ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -، توشیحگر
عنوان قراردادی:مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه .شرح
عنوان و نام پدیدآور:عرفان اسلامی / مولف حسین انصاریان ؛ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور ،محمدجواد صابریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۶ - ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۳۴، ۳۵، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۱، ۴۲، ۴۳، ۴۴.
شابک:۷۰۰۰۰۰ ریال : دوره 978-964-96392-9-1 : ؛ ج.۱ : 978-964-96392-6-0 ؛ ج.۲ : 978-964-96392-7-7 ؛ ۷۰۰۰۰۰ ریال : ج.۳ 978-964-96392-8-4 : ؛ ج.۴ 978-964-2939-00-8 : ؛ ج.۵ 978-964-2939-01-5 : ؛ ج.۶ 978-964-2939-02-2 : ؛ ج.۷ : 978-964-2939-03-9 ؛ ج.۸ : 978-964-2939-04-6 ؛ ج.۹ : 978-964-2939-05-3 ؛ ج.۱۰ 978-964-2939-06-0 : ؛ ج.۱۱ : 978-964-2939-07-7 ؛ ج.۱۲ 978-964-2939-08-4 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-09-1 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-10-7 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-13-8 :
یادداشت:ج.۲ - ۵، ۹ و ۱۱ (چاپ اول: زمستان ۱۳۸۶).
یادداشت:ج.۱۲ - ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت:جلد چهاردهم و پانزدهم فهرست میباشند.
یادداشت:ج.۷ - ۹ (چاپ دوم:۱۳۸۷).
یادداشت:ج.۱۰ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت:ج.۱۰ - ۱۵ (چاپ دوم:۱۳۸۸).
یادداشت:عنوان روی جلد: عرفان اسلامی شرح مصباحالشریعه.
یادداشت:کتابنامه.
عنوان روی جلد:عرفان اسلامی شرح مصباحالشریعه.
موضوع:جعفربن محمد (ع)، امام ششم، ۸۳ - ۱۴۸ق . مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه -- نقد و تفسیر
موضوع:احادیث اخلاقی -- قرن ۲ ق.
موضوع:اخلاق اسلامی -- متون قدیمی تا قرن ۱۴
موضوع:عرفان -- متون قدیمی تا قرن ۱۴
شناسه افزوده:فیضپور قمی، محسن، ۱۳۵۳ -، ویراستار
شناسه افزوده:صابریان، محمدجواد، ویراستار
شناسه افزوده:جعفربن محمد (ع)، امام ششم، ۸۳ - ۱۴۸ق . مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه . شرح
رده بندی کنگره:BP۲۴۸/ج۷م۶۰۴۲۲۱۸۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی:۱۱۸۲۵۶۰
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:أَزْیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤْمِنینَ لِباسُ التَّقْویٰ وَ أَنْعَمُهُ الإیمانُ،قالَ اللّهُ تَعالی: [ وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ] (1).
وَ أَمَّا لِباسُ الظَّاهِرِ فَنِعْمَةٌ مِنَ اللّهِ تَعالی یُسْتَرُ بِها الْعَوْراتُ وَ هِیَ کَرامَةٌ أَکْرَمَ اللّهُ بِها ذُرِّیَّةَ آدَمَ علیه السلام ما لَمْ یُکْرِمْ بِها غَیْرَهُمْ.
وَ هِیَ لِلْمُؤْمِنینَ آلَةٌ لِأَداءِ مَا افْتَرَضَ اللّهُ عَلَیْهِمْ.
وَ خَیْرُ لِباسِکَ ما لا یَشْغَلُکَ عَنِ اللّهِ تَعالی بَلْ یُقَرِّبُکَ مِنْ شُکْرِهِ وَ ذِکْرِهِ وَ طاعَتِهِ.
وَ لا یَحْمِلُکَ فیها إلَی الْعُجْبِ وَ الرِّیاءِ وَ التَّزَیُّنِ وَ الْمُفاخَرَةِ وَ الْخُیَلاءِ فَإِنَّها مِنْ آفاتِ الدّینِ وَ مُوَرِّثَةُ الْقَسْوَةِ فِی الْقَلْبِ.
فَإذا لَبِسْتَ ثِیابَکَ فَاذْکُرْ سَتْرَ اللّهِ عَلَیْکَ ذُنُوبَکَ بِرَحْمَتِهِ وَ أَلْبِسْ باطِنَکَ بِالصِّدْقِ کَما أَلْبَسْتَ ظاهِرَکَ بِثَوْبِکَ وَ لْیَکُنْ باطِنُکَ فی سَتْرِ الرَّهْبَةِ وَ ظاهِرُکَ فی سَتْرِ الطّاعَةِ.
وَ اعْتَبِرْ بِفَضْلِ اللّهِ«عَزَّ وَ جَلَّ»حَیْثُ خَلَقَ أَسْبابَ اللِّباسِ لِتَسْتُرَ الْعَوْراتِ الظّاهِرَةَ،وَ فَتَحَ أَبْوابَ التَّوْبَةِ وَ الإِنابَةِ لِتَسْتُرَ بِها عَوْراتِ الْباطِنِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ أَخْلاقِ السُّوءِ.
وَ لا تَفْضَحْ أَحَداً حَیْثُ سَتَرَ اللّهُ عَلَیْکَ أَعْظَمُ مِنْهُ وَ اشْتَغِلْ بِعَیْبِ نَفْسِکَ
1) 1) -اعراف (7):26.
وَ اصْفَحْ عَمَّا لا یَعْنیکَ أَمْرُهُ وَ حالُهُ وَ احْذَرْ أَنْ یَفْنیٰ عُمْرُکَ بِعَمَلِ غَیْرِکَ وَ یَتَّجِرَ بِرَأْسِ مالِکَ غَیْرُکَ وَ تَهْلِکَ نَفْسُکَ،فَإِنَّ نِسْیانَ الذَّنْبِ مِنْ أَعْظَمِ عُقُوبَةِ اللّهِ فِی الْعاجِلِ وَ أَوْفَرِ أَسْبابِ الْعُقُوبَةِ فِی الْآجِلِ وَ اشْتَغِلْ بِعَیْبِ نَفْسِکَ.
وَ ما دامَ الْعَبْدُ مُشْتَغِلاً بِطاعَةِ اللّهِ وَ مَعْرِفَةِ عُیُوبِ نَفْسِهِ وَ تَرْکِ ما یَشینُ فی دینِ اللّهِ«عَزَّ وَ جَلَّ»وَ هُوَ بِمَعْزِلٍ عَنِ الْآفاتِ غائِصٌ فی بَحْرِ رَحْمَةِ اللّهِ«عَزَّ وَ جَلَّ»یَفُوزُ بِجَواهِرِ الْفَوائِدِ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ الْبَیانِ.
وَ ما دامَ ناسِیاً لِذُنُوبِهِ جاهلاً لِعُیُوبِهِ راجِعاً إلیٰ حَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ لا یُفْلِحُ إذاً أَبَداً.
[ قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:أَزْیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤْمِنینَ لِباسُ التَّقْویٰ وَ أَنْعَمُهُ الإیمانُ قالَ اللّهُ تَعالی وَ لِباسُ التَّقْویٰ ذلِکَ خَیْرٌ ]
از متن این روایت که از سرچشۀ حقایق،امام به حق ناطق،حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام نقل شده،استفاده میشود که برای انسان-به تناسب وجودش که دارای جسم و روح میباشد-دو نوع لباس است.
یک نوع لباس جهت جسم که از مواد طبیعی بافته میشود و نوع دیگر لباسی برای روح و باطن که از حقایق عالی و حسنات اخلاقی و صفات الهی و اسرار عرشی ساخته میگردد.
لباس ظاهر برای زینت و پوشش جسم و حفظ عیوب بدن و لباس باطن برای زیبایی روح و حفظ جان از خطرات نفس اماره و شیاطین جنّی و انسی است.
انسانی که عاری از لباس ظاهر است،منظرهای کریه و صورتی بدنما دارد و هیولایی زشت است و تمام مردم با خفت و خواری به او نظر کرده و وی را یا مجنون یا انسانی بیحیا میدانند.
به همین نسبت،انسانی که عاری از لباس باطن است،سماواتیان و اهل دل و عارفان بیدار،او را بسیار زشت دیده و گویی درون او را همچون جنگلی پر از حیوانات وحشی و درنده مینگرند.
انسان به همان گونه که برای پوشش ظاهر خود،دست به انواع فعالیتهای مادی میزند و برای آرایش ظاهر خود به وسیلۀ لباس از انواع محصولات طبیعی استفاده میکند و عریان بودن ظاهر را از لباس برای خود بسیار زشت میداند،باید برای لباس معنوی خود بیش از آنکه برای ظاهر خود میکوشد،تلاش کند.
جسم در میدان حیات انسان به منزلۀ مرکب و روح عالی انسانی-که از عالم الهی است-به منزلۀ راکب است.
جسم برای انسان به منزلۀ یک نقطۀ محدود بیش نیست،ولی روح برای انسان عالمی است بیمنتها و جهانی است گستردهتر از جهان ظاهر.
فعالیت انسان برای جسم باید در حدّ عفاف و کفاف و در محدودۀ قناعت باشد،ولی برای عظمت و اعتلای روح باید حریصانه کوشید و تا لحظۀ آخر عمر به دریا دریا سرمایۀ معنوی قناعت نکرد.
چه بدبخت و بیچاره و پستاند آن آدمیان و انسانهایی که در امور معنوی به حد اقل برنامه و گاهی به کمتر از حد اقل یعنی به نماز و روزۀ واجب قناعت کرده، ولی در امور مادی برای خود مرز توقفی نمیشناسند !
چون صبح از خواب سنگین جسم برمیخیزند،برای به دست آوردن ثروت و تکاثر آن،از تمام وجود مایه میگذارند و نیمۀ شب با آنکه در روز بیش از خرج چند سال خود و اهل و عیال خویش را به دست آوردهاند،بدون آرامش دل به خانه باز میگردند و با حرص هرچه تمام به آرزوی رسیدن صبحاند،تا دوباره به ثروت مادی هجوم برده و از راه حرام و غصب و سرقت و پایمال کردن حقوق دیگران بر ثروت بیفزایند !!
این گرسنگان سفرۀ مادی که اگر همۀ جهان را در اختیار آنان بگذارند،سیر نمیشوند،با پر شدن دهانشان از خاکِ گور به قناعت دست مییابند و آنجاست که
دچار حسرت و اندوه فراوان گشته و آرزوی برگشت به دنیا میکنند،اما از طرف حضرت حق به آنان خطاب میشود که برگشتی برای شما نیست !!
این تهیدستان و حمّالان وِزر و وبال در عالم برزخ،نگران اموال و ثروت بیکران خود هستند که فعلاً به دست وارثان عیّاش افتاده و آنان با کمال بیرحمی به جان اندوختههای او افتاده و مشغول خرج کردن ثروت در راه شهوت و شکم و گناه و معصیتاند ! بیچاره در عالم برزخ،آه از نهاد میکشد و میگوید:تمام عمر گرانمایه را خرج به دست آوردن مال و انباشتن ثروت کردم و خود از آن لذتی نگرفته و اکنون محصول حمّالی و عملگی مرا دیگران صرف عیش و نوش میکنند و من و زر و وبال آنان را به عنوان کمک کار به اهل معصیت به دوش میکشم !!
و چه خوشبخت آن انسانهای بیدار و بینایی که اندکی از وقت را صرف به دست آوردن مال حلال به قدر احتیاج میکنند و بقیۀ وقت را برای اعتلایِ روح که کلمۀ حق است مصرف مینمایند.
زبان حال اینان که در صراط مستقیم حقند و سیری جز سیر الی اللّه ندارند و راهی جز راه خدا نمیشناسند و محبوبی جز حضرت اللّه انتخاب نکردهاند، همان است که عارف شاعر،مولوی میگوید: بنمای رخ که باغ و گُلستانم آرزوست***بگشای لب که قندِ فراوانم آرزوست
ای آفتابِ حسن برون آ دمی ز ابر*** کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز ***باز آمدم که ساعدِ سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو***آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیلی است بی وفا***من ماهیم،نهنگم،عمّانم آرزوست
یعقوب وار وا اسفاها همی زنم*** دیدار خوب یوسفِ کنعانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت*** شیرِ خدا و رستمِ دستانم آرزوست
جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او*** آن نورِ روی موسیِ عمرانم آرزوست(1)
جسمی که دو روز دیگر با یک کفن میخواهد در جایی تنگ و تاریک و در خانۀ وحشت منزل بگیرد و خوراک موران و ماران گردد،چه ارزشی دارد که خارج از حدود مقررات الهی برای او کار کرد ؟
منزلی در حد نیاز،خوراکی برای به دست آوردن توان و قدرت،لباسی برای پوشیدن در زمستان و تابستان و محل کسبی برای ادای حقوق جسم و اهل و عیال و خرج کردن در راه خیر برای انسان کافی است.
به رشد و کمال روح بپردازید،لباس تقوا برای امروز و فردا فراهم کنید،ما را پس از این جهان،عقبات سنگینی است که برای عبور از آن عقبات،لباس تقوا لازم است.
فقط به فکر بدن نباشید،فقط در جمع وسیله برای عیش بدن نکوشید،شما را
1) 1)- مولوی.
برای ادارۀ امور بدن تنها نیافریدهاند،اگر هدف از خلقت انسان فقط رسیدگی به جسم بود،انبیای الهی بر این معنی خبر میدادند،دیگر این همه کتاب و حساب و قانون و مقررات و حلال و حرام لازم نبود.
انبیا و امامان علیهم السلام برای رشد و تعالی عقل و روح و آراسته نمودن انسان به صفات الهی و متخلّق کردن بشر به اخلاق الهی آمدند و اگر در دستورهای آن بزرگواران که بر اساس وحی است دقت کنید،چیزی جز این نمییابید.
حتی در دستورهایی که برای حیات جسمی دادهاند سراسر و معنویت و صفا و روحانیت دیده میشود و اصولا آراستگی ظاهر از نظر آنان مقدمۀ آراستگی باطن است و رسیدگی به جسم و زندگی مادی برای تقویت حیات روح و زندگی معنوی است.
انسان در مدت بسیار کوتاهی که در دنیا زیست دارد،بر او لازم است با بیداری و بصیرت زندگی کرده و خود را و عقل و جان خود را برای این چند روزۀ محدود تباه نکند؛او باید سعی داشته باشد که آخرتش را با دنیا بسازد و آخرت ساختن با دنیا در گرو ایمان و عمل صالح است و ایمان و عمل جز از طریق دستورهای الهی برای کسی میسّر نیست.
کسی را خبر دارید که بعد از تولد نمرده باشد ؟ آیا برای کسی در این دنیا حق حیات ابد قرار داده شده ؟ انبیا و امامان علیهم السلام که در تمام امور سرچشمههای معنی و فضیلت بودند،گاهی از کوتاهترین عمر برخوردار بودند.
عیسی در سی و سه سالگی عروج میکند و یحیی در همین حدود سر مبارک در راه جانان نثار مینماید،حضرت زهرا علیها السلام در هیجده سالگی از دنیا رحلت میکند
و پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله با آن همه عظمت و مقام در شصت و سه سالگی تسلیم مرگ میگردد !!
امام جواد علیه السلام در سن بیست و پنج سالگی به شرف شهادت نایل میگردد و سایر انبیا و امامان علیهم السلام نیز از نظر طول عمر در همین حدود و سنین از دنیا رخت بر بستهاند.
آن بزرگواران،به حقیقت دنیا را مزرعۀ آخرت حساب میکردند و بر اساس همین محاسبه زندگی کردند و زندگی از نظر سلامت و خیر بنا به فرمودۀ آیات قرآن از بهترین زندگیها و میدان تجلی رضایت و عنایت حضرت دوست بود.
گاهی به گورستانها سر بزنید و کمی در غسّال خانهها مکث کرده و به انواع آدمیان از قبیل،سلطان،رئیس جمهور،وکیل،وزیر،رئیس،ملک التجار و...که روی سنگ غسال خانهها خاموش و ساکت افتادهاند تا نوبت غسل آنان برسد،فکر کنید تا روح و عقل شما از غوغای مادیگری نجات پیدا کرده و از اسارت هوای نفس و شیطانهای داخلی و خارجی آزاد گردد !!
تا به خود آیید و بدانید و بفهمید که در دنیا ماندنی نیستید،همۀ پایههای حیات شما بر ضربان قلب است و ضربان قلب در اختیار شما نیست،در اختیار حضرت اوست،اگر نخواهد بیمعطلی از کار افتاده و شما را روانۀ خانۀ گور میکند !!
چه بسا که شب در خواب راحت،ناگهان با یک زمین لرزه تمام هستی و زندگی تو زیر و زبر شده و اسم و نشانت از جهان برای همیشه به باد فنا رود !
چه بسا که با برخورد به یک حادثۀ غیر قابل پیشبینی لباس عاریت از وجودت کنده شود و لحظات بعد در خانۀ قبر قرار بگیری !
بیشتر فکر کن و به خود آی و دنیا را برای ساختن آخرت انتخاب کن و از امور ظاهر برای عمارت و آبادی باطن کمک بخواه.
انبیا و امامان،اولیا و عاشقان،عارفان و بیداران،مصلحان و مؤمنان در این زمینه چه نصیحتهای دلپذیر و چه پندها و عبرتهای تکان دهنده از خود به یادگار گذاشتهاند.
در روایت آمده:
وقتی ابو ذر غفاری به مکۀ مکرمه آمد کنار درب بیت اللّه ایستاد و از مردمی که از اطراف ممالک اسلامی به حج آمده بودند دعوت کرد برای شنیدن سخنان او اجتماع کنند.
پس از اجتماع مردم فرمود:ای مردم ! میدانید که من جُندبِ غفاری هستم و نسبت به شما خیرخواه و مهربانم.ای مردم ! هرگاه یکی از شما ارادۀ سفر کند، همانا از زاد و توشه آن قدر بردارد که در آن سفر به آن محتاج و نیازمند است و از برداشتن زاد و راحله و بردن با خود هیچ چارهای ندارد،هرگاه امر سفر دنیا که خیلی معمولی است چنین باشد،پس برداشتن زاد و توشه برای سفر آخرت سزاوارتر است !
مردی در میان جمعیت گفت:ابو ذر ! ما را به زاد و توشۀ سفر آخرت راهنمایی کن.
فرمود:برای دفع رنج روز نشور،روزه بگیرید و برای عظائم امور،حج واقعی گذارید و برای برطرف کردن وحشت قبر،در دل شب دو رکعت نماز خالص برای حضرت رب به جای آورید (1).
1) 1) -من لا یحضره الفقیه:282/2،باب الزاد فی السفر،حدیث 2456.
امام مجتبی علیه السلام در آستانۀ حرکت به سفر آخرت جنادة بن ابی امیه را نصیحت کرد و فرمود:
برای سفری که در پیش داری آماده شو و برای راهی که پیمودن آن را ناچاری، زاد و توشه برگیر،قبل از اینکه چنگال مرگ گریبانت را بگیرد و از تو کاری ساخته نباشد (1)!!
در روایت آمده:
امیر المؤمنین علیه السلام در هر شب،هنگامی که مردم به خوابگاه خود میرفتند، صدای نازنینش بلند میشد،در حدی که اهل مسجد و کسانی که همسایۀ مسجد بودند صدای آن حضرت را میشنیدند که میفرمود:
تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ فَقَدْ نُودِیَ فیکُمْ بِالرَّحیلِ (2).
ای مردم ! آماده شوید و اسباب سفر مهیا کنید،خداوند شما را رحمت کند، اینک منادی مرگ است که در بین شما ندای کوچ کردن سر داده،دلبستگی خود را به دنیا کم کنید،آمادۀ کوچ کردن از دنیا باشید،از اعمال صالحه برای دنیای دیگر خود زاد و توشه بردارید،در برابر شما عقبههای بسیار دشواری است و منزلهایی که سخت هولناک است.
در هر صورت میتوان از تمام نعمتهای الهی برای ساختن آخرت استفاده کرد و راه آن منحصر به این است که در کلیۀ مسائل مادی و دنیایی از برنامههای وحی استفاده کرد.
خوشبخت آن انسانهای با بصیرتی که یک لحظه از عمر خود را هدر نمیدهند و دمی از یاد مرگ و عقبات آن غافل نمیمانند.
سعدی در زمینۀ یادآوری مسائل مرگ میگوید:
دو بیتم جگر کرد روزی کباب***که می گفت گوینده ای با رباب
دریغا که بیما بسی روزگار*** بروید گل و بشکفد لاله زار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت*** برآید که و ما خاک باشیم و خشت
پس از ما بسی گل دمد بوستان ***نشینند با یک دگر دوستان
کسانی که از ما به غیب اندرند*** بیایند و بر خاک ما بگذرند
زدم تیشه یک روز بر تلّ خاک ***به گوش آمدم ناله ای دردناک
که زنهار اگر مردی آهسته تر***که چشم و بناگوش و رویست و سر
خبر داری ای استخوانی قفس ***که جان تو مرغیست نامش نفس
چو مرغ از قفس رست و بگسست قید*** دگر ره نگردد به سعی تو صید
نگهدار فرصت که عالم دمی است*** دمی نزد دانا بِهْ از عالمی(1)
حکیم فرزانه و عارف بزرگوار مرحوم ملا عبد الرزاق لاهیجی در ترجمۀ جملۀ اوّل روایت چنین توضیح میدهد:
امام صادق علیه السلام میفرماید:
زیباترین لباس از برای مؤمن لباس تقوا است،چرا که لباس چیزی است که عورت ظاهری آدمی را بپوشد و از شدت سرما و گرما انسان را محافظت کند.
1) 1)-کلیات سعدی.
و چون تقوا انسان را از رسوایی روز قیامت و از شداید و رنجها و عذاب آن روز حفظ میکند،پس زیباترین لباس برای آدمی است.
و نیز میفرماید:
نرمترین لباس برای مؤمن لباس ایمان است،ایمان یعنی اعتقاد جازم و ریشه دار به حضرت حق و نبوت انبیا و هرچه از احوال مبدأ و معاد از جانب حضرت حق رسیده است.
اما نکتهای که در اینجا هست این است که ایمان با گناه و عصیان و فسق و فجور قابل جمع است،پس ایمان داشتن کمال مطلق نیست،بلکه با نقصان صاحبش را مستحق دخول در عذاب میکند،به خلاف تقوا که کمال مطلق است و با گناه و عصیان و استحقاق دخول در عذاب قابل جمع نیست؛پس تقوا ازین لباس است و ایمان کمال فی الجمله است و به همین خاطر خدای بزرگ در قرآن مجید فرمود:
لباس تقوا از هر لباسی بهتر است،چرا که لباس ظاهر عورت ظاهر را میپوشاند و لباس تقوا هم ظاهر و هم باطن را از هر نوع رجس و آلودگی محافظت کرده و پاک نگاه میدارد.
کتاب الهی از پنج نوع لباس در آیات نورانیش نام میبرد:
1-لباس مادی ظاهری.
2-لباس طبیعی.
3-لباس معنوی.
4-لباس بهشتی.
5-لباس جهنمی.
از لباس ظاهر که مردم بر بدن میپوشانند،به عنوان نعمت یاد فرموده و از انسان میخواهد که به این معنی توجه داشته باشد که میلیونها چرخ به ارادۀ حضرت حق در این خانه با عظمت آفرینش به گردش میآید تا برای بشر لباس فراهم گردد، انسان باید نسبت به این نعمت شاکر باشد و سعی کند از لباس و پوشش بدن خود در راهی که مولای او خواسته استفاده کند.
[ وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ] (1).
و اوست که دریا را رام و مسخّر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و زینتی را که میپوشید از آن بیرون آورید و در آن کشتیها را میبینی که آب را میشکافند [ تا شما را برای حمل کالا،تجارت و داد و ستد جابجا کنند ]و برای اینکه از فضل و احسان خدا طلب کنید و [ در نهایت ] به سپاس گزاری خدا برخیزید.
ملاحظه میکنید که یکی از منابع مهم لباس برای پوشش بدن،دریا است و خدای بزرگ در آخر آیۀ شریفه از مردم میخواهد که او را برای این نعمت شکر کنند و شکر لباس به این است که انسان از آن لباس در راه خدا و خیر رساندن به مردم استفاده کند.
[ وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا
1) 1) -نحل (16):14.
أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ* وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ ] (1).
و خدا خانههایتان را برای شما مایۀ آرامش و راحت قرار داد و برای شما از پوست دامها سر پناه [ مانند قبّه و خیمه ] مقرّر کرد،که آنها را روز کوچ کردنتان و هنگام اقامتتان [ در جابجا کردن ] سبک مییابید و [ برای شما ] از پشمها و کرکها و موهای آنها تا زمانی معین،وسایل زندگی و کالای تجارت پدید آورد.*و خدا برای شما از آنچه آفریده سایههایی قرار داد،از کوهها پناهگاههایی برایتان به وجود آورد،و تن پوشهایی برای شما قرار داد که شما را از گرما نگه میدارد و پیراهنهایی [ مقاوم ] که شما را از آسیب جنگ و نبردتان حفظ میکند؛اینگونه نعمتهایش را بر شما کامل میکند تا تسلیم فرمانهای او شوید.
یک بار دیگر در این دو آیه و آنچه به عنوان نتیجه در پایان آن ذکر شده دقت کنید؛لباس مادی نعمت خداست،پوششی است که حضرت حق مقرر فرموده،تا از سرما و گرما محفوظ مانده و برای شما زینت زندگی باشد و شما با به دست آوردن آن از هر رنجی دور مانده و خیالتان آسوده باشد،تا با سلامت کامل و آسودگی خیال به اطاعت از اوامر و نواهی جناب او اقدام کنید.
فکر کنید که تاکنون با لباسهایی که در اختیار شما قرار گرفته چه برخوردی داشتید و از آنها در چه راهی استفاده کردید،برای چه به دست آوردید و برای که پوشیدید و برای چه به تن کردید ؟ آیا به لباس خود به عنوان نعمت حضرت
1) 1) -نحل (16):80-81.
دوست نظر کردید ؟ آیا به خاطر او به دست آوردید و به خاطر او پوشیدید و در مقام قدردانی و تشکر از حضرت او بر آمدید و این لباس ظاهر را مقدمۀ به دست آوردن لباس باطن قرار دادید ؟ در این لباس به تواضع حرکت کردید ؟ یا دچار کبر و خوشحالی زودگذر شدید ؟ از این لباس در راه عدل و حکمت استفاده کردید یا در آن لباس به ظلم آلوده شدید ؟ و یا در آن لباس به پایمال کردن حقوق معطی لباس و حقوق مردم دچار شدید ؟ !
[ یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً ] (1).
ای فرزندان آدم ! ما لباسی که شرمگاهتان را میپوشاند،و لباسی فاخر و گران که مایۀ زینت و جمال است،برای شما نازل کردیم.
[ وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ ] (2).
و به سود شما صنعتِ ساختنِ پوششهای دفاعی را به او آموختیم تا شما را از [ آسیب ] جنگتان محافظت نماید،پس آیا شما شکرگزار حق هستید ؟
قرآن مجید از مسئلۀ شب و وضع زندگی مرد و زن نسبت به یکدیگر و اینکه هریک برای دیگری در جهاتی از زندگی به منزله پوششند تعبیر به لباس فرموده و شب و پوشش زن و مرد را نسبت به یکدیگر از اعظم نعمتهای الهی شمرده،باشد که انسان به این نعمتهای پر منفعت توجه کرده و در مقام شکر حضرت منعم برآید.
[ وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ النَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ النَّهٰارَ نُشُوراً ] (1).
و اوست که شب را برای شما پوشش،و خواب را مایۀ استراحت و آرامش، و روز را [ زمان ] پراکنده شدن [ جهت فعالیت و کوشش ] قرار داد.
[ أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ الرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ ] (2).
در شبِ روزهایی که روزهدار هستید،آمیزش با زنانتان برای شما حلال شد.
آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباسید.
از آنجایی که زنان به وسیلۀ بهره گرفتن از شوهران خود از بسیاری از گناهان محفوظ میمانند و مردان نیز به خاطر همسران خویش از بسیاری از معاصی در امان میمانند و زن و مرد به وسیلۀ یکدیگر در پوششی از عفت و حیا و کرامت قرار میگیرند،خداوند بزرگ از زن نسبت به مرد و از مرد نسبت به زن تعبیر به لباس و جامه فرمود،همان طور که لباس مادی پوشانندۀ عیوب ظاهر است،لباس طبیعی هم پوشانندۀ بسیاری از عیوب و حافظ انسان از بسیاری از گناهان است.
لباس معنوی که اظهر و اتم آن تقوا است از عظیمترین و پرمنفعتترین نعمتهای الهی نسبت به عبد است.
این لباس است که در دنیا انسان را از تمام آلودگیهای اعتقادی،عملی و اخلاقی حفظ کرده و در آخرت از عذاب الهی در امان حضرت حق برده و بالاترین
درجات بهشت را نصیب انسان مینماید.
در سورۀ اعراف میخوانید:
[ وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ] (1).
و لباس تقوا [ که انسان را از آلودگیهای ظاهر و باطن بازمیدارد ] بهتر است.
خداوند مهربان در قرآن مجید به آن انسانهایی که دارای ایمان و عمل صالح و آراسته به حسنات اخلاقی هستند،وعدۀ لباسهای فاخر بهشتی داده و فرموده به جزای عمل آنان در بهشت آراسته به لباسهایی هستند که عنایت و لطف حضرت دوست برای آنان مقرر کرده است.
[ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً* أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ نِعْمَ الثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً ] (2).
مسلماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند [ پاداششان داده خواهد شد ]؛زیرا ما پاداش کسانی را که کار نیکو کردهاند،تباه نمیکنیم.* برای آنان بهشتهای جاودانی است که از زیر درختانش نهرها جاری است، در حالی که در آنجا بر تختها تکیه دارند با دستبندهایی از طلا آراسته میشوند،و جامههایی سبز از دیبای نازک و سِتبر میپوشند،چه پاداش خوبی و چه آسایشگاه نیکویی.
[ إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ* فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ* یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ ] (1).
مسلماً پرهیزکاران در جایگاه امنی خواهند بود.*در میان بوستانها و چشمهسارها؛*لباسهایی از حریر نازک و دیبای ضخیم میپوشند در حالی که برابر هم مینشینند.
[ إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِبٰاسُهُمْ فِیهٰا حَرِیرٌ ] (2).
بیتردید خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،در بهشتهایی درمیآورد که از زیر درختانش نهرها جاری است،در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آرایش میشوند،و لباسشان در آنجا حریر است.
اما آنان که انسانیت و آدمیت را فراموش کنند و روزگار به غفلت و جهل و پستی و دنائت و بردگی نسبت به شکم و شهوت بگذرانند و کاری جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگویی و ستم نداشته باشند در دنیا دچار لباس جوع و خوف و در آخرت گرفتار لباس و پوششی از سختترین عذاب خواهند شد.
[ وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ ] (3).
و خدا [ برای پندآموزی به ناسپاسان ] مَثَلی زده است:شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزیِ [ مردمش ] به فراوانی از همه جا برایش میآمد،پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند،در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب میشدند،بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید.
اینچنین مردم که از نعمتهای حضرت حق قدردانی نکرده و به شکر در برابر آن نعمتها برنمیخیزند و بلکه راه عصیان و کفر در پیش گرفته و خود و محیط خود را آلوده به فساد میکنند،در قیامت به آنان لباس عذاب پوشانده میشود، چنانچه در قرآن مجید آمده است:
[ وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ* سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ ] (1).
و آن روز مجرمان را میبینی که در زنجیرها [ به صورتی محکم و سخت ] به هم بسته شدهاند.*پیراهنهایشان از قطران [ مادهای متعفّن،قابل اشتعال و بدبو ] است،و آتش چهرههایشان را میپوشاند.
این بود نوع لباسهایی که قرآن برای فرزندان آدم اسم میبرد،چه نیکوست که این چند روزۀ کوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شویم و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شکر حضرت حق استفاده کنیم و از لباس طبیعی هم برای رضای دوست بهره بگیریم تا در جهان آخرت از لباس بهشتی بر ما بپوشانند و از لباس عذاب در امان بمانیم.
سراج قمری شاعر پرمایۀ قرن ششم در مقام نصیحت انسان میگوید:
1) 1) -ابراهیم (14):49-50.
ای باز پس فتادهتر از جملۀ جهان***هین راه پیش گیر که رفتند همرهان
از راه باز مانده ای بی نور و خاکسار ***چون آتشی که باز بماند زکاروان
امروزه راه راست نیاری شدن دلیر*** فردا ره صراط سپردن کجا توان
آخر چگونه طاقت درد سفر بود*** آن را که درد سر بودش بوی بوستان
پیری برانده است جوانیت هم چو دود*** رانده شود زشعله آتش بلی دخان
مانند شمع شعله شیب است بر سرت ***زان زرد وتن ضعیفی چون موی و ریسمان
چون از سرت سپیده برآمد سپید شد*** گلگونه می ار سیهش کرد خان و مان
پیری چو خاک بر سرم افشاند شد یقین*** کان آتش جوانی من مرد بی گمان
آتش چو مرد یا به ستم یا به طبع خویش*** بر فرق او زمانه کند خاک در زمان
خداوندا ! ما فرزندان ضعیف و ناتوان آدم را از قید اسارت تن برهان که هرکس اسیر تن شد،بزرگترین خیانت را به ابدیت خویش کرد و از تمام حقایق و فضایل و حسنات الهی محروم گشت.بارالها ! اسیر تن،پستترین و زبونترین موجود این کرۀ کوچک خاکی است،موجودی است که تمام درهای رحمت و مغفرت را به
روی خویش بسته است !!
خداوندا ! اسیران تن و بردگان شکم و شهوت،از حیات چه فهمیدند و از هستی که خیر محض است،چه خیری دیدند و از عنایات و الطاف خاصه تو چه بهرهای بردند ؟
صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بزرگوار تو،امامان عزیز،مصلحان، اندیشمندان،عارفان،حکیمان،برای هدایت انسان چه فریادها که نکشیدند و چه حکمتها که از خود بروز نداند و چه جانهای شیرین که در این میدان زندگی برای بیداری انسان نثار راه تو نکردند،ولی این بدبخت اسیران تا آخر عمر انگار کر و کور زیستند و گویی در این خط پرفیض هستی خبری و ندایی و صدایی نبوده و برقی برای روشن شدن محیط زندگی اینان ندرخشیده.
این بیچارهها چه با فضاحت زندگی کردند و چه تهیدست و دست خالی و بدون برداشت محصول مثبت از حیات و زندگی روز و شب گذراندند،اینان بالاترین مایۀ وجود را که عمر است و در دریای خلقت گوهری پرقیمتتر از آن یافت نمیشود با شیطان معامله کردند،ولی در مقابل از این دشمن غدار و دیرین انسانیت چیزی نگرفتند !
اینان جهان را که بر عدل و علم و حکمت حق استوار است به بازیچه گرفتند و والاترین انسانها را مسخره کرده و به آنان پوزخند زدند و ندانسته یا دانسته راهی که نباید بروند رفتند و با این خط سیرشان هم خود را تباه کردند،هم آنان که در اشراف آنان میزیستند.
اینان خود را از پیشگاه مقدس تو دور کردند و لعنت ابدی برای خویش خریدند و آخرت پرنعمت را با دنیای دون عوض کرده و در این معامله جز غضب و سخط و عذاب تو سودی نبردند.
[ وَ أَمَّا لِباسُ الظَّاهِرِ فَنِعْمَةٌ مِنَ اللّهِ تَعالی یُسْتَرُ بِها الْعَوْراتُ وَ هِیَ کَرامَةٌ أَکْرَمَ اللّهُ بِها ذُرِّیَّةَ آدَمَ علیه السلام ما لَمْ یُکْرِمْ بِها غَیْرَهُمْ وَ هِیَ لِلْمُؤْمِنینَ آلَةٌ لِأَداءِ مَا افْتَرَضَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ]
با توجه به موقعیتی که انسان در میان موجودات زمین و بلکه موجودات عالم دارد،اگر از نعمت لباس ظاهر محروم بود چه میکرد و چه صحنهای در زندگی داشت و حیات پرقیمت و اصیل او به کجا میکشید ؟ !
لحظهای فکر کنید و در نظر بگیرید که اگر میدان زندگی که دارای همه چیز است،تنها از لباس ظاهر خالی بود،مسئلۀ پاکیها و فضایل چه میشد و آیا نسیم تربیت جای وزیدن داشت ؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
لباس ظاهر نعمتی است از حضرت حق به سوی انسان که با آن عیوب و عورات آدمی پوشیده میشود و این لباس ظاهر کرامت الهی است که فرزندان آدم را به آن گرامی داشته،کرامتی که غیر آدمی زاد را به آن آراسته نفرموده است و این لباس برای مردم مؤمن وسیلۀ ادای واجبات خداست.
اسلام که در تمام جوانب حیات مقرراتی بس پرارزش وضع نموده و نقطهای از نقاط زندگی بشر را از هنگام ولادت تا مرگ از نظر دور نداشته و مسئلهای نبوده مگر
اینکه برای آن قانونی وضع نموده،دربارۀ لباس هم مقررات بسیار ارزندهای چه نسبت به ظاهر لباس،چه نسبت به مسائل معنوی آن ارائه نموده که دقت در آن مقررات انسان را متوجه حقیقت دین و کمال آن نموده و به این نکته واقف میکند که اسلام دلسوزترین مکتب برای سعادت بشر و جامعترین مدرسه برای ادارۀ حیات و زندگی انسانها است.
اسلام عزیز،بر وفق مصلحت جامعۀ اسلامی،لباس زربفت،حریر،ابریشم و لباسی که از پوست حیوان مرده میسازند و لباسی که از پوست حیوانات حرام گوشت به دست میآید و انواع اینگونه البسهها را حرام اعلام کرده و پوشیدن این نوع لباسها را درخور شأن انسان نمیداند انسان با خصوصیاتی که دارد،والاتر و آقاتر از آن است که به لباس حریر،یا ابریشم،یا طلاباف روی آورده و خود را با آنها بیاراید؛وجود انسان عزیزتر از آن است که در لباسی که از پوست حیوان مرده یا حرام گوشت به دست میآید پوشیده شود.
انسان،منبع کرامت و محل شرافت و مرکز فضایل و آیینۀ تجلی اسما و صفات ربوبی است،این موجود پرارزش نباید محکوم بدن و جسم گشته و به پوشاندن مقداری گوشت و پوست با انواع لباسها و زینتها،عمر گرامی را تلف کند !!
در زمینۀ لباس باید توجه به طرح و نقشۀ حضرت دوست کند و آنچه را جناب او میپسندد بپوشد،جسم به آن اندازه موقعیت ندارد که آدمی شؤون گرانمایۀ خویش را فدای آن کند.
علّامۀ بزرگوار،مرحوم مجلسی رحمه الله در کتاب پرارزش«بحار الأنوار»در آداب زیّ و تجمل روایاتی را نقل میکند که لازم است به پارهای از آن روایات که بیانگر مسئلۀ لباس است اشاره شود.
پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
جامۀ حریر مپوش تا در بهشت جامۀ حریر بر تو بپوشانند (1).
در حدیث دیگر آمده:
هرکس جامۀ حریر بپوشد،پوستش در قیامت به آتش سوزانده میشود (2).
به سند معتبر از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده:
جامۀ پنبهای بپوشید که آن پوشش رسول خدا صلی الله علیه و آله و پوشش ما اهل بیت است و نبیّ اسلام جامۀ مویی و پشمی نمیپوشید مگر به علت و جهتی (3).
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
جامۀ مویی و پشمی نپوشید مگر عذری اقتضا کند (4).
امام صادق علیه السلام فرموده:
کتان از پوشش پیامبران است و بدن را فربه میکند (5).
در چند حدیث از نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله آمده:
جامۀ سپید بپوشید که پاکیزهترین و نیکوترین جامههاست (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
امیر المؤمنین علیه السلام اکثر اوقات جامۀ سپید میپوشید (2).
حفص مؤذن میگوید:
حضرت صادق علیه السلام را در حرم پیامبر بین قبر و منبر دیدم که جامهای زرد به رنگ بِهْ پوشیده بود و نماز میخواند (3).
در حدیث حسن از حضرت صادق علیه السلام نقل شده:
جامۀ سرخ تیره پوشیدن کراهت دارد،مگر برای تازه داماد (4).
ابو العلا-که یکی از راویان حدیث است-میگوید:
حضرت صادق علیه السلام را در حال احرام دیدم که خود را با بُرد یمنی سبز پوشانده بود (5).
رسول اسلام صلی الله علیه و آله میفرمود:
سیاه پوشیدن مکروه است،مگر در سه چیز:کفش،کلاه [ عمامه ]،عبا (6).
اسلام مردم را از پوشیدن جامهای که از حد معمول بلندتر است و علت فخر و کبر بر دیگران میشود منع کرده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
امیر المؤمنین علیه السلام به بازار رفت و سه پارچه خرید،به قیمت یک اشرفی،یکی را پیراهن کرد تا نزدیک بند پا و یکی را لنگ تا نیمۀ ساق و یکی را ردا تا پایینتر از کمر، آن گاه دست به آسمان برداشت و پیوسته حمد الهی کرد تا به خانه بازگشت (1).
امام موسی کاظم علیه السلام فرمود:
ترجمۀ ظاهر [ وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ ] (2)این است که جامههای خود را پاک گردان با توجه به اینکه جامههای حضرت رسول صلی الله علیه و آله همیشه پاک بود،مراد الهی این است که جامه را کوتاه کن که آلوده نشود (آلوده به کثافات ظاهر و آلوده به کبر و غرور و خودپسندی) (3).
از حضرت باقر علیه السلام نقل شده:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله به شخصی وصیت کرد که زینهار که پیراهن و ازار خود را بلند میاویز که این از تکبر است و خدا تکبر را دوست نمیدارد (4).
نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله به ابو ذر فرمود:
هرکه از روی تکبر جامهاش را بر زمین کشد،حق تعالی در قیامت نظر رحمت به
او نفرماید (1).
اسلام،مردان را از پوشیدن لباس زنان و زنان را از پوشیدن لباس مردان منع میکند (2)و هم چنین مسلمانان را از پوشیدن لباسی که مخصوص به کفار است،نهی مینماید (3).
امام باقر علیه السلام میفرماید:
جایز نیست زنان شبیه به مردان شوند؛زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله لعنت کرد مردانی که خود را شبیه زنان کنند و زنانی که خود را شبیه مردان بیارایند (4).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
خدای عزّ و جل به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به مؤمنان بگو:جامۀ دشمنان مرا مپوشید و طعام دشمنان مرا نخورید و به مسلک دشمنان من سلوک ننمایید که شما هم جزء آنان قرار خواهید گرفت (5).
از مجموع روایات استفاده میشود که مردان باید از لباس حریر،ابریشم و طلاباف بپرهیزند و از پوشیدن لباسی که از پوست حیوانات حرام گوشت تهیه شده خودداری کنند و از پوشاندن بدن به لباس زنان و کفار خودداری کنند و مرد و زن سعی کنند از پوشیدن لباسهایی که اسلام به هریک از آنان حرام نموده کنارهگیری نمایند و هم چنین بر مردان و زنان لازم است از پوشیدن لباس بدن نما و لباس تنگ و لباسی که محرک شهوت نامحرمان است جداً خودداری نمایند.
زندگی ما در این جهان مادی مگر چند روز است ؟ ما تا چه مدت در این دنیای دون هستیم و تا کی میتوانیم خیمه و خرگاه زندگی را در این زمین که سیارهای بسیار کوچک و کم حجم است سرپا نگهداریم و تا چه زمان قدرت داریم در این جهان استقرار داشته باشیم ؟ رحل اقامت تا کی میتوان در سرا انداخت ؟!
این چه بدبختی است که گریبان گروهی از مردان و زنان را گرفته که تمام ساعات پرارزش خود را وقف فراهم آوردن غذا و لباس برای جسم بیارزش میکنند؛ عزیزان ! ارزش و اعتبار شما به عقل و روح و باطن و قلب شما است،جسم را در گرما و سرما با اندک پارچهای معمولی بپوشانید و این ظواهر کمارزش را وقف باطن پرارزش کنید،به خدا قسم در برزخ و قیامت به حسرتی دچار شوید که ما فوق آن تصور ندارد و به روزی گرفتار آیید که پشیمانی در آن روز به شما سودی ندهد،به خود آیید و از خواب گران غفلت برخیزید،برای روزی که با دو متر پارچۀ کمارزش به خانۀ گور و به دنیای برزخ میروید فکری کنید،دست به دامن خضر راهی بزنید تا از برکت وجود او از ظلمات مادیگری نجات پیدا کنید.
جمال الدین اصفهانی در نصیحت غافلان چنین سروده:
تو را ز مشرق پیری دمید صبح مخسب***که خواب تیره نماید چو صبح شد روشن
شب جوانی ناگاه روز پیری زاد ***که دید زنگی هرگز به رومی آبستن
اگر سلامت جویی حقیقت ای مسکین*** مساز در بن دندان اژدها مسکن
حیات دنیا خوابست و مرگ بیداری***ز کان حکمت محض است این بلند سخن
هر آنکه بیش خورد کم شود به معنا زآنک*** چراغ کشته شود چون بشد ز حد روغن
میان جامه دلی زنده گر نداری پس ***به نام خواه کفن خوان و خواه پیراهن
ز بهر دنیا چندین عناگری نکند***که می نیرزد این مرده خود بدین شیون
اگر نباشی مردم دد و ستور مباش*** وگر فرشته نباشی مباش اهریمن
مباش غره بدین گنده پیر دانا زآنک*** هزار شوهر کشت و هنوز بکر آن زن
بمیر پیشتر از مرگ تا رسی جایی***که مرگ نیز نیاردت گشت پیراهن
اگر انسان،لحظهای در منزلگاه با عظمت فکر نشیند و مرغ ملکوتی عقل را در میدان پهناور با عظمت هستی به پرواز آورد و از قلۀ مرتفع اندیشه حقایق را بنگرد، به خود آمده به این نتیجه برسد که دنیا کاروانسرایی بیش نیست و این مکان برای اقامت در اختیار او قرار نگرفته و عن قریب باید توشۀ مادی را بگذارد و به جهان دیگر برود که در آن جهان جز توشۀ معنوی مایۀ دیگری برای دستگیری وجود ندارد و در آنجا باید در دادگاه حضرت الهی حاضر گشته و تمام برنامههای خویش را در محضر حضرت حق جوابگو باشد،در این صورت زندگی مادی را ساده و آسان گرفته و حاضر نیست لحظهای از عمر را فدای فراهم آوردن پوشاکی
و خوراکی غیر ضروری برای جسم کند،سعی میکند،بپوشد و بخورد و فعالیت کند،اما برای خدا و برای تحصیل رضا و خشنودی حضرت دوست،در چنین حالتی حاضر نیست جز در راه او قدم بردارد و میکوشد از آنچه که خلاف خواستۀ محبوب اوست دوری کند.
خود را در تمام حالات مواظبت میکند و هم چون واعظی دلسوز و ناصحی حکیم خود را نصیحت و موعظه کرده و برای دیگران هم از بهترین نمونههای عالی حسنات اخلاقی خواهد بود.
آری،اندیشه در وضع خویش با کمکگیری از اولیا خدا،انسان را بیدار کرده و به علم حقیقی رسانده و به سعادت ابدی متصل میکند.
مسئلۀ لباس نمازگزار چه مرد چه زن از مسائل بسیار مهم اسلامی است؛لباس نمازگزار از هر جهت باید مباح و حلال و پاک و پاکیزه باشد.
لباسهایی که پوشیدن آن در فرهنگ اسلام حرام شده،یعنی لباس زربفت و حریر و ابریشم خالص برای مردان و آنچه از حیوانات حرام گوشت ساخته میشود و آنچه از راه غیر مشروع به دست میآید،برای مردان و زنان،نماز در آن باطل است.
انسان به هنگام نماز باید به این نکته توجه داشته باشد که به محضر مقدس حضرت رب العزة میرود و میخواهد در پیشگاه با عظمت حضرت ذو الجلال بایستد و قصد دارد در برابر صاحب عالم و آدم قرار بگیرد،باید از لباسی که در خور شأن محضر آن جناب نیست پرهیز کرد و از پوشیدن لباسی که او متنفر است دوری جست،به خصوص در مسئلۀ لباس در همه جا و در برابر حضرت مولا به طریق
اولی باید توجه داشت که لباس تن از حق مظلومان و خون دل مسکینان بافته نشده باشد و هر تار و پودش متعلق به محرومی نباشد و آن لباس از طریق فروش مواد احتکاری،مواد حرام و خدعه و حیله با مسلمانان و غصب و زور و ظلم و تجاوز بدست نیامده باشد و داستان لباس،داستان گوهر تاج شاه نباشد که هر ذرهاش از خون دل یتیم و فقیر و محروم و مسکین و بیوه زن ساخته شده باشد.
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی***فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم*** کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ماکه چیست*** پیداست آن قدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیره زنی گوژپشت و گفت ***این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است*** این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است*** آن پادشا که مال رعیت خورد، گداست
بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن ***تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین به کج روان سخن از راستی چه سود ***کو آن چنان کسی که نرنجد زحرف راست(1)
1) 1)- پروین اعتصامی.
آری،لباس نمازگزار مسئلۀ بسیار مهمی است،لباس نمازگزار تار و پودش بافته شده از مایۀ قناعت،انصاف،درستی،صدق،رعایت حلال حق است و لباسی است که از غصب،ظلم،دزدی،تجاوز به حقوق دیگران،رشوه،احتکار، بیانصافی،کلاه برداری به دور است.
لباس نمازگزار،لباسی است که بر اساس خواستۀ مولا بدست آمده و برای رضای مولا پوشیده شده و از هر پیرایهای جز عنایت و لطف دوست پاک و پاکیزه است و خلاصه لباس نمازگزار،لباس عبودیت است و بس !
در«تفسیر ابو الفتوح رازی»آمده:
مردی به بازار برده فروشان رفت برای خرید برده،بردهای را در مغازهای دید و قبل از خرید از او سؤال کرد که غذا و لباس و اندازۀ کار تو چیست ؟ او به سؤالات پاسخ گفت:خریدار او را نپسندید،به مغازۀ دیگر رفت بردهای را دید از او پرسید:
چه نوع غذایی خوراک تو است ؟ گفت:هرچه مولا محبت کند.پرسید:چه اندازه کار میکنی ؟ پاسخ داد:آنچه مولا بخواهد.سؤال کرد:چه لباسی میپوشی ؟ جواب داد:آنچه مولا بپسندد.
ای مسلمانان و ای نمازگزاران ! از پوشیدن لباسی که مولا نمیپسندد بپرهیزید و لباس خود را به خصوص به وقت عبادت از نوعی قرار دهید که محبوب مولاست،در پیشگاه مقدس حضرت او در غذا و کار و اخلاق و لباس از یک برده کمتر نباشید !
جامۀ خود را جامۀ غرور و تکبر و فخرفروشی قرار ندهید،از جامهای که شما را به سوی رذایل اخلاقی میکشد خودداری کنید،جامۀ خود را جامۀ ادب،وقار، محبت،خدمت،شرف،پاکی،فضیلت و تواضع و انکسار و عرفان قرار دهید، آری،جامۀ عارفانه بپوشید.
به قول پروین اعتصامی:
به درویشی بزرگی جامهای داد***که این خلقان بنه کز دوشت افتاد
چرا بر خویش پیچی ژنده و دلق*** چو می بخشند کفش و جامه ات خلق
چو خود عوری چرا بخشی قبا را*** چو رنجوری چرا ریزی دوا را
کسی را قدرت بذل و کرم بود*** که دیناریش در جای درم بود
بگفت ای دوست از صاحبدلان باش*** بجان پرداز و با تن سرگران باش
تن خاکی به پیراهن نیرزد*** وگر ارزد به چشم من نیرزد
ره تن را بزن تا جان بماند*** ببند این دیو تا ایمان بماند
قبایی را که سر مغرور دارد*** تن آن بهتر که از خود دور دارد
در هنگام ورود به جهان پرمنفعت نماز باید توجه داشت که بیداران راه حق و عاشقان واصل و عارفان کامل بر اساس استفاده از مسائل وحی و گفتار نوربخش انبیا و امامان علیهم السلام معتقد به پوشش دو نوع لباس به وسیلۀ نمازگزارند:یکی برای پوشش ظاهر به عنوان ستر عورت و دیگر برای پوشش باطن به عنوان آراستگی جان.
در این زمینه در کتاب«معراج السالکین و صلاة العارفین»چنین آمده است:
فصل پنجم در ستر عورت است و آن نزد عامه ستر مقابح بدن است از ناظر محترم و در حال صلاة و در نزد خاصه ستر مقابح اعمال است به لباس تقوا که خیر البسه است مطلقاً و در وقت حضور در محضر بالخصوص و در نزد اخص خواص ستر مقابح نفوس است به لباس عفاف و در نزد اهل ایمان ستر مقابح قلوب است به لباس طمأنینه و در نزد اهل معرفت و کشف ستر مقابح سرّ است به لباس شهود و در نزد اهل ولایت ستر مقابح سرّ است به لباس تمکین و سالک چون بدین مقام رسید، ستر جمیع عورات خود را نموده و لایق محضر شده و از برای او دوام حضور است.
و حق تعالی جلت رحمته و وسعت ستّاریته،ستّار جمیع عورات و مقابح خلق است.
این گونه بشر را به البسۀ گوناگون که آنها را از مقابح ظاهریۀ بدنیه ستر نماید مورد محبت قرار داده و مقابح اعمال او را به پردۀ ملکوت ستر فرموده و اگر این پردۀ ستّاریت ملکوتیه بر صور اعمال ما بندگان نبود و صور غیبیۀ آنها ظاهر میشد،در همین عالم رسوا و خوار میشدیم.
آری،اگر رحمت و عنایت و لطف و کرم و آقایی و بزرگواری او نسبت به ما نبود،ما در میان خلق جایی و محلی برای زندگی نداشتیم،اما حق تعالی جلت عظمته خود قبائح اعمال ما را از انظار اهل عالم مستور فرموده و ستر نموده مقابح اخلاقی و ملکوت خبیثۀ ما را به این صورت معتدلۀ مستقیمۀ ملکیه و اگر این ستر را هتک فرموده بود و صور ملکات اخلاق ظاهر میشد،هریک به یک با آن ملکیۀ باطنیه بودیم،چنانچه در غیر این عالم که وقت ظهور سرایر امت و روز بروز ملکات است،چنین خواهد گردید.
و فی الحدیث:
قَال رسول اللّه صلی الله علیه و آله:تُحْشَرُ عَشْرَةُ أَصْنافٍ مِنْ امّتی أشْتاتاً قَدْ مَیَّزَهُمُ اللّهُ تعالی مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ بَدَّلَ صورهم فَبَعْضُهُم عَلی صُوْرَةِ القِرَدَةِ و بعضهم علی صُورَةِ الْخَنازیر.. (1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:مردم در قیامت به ده صورت محشور میشوند که خداوند آنها را از مسلمانان جدا کرده و صورتشان را تبدیل میکند،بعضی از ایشان به صورت میمون محشور میشوند و بعضی به صورت خوکها.
از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده:
متکبر،محشور شود به صورت مورچۀ ضعیفی و پایمال خلایق گردد،تا مردم از حساب فارغ شوند. (2)بالجمله این صورت انسانیه پردۀ ستّاریت حق است به روی عورات باطنیه، چنانچه ستر مقابح قلوب و اسرار را فرماید به ستّاریت افعالیه و اسمائیه و ذاتیه،از همۀ موجودات ملکیه و ملکوتیه به حسب مراتب آنها.
و بر سالک سبیل آخرت و مجاهد فی سبیل اللّه لازم است که ستر عورات باطنیه و سریۀ خود را بنماید تمسک به مقام غفاریت و ستّاریت حق و حقیقت توبه و ورود به منزل انابه خود و عورات خود را مستور نماید.
سالک الی اللّه و مجاهد طریق معرفت در هیچ حالی از وظیفۀ عبودیت و حفظ محضر ربوبیت جلت عظمته غفلت نکند،حتی در امور عادیه و آداب معاشرت، حظّ قلوب و ارواح را عطا کند و حق تعالی و نعم و عطیات او را در هر چیز مشاهده کند.
پس در وقت پوشیدن لباس ظاهر از لباس تقوا و ایمان که خیر البسه هستند غفلت نکند و چنانچه با لباس ظاهر ستر عورت ظاهری کند،با آن البسه ستر عورات باطنیه نماید که قباحت و زشتی آنها بالاتر است.
و کرامات حق تعالی و الطاف آن ذات مقدس را منظور کند و لباس ظاهر را برای ادای عبودیت و لباس باطن را برای آداب حضور در محضر ربوبیت بپوشد و در البسۀ ظاهریه و باطنیه،بهترین آنها او را به یاد حق آورد و از ذکر او غافل نکند.
پس در ماده و هیئت لباس ظاهر،اختیار چیزی کند که اسباب سرکشی نفس نشود و مورث غفلت از حق نگردد و او را در زمرۀ اصحاب عجب و ریا و مفاخرت و تکبر و تزین منسلک نکند و ملتفت باشد که رکون به دنیا حتی در این امور،در قلب تأثیرات غریبی میگذارد که موجب هلاکت آن است.
و بداند که این آثاری که در نفس به واسطۀ بعض البسۀ فاخره حاصل میشود از آفات دین و قسوت قلب است که خود از امهات امراض باطنیه است.
و در البسۀ باطنیه خیلی اهتمام کند که شیطان و نفس اماره را در آنها تصرفی نشود و او را مبتلا به عجب و ریا و سرکشی و افتخار نکند و بر بندگان خدا به دین خود و یا تقوا و طاعت و کمال و معرفت و علم افتخار ننماید و تکبر نفروشد و از عواقب امر خود و مکر اللّه ایمن نباشد و بندگان خدا را هرچند در لباس اوباش و اهل معصیت هستند،حقیر نشمارد که اینها از مهلکات نفس است و موجب عجب به ایمان و اخلاق و اعمال است که سرچشمۀ همۀ مفاسد است.
و در وقت پوشیدن لباس،متذکر حق شود و رحمتهای ظاهرۀ او را که از جملۀ آنها شرّ ذنوب و فضایح است به یاد آرد و با حق تعالی به اخلاص و صدق معامله کند و ظاهر را به ستر طاعت و باطن را به ستر خوف و رهبت مزین نماید و متذکر عنایات حق شود که اسباب ستر عورات ظاهره و باطنه را مرحمت فرموده و راه
توبه و انابه را به روی بندگان مفتوح فرموده که به ستر ستّاری و غفاری حق خود را مستور کرده و عیوب خویش را بپوشانند و چنانچه حق تعالی ستّار عیوب بندگان است،ستّاران را دوست دارد و از هتک ستور بیزار است.
پس سالک الی اللّه،ستّار عیوب بندگان خدا است و عمر خود را در کشف سرّ مردم تلف نکند و چشم خود را از عورات و عیوب بندگان خدا بپوشد و هتک ستر نکرده و پردۀ ناموس احدی را ندرد،چنانچه خداوند ستّار،ستر عیوب او را که از دیگران بزرگتر و فضیحتر است فرموده و بترسید از اینکه اگر پردۀ عیوب کسی را بدرد،حق تعالی پردۀ ستّاریت از بعض اعمال و اخلاق او بردارد و در میان جمع او را رسوا و خوار گرداند.
و مسافر طریق آخرت،مطالعه در عیوب و عورات،او را از عیوب دیگران مشغول میکند و تجسس اموری که به حال او فائده ندارد یا ضرر دارد نمیکند و عمل خود را رأس المال تجارت دیگران قرار نمیدهد آن هم به واسطۀ غیبت و هتک ستر و از عیوب و ذنوب خود هیچ گاه نسیان نمیکند که نسیان گناهان از بزرگترین عقوبات حق است در دنیا که انسان را از جبران آنها باز میدارد و از بزرگترین اسباب عقاب در آخرت است و تا بندۀ خدا به طاعت حق و مداقه در اعمال خود و مطالعه در معایب نفس مشغول است و از آنچه در دین خدا عار است برکنار باشد،از آفات دور و در دریای رحمت حق مستغرق و به گوهرهای حکمت فائز است و اگر نسیان ذنوب خود کرد و از معایب خود غفلت ورزید و خودبین و خودخواه شد و اعتماد به حول و قوۀ خود کرد،رستگاری نخواهد دید و به فلاح نایل نخواهد شد.
ای محبوب محبان ! ای خالق مهربان ! ای آمرزندۀ گناهان ! سراسر وجودم و تمام هستیم و همۀ موجودیتم از عیب و علت و از عوامل عار و ننگ موج میزند،
اگر پرده پوشی تو نبود،اگر لباس ستّاری و غفاری بر من نمیپوشاندی،کدام یک از بندگانت حاضر بودند جواب سلام مرا بدهند و کدام یک آماده بودند با من معاشرت کنند و چه انسانی حاضر بود به من خدمت نماید ؟
پرده پوشی تو باعث شده که من در بین خلق تو صاحب وجاهت و آبرو باشم و بندگانت خیال کنند که من هم بندهای از بندگان خوب توام،وای بر من ! آه بر من ! حسرت و اندوه و غم از من که دچار چه بلای بزرگی هستم،بلای دو صورت بودن، سیرتم غرق در خبث و پلیدی و آلودگی،صورتم غرق در ادب و وقار و بندگی،در حالی که تو از من خواستهای باطنم از ظاهرم بهتر باشد،وای بر من از روزی که پردهها برداشته شود و تمام عیوب و نواقص باطن آشکار گردد ! آه بر من از روزی که در دادگاه تو حاضر شوم و قاضی من تو و انبیا و ائمۀ معصومین علیهم السلام باشند ! ای معشوق ! همانطور که در دنیا آبرویم را حفظ کردی و لباس ستّاری بر باطن من پوشاندی،در آخرت هم آبروی این عبد ذلیل را حفظ کن و مگذار در میان بندگانت،به خصوص در محضر انبیا و اولیا رسوا گردد.
این وصیت عالی اسلام را هم از یاد نبرید که از شما میخواهد از اسراف و تبذیر در کل برنامهها-که یکی از آنها لباس است-بپرهیزید که خدا مردم مسرف را دوست ندارد (1)و مبذرین،برادران شیطانند (2).
خرجهای گزاف برای خرید و دوخت و پوشش لباس از نظر اسلام اسراف و کار نابه جایی است،وجدان مسلمان و انصاف یک انسان قبول نمیکند که بدن
خودش،پوشیده به انواع البسۀ پرقیمت باشد،ولی در جامعه عدهای زندگی کنند که از فراهم آوردن حد اقل لباس برای خود و فرزندانشان عاجز باشند !!
اندازهگیری در مسائل مالی و اندازه نگاه داشتن در برخورد به مال برای هر مؤمنی لازم است،مراعات عدالت و میانهروی،حقیقتی است که اسلام بر آن تأکید فراوان دارد:
عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ:لا یَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقیقَةِ الْإیمانِ حَتّیٰ یَکُونُ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ:
الْفِقْهُ فِی الدّینِ،وَ الصَّبْرُ عَلَی الْمَصائِبِ وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِی الْمَعَاشِ (1).
علی علیه السلام فرمود،مرد،حقیقت ایمان را نمیچشد،مگر در او سه خصلت باشد:فهم در دین،ایستادگی در برابر مصائب،نیکو اندازه نگاه داشتن در معاش.
عَنْ أَبی عبد اللّه علیه السلام قَالَ:إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ یُحِبُّهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ السَّرْفَ أمرٌ یُبْغِضُهُ حَتّیٰ طَرْحِکَ النَّواةَ فَإِنَّها تَصْلِحُ لِشَْئٍ وَ حَتّیٰ صَبِّکَ فَضْلَ شَرابِکَ (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:میانهروی حقیقتی است که محبوب خدا است و زیاده روی برنامهای است که مبغوض حق است تا جایی که هستهای را به دور بیندازی،هستهای که به درد کاری میخورد و تا جایی که زیادی آب آشامیدنی خود را بر زمین بریزی.
انسان با وجدان وقتی تاریخ رقّت بار جنس مؤنث را میخواند و هنگامی که تاریخ جنایاتی که بر این موجود پاک سرشت رفته مطالعه میکند،از شدت ترس و خجالت بر خود میلرزد !
ملتهای جدا از مکتب الهی در هیچ زمینهای با جنس مؤنث رفتار درست و صحیح نداشتند و قضاوت آنان نسبت به این موجود شریف و اعمال و رفتاری که در برابر او داشتند از حدود آدمیت و کرامت و شرف خارج بود !!
در این زمینه کتابهای زیادی در شرق و غرب و به خصوص به وسیله متفکران مسلمان نوشته شده و توضیح وضع زن از حدود این رساله خارج است،ولی به تناسب نظر اسلام دربارۀ جنس زن و لباس و زینت او و اینکه به چه کسانی محرم است و به چه افرادی نامحرم است و بر او حرام است خود را در معرض تماشای آنان قرار دهد،لازم میدانم دورنمایی از زندگی او را در میان اقوام از حق بیخبر در این جزوه و نوشتار بیاورم،تا بر خوانندگان عزیز معلوم شود که تنها مکتبی که شخصیت والای زن را در تمام شؤون و جهات حیات حفظ کرده و علاقۀ شدید به تکامل این جنس در راه الهی دارد،مکتب حیاتبخش و سعادت آفرین اسلام است.
در کتب زیادی که در این زمینه نوشته شده (1)میخوانیم:
ملل بیخبر از مکتب وحی دربارۀ زن میگفتند:زن وسیلهای است برای ادارۀ زندگی مرد که هم چون یکی از وسایل در اختیارش گذاشته شده و وظیفۀ او تهیه کردن اسباب خوشی و هوسرانی مرد و زاییدن فرزند و خدمت در خانواده است !!
برای این جنس،خواندن و نوشتن،تعلیم و تعلم و فهمیدن خطرناک است،از
1) 1) - نظام حقوق زن در اسلام،مجلات آیین اسلام چاپ 1323،حقوق زن در اسلام،زن و آزادی و...
خانه بیرون رفتن او مطلقاً موجب فساد است،برای او جایی بهتر از چهار دیوار خانه نیست،نباید هیچ گونه اختیاری داشته باشد،در برابر مرد-که فعال ما یشاء است-باید موجودی بیاراده باشد !
در ممالک مسیحی کار تفریط در نظریه نسبت به جنس زن به جایی رسیده بود که میگفتند:
زن را باید مانند دهان سگ دهنه بند زد و میگفتند:روح زن از روح ملکوتی جداست و بحث داشتند که آیا روح او بشری هست یا نه ؟!
در آفریقا زن،حکم کالا و ثروت را داشت و برای مرد به منزلۀ گاو و گوسفند بود.هرکس زن بیشتری داشت در حقیقت ثروتمندتر بود،خرید و فروش زن و بکار گرفتن او برای شخم زدن زمین امری عادی بود !
در کلده و بابل،زنان را مانند سایر کالاها میفروختند و هر سال بازاری برای این کار داشتند که دختران به سن ازدواج رسیده را بفروشند.
در ایران تنها معادل بیست من جو برای زن،حقّ ملکیت بود و از حقّ دیگری جز بهرهکشی مرد برخوردار نبود !
در هندوستان،دختر را از سن پنج سالگی شوهر میدادند و برای آنها حقّی قائل نبودند،حیات زن و هستی او از طفیل حیاتِ مرد بود و گاهی او را با جسد شوهرش یک جا میسوزاندند !!
در چین و تبت،زن را به جز کارهای سنگین در خانه حقّی نبود و برای کم کردن قدرت راه رفتن او از ابتدا پایش را در قالب آهنی میگذاشتند که از رشد و نمو باز بماند !!
در یونان،جنس زن وضع بسیار بدی داشت،در صورت سه بار پشت سر هم
دختر زاییدن محکوم به اعدام گشته و به چوبۀ دار سپرده میشد !!
در عربستان که بعداً نور اسلام از آن تابید و بزرگترین کانونهای دینی شد،زن پستترین مخلوق بود و اصولاً دختر ننگی بود که دامنگیر پدر میشد و باید با کشتن یا زنده به گور کردن او این ننگ شسته میشد:
[ وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ* یَتَوٰاریٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرٰابِ ] (1).
و چون یکی از آنان را به [ ولادت ] دختر مژده دهند [ از شدت خشم ] چهرهاش سیاه گردد و درونش از غصه و اندوه لبریز و آکنده شود ! ! به سبب مژدۀ بدی که به او دادهاند،از قوم و قبیلهاش [ در جایی که او را نبینند ] پنهان میشود [ و نسبت به این پیشآمد در اندیشهای سخت فرو میرود که ] آیا آن دختر را با خواری نگه دارد یا به زور،زنده به گورش کند ؟ !
تعدد زوجات بسته به تمکّن و اندازۀ شهوترانی مرد بود،زن از ارث و تمام حقوق محروم بود و چون شوهرش میمرد خود او جزء ما ترک میت به پسر بزرگ میرسید و او اختیار داشت که زن پدر را برای خود بگیرد،یا به هرکس میل دارد ببخشد.مردم عرب برای این موجود بزرگ ارزشی بیش از اسب و شتر قائل نبودند،زن در این قوم یکی از آلات آسایش و وسایل خوش گذرانی و عیش و عشرت مرد بود !!
این مسائل،گوشهای از وضع زن در دنیای قبل از اسلام بود و اما بلایی که امم
1) 1) -نحل (16):58-59.
و ملل بیدین و به قول معروف متمدن از قرن هیجدهم بر سر زن آوردند و این بلا دامنگیر تمام ممالک شرقی و غربی شد،بسیار بدتر از بلاهایی بود که جوامع قبل از اسلام بر سر زن آوردند.
زن در قرون اخیر فقط و فقط به منظور کالای شهوت و بهره گرفتن از او برای جاسوسی و پر کردن جیب بیغیرتان ملل و ستمگران و زورمندان مورد توجه قرار گرفت،آزادی بدون قید و شرط به او داده شد،از خانه برای ارضای اهداف شیطانی به کوچه و بازار،به مدرسه و اداره و به مراکز خوشگذرانی و عیش و نوش کشیده شد !! برای انواع بهرهکشیها به رادیو،تلویزیون،تأتر،پردۀ سینما کشیده شد،به عالیترین برنامۀ الهی او که حجاب و پوشیده بودن از نامحرمان بود و در سایۀ این حقیقت شرف و غیرت و عفت و حیا و پاکی و ادب و وقار او حفظ میشد،حمله شدید شد و بی فضیلتان و بیغیرتان هم چون خوک و گرگ گرسنه به پردۀ الهی حجاب او حمله کردند و از این رهگذر ضربات غیر قابل جبران به تمام شؤون آدمیت زدند؛فساد را از طریق بیحجابی و بی عفتی به تمام شؤون حیات کشاندند و نظام عالی حیات را از این رهگذر دستخوش انواع خطرات قرار دادند، هجومی که تمدن جاهلی از طریق بیحجابی به انبیا و فرهنگ الهی برد در تمام ادوار تاریخ بیسابقه بود،بسیاری از شکستهای مادی و معنوی بشر معلول بیبند و باری جنس زن شد و ای کاش در تمام جهان این جنس والای به پستی کشیده بفهمد که چه بلای بزرگی به سر او آمده ؟!
محمد قطب-که از دانشمندان معروف کشور مصر است و در بسیاری از مسائل اسلامی تألیفات ارزندهای دارد و مردی دنیا دیده و بینا بود-در این زمینه در کتاب پر ارزش«جاهلیت قرن بیستم»که یکی از بهترین نوشتههای اوست مینویسد:
در این زمانهای اخیر فساد اخلاقی در زمینۀ مسائل جنسی تا اعماق پی و درون
استخوان اجتماع فرانسوی نفوذ کرده و جنگ جهانی دوّم به هنگامی شروع شد که کشور فرانسه به صورت مرکز فحشای بزرگی در مرداب فساد جنسی غوطه ور شده بود و در نتیجۀ بروز چنین وضع اسف بار بود که فرانسه در ظرف چند روز از پا در آمد و این سقوط و زبونی نه از آن جهت بود که فرانسه اسلحه و ساز و برگ جنگ نداشت؛زیرا در آن تاریخ تازهترین و مؤثرترین سلاحهای جنگی در اختیار آن کشور بود و استحکامات خط«ماژینو»استوارترین سدی بود که تا آن زمان پدید آمده بود، آری،این سقوط ارتباطی به ساز و برگ جنگ و استحکامات جنگی نداشت،بلکه مربوط به فقدان روحیۀ رزم جویی و ضعف احساس شرف و غیرت و عزت بود، مربوط به ترس و وحشت از ویران شدن رقاصخانهها و کابارههای پاریس زیر بمبهای نیروی هوایی آلمان بود و به همین جهت در ظرف مدتی کوتاه که از دو هفته تجاوز نمیکرد،به زانوی خضوع و تسلیم درآمد.
اما آمریکا:کندی رئیس جمهور ایالات متحده در تصریح خطیر خود (در سال 1962 م) خاطر نشان ساخت که آمریکا در خطر است؛زیرا نسل جوان این سرزمین سست و تنبل و فاسد و مستغرق در غرقابۀ شهوات است و قدرت تحمل بار مسؤولیتی را که بر دوش آن نهادهاند ندارند و در میان هر هفت جوانی که برای سربازی عرضه میشود،شش تن از آن هفت تن فاقد صلاحیتند؛زیرا شهوترانی لیاقت مزاجی و روحی ایشان را تباه کرده است.
اما انگلستان:شاید برای نشان دادن شاخص فساد در این امپراتوری اشاره به لایحۀ قانونی شناختن هم جنس بازی و به خطر افکندن اسرار نظامی دولت در برابر کام گرفتن وزیر جنگ بریتانیا از زنی روسپی کافی باشد !!
اما روسیه:رئیس جمهور روسیه (در سال 1962 م) خاطر نشان ساخت که آیندۀ روسیه در خطر است و آیندۀ جوانان روس اطمینانبخش نیست؛زیرا نسل
جوان در این مملکت دستخوش سستی و فساد شده و در منجلاب شهوات غوطهور گشته است.
اما مترقیترین کشورهای جهان یعنی دولتهای شمال اروپا:در این کشورها با جوانانی عاصی و بی بند و بار مواجه میشویم که با استعمال حشیش و افیون قدرتهای خلاقۀ خود را تباه میسازند و با تشکیل باندهای خطرناک به منظور دزدی و قتل و هتک ناموس امنیت دولت و خاطر علمای اجتماع را پریشان میکنند.
این مفاسد که نمونههایی از آن را مورد اشاره قرار دادیم تنها در یک جنبه از جوانب حیات،یعنی جنبۀ جنسی بود،ولی از این رهگذر خطرناک این مفاسد از این حد و جنبه گذشته و به سائر شؤون حیات هم سرایت کرده است.
در آمریکا باندهایی از بزرگان و دانشمندان از طبقۀ وکلای دادگستری و پزشکان و نویسندگان و رجال قانون وجود دارند که کار و برنامۀ ایشان فراهم ساختن وسایل زنا برای مقاصد و اغراض قانونی است.
چنان که میدانیم در استیتهای کاتولیکی آمریکا اقدام به طلاق جز در مورد ارتکاب زنا از طرف زن یا شوهر روا نیست و تنها در این صورت است که زن یا شوهر به استناد آنکه همسرش مرتکب آن عمل ناروا شده میتواند مطالبۀ طلاق کند.
روی همین اصل،هریک از زوجین که مایل به ادامۀ زندگی زناشویی نباشد متوسل به آن باندها میشود تا همسرش را به ارتکاب زنا وادارند و در همان حال او را تسلیم پلیس کنند و مدارک قانونی طلاق گرفتن را در اختیار او قرار دهند و دستمزد خود را در برابر انجام آن خدمت دریافت نمایند.
هم چنین در آمریکا باندهایی وجود دارند که کارشان فروختن دختران است، فروختن دختران به توانگران و ثروتمندان از اهالی اروپا که طالب این متاعند و ثمن
مطلوب و مرغوبی در برابر آن میپردازند.
و این همه از برکات هجوم به شخصیت والای زن و دریدن پردۀ عفت و عصمت و حیا و شرم و حجاب او نصیب بشریت در این دورهها گشته،انقلاب صنعتی و آثار و تبعات آن،از قبیل پاشیده شدن خانواده و نظامات خانوادگی،هجرت جوانان مجرّد از ده به شهر و از میان رفتن حدود و قیود سابق و عدم قدرت جوانان بر تشکیل خانواده به علت کمی درآمد و سقوط جوانان در ورطۀ زنا به علت سهولت این عمل قبیح و دشواری ازدواج از عوامل مهمی است که فساد را توسعه داد و در این زمینه از جنس زن کمک مهمی گرفته شد !!
ورود و شرکت زن در کارها و کارخانهها و ابتذال اخلاقی و آلودگی زن در راه تحصیل معیشت ضروری و مبارزهاش در راه تأمین مساوات کامل با مرد حتی مساوات در فسق و فجور این وضع خطرناک را برای بشریت به ارمغان آورد، صهیونیزم بین المللی با فراهم آوردن انواع و به خصوص با کمکگیری از جنس زن چه در عالم نظریات و چه در زندگی واقع بر ابعاد فساد و جنایت افزود !!
مارکس و فروید و درکایم که از این باند مخوف بودند،به عنوان ارائۀ نظریات علمی به فرو کاستن و خوار شمردن اخلاق همت گماشتند و هریک به نوبۀ خود و از طریق مخصوص به خود زن را به بیرون شدن از حریم حیا و فعالیت جنسی فرا خواندند تا او را به آسانی در دسترس مرد قرار دهند و در منجلاب شهوات حیوانی غوطهور سازند.
سپس سینما که خود اساساً صنعتی یهودی است با همکاری تلویزیون و رادیو در افزایش انواع بیبند و باری جنسی و سقوط در غرقابۀ شهوات حیوانی نقش مؤثر را ایفا نمود و سالنهای مد و آرایش و آداب اجتماعی قائم بر اساس اختلاط و آمیزش پسران و دختران، لاابالیگری و عنان گسیختگی را به منتهای شدت
و حدت خود رهبری کرد !!
آمار خودکشیها بر اثر شکست در روابط عشق،آمار فحشا و منکرات،آمار زنا، فرار دختران و پسران از خانه و خانواده،به هم پاشیدن نظامات خانوادگی،روابط نامشروع زنان شوهردار با مردان بیغیرت،سقط جنین،اعتیادهای خطرناک و بسیاری از مفاسد و بلاهای خانمان سوز،نود و نه درصدش معلول وضع غیر الهی و غیر انسانی زن در ممالک عالم است و این وضع خطرناکی که برای زن پیش آمده معلول فرهنگ قرون اخیر و بی بند و باری این جنس لطیف و شریف در جوامع است.
اسلام،وضع زن را در دنیای قبل از خودش و اوضاع زن را پس از تمدن قرون اخیر به هیچ صورت قبول ندارد،اسلام برخورد مردان را نسبت به جنس زن به این صورت خیانت بزرگ میداند و مردان را در این زمینه گناهکار دانسته و زن را هم به خاطر اینکه خود را وسیله هوسرانی قرار داده مجرمی بزرگ و خائنی بینظیر میشناسد !!
اسلام،زن را نیمی از پیکر انسانیت دانسته و بقای حیات را از برکت وجود او میداند.
اسلام،شخصیت فطری و وجدانی و انسانی زن را همانند مردان به حساب آورده و ازدواج او را با مرد واجد شرایط به عنوان پیوند الهی یاد کرده است.
اسلام میگوید:
مردی که دختر دارد و در تربیت الهی او بکوشد،تا آن دختر زنده است،معادل عمر هر روزش ثواب یک سال عبادت در نامۀ پدر ضبط میشود.
اسلام میگوید:
مادری که به دهان فرزند خود پستان میگذارد،در برابر هر مکیدنی که از طرف طفل صورت میگیرد،او معادل ثواب آزاد کردن یک بنده از اولاد اسماعیل در راه خدا دارد !!
اسلام میگوید:
دختر به منزلۀ در رحمت الهی است که به روی یک خانه باز شده.اسلام برای زن حقوقی مقرر فرموده که مطالعۀ آن حقوق آدمی را به اعجاب سخت وامیدارد.
اسلام برای ایمان و عمل زن در فردای قیامت مزد و اجر ثوابی معادل با ثواب ایمان و عمل مرد قرار داده است.
شخصیت زن در پیشگاه الهی بستگی به ایمان و اسلام و عمل صالح او دارد و در این زمینه بین زن و مرد فرقی نیست.
زن در اسلام استعداد یافتن مقام با عظمت عصمت را دارد و اسلام در این زمینه نمونههای با عظمتی هم چون مریم کبری،فاطمۀ زهرا و زینب بزرگوار نشان میدهد.
