ghaemiyeh.com
تجلی و ظهور انوار عقل در رباعیات خیام
شرح و تعلیق و نقدی بر کتاب ترانه های خیام صادق هدایت
اثر:خادم آستان حضرت علامه امینی
عبدالله عصام رودسری
مخاطبان ارجمند آگاه باشند که کتاب ترانه های خیام در دوره ای به نگارش در آمده که افکار و اندیشه های ماتریالیستی بواسطه پیروزی های نظامی کشور شوروی در جنگ جهانی دوم و فتح برلین در اوج شکوفایی خود قرار داشت و طرفداران این تفکر و این ایده لوژی تمامی سعی و تلاش خود را بکار می بردند تادر راستای استقرار حکومت جهانی پرولتاریای کارگری گام بردارند گروه رهبری مشهور به گروه 53 و در کنار آنها صادق هدایت به تعبیر مرحوم احسان طبری در نوک این پیکان و در این راستا عمل می کردند و این کتاب در واقع ابزاری بود که این هدف را توجیه می کرد ولی با گذشت زمان و افول و زوال اندیشه های سوسیالیستی در ایران، ایجاد ساختار ایده لوژی تفکر سرخ با هدف برپایی بخشی از حکومت جهانی پرولتاریای کارگری تحت الشعاع قرار گرفت و در این اثر نگارنده اثبات نموده است که چگونه او در این راستا قدم برداشته و چگونه با بکارگیری روش های ابزاری، چهره والا و ارجمند و افتخار خیام که از علماء و دانشمندان علوم اسلامی بوده و کتاب آفرینش و تکلیف او در خصوص عظمت حکمت خالق هستی در خلق آفرینش لایتناهی و حکمت تکلیف و .... به عنوان تاج درخشان اندیشه های الهی و دینی اوست را مخدوش نموده و چگونه ازاین شخصیت ارجمند و از شهرت او برای نیل به اهداف ماتریالیستی با برداشت های وارونه، بهره جویی نموده است. و تلاش نگارنده در این اثر شریف تبیین حق و حقیقت و زدودن هرگونه آلایشی از ساحت محترم و مقدس حکیم عالیقدر خیام نیشابوری است.
عبدالله عصام رودسری
خادم آستان حضرت علامه امینی
پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که کتاب ترانههای خیام شامل یک مقدمه و سه بخش است این کتاب همزمان با انسان و حیوان و فواید گیاهخواری از سوی صادق هدایت و در راستای بیان و القاء برداشتهای ماتریالیستی او ذکر میشود و با عینک آلوده کمونیستی و از دریچه مارکسیستی خود به شرح آثار خیام میپردازد و دقیقاً در جهت مخالف اندیشهها و اعتقاداتی که خیام برای مخاطبین خود بسترسازی مینماید، به توجیه و تفسیر مارکسیستی پرداخته و تصور او آن بوده که خیام مانند او یک ماتریالیست بوده و تنها تفاوت او با خیام آن بوده که خیام در آن زمان از اندیشههای ماتریالیسم تاریخی دیالکتیک و فلسفه هگل و اندیشههای مارکس و اصول مارکسیسم و.... آگاه نبوده است، او در دو بخش این اثر، به معرفی خیام به عنوان یک فیلسوف و شاعر پرداخته و شخصیت والای عرفانی کسی را که افتخار علماء و دانشمندان علوم اسلامی هست و کتاب آفرینش و تکلیف او به عربی در خصوص بیان عظمت حکمت خالق در خلق آفرینش لایتناهی و حکمت تکلیف و...، به عنوان تاج درخشان اندیشههای الهی و دینی او در شریعت جاودانه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و....، را به استناد تعبیر ماتریالیستی خود از چند بیت شعر که اصالت آن ثابت نشده بلکه به او نسبت داده شده است جستجو و او را به عنوان پیش قراول مکتب ماتریالیستی و فلسفهای بداند که هگل در قرنها بعد برای او و مانند او تدوین نموده است، به جای جستجوی شخصیت والای حکیم عمر خیام در آثار مکتوب و کتب ارزنده او در خداشناسی و توحید و عظمت اسلام و قرآن و...، و به جای شرح و تفسیر کتاب آفرینش و تکلیف و....، او به دنبال شرح و بسط و استنباط شخصی و ماتریالیستی خود در چند بیت منسوب به او میرود تا از حکیم عمر خیام استفاده ابزاری نموده و از شهرت او برای نیل به اهداف ماتریالیستی و مارکسیستی خود سوء
استفاده نماید و اهداف کمونیستی خود را در قالب عرفان و فلسفه مارکسیستی خود خشت زده و به مخاطبان القاء نماید و البته او بعداً متوجه شد که این مسیر یعنی رفتن به قلمرو حکمت و عرفان و فلسفه برای جنگ با دین و قران او را در خود غرق مینماید و افکار کوتاه او هم توان و کشش درک معانی عالی آن را ندارد پس به تعبیرات شخصی از چند بیت شعر منسوب به خیام قناعت کرده و از این مقوله بیرون آمده و با حربه دوری از خوردن گوشت و ترویج و تقدیس آتش پرستی و خام خواری و گیاه خواری و استهزاء و ...، به جنگ اسلام و قران میرود و در راستای ترویج و نشر افکار ماتریالیستی و کمونیستی خود به استخراج باورهای شخصی خود از چند بیت شعر منسوب به او میپردازد و او را فیلسوفی پوچگرا، منتقد به خلقت، رنجور از دردهای بیدرمان زندگی، هیچ و پوچ بودن جهان و....، معرفی مینماید و چنین به مخاطب خود القاء مینماید که خیام با خودکشی ماتریالیستی برای رسیدن به نیستی جاویدان فاصلهای نداشته و اگر زمان او را در مییافت به جای پرداختن و تدریس علوم دینی و فلسفه و ریاضی و نجوم و نوشتن آثار بیهمتا در جبر و مقابله و هندسه اقلیدس، بهشت قلوب در کلیات وجود و آثاری بینظیر چون ضیاء القلوب، میزان الحکمه و مشکلات ایجاب، عیون الحکمه، معراجیه و معنی وجود و.... در عظمت خالق و خلقت جهان و علوم بینظیر در نجوم و ریاضی و جبر و ....، میبایست خودکشی و در ورود به دوزخ شتاب میکرد، پس تو ای عاقل دانا و خردمند چون خواستی بر شخصیت خیام واقف شوی او را در بین کتب عالی المضامین الهی و دینی و.... او جستجو کن نه از روی چند بیت شعر انگشتشمار منسوب به او که آن را هم طبق برداشتهای شخصی و جهتدار و متناقض با سایر اشعار منسوب به او معنی شده است، زیرا او کسی است که وجود خود را در این آثار علمی در رابطه با عظمت خداوند و راز و رمز
بینهایت جهان خلقت و حکمت والای پروردگار و...، بیان و این مطالب را در غالب اشعار خود نیز بیان نموده است،... پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس به دنبال ما بیا تا واقف شوی که چگونه صادق هدایت در پناه شخصیت والای این دانشمند و ریاضی دان برجسته جهان اسلام به دنبال تبلیغ و ترویج اندیشههای ماتریالیستی و کمونیستی بوده است، و چگونه بدون اینکه شخصیت والای او را در باورهای دینی و مذهبی، در کتابها و آثار عظیم علمی و اعتقادی او جستجو نماید، به دنبال اثبات اعتقادات ماتریالیستی او از روی چند بیت شعر است که به او نسبت داده شده است، رباعیاتی مشکوک و مجهول و مبهم و سست و خفیف و یاوه که اصالت آنها به حکیم اثبات نشده ولی با روحیات او و امثال او سازگار است، در حالی که شخصیت والای حکیم عمر خیام قبل از آنکه در این رباعیات معلوم شود در کتابهای علمی و اعتقادی و دینی او معلوم بوده است، و اساساً همه بزرگان و کسانی که او را زیارت کرده و به حضور او مشرف شدهاند هرگز اشارهای به شاعر بودن او نکردهاند و بلکه او را دانشمند و از بزرگان علم و حکمت میدانستند، پس تو ای عاقل دانا و خردمند اگر خواستی خیام را بشناسی از روی آثاری به شناخت او برو که تحریف نشده و به او نسبت داده نشده است بلکه بطور قطع و یقین به او تعلق دارد و سپس این آثار را شاخص تشخیص شخصیت و تفسیر اشعاری قرار بده که به او منسوب است تا به شناخت او نایل شوی زیرا درخت از میوه او شناخته میشود نه از روی برگ، و میوههای درخت علم و دانش خیام کتابهای اوست نه اشعار بیپایه منسوب به او و....، آری صادق هدایت به طور قطع و یقین میدانست که نمیتواند باورهای خود را از روی کتابهای متعلق به خیام به مردم القاء نماید ولی از روی چند بیت شعر که با مجموعه اشعار دیگر او متناقض و ضدیت آنها به اثبات رسیده است ایجاد این شبهه و القاء راحتتر صورت میگیرد.
و لذا تو ای پژوهشگر بر این اساس به چند بیت شعر در میان تمامی آنچه در قالب رباعیات به او نسبت داده شده است به دیده تردید بنگر و آنها را وفق شاخصه اندیشههای مکتوب او در آثاری که با قطعیت به او تعلق دارند تعبیر و تفسیر نما، و تو ای عاقل دانا و خردمند شک مکن که او به دنبال القاء این شبهه به مخاطبان ماتریالیست خود بوده است که خیام یک ماتریالیست و کمونیست واقعی بوده که اشعار او به دلیل دانستن مضامین ضد دینی و تعصب مردم عوام از بین رفته و یا مکتوم مانده و فرصت انتشار نیافته و تمامی کتبی که متعلق به اوست را برای فریب مردم نوشته است و به آنها اعتقادی نداشته است و لذا او در راستای القاء این باور کاری به آثار دیگر باقی مانده از او ندارد و به دنبال تبیین شخصیت والای ضد ماتریالیستی او در آن کتابها که شکی در انتساب آنها به خیام وجود ندارد نمیرود آری او از روی کتابهای عالی و با مضامین والای او نمیتواند ثابت نماید که خیام ماتریالیست و بدبین به دین و شکاک به شریعت بوده ولی از روی اشعاری که شبههناک بودن و احتمال جعلی بودن آنها یقینی است، یعنی هیچ سند قطعی در نسبت آنها به خیام ندارد میدان او وسیع است، و یقین دارد و اقرار دارد که رباعیاتی که به او منسوب است یعنی هزار و اندی رباعی همگی به او تعلق ندارد ولی از بین این رباعیات، تعدادی را شرح و بیان میکند که موافق اندیشههای ماتریالیستی اوست و این شرح و بیان او نیز فقط استنباط اوست زیرا آن رباعیاتی که او به آنها هم استناد میکند این معانی که او میگوید را نمیرساند که به جای خود شرح خواهیم داد و دلیل دیگر او آن است که باید به رباعیاتی توجه نمود که نزدیکترین زمان را به دوره خیام داشته است و توجه ندارد که اساساً جعل اکثر جاعلان مربوط است به زمان حیات و نزدیکترین زمان به دوره کسی است که جعل به او نسبت داده میشود و لذا جعل هزاران هزار روایات ساختگی نسبت
به رسول خدا و امامان معصوم علیهم السلام و عجل فرجهم توسط جاعلان به همین دلیل بوده است زیرا اگر کسی در قرن بیستم حدیثی بسازد و به پیامبر و امامان معصوم نسبت دهد کسی نخواهد پذیرفت ولی جعل حدیث از اصحاب منافق و پیروان گمراه که معاصر با رسول خدا و امامان معصوم علیهم السلام بودهاند برای امت اسلامی ممکن شده است و نکته دیگر بیان شاخصهای است که متن مجعول با آنها سنجش میشود که در اسلام آن شاخصه قران است و این نوع سنجش برپایه دلیل عقلی است و به همین دلیل کسانی که قران را با روایاتی که با قران مطابق نیست شرح و تفسیر میکنند به سفاهت متهم خواهند بود و البته او همه شاعران و بزرگان دین حتی خود خیام را نیز تله خر بگیری میداند ولی با این تفاوت که به زعم و گمان پرورانده شده در او، خیام بطور پنهانی رباعیاتی ساخته و بیرون فرستاده که دلالت بر کافر بودن و ملحد بودن و بیدین بودن و ماتریالیست بودن و نوعی مارکسیست بودن او در هزار سال پیش دارد با این تفاوت که چون ایدهلوژی مارکس و مارکسیسم در آن زمان وجود نداشت نمیتواند عنوان ماتریالیست و مارکسیست را بر او اطلاق کند ولی به زعم و گمان او خیام یک ماتریالیست و مارکسیست و در ضمن یک وطن پرست زرتشتی و ضد عرب و ضد اسلام و ضد دین و ضد خدا بوده است و مدعی است که سرودن اشعار خیام به عربی و نوشتن رسالات مهم او به عربی و نیز تمامی کتب بینظیر دیگر دینی و مذهبی او که به زبان عربی و... میباشد، همگی دلیل قاطع است به آنکه او از زبان عربی نفرت داشته و به دلیل نفرت شدید خود آنها را به زبان عربی مکتوب نموده است و همچنین باز مدعی است همه آثار علمی و دینی او در اثبات خداشناسی و اثبات اینکه اساساً همه خیرات بر موجودات سرچشمه از فیض ذات اقدس خداوندی و...، میباشد همگی دلیل بر بیاعتقادی و نفرت او از خداوند است و او این آثار را
برای فریب مردم و ترس از حکام جور و ستم ساخته است و او اساساً مسلمان نبوده است و....، ولذا این هزاران هزار آثار علمی و ادبی و مذهبی که در اثبات خداشناسی، نبوت و معاد و امامت و...، از سوی بزرگان تألیف و تدوین گردیده هیچ کدام دلیلی برای مسلمان بودن آنها نیست ولذا مدعی میشود که او یک مارکسیست و ماتریالیست واقعی بوده و تمامی آثار علمی و استدلالی و ادبی خود را در خصوص اثبات صانع و بهره مندی جهان خلقت از آن ذات اقدس و....، و اثبات نظم و حکمت در جهان هستی و...، را به دروغ به هم بافته و نه تنها هیچ اعتقادی به خدا و به شریعت اسلام نداشته، بلکه اساساً مسلمان نبوده و به عکس نه تنها یک ماتریالیست و مارکسیست حرفهای بوده بلکه فردی فریبکار و سالوس و مزدور و چاپلوس بوده که صرفاً برای امرار معاش دنیوی و بهرهگیری از نعمتهای پادشاهان و حکام و برای جلب نظر آنها این مطالب را به هم بافته است تأکید دارد که او یک ایرانی اصیل بوده و به اسلام هم هیچ اعتقادی نداشته و تمامی آثار علمی و اعتقادی او دروغ بوده و از روی مکاری و حیلهگری و برای فریب مردم و امرار معاش او و....، بوده است، پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما که او در این روش و به اصطلاح دست خود را نیز رو نموده است و به عبارتی ماهیت خود را به گونهای بیان کرده است، ولی او در پشت پرده و سایهوار و پنهانی .... جریانات کمونیستی و ماتریالیستی را در ایران رهبری نمود به گونهای که فعالیتهای بیوقفه و تلاشهای توصیفناپذیر او در تمامی زمینهها شگفت انگیز است، این ابر ایدهلوگ و ابر مدرس نظام کمونیستی علیرغم اجرای دقیق تمامی این طرحها و برنامهها، و رعایت تمامی جوانب و....، در نهایت پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس واقف باش به گفتار ما در اینکه شخصیت علمی و اعتقادات کلامی و مذهبی خیام را هرگز نمیتوان از روی سرودهای منسوب به او معلوم نمود زیرا از این اشعار
هرگز آن معانی که مدعی آن است مستفاد نمیگردد، همان رباعیاتی که محتوی آن بیان بیوفایی دنیا و سرعت گذر سالیان عمر و منتهی شدن همه طراوتها و شادابیها به پژمردگی و افسردگی است که عین باورهای دینی و مذهبی است و همگی در واقع مضامین سخنان گهربار و کلام مولای مظلوم ما علی علیه السلام است در اینکه دنیا دار فنا، دار ممر و دار مجاز و...، و جهان آخرت دار بقا و دار باقی و دار حقیقت است و عمر دنیا چند صباح بیش نیست که از آن بایستی برای سعادت ابدی بهرهجویی کرد، تا توجه قهری انسان به سوی جهان آخرت که سرای بقا و حقیقت و.... است جلب گردیده و عمر خود را صرف رضای خداوند و اطاعت او نماید و...، و یا رباعیاتی که موید محدودیت ادراکات بشری و ناتوانی انسان از کشف اسرار هستی و نامحدود بودن آن و حقیر بودن و...، در برابر درک رازهای آفرینش ....، که این هم عین اعتقادات دینی و قبول تمامی باورهای مذهبی است، زیرا قبول آن به منزله تواضع و کرنش و احترام و اقرار به عظمت صانع و خالق و پروردگار عظیمالشان جل جلاله است و نیز رباعیاتی که دلالت دارد بر لذت بردن از نعمتهای خداوند و دم غنیمت شماری و خوش بودن و...، که این هم عین باورهای دینی است و مفهوم آن ترک رهبانیت و طلب خیر هم در دنیا و هم در آخرت نمودن و نیز بهرهگیری از فرصتهای دنیایی برای کسب سعادت آخرت است و نیز رباعیاتی که گروهی تصور مینماید که متضمن مفاهیم پوچ و غیرالهی است، که این رباعیات نیز جای بحث و گفتگو دارد زیرا بسیار از اوقات گوینده سوالی را با زمینه منفی طرح مینماید تا پاسخ مثبت آن را از شنونده دریافت نماید بطور مثال میگوید: (عمری به دنبال ثروت دویدیم و آن را جستجو کردیم ولی آن را نیافتیم)، پس منظور گوینده آن نیست که ثروت وجود ندارد بلکه مدعی است وجود دارد ولی ما آن را نیافتیم و قس علی هذا و.... که در ادامه
توضیح بیشتر را خواهیم آورد پس با این مقدمه آگاه میشوی که چرا دشمنان اسلام و قران و از جمله، بیشتر به دنبال آن هستند که به مردم جاهل و نادان القاء نمایند که حکیم عمر خیام نیشابوری بیشتر از آنکه یک عالم دین و یک مدرس عالیمقام و یک حکیم و فیلسوف و دانشمند برجسته جهان اسلام باشد یک شاعر و رباعی سرا است و....، زیرا آنها با این ترفند میتوانند از شهرت او بهرهگیری و گمشدههای باطن خود را در اشعار او و به مخاطبان خود القاء نمایند و....، تا جایی که مدعی شوند که عناوین امام، حکیم، حجه الحق و....، حاصل ریاکاری و اعمال فریبکارانه او برای اغوای مردم عوام بوده و نماز و روز و حج و رسالات او در باب خداشناسی و عظمت صانع و حکمت خلقت و...، ناشی از شخصیت دروغپرداز او بوده که برای سیر کردن شکم خود بهم بافته است، آری ولذا اینگونه از روی تفسیر به رأی چند رباعی به بررسی و تحلیل شخصیت والای حکیم عمرخیام و اظهارنظر در خصوص کتب ذی قیمت کلامی و رسالههای علمی و فلسفی او در بیان عظمت خالق وحکمت آفرینش و....، میپردازد و مدعی میشود که حکیم عمر خیام یک ملحد و کافر بوده و آثار او در راستای فریب مردم و دستگاه حاکمه و برای سیر نمودن شکم او بوده است، و حال آنکه بر صاحبان عقل و خرد واضح است که در واقع دروغپرداز است که اینگونه به او میبندد تا از شهرت عالمگیر این حکیم مسلمان و این دانشمند بزرگ اسلام و این مجاهد دین مبین و...، بهرهبرداری ابزاری نماید و او را فردی ضد دین و ضد قرآن معرفی نماید چنانکه متعاقباً مذکور خواهد گردید، او به دنبال آن است تا القاء نماید که آثار علمی او در اثبات ذات اقدس الهی و بیان عظمت حیات و آفرینش و وابستگی قهری و ذاتی آنها به قدرت و حکمت خداوند هستی آفرین و....، همگی دروغ بوده و این دانشمند و مجاهد بزرگ مرتبه اسلام نه تنها بیدین و لامذهب و غیرمسلمان و دهری
