ghaemiyeh.com
سرشناسه:زرمسلک، زینب، ۱۳۶۱ -
عنوان و نام پديدآور:چی شد که رسیدیم به ۱۶ آذر/ زینب زرمسلک.
مشخصات نشر:اصفهان: نور الحیات، ۱۴۰۳.
مشخصات ظاهری:۵۰ ص.
شابک:978-622-5985-83-4
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:ایران -- تاریخ -- پهلوی، ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷ -- واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲
Iran -- History -- Pahlavi, 1941 - 1978 -- 7th December 1953
موضوع:ایران -- تاریخ -- کودتای ۱۳۳۲
Iran -- History -- Coup d'etat of 1953
ایران -- تاریخ -- پهلوی، ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷ -- جنبشها و قیامها
Iran -- History -- Pahlavi, 1941 - 1978 -- *Protest movements
رده بندی کنگره:DSR۱۵۹۱
رده بندی دیویی:۹۵۵/۰۸۴۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۹۶۵۵۱۱۵
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
چی شد که رسیدیم به ۱۶ آذر
روز دانشجو از منظر امامین انقلاب و روایتی از شهید دکتر مصطفی چمران
تدوین: زینب زرمسلک
پیشکش به ساحتِ مقدسِ حضرتِ صاحبالامر عجلاللهتعالیفرجهالشریف
و
ارواح طیّبۀ شهدایِ ۱۶ آذر ۱۳۳۲
چی شد که رسیدیم به ۱۶ آذر. 7
حالا روایت ۱۶ آذر رو از زبان شهید چمران با هم بخونیم. 21
۱۶ آذر و روز دانشجو در گزیدهای از بیانات امام خمینی 35
مبارزه با عوامل عقبماندگی.. 39
کلید سعادت مملکت.. 39
قیام شجاعانه در مقابل انحرافات.. 40
دخالت در سرنوشت خود. 40
درست عمل کردن. 42
۱۶ آذر و روز دانشجو در بیانات امام خامنهای حفظه الله. 43
برگردیم به ۲۵ سال قبل از پیروزی انقلاباسلامی، یعنی واقعیت حتی قبل از اون:
از دوره قاجار که توسط شخصی به نام دارسی، اهل انگلستان، نفت در مسجد سلیمان کشف شد تا سال ۱۳۳۲ یعنی دوران رضاشاه و بعد محمدرضا، انگلیسی ها نفت ایران رو در قالب شرکتی به نام ایران و انگلیس میبردن و درصد کمی رو به حساب دولت ایران واریز میکردن.
وقتی دولت مصدق با هدف ملی شدن نفت ایران، سعی کرد انگلیسها رو از ایران اخراج کنه و به اصطلاح حقوقی شرکت نفت انگلیسی رو ازغارت نفت خلع ید کنه، دولت انگلستان نفت ایران رو تحریم کرد؛ کشتی نظامی به آبادان فرستاد و جلوی صادرات نفت ایران رو گرفت.
دهه ۳۰ ایران عملا چیزی به جز نفت برای صادرات نداشت و اقلام دیگهای که صادر میکرد ناچیز بود و با درآمد اونها نمیشد کشور رو اداره کرد. با اینکه سهم اصلی فروش نفت به انگلستان میرسید، انگلیسیها پیشنهاد دادن که از این به بعد مثل قراردادی که همون سال با عربستان بستند، سود فروش نفت پنجاه-پنجاه بشه. مصدق نپذیرفت و گفت کل نفت برای ایرانه.
ایران رو تحریم کردن، اقتصاد کوچک کشور با این تحریم ورشکست شد. مصدق مجبور شد برای تامین بودجه و تهیه مایحتاج مردم ارواق دولتی
بفروشه، مردم هم شرایط مصدق رو درک میکردن و اوایل همراه بودن تا اینکه از داخل خیانتها شروع شد.
امید مصدق این بود که بعنوان میانجی از یک قدرت دیگه بین دعوای ایران و انگلیس استفاده کنه. دست به سمت آمریکاییها دراز کرد تا کمک مالی دریافت کنه؛ ابتدای ماجرا آمریکاییها چراغ سبز نشون دادن اما خیلی زود طرفِ انگلیسیها رو گرفتن.
دعوای بین ایران و انگلیس در زمان نخستوزیری چرچیل بالا گرفت و به دادگاه لاهه کشیده شد؛ ایران پیروز شد و این پیروزی از لحاظ حقوقی موفقیت بزرگی برای مصدق بود اما درعمل ایران تحریم بود و همچنان درآمدی نداشت.
مصدق به آمریکا سفر کرد. بعدا نامه نوشت و از دولت آمریکا درخواست وام کرد؛ بعد از چند ماه معطلی، آمریکاییها آخرش گفتن مشکلات داخلی شماست و ما نمیتونیم بهتون کمک کنیم!
آمریکاییها ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه مصدق کودتا کردن. نوه(1)
کرمیت روزلت در ۱۶ تیر ۱۳۳۲ با گذرنامه جعلی به نام جیمز ف. لاکریج از مرز عراق وارد ایران شد تا توطئه آمریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را رهبری کند. او در آن زمان ۱۲ سال تجربه پژوهش و کار در مسائل ایران داشت و طی این سالها فعالیتهای اطلاعاتی آمریکا را در خاورمیانه هدایت میکرد. کرمیت روزولت با نقش خود در عملیات ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمدرضا پهلوی را برای همیشه مدیون خود ساخت. او نخستین دیدار خود را با شاه پس از کودتاـ اول شهریور ۱۳۳۲ـ چنین شرح میدهد: «راننده مستقیماً مرا کنار پلهها برد. آنجا مردی با لباس فراک از من استقبال کرد. تعظیم کوتاهی نمود و مرا به طبقه دوم راهنمای کرد. شاه در اتاق پذیرایی منتظر من بود؛ موقعی که به یکدیگر دست میدادیم مرد دیگری با لباس فراک با گیلاسهای کوچک ودکا و خاویار وارد شد.اولین کلمات شاه بسیار موقر و سنگین ادا شد: من تاج و تختم را از برکت خداوند، ملتم، ارتشم و شما دارم. گیلاسش را برداشت و به سلامتی من دستش را بلند کرد و من هم همین کار را کردم. هر دو آن را نوشیدیم. سپس شاه خندید و گفت خیلی خوشحالم از اینکه شما را اینجا. میبینم، خیلی بهتر از داخل ماشین و خیابان و باغ است.» (به نقل از روزشمار روابط ایران و آمریکا، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ص ۹۳).
روزولت رئیسجمهور اسبق این کشور مامور بود تا عملیات رو در ایران فرماندهی1) . کرمیت روزولت از طراحان کودتای ۲۸ مرداد تهران در ۱۹۱۶ میلادی در بوینوس آیرس به دنیا آمد. او که نوه تئودور روزولت- بیست و ششمین رئیسجمهور آمریکا بود، تحصیلاتش را در دانشگاه هاروارد با درجه دکترا به پایان رساند و سپس به عنوان دانشیار تاریخ به تدریس پرداخت. به گفته کرمیت، رساله پایاننامه تحصیلی او درباره «فنون تبلیغات در جنگ داخلی انگلیس» بود و به همین سبب او با راههای مقابله با بحرانهای داخلی کشورها آشنایی داشت. با جنگ جهانی دوم، که به دستور فرانکلین روزولت اولین سازمان اطلاعاتی آمریکا تأسیس شد، کرمیت روزولت ۲۵ ساله در اواخر سپتامبر ۱۹۴۱ میلادی از نخستین کسانی بود که در سازمان اطلاعاتی ویژه رئیسجمهور آغاز به کار کرد. همانطور که کرمیت روزولت در خاطرات خود مینویسد، نخستین کار او پژوهش درباره ایران و به ویژه مطالعه در زندگی قشقاییها بود.
کنه؛ کودتا پیروز شد و مجددا ورق تاریخ به نفع خارجیها و استبداد داخلی برگشت.
مصدق برکنار شد و سپهبد زاهدی(1)
زاهدی در آغاز پادشاهی رضاخان به ریاست کل امنیه مملکتی (ژاندارمری) منصوب شد. در دی ۱۳۲۰ش. زاهدی با اجازه "محمدرضا شاه" از سوی وزات جنگ به خدمت دعوت شد و با درجه سرلشکری به فرماندهی لشکر اصفهان منصوب گردید.
زاهدی در جنگ جهانی دوم به علت فعالیتها و هواداریهایی که از نازیها میکرد، توسط انگلیسیها دستگیر و به فلسطین تبعید شد. زاهدی پس از سه سال تبعید به ایران آمد.