قسمتی از آیات قرآن و روایات اسلامی نشان دهندۀ شخصیت زن و تربیت یافتگانی از جنس زن است که آدمی در دقت کردن در آن آیات و روایات به شخصیت والای زن و عظمت این موجود عالی بیش از پیش پی میبرد.
اسلام،توجه به زن را از هنگام ولادت او تا همسر بودنش در خانه و به هنگام رعایت حق از اخلاق عالی انبیا میداند.
اسلام،تجاوز به حقوق زن و شخصیت او را از اعظم گناهان شمرده و بدرفتاری با زن را ظلم فاحش میداند.
اسلام،بهشت را زیر پای مادران میداند (1)و عاق مادر و پدر را از رحمت حق محروم معرفی کرده است (2).
اسلام برای پاک ماندن محیط پرقیمت خانه و پاک ماندن محیط اجتماع از هر نوع گناه و آلودگی از زن میخواهد که ادب،عفت،وقار،کرامت،اصالت،شرافت و آداب الهی و انسانی خود را حفظ کند و برای اینکه بستر فساد و گناه و شهوت گسترده نگردد،از خودنمایی و عشوهگری و جلب توجه نامحرمان،خودداری کرده و تقوای الهی را مراعات نماید.
در اسلام،ارزش و شخصیت زن به پاکی و تقوا و عفت اوست و حضرت زهرا علیها السلام قیمت و اعتبار زن را در این میدانند که با نامحرمان در رابطه نباشد !!
زنان باید بدانند که قوانینی که در مسئلۀ عفت و عصمت و لباس و زینت از طرف مولای عالم حضرت حق برای آنان وضع شده در درجۀ اوّل به مصلحت خود آنان و در مرحلۀ بعد به مصلحت خانه و اجتماع بوده و باید توجه کنند که گریز از آن قوانین این همه بلا و مصیبت و ضربههای غیر قابل جبران برای امت اسلامی به بار آورد.
بر یک زن مسلمان واجب است که هم چون خدیجه و زهرا و زینب کبری و آسیه و مریم زندگی کرده و در همۀ شؤون حیات،حافظ شرف و غیرت و حمیت و عفت و تقوا باشد.
شخصیت زن بستگی به علم و تقوا و سلامت و پاکی او در همۀ شؤون حیات دارد.
زن،زن است،یعنی انسان و آدم است،یعنی خلیفۀ خدا در روی زمین است،
یعنی مادر است،یعنی منبع تربیت بنیآدم است،یعنی مادر انبیا و امامان علیهم السلام و رحم پاک او جایگاه رشد حکیمان و عارفان و فیلسوفان و اندیشمندان و مؤدبان به آداب الهی است و چه فرق عظیم و بزرگی است بین اینگونه زنان و آنان که عروسک شهوات بیغیرتان و بیشرفهای روزگارند !!
قرآن مجید اجازه نمیدهد که زنان،لباس و زینت خود را در معرض دید نامحرمان بگذارند و آنگونه با مرد نامحرم حرف بزنند که دل نامحرم را از حالت طبیعی خارج کنند و آنگونه راه بروند که غریبهها از داشتن زینت آنان آگاه شوند و عطر زده از منزل،خارج گشته تا جلب توجه مردان غریبه کنند !!
زن در اسلام موجودی الهی است و در خانه و اجتماع باید رنگ خدایی او حفظ شود و از دستبرد نامحرمان و صاحبان شهوت و رذایل مصون بماند،در این زمینه به آیات قرآن کریم و روایات پرارزش اسلامی مراجعه کنید.
زن در اسلام موجودی اصیل و حقیقی است نه وجودی طفیلی و تبعی،از این جهت دارای حقوق عالی است و مردان ملزم هستند که حقوق مالی،فطری، طبیعی،زناشویی،ارثی،اخلاقی و اسلامی زن را به احسن وجه رعایت کنند؛ نفقه،لباس،مسکن،ادای حق زناشویی واقعیتهایی هستند که بر مرد واجب است نسبت به زن رعایت نمایند.
زن،حقّ پوشیدن لباس زربفت،حریر،ابریشم و...و زینت نمودن به انواع اشیای گرانبها را دارد،ولی باید این امور به طور حتم از راه مشروع به دست آمده باشد و روزی مزین به این زینتها شود که در جامعه عدهای در مضیقه و سختی نباشند و به هیچ عنوان حق ندارد لباس و زینت و زیبایی خود را در معرض دید
آنان که خدا اجازه نمیدهد بگذارد؛زن برای ادای احترام به احکام الهی و عمل کردن به دستورهای حضرت حق چارهای جز حجاب ندارد،در حقیقت حصار تقوای ابدی اوست و منافع حجاب برای خودش و اهل خانه و به خصوص جامعه قابل شمردن و احصا نیست.
رعایت حجاب،یعنی رعایت وحی،رعایت زحمات صد و بیست و چهار هزار پیامبر،رعایت کوششهای امامان و فقیهان و عارفان و حکیمان !!
رعایت حجاب،یعنی رعایت عفت،عصمت،اخلاق،شرف،عظمت، شخصیت !!
رعایت حجاب،یعنی پیشگیری از به هم خوردن نظام خانوادهها،پیشگیری از زنا،پیشگیری از فحشا و منکرات،پیشگیری از روابط نامشروع یعنی جلوگیری از ازدیاد طلاق،پیشگیری از تمام امور شیطانی.
حجاب،حکم صریح قرآن در آیات متعددی در سورۀ نور،حجرات و انعام است و منکر آن به خاطر انکار ضروری اسلام بدون شک کافر و نجس و خارج از حدود اسلام و ایمان است.
[ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلیٰ جُیُوبِهِنَّ وَ لاٰ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبٰائِهِنَّ أَوْ آبٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنٰائِهِنَّ أَوْ أَبْنٰاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوٰانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوٰاتِهِنَّ أَوْ نِسٰائِهِنَّ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُنَّ أَوِ التّٰابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْرٰاتِ النِّسٰاءِ وَ لاٰ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مٰا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ
جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ] (1).
و به زنان باایمان بگو:چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند،و زینت خود را [ مانند لباسهای زیبا،گوشواره و گردن بند ] مگر مقداری که [ طبیعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه،بر دست و صورت ] پیداست [ در برابر کسی ] آشکار نکنند،و [ برای پوشاندن گردن و سینه ] مقنعههای خود را به روی گریبانهایشان بیندازند،و زینت خود را آشکار نکنند مگر برای شوهرانشان،یا پدرانشان،یا پدران شوهرانشان،یا پسرانشان،یا پسران شوهرانشان،یا برادرانشان،یا پسران برادرانشان،یا پسران خواهرانشان،یا زنان [ هم کیش خود ] شان،یا بردگان زر خریدشان، یا خدمتکارانشان از مردانی که ساده لوح و کم عقلاند و نیاز شهوانی حس نمیکنند،یا کودکانی که [ به سنّ تمیز دادن خوب و بد نسبت به امیال جنسی ] نرسیدهاند.و زنان نباید پاهایشان را [ هنگام راه رفتن آن گونه ] به زمین بزنند تا آنچه از زینتهایشان پنهان میدارند [ به وسیلۀ نامحرمان ] شناخته شود.
و [ شما ] ای مؤمنان ! همگی به سوی خدا بازگردید تا رستگار شوید.
از آنجا که خاندان رسالت و همسران پیامبر صلی الله علیه و آله برای تمام امت معیار هستند، دستورهایی که در قرآن به همسران رسول اکرم صلی الله علیه و آله داده شد در حقیقت به تمام زنان داده شد،در قرآن مجید به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگ دستور صریح و اکید نسبت به حجاب میدهد و رعایت وجوب مسئلۀ پوشش در آن حدی که ناظر و بیننده به طمع نیفتد و نحوۀ سخن گفتن در کیفیتی که قلوب مریض حالی به حالی نشوند
1) 1) -نور (24):31.
نسبت به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و تمام زنان امت عمومیت دارد و بر زنان مسلمان واجب حتمی است که از دستورهای حق نسبت به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله در مسئلۀ حجاب و عفت و گفتار و دستورهای حق نسبت به خودشان پیروی کنند.
[ یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً ] (1).
ای پیامبر ! به همسرانت و دخترانت و همسران کسانی که مؤمن هستند بگو:
چادرهایشان را بر خود فرو پوشند [ تا بدن و آرایش و زیورهایشان در برابر دید نامحرمان قرار نگیرد.] این [ پوشش ] به اینکه [ به عفت و پاکدامنی ] شناخته شوند نزدیکتر است،و در نتیجه [ از سوی اهل فسق و فجور ] مورد آزار قرار نخواهند گرفت و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
اینکه در ترجمۀ آیه بدین گونه آورده شد:پوششهای خود را بر تمام قامت بپوشید.بر اساس ترجمۀ لغت جلباب در کتاب لغوی«المنجد»است،آنجا که میگوید:
الجلباب:القمیص او الثوب الواسع؛جلباب:پیراهن یا پوشش گشاد است و عدهای فرمودهاند:به طور دقیق جلباب پوششی است از روسری بزرگتر و از عبا کمی کوچکتر.
در هر صورت زن آنچه از لباس و زینت برایش حلال است میتواند،به اندازۀ شأنش بپوشد،ولی عشوهگری و طنازی و خودآرایی نکند و بداند خود نشان دادن به دیگران و آن کسانی که اسلام آنان را محرم نمیداند به طور قطع برای او حرام است و در صورت توجه نکردن به دستورهای سعادت آفرین اسلام مبغوض حق و در قیامت اهل عذاب خواهد بود.
1) 1) -احزاب (33):59.
زن به هنگام خروج از خانه و به وقت روبرو شدن با نامحرمان باید از جلباب استفاده کرده و در پوشیدن لباس زیبا و زینت و بدن و آنچه مرد را به تحریک سوق میدهد حتی در حرف زدن از دستورهای الهی پیروی کرده و از محرمات خودداری نماید و بداند که تمام احکام الهی و انبیا و امامان و حکیمان و ناصحان و عارفان و اولیا خدا به نفع اوست و آنان جز خیر دنیا و آخرت او نظری ندارند و توجه داشته باشند که طی راه انسانیت و رسیدن به مدارج کمال و فراهم آوردن زمینه برای شکوفایی استعدادهای خدادادی جز با طی طریق الهی به کمک انبیا و امامان راهی ندارد.
بدانند در تمام اعصار و قرون،خداوند بزرگ در میان تمام اقوام و ملتها برای همگان در هر شأنی که هستند حجت و گواه و دلیل و راهنما قرار داده و فردای قیامت در مقابل آنچه جرم داشتهاند به خصوص در مسئلۀ بیبند و باری و بی حجابی که ریشۀ نود درصد از مفاسد خانوادگی و اجتماعی است،عذر قابل قبولی نخواهد داشت.
آری،خداوند فیضبخش توانا،از روی حکمت و رحمت بیپایان خود،برای اینکه افراد موجودات و به خصوص نوع انسان راه کمال مطلوب مقدر خویش را به آسانی پیدا کند،همیشه به نزد هر قومی سرمشقهایی و راهنمایانی فرستاده تا احکام او را تعلیم و آنان را به راه تکامل و ترقی ارشاد و هدایت کنند.
حکمت کاملۀ خداوندی که دانا به استعدادها و قابلیت آفریدگان است هرگز تکلیفی که ما فوق طاقت و توانایی ایشان باشد تحمیل نمیکند و هرگز راهی را که نرفتهاند،بیبدرقه و راهبر نمیگذارد.
بدین جهت دست تقدیر و عنایت خداوندی در هر دورهای و در نزد هر ملتی مثالهای درخشانی از کمال مطلوب جسمی و روحی در پیش چشم افراد و ملتها گذاشته است تا آنان را سرمشق و نمونۀ پیروی خود قرار دهند و آن راهی را که ایشان میروند و نشان میدهند،بروند.
اگر به دیدۀ دقت و بصیرت تاریخ حیات و اقوام و ملل را تدقیق و مطالعه کنیم میبینیم که پیوسته هریک از ادوار تاریخ و به خصوص در روزهای تاریک آنکه ظلمت خودپرستی و نادانی افق افکار مردم را فرا گرفته است،نورهای درخشندهای از علم و معرفت و فداکاری و فضیلت برای هدایت و حمایت مردم افروخته شده است.
هیچ ملت و قومی پیدا نمیشود که در میان خود افراد ممتاز و نفوس کامل در هریک از تکامل جسمی و قلبی و عقلی نداشته باشد.
همواره در هریک از رشتههای اخلاق و علم و معرفت،رجالی که برتری دیگران و سمت معلمی و تربیت و راهنمایی داشته باشند در هر قرنی موجود بوده است، خواه در قلمرو دین و مذهب و خواه در منطقۀ سیاست و حکومت و خواه در دایرۀ علم و معرفت و اخلاق و صنعت؛هریک از ملتها،نابغهها و سرآمدان و پیشوایان بزرگ داشته است که او را در شاهراه تکامل راهنمایی کردهاند.هر مرد متفکر منصف هر قدر هم ماده پرست باشد،اعتراف و تصدیق میکند که در تاریخ بشر گاهی افرادی ظهور کردهاند که از حیث فضل و دانش و قوت و قدرت و علم و شجاعت و هنر و صنعت و شرافت و فضیلت درجۀ ما فوق بشری را دارا بوده،به طوری که امتیاز ایشان بر مردمان مانند امتیاز انسان نسبت به حیوان میباشد.
این مردان خدایی که سرآمد ایشان به نام انبیا و اولیا و حکما و عرفا و هادیان بشر معروفند،ارواح کاملهای بوهاند که صفات خدایی را در نفس خود به اندازهای
پرورش داده بودند که از آنان به عنوان مثال خدا،یا انسانهای فوق بشر،یا نفوس ملکوتی نام بردهاند !
از آن جهت تشنگان بادۀ معرفت بیانات ایشان را زلال حقیقت شمرده و حیات ایشان را سرمشق زندگی خود قرار دادهاند.
دانایان بینادل جهان و نفوس بیدار شدۀ انسان همواره آرزو داشتهاند که پیروی از تعلیمات و حیات آن هادیان بشر و آن مجریان قضا و قدر کنند و مس وجود و نفس خود را با اکسیر معرفت و فضیلت آن صاحب نظران کیمیا اثر مبدل به زر خالص جمال و کمال الهی سازند،این پیروی راه ایشان را بزرگترین سعادت دانسته و اکتساب اخلاق و صفات ایشان را بهترین وسیلۀ رسیدن به کمال مطلوب مقدر شمردهاند.
گمان نمیرود که در میان علمای فنون مادی و مثبت هم،امروز کسی پیدا شود که در عمق دل خود حرمتی نسبت به این برگزیدگان بشر احساس نکند و یا مقام بلند و صفات کمالیۀ این پیشوایان نوع انسان را انکار نماید و رسیدن به مقام ایشان را برای خود و نوع بشر آرزو نکند و مایۀ خوشبختی نشمارد.
اینکه مردانی و نفوسی از میان نوع بشر بدین مقام رسیدهاند و آثار و عظمت و ابهت و قدرت از خود به یادگار گذاشتهاند،خود دلیل است بر اینکه این راه بر همۀ افراد انسانی باز است و بلکه یگانه راهی است که همه باید آن را بپیمایند تا به سعادت دو جهان نایل آیند.
این کمال مطلوب که در تظاهرات سه گانۀ جسمی،قلبی و عقلی تجلی میکند چیزی بر خلاف قانون طبیعت نیست،بلکه خود نتیجۀ تکامل و میوۀ شیرین طبیعت است؛زیرا که خود طبیعت هم راه پیمای کمال است و انسان به طور جدی مأمور و مکلّف است که به وسیلۀ قدرتهای بیکران خدایی که دارد،به تکمیل طبیعت
نیز یاری کند،ولی در ادای این تکلیف خود،وقتی میتواند کامیاب گردد که قبلاً با کمک انبیا و امامان علیهم السلام و چهرههای ملکوتی به تربیت و تکمیل نفس خود بپردازد.
عقل بیشائبه از هویٰها به وجود این کمال مطلوب و به وجوب پیروی آن حکم میدهد.
اگر ما دلهای خود را از آلایش هوی و هوس نفسانی و اغراض و منافع خود پرستانه پاک سازیم،یقیناً یک اشتیاق بزرگ در نهاد خودمان نسبت به این کمال مطلوب که هدف همۀ بزرگان عالم بوده حس خواهیم کرد؛زیرا که روح مجرّد ما که در دقایق مخصوص زندگی،موجودیت خود را برای ما محسوس میسازد،از آن مقام بلند عالم ملکوتی پایین آمده و ذوق و شادی جاودانی و نافانی آن عالم، همیشه در کام او زنده است و یاد آن ایام الفت و محبت و آن حظوظ روحانی را هرگز فراموش نمیتواند کرد.
بنابراین رسیدن به درجۀ کمال مطلوب مقدر یک احتیاج فطری و یک اشتیاق غریزی و درونی روح انسانی است و اساساً غرض از هبوط روح از عالم ملکوت به عالم ناسوت و پیمودن مراحل ترقی از میان مراتب و طبقات عالم مادی همین تکمیل نفس و اکتساب انتباه و معرفت و تحصیل ادراک حقیقت یعنی رسیدن به درجۀ کمال مطلوب است؛زیرا فرق است میان بودن و میان هشیار و توانا بودن.
انسان ابتدا در این عالم فاقد همه چیز جز جسم و روح خالیِ از تمام معارف است،باید به تدریج در ضمن طی مراحل تکامل در آغوش این جهان به مقام قدرت فعالۀ خالقه و معرفت مدرکۀ بالغۀ ذات خود،یعنی به کمال مطلوب مقدر خویش که اکتساب قدرت و صنعت خدایی است برسد و صعود نماید،تا بتواند به نیابت از خداوند به ذات خالق عوالمی نو گردد و به وسیلۀ عبودیت و طاعت به مقام ربوبیت برسد،چنانچه حضرت صادق علیه السلام فرموده:عبودیت جوهری است
که ریشۀ آن ربوبیت (1)است و به گفتۀ عارفان حقیقتبین،دوگانگی را از میان بردارد و به مقام وحدت برسد.
بنابراین باید گفت:تربیت کنندۀ حقیقی کسی است که در نهاد خود یک حس لطیف عالی برای خدمت به تهیه وسایل تکامل جسمی و قلبی و عقلی نفوس بشر احساس کند و این احساس یک حس مسؤولیت و یک اشتیاق قوی و سوزان با یک قدرت بیکران فداکاری در دل او تولید نماید (2)و این حقیقت به طور کامل در نهاد انبیا و امامان علیهم السلام بود و هم اینان بودند که با عمق وجود اتصال به وحی داشته و از عمق وجود برای نجات بشر دل میسوزاندند،تمام مردان و زنان باید بدانند که جز با طی طریق این بزرگواران به کمال مطلوب مقدر نمیرسند،دورافتادگان از این وادی چه مردان چه زنان با بار سنگین جهل و بیتربیتی به عمق بیشتری از منجلاب مفاسد فرو رفته و عاقبت از اسفل سافلین جهنم سر در میآورند،با این وضعی که گروهی از مردان و به خصوص بعضی از زنان در لباس و خوراک و اعمال و اخلاق دارند،مگر توقع خیر و فلاح برای آنان میتوان داشت،مردی که ابزار و عامل شیطان و زنی که بردۀ هوس و شهوات مردان بیغیرت و در هر ساعت عروس شیطانی از شیاطین است مگر روی خیر و سعادت میبینند ؟ این انبیا و امامان علیهم السلام هستند که با بیان پاکتر از گوهر خود میخواهند شما را به اوج کمال مطلوب مقدر برسانند،این هادیان راهند که در تمام زمینههای زندگی دلسوز شمایند،اگر به فرهنگ پاک آنان بنگرید و به دستورها و احکام و حلال و حرام و قواعد اخلاقی آنان توجه کنید،مییابید که فقط از این طریق است که تمام درهای سعادت به روی شما باز است،پس بیایید اطاعت از صاحبان زر و زور و قدرت و مال و شهوت و گناه را
کنار گذاشته و از دام هوی و هوسهای حیوانی خود،خویش را برهانید و دست توسل به دامن این برگزیدگان الهی بزنید تا همای سعادت بر سر شما به پرواز آمده و تاج [ کَرَّمْنٰا ] (1)بر فرق شما گذاشته شود و نشان [ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ] (2)به بازوی جان شما بسته شود ! ترجمۀ تحت اللفظی روایت هفتم«مصباح الشریعة»را دوباره مرور میکنیم:
لباس ظاهر نعمتی است از جانب خدای تعالی به بندگان خود،برای پوشاندن جسم و عیوب و عورات و این لباس ظاهر کرامت و عزتی است که خداوند بزرگ به لطف و مرحمت خودبینی آدم کرامت فرموده و این لباس ظاهر برای مردم مؤمن وسیلۀ ادای واجبات الهی است.
آری،مردم مؤمن و در حقیقت عاشقان حق،همه چیز را در راه عشق او میخواهند،لباس که چیزی نیست،آنان برای او زندهاند و برای او میمیرند و غیر او را نمیخواهند و به غیر او فکر نمیکنند و اگر چیزی به مصرف عشق او نرسد، گرچه همۀ عالم باشد،پشیزی برایش ارزش قائل نیستند.
[ وَ خَیْرُ لِباسِکَ ما لا یَشْغَلُکَ عَنِ اللّهِ تَعالی بَلْ یُقَرِّبُکَ مِنْ شُکْرِهِ وَ ذِکْرِهِ وَ طاعَتِهِ ]
و بهترین لباس تو،لباسی است که تو را از خداوند عزیزت غافل ننماید،بلکه آن لباس وسیلهای باشد که تو را بندهای شاکر و ذاکر و مطیع قرار دهد.
ملا عبد الرزاق لاهیجی در توضیح بسیار مختصری میگوید:
آن لباسی که تو را از حق غافل نکند،لباسی است که اولاً تحصیل و به دست آوردنش راحت باشد و ثانیاً قیمتش سبک و ارزان تمام شود،چرا که لباس وقتی عزیز الوجود باشد و قیمتش از حد معمول بیشتر باشد،برای تهیۀ آن عمری بیشتر و اوقاتی زیادتر و برای خریدنش مال سنگینتری لازم است و بدون شک صرف وقت زیاد و پول سنگین برای به دست آوردن دو قطعه پارچه برای جسم ناقابل موجب غفلت از دوست است؛علاوه بر این وقتی چنین لباسی با آن همه زحمت و صرف وقت زیاد و پول فراوان به دست آمد و بر بدن پوشانده شد موجب کبر و خودخواهی خواهد شد !!
اما لباسی که به دست آوردنش وقت زیاد نخواهد و پول فراوان هم لازم نداشته باشد و در حقیقت از پارچۀ عادی و ارزان به دست آمده باشد،باعث تواضع در برابر خلق خدا و همسان شدن با فقیران و مسکینان و محبوبان خداست و در این
لباس عادی است که انسان میلش به اطاعت از دوست و شکر و ذکر او قوی و زیاد است.
انسان،وقتی پوشاک و خوراک و محل زندگی را ساده گرفت،از بسیاری از گناهان در امان خواهد ماند و به بسیاری از فضایل آراستهتر خواهد شد.
عاشقان زندگی با تجمل،برای فراهم آوردن تجمل هرگز قناعت به دادۀ حق نمیکنند،بلکه برای ارضای هوی و هوس به انواع محرمات کسبی و اخلاقی و عملی آلوده میشوند،ولی عاشقان حق همیشه بر اساس عشقشان قانع به دادۀ حقند و به خاطر لباس و خوراک و محل زندگی به گناه و آلودگی و خباثت دچار نمیشوند،خداشناسان در گرسنگی و سیری،در دارایی و نداری،در سلامت و مرض،شاکر و ذاکر و مطیعند و برای رسیدن به وصال در آرزوی پایان عمرند،تا جام شیرین مرگ را در کشیده و مستانه به سوی یار و لقای حضرت او حرکت کنند.
به قول شوریدۀ میدان عشق،حافظ شیرازی:
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم***راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب*** من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت*** رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت*** به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت*** با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی ***تا در میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان*** تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گرانباران نیست ***پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ورچو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون*** همره کوکبه آصف دوران بروم
حضرت علی علیه السلام در زمانی که عهده دار امور مملکت پهناور اسلامی بود،به
قنبر فرمود:
برای من و تو پیراهن لازم است،چون لباس هر دو نفر ما در حدی کهنه شده که قابل استفاده نیست.پس به بازار پیراهن فروشان رفتند و دو پیراهن قیمت کردند یکی به دو درهم و یکی به سه درهم و هر دو را خریدند،چهار درهمی را به قنبر مرحمت کرد و فرمود:بپوش.عرض کرد:علی جان ! شما عهده دار ریاست کل کشوری پیراهن قیمتیتر زیبندۀ شماست.فرمود:قنبر ! من به پیری نزدیک شدهام و تو جوانی،پیراهن کمقیمتتر برازندۀ من و پرقیمتتر زیبندۀ تو است !! (1)بیایید روش زندگی را در برابر جسم و این بدن خاکی،بدنی که فردا در قبر خوراک ماران و موران است از اولیای خدا بیاموزیم؛بیایید قدری هم برای صفحه دیگر حیاتمان که آخرت است فکر کنیم؛بیایید با نور هدایت مردان راه حق از ظلمتکدۀ جسم خود را نجات داده و به ساحل کرامت و عظمت و شخصیت برسانیم؛بیایید خود را از رسوایی و تنگ نظری نجات داده و میدان فکر و اندیشه را به وسعت عالم وسعت دهیم !
به قول شاعر نکته سنج،سعدی بزرگوار:
توانگری نه به مال است نزد اهل کمال***که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم*** تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
محل قابل و آن گه نصیحت قائل ***چو گوش هوش نداری چه سود حسن مقال
1) 1) -الغارات:66/1.
به چشم و گوش و زبان آدمی نباشد شخص***که هست صورت دیوار را همین تمثال
نصیحت همه عالم چو باد در قفس است ***به گوش مردم نادان و آب در غربال
دل ای حکیم بر این معبر هلاک مبند*** که اعتماد نکردند بر جهان عقال
مکن به چشم ارادت نگاه در دنیا ***که پشت مار به نقش است و زهر او قتال
خداوندا ! لباس با عظمت تقوا بر روح و جان و بر قلب و نفس ما بپوشان.
پروردگارا ! لباس عبودیت بر تمام قامت هستی ما درانداز که هرکس عریان از این دو لباس زندگی کند،دچار خزی دنیا و آخرت خواهد شد.
برای درست زندگی کردن و مؤدب شدن به آداب،تمام انسان ها نیاز به انسانهای ملکوتی دارند،نیاز به علم و فرهنگ آنان،علم و فرهنگی که سرچشمهاش وحی الهی است،با آموختن این علم و فرهنگ و به کارگیری اراده برای عمل به این علم و فرهنگ،انسان در صراط مستقیم حق قرار خواهد گرفت و از گناه دور خواهد ماند.
ورنه با این عقل و علم محدود،چگونه میتوان به تمام حسنات و سیئات احاطه پیدا کرد ؟ و چگونه میتوان دارای زندگی صحیح شد.
انبیا و امامان علیهم السلام آمدند تا خواستههای حق و اوامر و نواهی حضرت او و خلاصه راه صحیح زندگی را به انسان ها بیاموزند،اگر انسان توجه به تعلیمات الهی آنان ننماید،در چاهی از ضلالت سقوط خواهد کرد که در آمدنش گاهی محال میشود؛سعی کنید لباس تقوا و عبودیت را از این خیاطان عالی معنوی دریافت
کرده و بپوشید و مواظب باشید که تا آخر عمر هیچ قدرتی نتواند این لباس را از اندام هستی شما در آورد.
جز آیین وحی کدام مکتب میتواند شما را به لباس فضایل و حسنات بپوشاند، تنها مکتبی که از معنویت کامل و روحانیت حقیقی و قواعد جهان شمولی برخوردار است مکتب با عظمت الهی است که با نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامت امامان علیهم السلام برای همیشه تمام و کامل شد و هم اکنون تجلی آن کمال در قرآن و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت عزیز اوست.
اثر معنوی این آیین،پرورش انسان حقیقی و افراد درست و نیکوکار است،افراد موحد،دانشمند،راستگو،درست کردار،عادل،کارگر،خیرخواه،فداکار، زاهد،افراد خاندان رسالت از زن و مرد،خدیجه،علی،زهرا،زینب،حسن، حسین و گروهی از صحابه و یاران،مانند:سلمان،ابو ذر،مقداد،عمار،عبد اللّه رواحه،از بهترین نمونۀ پرورش یافتگان مدرسه اسلامند و در این میانه دستهای از زنان پاکدامن هم مانند:ام سلمه،ام ایمن،حمینه دختر جحش،خنساء،از نمونههای عالی تربیتی در جنس مؤنثاند.
[ وَ لا یَحْمِلُکَ فیها إلَی الْعُجْبِ وَ الرِّیاءِ وَ التَّزَیُّنِ وَ الْمُفاخَرَةِ وَ الْخُیَلاءِ فَإِنَّها مِنْ آفاتِ الدّینِ وَ مُوَرِّثَهُ الْقَسْوَةُ فِی الْقَلْبِ ]
امام صادق علیه السلام در این قسمت از روایت میفرماید:
لباست لباسی نباشد که تو را به گناه خودپسندی،ریا،تظاهر،مباهات بر دیگران،فخر فروشی،آلوده کند که تمام این پلیدیها آفت دین و موجب سنگدلی است.
عجب: عبارت از خود برتر دیدن،خود پسندیدن،از خود راضی بودن است و دارندۀ این صفت فردیست احمق و موجودیست نادان؛زیرا انسان از خود چیزی ندارد و مالک ذرهای از ذرات نیست،آنچه دارد از خدا است و در کنار سفرهای از برکت عباد شایستۀ الهی نشسته،به کدام برنامه خود را برتر میداند،به کدام ملکیت و کدام برنامه مستقل خود را پسندیده و با کدام عمل و مسئله از خود راضی است ؟ ! مملوک و عبد که از خود چیزی ندارد،موجودات نسبت به وجود حضرت او عدم محضند و هستی آنها تابع هستی اوست،به ارادۀ او زندهاند و به ارادۀ او مالک وسائلی بسیار ناچیزند،برای انسان چه جای عجب و خودپسندی است ؟
خودپسند احمق و نادان و جاهل و نفهم است،دو متر پارچه بیارزش که از لعاب دهان کرمی یا بوتۀ گیاهی،یا پشم گردۀ حیوانی به دست آمده در مقابل عظمت اشیای هستی چیست ؟ که انسان با پوشیدن آن خود را بپسندد یا از خود راضی شود،لباسی که در غسّال خانه از تن بیرون میکنند و برای اینکه دیگران از پوشیدن آن آلوده نشوند آن را میسوزانند !!
ریا: عبارت است از خودنمایی و جلب خشنودی مردم به واسطه آن خودنمایی،انسان مگر از خود شخصیتی دارد تا خود را بنمایاند،ممکن در برابر واجب قابل حرف نیست،موجودی که ابتدایش نطفه و پس از آن مقداری گوشت و پوست و استخوان و سپس در خانۀ قبر جیفهای بیش نیست،جای خودنمایی و جلب خشنودی دیگران برایش وجود ندارد،تو و دیگران کسی نیستید که خود را به یکدیگر بنمایانید و خشنودی یکدیگر را جلب کنید،مگر مردم کارگردان امور حیات تواند که برای جلب نظر آنان لباس به تن کنی و خود را با لباس عالم و عابد و زاهد و سردار و قوی و دولتمرد جلوه دهی و دل آنان را به خود مایل نمایی ؟! تزیّن: برای که خود را میآرایی ؟ برای که خود را جلوه میدهی ؟ با لباس برای که آرایش میکنی و آراسته میشوی ؟ اگر برای غیر محرم این کار را میکنی در حقیقت زمینۀ ارتباط نامشروع فراهم میکنی و اگر نظری نداری پس کار بیهوده میکنی؛در هر دو صورت،وقت و عمر عزیز خود را به آلودگی و بیهودگی صرف میکنی و از تو انسان صاحب عقل و وجدان و صاحب قلب و روح زمینهسازی گناه و عمل بیهوده بسیار قبیح است.
مفاخره: بزرگی به یکدیگر فروختن دلیل بر آلودگی باطن است،مگر ما بزرگیم که به یکدیگر بزرگی بفروشیم ؟ ! ما نسبت به عظمت ظاهری قابل گفتگو نیستیم و نسبت به عظمت معنوی عالم اصلا قابل حرف نیستیم،اگر هم بزرگی در ما باشد
فقط از جنبه معنوی میتواند باشد،آن هم عنایت خداست ارتباطی به ما ندارد، چون هرچه خیر است از ناحیه او به ما میرسد،ما مالک خیر نیستیم،«بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» (1).
بنابراین جایی برای بزرگی فروشی به یکدیگر نداریم و علتی برای مباهات بر یکدیگر تا ابد در وجود ما نیست.
خیلاء: کبریایی و بزرگی مخصوص ذات مبارکی است که مستجمع جمیع صفات کمالیه است،غیر او از خود چیزی ندارد که به آن کبر ورزند و بزرگی نشان دهند،غیر او فقیر اویند و این فقر نسبت به همه آنها ذاتی است و قابل جدایی از آنها نیست.ما سوی اللّه فقر محضند،تعلق و ربطند،اثری از خود ندارند،اراده و خواستهای برای آنان نیست.
هرکس گرفتار عجب،ریا،تزیّن،مفاخره و خیلاء شود در حقیقت گرفتار آفات دین شده و با دست خود برای درهم ریختن عالیترین ساختمان معنوی که ایمان است وسیله فراهم کرده و این گناهان باطنی چه خطرات سنگینی است که اگر بر دوش جان بار شود،کمر هستی انسان را خم کرده و با این بارهای سنگین به جهنم خواهد افتاد !!
کمال انسان و زینت او در معنویت و روحانیت و ملکوتی بودن اوست،انسان با پوشیدن لباس معنی زینت میشود و با پوشیدن لباس حق آراسته میگردد،بزرگی آدمی در لباس زهد و عفت و تقوا و حمیت و غیرت و ایمان و سلامت،صلاحیت
1) 1) -الکافی:518/2،باب من قال لا اله الا اللّه،حدیث 1.
و درستی و پاکی و اصالت و شرافت و معرفت و تواضع و خشوع است.
انسان با سالک شدن در راه حضرت حق عظمت پیدا میکند و به بزرگی دست مییابد؛قیمت و ارزش و اعتبار فقط منحصر به اهل سلوک است؛اهل سلوک از هر لباسی که مورث آلودگی باطن یا آزار مردم،یا تحقیر دیگران است به سختی برحذرند؛اهل سلوک عاشق جمال و جلال حضرت یارند و هرگز به پایمال شدن حق اللّه و حق الناس،اگرچه به قیمت جان آنان تمام شود راضی نخواهند شد.
به قول سعدی:
هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است***عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است
گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست*** خبر از دوست ندارد که زخود با خبر است
آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس*** آدمی خوی شود ورنه همان جانور است
شربت از دست دل آرام چه شیرین و چه تلخ*** بده ای دوست که مستسقی از آن تشنهتر است
من خود از عشق لبت فهم سخن می نکنم*** هرچه زان تلخ ترم گر تو بگویی شکر است
گر به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست*** خصم آنم که میان من و تیغت سپر است
من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر*** بند پایی که زدست تو بود تاج سر است
دست سعدی به جفا نگسلد از دامن تو*** ترک لؤلؤ نتوان گفت که دریا خطر است
صاحب«کشف الحقایق»دربارۀ سالکان الی اللّه و تشریح سلوک میگوید:
بدان که سلوک در لغت عرب رفتن است علی الاطلاق،پس سالک رونده و سلوک رفتن بود مطلقاً و به نزدیک اهل شریعت و اهل طریقت و اهل حقیقت سلوک رفتن مخصوص است و همان رفتن است از جهل به علم و از اخلاق بد به اخلاق نیک و از هستی خود به هستی خدای.
پس به نزدیک اهل شریعت،سالک محصل و سلوک تحصیل باشد و به نزدیک اهل طریقت،سالک مجاهد و سلوک مجاهده باشد و به نزدیک اهل حقیقت، سالک فانی و مثبت و سلوک نفی و اثبات باشد،یعنی نفی خود و اثبات حق تعالی، این است معنی«لا إله إلاّ اللّه»و آن عزیز از سر همین نظر گفته است:
یک قدم بر نفس خود نِهْ دیگری بر کوی دوست*** هرچه بینی نیک بین با این و آنت کار نیست
آن عزیز دیگر گفته است:
تو خود را در حجاب خویش مگذار*** حجاب خود تویی از پیش بردار
و لفظی که هر سه معنا را شامل است طلب باشد که تحصیل بیطلب نباشد و نفی و اثبات هم بیطلب نباشد،پس سالک طالب و سلوک طلب باشد.
بدان که سلوک بر دو نوع است:یکی به طریق تحصیل و تکرار است و اینها سالکان کوی ظاهرند و یکی به طریق ریاضت و اذکار است و اینها سالکان کوی حقیقت و معنویتاند.
سالک آن است که هر روز چیزی یاد بگیرد و یکی آن است که هر روزی چیزی فراموش کند،در یک طریق وظیفه آن است که هر روز چیزی از کاغذ سپید سیاه کند و در یک طریق آن است،ورد ایشان که هر روز از دل سیاه سپید کنند.
و بعضی گفتهاند:حرفت کحّال بیاموزیم و چشمهای خود را به کحل جواهر و شیاف روشنایی علاج کنیم تا نور چشم ما تیزبین و دوربین گردد،تا هرچه در عالم موجودات است ببیند و بعضی گفتهاند که صناعت صیقلی بیاموزیم و آینۀ دل خود را به مصقل مجاهده و ریاضت جلا دهیم تا دل ما شفاف و عکسپذیر شود تا هرچه در عالم موجودات است،عکس آن در وی پیدا آید،بعضی چشم دل را دوربین و تیزبین کردند تا نامۀ نانوشته را برخوانند و بعضی گوش دل را تیز شنو و دور شنو کردند تا سخن ناگفته را بشنوند.
در سلوک راه دوست،چهار چیز باید رعایت شود:
1-تجرید به اندرون و بیرون.
2-امتثال امر به اندرون و بیرون 3-ترک اعتراض به اندرون و بیرون.
4-ثبات به اندرون و بیرون.
سالک،اوّل باید مجرّد شود و از هرچه هست و هرکه هست جز حضرت دوست و این تعلیمی است که همۀ انبیا و اولیا دادهاند،در حقیقت سالک باید حقیقت«لا إله إلاّ اللّه»را در قلب خود تحقق دهد و بیابد که رب و مالک و خالق و باریء و همه کارۀ عالم اوست.
چون مجرّد شد فرمانبردار محض شود،یعنی در فرمان بردن از حضرت یار
چون مرده در دست غسّال و هم چون گوی در پای چوگان باشد و هرگز به فکر و اندیشۀ خود کاری نکند.
و چون مجرّد گشت و فرمانبردار شد،بر اقوال و افعال حضرت حق اعتراض نکند و در مقام رضای مطلق نسبت به جناب حق قرار بگیرد.
و علامت ترک اعتراض آن است که جملۀ گفتار و افعال مولا را نیک بیند و نیک داند.
و چون مجرّد شد و فرمانبردار گشت و ترک اعتراض نمود،بر این هر سه کار تا آخر عمر ثبات و مداومت داشته باشد و ملالتی برایش نیاید که اگر بیثباتی کند و ملول شود،جمله کارهای او بیارزش شود.
ای عزیز ! با ارزشترین لباس برای دنیا و آخرت تو لباس سلوک است،این لباس برای تو مورث ورع،زهد،تقوا،ایمان و همۀ فضایل و حسنات است و تو را از بیرون آراسته به تواضع و از درون آراسته به خشوع میکند و این لباس لباسی است که حضرت دوست بر تو میپسندد.
لباسی برای وطن اصلی تهیه کنید که آن لباس شما را از عذاب جهنم حفظ کند و در بهشت ابدی سازد.
اهل ظاهر،وطن،شهر مصور معین را میدانند مثل قونیه و آقسرا و قیصریه، غلط فهم کردهاند؛زیرا تمامت شهرها از مغرب تا مشرق یک زمین است،و محققان،وطن آن عالم را میدانند که ارواح پیش از اشباح به چندین هزار سال در آن رحمت بیزحمت آسوده بودند و از آنجا اینجا آمدند،عاقبة الامر همه را باز رجوع بدان خواهد بودن،آه و حسرت که انسان ها پس از هبوط به این جهان مادی و ظلمانی،وطن اصلی خود را از یاد برده و به نعمتهای مادی و گذرای
جهان خاک دل خوش کردهاند (1).
چون انسان گرفتار بند مادیات،وطن اصلی را از یاد ببرد،در مقام تهیۀ لباس برای وطن اصلی بر نخواهد آمد و فقط به لباس پارچهای این جهان که تنها بدن را میپوشاند،دل خوش میدارد و با آن لباس که پس از چند روز کهنه میشود به عجب و ریا و تزین و خیلاء آلوده میگردد و از اثر این آلودگی قلبش سیاه و از رابطۀ خود با حضرت حق جدا گشته در اعمال و اخلاق چون حیوان پست و درندهای خواهد شد !!
1) 1) -رباب نامه:86.
[ فَإذا لَبِسْتَ ثِیابَکَ فَاذْکُرْ سَتْرَ اللّهِ عَلَیْکَ ذُنُوبَکَ بِرَحْمَتِهِ وَ أَلْبِسْ باطِنَکَ بِالصِّدْقِ کَما أَلْبَسْتَ ظاهِرَکَ بِثَوْبِکَ وَ لْیَکُنْ باطِنُکَ فی سَتْرِ الرَّهْبَةِ وَ ظاهِرُکَ فی سَتْرِ الطّاعَةِ ]
امام صادق علیه السلام در این جمله میفرماید:
هرگاه لباس ظاهر را پوشیدی و به وسیلۀ آن عیوب و نقائص بدنت را از دیدگان همه پنهان کردی،به یادآور که در این مدت عمرت،خداوند مهربان با رحمتش گناهانت را مخفی داشت و اجازه نداد کسی از آنچه بر خلاف او انجام دادی آگاه شود که اگر آگاه میشد آبرویت میرفت و کسی حاضر نبود کمترین احترامی به تو بگذارد،ولی مولا و سید تو بزرگتر از آن است که پرده از عیوب باطنت برگیرد و گناهان و خطاهایت را برملا کند؛بر توست که در هر مرتبهای که لباس میپوشی از این عنایت و لطف خاص حضرت او یاد کنی و از اینکه در ظاهر غرق لباس مادی و در باطن غرق پوشش رحمت هستی شکر به حقیقت کنی و به راستی و درستی در مدار بندگی او قرار بگیری و در همین حال لباس پوشیدن و یادآوری پوشش رحمت حضرت او با خضوع و خشوع از جنابش بخواهی که ای آقایی که در دنیا بدنم را به لباس ظاهر پوشاندی و عیوب و گناهانم را از مردم با لباس رحمتت مخفی داشتی ! در قیامت هم عیوب باطنم و گناهانی که از من صادر شده به کرم و لطف و رحمتت
بپوشان و اجازه مده و مخواه که این عبد ذلیل و وامانده از راه و ناتوان از هر در رانده و در مرز عشق تو مانده،در میان مردم و به خصوص در حضور انبیا و اولیا و وجود مقدس ائمۀ طاهرین علیهم السلام رسوا شود و آبروی ناقابل او بریزد.
آن گاه در دنبالۀ کلام خود،حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
چنان که ظاهر بدن را به لباس ظاهری پوشی،باطن را نیز به لباس صدق و راستی بپوشان باطن صادق باطنی است که از مکر و حیله و خدعه و تزویر و ریا و غل و غش و دغلی پاک باشد،باطن صادق باطنی است که از تخیلات ردیه و اعتقادات سخیفه مخلی شده و به حلیۀ آرای صحیحه و علوم حقه مزین و محلی باشد،باطنت باید با پردۀ خوف از خدا و ظاهرت باید با پردۀ اطاعت از حضرت حق پوشیده باشد.
راستی چه دنیای پربهایی است،دنیای خوف از مقام حضرت او و دنیای اطاعت از فرامین حضرتش،به حقیقت خودش قسم،دنیایی برای انسان بهتر از این دنیا نیست،خوف از مقام او علت ترک گناه و شوق وصال او علت اطاعت حضرت اوست.
وقتی مقام خوف و شوق حضرتش آمد،همۀ جهان مادی برای انسان به اندازۀ بال مگس ارزش ندارد و آنچه در دست انسان است همان را آدمی فقط برای او میخواهد و آنچه را نمیپسندد،انسان ابداً خیال آن را هم نمیکند !!
به قول عارف عاشق جلال الدین بلخی:
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم***همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم
حرام دارم با مردمان سخن گفتن*** وگر حدیث تو آید سخن دراز کنم
هزار گونه بلنگم به هر رهم که برند***رهی که آن به سوی توست ترکتاز کنم
اگر به دست من افتد چو خضر آب حیات*** زخاک کوی تو آن آب را طراز کنم
زآفتاب و زمهتاب بگذرد نورم*** چو روی دل سوی آن شاه دلنواز کنم
چو آفتاب شوم آتش و زگرمی دل*** چو ذرهها همه را مست و عشق باز کنم
آری،به عشق او دم زدن و به ذکر او زیستن و به یاد او بودن و ظاهر و باطن را برای او آراستن،مقصد اعلا و هدف والا است و بعثت انبیا و زحمت امامان علیهم السلام به همین خاطر بوده است.
راهنمایان راه آمدند تا بشر این جهان مادی را با همه دستگاهی که دارد، وسیلهای برای رسیدن به مقام قرب قرار دهند و تدریجاً مقام به مقام را طی کرده، خیمۀ هجر از سرزمین دل برکنده و عمارت وصل بنا کنند و از دوگانگی گذشته به مقام وحدت رسند و از بقای خود دست برداشته به فنا افتند و به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام بر درون خویش لباس صدق پوشند که هرکس لباس صدق بپوشد از همه چیز بگذرد و فانی در حضرت باقی شود.
عارف نامدار روزبهان بقلی شیرازی در این باب براساس آیات کتاب و روایات دقیق توضیحی بدین صورت دارد:
توحید،ذروۀ علیای احوال است و عروه وثقای مقامات است و تیجان انبیا است و حلیۀ اولیا است و حقایق توحید نه هر رهروی که راه یافت،یافت که سر توحید لباس ربوبیت است که«جان جان»بدان ملبس است،تا واحد در واحد نشود سالک در عین عیان توحید نرسد.اگر کسی به مقام فنا نرسد به جایی نرسیده،مقامی که خود و جهان را به حقیقت نفی کرده و در نفی خود و جهان،
جان خود و جهان را اثبات نماید و در حقیقت واقعیت«لا إله إلاّ اللّه»را در تجلی ببیند و بس.
اصل توحید سه قسم است:
قسمی توحید عام است و قسمی توحید خاص و قسمی توحید خاص الخاص.
اما آن که توحید عام است،بعد از ارشاد حق،سیر کردن در آیات و جستن حق به وسیلۀ عقل و نور ایمان و شواهد حدثان،تا ساکن باشند از اضطراب شک و یقین و در اثبات وحدانیت حق افتند و از خطرات نفس [با اجرای فرامین او] باز رهند و تقدیس ذات قدیمش بیابند و تنزیه صفات عزیزش بدانند و معلوم کنند که حق سبحانه واحد است من کل الوجوه،ذاتش در صفات یکتاست و صفاتش در ذات یکتاست،قدمش از حدوث جدا کنند و دانند که وجود جلیلش متعلق نیست به شیئی از اشیا و از دل خیال محال بیرون کنند و حضرت اللّه را سبحانه و تعالی منزه دانند از جواهر و اعراض و زمان و مکان و تشبیه و تعطیل و کیف و حیث و قبل و بعد و جهات وحد و حدود و صورت و قرب و بعد و حلول و ضد و ند و مثل و جزء و کل و کوچکی و بزرگی و جرم و جسم و ارکان و جارحه و قدمش را اوّل ندانند و ابدش را آخر نشناسند و هرچه در وهم و فهم آید از آن بیرون شوند و به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام باطن را با لباس صدق [که مصداق کاملش ایمان به وحدانیت حق و ذات حضرت او و صفات علیا و اسمای حسنایش هست] بپوشانند و صدق باطن در مرحلۀ عالی و اعلایش جز این نیست،باطنی که با او
همراه نیست باطن نیست،منبعی از تیرگی و ظلمت و ظرفی پر از وساوس و شک و تردید است،این توحید در حقیقت توحید علمی و به عبارت دیگر توحید معرفتی است که بر دلیل و برهان و استدلال استوار است و مرحلۀ اوّل توحید یا مرتبۀ دانی آن است.
به قول حکیم بزرگوار،نظامی گنجوی:
ای نام تو بهترین سرآغاز***بی نام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم*** جز نام تو نیست بر زبانم
ای کارگشای هرچه هستند*** نام تو کلید هرچه بستند
ای هیچ خطی نگشته زاول*** بی حجت نام تو مسجل
از ظلمت خود رهاییم ده*** با نور خود آشناییم ده
اما توحید خاص آن است که تمام عوالم به جملگی نزد وجود عظمت حق، محو بینند و موجودات را در ربوبیت اللّه تعالی معدوم یابند،از غلبات انوار قدم و چنان که در قدم حق تعالی موجود بود و موجودات معدوم،اکنون هم چنان دانند و در وجود،هیچ چیز نبینند که نه آن در امر حق مستغرق باشد،به مشاهدۀ بعد از علم که علم عام راست و مشاهده خاص راست و عالم را چنان بینند که گویی نزد صولجان قدرت باری تعالی در میدان خدایی که از ازل به ابد میبرد و از ابد به ازل.
و مبادی توحید خاص سیر کردن است در شواهد صورت و روح و عالم صغری که جند حق و باطل آنجایند،چون لشگر عقل و لشگر جان و لشگر دل و لشگر نفس و حجاب قهر و لطف و غرایب اشکال مقدورات که در آن عالم موجود است و ظهور حق عز و جل که در اسرار حقایق ملکوت به چشم جان ببیند که توحید عام
از عالم ملک و شهادت رفتن است به حق که به صورت آن عالم کبری است.
و توحید خاص از خود رفتن است به حق که به صورت آدم،عالم معانی و سرای تجلی است و آن آیت کبری است اگرچه در جنب جهان کوچک است.
و فرق میان خاص و عام در توحید آن است که عام به شواهد و عقل باز مانند و خاص چون حق را بدانستند از شواهد عالم صغری و کبری فنا شوند و فنای خود در بقای حق بیابند و پیوسته در وجود حق مضمحل باشند،تا احکام قدیمش برایشان میگذرد و ایشان به طوع محکوم میباشند.
به قول عارف بلخی که از قول فانیان در حق و مطیعان وارسته گفته:
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم***کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این ملک غریبیم*** بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم*** وجدی نه که بر گرد خرابات برآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم ***اینجا نه و آنجا نه چه قومیم وکجاییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود*** اکنون زچه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سرّیست که کس محرم آن نیست*** گر سر برود سرّ تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است**بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
بر رحمت خود بین و مبین بر گنه ما*** ما غرق گناه از سر تا ناخن پاییم
اما توحید خاص الخاص آن است که از حق به حق سیر کنند و آن سیر آنگه باشد که روح مقدس از همه مراکب حدوث پیاده شود و علوش سفل شود و سفلش علو گردد و جهات و مکان و سیر و زمان نزد او معزول شود و حمر خیال از اصطبل مرکب نور براند و فهم و وهم را میل نایافت در دیده کشد و حس حواس و ضمیر بیعقل را معطل کند و عقل را به مقراض تنزیه زبان فضول ببرد و نفس رعنا را در بازار غیرت توحید سر بردارد و لشگر هوی و شهوت را که حزب شیطانند به صدمۀ عشق بشکند و دل که شهر خدایست بیعمارت عبودیت نگذارد و خانۀ طبایع که مملو است از اخلاق انسانی به توفان نیستی و معول هستی ویران کند و هستی صغری و کبری را با شواهد و دلایل در هم پیچد و در کتم عدم اندازد،تا بیاثقال حدوث در قدم گامی چند بردارد و چون از ازدحام خلقیت بیاساید خود را به دریای نیستی دراندازد،تا او از او فنا شود،پس از بحر بقای حق سر برآورد و بی خود حق را به حق بیند و بداند که این یک خطوت است از نیستی به هستی،پس آن قدم بردارد و به قوت عبودیت به جناح ربوبیت در هوای هویت پرواز کند.
حکیم صفای اصفهانی در زمینۀ فنای عاشق در معشوق گوید:
ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما***بی خویشتنی کو که شود هم سفر ما
ای آنکه زخود با خبری در سفر عشق***زنهار نیایی که نیابی خبر ما
در پای دلم پای منه باک ز جان کن*** کاین خانه بود فرش ز خون جگر ما
در کشور فقر آمده مهمان فناییم***لخت جگر و پاره دل ما حضر ما
رنج تن ما از تب عشق است چه حاصل*** از رنج طبیبی که دهد دردسر ما
ما خاک نشین در میخانه عشقیم*** تاج سر خورشید بود خاک در ما
موران ضعیفیم ولی ملک سلیمان*** باد است درین بادیه پیش نظر ما
در آراستن باطن به صدق و رهبت و ظاهر به طاعت،خواجه نصیر طوسی در «اخلاق ناصری»میگوید:
قومی گفتهاند که بر اقرار به ربوبیت او و اعتراف به احسان و تمجید او بر حسب استطاعت اقتصار نماید.
و طایفهای گفتهاند که تقرب حضرت او به احسان باید نمود،اما با نفس خود به تزکیه و حسن سیاست و اما با اهل و نوع خود به مواسات و حکمت و موعظت.
و جماعتی گفتهاند که حرص باید نمود بر تفکر و تدبر در الهیات و تصرف در محاولاتی که موجب مزید معرفت باری سبحانه بود تا به واسطۀ آن معرفت به کمال رسد و توحید او به حد تحقیق انجامد.
و طبقهای از متأخرین حکما گفتهاند که عبادت خدای تعالی در سه نوع محصور تواند بود:
اول: آنچه تعلق به ابدان دارد مانند صلاة و صیام و وقوف به مواقف شریفه از جهت دعا و مناجات.
دوم: آنچه تعلق به نفوس دارد مانند اعتقادات صحیح چون توحید و تمجید حق تعالی و تفکر در کیفیت افاضۀ وجود و حکمت او بر عالم و آنچه از این باب بود.
سوم: آنچه واجب شود در مشارکات خلق مانند انصاف در معاملات و مزارعات و مناکحات و ادای امانات و نصیحت ابنای جنس و جهاد با اعدای دین و حمایت حریم.
و از ایشان گروهی که به اهل تحقیق نزدیکترند گفتهاند که عبادت خدای تعالی سه چیز است:
اول:اعتقاد حق.
دوم:قول صواب.
سوم:عمل صالح.
و بباید دانست که نوع انسان را در قرب به حضرت الهیت منازل و مقامات است و آن مقام چهار است:
مقام اول: مقام اهل یقین است که ایشان را موقنان خوانند و آن مرتبۀ حکمای بزرگ و علمای کبار باشد.
مقام دوم: مقام اهل احسان است که ایشان را محسنان گویند و این مرتبۀ کسانی بود که با کمال علم به حلیۀ عمل متحلی باشند و به فضائلی که بر شمردیم موصوف.
مقام سوم: مقام ابرار بود و ایشان جماعتی باشند که به اصلاح بلاد و عباد مشغول باشند و سعی ایشان بر تکمیل خلق مقصور بود.
مقام چهارم: مقام اهل فوز بود که ایشان را فائزان و مخلصان گویند و نهایت این مرتبه منزل اتحاد بود و ورای این نوع انسان را هیچ مقام و منزلت صورت نبندد.
و استعداد این منازل به چهار خصلت باشد:
اول: حرص و نشاط در طلب.
دوم: اقتنای علوم حقیقی و معارف یقینی.
سوم: حیاد (1)از جهل و نقصان قریحتی که نتیجۀ اهمال بود.
چهارم:ملازمت سلوک طریق فضایل به حسب طاقت و این اسباب را اسباب اتصال به حضرت حق خوانند.
و اما اسباب انقطاع از آن حضرت که آن هم چهار بود:
اول: سقوطی که موجب اعراض بود و استهانت به تبعیت لازم آید.
دوم: سقوطی که مقتضی حجاب بود و استخفاف به تبعیت لازم آید.
1) 1) -الحیاد:کنارهگیری از چیزی-دوری گزیدن از چیزی.
سوم: سقوطی که موجب طرد بود و مقت به تبعیت لازم آید.
چهارم: سقوطی که موجب خساست بود،یعنی دوری از حضرت و بغض به تبعیت لازم آید.
و اسباب شقاوت ابدی که مؤدی بود بدین انقطاعات نیز چهار بود:
اول: کسل و بطالت و تضییع عمر تابع آن افتد.
دوم: جهل و عبادتی که از ترک نظر و ریاضت نفس به تعلیم خیزد.
سوم: وقاحتی که از اهمال نفس و خداعت و خلاعت غدار او،در تتبع شهوات تولد کند.
چهارم: از خود راضی شدن به رذایلی که از استمرار قبایح و ترک انابت لازم آید و در الفاظ به تنزیل،زیغ و رین و غشاوه و ختم آمده است.
چون این چهار رذیلت کسی از خود دور کند،از آن چهار سقوط در امان بماند و چون آن چهار حقیقت به کار بندد به آن مقامات عالی برسد و چون به آن مقامات عالی برسد به صدق ظاهر و باطن رسیده است.
به قول عارف شوریده،حاج میرزا حبیب اللّه خراسانی:
از داغ غمت هرکه دلش سوختنی نیست***از شمع رُخَت محفلش افروختنی نیست
گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ*** ای برق مزن خرمن ما سوختنی نیست
در طوف حریمش زفنا جامه احرام*** کردیم که این جامه به تن دوختنی نیست
یک دانه اشک است روان بر رخ زرین***سیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست
در مدرسه آموختهای گرچه بسی علم*** در میکده علمی است که آموختنی نیست
خود را چه فروشی به دگر کس، به خود ای دل*** بفروش اگر چند که بفروختنی نیست
گویند که در خانه دل هست چراغی*** افروخته کاندر حرم افروختنی نیست
یک بار دیگر به جملات نورانی حضرت صادق علیه السلام دربارۀ لباس پوشیدن دقت کنید:
زمانی که لباست را پوشیدی،به یادآور که خداوند بزرگ با لباس رحمت خود گناهان تو را پوشاند و آبروی تو را حفظ کرد،به شکرانۀ حفظ آبرویت،باطنت را با لباس صدق بپوشان،چنانچه ظاهرت را با لباس مادی پوشاندی و باید باطنت در پوشش خوف و ظاهرت در پوشش اطاعت و عبادت قرار بگیرد.
[ وَ اعْتَبِرْ بِفَضْلِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَیْثُ خَلَقَ أَسْبابَ اللِّباسِ لِتَسْتُرَ الْعَوْراتِ الظّاهِرَةَ،وَ فَتَحَ أَبْوابَ التَّوْبَةِ وَ الإِنابَةِ لِتَسْتُرَ بِها عَوْراتِ الْباطِنِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ أَخْلاقِ السُّوءِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
با نظر عبرت و چشم بصیرت و دیدۀ تحقیق به فضل حضرت حق بنگر که وسایل پوشش را برای پوشاندن عیوب و نواقص ظاهری برای تو خلق کرده و درهای توبه و بازگشت را برای پوشیده شدن عیوب باطن و گناهان و اخلاق ناپسند به روی تو باز کرده است !!
بر تو لازم است از لباس ظاهر استفاده کنی و شکرش را به جای آوری و شکر لباس ظاهر به این است که لباست لباس حرام و ظلم و ریا و لباس تزین و مفاخرت و مباهات نباشد،بلکه این لباس در بدن تو برای عبادت و خدمت به خلق قرار داشته باشد،تا در سایۀ این عبادت و خدمت به سعادت دو جهان برسی.
و بر تو واجب و لازم و ضروری است که برای علاج و پوشاندن گناهان و از بین بردن اخلاق سوء از در توبه و انابه به حضرت حق وارد شوی و تلخی درد هجر را به شیرینی قرب و وصال حضرت او تبدیل کنی.
[ وَ لا تَفْضَحْ أَحَداً حَیْثُ سَتَرَ اللّهُ عَلَیْکَ أَعْظَمَ مِنْهُ وَ اشْتَغِلْ بِعَیْبِ نَفْسِکَ وَ اصْفَحْ عَمَّا لا یُعْنیکَ أَمْرُهُ وَ حالُهُ وَ احْذَرْ أَنْ یَفْنیٰ عُمْرُکَ بِعَمَلِ غَیْرِکَ وَ یَتَّجِرَ بِرَأْسِ مالِکَ غَیْرُکَ وَ تَهْلِکَ نَفْسُکَ،فَإِنَّ نِسْیانَ الذَّنْبِ مِنْ أَعْظَمِ عُقُوبَةِ اللّهِ فِی الْعاجِلِ وَ أَوْفَرِ أَسْبابِ الْعُقُوبَةِ فِی الْآجِلِ وَ اشْتَغِلْ بِعَیْبِ نَفْسِکَ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی را به بدیهایی که از او خبر داری رسوا و بیآبرو مکن،خود تو همان انسانی هستی که خداوند غفار قبایحی بدتر از آنچه که از دیگران خبر داری بر تو پوشانده و نگذاشته آبرویت به باد رود !
آبرو و شخصیت دیگران را محترم بدان و سعی کن از اعتبار دیگران کم نکنی،به عیب خود مشغول باش و برای آن بکوش که رفع عیب از اعظم مسائل زندگی و از بهترین کارهاست و هرچه برای تو انجامش و برنامهاش سود ندارد از آن درگذر و بترس از اینکه با مشغول شدن به عیب دیگران از طریق غیبت و تهمت و افترا عمرت را فنا کنی و این سرمایۀ گرانبهای هستی را از دست بدهی.در حدیث است که غیبت موجب عذاب غیبت کننده و کفاره گناهان غیبت شونده است،آن چنان عمل مکن که خوبیهای تو سرمایۀ دیگران شود و دیگران به عمل تو از عذاب نجات پیدا کرده و تو به خاطر بدیهایی که در حق دیگران کردی به عذاب مبتلا شوی !
در این جملات نورانی چهار موضوع بسیار مهم مطرح است:
1-حرمت اشتغال به عیوب دیگران.
2-وجوب اشتغال به عیوب خود.
3-چشم پوشی از آنچه سود برای دنیا و آخرت ندارد.
4-خسارت نسیان ذنوب.
انسانها از نظر قوت و ضعف روحی و علمی و عقلی و ایمانی به دستههای مختلفی تقسیم میشوند.
از مقام عصمت که مقام با عظمت انبیا و امامان علیهم السلام و تعدادی بسیار کم از اولیا مثل قمر بنی هاشم و زینب کبری که بگذریم،بقیه انسان ها در معرض گناه و لغزش هستند.
گاهی علت گناه ضعف اراده و گاهی ضعف عقل و گاهی ضعف علم و گاهی ضعف ایمان است.
اگر گناه در حدی است که خود گناهکار در میدان جامعه برای خویش آبرو نگذاشته و خود باعث کشف سر خود شده و گناهش علنی و برای تربیت مردم موجودی مضر است،باید با او مبارزه کرد و نحوۀ مبارزه با او در کتب اسلامی ما آمده است.
اگر گناهکار،انسانی است مؤمن و به خصوص آبرومند و در میان مردم و اهل محل و اهل مسجد و اقوام دارای اعتبار است و همه او را به نیکی میشناسند و به نیکی میستایند و اتفاقاً کسی از گناه پنهانی او با خبر شد و گناه او از قبیل توطئه بر علیه مسلمانان و کشور اسلامی نبود،بلکه گناهش گناه بین خود و خدا بود،پرده
دری نسبت به او از بزرگترین محرمات الهی است و این پرده دری را قرآن مجید شدیداً نهی فرموده و به مسلمانان دستور اکید میدهد که عیب و لغزش و گناه برادر مسلمانت را بپوشان و نسبت به او از پرده دری بپرهیز و از فاش کردن سر او و عیب او و خطای او برحذر باش؛قرآن و روایات ستر عیب و کتمان سر مسلمان را عبادت دانسته و هرکس عیب مسلمانی را بپوشد در پیشگاه خدای بزرگ از اجر بزرگ بهرهمند خواهد شد.
همۀ ما مسلمانان و مؤمنان بر اساس امر:«تخلقوا باخلاق اللّه»باید از فاش کردن عیب پنهانی و گناه نهانی یکدیگر بپرهیزیم،چنانچه خداوند عزیز و پروردگار مهربان از فاش کردن گناه ما ابا دارد و دوست دارد بندهاش در میان مردم با آبرو و عزت و با اعتبار و کرامت زندگی کند.
آری،پوشاندن گناه،اخلاق خداست که حضرت سیدالشهدا علیه السلام در دعای روز عرفه که در صحرای عرفات با گریه و ناله خواندهاند به پیشگاه مقدس حضرت حق عرضه میدارند:
وَ لَوْ لا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکِینَ،وَ أنْتَ مُقِیلُ عَثْرَتِی،وَ لَوْ لا سَتْرُکَ إِیَّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِینَ (1)...
اگر رحمتت نبود،از هلاکشدگان بودم و تو لغزش مرا نادیده گرفتی و اگر پرده پوشیت نسبت به من نبود،همانا از رسواشدگان بودم.
و در جملهای دیگر عرضه میدارد:
یَا مَنْ سَتَرَنِی مِنَ الْآباءِ وَ الْأُمَّهاتِ أَنْ یَزْجُرُونِی،وَ مِنَ الْعَشائِرِ وَ الْإِخْوانِ أَنْ یُعَیِّرُونِی،وَ مِنَ السَّلاطِینِ أَنْ یُعاقِبُونِی،وَ لَوِ اطَّلَعُوا یَا مَوْلایَ عَلَیٰ مَا اطَّلَعْتَ
1) 1) -بحار الأنوار:220/95.
عَلَیْهِ مِنِّی إِذاً مَا أَنْظِرُونِی،وَ لَرَفَضُونِی وَ قَطَعُونِی (1)...
ای آنکه مرا با تمام عیوبم از پدران و مادران پوشاندی ! از اینکه مرا با تندی از پیش خود برانند و از چشم خویشاوندان و برادرانم دور نگاه داشتی از اینکه به من عیبگیری کنند و از حکومتها پنهانم داشتی از اینکه مرا مجازات نمایند.
ای مولایم ! چنانچه اینان بر آنچه تو از من میدانی آگاه میشدند،در این صورت مهلتم نمیدادند و همانا به دورم میانداختند و از من قطع رابطه میکردند.
در جملۀ دیگر عرضه میدارد:
اللّٰهُمَّ یَا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ،وَ قَدَرَ فَقَهَرَ،وَ عُصِیَ فَسَتَرَ،وَ اسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ (2)...
ای پروردگار جهانیان ! ای آنکه مالک شد و توانست و توانست و چیره گشت و از حضرت او نافرمانی شد،پس پرده کشید و از او طلب آمرزش شد،پس آمرزید.
محبوب عارفان،حضرت زین العابدین علیه السلام در مناجات سحر ماه رمضان در دعای معروف ابو حمزه ثمالی در پیشگاه مقدس حضرت ربوبی در زمینۀ پردهپوشی حق نسبت به گناه عرضه میدارد:
...وَ الذَّلِیلُ الَّذِی أَعْزَزْتَهُ،وَ السَّقِیمُ الَّذِی شَفَیْتَهُ،وَ السَّائِلُ الَّذِی أَعْطَیْتَهُ، وَ الْمُذْنِبُ الَّذِی سَتَرْتَهُ،وَ الْخاطِئُ الَّذِی أَقَلْتَهُ (3).
منم آن ذلیلی که او را عزیز کردی و آن دردمندی که درمانش نمودی و آن سائلی
که عطایش کردی و آن گنهکاری که به گناهش پرده پوشاندی و خطاکاری که خطایش را نادیده گرفتی.
و در جملهای دیگر عرضه میدارد:
سَیِّدِی أَنَا أَسْأَلُکَ مَا لَاٰ أَسْتَحِقُّ،وَ أَنْتَ أَهْلُ التَّقْویٰ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ فَاغْفِرْ لِی وَ أَلْبِسْنِی مِنْ نَظَرِکَ ثَوْباً یُغَطِّی عَلَیَّ التَّبِعاتِ وَ تَغْفِرْها لِی وَ لا أُطالَبْ بِها،إِنَّکَ ذُو مَنٍّ قَدِیمٍ،وَ صَفْحٍ عَظِیمٍ،وَ تَجاوُزٍ کَرِیمٍ (1).
ای سرور من ! از تو میخواهم آنچه را مستحق آن نیستم اما تو شایستۀ تقوا و شایستۀ آمرزشی،پس بیامرز مرا و بپوشان مرا از توجهت جامهای را که بپوشاند بر من بدی ها را و بیامرزی مرا به طوری که من به خاطر آن گناهان آمرزیده شده تعقیب نشوم؛زیرا تو دارای منت دیرینه و چشم پوشی بس بزرگ و گذشت بیحد کریمانهای هستی.
کسی که نسبت به برادران و خواهران مسلمان و مؤمن خود،همانند حضرت حق،پرده پوشی کند و عیوب آنان را بپوشاند،به رحمت پروردگار اتصال پیدا کرده و از عنایت و لطف او برخوردار شده است؛در این زمینه روایات بسیار مهمی در کتب معتبرۀ روایی و اخلاقی نقل شده که دانستنش بر هر مسلمانی لازم است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:مَنْ سَتَرَ عَلیٰ مُسْلِمٍ سَتَرَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:کسی که بر مسلمان پرده پوشی کند،خداوند در دنیا
و آخرت بر او پرده پوشی میکند.
وَ قالَ:لا یَسْتُرُ عَبْدٌ عَیْبَ عَبْدٍ إلّا سَتَرَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ (1)
و آن حضرت فرمود:عبد،پرده بر عیب عبدی نمیپوشد،مگر اینکه خداوند در قیامت به خاطر این عملش بر او پرده پوشی کند.
وَ قالَ:لا یَرَی امْرُؤٌ مِنْ أَخیهِ عَوْرَةً فَیَسْتُرُها عَلَیْهِ إلّا دَخَلَ الْجَنَّةَ (2)
و فرمود:مرد از برادرش عیبی نمیبیند مگر آن را بپوشد که بهواسطه این عمل داخل بهشت میشود.
وَ قالَ:إِنَّ مِنَ الْخِیانَةِ أَنْ تُحَدِّثَ بِسِرِّ أَخیکَ (3)
و نیز آن حضرت فرمود:گفتگو از سرِّ برادرت از خیانت است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ:مَنْ أَذاعَ فَاحِشَةً کانَ کَمُبْتَدِئِها وَ مَنْ عَیَّرَ مُؤْمِناً بِشَیْءٍ لَمْ یَمُتْ حَتّیٰ یَرْتَکِبَهُ (4)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:کسی که افشای بدی کند مانند کنندۀ آن است و هرکس مؤمنی را به چیزی سرزنش کند،از دنیا نرود تا مرتکب آن مورد شود.
وَ قالَ:کُلُّ أُمَّتی مُعافی إلّا الْمُجاهِرینَ (5)
و نیز فرمود:همۀ امت من در سلامت است،مگر آنان که عیوب پنهان مردم را
آشکار میکنند.
وَ قالَ صلی الله علیه و آله:مَنِ اسْتَمَعَ الی حدیث قَوْمٍ وَ هُمْ لَهُ کَارِهُونَ یصُبُّ فی أُذُنَیْهِ الْآنُکُ یَوْمَ الْقِیامَةِ (1)
و نیز آن حضرت فرمود:هرکس خبر قومی را بشنود،آن خبری که قوم از آن کراهت دارند،در قیامت در گوش او قطعهای از عذاب میریزند.
آری،نشستن در مجلسی که میخواهند عیوب پنهان گروهی را آشکار کنند، خلاف اسلام و شنیدن آن عیوب از محرمات الهی و باعث عذاب است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:یا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لا تَتَّبِعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمینَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَراتِ الْمُسْلِمینَ تَتَبَّعَ اللّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَفْضَحْهُ (2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:ای جمعیتی که به زبان ایمان آورده و به قلب تسلیم خدا نشدهاید ! عیوب و لغزشهای مسلمانان را دنبال نکنید،کسی که دنبال لغزش ها و عیوب مردم باشد،خداوند عیوب او را دنبال خواهد کرد و خدا او را رسوا خواهد نمود.
از این روایت استفاده میشود که دنبال کنندۀ عیوب مسلمانان،به حقیقت مسلمان نیست.
قالَ الْباقِرُ علیه السلام:مِنْ أَقْرَبِ ما یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَی الْکُفْرِ أَنْ یُؤاخِی الرَّجُلَ عَلَی الدّینِ فَیُحْصی عَلَیْهِ زَلّاتِهِ لِیُعَیِّرَهُ بِها یَوْماً مَا (3)
امام باقر علیه السلام فرمود: نزدیکترین حالت عبد به کفر این است که با مردی برادر دینی باشد،پس لغزشهای او را شماره کند تا روزی او را به آنها سرزنش نماید.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:مَنْ أَنَّبَ مُؤْمِناً أَنَّبَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:هرکس مؤمنی را توبیخ کند،خداوند او را در دنیا و آخرت توبیخ خواهد کرد.
قِیلَ لِلصَّادِقِ علیه السلام شَیْءٌ یَقُولُهُ النَّاسُ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ حَرامٌ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّما عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ أَنْ یَراهُ یَتَکَلَّمَ بِکَلامٍ یُعابُ عَلَیْهِ فَیَحْفَظَهُ عَلَیْهِ لِیُعَیِّرَهُ بِهِ یَوْماً إِذا غَضِبَ (2)
به امام صادق علیه السلام گفته شد چیزی مردم میگویند و آن اینکه عورت مؤمن بر مردم حرام است،حضرت فرمود:آن طور نیست که فکر میکنی،عورت به این معناست که کلامی را از مؤمنی ببیند که به خاطر آن بر او عیب بگیرند و آن کلام را شنونده نگه دارد تا روزی که بر مؤمن غضب کرد از او عیب جویی کند.
عن أبی جعفر علیه السلام قال:إِنَّ أَسْرَعَ الْخَیْرِ ثَواباً الْبِرُّ وَ أَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْیُ وَ کَفیٰ بِالْمَرْءِ عَیْباً أَنْ یُبْصِرَ مِنَ النَّاسِ مَا یَعْمیٰ عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ أَوْ یُعَیِّرَ النَّاسَ بِما لا یَسْتَطیعُ تَرْکَهُ أَوْ یُؤْذی جَلیسَهُ بِما لا یُعْنیهِ (3)
امام باقر علیه السلام فرمود:راستی ثواب خوش رفتاری و کار نیک زودتر از هر کار
خیری باشد و کیفر شورش و دست اندازی زودتر از هر کار بدی آید و این عیب برای مرد بس که در مردم ببیند آنچه را که دربارۀ خودش نسبت به دیگران کور باشد و مردم را سرزنش کند به کاری که خودش تارک آن نیست،یا همنشین خود را اذیت و آزار کند بدانچه برایش سودی ندارد.
با توجه به آیات قرآن و روایات و اخبار و دعاهای وارده از معصومین علیهم السلام، معلوم میگردد که پرده پوشی نسبت به گناهان پنهان عبد که در بین مردم آبرودار است از اعظم واجبات و پرده دری نسبت به عباد الهی از اعظم محرمات است.
راستی حیف است که ارزشهای والای انسانی خرج گناه شود و آدمی عملۀ از بین بردن آبرو و حیثیت و شخصیت دیگران گردد.
ای کاش از ارزش و قیمت و عظمت خویش آگاه میشدیم و قدر گوهر گرانبهای وجود خویش را نگاه داشته و از جلال و جبروت روحی و عقلی خود نگهداری میکردیم.
شهیدی قمی در خطاب به انسان که اشرف مخلوقات است میگوید:
ای تو آیینه تجلی ذات***نسخه جامع جمیع صفات
در نمود تو ذات مستور است*** ذات مخفی صفات مذکور است
جز تو کس قابل امانت نیست*** وین امانت به جز خلافت نیست
به تو از ملک ماه تا ماهی ***نامزد شد خلیفة اللهی
هرچه در آسمان گردان هست*** در تو چیزی مقابل آن هست
خویش را گر ز خود فرو بیزی*** بدو چنگال در خود آویزی
آنکه جوییش آشکار و نهفت***خویشتن را به پرده تو نهفت
اندرین پرده بایدش نگری*** که خوشآیند نیست پرده دری
تو که آیینۀ جمال ولی***به چه محروم از کمال ولی
از تو تا آن که طالب آنی ***یک دو گام است و تو نمیدانی
هم متاعی و هم خریداری*** با خودت هست طرفه بازاری
از صفات بسیار بد انسان،عیب جویی از دیگران است و این عیب جویی در اکثر موارد منتهی به ضربه خوردن به اعتبار و آبروی دیگران میشود.
عیوبی که انسان در دیگران میبیند،گاهی بدتر از آن عیوب یا مساوی آن عیوب در خود انسان است و این عیب جویی از دیگران علتی جز حسد و کینه و حقد در قلب انسان نسبت به دیگران ندارد.
و از صفات بسیار عالی انسان این است که به جای عیبجویی از دیگران مشغول معالجۀ عیوب خود گردد و به تزکیه نفس و رفع عیوب از وجود خود سرگرم شود.
رفع عیوب از نفس و تزکیۀ جان و علاج امراض عقلی و قلبی خویش باید گفت از بهترین کارهایی است که خداوند بزرگ توفیق آن را به انسان عنایت میفرماید و عبد مؤمن در حقیقت کسی است که به رفع نقائص خود برخاسته و برای طهارت جان و تزکیۀ نفس زحمت بکشد.
نفس و قلب وقتی تصفیه شد و عیوب وقتی از جان و دل برداشته شد،آدمی مستحق تجلی انوار ربوبی شده و در فیوضات ربانی و الهامات ملکوتی به روی قلب باز میگردد و در حقیقت انسان مظهر مقام خلافة اللهی میشود.
داود پیغمبر علیه السلام گفت:
الهی ! تو را کجا طلب کنم و تو کجا باشی ؟ جواب داد:
أَنَا عِنْدَ الْمُنْکَسَرَةِ قَلْبُهُمْ لِأَجْلی؛
من نزد آنانم که دلشان برای خاطر من شکست.
از بهر آن که هرکه چیزی دوست دارد ذکر آن بسیار کند:
مَنْ أَحَبَّ شَیْئاً أَکْثَرَ ذِکْرَهُ (1)
انَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی (2)
لا یَسَعُنی أَرْضی وَ لا سَمائی وَ وَسَعَنی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ (3)
آسمان با او چه معرفت دارد که حامل او باشد و زمین با او چه قربت دارد که موضع او بود ؟!
قلب مؤمن هم مونس اوست و هم محب اوست و هم موضع اسرار اوست:
قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرحمن (4)
هرکه طواف قلب کند مقصود یافته و هرکه راه دل غلط و گم کند،چنان دور افتاده که هرگز خود را باز نیابد.
عارفی بیدار،شبی در ابتدای حالت و راه به حضرت دوست عرضه داشت:
الهی ! راه به تو چگونه است ؟ جواب آمد«به الهام قلبی».
إِرْفَعْ نَفْسَکَ مِنَ الطَّریقِ فَقَدْ وَصَلْتَ؛
1) 1) -هر کس چیزی را دوست بدارد زیاد او را یاد میکند،مجموعة ورام:135/1،باب ذم الدنیا.
2) 2) -من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند،الکافی:496/2،باب ما یجب ذکر اللّه،حدیث 4؛بحار الأنوار:342/13،باب 11،حدیث 20.
3) 3) -زمین و آسمان گنجایش تحمل و درک مرا ندارد و لکن قلب بندۀ مؤمن من این گنجایش را دارد،عوالی اللآلی:7/4،حدیث 7.
4) 4) -قلب و دل مؤمن عرش خداوند رحمان است،بحار الأنوار:39/55.
تو ز راه برخیز که رسیدی،چون به مطلوب رسیدی طلب نیز حجاب راه بود، ترکش واجب باشد.
