پرقیمت الهی داستان شگفتانگیز و عظیمی است.
در میان تمام عبادات،چیزی همانند سجده مورد توجه حضرت حق قرار نگرفته و هیچ برنامهای در پیشگاه الهی به اندازۀ سجدۀ واقعی که با حضور قلب انجام شود،ثواب و اجر و مزد و منفعت ندارد.
سجدۀ با شرایط،سجدۀ با خضوع و خشوع،سجدۀ با حال،سجدۀ با حقیقت، سجدهای که همۀ هستی انسان آن را همراهی کند،نشانگر کمال تواضع و بندگی عبد نسبت به حضرت دوست و علامت فنای ذات و صفات و افعال عبد،در نور خداوند متعال میباشد.
سجده،اظهار عبودیت و بندگی و عشق و محبت و تذلل و ذلت به پیشگاه مقدس حضرت اوست.
عبد به هنگامی که سر به سجده میگذارد،میخواهد بگوید:نه برای جهان
و نه برای خود،هیچگونه استقلالی قائل نیستم و جز تو را نمیبینم و جز تو را نمیخواهم و جز تو را نمیگویم.
در این ره گر به ترک خود بگویی***یقین گردد تو را کو تو، تو اویی
سر مویی زتو تا با تو باقیست ***درین ره در نگنجی گرچه مویی
کم خود گیر تا جمله تو باشی*** روان شو سوی دریا زانکه جویی
چو با دریا گرفتی آشنایی*** مجرد شو زسر بر کش دو تویی
درین دریا گلیمت شسته گردد*** اگر یکبار دست از خود بشویی
ز بهر آبرو یک رویه کن کار ***که آنجا آبرو ریزد دو رویی(1)
در مسئلۀ سجود،لازم است جوانب مسئله را در درجۀ اول از قرآن مجید، سپس از دیدگاه روایات مورد بررسی قرار داد،تا در خور فهم و ظرفیت ما ضعیفان، ارزش و منفعت مسئله روشن گردد،قبل از بررسی برنامه از طریق معارف الهی لازم است به معنای معنوی و جامع سجود که شکل بدنی آن جزئی از معارف است اشاره رود.
اهل لغت و به خصوص مفسران بزرگ قرآن مجید و حدیثشناسان معروفی مانند علامۀ مجلسی رحمه الله برای لغت سجده و سجود معنای جامعی بیان فرمودهاند و آن عبارت است از:
نهایت خضوع و تذلل و انقیاد،در پیشگاه مقدس حضرت رب الارباب،چه این که با اراده و اختیار صورت گیرد،یا با قهر و جبر و اضطرار.
1) 1)- عشاقنامه، فخرالدین عراقی.
اما جمادات عالم در هر کجای خلقت و آفرینش که وجود دارند،از آنجا که بیاراده محضند در انقیاد و خضوع کامل نسبت به مولای خود و مقررات عالی او قرار دارند.
آنان بنابر اراده حضرت حق تا هستند در سجود و انقیاد و تسبیح نسبت به معبودند و با زبان حال و کیفیت زیست و شکل حیات و موضع و موقف و منافع وجودی خویش در خانۀ خلقت،اظهار ذلت و افتقار دارند و اما حیوانات که به خاطر حیات حسی به درجهای یا درجاتی از جمادات برتر و بالاترند،همانند جمادات،ولی با معنا و مفهوم وسیعتری در برابر حضرت حق،با تمام وجود خود در حال سجود یعنی ذلت و افتقار و عجز و پیروی از دستورهای حضرت او هستند.
اما صاحبان عقل و اراده،چون انسان از جهت مبانی آفرینش خویش و اصول خلقت و اموری که در حیات از کف اراده آنان بیرون است،یعنی امور تکوینیه مثل ولادت،مرگ،ضربان قلب،گردش خون و سایر واقعیتهای وجودی در سجده محضند.
و اما از جهت ارادی و جنبۀ تکلیفی بر دو دستهاند:
دستهای از آنان ملائکه هستند که تمام آنان معصوم از خطا و با سراپای وجود خود و همۀ شؤون و جوانب حیاتشان در سجده محضند،یعنی در برابر مولای خود،در کمال خضوع و تذلل و ذلت و افتقارند و هرگز از فرمانهای حضرت او سرپیچی و عصیان ندارند.
و اما دستۀ دیگر مردمند که آنان نیز بر دو طایفه هستند،گروهی از آنان مطیع حضرت حق و پیرو فرامین و دستورهای حلال و حرام آن جناباند،اینان را بندگان مؤمن و صادق،محسن،مطیع و به فرمودۀ قرآن ساجدان میگویند.
و گروه دیگر مردمی هستند که از خضوع و تذلل و انقیاد نسبت به حضرت حق
در سرپیچی هستند و با کمال بدبختی پیرو هوای نفس و شهوات حیوانیاند که در مسائل آینده به طور مشروح از دیدگاه قرآن نسبت به هر دو طایفه مباحثی خواهد آمد.
بنابراین سجود یعنی نهایت خضوع و تواضع و فروتنی و فرمانبرداری از تمام دستورهای حق که به وسیلۀ کتب آسمانی و انبیای الهی و امامان معصوم علیهم السلام و فقهای بزرگ اعلام شده و سجده در نماز جزئی کوچک از این معنا و مفهوم وسیع است.
در مباحث آینده،سجده به همین معنا و مفهوم گسترده مورد توجه است،امید است خداوند مهربان،با لطف و عنایت و رأفت و محبتش به همۀ ما توفیق رسیدن به چنین سجودی را عنایت فرماید،تا ما هماهنگ با تمام اجزای آفرینش به سوی او حرکت خویش را ادامه دهیم.
قرآن مجید مسئله با عظمت سجود را در چند مرحله متذکر شده است:
1-سجود موجودات.
2-سجود اهل طاعت و عبادت.
3-تکبر ابلیس از سجود و عاقبت شوم او.
4-تکبر انسانهای بیمعرفت از سجود به حق و عاقبت آنها.
5-نهی از سجود به غیر خدا.
بخواست حضرت حق،تا آنجا که توفیق او رفیق راه باشد و مانعی در این مسیر دقیق و راه لطیف ایجاد نگردد به بررسی هر پنج قسمت به همان معنایی که ذکر شد پرداخته میشود.
قرآن کریم در آیات متعددی تمام موجودات عالم را در حال سجده بر حضرت حق معرفی میکند و نظام احسن و اتقن عالم و گردش تمام موجودات را در مدار مخصوص به خود و پخش منافع بیشمار و عظیم را از موجودات عالم،اعم از سماوی و ارضی و بحری و بری معلول سجود آنان در برابر حضرت رب العزه میداند.
[ أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبٰالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النّٰاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذٰابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ ] (1).
آیا ندانستهای که هر که در آسمانها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای او سجده میکنند ؟ و بر بسیاری [ که از سجده امتناع دارند ] عذاب،لازم و مقرّر شده است و کسی را که خدا خوار کند،گرامی دارندهای برای او نیست؛به یقین خدا هر چه را بخواهد انجام میدهد.
خداوند عزیز در پایان این آیه،تمرد از سجود یعنی سرپیچی از اطاعت و عبادت خودش را،سبک انگاشتن حق حساب کرده و سبک انگاری حق،سبک کردن شخصیت انسان به دست خویش است و هر کس به خفت و خواری و سبکی که معلول سرپیچی از فرمان خداست گرفتار شود،راهی برای مکرمت و بزرگواری و شخصیت ندارد.
1) 1) -حج (22):18.
آری،عزت و نظم و منفعت دهی و تداوم حیات موجودات غیر انسانی عالم، گرچه خالی از ارادهاند در پرتو سجده آنان به حضرت دوست است.
و چه زشت و قبیح و بدکردار و بدسیرت و شقی و پست و دنی و بدبختاند آن دستهای که در پایان آیۀ شریفه میفرماید:به خاطر عدم سجده و اطاعتشان عذاب بر آنان حتمی گشته.
بیایید از باب شکر در برابر احسانها و نعمتهای او سر ذلت و انقیاد در برابر حضرتش به خاک عبادت و مذلت بگذاریم.
و باز در قرآن مجید دربارۀ سجود موجودات میفرماید:
[ أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ* وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ* یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ ] (1).
آیا به سوی آنچه خدا آفریده ننگریستند که سایههای آنان در حالی که فروتنانه برای خدا سجده میکنند،از راست و چپ برمیگردد ؟*و آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان وجود دارد،فقط برای خدا سجده میکنند و تکبّر و سرکشی نمیورزند.*از پروردگارشان که بر فراز آنان است، میترسند و آنچه را به آن مأمور میشوند،انجام میدهند.
و نیز در قرآن مجید میفرماید:
[ وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلاٰلُهُمْ بِالْغُدُوِّ
1) 1) -نحل (16):48-50.
وَ الْآصٰالِ ] (1).
کسانی که در آسمانها و زمین هستند،از روی میل و رغبت یا بیمیلی و کراهت و نیز سایههایشان بامداد و شام گاه برای خدا سجده میکنند.
[ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ ] (2).
و گیاه و درخت همواره [ برای او ] سجده میکنند.
آنان که به وادی با عظمت معرفت قدم گذاشته و از نور بصیرت بهرهمند شدهاند و در نتیجه به الوهیت حضرت حق و به بندگی و مملوکیت خویش،با تمام وجود به اقرار و اعتراف برخاستهاند،بر خود لازم و حتم میبینند که از پی اوامر انبیا و امامان علیهم السلام به عبادت قیام کرده و از حضرت حق اطاعت نمایند و به پیشگاه او سجده به معنای حقیقی برند،یعنی کمال انقیاد و خضوع و تذلل را نسبت به عظمت و فرامین او رعایت کنند،قرآن مجید یاد آنان را گرامی داشته و از وجود مبارک آنان به عنوان بندگان با کرامت حق یاد میکند و آنان را عباد شایسته و سارع در خیرات میداند:
[ لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اللّٰهِ آنٰاءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ* یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ ] (3).
[ همۀ اهل کتاب ] یکسان نیستند،از اهل کتاب گروهی درستکار [ و رعایت کنندۀ حقّ خدا و مردم ] هستند،آیات خدا را در ساعاتی از شب میخوانند و [ به پیشگاه حق از روی تواضع و فروتنی ] سجده میکنند.*[ در سایۀ قرآن و نبوّت پیامبر ] به خدا و روز قیامت ایمان میآورند و به کار شایسته و پسندیده فرمان میدهند و از کار ناپسند و زشت بازمیدارند و در کارهای خیر میشتابند و اینان از شایستگانند.
از این دو آیه استفاده میشود که گروهی از اهل کتاب مانند دوستان و همکیشان خود پافشاری بر باطل نکرده،بلکه تسلیم پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن شدند و به راه راست و صراط الهی آمدند.
در قرآن مجید دربارۀ بندگان واقعی خود میفرماید:
[ سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ] (1).
نشانه آنان در چهرهشان از اثر سجود پیداست.
و نیز در قرآن مجید دربارۀ عباد مورد رضایت خود میفرماید:
[ أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ ] (2).
[ آیا چنین انسان کفرانکنندهای بهتر است ] یا کسی که در ساعات شب به سجده و قیام و عبادتی خالصانه مشغول است،از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد ؟
و نیز در نشانههای عباد واقعی میفرماید:
[ وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً ] (1).
و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح میرسانند.
و باز در قرآن مجید میفرماید:
[ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً ] (2).
همانا کسانی که پیش از [ نزول ] آن معرفت و دانش یافتهاند،زمانی که بر آنان میخوانند،سجدهکنان به رو در میافتند.
و در آیهای دیگر میفرماید:
[ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا ] (3).
هنگامی که آیات [ خدایِ ] رحمان بر آنان خوانده میشد،سجده کنان و گریان به رو میافتادند.
آری،لذتی که اینان از معرفت به حق و عظمت او و از معرفت به خود و کوچکی خویش مییابند و از پی مستی این لذت،کمال تواضع و خضوع و نهایت تذلل و سجده در پیشگاه او برند،برای غیر اینان قابل وصف و درک نیست.
و نیز در قرآن مجید،سجده و بعضی از حقایق عالی الهی را از نشانههای بندگان حقیقی خود دانسته میفرماید:
[ إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ* تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ ] (1).
فقط کسانی به آیات ما ایمان میآورند که وقتی به وسیلۀ آن آیات به آنان تذکر داده شود،سجده کنان به رو در میافتند و همراه با سپاس،پروردگارشان را از هر عیب و نقصی تنزیه میکنند در حالی که [ از سجده و سپاس و تنزیه ] تکبّر و سرکشی نمیورزند؛*[ ملازم بستر استراحت و خواب نیستند،بلکه ] پهلوهایشان از خوابگاههایشان دور میشود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [ از عذاب ] و امید [ به رحمت و پاداش ] میخوانند و از آنچه آنان را روزی دادهایم،انفاق میکنند.
فیلسوف بزرگ اسلامی مرحوم صدر المتألهین شیرازی در توضیح این دو آیه میفرماید:
در این دو آیه سه خصوصیت علمی قلبی و سه خصوصیت عملی جسمی برای مؤمن ذکر شده،تا در پرتو این شش برنامه روشن شود که کلمۀ شهادت بدون معرفت برهانی یا کشفی موجب آزادی از شقاوت ذاتی علمی نیست و به عبارت دیگر علم تنها که محصول یاد گرفتن یک سلسله الفاظ است بدون تعمق برهانی یا کشفی در مفهوم و حقیقت آن علت نجات نیست و مجرد اعمال بدنی بدون تهذیب و تزکیه باطن موجب نجات از عذاب الیم نیست.
اما سه صفت علمی قلبی که صاحبش به حقیقت آن رسیده عبارت است از:
1-ذکر خدا.
1) 1) -سجده (32):15-16 این آیۀ شریفه حاوی سجده واجبه است.
2-تسبیح و حمد به حقیقت.
3-آزادی از تکبر و در برابر حق.
اما سه صفت و سه خصوصیت عملی جسمی عبارت است از:
1-بیرون آمدن از رختخواب به وقت نیمه شب جهت عبادت.
2-دعا در دل تاریک شب.
3-انفاق از آنچه روزی شده در راه خدا.
اما شرح هر یک از این سه خصوصیت علمی قلبی و عملی جسمی.
1-ذکر حقیقی باعث سجده واقعی است،به این صورت که عبد با درک معارف الهیه و فایده گرفتن از حقایق ایمانیه و موعظه شدن به تقوا و زهد حقیقی،دارای حالت تذکر دائم میگردد و به طور مرتب نور مواعظ و امثال در دلش تجلی میکند و در حقیقت عقل و روح او با معارف وحدت پیدا میکند،در این حال از مواعظ و نصایح و قرآن و تقوا فایدهها گرفته و به این نتیجه میرسد که ظاهر دنیا بیارزش و راه فقط راه خدا و صراط مستقیم است و در این نقطهای است که بر اثر برخورد قلب صافش به معارف و فطرت پاکش به حقایق،با تمام هستی در برابر حضرت دوست به سجده افتاده و سر تواضع و انقیاد و ذلت بر خاک پیشگاه ربوبی میساید و از نقشه حیوانیت،با کمک این سجود به مقام انسانیت سفر میکند.
و این نتیجۀ دل دادن به معارف الهیه و حقایق ربانیه است و برای لقلقۀ زبان و علم بدون برهان و مکاشفه این همه اثر نیست،این مراتب از آثار و خواص علم عارفان باللّه و آیات خداست و این علم اساس دین و ریشه بقیۀ حسنات و نیکیهاست.
2-پس از تجلی این علم و آراسته شدن عبد به معرفت برهانی یا کشفی،در مقام تسبیح و تقدیس و تحمید حضرت حق برخواهد آمد،چرا که از طریق این
معرفت به این حقیقت میرسد که وجود اقدس حق منزه از هر عیب و نقص و دارای کمال بینهایت در بینهایت است،پس فقط ذات او استحقاق تسبیح و تحمید دارد.
این تسبیح و حمد در حقیقت عبارت از تنها نمودن ذات از اوصاف مادی و اتصاف به صفات ملائکة اللّه و تشبه و تخلق به اخلاق اللّه است و به حقیقت این است تسبیح و حمد مؤمنان،چنانچه بزرگان از علم و عرفان اشاره فرمودهاند.
آری،کثرت تمرین تسبیح و حمد بر اساس معرفت و رسوخ در اتصاف به صفت کمال،آدمی را حقیقت آن تسبیح و جنس آن صفت میکند.
آیا ندیدی کثرت آتشگیری آهن در مجاورت آتش او را به صورت یک پارچه شعله و آتش در میآورد،پس تعجب ندارد که مؤمن بر اثر معرفت و تسبیح و تحمید حق موجودی خالص از عوارض ظاهر دنیا شود و همانند ملائکۀ مقرب که شأنی جز تسبیح و تقدیس ندارند مسبح و حامد گردد !
آری،مؤمن از برکت تداوم معرفت و ذکر و تسبیح و حمد حق،تبدیل به یک موجود خالص الهی میشود که از وجود مقدس او جز انقیاد و تسلیم و سجده واقعی در پیشگاه با عظمت حضرت حق بروز نکند.
و این اخلاق عرفا و حکماست که حقایق را از زواید و مشخصات خالص کنند و به تنقیح مقاصد از فضول و زواید اقدام نمایند و بین ذاتی و عرضی را در هر باب جداسازی کنند.
چگونه با ذکر و معرفت و تسبیح و حمد این عمل را نسبت به خود روا ندارند و خویشتن را از عوارض غیر الهی و از فضول دنیا و زواید مادی خالص ننمایند ؟ اینان بر اثر کثرت برنامه تجرید و توحید به مرتبه تجرد از خلائق میرسند،تا جایی که حقیقت را با نور بصیرت میبینند و آنجاست که با تمام هستی مسبح و منزه
و حمدگو میکردند.
الهی واقعی و متصفان به حقایق و معارف زبانیه اینانند،به قول عارف زندهدل، الهی قمشهای:
گر پسندی غیر او یاری الهی نیستی***ور کشی جز عشق او باری الهی نیستی
غیر آن زیبای مطلق غیر آن معشوق کل*** گر ببازی دل به دیاری الهی نیستی
چون نشینی طرف گلزاری به یاد گلرخی*** خاطرت گر رنجد از خاری الهی نیستی
گر به گنجی دهی آن اشکی که از شوقش شبی*** ریزی از چشم گهرباری الهی نیستی
سینهای بیکینه گر داری تو از اهل دلی ور دلی*** از خود بیازاری الهی نیستی
چون خلیل عشقی اندر آتش نمرودیان*** آتشت گر نیست گلزاری الهی نیستی
زآتش نمرود کسی ترسد خلیل پاک جان*** نوری ار بگریزی از ناری الهی نیستی
3-محصول معرفت برهانی و کشفی اینان و تسبیح و حمدشان خلاصی از تکبر در برابر حق و شؤون حق است.
اینان در برابر خلق هم به صفات نفس و ظهور انانیت تکبر نمیکنند،چرا که وقتی انسان در مقام فنای ذات و صفت نسبت به مولا باشد و غرق در شهود حضرت رب و صفات او،چگونه تکبر کند،در برابر چشم دل اینان وجود،منحصر
به حق و صفات و افعال اوست،پس بر که تکبر کنند،در حقیقت با این معرفت و تسبیح و حمد بر مقام نیستی رسیدهاند و آن کسی که به نیستی رسیده و هر چه غیر حق را نیست میداند،در برابر که تکبر نماید ؟ !
این بزرگواران در اخلاق خود آنقدر متواضعاند که در میان هر جمعیت یا در هر شهری که زندگی میکنند،خود را از همه بدتر و از مقام انسانیت دورتر میدانند.
4-تجافی از مضاجع در ظاهر،خالی گذاشتن رختخواب از بدن و رها کردن خواب برای نماز شب است،چرا که مردم مؤمن و اهل معرفت دارای تهجد شبانه و قائم به صلاة در تاریکی شبند.
و در باطن آزاد کردن ارواح است،به حسب قوای عملیه از تاریکیهای مادیت و شواغل جسمی پست و قیام از رختخواب بدن و خروج از عالم اجسام به قطع تعلقات غیر الهی و محو آثار غیر ربانی است،یا خروج از عالم امکان به محو صفات امکانی و منور شدن به نور الهی و فیض ربوبی است.
معاذ بن جبل میگوید:
در غزوۀ تبوک خدمت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بودیم،گرمای سختی بود،در حدی که مردم از هم جدا شده بودند،من از همه به پیامبر نزدیکتر بودم،نزدیکتر شدم و گفتم:یا رسول اللّه ! عملی به من بیاموز که داخل بهشت شوم و از آتش دوزخ دور گردم،فرمود:مسئله بزرگی پرسیدی،ولی آسان است در صورتی که خداوند بر بندهاش آسان کند،آن گاه فرمود:خدا را عبادت کن و به او شرک نورز،نماز واجب را ادا کن و زکات مفروضه را بپرداز و روزه ماه رمضان را بگیر.
آن گاه فرمود:تو را به درهای بهشت آگاهی دهم ؟ عرضه داشتم:آری،فرمود:
روزه سپر است،صدقه کفارۀ عطا است و برخاستن مرد در دل تاریک شب جهت
کسب رضایت حق،سپس آیۀ شریفۀ [ تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ ] (1)را قرائت کرد (2).
5-و اما دعای آنان توجه قلب ایشان است به توحید حقیقی یعنی لیس فی الدار غیره دیّار و نظر به مقام عندیّت است و عبادت و دعای آنان به مقتضای خوف از سخط ربّ و بُعد از جناب دوست و طمع به عنایت و لطف و محبت و اجر و ثواب اوست.
6-و اما انفاق آنان مربوط به تمام نعمتهایی است که حضرت رب العزه در اختیار آنان گذاشته از مال،علم،آبرو،قدرت،شخصیت.
داستان تکبر ابلیس از سجده بر آدم-که امر حضرت حق به تمام ملائکه بود و در حقیقت انجام آن مأموریت،انجام خواسته امر بود و واقعیت آن سجده به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام بر خدا بود (3)-در ده سوره قرآن ذکر شده:
بقره،نساء،اعراف،حجر،اسراء،کهف،طه،فصلت،فرقان،ص.
مفصل این مسئله در سورۀ مبارکه اسراء در آیات کریمۀ زیر آمده:
[ وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً* قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ
لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً* قٰالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً* وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً* إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً ] (1).
و [ یاد کن ] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید.پس همه سجده کردند مگر ابلیس که گفت:آیا برای کسی که او را از گِل آفریدی،سجده کنم؟![ سپس ] گفت:مرا خبر ده این کسی که او را بر من برتری دادی [ سببش چه بود ؟ ] اگر تا قیامت مهلتم بخشی،بیتردید فرزندانش را جز اندکی لجام میزنم [ و به دنبال خود به عرصه هلاکت و نابودی میکشم.] خدا فرمود:برو که از آنان هر کس تو را پیروی کند،قطعاً دوزخ کیفرتان خواهد بود،کیفری سخت و کامل.از آنان هر که را توانستی با آوازت [ به سوی باطل ] برانگیز و [ برای راندنشان به سوی طغیان و گناه ] با سوارهها و پیادههایت بر آنان بانگ زن و با آنان [ از راه سوق دادنشان به حرام ] در اموال و [ از طریق وسوسه کردنشان به زنا ] در اولاد شریک شو و به آنان وعدۀ [ دروغ ] بده [ که از قیامت،حسابرسی،بهشت و دوزخ خبری نیست ] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمیدهد.[ ولی آگاه باش که ] یقیناً تو را بر بندگانم هیچ تسلّطی نیست و کافی است که پروردگارت نگهبان و کارساز [ آنان ] باشد.
نتیجۀ این آیات به شرح زیر است:
1-سر تافتن ابلیس از سجده بر آدم که امر حضرت حق بود.
2-عجب و خودبینی شیطان نسبت به آدم که حق او نبود.
1) 1) -اسراء (17):61-65.
3-اسائۀ ادب و جرأت و جسارت نسبت به حق دربارۀ بنی آدم و مجادله با پروردگار.
4-بیرون شدن او از پیشگاه رحمت به خاطر اعراض از سجود.
5-حتمیت به جهنم رفتن او و تمام پیروانش.
6-سرسختی او برای فریب انسان با تمام قوایش از طریق مال و اولاد و وعدههای دروغ و فریبنده و غرورآور.
7-عدم توانایی او در حکومت بر بنی آدم و این که همۀ قدرت او فقط در وعده و نیرنگ و آرایش مال و اولاد است و این که خداوند بزرگ با قدرت نبوت،امامت، قرآن،عقل،فطرت،وجدان،توبه،انسان را مجهز فرموده و در قیامت نسبت به فریب خوردن از شیطان عذر موجهی در پیشگاه مقدس حضرت رب الارباب ندارند ! !
و در سورۀ مبارکه اعراف میخوانیم:
[ وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ* قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ* قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ* قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ* قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ* قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ* ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ* قٰالَ اخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ
جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ ] (1).
و شما را آفریدیم،سپس شما را صورتگری کردیم،آن گاه به فرشتگان گفتیم:
بر آدم سجده کنید؛بیدرنگ همه سجده کردند،جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود.*خدا فرمود:هنگامی که تو را امر کردم،چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی ؟ گفت:من از او بهترم،مرا از آتش پدید آوردهای و او را از گِل آفریدی.*خدا فرمود:از این جایگاه و منزلتت [ که عرصۀ فروتنی و فرمانبرداری است ] فرود آی؛زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند،بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعاً از خوارشدگانی.*گفت:مرا تا روزی که [ مردگان ] برانگیخته شوند،مهلت ده.*خدا فرمود:البته تو از مهلت یافتگانی.*گفت:به سبب این که مرا به بیراهه و گمراهی انداختی،یقیناً بر سر راه راست تو [ که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند ] در کمین آنان خواهم نشست.*سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان میتازم و [ تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری میکنم که ] بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت.*خدا فرمود:از این جایگاه و منزلتت نکوهیده و مطرود بیرون شو که قطعاً هر که از آنان از تو پیروی کند، بیتردید جهنم را از همۀ شما لبریز خواهم کرد.
نتایجی که از این آیات به دست میآید:
1-آفرینش انسان از نظر قوای ظاهری و باطنی کامل است،بنابراین با این قدرت کامل محکوم ضد خدا نیست،مگر خودش بخواهد محکوم باشد.
2-به خاطر کمالش به ملائکه امر به سجده و خضوع شد،ملائکه همه فرمان
1) 1) -اعراف (7):11-18.
حق را اطاعت کردند،ولی ابلیس از حکم خدا به خاطر کبر و عجب خودداری کرد.
3-عجب و کبر ابلیس علت محرومیت او از دربار رحمت حضرت رب الارباب شد.
4-به خاطر مزد عبادات گذشتهاش تا قیامت از خدا مهلت گرفت،تا از طول این زمان جهت گمراهی فرزندان آدم استفاده کند.
5-مذهب فاسد و خطرناک جبر را پایهگذاری کرد،به این صورت که فرود آمدنش را از عزت و شخصیت به حضرت حق نسبت داد، درحالیکه خداوند بزرگ جز عزت موجودات چیزی نخواسته و از گمراهی و بدبختی آنان متنفر است.
6-تهدید کرد که تمام قوای بنی آدم،اعم از عقل،فطرت،وجدان،علم، شهوت،مشاعر،غرایز و احساسات آنان را به راه باطل میکشم و اینگونه آیات هشداری از جانب حضرت دوست به انسان است که با کمال دقت و با تکیه بر قواعد الهی و ایمان به خدا و روز جزا،از خویشتن در برابر این دشمن خطرناک محافظت کند.
7-ابلیس درحالیکه در معرض مذمّت و شماتت و خواری و سرافکندگی قرار گرفت از پیشگاه رحمت رانده شد.
8-به او وعده حتمی داده شد که خود و پیروانش به خاطر سرپیچی از فرمان خدا اهل جهنم خواهند بود.
و در سورۀ مبارکۀ ص این داستان شگفتانگیز را با عنوانهای شدیدتر میخوانیم:
[ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ* فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ* فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ* إِلاّٰ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ* قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ* قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ* قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ* وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ* قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ* قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ* إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ* قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ* قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ* لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ ] (1).
[ یاد کن ] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت:همانا من بشری از گل خواهم آفرید.پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم،برای او سجده کنید.پس فرشتگان همه با هم سجده کردند؛ مگر ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران شد.[ خدا ] فرمود:ای ابلیس ! تو را چه چیزی از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم،بازداشت ؟ آیا تکبّر کردی یا از بلند مرتبهگانی ؟*گفت:من از او بهترم،مرا از آتش آفریدی و او را از گل ساختی.*خدا ] گفت:از آن [ جایگاه ] بیرون رو که بیتردید تو رانده شدهای؛*و حتماً لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.*گفت:
پروردگارا ! مرا تا روزی که مردم برانگیخته میشوند،مهلت ده.*خدا ] گفت:تو از مهلت یافتگانی،*تا زمانی معین و معلوم.*گفت:به عزتت سوگند همۀ آنان را گمراه میکنم،مگر بندگان خالص شدهات را[ خدا ]
1) 1) -ص (38):71-85.
گفت:سوگند به حق و فقط حق را میگویم*که بیتردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند،از همگی پر خواهم کرد.
آیات بالا ما را به این مسائل آگاه میکند:
1-عظمت و شخصیت آدم به خاطر نفخه الهی در اوست،که از آن تعبیر به روح الهی شده و همان روح است که علت قرار گرفتن عقل و فطرت و قوای انسانی در انسان شد و آدمی به مقام علم الاسمایی و خلافة اللهی مشرف گشت.
2-این عظمت و شخصیت اقتضا کرد که ملائکه به امر حضرت رب العزه در برابر او سر تواضع و سجده فرود آرند.
3-این عظمت و کرامت،سبب حسد ابلیس به آدم و ظهور غرور و سر پیچی از فرمان حضرت حق شد.
4-عدم سجده او باعث رجم و طرد او از پیشگاه عزت ربوبی گردید.
5-عدم سجده او باعث گرفتار شدنش به لعنت و سخط حق گشت.
6-تکبرش باعث ادامه نافرمانیش شد تا جائی که قسم خورد و تهدید کرد تا روز قیامت،دست از گمراه کردن انسان برندارد !
7-با تمام شدت به او خطاب شد که جهنم را از تو و پیروانت پر خواهم کرد.
در هر صورت سر باز زدن ابلیس از سجده باعث رجم و طرد او از پیشگاه حق و دچار شدنش به لعنت در دنیا و آخرت و به طور حتم جهنمی شدن او در قیامت گشت و صفت پلید کبر،به او اجازه توبه و بازگشت نداد و با علم به این مسئله که دور ماندن از عنایت حق باعث عذاب آخرت و خزی دنیاست،به علو و کبرش
ادامه داد و با پی گرفتن گمراهی انسان دقیقه به دقیقه بر بار سنگین گناه و معصیت و طغیانش میافزاید.
راستی چه درسها و عبرتها و پندها و موعظهها که در این آیات برای تمام انسانها جلوهگر است !
خدا کند ما را دیده بصیرت و گوش شنوا باشد،تا با دیدن این آیات در قرآن مجید با دیده عقل و قلب و شنیدن امثال و عبرتهای قرآنی بخود آئیم و از صفات و اخلاق این دشمن آشتیناپذیر،خود و اهل و عیال و اطرافیان خویش را پاک نگاه داریم.
خدا کند،فرامین حضرت حق را در قرآن با جان و دل قبول کرده و بر این دیو رجیم و موجود پلید و لعین تا لحظۀ خروج از دنیا کفر ورزیم و در راه ایمان و عشق به خدا سیر خود را ادامه دهیم و از غفلت و سهو و جهل و نادانی پرهیز کرده و دل، را به نور حق منور داشته و عقل و جان و نفس و دل،از دسترس شیطان دور نگاه داریم که اگر مراقب و محاسب و مواظب و بیدار نباشیم،تمام هستی ما به وسیلۀ این دشمن غارتگر به غارت خواهد رفت.
تا کی ای مست خواب غفلت و جهل***گوش سوی مقلد نا اهل
تا به مقصد در این طریق تو را*** کی رساند دلیل نابینا
لحظه ای درگذر از این پس و پیش*** لمحه ای در نگر به عالم خویش
چند مانی تو این چنین خفته ***همره از راه منزلی رفته
به طلب در جهان چه می پویی ***چو تو گم گشته ای چه می جویی
دیده بگشای ای که در خوابی*** خویشتن را طلب مگر یابی(1)
1) 1)-مواعظ : سعدی
قرآن مجید شیطان و جنود او را دشمن آشتیناپذیر انسان دانسته و او را منبع هر شری معرفی نموده و وی را مانع وصول انسان به رشد و کمال و لقای حضرت او میداند و به طور مرتب آدمی را از خطرات و جنایات و خرابکاریهای او برحذر داشته و هشدار میدهد که هدف این موجود پست و پلید،این است که شما را از رفتن به بهشت منع کرده و به عذاب الهی بکشاند.
از همان زمانی که آدم و حوا به فضل حضرت حق به بهشت مذکور در قرآن رفتند،خداوند عزیز به آنان هشدار داد که شیطان،دشمن حتمی شماست و تمام هدف وی بیرون راندن شما از بهشت است،به آیهای از آیات کتاب الهی توجه کنید:
[ فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ ] (1).
پس گفتیم:ای آدم ! مسلماً این [ ابلیس ] دشمنی است برای تو و همسرت،پس شما را از بهشت بیرون نکند که در مشقت و رنج افتی.
به آدم گفتیم،ای آدم ! به حقیقت بدان که این شیطان با تو و جفت تو دشمن است و هشیار باش که مبادا شما را از بهشت بیرون آرد که از آن پس به ناراحتی و بدبختی دچار میشوید.
و در جای دیگر به تمام فرزندان آدم هشدار میدهد که همان بلایی که سر پدر و مادر شما آورد قصد حتمی دارد بر سر شما هم بیاورد،در این آیه دقت کنید:
[ یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا
1) 1) -طه (20):117.
لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ ] (1).
ای فرزندان آدم ! شیطان،شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را [ با فریبکاریش ] از بهشت بیرون کرد،لباسشان را از اندامشان بر میکشید تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند،او و دار و دستهاش شما را از آنجا که شما آنان را نمیبینید میبینند،ما شیاطین را سرپرست و یاران کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند.
لغت شیطان اسم جنس است و ابلیس و جنود و هر مانعی در راه خدا،از مصادیق آن است.
شما هر موجود ذی شر و هر جن و انسی که با وسوسه یا با خناسی خود،یا با آرایش ظاهر دنیا بخواهد شما را از حضرت حق جدا کند شیطان و دشمن حقیقی خود بدانید.
شیطان برای فریب انسان دارای اعوان و انصاری است که اعوان و انصارش اعم از جماد و حیوان و انسان است.
او از هر طریقی که بتواند به فریب انسان اقدام کرده و آدمی را به ظواهر زندگی مغرور نموده و از راه خدای بزرگ باز میدارد.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
شیطان پس از هبوط از مقام عزت و نورانیت برای فریب انسان متوسل به
1) 1) -اعراف (7):27.
وسائلی شد از جمله:
1-حمامهای عمومی «کنایه از این که گاهی افراد آنجا را برای معصیت انتخاب میکنند».
2-محل کسب و کار «جهت پر کردن جیب مردم از حرام».
3-طعامی که بر آن نام خدا برده نشده.
4-کلیه مسکرات.
5-موسیقی.
6- اشعار بیهوده و باطل از قبیل تصنیفهای مجالس لهو.
7-کتب ضلال.
8-دروغگویی.
9-سحر و شعبده و جادو و ساحران.
10-خطرناکترین دام او زنان طناز و عشوهگرند که هر قدرتمندی را که در برابر شهوت ضعیف است به زانو درآورد (1).
قرآن مجید دربارۀ اقوامی که هلاک شدند میفرماید:
[ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ ] (2).
و شیطان عملهای [زشت] آنان را برایشان آراست،در نتیجه آنان را از راه [خدا] باز داشت در حالی که [ برای تشخیص حق از باطل ] بصیرت داشتند.
بیایید به هشدارهای حضرت حق که محب و عاشق و دوستدار واقعی ماست
توجه کنیم،بیایید سخن خدای خود را باور کنیم،بیایید به دلسوزیهای حضرت او ارج نهیم،فریب دشمنان خدا را نخورده و از صراط مستقیم حضرت اللّه منحرف نشویم،مدت عمر کوتاه و مرگ هم چون سایه به دنبال ماست،سعی کنیم در تمام لحظات بیدار باشیم،تا بیدار بمیریم،اگر در غفلت بسر بریم،ممکن است به طور ناگهانی و بیخبر مرگ ما فرا رسد و دست ما از همه برنامههای حق کوتاه باشد !
وقت کوچ است الرحیل ای دل از این جای خراب***تا زحضرت سوی جانت ارجعی آید خطاب
بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفس*** بر دلت پیدا شود در یک نفس صد فتح باب
عقل را و نقل را هم چون ترازو راست دار*** جهد کن تا در میان نه سیخ سوزد نه کباب
چون زعقل و نقل ذوق عشق حاصل شد تو را ***از دل پر عشق خود آتش زن اندر نان و آب
گر چه عالم می نماید دیگران را آب خضر ***تو چنان گردی که گردد پیش تو هم چون سراب
گر چنان گردی جدا از خود که باید شد جدا*** ذرهای گردد به پیش نور جانت آفتاب
گر صواب کار خواهی اندرین وادی صعب ***از خطای نفس خود تا چند بینی اضطراب
آخر ای شهوتپرست بیخبر گر عاقلی*** یک دمی لذت کجا ارزد به صد ساله عذاب (1)
قرآن مجید،انسانهایی که از طاعت و عبادت و انقیاد و تسلیم و سجود در برابر حضرت حق رویگردانند دنبالهرو شیطان و مطیع ابلیس دانسته و برای آنان عاقبتی جز خزی دنیا و عذاب آخرت نمیداند.
قرآن مجید انسان را موجودی برتر میداند و برتری او را از برکت فطرت و عقل میداند.
قرآن مجید انبیا را برای هدایت بشر مبعوث کرده و بهشت را جایگاه انسان میداند.
قرآن مجید در برابر این همه وسایل هدایت،از انسان سخت انتقاد میکند که چرا متوسل به وسایل هدایت نمیشود و در برابر حق واضح و روشن چرا تسلیم نشده و اطاعت نمیکند و سجده بر خداوند و عبادت او را بر خود روا نمیدارد ؟ !
قرآن مجید درباره متکبران از سجود میفرماید:
[ فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ* وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ* بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ* وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ* فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ ] (2).
پس اینان را چه میشود که ایمان نمیآورند ؟ !*و هرگاه قرآن را بر آنان خوانند،خاضع و تسلیم نمیشوند ؟ !*بلکه کافران همواره انکار هم میکنند !
*و خدا به آنچه [ از انکار،کفر،نفاق،حسد و...] در دل خود جمع میکنند،داناتر است.*پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
آری،اگر انسان در دنیا تا وقت مرگ به طاعت و عبادت و به رکوع و سجود بپردازد ملکه او گشته و با همان حال در قیامت محشور شود و اگر به کبر و نافرمانی مشغول باشد تا بمیرد و کبر و تکبر از حق،ملکۀ او گردد با همان حال وارد محشر شده و به عذاب الیم دچار میشود !
در زندگی انسان دو مسئلۀ مهم مطرح است که پایههای سعادت یا شقاوت را تشکیل میدهند:
1-بهرهدهی
2-بهرهبری
انسان بر اثر پیروی از فرامین حضرت رب العالمین که به وسیلۀ پیامبران بزرگ و انبیای الهی و امامان علیهم السلام اعلام شده و با صحیح بکار گرفتن عقل و فطرت و تمام نعمتهایی که به انسان عطا شده،میتواند کمال منفعت را در این عالم کسب کرده و در آخرت از آن منفعتها لذت ابدی ببرد،ولی در صورت تسلیم شدن به غیر خدا و عبادت شیطان و تواضع و خضوع و انقیاد در برابر غیر اللّه و در یک کلمه به فرمودۀ قرآن مجید در صورت سجده به غیر خدا تبدیل به یک موجود بهرهدهی خواهد شد که تمام منافع وجودی او را دیگران به نفع شکم و شهوت خود برده و در پایان کار جز دستی خالی و بدنی عریان و پروندهای سیاه و باری از گناهان هم چون کوهها چیز دیگری برای او نخواهد ماند.
عملههای فرعون و نمرود و شداد و نرون و هیتلر و آتیلاها،در هر لباسی و عملههای طاغوتهای زمان در انواع لباسها،وزارت،وکالت،مقامات نظامی، اقتصادی و...از همین قبیل هستند،اینان با روح انقیادی که از شیاطین بزرگ به صورت دولتهای ظالم و طاغوتی جلوهگرند،تمام منافع وجودی خود،اعم از منافع فطری،عقلی،عاطفی،انسانی،علم و قدرت را در اختیار دستگاه بهرهکشی ستمگران گذاشته و آنان با قدرت ایشان در سطح کره زمین به هر جنایت و خیانتی مشغول و روز و شب با ظلم بیحد و ستم بیپایان خود،بلایی نیست که بر سر ملتهای مظلوم و اموال و نوامیس آنان در نیاورند !
امروز نزدیک به پانصد سال است از عمر استثمار غرب میگذرد و نزدیک به هزاران سال است از عمر استعمار بعضی قدرتهای شرقی و دولتهای ستمگر نسبت به ملتهایشان میگذرد،در طول این مدت ستمگران و زورگویان خائن و جنایتپیشگان حرفهای به وسیلۀ قدرت همین سجده کنندگان بر خویش و منقادان و مطیعان و متملقان و چاپلوسان،بر سر این انسانهای مظلوم چه بلاها آوردهاند.
این که قرآن و آیین پاک الهی در هر زمان،پافشاری بر سجده به خدا و عدم سجده بر دیگران و بر غیر خدا اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان دارد،به خاطر این است که انسان تبدیل به حیوان بارکشی برای اهل ستم نگردد و به وسیلۀ قدرت او بر دیگران و بر مظلومان ظلم نرود.
اینان که وجودشان جز بهره دهی برای زورگویان چیزی ندارد،بفرمودۀ قرآن در شب و روز برزخ دچار آتش غضب حق و در قیامت گرفتار عذاب شدیدند:
[ النّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ
أَشَدَّ الْعَذٰابِ* وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ النّٰارِ* قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبٰادِ ] (1).
[ عذابشان ] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت برپا شود [ ندا رسد:] فرعونیان را در سختترین عذاب در آورید.*و [ یاد کن ] هنگامی را که در آتش با یکدیگر نزاع و کشمکش میکنند،پس ضعیفان به مستکبران میگویند:ما [ در دنیا ] پیرو شما بودیم،آیا میتوانید بخشی از این آتش را از ما دفع کنید ؟*مستکبران میگویند:هم اکنون همۀ ما در آتش هستیم،بیتردید خدا [ به عدالت و انصاف ] میان بندگان داوری کرده است.
خداوند مهربان به مصلحت بندگان و برای نجات ایشان از عذاب فردا و برای رهایی از بردگی نسبت به غیر که جز بهرهدهی به نفع ظلم سودی ندارد،در قرآن مجید انسان را از پرستش غیر خود و سجده بر هر شیئی و هر کسی نهی اکید فرموده که سجده بر غیر جز نکبت و خزی در دنیا و عذاب شدید در آخرت سودی ندارد !
[ وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ ] (2).
از نشانههای [ ربوبیت و قدرت ] او شب و روز و خورشید و ماه است؛نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه،برای خدایی که آنان را آفرید،سجده کنید، اگر میخواهید فقط او را بپرستید.
و در جای دیگر دربارۀ عبادت غلط و بیثمر آنان که تواضع به غیر و اطاعت از
بیگانه است،میگوید:
[ وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً ] (1).
و به جای خدا چیزهایی میپرستند که نه سودشان میدهد و نه زیانشان میرساند و کافر همواره بر ضد پروردگارش پشتیبان و یار [ شیطان ] است.
و نیز میفرماید:
[ وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قٰالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ أَ نَسْجُدُ لِمٰا تَأْمُرُنٰا وَ زٰادَهُمْ نُفُوراً ] (2).
و هنگامی که به آنان گویند:برای رحمان سجده کنید،میگویند:رحمان چیست ؟ ! آیا برای چیزی که تو فرمان میدهی،سجده کنیم ؟ و [ دعوت تو ] بر رمیدگی و نفرتشان میافزاید.
در قرآن مجید آمده که:
وقتی هدهد از مملکت سبا به بارگاه سلیمان بازگشت از قومی خبر داد که به خورشید سجده میکردند و از این راه مسخر شیطان پلید بودند و به خاطر سجده بر غیر خدا به راه بدبختی و پستی میرفتند.
[ وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لاٰ یَهْتَدُونَ* أَلاّٰ یَسْجُدُوا لِلّٰهِ الَّذِی یُخْرِجُ
اَلْخَبْءَ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ مٰا تُخْفُونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ ] (1).
او و قومش را یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند و شیطان، اعمال [ زشتشان ] را برای آنان آراسته و در نتیجه آنان را از راه [ حق ] بازداشته است به این سبب هدایت نمییابند،*[ و شیطان آنان را اینگونه فریب داده ] تا برای خدا سجده نکنند،همان که نهان در آسمانها و زمین را بیرون میآورد و آنچه را پنهان میدارید و آنچه را آشکار میکنید،میداند.
ضرر و ضربههای پرستش غیر خدا،هر چه که باشد برای حسابگران عالم قابل ارزیابی نیست.
خداوند مهربان به ما توفیق نجات از شرک خفی و جلی عنایت کند و ما را به راهی که رضا و خشنودی و عشق او در آن است هدایت کرده و سپس ثابت قدم بدارد.
در روایات اسلامی آمده:
منفورترین معبودی که در زمین عبادت شده،هوای نفس است و همین هوای نفس است که منشأ گرفتار کردن انسان به عبادت انواع بتهاست و شدیدترین مبدأ برای وقوع سجده بر غیر خدا میباشد (2).
خوشا به حال آنان که در حد ظرفیت و استعداد خود،حقایق را شناختند و از عبادت و پرستش غیر رسته،دل به عبادت حضرت حق بستند.
از رهن شیطان درآمده و به بندگی حق پیوستند،از خزی دنیا و عذاب آخرت رستند و جان و دل از بندهای شیطانی گسستند و برای همیشه به تواضع و سجده بر
در دوست نشستند و دست از غیر حضرت او با همه وجود شستند.
عشقی جز عشق او نخواستند و پیشانی جز به خاک بندگی او نگذاشتند،تمام درهای رحمت حق را به روی خود باز کرده و هر در شری را به روی خویش بستند و با تمام هستی خود به پیشگاه حضرت او عرضه داشتند:
زنده عشق تو آب زندگانی کی خورد***عاشق رویت غم جان و جوانی کی خورد
جان چو باقی شد زخورشید جمالت تا ابد*** ذره ای اندوه این زندان فانی کی خورد
گر فصیح عالمی باشد به پیش عشق تو*** گرنه لال آید زلال جاودانی کی خورد
دل که عشقت یافت بیرون آمد از بام دوکون*** هر که سلطان شد قفای پاسبانی کی خورد
گر کسی گوید شرابی خورده ام از دست دوست*** پادشا با هر گدایی دوستگانی کی خورد
جان ما خوش نوش داری غم عشق تو خورد*** با یقین عشق زهر بدگمانی کی خورد
چون دل عطار در عشقت غم صد جان نخورد*** پس غم این تنگنای استخوانی کی خورد
ما از کیفیت سجود عارفانی چون انبیا و امامان علیهم السلام اطلاعی نداریم که سجود آنان موازی با معرفت و عشق آنان به جمال و جلال محبوب بوده.
دورنمایی از سجود عارفانی که خالص شاگرد مکتب انبیا و امامان علیهم السلام بودند و جز به وجود مقدس آنان سر نسپرده و غیر آنان معلم و راهبری نداشتند و از بازیهای اهل خانقاه و مراسم آنان بدور بودند تا حدی برای ما قابل درک است.
اینان از پی انبیا و امامان علیهم السلام و چنگ زدن به دامان عالمان ربانی و عارفان عاشق چون ابن فهد،سید حیدر آملی،سید بن طاووس،شیخ محمد علی شاهآبادی، حاج میرزا جواد آقای ملکی،مرحوم قاضی،آخوند ملا حسینقلی همدانی و...
در حد خود به معرفت اللّه رسیدند و از طریق نور معرفت،دیّاری جز او در عالم وجود نیافتند و آنچه در عالم وجود بود،از شؤون و پرتو او دیدند،به همین دلیل با هستی خود سر به تراب فنا گذاشته و هماهنگ با تمام موجودات،فریاد سبحان ربی الاعلی و بحمده سر دادند !
اینان در وجود امکانی خود،هم چون واجب الوجود که منزه از هر عیب و نقص است به خاطر جلب عشق دوست و محبت و نظر یار،خویش را از لوث آلودگیها و خبث امکانیت و انانیت پاک کرده و بر اساس:
[ صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ ] (1).
[ به یهود و نصاری بگویید:] رنگ خدا را [ که اسلام است،انتخاب کنید ] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست ؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم.
1) 1) -بقره (2):138.
مالک قوای وجودی خود شده و تمام غرایز و مشاعر و احساسات و هواها را تحت سلطنت سلطان دو عالم حضرت رب العزه درآوردند و به مقام با عظمت فنا و بقای باللّه رسیدند.
سجود آنان سجودی دائم و سجودی همه جانبه و در همۀ شؤون در برابر حضرت دوست بود.
آنان جز روح انقیاد،تسلیم،عبادت،اطاعت،بندگی،خضوع،خشوع، تواضع،وفا،صفا،درستی،صدق،نسبت به حضرت مولا چیزی از خود باقی نگذاشتند.
روی جانان به چشم جان دیدن***خوش بود خاصه رایگان دیدن
خوش بود در صفای رخسارش*** آشکارا همه نهان دیدن
جز در آیینه رخش نتوان ***عکس رخسار او عیان دیدن
بوی او را بدو توان دریافت ***روی او را بدو توان دیدن
دیدن روی دوست خوش باشد*** خاصه رخساره ای چنان دیدن
خود گرفتم که در صفای رخش***نتوانی همه نهان دیدن
می توان آنچه هست بود و نبود*** در رخ او یکان یکان دیدن
در خم زلف او چه خوش باشد*** دل گم گشته ناگهان دیدن
اندر آیینه جهان باری ***می توانی به چشم جان دیدن
که همه اوست هر چه هست یقین*** جان و جانان و دلبر و دل و دین(1)
1) 1)- فخرالدین عراقی.
در«پرواز ملکوت»قسمت دوم آمده:
در نزد اهل معرفت سجده،اشاره است به مقام توحید ذات و حکم به استهلاک همه افعال و اسما و صفات در ذات و مشاهده فنای همۀ موجودات به جز ذات باقی احدیت که بقای ابدی و سرمدی دارد.
و توضیح این مطلب به اختصار آن است که:برای عابد متأله در نماز که معراج حقیقی و نردبان وصول است،مراتب کمال یکی پس از دیگری دست میدهد، پس در حال قیام که تجلی افعالی حضرت معبود حاصل شود،نمازگزار مشاهده نماید که مبدء و منتهای وجود از خدا و به سوی اوست و تمام قوت و اراده مختص ذات حضرت قیوم است و هیچ جریانی و رویدادی در ملک او بدون مشیت او امکان وقوع ندارد و فعال ما یشاء در ملک هستی فقط اوست و لا غیر.
لٰا مُؤَثِّرَ فی الْوُجُودِ إلّا اللّهُ (1).
هیچ تأثیر گذاری در وجود غیر از خدا نیست.
و در این مقام است که توحید افعالی برای سالک متأله دست دهد،سپس که مجالت رکوع رسید،از این مرتبه بالاتر رفته مشاهده میکند که همۀ اشیا تجلی اسما و صفات حضرت حق متعالند و متجلی در اشیا اوست که به کمال و بهای خود در همۀ اشیا جلوهگری کند.
[ وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ ] (2).
و نیکوترین نامها [ به لحاظ معانی ] ویژۀ خداست.
سپس از این مقام ترقی نموده و در سجده که مقام فنا است مشاهده میکند که ذوات اشیا همه فانی و هالکاند و حقیقت ذاتشان بجز فقر و تدلی و نفس ربط چیز دیگری نیست و حقیقت این است که:
[ کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ ] (1).
هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است.
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده ***بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست (2)
و اگر در تسبیح و تنزیه حقتعالی،در این حال اسم مبارک رب را که از امهات اسما است به یای متکلم اضافه میکند،از راه مراعات ادب حضور و محضر است و تأدیبی است که رب العالمین فرموده،چنانچه نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
أدَّبَنی رَبّی وَ أحْسَنَ تَاْدیبی (3).
پروردگارم مرا به ادب آراست و نیکو آراست.
و عابد متأله و متأدب به ادب الهی را نرسد که تجری نموده و بر خلاف دستور:
[ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی ] (4).
نام پروردگار برتر و بلند مرتبهات را [ از هرچه رنگ شرک خفی و جلی دارد ] منزّه و پاک بدار.
پرده دری کند.
و نیز گرچه سجده مقام فنای ذوات است،لکن این اضافۀ رب به یاء،اشاره به آن است که خدای سبحان همان گونه که خالق همه اشیا است،بر همۀ موجودات نیز وکیل است و نایب مناب همه اشیا است.
[ اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ] (1).
خدا آفرینندۀ هر چیزی است و او بر هر چیزی نگهبان و کارساز است.
و اما ذکر صفت اعلی برای رب از آن جهت که چون به تجلی ذاتی فنای کلی دست دهد و حقیقت:
[ کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ ] (2).
همۀ آنان که روی این زمین هستند،فانی میشوند.
جلوه کند،علو ذاتی حضرت حق بر همۀ اشیا مشهود گردد و حقیقت:
[ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ ] (3).
و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی میماند.
را درک کند و میبیند که علو واقعی و استعلای حقیقی به نحوی که همۀ ذوات را فانی و مستهلک نموده است مخصوص ذات علیّ اعلی است.
«فَلَهُ الْعُلُوُّ الْأعْلیٰ فَوْقَ کُلِّ عٰالٍ» (4).
و اما تقارن تسبیح به حمد از آن روست که در رکوع گفته شد که چون مرجع
تسبیح حقتعالی به سعۀ وجودی او من جمیع الجهات است،لذا تسبیحش عین حمد و ثنا است.
و نیز برای آن که ساجد-که همۀ ذوات وجودات را بجز وجود حقتعالی نفی کرد-مستشعر آن شود که هر چه میبیند حق سبحان قائم مقام اوست و او است ظاهر به نفس.
أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مٰا لَیْسَ لَکَ حَتّیٰ یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتیٰ غِبْتَ حَتّیٰ تَحْتٰاجَ إلیٰ دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ (1).
آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نباشد،تا ظهور آن غیر سبب ظهور تو باشد ؟ ! کِی پنهان بودهای تا نیازمند به دلیلی باشی که بر تو دلالت کند.
[ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ ] (2).
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
پس خدای را به این موهبت عظمی ثنا گوید:
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است*** این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد (3)
امام خمینی رحمه الله در سرّ وضع سجده میگوید:
سجده نزد اصحاب عرفان و ارباب قلوب،ترک خویشتن و چشم بستن از ما
سوی و به معراج یونسی«که به فرو رفتن در بطن ماهی حاصل شده»متحقق شدن به توجه اصل خویش بیرؤیت حجاب.
و سر بر تراب نهادن اشارت به رؤیت جمال جمیل است در باطن قلب خاک و اصل عالم طبیعت.
و آداب قلبیه آن یافتن حقیقت خویش و اصل ریشۀ وجود خود است و نهادن ام الدماغ که مرکز سلطان نفس است و عرش الروح است به ادنی عتبه مقام قدس و دیدن عالم خاک است،عتبه مالک الملوک.
پس سرّ وضع سجودی،چشم از خود شستن است و ادب وضع رأس بر تراب اعلی،مقامات خود را از چشم افکندن و از تراب پستتر دیدن است و اگر در قلب از این دعاوی که به حسب اوضاع صلاتی اشارت به آنهاست علتی باشد،پیش ارباب معرفت نفاق است و چون خطر این مقام بالاترین خطرات است سالک الی اللّه را لازم است به جبلت ذاتی و فطرت متمسک به ذیل عنایت حق جل و علا گردد و با ذلت و مسکنت عفو تقصیرات را طلب کند که این مقامی مخطور است که از عهدۀ امثال ما خارج است.
و بالجمله،سجده نزد اهل معرفت و اصحاب قلوب،چشم فروبستن از غیر و رخت بر بستن از جمیع کثرات اسما و صفات و فنای در حضرت ذات است و در این مقام نه از سمات عبودیت و نه از سلطان ربوبیت در قلب اولیا اثری است و حقتعالی خود در وجود عبد قائم به امر است:
«فَهُوَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ بَلْ لٰا سَمْعَ وَ لا بَصَرَ وَ لا سِمٰاعَ وَ لا بَصیرَةَ وَ إلیٰ ذٰلِکَ الْمَقٰامِ تَنْقَطِعُ الْإشٰارَةُ» (1).
1) 1) -پس او [ خدا ] گوش و چشم اوست بلکه [ با وجود خدا ] نه گوشی است و نه چشمی و نه شنوایی است و نه بینایی،آن گاه که بنده به این مقام رسید اشارات قطع شده و بیمعنا میگردد.
و بدان که در سجود چون سایر اوضاع صلاتی هیئتی و حالی و ذکری و سری است و این امور برای افراد کامل طوری است و برای متوسطین،هیئت آن ارائه خاکساری و ترک استکبار و خودبینی است و ارغام انف که از مستحبات مؤکده، بلکه ترک آن خلاف احتیاط است،اظهار کمال تخضع و تذلل و فروتنی است و نیز توجه به اصل خویش و یادآوری از نشئه خود است.
و رؤسای اعضای ظاهره که محال ادراک و ظهور تحریک و قدرت است که عبارت از همین صفت یا هشت عضو است،بر زمین است و خارج شدن از خطیئۀ آدمیه و چون تذکر این معانی در قلب قوی شد،کمکم قلب از آن منفعل شده، حالی دست دهد که آن حالت فرار از خود و ترک خودبینی است و نتیجۀ این حالت حصول حالت انس است و دنبالۀ آن خلوت تام حاصل شود و محبت کلی بیاید.
زنده کدام است بر هوشیار***آن که بمیرد به سر کوی یار
عاشق دیوانه سر مست*** پند خردمند نیاید به کار
سر که بکشتن بنهی پیش دوست*** به که به گشتن بنهی در دیار
ای که دلم بردی و جان سوختی*** در سر سودای تو شد روزگار
شربت زهر ار تو دهی تلخ نیست***کوه احد گر تو نهی نیست بار
بندی مهر تو نیابد خلاص*** غرقه عشق تو نبیند کنار
درد نهانی دل تنگم بسوخت ***لاجرمم عشق بود آشکار
در دلم آرام تصور مکن*** وز مژده ام خواب توقع مدار
دل چه محل دارد و دینار چیست*** مدعیم گر نکنم جان نثار
سعدی اگر زخم خوری غم مدار*** فخر بود داغ خداوندگار
در میان عباد عاشق حق،افرادی را مییابیم که از شدت عشق و معرفت،دارای سجدههایی در شب و روز و پس از نمازهای یومیه بودند،که برای بعضی از ما شاید تاکنون اتفاق نیفتاده باشد،برای نمونه به چند مورد از آنها اشاره میرود تا تنبهی برای ما و تشویقی جهت عوض شدن وضع بندگی ما باشد.
اهل معرفت برای طول سجود اهمیت سنگینی در باب سلوک قائلند چنانچه در احادیث بسیاری نظر آن بزرگواران تایید شده است.
عَن ابِی بَصِیر قَالَ لِی أَبُو عَبدَ اللّه علیه السلام:عَلَیکُم بِطُولِ السُّجُودِ فَانَّ ذلِکَ مِنْ سُنَنِ الْأوَّابینَ (1).
ابی بصیر میگوید:امام صادق علیه السلام به من فرمود:بر شما باد به طول سجود که راه و رسم اوابین (2)است.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب کسی که از آن حضرت شش چیز تقاضا کرد و تقاضای آخرش محشور شدن با آن حضرت بود فرمود:
این شش خواستهای که تو داری،نیاز به شش خصلت دارد و برای تقاضای ششمت که محشور شدن با من است به تو میگویم سجدۀ خود را در پیشگاه خدای واحد قهار طولانی کن (3).
لذا بندگان واله حق و بلکه اولیای کمل را مواظبت تام بر طول سجود بود، هم چون ولی کامل حق امام علی بن الحسین علیهما السلام که به سید ساجدین لقب یافت که راوی میگوید ! دیدم حضرت پیشانی مبارک بر سنگ سختی نهاد و با گریه و زاری هزار مرتبه به دربار حضرت رب العزه عرضه داشت:
لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ حَقّاً حَقّا،لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ تَعَبُّداً وَ رِقّا لٰا إلٰه إلّا اللّهُ ایمٰاناً وَ صِدْقاً (1).
خدایی جز خدای یگانه نیست و به این حقیقت ایمان دارم،خدایی جز خدای یگانه نیست در حالی که خود را عبد و بندۀ او میدانم،خدایی جز خدای یگانه نیست در حالی که به آن ایمان و اعتقاد دارم.
و در«الکافی»از حفص بن غیاث نقل میکند که حضرت صادق علیه السلام را دیدم که در بستانهای کوفه قدم میزد،تا به درخت خرمایی رسید،در نزد آن نخل وضو ساخت و سپس در رکوع رفت،آن گاه سر به سجده گذاشت پس شمردم پانصد بار در سجدهاش تسبیح گفت،سپس بر نخل تکیه کرد و مشغول دعا شد (2).
و دربارۀ حضرت موسی بن جعفر علیه السلام رسیده:
حَلیفُ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ (3).
آن جناب همپیمان سجده طولانی بود.
از اولیای کامل حق و ائمۀ دین علیهم السلام که بگذریم،اصحاب ائمه و عباد اللّه صالحین را مشاهده میکنیم که به پیروی از انبیا و اولیا مراقب این عمل الهی
بودند،مانند محمد بن ابی عمیر ثقۀ جلیل القدر که از فضل بن شاذان روایت شده که گوید:به عراق رسیدم و دیدم کسی رفیق خود را سرزنش میکند و میگوید:تو مرد عایلهداری هستی و برای معیشت آنان به کسب و کار نیاز داری و من بیم آن دارم که بر اثر طول سجدههایت نور چشمت از دست برود.
چون اینگونه فراوان سخن گفت،فریاد زد:مرا فراوان سرزنش کردی،وای بر تو ! اگر چشم کسی در اثر سجده از دست میرفت.هر آینه چشم ابن ابی عمیر از دستش رفته بود،چه گمان داری به مردی که پس از نماز صبح به سجده شکر میرفت،پس برنمیداشت مگر به هنگام ظهر.
فضل گوید:نزد محمد بن ابی عمیر رفتم دیدم به سجده است،پس سجده را طولانی کرد،چون سرش را برداشت و فضل طولانی شدن سجده را تذکر داد، گفت:اگر جمیل دراج را میدیدی چه میکردی ؟
میگوید:به نزد جمیل دراج رفتم،او را در سجده یافتم،سجدهاش را طولانی نمود،چون جمیل سر از سجده برداشت،گفتم:محمد بن ابی عمیر مرا گفته که سجده را طولانی میکنی،جمیل در جواب گفت:اگر معروف بن خرَّبوذ را میدیدی چه (1)؟
عارف واصل مرحوم حاج میرزا جواد،ملکی میگوید:
مرا شیخی بود بزرگوار،عامل و عارف کامل که من مانند او را در مراتبی که گفته شد،ندیدهام،از او پرسیدم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است ؟
او گفت:من عملی را در این که گفتی مؤثرتر ندیدم از این که در هر شبانهروزی
1) 1) -مستدرک الوسائل:156/5،باب 7،حدیث 5550.
یکبار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید:
[ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ ] (1).
معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزّهی،همانا من از ستمکارانم.
و به هنگام گفتن ذکر،خود را در زندان طبیعت زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته بیند،آن گاه اقرار کند که بارالها ! این کار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی،بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.
آری،این است راه و رسم عاشقان واله و مجذوبان کامل و عارفان واصل و زنده دلان متصل و شوریدگان از مادیت منفصل !
تا بهشت رخت ای دوست تماشا کردیم***پشت بر باغ گل و سبزه و صحرا کردیم
نوگل حسن تو دیدیم چو در باغ ازل*** تا ابد خون به دل بلبل شیدا کردیم
دل زاغیار گسستیم و به گیسوی نگار ***باز بستیم چه خوش با دل شیدا کردیم
برق عشق آمد و بر خرمن جان آتش زد*** وه چه خوش حاصل این مزرعه پیدا کردیم
خواست تا مشتری چرخ فریبد دل ما*** بارک اللّه که به کالای تو سودا کردیم
1) 1) -انبیاء (21):87.
طوبی و سدره و سرو چمن دنیا را*** به ره قامت آن نوگل رعنا کردیم (1)
در معارف و آثار اسلامی مسائلی نسبت به سجود ذکر شده که نمایشگر عظمت این عمل الهی و عبادت بینظیر است در اینجا به پارهای از آن روایات اشاره میشود.
شخصی به رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:بهشت را برای من به عهده بگیر،حضرت فرمود:تو نیز مرا با زیاد سجده کردن یاری کن (2).