بوده بلکه با سرودن این اشعار به جنگ دین و مذهب و خدا و باورهای دینی و مذهبی رفته و نام خود را در زمره ماتریالیستها و مارکسیستهای هزار سال پیش ثبت و ضبط کرده است، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که افتخار جامعه دانشمندان علوم دینی اسلامی یعنی حکیم عمر خیام نیشابوری در کتب و آثار مکتوب خود بطور واضح و آشکار و علمی اثبات نموده است که وجود خداوند اساساً نیازی به بیان علت ندارد زیرا کسی که مفهوم واجب الوجود را به درستی دریابد، حکم قطعی به هستی او را به دنبال درک خود خواهد یافت و به عبارتی به دنبال یافتن این مفهوم، آن حکم قطعی نیز حاصل خواهد گردید، و لذا اساساً نیازی به اقامه برهان و آوردن دلیل و علت نخواهد بود زیرا وجود خداوند ضروری الذات است یعنی آفتاب دلیل آفتاب است و کسی که نیازمند دلیل آن است کافی است که روی خود را از آن برمتابد، او در آثار با عظمت خود اثبات نموده است که همه خیرات به عدل و استحقاق از فیض خداوندی بر موجودات جاری میگردد به گونهای که، هستی همه موجودات مستند به وجود آن ذات اقدس است و تعریف فیض در رسالات او یعنی وجود حق محض کامل که هر ممکنی فیض خود را از او میگیرد و لذا وجود و فیض الهی سبب به وجود آمدن این موجودات بوده است و اثبات مینماید که برای وجود او علتی نیست زیرا وجود از آن خداوند است، او در آثار خود به اثبات معارف قران کریم پرداخته و از جمله نسبت شر را به خداوند دفع و هستی و آفرینش را سرشار از خیرات معرفی مینماید و....، او در رسالات خود اثبات مینماید که چگونه تکالیف دینی شریعت پاک محمدی صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم، یعنی دستوراتی که از سوی ذات اقدس الهی برای انسانها و اهل ایمان ابلاغ گردیده است، انسانها را برای نیل به کمالات انسانی به تکاپو و حرکت وا میدارد و این دستورات یعنی اوامر و نواهی شریعت پاک و منزه
و پسندیده خداوند، یعنی احکام اسلام و آموزههای پاک حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم، انسانها را از ظلم و جور باز میدارد و از ارتکاب به زشتیها و فرو رفتن در رذایل و...، مانع میگردد، او در این رسالات اثبات مینماید که اساساً این تکالیف و این اوامر و نواهی اساس عمل انسانها در اجتناب از زشتیها و اعمال ناشایست است و انسانها بایستی برای نیل به فلاح و رستگاری جاوید به انجام این فرایض و دوری از این نواهی و بدیها اقدام نمایند، و همچنین اقامه دلایل متقن و قاطع او در خصوص ضرورت بعثت انبیاء عظام و منافعی که اوامر و نواهی آنان یعنی اجرای فرامین خداوند جل جلاله برای سعادت جاوید و رستگاری ابدی برای بشریت در طول تاریخ داشته است و....، همگی دلالت بر عظمت مقام علمی و جایگاه رفیع او در شریعت پاک حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم داشته و دارد و نحوه ارائه این تجزیه و تحلیلها و اقامه دلیلها و.....، گواه مقام والا کلامی و علمی و فلسفی او در زمینههای اعتقادی در شریعت آن هادی به حق یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم بوده و او را شایسته القاب و عناوین پرعظمتی است که معاصران او در خصوص آن بزرگوار، نظیر امام، الامام الاجل، حجه الحق علی الخلق، فیلسوف و.....، بکار میبردهاند کرده است، بدیهی است القابی که بدینگونه درباره او بکار میرفت دلالت بر آن است که عالمان و بزرگان زمان او، وی را عالمی بزرگ و شایسته و حکیم و وارسته و دانا و برخوردار از کمالات معنوی و مقامات دینی و عرفانی میدانستند پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که متغیر، این حقایق است و تابع، یعنی اشعار او بایستی با این شاخصه معنی گردد و پژوهشگر بداند اصل و فرع در این بررسیهای اعلام شده کدام است و شاخصه تشخیص صحیح و یا باطل کدام است پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس واقف باش که قلب سلیم هرگز
به دنبال شک و تردید نمیرود و آن را اساس کار خود برای سعادت آخرت خود قرار نمیدهد و از یک عالم بزرگ و اندیشمند و نابغه جهان اسلام، شخصیتی مزور و جاهل و دروغپرداز و مکار و....، در اوهام خود نمیسازد و شخصیت او را به گونهای به لجن نمیکشد تا پس از تخریب ارکان فکری مخاطب خود بتواند از شهرت او برای آبرو دادن به مطالب بیپایه و اساس ماتریالیستی و کمونیستی خود بهرهبرداری نماید. پس تو ای عاقل دانا و خردمند چون بر این فرازها آگاه شدی به ادامه بررسیهای ما توجه نما که ملاحظه نمایی که چگونه او از غلاف خود بیرون آمده چهره خود را به نمایش قرار داده است، او در خصوص تعداد 80 الی 1200 رباعی منسوب به خیام اقرار مینماید که این اشعار همگی با هم متضاد هستند ولی به جای گزینش اشعار وزین و عرفانی او در باب تعظیم و بزرگداشت و توجه به معاد و آخرت و....، .....، اشعاری را که با باورهای ماتریالیستی او نزدیک است را به نفع خود تفسیر و تعبیر نموده و مدعی میشود که تمامی کتب و اندیشههای والای علمی و عرفانی و فلسفی او در باب اثبات حقایق الهی و اسلامی و .....، دروغ محض بوده و خیام آنها را برای فریب مردم و دستگاه حاکمه و سیر کردن شکم خود بهم بافته است و او اصلاً مسلمان نبوده و عمری را با دروغ و ریا و ....، به سر برده و تظاهر به ایمان و خداپرستی میکرده است تا به زندگی چند صباح خود بپردازد و اساساً به استناد چند بیت شعری که به نظر او رسیده و او آن را به نفع خود تعبیر و تفسیر نموده است، خیام شایسته چنین توهین و اهانتهایی از سوی او شده است پس اگر به گفتار ما در این خصوص شک و تردید وجود دارد پس توجه نماید مخاطب به آنچه ما میآوریم در خلاصهای از اثر او به نام ترانههای خیام و آگاه باش که او به سوی آثار دیگر این عالم ربانی نمیرود زیرا مفاهیم آن را درک نمیکند (... کتاب رباعیاتی که به اسم خیام معروف است و در
دسترس همه است، مجموعهای است که عموماً از هشتاد الی هزار و دویست رباعی کم و بیش در بر دارد، اما همه آنها تقریباً جنگ مغلوطی از افکار مختلف را تشکیل میدهند.... قدیمیترین مجموعه اصیل از رباعیاتی که به خیام منسوب است... سه قرن بعد از خیام و دارای 158 رباعی است،...) او در ادامه مدعی میشود که روح خیام همه بزرگان اسلام و دانشمندان اسلامی را رها کرده و به ادوارد فیتز جرالد الهام میکرده است.... (فیتز جرالد که نه تنها مترجم رباعیات خیام بوده بلکه از روح فیلسوف بزرگ نیز ملهم بوده است ....) و با بررسی چند فراز تاریخی اقرار میکند که (.... معلوم میشود که خیام علاوه بر ریاضیات و نجوم در طب و سنت و فقه و تاریخ نیز دست داشته و معروف بوده است...) و سپس به مخاطب القاء مینماید (... به نظر میرسد که ترانههای خیام در ترانه هایش بواسطه تعصب مردم مخفی بوده...)، در ادامه برای اثبات تفکر ماتریالیستی و دهری بودن و افکار ضد دینی خیام اشاره به این رباعی از مرصاد نجم الدین رازی مینماید و تعبیر نجم الدین رازی را از این اشعار دلیل بزرگ خود برای ماتریالیست بودن خیام میآورد و تو ای عاقل دانا و خردمند به برداشتهای این دو توجه نما و ببین آیا این معنی که آنها مدعی هستند از این رباعی به نظر میرسد: (در دایرهای که آمدن و رفتن ماست/ آن را نه بدایت، نه نهایت پیداست / کس مینزند دمی در این عالم راست/ کین آمدن و رفتن به کجاست)، خوب منظور شاعر این رباعی هر کس است خیام یا غیر خیام به عکس آنچه مدعی هستند، میخواهد بگوید که با فکر بشری کسی نمیتواند ازل و ابد ما را معلوم نماید یعنی تمام گفتارهای مردم همه از روی حدس و گمان و ناراستی است و....، یعنی میخواهد فکر مخاطب خود را به این معنی معطوف نماید که دستیابی به این حق و حقیقت و آگاهی به این راز، در نزد بشر عادی نیست بلکه بایستی آن را در کلام خداوند که آن را به پیامبر
خود که وحی میفرماید جستجو کرد و...، و ما ای عاقل دانا و خردمند اراده نداریم که بر هر فراز از این افکار او قطعهای ذکر نماییم و مخاطب شک و تردید ننماید که چند استناد دیگر او نیز به همین گونه ارائه شده و آوردههای او به هیچ وجه با مقاصد گوینده رباعی چه خیام باشد و یا چه غیر خیام سازگاری ندارد بلکه او با برداشتهای شخصی خود به دنبال تطبیق معانی ذهنی خود با این اشعار است تا باورهای ماتریالیستی خود را به مخاطبان ناآگاه خود القاء نماید و.....، او در ادامه افکار خود این رباعی را دلیل قاطع میداند به اینکه خیام نه تنها مسلمان نبوده بلکه دشمن ترسناک دین و مذهب و هرگونه تفکرات الهی دیگر بوده است و ما کاری نداریم که این رباعی به خیام تعلق دارد یا خیر بلکه سخن ما اینست که کجای این رباعی با برداشتهای لجام گسیخته او سازگاری دارد (دارنده چه ترکیب طبایع آراست/ باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست/ گر زشت آمد این صور، عیب که راست/ ور نیک آمد، خرابی از بهر چه خواست)، و ما کاری نداریم که این رباعی به همه چیز شباهت دارد جز رباعی و ما کاری نداریم که چرا به سراغ اشعار و رباعیات عربی منسوب به خیام نرفته و حتی آدرس آن را هم نداده است زیرا پاسخ آن کاملاً واضح و آشکار است زیرا او به دنبال آن است که برای پوشاندن جهل خود به نوعی به مخاطب خود القاء نماید که خیام از عرب و زبان عرب بسیار متنفر است پس میداند که به دنبال ور رفتن به آن اشعار نبایستی برود و نیز میداند جعل رباعی عربی بسیار دشوارتر از ساختن رباعیات به زبان فارسی است و میداند که سواد عربی ندارد و میداند که برای معنی کردن آنها بایستی از عرب زبانان و یا دانشمندان علوم صرف و نحو عربی گدایی کند و میداند که معانی آن رباعیات عربی به منزله مشتی بر او خواهد بود...، و میداند....، پس چون بر این فرازها آگاه شدی به دنبال ما بیا تا باز هم از تراوشات مغز او آگاه شوی،
آری او در بین تمامی این یکهزار و دویست رباعی تنها به چهارده رباعی میرسد که میتواند به زور تزویر خود آنها را با افکار ماتریالیستی خود نزدیک و آنها را به شیوهای که خود میخواهد معنی کند و نتیجهگیری نماید که خیام یک ملحد و یک ماتریالیست بوده ولی معضل بعدی او برای فریب مخاطبان، موضوع دین و دینداری خیام بوده که آنها را هم با افترا در بیدینی خیام و این القاء که تظاهر او به دینداری برای کسب منافع دنیایی بوده است حل میکند و با ادعای ریاکاری و دروغگو بودن و تزویر خیام و...، شخصیت او را به لجن میکشد و میخواهد از این مقتدای دین و دیانت و این عالم بزرگ ربانی، به بهانه ماتریالیست بودن او، شخصیتی پست و ریاکار و دروغپرداز در ذهن مخاطبان خود به تصویر بکشد، تا با این ترفند و حربه بتواند از شهرت عالمگیر خیام برای اهداف کمونیستی خود سودجویی نماید (... پس در اصالت این چهارده رباعی شکی باقی نمیماند... و معلوم میشود که ما بایک فیلسوف مادی (یعنی ماتریالیست) و طبیعی (یعنی بیدین و لامذهب) سروکار داریم و لذا میتوانیم (با توجه به اینکه حکیم عمر خیام به زعم او مسلمان نیست) با کمال اطمینان بگوئیم که این رباعیات 14 گانه را از خود شاعر بدانیم...، او در ادامه در تقدیس این چهارده رباعی به ادعای او ماتریالیستی، تمامی رباعیات دیگر او را جعلی و مسخره میداند و مدعی است که تمامی آن رباعیات از جمله رباعی (ناکرده گناه در جهان کیست بگو/ آن کس که گنه نکرده چون زیست بگو/ من بد کنم و تو بد مکافات دهی/ پس فرق میان من و تو چیست بگو....) جعلی و دروغ است زیرا خیام در این چهارده رباعی ماتریالیستی، دنیا و مافیها را دست انداخته و مسخره کرده و آن انکار و محکوم کرده و....، آری خیام خیالی او به هیچ دلیل در کتب و آثار مکتوب خود نیست و در یکهزار و یک صد و هفتاد و چهار رباعی دیگر خود نیست و در تمامی آثار بینظیر خود وجود ندارد
و....، و فقط و فقط در چهارده رباعی کشف شده او وجود دارد که او آنها را هم با آن تعبیر و تفسیر که بدرد مغز خودش میخورد، به تصویر میکشد و....، آری او تصور میکند که با این ترفند میتواند اقدام علیه دین و شریعت پاک محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و از شهرت و اشتهار او بهره برداری ابزاری نماید و باورهای خود را در مخاطبان خود القاء نماید (... آیا میتوانیم بگوییم گوینده آن چهارده رباعی محکم فلسفی که با هزار زخم زبان و نیش خندهای تمسخرآمیزش دنیا و مافی هایش را دست انداخته، در آخر عمر اشک میریزد و از همان خدایی که محکوم کرده به زبان لغات آخوندی استغاثه میطلبد....)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که چگونه او مکنونات قلبی خود را در قالب اندیشههای آن خیامی که او را در اوهام خود ساخته و به استناد چهارده رباعی که آن را هم خود معنی کرده و با بررسیهای ما معلوم میشود که به هیچ وجه با آنچه او میگوید تطبیق ندارد و....، مدعی شود که خیام با هزار زخم زبان و نیش خندهای تمسخرآمیزش دنیا و مافی هایش را دست انداخته و....، و برای چنین شخصی هرگز زمانی پیش نمیآید تا از همان خدایی که او را محکوم کرده به لغات یعنی اسلامی، استغاثه یعنی طلب غفران و آمرزش نماید یعنی هر کسی که به باورهای ماتریالیستی رسید هرگز حق برگشت و توبه ندارد و باید برای نرسیدن به مرز توبه خودکشی نماید که ما در خصوص این اندیشه و این طرز فکر او قبلاً نکاتی را ذکر نمودیم و مهمترین دلیل آن هم این بود که او به فراست دریافته بود که با گذشت عمر و خاموش شدن قوه شهوت و فروکش کردن غرور جوانی، عقل انسانها بر احساسات آنها پیروز میشود و موجبات تعقل و تفکر عمیق آنها فراهم میآید و در آن زمان از روی احتیاط معقول و شایسته توجه و نیز نیل به آرامش قلبی که به واسطه این لجام گسیختگی برای آنان حاصلی جز اضطراب نیاورده و... ، است به سوی
خداوند و پروردگار خود رجوع مینمایند و این موضوع در زمان حیات و بعد از مرگ، برای او ناگوار بوده است و لذا به عنوان یک عمل بازدارنده از توبه و برگشت شاگردان و هواداران، از اندیشههای ماتریالیستی و مارکسیستی، توصیه به خودکشی را در دستور کار آنها قرار میدهد تا از آن برای رسیدن به آرامش کمونیستی یعنی نیستی جاویدان بهرهبرداری نمایند و بدینوسیله پرونده آنها را میبندد تا نار را بر عار ترجیح داده و آتش ابدی جهنم را به جای حقارت توبه بپذیرند.... آری او تمامی رباعیات دیگر فارسی و تمامی رباعیات عربی و تمامی آثار بینظیر الهی و کتب و رسایل و....، خیام را که دلالت بر اعتقادات عمیق گوینده به وجود صانع متعال و حکیم مقتدر و قادر متعال و حکمت و رحمت لایزال و....، او جل جلاله دارد را رباعیات و تفکرات آخوندی مینامد مثلاً در خصوص این رباعی که متضمن ایمان گوینده به رحمت لایزال الهی است که میگوید (ای سوخته سوخته سوختنی/ ای آتش دوزخ از تو افروختنی/ تا کی گویی که بر عمر رحمت کن/ حق را تو کجا به رحمت آموختنی)، آورده است اگر چنین باشد (باید اقرار کرد که طبع خیام در آن دنیا بایستی خیلی پس رفته (یعنی احمق شده باشد)، که این رباعی آخوندی مزخرف (که موید ایمان او به دوزخ و بهشت خداوند است) را بگوید) و سپس ادامه میدهد که در آثار او از اینگونه رباعیات زیاد است که قابل ذکر نیست و اگر همه آنها جمع شود کتاب مضحکی خواهد شد (... از این قبیل افسانهها درباره خیام زیاد است که قابل ذکر نیست و اگر هم آنها جمع شود، کتاب مضحکی خواهد شد)، او سپس به استناد این چهارده رباعی مدعی میشود که خیام از جوانی تا پیری پیرو فلسفه ماتریالیستی و ضد دینی و ضد الهی و کاملاً ملحدانه بوده و هرگز تزلزلی در افکار او رخ نداده و هرگز کمترین فکر ندامت و پشیمانی و توجه به خدا از خاطرش نگذشته است (.... ولی ما از روی رباعیات (چهارده