در سال ۱۳۲۵ش. هنگامی که عشایر جنوب سر به شورش برداشتند، به فرماندهی سپاه جنوب منصوب شد. شورش عشایر جنوب در واقع واکنشی در برابر غائله آدربایجان بود، هنگامی که قوامالسلطنه در برابر حرکت تجزیهطلبانه در آذربایجان به خواستهای عشایر جنوب گردن نهاد، غائله جنوب بدون خونریزی پایان یافت. پس از ترور "هژیر" وزیر دربار، رییس شهربانی از کار برکنار شد و از سوی شاه، زاهدی به ریاست شهربانی منصوب شد. جبهه ملی برای موفقیت در انتخابات مجلس شورای ملی بر آن شد، تا با زاهدی ارتباط برقرار کند و سرانجام توانستند، او را برای پشتیبانی از جبهه ملی در جریان انتخابات تهران همراه سازند. کمک زاهدی در موفقیت جبهه ملی تاثیر زیادی گذاشت.
البته رقابت بین زاهدی و "رزم آرا" که در آن موقع در راس ستاد ارتش بود، به پیروزی "دکتر مصدق" و یاران او انجامید. در واقع کار زاهدی مبارزهجویی با رزمآرا بود، نه علاقه و اعتقاد به دکتر مصدق، ولی همین امر روابط دوستانهای بین آن دو به وجود آورد.
تیرماه ۱۳۳۰ش."هاریمن" نماینده ویژه رییس جمهور آمریکا وارد تهران شد. مردم در میدان بهارستان تظاهرات کردند که با شلیک نیروهای پلیس و کشتار تظاهرکنندگان همراه بود. دکتر مصدق که مخالف تیراندازی بود، رییس شهربانی را مقصر دانست که بدون کسب اجازه، دستور تیراندازی داده است و سرلشکر "بقایی" را از کار برکنار کرد. زاهدی در اعتراض به اظهارات مصدق و برکناری رییس شهربانی از وزارت کشور استعفا داد، ولی از سناتوری استعفا نداد. او چندی بعد دراندیشه نخستوزیری افتاد.
حکومت دکتر مصدق چند روزی با نخستوزیری "قوامالسلطنه" متوقف شد.
مصدق پس از زمامداری مجدد و مسائل پیش آمده، شاید حدس زده بود که باید قدرت را در قبضه انحصاری خود در آورد.
از این به بعد بسیاری از سناتورها، مخالف کارهای دولت مصدق شدند و او که تحمل این مخالفتها را نداشت، با نهایت سرسختی از دولت خود دفاع میکرد.
زاهدی سرسختانه برای براندازی دولت تلاش میکرد، از این رو دکتر مصدق به فکر بستن مجلس سنا افتاد و به موجب طرحی که در آبان ۱۳۳۱ش. به تصویب مجلس شورا رسانید، مجلس سنا را منحل کرد. پس از انحلال آن زاهدی مورد پیگرد قانونی قرار گرفت. یکبار هم در ۴ اسفند ۱۳۳۱ش. به استناد قانون حکومت نظامی بازداشت شد؛ اما چون بازداشت زاهدی در میان ارتشیان برای دولت بازتابی نامطلوب داشت، آزاد شد؛ ولی در روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۳۲ش. پس از کشته شدن یکی از افسران طرفدار دکتر مصدق سرتیپ "افشار طوس" رییس شهربانی که مصدق منصوب کرده بود، چند تن از مخالفان دولت و از جمله سرلشکر زاهدی و اردشیر زاهدی متهم به قتل او شدند و زاهدی ۱۴ اردیبهشت در مجلس شورا متحصن شد.
روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ش. شاه با اطمینان از حمایت آمریکا و انگلیس، دو فرمان صادر کرد که یکی مبتنی بر عزل دکتر مصدق از نخستوزیری و دیگری فرمان انتصاب سرلشگر زاهدی به نخستوزیری بود. بعد شاه به تهران رفت و با شنیدن اخبار تهران به رم رفت. دکتر مصدق از اجرای فرمان شاه سر باز زد. نقشه زاهدی برای دستگیری مصدق به شکست انجامید و زاهدی مخفی شد؛ اما "روزولت" که نقش اساسی را در این کودتا بازی میکرد، شکست خود را نپذیرفت و دست از تلاش برای سرنگونی مصدق برنداشت. او با تدارک سریع کودتای دوم که متکی بر بسیج اراذل و اوباش از طریق "شعبان جعفری" بود به موفقیت رسید. زاهدی نخستوزیر و مصدق دستگیر شد و از شاه دعوت شد تا پیروزمندانه به تهران بیاید.
زاهدی قدرتمند بود و بر همه ارکان حکومت سلطه داشت و شاه که نمیتوانست حضور یک نخست وزیر قدرتمند را تحمل کند پس از هفتهها تردید و نگرانی به او فهماند که با احترام باید نخستوزیری را کنار بگذارد. زاهدی هم به آگاهی شاه رسانید که من با تانک به نخستوزیری رسیدهام و جز با تانک هم نخواهم رفت.
زاهدی که به پشتیبانی آمریکا و انگلیس اعتماد داشت، به هیچوجه حاضر نبود نخستوزیری را از دست بدهد. به همین دلیل علَم به عنوان رابط شاه با مقامات آمریکایی و انگلیسی وارد میدان شد و بر آن شد، تا سیاستمداران این کشورها را به عزل زاهدی قانع کند و موفق هم شد. زاهدی که یک پست تشریفاتی دیپلماتیک به عنوان سفیر ویژه ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل برای او ایجاد شده بود، میرفت که در ویلای گل سرخ مونترو (سوئیس) پایان عمر را بگذراند.
او تنها پسرش اردشیر را به شاه سپرد و شاه هم راضی شد که او با دخترش شهناز ازدواج کند.
زاهدی از سال ۱۳۳۸ش. بیمار شد و برای درمان گاهی در سوئیس و گاهی در پاریس بود؛ ولی پیوسته ناتوانتر میشد و سرانجام در ۱۲شهریور ۱۳۴۲ش. در «مونترو» درگذشت و به وصیت او جنازهاش به وسیله اردشیر زاهدی به تهران آورده شد و با تشریفات رسمی و نظامی به گورستان «امامزاده عبدالله» منتقل و در آرامگاه اختصاصی مدفون شد.
به نخستوزیری رسید.1) . در سال ۱۲۷۶ش."فضلالله زاهدی" در «شروین همدان» متولد شد. پدرش "ابوالحسن زاهدی" معروف به "بصیر دیوان" بود. بصیر دیوان پیشکار "امیر افخم" مالک بزرگ و متنفذ همدان و خود نیز در رده خرده مالکان همدان بود. فضلالله زاهدی از شش سالگی در مکتبخانه و با معلم سرخانه آغاز به تحصیل نمود، در نوجوانی اسبسواری و تیراندازی را با پسران امیرافخم تمرین کرد؛ تحصیلات متوسطه را در «مدرسه الیاس» به پایان رساند. پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد مدرسه نظامی شد. فضلالله زاهدی به سرعت در نیروی قزاق ترقی کرد و در ۲۵ سالگی به درجه سروانی رسید. هنگامی که سرهنگ "رضاخان" به فرماندهی آتریاد (یک واژه روسی و به معنی یک واحد نظامی است، حدود معینی ندارد و تعداد افراد آن ممکن است از یک گروهان تا یک تیپ تغییر کند.) همدان منصوب شد، زاهدی به درجه یاوری یا سروانی رسیده بود. زاهدی افسر زیردست رضاخان بود که همراه او در جنگ با «جنگلیها» و «بلشویکها» در گیلان شرکت کرد و هنگامی که رضاخان به درجه میرپنجی یا سرتیپی رسید، زاهدی هم سرهنگ شد. زاهدی در کودتای ۱۲۹۹ش. همراه افسران تحت فرمان رضاخان شرکت کرد.
خواهران نفتی(1)
۱.۱. شرکت نفت ایران و انگلیس: که بعدها به شرکت نفت ایران و انگلیس تبدیل شد، سپس به بریتیش
پترولیوم تغییر نام داد. پس از ادغام شرکت آموکو (یا استاندارد اویل ایندیانا) و بعدها شرکت آرکو، با بریتیش پترولیوم، این نام، به بیپی تغییر یافت.
۱.۲. گلف اویل: در سال ۱۹۸۴ شورون شرکت گلف اویل را خرید. بخشی از داراییهای این شرکت را کمپانی بیپی خریداری کرد. شبکهای از جایگاههای پمپ بنزین گلف اویل در شمال شرقی ایالات متحده، هنوز هم با نام تجاری گلف فعال است.
۱.۳. رویال داچ شل
۱.۴. استاندارد اویل کالیفرنیا: در سال ۱۹۸۴ به شورون تغییر نام داد.
۱.۵. استاندارد اویل نیوجرسی: بعدها به اکسون تغییر نام داد و در سال ۱۹۹۹ در پی خرید شرکت موبیل و ادغام دو شرکت؛ کمپانی جدید اکسونموبیل نام گرفت.
۱.۶. استاندارد اویل نیویورک: که بعدها به سوکونی و سپس به موبیل تغییر نام داد. در سال ۱۹۹۹ اکسون آن را خرید، که با ادغام آنها، شرکت اکسونموبیل تشکیل شد.