در روایت آمده:
از شدیدترین اعمال بر شیطان سجده است و سجده گناهان انسان را هم چون برگ درخت میریزد (3).
و نیز فرمودهاند:
نزدیکترین حالات بنده به پروردگار،حالت سجده است (4).
از امام صادق علیه السلام سؤال شد،چرا خداوند ابراهیم را خلیل خود ساخت ؟ فرمود:بواسطۀ این که زیاد بر زمین سجده میکرد (5).
1) 1) -سعدی.
2) 2) -بحار الأنوار:164/82،باب 29،حدیث 13؛مستدرک الوسائل:472/4،باب 18،حدیث 5195.
3) 3) -سفینة البحار:6934،باب السین بعده الجیم.
4) 4) -من لا یحضره الفقیه:209/1،باب فضل الصلاة،حدیث 268؛بحار الأنوار:163/82،باب 29،حدیث 9.
5) 5) -علل الشرایع:34/1،باب 32،حدیث 1؛بحار الأنوار:163/82،باب 29،حدیث 7.
در روایت صحیح رسیده:
چون عبد نماز بجای آورد،سپس به شکرانه سر بر زمین نهد،خدای تبارک و تعالی حجاب میان بنده و فرشتگان را برمیدارد،سپس میفرماید:
ای فرشتگان من ! بندۀ مرا بنگرید که وظیفهای را که بر او قرار داده بودم ادا کرده و عهدی که با او بسته بودم تمام نموده،سپس به شکرانۀ این نعمت که به او عنایت کردهام به سجده افتاده است.فرشتگان من به نظر شما او را چه پاداشی نزد من است ؟
فرشتگان میگویند:پروردگار ما ! پاداش او رحمت توست.سپس خداوند بزرگ میفرماید:پس از آن چه ؟
عرضه میدارند:کفایت مهماتش.میفرماید:پس از آن چه ؟
امام میفرماید:چیزی از خیر نمیماند،مگر آن که فرشتگان میگویند و خداوند میفرماید:پس از آن چه ؟
پس فرشتگان عرضه میدارند:پروردگارا ! ما دیگر چیزی نمیدانیم،خداوند میفرماید:به پاداش او،همان گونه که او مرا سپاس گفت،من نیز او را سپاس گویم و رو به او کنم و وجه خود را به او بنمایانم (1)!
پس از این مقدمات یک بار دیگر به جملۀ اول روایت«مصباح الشریعة»بنگرید که حضرت صادق علیه السلام فرمود:
و اللّه قسم آن که سجده حقیقی گرچه در تمام عمر یک بار آورد زیان نکرد !
1) 1) -من لا یحضره الفقیه:333/1،باب سجدة الشکر،حدیث 979؛بحار الأنوار:205/83،باب 44،حدیث 19.
[ و ما أفلح من خلا بربه فی مثل ذلک الحال شبیها بمخادع لنفسه غافل لا ه عما أعد الله للساجدین من البشر العاجل و راحة الاجل ]
امام صادق علیه السلام به دنبال گفتار نورانی خود میفرماید:
در چنین حال با عظمتی که حال سجده و حال خلوت با حضرت رب العزه است،اگر عبدی در مقام گول زدن نفس و خدعه و فریب خود باشد و از بشارتهای حضرت دوست که به هنگام احتضار به مؤمن میدهند و راحت قیامت که محصول عبادت خالص و بندگی با حقیقت است غافل بماند و امر سجده با آنهمه اهمیتش برایش بازیچه و سرگرمی باشد و از جذب درجاتی که برای سجدهکنندگان مقرر شده عاجز بماند به فوز و فلاح و رستگاری و نجات نرسد ! !
آری،در قرآن مجید و روایات مهم اسلامی،میخوانیم که مؤمن به هنگام احتضار،به مزد اعمال صالحه و ایمان پر قیمتش مشرف به بشارتهای الهی و ارواح طیبۀ پیامبر و ائمه علیهم السلام میگردد و بر این اساس مرگ و جان دادن برای او از عسل شیرینتر مینماید.
انسانی که عمری رعایت حلال و حرام حضرت حق را کرده و واجبات خود، به خصوص نماز را بنحوی که مولا از او خواسته به انجام رسانده و از کبائر
و لذتهای شیطانی یا همه سختیهایش دست کشیده،باید مشرف به شرف بشارتهای حق و ملائکه و اولیا گردد و سجدهکنندگان حقیقی از اتم مصادیق اینگونه آیات و روایاتند و اینان پس از انتقال به عالم بعد به روح و ریحان و راحت الهی برسند و از نعیم ابد حضرت دوست،به مزد بندگیشان بهرهمند شوند.
بسیار نابجاست که عبد،از چنین بشارتهای قرآنی و روایی نسبت به مؤمن بوقت احتضار و راحت قیامت بوقت ورود به محشر غافل و لاهی بماند و بر اثر این غفلت،از سجده حقیقی باز مانده و سجدهاش بازی و خدعه و فریب نفس و خلاصه ارضای هوس باشد !
چه نیکوست که به نمونهای از بشارتهای وارده در معارف اسلامی اشاره رود تا بیش از پیش به محصول و نتیجه موقف و موضع عبادت و به خصوص سجده و درجات الهی آن واقف شویم.
در قرآن مجید میخوانیم:
[ أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ* اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ] (1).
آگاه باشید ! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.* آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند*آنان را در زندگی دنیا و آخرت مژده و بشارت است [ در دنیا به وسیلۀ وحی و در آخرت به خطاب
1) 1) -یونس (10):62-64.
خدا و گفتار فرشتگان ] در کلمات خدا [ که وعدهها و بشارتهای اوست ] هیچ دگرگونی نیست؛این است کامیابی بزرگ.
[ إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ* نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ* نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ ] (1).
بیتردید کسانی که گفتند:پروردگار ما خداست؛سپس [ در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند،فرشتگان بر آنان نازل میشوند [ و میگویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند،بشارت باد.
*ما در زندگی دنیا و آخرت،یاران و دوستان شما هستیم،آنچه دلتان بخواهد،در بهشت برای شما فراهم است و در آن هر چه را بخواهید،برای شما موجود است.*رزق آمادهای از سوی آمرزندۀ مهربان است.
در روایت آمده:
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:مرگ برای عاشقان ما،مانند آب سرد گوارایی است که تشنه در تابستان گرم آن را بنوشد (2)!
از حضرت سید الساجدین پرسیدند:مرگ برای مؤمن چیست ؟ فرمود:مثل آدم چرکی که به حمام رود و خود را شستشو دهد و پس از بیرون آمدن جامههای
خوشبو و نظیف بپوشد (1).
و در روایت دیگر از امام محمد باقر علیه السلام دربارۀ مرگ سؤال کردند،فرمود:
مانند خوابی است که هر شب شما را میگیرد،مگر آن که مدت آن طولانیتر است (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:
مرگ برای مؤمن مانند بوی خوشی است که استشمام کند و عطسهای بزند، بدین نحو روح از بدنش مفارقت کند و از الم و درد دنیا راحت شود (3)!
در روایت آمده است که:
حضرت امام علی النقی علیه السلام به عیادت یکی از شیعیان خود آمد و حال او را مشرف به موت دید،ولی در چهرهاش حزن و افسردگی بود،حضرت فرمودند:
از مرگ میترسی و از ملاقات با موت افسرده خاطری ؟ مگر نمیدانی مرگ برای مؤمن مثل آن است که با بدن چرکین وارد حمام شود و پس از تمیز کردن بدن لباسی نظیف بپوشد،آیا کسی از تمیز شدن و لباس نظیف پوشیدن ناراحت است ؟ بدان که مرگ برای تو چنین است،آن شخص صورتش برافروخته شد و ترسش مرتفع گشت و چشم برهم گذاشت،چون او را حرکت دادند از دنیا رفته بود (4).
در روایت آمده:
1) 1) -بحار الأنوار:155/6،باب 6،حدیث 9،با کمی اختلاف.
2) 2) -معانی الأخبار:289،باب معنی الموت،حدیث 5؛بحار الأنوار:155/6،باب 6،حدیث 9.
3) 3) -عیون اخبار الرضا:274/1،باب 28،حدیث 9؛الأمالی،طوسی:651،حدیث 1352؛بحار الأنوار:172/6،باب 6،حدیث 50.
4) 4) -معانی الأخبار:290،باب معنی الموت،حدیث 9؛بحار الأنوار:156/6،باب 6،حدیث 13.
حضرت ابراهیم به ملک الموت فرمود:دوست دارم تو را به آن صورتی که نزد مؤمن میآیی ببینم،عرضه داشت:صورت برگردان.سپس گفت:مرا ببین.چون ابراهیم وی را دید،صورتی زیبا به مانند یک جوان مشاهده کرد که در بهترین لباسها آراسته شده،ابراهیم علیه السلام فرمود:اگر برای مؤمن لذتی نباشد مگر جمال تو، سزاوار است که تقاضای مرگ کند تا جمال تو را مشاهده کند (1).
مؤمن ممکن است از مرگ کراهت داشته باشد،برای رفع کراهت او در حدیث مهمی مسائلی ذکر شده به این صورت:
به ملکالموت میفرمایند:مانند بندهای که جلوی آقای خود حاضر شود،به بالین بندۀ من حاضر شو و از طرف من به او سلام برسان و به او بگو:خداوند منتظر لقای روح توست،اگر بندۀ من به مرگ راضی شد و اجازۀ قبض روح داد او را به عالم بعد منتقل کن،ورنه برای عبورش از عالم مادی به عالم آخرت و جلب رضایت او وسیلۀ دیگر فراهم کنم.
چون ملکالموت به بالین مؤمن محتضر آید و سلام حق را برساند و از او اجازۀ قبض روح خواهد،مؤمن میگوید:میل دارم در دنیا بمانم و به عبادت حق مشغول باشم.ملکالموت عرض مؤمن را به حق عرضه میدارد،خداوند میفرماید:از جای او در بهشت دستۀ گلی چیده و برای بو کردن به او عطا کن،سپس پرده را کنار بزن تا جای خویش را در بهشت ببیند،اگر به مشاهده کردن مقام خود و بوییدن بوی گل از گلستان بهشتی راضی به موت شد او را قبض روح کن ورنه وسیلۀ دیگری برای رضایتش فراهم کنم.
مؤمن چون آن اوضاع را ببیند راضی به موت شود،ولی بعضی از مؤمنان که از
1) 1) -عوالی اللآلی:274/1،حدیث 100.
مقامات روحی بلندتری برخوردارند با دیدن بهشت و بوییدن آن دسته گل راضی به موت نمیشوند و علاقه دارند جهت تهیۀ توشۀ بیشتر برای آخرت خود در دنیا به مانند.
چون ملکالموت عدم رضایت آنان را به موت اعلام میکند خداوند میفرماید:به بالینش حاضر شو که این بار برای حرکت به آخرت آمده است ! چون ملکالموت برای مرتبۀ سوم به بالین مؤمن میآید،میبیند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از طرف راست و علی علیه السلام از طرف چپ و حسن و حسین علیهما السلام از دو طرف پای محتضر و حضرت زهرا علیها السلام و سایر ائمه علیهم السلام گرداگرد او صف کشیده و روح پاک افرادی چون سلمان و ابو ذر آنجا حاضر است،ملکالموت میگوید:خوشا بحال تو ای مؤمن که پیامبر و اوصیای او همه به دیدنت آمدهاند،اگر اجازه دهی تو را قبض روح کنم که با آنها در بهشت برین قدم گذاری،محتضر میگوید:زود مرا قبض روح کن؛زیرا با آمدن موالیانم موت بر من گوارا است،پس ملک الموت در کمال محبت و آسانی وی را قبض روح میکند (1)!
«سفینة البحار» (2)از حارث اعور همدانی نقل شده است که:
در نخلستان کوفه حضور مبارک امام علی علیه السلام مشرف شدم و پیرمردی را حضور آن جناب دیدم،از حضرت پرسیدم:این پیرمرد کیست که تاکنون او را ندیدهام ؟ فرمود:خضر است از من میپرسد از عمر دنیا چقدر باقی مانده و من از او سؤال میکنم از عمر دنیا چه اندازه رفته و من به آنچه از آن پرسید داناترم.
ای حارث ! خداوند مهربان طبق رطبی برای ما فرستاد،خضر هر چه از خرماها میخورد هستههای آن را به دور میافکند،ولی من هستههای آن را در کف خود جمع نمودم.حارث عرض کرد:به من عنایت کنید.حضرت هستهها را به من داد و من آنها را کاشتم پس از اندک مدتی تبدیل به نخل بارآور شد که هرگز مانند آن را کسی ندیده بود.
سپس به حضرت علی علیه السلام عرض کردم:دوست دارم به من لطف و محبت کرده در منزل من صرف غذایی بنمایید،حضرت فرمود:میآیم به شرط آن که خود را به زحمت نیندازی،به طوری که خواسته باشی از خارج چیزی تهیه کنی !
حارث میگوید:قبول کردم.حضرت با یک دنیا صفا و صمیمیت به خانۀ من آمد،مقداری نان خشکیده جلوی حضرت گذاشتم،حضرت مشغول خوردن شد، سپس مقداری پول از آستین خود بیرون آوردم،عرض کردم:اگر اجازه بدهید با این وجه چیزی تهیه کنم.فرمود:عیبی ندارد این وجه از چیزهایی است که در خانه توست.گفتم:از خارج خودت را به زحمت نیندازی ! آن گاه عرض کردم:ای مولای من ! از آنچه از مردم دربارۀ شما میشنوم خیلی ناراحت هستم.فرمودند:
چه میشنوی ؟ عرضه داشتم:مردم نسبت به شما سه دستهاند:
1-دستهای غلو کنند و نسبت به شما قائل به الوهیتاند !
2-دستهای شما را به امامت و خلافت قبول ندارند !
3-و یک دسته از مردم مانند من،شما را جانشین پیامبر و حجت خدا میدانند.
حضرت فرمود:ای حارث ! بهترین این سه دسته آنانی میباشند که قدم در حد وسط گذارده و از افراط و تفریط در پرهیزند،مرا از حد بندگی خدا بالا نمیآورند و از مقام خلافت الهی و امامت پایین نمیبرند مانند تو و امثال تو.
بعد فرمود:ای حارث ! تو را بشارت باد که در نزد مرگ و نزد صراط و نزد کوثر و نزد مقاسمه مرا خواهی دید.
عرض کردم مقاسمه کدام است ؟ فرمود:نزد جهنم؛زیرا من مردم را به دو قسمت تقسیم میکنم،به آتش میگویم بگیر این را که دشمن من است و رها کن آن را که دوست و ولی من است.
ای حارث ! چنانچه من دست تو را گرفتهام روزی پیامبر صلی الله علیه و آله دست مرا گرفته بود و به من فرمود:
چون روز قیامت شود من دست میاندازم و قائمه عرش حق را میگیرم و تو دست میاندازی و دامن مرا میگیری و اولاد تو دست میاندازند و دامن تو را میگیرند و شیعیان دست میاندازند و دامن اولاد تو را میگیرند،پس خداوند به پیامبر خود را با آنهایی که به او متمسکاند امر مینمانید داخل بهشت شوند.
چون حارث این حدیث را از امام علی علیه السلام شنید،از خدمت او مرخص شد در حالی که از شدت خشنودی دامن قبای او به زمین کشیده میشد و میگفت:دیگر مرا باکی نیست که چه وقت مرگ به سراغم بیاید (1)!
در«الکافی»آمده که:حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
مؤمن در وقت مرگ چشمش اشک آلود میشود،آن وقتی است که چشم او به پیامبر صلی الله علیه و آله میافتد،آیا شما ندیدهاید هرگاه کسی چشمش به محبوبی که سالها او را ندیده بیفتد بیاختیار گریه میکند (2).
در«کشف الغمة»از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که فرمود:
حرام است روحی از جسدی مفارقت کند تا آن که پنج تن آل عبا،محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را نبیند (1)،اگر محتضر از دوستان آنها باشد به ملکالموت میگویند با او مدارا کن که از موالیان ماست و اگر از دشمنان باشد میگویند به او در قبض روح سختگیری کن !
آنچه بشارت از آیات قرآن و روایات معتبره در این صفحات آمد،نتیجۀ اعمال خود انسان،به خصوص عبادتهای او و سجدههای پاک و خالصانه و باحقیقت اوست.
امام صادق علیه السلام در متن روایت«مصباح الشریعة»اعلام میدارند که:
بیخبر از این بشارتها و غافل و لاهی از این حقایق که طبعاً سجدهاش در خلوت با رب شبیه مخادع با نفس است،چهرۀ رستگاری و فوز و فلاح را از دست داده و روی سعادت و نجات را نخواهد دید !
و چه تلخ است ساعتی که انسان دیده باز کند و ببیند به خاطر بیخبری و غفلتش از آوردن سجدۀ حقیقی عاجز بوده و اکنون چه منافع مهم آسمانی و ملکوتی و معنوی را از دست داده و از چه درجات بلندی محروم شده است ! که اگر به این بشارتهای عاجل و راحت آجل آگاهی داشت،سجده واقعی میآورد و از آن درجات بلند الهی بهرهمند میگشت.
اکنون که مهلت حیات در اختیار ماست،بیایید به توفیق خداوند این مهلت را غنیمت دانسته،در پی معرفت نسبت به حقایق پس از مرگ و به خصوص بشارتهایی که قرآن و روایات به مؤمن محتضر داده برخیزیم شاید این آگاهی در عوض شدن حال و عمل ما اثر کرده و عبادتی و سجودی در خور حضرت او به
1) 1) -الأمالی،طوسی:628،حدیث 1293؛کشف الغمة:414/1؛بحار الأنوار:193/6،باب 7،حدیث 42.
پیشگاه مقدسش هدیه کنیم.
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم***تقصیرهای رفته بخدمت قضا کنیم
بی مغز بود سر که نهادیم پیش خلق***دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالشفای توبه نبسته است در هنوز*** تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم
روی از خدا به هر چه کنی شرک حاصل است*** توحید محض اگر همه رو در خدا کنیم
پیراهن خلاف بدست مراجعت*** یکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم(1)
1) 1)- سعدی شیرازی (مواعظ).
[ وَ لا بَعُدَ عَنِ اللّهِ أبَداً مَنْ أحْسَنَ تَقَرُّبَهُ فی السُّجُودِ وَ لا قَرُبَ إلَیْهِ أبَداً مَنْ أسٰاءَ أدَبَهُ وَ ضَیَّعَ حُرْمَتَهُ وَ یَتَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِسِوٰاه ]
آن کس که به پیشگاه با عظمت او سجده آورد و از حقیقت سجده غفلت نداشت و بیدار بود که چه میکند و بساط و خاک درگاه که رامی بوسد و نعمت و حمد و کرامت که را به زبان گفته و با تمام وجود دنبال میکند،از حضرت او و رحمت و عنایت و لطفش دور نیست.
و هر کس که سجودش ادب به حق نیست،بلکه برای ارضای میل نفس است و کارش فقط برای این است که گفته شود نمازی خوانده و حرمت و عزت مولای مهربانش را با سر هم کردن چند لغت عربی بدون توجه به صاحب عالم ضایع کرده و در حال سجده بدنش در برابر او بوده ولی دلش به هزار جا مسافرت کرده،به جناب دوست نزدیک نشده و قطعاً از رحمت و کرامت حضرت حق دور مانده است.
[ فَاسْجُدْ سُجُودَ مُتَوٰاضِعٍ لِلّهِ ذَلیلٍ عَلِمَ أنَّهُ خُلِقَ مِنْ تُرابٍ یَطَأَهُ الْخَلْقُ وَ أنَّهُ اتَّخَذَکَ مِنْ نُطْفَةٍ یَسْتَقْذِرُهٰا کُلَّ أحَدٍ وَ کُوِّنَ وَ لَمْ یَکُنْ ]
خداوند بزرگ آن وجود مقدس و عظمت بینهایت در بینهایت را سجده تواضع و ذلت کن.
آری،در آیات قرآن به خصوص در آیات مربوط به خلقت و روایات و اخبار این باب و کتبی که تاکنون با معلومات کشف شده و با وسایل بسیار مجهز علمی نوشتهاند دقت کن تا از طریق آثار پی به عظمت مؤثر ببری.
با این که آیات و روایات باب خلقت جزئی از وضع خلقت و اوضاع آفرینش را منعکس کردهاند،باز مطالعه در همین جزء اندک که چون مشتی به عنوان نمونه از خروار است،آن چنان نسبت به عظمت جان آفرین انسان را مبهوت و متحیر میکند که سرگشته وادی اعجاب میشود،آن گاه در برابر عظمت خلقت به کوچکی و حقارت خود بنگر،سپس لطف بینهایت او را در حق خویش توجه کن، آن گاه با تمام وجودت نسبت به حضرت او سجدۀ تواضع و ذلت برو.
به گوشهای از یک روایت برای تماشای دور نمای عظمت حضرت دوست توجه کن.
در آسمان ملکی است به نام حزقائیل دارای هیجده هزار بال پر قدرت،ما بین هر بال او تا بال دیگر پانصد سال راه ملکوتی است.
روزی به خاطرش گذشت آیا در فوق عرش چیزی هست،خداوند قادر بالهای او را دو چندان کرد و به او امر به پرواز فرمود،آن ملک راه پریدن گرفت بیست هزار سال به سالهای ملکوتی پرید بجایی نرسید،باز بالها و قدرت او مضاعف شد و به امر حق به پریدن ادامه داد،سی هزار سال ملکوتی دیگر پرید ولی به سر یک ستون از ستونهای بیشمار عرش نرسید،خداوند عالم به او وحی کرد اگر تا قیامت دنبال پریدن خود را ادامه دهی به آخر یک قائمه عرش نخواهی رسید، ناگهان ملک فریاد زد:
سُبْحٰانَ رَبِّیَ الْأعْلیٰ وَ بِحَمْدِهِ (1).
آری،در برابر چنین خدای با عظمتی که صاحب عرش و فرش و لوح و قلم و کرسی و هفت آسمان و میلیاردها میلیارد ملائکه و جن و انس و بحر و بر و موجودات ذرهبینی و غیر ذرهبینی است سجده تواضع و ذلت کن،سجده کسی که در نهایت خضوع و خشوع است و توجه به این نکته دارد که از خاک آفریده شده همان خاکی که قبل از جسم شدن برای او فرش زیر پای انواع حیوانات و مخلوقات بود.
در سجده به مواد خلقت خود توجه کن و بیدار باش همانطور که از خاک آفریده شدی به خاک بازگشته و در قیامت از خاک بدر خواهی شد،تا کبر و نخوتت بخاک رود و باد عجب و خودبینی از دماغت بیرون شود !
1) 1) -روضة الواعظین:47/1،مجلس فی العجائب؛بحار الأنوار:34/55،باب 4،حدیث 54.
و در وقت سجده بیاد آر که نطفهای بیش نبودی،آن نطفه و آب گندیدهای که همه آن را آلوده و پلید و نجس و ناپاک میدانستند و آن هم روزی نبود به اشاره اراده او به وجود آمد !
این قسمت از روایت شاید اشاره به کلام حضرت علی علیه السلام باشد که میفرماید:
مَا لاِبنِ آدَمَ وَ الْعُجْب وَ اوَّلُهُ نُطْفةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جیفةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَیْنَ ذٰلِکَ یَحْمِلُ العَذَرَةٌ (1).
پسر آدم،چرا تکبّر دارد و حال آن که اولش نطفه نجس و آخرش مردار نجس و بین این دو حالت حمل کننده نجاست است.
کسی که اطوار خلقت ظاهر او چنین باشد،انانیت و منیت و خودبینی و عجب و تکبر او از کمال سفاهت و حماقت و بیباکیست !
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم***دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم
بر لوح معاصی خط عذری نکشیدیم***پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
ما کشته نفسیم بس آوخ که برآید*** از ما بقیامت که چرا نفس نکشتیم
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت*** ما از سر تقصیر و خطا در نگذشتیم
دنیا که در او مرد خدا گل نسرشته است*** نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم
1) 1) - غرر الحکم:308،حدیث:7087.
ایشان چو ملخ در پس زانوی عبادت***مأمور میان بسته روان بر در و دشتیم
پیری و جوانی چو شب و روز برآمد ***ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم(1)
1) 1)- سعدی شیرازی (غزلیات).
[ وَ قَدْ جَعَلَ اللّهُ مَعْنَی السُّجُودِ سَبَبَ التَّقَرُّبِ إلَیْهِ بِالْقَلْبِ وَ السِّرِّ وَ الرُّوحِ فَمَنْ قَرُبَ مِنْهُ بَعُدَ مِنْ غَیْرِهِ أ لٰا تَریٰ فی الظّٰاهِرِ أنَّهُ لٰا یَسْتَوی حٰالُ السُّجُودِ إلّا بِالتَّوَاری عَنْ جَمیعِ الْأشْیٰاءِ وَ الْاحتِجٰابِ عَنْ کُلِّ مٰا تَرٰاهُ الْعُیُونُ کَذٰلِکَ أرٰادَ اللّهُ الْأمْرَ الْبٰاطِنِ ]
خداوند مهربان حقیقت و معنویت سجود را سبب تقرب عبد به درگاه رحمتش قرار داده که قلب صافی و سرپاک و روح متصف به صفات حسنه وسیله رساندن انسان به این تقرباند،با این وضع هر کس به او نزدیک گردد،از غیرش دور میشود.
نمیبینی در ظاهر امر وقتی سجود تحقق پیدا میکند که از تماشای جمیع اشیا متواری شوی و بین تو و آنچه دیدهات میبیند حجاب برقرار گردد،ممنوع شدن از تماشای مظاهر و قرار گرفتن حجاب بین انسان و اشیا اقتضای کیفیت و وضع سجود است،چون وقتی پیشانی و شش عضو دیگر به زمین رسید انسان از تمام اشیا محجوب و دارای حالت تواری میشود،همانطور که شکل سجود اقتضا دارد از تماشای همه چیز محروم گردی،مراد خداوند از حقیقت سجود این است که دیده باطن از غیر او پوشیده شود و حضرت او در تمام شؤون زندگی تو هدف و محور گردد !
[ فَمَنْ کٰانَ ظَنُّهُ مُتَعَلِّقاً فی صَلٰاتِهِ بِشَیْءٍ دُونَ اللّهِ فَهُوَ قَریبٌ مِنْ ذٰلِکَ الشَّیْءِ بَعیدٌ عَنْ حَقیقَةِ مٰا أرٰادَ اللّهُ مِنْ صَلٰاتِهِ قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ: [ مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ ] (1)]
پس هر کس در وقت نماز و سجود به حضرت دوست دلش متعلق به غیر معبود باشد و دنیا و شغل دنیا وی را مشغول کند،گویا نمازی که وسیلۀ قرب و نردبان رسیدن به حضرت رب العزه است،معراج تقرب به غیر و وسیلۀ نزدیک شدن به دیگری قرار داده،گویی قصد دارد به غیر حق نزدیک شود این چنین سجده کننده از مراد الهی دور افتاده و این چنین سجده محصول نادانی و سفاهت و عین شقاوت نفس و نافرمانی انسان از مراد و مقصود خداست.
خداوند در قرآن مجید فرموده:
برای هیچکس در باطنش دو دل قرار ندادهام تا با دلی متوجه من و با دل دیگر متوجه غیر گردد پس هر کس متوجه خداست بیگانه از غیر و آشنای غیر بیگانه از خداست.
و این آیه به این معنی نیست که انسان حق ندارد چیزی جز خدا را دوست داشته باشد،بلکه متوجه این معناست که تمام دوستیها باید تابع دوستی و عشق به حضرت حق باشد.
1) 1) -احزاب (33):4.
[ قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ:لٰا أطَّلِعُ عَلیٰ قَلْبِ عَبْدٍ فَاعْلَمَ فیهِ حُبَّ الإخْلاصِ لِطٰاعَتی لِوَجْهی وَ ابْتِغٰاءِ مَرْضٰاتی إلّا تَوَلَّیْتُ تَقْویمَهُ وَ سِیٰاسَتَهُ وَ مَنِ اشْتَغَلَ فی صَلٰاتِهِ بِغَیْری فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَهْزِئینَ بِنَفْسِهِ مَکْتُوبٌ إسْمُهُ فی دیوٰانِ الْخٰاسِرینَ ]
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از حضرت احدیت نقل میکند که فرمود:
هرگاه من مطلع شوم بر دل مؤمن و بدانم که او بندگی مرا دوست میدارد و در اطاعت من ثابت و راسخ است،من مباشر تقویم و سیاست او میشوم یعنی او را در نظر خلائق عزیز و محترم میدارم و هیبت و سیاست او را در نظر خلائق عزیز و محترم میدارم و هیبت و سیاست او را در دل مردم میاندازم،یا آن که متکفل احوال او شده و جمیع ما یحتاج او را از قلیل و کثیر و جلیل و حقیر،در دنیا و آخرت برایش مقرر مینمایم.
و هر کس در نماز مشغول به غیر من باشد و از یاد من در غفلت بسر برد گویا به من استهزا کرده ولی بداند که خودش را مسخره کرده و باعث شده از رحمت من دور بماند و نیز باید بداند که من چنین غافل و بیخبری از حقایق نماز را در دیوان زیانکاران مینویسم و در قیامت با اهل خسران محشور میکنم.
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:
التَّشَهُّدُ ثَنٰاءٌ عَلَی اللّهِ فَکُنْ عَبْداً لَهُ فی السِّرِّ خٰاضِعاً لَهُ فی الْفِعْلِ کَمٰا أنَّکَ لَهُ عَبْدٌ بِالْقَوْلِ وَ الدَّعْویٰ.
وَ صِلْ صِدْقَ لِسٰانِکَ بِصَفٰاءِ صِدْقِ سِرِّکَ،فَإنَّهُ خَلَقَکَ عَبْداً وَ أَمَرَکَ أنْ تَعْبُدَهُ بِقَلْبِکَ وَ لِسٰانِکَ وَ أنْ تُحَقِّقَ عُبُودِیَّتَکَ لَهُ وَ رُبُوبِیَّتَهُ لَکَ.
وَ تَعْلَمَ أنَّ نَوٰاصِی الْخَلْقِ بِیَدِهِ،فَلَیْسَ لَهُمْ نَفَسٌ وَ لا لَحْظَةٌ إلّا بِقُدْرَتِهِ وَ مَشِیَّتِهِ وَ هُمْ عٰاجِزونَ عَنْ إتْیٰانِ أقَلِّ شَیْءٍ فی مَمْلَکَتِهِ إلّا بِإذْنِهِ وَ مَشِیَّتِهِ وَ إرٰادَتِهِ.
قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ... [ وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ] (1).
فَکُنْ لِلّهِ عَبْداً شَکُوراً بِالْقَولِ وَ الدَّعْویٰ وَ صِلْ صِدْقَ لِسٰانِکَ بِصَفٰاءِ سِرِّکَ.
فَإنَّهُ خَلَقَکَ فَعَزَّ وَ جَلَّ أنْ تَکُونَ إرٰادَةٌ وَ مَشِیَّةٌ لإحَدٍ إلّا بِسَابِقِ إرٰادَتِهِ وَ مَشِیَّتِهِ،فَاسْتَعْمِلِ الْعُبُودِیَّةَ فی الرِّضٰا بِحِکْمَتِهِ وَ الْعِبٰادَةِ فی أدٰاءِ أوٰامِرِهِ وَ قَدْ أمَرَکَ بِالصَّلٰاةِ عَلیٰ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَأوْصِلْ صَلٰاتَهُ بِصَلٰاتِهِ وَ طٰاعَتَهُ بِطٰاعَتِهِ وَ شَهٰادَتَهُ بِشَهٰادَتِهِ.
1) 1) - قصص (28):68.
وَ انْظُرْ أنْ لٰا یَفُوتَکَ بَرَکٰاتُ مَعْرِفَةِ حُرْمَتِهِ فَتُحْرَمُ عَنْ فٰائِدَةِ صَلٰاتِهِ وَ أمْرِهِ بِالْإسْتِغْفٰارِ لَکَ وَ الشَّفٰاعَةِ فیکَ،إنْ أتَیْتَ بِالْوٰاجِبِ فی الْأمْرِ وَ النَّهْیِ وَ السُّنَنِ وَ الآدٰابِ وَ تَعَلَّمْ جَلیلَ مَرْتَبَتِهِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
[ التَّشَهُّدُ ثَنٰاءٌ عَلَی اللّه فَکُنْ عَبْداً لَهُ فی السِّرِّ خٰاضِعاً لَهُ فی الْفِعْلِ کَمٰا أنَّکَ لَهُ عَبْدٌ بِالْقَوْلِ وَ الدَّعْویٰ ]
امام صادق علیه السلام در این باب،سخن از تشهّد و حقیقت آن و این که عبد باید چگونه تشهّد بگوید و چسان ظاهر و باطنش با تشهّد هماهنگ شود و این که این کلمات و الفاظ و اقوال فقط و فقط نشانهای و علامتی جهت هدایت به مفاهیم و حقایق است و خود این الفاظ هدف نیست،بلکه وسیلهای برای رسیدن و رساندن به اصل مقصود که خدای متعال و اجرای اوامر اوست سخن به میان آورده است.
امام صادق علیه السلام در این فصل به انسان تفهیم میکند که به ادراک حقیقت تشهّد به این معنی برس که قدرتی و اراده و مشیتی و حول و قوهای و یار و یاوری و معین و ناصری و معبود و مقصودی در این صحنۀ پهناور خلقت جز خدای مهربان نیست و این همه از یک جملۀ تشهّد که«لا اله الا اللّه»است استفاده میشود و این تو هستی که در درجۀ اول با زبان سپس با عملت باید حقیقت را در تمام شؤون حیات و زندگیت تجلی دهی،اگر بخواهی زحمت ادای کلمات را با زبان تنها متحمل شوی، ولی اتصال با مفهوم و معنی و مصداق و حقیقت آن کلمات پیدا نکنی کاری صورت نداده و عملی از تو انجام گرفته و در حقیقت نماز نخواندهای یا تشهّد بجای نیاوردهای.
امام صادق علیه السلام در این روایت میفرمایند:چون نسبت به حضرت حق دارای عرفان قلبی شدی حتمیت این مسئله و ضرورت این موضوع بر تو روشن میگردد که باید نسبت به تمام نعمتهای الهی به ادای شکر عملی قیام کنی و حضرت معبود را عملاً سپاس و ثناگویی و نیز در این روایت تعلیم و ادای شکر واقعی، توسل به پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله و وصله و اتصال اعتقادی و اخلاقی و عملی به آن جناب است و بدون شناخت او و نگاهداشت حرمت او،امکان شناخت حق و نگاه داشت حرمت حق و جلب رضایت و خشنودی حق وجود ندارد.
و هم چنین میخواهند بگویند،پیامبر از جانب حضرت حق نسبت به امت مأمور به دو امر مهماند:
1-استغفار جهت امت.
2-شفاعت از امت.
و تو اگر به حضرت او معرفت پیدا نکنی و مجذوب حوزه با عظمت نبوت او نگردی و هماهنگ با او در حرکت نباشی،به جلب رضایت او موفق نگردی،از این دو فایده عظیم چگونه بهرهمند خواهی شد ؟ !
این است عظمت حقایق تشهّد و تشهّد خوان.
و این است بزرگی و جلالت و قدر و شأن رسول اللّه صلی الله علیه و آله و جلالت قدر آن کسی که موفق به شناخت حضرت شده و خویش را در حدود امکان با شؤون اعتقادی و اخلاقی و عملی آن جناب هماهنگ کرده است.
واقعیت و حقیقت تشهّد همانطور که حضرت صادق علیه السلام در ابتدای روایت بیان فرمودهاند:
ثنا و حمد و سپاس حضرت حق است.البته گوینده این ثنا و اقرار کننده به این حقیقت وقتی در ادعای خود راستگو و صادق است که عملش با قولش موافق
باشد و در باطن خود نسبت به تمام برنامههای حق،قلب خاضع و دل راضی داشته باشد.
باید با معرفت کامل و عرفان واضح و قلبی نورانی و دلی خاضع و عقلی سالم، وارد این فضای نامتناهی ملکوتی شد.
با لقلقه زبان و دل خالی از عرفان و قلب ظلمانی و روح آلوده و نفس ظالم و هوای خائن و اعضا و جوارح عاصی،راه به این مقصد اعلی و هدف والا غیر ممکن است.
کسی که میخواهد تشهّد بخواند و در ضمن تشهّد مورد تصدیق آن شاهد عالم آرا قرار بگیرد،باید تمام هویت و هستی و وجودش قائم به تشهّد شود.
یعنی معبودی و مولایی و معشوقی جز حضرت او نداند و تمام آلهۀ باطل و معبودهای قلابی را با همه جذبه و کشش ظاهری که دارند با تمام وجود با قدرت شهادتش که برخاسته از تمام هویت اوست دفع کند و فضای با عظمت حیات را جهت حکومت تشریفی و فرمان فرمایی قانونی حضرت او از بیگانه خالی نماید.
با آلودگی به پلیدی ریا که خود خطی از شرک است،با آلودگی وابستگی به طاغوت که عین شرک است،با پلیدی اتصال به بت هوا که سختترین رشته شرک است،با توسل به بتهای بیجان و جاندار که حقیقت شرک است،اگر در نماز با تمام قدرت فریاد برآید:«أشْهَدُ أنْ لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لٰا شَریکَ لَهُ».از جانب معبود حقیقی و مقصود واقعی فریاد برخواهد آمد:ای دروغگو ! حیا نمیکنی که در عین شرک و اتصال به بت هوا و تمسک به بتهای جاندار و بیجان برای این چند روزه بیقیمت زندگی مادی،خود را در سلک موحدان قلمداد کرده و با این که خطی از توحید و اثری از موحد بودن در تو نیست شهادت به وحدانیت و بیشریکی خدا میدهی ! !
تو که دارای این همه معبود باطلی،تو که در جنب حضرت او این همه شریک بیجان و با جان گذاشتهای،چگونه میگویی:«أشْهَدُ أنْ لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لٰا شَریکَ لَهُ».
اگر کسی به حقیقت بخواهد بگوید:«أشْهَدُ أنْ لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لٰا شَریکَ لَهُ».
باید تمام معبودهای باطل را عملاً نفی کند و از این جهت به فضای با عظمت آزادی و استقلال کامل برسد،به فضای باز و آزادی که عقل از شوائب و اسارت نسبت به جادوگری مکتبهای ضد خدا و روح از حالات شیطانی و نفس از رذایل اخلاقی و قلب از نفاق و ریا و عمل از گناه و معصیت به تمام معنی آزاد گردند و این همه با تمام وجود تسلیم خدای واحد بیشریک شده و در مدار بندگی حضرت او به گردش آیند.
شما روایات وارده در اصول معتبره را به دنبال آیات قرآن مجید دقت کنید که اولیای دین تمام اعمال عبادی بنی امیه و کارگزارانشان و بنی عباس و عمالشان و هر طاغوتی با دستیارانشان را با کمال شدت باطل اعلام کردهاند و عاقبت آنان را عاقبتی شوم و پایان کارشان را جهنم میدانند،چرا که در تشهّد نماز شهادت به حق و وحدانیت و بیشریکی او میدادند ولی در جنب عبادت و اطاعت و مالکیت حضرت حق،بنی امیه و بنی عباس و طاغوتهای گوناگون عبادت و اطاعت میکرده و برای آنان حق مالکیت بر نفوس و اعراض قائل بودند.
در حالی که حق عبادت و اطاعت و مالکیت انحصاری است و آن هم مخصوص به ذات اقدس احدیت و خداوند بدون ضد و ند و بیشریک است.
رعایت این حقوق به طور قطع با اقرار تنهای زبان میسر نیست،تحقق این حقوق
که به فرمودۀ حضرت سجاد علیه السلام اکبر حقوق است به عبادت میسر است (1)آنهم عبادت همراه با شرایط که شرایطش عبارت است از عبادت به دستور خدا و برای خدا و صحیح بجا آوردن مسائل فقهی آن و این عبادت دارای مفهوم وسیعی به وسعت حیات و زندگی است و آن عبارت از رعایت عملی تمام حقوق اللّه و حقوقی است که به دستور حضرت حق نسبت به مردم باید ادا شود.
چون انسان به چنین عبادت وسیعی در حد تکلیف و قدرتش موفق شد،موحد است و در تشهّد خود در شهادت به این که خدایی جز خدای عالم نیست و وحدت مخصوص اوست و برایش شریکی نمیباشد راستگوست و به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام در سرّ باطن عبادت کرده و در فعل ظاهر خضوع به خرج داده و عملش با قول و ادعایش مساوی شده و تشهّدش تشهّد حقیقی است و باز به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام آن تشهّد،ثنای خدا و سپاس و حمد آن حضرت است.
ثنای واقعی و سپاس و حمد و اقرار حقیقی از کسی صادر میگردد که اولاً از طریق قرآن و معارف و آثار عالم با عظمت خلقت،حضرت حق و اسمای حسنی و صفات علیایش را شناخته باشد،ثانیاً از پس آن شناخت به ادای واجبات و ترک محرمات قیام نموده،ثالثاً به ارادۀ خدای مهربان در تمام اندازهگیریها و تقدیرات و قضاها در حق خودش و دیگران و تمام موجودات خشنود و راضی باشد و امتحانات و ابتلائات را هر چند به وزن کوهها بر انسان فشار وارد کند،عنایت او دانسته و علت رشد و کمال خود و رسیدن به مقام قرب حضرت جانان بداند و در این اعتقاد و معرفت و در این مجاهدت و کوشش سر از پا نشناخته و عاشقانه سر
1) 1) -تحف العقول:255،رسالة الحقوق.
تواضع به کوی محبوب گذاشته و به حمد و ثنا و اقرار به وحدانیت و عدل و حکمت حضرت رب العزه مشغول باشد و کلمات نماز به خصوص ذکر رکوع و سجود و تشهّد را با کمال معرفت و نشاط و از کانون گرم قلبی مملو از عشق و محبت و رضایت به حضرت محبوب خم به ابرو نیاورده و ترش نکند و آنچه ظاهرش تلخ و باطنش رشد و کمال است،هم چون شیر به شکر آمیخته و عسل انگبین،از دست با محبت محبوب نوش جان کند.
یا رب آن لعل شکرین چه خوش است***یا رب آن روی نازنین چه خوش است
با لبش ذوق هم نفس چه نکوست*** با رخش حسن هم قرین چه خوش است
از خط عنبرین او خواندن*** سخن لعل شکرین چه خوش است
ور زمن باورت نمی افتد*** بوسه زن بر لبش ببین چه خوش است
مهرِ جانان به چشم جان بنگر*** در میانِ گمان یقین چه خوش است
من زخود گشته غایب او حاضر*** عشق با یار هم چنین چه خوش است
آن که اندر جهان نمی گنجد ***در میانِ دل حزین چه خوش است
تا فشاند بر آستان درش*** عاشقی جان در آستین چه خوش است
در جهان غیر او نمی بینم ***دلم امروز هم برین چه خوش است
که همه اوست هر چه هست یقین*** جان و جانان و دلبر و دل و دین(1)
مگر اقرار حقیقی به وحدانیت او و نفی شریک از جناب او و شهادت به این که حضرتش مستجمع جمیع صفات کمال است و خلاصه مگر تحقق تشهّد حقیقی
1) 1)- فخر الدین عراقی.
بدون قلب سلیم و دل پاک و جان آراسته و نفس پیراسته ممکن است ؟
ای رفیقان ! ای همسفران ! ای عزیزان ! ای دردمندان ! ای مستمندان ! ای فقیران ! ای بیچارگان ! ای آوارگان ! بیایید به دور هم حلقه زده و مدتی با چشم سر و دل،بر حقارت و ذلت و مسکنت و آن همه بار گناه درونی و برونی خود اشک بریزیم و دامن آلوده جان و قلب و نفس و عقل و فطرت را با این حزن درون و اشک برون پاک کنیم و با درخواست توفیق از او قدم از میدان گناه بیرون نهیم و از این منجلاب خطرناک محدودیت و مادیت و عصیان خود را نجات داده،به کوی او روی آوریم و پس از بهرهگیری از دریای معارف الهی به تشهّد بنشینیم،باشد که تشهّد ما با دعا و گفتار ما یکی شود و تا اندازهای از این راه رضای محبوب و خشنودی معشوق را جلب کنیم.
ای امید دل ناامیدان ! ای داروی دردمندان ! ای جلیس ذاکران ! ای مونس خستهدلان ! ما را از غرقاب گناه و ظلمت عصیان نجات داده،و جان و دل ما را به نور عشقت روشن کن و سر ما را بر خاک آستانت فرود آر و خود با آن عنایت و کرم و لطف و محبت،تشهّد را از عمق وجود ما،با زبان ما بگو که ما را برای تحقق تشهّد حقیقی و ثنای واقعی تو غیر از این راهی نیست.
تشهّد انسان با معرفت و هماهنگ با خواستههای حق و راضی به قضا و قدر الهی قیمت دارد و آن تشهّد چه در نماز چه با زبان حال و چه در هر موقعیت دیگر ثنا و سپاس الهی است.
شب عاشورا را در نظر بیاورید،گرگان درندۀ صحرای ضلالت و سگان وادی ظلمت و وحشیان بیابان پستی و دنائت،گروه گروه برای کشتن بهترین فرزند آدم وارد کربلا میشوند،در خیام عاشقان الهی و تربیت یافتگان مکتب ربوبی قحط آب است،صدایی جز صدای اسلحهها و عربدههای دشمن و مناجات و گریههای
دوستان حق و ناله زن و فرزند پیامبر شنیده نمیشود،بر حسین عزیز این عارف عاشق و محب صادق و سرحلقۀ شهیدان و یارانش مسلم است که از طلوع آفتاب فردا تا بعد از ظهر قطعه قطعه خواهند شد و بدن عریان آنان در تَفْ آفتاب خواهد ماند و زن و بچۀ آنان که عیال و ناموس خدای جهان آفریناند به اسارات برده خواهند شد،در وسط چنین دریای پر موج و بیابان پر حادثهای،در کمال انبساط و نشاط و عشق و محبت و رضایت و خشنودی از مولا و محبوب خود و یاران و زن و فرزندش تا صبح به نماز ایستادند و حتی نماز شب خود را پس از این که شب از نیمه گذشت به بهترین وجه ادا کردند و این پاکان و هماهنگان با حق و عاشقان جان برکف،در تشهّد تمام رکعات به عالیترین وجه ممکن به این معنی شهادت دادند که معبودی به حقیقت جز وجود مقدس خدای عالم آفرین وجود ندارد و وحدانیت و بیشریکی مخصوص ذات اقدس اوست و به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام:در این ورطۀ هولناک با تمام وجود و از سر عشق و محبت و سوز و ساز ثنای خدا گفتند و معرفت والا و عمل خالص و اقرار به وحدانیت حق را نثار پیشگاه معشوق کرده و با نماز اول شب تا سحرشان رضایت و خشنودی خود را نسبت به آن همه ابتلا و مصیبت که عامل رشد و کمال آنان و بیداری جهانیان تا قیامت بود اعلام نمودند.
آیا ما در تمام مدت عمر خود با این هزاران رکعت نماز واجب و مستحبی که خواندهایم،یک بار اتفاق افتاد که بدین گونه تشهّد گفته و ثنای حق را بنحو حقیقت از خود بروز داده و سپاس آن جناب را تحقق واقعی بخشیده باشیم.
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا،آن شب پر از حادثه و آبستن به تمام حوادث، در دریایی از اسلحههای دشمن و کینههای گرگان آدمخوار،با کمال رضایت و خشنودی از حق و با روحی پاک و قلبی مملو از عشق و زبانی پر از نور و وجودی پر از صدق،در برابر اصحاب گرامیش،آن اصحابی که در اولین و آخرین نمونه
نداشتند،موجودیت خود و یارانش را در پیشگاه خداوند عزیز اینگونه نشان داد.
اثْنی عَلَی اللّهِ أحْسَنَ الثَّنٰاءِ وَ أحْمَدُهُ عَلَی السَّرّٰاءِ و الضَّرّٰاءِ أحْمَدُکَ اللّٰهُمَّ عَلیٰ أنْ أکْرَمْتَنٰا بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْانَ وَ فَقَّهْتَنٰا فی الدینِ وَ جَعَلتَ لَنٰا أسْمٰاعاً وَ أبْصٰاراً وَ أفئِدَةً فَاجْعَلْنٰا مِنَ الشّٰاکِرینَ (1).
خدا را ثنا و سپاس میگویم به نیکوترین و کاملترین سپاس بر تمام خوشیها و هر چه رنج و مصیبت و مشکل در راه رسیدن به لقای اوست،با تمام وجودم حضرت حق را شکر میگزارم.
بار الها ! حمد و ثنا مخصوص به وجود مقدس توست که ما را به نور نبوت و آشنایی با پیامبر و عمل به دستور او و آگاهی به قرآن و فهم دین گرامی داشتی و برای ما گوشها و چشمها و قلبها برای درک حقایق قراردادی و توفیق عنایت کردی که تا امشب که شب پایان زندگی محدود دنیایی ماست از تمام این وسایل در راه بندگی تو بهرهمند شویم،پس ای محبوب و معشوق من ! همۀ ما را از گروه بندگان شاکرت به حساب آور.
راستی مست معرفت و شیدای عمل برای محبوب و عاشق وارسته و عارف جان باخته و عالم عامل و آگاه بصیر و دانای خبیر و پروانۀ شمع وجود حق،با جان و مال و زن و فرزند و زبان و بیان و فکر در راه معشوق و برای محبوب چه میکند ؟
آیا چنین انسانی جز محبوب میبیند و غیر معشوق میشناسد و چیزی غیر او میطلبد و غیر او میگوید و جز راه او میپوید،به حقیقت معشوق قسم است نه، عاشق با همۀ وجود،همه وجود معشوق را میبیند و میخواهد و بس و جز او از
1) 1) -الارشاد:91/2؛روضة الواعظین:183/1،مجلس فی ذکر مقتل الحسین علیه السلام؛بحار الأنوار:392/44،باب 37.
کسی دم نمیزند و هر چه را در دنیا میبیند تجلی او میبیند و هر چه را میخواهد برای او،به عشق او و در راه او میخواهد و مرام مقدس و عقیده پاک او،همان است که سر حلقه عارفان،امام عاشقان،پیشوای واصلان،امیر مؤمنان،مظهر العجائب و مظهر الغرائب،غالب کل غالب حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بیان داشت،بیانی به وسعت همۀ عالم و به وسعت همۀ وجود و هویت و موجودیت بینهایتش.
مٰأ رَأیْتُ شَیْئاً إلّا وَ رَأیْتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ (1).
چیزی را در عالم ندیدم مگر این که خدا را قبل از او و با او و بعد از او دیدم !
بیایید در این زمینه اشعار عارف شیدا،فخر الدین عراقی را با هم زمزمه کنیم و با دلی پر از سوز و چشمی پر از اشک و جانی پر از آه به درگاهش بنالیم و از حضرتش که عطابخش به تمام موجودات است و هیچ بخلی در ذاتش وجود ندارد بخواهیم که ما را از این محدودیت و ظلمت طبیعت رها کرده به مسلک آن عاشقان عارف ملحق کند.
عشق از سر کوی خود سفر کرد***بر مرتبهها همه گذر کرد
صحرای وجود گشت در حال*** هر کتم عدم که پی سپر کرد
میجست نشان صورت خود*** چون در دل تنگ ما نظر کرد
وا یافت امانت خود آنجا*** آنگه چو نظر به بام و در کرد
خود آن سر کوی بود که اول*** زآنجا به همه جهان سفر کرد
جان را به امانت خود آنجا*** وا داشت لباس خود بدر کرد
در جان پوشید و باز خود را*** آن بار لباس مختصر کرد
1) 1) -بحار الأنوار:304/4،باب 4،حدیث 34،مضمون حدیث؛التوحید:301.
و آن گاه چو آفتاب تابان***سر از سر هر سرای در کرد
اول که بخود نمود خود را*** انسان شد و نام خود بشر کرد
فی الجمله به چشم بند اغیار*** ظاهر شد و نام خود دگر کرد
تغییر صور کجا تواند*** در نعت کمال او اثر کرد
تقلیب و ظهور او در احوال*** اظهار کمال بیشتر کرد
ای دیده تو نیز دیده بگشای*** ما را چو زخویشتن خبر کرد
می بین رخ جان فزای ساقی*** در جام جهان نمای باقی(1)
معرفت به حق و شناخت حضرت او و توجه به مبدأ عالم و محبوب و معشوق واقعی جهان هستی که به قول حکیم متأله شیرازی،با اندیشه و دقت و پیگیری در هشت مسئله حاصل میشود:
1-وجود حق تعالی.
2-توحید حضرت او«نظری و عملی».
3-تنزیه وجود مقدس او.
4-صفات علیای حضرت حق.
5-نعوت جناب او.
6-اسمای حسنای حضرتش تقدس و تعالی.
7-افعال و قضا و قدر او جلّ اسمه.
1) 1)- فخر الدین عراقی.
8-آثار رحمت و آیات عظمت او جل جلاله.
که این امور هشت گانه در رأس فرائض و هدف اصلی بعثت انبیا و نزول کتب و تنها مایۀ سعادت دنیا و آخرت انسان است که توضیح هر یک از این هشت بخش با کمک آیات قرآن و معارف اصیل اسلامی و حالات و اخلاق عرفای کامل و لو به طور اختصار از هشت جلد کتاب هم تجاوز میکند و بهتر این است که عزیزان خواننده و عاشقان معارف با قلبی پاک و روحی آراسته و سینهای مالامال از نور، این هشت فصل را در کتاب تکوین و تشریع دنبال کرده و از این طریق به کسب معرفت نسبت به توحید برخاسته و خیر دنیا و آخرت خویش را تأمین نمایند و چون این معرفت برای شخص حاصل شود و به دنبال آن اقدام به حکمت عملی نماید،به طور حقیقی امکان دارد در نماز خود بگوید:«أشْهَدُ أنْ لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لٰا شَریکَ لَهُ».
بدون این معرفت و بدون عمل بر اساس آن معرفت البته در حد وسع و بقدر تکلیف،امکان ثنای حقیقی و سپاس واقعی وجود ندارد،راستی انسان ثنای حقیقتی که در نزدش مجهول است را چگونه بگوید ؟ و سپاس وجودی را که برایش ناشناخته است چگونه بجای آورد ؟ و چیزی که نمیشناسد و از او خبری ندارد چگونه اقرار کند ؟
آری،بر اثر عدم معرفت و جهل به حقیقت که ناشی از تعطیل فکر و عدم توسل به انبیا و امامان علیهم السلام است،مسئلۀ کفر،شرک و به فرمودۀ قرآن مجادله در حق پیش میآید و انسان غرق در تاریکی و ظلمت شده به دار البوار رهسپار گشته و اطرافیان خود را هم به هلاکت و نابودی و خزی دنیا و عذاب آخرت میکشد !
قرآن مجید میفرماید:
[ أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدیً وَ لاٰ کِتٰابٍ مُنِیرٍ* وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ الشَّیْطٰانُ یَدْعُوهُمْ إِلیٰ عَذٰابِ السَّعِیرِ ] (1).
آیا ندانستهاید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است،مسخّر و رام شما کرده و نعمتهای آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته و برخی از مردماند که همواره بدون هیچ دانشی [ بلکه از روی جهل و نادانی ] و بدون هیچ هدایتی و هیچ کتاب روشنی دربارۀ خدا مجادله و ستیز میکنند.*و چون به آنان گویند:از آنچه خدا نازل کرده است،پیروی کنید، میگویند:[ پیروی نمیکنیم ] بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم، پیروی میکنیم.آیا [ کورکورانه از گذشتگان پیروی میکنند ] و هرچند که شیطان آنان را با این پیروی به عذاب فروزان دعوت کند ؟ !
از آیۀ اول استفاده میشود که معرفت به خدا،با تکیه بر علم فکری و عقلی و نظری و توسل به انبیا و امامان علیهم السلام و رجوع محققانه به کتاب خدا حاصل میشود و چون این معرفت حاصل شد،ثنای انسان نسبت به او چه در تشهّد چه در غیر تشهّد ثنای حقیقی و سپاس واقعی و شکر صادقانه است.
اما توجه به آثار خلقت آسمانها و زمین و موجودات مسخر انسان،معرفت به وجود حق و اسما و صفات الهی میآورد که بدون سیر در این سه مرحله تحصیل معرفت واقعی میسر نیست.
در زمینۀ توجه به آثار و آیات خلقت مطالعۀ هزاران کتاب لازم است که نظر شما
1) 1) -لقمان (31):20-21.
را به یکی از قصاید توحیدیه سعدی در این زمینه جلب میکنم.
فضل خدای را که تواند شمار کرد***یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد
آن صانع لطیف که بر فرش کائنات*** چندین هزار صورت الوان نگار کرد
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان***از بهر عبرت نظر هوشیار کرد
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی***خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت*** اسباب راحتی که ندانی شمار کرد
اجزای خاک مرده به تشریف آفتاب ***بستان میوه و چمن و لاله زار کرد
ابر آب داد بیخ درختان تشنه را ***شاخ برهنه پیرهنش نوبهار کرد
چندین هزار منظر زیبا بیافرید*** تا کیست کو نظر زسر اعتبار کرد(1)
1) 1)- مواعظ: سعدی.
[ وَ صِلْ صِدْقَ لِسٰانِکَ بِصَفٰاءِ صِدْقِ سِرِّکَ،فَإنَّهُ خَلَقَکَ عَبْداً وَ أمَرَکَ أنْ تَعْبُدَهُ بِقَلْبِکَ وَ لِسٰانِکَ وَ أنْ تُحَقِّقَ عُبُودِیَّتَکَ لَهُ وَ رُبُوبِیَّتَهُ لَکَ ]
راستی ادعا و گفتارت را در اقرار به الوهیت و ربوبیت و وحدانیت حضرت او با صفا و پاکی و خلوص نیتت متصل کن که تمام بهره و منفعت تو از توحید از برکت این اتصال حاصل میشود:چرا که خداوند تو را بنده و مملوک خود آفریده و این که زمینۀ بندگی در تو قرار داده عین لطف اوست و از تو به وسیلۀ انبیا و کتب آسمانی خواسته است که حضرت او را با قلب و زبانت توأماً و با روح و جسمت و با ظاهر و باطنت عبادت کنی و سعی نمایی بندگی حقیقی و عبودیت واقعی نسبت به او بیاوری و ربوبیت و خداوندگاری او و اسما و صفاتش را با این بندگی در هستی و شؤون و همۀ جوانب حیات خود تجلی دهی.
در مسئلۀ عبادت و عبودیت و این که کنه عبودیت ربوبیت است،بخواست حضرت حق در مباحث آینده توضیح و شرح مفصلی داده خواهد شد.
[ وَ تَعْلَمَ أنَّ نَوٰاصِی الْخَلْقِ بِیَدِهِ،فَلَیْسَ لَهُمْ نَفَسٌ وَ لا لَحْظَةٌ إلّا بِقُدْرَتِهِ وَ مَشِیَّتِهِ وَ هُمْ عٰاجِزونَ عَنْ إتْیٰانِ أقَلِّ شَیءٍ فی مَمْلَکَتِهِ إلّا بِإذْنِهِ وَ مَشِیَّتِهِ وَ إرٰادَتِهِ قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ: [ وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اللّٰهِ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ] (1)]
برای تو به طور مسلم معلوم و روشن باشد که زمام امور تمام موجودات هستی، اعم از غیبی و شهودی به دست با کفایت اوست.برای کسی توانایی نفس زدن و نظر کردن برای کمترین لحظه نیست،مگر با کمک قدرت و مشیت حضرت او، تمام موجودات از انجام کمترین کاری در مملکت حضرت ربوبی جز به اذن و مشیت و اراده او عاجزند،در قرآن مجید آمده:
جنبندهای نیست مگر آن که زمام اختیارش در قدرت صاحب اختیار حقیقی اوست (2)و خداوند فرموده:
و خدای تو قادر مطلق است،هر چه بخواهد میآفریند و هر چه و هر کس را صلاح بداند برمیگزیند و دیگران را در خلقت و نظم عالم و انتخاب افرادی که باید
به عنوان سرپرستی انتخاب شوند هیچ اختیاری نیست و ذات پاک او منزه و برتر از آن است که به او شرک آورند.
که تمام واقعیتهای این جملات نورانی فقط و فقط در کلمۀ اللّه جمع است که این کلمه مبارکه یعنی:ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال و اسمای حسنی و نعوت علیا است.
البته در مسئلۀ قدرت مطلقه و مشیت و اراده حضرت حقتعالی مباحث بسیار ارزندهای در معارف اصیل اسلامی هست و کتب مهم کلامی و به خصوص فلسفی در مباحث وجود به معنی الخاص و توحید باری،در این زمینههای با عظمت مقالات مهم و مباحث شیرین و مجادلات عالی با مخالفان دارند که اولاً از حوصلۀ این کتاب که کتاب تربیتی است خارج میباشد و ثانیاً این فقیر عاجز و دردمند بیعلم از فهم دقایق این مسائل ناتوان است.
به کتب کلامی و کتب صدر المتألهین شیرازی صاحب«الاسفار»و بعضی از حواشی جلد اول«کفایة الاصول»و رسالات مرحوم حاج ملا هادی سبزواری و از همه بهتر به آیات قرآن و باب توحید کتب اخبار و«نهج البلاغة»امام علی علیه السلام مراجعه کنید و در تفاسیر قرآن به تفسیر پر قیمت«المیزان»مراجعه نمایید و برای توضیح مشکلات این تفسیر در اینگونه مباحث به کتب علمی شهید مطهری رجوع کرده و به خصوص پاورقیهای«روش رئالیسم»،جلد پنجم آن را مطالعه کنید و برای درک مشکلات روایات در زمینه این مباحث به کتاب«بحار الأنوار»بخش بیانها و توضیحات حدیثشناس بینظیر،علامۀ مجلسی رحمه الله مراجعه نمایید.
[ فَکُنْ لِلّهِ عَبْداً شَکُوراً بِالْقَولِ وَ الدَّعْویٰ وَ صِلْ صِدْقَ لِسٰانِکَ بِصَفٰاءِ سِرِّکَ فَإنَّهُ خَلَقَکَ فَعَزَّ وَ جَلَّ أنْ تَکُونَ إرٰادَةٌ وَ مَشِیَّةٌ لإحَدٍ إلّا بِسَابِقِ إرٰادَتِهِ وَ مَشِیَّتِهِ،فَاسْتَعْمِلِ الْعُبُودِیَّةَ فی الرِّضٰا بِحِکْمَتِهِ وَ الْعِبٰادَةِ فی أدٰاءِ أوٰامِرِهِ ]
برای حضرت حق بنده بسیار شاکری باش و شکرت فقط با زبان و ادعا نباشد، بلکه باید قول و گفتارت با پاکی نیت و حالات عالی درون هماهنگ شود.
پس چون خداوند مهربان تو را آفریده و تو مملوک و عبد اویی،چنان کن که خواستۀ تو ورای خواستۀ حضرت او نباشد،بلکه خواسته و ارادۀ او را برخواسته و اراده خود مقدم بدان و اصولاً برای تو خواسته و ارادهای جز خواسته او نباشد، اراده او نسبت به تو این است که برای همیشه در ذکر و شکر و عبودیت او باشی و لحظهای از حضرت او غافل نمانی،خدای نخواسته اگر به زبان دعوی بندگی کنی،ولی در عمل آنچه لازمه بندگی است به جا نیاوری پس کاذب و منافق خواهی بود و کذب و نفاق با مولای حقیقی موجب خسران دارین است.
و چون با مطالعه معارف و آثار و نظر در آیات خلقت و برنامههای آفرینش و طبیعت دانستی که هیچ کس قدرت بر هیچ چیز ندارد و همه چیز منوط به حکمت و مصلحت اوست و وابسته به قدرت و مشیت پروردگاری است،پس بندگی واقعی تو و عبودیت درونی تو باید در رضایت و خشنودی تو به مقدرات و قضا و قدر و مصلحتخواهی او نسبت به تو باشد و در اتیان اوامر او آنچه شرط بندگی است به جای آری.
[ وَ قَدْ أمَرَکَ بِالصَّلٰاةِ عَلیٰ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَأوْصِلْ صَلٰاتَهُ بِصَلٰاتِهِ وَ طٰاعَتَهُ بِطٰاعَتِهِ وَ شَهٰادَتَهُ بِشَهٰادَتِهِ ]
از اوامر مهم پروردگار امر به صلوات بر پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله است که در قرآن مجید این امر را صراحتاً اعلام فرموده:
[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً ] (1).
ای اهل ایمان ! بر او درود فرستید و آن گونه که شایسته است،تسلیم او باشید.
[ وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ* إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ ] (2).
و از روی هوا و هوس سخن نمیگوید.*گفتار او چیزی جز وحی که به او نازل میشود،نیست.
با توجه به امری که خداوند در مسئلۀ صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن دارد و با توجه به این که شدیداً دستور میدهد تسلیم او باشید و با توجه به این که تمام خواستههای پیامبر صلی الله علیه و آله عین وحی است و تفسیر اوامر خداوند در قرآن به عهدۀ پیامبر و معصوم است و کسی از پیش خود نمیتواند چگونگی و کیفیت اوامر حق را
در قرآن بیان کند،خلاصه با توجه به تمام این مراتب باید دقت داشت که صلوات در تشهّد را به همان صورتی ادا کرد که پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله مطابق با اصح روایات شیعه و سنی توضیح دادهاند.