گانه) خود خیام نشان خواهیم داد که فکر و مسلک (ماتریالیستی او و الحاد او به اساس دین و شریعت)، تقریباً همیشه یک جور بوده و از جوانی تا پیری، شاعر پیرو یک فلسفه معین و مشخص (یعنی اصول ماتریالیستی و الحادی و مادی گری) بوده و کمترین فکر ندامت و پشیمانی و یا توبه از (افکار ملحدانه و ماتریالیستی) از خاطرش نگذشته است)، او در ادامه اشعاری را که معلوم نیست در چه زمان سروده شده و یا اساساً به خیام تعلق دارد یا خیر را با آن معانی که خود از آنها استنباط به فریب مخاطبان خود میپردازد، (... در جوانی شاعر از خود میپرسد که چهرهپرداز ازل برای چه او را درست کرده است ... (نقاش ازل بهر چه آراست مرا)، و از ابتدای جوانی زندگی را تلخ و ناگوار میدیده و داروی دردهای خود را شراب تلخ میجسته ... مینوشم از آن که کامرانی من است.... تلخ است، چرا که زندگانی من است.... و در رباعی دیگر افسوس رفتن جوانی را میخورد... افسوس که نامه جوانی طی شد .... معلوم نشد او که کی آمد و کی شد... و در آخر عمر با دست لرزان و موی سفید قصد باده میکند....) پس تو ای عاقل دانا و خردمند بر نحوه اقامه استدلالهای او توجه نما که چگونه از اشعار و رباعیاتی که به هیچ وجه ارتباطی با آنچه او ادعا میکند ندارد مقاصد کمونیستی خود را اراده مینماید، او میداند که مقصود از باده در اشعار عرفانی، عرق سگی و عرق چند آتشه و ویسکی و....، که در کافههای لاله زار و سایر مشروب فروشیهای تهران و پاریس به حلقوم خود میریختهاند نیست ولی منافع مارکسیستی او ایجاب میکند که از خیام یک بدبخت مخمور و یک فرد شرابخوار و لاابالی و فردی ملحد و دائم الخمر بسازد که دائماً مست و لایعقل به گوشهای افتاده و بدون ترس از نهی خدا و بلکه بالاتر به عنوان استهزاء به خدا و شریعت پسندیده او یعنی اسلام و بلکه بالاتر به عنوان دشمنی و ضدیت با خداوند و دین برگزیده او بلکه بالاتر به عنوان نماد ستیزهگری
او با خدا و اسلام و قران و بهشت و دوزخ بوده است (.... شاعر با دست لرزان و موی سفید قصد باده میکند (یعنی خیام عرق میخورد، در حالی که در اواخر عمر و در سالهای مرگ است) و اگر او معتقد به زندگی بهتری در دنیای دیگر بود (یعنی اعتقاد به معاد و بهشت داشت)، البته اظهار ندامت (از شراب خواری در تمام عمر خود) میکرد تا بقیه عیش و نوشهای خود را به جهان دیگر محول بکند (یعنی چون به جهان آخرت و بهشت و دوزخ و....، اعتقادی نداشت این رباعی را سرود) و این رباعی کاملاً تأسف یک فیلسوف مادی (یعنی ماتریالیست واقعی) را نشان میدهد که در آخرین دقایق زندگی که سایه مرگ را در کنار خود میبیند به خودش تسلیت میدهد ولی نه با افسانههای مذهبی (یعنی دین مبین اسلام) بلکه با شراب (یعنی خیام اساساً منکر بهشت و دوزخ و روز معاد و جزا و برپایی قیامت و ...، که او همه آنها را افسانههای مذهبی مینامد، بوده است. منظور او از شراب در این رباعی شراب عرفانی نیست بلکه همین مشروب است که میخورند و سپس این رباعی را دلیل قاطع بر کفر و الحاد او و نماد ستیزهگری او با اسلام و قران و بهشت و دوزخ و معاد میآورد (من دامن زهد و توبه طی خواهم کرد با موی سپید قصد میخواهم کرد/ پیمانه عمر من به هفتاد رسید/ این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد)، که این ابیات نیز دقیقاً بر همان معانی عرفانی و نشاط وصل جانان در معنا را تداعی میکند .....، ولی تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما که او چگونه نعل وارونه میزند و با تمسک به این گونه فریبکاریها و دروغپردازی به دنبال القاء اندیشههای خود بوده است و توجه ندارد که اینگونه تغییرات قابل تسری به تمامی عرفا و فلاسفه بزرگان دین و حتی بعضی مراجع تقلید عظام است که از اینگونه استعارهها برای بیان احساسات عرفانی خود بهره گیری نمودهاند و لذا او وجود اینگونه اشعار را در همه گویندگان و شعرا و سرایندگان و....، دلالت بر کفر و
ضلالت و کافر بودن به بهشت و دوزخ و روز معاد آنها نیاورده است در این روش او تعبیر خود را به جای تعمیم دادن به همه موارد و شواهد مشمول برای فریب مخاطبان خود، فقط بر سوژه منظور نظر خود تخصیص میدهد و به لفاظی و فریبکاری میپردازد تا اذهان مخاطبان خود را به سوی مقاصد موردنظر خود جلب نماید پس تو ای عاقل دانا و خردمند بر ادامه بررسی خادم آستان حضرت علامه امینی توجه نما تا حقایقی دیگر بر تو مکشوف گردد (... پس میتوانیم به طور صریح بگوییم گوینده این چهارده رباعی یعنی خیام از سن جوانی تا موقع مرگ مادی (یعنی مرگ ماتریالیست یعنی مرگ بدون ایمان به خدا و....)، بدبین (بعضی ملحد) و ریبی (یعنی شکاک و بیدین)، بوده است.....)، او در ادامه برای فریب اذهان مخاطبان خود به ترفند دیگری نیز دست زده است او در این روش که تمامی رباعیات متناقض چهارده رباعی مورد اشاره خود را که معلوم شد هیچ ارتباطی ندارد را دلیل قاطع بر افکار ضد دینی و ضد مذهبی و قهراً اعتقادات ماتریالیستی و مادیگری خیام بیان مینماید و مخالفت این چهارده رباعی را که مخالف بودن آنها با دین و مذهب را به شرحی که آوردیم در اوهام خود ساخته و پرداخته است به تمامی آثار بجامانده از او اعم از تمامی اشعار و کتب و رسالات و...، که همگی دلالت بر ایمان قاطع و اعتقادات پاک و پرعظمت او به شریعت پاک حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم میباشد، تسری داده و همه آثار و اشعار او را دلیل بیدینی و لامذهبی بودن خیام بیان میکند، او به جای اینکه (ده) را زیر مجموعه (صد) بگیرد، صد را زیر مجموعه (ده) میگیرد و معتقد است که چون (ده) آمد پس (صد) نیز نزد اوست و اینگونه محاسبهگری یعنی چشمهای خود را ببندد و دهان خود را باز کند. (... یک دلیل دیگر برای (اثبات) افکار صوفی و ضد مذهبی خیام نیز همین است که رباعیات او مغشوش و آلوده به رباعیات دیگران
شده پس تو ای عاقل دانا و خردمند بعد از این توجه نما به رباعی دیگری که او نقل میکند ولی چون متضمن برائت و بیزاری او از دین زرتشت و متضمن امر به معروف و نهی از منکر در موضوع شراب خواری و مخالف با باورهای اوست جعلی میباشد (ای آنکه گزیدهای تو دین زرتشت/ اسلام فکندهای (به ظلم) تمام از پس و پشت/ تا کی نوشی باده و بینی رخ خوب/ جایی بنشین عمر که خواهندت کشت)، او در ادامه بعضی از اشعار او را ترجمان شکنجههای روحی و انعکاس دردها، اضطرابها و.... یاسهای میلیونها نسل بشر میداند و... راه حلی برای آن ارائه مینماید و... که مورد توجه علمای طبیعی (یعنی ماتریالیست جهان ) است، (..... خیام ترجمان این شکنجههای روحی شده و فریادهای او انعکاس دردها و اضطرابها و... یاسهای میلیونها نسل بشر است ... از این رباعیات خیام یک مذهب فلسفی مستفاد میشود (که همان مذهب ماتریالیسم است) که امروزه طرف توجه علمای طبیعی (ماتریالیست) است او در ادامه میگوید که میخواهد شخصیت خیام را از روی رباعیات او پیدا نماید ولی نه از روی همه رباعیات او یعنی 1200 رباعی او و یا کتب و رسایل و...، او بلکه از روی همین 14 رباعی که از میان همه این رباعیها توانسته است به زور به باورهای خود نزدیک کند و... آری او اینگونه به جعل شخصیت خیام میپردازد و او را مطابق باورهای خود خارج میکند، آری او عمداً سهو میکند او عمداً شخصیت والای این عارف و دانشمند بزرگ و نابغه جهان اسلام و عالم شریعت پاک حضرت محمد صلی الله و آله و سلم و عجل فرجهم را از روی کتب ارزشمند و گهربار او استخراج نمیکند، و عمداً او را از روی شخصیت علمی و کلامی و دینی او نمیسازد، او عمداً خیام را در میان 1200 رباعی او جستجو نمیکند بلکه از تمامی آثار بیحدوحصری که از او باقی مانده است به سراغ چهارده رباعی میرود که ارتباطی هم به یافتههای او ندارد ولی او
چهرهای ماتریالیست و ضددین و ضد خدا و... از او یعنی خیام میسازد و اگر تو ای عاقل دانا و خردمند بر این چهارده رباعی هم به انصاف نظر نمایی خواهی دید که باز هم ادعای او که به زور بهم بافته است یعنی این چهارده رباعی مستفاد نمیشود و نتیجه اینکه او با دروغ و تزویر و با القاء مطالب خلاف واقع مبادرت به جعل شخصیت مشهور مانند خیام مینماید تا از شهرت او بتواند آبرویی برای افکار و اندیشهها و باورهای خود بهم ببافد و براساس این سوء استفاده تنها نباشد، (... اکنون برای این که طرز فکر و فلسفه گوینده رباعیات را پیدا کنیم و بشناسیم، ناگزیریم که افکار و فلسفه او را چنانکه از رباعیات او مستفاد میشود بیرون بیاوریم ....)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما به نحوه بیرون آوردن شخصیت خیام از میان چهارده رباعی انتخابی که برگزیده است، او در ادامه از لاک مارکسیستی خود بیرون آمده و در پوشش معرفی خیام جعلی خود به فحاشی و هتاکی به اسلام و قران و...، میپردازد. او مدعی است که اشعار او ضد دینی و از باب تمسخر به تمام مسائل دینی و تحقیر علماء دین بوده و باعث ناراحتی متعصبین شده و این امر نشات گرفته از روح آریایی او بر ضد اعتقادات سامی یعنی دین اسلام بوده است: (.... گوینده این رباعیات تمام مسائل دینی را با تمسخر نگریسته و از روی تحقیر به علما و فقها... حمله میکند، این شورش روح آریایی را (یعنی دین و آئین زرتشت و آتشپرستی و ساسانی پرستی را) بر ضد اعتقادات سامی (یعنی دین مبین اسلام) نشان میدهد، او در ادامه در قالب باورهای خود و از زبان خیام جعلی خود به دین اسلام و به احکام شریعت جاودانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم توهین اهانت کرده و آن را افسانههای پوسیده و دامهای خربگیری میداند و مردم مسلمان وایمان آنها را مسخره و آنها را به خر تشبیه میکند که به دام اسلام گرفتار شده اند: (.... واضح است که فیسلوفی
مانند خیام نمیتوانسته کورکورانه زیر بار احکام تعبدی، جعلی، جبری و بیمنطق فقهای زمان خود (یعنی احکام شریعت پاک و منزه اسلام)، برود و به افسانههای پوسیده و دامهای خربگیری آنها (ایمان بیاورد....) یعنی خیام یک کافر و ملحد و ماتریالیست و مارکسیست تمام عیار و اسوه مبارزه با دین اسلام و شریعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم در آن دوره بوده است، او سپس در ادامه دین را براساس فلسفه هگل برای شاگردان خود که تئورسینهای مکتب در ایران وجهان بودهاند شرح داده و میگوید (.... زیرا دین عبارت است از مجموع احکام جبری و تکلیفاتی که اطاعت آن بیچون و چرا بر همه واجب است و در مبادی آن ذرهای شک و شبهه نمیشود به خود راه داد و یک دسته نگاهبان (منظور علماء شریعت پاک محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم یعنی جامعه روحانیت) از آن احکام استفاده کرده، مردم عوام را اسباب دست خودشان مینمایند)، همانگونه که در متن کاملاً واضح است او عمداً از الفاظ (سوء استفاده) بهره نگرفته و عمداً (استفاده) را آورده زیرا اساساً اعتقادی به سوء استفاده ندارد زیرا سوء استفاده زمانی است که اصل مورد قبول باشد و وقتی اصل مردود باشد استفاده به منزله بهره گیری از امر باطل معنی پیدا میکند، پس تو ای عاقل دانا وخردمند توجه نما به اینکه چگونه او براساس باورهای خود و برای فریب مخاطبان خود، یک شخصیت ملحد، کافر، مادی تمام عیار یعنی یک ماتریالیست و ضد دین، ضد اسلام، ضد قران، ضد پیامبر اعظم اسلام آن هم از یک عالم و دانشمند بزرگ و نابغه جهان اسلام یعنی از خیام ساخته است پس اگر مخاطب به گفتار و تحلیل ما شک و شبههای دارد پس توجه نماید به ادامه: (ولی خیام همه این مسائل واجب الرعایه مذهبی را با لحن تمسخرآمیز و بیاعتقاد تلقی کرده و خواسته (مانند یک ماتریالیست واقعی و معتقد به اصول مادی گری)، از روی
عمل و علل پی به معمول و معلول ببرد و مسائل مهم زندگی و مرگ را به طرز مثبت و از روی منطق (ماتریالیستی و کمونیستی) و محسوسات و مشاهدات وجریان مادی (غیر ماوراء الطبیعه) حل بنماید و از این رو (مانند یک دهری، ماتریالیست و مادی گرا و طبیعت محور و بیخدا و....)، تماشاچی بیطرف حوادث دهر میشود)، او در ادامه خیام را دانشمند بزرگ ماتریالیست معرفی میکند که بطلان افسانههای مذهبی یعنی بطلان اسلام و قران را به دست آورده است و سپس به القاء شبهه میپردازد او در این روش مخاطب خود را فریب میدهد و چنین القاء مینماید که بطلان دین و مذهب از راههای علمی ثابت شده است و منظور او از راههای علمی همان نظریه داروین و انسان از نسل میمون و یا نظریات فروید و مارکس و انگلس و...، است در حالی که با توجه به نظریات جدید بعدی یعنی موتاسیون یا جهشهای ژنتیکی و یا موضوع هبوط حضرت آدم بر زمین و....، اینگونه نظریات علمی نه تنها هیچ مغایرتی با باورهای دینی ندارد، بلکه برعکس مهر تأیید بر اعتقادات دینی ما میزند و آخرین نتایج علمی و قطعی شده با مستندات دینی و مذهبی کاملاً هماهنگ میگردد و نکته دیگری که بارها به آن اشاره نموده است موضوع اجرای احکام تعبدی است که ما در خصوص آنها نیز توضیحاتی دادیم و اثبات نمودیم که قبول احکام تعبدی بعد از بررسی و تحری موضوعات تعقلی، جامه عمل میپوشد و تشبیه نمودیم حدود دو حیطه تعقل یعنی در اصول دین یعنی خداشناسی و نبوت و امامت و تعبد یعنی نماز و روزه و.... را به مراجعه به پزشک و اجرای تجویز یعنی نسخه صادره او و نیز اضافه نمودیم که چگونه براساس روایات و آیات قران و اصول عقلی فلسفه و علت تمامی احکام نیز بیان شده است و....، و چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به ادامه مطلب تا ببینی که چگونه دروغ به هم میبافد و مدعی میشود که علم بطلان شریعت اسلام را ثابت
نموده است (... خیام مانند یک دانشمند (ماتریالیست و ایدئولوگ مارکسیست) به تمام معنی، آنچه را که در طی مشاهدات و منطق خود به دست آورده را بیان مینماید و معلوم است امروزه اگر کسی بطلان افسانههای مذهبی (یعنی بطلان دین اسلام) را ثابت بنماید چندان کار مهمی نکرده زیرا از روی علوم (بطلان افسانههای مذهبی یعنی شریعت اسلام و وحی و ماوراء الطبیعه و....)، خودبخود باطل شده است ولی اگر زمان و محیط متعصب خیام را در نظر بیاوریم کار او بیاندازه مقام او را بالا میبرد،)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند اگر خواستی بیشترپی ببری پس توجه نما به عباراتی که او از نوروزنامه نقل میکند و آن را دلیل ملحد بودن و بیدین بودن خیام میآورد (مثلاً در نوروز نامه (ص 4) میگوید به فرمان ایزد تعالی حالهای عالم دیگر گون گشت و چیزهای نو پدید آمد...) یعنی مفهوم این عبارت او که میگوید به فرمان ایزد تعالی....، به نظر او یعنی اینکه عمر خیام میگوید خدا وجود ندارد و (و در همین کتاب ص 3 نوشته: و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمانها و زمین را به آن پرورش داد و....) یعنی اینکه عمر خیام میگوید خدا وجود ندارد، پس تو ای عاقل دانا و خردمند اگر عدم توجه درجاتی قائل شدهای او را به این لحاظ در درجه آخر قرار بده و توجه کن که مدعی میشود وقتی حکیم عمر خیام میگوید خدا هست و خدا حکیم است و خدا قادر متعال است یعنی اینکه مقصود او آن است که خدا نیست و خدا وجود ندارد و جهان ماده و طبیعت بیشعور انسانها را تصادفی به وجود آورده و آنها به فراخور گردش عالم با محیط توافق پیدا کرده یعنی هیچ قصدی در خلقت وجود نداشته و طبیعت کور به طور تصادفی خلایق را پدید آورده و خدا موهوم خرافه پرستان است (.... زیرا او منکرست که خدا موجودات را جداجدا خلق کرده (پس اعتقادی به خدا ندارد) و معتقد است که آنها (یعنی موجودات) به فراخور گردش عالم با محیط توافق
پیدا کردهاند (یعنی تصادفی بوجود آمدهاند) و...، پس این (ابیات) نشان میدهد که...، ما با یک عالم طبیعی (یعنی دانشمند ماتریالیست و ملحد و بیدین) سروکار داریم....)، و تو ای عاقل دانا و خردمند اگر خواستی به حد و مرز پرت بودن او و یا تظاهر او به پرت بودن آگاه شوی پس توجه نما که چگونه بیربط را مبناء قرار داده و باورهای خود را به دنبال هم ذکر و به مخاطب القاء مینماید. (.... آمد شدن تو اندر زمین عالم چیست/ آمد مگسی پدید و ناپیدا شد.... و یا چون من رفتم، جهان محدث چه قدیم/ تا کی ز حدیث پنج و چهار ای ساقی... یعنی اینکه بما چه که وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانیم و به امید (بهشت) و هراس (جهنم) موهوم و بحث چرند (معاد) وقت خود را تلف نماییم خیام میخواهد بگوید آنچه گفتهاند و به هم بافتهاند افسانه محض میباشد، معمای کائنات نه به وسیله علم و نه به دستیاری دین هرگز حل نخواهد شد و به هیچ حقیقتی نرسیدهایم و در وراء این زمینی که رویش زندگی میکنیم نه سعادتی (یعنی بهشتی) هست و نه عقوبتی (یعنی دوزخی)، و گذشته و آینده دو عدم است و مابین دو نیستی که سرحد دو دنیا است دمی را که زندهایم دریابیم...، به عقیده خیام کنار کشت زارهای سبز و خرم و....، آهنگ دلنواز چنگ و ساقیان ماهرو....، یگانه حقیقت زندگی (ماتریالیستی) است که مانند کابوس هولناکی میگذرد، امروز را خوش باشیم ... به عقیده خیام طبیعت کور و کر (یعنی طبیعت و ماده اصالت دارد و از خدا خبری نیست و خالق و به وجود آورنده موجودات همین مواد موجود در طبیعت است که به طور تصادفی موجودات را پدید آورده است و ماوراء الطبیعه همه اوهام و خیالات است و برخلاف اندیشههای ماتریالیستی است) گردش خود را مداومت میدهد و آسمان تهی است و به فریاد کسی نمیرسد و.... (و جالب اینکه آنچه این به آن استناد میکند دقیقاً برخلاف نظر او معنی میدهد یعنی