۱.۷. تکزاکو: در سال ۲۰۰۱ شورون آن را خرید و در پی ادغام دو شرکت، شورون-تکزاکو تشکیل شد. این شرکت چندی بعد به شورون تغییر نام داد.
(شرکتهای بزرگ) به نفت ایران(2)
پیروزی کودتای انگلیسیــ آمریکایی، انگلیسیها را که مدتی بیش از دو سال در انتظار چنین پیشامدی بودند به وجد آورد. حالا آنها مشتاق بودند از طریق مذاکره با دولت زاهدی به راه حل دلخواهی دست یابند. اما تمایلی برای کمک مالی به حکومت او نشان نمیدادند. با وجود این، دولت آمریکا تصمیم گرفت با پرداخت ۴۵ میلیون دلار کمک اضطراری از دولت زاهدی پشتیبانی کند و هندرسن، سفیر این دولت در ایران پیشنهاد کرد کمکهای بیشتری هم داده شود.
اولین اقدام زاهدی تجدید روابط با دولت انگلستان بود، بهطوریکه متن اعلامیه مشترک دو دولت، که ایدن آن را تنظیم کرده و هندرسن برای زاهدی فرستاده بود، بیکموکاست تصویب شد و قرار شد اعلامیه روز ۵ دسامبر/ ۱۴ آذر ۱۳۳۲ در یک زمان، در تهران و لندن انتشار یابد. فردای صدور این اعلامیه، کنفرانسی در جزیره برمودا بین آیزنهاور، رییسجمهور آمریکا و نخستوزیران انگلیس و فرانسه برگزار شد. آیزنهاور، قبل از عزیمت از واشنگتن برای شرکت در این کنفرانس، اظهار کرد که مساله نفت ایران و کانال سوئز مهمترین مسائل مورد بحث او با نخستوزیران انگلیس و فرانسه خواهد بود. توافق نهایی درباره تشکیل کنسرسیوم نفت ایران که علاوه بر انگلیسیها و آمریکاییها، هلندیها و فرانسویها هم در آن شریک شدند، در همین کنفرانس حاصل شد و ده روز بعد، روز ۱۶ دسامبر ۱۹۵۳ نخستین اجلاس مشترک مقامات شرکت نفت انگلیس و ایران و پنج شرکت آمریکایی (استاندارد اویل نیوجرسی، شرکت نفت تگزاس، سوکونی واکیوم، استاندارد اویل کالیفرنیا و گلف اویل) و نیز شرکت هلندیــ انگلیسی رویال داچــ شل و شرکت نفت فرانسه برای تهیه مقدمات تشکیل کنسرسیوم نفت ایران در لندن تشکیل شد.
بهدنبال این توافق، سفیر انگلیس در ایران در ۲۰ فروردین ۱۳۳۳، ضمن نامهای برای وزیرخارجه ایران، آمادگی نمایندگان کنسرسیوم را برای آغاز مذاکرات با دولت ایران اعلام کرد. در همین نامه، سفیر انگلیس ترکیب اعضای کنسرسیوم نفت ایران را به شرح زیر به دولت ایران اطلاع داد: شرکت نفت بریتیش پترولیوم ۴۰ درصد، شرکت نفت رویال داچــ شل: ۱۴ درصد، شرکت استاندارد نیوجرسی: ۸ درصد، شرکت نفت تگزاس: ۸ درصد، شرکت نفت گلف (نفت خلیج): ۸ درصد، شرکت نفت استاندارد اویل کالیفرنیا: ۸ درصد، شرکت نفت سوکونی واکیوم: ۸ درصد و شرکت نفت فرانسه: ۶ درصد.
با این ترکیب، کنسرسیوم نفت ایران نخستین شرکتی بود که هفت خواهران نفتی همگی در آن شرکت کردند و آزمایش تازهای از همکاری آنها در اداره بازار جهانی نفت به شمار میآمد.
قرارداد بین ایران و کنسرسیوم نفت که روز ۳۱ اوت سال ۱۹۵۴/ ۹ شهریور ۱۳۳۳ بین دکتر علی امینی و هوارد پیچ امضا شد، هرچند در چارچوب قوانین ملی شدن نفت ایران تنظیم شد و نسبت به قراردادهای سابق امتیازاتی داشت، بسیاری از هدفهای ملی شدن نفت در آن منظور نشد و شرکتهای نفتی با این استدلال که نمیتوانند امتیازی بیش از آنچه به سایر کشورهای تولیدکننده نفت دادهاند به ایران بدهند، از قبول بسیاری از تقاضاهای حَقه ایران خودداری کردند.
در مرحله اول این مذاکرات، ایران اصرار میکرد که به صورت شریک کنسرسیوم باشد؛ ولی نمایندگان کنسرسیوم زیر بار نرفتند و حتی حاضر نشدند درصدی از نفت صادراتی را برای فروش مستقیم در اختیار ایران بگذارند. درباره جبران خسارت به شرکت سابق ایران و انگلیس، دولت آمریکا پذیرفت که در مدت ده سال، مبلغ کلی ۲۵ میلیون لیره، به عنوان خسارت، به شرکت سابق بپردازد و دولت ایران نیز پذیرفت که مبلغ ۲۱ میلیون لیره، به عنوان خسارت کلی برای استهلاک دیون تاسیسات متعلق به شرکت سابق، غرامت پرداخت کند. این مبلغ باید تا سال ۱۹۷۰م/ ۱۳۴۹ش پایان میپذیرفت. در آن تاریخ، مجموع مبلغ پرداختشده توسط شرکتها و دولتهای مختلف- و به ویژه دولت ایران- به بریتیش پترولیوم به عنوان جبران خسارت بالغ بر ششصدمیلیون دلار میشد.
حقیقت آن است که از لحاظ قانونی، این مبلغ به دولت ایران تعلق داشت؛ زیرا مالک ثروتهای خود بود و نه به بریتیش پترولیوم که امتیاز آن لغو شده بود. به این ترتیب نه تنها قدرتهای غربی و شرکتهای عضو کنسرسیوم در عمل از اصل ملی شدن تخطی کردند بلکه به خاطر ملی شدنی ظاهری و صوری، پرداخت خسارت را به دولت ایران تحمیل نمودند. به نوشته ایرج ذوقی، قرارداد کنسرسیوم «کوششی بود در راه تلفیق اصولی که کمپانیها از آن دفاع میکردند با اصولی که ایران در نتیجه ملی شدن نفت، خود را ملزم به رعایت آنها میدانست. منتها آن روز ایران در موقعیتی بسیار ضعیف قرار گرفته بود و برعکس، کمپانیها در اوج قدرت خود بودند؛ این بود که در مقام سازش بین اصول مورد نظر دو طرف، کفه ترازو طبعا به نفع طرف قویتر چربید و شرکت ملی نفت ایران در برابر کنسرسیوم به صورت مالک و صاحبکاری درآمد که حقوق و اختیارات خود را به مباشر و کارگزار خود تفویض کرده و از مالکیت به اسمی قناعت نموده باشد.»
به نوشته یرگین، با تاسیس کنسرسیوم ایران، ایالات متحده بازیگر عمده در صحنه نفت و سیاست متغیر در خاورمیانه شده بود و شرکت نفت ایران و انگلیس از آشوب ایران برنده بیرون آمد. در حقیقت قرارداد کنسرسیوم، در حکم نوعی امتیازگیری بود که با تدارک و توطئه قبلی، در محیط خفقان و تهدید به ملت ایران تحمیل شد. در مقایسه با پیشنهادهایی که به دولت مصدق ارائه شده بود (پیشنهاد جاکسون، استوکس، بانک جهانی و پیشنهاد مشترک ترومن و چرچیل) دومین پیشنهاد آمریکا و انگلیس به مراتب زیانبارتر بود. این قرارداد گذشته از پایمال شدن حقوق ایران، موجبات وابستگی بیشتر اقتصادی و نظامی کشور را به غرب و ایالات متحده آمریکا هموار ساخت. محمدرضا شاه، امضای کنسرسیوم را یکی از اقدامات موفقیتآمیز خود دانسته و گفته است: «سرانجام پس از مذاکرات طولانی توانستیم با کنسرسیومی مرکب از هفت کمپانی نفت، که بزرگترین شرکتهای جهان بودند، به توافق برسیم. در آن موقع، پرزیدنت آیزنهاور طی نامهای از کوششهای من در حل مسالهای که دولت مصدق ایجاد کرده بود قدردانی کرد.»