اصح روایات فریقین میگوید:
وقتی امر به صلوات بر نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد حضرت چگونگی صلوات را بدین گونه بیان کردند:
أللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
و وقتی شنیدند بعضی گفته بودند:«و علی آل محمد»،از این مسئله نهی کرده و فرمودند:با حرف«علی»بین من و آل من جدایی نیندازید که بین بین من و آل من جدایی نیست (1).
برابر با امر قرآن که فرموده:
[ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً ] (2).
اگر کسی بخواهد مسئله تسلیم را که امر خداست نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله تحقق دهد باید در تشهّد نماز همان گونه که حقیقت وحی خدا و کلام پیامبر خداست صلوات بفرستد.
أللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (3).
و اگر کسی در تشهّد صلوات را منحصر به پیامبر صلی الله علیه و آله کند بدون شک نماز او باطل
است،چون از تشهّد واجب مقداری نخوانده و هر کس از واجبات نماز چیزی کسر کند نمازش باطل است.
عموم برادران اهل سنت هم باید بدانند که انحصار صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله در تشهّد نماز خلاف فتوا و حکم بزرگترین فقهای اهل سنت است و بزرگان از علما و مفسران اهل سنت در فتاوی خود گفتهاند:صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله بدون صلوات بر آلش مبطل نماز است.
در کتاب ارزشمند«الغدیر»علامۀ امینی-که از معجزات مؤلفات اسلامی است - روایاتی از کتب مهم اهل سنت نقل شده که در آن روایات تصریح شده که صلوات واقعی بدین گونه است (1):
أللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
ناقلان روایات از اعاظم علما و مفسران اهل سنتاند که در«الغدیر»به این ترتیب ذکر شده:
ابن حجر در«الصواعق»صفحۀ 87 در ذیل توضیح آیه [ إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ ] (2)و نیز در صفحۀ 139 بنا به اخراج دار قطنی و بیهقی آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
هر کس بر من صلوات بفرستد و بر آل من نفرستد صلواتش قبول نیست.
و بر استناد به همین حدیث شافعی گفته:
صلوات بر آل مانند صلوات بر خود پیامبر صلی الله علیه و آله واجب است.
و فخر رازی در تفسیرش جلد هفتم صفحۀ 391 تصریح کرده که:
پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات بر خود و آلش را در خاتمه تشهّد قرار داده.
نیشابوری در تفسیرش در ذیل آیه: [ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ] (1)آورده:
تمام کردن تشهّد به صلوات بر آل پیامبر علیهم السلام بعد از صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله در تمام نمازها شرف آل رسول علیهم السلام است.
محب الدین طبری در«ذخایر»صفحۀ 19 همین معنی را از جابر نقل میکند و میگوید جابر فرموده:
صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله بدون آل قبول نیست.
ناقلان دیگر عبارتند از:
قاضی عیاض در کتاب«شفا»و«شرح شفا»ی قاضی خفاجی جلد 3 صفحۀ 500-505 و تقی الدین اسبکی در«شفاء السقام»صفحۀ 181-187 و حافظ هیثمی در«مجمع الزوائد»جلد 10 صفحۀ 163 و طبرانی در«اوسط»و بیهقی و ابن عساکر همین معنا را از امام علی علیه السلام نقل کردهاند و نیز شبلنجی در «نور الابصار»صفحۀ 112 و صاحب کتاب«الاسعاف»در حاشیه«نور الابصار» صفحۀ 107 نقل کردهاند که:
صلوات بدون آل مردود و باطل و در پیشگاه حق غیر قابل قبول است.
در«شبهای پیشاور»آمده:
بخاری در جلد سوم صحیح و مسلم در جلد اول و شیخ سلیمان بلخی در «ینابیع المودة»و ابن حجر متعصب در«صواعق»از کعب بن عجزه نقل میکنند:
1) 1) -شوری (42):23.
چون آیه إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ ] نازل شد عرض کردیم:یا رسول اللّه ! طریقۀ سلام بر تو را دانستیم،چگونه صلوات بفرستیم حضرت فرمودند به این طریق:
أللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
و سید ابی بکر شهاب از صفحۀ 29 تا 35 ضمن باب دوم کتاب«رشفة الصادی» بیاناتی در وجوب صلوات بر محمد و آل محمد دارد و دلایلی از نسایی و دار قطنی و ابن حجر و بیهقی از ابو بکر طرطوسی از ابو اسحاق مروزی،از سمهودی و نووی در«تنقیح»و شیخ سراج الدین قصیمی آورده که:
صلوات بر آل محمد بعد از نام مبارک محمد در تشهّد نماز واجب است (1).
این بود نظریه جمعی از فقها و مفسران و محدثان اهل سنت که با روایات و دلایل و فتاوی،وجوب صلوات را به این نحو:
أللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
اثبات کردهاند و مسئله را به عنوان بیان امر مجمل قرآن از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کردهاند و تسلیم بودن به آن حضرت اقتضای واجب دارد که صلوات را به همان صورتی که دستور داده شده در تشهّد بیاورند.
شیعه از همان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به پیروی از پیامبر و اولین فرد شیعه که وجود مبارک امیر المؤمنین علیه السلام بود،در تشهّد نماز به همین نحو صلوات فرستاده و تا قیامت این برنامه و سایر برنامههای خدا و پیامبر و ائمه علیهم السلام را ادامه خواهد داد.
1) 1) -شبهای پیشاور:181.
امام صادق علیه السلام در دنبالۀ جمله مورد شرح میفرماید:
پس از این که نمازت را به صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله-به همان نحوی که پیامبر صلی الله علیه و آله خواسته-متصل کردی،دقت کن که طاعت حق را نیز به طاعت پیامبر متصل کنی که در قرآن مجید در سورههای مختلف آمده:
[ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ] (1).
از خدا اطاعت کنید و [ نیز ] از پیامبر.
و نیز شهادت بر خدا را به همان گونه که توضیح داده شد بر شهادت به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله متصل کن:«أشْهَدُ أنْ لٰا إلٰهَ إلّا اللّهُ وَحْدَهُ لٰا شَریکَ لَهُ وَ أشَهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».
البته شهادت به رسالت وقتی شهادت حقیقی است که شهادتدهنده دارای معرفت نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و اطاعت از اوامر او باشد.
1) 1) -نساء (4):59،مائده (5):92،نور (24):54،محمد (47):33،تغابن (12):64.
[ و انظر أن لا یفوتک برکات معرفة حرمته فتحرم عن فائدة صلاته و أمره بالإستغفار لک و الشفاعة فیک،إن أتیت بالواجب فی الأمر و النهی و السنن و الاداب و تعلم جلیل مرتبته عند الله عز و جل ]
امام صادق علیه السلام در این جملات پایانی روایت چند مسئله مهم را بیان میفرماید:
1-استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله برای امت.
2-مقام شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله.
3-وجوب معرفت نسبت به مقام پیامبر صلی الله علیه و آله.
که این هر سه در ترجمه فارسی جملات متن چنین است:
اگر واجبات پیامبر صلی الله علیه و آله و امر و نهی و سنن و آداب او را به جا آوری از برکات وجود آن وجود نازنین محروم نشوی،برکات مهمی که دو قسمت آن منفعت بردن از استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله و شفاعت اوست و بر تو لازم است مرتبۀ عظیم و بزرگ او را نزد خداوند معرفت پیدا کنی.
با توجه به قرآن و معارف الهی،معلوم میشود که اگر گنهکار به حضرت حق رو کند قطعاً پس از توبه با شرایط،مورد عفو و غفران قرار میگیرد و کمک یک آبرومند
واقعی در این زمینه برای شخص گناهکار یا مؤمن مستحق غفران،برای رسیدن به مغفرت الهی،امری است که خداوند بزرگ آن را پذیرفته است و استغفار دیگری برای انسان علتی از علل آمرزش است.
در قرآن مجید آمده که ملائکة اللّه برای اهل ایمان و شببیداران و اهل توبه استغفار میکنند و خداوند استغفار آنان را موجب آمرزش و غفران اهل ایمان و تائبان قرار میدهد:
[ الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ ] (1).
فرشتگانی که عرش را حمل میکنند و آنان که پیرامون آن هستند،همراه سپاس و ستایش،پروردگارشان را تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش میطلبند،[ و میگویند:] پروردگارا ! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفتهای،پس آنان را که توبه کردهاند و راه تو را پیروی نمودهاند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.
در آیۀ شریفه دقت کنید که استغفار ملائکه برای همه کس منفعت ندارد، منفعت استغفار برای اهل ایمان،اهل توبه و روندگان راه رضایت است.
ما باید با حفظ شرایط دلگرم به دعا و استغفار دیگران باشیم،نه این که به طور مداوم غرق معصیت بوده و امید به دعا یا استغفار دیگران داشته باشیم.
در سورۀ یوسف آمده که برادران پس از بازگشت به حق و توبه از گناه از پدر بزرگوار خود درخواست توبه کردند.
1) 1) -غافر (40):7.
[ قٰالُوا یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ* قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ] (1).
گفتند:ای پدر ! آمرزش گناهانمان را بخواه،بیتردید ما خطاکار بودهایم.* گفت:برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
و به نبیّ بزرگوار صلی الله علیه و آله در قرآن مجید دستور میدهد برای امت«واجدان شرایط» طلب مغفرت کن.
[ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ ] (2).
بنابراین از آنان گذشت کن و برای آنان آمرزش بخواه.
و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
اگر گنهکاران به نزد تو آمدند و روی توبه آوردند و از تو خواستند برای آنان استغفار کنی هر آینه من تواب و رحیم هستم و طلب غفران تو را برای آنان قبول کرده از گناهشان گذشت میکنم و آنان را مورد عفو و آمرزش قرار میدهم.
[ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً ] (3).
و اگر آنان هنگامی که [ با ارتکاب گناه ] به خود ستم کردند،نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش میکرد، یقیناً خدا را بسیار توبهپذیر و مهربان مییافتند.
بنابراین یک منفعت پیامبر صلی الله علیه و آله برای امت،استغفار او جهت گناهکاران تائب است،که در سرعت جذب عنایت و مغفرت خدا به سوی گناهکار بسیار مؤثر است.
این نکته را هم فراموش نکنید که استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله برای منافق و مشرک و کافر درصورتیکه در نفاق و شرک و کفر به مانند سودی ندارد.
[ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ ] (1).
برای آنان یکسان است چه برای آنان آمرزش بخواهی چه نخواهی،خدا هرگز آنان را نمیآمرزد.مسلماً خدا مردم فاسق را هدایت نمیکند.
به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام در جملات پایانی روایت،اگر کسی پیامبر صلی الله علیه و آله را بشناسد و امر و نهی و سنن و آداب رسول اکرم صلی الله علیه و آله را پیروی کند از استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله بهرهمند خواهد شد،بیخبرانی که درخواست اینگونه حاجات را از آبرومندان درگاه خدا،منافات با توحید میدانند،گرفتار حماقت و بیخردی و جهل به معارف الهی هستند و قرآن و اسلام را نفهمیده و جیرهخوار و نوکر استعمارند (2).
مسئلۀ شفاعت در قرآن مجید و روایات و اخبار به عنوان یک اصل مهم اسلامی
و در عالم طبیعت به عنوان یک اصل مهم تکوینی مطرح است و انکار هر یک از دو اصل تشریعی و تکوینی،ناشی از جهل و بیاطلاعی نسبت به حقایق الهی و مسائل عالی طبیعی و تکوینی است.
در عالم طبیعت چه در نظام سماوی چه در عالم جمادی،چه در جهان نبات و حیوان،موجودات مکمل یکدیگرند و کمبود و نقص موجودی،با مایه گذاشتن موجود دیگر در صورتی که موجود اول استعداد و لیاقت و پذیرش خود را از دست نداده باشد،قابل برطرف شدن است و این معنای شفاعت در عالم تکوین است.
درخت در صورتی که ریشۀ فعال و زندهای داشته باشد وقتی جفت زمین شود و همبستگی با خاک پیدا کند با شفاعت زمین،نیاز خود را نسبت به آب و املاح تأمین میکند،اما اگر ریشهاش خشک و فعالیت تنه و ساق و برگ و پیوندها و آوندها متوقف شده باشد،شفاعت زمین برای او سودی ندارد.
طفل با شفاعت سینۀ مادر،مواد لازم را جذب و از شیر که همراه با مواد مورد نیاز بدن اوست استفاده میکند،ولی اگر طفل آنقدر مریض و بیحال و در شرف مرگ باشد،شفاعت سینه مادر نفعی به حال او ندارد.
ما با شفاعت هوا به وسیلۀ دستگاه تنفس،از هوای آزاد استفاده کرده و ادامه حیات میدهیم،اما اگر دستگاه تنفس ما از کار بیفتد از شفاعت هوا چه سودی عاید ما میگردد.
در عالم تشریع هم شفاعت از همین قبیل است.ما اگر از توحید باخبریم،از حلال و حرام خدا مطلعیم و اگر از ایمان به قیامت و ملائکه و کتب آسمانی بهره وریم و اگر در مسیر رشد و کمالیم،همه و همه از برکت پیامبر و امامان علیهم السلام است و شفاعت آنان در دنیا نسبت به ما در پیشگاه حضرت حق معنایی جز این ندارد،به عبارت دیگر اگر ما تنهای از نبوت و امامت بودیم،از حقایق بیخبر
میماندیم و راه رشد و کمال و ایمان و اسلام و عمل صالح و اخلاق حسنه به روی ما بسته بود،ولی اکنون که در کنار نبوت و امامت قرار دادیم از آن همه حسنات برخورداریم و این معنای شفاعت پیامبر و امامان علیهم السلام نسبت به مرحلۀ زندگی دنیایی ماست.
در آخرت نیز قضیۀ شفاعت از همین قرار است،به این معنی وقتی ما مؤمن وارد آخرت شویم و تا حدی دارای عمل صالح باشیم و وضع ما نشان بدهد که در دنیا از گناهان خود پشیمان بودیم،شفاعت پیامبر و ائمه علیهم السلام به اذن خدا نصیب ما گشته، ما را از معطلی و یا هلاکت نجات میدهد.
وقتی انسان با مقام توبه وارد محشر شود و حقیقت ایمان در او تجلی داشته باشد و در حد خودش به واجبات عمل کرده باشد و خلاصه قدرت پذیرش واقعیتها و استعداد قبول حقایق در او زنده باشد،چرا شفاعت شفیعان نصیب او نگردد.
در آیات استغفار که در فصل قبل گذشت،خواندید که خداوند در سورۀ نساء آیۀ 64 فرمود:
وقتی گنهکاران پشیمان به خدا رو کنند و به جانب رسول من آمده از او بخواهند برایشان مغفرت کند خدا را تواب و رحیم خواهند یافت،مگر در آیات سورۀ یوسف نخواندید برادران بیدار شده و پشیمان به نزد یعقوب آمده از او خواستند برایشان از خدا طلب مغفرت کند،شفاعت در قیامت یا در دنیا معنایی جز این ندارد.
شفاعت اسلامی از قبیل پارتی بازیهای دنیا در نزد ستمگران و زورگویان نیست که نتیجهاش تقویت ظالم و گنهکار و ستمکار باشد و مجرم را بر ادامه جرم تشویق و ترغیب نماید،بلکه شفاعت در اسلام معالج و سازنده و دستگیر و قطع کننده
جرم و گناه است و اگر داستان شفاعت آبروداران در پیشگاه حق چه در دنیا چه در آخرت نبود برای گناهکار جز روح یأس و ناامیدی از رحمت خدا چیزی باقی نمیماند،در این صورت بود که گناه و گناهکار به خاطر یأس از رحمت و آمرزش به گناهش ادامه میداد و فساد و آلودگی در اجتماع غوغا کرده و تمام درهای سلامت را میبست و تمام گناهکاران و مجرمان با تکیه بر این جمله که آب از سر ما گذشت چه یک نی چه صد نی،زمین را و زندگی را تا گلو غرق در گناه و فساد و افساد میکردند.
پس شفاعت در حقیقت داروی علاج و راه نجات و زمینه امید و شفای درد و باب رحمت واسعۀ حق است.
منکران شفاعت،به خیال خود برای علاج توحید از شرک به انکار برخاستند و شفاعت خواستن از اولیا را بدعت دانسته و این اصل را مردود خواندند،در حالی که اگر در معنا و مفهوم و مصداق شفاعت اندیشه میکردند،منکر این اصل اسلامی نمیشدند.
امام علی علیه السلام در حکم«نهج البلاغة»از مسئلۀ با عظمت توبه به عنوان پرقدرتترین شفیع یاد میکند.آنجا که میفرماید:
لٰا شَفیعَ أنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ (1).
هیچ شفیعی برای گنهکار پیروزکنندهتر و رستگار کنندهتر از توبه نیست.
راستی اگر شفاعت توبه نبود،گنهکار برای گناه خود چه میکرد و گنهکار تائب و عاشق اصلاح و علاقهمند به ترک گناه اگر مورد قبول پیامبر یا امامان علیهم السلام نبود چه میکرد.
1) 1) -نهج البلاغة:حکمت 371؛وسائل الشیعة:334/15،باب 47،حدیث 20670.
در هر صورت برای شفاعت شونده شرایطی است که اگر همراه با آن شرایط باشد به طور قطع شفاعت شفیع با اذن خدا چه در دنیا و چه در آخرت نصیب او خواهد گشت و بدون تردید با شفاعت توبه و عمل صالح و ایمان و شفاعت پیامبر و امام معصوم از هلاکت نجات یافته و اهل بهشت خواهد شد.
عمدۀ مسئله در باب شفاعت،شرایط شفاعت شونده است که باید همۀ علاقهمندان به شفاعت به آن شرایط توجه داشته باشند.
در«تفسیر نمونه»آمده است:
آیات شفاعت به خوبی نشان میدهد که مسألۀ شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بیقید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطی از نظر جرمی که دربارۀ آن شفاعت میشود از یک سو،شخص شفاعتشونده از سوی دیگر و شخص شفاعت کننده از سوی سوم دارد که چهرۀ اصلی شفاعت و فلسفۀ آن را روشن میسازد.
مثلاً گناهانی همانند ظلم و ستم به طور کلی از دایرۀ شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن میگوید:ظالمان«با همان حیثیت اگر وارد قیامت شوند»شفیع مطاعی ندارند.
و اگر ظلم را به معنی وسیع کلمه آن چنان که در بعضی از احادیث بعداً خواهد آمد تفسیر کنیم شفاعت منحصر به مجرمانی خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان و در مسیر جبران و اصلاحند و در این صورت شفاعت پشتوانهای خواهد بود برای توبه و ندامت از گناه و این که بعضی تصور میکنند با وجود ندامت و توبه نیازی به شفاعت نیست اشتباه است.
طبق آیۀ 28 سورۀ انبیا (1)،تنها کسانی مشمول بخشودگی از طریق شفاعت میشوند که به مقام«ارتضاء»رسیدهاند و طبق آیۀ 87 سورۀ مریم دارای«عهد الهی»هستند.
این دو عنوان همان گونه که از مفهوم لغوی آنها و از روایاتی که در تفسیر این آیات وارد شده استفاده میشود،به معنی ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات و گواهی به درستی تمام مقرراتی است که از سوی خدا نازل شده،ایمانی که در فکر و سپس در زندگی آدمی انعکاس یابد و نشانهاش این است که شفاعت شونده خود را از صفت ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسی را به رسمیت نمیشناسد بیرون آورد و به تجدیدنظر در برنامههای خود وادارد،چنانچه در آیات مربوط به استغفار گذشت که ستمکاران بر نفس و ظالمان بر دیگران از ستم و ظلم خود پشیمان شده و راه اصلاح پیش گرفتند و از حضرت یعقوب و پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست شفاعت برای قبول توبه در پیشگاه خدا کردند.
روایات باب شفاعت هم بیش از این نمیگویند،در تفسیر برهان از حضرت موسی بن جعفر از امام علی علیهم السلام نقل شده که میفرماید:
از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم:
شَفٰاعَتی لإهْلِ الْکَبٰائِرِ مِنْ امَّتی (2).
1) 1) -«یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَیٰ وَ هُم مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ»«خدا همۀ گذشتۀ آنان و آیندهشان را میداند و جز برای کسی که خدا بپسندد شفاعت نمیکنند و آنان از ترس [ عظمت و جلال ] او هراسان و بیمناکند».
2) 2) -الأمالی،شیخ صدوق:7،المجلس الثانی،حدیث 4؛وسائل الشیعة:335/15،باب 47،حدیث 20675.
شفاعت من برای مرتکبان گناهان کبیره است.
راوی حدیث که ابن ابی عمیر است میگوید:
از امام کاظم علیه السلام پرسیدم چگونه برای مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن است در حالی که خداوند میفرماید:
[ وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ ] (1).
و جز برای کسی که خدا بپسندد شفاعت نمیکنند.
امام علیه السلام در پاسخ فرمود:
هر فرد با ایمانی که مرتکب گناهی میشود طبعاً پشیمان خواهد شد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده:
پشیمانی از گناه توبه است و کسی که پشیمان نگردد مؤمن واقعی نیست و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او ظلم است و خداوند میفرماید:ظالمان دوست و شفاعتکنندهای ندارند.
مضمون اول حدیث این است که شفاعت شامل مرتکبان کبائر میشود،ولی ذیل حدیث روشن میکند که شرط اصلی پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانی است که مجرم را به مرحلۀ ندامت و خودسازی و جبران برساند و از ظلم و طغیان و قانونشکنی برهاند (2).
در کتاب«الکافی»از امام صادق علیه السلام در نامهای به اصحابش چنین نقل شده:
هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد،باید خشنودی خدا را جلب کند.
خلاصه شفاعت مکتب سازندگی،امیدآور،معالج و اصلاحی است نه یک
مسئله قراردادی و پارتی بازی.
لحن این روایت نشان میدهد که برای اصلاح اشتباهاتی که در زمینۀ شفاعت برای بعضی از یاران امام خصوصاً و جمعی از مسلمانان عموماً رخ داده است صادر شده و با صراحت شفاعت تشویقکننده به گناه در آن نفی شده است.
در ادامه حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اگر واجبات پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا کنی و امر و نهیش را اطاعت نمایی و به آداب و سنن او مؤدب گردی و حرمت آن حضرت را شناخته و مرتبهاش را نزد خداوند درک کنی از فوائد صلوات بر او که شمول استغفار و شفاعتش نسبت به توست محروم نخواهی ماند.
الهی آن عارف روشن دل در مدح پیامبر صلی الله علیه و آله و عظمت مرتبت او میگوید:
باز آی و فروغ حسن بیحد بین***آن شاهد مطلق مجرد بین
از هر چه به غیر یار دل بگسل***وانگه رخ آن بهشت سرمد بین
بگشای به باغ ارجعی شهپر*** یک شعشعه از جمال احمد بین
از آدم و نوح تا به روح اللّه*** دردی کش باده محمد بین
در زیر لوای حمد محمودش ***صد موسی و عیسی مجرد بین
ختم رسل و طلیعه ایجاد ***می طلعت آن نبیّ امجد بین
هر دل که زهر دو عالم آزاد است*** در طره دلبرش مقید بین
عالم همه در لوای توحیدش*** فرزند عنایتش اب وجد بین
آن سرور عالم تجرد را*** مخدوم فرشتگان بی حد بین
اوتیت جوامع الکلم قدر است*** پاکان جهان الیه یصعد بین
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:
مَعْنَی السَّلاٰمِ فی دُبُرِ کُلِّ صَلٰاةٍ مَعْنَی الْأمٰانِ،أیْ مَنْ أدّیٰ أمْرَ اللّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله خٰاضِعاً لَهُ خٰاشِعاً مِنْهُ فَلَهُ الْأمٰانُ مِنْ بَلٰاء الدُّنْیٰا وَ بَرٰاءَةٌ مِنْ عَذٰابِ الْآخِرَةِ.
وَ السَّلٰامُ إسْمٌ مِنْ أسْمٰاءِ اللّهِ تَعٰالیٰ أوْدَعَهُ خَلْقَهُ لِیَسْتَعْمِلُوا مَعْنٰاهُ فی الْمُعٰامِلٰاتِ وَ الْأمٰانٰاتِ وَ الْإنْصٰافٰاتِ وَ تَصدیقِ مُصٰاحَبَتِهِمْ وَ صِحَّةِ مُعٰاشَرَتِهِمْ.
وَ إنْ أرَدْتَ أنْ تَضَعَ السَّلٰامَ مَوْضِعَهُ وَ تُؤَدّی مَعْنٰاهُ فَاتَّقِ اللّهَ وَ لْیَسْلَمْ مِنْکَ دینُکَ وَ قَلْبُکَ وَ عَقْلُکَ أنْ لٰا تُدَنِّسَهٰا بِظُلْمَةِ الْمَعٰاصی وَ لْتَسْلَمْ حَفَظَتُکَ أنْ لٰا تُبْرِمَهُمْ وَ تَمُلَّهُمْ وَ تُوحِشَهُمْ مِنْکَ بِسُوءِ مُعٰامَلَتِکَ مَعَهُمْ ثُمَّ صَدیقُکَ ثُمَّ عَدُوُّکَ فَإذٰا لَمْ یَسْلَمْ مَنْ هُوَ الْأقْرَبُ فَالْأبْعَدُ اولیٰ.
وَ مَنْ لٰا یَضَعُ السَّلٰامَ مَوٰاضِعَهُ هٰذِهِ فَلٰا سَلٰامَ وَ لا تَسْلیمَ وَ کٰانَ کٰاذِباً فی سَلٰامِهِ وَ إنْ أفشٰاهُ فی الْخَلْقِ.
وَ اعْلَمْ أنَّ الْخَلْقَ بَیْنَ فِتَنٍ وَ مِعَنٍ وَ مِحَنٍ فی الدُّنْیٰا إمّٰا مُبْتَلیٰ بِالنِّعَمِ لِیَظْهَرَ شُکْرُهُ وَ إمّٰا مُبْتَلیٰ بِالشِّدَّةِ لِیَظْهَرَ صَبْرُهُ وَ الْکَرٰامَةُ فی طٰاعَتِهِ وَ الْهَوٰانُ فی مَعْصِیَتِهِ،وَ لا سَبیلَ إلیٰ رِضْوٰانِهِ بِفَضْلِهِ وَ لا سَبیلَ إلیٰ طٰاعَتِهِ إلّا بِتَوفیقِهِ وَ لا شَفیعَ إلَیهِ إلّا بِإذْنِهِ وَ رَحْمَتِهِ.
[ مَعْنَی السَّلاٰمِ فی دُبُرِ کُلِّ صَلٰاةٍ مَعْنَی الْأمٰانِ،أیْ مَنْ أدّیٰ أمْرَ اللّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله خٰاضِعاً لَهُ خٰاشِعاً مِنْهُ فَلَهُ الْأمٰانُ مِنْ بَلٰاء الدُّنْیٰا وَ بَرٰاءَةٌ مِنْ عَذٰابِ الْآخِرَةِ ]
در پایان هر نمازی سه سلام قرار داده شده،سلام بر پیامبر،سلام بر عباد شایسته که عبارت از انبیا و امامان علیهم السلام و اولیا و شایستگاناند و سلام بر همه اهل اسلام از تمام ملائکه و عباد حقیقی حق.
در هر سه سلام،آنچه قابل توجه است،جنبۀ حضوری سلام شوندگان است.
«السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته،السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین،السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته».
در سلام اول«علیک»و در سلام دوم«علینا»و در سلام سوم«علیکم»دلالت بر این دارند که نمازگزار واقعی،با رعایت شرایط ایمان و عمل و عبادت و اخلاق دارای مقام قرب معنوی نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و عباد صالح و همه ملائکة اللّه و شایستگان از جن و انس شده و اکنون به خاطر رعایت آن شرایط در حضور همۀ آنان راه پیدا کرده و از باب ادب باید به آن بزرگواران سلام حضوری دهد و همین حضور و سلام،در حقیقت همان حصار امن الهی است و هر که وارد در این حصار شود از بلای دنیا و عذاب آخرت در امان است.
به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام در متن روایت:معنای سلام در دنباله هر نماز عبارت از امان است.
یعنی هر کس تمام اوامر حق و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را از سر خضوع و خشوع ادا کرده،تحصیل امنیت کرده و در این وادی از بلای دنیا و عذاب آخرت مأمون خواهد بود.
در قرآن مجید آمده:
[ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ ] (1).
کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [ چون شرک ] نیامیختند، ایمنی [ از عذاب ] برای آنان است و آنان راه یافتگانند.
[ إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ] (2).
مسلماً کسانی که معانی و مفاهیم آیات ما را از جایگاه واقعیاش تغییر میدهند [ و به تفسیر و تأویلی نادرست متوسل میشوند ] بر ما پوشیده نیستند.آیا کسی را که در آتش میافکنند،بهتر است یا کسی که روز قیامت در حال ایمنی میآید ؟ هر چه میخواهید انجام دهید،بیتردید او به آنچه انجام میدهید،بیناست.
باری امروز که در دنیا هستید به اختیار خود هر چه میخواهید انجام دهید که خداوند به تمام اعمال شما آگاه است.
[ لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ هٰذٰا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ
تُوعَدُونَ ] (1).
[ در آن روز ] آن بزرگترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمیکند و فرشتگان [ با درود و سلام ] به استقبالشان آیند [ و گویند:] این است روز شما که شما را به آن وعده میدادند.
[ مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ ] (2).
آنان که کارهای خیر و نیک [ به آخرت ] بیاورند،پاداشی بهتر از آن دارند و آنان در آن روز از هول و هراسی بزرگ ایمناند.
در هر صورت سلام نماز هم مانند رکوع و سجود و تشهّدش باید دارای حقیقت و صدق باشد،به سلام و امنیت حقیقی کسی میرسد که دارای ایمان و به طور حتم عمل صالح و اخلاق حسنه باشد،در غیر این صورت سلام،لفظ خشکی خواهد بود که نمازگزار با زبانش ادا میکند و قلب و روح و اعضا و جوارحش در آن شرکت ندارند و بر این سلام جوابی واجب نیست.
بیایید در مسیری قرار بگیریم که اولاً تحصیل قرب حضور کنیم و ثانیاً سلام ما از طرف ملائکه و انبیا و عباد صالح بیجواب نماند.
[ وَ السَّلٰامُ إسْمٌ مِنْ أسْمٰاءِ اللّهِ تَعٰالیٰ أوْدَعَهُ خَلْقَهُ لِیَسْتَعْمِلُوا مَعْنٰاهُ فی الْمُعٰامِلٰاتِ وَ الْأمٰانٰاتِ وَ الْإنْصٰافٰاتِ وَ تَصدیقِ مُصٰاحَبَتِهِمْ وَ صِحَّةِ مُعٰاشَرَتِهِمْ ]
دقت در جملات بالا ما را به این حقیقت متوجه میکند که منظور از این سلام که خداوند مهربان در بین بندگانش جهت استعمال در معاملات و امانات و اخلاقیات و مصاحبت صادقانه و معاشرت صحیح قرار داده بدون تردید اسلام است.
چرا که ما بندگان در تمام نواحی زندگی مأموریت واجب داریم که از اسلام پیروی کنیم و معاملات و معاشرت و مصاحبت و امانتداری خویش را با این دین جهانی و قوانین ابدی و سعادتبخش هماهنگ نماییم،تا از برکت این حقیقت به سلامت در ولایت،سلامت در حیات،سلامت در قلب و سلامت در ممات و سلامت در قیامت برسیم،چنانچه دربارۀ حضرت یحیی و عیسی علیهما السلام در قرآن مجید فرموده:
دربارۀ یحیی گفته:
[ وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا ] (1).
1) 1) -مریم (19):15.
و بر او سلام باد روزی که زاده شد،و روزی که میمیرد،و روزی که زنده برانگیخته میشود.
و دربارۀ عیسی فرموده:
[ وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا ] (1).
و سلام بر من روزی که زاده شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته میشوم.
تمام انبیا و امامان علیهم السلام و اولیا و پاکان به خاطر اتصال به این امانت از سلامت کامل برخوردار بودند و برابر با آیات کتاب حق هر کس در این دنیا از این سلامت برخوردار باشد،بدون تردید در عالم قیامت هم از سلامت معنوی برخوردار خواهد بود و به خاطر این سلامت مشمول رضای حق و برای ابد اهل بهشت سرمدی میباشد.
دربارۀ اسلام و منافع دنیایی و آخرتی آن مسائلی در ضمن توضیح احادیث «مصباح الشریعة»خواهد آمد.
1) 1) -مریم (19):33.
[ وَ إنْ أرَدْتَ أنْ تَضَعَ السَّلٰامَ مَوْضِعَهُ وَ تُؤَدّی مَعْنٰاهُ فَاتَّقِ اللّهَ وَ لْیَسْلَمْ مِنْکَ دینُکَ وَ قَلْبُکَ وَ عَقْلُکَ أنْ لٰا تُدَنِّسَهٰا بِظُلْمَةِ الْمَعٰاصی وَ لْتَسْلَمْ حَفَظَتُکَ أنْ لٰا تُبْرِمَهُمْ وَ تَمُلَّهُمْ وَ تُوحِشَهُمْ مِنْکَ بِسُوءِ مُعٰامَلَتِکَ مَعَهُمْ ثُمَّ صَدیقُکَ ثُمَّ عَدُوُّکَ فَإذٰا لَمْ یَسْلَمْ مَنْ هُوَ الْأقْرَبُ فَالْاَبْعَدُ اولیٰ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اگر بخواهی سلام را در موضع حقیقی خودش قرار دهی و دارنده سلام به حق باشی و معنای واقعی سلام را از خود بروز دهی مسائل مهمی را باید رعایت کنی.
آن مسائل عبارت است از:
1-رعایت تقوا.
2-حفظ سلامت دین و قلب و عقل از آلوده شدن به معاصی.
3-حفظ حافظان پروندهات که کرم کاتبیناند از ملالت و وحشت به سبب عملهای زشت.
4-رعایت حق دوستان و دشمنان با به اجرا گذاشتن عدالت دربارۀ آنان که هر یک از این چهار مورد در ضمن احادیث آینده کتاب آمده که در جای خودش بخواست حضرت مولا به شرح خواهد آمد.
[ وَ مَنْ لٰا یَضَعُ السَّلٰامَ مَوٰاضِعَهُ هٰذِهِ فَلٰا سَلٰامَ وَ لا تَسْلیمَ وَ کٰانَ کٰاذِباً فی سَلٰامِهِ وَ إنْ أفشٰاهُ فی الْخَلْقِ ]
و آن کس که در زمینههای یاد شده سلامت را رعایت نکند،یعنی راعی تقوا نباشد و دین و قلب و عقل را از معاصی حفظ نکند و کاتبان عمل را از خود با خوبیهایش خشنود نسازد و با دوست و دشمن به عدالت رفتار ننماید،سلامی نداشته و تسلیم حق نبوده و در سلامهای خود چه در نماز،چه در غیر نماز دروغگوست اگر چه با صدای بلند و با روی خوش در بین مردم سلام کند.
[ وَ اعْلَمْ أنَّ الْخَلْقَ بَیْنَ فِتَنٍ وَ مِعَنٍ وَ مِحَنٍ فی الدُّنْیٰا إمّٰا مُبْتَلیٰ بِالنِّعَمِ لِیَظْهَرَ شُکْرُهُ وَ إمّٰا مُبْتَلیٰ بِالشِّدَّةِ لِیَظْهَرَ صَبْرُهُ وَ الْکَرٰامَةُ فی طٰاعَتِهِ وَ الْهَوٰانُ فی مَعْصِیَتِهِ ]
امام صادق علیه السلام در این قسمت روایت به دو موضوع قابل توجه اشاره میکنند و آن این که تمام مردم در این حیات دنیا بین دو مرحله از جانب خداوند به عنوان ابتلا و آزمایش قرار دارند:
1-در نعمتاند،تا از پی آن شکر حق را آشکار کنند.
2-در شدت و رنجند،تا قدرت مقاومت و صبرشان ظاهر گردد.
انسان در ظرف خلقت و حیاتش،از نیروها و استعدادها و قوای مرموزی برخوردار است که وجود این نیروها اولاً معلول محبت خدا به انسان و ثانیاً برای رشد و تکامل انسان است.
این نیروها در وجود انسان همانند دانهها و حبههای نباتی است که در ظرفی قرار داده و در جایی گذاشتهاند،اگر باغبان به سراغ این حبهها و دانهها برود و آنها را در زمین مستعد بکارد،آن حبهها و دانهها با تمام قدرت شروع به فعالیت کرده و با عوامل مخالف به مبارزه برخاسته و در این راه از هیچ کوشش و مقاومت و مجاهدتی کوتاهی نمیکنند تا به ثمر بنشینند و تمام منافع خود را آشکار کرده
و رشد و کمال خود را نشان دهند.
اما اگر این دانهها در سرزمین مستعد قرار نگیرد و این حبهها کاشته نشود،پس از مدتی میپوسد و جز آن که آنها را به عنوان دانهها و حبههای فاسد کنار بریزند چارهای نیست.
نیروها و استعدادهای عالی انسانی حتماً و بدون شک در برخوردهای انسان به حوادث و آلام و مصائب و شدتها و مجاهدتها و کوششها و زحمتها و نعمتها و نقمتها،شکوفا میگردد و پس از این شکوفایی به نتایج بسیار مثبت دنیایی و آخرتی میرسد.
و چون راهی برای شکوفایی قوای روحی و عقلی و دفاعی و نفسی بشر جز با حوادث و رنجها و به فرمودۀ قرآن ابتلا نیست،خداوند مهربان در قرآن مجید ابتلا و امتحان را جهت انسان ضروری و حیاتی اعلام فرموده و احدی را از این فضای پرقیمت و پرسود استثنا ننموده است.
[ أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ* وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکٰاذِبِینَ ] (1).
آیا مردم گمان کردهاند،همین که بگویند:ایمان آوردیم،رها میشوند و آنان [ به وسیلۀ جان،مال،اولاد و حوادث ] مورد آزمایش قرار نمیگیرند ؟*در حالی که یقیناً کسانی را که پیش از آنان بودند،آزمایش کردهایم [ پس اینان هم بیتردید آزمایش میشوند ] و بیتردید خدا کسانی را که [ در ادعای ایمان ] راست گفتهاند میشناسد و قطعاً دروغگویان را نیز میشناسد.
1) 1) -عنکبوت (29):2-3.
به این نکته باید توجه کنید که امتحان حضرت حق مانند امتحان مدارس در دنیا نیست که برای معلم شاگردان درسخوان از تنبل معلوم شوند،خدای جهان بیامتحان به وضع ظاهر و باطن تمام هستی آگاه است،این امتحان فقط برای خود انسان و جهت رشد و کمال و شکوفایی استعدادهای اوست،چیزی که هست انسان باید با آشنایی و توجه به قواعد الهی و حلال و حرام خداوندی و روح خدایی و اخلاق حسنه با ابتلائات و آزمایشها برخورد کند،تا محور آزمایش را بر اثر این معرفت و حوصله صد در صد به نفع خود برگرداند،در صورت جهل به معارف انسان در برخورد به حوادث چه نعمت چه شدت نه این که نمیتواند از حادثه استفاده کند،بلکه در برابر حادثه از پای درآمده و به شکست مفتضحانه دچار خواهد شد،اگر حادثه نعمت است از پی نعمت مست شده و لا ابالی و بیدین و طاغی خواهد شد،اگر شدت است برای رفع آن ممکن است دچار دینفروشی،شرف فروشی و افتادن در دامن دشمن گردد.
در هر صورت انسان از حادثه و بلا و ابتلا و آزمایش چارهای ندارد و فکر این که آزمایش نشود را از خود باید جداً دور کند.
به فرمودۀ امام علی علیه السلام:در هنگام امتحان است که آدمی سربلند یا سرافکنده میشود (1).
[ أَ وَ لاٰ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عٰامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاٰ یَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ
1) 1) -غرر الحکم:100،حدیث 1746.
یَذَّکَّرُونَ ] (1).
آیا نمیبینند که در هر سال یک بار یا دو بار [ به وسیلۀ جهاد یا پیشآمدهای دیگر] آزمایش میشوند،ولی نه توبه میکنند و نه پند میگیرند.
در برخورد صحیح به ابتلائات الهی و آزمایشهای ربانی،انسان دارای قدرت روحی و بینش عقلی و صفای نفس و سلامت قلب و نفس مطمئنه و مالکیت بر هوا و نیز راهبر و راهنمای دیگران میگردد.
[ وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ] (2).
و [ یاد کنید ] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [ دشوار و سخت ] آزمایش کرد،پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید،پروردگارش [ به خاطر شایستگی و لیاقت او ] فرمود:من تو را برای همۀ مردم پیشوا و امام قرار دادم.
ما انسانها،از جانب خدا به عقل،نفس،قلب،نبوت انبیا،امامت امامان، فقاهت فقیهان،حوادث اجتماعی،طاغوت،ثروت،فقر،مرض و صحت،زن و فرزند،رفیق و دوست،اقوام و خویشان،نعمت و مصیبت و...امتحان میشویم و از این امتحانات و ابتلائات گریزی نداریم،تنها مسئلهای که در این زمینهها باید رعایت کنیم برخورد صحیح ما با امتحان است که این برخورد صحیح
را میتوان از قرآن و تعلیمات اسلامی فرا گرفت و در برخورد صحیح است که جزء نیکان قرار گرفته و در صف صابران و شاکران رفته و مفتخر به بشارتهای عالی الهی خواهیم شد.
[ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ* اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ* أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ] (1).
و بیتردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [ نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند ] آزمایش میکنیم و صبرکنندگان را بشارت ده.*همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند:ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم.*آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافتهاند.
آری،سلامت انسان به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام در برخورد به نعمت و شدت به عنوان ابتلا و کرامت آدمی در طاعت از خداست و به تعبیر دیگر در برخورد صحیح به موارد ابتلا و خواری و بدبختی و شقاوت انسان در برخورد به ابتلائات، در معصیت خدا و تخلف از مقررات الهی است.
گذرگاهی خطرناکتر و در عین حال لطیفتر از گذرگاه امتحان و ابتلا نیست، انسان برای دست یافتن به قدرتهای عالی معنوی امتحان میشود و چون در این
1) 1) -بقره (2):155-157.
امتحان پیروز و سربلند شد برای ورود به عالم آخرت با سرمایهای سنگین و حالاتی ملکوتی و الهی آماده میگردد و به وقت ورود مورد استقبال ارواح طیبه صالحان قرار گرفته و برزخ او شعبهای از بهشت خدا خواهد بود.
چون قیامت گردد برای شرکت در عالیترین مسابقه که هدفش جنات الهی است وارد میشود و در آنجا مورد استقبال ملائکۀ رحمت و خشنودی خدای مهربان قرار میگیرد و در وقت ورود به بهشت مخاطب به این خطاب عاشقانه میگردد:
[ وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ ] (1).
نگهبانانش به آنان گویند:سلام بر شما،پاکیزه و نیکو شدید،پس وارد آن شوید که [ در آن ] جاودانهاید.
آری،بهشت و نعمت جاوید آن و تهنیت خزنۀ بهشت،مزد آن صبر و حوصله و برخورد صحیحی است که به ابتلائات و آزمایشهای الهی داشتند.
[ وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ* سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّٰارِ ] (2).
و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند.*[ و به آنان گویند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [ در برابر عبادت،معصیت و مصیبت ] پس نیکوست فرجام این سرای.
مسئله حتمیت امتحان و ابتلا باید به طور دائم به وسیلۀ پدران و مادران متعهد و معلمان دلسوز و به خصوص خطیبان و واعظان و ناصحان و پنددهندگان به
فرزندان و جوانان و مردم گوشزد شود و به تمام عباد خدا برای برخورد صحیح با آزمایشهای الهی و ابتلائات ربانی آمادگی داده شود.
رها گذاردن فرزندان و شاگردان کلاس و مردم از تعلیم این حقیقت دور از انصاف و مخالف با قواعد الهی است.
آنان که در این زمینه آمادگی لازم را ندارند،در برخورد به کمترین حادثه، محکوم حادثه میگردند و نیروهای الهی آنان در مدار برنامههای ابلیسی و شیطانی قرار میگیرد،امتحان گذرگاه لطیف و در عین حال گذرگاه و عقبۀ بسیار پرخطری است.
تا درین زندان فانی زندگانی باشدت***کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت
این جهان را ترک کن تا چون گذشتی زین جهان*** این جهانت گر نباشد آن جهانی باشدت
کام و ناکام این زمان در کام خود درهم شکن*** تا بکام خویش فردا کامرانی باشدت
روزکی چندی چو مردان صبر کن در رنج و غم ***تا که بعد از رنج گنج شایگانی باشدت
روی خود را زعفرانی کن به بیداری شب*** تا به روز حشر روی ارغوانی باشدت
گر بمیری در میان زندگی عطاروار*** چون درآید مرگ عین زندگانی باشدت
[ وَ لا سَبیلَ إلیٰ رِضْوٰانِهِ بِفَضْلِهِ وَ لا سَبیلَ إلیٰ طٰاعَتِهِ إلّا بِتَوفیقِهِ وَ لا شَفیعَ إلَیهِ إلّا بِإذْنِهِ وَ رَحْمَتِهِ ]
در پایان این بخش امام صادق علیه السلام میفرماید:
هیچ وسیلهای برای تحصیل رضای الهی مگر توسل به فضل و کرم وی نیست و هیچ راهی برای راه بردن به طاعت حضرتش جز توفیق او و مهیا شدن وسایل معرفت و عبادت از طرف او نمیباشد و برای ما ناقصان و بدکاران و گنهکاران تائب،راه فراری از عذاب و جریمه جز شفاعت انبیا و ائمه علیهم السلام آنهم به اذن و اجازه خود او و رحمت بیمنتهایش وجود ندارد.
خداوندا ! به عزتت،تکبیرةالاحرام ما و حمد و سوره و رکوع و سجود و تشهّد و سلام ما را به همان صورتی که میپسندی قرار بده و ما را از سستی و کسالت و تنبلی در فراگیری معرفت و انجام عبادت و اطاعت نجات بده که اگر لطف تو نباشد هیچ عمل و سخن مثبتی از ما سر نمیزند و اگر عنایت و رحمت تو نباشد، هیچ راه نجاتی برای ما از عذاب دوزخ وجود ندارد.
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:
إحْفَظْ آدَابَ الدُّعَاءِ وَ انظُرْ مَنْ تَدْعو وَ کَیفَ تَدعُو وَ لِمَا ذا تَدْعو وَ حَقِّقْ عَظَمَةَ اللّهِ وَ کِبْرِیٰائَهُ وَ عٰایِنْ بِقَلْبِکَ عِلْمَهُ بِمٰا فی ضَمیرِکَ وَ اطِّلاٰعِهِ عَلیٰ سِرِّکَ وَ مٰا تَکُنُّ فیهِ مِنَ الْحَقِّ وَ الْبٰاطِلِ یٰا اجْوَدَ مَنْ اعْطیٰ،وَ یٰا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ،وَ یٰا ارْحَمَ مَن اسْتُرْحِم،و یٰا وٰاحِدُ یا احَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لم یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحْدٌ،یٰا مَنْ لَمْ یتَّخِذْ صٰاحِبَةً و لا وَلَداً،یا مَنْ یَفْعَلُ ما یَشاءُ وَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیْدُ و یَقْضی مٰا احَبَّ یٰا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ المَرْءِ وَ قَلْبِهِ،یٰا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الأعلیٰ،یا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شیءٌ یا سَمیعُ یا بصیرُ.
وَ اعْرِفْ طُرُقَ نَجٰاتِکَ وَ هَلٰاکِکَ کَیْلا تَدْعُو اللّهَ بِشَیْءٍ عَسیٰ فیهِ هَلٰاکُکَ وَ أنْتَ تَظُنَّ أنَّ فیهِ نَجٰاتَکَ قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ:
[ وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً ] (1).
وَ تَفَکَّرْ مٰا ذٰا تَسْئَلُ وَ لِمٰا ذٰا تَسْئَلُ.
وَ الدُّعٰاءُ إسْتِجٰابَةٌ لِلْکُلِّ مِنْکَ لِلْحَقِّ وَ تَذْویبُ الْمُهْجَةِ فی مُشٰاهَدَةِ الرَّبِّ وَ تَرْکُ الْإخْتِیٰارِ جَمیعاً وَ تَسْلیمُ الْأمُورِ کُلِّهٰا ظٰاهِرِهٰا وَ بٰاطِنِهٰا إلیَ اللّهِ.
فَإنْ لَمْ تَاْتِ بِشَرائِطِ الدُّعٰاءِ فَلٰا تَنْتَظِرِ الْإجٰابَةُ فَإنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أخْفیٰ فَلَعَلَّکَ تَدْعُوهْ بِشَیْءٍ قَدْ عَلِمَ مِنْ نِیَّتِکَ خِلٰافَ ذٰلِکَ،و قٰالَ بَعْضُ الصَّحٰابَةِ
1) 1) -اسراء (17):11.
لِبَعْضِهمْ:اَنْتُم تَنْتَظِرونَ الْمَطَرَ بالدَّعاءِ،وَ انَا انْتَظِرُ الْحَجَرَ.
وَ اعْلَمْ أنَّهُ لَوْ لَمْ یَکُنْ أمَرَنَا اللّهُ بِالدُّعاءِ لَکُنّٰا إذٰا أخْلَصْنَا الدُّعٰاءَ تَفَضَّلَ عَلَیْنٰا بِالْإجٰابَةِ فَکَیْفَ وَ قَدْ ضَمِنَ لِمَنْ أتیٰ بِشَرٰائِطِ الدُّعٰاءِ.
سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ إسْمِ اللّهِ الْأعْظَمِ قٰالَ:کُلُّ اسْمٍ مِنْ أسْمٰاءِ اللّهِ، فَفَرِّغْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ مٰا سِوٰاهُ وَ ادْعُهُ بِأَیِّ اسْمٍ شِئْتَ فَلَیْسَ فی الْحَقیقَةِ لِلّهِ اسْمٌ دُونَ اسْمٍ بَلْ هُوَ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ.
وَ قٰالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:إنَّ اللّهَ لٰا یَسْتَجیبُ الدُّعٰاءَ عَنْ قَلْبٍ لٰاهٍ.
قٰالَ الصّٰادِقُ علیه السلام:
إذٰا أرٰادَ أحَدَکُمْ أنْ لٰا یَسْئَلَ رَبَّهُ إلّا أعْطٰاهُ فَلْیَیْأسْ مِنَ النّٰاسِ کُلِّهِمْ وَ لا یَکُنْ رَجٰاؤُهُ إلّا مِنْ عِنْدِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإذٰا عَلِمَ اللّهُ تَعٰالیٰ ذٰلِکَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْئَلْهُ شَیْئاً إلّا أعْطٰاهُ.
قٰالَ النَّبیُّ صلی الله علیه و آله:قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ مَنْ شَغَلَهُ ذِکْری عَنْ مَسْئَلَتی أعْطَیْتُهُ أفْضَلَ مٰا اعْطِیَ لِلسّٰائِلینَ.
وَ قٰالَ الصّٰادِقُ علیه السلام:لَقَدْ دَعَوْتُ اللّهَ مَرَّةً فَاسْتَجٰابَ لی وَ نَسیتُ الْحٰاجَةَ لإنَّ إسْتِجٰابَتَهُ بِإقْبٰالِهِ عَلیٰ عَبْدِهِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ أعْظَمُ وَ أجَلُّ مِمّٰا یُریدُ مِنْهُ الْعَبْدُ وَ لَوْ کٰانَتِ الْجَنَّةُ وَ نَعیمُهَا الْأبَد.
وَ لٰکِنْ لٰا یَعْقِلُ ذٰلِکَ إلّا الْعَالِمُونَ الْمُحِبُّونَ الْعٰارِفُونَ الْعٰابِدُونَ بَعْدَ صِفْوَةِ اللّهِ وَ خَوٰاصِّهِ.
[ إحْفَظْ آدٰابَ الدُّعٰاءِ وَ انْظُرْ مَنْ تَدْعُو وَ کَیْفَ تَدْعُو وَ لِمٰا ذٰا تَدْعُو ؟ ]
دعا حقیقتی است که در تمام موجودات عالم،اعم از غیبی و شهودی سریان ذاتی دارد و اگر این حقیقت همراه موجودات آفرینش نبود،از عنایت و رحمت حضرت حق بیبهره بودند.
دقت در وضع موجودات و به خصوص بافت ذاتی و معنوی آنان ما را به این نکته واقف میکند که حقیقت موجودات و اصل و ریشۀ آنان دعا است.اگر دعا حقیقت ذات آنان را تشکیل نمیداد،این همه فیض الهی را چگونه و از چه راهی دریافت میکردند.
دهان ذات موجودات جهت درخواست نیازهایشان از مصدر بینیاز باز است و کلیه مهمانان خلقت به طور دائم از جناب او با زبان حال در طلب و گدایی و مسکنت هستند و این حیثیت در موجودات عالم عبارت از دعا است.
ذات ما انسانها و بنای وجود ما،جهت تأمین تمام نیازمندیهایش،عین دعا و طلب و درخواست و گدایی است،درخواست و گدایی از حضرت حق جهت پر کردن کمبودها،مقتضای درونی و برونی موجودات و در حقیقت عین دعا و اصل دعا و ریشۀ دعا و ذات دعا است و این مسئله برای احدی قابل انکار نیست و نمیتواند باشد.
اگر دعا نبود و اگر طلب و درخواست نبود،ادامه حیات برای هیچ موجودی امکانپذیر نبود.
وجود تمام موجودات،در ظاهر و باطن خود،عین خواستن و طلب هستند و در طبیعت خلقت هیچ موجودی از این خلقت جدا نیست.
هیچ موجودی ذاتاً و طبعاً استعداد و لیاقت و قدرت کوس استقلال زدن ندارد و نمیتواند داشته باشد.
ذات موجودات و طبع خلقت آنان و سازمان هستی و شؤونشان در برابر ذات بینیاز عین نیاز و در برابر غنی مطلق فقر مطلق است.
وقتی ثابت باشد موجودات بدون استثنا،عین ربط و تعلق و عین تجلی و محض امکان و فقرند و یک جزء غیر قابل دیدن و جزء دیدنی هیچ موجودی در هیچ نشانی مستقل و بینیاز نیست،چه راهی برای ادعای استقلال و عدم نیازمندی برای موجودات هست ؟
در ادعای بینیازی و استقلال به روی بزرگترین موجود معنوی عالم و شاخصترین عنصر خلقت و زیباترین چهره هستی حضرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بسته است،چه رسد به موجودات دیگر که طفیل هستی او و سایه مصداق:
لَوْلٰاکَ لَمٰا خَلَقْتُ الْأفْلٰاکَ (1).
ای پیامبر ! اگر تو نمیبودی جهان و جهانیان را خلق نمیکردم.
هستند.
1) 1) -المناقب:216/1،فصل فی اللطائف؛بحار الأنوار:405/16،باب 12،حدیث 1.
او از همۀ عالم آگاهی و وقوفش به مسئلۀ فقر ذاتی و نیاز طبیعی و حتمی موجود بیشتر بود و توجه به این نیاز همه جانبه را نسبت به حضرت بینیاز و فقر ذاتی را نسبت به غنی حمید فخر خود میدانست و بالاترین مقام را برای خویش سلطنت فقر به حساب میآورد و در برابر حضرت دوست با تمام وجودش عرضه میداشت:
ألْفَقْرُ فَخْری (1).
فقر،سرافرازی و افتخار من است.
در زمینه این نوع دعا و این شکل درخواست و طلب،ذات موجودات یکسان است و کل عالم هستی بیوقفه در زمینۀ فقر ذاتی و امکانیش،حتی تمام کفار و بتپرستان و همۀ فاجران و فاسقان و ملحدان در حال دعایند و اگر این خط و ربط در وجود آنان نسبت به حضرت او نبود،امکان ادامه زندگی برای کمترین لحظه برای هیچ کدامشان وجود نداشت.
از این طلب ذاتی و درخواست طبیعی که سراسر هستی موجودات و شؤون آنان را فرا گرفته و هیچیک را برای ادامه زندگی چارهای جز آن نیست تعبیر به دعای تکوینی میشود،که در این دعا زبان و صدا و اشک و ناله و زاری مدخلیت ندارد و نسبت به این دعا هم دستوری نیست که چرا این قسم از دعا ذاتی موجودات و بافت وجودی و طبیعی آنان است.
اما قسمتی دیگر در زمینه دعا وجود دارد که به آن دستور داده شده و از جن و انس و ملائکه،خواستهاند که این حقیقت را بالاراده به دستور حضرت رب العزه تحقق دهند.
1) 1) -عوالی اللآلی:39/1،الفصل الرابع،حدیث 38؛بحار الأنوار:49/69،باب 94،حدیث 58.
درست است که خداوند عزیز به تمام خواستههای عبادش آگاه و عالم و آشناست،اما همین خدای مهربان و آشنای به نیازهای ارادی عباد از آنان خواسته،خواستههای خود را با سوز دل و با حرکت زبان و اعلام نیازمندیهای دنیا و آخرت،همراه با اشک چشم و سودن پیشانی به خاک درگاه من ابراز کنید که من عاشق این حال و علاقهمند به این زاری و درخواست و اشک چشم شمایم.
این معنا را باید همۀ نیازمندان که همۀ انسانها هستند و به خصوص گناهکاران از عباد که در به در دنبال آشتی با دوست هستند رعایت کنند و باید بدانند، همانطور که گفته شد اگر دعا و درخواست و طلب و گدایی و نیازمندی در ذات موجودات نبود،به کمترین فیض و عنایت از جانب دوست نمیرسیدند، همانطور اگر برای آمرزش گناه و قبولی توبه و رسیدن به آنچه خیر انسان است و دست یافتن به سعادت دنیا و آخرت،دعایی در کار نباشد،هیچ فیض و عنایت و کرامت و لطف و رحمت و رأفت و بسط رزق و آمرزش گناه و خیر دنیا و آخرت نصیب انسان نمیگردد.
این نوع دعا که در قرآن و روایات و به وسیلۀ همۀ انبیا و امامان علیهم السلام دستور داده شده دعای تشریعی است.
از این دعا تکبر نکنید و از جبهه بر خاک درِ دوست گذاشتن روی مگردانید و بر این مسئله که خدا همه چیز ما را آگاه است نیاز به گفتن و اعلام کردن و درخواست نمودن نیست تکیه نکنید و العیاذ باللّه در پیشگاه حضرت رب العزه که تمام خیر در ید اوست حالت استغنا و بینیازی نگیرید که این حال تحقق حقیقی پیدا نمیکند و جز گناه و جرم در برابر حضرت او چیزی نیست و خداوند بزرگ از این حال شیطانی و خط ابلیسی در قرآن مجید تعبیر به طغیان و استکبار فرموده است.
گنهکار با سکوت خود و خشکی حال و اشک چشمش به جایی نمیرسد و به
فیضی از طرف حضرت اللّه مشرف نمیگردد.
خواستار سعادت دارین،با سکوت از خواسته و عدم تحرک در بهدست آوردن سرمایه دنیایی و آخرتی،چیزی نصیبش نمیشود.
اینجاست که باید گفت:دعا بهترین عمل و قویترین حرکت و برترین حالتی است که به توفیق حضرت ربوبی انسان را یاری کرده و از مهالک وی را میرهاند.
دعا این رابطۀ معنوی و فطری که به طور اکثر در مواقع دردمندی و حوادث و مصائب و خلأها و پیشآمدها در حال و زبان و قیافه و اشک سوزان انسان تجلی میکند،معشوق انبیا و امامان علیهم السلام و محبوب اولیا و عارفان بوده،این جزوه اگر بخواهد همین حقیقت را از زندگی پاکان عالم فقط از طریق قرآن و روایات بررسی کند،از چند جلد کتاب افزون خواهد شد،البته امتیاز پاکان و عاشقان و عارفان در این مسئله نسبت به سایر انسانها در این بود که آنان همه وقت چه در هنگام داشتن بهترین آرامش،چه وقت حوادث در پیشگاه حضرت رب الارباب در حال دعا بودند که به دعا و اظهار نیازمندی و فقر در بارگاه قدس او عشق میورزیدند،ولی بقیه انسانها معمولاً برای رفع حوادث و مشکلات یاد خدا میکنند و این معنی را خداوند مهربان در قرآن مجید از انبیا و سایر انسانها خبر میدهد.
در هر صورت قرآن مجید از پیامبران بزرگ دعاهایی به وقت سرّاء و ضرّاء نقل میکند که توجه به وضع انبیا و دعاهای آنان بر ما لازم است،تا اهل دعا شده و مقام و موقعیت دعا و این که چگونه باید دعا کرد را دریابیم.
قرآن مجید فقط برای نمونه و تعلیم دادن بندگان از انبیا به ترتیب زیر نام برده که وضع نامبردگان،دلیل بر وضع همۀ آنها است.
1-از آدم در سورۀ اعراف آیۀ 33.
2-از نوح در سورۀ نوح آیۀ 28.
3-از ابراهیم در سورۀ ابراهیم آیۀ 40.
4-از سلیمان در سورۀ نمل آیۀ 19.
5-از یونس در سورۀ انبیا آیۀ 87-88.
6-از یوسف در سورۀ یوسف آیۀ 33.
7-از موسی در سورۀ قصص آیۀ 21-22.
8-از زکریا در سورۀ آل عمران آیۀ 38.
9-از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سورۀ طه آیۀ 113.
و برای درک دعا و نیایش امامان بزرگوار شیعه که دعاهای آنان بهترین مکتب تزکیه و تصفیه و عالیترین داروی علاج دردها میباشد به کتب زیر مراجعه کنید:
«بلد الامین»کفعمی،«عدة الداعی»ابن فهد،«مصباح الزائر»،«زاد المعاد»علامۀ مجلسی رحمه الله،کتاب دعا«الکافی»،کتاب دعا«بحار الأنوار»،«صحیفه سجادیه»، بخشی از«نهج البلاغة»و از همه رایجتر«مفاتیح الجنان»محدث قمی رضوان اللّه علیه.
شما وقتی به دعاهای نقل شده از انبیا در قرآن و دعاهای وارده از معصومین علیهم السلام به خصوص دعای کمیل،عرفه،ابو حمزه ثمالی،مناجات شعبانیه،دعای مکارم الاخلاق،دعای بعد از زیارت حضرت رضا علیه السلام مراجعه میکنید به این نکته واقف میشوید که دعا بهترین عامل حرکت انسان به سوی ارزشها،درستیها، آراستگیها،پیراستگیها،تزکیه،تصفیه،تجلیه،تخلیه و تحلیه و آمرزش گناه و علاج دردهای شیطانی و ابلیسی است.
مسئله اهمیت و ارزش دعا و آثار آن به قدری روشن و آشکار است که حتی دانشمندان بیگانه از اسلام هم بر اساس هدایت فطری،به این مسئله اشاره کرده و با یک دنیا انصاف و وجدان دعا را عامل حرکت و از ضروریترین نیازهای بشر و داروهای درمان حتی برای دردهای جسمی شمرده و در زمان ما در حال پایهگذاری مطبهایی هستند که طبیبان تربیت شده در این فن حتی سختترین بیماریهای جسمی را از این طریق معالجه کنند.
کارل آن دانشمند بزرگ فرانسوی که مورد قبول تمام دانشمندان عالم است در این زمینه کتاب مستقلی به نام«نیایش»دارد و در لابهلای کتب دیگرش چون «انسان موجود ناشناخته»مسائلی در این زمینه دارد،من قسمتی از گفتار او و برخی دیگر از عالمان را در زمینه دعا از کتاب«دعا عامل پیشرفت یا رکود»برای شما بازگو میکنم:
کارل میگوید:
در موقع دعا نه فقط انسان یک فورمول واحدی را پیش خود میخواند،بلکه وجدان او چنان در عالم تجرد و انقطاع فرو میرود که خودش تصور آن را نمیتواند بکند،این حالت عجیب را نباید فقط به ترقی و پیشرفت قوای روحی نسبت داد، حالت دعا و مناجات اثراتی در اعضای بدن ما بجا میگذارد که در نوع خود بیسابقه است،در روز اول آنقدرها جالب توجه نیست،اما کمکم وقتی که عادی شد،هیچ لذتی در مقابل آن برابری نمیکند.
انسان در این حالت خود را به طرزی به خدا تسلیم مینماید،مثل این که تختهای سنگ مرمر در مقابل سنگتراش،بیاختیار است و در همان حال از خدای خود رحمت و ترحم را طلب مینماید.
کپلر سخت معتقد به دعا بود در حدی که در کتاب«هیئت در مکتب اسلام» مناجات زیر از او نقل شده.
من قبل از ترک کردن این میز که تمام تجسسات خود را در روی آن نمودهام تنها کاری که مانده و باید انجام دهم این است که چشمها و دستهای خود را به سمت آسمان بلند کرده و با خلوصی هر چه تمامتر،سپاس خویش را به درگاه خالق این کواکب درخشان تقدیم نمایم.
ای خداوندی که با این تجلیات جهان تاب،تمام صحنۀ طبیعت را منور ساختهای و افکار ما را با نور ابدی و وجود سرمدی خود سیر میدهی.
ای مولد و آفرینندۀ من،من تو را سپاس میگزارم و اگر اتفاقاً این بندۀ ناچیز، چیزی گفته باشم که در خور مقام تو نباشد مرا آگاه ساز تا آن را محو نمایم.
آوه ! ! اگر چنین است،مرا به رحمانیت و رحیمیت خود ببخش و بر این بنده منت گذار،تا کاری که انجام دادهام هرگز موجب کبر و خودپسندی من نگردد،بلکه فقط در راه کمک به شناسایی عظمت تو و راه رستگاری بکار رود.