حواله نمودن امور خلقت موجودات و ....، به دهر و روزگار و جهان مادی و ...، یک اندیشه کاملاً ابلهانه است (... با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل/ چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است) یعنی انسان عاقل هرگز جهان مادی را به وجود آورنده خود نخواهد دانست و سرنوشت و خلقت خود و آثار آن را به چرخ حواله نخواهد کرد،... او در ادامه میگوید که خیام به قضا و قدر الهی و دینی اعتقاد نداشته زیرا برعلیه سرنوشت شورش میکند و تو ای عاقل دانا وخردمند آگاه باش که او مفهوم قضا و قدر را ندانسته و یا عمداً خود را به جهل میزند تا طرفداران خود را گمراه نماید و به آنها القاء نماید که مفهوم قضا و قدر الهی آن است که به ظلم و ستم و بردگی و ... راضی باشیم و حال آنکه براساس اندیشههای اسلامی راضی بودن به ظلم به منزله ظالم بودن است و لذا بایستی مسلمان همیشه در ستیزهگری با ظلم و ستم باشد، (خیام.... به قضا و قدر (الهی) مذهبی اعتقاد نداشته زیرا که برعلیه سرنوشت شورش میکند واز این لحاظ بدبینی (به خدا) برای او حاصل میشود و میگوید: افلاک که جز غم نفزایند دگر....)، و ما نمیگوئیم که آنچه او استناد مینماید به هیچ وجه با تعبیرات او همسو و هم جهت نیست بلکه مدعی هستیم که همانگونه که ثابت نمودیم که او کاملاً به عکس آنچه به آن استناد میکند را به مخاطبان خود القاء میکند دقیقاً به عکس آنچه استناد میکند، اظهار مینماید و آنچه مسلم است او در این راستا به و به درک و فهم پایین مخاطبان خود بیش از هر دیگری اعتماد دارد، زیرا نحوه استدلال او بگونهای است که کسی آن را نمیپذیرد او در ادامه به نقل از نظامی عروضی میآورد که خیام علیرغم تبحر در علم نجوم هیچ اعتقادی به آن نداشت و منظور نظامی عروضی آن است که خیام همه امور را در ید قدرت ذات اقدس الهی میدانست و اراده او را مؤثر در جهان خلقت میدانست ولی او دقیقاً برعکس و تظاهر به فهم موضوع در جهت مخالفت
میکند یعنی مدعی است که عدم اعتقاد خیام به احکام علم نجوم یعنی اینکه خیام ماتریالیست بوده و هیچ اعتقادی به خدا ندارد (... اگر چه حکم حجه الحق عمر خیام را دیدم اما ندیدم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی و...) یعنی ایمان حکیم عمر خیام به حدی بود که میدانست هیچ حکمی در برابر حکم حضرت الله نمیتواند ثابت و مستقر باشد و اوست که محو میفرماید و اوست که اثبات میفرماید، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که اگر بخواهیم به تمامی آنچه او برای اغوای طرفداران خود بکار برده است را شرح و تفسیر نماییم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود و ما نیز به حول و فضل الهی و عنایات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که خادم آستان حضرت علامه امینی هستیم بر آن توانا بوده ولی قرار بر رعایت اختصار داریم...، با این وجود از روی اجبار به بعضی از فرازها که گویای افکار اوست اشاره و مقصود او را در آوردههای او اثبات نمودهایم، از جمله اینکه او از این بیت (ای بیخبران، جسم مجسم هیچ است (وین طارم نه سپهر ار قم هیچ است) را دلالت بر آن میداند که خیام به اساس آفرینش نفرین میکند یعنی به خدا نفرین میکند زیرا ماتریالیست شده و خدا را قبول ندارد (... درد او یک درد فلسفی و نفرینی است که بر پایه احساس خویش به اساس آفرینش میفرستد و بدبینی او منجر به فلسفه دهری (ماتریالیستی) او شده و...)، پس آگاه شدی تو ای عاقل دانا و فرزانه که او چگونه به دنبال جمع آوری ادله برای باورهای خود و القاء آن به مانند خود است،....، این ادعاها تا حدی است که با صراحت میگوید (.... نزد هیچ یک از شعرا و نویسندگان اسلام، لحن صریح نفی خدا و بر هم زدن اساس افسانههای مذهبی سامی (یعنی اسلام) مانند خیام دیده نمیشود)، منظور او اینست که همه شعرا و نویسندگان اسلام در اشعار و مکتوبات خود خدا را نفی کرده و اسلام را رد نمودهاند ولی هیچ کدام به درجه
خیام در رد خدا و رد اسلام پیشتاز نبودهاند...، او به دنبال این سعی مینماید با دروغهای شاخدار دیگر خیام را از جمله ایرانیان ضد عرب قلمداد کند (... شاید بتوانیم خیام را از جمله ایرانیان ضد عرب مانند ابن مقفع، به آفرید، ابومسلم، بابک و غیره بدانیم......)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که ما قبلاً درخصوص موضوع جدا بودن دو مقوله ضد عرب بودن و ضد اسلام بودن و تفاوت اساسی آنها مطالبی را ذکر نمودیم و ایرانیان مسلمان خصوصاً اهالی طبرستان (گیلان و مازندران)، همگی ضد بنی امیه و بنی العباس و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و عجل فرجهم بودند ولی هرگز ضد اسلام و قران نبودهاند نیز کسانی که او نام میبرد، مانند ابنمقفع نیز به واسطه شغل منشیگری خود مطالبی از فارسی به عربی ترجمه نمودند که باز هم دلیل بر ترویج فرهنگ و تمدن ایران بر ضد اسلام نمیتواند باشد زیرا او مانند ابومسلم و افشین و مازیار از خادمان دولتهای عرب بودهاند و نیز به آفرید کسی بود که ابومسلم او را به دار کشید و طرفداران او را قتل عام کرد و ابنمقفع که به دست عیسی بن علی عموی سفاح خلیفه سفاک بنی العباس اسلام آورد و به دستور منصور خلیفه جانی و خونخوار دیگر بنی العباس کشته شد و داستان کشته شدن او نیز توسط ابومسلم و طی سرکویی قیام عیسی بن علی که ابن مقفع کاتب او بود صورت گرفت و علت کشته شدن او نیز تنظیم امان نامه مزخرفی بود که برای عیسی بن علی نوشته بود و سفیان والی بصره نیز به واسطه آنکه ابن مقفع مادر او را مغتلمه (یعنی زن فاحشه پرشهوت) خطاب کرده بود او را به طرز فجیعی کشت و نیز عمداً فراموش کرد که نامی از مازیار و افشین بگوید که همگی فیالمجموع از خادمان اعراب و نوکران آنها بودهاند و چگونه جای تقدیس دارند در حالی که همدیگر را کشته و طرفداران هم را قتل عام کردهاند و ....، آن مازیار که دودمان افشین و جماعت
همراه او را با چند جام شراب معامله نمود و...، و آری چگونه میتوان داعیه ماتریالیستی بودن آنها را عنوان کرد در حالی که یا مانوی و یا زرتشتی و یا مسلمان و یا....، بوده و در خدمت ستمگران عرب بودهاند. آری تو ای عاقل دانا و خردمند استشهاد عمدی او از موضوعاتی که علیرغم تناقض آشکار، به دنبال اثبات آن است از ترفند دیگر اوست پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس به دنبال ما بیا و توجه کن به فراز بعدی که چگونه این ماتریالیست میخواهد با این روش و به استناد یک بند شعر (در خصوص ایوان مداین) منسوب به خیام و تعبیر خلاف و متضاد آن، از خیام یک ایرانی و زرتشتی آتشپرست ضد اسلام و ضد قران و ضد دین و....، بسازد و آن داستان ایوان مد این است که محل گذر مولای مظلوم ما حضرت علی علیه السلام بوده است و حضرت در باب عبرت برای قدرتمندان ستمگر و مردمان گمراه این آیات شریف را تلاوت فرمودند (... کم ترکوا من جنات و عیون...) و این خاقانی است که شعر معروف خود را از این عبرت گاه اینگونه میسراید (.... هان ای دل عبرت بین/ از دیده نظر کن هان/ ایوان مداین را آئینه عبرت دان.../ زرین تره کو بر خوان / رو کم ترکوا برخوان....)، آری این همان کاخ با شکوه پادشاه ساسانی است همان مکانی که از ظلم به رعایا و غارت مردم بدبخت از طلا و جواهر انباشته و دیوارهای آن از فرشهای مرصع و جواهر نشان مفروش بود و....، سه هزار زن و دوازده هزار خادم زن در این قصر برای خدمت به خسرو پرویز تباه کار آماده بودهاند ولی حضور این پانزده هزار زن زیبا رو و .....، که بهترین و صاحب حسنترین و جمیلترین زنان ایران و عربستان و ترکستان و هندوستان بودند به چشم این جانی هتاک و شهوت پرست کافر که اینگونه او را تقدیس و پرستش میکند نیامده و چشم او به دنبال ایرن دختر پادشاه روم که همان شیرین باشد بوده است ولی خاک عالم بر سر او باد که این شیرین به او تمایلی نداشته
و عاشق فرهاد بوده است، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به این آیات که مولای مظلوم ما علی علیه السلام در بازدید خود از این کاخ تلاوت فرمودند و به معنی آن دقت نما تا آگاه شوی که منظور آن حضرت از عبرت گرفتن از دیدار خرابههای آن قصر چیست: (... و چون یکی از خادمان و ملازمان در زمان دیدار شعری را خواندند، حضرت فرمود چرا نخواندی (کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمه کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما آخرین فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین) یعنی چه بسیار باغها و چشمهها و مقام عالی و والا و نعمتی که در آن کامیاب بودند و اینگونه واگذار نمودند چنین بود و ما آنها را به مردمان دیگر ارث دادیم، پس گریه نکرد بر آنها آسمان و زمین (به واسطه آنکه ظالم و ستم گر بودند) و مهلتی به آنها داده نشد (یعنی استحقاق مهلت دادن نبودند)، و سپس فرمودند: البته آنها وارث بودند ولی اکنون ارث برده شدهاند، زیرا شکر نعمت نکردند و در نتیجه دنیای آنها بر اثر معصیت آنها از دست آنها گرفته شد پس از ناسپاسی در نعمتها دوری کنید تا انتقامها بر شما وارد نشود)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه شدی که دیدار این خرابهها برای اهل ایمان و اهل عقل و اهل درک، بیانگر عبرت گرفتن از سرنوشت انسانهای ظالم و تبه کار است ولی برای امثال او محلی است برای تظاهر به افسوس خوردن بر اقتدار ظالمانه شاهان فاسد و ستمکار و نظام فاسد و تبهکار ساسانی و تو آگاه باش که مقصود او از تقدیس این ستمکاران و ننگهای تاریخ ایران صرفاً و فقط ابراز دشمنی با اسلام و قران و پاشیدن بذر کینه و عداوت در قلب اهل اسلام و اهل ایمان است تا از این طریق عشق ورزی شود به ظلمها و ستمگریهای پادشاهان غارتگر و مشرک و آتش پرست و شهوت پرست و ظالم بر مردم برهنه و بدبخت نه به عنوان تقدیس اسوهها و اسطورههای انسانیت و کرامتهای والا
و...، بله فقط برای دشمنی با اسلام و قران، و چون بر این فرازها آگاه شدی پس به دنبال خادم آستان حضرت علامه امینی بیا تا آگاه شوی که چگونه او به دنبال اغوای مخاطبان و شاگردان خود است تا به استناد یک بیت شعر شخصیت والای نابغه جهان اسلام و اندیشمند موحد جهان اسلام را به لجن بکشد و از وجود او استفاده ابزاری نماید و از آن برای آبرو دادن به افکار و اندیشههای خود بهرهبرداری نماید، (... خیام با لحن تأسف آنگیزی اشاره به پادشاهان پیشین ایرانی میکند... و اینکه در کاخهای ویران آنها روباه لانه کرده و جغد آشیان گزیده و....، و معلوم است که از ته قلب از راهزنان عرب و افکار پست آنها متنفر است و همدردی او به سمت ایرانی میرود که در دهان این اژدهای هفتاد سر فرو رفته و با تشنج دست و پا میزده و...) پس دانستی منظور او از راهزنان عرب و افکار پست آنها، مسلمانان و دین مبین اسلام است و نیز دانستی که منظور او از اژدهای هفتاد سر، دین مبین اسلام و شریعت پاک و منزه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم است که ایران ساسانی را بلعیده و این خسرو پرویز تبهکار با تشنج در دهان او دست و پا میزند، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه شو بر نهایت عداوت او نه برای عشق و علاقه او به ایران .....، بلکه همانگونه که ثابت نمودیم فقط و فقط و فقط برای آن عشق و علاقه که به اندیشههای ماتریالیستی و کمونیستی خود داشت تا آن را حاکم بر کشور اسلامی ایران نماید و در این راه از هر نوع روش نیز بهرهگیری میکرد و همه چیز و همه کس را وسیله قرار داد تا به اهداف خود برسد ولی علیرغم تمامی این تلاشهای بیوقفه و طرحها و نقشهکشی و تدوین برنامههای دقیق و حساب شده و....، بار کج او به منزل نرسید و اما آن رباعی که مستمسک او برای آنکه ثابت نماید که خیام یک وطن پرست ضد اسلام و ضد قران و یک ماتریالیست و کمونیست تمام عیار بوده است این است (.... آن
قصر که بر چرخ همی زد پهلو/ بر درگه او شهان نهادندی رو/ دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای/ بنشسته همی گفت که کوکو، کوکو) ولی ملاحظه میشود که چگونه دقیقاً به عکس آنچه شاعر اراده کرده و همه نیز همان استنباط را دارند، پا پیش گذاشته و نه تنها آن را به عکس معنی مینماید بلکه در اوهام خود به هم میبافد و....، و به استناد این رباعی که سر و ته آن معلوم و قصد شاعر نیز از آن معلوم و معنی آن نیز کاملاً معلوم است مدعی میشود که خیام به استناد این رباعی فردی کافر و بیدین و ضد خدا و ضد اسلام و ضد قران و ماتریالیست و ملحد و بیدین و لامذهب بوده است و تمام سعی و تلاش او براساس این رباعی که ذکر شد آن بوده که ایران زمان خسرو پرویز فاسد و تبهکار را از دهان اژدهای هفتاد سر یعنی اسلام که کابوس شبها و روزهای او است یعنی شریعت پاک و جاودانه پیامبر برگزیده خداوند یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم بیرون آورد، آری او اصرار دارد تا به مخاطب خود ثابت نماید که وقتی فاخته میگوید کوکو، کوکو یعنی خسرو پرویز کو و خیانت و خباثتهای او به ایران و ملت بدبخت و برهنه ایران کو و پانزده هزار زن حرمسرای او کو و طلاها و نقرههایی که او از مردم و ملتهای بدبخت دیگر غارت کرده است کو و....، ولی اگر از خود همان فاخته سوال میکرد که منظور تو از کوکو و کوکو چیست همان پاسخی را میشنید که همه صاحبان عقل و خرد به گوش جان شنیدهاند و ما آن را به جهت رعایت اختصار تکرار نمینماییم، او در ادامه ابتدا مدعی میشود که ثابت کرده است که براساس آنچه که او از اشعار و رباعیات منسوب به خیام استنباط کرده و ما ثابت نمودیم همه آن رباعیات به عکس آنچه او میگوید افاده مینماید، که او یعنی خیام جز روش دهر خدایی نمیشناخته و خدایی را که محل اعتقاد اهل اسلام بوده است را منکر بوده و...، و سپس به فحاشی و هتاکی به
خداوند مبادرت نموده و العیاذ بالله خداوند را به تشبیه به دیوانه و احمق و خونخوار مینماید (... چنانکه سابقاً ذکر شد خیام جز روش دهر خدایی نمیشناخته (یعنی یک ماتریالیست تمام و کمال بوده است) و خدایی را که مذاهب سامی (یعنی دین اسلام) تصور کردهاند منکر بوده است. ولی چون برای مسائل ماوراء الطبیعه (یعنی وجود خدا و بهشت و دوزخ و...) راه حل عقلی پیدا نمیکند. صانع را به کوزهگر و انسان را به کوزه تشبیه میکند. (این کوزهگر دهر چنین جام لطیف/ میسازد و باز بر زمینش میزند)، آری تو ای عاقل دانا و خردمند در این فراز توجه نما به اینکه منظور شاعر از این ابیات آن است که بیان نماید چرخش روزگار به امر خدا و به مصلحتی که از ما پنهان است انسانهایی را که خلقت فرموده است به زیر خاک میبرد ولی او مقصود خود را از آن به مخاطبان خود القاء میکند: (باران که در لطافت، طبعش خلاف نیست/ در باغ لاله روید و در شورهزار خس) و سپس تشبیه خود را در قالب این الفاظ اینگونه بیان (به حقیقت مطلب کاری نداریم ولی مجلس این کوزهگر دیوانه (یعنی صانع) را با قیافه احمق و خون خوارش که همه تلاش خود را صرف صنایع ظریف میکند ولی از روی جنون آن کوزهها را میشکند...)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که او خود بهتر از هر کسی میداند که چه میگوید و چه بهم میبافد و چگونه از این دروغها برای ابراز دشمنیهای خود و اثبات اصول کمونیستی و برای فریب مانند خود، بهرهبرداری مینماید. او میداند که در اندیشههای اسلام، جهان خلقت و عالم ماده و همه این دنیا با تمام عظمت و زیباییهای خود، تنها آزمایش و مقدمهای برای نیل به سعادت و یا سقوط در شقاوت ابدی انسانها در بهشت و یا دوزخ ابدی است و لذا همان گونه که اعمال خداوند در پاداش دادن به مومنین و در وارد نمودن آنها در بهشت جاوید، زیبا و دلربا است. به همان اندازه و شاید خیلی بالاتر اعمال خداوند