گفتم ملکا تو را کجا جویم من***وز خلعت تو وصف کجا گویم من
گفتا که مرا مجو به عرش و به سما*** نزد دل خود، که نزد دل پویم من(1)
در مدح و تعریف اشتغال به عیوب خود،روایات بسیار مهمی از اولیای الهی و واصلان کامل و عارفان عاشق یعنی نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام رسیده که اشاره به بعضی از آنها لازم است:
قالَ امیر المؤمنین علیه السلام فی بَعْضِ خُطَبِهِ:یا أَیُّها النّاسُ طُوبیٰ لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ وَ طُوبیٰ لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أَکَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ لِطاعَةِ رَبِّهِ وَ بَکیٰ عَلیٰ خَطیئَتِهِ فَکانَ مِنْ نَفْسِهِ فی شُغْلٍ وَ النّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ (2)
امیر المؤمنین علیه السلام در بعضی از خطبههایش فرمود:ای مردم ! خوشا به حال کسی که در رفع عیب خودش از عیب جویی نسبت به مردم باز ماند و خوشا به حال کسی که ملتزم خانهاش شد و قوت و غذای خود را خورد و به طاعت خداوندش مشغول و بر گناهش گریست،پس مشغول خود شد و مردم از او راحت بودند.
وَ قالَ علیه السلام لِابْنِهِ الْحُسَیْنِ:أَیْ بُنَیَّ إِنَّهُ مَنْ أَبْصَرَ عَیْبَ نَفْسِهِ شَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ (3)
و به فرزندش حضرت حسین علیه السلام فرمود:ای پسر من ! به حقیقت کسی که بیدار عیب خودش بود از عیبجویی نسبت به دیگران باز میماند.
اشتغال به عیوب خود در حقیقت همان خود سازی است که زیربنا و اساس عرفان و کار عارفان است و در تمام ادوار تاریخ هرکس به هرکجا رسید از خودسازی رسید.
چون عیوب از وجود انسان رفع شود،صفحۀ حیات و هستی آدمی تجلی گاه صفات و اسمای حضرت یار شود.
به قول فرزانۀ عاشق،حکیم صفای اصفهانی:
تجلی گه خود کرد خدا دیدۀ ما را***در این دیده در آیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید*** مجویید زمین را و مپویید سما را
گدایان در فقر و فناییم و گرفتیم*** به پاداش سر و افسر سلطان بقا را
بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم ***اگر دوست پسندید پسندیم بلا را
طبیبان خداییم و بهر درد دواییم***به جایی که بود درد فرستیم دوا را
ببندید در مرگ وز مردن مگریزید ***که ما باز نمودیم در دار شفا را
حجاب رخ مقصود من و ما و شمایید***شمایید ببینید من و ما و شما را
صفا را نتوان دید که در خانه فقر است*** درین خانه بیایید و ببینید صفا را
این چشم پوشی بستگی به این دارد که انسان از قیمت و ارزش عمر آگاه شود و به نبوت صد و بیست و چهار هزار پیامبر و امامت دوازده امام و فقاهت فقیهان و حکمت حکیمان و علم عالمان و عرفان عارفان عالم گردد و بفهمد و بداند که این بزرگواران در صحنۀ حیات انسانی،زحمات طاقتفرسایی که متحمل شدند، برای این بود که عمر انسان به باطل نگذرد و بدون سود و منفعت از دست نرود؛در روایات بسیاری به مردم سفارش شده که آنچه را برای شما سودی در جهت دنیا و آخرت ندارد ترک کنید.
انسان تا زمانی که اسیر نفس اماره است،از افعال و اعمال بیهوده بر حذر نیست و از اینکه عمر و وقت پرارزش خود را در ساعات روز و ساعات شب به بطالت و سرگرمیهای بیهوده بگذراند خودداری نمیکند.
گذراندن عمر در کارهای بیهوده و آنچه نفعی برای دنیا و آخرت انسان ندارد در آینده مورث حسرت و پشیمانی سخت است،حسرتی که برای هیچ کس قابل جبران نیست !!
بیهوده گذرانی،انسان را به کسالت،تنبلی،خوش گذرانی و عافیتطلبی مبتلا میکند و توبه و بازگشت از این حالات،پس از اینکه مدتی بر انسان بگذرد کار بسیار مشکلی است.
از تماشای آنچه برای شما سود ندارد و شنیدن آنچه برای شما منفعت ندارد و انجام آنچه برای شما نفعی نمیآورد،بپرهیزید.
عمر را صرف برنامههای باطل و مسائل بیهوده و معاشرتهای غلط نکنید و بیدار باشید که این گوهر پربهای خلقت را مفت از دست شما نگیرند !!
گناه و عصیان،خطر بسیار سنگینی است که هویت و شخصیت و شؤون انسانی انسان را تهدید به فنا و نابودی میکند.
اوامر و نواهی حضرت دوست بر وفق مصلحت انسان تنظیم شده و اجرای آن اوامر و نواهی و فرمانهای حضرت حق،مولد سعادت دنیا و آخرت آدمی است.
جرأت بر گناه و جسارت بر حضرت مولا،از بدترین صفات انسان و پلیدترین حالات آدمی است.
بشر تاکنون از هیچ گناهی سود مادی و معنوی ندیده،بلکه از گناه گرچه صغیره بوده ضرر و ضربه دیده است.
انبیای خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام و اولیای بزرگوار،دائماً مردم را از گناه بر حذر داشته و ترک گناه را به انسان در تمام شرایط سفارش میکردند.
اساساً بعثت انبیا و امامت امامان علیهم السلام برای این بوده که انسان را با اوامر و نواهی حق آشنا کرده و زمینۀ اجرای دستورهای الهی را برای آدمیان فراهم کنند.
گناه به تدریج روح و قلب را به تاریکی و قساوت سوق داده و گاهی برای انسان زمینهای از کدورت فراهم میکند که تصفیه و تزکیۀ جان و قلب از آن کدورت امری محال مینماید !!
گناهکار،منفور حضرت دوست و مبغوض ملائکه و مطرود انبیا و امامان علیهم السلام
و اولیا خداست و مردم به خاطر او از فیوضات ربانی محروم میگردند.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید:
فجر صادق طلوع نمیکند و شفق پنهان نمیگردد،مگر اینکه دو ملک چهار مسئله را فریاد میکنند:
یکی از آنها میگوید:ای کاش این مردم خلق نمیشدند.
دیگری میگوید:ای کاش میدانستند برای چه خلق شدند.
آن دیگر میگوید:ای کاش اکنون که هدف از خلقت خود را نمیدانند،به آنچه که میدانستند عمل میکردند.
آن دیگر میگوید:ای کاش اکنون که عمل نمیکنند به آنچه نمیدانند،از آنچه انجام دادند توبه میکردند (1)!!
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْعَبْدَ لَیُحْبَسَ عَلیٰ ذَنْبٍ مِنْ ذُنُوبِهِ مِأَةَ عامٍ وَ أَنَّهُ لَیَنْظُرَ إلیٰ أَزْواجِهِ فِی الْجَنَّةِ یَتَنَعَّمْنَ (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:بدانید عبد به خاطر گناهی از گناهانش صد سال محبوس میشود،در حالی که به ازواجش که در بهشت متنعم به نعمتاند با حسرت و اندوه نظر میکند.
قالَ الْباقِرُ علیه السلام:ما مِنْ شَیءٍ أَفْسَدُ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطیئَةٍ إنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعَ الْخَطیئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتّیٰ تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیَصیرُ أَعْلاهُ أَسْفَلَهُ (3).
امام باقر علیه السلام فرمود:چیزی برای قلب فاسد کنندهتر از گناه نیست،گناه از افسد مفاسد برای قلب است،قلب در آغوش گناه قرار میگیرد تا جایی که گناه بر قلب حاکم گردد،آن گاه قلب بر اثر گناه زیر و رو میشود !!
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:یَقُولُ اللّهُ تَعالی:إِنَّ أَدْنیٰ ما أَصْنَعُ بِالْعَبْدِ إِذا آثَرَ شَهْوَتَهُ عَلیٰ طاعَتی أَنْ أُحْرِمَهُ لَذیذَ مُناجاتی (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید:خداوند میگوید:به هنگامی که عبد شهوتش را بر اطاعت من برگزیده،کمترین معاملهای که با او میکنم این است که شیرینی مناجاتم را از او میگیرم !!
وَ قالَ علیه السلام:أَما إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عِرْقٍ یُضْرَبُ،وَ لا نَکْبَةٍ وَ لا صُداعٍ وَ لا مَرَضٍ إلّا بِذَنْبٍ وَ ذلِکَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فی کِتابِهِ: [ وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ ] (2). (3)و نیز آن حضرت فرمود:رگی زده نمیشود و نکبت و بدبختی برای کسی نمیآید و سردردی عارض نمیشود و مرضی به آدمی مسلط نمیگردد،مگر اینکه همه اینها از طریق گناه به انسان میرسد و این است گفتار خداوند که میفرماید:
و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شدهاید،و از بسیاری [ از همان اعمال هم ] درمیگذرد.
وَ قالَ علیه السلام:إِنَّ الرَّجُلَ یَذْنُبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاةَ اللَّیْلِ وَ إِنَّ الْعَمَلَ السَّیِّئَ أَسْرَعُ فی صاحِبِهِ مِنَ السِّکّینِ فِی اللَّحْمِ (4).
و نیز آن حضرت فرمود:مرد مرتکب گناهی میشود،نتیجۀ آن محروم شدنش از نماز شب است،به تحقیق عمل بد اثرش در صاحبش از اثر کارد در گوشت سریعتر است.
وَ قالَ الکاظِمُ علیه السلام:حَقٌّ عَلَی اللّهِ أَن لٰا یُعْصی فی دارٍ إِلّا أَضْحاها لِلشَّمْسِ حَتّیٰ تُطَهِّرَها (1).
و از امام کاظم علیه السلام نقل شده:بر خداوند لازم است،خانهای که در آن گناه و معصیت صورت گرفته با نور آفتاب پاک کند.(کنایه از اینکه خانه را لازم است خراب کند تا آفتاب بر آن زمین بتابد).
در روایت آمده است:
حضرت آدم دچار ترک اولایی شد،به محض ارتکاب ترک اولی،تمام لباسهایش که زینت بدن او بود از او جدا شد و عریان گشت،آن گاه امین وحی آمد و تاج کرامت را از سر او برداشت و زیور طرفین بدنش را از او گرفت،از فوق عرش ندا آمد که از جوارم به زمین روید که عاصی و گناهکار،حق مجاورت مرا ندارد.آدم به گریه به حوا رو کرد و گفت،این اولین بد یُمنی و نحسی گناه بود که گریبان ما را گرفت و ما را از جوار حبیب دور کرد.
به آدم خطاب رسید:من چگونه هم جواری برای تو بودم ؟ عرضه داشت:هم جواری نیک؛خطاب رسید:از جوارم بیرون رو و تاج عظمت از سرت بردار که عاصی نمیتواند مجاور من باشد.روایت شده که آدم دویست سال بر همان ترک اولی گریست تا توبهاش قبول شد (2).
دقت کنید و با دیدۀ بصیرت بنگرید،وقتی مؤاخذۀ آدم از طرف حق برای تنزیه و تصفیۀ او چنین باشد،در حالی که عصیان او ترک اولی بوده،پس با ما چگونه معامله خواهد کرد در حالی که عصیان ما ارتکاب محرمات است،محرماتی که گاهی اثر ناگوارش برای یک فرد یا یک خانواده،یا یک اجتماع،یا یک کشور،یا یک ملت،یا برای فرهنگ مقدس خداست !!
سپهر کاشانی در این زمینه به نصیحت مردم برخاسته میگوید:
یک قدم بیرون زن آخر از کنار خویشتن***شرم از این کردار بادت تا به کی این ما و من
یک قدم تا کوی آن شه بیشتر نبود و لیک*** آن قدم بگذاشت باید بر وجود خویشتن
مرد آن باشد که از خود بگذرد در راه دوست*** تا تو در بند خودی نی مرد باشی و نه زن
این خودی در هم شکن تا مینماند جز خدا*** بت شکستنگرتباید خودشکن شو خودشکن
سر بده خندان که مرد راه در میدان عشق*** غلط غلطان میرود خندان لب و خونین کفن
عقل تو مغلوب نفس توست کی جویی تو ملک*** تا سلیمان تو در حبس است و بر تخت اهرمن
آری،نتیجۀ گناه،محروم شدن انسان از سعادت دنیا و آخرت است و دور شدن از بارگاه قدس حضرت ذو الجلال.
و از بدترین گناهان،بیتوجهی انسان،به حال گناه و به وقت معصیت و به زمان
خطا است،به این معنی که در گناه غرق باشد،ولی یاد خود و یاد گناه و یاد خدا نباشد و این فراموشی از خود و در نتیجۀ فراموشی از وضع خود همان است که قرآن مجید تحت عنوان«استدراج»یاد کرده،یعنی غرق بودن در انواع وسایل زندگی و وسایل زندگی را در خدمت گناه گرفتن و به یاد خود و خدا نبودن:چون انسان در این جاده قرار بگیرد،راهش را بیتوجه و بدون احساس درد ادامه میدهد،تا به درک اسفل بیفتد و به نقطهای برسد که بیداری و هشیاری کمترین فایدهای نداشته باشد و به عذابهای دردناک گرفتار آید و دادرس و فریادرسی برای او نباشد.
قرآن و روایات میگویند که صاحبان گناه و معصیت که خود و خدای خود را فراموش کرده و در غفلت از این معنی هستند که غرق در انواع آلودگیهایند و انواع وسایل و وقت و مهلت در اختیار آنها است،خیال نکنند آنچه در اختیار آنها قرار گرفته به نفع آنهاست،بلکه اینان به میدان استدراج رسیده و این وسایل بیش از پیش عامل کوری دل و کری گوش باطن و گنگی آنها از بیان حق است !!
[ وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ ] (1).
و کسانی که کافر شدند،گمان نکنند مهلتی که به آنان میدهیم به سودشان خواهد بود،جز این نیست که مهلتشان میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و برای آنان عذابی خوار کننده است.
[ فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ ] (2).
پس چون حقایقی را که [ برای عبرت گرفتنشان ] به آن یادآوری شده بودند، فراموش کردند،درهای همۀ نعمت ها را به روی آنان گشودیم،تا هنگامی که به آنچه داده شدند،مغرورانه خوشحال گشتند،به ناگاه آنان را [ به عذاب ] گرفتیم،پس یکباره [ از نجات خود ] درمانده و نومید شدند.
[ فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتّٰی حِینٍ* أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ* نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرٰاتِ بَلْ لاٰ یَشْعُرُونَ ] (1).
پس آنان را در غرقاب گمراهی و جهالتشان تا هنگامی [ که مرگشان فرا رسد ] واگذار.*آیا گمان میکنند افزونی و گسترشی که به سبب مال و اولاد به آنان میدهیم،*در حقیقت میخواهیم در عطا کردن خیرات به آنان شتاب ورزیم ؟ [ چنین نیست ] بلکه [ آنان ] درک نمیکنند [ که ما میخواهیم با افزونی مال و اولاد،در تفرقه،طغیان،گمراهی و تیرهبختی بیشتری فرو روند.]
[ فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهٰذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ* وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ ] (2).
پس مرا با کسانی که این قرآن را انکار میکنند واگذار،به زودی ما آنان را به تدریج از آن جا که نمیدانند [ به سوی عذاب ] میکشانیم؛*و [ البته ] آنان را مهلت میدهیم [ تا گناهشان را در حال بیخبری به نهایت برسانند ]،بیتردید نقشه و تدبیر من استوار است.
امام صادق علیه السلام در زمینه،استدراج که یکی از شدیدترین عوامل هلاکت است -
یعنی در وسایل عیش و نوش غرق بودن و مرتکب هر گناهی شدن و توجه نداشتن - میفرماید:
ملکی از جانب حق روزگاری دراز در زمین زیست،سپس به مقام بلند خویش برگشت،به او گفته شد:چه دیدی ؟ گفت:عجایب زیادی مشاهده کردم، عجیبترین چیزی که دیدم،عبدی را غرق در نعمت یافتم،رزقت را میخورد و ادعای خدایی داشت،از جرأت او نسبت به تو و حلم تو نسبت به او تعجب کردم.خداوند جلّ و علا فرمود:از حلم من تعجب کردی ؟ عرضه داشت:آری.
خطاب رسید:چهارصد سال به او مهلت دادم،رگی از او زده نشد و چیزی از دنیا نخواست مگر اینکه به او عنایت کردم،طعم غذا و آشامیدنی را در مذاق او بر نگرداندم !! (1)پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله فرمود:
وقتی خداوند،اهل سرزمینی را ببیند که در گناه و معصیت زیاده روی میکنند و در میان آنان سه نفر مؤمن وجود دارد،خطاب میکند:ای اهل عصیان و گناه ! به جلال من،اگر مؤمنان دوستدار یکدیگر نبودند،آن مؤمنینی که زمین و مساجد من به نماز آنان آباد است،آن مؤمنینی که در وقت سحر از خوف من به توبه قیام میکنند،بر شما عذابی نازل میکردم و باک نداشتم !! (2)قالَ امیر المؤمنین علیه السلام:کَمْ مِنْ مُسْتَدْرِجٍ بِالْإِحْسانِ إلَیْهِ،وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ، وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فیهِ وَ مَا ابْتُلِیَ اللّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإمْلاءِ لَهُ (3).
چه بسیار گنهکاری که با عطای نعمت و نیکی به سوی او به طرف عذاب رفت و چه بسیار انسانی که با پردهپوشی بر گناهش تصور کرد مورد عفو است و مغرور شد،چه بسیار انسانی که بر اثر قول نیک در حقش از سوی مردم به بدبختی و فتنه افتاد و کسی را خدا به مانند مهلت دادن به او نسبت به گناه امتحان و آزمایش نکرد !!
انسان اگر در سایۀ تعلیمات انبیا و ائمه و اولیای گرامی،حق قیمت خود را بفهمد و ارزش خود را بیابد،برای یک لحظه هم حاضر نخواهد شد که دامن به گناه - گرچه گناه صغیره باشد-آلوده کند.
[ وَ ما دامَ الْعَبْدُ مُشْتَغِلاً بِطاعَةِ اللّهِ وَ مَعْرِفَةِ عُیُوبِ نَفْسِهِ وَ تَرْکِ ما یَشینُ فی دینِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ بِمَعْزَلٍ عَنِ الْآفاتِ غائِصٌ فی بَحْرِ رَحْمَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَفُوزُ بِجَواهِرِ الْفَوائِدِ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ الْبَیانِ وَ ما دامَ ناسِیاً لِذُنُوبِهِ جاهلاً لِعُیُوبِهِ راجِعاً إلیٰ حَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ لا یُفْلِحُ إذا أَبَداً ]
امام صادق علیه السلام در پایان این روایت میفرماید:
زمانی که عبد اشتغال به طاعت حق و شناخت عیوب نفسش دارد و از اسباب نقص دینش و آفات مربوط به آخرتش در گریز و ترک است،غوّاص دریای رحمت خداوند عزّ و جلّ است و به گوهرهای حکمت الهی از علوم ربانیه و فیوضات سبحانیه نایل میشود و زمانی که عبد از گناهان خود غافل باشد و توجهی به معصیت خود نداشته باشد و در پی اصلاح نفس نباشد و متکی به حول و قوت خود بوده از حول و قوت حضرت دوست غافل بماند و کارهایش را تفویض به جناب او ننماید،هرگز روی رستگاری نبیند و از عذاب الهی خلاصی نداشته باشد.
بیایید به فریاد خود برسیم و دست به دامن انبیا و امامان علیهم السلام بزنیم و در حیطۀ حول و قوت خدا برآییم و خود را با اتصال به حبل اللّه از مهالک دنیا و آخرت برهانیم.
به قول علاء الدوله سمنانی:
جملۀ انبیا برای این آمدهاند تا چشم خلق را بگشایند به عیب خود و کمال حق و به عجز خود و قدرت حق و به ظلم خود و عدل حق و به جهل خود و علم حق و به مذلت خود و عزت حق و به بندگی خود و خداوندی حق و به فقر خود و غنای حق و به تقصیر خود و نعمتهای حق و به فنای خود و بقای حق.
فیض کاشانی آن شوریدۀ با حال و مست جلال میفرماید:
هر آن کس که خود را پسندیده باشد***به هر مویش ابلیس خندیده باشد
نباشد پسندیده جز آن که حقش*** در آیات قرآن پسندیده باشد
ز انوار ایمان و اسرار عرفان*** فروغی به سیماش تابیده باشد
زدیدار او حق به دیدار آید*** که نور خدا زو تراویده باشد
در آیینه روی آن صاحب دل*** خدای جهان را عیان دیده باشد
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام:قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:اَلسِّوَاکُ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ وَ جَعَلَهَا مِنَ السُّنَّةِ الْمُؤَکَّدَةِ وَ فیها مَنَافِعُ کَثیرَةٌ لِلظَّاهِرِ وَ الْباطِنِ ما لا یُحْصیٰ لِمَنْ عَقَلَ وَ کَما تُزیلُ ما تَلَوَّثَ مِنْ أَسْنَانِکَ مِنْ مَطْعَمِکَ وَ مَأْکَلِکَ بِالسِّواکِ کَذٰلِکَ أَزِلْ نِجاسَةَ ذُنُوبِکَ بِالتَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ التَّهَجُّدِ وَ الْاِسْتِغْفارِ بِالْأَسْحارِ.
وَ طَهِّرْ ظاهِرَکَ وَ باطِنَکَ مِنْ کُدُوراتِ الْمُخالَفاتِ وَ رُکُوبِ الْمَناهی کُلِّها لِلّهِ تَعالی فَإِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أَرادَ بِاسْتِعْمالِها مَثَلاً لِأَهْلِ الْیَقْظَةِ.
وَ هُوَ أَنَّ السِّواکَ نَباتٌ لَطیفٌ نَظیفٌ وَ غُصْنُ شَجَرِ عَذْبٍ مُبارَکٍ وَ الْأَسْنانُ خَلْقٌ خَلَقَهُ اللّهُ تَعالی فِی الْخَلْقِ آلَةً وَ اداةً لِلْمَضْعِ وَ سَبَباً لِاشْتِهاءِ الطَّعامِ وَ إِصْلاحِ الْمِعْدَةِ وَ هِیَ جَوْهَرَةٌ صافِیَةٌ تَتَلَوَّثُ بِصُحْبَةِ تَمْضیغِ الطَّعامِ وَ تَتَغَیَّرُ بِها رَائِحَةُ الْفَمِ وَ یَتَوَلَّدُ مِنْهَا الْفَسادُ فِی الدِّماغِ.
فَإِذا اسْتاکَ الْمُؤمِنُ الْفَطِنِ بِالنَّباتِ اللَّطیفِ وَ مَسَخَها عَلَی الْجَوْهَرَةِ الصَّافِیَةِ أَزالَ عَنْها الْفَسادَ وَ التَّغَیُّرِ وَ عادَتْ إِلیٰ أَصْلِها (1).
کَذٰلِکَ خَلَقَ اللّهُ الْقَلْبَ طاهِراً صافِیاً وَ جَعَلَ غَداءَهُ الذِّکْرَ وَ الْفِکْرَ وَ الْهَیْبَةَ وَ التَّعْظیمَ وَ إِذا شیبَ الْقَلْبُ الصَّافی فی تَغْذِیَتِهِ بِالْغَفْلَةِ وَ الْکَدَرِ وَ صُقِلَ بِمَصْقَلَةِ التَّوْبَةِ وَ نُظِّفَ بِماءِ الْإِنابَةِ لِیَعُودَ عَلیٰ حالَتِهِ الْأُولیٰ وَ جَوْهَرَتِهِ الْأَصْلِیَّةِ
1) 1) -این جمله در نسخه عبد الرزاق لاهیجی نمیباشد.
الصَّافِیَةِ قالَ اللّهُ تَعالی [ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ] (1)و قال النبی صلی الله علیه و آله:عَلَیْکُمْ بِالسِّواکِ ظاهِرَ الْإِسْنانِ وَ أرادَ هٰذا الْمَعْنیٰ.
وَ مَنْ أَناخَ تَفَکُّرَهُ عَلیٰ بابِ عَتَبَةِ الْعَبْرَةِ فی اسْتِخْراجِ مِثْلِ هٰذِهِ الْأَمْثالِ فِی الْأَصْلِ وَ الْفَرْعِ فَتَحَ اللّهُ لَهُ عُیُونَ الْحِکْمَةِ وَ الْمَزیدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ
1) 1) -بقرۀ (2):222.
[ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام:قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:اَلسِّوَاکُ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ وَ جَعَلَهَا مِنَ السُّنَّةِ الْمُؤَکَّدَةِ وَ فیها مَنَافِعُ کَثیرَةٌ لِلظَّاهِرِ وَ الْباطِنِ ما لا یُحْصیٰ لِمَنْ عَقَلَ ]
حضرت صادق علیه السلام در جملۀ اوّل روایت از فرمودۀ نبیّ بزرگوار صلی الله علیه و آله اسلام نقل میکند که حضرت فرمود:
مسواک کردن باعث پاک شدن آلودگیهای دهان از غذاهای مانده در لابهلای دندانها و در سطح و گوشه و کنار فضای دهان است و سبب تحصیل رضای پروردگار عالم است.
آری،وقتی فضای دهان از آلودگی پاک باشد و لا به لای دندانها تمیز بماند، لثهها از دچار شدن به مرض خطرناک پیوره در امان خواهد بود،در نتیجه بزاقی که از دهان به معده و سایر دستگاههای گوارشی میرود،از میکروب و اشیای خسارت بار پاک و در نتیجه سلامت انسان پابرجاست و هر مؤمنی اینگونه در حفظ سلامت بدن بکوشد-بدنی که باید در بسیاری از عبادات،مانند نماز،حج،روزه، جهاد،امر به معروف،نهی از منکر،کمک به مستمندان و یتیمان و فقیران شرکت داشته باشد-البته مورد رضا و عنایت و خشنودی و لطف حضرت دوست است.
کسی که به بهداشت و به خصوص،بهداشت دهان و دندان اهمیت ندهد
و باعث هجوم امراض به بدن گردد و در نتیجه بدن او علیل و زار و ناتوان شود،تا حدی که از امور مهمۀ الهیّه باز بماند،محبوب خدا نیست !!
گروهی تصور میکنند که جلب عنایت و خشنودی حق،فقط در پرتو عبادات معنوی است،در حالی که تصور آنان صحیح نیست؛اسلام برای ظاهر و باطن، مادیت و معنویت،دنیا و آخرت،احکام و قوانینی اصیل و ریشهدار دارد که یک مسلمان و مؤمن باید به تمام آن قوانین توجه کند و در همۀ شؤون حیات،خود را با اسلام عزیز هماهنگ نماید؛روگردانی از دستورهای ظاهری اسلام،مخصوصاً مسائل بهداشتی عمل بسیار بد و خطرناکی است و ضرر این روگردانی،هم دنیایی است و هم آخرتی !!
مؤمن در هر حال باید پاک و نظیف و طیب و تمیز باشد؛خانۀ مؤمن،لباس مؤمن،شهر مؤمن،کوچه و خیابان و راه مؤمن و حتی گورستانی که مربوط به مؤمنان است.باید کاملاً تمیز و بهداشتی باشد.
مسئلۀ دهان و دندان در زندگی مسلمان و مؤمن فوق العاده مهم است،بهداشت آن باید مورد توجه باشد؛زیرا از برکت بهداشت دهان و دندان هر شؤون جسم و جان سالم و دیگران هم از دست انسان در اذیت نخواهند بود.
اما اگر دهان و دندان پاکیزه نباشد،اولاً:دندان ها زود از بین میرود،ثانیاً:
دهان انسان بدبو و متعفن شده باعث آزار همسر و فرزندان و دیگران خواهد بود و آزار به دیگران به هر شکل ممنوع و از مصادیق ظلم است،ثالثاً:پس از مدتی کوتاه انسان دچار امراض مختلف جسمی و گوارشی شده و علیل و ناتوان خواهد شد و اینکه انسان خود را در معرض رنج و دیگران را هم در معرض زحمت بیندازد،از عدالت و حکمت به دور است !!
اسلام برای مسواک و به تعبیر گستردهتر برای بهداشت دهان و دندان قواعد محکم و متینی دارد که اطلاع از آن دستورهای آسمانی و حکیمانه برای هر مرد و زن مسلمانی لازم است.
اولاً مسواک زدن از پیامبران الهی شروع شده و ثانیاً دستور اکید فرهنگ خداست.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:اَلسِّواکُ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:مسواک از آداب انبیا است.
وَ قالَ أبُو عبد اللّه علیه السلام:مِنْ أَخْلاقِ الْأَنْبِیاءِ السِّواکُ (2)
و نیز امام صادق علیه السلام فرمود:مسواک از اخلاق پیامبران خداست.
وَ قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:أرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ:التَّعَطُّرُ وَ السِّواکُ وَ النِّساءُ وَ الْحَناءُ (3)
و نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود:چهار چیز از روش فرستادگان خداست:بوی خوش،مسواک،ازدواج،خضاب با حنا.
قالَ أبُو عبد اللّه:نَزَلَ جِبْرَئیلُ عَلیٰ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِالسِّواکِ وَ الْخِلالِ
وَ الحَجامَةِ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:جبرئیل با سه چیز بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرود آمد:
مسواک،خلال دندانها و خون گرفتن.
عَنْ أَبی عبد اللّه علیه السلام قالَ:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:اَوْصانی جَبْرَئیلُ بِالسِّواکِ حَتَّیٰ خِفْتُ علیٰ أَسْنانی (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:جبرئیل آن چنان مرا به مسواک سفارش کرد،در حدی که من بر دندانهایم ترسیدم«که عجب عضو مهم و حساسی است».
عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قالَ:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:ما زالَ جِبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّیٰ ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَریضَةٌ (3)
امام صادق علیه السلام نقل میکند،پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود به طور دائم جبرئیل مرا به مسواک سفارش کرد،تا جایی که گمان کردم از امور واجب خواهد شد.
عَنْ أبی جَعْفَرٍ علیه السلام قالَ:قالَ النَبِیُّ صلی الله علیه و آله:ما زالَ جِبْرَئیلُ یُوصینی بِالسِّواکِ حَتّیٰ خِفْتُ أَنْ أُحْفِیَ أَوْ أُدْرِدَ (4)
امام باقر علیه السلام میفرماید:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:جبرئیل دائماً مرا به مسواک سفارش میکرد،تا جایی که ترسیدم دندانهایم بدون مسواک ساییده شود یا از
1) 1) -الکافی:376/6،باب الخلال،حدیث 2؛وسائل الشیعة:6/2،باب 1،حدیث 1305.
2) 2) -الکافی:496/6،باب السواک،حدیث 8؛وسائل الشیعة:9/2،باب 1،حدیث 1314.
3) 3) -من لا یحضره الفقیه:13/4،باب ذکر جمل من مناهی النبی،حدیث 4968؛وسائل الشیعة:9/2،باب 1،حدیث 1315.
4) 4) -الکافی:23/3،باب السواک،حدیث 3؛وسائل الشیعة:5/2،باب 1،حدیث 1300.
بین برود.
رسول عزیز اسلام صلی الله علیه و آله مسئلۀ مسواک را در این روایات با ذکر نام مبارک جبرئیل یک امر الهی و متکی به وحی دانسته و روشن میکند که مسئلۀ مسواک دندان و بهداشت دهان یک امر الهی است و البته پیروی از این امر موجب خشنودی صاحب امر است،به همین خاطر در ابتدای روایت امام صادق علیه السلام از کلام رهبر اسلام آورده:مسواک،باعث جلب خشنودی خداست.
قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:فِی السِّواکِ ثَمانِیَةُ خِصالٍ:یَطیبُ الْفَمَ،وَ یَشُدُّ اللّثَّةَ،وَ یَجْلُو الْبَصَرَ،وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ،وَ یَفْرَحُ الْمَلائِکَةَ،وَ یُرْضِی الرَّبَّ،وَ یَزیدُ الْحَسَناتِ، وَ یَصِحُّ الْمِعْدَةَ (1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:در مسواک هشت خصلت است:
دهان را پاکیزه میکند،لثه را محکم مینماید،به چشمان جلا و روشنایی میدهد،بلغم را از بین میبرد و فرشتگان را شاد و خداوند را خشنود میسازد، به حسنات میافزاید و بهداشت معده است.
اما کلمۀ«طیب»از نظر مفهوم وسیعتر از لغت طاهر است،در حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله میخواهند بفرمایند:
مسواک نفعش شامل پاکی دندان،قسمتهای جوار دندان،پاکیزگی دهان و زیبایی مینای دندان و زیبایی چهرۀ انسان است.
استحکام لثه با مسواک زدن به علت برطرف شدن آلودگیهایی است که در شیار بین دندان ها و لثهها وجود دارد و همین آلودگیهاست که با مسواک برطرف میشود و لبۀ لثه را که مرتب در آلودگیها غرق بوده از بین برده و لثۀ محکم و نو میرویاند.
1) 1) -مشابه این حدیث در الکافی:495/6؛وسائل الشیعة:7/2 آمده است.
اما جلای چشم:شما وقتی عینک غبار نشستۀ خود را خوب پاک میکنید یا سربازی که تفنگ خود را خوب تمیز میکند،میگویند:جلا یافت و آنچه در طب وارد است،همین کلمه جلاست.
اگر در حوالی چشمها هر عامل عفونی و آلودگی برطرف شود،جلا و جلوۀ خاصی مییابد و بر عکس اگر دچار همسایۀ بد شود رو به کدورت میرود،تا آنجا که ممکن است یک دندان چرکین یا یک سینوس عفونت یافته،چشم را تار و حتی به طرف کوری بکشاند و چه بسا وجود یک کانون عفونی در دهان و دندان بر کلیه یا کبد اثر گذاشته و غیر مستقیم جلا و روشنایی چشم را کم نماید.
نبیّ اکرم در هر مطلبی حتی در مورد جلای چشم به ذکر خواص مسواک زدن و اثر آن بر اعضای مجاور پرداختهاند،گویا اصطلاحات طبی است که از دهان حضرت خارج میشود.
مثلاً برای دهان کلمۀ«طیب»انتخاب میفرماید و برای لثه کلمه«شدت» و برای چشم کلمۀ«جلا»و پس از اینکه انگشت بر دگمۀ احساسات و عواطف پیروان خود میگذارند و میگویند:
ای مسلمان ! تو اگر دهانت را طیب و لثهات را شدید و چشمت را جلا دادی و برادرت و افراد دیگر خانوادهات و همه این کار را کردند،به سلامتی اجتماع مسلمانان افزوده شده و پیشبرد اجتماع مسلمانان به طرف یک بهداشت صحیح و اصولی نه تنها فرشتگان را شاد میسازد،بلکه آن که خالق فرشتگان و دهان و لثه و چشم است،راضی میگردد.
با توجه به اینکه هرکس خدا از او راضی است،بهداشت روحی و روانی بسیار جالبی هم دارد،علاوه بر اینکه از این راه بر حسنات خود افزوده و مأجور و مثاب است معدۀ خود را صحت بخشیده است.
نمیدانم به این معجزۀ حضرت توجه فرمودید که چرا جلای چشم و طیب بودن دهان را اوّل آورده و بعد به خشنودی و رضای فرشتگان و خدا پرداخته و در آخر بهداشت معده را بیان کرده است ؟
مگر نیست که در اسلام همیشه و همه جا ترتیب رعایت شده و مطالب بر حسب اهمیت،میآیند.اما در اینجا چه شد که بهداشت دهان و دندان آغاز سخن است و در میان خشنودی خدا و فرشتگان و در پایان از صحت معده صحبت میشود !!
اگر بهداشت روانی شما درست نباشد،«یعنی مجری دستورهای روحی و عبادی و معنوی حضرت حق نباشید»مسواک،دندانها را پاک و دهان را خوشبو و لثه را محکم میسازد،اما با روان نادرست و روحیۀ مضطرب،ناحیۀ هیپوتالاموس و سایر غدد و اعضا اجازه نمیدهند که گوارش درست باشد،از اینرو مسواک و خشنودی خدا با هم عامل سلامتی معدهاند (1).
آری،به فرمودۀ قرآن مجید:
[ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ] (2).
یقیناً خدا کسانی را که بسیار توبه میکنند،و کسانی که خود را [ با پذیرش انواع پاکیها از همۀ آلودگیها ] پاکیزه میکنند.دوست دارد.
این مسئله را نیز باید توجه داشت که دندان پزشکان سفارش میکنند که مسواک
را از عرض دندان بزنید و این مطلبی است که در چهارده قرن قبل نبیّ بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله سفارش کردهاند.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:إِذا اسْتَکْتُمْ فَاسْتاکُوا عَرضاً (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:چون خواستید مسواک کنید،از عرض دندانها مسواک بزنید.
قبل از خوابیدن،وقت بسیار مناسبی برای مسواک است،برای اینکه ساعتها محیط دهان در آرامش است،عمل تخمیر به راحتی در آن محوطۀ مساعد میتواند انجام گیرد،یا اگر میکروبی باشد قدرت دارد فعل و انفعالاتی صورت دهد.
و بعد از خواب وقت بسیار خوبی است؛زیرا هرچه در زمان استراحت به وجود آمده و حاصل رشد میکربها یا عمل تخمیر است،باید پاک کرد.
برای آنان که کمی محتاط ترند،مسواک کردن قبل از غذا که در اثر تماس غذا با آلودگیها حتی یک ذره کثافت وارد گوارش نشود و مسواک زدن بعد از غذا تا چیزی نماند که برای عمل تخمیر یا آلودگی کانونی باشد،بسیار مناسب است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود:
وَ عَلَیْکَ بِالسِّواکِ عِنْدَ کُلِّ وُضُوءٍ (2).
یا علی ! بر تو باد که با هر وضو مسواک کنی.
و در روایتی فرمود:
یا علی ! بر تو باد با هر وضویی که نماز میخواهی بخوانی به مسواک زدن.
و از آن حضرت است که:
مسواک زدن نصف وضوست (1).
و نیز آن حضرت فرمود:
اگر امتم به رنج نمیافتادند،به آنان دستور میدادم که با هر وضو مسواک کنند.
دربارۀ مسواک زدن با وضو آوردهاند که مردی قبل از وضو فراموش کرد که مسواک بزند.نزد حضرت صادق علیه السلام آمد و جریان را به عرض حضرت رساند.
حضرت فرمود:اکنون که قبل از وضو مسواک را فراموش کردهای مسواک نصف وضو است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
یا عَلی عَلَیْکَ بِالسِّواکِ لِکُلِّ صَلاةٍ (2).
یا علی ! بر تو باد که با هر نماز مسواک بزنی.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:رَکْعَتانِ بِالسِّواکِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً بِغَیْرِ سِواکٍ (3).
امام صادق علیه السلام فرمود:دو رکعت نماز با مسواک،از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک بالاتر است.
در روایت آمده:
نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله شبی سه بار مسواک میزد:یک بار پیش از خواب،یک بار وقتی که از خواب برای راز و نیاز برمیخاست و یک بار پیش از نماز صبح (1).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هرگاه شب بلند شدی مسواک بزن که فرشته میآید و دهان بر دهانت میگذارد و هر حرفی میزنی و میخوانی ملک از آسمانها بالا میبرد،پس دهانت باید خوشبو باشد (2).
از حضرت باقر علیه السلام است:
هرگاه از بستر برخاستی به اطراف آسمانها نظر کن و بگو:«الحمد للّه»و بر تو باد به مسواک زدن که مسواک زدن در سحر پیش از وضو از مقررات است،سپس وضو بگیر (3).
نبیّ اکرم فرمود:
دهانهای شما یکی از راههای نزدیک شدن به خداست،پس محبوبترین دهانها خوشبوترین آنهاست،هر اندازه میتوانید دهان را خوشبو نگه دارید (4).
در دنبالۀ جملات مورد شرح،امام صادق علیه السلام میفرماید:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مسواک را از سنتهای سخت و آداب مهم دین خود شمرده و در مسئلۀ مسواک برای ظاهر و باطن بدن،یا برای ظاهر جسم و باطن جان منافع زیادی است که صاحبان عقل از شمردن آن عاجزند.
[ وَ کَما تُزیلُ ما تَلَوَّثَ مِنْ أَسْنَانِکَ مِنْ مَطْعَمِکَ وَ مَأْکَلِکَ بِالسِّواکِ کَذٰلِکَ أَزِلْ نِجاسَةَ ذُنُوبِکَ بِالتَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ التَّهَجُّدِ وَ الْاِسْتِغْفارِ بِالْأَسْحارِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چنانکه چرک دندان را با مسواک از غذاهای مانده شب پاک میکنی،هم چنین آلودگیهای نفس و وجود خویش را که به سبب گناه و عصیان فراهم آوردهای با گریه و خشوع قلب و نماز شب و استغفار در سحر پاککن.
در این جمله به چهار موضوع بسیار مهم که در پاکسازی وجود انسان از اهم عوامل است اشاره شده است:
1-گریه و زاری.
2-خشوع.
3-شب زنده داری به عبادت.
4-استغفار در سحر.
گریه و زاری در پیشگاه حضرت حق-چه از شوق،چه از خوف،چه از عشق، چه به هنگام دعا یا قرائت قرآن یا خواندن مطالب و اشعاری که آدمی را به یاد
دوست میاندازد،چه برای فراق از حضرت یار-در قرآن مجید و روایات عالی اسلامی از موضع بسیار مهمی برخوردار است.
گریه و زاری برای خدا از مهمترین ارزشها و بهترین کارها و از والاترین عبادتهاست.
مؤمن در پیشگاه حضرت دوست،دارای علائمی است و از علائم مهم او گریه و اشک چشم است.
گریه بر فقدان دنیا و مادیات و به هنگام شکست از عشقهای مادی و موسمی، دلیل بر پستی روح و دنائت نفس است.
گریه برای جناب او،به خصوص در خلوت و به هنگام عبادت و گریه بر فقدان اولیا به خصوص حضرت سیّدالشّهدا علیه السلام و گریه برای مرگ عزیزانی که از ارزش ایمانی برخوردارند،گریه صحیح و گریهای است که انسان به خاطر آن مأجور است،البته اجر انسان به تناسب موضوع گریه است،اگر گریه برای خدا یا برای حضرت حسین علیه السلام باشد،در صورتی که انسان از شرایط ایمانی برخوردار باشد، اجرش عظیم و مزدش بیپایان است.
گریه از اعظم نعمتهای معنوی خداوند به انسان است و چشمی که اشک ندارد،صاحبش از ارزش والا برخوردار نیست و جمود چشم او علامت قساوت قلب است،چنین انسانی حتماً باید در رفع عیب خود بکوشد.
در باب اینکه گریه از علائم الهی بودن عبد است،در قرآن مجید میخوانیم:
[ وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا
مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ الشّٰاهِدِینَ ] (1).
و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند،دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند،لبریز از اشک میشود،میگویند.پروردگارا ! ایمان آوردیم،پس ما را در زمرۀ گواهان [ به حقّانیّت پیامبر و قرآن ] بنویس.
[ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا ] (2).
هنگامی که آیات [ خدایِ ] رحمان بر آنان خوانده میشد،سجده کنان و گریان به رو میافتادند.
گریه برای خدا،دلیل حال درون و خشوع قلب و خضوع اعضا و جوارح انسان در پیشگاه مقدس ربوبی است.
مسئلۀ گریه در پیشگاه حضرت احدیت آن قدر با ارزش است که حضرت سجاد علیه السلام،در یکی از دعاهای خود عرضه میدارد:
الهی ! روزی که چشم من از گریه در خانۀ تو بخواهد باز بماند،آن روز را روز مرگ من قرار بده (3).
و در زیارت امین اللّه عرضه میدارد:
وَ عَبْرَةَ مَنْ بَکَیٰ مِنْ خَوْفِکَ مَرْحُومَةً؛
اشکی که از برای خوف تو بریزد،مورد ترحّم تو است.
در مقدمۀ دعای عرفه حضرت سیّدالشّهدا علیه السلام آمده:
پس شروع فرمود آن حضرت در سؤال از حق و اهتمام نمود در دعا و آب از
دیدههای مبارکش جاری بود پس بدین گونه دعا را ادامه داد...
آری،گریه و زاری در پیشگاه حضرت دوست از روی خضوع و تذلل و مسکنت و فقر،به هنگام دعا و نیایش و به خصوص در وقت نماز و عبادت،یکی از مهمترین کارهای انبیا و امامان علیهم السلام بود.
جلال الدین مولوی بلخی در دفتر پنجم میگوید:
تا نگرید ابر کی خندد چمن***تا نگرید طفل کی نوشد لبن
طفل یک روزه همی داند طریق*** که بگریم تا رسد دایه شفیق
تو نمی دانی که دایه دایگان*** کم دهد بی گریه شیرت رایگان
گفت «ولیبکوا کثیرا» گوش دار***تا بریزد شیر فضل کردگار
گریه ابر است و سوز آفتاب*** استن دنیا همین دو رشته یاب
گر نبودی سوز مهر و اشک ابر*** کی شدی اجسام ما زفت و ستبر
کی بدی معمور این هر چار فصل*** گر نبودی این تف و این گریه اصل
سوز مهر و گریه ابر جهان*** چون همی دارد جهان را خوش دهان
آفتاب عقل را در سوز دار*** چشم را چون ابر اشک افروز دار
چشم گریان بایدت چون طفل خرد*** کم خور این نان را که نان آب تو برد
روایات و دعاهای اسلامی ارزش والایی برای گریه قائل شدهاند؛روایات مربوط به گریه عموماً در معتبرترین کتب روایی آمده است که لازم است به نمونههایی از آن روایات عالی اشاره شود:
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام میفرماید:
تو را برای خودت به خصلتهایی سفارش میکنم.سپس فرمود:خدایا ! او را
در این امور کمک کن.
اول: به صدق و راستی،از دهانت هرگز دروغ خارج نشود.
دوم: به ورع و پاکدامنی،هیچ گاه جرأت به خیانت در خود راه مده.
سوم: خوف از خدا،به گونهای که او را میبینی.
چهارم: زیاد گریه کردن از خشیت خدای عزّ و جلّ که به هر قطره اشکی، خانهای در بهشت برایت بنا میشود.
پنجم: بخشیدن مال و جان در راه خدا و حفظ دین.
ششم: پیروی از روش من در نماز و روزه و صدقه،اما نماز پنجاه و یک رکعت، اما روزه در هر ماه سه روز،پنجشنبۀ اوّل ماه و چهارشنبۀ وسط ماه و پنج شنبۀ آخر ماه،اما صدقه در حدی که بگویند اسراف در بخشش دارد ولی اسراف نکرده باشی.
تو را به نماز شب سفارش میکنم،تو را به نماز شب سفارش میکنم،تو را به نماز شب سفارش میکنم و تو را به نماز زوال شمس سفارش مینمایم،در هر حال قرآن بخوان،در نماز دست را بلند کرده و در پیشگاه حق آن را دگرگون و واژگون کن،با هر وضو و نمازی مسواک کن و به تمام حسنات اخلاقی آراسته شو و از تمام سیئات اخلاقی دوری نما،اگر این برنامهها را انجام ندادی و دچار انواع خسارتها شدی،خود را سرزنش کن (1).
أَنَّهُ صلی الله علیه و آله کَانَ یَبْکی حَتّیٰ یُغْشیٰ عَلَیْهِ (2)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در برابر حضرت حق آنقدر گریه میکرد،تا جایی که از حال میرفت !!
در روایت آمده:
ابو ذر از خشیت حضرت رب به حدی گریه کرد که چشم درد گرفت.گفتند:اگر از خدا رفع چشم دردت را میخواستی،شفا مییافت.گفت:از چشم منصرفم و درد چشم غصۀ بزرگ من نیست.گفتند:چه علتی تو را از درد چشم منصرف کرده ؟ گفت:دو موضوع بزرگ:بهشت و جهنم !! (1)پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به ابو ذر فرمودند:
علمی که باعث گریۀ انسان نشود،علم با منفعت نیست.
خداوند در قرآن مجید،عالمان را بدین گونه ستوده:
[ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً* وَ یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً* وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً ] (2).
همانا کسانی که پیش از [ نزول ] آن معرفت و دانش یافتهاند،زمانی که بر آنان میخوانند،سجدهکنان به رو در میافتند.*و میگویند:منزّه و پاک است پروردگارمان بیتردید وعدۀ پروردگارمان [ به پاداش مؤمنان و کیفر مجرمان ] قطعاً انجام شدنی است.*و گریهکنان به رو در میافتند و [ شنیدن قرآن ] بر فروتنی و خشوعشان میافزاید.
و نیز پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله فرمود:
ای ابو ذر ! کسی که میتواند گریه کند،پس گریه کند،اگر نمیتواند قلباً محزون
شود و به صورت گریه کن درآید که قلب سخت و قاسی،از خدا دور است... (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
علامت بدبختی،خشکی چشم،سنگ دلی،شدت حرص در طلب رزق و اصرار بر گناه است (2).
در روایات آمده:
چیزی از عمل خیر برابر با گریه از خوف خدا نیست (3).
و نیز در حدیث آمده:
چشمی که از خوف خدا گریست،در قیامت گریان نیست و قطرهای از اشک چشم برای خدا،دریایی از آتش را خاموش میکند و اگر گریه کنندهای در امتی بگرید به همه رحم خواهد شد و خوشا به حال بندهای که خداوند او را در گریه ببیند و گریه کنندگان در قیامت در رفیق اعلا هستند و نزدیکترین مرحلۀ عبد به رب گریه در سجده است (4).
آری،گریه در سجده چه گریۀ پرارزش و با قیمتی است و راستی کاری هم چون او در میان برنامههای عبادتی نمیتوان یافت.
انسان توفیق پیدا کند در کنج خلوتی به وقت سحر با توجه به عظمت دوست و حقارت خود و با توجه به پروندۀ سیاه و پر از وزر و وبال،عصیان و خطایی که نسبت به حضرت یار داشته،سر به سجده گذارد و با توجه کامل و دل شکسته
و اشک ریزان بخواند و با خواندن و گریه تمام وجود خود را شستشو دهد.
خوش آن سروی که بستانش تو باشی***خوش آن گل که گلستانش تو باشی
چمن گاه دل و بستان جانم***بود خرم چو دهقانش تو باشی
خوشا آن بلبل سرمست عاشق*** که در هر صبح دستانش تو باشی
خوشا آن دل که دلبر در بر اوست*** خوشا آن جان که جانانش تو باشی
دلم چون گوی در چوگانت افتاد*** خوشا گویی که چوگانش تو باشی
خوشا انسان که در عینش تو باشی*** خوشا عینی که انسانش تو باشی
خوش آن مسلم که اسلامش تو دادی*** خوش آن محسن که احسانش تو باشی
سر و سامان من جز عشق تو نیست*** خوشا آن سر که سامانش تو باشی
بسیاری از سالکان راه و عارفان بیدار و عاشقان وصال عقیده دارند که خشوع امری است قلبی و یکی از عالیترین حالات دل انسانی است و راه تحصیلش معرفت باللّه است.
تفسیر شریف«المیزان»در توضیح آیۀ شریفۀ:
[ أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ ] (1)
آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود ؟
میفرماید:
خشوع،اثر برداشتن قلب از عظمت و جلال وجود مقدس حضرت اوست.انسانی که به درک صفات او توفیق پیدا کند،بدون شک قلب خاشعی نصیب او خواهد شد.
1) 1) -حدید (57):16.
صاحب«قاموس قرآن»میگوید (1):
آنچه مسلم است این است که خشوع به معنی تذلل و تواضع است و آن با سکوت و آرامی و اطاعت و سر به زیر انداختن قابل جمع و تطبیق است.
و این حقیقت هم دربارۀ قلب به کار رفته هم دربارۀ سایر اعضا و به عبارت دیگر دارای معنای وسیعی است،هم شامل حال درون است و هم شامل وضع بیرون آدمی است.در آیۀ فوق دربارۀ قلب به کار رفته و در آیۀ ذیل برای صدا:
[ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً ] (2).
و صداها در برابر [ خدای ] رحمان فرو مینشیند و جز صدایی آهسته [ چیزی ] نمیشنوی.
در هر صورت بیشترین استعمال خشوع در مسئلۀ قلب است،چنانچه آیات و روایات نشان میدهد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
خداوند عزّ و جل به موسی خطاب کرد:میدانی چرا از میان این همه افراد خلقم تو را به صحبت خود انتخاب کردم ؟ عرضه داشت:یا رب ! برای چه ؟ پاسخ شنید:ای موسی ! بندگانم را زیر و رو کردم،کسی را در مقام نفس متذللتر از تو نسبت به خودم نیافتم،ای موسی ! هرگاه نماز میخواندی صورتت را بر خاک میگذاشتی.
خشوع نمیگذارد،انسان از عبادت و بیداری شب و گریه در گوشۀ خلوت راحت باشد،دل خاشع پرقیمتترین دل در بارگاه قدس حضرت دوست است.
قلب،مهمترین و حساسترین و پرارزشترین عضو است، درصورتیکه به صفت خشوع،اخلاص،یقین،محبت...آراسته باشد.
عین القضاة در بیان عظمت قلب میفرماید:
دریغا هرگز ندانستهای که قلب،لطیفه است و از عالم علوی است و قالب، کثیف است و از عالم سفلی است.
خود هیچ الفت و مناسبت میان ایشان نبود و نباشد،واسطه و رابطۀ میان دل و قالب بر گماشتند که:
[ أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ] (1).
خدا میان آدمی و دلش حایل و مانع میشود [ تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد ].
تا ترجمان قلب و قالب باشد،تا آنچه نصیب دل باشد دل با آن لطیفه بگوید و آن لطیفه با قالب بگوید.
دریغا از [ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ] (2)چه فهم کردهای،اگر قلب را مجرّد در قالب تعبیه کردندی،قلب با قالب قرار و انس نگرفتی و قالب به احوال قلب طاقت نداشتی و گداخته شدی.
این لطیفه،حقیقت آدمی را واسطه و حایل کردند میان قلب و قالب،دریغا این قدردانی که قلب ملکوتیست و قالب ملکی،در ملک کسی زبان ملکوت نداند،اگر زبان جبروتی نباشد اگر خواهی مثالش بشنو.
عجمی زبان عربی فهم نکند الا به واسطۀ ترجمانی که هم عربیت داند و هم
عجمیت،آخر معلوم باشد که جز این پنج حواس صورتی،پنج حواس معنوی و باطنی هست،اکنون این همه در نهاد تو تعبیه است.
دریغا ای عزیز ! که قلب نداری که اگر داشتی آن گاه با تو بگفتی که قلب چیست ؟ کار دل دارد،دل را طلب کن و با دست آر،دانی که دل کجاست ؟ دل را بین«اصبعین من اصابع الرحمن»طلب میکن.دریغا اگر جمال اصبعین من اصابع الرحمن حجاب کبریا برداشتی،همه دل ها شفا یافتندی،دل داند که دل چیست و دل کیست.منظور الهی دل آمد و خود دل لایق بود که:
إِنَّ اللّهَ لا یَنْظُرُ إلیٰ صُوَرِکُمْ وَ لا إلی أمْوالِکُمْ وَ لٰکِنْ یَنْظُرُ إلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ أَعْمالِکُمْ (1)
مسلماً خداوند متعال به هیئت و هیکل و اموال شما نگاه نمیکند بلکه به دلهای شما و اعمالتان نگاه میکند.
ای دوست ! دل نظرگاه خداست،چون قالب رنگ دل گیرد و هم رنگ دل شود قالب نیز منظور باشد.
دریغا، [ بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ* فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ ] (2)ابن عباس گفت:این لوح محفوظ دل مؤمنانست مگر که مصطفی صلی الله علیه و آله از اینجا گفت که:
إنَّ الْعَرْشَ یَنالُ جَمیعَ ما خَلَقَ اللّهُ؛
یعنی عرش مجید،محیط جملۀ مخلوقات و موجودات آمده است،باش تا بدانی که:
ما وَسَعَنی أَرْضی وَ لا سَمائی وَ لٰکِنْ وَسَعَنی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ (1)
زمین مرا بر نتابد و آسمان طاقت ما ندارد،عرش در خور ما نیامد و دل مؤمن ما را قبول کرد،نخست ما او را قبول کرده بودیم.
روزی یکی از مصطفی پرسید که:أین اللّه ؟ کجاست خداوند ؟
گفت:فی قُلُوبِ عِبادِه.
در دل بندگان،خود باید جست.
[ وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ] (2).
و او با شماست هرجا که باشید.
این معنا باشد،چون دل تو را حاصل آمد و دل را باز یافتی روح خود جمال عزت با تو نماید؛در هر صورت خشوع یکی از مهمترین عوامل تطهیر دل و ارتقای قلب به مدارج کمال است.
به قول عارف شوریده دل و حکیم سالک،صفای اصفهانی:
ساقی جان به جام من ریخت می مدام دل***گشت زپای تا سرم مست مدام جام دل
ملک دل است رام من، سکه دل به نام من*** دل همگی به کام من، من همگی به کام دل
صدر جلال پادشه شاه بر اوست متکی ***کوه و زمین و آسمان صف زده در سلام دل
عقل ستاده پشت در عشق به گاه مستقر***نوبت سلطنت زند بر طبقات بام دل
عرش بدان معظمی گشت به پای دل زمی*** دولت عرش اعظمی یافت زفیض عام دل
گفتم من گدای تو خاک در سرای تو*** می دهدم ندای تو فیض علی الدوام دل
کعبه تویی مراد را، راه تویی معاد را*** اینکه دهی جماد را سرعت سیر گام دل
مست مدام حق منم باده جام حق منم*** سرِّ تمام حق منم از سر اهتمام دل
شب از اعظم نعمتهای الهی است که با تمام منافعش به بندگان عنایت شده است.
خلوت شب برای عارفان و عاشقان و عابدان و ساجدان از بهترین ساعات روزگار است.
بسیاری از اولیا و عاشقان با مرکب شب به مقام قرب و میدان وصال حضرت دوست رسیدند.
معراج بزرگ انسان روزگار،عقل کل،هادی سُبل،حضرت محمد صلی الله علیه و آله در شب بود.
مهمانی خاص حضرت موسی در کوه طور،در پیشگاه حضرت دوست در چهل شب بود.
نزول قرآن مجید در شب قدر بود و بسیاری از اتفاقات الهیّه و ریزش فیوضات ربانیه در شب بود.
به قول عارف واله،حافظ شیراز در معنویت شب:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند***وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند*** باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی*** آن شب قدر که این تازه براتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد ***اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود*** که زبند غم ایام نجاتم دادند
قرآن مجید برای شب بیداران ارزشی بس بلند قائل است و بیداری شب را برای عبادت از علائم عاشقان و والهان و عابدان و متصفان به محبت محبوب حقیقی عالم میداند.
[ أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ ] (1).
[ آیا چنین انسان کفرانکنندهای بهتر است ] یا کسی که در ساعات شب به
1) 1) -زمر (39):9.
سجده و قیام و عبادتی خالصانه مشغول است،از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد ؟ بگو:آیا کسانی که معرفت و دانش دارند و کسانی که بیبهره از معرفت و دانشاند،یکسانند ؟ فقط خردمندان متذکّر میشوند.
بسیاری از مفسران عقیده دارند،این آیت در شأن آنان که شب را به عبادت دوست مشغولند،نازل شده است.
[ إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ* آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ* کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ ] (1).
بیتردید پرهیزکاران در بهشتها و چشمهسارهایند.*آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت میکنند؛زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.*آنان اندکی از شب را میخوابیدند [ و بیشتر آن را به عبادت و بندگی میگذراندند.]
انبیای الهی و ائمۀ طاهرین علیهم السلام و بیداران راه و عاشقان جمال و عارفان به حضرت مولا قسمت عمدهای از ساعات شب خود را به قیام و سجود و رکوع و قنوت و گریه میگذراندند و بالاترین لذت را از این برنامۀ عظمی و مسئلۀ والا میبردند.
بیداری شب و عبادت و مناجات رسول عزیز اسلام صلی الله علیه و آله داستانی است که هر انسانی از شنیدن آن تعجب میکند و گاهی انسان،طاقت استماع عبادات رسول مکرم الهی صلی الله علیه و آله را ندارد.
1) 1) -ذاریات (51):15-17.
علی علیه السلام اعبد مردم و سید عابدین و مصباح متهجدین بود،نمازش از همه کس بیشتر و روزهاش فزونتر بود،تمام بندگان الهی از آن جناب نماز شب و ملازمت در اقامت نوافل را آموختند و شمع یقین را در راه دین از مشعل او افروختند.پیشانی نورانیاش از کثرت سجود پینه کرده بود و محافظت آن بزرگوار بر ادای نوافل به حدی بود که نوشتهاند:
در لیلة الهریر در جنگ صفین در بین دو لشکر نطعی برایش گسترده بودند و بر آن نماز میکرد و تیر از راست و چپ او میگذشت و بر زمین میآمد و ابداً آن حضرت را تزلزلی نبود و وحشتی در ساحت وجود مقدسش راه نداشت؛به هنگام شب آن چنان در عبادت و گریه غرق بود که گاهی غش میکرد و مهمتر از همه اینکه حضرت علی بن الحسین علیه السلام با آن کثرت عبادت و نماز میفرمود:
وَ مَنْ یَقْوی عَلیٰ عِبادَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ (1)؟ !
چه انسانی را توانایی عبادت علی بن ابی طالب علیه السلام است ؟ !
امام صادق علیه السلام میفرماید:
امام حسن علیه السلام در زمان خود از همۀ اهل زمان عبادت و زهدش بیشتر بود.
هرگاه یاد مرگ و قبر و بعث و نشور و گذشتن بر صراط میکرد،گریه میکرد و چون عرض اعمال را بر حضرت حق توجه مینمود،نعره میکشید و مدهوش میگشت و چون به نماز میایستاد،بندهای بدنش میلرزید؛برای اینکه خود را در برابر حضرت ذو الجلال میدید و چون یاد بهشت و دوزخ میکرد،مضطرب میشد،مانند اضطراب کسی که دچار گزش مار و عقرب شده،در آن حال از خداوند طلب بهشت میکرد و به حضرت او از عذاب جهنم پناه میبرد.
1) 1) -وسائل الشیعة:92/1،باب 20،حدیث 215.
ابن بابویه به سند معتبر از امام مجتبی علیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود:
در شب جمعه مادرم فاطمه علیها السلام در محراب خود ایستاده و مشغول بندگی حق تعالی گردید و پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود تا صبح طالع شد (1).
ابن عبد ربه -که از علمای بزرگ اهل سنت است -در کتاب«عقد الفرید»روایت کرده که:
خدمت حضرت علی بن الحسین عرض شد:چرا اولاد پدر شما کم است ؟ فرمود:تعجب است که چگونه مثل من اولادی از برای او باشد ؟ چه آن که پدرم در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میگذارد،پس چه زمان فرصت رفتن پهلوی زن داشت (2)؟
امام چهارم علیه السلام عابدترین مردم اهل روزگار بود و کسی از مردم عالم طاقت عبادت او را نداشت !!
آن حضرت در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند و به وقت نماز بر بدنش لرزه میافتاد و رنگش زرد میشد و چون به نماز میایستاد،مانند ساق درخت بیحرکت بود و چون به [ مالک یوم الدین ]میرسید چندان آن را تکرار میکرد که نزدیک بود قالب تهی کند و وقتی که به سجده میرفت،سر بر نمیداشت تا عرق از جبین مبارکش جاری شود و شبها را به عبادت به روز میآورد.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که پدرم امام باقر علیه السلام فرمود:
روزی که بر پدرم علی بن الحسین علیه السلام وارد شدم،دیدم که عبادت در آن حضرت بسیار تأثیر کرده و رنگ مبارکش از بیداری زرد گردیده و دیدهاش از بسیاری گریه مجروح گشته و پیشانی نورانیش از کثرت سجود پینه کرده و قدم شریفش از
زیادی قیام در نماز ورم کرده،چون او را بر این حال مشاهده کردم،خودم را نتوانستم از گریه حفظ کنم،بسیار گریستم،آن حضرت متوجه تفکر بودند،بعد از زمانی به من نظر انداختند و فرمودند که بعضی از کتاب ها که عبادت علی علیه السلام در آنجا نوشته شده به من ده،چون بیاوردم و پارهای بخواندند،بر زمین گذاشتند و فرمودند:چه کسی یارای آن را دارد که مانند علی بن ابی طالب عبادت کند (1).
برای هریک از ائمه علیهم السلام به همینگونه عباداتی به خصوص به وقت شب نوشتهاند که انسان از خواندن یک سطر آن،از عبادات تمام عمرش خجالت میکشد !
حالاتی که برای شب عاشقان نوشتهاند،آدمی را به حیرت انداخته و گاهی تصورش برای انسان مشکل است،چه رسد به تصدیقش !
دربارۀ ابو اسحاق سبیعی از اصحاب حضرت زین العابدین علیه السلام و اوثق ثقات و خواهر زادۀ بریر که یکی از شهدای کربلا بود،نوشتهاند:
در زمان وی عابدتر و صادقتر از او نبود و چهل سال تمام با وضوی شام نماز صبح را خواند (2)!!
عارف بزرگ،مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی در«اسرار الصلاة»خود دربارۀ تهجد و بیدرای شب میفرماید:
از جمله نوافلی که خیلی بر انجام آن تأکید شده نماز شب است و تو از بزرگی و عظمت این حقیقت بیخبری؛این واقعیت نوری است در برابر تاریکی و انسی
است از وحشت و خلوتی است از کثرت.
از امام صادق علیه السلام رسیده:
نماز شب علت خشنودی حق و عشق ملائکه و سنت انبیا و نور معرفت و ریشۀ ایمان و راحت بدن و موجب تنفر شیطان و سلاح علیه دشمنان و موجب قبولی دعا و پذیرش اعمال و برکت در روزی و واسطه و شفیع بین انسان و ملک الموت و چراغ قبر و فرش گور و جواب منکر و نکیر و مونس آدمی در قبر تا قیامت است و به وقت قیامت سایۀ بالا سر و تاج سر و لباس بدن و نوری است که پیشاپیش انسان در حرکت است.
و نماز شب،پوششی بین انسان و آتش و حجتی بین آدمی و خداوند و مایه سنگینی میزان و گذرنامۀ عبور از صراط و کلید بهشت است (1).
و نیز در روایت آمده:
خانههایی که در آن نماز شب خوانده میشود و قرآن تلاوت میگردد،به همان گونه که ستارگان بر اهل زمین میدرخشند،این بیوت هم بر اهل آسمان میدرخشند (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله سه بار علی علیه السلام را در یک مجلس سفارش به نماز شب کردند و فرمودند:
آیا به آنان که نماز شب میگزارند نمینگرید ؟ اینان زیباترین مردم هستند؛زیرا که آنها در شب برای پروردگار نمازگزاردند و خداوند هم از نور خود بر آنها پوشاند (3).
غیر آیات قرآن،روایاتی که در فضیلت نماز شب رسیده در حد تواتر است.
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
[ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً ] (1).
و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [ بر واجب ] ویژۀ توست،امید است پروردگارت تو را [ به سبب این عبادت ویژه ] به جایگاهی ستوده برانگیزد.
عبد برای آماده کردن خود جهت تهجد باید مراقب وضع خود باشد و از وظایف و آداب آنچه را مناسب حال خود مینگرد و تشخیص میدهد عمل کند؛ گذشتگان ما از اهل اللّه سعی و کوششان در تحصیل رقّت و نرم ساختن دل بود و برای دست یافتن به آن و سایر حالات عالیه به بعضی از حالات،مثل پوشیدن لباسهای زبر و خشن و...و در خاک غلتیدن و اعضای بدن را نزدیک آتش بردن و پاشیدن خاک بر سر و روی خود و دخول در گورها و ندای مردگان و ملامت خویش و خطاب به خود به عقابهای قرآنی و اختیار دعاها و مناجاتهایی که به دل آتش میزند،متوسل میشدند.
نماز شب،آبروی عبد نزد مولا و مرکب حرکت به سوی مقام قرب و وصال حضرت دوست است؛شب را از خوراک و خواب کم کن تا بتوانی برخیزی و چون برخاستی با کمال خضوع و خشوع به پیشگاه مولایت بشتاب و از حضرت او آنچه میخواهی بخواه که اگر شرایط استجابت دعا در تو جمع باشد بدون شک دعایت مستجاب و به تمام خواستههای دنیوی و اخروی خود خواهی رسید،علاوه بر این همانطور که حضرت صادق علیه السلام در متن روایت فرمودهاند:نماز شب علت پاکی و طهارت درون تو است.
1) 1) -اسراء (17):79.
مسئلۀ استغفار در سحر که حضرت صادق علیه السلام در متن روایت مطرح کردهاند از مسائل بسیار مهم الهی است.
استغفار همیشه مطلوب است،ولی در هنگام سحر مطلوبتر و قدر و اعتبارش بیشتر است.
[ الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰادِقِینَ وَ الْقٰانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ ] (1).
آنان که صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرهایند.
[ وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ] (2).
و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش میکردند.
در آیات نود و هفت و نود و هشت سورۀ یوسف،امام صادق علیه السلام میفرمایند:
تأخیر استغفار برای رسیدن سحر شب جمعه بود (3).
[ قٰالُوا یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ* قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ] (4).
گفتند:ای پدر ! آمرزش گناهانمان را بخواه،بیتردید ما خطاکار بودهایم.* گفت:برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
در روایت و حدیثی که«منهج الصادقین»نقل میکند آمده:
یعقوب بیش از بیست سال در هر شب جمعه برای فرزندان استغفار میکرد تا حق تعالی از گناهان آنان گذشت (1).
بعضی از علمای تفسیر میگویند:
چون یعقوب به مصر آمد و از عفو یوسف نسبت به برادران آگاه شد،شب به نماز برخاست و بعد از تهجد رو به قبله ایستاد و یوسف را در پشت سر خود و برادران را پشت سر یوسف قرار داد و دعا کرد و آنان آمین گفتند و خداوند،دعای آنان را مستجاب کرد.
یکی از اصحاب میگوید:
سحرگاهی به در حجرۀ عبد اللّه بن مسعود میگذشتم،شنیدم میگفت:
اللّهُمَّ إِنَّکَ دَعَوْتَنی فَأَجَبْتُ وَ أَمَرْتَنی فَأَطَعْتُ وَ هٰذا سَحَرٌ فَاغْفِرْ لی (2)
پروردگارا ! مرا دعوت کردی به پیشگاهت بیایم،آمدم و امر به اطاعت کردی اطاعت کردم،هم اکنون هنگام سحر است مرا بیامرز.
دعای ابوحمزۀ ثمالی که از حضرت سجاد نقل شده،بهترین مناجات و استغفار در وقت سحر است؛سحر وقتی توأم با بیداری و اشک استغفار شود عالیترین عامل برای زوال ناپاکی ها از روح و نفس و عقل و جان و اخلاق و عمل است.
[ وَ طَهِّرْ ظاهِرَکَ وَ باطِنَکَ مِنْ کُدُوراتِ الْمُخالَفاتِ وَ رُکُوبِ الْمَناهی کُلِّها لِلّهِ تَعالی ]
در ادامۀ بحث امام صادق علیه السلام میفرماید:
ظاهر و باطن خود را از کدوراتی که به وسیلۀ ارتکاب معاصی به هم رسیده از روی اخلاص و محض تقرب الی اللّه پاک کن و از اینکه مناهی حق مرکب زندگیت باشد بپرهیز.
به طور حتم از نتایج شوم گناه،پدید آمدن تاریکی و کدورت بر صفحۀ قلب و جان است و ادامۀ گناه این سیاهی و تاریکی را وسعت داده تا جایی که نعوذ باللّه همۀ صفحۀ هستی انسان را بگیرد و از توبه محروم شود.
عَنْ أبی بَصیرٍ قالَ:سَمِعْتُ أبا عبد اللّه علیه السلام یَقُولُ:إذا أذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوداءٌ فَإِنْ تابَ إِنْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتّیٰ تَغْلِبَ عَلیٰ قَلْبِهِ فَلا یُفْلِحُ بَعْدَها أَبَداً (1).
ابو بصیر میگوید:از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:وقتی مرد،گناهی مرتکب میشود در قلبش نقطۀ سیاهی پیدا میشود،اگر توبه کند از بین میرود و اگر بر گناه افزوده شود،آن نقطۀ سیاه اضافه میشود تا بر قلب غلبه کند
1) 1) -الکافی:271/2،باب الذنوب،حدیث 13؛بحار الأنوار:327/70،باب 137،حدیث 10.
و همۀ دل را بگیرد،آن گاه انسان بعد از فرو رفتن قلب در تاریکی،روی رستگاری را هرگز نخواهد دید.
این بندۀ ضعیف و فقیر دل شکسته،در درد دوری از مقام دوست گفتهام:
خبر ز درد و غم دل به آشنا بدهید***که من مریض فراقم به من دوا بدهید
فروغ خانه من یار دلنواز برفت*** شما به کلبه احزان من صفا بدهید
نگاه بر من افسرده حال زار کنید*** دلم گرفته عزیزان به من شفا بدهید
چومن کسی نبودمستحق جرعه وصل*** به این فقیر از آن جرعه از وفا بدهید
گره فتاده به کارم کجاست راه نجات*** نشان زکوی حبیب گره گشا بدهید
خموش گشته زهجران نوای نای دلم*** چه می شود که به این نای من نوا بدهید
هرآنچه این دل مسکین طلب زیار کند*** کسی به یار بگوید که آن را به ما بدهید
[ فَإِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أَرادَ بِاسْتِعْمالِها مَثَلاً لِأَهْلِ الْیَقْظَةِ ]
این همه پافشاری پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در مسئلۀ مسواک و طهارت دهان و دندان،مثل و راهنمایی است برای بیداران که وقتی برای یک فضای کوچکی مثل دهان و چند عدد دندان این همه سفارش برای طهارت دارم،پس سفارش من چقدر زیاد و فوق العاده است برای طهارت باطن که عالمی گسترده و جهانی وسیع است.
[ وَ هُوَ أَنَّ السِّواکَ نَباتٌ لَطیفٌ نَظیفٌ وَ غُصْنُ شَجَرٍ عَذْبٍ مُبارَکٍ وَ الْأَسْنانُ خَلْقٌ خَلَقَهُ اللّهُ تَعالی فِی الْخَلْقِ آلَةً وَ اداةً لِلْمَضْعِ وَ سَبَباً لِاشْتِهاءِ الطَّعامِ وَ إِصْلاحِ الْمِعْدَةِ وَ هِیَ جَوْهَرَةٌ صافِیَةٌ تَتَلَوَّثُ بِصُحْبَةِ تَمْضیغِ الطَّعامِ وَ تَتَغَیَّرُ بِها رَائِحَةُ الْفَمِ وَ یَتَوَلَّدُ مِنْهَا الْفَسادُ فِی الدِّماغِ ]
این جمله اشارتیست به راه انتقال از ظاهر به باطن و از صورت به معنی و از محسوس به معقول،همان که حضرت صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر صلی الله علیه و آله از این همه تأکید نسبت به ظاهر،ارادۀ حرکت از ظاهر به باطن نسبت به همه را داشتهاند و تأکید آن حضرت بر طهارت باطن قابل مقایسه با ظاهر نیست؛ در هر صورت حضرت صادق علیه السلام میفرمایند:
چوب مسواک،چوبی است لطیف و پاکیزه و از شاخۀ درخت مبارکی است و دندان،خلقی از مخلوقات حضرت اوست که به حکمت بالغه پدید آورده تا وسیله و عاملی برای جویدن و آسان شدن هضم غذا باشد و معده در پرتو آن به راه صلاح باشد.
و دندان در اصل خلقت جوهریست در نهایت صفا و جلا که با هم نشینی با مواد غذایی چرک و کثیف میشود و به سبب ماندن کثافت در دندان و دهان عفونت به
هم میرسد و عفونت دهان موجب فساد دماغ میگردد.
وقتی طعام مانده در بن دندان ها و در فضای دهان،این همه خسارت به بار آورد،پس چه خسارتی گناهان مانده در دل و عقل و روح و اعضا و جوارح به جای خواهد گذاشت ؟!
[ فَإِذا اسْتاکَ الْمُؤمِنُ الْفَطِنُ بِالنَّباتِ اللَّطیفِ وَ مَسَحَها عَلَی الْجَوْهَرَةِ الصَّافِیَةِ أَزالَ عَنْها الْفَسادَ وَ التَّغَیُّرَ وَ عادَتْ إِلیٰ أَصْلِها ]
مؤمن زیرک هرگاه به چوب لطیف مسواک بر دندان کشید،از دندان چرک و کثافت پاک شده به صفت اصلی خود که صفا و جلاست بر میگردد.
هم چنین دل مؤمن در اصل خلقت و پیش از ارتکاب معاصی در غایت صفا و جلاست و از کدورت جسمانی و تعلقات شهوانی و غواشی هیولانی،عاری و مجرّد است و به سبب مجاورت با بدن ظلمانی و اشتغال به تعلیقات جسمانی ظلمت و تیرگی به هم رسانده و مثل دندان آلوده به غذا چرکین شده و از غذای اصلی و قوت روحانی که ذکر خدا و عبادت و حال است،دور مانده و بر تو است که آن را با توبه و زاری و خشوع و تضرع و استغفار در سحر و ذکر خدا جلا داده به حال اوّل برگردانی،چنانچه حضرت صادق علیه السلام در بخش دیگر روایت بدین گونه هشدار میدهد:
[ کَذٰلِکَ خَلَقَ اللّهُ الْقَلْبَ طاهِراً صافِیاً وَ جَعَلَ غَداءَهُ الذِّکْرَ وَ الْفِکْرَ وَ الْهَیْبَةَ وَ التَّعْظیمَ وَ إِذا شیبَ الْقَلْبُ الصَّافی فی تَغْذِیَتِهِ بِالْغَفْلَةِ وَ الْکَدَرِ صُقِلَ بِمِصْقَلَةِ التَّوْبَةِ وَ نُظِّفَ بِماءِ الْإِنابَةِ لِیَعُودَ عَلیٰ حالَتِهِ الْأُولیٰ وَ جَوْهَرِیَّةِ الْأَصْلِیَّةِ الصَّافِیَةِ قالَ اللّهُ تَعالی [ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ] ]
هم چنین خداوند،دل آدمی را مانند دندان،در اصل خلقت پاک و صاف و منزه از تیرگی و ظلمت آفریده و غذای واقعی آن را ذکر و فکر جناب خودش قرار داده و هرگاه آلوده شود با خوردن غفلت و کدورت به کثافت و ظلمت دچار میگردد.
در این حال باید با صیقل توبه و آب انابه،قلب را از ظلمات گناه و کدورات معاصی پاک کرد و به حال اوّل و جوهر اصلی و صافی خودش برگرداند،تا با برگرداندن قلب،عبد مورد محبت دوست گردد،چنانچه حضرت حق میفرماید:
به حق که خداوند،توّابین و متطهّرین را دوست دارد.
[ وَ قالَ النَبِیُّ صلی الله علیه و آله:عَلَیْکُمْ بِالسِّواکِ ظاهِرَ الْإِسْنانِ وَ أرادَ هٰذا الْمَعْنیٰ ]
و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:بر شما باد به مسواک ظاهر دندان،مرادش تطهیر ظاهر است با تطهیر باطن و تشبیه معقولست به محسوس.
[ وَ مَنْ أَناخَ تَفَکُّرَهُ عَلیٰ بابِ عَتَبَةِ الْعَبْرَةِ فی اسْتِخْراجِ مِثْلِ هٰذِهِ الْأَمْثالِ فِی الْأَصْلِ وَ الْفَرْعِ فَتَحَ اللّهُ لَهُ عُیُونَ الْحِکْمَةِ وَ الْمَزیدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ ]
و هرکس مرغ بلند پرواز فکرت را بر آستانۀ در عبرت بنشاند و به حقایق و مخلوقات نظر کند و بخواهد از اصل و فرع مسائل،این رموزات را استخراج نماید،خداوند چشمههای حکمت و معرفت را به روی دل او میگشاید و عنایات و الطاف بیرون از حد گفتگو به او کرامت میفرماید و به یقین و تحقیق که خداوند مزد نیکوکاران را ضایع نمیکند.
و راستی کدام کار نیک بهتر از اینکه آدمی دنبال یافتن حقایق برود و با کشف رموز و اسرار مسائل الهی بر شخصیت الهی خود افزوده و شوق و عشق بیشتری برای عبادت و اطاعت از حضرت مولا پیدا کند.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إنَّما سُمِّیَ الْمُسْتَراحُ مُسْتَراحاً لِاسْتِراحَةِ الْأَنْفُسِ مِنْ أَثْقالِ النِّجاساتِ وَ اسْتِفْراغِ الْکَثیفاتِ وَ الْقَذَرِ فیها وَ الْمُؤْمِنُ یَعْتَبِرُ بِها عِنْدَها أَنَّ الْخالِصَ مِنْ حُطامِ الدُّنْیا کَذٰلِکَ یَصیرُ عاقِبَتُها فَیَسْتَریحُ بِالْعُدُولِ عَنْها وَ تَرْکِها وَ یُفَرِّغُ نَفْسَهُ وَ قَلْبَهُ عَنْ شُغْلِها وَ یَسْتَنْکِفُ عَنْ جَمْعِها وَ أَخْذِهَا اسْتِنْکافَهُ عَنِ النِّجاسَةِ وَ الْغائِطِ وَ الْقَذَرِ.