گلن کلارک-که از دانشمندان غرب و باصطلاح مؤسس گروه نیایشگر و پیشوای اردوگاه«بسیج دعا»است-چنین میگوید:
امروز در آمریکا بزرگترین احتیاج ما به دعا است،ارتش عظیم،مردمان گوشهنشین،پیرمردانی که فکر میکنند زندگیشان به سر رسیده،بیماران بستری که در پی فرصتی هستند تا زندگیشان ارزش و مفهومی پیدا کند،اینها همه بزرگترین منابع دستنخورده بشریت هستند،اگر شما آدمی منزوی هستید،آیا در بزرگترین جهاد روحانی که تاکنون در دنیا آغاز شده با ما تشریک مساعی نمیکنید ؟
در خلوت خانۀ سفینه فضایی توسط سرنشینان آپولوی 8 دعایی صورت گرفت که گواه زندهای بر نیازمندی بشر به نیایش با اوست،آنان گفتند:
ای خدای بزرگ ! به ما بینش عطا کن تا بتوانیم اسم تو را در جهان ببینیم و علاقه به تو را با وجود خطاهای بشری درک کنیم،ای خدای بزرگ ! به ما ایمانی عطا کن تا با وجود نادانی و ضعف خود به نیکی متکی باشیم.
به ما دانشی عطا کن،تا بتوانیم وجودت را درک کنیم و شکرگزارت باشیم و به ما نشان ده که برای گسترش صلح جهانی چه وظایفی را باید انجام دهیم.
در هر صورت دعا امری است ضروری و فطری و مسئلهای است که خداوند به آن دستور داده و جزء حتمی اخلاق انبیای الهی قلمداد شده و با این که خدای بزرگ به تمام خواستههای محتاجان آگاه است ولی انسان با دعا شایستگی گرفتن عطای حق را پیدا میکند.
دعا خواستن است و خواستن اگر حقیقت داشته باشد،انسان با کمال شوق دنبال تحقق دادن آن حرکت میکند،دعا به این نیست که کسی فقط بگوید،بلکه دعا مجموعهای از خواستن و دنبال کردن و تحقق دادن و حفظ کردن است.
قرآن مجید،دعا را در جهات مختلفی طرح میکند که دانستن آن لازم است:
1-به مسئلۀ دعا امر میکند و از بندگانش میخواهد،از این خیر با عظمت که علت رسیدن به فیوضات الهیه و خیر دنیا و آخرت است غفلت نکنند.
[ وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ ] (1).
و پروردگارتان گفت:مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم،آنان که از عبادت من تکبّر ورزند،به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.
[ ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ] (2).
پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [ و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید ]؛یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد.
[ قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ ] (3).
بگو:خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید،هر کدام را بخوانید [ ذات یکتای او را خواندهاید ] نیکوترین نامها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژۀ اوست.
2-دعا را علت گشایش کار و نجات از هر همّ و غم و رنجی میداند و در ضمن
این مسئله از بعضی دعاکنندگان گلایه کرده میفرماید،به وقت گرفتاری با کمال زاری دعا میکنید و استجابت آن را به سختی از خدا میطلبید و با پروردگار عهد و پیمان میبندید در صورت نجات شکرگزار حق شوید،ولی پس از رفع گرفتاری به شرک که ظلم عظیم است باز میگردید.
[ قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّٰاکِرِینَ* قُلِ اللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ ] (1).
بگو:چه کسی شما را از تاریکیهایِ خشکی و دریا نجات میدهد ؟ در حالی که او را [ برای نجات خود ] از روی فروتنی و زاری و مخفیانه به کمک میطلبید؛[ و میگویید ] که اگر ما را از این [ تنگناها و مهلکهها ] نجات دهد،بیتردید از سپاسگزاران خواهیم بود.*بگو:خدا شما را از آن [ سختیها ] و از هر اندوهی نجات میدهد،باز شما به او شرک میورزید [ و به ناسپاسی میگرایید.]
3-دعا را از علائم و کارهای پسندیده عباد صالح میداند و آنان را در همۀ شؤون حیات با این واقعیت عالی همراه و هماهنگ معرفی میکند.
[ إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ ] (2).
آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و ما را از روی امید و بیم میخواندند و پیوسته در برابر ما فروتن بودند.
4-استجابت را در صورت تحقق شرایط دعا،لازمۀ دعا میداند و مسئلۀ استجابت دعا را هم خاص حضرت حق دانسته و از بندگان الهی میخواهد به این معنا توجه داشته باشند.
[ وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ] (1).
هنگامی که بندگانم از تو دربارۀ من بپرسند،[ بگو:] یقیناً من نزدیکم،دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت میکنم؛پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند،تا [ به حقّ و حقیقت ] راه یابند [ و به مقصد اعلی برسند ].
5-به این نکته بسیار مهم توجه میدهد که اگر دعا نبود،روی توجهی از جانب خداوند به بندگان نمیشد.
[ قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ ] (2).
بگو:اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارجی ننهد.
6-دعا را برای بشر امری فطری و ضروری میداند،چه این که انسان در دریایی از محدودیتها و گرفتاریها و مشکلات و رنجها دچار است و برای رهایی از این امور،چارهای جز دعا به پیشگاه حضرت او ندارد و دعا را در این زمینه عامل هدایت و آشنایی با خدا دانسته،در عین این که عدهای را پس از دعا نسبت به حضرت حق فراموشکار و ناسپاس میداند.
[ وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ] (1).
هنگامی که به مردم آسیب و گزندی برسد،پروردگارشان را در حالی که به سوی او روی آوردهاند،میخوانند،سپس زمانی که رحمتی از سوی خود [ چون نعمت،ثروت،اولاد و امنیت ] به آنان بچشاند،ناگهان گروهی از آنان به پروردگارشان شرک میورزند.
[ فَإِذٰا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذٰا هُمْ یُشْرِکُونَ ] (2).
[ مشرکان تا در امنیت و آسایشند،بر آیین شرک تعصّب دارند،] پس زمانی که در کشتی سوار میشوند [ و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره میکند ] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [ از هرگونه شرکی ] خالص میکنند،میخوانند و چون به سوی خشکی نجاتشان میدهیم به ناگاه
به آیین شرک روی میآورند.
[ وَ إِذٰا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مٰا یَجْحَدُ بِآیٰاتِنٰا إِلاّٰ کُلُّ خَتّٰارٍ کَفُورٍ ] (1).
و چون آنان را [ در دریا ] موجی [ به دنبال موجی ] مانند ابرهای سایهانداز فرو پوشد،خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [ از هرگونه شرکی ] خالص میکنند،میخوانند و زمانی که آنان را به خشکی میرساند برخی از آنان به راه میانه و معتدل [ که راه توحید است ] میروند [ و برخی پیمان میشکنند ] و آیات ما را جز هر پیمانشکن خائن و کفر پیشهای انکار نمیکند.
[ وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ الضُّرُّ دَعٰانٰا لِجَنْبِهِ أَوْ قٰاعِداً أَوْ قٰائِماً فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنٰا إِلیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ] (2).
و چون انسان را گزند و آسیبی رسد،ما را [ در همۀ حالات ] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [ به یاری ] میخواند،پس زمانی که گزند و آسیبش را برطرف کنیم،آن چنان به راه ناسپاسی و گناه میرود که گویی هرگز ما را برای برطرف کردن گزند و آسیبی که به او رسیده [ به یاری ] نخوانده است ! ! اینگونه برای اسراف کاران اعمالی که همواره انجام میدادند،آراسته شده [ تا جایی که زشتی اعمالشان را نمیفهمند.]
مسئلۀ دعا و آثار آن در زندگی به اندازهای مهم است که محدث بزرگ شیعه،ثقة الاسلام کلینی در کتاب با عظمت«الکافی»نزدیک به شصت باب در زمینه دعا برنامه مطرح کرده است که لازم است به قسمتی از آن ابواب اشاره رود.
قُلْتُ لِأبی جَعْفَر علیه السلام:أَیُّ الْعِبٰادَةِ أَفْضَلُ ؟ فَقٰالَ:مٰا مِنْ شَیْءٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أنْ یُسْئَلُ وَ یُطْلَبُ مِمّا عِنْدَهُ وَ مٰا أحَدٌ أبْغَضُ إلیَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّنْ یَسْتَکْبِرُ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لا یَسْئَلُ مٰا عِنْدَهُ (1).
راوی میگوید:به امام باقر علیه السلام عرض کردم:برترین عبادت کدام است ؟ فرمود:چیزی نزد خداوند افضل از این نیست که از او از آنچه نزد اوست در خواست شود و کسی نزد خداوند مبغوضتر نیست از انسانی که از عبادت حق کبر ورزد و از آنچه نزد اوست نخواهد.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:قٰالَ لی:یٰا مَیْسِرُ ادْعُ وَ لا تَقُلْ إنَّ الْأمْرَ قَدْ فَرَغَ مِنْهُ إنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مَنْزِلَةً لٰا تَنٰالُ إلّا بِمَسْئَلَةٍ وَ لَوْ أنَّ عَبْداً سَدَّ فٰاهُ وَ لَمْ یَسْئَلْ لَمْ یُعْطَ شَیْئاً فَسَلْ تُعْطَ یٰا مَیْسِرُ إنَّهُ لَیْسَ مِنْ بٰابٍ یُقْرَعُ إلّا یُوشِکُ أنْ یُفْتَحَ لِصٰاحِبِهِ (2).
میسر میگوید:حضرت صادق علیه السلام به من فرمود،در پیشگاه حضرت حق دعا کن و مگو کار از کار گذشته،آنچه مقدر شده همان میشود و برای دعا اثری نیست.
همانا نزد خداوند عز و جل منزلت و مقامی است که به آن نتوان رسید مگر به دعا و گدایی،اگر بندهای دهان خود را ببندد و دعا نکند چیزی نصیبش نمیشود، پس دعا کن تا به تو عنایت شود،ای میسر هیچ دری نیست که کوبیده شود مگر این که امید آن هست که به روی کوبنده باز شود.
علامۀ مجلسی رحمه الله در کتاب«مرآة العقول»که از شاهکارهای ارزنده مکتب عالی تشیع است،در توضیح این حدیث میفرماید:
این که حضرت فرموده:مگو کار از کار گذشته،این نهی حضرت نسبت به این گفتار دو وجه دارد:
یکی:این گفتار باطل است؛زیرا ریشه در کلام یهود و بعضی از حکمای جدای از نبوت دارد،بلکه باید انسان ایمان به بداء داشته باشد و به این که خداوند سبحان هر روز در کاری است و هر چه را خواهد محو و هر چه را بخواهد ثبت میکند و قضا و قدر مانع دعا نیستند،چون تغییر در لوح محو و اثبات ممکن است،گذشته از این که خود دعا نیز از اسباب قدر و قضا است و امر به دعا نیز از همانهاست.
دیگر این که درست است که علم خداوند به هر چه تعلق گرفته همان شود،ولی این مانع از دعا نیست و این که امام علیه السلام او را از این گفتار نهی فرموده،نهی از این است که این کلام در جای خود صحیح است،ولی نباید این کلام صحیح را به باب دعا کشید و آن را مانع از دعا قرار داد که نتیجهاش سبب بیاعتقادی به دعا گردد (1)و خلاصه حاصل جواب حضرت به دو مرحله باز میگردد:
اول این که: دعا به خودی خود مطلوب است،چون عبادت بزرگی است و انسان را نزد خداوند به مقام بلندی میرساند که جز به وسیلۀ زاری و دعا،
1) 1) -مرآة العقول:4/12.
رسیدن به آن درجۀ بلند ممکن نیست.
دوم این که: مقدرات گاهی کم و زیاد میشود و چه بسا که به خاطر شرطی از میان برود.
مثلاً در تقدیر الهی گذشته که عمر فلان کس سی سال باشد،به شرط این که صله رحم نکند و اگر کرد شصت سال مقدر شمرده و روزیش در فلان روز به یک درهم مقدر شده اگر دعا نکند،ولی اگر دعا و درخواست کند،دو درهم مقدر شده و همچنین سایر چیزها و حاصل این که برای وجود تمام کائنات و عدم آنها شرایط و اسبابی است و خداوند سبحان نخواسته کارها بدون اسباب و شرایط انجام گیرد و از جمله اسباب برای برخی از چیزها دعا است که اگر دعا نکند آن چیز به او داده نمیشود.
و اما علم خداوند،پس آن تابع معلوم است و علت پیدایش چیزی نیست و قضا و قدر حتمی و لازم نیستند و گرنه ثواب و عقاب و امر و نهی باطل گردند.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:مَنْ لَمْ یَسْئَلِ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ إفْتَقَرَ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:هر که از فضل خداوند درخواست نکند،بیچاره و فقیر گردد.
سیف تمار گوید:از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
بر شما باد به ملازمت دعا؛زیرا به هیچ چیز مانند آن به خداوند نزدیک نشوید و هیچ حاجت کوچکی را به خاطر کوچکیاش رها نکنید،از این که برای آن به درگاه حق دعا کنید؛زیرا آن کس که حاجات کوچک به دست اوست،همان کس است که حاجات بزرگ به دست اوست.
1) 1) -الکافی:467/2،باب فضل الدعاء،حدیث 4.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:قٰالَ أمْیرُ المؤمِنینَ علیه السلام:أحَبُّ الْأعْمٰالِ إلیَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فی الْأرْضِ ألدُّعٰاءُ وَ أفْضَلُ الْعِبٰادَةِ ألْعِفٰافُ قٰالَ:وَ کٰانَ أمیرُ الْمُؤمِنینَ رَجُلاً دَعّٰاءً (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:محبوبترین اعمال در روی زمین نزد خداوند دعا است و بهترین عبادت پرهیزکاری و پارسایی است و امیر المؤمنین مردی بود که دعایش بسیار بود.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالُ:قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:ألدُّعٰاءُ سِلٰاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدّینِ وَ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأرْضِ (2).
امام صادق علیه السلام میفرماید:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:دعا سلاح مؤمن و پایه دین و روشنی آسمانها و زمین است.
قٰالَ:قٰالَ أمیرُ الْمُؤمِنینَ علیه السلام:ألدُّعٰاءُ مَفٰاتیحُ النَّجٰاحِ وَ مَقٰالیدُ الفَلٰاحِ وَ خَیْرُ الدُّعٰاءِ مٰا صَدَرَ عَنْ صَدْرٍ نَقِیٍّ وَ قَلْبٍ تَقِیٍّ وَ فی الْمُنٰاجٰاةِ سَبَبُ النَّجٰاةِ وَ بِالإخْلٰاصِ یَکُونُ الْخَلٰاصُ فَإذٰا اشْتَدَّ الْفَزَعُ فَإلیَ اللّهِ الْمَفْزَعُ (3).
و نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود:امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:دعا کلیدهای نجات
و گنجینههای رستگاری است و بهترین دعا آن دعایی است که از سینۀ پاک و دلی پرهیزکار برآید و وسیلۀ نجات در مناجات است و خلاصی به اخلاص به دست آید و چون فزع و بیتابی سخت شود،مفزع و پناهگاه خداست.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:ألدُّعٰاءُ أنْفَذُ مِنَ السِّنٰانِ الْحَدیدِ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:دعا از نیزۀ تیز نافذتر است.
پشت در روی جهان خواهیم کرد***قبله روی دلستان خواهیم کرد
سود ما رسوایی عشقش بس است*** گرچه دین و دل زیان خواهیم کرد
خاصه عشقش را که سلطان دل است*** موکبی از خون روان خواهیم کرد
دل اگر خون شد زعشقش باک نیست*** کاینچنین کاری بجان خواهیم کرد
گر در اول روز خون کردیم دل*** روز آخر جان فشان خواهیم کرد
ذره ذره در ره سودای عشق*** پایه های نردبان خواهیم کرد
کس جواب ما نخواهد داد باز*** گرچه بسیاری فغان خواهیم کرد
عَنْ حِمٰادِ بْنِ عُثْمٰانَ قٰالَ:سَمِعْتُهُ یَقُولُ:إنَّ الدُّعٰاءَ یَرُدُّ الْقَضٰاءَ یَنْقُضُهُ کَمٰا یُنْقَضُ السِّلْکُ وَ قَدْ أُبْرِمَ إبْرٰاماً (2).
حماد بن عثمان میگوید:شنیدم فرمود:همانا دعا برگرداننده قضا است و رشتۀ قضا را از هم واتاباند و بزند،چنانچه رشتۀ نخ از هم باز شود،گرچه به سختی تابیده شده باشد.
عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزیدَ قٰالَ:سَمِعْتُ أبَا الْحَسَنَ علیه السلام یَقُولُ:إنَّ الدُّعٰاءَ یَرُدُّ مٰا قَدْ قُدِّرَ وَ مٰا لَمْ یُقَدَّرْ،قُلْتُ وَ مٰا قَدْ قُدِّرَ عَرَفْتُهُ فَمٰا لَمْ یُقَدَّرْ قٰالَ:حَتّیٰ لٰا یَکُونَ (1).
عمر بن یزید میگوید:از امام کاظم علیه السلام شنیدم میفرمود:همانا دعا برمیگرداند آنچه را مقدر شده و آنچه را مقدر نشده،عرض کردم:مقدر شده را دانستم مقدر نشده کدام است ؟ فرمود:تا این که تقدیری دربارۀ آن نشود.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:إنَّ الدُّعٰاءَ یَرُدُّ الْقَضٰاءَ وَ قَدْ نَزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ وَ قَدْ ابْرِمَ إبْرٰاماً (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:دعا قضائی که از آسمان نازل شده برمیگرداند،اگر چه آن قضا به سختی مبرم و محکم شده باشد.
کٰانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یَقُولُ:ألدُّعٰاءُ یَدْفَعُ الْبَلاٰءَ النّٰازِلَ وَ مٰا لَمْ یَنْزِلْ (3).
حضرت رضا علیه السلام میفرماید:حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمود:دعا بلایی را که نازل شده و نازل نشده دفع میکند.
مصداق این روایت در قرآن مجید،قوم یونساند که بلای الهی تا بالای سر آنان
آمد ولی به راهنمایی آن عالم ربانی به بیابان رفته و سر بر خاک مذلّت نهادند و از پیشگاه خداوند در خواست رد بلا کردند و درخواست آنان اجابت شد.
عَنْ عَلٰاءِ بْنِ کٰامِلٍ:قٰالَ لی أبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام:عَلَیْکَ بِالدُّعٰاءِ فَإنَّهُ شِفٰاءٌ مِنْ کُلِّ دٰاءٍ (1).
علاء بن کامل میگوید:حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:بر تو باد به دعا که دعا درمان هر دردی است.
آری،دعا درمان هر دردی است.وقتی دل به حضرت محبوب بسته شود و جان آیینه انعکاس اوصاف معشوق گردد و آدمی درِ رحمت را از هر سو به سوی خود باز ببیند و قلب بر اثر اتصال مالامال از امید گردد،روح دارای قدرت و تسلط و مالکیت شود و به هنگام هجوم دردها علی الخصوص دردهای معنوی،از محبوبش به وسیلۀ دعا درخواست رد بلا و شفای مرض کند و محبوب هم بیماری عاشق را هر چه باشد شفا دهد.
در اینجا مناسب است به سه قضیۀ بسیار مهم که خودم در سطر اول و دوم آن هستم اشاره کنم.
اما حکایتی که واسطه اولش هستم:
دوستی داشتم عاشق دین و دلسوز مسائل الهی،دارای هفتاد سال عمر،به من گفت:وقتی که عمرم قریب به ده سال بود،گرفتار تب سوزنده سختی شدم،طب
1) 1) -الکافی:470/2،باب أن الدعاء شفاء من کل داء،حدیث 1؛وسائل الشیعة:45/7،باب 11،حدیث 8677.
و طبیب از علاجم عاجز شد،پدرم مرا در آغوش گرفت و نزد سیدی بیدار و صاحب نفسی با حال برد و داستان رنج مرا برای او بازگفت،آن مرد سری به جانب آسمان برداشت،آن گاه روی به من کرد و گفت:ای تب سوزنده ! او را رها کن.لحظهای نگذشت که تب مرا رها کرد و تا این زمان که هفتاد سال از عمرم گذشته تب به سراغم نیامده.
اما دو داستانی که واسطۀ دومش هستم:
فرزند مرحوم محدث قمی صاحب کتب ارزندهای چون«سفینة البحار»، «مفاتیح الجنان»و«الکنی و الالقاب»و...برایم نقل کرد،پدرم دچار چشم درد شدیدی شد،اطبای عراق از علاجش عاجز شدند،روزی از مادرم خواست کتاب «الکافی»را به او بدهد،کتاب را از دست همسرش گرفت و گفت:این کتاب مایه از اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام دارد و امکان ندارد خداوند به وسیلۀ مالیدن این کتاب به چشم مرا از درد دیده خلاص نکند،چشم به حق دوخت و با دلی سوخته کتاب «الکافی»را بر چشم مالید،دیدۀ او از درد و الم رهایی یافت.
دیگر این که:پدرم دچار مرض سختی شد،دارو نسبت به او از اثر افتاده بود، پس از رنج بسیار به مادرم گفت:این انگشتان من سالهاست که آثار اهل بیت علیهم السلام را مینویسد،اگر اثری الهی در این انگشتان نباشد باید آن را قطع کرد،ظرفی پاک بیاورد و مقداری آب در کنار آن بگذارد،آب و ظرف را به حضور آن مرد الهی آورد، انگشتانش را در آن ظرف گرفت و آب بر روی آن ریخت و آن آب را درحالیکه به سبب آن از خداوند طلب شفا کرده بود خورد و از بیماری برخاست.
آری،تو دل بر او بند و از مقام دعا دست بر مدار که در صورت رابطه با حضرت او به وقت دچار شدن به درد،در صورتی که کلیدهای ظاهری از باز کردن قفل درد عاجز باشند،با کلید دعا دردت را شفا دهد.
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند***سروران در ره سودای تو خاک قدمند
شهری اندر طلبت سوخته آتش عشق*** خلقی اندر هوست غرقه دریای غمند
خون صاحبنظران ریختی ای کعبه حسن*** قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
گاه گاهی بگذر بر صف دل سوختگان*** تا ثنایت بگویند و دعایی بدهند
هر خم زلف پریشان تو زندان دلی است*** تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست***گنج و مار و گل و خار و غم و شادی بهمند
سعدیا عاشق صادق زبلا نگریزد*** سست عهدان ارادت زملامت برمند(1)
1) 1)- سعدی شیرازی.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:ألدُّعٰاءُ کَهْفُ الْإجٰابَةِ کَمٰا أنَّ السَّحٰابَ کَهْفُ الْمَطَرِ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:دعا خزانه و گنجینه اجابت است.چنانچه ابر مخزن باران است.
1) 2) -الکافی:471/2،باب أن من دعا استجیب له،حدیث 1؛وسائل الشیعة:26/7،باب 2،حدیث 8611.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:مٰا أبْرَزَ عَبْدٌ یَدَهُ إلیَ اللّهِ الْعَزیزِ الْجَبّٰارِ إلّا اسْتَحْیَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أنْ یَرُدَّهٰا صِفْراً حَتّیٰ یَجْعَلَ فیهٰا مِنْ فَضْلِ رَحْمَتِهِ مٰا یَشٰاءُ فَإذٰا دَعٰا أحَدُکُمْ فَلٰا یَرُدُّ یَدَهُ حَتّیٰ یَمْسَحَ عَلیٰ وَجْهِهِ وَ رَأسِهِ (1).
حضرت صادق علیه السلام فرمود:هیچ بندهای دست به درگاه خدای عزیز و جبار نگشاید،جز این که خدای عز و جل شرم کند که آن را تهی برگرداند،تا این که از فضل و رحمت خود آن دست را پر کند،پس هرگاه یکی از شما دعا کرد، دستش را برنگرداند تا آن را به سر و روی خود بکشد.
علامۀ مجلسی رحمه الله در شرح این حدیث میفرماید:
شرم و حیا گرفتگی نفس است از کار بد،به خاطر بیم نکوهش و چون به خدای بزرگ نسبت داده شود،لازمۀ آن ترک باشد،یعنی خداوند آن کار را نکند.
و در اینجا شبههای است که باید آن را دفع کنیم و آن شبهه این است که،چگونه خداوند سبحان وعدۀ اجابت داده و خلف وعدۀ او محال است و دروغ از خدای تعالی و حجج او ممتنع است،پس چگونه است که بسیاری از دعاها به اجابت نرسد.
جواب این شبهه را به چند وجه ممکن است بیان کرد:
اول: این که وعده خداوند مشروط به مشیت است،یعنی اگر بخواهم اجابت میکنم که آیه 41 سورۀ انعام (2)بر آن دلالت کند.
1) 1) -الکافی:471/2،باب أن من دعا أستجیب له،حدیث 2؛وسائل الشیعة:51/7،باب 14،حدیث 8694؛بحار الأنوار:323/90،باب 17،حدیث 38.
2) 2) -«بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِن شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُشْرِکُونَ»«[ قطعاً چنین نیست ] بلکه فقط خدا را میخوانید و او هم اگر بخواهد آسیب و گزندی که به سبب آن او را خواندهاید برطرف میکند و [ آن زمان است که ] بتهایی که برای او شریک قرار میدهید،فراموش میکنید».
دوم: این که مقصود از اجابت،توجه و استماع دعا است،یعنی فوراً شنیده شود و مورد توجه قرار گیرد،ولی در دادن آنچه را که خواهد تأخیر کند،تا عبد باز او را بخواند و آواز عبد را خدا بشنود که خدا صدای بنده را دوست دارد.
سوم: این که اجابت مشروط به مصلحت و خیر بودن برای دعا کننده است؛ زیرا خدای حکیم به دلخواه بندگان،از آنچه خیر و صلاح آنها است دست برندارد.
چهارم: لازم نیست اجابت دعا فوری باشد و ممکن است دعا مستجاب شده باشد،ولی ظهور آثار آن روی پارهای از مصالح به مدت زیادی تأخیر افتد،چنانچه در تفسیر گفتار خدای تعالی در سورۀ یونس آیه 89 در حدیث آمده که میان این خطاب و میان غرق فرعون و نابودی او و همراهانش که موسی و هارون برای آن دعا کرده بودند چهل سال طول کشید (1).
عَنْ سُلَیْمٰانِ بْنِ عَمْروٍ قٰالَ:سَمِعْتُ أبٰا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ:إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لٰا یَسْتَجیبُ دُعٰاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ سٰاهٍ فَإذٰا دَعَوْتَ فَأقْبِلْ بِقَلْبِکَ ثُمَّ اسْتَیْقِنْ بِالْإجٰابَةِ (2).
سلیمان بن عمرو میگوید:شنیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود:خداوند دعایی که از روی دل غافل باشد مستجاب نمیکند،پس هرگاه برای دعا به پیشگاه مقدس او روی آوردی به دل توجه کن و یقین داشته باش که قلبی که در دعا مشغول مولاست دعایش مستجاب میشود.
و نیز دعا کننده لازم است دارای رقت قلب باشد،قلب با قساوت دعایش مستجاب نیست.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لٰا یَسْتَجیبُ دُعٰاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قٰاسٍ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند دعایی که از روی دل سخت و با قساوت باشد مستجاب نمیکند.
عدهای از مردم دعا را سبک میکنند،اولاً خیلی ساده و با شتاب و با عجله دعا میکنند،ثانیاً خیلی سریع و بدون در نظر گرفتن مصلحت اجابت آن را میخواهند، در این باب ائمه علیهم السلام اعلام میکنند که اولاً در دعا اصرار و الحاح و پافشاری داشته باشید،ثانیاً اجابت آن را مشروط به مصلحت خویش از جانب خدا و در گرو وقت لازم برای اجابت بدانید.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ إلْحٰاحَ النّٰاسِ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فی الْمَسْئَلَةِ وَ أحَبَّ ذٰلِکَ لِنَفْسِهِ،إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أنْ یُسْألَ وَ یُطْلَبَ مٰا عِنْدَهُ (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند دوست ندارد مردم در انجام حاجت به همدیگر اصرار ورزند،ولی این اصرار و الحاح را برای خودش دوست دارد،او
میخواهد که از او بخواهند و آنچه نزد اوست از او خواهش کنند.
عَنْ أبی جَعْفَرٍ علیه السلام قٰالَ:لٰا وَ اللّهِ یُلِحُّ عَبْدٌ عَلیَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إلّا اسْتَجَابَ اللّهُ لَهُ (1).
امام باقر علیه السلام فرمود:بخدا سوگند هیچ بندهای به درگاه خدای عز و جل اصرار نورزد جز این که خداوند دعایش را مستجاب فرماید.
وجود مقدس حضرت حق،به تمام غیب و شهود و آنچه گذشته و آنچه هست و آنچه خواهد گذشت به تمام جهات آگاه و عالم است و حاجات مشروعه بنده و آنچه را عبد میخواهد برای حضرت او آشکار است،ولی او علاقه دارد که عبد به وقت دعا حاجاتش را به زبان بیاورد.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّه علیه السلام:إنَّ اللّهَ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ یَعْلَمُ مٰا یُریدُ الْعَبْدُ إذٰا دَعٰاهُ وَ لٰکِنَّهُ یُحِبُّ أنْ تَبُثَّ إلَیْهِ الْحَوائِجُ فَإذٰا دَعَوْتَ فَسَمِّ حٰاجَتَکَ وَ فی حَدیثٍ آخَرَ قٰالَ:قٰالَ:إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَعْلَمُ حٰاجَتَکَ وَ مٰا تُریدُ وَ لٰکِنْ یُحِبُّ أنْ تَبُثَّ إلَیْهِ الْحَوٰائِجَ (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند تبارک و تعالی میداند که بندهاش بوقت دعا چه میخواهد،ولی دوست دارد که حاجتها به درگاهش گفته شود،پس هرگاه به دعا برخاستی حاجتت را بگو و در روایت دیگری آمده:خداوند حاجت و خواستهات را آگاه است،ولی دوست دارد حاجات خود را به درگاهش بازگو کنی.
عَنْ أبی الْحَسَنِ الرِّضٰا علیه السلام قٰالَ:دَعْوَةُ الْعَبْدِ سِرّاً دَعْوَةً وٰاحِدَةً تَعْدِلُ سَبْعینَ دَعْوَةً عَلٰانِیَةً (1).
حضرت رضا علیه السلام فرمود:یک دعای عبد در پنهانی مساوی با هفتاد دعای آشکار است.
سرش این است که دعای در پنهان به خلوص و اخلاص و پاکی در نیت نزدیکتر است و عمل هر چه خالصتر باشد قیمت و ارزشش بیشتر است.
قٰالَ أبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام:اُطْلُبُوا الدُّعٰاءَ فی أرْبَعِ سٰاعٰاتٍ:عِنْدَ هُبُوبِ الرِّیٰاحِ وَ زَوالِ الْأفْیٰاءِ وَ نُزُولِ الْقَطْرِ وَ أوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِ الْقَتیلِ الْمُوْمِنِ فَإنَّ أبْوٰابَ السَّمٰاءِ تُفْتَحُ عِنْدَ هٰذِهِ الْأشْیٰاءِ (2).
حضرت صادق علیه السلام فرمود:در چهار وقت دعا کنید،هنگام وزش بادها و هنگام ظهر و به وقت آمدن باران و هنگام ریخته شدن خون مؤمن؛زیرا در این اوقات درهای رحمت حق باز میشود.
و نیز آن حضرت فرمود:
در چهار مرحله دعا به اجابت میرسد:در نماز وتر و پس از سپیدهدم و بعد از ظهر و بعد از مغرب (1).
حضرت صادق علیه السلام از امیر المؤمنین علیه السلام نقل میکند:
در چهار مورد دعا را غنیمت بدانید،به وقت قرائت قرآن و هنگام اذان و وقت باران و وقت برخورد صف حق علیه کفر در میدان جهاد (2).
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:إذٰا رَقَّ أحَدُکُمْ فَلْیَدْعُ،فَإنَّ الْقَلْبَ لٰا یَرِقُّ حَتّیٰ یَخْلُصَ (3).
امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه دل یکی از شما نرم شد،در آن حال دعا کند، چون دل تا پاک نشود رقت نکند.
علامۀ مجلسی رحمه الله در شرح این حدیث میگوید:
رقت ضد قساوت است و نشانه و علامت رقت قلب،گریه است و حاصل این که رقت نشانه پاکی دل از دغلی و حسد و افکار باطله و خیالاتی است که انسان را از توجه به خدای تعالی سرگرم کند و خلوص و پاکی دل نشانه و سبب اجابت دعا است (4).
امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه بدنت لرزید و اشکت ریخت،پس خود را باش که به تو توجهی شده (5).
1) 1) -الکافی:477/2،باب الأوقات و الحالات الّتی ترجی فیها،حدیث 2؛وسائل الشیعة:430/6،باب 1،حدیث 8355.
2) 2) -الکافی:477/2،باب الأوقات و الحالات الّتی ترجی فیها،حدیث 3؛وسائل الشیعة:64/7،باب 23،حدیث 8736.
3) 3) -الکافی:477/2،باب الأوقات و الحالات الّتی ترجی فیها،حدیث 5؛بحار الأنوار:345/90،باب 21،حدیث 9.
4) 4) -مرآة العقول:36/12.
5) 5) -الکافی:478/2،باب الأوقات و الحالات الّتی ترجی فیها،حدیث 8؛وسائل الشیعة:72/7،باب 28،حدیث 8760.
و در بابی از ابواب دعا آمده است:در دعا چند برنامه لازم است:
1-رغبت 2-رهبت 3-تضرع 4-تبتّل 5-ابتهال 6-استعاذه 7-مسئلت.
رغبت به معنای میل و شوق و رهبت به معنای ترس و بیم و تضرع به معنای فروتنی و تبتّل به معنای بریدگی و انقطاع از غیر حق و ابتهال به معنای زاری کردن و استعاذه به معنای پناه جستن و مسئلت به معنای دعا و درخواست است،چون این حالات به وقت دعا در عبد تجلی کرد به اجابت دعایش امید داشته باشد.
گریه برای خدا و در راه خدا و بر مصائبی که در راه خدا به اولیای خدا رسیده ذاتاً مطلوب است.
قرآن مجید گریه برای خدا را از علائم عاشقان حق دانسته و آن کس که اشک چشم ندارد مریض است.
[ وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ ] (1).
و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند،دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند،لبریز از اشک میشود،میگویند:پروردگارا ! ایمان آوردیم،پس ما را در زمرۀ گواهان [ به حقّانیّت پیامبر و قرآن ] بنویس.
گریه به وقت دعا از ارزش خاصی برخوردار است و اشک چشم که نشانی از صفای باطن است،آدمی را به رحمت حضرت حق نزدیک کرده و از بار گناهان سبک میکند.
1) 1) -مائده (5):83.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چیزی نیست مگر این که برای آن پیمانه و وزنی است مگر گریه که یک قطرهاش دریاهایی از آتش را خاموش سازد و چون اشک در دیده حلقه بزند،چهره صاحبش خواری و ذلت نبیند و چون بر رخسار بریزد،بر آتش دوزخ حرام گردد و اگر هر آینه در امتی یک نفر گریان باشد همه آنان مورد ترحم قرار میگیرند (1).
عَنْ أبی جَعْفَرٍ قٰالَ:مٰا مِنْ قَطْرَةٍ أحَبُّ إلیَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دُمُوعٍ فی سَوٰادِ اللَّیْلِ مَخٰافَةً مِنَ اللّهِ لٰا یُرٰادُ بِهٰا غَیْرُهُ (2).
امام باقر علیه السلام فرمود:قطرهای نزد خداوند محبوبتر از آن قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگری منظور نداشته باشد نیست.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
خدای عز و جل به موسی علیه السلام وحی فرمود:که همانا بندگان من به چیزی محبوبتر از سه خصلت به من تقرب نجستند،عرضه داشت:خداوندا ! کدام است ؟
فرمود:زهد در دنیا،ورع و پارسایی در برابر معاصی و گریه از خوف من،عرضه داشت:خداوندا ! پاداش دارنده این سه خصلت چیست ؟
خداوند فرمود:ای موسی ! اما آنان که در دنیا زهد ورزیدند در بهشت باشند و اما آنان که از ترس من گریه کنند در بلندترین منازلند و احدی با آنان در آن منازل
شریک نباشد و اما آنها که از نافرمانیهای من بپرهیزند،پس من به وقتی که در قیامت همه مردم را تفتیش و بازرسی کنم،از آنان بازرسی و تفتیش نکنم (1).
علامۀ مجلسی رحمه الله در شرح این حدیث میگوید:
رفیع اعلا آن مکان بلندی است که در بهشت بلندترین منزلهاست و آن مسکن انبیا و اولیاست و مقصود از عدم بازرسی یعنی بیحساب وارد بهشت شدن (2).
آنان که در دعا و غیر دعا مثل ذکر مصائب اهل بیت علاقهمند به گریه هستند، ولی گریه برای آنان دشوار است به راهنمایی زیر توجه کنند:
اسحاق بن عمار میگوید:
به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم:من دعا میکنم و میل دارم گریه کنم،ولی گریهام نمیآید و چه بسا به یاد برخی از مردگان خانوادهام میافتم پس رقت میکنم و اشک میریزم،آیا این کار درست است ؟ فرمود:آری،آنها را به یاد آر و چون رقت کردی گریه کن و پروردگار تبارک و تعالی را بخوان و به درگاه حضرتش دعا کن (3).
علی بن ابی حمزه میگوید:حضرت صادق علیه السلام به ابی بصیر فرمود:
اگر از وقوع چیزی ترس داشته باشی،یا حاجتی خواستی،به نام خدا دعا آغاز کن و او را چنانچه شایسته اوست تمجید و ستایش کن و بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات فرست و حاجت خود را بخواه و خود را به گریه وادار کن اگر چه بسا اندازه سر
مگسی باشد،همانا پدرم همیشه میفرمود:نزدیکترین حالی که عبد به پروردگار عز و جل دارد آن زمانی است که در سجده باشد در حالی که اشک میریزد (1).
عَنِ الْحٰارِثِ بْنِ الْمُغَیْرَةِ قٰالَ:
سَمِعْتُ أبٰا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ:إیّٰاکُمْ إذٰا أرادَ أَحَدُکُمُ أنْ یَسْئَلَ مِنْ رَبِّهِ شَیْئاً مِنْ حَوٰائِجِ الدُّنْیٰا وَ الآخِرَةِ حَتّیٰ یَبْدَءَ بِالثَّنٰاءِ عَلَی اللّهِ عزَّ وَ جَلّ وَ الْمَدْحِ لَهُ وَ الصَّلٰاةِ عَلَی النَّبیِّ ثُمَّ یَسْئَلُ اللّهَ حَوائِجَهُ (2).
حارث بن مغیره میگوید:حضرت صادق علیه السلام فرمود:مبادا چون یکی از شما بخواهد از پروردگار خویش چیزی از حاجات دنیا و آخرت مسئلت کند، بدان مبادرت ورزد،مگر به ستایش او و صلوات بر پیامبر دعایش را آغاز کند، سپس حاجات خود را بخواهد.
محمد بن مسلم گوید:حضرت صادق علیه السلام فرمود:
همانا در کتاب امیر المؤمنین علیه السلام است که ستایش پیش از درخواست است،پس هرگاه خدای عز و جل را خواندی و به درگاهش دعا نمودی او را تمجید کن،عرض کردم چگونه تمجیدش کنم فرمود:میگویی:
یٰا مَنْ هُوَ أقْرَبُ إلَیَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ،یٰا فَعّٰالاً لِمٰا یُریدُ،یٰا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ
وَ قَلْبِهِ،یٰا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأعْلیٰ،یٰا مَنْ هُوَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ (1).
ای کسی که از رگ گردن به من نزدیکتری،ای کسی که هر چه را بخواهی انجام دهی،ای کسی که میان مرد و دلش حائل شوی و ای کسی که در برترین نظر اندازهایی و ای آن که به مانندش چیزی نیست.
علامۀ مجلسی رحمه الله در شرح:یٰا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ چند وجه فرموده:
اول: این که کنایه از نزدیکی خداوند به بندگانش میباشد؛زیرا کسی که حائل بین دو چیز شد،بدان چیز نزدیکتر از دیگر است.
دوم: اشاره به این است که او بر مکنوناتی از دلها آگاه است که شاید صاحبان آنها از آن بیخبر باشند و در روایتی هست که فرمود:معنای این جمله اینست که دلها نتوانند چیزی را از خداوند مخفی و پنهان دارند.
سوم: یعنی به وسیلۀ مرگ بین انسان و دلش جدایی اندازند و این جملۀ دعا برای وادار کردن مردم است به این که به پاک کردن دلهاشان مبادرت ورزند،پیش از آن که خداوند به سبب مرگ بین آنها و دلهاشان جدایی اندازد.
چهارم: کنایه از این است که مالک دلها خداست،هر تصمیمی که بندگان گرفته باشند،به هم زند و مقاصد آن را تغییر دهد و دل را به حالات مختلف بگرداند،از ذکر به فراموشی و از فراموشی به ذکر،از ترس به آسودگی و از آسودگی به ترس (2)و در حدیث است که دل مؤمن میان دو انگشت اوست،به هر سو که بخواهد بگرداند (3)و در دعاست:
یٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ.
ای دگرگون کنندۀ قلبها.
پنجم: آنچه از دو حدیث از تفسیر عیاشی آمده،معنایش این است که حایل شود میان انسان و میان این که باطل را از حق تمیز دهد.
«البته این حالت در وقتی است که گناه و بیحیایی عبد به حد نهایی رسیده و خود باعث محرومیت از رحمت و عنایت حق شده باشد».
ششم: یعنی او را از آنچه در دلش نهفته است غافل کنی.
و در جملۀ:
یٰا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأعْلیٰ.
ای کسی که در برترین نظراندازها هستی.
فرموده:در قاموس گفته:«منظر»چیزی است که بدان نگاه کنی و شاید حضرت علیه السلام مکانت و درجۀ رفیعه معنویه را به مکانهای بلند ظاهری تشبیه فرموده،پس این یا کنایه از اطلاع او بر تمامی مخلوقات است؛زیرا کسی که در جای بلندی بود،مشرف بر پایین آن است و اطلاع بر جوانب امر دارد و یا کنایه از تسلط و اقتدار او بر ممکنات است و یا کنایه از نرسیدن خردها و اندیشهها به ساحت معرفت اوست و محتمل است،«منظر»از نظر به معنای فکر باشد،یعنی او بالاتر و برتر از این است که اندیشه و افکار این مخلوقات بسیار ضعیف به حضرت او برسد (1).
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:إنَّمٰا هِیَ الْمِدْحَةُ،ثُمَّ الثَّنٰاءُ ثُمَّ الْإقْرٰارُ بِالذَّنْبِ ثُمَّ الْمَسْئَلَةُ
1) 1) -بحار الأنوار:241/84،باب 12،کیفیة صلاة اللیل و الشفع...
إنَّهُ وَ اللّهُ مٰا خَرَجَ عَبْدٌ مِنْ ذَنْبٍ إلّا بِالْإقْرَارِ (1).
حضرت صادق علیه السلام فرمود:جز این نیست که آداب دعا همان مدح و ستایش و اقرار به گناه است،آن گاه درخواست از خدا،به خدا قسم هیچ بندهای از گناه بیرون نشده جز به اقرار به آن.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
هیچ چهل نفری برای دعا نزد هم اجتماع نکنند و خدای عز و جل را در کاری نخوانند جز این که خداوند دعای آنها را مستجاب کند،پس اگر چهل نفر نبودند و چهار نفر بودند نزد هم جمع شوند و ده بار خدای عز و جل را بخوانند، خداوند دعایشان را اجابت کند و اگر چهار نفر با هم نباشند و یک نفر باشد که چهل مرتبه خدا را بخواند،خدای عزیز جبار دعایش را اجابت کند (2).
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:إذٰا دَعٰا أحَدَکُمْ فَلْیَعُمَّ فَإنَّهُ أوْجَبُ لِلدُّعٰاءِ (3).
امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند:هرگاه یکی از شما دعا کرد، همه را دعا کند؛زیرا به اجابت نزدیکتر است.
احمد بن محمد بن ابی نصر میگوید:به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم:
قربانت،من چند سال است،از خداوند حاجتی خواستهام،از تأخیر اجابتش در دلم شبهه و نگرانی آمده،فرمود:ای احمد ! مبادا شیطان بر دلت راهی باز کند، تا تو را به میدان ناامیدی ببرد،همانا امام باقر علیه السلام فرمود:
هر آینه مؤمن از خدا حاجتی بخواهد و اجابت آن تأخیر افتد،این تأخیر برای محبوبیت آواز و صدای گریه او در نزد خداست،سپس فرمود:به خدا سوگند آنچه خدای عز و جل برای مؤمنان از آنچه خواهند پسانداز کند بهتر است برای آنان از آنچه زود عطا شود،دنیا مگر چه اندازه ارزش دارد ؟
امام باقر علیه السلام میفرمود:
سزاوار است دعای مؤمن در حال آسایش همانند دعای او در حال سختی باشد و آنچه به او داده شد او را از دعا سست نکند،پس تو از دعا خسته مشو؛زیرا دعا در نزد خدا منزلتی بس بزرگ دارد.
بر تو باد به شکیبایی و دنبال روزی حلال رفتن و صلۀ رحم،مبادا با مردم اظهار دشمنی کنی؛زیرا ما خاندانی هستیم که پیوند کنیم با هر که از ما ببرد و نیکی کنیم هر که به ما بدی کند،پس به خدا سوگند در این کار سرانجام نیکویی ببینم چه در دنیا چه در آخرت.
همانا کسی که در این دنیا دارای نعمت است اگر هرگاه درخواست چیزی از خدا
کند و به او داده شود حرصش زیاد گردد و جز آن را نیز بخواهد و در نتیجه نعمت خداوند در چشم او کوچک و خوار گردد و از هیچ چیز سیر نشود و چون نعمت فراوان شود مسلمان از این راه به خطر افتد و این خطر به خاطر آن حقوقی است که بر او واجب شود و به خاطر آن چیزی است که بیم رود بواسطۀ این حقوق در فتنه و آزمایش افتد و در ادای آنها کوتاهی نماید.
بگو بدانم:اگر من به تو چیزی گفتم به آن اعتماد داری ؟ عرض کردم:فدایت گردم،اگر به گفتۀ شما اعتماد نکنم پس به گفتار چه کسی اعتماد کنم ؟ با این که شما حجت خداوند بر خلق او هستی.
فرمود:پس تو به خدا و وعدهها و گفتارهای او اعتمادت بیشتر باشد؛زیرا خداوند به تو وعدۀ اجابت داده است،یا این که اجابت دعای تو به موعدی واگذار شده.
آیا خداوند نفرموده:
هرگاه بندگانم مرا از تو بپرسند،پس همانا من نزدیکم و اجابت کنم دعای آن که مرا بخواند (1).
و هم چنین فرمود:
از رحمت خدا نومید مباشید (2).
و در سورۀ بقره فرموده:
خداوند به فضل و آمرزش نویدتان دهد (1).
پس تو به خدای عز و جل اعتمادت از دیگران بیشتر باشد و در دل خود جز خوبی راه ندهید که آمرزیدهاید (2).
علامۀ مجلسی رحمه الله آن محدث بزرگ در ضمن شرح حدیث وجوهی برای تأخیر در اجابت دعا از آن استفاده کرده که تا هشت وجه آن را ذکر کرده است.
اول: حقارت و پستی دنیا و این که تأخیر اجابت به عالم آخرت بهتر است.
دوم: از شرایط اجابت دعا این است که در هر حال عبد نباید دست از دعا بردارد،چه در آسودگی چه در سختی.
سوم: شکیبایی در تأخیر کند.
چهارم: کسب خود را حلال نماید،یا دعایی به اجابت رسد که حرامی در بر نداشته باشد.
پنجم: قطع رحم نکند.
ششم: اظهار دشمنی با مردم ننماید«خوش اخلاق باشد».
هفتم: اگر زود به اجابت رسد موجب حرص بر دنیا گردد و نعمتهای خدا در نظرش کوچک و خوار نماید.
هشتم: بواسطۀ فراوان شدن مال و ثروت و قدرت،در خطر ادا نکردن حقوق آنها افتد،سپس در آخر شرحش میگوید:در این حدیث فوائد بسیار و حقایق
فراوانی است،برای آن که به چشم یقین و حقیقت در آن بنگرد (1).
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:إنَّ المُؤْمِنَ لَیَدْعُوَ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی حٰاجَتِهِ فَیَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أخِّرُوا إجٰابَتَهُ شَوْقاً إلیٰ صَوْتِهِ وَ دُعٰائِهِ فَإذٰا کٰانَ یَوْمُ الْقِیٰامَةِ قٰالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:عَبْدی دَعَوْتَنی فَأَخَّرْتُ إجٰابَتَکَ وَ ثَوٰابُکَ کَذٰا وَ کَذٰا وَ دَعَوْتَنی فی کَذٰا وَ کَذٰا فَأَخَّرْتُ إجٰابَتَکَ وَ ثَوٰابُکَ کَذٰا و کَذٰا قٰالَ:فَیَتَمَنَّی الْمُؤْمِنُ أنَّهُ لَمْ یَسْتَجِبْ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیٰا مِمّٰا یَریٰ مِنْ حُسْنِ الثَّوٰابِ (2).
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:همانا مؤمن خداوند را در حاجتش بخواند و خدای عز و جل فرماید:اجابت او را به تأخیر اندازید که به صدا و دعای او شوق دارم،چون روز قیامت شود خدای عز و جل فرماید:ای بندۀ من ! مرا خواندی و من اجابت دعایت را به تأخیر انداختم،اکنون به جای آن تأخیر، ثواب تو چنین و چنان است و باز دربارۀ فلان چیز و فلان چیز مرا خواندی ولی من اجابت دعایت را عقب انداختم،اکنون پاداش تو چنین و چنان است، سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود:مؤمن آرزو میکند ای کاش هیچ دعایی از او در دنیا مستجاب نمیشد،به خاطر آن ثوابی که در آخرت میبیند.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:کُلُّ دُعاءٍ یُدْعَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمٰاءِ حتّی یُصَلّٰی عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (3).
امام صادق علیه السلام فرمود:هر دعایی که خداوند عز و جل به آن خوانده شود از رفتن به آسمان محجوبست تا صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه کسی به درگاه خدای عز و جل حاجتی دارد،باید با صلوات بر محمد و آلش شروع کند،سپس حاجت خود را بخواهد و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد؛زیرا خدای عز و جل کریمتر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد و وسط دعا را واگذارد؛زیرا صلوات بر محمد و آل محمد محجوب نیست (1).
عَنْ عیسیَ بْنِ عَبْدِ اللّهِ الْقُمّی قٰالَ:سَمِعْتُ أبٰا عَبْدِ اللّه علیه السلام یَقُولُ:ثَلٰاثَةٌ دَعْوَتُهُمْ مُسْتَجٰابَةٌ:ألْحٰاجُّ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونَهُ،وَ الْغٰازی فی سَبیلِ اللّهِ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونَهُ،وَ الْمَریضُ فَلٰا تُغیظُوهُ وَ لا تُضْجِرُوهُ (2).
عیسی بن عبد اللّه قمی از حضرت صادق علیه السلام روایت میکند:سه دستهاند که دعایشان مستجاب است:
آن کس که به حج رود،پس دقت کنید که با بازماندگانش چگونه رفتار میکنید،آن که به جهاد در راه خدا رود،پس مواظب رفتارتان با بازماندگانش در غیاب او باشید،سوم بیمار و مریض،پس او را به خشم نیاورید و دلتنگش
نکنید«مبادا به شما نفرین کند».
و نیز حضرت میفرماید:
پدرم فرمود:پنج دعا است که از پیشگاه حضرت حق برنگردد؛دعای رهبر و پیشوای عادل،دعای ستمدیده که خدا در حقش فرموده،هر آینه انتقامت را میگیرم اگر چه پس از زمانی باشد،دعای فرزند صالح برای پدر و مادر،دعای پدر صالح برای فرزند،دعای مؤمن برای برادر مؤمن در پشت سر او که خدا فرماید:
برای تو باد مانند آن (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چهار کس هستند که دعایشان به اجابت نرسد.
1-مردی که در خانۀ خود نشسته و میگوید:خدایا ! به من روزی برسان،به وی گفته میشود:آیا به تو دستور ندادهام که دنبال روزی بروی ؟
2-مردی که زنی دارد و برای راحت شدن از آزار غیر قابل تحمل زن به زن نفرین کند که به او گفته شود:اختیار طلاق و رها کردن او به دست توست،اینجا جای دعا نیست.
3-مردی که مالی روزی او شده و او آن را از بین برده و فاسد کرده و اکنون میگوید:خدایا ! به من روزی ارزانی ده.به او گفته میشود:آیا به تو دستور میانهروی ندادم ؟ آیا به تو دستور اصلاح مالت را ندادم ؟ سپس حضرت به آیۀ 67
1) 1) -الکافی:509/2،باب من تستجاب دعوته،حدیث 2؛بحار الأنوار:358/90،باب 22،حدیث 16.
سورۀ فرقان (1)استشهاد کرد (2).
4-مردی که مالی را بدون شاهد و گواه به دیگری وام دهد،سپس به انکار مدیون برخورد کند و برای دریافت طلب از مدیون منکر به درگاه خدا رد کند و از او استمداد جوید که به او گفته شود:آیا به تو دستور ندادم به هنگام دادن وام شاهد بگیر (3)؟
این بود مسائلی در آداب دعا که بر دعا کنندگان رعایتش لازم است و اگر انسانی در رعایت این مسائل کوتاهی کند،به راستی نباید توقع استجابت دعایش را از حضرت حق داشته باشد.
امام صادق علیه السلام در جملۀ اول روایت باب دعا میفرماید:
شرایط و آداب دعا را توجه کن و دقت داشته باش که از پیشگاه که میخواهی و چگونه میخواهی و برای چه میخواهی ؟
دعا کننده در درجۀ اول باید نسبت به حضرت او دارای معرفت باشد و ثانیاً به کیفیت دعا آگاهی داشته و بداند برای چه دعا میکند،آیا برای چیزی که به مصلحت دنیا و آخرت اوست،یا چیزی که خیری برایش ندارد.
1) 1) -«وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوَاماً»فرقان (25):67.
2) 2) -«وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوَاماً»«و آنان که وقتی انفاق میکنند،نه از حدّ معمول [ و متعارف ] میگذرند و نه تنگ میگیرند و [ انفاقشان ] همواره میان این دو در حدّ اعتدال است».
3) 3) -الکافی:511/2،باب من لا تستجاب دعوته،حدیث 2؛وسائل الشیعة:124/7،باب 50،حدیث 8908.
[ وَ حَقِّقْ عَظَمَةَ اللّهِ وَ کِبْرِیٰائَهُ وَ عٰایِنْ بِقَلْبِکَ عِلْمَهُ بِمٰا فی ضَمیرِکَ وَ اطِّلاٰعِهِ عَلیٰ سِرِّکَ وَ مٰا تَکُنُّ فیهِ مِنَ الْحَقِّ وَ الْبٰاطِلِ ]
با توجه عقل و قلب به قرآن و آثار با عظمتی که حضرت او در صفحۀ پهناور گیتی قرار داده،عظمت و کبریایی او را در وجودت محقق کن و با چشم دلت آگاهی او را بر آنچه در ضمیرت هست ببین و به طور حتم بدان که وجود مقدس او بر سرّ باطن تو و آنچه در آن از حق و باطل میگذرد عالم و دانا است،چون به این مقام رسیدی،برایت حالت انس و معاینه عظمت میآید و در اینجاست که با اطمینان میتوانی دعا کنی و به اجابت دعایت امیدوار باشی،بدون معرفت و تحقق عظمت چگونه دعا خواهی کرد،آیا عبادت در برابر آنچه برای تو مجهول است و از کبریایی و عظمتش خبر نداری عبادت است و دعا در پیشگاه مقدسی که از او خبر نداری دعا است و انس با وجود مقدسی که هنوز از او غایبی انس است.
امام علی علیه السلام در«نهج البلاغة»رابطۀ صحیح اهل معرفت و عشق را با حضرت حق شرح داده که لازم است به دو قسمت از فرمایش آن عارف بینظیر و عاشق وارسته اشاره رود:
1-در آن زمان که ذِعْلِبْ یمانی از حضرت میپرسد ؟
هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ.
آیا پروردگارت را دیدهای ؟
و حضرت پاسخ داد:آیا عبادت کنم چیزی را که نمیبینم ؟ ذعلب پرسید:
چگونه خدا را میبینی ؟ فرمود:خدا را چشمها با مشاهده عینی نمیبینند،ولی دلها با حقایق ایمان او را درمییابند (1).
آری،وقتی انسان در وادی معرفت قدم گذاشت و آن معرفت را با تمام اعضا و جوارح به عمل کشید و راه تقوا پیشه کرد و تمام محرمات الهیه را ترک نمود، عظمت و کبریایی او در دلش محقق میشود و حضرتش را با تمام اسما و صفات،با دیدۀ دل معاینه میبیند.
2-امام علی علیه السلام میفرماید:
خداوندا،تویی مأنوسترین مأنوسها با اولیائت و تویی حاضرترین حاضران برای کفایت به امور توکل کنندگان بر تو،تویی که نهانی درون آنان را میبینی و به حال آنان در درونشان آگاهی،اندازه بیناییهای آنان را میدانی،اسرار پوشیدۀ آنان برای تو آشکار و دلهاشان شیفته و بیقرار توست،اگر تنهایی در این دنیا به وحشتشان اندازد،بیاد تو انس میگیرند و اگر مصائب روزگار بر سر آنان فرو ریزد پناه به سوی تو میبرند؛زیرا آنان میدانند که زمام همۀ امور به دست توست و مبانی آنها مستند به قضای توست (2).
شارح بزرگوار«نهج البلاغة»،علامۀ جعفری در توضیح این کلمات مسائلی
دارند که از کل آن مسائل به نقل توضیح جملۀ اول که شاهد بحث است اکتفا میشود:
هر اندازه که بر رشد شخصیت آدمی بیفزاید،انس وی با خدا بیشتر و سازندهتر میگردد؛زیرا این یک قاعده کلی است که:
عقل گردی عقل را دانی کمال ***عشق گردی عشق را یابی جمال (1)
انس با عقل و عظمت و شکوه آن،بدون به فعلیت درآوردن تعقل امکانپذیر نیست،درک زیبایی و لذت عشق،بدون ورود به جاذبه معشوق محال است.
هیچ رابطهای برای انس با خداوند متعال جز برخورداری از اوصاف عالیه انسانی که نمونههایی از اوصاف خداوندی میباشد،وجود ندارد،در حقیقت وقتی میگوییم:انسان باید با خدا انس بگیرد یعنی انسان باید عادل باشد،صادق و راستگو و راست کردار باشد،بردبار و حقبین و ناظر بر اعمال خویشتن و ایفاکننده به تعهدها باشد،علم و جهانبینی را جزء حیات معقول برای تلاش تا آخرین لحظات زندگی بداند.
با توجه کافی به این مبنای رابطۀ انس است که پوچ بودن پندار بعضی از متفکران غربی که میگویند:تکیه بر خدا دلیل ناتوانی است،به خوبی آشکار میگردد، اینان نه خدا را به طور صحیح دریافتهاند و نه عظمت انسانی را میشناسند،اینان نمیفهمند یا نمیخواهند بفهمند که خدا مانند آن کانون نور و جاذبه است که اشعههای آن،نیروها و ابعاد والای انسانی را روشن میسازد و با به فعلیت رسیدن آنها در منطقه جاذبیت الهی پیش میرود و با او انس و الفت میگیرد.
پس انس با خدا یعنی به فعلیت رسیدن امتیازات عالی انسانی مانند،علم و قدرت و عدل و صدق و احساس تعهد که همۀ آنها عامل جذب شدن به کمال میباشند.
1) 1) -مولوی.
آنان که در این دنیا در جستجوی انس و الفت با خدا نیستند،همان کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید آیا شما به حیات معقول که زندگی شما و هدف آن را از روی منطق واقعی میتواند تفسیر کند،انس و الفت دارید ؟
پاسخی برای شما جز این نخواهند داد که کجاست آن تیمارستانی که بدون معالجۀ کامل تو را رها کرده است که امروز بیایی و سؤالی از ما بکنی که زندگی انتخاب شدۀ ما را مشکوک جلوه بدهی !
اینان هرگز نمیتوانند به فکر امکان انس با موجود برتر از جماد و نبات و حیوان و انسانهایی مانند خودشان بیفتند؛زیرا هرگز دربارۀ خودشان نیندیشیدهاند تا بفهمند که آشنای قابل انس و الفت آن،خود کیست و بیگانه از آن خود کدام است ؟
این یک قاعدۀ کلی است که هر اندازه شخصیت«خود»رشد پیدا میکند،قوۀ دافعۀ پستیها و رذالتها و مردم پست و رذل او را از خود دفع نموده و بیگانگی خود را برای شخصیت رشد یافته بیشتر اثبات میکنند،چنانکه جاذبۀ عظمتها و کمالات و انسانهای با عظمت و کمال،او را بیشتر به خود جذب مینمایند.
یک قاعدۀ کلی دیگر این است که انسان موجودی است که نمیتواند،از پستیها و رذالتها بریده و عمری را از عظمتها و کمالات انسانی مهجور و دور زندگی کند؛زیرا اگر این بریدن از پستیها روی آگاهی و نفرت از آنها بوده باشد، خود کاشف از آن است که جاذبیت عظمتها و کمالات او را به سوی خود تحریک میکند و میکشاند.
حافظ که میگوید:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی*** جان ز تنهایی به لب آمد خدایا همدمی
بریدگی او را از پستیها و رذالتها و مردم پست و رذل به خوبی نشان میدهد،
لذا در صدد قرار گرفتن در جاذبۀ عظمتها و کمالات و انسانهای رشد یافته برآمده و میگوید:
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست*** عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی
انسان چون با طی مراحل معرفت و عبودیت به مقام انس برسد،عظمت و کبریایی در سراسر وجودش محقق میگردد و اوصاف و صفات و اسما حضرت او را در خود و همۀ عالم به معاینه مینگرد،آن وقت است که دعا میکند اما دعای همراه با آداب و شرایط و دعای بر وفق مصلحت دنیا و آخرت و دعای بر اساس آگاهی و معرفت که اینگونه دعا دستور داده شده به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام:
[ وَ اعْرِفْ طُرُقَ نَجٰاتِکَ وَ هَلٰاکِکَ کَیْلا تَدْعُو اللّهَ بِشَیْءٍ عَسیٰ فیهِ هَلٰاکُکَ وَ أنْتَ تَظُنَّ أنَّ فیهِ نَجٰاتَکَ قٰالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلَّ [ وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً ] (1)وَ تَفَکَّرْ مٰا ذٰا تَسْئَلُ وَ لِمٰا ذٰا تَسْئَلُ ]
راههای نجات و هلاک خود را قبل از دعا،با سیر در وادی معرفت بشناس تا خدا را به چیزی که هلاک تو در آن است و تو گمان میکنی راه نجات توست نخوانی و به دعایی بر علیه خودت برنخیزی.
خداوند میفرماید:انسان با شوق و رغبتی که خیر خود را میجوید،چه بسا به نادانی با همان شوق و رغبت شر و زیان خود را دعا کند و انسان بسیار بیطاقت و شتابکار است.
بنابراین در آنچه از حضرت او میخواهی فکر کن که مشروع است و فکر کن از جهت مشروع طلب میکنی،مثلاً اگر مال یا قدرت یا علم خواستی،تأمل کن که اینها را از جهت توسعه زندگی و ادای حق میخواهی یا از برای شهوت و شهرت و زورگویی و دنیاطلبی ؟
1) 1) -اسراء (17):11.
[ وَ الدُّعٰاءُ إسْتِجٰابَةٌ لِلْکُلِّ مِنْکَ لِلْحَقِّ وَ تَذْویبُ الْمُهْجَةِ فی مُشٰاهَدَةِ الرَّبِّ وَ تَرْکُ الْإخْتِیٰارِ جَمیعاً وَ تَسْلیمُ الْأمُورِ کُلِّهٰا ظٰاهِرِهٰا وَ بٰاطِنِهٰا إلیَ اللّهِ ]
حقیقت و واقعیت دعا،پاسخ گفتن به تمام نداهای حضرت الهی است که در قرآن مجید و فرمایشهای پیامبر و امامان علیهم السلام منعکس میباشد.
حقیقت دعا گداختن دل در آتش محبت او برای مشاهدۀ اوست،واقعیت دعا ترک هوا،اراده،اختیار،شهوات در راه او و تسلیم تمام امور ظاهر و باطن به حضرت حق است.
آری،این است دعا و آن عبادتی که قرآن بر آن دستور دارد،دعا و عبادت عبارت از اجرای مشتی الفاظ بیجان و خشک نیست.
عدهای گمان میبرند عبادت عبارت است از مقداری الفاظ و حرکاتی معین که با شرایطی خاص و در اوقات مشخصی باید انجام بگیرند.