برگشتن با این تفاوت که این دفعه انگلستان تنها نبود بلکه شرکتهای نفتیِ آمریکایی هم اومدن
1) . در سال ۱۹۵۱ صنعت نفت ایران ملی اعلام شد. نفت ایران که تا پیش از آن، در انحصار کامل شرکت نفت ایران و انگلیس (بیپی) بود، در بازار بینالمللی، تحریم شد. در تلاش برای انتقال دوباره نفت تولیدی ایران، به بازارهای بینالمللی، وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا، پیشنهاد ایجاد یک کنسرسیوم از شرکتهای بزرگ نفتی را نمود. سپس شرکتهای زیر «کنسرسیوم نفت ایران» را تشکیل دادند:
2) . قراردادهای نفتی ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد چه وضعی داشت؟
برای چپاول بهتر و بیشتر نفت. چند ماه بعد معاون(1)رئیس جمهور آمریکا(2)
برای دیدار شاه به ایران اومد،(3)
چند هفته پس از این وقایع، اعلام شد که روابط ایران و بریتانیا (که در زمان نخستوزیری مصدق قطع شده بود) از سرگرفته خواهد شد و ریچارد نیکسون نایب ریاستجمهوری وقت آمریکا برای دیدار رسمی به ایران خواهد آمد. این موضوع بهانه لازم برای اعتراضات را فراهم کرد و در ۱۶ آذر به سفارش نهضت مقاومت ملی، دانشجویان فعال به سخنرانی در کلاسها پرداختند و ناآرامی تمامی محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفت. دولت وقت برای پیشگیری از هرگونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت. سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند. نیروهای امنیتی در دانشکده فنی، اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، مهدی شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا شد. فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و دکترای افتخاری در رشته حقوق را در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد.
وقایع آذر ۱۳۳۲، نمایانگر واکنش دولت کودتا به فعالیتهای دانشجویی بود و به دنبال آن سرکوب نظاممند تمامی اشکال دیگر مخالفتها روی داد. ۱۶ آذر توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت پهلوی در خارج از ایران بود، روز دانشجو نامیده شد. دانشجویان پس از آن، هر سال در این روز اعتصابهای دانشجویی به راه میانداختند و در واقع ۱۶ آذرماه به معیار خوبی برای ارزیابی میزان نفرت از حکومت استبدادی و توانایی و نفوذ مخالفان در بین روشنفکران، تبدیل شد. این روز از آنزمان، همچنان از اهمیت تاریخی برجستهای در ایران برخوردار بودهاست.
دانشجوها روز ۱۶ آذر تجمع کردن و سه تا دانشجو کشته شدن
1) . ریچارد میلهوس نیکسون Richard Milhous Nixon متولد ۹ ژانویه ۱۹۱۳ بود که در تاریخ ۲۲ آوریل ۱۹۹۴درگذشت. او سیاستمدار و سی و هفتمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا بود، که از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ این مقام را در اختیار داشت. او اولین و تنها رئیسجمهور این کشور بود که از مقام خود کنارهگیری کرد. او پیشتر به عنوان نماینده مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و سناتور ایالات متحده آمریکا از کالیفرنیا و نیز سی و ششمین معاون رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱ فعالیت کرده بود. نیکسون دومین معاون رئیسجمهور جوان تاریخ آمریکا و اولین شهروند کالیفرنیا بود که به مقام رئیسجمهور یا معاون رئیسجمهور میرسید.
2) 2 . «دوایت آیزنهاور» ۱۴ اکتبر ۱۸۹۰ میلادی به دنیا آمد، سیوچهارمین رئیسجمهور آمریکا شد و در سال ۱۹۶۹ هم مُرد. نصیحت و وصیتش به آمریکاییها و غربیها هم این بود که نگذارید ایران یک قدرت نظامی شود. او سیاستی را بنیان نهاد تا به پهلوی دوم سلاح و تجهیزات نظامی استراتژیک فروخته نشود.
3) 3 . در دهه ۱۳۲۰ و اوایل دهه ۱۳۳۰، پس از سقوط حکومت رضاشاه پهلوی و ایجاد فضای بازتر، فعالیتهای سیاسی در بین دانشجویان دانشگاه تهران (تنها مؤسسه مدرن آموزش عالی آن زمان در ایران) بسیار افزایش یافت. در این دوران حزب توده، از نفوذ بسیاری در بین دانشجویان برخوردار بود چنانکه بنا به گزارشهای مختلف، بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه تهران عضو یا هوادار این حزب بودند. اما در دوران نخستوزیری محمد مصدق و افزایش محبوبیت جبهه ملی در اوایل دهه ۱۳۳۰، محوریت این حزب در دانشگاه به چالش کشیده شد. پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سازمانهای سیاسی تشکیل دهنده جبهه ملی، برای دوره کوتاهی در یک ائتلاف ضعیف، تحت نام نهضت مقاومت ملی به مقاومت سیاسی دست زدند و تظاهراتها و اعتصابهای پراکندهای در پاییز همان سال در دانشگاه تهران و همچنین بازار، از جمله در تاریخ ۱۶ مهر و ۲۱ آبان، در اعتراض به محاکمه مصدق برگزار شد.
و اینطوری بود که روز دانشجو ثبت شد.(1)
دو روز قبل از آن واقعه تلخ، در ۱۴ آذر زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنیس رایت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز ۱۴ آذر تظاهراتی در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عدهای دستگیر شدند. این وضع در روز ۱۵ آذر هم ادامه داشت.
رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیکسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر کرد. روز ۱۵ آذر یكی از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنی به یكی از افسران گارد دانشگاه دستور میرسد كه باید دانشجویی را شقه كرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صداها خفه گردد و جنبندهای نجنبد.
صبح شانزده آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوقالعاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثهای را پیش بینی میکردند.
دانشجویان حتی الامکان سعی میکردند كه به هیچ وجه بهانهای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خونسردی و احتیاط به كلاسها رفتند و سربازان به راهنمایی عدهای كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانهای به دست آنان نیامد به داخل دانشكدهها هجوم میآوردند؛ از دانشجویان پزشكی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر كردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده میشد كه به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند، چون احتمال وقوع حوادث وخیمتری میرفت. لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانههای خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند.
دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک میكردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنی حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوی رشته عمران به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض میكنند. ارتشیها برای دستگیری آنان وارد دانشكده فنی وارد كلاس درس مهندس شمس میشوند تا دانشجویان معترض را دستگیر كنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض میكند او را با مسلسل به جای خود مینشانند و حتی با شكنجه مستخدم دانشكده سعی میكنند كه آن دو دانشجو را بیابند.
رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینکه جلوی ناآرامیها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنی باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان زد و خورد شود. عدهای از سربازان، دانشكده فنی را به كافی محاصره كرده بودند تا كسی از میدان نگریزد. آنگاه دستهای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند.
اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یكی از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم میدید و خود را كشته میدانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعاری كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلی غافلگیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزی دانشكده فنی و قسمتهای جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقبنشینی عده زیادی از دانشجویان روی پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین میخزید و ناله میكرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یك قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكی از جانیان با رگبار مسلسل سینه او را شكافت.
بعد از پایان درگیریها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکی از بیمارستانهای نظامی تهران منتقل کردند. در حالی كه در درگیریها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركیده بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا كردند و ۲۴ ساعت بعد او مظلومانه شهید شد.
مظلومیت قندچی به حدی بود که حتی بعد از شهادت، به خانوادهاش گفته بودند که احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن كردهاند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كردهاند با خانواده شریعترضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم». در جریان درگیری ۱۶ آذر عده زیادی از دانشجویان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقهای سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان میان سكوت ناله بلندی به گوش رسید كه مانند دشنه در قلبها فرو رفت و از چشم بیشتر دانشجویان اشك جاری شد. نالههای بلند سوزناك میفهماند كه عدهای مجروح شدهاند و در همان جا افتادهاند. اولیای دانشكده، مستخدمان و چند نفری از دانشكده پزشكی میخواستند مجروحان را به دانشکده پزشكی برده معالجه كنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگنیا، قندچی و شریعترضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند.
خبر واقعه ۱۶ آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز ۱۷ آذر تمام دانشگاههای تهران و اغلب شهرستانها در اعتصاب کامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستانها هم با تعطیل کردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع ۱۶ آذر و سفر نیكسون به تهران شركت كردند. برای کم رنگ کردن واقعه ۱۶ آذر، جنایت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجبارا تیرهایی به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها یكی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیك شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!» رژیم برای این که واقعه ۱۶ آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری کرد.
برادر شهید شریعترضوی میگوید: « بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار کردن شب سوم در خانههایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی که كردیم فقط ۳۰۰ كارت كه مهر حكومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر كس میخواست به طرف امامزاده عبدالله برود كارتش را كنترل میكردند.»
برادر شهید بزرگ نیا نیز میگوید:« از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد ۲۰۰ هزار تومان خون بها بدهند که جواب رد دادیم؛ بعد میخواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت کردند. تا این كه خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.»
درست روز بعد از واقعه ۱۶ آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بیگناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.
1) 1. در تاریخ ۲۴ آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیسجمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران میآید. نیكسون به ایران میآمد تا نتایج "پیروزی سیاسی امیدبخشی را كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است" (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتای ۲۸ مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمی مینمود.
چند سال بعد هم ساواک تاسیس شد و رسما قدرت بلامنازع استبدادی افتاد دست شاه.