در کیفر دادن به کافرین و ملحدین و ستمکاران و ورود ابدی آنها به دوزخ ترسناک و هولناک است همان دوزخ که هر لحظه تمام ظالمان آرزو نمایند که ای کاش خدا آنها را خلق نمیکرد ولی افسوس که راه بازگشت وجود ندارد. آری برای ظالمان معلوم و آشکار میشود که دیوانه و العیاذ بالله احمق و خونخوار خطاب کردن به خالق هستی برای آنها تا چه حد گران و زیانبار در میآید، آری آنها خوابند وقتی میمیرند بیدار میشوند و بازگشت آنها به خدای قهار و انتقام گیرنده است، آری او در ادامه گفتارهای خود عمداً این دو بیت از رباعیهای منتسب به خیام را به عکس معنی واضح آن برای مخاطبان احمق خود معنی کرده و آن را نعل وارونه زده و آن را دلیل بر انکار بهشت و دوزخ توسط سراینده آن میداند و حال آنکه معنی این دو بیت آن است که دوزخی که وصف شده است در واقع محل رنج انسانها و بهشت که به مومنین وعده داده شده است محل آسایش روح و روان و جسم انسانها است. پس رنج موقت انسان از جهان مادی و دنیای دون، در واقع گوشههایی از دوزخ الهی و آسایش و آسودگی موقت انسان در دنیا، نشانههایی از آسایش ابدی بهشت است (دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست/ فردوس دمی ز وقت آسوده ماست) یعنی رنجها و آسایشهای این جهان نشانههایی از بهشت و دوزخ ابدی خداوند است. او آن را به عکس و وفق افکار خود معنی و تعبیر نموده و به مخاطبین خود این چنین القاء مینماید که آن خیام که ساخته و پرداخته ذهن اوست، کسی است که منکر خداوند و بهشت و جهنم و...، و در واقع یک ماتریالیست تمام عیار است، نکتهای که نگارنده لازم است بر آن تاکید نماید موضوع سخیف و بی وزن بودن بعضی از این اشعار و نیز قلت تعداد این اشعار منسوب به دانشمند معظم جهان اسلام یعنی حکیم عمر خیام است که در سیر نزولی خود به سمت زمان حیات او در کاهش معنیدار در حرکت است که این حقیقت این باور
بسیاری از محققین را تقویت مینماید که خیام به هیچ وجه شاعر نبوده است و این رباعیات نیز اصلاً به او تعلق ندارد و لذا نه خود او به این موضوع اشارهای کرده و نه در جایی به شاعر بودن او در زمان حیات او تصریح شده است و شاگردان او نیز مطلبی در خصوص شاعر بودن او نیاوردهاند و نتیجه اینکه ممکن است این اشعار را گروهی فرصت طلب جعل نموده و برای رسیدن به اهداف خود به او نسبت داده و به نفع خود بهرهبرداری نمودهاند مانند همین بهرهبرداری که او از این اشعار نموده است زیرا این اشعار استنادی او نه تنها ادعاهای او را تصدیق نمینمایند، بلکه برخلاف آنها شهادت میدهند چنانکه تا این فراز مذکور گردید و...، در ادامه او همچنان سعی به اغوای مخاطبان خود مینماید (گلهای خندان، بلبلان نالان، کشتزارهای خرم، ... اینها بهشت ماست، چیزی بهتر از اینها روی زمین پیدا نمیشود... همین بهشت ماست، بهشت موعودی که (در آخرت و توسط انبیاء خداوند به صالحان و نیکوکاران و اهل ایمان وعده داده شده و)، مردم را به امید (ورود) به آن گول میزنند (یعنی به ادعای او انبیاء عظام گروهی نعوذ بالله دروغگو هستند که مردم را فریب میدهند و گول میزنند و با وعدههای دروغ بهشت و دوزخ فریب میدهند، زیرا بهشت و دوزخی وجود ندارد آری یعنی برای او وجود ندارد زیرا تصور میکند چون آن را نیافته است پس وجود ندارد، چرا به امید موهوم از آسایش خود چشم بپوشیم (در این فراز او مدعی میشود که اهل ایمان و اهل دین و مذهب و اهل اسلام و ایمان آورندگان به نبوت رسول خدا یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام، یعنی ایمان آورندگان به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در زندگانی دنیایی خود، از آسایش و بهرهگیری از زندگی چشم میپوشند و خود را در معرض بدبختی و نکبت و سختی و رنج قرار میدهند، پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما به اینکه واقف شوی بر این ترفند که او در این
روش چگونه این توهم را در مخاطب القاء مینماید تا این باور را در او ایجاد نماید که دین و شریعت مانع از لذتجویی و بهرهبرداری از زندگی است و حال آنکه دقیقاً برعکس است به استناد آن روایت حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التهیه و الثنا با این مضمون که هر چه را خداوند حکیم و علی اعلی حرام و از آن نهی فرمود، در آن ضرر، بدی و شر و تباهی و...، وجود داشته و هر چه را حلال فرموده و امر کرد پس در آن نفع و خیر و خوبی و... بوده است. آری خداوند بندگان خود را نهی از شراب خوری مینماید زیرا باعث فساد در فرد و جامعه است. اگر کسی در شراب خوری وارد شده و موجب شود که دیگران نیز به این کار تشویق شوند و در اثر شرابخواری عقل خود را از دست داده و به حقوق جامعه و افراد تجاوز نمایند. قتل، کشتار، تجاوز، ... همه از مصادیق فساد و شر و ضرر این فعل حرام است که خداوند حکیم و عظیم الشان آن را حرام و نهی فرمود و نگارنده که قادر است در این فراز هزاران صفحه در اثبات زشت بودن این عمل و آثار آن و تباهیهای آن قلمفرسایی کند اطاله کلام نمینماید، زیرا نیازی ندارد و هر انسانی آن را درک میکند که نبایستی به حق و حقوق خود و دیگران تجاوز نماید و لذا خداوند امر میفرماید به دوستی و محبت و انسانیت و زندگی سالم و بهرهبرداری از نعمتهای خوب و پاک و مطهر، و امر میفرماید به خوردن طعام پاک و حلال مانند شیر و نان و گوشتهای خوش طعم پرندگان و حیوانات حلال گوشت که خدا برای انسانها خلق کرده است و نهی میفرماید از خوردن شراب و مدفوع و خون و گوشت حیوانات کثیف و درنده و مسکرات و... که برای جامعه و هر انسانی مضر است پس چگونه میتوان ایمان به خدا و رسول او حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و عمل به قرآن و ایمان به معاد و بهشت و دوزخ را منافی با بهرهبرداری از نعمتها و آسایشها دانست بلکه برعکس اگر آسایش و بهرهمندی
به معنی واقعی کلمه را بخواهیم از نعمتهای خداوند جستجو نماییم این رفاه و آسایش و خوشی فقط برای اهل ایمان به خداوند عظیم الشان و در پناه ایمان به پیامبر او یعنی حضرت محمد و امامان معصوم علیهم السلام و عجل فرجهم و اجرای اوامر آنها و اجتناب از نواهی آنها امکان پذیر است و اما کسانی که فکر میکنند آسایش و بهرهمندی از زندگی یعنی شهوت پرستی و زناکاری و شرابخواری و... و سایر افعال حرام پس آگاه باشند که هرگز از لذت زندگی بهرهمند نمیشوند و هرگز دارای آسایش روانی چه در زمان بهرهبرداری و چه بعد از مرگ نبوده و از خوشی برخوردار نمیباشند و لذا هر چه زمان بر اینگونه اعمال تباه آنها میگذرد و آنها به واقعه مرگ نزدیک میشوند این اضطراب و این نگرانی و این ترس معقول آنها بیشتر و بیشتر و بیشتر میشود تا آنکه به قبر خود که در صورت بیایمانی حفرهای از حفرات دوزخ ابدی است وارد شوند و ما بحث بهرهگیری از لذت را در کتابهای دیگر خود توضیح دادیم و ثابت نمودیم که لذت و درک خوشی به کسی داده میشود که وفق شریعت عمل نماید و شخص بیایمان و کافر و یا ملحد، مرد یا زن، تصور مینماید که بهرهگیری از لذتهای جنسی آن است که از هزاران زن و مرد نامحرم دیگر بهرهگیری نماید و حال آنکه این الهام شیطان است و...، زیرا لذت جویی در عفت ورزی است ولی مردم جاهل تصور مینمایند که لذتطلبی لجام گسیخته از حرام و برخلاف اوامر خداوند، آنها را از لذایذ دنیا بهرهمند مینماید و...، و ما کاری نداریم که بهرهگیری ظاهری با ذهنیت عذاب اخروی نمیتواند در ضمیر ناخودآگاه اشخاص مفهوم آسایش و لذت را برای هر فرد مرتکب تداعی نماید و ما میگوئیم حتی علی الظاهر نیز چنین نخواهد بود و مثال محترمانهای زدیم به اینکه اگر به فردی که علاقه مفرط به غذایی مثلاً چلوکباب برگ دارد، هر روز و در هر روز سه وعده او را مجبور نماییم تا صبح و ظهر و شب این غذا
را بخورد و بر اینکار اصرار و مداومت نماییم در روز سوم و چهارم، این عمل به صورت شکنجه روحی و جسمی برای او در میآید و با اجبار بیشتر این شکنجه و عذاب بیشتر خواهد شد. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که عفتورزی در این معقوله به منزله گرسنگی و سپس طعام پاک خوردن است و در کتاب خود مثال زدیم داستان حکمت آموز زندگی بودا و نیز روایت حضرت لقمان را که با این مضمون به فرزند خود فرمود: پسرم در زندگی بهترین خوراک را بخور، در بهترین مکان بخواب و... پس فرزند عرض کرد پدر جان چگونه برای من با این ضعف امکانات، این امور حاصل میشود که بهترین غذا را بخورم و در بهترین محل بخوابم و...، حضرت لقمان حکیم فرمود: پسرم تا خوب گرسنه نشدی غذا نخور، زیرا وقتی خوب گرسنه شوی و خوراک پاک که بخوری به منزله بهترین اطعمه و اشربه خواهد بود، و تا خسته نشدی نخواب، زیرا وقتی خوب خسته شدی هر مکان بهترین محل برای خواب تو خواهد بود و...، آری ولی انسان احمق و نادان تصور میکند و خیال میکند و وهم دارد، به این موضوع اعتقاد دارد که بهرهگیری از لذت جنسی در لجام گسیختگی و زناکاری و انجام افعال حرام مرتبط با آن است و یا لذت خوردن غذا در بهرهگیری لجام گسیخته در هر نوع غذا و هر قسم آن و از هر راهی که حاصل شود و...، میباشد و لذت خواب و استراحت و... در لوای سکونت در قصرها و در میان تشکهای گرم و نرم و...، و از هر طریق که میسر شود خواهد بود ولی دروغ گفتند و متمتع نشدند و ضرر کردند آنهایی که این تصورات را داشتند پس تو ای عاقل دانا و خردمند در ادامه بررسی آگاه باش به اینکه این ابیات بعدی را که ذکر مینمائیم دلیل میداند بر کفر و الحاد سراینده و اینکه خدا مانند یک بچه العیاذ بالله با مردم بازی میکند و سپس آنها را بر هم زده و در صندوق فراموشی میاندازد، او در این روش با اخفای حقایق و دروغ پردازی به فریب
مخاطبان خود میپردازد و مدعی میشود که خداوند مانند یک بچه عمل نموده و... و سپس خلایق را به صندوق نیستی و فراموشی میاندازد و حال آنکه اصل وجود و وعده بهشت و دوزخ ابدی و...، اثبات کننده آن است که حیات دنیا بازی بچگانه نیست و صندوق نیستی و فراموشی وجود ندارد بلکه جایگاه ابدی و همیشگی نیکوکاران و بدکاران وجود دارد که آن را بهشت و جهنم مینامند، و خلقت این جهان برای آن است که انسانها اعمال نیکو و ایمان پاک برای خود فراهم آورده و به حیات جاودان و نعمتهای بی پایان خداوند که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است دست یابند و از اعمال زشت و بد و ناسپاسی و کفران دست برداشته و اعمال تباه برای خود فراهم ننموده و در زندگانی بعد از مرگ در عذاب ابدی خداوند که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده وارد نشوند و همچنین تو ای عاقل دانا و خردمند بر این کلام جاودانی مولای مظلوم ما حضرت رضا علیه آلاف التهیه و الثنا آگاه باش که آن اعمال که خداوند تو را به انجام آن امر فرمود برای تو متضمن خیر و سلامت و اصلاح و...، است و در آنچه ترا نهی فرمود برای تو متضمن بدی و ضرر و شرور و... است. پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به ادامه ابیات (کسی خلد و جحیم را ندیده است، ای دل/ گویی که از آن جهان رسیده است، ای دل)، یعنی در این فراز منظور سراینده از این ابیات آن است که ما خبر بهشت و دوزخ را شنیدهایم ولی آن را ندیدهایم و لذا انسانها بایستی باایمان به غیب برای نیل به سعادت خود تلاش نمایند و...، ولی او دقیقاً نعل وارونه زده و باورهای خود را در قالب الفاظ و عبارات ماتریالیستی به مخاطب خود القاء مینماید ما در این روش که ما آن را (تفسیر به رای) مینامیم به دنبال القاء باورهای خود از ابیاتی است که منسوب به دانشمند بزرگ ما خیام است، ما کاری نداریم که در اصل این موضوع یعنی انتساب این اشعار خصوصاً اینگونه اشعار بی وزن
و قافیه و در عین حال سخیف و بی وزن و بی محتوا به آن بزرگوار شک معقول وجود دارد. بلکه میگوییم معنی آنچه او استناد مینماید صرف نظر از هر سراینده، آن نیست که او اراده مینماید چه سراینده خیام باشد یا غیر خیام بلکه او ابیاتی را مییابد و بدون توجه به معنی واقعی آن، باورهای ماتریالیستی خود را به دنبال هم آورده و اوهام و خیالات خود را بهم بافته و به آن منتسب میکند. او در این فرازمدعی میشود که مقصود سراینده در این ابیات آن است (یک بازیگر خانه (یعنی تئاتر) غریبی است مثل خیمه شب بازی یا بازی شطرنج، همه کائنات روی صفحه گمان میکنند که آزادند ولی یک دست نامرئی که گویی متعلق به یک بچه است مدتی با ما تفریح میکند، ما را جابه جا میکند، بعد دلش را میزند، دوباره این عروسکها یا مهرهها را در صندوق فراموشی و نیستی میاندازد) پس تو ای عاقل دانا و خردمند به این توجه نما او در این روش اعمال انسان را بدون اختیار و جبری عنوان که از سوی خداوندی که او را به کودکی تشبیه نموده است صادر میشود و البته هیچ کسی از او سوال نکرد که اگر خداوند آنگونه که او توصیف میکند باشد پس بهشت و جهنم که بیان کننده ماهیت اختیار در انسانها است را چگونه توجیه میکند، چگونه عقل میپذیرد که خداوند به زنا و قتل و کفر وادار نماید و سپس به دوزخ ببرد، چگونه میشود که خداوند کسی را وادار به ایمان و عمل صالح نموده و در حالی که راه دوزخ را برای او باز نکرده و او را مختار به اعمال خوب و بد ننموده است او را به بهشت ببرد و...، و تو ای عاقل دانا و خردمند تصور ننما که کسی این سوال را ازاو نکرده و یا این سوال در ذهن او خطور نکرده است، آری هرگز شک نکن به آنچه ما میآوریم بلکه یقین داشته باش که کبر و عشق زاید الوصف به اندیشههای مارکس و انگلس و هگل و فریادهای لنین و تروتسکی و آرزوی پیروزی آرمانهای پرولتاریای جهانی و کمونیسم جهانی و...،
هوش از سراو برداشته و او را با شتاب روانه نموده است، چون بر این فرازها آگاه شدی پس آگاه شو که او دهر و فلک و روزگار را به وجود خدا معنی میکند و سپس استعارههایی که به سوی دهر از سرایندههای دوبیتی مورد نظر خود که از خیام یا غیر او است ذکر نموده و معانی آن را به خدا و مقام و منزلت او تحمیل میکند و حال آنکه اصطلاح (دهر)، (روزگار)، (فلک)، و الفاظ مانند آن که از همه شعرا و حتی بزرگان دین نیز نقل شده و درباره آن مذمت مینمایند ربطی به اراده خداوند ندارد بلکه مقصود از این الفاظ (مجموعه حوادثی بد و ظالمانه ناگواری است)، که دست به دست هم داده و در مسیر خلاف رضای خداوند گریبانگیر بندگان او میگردد و لذا در اشعاری که منسوب به مولانا المظلوم حسین بن علی علیه السلام در صحرای کربلا روایت شده است این حقیقت واضح و آشکار است یعنی در آن زمانی که شمشیر مبارک را برای جهاد با کافران و مشرکان و برای روز عاشورا آماده حرب مینمودند و این اشعار را زیر لب زمزمه و ترنم میفرمود: (یا دهر اف لک من خلیل/ کم لک بالاشراق و الاصیل/ من طالب و صاحب قتیل/ والدهر لایقنع بالبدیل/ و کل حی سالک سبیل/ ما اقرب الوعد الی الرحیل/ و انما الامر الی الجلیل)، یعنی ای دهر و ای روزگار و ای فلک، اف بر دوستی تو، چه بسا یاران و دوستانی را (که در راه خداوند بودند و به ظلم و ستم خود) کشتی و آنها را به قتل رسانیدی، آری این دهر و این روزگار و این فلک به جای آنها، دیگری را (از روی ظلم و ستم) نمیپذیرد ولی براستی که (علیرغم اراده این دهر و روزگار)، پایان و عاقبت کار در دست خداوند جلیل است و هر زندهای باید این راه را طی کند)، و یا این عبارت معروف را که حضرت والا مقام، جناب مقدس اردبیلی از مولانا المظلوم علی علیه السلام نقل فرموده و عالم جلیل القدر ابن ابی الحدید نیز آن را در شرح نهج البلاغه خود ذکر فرموده است (الدهر انزلنی، ثم انزلنی، ثم انزلنی،