اینان فکر نمیکنند که آیا این کارهای ناچیز مخصوصاً در آن مواقع که جنبۀ حرفهای یا اعتیادی یا ریایی به خود میگیرند،میتوانند هدف خلقت جهان هستی و انسان با آن همه اسرار و عظمت بوده باشند ؟
چگونه میتوان تصور کرد که به کار افتادن گردونه هستی و میلیونها کهکشانها
و به وجود آمدن میلیاردها میلیارد حقایق و واقعیتهای با یک نظم بهتانگیز و ظهور انسان در روی زمین با آن همه ابعاد و استعدادها و تکاپوها و جریان لذایذ و آلام و ستم و جورهای رقتانگیز و دانش و بینش و خوشیها و عدالتها و آرمانها و هدفگیریهای والا فقط و فقط برای این بوده است که عدهای معدود الفاظ و حرکات و سکنات ناچیزی را انجام بدهند که یک صدم انگیزههای آنان الهی و واقعی نمیباشد.
عبادت که در آیۀ:
[ وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ ] (1).
و جن و انس را جز برای این که مرا بپرستند نیافریدیم.
به طور صریح هدف آفرینش جن و انس معرفی شده است،آگاهی و گرایش به کمال مطلق است که صفت خداوندی است،این آگاهی و گرایش میتواند همۀ روابط انسان را با همنوعان خود و با جهان و همۀ گفتار و کردار و فعالیتهای مغزی و روانی آدمی را،معنای عبادت ببخشد،این بیت زیر را دقت فرمائید:
چیست دین برخاستن از روی خاک*** تا ز خود آگاه گردد جان پاک (2)
آغاز عبادت آگاهی از جان پاک است که شعاعی از اشعۀ خداوندی است و پایان آن رسانیدن این جان به جاذبه ربوبی.
دوام این آگاهی اساسیترین عامل کمال آدمی است،خواه در محراب عبادت باشد،خواه در میدان جنگ با تبهکاران ضد انسان،چه در تفریح و خوشیهای معقول باشد و چه در ناگواریها و تلاش برای نجات زندگی،خواه در خندهها، خواه در گریهها.
آگاهی از جان پاک،مغز عبادت است،این آگاهی چه به طور آگاهانه و چه به طور ناآگاه و ارتکازی در روان،همۀ لحظات عمر آدمی را که در جریان قانون معقول حیات سپری میشود عبادت مینماید.
بنابراین از ناچیزترین حرکت علمی تا فوق دانشگاهها عبادت و جاهایی که تکاپوی علمی در آنها صورت میگیرد خود معبدی است.
از ناچیزترین کاری که برای آسایش مادی و معنوی انسانی صورت میگیرد،تا منظمترین کارهای عضلانی و فکری عبادت و کارگاهی که کار در آن به وجود میآید خود معبدی است.
همچنین جایگاههایی که برای رابطۀ مستقیم با خدا ساخته شده است و مساجد نامیده میشوند،همۀ اینها معابدی هستند که کرۀ خاکی ما را به صورت معبد کل یعنی رصدگاهی که برای نظارت و انجذاب به بینهایت نصب شدهاند درآوردهاند.
یک دانشآموز ابتدایی همان مقدار که بفهمد برای آگاهی از واقعیت در کلاس درس حاضر شده،مانند آن محقق بزرگ است که مشغول خواندن کتاب هستی برای شناخت راه حیات معقول است که دو رکوع انجام میدهد،رکوع یکم-خم شدن در حال نماز است،رکوع دوم-خم شدن به روی کتاب است.چه شبیه است خیره شدن یک دانش پژوه به دهان استاد که چه خبری از واقعیت برای او میدهد، با خیره شدن یک نمازگزار راستین در نمازگاهش به عالم ملکوت.
بنابراین معنای عبادت خیلی والاتر از آن است که عامیان گمان میبرند و خیلی با معناتر از آن است که متفکران سطحنگر و بیخبر از آب حیات جان آدمی میپندارند (1).
1) 1) -یادنامۀ هزاره نهج البلاغة:44.
هر که در راه حقیقت از حقیقت بینشان شد***مقتدای عالم آمد پیشوای انس و جان شد
هر که مویی آگه است از خویشتن یا از حقیقت*** او زخود بر سر نیامد در پی او کی توان شد
او خبر دارد از او کو در حقیقت بی خبر گشت*** وان اثر داردکه او در بی نشانی بی نشان شد
تا تو در اثبات و محوی مبتلایی فرخ آن کس***کو از این هر دو کناری جست و ناگه از میان شد
گم شدن از محو پیدا گشتن از اثبات تا کی*** مرد آن را دان که چون مردان ورای این و آن شد
هر که از اثبات آزاد آمد و از محو فارغ*** هر چه بودش آرزو تا چشم برهم زد عیان شد(1)
1) 1)- عطار نیشابوری.
[ فَإنْ لَمْ تَاْتِ بِشَرائِطِ الدُّعٰاءِ فَلٰا تَنْتَظِرِ الْإجٰابَةُ فَإنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أخْفیٰ فَلَعَلَّکَ تَدْعُوهْ بِشَیْءٍ قَدْ عَلِمَ مِنْ نِیَّتِکَ خِلٰافَ ذٰلِکَ ]
اگر شرایط دعا را به جای نیاوری،توقع اجابت مکن و به انتظار جواب منشین، چرا که جناب عزت عز شانه عالم سر و خفیات است و میداند که تو شرایط دعا را به جا نیاوردهای و استعداد و قابلیت از برای افاضه آنچه طلبیدهای به هم نرساندهای و با فقد شرط و عدم استعداد،وجود مشروط معقول نیست.
پس سبب عدم اجابت تقصیر خودست که قابل باشد،نه نقصان فاعل که جواد مطلق است.
مترجم«مصباح الشریعة»مرحوم ملا عبد الرزاق لاهیجی در ذیل این جمله میگوید (1):
از جمله اسباب اجابت دعا،زمان دعا است-غیر از شرایط مهمی که باید در دعاگو باشد-مثل شب جمعه یا روز جمعه،حدیث است که پروردگار عالم در هر
1) 1) -مصباح الشریعة،ترجمۀ عبد الرزاق لاهیجی:147.
شب جمعه از اول شب تا طلوع فجر ندا میکند به بندگان خود از فوق عرش که آیا نیست بندۀ مؤمنی که بخواند مرا در این وقت و حاجتی از من خواهد،خواه حاجت دنیا و خواه حاجت آخرت که تا من حاجت او را برآرم و مطلب او را روا کنم و آیا نیست بندۀ مؤمنی که در این وقت از گناهان خود توبه کند و به من بازگشت نماید،تا من بیامرزم او را و توبۀ او را قبول کنم،آیا نیست بندۀ مؤمنی که معاش او تنگ باشد و از من بخواهد وسعت معاش را،تا من اجابت کنم او را و آیا نیست صاحب دردی که از من سؤال کند صحت خود را،تا من او را صحت بخشم و عافیت کرامت فرمایم و یا محبوس باشد تا او را خلاصی دهم،یا ظلم کسی به او رسیده باشد،تا او را از ظلم ظالم نجات دهم.
و از جمله اوقات دعا اول وقت زوال جمعه است و آخر روز جمعه در هنگام غروب که نصف قرص غایب و نصف ظاهر باشد.
و نیز از جمله اسباب اجابت دعا خصوصیت مکان است مثل عرفه،چنانکه حدیث است که حضرت باری تعالی در آن روز ندا میکند به ملائکه آسمان که ببینید بندگان مرا که از اطراف عالم سر برهنه و خاکآلود از برای محض بندگی و اطاعت فرمان من به این مکان آمدهاند،آیا میدانید که مطلب ایشان چیست و چه میخواهند ؟ ملائکه میگویند:مطلب ایشان نیست مگر مغفرت و آمرزش تو،حق عز اسمه گوید که:شما شاهد باشید که من آمرزیدم ایشان را و از تقصیر ایشان گذشتم.
و از جمله مکانهای اجابت دعا مرقد شریف حضرت امام حسین علیه السلام است.
حدیث است که جناب عزت به عوض شهادت آن حضرت چهار خصلت به او کرامت فرمود:
1-استشفا از آن تربت مبارکه.
2-اجابت دعا در زیر قبۀ او.
3-بودن ائمه علیهم السلام از ذریه او.
4-حساب نشدن مدت زیارت از عمر زوار.
وقتی شرایط انسانی و زمانی و مکانی در دعا جمع باشد،اجابت دعا حتمی است و دعاگو میتواند همراه با شرایط لازم،خود را به میدان اجابت برساند.
مردم در زمان کم آبی و قلت باران به شیخ عارفی تکلیف نماز استسقا کردند، شیخ فرمود که:شما منتظر بارانید و متوقع رحمتید و من نظر به افعال و اعمال خود مستحق سنگ بارانم،مقارن این حال ابر پیدا شد و باریدن گرفت !
[ وَ اعْلَمْ أنَّهُ لَوْ لَمْ یَکُنْ أمَرَنَا اللّهُ بِالدُّعاءِ لَکُنّٰا إذٰا أخْلَصْنَا الدُّعٰاءَ تَفَضَّلَ عَلَیْنٰا بِالْإجٰابَةِ فَکَیْفَ وَ قَدْ ضَمِنٌ ذٰلِکَ لِمَنْ أتیٰ بِشَرٰایِطِ الدُّعٰاءِ ]
اگر حضرت او امر نفرموده بود و ما را تشویق و ترغیب به دعا ننموده بود و ما از روی خلوص نیت دعا میکردیم،به مقتضای کرم و لطف اجابت میشد،چه رسد به این که دستورش را به دعا عمل کنیم و تمام شرایط دعا را در دعا جمع کنیم که اینگونه دعا بدون شک و تردید ضمانت اجابت در ذاتش متجلی است.
[ سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ إسْمِ اللّهِ الْأعْظَمِ قٰالَ:کُلُّ اسْمٍ مِنْ أسْمٰاءِ اللّهِ،فَفَرِّغْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ مٰا سِوٰاهُ وَ ادْعُهُ بِأَیِّ اسْمٍ شِئْتَ فَلَیْسَ فی الْحَقیقَةِ لِلّهِ اسْمٌ دُونَ اسْمٍ بَلْ هُوَ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ]
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند:اسم اعظم کدام است ؟ فرمود:نامهای حضرت او همه عظیم و بزرگ است،تو خاطرت را از ما سوی اللّه خالی کن،سپس به هر اسمی که خواستی او را بخوان که برای او نامی عظیمتر از نام دیگر نیست،تفاوت در نامها به اعتبار زیادتی و کمی توجه توست و تأثیر و عدم تأثیر دعا بستگی به توجه و عدم توجه تو دارد،او واحد قهار است.
[ وَ قٰالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:إنَّ اللّهَ لٰا یَسْتَجیبُ الدُّعٰاءَ عَنْ قَلْبٍ لٰاهٍ قٰالَ الصّٰادِقُ علیه السلام:إذٰا أرٰادَ أحَدَکُمْ أنْ لٰا یَسْئَلَ رَبَّهُ إلّا أعْطٰاهُ فَلْیَیْأسْ مِنَ النّٰاسِ کُلِّهِمْ وَ لا یَکُنْ رَجٰاؤُهُ إلّا مِنْ عِنْدِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإذٰا عَلِمَ اللّهُ تَعٰالیٰ ذٰلِکَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْئَلْهُ شَیْئاً إلّا أعْطٰاهُ ]
و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوند دعایی را که از دل غافل نشأت گرفته مستجاب نمیکند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه یکی از شما بخواهد که از پروردگار خود چیزی نخواهد مگر آن که پروردگارش به او مرحمت کند،پس باید از همۀ مردم قطع امید کند و تنها امیدش به خدا باشد و بس.
پس هنگامی که خدای تعالی این حال دل کندن از خلق و دل بستن عبد را به خود دید تمام دعا و مسئلتش را اجابت مینماید.
[ فَإذٰا أتَیْتَ بِمٰا ذَکَرْتَ لَکَ مِنْ شَرٰایِطِ الدُّعٰاءِ أخْلَصْتَ سِرُّکَ لِوَجْهِهِ فَأبْشِرْ بِإحْدیٰ ثَلٰاثٍ.إمّٰا أنْ یُعَجِّلَ لَکَ مٰا سَئَلْتَ وَ إمّٰا أنْ یُدَّخِرَ لَکَ مٰا هُوَ أعْظَمُ مِنْهُ وَ إمّٰا أنْ یَصْرِفَ عَنْکَ مِنَ الْبَلٰاءِ مٰا لَوْ أرْسَلَهُ عَلَیْکَ لَهَلَکْتَ ]
هرگاه شرایط دعا را آوردی و دل از رنگ کدورت و خطا پاک کردی و از غیر قطع امید نمودی و به جانب حضرت جانان متوجه شدی،یکی از سه برنامه نصیب تو خواهد شد:
یا بدون تأخیر به مطلوب میرسی،یا به جای مطلوبت،ثواب عظیم برای قیامتت ذخیره میگردد،یا به سبب دعایت،بلایی که سبب هلاکتت بود از تو دفع میشود.
[ قٰالَ النَّبیُّ صلی الله علیه و آله:قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ مَنْ شَغَلَهُ ذِکْری عَنْ مَسْئَلَتی أعْطَیْتُهُ أفْضَلَ مٰا اعْطِیَ لِلسّٰائِلینَ ]
رسول اکرم صلی الله علیه و آله از جناب احدیت نقل میکند که فرموده:
هر که به خاطر استغراق در ذکر من و یاد من به وقت دعا،از طلب خواستهاش باز بماند،من به فضل و کرم خود مایحتاجش را بهتر و برتر از آنچه به درخواستکنندگان میدهم عنایت میکنم.
[ وَ قٰالَ الصّٰادِقُ علیه السلام:لَقَدْ دَعَوْتُ اللّهَ مَرَّةً فَاسْتَجٰابَ لی وَ نَسیتُ الْحٰاجَةَ لإنَّ إسْتِجٰابَتَهُ بِإقْبٰالِهِ عَلیٰ عَبْدِهِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ أعْظَمُ وَ أجَلُّ مِمّٰا یُریدُ مِنْهُ الْعَبْدُ وَ لَوْ کٰانَتِ الْجَنَّةُ وَ نَعیمُهَا الْأبَد ]
امام صادق علیه السلام فرمود:
یک بار مولایم را برای مطالبی خواند،پیش از آن که در دعایم عرض حاجت کنم از وجود مقدس او جواب شنیدم،از لذت این جواب،به حاجتم به اتمام وجودم بیتوجه گردیدم،چرا که اقبال مولا به عبد،به وقت دعای عبد بزرگتر و برتر از آن چیزی است که عبد میخواهد،گر چه بهشت و نعیم ابد آن باشد.کلمه «نسیت»در روایت به معنای بیتوجهی و خالی کردن ذهن از مطلوب است نه به معنای فراموشی !
[ وَ لٰکِنْ لٰا یَعْقِلُ ذٰلِکَ إلّا الْعَالِمُونَ الْمُحِبُّونَ الْعٰارِفُونَ الْعٰابِدُونَ بَعْدَ صِفْوَةِ اللّهِ وَ خَوٰاصِّهِ ]
حضرت میفرماید:این مرتبه هر چند در نهایت علو شأن و رفعت مکان است، یعنی لذت جواب شنیدن،ولی درکش برای همه کسی میسر نیست،درک این حقیقت برای روحی است که تمام صفات رذیله آزاد و به تمام محسنات آراسته باشد،مانند نفوس انبیا و ائمه علیهم السلام و نفوس عالمان عارف و عاشقان عابد که غرض ایشان از عبادت تقرب به جناب اوست و اینان بندگان برگزیده و خواص حقند.
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:
قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:ألصَّوْمُ جُنَّةٌ أیْ سَتْرَةٌ مِنْ آفٰاتِ الدُّنْیٰا وَ حِجٰابٌ مِنْ عَذٰابِ الْاٰخِرَةِ.
فَإذٰا صُمْتَ فَانْوِ بِصَوْمِکَ کَفَّ النَّفْسِ عَنِ الشَّهَوٰاتِ وَ قَطْعَ الْهِمَّةِ عَنْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ.
وَ أنْزِلْ نَفْسَکَ مَنْزِلَةَ الْمَرْضیٰ لٰا تَشْتَهی طعاماً وَ لا شَرٰاباً مُتَوَقِّعاً فی کُلِّ لَحْظَةٍ شِفٰاءَکَ مِنْ مَرَضِ الذُّنُوبِ:
وَ طَهِّرْ بٰاطِنَکَ مِنْ کُلِّ کَدَرٍ وَ غَفْلَةٍ و ظُلْمة یَقْطَعُکَ عَنْ مَعْنَی الْإخْلٰاصِ لِوَجْهِ اللّهِ تَعٰالیٰ.
قیلَ لِبَعْضِهِمْ إنَّکَ ضَعیفٌ وَ انَّ الصِّیٰامَ یُضْعِفُکَ قٰالَ:إنّی اعِدُّهُ بِشَرِّ یَوْمٍ طَویلٍ وَ الْصَبْرُ عَلیٰ طٰاعَةِ اللّهِ تَعٰالیٰ أهْوَنُ مِنَ الْصَّبْرِ عَلیٰ عَذٰابِهِ (1):
قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ:ألصَّوْمُ لی وَ أنَا أجْزی بِهِ،فَالصَّوْمُ یُمیتُ هَوَی النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ و فیهِ حیٰاةُ الْقَلْبِ وَ طَهٰارَةُ الْجَوٰارِحِ وَ عِمٰارَةُ الظّٰاهِرِ وَ الْبٰاطِنِ.
و الشُّکْرُ عَلَی النِّعَمِ وَ الْإحسٰانُ إلیَ الْفُقَراءِ وَ زِیٰادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُکٰاءِ.
1) 1) -این جمله در نسخه عبد الرزاق لاهیجی نمیباشد.
وَ حَبْلُ الْإلْتِجٰاءِ إلَی اللّهِ وَ سَبَبُ إنْکِسٰارِ الشَّهْوَةِ وَ تَخْفیفُ الْحِسٰابِ وَ تَضْعیفُ الْحَسَنٰاتِ.
وَ فیهِ مِنَ الْفَوٰائِدِ مٰا لٰا یُحْصی وَ کَفیٰ مٰا ذَکَرْنٰا مِنْهُ لِمَنْ عَقَلَ وَ وُفِّقَ لِاسْتِعْالِهِ.
قیلَ لِبَعْضِهِمْ إنَّکَ ضَعیفٌ وَ انَّ الصِّیٰامَ یُضْعِفُکَ قٰالَ:إنّی اعِدُّهُ بِشَرِّ یَوْمٍ طَویلٍ وَ الْصَبْرُ عَلیٰ طٰاعَةِ اللّهِ تَعٰالیٰ أهْوَنُ مِنَ الْصَّبْرِ عَلیٰ عَذٰابِهِ (1):
1) 1) -این جمله در نسخه عبد الرزاق لاهیجی نمیباشد.
[ قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:ألصَّوْمُ جُنَّةٌ أیْ سَتْرَةٌ مِنْ آفٰاتِ الدُّنْیٰا وَ حِجٰابٌ مِنْ عَذٰابِ الْاٰخِرَةِ ]
روزه پیوندی روحی و قلبی از جانب عبد با مولاست و در این پیوند،در صورتی که به عمق آن توجه شود،جان و دل به سوی تصفیه از رذائل حرکت کرده و به حسنات و صفات الهی آراسته میگردد.
انسان وقتی با عمق روح و دل به این حکم استوار و عظیم و پر منفعت الهی نظر میکند،عشق بینهایت حضرت حق را به عباد و بندگان در این حکم مشاهده میکند.
انسان وقتی به مسئلۀ روزه با دید الهی مینگرد،میبیند که خداوند بزرگ از باب لطف و احسان و کرم و محبتش خواسته،درهایی از رحمت بینهایتش به روی عباد باز شود.
علاقه به این حکم پر ثمر در انبیا و امامان علیهم السلام به قدری شدید بوده که در بسیاری از ایام غیر رمضان هم به عنوان یک مستحب مؤکّد روزه میگرفتند.
اولیای الهی اول و وسط و آخر هر ماه و بعضی از آنان تمام ایام رجب و شعبان روزهدار بودند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پس از سپری کردن عید فطر،نزدیک به شش روز از ماه شوال
را روزه میگرفتند؛زیرا طاقت این معنی را نداشتند که یکباره از ماه رمضان قطع رابطه کنند.
ماه رمضان،ماه رحمت،ماه برکت،ماه کرامت،ماه مغفرت،ماه توبه،ماه آمرزش،ماه آموزش،ماه پرورش،ماه تربیت و ماه پیراسته شدن از رذائل و آراسته شدن به فضائل است.
در بین دوازده ماه قمری،تنها ماهی که قرآن مجید از آن یاد میکند،ماه مبارک رمضان است و این یادآوری از ماه رمضان دلالت بر عظمت آن دارد و اگر کسی بتواند با ماه رمضان به آن معنایی که قرآن فرموده پیوند برقرار کند،خود را به خیر دنیا و آخرت آراسته کرده است.
[ شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَ الْفُرْقٰانِ ] (1).
[ این است ] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده،قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت میباشد و مایۀ جدایی [ حق از باطل ] است.
ماه رمضان بنابر آیۀ شریفه ماه قرآن،ماه هدایت،ماه بازشناخت حق از باطل است.
اگر کسی در این ماه دلش به نور قرآن منور نگردد و جانش به هدایت قرآن، آراسته نشود و عقلش قدرت تشخیص حق از باطل پیدا نکند،از این ماه بهرهای جز
1) 1) -بقره (2):185.
گرسنگی و تشنگی نبرده.
کسی که از خصوصیات و امتیازات معنوی رمضان بهرهمند شود،جداً برای خود سپری جهت حفظ از آفات دنیا و عذاب آخرت ساخته است.
ماه رمضان ماه عظیمی است که خداوند مهربان آن ماه و عمل در آن را به خود نسبت داده،پس متصل به معنویت و حقیقت این ماه،متصل به حضرت اوست.
هیچ عملی از اعمال به اندازۀ ماه رمضان رنگ خالص خدایی ندارد،چرا که اولاً یک عمل درونی و پنهانی است و انسان مجبور نیست کسی را از این عمل درونی خبر کند و کسی هم قدرت تشخیص این را ندارد که بفهمد انسان در این عمل هست یا نه،ثانیاً روزه در تمام جهاتش بر محور ترک است،ترک خوردن،آشامیدن، فضول در کلام،ترک شهوت و...یعنی دارای صفات سلبی است و از این جهت روزهدار،مزین به رنگ و صبغه الهی است.
آثار معنوی روزه که در قلب و عقل و جان و نفس تجلی میکند و منافعش در دنیا و آخرت ظاهر میگردد،قابل مقایسه با آثاری که به جسم میبخشد نیست.
روزه برای جسم آثار نیکی دارد،بسیاری از آلام و رنجها و ناراحتیها را که معلول خوردن و آشامیدن مداوم و معلول رسوبات غذایی در معده و ازدیاد چربی و عوره و ناراحتیهای دیگر و به خصوص چاقی بیش از اندازه است مداوا میکند، ولی این منافع عالی با منافع معنوی آن که برای انسان در دنیا ایجاد نظم و تربیت و وقار و کرامت و در آخرت ایجاد سعادت ابدی و خشنودی حضرت سرمدی میکند قابل قیاس نیست.
قرآن مجید روزه را به خاطر منافع فوق العادهای که برای انسان دارد،حکمی
برای تمام ملل و امم و آیینی از آیین انبیای الهی میداند !
[کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ] (1).
روزه بر شما مقرّر و لازم شده،همان گونه که بر پیشینیان شما مقرّر و لازم شد،تا پرهیزکار شوید.
انسان اگر چه شاخۀ وجودش به این درخت پیوند بخورد،از رحمت حق بهرهمند شده و به اجرای حق موفق گشته و لایق ورود به بهشت الهی شده است.
گرچه تمام موجودات عالم مهمان حقند،ولی ماه رمضان ماه مهمانی خصوصی است و این خیمه مهمانی را برای خاصان و نیکان و مؤمنان سرپا میکنند،باید سعی کرد که در این مهمانی راه پیدا کرد و از منافع ابدی آن بهرهمند شد.
شب قدر از هزار ماه برتر و بالاتر است و این شب که شب نزول قرآن و ظرف با عظمت وحی است در ماه رمضان قرار داده شده،پس ماه رمضان ظرف قرآن، ظرف هدایت و جای تربیت و فصل پرورش و دروازۀ ورود به فضای رحمت بیمنتهای حضرت اوست.
برای اهل دل و اهل نظر و اهل عشق،به سوی دلبر و به سوی معشوق،راهی جانانهتر و عاشقانهتر از راه رمضان نیست،هر کس این راه را برابر با شرایطی که برای رونده در آن قرار داده شده سیر کند به لقای معشوق میرسد و جان از تمام آلودگیها پاک مینماید.
ره عشاق راهی بیکنار است***از این ره دور اگر جانت به کار است
وگر سیری زجان در باز جان را*** یکی جان را عوض آنجا هزار است
وگر در یک قدم صد جان دهندت ***نثارش کن که جانها بی شمار است
1) 1) -بقره (2):183.
به هر وقتی که جانی بر فشانی***هزاران جان تو بر تو نثار است
کسی کز جان بود زنده در این راه*** زجرم خود همیشه شرمسار است
درآمد دوش در دل عشق جانان*** خطابم کرد که امشب روز بار است
کنون بی خود بیا تا بار یابی ***که شاخ وصل بی باران به بار است
چو شد فانی دلت اندر ره عشق*** قرار عشق جانان بی قرار است
روایات عالی شیعه مسائل مهمی را در باب روزه مطرح میکنند که دانستن آن برای پی بردن به ارزش این عمل الهی،برای عباد خدا لازم است.
در روایتی وارد شده که حضرت رضا علیه السلام در جواب مسائل محمد بن سنان در قسمت روزه نوشتند:
علت روزه درک رنج گرسنگی و تشنگی است،تا عبد از این طریق در پیشگاه حضرت حق ذلت و مسکنت نشان دهد و از عوارض سیری و سیرابی که غفلت و غرق شدن در عیش و نوش است درآید و از اجر و حساب حق برخوردار گشته، به مقام صبر و استقامت برسد و از این راه مزه شدائد آخرت را درک کرده و قدرت خطرناک شهواتش را بشکند،روزه واعظ او در دنیا و دلیلش به سوی رضای حق در آخرت باشد و برای این که شدت این مراحل را از اهل فقر و مسکنت در دنیا و آخرت دریابد (1).
هشام بن حکم فلسفه روزه را از حضرت صادق علیه السلام پرسید،حضرت فرمود:
1) 2) -من لا یحضره الفقیه:73/2،باب علة فرض الصیام،حدیث 1767؛وسائل الشیعة:8/10،باب 1،حدیث 12699.
وجوب روزه برای ایجاد مساوات بین غنی و فقیر است،به این معنا که غنی تا شدت نبیند،در گذرگاه رحمت نسبت به فقیر قرار نمیگیرد،این غنی است که هر چه بخواهد برایش فراهم است،باید مزه سختی را بچشد تا به عنایت خدا بین او و فقیر فاصله کم شود،رنج گرسنگی و تشنگی را به او میچشاند تا بر ضعیف رقت آرد و بر گرسنه ترحم کند (1).
در روایات مهمی آمده که:
روزهدار در ماه رمضان،باید تمام حیثیت و وجود و شؤون و اعضا و جوارحش روزه باشد-به این معنی که شکمش از آب و غذا و تمام موجودیتش از گناه و معصیت-ورنه روزهاش دارای اعتبار و ارزش نخواهد بود.
قٰالَ أبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام:إذٰا صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ شَعْرُکَ وَ جِلْدُکَ وَ عَدَّدَ أشْیٰاءَ غَیْرَ هٰذٰا قٰالَ وَ لا یَکُونُ یَوْمُ صَوْمِکَ کَیَوْمِ فِطْرِکَ (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه روزه گرفتی باید گوش و چشم و مو و پوستت روزه باشد،اعضا و جوارح دیگر را نیز شمرد و فرمود روز روزه داشتنت مانند روز عادی و خوردنت نباشد.
عَنْ أبی جَعْفَرٍ علیه السلام قٰالَ:قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِجٰابِرِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ:یٰا جٰابِرُ هٰذٰا شَهْرُ رَمَضٰانَ مَنْ صٰامَ نَهٰارَهُ وَ قٰامَ وَرْداً مِنْ لَیلِهِ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ کَفَّ لِسٰانُهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ فَقٰالَ جٰابِرُ یٰا رَسُولَ اللّهِ مٰا أحْسَنَ هٰذٰا الْحَدیثِ فَقٰالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ:یٰا جٰابِرُ مٰا أشَدَّ هٰذِهِ الشُّرُوطُ.
امام باقر علیه السلام فرمود:پیامبر صلی الله علیه و آله به جابر بن عبد اللّه گفتند:ای جابر ! این است ماه رمضان،هر کس روزش را روزه بگیرد و شبش را به عبادت برخیزد و شکم و شهوتش دارای عفت باشد و زبانش را از تمام گناهان زبان حفظ کند،مانند بیرون آمدن از ماه از گناهانش بیرون میرود،جابر عرضه داشت:چه حدیث خوبی است،پیامبر فرمود:چه شرایط شدید و سنگینی است (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن تنها نیست،سپس فرمود،مریم گفت:
[إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً ] (2).
من برای [ خدای] رحمان روزۀ [ سکوت ] نذر کردهام.
زمانی که روزه گرفتید زبان را حفظ کنید و چشم از نامحرمان بپوشید و از نزاع و حسد نسبت به یکدیگر بپرهیزید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شنیدند زن روزهداری خدمتکار خود را ناسزا گفت.حضرت طعام خواستند و به آن زن فرمودند:بخور،گفت:من روزهام،فرمود:چگونه روزهای در حالی که به خدمتکارت ناسزا گفتی ؟! روزه فقط خودداری از طعام و آشامیدنی نیست.سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود:وقتی روزه گرفتی گوش و چشمت نیز از حرام روزه بگیرد،جدال را رها کن و خادم خود را آزار مده،وقار
روزه با تو باشد و سعی کن روزهات مانند ایام غیر روزه نباشد (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
روزه،فقط روزه از خوردن و آشامیدن نیست،برای روزه شرط هست که باید آن را حفظ کنی تا روزهات روزۀ تمام و کاملی شود و آن شرط سکوت وجود توست، نشنیدی مریم بنت عمران گفت:نذر کردم روزه باشم و با انسانی امروز سخن نگویم.یعنی در حال سکوتم،پس چون روزه گرفتید،زبان از دروغ حفظ کنید و چشم از نامحرمان ببندید،با هم دعوا نکنید،به هم حسد نبرید،از هم غیبت نکنید،با یکدیگر دشمنی ننمائید،به هم دروغ نگوئید،مباشرت خلاف نداشته باشید،با هم مخالفت نکنید،از غضب و ناسزا و شماتت و مسخره کردن و جدال و دشمنی و ظلم و سبک سری و زجر دادن به یکدیگر بپرهیزید.
از یاد خدا و نماز غفلت نکنید،صمت و سکوت از هر گناه مربوط به زبان را رعایت نمایید،بردباری و استقامت و صدق را مراعات کنید و دوری از شر و اجتناب از قول زور و کذب و افترا و خصومت و ظن سوء و غیبت و سخنچینی را نصب العین خود قرار دهید.
خود را مشرف به آخرت ببینید و منتظر آن ایام باشید،چشم داشت به وعده خدا داشته و در راه رسیدن به لقای او قرار گیرید،آرامش و وقار و خشوع و خضوع به خرج دهید و ذلت عبد خائف از مولا را در خود تحقق دهید،در مقام خوف و رجا و رغبت و رهبت باشید،به نحوی که دلهای خود را از عیوب پاک کرده و درون را از حقه بازی پیراسته و جسم را از آلودگیها شسته باشید،تا از ما سوی
1) 1) -الکافی:87/4،باب أدب الصائم،حدیث 3؛وسائل الشیعة:162/10،باب 11،حدیث 13122.
اللّه آزاد شده و با این روزه که دارای چنین سکوتی از همه گناهان است به ولایت خدا پیوسته باشید،گناهانی که خداوند شما را در ظاهر و باطن از آن نهی کرده است.
حق خشیت او را در نهان و آشکار به جای آر و در ایام روزه وجودت را به حق ببخش،به نحوی که قلب را برای او فارغ کنی و دل را برای اجرای امر او منصوب نمایی،چون چنین کردی به حقیقت روزهدار شدی و امر مولایت را اطاعت کردی و هر چه از این برنامه کم بگذاری به مقدار آن از ارزش روزهات کم میشود،تا این که حضرت صادق علیه السلام فرمود:روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، خداوند روزه را حجاب بین عبد و تمام گناهان فعلی و قولی قرار داد،آن کس که این شرایط را عمل کند روزه را افطار کرده که روزه داران چقدر اندکاند و گرسنگان چه زیادند (1).
امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند تعالی را ملائکهای است که موکل بر روزهداراناند،از روز اول ماه تا آخر آن برای روزهداران طلب مغفرت کنند و هر شب به وقت افطار فریاد میزنند،ای بندگان خدا ! شما را بشارت باد که گرسنگی کمی کشیدید و به دنبال آن سیری شما زیاد است،مبارک شدید و مبارک شد در شما،چون شب آخر شود فریاد کنند،ای عباد خدا ! بر شما بشارت باد که خداوند شما را آمرزید و توبه شما را قبول کرد، بنگرید که پس از این ماه زندگی را چگونه از سر میگیرید (2).
عَنْ یُونُسِ بْنِ حَمْدٰانِ الرّازی قٰالَ:سَمِعْتُ أبٰا عَبْدِ اللّه علیه السلام یَقُولُ:مَنْ أفْطَرَ
یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمضٰانَ خَرَجَ رُوحُ الْإیمٰانِ مِنْهُ (1).
یونس بن حمدان رازی از حضرت صادق روایت میکند که:هر کس یک روز ماه رمضان روزه بخورد روح ایمان از وجود او جدا میشود.
قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:شَهْرُ رَمَضانَ شَهْرٌ فَرَضَ اللّهُ عَلَیکُمْ صِیٰامَهُ فَمَنْ صٰامَهُ ایمٰاناً وَ احْتِسٰاباً خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَومٍ وَلَدَتْهُ امُّهُ (2).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:این است ماه رمضان،ماهی که روزه آن بر شما واجب است،هر کس از روی ایمان و حساب روزه بگیرد،همانند روز ولادت از مادر از گناهان خارج میگردد.
و نیز آن حضرت فرمود:
ماه رمضان آمد،ماه مبارک،ماهی که روزه آن بر شما واجب است،درهای بهشت به روی شما باز است و شیطانها در این ماه در زنجیرند،شبی که از هزار ماه بهتر است در این ماه است،هر کس به این ماه ارج بگذارد به ارج گذاشته میشود (3).
قٰالَ أمیرُ المؤمِنینَ علیه السلام:عَلَیکُمْ فی شَهْرِ رَمَضٰانَ بِکَثْرَةِ الْإسْتِغْفٰارِ وَ الدُّعٰاءِ فَأمَّا الدُّعٰاءُ فَیَدْفَعُ الْبَلٰاءَ عَنْکُمْ وَ أمَّا الْإسْتِغْفٰارُ فَتُحْمیٰ بِهِ ذُنُوبُکُمْ (4).
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعای زیاد،اما دعای شما دافع بلا از شماست،اما استغفار شما از بین برنده گناهان است.
حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از امام علی علیه السلام نقل میکند که یک روز پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام برای ما سخنرانی کرد،فرمود:
ای مردم ! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت فرا رسید،ماهی که نزد حضرت حق بهترین ماه است،روزهایش برترین روزها و شبهایش از بهترین شبهاست، ساعاتش در تمام ساعات همانند ندارد،ماهی است که همۀ شما به مهمانی خدا دعوت شدهاید و در این ماه به همۀ شما کرامت و بزرگواری ارزانی شده.
در این ماه نفسهایتان تسبیح،خوابتان عبادت،عملتان قبول و دعایتان مستجاب است.
خدا را با نیت صادقانه و قلبهای پاک بخوانید تا شما را به روزه این ماه و تلاوت قرآنش موفق کند.
بدبخت و بیچاره آن انسانی است که در این ماه بزرگ از غفران حق محروم شود، با گرسنگی و تشنگی در ماه رمضان به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.
به فقرا و مساکین صدقه دهید و به بزرگان احترام کنید و به کوچکترها ترحم آرید.صله رحم نموده و زبان از گناهان مربوط به آن حفظ کنید و چشم از حرام حق ببندید و گوش از استماع حرام نگه دارید.
به یتیمان مردم رحم آرید تا به یتیمانتان رحم آرند،از گناهان خود به درگاه حضرت او توبه کنید و به وقت هر نماز دستها را به دعا در پیشگاه او بردارید که بهترین ساعت،وقت نماز است،وقتی است که خداوند با دیدۀ رحمت به عبادش
نظر میکند و دعای آنان را پاسخ داده و ندای ایشان را جواب میدهد و عطایش را از سائل در این وقت دریغ نمینماید و دعوت دعاکننده را اجابت میکند.
ای مردم ! شما در گرو اعمال بد خود هستید،با توبه واقعی خود را آزاد کنید،با طولانی کردن سجده،پشت سنگین خود را از بار گناه سبک نمایید و بدانید که خداوند مهربان قسم یاد کرده مصلین و ساجدین را عذاب نکند و روز بیرون آمدن مردم از قبر،نمازگزار و ساجد را به آتش نترساند.
ای مردم ! اگر یکی از شما مؤمنی را در این ماه افطار دهد،ثوابش مانند بنده آزاد کردن در راه خداست و گناهان گذشتهاش به خاطر این عمل بخشیده میشود.
عرضه داشتند:همۀ ما قدرت بر افطار دادن نداریم.حضرت فرمود:خود را از عذاب فردا برهانید گرچه به نصف خرما یا شربتی از آب باشد.
ای مردم ! هر کس در این ماه خود را به حسنات اخلاقی بیاراید،روز لغزش قدمها به راحتی از صراط میگذرد و هر کس کار خدمتکارش را در این ماه سبک کند،حسابش را در قیامت سبک کنند و هر کس شر خود را از مردم حفظ کند،روز جزا از غضب حق محفوظ خواهد ماند.
هر کس در ماه رمضان یتیمی را اکرام کند،در روز لقا از جانب حق اکرام میشود و هر کس صلۀ رحم به جای آرد،در قیامت به رحمت حق متصل گردد و هر کس قطع رحم کند،از رحمت حق در قیامت قطع گردد.
نماز مستحب در این ماه برائت از عذاب فرداست و ادای واجب ثوابش هفتاد برابر بیش از معادل آن در ماه دیگر است.
صلوات بر من در این ماه سنگینی شماست،روزی که میزانها سبک است و هر کس در این ماه آیهای از قرآن تلاوت کند،مانند ختم یک قرآن در غیر این ماه است.
ای مردم ! درهای بهشت در این ماه باز است،از خدا بخواهید بر شما نبندد
و درهای جهنم به روی شما بسته است،از او بخواهید بر شما باز نکند،شیاطین در این ماه گرفتارند،از حق بخواهید بر شما سلطه پیدا نکنند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:من از جا برخاستم و عرضه داشتم:یا رسول اللّه ! بهترین عمل در این ماه چیست ؟ فرمود:یا ابا الحسن ! بهترین عمل در این ماه اجتناب از محارم الهی است (1).
امام سجاد حضرت زین العابدین علیه السلام در هر روز ماه رمضان دعایی داشتند که نشانگر عظمت ماه رمضان و موقعیت آن ماه در پیشگاه خداست و از طرفی دارای بهترین تعالیم و درسها برای تربیت انسان و مؤدب شدن او به آداب الهی است و به عبارت دیگر این دعا میخواهد مردم را به این حقیقت راهنمایی کند که بر شما واجب است در ماه رمضان دارای یک حرکت کامل روحی و عقلی و نفسی و عملی شوید ورنه از ماه رمضان هیچ بهرهای جز گرسنگی و تشنگی نصیب شما نخواهد شد،ترجمۀ دعا بدین قرار است:
بار پروردگارا ! این است ماه رمضان،ماه روزه،ماه انابه،ماه توبه،ماه مغفرت و رحمت،ماه آزادی از عذاب و رسیدن به بهشت.
خداوندا ! مرا برای آن سلامت بدار و آن را از من سالم قرار داده،به برترین کمکت مرا در این ماه کمک ده،بر طاعتم موفق کن،برای عبادت و دعا و تلاوت قرآن فراغتم بخش.
برکتم را در این ماه عظیم قرار بده و عافیتم را در این ماه نیکو فرما و بدنم را از هر
1) 1) -الأمالی،صدوق:93،المجلس العشرون،حدیث 4؛عیون اخبار الرضا علیه السلام:295/1،باب 28،حدیث 53؛وسائل الشیعة:313/10،باب 18،حدیث 13494.
خطری به سلامت بدار،روزیم را در این ماه گشایشی ده و مرا در امورم کفایت فرما.
دعایم را مستجاب کن و به آرزویم که رسیدن به لقای توست برسان.
پروردگارا ! در این ماه چرت و کسالت و دلگیری و دلتنگی و سستی و سختدلی و غفلت و غرور را از من بردار که تمام این امور مانع از رشد و تکامل و سد راه بندگی و اطاعت است.
خداوندا ! مرا در این ماه از رنجها،مرضها،غصهها،حزنها پیشآمدها، دردها،خطاها،گناهان حفظ کن و مرا از بدی و فحشا و خستگی و بلا و تعب و عنا نگهدار که تو شنونده دعایی.
خدایا ! در این ماه مرا از شیطان رانده شده و عیبجویی و هرزه زبانی او و سحر و دم خطرناکش و وسواس و کید و مکرش و حیله و آرزویش و خدعه و غرور و فتنهاش و گروه و قوم و دام و اعوانش و اتباع و اخوانش و احزاب و اشیاعش و اعوان و یارانش و شرکا و همۀ کیدشان محافظت کن.
خداوندا ! به روزه تمام ماه رمضان مرا موفق بدار،به آرزویم که قیام در آن و اتمام برنامههای مورد رضایت تو در آن است همراه با صبر و ایمان و یقین حساب برسان.
با اجر عظیم و چند برابر شدن ثواب برنامهها اعمالم را قبول کن،در این ماه جدیت و کوشش و قوت و نشاط و انابه و توبه و امید و ترس و جزع و رقت و راستی در زبان و ترس از خود و تکیه و امید بر رحمتت و اطمینان به وجودت و ورع از محرماتت همراه با قول صالح و سعی مقبول و عمل مرفوع و دعای مستجاب به من عطا فرما.
بین من و بین این همه امور مثبت الهیه با حادثه و مرض و غم و غصه جدایی مینداز به رحمتت ای بهترین رحم کنندگان (1).
دعاهایی از این قبیل که تمام آن تعلیم و تربیت و راهنمایی به سوی سعادت و آخرت است زیاد است که نقل آنها کتابی مفصل و شرح و توضیح آنها مجلدات بسیار میخواهد،به«زاد المعاد»مجلسی رحمه الله،«بلد الامین»،بخش ادعیۀ«بحار الأنوار»و«مفاتیح الجنان»محدث قمی مراجعه کنید،بخوانید و بفهمید و عمل کنید که خواندن تنها هیچ دردی را دوا نمیکند،خواندن را مقدمه فهم و فهم را مقدمه عمل و عمل را مقدمه رسیدن به رضایت و لقای حق قرار دهید که اگر در ماه رمضان و بقیه ایام در برخورد به قرآن و دعاها غیر از این راهی بپمایید و اللّه به جایی نمیرسید و این همه را از حضرت یار درخواست کنید که اگر با تمام وجود رسیدن به فیوضات الهیه را بخواهید،از عطای آن نسبت به شما دریغ نخواهد کرد.
یارم اگر یاری کند از دام نفس دون پرم***زین آهنین دام و قفس بی یاری او چون پرم
با آن که پر بشکسته ام در دام تن بنشسته ام*** با یاری آن ماهرو چون ماه بر گردون پرم
حاشا که یار دلنواز از جان من غافل شود*** داند که نتوانم من از دام قدر بیرون پرم
من در ازل حیران او در حسن بی پایان او*** او تا ابد معشوق من بر کاخ وصلش چون پرم
1) 1) -الکافی:75/4،باب ما یقال فی مستقبل شهر رمضان،حدیث 7؛وسائل الشیعة:326/10،باب 21،حدیث 13520.
چشم امیدم تا ابد بر لطف بیپایان او***با یاد آن حسن ازل و آن شاهد بی چون پرم
شهباز عشقم ای مهان عنقای قدسی آشیان***حیف است الهی چون شهان در عالم مادون پرم(1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوند فرموده هر برنامه نیکی به ده برابر تا هفتصد برابر مزد دارد،مگر روزه ماه رمضان که برای من است و جزایش بر عهدۀ من است (2).
و نیز آن حضرت فرمود:
به آن کسی که جانم در قبضۀ قدرت اوست،بوی دهان روزهدار در پیشگاه خدا پاکیزهتر از بوی مشک است،خداوند میفرماید:برای خاطر من از شهوت و طعام و نوشیدنی دست برداشت،پس روزه برای من است و جزایش بر عهدۀ من است (3).
و نیز آن حضرت فرمود:
برای بهشت دری است به نام سیرآب نهایی از آن در جز روزهداران وارد نمیشوند،لقای خدا در جزای روزه به روزهدار وعده داده شده (4).
و نیز آن حضرت فرمود:
برای روزهدار دو خوشحالی هست:یکی وقت افطار و دیگر وقت لقای با حق (1).
و آن جناب فرمود:
برای هر چیزی دری است و در عبادت روزه است (2).
قٰالَ أبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:بُنِیَ الْإسْلٰامُ عَلیٰ خَمْسَةِ أشْیٰاءِ:عَلَی الصَّلٰاةِ وَ الزَّکٰاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلٰایَةِ (3).
امام باقر علیه السلام فرمود:بنای اسلام بر پنج چیز است:نماز،زکات،حج، روزه،رهبری امام معصوم.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
روزهدار در حال عبادت است گرچه خواب باشد تا وقتیکه در حال غیبت کردن مسلمان نباشد (4).
نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمودند:
شما را به چیزی خبر دهم که اگر عمل کردید شیطان از شما دور شود به مانند دوری مشرق از مغرب ؟ عرضه داشتند:آری،فرمودند:روزه رویش را سیاه میکند،صدقه پشتش را میشکند،حب فی اللّه و کمک به عمل صالح او را مستأصل و بیچاره میکند،استغفار رگ قلبش را میگیرد و برای هر چیزی زکات است زکات بدنها روزه است (5).
یک بار دیگر با این همه مقدمه به جملۀ اول روایت«مصباح الشریعة»توجه کنید تا مفهومش آن چنان که هست برای شما روشن گردد،امام صادق علیه السلام در جملۀ اول میفرمایند،رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
روزه سپر است،یعنی حایل بین شما و آفات دنیا و حجاب بین شما و عذاب آخرت است،آری،روزه با شرایطی که در روایات و دعاهای گذشته بیان شد اگر تحقق پیدا کند ستر از آفات دنیا و حجاب از عذاب آخرت است.
[ فَإذٰا صُمْتَ فَانْوِ بِصَوْمِکَ کَفَّ النَّفْسِ عَنِ الشَّهَوٰاتِ وَ قَطْعَ الْهِمَّةِ عَنْ خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ ]
امام صادق علیه السلام در این جمله میفرماید:
چون خواستی روزه بگیری،نیتت در حقیقت از ورود به این مقام با عظمت الهیه این باشد که نفس را از تمام شهوات«شهوت خوردن و آشامیدن خارج از حدود الهی،شهوت جنسی شیطانی،شهوت مقام و جاه و ریاست،شهوت مال پرستی،شهوت غرور و کبر و ریا،شهوت عجب و خودبینی و خودپسندی، شهوت شهرت و سلطهطلبی»نگاهداری و با کمال قدرت و اراده از جولان نفس در میادین خطرناک گناه با کمکگیری از روزه جلوگیری کنی.
و همچنین به این نیت وارد روزه شو که همت و ارادهات را از قرار گرفتن در جای پای شیطان حفظ کنی.
اگر با روزه ماه رمضان عادی برخورد کنی و مسیر این مقام را بدین گونه که حضرت صادق میفرمایند نپیمایی و وقت سحر و افطار همانند همۀ اوقات از لذیذترین غذاها بهرهگیری و از زیاد خوردن بر کنار نمانی،از منافع معنوی ماه مبارک رمضان محروم خواهی شد.
ماه رمضان،ماه مبارزه با شهوات غلط و هواهای نفس و خطوات شیطان
و کششها و جذبههای غیر خدایی است،در این کلاس ریاضت و تمرین و جهد و کوشش سنگین لازم است،تا در پایان به قلۀ مرتفع تقوا برسی و از عنایت و لطف او که شامل حال پرهیزکاران است بهرهمند گردی.
ماه مبارک رمضان،ماه تهذیب نفس و تزکیه جان و رشد عقل و ترغیب امیال و خواستهها به سوی خواستههای خداست.
ماه رمضان،ماه علم،ماه تعلم،ماه تعلیم،ماه تلاوت کتاب،ماه فهم حقایق، ماه آراسته شدن به حسنات و پیراسته شدن از سیئات و ماه مؤدب کردن نفس به آداب الهی است.
شما اگر ماه رمضان تجاوزات نفس و سرکشیهای غرائز و طغیان آمال و آرزوها را تعدیل نکنید و شعلههای شیطانی هوا را خاموش ننمایید و به آداب الهیه آراسته نشوید،پس از ماه رمضان با آن همه عظمت و جلالش چه بهرهای بردهاید ؟
مایه سعادت و سلامت و نجات انسان به فرمودۀ تمام انبیا و امامان علیهم السلام و کتب آسمانی و عقلا و صلحا و اولیای ادب است،ادب عبارت از مجموعه خواستههای حضرت حق در همۀ زمینهها از انسان است و ماه رمضان بهترین کلاس برای آموزش آداب و بهترین زمان برای آراسته شدن به مبانی الهی است.
پیش ارباب خرد مایه ایمان ادب است***لاجرم پیشه مردان سخندان ادب است
بی ادب را به سماوات بقا منزل نیست*** در سماوات بقا منزل مردان ادب است
دامن عقل و ادب گیر که در راه یقین*** بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است
آدمیزاده اگر بیادب است آدم نیست*** فرق در جنس بنی آدم و حیوان ادب است
اولیای الهی،عارفان عاشق،وارستگان با فضیلت،از هر فرصتی برای تهذیب نفس و تزکیه دل و مؤدب شدن خویش به آداب الهی استفاده میکردند.
در این راه تلخیها میچشیدند،ریاضتهای شرعیه میکشیدند،تمرینها میکردند و آنچه را ملاک کار و عمل قرار میدادند فقط و فقط رضایت حضرت حق بود.
سال 1364 هجری شمسی در اصفهان برای سخنرانی دعوت شده بودم.
میدانستم اصفهان روزگاری مرکز زندگی بسیاری از اولیای خدا و عالمان کامل بود.
شهر،شهر حکیمان،فقیهان،فیلسوفان،عارفان،عاشقان،کاملان و شهیدان خداست،بر همگان لازم است که این حیثیات و سرمایههای این شهر را حفظ کنند.
در مدت اقامتم،عاشقانه به دنبال زیارت قبور مردان الهی،یا آنان که چهرههای الهی را زیارت کرده،بودم.
بیشتر گشتم،کمتر موفق شدم،سرمایههای عظیم از دنیا رفته بودند،در گوشه و کنار شهر به ندرت کسانی پیدا میشدند که یا خود اهل حال بودند یا با اهل حال گذشته سر و سرّی داشتند.
یک شب چهرهای نورانی در جلسهای که برای تبلیغ بپا بود حضور یافت،قیافه ملکوتی او مرا جذب کرد،از احوالش پرسیدم،گفتند:عالمی بزرگوار و سیدی
کریم النفس و شخصیتی گمنام است که سی سال محضر فیلسوف بزرگ مرحوم حاج آقا رحیم ارباب را درک کرده است.گرچه خودم دو بار آن مرد بزرگ را دیده بودم ولی از حالات و روحیات و اخلاقیاتش آن چنان که باید آگاه نبودم.
به زیارت آن مرد شتافتم،تا با یک تیر دو نشان زده باشم.هم از معنویت او بهره ببرم،هم از اوصاف و کمالات استادش بشنوم.
مجالسی با او نشستم،گفتگوها بین این شرمنده و او رفت،میگفت:معمولاً یک هنرمند به خصوص یک عالم مشهور علاقهمند است بیش از پیش شناخته شود و چهره کند،طبع علم طبع خودنمایی،غرور،خودشناساندن و شهرت است، یک عالم میخواهد تمام مردم از علمش،از تألیفاتش،از حسن عملش و به خصوص از قدرت درس دادنش مطلع شوند،تا از این اطلاع لذت ببرد و نیز سبیلی از چربی مادیت چرب کند،دنبال جایی میگردد که درسش و حضور شاگردانش در برابر دیدگان مردم چشمگیر باشد،تا در بین مردم مشهور گردد،ولی استادم حضرت حاج آقا رحیم ارباب به مدت پنجاه سال در مسجدی برای بهترین فضلا و طالبان علم درس میگفتند،اما وقت درس اکیداً دستور میدادند پرده کنار درب مسجد را بیفکنند و آن چنان با صدای آرام درس میگفت که فقط صدایش را طلاب بشنوند،تا کسی نفهمد و نبیند که چه کسی در این مسجد درس میدهد،این اخلاق مردی بود که در زمان خودش در علوم اسلامی به خصوص فقه و تفسیر و فلسفه و در عمل و اخلاص و در خدمت به جهان علم و تربیت و در مایههای الهی و عرفانی کم نظیر بود !
آری،این است حقیقت عینی کف نفس از شهوات و حفظ خویش از افتادن در خطوات شیطان و این از برکت ایمان،یقین،اخلاص،عبادت و به خصوص روزه حقیقی در ماه مبارک رمضان است.
راستی چه لذت دارد،کاری که فقط و فقط خدا برای انجام بگیرد،چه سودمند است عملی که محض تقرب به او از انسان سر بزند،چه پرقیمت است نفسی که از هوا و شهوات تزکیه شده و به مقامات معنوی آراسته گشته و به آداب انبیا و امامان علیهم السلام و اولیا مؤدب شده است،صاحب این نفس،صاحب حقیقت و معنویت و فضیلت است و راه پیدا کردنش به مقام قرب و انس بسیار آسان است.
این را بدانید که از هر عبادتی باید در جهت آراسته شدن و پیراسته شدن استفاده کرد و گرنه آن عبادت،عبادت نیست.
روزه ماه رمضان برای رسیدن به تقوا و روح پرهیزکاری و قدرت خویشتنداری از هر گناهی است،اگر در شب و روز ماه رمضان مانند بقیه ایام آلوده باشید،اگر پس از پایان ماه رمضان به اعمال و کردار و اخلاق ناپسند قبل از ماه رمضان برگردید،چه اتصالی به ماه رمضان پیدا کردهاید و چه نفعی از ماه رمضان عاید شما شده و با چه برکت و رحمت و مغفرت و انابه و توبهای برخورد داشتهاید ؟
اندکی در وضع زندگی اولیا بیندیشید و کمی در هدف پاک و مقدس عبادات تفکر کنید،تا از این محدودیتها و غرائز سرکش و شهوات بنیان کن و خطوات شیطان رهیده به فضای معنوی ملکوت برسید و در آن فضای غیر قابل توصیف با دو بال ایمان و عمل و پاکی و شایستگی برای رسیدن به مقام قرب و لقای دوست به پرواز آیید.
به این صورت که امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
نیت روزه کن و وارد میدان صوم شو،به حقیقت وارد شو و نیت کن و معنویات و برکات این ماه را به توفیق حق با ادای واجبات و ترک محرمات به خود منتقل کن که این چنین روزه شکننده قدرت دشمن خدا یعنی شیطان است،چرا که مهمترین وسیله شیطان برای ربودن عباد از مدار بندگی حضرت جانان شهوات است
و شهوات در وجود انسان با خوردن و آشامیدن قدرت میگیرند،به همین خاطر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
إنَّ الشَّیْطٰانَ لَیَجْری مِنْ إبْنِ آدَمَ مَجْرَی الدَّمِ فَضَیِّقُوا مَجٰاریِهِ بِالْجُوعِ (1).
جریان حرکت و سلطه شیطان نسبت به وضع انسان همانند جریان خون است،راه حرکت او را با گرسنگی ببندید.
چون روزه واقعی ماه رمضان قلع و قمع کنندۀ قدرت او و سدّ ورود او از طرق مختلف به حیات انسان و تنگکننده مجاری آن دشمن خطرناک است به حضرت حق نسبت داده شده.
ألصَّوْمُ لی (2).
روزه برای من است.
شما روزه حقیقی بگیرید،تا به راندن و رجم شیطان قدرت پیدا کنید،شما خدا را با اجرای اوامرش به نحو حقیقت یاری دهید تا وجود مقدس او شما را یاری دهد.
[إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ ] (3).
اگر خدا را یاری کنید،خدا هم شما را یاری میکند.
[ وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا ] (4).
و کسانی که برای [به دست آوردن خشنودی] ما [ با جان و مال ] کوشیدند،
بیتردید آنان را به راههای خود [ راه رشد،سعادت،کمال،کرامت،بهشت و مقام قرب ] راهنمایی میکنیم.
[ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ ] (1).
یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [ به سوی بلا،نکبت،شکست و شقاوت ] تغییر نمیدهد تا آن که آنان آنچه را [ از صفات خوب و رفتار شایسته و پسندیده ] در وجودشان قرار دارد به زشتیها و گناه تغییر دهند.
و چه تغییری بالاتر از تغییر وضع شهوات و از باطل خارج شدن به راه حق و حقیقت است.
شهوات چراگاه لذیذ شیاطین است و تا زمانی که در این مرتع آب و علف زیاد ببینند رها کننده نیستند !
و تا این ناکسان خطرناک در این مرغزار در تردد و رفت و آمدند،جلال و جمال او برای عبد کشف نمیشود و عبد به مقام شهود نمیرسد و عبد در کمال بیچارگی و بدبختی محجوب از زیارت و لقای اوست،به فرمودۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:
لَوْ لٰا الشَّیٰاطینَ یَحُومُونَ (2)عَلیٰ قُلُوبِ بَنی آدَمَ لَنَظَرُوا إلیٰ مَلَکُوتِ السَّمٰاءِ (3).
اگر شیاطین دور قلبهای بنی آدم حلقه نمیزدند هر آینه بنی آدم پی عظمت ملکوت و سموات میبرد.
به همین خاطر در روایاتی که گذشت از روزه به عنوان باب عبادت و سپر از آفات دنیا و عذاب آخرت یاد شده است:
بیداران راه خدا،بر اساس آیات کتاب حکیم و روایات وارده در معارف الهیه روزه را به سه درجه تقسیم کردهاند:
1-روزه عموم
2-روزه خصوص
3-روزه خاص الخاص
حفظ شکم و شهوت از خوردن و آشامیدن و بهرهگیری از غریزه جنسی و رعایت آداب ظاهری است.
حفظ گوش و چشم و زبان و دست و پا و سائر جوارح از گناهان و آثام است.
روزۀ قلب از هموم دنیویه و افکار پست و کفّ او از ما سوی اللّه است افطار این روزه به فکر در ما سوی اللّه و توجه به دنیا و متاع آن است مگر دنیایی که مقدمه دین باشد که اینگونه دنیا زاد آخرت است و فکر در آن نیکو و مستحسن میباشد.
2
ارباب قلوب میگویند:تحرک همت در وقت روزه و روزه برای تدبیر معاش
افطار خطای قلب است و این خطا ناشی از عدم اطمینان به جناب مولاست،البته اینگونه روزه مخصوص به انبیا و صدیقان و مقربان و رتبه و مقام با عظمت آنهاست.
[قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ] (1).
بگو:خدا،سپس آنان را رها کن.
روزه حقیقی،کشنده هوای نفس و از بین برنده شهوت غلط طبع است،روزه صفای دل،طهارت جوارح،عمارت ظاهر و باطن و شکر نعم حق و وسیله احسان به فقرا و آورنده تضرع و خشوع و بکا و ریسمان التجای به حق و سبب شکستن اراده غیر خدایی و تخفیف دهنده حساب و چند برابر کردن حسنات است.
ما را یارای روزه خاص الخاص نیست که این روزه در شأن و در قدرت انبیاست، آنان هستند که در مقام فنای فی اللّه و بقای باللّه بسر میبرند و در هیچ شأنی جز حضرت او نیستند و غیر او نمیبینند و نمیدانند و نمیخواهند،موجودیت و حیثیت و حقیقت آن بزرگواران مترنم به این معناست:
آتش عشق تو در جان خوشترست***دل زعشقت آتش افشان خوشترست
هر که خورد از جام عشقت قطره ای*** تا قیامت مست و حیران خوشترست
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم ***زانکه با معشوق پنهان خوشترست
درد عشق تو که جان می سوزدم*** گر همه زهر است از جان خوشترست
درد بر من ریز و درمانم مکن ***زان که درد تو زدرمان خوشترست
می نسازی تا نمی سوزی مرا*** سوختن در عشق تو زان خوشترست(2)
اما روزه خصوص که روزه شایستگان و صالحان از عباد خداست و آن عبارت از حفظ جوارح از آثام است،با شش مرحله قابل تحقق است:
اول: نگاهداری چشم از وسعت نظر نسبت به آنچه مذموم و مکروه است و نسبت به هر چیزی که دل را از توجه به حضرت دوست باز دارد.
قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:ألنَّظْرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهٰامِ إبْلیسَ فَمَنْ تَرَکَهٰا خَوْفاً مِنَ اللّهِ اتٰاهُ اللّهُ ایمٰاناً یَجِدُ حَلٰاوَتَهُ فی قَلْبِهِ 1.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:نگاه تیر مسمومی از تیرهای شیطان است،هر کس آن را ترک کند،خداوند ایمانی به او مرحمت کند که لذت آن ایمان را در قلب خود بیابد.
و از آن حضرت است که:
خَمْسٌ یُفْطِرْنَ الصّٰائِمَ:ألْکِذْبُ وَ الْغیبَةُ وَ النَّمیمَةُ وَ الْیَمینُ الْکٰاذِبَةُ وَ النَّظَرُ بِشَهْوَةٍ (1).
پنج چیز روزه را باطل میکند:دروغ،غیبت،سخنچینی،قسم دروغ،نظر به شهوت.
دوم: حفظ زبان است از هذیان،دروغ،غیبت،نمامی،فحش،جفا،خصومت، مراء که در این زمینهها باید زبان را وادار به سکوت کرد،یا مشغول ذکر حق یا تلاوت قرآن که ذکر و تلاوت و یا سکوت از آن همه گناه سنگین،روزه زبان است.
1) 2) -محجة البیضاء:132/2،کتاب اسرار الصیام.
در خبر است که:
دو زن روزهدار در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله،بر اثر گرسنگی و تشنگی موجب تلف اجازه افطار خواستند حضرت قدحی نزد آنان فرستاد و دستور استفراغ داد،یکی از آنان خون و گوشت تازه استفراغ کرد در حدی که نصف قدح را گرفت و آن دیگر هم همانطور در حدی که قدح پر شد،مردم تعجب کردند حضرت فرمودند:اینان از آنچه خدا حلال کرده بود«خوردن،آشامیدن،سر زیر آب بردن و...»روزه بودند و به آنچه حضرت حق حرام فرموده بود افطار کردند،یکی از آن که پیش دیگری نشست و از مردم غیبت کرد،یعنی از گوشت مردم خورد.
صدوق به اسنادش از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکند:
مَنِ اغْتٰابَ مُسْلِما بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وُضُوءُهُ فَإنْ مٰاتَ وَ هُوَ کَذٰلِکَ مٰاتَ وَ هُوَ مُسْتَحِلٌّ لِمٰا حَرَّمَ اللّهُ (1).
هر کس از مسلمانی غیبت کند روزهاش باطل و وضویش شکسته شده و اگر به این حال بمیرد حلال شمارنده حرام خدا مرده.
سوم: حفظ گوش از شنیدن برنامههای حرام است و شنیدن برنامه حرام که عبارت از شنیدن دروغ در حق مسلمان،تهمت و افترا در حق مؤمن و غیبت مردم است و هم چنین شنیدن موسیقی و آواز زنان،به اندازهای از نظر دیانت مقدسه گناهش سنگین است که هم ترازوی با خوردن حرام شمرده شده:
[ سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ ] (2).
آنان فوقالعاده شِنوای دروغاند [ با آن که میدانند دروغ است و ] بسیار خورندۀ مال حرام.
نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله فرموده:
ألْمُغْتٰابُ وَ الْمُسْتَمِعُ شَریکٰانِ فی الْإثْمِ (1).
غیبت کننده و شنونده در گناه شریک هستند.
چهارم: حفظ بقیه جوارح از دست و پا از مکاره و شکم از شبهات است که معنا ندارد انسان از حلال روزه بگیرد،با حرام افطار کند.
کسی که از حلال روزه بگیرد و با حرام افطار کند،مانند شخصی است که خانهای بسازد ولی شهری را خراب کند.
غذای حلال اگر زیاد خورده شود مضر است،روزه برای تقلیل أکل حلال است،وای بر کسی که آلوده به حرام است.
اگر کسی به وسیلۀ روزه حلال را کم کند،ولی از طرفی دچار به حرام شود،یعنی شکم را از خوردن حفظ کند،ولی اعضا و جوارحش در گناه آزاد باشند،مثل کسی است که از خوردن دوای زیاد به خاطر ضررش پناه بخوردن سم ببرد،آیا این عمل نتیجه جهل و بیخردی نیست ؟
حرام،سمی است که هلاک دین در آن است و حلال دارویی است که کم آن سودمند و بسیارش مضر است و منظور از روزه تقلیل در خوردن حلال است و آنچه روزهای است که حلال در آن کم خورده شود و حرام در آن بسیار انجام بگیرد !