حالا روایت ۱۶ آذر رو از زبان شهید چمران با هم بخونیم(1)
از آن روز- یعنی ۱۶ آذر ۳۲- نُه سال می گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم میبینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین میاندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله جانگذار مجروحین را در میان این سکوت دردناک می شنوم، دانشکده فنی خونآلود را در آن روز و روزهای بعد به رایالعین میبینم.
آن روز ساکتترین روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثهای را نشان میداد، دانشجویان بیاندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ وجه بهانهای به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟
جواب به این سؤال مستلزم بررسی شرایط آنزمان و حوادث پی در پی آن روزهاست. وقایع آن ایام چون حلقههای زنجیر به هم مرتبط بوده، یکی پس از دیگری پیش میآمد. سفارت انگلستان دوباره افتتاح میشد و «دنیس
1) . تکنگاری به قلم شهید مصطفی چمران در سال ۱۳۴۱.
رایت» کاردار سفارت قرار بود که به ایران بیاید. کمپانیهای نفتی برای تصرف مجدد نفت ایران نقشه میکشیدند. نیکسون معاون رئیسجمهور آمریکا به ایران میآمد تا نتیجه ۲۱ میلیون دلار کودتا را ببیند. ناراحتی و نارضایتی مردم هر روز بیشتر اوج میگرفت.
دکتر مصدق در دوران حکومت ۲۷ ماهه خود سیر تاریخ ایران را تغییر داد. پیش از او اداره امور کشور در جهت منافع دول استعمارگر خارجی و به صلاحدید یا فرمان آنان صورت می گرفت. نفت ایران به نفع انگلستان جریان داشت و حتی حدود ۱۶ درصد که به موجب قرارداد ظالمانه تحمیلی ۱۹۳۳م به دولت ایران میرسید، به عناوین مختلفه دوباره به کیسه آنان برمیگشت.
سیاست خارجی ایران بردگی و دنبالهروی از سیاست آنان بود. امپراتوری انگلستان با یک قرن و نیم سیطره وحشتآور خود چنان رعب و وحشتی در دلها ایجاد کرده بود که احدی را جرات مخالفت با آنان نبود. دکتر مصدق نفت را ملی نمود و اولتیماتومها و کشتیهای جنگی و محاصره نظامی انگلستان کوچکترین وحشتی در دل مردم ایجاد نکرد.
محاصره اقتصادی و قطع کمکهای خارجی نیز نه تنها نتوانست مصدق را شکست دهد بلکه مصدق با اقتصاد بدون نفت برای اولین بار توانست بودجه ایران را متعادل کند و این خود یکی از افتخارات بزرگ حکومت اوست.
انگلستان و سایر دول استعماری پس از یأس از مبارزه اقتصادی، شاه و هیئت حاکمه ایران را بر ضد مصدق برانگیخت ولی تلاش این عوامل
شناخته شده استعمار نیز طی قیام ۳۰ تیر و حوادث ۹ اسفند و ۲۸ مرداد مفتضحانه شکست خورد.
سرانجام دولت آمریکا نیز به کمک انگلستان وارد معرکه شد و پس از یک سلسله توطئهچینیِ اداره جاسوسی آمریکا، اشرف خواهر شاه، جنرال شوارتزکف و هندرسن سفیر آمریکا در ایران، کودتای ۲۸ مرداد با صرف ۲۱ میلیون دلار عملی شد. دکتر مصدق و یاران با وفای وی به زندان افتادند. آزادی مردم سلب شد و به جای آن حکومت نظامی و دیکتاتوری، مردم آزاده را تحت فشار گذاشت. آزادیخواهان و وطنپرستان در مخوفترین شکنجهگاهها زجر می دیدند و به دورترین و بد آبوهواترین نقاط تبعید میشدند.
چند ماه بعد- ۱۷ آبان- اولین روز محاکمه دکتر مصدق بود. محاکمه ای که عدهای عمال چشم و گوش بسته و دل سیاه آن را اداره میکردند و اعضای آن بختیارها و آزمودهها بودند. محاکمهای که به قول خود مصدق «قاضی و دادستان و مدعی همه، شخصِ شاه بودند». جوش و خروش مردم به شدیدترین درجه رسید و به عنوان اعتراض به دادگاه، تظاهرات ۲۱ آبان به رهبری نهضتِ مقاومتِ ملی در سراسر کشور به وقوع پیوست. دهها هزار نفر در این تظاهرات شرکت کردند و مخصوصا دانشجویان و بازاریان پیشقدمان آن به شمار میرفتند. دولت کودتا سخت به تلاش افتاد و فشار خود را به منتها درجه رسانید. اعمال خائنانه دولت کودتا هر روز بر بغض و کینه مردم می افزود و بر آتش خشم و غضب آنان دامن می زد. از روز ۱۴ آذر تظاهراتی
که در گوشه و کنار به وقوع می پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عدهای دستگیر شدند. روز ۱۵ آذر مجددا تظاهرات بی سابقهای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده های پزشکی، حقوق، علومپزشکی و دندانپزشکی تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام میگرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه مییافت و عده ای دستگیر شدند. در بازار نیز همزمان با تظاهرات دانشجویان مردم دست به اعتصاب زده، شروع به تظاهرات کردند و عده ای به وسیله مأمورین نظامی گرفتار شدند. در این تظاهرات مردم و دانشجویان ضمن پشتیبانی از راه مصدق، برای دادگاه قلابی و افتتاح مجدد لانه جاسوسی انگلستان ابراز نفرت و انزجار می کردند. ضمناً در تاریخ ۲۴ آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران میآید. نیکسون به ایران می آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است»(1)را ببیند.
دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر همه جا به چشم می خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی مینمود.
ولی این تظاهرات برای دولتمردان خیلی گران تمام میشد زیرا تار و پود وجود آنها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای
1) . نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای ۲۸ مرداد.
خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز ۱۵ آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور میرسد که "باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی درِ بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبندهای نجنبد.”
دولت بغض و کینه شدیدی به دانشگاه داشت زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیئت حاکمه را به خطر نسبی و سقوط تهدید میکردند. این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون جنایت بزرگ هیئت حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذرماه ۱۳۳۲ در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوقالعاده سربازان و اوضاع غیرعادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه ای را پیشبینی میکردند. نقشه پلید هیئت حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتیالامکان سعی میکردند که به هیچوجه بهانهای به دست بهانهجویان ندهند. حدود ساعت ۱۰ صبح موقعی که دانشجویان در کلاسها بودند، چندین نفر از سربازان دسته «جانباز» به معیت عده زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشکده فنی شدند.
ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود ۱۶۰ دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشهبرداری تدریس میکرد. صدای
چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش میرسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمیکرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده، به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامهای دارید از خود دور کنید.»
در خلال این احوال مهندس خلیلی و دکتر عابدی رئیس و معاون دانشکده فنی با تمام قوا میکوشیدند که از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. شلوغی بیرون کلاس و صدای شدید چکمههای سربازان از نزدیک شدن حادثهای حکایت میکرد تا بالاخره درِ کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز «جانباز» با مسلسل سبک وارد کلاس شدند. یکی از آنها لوله مسلسل را به طرف شاگردان عقب کلاس گرفته، آماده تیراندازی شد و دیگری به همین نحو مأمور قسمت جلوی کلاس گردید. سرباز دیگری پیشخدمت دانشگاه را به داخل کلاس میکشید. سرخی و کبودی صورت و بدن او از ضرب و شکنجه سربازان حکایت میکرد.
لحظهای پس از خروج سربازان، کلاس از شدت جوش و خروش دانشجویان چون بمب منفجر شد. همهمه و غوغا به شدت رسیده بود. مهندس شمس سعی میکرد که از خروج دانشجویان از کلاس جلوگیری کند ولی موفق نمیشد و دانشجویان چون جرقههای آتش به بیرون پراکنده شدند. رئیس و معاون دانشکده فنی که با تمام کوشش و فداکاری خود قادر به
جلوگیری از ورود سربازان نشده، ناظر این همه وحشیگری و هتک حرمت کلاس و استاد شده بودند، به ناچار اعلام اعتصاب کردند و گفتند «تا هنگامیکه دست نظامیان از دانشگاه کوتاه نشود، دانشکده فنی به اعتصاب خود ادامه خواهد داد.» و چون احتمال وقوع حوادث وخیم تری می رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانههای خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند.
دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشکده محوطه دانشکده را ترک میکردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه آن سربازان به همراه عده زیادی سرباز عادی به دانشکده فنی حمله کردند. چند کارآگاه بدنام شناخته شده و افسر سیه دل در گوشه و کنار دیده می شدند و شکی نبود که درصدد توطئه و در انتظار نتیجه وحشتناک توطئه هستند. عده ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته ای از سربازان با سرنیزه به همراهی سربازان دسته جانباز از در بزرگ دانشکده وارد شدند و دانشجویان را که در حال خروج و یا جلوی کتابخانه و کریدور جنوبی دانشکده بودند هدف قرار دادند.