وَ یَتَفَکَّرْ فی نَفْسِهِ الْمُکَرَّمَةِ فی حالٍ کَیْفَ یَصیرُ دَلیلُهُ فی حالٍ وَ یَعْلَمُ أَنَّ التَّمَسُّکَ بِالْقَناعَةِ وَ التَّقْویٰ یُورِثُ لَهُ راحَةَ الدَّارَیْنِ.
وَ أَنَّ الرّاحَةَ فی هَوانٍ الدُّنیا وَ الْفَراغِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِها وَ فی إِزالَةِ النَّجاسَة مِنَ الْحَرامِ وَ الشُّبْهَةِ فَیُغْلِقُ عَنْ نَفْسِهِ بابَ الْکِبْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِیّاها وَ یَفِرُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ یَفْتَحُ بابَ التَّواضُعِ وَ النَّدَمِ وَ الْحَیاءِ.
وَ یَجْتَهِدُ فی أَداءِ أَوامِرِهِ وَ اجْتِنابِ نَواهیهِ طَلَباً لِحُسْنِ الْمَآبِ وَ طیبِ الزُّلْفِ وَ یَسْجُنُ نَفْسَهُ فی سِجْنِ الْخَوْفِ وَ الصَّبْرِ وَ الْکَفِّ عَنِ الشَّهَواتِ إِلیٰ أَنْ یَتَّصِلَ بِأَمانِ اللّهِ فی دارِ الْقَرارِ وَ یَذُوقُ طَعْمَ رِضاهُ فَإِنَّ الْمُعَوَّلَ عَلیٰ ذٰلِکَ وَ ما عَداهُ لا شَیْءَ.
[ قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إنَّما سُمِّیَ الْمُسْتَراحُ مُسْتَراحاً لِاسْتِراحَةِ الْأَنْفُسِ مِنْ أَثْقالِ النِّجاساتِ وَ اسْتِفْراغِ الْکَثیفاتِ وَ الْقَذَرِ فیها ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
به محل تخلیۀ کثافات شکم به این خاطر مستراح میگویند که نفوس مردم از سنگینی نجاسات پس مانده از غذای خورده شده و کثافات و آلودگی ها راحت میشوند.
خوراکیهایی که انسان میخورد،بدن به آن اندازهای که برای قدرت و قوت و ادامۀ حیات لازم دارد بر میدارد و ما زاد آن را تبدیل به نجاست و کثافت کرده و به انسان فشار میآورد که به مستراح رفته و آن را از بدن بیرون براند و اگر انسان به ندای شکم در این زمینه پاسخ نگوید،آبروی آدمی را میبرد !!
خوراکی ها هرچه سنگینتر و رنگینتر و خوشمزهتر باشد،کثافت و نجاسات و تعفن و بوی آن بیشتر و ضربه و خسارتش به بدن سنگینتر است.
به اندازه خوردن یا کمتر از حد خوردن و ساده خوردن، کمخرجتر و حملش آسانتر و کثافتش کمتر و پس دادنش راحتتر است.
آه ! خوراکی که بیشترش در شکم میخواهد تبدیل به نجاست شود،نجاستی که هر موجود زندهای از آن فراری است و حملش باعث زحمت آدم است،بر چه
حسابی انسان برای به دست آوردنش این همه ظلم و جور،غل و غش،خدعه و حیله نسبت به دیگران بورزد ؟!
چرا انسان راه حلال را طی نکند ؟ چرا برای خدا به محل کسب نرود ؟ چرا در خرید و فروش رعایت احکام حق را نکند ؟ چرا برای بیشتر به دست آوردن دزدی کند،احتکار جنس نماید،ظلم بورزد و تا جایی پیش برود که برای لقمه نانی دست به خون مظلوم یا مظلومانی بیالاید ؟!
امیر المؤمنین علیه السلام درباره مردمی که از تربیت الهی دورند و همتی جز شکم و شهوت ندارند و از هر راهی که قدرتشان اقتضا میکند،پیدا میکنند و میخورند میفرماید:
قیمت اینان با آنچه از شکمشان میریزد،مساوی است !!
آری،اینان بیش از این قیمت و ارزش ندارند و هم اینانند که خداوند آنان را در قرآن به عنوان بدتر از حیوانات و درندگان وصف فرموده است.
مواد خوراکی قبل از اینکه به انسان برسند،طیب و طاهر و پاکیزه است،طعم عالی و رنگهای چشمگیر دارند،چون به شکم برسند،قسمتی از آنها تبدیل به انرژی برای جسم و بقیه تبدیل به کثافات و فضولات میشوند؛اگر انسان در به دست آوردن مواد و خوردن آن عبد حضرت حق باشد،خوشا به حالش و اگر بندۀ شیطان و بردۀ شکم باشد،در حقیقت باید گفت که وجود او با تمام شؤونش کارخانۀ کود سازی است.
ابو سعید ابو الخیر با جمعی از اصحاب از کنار دهی در نیشابور به طرف مقصدی میگذشتند.
مردی کنّاس مشغول خالی کردن چاه مستراح بود،اصحاب از بوی تعفن کثافات دماغ خود را گرفتند و به سرعت از آن محل گذشتند،ولی مشاهده کردند شیخ نیامد.
چون نظر کردند دیدند شیخ با حالت تفکر کنار کثافات ایستاده.فریاد زدند:
استاد ! بیا.فرمود:میآیم،پس از مدتی تأمل در کنار کثافات به سوی اصحاب روان شد،چون به آنان رسید،عرضه داشتند:ای راهنما ! برای چه کنار کثافات ایستادی ؟
فرمود:چون شما دماغ خود گرفتید و به سرعت حرکت خود افزودید،آوازی از کثافات و فضولات برخاست که هان ای روندگان ! دیروز ما با حالتی طیب و طاهر و پاکیزه و رنگ و بویی بسیار عالی بر سر بازار به صورت سبزیجات و میوهجات و حبوبات قرار داشتیم و شما بنیآدم به خاطر به دست آوردن ما،بر سر و بار یکدیگر میزدید و به انواع حیلهها و خدعهها متوسل میگشتید و از هیچ گونه تقلب و زوری خودداری نمیکردید،چون ما را به دست آوردید خوردید،ما بر اثر چند ساعت همنشینی با شما تبدیل به این حال گشته و به این سیه روزی افتادیم، به جای اینکه ما از شما فرار کنیم،شمایی که باعث این تیرهبختی برای ما شدید، شما از ما فرار میکنید ؟ ! ای اف بر شما !!
من کنار کثافات ایستاده و به پند و نصیحت آنان گوش فرا داده تا شاید عبرتی از آنان بگیرم !
ناصر خسرو به راهی میگذشت***مست و لایعقل نه چون میخوارگان
دید قبرستان و مبرز روبرو ***بانگ بر زد گفت کِایی نظارگان
نعمت دنیا و نعمت خواره بین ***اینش نعمت،اینش نعمت خوارگان (1)
جدّ تو آدم بهشتش جای بود***قدسیان کردند بهر او سجود
یک گنه چون کرد گفتندش تمام*** مُذنبی مُذنب برو بیرون خرام
تو طمع داری که با چندین گناه*** داخل جنت شوی ای رو سیاه(2)
در هر صورت نباید با توجه به شکم و مواد غذایی دچار غفلت از حقایق بلند آسمانی و انسانی شد،خوردن را باید وسیلۀ بدست آوردن قدرت برای عبادت و تفکر قرار داد؛همت اگر شکم باشد،انسان بدون شک از آدمیت و انسانیت خارج خواهد شد.
انسان در برخورد با هر برنامهای باید به عاقبت آن بیندیشد و با کمال دقت نتیجه و محصول هر کاری را توجه کند و بداند عاقبت مرگ است و پس از مرگ بازپرسی از عمل و مزد عمل.
غزالی در«کیمیای سعادت»در رکن اوّل میگوید:
اما آنچه مهم است در هر روز آن است که در مرگ و نزدیکی اجل تفکر کند و با خود گوید که ممکن است که از اجل یک روز بیش نمانده است که فایدۀ این فکرت
عظیم است که این خلق که روی به دنیا آوردهاند از درازی امل است و اگر به یقین دانندی که تا یک ماه یا یک سال بخواهند مرد،از هرچه بدان مشغولند دور باشندی و باشد که تا یک روز بخواهند مرد و ایشان به تدبیر کاری مشغولند که تا ده سال به کار خواهد آمد و برای این گفت حق تعالی:
[ أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ] (1).
آیا در [ فرمانروایی و ] مالکیّت [ و ربوبیّت ] بر آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و اینکه شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریستهاند ؟
و چون دل صافی کند و این تأمل کند رغبت ساختن زاد آخرت در دل حرکت کند و باید تفکر کند تا درین روز چند خیر میسر تواند بود وی را و از هرچه معصیت است،حذر میباید کرد و در گذشته چه تقصیر کرده است که میتدارک باید کرد و این همه را به تدبر و تفکر حاجت بود.
پس اگر کسی را راه گشاده بود،تا در ملوک آسمان و زمین نگرد و در عجایب صنع نگرد،بلکه در جمال و جلال حضرت الهیت نگرد،این تفکر از همۀ عبادات و از همۀ تفکرها فاضلتر که تعظیم حق تعالی بر دل غالب شود و تا تعظیم غالب نشود محبت غالب نشود و کمال سعادت در کمال محبت است،لیکن این هرکسی را میسر نباشد.
لیکن در بدل این باید که در نعمتهای حق تعالی که بر وی است تفکر کند و در محنتها که در عالم است از بیماری و درویشی و انواع عقوبات که ورا از آن خلاص
1) 1) -اعراف (7):185.
دادهاند،تا بداند که شکر بر وی واجب است و شکر بدان بود که فرمان ها به جای آرد و از معصیتها دور باشد و در جمله ساعتی در آنها تفکر کند (1).
بهاء الدین ولد فرزند مولوی میگوید:
گفت احمد هرکه دو روزش یکی است***هست مغبون و گرفتار شکی است
بی یقینی می زند در ابلهی***پر ز بادی هم چو انبان تهی
هر دمی پس می رود از پیش صف*** می شود صافیش دردی هم چو کف
رنج او هر لحظه بدتر می شود ***هر دمی او زشت و ابتر می شود
سوی دوزخ میرود آن ردّ باب*** بی عذاب بحر در بحر عذاب
پیش از آن که کار تو آنجا رسد*** هر دمی غفلت تو را واپس برد
رو به سوی اصل خود هم چون خلیل*** بگذر از استاره و چرخ نبیل
پای همت بر خور و بر ماه نه*** سر بر آن ایوان و آن درگاه نه
این خودی را خرج کن اندر خدا*** تا نمانی هم چو ابلیسی جدا
آب جان را ریز اندر بحر جان*** تا شوی دریای بی حد و کران
جاذبه شکم و جاذبۀ مواد چرب و شیرین و خوش طعم غذایی بسیار قوی است،در حدی که بسیاری از اهل عالم با قوت و قدرت این دو جاذبه با سرعتی فوق العاده به هلاکت و فنا،به شقاوت و بدبختی،به تیره روزی و عاقب سوزی افتادند.
گرسنگی در تمام ایام عمر و خوش مزه بودن مواد غذایی،دو علت قوی برای
1) 1) -کیمیای سعادت:218-219،رکن اول.
حرکت انسان به سوی به دست آوردن مواد و خوردن و سیر شدن است و پس از سیر شدن...
راستی اگر انسان مقید به تربیت الهی نباشد و دست به دامان اولیای خدا نداشته باشد در مقابل شکم و مواد غذایی چه خواهد کرد.
فیض کاشانی در کتاب«محجة البیضاء»مینویسد (1):
از بزرگترین عوامل هلاکت برای فرزند آدم شهوت شکم است،به خاطر همین مسئله آدم و حوا از خانه قرار به خانه مذلت و بیچارگی در افتادند.
اینان را خداوند مهربان از خوردن آن درخت نهی کرد،اما شهوت شکم بر هر دو غلبه کرد و از آن درخت خوردند و پس از آن عریان از لباس بهشتی شده و بیرون رانده شدند.
شکم بدون شک چشمۀ شهوات و مرکز آلام و بیماری ها و همهگونه آفات است.
شهوت جنسی و شدت میل به زن از آثار شکم و شهوت خوراک میباشد.
میل شدید به خوراکی ها و میل فوق العاده به شهوت جنسی و شدت رغبت به مال و جاه،وسیلههایی هستند که آدمی را در توسعه دادن به زمینه برای به دست آوردن خوراک و عامل شهوت به حرکت شدید وا میدارند !
به دنبال شکم است که انسان به جمع مال و به دست آوردن جاه خودکشی کرده و دچار سستی در مسائل الهی گشته و به چاه فخر فروشی و حسد ورزی خواهد افتاد و از همین زمینههای شیطانی است که آفت ریا و غائله تفاخر و تکاثر و خود بزرگ بینی به انسان هجوم میآورد.
1) 1) -محجة البیضاء:145/5،کتاب کسر الشهوتین.
حسد،حقد،عداوت،کینه و دشمنی از آثار بندگی شکم است و تمام این موارد انسان را به غرق شدن در دریای تجاوز و فحشا و منکرات کمک مینماید.
اگر عبد،نفسش را رام جوع کند و مجاری شیطان را ببندد،در اطاعت خدا خواهد افتاد و راه طغیان و سرکشی بر او بسته خواهد شد.
شکم پرست مجبور است آخرت را به دنیا،معنی را به ظاهر،انسانیت را به حیوانیت،خدا را به شیطان بفروشد !
روایات در زمینۀ شکم،مسائل بسیار بلند و قابل توجهی دارند که لازم است به پارهای از آنها اشاره شود:
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:جاهِدُوا أَنْفُسَکُمْ بِالْجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَإِنَّ الْأَجْرَ فی ذٰلِکَ کَأَجْرِ الْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ وَ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَمَلٍ أَحَبُّ إِلَی اللّهِ تَعالی مِنْ جُوعٍ وَ عَطَشٍ (1).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:با گرسنگی و تشنگی به مبارزه با نفس برخیزید،اجر این مبارزه مانند اجر رزمنده در راه خداست،به تحقیق عملی در پیشگاه خدا محبوبتر از گرسنگی و تشنگی نیست.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:لا یَدْخُلُ مَلَکُوتَ السَّماوَاتِ قَلْبُ مَنْ مَلَأَ بَطْنُهُ (2).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:قلب کسی که شکمش پر است،وارد ملکوت آسمان ها نمیشود.
قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ أَیُّ النّاسِ أَفْضَلُ ؟ قالَ:مَنْ قَلَّ طُعْمَهُ وَ ضِحْکَهُ وَ رَضِیَ بِما یَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتَهُ (1).
گفتند:یا رسول اللّه ! از مردم کدامیک برترند ؟ فرمود:کسی که غذا و خندۀ او کم باشد و به آنچه عیوب او را میپوشاند،خشنود باشد،(شاید کنایه از آراسته بودن انسان به حسنات اخلاقی باشد).
قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:الْفِکْرُ نِصْفُ الْعِبادَةِ وَ قِلَّةُ الطَّعامِ هِیَ الْعِبادَةُ (2).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:اندیشه نصف عبادت است و کمی طعام خود عبادت.
وَ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:إِنَّ اللّهَ یُباهِی الْمَلائِکَةَ بِمَنْ قَلَّ طُعْمَهُ فِی الدُّنْیا یَقُولُ:انْظُرُوا إلیٰ عَبْدی ابْتَلَیْتُهُ بِالطَّعامِ وَ الشَّرابِ فِی الدُّنْیا فَتَرَکَهُما لِأَجْلی اشْهَدُوا یا مَلائِکَتی مَا مِنْ أَکْلَةٍ تَرَکَها لِأَجْلی إِلّا أَبْدَلْتُهُ بِها دَرَجاتٍ فِی الْجَنَّةِ (3).
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:خداوند به کسی که غذایش در دنیا مختصر است به ملائکه مباهات میکند و میفرماید:به بندهام بنگرید،او را به طعام و آشامیدنی آزمایش کردم،هر دو را به خاطر من رها کرد.ای ملائکه ! شاهد باشید غذایی را برای خاطر من ترک نمیکند مگر اینکه به جای آن درجاتی در بهشت به او عطا میکنم.
وَ قالَ صلی الله علیه و آله:لا تُمیتُوا الْقُلُوبَ بِکَثْرَةِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ فَإِنَّ الْقَلْبَ کَالزَّرعِ یَمُوتُ إِذا کَثُرَ عَلَیْهِ الْماءُ (4).
و نیز آن حضرت فرمود:دل ها را با طعام و آشامیدن زیاد به مرگ و نابودی نکشید،حقیقتاً قلب مانند زراعت است،وقتی آب فراوان به او برسد از بین میرود.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام قالَ رَسُولُ اللّهِ:بِئْسَ الْعَوْنُ عَلَی الدِّینِ قَلْبٌ نَخیبٌ، وَ بَطْنٌ رَغیبٌ وَ نَعْظٌ شَدیدٌ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:چه عامل بدی است برای از بین بردن دین،ترسویی،پرخوری و کثرت شهوترانی.
عَنْ أبی جَعْفَرٍ علیه السلام:ما مِنْ شَیْءٍ أَبْغَضُ إِلَی اللّهِ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٌ (2).
امام باقر علیه السلام فرمود:چیزی از شکم پر،در پیشگاه حق مبغوضتر نیست.
وَ قالَ داوُدُ علیه السلام:تَرْکُ لُقْمَةٍ مَعَ الضَّرُورَةِ إلَیْها أَحَبُّ إلَیَّ مِنْ قِیامِ عِشْرین لَیْلَةٍ (3).
داود علیه السلام فرمود:ترک یک لقمه در کمال احتیاج به آن برای من از بیداری و عبادت بیست شب محبوبتر است.
قالَ النَبِیُّ صلی الله علیه و آله:وَیْلٌ لِلنَّاسِ مِنَ الْقَبْقَبَیْنِ فَقیلَ:وَ ما هُما یَا رَسُولَ اللّهِ ؟ قَالَ
الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:وای بر مردم از قبقبین ! گفتند:آن دو چیست ؟ فرمود:شکم و شهوت.
لقمان به فرزندش فرمود:
یا بُنَیَّ إِذَا امْتَلَئَتِ الْمِعْدَةُ نَامَتِ الْفِکْرَةُ وَ خَرَسَتِ الْحِکْمَةُ وَ قَعَدَتِ الأَعْضاءُ عَنِ الْعِبادَةِ (2).
پسرم ! هنگامی که معده پر شود،فکر میخوابد،زبان حکمت لال میشود و اعضا از عبادت باز میمانند.
بزرگان فرمودهاند:
جوع و گرسنگی در نزد خدا در خزینۀ اوست و آن را تنها به کسی میدهد که به او علاقه داشته باشد.
کم خوری و گرسنگی دارای فوائد بسیاری است از جمله:
1-صفا و روشنی قلب.
2-رقّت و دل رحمی.
3-انکسار و ذل در پیشگاه حضرت حق.
4-توجه به آزمایشهای الهی و عذاب آخرت.
5-شکستن شهواتی که علت گناهان است.
6-کم خوابی و دوام بیداری به خصوص بیداری شب.
7-آسان شدن مواظبت بر عبادت.
8-صحت بدن و سلامت اعضا و جوارح.
9-راحت بودن در کسب و کار و عدم خدعه و حیله و گناهان مربوط به مال.
10-تمکّن از ایثار اضافۀ مال و خوراکی به مستحق شرعی.
فیض کاشانی و غزالی در ذیل این ده فائده بیاناتی بس مهم دارند،عاشقان حقایق بیشتر میتوانند به جلد پنجم«محجة البیضاء»مراجعه کنند.
مولوی در فضیلت جوع میفرماید:
رنج جوع از رنجها پاکیزهتر***خاصه در جوع است صد فضل و هنر
رنج جوع اولی بود خود زان علل*** هم به لطف و هم به خفت هم عمل
جوع خود سلطان داروهاست هین*** جوع بر جان نه چنین خوارش مبین
جوع نور چشم باشد در بصر*** جوع باشد قابلیت در نظر
جمله ناخوش از مجاعت خوش شود*** جمله خوشها از مجاعتهاست رد
در پایان ترجمۀ جملۀ اوّل حدیث باید گفت:
اولاً به هر قیمتی که تمام میشود،خوراک خود را از حلال تهیه کنید و به هنگام خوردن یا به اندازه یا اگر بتوانید کم بخورید؛زیرا عاقبت خوراکی ها به خصوص اگر بیش از اندازه خورده شود مریضی و هم چنین فضولات و کثافات است و چیزی که عاقبتش چنین است،ارزش این را ندارد که انسان برای به دست آوردنش از صراط مستقیم دور مانده و دست به گناه و عصیان بیالاید.
برای خدا تهیه کنید و برای خدا بخورید و برای خدا عبادت کنید و برای خدا عمر گرانمایه را صرف کنید و برای خدا قسمتی از انرژی گرفته شده از غذا را صرف
خدمت به خلق خدا کنید.
حمّال کثافت و فضولات نباشید و به نحوی زندگی نکنید که دربارۀ شما بگویند که اوّل او نطفه و حال او حمال فضولات و آخر او جیفه متعفّن و بدبوست!! و آه که از آدمیت و انسانیت در وجود او خبری و اثری نیست !
[ وَ الْمُؤْمِنُ یَعْتَبِرُ بِها عِنْدَها أَنَّ الْخالِصَ مِنْ حُطامِ الدُّنْیا کَذٰلِکَ یَصیرُ عاقِبَتُها فَیَسْتَریحُ بِالْعُدُولِ عَنْها وَ تَرْکِها وَ یُفَرِّغُ نَفْسَهُ وَ قَلْبَهُ عَنْ شُغْلِها وَ یَسْتَنْکِفُ عَنْ جَمْعِها وَ أَخْذِهَا اسْتِنْکافَهُ عَنِ النِّجاسَةِ وَ الْغائِطِ وَ الْقَذَرِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مؤمن را سزاوار و لایق است که در مبرز در وقت دفع شدن کثافات،به چشم عبرت نظر کند و به نفس خود خطاب نماید که ای نفس ! زبده و خلاصۀ لذتهای دنیا عاقبتش این است که تا از تو دفع نمیشود در آزار و زحمتی و اکنون که دفع شده به این عفونت و بدبویی است و هرگاه خلاصه لذات دنیا نتیجهاش این باشد، کجا دنیا برای اضافه به دست آوردنش،قابلیت این همه زحمت را دارد که، عزیزترین سرمایه خود را که عمر است برای آن تلف کنی ؟!
مؤمن،وقتی در اینگونه اوقات به خود فکر کند،رفته رفته دوستی دنیا و جمع مال دنیا و علاقه به آن در نظر او کم و بی اعتبار میشود و همت و محبت خود را از آن قطع میکند و دیگر متوجه آن نمیشود،مگر برای ضرورت و ننگش میآید که پیرامون آن بگردد،مثل اینکه از جمع کردن نجاست ننگ دارد.
در روایت است که:
انسان وقتی به مستراح میرود،فرشتهای سر او را به پایین متمایل میکند تا به
محصول شکم خود نظر کند و ببیند و بداند که چه بوده و چه شده و از این منظره عبرت بگیرد (1)!!
خوشا به حال آن انسانهایی که در تمام امور حیات به حساب خود رسیدند، خود را در این جهان و کنار این سفره مسافر و مهمان دیدند و وطن اصلی خویش را مقام قرب و آخرت دانستند،انبیا را شناخته و ائمۀ بزرگوار علیهم السلام را هادی راه حساب کرده و بر اساس این واقعیتهای عالی حیات و زندگی را استوار کردند.
به قول یک اهل دل:
برخیز تا که رو به در آشنا کنیم***باشد گره ز کار فروبسته وا کنیم
آنجا که کاروان محبت کند گذر*** بر دیده خاک مقدمشان توتیا کنیم
هرکس در این جهان به کسی اقتدا کند*** ما پیروی ز مذهب اهل صفا کنیم
در قسمت زمانه اگر زهر یا که شهد*** شرط طریق نیست که چون و چرا کنیم
تا نشکنیم رونق بازار مشک ناب*** این عقدههای زلف ببوییم و وا کنیم
گر دیگران نهند سر اندر هوای یار***ما طی راه عشق به ترک هوا کنیم
1) 1) -بحار الأنوار:164/77،باب 1،حدیث 3 با کمی اختلاف.
[ وَ یَتَفَکَّرْ فی نَفْسِهِ الْمُکَرَّمَةِ فی حالٍ کَیْفَ یَصیرُ دَلیلُهُ فی حالٍ وَ یَعْلَمُ أَنَّ التَّمَسُّکَ بِالْقَناعَةِ وَ التَّقْویٰ یُورِثُ لَهُ راحَةَ الدَّارَیْنِ ]
نفسی که فی الجمله صفا و جلا دارد نفس مکرم است و چنین نفسی دارای قدرت تفکر است و میتواند در حالی که در آن است اندیشه کند تا از برکت اندیشه از آن حال به حالت عالیتر راه برد و به همین خاطر امام صادق علیه السلام در این جمله میفرماید:اندیشه و تعقل کند در نفس مکرمه در حالتی که فعلاً دارد،چگونه راهنمای او نسبت به حال شریفتر و عالیتر میگردد،در این صورت میفهمد و میداند که وقتی حاصل مواد غذایی با همۀ ارزشش فضولات و کثافات است، باید به قناعت و تقوا تکیه کرد که این دو حقیقت،بهترین علت راحت دو دنیاست.
آری،اهل قناعت و تقوا سبک بار و سبک بالند؛زیرا در برنامه ظاهر به خاطر قناعتشان و تقواشان کم خوراک و کم مؤونه و در برنامۀ باطنشان از گناه معصیت سبک بار و راحتند.
[ وَ أَنَّ الرّاحَةَ فی هَوانِ الدُّنیا وَ الْفَراغِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِها وَ فی إِزالَةِ النَّجاسَةِ مِنَ الْحَرامِ وَ الشُّبْهَةِ فَیُغْلِقُ عَنْ نَفْسِهِ بابَ الْکِبْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِیّاها وَ یَفِرُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ یَفْتَحُ بابَ التَّواضُعِ وَ النَّدَمِ وَ الْحَیاءِ ]
و به این نتیجه خواهد رسید که راحت انسان و توشۀ قیامت در سبک گرفتن امور مادی است و جدایی از تمتّعات غلط دنیا و هم چنین تمتّعات غیر ضروری و هم چنین راحت دنیا در ازالۀ نجاست حرام و شبهه از زندگی است و چون کم اعتباری دنیا و پستی آن ظاهر شد هرگز عجب و تکبر به خود راه نمیدهد و ملازم عجز و شکستگی و ذلت و افتقار در پیشگاه محبوب خواهد شد.
آری،پس از شناخت مهالک و آفات دنیا برای عجب و کبر و سایر صفات رذیله جایی نمیماند،در این حال از معاصی مانند گوسپندی که از گرگ فرار میکند، میگریزد و در تواضع و پشیمانی و حیا به روی خود باز میکند.
[ وَ یَجْتَهِدُ فی أَداءِ أَوامِرِهِ وَ اجْتِنابِ نَواهیهِ طَلَباً لِحُسْنِ الْمَآبِ وَ طیبِ الزَّلْفِ وَ یَسْجُنُ فی سِجْنِ الْخَوْفِ وَ الصَّبْرِ وَ الْکَفِّ عَنِ الشَّهَواتِ إِلیٰ أَنْ یَتَّصِلَ بِأَمانِ اللّهِ فی دارِ الْقَرارِ وَ یَذُوقَ طَعْمَ رِضاهُ فَإِنَّ الْمُعَوَّلَ عَلیٰ ذٰلِکَ وَ ما عَداهُ لا شَیءَ ]
پس از شناخت دنیا و صورت و سیرت و محصول آن،برای ادای واجبات حق و دوری از نواهی آن جناب،جهت عاقبت بخیری و رسیدن به درجات عالیه به کوششی سخت برخواهد آمد و نفس سرکش و طاغی را در زندان ترس از مقام حق و پایداری در اعمال صالح و اخلاق حسنه و خودداری از شهوات حبس خواهد کرد،تا اتصال به امان حق در دار القرار آرام گیرد و طعم خشنودی دوست را بچشد که تنها ماندنی از انسان همین عبادت و اطاعت است و غیر آن چیزی نیست.
مگر ادای واجبات و به خصوص ترک محرمات کار سادهای است،ادای فرائض و کنارهگیری از معاصی مهمترین کاری است که در دورۀ تاریخ بشر انجام داده و تمام انبیای خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام به همین خاطر به سوی انسان فرستاده شدند که انسان حیات و زندگی خویش را منطبق بر فرمانهای حضرت حق قرار دهد.
اگر همه به دستورهای انبیا و ائمه علیهم السلام آگاه شوند و همه پس از آگاهی در مقام عمل برآیند،به قسمت اعظمی از مشکلات مادی،خانوادگی،اجتماعی و معنوی جامعه خاتمه داده خواهد شد.
اگر زندگی و شؤونش را در این ناحیه قرار دهید،از لذتی برخودار خواهید شد که ما فوق آن تصور نیست،علاوه حرکت مثبت شما ابدی خواهد شد و از لحظه به لحظۀ این حرکت عشقی به شما دست میدهد که حتی ملائکه از درک آن عاجزند؛ این راه،راه خداست و این منزل،منزل عشق است و آن را پایانی نیست.
از سید برهان الدین محقق،شیخ مولانا پرسیدند:راه خدا را حدّی و آخری هست ؟ فرمود:راه را آخر هست،اما منزل را پایانی و کرانی نیست؛زیرا راه خدا تویی و تو را واجب است که از خود و هستی بگذری،لا بد که این را آخری هست الا چون به حق رسیدی طلب و سیر حقیقی آن است که بعد از یافت،راه وصال را پایان نیست،اولین را که از خودی گذشتن است«سیر الی اللّه»گویند و آخرین که بعد از وصل است«سیر فی اللّه»خوانند.
پس یقین دان راه بعد وصل هوست***اولیا را راه اندر عین اوست
سیر الی اللّه را بود پایان و حد*** سیر فی اللّه را نه حد باشد نه عد
این چنین سیری فن آن بنده است ***کاو زخود مرده است و از حق زنده است
مرده را کش سیل هر سو می برد*** او ندارد زآن خبر جو میبرد
سیر سیل است آن و مرده بی خبر*** می رود بر روی آب ای نامور
هم چنین چون بنده مرد از هست خود*** او نماند و گشت فانی در احد
غیر حق بعد از فنا در کار نیست*** یار حق حقست و حق را یار نیست
پس بود در راه وصلت سیر حق*** اوست تنها کژ مخوان اینجا ورق
غیر سیر حق مدان آن سیر را*** زو ببین آن طاعت و آن خیر را
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إِذا أَرَدْتَ الطَّهارَةَ وَ الْوُضُوءَ فَتَقَدَّمْ إِلَی الْماءِ تَقَدُّمَکَ إِلیٰ رَحْمَةِ اللّهِ،فَإِنَّ اللّهَ قَدْ جَعَلَ الْماءَ مِفْتاحَ قُرْبِهِ وَ مُناجاتِهِ وَ دَلیلاً إلیٰ بَساطِ خِدْمَتِهِ.
فَکَما أَنَّ رَحْمَتَهُ تُطَهِّرُ ذُنُوبَ الْعِبادِ کَذٰلِکَ نِجاساتُ الظَّاهِرِ یُطَهِّرُهَا الْماءُ لا غَیْرُ قالَ اللّهُ تَعالی: [وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً] (1)وَ قالَ اللّهُ تَعالی: [وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ ] (2).
فَکَما أَحْیا بِهِ کُلَّ شَیْءٍ مِنْ نَعیمِ الدُّنْیا کَذٰلِکَ بِرَحْمَتِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَهُ حَیاةَ الْقُلُوبِ.
وَ تَفَکَّرْ فی صَفاءِ الْماءِ وَ رِقَّتِهِ وَ طَهُورَتِهِ وَ بَرَکَتِهِ وَ لَطیفِ امْتِزاجِهِ بِکُلِّ شَیْءٍ وَ فی کُلِّ شَیْءٍ.
وَ اسْتَعْمِلْهُ فی تَطْهیرِ الأَعْضاءِ الَّتی أَمَرَکَ اللّهُ بِتَطْهِیرِها،وَ آتِ بِأَدائِها فَرائِضَهُ وَ سُنَنَهُ فَإِنَّ تَحْتَ کُلِّ واحِدٍ مِنْها فَوائِدَ کَثیرَةً إِذا اسْتَعْمَلْتَها بِالْحُرْمَةِ انْفَجَرَتْ لَکَ عَیْنُ فَوائِدِهِ عَنْ قَریبٍ.
ثُمَّ عاشِرْ خَلْقَ اللّهِ کَامْتِزاجِ الْماءِ بِالأَشْیاءِ یُؤَدّی کُلَّ شَیءٍ حَقَّهُ وَ لا یَتَغَیَّرْ عَنْ مَعْناهُ مُعْتَبِراً لِقَوْلِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله:مثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخالِصِ کَمَثَلِ الْماءِ.
وَ لْتَکُنْ صَفْوَتُکَ مَعَ اللّهِ تَعالی فی جَمیعِ طاعاتِکَ کَصَفْوَةِ الْماءِ حینَ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّماءِ.
وَ طَهِّرْ قَلْبَکَ بِالتَّقْویٰ وَ الْیَقینِ عِنْدَ طَهارَةِ جَوارِحِکَ بِالْماءِ.
[ قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إِذا أَرَدْتَ الطَّهارَةَ وَ الْوُضُوءَ فَتَقَدَّمْ إِلَی الْماءِ تَقَدُّمَکَ إِلیٰ رَحْمَةِ اللّهِ،فَإِنَّ اللّهَ قَدْ جَعَلَ الْماءَ مِفْتاحَ قُرْبِهِ وَ مُناجاتِهِ وَ دَلیلاً إلیٰ بَساطِ خِدْمَتِهِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هرگاه ارادۀ طهارت و وضو کردی-چه مستحب،چه واجب-پس توجه کن به طرف آب،مثل توجه کردن به سوی رحمت الهی.
به تحقیق که خداوند مهربان آب را در جهت طهارت و وضو،کلید قرب و مناجات خود قرار داده و دلیل و راهنما به سوی بساط خدمتش.
چنانچه قرب به بزرگان دنیا و نزدیکی به بساط ایشان موقوف است به طهارت ظاهر از اوساخ و کثافات،قرب الهی و قرب به بساط حضرت او موقوف است به طهارت ظاهر از لوث نجاسات و طهارت باطن از کثافات گناه و نجاسات تعلقات غیر حق.
کلمۀ وضو در متن روایت بعد از کلمه طهارت،ظاهراً ذکر خاص بعد از عام است به این معنی که کلمه طهارت شامل تیمم،وضو و غسل است و با اینکه این کلمه دارای معنی عام است در عین حال به خاطر اینکه اکثراً در عبادات احتیاج مردم به وضو بیش از تیمم و غسل است و تیمم و غسل جز در موارد خاصی اتفاق
نمیافتد؛امام صادق علیه السلام بعد از لغت طهارت به مسئلۀ وضو اشاره مینماید و در اینجا لازم است به هر سه مسئله از نظر فقهی و عرفانی در حدی که این نوشته اقتضا دارد اشاره شود.
وضو،تیمم و غسل سه مورد از موارد طهارت هستند که خداوند مجید در قرآن کریم نسبت به آنها دستور دارد و این هر سه طهارت،مقدمه برای ورود به مهمترین عبادت و برترین کار یعنی نماز است و مقدمه برای بسیاری از عبادات واجبه و امور مستحبه.
[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ] (1).
ای اهل ایمان ! هنگامی که به [ قصدِ ] نماز برخیزید،صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید و اگر جُنُب بودید،غسل کنید و اگر بیمار هستید یا در سفر میباشید یا یکی از شما از قضای حاجت [ دستشویی ] آمده،یا با زنان آمیزش کردهاید و آبی [ برای وضو یا غسل ] نیافتید،به خاکی پاک،تیمم کنید و از آن بخشی از
1) 1) -مائده (5):6.
صورت و دستهایتان را مسح نمایید.خدا نمیخواهد [ با احکامش ] بر شما تنگی و مشقت قرار دهد،بلکه میخواهد شما را [ از آلودگیها ] پاک کند و نعمتش را بر شما تمام نماید،تا سپاس گزارید.
آب و خاک،دو نعمت بسیار با عظمت هستند که اکثر مردم به ارزش و قدر و قیمت آن بیتوجهند.
یک لحظه در دنیای ذهن خود،زندگی را از آب و خاک خالی و جدا ملاحظه کنید،تا به قیمت و ارزش این دو نعمت بزرگ بیشتر توجه کنید.
مراکزی که بعضی از سال ها به کم آبی و خشک سالی دچار میشوند،با چه بلاها و خطرهای سنگین و گاهی غیر قابل جبران روبرو میشوند ؟!
آب مساوق با حیات و حیات مساوق با آب است،آنجا که حیات هست،آب هست و آنجا که آب هست،حیات هست.
قسمت عمدهای از زندگی شاید نزدیک به نود درصدش بستگی به آب دارد و اگر موجودات زنده به کم آبی یا بیآبی دچار شوند،با مرگ و نیستی روبرو خواهند شد.
قرآن در آیات کریمهاش کراراً به نعمت آب و خاک اشاره کرده و هر دو را منبع انواع برکات برای بشر معرفی میکند.
[ وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ ] (1).
و اوست که از آسمان آبی فرستاد،و به وسیلۀ آن گیاهان گوناگون را [ از زمین ] رویاندیم.
[ إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ ] (2).
و [ یاد کنید ] هنگامی را که به سبب امنیت و آرامشی که از سوی خدا یافتید، خواب سبکی را به همه شما مسلط کرد و برایتان آبی از آسمان نازل کرد تا شما را به وسیلۀ آن [ از آلودگیها ] پاک کند،و وسوسۀ شیطان را [ که از بدترین کثافات است ] از شما برطرف نماید،و دلهایتان را استحکام دهد، و گامهایتان را به آن استوار و پا برجا کند.
آیۀ شریفه در ارتباط با جنگ بدر است،به آن هنگامی که مسلمانان دچار کم آبی بودند و قدرت و قوت و تدارکات آنان در برابر مشرکان قابل توجه نبود که در آن هنگامۀ عظیم با عنایت خدا باران سختی بارید و همان باران از عوامل بسیار مهم پیروزی آنان شد.
[ وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ الْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ] (3).
و اوست که بادها را پیشاپیشِ [ بارانِ ] رحمتش به عنوان مژده دهنده
میفرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را بردارند،آن را به سوی سرزمینی مرده میرانیم،پس به وسیلۀ آن باران نازل میکنیم و به وسیلۀ باران از هر نوع میوه [ از زمین ] بیرون میآوریم [ و ] مردگان را نیز [ در روز قیامت ] این گونه [ از لابهلای گورها ] بیرون میآوریم،[ باد،ابر،باران،زمین،روییدن گیاهان و انواع میوهها را مثل زدیم ] تا متذکّر و یادآور [ اراده و قدرت بینهایت خدا ] شوید.
[ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ ] (1).
خداست که آسمانها و زمین را آفرید،و از آسمان آبی نازل کرد،و برای شما به وسیله آن از محصولات و میوههای گوناگون روزی بیرون آورد،و کِشتیها را مسخّر شما قرار داد تا به فرمان او در دریا روان شوند،و نیز نهرها را مسخّر شما کرد.
آب،نعمت بسیار مهمی است که به مناسبتهای گوناگون در قرآن و روایات از آن یاد شده و از خاک هم که از اعظم نعمتها است به همان گونه یاد شده و از ترکیب این دو حقیقت است که به ارادۀ حضرت حق انواع برکات و نعمتها به انسان میرسد.
آب در طهارت و بهداشت زندگی از اعظم وسایل و انفع عوامل است و آنچه را آب در زندگی موجودات و در عالم هستی به عهده دارد،نعمت دیگر به عهده ندارد.
1) 1) -ابراهیم (14):32.
نقش آب،نقش به سزایی است و یک قطرۀ آن گاهی به اندازۀ قیمت حیات یک موجود است.
زمین و کوه و هوا و دریا و بیابان و هامون و کویر و نبات و حیوان و انسان و همه و همه زنده به آب هستند!!
لفظ طهارت در حدیث حضرت صادق علیه السلام لفظ عامی است و همان طور که از اصل روایت استفاده میشود و خود حضرت صادق علیه السلام توضیح میدهند،منظور از طهارت در آیات قرآن و روایات هر دو نوع از طهارت است:طهارت ظاهری و طهارت باطنی،طهارت و بهداشت جسم و طهارت و بهداشت روح و روان و به نظر میرسد که در این زمینه گفتار بیشتری لازم است،تا مطالعه کنندگان به این واقعیت آگاه شوند که اسلام به بهداشت جسم و جان چقدر اهمیت داده است.
طهارتی که در جسم و جان اسلام منظور دارد،گاهی با آب،زمانی با غسل، وقتی با تیمم و در مرحلهای با تقوا و در جایی با پرهیز غذایی و در موردی با ترک گناه و در مرتبهای با توجه به دستورهای طبی نسبت به آب و هوا و غذا و در قسمتی با روزه و در جانبی با اجرای فرائض برای انسان حاصل میشود و نیز مراعات حسنات اخلاقی و دوری از رذایل دو عامل بسیار مهم برای بهداشت روح و تزکیۀ نفس است.
یکی از نویسندگان گذشته،در جزوهای که فعلاً در گوشۀ بعضی از کتابخانهها است و از دسترس مردم خارج است،ده اصل در بهداشت جسم و تن و ده اصل در بهداشت نفس و روح ذکر میکند که خلاصه هر یک از ده اصل از نظر شما میگذرد،تا دورنمایی از دو بهداشت بر اساس قرآن و روایات و مسائل علمی در
اختیار شما قرار بگیرد و در ضمن مطالب آن جزوه از زوایای فراموشی خارج گشته و با خواندن و عمل به آن ثوابی به روح نویسندۀ آن برسد.
اکثر مردم از رموز و کیفیت و کمیت و اسرار غذا بیخبرند،گمان میکنند سفرههای رنگین و لقمههای چرب و نرم بهترین غذاست و حال آن که سفرههای رنگارنگ بیش از میدان جنگِ موجب اتلاف نفوس است.
غذاهای بد و فاسد و مانده و آن غذاهایی که در معرض حشرات کثیف بوده نیز موجب مرض و هلاکت است.
تا گرسنه نشوید غذا نخورید و هنوز که اشتها باقی است دست از غذا بردارید، غذا را کاملاً بجوید،سحق و صلایه کنید،تا تودۀ خمیری شکل حاصل شود، آن گاه بلع کنید.
از تمام جهاز هاضمه فقط دهان در اختیار شماست،پس آهسته بخورید و از پرخوری اجتناب جویید؛از قدیم گفتهاند:پرخورها با دندان،گور خود را میکنند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هیچ چیز نزد خدا منفورتر از معدۀ انباشته نیست (1).
غذای خوب آن است که از حیث وزن و حجم کم و از نظر دارا بودن ویتامین و سلولز و چیزهایی که باید بدل ما یتحلل قرار گیرد زیاد باشد و الا پر کردن شکم از غذاهای پر حجم ولی کم انرژی جز خسران و ضرر چیزی عاید انسان نمیکند.
بیش از سه وعده غذا نخورید،به هنگام غذا دارای حالت شاد باشید،چون حالات مثبت روحی در هضم غذا مؤثر است،سعی کنید در هنگام خوردن از افکار
1) 1) -مستدرک الوسائل:212/16،حدیث 19629.
حزنآور دور باشید و از غصه و عوامل هیجانانگیز بر حذر بمانید.
اگر سن شما از چهل افزون است،شبها از خوردن گوشت و تخم مرغ خودداری کنید،حتی المقدور از کنسروها اجتناب نمایید،سعی کنید غذای تازه بخورید.
بهترین سفرهها آن است که در آن کلم،کاهو،پیاز،میوه،سالاد روغن زیتون، سبزی،هویج،پنیر کهنه و سرکه دیده شود.
نان در صورتی بسیار خوب است که آرد آن را نبیخته باشند؛زیرا سبوس نان دارای سلولز و انواع ویتامین ب است.
در هوای گرم،مواد گوشتی و چربی و قندی کمتر استعمال نمایید.کالری غذا باید متناسب با سن و شغل و مقدار کار و آب و هوا باشد،یعنی اگر کم کار هستید کمتر بخورید.ظروف غذا باید تمیز باشد،اگر مسی است باید ماهی یک بار به سپیدگری برود،معده بنا به گفتۀ رسول اسلام صلی الله علیه و آله جایگاه تمام امراض است (1)که در نتیجۀ پرخوری و شکم پرستی حاصل میشود،اغلب بیماریهای کبدی، کلیوی،فشار خون و امراض معدهای در اثر عدم بهداشت غذایی است،بیهوده و نابهنگام نخورید،از محرکات بپرهیزید،گاه گاهی روزه بگیرید و امساک کنید تا اعضای گوارشی استراحت کنند.
هوای جو،غذای حیات است،بزرگترین عامل مهم بهداشت انسان هوا است،هوا باید پاک و بیآلایش نگاه داشته شود.
1) 1) -مستدرک الوسائل:453/16،باب 109،باب الحمیة للمریض.
هوا در زندگی موجودات آن قدر ضروری است که آفریدگار مهربان آن را رایگان در اختیار گذاشت.
عدهای از مردم از روی جهل و ناآگاهی،هوا را آلوده میکنند و اهمیتی به پاکی و طهارت آن نمیدهند،در نتیجه خود و دیگران را به ضعف مزاج مبتلا میکنند و خویش را در پیشگاه حضرت حق مسؤول مینمایند.
وقتی هوای تمیز تنفس نشد و بخار سمی از بدن خارج نگشت،اشتها از بین میرود و بر اثر از بین رفتن اشتها سوء تغذیه پیش میآید و سوء تغذیه باعث از بین رفتن تاب و توان میگردد و جسم میدان بروز امراض میشود.
بخاریهای نفتی و دود چراغ برای تنفس مضر است؛زیرا هر دو باعث آلودگی هوا هستند،در صورتی که سه دقیقه به انسان هوا نرسد،مرگ آدمی حتمی است.
هوا در بدن اثر فیزیکی و شیمیایی دارد و از دو طریق مختلف نفوذ میکند و آن عبارت است از ریتین و جلد،چون آدمی هر دقیقه شانزده مرتبه شهیق و شانزده مرتبه زفیر میآورد،پس در هر شبانه روزی بیست هزار مرتبه تنفس و در هر تنفس نیم لیتر هوا اخذ میکند که مجموعاً در شبانه روز معادل ده متر مکعب هوا داخل ریتین میگردد و در شبانه روز معادل ده هزار لیتر خون با این ده هزار لیتر مجاورت پیدا میکند.
از این ارقام به سهولت روشن میشود که هوا به نسبت بسیار عظیمی،عمل تصفیۀ خون را به عهده دارد،بنابراین اندک تغییر شیمیایی این غذای حیاتی موجب سستی و فتور بدن میشود.
اسلام،آلوده کردن هوا را حرام دانسته و هر مسلمان موظف است در حفظ سلامت هوا بکوشد و از آلوده کردن هوا که نتیجۀ آن آلوده شدن بدن به خصوص اطفال و مخصوصاً بیماران است بپرهیزد.
حفظ محیط حیات و رعایت بهداشت آن از اهم تکالیفی است که اسلام عزیز بر عهدۀ مردم مؤمن گذاشته است.
آب،نعمت با عظمتی است که ارزان و مفت در اختیار موجودات زنده قرار گرفته و رعایت پاکی و پاکیزگی آن بر تمام مردم واجب و لازم است.
آب خوراکی باید شفاف،خنک،بیبو،بیطعم و هشت تا پانزده درجه حرارت داشته باشد و اکسیژن در آن محلول باشد،پس آب جوشیده وقتی قابل شرب است که مثل دوغ آن را تکان دهند.
آبهایی که در کنار آن شاهی آبی میروید،یا ماهی قزل آلا در آن وجود دارد برای شرب دارای کمال صلاحیت است.
آب چشمهها و رودخانهها و آبی که در آن ماهی و حلزون یافت شود بسیار نیکو است.
آب دریا و رودخانههایی که کمتر از یک متر عمق و هشت متر عرض باشد برای آشامیدن خوب نیست.
آب سرد اگر کم کم آشامیده شود اعمال هضم را تحریک نموده،حرارت بدن را تنزل میدهد،اما اگر استعمال آب سرد متمادی و به افراط صورت گیرد،موجب اسهال و عوارض معدی میشود.
آبهای معدنی به علت زیادی املاح چندان قابل شرب نیست،اما استحمام آنها و شرب موقت آن برای بعضی از امراض خوب است.
آلوده کردن آب آشامیدنی مردم،گناهی بس بزرگ و در پیشگاه حضرت حق مسؤولیت بسیار سنگینی دارد،سعی کنید از آلوده کردن آب آشامیدنی مردم بپرهیزید.
یکی از ضروریات زندگی خواب است؛قرآن مجید،خواب را یکی از نعمتهای الهی بر بشر معرفی میکند.
یک لحظه فکر کنید،اگر خواب از شما گرفته شود،یا جایی گرفتار شوید که نگذارند بخوابید،چه بر سر شما میآید.
البته استراحت و خواب باید به اندازه باشد،زیاده روی در خواب و در هر چیزی برای جسم و جان مضر است.
اسلام،خواب زیاد را هم چون پرخوری مضر دانسته و مردم مؤمن را از افراط در خواب منع میکند،مزاحمت فراهم کردن برای کسانی که در استراحتاند خلاف شرع و دور از انسانیت است.
مردم بالغ در بیست و چهار ساعت اگر هشت ساعت بخوابند رعایت اعتدال در خواب را کردهاند.
از اینکه تمام شب را بیدار بمانید پرهیز کنید؛زیرا قرآن مجید از بیدار ماندن در تمام شب منع فرموده،بیخوابی بر اعصاب و قلب فشار میآورد؛بهترین وقت بیداری در شب هنگام سحر است آن هم برای مناجات و استغفار.
اتاق خواب باید از سر و صدا و مزاحمت دیگران دور باشد و حد اقل لازم است حدود دو ساعت در روز در اطاق باز باشد تا از نور آفتاب بهره بگیرد.
میگویند:تمام علم بهداشت را میتوان در سه جمله خلاصه کرد:غذای منظم،کار منظم،خواب منظم؛این سه دستور،شما را با صحت و سلامت هم آغوش میکند.
ازدواج،در سلامت انسانها نقش بسیار مهمی دارد؛پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرمودند:نکاح،سنت من است و هرکس از این سنت روی گردان شود از من نیست (1).
لازم است به هنگام ازدواج،زن و مرد از سلامت کامل برخوردار باشند و امروز بهترین راه تشخیص سلامت،گرفتن تصدیق صحت مزاج از طبیبان حاذق و متعهد است.
در اعمال مسائل جنسی حتماً به مقررات الهی-که در قرآن و روایات منعکس است-مراجعه کنید.
در انجام مسائل جنسی از افراط بپرهیزید که نیروی انسان را به خاک میریزد و منبع بدبختی و پریشان حالی است.
جسم و جان خود را در آستان افراط در شهوت قرار ندهید و عصارۀ حیات را با زیاده روی در برنامۀ جنسی به آتش شهوت مسوزانید.
اعتدال در این امر شما را از خطرات دور میکند؛گفتهاند:افراط در هر نوع لذت،نوعی خودکشی است.
ازدواج پیش از بلوغ برای زن و مرد خطرناک است،برای سالم ماندن از خطرات غریزۀ جنسی به همسر خود قناعت کنید و از چشمچرانی و شرکت در مجالس گناه و مجالسی که محرک شهوات حیوانی است،بپرهیزید؛چشم،مقدمه بسیاری از گناهان است و گناهان مقدمۀ سقوط جسم و جان و دروازه ورود به محیط خشم
1) 1) -جامع الأخبار:101،الفصل الثامن و الخمسون،فی التزویج؛بحار الأنوار:220/100،باب 1،حدیث 23.
و غضب خداست و عاقبت گناهان آتش جهنم و عذاب دردناک دوزخ و خلاصه دور ماندن از سعادت دنیا و آخرت است.
خوشا به حال آن انسانی که لذت واقعی خود را در ارتباط با حضرت دوست قرار داده و از سایر لذات مشروع به اندازۀ ضرورت استفاده میکند.
به خدا قسم ساعتی برای انسان، خوشتر از ساعت ارتباط با دوست نیست، آن ساعتی که قلب با حضرت مولا در ارتباط قرار گرفته و صدای پرسوز انسان در گوشۀ خلوت برای مناجات از نای جان بیرون آمده و اشک دیده بر رخسار آدمی جاری گشته و به قول الهی قمشهای این عارف وارسته،عجب ساعت خوشی است:
مرا یک شب به وصل خود کنی شادان چه خواهد شد***دمی جانم رهانی از غم هجران چه خواهد شد
به یاد خود دلم از غیرپردازی چه می گردد*** روانم را نگه داری بر این پیمان چه خواهد شد
نکاهد حسن بیپایانت ای ماه از نگاه من***رخت بی پرده بنمایی به چشم جان چه خواهد
شد
به شکر آن که در ملک نکویی شاه یکتایی***گذاری یک قدم در کوی مسکینان چه خواهد
شد
گرفتار بلای دشمنی چون نفس خونخوارم*** نگهداری گرم زین خصم بیایمان چه خواهد شد
به نزهتگاه انسم گر دهی مأوا چها گردد*** به خلوتخانه وصلم کنی مهمان چه خواهد شد
رقیبان را به حکم عشق با ما مهربان سازی*** نکویان را رهانی از غم دوران چه خواهد شد
هزاران یوسف مصری تو ای مه مشتری داری*** مرا هم گر شماری از خریداران چه خواهد شد
در انتخاب و تعیین مسکن محل زندگی باید توجه کامل داشت؛زیرا خانه و محل سکونت از عوامل بسیار مهم بهداشت جسم و جان است.
منزل باید از مجاورت مردابها،مزبلهها،کارخانجات و مراکز شلوغ و پرجمعیت دور باشد،اگر نزدیک باغستان ها و بیشهها و در محیطی که از سرسبزی و خرمی برخوردار است باشد،در سلامت انسان بسیار مؤثر است.
در سردترین شبهای زمستان درجۀ حرارت اتاق خواب باید بین دوازده و شانزده درجه باشد.
ساختمان منزل نباید از سه طبقه بیشتر باشد و خانۀ انسان نباید مزاحم آب و هوا و آفتاب خانۀ دیگران باشد.
خانهای که محل زندگی است باید خشک و بدون رطوبت باشد،بهترین روشناییها برای منزل برق است؛زیرا چراغ نفتی هر قدر هم تمیز نگاه داشته شود بوی نفت میدهد و برای تنفس مضر است،روزی سه چهار مرتبه درها باید باز شود تا هوای ساختمان به کلی عوض شود.
در موقع نظافت ساختمان کاری کنید که گرد و غبار،کم برخیزد؛زیرا بیم آن میرود که میکروب سل و سایر میکروب ها به شما آزار برساند،جلوی بینی خود را به هنگام تنظیف منزل بگیرید،با کفشی که در معابر رفت و آمد میکنید به اتاق ها
نروید،اخلاط سینه و آب بینی را روی زمین و به خصوص روی زمین منزل نیندازید.
دستورهای عالی اسلام را در پاکیزه نگاه داشتن خانه و محل سکونت کاملاً مراعات کنید،خداوند مهربان انسان را برای عبادت و تکامل آفریده،با جسم مریض و روح کسل نمیتوان هدف حضرت دوست را تأمین کرد.
رعایت بهداشت در تمام زمینهها در اسلام واجب شرعی و اخلاقی است، پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در جمله معروف پر قدر و قیمتش نظافت را از ایمان دانسته و فرمودهاند:
النِّظافَةُ مِنَ الإِیمانِ (1).
انسانهای آلوده،افراد کثیف و مردمی که به بهداشت خود در تمام امور و زمینهها توجهی ندارند،چگونه میتوانند ادعای مسلمانی کنند،مسلمان کسی است که از دستورهای حق و فرمانهای پیامبر صلی الله علیه و آله و خواستههای سعادت بخش ائمۀ طاهرین علیهم السلام پیروی کند و در هیچ برنامهای جدای از مقررات الهی و حلال و حرام خداوندی زیست نکند.
زندگی و سکونت باید در اتاقهای آفتابگیر باشد؛آفتاب،منبع مهمترین انرژی ها و میدان مهمترین منافع برای موجودات زنده است.
آفتاب،هم چون آب و هوا در زندگی موجودات امری ضروری است، موجودات زندهای که در تاریکی نشو و نما مینمایند،نحیف،پژمرده و غمناک
1) 1) -طب النبیّ:21؛مستدرک الوسائل:319/16،باب 92،حدیث 20016.
و خونشان رقیق و گیجی و کسالت رفیق آنهاست.
اثر نور،اوّل روی جلد و سپس روی سلسلۀ اعصاب است،خانهای که آفتاب ندارد نیازمند طبیب است !
در و پنجره باید عریض و مرتفع ساخته شود،تا آفتاب از طریق آنها به تمام اطاق بتابد و نقطۀ تاریکی بجا نماند.
روزی چند دقیقه در آفتاب قدم بزنید که بهترین قدرت برای از بین رفتن میکروب ها در آفتاب است.
پوست بدن دارای سه عمل است:
اول:اعتدال و سلامتی سلسلۀ اعصاب و کلیۀ کار دستگاههای حیاتی در ارتباط با سلامت پوست بدن است،همین که در پوست اخلالی پیدا شود به روی تمام آن دستگاهها اثر منفی میگذارد.
دوم:تنفس از مهمترین برنامههای پوست است،کثیف بودن پوست عمل تنفس را کند و برای درون بدن ضرر و خسارت دارد.
سوم:تعدیل و تنظیم حرارت بدن و حفظ دائمی آن،بر سبیل استمرار رطوبت خود را که قریب یک لیتر میشود به سطح بدن آورده بخار مینماید و موجب خنکی بدن میگردد.
پوست باید همیشه نفوذپذیر باشد،چون که محصولات جامد عرق با محصولات ترشح غدد پیوسته در سطح بشره با غبارهای خارج و کرک لباس مخلوط شده و اندود مستحکمی که چرک بدن باشد تولید مینماید.
سلولهای مردۀ بدن دائماً از بشره جدا شده و تولید یک قشر میکنند و محصول
این قشر متمادی با محصول غدد مختلفه مخلوط شده لعابی میسازد و بر ضخامتش افزوده میگردد،آن گاه به عمل پوست زیان سخت وارد میسازد و از اینجا علت تأکید در وضو و اغسال مستحبه از طرف اسلام روشن میشود.
پاکیزگی بدن اولین شرط سلامتی است؛زیرا آمارها نشان میدهد که مرگ و میر در نزد طائفههای تمیز کمتر و پیش تودههای کثیف بیشتر است.
بدن را با آفتاب و هوای تمیز و آب آشنا کنید،عادت کنید از بینی تنفس کنید، قبل از غذا دست و ناخنها را با صابون بشویید.بعد از قضای حاجت دست خود را با مواد صابونی شستشو دهید،ناخنها را کوتاه کنید که ناخن بلند خانۀ میکروب و آلودگی ها است.
انسان بر اثر عمل نکردن به قواعد بهداشتی در حقیقت خودکشی میکند،اگر بهداشت را مراعات کنید پیری و مرگ را به عقب انداختهاید.
ورزش،سبب حسن جریان خون در اعضا و عضلات شده، سلولهای بدن بهتر تغذیه میشوند.
ورزش کسالت و تنبلی را از بین میبرد،ورزش باید در هوای آزاد و تمیز انجام گیرد،بهترین ورزش تنفس عمیق است که دهان بسته باشد.
در هنگام ورزش باید لباس تنگ نباشد،تا حرکات ورزشی به خوبی انجام گیرد و نیز از بهترین ورزشها راه رفتن و به فرمودۀ اسلام اسب سواری،تیراندازی،شنا و شکار و نیکوتر از اینها باغبانی و کشاورزی و خلاصه فعالیت و کار و به خصوص کار منزل برای کمک به اهل خانه است.
روزهای تعطیل را در صحاری و دامن کوه ها به سر برده و روح و جسم را از
مشاهدۀ آثار دلکش طبیعت و آنچه لطف و کرم و عنایت حضرت حق اقتضا کرده نیرو ببخشید.
پیادهروی در آفتاب به اندازۀ متوسط نیز ورزش خوبی است،افراط در ورزشهای مختلفه صحیح نیست،تمام این برنامهها برای این است که جسم و روح نیرومند و با نشاط شوند،تا تکالیف الهیّه با نشاط و با حال انجام گیرد،تمام امور ظاهر مقدمۀ امور باطن است.حرکت انسان با توجه به احکام حضرت حق همیشه باید حرکت از ظاهر به باطن باشد،اکتفا کردن به دنیای محض یا آخرت محض کار غلطی است.تغذیۀ جسم و جان لازم است و در این زمینه باید عدالت را رعایت کرد و با توجه به خواستههای حضرت مولا در هر دو زمینه حرکت نمود.
ورزش را به این هدف انجام دهید که جسم برای اجرای مقررات الهی نیرومند شود،اگر این هدف در کار نباشد،در حقیقت ورزش عامل پروراندن ناحیۀ حیوانی وجود است !
به اندازهای که به سلامت جسم اهمیت میدهیم،بیش از آن باید به سلامت روح و روان اهمیت دهیم.
جسم و جان به هم پیوسته است و در یکدیگر مؤثرند،آن که درد روحی دارد بالطبع این درد در جسمش اثر خواهد گذاشت.
بعضی از دانشمندان،بروز بسیاری از امراض را علت روحی میدانند و این مسئله به تجربه ثابت شده است.
غم و غصه و بدبینی و نارضایتی از زندگی،خیالات واهی و مالیخولیایی (1)،زیان خیز و موجب بیماری است،مخصوصاً اگر سن غصه دار از چهل سال بیشتر باشد،همانطور که آیات و روایات میگویند در زندگی صابر و ثابت قدم و با حوصله و با حلم باشید و در هیچ برنامهای بردباری را از دست ندهید،نگذارید اندوه و غم و تندخویی بر شما حاکم شود.
در مجالس لهو و لعب و شهوتانگیز وارد نشوید،از معاشرت با مردمی که شما را به گناه آلوده میکنند،بپرهیزید.
از خدا غافل نمانید،قرآن و روایات و سرگذشت انبیا و امامان علیهم السلام و چهرههای پاک تاریخ را زیاد مطالعه کنید.
اتصال روح را با حضرت دوست حفظ کنید و از یاد جناب او غافل نمانید، غفلت از حق موجب پریشانی و اضطراب روح و دل است و این اضطراب مایۀ بسیاری از امراض است.
اصول بهداشت روان،نیز مانند جسم بر ده اصل استوار است که توضیح آن ده اصل در شرح روایات کتاب شریف«مصباح الشریعة»مندرج است و هریک در این فصل به طور جداگانه شرح لازم ندارد،اصول ده گانۀ بهداشت روان عبارت است از:
1) 1) -مالیخولیا:گونهای مرض عصبی است که با اختلال قوای عضلانی و دماغی همراه است و معمولاً در دنبالۀ فلج عمومی یا تحت شکنجۀ شدید روحی و جسمی و یا بر اثر مرض صرع یا به طور مادرزادی پدید میآید.
1-ایمان به حق و روز قیامت.
2-صبر و شکیبایی در برابر حوادث.
3-دوری از ترس و خوف.
4-حذر از تمام رذایل اخلاقی.
5-خو کردن به خوشبینی.
6-محبت ورزیدن و کمک به خلق خدا.
7-پرورش اراده و عزم.
8-به طور دائم فعالیت سودمند کردن.
9-خویشتنشناسی و مراقبه و محاسبه.
10-پیوسته به یاد مرگ بودن.
مردان حق،همیشه از سلامت روح و جان برخوردار بودند و از پرتو سلامت روح دارای توانایی جسمی بودند و از برکت این دو سلامت در تمام شؤون حیات به بهترین صورت به بندگی حضرت حق مشغول بوده و وجودشان برای دیگران شمع هدایت و چراغ راه بود.
به قول فروغی بسطامی:
مردان خدا پرده پندار دریدند***یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هر دست که دادند همان دست گرفتند*** هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشودند*** یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی*** پس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن مردان سحرخیز*** زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی*** کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت*** ترسم نفروشند متاعی که خریدند
طهارت در اسلام شرح بسیار مفصلی دارد که فقیهان بزرگ اسلامی کتابهای پرارزشی در این زمینه نوشتهاند؛مراجعه به آن کتب انسان را به این نتیجه میرساند که در تمام ادوار تاریخی،مکتبی به اندازۀ اسلام بر طهارت و بهداشت در دو ناحیۀ جسم و جان اصرار نورزیده؛در این نوشتار،از توضیح مفصل مسئلۀ طهارت، چشم پوشیده و جنبۀ معنویت آن بیان میشود.
چون آب برای غسل و وضو یافت نشد و یا آب برای بدن ضرر داشت به حکم قرآن برای تحقق طهارت جهت عبادت باید روی به خاک آورد.
ابتدا باید به خاک به دیدۀ عبرت نظر کرد؛خاک،منبع انواع برکات برای موجودات زنده است؛تو هم از خاک درس بگیر،برای تمام مردم منبع خیر و برکت باش،خاک بستر شکفته شدن گل ها و صحنۀ به وجود آمدن مرغزارها و مراکز با صفا و با طراوت است،تو نیز میدان شکفته شدن دیگران باش،بگذار خلق خدا در جنب تو از غصه درآیند،از رنج راحت شوند،از بلا نجات پیدا کنند و گره از کار بستۀ آنان باز شود و چهرۀ آنان چون گل در جنب تو بشکفد.
خاک با این همه قدر و قیمت خیلی سهل و آسان در اختیار مردم است،تو هم مانند خاک سهل و آسان در اختیار مردم باش.
خاک با همه ارزشی که دارد زیر پای تمام موجودات قرار گرفته و این از کمال تواضع اوست که تکویناً دارا است،تو نیز مانند خاک،خاکی باش و با داشتن انواع شؤونات مادی و معنوی در کمال تواضع و فروتنی با مردم زندگی کن.
به قول سعدی:
به طاعت بنه چهره بر آستان*** که این است سجادۀ راستان
اگر بندهای سر بر این در بنه***کلاه خداوندی از سر بنه
به درگاه فرمانده ذوالجلال*** چو درویش پیش توانگر بنال
چوطاعت کنی لبس شاهی مپوش*** چو درویش مخلص برآور خروش
که پروردگارا توانگر تویی*** توانا و درویش پرور تویی
نه کشور گشایم نه فرمان دهم ***یکی از گدایان این درگهم
دعا کن به شب چون گدایان به سوز ***و گر می کنی پادشاهی به روز
چون به دیدۀ عبرت و پندگیری بر خاک نظر کردی،نیت کن و پس از نیت پاک و خالص دو دست خود بر خاک بزن سپس تمام پیشانی را با خاک مسح کن،آن گاه روی دو دستت را،در این حال است که به طهارت ظاهر آراسته شدهای ولی هنوز لیاقت حضرت او را نداری؛زیرا عمدۀ برنامه در طهارت باطن است.
فیلسوف بزرگ،مرحوم حاج ملا هادی سبزواری در جلد دوّم«اسرار الحکم» در باب وضو و غسل و تیمم میفرماید:
چنانکه با احداث ظاهره نتوان داخل در نماز شد،هم چنین با آلایش باطنه نتوان ادعای محبت،بلکه طالبیت حق کرد.
غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند ***پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز (1)
بالجمله طهارت را چهار مرتبه است:
اول: تطهیر ظاهر از احداث و اخباث.
1) 1) -حافظ.
دوم: تطهیر جوارح و اندامها از جرایم و ذنوب چون دستاندازیهای بیجا و کج روشی اندام ها به خلاف شرع مطهر.
سوم: تطهیر قلب از اخلاق رذیله و خویهای بد.
چهارم: تطهیر لطیفۀ سریه از تعلق به ما سوی اللّه تعالی.
و این طهارت انبیا و صدیقین از اولیا است و به هر مرتبۀ عالیه از این مراتب رسیده نمیشود مگر به طی مرتبۀ سافلۀ پیش از آن.
پس نمیرسد به طهارت لطیفۀ سریه از ما سوی اللّه و تنویر آن به معرفة اللّه مادامی که فارغ نشود مطهر از تطهیر قلب از اخلاق رذیله و تزیین آن به اخلاق حمیده.
و هم چنین نمیرسد به طهارت قلبیه مادامی که فارغ نشود از طهارت جوارح از مثالب و تبعات و تنظیف آنها به مناقب و طاعات پس امر تطهیر خطیر است نه همین به تطهیر ظاهر تیسیر است.
عارف کم نظیر،مرحوم سید حیدر آملی که از اعاظم علمای شیعه و از مفاخر عالم انسانیت است و دارای کتب عرفانی مهمی است،تمام مسائل عالی الهی را به سه درجه تقسیم کرده است:
عمل به مسائل بر وفق ظاهر احکام تحت عنوان عمل اهل شریعت.
عمل به مسائل بر وفق باطن احکام تحت عنوان عمل اهل طریقت«راه یافتگان به باطن».
عمل به مسائل بر وفق باطن احکام،تحت عنوان عمل اهل حقیقت که در اینجا به ترجمۀ مختصری از مقالات او اکتفا میشود.
در باب تیمم در کتاب«اسرار الشریعه و اطوار الطریقه و انوار الحقیقه» میفرماید (1):
تیمم،نزد اهل شریعت عبارت از طهارت ترابیه است و آن عملی است به جای وضو و غسل،به هنگامی که انسان از آب معذور باشد.
عذر هم در سه صورت حاصل است:اوّل پیدا نکردن آب بعد از گشتن دنبال آن به مقدار لازم،دوّم نداشتن وسیله جهت تهیۀ آب مانند پول،یا دلو و طناب و امثال آن،سوّم ترس بر جان و مال در صورت استعمال آب.
چون شرایط تیمم جمع شود،تیمم صحیح نیست مگر بر زمین یا آنچه به اسم زمین است مانند خاک،یا گل یا سنگ؛زیرا گل و سنگ هم در حقیقت همان خاک است که بر اثر عوامل طبیعی محکم شده است.
و شکل و کیفیت تیمم هم بر همه معلوم است،اگر بدل از وضو است،یک بار دست بر خاک بزند و دو دست را پس از به خاک زدن بتکاند،آن گاه به پیشانی بکشد سپس با باطن دست چپ به پشت دست راست و با باطن دست راست به پشت دست چپ بکشد و اگر بدل از غسل است یک بار دیگر دست به خاک زده و پشت دو دست را مسح کند (2)و از مباح بودن آنچه در وضو گفته شده در تیمم هم هست.
اما تیمم اهل طریقت،فهم اینگونه تیمم محتاج به دو مقدمه است:مقدمۀ تحقیق در آب حقیقی،مقدمۀ دوّم تحقیق در خاک حقیقی.
آب حقیقی به حکم عقل و نقل عبارت از علوم و معارف الهیّه است که از آن
تحت عنوان حیات حقیقی اسم میبرند.
هم چنان که آب ها از نظر شیرینی و تلخی با هم متفاوتاند،علوم هم از نظر شرافت و خست با هم تفاوت دارند،همۀ علوم با هم یکی نیستند،معارف الهیّه کجا و علوم ظاهری و رسمی کجا،به همین خاطر عقل و نقل از معارف الهیّه تعبیر به حیات حقیقی میکنند.
و هیچ موجودی در این عالم به حسب استعداد و استحقاق و قابلیت از این علم که در حقیقت حیات اوست خالی نیست و نمیتواند خالی باشد،چون در صورت خلو،عدم خواهد بود،موجودیت موجود در هر شأنی که از وجود قرار دارد بسته به این علم است و حیات هر ذی حیاتی در گرو این علم است چنانچه در آیۀ شریفۀ:
[ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ] (1).
و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش،تسبیح او میگوید،ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید.
توضیح دادم و گفتم برای شیء تسبیحی نیست مگر بعد از معرفت و اقرار به وجود مقدس حضرت مولا و این معرفت و اقرار قابل صدور نیست مگر از موجودی که زنده باشد به حیات صوری یا حیات معنوی پس صحیح است که بگویم:برای هر شیئی در وجود سه چیز است:علم،معرفت،حیات.
و گفتار حضرت پروردگار در آیۀ شریفۀ:
[ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهٰا ] (2).
خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر درّه و رودی به اندازۀ گنجایش و وسعتش [ سیلابی ] جاری شد.
به اتفاق اکثر مفسرین،«آب»به معنی علم،«اودیه»به معنی قلوب،«بقدرها» به معنی استعداد و قابلیت هر موجود است.
و گفتار پروردگار:
[ وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ ] (1).
و او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید،در حالی که تخت فرمانرواییاش بر آب [ که زیربنای حیات است ] قرار داشت.
دلالت بر همین معنای حقیقی دارد؛زیرا بین عرش صوری و آب صوری نه بر طریق شرع و نه بر ترتیب موجودات و نه بر طریق عقل و تحقیق مخلوقات هیچ مناسبتی وجود ندارد،منظور از آب در این آیه علم و حیات حقیقی و معرفت است.
در هر صورت آب در اینگونه آیات به معنای آن حقیقت ساریه در کل شیء به اندازه ظرفیت هر شیء است.
[ ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ] (2).
این است اندازهگیری توانای شکستناپذیر و دانا.
این تعبیر در حقیقت بهترین تعبیر است؛زیرا عرش و غیر عرش قیامی جز به حقیقت ندارد و حیات حقیقی چیزی جز علم نیست،پس حیات واقعی هر شیئی
به علم است و معنای آیه معنای مطابقی است و ذکر عرش به خصوص در آیۀ شریفه به خاطر این است که اعظم اجسام و اقرب اشیا به مقامات بالای مجرّده است.
وقتی اعظم اشیا مخصوص به شیئی از اوصاف مشترک بین کل شد،به ناچار احقر اشیا هم از این وصف برخوردار است.
در گفتار حضرت حق:
[ الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ ] (1).
[ خدای ] رحمان بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلّط است.
نیز همین معانی را باید گفت؛زیرا«استویٰ»به معنای استیلا است و ذکر خصوص عرش برای این است که اعظم اشیا و اعظم اجسام است و استیلا بر اعظم اشیا مستلزم استیلا بر احقر اشیا است به طریق اولی و در اینجا مباحثی از معقول وجود دارد که جایش نیست،این مسئلۀ آب حقیقی.
اما مسئلۀ خاک حقیقی که به حکم عقل در ازای آب حقیقی است و خاک حقیقی عبارت از علوم ظاهری است که به منزلۀ خاک صوری در برابر آب صوری است و به منزلۀ پوست در برابر مغز است.
هم چنان که مراد از آب حقیقی علوم روحانی و معارف قدسی است،مراد از خاک حقیقی علوم حسی کسبی و معارف فکری حدسی است.
همه جا خاک به معنای خاک صوری نیست،آنجا که خداوند در قرآن میفرماید:مثل عیسی مثل آدم است،از خاک آفریده شده،آیا تمام هستی عیسی
1) 1) -طه (20):5.
از خاک آفریده شده یا از خاک و عناصر دیگر،در حدی که خاک هم جزئی از اجزای جسم اوست ؟ البته از خاک و غیر خاک آفریده شده ولی بنابر اغلبیت به خاک اشاره شده،پس در این آیه خاک به معنای واقعیتهای دیگر هم آمده است.
پس از بیان این مطلب باید گفت:هر دانشی که منبع و منشأش حواس ظاهره و باطنه باشد مانند علوم کسبی که قبلاً ذکر شد نسبت دادن این علوم به خاک اولی و انسب است.
و هر علمی که منبع و منشأش کشف و فیض است که عبارت از علوم الهیّه و معارف ربانیه،آن علومی که به آن وحی و الهام و علم لدنی اطلاق میشود نسبتش به آب اولی و انسب است.
و به این دو مرحله خداوند بزرگ در قرآن مجید اشاره فرموده،آنجا که میگوید:
[ وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ] (1).
و اگر آنان تورات و انجیل [ واقعی ] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا میداشتند،بیتردید از برکات آسمان و زمین بهرهمند میشدند.
که مراد از این فوق،عالم روحانی و علوم نازله از اوست و مراد از تحت،عالم جسمانی و علوم حاصله از اوست.
و قول مفسّرین که میگویند:مراد از فوق،باران و مراد از تحت،نبات است بر اصل صحیحی استوار نیست.
زیرا باران و نبات به کسی که قائم به تورات و انجیل و قرآن است میرسد و به کسی که قائم نیست از انسانهای بیدین و هم چنین حیوانات نیز میرسد،پس این
1) 1) -مائده (5):66.
معنی که معنای معمولی است،ظاهراً درست به نظر نمیرسد؛آیۀ شریفه حصول این دو نوع خوراک را موقوف به قیام به تورات و انجیل و قرآن میداند،البته وجود مشروط بدون شرط محال است و این معنی بر دانای زیرک پنهان نیست.
اما نتیجۀ بحث و تحقیق در آب و خاک حقیقی:اهل طریقت هرگاه با آب حقیقی یعنی علوم الهیّه و فیوضات ربانیه امکان طهارت باطن را به خاطر موانعی نداشتند،باید به خاک حقیقی که قواعد ظاهری برای تصفیۀ باطن و صفای آن به اندازۀ استعداد است،مراجعه کنند.چون قواعد و مسائل ظاهری شریعت و علوم باطنی طریقت و آنچه برتر از این دو معنا است،حقیقت است.
مراجعه به خاک حقیقی،برای پاکی و طهارت مقدمهای است برای رسیدن به طهارت باطن،چون از آب حقیقی برای تصفیه باطن ذات محروم و معذور بودی به قواعد و علوم مراجعه کن.
خداوند،بندهاش را امر فرموده با کمک بدن که خاک پاک است به طهارت جان رجوع کن،کمکگیری از بدن به این است که جسم را به وظائف شرعیه در تمام شؤون وادار کنی آنجا که قدرت طهارت جان را با آب حقیقی نداری که طهارت ظاهر اگر ادامه پیدا کند کم کم زمینۀ طهارت باطن را برای تو فراهم میکند،فعلاً وظیفۀ تو تیمم بر خاک حقیقی است،یعنی لمس و مس علوم ظاهری و قواعد شرعی و به کارگیری آن علوم و قواعد،چون ظاهر را با خاک حقیقی آراستی،باطن لیاقت رسیدن به آب حقیقی پیدا میکند،آنجاست که به انوار حق و فیوضات الهی منور شده و به عالم دیگری قدم میگذاری و لایق قرار گرفتن در بساط قرب میشوی.
سالک،وقتی تمکّن از استعمال آب حقیقی ندارد و نمیتواند به تحصیل طهارت باطن برخیزد به خلقت خاکیش بنگرد،خاکی که از دل اشیا و اخس
آنهاست،تا با توجه به خاک وجود به مقام شکستن بت خودی و ذلت تامی که خصیصۀ وجود او است برسد و به مقام فقر و انکسار که دو علت مهم برای ورود به حضرت عزت است دست یابد آن مقامی که از آن تعبیر به جنت ذات شده که حضرت حق فرموده:أَنَا عِنْدَ الْمُنْکَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ لأجلی (1).
در هر صورت تیمم به این شکل به هنگام فقدان آب حقیقی بر سالک واجب است تا زمانی که به آب حقیقی برسد و با آن طهارت برقرار کند.
و ترتیب این تیمم چنین است که سر و حقیقتش را از آلودگی هر تعلقی و پلیدی هر محبوبی جز حق پاک کند و ظاهرش را به اعمال شرعی و قوانین نبوی بیاراید، سپس طرف راست واقعی وجودش یعنی قلب را از علقه به آخرت و نعیم آن و حور و قصورش ببرد،سپس طرف چپ حقیقی وجودش یعنی نفس را از تعلق به دنیا و مال و جاهش و تعریف و تمجید مردم جدا سازد که طهارت قلب و نفس جز به اینگونه میسر نیست؛چون به این نحو تیمم کرد به صف آزادگان میپیوندد و عبادتش در حدی قیمت پیدا میکند !! این است تیمم بر مسلک اهل طریقت.