پنجم: در وقت افطار قناعت به کم خوردن از حلال کند،مواظب باشد شکم را از غذا پر نکند که ظرفی در پیشگاه حضرت او مبغوضتر از شکم پر آن هم از حلال نیست،حرام خوردن که کار روزهدار و مردم مؤمن نمیباشد،تا نسبت به آن قضاوت شود.
1) 1) -محجة البیضاء:133/2،کتاب اسرار الصیام.
کسی که هر چه بخواهد به وقت افطار بخورد،چگونه میتواند با روزهاش دشمن خدا را مقهور و قدرت شهوت را بشکند ؟
مقصود از روزه،خالی شدن شکم از طعام و تعدیل شهوت است،اگر بنا باشد سفره ماه رمضان رنگین شود،تمام همت انسان قبل از رمضان و در رمضان معطوف جمع کردن غذاهای رنگارنگ میشود،آن وقت خوراک انسان در سحر و افطار ماه رمضان بیشتر از اوقات دیگر میگردد،در این صورت آدمی به اهداف پاک روزه نخواهد رسید !
شما در ماه رمضان باید سعی کنید با کم خوردن قدرت و سلطه شیطان را نسبت به خود ضعیف کنید و نیروی شهوت را مهار نمایید و از طغیان هوا و هوس و غرائز سرکش بکاهید.
ششم: دلش پس از افطار مردد بین بیم و امید باشد؛زیرا نمیداند روزهاش قبول شده تا از مقربان باشد،یا مردود شده و از مغضوبان است و در آخر هر عبادتی باید مؤمن در چنین حالی باشد.
روایت شده وجود مقدس حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام روز عید فطر به گروهی گذشت که در حال خنده بودند فرمود:
خداوند عز و جل ماه رمضان را میدان تمرین برای عبادش قرار داد،تا در مسابقه طاعت شرکت کنند،گروهی مسابقه را بردند و رستگار شدند و دستهای تخلف کردند و هلاک شدند.عجب است کل عجب،از خنده کنندۀ بازیگری که در چنین روزی که برندگان فائز شدند و بازندگان هلاک گشتند،این چنین بیخبر است،به خدا قسم اگر پرده برگیرند،نیکوکار به نیکیاش ادامه میدهد و بدکار از بدیهایش
دست میشوید (1).
بیداران راه خدا میفرمایند:
مقصود از صحت روزه قبولی آن و مقصود از قبولی وصول به مقصود و مقصود از وصول به مقصود تخلق به صفتی از اوصاف حضرت حق که صمدیت است میباشد.
و نیز میفرمایند:
مقصود از روزه اقتدا به ملائکه الهی است و این اقتدا با کفّ از شهوات حاصل میشود،چرا که ملائکه منزّه از شهواتند و انسان که رتبهاش به خاطر نور عقل ما فوق بهائم و به خاطر داشتن شهوت ما دون ملائکه است،میتواند از طریق شکستن شهوت به وسیلۀ روزه و مجاهدت و کوشش برای تسلط به شهوت شبیه ملائکه گردد.
کسی که منغمر در شهوات است در اسفل سافلین به سر میبرد و غبار حیوانیت بر چهرۀ انسانی او نشسته،ولی کسی که مالک نفس و مسلط بر شهوات است،تا اعلی علیین ارتفاع معنوی گرفته و به افق ملائکه رسیده و از آنجا که ملائکه بندگان مقرباند مقرب به ملائکه هم مقرب خداست.
نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله در عظمت روزه میفرماید:
إنَّمَا الصَّوْمُ أمٰانَةٌ فَلْیَحْفَظْ أحَدُکُمْ أمٰانَتَهُ (2).
روزه امانت است،باید هر یک از شما به حفظ امانت اقدام کند.
و هر زمان این آیه را میخواند:
[ إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا ] (1).
خدا قاطعانه به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بازگردانید.
دست بر گوش و چشم میگذاشت و میفرمود:
گوش امانت است،چشم امانت است (2).
با روزهای که اعضا و جوارح هم از گناه روزهاند میتوان امانات را به صاحب اصلیاش که حضرت حق است،بازگرداند،در صورت گرفتار بودن به گناه در امانت خیانت میشود و خیانتگر جزایش آتش است !
بیایید با تضرع و خضوع و خشوع به درگاه حضرت او به انابه برخیزیم و از حضرتش با کمال صدق و صفا بخواهیم که:تمام گناهان ما را که در گذشته از ما صادر شده و نقائص عبادات ما را ببخشد و در بقیه عمر توفیق عمل خالص در تمام زمینههای عبادی به ما عنایت کند.
به قول الهی آن عارف دل سوخته:
خداوندا چو دادی گوهر جان عطا کن تاج علم و گنج ایمان
بجانم پرتو صدق و صفا بخش***مقام صبر و تسلیم و رضا بخش
مرا بخش آنچه زیب جسم و جانست*** سعادت آنچه در هر دو جهان است
من از غیر تو بیزارم الها ***بدرگاه تو زارم پادشاها
شد از کف رایگان عمر عزیزم*** سزد خون دل از چشمان بریزم
دریغا عمر ضایع کردم ای داد*** شدم دور از امید وصل فریاد
دریغا حسرتا نقد جوانی ***همه رفت از کف من رایگانی
[ وَ أنْزِلْ نَفْسَکَ مَنْزِلَةَ الْمَرْضیٰ لٰا تَشْتَهی طعاماً وَ لا شَرٰاباً مُتَوَقِّعاً فی کُلِّ لَحْظَةٍ شِفٰاءَکَ مِنْ مَرَضِ الذُّنُوبِ ]
در ماه مبارک رمضان خود را به حقیقت به منزلۀ مریضی که اصلاً اشتهای به طعام و آشامیدنی ندارد قرار بده،یعنی آن چنان به روزه حقیقی متصل شو که گویا از دنیا و ما فیها بریدهای،در چنین حالی هر لحظه فقط و فقط متوقع شفای خود از مرض گناهان باش.
گناهان عقل،قلب،روح،نفس،اعضا و جوارح که به راستی مریضی و نسخه تو روزه حقیقی و طبیبت خداست،در گرفتار بودنت به این مرض توجه به اشتهایت نداشته باش که توجه به اشتها اولاً به صلاح تو نیست ثانیاً قاتل توست:
قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:یا عِبٰادَ اللّه أَنْتُمْ کَالْمَرْضیٰ وَ رَبُّ الْعٰالَمینَ کَالطَّبیبِ فَصَلٰاحُ الْمَرضیٰ فیمٰا یَعْمَلُهُ الطَّبیبُ وَ یُدَبِّرُهُ بِه لٰا فیمٰا یَشْتَهیهِ الْمَریضُ وَ یَقْتَرِحُهُ:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:ای مردم ! شما مانند مریضان هستید و پروردگار عالم برای شما چون طبیب است،پس صلاح مریض در آن است که طبیب عمل
میکند و تدبیر مینماید،نه در آنچه که مریض آن را میل دارد و میپسندد.
آری،هر کس با دقت به خویش مراجعه کند میبیند که عقلش دچار جهل، قلبش دچار بسیاری از امراض مانند وسوسه،غرور،حسد،کبر،ریا،حب جاه و شهوت و دیده و گوش و دست و پا و شکم و شهوت هر یک دارای امراضی هستند و طبیب این امراض و معالج این دردها قطعاً خود انسان نیست،این خدای مهربان است که با توجه و عنایت و به وسیلۀ انبیا و امامان علیهم السلام و کتب آسمانی معالج انسان میباشد و این انسان است که برای درمان دردها باید به نسخههای شفابخش الهی عمل کند که از جمله آن نسخهها روزه همراه با شرایط است.
به خود مغرور نباشید و دربارۀ خود تصور سلامت نداشته باشید،تا هستید خود را مریض و خدای مهربان را طبیب خود بدانید که در همه کرۀ زمین،سالم اندک و مریض بسیار زیاد است،به داستان واقعی زیر که نمایشگر این واقعیت است توجه کنید:
عیسی بن مریم علیه السلام،شبی در شهر ناصریه بود،صاحب خانه به محضر حضرت عرضه داشت:شهر را بیمارانی است که طبیبان مادی از علاج آنان عاجزند،اگر اجازه دهید،همه را برای شفا به خدمت شما بیاورند.عیسی علیه السلام قبول کرد.چون صبح شد،بیماران را به سر راه عیسی علیه السلام آوردند تا آنان را با دم الهی خود شفا دهد.تعداد آنان را حدود ده نفر دید،فرمود:بیماران شما همین ده نفر هستند ؟ عرضه داشتند:آری،فرمود:اگر سالمهای این شهر به این تعداد باشند برایم اعجابآور است !
این است نظر یک پیامبر اولوالعزم دربارۀ اهل سلامت و دربارۀ بیماران که سالمها بسیار اندکند و بیماران بسیار زیاد.
اگر بیماران به مصلحت طبیب واقعی خود،حضرت احدیت توجه کنند، سلامت آنان تضمین میشود.
هر که درین درد گرفتار نیست***یک نفسش در دو جهان بار نیست
هر که دلش دیده بینا نیافت*** دیده او محرم دیدار نیست
هر که از این واقعه بویی نبرد*** جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او هم چو خاک*** آن که در این واقعه خونخوار نیست
گرچه حجاب تو برون از حدست ***هیچ حجابیت چو پندار نیست
پرده پندار بسوز و بدانک*** در دو جهانت به از این کار نیست(1)
1) 1)- عطار نیشابوری.
[ وَ طَهِّرْ بٰاطِنَکَ مِنْ کُلِّ کَدَرٍ وَ غَفْلَةٍ و ظُلْمة یَقْطَعُکَ عَنْ مَعْنَی الْإخْلٰاصِ لِوَجْهِ اللّهِ تَعٰالیٰ.قیلَ لِبَعْضِهِمْ إنَّکَ ضَعیفٌ وَ انَّ الصِّیٰامَ یُضْعِفُکَ قٰالَ:إنّی اعِدُّهُ بِشَرِّ یَوْمٍ طَویلٍ وَ الْصَبْرُ عَلیٰ طٰاعَةِ اللّهِ تَعٰالیٰ أهْوَنُ مِنَ الْصَّبْرِ عَلیٰ عَذٰابِهِ ]
طهارت باطن در روزه
در ماه رمضان که فرصت بسیار نیکویی است،با رعایت شرایط روزه و دقت در وضع خود،قلب و جانت را از هر کدورت و غفلت و ظلمتی که تو را از حقیقت اخلاص جدا میکند پاک و طاهر کن.
به بعضی گفتند:ناتوانی و روزه تو را ناتوان میکند،پاسخ داد من روزه و نتیجه معنوی آن را برای جلوگیری و دفع شر و سختی روز قیامت ذخیره میکنم و شکیبایی و صبر بر طاعت و عبادت خدا برای من خیلی آسانتر از قرار گرفتن در عذاب اوست.
[ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:قٰالَ اللّهُ تَعٰالیٰ:ألصَّوْمُ لی وَ أنَا أجْزی بِهِ،فَالصَّوْمُ یُمیتُ هَوَی النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ و فیهِ حیٰاةُ الْقَلْبِ وَ طَهٰارَةُ الْجَوٰارِحِ وَ عِمٰارَةُ الظّٰاهِرِ وَ الْبٰاطِنِ و الشُّکْرُ عَلَی النِّعَمِ وَ الْإحسٰانُ إلیَ الْفُقَراءِ وَ زِیٰادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُکٰاءِ وَ حَبْلُ الْإلْتِجٰاءِ إلَی اللّهِ وَ سَبَبُ إنْکِسٰارِ الشَّهْوَةِ وَ تَخْفِیفُ الْحِسٰابِ وَ تَضْعیفُ الْحَسَنٰاتِ وَ فیهِ مِنَ الْفَوٰائِدِ مٰا لٰا یُحْصیٰ وَ کَفیٰ مٰا ذَکَرْنٰا مِنْهُ لِمَنْ عَقَلَ وَ وُفِّقَ لِاسْتِعْالِهِ:]
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوند تعالی میفرماید:روزه برای من است و جزایش بر عهدۀ من.
روزه،خواهشهای غلط نفس و هوا و هوسهایش را برطرف میکند،چرا که مبدأ و منشأ همۀ فتنهها و شرور شکم است،چون شکم پر شد و به پری عادت کرد و بر انسان حاکم شد،کیسه شهوت هم پر میشود و به پری عادت میکند،آن هنگام ببینید شکم و شهوت پر،چه توقعاتی از انسان دارند و چه خواستههایی طلب میکنند و اگر انسان بخواهد مقاومت کند که نمیتواند،چه بلاهایی به سر انسان میآورند.
روزه،حیات دلهاست و پاکی جوارح،چون عمل به شرایط روزه نتیجهاش زنده شدن دل به نور معرفت و قرار گرفتن اعضا و جوارح در مدار پاکی عمل است،
آبادی ظاهر و باطن انسان مرهون روزۀ حقیقی است.
از فوائد دیگر روزه این است که با چشیده شدن طعم گرسنگی و تشنگی قدر و قیمت نعمت معلوم میگردد و انسان به داشتن آن،منعم را شکر میگزارد و همچنین با چشیدن رنج گرسنگی و تشنگی،به رنج فقرا و مساکین آگاه میشود و در صدد جبران رنج آنان و علاج درد آنان به احسان و انفاق و صدقه به آنان برمیآید.
و از طرفی چون روزه باعث قلت کدورت و تخفیف تیرگی دل و موجب صافی جان و تزکیه نفس است،عامل پدید آمدن تضرع و خشوع و گریه است و روی این حساب ایجادکننده حالت التجا نسبت به حق و سبب درهم شکسته شدن قدرت شهوت است.
روزۀ روزهدار باعث تخفیف حساب قیامت و تضعیف حسنات عبد است،در روزۀ ماه رمضان آنقدر فائده و منفعت هست که حسابگران از حساب آن عاجز و شمارهکنندگان از شمارش آن ناتوانند،این مقدار که بیان شد،برای هر کس که صاحب عقل و هوش و درایت و آراسته به توفیق عمل است،کافی میباشد.
قالَ الصّادِقُ علیه السلام:علی کُلِّ جُزْءٍ مِنْ اجْزٰائِکَ زَکٰاةٌ وٰاجِبَةٌ للّهِ تعالی،بل عَلیٰ کُلِّ شَعْرَةٍ مِنْ شَعْرِکَ،بَلْ عَلیٰ کُلِّ لَحْظَةٍ مِنْ الْحاظِکَ فَزَکٰاةُ الْعَیْنِ النَّظَرُ بِالْعِبَرِ وَ الْغَضُّ عَنِ الشَّهَوٰاتِ وَ مٰا یُضٰاهیهٰا وَ زَکٰاةُ الْاُذُنِ اسْتِمٰاعُ الْعِلْمِ وَ الْحِکْمَةِ وَ الْقُرآنِ وَ فَوائِدِ الدّین مِنَ الْمَوْعِظَةِ وَ النصَّیحَةِ وَ مٰا فیهِ نَجٰاتُکَ بِالْاِعرٰاضِ عَمّٰا هُوَ ضِدُّهُ مِنَ الْکِذْبِ وَ الْغیبَة وَ أشْبٰاهُهٰا.
وَ زَکٰاةُ اللِّسٰانِ النُّصْحُ لِلْمُسْلِمینَ وَ التَّیَقُّظُ لِلْغٰافِلینَ وَ کَثْرَةُ التَّسْبیحِ وَ غَیْرُهُ وَ زَکٰاةُ الْیَدِ الْبَذْلُ وَ الْعَطٰاءُ وَ السَّخٰاءُ بِمٰا أنْعَمَ اللّهُ عَلَیْکَ بِهِ،وَ تَحْریکُهٰا بِکِتٰابَةِ الْعِلْمِ وَ مَنٰافِعَ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ فی طٰاعَةِ اللّهِ،وَ الْقَبْضُ عَنِ الشُّرُورِ.
وَ زَکٰاةُ الرِّجْلِ السَّعْیُ فی حُقُوقِ اللّهِ تَعٰالیٰ مِنْ زِیٰارَةِ الصّٰالِحینَ وَ مَجٰالِسِ الذِّکْرِ وَ إصْلٰاحِ النّٰاسِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ الْجِهٰادِ وَ مٰا فیهِ صَلٰاحُ قَلْبِکَ وَ صَلٰاحُ دینِکَ.
هٰذٰا مِمّا یَحْتَمِلُ الْقُلُوبُ فَهْمُهُ وَ النُّفُوسُ اسْتِعْمٰالُهُ وَ مٰا لٰا یُشْرِفُ عَلَیْهِ إلّا عِبٰادُهُ الْمُقَرَّبُونَ الْمُخْلِصُونَ أکْثَرُ مِنْ أنْ یُحْصیٰ وَ هُمْ أرْبٰابُهُ وَ هُوَ شِعٰارُهُمْ دُونَ غَیْرِهِمْ.
[ عَلیٰ کُلِّ جُزْءٍ مِنْ أجْزٰائِکَ زَکٰاةٌ وٰاجِبَةٌ لِلّهِ تَعٰالیٰ،بَلْ عَلیٰ کُلِّ شَعْرَةٍ مِنْ شَعْرِکَ بَلْ عَلیٰ کُلِّ لَحْظَةٍ مِنْ أَلْحٰاظِکَ ]
با توضیحاتی که قرآن و روایات و به خصوص این روایت«مصباح الشریعة» دربارۀ زکات دادهاند،معلوم میشود،زکات از مسائل بسیار مهم الهی است.
از آنجایی که وجود مقدس حق نسبت به نیاز و احتیاج تمام مخلوقات غیب و شهود عطا و سخای محض است و در عطای هیچ کدام از مراحل معنوی و مادی بخلی و امساکی در حضرت او نیست،خواسته است بندگانش در این زمینه همرنگ و همراه و هماهنگ با او باشند و این خواسته نیز ریشه در سخا و کرم وجود و عطای او دارد،به همین خاطر حکم زکات را برای بندگانش وضع کرد و مفهوم آن را آن چنان وسیع قرار داد که شامل تمام نعمتهای ظاهری و باطنی که در اختیار بندگان است شود.
در قرآن و روایات وقتی به مفهوم و مورد زکات برمیخوریم،میبینیم،زکات حکم لازمی است که شامل تمام نعمتهای الهی که در دسترس انسان است میباشد،به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام زکات حقیقتی است که حتی شامل هر مویت و هر لحظهای از لحظات عمرت میشود.
و شما به حقیقت ملاحظه کنید،زکات با این معنا و مفهوم وسیعش اگر به دست
هر متدینی به دین اسلام عمل شود،چه منافعی در دنیا و آخرت عاید انسان و جامعه اسلامی میشود ! !
خوشبختی دنیا و آخرت انسان در این است که همرنگ حق باشد،این همرنگی در سایه اطاعت از دستورهای حضرت رب العزه به دست میآید.
زکات برای قلب و روح ثمر بخش و برای دنیا و آخرت انسان چراغی روشن و برای جامعه پرکننده خلأهاست.
زکات شامل تمام نعمتهای مادی و معنوی است و بخل ورزی نسبت به آن عامل عذاب انسان در قیامت است.
خیلی عجیب است که تمام نعمتهای لازم به اراده حضرت حق،از تمام جوانب خلقت،بدون کمترین بخل و امساکی به انسان برسد و بر انسان لازم اخلاقی و شرعی و طبیعی باشد که از آنچه به او میرسد،به نیازمندان برساند،ولی در رساندن نعمتهای مادی و معنوی حق-که مالک واقعیاش خداست-به نیازمندان،آدمی گرفتار امساک و بخل باشد ! !
چه عجیب است که انسان بگوید:چون نیازمند به نعم مادی و معنوی هستم باید به من برسد،ولی وقتی خودش با این قضاوتی که نسبت به خود دارد در برابر نیازمندان به امور مادی و معنوی برسد،از علاج نیاز آنان امساک کند،باید به بخیل گفت:اگر به هنگام نیازمندیت به امور مادی و معنوی تمام عوامل پرداختکننده نعم،از عنایت و لطف به تو باز بایستند در چه وضعی قرار میگیری و آیا متوقع این هستی که به وقت احتیاج به فریادت نرسند ؟
پس از بخل و امساک بپرهیز و خدا را در تمام امور مادی و معنوی محور قرار ده
و چنگ به ریسمان محکم عبادت و اطاعت زن و باعث زحمت و رنج خود و افتضاح و رسواییت در دنیا و آخرت مباش.
قرآن که کتاب حکمت و ارشاد و هدایت و کتاب آموزش و پرورش است،انسان را از بخل برحذر میدارد و بخیل را منفور حق و لایق عذاب روز قیامت میداند:
[ وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً ] (1).
و دستت را بخیلانه بسته مدار [ که از انفاق در راه خدا باز مانی ] و به طور کامل هم [ در انفاق ] دست و دل باز مباش [ که چیزی برای معاش خودت باقی نماند ] که در نهایت [ نزد شایستگان ] نکوهیده [ و در زندگی خود ] درمانده گردی.
[ وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً ] (2).
و آنان که وقتی انفاق میکنند،نه از حدّ معمول [ و متعارف ] میگذرند و نه تنگ میگیرند و [ انفاقشان ] همواره میان این دو در حدّ اعتدال است.
افراط و تفریط در این مسئله و در تمام مسائل نهی شده،نه آن قدر باید دست عطا باز باشد که خود فقیر و نیازمند گردی و زن و فرزندت در شدت و سختی قرار گیرند و نه آن قدر دچار بخل و امساک باشی که احدی از وجودت نفعی نبرد !
بخل،نتیجۀ افراط در محبت و عشق به دنیاست،عاشق دنیا که عشقش از حد
مرزبندیهای الهی گذشته،از طرفی برای جمع مال دنیا شدیداً دچار حرص و از طرف دیگر برای حفظ مال دنیا شدیداً دچار بخل است.
تسلط این دو مرض،انسان را از مقام قرب و انس و رشد و کمال باز داشته و لایق هم آغوش شدن با شیطان و افتادن در عذاب جهنم خواهد کرد.
[ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً ] (1).
کسانی که[از انفاق اموالشان در راه خدا بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده پنهان میکنند،[ کافرند ] و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده کردهایم.
[ وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ] (2).
و کسانی که خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل میورزند،گمان نکنند که آن بخل به سود آنان است،بلکه آن بخل به زیانشان خواهد بود.به زودی آنچه به آن بخل ورزیدند در روز قیامت طوق گردنشان میشود و میراث آسمانها و زمین فقط در سیطرۀ مالکیّت خداست و خدا به آنچه انجام میدهید،آگاه است.
در زمینۀ بخل در روایات اسلامی آنقدر مسائل مهمی عنوان شده که انسان از عظمت مکتب اسلام و توجه دقیقی که به تربیت مردم در همه شؤون حیات مادی و معنوی دارد دچار شگفتی میگردد.
قالَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله:ایّاکُمْ وَ الشُّحَّ فَإنَّهُ أَهْلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ وَ حَمَلَهُمْ عَلیٰ أنْ یَسْفِکُوا دِماءَهُمْ وَ اسْتَحَلُّوا مَحارِمَهُمْ (1).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:شما را از بخل بر حذر میدارم،بخل اقوام قبل از شما را دچار هلاکت کرد و آنان را بر خونریزی و حلال دانستن محارم نشاند.
وَ قالَ:لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ بَخیلٌ وَ لا خِبٌّ وَ لا خائِنٌ وَ لا سَیِءُ الْمَلکَة (2).
و نیز آن حضرت فرمود:بخیل و حقه باز و خائن و بد اخلاق وارد بهشت نمیشوند.
وَ قالَ:الْبَخیلُ بَعیدٌ مِنَ اللّهِ،بَعیدٌ مِنَ النّاسِ بَعیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ،قَریبٌ مِنَ النّارِ (3).
و نیز آن حضرت فرمود:بخیل به خاطر بخلش منفور و دور از خداست و به خاطر دست بستگیاش دور از مردم است و به خاطر این مرض خطرناکش دور از بهشت است و بعلت این پلیدیش اهل آتش است،
وَ قالَ:الْمُوبِقاتُ ثَلاثٌ:شَحٌّ مُطاعٌ،وَ هَوًی مُتَّبَعٌ وَ إعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ (1).
و نیز آن جناب فرمود:هلاک کنندهها سه چیز است،بخل پیروی شده،هوای متابعت شده و خود دیدن و خود بینی و شگفتی انسان از خودش که به به من کیستم و چه بزرگ و با واقعیتم ! !
وَ قٰالَ إنّ اللّهَ یَبْغُضُ الشَّیْخَ الزّانی،وَ الْبَخیلَ الْمَنّٰانِ وَ الْمُعیلَ الْمُخْتٰالِ (2).
و نیز آن حضرت فرموده خداوند دشمن سه کس است،پیرمرد زناکار،بخیل منتگذار،زن و بچهدار فریبکار.
و نیز آن حضرت فرمود:
از بخل بپرهیزید که پیشینیان شما را هلاک کرد،آنها را به دروغ و ظلم و قطع رحم واداشت و آنان هم دچار این سه بلای خطرناک شدند.
وَ قٰالَ الصادق علیه السلام:ألْبُخْلُ شَجَرَةٌ فِی النّٰارِ تَقُوْدُ بِأَغْصانِها کُلَّ بَخیلٍ الی النّٰار (3).
امام صادق علیه السلام فرمود:بخل درختی است در آتش که با شاخههایش هر بخیلی را به سوی آتش میکشد.
و نیز آن حضرت فرمود:
بخل آفریده شده از دشمنی است و سر بخل استوار و پا بر جا در ریشه درخت زقوم است که از درختهای روئیده شده در جهنم میباشد،قسمتی از شاخههای این درخت سرکشیده در دنیاست هر کس متصل به شاخهای از آن شود،آن شاخه او را به آتش میکشد.
از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصی در جبهه جهاد شهید شد،زنی بر او نگریست و فریاد زد:وا شهیداه ! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:از کجا میدانی شهید است، شاید سخن بیمعنی گفته باشد یا از آنچه که از او کم نمیشد بخل ورزیده باشد !
قٰالَ صلی الله علیه و آله:إنّ اللّهَ یَبْغُضُ الْبَخیلَ فی حَیٰاتِهِ،السَّخِیَّ عِنْدَ وٰفٰاتِهِ (1).
پیامبر فرمود:خداوند زنده بودن بخیل را و مرگ سخی را دوست ندارد.
عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قٰالَ:لٰا یَجْتَمِعُ ألشُّحُّ وَ الْایمٰانُ فِی قَلْبِ عَبدٍ أبداً (2).
و نیز آن حضرت فرمود:بخل و ایمان هرگز در دل بنده جمع نمیشوند.
وَ قٰالَ:خِصْلَتٰانِ لٰا تَجْتَمِعٰانِ فِی مُؤْمِنٍ:ألْبُخْلُ وَ سُوءُ الْخُلْقِ (3).
و نیز فرمود:دو خصلت در مؤمن قرار نمیگیرد،بخل و بد خلقی.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در دعاهایشان به پیشگاه پروردگار عرضه میداشتند:
أللّٰهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ مِنَ الْبُخْلِ (4).
خداوندا ! به تو پناه میبرم از بخل.
در روایت آمده:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خانه خدا را طواف میکردند،ناگهان مردی را دیدند به پرده کعبه آویخته و میگوید:الهی ! به حرمت این خانه،مرا بیامرز.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:گناهت چیست ؟ عرض کرد:بالاتر از این است که برای شما بگویم !
فرمود:وای بر تو گناه تو بزرگتر است یا زمینها ؟ گفت:گناه من،فرمود:وای بر تو گناه تو بزرگتر است یا کوهها ؟ گفت:گناه من !
فرمود:گناه تو بزرگتر است یا دریاها ؟ گفت:گناه من !
فرمود:گناه تو بزرگتر است یا آسمانها ؟ گفت:گناه من !
فرمود:گناه تو بزرگتر است یا عرش ؟ گفت:گناه من !
فرمود:گناه تو بزرگتر است یا خدا ؟ گفت:خدا بزرگتر و برتر و جلیلتر است.
فرمود:وای بر تو گناهت چیست ؟ گفت:مردی ثروتمندم،هرگاه نیازمندی به من مراجعه کند گویی شعلهای از آتش به استقبالم میآید !
حضرت فرمود:مرا واگذار،به آتشت مرا دچار مکن،به خدایی که مرا به هدایت و کرامت مبعوث کرد،اگر قائم بین رکن و مقام باشی و سپس هزار هزار سال نماز بخوانی و آن قدر گریه کنی که از گریهات چشمهها راه افتند و درختان سیراب شوند آن گاه بمیری و در لئامت و پستی این چنین باشی،خداوند با رویت به آتش درافکند،وای بر تو قول حق را نشنیدی که فرمود (1):
[وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ ] (2).
و هر که بخل پیشه کند،فقط نسبت به [ سعادت و خوشبختی] خود بخیل است
و در قرآن فرموده:
[وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ] (1).
و کسانی را که از بخل و حرصشان بازداشتهاند،اینان همان رستگارانند.
قبل از ذکر بعضی از آیات زکات،لازم است به این نکته توجه شود که در اکثر آیات کتاب حق مسئلۀ زکات همراه با نماز آمده،تا مردم توجه داشته باشند که عبادت منحصر به مسائل بدنی و روحی تنها نیست و مسلمان حق ندارد نسبت به اوضاع ملت اسلام و گرفتاریهای گوناگون آنان بیتفاوت باشد،مسلمانان به نظر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یک پیکرند و بر آنان واجب است در همۀ امور به یکدیگر کمک داده،و به علاج دردهایی که پیش میآید اقدام نمایند.
بافت یک جامعه جدای از مشکلات و گرفتاریها و سختیها و رنجها و مصائب نیست که حل قسمت عمدهای از این مشکلات با انفاق و صدقه و زکات است و اگر اهل اسلام بخواهند،نسبت به مصائب و دردهای مسلمانان بیتفاوت باشند،بار سنگین مصائب ضربههای جبرانناپذیر به مردم وارد میکند و بدون شک گناه فروریختن بنای یک خانواده و دست و پا زدن در رنج و مشکل عدهای ضعیف،به گردن کسانی است که توان علاج داشتند و به معالجه برنخاستند ! !
حکمت خدا چنین اقتضا کرده که مردم از لحاظ درجه با هم دگرگون باشند.مثلاً در ثروت و فقر مختلفاند و باید جمعی در سایه جمعی دگر نان بخورند و برای آنان کار کنند.
بر مبنای یک چنین نظام اجتماعی است که کارها صورت گرفته،جنبشها رو به
1) 1) -حشر (59):9.
تزاید مینهد و برای به دست آوردن تکامل و راحتی رقابتها صورت میگیرد.
شرط این تزاید و تکامل این است که مردمان از بخل و امساک بپرهیزند،چه بخلی که در سرشت آدمیان نهفته،از این تفاوتی که در میان استعداد و یافتههای آنان است،یک نوع بیماری حادی به وجود میآورد که ثروتمندان در اشتغال به ثروت و اندوختههای خود غافل از حال مستمندان میشوند.
در آیات شریفه سوره تکاثر میخوانیم:
کثرت مال و خویشاوند شما را سخت به غفلت فرو برد،تا جایی که به بازدید گورها رفتید،آه،چه فکر باطلی و شما به زودی به آن پی خواهید برد،راستی اگر به طور یقین میدانستید،دوزخ را به عیان مشاهده میکردید و سپس به دیده قطع آن را مینگریستید،آن گاه از نعمتهای خدا بر شما سؤال میشود ! !
فقیر از مشاهده ثروت کلان به دست ثروتمندان بخیل،چنان در سینۀ خود احساس تنگی میکند که برای نجات از آن به جستجوی راهی میپردازد.
اما چون این راه را نیافت،درد در سینهاش میپیچد و روزی بر اثر انفجار این عقده،آتشی بر جان ثروتمند خواهد افروخت.
این بیماری در بعضی از ملتها سبب شد که عدهای ندای الغای مالکیت فردی ساز کنند و در نتیجه رشتۀ اجتماع گسیخت و تعادلش را از دست داد و کار به الحاد و انکار ادیان نیز کشانده شد و در این راه میلیونها نفوس بشر در خون خود غلتیدند ! !
تمام اینها جز سستی در ادای حقوق مستمندان و سودجویی از آنان در راه تأمین منافع شخصی سبب دیگری نداشت.
اسلام در اولین مراحل دعوت خود،برای آن که دلها بهتر آمادگی درک قوانینش را پیدا کنند،زیان تضییع حقوق مستمندان را سنجید،چنان که زیان الغای مالکیت فردی را نیز محاسبه نمود.
آن گاه مالکیت فردی را تثبیت نموده و در حالی که این ناموس جهان را به مجرای طبیعی خود باقی گذاشت راههایی هم برای پیشگیری از مفاسد بحران اقتصادی پیشنهاد کرد.
راههایی که به زورگویی ارباب زر و سیم بر طبقه فقیر خاتمه میداد،اسلام با این روش هم قوانین جاری را محفوظ نگاه داشت و هم اصول اجتماعات و حقوق فردی را رعایت کرد و هم از فتنه بحران کمونیستی ممانعت بعمل آورد.
پس اسلام حد میانهای بین افراط و تفریط در این باب اتخاذ نموده همان سان که رفتارش در تمام قوانین این چنین است.
قرآن اعلام داشت که مال در دست ثروتمند،چیزی جز امانت خدا نیست که او را به حفظ و اداره و توزیع در راههای خوب و مفید موظف گردانیده.
قرآن وحدت ملی را به مردم گوشزد کرد که شامل همکاری و هم پایندگی بوده و این که اگر مال بدست برخی افتد،باز باید طوری باشد که به تمام اجتماع نیرو و ایستادگی ببخشاید.
قرآن با بخل و امساک که مانع دلسوزی و کمک بر ضعیفان و مستمندان است مبارزه کرد و بخل را از مهمترین آفاتی دانست که اجتماع انسانی را متضرّر و زندگی ملتها و برنامههای عمرانی آنان را درهم میپاشد ! !
بخل مانع اظهار همدردی و تعاون است و نهال کینه کشت میکند و از آن در نفوس توده مردم،انقلابی پدید میآید که همه جا را به ویرانی میکشد.
قرآن مجید ثروتمندان را به خاطر تقصیر در ادای حق فقیر تهدید میکند و این که
چرا نیازمندیهای او را به نفع منافع شخصی خود تصاحب میکنند،در جایی میگوید:
نفرین فقرا بر صاحبان ثروت !
در قرآن مجید آمده:
از ربا دست بکشید،اگر دست برندارید به جنگ با خدا و رسول برخاستهاید (1).
این جنگی که خدا در آیه شریفه بیان داشته و نفرینی که از جانب فقرا بر جان اغنیا مینشیند و تفسیر ورطههای بدی،همه و همه را واگذار میکنیم به آنچه که اکنون در میان ملل متمدن از جنگ طبقاتی برپاست و این همه حوادث و دشواریهایی که خود از هر ناطق زیردستی گویاترند.
قرآن،عواطف و وجدان انسانی را دراینباره برانگیخته و پاداش و زندگی خوشی هم در برابر آن وعده داده است.
برای بدست آمدن این موضوع که مستمند و بیچاره چه اندازه در اسلام مورد عنایت قرار گرفته،کافی است که بدانید نامشان تقریباً در تمام سورههای قرآن ذکر گردیده و بر دستگیریشان تشویق و امر مؤکد شده است.
ثروتمندان،اگر به وظائف اسلامی خود عمل کنند،بسیاری از مشکلات اجتماعی حل میشود و خود آنان در دنیا و آخرت از کارشان بهرۀ کافی خواهند برد،اما اگر به وظیفۀ الهی و انسانی خود عمل نکنند،ضعیفان در رنج و مصیبت مانده و خود آنان از قهر الهی در دنیا و آخرت در امان نخواهند ماند.
1) 1) -بقره (2):278-279.
فلسفۀ عالی اجتماعی زکات و سایر شقوقش،صدقات و کفارات و زکات فطر، توسط قرآن مجید بیان گردیده که آن اجتناب از خطریست که مبادا عدهای مال را در انحصار خود بیاورند و پیوسته آن را تنها میان خود به جریان اندازند.
و نتیجه آن شود که فقرا پس از مدتی انباشتن کینه و رنج محرومیت در دلهای خود،با حالی عصیانگر و عصبانی ضربتی کاری بر آنان وارد آورند،خداوند در آیه تقسیم غنیمت میفرماید:
[ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ ] (1).
آنچه خدا از [ اموال و زمینهای ] اهل آن آبادیها به پیامبرش بازگرداند اختصاص به خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد،تا میان ثرومندان شما دست به دست نگردد و [ از اموال و احکام و معارف دینی ] آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد،باز ایستید و از خدا پروا کنید؛زیرا خدا سخت کیفر است.
شفقت بر حال مستمندان یکی از شؤون نیکوکاری است که بر صدق و ایمان و تقوا گواه است.
اسلام به طور کلی زبان به ستایش صدقات گشوده و آن را چه پنهانی داده شود یا
1) 1) -حشر (59):7.
آشکار برای اجتماع خیر میانگارد.
اسلام دربارۀ یتیمان و بیچارگان سفارش میکند و این سفارش را در سیاق امر به یکتاپرستی و احسان به پدر و مادر آورده،این معنا را در آیات 23-26 سوره اسراء ببینید.
قرآن مجید مردم را به اموری که باعث اهمال در ادای حق مستمندان است توجه داده و نام خسیسان را همراه با عذاب سختی که برای دلهای خالی از عاطفه و شفقت آماده گردیده،یاد میکند !
و از طرفی چون بیهوده خرج کردن مال،بر باد رفتن آن و حرمان مستمندان است،شدیداً نکوهش کرده و سرانجام شوم ولخرجان را خاطر نشان ساخته است.
[ إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً ] (1).
بیتردید اسراف کنندگان و ولخرجان،برادران شیاطیناند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.
قرآن مجید،سیر کردن شکمهای گرسنه مردم بیچاره و ناتوان را به گردنۀ دشواری تشبیه کرده که هرگاه آدمی توفیق عبور از آن را یافت،به چنان نیکبختی واقعی رسیده که هرگز رنج و کدورتی به آن در نمیآمیزد (2).
این موضوع خود باید دلخوشی مستمندان گردد که خدا در هیچ جای قرآن امری را به عنوان گردنه که معنایش گذرگاه تنگ و صعب است یاد ننموده،مگر آنجا که سخن از رابطۀ فقیر و غنی به میان آمده است.
بیایید قرآن بخوانید و در آیات آن تدبر کنید تا به مهرورزی نسبت به مستمندان
و ناتوانان و بیچارگان آگاه شوید.
تدبر در آیات قرآن،آفریننده معرفت و سازنده عشق حقیقی در قلب و جان است،چون معرفت و عشق آمد،به ناچار میوه شیرینش که عمل و حرکت است به دنبال میآید و انسان با تمام وجود،در گردونه حق در همۀ شؤون به گردش خواهد آمد.
ببینید قرآن مجید در سورۀ مبارکۀ ماعون،چگونه کسی را که به اطعام بینوایان همت نمیگمارد در زمرۀ مخالفان دین به شمار آورده است،کسانی که هیچگونه نماز و عبادتی به حالشان نفعی نمیبخشد.
آیا کسی که روز جزا را انکار میکند دیدهای ؟ همانست که یتیم را از خود میراند و به غذا دادن مستمند ترغیب نمیکند،وای بر آن نمازگزاران که از نماز خویش غافلند،آنان که ریا میکنند و از دادن زکات منع مینمایند.
در اینجا به کلام خدا دربارۀ افرادی که به انباشتن گنجهای طلا و نقره«و امروز اسکناس»پرداخته و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند دقت کنید:
[وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ* یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ ] (1).
و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند،به عذاب دردناکی مژده ده.*روزی که آن اندوختهها را در آتش دوزخ به شدّت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [ و به آنان نهیب زنند ] این است ثروتی که برای خود اندوختید،پس کیفر زراندوزی خود را بچشید.
1) 1) -توبه (9):34-35.
و در سورۀ مبارکه فجر میفرماید:
[ کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ* وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ* وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا* وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا* کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا* وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا* وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ وَ أَنّٰی لَهُ الذِّکْریٰ* یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی* فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ ] (1).
شما یتیم را نوازش نمیکنید و به اطعام بیچارگان کسی را ترغیب نمینمایید و مال موروث را تماماً میخورید و سخت فریفته دنیا هستید،هرگز چنین نیست که دنیا طلبان میانگارند،چون روزی که زمین در هم متلاشی شود و امر خدا و صفوف فرشتگان به محشر درآیند و در آن روز جهنم را بیاورند آدمی متذکر کارهای خود خواهد شد ولی چه سود،او میگوید:ای کاش برای زندگی ابدی خود کار خیری انجام میدادم و در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمیکنند.
و در سورۀ مدّثر میفرماید:
[ فِی جَنّٰاتٍ یَتَسٰاءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِینَ* مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ* قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ* وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ] (2).
که در بهشتها از یکدیگر میپرسنداز روز و حال گنهکاران،[ به آنان رو کرده ] میگویند:چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟میگویند:ما از نمازگزاران نبودیمو به تهیدستان و نیازمندان طعام نمیدادیم.
اسلام،عواطفی را در نهاد ثروتمندان تحریک میکند که بیاختیار بخش عمدهای از اندوختههای مهر و عطوفت خویشتن را بر سر و روی مستمندان نثار میکنند.این به خاطر آن است که کوشش طبقه ثروتمند در راه آراستن وضع نابسامان فقرا از ضروریات هر اجتماعی است،تا سرانجام منجر به آراستگی وضع عمومی آن جامعه گردد.
اسلام،برای اجرای این منظور با ترغیب و تهدید،مردم را وادار به عمل میکند هر جا که کار بدست مسلمانان افتد و دلها پذیرای قانون حق شود،مستمندان واقعی دارای حقوق جاری میگردند.
حقوق جاری گاهی به صورت کفاره،گاهی به صورت صدقه،گاهی به صورت فطریه،گاهی به صورت انفاق و گاهی هم به عنوان زکات آمده که از واجبات مهم دینی است.
آیا ثروتمندان دوست ندارند زکات اموالی که بدست میآورند بپردازند ؟
به این سؤال پاسخ دهید،ببینیم آیا اینان مایلند که این حق را که بر عهدهشان از واجبات حتمی به شمار آمده ادا کنند و به راه سامان بخشیدن به وضع تنگدستان بذل مال نمایند،تا در نتیجه قلوبشان از کینه تهی گردد،آخر سود این کردار پسندیده آن است که فقیر به جای ابراز دشمنی با او دوستش گردد و از دل و جان برایش کار کند.آیا این باعث آرامش و صلح همگانی در جامعه نیست ؟
گر از این چاه طبیعت که جهان من و توست***به در آییم جهان جمله از آن من و توست
نه خوانی است میان تو و من ***مهر و مه قرصه نانی که بخوان من و توست
آسیای فلکی روز و شبش نوبت ماست***که تنور مه و مهر از پی نان من و توست
نیست جز سرو و گل و لاله در این باغ و چمن***کز بهار تو و من یا که خزان من و توست
این چه نام ازلی و ین چه نشان ابدی*** کز ازل تا به ابد نام و نشان من و توست
عقل نامحرم عشق است نیاری به میان*** با وی از عهد ازل آنچه میان من و توست
شهریارا چه کنی هجر بیان باز بیان***که عیانست و چه حاجت به بیان من و توست(1)
آیا اغنیا هوای آن را ندارند که با پرداخت زکات،کارخانه و بیمارستانهایی را بنیانگذار شوند و از این راه گامی که احیاناً در حدود امکانات بودجه دولت اسلامی نیست خیرخواهانه بردارند و مردم را از عفریت بیماری و بیکاری نجات بخشند، عفریتی که در پیکر یک مشت ولگرد و بیکاره خزیده و آنان را متمرد و جانی پروریده و حتی جمعی از دانشآموزان را به ترک تحصیل و عدم موفقیت در درس و فرهنگ سوق داده است.
آیا اینان نمیخواهند با پرداخت زکات،کار این همه درمانده را اصلاح کنند و در میان ملت خویش جمع کثیری را شرافتمند و فعال پرورش دهند.
آیا ممکن است اینان دست در دست کارکنان امور مالی نهاده با هم سازمانی برای به مصرف رسانیدن زکات تشکیل دهند تا تمام کشور از شر فقر و بیکاری
1) 1)- شهریار.
رهیده و هم اجتماع به زندگی خود دلگرم و امیدوار گردد ؟
این است موقعیت زکات از نظر شؤون اجتماعی که چون آسۀ آسیاب آن را به گرد خود میچرخاند،این است موقعیت اسلام که توسط تشریع زکات برای خود احراز کرده و با آن از فشار گامهای اغنیا که بر گردۀ فقرا میسایند میکاهد و در نتیجه این طبقه در برابر ثروتمندان روح سازش و جنبۀ مسالمتآمیز پیدا میکنند.
اسلام با تشریع زکات،دریچه افکار شوم و بحرانهای ضد امنیتی را بر بسته و کشور را از خطر تزلزل و ترور رهایی میبخشد.
به هوش باشید که بر ما راه چارهجویی برای آنچه که از پیشامدش واهمه داریم بسته است،مگر آن که معمای هراسانگیز رابطۀ فقیر و ثروتمند را حل کنیم،این معما هنگامی گشوده میشود که ثروتمندان وظایف الهی را در باب زکات مراعات کنند و بدانند اگر فوائد زکات را که خیر و صلاح جامعه و باعث امنیت و رفاه همگانست به نظر آورند،اعتراف خواهند کرد که زکات گرچه پرداخت مال است ولی در عوض،منابع سرشاری از رفاه و آسایش و صلاح و معنویت را عایدشان خواهد کرد (1).
قرآن مجید در سورههای بقره،نساء،مائده،اعراف،توبه،کهف،مریم، انبیاء،حج،مؤمنون،نور،نحل،روم،لقمان،احزاب،فصلت،مجادله،مزمل، بینه،به تفصیل دربارۀ وجوب زکات،منافع دنیوی و اخروی زکات،حرمت منع زکات آیاتی نازل کرده که بحث در هر یک از آیات مقاله مفصلی میشود و آن هم از عهده این اوراق خارج است.
یک بار دیگر به جمله اول روایت امام صادق علیه السلام دقت کنید:
1) 1) -سیری در تعالیم اسلام:100.
به هر جزئی از اجزای وجودت،به هر چه که در اختیار توست،بر هر نعمتی که به آن آراستهای زکاتی واجب است،بلکه بر هر مویی از موهایت و بلکه بر هر لحظهای از لحظات زندگیت زکاتی واجب است.
با توجه به این جملات نورانی،بر شماست که زکات تمام نعمتهای الهی اعم از نعمتهای مادی یا معنوی را بپردازید و از بخل نسبت به این حقیقت بپرهیزید.
روایات باب زکات به اندازهای است که محدثان بزرگ شیعه از مجموعه آن کتابی تحت عنوان کتاب زکات ترتیب دادهاند،نقل همه آن روایات در امکان این نوشته نیست،ولی تا جایی که لازم باشد به پارهای از روایات اشاره میشود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
فلسفه وجوب زکات آزمایش اغنیا و باز شدن در کمک و یاری به روی محتاجان است.
اگر تمام مردم ادای زکات کنند،مسلمان فقیر و نیازمندی پیدا نمیشود و هر محتاجی به آنچه خداوند واجب کرده بینیاز خواهد شد.
فقر و احتیاج و گرسنگی و برهنگی مردم معلول گناه ثروتمندان است،آن کس که حقوق الهی را از داراییاش منع کند،بر خدا سزاوارست که وی را از رحمتش محروم نماید !
قسم به خدایی که مخلوق را آفرید و سفره روزی را گستراند،در خشکی و دریا مالی از بین نمیرود مگر به ترک زکات و صیدی در دریا و خشکی صید نمیشود مگر به ترک تسبیح حق در آن روز.
محبوبترین مردم در پیشگاه خدا،سخیترین و دست بازترین آنان است
و سخیترین مردم ادا کننده زکات مال است.
آن کس که از پرداخت حقوق مالیاش به مؤمنان بخل نورزد،سخیترین انسانهاست (1).
قٰالَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله:دٰاوُوا مَرْضٰاکُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ حَصِّنُوا أمْوالَکُمْ بِالزَّکٰاةِ (2).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:بیماران خود را با صدقه علاج کنید و اموال خود را با زکات از خطرات حفظ نمایید.
قٰالَ عَلِیٌّ علیه السلام:سُوسُوا ایمٰانَکُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ حَصِّنُوا أمْوالَکُمْ بِالدُّعٰاءِ و ادْفَعُوا أمْوٰاجَ الْبَلٰاء بِالدُّعٰاءِ (3).
امام علی علیه السلام فرمود:ایمان خود را به صدقه جلوه دهید و اموال خویش را با زکات حفظ کنید و امواج پر خروش بلا را با دعا دفع نمایید.
عَنْ أبی جَعْفَرٍ علیه السلام:إنَّ اللّهَ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ قَرَنَ الزَّکٰاةَ بِالصَّلٰاةِ فَقٰالَ:أقیمُوا الصَّلٰاةَ وَ آتُوا لزَّکاةَ فَمَن أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ لَمْ یُؤْتَ الزَّکٰاةَ فکَأنَّهُ لَمْ یُقِمِ الصَّلاةَ (4).
امام باقر علیه السلام فرمود:خداوند زکات را به نماز مقرون کرده در قرآن میفرماید:
نماز بپا دارید و زکات بپردازید،کسی که نماز بپا دارد ولی ادای زکات نکند نماز نخوانده.
عَنْ أبی بَصیرٍ قٰالَ:سَمِعْتُ أبٰا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ:مَنْ مَنَعَ الزَّکٰاةَ سَألَ الرَّجْعَةَ
عِنْدَ الْمَوْتِ وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:رَبِّ ارْجِعُونی لَعَلّی أعْمَلُ صٰالِحاً فیمٰا تَرَکْتُ (1).
ابی بصیر میگوید:شنیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود:کسی که منع زکات کند، وقت مرگ تمنای بازگشت به دنیا میکند و این است قول خدای عز و جل:
پروردگارا ! مرا باز گردان تا عمل صالحی که ترک کردم به جای آرم ! !
عَنْ أبی الْحَسَنِ الرِّضٰا علیه السلام قٰالَ:إذٰ کَذَبَتِ الْوُلٰاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ وَ إذٰا جٰارَ السُّلْطٰانُ هٰانَتِ الدَّوْلَةُ وَ إذٰا حُبِسَتِ الزَّکٰاةُ مٰاتَتِ الْمَواشِی (2).
حضرت رضا علیه السلام فرمود:چون والیان امر دروغ گویند،باران نبارد و وقتی حاکم کشور ستم کند،دولت و حکومت او سست گردد و وقتی مردم منع زکاة کنند چهارپایان بمیرند ! !
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قٰالَ:مَنْ مَنَعَ قیراطاً مِنَ الزَّکٰاةِ فَلْیَمُتْ إنْ شٰاءَ یَهُودِیّاً أوْ نَصْرانِیّاً (3).
امام صادق علیه السلام فرموده:هر کس قیراطی از زکات خود را منع کند باید بمیرد یا یهودی یا نصرانی !
آری،مسئلۀ زکات به قدری پر اهمیت است که حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
به هر مویی از موهایت و هر لحظهای از لحظاتت زکاتی واجب است !
زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است،مکتب الهی با تمام قامت رو در روی کفر قرار گرفته،از هر طرف دشمنان غدار قصد نابودی آیین الهی را دارند،مسلمانان با کمال قدرت و قوت و صبر و استقامت در برابر کفر مبارزه میکنند،استقامت آن روز مردم مؤمن باعث پابرجایی دین خدا شد،اگر آن روز در برابر آن همه حوادث و پیشآمدهای تلخ صبر نمیکردند،امروز صدای اسلام و ندای حق شنیده نمیشد.
بین مسلمانان و کفار درگیری شدیدی در شرف وقوع بود،سردار رشید اسلام ابو قدامه از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور بسیج نیرو و تدارکات جهت آرایش جبهه مسلمانان بود.
میگوید:برای اعلام برنامه و جمع نیرو و فراهم آوردن تدارکات در حرکت بودم،زنی مرا صدا زد،اهمیت ندادم،دوباره صدا کرد گوش نکردم،بار سوم کلماتی گفت که مرا مجبور به ایستادن کرد.
نزدیکم آمد،بستهای را به من داد،گفت:ای ابو قدامه! کمک به جبهه حق علیه باطل را واجب میدانم،دستم به کلی از مال دنیا تهی است،در کمال مشقت و سختی بسر میبرم،یارای تحمل عدم کمک به جبهه را نداشتم،بالاخره قسمتی از موی سرم را چیده و آن را هم چون طناب به هم تنیدهام،شاید در جبهه جهت بستن رکاب یا دهنه مرکب رزمندهای به کار رود،آن را قبول کن و با خود همراه داشته باش تا به موقع لازم از آن استفاده کنی ! !
ابو قدامه میگوید:به جبهه رفتم،آتش جنگ شعلهور شد،در گرماگرم حملات طرفین طفلی در حدود ده یا یازده ساله به نزد من آمد،گفت:تیرهایم تمام شده سه
چوبه تیر به من قرض بده،تا در قیامت در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله تحویلت دهم، پرسیدم کیستی گفت:اهل مدینهام،گفتم:چرا به جبهه آمدی ؟ گفت:عشق خدا مرا به جبهه کشید،سه تیر به او دادم با هر یک سربازی از دشمن را کشت،تیری از جانب کفر بر پیشانیش نشست،به سرعت بالای سر او آمدم،بستهای را به من داد، گفت:مدینه به مادرم برسان،همان زنی که قسمتی از موی سرش را جهت کمک به جبهه به تو داد،نشانی منزلش را گفت و در لحظات آخر اصرار کرد به محض رسیدن به مدینه سلام مرا به رسول اکرم صلی الله علیه و آله برسان،چون به مدینه برگشتم،در خانه او را دق الباب کردم،دختر کوچکی از خانه در آمد به او گفتم:مادر را بگو ابو قدامهام،زنی موقر بیرون آمد،به محض دیدن به من گفت:برای تبریک یا تسلیت آمدهای،گفتم:کدام یک را به محضر شما تقدیم کنم،گفت:اگر فرزندم زنده برگشته تسلیت بگو و اگر شربت شیرین شهادت را از دست ساقی عالم نوشیده تبریک بگو ! !
با عرض تبریک خبر شهادت عزیزش را اعلام کردم،مرا به داخل خانه دعوت کرد،اطاقی را نشان داد که از وسایل خالی بود،زنجیری کنار اطاق افتاده بود،در حالی اشک میریخت گفت:این اطاق فرزند من است،پدر او در جبهه شهید شد، پس از شهادت پدر هر شب به این اطاق آمده،زنجیر به گردن میانداخت و پس از فصلی عبادت و گریه از خدای خودش طلب شهادت در عرصۀ پیکار میکرد و اکنون به آرزویش رسید !
ای خدای مهربان،به این گدایان دلشکسته و محتاجان پر بسته عنایتی کن که اولاً حقیقت احکام و فرامین تو را بفهمند و ثانیاً با کمال شوق به اجرای دستورهای سعادتبخشت اقدام کنند که اگر عنایت و توفیق تو نباشد از ما کمترین کاری برای خیر دنیا و آخرت ساخته نیست.
[ فَزَکٰاةُ الْعَیْنِ النَّظَرُ بِالْعِبَرِ وَ الْغَضُّ عَنِ الشَّهَوٰاتِ وَ مٰا یُضٰاهیهٰا ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
زکات چشم،نظر کردن به عبرت است و چشمپوشی از شهوات و هر آنچه که مورث شهوت است.
در مسئلۀ نظر به عبرت،با خواست حق در حدیث سی و چهارم «مصباح الشریعة»و مسئلۀ غض بصر از شهوات و عوامل شهوت در حدیث چهل و دوم«مصباح الشریعة»شرح مفصلی خواهد آمد.
[ وَ زَکٰاةُ الْاُذُنِ اسْتِمٰاعُ الْعِلْمِ وَ الْحِکْمَةِ وَ الْقُرآنِ وَ فَوائِدِ الدّین مِنَ الْمَوْعِظَةِ وَ النَّصیحَةِ وَ مٰا فیهِ نَجٰاتُکَ بِالْاِعرٰاضِ عَمّٰا هُوَ ضِدُّهُ مِنَ الْکِذْبِ وَ الْغیبَة وَ أشْبٰاهُهٰا ]
امام صادق علیه السلام در این بخش مهم روایت میفرمایند زکات گوش توجه به پنج مسئله حیاتی است:
1-فرا گرفتن دانش.
2-آموختن حکمت.
3-شنیدن قرآن برای فهم و عمل.
4-گوش دادن به مواعظ و نصایح دینی.
5-اعراض حتمی از شنیدن دروغ و غیبت و باطل و لغو و تهمت و افترا و شایعه.
طلب هر دانشی که برای ملت اسلام دارای منفعت است،از نظر اسلام واجب کفایی است.
اسلام جهت سامان یافتن معاش ملت اسلام،آنان را ترغیب و تشویق به
فراگیری علم به خصوص علم طب،هیئت،صنعت،کشاورزی،دامداری و تجارت نموده است و زمان دانش را از گهواره تا گور دانسته و پیمودن مسافتهای سخت را برای فراگرفتن علم گرچه در چین باشد عبادت دانسته !
استماع علم نافع و بهرهگیری از آن در راه خدمت به خلق خدا بنا به فرمودۀ امام علی علیه السلام از علائم اهل تقوی است.
وَقَفُوا أسْمٰاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النّٰافِعِ لَهُمْ (1).
[ متقیان کسانی هستند ] که گوشهای خود را وقف دانش با منفعت نمودهاند.
روزی که پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله،از کوه حراء برای اعلام اسلام وارد شهر مکه شد،احدی از مردم عربستان سواد خواندن و نوشتن نداشت،کشورهای دیگر عالم هم آن چنان که باید از علوم مختلفه آگاهی نداشتند،چون نور مکتب الهی بر مغزها تابید،درهای علوم به روی مردم عرب و سپس جهانیان باز شد و دگرگونی عجیبی در تمام امور زندگی برای مردم جهان پدیدار گشت،بدون شک سفره دانش امروز جهانیان را میتوان مرهون اسلام عزیز دانست؛زیرا تشویق پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن و ائمۀ طاهرین علیهم السلام بود که مردم را به فراگیری علوم و فنون تحرک داد و این چنین انسان را به لب دریای دانش رهنمون گشت.
این مسئله که علم و تمدن امروز مرهون اسلام است به تصدیق بزرگترین دانشمندان اروپا رسیده و همانان هستند که با کمال حریت و آزادی در نوشتههای
1) 1) -نهج البلاغة:خطبۀ 184.
خود آوردهاند:اروپا از قرن هیجدم به بعد بر سر سفرۀ گستردۀ دانش که به همت مسلمانان پهن شده بود نشست و باید تمام دانشمندان اروپا خود را مدیون حرکت علمی مسلمانان بدانند.
پایههای بسیاری از علوم معنوی و مادی را مسلمانان از برکت بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و نزول قرآن مجید ریختند.
اگر پس از پیامبر صلی الله علیه و آله انحرافی در دستگاه رهبری راه نیافته بود و اگر مسلمانان نسبت به پیشرفتهای خود ادامه حرکت میدادند و اگر بر اثر نعمت فراوان و ثروت و مکنت زیاد،غرق در شهوات نمیشدند و اگر آزاد از فرمانروایان پست و دنیاپرست و آلت دست استعمار نبودند،بدون شک وضع جهان امروز و خود مسلمانان غیر از این بود که هست.
متأسفانه مسلمانان پس از دو قرن فعالیت و حرکتهای علمی شگفتانگیز،بر اثر فتوحات بسیار زیاد که همراه با ثروت فراوان ولی عدم معنویت و تربیت بود، دچار شهوات شده و به اسارت هوا و هوس در آمدند و به تدریج حرکت علمی و فکری و تربیتی و معنوی خود را از دست داده و تمام نیروی خود را صرف جنگهای بیمحتوا و فتوحات بیثمر و کشمکشهای داخلی و طایفهای و مذهبی کردند و از طرف دیگر مسحور عیش و نوش ظاهر گشتند و در نتیجه به خواب سنگین غفلت و شهوت فرو رفتند و از آنچه که باید در راه خیر دنیا و آخرت به دست آورند،محروم شده و دستاوردها را هم به تاراج اجانبی چون مغولان، تیموریان و استعمارگران اروپا و امریکا دادند.
برای این که بدانید مسلمانان چه حرکت عظیمی در انواع علوم ایجاد کردند،به کتابهای الفهرست،الذریعه،اعیان الشیعه و تاریخ تمدن اسلام و نام
کتابخانههای گذشتۀ مسلمانان و تعداد کتب آنها،مراجعه کنید (1).
در آن روزگار تمام مراکز مسلماننشین دارای کتابخانههای بسیار مجهز بود که بعضی از آنها مانند کتابخانه بیت الحکمة بغداد بیش از چهار میلیون کتاب داشت.
علاوه بر آن کتابخانهها،مساجد و بیمارستانها و ادارات و منازل شخصی دارای کتابخانه بود و درب آن به روی مراجعان به راحتی باز بود و غیر از آن،هر کس از دانش و علم بهره داشت در منزل خودش دارای کتابخانهای مخصوص بود که در هنر مربوط به خودش از آن کتب استفاده میکرد.
ایران آن روز از تمام مناطق مسلماننشین،کتابخانه و دانشمند بیشتر داشت و فعالیت ایرانیان در علوم به قدری چشمگیر بود که اکثر کتب علمی اسلامی در تمام فنون به دست ایرانیان تألیف شده است.
جرجی زیدان میگوید (2):
خراسان بیش از تمام ممالک اسلامی دارای مدرسه و کتابخانه شد و از آن رو به دیار علم و ادب معروف گشت،با این وصف اطلاعات مهمی از کتابخانههای خراسان در دست نیست،فقط یاقوت حموی میگوید:در سال 616 هجری در مرو شاه جهان از شهرهای نامی خراسان ده کتابخانه عمومی دیدم که مانند آن در هیچ جای دنیا یافت نمیشد !
کتابهای بسیار عالی در آنجا بود و تنها در یکی از آن کتابخانهها دوازده هزار
جلد کتاب موجود بود،یاقوت در پایان مقالهاش میگوید:من معلومات خود را آن کتابها استفاده کردم.
در ماوراء النهر نیز کتابخانههایی بوده است،از آن جمله کتابخانه بخارا که از قرار مشهور ابن سینا علم خود را از آنجا اقتباس نمود و مؤسس آن نوح بن منصور بود، شیخ الرئیس میگوید:کتابهایی در آن کتابخانه دیدم که مردم نامش را هم نشنیدهاند و مانند آن را من ندیده بودم !
خواجه طوسی در مراغه کتابخانهای دایر کرد که چهار صد هزار جلد کتاب در آن بوده است.
تا آنجا که ما تحقیق کردهایم کتابخانههای عمومی اسلامی اینها بوده و البته مسجدها و بیمارستانها و مدرسهها کتابخانههایی داشتند که بعضی از آنان از حیث شماره کتاب مهمتر از کتابخانههای عمومی بوده است و از خود مدیران و کتابدارهایی داشته است و فهرست و صورتهایی برای کتابهای آن تهیه کرده بودند.
به علاوه بزرگان و دانشمندان نیز کتابخانههای مهم خصوصی داشتهاند از آن جمله کتابخانه مشهور صاحب بن عباد که چهار صد شتر آن را حمل میکرد.
افرایم طبیب مصری پس از مردن خود بیست هزار جلد کتاب از خود باقی گذاشت و موفق بن مطران ده هزار جلد کتاب از خود بر جای گذاشت،بعلاوه سه کاتب برای او کتاب استنساخ میکردند،در کتابخانه امین الدوله بیست هزار جلد کتاب بوده است و همینطور در کتابخانه فتح بن خاقان و ابن قفطی و غیره کتابهای بسیار بوده است.
در اینجا برای قدردانی از مسلمانان صدر اول و زمان کمی بعد از آنان لازم است به نام بعضی از کتابخانهها و تعداد کتب آنها اشاره شود.
بیت الحکمة بغداد 000،4000
سلطنتی قاهره 000،1000
طرابلس شام 000،3000
الحکمة قرطبه 000،400
مراغه 000،400
دار الحکمة قاهره 000،100
شاپور بغداد 000،10
گوستاولوبون فصل مهمی از کتابش را اختصاص به زحمات طاقتفرسای مسلمانان به تشویق پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن و اولیای اسلام نسبت به علم داده و میگوید:
مسلمانان در علومی چون:زبان،فلسفه،ادب،تاریخ،رجال،ریاضی، هیئت،جغرافیا،فیزیک،شیمی،ساختن کاغذ،انواع اسلحه،علم طب، صنعت،نقاشی،فنون متعلقه به فلزات و احجار کریمه،عملیات متعلقه به چوب و عاج،فن خاتمکاری،شیشهآلات،صنعت ساختن اشیا و ظروف،قماش و پارچه و علوم منشعب از قرآن به پیشرفتهای شگرفی نائل شدند،در حدی که در تمام علوم اروپائیان محتاج به آنان شدند و از سفره پر برکت آنان بهرهها برده و علت پیشرفت تمدن کنونی شدند ! !