دانشجویان مات و مبهوت به این صحنه تأثرآور می نگریستند. اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم میدید و خود را کشته می دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی
را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت؛ «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه».
هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقبنشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند. نکته ای را که هیچگاه فراموش نمی کنم و از ایمان و فداکاری دانشجویان حکایت می کند، فریاد «یا مرگ یا مصدق» زیر رگبار گلوله است. مصطفی بزرگنیا به ضرب سه گلوله از پای درآمد. شریعترضوی که ابتدا هدف سرنیزه قرار گرفته به سختی مجروح شده بود، دوباره هدف گلوله قرار گرفت.
ناصر قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته، در جای اولیه خود ایستاده بود یکی از جانبازان «دسته جانباز» با رگبار مسلسل سینه او را شکافت و او را شهید کرد. در این میان چند نفر از دانشجویان دانشکده افسری که دانشجوی دانشکده فنی نیز بودند دوستان دانشجوی خود را هدایت کرده، دستور دادند به زمین بخوابند و بدین ترتیب عده زیادی از مرگ حتمی نجات یافتند.
دسته ای در آبخوری و عده زیادی در کتابخانه پنهان شدند و افرادی متعددی در پشت ستون های سنگی دانشکده خود را از گلوله حفظ کردند.
عده ای نیز به کارخانههای دانشکده فنی پناه برده لباس کارگری به تن کرده از معرکه جان به سلامت بردند. رگبار گلوله همچنان برای دقیقه های طولانی و مرگبار ادامه داشت. من به اتفاق عده زیادی از دانشجویان از کریدور جنوبی دانشکده رهسپار درِ جنوبی شده، ولی ناگاه در انتهای کریدور به یک دسته سرباز برخورد کردیم که تفنگها را به سوی ما نشانهگیری کرده، دستور ایست می دادند. ولی چون در آن لحظات ایستادن میسر نبود، آنها نیز شروع به تیراندازی کردند. بنابراین محصور شده بودیم که از دو طرف ما را هدف گلوله قرار داده بودند و نه راه رفتن بود و نه جای برگشتن.
دسته ای بر روی زمین خوابیدند و دستهای دیگر به اطاق های اطراف کریدور و پشت درِ کلاسها و دستشویی پناه بردند. در یک طرف کریدور پله هایی وجود داشت که به زیرزمین میرفت و آزمایشگاه مقاومت مصالح در آنجا بود. عده زیادی از دانشجویان که از دو طرف تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند، به ناچار به این آزمایشگاه پناه بردند. فشار و اضطراب به حدی بود که اغلب دانشجویان از روی پلهها غلطیده، به پایین پرت می شدند و چون درهای آزمایشگاه بسته بود و کسی نمیتوانست داخل شود، پس از لحظه ای انبوهی از دانشجویان در پایین پلهها تشکیل شد و عده ای زیر فشار له شدند.
بالاخره فشار دانشجویان شیشهها را شکست و دانشجویان یکی پس از دیگری از میان شیشه شکستههای در وارد آزمایشگاه شدند.
من نیز همراه این عده وارد آزمایشگاه شدم. خون مجروحین آنقدر زیاد بود که پایین پلهها گلگون شده بود. بین دوستان ما، شیشه پای یکی را شکافت. دیگری پایش هدف گلوله قرار گرفته، سوراخ شده بود؛ گلوله از یک طرف پا وارد شده و از طرف دیگر خارج شده بود.
دانشجویان و مستخدمین آزمایشگاه مشغول بستن زخم های دانشجویان مجروح بودند. اولیای دانشکده، مستخدمین و چند نفری از دانشکده پزشکی می خواستند مجروحین را به پزشک برده، معالجه کنند؛ ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع از این کار شدند. بدن مجروحین در حدود دو ساعت در وسط دانشکده افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند.
ما همچنان در خفاگاه خود بیش از دو ساعت ماندیم تا بالاخره با لباس مبدل کارگری از دانشکده خارج شده به کارخانه رفتیم و در آنجا ابزار به دست گرفته مشغول کار شدیم تا سربازان ما را کارگر تصور کنند. آنگاه دور از چشم سربازان از در پشت خارج شده، دوستان مجروح خود را به بیمارستان بردیم. مهندس خلیلی رییس دانشکده فنی را نیز بازداشت کرده، دکتر عابدی معاون دانشکده را به جنوب تبعید کردند.
بدین ترتیب سه نفر(1)
سید مهدی برادر ناتنی سید علیاصغر شریعترضوی معروف به طوفان بود که در ۹ سالگیِ سید مهدی در کشاکش جنگ جهانی اول و در مبارزه با بریگارد ارتش روسیه در سال ۱۳۲۰ در آذربایجان، فوت کرد.
سید مهدی، برادرِ تنیِ پوران شریعترضوی همسر دکتر علی شریعتی بود.
احمد قندچی: متولد سال ،۱۳۱۲ برادرِ کوچکتر اصغر قندچی بنیانگذار صنعت کامیونسازی در ایران و مالک شرکت ایران کاوه – سایپا دیزل – بود که اموالش به حکم حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی مصادره شد.
وی از طرفداران دکتر محمد مصدق و جبهه ملی محسوب میشد و تحصیلات دانشگاهی خود را تا سال اول در دانشکده فنی دانشگاه تهران گذراند.
بعد از اصابت همزمان گلولههای سربازان به بدن و لولههای شوفاژ بالای سر و ترکیدن لولههای آب گرم، سر و صورتش به دلیل ریزش آب جوش شوفاژ، سوخت و با همان وضعیت به بیمارستان شماره دو نیروی زمینی ارتش منتقل شد، اما به دلیل بیتوجهی کادر درمان به پانسمان زخمها و تزریق خون جدید، بر اثر شدت جراحت و خونریزی شدید جان باخت.
مصطفی بزرگنیا: متولد ۱۳۱۳، در آن زمان از دانشجویان دانشکده فنی و از اعضای کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران محسوب میشد.
فضلالله بزرگنیا، برادرِ مصطفی در خاطرهای از شهادت برادرش، گفت: «سال ۳۲ که من با درجه ستوان یکمی، افسر شهربانی بودم بعد از اطلاع از ماجرا به دانشگاه رفتم. آنجا به من گفتند که به بیمارستان شماره دو ارتش مراجعه کنید. به آنجا رفتم. گفتند «وی را به لشکر زرهی بردهاند» که فرماندهاش سرهنگ تیمور بختیار بود که پس از ساقط شدن دولت دکتر مصدق، فرماندار نظامی تهران شده بود. در بیمارستان شماره دو گفتند که برای تحویل جنازه باید از سرلشکر دادستان اجازه بگیرید.
آرمگاه سه شهید دانشجو
برادرِ احمد در خاطرهای از وضعیت سه شهید دانشگاه تهران و محل دفن آنان، اینگونه میگوید که؛ «ما نتوانستیم با خانوادههای شریعترضوی و بزرگنیا تماس بگیریم. وقتی از محل دفن شهید شریعترضوی در قبرستان مسگرآباد مطلع شدیم بلافاصله همراه با خانوادههای بزرگنیا و شریعترضوی به آنجا رفتیم و قبر شهید را نبش کردیم و او را به قبرستان امامزاده عبدالله منتقل کردیم و در کنار شهید احمد قندچی و مصطفی بزرگنیا دفن کردیم، به این ترتیب آرامگاه شهدای ۱۶ آذر دانشگاه تهران در امامزاده عبدالله تهران شکل گرفت.»
از دوستان ما بزرگنیا، قندچی و شریعترضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام1) . سید مهدی شریعترضوی معروف به آذر شریعترضوی: متولد سال ۱۳۱۱، در آن زمان از اعضای کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران بود. او دانشجوی سال اول دانشکده فنی بود.
تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین درآمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشانید، بهطوریکه حتی پس از ماهها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون میآمد. مامورین انتظامی پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده، برای پوشاندن آثار جرم خود خونها را پاک کردند ولی ماه ها اثر خون در گوشه و کنار دیده می شد و سالها جای گلولهها بر در و دیوار دانشکده فنی نمایان بود و تا زمین می گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر کودتاچیان خواهد بود.
در این حمله ناجوانمردانه، سربازان «جانباز» به دانشجویان تیراندازی کردند و سربازان دیگر به هوا شلیک نمودند و به احتمال قوی قاتل شهدا و مسئول جراحات مجروحین همان جلادان «دسته جانباز» بودند. این واقعه دردناک حتی اکثر سربازان را منقلب کرد. به طوری که یکی از آنان که از شکنجه وجدان بیدار شده خود رنج می برد، هنگام هدایت صف دانشجویان اسیر به زندان به دانشجویی گفت:
«دستور اکید صادر شده بود که همه ما باید تیراندازی کنیم و به ما گفته شده بود که گلولهها و تفنگ سربازان بعد از ماموریت بازرسی خواهد شد و اگر کسی تیراندازی نکرده باشد، تحت تعقیب قرار خواهد گرفت. بنابراین من نیز اجبارا تیراندازی کردم ولی خدا شاهد است که تمام گلولهها را به سقف یا
دیوار شلیک کردهام». جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرو رفت. بعدازظهر آن روز دانشجویان با کراوات سیاه از دانشکده حرکت کرده با سکوت غم آلود و ماتمزده رهسپار خیابان های مرکزی شهر شدند و مخصوصا در خیابان های لاله زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب می کرد و او را متوجه این جنایت عظیم مینمود. بیشتر دانشکده های شهرستانها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند.