اما تیمم اهل حقیقت:تیمم نزد ایشان عبارت از فنای محض از تمام عالم ظاهر است؛زیرا این فنا است که آنان را از انیت و غیریت که لازمۀ تعلق به دنیا و ما فیها است پاک مینماید.
به عبارت دیگر عالم ظاهر که همه جا از آن تعبیر به ملک شده به منزلۀ خاک است و عالم باطن که از آن تعبیر به ملکوت شده به منزلۀ آب است.
حق تعالی از عالم ملک تعبیر به ارض و از ملکوت تعبیر به سماء فرموده و ارض است که با خاک تناسب دارد برای سنگینی و کثافتش،بلکه زمین در حقیقت همان
1) 1) -من نزد آنانم که دلشان برای خاطر من شکست،منیة المرید:123،فصل فی فضل العلم؛بحار الأنوار:157/70،باب 125.
خاک است و سماء تناسب با آب دارد برای لطافت و سبک بودنش و بلکه آب در حقیقت همان سماء است و اهل حقیقت از ملک به تمام معنی گذشته و در ملکوت آن چنان غرقند که از آن هم انصراف داشته،جز محبوب چیزی توجه آنها را معطوف نمیدارد.
اینان وقتی با فنای روحانیات باطن که مانند نیت است در طهارت و مانند استعمال آب در پاکی از طهارت باطن فارغ شدند،با فنای جسمانیات که مانند فعل است در طهارت و مانند خاک است در تیمم شروع به طهارت میکنند و این همان است که در زبان اهل اللّه تعبیر به فناء الفنا شده؛در حقیقت تیمم اهل حقیقت فنای از جان و جسم است،فنای از جان به منزلۀ نیت و استعمال آب در طهارت و فنای از جسم به منزلۀ عمل در طهارت برای ایشان است.
و فرق بین اهل طریقت و اهل حقیقت در این زمینه این است که اهل طریقت در دو طهارت جسم و جان،خود را از اخلاق ذمیمه و ملکات پست نجات داده به اخلاق حمیده و ملکات حسنه میآرایند و اهل حقیقت در طهارت جسم و جان از انانیت و بقاء و بودن که به دوئیت و غیریت میرسد خود را پاک میکنند.
در هر صورت طهارت مائیه و طهارت ترابیه که از آنها تعبیر به افناء عالم ملکوت و افناء عالم ملک میکنند و تکاندن دو دست که اشاره به جدا شدن از دو عالم و اتصال صرف به مولا است،کیفیت تیمم اهل حقیقت است.
و ترتیب این طهارت چنین است:زدن دو دست که عبارت از عقل و نفس است به خاک عالم ظاهر و عالم باطن و نفی هر دو از نظر به تمامه،سپس تکاندن دو دست یعنی عقل و نفس از دیدن این نفی و فنا،آن گاه با عقل و نفس مسح وجه حقیقی که عبارت است از سر و روح،تا جایی که بفهمد از محبت دو عالم برایش چیزی باقی نمانده سپس مسح عقل با باطن نفس و مسح نفس با باطن عقل تا
برایش روشن شود که برایش ذرهای تعلق نسبت به همۀ عالم نمانده که تعلق به غیر کم یا زیاد از طهارت حقیقی منع میکند،چه طهارت مائیه باشد چه ترابیه !!
بر سالک به حقیقت واجب است که بعد از افنای ظاهر و باطن باز در مقام جستجو باشد که آیا علقهای نسبت به دو عالم برایش مانده یا نه که رهبر بزرگوار اسلام فرمودند:
الدُّنْیا حَرامٌ عَلیٰ أَهْلِ الآخِرَةِ،و الآخِرَةُ حَرامٌ عَلیٰ أَهْلِ الدُّنْیا وَ هُما حَرامانِ عَلیٰ أَهْلِ اللّهِ (1).
دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا و هر دو بر اهل اللّه.
برای اهل حقیقت،محبت دنیا و آخرت حجاب و شرک است و با حجاب و شرک حصول طهارت محال است و به فرمودۀ قرآن،شرک نجس است و طهارت و نجاست دو ضدند و هیچ کجا قابل جمع نیستند؛واجب است اوّل رفع نجاست کرد،سپس به میدان طهارت قدم گذاشت و از آنجا به بساط قرب دوست راه یافت و توفیق اینگونه طهارت را فقط باید از او خواست.
غسل از مسائل مهم الهی و شرعی است،در غسل باید تمام بدن شسته شود؛ زیرا تمام بدن در امر شهوت دخالت دارد.
غسل معمولاً در حمام انجام میگیرد و لازم است انسان به هنگام ورود به حمام،نظر عبرت بین خود را باز کرده از حمام و وضع آن برای بیداری و توجه خود عبرت بگیرد.
1) 1) -عوالی اللآلی:119/4،حدیث 190.
فیض در«الحقایق»میفرماید:
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده:حمام،خوب خانهای است؛زیرا حرارت آن آتش جهنم را به یاد میآورد و چرک بدن را میبرد (1).
این فرموده اشاره به این مطلب است که انسان خردمند هیچ گاه آخرت را فراموش نمیکند و همیشه به فکر آن دنیا و ورود به آن میباشد،بنابراین با دیدن هر آب و آتش و تاریکی،برای خود آیینه عبرت میسازد و بالاتر از آن هرچه میبیند از آن درس و پند میگیرد؛اگر تاریکی ببیند به یاد تاریکی گور میافتد،اگر مار ببیند به یاد افعی جهنم میافتد،اگر صدای خوفناک بشنود به یاد نفخه صور میافتد،اگر زیبایی ببیند به یاد نعمت بهشت میافتد،اگر کلمه رد و قبول استماع کند متذکر رد و قبول حساب آخرت میشود.
حمام،شبیهترین اماکن به جهنم است،چون زیر آن آتش فروزان است، بنابراین سزاوار است کسی که وارد حمام میشود به یاد حرارت آتش دوزخ افتد و حال خود را در ظرف ساعتی که به اختیار خودش در خانه گرمی محبوس است با حبس در آتش دوزخ که بدون اختیار است،مقایسه کند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چون وارد صحن حمام شدی،بگو:
نَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ النَّارِ وَ نَسْأَلُهُ الْجَنَّةَ (2).
خدایا ! از آتش جهنم پناه به تو میبرم و از تو میخواهم که مرا لایق بهشت گردانی.
حاج ملا هادی سبزواری در اسرار غسل میفرماید:
غسل ترتیبی سلوک را ماند و ارتماسی جذبه را که جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الْحَقِّ تُوازی عَمَلَ الثَّقَلَیْنِ.
فیض کاشانی میفرماید:
در غسل باید تمام بدن شسته شود؛زیرا نزدیکترین حالات انسانی و استوارترین آنها به ملکات شهوانی،حال نزدیکی با زنان و فراهم کردن اسباب غسل است و شکی نیست که تمام اعضای بدن در این عمل مداخله میکنند؛به همین جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:زیر هر مویی موجبات جنابت موجود است و چون در حال هم خوابی با زنان،تمام بدن از مرتبۀ روحانی خود دور افتاده و به لذت ناچیز دنیوی متوجه گردیده بایستی تمام بدن را غسل داد و این مهم شرعی را عملی ساخت تا بتواند متوجه حضرت حق گشته به عبادت بپردازد.
و نظر به اینکه قلب آدمی بیش از اعضای دیگر از نعمت عبادت بهره ور میگردد،بایستی آن را شستشوی کامل داد و آن را به تمام معنی از رذایل و اموری که مانع از وصول به حقیقت است پاکیزه نگاه داشت و اگر نتوانستیم او را از خویهای ناپسند باز داریم،آن را در مقام سرزنش و استهزا در آوریم و به عتاب و تحقیر تأدیبش کنیم؛زیرا ممکن است هنگامی مولای رحیم و سید کریم بدان التفاتی کند و او با کمال انکسار و فروتنی باشد و بدین مناسبت افاضهای از نور درخشان او به وی تابش کند،چون فیض او به طوری که در خبری آمده در دلهای شکسته است.
با توجه به این بیانات مدارج ترقی و کمال را طی کن و موجبات خوشبختی خود
را تحصیل و اعمال گذشته را جبران کن.
عارف باللّه،مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی در«اسرار الصلاة»در باب غسل میگوید:
انسان از شستشوی تمام بدن در غسل به این حقیقت باید برسد که تطهیر به قدر نجاست و کثافت است و از این امر تکلیفش را در تطهیر قلب و روح و باطن خود از آنچه که باعث پلیدی است در مییابد.
در غسل،مستحب است که ابتدابسم اللّه گفته شود و در اثنای آن این دعا را متذکر گردد.
اللّٰهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَیٰ لِسانِی مِدْحَتَکَ وَ الثَّناءَ عَلَیْکَ اللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ لِی طَهُوراً وَ شِفاءً وَ نُوراً إِنَّکَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1).
خداوندا ! قلبم را پاک کن،شرح صدرم عطا کن،مدح و ثنایت را بر زبانم جاری ساز،غسلم را پاکی و شفا و نور قرار بده،تو بر هر چیز توانایی.
در همین دعا دقت کنید،فلسفه و حکمت غسل از متن دعا پیدا است،این مکلف است که با توجه کامل به عمل غسل و حقیقت غسل باید خود را به واقعیت برنامهها برساند،از غسل به طهارت قلب،شرح صدر،مدح و ثنای حق،طهارت نفس،شفای امراض روحی و منور شدن به نور الهی.
و پس از فراغت از غسل بگوید:
اللّٰهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی وَ زَکِّ عَمَلِی وَ تَقَبَّلْ سَعْیی وَ اجْعَلْ ما عِنْدَکَ خَیْراً لی اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِی مِنَ التَّوابِینَ وَ اجْعَلْنِی مِنَ المُتَطَهِّرینَ (2).
پروردگارا ! دلم را پاک کن،عملم را خالص کن،سعی و کوششم را قبول کن، خیر را برای من قرار بده،مرا جزء توبه کنندگان و پاکیزگان مقرر فرما.
و دعاهای دیگری هم در این زمینه رسیده که این دعاها نشان دهندۀ حقیقت طهارت قلب و شرح صدر است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده،نوری است که در دل افکنده میشود و شرح صدر ثمره و میوه آن است و علامت آن نور کنارهگیری از دار غرور و آماده شدن برای بازگشت به سرای جاودانی است.
بعضی از اهل معرفت فرمودهاند:مراد از آن نور همانا نور معرفت نفس است و آن عبارت از این است که آدمی حقیقت نفس خود را که مجرّد از صورت و ماده است و نوری که دارای زندگی و علم است ببیند و همین نور است که در آخر مناجات شعبانیه به آن اشاره فرموده:
وَ أَلْحِقْنی بِنُورِ عِزِّکَ الأَبْهَجِ فَأَکُونَ لَکَ عارِفاً (1).
و مرا به نور عزتت که فروزندهتر است،ملحق کن تا عارف به تو گردم.
بعضی از مشایخ فرمودهاند:
هرگاه به عبد نور معرفت نفس که به توسط آن امکان وصول به معرفت ذات اقدس حق برای انسان حاصل میشود عطا شد،با این نور ملکوت همۀ این عوالمی که برای مردم محسوس است خواهد دید و انسانی ملکوتی خواهد شد و به خاطر غلبۀ روحانیت بر او در دار خلود وارد خواهد گشت و مراد از انابه و بازگشت به سرای جاوید همین است.
و همان گونه که طهارت اعضا و جوارح موانعی را که بر سر راه انسان برای دخول در مساجد و نماز است بر میدارد،هم چنین طهارت سرّ و درون هم از آنچه که این
1) 1) -الاقبال:687.
عالم محسوس که عالم طبیعت و عالم ظلمانی است آن را اقتضا میکند که موانع بازگشت انسان به دار الخلود که دارالسلام و سرای زندگی و جوار حضرت حق تعالی است از میان برمیدارد و با دخول عبد در آن سرای،عبد به خدا نزدیک شده و از طریق کشف و شهود معرفت برایش حاصل میشود و آن زمان است که آنچه را که نزد خدا است،بهتر از آنچه نزد خود او و دیگران است میبیند و در مییابد که این عالم و این سرایی که در او زندگی میکند و به آن دل بسته دار غرور است.
به قول فیض کاشانی:
خوش آن که به عشق تو گرفتار بمیرم***بیدار در این منزل خونخوار بمیرم
زین خوابگه بی خبران زنده برآیم ***واقف ز سراپرده اسرار بمیرم
کاری چو بِه از خدمت معشوقه و می نیست*** ساقی مددی کن که درین کار بمیرم
بشتاب و بده یک دو سه ساغر ز پی هم ***مپسند که در میکده هشیار بمیرم
خونین جگر و خسته دل از محنت هجران*** جانا تو پسندی که چنین زار بمیرم
آن یار به کس رخ ننماید چه توان کرد ***بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
گفتار خود ای فیض به کردار بیارا ***مگذار که در زخرف گفتار بمیرم
عارف بیدار دل،مرحوم سید حیدر آملی،غسل را به سه کیفیت ترسیم کرده، غسل بر طریق آنان که جز به ظاهر قواعد نمینگرند،غسل بر طریق آگاهان،غسل بر طریق حقیقت بینان.
اما غسل اهل شریعت:غسل نزد آنان مشتمل بر واجبات و مستحبات و محرمات و مکروهات است که شرح هریک مفصل است.
مقصود اصلی از غسل،غسلی است که بر انسان ایجاد طهارت جهت اعمال واجبه میکند.در چنین غسلی باید نیت کرد.سپس ترتیب فقهی غسل که سر و گردن و طرف راست و طرف چپ بدن است در شستشو مراعات نمود.
و اما غسل آگاهان و اهل طریقت:یعنی آنان که به معنویت مسائل نظر دارند؛ طهارت آنان پس از غسلی که شستشوی سر و گردن و راست و چپ بدن است، طهارت از جنابت حقیقی است.
و آن جنابت محصول عشق غلط به دنیا است،دنیایی که در حقیقت مانند زنی است که هر ساعت در آغوش شوهری است،آن دنیایی که برای علی علیه السلام به مانند یک زن عشوهگر ممثل شد و حضرت به او خطاب کرد:
قَدْ طَلَّقْتُکَ ثَلاثاً لا رَجْعَةَ فیها (1).
من تو را سهطلاقه کردهام و رجوعی در کار نیست.
و اگر دنیا مانند زن یا در حکم زن نبود،شخصیتی چون حضرت مولی الموحدین این چنین به آن خطاب نمیکرد !
1) 1) -نهج البلاغة:حکمت 77؛غرر الحکم:144،فی ذم الدنیا،حدیث 2587.
بر اساس این حقیقت هرکس به کمک نفس یا روح یا قلب با چنین دنیایی جمع شود،جنب حقیقی است که همان دوری از حضرت اوست.
آری،عاشق دنیا بعید از خدا است که به محبت و قرب دنیا با محبت و قرب خدا دو ضدی هستند که قابل جمع نیستند،چنانچه در قرآن آمده:
[ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ ] (1).
کسی که زراعت آخرت را بخواهد،بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد،اندکی از آن را به او میدهیم،ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.
و امام عارفان و سرحلقۀ عاشقان این چنین میفرماید:
إِنَّ الدُّنْیا وَ الآخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ وَ سَبیلانِ مُخْتَلِفانِ،فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا وَ تَوَلّاها أَبْغَضَ الآخِرَةَ وَ عاداها وَ هُما بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ماشٍ بَیْنَهُما کُلَّما قَرُبَ مِنْ واحدٍ بَعُدَ مِنَ الآخَرِ وَ هُما بَعْدُ ضَرَّتانِ (2).
دنیا و آخرت،دو دشمن متفاوت و دو راه مختلفند:کسی که عاشق دنیاست، دشمن آخرت است،دنیا و آخرت به مانند مشرق و مغربند،رونده بین این دو به هریک نزدیک شود از دیگری دور میگردد،این دو مانند دو هوو هستند.
غسل و طهارت از این جنابت به ترک دنیا و ما فیها است،به طوری که به اندازۀ یک مو تعلقی در انسان نسبت به دنیا نماند.
مگر نمیدانید که در غسل ظاهری اگر بر بدن یک مویی باشد که مانع از رسیدن
آب به پوست گردد آن غسل صحیح نیست و صاحبش از جنابت بیرون نمیآید، برای تعلق به دنیا هم همین حکم جاری است،اگر ذرهای علقۀ غلط با انسان باشد بعید از خداست،تعلق در هر صورت تعلق است چه کم چه زیاد،چنانکه گفتهاند:
محجوب بالاخره محجوب است،میخواهد بین او و محبوب یک حجاب باشد یا هزار حجاب.
ترتیب غسل معنوی
اما ترتیب این غسل:سالک اوّل باید قلبش را به آب حقیقی که از دریای قدس نازل میشود از آلودگیهای اهوای مختلفه و آرای متشتتۀ متعلقه به دنیا و محبت دنیا بشوید،آن محبتی که موجب ورود به هاویه است.
هوا وقتی بر دل غالب شد،صاحبش را به بندگی بتان داخلی و خارجی میکشد،خارجی مانند عبادت و بندگی نسبت به ستمگران،مال،جاه و بتان داخلی مانند عبادت غرائز و امیال و شهوات چنانچه حق فرموده:
[ أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ] (1).
آیا کسی که هوای [ نفسش ] را معبود خود گرفته دیدی ؟
آری،عاقبت هواپرست دخول در آتش است،چنانچه حضرت حق میفرماید:
[ وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ* فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ ] (2).
و اما هرکس اعمال وزن شدهاش سبک و بیارزش است*پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است.
اهل اللّه که اهل علم حقیقی و عمل صالحاند و از عقل سالم الهی برخوردارند دائماً موصوف به سکینه و وقار و طمأنینۀ واجبات و امثال این حقایقاند،چنانچه قرآن میفرماید:
[ فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ* فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ ] (1).
اما هرکس اعمال وزن شدهاش سنگین و باارزش است*پس او در یک زندگی خوش و پسندیدهای است.
اما اهل هوا و بدعت موسوم به خفت و کم عقلی و عدم سکینه و وقارند و همین حالات در انسان از اخبث خبائث و از پلیدترین پلیدیهاست و آلوده به این رذایل از هر جنبی جنبتر و از هر آلودهای آلودهتر است.
قرآن مجید راه مستقیم الهی را به عباد نشان میدهد و راه عمل صالح را به آنان میآموزد و طریق بهشت رفتن را به آنان تعلیم میدهد:
[ وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ ] (2).
و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛*پس بیتردید جایگاهش بهشت است.
خداوند مهربان به مصلحت انسان،در این آیه تشویق به منع نفس از هوا میکند و راه دخول در بهشت را به آدمی ارائه میدهد،بهشتی که ماورای اصلی و وطن حقیقی انسان است،بهشتی که جای سبکباران و پاکان است،چنانچه علی علیه السلام تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا 2.
میفرماید:
از سنگینی هوای نفس،خویشتن را سبک سازید تا به کاروان بهشتیان ملحق شوید.
سپس طرف راست وجود را غسل بدهد،یعنی روحی که از جانب یمین به او دمیده شده،یمینی که در روایات از آن تعبیر به روحانیات یا تعبیر به آخرت یا تعبیر به جنت شده است.
سپس چپ را غسل دهد،آن جانبی که از آن تعبیر به جسمانیات و سفلیات و نفسانیات یا تعبیر به دنیا شده است.
در این دو شستشو آب ترک و تجرید لازم است که از علقه به دنیا و آخرت پاک شده و فقط اتصال به مولا پیدا کنی،چرا که دنیا مخصوص اهل شمال و آخرت مخصوص اهل یمین است،اما خدا مخصوص به سابقون و مقربون است.
اما غسل اهل حقیقت:آن طهارت از جنابت حقیقی است که عبارت از مشاهدۀ غیر است مطلقاً.
در قسمت قبل گذشت که جنابت به معنای بعد و دوری از حق است و کدام دوری بدتر از مشاهدۀ غیر حق است،امکان ازالۀ این دوری جز با قرب نیست، آن هم قرب به توحید حقیقی که مشاهدۀ حق است با چشم دل من حیث هو هو، در قرآن نخواندهای:
[ شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ؛هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ] (1).
خدا در حالی که برپا دارندۀ عدل است [با منطق وحی،با نظام مُتقن آفرینش و با زبان همۀ موجودات ] گواهی میدهد که هیچ معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی میدهند که هیچ معبودی جز او نیست؛ معبودی که توانای شکستناپذیر و حکیم است.
ترتیب این غسل چنین است:شستن رأس و سر حقیقی که روح مجرّد است به آب توحید ذاتی از آلودگی مشاهدۀ غیر.
زیرا عشق به حق وظیفۀ باطن است که از آن تعبیر به نفس مطمئنه شده و معرفت این عشق و محبت و توحید وظیفۀ قلب و مشاهدهاش وظیفه روح است چنانچه وصول وظیفه سر است که باطن روح میباشد.
و به همین ترتیب امام صادق علیه السلام در یکی از دعاهایش اشاره فرموده:
اللّٰهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِری بِطاعَتِکَ وَ بَاطِنی بِمَحَبَّتِکَ وَ قَلْبی بِمَعْرِفَتِکَ وَ رُوحی بِمُشاهَدَتِکَ وَ سِرّی بِاسْتِقْلالِ إتِّصالِ حَضْرَتِکَ.
خداوندا ! نورانی کن ظاهرم را به اطاعتت و باطنم را به محبّتت و قلبم را به معرفتت و روحم را به مشاهدهات.
1) 1) -نهج البلاغة:خطبه 166؛غرر الحکم:145،حدیث 2633؛بحار الأنوار:135/1،باب 4،حدیث 36.
و این غسل تحقق نمییابد مگر به فنای عارف در معروف و شاهد در مشهود که از آن تعبیر به فنای در توحید شده و آن مشاهدۀ حق است من حیث هو هو،یعنی مشاهدی به نحوی که غیر دیده نشود،یعنی در وجود جز وجود واحد و ذات واحده که مجرّد از جمیع اعتبارات و تعینات است نبیند و به همین معنا قرآن اشاره دارد:
[ کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ] (1).
هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است،فرمانروایی [ بر همۀ جهان هستی ] ویژۀ اوست،و فقط به سوی او بازگردانده میشوید.
و در آیۀ دیگر:
[ کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ* وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ ] (2).
همۀ آنان که روی این زمین هستند،فانی میشوند*و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی میماند.
توحید،در حقیقت همان صراط مستقیمی است که شخصیتی مانند پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله مأمور به ایستادگی و استقامت در راه آن بود و آن حدّ وسطی است که قرآن مجید مردم را به آن دعوت میکند.
توحید اجمالی طرف تفریط و تفصیلی طرف افراط است؛طهارت در اینجا دوری از دو جانب افراط و تفریط است که افراط جانب ایمن و تفریط جانب ایسر است و هر دو را باید از افراط و تفریط خلاص کرد و در حد وسطی قرار گرفت و آراسته به طهارت کبری شد.
وضو از اعظم مسائل شرعی و اهم مسائل الهی است؛وضو موجب طهارت و ایجاد کننده نورانیت و مقدمهای برای ورود در عبادات و عاملی معنوی برای لایق شدن انسان،در بساط قرب الهی است.
از میان سه نوع طهارت،انسان با وضو بیش از دو نوع دیگر سر و کار دارد و چه بهتر که مکلف همیشه با وضو باشد.
به هنگام انجام وضو پس از مفروض بودن اباحیت آب و داشتن نیت خالص، باید مسائلی را توجه کرد،تا به فرمودۀ رسول عزیز اسلام صلی الله علیه و آله انسان موفق به وضوی اسباغی شود (1).
در رسالههای عملیه آمده:
کسی که وضو میگیرد،مستحب است هنگام نگاه به آب بخواند:
بِسْمِ اللّهِ و باللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ یَجْعَلْهُ نَجِساً.
به نام خدا و به خدا و شکر خدای که آب را پاک کننده قرار داد نه نجس.
و پیش از وضو که دست را میشوید،بگوید:
اللّهُمَّ اجْعَلنی مِنَ التّوّابینَ و اجْعَلنی مِنَ المُتطهّرینَ.
پروردگارا ! مرا از توبه کنندگان و پاکان قرار ده.
و به هنگام گرداندن آب در دهان بخواند:
اللّهُمَّ لَقِّنی حُجَّتی یَومَ القاکَ و اطْلِقْ لِسانی بِذِکْرِکَ.
پروردگارا ! روز ملاقات حجتم را بر من تلقین کن و زبانم را با ذکرت آزاد بگذار.
و زمان استنشاق آب در بینی بگوید:
1) 1) -اسباغ:کامل کردن،وضوی کامل و جامع.
اللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ علیَّ رِیحَ الجَنَّةِ و اجْعَلنی مِمَّنْ یَشُمُّ ریحَها وَ رَوْحَها وَ طِیبَهَا.
خداوندا ! بوی بهشت را بر من حرام مکن و مرا از آنان قرار داده که بو و نسیم بهشت را استشمام کنم.
و در وقت شستن صورت بگوید:
اللّهُمَّ بَیّضْ وجْهی یَومَ تَسْوَدُّ فِیهِ الوُجُوهُ و لا تُسَوِّدْ وجْهی یومَ تَبْیَضُّ فِیهِ الوُجُوهُ.
پروردگارا ! روزی که چهرهها سیاه میشود،رویم را سپید گردان و روز سپیدی چهرهها رویم را سیاه مکن.
و در وقت شستن دست راست بخواند:
اللّهُمَّ اعْطِنی کِتابی بِیَمینی و الخُلْدَ فی الجِنانِ بِیَساری و حاسِبْنی حِساباً یَسیراً.
خداوندا ! کتابم را به دست راستم ده و خُلد در جنان را در دست چپم قرار ده و به آسانی از من حساب بگیر.
و در موقع شستن دست چپ بخواند:
اللّهُمَّ لا تُعْطِنی کِتابی بِشِمالی و لا مِنْ وَرآءِ ظَهری و لا تَجْعَلْها مَغْلُولةً الیٰ عُنُقی وَ اعُوذُ بِکَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّیرانِ.
پروردگارا ! پروندهام را به دست چپم مگذار و کتابم را از پشت سر به من مده و دستم را به گردنم غل مکن و از قطعات آتش جهنم به تو پناه میبرم.
و به وقت مسح سر بگوید:
اللّهُمَّ غَشِّنی بِرَحْمَتِکَ و بَرَکاتِکَ و عَفْوِکَ.
پروردگارا ! مرا در پردۀ رحمت و برکات و عفوت بپوشان.
و به وقت مسح پا بگوید:
اللّهُمّ ثَبِّتْنی عَلی الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فیهِ الأقدامُ و اجْعَلْ سَعْیی فیما یُرضِیکَ عَنّی یا ذا الجلالِ و الإکرامِ (1).
خداوندا ! مرا بر صراط ثابت قدم بدار،در آن روزی که قدم ها میلغزد و کوشش مرا در راه خشنودی خود قرار ده ای صاحب جلال و اکرام.
حاجی سبزواری در«اسرار الحکم»در باب اسرار وضو میگوید:
از آلودگی دنیا و الواث اخلاق رذیلۀ دست قلب را بشوی.
ما را خواهی ز خویشتن دست بشوی*** خود را یله کن پس آنگهی ما را جوی
و آبرویی نزد حبیب پیدا کن و متفطن شو به اینکه هرگاه تطهیر جوارح که مانند خوادمند برای قلب به جهت حضور در نزد سلطان لازم باشد،پس تطهیر سپهدار الزم خواهد بود که اقبح چیزی است که بزرگی به خدمت سلطان عظیمی مشرف شود و خدم و حشم او منظف و مطهر باشند،ولی خود او ملوّث باشد !!
و نیز ملتفت شو که هرگاه قشر اقرب که بدن باشد و قشر ابعد که جامه باشد واجب التطهیر باشد،لب که قلب باشد تطهیرش از هواجس و وساوس اوجب خواهد بود.
علی علیه السلام میفرماید:چگونه است که دینت را به هر رجسی نجس میپسندی، اما لباس بیارزش دنیاییت را همیشه پاک نگاه میداری ؟!
1) 1) -من لا یحضره الفقیه:41/1،باب صفة وضوء،حدیث 84؛ثواب الاعمال:16.
و معلوم است که محل ایمان و ایقان قلب و فؤاد است،فی الحدیث:
إِنَّ اللّهَ لا یَنْظُرُ إلیٰ صُوَرِکُمْ وَ لا أموٰالُکُمْ وَ لٰکِنْ یَنْظُرُ إلیٰ قُلُوبِکُمْ و نِیَاتِکُمْ (1).
مسلماً خداوند به هیئت و هیکل و اموال شما نگاه نمیکند بلکه به دلها و نیتهای شما نظر میکند.
و مضمضه،اذاقۀ حلاوت ذکر است و استنشاق،استشمام روایح نسیم حدیقۀ اوست،فی الحدیث:
إِنَّ لِلّهِ فی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ أَلا فَتَرصَّدُوا لَها (2).
همانا برای پروردگار در ایام زندگانی شما وزشهای روحانی است.آگاه باشید و انتظار آن را بکشید. بینی آن باشد که آن بویی برد*** بوی او را جانب کویی برد (3)
چنان که اخشم (4)صوری میباشد،اخشم معنوی نیز میباشد.
بدان که:چنانکه قالب را رویی است ظاهر و صورت همۀ مشاعر پنجگانه در آن آشکار است و باید اینها را در نزد ارادۀ حضور،به محضر نور النور تعالی شست که توجه به غیر کردهاند،هم چنین قلب را رویی است که مقاطع باشد،چه حروف
و کلماتی که معرب عما فی الضمیرند به مقاطع و مخارج انجام پذیرند و حروف روی معانی قلبند و زینت و آرایش مقاطعاند و مقاطع منابع آب حیات جاریاتند که حروف و کلماتند و به وجهی منازل بیست و هشتگانۀ قمر دم و نفس مکرم آدمند که مادۀ حروف است: [وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ ] (1).
و کلمه از کلم به معنی جرح و تأثیر است و مظهر قدرت است که امور سیاست و افادت و استفادت در کشف ضمایر به این بیست و هشت حرف و ترکیب از اینها است،بلکه در فرس مستحدث به سی و دو حرف چنان که بیاید.
پس باید به مضمضه،مقاطع را که روی قلبند و مؤدی حروفند از یاد غیر شستشو داد.
هرکه نه گویا به تو خاموش بِهْ*** هرچه نه یاد تو فراموش بِهْ
مقیدان تو از یاد غیر خاموشند*** به خاطری که تویی دیگران فراموشند
و بینی را نیز به استنشاق،چه بینی چون دهان مجرای هوا است که مادۀ نفس است که نفس حامل حروف لفظیه است،چون وجود منبسط که نفس رحمانی است و حامل حروف تکوینیه است که عقول کلیهاند که غیر مستقل بالانیهاند و حامل کلمات اسمیه است که نفوسند و حامل کلمات فعلیه است که موجودات متجددۀ زمانیهاند و بعد دست راست و چپ را بشوید از تصرف در دنیا...بلکه اهل اللّه و طالبان قربت محضه هر دو دست را بشویند از مطلوبات اصحاب یمین و اصحاب شمال.
1) 1) -و برای ماه منزلهایی قرار دادیم،یس (36):39.
مسح سر،اشارت است به اینکه سر و دماغ را تر و تازه میکنیم در طلب دوست و مسح پا به اینکه پای استقامت میخواهم در پیمودن راه دوست که تلوین مردود است و استقامت و تمکین مقبول که در هر مقامی خطرها است و حال و ملکه و استقامت این است که در مسح پا گویی:اللّهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمَیَّ عَلَی الصِّراطِ (1).
و تر کردن پا به مسح اشارت است به آنکه لینت و سرعت میخواهم در پیمودن راه دوست که لینت در اعضا موجب سهولت حرکت و ارسال و انعطاف آنهاست که:الْمُؤْمِنُونَ هَیِّنُونَ لَیِّنُونَ (2)وَ الْمُؤْمِنُ لَیِّنُ الْعَریکَةِ (3).
و اینکه باید دست راست را تا میان شست که مرفق باشد که آلت رفق و مدارا است،اشارت است به میانه روی در امور دنیا که بالمره دست از امور دنیا کشیدن که متضرر شود خوب نیست.
عارف بزرگ،سید حیدر آملی پس از بیان وضو بر طبق مسائل شرعی و فقهی میگوید:
وضو در نزد اهل راه پس از وضوی فقهی عبارت است از پاک کردن نفس از
رذایل اخلاقی و برنامههای پست و فرومایه و پاک کردن عقل از افکار هلاک کننده و آنچه باعث گمراهی و گمراه کردن است و نیز عبارت است از پاک کردن سرّ درون از نظر به اغیار و پاک کردن تمام اعضا از کارهایی که عقلا و شرعاً ناپسند است.
اما افعال این وضو:
در مرحلۀ اوّل باید مکلف به قلب و سرّش نیت کند که کاری مخالف رضای دوست انجام ندهد و تمام عباداتش برای حضرت یار خالص باشد،چنانچه در قرآن مجید آمده:
[ قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ* لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ ] (1).
بگو:مسلماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است*او را شریکی نیست،و به این [ یگانهپرستی ] مأمورم،و نخستین کسی هستم که [ در این آیین ] تسلیم [ فرمانها و احکام ] اویم.
سپس روی قلب را از آلودگی تعلق به دنیا و آنچه در اوست بشوید که دنیا جیفه است و خواهندۀ او سگ و خواهان و خواسته شده هر دو نجساند،به همین خاطر حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ (2).
دوستی با دنیا ریشۀ هر خطایی است.
و علی علیه السلام فرمود:
یا دُنْیا...غُرّی غَیْری لا حاجة لی فیک قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلاثاً لا رَجْعَةَ فیها (1).
ای دنیا !..غیر مرا فریب بده.که مرا به تو نیازی نیست،تو را سهطلاقه کردهام که آن را بازگشتی نیست.
و شستن دو دست به این است که دست از نقود دنیا و جنس مربوط به دنیا و آخرت بشوید که دو دست جز به این نحو پاک نخواهد شد.
معنای شستن دست از دنیا و جنس و نقد آن جدایی محض از حرام دنیا و اکتفا به ضرورت و معنای شستن دست از آخرت،بریدن طمع از نعمتهای اوست که عبد واقعی کسی است که جز به خشنودی حضرت دوست به چیزی فکر نکند.
به قول نظام وفا:
به نام دوست گشاییم دفتر دل را***به فرّ عشق فروزان کنیم محفل را
زاشک چشم و ز خون جگر به هر فصلی*** خوش آب و رنگ توان داشت غنچه دل را
امان ز برق نگاهش که هر کجا که گذشت ***بسوخت خرمن و بر باد داد حاصل را
به جز هوای تو نقشی دگر نمانده به دل***که زان زدودهام اندیشه های باطل را
1) 1) -نهج البلاغة،حکمت 77.
به عشق کوش گرت عقدهای بود مشکل***که عشق باز کند عقده های مشکل را
نظام میرسد آن کس به ساحل مقصود*** که زیر پای نهد موج های حایل را
مسح سر در حقیقت مسح سر حقیقی است که از آن تعبیر به عقل یا نفس میکنند و وقتی مسح واقعی انجام میگیرد که از محبت دنیا و مال و جاهش چیزی در بساط وجود نماند.
مسح دو پا به این است که هر دو از حرکت در راه غیر خدا ظاهراً و باطناً منع شوند،البته مراد از دو پای ظاهر معلوم است و مراد از دو پای باطن به نظر عدهای عبارت از دو قوۀ نظریه و عملیه است و به نظر عدهای دیگر عبارت از دو قوۀ شهوت و غضب است.
آری،وقتی وضوی فقهی را گرفتی و این وضو را نیز به آن ضمیمه کردی، مصداق آن روایت میشوی که پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
الْوُضُوءُ عَلَی الْوُضُوءِ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ (1).
وضو گرفتن بر وضو نورانیتی بر نور است.
1) 1) -من لا یحضره الفقیه:41/1،باب صفة وضوء رسول اللّه صلی الله علیه و آله،حدیث 82؛وسائل الشیعة:377/1،باب 8،حدیث 997.
یعنی وقتی صفای ظاهر با باطن جمع شود،نور علی نور است و به عبارت دیگر وقتی نور شرع که از وضوی فقهی حاصل میشود و نور بصیرت که از توحید و توجه و عمل خالص به دست میآید،نور علی نور و سبب ثبات و استقامت سالک در طریق مستقیم دنیا و آخرت است،چنان که در قرآن کریم آمده:
[ یُثَبِّتُ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّٰابِتِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ ] (1).
خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد و ایمانشان در زندگی دنیا و آخرت ثابت قدم و پابرجا میدارد.
اما وضو نزد اهل حقیقت که از آن به طور مطلق تعبیر به طهارت شده،عبارت است از طهارت سر از مشاهده غیر مطلقاً.
نیت در آن به این است که سالک در سرش نیت کند،برای ابد غیر او نبیند و به غیر او توجه نکند؛زیرا هرکس در باطن به غیر او توجه کند مشرک به شرک خفی است و مشرک چنان که در قرآن آمده نجس است و طهارت جز به این نیت و عمل به آن که عبارت از تحقق توحید حقیقی است میسر نیست،توحیدی که با تمام قدرت شرک را از همۀ نواحی وجود دفع و رفع میکند.
اما شستن صورت در حقیقت شستن صورت حقیقی وجود یعنی سر باطن از آلودگی توجه به غیر است،همانطوری که غیر وجه کریم حضرت او مشاهده نشود که در قرآن آمده:
1) 1) -ابراهیم (14):27.
[ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ ] (1).
پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست.
و غیر ذات محیط او را نشناسد،ذاتی که قرآن میفرماید:
[ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ ] (2).
آگاه باش ! که یقیناً او به همه چیز [ با قدرت و دانش بینهایتش ] احاطه دارد.
از چنین توحیدی است که قرآن از زبان ابراهیم علیه السلام خبر میدهد:
[ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ] (3).
من به دور از انحراف و با قلبی حقگرا همۀ وجودم را به سوی کسی که آسمانها و زمین را آفرید،متوجه کردم و از مشرکان نیستم.
و غسل و شستن دو دست عبارت است از بیالتفاتی نسبت به متاع دنیا و آخرت؛متاع دنیا مانند مال و جاه و اهل و ولد و متاع آخرت مثل علم و زهد و طاعت،البته آن التفاتی که عبد را از مولا دور کند.
زیرا التفات به طاعت و خود را به خاطر آن مستحق تعظیم شمردن نزد اهل اللّه معصیت است که در روایات آمده،گناهی که تو را ناراحت کند از عبادتی که عجبآور باشد بهتر است و تو اگر پس از گناه دارای توبه شوی،دارای بهترین عمل شدی و دنیا بر اهل آخرت حرام و آخرت بر اهل دنیا حرام و هر دو بر اهل اللّه حرام است (4).
و مسح سر،عبارت از تنزیه سر و تقدیس باطن از انانیت و حدث غیریت است، غیریتی که حاجز بین انسان و محبوب است،چنانچه بعضی از عارفان فرمودهاند:بَیْنی وَ بَیْنَکَ إِنّیّی یُنازِعُنی فَارْفَعْ بِلُطْفِکَ إِنّیّی مِنَ الْبَیْنِ (1)بین من و تو انیت من فاصله است،به فضل و لطفت این انیت را از میان من و خود بردار.گفتهاند:وُجُودُکَ ذَنْبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنْبٌ (2).
با این آلودگی ها،به خصوص آلودگی انیت راهی برای ورود به حریم عالم قدس نیست.
و مسح دو پا عبارت از تنزیه قوۀ علمیه و عملیه از سیر در غیر الی اللّه و باللّه و فی اللّه است که انسان با این دو قوه سعی در طلب حق میکند و با آن دو قوه به مقام وصل محبوب میرسد،اگر دچار آلودگی باشد،چگونه به طلب برخیزد و چگونه به مقام وصل برسد ؟
و با دیدۀ تحقیق باید گفت: [ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ ] (3).
اشاره به این دو قوه است،به این معنا که وقتی به واسطۀ این دو قوه به ما رسیدی از هر دو خالی شو؛زیرا با رسیدن به مقام وصل احتیاج به توجه به غیر نیست و در صورت عدم احتیاج توجه به غیر اگر توجه شود عین شرک است !!
و نزد بعضی مراد از نعلین دنیا و آخرت است و نزد بعضی عالم ظاهر و باطن است و نزد بعضی نفس و بدن است و تمام این نظریات به طور مسلم صحیح است و نسبت به چنین حالتی است که در حدیث قدسی آمده:
لا یَزالُ الْعَبْدُ یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوافِلِ وَ الْعِبادٰاتِ حَتّیٰ أُحِبُّهُ فَإِذا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذی یَبْصُر بِهِ وَ یَدَهُ الَّتی یَبْطشُ بِها وَ رِجْلَهُ الَّتی یمشی بها (1)
عبد،همیشه با اجرای مستحبات و عبادات به من نزدیک میگردد،تا حدی که من به او علاقه پیدا کنم،چون محبوب من شد،گوش او میشوم،گوشی که به آن میشنود؛چشم او میشوم،چشمی که با آن میبیند؛دست او میشوم،دستی که با آن کار انجام میدهد و پای او میشوم،پایی که با آن راه میرود.
به قول عارف مؤمن،علاء الدولۀ سمنانی:
هر آن جان کز غمش بر وی رقم نیست***ندیمش در دو عالم جز ندم نیست
دلی کز درد او درمان نسازد*** وجود او به معنا جز عدم نیست
سری کز سر معنی با خبر شد*** در آن گنجایش شادی و غم نیست
جهان از عکس رویش گشته روشن*** اگر ابله نبیند هیچ غم نیست
تو محرم نیستی محروم از آنی*** ره نامحرمان اندر حرم نیست
حجاب توست این هستی موهوم*** که هرگز نور با ظلمت به هم نیست
1) 1) -عوالی اللآلی:103/4.
[ فَکَما أَنَّ رَحْمَتَهُ تُطَهِّرُ ذُنُوبَ الْعِبادِ کَذٰلِکَ نِجاساتُ الظَّاهِرِ یُطَهِّرُهَا الْماءُ لا غَیْرُ.قالَ اللّهُ تَعالی: [ وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً ] (1)[ وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ ] (2).فَکَما أَحْیا بِهِ کُلَّ شَیْءٍ مِنْ نَعیمِ الدُّنْیا کَذٰلِکَ بِرَحْمَتِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَهُ حَیاةَ الْقُلُوبِ ]
همچنان که رحمت آن جناب گناهان بندگان را از پرونده آنان پاک میکند،به همان صورت نجاسات ظاهر را آب پاک میکند و لاغیر.حصر لاغیر به احتمال زیاد حصر اضافی است.
خداوند متعال فرموده:
و اوست که بادها را پیشاپیش [ باران ] رحمتش به عنوان مژده دهندۀ باران فرستاد و از آسمان آبی پاک و پاک کننده نازل کردیم و هر چیز زندهای را از آب آفریدیم.
و به تناسب اینکه هر موجود زندهای از آب است،پس برای ادامه حیات و زندگی،نیاز ضروری به آب دارد،در حقیقت میتوان گفت حیات موجودات مساوق با آب است.
و همان طوری که به وسیلۀ آب هر نعمتی از نعیم دنیا را زنده کرد هم چنان به فضل و رحمتش آب را که مقدمۀ بسیاری از عبادات است و بدون آن نمیتوان راه به بساط قرب پیدا کرد،حیات قلوب قرار داده.
حکیم بزرگوار،ملا عبد الرزاق لاهیجی در تشریح این جمله میگوید:
و اندیشه کن در خلقت آب که حکیم علی الاطلاق به حکمت کاملۀ خود آن را خلق کرده و به چند صفت آن را موصوف کرده که هر کدام از آن صفات برای ترتب فواید آب دخل عظیم دارد:
اول: صفای آب است که اگر چرکین و کثیف خلق میشد،باعث تنفر طبع میبود و صلاحیت وساطت حیات قلب که جوهر لطیف است نمیداشت،چه تناسب میان سبب و مسبب شرط است.
دوم: رقّت و تُنُکی است که اگر غلیظ القوام میبود مثل عسل،تطهیر چیزها به خصوص چیزهای لزج به او نمیشد و آب هم محتاج به آب دیگر میشد و نیز غلظت مانع میشد از نفوذ کردن در عمق اجسام شخیه (1)با وجود احتیاج به نفوذ و نیز بردن آن به جاهای دور نیز متعسر بلکه متعذر میشد !!
سوم: وفور و بسیاری اوست که اگر عیاذاً باللّه با عموم احتیاج خلایق به او کم میبود و به زحمت به دست میآمد،فقرا و ارباب حاجت در تحصیل آن به زحمت میافتاد و رنج میکشیدند.
چهارم: پاک بودن که اگر در اصل خلقت طهارت نمیداشت،تطهیر نجاسات به او نمیشد و بر وجودش فایدۀ تمام مترتب نمیبود.
1) 1) -شخیه:اجسام زبر و خشک.
[ وَ تَفَکَّرْ فی صَفاءِ الْماءِ وَ رِقَّتِهِ وَ طَهُورَتِهِ وَ بَرَکَتِهِ وَ لَطیفِ امْتِزاجِهِ بِکُلِّ شَیءٍ وَ فی کُلِّ شَیءٍ ]
اندیشه کن در صفا و رقّت و تُنُکی آب و در پاکی و پاک کنندگی آن و نفوذ کردن و ممزوج شدن آن به هر چیزی و در هر چیزی.
و این همه گفتار لطیف و مسائل عالی در جنب آب برای این است که به انسان توجه داده شود که در صفای باطن و رقّت قلب و آمیزش با مردم مؤمن هم چون آب باش و از همه مهمتر هم چنان که آب اصل مطهرات و بهترین عامل برای پاکی و پاکیزگی است،تو نیز در جامعه پاک و پاک کننده باش؛به این معنی که در تمام شؤون زندگی سعی کن پاک باشی و با عمل و اخلاق و امر به معروف و نهی از منکر دیگران را نیز از آلودگی ها پاک نمایی.
مولوی چنین میگوید:
آب گفت آلوده را در من شتاب***گفت آلوده که دارم شرم از آب
گفت آب این شرم بی من کی رود*** بی من این آلوده زایل کی شود
ز آب هر آلوده گر پنهان شود*** الحیاء یمنع الایمان بود
دل ز پایه حوض تن گلناک شد*** تن ز آب حوض دل ها پاک شد
گرد پایه حوض دلگرد ای پسر*** هان ز پایه حوض تن میکن حذر
بحر تن بر بحر دل بر هم زنان*** در میانشان برزخ لا یبغیان
[ وَ اسْتَعْمِلْهُ فی تَطْهیرِ الأَعْضاءِ الَّتی أَمَرَکَ اللّهُ بِتَطْهِیرِهَا وَ آتِ بِأَدائِها فَرائِضَهُ وَ سُنَنَهُ فَإِنَّ تَحْتَ کُلِّ واحِدٍ مِنْها فَوائِدَ کَثیرَةً إِذا اسْتَعْمَلْتَها بِالْحُرْمَةِ انْفَجَرَتْ لَکَ عَیْنُ فَوائِدِهِ عَنْ قَریبٍ ]
و بهجای آور فرائض و واجبات و مستحبات تطهیر را،مثل ازالۀ نجاست از بدن و لباس و مواضع وضو از برای نماز و طواف.
در کنار هریک از صفات و آثاری که برای آب گفته شد،فوائد بسیاری است که به شرط فکر و تأمل و عدم قساوت قلب فایدۀ هر کدام از این صفات برای متأمل منفجر و ظاهر میگردد.
[ ثُمَّ عاشِرْ خَلْقَ اللّهِ کَامْتِزاجِ الْماءِ بِالأَشْیاءِ یُؤَدّی کُلَّ شَیْءٍ حَقَّهُ وَ لا یَتَغَیَّرْ عَنْ مَعْناهُ مُعْتَبِراً لِقَوْلِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله:مثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخالِصِ کَمَثَلِ الْماءِ ]
این جمله اشاره به فوائدی دارد برای اهل بصیرت از جوهر آب ظاهر میشود، امام صادق علیه السلام میفرماید:
لطف امتزاج آب به همه چیز اشارت است به طریق سلوک هر شخص انسان با بنی نوع خود،یعنی اختلاط و معاشرت هر شخص با مردم باید مثل امتزاج آب باشد به اشیا،یعنی معاشرت باید در نهایت همواری و آسانی باشد و چنان که ملاقات آب به هر چیزی مناسب آن چیز است و از حقیقت خود به در نمیرود مثلاً با اجسام متخلخله که ملاقات میکند مثل دوشاب و گل و غیر اینها به ظاهر و باطن ملاقات میکند و اثر خود را به هر جزء آن میرساند و به اجسام صلبه که ملاقات میکند مثل سنگ و مانند آن به ظاهر آن ملاقات میکند و بس؛پس آدمی نیز باید چنین باشد و اختلاطش با هرکس مناسب حال آن کس باشد،اگر اختلاطش با مؤمنان خُلّص و صحیح الاعتقاد و یا با دوستان صادق العقیده باشد،مجارات ظاهری و باطنی مجوز است،یعنی به ظاهر و باطن با او میتوان آشنایی و رفاقت و ملاقات داشت و با غیر اینان ملاقات ظاهری کافی است تا وقتی که بر اثر این
ملاقات ظاهری آنان هم مانند انسان اهل باطن و عقیده و دین شوند.
خلاصه انسان باید مانند آب نسبت به خودش طاهر و نسبت به فرزندان و خانواده و اجتماعش مطهر باشد،تا روی سعادت بیند و به خیر دنیا و آخرت برسد.
خداوند بزرگ،انسان را در اصل خلقت برابر با آیۀ فطرت پاک خلق فرموده و انسان وظیفه و مسؤولیت دارد که این پاکی را در سایۀ توحید و عمل به دستورهای الهی حفظ کرده و در مقام پاک کردن دیگران نیز فعالیت کند.
وای به حال کسی که در قیامت در محضر حضرت دوست حاضر شود،در حالی که با گناه و عصیان،خود و دیگران را نیز نجس کرده باشد !!
نجس و منجس زندگی کردن از شأن انسان به دور است که انسان در زمین جانشین خدا است و باید در گردونۀ طهارت بگردد و این طهارت را با دو بال امر به معروف و نهی از منکر به دیگران هم سرایت دهد و با تربیت و تزکیۀ مردم،اثر نیکی از خود در عالم بگذارد.
به قول شاعر خوش بیان،عباس شهری:
قصه شنیدم که یکی نیک مرد***منزل، در خانه سقراط کرد
گفت به سقراط که ای هوشیار*** از چه بود خانه تو تنگ و تار
از چه بود خانه تو ای حکیم*** تنگ تر از کاسه چشم لئیم
گفت به سقراط نگر، خانه چیست*** خانه اگر تنگ بود عیب نیست
تیره اگر خانه تنگ من است*** شکر خدا را که دلم روشن است
نیست در این خانه چو ما را درنگ*** غم نخورم گر که بود خانه تنگ
با همه این خانه که مشتی است خاک*** پر نتوان کرد ز یاران پاک
در پی آن باش که در روزگار*** از تو بماند اثری یادگار
نیست هنر نقره و زر داشتن***خانه بنا کردن و بگذاشتن
قدرت شاهان بلند اقتدار*** چند صباحی است درین روزگار
لیک بود تا فلک چیره دست ***سلطنت و حکمت سقراط هست
[ وَ لْتَکُنْ صَفْوَتُکَ مَعَ اللّهِ تَعالی فی جَمیعِ طاعاتِکَ کَصَفْوَةِ الْماءِ حینَ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّماءِ.وَ طَهِّرْ قَلْبَکَ بِالتَّقْویٰ وَ الْیَقینِ عِنْدَ طَهارَةِ جَوارِحِکَ بِالْماءِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
باید طاعت و بندگی تو برای خدا،در صفا و خلوص و پاکی و عدم غش به اغراض مزیفۀ مضیعه مثل صفای آب باشد در وقت فرود آمدن از آسمان،چرا که عمل مغشوش مقبول درگاه حضرت او نیست،چنانکه در حدیث آمده روز قیامت به ریاکار میگویند:مزد عملت را از کسی که به خاطر او این عمل را انجام دادی بگیر و پاک کن دل خود را از آلایش کدورات و اوساخ ذنوب و معاصی و محلی و مزین ساز آن را به تقوا و یقین؛خلاصه در وقت تطهیر اعضا از کثافات ظاهری غافل از تطهیر کثافات باطنی نباش،چنانکه آلودگیهای ظاهر را به خاطر نظر خلایق پاک میکنی، آلودگیهای باطن را به خاطر نظر حق پاک کن که پاکی باطن اهم از ظاهر و قابل مقایسه با آن نیست.
از خداوند بزرگ بخواهیم که بعد از فراگیری این روایات پر قیمت-که از دریای مواج علم حضرت صادق علیه السلام به ما رسیده-به آن عمل کنیم که اثر در عمل است نه در علم تنها.
گروهی فرا میگیرند و میآموزند،برای اینکه به دیگران بیاموزند،اینان
تیرهبخت و بیچارهاند،حمّالی علم کار مهمی نیست،فرا گرفتن و عمل کردن و یاد دادن ارزش دارد.
قالَ الْخِضرُ لِمُوسی علیهما السلام:یا مُوسیٰ تَعَلَّمِ الْعِلْمَ لِتَعْمَلَ بِهِ و لا تُعَلِّمْهُ لِتُعَلِّمَهُ فَیَکُونُ عَلَیْکَ بُورُهُ وَ لِغَیْرِکَ نُورُهُ ثُمَّ تُوارِی الْخِضْرُ وَ بَقِیَ مُوسیٰ یَبْکی (1).
خضر به موسی فرمود:علم را برای عمل بیاموز نه برای یاد دادن تنها که در یاد دادن تنها برای تو هلاکت و برای دانشآموز تو نور است،آن گاه خضر موسی را رها کرد و رفت و موسی در تنهایی گریه کرد.
1) 1) -مخلاة:5.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إِذا خَرَجْتَ مِنْ مَنْزِلِکَ فَاخْرُجْ خُرُوجَ مَنْ لا یَعُودُ،وَ لا یَکُنْ خُرُوجُکَ إلّا بِطاعَةٍ أَوْ فی سَبَبٍ مِنْ أَسْبابِ الدّینِ.
وَ أَلْزِمِ السَّکینَةَ وَ الْوِقارَ وَ اذْکُرِ اللّهَ سِرّاً وَ جَهْراً،سَئَلَ بَعْضُ أصْحابِ أَبی الدَّرْدآءَ أَهْلَ دارِهِ عَنْهُ فَقالَتْ:خَرَجَ،فَقالَ:مَتیٰ یَعُودُ ؟ قَالَتْ مَتیٰ یَرْجِعُ مَنْ رُوحُهُ بِیَدِ غَیْرِهِ ؟ ! وَ لا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لا ضَرّاً.
وَ اعْتَبِرْ بِخَلْقِ اللّهِ تَعالی بَرّهِمْ وَ فاجِرِهِمْ أَیْنَما مَضَیْتَ وَ اسْأَلِ اللّهَ تَعالی أَنْ یَجْعَلَکَ مِنْ خاصِّ عِبادِهِ وَ أَنْ یَلْحَقَکَ بِالْماضینَ مِنْهُمْ وَ یَحْشُرَکَ فی زُمْرَتِهِمْ وَ احْمَدْهُ وَ اشْکُرْهُ عَلیٰ ما عَصَمَکَ عَنِ الشَّهَواتِ وَ جَنَّبَکَ عَنْ قُبْحِ أَفْعالِ الْمُجْرِمینَ.وَ غُضَّ بَصَرَکَ عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَواضِعِ النَّهْیِ [ وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ ] (1)وَ راقِبِ اللّهَ فی کُلَّ خُطْوَةٍ کَأَنَّکَ عَلَی الصِّراطِ جائِزٌ وَ لا تَکُنْ لَفّاتاً وَ افْشِ السَّلامَ لِأَهْلِهِ مُبْتَدِئاً وَ مُجیباً وَ أَعِنْ مَنِ اسْتَعانَ بِکَ فی حَقٍّ وَ ارْشِدِ الضّالَّ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ.
وَ إِذا رَجَعْتَ وَ دَخَلْتَ مَنْزِلَکَ فَادْخُلْ دُخُولَ الْمَیِّتِ فِی الْقَبْرِ حَیْثُ لَیْسَ لَهُ هِمَّةٌ إلّا رَحْمَةُ اللّهِ تَعالی وَ عَفْوُهُ.
1) 1) -این جمله در نسخه عبد الرزاق لاهیجی نمیباشد.
[ قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إِذا خَرَجْتَ مِنْ مَنْزِلِکَ فَاخْرُجْ خُرُوجَ مَنْ لا یَعُودُ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هنگامی که از خانهات بیرون رفتی،تصور کن که دیگر به خانه بر نمیگردی.
مسئلۀ بیرون رفتن از خانه و برنگشتن تاکنون برای میلیونها نفر اتفاق افتاده و باید هر انسانی از این اتفاق عبرت گرفته و پند بیاموزد.
چه تاجرانی که با هزاران نقشۀ تجارتی از خانه بیرون رفتند و برنگشتند ! چه امیرانی که با هزاران نقشۀ سیاسی از منزل خارج شدند و برنگشتند ! چه آرزودارانی که با هزاران آرزو از خانه رفتند و به خانه نیامدند ! چه دامادها و نوعروسهایی که با صدها آمال و خواسته از خانه به در آمدند و به خانه بازنگشتند ! چه عالمان و دانشمندانی که از منزل برای هدفی والا بیرون رفتند و به خانه نیامدند ! شاید تو هم یکی از این قافله باشی که از خانه خارج شوی به امید اینکه پس از رسیدن به آرزوهایت به خانه برگردی،ولی برای ابد برنگردی !!
چه میدانی ساعت مرگت چه وقت است ؟ مگر به تو ضمانت دادهاند که چون از خانه بیرون روی به خانه برگردی ؟
عمرو لیث صفاری با چند صد هزار نیروی رزمی و هزاران آمال و آرزو برای جنگ با امیر اسماعیل سامانی از خانه بیرون رفت.
هنوز آتش جنگ شعلهور نشده بود که اسب عمرو سرکشی کرده او را نزدیک اردوی امیر اسماعیل آورد و به چنگ سربازان امیر اسماعیل سپرد !!
به دستور امیر اسماعیل،عمرو را در خیمهای در کنار لشگر زندانی کردند،چون شب شد،از امیر اسماعیل دستور غذا برای عمرو خواستند،بنا شد غذایی گرم در یک سطل معمولی برای عمرو ببرند،سطلی از غذای داغ در حالی که بخار از آن برمیخاست برابر عمرو گذاشتند،در این حال سگی گرسنه سر رسید،سر به سطل برد،از داغی غذا پوزهاش بسوخت،با عجله سر از سطل بیرون کرد،دسته سطل به گردن سگ افتاد،سطل را با خود برداشته و با شتاب به بیابان روان شد عمرو خندۀ بلند و تلخی کرد،زندانبان از او سبب خنده پرسید،پاسخ گفت:شب قبل رئیس آشپزخانهام از کمبود مرکب جهت حمل آشپزخانه ناله داشت،دستور دادم صد شتر برای حمل وسایل به شترانش اضافه کنند،شب گذشته دویست شتر از حمل آشپزخانهام عاجز بودند،امشب سگی ظرف غذایم را به راحتی برد،از این جهت خندهام گرفت،عمرو مدت کمی اسیر امیر بود تا کشته شد و دیگر به خانه برنگشت.
به قول فروغ الدین اصفهانی:
بنگر به چرخ و گردش وارونش***گردن منه به بازی گردونش
غره مشو به صلح سحرگاهش*** غافل ممان زجنگ شبیخونش
بگسل به قهر رشته طنبورش*** بشکن به سنگ ساغر گلگونش
زهر است در عصاره تریاقش*** درد است در خمیره معجونش
رنگی که او به حیله بیامیزد*** نتوان همی سترد به صابونش
دنیا متاع بازی طفلانست*** تف بر چنین متاع و به مفتونش
اگر انسان خروج از منزل را همچون سفر قابل بازگشت به حساب آورد،آنچه
لازمۀ سفر غیر قابل برگشت است از وصیت و تحصیل برائت ذمه از حقوق اللّه و حقوق الناس به جا آورد،چون در هر نفسی احتمال موت میرود و انسانی که در تمام امور زندگی خود نسبت به حق و خلق پاک و پاکیزه است،اگر پس از بیرون رفتن از منزل به کام مرگ افتد برای او پشیمانی و حسرت و اندوه و غبن نخواهد بود.
ملکیت خانه ملکیت اعتباری است،اولاً به خاطر به دست آوردن ملک اعتباری خود را آلوده به حرام مکن،ثانیاً به ملکی که قبل از تو صدها نفر در آن زندگی کردند و مردند و عن قریب از دست تو هم خواهد رفت دل مبند !!
خانه را نعمتی از نعم حق و وسیلهای از وسایل الهی بدان که برای عبادت و راحت در اختیار تو گذاشتهاند و این وسیله مانند همۀ وسایل از دست رفتنی است.
در حد لازم و ضرورت،عمر و مال را خرج خانه کن،از اسراف در این زمینه بپرهیز که در دادگاه الهی جواب از خطا و عصیان کار مشکل بلکه محال است.
خوشا به حال مردمی که خانه و کوچه و بازار و خیابان و در هر کجا هستند،برای آنان مسجد و محل ذکر و مرکز عبادت است و خلاصه از هر قطعه و نقطۀ زمین به عنوان مرکز کار برای دنیا و آخرت استفاده میکنند و در هر کجا که قرار میگیرند یاد خدا نموده و آن را وسیلهای برای رسیدن به محبوب واقعی قرار میدهند.
و چه بدبخت و تیره روز آن مردمی که در خانه و کوچه و خیابان و مغازه و در هر نقطۀ از زمین که هستند،آن را محل فساد و افساد و معصیت و عصیان و گناه و خطا قرار میدهند،اینان تا زمانی که از قطعات زمین،اینچنین خائنانه استفاده میکنند،منفور و مبغوض حقّند و جز ضرر و زیان و خسارت مادی و معنوی چیزی نصیب آنان نمیگردد !!
انسان بنا به فرمودۀ امیر المؤمنین علیه السلام در«نهج البلاغه»نسبت به قطعات زمینی که در اختیار دارد مسؤول خداست.
خانه را برای خود و زن و فرزند محل تربیت،فضیلت،کرامت،همت، درستی، عبرتآموزی و عبادت قرار دهید.
سعی کنید از خانۀ شما،افرادی پاک،خوش اخلاق،درستکار،بصیر،با بینش بیرون بیایند.
خانه را مرکز توجه حضرت معبود قرار دهید،خانه باید خانۀ اسلام و خانۀ قرآن و خانۀ انبیا و خانۀ اهل بیت وحی باشد.
سعی کنید فضای خانۀ شما از غیبت،دروغ،خطا،گناه، مهمانیهای خلاف شرع و وسایل معصیت خالی باشد.
اهل خانه باید اهل اللّه بوده و چون بیرون میروند،فضایل و حسنات را با خود به بیرون برده و به دیگران منتقل کنند.
خانه از آن خانههایی نباشد که هر ساعت و هر لحظه و هر روز و هر شب از دست ساکنانش به حضرت دوست بنالد و بگوید:خداوندا ! من از اعظم نعمتهای تو هستم که در دست این مردمم،ولی شاهد باش که اهل من از من در راه مخالفت و جنگ با تو بهره برداری میکنند !!
سعی کنید به فرمودۀ رسول اسلام صلی الله علیه و آله،خانۀ شما برای اهل سماوات هم چون درخشندهترین ستاره برای اهل زمین بدرخشد.
در خانۀ خود ساعتی در هر شب،در آن وقتی که همه خواباند و مشغول استراحت،با حضرت دوست خلوت کنید و بر عمر گذشته اندوه خورده و اشکی بریزید که آن قطعه از زمین در قیامت به نفع شما شهادت دهد.
وقتی به خانه و بیرون خانه و تمام دنیا و ما فیها به نظر وسیله بنگری و توجه
داشته باشی که آنچه در دست توست از دستت میرود،از تعلق قلبی و محبت خارج از حد نسبت به آنها آزاد میشوی و به جای افتادن در موج خطرناک گناه، پروانهوار به دور معشوق حقیقی به گردش آمده و دائم نسبت به حضرت او احساس فقر و نیاز و احتیاج کرده از ضربه و زیان و خسارت استغنا که بدترین مرض و مهلکترین آفت است،دور خواهی ماند و با قدرت احساس فقر نسبت به حضرت حق به آن جایی خواهی رسید که دست ملک مقرب از آن کوتاه است.
به قول عارف نیشابوری:
در کلاه فقر میباید سه ترک***ترک دنیا ترک عقبا ترک ترک
گر کلاه فقر خواهی سر ببر*** از خود و هر دو جهان یک سر ببر
این کلاه بی سران است ای پسر*** کی دهندت تا تو مینازی به سر
شعر وشرع وعرش از هم خاستند*** این دو عالم زین سه حرف آراستند
ترک دنیا گیر تا سلطان شوی*** ورنه گر چرخی تو سرگردان شوی
باچنین عمری که بیش ازبرق نیست*** گر بخندی ور بگریی فرق نیست
کار بیرون است از تصویر تو*** چند جنبانم سر زنجیر تو
کاملی گفت است می باید بسی*** علم و حکمت تا شود گویا کسی
یا که باید عقل بی حد و قیاس*** تا شود خاموش یک حکمت شناس
آری،دنیا و آنچه در اوست به هنگام مرگ از دست تو گرفته میشود،عاقلانه نیست که خود را برای از دست رفتنی به رنج حرام و ظلم و جور افکنی،آنچه برای تو میماند همان است که برای حضرت دوست خالصانه به جای آوردهای که فرمودهاند:
الدُّنیا کُلُّها جَهْلٌ إلّا الْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ کُلُّهُ حُجَّةٌ إلّا مَوْضِعُ الْعَمَلِ،وَ الْعَمَلُ کُلُّهُ
هَباءٌ إلّا مَوْضِعُ الإِخْلاصِ (1).
دنیا تاریکیها است مگر جای علم و تمام علم بر باد است مگر جای عمل و تمام عمل بر باد است الا عمل خالص.
و در خبر است:
لَمّا ماتَ مُوسیٰ علیه السلام قالَتِ الْمَلائِکَةُ:لَمّا ماتَ مُوسیٰ کَلیمُ اللّهِ فَأَیُّ الْخَلْقِ لا یَمُوتُ ؟ إخْوانی لا بُدَّ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِنْ طالَ الْعُمُرُ لِأَنَّ حَیاتَنا عارِیَةٌ فَلا بُدَّ أَنْ تُؤْخَذَ مِنّا الْعارِیَةُ کَما قالَتِ الْحُکَماءُ الْعیشُ عارِیَةٌ وَ الرُّوحُ عارِیَةٌ وَ الدُّنْیا عارِیَةٌ وَ الْمالُ عارِیَةٌ وَ سَتُؤْخَذُ الْعارِیَةَ (2).
زمانی که موسی از دنیا رفت،ملائکه گفتند:وقتی موسی کلیم خدا بمیرد،پس چه کسی نمیمیرد ؟ برادران ! از مرگ چارهای نیست گرچه عمر طولانی شود، برای اینکه حیات ما عاریتی است و به ناچار این حیات عاریت از ما گرفته میشود،چنانکه حکما گفتهاند:زندگی و روح و دنیا و مال همه عاریت است و به همین زودی این عاریت از دست گرفته خواهد شد !!
آری،به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام:إِذا خَرَجْتَ مِنْ مَنْزِلِکَ فَاخْرُجْ خُرُوجَ مَنْ لا یَعُودُ.
پایۀ دنیا و اساس زندگی بر یک نَفَس است،اگر اجازۀ آمدن آن نفس را ندادند به ناگاه رابطهات با تمام برنامهها قطع میشود و به عالم دیگر برده میشوی،برای اینکه به تمام لحظات عمرت رسیدگی شود،چه بهتر که به طور دائم آمادۀ خروج از دنیا باشی،خروجی که برگشتی برایش نیست !!
اسلام نسبت به تمام شؤون حیات و زندگی انسان دارای نظریات مهم و قابل توجهی است.
اسلام برای سعادت انسان در تمام جوانب زندگی قانون وضع کرده است.
برای انسان چیزی نیست،یا چیزی پیش نمیآید،مگر اینکه اسلام برای آن برنامهای سازنده و نقشهای الهی دارد.
شاید مسئلۀ خانه و منزل و مسکن و سکنی از نظر مردم چیزی نباشد،ولی اسلام برای خانه و محیط خانه و اهل خانه و مسؤولیت انسان نسبت به خانه مسائل بسیار مهمی دارد.
اسلام،علاقه دارد مرد با زن و فرزندش دارای خانه باشد و داشتن خانۀ وسیع یا به قدر حاجت و ضرورت را از سعادت و خوشبختی مرد میداند.
اسلام برای خانه و ساختن آن و ورود به آن و خروج از آن شرایط بسیار مهم و قابل توجهی دارد که لازم است به بخشی از شرایط اسلام نسبت به خانه و ورود و خروج آن اشاره شود...
فیما أَوْصیٰ بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً علیه السلام:یا عَلِیُّ الْعیشُ فی ثَلاثَةٍ:دارٍ قَوْراءَ،وَ جارِیَةٍ حَسْناءَ وَ فَرَسٍ قَبّاءٍ (1).
در سفارشهای پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام است:یا علی ! زندگی در سه چیز است:
خانۀ وسیع،زن زیبا،اسب شکم لاغر.(اسب نژاد تازی،مرکب خوب)
1) 1) -من لا یحضره الفقیه:358/4،باب النوادر،حدیث 5762؛بحار الأنوار:148/73،باب 26،حدیث 1.
عَنْ أَبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قالَ:ثَلاثَةٌ لِلْمُؤْمِنِ فیهِنَّ راحَةٌ:دارٌ واسِعَةٌ تُوارِی عَوْرَتُهُ وَ سُوءَ حالِهِ مِنَ النّاسِ،وَ امْرَأَةٌ صالِحَةٌ تُعینُهُ عَلیٰ أَمْرِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةَ،وَ ابْنَةٌ أَوْ أُخْتٌ یَخْرُجُها مِنْ مَنْزِلِهِ بِمَوْتٍ أَوْ بِتَزْویجٍ (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:در سه چیز برای مؤمن راحت است:خانۀ وسیعی که عیب و بدحالی او را از مردم بپوشاند،همسر شایستهای که او را بر برنامههای دنیا و آخرت کمک کند،دختر یا خواهری که به مرگ یا به ازدواج از خانۀ او بیرون رود (کنایه از اینکه به فساد اخلاقی کشیده نشود).
قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:مَنْ بَنیٰ بُنْیاناً ریاءً وَ سُمْعَةً حَمَلَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ الأَرْضِ السّابِعَةِ وَ هُوَ نارٌ تَشْتَعِلُ،ثُمَّ یُطَوِّقُ فی عُنُقِهِ وَ یُلْقیٰ فِی النّارِ،فَلا یُحْبِسُهُ شَیْءٌ مِنْها دُونَ قَعْرِها إِلّا أَنْ یَتُوبَ قیلَ:یا رَسُولَ اللّهِ کَیْفَ یَبْنیٰ رِیاءً وَ سُمْعَةً ؟ قالَ:
یَبْنیٰ فَضْلاً عَلیٰ ما یَکْفیهِ إسْتِطالَةً مِنْهُ عَلیٰ جیرانِهِ وَ مُباهاةً لِإِخْوانِهِ (2).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:کسی که برای خودنمایی و شهرت خانهای بسازد،آن خانه را تا طبقۀ هفتم زمینش در قیامت به دوش خواهد گرفت و آن آتش شعلهوری است که طوق گردن اوست و به همان صورت به جهنم خواهد رفت،چیزی در این زمینه از او فروگذار نمیشود مگر اینکه توبه کند.گفتند:ای رسول خدا ! چگونه برای ریا و شهرت بنا کند ؟ فرمود:اضافه از اندازه بنا کند تا نسبت به همسایگانش سرفرازی کرده و با آن خانه به برادرانش فخرفروشی کند.
در روایت آمده:
در پیشگاه حضرت صادق علیه السلام دربارۀ شومی،سخن گفته شد،حضرت فرمود:
شومی در سه چیز است:زن،مرکب،خانه.اما بدی زن در مهر زیاد و عاق بودن نسبت به شوهر است،اما بدی مرکب،در چموشی و سواری ندادن است،اما بدی خانه در تنگی و کوچکی محیط آن و بدی همسایه و زیادی عیب و نقص آن است (1).
عَنْ أَبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قالَ:مِنَ السَّعادَةِ سِعَةُ الْمَنْزِلِ (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:وسعت خانه از سعادت است.
إِنَّ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام سُئِلَ عَنْ أَفْضَلِ عیشِ الدُّنْیا فَقالَ:سِعَةُ الْمَنْزِلِ وَ کَثْرَةُ الْمُحِبّینَ (3).
از ابا الحسن علیه السلام پرسیدند:بهترین لذت دنیا چیست ؟ فرمود:خانۀ وسیع و دوستداران زیاد.
قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ الْمَرْءةُ الصّالِحَةُ،وَ الْمَسْکَنُ الْواسِعُ،وَ الْمَرْکَبُ الْبَهِیُّ،وَ الْوَلَدُ الصّالِحُ (4).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:از سعادت مرد زن شایسته،خانۀ وسیع،مرکب زیبا و فرزند صالح است.
1) 1) -بحار الأنوار:149/73،باب 26،حدیث 6؛الخصال:100/1؛معانی الأخبار:152.
2) 2) -الکافی:525/6،باب سعة المنزل،حدیث 1؛وسائل الشیعة:299/5،باب 1،حدیث 6592.
3) 3) -المحاسن:611/2،باب سعة المنزل،حدیث 24؛بحار الأنوار:152/73،باب 26،حدیث 27.
4) 4) -مکارم الأخلاق:125،فی مسکن الواسع؛بحار الأنوار:153/73،باب 26،حدیث 34.
علی علیه السلام در بصره برای عیادت علاء بن زیاد آمد،چون خانۀ وسیع او را دید، فرمود:
چنین خانۀ وسیعی را در دنیا برای چه میخواهی ؟ تو در آخرت به خانۀ وسیع محتاجتری.
آری،اگر به وسیلۀ این خانه وسعت خانۀ آخرت بخواهی،در آن از مهمان پذیرایی کن و صلۀ رحم بجای آر و حقوق شرعیه را از آن آشکار کن،چون چنین عمل کنی به خانۀ وسیع آخرت رسیدهای (1).
مسمع که یکی از یاران حضرت صادق علیه السلام است میگوید:
امام صادق علیه السلام نامهای به من نوشت که دوست دارم در بعضی از اتاقهایت در منزل جایی را به عنوان مسجد انتخاب و اتخاذ کنی،آنگاه دو جامۀ کهنه زبر بپوشی سپس آزادی از آتش جهنم و ورود به بهشت را از خداوند بخواهی و در آنجا کلمۀ باطل و سخن خارج از حدود شرعی از تو صادر نشود (2).
اسلام برای ورود به منزل و خروج از آن آداب مهمی دارد که رعایت آن آداب بر هر فرد مسلمانی لازم است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
هرگاه یکی از شما داخل در خانۀ خود شد،بر اهل خانه سلام کند،اگر نبودند، بگوید:سلام بر ما از جانب پروردگار و نیز سورۀ اخلاص را بخواند که زُدایندۀ فقر است (3).
در روایت مهمی آمده:
وقتی قصد خروج از منزل کردی بگو:
بِسْمِ اللّهِ وَ لا حَوْلَ و لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ (1).
به نام خداوند هیچ قدرت و قوتی نیست مگر با کمک خداوند،واگذار میکنم کارهایم را بر خدا.
چون گفتی:«بسم اللّه»،ملکی میگوید:راهنمایی شدی،چون گفتی:«لا حول و لا قوة الا باللّه»،میگوید:از هر شری حفظ شدی،چون گفتی:«توکلت علی اللّه»،میگوید.خداوند تو را کفایت کرد؛در این حال است که شیطان میگوید:چه کنم با بندهای که راهنمایی شده و حفظ گردیده و او را کفایت کردهاند.
سپس«قل هو اللّه»را از جانب راست و چپ و روبرو و پشت سر و بالای سر و زیر پا بخوان که در تمام روز در امان خدا باشی.
و وقتی وارد منزل شدی،بر اهل بیت خود سلام کن،اگر نبودند بگو:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ السَّلامُ عَلیٰ رَسُولِ اللّهِ وَ السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلیٰ عِبادِ اللّهِ الصَّالِحینَ (2).
به نام خداوند و سلام و درود بر فرستادۀ خداوند،و سلام و درود بر ما و بر بندگان صالح خدا.
در جمیع برنامههایت تقوا پیشه کن،خلقت را نیکو گردان،در معاشرت با بزرگ و کوچک جانب اعتدال را رعایت کن،با اهل علم و دین متواضع باش،با آن کسی که در ید قدرت توست مدارا کن،با برادران ایمانی هم پیمان باش،در قضای
حاجت و حل مشکل آنان سرعت به خرج بده.از غیبت و سخن چینی و سوء خلق با زن و فرزندت بپرهیز،با همسایه نیکی کن که خداوند از تو نسبت به همسایه میپرسد !
از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله آمده:
خدا مرا به همسایه سفارش کرد،در حدی که گمان بردم از من ارث میبرد (1)!
امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که وقت خروج از منزل،ده بار«قل هو اللّه»را بخواند در حفظ و مراقبت خداست تا برگردد (2).
امام رضا علیه السلام میفرماید:
پدرم هرگاه از منزل خارج میشد،میگفت:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ خَرَجْتُ بِحَوْلِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ لا بِحَوْلٍ مِنّی وَ لا قُوَّتی بَلْ بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ یا رَبِّ مُتَعَرَّضاً لِرِزْقِکَ فَأْتِنی بِهِ فی عافِیَةٍ (3).
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگی است،خارج شدم به قوت و نیروی خداوند نه به قدرت و نیروی خویش بلکه به قدرت و نیروی تو ای پروردگارم روزیات را خواستارم،آن را در همین عافیت به من عنایت کن.
امام رضا علیه السلام از پدرش از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند:
هرگاه از منزلت بیرون رفتی بگو:
بِسْمِ اللّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ ما شاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ اللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُکَ خَیْرَ ما خَرَجْتُ لَهُ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ ما خَرَجْتُ إِلَیْهِ،اللّهُمَّ وَسِّعْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ أَتِمَّ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ وَ اسْتَعْمِلْنی فی طاعَتِکَ وَ اجْعَلْنی راغِباً فیما عِنْدَکَ وَ تَوَفَّنی فی سَبیلِکَ وَ عَلیٰ مِلَّتِکَ وَ مِلَّةِ رَسُولِک (1).
به نام خدا،توکل کردم بر خداوند،آنچه خدا خواهد،جنبش و نیرویی نیست مگر به خداوند،خداوندا ! خیر آنچه به خاطرش از خانه بیرون شدم از تو میخواهم و از شرّ آنچه به خاطرش بیرون آمدم به تو پناه میآورم.خداوندا ! از فضلت بر من وسعت بخش و نعمتت را بر من کامل کن و مرا در طاعتت به کار گیر و اشتیاقم را در آنچه نزد توست قرار ده و مرا بر آیینت و آیین رسولت بمیران.
امام باقر علیه السلام فرمود:
کسی که این دعا را هنگام خروج از منزل بخواند:
أَعُوذُ بِمَا عاذَتْ بِهِ مَلائِکَةُ اللّهِ وَ رِسُولِهِ مِنْ شَرِّ هٰذَا الْیَوْمِ الْجَدیدِ الَّذی إذا غابَتْ شَمْسُهُ لَمْ تَعُدْ،مِنْ شَرِّ نَفْسی وَ مِنْ شَرِّ غَیْری وَ مِنْ شَرِّ الشَّیاطینِ وَ مِنْ شَرِّ مَنْ نَصَبَ لِأَوْلِیاءِ اللّهِ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ السَّباعِ وَ الْهَوامِ وَ مِنْ شَرِّ رُکُوبِ الْمَحارِمِ کُلِّها،أُجیرُ نَفْسی مِنَ اللّهِ مِنْ کُلِّ سُوءٍ.
پناه میبرم به آنچه ملائکه خدا و رسولش به آن پناه بردند از شرّ این روزی که چون خورشید غروب کند برنمیگردد و از شرّ نفس خودم و دیگران و شیاطین و دشمنان اولیای الهی و جن و انس و حیوانات وحشی و حشرات و محرّمات الهی ! پناه میبرم به خداوند از تمام بدیها.