در هر صورت به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام یک مرحله از زکات گوش،استماع علم است،علمی که باعث بیداری،اکتشاف،کمک به خلق و تنظیم معیشت و به فرمودۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آبادکننده دنیاست.
2-آموختن حکمت بخشی دیگر از زکات گوش است،حکمت یعنی واقعیات
بسیار بلند و محکمی که برای تربیت و رشد و تکامل و رفعت مقام انسان در درجۀ اول،توسط وحی به انسان ارائه شده و در درجۀ دوم توسط تصفیه و تزکیه جان و قلب به صورت الهام از درون انسان جوشش پیدا میکند که:
مَنْ أخْلَصَ لِلّهِ أرْبَعینَ صَبٰاحاً ظَهَرتَ یَنابیعُ الحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلیٰ لِسٰانِهِ (1).
آن کس که چهل روز برای خدا از هر جهت خالص گردد،چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری گردد.
حکمت به فرمودۀ قرآن مجید خیر کثیر است و دارندۀ این خبر سعادتمند دنیا و آخرت است.
آموختن حکمت از حکیمان که به ترتیب انبیا و امامان علیهم السلام و اولیا و عرفای حقیقی و حکیمان که سرحلقه آنان لقمان است،برای تحصیل کمالات و یافتن دنیا و آخرتی آباد لازم است و هر کس در این زمینه از خرج کردن گوش خویش بخل ورزد،نسبت به خود ظلم و خیانت کرده و گناه عظیم مرتکب شده و در سعادت دو سرا را به روی خویش بسته و خود و هر کس را که در حوزۀ تصرف اوست از فیوضات عالی الهی محروم نموده است.
در اینجا لازم است به بخشهایی از حکمتهای قرآنی و روایی و حکمتهایی که با کمک قرآن و روایات و اتصال به انبیا و ائمه علیهم السلام و تصفیه دل و جان برای اهل حکمت ظاهر گشته اشاره رود،شاید با خواندن این سطور و دقت در این واقعیتها به فیوضات ربانیه نائل شده،از غیب درهایی به روی دل ما گشوده شود.
1) 1) -جامع الأخبار:94،الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان...
قرآن مجید در سورۀ مبارکۀ لقمان آیات 12 تا 19 مسئله عطای حکمت به لقمان و توضیح حکمت را بدین گونه بیان میدارد:
ما به لقمان مقام حکمت عطا کردیم و دستور دادیم به شکر خدا برخیز که هر کس شکر حق گوید به سود خود اوست و هر کس ناسپاسی کند به زیان اوست که خدا بینیاز و ستوده صفات است.
قسمتی از حکمتهای لقمان دستورها و پندهایی بود که به فرزندش داد،آن مرد حکیم به فرزندش فرمود:
فرزند عزیزم ! هرگز به خداوند شرک میاور که شرک ستم بزرگی است،از سفارشهای حضرت حق به انسان است که در حق پدر و مادر نیکی کن،خصوصاً مادر که چون بار حمل فرزند برداشته تا مدت دو سال که طفل را از شیر باز گیرد،هر روز بر رنج و ناتوانیش افزوده شده است به همین خاطر به مادر بسیار نیکی کن، نخست شکر مرا که خالق تو و پدر و مادر و جهان هستی هستم به جای آر،آنگه از پدر و مادر تشکر کن که بازگشت همه به سوی من است.
و اگر پدر و مادر،تو را به شرک به خدا وادار کنند،در این زمینه از آنان اطاعت مکن،اما در زندگی دنیا با آنان با حسن خلق مصاحبت نما و از راه آن کس که به درگاه ما رجوع و انابهاش بسیار است پیروی کن که پس از مرگ رجوع شما به سوی من است و من شما را به تمام اعمالتان آگاه خواهم کرد.
ای فرزند عزیزم ! بدان که خداوند اعمال بد و نیک خلق را اگر چه به مقدار خردلی باشد در میان سنگی یا در طبقات آسمانها یا زمین پنهان باشد،همه را در روز محاسبه میآورد که خدا بر همه چیز دانا و آگاه است.
فرزند عزیزم ! نماز را به پای دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در این زمینه از مردم نادان هر آزاری بینی صبر پیشه کن و استقامت نما که این حوصله و استقامت و صبر و پایداری در راه تربیت مردم و هدایت آنان نشانهای از عزم ثابت مردم بلند همت در امور لازم عالم است.هرگز با تکبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمین با غرور و تبختر قدم بر مدار که خداوند مردم متکبر خودستا را دوست ندارد.
در کلیه شؤون حیات میانهروی اختیار کن و سخن آرام بگو نه با فریاد بلند که منکر و زشتترین صداها صدای الاغ است«شاید مراد از صدای الاغ در این حکمت هیاهو و جنجال و یاوهگوییهای مردم نادان و مغالطه کار باشد».
از انبیای خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام دریایی از حکمت نقل شده که از باب نمونه به گوشهای از آن دریاهای بیپایان اشاره میرود:
قٰالَ عَلِیٌّ علیه السلام:أیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی إنْ قُلْتُمْ سَمِعَ وَ إنْ أضْمَرْتُمْ عَلِمَ وَ بٰادِروُا الْمَوْتَ الَّذی إنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أدْرَکَکُمْ وَ إنْ أقَمْتُمْ أخَذَکُمْ وَ إنْ نَسیتُمُوهُ ذَکَرَکُمْ (1).
امام علی علیه السلام فرمود:ای مردم ! تقوا پیشه کنید خدایی را که اگر بگویید میشنود و اگر پنهان نمایید میداند و بر مرگ پیشی گیرید که اگر بگریزید شما را دریابد و اگر بایستید شما را میگیرد و اگر فراموشش کنید او شما را یاد میآورد.
وَ قٰالَ علیه السلام:إتَّقُوا اللّهَ تَقِیَّةً مَنْ شَمَّرَ تَجْریداً وَجَدَ تَشمیراً وَ أکْمَشَ فی مُهَلٍ وَ بٰادَرَ
1) 1) -نهج البلاغة:حکمت 203؛بحار الأنوار:283/67،باب 56،حدیث 6.
عَنْ وَجَلٍ وَ نظَرَ فی کَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عٰاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجَعِ (1).
و نیز فرمود:از خدا بترسید ترسیدن کسی که دامن به کمر زده و خود را مجرد و تنها ساخته و کوشش و تلاش نموده و خویش را چست و چالاک کرده است و در مهلت عمرش به نیکوکاری شتاب کرده و از ترس از دست دادن فرصت پیش دستی به انجام برنامههای لازم نموده،در رو آوردن به قرارگاهش اندیشه کرده و در پایان آمد و رفتش فکر نموده است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
بِکَثْرَةِ الصَّمْتِ تَکُونُ الْهَیْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوٰاصِلُونَ وَ بِالْاِفْضٰالِ تَعْظُمُ الْأقْدٰارُ وَ بِالتَّواضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمٰالِ الْمؤنِ یَجِبُ السُّودَدُ وَ بِالسِّیرَةِ الْعٰادِلَةِ یُقْهَرُ الْمُنٰادی وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفیهِ تَکْثُرُ الْأنْصٰارُ عَلَیهِ (2).
به خاموشی و سکوت از هر حرف لغو و بیهوده و باطلی هیبت و بزرگی پدید آید که خاموشی از لغو نشانۀ عقل و خردمندی است.
و با انصاف و برابری،پیوستگان و دوستان بسیار گردند و با نیکی کردن منزلتها بزرگ شود و با فروتنی و تواضع نعمت حق بر انسان تمام شود و با تحمل رنجها و سختیها،بزرگی لازم و واجب گردد و با رفتار خوب و پسندیده دشمن شکست میخورد و با حلم و بردباری در برابر سفیه و نادان، یاوران انسان بسیار میشوند.
حضرت علی علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد عرضه داشت:
پدر و مادرم فدایت،بر مجلسی که مربوط به قریش بود گذر کردم چنین بودند، سپس بر مجلسی که مربوط به اوس و خزرج بود گذر کردم چنین بودند،همۀ آنان هم مؤمن هستند،ای رسول خدا ! مرا به اوصاف مؤمن آگاهی ده.
پیامبر سر برداشت و فرمود:
بیست خصلت در مؤمن است،اگر در او نباشد ایمانش کامل نیست:
1-یا علی از اخلاق مؤمنان آن است در نماز حضور پیدا کنند.
2-در ادای زکات سرعت بخرج دهند.
3-مساکین را اطعام نمایند.
4-مهرورزی و عاطفه نسبت به یتیم داشته باشند.
5-پاکیزگی در لباس را رعایت کنند.
6-کمر برای کار خیر و انجام دستورهای حق محکم بندند.
7-به هنگام سخن دروغ نگویند.
8-خلف وعده ننمایند.
9-خائن در امانت نباشند.
10-در کلام راستی و درستی را مراعات کنند.
11-راهبان و عابدان شباند.
12-شیران پیکار در روزند.
13-روزهدار روزند.
14-قائم به عبادت در شبند.
15-آزاردهنده به همسایه نیستند.
16-همسایه از آنان راحت است و در جنب آنان خوش است و خلاصه بیتفاوت نسبت به امور همسایه نیستند.
17-راه رفتن آنان در زمین متواضعانه و آسان است.
18-به خانه بیچارگان جهت رسیدگی قدم میگذارند.
19-به تشییع جنازه حاضر میشوند.
20-اهل تقوا هستند،خدا ما و شما را در زمرۀ پرهیزکاران قرار دهد (1).
عَنِ السَّجّٰادِ علیه السلام:لِلْعَبْدِ أرْبَعُ أعْیُنٍ:عَیْنٰانِ یَبْصُرُ بِهِمٰا أمْرَ دینِهِ وَ دُنْیٰاهُ وَ عَیْنٰانِ یَبْصُرُ بِهِمٰا أمْرَ آخِرَتِهِ فَإذٰا أرٰادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ العَیْنَینِ اللَّتَینِ فِی قَلْبِهِ فَأبْصَرَ بِهِما الْغَیْبَ وَ امْرَ آخِرَتِهِ (2).
حضرت سجاد امام زین العابدین علیه السلام فرمود:برای عبد چهار چشم است،دو چشم که به وسیلۀ آن دو دین و دنیایش را مینگرد و دو چشم که به وسیلۀ آن دو آخرتش را نظر میکند،پس وقتی خداوند خیری را برای بندهاش بخواهد، دو چشم دلش را باز میکند تا با آن دو غیب و امر آخرتش را ببیند.
مِنْ کَلِمٰاتِ مَوْلٰینا السَّجّٰادُ علیه السلام قٰالَ:ثَلٰاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ کٰانَ فِی کَنَفِ اللّهِ وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ فی ظِلِّ عَرشِهِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الیَوْمِ الْأکْبَرِ:مَنْ أعْطَی النّٰاسَ مِنْ نَفْسِهِ مٰا هُوَ سٰائِلُهُمْ لِنَفْسِهِ،وَ رَجُلٌ لَمْ یُقَدِّمْ یَداً وَ لا رِجْلاً حَتّیٰ یَعْلَمَ أنَّهُ فی طٰاعَةِ اللّهِ قَدَّمَها أو فی مَعْصیَتِهِ وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخٰاهُ بِعَیْبٍ حَتّیٰ یَتْرُکَ ذٰلِکَ الْعَیْبَ مِنْ نَفْسِهِ (3).
از فرمایشهای مولای ما حضرت سجاد علیه السلام:سه چیز است در هر مؤمنی باشد در پناه خداست و در قیامت حضرت حق سایه بر سرش افکند و از فزع روز بزرگ امانش دهد:
کسی که به مردم عطا کند آنچه را خود از مردم برای رفع حوائج و نیازمندیهایش میخواهد و مردی که دست و پا حرکت ندهد مگر این که بداند در طاعت یا معصیت خداست و مردی که برادرش را عیب نگوید تا آن عیب را از خودش دور کند.
خلاصۀ این حکمتها این بود که انسان ظرف کرامت،درستی،فضیلت،علم، هدایت و حقایق و فیوضات الهیه است و باید خود را با تصفیه از گناه و آلودگی تجلیگاه این واقعیات کند و این چند روزه محدود عمر را به فساد و تباهی و آلودگی و عیش و نوش و غفلت و جهل از دست ندهد.
عارف بزرگوار،خواجوی کرمانی میگوید:
مباش غره بدین پنج روز نقد حیات ***که عمر بر سر پایست و چرخ بر سر کار
زبان سوسن آزاد از آن دراز آمد***که همچو بلبل بیدل نمی کند گفتار
مجاوران زوایای عالم ملکوت ***ندا دهند تو را بالعشی والابکار
که تا برون نروی زین مضیق جسمانی*** چگونه بار دهندت به صدر صفه یار
گرت به مهره فریبد زمانه چون افعی*** بدین فسون مشو ایمن زمهره بازی مار
ترا چو سرو به آزادگی برآید نام ***چو نرگس ار ننهی دیده بر زر و دینار
مکن به چشم حقارت نظر به مردم زانک*** ز خوار کردن مردم شوند مردم خوار
برای یافتن حکمتهای روایی به کتابهای«الشافی»،«محجة البیضاء»،جلد دوم«اصول کافی»،باب عشرت«بحار الأنوار»،جلد یازدهم«وسائل الشیعة»، «مکارم الاخلاق»طبرسی،«حکمت الهی»قمشهای،مکارم و راغب اصفهانی مراجعه کنید.
خداوندا ! ما را برای فهم حکمت و آراسته شدن به حکمت عملی توفیق رفیق راه کن که اگر فیض و عنایتت در این راه دستگیر بندگان نباشد،ذرهای از حکمت را نخواهند چشید و در آن صورت بدبخت دنیا و آخرت خواهند شد.
در حکمتهای قدسی از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است:
مٰا مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ إلّا وَ الْبَاری عَزَّ وَ جَلَّ یُنادی:عَبْدی مٰا أنْصَفْتَنی أذْکُرُکَ و تَنْسیٰ ذِکْری وَ أدْعُوکَ إلیٰ عِبٰادَتی وَ تَذْهَبُ إلیٰ غَیْری وَ ارْزُقُکَ مِنْ خَزانتی وَ آمُرُکَ لِتَتَصَدَّقَ لِوَجْهی فَلٰا تُطیعُنی وَ أفْتَحُ عَلَیکَ أبْوٰأبَ الرِّزْقِ وَ أسْتَقْرِضُکَ مِنْ مٰالی فَتَجْبَهُنی وَ أذْهَبُ عَلَیْکَ الْبَلٰاءَ وَ أنْتَ مُعْتَکِفٌ عَلیٰ فِعْلِ الْخَطٰایٰا یَا ابْنَ آدَمَ مٰا یَکُونُ جُوٰابُکَ لی غَداً إذٰا أجَبْتَنی (1).
روزی نمیگذرد مگر این که خداوند عز و جل ندا میکند،بنده من با من از در انصاف نیامدی،یادت کردم ولی تو مرا از یاد بردی،به بندگیم دعوتت کردم به سوی غیر من رفتی،از خزائنم روزیت دادم و تو را امر کردم از آنچه در اختیار
1) 1) -ارشاد القلوب:53/1،الباب الثالث عشر.
نهادهام در راه من صدقه بده گوش نکردی،درهای روزی را به رویت باز کردم و از مال خودم از تو قرض خواستم«در جهت رفع حوائج مؤمنان»کراهت نشان دادی،بلا را از تو دفع کردم،تو مقیم خانۀ گناه شدی،ای فرزند آدم ! روزی که بخواهی در دادگاه عدالت جوابم را بدهی چه میگویی ؟ !
به حضرت داود خطاب فرمود:
پنج چیز را در پنج چیز قرار دادهام مردم آن را در پنج چیز دیگر میجویند اما نمییابند.
علم را در گرسنگی و سختی قرار دادهام اینان در سیری و راحت میطلبند ولی نمییابند،عزت را در طاعتم قرار دادهام اینان در خدمت به شاه میجویند اما نمییابند،بینیازی را در قناعت قرار دادهام اینان در کثرت مال میخواهند، نمییابند،رضا و خشنودیم را در غضب مردم قرار دادهام اینان در رضای نفس میطلبند نمیجویند،راحت را در بهشت قرار دادهام اینان در دنیا میجویند پیدا نمیکنند (1).
آری،آنچه هست پیش خدا است و نزد غیر او چیزی نیست،جسم و جان و فکر و قلب و روح و دل را صرف غیر او نکنید که چیزی تحصیل نخواهند کرد، وجود خود را خرج معرفت و کسب عشق حق کنید تا سعادت دنیا و آخرت نصیب شما شود که جز عشق و معرفت و ریاضت و عمل،آنهم بر حول محور حضرت او هیچ عمل و فکری سود ندهد و هیچ موجودی به محصول شیرین نرسد.
1) 1) -عدة الداعی:179،الحادی عشر الإعتراف بالذنب؛بحار الأنوار:453/75،باب 33،حدیث 21.
پوشیده نماند که انسان کامل را به اسامی مختلفه میخوانند و از وجهی و مناسبتی مسمی به اسمی مینمایند.
چون از عالم حقایق خبر میرساند جبرئیلش گویند و چون از معارف و مکارم به طالبان رزقبخش است میکائیلش نامند و چون مریدان را از معاد و بازگشت آگاه میکند اسرافیلش خوانند و چون قطع تعلق نفس اماره از شهوات جسمانی نماید عزرائیلش دانند.
آدمش گویند که معلم طالبان راه هداست و نوحش گویند که نجات دهنده از طوفان بلاست،ابراهیمش خوانند چرا که از نار هستی گذشته و نمرود خویش را کشته و خلیل حضرت حق گشته.
او را موسی نیز گفتهاند که فرعون هستی را به نیل نیستی غرق نموده و در طور قربت اللّه در مناجات است.
و نیز خضر نام کردهاند که آب حیوان عالم لدنی خورده و به حیات جاودانی پی برده و نیز الیاس لقب نهادهاند که غریق بحر ضلالت را به ساحل نجات دلالت مینماید.
داود زمان نیز میگویند که جالوت نفس را به قتل رسانیده و خلیفة اللّه شده، لقمان نیز گویند زیرا که حکیم الهی است و او را بر حقیقت اشیا آگاهی است.
افلاطون نیز نامند زیرا که طبیب نفوس و در تشخیص امراض باطنی مانند جالینوس است.
سلیمانوار زبان مرغان داند،عیسی کردار مرده را زنده گرداند،امامش نیز گویند زیرا که پیشوای مقتدیان طریقت است و اهل طاعت و عبادت حقیقت،مقلد
آن و پیروان اویند.
جام جهان نمایش نیز خوانند،چرا که اسرار هستی در او پیدا و عالم کون و فساد بر رأی صائبش هدیه است.
و اکسیر اعظمش گویند،چرا که اکسیروار وجودش کمیاب و نحاس قلب اهل حواس از مساسش زرناب است.
گوگرد احمرش نیز خوانند که وجدان وجودش مشکل و طالبان کیمیای معرفت را از عدم تحصیلش خون در دل است.
هادیش لقب کردهاند که گمگشتگان در بیخبری و غفلت را به شهرستان دانایی و آگاهی هدایت میکند.
مهدیش نام نهادهاند که دجّال جهل و شهوت را گردن میزند (1)،این است موقعیت و مقام انسان که حکما و عرفا در مقام بیانش برآمدهاند و چه پر ارزش گوشی که این مقامات را بشنود و صاحبش برای آراسته شدن به این حقایق با تمام وجود بکوشد و در این راه از سر و جان بگذرد.
جامع علوم عقلیه و نقلیه امیر حسین بن عالم بن الحسن الحسینی الهروی در بیان مقام با عظمت انسان فرموده:
ای قطره تو غافلی ز دریا***در جوی تو می رود هویدا
آیینه هر دو عالمی تو*** بندیش که با که همدمی تو
ای صورت خوب و زشت با تو***هم دوزخ و هم بهشت با تو
در برج تو ماه و آفتاب است ***لیکن پس پرده سحاب است
فانی شو اگر بقات باید ***بگذر ز خود ارخدات باید
1) 1) -تذکره ریاض العارفین:24.
گر مردن تو ز تو تمام است***حشر تو هم اندرین مقام است
مردان که ره خدا سپردند*** در عالم زندگی بمردند
مردان همه اصل پاک دارند*** نسبت نه به آب و خاک دارند
چون آب روند بی علایق*** آمیخته با همه خلایق
این ره نه به خرقه و گلیم است*** اول قدمش دل سلیم است
ارباب یقین و سالکان طریق و عارفان وارسته و زبدگان پیراسته در معنای فنا گفتهاند:تسلیم محض و محض تسلیم نسبت به تمام خواستههای حضرت حق و از خود غیر برنامههای او در دل و نفس و اعضا و جوارح اظهار نکردن،مقام فناست.
[وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً ] (1).
بر او درود فرستید.
همه چیز را برای او و به خاطر او خواستن،همه کاری را برای او و به خاطر او انجام دادن و خلاصه حیات و ممات را با تمام شؤونش برای او قرار دادن و به تمام معنی بیخبر شدن از انانیت و منیت،مقام فنا است و این مقام با عظمت با اجرای تمام حقوق حق و خلق همسان و هماهنگ بلکه ریشه و محرک اجرای حقوق است که حقوق خلق،اعم از زن و فرزند و پدر و مادر و تمام مردم اعم از نیک و بد امر مولاست و خواستن امر مولا و اجرا کردن آن بدون کمترین تعلل،مقام فناست.
خوردن و خوابیدن،گفتن و شنیدن،حرکت و سکون،طلب علم و فضل، تشکیل خانواده،شرکت در اداره امور اجتماع و غم خوردن برای مسلمانان و مبارزه
1) 1) -احزاب (33):56.
با دشمنان و منکرات و تمام امور،اگر محض خاطر او و جلب خشنودی و رضایت حضرتش باشد،مقام فنا است.
این مقام،اگر منحصر به دنیای ذهن و خیال و دنیای نظر و ادعا باشد به حقیقت بدان که مرز شرک است و عین بازیگری.
تا از غم هر چه هست بیغم نشوی***تا خاک ره مردم عالم نشوی
تا قطع نظر از خودی خود نکنی*** این نکته یقین بدان که آدم نشوی
حیات انبیا و امامان علیهم السلام که فقط و فقط محض حضرت حق بود و کاری جز برابر با خواسته او انجام نمیدادند،نشاندهندۀ مقام فنای آنان بود و همین فنا علت بقای آنان تا عمق ابدیت گشت.
سالکان راه و عاشقان جمال فنا را بر چهار مرحله شمردهاند:
1-فنای آثاری.
2-فنای افعالی.
3-فنای صفاتی.
4-فنای ذاتی.
در فنای آثاری میفرمایند:
سالک در مرحلۀ معرفت و توجه و خلوص و پاکی باید در این مقام قرار بگیرد که آثار تمام موجودات را اعم از غیبی و شهودی در آثار وجود حقیقی مضمحل ببیند، چنانکه به غیر آثار او آثاری نبیند.
محقق را چو از وحدت شهود است***نخستین نظره بر نور وجود است
دلی کز معرفت نور و صفا دید*** به هر چیزی که دید اول خدا دید
زهی نادان که او خورشید تابان*** به نور شمع جاوید در بیابان
جهان جمله فروغ نور حق دان*** حق اندر وی زپیداییست پنهان
بود در ذات حق اندیشه باطل*** محال محض دان تحصیل حاصل
عدم آیینه هستی است مطلق*** کزو پیداست عکس تابش حق
شد این کثرت از آن وحدت پدیدار*** یکی را چون شمردی گشت بسیار
«1» چو ممکن گرد امکان برفشاند*** به جز واجب دیگر چیزی نماند(1)
در فنای افعالی میفرمایند:
تمام حرکاتت و مجاهدات و ریاضات و کوششت باید مضمحل در فعل حق باشد،به عبارت دیگر آن چنان خالص و هماهنگ با خواسته او عمل کنی که یک عمل بیشتر در بین نباشد و آن هم عمل و فعل خدا باشد.
چون در مرحله عمل از خود باشی هنوز در بساط شرکی،به همین خاطر در معارف اسلام ریا نوعی از شرک شناخته شده،سالک به هنگامی که کمال خلوص را در نیت و هماهنگی با فرمان را در عمل رعایت کند به مقام فنای افعالی رسیده است.
نظامی،آن حکیم نکتهسنج در مقام درخواست این مقام از حضرت رب العزه گوید:
1) 1)-گلشن راز، شیخ محمود شبستری.
ملکا و پادشاهی روشی کرامتم کن***که بدان روش بگردم زبدی و بدگمانی
دل و دین شکسته آنگه هوسم زنام جویی*** سر و پا برهنه آنگه سخنم ز مرزبانی
ادبم مکن که خردم خللم مبین که خاکم***ببر از نهاد طبعم دو دلی و ده زبانی
حرم تو آمد این دل زحسد نگاهدارش*** که فرشته با شیاطین نکند هم آشیانی
زگناه و عذر بگذر بنواز و رحمتی کن*** به خجالتی که بینی به ضرورتی که دانی
به طفیل طاعت تو تن خویش زنده دارم*** چو نباشد این سعادت نه من و نه زندگانی
همه ممکن الوجودی رقم هلاک دارد*** تو که واجب الوجودی ابدالابد بمانی
در فنای صفاتی میفرمایند:
باید تمام صفات و اخلاقیات و نفسانیات و حالات سالک مضمحل در صفات حضرت او شود،تا جایی که صفتی در سالک جز صفت اللّه نماند و آن هم با معرفت به تمام رذائل و فضائل و پیراسته شدن از کلیه رذائل و آراسته شدن به تمام حسنات و فضائل میسر است و این راه بسیار دور و پر پیچ و خم و خطرناکی است که سالک باید با کمک معرفت و خلوص و همت گرفتن از نور انبیا و امامان علیهم السلام
و علمای ربانی بپیماید و به آنجا برسد که مظهر اسما و صفات گردد.
خورشید آسمان ظهورم عجب مدار***ذرات کاینات اگر گشت مظهرم
ارواح قدس چیست نمودار معنیم*** اشباح انس چیست نمودار پیکرم
بحر محیط رشحه ای از فیض فایضم*** نور بسیط لمعه ای از نور ازهرم
از عرش تا به فرش همه ذره ای بود*** در نور آفتاب ضمیر منورم
روشن شود زروشنی ذات من جهان*** گر پرده صفات خود از هم فرو درم
آبی که زنده گشت ازو خضر جاودان ***آن آب چیست قطرهای از حوض کوثرم
و آن دم کزو مسیح همی مرده زنده کرد*** یک نفخه بود از نفس روح پرورم(1)
و در فنای ذاتی میفرمایند:
به حقیقت موجودیت و هویت و ذات و انانیت خود را به هیچ وجه در میان مبین و در این مسئله برترین توضیح و بهترین شرح فرمایش وجود مقدس حضرت سیدالشهدا علیه السلام است که به صورت دعای عرفه در کتب ادعیه ثبت شده است و در این نوشتار لازم است به قسمتی از آن اشاره رود.
إلٰهی أنَا الْفَقیرُ فی غِنٰایَ فَکَیْفَ لٰا أکُونُ فَقیراً فی فَقْری.
بار خدایا،در عین توانگری تهیدستم،پس چگونه در تهیدستی تهیدست نباشم.
پروردگارا ! در عین بینیازیم سخت نیازمندم،چگونه در نیازمندیم نیازمند و ندار نباشم و ای اله من در عین دانائیم نادانم،چگونه در نادانیم نادان نباشم ؟
1) 1)- فخرالدین عراقی.
معبود من رفت و آمد تدبیرت و تیزنوردی تقدیراتت،بندگان عارفت را از اطمینان به بخشش و ناامیدی از تو در وقت بلا باز داشته.
الهی ! از من همان که میسزد به فرومایگیم و از تو همان میسزد به کرمت،اله من تو خود را به مهربانی و لطف به من وصف کردهای پیش از پیدایش ناتوانی من، پس آیا دریغ داری آن دو را از من پس از پیدایش ناتوانیم ؟
معبود من ! چنانچه از من زیباییهایی نمایان شود،بدون شک از فضل توست و نسبت به آن بر من منت داری و چنانچه زشتیهایی نمایان گردد،با من به عدلت معامله کن که تو را بر من حجت و دلیل تمام است.
معبود من ! چگونه مرا وامیگذاری و حال آن که عهدهدار من شدهای و چگونه مظلوم شوم و حال آن که تو یار منی و چگونه وسیلهگیری کنم به سویت با آنچه محال است که آن به تو برسد،یا چگونه از حالم به حضرت تو شکایت کنم و حال این که بر تو پوشیده نیست،یا چگونه با گفتارم از حالم ترجمه کنم و حال آن که از توست آشکارا به تو،یا چگونه آرزوهایم را نومید کنی و حال آن که حاجت خواهانه بر تو وارد شده،یا چگونه احوال مرا نیک گردانی و حال آن که آنها با تو قائم و سرپاست ؟
معبود من ! چه اندازه به من لطف داری با وجودی که جهلم بزرگ است و با وجود زشتی کردارم چقدر به من رحم کنی.
معشوق من ! چقدر تو به من نزدیکی و چقدر از تو دورم،آه چقدر به من مهربانی،با این همه آن که مرا از تو بازداشته چیست ؟ !
اله من ! از رفت و آمد آثار و جابجایی تغییرات احوال دانستم که خواستۀ تو از
من این است که خود را در همه چیز به من بشناسانی (1)تا نسبت به تو در چیزی بیمعرفت نباشم.
مولای من ! هر زمان فرومایگیم لالم کرد،کرمت مرا به سخن آورد و هرگاه صفاتم آزمندم کرد،منتهایت امیدوارم نمود.
معبود من ! کسی که زیباییهایش زشتی است چگونه زشتیهایش زشت نباشد و کسی که حقایقش ادعا است چگونه ادعاهایش ادعا نباشد (2).
پروردگارا ! قانون نافذ و مشیت چیرهات برای صاحب سخنی سخن نگذاشته و برای صاحب حالی حال باقی نگذارده.
معبودا ! چه بسیار طاعتی که بنا کردم و حالتی که سخت و استوار نمودم که همۀ آنها اعتمادم را در کنار عدالتت ویران کرد،بلکه فزون بخشیات عذر مرا پذیرفت.
محبوب من،تو به حقیقت میدانی که گرچه طاعتم به صورت کار قطعی ادامه نداشته ولی به صورت محبت و تصمیم تداوم داشت.
مولای من ! در برابر قاهریت تو چگونه تصمیم بگیرم و چگونه تصمیم نگیرم در حالی که تو امر کنندهای.
الها ! دو دلیم در آثار موجب دوری دیدار است.
معبود من ! با خدمتی که مرا به تو بپیونددم،من را با خود قرار ده.
بر تو چگونه استدلال شود با موجودی که در وجودش با تمام هویت نیازمند به
توست.
آیا حقیقتی غیر از تو آن روشنایی را دارد که بتواند تو را به من آشکار کند،آیا تو پنهان بودهای تا به دلیلی که به سوی تو رهنمونم گردد محتاج باشم،از من چه وقت دور بودهای که نمودهای جهان مرا به تو رساند.
کور است آن دیدهای که نظارت تو را بر خود و آثار هستی درک نمیکند،کالای آن بنده دچار خسارت شده،اگر از محبت خود چیزی نصیبش نکردهای.
معشوق من ! به من دستور دادهای که در پدیدههای جهان هستی دقت و بررسی نمایم،اکنون مرا با انوار بینایی به سوی خود فرا خوان،تا از آنها روگردان شده به سوی تو متوجه شوم،چنانکه اولین بار از آن موجودات به وجود تو پی برده بودم، دیگر نیازی به نگریستن به سوی آنها نداشته باشم و همّتم از اعتماد به آن موجودات ناچیز بالاتر بوده باشد.
جمعی ز کتاب و سخنت میجویند***جمعی ز گل و نسترنت می جویند
آسوده جماعتی که دل از همه چیز*** بر تافته از خویشتنت می جویند
خداوندا ! این است ناچیزی و عدم استقلال من در مقابل تو (1)،موجودیت و کیفیت آن به هیچ وجه بر تو مخفی نیست.
وصول به بارگاه بینهایتت را از تو میخواهم،برای دریافت وجودت به تو استدلال میکنم،با انوار فروزانت هدایتم کن و با صدق بندگی در کوی جلال و جمالت مقیمم فرما.
توفیقت را شامل حالم کن تا با صدق نیت به بندگی تو قیام کنم و زندگانی خود را در این دنیای رو به فنا بیهوده استهلاک ننمایم.
معبودا ! از علم مخزونت تعلیمم ده و با پردهپوشانندهات محفوظم دار،وجودم
1) 1) -فنای ذات.
را ای محبوب من با حقایق اهل تقرب مزین فرما و روش اهل گرایش به سویت را به من بیاموز.
با تدبیرت ای معبود من ! از تدبیرهای ناقصم بینیازم کن و از اختیار خود بهرهمندم ساز و مرا به نقاط اضطرارم آگاه فرما.
معبودا ! مرا از ذلت نفس بر کنار و از اضطراب شک و کثافت شرک پاکیزه کن.
الهی ! از تو یاری میجویم یاورم باش،اعتماد و توکلم بر توست مرا به خود وامگذار،گدای توام مأیوسم مکن،رغبتم به فضل و احسان توست محروم و ناامیدم منما،من به تو منسوبم مرا از خود دور مکن و به درگاهت ایستادهام طردم مفرما.
خداوندا ! رضای تو پاکیزهتر از آن است که علتی از خود برای آن وجود داشته باشد،کجا رسد که علت رضای تو از من بوده باشد،تو بینیازتر از آن هستی که سودی از خود تو به تو برسد،کجا مانده که سودی از طرف من عاید تو شود ؟
پروردگارا ! قضا و قدر به آرزوها وادارم میکند،هوا و هوس با طنابهای محکم شهوات اسیرم نموده،یاورم باش تا یاریم کنی و بینائیم بخشی،با فضل و احسانت مستغنیم فرما تا از هر گونه خواهش و سؤال از دیگران بینیاز گردم.
معبودا ! تویی که انوار ربوبی خود را در دلهای اولیای خود فروزان نمودی تا این که تو را شناختند و تویی که از دلهای آنان اغیار را محو ساختی تا به غیر تو محبت نورزیدند و به غیر تو پناه نبردند.
آن هنگام که از آنان از بیپایگی جهان و جهانیان (1)به وحشت افتند تو مونس و یاور آنهایی.
1) 1) -هستی با تمام شؤونش بیش از تعلق و ربط و سایه و موج و به قول دعاهای مأثوره یک تجلی بیش نیستند و در دار تحقق غیر آن حقیقت حقیقتی نیست،آنچه غیر اوست در کنار او عدم و فناست و درک این حقیقت است که انسان را از تمام رذائل اخلاقی بالمره پاک میکند.
هنگامی که برای آنان نشانههای با عظمت تو آشکار گشت آنان را رهبری کردی.
آن کس که تو را از دست داد چه به دست آورد و کسی که تو را پیدا کرد چه از دست داده ؟
آن کس که غیر تو را عوض از تو گرفت مأیوس شد و کسی که غیر از تو را از موجودات متغیر جستجو نمود خسارت برد.
به غیر تو چگونه میتوان امیدوار شد،در صورتی که صفت احسان تو تبدیلپذیر نیست.
ای وجود مقدسی که به محبوبانت شیرینی همدمیت را چشاندی،پس آنان از نتیجۀ این مرحمت پیشاپیشت به تملق ایستادند،ای آن که بر عاشقانت جامههای هیبت پوشاندی تا در برابرت به جستجوی آمرزش قیام کردند.
تویی یادکننده پیش از یادکنندگان،تویی آغازکننده به احسان پیش از روی آوردن بندگان،تویی جود کننده به عطا پیش از خواستن خواستاران،تویی بسیار بخشنده و سپس نسبت به آنچه به ما بخشیدهای،از وام طلبانی.
الها ! مرا با رحمتت بخواه تا به تو برسم و مرا با منتت جذب کن تا به تو روی آرم،الهی جدا امیدم از تو بریده نشود،گرچه نافرمانی کنم،چنانکه ترسم از من جدا نشود گرچه اطاعت کنم.
جهانیان مرا به تو ناچار کردهاند،دانشم مرا به کرمت انداخته،تویی آرزوی من چگونه از تو نومید شوم ؟ و تویی تکیهگاه من چگونه سبک شمرده شوم،چگونه دعوی عزت کنم و حال این که در ذلت مرکزم دادهای و از طرفی چگونه دعوی عزت نکنم و حال آن که مرا به خود نسبت دادهای.
معبودا ! چگونه نیازمند نباشم و حال آن که مرا در میان تهیدستان نشاندی و از طرفی چگونه نیازمند باشم و حال آن که مرا با جودت بینیاز گرداندی ؟
تویی که غیر تو معبودی نیست،به هر موجودی خود را شناساندی،در نتیجه موجودی نسبت به تو بیمعرفت نماند،تویی آن که خود را در همه چیز به من شناساندی،در نتیجه در همه چیز نمایان دیدمت.
با توجه بسیار عمیق به این جملات نورانی و با نظر کردن به محتویات این مسائل با دیدی الهی و عارفانه روشن میشود که وجود مقدس امام حسین علیه السلام در مقام فنای آثار و افعال و صفات و ذات بودند و اگر این نبود،این چنین کلمات که محصول نور جان و روشنایی قلب است از او آشکار نمیشد.
و هر مکلفی موظف است به دنبال انبیا و امامان،به اندازۀ قدرت تکلیفی خود در مقام به دست آوردن این چهار مقام برآید.
آنچه حضرت معشوق از حدود و قیود بر موجودیتم قرار داده،اولاً عین دوستی و محبت حضرت او به من بوده،ثانیاً این حدود و قیود فقط و فقط در جهت رشد و کمال من است که به عشق او از هر قیدی با توجه به عمل به دستورهای حضرت او رها شوم به منزلی از کمال رسیدهام.
آنان که حدود و قیود را نسبت به خود صحیح نمیدانند و از این طریق تصور میکنند عالم ملکوت به آنان بیمهری کرده،دلالت بر جهل کامل آنان نسبت به حقایق امور است.
اگر با دیدۀ دل و بصیرت قلبی به حدود و قیود نظر شود،معلوم میگردد که تمام آن عین محبت محبوب به محب است و محب را لازم است نسبت به تمام عنایات مولا،گرچه سختترین تلخیها و مصائب باشد شکر وافر کند.
سعد الدین فرغانی در این زمینه در توضیح دو سه بیت ابن فارض میگوید:
پس من شکر تمام بسیار میگویم حضرت معشوق را که حال آن است که هیچ دشمنی از پیش با من نکرده است،به داشتن من مدتی در مقام حجابیت و حضرت معشوق نیز عطا میدهد مرا نیکویی،از جهت راستی و درستی و ثبات من در محبت.
من شکر میگویم حضرت معشوق را بر این مددی که نفس مرا اکنون میدهد، به سرایت حکم وحدت و عدالت در او،تا مرا نصیحت میکند به حضرت او و بر تهاونم تقریع و ملامت میکند.
و چون حال آن است که معشوق پیش از این مدتی مرا در حجاب و قید مراتب داشت،تا نفس من به صورت کثرت و نقایص پیدا شد و آن در نظر وحدت به حکم غلبۀ او بر احکام کثرت نسبی،عین ابعاد و اضلال بود و از این جهت ناملایم مینمود و به صورت دشمنی پیدا میبود،چون به این حضرت جمع وجودی و وحدت حقیقی و کثرت نسبی او متحقق شدم و از اینجا نظر کردم،آن جمله صور کثرت که آن گاه در مراتب به صفت نقص ظاهر بودند،اکنون همه را اینجا به صورت کمال ظاهر دیدم،چه آن جمله صور کثرت و انحرافات در این شهود مقام جمعی در بایست بودند از جهت کمال احاطت و پیدایی،لاجرم اکنونم معلوم شد که آن اقامت معشوق نفس مرا در حال حجاب و قید مراتب دشمنی نبوده است از او در حق من،بلکه آن را عین دوستی یافتم،چه مدد و مکمل من بودند.
پس بر آن اقامتش شکر بسیار میگویم و چون این کمالات مذکور همه به حضرت معشوق و کمال پیدایی او عاید بودند و حصول و ظهور این نظر کمال نیز سبب اتحاد مذکور بود و اتحاد ثمرۀ صدق و ثبات من بود در محبت و صبر بر مقامات شداید او و علامت صدق من در محبت این شکر بسیار است که میگویم بر آن نعمت،اقامت مرا در مراتب و رؤیت آن نعمت،لاجرم حضرت معشوق نیز به حکم وعدۀ:
[لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ] (1).
اگر سپاس گزاری کنید،قطعاً [ نعمتِ ] خود را بر شما میافزایم.
مرا به مزید بِرّ و انعام از جهت آن مخصوص گردانید و این اذن رجوع باز به مقام تفرقه که مستلزم کمالات بسیار است،به جهت ارشاد طالبان و تحقق به مقام تمکین و الهام بخشیدن،تا به شرائط و آداب ارشاد تمام قیام نمایم،از جمله آن انعام وبر است.
و از آداب ارشاد یکی آن است که:اینک من به آن قیام مینمایم و اول درس مسترشد آن ذکر مجاهدت و تحقق به مقامات و ثمرات آن بر وجهی کلی اجمالی تقدیم کنم،تا هم سبب تسهل تجرع مرارات ناکامیهای سالک شود،در سلوک راه فنا و تحقق به آن و هم موجب مزید انبعاث و قوت داعیه او گردد در آن،چه سیر و سلوک عبارت از راه فنا رفتن است.
زیرا که آدمی در مبدأ ظهور در این نشئات عنصری به نعت فعال لما یریدی و مباشرت تصرفات و ظهور به صفات کثرت منحرف،قولاً و فعلاً منعوت میباشد و به این سبب از عالم وحدت و عدالت دور میافتد.
پس اولاً: شریعت که معین و مبین حکم وحدت و عدالت است فی جمیع الحرکات قولاً و فعلاً و میزان آن به فنای بعضی از آن اوصاف متکثر منحرف بر وی حکم میکند و به وحدت و عدالتش دلالت میفرماید.
و ثانیاً: طریقت به حکم ارادت،به قیود زیادت مقیدش میگرداند،تا بعضی از آنچه شریعت به حل و اباحت آن با او مسامحت میکرد،طریقت در آن مسامحت بر وی در بندد و به ترک و فنای افعال مباح و حلال نیز بر وی حکم کند،چنان که
1) 1) -ابراهیم (14):7.
صدیق اکبر ولی اللّه الاعظم،امیر المؤمنین علیه السلام فرمود که:
إنّی لَاَدَعُ سَبعین بٰاباً مِنَ الْحَلٰالِ مَخٰافَةً أنْ أقَعَ فِی الْحَرٰامِ (1).
هفتاد باب از حلال را رها میکنم،از ترس آن که در حرام افتم ! !
و این طریق فنا را منازل و مقامات بسیار است جامع ایشان دو مقام کلی است که مشتمل بر باقی آید.
یکی: تسویه و آن رجوع است از کثرت اقوال و افعال و تصرفات متکثر و ظهور به صفات منحرف،به وحدت و عدالت به حکم تعیین شریعت و طریقت و عزم تحقق به حقایق اسلام و ایمان.
و دوّم: مقام زهد است و آن ترک و عدم تطلع و التفات است به هر چه رقم خلقیت و غیریت بر آن کشیده است.اوّلاً از جواهر و اعراض دنیوی و هر خطی که بدان متعلق است-و ثانیاً از نعیم و حظوظ و لذات اخروی.جواهرها و اعراضها، با توجه و التجا در هر چه از اینها عند الضروره بدو محتاج شود به موجد و خالق اشیا.
و آخرین مقام زهد،مقام فقر است که خالی بودن است قلباً و قالباً و نظراً و همت از هر چه جز حق باشد و باقی مقامات دیگر چون تسلیم و محاسبه و مراقبه و تفویض و توکل و مثلها در این دو مقام کلی مذکور مندرجند.
چه نیکوست چشم از هر چیزی برداریم و محبت از هر شیئی قطع کنیم،همه چیز را با خدا ببینیم و هر چیزی را برای او بخواهیم،به وادی معرفت قدم نهیم و در مقام تحصیل عشق او برآییم که جز این طریق سعادت دارین قابل کسب نیست.
عمر را بیهوده صرف نکنیم و نقد ایام مفت از دست ننهیم،بازیگری نکنیم
1) 1) -شرح نهج البلاغة:186/11.
و سرگرم تحصیل آنچه منفعت ندارد نشویم،از عبادت و طاعت و خلوص و استقامت دور نیفتیم و راهی جز راه خدا نرویم که بیراهه رفتن جز ضرر و خسارت محصولی ندارد.
حکیم نکته سنج،نظامی گنجوی از باب نصیحت گوید:
این چه زبان این چه زبان دانی است***گفته و ناگفته پشیمانی است
نقد غریبی و جهان شهرتست***نقد جهان یک به یک از بهر توست
با همه چون خاک زمین پست باش***وز همه چون باد تهی دست باش
یک درم است آنچه بدان بنده ای *** یک نفس است آنچه بدان زنده ای
حکم چو بر عاقبت اندیشی است ***محتشمی بنده درویشی است
حجله همان است که عذراش بست*** بزم همان است که وامق نشست
حجله و بزم اینک تنها شده*** وامقش افتاده و عذرا شده
صحبت گیتی که تمنا کند*** با که وفا کرده که با ما کند
در رسالۀ شریف لقاء اللّه در باب این حقیقت میخوانیم (1):
چون سالک در اثر مجاهدت و توفیق ربانی از قسمت اول که تنزیه و تطهیر باطن از صفات خبیثه و مکروهه بود فراغت پیدا کرد و توانست در این جهت تسلط و حکومت خود را بر جنود شیطانی و قوای او به دست آورد،اتصاف به صفات روحانی شروع میشود.
به طوری که معلوم گردید،صفات رذیلۀ خبیثه،به مناسبت و به اقتضای زندگی
1) 1) -رسالۀ لقاء اللّه:48.
مادی محدود،تاریک صورت میگرفت و هر چه سالک از تعلق و وابستگی و محبت حیات دنیا منقطع گردید،زمینه برای حیات آخرت و روحانی و نورانی فراهم میشود.
در اینجا سالک از مضیقه و محدودیت عالم مادی تخلص پیدا کرده و وارد میشود به جهان وسیع روشن روحانی.
اینجا منزل منور و آزاد و دور از ابتلائات و قیود جهان مادی بوده و مسافر آن با کمال انبساط روحی و آزادی در عمل و روشنایی محیط و امن خاطر و دور از اضطراب و وحشت و ناملائمات و ابتلائات عالم ماده زندگی کرده و مهیای آموزش و شناسایی معارف الهی و حقایق غیبی و جذبات روحانی خواهد شد.
پس به مقتضای خصوصیات و صفاتی که برای عالم روحانی هست صفاتی در قلب انسان پدید و آشکار میشود.
در اینجا مقام فتح و ظفر به جنود کفر و ابلیس ظاهر شده و آغاز مرتبۀ عین الیقین در ایمان خواهد بود.
[ تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ] (1).
آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است.
[ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ ] (2).
ای قوم من ! این زندگی دنیا فقط کالایی بیارزش و زودگذر است و بیتردید آخرت سرای همیشگی و پایدار است.
[وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً ] (1).
و در قلب کسانی که از او پیروی میکردند رأفت و رحمت قرار دادیم.
[وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ] (2).
و خدا به توفیق خود به سوی بهشت و آمرزش دعوت میکند.
[ وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ ] (3).
و خدا [ مردم را ] به سرای سلامت و امنیت [ که بهشتِ عنبر سرشت است ] دعوت میکند.
آری،در عالم آخرت اثری از خودبینی و بزرگ منشی و تکبر نیست،در آنجا سوء نیت و قصد فساد و خرابکاری نباشد،آنجا جای برقرار شدن و پاینده بودن و مقام گرفتن است.
در آنجا قلوب و دلها با همدیگر با کمال مهربانی و عطوفت و محبت خالص رفتار کرده و اثری از کدورت و اختلاف و نفاق نباشد.در آنجا خطاها و لغزشهای گذشته آمرزیده شده و از عصیان و تمرد و خلاف اثری نیست،آنجا محیط سلامتی و صفا بوده و هرگز کدورت و گرفتگی و ناراحتی دیده نخواهد شد.
پس به اقتضای این چنین محیط روحانی،قهراً صفات و حالات هر انسانی نیز لازم است با وضع آن محیط سازش داشته باشد.
مالکیت مطلق و حکومت و بزرگواری تمام ذاتی پروردگار متعال در عالم آخرت ظاهر و هویدا میشود و قهراً کسی در مقام خودبینی و خودنمایی و خودستایی و مباهات کردن و افتخار نمودن و خود را بالا گرفتن بر نیامده و بالطبع صفات فروتنی و خضوع و خشوع و تعظیم و تجلیل پروردگار متعال و حقیقت خوف و خشیت در وجود او ظاهر میشود.
[ الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ ] (1).
آن روز،حاکمیّت و فرمانروایی ویژۀ خداست.
[ یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً ] (2).
در آن روز همۀ انسانها دعوت کننده را که هیچ انحرافی ندارد [ برای ورود به محشر ] پیروی میکنند و صداها در برابر [ خدای ] رحمان فرو مینشیند و جز صدایی آهسته [ چیزی ] نمیشنوی.
در آنجا سرائر و بواطن آشکار است و نفوذ حق و حکم و برنامۀ الهی چنان در ظاهر و باطن جاری میشود که موردی برای نیت سوء و نفاق و قصد فساد باقی نمانده و صفات صفا و حیا و عزم راسخ و حسن نیت و وفا و صدق و تقوا و حلم تجلی میکند.
[ یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ* فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ ] (3).
روزی که رازها فاش میشود.*پس انسان را [ در آن روز در برابر عذاب ] نه
نیرویی است و نه یاوری.
[فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ] (1).
خدا روز قیامت میان شما داوری میکند.
در آن روز حیات حقیقی و پاینده ظاهر شده و حقیقت و احکام حق بدون کوچکترین پرده و پوشش اجرا میگردد،پس اضطراب و وحشت و تزلزل و تردید و شک و آرزوهای بیهوده و هوسهای باطل و عجله و بیطاقتی از میان برداشته شده و صفات اطمینان و صبر و یقین و سرور و حیات و تفکر و ادب جاری میشود.
[ وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ] (2).
میزان [ سنجش اعمال ] در آن روز حق است؛پس کسانی که اعمال وزن شدۀ آنان سنگین و با ارزش باشد،رستگارند.
[ وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ ] (3).
و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و بیتردید سرای آخرت،همان زندگی [ واقعی و ابدی ] است؛اگر اینان معرفت و دانش داشتند [ دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت برنمیگزیدند.].
در آن روز نفوس مطمئن که در مقام حق و روحانیت پا برجا و برقرار شدهاند، مستعد لقای پروردگار بوده و در جهان روحانی با کمال توجه و علاقه و خلوص نیت ادامه زندگی میدهند و به اقتضای این حالت صفات توکل و تفویض و تسلیم و رضا
و اخلاص و انبساط و فنا و شهود و ارتباط پیدا خواهد شد.
[ یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً ] (1).
ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته !*به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است،باز گرد.
حکیم شفایی اصفهانی در فضایل انسان کامل و این که هر انسانی لایق عالم ملکوت و بزم روحانی است میگوید:
ای تو آیینۀ تجلی ذات***نسخه جامع جمیع صفات
در نمود تو ذات مستور است*** ذات مخفی صفات مذکور است
هم تو مخصوص لطف کرمنا*** هم تو منصوص علّم الاسما
خلقت ایزد به صورت خود کرد*** دستساز محبت خود کرد
دادت از جامه خانه تکریم*** خلقت خاص احسن التقویم
جز تو کس قابل امانت نیست*** وان امانت بجز خلافت نیست
زان تو را کار مشکل افتادست*** که صفاتت مقابل افتادست
این ظلومی چو از تو یافت حصول*** لقبت کرد کردگار جهول
تا ابد زین خطر ملومی تو ***هم جهولی و هم ظلومی تو
بتو از ملک ماه تا ماهی*** نامزد شد خلیفة اللهی
مرحبا ای خلیفة الرحمن*** حبذا ای ودیعة السبحان
کسی که به سوی عالم لقا سلوک کرده و طالب زندگی جاویدان روحانی است،
1) 1) -فجر (89):27-28.
میباید با حالات و صفاتی که مناسب و ملائم با زندگی آخرت باشد خود را متصف کند.
و این جهت در این مرحله لازم و بایستنی است و سالک میباید به اختیار این حالات و صفات را با مقدمات و برنامههایی که ذکر شد در نفس خود تحصیل کند، تا پیش از رسیدن به عالم آخرت خارجی در امتداد همین زندگی ظاهری،موت اختیاری از عالم ماده و توفیق وصول به عالم آخرت ماورای ماده و بلکه شرف وصول به مقام بالای لقاء اللّه را داشته باشد.
[فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً ] (1).
پس کسی که دیدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را امید دارد،پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.
[ یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ ] (2).
ای انسان ! یقیناً تو با کوشش و تلاشی سخت به سوی پروردگارت در حرکتی، پس او را [ در حالی که مقام فرمانروایی مطلق و حکومت بر همه چیز ویژۀ اوست و هیچ حکومتی در برابرش وجود ندارد،] دیدار میکنی.
[ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ* اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ ] (3).
از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگیها و رسیدن به
رحمت حق ] کمک بخواهید و بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.*[ دارندگان قلب فروتن ] کسانی هستند که یقین دارند دیدار کننده [ قیامت و پاداش ] پروردگارشان میباشد.
در این سه آیه کریمه برای طالبان و سالکان مقام لقای رب تعالی،چند مقدمه ذکر فرموده است:
1-عمل صالح: که شامل تمام آداب و فرائض و سنن عقلی و شرعی میشود.
2-اخلاص در عمل: و آن روح عمل است و ارزش هر عملی با بودن و داشتن روح آن عمل میباشد و تحقق این صفت در همین قسمت تحلیه و صفات روحانی اجمالاً معلوم گردید.
و حقیقت اخلاص،خالص کردن عمل است از هر غرض و نظر و فکر و آلودگی به امری غیر از اطاعت امر پروردگار متعال و انجام وظیفه عبودیت و بندگی او و آلوده بودن نیت،خواه به غرضهای دنیوی باشد،مانند خودنمایی و کسب اعتبار و عنوان و بدست آوردن فوائد مادی یا بر غرضهای روحانی باشد مانند در نظر گرفتن بهشت و نعمتهای بهشتی و آثار طبیعی عبادت از نورانیت و مکاشفه و غیر آنها.
و تا عبادت فقط برای خدای متعال و خالصاً لوجهه،صورت نگرفته است به حساب خود خداوند عزیز نمیشود آورد و در این صورت انتظار توقع لقای او را نمیتوان داشت.
[ أَلاٰ لِلّٰهِ الدِّینُ الْخٰالِصُ ] (1).
آگاه باشید ! که دین خالص ویژۀ خداست.
3-مجاهده و کوشش کردن: این کدح و مجاهده به هر صورت،اختیاری یا قهری در مسیر لقا بایستنی است و تا انسان زنجیرهای تعلقات مادی را پاره نکرده و از محدودیتها و قیود جهان طبیعت آزاد نشود به سر منزل لقای مقصود که در ماورای عالم دنیا است نخواهد رسید،پس بدون مجاهده و تحمل زحمت و رنج کسی نتواند قدم فراتر نهد.
4-صبر: در این مسیر صبر و تحمل و بردباری از اهم لوازم است و سالک در همه حال میباید صابر و حلیم و متحمل باشد و در مقابل حوادث گوناگون و تحول حالات و اختلاف مردم و سخنان و نظرهای متفاوت و ابتلائات زمان و رنگهای متلوّن دوران،چون جبل راسخ،هیچگونه متأثر و متلون نبوده و تغییر شکل و رنگ و حال و عمل نداده و از سلوک مستقیم خود هرگز توقف و تسامح و غفلتی بخود راه ندهد.
[ إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ] (2).
بیتردید کسانی که گفتند:پروردگار ما خداست؛سپس [ در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند،فرشتگان بر آنان نازل میشوند [ و میگویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند،بشارت باد.
آری،صبر مانند وجود و هستی در ماهیات است و هر موضوع و مفهومی از ابتدای سلوک تا پایان آن،هنگامی نتیجهبخش و مفید و مؤثر میشود که توأم با صبر باشد.
در مقام تحقیق از مبدأ و معاد باید صبر و حوصله به خرج داد.
در مقام عبادات و انجام وظائف باید متحمل و صابر گشت.
در قسمت پرهیز از محرمات و ترک آنها باید قدرت و صبر نشان داد.
در منزل اجتناب و تطهیر صفات ذمیمه باید استقامت و صبر داشت.
در قسمت اتصاف به محامد صفات باید با صبر و تأنی رفتار کرد و همچنین در جزئیات هر یک از مراحل و منازل،یا در کلیات آنها که کوچکترین بیصبری و بیثباتی و عدم استقامت و تحمل،چه بسا مجاهدات فراوان و اعمال و عبادات و طاعات ممتد را،یک مرتبه از دست سالک میگیرد.
و به طور اجمال صبر برای تکمیل موضوع است و هر موضوعی تا به حد تمامیت و کمال نرسد،نتیجهبخش و مفید نخواهد بود،این است که برای صبر و صابر آثار عجیبی ذکر شده است.
این آثار به تفصیل در قرآن و معارف و حالات صابران آمده که با خواست حضرت حق در تشریح باب صبر در فصل نود و یکم«مصباح الشریعة»خواهد آمد.
5-صلاة: نماز مهمترین عبادت و جامعترین عملی است که بین مخلوق و خالق انجام میگیرد.
در ترکیب نماز همه رقم،از اظهارات عبودیت در پیشگاه پروردگار متعال آمیخته شده است.
در نماز بعد از تطهیر بدن و توجه و تهیأ برای عرض بندگی،شروع میشود به
تکبیر خداوند متعال و حمد و ستایش او و تجلیل و توصیف او و توحید او در عبادت و درخواست هدایت و توحید ذات و صفات و تسبیح و خضوع و سجده کامل و تکرار این مراتب.
پس سالک اگر با شرایط و دقت توجه،این عبادت را انجام بدهد،تمام مراحل سلوک را عملاً بجا آورده است.
پس با این مقدمات روشن میشود که سالک در اثر مجاهدات در طاعات و مراقبت در تهذیب نفس و توسل و استعانت و توجه،به هر اندازهای که از زندگی دنیوی مادی منقطع و علاقه و محبت او به دنیا کمتر باشد به همین میزان به زندگی آخرت گرایش و محبت و علاقه پیدا کرده و قهراً حالات روحانی و صفات متناسب با زندگی معنوی نورانی در نفس او افزایش خواهد یافت.
در اینجا سالک تا ممکن است میتواند نهایت مجاهدت و کوشش خود را به عمل آورده و اطمینان پیدا کند که در این مرحله تزکیه موفق شده و نتیجه مطلوب که طهارت و صفای دل باشد بدست آورده است.
و باید توجه داشت که طهارت نفس مقام بسیار ارزشمندی است و اگر سالک به اینجا مشرف گردید،ابواب خیر و رحمت و معرفت و نور برای او فتح شده و با عالم بالا ارتباط پیدا خواهد کرد.
عارف بزرگ سید احمد موسوی حایری میگوید:
طالب حضرت حق جلّ و علا را شایسته آن است که چون عزم به خوابیدن نماید،محاسبۀ اعمال و افعال و حرکات و سکنات صادره از خود را از بیدار شدن شب سابق تا آن زمان تماماً و کمالاً نموده و از معاصی و اعمال ناشایستۀ واقعۀ از
خود،پشیمان شده و توبۀ حقیقی نموده و تصمیم بگیرد که انشاء اللّه در ما بعد عود ننموده،بلکه تلافی و تدارک آن را در ما بعد بنماید و متذکر شود که:
«ألنَّوْمُ أخُ الْمَوْتِ».
خواب برادر مرگ است.
[ اللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا ] (1).
و خداست که روح [ مردم ] را هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد و روحی را که [ صاحبش ] نمرده است نیز به هنگام خوابش [ میگیرد ].
تجدید عهد به ایمان و شهادتین و عقاید حقه نموده،با طهارت رو به قبله«کما یجعل المیت فی قبره»به نام خدا استراحت نموده و به مقتضای آیۀ شریفه در مقام تسلیم روح خود به حضرت دوست جلّ و علا بر آمده بگوید:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست*** روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم (2)
مشغول توجه به حضرت حق جلّ و علا و تسلیم خود به او شده تا او را خواب برباید و ملتفت آن باشد که چون خواب رود به سراسر وجودش از روح و بدن در قبضه قدرت حضرت حق جل و علا خواهد بود،بحدی که حتی از خود غافل و بیشعور میشود و اگر اعادۀ روح به بدن نفرماید،موت حقیقی خواهد بود، چنان که در آیۀ شریفه میفرماید:
[ فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ] (3).
و خداست که روح [ مردم ] را هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد و روحی را که [ صاحبش ] نمرده است نیز به هنگام خوابش [ میگیرد ].
چه بسیار کسانی که خوابیدند و بیدار نشده،تا روز قیامت سر بر نداشتند،پس امید برگشتن به دنیا دوباره نداشته باشد مگر به تفضل جدیدی از حضرت حق جل و علا و در بر گردانیدن روح او را به بدن به لسان حال:
[قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ ] (1).
پروردگارا ! مرا [ برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا ] بازگردان؛*امید است در [ برابر ] آنچه [ از عمر،مال و ثروت در دنیا ] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم.
لهذا چون از خواب برخیزد،اولاً متذکر نعمت اعادۀ روح که به منزله حیات تازهای است از حضرت حق جلّ و علا شده،حمد و شکر الهی بر این نعمت چنان که فرموده و سجده شکری بر این نعمت چنانکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود ادا نموده،ملتفت آن شود که چندین هزارها این خواهش را از او درخواست نموده و به غیر از:
[کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا ] (2).
[ به او میگویند:] این چنین نیست [ که میگویی ] بدون تردید این سخنی بیفایده است که او گوینده آن است.
جوابی نشنیدهاند.
کمال مرحمت از حضرت حق جلّ و علا دربارۀ او شده که خواهش او را اجابت فرموده و او را دوباره به دنیا ارجاع فرموده،این حیات تازه را غنیمت شمرده و کمال همت بر آن گمارد که انشاء اللّه تعالی تجارت رابحه نموده که برای دفعۀ دیگر که به این سفر رود او را مدد حیات ابدی بوده باشد.
و پوشیده مباد بر طالب حق جلّ و علا که علاوه بر این که سایر اشیا و موجودات غیر از حضرت حق جلّ و علا در معرض فنا و زوال هستند و لهذا شایسته مطلوبیت نیست،ممکن بما هو ممکن را هیچ موجودی نافع و مفید نیست جز حضرت حق جلّ و علا،چه هر آنچه به حضرت او جلّ و علا در قبضه قدرت اوست جلّ و علا و لهذا هیچ موجودی غیر از او نه در زمین و نه در آسمان و نه در دنیا و نه در آخرت شایسته مطلوبیت برای شخص عاقل و دانا نیست.
و اگر فرض شود که شخص عاقل چیزی غیر از او طلب نماید،پس بالضرورة و الیقین مطلوب بالذات نخواهد بود،بلکه مطلوب بالغیر خواهد بود،مانند مطلوبیت دین و ایمان و آخرت و محبت و معرفت او جل و علا و دوستان او چون پیامبر و ائمۀ هدی علیهم السلام و عبودیت و طاعت نسبت به او و ایشان علیهم السلام و رضا و تسلیم و سایر اخلاق محموده و ملکات پسندیده که محبوبیت و مطلوبیت و مفید بودن آنها به اعتبار اضافه به حضرت اوست جل و علا نه علاقه بالذات و فی نفسه به آنها.
لهذا شایسته برای عاقل چنان است که صرف نظر و همت طلب از جمیع اشیا غیر از او نموده و به مقتضای:
[قُلِ اللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ] (1).
1) 1) -انعام (6):91.
بگو:خدا،سپس آنان را رها کن.
همت طلب را منحصر در او نموده و او را بذاته و بنفسه قرار داده بگوید:
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا *** حلوا به کسی ده که محبت نچشیده (1)
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را.
پس غنیمتی در این حیات تازه جز از طلب او جل و علا منظور نداشته باشد و در تمام آنات و لحظات و حرکات و سکنات نظر به او جل و علا داشته و او را حاضر و ناظر در جمیع اوقات بداند،تا وقت خوابیدن در شب آینده.
و از این بیان معلوم میشود که قبیحترین قبایح برای چنین کسی صرف همت نمودن است به مشتهیات و مستلذات و امور معاش خود مانند بطن و فرج و غیر ذلک.
و لذا شایسته است بالمره غفلت از امور مزبوره نموده و به هیچ وجه التفات به امورات مذکوره ننماید و اگر از باب ضعف نفس قهراً التفات به امورات مزبوره بشود.چون نه از او و نه از غیر او جز از حضرت حق جلّ و علا کاری برنمیآید، پس امورات خود را تسلیم و تفویض به حضرت او جلّ و علا نماید.
به جد و جهد چو کاری نمیرود از پیش ***به کردگار رها کرده به مصالح خویش (2)
بر بنده بندگیست و روزی و سایر مصالح بر عهدۀ آقای اوست و اقبح قبایح دست بر داشتن از بندگی و اهتمام او در امور خویش (بالاستقلال و بدون توکل و هماهنگی با دستورهای الهی در کلیه امور) میباشد.