حتی یقال علی و معاویه)، یعنی روزگار، دهر، فلک منزلت مرا پایین آورد، بازهم پایین آورد و باز هم پایین آورد تا آن زمان که گفته میشود علی و معاویه... و منظور حضرت از سه بار پایین آمدن منزلت آن وصی عالیقدر، نزول مرتبت والای ایشان به عنوان نفس رسول خدا و وصایت آن حضرت در غدیرخم و...، است که ابتداء با غصب توسط ابوبکر و بار دیگر توسط عمر و بار سوم، توسط عثمان تنزل نمود و به جایگاه چهارم رسید تا مردم عوام گمراه گفتند علی و معاویه، و تو ای عاقل دانا و خردمند از اینگونه شواهد بسیار نقل شده و جای شک و تردید نیست و اگر باز در تو ای مخاطب محترم شک و تردید است با ما بیا و به خطبه مولاتنا المظلوم زینب بنت مولانا المظلوم علی علیه السلام در شام خراب و در برابر یزید ملعون توجه نما که فرمود (فقامت زینب بنت علی علیه السلام و قالت: الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله اجمعین، صدق الله کذالک یقول (ثم کان عاقبه الذین اساء السوء ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزوون ... انسیت قول الله عزوجل: و لا یحسبن الذین کفروا، انما نملی لهم خیر لانفسهم، انما نملی لیزدادوا، اثما و لهم عذاب مهین...، حسبک بالله حاکما و به محمد خصیما و بجبرئیل ظهیرا... و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغرو قدرک و استعظم تقریعک...، یوم ینادی المناد الا لعنه الله علی الظالمین...) یعنی، پس به پا خاست زینب دختر علی بن ابی طالب و فرمود: سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است و درود خداوند بر محمد و تمامی خاندان او نثار باد، راست گفت خداوند در آنجا که فرمود سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند دوزخ جاودانی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آنها استهزاء نمودند... و آیا فراموش کردی قول خداوند را که فرمود: گمان نکنند آنان که کافر گشتهاند به اینکه وقتی ما آنها را مهلت میدهیم این مهلت به نفع و خیر آنها است بلکه آنها را مهلت میدهیم
تا گناه آنان بیشتر شود و برای آنها عذاب عظیم و دردناک است. کافی است برای تو ای یزید به اینکه خداوند به جنایات تو حسابگری و حکم نماید و محمد رسول خدا دشمن تو باشد و جبرئیل او را به این تظلم خواهی مدد نماید، اگر مصایب روزگار مرا مجبور نمود که با تو سخن بگویم ولی آگاه باش که قدر و جایگاه تو را پست میدانم و سرزنش تو را عظیم میدانم و... روزی که منادی خداوند ندا نماید که آگاه باشید که لعنت خدا بر ظالمان و ستمکاران است). پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش بر آن فراز که مولاتنا زینب بنت علی علیه السلام فرمود: (و لئن جرت علی الدواهی ... یعنی و اگر وادار شدم بر جبر روزگار و از روی ستم کاری فلک و دهر) و مقصود آن حضرت از دواهی، دواهی الدهر است یعنی ستم روزگار، جبر روزگار، جبر فلک یا جبر دهر و یا ستم دهر، یعنی سختیها و پیامدهای بد روزگار، بدی زمان، حوادث زمانه، سختیها و بدیها، داهیها و داهیهها، زمان و روزگار و دهر و...، پس آگاه باش که معنی دهر و فلک و زمانه و روزگار و...، به معنی خدا و یا اراده او نیست بلکه در زبان شکوائیه بندگان، منظور مجموعههای ستمگرانه است که برخلاف رضایت حضرت حق جل جلاله بر بندگان او جاری شده است، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به این دو بیتی که این او به آن استناد کرده است (ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز/ از روی حقیقتی نه از روی مجاز)، یعنی ما عروسک خیمه شب بازی هستیم و فلک که او را العیاذ بالله خدا معنی کرده یعنی عروسک باز، بازیگر، عامل خیمه شب بازی، و دانستیم که هیچ یک از شعرا و عرفا و بزرگان ، دهر و روزگار و زمانه و فلک و... را خدا معنی نکردهاند بلکه آن را حاصل مجموعه حوادث ناگواری دانستهاند که دست به دست هم داده و در مسیر غیر رضای خدا، موجبات رنج بندگان را فراهم آوردهاند و لذا در شعر بعدی این تعبیر کاملاً با آنچه ما آوردیم معنی مییابد و با
آنچه او اراده کرده مغایر میشود (گر بر فلکم دست بردی چون یزدان/ برداشتمی من این فلک را ز میان...) که منظور سراینده کاملاً مغایر است با تعابیراو و کلمات فلک و دهر و زمانه و روزگار با آن معانی که ما آوردیم منطبق است و نشان میدهد که خداوند بر تغییر چرخش رنجآور فلک قادر است ولی به لحاظ اختیار که به انسانها بابت استحقاق آنها برای ورود به بهشت و دوزخ عطا فرموده است، آنان را مخیر مینماید تا با زشتیها جهاد نموده و مستحق بهشت شوند و از ظلم و ستم دوری نمایند تا وارد دوزخ ابدی او نشوند، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به ما آن را (ترفند چارواک) مینامیم آورده است، او در این روش برای تبلیغ و آبرو دادن به افکار خود به بسیج افکار پوسیده و مردود ماتریالیستها و مادی گرایان چند هزار سال پیش هندوستان میرود و این در حالی است که ما اندیشمندان قرن حاضر را که اعتقاد دارند حقیقتی جز آنچه به حواس پنجگانه و محدود آنها درک نمیشود وجود ندارد را به ابلهی و احمقی موصوف مینماییم و...، ولی او برای اثبات ایدئولوژی مارکسیستی خود به افکار مندرس مشتی جوکی برهنه هندی در چند هزار سال پیش استناد میکند، پس تو ای عاقل دانا و خردمند برای آگاهی بیشتر به این توضیحات ما توجه نما که نظریات الحادی در هند باستان بر اساس روند فلسفی (لوکایاتا) تحول یافت و این واژه به معنی (جهان مادی)، یا (طبیعت)، یا (دنیا و مافیها که از عناصر مادی طبق برداشت آنها تشکیل شده است)، میباشد. طرفداران این فلسفه همان ماتریالیستهای چند هزار سال قبل بودهاند که این جماعت ماتریالیست کنونی یعنی ماتریالیستهای مارکسیست که او مبلغ و ایدهلوگ آن است، در واقع شکل تکامل یافته آن اندیشهها هستند یعنی که براساس این فلسفه طبیعت منبع اصلی وجود است و لذا روح و حیات بعد از مرگ را انکار میکردند و نابودی روح را بعد از فنای جسم مسلم
میدانستند و یقین داشتند که جز زندگی این جهان هیچ چیز دیگری وجود ندارد، آنها مصدر و منبع این شناخت را ادراکات حسی خود اعلام و وجود هرآنچه ماوراء احساس پنجگانه است را مردود اعلام نموده بودند و لذا وجود خدا و بهشت و جهنم و روح و... را نیز غیر واقعی و دروغ اعلام کردند و شکل تکامل یافته این فلسفه، تئوریهای فلسفی (چارواک) است، پیروان چارواک یک قدم دیگر جلوتر رفته و علاوه بر تکذیب وجود خدا و روح و بهشت و جهنم و...، مفاهیم اخلاقی مانند خیر و شر را نیز خرافات دانسته و دستیابی به لذت را تنها هدف وجود انسان معرفی کردند. آری آنها سال اول جوجه بودند و سال بعد تخم مرغ شدند و سال بعد در ... مرغ رفتند، پس تو ای عاقل دانا و خردمند دانستی که چگونه او مهار مخاطبان خود را گرفته و از سلطه تقدیر و جبر انسان و شکاکیت و بدبینی به سوی تبلیغ آئین لذت طلبی و انکار تمامی نادان حقایق ماوراء الطبیعه کشانیده است تا با استناد به یاوههای مشتی انسانهای احمق به افکار و ایدئولوژی خود آبرو و حیثیت بدهد و با بازی با کلمات و ردیف نمودن اصطلاحات فلسفی و اسامی مکاتب مختلف و...، همانگونه که اثبات نمودیم او در بررسی اشعار منتسب به خیام که دلیلی هم برای اثبات آن ندارد و مشابه آن اشعار با آن تغییرات که ما آوردیم در کلام و گفتار اکثریت قریب به اتفاق رجال دینی و شعرای و شخصیتهای ادبی ایران و جهان است، به دنبال گمشده خود میباشد و الفاظی را که هیچگونه دلیلی برای اثبات افاده معانی بر آن الفاظ و ابیات ندارد را و سپس به شرح و تفصیل آنها میپردازد تا جایی که غنیمت دانستن اوقات عمر را که او برای کسب سعادت دنیا و آخرت و... عنوان مینماید، دلیل قاطع بر پیروی او یعنی خیام از فلسفه (چارواک) و...، میداند و در این راستا، او را به عنوان یک ماتریالیست ملحد در هزار سال پیش معرفی میکند که زمانه بین او و مارکس و انگلس و هگل فاصله انداخته و
او یعنی خیام نتوانست به اهداف جهانی شدن کمونیسم جهانی و پروژههای عظیم آن مددرسانی نماید و...، و البته تو ای عاقل دانا و خردمند شک و شبههای به خود راه مده که اگر رسالات عملیه تمامی مراجع تقلید اسلام هم در قالب رباعیات بیان میشد، این جماعت مراجع تقلید را براساس آن رباعیات و خصوصاً در آن قسمتها که توجه به پاکی و آداب زناشویی و... است را متهم به ماتریالیست بودن و پیروی از فلسفه چارواک مینمودند و ادعا میکردند که آنها هم همگی ماتریالیست بوده ولی از ترس مردم و به طمع بهرهگیری از مطامع دنیایی و برای فریب خلق تظاهر به خداپرستی و دینداری نمودهاند...، یعنی همان بلایی که بر سر شخصیت والای دانشمند بزرگ اسلام حکیم عمر خیام نیشابوری آوردهاند آنهم به استناد وارونه به بعضی از اشعار که به او منسوب است و نیز رد نمودن و جعلی دانستن سایر اشعار و رباعیات معارض او که بر ضد افکار و اندیشههای آنان است ...، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به اینکه او در این روش به جستجو میپردازد و گوش هر مخالفی را در هر گوشه از نقاط جهان میگیرد و به نزد مخاطب خود میکشد و به زبان حال میگوید که او نیز چون ما تفکر دارد و او نیز مثل ما ملحد است و او نیز مانند ما ماتریالیست است و او نیز به دنبال نفی همه حقایق ماوراء الطبیعه است و او نیز به اصالت لذت اعتقاد دارد...، آری او است که استناد میکند به جماعت برای اثبات حقانیت تفکر خود و تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه شدی که چگونه ما اثبات نمودیم که براساس اصول و مبانی عقل و منطق عدم یافتن با حواس محدود به معنی عدم حقیقت مطلوب نخواهد بود و نیز ثابت نمودیم که طالب لذت هرگز با لذت جویی لجام گسیخته به آن دست نمییابد و لذت واقعی در دنیا و آخرت برای کسانی است که صاحب حدود و ثغور الهی هستند و در سایه عفاف و خودداری و رضایت خالق خود از زندگانی
بهرهمند میشوند و حافظ خود و کرامتهای انسانی خود هستند و ما به لحاظ رعایت اختصار در این خصوص یعنی بیان این حقایق واضح و آشکار بیش از این اطاله کلام نمیدهیم، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما به ادامه در قالب الفاظ و عبارات برای مخاطبان خود بهم بافته است، او به دنبال آن است که وقتی شاعر میگوید کسی بهشت خلد و جحیم یعنی دوزخ را ندیده یعنی بهشت و دوزخ وجود ندارد و این ادعایی است که آن را ابراز نمیکند مگر کسی که تظاهر به عاقل بودن میکند، او به دنبال تطبیق اندیشههای ماتریالیستی و الحادی لکایاتا و چارواک با اشعاری است که منسوب شده است به خیام، آنهم در حالی که هرگز چنین استنباطهایی از آن اشعار مستفاد نمیشود چه شاعر آن خیام باشد و چه غیر آن، او میخواهد به زور القاء نماید که خیام اصرار دارد که آرمان زندگی او مانند اعتقادات ماتریالیستی اوست و بدنبال کسب لذت است نه وصول به خیر و نجات و نیک چیست، آنچه مایه لذت شود و بد چیست آنچه موجب الم شود و بهشت و جهنم افسانهای بیش نیست و لذا خیام نیز مانند این ماتریالیستها اعتقاد دارد که لذت این دنیا را نبایستی برای وعدههای دروغ انبیاء در رابطه با وجود بهشت و جهنم از دست داد، آری او به دنبال تطبیق زور اشعار منسوب به خیام، صرف نظر از بی محتوا و بی مغز بودن این رباعیات با راه ماتریالیسم دیالکتیک و تعبیر غیر مرتبط و پرت و پلا اشعار او با فلسفههای ماتریالیستی خود در چند هزار سال قبل به بعد است، او به دنبال القاء این معنی به مخاطبان خود است که منظور از این قطعه که سراینده آورده است (کسی خلد و جحیم را ندیده ست ای دل) یعنی بیان تفکر ماتریالیسم دیالکتیک ولذا خیام نماینده روشنفکران سرکش از جامعه بورژوازی طبقاتی روزگار خود است که دروغ مذاهب و وعده پیامبران در ورود به بهشت و دوزخ را باور ندارند
و تظاهر به اسلام و دین و ایمان و... حربهای برای امرار معاش آنها بوده و آنها در واقع جزء طبقهی رنجکش پرولتاریا نیستند تا علیه فساد طبقه سرمایهداری آن روز قیام نمایند ولی رنج و دردی را که احساس میکنند با لذتطلبی و عشرتطلبی اظهار میکنند و عیش و عشرت آنها به منزله نوعی مبارزه با دین و مذهب و باورهای دینی و مذهبی است، یعنی نوعی به اصطلاح مارکسیستها اپوزیسیون و مقاومت علیه تعالیم مذاهب و سپس او را که مدعی هستند در اشعار خود شخصیت خود را تصویر میکند که میگوید (ماده او از عدم برمیخیزد تا شکنجه شود و به قعر عدم پرتاب شود)، به نادانی متهم مینمایند زیرا نتوانسته است دیالکتیک تکاملی ماده را طبق نظریات ماتریالیسم دیالکتیک در تاریخ پیش رونده انسان اجتماعی ببیند و مفهوم مرگ را به عنوان نفی کهنه و اثبات نو و نفی در نفی و حرکت تکاملی ماده در یابد و تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که جهل و نادانی در آنچه به او نسبت میدهند بر اندیشههای آنان نیز وارد است زیرا به زعم آنان سوالی که او در اول به تحیر آن ایستاده است در حرکت تکاملی ماده نیز وارد است یعنی همان سوالی را که بعد از حرکت تکاملی ماده برای این جماعت پیش میآمد همان بود که از اول بر موضوع آن قبل از اثبات ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی وارد بوده است زیرا همان مفهوم پوچی و بیهودگی را تداعی مینماید و به عبارت دیگر تکامل باشد و یا نباشد وقتی پوچی و هیچی است پس تکامل هیچ و پوچ نیز حاصلی جز هیچی و پوچی نخواهد بود. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که این جماعت سزاوار و مستحق این حیرانی و سرگردانی هستند و این کلام از نگارنده بر مخاطبان عاقل و خردمند هدیه و یادگار باشد که (هر انسان هرگاه به عقل و درک و شعور خود خیانت کرد باید خود را در دوزخ جاودانی مستقر و معذب ببیند)، زیرا این عقل و درک و شعور است که خداوند
آن را پیامبر باطن انسانها قرار داد و این عقل وشعور و درک انسانهاست که آن را هادی و رهبر به سوی پیامبر ظاهر یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم مینماید و این عقل و شعور و درک انسانها است که آنها را به سعادت و شقاوت جاودانی و حیات ابدی با فرجام نیک و بد رهنمون است و پیروی از عقل است که عاقل را از سقوط در زشتیها و بدبختیها و عذاب ابدی خداوند یعنی از غضب و دوزخ او حفظ و به بهشت جاویدان داخل مینماید، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس با ما بیا به دنبال بررسی آنچه او در راستای فریب مخاطبان خود بهم بافته است. او معنی ابیاتی چون (باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی... و یا چون عاقبت کار جهان نیستی است) که در اشعار همه شعرا و عرفا و سرایندگان و...، وجود دارد را دلیل آن میداند که برای خیام ماوراء ماده چیزی وجود ندارد... و روح او مانند کالبد او مادی است و بعد از مرگ نمیماند... پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه شو که او چگونه بعد از خسته شدن از پرداختن به بیل رباعیات خیام او را رها کرده و توجه نموده است به کلنگ (نوروزنامه)، و همان مطالبی که برای رباعیات بافته برای نوروزنامه نیز بهم بافته است و...، در حالی که همه محققین اجماع نظر دارند که نوروز نامه نیز مانند رباعیات جعلی منتسب به خیام، جعلی است و به لحاظ زمان و مکان و نحوه نگارش هیچگونه سازگاری با اندیشهها و افکار و علم و دانش این شخصیت بزرگ جهان اسلام ندارد و در خود کتاب هم تالیف آن به خیام اشاره نشده است و هیچ صاحب تذکره و کتب تراجم نیز ثبت چنین کتابی را به اسم او نیاوردهاند، این کتاب در نهایت نقص و مشحون از غلطهای تاریخی و ادبی و نگارشی است و نیز عاری از درج هرگونه ابواب و فصول و فهرست و... است، و انتساب آن با توجه به سبک انشایی و نقص عبارات و غلطهای تاریخی و نقایص واضح ادبی و...، به خیام، البته به منزله توهین و اهانت به شخصیت علمی
و ادبی او محسوب میگردد ولی با تمام این تفاصیل باز هم مانند آنچه در مقوله رباعیات آوردیم با او همراهی نموده و باز هم اثبات مینماییم که تمامی تعبیراتی که او از بعضی از قسمتهای این کتاب نموده است در واقع حاصل اندیشههای اوست و با افکار و اندیشههای نویسنده آن خواه خیام باشد یا غیر او، هزاران هزار فرسنگ فاصله دارد. مثلاً در رابطه با کمان میگوید (اینگونه تشبیهات است در افکار خیام دیده میشود، مثلا در نوروزنامه ص (40) در رابطه با کمان میگوید... به یک روی کمان بر صورت مردم نگاشته است از رگ و استخوان و گوشت و زه او چون جان وی بود که به او زنده است...، از مطالب فوق بدست آید که خیام در خصوص ماهیت و ارزش زندگی یک عقیده و فلسفه مهمی دارد... و وقتی نمیشود به چگونگی اشیا پی برد یا در صورتی که کسی ندانسته و نخواهد دانست که از کجا میآئیم و به کجا میرویم، گفتههای دیگران (یعنی العیاذ بالله پیامبران و بزرگان دین و شریعت و...)، مزخرف و تله خربگیری است. یعنی خیام ماتریالیست بوده و هیچ اعتقادی به دین و خداوند و شریعت و... نداشته و بلکه یک ملحد و ماتریالیست تمام عیار بوده است و به اعتقاد او (و گفتههای دیگران مزخرف و تله خربگیری است و این طبیعت (بیشعور ماده) است (که خالق ماست) و آرام و بی اعتنا وظیفه خود را انجام میدهد و همه کوششهای ما در مقابل او بیهوده است و... و اندوه و شادی ما نزد او بیهوده است... و زندگی هراسناک ما یک رشته خواب و خیال فریب و موهوم است... و یا او از این ابیات (پیمانه عمر من به هفتاد رسید/ این دم نکنم نشاط، کی خواهم کرد) که معنی آن این است که نشاط برای فردی است که هفتاد سال در راه اطاعت خدا و پیامبر و شریعت پاک او صرف نموده است و اکنون که زمان لقاء پروردگار است در واقع زمان شادی و نشاط است زیرا فاصله او تا سعادت جاودانی بسیار کوتاه شده است و...، ولی او به عکس آن