1) 1) -الأمالی،شیخ طوسی:371،المجلس الثالث عشر،حدیث 799؛بحار الأنوار:170/73،باب 34،حدیث 16.
خدا او را میآمرزد و به او توجه میکند و مهم او را کفایت کرده و از بدی و شر او را نگهداری میکند (1).
اسلام برای همسایۀ منزل ارزش فوق العاده قائل شده و دوستدار آنان که با هم همسایه هستند.مقررات اسلام را نسبت به همسایه رعایت کرده و باب عواطف و محبت را به روی خویش باز گذارده و غم خوار و دوستدار و معین یکدیگر باشند.
در این زمینه روایات مهمی نقل شده که به بعضی از آنها اشاره میشود:
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
کسی که یک وجب از زمین به همسایه خیانت کند،خداوند آن یک وجب را تا هفتم مرحلۀ زمین در قیامت به گردن او آویزد مگر اینکه توبه کند و از خیانتش دست بردارد.
و فرمود:هرکس همسایه را بیازارد بوی بهشت بر او حرام میشود و جایش در جهنم است و بد جایی است و هرکس حق همسایهاش را ضایع کند از ما نیست؛ جبرئیل،مرتب سفارش همسایه را به من میکرد تا جایی که گمان بردم از او ارث میبرم (2).
عَنْ أَبی بَصیرٍ قالَ:سَمِعْتُ أَبا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ:مَنْ کَفَّ أَذاهُ عَنْ جارِهِ أَقالَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ،وَ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ کانَ فِی الْجَنَّةِ مَلِکاً مَحْبُوراً
وَ مَنْ أَعْتَقَ نَسَمَةً مُؤْمِنَةً بَنَی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ (1).
ابی بصیر میگوید:از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:کسی که از آزار همسایهاش خودداری کند،در قیامت خداوند از لغزشهایش میگذرد و هرکس شکم و شهوتش دارای عفت باشد،در بهشت ملک مسروری خواهد بود و هرکس انسان مؤمنی را در راه خدا آزاد کند،خداوند در بهشت خانهای برای او بنا میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود:
چهار چیز کمرشکن است:پیشوایی که معصیت خدا کند و ملت از او فرمان ببرند،زنی که شوهرش از هر جهت او را مراعات کند،ولی او به شوهر خیانت کند،فقری که دوایی برای آن نباشد،همسایۀ بد در خانهای که اقامتگاه انسان است (2).
علی علیه السلام فرمود:
حریم مسجد چهل ذرع است و همسایه چهل خانه از چهار طرف (3).
قالَ الرَّضا علیه السلام:لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارَهُ بَوائِقَهُ (4).
امام رضا علیه السلام فرمود:از ما نیست کسی که همسایهاش از شرّش در امان نباشد.
به پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله گفتند:غیر زکات در مال حقی هست ؟ فرمود:آری،
نیکی با مال با رحمی که به انسان پشت کرده،صله نسبت به همسایۀ مسلمان،به من ایمان ندارد کسی که شب را سیر بخوابد و همسایهاش آن هم همسایۀ مسلمانش گرسنه باشد.سپس فرمود:جبرئیل آن قدر سفارش همسایه را کرد در حدی که گمان کردم از او ارث میبرم (1).
راوی میگوید:مردی از انصار خدمت رسول اسلام صلی الله علیه و آله آمد،عرض کرد:
خانهای در بنی فلان خریدهام نزدیکترین همسایهام کسی است که امیدی به خیر او نیست و از شرّش در امان نیستم،حضرت به سلمان و ابا ذر و مقداد امر فرمود که در مسجد فریاد بزنند که هرکس همسایگان از شرّش در امان نباشد،ایمان ندارد و این مسئله را سه مرتبه فریاد کردند.آن گاه فریاد زدند که از هر طرف خانه تا چهل خانه همسایه است (2).
قالَ امیرُ الْمُؤْمِنین علیه السلام فی وَصِیَّتِهِ عِنْدَ وَفاتِهِ اللّهُ اللّهُ فی جیرانِکُمْ فَإِنَّهُ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ ما زالَ یُوصی بِهِمْ حَتّیٰ ظَنَنّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ (3).
امیر المؤمنین علیه السلام به هنگام ساعت وفاتش فرمود:خدا را خدا را نسبت به همسایگان که سفارش پیامبر شماست،به طوری وصیت نسبت به آنان کرد که گمان بردیم از آنان ارث میبریم.
این بود قسمتی از مسائل مهمی که دربارۀ اصل خانه و ورود به آن و خروج از آن و حقوق همسایۀ آن در اسلام آمده که به مناسبت لفظ«دار»در اصل روایت به آن اشاره شد.
امید است خانۀ همۀ ما خانۀ عبادت،تربیت،فضیلت،کرامت،اجرای حقوق الهی باشد و خروج ما از منزل همراه با عبرت و به نیت خدمت به تمام مسلمانان و گرهگشایی از گرفتاران عالم باشد و همان طور که حضرت صادق علیه السلام فرمودند، بهگونهای از خانه خارج شو که گویی دیگر به آن بر نمیگردی !!
جداً آنان که به این خانههای از دست رفتنی و به این خشت و گل ناقابل دل بستهاند و برای به دست آوردن و حفظ آن خود را به هر آب و آتشی میزنند و مراعات حلال و حرام خدا را نمیکنند،از نور عقل محجوب و از بارگاه قدس دور و از فیوضات ربانی آیینۀ دل آنان مستور است.
بیابانست و کوه و خانهای چند***درون خانهها دیوانه ای چند
نه مردی بینی اینجا نه حقیقت*** سراسر کودک و افسانه ای چند
همه پیر خراباتش بنامند*** کهن رندی که زد پیمانه ای چند
ز روی سالکانش چشم بد دور*** پری جویان زهم دیوانه ای چند
بسوزد شمع اینجا خویشتن را ***برای خاطر پروانهای چند
نه گنجی هست و نه جویای گنجی*** همه در کاوش ویرانه ای چند
چه خوش بودی گر این دارالمجانین***شدی خلوتگه فرزانه ای چند
[ وَ لا یَکُنْ خُرُوجُکَ إلّا بِطاعَةٍ أَوْ فی سَبَبٍ مِنْ أَسْبابِ الدّینِ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
بیرون رفتنت از خانه یا برای طاعت از حق و انبیا و امامان علیهم السلام باشد،یا علت خروجت مسئلهای از مسائل دین الهی.
آنچه در اسلام خیر و نیکی شناخته شده،انجام آن اطاعت از امر حق و به جای آوردن آن عبادت و بندگی خداست.خروج از منزل اگر به نیت کار خیر و انجام یک برنامۀ نیک و گرهگشایی از کار مسلمانان باشد،در حقیقت گردش و حرکت در مدار طاعت خداست.
در زمینۀ نیّت هر کار خیر و عمل نیکی که انسان به هنگام خروج از خانه داشته باشد،روایات مهمی در کتب اسلامی وارد شده است که به بعضی از آن روایات اشاره میشود.
قالَ رَسُولُ اللّهِ:مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ (1).
1) 1) -الکافی:163/2،باب الإهتمام بأمور المسلمین،حدیث 1؛بحار الأنوار:337/71،باب 20،حدیث 116.
نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس صبح کند و تصمیم به قیام جهت امور مسلمانان نداشته باشد،مسلمان نیست.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أَنْسَکُ النّاسِ نُسُکاً أَنْصَحُهُمْ جَیْباً وَ أَسلَمُهُمْ قَلْباً لِجَمیعِ الْمُسْلِمینَ (1).
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:خداپرستترین مردم آن کس است که نسبت به مردم خیرخواهتر و دل پاکتر برای تمام مسلمانان باشد.
قالَ:سَمِعْتُ أَبا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ:عَلَیْکَ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ أَفْضَلَ مِنْهُ (2).
راوی میگوید شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود:بر تو باد که خیرخواه خلق باشی و اندرزگوی آنان که به کاری بهتر از آن با حضرت حق برخورد نکنی.
عَنْ أبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قالَ:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:الْخَلْقُ عِیالُ اللّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی اللّهِ مَنْ نَفَعَ عِیالَ اللّهِ وَ أَدْخَلَ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ سُرُوراً (3).
امام صادق علیه السلام فرمود:رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:خلق روزی خور و عیال خدایند و محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که به عیال خدا سود دهد و برای خانوادهای سرور و شادی فراهم کند.
سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:مَنْ أَحَبُّ النّاسِ إلَی اللّهِ ؟ قَالَ أَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ (1).
از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: محبوبترین مردم نزد خدا کیست ؟ فرمود:
سودمندترین مردم برای مردم.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:مَنْ رَدَّ عَنْ قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ عادِیَةَ ماءٍ أَوْ نارٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:کسی که از مسلمانان ضرر هجوم آبی یا آتشی را بگرداند،بهشت بر او واجب میشود.
آری،با نیت این برنامهها هرکس از خانه خارج شود،خروج او خروج در طاعت و عبادت خداست؛اگر تمام مرد و زن مسلمان در بیرون رفتن از خانه با چنین قصد و نیتی خارج گردند بسیاری از مشکلات مردم حل خواهد شد و زندگی بر همگان آسان خواهد گشت.
در روایات مهم اسلامی آمده کسی که از خانه خود برای صلۀ رحم و رسیدگی به مشکلات اقوام و خویشان خود قدم بردارد،ثواب آن قدم در پیشگاه حضرت دوست ثوابی عظیم و فوق العاده است.
فی مَناهِی النَّبِیِّ قالَ:مَنْ مَشیٰ إِلیٰ ذی قَرابَةٍ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ لِیَصِلَ رَحِمَهُ أَعْطاهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ مِأَةِ شَهیدٍ وَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ أرْبَعُونَ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ یَمْح ی عَنْهُ أرْبَعُونَ أَلْفَ سَیِّئَةٍ وَ یَرْفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجاتِ مِثْلُ ذٰلِکَ وَ کَأَنَّما عَبَدَ اللّهَ مِأَةَ سَنَةٍ صابِراً مُحْتَسِباً (2).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:کسی که با جان و مال برای صلۀ رحم حرکت کند،ثواب صد شهید در نامۀ عملش نوشته میشود و برای او به هر قدمی چهل هزار حسنه و پاک شدن چهل هزار گناه است و به همین صورت دارای درجات است و گویی خدا را صد سال صابر و محتسب عبادت کرده است.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
هیچ قدمی نزد خداوند محبوبتر از این دو قدم نیست:قدمی که مؤمنی بر میدارد و با آن صف جهاد را محکم میکند و قدمی را که برای صلۀ رحم برمیدارد (1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
صلۀ رحم و نیکی به مردم حساب قیامت را آسان و آدمی را از گناه حفظ میکند،به رحم خود برسید و با برادران نیکی کنید،گرچه به خوبی سلام کردن و جواب سلام باشد (2).
امام باقر علیه السلام فرمود:
علی علیه السلام میفرمود:ما اهل بیتی هستیم که دستور داریم اطعام طعام کرده و به داد مصیبت زده رسیده و به هنگامی که مردم در خوابند نماز بخوانیم (3).
امام صادق علیه السلام فرمود:
برای نماز از خانه درآمده و به مسجد حاضر شوید،برای مردم همسایه نیکی باشید،اقامۀ شهادت کنید و در تشییع جنازه حاضر گردید،شما را جز زندگی با مردم چارهای نیست که حیات کسی بینیاز از مردم نمیباشد؛ما آن قدر با مردم خون گرمیم که حتی در کنار جنازۀ آنان حاضر میشویم،بر شماست که با مردم به مانند ما ائمه رفتار کنید،تا مردم اهل اسلام و ایمانند؛اگر بخواهید از مردم جدا گردید،از هواپرستان جدا شوید.سپس حضرت فرمود:نماز را نیکو به جا آورید و برای آخرت و به نفع خویش عمل کنید که مردی نسبت به امر دنیا زرنگ است، میگویند:فلانی زرنگ است ولی زرنگ واقعی فقط زرنگ نسبت به آخرت است (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
اگر کسی شما را دعوت کرد اجابت کنید،به عیادت مریض بروید،هدیه را بپذیرید و به احدی از مسلمانان ظلم نکنید (2).
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:سائِلُوا الْعُلَماءَ،وَ خالِطُوا الْحُکَماءَ،وَ جالِسُوا الْفُقَراءَ (3).
پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله فرمود:از علما بپرسید،با حکما همنشین شوید و با فقرا مجالست کنید.
معلی بن خنیس به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت:
حق مؤمن بر مؤمن چیست ؟ حضرت فرمود:هفت حق واجب است که مخالفت با هریک،خروج از ولایت خدا و طاعت اوست !! عرضه داشتم:آنها چیستند ؟
فرمود:ای معلی ! دوست توام و بر تو میترسم که این حقوق را بگویم و تو ضایع کنی و در مقام حفظش بر نیایی و بدانی و عمل ننمایی.
عرضه داشتم:«لا قوة الا باللّه».
فرمود: آسانترین حق این است که دوست بداری برای او آنچه را برای خود دوست داری و نخواهی برای او آنچه را برای خود نمیخواهی.
حق دوّم: در برآوردن حاجتش حرکت کرده و کوشش کنی و خشنودی و رضای او را بجویی و با گفتارش مخالفت ننمایی.
حق سوّم: با نفس و مال نسبت به او توجه کنی و با دست و قدم و زبان به او یاری دهی.
حق چهارم: دیدبان و دلیل و آیینه و پوشش او باشی.
حق پنجم: تو سیر نباشی او گرسنه،تو پوشیده نباشی او برهنه،تو سیراب نباشی او تشنه.
حق ششم: اگر برای تو زن و خدمتکار هست،ولی او بدون زن و خدمتکار است،خدمتکار خود را به خانۀ او فرستی که لباسش را بشوید و طعامش را آماده کند و رختخوابش را پهن نماید که اینها حقوق بین تو و اوست.
حق هفتم: قسمش را تصدیق کنی،دعوتش را اجابت نمایی،به تشییع
جنازهاش حاضر شوی و در مرضش از او عیادت نمایی،بدنت را برای حل مشکلش آماده کنی،کاری کنی که حاجتش را مجبور نشود از تو بخواهد،بلکه به محض فهمیدن حاجت او به قضای حاجتش اقدام کنی،چون این حقوق را به جای آوردی ولایت و دوستیات را به او متصل و از آن جانب به ولایت حق متصل شده است (1)!!
قالَ أبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام:أَحْسِنْ یا إسحاقَ إلیٰ أَوْلِیائی ما اسْتَطَعْتَ فَما أَحْسَنَ مُؤْمِنٌ إلیٰ مُؤْمِنٍ وَ لا أَعانَهُ إلّا خَمَشَ وَجْهُ إبلیسَ وَ قَرَّحَ قَلْبُهُ (2).
امام صادق علیه السلام فرمود:ای اسحاق ! به دوستانم تا جایی که میتوانی نیکی کن که مؤمن به مؤمن نیکی نمیکند مگر اینکه صورت ابلیس لطمه خورده و قلبش پر از هم و غم میگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مؤمن،برادر مؤمن و چشم او و راهنمای اوست،به او خیانت نمیکند و خذلان او را نمیخواهد،مؤمن برای مؤمن برکت است،دو مؤمن وقتی وارد منزل مؤمنی میشوند و آن مؤمن گرسنگی آنها را برطرف مینماید بهتر از آزاد کردن یک بنده است؛وقتی مؤمنی به مؤمنی قرض بدهد به خاطر خدا،اجرش همانند صدقه است و وقتی مؤمن برای حل مشکل مؤمن قدم بردارد،به هر قدمی حسنهای به او عنایت میشود و سیئهای از او محو میگردد و درجهای از او بالا میرود و پس از آن به ده حسنه رسیده و ده حاجتش برآورده میگردد و مؤمنی که پشت سر مؤمن دعا
کند،ملکی میگوید همانند این برای خود تو است و مؤمنی که غمی از دل مؤمن بر دارد خدا غمی از غمهای آخرت او برمیدارد و مؤمنی که مظلومی را کمک دهد برایش از روزۀ یک ماه و اعتکاف در مسجد الحرام بالاتر است و هرگاه مؤمنی مؤمن را یاری دهد،خدا در دنیا و آخرت او را یاری دهد (1).
در این زمینهها روایات بسیاری وجود دارد؛که وظیفۀ انسان را به هنگام خروج از خانه معین کرده و میخواهد انسان مسلمان به هنگام خروج از خانه فقط برای طاعت و امور دین خارج گردد،چون به این نیت خارج شود و نیت خود را در تمام زمینهها عملی سازد خروجش خروج طاعت و موقعیتش در پیشگاه حضرت ربوبی بهترین موقعیت خواهد گشت.
راستی چه پر ارزشند آن بزرگوارانی که به قصد خدمت به اسلام و مسلمانان از خانه خارج میشوند.
یکی از بزرگان داستان مهمی برایم نقل کرد از اوایل جنگ جهانی اوّل در تهران که در آن درس و عبرت و پند برای همگان است.
مردی بود متقی،با فضیلت،بزرگوار و آراسته به تربیت الهی و دارای روح ملکوتی که در بازار تهران دارای یک مغازه بود.
درآمد مالی خود را دو تقسیم کرده بود،قسمتی را برای مخارج خانۀ خود گذاشته بود و سهم دیگر را برای رفع نیاز نیازمندان.
بدون انجام کار خیر راحت نبود،دلش مالامال از غم برای مسلمانان بود،کار
1) 1) -الاختصاص:27،حدیث الغار؛بحار الأنوار:311/71،باب 20،حدیث 67.
نیکی نبود مگر آنکه در آن سهم داشته باشد.از خانه جز برای کار خیر و طاعت حق و امری از امور اسلام خارج نمیگشت.
روزی از خانه مطابق با نیت همیشگی خود خارج شد،ولی آن روز به کار خیری برنخورد،با کمال اندوه و تأسف به خانه برگشت،به همین سبب میلی به غذا نداشت،خوابش نمیبرد،ناراحت و رنجیده بود.
ساعتها از شب میگذشت،شهر به خواب رفته بود،اما دیدۀ او بیدار بود، لباس پوشید و به همسرش گفت:من به قصد حل مشکل مسلمانی یا انجام کار خیری از خانه خارج میشوم.
خانه را ترک کرد و از این کوچه به آن کوچه،از این محل به آن محل،از این خیابان به آن خیابان در حرکت بود،از خدای مهربان توقع داشت در آن وقت شب کار خیری نصیبش شود !!
ناگهان صدای نالهای توجه او را جلب کرد،به سوی صاحب ناله رفت،جوانی را دید سر به دیوار گذاشته،آه میکشد و اشک میریزد.
به جوان سلام کرد،دردش را پرسید،از گفتن درد و رنجش ابا داشت،به او گفت:جز برای رفع حاجت و برطرف کردن درد دردمند از خانه بیرون نیامدهام، دردت را بگو.
جوان در پاسخ گفت:اینجا نزدیک محلۀ بدکاران است،مرا قدرت ازدواج نیست،به تازگی دختر جوان زیبارویی را به این خانه که خانۀ بدکاران است آوردهاند،من مایل به آن دخترم،به خاطر پول کم من،رئیس این خانه که خانم نسبتاً مسنی است از ورود من به خانه و دیدار دختر جلوگیری میکند !
آن مرد بافضیلت به جوان گفت:اکنون که دختر در معرض فساد مفسدین قرار نگرفته،اگر به او علاقۀ شدید داری و حاضر به ازدواج با او هستی،من وسائلش را فراهم کنم.
جوان باور نمیکرد،بهت زده شده بود،در پاسخ آن مرد گفت:اگر این خدمت را نسبت به من انجام دهی،کار بزرگی کردهای.
آن مرد با کرامت در خانه را زد،خانم رئیس در را باز کرد،چشمش به قیافهای الهی و چهرهای ملکوتی افتاد،سخت تعجب کرد،فریاد زد:ای مؤمن ! میدانی اینجا کجاست ؟ اینجا محله بدکاران است،شما را چه شده به این ناحیه گذر کردهای ؟
جواب داد:دختری را که جدیداً به خانۀ شما آوردهاند،برای این پسر میخواهم،چنانچه میسر است این خدمت را انجام داده و دلی را از اندوه و رنج به در آر.
جواب داد:این دختر جهت ماندن در این خانه نزدیک به پنجاه تومان ضمانت سپرده،شما حاضری آن پنجاه تومان را بپردازی ؟
گفت:آری،با آنکه پنجاه تومان در آن زمان پول زیادی بود و با آن میتوانستند کار عمدهای انجام دهند،ولی آن مرد بزرگوار در راه رضای محبوب حاضر به پرداخت آن پول بود.
آری،عاشق اللّه جان و مال را فقط برای حضرت او میخواهد،مال و جان اگر در راه او نباشد،مال و جان نیست و بال و بار شیطانی است.
عاشق جز به معشوق و محب جز به محبوب فکر نمیکند،جان و مال عنایت خداست و باید خرج خدا شود.
در صورتی که مال در راه دوست مصرف شود،برای انسان سودمند است ورنه در برزخ و قیامت جز بار سنگین و عذاب مهلک چیز دیگری برای انسان نیست.
اهل حال و اهل خدا جز خدا نمیشناسند و سراپایی جز دلبر نمیدانند،آنان هرچه میخواهند برای او میخواهند و هرچه انجام میدهند برای او انجام میدهند.
عمر و وقت و زمان را فقط برای او میخواهند،فدا کردن مال و جان در راه او برای آنان سهل است.عشق برای آنان چیزی جز خدا باقی نگذاشته،آنچه مربوط به محبوب آنان نیست از آن روی گردانند و هرچه در ارتباط با محبوب آنان است، به جان و دل به طرف آن میدوند.
به قول یکی از شعرای معاصر:
به جان دوست که گر عالم و هر آنچه در اوست***دهند من ندهم نقد دولت غم دوست
نهاده پا به ره پیشگاه عشق کسی*** که پشت پا زده بر روزگار و آنچه در اوست
تفاوتی نکند خواه درد، خواه دوا ***ز دوست هرچه رسد در مذاق جان نیکوست
وجود دلبر و من حکم جان و تن دارد*** تمام قدرت من در کف اراده اوست
به روی دوست گر افتد نگاه عاشق مست*** عجیب نیست نگنجد گر از شعف در پوست
چه غم که دود غم عشق را دوایی نیست*** که دردمند تو را درد بیدوا داروست
تو دوست باش چه پروا زیک جهان دشمن ***تو یار باش چه اندیشه از ملامت گوست
آن مرد کریم و بافضیلت پنجاه تومان را داد و آن دختر را گرفت و همراه پسر به خانۀ خود برد،از پسر درخواست کرد جهت کار نزد خودم باش و از همسرش
درخواست نمود به دختر تعالیم اسلامی بیاموزد.
پس از مدت کمی که دختر آراسته به فضایل شد و پسر رموز کار را یاد گرفت، عروسی مفصلی جهت آنان برگزار کرد.
مدتها گذشت،روزی پسر به نزد آن مرد باکرامت آمد،عرضه داشت:تو مانند یک پدر جهت من حق پدری به جای آوردی و بالاترین خدمت را نسبت به من انجام دادی،هم اکنون از تو میخواهم به من اجازه دهی همراه همسرم از تهران کوچ کرده و به محل اصلی خود شهر منجیل بروم.
آن مرد بزرگوار به او رخصت سفر داد،پسر همراه با همسرش به شهر اصلی خود آمد،در آنجا ماندگار شد،رابطۀ او با آن مرد بزرگ توسط نامه بود.
سالها گذشت،برای آن مرد باکرامت سفری به سوی رشت و بندر انزلی اتفاق افتاد،هنگام غروب به شهر منجیل رسید،جمعیت کثیری را کنار نانوایی دید که همه جهت نان گرفتن گرد آمده ولی نان کم و مقداری گران بود.
سؤال کرد:چه خبر است ؟ گفتند:ایام جنگ جهانی اوّل است،آذوقه خیلی کم شده،به علاوه مهاجرین زیادی در مساجد و حسینیههای شهر مقیم شده و از کمبود نان رنج میبرند !!
پرسید:گندم و آرد این ناحیه در اختیار کیست ؟ گفتند:فلان شخص،به محض شنیدن نامش معلوم شد،همان جوانی است که سال ها پیش آن خدمت بزرگ را در حق او کرده،نشانۀ خانۀ او را پرسید،به خانۀ او رفت،در زد،خدمتکار گفت:
کیست ؟ گفت:صاحب خانه را میخواهم.صاحب خانه در را باز کرد،تا چشمش به آن مرد باکرامت افتاد از شوق فریادی کشید و او را در آغوش گرفت و زن و فرزندش را به دیدار او دعوت کرد.به آن مرد خوشآمد گفت و از او دعوت کرد به درون خانه بیاید،ولی او گفت:من قدم به این خانه نمیگذارم مگر اینکه مشکل
نان در این منطقه حل شود !!
آن پسر به انباردار خبر داد در انبارها را باز کن و نثار قدم این عزیز،گندم و آرد را به نازلترین قیمت ممکن همین امشب در اختیار نانوایان شهر قرار بده و به نانوایان از قول من بگو امشب تا نیمه شب یا سحر پخت کنند،اگر مخارج اضافی در برداشت به عهدۀ من،شب به نیمه نرسیده بود که بر تخت نانوایان منجیل نان فراوانی قرار داده شد،ولی مشتری برای بردن نداشت.
راستی بعضی از انسان ها چه وجود با برکت و پرمنفعتی هستند،چون در خانه قرار میگیرند شمع خانهاند،چون قدم از خانه به بیرون میگذارند برای خلق خدا منبع خیرند.
بیایید در تمام برنامهها چنانچه قرآن مجید در بسیاری از آیات دستور میدهد فکر کنیم،نور فکر نمیگذارد عمر را به بطالت بگذرانی،نور فکر نمیگذارد،کار خیر و عمل نیکی از ما فوت شود،نور فکر نمیگذارد که فقط به فکر خود بوده و هر چیزی را برای خود بخواهیم،فکر آفتاب زندگی و منبع بسیاری از امور الهی در حیات انسان است،فکر ریشۀ عمل و بلکه بالاتر از عمل است،چون هر عمل نیکی محصول فکر پاک است.
سلطان ولد در کتاب«رباب نامه»میگوید (1):
فکر،بالای عمل است؛زیرا عمل فعل جوارح است و فکر عمل باطن،عمل در دست آدمی است،اما فکر مقدور آدمی نیست مگر آن را حق تعالی بخشد.
1) 1) -رباب نامه:32.
و غرض از فعل جوارح جوشش فکر است که:
تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةٍ (1).
لحظهای فکر کردن از هفتاد سال عبادت بهتر است.
عمل،همچون درخت است و فکر،هم چون میوۀ درخت؛زیرا میفرماید:
مَنْ أَخْلَصَ لِلّهِ أَرْبَعینَ صَباحاً ظَهَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلیٰ لِسانِهِ (2).
چون بندهای چهل روز تمام امورش را برای حق خالص کند چشمههای حکمت از دلش بر زبانش ظاهر میگردد.
پس معلوم شد که حکمت ثمرۀ عمل است،اگر عمل باشد و ثمره نباشد معلوم شود که آن عمل مینمود اما در حقیقت عمل نبود چنانکه درم قلب به صورت درم مینماید و در حقیقت درم نیست.
آری،فکر علت عمل و عمل علت حکمت و حکمت علت حل تمام مشکلات اجتماعی،اقتصادی،سیاسی،مادی و معنوی است.
خداوند حکیم،قرآن کریم را برای ساخته شدن فرد و جامعۀ حکیم نازل کرده و آن کس که از فکر و عمل و حکمت بهره ندارد،ارتباطی با خداوند و فیوضات حضرت او ندارد و چنین کسی نباید توقع خیر دنیا و آخرت داشته باشد که سعادت دنیا و آخرت نصیب آن کسی است که دارای فکر الهی و عمل اسلامی و حکمت ربانی باشد.
بیفکر،دچار دنیای غلط میشود،دنیایی که او را از تمام حقایق و معارف غافل کرده و به بدبختی و شقاوت میکشد.
زندگی و حیات و دنیایی که عامل رشد و کمال و بالا رفتن شخصیت انسان نباشد و آدمی در گرفتار بودن به آن دنیا از یاد حق و ذکر دوست غافل بماند پشیزی ارزش ندارد.
سلمة الاحمر میگوید:بر هارون الرشید وارد شدم،او را در کنار کاخ ها و قصرها دیدم،این شعر را خواندم:
اما بیوتک فی الدنیا فواسعة*** فلیت قبرک بعد الموت یتسع
خانههایت در دنیا وسیع است،ای کاش بعد از مرگت نیز خانۀ قبرت وسیع باشد.
هارون گریه کرد و گفت:ای سلمه ! به نحو مختصر مرا موعظه کن.گفتم:ای هارون ! اگر در بیابانی خشک و بی آب و علف قرار بگیری و تشنگی تو را تا سرحد مرگ ببرد،با چه قیمتی حاضری آب بخری آن هم به اندازۀ یک شربت ؟ گفت:با نصف آنچه در اختیار دارم !
گفتم:اگر آب را به این قیمت خریدی و خوردی،ولی از تو دفع نشد و دچار مرض حبس البول شدی،چه قیمت حاضری بپردازی که از این رنج راحت شوی ؟ گفت:نصف دیگر ثروتم را،گفتم:خدا لعنت کند دنیایی را که به شربت آب و بولی از دست میرود !!
بیایید آنچه در دست داریم همه را در راه خشنودی حضرت حق قرار دهیم، بیایید برای خدا باشیم و برای خدا بمیریم،بیایید برای خدا به خانۀ خود برویم و برای خدا از خانه خارج شویم و کاری کنیم که از ما نسبت به حضرت حق جز طاعت و نسبت به خلق خدا جز خدمت کاری صادر نشود،بیایید به حضرت حق عرض کنیم:
جز هوای تو ندارم سر سودای دگر***نیست غیر توام ای دوست تمنای دگر
بندم از پا بگشا زان که اسیر تو دمی*** از سر کوی تو هرگز نرود جای دگر
رفتن آن روز میسر شود از کوی توام***که جز آنم دل دیگر بود و پای دگر
هر شبم مژده فردا دهی از وصل و کنی*** باز فردا چو شود وعده به فردای دگر
در پی سلسله موی تو ای مونس جان ***هر طرف می نگرم واله و شیدای دگر
من نه آنم که به غیر از سر آن کوی صبور*** باشدم چون دگران منزل و مأوای دگر
[ وَ أَلْزِمِ السَّکینَةَ وَ الْوَقارَ وَ اذْکُرِ اللّهَ سِرّاً وَ جَهْراً ]
چون از خانه خارج شدی ادب در راه رفتن را مراعات کن و ادب در این است که با آرامش دل و آرامش بدن حرکت کنی،از افراط و تفریط در راه رفتن اجتناب کن، از حرکتهای لغو و بیهوده و اعمال ضد حق بر حذر باش و در درون و برون خود متذکر حضرت حق باش که با متذکر بودن نسبت به حق و شؤون حضرت او که انبیا و ائمه و اولیا و حلال و حرام و قبر و برزخ و قیامت و حساب و کتاب است از تمام خطرات بیرون از منزل که عبارت از نگاه به نامحرم،رابطۀ نامشروع،ظلم به زیردست،مال حرام،احتکار جنس،تقلب و خدعه و حیله و مکر با مردم و...
مصون خواهی بود.
در روایات آمده که روزگاری بر مردم بیاید که مؤمن از خانه خارج شوند،ولی کافر و بیدین به منزل برگردند !!
چون سِرّاً و جَهراً یاد حضرت او باشی،شیطان و شیاطین از حمله به تو و ضربه زدن به شؤون معنوی تو عاجز خواهند بود.
و اگر بخواهی مسئلۀ ذکر و یاد خدا سِرّاً و جَهراً به وقت بیرون بودن از خانه در تو قوی و با شدت باشد،لازم است هر روز در هنگام خروج از خانه یا هرچند روز یک بار خدمت یکی از مردان الهی و عالمان ربانی رسیده و از نفس پاک او همت
گرفته روح و جان و قلب و سر خود را قوت بخشی و بدان که بدون توسل به ذیل عنایت انبیا و ائمه،یا جانشینان آن بزرگواران به پایان راه نخواهی رسید و همای سعادت بر سرت به پرواز نخواهد آمد.
گفتهاند:اصل عبادت و مسلمانی،روی آوردن است به مردان حق،اگر به هزاران نوع طاعت آراسته باشی و به علوم و اخلاق پیراسته،چون منکر ایشان شوی،مردود حق گردی،دلیل بر آن در زمان مصطفی صلی الله علیه و آله هرکه به او رو نیاورد و منکر حال او گشت حق تعالی طاعتها و عبادتهای آن کس را از سلک معصیت شمرد،بلکه از کافران و مردودان گشت و در آخر علف دوزخ شد (1).
بیوجود مصطفی آن طاعتت***هست ناخوش تر زفسق و معصیت
زان که عاصی دارد امید نجات*** بعد توبه می رسد او را صلات
لیک آن طاعت که بی احمد بود*** آدمی از کرد آن کافر شود
نیست کافر را امیدی از خدا ***زانکه باشد کفر را دوزخ جزا
پس بگیر آن مرد را و دم مزن*** تا کشد از چاه کفرت بی رسن
تو هر روز و هر ساعت محتاج به تذکری،چون هر لحظه در معرض بزرگترین خطرهایی،چه بهتر که برایت خضر راهی باشد و تو به وقت خروج از خانه در ابتدای روز او را ببینی و به وقت برگشتن به منزل هم او را ملاقات کنی که همت و نفس و نصیحت و حکمت او تو را از افتادن در قیود سخت و خطرناک شیطانی حفظ کند و حد اقل در کسب و کار و رابطه با مال و پول که سختترین جاذبهها و کشش را دارد،تو را از حرام خدا حفظ نماید که روزی انسان با توجه به سعی و کوشش و کار و فعالیتی که دارد از حلال و رزق طیب و طاهر مقرر شده و آدمی
1) 1) -رباب نامه:430.
باید به حلال خدا که از راه کسب مشروع به دست میآورد قانع باشد.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
ای مردم ! میدانید خدای شما چه میگوید ؟ گفتند:خدا و رسول او بهتر میداند.فرمود:در استوای بر عرش و نظر بر خلق میفرماید:بندگان من ! شما مخلوق من و من خالق شمایم و روزی شما به دست من است،در آنچه من برای شما تکفل کردهام خود را به رنج و مشقت و به خصوص بلای حرام دچار نکنید، روزی را از من بخواهید و خود را برای من قرار دهید،حوائج خود را به من اظهار نمایید،من روزی شما را بدون افتادن در رنج و مشقت حرام و رنج اضافی میرسانم.
ای مردم ! میدانید خدای شما چه گفته ؟ گفتند:خدا و رسول بهتر میداند.
فرمود:خداوند میفرماید:انفاق کنید تا بر شما انفاق کنم و وسعت به اهل و عیال و مردم بدهید تا بر شما وسعت بدهم،تنگ نگیرید که بر شما تنگ خواهم گرفت، ابواب رزق به عرش من در شب و روز باز است،من رزق را به بندهام بر اساس نیت و بخشش و صدقه و انفاقش نازل میکنم،هرکس دست باز داشته باشد،من هم نسبت به او دست باز خواهم داشت و هرکس سخت بگیرد و کم خرج کند نسبت به او سخت خواهم گرفت (1)!!
چه نیکوست که انسان وقتی با مال حرام روبرو شد،هرچند زیاد باشد برای خاطر خدا صبر کند و استقامت ورزد که به حرام آلوده نشود.
محاسبی میگوید:
لِکُلِّ شَیْءٍ جَوْهَرٌ وَ جَوْهَرُ الإِنْسانِ العَقْلُ وَ جَوْهَرُ العَقْلِ الصَّبْرُ (2).
برای هر چیز حقیقتی است و حقیقت انسان عقل است و حقیقت عقل صبر و پایداری و استقامت است.
کسی که در حرام خدا صبر پیشه کند،دلش به انوار معرفت روشن گشته و جانش ظرف تجلی صفات خواهد شد و کششی در قلب او نسبت به حضرت یار پیدا خواهد شد که از طرفی نسبت به تمام امور به آرامش خواهد رسید و از طرفی نسبت به محبوب تا رسیدن به مقام وصل واله و حیران و بیقرار خواهد گشت.
این دل شکسته خطاب به محبوب واقعی چنین سرودهام:
ای نور دل و فروغ جانم***رویت بنما که جان فشانم
در آتش هجرت ای دل آرام ***سوزد همه مغز استخوانم
بردی دل من به یک اشارت*** رحمی بنما که در فغانم
تا روی تو بینم ای مه حسن*** بنشسته به خاک آستانم
درمان نشود اگر غم هجر*** برگو که چگونه زنده مانم
باز آی و به من عنایتی کن*** تا دل زغم تو وارهانم
احوال مرا چگونه خواهی*** آنسان که تو خواهم من آنم
با قوت عشق گیر دستم ***مسکینم و زار و ناتوانم
[ سَئَلَ بَعْضُ أصْحابِ أَبی الدرداء أَهْلَ دارِهِ عَنْهُ فَقالَتْ:
خَرَجَ،فَقالَ:مَتیٰ یَعُودُ ؟ قَالَتْ:مَتیٰ یَرْجِعُ مَنْ رُوحُهُ بِیَدِ غَیْرِهِ ؟! وَ لا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لا ضَرّاً ] (1)بعضی از یاران ابو الدرداء به درب خانهاش آمدند و از همسر او پرسیدند که او کجاست ؟ گفت:بیرون رفته است.گفتند:کی میآید ؟ گفت:چه سؤالی است ؟ کسی که روحش و جانش به دست دیگری است،کی بر میگردد ؟ کسی که مالک خود نسبت به نفع و ضرری نیست ؟ !
بعضی از زنان تربیت شدۀ معارف الهی،راستی از چه معرفتی برخوردار بودند گاهی زنان با معرفت و آنان که در مدرسۀ انبیا و امامان علیهم السلام تربیت شدند برای همۀ انسان ها در تمام زمینهها درس و عبرتاند.
فیض کاشانی آن عارف بزرگ و عالم سترک میگوید:
بعضی از زنان،اوّل صبح تا کنار درب خروجی منزل به بدرقۀ شوهر میآمدند و به وقت خداحافظی میگفتند:ای مرد خانه ! مطمئن باش که من و فرزندانت به توفیق الهی بهگونهای تربیت شدهایم که حاضریم به حد اقل غذا و لباس و مسکن قناعت کنیم،مبادا به وقت کسب ما را در نظر گرفته و بگویی باید به زندگی گشایش بدهم تا زن و فرزندم راحت باشند،آن گاه حدود و مقررات الهی را شکسته دست
1) 1) -بحار الأنوار:167/73.
به حرام آلوده کنی؛من و فرزندانت در قیامت مسؤولیت خطا و اشتباه و به حرام افتادن تو را قبول نخواهیم کرد و چنانچه به عنوان ما دست به حرام بیالایی ما در محضر حضرت حق عرضه خواهیم داشت:بار خدایا ! ما در دنیا قناعت کردن خود را به این مرد اعلام کردیم و او بدون اطلاع ما دست تجاوز به قانون تو دراز کرد و ما امروز مشارکت در خطای او را قبول نداریم !!
چه بسیار زنان بیدار دل و با معرفتی بودند که علت سعادت شوهران و فرزندان گشتند.
چه بسیار زنانی بودند که در کنار همسرانشان با سختیها و مشکلات زندگی ساختند و شوهران خود را تشویق به استقامت کرده،از انحراف آنان از صراط مستقیم الهی جلوگیری کردند.
درس این زن یک جهان معرفت و یک دنیا علم است.
آری،هیچ کس مالک نفع و ضرر نسبت به نفس خود نیست و زمام حیات و زندگی فقط و فقط به دست خداست.
خوشا به حال آن انسانهایی که در تمام شؤون حیات متذکر حق و متوجه حضرت محبوبند و حضرت محبوب متوجه آنان؛به قول عارف عالم،شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی:
خرم صباح آنکه تو بر وی نظر کنی***فیروز روز آنکه تو بر وی گذر کنی
آزاد بندهای که بود در رکاب تو*** خرم ولایتی که تو زان جا سفر کنی
دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ*** یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی
ای آفتاب روشن و ای سایۀ هما***ما را نگاهی از تو تمناست گر کنی
من با تو دوستی و وفا کم نمی کنم*** چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی
مقدور من سری است که در پایت افکنم*** گر زان که التفات بدین محتضر کنی
دانی که رویم از همه عالم به سوی توست***زنهار اگر تو روی به روی دگر کنی
[ وَ اعْتَبِرْ بِخَلْقِ اللّهِ تَعالی بَرِّهِمْ وَ فاجِرِهِمْ أَیْنَما مَضَوْا وَ اسْأَلِ اللّهَ تَعالی أَنْ یَجْعَلَکَ مِنْ خاصِّ عِبادِهِ وَ أَنْ یُلْحِقَکَ بِالْماضینَ مِنْهُمْ وَ یَحْشُرَکَ فی زُمْرَتِهِمْ ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
به نیکان و بدان خلق خدا به نظر پند و عبرت بنگر و فکر کن که کجا رفتند و چه شدند،عاقبت نیکان به کجا رسید و عاقبت بدان و بدکاران به کجا کشید ؟
بر تو هم که یکی از مخلوقات خدایی،همان خواهد رفت که بر آنان رفت،اگر نیکی بر تو عاقبت نیک خواهد آمد و اگر زشتی و بدخو و بیایمانی بر تو همان خواهد شد که بر بدان و آلودگان روزگار رفت !
کوشش کن از وضع زندگی گذشتگان،چه نیکان چه بدان پند گرفته و عبرتآموزی،تا پس از مرگ همچون خوبان عالم خوشحال باشی و چون بدان و بدکاران دچار اندوه و تأسف و حسرت نباشی.
اصولاً خداوند بزرگ،قصدی از بیان سرگذشت خوبان و بدان در قرآن مجید جز پند دادن به آنان که در دنیا زندگی میکنند ندارد.
[ لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ] (1).
براستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است.
آری،در دو چهرۀ نیکان روزگار و بدان تاریخ برای اهل خرد درسها و عبرت ها است،یوسف برای حکمرانی که بخواهد اهل عدل باشد درس و عبرت است و فرعون برای کسی که بخواهد از مسیر حق منحرف باشد و به ملتی که زیر دست اویند ستم کند پند و درس است و این دو نمونهای از نیکان و بدان تاریخ قرآنند که خداوند هر دو را برای همگان عبرت قرار داده است.
به قول«جمال انسانیت»که یکی از بهترین تفاسیر سورۀ یوسف است:
یوسف صدیق در تاریخ بشریت یکی از شخصیتهای ممتاز و کم نظیری است که عملاً مکتب تربیت و ارشاد و هدایت را باز کرده است و داستان زندگی آموزندۀ وی برای عموم طبقات درس سعادت و موفقیت است؛یعنی برای جوانان نورس که در معرض طغیان غرائز حیوانی و شهوات سرکش قرار دارند،نیکوترین راهنمای ایمان و تقواست که بر تمایلات حیوانی غلبه کنند و دامن عفت و طهارت خود را از هرگونه آلودگی پاک نگه دارند.
و برای بانوان و دوشیزگان که ممکن است در مسیر آلودگیهای رسوا کننده واقع شوند کاملترین وسیله پند و اندرز است که از عاقبت شرمآور عیاشی و هوسرانی بپرهیزند و همواره در پناه ایمان و پرهیزکاری،طهارت نفس و پاک دامنی خویش را حفظ کنند.
و برای زمامداران دلسوز و خیرخواه،بهترین برنامۀ عملی است که تمام نیروها و امکانات خود را در راه خیر و سعادت مردم به کار ببرند و با کمال اخلاص
1) 1) -یوسف (12):111.
و خضوع،جامعه را به سوی کمال و خوشبختی رهبری نمایند.
قرآن مجید در سورۀ یوسف آیۀ 109 و روم آیۀ 9 و فاطر آیۀ 44 و مؤمن آیۀ 21 و 82 و محمّد آیۀ 10 به مردم میفرماید:در زمین بگردید و به عاقبت افراد، ملتها،دولتها،ثروتمندان که از شما گاهی دارای جمعیت بیشتر و قدرت برتر و ثروت افزونتر بودند فکر کنید که با همۀ قوت و قدرت چه شدند و کجا رفتند و عاقبت مخالفت آنان با حق به کجا کشید ! آیا در زندگی برنده شدند ؟ یا با کمال وقاحت و رسوایی و شرمساری بازنده گشتند و در پایان کار به عذاب الهی دچار گشته و نفرت و غضب و لعنت خدا و انبیا و ملائکه و نیکان را برای خود خریدند ؟!
آری،به فرمان امام به حق ناطق حضرت جعفر بن محمد الصادق،در اوضاع و احوال گذشتگان چه نیکان و چه بدکرداران به دیدۀ عبرت و پند گرفتن بنگر و از هر دو طایفه برای رسیدن به کمال و رشد،جهت خود درس و پند بساز.
سپس از خداوند مهربان درخواست کن و التماس نما که ای مهربان مولای من ! ای کریم و رحیم ! ای دادرس و فریادرس ! ای رؤوف به عباد ! ای یاور مستمندان و امید دردمندان ! مرا از بندگان شایسته و خالصت قرار بده و به من توفیق ملحق شدن به آن بزرگواران را عنایت کن و چون بمیرم مرا در زمرۀ ایشان محشور کن که تو ارحم الراحمینی و گدای بینوا را از درگاه لطف و کرمت دست خالی و ناامید بر نمیگردانی.
نگار من تویی و یار غمگسار تویی***وگر بهار نباشد مرا بهار تویی
چگونه یابم با درد فرقت تو قرار*** که جان و دل را آرامش و قرار تویی
شکار کردی جانا دل مرا و مرا*** زدام عشق به دست آمده شکار تویی
چو جویبار است از اشک دیده من زآنک*** به قد بر شده چون سرو جویبار تویی
مباد عمر من و روزگار من بی تو*** که شادی و طرب و عمر و روزگار تویی
مرا نه جان هست امروز و نه جهان بیتو*** از آنکه جان و جهان من ای نگار تویی (1)
به فرمودۀ امام عاشقان،تاج عارفان،امید بیداران،روح زندهدلان،جان جهان و جهان جان،امیر مؤمنان علیه السلام در دعای کمیل:
لِأَیِّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَشْکُو،وَ لِمَا مِنْها أَضِجُّ وَ أَبْکِی،لِأَلِیمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ،أَمْ لِطُولِ الْبَلَاءِ وَ مُدَّتِهِ.فَلَئِنْ صَیَّرْتَنِی لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدائِکَ،وَ جَمَعْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَهْلِ بَلَائِکَ،وَ فَرَّقْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَحِبَّائِکَ وَ أَوْلِیائِکَ،فَهَبْنِی یَا إِلٰهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلایَ وَ رَبِّی،صَبَرْتُ عَلَیٰ عَذابِکَ،فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَیٰ فِراقِکَ (2)؟!
برای کدامیک از برنامههایم به سوی تو شکوه برم و برای کدامیک از مسائل و مراحل زندگیم به تو ناله کنم،برای عذاب دردناکی که جریمۀ گناهان است، یا برای بلای دائمی که در قیامت ممکن است گریبانم را بگیرد.
ای مولای من ! اگر مرا در عذاب فردا با دشمنانت قرار دهی و مرا با صاحبان بلا همنشین کنی و بین من و عاشقان و دوستانت جدایی بیندازی،من بر تمام این عذابها و دردها و رنجها صبر میورزم،ولی در فراق تو مرا صبری نیست.
چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم***با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم
اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم*** عمری که سوختیم برای تو سوختیم
پروانه سوخت یکشب و آسود جان او*** ما عمرها زداغ جفای تو سوختیم
دیشب که یار انجمن افروز غیر بود*** ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم
کوتاه کن حکایت شب های غم رهی***کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم(3)
چه نعمتی از این بالاتر که خداوند بزرگ به انسان ایمانی محکم،عمل صالح، اخلاق حسنه،فکر دوراندیش عنایت کند و این نعمتهای بزرگ و پرارزش را بر انسان تداوم بخشد،آن گاه در لحظۀ مرگ آدمی را در زمرۀ انبیا و اولیا و نیکان محشور فرماید.
[ وَ احْمَدْهُ وَ اشْکُرْهُ عَلیٰ ما عَصَمَکَ عَنِ الشَّهَواتِ وَ جَنَّبَکَ عَنْ قُبْحِ أَفْعالِ الْمُجْرِمینَ وَ غُضَّ بَصَرَکَ عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَواضِعِ النَّهْیِ ]
از اینکه خداوند بزرگ بنابر لطف و عنایت و مهرش تو را از شهوات شکم، غریزۀ جنسی،شهوت مال،قدرت و خیال حفظ کرده و نگذاشته در این امور به لغزش و عثرت دچار شوی و سعادت دنیا و آخرتت پایمال شود،آن وجود مقدس و عطا کنندۀ فیض اقدس را شکر و حمد کن،گرچه از عهدۀ کوچکترین و کمترین نعمت او بر نخواهی آمد.
به وقت بیرون بودن از خانه حتماً دیدهات را از مورد شهوت و آنچه خدای بزرگ به مصلحت تو نهی فرموده فرو پوش که فرو پوشیدن دیده،مقدمۀ کرامت و بزرگواری و عامل حفظ انسان از خواهشهای بیجای نفس و افتادن در انواع گناهان و معاصی و کبائر است.
به نامحرمان نگاه مکن،به صورت هرکس چه مرد چه زن که تو را به شهوات حیوانی بکشد،نظر مینداز.
در کوچه و خیابان از نگاه کردن به خانههای مردم به هر شکلی که هست بپرهیز، در حدیث است که حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله از جایی میگذشت و شخصی در آنجا از شکاف درب خانۀ کسی نگاه میکرد،چون حضرت را دید گریخت،حضرت فرمود:اگر به تو دست مییافتم، چشمهایت را از حدقه بیرون میکشیدم.
[وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ (1)وَ راقِبِ اللّهَ فی کُلِّ خُطْوَةٍ کَأَنَّکَ عَلَی الصِّراطِ جائِزٌ وَ لا تَکُنْ لَفّاتاً وَ أَفْشِ السَّلامَ لِأَهْلِهِ مُبْتَدِئاً وَ مُجیباً ]
در راه رفتن میانهروی را رعایت کن،نه تند برو نه کند قدم بردار و در هر قدمی و گامی که بر میداری متوجه مراقبت و حکم خدا باش،فکر کن که به قدم دیگر نمیرسی،خدای نخواسته اگر در قدم معصیت باشی و به قدم بعد برای توبه نرسی،چه میکنی ؟
در حرکت نسبت به امور الهی محتاط باش،مانند کسی که از پل صراط میگذرد،چنانکه او آناً فآناً گویا در شرف افتادن است و به جناب احدیت در کمال جزع و استغاثه،تو نیز آن چنان باش،در هیچ حال از یاد حضرت حق غفلت مکن که مبادا اجل برسد و تو از او غافل باشی.
در مسیر راه به هریک از برادران مسلمان که بر میخوری سلام کن و اگر سلام کنند جواب بده که پاسخ سلام واجب و ابتدا کردن آن مستحب است.
در اسلام از جمله عملهای مستحب که ثوابش از واجب بیشتر است،سلام است و مقصود شارع در هر صورت افشای سلام میباشد که در حدیث آمده:
عَن ابی جعفر علیه السلام:ثلاث درجات:إِفْشاءُ السَّلامِ وَ إطْعامُ الطَّعامِ وَ الصَّلاةُ بِاللَّیْلِ
1) 1) -این جمله در نسخۀ عبد الرزاق لاهیجی نمیباشد.
وَ النَّاسُ نِیامٌ (1).
امام باقر علیه السلام میفرماید:از جمله خصائص مؤمن سه مقام است:افشاء سلام است خواه به بزرگ یا کوچک،عبد یا آزاد و خوراندن به مردم و نماز خواندن در دل شب آن گاه که همه در خوابند.
راستی کدام لذت از این برنامه بالاتر است،به وقتی که تمام مردم در رختخواب عافیت در خوابند و عبد در پیشگاه حضرت مولا سر ذلت به خاک عبودیت گذاشته و به یاد گناهانش در حال اشک ریختن و مناجات است که:
سر نهادیم به سودای کسی کاین سر از اوست***نه همین سر که تن و جان و جهان یکسر از
اوست
گر گل افشاند و گر سنگ زند چه توان کرد*** مجلس و ساقی و مینا و می و ساغر از اوست
گر به توفان شکند یا که به ساحل فکند***ناخدایی است که هم کشتی و هم صرصر از اوست
من به دل دارم و شاهد به رخ و شمع به سر*** آنچه پروانه دلسوخته را در پر از اوست
هوسی خام بود شادی دل جز به غمش***خنک آن سوخته کش سود و غمی بر سر از اوست
چه نویسم که سزاوار سپاسش باشد***معنی و لفظ و مداد و قلم و دفتر از اوست(2)
در هر صورت در سلام کردن نسبت به کسی تکبر و بخل مکن که در حدیث آمده:
بخیلترین مردم کسی است که در سلام به مردم بخل داشته باشد (1).
1) 3) -نشاط اصفهانی.
[ وَ أَعِنْ مَنِ اسْتَعانَ بِکَ فی حَقٍّ وَ ارْشِدِ الضّالَّ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ ]
و به هرکس در مسیر حق و امور زندگی از تو کمک و یاری خواست یاری بده و کسی که راه را گم کرده او را به راهی که نسبت به آن قصد دارد،هدایت و ارشاد کن و از اهل جهل و لهو و لعب بپرهیز.
در این جمله سه موضوع اساسی تذکر داده شده:
1-یاری آنکس که یاری میطلبد.
2-راهنمایی گمگشتگان.
3-اعراض از جاهل.
برآوردن حاجت مؤمن،امر بسیار مهمی است،به طوری که ائمۀ بزرگوار علیهم السلام گاهی برای ادای حاجت یک نیازمند حاضر به قطع طواف بودند.
امام صادق علیه السلام برای قضای حاجت یک مؤمن،به ابان بن تغلب دستور قطع طواف داد و فرمود:
ثواب قضای حاجت مؤمن از ثواب هفتاد طواف برتر است (1).
راوی میگوید:
1) 1) -وسائل الشیعة:380/13-381،باب 41،حدیث 7.
سالی برای حج آماده شدم،خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم.فرمود:قصد کجا داری ؟ گفتم:حج.فرمود:میدانی برای حاجی چه اندازه از ثواب است ؟ عرضه داشتم:نمیدانم برایم بگو.فرمود:هرگاه عبد هفت مرتبه خانه را طواف کند و دو رکعت نماز به جای آورد و صفا و مروه را سعی کند،خداوند بزرگ شش هزار حسنه به او عنایت میکند و شش هزار سیئه از او محو مینماید و شش هزار درجه به او میافزاید و شش هزار حاجت از او روا میکند،آن هم حاجت دنیا و آخرت.عرض کردم:فدایت شوم،خیلی ثواب است.فرمود:به ثواب بیشتر از این تو را خبر دهم ؟ عرض کردم:آری.فرمود:قضای حاجت انسان مؤمنی بالاتر از حج و حج و حج و خلاصه تا ده برابر حج است !! (1)قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً سَرَّنی وَ مَنْ سَرَّنی فَقَدْ سَرَّ اللّهَ (2).
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس مؤمنی را خوشحال کند،مرا خوشحال کرده و هرکه مرا خوشحال کند،خدا را خوشحال کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هرکس بر مؤمنی سرور وارد کند (کنایه از اینکه او را از گرفتاری نجات دهد، قرضش را ادا کند،به عیادتش برود،حاجتش را روا نماید)،خداوند،عمل او را مجسم کند تا وقت مرگش به او بگوید:ای دوست خدا ! بشارت باد تو را به کرامت و رضوان الهی.این عمل مجسم با او هست تا داخل قبر شود،باز همان بشارت را بدهد چون به محشر درآید،باز هم همان بشارت را بدهد و در هر هولی با او هست
و همان بشارت را میدهد؛مؤمن از این چهرۀ بشارت دهنده میپرسد:کیستی ؟ پاسخ میدهد:سروری هستم که برای فلان کس آوردی (1).
عَنْ أبی عَبْدِ اللّه علیه السلام قالَ:مِنْ أَحَبِّ الأَعْمالِ إلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إدْخالُ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِنِ:إشْباعُ جَوْعَتِهِ أَوْ تَنْفیسُ کُرْبَتِهِ أَوْ قَضاءُ دَیْنِهِ (2).
از امام صادق علیه السلام است: محبوبترین عمل نزد حضرت حق وارد کردن خوشحالی به مؤمنی است،سیر کردن گرسنگیش،رفع غصه و رنجش،قضای دین و قرضش.
انبیا و اولیا شامخ الهی و خلاصه تربیتشدگان مکتب الهی جهت حل مشکل مردم و قضای حاجت مؤمنان و رفع سختی و رنج از زندگی دیگران سر از پا نمیشناختند.
برکت یک گردنبند
حدیثی در این زمینه دربارۀ دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله در کتب معتبر حدیث رسیده که شرح آن این چنین است:
گرسنگی بر دودمان پیغمبر اسلام حکومت میکرد،روزها میگذشت و گردۀ نانی که خود را به آن سیر کنند،یافت نمیشد.
دیر زمانی بود که نان گندم از میان ایشان سفر کرده بود،اخیراً هم نان جو در پی برادر ارجمندش روان شده بود !! فشار گرسنگی روز به روز افزوده میگشت
و خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هم چنان استقامت میورزیدند و خم به ابرو نمیآوردند.
لبخند شیرین هم چنان بر لبهای مقدس پیغمبر رحمت باقی بود،چهرۀ مبارک هنوز میدرخشید،کسانی که از نزدیک با حضرتش سر و کار نداشتند گمان نمیکردند خود و خاندانش در جوع به سر میبرند.
نادانانی که صورت ظاهر را ملاک تشخیص قرار میدهند،احتمال نمیدادند که پیغمبر بزرگ چنین وضعیتی دارد.
چیزی که کار را بر حضرتش بسیار دشوار و سخت میکرد،این بود که دستهای امید نیازمندان به سویش دراز بود،درماندگان امیدوار بودند که حضرتش به آنها نظر مرحمتی کند.بیچارگان به کویش سفر میکردند و از راه دور و نزدیک به خدمتش میرسیدند،تا از خرمن احسانش خوشهای برگیرند.
گاه گرسنگی بر وجود مقدسش آن قدر فشار میآورد که شکمش به پشت میچسبید که بر آن سنگ میبست،ولی ابداً به آن توجهی نداشت.چیزی که روان نازنینش را میآزرد،گرسنگی خاندان بود،گرسنگی یاران بود و تقاضای امیدواران.
با این حال کسی از در خانهاش ناامید بر نمیگشت،بزرگواریش اجازه نمیداد که نیازمندی از کویش دست خالی برگردد و بیچارهای وا بماند.
حضرتش نماز عصر را به جای آورده بود و در مسجد نشسته بود،مسجدی که دیوارهایش از خشت و گل بالا رفته بود و بیش از یک قامت انسان ارتفاع نداشت، سقف مسجد از پوشال خرما و شاخههای آن پوشیده بود و کمتر گل در آن به کار رفته بود.
سقف فقط نمازگزاران را از آفتاب محفوظ میداشت،ولی از ریزش باران نمیتوانست جلوگیر باشد، ستونهای مسجد را الوارهای درخت خرما تشکیل میداد.
حضرتش هرچند روی زمین مینشست و میز نداشت،ولی نشستن آن حضرت با یاران به طور میزگرد بود و شخصیتش در موقع نشستن از دگران ممتاز نبود، ناشناسی که وارد میشد میپرسید که کدامیک از شماها محمد میباشید ؟
پیرمردی ژولیده مو،گردآلود،رنگ پریده،وارد مسجد شد،جامهای کهنه بر تن داشت،ضعف و ناتوانی چنان بر وی چیره شده بود که خویشتن داری نمیتوانست،حالش حکایت میکرد که راه دوری را پیموده است.
پیامبر مهربان صلی الله علیه و آله با لبخند مهر،پرسش حالش کرد،پیرمرد بینوا نفس زنان با سه جملۀ کوتاه،حقیقت حال خود را بیان داشت:گرسنهام،برهنهام،بینوایم !
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:چیزی در دست ندارم،ولی نشان دادن خیر مانند انجام دادن آن است.برو به سراغ دخترم فاطمه.
آن گاه به بلال روی کرده فرمود:او را به در خانۀ فاطمه برسان.خانۀ فاطمه کنار مسجد قرار داشت و درش به مسجد باز میشد،برای پیرمرد بینوا زحمت راه پیمایی نداشت،ولی فاطمه سه روز بود که با شوهرش علی و فرزندانش نانی به دست نیاورده بود و به گرسنگی به سر برده بودند.
مرد بینوا که با استراحتی توانسته بود،اندک قدرتی به دست آورد،همراه بلال به در خانه فاطمه رسید،سلام داد و گفت:ای دودمان پیغمبر ! شما مردمی هستید که فرشتگان نزد شما رفت و آمد میکنند،جبرئیل کتاب خدا را در خانۀ شما فرود آورده است.
جواب آمد:و علیک السلام ای مرد ! که هستی و از کجایی ؟ گفت:از عرب هستم و از تنگی و سختی گریختهام،به کوی پدرت پناه آوردهام،شکمی گرسنه دارم،بدنی برهنه دارم به من رحم کن خدای به تو رحم کند.
دختر پیغمبر،گلوبندی در گردن داشت که دختر عمویش حمزه برایش هدیه
آورده بود،به زودی از گردن باز کرد به او داد و گفت:
این را بگیر و بفروش،امید است که خدای به تو بهتر از این بدهد.مرد بینوا از در خانۀ فاطمه بازگشت،چشمانش میدرخشید،چهرهاش خندان بود و قیافۀ پژمردهاش عوض شده بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله هنوز در مسجد بود و یاران در حضورش بودند،همه میدانستند که زن و فرزند علی در گرسنگی به سر میبرند،حس کنجکاوی در آنها تحریک شده و میخواستند بدانند که این مرد چگونه بازگشته و چه آورده است ! چگونه رسول خدا صلی الله علیه و آله وی را به خانه علی هدایت کرد ؟ فاطمه چگونه با وی رفتار کرد ؟ چرا به این زودی بازگشت ؟ پرسشهایی بود که به خاطر همه میرسید.
زود بازگشتن نشانۀ نومیدی است،لبخندی که آن مرد بر لب داشت نشانۀ موفقیت بود.
تحیری فوق العاده به همه دست داده بود،تا خطاب مرد بینوا به رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برطرف کرد:
یا رسول اللّه ! دخترت گردن بندش را داده که بفروشم...
آیا منظور از این سخن،استجازۀ فروش گردن بند بود،یا منظور عرضه کردن آن برای فروش بود ؟ روشن نشد؛زیرا پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله فوری جواب داد:بفروش.آیا ممکن است خدای بدین وسیله برای تو خیری فراهم نسازد ؟ در صورتی که دخترم فاطمه آن را به تو بخشیده و او پیشوای همۀ دختران آدم میباشد.
به زودی مردی از میان حلقۀ یاران برخاست،مردی که دارای قامتی کشیده، چهرهای گندم گون،چشمانی شهلا بود،قامت رسا و شانههای پهن او توجه بینوا را جلب کرد و به او نگریست دید موهای سرش ریخته و فقط چند دانه مو در پیش سر و چند دانه در پشت سر دارد و حکایت میکند که رنج بسیار دیده است.
مرد بینوا او را نشناخت و ندانست که برای چه از جای برخاسته،ولی یاران همگی او را میشناختند و به خوبی از سوابق درخشانش آگاه بودند.
آنها میدانستند که در میان خودشان،کسی به اندازۀ او در راه حق رنج نبرده و استقامت به خرج نداده است.
هنوز آثار شکنجههایی که دست تبهکاران بر او وارد کرده در پیکرش باقی است، بدن او از بیرحمی بشر داستان ها دارد.
آنها میدانستند که خاندان این مرد از نخستین کسانی هستند که به اسلام گرویدهاند وقتی که اسلام ناتوان بود و همه از آن روی گردان بودند.
در آن موقع کسی که اسلام میآورد در خطر قرار میگرفت،نخستین مردمی که اسلام را پذیرفتند،ناتوانان و ستم کشان بودند،قدرتمندان قریش آنچه نیرو داشتند در شکنجه و آزار آنان به کار میبردند !!
اصحاب پیغمبر میدانستند که این خانواده،چه رنجها دیده و چه شکنجهها چشیدهاند و چه قربانی ها دادهاند.
پدر و مادر عمار نخستین مرد و زنی بودند که در راه خدا شهید شدند،ابوجهل این خانواده ضعیف و بینوا را در آفتاب سوزان حجاز،لخت و عریان به روی سنگریزههایی که از حرارت آفتاب گداخته شده بود میخوابانید و بر سینههای آنها سنگهای بسیار بزرگی مینهاد،تا از ایمان به خدا و رسول دست بردارند !!
گاه بر پیکر برهنۀ آنها آنقدر تازیانه مینواخت که گوشت بدنشان به این سو و آن سو میپرید.
وقتی آتش خشمش شعلهور گردید،زوبینی به دست گرفت و در پیش مادر عمار فرود کرد و آن زن با ایمان را شهید ساخت !! آن گاه یاسر پدر عمار را به شهادت رساند و عبد اللّه برادر عمار را از بام خانه بر زمین پرتاب کرد،پیکر جوان
خورد شد و از دنیا رفت.
خود عمار که در آفتاب سوزان در زیر شکنجه قرار داشت،همۀ این جنایات را به چشم میدید و ناظر بود که با پدر و مادر و برادرش چه کردند،او منتظر بود که نوبت وی کی رسد ؟
در این موقع ظرف بزرگی را آوردند که از پوست بود،آن را پر از آب کردند و عمار را با پیکر مجروح در میان آن انداختند و سپس از این سو به آن سویش میکشیدند و هل میدادند،گاه عمار را در میان آب فرو میکردند،ولی عمار استقامت میکرد.
اکنون سال ها از آن روزهای سیاه میگذرد و هنوز آثار آن شکنجهها که بزرگترین نشان افتخار است،در تن عمار باقی میباشد.
عمار بسیار مورد لطف و عنایت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در میان مسلمانان موقعیتی به سزا داشت و همه با دیدۀ تقدیس و احترام به او مینگریستند.
وقتی که از جای برخاست چشم ها به او دوخته شد تا بدانند چه میخواهد بکند و چه میخواهد بگوید.
عمار عرض کرد:یا رسول اللّه ! اجازه میفرمایید که من این گردن بند را بخرم ؟ پیغمبر فرمود:بخر و هرکس با تو در خرید آن شرکت کند،خدای در آتش دوزخ عذابش نخواهد کرد.
عمار به مرد بینوا رو کرد و پرسید:گردن بند را چند میفروشی ؟
بینوا گفت:به غذایی که از نان و گوشت باشد و سیرم کند و پارچهای که تنم را بپوشاند و دیناری که به منزلم برساند.
عمار گفت:هشت دینار زر و دویست درهم سیم،بُردی از یمن،چارپایی که تو را به خانه برساند میدهم و تو را از نان و گوشت سیر خواهم کرد.
مرد بینوا از این نیکوکاری عمار در تعجب شده گفت:ای مرد ! تو چقدر جوانمرد هستی !!
عمار و مرد بینوا از مسجد خارج شدند...
این بار سومی بود که بینوا،حضور پیغمبر مهربان شرفیاب میشد،در هر بار حالش از گذشته بهتر بود،اکنون شکمش سیر است،جامهای از بُرد یمانی به تن کرده،زر و سیم بسیاری همراه دارد و زبانش به ثنای رسول خدا صلی الله علیه و آله گویاست.
عرض میکند:
یا رسول اللّه ! گرسنه بودم سیرم کردی،برهنه بودم پوشیدهام کردهای،پیاده بودم سوارهام نمودی،بینوا بودم توانگرم کردی.پدر و مادرم به قربانت.آن گاه دست به دعا برداشت و چنین گفت:
پروردگارا ! جز تو کسی را نمیپرستم،تویی که روزی رسانی؛پروردگارا ! به فاطمه پاداشی بده که چشمش ندیده باشد و گوشی نشنیده باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:آمین.
آن گاه به یاران روی کرده فرمود:
خدای به فاطمه چنین چیزی داده است؛من پدر فاطمه هستم و پدری مانند پدر فاطمه نمیباشد،علی شوهر فاطمه میباشد و اگر علی نبود،فاطمه را شوهری نبود،خدای حسن و حسین را به فاطمه داده که سرور اهل بهشتند و مانند آنها کسی یافت نمیشود.
جبرئیل به من خبر داد:
وقتی که فاطمه از دنیا میرود و به خاک سپرده میشود،دو فرشته به قبرش میآیند و از او میپرسند:خدای تو کیست ؟ فاطمه میگوید:اللّه خدای من است.
میپرسند:پیغمبرت کیست ؟ میگوید:پدرم.میپرسند:امام تو کیست ؟
میگوید:این کسی که سر قبر من ایستاده علی بن ابی طالب.
عمار گردن بند مقدس را به مشک آلود و در بردی از یمن پیچید و به غلامش داده گفت:
برو حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله،این را و تو را نثار مقدمش کردم...
غلام،شرفیاب شد و پیام خواجۀ خود را حضور خواجۀ کاینات رسانید، حضرتش فرمود:
برو نزد دخترم تو را و گردن بند را به وی بخشیدم.
غلام به سوی دخت رسول رفته و سخن پدر را به دختر ابلاغ کرد.فاطمه گلوبند را بگرفت و به غلام گفت:برو تو را در راه خدا آزاد کردم.
غلام میخندید و میرفت،از وی سبب پرسیدند،گفت:خندهام از این گردن بند است که چقدر بابرکت بود...
گرسنهای را سیر کرد،برهنهای را پوشانید،پیادهای را سوار کرد،بینوایی را به نوا رسانید،بندهای را آزاد کرد و خود به جای خویش بازگشت (1).
عارف واصل،آیت الله غروی اصفهانی در مدح بانوی دوسرا چنین سروده است:
وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد***فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند
بسمله صحیفه فضل و کمال و معرفت ***بلکه گهی تجلی از نقطه تحت با کند
مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی*** زان که مس وجود را فضّه او طلا کند
1) 1) -بشارة المصطفی:137؛بحار الأنوار:56/43،باب 3،حدیث 50.متن این روایت برگرفته شده از کتاب زیر درختان صدر تالیف آیة الله صدر میباشد.
ارشاد ضال،یعنی کسی که جاده و طریق را گم کرده،از عبادات و کارهای پربهره در اسلام است تا جایی که پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله ارشاد ضال را از نظر ثواب مساوی با صدقه دانسته است؛این ثواب مربوط به کسی است که راه ظاهری را گم کرده باشد،اما کسی که راه باطن را گم کرده،اگر انسان با امر به معروف و نهی از منکر و موعظۀ حسنه و اخلاق اسلامی،او را به طریق هدایت دلالت کند به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام همانند این است که تمام بشریت را از گمراهی نجات داده است.
تمام انسانها استعداد قبول تربیت و هدایت الهی را دارند؛زیرا درون و سرّ همه با مسئلۀ فطرت عجین شده و مایههای الهی در خلقت و آفرینش انسان به کار رفته است.
ناامید از هدایت بنی آدم نباید بود،با توجه به آیات و روایات به نظر میرسد که بزرگترین و مهمترین و پرسودترین عبادت،هدایت گمراه است.
اگر انسان مردم را در گمراهی ببیند و اقدام به نجات آنان ننماید،بدترین گناه را در تمام دورۀ عمرش مرتکب شده است.
ریشه و منشأ تحولات جسمی و نفسی و روحی انسان بیاندازه محکم است و حیات انسان با تولد از مادر شروع نمیشود،بلکه مقدمات طولانی دارد و حتی از روز انعقاد نطفه هم آغاز نمیکند،بلکه پیشتر از آن است؛زیرا که نفس یا روحی که به وسیلۀ یک جسم،تجلی در این عالم میکند یک حیات و سرنوشت خاصی با خود همراه میآورد که تار و پود آن در اعماق زمان و ابدیت تنیده شده است،ولی
اسرار آن برای مردمان امروزی هنوز پوشیده میباشد (1).
ولی وظیفۀ بزرگ و مهم ماست که با حس مسؤولیت وجدانی و الهی و شفقت و مهربانی به هدایت وی در صراط مستقیم بکوشیم.
عدهای هستند،با اینکه از گوش شنوا و چشم بینا و عقل و قلب مدرک برخوردارند،ولی به خاطر کششها و جذبههای سخت مادی،متأسفانه با حق و حقیقت و حدود و مقررات و معارف الهی برخورد نامناسب و ناشایستهای دارند.
اینان در میان مردم و در کوچه و بازار و خیابان و در جمع دوستان و اقوام،فراوان هستند،درگیری با این جهال در مسائل و معارف،برای آبرو و شخصیت خود انسان ضرر دارد.
امام صادق علیه السلام براساس یکی از آیات قرآن به ما نصیحت میکنند که چون از خانه خارج شدی،سعی کن از جاهل بپرهیز و مواظبت کن که این گونه افراد به آبرو و حیثیت تو لطمه نزنند،مدارای جاهل با اخلاق حسنه و روش الهی برای هر فرد عاقل لازم است،مقابله کردن با جاهل به مانند عمل خودش،در شرع مطهر پسندیده نیست.
1) 1) -اصول اساسی فن تربیت.
[ وَ إِذا رَجَعْتَ وَ دَخَلْتَ مَنْزِلَکَ فَادْخُلْ دُخُولَ الْمَیِّتِ فِی الْقَبْرِ حَیْثُ لَیْسَ لَهُ هِمَّةٌ إلّا رَحْمَةُ اللّهِ تَعالی وَ عَفْوُهُ ]
هرگاه به خانه بازگشتی و داخل آسایشگاه خود شدی،دخولت در خانه به مانند دخول میت در قبر باشد،میتی که در قبر آرزویی به جز رحمت و عفو حضرت دوست ندارد.
خانه را همانند آنجا بدان و فوت و موت را در خانه نصب العین قرار داده و تصور کن دیگر راه خروج از منزل برای تو نیست،چون این گونه فکر کردی خانه برای تو همانند مسجد،جایگاه عبادت و بندگی میشود.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إذا بَلَغْتَ بابَ الْمَسْجِدِ فَاعْلَمْ أَنَّکَ قَصَدْتَ بابَ بَیْتِ مَلِکٍ عَظیمٍ لا یَطَأُ بَساطَهُ إلَّا الْمُطَهَّرُونَ وَ لا یُؤذَنُ لِمُجالَسَتِهِ إلَّا الصِّدِّیقُونَ.
وَ هَبِ الْقُدُومَ إلیٰ بَساطِ خِدْمَةِ الْمَلِکِ هَیْبَةَ المَلِکِ فَإِنَّکَ عَلیٰ خَطَرٍ عَظیمٍ إِنْ غَفَلْتَ،وَ اعْلَمْ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلیٰ ما یَشاءُ مِنَ الْعَدْلِ وَ الْفَضْلِ مَعَکَ وَ بِکَ.
فَإِنْ عَطَفَ عَلَیْکَ بِرَحْمَتِهِ وَ فَضْلِهِ قَبِلَ مِنْکَ یَسیرَ الطّاعَةِ وَ أَجْزَلَ لَکَ عَلَیْها ثَواباً کَثیراً.
وَ إِنْ طالَبَکَ بِاسْتِحْقاقِهِ الصِّدْقَ وَ الإِخْلاصَ عَدْلاً بِکَ حَجَبَکَ وَ رَدَّ طاعَتَکَ وَ إِنْ کَثُرَتْ وَ هُوَ فَعّالٌ لِما یُریدُ.
وَ اعْتَرِفْ بِعَجْزِکَ وَ قُصُورِکَ وَ تَقْصیرِکَ وَ فَقْرِکَ بَیْنَ یَدَیْهِ،فَإِنَّکَ قَدْ تَوَجَّهْتَ لِلْعِبادَةِ لَهُ وَ الْمُؤانَسَةِ بِهِ.
وَ أَعْرِضْ أَسْرارَکَ عَلَیْهِ وَ لْیَعْلَمْ أَنَّهُ لا یَخْفیٰ عَلَیْهِ أَسْرارُ الْخَلائِقِ أَجْمَعینَ وَ عَلانِیَتُهُمْ.
وَ کُنْ کَأَفْقَرِ عِبادِهِ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَخِلْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ یَحْجُبُکَ عَنْ رَبِّکَ فَإِنَّهُ لا یَقْبَلُ إِلَّا الأَطْهَرَ وَ الأَخْلَصَ.
وَ انْظُرْ مِنْ أَیِّ دیوانٍ یَخْرُجُ إِسْمَکَ فَإِنْ ذُقْتَ مِنْ حَلاوَةِ مُناجاتِهِ وَ لَذیذِ مُخاطَباتِهِ وَ شَرِبْتَ بِکَأْسِ رَحْمَتِهِ وَ کَرامَاتِهِ مِنْ حُسْنِ إِقْبالِهِ وَ إِجابَتِهِ فَقَدْ صَلُحَتْ لِخِدْمَتِهِ فَادْخُلْ فَلَکَ الإِذْنُ وَ الأَمانُ.
وَ إلّا فَقِفْ وُقُوفَ مُضْطَرٍّ قَدِ انْقَطَعَ عَنْهُ الْحِیَلُ وَ قَصُرَ عَنْهُ الأَمَلُ وَ قُضِیَ
الأَجَلُ،فَإِذا عَلِمَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِکَ صِدْقَ الإِلْتِجاءِ إِلَیْهِ نَظَرَ إلَیْکَ بِعَیْنِ الرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اللُّطْفِ وَ وَفَّقَکَ لِما یُحِبُّ.و یرضیٰ؛فإنَّهُ کریمٌ یُحِبُّ الْکَرٰامَةَ لِعِبٰادِه المُفْطَرّینَ الَیْه،الْمُحْتَرِقین علیٰ بابِهِ بِطَلَبِ مَرْضٰاتِهِ قال اللّهُ تَعالی:
[ أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ ] (1).
1) 1) -نمل (27):62.
[ قالَ الصَّادِقُ علیه السلام:إذا بَلَغْتَ بابَ الْمَسْجِدِ فَاعْلَمْ أَنَّکَ قَصَدْتَ بابَ بَیْتِ مَلِکٍ عَظیمٍ لا یَطَأُ بَساطَهُ إلَّا الْمُطَهَّرُونَ وَ لا یُؤذَنُ لِمُجالَسَتِهِ إلَّا الصِّدِّیقُونَ ]
مسجد خانۀ خدا و محل عبادت و برترین و شریفترین مکان روی زمین است؛ مسجد مرکز اتّصال قلب و روح به محبوب حقیقی و جای شنیدن دعوت حضرت دوست به سوی خیر و کمال است.
مسجد،آباد کنندۀ دل،تصفیه کنندۀ جان و مرکز تجلّی انوار ربوبی بر قلب مؤمنان است.
مسجد،خانۀ هدایت و مرکز تربیت و جایگاه اهل معرفت و محل سوز و گداز عاشقان الهی است.
مسجد جای خردمندان،خانۀ برکت برای مستمندان و جای مناجات دردمندان و سرزمین برآورده شدن نیاز حاجتمندان است.
مسجد خانۀ قرآن،مدرسۀ عشق،مکتب دانش،مرز بینش و محل گرفتن فیوضات ربانی از عالم قدس است.
مسجد جایگاه نزول برکات،مرکز تدارک ما فات و صحنۀ پیکار با عوامل شیطان و جای نجات از درکات است.
مسجد،پلی به سوی بهشت و راهی به سوی فضیلت و طریقی به طرف هدایت و دلیلی به سوی نقطۀ وصال برای فراقزدگان است.
مسجد،جایی است که عبادت و بندگی در آن،افضل و برتر از سایر مکانها است و آباد نگاه داشتن آن از اعظم عبادات و قربات است.
مسجد،جایگاه بسیج عباد خدا برای عبادت و خدمت به خلق،امر به معروف و نهی از منکر،حلّ مشکلات مسلمانان و آمادگی جهت جهاد و مبارزه با دشمنان خدا و انسانیت است.
مسجد،مرکزی است که امروز قدرش مجهول و فردای قیامت برای آنان که حقّش را ادا نکردند،بزرگترین اندوه و حسرت و واسطۀ شرمساری و خجالت در پیشگاه حضرت دوست است !
کتاب خدا برای مسجد فضیلتی بس بلند و مقامی بس ارجمند قائل است که توجه به عمق آن آیات،انسان را به معنویت و روحانیت و ارزش مسجد آگاه مینماید.