تعداد زیادی از سازمان های دانشجویی خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت کودتا به شدت اعتراض نمودند. روز بعد نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده هر گونه مساعدت و کمک نمود و به رییسجمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد، چون نگرانی او که نوشته بود «و گو اینکه مخاطراتی که متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. معذالک ابرهایی که ایران را تهدید میکرد، به کلی متلاشی و پراکنده شده و مملکت امن و امان است!»
صبح ورود نیکسون یکی از روزنامهها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند و استراحت در قِبَل مرگ
دوستانشان میسر نبود، زودتر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانیها اشاره شده بود که «هر گاه دوستی از سفر میآید یا کسی از زیارت باز می گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می کنیم» آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که؛ «آقای نیکسون وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.»
آری حکومت کودتا در قدوم نیکسون سه جوان قربانی کرد تا نیکسون، آیزنهاور را مطمئن کند که میلیونها دلار کمک به دولت کودتا به هدر نرفته و این پولهای گزاف بر گرده مالیات دهندگان آمریکایی نیز سنگینی نمی کند، زیرا در راه استقرار صلح و دموکراسی خرج شده است!
دانشگاهها و دانشسراها از جمله مهمترین و حساسترین مراکزی هستند که نقش عمده در استقلال و یا وابستگی کشور دارند، چرا که اکثر مدیران جامعه از بین فارغالتحصیلان دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت انتخاب میشوند، از این روی این مراکز همواره مورد تهاجم و یورش فرهنگ سلطه در جهان بوده است تا از این طریق با پرورش مهرهها و دست نشاندههای خود آینده را رقم بزنند.
بدین جهت امام خمینی رحمة الله برای دانشگاه به عنوان جایگاه تعلیم و تربیت نقش و اعتبار کم نظیری جهت تربیت متخصصان متعهد قائل بود و چون سلطه چندین ساله استعمار و ایادی آن را بر دانشگاههای کشور نظاره کرده، لذا نتیجه سوء آن را مکرراً گوشزد نموده است؛ چرا که استعمار از طریق سلطه بر مراکز تعلیم و تربیت و نظام آموزشی کشور با حمایت
تحصیلکردههای وابسته، به غارت سرمایههای مادی و معنوی میپرداخت و موجب اسارت ملی می گردید.
نظام آموزشی کشور همواره مورد توجه امام خمینی بوده است و به دانشگاهیان به ویژه دانشجویان جهت مقابله با توطئهها و دسیسه های داخلی و خارجی هشدار داده است؛ تأکیدات فراوانی بر حاکمیت و نفوذ فرهنگ اسلامی در دانشگاه ها دارد و نسبت به تربیت انسان الهی، خود باوری و خوداتکایی علمی و فرهنگی جهت تحقق استقلال، موکداً توصیه های جدی نموده است که در این راستا به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو، روز مقاومت و ایستادگی دانشجویان در برابر استعمار غرب و استبداد و دیکتاتوری، گزیدهای از مطالب امام تقدیم ایرانیان بویژه دانشجویان محترم می شود.
امام خمینی رحمة الله از دانشجویان به عنوان جوانان روشنفکر، جوانان ارزنده اسلام، دانشجویان عزیز، دانشجویان مسلمان و مبارز، دانشجویان انقلاب، فرزندان ایران و قوه متفکره ملت نام می برد و برای دانشجو ارزش و اهمیت خاصی قائل است، معظمٌله در خصوص مقام و منزلت دانشجو حدیثی از امام صادق علیه السلام در کتاب ولایت فقیه صفحه ۹۶ به این شرح نقل میکند:
خداوند برای کسی که در پی دانش راه بپیماید، راهی به سوی بهشت می گشاید، و فرشتگان برای ابراز خشنودی خویش (با خدا) بال و پرشان را بر دانشجو فرو می گسترند و برای دانشجو هر که در آسمان است و هر که در کره زمین، حتی ماهی در دریا، طلب آمرزش می کند و برتری دانشمند بر عابد مثل
برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است و به راستی دانشمندان میراثبر پیامبرانند.
امام خمینی در طول نهضت انقلاب اسلامی و بعد از آن به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی نکات مهمی را درباره دانشجویان مطرح کردهاند که به برخی موارد اشاره میشود و این موارد بیانگر اهمیت، جایگاه و نقش دانشجو است:
2.احتراز از اختلاف کلمه و تفرقه و هواهای نفسانی
4.شناسایی اسلام
6.نشر و تبلیغ و معرفی اسلام
تأکید بر روابط دوستانه طلاب علوم دینی و دانشجویان
هوشیاری نسبت به مسائل روز
تأیید فتح لانه جاسوسی به عنوان عملی انسانی و پاک
10 پیروی از راه انبیا
هوشیاری در قبال مسائل دانشگاه
مقابله با منحرفین
مخالفت با استبداد و استعمار
به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام
روی آوردن به مکتب مترقی اسلام
تحصیل علم با کمال جدیت
التزام به احکام اسلام
برخورد و مقابله با استادان منحرف
تزکیه نفس
خنثی کردن توطئه¬های عناصر فاسد
خودیابی و خودباوری
مطالعه بر روی مبانی اسلام
کوشش در جهت اعتلای کشور
دخالت در امور سیاسی
25.قیام شجاعانه در مقابل انحرافات
امید است دانشجویان محترم که به تعبیر امام مقدرات آینده جامعه به دست آنان است با آشنایی هر چه بیشتر با افکار و اندیشههای مترقی بنیانگذار جمهوری اسلامی آنچنانکه شایسته و بایسته است به وظیفه و مسئولیت خود در قبال کشور و ملت عمل کنند چرا که امام معتقد است نجات دانشگاه از انحراف نجات ملت و کشور است. با توجه به اهمیت سخنان و لزوم بازخوانی افکار و اندیشههای امام در پایان به چند مطلب از معظم له اشاره می گردد.
شما جوانان تحصیلکرده، مردان آتیه و فردا و رجال و شخصیتهای آینده اجتماعید، باید بهوش و بیدار باشید و با تمامی عوامل عقب افتادگی و تفرق و ذلت ملتهای خود مبارزه کنید.(1)
دانشجوها ذخایر این ملت هستند، مقدرات مملکت ما در آینده به دست دانشجویان امروز است. شئونات مختلفه کشور در دست دانشجویان است که آتیه کشور را آنها باید اداره بکنند. سعادت یک مملکت کلیدش به دست معلم است و به دست دانشجو. بنابراین هر مملکتی در عالم، هر کشوری در عالم موجودیتش بسته است به دست دانشجو و معلم. (2)
قوه متفکره ملت
دانشگاهی، دانشجو، چه دانشجوی قدیمی، چه دانشجوی جدید،همه مسائل توی دست اینها باید حل بشود. اینها قوه متفکره یک ملت هستند.(3)
وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاه ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.(1)
دانشگاهیها بدانند این را که همان طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند، فرق مابین دانشگاهی و دانشجو و مثلاً مدرسه ای و اینها نیست، همه شان با هم هستند.(2)
کوشش برای رهایی مغزها از وابستگی
سلام بر دانشجویان و استادانی که در سال های طولانی اختناق با محرومیت ها و شکنجه های روحی و جسمی مواجه و با شجاعت و شهامت در مقابل استبدادها و قلدری ها ایستاده و تسلیم قدرتهای شیطانی نشده اند؛ و سلام به همه قشرهای دانشجو، از اطفال دبستانی و جوانان دبیرستانی و دانشمندان و استادان و دانشجویان دانشگاهی سراسر کشور که مکان های
علمی و مقدس خود را به صورت دژهایی مستحکم و سنگرهای شکستناپذیر درآورده و از استقلال و آزادی میهن عزیز خود دفاع نموده. لازم می دانم نکاتی چند را با شما عزیزان در میان گذارم.