را تاویل مینماید و مدعی است که این پیر هفتاد ساله در این سال و این سن به دنبال شهوترانی جنسی و شراب خواری است تا در قی و مدفوع خود دفن شود و... (در حقیقت شتاب و رغبت به بادهگساری در سن هفتاد سالگی...، کاملاً فکر یک نفر فیلسوف مادی (ماتریالیست) را نشان میدهد که (میخواهد) آخرین دقایق عمر خود را در مقابل فنای محض (با عرق خوری و شراب خوری) در یابد... تا جایی که مدعی میشود تبلیغ او از شراب، بهرهگیری از معنی معنوی و تشبیهی آن یعنی شراب بندگی و مستی وصل با خداوند و... نیست، بلکه منظور سراینده چه خیام و یا غیر او، از این شراب همان عرق سگی شش آتشه و یا ودکا و...، است که مزه آن ماست و خیار است و او اصرار دارد بر این موضوع زیرا میخواهد خیام را مانند مازیار به عنوان نماد اسلام ستیزی و کسی معرفی نماید که مداح منهیات دینی و مذهبی است او در این روش اسوه علم و خط نخورده اسوه علم و تقوی و معلم توحید و خداشناسی و دانشمند بیبدیل جهان اسلام را فردی شراب خوار ملحد و یک ماتریالیست و پیرو هوی و هوس و کذاب و فریبکار و... توصیف مینماید تا بدین وسیله بتواند افکار و اندیشههای متعفن خود را به مشتی پیروان خود منتقل نماید و او در ادامه به استناد کتاب جعلی و معلوم الحال نوروز نامه، درج یک فصل آن در بیان فضائل شراب را به این دانشمند اسلامی نسبت میدهد و جالب اینکه ابوعلی سینا و محمد ذکریای رازی را نیز در شمول این گروه میآورد که پرچم ضلالت بر دوش گرفته و بر ضد کتاب خداوند و آیات قرآن مجید به ستیزهگری پرداختهاند و حال آنکه بر همگان آشکار است که چگونه حکومتهای جور و فساد به پیروی از حکام تبهکار بنیامیه و بنیالعباس در طول تاریخ با جعل امثال این اباطیل در راه اباحهگری و ترویج شرابخواری کوشیدهاند و اگر فداکاری مولانا المظلوم حسین بن علی علیه السلام و سایر امامان معصوم نبود این
حاکمان بظاهر مسلمان این حکم اسلام را نیز مانند تمامی احکام دیگر دگرگون نموده و از اسلام جز یک نام و یک رسم چیزی باقی نمیماند و...، یعنی تمامی معنویات و تمامی ارزشهای آن نابود شده و از بین میرفت، آری او عمداً و آگاهانه اباحهگری شراب را عنوان و از این حربه به عنوان نماد مدح منهیات مذهبی بهرهگیری مینماید. (موضوع شراب در رباعیات خیام مقام خاصی دارد... شاید بیشتر مقصود او مدح منهیات مذهبی است و نویسنده از روی (روشهای علمی ماتریالیستی) یعنی از روی تجربیات دیگران و آزمایش شخصی، منافع شراب را شرح میدهد و در آنجا اسم بوعلی سینا و محمد زکریای رازی را ذکر میکند، او در این روش سعی مینماید تا بر اساس مستندات جعلی که توسط جاعلان و فاسدان جیره خوار حکام و پادشاهان فاسد در طول تاریخ و در راستای عشرت طلبی و فساد جنسی و شراب خواری آنان از زمان بنیامیه و بنیالعباس و... جعل و ساخته شده است بهرهمند و ضمن تخریب شخصیت الهی آنان، اینگونه وانمود نماید که خوردن شراب که زایل کننده عقل و ایجاد کننده انواع فساد و جنایات در جامعه و...، است توسط آنان فقط در راستای منافع آن نبوده بلکه یک نماد ماتریالیستی برای نشان دادن ضدیت آنها با اسلام بوده و آنها با نشان دادن و بزرگنمایی این عمل به دنبال مدح افعال حرام بودهاند و...، یعنی همان روش که او در اکثر آثار خود بکار گرفته و ما آن را گوشزد نمودیم و انواع آن را به مخاطب معرفی کردیم که سگ بازی و شرابخواری و خودکشی و موسیقی پردازی و روابط آزاد جنسی و... از آن جمله بوده است. آری در مجموعه این روشها فقط به دنبال محو دین و ستیزهگری با اسلام و جلوگیری از سیطره آن در ایران و جهان بوده است، تا به زعم خود با نابودی آن به عنوان قویترین سد و مانع، هرچه سریعتر به پیروزی نهضت جهانی کمونیسم و پیروزی شکوهمند حکومت رنجکشان پرولتاریا و مکتب
مارکسیستی و اهداف ماتریالیستی و... آن دست یابد ولی ملاحظه گردید که چگونه بار کج او به منزل نرسید پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما بر ادامه بررسیهای ما در شرح این جماعت در رابطه با منافع شراب از کتاب جعلی نوروزنامه: (ولی در نوروزنامه یک فصل کتاب مخصوص منافع شراب است و در آنجا اسم بوعلی و محمد زکریای رازی را ذکر میکند و میگوید: هیچ چیز در تن مردم نافعتر از شراب نیست، خاصه شراب انگوری تلخ و صافی، خاصیت آن اینست که غم را ببرد و دل را خرم کند... همه دانایان متفق گشتند که هیچ نعمتی بهتر و بزرگوارتر از شراب نیست... و در بهشت نعمت بسیار است و شراب بهترین نعمتهای بهشت است، (سپس با اطمینان خاطر میگوید که) آیا میتوانیم باور کنیم که نویسنده این جمله (یعنی خیام ساخته و پرداخته او)، این جمله را از روی ایمان (به خدا و شریعت پیامبر خدا یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و عجل فرجهم)، نوشته در صورتی که در ابیات دیگر مانند (گویند که در بهشت حوض کوثر باشد) بهشت را مسخره نموده و با تمسخر درباره آن سخن گفته است. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که حق با حق شناخته میشود نه با اهل حق و چون حق شناخته شد، تبعیت از آن جایزاست و چون حق وجود نداشت اهلی نیز همراه او نخواهد بود و این مضمون کلام مولانا المظلوم علی علیه السلام است که به فریب خوردگان سپاه شیطان یعنی که شاخصه رفتار اجتماعی خود را اهل حق قرار داده بودند اعلام فرمود حال آنکه شاخصه رفتاری انسانها بایستی حق باشد یعنی راه عقل یعنی راه خدا و رسول او و معجزه جاوید او یعنی قرآن مجید و پیروی از امامت، امامان معصوم علیهم السلام و عجل فرجهم، پس هرجا حق بود یعنی حکم شریعت و حکم قرآن و حکم محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم بود حق در آنجاست و هرجا نبود حق در آنجا
نخواهد بود پس حق در حق است نه در اهل حق، یعنی کسانی که به داشتن آن تظاهر میکنند و البته منظور ما دانستن اصل و اساس و شاخصه عمل است وگرنه ما هرگز نپذیرفتیم که این اراجیف به این بزرگان امت اسلام وارد باشد و خصوصا در جامعه مذهبی آن زمان کسی جرئت شراب خواری و فساد خصوصاً بعد از قیام مظلومانه فرزند رسول خدا، حسین بن علی علیه السلام علیه یزید شرابخوار و تبهکار و... نداشت، و نیز توجه به این امر و این موضوع مهم و ضروری است که آنچه او به آن استناد میکنند تعابیر شخصی اوست و هرگز محققین این تعابیر را که او از بعضی از اشعار منسوب به خیام که در اشعار قریب به اتفاق همه شعرای دیگر ایران هم وجود دارد و منظور شراب عرفانی وصل و قرب به خداوند است...، را ندارند و البته او هرگز به دنبال مقایسه برداشتهای فاسد خود با سایر اشعار منسوب به خیام و یا سایر آثار او نرفته و ادعای خود را به سایر آثار او که بر ضد برداشتهای اوست تسری نمیدهد و یا با آثار و نوشتههای سایر شعرا و بزرگان مقایسه نمیکند زیرا در آن زمان طشت رسوایی او از بام او بر زمین افتاده و از صدای آن گوش او، کر میشود و...، پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما به این فراز از گفتار او که آن را به خیام منتسب میکند (روی ترانههای خیام بوی غلیظ شراب سنگینی میکند و مرگ از لای دندانهای کلید شدهاش میگوید خوش باشیم) یعنی توصیه خیام به کسانی که فرشته مرگ به امر الهی پنجه در گلوی آنها قرار میدهد تا شربت مرگ را در کام آنها بریزد و جان به حلقوم آنها رسیده و دندانهای آنها قفل شده است، توصیه میکند که شراب بخورید و زنا نمائید و لذت ببرید...، درحالی که آن زمان که او به زبان خیام توصیه برای لذت بردن و شراب خوردن مینماید دقیقاً زمان به پایان رسیدن تمامی لذتها است و بر شقیترین شراب خوارها و زانیها و تجاوزگران و...، حالتی غیر قابل توصیف دست
میدهد که آرزو میکنند ای کاش خدا آنها را خلق نمیکرد زیرا آثار عذاب خدا بر آنان ظاهر میشود و نشانههایی از دوزخ الهی برای آن دشمنان خداوند آشکار میشود که به محض خارج شدن روح از قسمت کلید شده دندان به سوی چشم و گوش آنها میرود و دیگر در آن مرحله به عکس آنچه او تصور میکند شرابخواری و زناکاری امکانپذیر نیست و در آن زمان خواهند دانست که خاصیت شراب بردن غم از دل و خرم و شاد نمودن دل نیست بلکه دیدن صحنههایی است که هر ساعت آرزوی فرار از مرگ را خدا مینمایند و یا آرزو مینمایند که ای کاش خاک بودند و احساسی نداشتند و درکی نداشتند تا از آن وعدههایی که خداوند به زبان تمامی انبیاء، برای عذاب دشمنان خود آماده کرده است رها شوند پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس توجه نما به ادامه که در عبارات بعدی، خیام را به غیر از زناکاری و شراب خواری به آوازه خوانی و مطربی هم متهم مینماید (رباعی وزن شعری کاملاً ایرانی است و به عقیده هارتمان رباعی ترانه نامیده میشد و اغلب آن را به آواز میخواندند... بر ساز ترانهای و پیشآور می ...، ترانههای خیام (منظور رباعیات منتسب به خیام) به قدری ساده و طبیعی... که هرکسی را شیفته میکند... و انسان به حیرت میافتد که چگونه یک عقیده فلسفی (یعنی اعتقاد ماتریالیستی و الحادی مادیگری و انکار خدا و انکار شریعت جاودانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم و انکار بهشت و جهنم و معاد و...) چگونه ممکن است که در قالب یک رباعی بگنجد) و نگارنده اعتقاد دارد که البته این امر برای او هرگز استبعادی ندارد زیرا چنین عقیده فلسفی ماتریالیستی به راحتی در مغز او که از هر طرف باز میشود، جای میگیرد و مستقر میشود. پس تو ای عاقل دانا و خردمند در ادامه توجه نما که او، سعدی و حافظ را هم ماتریالیست معرفی میکند و اعتقاد دارد که آنها نیز به تقلید از خیام ملحد و ماتریالیست
بوده و در اشعار خود به جنگ صانع یعنی خداوند رفتهاند ولی هرگز مانند خیام نتوانستهاند با خدا ستیزهگری نموده و بهشت و دوزخ او را مسخره نمایند (طرز بیان، مسلک و فلسفه خیام (یعنی دید فلسفی ماتریالیستی خیام) تاثیر مهمی در ادبیات فارسی نموده... حتی حافظ و سعدی هم... از او پیروی کردهاند ولی هیچکدام نتوانستهاند در این قسمت (یعنی کفرگویی و الحاد ماتریالیستی خود) به مرتبه خیام برسند. مثلاً سعدی میگوید:به خاک بر مرو... که زیر پای تو آدمیزاد است...، که چندین گل اندام در خاک خفت... سعدیا دی رفت و فردا موجود نیست، در میان این و آن فرصت شمار امروز را... و یا در اشعار حافظ و مولوی... بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم... یا کسی را وقوف نیست که انجام کار چیست... مخصوصاً حافظ که خیلی از افکار خیام الهام گرفته و... او یکی از بهترین و متفکرترین پیروان خیام است که این امر یعنی برتری او در این زمینه مربوط به شهوت تند او میباشد) و او در این فراز اشاره مینماید به نظریات ماتریالیستی زیگموند فروید در اینکه تمامی احساسات در انسانها و یا تفکرات عالیه و الهی و...، آنان ریشه در شهوتپرستی و غریزه جنسی دارد، یعنی دوستی علم، دوستی خیر، دوستی فضیلت، پرستش خداوند و...، ناشی از غریزه جنسی و کوشش برای ارضاء تمایلات واپس رانده آنها است. فروید اعتقاد به خدا را براساس نظریه جنسیت یعنی عقده اودیپ توجیه کرد و افراطگریهای او در مورد غریزه جنسی تنها به مذهب محدود نشد بلکه شامل تمامی زمینههای علم و اخلاق و تمدن و هنر و... گردید او برای توجیه مساله پرستش خدا و انگیزه گرایش بشر به او به طرح فرضیه توتمی خود پرداخت که آدمهای اولیه پدر خود را که مانع ارضا جنسی آنها با مادر و خواهران آنها بوده را میکشند و برای جبران پشیمانی خود یک حیوان توتمی را جانشین پدر خود میسازند و بر اثر تحول و تکامل دیالکتیکی تاریخی،
همین حیوان توتمی تبدیل به خدا میشود... پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه شدی بر دامنه این فساد فکری که چگونه تجلی و عظمت عرفان و الهام شاعرانه و معرفت والای او، ... را ناشی از غریزه جنسی او وفق نظریات فروید میداند و اراده مینماید که با یک تیر دو نشان بزند یعنی هم کفر و الحاد خیام و سعدی و حافظ و...، ثابت نماید و هم قوت بیشتر آنها در هنر شعر و عرفان و...، ناشی از قوه جنسی بیشتر آنها وانمود کند و ذهن مخاطبان احمق خود را به سوی اندیشههای غیر الهی و غیر دینی و ماتریالیستی و مارکسیستی خود سوق دهند او در این روش شخصیت تمامی شعراء بزرگ ایران را نیز در کنار خیام به لجن میکشد و آنان را ماتریالیستهایی معرفی مینماید که طبق نظریه فروید به دلیل داشتن شهوت بیشتر دارای درجات و ذوق هنری و شاعرانه بیشتری شدهاند و دلیل این کار او نیز جلوگیری از ابراز علاقه مخاطبان به دیگر شعرای نامدار ایران است، پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس به ادامه توجه نما... (مثلا این شعر حافظ... این همه عکس می و نقش و نگارین که نمود/ یکرخ ساقی است که در جام افتاد...) که این عرفان بیشتر حافظ مربوط به شهوت جنسی بیشتر او بوده است... حافظ هم مثل خیام به زاهدان حمله میکند و خیلی با نزاکتتر و ترسوتر از خیام بهشت را (مسخره) میکند. باغ فردوس لطیف است، ولیکن زینهار/ تو غنیمت شمر این سایه بید و لب کشت... و چقدر به عکس خیام با احتیاط و محافظه کاری به جنگ صانع یعنی خدا میرود ... پیر ما گفت: خطا بر قلم صنع (آفرینش) نرفت/ آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد...) که ما قبلاَ توضیح دادیم که امثال این ابیات به هیچ وجه با القائات او منطبق نیست، بطور مثال در همین ابیات اخیر منظور اینست که پیر طریقت به ما یادآور شد که برخلاف اندیشه ما در آفرینش و خلقت و هستی، خطا و لغو و بیهودگی وجود ندارد و ما بابت این مقام خطاپوشی او از افکار زشت
که در ما بود و بابت آن ما را سرزنش نکرد و عفو نمود از او سپاسگزاریم و البته ما در انتهای این بررسی، نگاهی اجمالی بر این رباعیات خواهیم آورد تا دلایل خود را به همراه مستندات مربوطه اقامه نمائیم. او در ادامه اقرار مینماید که چندین اثر فلسفی و علمی به زبان فارسی و عربی از خیام بجا مانده ولی ادعا مینماید که آثار فلسفی و علمی او هرگز در میزان شهرتش دخالتی نداشته، و این جعلنامه بی اصل و نسب را رساله ادبی گرانبها خیام مینامد (چندین اثر فلسفی و علمی به زبان فارسی و عربی از خیام مانده ولی آثار فلسفی و علمی او هرگز در میزان شهرت او دخالتی نداشته و خوشبختانه اخیرا یک رساله ادبی گرانبهایی از خیام بدست آمده به نام نوروزنامه)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که او عمداً و با قصد و غرض جعلیات نسبت داده شده به خیام مانند همین رباعیات و نوروزنامه بی اصل و نسب را که از آنها میتواند تفکرات ماتریالیستی خود را استخراج نماید، بر کتب علمی و الهی و تخصصی او ارجح مینماید و شهرت او را که بر پایه علم و دانش و تخصص او قرار دارد به ترانههای او بند مینماید و کاری نداریم که اساساً شهرت اشخاص دلیل بر حقانیت راه آنان نیست چنانچه میدانیم شهرت بعضی از زنان رقاصه و یا هنرپیشه در نزد عوام بیشتر از خیام است و یا شناخت بسیاری از جوانان از قهرمانان، فوتبال و یا کشتی و...، از دانشمندان علوم ریاضی و فیزیک و...، بیشتر و بالاتر است و این خصلت عوام است که شکل مار برای آنها خوشایندتر از کلمه مار باشد و این که او شهرت خیام را در این اشعار جعلی و بی اساس، معیار رد نمودن آثار علمی و تخصصی و یا مقدم بر آن نشان میدهد دقیقاً با طرح و برنامههای او سازگار است، او با این ترفند، آثار قطعی علمی و استدلالی و دینی و مذهبی اورا در معرض شک و تردید قرار میدهد و به آثاری که انتساب آنها به خیام قطعی نبوده بلکه برعکس مورد انکار قرار دارد و...،