آنان که با مسجد دشمنی ورزند و دست به خرابی ظاهر و باطن مسجد بیالایند و سعی در تعطیل بنای مسجد یا متوقّف شدن مسائل الهی در آن کنند،بنا به فرمودۀ قرآن از ستمکارترین مردم روی زمینند.
[ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ
عَظِیمٌ] (1).
و چه کسانی ستمکارتر از کسانی میباشند که از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگیری کردند،و در خرابی آنها کوشیدند ؟ آنان را شایسته نیست که در آن [ مراکز عبادت ] درآیند،جز در حال ترس [ از عدالت و انتقام خدا ].برای آنان در دنیا خواری و زبونی است و در آخرت عذابی بزرگ است.
تفسیر«پرتوی از قرآن»با استفاده از آیات و روایات و مسائل تاریخی و طبیعی و غریزی،در ذیل این آیه چنین میگوید (2):
مگر جز این است که غرائز و قوای حیوانی در آدمی منشأ هر ستم و تجاوز است ؟ تنها محیطی که این غرائز را محدود و وجدان حق جویی و عدالت خواهی را بیدار و فعال میگرداند،همان محیطهایی است که به نام خدا و حق و عدل بر پا گشته و به نام مسجد که محل سجده برای خدا و اخضاع سرکشیهاست،نامیده شده است.
اگر خودبینی و امتیازجویی آدمی و صورت ها و اندیشههای ناشی از آن در حریم مساجد راه یافت،صورت و معنای خدایی مسجد را ویران میکند و ظاهر آن را از رونق میاندازد.
چون مساجد ویران گردید،بند و حدّی برای سرکشی غرائز نمیماند و جلو هر ستمی باز میگردد،پس آنان که دیگران را از مساجد ممنوع و به خود محدود میسازند و نور فطرت خدایی را خاموش و نام غیر خدا را بلند میکنند از هر ظالمی
ظالمترند !!
بعضی از مفسران،این آیه را نازل در پیشآمد حدیبیه و منع مشرکین عرب، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اصحابش را از ورود به مکه دانستهاند،گرچه اوّل آیه با این داستان تطبیق میکند،ولی آخر آیه [ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا ] (1)با این شأن نزول درست نمیآید،چون مشرکین عرب هیچ گاه در خرابی کعبه نکوشیدند،بلکه همیشه به پا نگهدارنده و آبادکنندۀ آن بودند،مگر آنکه مقصود،تنها خرابی معنوی و از جهت ذکر خدا باشد.
به هر حال ظاهر آیه را نمیتوان ناظر به واقعه مخصوصی دانست و هیچ قرینهای برای چنین تطبیقی در میان نیست،این آیه بیان حقیقی است کلی و شامل حوادث گذشته مانند خرابیهای بیت المقدس و زمان نزول آیه مانند منع مشرکین در واقعۀ حدیبیه و آینده مانند خرابیهای صلیبیها و قرامطه از مساجد و هم چنین بیرونق شدن معابد و مساجد امروز که همه نتیجه و آثار شوم اختلاف و تضاد منتسبین به ادیان است که معابد و مساجد را سنگری برای انشا و ابراز اختلافات و تأمین هواها و منافع خود ساختهاند.
شایستۀ مقام مساجد و پاسداری پایه گذاران و طرفداران آن این است که با قلبی هراسناک از خوف خدا و مسؤولیت نسبت به مساجد در آن درآیند تا دیگران را به خشوع و سجده وادارند؛نه آنکه بر خدا و خلق سرکشی نمایند و مساجد را به صورت پایگاه تحمیل اندیشهها و سنگر جنگ آرا و عقاید شخصی خود گردانند.یا چون مساجد را از صورت اصلی خود خارج کردند و نسبت به آن خائن گشته و چون وظیفۀ پاسداری آنها را انجام ندادند،در حقیقت از آن بیگانه و رانده شدند و جز در حال ترس و نگرانی نبایستی در آن وارد شوند.
1) 1) -بقره (2):114.
یا آنکه با اختلافات خود،چون مانع باطنی برای مردم در مساجد پیش آوردند و به خرابی آن کوشیدند و آن را از وضع اولی منحرف ساختند،یگانه پایگاه خود را سست و راه را برای غلبۀ دیگران باز کردند،تا آنجا که در مساجد که محل امن و آرامش است،خود جز با هراس و نگرانی نتوانند وارد شوند.
آن گروههایی که رابطه و اجتماعاتشان بر اساس دین و پایگاه قدرتشان مسجد است،همین که اساس و مرکزیت پایگاهشان سست و بیپا گردید،قدرتشان به ضعف و عزتشان به ذلت بر میگردد و بیش از زبونی در دنیا عذابهای بزرگ تری در پیش دارند.
مسؤولیت مسلمانان نسبت به مسجد خیلی مهم و سنگین است،مسلمان باید در حفظ ظاهر و باطن مسجد بکوشد و وجودش کانون جاذبۀ مردم به سوی مساجد باشد.
ائمۀ مساجد لازم است که آراسته به علم،تقوا و بینش سیاسی و اجتماعی و پیراسته از صفات مذموم و دارای حسنات اخلاقی باشند،تا در سایۀ کمالات آنان مردم به مساجد هجوم برده بر غرائز و سرکشیهای آنان زمام و مهار الهی بزند.
[ قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ ] (1).
بگو:پروردگارم به میانهروی [ در همه امور و به اجتناب از افراط و تفریط ] فرمان داده،و [ امر فرموده ]:در هر مسجدی [ به هنگام عبادت ] روی [ دل ] خود را [ آن گونه ] متوجه خدا کنید [ که از هر چیزی غیر او مُنقطع شود ]، و او را در حالی که ایمان و عبادت را برای وی از هر گونه شرکی خالص میکنید
1) 1) -اعراف (7):29.
بخوانید؛همان گونه که شما را آفرید،[ پس از مرگ به او ] بازمیگردید.
[ إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ ] (1).
آباد کردن مساجد خدا فقط در صلاحیت کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خدا نترسیدهاند؛ پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.
[ لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ،فِیهِ رِجٰالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ ] (2).
قطعاً مسجدی که از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده شایستهتر است که در آن [ به نماز و عبادت ] بایستی،در آن مردانی هستند که خواهان پاکیزگی [ و طهارت جسم و جان ] هستند و خدا پاکیزگان را دوست دارد.
از آیات شریفهای که ذکر شد،روشن میشود که خداوند بزرگ به مساجدی که به دست مردم مؤمن بنیانگذاری شده و مسلمانان در آن مساجد خود را به تربیت و فضیلت میآرایند و از این مراکز به تزکیه نفس و محدود کردن غرائز و آبادی دنیا و آخرت اقدام میکنند،سخت علاقهمند است و در مرحله بعد استفاده میشود که اگر مساجد از نظر هدایت آباد شد و آبادی هدایت آن هم بستگی به عمل مردم و علما به شرایط مسجد دارد،مسلمانان در تمام جبهههای حیات و زندگی بر دشمنان خود پیروز و دارای عزت دارین خواهند بود !!
روایات و احادیث اسلامی دربارۀ مسجد،مسائل بسیار مهمی را طرح کردهاند که بر تمام مسلمانان لازم است آن ها را رعایت کرده و از این راه خشنودی حضرت حق و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را جلب کنند.
...سَمِعْتُ أَبا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ:شَکَتِ الْمَساجِدُ إِلَی اللّهِ تَعالی الَّذینَ لا یَشْهَدُونَها مِنْ جیرانِها،فَأَوْحَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْها:وَ عِزَّتی وَ جَلالی لا قَبِلْتُ لَهُمْ صَلاةً واحِدَةً وَ لا أَظْهَرْتُ لَهُمْ فِی النّاسِ عَدالَةً وَ لا نالَتْهُمْ رَحْمَتی وَ لا جاوَرُونی فی جَنَّتی (1).
راوی میگوید:از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که مساجد به پروردگار عالم از همسایگانی که در آن شرکت نمیکنند،شکایت بردند.خطاب رسید که:به عزت و جلالم سوگند،در صورت استخفاف به مساجد یک نماز از آنان قبول نمیکنم و آنان را به عدالت در بین مردم آشکار نمینمایم و به رحمتم نمیرسند و در بهشت مجاور من نخواهد بود.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:کُونُوا فِی الدُّنْیا أَضْیافاً،وَ اتَّخِذُوا الْمَساجِدَ بُیُوتاً وَ عُودُوا قُلُوبَکُمُ الرِّقَّةَ وَ أَکْثِرُوا مِنَ التَّفَکُّرِ وَ الْبُکاءِ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ،وَ اجْعَلُوا الْمَوْتَ نَصْبَ أَعْیُنِکُمْ وَ ما بَعْدَهُ مِنْ أَهْوالِ الْقِیامَةِ تَبْنُونَ ما لا تَسْکُنُونَ وَ تَجْمَعُونَ ما لا تَأْکُلُونَ فَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (2).
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:در دنیا مهمان باشید،این دلبستگیها و آرزوها شایستۀ مهمان نیست،مساجد را به عنوان خانه اصلی خود بگیرید،دل ها را به رقّت عادت دهید،زیاد اندیشه کنید و از خشیت حق گریه داشته باشید، موت و اهوال قیامت را نصب العین قرار دهید،این چه زندگی غلطی است که ساختمانی کردهاید که در آن سکنی ندارید و آن قدر جمع کردهاید که برای شما قدرت خوردن نیست،از خدایی که به سوی او باز میگردید،پروا کنید !
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
رفت و آمد به مسجد یکی از این منافع را دارد:
برادری که برادریش سود خدایی دارد.
تحصیل علم جدید و تازه.
دانستن آیۀ محکمه.
برخورد به رحمت منتظره.
یاد گرفتن کلمۀ هدایت که انسان را از گمراهی برهاند.
شنیدن کلامی که راهبر به سوی راه خداست.
ترک گناه از ترس حق یا حیا از حضرت باری (1).
قالَ عَلِیٌّ علیه السلام:لَیْسَ لِجارِ الْمَسْجِدِ صَلاةٌ إِذا لَمْ یَشْهَدِ الْمَکْتُوبَةَ فِی الْمَسْجِدِ إِذا کانَ فارِغاً صَحیحاً (2).
علی علیه السلام فرمود:همسایۀ مسجد اگر از هر جهت فراغت و صحت داشته باشد،
باید برای نماز واجب به مسجد بیاید که با بودن فراغت و صحت،حق نماز در جای دیگر برای او نیست.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
هرکس به مسجدی از مساجد خدا برای نماز جماعت برود،برای هر قدمی که برمیدارد هفتاد هزار حسنه منظور شود و به همان اندازه درجاتش بالا رود (1).
عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قالَ:یَجیءُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثَلاثَةٌ یَشْکُونَ:الْمُصْحَفُ،وَ الْمَسْجِدُ، وَ الْعِتْرَةُ،یَقُولُ الْمُصْحَفُ:یا رَبِّ حَرَّفُونی (2)وَ مَزَّقُونی وَ یَقُولُ الْمَسْجِدُ:یا رَبِّ عَطَّلُونی وَ ضَیَّعُونی،وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ:یا رَبِّ قَتَلُونا وَ طَرَدُونا وَ شَرَّدُونا،فَأَجْثُوا لِلرُّکْبَتَیْنِ فِی الْخُصُومَةِ فَیَقُولُ اللّهُ لی:أَنَا أَوْلیٰ بِذٰلِکَ (3).
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:در قیامت،سه چیز به حضرت حق شکایت برند:
قرآن،مسجد،عترت.
قرآن میگوید:پروردگارا ! مرا از نظر معنی تغییر داده و پاره کردند.مسجد میگوید:پروردگارا ! مرا بیکار گذاردند و ضایع نمودند.عترت میگوید:الهی ! ما را کشتند و راندند و آواره کردند.پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:من برای احقاق حق اینها در پیشگاه حضرت حق زانو میزنم.خداوند میفرماید:من به محاکمۀ خائنان به این سه برنامه سزاوارترم.
در شرح این حدیث آمده:
مراد از مصداق کامل مسجد در این روایت مسجد پیغمبر است که در زمان آن
حضرت مرکز حکومت اسلامی بود و باید از آنجا عدالت و احکام حقیقی قرآن به همه جای جهان پراکنده شود.
و مصداق کامل طرف خصومت این سه چیز غاصبین خلافت اسلاماند که قرآن مجید را به رأی خود تفسیر کردند و احکام آن را که متضمن نظام عدالت عمومی بود پاره پاره کردند و استفاده از مزایای آن را به عرب و اشراف قریش و بنی امیه اختصاص دادند و دیگران را محروم کردند.با این که قرآن،برابری و برادری را برای همۀ بشر آورده و همۀ نژادها و تیرهها در پیشگاه او برابر و فضیلت وابسته به تقوا است.
پاره پاره شدن احکام الهی قرآن در حقیقت پس از مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله به دست غاصبین شروع شد و خلیفۀ دوّم در طول خلافت خود جامعۀ اسلامی را طبقه طبقه کرد:عربها را طبقۀ اشراف قرار داد و بر سر مردم مسلط ساخت، قانونهایی وضع کرد که مسلمانان غیر عرب را از حقوق اجتماعی اسلامی محروم کرد و به هم دستی همکاران و احزاب هم فکر خود نظامات عمومی اسلامی را تکه تکه کرد و در دوران بنی امیه که با حکومت عثمان آغاز شد،نظریات خلیفۀ دوّم به اوج ترقی رسید و بنی امیه در دوران صد سالۀ حکومت خود آن نظریات را قانون اساسی خود قرار دادند !!
بنی امیه در آن نظریات به اندازهای پافشاری کردند که قرآن و اسلام و مساجد و عترت به کلی تنهای از جامعه ماندند و جز سلطنت غاصبانه و دیکتاتوری به وسیلۀ نژاد بنی امیه و سپس بنی عباس برای مسلمانان چیزی نماند !! حتی ظاهر قرآن در زمان عثمان سوزانده شد و در زمان ولید،قرآن مجید تیرباران و تکه تکه گشت.
مسجد که رمز حکومت اسلامی و اساس پخش تعلیمات الهی بود،در زمان بعد از پیامبر،تعطیل و حکومت عادلانه تبدیل به حکومت عربی دیکتاتوری گردید و با
تعطیلی مسجد پیامبر،در حقیقت همۀ مساجد عالم از هویت اصلی و ذاتیش تعطیل شد و از مساجد جز یک سلسله برنامههای خشک و ظاهر چیزی نماند.
و اما عترت پیامبر،آنچنان دچار سختی و فشار زندگی شدند که عترت و اهل بیت هیچ پیامبری و هیچ مسلمانی به اندازۀ آنان رنج و زحمت ندید؛داستان کربلا و واقعه طف و حره و...نشانگر سختیهای طاقتفرسایی است که عترت نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله از دست مردم به ظاهر مسلمان کشیدند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
در تورات نوشته شده:خانههای من در زمین مساجد است،خوشا به حال بندهای که در خانهاش تطهیر کند و در مسجد به زیارت من آید،بر من است که کرامت نصیب زائرم کنم،آنان را که در تاریکی شب به مساجد میآیند،بشارت به نور درخشان در قیامت بده (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
برای مساجد مردمی است که از شدت علاقه و توجه به مسجد،گویی مانند میخهای کوبنده به مسجدند،ملائکه همنشین آنانند،چون غایب شوند،از آنان جستجو کنند و به هنگام بیماری از آنان عیادت نمایند و به وقت حاجت به آنان کمک دهند (2).
امام صادق علیه السلام از پدرانش از حضرت علی علیه السلام نقل میکند:
همسایۀ مسجد را نماز نیست مگر در مسجد،مگر اینکه برای او عذری یا علتی باشد.عرض کردند:همسایۀ مسجد کیست یا امیر المؤمنین ؟ فرمود:کسی که اذان
را میشنود (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
نشستن در مسجد به انتظار نماز،عبادت است (2).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
هرگاه خداوند اهل قریهای را ببیند که در گناه اسراف میکنند،ولی سه نفر مؤمن در آنهاست،خطاب میکند:ای اهل گناه ! اگر در میان شما مؤمنان متحابین به جلالم نبودند که به خاطر نماز آنان زمین و مساجدم آباد است و از ترس من در سحر در حال استغفارند،همانا آینه عذابم را بر شما نازل کرده و باکی نداشتم (3).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
نشستن در مسجد به انتظار نماز عبادت است،اگر حدثی در آن نباشد.گفتند:
حدث چیست ؟ فرمود:غیبت (4).
تا اینجا به مناسبت کلمۀ مسجد،شرحی که از نظر آیات و روایات لازم بود، دانستید؛اکنون به خواست الهی به شرح روایت پرداخته میشود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چون به در مسجد رسیدی،به حقیقت بدان که قصد و نیت کردهای که به در خانۀ سلطان بزرگ و عظیم الشأنی بروی و به بساطی راه یابی که در آن بساط جز برای پاکان راهی نیست و برای غیر صدیقان برای احدی اذن جلوس در آن بساط و بارگاه وجود ندارد.
در کتاب«المناقب»ابن شهرآشوب و«روضة الواعظین»فتّال نیشابوری میخوانیم:
وجود مقدس حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام چون وضو میساخت،بند بند بدنش میلرزید و رنگ مبارکش زرد میشد؛چون سبب این حالت را از حضرت میپرسیدند،میفرمود:سزاوار است کسی که میخواهد در پیشگاه حضرت ربّ العرش به بندگی بایستد،رنگش زرد شود و در مفاصلش رعشه افتد !
و چون به مسجد میرفت،وقتی کنار درِ مسجد قرار میگرفت،سر به جانب آسمان بر میداشت و میگفت:
إلٰهی ضَیْفُکَ بِبابِکَ یا مُحْسِنُ قَدْ أَتاکَ الْمُسیءُ فَتَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدی بِجَمیلِ ما عِنْدکَ یا کریم (1).
ای خدای من ! این مهمان تو است که به درگاه لطف و کرم و مرحمت و محبّتت ایستاده.ای مولای نیکوکارم ! بندهای تبه کار به نزدت آمده از کردار زشتش به خوبیهایت درگذر ای بزرگوار.
خداوند بزرگ را از دیدگاه قرآن مجید در نظر بگیرید:
1) 1) -المناقب،ابن شهر آشوب:14/4،فصل فی مکارم اخلاقه علیه السلام؛بحار الأنوار:339/43،باب 16،حدیث 13.
[ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ ] (1)، [ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ] (2)، [ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ] (3)، [ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ ] (4)، [ فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ ] (5)، [ اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ] (6)، [ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولیٰ وَ الْآخِرَةِ ] (7)، [ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ] (8)، [ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ ] (9)، [ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ] (10)، [ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ] (11)، [ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ] (12)، [ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ ] (13)، [ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ] (14)، [ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً ] (15)، [ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً ] (16).
جز او خدایی نیست،رحمتش بیاندازه و مهربانیاش همیشگی است*خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست،زنده و قائم به ذات [ و مدّبر و برپا دارنده
1) 1) -بقره (2):163.
2) 2) -بقره (2):255.
3) 3) -آل عمران (3):6.
4) 4) -اعراف (7):158.
5) 5) -مؤمنون (23):116.
6) 6) -نمل (27):26.
7) 7) -قصص (28):70.
8) 8) -ص (38):65.
9) 9) -زخرف (43):84.
10) 10) -بقره (2):105.
11) 11) -بقره (2):137.
12) 12) -بقره (2):218.
13) 13) -بقره (2):261.
14) 14) -بقره (2):282.
15) 15) -نساء (4):126.
16) 16) -نساء (4):131.
و نگه دارندۀ همۀ مخلوقات ] استجز او هیچ معبودی نیست؛توانای شکستناپذیر و حکیم استجز او معبودی نیست،زنده میکند و میمیراند پس برتر است خدا آن فرمانروای حق [ از آنکه کارش بیهوده و عبث باشد ] خدای یکتا که معبودی جز او نیست،پروردگار عرش بزرگ استهمۀ ستایشها در دنیا و آخرت ویژۀ اوستو هیچ معبودی جز خدای یگانۀ قهّار نیستو او حکیم و داناستو خدا دارای فضل بزرگی استو او شنوا و داناستو خدا بسیار آمرزنده و مهربان استو خدا بسیار عطا کننده و داناستو خدا به همه چیز داناستو خدا همواره بر هر چیزی احاطه داردو خدا همواره بینیاز و ستوده است*.
سایر اوصاف جمال و جلال و کمال او را نیز در قرآن ببینید،آن گاه به روایات در باب توحید و اوصاف حضرت حق بنگرید،سپس با حوصلهای کامل و دقتی وافر در صنع و آفرینش حضرت دوست نظر کنید:در آفرینش خود و آنچه به شما عنایت شده،در آفرینش موجودات ارضی،سمایی،بحری،بری،ذره بینی و خلاصه از عرش تا فرش،در کتبی که با استناد به قرآن و روایات،یا پیشرفتهای علمی نوشته شده توجه بیشتری نمایید تا در حدّ ظرفیت عقلی و وجدانی خود به عظمت حضرت حق پی برده،آن گاه بفهمید که وقتی به مسجد میروید در خانۀ کدام ملک عظیم هستید و کدام قدم در پیشگاه مقدس او راه دارد ؟!
آیا با بار گناه و دل سیاه و آلوده بودن به رذایل نفسی و دور بودن از نیت پاک و عمل صحیح و خلاصه بدون پاک بودن درون و برون و مستقیم بودن ظاهر و باطن امکان ورود به مقام حضرت دوست هست ؟!
با این نحوی که اکثر مردم زندگی میکنند که آلوده به انواع گناهان و تخلفات
اعضا و جوارحاند و اکثراً حقوق حقۀ یکدیگر را رعایت نمینمایند و به مسائل الهی و معارف حقه اهمیت نداده و در مقام کسب نور نیستند،امکان ورود به محضر یار نیست،مگر اینکه از تمام آلودگیهای ظاهر و باطن دست بردارند،آن گاه به سوی حریم حضرت او حرکت کنند.
قرآن مجید،راه به سوی حریم قرب را به روی پاکان و دارندگان عمل صالح باز میداند،آنجا که میفرماید:
[ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ ] (1).
کسی که عزت میخواهد،پس [ باید آن را از خدا بخواهد،زیرا ] همۀ عزت ویژۀ خداست.حقایق پاک [ چون عقاید و اندیشههای صحیح ] به سوی او بالا میرود و عمل شایستۀ آن را بالا میبرد.و کسانی که حیلههای زشت به کار میگیرند برای آنان عذابی سخت خواهد بود،و بیتردید حیلۀ آنان نابود میشود.
در مقدمۀ رباب نامۀ سلطان ولد به هفت مسأله برمیخوریم که به عنوان حرکت عملی به سوی پاکی و صداقت از آیات قرآن و روایات گرفته شده که با تلخیص و کمی تصرف در بعضی از لغات و عبارات آن لازم است،بدانیم (2).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یک ساعت اندیشیدن را از یک سال و به استناد نقل دیگر از هفتاد سال عبادت،برتر دانسته است.اندیشه در صنع الهی،در عالم نفس،در عالم آفاق،در عالم شرع،در ظاهر و باطن عالم،در عمل و عاقبت آن،در آخرت و حساب و کتاب و بهشت و عقاب،راهبر به سوی پاکی و زندگی صحیح است.
بیداران راه حق از لحاظ آفرینش و با توجه به قرآن و احادیث،انسان را دارای دو جنبۀ جدا از هم میشناسند:یکی جسم تاریک و فانی و بیارزش و دیگری روشنایی ایزدی یا روح خدایی که بخش ارزشمند وجود انسان است و چون جسمها اصولاً یکسان است،ضابطۀ تعیین ارزش ها همان باطن و نیروهای غیر مادی است.
روی همین اصل ظاهر در نظر عارفان بهای خود را از دست میدهد؛زیرا که با تظاهر میتوانیم ظاهر خود را نیکو جلوه دهیم،یا کاری را برای جلب توجه دیگران انجام دهیم،بیآنکه قلباً کوچکترین اعتقادی به عمل خود داشته باشیم.
اتفاقاً حدیثی هم از پیغمبر باقی است،مبنی بر اینکه خداوند به نیتها توجه دارد نه به ظاهر و اعمال ظاهر انسان ها؛چه بسا ممکن است که کسی ما را به زبان ستایش کند،اما دلی لبریز از نفرت و کینه نسبت به ما داشته باشد.
پس دلهای پاک و نیات صادقانه معیار ارزشیابی در کارها است و خداوند به دلهای پاک توجه میکند. گفت حق من ننگرم اندر عمل*** نی در این جسم کثیف پر دغل
لیک دارم دائماً در دل نظر***زان که جز دل نیست از من باخبر
دل بود چون آینه شاهد منم*** جز در آیینه نظر می نفکنم
غیر آیینه نخواهد خوب رو ***کی بود چیزی چنان مطلوب او
اهمیت و ارزش دل و آنچه در آن میگذرد تا بدان جاست که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده:
مَنْ أَحَبَّ قَوْماً فَهُوَ مِنْهُمْ (1).
اصل قرار دادن نیت در خصوص کارها ممکن است این اشتباه را در پی آورد که گروهی بیهیچ کاری،دست روی دست بگذارند و به امید اینکه نیت فلان کار نیک را دارند،دل خوش سازند.
متأسفانه بسیاری از مردم برای کارها کلاه شرعی درست میکنند،مثلاً اگر دروغ مصلحتآمیز را جایز بدانیم،اما حدود«مصلحت»را تعیین نکنیم،آیا کدام دروغ است که در آن مصلحتی ملحوظ نباشد ؟
پس باید توجه داشت که اصلْ قرار دادن نیت از آن روست که اگر کاری را با نیت درست شروع کنیم؛اما امکانات و قدرت ما برای کمال آن کافی نباشد یا مثلاً به منظور اصلاح امری آن را خرابتر کنیم،از لحاظ شرعی و اخلاقی مسؤولیتی متوجه ما نیست،در صورتی که امکان اصلاح آن از دست ما برود و گرنه در یکجا نشستن و دست روی دست گذاشتن هیچ مشکلی را حل نمیکند،حتی اگر نیت انجام کاری را داشته باشیم،چرا که نیت راه رفتن به تنهایی کافی نیست که ما را از
1) 1) -تفسیر ابن کثیر:343/2.
جایی به جایی ببرد،مگر اینکه راه رفتن و حرکت را با نیت همراه سازیم.
در مورد دعا نیز وضع همین طور است،درخواست چیزی از خداوند بیآنکه در جهت کسب آن کوشش کنیم، کوچکترین اثر مثبتی نخواهد داشت.
دعا در حقیقت یعنی اقدام و کوشش در جهت مطلوب و این همان مطلبی است که به صورت مَثَل میگویند:
«از تو حرکت از خدا برکت».
سلطان ولد برای روشن ساختن مطلب،تمثیلی زیبا آورده است:
ساده مردی بود در یک مدرسه***احمقی بیحاصلی پر وسوسه
روز و شب در حجره گفتی ای خدا*** عالمم گردان و بر من در گشا
دیگران در حجره ها پهلوی او***جمله در تکرار بودند و غلو
پر شده از بانگ هریک صحن و بام*** جمله در بحث اصولین و کلام
بحث ایشان را مدرس می شنید*** بر در و بر بام هریک میدوید
روز و شب تا بیند ایشان در جهاد*** چون همیکوشند در علم و رشاد
حرصشان چونست در تحصیل ها*** تا از ایشان کیست افزون در ذکا
او همی گفتی همه شب کای خدا*** عالمم ساز و بزرگ و مقتدا
پس مدرس گفتش از روزن که هان*** روز و شب تکرار کن درست بخوان
او چنان پنداشتکان گفت از خداست*** حرص تحصیلش ز جان چون موجهاست
گشت از آن پس روز و شب مشغول او*** همچو یاران دیگر در جستجو
خواندن و تکرار او بسیار کرد*** پند را بشنید و با آن کار کرد
بعد اندک مدت اندر علم دین*** گشت او دانا و استاد گزین
باز میگوید:خواجهای برای خریدن غلام به بازار رفت،یکی از غلامان،بسیار
از خود تعریف کرد و گفت:من محاسن زیادی دارم و یکی از آنها این است که نیازهای خواجه را بدون آنکه بگوید درک میکنم.
خواجه او را خرید و به خانه برد.پس از چند روزی خواجه تشنه شد،اما هرچه منتظر نشست غلام آبی نیاورد.بر غلام بانگ زد که تشنهام آبی بیاور،اما او پاسخ نداد و حرکتی نکرد،تا آن که خواجه از تشنگی برخاست و کوزهای آب را به چنگ آورد و نوشید،آن گاه غلام گفت:ای خواجه ! اکنون بر من معلوم شد که تشنهای زیرا علامت نیاز به چیزی حرکت در رفع آن است.
در وجود آدمی دو نیروی متضاد فرمانرواست.نخست نیرویی که اعمال نیک و شایسته را در نظر آدمی جلوه میدهد و عارفان بر اساس اصول الهی آن را عقل نام نهادهاند و دیگر نیرویی که از آن تعبیر به نفس و هواهای آن شده که در برابر آن نیروی ایزدی است و این نیرو راهبرنده به شهوات و بدی ها است و در حقیقت نیروی شیطانی و اهریمنی به شمار میرود.
نفس،تمایلات حیوانی را در وجود آدمی میآراید و آن گونه که کودکان را با شیرینی میفریبند،انسان را به راه نادرست میکشاند که پایان آن جز تلخی و رنج نخواهد بود !!
مهمترین اصل در مبارزه با نفس شناختن نیروهای گوناگون آن است و گرنه هر لحظه این امکان وجود دارد که یکی از جنبههای اهریمنی نفس،خود را در چشم انسان بیاراید و نیکو جلوه دهد و آن وقت گمراهی انسان قطعی است.
سلطان ولد،نیروهای ظاهری و باطنی نفس را به دیو سیاه و سپید تشبیه کرده است.
او میگوید:دیوان سپید و سیاه در نفوس مردمند، حالهای بد مثل،زنا و قتل و حرام خوردن و غیر آن دیوان سیاهند و آن را همه کس میبینند و میدانند و حالهای نیک مثل ترک دنیا کردن و به طاعت و عبادت و خیر مشغول شدن از روی ظاهر به غرض آنکه خلق قبول کنند دیوان سپیدند،آن را هرکس نتواند دیدن و دانستن مگر که اولیا که ایشان را دائم نظر در باطن است و تمامت دیوان سیاه و سپید را در خود دیدهاند و کشتهاند و در همه هم میبینند و میدانند.
شهوات لذایذ خارج از حدود و مقررات الهی است که در امروز گرچه ظاهر شیرین و خوش مزهای دارد،ولی فردا که باطنش آشکار شد،به صورت رنج ابدی و عذاب همیشگی گریبان انسان را خواهد گرفت !
در حدیث نبوی آمده:
حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَکارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ (1).
بهشت،در گرو تحمل سختیهاست و جهنم با شهوات پر میشود.
در تقریر این حدیث در«رباب نامه»آمده:
هرچه تو را آن رنج و تلخ و ناخوش مینماید همچون خارستان،آن راه بهشت است و هرچه تو را شیرین و گوارنده و خوش مینماید،مثل خوردن و شهوت راندن و عیش و عشرت کردن،همچون گلشن و سبزه زار،آن راه دوزخ است.
پس هرکه راه رنج را گزید،به گنج جنت رسید و هرکه راحت را اختیار کرد در محنت ابد افتاد و به نار دوزخ پیوست !
1) 1) -روضة الواعظین:421/2،مجلس فی الحث علی مخالفة النفس؛بحار الأنوار:72/68،باب 62،حدیث 42.
گرفتار ماندن در دنیای مادی و فراموش کردن جوار حق موجب پرداختن به گمان ها و اندیشههای نفسانی است و هریک از این نوع اندیشهها در حقیقت نوعی بت به شمار میروند که برای رسیدن به کمال،باید آنها را از میان برداشت.
سلطان ولد،اینگونه بتهای فکری را به پردههایی تشبیه میکند که میان بنده و حق کشیده شده است و باید به نیروی ریاضت و مجاهده آنها را از میان برداشت.
کشتن هوای نفس و ترک خود و ریاضت و مجاهدت هنگامی سودمند است که با عبادت و خدمت در راه حق همراه شود و گرنه به استناد آیۀ:
[ وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ ] (1).
و جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم.
چون مقصود حق از خلقت انسان عبادت بود،هرکه اینجا نکند در دوزخ گرفتار خواهد آمد.
اگر کسی شش مرحلۀ گذشته را بدون ولی و راهنمای الهی طی کند بدون شک به جایی نمیرسد.
1) 1) -ذاریات (51):56.
اگر کسی فی المثل هزاران سال عبادت کند و در ریاضت و مجاهده باشد و دائم در حال اندیشه دیده شود و به مبارزه با نفس سخت کوشا باشد،ولی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نگرود،هم به جایی نمیرسد،هم عباداتش مقبول نخواهد بود.
تمام برنامههای انسان در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله باید زیر نظر راهنمایی پیامبر صلی الله علیه و آله و در زمان امام باید زیر نظر امام معصوم و در زمان غیبت باید زیر نظر عالم ربانی باشد.
چون این هفت مرحله را گذر کنی،به مرز پاکی و صداقت میرسی و آن ارزش و اعتبار الهی را کسب کرده لایق ورود به بساط خدمت جانان و نشستن در مقام قرب او خواهی گشت که حضرت صادق علیه السلام میفرماید:لا یَطَأُ بَساطَهُ إلَّا الْمُطَهَّرُونَ وَ لا یُؤذَنُ لِمُجالَسَتِهِ إلَّا الصِّدِّیقُونَ
پاکان و صدیقان را علائمی است که در قرآن مجید و روایات و آثار اسلامی آمده و این نوشتار گنجایش بیان تمام آن علائم را ندارد،ولی لازم است به برخی از آن علائم اشاره رود:
[ الصّٰابِرِینَ وَ الصّٰادِقِینَ وَ الْقٰانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ ] (1).
آنان که صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرهایند.
با طی این مراحل گروهی از فرزندان آدم،خود را به نقطۀ رضایت حق و بساط خدمت و مقام قرب رساندند و به جایی خود را متصل کردند که درِ تمام فیوضات ربانی به روی آنان گشوده شد و آنچه را باید ببینند دیدند و آنچه را باید بشنوند
1) 1) -آل عمران (3):17.
شنیدند و آنچه را باید بگیرند،گرفتند.
کوردلان و نادانان و احمقان و راه نرفتگان چه میدانند که در این بزم چه خبر است و چه میفهمند که این واقعیتهای پرارزش یعنی چه ؟
به قول عارف دل سوخته حاج میرزا حبیب اللّه خراسانی:
ای که گویی شاه خوبان را وفایی نیست هست***وی که گویی درد هجران را دوایی نیست هست
ای که گویی خضر و اسکندر همه افسانه بود*** در جهان سرچشمه آب بقایی نیست هست
این همه رخشنده گوهر از کجا گردد پدید*** در جهان گویی اگر بحر صفایی نیست هست
بس گهر شد سنگ و زر شدخاک وتن شد جان پاک***شمس معنا را مگر نور و ضیایی نیست هست
بس فقیر آمد توانگر بس گدا شد پادشاه ***شاه جان ها را مگو جود و عطایی نیست هست
[ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ ] (1).
[ در سایۀ قرآن و نبوّت پیامبر ] به خدا و روز قیامت ایمان میآورند و به کار شایسته و پسندیده فرمان میدهند،و از کار ناپسند و زشت بازمیدارند و در کارهای خیر میشتابند و اینان از شایستگانند.
[ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا
1) 1) -آل عمران (3):114.
أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ ] (1).
و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان که مهاجران را پناه دادند و یاری کردند،مؤمنان حقیقی فقط آنانند،برای آنان آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.
[ التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ الرّٰاکِعُونَ السّٰاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ] (2).
[ آن مؤمنان،همان ] توبهکنندگان،عبادت کنندگان،سپاسگزاران، روزهداران،رکوع کنندگان،سجدهکنندگان،فرماندهندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و پاسداران حدود و مقرّرات خدایند و مؤمنان را [ به رحمت و رضوان خدا ] مژده ده.
[ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ ] (3).
مؤمنان فقط کسانیاند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند،آن گاه [ در حقّانیّت آنچه به آن ایمان آوردهاند ] شک ننموده و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردهاند؛اینان [ در گفتار و کردار ] اهل صدق و راستیاند.
آیاتی که در آن آیات میتوان علائم پاکان و صدیقین را دید زیاد است،کمتر صفحهای از صفحات قرآن است که در آن علائم و نشانههای این دو طایفه ذکر نشده باشد.
روایات بسیاری هم در معرفی پاکان و صدیقین آمده است.
برای یافتن علائم این دو چهرۀ پاک به روایات باب اخلاق مراجعه کنید که در آن باب دریایی بیکران از معارف الهی مشاهده خواهید کرد و در یک کلمه،اگر بخواهید بدانید صدیقین از چه خصائصی برخوردارند،به صفات پاک مولی الموحدین امیر المؤمنین علیه السلام توجه کنید که در روایت آمده،منظور از صدیقین در قرآن مجید علی علیه السلام است (1).
و میدانید که وجود مقدس مولا حاوی و جامع تمام اصول و کمالات بود تا جایی که خلیل بن احمد پس از اندکی شناخت از علی علیه السلام میگوید:
«إِسْتَغْناءُهُ عَنِ الْکُلِّ وَ احْتِیاجُ الْکُلِّ إِلَیْهِ دَلیلٌ عَلیٰ أَنَّهُ إمامُ الْکُلِّ».
بینیازی علی در همۀ امور از همه و احتیاج همه در تمام برنامهها به او دلیل بر این است که آن حضرت پیشوای همه است !!
در روایت آمده منظور از صادق و مصدق و صدیق در قرآن مجید علی علیه السلام است (2).
روی این حساب برای شناخت پاکان و صدیقان بهترین و نزدیکترین راه مطالعۀ حیات و شناخت اوصاف علی علیه السلام است.
علی علیه السلام منبع و سرچشمۀ علم،عدل،عفت،عصمت،عبادت،کرامت، شرف،غیرت،فضیلت،احسان،جود،سخا،عطا و تمام فضایل و کمالات است؛این چنین انسان و هرکس که به اندازۀ استعداد و قدرتش از این اوصاف برخوردار است به حریم مقدس دوست و بساط جناب یار راه دارد و برای او اذن مجالست هست؛زیرا از پاکان و صدیقان است.
«صدای عدالت انسانیت»به ترجمۀ آقای خسروشاهی در مقدمۀ جلد اوّل دربارۀ کمالات امام علی علیه السلام در جهت ایمان،عصمت،محبت،وفا،حکومت به حق و عدل،امارت،عدالت،بزرگواری...مطالبی دارد که خلاصۀ آن به این شرح است:
آیا در تاریخ بشر از ثبات عقیدهای سراغ گرفتهای که هیچ سستی در آن راه نیابد و از آتشفشانی ها و زلزلهها بر او لرزه نیفتد و کدام زلزلهای برای عقیده شدیدتر از اجتماع دشمنان بسیار و نیرومند برای تخطئه و تکفیر و هرگونه گناهی که از این دو دارند ! میتواند وجود داشته باشد و کدام آتشفشانی برای عقیده سوزندهتر از تهدید به مرگ محتوم و در انتظار و یا خود مرگ میتواند باشد ؟ و علاوه آیا هیچ پرسیدهای که مبارزه فقط به خاطر ایمان و عقیده که سستی و انحراف در آن راه ندارد و در راه سود و نفع نیست و به دور ثروت و مال و جاهطلبی نمیچرخد چگونه میتواند بود ؟
او یعنی پسر ابو طالب در تمام جوانب حیات فقط به خدا و شؤون حق عشق میورزید و در تمام لحظات حیات جز به حضرت دوست اندیشه نکرد و سختترین حوادث و مصائب کمترین اثری در عقیده و ایمان او به جا نگذاشت و بلکه آن حضرت برای تمام بشریت تا قیامت اسوۀ ایمان و امیر مؤمنان گشت.
آیا،از دنیا خواستهای برای تو از مهر و عاطفهای سخن گوید که از قلبی سرچشمه میگیرد که مالامال از مهر و شفقت است و از زبانی بیرون میآید که جز صلح و سلامت بر آن جاری نگردد و از اینجا است که او قدرت پیروزمندی است که در پای آن فریبندگیهای زمین شکست میخورند و این در آن دورانی است که
سودپرستی و آزمندی،استثمار و احتکار منافع بر مردم حکومت میکند، و دشمنان علی علیه السلام به خاطر آنها با هم میجنگند و سپس در برابر صاحب این قلب و زبان پرمهر و محبت و برای نبرد با آن یکی میشوند و متحد میگردند.
آیا در قاموس لغات و کلمات معنی عصمت و بیگناهی را دریافتهای،لغت و کلمهای که مردم آن را به کار میبرند،مینویسند و در زندگی خود کم یا زیاد با آن به سر میبرند و هرکسی به حکم تکوین خود،چیزی از آن بهره میبرد و همۀ همزادان آن از قبیل:پاکی دل،صفای نیت،صفای محض به سوی آن میخوانند.
و اگر بخواهی که آن را در چیزی محسوس و مادی نشان دهی و به اشکهای شب و شبنم صبحدم آن را تشبیه کنی،کار درستی نکردهای؛زیرا بیگناهی و عصمت پاکی انسان است نه مولود شب و صبح،بیگناهی محض و عدم آلودگی از قلب سلیم و دل پاک سرچشمه میگیرد،قلبی که چنان بر صاحب خود تکیه دارد که زمستان بر حرارت خورشید !! و چنان بر آن بستگی و پیوند دارد که زمین بر آب، تا آن را زنده و سرسبز و خرم سازد !
آیا بزرگمردی را شناختهای که از عوامل محبت و وفا بیش از آنچه دیگران فهمیدهاند درک کرده بود و این محبت و این وفا در چهارچوب سرشت خالص او و آمیخته با جان و دل او بود،همه را دوست داشت و آن را به خود میبست.
و در وفا نیز بر خود تکلیف روا نمیداشت و از صمیم دل دریافته بود که آزادی قداستی دارد که هستی و جهان خواستار آن است و هیچ چیز را به جای آن نمیپذیرد و در محور آن هر عاطفه و هر فکری دور میزنند و بر محور آن محبت و وفا آزاد و بی قید میگردند و از اینجا است که بدترین برادران آن کسی است که برای او تکلف باید کرد و طبعاً بهترین آنها کسی است که چنین نباشد.
آیا از فرمانروایی خبر داری که خود را از نان سیر خوردن دور نگهدارد،چه در
آنجا یعنی در مملکت او کسانی یافت میشوند که سیر نمیشوند و جامۀ نرم نپوشد در حالی که در میان افراد ملت هستند،کسانی که لباس خشن و درشت میپوشند و درهمی را اندوختۀ خود نسازد که در بین مردم نیاز و فقر وجود دارد و به فرزندان و یاران خود وصیت کند که غیر این راه و روش را نپیمایند و از برادر خود به خاطر یک دینار که بدون حق از بیت المال طلب میکرد بازخواست کند و یاوران و پیروان و فرمانداران خود را به خاطر یک گرده نان که به رشوت از ثروتمندی گرفته و خوردهاند به محاکمه بکشد و تهدید کند و بیم دهد و به یکی از فرماندهانش پیغام دهد که:
سوگند صادقانه بر خداوند که اگر او به کوچکترین چیزی از مال ملت خیانت ورزد،چنان بر او سخت گیرد که به اندک مال،گران بار و بیآبرو گردد و دیگری را بدین سخن کوتاه و زیبا و نغز مخاطب قرار دهد:
به من خبر رسید که زمین را درو کرده و هرچه زیر پایت بود برگرفتهای و آنچه را به دستت رسیده خوردهای،بایست حساب دهی و وضع خود را به من گزارش کنی.
و بر سومی از کسانی که رشوه میگرفت و به نام بینوایان جیب و کیسۀ خود را پر میکرد و به عیاشی و خوشگذرانی میپرداخت،چنین وعده میدهد:
از خدا بترس،مال مردم را به خود آنان برگردان و تو اگر این کار را نکنی و خداوند تو را به دست من برساند،وظیفهای که در پیشگاه خداوند دارم دربارۀ تو انجام میدهم و با شمشیرم تو را میزنم،شمشیری که آن را بر کسی نزدم مگر آنکه به دوزخ سرنگون شد !!
آیا از میان مردم،سردار و امیری را شناختهای که در زمان و مکان ریاست،به دست خود آسیاب را بچرخاند و نانی خشک درست کند که آن را به زانو میشکند
و کفش خود را به دست خود وصله میزند و از مال دنیا کم یا زیاد چیزی را اندوخته و پسانداز خود نسازد؛زیرا هدف وی در زندگی آن است که حق بینوایان و ستمدیدگان و بیچارگان را از استثمارگران و احتکارچیان باز ستاند و زندگی سالم و خوشی را برای آنان فراهم آورد.
او در فکر سیر شدن و خوب پوشیدن و آرام خوابیدن نبود،در حالی که در قلمرو حکومت او،کسی است که امید قرص نانی ندارد،شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه وجود دارند و میگفت و چه سخن ارجدار و نیکویی است:
آیا فقط به این اکتفا کنم که به من پیشوای مسلمانان بگویند،ولی در سختیهای روزگار با توده شریک نباشم ؟!
و البته با این منطق،کمارزشترین چیزهای دنیا در نزد او حکومت بر مردم است،اگر نتواند حقی را برپا داشته و ستم و باطلی را نابود سازد.
آیا در مهد عدالت،بزرگی را میشناسی که همیشه بر حق و حقیقت بود،و لو آنکه همۀ مردم روی زمین بر ضد او متحد میشدند و دشمنان او اگرچه کوه و بیابان را هم پر میساختند بر باطل و گمراهی بودند که عدالت در او یک مذهب و یک امر اکتسابی نیست؛گو اینکه بعداً خود روش و مکتبی شد و برنامهای نیست که سیاست دولت آن را تشریح کرده و به وجود آورده باشد،و لو اینکه این نقطه هم در مد نظر وی بود و راهی نیست که به طور عمد آن را بپیماید تا در نزد مردم به مقام صدارت برسد،و لو اینکه او این راه را رفت و در دلهای پاکان برای همیشه جا گرفت.
بلکه عدالت در بنیاد و مبادی اخلاقی و ادبی او اصلی است که با اصول دیگری پیوند دارد و طبیعی است که ممکن نیست او خود را بر ضدّ آن وادارد،تا آنجا که گویی این عدالت مادهای است که در ارکان جسمی و بنیان بدنی او مانند مواد دیگر
به کار رفته و وجود او را تشکیل دادهاند و در واقع،عدالت،خونی باشد در خونش و روحی باشد در روحش.
مسیح بر فلک و شاه اولیا به تراب ***دلم ز آتش این غصه گشته بود کباب
سؤال کردم از این ماجرا زپیر خرد ***چو غنچه لب به تبسم گشود وداد جواب
به حکم عقل به میزان عدل سنجیدند*** مقام و مرتبه این دو گوهر نایاب
نشست کپه میزان مرتضی به زمین*** به آسمان چهارم مسیح شد پرتاب
آیا در مرکز دشمنیها بزرگی را شناختهای که سودپرستان که در میان آنها گروهی از نزدیکان و خویشان وی هم بودند،با وی جنگیدند و آنها که بر وی غلبه یافتند شکست خوردند و او که شکست خورد پیروز گردید ؟!
زیرا مفاهیم انسانیت،پیروزمندان بر وی را منکوب و رسوا ساخت،چون که پیروزی آنها با حیله و مکر و توطئه و به خاطر به دست آوردن دنیا با شمشیر ستمکارانه بود و او که شکست خورد مقام بلندی یافت؛چون شکست او در روشنایی عقل و قلب،متضمن جوهر شهادت،در راه شرافت و فضیلت انسان و حقوق بشر و به خاطر وصول به عدالت و مساوات بود و از اینجا است که پیروزی آنان شکست بود و شکست او پیروزی بزرگی برای ارزشهای انسانی انسان بود.
آیا از تاریخ،دربارۀ جنگجوی دلاوری که فوقالعاده شجاع است،پرسیدهای که رزمجویان بر ضد خود را به خاطر اینکه انسان هستند دوست بدارد و تا آنجا در این مهرورزی پیش برود که به یاران خود،آنها را توصیه کند،در حالی که او مصلح بزرگ و لایق و صالحی است که مورد مکر و حیله و نیرنگ آنان واقع شده است و بگوید:تا آنها شروع نکنند با آنها نجنگید و اگر به یاری خدا شکست خوردند، آنکه را پشت کرد نکشید و آنکه را فرار میکند تعقیب ننمایید و زخمیشدگان را
زخم نزنید و کمک کنید و زنان را آزار نرسانید.
سپس دهها هزار نفری که جمع شدهاند و به ناحق به خون وی تشنهاند،آب را به روی او ببندند و به او پیغام دهند که آب را تا مرگ وی به روی او خواهند بست و او آنها را از مرکز آب عقب براند و آن را اشغال کند و آن گاه همان دشمنان را بر این آب بخواند تا از آن بخورند،هم چنان که خود و یارانش و مرغان هوا از آن میخوردند و کسی مانع نمیشد !!
و میفرمود:پاداش مجاهد شهید در راه خدا بزرگ تر از آن کسی نیست که قدرت یابد و عفو کند،شاید کسی که عفو میکند و میبخشد از فرشتگان باشد !!
و تا آنجا پیش میرود که بعد از آنکه دست جنایتکاری او را مورد سوء قصد قرار داد که زندگی را به سبب آن بدرود گفت،به عزیزان خود دربارۀ قاتل خود چنین میگوید:اگر ببخشید به تقوا نزدیکتر است.
جنگجوی شجاعی که عوامل شجاعت عجیب و مردانگی بینظیر او با عوامل و محبت شگفتانگیزش ارتباط دارند.
او از کسانی که علیه او توطئه میچیدند،در حالی که قدرت داشت آنها را از بین ببرد،فقط انتقاد نمود و آنها را توبیخ کرد و هنگامی که برای توبیخ نزد آنها رفته بود،تنها و سر برهنه و بیسلاح بود،ولی آنها همه غرق در سلاح بودند، بهطوری که صورت آنها از خلال اسلحه به سختی پیدا بود،پس با آنان از برادری و دوستیها،سخن میگوید و بر حال آنها گریه میکند که چرا در این راه گام بر میدارد تا آنکه آنان فقط خون وی را خواستار شدند،او که شمشیر بینوایان و محرومان است صبر و شکیبایی به خرج داد تا آنان جنگ را شروع کنند،آن گاه آنان را از جایشان کند،تکان داد،درهم کوبید و مانند گردبادی سهمناک که ریگهای بیابان را بر هوا میبرد،صفوفشان را از هم پاشید و پراکنده ساخت.
او فقط کسانی را که یاغی و متجاوز و ستمگر بودند و قصدی جز فساد و بدی و دشمنی نداشتند به خاک افکنده و نابود ساخت،ولی در آن حال که پیروز شد،بر کشتههای آنها گریه کرد،در صورتی که آنها کشتگان خودپرستی و هوسرانی بودند و همین زشتی و پستی بود که آنان را بدین راه کج و منحرف کشانده بود.
آیا هیچ رهبر جامعهای را شناختهای که همۀ وسایل قدرت و ثروت در نزد وی گرد آید به طوری که بر دیگران فراهم نباشد،آن گاه او از همۀ آنها در حسرت و دوری دائمی باشد و با اینکه حسب و نسب والایی دارد،بگوید:هیچ حسبی چون تواضع نیست و دوستدارانش او را دوست بدارند و او بگوید:آن کس که مرا دوست دارد پوشاک فقر را آماده سازد،در دوستی او غلو کردند و او گفت:کسی که مرا به طور غلوآمیز دوست بدارد،اهل نجات نیست و این را وقتی گفت که نخست خود را مخاطب قرار داده بود:خدایا ! بر من ببخشای آنچه را که مردم نمیدانند.
بر گروه دیگری که او را دوست نداشتند،همانند نصیحت گوی خوش اخلاقی نصیحت کرد،پند و اندرز داد،او را دشنام دادند؛رفقا و یارانش ناراحت شدند و به ناسزاگویی متقابل پرداختند.به آنها گفت:من دوست ندارم که شما ناسزا بگویید.
بر او بدی کرده و به دشمنی برخاستند و در غیاب او حق وی را ادا نکردند و بر ضد وی توطئه چیدند و او میگفت:برادر خود را با نیکی کردن عتاب و توبیخ کن و با نیکوکاری وی را باز گردان و برادر تو در دوری از تو،قویتر از تو بر پیوند با او نباشد و در بدی نیرومندتر از تو بر نیکی نباشد.
به او گفتند که با بعضی از تبهکاران و لو برای مدتی کم کنار آید تا حکومتش محفوظ بماند و او گفت:دوست تو کسی است که تو را از زشتی باز دارد و دشمن تو آن باشد که تو را اغفال کند و سپس افزود:راستی را اگر هم بر ضرر تو باشد بر دروغ
اگر هم تو را سود رساند ترجیح بده.
به کسی که نیکی کرده بود به جنگش آمد و او خود را مخاطب ساخت:کسی که سپاسگزار نباشد تو را از نیکی و احسان باز ندارد.از نعمتهای زمین بر او تعریف کردند به گوینده نظری افکند و گفت:حسن خلق چه نعمت خوبی است.
سپس خواستند او را به پیروزی به هر وسیلهای که مقدور باشد مایل سازند، چنانکه دیگران میکنند و او فرمود:کسی که گناه و زشتی بر او غلبه داشته باشد پیروز نگشته و آن کس که با بدی و شر غالب گردد در واقع شکست خورده است.
از زشتیها و بدیهای دشمنانش چیزهایی میدانست که دیگران نمیدانستند و او از آنها چشم پوشیده و گفت:بهترین اعمال مردان شریف،چشمپوشی از چیزهایی است که میداند.
دشمنان و پیروان نادانش روزگار را بر او تنگ ساختند و چیزها میگفتند که در هر قلبی ایجاد بدبینی میکرد و او در عوض همیشه تکرار میکرد:در گفتاری اگر بتوانی احتمال نیک بدهی گمان بد مبر !!
آیا آن پیشوای دینی و رهبر مذهبی را شناختهای که به فرماندارانش دربارۀ مردم چنین توصیه میکند:مردم،یا برادر دینی شما هستند یا انسانی نظیر شما میباشند؛با آنان از گذشت و اغماض خود چنان روا دارید که دوست دارید خداوند از شما عفو و اغماض کند و آیا صاحب قدرتی را شناختهای که به خاطر برقراری عدل و داد در میان توده،بر قدرت خود شورید !! و آیا صاحب ثروتی را میشناسی که از ثروت و مال دست بشوید و فقط به قرص نانی اکتفا کند که زندگی او را حفظ کند و زندگی در نزد وی فقط سود رساندن به برادران انسان اوست،اما دنیاهای او باید کسی غیر او را بفریبد.
این است آثار وجودی پاکان و صدیقان،آن هم مشتی از خروار و قطرهای از
اقیانوس و وجبی از دو جهان ! اینان به خاطر پاکی و صداقت در بساط حضرت حق راه داشته و مأذون در مجالست با حضرت اویند.
این فقیر شکسته بال و خسته احوال در مدح حضرت ساقی کوثر چنین سروده:
علی تنها ولیّ کردگار است***حریم کبریا را پردهدار است
علی بُد مقصد و مقصود عالم*** هم او بُد افتخار بزم آدم
علی باشد قسیم جنت و نار*** همان شیر شجاعت روز پیکار
علی یعنی جمیع ماسوی اللّه*** که بر اسرار عالم هست آگاه
علی مردان حق را رهرو راه*** که بُد بزمش مناجات سر چاه
علی نور چراغ آفرینش ***علی حق و علی عقل است و بینش
علی مصدر برای هرچه مشتق*** همه در قید او او مرد مطلق
علی صبح امید دردمندان*** وجود او پناه مستمندان
علی قرآن ناطق بعد احمد*** بلافصل او وصی بعد محمد
علی روشنگر تاریخ عالم*** گهر بر تاج فرق اوّل آدم
علی عنوان قلب مؤمن پاک*** علی نوری به خاک و روح افلاک
علی برج هدایت را بود ماه*** خدایش گفته در قرآن تویی راه
علی عدل و علی علم و علی داد*** جهان هرگز ندارد همچو او یاد
علی اصلی بود ثابت به قرآن*** میان حق و باطل اوست فرقان
علی حق را زهر سو ساعد آمد*** نبی را در نبوت شاهد آمد
علی یعنی بهشت جاودانی***فروغ پر بهای زندگانی
علی بستان عالم را گل عشق*** جهان را حضرت او بلبل عشق
علی بنیان اسلام است و آیین ***به میزان قیامت اوست شاهین
علی باشد نشان وجه داور*** همه پیغمبران را یار و یاور
علی مسکین گدای خاک کویت*** سیه رویی چو خال پاک رویت
آری،پاکان و صدیقان را اوصافی دیگر و حیثیت و هویتی غیر آن است که دیگران را،پاکان و صدیقان را قلبی و روحی و نفسی و عملی غیر عموم است.
اینان از هنگام شروع بیداری و بینایی به تصفیه تمام وجود برخاستند و در خانۀ هستی خود غیری باقی نگذاشتند،کمال ذلت را یافتند تا عزیز شدند،کمال خضوع و خشوع را آوردند تا سرور و امیر گشتند،به مرگ اختیاری مردند،تا زنده شدند،حقیقت بهشت و جهنم را در اعمال یافتند،تا از جهنم برای ابد آزاد و مستعد ورود به بهشت الهی در قیامت شدند.
جلال و جمال و کمال و حقیقتی جز حضرت احدیت نیافتند و آنچه غیر او یافتند،از شؤون حضرت دوست یافتند و تا اینگونه نمیشدند به بساط خدمت راه نمییافتند و اذن مجالست برای جلوس در مقام قرب نمییافتند.
سعید الدین سعید فرغانی در«شرح تائیه ابن فارض»در شرح این بیت که به عنوان مقول قول حق است:أَتَیْتَ بُیُوتاً لَمْ تَنَلْ مِنْ ظُهُورِها وَ أَبْوابُها عَنْ قَرْعِ مِثْلِکَ سُدَّتْ
چنین گوید:راه به بارگاه عشق و وصل حضرت ما،جز نیستی و فنای حقیقی نیست و خانههای اسما و صفات حضرت ما که مراتب وصل حقیقیاند،با آشیانههای وجود مقید مجازی و اسما و صفات مستعار امتیازی تو،پشت تا پشت افتادهاند،من جهة القدوم و الحدث.
پس تا یک سر موی از هستی مقید تو و اضافت اسما و صفات از قول و فعل
و علم و عمل و غیر آن،به خودی خودت در تو باقی و ثابت است و تو در بند آنی که آن را وسیلت وصول به جناب وصل ما سازی،چنان است که میخواهی که در خانههای مراتب وصل حضرت ما،از راه پشت بام درآیی و هرگز کسی این را میسر نشود و از این راه بیراهی بقای هستی و آگاهی مضاف به تو که پشت و بام این خانههاست،هیچ کس به این خانههای مراتب وصل ما نرسیده است و نتواند رسید.
چه اطراف این بارگاه از باروی عزت:
[ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً ] (1).
همۀ عزت و توانمندی برای خداست.
و سدّ محکم:
[ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقیٰ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا ] (2).
و نیکی آن نیست که به خانهها از پشت آنها وارد شوید،[ چنان که اعراب جاهلی در حال احرام حج از پشت دیوار خانۀ خود وارد میشدند نه از در ورودی ] بلکه نیکی [ روش و منشِ ] کسی است که [ از هر گناه و معصیتی ] میپرهیزد.و به خانهها از درهای آنها وارد شوید.
حصنی عظیم منیع دارد و باز درهای آن خانههای اسما و صفات که مراتب وصل مااند و آن درهای محض فنا و محو آثار و حظوظ است،بالکلیه از کوفتن چون تویی که هنوز از سر حظوظ خود برنخاستهای و لذت وصال ما به قیمتی از
هستی خود میطلبی چنان بسته است که هرگز به این کوفتن تو گشاده نشود !!
به قول فیض کاشانی:
دل بکن جانا از این دیر خراب***کآسمان در رفتنت دارد شتاب
گر نکندی بسته ماند اینجا دلت ***تو بمانی بیدل آنجا در عذاب
حسرتی ماند به دل آن را که داد*** دل به چیزی کو نشد زان کامیاب
هست دنیا چون سرابی تشنه را ***تشنه کی سیراب گردد از سراب
آیدت هر دم سرابی در نظر*** سوی آن رانی به تعجیل و شتاب
آن نباشد آب و دیگر هم چنین*** هرگز از دنیا نگردی کامیاب
چون نفس از شوائب رذایل و ملکات شیطانی و هواجس ابلیسی پاک گردد و به حسنات و محامد آراسته شود و در تمام شؤون حیات جانب صدق و صداقت پیش گیرد،لایق قرب و مأذون در مجالست با حضرت دوست خواهد گشت.
عمده عاملی که راه انسان را به جانب آن جناب باز میکند،تزکیۀ نفس و تصفیۀ جان از سیئات و مکروهات است.
در«مشارق»در شرح یکی از ابیات قصیده آمده:
بدان که نفس را به حسب سه حالت سه صفت است:
اول:امّاریّت بالسّوء قال اللّه تعالی:
[ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ ] (1).
نفس طغیان گر بسیار به بدی فرمان میدهد.
و این صفتش در حالی است که هنوز او را از پس پردۀ طبع به الوهیت اللّه تعالی که خالق و مبدء اوست و لابدی عود و رجوع به حکم:
[ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً ] (2).
بازگشت همۀ شما فقط به سوی اوست.
به او هیچ شعوری حاصل نشده است،تا لاجرم مطمح نظرش به کلی طلب حظوظ و لذات حسی و وهمی و دنیوی است و همت و طلبش به کلی بر انهماک در آن نوع مقصور.
دوم:صفت لوّامیّت قال اللّه تعالی:
[ وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ ] (3).
و به نفس سرزنشگر قسم میخورم.
و این به حسب حالتی است که او را از پس حجب و پردههای طبیعت از لابدی عدد و حقیقت:منه بدأ و الیه یعود،آگاهیی که عبارت از آن اسلام است حاصل آید،تا در اقوال و افعال و حرکات و سکنات و استیفای حظوظ و لذات شرع را که ضابط آن آگاهی است،قبلۀ خود سازد و از مقتضای او هیچ تجاوز ننماید.
اما اگر وقتی احکام حجب قوی و غالب شود و حکم آن آگاهی پوشیده گردد،تا در مباشرت افعال و استیفای لذات از آن ضابط که شرعست مجاوزت کند
و صاحبش را بر ترک شهوات و ارتکاب لذات ملامت نماید و لکن باز چون به استحضار آن آگاهی اثری از او سر برزند و به حکم شرع،او اعنی نفس را در طلب آن شهوت و لذت بیرون از آن ضابط عصیان کنند و از استیفای آنش منع کنند در حال به حکم و اثر آن آگاهی،آن عصیان و منع را مطیع شود و بر آن مباشرت اولین ملامت آغازد و این صفت را به حسب لطافت و کثافت حجب و حکم مراتب اعنی؛اسلام و ایمان و احسان،سه مرتبه است:
اولش که به حکم مرتبۀ اسلام است و این درجۀ اوّل از لوامیت در آنکه به قوت و غلبه حجب از حد شرع مجاوزت نماید با اماریت بالسوء مشارکند،اما در طاعت عند المنع متباینند،چه نفس اماره هرگز به منع ممتنع نشود و در طلب شهوت لجاج کند.
و دومش به حکم مرتبۀ ایمان آن است که لومش از طلب و ترک لذات به ملازمت معاملات و خیرات و طاعات خالصاً لوجه المحبوب و سیر در احوال و اخلاق و مقامات ترقی کند،تا در حال اتیان هر طاعتی و معاملتی یا تخلق و تحقق به هر خلقی و مقامی،یا بر عقب آن نظرش بر معاملتی یا خلقی یا مقامی اشرف و اعلا افتد و خود را بر قصور و حرمان از آن ملامت کند و به تحصیل آن مشغول گردد.
و سوم:مرتبۀ لوامیت به مقتضای مقام احسان آن است که متعلق است به سفر السیر فی اللّه.
سوم:صفت اطمینان قال اللّه تعالی:
[ یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ] (1).
1) 1) -فجر (89):27-28.
ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته !
و این صفت مترتب است بر حالتی که سالک تمام از صفات نفسانی و لذات و آمال و امانی اعراض کند و صاحبدل شود و سالک را رجوع و عود به مبدء بر این موقوف است،قال اللّه تعالی:
[ ارْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً ] (1).
به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.
صدقی افغانی در عرض فقر و نیاز به محضر حضرت دوست گوید:
ساقی به یکی جرعه مرا تاب و توان بخش***زان می که در او راز نهان است از آن بخش
زان نفخه که بر خاک دمیدی و بشر شد*** کاری کن و بر کالبد مرده دلان بخش
سوزندهتر از شعله شوم سوز عیان ده*** سازندهتر از نغمه شوم رطل گران بخش
با یک نظر لطف فروغی به دل افروز*** با یک سخن تازه به تن روح و روان بخش
بر خامه من قدرت انشای سخن ده*** تا عرض کنم دردِ دل خویش زبانبخش
تا روی حقیقت نگرم دیده بازی*** تا حرف ریا کم شنوم گوش گران بخش
1) 1) -فجر (89):28.
[ وَ هَبِ الْقُدُومَ إلیٰ بَساطِ خِدْمَةِ الْمَلِکِ هِیْبَةَ المَلِکِ فَإِنَّکَ عَلیٰ خَطَرٍ عَظیمٍ إِنْ غَفَلْتَ،وَ اعْلَمْ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلیٰ ما یَشاءُ مِنَ الْعَدْلِ وَ الْفَضْلِ مَعَکَ وَ بِکَ ]
چنانچه از بزرگ و صاحب مقامی عالی به خاطر هیبت و عظمت و شخصیتش میترسی و این ترس،معلول کوچکی تو و بزرگی اوست،از رفتن و قدم گذاشتن به بساط حضرت ذو الجلال آن چنان در هیبت و ترس باش که به وقت ورود به مسجد که بساط مالکالملوک است،اگر کمترین غفلتی نسبت به حضرت او داشته باشی در خطر بزرگی هستی.
و بدان که جناب او بر هر چیزی توانا است،بخواهد نسبت به تو اجرای عدل میکند و بخواهد نسبت به تو ارائۀ فضل میفرماید.
برای ما که در مرحلۀ پائینی از عقل و درایت و درک قرار داریم،توجه به عظمت حضرت دوست،از راه توجه و دقت در آثار او که در کتاب آفاق و انفس منعکس است میسر میباشد.
ما را آن دل و آن چشم نیست که بتوانیم بدون واسطه به عظمت او بنگریم، آن هم عظمتی که نهایت برای آن نیست.
و راستی دیدۀ کم نور قلب ما،کجا میتواند بدون واسطه به جمال حضرت مولا
بنگرد ؟! قرآن و روایات برای درک هیبت و جلال و عظمت حضرت حق ما را دعوت به تماشای آثار میکنند که آثار گوشهای بسیار از عظمت حضرت عظیم است.
شاید با دیدن آثار بتوان همت را بالاتر برده و برای دیدن بزرگی آن بزرگ با چشم دل به کوشش برخیزیم که بلند همتی از صفات برجستۀ نفس ناطقۀ قدسیّه است.
مرحوم الهی در توضیح فصل سی و سوّم«فصوص الحکم»معلم ثانی ابو نصر فارابی در آثار نفس ناطقه میفرماید:
یکی از صفات نفس ناطقۀ قدسیّه صفت نباهت و بلند همتی است،در جهان هرکس به هر مقامی رسید،از نظرِ بلند و همت عالی رسید.
روح بزرگ همیشه به امور عالی و کارهای ستوده و استعلای معنوی و محاسن بزرگی آمیخته است و هرگز به پستی همت و قبایح و زشتیهای اخلاقی و دنائت و ذلت برای نیل به مقاصد خود تن در نخواهد داد و این نیروی عالی خوی نفوس مستعلیه است و از خواص این خلق و این قوه جود و سخاوت و احسان به خلق است و کریم النفس و با شجاعت و غیرت و عزت نفس زیستن است.
و هرچه انسان همتش عالیتر است،مال و جاه دنیای بیثبات در نظرش بیقدرتر است،بدین جهت اگر غنی است سخی و اگر فقیر است صبور میباشد و در هر حال فقر و غنا خود را بزرگ میداند و در عین بزرگی با کوچک و بزرگ خلق تواضع و فروتنی میکند و با فقیران با ایمان و مستمندان با علم و معرفت متواضعتر خواهد بود و هرگز به چشم حقارت به کس نمینگرد.
از کلمات امیر المؤمنین علیه السلام است:
الشَّرَفُ بِالْهِمَمِ لا بِالرِّمَمِ البالِیَةِ (1).
شرف و بزرگی به همت بلند است،نه به استخوان پوسیدۀ پدران.
خلاصه اینکه صفت علو همت و عظمت روح که بسیاری از اوصاف ستوده و محامد اخلاقی لازمۀ اوست،یکی از نیروهای نفس ناطقۀ قدسیّه است و شاید مراد از نباهت،تنبّه و انتقالات دفعی و قوت حدس و فراست و بیداری است.
«وَ لَیْسَ لَهَا انْبِعاثٌ وَ هِیَ أَشْبَهُ الأَشْیاءِ بِالنُّفُوسِ الْفَلَکِیّةِ وَ لَها خاصِیَّتانِ النَّزاهَةُ وَ الْحِکْمَةُ» (2).
و منبعث از جسمانیات نیست مانند نفس نباتی و حیوانی که از کبد و قلب برانگیخته میشود،بلکه نفس قدسی از عالم تجرد و نشانۀ ملکوت است و منزه از ماده و مادیات و برتر از جهان حس و محسوسات و شبیهترین چیز به نفوس فرشتگان عالم بالا است و این نفس را دو خاصیت است،یعنی دو چیز از مختصات اوست:یکی نزاهت و یکی حکمت.
ممکن است غرض از نزاهت راجع به کمال عقل نظری و جنبه دانش او باشد، یعنی تنزه ذات و ادراکات ذاتی او از ماده و غرض از حکمت راجع به کمال عقل عملی و جنبۀ کنش او باشد،یعنی صدور افعال مناسب مقام انسانیت و اعمال واقع در طریق تکامل روح قدسی.
یا مراد از نزاهت،مقام تجلیۀ به آداب شرع و تخلیۀ از رذایل اخلاق است و مراد
از حکمت،مقام تحلیه و آراستن نفس به فضایل و کمالات انسانیت.
یا مراد از حکمت و نزاهت،حکمت علمی و عملی است یا مقام جامعیت نشانۀ ملک و ملکوت یا حکمت مشهود اشیا علی ما هی علیه به قدر طاقت بشری که در کلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله است:
رَبِّ أَرِنَا الأَشْیاءَ کَما هِیَ (1).
خداوندا ! اشیاء را همانطور که هستند به ما بنمایان.
و نزاهت،تزکیه نفس است که فرمود:
[ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا ] (2).
بیتردید کسی که نفس را [ از آلودگی پاک کرد و ] رشد داد،رستگار شد.
یا مراد از حکمت،تشبّه به اله عالم یعنی:به اخلاق اللّه است و نزاهت،زهد و تنزّه نفس از علایق جهان مادی.
و خلاصه مراد از حکمت و نزاهت عشق و علاقه علمی و عملی به عالم قدس و تجرد است.
به هر حال این دو صفت نزاهت و حکمت به هریک از معانی مذکوره که مآل همه یکی است به روح قدسی ناطقۀ انسان اختصاص دارد،چنانکه نمو لازمۀ نفس نباتی و شهوت و غضب لازمۀ نفس حیوانی است،این وصف هم مخصوص برای نفس قدسی انسان است.
پس از مقام نفس ناطقۀ قدسیّه،مرتبۀ نفس کلیۀ الهیّه است،و این نفس جوهر لاهوتی و حقیقت ظلیّۀ الهیّه است و چنان که نفس نباتی و حیوانی منطوی است در نفس ناطقۀ قدسیّه که بعد از آنها در قوس صعود است،همینگونه نفس کلیۀ الهیّه هم بعد از ناطقۀ قدسیّه و اشرف و اکمل از آن است و نفس قدسی منطوی در اوست و خواص و کمالات او را داراست.
اما معنی کلیۀ الهیّه:روحی است که از حدود ماده و مدت و حد و نهایت مکان و زمان بزرگ تر است،یعنی:از سرحد مکان و زمان بیرون است بلکه از ماده به معنی اعم که مهیت امکانی است نیز قدم فراتر نهاده و به قاعدۀ اشراق:«النَّفْسُ وَ ما فَوْقَها إِنِّیّاتٌ صِرْفَةٌ».گویی وجود صرف و هستی بیحد و نهایت گردیده است و لازمۀ این مقام شهود حضرت احدیت است که کل وجود و وجود کل است در کلیه موجودات که در هرچه نظر کردم سیمای تو میبینم.«ما رَأَیْتُ شَیْئاً إلّا رَأَیْتُ اللّهَ فیهِ».
آن روحی است که عرض و طول زمین و آسمان را که حدود مادۀ جسمانی است زیر شهپر عظمت خود فراگرفته،روحی است که ازل و ابد،گذشته و آینده را که حدود زمان است در هم پیچیده و در فضای بیانتهای عالم سرمد و جهان بیپایان نامقید پر و بال قدرت گشوده،روحی است که دو عالم مادی و مجرد،عالم دنیا و آخرت،عالم جسم و جان را به یکبار از محوطۀ خاطر بیرون کرده است.
روحی است که از علو مقام و بلندی همت پشت پا به کون و مکان زده تا در آن روان کلی برتر از قیود جزئی ماده،جز عشق نیاید و غیر شهود حسن مطلق هیچ در وی نگنجد.
آری،وقتی انسان نظری بلند و همتی والا داشت،از برکت این نظر و همت بلند که محصول ارتباط با انبیا و امامان علیهم السلام و اولیای الهی است مقصدی و هدفی جز حضرت حق نخواهد داشت و برای نیل به این مقصد،ابتدا از تماشای آثار به یقین رسیده،آنگاه با کوشش در جنب یقین به نفس قدسی نایل گشته،سپس در حرکتی دیگر به نفس کلیۀ الهیّه رسیده،در آن مقام به شهود جمال موفق میشود و هیبت و عظمت و جلال حضرت دوست را یافته،از ناچیزی خود دچار ترس شده و به مراقبت و مواظبت خویش میکوشد که مبادا از حضرت او دور افتد و در آن مقام به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام به غفلت دچار گشته و به بلای خطر عظیم گرفتار آید !!»
مسجد،خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسیدن به نفس ناطقۀ قدسی و آراسته شدن به نفس کلیۀ الهیّه،درک هیبت و عظمت ملک الملوک میسر نیست که ساده و عادی به مسجد رفتن و این رفت و آمد به صورت عادت در آمدن ثواب چندانی برای اهل مسجد ندارد.
بکوشید تا آن روح عالی را به دست آورده و لایق مقام آن جناب گشته و به فیض دیدارش با چشم دل نایل آیید و در بساط آن جناب به درک عظمت و هیبت او موفق شده غرق ترس و شرم شوید و در شعلۀ ترس و شرم آن چنان بسوزید که اثری از هستی شما نماند،چون اثر از هستی و انیت نماند به مقام فنا رسیده و به بقای او باقی و ابدی خواهید شد و به حضرت دوست در آن مقام خواهید گفت: دو عالم را به یک بار از دل تنگ*** برون کردیم تا جای تو باشد (1)
1) 1) -نهج البلاغة:خطبه 184،(خطبۀ متقین)؛بحار الأنوار:315/64،باب 14،حدیث 50.
این روح که به واسطۀ آن انسان به بساط حضرت او راه مییابد و آنچه باید ببیند در آنجا میبیند،روحی است که غیر خدا که هستی حقیقی است همه چیز در نظرش ناچیز است و به فرمودۀ سرور مؤمنان و قبله عارفان علی علیه السلام:
عَظُمَ الْخالِقُ فی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فی أَعْیُنِهِمْ 1.
خداوند در باطنشان بزرگ و غیر او در دیدگانشان کوچک است.
روحی است که بر خلاف ارواح جزئیه به هیچ چیز از نظر انتفاع شخصی و استفاده مادی نمینگرد،بلکه چون ظل حق است و مستغنی به حق بر همه موجودات معطی و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست.
روحی است که پیوسته دارای عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمی و عملی است و دوریش از عصیان حق ذاتی و اشتیاقش به طاعت وی فطری است.
روحی است که امیال جزئی به کلی از او زایل شده و میل کلی و عشق به نظام کل جایگزین او گردیده است.
روحی است که تحت تأثیر لذات حسی زمانی نیست و آرزوهای موقت فانی و اوهام خیالات شیطانی در آن روح پاک مؤثر نخواهد بود.
روحی است که او را عبد اللّه،عیناللّه،ید اللّه و بیتاللّه و خلیفةاللّه و ظلاللّه و وجه اللّه بتوان گفت،روحی است که از خود فنا و به حق بقا یافته و در عین محرومیت از هر نعمت به لقای منعم و لذت شهود وی شتافته از خود پرستی رهیده،به حقیقت پرستی رسیده؛خود پرستیدن را نقص ذات و پرستش خدا را کمال مطلوب یافته.
روحی است که در عین فقر غنی است و از همه چیز عالم و تمام علل و اسباب آفرینش جز حضرت دوست خود را مستغنی یافته و از هرچه مورد نیاز خلق است خویش را بینیاز میشناسد و به زبان ذات گوید:
گر ما به فقر و فنا کمتر ز خاک رهیم ***از مجد و عز و غنی بر خلق پادشهیم
و چون به گنج معرفت و سلطنت شهود وصال الهی رسیده به کلی بینیاز از غیر خداست یعنی همه چیز جز خدا را از خود بیاثر و معزول از تأثیر شناخته است، بلکه معدوم و فانی و باطل الذات میداند:
[ ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ ] (1).
این [ آفریدههای شگفت و این تغییرات و تحولات ] دلیل بر این است که خدا فقط حق است و آنچه به جای او میپرستند باطل است،و بیتردید خدا همان والا مرتبه و بزرگ است.
روحی است که چون خلق او را ذلیل و خوار شمارند به عزّ عبودیت الهی خود را بالاتر و برتر از شاهان عالم و ذلیل و حقیر در پیشگاه عظمت الهی داند و به زبان ذات گوید:
بندۀ او شو که به یک التفات*** سلطنت هر دو جهانت دهند
روحی است که در راه وصل محبوب صبور است و به ناز معشوق از بلا روی نتابد بلکه به زبان ذات گوید:
در بلا من دیدهام لذات او*** مات اویم مات اویم مات او
ای بلای تو ز دولت خوبتر ***انتقام تو ز جان محبوبتر (2)
و به لسان استعداد سراید:
بلایی کز تو ای پرناز آید***به راهش دل به چشم باز آید
کجایی ای بلا بنواز ما را*** به اوج وصل ده پرواز ما را
آن روحی است که از مختصات وی مقام رضا است و مقام تسلیم و این روح است که مبدء وجودش خدا است بیوساطت علل طولیه و عرضیه و بازگشت آن هم به سوی خدا است بیواسطۀ اغیار و بی هیچ توجه به حجاب ظلمانی ممکنات و حجاب نورانی مظاهر اسما و صفات از بین و امید بهشت و دوزخ رهیده و به وصال معشوق و معبودش،آن حسن بیحد رسیده،این همان روحی است که ایزد متعال فرموده:
[ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی ] 1.
و از روح خود در او بدمم.
این همان روحی است که باز فرموده:
[ یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً ] 2.
ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته !*به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است،باز گرد.*پس در میان بندگانم درآی.
خلاصه نفس کلیۀ الهیّه،نفس مقدس و روح پاک حضرت ختمی مرتبت و خلفای آن حضرت از امیر المؤمنین تا مهدی قائم علیهم السلام است و ارواح ناطقۀ قدسی پیروان آن بزرگوارانند از بدو خلقت تا انتهای عالم بشریت !!
در اوّل این مقال و ترجمه مورد بحث گفته شد که ما را آن قدرت عقلی و روحی
نیست که یک باره به تماشای او برخاسته و از این تماشا به دل و قلب هیبت گرفته و در آن مقام از غفلت که مورث خطر عظیم است پاک باشیم.
بر ما لازم و واجب است که از طریق تماشای آثار،تماشای عقلی و علمی و روحی و عملی به آن بارگاه مقدس راه پیدا کرده و به آنچه باید برسیم.