۱. بزرگترین وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرت ها و مستکبرین، وابستگی فکری و درونی است که سایر وابستگی ها از آن سرچشمه می گیرد. شما استادان و فرهنگیان و دانشجویان دانشگاه ها و دانشسراها باید کوشش کنید و مغزها را از این وابستگی فکری شستشو دهید. و با این خدمت بزرگ و ارزنده، ملت و کشور خود را نجات دهید.(1)
۲. در آغاز باز شدن دانشگاهها اشخاصی یا گروههایی میخواهند با اسم هایی و تبلیغاتی فریبنده در کار دانشگاه ها اخلال کنند. عزیزان دانشگاهی و محصلین سایر مدارس با بیاعتنایی و سردی با آنان مواجه شوند، و توطئه آنان را خنثی نمایند.(2)
۳.آنچه کراراً تذکر داده ام، و رمز پیروزی است، اتحاد گروه های دانشجویی و تشکیل یک گروه اسلامی – ملی است در مقابل منحرفان که کوشش دارند تفرقه بیفکنند.(3)
۴. باید کوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشتههای مختلفه اساس فعالیت دانشجویان عزیز باشد که نیازمندیهای میهن به دست خود آنها برآورده و کشور ما با کوشش شما خودکفا شود.(1)
۵. اسلام دین مستند به برهان و متکی به منطق است و از آزادی بیان و قلم نمی هراسد، و از طرح مکتب های دیگر که انحراف آنها در محیط خود آن مکتب ها ثابت و در پیش دانشمندان خودشان شکست خورده هستند، باکی ندارد شما دانشجویان محترم نباید با پیروان مکتب های دیگر با خشونت و شدت، رفتار و درگیری و هیاهو راه بیندازید.(2)
ما همه و شما دانشجوهای محترم و این دانشجویان، خواهران ما، همه کوشا باشیم به اینکه آنطوری که باید و آنطوری که لازم است در جمهوری اسلامی ما عمل کنیم. همچو نباشد که فقط لفظ باشد که ما جمهوری اسلامی هستیم، لکن نه دانشگاههایمان و نه دانشسراهایمان و نه ... هیچ کدام آن معنایی که باید در اسلام باشد، در آنها نباشد.(3)
امام خامنهای در روایتی از دلیل تظاهرات دانشجویان در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲میفرمایند:
جالب است توجه کنید که ۱۶ آذر در سال ۳۲ که در آن، سه نفر دانشجو به خاک و خون غلتیدند، تقریباً چهار ماه بعد از ۲۸ مرداد اتفاق افتاده؛ یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد و آن اختناق عجیب- سرکوب عجیب همۀ نیروها و سکوت همه- ناگهان بهوسیلۀ دانشجویان در دانشگاه تهران یک انفجار در فضا و در محیط به وجود میآید. چرا؟ چون نیکسون که آن وقت معاون رئیسجمهور آمریکا بود، آمد ایران. به عنوان اعتراض به آمریکا، به عنوان اعتراض به نیکسون که عامل کودتای ۲۸ مرداد بودند، این دانشجوها در محیط دانشگاه اعتصاب و تظاهرات میکنند، که البته با سرکوب مواجه میشوند و سه نفرشان هم کشته می شوند. حالا ۱۶ آذر در همۀ سالها، با این مختصات باید شناخته شود.
۱۶ آذر مال دانشجوی ضد نیکسون است، دانشجوی ضد آمریکاست، دانشجوی ضد سلطه است.
۱۳۸۷/۰۹/۲۴
بنده دلم میخواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانشآموزان مدارس، روی ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید.
۱۳۷۲/۰۸/۱۲
عزیزان من! رابطه با خدا را جدّی بگیرید. شما جوانید؛ به آن اهمیت بدهید، با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، برای شما خیلی لازم است. مبادا اینها را به حاشیه برانید.
۱۳۷۷/۰۲/۲۲
دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرمافزاریِ همهجانبه و عمیق در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا کسانی که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهای علمیِ خودی بتوانند بنای حقیقی یک جامعه آباد و عادلانه مبتنی بر تفکّرات و ارزشهای اسلامی را بالا ببرند.
۱۳۷۹/۱۲/۰۹
برداشت و توقّع بنده و نظام اسلامی از جماعت دانشجو این است که فکر میکنیم دانشجو یک روشنفکر تمام عیارِ مسلمان است؛ متدیّن است.
۱۳۸۱/۰۹/۰۷
من میخواهم غالب یا بیش از غالب بدنه دانشجویی کشور، مجموعهای متعهّد و دارای احساس مسؤولیت نسبت به آرمانهای دانشجویی باشند.
یکی از این آرمانها مسأله علم است؛ دومی عدالتخواهی است و آرمان سوم، آزاداندیشی و آزادیخواهی است.
۱۳۸۲/۰۸/۱۵
در زمینه عدالتخواهی، میتوانید قانون اساسی را مطالعه کنید و ببینید اگر ما بخواهیم عدالت اجتماعی را با همان مفهوم متعارفی که همه میفهمیم، تحقّق ببخشیم، باید از کدام دستگاهها چه توقّع هایی داشته باشیم.
۱۳۸۲/۰۸/۱۵
نباید بهطور دائم در عرصهی تجربه و ترجمه- علم ترجمهای، حتّی فکر ترجمهای، ایده و مکتب و ایدئولوژی و اقتصاد و سیاست ترجمهای- بمانیم؛ زیرا این ننگ است برای انسان که از خرد، سنجش، تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکند.
۱۳۸۲/۰۹/۲۶
انتظار من از شما جوانها و اساتید این است: تولید علم کنید، به سراغ مرزهای دانش بروید، فکر کنید، کار کنید. با کار و تلاش میشود از مرزهایی که امروز دانش دارد، عبور کرد.
۱۳۸۳/۰۴/۱۷
سیاستزدگی و سیاستبازی به هیچوجه مورد تأیید نیست اما سیاستگری و برخوردار شدن از قدرت فهم و تحلیل سیاسی، نیاز مبرم دانشجویان و دانشگاه هاست.
۱۳۸۵/۰۷/۲۵
مظهر شهامت و سرعت عملِ ملت ایران دانشجویان بودند؛ آن هم دانشجویانی که پیرو خطّ امام بودند، نه دانشجوی وابسته به فلان حزب سیاسی یا فلان تشکیلات گوناگون و بیایمان؛ نه، دانشجویی که خطِّ امام را قبول داشت و به آن مؤمن بود.
۱۳۸۶/۰۸/۰۹
فرق شمای جوان و دانشجو و صادق و پاکیزهدل، با یک آدم سیاسیکار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را که میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت. این، به نظر من یکی از بهترین شاخصههای دانشجویی است.
۱۳۸۷/۰۷/۰۷
جنبش دانشجویی در کشور ما در تاریخِ ثبت شده و شناخته شدهی خود همیشه ضد استکبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و بشدت عدالتخواه بوده است.
۱۳۸۷/۰۹/۲۴
این برداشت من از جنبش دانشجویی و نگاه من به جنبش دانشجویی است: ضد استکباری، ضد فساد، ضد اشرافیگری، ضد حاکمیت تجملگرایانه و زورگویانه، ضد گرایشهای انحرافی؛ اینها خصوصیات جنبش دانشجویی است.
۱۳۸۷/۰۹/۲۴
تشکلهای دانشجویی فرصتی هم برای دانشجو ایجاد می کند برای کار دستهجمعی. و من به کار دستهجمعی اعتقاد دارم و این را یک نیاز دانشجو میدانم؛ کسب مهارت های گوناگون؛ مهارتهای سیاسی، اجتماعی.
۱۳۸۷/۰۹/۲۴
از دانشگاه همیشه و در همه جا این انتظار هست که محل جوشش و اوج دو جریان حیاتی در کشور باشد: اول، جریان علم و تحقیق؛ دوم، جریان آرمانگراییها و آرمانخواهیها و هدفگذاریهای سیاسی و اجتماعی.
۱۳۸۷/۰۹/۲۴
در جنگ نرم، شما جوانهای دانشجو، افسران جوان این جبههاید... افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل میکند، هم صحنه را درست میبیند؛ با جسم خود و جان خود صحنه را میآزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است.
۱۳۸۸/۰۶/۰۸
در زمینۀ مسائل علمی باید دنبال قله بود؛ که این، توجه شما را به درس خواندن و خوب درس خواندن باید نتیجه بدهد.
۱۳۹۱/۰۵/۱۶
سطح معرفت را بالا ببرید. با قرآن، با نوشتجات مرحوم شهید مطهری، با نوشتجات فضلای بزرگی که خوشبختانه امروز در حوزههای علمیه حضور دارند، آشنا شوید.
۱۳۹۱/۰۵/۱۶
باید همت شما این باشد که در دنیا به وضعی برسیم که اگر کسی بخواهد به تازههای علمی دست پیدا کند، مجبور باشد زبان فارسی یاد بگیرد.
۱۳۹۱/۰۷/۲۲
من همهی دانشجویان را به «دانشجویی» به معنای واقعی کلمه- یعنی دنبال علم رفتن- و به فعالیت های متناسب با دانشجویی دعوت می کنم؛ چه فعالیت های اجتماعی، چه فعالیتهای سیاسی.
۱۳۹۲/۰۵/۰۶
روزشمار روابط ایران و آمریکا، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی
صحیفه امام؛ مجموعه آثار سید روحالله خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمةاللهعلیه
سایت جامع آثار امام خمینی رحمةاللهعلیه
سایت حفظ و نشر آثار حضرت آیةاللهالعظمی خامنهای
ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، ترجمهی احمد گلمحمدی، محمدابراهیم فتاحی، نشر نی، ۱۳۸۷