را اصالت میبخشد او در خصوص جعلنامه نوروزنامه که دوست همپالکی او مجتبی مینوی آن را از صندوقخانه خود، به نام خیام منتسب نموده است میگوید (در گوشه و کنار این کتاب به فلسفه علمی و مادی (ماتریالیستی) خیام بر میخوریم، در این کتاب نه حرفی از عذاب آخرت است نه از نعمتهای بهشت، نه یک شعر صوفی دیده میشود و نه از اخلاق و مذهب سخنی به میان میآید... البته از قراینی هم ممکن است از روی تصادف و یا تعمد این کتاب به خیام منسوب شده باشد ولی میتوانیم بگوییم که نویسنده آن رابطه فکری با خیام داشته است... در سرتاسر کتاب... ترجمان ناله و شورش یک ایران بزرگ است که از زیر فشار فکر زمخت سامی (یعنی اسلام) و استیلای عرب (یعنی مسلمانان) کم کم مسموم و ویران میشده است، چند شعر عربی هم از خیام بجا مانده... که از درج آن چشم پوشیدیم) پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که او چگونه در نهایت از لاک خود بیرون آمد و مکنونات قلبی خود را بیرون ریخت و آن دشمنی با اسلام و قرآن بود آری چشمپوشی او از اشعار عربی خیام به این دلیل نبود که کسی نتوانست آن را ترجمه نماید و یا به فارسی به صورت شعر درآورد، بلکه مشکل او در مضامین آن بود که با سواد او جور در نمیآمد، او ادامه میدهد (در این کتاب ترانههای خیام مطابق سبک و افکار فلسفی او (یعنی خیام) مرتب شده و این رباعیات به فرض هم که از خود خیام نباشد از پیروان خیلی زبردست او خواهد بود که مستقیماً از فکر فیلسوف و شاعر بزرگ الهام گرفتهاند...) پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه شدی که چگونه او با پس و پیش کردن این اشعار و تعبیرات خود و ضمن اقرار به اینکه این اشعار اگر از خود خیام نیست از همکاران اوست و...، آنها را وفق مراحل عقیدتی و ماتریالیستی خود چینش مینماید و آنها را براساس اعتقادات خود مرتب و به مخاطبان خود ارائه مینماید، پس ما در ادامه به بررسی
فصلبندی ماتریالیستی و چینش عقیدتی او پرداخته و از هرکدام مثالی را ذکر نموده که چگونه بطور سعی در فریب مخاطبان خود دارد، او در رابطه با راز آفرینش میگوید: (نقاش ازل بهر چه آراست مرا، یعنی خدا وجود ندارد...، از... زین آمدن و بردن و رفتن، مقصود یعنی بهشت و جهنم دروغ است...، کاین آمدن و رفتن من بهر چه بود، یعنی همه ماوراء الطبیعه دروغ است...)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند ما در این فراز به بررسی اجمالی رباعیات منسوب به خیام مراجعه مینماییم و توحید و اعتقاد شدید او را به مبانی شریعت جاودانه اسلام ثابت و استوار مینماییم تا بر مخاطبان هیچ شکی از کج بینی عمدی و از تعبیرات عمدی خلاف واقع او باقی نماند: (پس در ایمان به محمد و آل محمد به عنوان آیات الهی میفرماید: قرآن که همین کلام خوانند آن را/ گه گاه نه بر دوام خوانند آن را/ برگرد پیاله (عشق) آیتی هست مقیم (یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم)، / کاندر همه جا مدام مردم خوانند آن را)، و در دشمنی با دهر برخلاف آنچه او گفته است و آن را دشمنی غدار خطاب نموده است (اکنون که گل سعادت پربار است/ دست تو ز جام من چرا بیکار است/ می خور که زمانه (یا دهر یا فلک یا روزگار) دشمنی غدار است/ دریافتن روز چنین (که موافق رضایت خداوند و در مسیر سعادت الهی باشد) دشوار است)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند همین یک فراز در محکوم نمودن او کفایت مینماید ولی ما به اختصار بیان میکنیم و اطاله کلام نمیدهیم که البته برای عاقل دانا و خردمند اشارهای کافی است و یا این فراز (ای چرخ فلک خرابی از کینه توست/ بیدادگری شیوه دیرینه توست/ ای خاک اگر سینه تو بشکافند/ بس گوهر قیمتی که در سینه توست) پس دانستی در این فراز هم چرخ فلک، دهر، زمانه، روزگار را به بیدادگری و کینهتوزی متهم نموده که در اثر ظلم آن بسیاری از مقدسین کشته و به زیر خاک افتادهاند، یعنی
به راه دوست به شهادت رسیدهاند، و باز هم در رباعی دیگر (ای دل چو زمانه میکند غمناکت/ ناگه برود ز تن روان پاکت) که باز در این فراز زمانه و دهر و روزگار و چرخ فلک عامل غمناکی انسان تصویر شده و اصالت روح نیز به عکس ادعای او مورد اعتماد سراینده است، و نیز (می نوش به خرمی که این چرخ کهن/ ناگاه ترا چون خاک گرداند پست)، و در فراز دیگر مذهب این ماتریالیستها را در هم میکوبد و با استدلالی متین اثبات مینماید که احتمال موجود برای هرآنچه که نیست فرض میشود بایستی داده شود و برعکس و این دقیقاً برخلاف اندیشههای ماتریالیستی او است که میگویند غیر از ماده هر آنچه حس نشود وجود ندارد و خارج از ادراکات نیستی و موهوم است (چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست/ چون هست به هرچه هست نقصان و شکست/ انگار که هرچه هست در عالم نیست/ پندار که هرچه نیست در عالم هست) یا در اثبات توحید و شکرگذاری به درگاه خداوند و اینکه نزول بلا بر اولیاء الله است (شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست/ مارا ز کس دیگر نمیباید خواست) یا در محکوم نمودن جبر و اثبات اختیار میفرماید (نیکی و بدی که در نهاد بشر است/ شادی و غمی که در قضا و قدر است/ با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل/ چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است) و در اثبات اعتقاد به معاد و محاسبه روز رستاخیز و حسابرسی به اعمال بندگان میفرماید: (آن را که به صحرای علل تاختهاند/ بی او همه کارها بپرداختهاند/ امروز بهانهای در انداختهاند/ فردا همه آن بود که در ساختهاند (یعنی به اعمال بد و زشت خود محاکمه خواهند شد) و یا در قدرت خالق قهار به موت و فنای بندگان (آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد/ بس داغ که که او بر دل غمناک نهاد/ و...) و در هشدار به اهل خرد، در توجه به ایمان به خداوند و الزام عقلی به پرستش خداوند...، (اجرام که ساکنان این ایوانند/ اسباب تردد خردمندانند/ هان تا سررشته خرد (در
خداپرستی) گم نکنی/ که آنان که مدبرند سرگردانند)، و نیز در محکوم نمودن اعتقاد به جبر و استدلال به داشتن اختیار و دلیل اقامه معاد در روز قیامت و حضور به درگاه پروردگار برای محاسبه و...، (بر من قلم قضا چوبی من رانند/ پس نیک و بدش ز من چرا میدانند/ دی بی من و چو دی بی من و تو/ فردا به چه حجتم به داور خوانند)، یعنی برای معاد و حسابرسی روز قیامت که واقع خواهد شد برای همه انسانها جبر اعمال بی معنی است و... و در اثبات ذات اقدس احدیت و حی مطلق و اثبات خداشناسی (حیی که به قدرت سرو رو میسازد (یعنی آن قادر متعال که خلایق را خلق فرموده است و بر آنها خیر و سعادت جاری فرمود که اگر بنده بر او توکل نموده باشد پس او هم کفایت اولیاء خود را نموده و دشمنان اهل ایمان را نابود خواهد کرد (حیی که به قدرت، سر و روی میسازد/ همواره هم او کار عدو میسازد/ گویند قرابهگر مسلمان نبود/ او را تو چه گویی که کدو میسازد) و در رابطه با ایمان ذات اقدس الهی و شریعت پاک و ایمان به روز معاد و استعاره عرفانی آنها به می و معشوق (گویند هرآن کسان که با پرهیزند/ زانسان که بمیرند چنان برخیزند، ما با می و معشوق از آنیم مدام/ باشد که به حشرمان چنان انگیزند)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما که سراینده چگونه موضوع تقوی را با اعمال خود قرین میداند و لذا می و معشوقه جز استعاره به پرستش عاشقانه خدا و عمل شریعت هیچ معنی دیگر نمیتواند داشته باشد و به عبارتی دیگر، عمل غیر آن منافی با تقوی خواهد بود پس فقط یک معنی یعنی همان معنی که ما بیان نمودیم میتواند مفهوم پیدا نماید و در خصوص عجز انسان در مقابل عظمت هستی و آنچه در جهان پر رمز و راز وجود دارد و حقارت انسان در برابر خلقت یعنی اثبات یاوه بودن افکار ماتریالیستی و... (هرگز دل من ز علم محروم نشد/ کم ماند ز اسرار که معلوم نشد/ هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز/
معلومم شد که هیچ معلوم نشد) یعنی به مقام جهل واقعی رسیدم در حالی که عالم بی بدیل جهان بودم زیرا در مقابل عظمت جهان خلقت هیچ به نظر آمدم...، و در مقابل سختیهایی که روزگار، دهر، فلک، زمانه و... برخلاف رضای خدا بر بندگان حاصل مینماید سراینده آورده است (افلاک که جز غم نفزایند دگر/ ننهند به جا تا نربایند دگر/ ناآمدگان اگر بدانند که ما/ از دهر چه میکشیم نایند دگر)، و در خصوص پرستش ذات اقدس الهی که به منزله حیات جاویدان و آب زندگانی است، استعاره به میتوجه به خداوند نموده است (ز آن می که حیات جاودانی است بخور/ سرمایه لذت جوانی است بخور/ سوزنده چو آتش است لیکن غم را/ سازنده چو آب زندگانی است بخور) که لفظ زآن می دلالت بر می عرفان دارد و نیز بیان فرق با می فسادآور دارد و... و در خصوص اتهامات دشمنان به او و افتراء الحاد و مادیگری را به او منتسب نمودن و... میگوید: (دشمن به غلط گفت که من فلسفیم (یعنی دشمنان من گفتند از روی نفهمی و بیشعوری که خیام دهری، ماتریالیست، بی اعتقاد به خدا و روز معاد و بهشت و دوزخ و... است)، ایزد (یعنی خداوند جهان آفرین و خالق مقتدر جهان هستی، آگاه است که من آنچه آن پلیدها میگویند نیستم) داند که آنچه او گفت نیم/ لیکن چون در این غم آشیان آمدهام/ آخر کم از آنکه من بدانم که کیم/، یعنی خیام به دنبال آگاهی و علم و دانستن جایگاه خود در جهان هستی است، دشمنان برای بهرهبرداری از نام و شهرت و شرف و اعتبار من با ایمان و حیثیت و آبروی من بازی میکنند و...، او در ادامه در تشویق به انجام عمل صالح و ایمان به خدا و عبرت از جهان و فریفته نشدن به آن و...، میفرماید: (ای دیده اگر کور نی گور ببین/ وین عالم پر فتنه و پرشور ببین/ شاهان و سران و سروران زیر گلاند/ روهای چو مه در دهن مور ببین)، و نیز در مقام یقین به راه دین و شریعت، دو گروه را انذار میکند اول کسانی که
در راه دین شک دارند و در آن متفکر و حیران هستند و دوم کسانی که در راه یقین بوده ولی به شک و گمان افتادهاند و آنها را از روزی که پردهها از روی چشم برافتد و خبردار شوند که هر دو گروه خطا کرده آنها سزاوار پیروی راه دین از روی یقین بودهاند سرزنش میکند (قومی متفکرند اندر ره دین/ قومی به گمان فتاده در راه یقین/ میترسم از آن که بانگ آید روزی/ کای بیخبران راه نه آن است و نه این) و یا متفکر اندر ره دین استعاره به گروهی از دانشمندان اهل سنت باشد که دوستی اهل بیت ندارند و گروه دوم متصوفه باشند و این دو اشاره باشد به شریعت بی محتوی و طریقت بیمحتوی و یا شریعت بی ولایت و یا طریقت بیشریعت یعنی همراه با ضلالت و چون پرده برافتد عیان شود که حق با محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم است و آن دو طریقه، طریقههای باطل و ضلالت محض بوده است و یا (گر برفلکم دست بدی چون یزدان/ برداشتمی من این فلک را ز میان/ از او نو فلکی دگر چنان ساختمی/ کاآزاده به کام دل رسیدی آسان) که آن را قبلاً شرح نمودیم و منظور تفکیک معانی خدا و فلک و دهر و روزگار و زمانه و چرخ و... است و منظور سراینده آن است که بساط ظلم را جمع مینمودم که انسانهای آزاده و حر به آرزوهای خود برسند یعنی اگر بجای خدا بودم اسباب رهایی آنها را فراهم مینمودم و این در واقع همان دعای انتظار فرج است یعنی رهایی امت اسلامی از سختیهای زمانه و مشکلات دهر با صدور دستور امر ظهور فرج مولانا المظلوم امام زمان مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف تا نجات تمام آزادههای جهان را شامل شود، یا در فراز دیگر به پیروی از شریعت اسلام و پیروی از محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم اشاره فرموده و آن را شرط ورود به بهشت جاویدان میداند و منظور او از عاشق و مست یعنی پیروان اهل بیت علیهم السلام و عجل فرجهم که به زعم ناصبیهای
ملعون و متعصب دوزخی میباشند و لذا میفرماید اگر شیعیان دوزخی باشند، پس بهشت خالی از وجود انسانها خواهد بود یعنی اینکه این جماعت ناصبی نیز همگی خود اهل دوزخند هرگز به بهشت وارد نمیشوند و اگر اهل ولایت به بهشت وارد نشوند پس بهشت خالی از سکنه خواهد بود (می خوردن و گرد نیکوان (یعنی امامان معصوم) گردیدن/ به زانکه به زرق زاهدی ورزیدن (یعنی بدون محبت اهلبیت عصمت و طهارت، دوستدار شریعت بودن باطل است) گر عاشق و مست (یعنی اگر شیعه و پیرو محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم به زعم این جماعت گمراه) دوزخی خواهد بود/ پس روی بهشت کس نخواهد دیدن)، و تو ای عاقل دانا و خردمند از جو شدید اختناق و تعصب و دشمنی جماعت ناصبی با محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم در زمان سراینده غافل مباش و به اجبار او در تقیه و به هدایت اهل ایمان در قالب این اشعار پر مغز که از نهایت هوش و ذکاوت او صادر شده است توجه نما و... و یا در خصوص ایوان مداین که قصر شاهان ساسانی و... بوده ولی در اثر کجروی و گمراهی و ظلم و ستم و بیدادگری به خرابه تبدیل و جغدها در آن ندای کوکو یعنی کجاست آن خوشیها و کجاست آن اقتدارها و آن شکوهها و آن تکبرها و... که همگی در اثر ستمگری با خاک برابر شده بودند. همان که به تعبیر مولانا المظلوم علی علیه السلام از مصادیق آیه شریفه (کم ترکوا من جنات و عیون و...) بودند که قبلا توضیح داده شد. (آن قصر که با چرخ همی زد پهلو/ بر درگه آن شهان نهادندی رو/ دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای/ بنشسته همی گفت که کوکو کوکو) و یا در ایمان به روح و جدایی آن از تن و خاک شدن تن و بقای روح و اصالت آن میفرماید: (از تن چو برفت جان (روح) پاک من و تو/ خشتی نهند بر مغاک من و تو/ آنگاه برای خشت گور دگران/ در کالبدی (قالبی) کشند خاک من و تو)، و نیز در رابطه با هدفدار
بودن زندگی و اهمیت بهرهمندی از آن برای سعادت آخرت و لزوم بهرهجویی از عمر گرانبها که بایستی در راه اطاعت و پرستش پروردگار عالم صرف شود میفرماید: (آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی/ معذوری اگر در طلبش میکوشی/ باقی همه رایگان نیرزد هشدار/ تا عمر گرانبها به آن نفروشی) پس تو ای عاقل دانا و خردمند توجه نما که ماتریالیست ها اعتقاد دارند که این جهان از روی تصادف و اتفاق، باعث بوجود آمدن این خلایق و این موجودات شده و هیچ هدف و قصد و اراده و حکمت در آن وجود ندارد و این اعتقاد ابلهانه خود را همانگونه که ملاحظه شد میخواستند تا به زور مکر و حیله به حکیم عمر خیام نسبت داده و از آبرو و شهرت علمی او برای خود آبرویی دست و پا کنند و در سایه عظمت مقام او برای گمراهان جادهای به سوی دوزخ بکشند و البته دیواری کوتاهتر از دیوار او ندیدند پس به حریم او وارد شدند و حال آنکه راه حق به حدی واضح و آشکار و استوار است که در مثال به اقیانوسی شباهت دارد که به پوزه و دهان دشمنان خدا نجس نمیشود و یا این شعر بلند و عرفانی او در لزوم بهرهگیری از ولایت محمد و آل محمد که علیرغم تقیه شدید به آن اشاره مینماید و اعتقاد دارد که بایستی اهل ایمان در این جهان به می لعل ولایت مست شوند یعنی در بهشت ولایت مولانا المظلوم علی علیه السلام در همین دنیا وارد شوند زیرا بعد از مرگ و بدون ولایت آن مظلوم، دخول در بهشت امکانپذیر نیست (ای دل توبه اسرار معما نرسی/ در نکته زیرکان دانا نرسی (یعنی در آثار و برکات و عظمت منزلت ولایت)/ اینجا (یعنی در این دنیا) به می لعل (ولایت برای خود بهشتی) می ساز/ کانجا به بهشت (موعود خداوند است بدون این ولایت) رسی یا نرسی (یعنی اعتمادی به بهشتی بودن خود نداشته باش)، و باز در همین مقوله یعنی ولایت استعاره به وصل بودن جوی کوثر در این جهان به ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم
السلام و اینکه به شرط ولایت داشتن حضور در بهشت حاضر و بهرهمندی از کوثر حاصل میگردد (چندان که نگاه میکنم هر سویی/ در باغ (وجود) روان است ز کوثر جویی (یعنی در هر زمان امام معصومی از سوی خداوند حاضر در میان جامعه بشریت بوده است) صحرا (دنیا) چو بهشت (آخرت) است (پس) از کوثر کم گوی/ (زیرا) بنشین به بهشت با بهشتی رویی (یعنی با امام معصوم که شاخهای از بهشت و حوض کوثر در دنیا است) و یا این فراز از شعر سراینده در مدح خوردن گوشت گوسفند و لذت تناول آن که برای این گیاه خوار ناگوار است (گر دست دهد ز مغز گندم نانی/ وز می دمنی ز گوسفندی رانی/ بالاله رخی و گوشه بستانی/ عیشی بود آن نه حد هر سلطانی)، و باز در خصوص مذمت فلک، گردون و دهر، زمانه و... میگوید (گر کار فلک به عدل سنجیده بدی/ احوال فلک جمله پسندیده بدی/ ور عدل بدی به کارها در گردون/ کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی).
من الله التوفیق و علیه التکلان
خادم حضرت علامه امینی
عبدالله عصام رودسری
آذر ماه سال 1403