و در میان آثار،ارزندهتر و گستردهتر و پر منفعتتر از وجود محمد صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام نیست که این بزرگواران مظاهر کامل و جامع اسما و صفاتند و هرکس از طریق قلب و عقل و عمل به آن بزرگواران پیوست بیشک توفیق راه یافتن به مقام قرب و بساط انس را پیدا میکند و به تماشای جمال یار حقیقی موفق میگردد و به آن هیبتی که باید همیشه یا به وقت عبادت در دل پیدا کند میرسد،در آن صورت حق عبادت به طور عام و حق مسجد به طور خاص ادا خواهد شد.
و چون حق عبادت و جایگاه عبادت ادا شود،منظور نظر مولا گردی و عشق جناب او هر لحظه در دلت فزونی گیرد و به زبان حال در پیشگاه آن صاحب جلال به طور دایم چنین گویی:
جز هوای تو به سر نیست هوای دگرم***تا خبردار شدم از تو، زخود بی خبرم
جان که در روز وصالت نسپردم دانم ***نفزاید شب هجران تو جز درد سرم
نفسی بیش نماندست اگر می آیی*** زودتر آی که در دادن جان منتظرم
تو به بر آی که سروم ندهد باروری*** با فروغ رخ تو جلوه ندارد قمرم
چون به آن مقام رسی،کمال رضایت از مولا و حبیبت به تو دست دهد و آنجا را از عدل و فضل بینهایت بینی و اختیار کامل را از صاحب و محبوبت دانی که با تو از روی فضل رفتار کند به این معنی که از روی تفضل زیاده از آنچه مستحقی به تو عنایت فرماید یا از روی معدلت فراخور عمل تو با تو معامله کرده به تو ثواب دهد، در هر صورت به فضل یا به عدل تسلیم او خواهی بود و بر دلت از جناب او چیزی که تو را از آن مقام دور کند نخواهد گذشت.
در آن مقام که مقام تحیر و کمال دلدادگی است،جز وصل جانان چیزی برای تو مطرح نخواهد بود و چیزی هم جز فضل و کرامت و عنایت و لطف نسبت به تو برای او مطرح نخواهد بود !!
آنجاست که تمام وجودت یک پارچه فریاد میزند:
یار برداشت ز رخ پرده برای دل من***برد از من دل و بنشست به جای دل من
نتوان گفت زمین است وسما خلوت دوست*** خلوت سلطنت اوست سرای دل من
دل من بارگه سلطنت فقر و فناست*** آسمان است و زمین است گدای دل من
عشق با آنکه هوای من و آب من ازوست*** تربیت یافته از آب و هوای دل من
پنجه حسن که معمار بنای ابدی است*** کرد از آب و گل عشق بنای دل من
ای که از غرب افق میطلبی کرد اشراق*** آفتاب ازل از شرق سمای دل من
دل من کشتی نوح است به دریای فنا*** ناخدای دل کشتی است خدای دل من
من که این گونه نحیف هستم وبیمار وضعیف*** حق غذای دل من گشت و دوای دل من
به رخ زرد من آن نرگس بیمار گشود ***یار بگشود در دار شفای دل من(1)
1) 1)- صفا اصفهانی.
[ فإن عطف علیک برحمته و فضله قبل منک یسیر الطاعة و أجزل لک علیها ثوابا کثیرا،و إن طالبک باستحقاقه الصدق و الإخلاص عدلا بک حجبک و رد طاعتک و إن کثرت و هو فعال لما یرید ]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اگر خداوند با تو با رحمت و فضلش رفتار کند،بدون شک طاعت کم و قلیل را از تو قبول کرده و در مقابلش ثواب زیاد به تو عنایت خواهد کرد.
و اگر خداوند عالم،فراخور عظمت و بزرگی خودش از تو درستی افعال و اعمال و صدق بخواهد و در این زمینه با تو با عدلش معامله کند،به او راه پیدا نخواهی کرد و طاعت و عبادت تو مردود خواهد شد اگرچه بسیار زیاد باشد که آن حضرت هر چه بخواهد انجام خواهد داد.
از آیات کریمۀ قرآن و روایات استفاده میشود که اگر عبد از روی تسلیم و اخلاص به اجرای فرمان حضرت دوست اقدام کند و از کبایر اجتناب نماید،یا اگر به اغوای شیطان و اضلال هوای نفس مرتکب کبایر شده،به پیشگاه مقدس حضرت او توبه آورد و سر اقرار ظلم به نفس و ذلت و خضوع بر خاک آستان گذارد،
بدون هیچ تردید و بدون هیچ شک و ریب و بهطور قطع و یقین مورد رحمت و فضل حضرت جانان قرار میگیرد و خداوند با اینکه فعال ما یشاء و فعال ما یرید است با عدل با او معامله نخواهد کرد؛زیرا اگر با بندگانش با عدل معامله کند برای احدی حتی مقربین چیزی نخواهد ماند که عبادت کل موجودات را اگر روی هم بریزند و یک جا بخواهند تقدیم محضر مقدس او کنند،لایق و شایستۀ آن بزرگوار و خالق مهربان نیست.که تمام عبادات ما با همه رنجی که برای اقامۀ آن بردهایم، در مقابل عنایات و الطاف او قابل سخن نیست.
تمام عبادات ما با همۀ مشقتی که برای برپا داشتنش کشیدیم در برابر عظمت بینهایت در بینهایت او پشیزی نیست و بلکه معصیت است.
کدام موجود-با هر قدرت و عظمتی که داشته باشد-میتواند حقّ عبادت آن جناب را به جای آورد ؟!
و اصولا در برابر عظمت و بزرگی او کدام موجود را عظمت و بزرگی هست ؟ که تمام عالم وجهان هستی و کلیۀ موجودات خلقت در برابر او هم چون نقطۀ صفر در برابر وجودی بینهایت در بینهایت است.
تنها کاری که ما باید در پیشگاه مقدس او انجام دهیم،اقرار به کوچکی و حقارت و عظمت و بزرگی اوست و به خصوص بر ما واجب است از خود و همۀ شؤون خود چشم پوشیده و فقط به عظمت و جلال آن جناب خیره شویم که به قول عارف وارسته،فیض بزرگوار:
خدایا مرا از من آزاد کن***ضمیرم به عشق خود آباد کن
سرم را به یاد خودت زنده کن*** روان مرا منبع یاد کن
به روی خودت باز کن دیده ام*** دلم را به نظارهات شاد کن
خرابم کن از مستی و بی خودی*** وجودم به ویرانی آباد کن
به فردوس اعلای راهی نما***به علم لدنیم ارشاد کن
درونم به اسرار معمور دار*** برونم به طاعات آباد کن
ز شیطان و نفسم پناهی بده*** زجور اعدایم آزاد کن
بس اندوه و غم بر سر هم نشست ***گشادی بده سینه را شاد کن
بود فیض در بند خود تا به کی*** خدایا دلی از من آزاد کن
قرآن کریم به صراحت و قطعیت دلالت دارد بر اینکه هرکس در حد ظرفیت و امکان و استعدادش در خط پر برکت بندگی و مسیر عبادت و دایرۀ اطاعت قرار گیرد مشمول رحمت و فضل است:
[ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ] (1).
یقیناً کسانی که ایمان آورده،و آنان که هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند،به رحمت خدا امید دارند،و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
[ وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ ] (2).
و اما آنان که چهرههایشان سپید گشته همواره در رحمت خدایند،و در آن جاودانهاند.
[ فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ
وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطاً مُسْتَقِیماً ] (1).
اما کسانی که به خدا ایمان آوردند و به او تمسّک جستند،به زودی آنان را در رحمت و فضلی از سوی خود درآورد،و به راهی راست به سوی خود راهنمایی میکند.
[ فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ ] (2).
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود،قطعاً از زیانکاران بودید.
[ قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ ] (3).
بگو:[ این موعظه،دارو،هدایت و رحمت ] به فضل و رحمت خداست،پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع میکنند،بهتر است.
[ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ] (4).
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود،هرگز احدی از شما [ از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند ] پاک نمیشد،ولی خدا هر که را بخواهد پاک میکند و خدا شنوا و داناست.
در باب رحمت و فضل حضرت حق روایات زیاد و بسیار مهمی وارد شده که در طول مباحث آیندۀ کتاب به خصوص در باب توبه به آنها اشاره خواهد شد و در اینجا از باب نمونه به یک روایت اکتفا میشود:
عَنِ الصّادِقِ علیه السلام:إِذا کانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ نَشَرَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ رَحْمَتَهُ حَتّیٰ یَطْمَعَ إِبْلیسُ فی رَحْمَتِهِ (1).
از امام صادق علیه السلام آمده:زمانی که قیامت شود،از جانب حضرت حق آن چنان نشر رحمت شود که ابلیس هم در رحمت آن جناب طمع کند !!
در هر صورت بر انسان لازم است که وسایل رسیدن خود را به رحمت و فضل جناب دوست آماده کند که بخل در رحمت و عنایت و ارائۀ فضل در حضرت او نیست،این انسان است که از عبودیت بخل میورزد و با پردۀ ظلمانی بخل خویش را از رحمت و فضل در حجاب سنگین فرو میبرد !
عارف روشن ضمیر حاج شیخ حسن مصطفوی در رسالۀ کم حجم و پر معنای «لقاء اللّه»مینویسد (2):
راه دیگر برای تحصیل رضا عبودیت است،عبودیت عبارت است از اطاعت کردن که توأم با خضوع و تذلل باشد،عبودیت سالک به اختلاف مراحل فرق پیدا میکند.
عبودیت در مرحلۀ دوم:در جهت اعمال و طاعات و عبادات است که وظائف و فرائض را به نیت اطاعت امر پروردگار متعال و قرب او به جا آورد.
عبودیت در مرحلۀ سوم:گذشته از مرحلۀ طاعات و عبادات،از نظر باطن و قلب نیز از صفات برخلاف بندگی پرهیز کرده و هیچ گونه صفات ریا و خودستایی
و تکبر و تعلق به دنیا و حب جاه و غفلت و افساد،در دل او دیده نشود.
عبودیت در مرحلۀ چهارم:گذشته از مراحل عبادات و صفات،نفس خود را نیز مغلوب و مقهور و فانی کرده و حتی عملی یا نیتی به عنوان نفس خود و انانیت انجام ندهد و برنامه او فقط و فقط برای مولا و به قصد اطاعت او بوده و از ظاهر و باطن و از صمیم دل به جز مولای خود چیزی نمیبیند.
و در اینجا سالک به حقیقت عبودیت نایل میشود و هرگز کوچکترین نظر و غرض و کمترین مقصود و هدفی به جز انجام وظائف بندگی ندارد و حتی توجه ندارد که به مقامی برسد،قربی پیدا کند،مورد توجه و عنایت قرار بگیرد،از فیوضات و الطاف مولا بهرهمند گردد.
در اینجا قرب و بعد و وصل و هجران و درد و درمان فرقی از نظر او نداشته و آنچه پیش آید خواه ملایم یا ناملایم باشد همه خوب و مرضی خواهد بود.
و این مقام عبودیت آخرین درجۀ سالک است که در قرآن مجید از این مرتبه به تعبیرات«عباد مخلصین»،«عباد مصطفین»،«عباد مؤمنان»،«عباد مرسلین» و«عباد صالحین»،تعبیر آورده است.
چون عبد بر اساس قدرت و توان و وسع و حال خود این راه باعظمت و بابرکت،یعنی راه عبودیت را طی کرد،بدون شک و ریب مشمول رحمت و فضل حضرت جانان خواهد شد.
قبول طاعت کم و عطای اجر بزرگ،تنها مختص به حضرت حق است و اوست که از باب لطف و کرم و عنایت و فضل،عمل یسیر را در برابر مزد جزیل و اجر بینهایت قرار میدهد !
در مدتی محدود،انسان در دنیا عبادت میکند و از معاصی و گناهان پرهیز مینماید و در آخرت از ثواب و اجر بیحساب بهره میبرد و این نیست جز فضل و رحمت واسعه حضرت دوست.
امام عاشقان،سید ساجدان ! حضرت زین العابدین علیه السلام در دعای سحر ماه رمضان بدین گونه از عنایات و کرم بیپایان حضرت باری تعالی سخن میگوید:
پروردگارا ! عمل مرا از من بپذیر که پذیرندهای جز تو نیست و یادم را والا و بلند گردان که کسی غیر تو یاد آدمی را به اعلا مرتبه نمیرساند،مرا درجهای رفیع عنایت کن که فضل و رحمت و محبت و لطفت،علو درجهای مرا اقتضا میکند،بار گناهم را فرو ریز که با یک نظر مرحمت گناهانم بر باد رفته و پروندهام پاک میشود، مرا با خطا و عصیانم یاد مکن و بهرۀ نشستنم را در یادت و گفتارم را در مسائلت و دعایم را در هنگام حال نیازم خشنودی و بهشت خود قرار ده.
آنچه از پیشگاه لطف و کرمت درخواست دارم به من مرحمت فرما و از فضلت بر من فزونی بخش؛من بندهای هستم که به سوی تو رغبت و میل شدید دارم،ای صاحب تمام جهانیان !
پروردگارا ! در کتابت اعلام کردهای از کسی که به ما ستم کرده بگذریم،به خود ستم کردهایم و جز تو کسی ما را عفو نمیکند،تنها تویی که باید از گناهان ما درگذری پس ما را ببخش،دستور دادهای نیازمند را از در خانۀ خود نرانیم و اکنون خود ما نیازمندانه به پیشگاهت آمدهایم،ما را جز با روا شدن حاجت از در خانۀ لطفت برمگردان.
تو به ما امر کردهای به زیر دست احسان کنیم،هم اکنون ما بردگان و زیردستان توایم ما را از آتش دوزخ رهایی ده.
ای پناهم به هنگام غمزدگی ! ای فریاد رسم به وقت سختی ! به تو پناه آوردهام
و از تو فریادرسی میطلبم،در پناه تو شدم که در پناه دیگری نروم،گشایش جز ز تو نجویم،پس به فریادم رس و مرا گشایش ده.
ای آزاد کننده اسیر و عفو کننده از گناه زیاد ! عمل اندک مرا بپذیر و گناه بسیارم را عفو کن که تو بخشنده و آمرزندهای.
آری،اقتضای کرم حضرت حق این است که در برابر عمل یسیر اجر کبیر و مزد بینهایت عنایت کند؛شما در آیات قرآن مجید و روایات و اخبار و معارف الهی دقت کنید،ببینید صریحاً اعلام شده که در برابر عبادت محدود بندگان در دنیایی که زمانش بسیار کم است،بهشت جاودان و عیش ابدی قرار داده شده است !
راستی کمال شقاوت و بدبختی و بیحیایی است که انسان چنین مولای کریم و خداوند مهربانی را بگذارد و به دنبال هوای نفس یا امیال و غرایز و هوای دیگران برود !
انسان لازم است نسبت به همۀ امور راه تفکر و اندیشه پیش گیرد و قدمی بدون تعقل و تفکر در عاقبت کار برندارد.
[ وَ اعْتَرِفْ بِعَجْزِکَ وَ قُصُورِکَ وَ تَقْصیرِکَ وَ فَقْرِکِ بَیْنَ یَدَیْهِ،فَإِنَّکَ قَدْ تَوَجَّهْتَ لِلْعِبادَةِ لَهُ وَ الْمُؤانَسَةِ بِهِ ]
چون به مسجد وارد شدی،به ناتوانی قصور،تقصیر و فقرت در مقابل حضرت او اعتراف کن که روی به عبادت و بندگی حضرت او آوردهای و میخواهی در مقام انس با آن جناب قرار بگیری و این مقام با غنا و خودبینی و خودپسندی و تکبر هیچ گونه مناسبتی ندارد و با این حالات شیطانی که ناشی از خودخواهی است، کسی را به پیشگاه مقدسش راه نیست !!
این مطلب از طریق معارف الهی و مسائل علمی به اثبات رسیده که انسان یکی از عاجزترین و ناتوانترین موجودات روی زمین و بلکه عالم خلقت است.
روزگاری که در رحم مادر قرار داشت،قدرتی برای حفظ خود جز عنایت حضرت حق نداشت؛روزی که میخواست متولد شود از خود در برابر حوادث احتمالی قوت دفاع نداشت.
چند سالی که در گهواره و دامن مادر و آغوش پدر و ایام صباوت بود،ارزیاب هیچ برنامهای نبود و با مواظبت و محبت و لطف دیگران خود را به جوانی رساند.
در ایام جوانی در مقابل پیشآمدها چنان ناتوان بود که اگر وسایل علمی
و پزشکی و اجتماعی نبود جان سالم به در نمیبرد !
و به وقت پیری و ضعف و عجز و ناتوانی حکومتی کامل بر او برقرار میکند و در یک لحظه ناگهان چراغ پر فروغ عمرش خاموش میشود.
این عاجز ناتوان،اگر وسایل مادی در اختیارش نبود،هیچ کاری از پیش نمیبرد و تمام ادعاها و کبر و نخوت و خودبینی و خودخواهیش،طبل توخالی و کیسهای نازک پر از باد هوا است.
عجز واقعیتی است که با آب و خاک انسان عجین است و در مقام مقایسه با موجودات زنده،شاید بتوان گفت که انسان از عاجزترین جنبندگان صحنۀ خاک است !
عجز جسمی،عجز عقلی و عجز نفسی،از همراهی انسان دست بردار نیست و راه جبران عجز پناه آوردن به مسائل مادی و برنامههای دنیایی نیست،بلکه راه جبران عجز اتصال معنوی به قدرت لایزال است،همان راهی که تمام انبیا و امامان علیهم السلام و اولیا و عاشقان در آن سیر کردند،خلأ قدرت فقط با عنایت حضرت دوست قابل پر کردن است و بس که تمام وسایل قدرت ظاهری باد آورده و باد برنده است !!
برای رفع عجز و ناتوانی،باید به پیشگاه مقدس او به التماس و لابه و دعا و زاری نشست و عرضه داشت:
یا الهی دردمندان توییم***پای بند بند و زندان توییم
د، خلاصیام از این زندان و بند*** رحم کن بگشای این صید از کمند
پادشاها حکم و فرمان آن توست*** این گدا یک لحظهای مهمان توست
بخششی کن میهمان خویش را ***از کرم کن مر غنی درویش را
بخشش تو هست انعام همه ***کوس سلطانیست بر بام همه
رحم کن بر حال من ای پادشاه*** این چنین سرگشته را بنمای راه (1)
انسان در قصور و تقصیر و فقرش نیز موجود عجیبی است که اگر برای جبران این سه مرحله مانند مرحلۀ عجز دست توسل به دامن عنایت او نزند و سر بندگی بر آستان با عظمت آن جناب نگذارد،جبرانش با هیچ برنامۀ دیگر امکان ندارد !!
1) 1) -لسان الغیب،عطار نیشابوری (مناجات).
[ وَ أَعْرِضْ أَسْرارَکَ عَلَیْهِ وَ لْیُعْلَمْ أَنَّهُ لا یَخْفیٰ عَلَیْهِ أَسْرارَ الْخَلائِقِ أَجْمَعینَ وَ عَلانِیَتِهِمْ ]
در کمال شکستگی و انکسار و رقت قلب و اشک چشم،اسرار خود را بر حضرت او عرضه بدار و به تحقیق بدان که نهان و آشکار تمام خلایق به هیچ وجه از جناب او مخفی نیست و ظاهر و باطن تمام عالم و کلیۀ موجودات و همۀ هستی و آفرینش در پیشگاه علم آن حضرت حاضر است.
این معنی را قرآن و روایات با صراحت کامل بیان کرده و تمام جوانب این مسأله را روشن کردهاند:
[ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ ] (1).
یقیناً چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست.
[ رَبَّنٰا إِنَّکَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِی وَ مٰا نُعْلِنُ وَ مٰا یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ ] (2).
پروردگارا ! یقیناً تو آنچه را ما پنهان میداریم و آنچه را آشکار میکنیم،
میدانی و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست.
[ یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ ] (1).
روزی که همۀ آنان آشکار میشوند،[ و ] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمیماند.[ و ندا آید:] امروز فرمانروایی ویژۀ کیست ؟ ویژۀ خدای یکتای قهّار است.
[ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ ] (2).
او آشکار و آنچه را پنهان است میداند.
[ إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ] (3).
مسلماً کسانی که معانی و مفاهیم آیات ما را از جایگاه واقعیاش تغییر میدهند [ و به تفسیر و تأویلی نادرست متوسل میشوند ] بر ما پوشیده نیستند.آیا کسی را که در آتش میافکنند،بهتر است یا کسی که روز قیامت در حال ایمنی میآید ؟ هر چه میخواهید انجام دهید،بیتردید او به آنچه انجام میدهید،بیناست.
[ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ وَ مٰا أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ ] (4).
من به آنچه پنهان میداشتید و آنچه آشکار کردید داناترم،و هر کس از شما با دشمنان من رابطۀ دوستی برقرار کند،مسلماً از راه راست منحرف شده است.
[ قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ] (1).
بگو:اگر آنچه [ از نیّتهای فاسد و افکار باطل ] در سینههای شماست،پنهان دارید یا آشکار کنید،خدا آن را میداند.و نیز آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است،میداند و خدا بر هر چیز تواناست.
[ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اللّٰهُ ] (2).
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،فقط در سیطرۀ مالکیّت و فرمانروایی خداست،و اگر آنچه [ از نیّتهای فاسد و افکار باطل ] در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید،خدا شما را به آن محاسبه میکند.
در این مسأله که از دیرزمان میدان بحث فلاسفۀ بزرگ و عارفان عالم و اندیشمندان چیرهدست بوده و هریک به فراخور دانش محدود خود و عقل مدار بستۀ خویش مطالبی گفتهاند،لازم بلکه واجب و فریضه است که به کتاب حضرت حق یعنی قرآن مجید و روایات اصیل باب با عظمت توحید مراجعه شود که مراجعه کننده،در این مسأله از سردرگمی و دچار شدن به تناقض و تفصیل در علم
به کلیات و جزئیات،مصون و محفوظ خواهد ماند.
آنان که معارف را از قرآن و روایات چشیدهاند و با ریاضتهای شرعی راه را پیمودهاند دربارۀ علم حق تعالی به موجودات و باطن و ظاهر آنان میگویند:
ذات حضرت احدیت آگاه و عالم به تمام موجودات کلیه و جزئیه و بسیط و مرکب و فلکی و عنصری و زمانی و دهری و سرمدی و مجرد و مادی و برزخی است و از احاطۀ علم او ذرهای از ذرات«غیب و شهود»و آفرینش خارج نیست.
[ وَ مٰا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقٰالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ وَ لاٰ أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْبَرَ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ ] (1).
و به اندازۀ وزن ذرهای در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچکتر از آن ذره و نه بزرگتر از آن نیست،مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.
[ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ ] (2).
آنچه در زمین فرو میرود و آنچه از آن بیرون میآید و آنچه از آسمان نازل میشود،و آنچه را در آن بالا میرود میداند.و او با شماست هرجا که باشید.
«تفسیر تبیان»ذیل این آیه چنین توضیح داده است:
تمام چیزهایی که در زمین داخل میشود و در آن پنهان میگردد مانند حبه و هسته و آنچه که از زمین خارج میشود از نباتات و حیوانات و جمادات بر ذات اقدس الهی پوشیده نیست و خداوند به همۀ آنها دانا و خبیر است.
همچنین آنچه که از آسمان فرود میآید از باران و غیر باران و آنچه که به آسمان بالا میرود از فرشتگان و اعمال مردم،خداوند به همۀ آنها عالم و آگاه است (1).
از حضرت سجاد علیه السلام دربارۀ توحید سؤال شد.در جواب فرمود:
خدا میدانست که در آخر زمان افراد عالم و مردان دقیق و کنجکاو خواهند آمد،خداوند [قل هو اللّه احد] و چند آیه از سورۀ حدید را تا [ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ ] (2)نازل فرمود (3).
جملۀ [ وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا ] (4)از سورۀ حدید،جزء آیات پیش از [ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ ] است که در حدیث حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمده است.
اینکه امام سجاد علیه السلام در فهم این آیه به عمق دانش مردمی در آخر زمان اشاره میکند شاید ناظر به مطلبی باشد که دنیای امروز بدان متوجه شده است.
در فیزیک زیستی میگویند:
هوایی که کرۀ زمین را در بر گرفته و قطر آن در حدود 800 کیلومتر است و با سرعت صد هزار کیلومتر در ساعت،با حرکت زمین حرکت میکند،یکی از بزرگترین عواملی است که از جهات متعدد حافظ حیات موجودات کرۀ زمین است و یکی از آن جهات سوزاندن و متلاشی کردن سنگهایی است که علی الدوام
از نقاط دور دست وارد اتمسفر زمین میشوند.
فرانک آلن استاد فیزیک زیستی میگوید:
جوی که از گازهای نگاهبان زندگی بر سطح کرۀ زمین تشکیل شده،آن اندازه ضخامت و غلظت دارد که بتواند همچون زرهی زمین را از شر مجموعۀ مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی در روز که با سرعتی در حدود پنجاه کیلومتر در ثانیه به آن برخورد میکنند در امان نگاه دارد.
در اطراف خورشید و زمین،میلیونها و هزارها میلیون سنگهای شهابی وجود دارد که به دور خورشید مانند زمین میگردند و چون سرد و منجمد هستند،فقط در نور خورشید میدرخشند،ولی چون کوچک هستند مقدار نور منعکس آفتاب کافی نیست که ما آنها را ببینیم.
زمین به علت قوۀ جاذبهای که دارد هر روز میلیون ها از این سنگهای سماوی را که به دور خورشید میگردند،جذب میکند،بدین ترتیب که آنها را به طرفی کشیده و مجذوب خود میسازد.
سرعت این سنگها به قدری زیاد است که گاهی تا هفتاد کیلومتر در ثانیه میرسد و به علت همین سرعت پس از برخورد با هوا،نه تنها داغ بلکه از حرارت سفید میشوند،به این جهت است که ما آنها را گلولههای آتشین میبینیم.
امام سجاد علیه السلام در زمینه سؤال توحید،به آیات اوّل سورۀ حدید اشاره کرده و از مردم نکته سنج و عمیق دوره آخر زمان نام برده است.
این آیات،حاوی نکات بزرگ کتاب آفرینش است،در این آیات از خلقت کیهان،از موجودات ارضی و سماوی،از زندگی و مرگ از آغاز و انجام،از ظاهر و باطن،از واردات و صادرات زمین و خلاصه از مطالبی سخن گفته که هریک از آنها،در دنیای کنونی به عناوین:
کیهانشناسی،زمینشناسی،گیاهشناسی،حیوانشناسی،بیوشیمی و بیوفیزیک،یک موضوع اساسی علمی دانشگاهی است؛بسیاری از دانشمندان الهی امروزه با مطالعه و تحقیق در یکی از این مسائل به وجود آفریدگار جهان ایمان آوردهاند.
در این آیات خداوند بزرگ به صفات:حکیم،حیاتبخش،مرگآفرین،توانا، بینا و دانا یاد شده است،دربارۀ علم باری تعالی میگوید:
[ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا ] (1).
آنچه در زمین فرو میرود و آنچه از آن بیرون میآید و آنچه از آسمان نازل میشود،و آنچه را در آن بالا میرود میداند.
دیروز برای آنچه از آسمان بر زمین نازل میشود،به باران و ابرها مثل میزدند و همان طور که در ادعیه و اخبار آمده است،خداوند،به عدد قطرات باران آگاه و عالم است،ولی امروز با توجه به روایت امام سجاد علیه السلام و با توضیحی که دربارۀ سنگهای سماوی و سوختن آنها در جو زمین داده شد،میتوان باریدن سنگهای کیهانی را نیز به عنوان مثال دیگری برای علم الهی ذکر کرد.
دانشمندان میگویند:
هر روز در حدود بیست میلیون سنگهای کوچک و بزرگ از آسمان به زمین نازل میشود،بیست میلیون یک عدد تقریبی است ولی خداوند به عدد واقعی آنها عالم و آگاه است.
دانش امروز میگوید:گاهی سنگهای بزرگی وارد جو زمین میشوند که
1) 1) -حدید (57):4.
قسمتی از آنها بر اثر برخورد با جو میسوزد و باقی ماندهاش در خشکی یا دریا فرود میآید و کسی از عدد آنها و محل فرود آمدن آنها آگاهی ندارد،ولی خداوند از عدد واقعی و نقطۀ فرودشان آگاه است.
جالب آنکه سنگهای سوخته به صورت ذرات کوچک خاکستر در جو زمین پراکنده میشوند،بعضی از آن ذرات به زمین میرسند و بعضی هم چنان در جو زمین سرگردان میمانند،عدد سرسامآور آن ذرات بر احدی آشکار نیست،ولی خداوند از عدد آنها نیز آگاه است.
دانش امروز میگوید:
کرۀ زمین با نیروی جاذبۀ خود تمام اجسام کوچک و بزرگ را به طرف خود جذب میکند و با نیروی جاذبه تمام اشیا و ذرات در سطح کرۀ زمین یا در جو آن که میدان جاذبۀ زمین است نگاهداری میشوند،ولی گاهی اتفاق میافتد که بر اثر شرایط ناشناخته و وضع و محاذات مخصوصی پارهای از ذرات از محیط جاذبۀ زمین فرار میکنند و راه فضای بیکران کیهان را در پیش میگیرند.
با نویدی که حضرت سجاد علیه السلام داده است امید میرود در آینده با پیشرفتهای سریع علمی،بشر به واقعیتهای دیگری پی ببرد و بسیاری از مسائل مجهول و ناشناختۀ امروز برای مردم فردا معلوم گردد،در آن موقع دانشمندان الهی جمله:
[ وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا ] (1).
آنچه در زمین فرو میرود و آنچه از آن بیرون میآید.
را از دیدۀ وسیعتری خواهند دید و در پیشگاه ذات اقدس الهی با خضوع بیشتری مراتب عبودیت و بندگی خود را ابراز خواهند داشت.
1) 1) -حدید (57):4.
دربارۀ علم خداوند به ساختمان طبیعی انسانها و تفاوتهای گوناگونی که از نظر عقل،هوش،حافظه،اندام،سرشت و منش دارند و در رحم مادر پایهگذاری میشود قرآن شریف میفرماید:
[ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ وَ مٰا تَغِیضُ الْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ ] (1).
خدا [ حالات،صفات و زمان ولادت ] جنینهایی را که هر انسان و حیوان مادهای آبستن است،و آنچه را رحمها [ از زمان طبیعی حمل ] میکاهند و آنچه را میافزایند،میداند و هر چیزی نزد او اندازۀ معینی دارد.
در کتاب«همبستگی امور» (2)میخوانیم:
به طوری که تحقیقات اخیر دانشمندان اثبات کرده است:
هر سلول جنسی مربوط به انسان بیست و سه کروموزوم دارد و هر کروموزوم دارای قریب یک صد هزار ژن و هر ژن دارای یک مولکول درشت است و هر کدام از این مولکول ها ده هزار پله داشته و هر پله میتواند یک حالت به خود بگیرد.
پس با این حساب میتوان گفت که حد اکثر صفات و مشخصات ارثی نوع انسان 23/000/000/000 10000100/00023 خواهد بود.
این عدد فقط مربوط به مسألۀ کروموزوم است،تعداد سلولها و کلیۀ اموری که حیات انسان بر آن استوار است اعم از امور ظاهری که تشکیلدهندۀ آنها اتمها
است و امور باطنی را در نظر بگیرید ببینید چه عدد میشود.عددی که هیچ ماشینی و ملتی و جمعیتی و حتی تمام انسانهای ادوار تاریخ و تمام ملائکه از احصای آن عاجزند،ولی برای حضرت حق تمام واقعیتهای با وزن و جرم و عدد کاملاً روشن است.
مگر دنیای اتمها کم دنیایی است،دنیای اتمها از بهتآورترین دنیاهایی است که بشر در صحنۀ عناصر و اجزای ذره بینی عالم دیده است.
در کتاب«از اتم تا ستاره»از قول مؤلف-که از دانشمندان به نام این علم است - میخوانیم:
خیال میکنم دربارۀ بزرگی این اتمها فکر میکنید،اگر به شما بگویم که اتم همچون چیزی است که قطر آن نزدیک دو میلیونیم میلیمتر است،شاید از این بیان زیاد به حقیقت اندازۀ آن پی نبرید.
به همین جهت به ذکر مثالی میپردازم،به سکۀ یک ریالی توجه کنید و بدانید که در کلفتی آن میتوان ده میلیون اتم را روی یکدیگر قرار داد،در یک انگشتانۀ پر از هوا بیست و پنج میلیارد میلیارد اتم وجود دارد.
من راجع به میلیارد با شما سخن میگویم و میترسم که به عظمت این عدد متوجه نباشید.
فرض کنید که در سال اوّل میلاد مسیح نیاکان شما ثروتی قارونی معادل بیست و پنج میلیارد میلیارد فرانک دارا بودهاند و نیز فرض کنید در خرج کردن این دارایی گشادبازی شده و در هر ثانیه چهارصد و هشت میلیون از آن به مصرف رسیده باشد با همۀ این احوال این ثروت شصت و یک سال دیگر تمام خواهد شد.
اگر بیست و پنج میلیارد میلیارد اتم را پهلوی یکدیگر قرار دهیم،زنجیری ساخته میشود که میتواند شصت بار دور کرۀ زمین بپیچد !!
حالا خوب درک میکنید که اشیایی به این اندازه کوچک را هرگز نمیتوان زیر قویترین ذرهبینها تماشا کرد.
با ریزبینهای خیلی قوی که اکنون داریم نمیتوانیم چیزهای دقیقتر از 2 ده هزارم میلیمتر را ببینیم و این دو ده هزارم میلیمتر نسبت به یک اتم همچون موجود غولآسایی جلوه میکند !!
شما حساب کنید که تمام عوالم ظاهر از اتم تشکیل شده و عدد آنها چه اندازه است ؟ قرآن مجید میگوید.به تمام این اعداد و ارقام فقط خداوند عزیز آگاه و بینا و عالم است.
[ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ] (1).
یقیناً او به همه چیز داناست.
این شیئی که اسمش بسیار عظیم است،خود بس خرد میباشد،در هوای گرم اگر لیوان آبی به دست بگیرید چقدر اتم در این لیوان است ؟
جواب این سؤال تقریباً عددی است مساوی با یک و در برابر او بیست و چهار صفر !!
این عدد برای هیچ کس معنای صحیحی ندارد،برای روشنتر شدن مسأله اینطور باید گفت:به فرض چند صد میلیون از اتمی که در لیوان است بگیرید و آن را روی مربعی که دو و نیم سانتیمتر مربع مساحت دارد قرار دهید،این کار را تکرار کنید،چندین بار صدها میلیون اتم را از لیوان گرفته و روی یک مربع دیگر به همین اندازه قرار دهید تا لیوان خالی شود.به زودی خواهید دانست که به این ترتیب با اتمهای محتوی یک لیوان کلیه سطح زمین را پوشانیدهاید !!
1) 1) -شوری (42):12.
آن وقت حساب کنید چه اندازه آب در عالم است و چقدر موجود که وجود همۀ آنها از اتم مرکب است در صفحۀ هستی است،عدد این اتمها را خیلی راحت و آسان خداوند بزرگ میداند آن هم به علم تفصیلی نه اجمالی !
بحث در علم اللّه فقط در اعداد و اوزان نیست،بلکه پروردگار بزرگ به همه چیز با تمام خصوصیاتش به طور تفصیل آگاه و بینا است.
قرآن دربارۀ علم حق در آیات متعددی مسائل مهمی را طرح میکند،از جمله میفرماید:
[ إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْأَرْحٰامِ ] (1).
یقیناً خداست که دانش قیامت فقط نزد اوست،و [ تنها او ] باران را نازل میکند،و [ اوضاع و احوال ] آنچه را در رحمهاست میداند.
دربارۀ علم خداوند به تمام اعمال خوب و بد و کارهای روا و ناروای مردم قرآن شریف میگوید:
[ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ ] (2).
بیتردید خدا به آنچه انجام میدهند داناست.
دربارۀ علم پروردگار به سرائر و ضمائر مردم و اینکه خداوند از نیّات و افکار آنان آگاه است در قرآن مجید آیات متعددی آمده است:
[ یَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی الصُّدُورُ ] (1).
[ او ] چشمهایی را که به خیانت [ به نامحرمان ] مینگرد و آنچه را سینهها پنهان میدارند،میداند.
راوی حدیث از حضرت صادق علیه السلام معنی«خائنة الاعین»را پرسید.حضرت در پاسخ فرمود:
آیا ندیدهای که گاهی انسان چیزی را به طوری نگاه میکند که گویی آن را نمیبیند،این خائنۀ اعین است (2).
محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام معنی آیۀ [ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ ] (3)را پرسید،حضرت فرمود:
سر آن چیزی است که در ضمیرت وجود دارد و آن را پنهان نگاه میداری و اخفی آن چیزی است که زمانی به دلت خطور کرده،آن گاه آن را فراموش کردهای (4)!
شما اگر بخواهید به علم حضرت او آگاه شوید،ابتدا باید به قسمتی از هویت و هستی موجودات واقف گردید و دنیای اعجابانگیز بعضی از مخلوقات را دقت کنید،سپس آن ها را نمونۀ کل هستی گرفته و با نظر به هستی و اینکه وسعت آن را تا قیامت و بعد از آن کسی آگاه نمیشود به دورنمایی بسیار دور از علم حق به موجودات آگاه شوید !!
عَنْ سُلَیْمانِ بْنِ سُفْیانِ،قالَ:حَدَّثَنی أَبُو عَلیِّ الْقَصَّابِ قالَ:کُنْتُ عِنْدَ أَبی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام فَقُلْتُ:أَلْحَمْدُ لِلّهِ مُنْتَهیٰ عِلْمِهِ فَقالَ:لا تَقُلْ ذلِکَ فَإِنَّهُ لَیْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهیٰ (1).
سلیمان بن سفیان میگوید:ابو علی قصاب گفت:در محضر حضرت صادق علیه السلام بودم،پس گفتم:حمد خدای را به منتهای علمش.حضرت فرمود:اینگونه مگو؛زیرا برای علم او نقطۀ منتها نیست.
امام صادق علیه السلام بنابر نقل صدوق در کتاب«التوحید»میفرماید:
خداوند به تمام کائنات قبل از آفرینش آسمان ها و زمین آگاه بود (2).
برای درک صفات حق به خصوص علم،قدرت و اراده،قبل از رجوع به کتب فلسفی،ضروری است به قرآن مجید و روایات اصیل اسلامی مراجعه کرد،آن گاه برای پی بردن به نقص و عیب کلام بعضی از فلاسفه در صفات حضرت حق به کتب فلسفه مراجعه نمود.
برای درک اینگونه مسائل به نحو تفصیل به حکیمان و فیلسوفانی مراجعه کنید که تشنگی علمی خویش را از چشمۀ پر برکت علم انبیا و امامان علیهم السلام سیراب کردهاند.
این بزرگواران آنچه در کتب خود آوردهاند،نتیجۀ زحمات و کوشش آنان،در آیات قرآن و روایات و آیات آفاق و انفس است.
در هر حال به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام اسرار خود را به جناب او از باب عجز و شکستگی عرضه بدار و به یقین و حقیقت بدان که بر حضرت او چیزی از آشکار
و نهان پنهان نیست.
او در عین اینکه واقف به اسرار و تمام اوضاع کیفی و کمی موجودات است، ولی علاقه دارد،عبد در پیشگاهش به تضرع و زاری برخیزد و ملتمسانه به دربارش اشک بریزد و با زبان سرّ،حال دل و روح خویش را به مولایش عرضه بدارد.
چنانچه به مسألۀ دعا در قرآن اشاره رفته و از بندگانش میخواهد به درگاهش بنالند و در حال دعا و زاری و توبه و انابه باشند.
[ وَ کُنْ کَأَفْقَرِ عِبادِهِ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَخِلْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ شاغِلٍ یَحْجُبُکَ عَنْ رَبِّکَ فَإِنَّهُ لا یَقْبَلُ إِلَّا الأَطْهَرَ وَ الأَخْلَصَ وَ انْظُرْ مِنْ أَیِّ دیوانٍ یَخْرُجُ إِسْمَکَ ]
امام صادق علیه السلام در دنبالۀ روایت میفرماید:
چون به مسجد وارد شدی به حقیقت و راستی باید این معنی را نسبت به خود حس کنی که تو نیازمندترین فقیران و محتاجان و نیازمندان به پیشگاه او هستی و دل از آنچه تو را از مولایت مانع میشود و بین تو و محبوبت پرده میاندازد خالی کنی که حضرت او جز پاکترین و خالصترین عباد و برنامهها را نمیپذیرد و مسألۀ مهم دیگر آن است که ببینی عاقبت نامت از کدام دفتر و از کدام دیوان خارج میشود ! !، دفتر و دیوان اهل سعادت یا دفتر و دیوان اشقیا.
در جملات نورانی بالا سه موضوع بسیار مهم گوشزد شده که با توجه به آن سه موضوع میتوان خویش را لایق محضر آن جناب کرد:
1-احساس فقر و نیاز در نقطۀ نهایی آن در پیشگاه حضرت حق.
2-خالی کردن دل از آنچه که مانع بین انسان و خدا است.
3-با بینایی کامل نظر کردن به خود که نام انسان از کدامیک از دو دیوان سُعدا یا اشقیا در عاقبت کار خارج خواهد شد.
قبل از اینکه انسان با معارف عالیۀ الهیّه روبرو شود و با تذکرات بسیار پر ارزشی که در آن معارف متوجه انسان است روبرو شود،اگر اندکی تأمل و مختصری فکر در حق خود کند در مییابد که به هیچ وجه مالک ملکی نیست و به هیچ وجه برای او به اندازۀ سر سوزنی قدرت و قوت نمیباشد.
از هنگام ولادت تا وقت خروج از دنیا غرق در فقر محض و آغشته به نیاز صرف و محکوم احتیاج به دیگری است.
نه در خلقت و آفرینش خود،او را اختیاری است و نه خروجش از دنیا به دست ارادۀ اوست و نه آنچه در این مبدأ و منتها بر او میگذرد،مایههای اولی و استعدادهای اصلیاش در اختیار اوست.
این همه که در خط تاریخ،در خود احساس غنا کردهاند،غنایی که متولد از حالات ابلیسی است،غنایی که منبع شرور و معاصی و گناهان و تخلفات و پستیهاست،همه و همه ناشی از غفلت انسان نسبت به خویش و خدای خویش است.
انسان اگر خود را بشناسد و اگر اندکی معرفت به خدای مهربان خویش پیدا کند هرگز در هیچ امری احساس غنا و بینیازی نمیکند،بلکه به این معنی واقف میشود که در کمال فقر و در اوج نیازمندی و در نقطۀ کمال احتیاج است.
چون به این حقیقت واقف شود و به این معنی برسد که از خود،منیت و خودیتی ندارد و هویت و شخصیتش از او نیست،بلکه مملوک ضعیف و مسکینی ناتوان و نیازمندی دردمند و گدایی بیچیز در برابر مالکی قوی و آقایی عزیز و بینیازی جمیل و صاحب غنایی بزرگ است،به آن جناب متوسل شده
و برای بیشتر شناختن فقر خود و مالک غنی خویش دنبال معارف الهیّه رفته و با تمام وجود به توفیق حضرت دوست به آنچه باید برسد،میرسد و آن حجاب و پرده که باید از خانۀ قلبش کنار رود،کنار میرود،آن زمان است که تمام لحظاتش متوجه حضرت یار شده و با تمام هستی و وجودش به پیشگاه مقدس او عرضه میدارد:
خداوندا چو توفیقم فزودی***ره تحقیق را با من نمودی
همی خواهم بدین راهم بداری*** به فضل خویش آگاهم بداری
که تا گردد نهانی ها عیانم***به فضل خویش گویا کن زبانم
به نورحق چوبینا شد مرا چشم*** نیاید باطلم دیگر فراچشم
به حکمتها مزین کن دلم را*** گشاده کن تمامت مشکلم را(1)
چون وارد دریای معرفت شود،با تمام وجود خود گوش گشته و صدای دلربای یار را در قرآن مجید و فرقان حکیم میشنود که حضرت دوست به تمام انسان ها خطاب میفرماید:
[ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ] (2).
ای مردم ! شمایید نیازمندان به خدا،و فقط خدا بینیاز و ستوده است.
این زمان است که برای جبران فقر و شکستگی و ضعف و مسکنت و ذلت و حقارت و نداری و پستی به دامن حضرت جانان میآویزد و آن دامن پر مهر و مرحمت و پر لطف و عنایت را رها نمیکند،تا مولای مهربان و آقای بزرگوارش ندای او را به غنای خود جبران نماید.
این زمان است که دگرگونی عجیبی در او پدید میآید و دل و قلب و جان
و روحش حال دیگری پیدا کرده و از چیزی جز اتصال به حضرت دوست و مناجات با او لذت نمیبرد و در این زمان است که جز او نخواهد و جز او نگوید و برای غیر او کاری نکند و به هر کاری دست بزند به عشق او دست بزند.
برای یافتن فقر و مسکنت خویش،به دعای با عظمت عرفه امام حسین علیه السلام و دعای ابوحمزۀ ثمالی در ارتباط با سحر ماه رمضان و دعای کمیل مراجعه کنید که در این سه دعا عاشقان حق و شیفتگان حقیقت،وضع انسان را آن طوری که هست بیان کردهاند.
خالی کردن دل از آنچه که مانع بین انسان و خداست،به تحصیل ایمان به خدا و روز قیامت از طریق آیات و روایات و معارف الهیّه میسر است که چون قلب به تحصیل این دو حقیقت از طریق نبوت و امامت موفق شود،تمام حجاب ها از قبیل:کفر،شرک،نفاق،کینۀ بیجا،بغض و عداوت بیمورد،حسد،بخل، غرور و سایر اوصاف رذیله از دل برداشته شود و بین انسان و مقام قرب حضرت دوست بدون مانع میگردد؛در این زمان است که دل مهبط انوار و منبع معرفت و سرای عشق معشوق حقیقی خواهد گشت.
اگر به دل برسید به همه چیز رسیدهاید و اگر دل را رها کنید به جایی نرسیده و این صفحۀ پاک الهی و میدان آماده برای فیوضات ربانی را محل بدترین صفات و رذایل کرده و با دست خود وسیلۀ فنا و هلاکت خویش را فراهم کردهاید !
راه رسیدن به مقام قرب از طریق دل میگذرد و بدون توجه به قلب راهی برای رسیدن به کمالات نیست.
قرآن مجید و روایات روی مسألۀ قلب نسبت به دیگر اعضا توجه ویژهای دارند
و آن قدر که برای تزکیه و تصفیه دل از انبیا و ائمه و حکما و عرفا مطلب رسیده برای چیزی نرسیده است.
تنها محور بحث عاشقان و عارفان در طول تاریخ قلب بوده،قلب در عقیدۀ آنان،عقیدهای که از وحی سرچشمه گرفته اگر به جانب صلاح رود،تمام هستی انسان رو به صلاح میرود و اگر به جانب فساد روی آرد،همۀ هستی و موجودیت انسان به فساد کشیده میشود !!
اصولا از آیات و روایات استفاده میشود که برای انسان ها دو نوع دیوان و دفتر هست:دفتر سعدا،دفتر اشقیا،یا به تعبیر قرآن دیوان نعیم و دیوان سجین.
انعکاس نام انسان در هریک از این دو دیوان به تمام معنی بستگی به اختیار و انتخاب خود انسان دارد.
وجود مقدس حضرت حق کلیۀ وسایل هدایت را اعم از نبوت،امامت،کتاب، عقل،فطرت،وجدان،اختیار و اراده برای انسان آماده فرموده است و به تمام معنی راه را از چاه برای تمام افراد نمایانده است و رشد را از غی روشن کرده است؛ این انسان است که باید با حسن اختیار،راه سلامت و سعادت و خیر را انتخاب کند و آن را تا لحظۀ خروج دنیا حفظ کرده و نسبت به آن ثابت قدم باشد تا نامش در دیوان اهل سعادت ثبت و از دفتر اشقیا محو گردد،ورنه به خاطر رها گذاشتن تمایلات،غرایز،خواستهها،شهوات و افتادن در انواع گناهان و معاصی،از رحمت و عنایت حضرت حق محروم و ممنوع گشته و زمانی خواهد آمد که توفیق توبه را از دست نهاده و نامش در دیوان اشقیا ثبت خواهد شد !!
در وضع قلب و نحوۀ اندیشه و عمل آن با دقت کامل و بصیرت تمام اندیشه
کن،سپس خود را با ترازوی عالی حق یعنی قرآن مجید بسنج تا بر تو معلوم گردد، نامت جزء کدامیک از دو دیوان است،اگر جزء اشقیایی سعی کامل کن تا خویش را از این سیهروزی و تیرهبختی نجات دهی و اگر نامت جزء دیوان سعدا است،در این زمینه هم کوشش تمام به خرج بده که تا هنگام خروج از دنیا این نام را در آن دفتر حفظ نمایی !
آری،این انسان است که به دست خود نامش را در دفتر اهل سعادت میبرد و از دیوان اشقیا محو میکند و نیز این انسان است که با اراده و اختیار،نامش را از دفتر اهل سعادت محو کرده و در دیوان اشقیا ثبت میکند ! در زمینۀ حسن اختیار و سوء اختیار داستانهای مهمی در تاریخ بشر اتفاق افتاده که راستی عبرتانگیز است.
صاحب کتاب با عظمت«مکاتیب الائمه»،مرحوم فیض کاشانی،داستانی را نقل میکند که هر انسانی نسبت به آن مات و مبهوت میشود:
زمانی که عثمان کشته شد و از دار دنیا به عالم بقا منتقل گشت،مردم با امیر المؤمنین علی علیه السلام بیعت کردند.
مردی بود به نام حبیب بن منتجب که از طرف عثمان فرماندار قسمتی از نواحی یمن بود،امام علیه السلام او را بر مقامش ابقا کرد و نامهای به این مضمون به او نوشت:
به نام خداوند بخشایندۀ مهربان
از بندۀ خدا امیر مؤمنان علی بن ابی طالب به حبیب بن منتجب:
درود بر تو،من خدایی را که جز او خدایی نیست سپاس میگویم و بر عبد و فرستادهاش محمد صلی الله علیه و آله صلوات میفرستم.
ای حبیب بن منتجب ! تو را بر کاری که داری ابقا میکنم،بر عمل و برنامهات
پابرجا باش و سفارشم به تو این است که با رعیت به عدالت رفتار کن و اهل مرز و بومت را زیر پوشش احسان بگیر و بدان که اگر کسی سرپرست ده مسلمان شود و عدالت را در میان آنان رعایت نکند،در قیامت در حالی که دو دستش به گردنش بسته،محشور میشود و تنها راه نجات در این مهلکه عدالت است،چون نامهام به تو رسید بر کسانی که از اهل یمن میپذیرند بخوان و از آنان برای من بیعت بگیر، اگر همانند بیعت رضوان با تو عمل شد،بر فرمانداریت پابرجا باش،ده نفر از عقلا و فصحا و افراد مورد اطمینان و آنان که در فهم و شجاعت بهترین کمک مردمند و عارف به حق و عالم به دین و آگاه به نفع و ضرر و خوشرأیترین آنان است به سوی من گسیل کن،بر تو و بر ایشان سلام.
نامه را بست و مهر کرد و به دست عربی داد تا به والی یمن برساند.او نامه را رساند،حبیب نامه را گرفت و آن را بوسید و بر چشم و سرش گذاشت،آن گاه بر فراز منبر قرار گرفت،پس از حمد و ثنای حضرت حق و درود بر پیامبر و آلش گفت:
ای مردم ! عثمان از دار دنیا درگذشت،مردم پس از او با عبد صالح،امام ناصح،برادر و خلیفۀ رسول اکرم صلی الله علیه و آله که از همه سزاوارتر به خلافت بود،آن کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله با او عقد اخوت بست،آن مردی که غم و رنج از چهرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله دور کرد،شوهر دخترش و وصیش و پدر دو سبطش امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بیعت کردند،اکنون شما مردم یمن نسبت به این بیعت چه میگویید و چه نظر دارید ؟
راوی میگوید:صدای نالۀ مردم برخاست،اشک شوق بر چشمشان دوید،از شدت خوشحالی به صدای بلند گریه کردند و گفتند:
«سمعاً و طاعة و حباً و کرامة للّه و لرسوله و لاخی رسوله»! !
مردم به عنوان علی علیه السلام با حبیب بیعت کردند،پس از بیعت از آنان خواست
طبق شرایط امیر المؤمنین علیه السلام ده نفر را انتخاب کنند،شرایط اینچنین بود:
عاقل،فصیح،ثقه،فهیم،شجاع،عارف باللّه،عالم به دین،آگاه به نفع و ضرر،تیز رأی،تا پس از انتخاب از یمن به مدینه روند و محضر مقدس مولای عاشقان را جهت دستور گرفتن برای اوضاع یمن درک کنند.
انتخابات شروع شد،از میان تمام مردم صد نفر واجد شرایط انتخاب شدند،از صد نفر هفتاد نفر،از هفتاد نفر سی نفر،از سی نفر ده نفر که در میان آن ده نفر یکی از چهرههای شاخص عبد الرحمن بن ملجم مرادی بود !
و او هم به عنوان سخنگوی هیئت ده نفره شناخته شد،از یمن حرکت کردند و در مدینه به حضور پیشوای پرهیزکاران رسیدند و بر او به خلافت و حکومت سلام کرده و تهنیت گفتند.حضرت جواب آنان را داد و به همه خوشآمد گفت، آن گاه پسر مرادی از جای برخاست و به عنوان سخنگوی هیئت چنین گفت:
سلام بر تو ای امام عدالت پیشه و چهرۀ نورانی کامل و شیر بیشۀ شجاعت و سخاوت ! و ای قهرمان نیرومند و ای سوار دریادل و ای کسی که خداوند بزرگ او را بر تمام مردم برتری داده ! درود خدا بر تو و آل بزرگوارت،به صدق و حقیقت شهادت میدهم که تو پیشوای تمام مؤمنانی و تو جانشین پیامبری و خلیفۀ پس از اویی و وارث علم رسول اسلامی،خدا لعنت کند کسی که حق تو را انکار کند و مقامت را منکر باشد،چه نیکوست که امروز امیر مردم و پایۀ حیات و زندگی هستی،عدلت در میان مردم چون خورشید میدرخشد و فضل و عنایتت چون باران پی در پی بر مردم میبارد،ابر رحمت و رأفتت بر سر مردم سایه افکنده، حبیب بن منتجب ما را به سوی تو فرستاده و ما از این آمدن سخت خوشحالیم و امید است در این دیدار برای ما و تو مبارک باشد.
امیر المؤمنین علیه السلام پس از شنیدن این سخنرانی و بیانات جالب و فصیح،دو
چشم بر پسر مرادی دوخت،آن گاه نظری به هیئت انداخت،سپس به آنان خیلی نزدیک شد و نامه فرماندار خود را از آنان گرفت و باز کرد و خواند و خوشحال شد، آن گاه امر کرد به هریک از آن ده نفر یک حلۀ یمانی و ردای عدنی عنایت شود و دستور داد آن ده نفر را با کمال محبت پذیرایی کنند،وقتی هیئت از نزد امام برخاست ابن ملجم بلافاصله سه خط شعر عالی در مدح حضرت سرود که مضمونش این است:
تو بزرگوار و پاکیزه و صاحب بخششی و فرزند شیران نر در مرحلۀ عالی و بلند شجاعتی،ای وصی محمد ! خداوند تو را به واقعیتهای مختص فرموده و فضل و مقام تو را در قرآن مجیدش ستوده،زهرا علیها السلام آن بلند مرتبه عالی همت و دختر نبیّ گرامی را خداوند بزرگ جهت همسری تو قرار داده.
سپس گفت:یا علی ! آنچه از برنامههای الهی و اجتماعی از ما میخواهی بخواه،تا ببینی که چگونه اطاعت ما از تو باعث خوشحالی تو خواهد شد،به خدا قسم در بین ما نیست مگر قهرمان پر قوت و با اندیشۀ زرنگ و رزم جوی پیکارگر،ما این صفات را از آبا و اجداد خود به ارث برده و به فرزندان شایستۀ خویش به ارث دادهایم.امام در میان آن هیئت ده نفره از سخنرانی او بسی خشنود شد و کلام او را در تمام زمینهها پسندید،سپس به او فرمود:نامت چیست ؟ گفت:نامم عبد الرحمن است.فرمود:فرزند کیستی ؟ گفت:پسر ملجم مرادی هستم.حضرت فرمود:تو مرادی هستی ؟ عرض کرد:آری یا امیر المؤمنین.امام فرمود:«إِنّا لِلّهِ وَ إنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ،وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللّه الْعَلِیِّ الْعَظیم» (1).
حضرت مرتب چهرۀ او را نگریست و دست روی دست زد و کلمۀ استرجاع بر
1) 1) -بحار الأنوار:260/43،باب 127.
زبان جاری کرد،سپس فرمود:آه تو مرادی هستی ؟ عرضه داشت:آری !! (1)راستی چه اندازه عجیب است،فردی از اهل یمن،اینگونه نسبت به علی علیه السلام دارای معرفت باشد و از این طریق تمام وسایل سعادت و هدایت در اختیارش باشد،ولی در عاقبت کار نام نجس و کثیفش در دیوان اشقیا آن هم تحت عنوان اشقی الاشقیا ثبت شود و برای او شقاوت ابدی و ننگ همیشگی بماند !!
بلاهای عجیب و غریبی که هوای نفس بر سر انسان میآورد،قابل شمردن نیست،چاه نفس چاهی است که هرکس در آن افتاد،نجاتش مشکل یا غیر ممکن شد.
هوای نفس وقتی بر انسان غلبه کند،تمام حقایق را از انسان میپوشاند و خودش به تنهایی یکهتاز میدان حیات آدمی میگردد !
عطار نیشابوری در کتاب«مفتاح الاراده»دربارۀ نفس چه زیبا سروده:
نباید بود از او غافل زمانی***اگر غافل شوی یابی زیانی
به صورت گرچه او بیگانه توست*** به معنا در میان خانه توست
چو خصم اندر میان خانه باشد*** از او غافل مگر دیوانه باشد
هزاران مکر و تلبیس آورد پیش*** که گرداند تو را از صورت خویش
1) 1) -مکاتیب الائمه:240/1.
مخالف باش و با او جنگ میکن***به جنگش هر نفس آهنگ میکن
مگر با توبه راه تو درآید*** مسلمان گردد و کارت برآید
اگر از خواب غفلت گردد آگاه ***بسا یاری کز او یابی درین راه
اگر از طبع تو میلش بگردد*** بسا منزل که با تو در نوردد
دنیا محیط بسیار عجیبی است،وقایع فوقالعاده مهمی که در آن اتفاق افتاده برای اهل دل بهترین عبرت و پند است گاهی افرادی بسیار نیک و آراسته به صلاح و سداد و عفت و تقوا دچار شقاوت ابدی و ننگ همیشگی شدند و گاهی افراد شقی و آلوده به فساد و افساد،اتصال به سعادت ابدی و آبروی دنیا و آخرت پیدا کردند !
در داستان بهتانگیز و حیرتآور کربلا با وضوحی چون روز روشن این دو نوع چهره را میبینیم.
افرادی که مرغ سعادت ابدی بر بالای سرشان پرواز میکرد و درهای بهشت به روی آنان باز بود و بلکه در یک قدمی بهشت بودند،ولی با سر به درکات جهنم درافتادند !
و افرادی که باز شکاری و پر قدرت شقاوت برای ربودن آنان آماده بود،ولی با نهیب عشق و ایمان و بیداری و بصیرت از خطر آن جستند و برای ابد نامی پاک و جاویدان از خود باقی گذاشتند.
به این داستان عبرتانگیز توجه کنید:
حسین علیه السلام پس از تنها شدن و از دست دادن بهترین یاران و عزیزانش یک تنه بر سپاه دشمن زد و جناح راست کوفیان را مورد حمله قرار داد و فریاد زد:
مرگ از زندگی ننگین بهتر است و ننگ از دوزخی شدن برتر...چون شیر ژیان میغرید و شمشیر میزد.
سربازان دشمن چون مور و ملخ از پیش تیغش میگریختند.ابن عمار میگوید:
حسین علیه السلام را دیدم وقتی که یکه و تنها شده بود و کوفیان گردش را گرفته بودند، چنان سخت بر جناح راست سپاه کوفه بتاخت که همگی گریختند،به خدا سوگند رنج کشیده و مصیبت چشیدهای چون حسین علیه السلام ندیدم که فرزندانش جلو رویش کشته شده باشند و یارانش همگی کشته شده باشند و این قدر نیرومند و قوی قلب باشد !!
حسین علیه السلام دگرباره حمله کرد و این بار بر جناح چپ دشمن بتاخت،در جنگ هم عدالت را پیشه ساخت،دوباره به جناح راست حمله نکرد،حضرتش رجز میخواند و فریاد میکرد:
من حسین هستم پسر علی،سوگند میخورم که راه خود را ادامه خواهم داد، سپاه دشمن بر وی حمله کرد،همه را با شمشیر پراکنده گردانید و گروهشان را تار و مار کرد و به جای خود بازگشت و گفت:«لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ».
حسین علیه السلام که تنها ماند،ندا در داد:آیا کسی هست مرا یاری کند ؟ آیا کسی هست از حرم رسول خدا دفاع کند ؟
این ندا ابو الحتوف و برادرش سعد را به خود آورد،آن دو از فرقۀ خوارج و دشمن امام علی علیه السلام بودند که با سپاه یزید برای کشتن حسین علیه السلام به کربلا آمده بودند.
با خود گفتند:شعار ما این است:«لا حکم الا للّه و لا طاعة لمن عصی اللّه»،این حسین است پسر پیغمبر،در قیامت امید شفاعت جدش داریم،چرا با او بجنگیم ؟
آیا شایسته است یکّه و تنها در برابر دشمنش قرار دهیم،به حضور حسین علیه السلام شرفیاب شده اجازه جهاد گرفتند،پس شمشیر کشیده به جهاد پرداختند،عدهای را کشتند و عدهای را زخمی کردند،تا به شهادت رسیدند !!
آری،این است سعادت ابدی که گاهی در لحظات آخر عمر انسان نصیب فرزند آدم میشود (1).
در واقعهای دیگر میخوانیم:
مسعود تیمی از شیعیان به نام بود،پسرش عبد الرحمن نیز،پدر و پسر از شخصیتهای برجسته کوفه بودند،هر دو شجاع،هر دو دلیر و در جنگهای مسلمانان از خود نامی به یادگار گذارده بودند،خواستند به سوی حسین علیه السلام شتابند راه را بسته یافتند،نقشهای طرح کرده و آن را خوب پیاده کردند و خود را به حسین علیه السلام رسانیدند؛یاران حسین علیه السلام زیرک بودند و هشیار و مردم با ایمان چنین بوده و هستند.
خود را در زمرۀ سپاه یزید قرار دادند،از کوفه با سپاه بیرون شدند،به کربلا رسیدند و در برابر سپاه حسین علیه السلام قرار گرفتند و منتظر فرصت بودند و غفلت همکاران را خواهان،تا آن ساعت فرا رسید و فرصت پیدا شد و آن سه روز قبل از شهادت بود،فرصت را مغتنم شمرده به سوی حسین علیه السلام دویدند و به خدمتش رسیدند.
فرصت را مغتنم شمردن از شایستگیهای عالی انسانیت است،بیشتر موفقیت
1) 1) -پیشوای شهیدان:217.
کسان در اثر بهره برداری از فرصت است،بسیاری از شکستها در اثر غفلت از فرصت میباشد.
وقتی که پسر و پدر شرفیاب شدند،سلام کردند،حسین علیه السلام جواب داد،این سلام و جواب نشانۀ موفقیت در نقشه بود،آمادگی خود را برای شهادت عرضه داشتند و در خدمت حسین علیه السلام بماندند.
روز شهادت به جانبازی پرداختند،آن دو در زمرۀ مدافعان نخستین حملۀ سپاه یزید قرار داشتند،سخت کوشیدند،پایداری کردند،تا شربت شهادت نوشیدند.
جابر بن حجاج تیمی نیز چنین کرد،از کوفه به کربلا آمد،در زمرۀ سپاه یزید قرار گرفت و به کوی شهادت رهسپار شد،در ساعت فرصت خود را به حسین علیه السلام رسانید و در خدمتش بماند تا شهید گردید !!
از دو نفر دیگر بشنوید که یکی نامش را در دفتر نیک بختان برای ابد ثبت کرد و دیگری اسمش را با ننگی بزرگ در دفتر اشقیا در حالی که هر دو برادر بودند آن هم از یک پدر و مادر !
یکی به نام عمرو و دیگری به نام علی،پدرشان قرظۀ انصاری از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و پس از وفات آن حضرت در زمرۀ یاران امیر المؤمنین علیه السلام شد و در رکاب علی جهاد کرد و از طرف آن حضرت به فرمانفرمایی فارس منصوب گردید، هر دو برادر از کوفه به کربلا آمدند،راه هر دو یکی بود ولی هدف آنها دو تا !!
عمرو به سوی حسین علیه السلام آمد و علی به سوی یزید ! آن برای خدا گام برداشت و این برای خرما !
عمرو،تحت فرماندهی عباس قرار گرفت و علی تحت فرماندهی عمر سعد ! آن بهشت را برگزید و این به دوزخ رفت !!
برادری دوستی متقابل است،از شدت دوستی دو تن که بخواهند خبر دهند،
گویند:برادرند،برادرها از یک ریشه و جداییناپذیر و هر کدام یار دیگری است.
عرب به نژاد و تبار پایبند است و تعصب نژادی در وی قوی است و برادری در میان عرب استحکامی بیشتر و نفوذی عمیقتر دارد.
عمرو و علی از این قانون جدا بودند و تبصرۀ استثنایی آن هستند،هر دو برادر بودند ولی در دو صف قرار گرفتند،صف حق و صف باطل.
قضیۀ کربلا نمونهای از اجتماع بزرگ بشری است و الگویی است از آزادی مذهب و راهنمایی است برای نشان دادن آنکه سعادت و شقاوت هرکس در دست خود اوست تا کدام را بخواهد و میلش به چه باشد و مذهب جبر باطل است.
عمرو به سپاه حسین علیه السلام ملحق شد و در خدمتش بماند تا به شهادت رسید،در آغاز از طرف آن حضرت به مأموریت سیاسی رفت و پیامبر حسین علیه السلام به سوی عمر سعد بود و چند بار میان دو لشکر کوفه و حجاز رفت و آمد داشت و وظیفۀ سیاسی انجام میداد.
روز شهادت اجازت گرفت و به میدان شتافت و ساعتی بجنگید؛پس به سوی حسین علیه السلام بازگشت و خود را در برابر تیرها سپر حسین علیه السلام قرار داد و نگذاشت تیری به پیشوای شهیدان اصابت کند.
عمرو سراپا سپر حسین علیه السلام بود،سپر زنده،سپر به پای خود ایستاده،سپر با اراده،چهرهاش سپر بود،دستش سپر بود،تنش سپر بود،جانش سپر بود،تیر میخورد ولی شمشیر نمیزد،زخمی فراوان برداشت،مقاومتش که پایان یافت بر زمین افتاد و عرض کرد:ای فرزند رسول خدا ! آیا من وفا کردم ؟!!
حسین علیه السلام فرمود:آری تو در بهشت پیش روی من خواهی بود،سلام مرا به جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله برسان و بگوی من از پی تو خواهم آمد،عمرو به زودی جان داد تا سلام حسین علیه السلام و پیام حسین علیه السلام را به نیای حسین علیه السلام برساند.
اینجا نیز پیامبر حسین علیه السلام بود،پیامبری که رفت و برنگشت،چقدر زود ترفیع درجه یافت ! و یکشبه ره صد ساله رفت،نخست پیامبر حسین علیه السلام به سوی عمر به سوی جهنم بود،پس پیامبر حسین علیه السلام به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی بهشت شد،سرعت سیری از سرعت نور بیشتر از آخرین نقطۀ بینهایت به اولین نقطۀ بینهایت !!
برادرش علی از شهادت برادر آگاهی یافت،به میدان آمد و فریاد زد:حسین ! ای کذاب ! برادرم را گول زدی و کشتی !!
پاسخ حسین علیه السلام چنین بود:من برادرت را گول نزدم،خدای او را هدایت کرد و تو را گمراه ساخت.
علی گفت:خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم و یا کشته شوم و سوی حسین علیه السلام تاخت آورد،یکی از یاران حسین علیه السلام راه بر او گرفت و با نیزه به او حمله کرد و بر زمینش انداخت کوفیان رسیدند و از مرگ نجاتش دادند و بردند و زخمش را درمان کردند.
آن برادر زخمی برداشت و این برادر زخمی،درمان آن برادر گونهای بود و درمان این برادر گونهای،صدها سال از هر دو میگذرد.آن در خوشبختی به سر میبرد،خوشبختی ابدی و جاویدان،این در بدبختی به سر میبرد بدبختی پایدار و همیشگی (1).
هر دو برادر بودند،و هر دو نام اسلام بر خود نهاده بودند،هر دو کربلا آمده بودند،هر دو با حسین علیه السلام سخن گفته بودند،ولی این کجا و آن کجا ؟ !
عقل و عشق و دین و معرفت و بینایی وقتی به هم درآمیزند،انسان را از
1) 1) -پیشوای شهیدان:375.
حضیض عالم خاک تا آخرین مرحلۀ عالم پاک میبرند و وقتی حماقت بر انسان مسلط شود و بند هوا و هوس و لذتگرایی بر گردن جان بیفتد،آدمی را از عالم پاک به آخرین مرحلۀ درکات جهنم میکشاند.
آری،چون ایمان و اسلام و عقل و عشق تمام هستی آدمی را مسخر کنند، انسان برای ثبت نام خویش در دفتر سعدا به جهد و کوشش خواهد آمد.
در هر صورت به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام به هنگام ورود به مسجد فکر کن و دقت به خرج بده و اندیشه نما و با بصیرت تام نظر کن که نامت از کدام دیوان بیرون خواهد آمد ؟ از دیوان سعدا یا العیاذ باللّه از دیوان اشقیا !!
بدون شک وقتی با توسن اندیشه در میدان حیات به حرکت آمدی و در خود نیک نظر کردی به خود واقف شده و به نقص و عیب پی میبری؛در این حال به خاطر تأمین سعادت دنیا و آخرتت به رفع عیب برخواهی خاست و به حسنات آراسته خواهی شد و بدین صورت از دفتر اشقیا درآمده و به دیوان اهل سعادت اسم و رسمت با عظمت ثبت خواهد شد.
[ فَإِنْ ذُقْتَ مِنْ حَلاوَةِ مُناجاتِهِ وَ لَذیذِ مُخاطَباتِهِ وَ شَرِبْتَ بِکَأْسِ رَحْمَتِهِ وَ کَرامَتِهِ مِنْ حُسْنِ إِقْبالِهِ وَ إِجابَتِهِ فَقَدْ صَلُحَتْ لِخِدْمَتِهِ فَادْخُلْ فَلَکَ الإِذْنُ وَ الأَمانُ ]
امام صادق علیه السلام در دنباله روایت میفرماید:
پس از آراستن وجودت به طهارت و صداقت و اعتراف به عجز و قصور و تقصیر و ارائۀ اسرار به حضرت دوست و توجه به اینکه آن جناب به ظاهر و باطن تمام هستی آگاه است و نظر به اینکه نامت از کدام دیوان بیرون خواهد آمد؛اکنون در جنب درب ورودی مسجد اگر در دل خویش شیرینی مناجات با او را درک میکنی و از مخاطبات حضرت او به نحو حقیقی احساس لذت میکنی و مییابی که در حال چشیدن از شربت رحمت او هستی و صاحب بیت-با این همه کوچکی و ناتوانی و عیب تو-به جانب تو اقبال دارد و آمادۀ پاسخ گفتن به خواستۀ تو است، پس در تو صلاحیت خدمت به پیشگاه آن جناب هست،اکنون داخل مسجد شو و پای بر بساط قرب گذار که همۀ این ها علامت رخصت و اجازۀ ورود به محضر اوست و بدان که به هنگام دخول به مسجد پس از تحقق آن همه واقعیت از سخط او در دنیا و آخرت در امان خواهی بود.
انسان اگر از مناجات با او،در کام خود شیرینی حس نکند و از خطابات حضرت دوست لذت نبرد،باید گفت که به وادی معرفت نرسیده و در نتیجه عاشق آن جناب نگشته که درک شیرینی و حلاوت مناجات و لذت مخاطبات مخصوص عاشقان است و بدون شک بدون اتصال به عشق،چشیدن حلاوت مناجات و لذت بردن از مخاطبات امکان ندارد.
به قول مولوی:
لذتِ تخصیص تو وقتِ خطاب*** آن کند که ناید از صد تن شراب
البته برای تحقق عشق معشوق حقیقی طی مراحل و قطع منازل و مقدماتی لازم است که اهم آن تزکیۀ نفس از رذایل و آراستن آن به حسنات است و برای این مسأله هیچ راهی جز رجوع به شرع مطهر نیست و شرع مطهر مجموعۀ آیات قرآن و روایات وارده از معصومین علیهم السلام است.
در رساله شریفۀ«لقاء اللّه»در مسألۀ تحلیه و صفات روحانی میخوانیم (1):
چون سالک در اثر مجاهدت و توفیق ربانی از قسمت اوّل که تنزیه و تطهیر باطن از صفات خبیثه و مکروهه بود،فراغت پیدا کرد و توانست در این جهت تسلط و حکومت خود را بر جنود شیطانی و قوای او بدست آورد،اتصاف به صفات روحانی شروع میشود.
به طوری که معلوم گردید،صفات رذیلۀ خبیثه،به مناسبت و به اقتضای زندگی مادی محدود تاریک صورت میگرفت و هرچه سالک از تعلق و وابستگی و محبت
1) 1) -رسالۀ لقاء اللّه:48.
حیات دنیا منقطع گردید،زمینه برای حیات آخرت روحانی و نورانی فراهم میشود.
در اینجا سالک از مضیقه و محدودیت عالم مادی تخلص پیدا کرده و وارد میشود به جهان وسیع روشن روحانی.
اینجا منزل منور و آزاد و دور از ابتلائات و قیود جهان مادی بوده و مسافر آن با کمال انبساط روحی و آزادی در عمل و روشنایی محیط و امن خاطر و دور از اضطراب و وحشت و ناملایمات و ابتلائات عالم ماده زندگی کرده و مهیای آموزش و شناسایی معارف الهی و حقایق غیبی و جذبات روحانی خواهد شد.
پس به مقتضای خصوصیات و صفاتی که برای عالم روحانی هست،صفاتی در قلب انسان پدید و آشکار میشود.
در اینجا مقام فتح و ظفر به جنود کفر و ابلیس ظاهر شده و آغاز مرتبۀ عین الیقین در ایمان خواهد بود.
[ تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ] (1).
آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است.
[ یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ الْقَرٰارِ ] (2).
ای قوم من ! این زندگی دنیا فقط کالایی بیارزش و زودگذر است،و بیتردید
آخرت سرای همیشگی و پایدار است.
[ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً ] (1).
و در قلب کسانی که از او پیروی میکردند رأفت و رحمت قرار دادیم.
[ وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ] (2).
و خدا به توفیق خود به سوی بهشت و آمرزش دعوت میکند.
[ وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ ] (3).
و خدا [ مردم را ] به سرای سلامت و امنیت [ که بهشتِ عنبر سرشت است ] دعوت میکند.
آری،در عالم آخرت اثری از خودبینی و بزرگمنشی و تکبر نیست،در آنجا سوء نیت و قصد فساد و خرابکاری نباشد،آنجا جای برقرار شدن و پاینده بودن و مقام گرفتن است،در آنجا قلوب و دل ها با همدیگر با کمال مهربانی و عطوفت و محبت خالص رفتار کرده و اثری از کدورت و اختلاف و نفاق نباشد،در آنجا خطاها و لغزشهای گذشته آمرزیده شده و از عصیان و تمرد و خلاف اثری نیست،آنجا محیط سلامتی و صفا بوده و هرگز کدورت و گرفتگی و ناراحتی دیده نخواهد شد.
پس به اقتضای این چنین محیط روحانی،قهراً صفات و حالات هر انسانی نیز لازم است با وضع آن محیط سازش داشته باشد.
مالکیت مطلق و حکومت و بزرگواری تمام ذاتی پروردگار متعال در عالم آخرت ظاهر و هویدا میشود و قهراً کسی به مقام خودبینی و خودنمایی و خودستایی
و مباهات کردن و افتخار نمودن و خود را بالا گرفتن برنیامده و بالطبع صفات فروتنی و خضوع و خشوع و تعظیم و تجلیل پروردگار متعال و حقیقت و خوف و خشیت در وجود او ظاهر میشود.
این همه نمونهای بسیار اندک از اوضاع عالی روز قیامت است که در ارتباط با اهل بهشت است و در این دنیا به صورت صفات الهی در باطن انسان که آخرت وجود انسان است ظهور میکند و در آن عالم به صورت جامع و کامل آشکار گشته و آدمی به خاطر آن در نعمت ابدی حق قرار میگیرد.
چون آلودگی ها از نفس شسته شود و صفات الهی به جایش نقش بندد،آدمی حلاوت مناجات را چشیده و لذت مخاطبات را درک میکند و شربت رحمت و کرامت از دست دوست مینوشد و حضرت یار به انسان اقبال کرده و آغوش قبول باز میکند و انسان را در بساط خدمت پذیرفته و اذن و امان میدهد.
این فقیر دل شکسته و مسکین دست و پا بسته در این زمینه از قول عاشقان حضرت دوست گفتهام: شراب عشق او در کام کردم***خود و جان و دلم بینام کردم
گرفتم جا در آغوش خوش یار*** سراپا خویش را گمنام کردم
من از خم خانه عشق و ولایش*** چه شیرین جرعهها در کام کردم
دل وحشیتر از وحش بیابان*** به عشق حضرتش در دام کردم
پیام وصل جانان چون شنیدم*** دل گریان خود آرام کردم
زدم بر سینه نامحرمان دست*** جدایی من زخاص و عام کردم
زغیر او بریدم دل به عالم*** همین یک کار را اتمام کردم
چو مسکین در ره عشقش فتادم*** پس آنگه ترک کام و نام کردم
[ وَ إلّا فَقِفْ وُقُوفَ مُضْطَرٍّ قَدِ انْقَطَعَ عَنْهُ الْحِیَلُ وَ قَصُرَ عَنْهُ الأَمَلُ وَ قُضِیَ الأَجَلُ،فَإِذا عَلِمَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِکَ صِدْقَ الإِلْتِجاءِ إِلَیْهِ نَظَرَ إلَیْکَ بِعَیْنِ الرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اللُّطْفِ وَ وَفَّقَکَ لِما یُحِبُّ وَ یَرْضیٰ فَإِنَّهُ کَریمٌ یُحِبُّ الْکَرامَةَ لِعِبادِهِ الْمُضْطَرّینَ إِلَیْهِ الْمُحْدِقینَ عَلیٰ بابِهِ لِطَلَبِ مَرْضاتِهِ قَالَ اللّهُ تَعالی [ أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ ] (1)]
در پایان روایت،امام صادق علیه السلام میفرماید:
اگر شیرینی مناجات را نچشیدی و لذت مخاطبات را نیافتی و شربت رحمت و کرامت از دست حضرت محبوب ننوشیدی و حس کردی آن جناب به تو اقبال ندارد،کنار در مسجد بایست که تو لایق دخول به آن محیط مقدس و مبارک نیستی؛ در جنب در مانند انسانی متحیر و مضطر باش و همانند کسی که چارۀ کار نداند و امیدش از همه جا قطع شده باشد و مدت عمرش رو به اتمام است،در این حالت اگر صاحب خانه بر دلت نظر کند و ببیند که تو از دل و جان و با کمال اخلاص و تضرع و زاری و توبه و انابه به او ملتجی شدهای از باب آقایی و بزرگواریش با
1) 1) -نمل (27):62.
چشم مهربانی و رحمت و لطف به تو نظر خواهد کرد و تو را به آنچه دوست داری و راضی هستی،موفق خواهد کرد؛چرا که حضرت حق کریم و بزرگوار است و کرامت نسبت به بیچارگان و آویختگان به بابش را دوست دارد در قرآن مجید فرموده:اجابت کننده خواسته مضطر و برطرف کننده سوء از بنده غم دیده،کسی غیر او نیست.
خداوندا ! ما را از غوغای مادیت نجات بخش و ما را از ظلمات وساوس و خیالات رهایی ده،آلودگیها را از جان ما بشوی و روان ما را به حسنات اخلاقی بیارای که اگر لطف و کرامت تو نباشد در بساط ما چیزی نخواهد بود و چیزی نخواهد ماند،خداوندا،توفیق ادامۀ شرح کتاب«مصباح الشریعة»را از این گدای درگاه دریغ مدار.آمین یا ربّ العالمین.