پس لازم و واجب بر طالب حق،کمال اهتمام است در اطاعت و بندگی و رفتن به حضور و دربار او جل و علا به کمال شوق و تضرّع و تذلّل و ابتهال و چون توجه
به حضرت او به قلب است و حضور و ظهور و جلوهگاه او جلّ جلاله قلب است، بلکه در تمام موجودات مظهری و مجلایی اتم و اکمل از قلب مؤمن برای او جلّ و علا نیست که:
لٰا یَسَعُنی أرْضی وَ لا سَمٰائی وَ لکِن یَسَعُنی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤمِنُ (1).
زمین و آسمانم،گنجایش تجلی حقیقی مرا ندارد،اما دل بندۀ مؤمنم دارای چنین گنجایش و وسعتی است.
آسمان بار امانت نتوانست کشید *** قرعه فال به نام من دیوانه زدند (2)
[ إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ ] (3).
یقیناً ما امانت را [ که تکالیف شرعیۀ سعادت بخش است ] بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [ به سبب این که استعدادش را نداشتند ] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند و انسان آن را پذیرفت.
کمال اهتمام طالب بعد از توجه به حضرت حق جل و علا که تعبیر از آن به ذکر میشود،معرفت و نفس است که تعبیر میشود به تفکر و انفس که:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.
هر کس خود را بشناسد خدا را میتواند بشناسد.
[ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ ] (1).
و [ نیز ] در وجود شما [ نشانههایی است ] آیا نمیبینید ؟
[ سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ] (2).
به زودی نشانههای خود را در کرانهها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بیتردید او حق است.
لهذا،طالب حق را به غیر از دل و دلبر کاری نیست،بلی من باب المقدمه بر او لازم است تطهیر و تنظیف قلب از ارجاس و انجاس که مقصود اخلاق رذیله بوده باشد،بلکه از ما سوای حق جلا و علا که تعبیر از آن میشود به تخلیه و آرایش قلب و صیقل دادن آن است به اطاعات و عبادات و صفات حسنه و اخلاق کریمه تا قابلیت ظهور حضرت حق جل و علا را بیابد که تعبیر از آن میشود به تجلیه و تحلیه.
[ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ] (3).
جز این نیست که همواره خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [ که به روایت شیعه و سنی محمّد،علی،فاطمه،حسن و حسین علیهم السلاماند ] برطرف نماید و شما را چنان که شایسته است [ از همۀ گناهان و معاصی ] پاک و پاکیزه گرداند.
فدایت ! اگر عمل کنی همین قدر بس است و اگر عاملی نباشد،درد و غصه در دل باشد بهتر از آن است که عبث اظهار کند و کسی گوش به درد دل او نکند.
صاحب نفس زکیه و انفاس قدسیه آخوند ملا حسینقلی بهاری،گرفتاران چاه طبیعت و اسیران هوا و هوس را این چنین موعظه فرمودهاند:
ای همبازی اطفال و ای حمال اثقال ! ای محبوس چاه جاه و ای مسموم مار مال ! ای غریق بحر دنیا و ای اسیر همومات آمال ! مگر نشنیدهای و نخواندهای:
[ إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ] (1).
زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی است.
و نشنیدهای فرموده:آن حکیم غیبدان،منزه از عیب و شین را که به فرزند ارجمند خطاب کرده:
بُنَیَّ إنَّ الدُّنْیٰا بَحْرٌ عَمیقٌ قَدْ غَرَقَ فیهَا عٰالَمٌ کَثیرٌ (2).
فرزندم ! دنیا دریایی عمیق است که در آن جهانیانی غرق شدهاند.
و حقیر عرض میکنم:«عن تحقیق و نحن منهم».
و اگر بخواهی عمق دریای حکمتش را بفهمی در حقیقتِ لفظ بحر عمیق فکر نما،ببین چقدر از جواهر حکمت در این صندوق کوچک برای متفکران به عنوان هدیه درج فرموده،همین قدر بدان دریا نهنگ دارد،ماهی دارد،جانورهای عجیبۀ آن بسیار،مهالک غریبۀ آن بیشمار،جزایر هولناکش زهرۀ شیران را آب و کوههای سهمناکش چه بسیار مردمان را نایاب نموده،اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است و در اودیۀ اراضی قلوب اهل غفلت جا دارد.
امواج آمالش بسی کشتیهای عمر را به باد داده و جبال هموم و غمومش بسا پشتهها از کشتهها نهاده،مارهای معاصی مهلکۀ آن چه بسا اشخاص را به سمّ خود هلاک کرده،نهنگهای اوصاف مذمومۀ آن دریا چه کسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را کور و چه چشمها را بینور نموده،هر که در این دریا غرق شد سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده و در عذاب الیم خواهد ماند ! !
آدمهای این دیار نسناس و سیاحت ایشان در این دیار به ساحت وسواس است.
راهزنانش جنود ابلیس و اسلحۀ جنگشان خدعه و تلبیس است،اگر از عمق این دریا بپرسی عرض خواهم کرد که انتها ندارد و اگر باور نداری به غواصان این دریا، یعنی اهل دنیا از اولین و آخرین نظر نما و ببین که همگی در آن غرق شده،احدی به قعر آن نرسیده و اگر بهتر میخواهی بفهمی به حال خراب خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشی باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمیکند.
ای آقای من،این دنیا چگونه مردم را بخاک سیاه نشانده و قلوب ایشان را که برای محبت و معرفت خلق شده،طویلۀ اسب و استر نموده،جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهاشان آنی خضوع و خشوع ندیده و ذرهای ذوق حلاوت را نچشیده،نه در نهادشان از توبه اثری و نه در اوهام و تفکر نحس ایشان از خداوند جلّ جلاله خبری ! !
شب و روز به سیف و سنان و لسان،عرض و مال و عصمت مسلمانان را پارهپاره میکنند،قلوبشان خالی از ذکر و فکر و مملوّ از حیله و مکر است،دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده،چه زخمها از آن دستها بر کبد دین رسیده و چه مصیبتها در شرع شریف برپا شده.
لباس خداییان را کنده و جامۀ فرنگیان را پوشیده،اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقّوم نصاری و دهریان نمودهاند.
وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسکوک داشتهاند،بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد و سوق اسلامشان مخروب و بر باد،وا فضیحتاه ! عسکر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشگر اسلام مقتول و مأسورند ! !
نه ما را در عاقبت کارمان فکرتی و نه از سیاستهای الهیه که بر امم ماضیه رسیده عبرتی،قضیۀ هایله ابابیل را شوخی و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشتهایم،زمینی که قارون را با گنج بسیار فرو برده با پای کج و گنجها موجود است.
جان من،آن بادهایی که به آنها قوم هود را تأدیب نمود حال هم آن قادر حلیم را مطیعند،اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سر پیچیدهای،خاک و آب و باد و کلوخ و سنگ،ذلیل و منقاد اویند.
بلی،گول صبر و حلمش را خوردهاند،از حکمرانی عظیم او غافل شده،لباس شرم و حیا را کنده،قدم جرأت را پیش گذاشته،در حضور عزّ و جلالش مرتکب معصیت او شده،مگر نمیبینی چگونه حکم محکم او در سماوات و ارضین جاری است،مگر نخواندهای که یوم نشور آسمانها منشور میشوند.
بلی،چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی که قلوب خائفان را از خوفش گداخته،چگونه گداخته نشود،دلهایشان از روزی که زمین آن،آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر برّان است،عقلها پرّان و اشکها ریزان است.
نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر،هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیمند.
اخیار مدهوش و ابرار بیهوشند،شدائدش بسیار و محنتش بیشمار است، آفتاب بالای سر و زمین چون کوره آهنگر،بدنها در عرق غرق و لحوم و عظام در سوز و حرق،جهنم دورشان را گرفته و راه فرار بر ایشان بسته،ظالم شرمسار
و عادل اشکبار،نامهها پرّان بر یمین و یسار،مردم در دهشت و انتظار،ملائک غلاظ و شداد در تردد و عقوبت الهیه بر مرده و عصات در تشدّد،یکی از اسامی آن روز یوم الحساب است و دیگری یوم التناد،از طرفی منادی با خنده و بشارت ندا میکند:
یٰا أهْلَ الْجَنَّةِ ارْکَبُوا.
ای اهل بهشت،سوار شوید.
و از جای دیگر ندا میکند که:
یٰا أهْلَ النّٰارِ اخْسئُوا.
ای اهل آتش،دور شوید.
یکی را خلعت میبخشند و دیگری را میکشند،طایفهای سرمست شراب طهور و قومی جگرهاشان قطعه قطعه از ضریع و زقّوم.
ماندهام حیران،نمیدانم از قهرش بیان کنم یا از مهرش بگویم،اهل قهرش خاکیان و اهل مهرش افلاکیانند،یعنی اشخاصی که خود را به افلاک نوریه رساندهاند،اعتنایی اصلاً به این افلاک ندارند،جسمشان جان و جانشان در عرش رحمان.
ای به فدای قلوبی که نور الهی جل جلاله در آنها تابان و جلالت مرتبهشان بیپایان،خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته،منور به انوار معرفت و مخلّع به خلعت محبت،زهدشان پشت پا به دنیا زده،توکلشان سر از گریبان توحید بیرون آورده،از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده،فکرشان نور، ذکرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل و جنان همه نور و غرق دریای نور،بس است من ناپاک کجا و مدح و وصف پاکان کجا،امثال ما باید در
تدبیر ترک معصیت باشیم،اگر اصل ایمان را محکم کرده باشیم.
دنیا،چنان ما را فریب داده و کر و کور کرده است که امثال این مواعظ در قلوب قاسیه ما اثری نکند،همینقدر میدانم که تکلیف مریض رجوع به طبیب است و اطاعت او و تکلیف طبیب معالجه حال مریض.
خداوندا ! قلوب مریض را با حکمت مداوا کن،الها ! دست این افتادگان از راه و بیچارگان وامانده را بگیر،ای رحمان دنیا و رحیم آخرت ! گذشتۀ عمر به تباهی رفت،نسبت به آیندۀ ناچیزی که مانده عنایتی کن که اگر نظر لطفت نباشد،دچار خزی دنیا و عذاب آخرت خواهیم بود.
در«نهج البلاغة»،به عالیترین وجه ممکن،حضرت مولی الموحدین،امام العاشقین،محبوب العارفین،امیر المؤمنین علیه السلام،اولیای حق را معرفی کرده که در میان تمام حکمتهای حکیمان،این حکمت از همه پرارزشتر و بهتر است،در این زمینه به ترجمۀ خطبۀ«نهج البلاغة»قناعت میشود،امام عارفان در این خطبه عرفانی سی و سه علامت برای اولیا و عباد واقعی حق بیان میکند:
1-از محبوبترین عباد حق،آن انسانی است که خداوند او را در شناختن خویشتن و ساختن آن یاری فرموده است.
2-لباس انسانی که محبوب خدا بوده و به شناخت و ساخت خویشتن توفیق یافته است،از اندوه و پوشاکی از بیم به خود پوشیده است.
3-نتیجۀ شناخت و ساخت خویشتن که انسان را به مقام والای محبوبیت خداوندی نائل میسازد،ظهور فروغ تابناک هدایت در درون اوست.
4-این محبوب خدا آمادۀ قرار گرفتن در پیشگاه خدا در آن روز با عظمت است
که قطعاً فرا خواهد رسید.
5-واقعیاتی را که برای او دور مینماید،بخود نزدیک میسازد.
6-شدائد رنگارنگ روزگاران را برای خود آسان ساخته است.
7-در این دنیا با بینایی نافذ مینگرد.
8-به طور بسیار فراوان در ذکر خداوندی به سر میبرد.
9-از آب حیات حق و حقیقت که گوارای جان است سیراب میشود.
10-مدخلهای ورود به آن آب حیات را بر خود هموار نموده است.
11-با اولین جرعهها از آن آب حیاتبخش،راه روشن و هموار را پیش میگیرد.
12-لباسهای گوناگون شهوات را از پیکره وجود خود میکند.
13-و از هر گونه همّ و غم رها شده،جز یک هم و نگرانی مقدس که برای خود به تنهایی انتخاب نموده است.
14-او از صفت مهلک نابینایی نجات یافته است.
15-در حیات خود شرکتی با هواپرستان ندارد.
16-این محبوب خدا کلید گشاینده درهای هدایت و قفل درهای ضلالت و هلاکت است.
17-راهی را که باید سپری کند،با بینایی شایسته تشخیص داده،مشعلهای فروزان الهی را که سر راهش نصب شده است،شناخته و ناهمواریها و فرو رفتن در فراز و نشیبهای راهش را پشت سر میگذارد.
18-این انسان رهرو کمال به محکمترین وسایل صعود به ارزشهای انسانی و الهی چنگ زده است.
19-یقینی که درون او به وجود آمده است مانند نور خورشید است که به هر
چیزی بتابد آن را روشن میسازد.
20-نفس خویشتن را در با اهمیتترین امور،فقط برای خدا گمارده و در نتیجه عمل وی،در هر حادثهای که با او ارتباط برقرار میکند و به او وارد میگردد، انعکاسکننده کمال او میباشد و هر فرعی که برای او پیش آید با بهترین وجه به اصل آن برمیگرداند و بر آن تطبیق مینماید.
21-این محبوب خدا چراغی است فروزان در ظلمتکدههای دنیا و بازکنندۀ مشتبهات و تاریکیها.
22-او کلیدی است برای گشودن مشکلات.
23-راهنمای کاروانیان حیات است در زندگی.
24-سخنی که میگوید آن را میفهماند.
25-و در آن هنگام که موقعیت مقتضی سکوت است،ساکت میشود و سالم میماند.
26-اخلاص به مقام ربوبی میورزد و به درجۀ رفیعۀ مخلصان نائل میگردد.
27-این محبوب خدا یکی از معادن دین الهی است.
28-او از عوامل نگهدارندۀ ارزشهای انسانی در روی زمین است.
29-حق و حقیقت را توصیف مینماید و خود به آن عمل میکند.
30-عدالت را بر نفس خود الزام نموده و اولین عدل و دادگری او منتفی ساختن هوا و هوسهای پلید از نفس خویشتن است.
31-هیچگونه غایت و نهایتی برای خیر و کمال را رها نمیسازد،مگر این که وصول به آن را قصد کند.
32-چنان در جاذبه حق قرار گرفته است که به مجرد گمان و احتمال برای وصول به آن حرکت مینماید.
33-مهار وجود خود را به کتاب خدا سپرده و آن کتاب الهی را برای خود رهبر و راهنما میداند (1).
ای خداوندی که به تمام موجودات مهربانی ! ای بنده نوازی که سائلی از دربارت محروم نشده ! ای توانایی که به یک طرفة العین آنچه اراده کنی انجام دهی ! به این خاکنشینان عنایتی کن،تا از ذلت جهل و گناه و عصیان و خطاکاری برهند.
همچنان که انبیای الهی و کتب آسمانی و امامان معصوم علیهم السلام بعضی از اسرار را که در طاقت عقلی و روحی همگان نیست به صورت رمز و کنایه بیان کردهاند و این رموز و کنایات در آن فن جنبۀ اصطلاح گرفته،عرفای بزرگ و عاشقان جمال نیز بعضی از اسرار و حقایق را به صورت رمز و کنایه بیان کرده و در مقالات خود و به خصوص اشعار خود،آن رموز و کنایات را زیاد به کار بردهاند،هرگز تصور نکنید.
که شخصیتهای بزرگ علمی و عرفانی منظورشان از آن لغات معنای معمولی و عامی آن بوده،دامن پاک آن راهروان راه و مخلصان پیشگاه مولا،منزه است که از آن الفاظ مفهوم و مصداق مادی منظور داشته باشند.
چون در طول این شرح چه در متن،چه در مقالات،چه در اشعار به اینگونه کنایات و رموز،زیاد برخورد میکنید لازم افتاد که در این زمینه به معانی آسمانی آن اصطلاحات و رموز و کنایات اشاره رود،تا حق مطلب ادا گردد.
1) 1) -نهج البلاغة:خطبۀ 86.
عشق:آتشی معنوی در قلب که ماسوای محبوب حقیقی را میسوزاند و جز حکومت عاشقانۀ آن حضرت چیزی باقی نمیگذارد.
هر که را جامه ز عشقی چاک شد***او زحرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما*** وی طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما ***وی تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد*** کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا ***طور مست و خر موسی صاعقا
جمله معشوق است و عاشق پرده ای *** زنده معشوق است و عاشق مرده ای
محبت:ولایت که از معشوق به عاشق رسد،اختیاری و غیر اختیاری و محبت دوستی باشد با حق تعالی بیسببی و علاقهای و حرکتی.
محبوب:وجود مقدس او را گویند چنانچه در دعای بعد از زیارت حضرت رضا علیه السلام آمده:
یٰا مَحْبُوبَ مَنْ أحَبَّهُ (1).
ای محبوب کسی که او را دوشت داشت.
خرابات: مرکز تجمع اولیا و یا خراباتی صفات بشریه را گویند.
خراباتی شدن از خود رهایی است***خودی کفرست اگر خود پارسایی است
نشانی داده اندت از خرابات*** که التوحید اسقاط الاضافات
1) 2) -بحار الأنوار:55/99،باب 5،حدیث 11.
خرابات آشیان ملک جان است ***خرابات آستان لامکان است (1)
شاهد: آنچه حاصل شود دل را،از اثر مشاهده یا به علم لدنّی،علمی که تو را نبود و حق داد بیواسطه ادیب و استاد،یا بطریق وجد یا حال یا تجلی یا شهود.
شراب: غلبات عشق را گویند.
شراب و شمع و شاهد عین معناست***که در هر صورتی او را تجلاست
شراب و شمع باشد ذوق و عرفان*** ببین شاهد که از کس نیست پنهان
شراب و شمع و جام آن نور اسراست*** ولی شاهد همان آیات کبراست
شراب بیخردی درکش زمانی*** مگر از دست خود یابی امانی
شرابی خور که جامش روی یار است*** پیاله چشم مست باده خوار است
شرابی را طلب بی ساغر و جام ***شراب باده خوار ساقی آشام
شرابی خور ز جام وجه باقی ***سقاهم ربهم او راست ساقی (2)
مجلس: آنات و اوقات حضور با حق تعالی.
عشرت: لذات انس است با حقتعالی و شعور و آگاهی از لذت.
طرب: انس با حقتعالی و سرور دل در آن.
عیش: دوام حضور است با فراغت تمام.
خم خانه: محیط تجلیات عالم قلوب و مهبط غلبات عشق.
میکده: مقام مناجات.
میخانه: عالم لاهوت.
باده: عشق ابتدایی.
ساقی: تجلی محبت که سبب سکر گردد.
قدح: وقت.
جام: احوال.
صراحی: مقام.
خمر: موقف.
جرعه: اسرار و مقامات.
مستی: فرو گرفتن عشق است جمیع صفات درونی و بیرونی را.
مست خراب: استغراق را گویند بیهیچ آگهی از هیچ.
نیم مست: آگهی استغراق را گویند و نظر داشتن بر استغراق خود.
هشیاری: اقامت است از غلبه عشق صفات درونی و بیرونی.
خمار: رجعت را گویند از مقام وصول به قهر نه به طریق انقطاع.
غمگسار: صفت رحمانی را گویند که شمولیت و عمومیت دارد.
غمخوار: صفت رحیمی خاص و ربوبیت را گویند.
دلدار: صفت باسط را گویند.
سرور: محبت در دل.
دلبر: صفت قابضی را گویند به اندوه محبت در دل.
دلگشای: صفت فتاحی را گویند در مقام انس در دل.
جانان: صفت قیومی را گویند که قیام جمله موجودات به اوست که اگر این دقیقه پیوسته موجودات را نبودی وجود بقا نیافتی.
جانافزای: صفت باقی ابدی را که فنا را بدو راه نبود.
دوست: سبق محبت الهی بر محبت سالک.
قد: استوای الهی.
قامت: سزاواری پرستش که هیچکس را جز حق تعالی این سزاواری نیست.
زلف: غیبت هویت که کسی را بدان راه نیست.
موی: ظاهر هویت.
گیسو: طریق طلب به عالم هویت.
تاب زلف: کتمان اسرار الهی را گویند.
خم زلف: معضلات و مشکلات اسرار الهی را گویند.
رخ: مظهر حسن خدایی و تجلیات محض نیز گویند.
خط: جناب کبریایی را گویند.
خط سبز: عالم برزخ را گویند.
خال: مرکز دور را گویند.
خال سیاه: عالم غیب را گویند.
چشم: صفت بصیرت الهی بر جمیع احوال از خیر و شر.
لب: کلام را گویند.
لب لعل: بطون کلام.
سرّ: صفت مشیت الهی.
فرق: صفت حیات الهی.
روی: مرآت تجلیات.
چهره: تجلیات که سالک بر کیفیت آن مطلع شود.
سلسله: اعتصام خلایق به حضرت الهیت به طریق عموم.
سینه: صفت علم الهیت.
دست: صفت قدرت.
ساعد: صفت قوت.
انگشت: صفت احاطت.
سخن شیرین: اشارت الهی را گویند،انبیا را به وحی و اولیا را به الهام.
لا ابالی: باک نداشتن از حوادث و مصائب و پیشآمدها.
شمع: نور اللّه در قندیل دل افروخته.
صبح: طلوع احوال و اوقات.
بامداد: بدایت احوال و اوقات.
شبانگاه: نهایت احوال.
شب: عالم عمی را گویند و مقام غیب الغیب و عالم جبروت نیز گویند.
توبه: بازگشت از نقص و روی آوردن به کمال.
ایمان: مقدار دانش به حضرت حق تعالی.
اسلام: اعمال و متابعت.
دین: اعتقاد به واقعیات.
زهد: اعراض از زیادتی و فضولی دنیوی.
عبادت: اجتهاد سالک.
روزه: قطع التفات به غیر.
زکات: ایثار و تصفیه.
کعبه: مقام وصلت.
حج: سلوک الی اللّه.
خرقه: صلاحیت و سلامت ظاهر.
سجاده: سند باطن.
رفتن: عروج از عالم بشریت به عالم ارواح.
درون: عالم ملکوت.
برون: عالم ملک.
سرو: علو مرتبه.
ریحان: نوری که از تصفیه ریاضت در دل حاصل آید.
نشو: ترقی.
نما: عزت یافتن از پرورش ربوبیت.
سیل: غلبه احوال دل که از فرح باشد.
باران: نزول رحمت.
آب روان: فرح دل.
زردی: ضعف سلوک.
سرخی: قوت سلوک.
سبزی: کمال مطلق.
سپیدی: یک رنگی به توجه طلب یار و قطع ما سوی.
نسیم: یادآور عنایت.
مطرب: آگاهکننده در طریق.
ترانه: راز محبت.
نالهزار: آه محبت.
هدیه: نبوت و ولایت.
وصال: مقام وحدت مع اللّه در سرّاء و ضرّاء.
کنار: دریافت اسرار و دوام مراقبه.
فراق: غیبت از مقام وحدت.
هجران: التفات به غیر حق.
غم: بند اهتمام طلب معشوق.
وجد و فقدان و خوف: حالاتی که در دل پدید آید بعد از مفارقت و باعث طلب
باشد به اهتمام تمام و متأسف از مفارقت.
کلبۀ احزان: وقت حزن.
حزن: حالتی که بعد از مفارقت در دل پدید آید.
غمکده: مقام مستوری.
میدان: مقام شهود.
چوگان: تقدیر امور به طریق جبر.
گوی: مقهوری سالک.
تظلّم: استعانت و استعاذت بردن است به حضرت الهی از شیطان و نفس،یا از تقصیر خود.
ناله: مناجات.
فریاد: ذکر جهری.
آه: علامت جمال عشق که زبان از بیان آن قاصر است و علامت کمال عاشق که زبان و بیان از شرح آن عاجز است.
فغان: ظاهر کردن احوال درون.
رنج: وجود امری برخلاف ارادت دل.
مردن: راندگی از حضرت حق.
راحت: وجود امر موافق با دل.
افتادگی: ظهور حالات الهی و ربوبیت و عدم قدرت.
بیهوشی: مقام طمس که محو صفات شود.
دیوانگی: ظفر و استیلای احکام عشق بر صفات عاشق در اعمال.
مدهوشی: استهلاک ظاهر و باطن در عشق.
بندگی: مقام تکلیف.
آزادی: مقام حریت.
بینوایی: ناتوانی.
محنت: زحمات.
فقر: خلو کلی.
سعادت: خواندن ازلی.
شقاوت: راندن ازلی.
نزدیکی: شعور به معارف اسما و صفات و افعال الهی.
پاکبازی: توجه خالص که نه در اعمال ثواب خواهد و نه در علو مرتبه،بلکه خالص خدای را گوید و خواهد.
حضور: مقام وحدت.
غیبت: مقام اثنیت.
گرمی: حرارت محبت.
خواب: فنای اختیاری.
بیداری: عالم صحو جهت عبودیت.
محمل: اوامر تکلیفی.
علف: شهوات و مشتهیات نفس.
ساربان: راهنما.
زر: مجاهده و ریاضت.
سیم: تصفیه ظاهری و باطنی.
شست و شوی: برداشتن خودیها که از تقصیر در وجود آمده باشد و صفای حضور عاشق و معشوق.
گوهر: معانی و صفات اللّه.
تجلّی: آن است که چون سلطان حق بر سر بنده غالب گردد،تا در سر او جز حق چیزی نمانده از غلبه سلطنت حق چنان گردد،گویی حق را میبیند و تا یک چیز در همه هستی پیش دل بنده است نشاید که دل بنده خدای را بیند.
قٰال عَلِیٌّ علیه السلام:لَوْ کُشِفَ الْغِطٰاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقیناً (1).
امام علی علیه السلام فرمود:اگر پردهها کنار رود بر یقینم افزوده نشود.
هفتاد باب از حلال را رها میکنم،از ترس آن که در حرام افتم ! ! یعنی در دلم جز خدای چیزی نیست و آنچه هست از شؤون اسمایی و صفاتی اوست.
ای اسیر خود حجاب خود تویی***پاک باید راهت از گرد دویی
جان چو پروانه به روی شمع باش*** آنگهی در بزم وحدت جمع باش
یک دل و صد آرزو بس مشکل است*** یک مرادت بس بود چون یک دل است
هر که را دل در پریشانی کشد*** زود بنیادش به ویرانی کشد
جان عاشق جمع در عین فناست*** مرغ آزاد است و با یار آشناست
پرده راه تو هم اوصاف توست*** پرده های خویش بر در، در نخست
دل چو از سودای نفسانی برست*** بر سر تخت تجلّی خوش نشست
چون فنا گردی فنا را در فنا*** از بقای حق رسیدی در بقا
طالب: جوینده را گویند از راه عبودیت برای رسیدن به کمال.
شوق: حرکت دل در طلب معشوق.
حسن: جمعیت کمالات.
جلال: ظاهر شدن بزرگی معشوق از جهت استغنا از عاشق و نفی غرور عاشق.
لقا: ظهور معشوق،چنان که عاشق را یقین شود که اوست.
1) 1) -غرر الحکم:119،حدیث 2086؛بحار الأنوار:209/66.
لطف: پرورش دادن معشوق عاشق را.
ملاحت: نهایت کمالات است.
ظرافت: ظهور انوار از راه مشاهده.
کرشمه: التفات.
وفا: عنایت ازلی بیواسطه عمل خیر و اجتناب از شر.
خشم: ظهور صفات قهری.
کین: تسلط صفات قهری بر عاشق.
جنگ: امتحانات به انواع بلاهای ظاهری و باطنی.
صلح: قبول اعمال.
پرده: موانع میان عاشق و معشوق و آن از لوازم طریق باشد نه از جهت عاشق و معشوق.
حجاب: موانعی که عاشق را باز دارد به نوعی از جهت عاشق به ارادت معشوق.
نقاب: اندک مانعی که عاشق را باز دارد.
بام: کشف حجاب.
مستوری: تقدس کنه ماهیت که از ادراک عالمیان پوشیده باشد.
تندی: بینیازی حق.
تکبر: بینیازی او از اعمال.
شهود: وجود مطلق.
گنج: مقام عبودیت.
سوانح: علم ذوقی که از عالم ارواح بر قلب انسانی نازل شود.
بصیرت: قوتی است در دل منورۀ به نور قدس که حقایق و بواطن اشیا به او دیده
شود و چون منور گردد به نور قدس و به هدایت حق،وهم و خیال از دیدۀ او مرتفع گردد.
جذبه: تقرب عبد است به حضرت حق به مقتضای عنایت الهی و مهیا گردانیدن مجموع ما یحتاج بنده در طی منازل و قطع مراحل بیکلفت و سعی.
جمعیت: اجتماع همت است در توجه به سوی حضرت حق.
تفرقه: تقنّع خاطر است و مشغولی به خلق.
همت عالی: همم عالیه متعلق نگردد الا به حق و ملتفت نشود به غیر او و راضی نبود به احوال و مقامات و توقف ننماید به اسما و صفات و نظر نفرماید الا به عین ذات.
هوی: میل نفس به مقتضیات طبع.
هواجس: خاطر نفسانی.
واقعه: آنچه فرود آید به دل از عالم غیب به هر طریق که باشد.
وصل: فنای عبد است از اوصاف خود در اوصاف حق.
حجاب: انطباع صور در دل که مانع قبولی تجلی حقایق بود.
حریت: و آن بر مراتب است:حریت عامه از رق شهوات و حریت خاصه از رقّ مرادات به فنای ارادت ایشان در ارادت حق و حریت خاصة الخاصه از رقّ رسوم و آثار به فنای وجود خود در تجلی نور الأنوار.
طوالع: اول چیزی که پیدا شود از تجلیات اسمای الهیه بر باطن عبد و مزین گرداند اخلاق و اوصافش را.
لیلة القدر: شبی که سالک را به تجلی خاص مشرف گردانند،تا به آن تجلّی بشناسد قدر و رتبۀ خود را نسبت با محبوب.
مجذوب: عزیزی که حقتعالی او را از برای خود برگزیند و برساند او را به جمیع
مقامات و مراتب.
محاضره: حضور دل با حق است.
محادثه: خطاب حق است بنده را.
موت: قمع هوای نفس.
موت ابیض: گرسنگی.
موت اخضر: ترک تجمل و تکبر و کهنهپوشی و قناعت.
موت احمر: مخالفت نفس.
سفر: توجه دل به حضرت حق.
خلوت: محادثه سر است با حق به حیثیتی که غیری مجال نیابد.
ذوق: اول درجات شهود حق (1).
در هر صورت این اشارات و کنایات و مصطلحات در زبان عرفان دارای مفاهیم و معانی بلند آسمانی است و هیچ عارف و سالکی در استعمال این کلمات در نثر و اشعار،معانی ظاهر آن را در نظر ندارد.
سالک پس از معرفت به قرآن و شناخت حلال و حرام خدا و توسل به انبیا و ائمه علیهم السلام و راهبری یک عالم ربانی واجد شرایط،هم چون آخوند ملا محمد بهاری،آخوند ملا حسینقلی همدانی،مرحوم قاضی،مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی،باید سیرش را به سوی محبوب ادامه دهد و قطع داشته باشد که در این مسیر اگر در تمام حرکات و شؤونش هماهنگی کامل با شرع و فقاهت داشته باشد و از تقوای لازم بهرهای برای او باشد به وصال و لقای محبوب میرسد.
و اگر از غیر این راه عبور کند،یعنی بدون معرفت و عمل و رعایت حلال
1) 1) -تفصیل و توضیح بیشتر این اصطلاحات را در رسالۀ اصطلاحات درویش محمد طبسی نگاه کنید.
و حرام،متوقع نجات و لقا باشد،جز ضلالت و گمراهی و تباهی و هلاکت نصیبی نخواهد برد.
سالک با تمام وجود باید بیدار باشد که دچار قطب و پیرو شیخ و خانقاه و اوراد و اذکار غیر وارد نگردد که تبرزین و کشکول و خانقاه و قطب و مریدی و مرادی نه این که کسی را به جایی نرساند،بلکه از کمال و رشد هم بازداشت.
وقتی انسان با روی دل روی به سوی محبوب کند،وقتی انسان خویش را از شوائب امراض نفسانی علاج کند،وقتی انسان با تمام وجود حق را بخواهد،چرا تمام درهای خیر دنیا و آخرت به رویش باز نگردد ؟
محمد بن حسین خطیبی بلخی در این زمینه در توضیح آیه:
[ إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً ] (1).
به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم.
میگوید:شما درهای غیب را بزنید تا ما گشاییم،آخر سنگ خارا توانستیم شکافتن و آب خوش از وی پدید آوردیم و آتش از وی ظاهر کردیم،چون تو طالب باشی دل سنگین تو را هم توانیم شکافتن و از وی آتش محبت و آب راحت توانیم ظاهر کردن.
آخر بنگر که خاک تیره پیکوب کرده را،بشکافتیم و سبزۀ جانفزا رویانیدیم و پیدا آوردیم،همچنین از زمین مجاهدۀ توهّم توانیم گلستان آخرتی ظاهر کردن و پیدا آوردن.
1) 1) -فتح (48):1.
آخر بدین خوان کرم ما چه نقصان دیدهای که چنین نومید شدهای.
[ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ] (1).
خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست.
یعنی چون اللّه یکی است تقدیر او برآید و بس،تو دل به اللّه نه و این تدبیرها و آرزوها را از کتفهای خود بیرون انداز و برو این بیخکهای مرادها و پیشنهادها را از خود بتراش و از هر چه میترسی که بیاید،آمده گیر و این شیشه وجود را شکسته گیر،چو همچنین خواهد شدن،پس مشغول شدن به حضرت باری اولی بود.
سؤال کرد که کریم چون چیزی بدهد باز بستاند نان داد باز ستاند،جان داد باز ستاند،گفتم:اگر پدر درستهای زر و سیم را بیارد و پیش دختر و پسر بریزد و گوید:که این از آن شماست و باز از پیش ایشان برگیرد تا به جایی نهد و ایشان بگریند که چرا از پیش ما برداشتی و باز بردی،پدر گوید:از بهر آن برمیدارم تا روز جهاز و عروسیتان بباشد،اگر همین ساعت شما را بدهم بنا جایگاه خرج کنید و آن روز که بایستتان شود شرم زده و با تشویش بمانید،کرم این است که از پیش شما برگیرم،نه آنک کار را به شما مهمل فرو گذارم و دیگر آنک شما را درین حجره به مهمانی فرود آوردهایم،چون یگانگی ورزیدیت به سرای خاص برم و در آنجایتان ساکن گردانم،اگر شما را دادیمی همه را تلف کردتانی و ربایندگان ربودندی و به غارت بردندی و به هوا و آفتاب سوخته شدندی و از سرما فرسوده گشتیدیتی،پس کرباسها را در آن عیبه پمدانه نهادیم و ابریشمین را در گنجینۀ تخم پیله نهادیم،تا اگر دزدان این را ببرند کلید آن گنجینه را بانیابند که ببرند و آن قفل را نتوانند که بگشایند.
1) 1) -بقره (2):255.
این بود قسمت بسیار کمی از حکمتها که هم چون دریای خروشان بیپایانی در برابر دیدگان دل موج میزند،به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام در متن روایت،از جمله مراحل زکات گوش استماع حکمت و عمل به آن است،تا بدینوسیله خیر کثیر نصیب انسان گردد.
در دنبالۀ روایت امام صادق علیه السلام میفرماید:
مرحلۀ دیگر زکات گوش استماع قرآن و فوائد دین از موعظه و نصیحت و اعراض از کذب و غیبت و اشباه آن است.
توضیح و تشریح استماع قرآن و موعظه و نصیحت را بخواست خدا در باب هفتاد و دوم و هفتاد و سوم کتاب و کذب را در باب چهل و ششم و غیبت را در باب چهل و نهم خواهید خواند.
در این قسمت برای خالی نبودن عریضه،کلماتی را در باب نصیحت از کتاب «انسان کامل»برای شما نقل میکنیم که دقت در همین نصیحت مختصر برای بیداری و بینایی بس است.
بدان که آدمیان چون بیاختیار خود به این عالم آمدند،از صد هزار کس که بیامدند و برفتند،یکی چنان بود که خود را به حقیقت دانست و این عالم را چنان که این عالم است بشناخت و بدانست که از کجا میآید و به کجا میرود،یعنی مبدأ و معاد خود را به علم الیقین و عین الیقین بشناخت و بدید.
باقی،جمله نابینا آمدند و نابینا رفتند.
[ وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً ] (1).
و کسی که در این دنیا کوردل باشد،در آخرت هم کوردل و گمراهتر است.
هر یک در مرتبهای از مراتب حیوانی فرو رفتند و به مرتبۀ انسانی نرسیدند،از جهت آن که در این عالم به شهوت بطن و فرج و دوستی فرزند مشغول بودند و از اول عمر تا آخر عمر سعی و کوشش ایشان و جنگ و صلح ایشان از بهر این بود و به غیر از این سه چیز،چیزی ندانستند و ندیدند.
[ وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ ] (2).
و مسلماً بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم [ زیرا ] آنان را دلهایی است که به وسیلۀ آن [ معارف الهی را ] در نمییابند و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانههای حق را ] نمیبینند و گوشهایی است که به وسیلۀ آن [ سخن خدا و پیامبران را ] نمیشنوند،آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛اینانند که بیخبر و غافل [ از معارف و آیات خدای ] اند.
و بعضی کسان از این سه بت خلاص یافتند و به سه بت دیگر،عظیمتر از این گرفتار شدند و از این سه حجاب بگذشتند و به سه حجاب دیگر،قویتر از این فرو ماندند و آن:
1-دوستی آرایش ظاهر.
2-و دوستی مال.
3-و دوستی جاه هستند.
و این سه بتان عظیمتراند و این سه حجاب قویتر است،ای درویش ! دنیا همین بیش نیست و این هر شش شاخههای دنیااند و این سه شاخه آخرین چون قوی شوند و غالب گردند،آن سه شاخه اول ضعیف شوند و مغلوب گردند.
و اهل دنیا هر یک در زیر سایۀ یکی از این شاخهها نشستهاند،یا در زیر جمله نشستهاند و پناه به سایۀ این شاخهها بردهاند،از جهت آن که تا راحتی و لذتی به نفس ایشان برسد و مراد نفس ایشان حاصل گردد.
نمیدانند که زیر هر مرادی ده نامرادی تعبیه است،بلکه صد،بلکه هزار و کسی از بهر یک خوشی تحمل هزار ناخوشی چون کند.
دانا هرگز این تحمل نکند،ترک آن یک خوشی کند،اما نادان ترک آن یک خوشی نکند،از سبب غفلت بنابر غفلت،یعنی نادان طلب آن یک خوشی کند و غافل باشد از آن که این یک خوشی را چندین ناخوشی از غفلت است.
[أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ ] (1).
آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛اینانند که بیخبر و غافل [ از معارف و آیات خدای ] اند.
ای درویش ! این شاخههای دنیا که گفته شد خود سایه است،نه این که این شاخهها سایهای دارد،از جهت آن که دنیا خود سایه است و وجود ظلّی دارد، مینماید اما حقیقتی ندارد و از این سایه،راحتی به کسی نرسد،بلکه از این سایه رنج و زحمت زیادت شود،از این جهت آن که این سایه خنکی ندارد و دفع گرما نمیکند بلکه حرارت و آتش میانگیزد.
ای درویش به حقیقت حجاب هفت آمد،یکی دوستی نفس و دوستی این شش
1) 1) -اعراف (7):179.
چیز دیگر از برای نفس،این هفت چیز هر یک دوزخیاند،دوزخهای بیپایان و هر یک نهنگیاند،نهنگان گرسنه،هر زمانی چندین هزار کس فرو میبرند و همچنان گرسنهاند.
جمله اوصاف ذمیمه و اخلاق ناپسندیده در آدمی بواسطه این هفت چیز باز پیدا میآیند و این چندین هزار بلا و فتنه و رنج و عذاب که با آدمی رسد در دنیا و آخرت بواسطۀ این هفت چیز میرسد،آدمی از این همه غافل و به غفلت روزگار میگذارد.
[أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ ] (1).
آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛اینانند که بیخبر و غافل [ از معارف و آیات خدای ] اند.
چون از خواب غفلت بیدار شود و از مستی هشیار گردد و به مرتبۀ انسانی به کمال عقل رسد و این عالم را چنان که این عالم است بداند و ببیند،البته از این عالم سیر شود و نفرت گیرد و علامت این آن باشد که در این عالم چنان باشد که مرغ در قفس،یا کسی که در زندان است.
قٰالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:ألدُّنْیٰا سِجْنُ الْمُؤمِنِ (2).
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:دنیا،زندان مؤمن است.
و علامت این آن باشد که در وقتی که از این عالم خواهد که بیرون رود،سخن او این باشد که:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ» (1)به خدای کعبه قسم،رستگار شدم.
1) 1) -المناقب:119/2؛بحار الأنوار:2/41،باب 99،حدیث 4.
[ وَ زَکٰاةُ اللِّسٰانِ النُّصْحُ لِلْمُسْلِمینَ وَ التَّیَقُّظُ لِلْغٰافِلینَ وَ کَثْرَةُ التَّسْبیحِ وَ غَیْرُهُ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
برای زبان دو زکات است:
1-نصیحت مسلمانان و بیدار کردن غافلان.
2-کثرت تسبیح و ذکر و تحمید و تهلیل.
مسئله نصیحت مسلمانان و بیدار کردن اهل غفلت با خواست حق در باب شصت و چهارم بحث امر به معروف و نهی از منکر مفصل خواهد آمد و مسئله تسبیح و تحمید و تهلیل در باب پنجم«مصباح الشریعة»در رابطه با ذکر گذشت.
[ وَ زَکٰاةُ الْیَدِ الْبَذْلُ وَ الْعَطٰاءُ وَ السَّخٰاءُ بِمٰا أنْعَمَ اللّهُ عَلَیْکَ بِهِ، وَ تَحْریکُهٰا بِکِتٰابَةِ الْعِلْمِ وَ مَنٰافِعَ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ فی طٰاعَةِ اللّهِ،وَ الْقَبْضُ عَنِ الشُّرُورِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
زکات دست،بخشش و عطا و سخا از نعمتهایی است که خداوند به تو عنایت کرده که توضیح مفصل این مسئله در باب پنجاه و سوم در بحث سخا خواهد آمد.
و مرحلۀ دیگر زکات دست،نوشتن کتابها و مقالات علمیه برای حفظ دین و بیداری مسلمانان است و انجام کارهایی که مسلمانان در طاعت حق از آن بهره ببرند،مانند ساختن مسجد،مدرسه علمی،صندوق قرض الحسنه و از این قبیل امور و نیز زکات دیگر دست حفظ آن از ایجاد شر است،مثل زدن به سر مردم بیگناه،دعوای بدون دلیل،امضای ناحق،نوشتن و پخش کردن باطل و شبیه این امور.
راستی از جمله علل مهمی که تاکنون باعث حفظ دین الهی از دستبرد حوادث
زمان و قرون و حملات شیاطین شده،نوشتن آثار الهی و اسلامی به وسیلۀ عالمان ربانی است.
برای این که بدانید در این زمینه بزرگان شیعه متحمل چه زحماتی شدند باید به کتابهای بینظیر«اعیان الشیعة»،«الذریعة الی تصانیف الشیعة»و«الغدیر» و فهرست کتابخانههای آستان قدس،مجلس،ملک،وزیری یزد مراجعه کنید.
اگر نوشتههای با عظمت اصول چهارصدگانه اصحاب بزرگوار ائمه و نوشتههای شیخ متقدمین حضرت صدوق هم چون،«من لا یحضره الفقیه»،«الخصال»، «التوحید»،«عیون اخبار الرضا»،«الاعتقادات»،«علل الشرایع»،«معانی الأخبار»و نوشتههای ثقة المحدثین محمد بن یعقوب کلینی هم چون:«الکافی» و نوشتههای مرجع کم نظیر شیعه در سختترین عصر،مرحوم شیخ طوسی هم چون:«التهذیب»،«الاستبصار»،«الرجال»،«التبیان»،«الخلاف»و پانصد و سی جلد نوشتههای علامۀ حلی و سیصد جلد نوشتههای فیض کاشانی و چندین جلد نوشتههای شیخ حر عاملی و از جمله«وسائل الشیعة»و هفتاد جلد نوشتههای علامۀ مجلسی رحمه الله و از همه مهمتر«مرآة العقول»و«بحار الأنوار»و نوشتههایی هم چون«مستدرک الوسائل»،«جواهر الکلام»،«ریاض»،«المسالک»، «الشرایع»و نوشتههای شیخ انصاری و سایر فقها،مفسران،ادبا،شعرا،حکما و عرفای شیعه نبود،امروز ما از دین خدا چه خبر داشتیم ؟ !
اینان بودند که با زکات دست در مقام حفظ دین و حفظ امت از انواع شرور و فتن و محن برآمدند،ورنه تاکنون یهود و نصاری و یا دیگران کمترین اثری از دین خدا و فرهنگ انبیا و امامان علیهم السلام در صفحۀ زمین باقی نگذاشته بودند ! و اگر این همه مساجد و محافل و مدارس و حوزهها و صندوقهای قرضالحسنه و خیریه و ایتام که با زکات مال و دست اهل جود و کرم بنا شده،نبود ملت اسلام با چه مشکلات
و سختیهایی روبرو بودند ؟
در هر صورت زکات دست،نوشتن حقایق و انجام اعمال نیک در طاعت خدا و جود و بخشش و عطا و حفظ آن از شرور و ایجاد ضربه و ضرر نسبت به مسلمانان است.
[ وَ زَکٰاةُ الرِّجْلِ السَّعْیُ فی حُقُوقِ اللّهِ تَعٰالیٰ مِنْ زِیٰارَةِ الصّٰالِحینَ وَ مَجٰالِسِ الذِّکْرِ وَ إصْلٰاحِ النّٰاسِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ الْجِهٰادِ وَ مٰا فیهِ صَلٰاحُ قَلْبِکَ وَ صَلٰاحُ دینِکَ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
زکات پا رفتن به جایی است که از حقوق خداست مانند:
1-زیارت عباد شایسته.
2-مجالس علم.
3-جلسه اصلاح و صلح بین مسلمانان.
4-صله رحم.
5-جهاد.
6-و هر جا که صلاح قلب و دین در آن است.
اسلام به مسئلۀ زیارت حق و عباد شایسته و دیدار عالمان ربانی و مؤمنان اهمیت فوق العادهای داده است،چرا که در این زیارات بهرههای دنیایی و آخرتی و گاهی منافع بینهایت برای فردای آخرت نصیب انسان میشود.
امام علی علیه السلام در تفسیر«قد قامت الصلاة»فرمودهاند:
حٰانَ وَقْتُ الزِّیٰارَةِ وَ الْمُنٰاجٰاةِ وَ قَضٰاءِ الْحَوٰائِجِ وَ دَرْکِ الْمُنیٰ وَ الْوُصُولِ إلیَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (1).
وقت زیارت حضرت حق و مناجات با او و قضای حوائج و درک آرزو و اتصال و وصول به حضرت اللّه رسید !
در روایت آمده:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودند، درحالیکه علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام اطراف حضرت بودند،فرمود:چگونه است وقتی کشته شوید و قبور شما پراکنده باشد.امام حسین علیه السلام عرضه داشت:کسی ما را زیارت میکند ؟ فرمود:آری، گروهی از امتم به امید برّ و صلۀ من شما را زیارت میکنند،چون قیامت شود،به نزد آنان آیم و از اهوال قیامت نجاتشان خواهم داد (2).
و حضرت فرمودند:
اگر کسی مرا زیارت کند،یا یکی از افراد ذریّۀ مرا زیارت کند،قیامت به زیارتش خواهم آمد و او را از رنجهای قیامت نجات خواهم داد (3).
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
هر کس در زمان حیات یا بعد از موت من مرا زیارت کند در روز قیامت در جوار من خواهد بود (4).
امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس امیر المؤمنین علیه السلام را عارف به حقش بدون تجبر و تکبر زیارت کند همانند اجر صد هزار شهید برای اوست و گناهان گذشته و آیندهاش مورد بخشش قرار خواهد گرفت و در قیامت به حال امن وارد خواهد شد و حساب بر او سبک گرفته شود و ملائکه از او استقبال خواهند کرد،چون شیعه از زیارت به منزلش برگردد،به وسیلۀ ملائکه عیادت شود اگر مریض شود و مشایعت گردد اگر بمیرد و تا هنگام قرار گرفتن در قبر ملائکه برای او استغفار کنند (1).
و در روایت آمده:
هر کس حسین علیه السلام را زیارت کند در صورت عرفان به حقش،ثواب هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول به او داده شود و گناه گذشته و آیندهاش آمرزیده شود (2).
در روایات آمده:
زیارت حضرت سیّدالشّهدا علیه السلام موجب طول عمر و حفظ نفس و مال و زیادی رزق و رفع ناراحتیها و علت قضای حاجات است (3).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اگر بر اثر مشقت و دوری خانه نتوانستید به زیارت ما بیایید،بالای منزل روید و دو رکعت نماز بگذارید و با سلام به قبر ما اشاره کنید که این سلام و زیارت شما به ما میرسد (4).
راوی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد:
وقتی قادر به زیارت شما نباشم چه کنم ؟ فرمود:اگر نتوانستی بیایی روز جمعه غسل کن یا وضو بگیر و بر بام خانه برو و دو رکعت نماز بخوان و به طرف من توجه کن که هر کس مرا در حیاتم زیارت کند،پس در مماتم زیارت کرده و هر کس در مماتم مرا زیارت کند،مانند این است که در حیاتم زیارتم کرده است (1).
در باب زیارت همۀ ائمه علیهم السلام چه در حیات،چه در ممات،روایات زیادی به مضامین بالا وارد شده که دلالت بر اهمیت زیارت عباد شایسته چه در حیات آنان، چه در ممات آنان دارد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هر کس قدرت بر صلۀ نسبت به ما را ندارد،شایستگان از موالیان ما را صله کند و هر کس قدرت بر زیارت ما را ندارد،خوبان از موالیان ما را زیارت کند که ثواب زیارت آنان،زیارت ماست (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:
دوستانم را از جانب من سلام برسانید،من میگویم خدا رحمت کند آن بندهای که با دیگری بنشیند و در مسائل ما سخن بگوید که سومی آنها ملکی است که جهت آنان استغفار کند،در نشستن شما با یک دیگر و سخن در فرهنگ ما احیای دین ماست،بهترین مردم بعد از ما کسانی هستند که در امر ما سخن بگویند و به امر
ما برگردند (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی که به دیدار برادر مؤمنش در منزلش برود و نیتی جز زیارت برادر مؤمن نداشته باشد،او را از زیارت کنندگان خدا مینویسند و بر خداست که زائرش را اکرام کند (2).
و نیز آن حضرت فرمود:
زیارت مؤمن برای خدا بهتر از آزاد کردن ده بنده مؤمن است و هر کس عبد مؤمنی را آزاد کند،به هر عضوش،عضوی از جهنم آزاد میشود (3).
و اما کسی که به زیارت برادر مؤمن برود،برای خدا،نه برای این که مشکلی از او حل کند،یا حاجتی از او روا نماید،یا در مرضش از او عیادت کند،ثوابهای عظیم به او خواهد رسید (4).
رفتن به مجالس علم جهت رشد عقل و کمال روح و یافتن واقعیتها و به دست آوردن معرفت،به حقیقت زکات پای انسان است و در ادای این زکات،بهترین بهرههای مادی و معنوی نصیب انسان میگردد.
1) 1) -بشارة المصطفی:110؛بحار الأنوار:354/71،باب 21،حدیث 31؛مستدرک الوسائل:380/10،باب 78،حدیث 12226.
2) 2) -وسائل الشیعة:209/17،باب 49،حدیث 22354؛بحار الأنوار:275/75،باب 23،حدیث 112.
3) 3) -الکافی:178/2،باب زیارة الإخوان،حدیث 13؛وسائل الشیعة:590/14،باب 100،حدیث 19880؛بحار الأنوار:349/71،باب 21،حدیث 13.
4) 4) -الکافی:175/2،باب زیارة الإخوان،احادیث متعددی در این باب آمده است.
به حقیقت که در تمام روی زمین هیچ مجلسی،ارزندهتر و پربهرهتر و نافعتر از مجلس علم نیست،مجلس علم مجلس حق،مجلس نور و بنابر روایات باغی از باغهای بهشت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
هر که راهی رود که در آن دانشی جوید،خداوند او را به راه بهشت برد و به راستی فرشتهها برای طالب علم پرها و بالهای خود را فرو نهند به نشانۀ رضایت از او و این محقق است که برای طالب علم هر که در آسمان و زمین است آمرزش خواهد،تا برسد به ماهیان دریا.فضیلت عالم بر عابد چون فضیلت ماه است بر ستارگان در شب چهارده و براستی علما وارث پیامبرانند زیرا پیامبران دینار و درهمی به ارث نگذاشتند ولی ارث آنها علم بود و هر کس از آن برگرفت بهره فراوانی برده است (1).
ابو بصیر میگوید:از حضرت صادق علیه السلام شنیدم میفرمود:
هر که کار خیری یاد بدهد،مانند کسی که بدان عمل کند اجر میبرد،گفتم:اگر او هم به دیگری یاد دهد به معلم اول ثواب آن عمل میرسد ؟ فرمود:این ثواب برای او جاری است،اگر به همۀ مردم هم یاد بدهد،گفتم:اگر معلم بمیرد ؟ فرمود:اگر چه بمیرد (2).
امام سجاد علیه السلام فرمود:
اگر مردم میدانستند در طلب علم چه فایدهای است دنبال آن میرفتند گرچه
خون دل در راه آن بریزند و به گردابها فرو شوند،براستی خدای تبارک و تعالی به دانیال علیه السلام وحی فرمود،مبغوضترین بندگانم نزد من نادانی است که حق اهل علم را سبک شمارد و از آنان پیروی نکند و دوستترین بندگانم نزد من پرهیزکار طالب ثواب شایان و ملازم علما و پیرو بردباران و پذیرای از حکمت شعاران است (1).
بر اثر حوادث و پیشآمدها و امور مالی و خانوادگی و گاهی کم ظرفیتیها بین دو دوست مسلمان،دو ملت مسلمان،دو خانواده مؤمن،دو زن و شوهر،پدر و مادر،فرزند و مادر،معلم و متعلم،دو شریک در کار،نزاع و اختلاف پیش میآید.چه بهتر که خود اینان در پی قوانین ثمربخش الهی به صلح و مصالحه با هم برخیزند و اگر نشد بر سایر مؤمنان و افراد مسلمان است که برای اصلاح و صلح بین آنان حرکت کنند که این حرکت به فرمودۀ امام صادق علیه السلام زکات پا است و این حرکت در پیشگاه حضرت حق از ثواب بسیار عظیم برخوردار است.
قرآن مجید در آیات متعددی به این حقیقت ثمربخش امر میکند و از مردم میخواهد برای صلح بین افرادی که نزاع دارند بپا خیزند و به این امر مهم الهی اهتمام ورزند.
[فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ] (2).
پس اگر مؤمن هستید [نسبت به انفال] از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع ]
بین خود را اصلاح نمایید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
[ وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ* إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ] (1).
و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند،با آن گروهی که تجاوز میکند، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد.پس اگر بازگشت،میانشان به عدالت و انصاف،صلح و آشتی برقرار کنید و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا دادگران را دوست دارد.*جز این نیست که همۀ مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراین [ در همۀ نزاع ها و اختلافات ] میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید و از خدا پروا نمایید که مورد رحمت قرار گیرید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در خطبهای فرمودند:
هر کس برای صلح بین دو نفر حرکت کند،ملائکه تا وقت بازگشت به او درود فرستند و اجر شب قدر به او عطا شود و هر کس برای جدایی بین دو نفر حرکت کند به قدر اجر اصلاح کننده،بار در پروندۀ او خواهد آمد و لعنت حق بر او حتم خواهد گشت تا داخل جهنم گردد و در آنجا عذابش دو چندان خواهد بود (2).
و نیز آن حضرت فرمود:
مَنْ مَشیٰ فی إصْلٰاحٍ بَیْنَ إمْرَءَةٍ وَ زَوْجِهٰا أعْطٰاهُ اللّهُ اجْرَ ألْفَ شَهیدٍ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ حَقّاً وَ کٰانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ یَخْطُوهٰا وَ کَلِمَةٍ فی ذٰلِکَ عِبٰادَةُ سَنَةٍ قیٰامٌ لَیْلُهٰا وَ صِیٰامٌ نَهٰارُهٰا (1).
هر کس برای آشتی بین زن و شوهر حرکت کند،ثواب هزار شهید کشته شده به حق را در راه خدا دارد و برای هر قدم و هر کلمهای در این راه ثواب یک سال عبادت برای اوست که شبهایش به قیام و روزهایش به روزه گذشته باشد.
فی وَصِیَّةِ مَوْلٰانٰا أمیرِ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام عِنْدَ الْوَفٰاةِ قٰالَ:سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ:صَلٰاحُ ذٰاتِ الْبَیْنِ أفْضَلُ مِنْ إقامَّةِ الصَّلٰاةِ وَ الصَّوْمِ،وَ إنَّ الْمُبیرَةَ وَ هِیَ الْحٰالِقَةُ لِلدّینِ فَسٰادُ ذٰاتِ الْبَیْنِ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ (2).
در وصیت امیر المؤمنین علیه السلام هنگام وفات آمده:از رسول خدا شنیدم میفرمود:اصلاح بین دو نفر بهتر از اقامه نماز و روزه است و قطع کننده دین انسان به حقیقت فساد ایجاد کردن بین دو نفر است و قوتی نیست مگر به خدا.
امام کاظم علیه السلام فرمود:در انجیل آمده:
طُوبیٰ لِلْمُصْلِحینَ بَیْنَ النّٰاسِ اولٰئِکَ هُمُ الْمُقَرَّبُونَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ (3).
خوشا به حال اصلاح کنندگان بین مردم،اینان در قیامت از مقربان هستند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آویختگان به شاخههای درخت طوبی فرمود:
وَ مَنْ أصْلَحَ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ الْوٰالِدِ وَ وَلَدِهِ وَ الْقَریبِ وَ قَریبِهِ وَ الْجٰارِ وَ جٰارِهِ وَ الأجْنَبِیِّ وَ الْأجْنَبِیَّةِ فَقَدْ تَعَلَّقَ مِنْهُ بِغُصْنٍ (1).
کسی که بین زن و شوهر و پدر و فرزند و دو قوم و خویش و همسایه و همسایه و غریبه و غریبه،اصلاح کند به شاخه آن آویخته است.
از مسائل بسیار مهم و از عبادات پر قیمت صلۀ رحم است،لازم است انسان قسمتی از اوقات خود را وقف دیدن و زیارت پدر و مادر و برادر و خواهر و اقوام دور و نزدیک کند و گاهگاهی از آنان دلجویی نموده و مشکلات ایشان را حل کند، ترغیب فوق العاده اسلام به صلۀ رحم نه فقط برای دیدن آنان است،بلکه بیشتر برای رفع حوائج و حل سختیها و درمان دردهای آنان است و حتی نباید از رحمی که با انسان قطع رحم کرده و سر تافته قطع کرد و سر تافت.
قٰالَ أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام:صِلُوا أرْحٰامَکُمْ وَ لَوْ بِالسَّلٰامِ (2)یَقُولُ اللّهُ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ: [ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ ] (3).
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:صلۀ رحم بجای آرید گرچه به یک سلام باشد.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:خدایی را که به نام او از یکدیگر درخواست میکنید بپرهیزید و دربارۀ ارحام کوتاهی ننمایید.
داود رقی میگوید:به حضرت صادق علیه السلام وارد شدم،فرمود:
ای داود ! روزهای پنجشنبه اعمال شما بر ما عرضه میشود،در پروندهات چیزی دیدم که مرا خوشحال کرد و آن صلۀ تو دربارۀ پسر عمویت بود،این صله مرگ او را نزدیک میکند و از رزق تو چیزی کم نمینماید،داود میگوید:پسر عمویی داشتم ناصبی که دارای فرزندان زیاد بود و احتیاج به مال داشت،چون خواستم به مکه روم سفارش کردم به او از مال من کمک کنند،وقتی خدمت حضرت رسیدم مرا از این عملم خبر داد (1).
منصور دوانیقی به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت:
حدیثی در صلۀ رحم بگو تا مهدی پسرم را از آن خبر دهم،فرمود:پدرانم از جدم علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کردند:مردی سه سال بیشتر از عمرش باقی نیست صلۀ رحم بجا میآورد،خداوند آن را سی سال قرار میدهد و مردی سی سال از عمرش باقی است قطع رحم میکند خداوند آن را سه سال قرار میدهد.
سپس این آیه را تلاوت فرمود:
[ یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ ] (2).
خدا هر چه را بخواهد محو میکند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا مینماید و "امّ الکتاب "نزد اوست.
منصور عرضه داشت:این حدیث منظورم نبود.
فرمود:همان گونه پدرانم از علی علیه السلام از رسول اسلام صلی الله علیه و آله نقل کردهاند:
صلۀ رحم آباد کنندۀ دیار و اضافه کنندۀ عمرهاست اگر چه اهلش از اخیار
و خوبان نباشند.
گفت:حدیث خوبی است ولی این را منظور نداشتم.
فرمود:پدرانم از علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردهاند:
صلۀ رحم حساب را آسان و آدمی را از بد مردن حفظ میکند.
منصور گفت:آری،این حدیث را میخواستم (1).
عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله إنَّهُ قٰالَ:ألرَّحِمُ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ الْأرْضِ إلیَ السَّمٰاءِ یَقُولُ:مَنْ قَطَعَنی قَطَعَهُ اللّهُ وَ مَنْ وَصَلَنی وَصَلَهُ اللّهُ (2).
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:رحم ریسمانی کشیده از زمین به آسمان است میگوید:هر کس مرا قطع کند ! خدا قطعش کند و هر کس مرا وصل کند خدا وصلش کند.
در حدیث آمده:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
هر کس با جان و مال به سوی قوم خویش برای صله رحم برود،اجر صد شهید دارد و به هر قدمی چهل هزار حسنه برای اوست،چهل هزار سیئه از نامهاش محو میگردد و چهل هزار درجه به او عنایت میشود و مانند این است که صد سال در حال صبر و احتساب خدا را عبادت کرده (3).
روایات باب صلۀ رحم و گناه قطع رحم بسیار زیاد است میتوانید به جلد هفتاد
1) 1) -الأمالی،طوسی:480،المجلس السابع عشر،حدیث 1049؛بحار الأنوار:93/71 باب 3،حدیث 21.
2) 2) -عوالی اللآلی:362/1،حدیث 45؛بحار الأنوار:187/47،باب 6،حدیث 35؛مستدرک الوسائل:242/15،باب 11،حدیث 18124.
3) 3) -الأمالی،صدوق:431،المجلس السادس و الستون،حدیث 1؛بحار الأنوار:89/71،باب 3،حدیث 6؛مستدرک الوسائل:249/15،باب 11،حدیث 18140.
و شش و هفتاد و هفت و هفتاد و هشت«بحار الأنوار»و«مستدرک سفینة البحار» جلد چهارم و سایر کتب حدیث مراجعه کنید.
شرح شرکت در جهاد فی سبیل اللّه در باب هشتادم«مصباح الشریعة»با خواست خداوند به طور مفصل خواهد آمد.
امام صادق علیه السلام در جمله آخر روایت باب زکات میفرماید:
و زکات دیگر پایت،شرکت در جایی است که صلاح قلب و دین توست و آنجا بدون شک مجالس مذهبی و مساجد الهی و مجلس اخیار و محفل عارفان و اولیای خداست که در اینگونه محافل شهوات مهار میشوند و معرفت آدمی به خدا و قیامت و معارف اضافه میگردد و در این مجالس نفس اهل حال،روان مرده را زنده و قلب غافل را بیدار میکند.
[ هٰذٰا مِمّا یَحْتَمِلُ الْقُلُوبُ فَهْمُهُ وَ النُّفُوسُ اسْتِعْمٰالُهُ وَ مٰا لٰا یُشْرِفُ عَلَیْهِ إلّا عِبَادُهُ الْمُقَرَّبُونَ الْمُخْلِصُونَ أکْثَرْ مِنْ أنْ یُحْصیٰ وَ هُمْ أرْبٰابُهُ وَ هُوَ شِعٰارُهُمْ دُونَ غَیْرِهِمْ ]
امام صادق علیه السلام در پایان این روایت مهم میفرماید:
آنچه در باب زکات ذکر شد به اندازه طاقت فهم مردم بود و به مقداری که برای نفوس مردم قابل عمل است.
اما آنچه از اسرار و حقایق که برای بندگان مقرب و مخلص حضرت حق معلوم است و آن بزرگواران بر آن اشراف دارند بیش از آن است که به شماره آید که راه بردن به کنه حقایق و اطلاع بر باطن اسرار و فهم دقایق الهیه کار عباد مقرب و مخلص است و دیگران را بر آن راهی نیست ! !
پروردگارا ! معبودا ! این قسمت از شرح در ساعات آخر عصر جمعه،با لطف و محبت تو پایان پذیرفت،مرا جز تو امیدی نیست و برایم غیر عنایت تو تکیهگاهی نمیباشد،با کرم بینهایت و لطف عمیم و رحمت و مرحمتت مرا مهلت ده تا این راهی که فقط و فقط از باب فضیلت پیش پایم گذاردهای تا آخر بپیمایم، عنایتی کن که دنبالۀ این شرح تا پایان آن ادامه یابد،شاید از توجه خاصت به این گدای راهنشین،خدمتی به دین و به خلق تو انجام گیرد.