ghaemiyeh.com
سرشناسه : صدری، مهدی، 1347 -
عنوان و نام پدیدآور : غالی همتای ناصبی و بدتر از کفار و مشرکین: مفهوم غلو، افکار، عقائد و روش های غالیان و بیزاری معصومین علیهم السلام از آنان / مهدی صدری
مشخصات نشر : تهران، دلیل ما، 1403
مشخصات ظاهری : 256 ص.
شابک : 978 - 600 - 442 - 366 - 3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص 195 - 249 همچنین به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : مفهوم غلو، افکار عقائد و روش های غالیان و بیزاری های معصومین علیهم السلام از آنان.
موضوع : غلاة شيعه
Shilte extremists*
غلاة شيعه - - عقايد
Shiite extremists - - Doctrines*
غلاة شيعه - - دفاعیه ها و ردیه ها
Shiite extremists - - Controversial literature *
غلو
(Hyperbole (Theology*
فرقه های اسلامی
Islamic sects
شیعه - - عقاید
Shi'ah- - Doctrines
شیعه - - دفاعیه ها
Shi'ah - - Apologetic works
رده بندی کنگره : BP 241
رده بندی دیویی : 297/538
شماره کتابشناسی ملی : 9589644
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
غالی همتای ناصبی و بدتر از کفار و مشرکین
مفهوم غلو، افکار، عقاید و روش های غالیان و بیزاری معصومین علیهم السلام از آنان
انتشارات دلیل ما
مهدی صدری
چاپ اول : بهار 1403
تیراژ : 1000 نسخه
چاپ : نگین
شابک : 3 - 366 – 442 - 600 - 978
تلفن و نمابر : 37744988 - (+9825) 37733413
دفتر مرکزی : قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه ششم، واحد 612 و 613
ارتباط با ما: www.dalilema.ir | Info@dalilema.ir (خرید آنلاین)
مراکز پخش
قم، خيابان معلم . مجتمع ناشران . طبقه B. واحد 44 | تلفن: 37733413 و 37744988
قم. خیابان صفائیه. مجتمع تجاری زمرد. طبقه سوم. انتشارات راسخون | تلفن: 37749422
سرشناسه : صدری، مهدی، 1347 -
عنوان و نام پدیدآور : غالی همتای ناصبی و بدتر از کفار و مشرکین: مفهوم غلو، افکار، عقائد و روش های غالیان و بیزاری معصومین علیهم السلام از آنان / مهدی صدری
مشخصات نشر : تهران، دلیل ما، 1403
مشخصات ظاهری : 256 ص.
شابک : 978 - 600 - 442 - 366 - 3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص 195 - 249 همچنین به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : مفهوم غلو، افکار عقائد و روش های غالیان و بیزاری های معصومین علیهم السلام از آنان.
موضوع : غلاة شيعه
Shilte extremists*
غلاة شيعه - - عقايد
Shiite extremists - - Doctrines*
غلاة شيعه - - دفاعیه ها و ردیه ها
Shiite extremists - - Controversial literature *
غلو
(Hyperbole (Theology*
فرقه های اسلامی
Islamic sects
شیعه - - عقاید
Shi'ah- - Doctrines
شیعه - - دفاعیه ها
Shi'ah - - Apologetic works
رده بندی کنگره : BP 241
رده بندی دیویی : 297/538
شماره کتابشناسی ملی : 9589644
انتشارات دلیل ما
www.dalilema.ir
مرکز نشر و پخش کتب معارف اهل بیت علیهم السلام
9 سال ناشر نمونه و برگزیده کشوری
با تولید بیش از 1000 عنوان کتاب
تقدیم به پیروان راستین اهل بیت علیهم السلام
که صادقانه به آن بزرگواران عرض کردند :
ما از صمیم قلب تسلیم شکا هستیم،
رای و نظر ما تابع فرمایش شماست
و فقط از شما فرمان می بریم.
«وقلبي لكم سلم [ مسلّم ] ورأيي لكم تبع».
(زیارت جامعه كبيره : من لا يحضره الفقیه 614/2
تهذيب الاحكام 99/6 ، بحارالانوار 99 / 131)
«وقلبي لقلبكم سلم، وأمري لأمركم متبع».
(زیارت امام حسین به نقل از امام صادق علیهما السلام : تهذیب الاحکام 6 / 114، مصباح المتهجد 721 789 ، بحار الانوار 98 / 200، 260، 332)
«وقلبي مسلّم لكم [ وتابع ] وأنا لكم تابع».
(زیارت حضرت عباس به نقل از امام صادق علیهما السلام : کامل الزیارات 441، تهذیب الاحکام 6 / 66 مصباح المتهجد ،725، بحارالانوار 98 / 277)
در نیایش روز عید غدیر آمده است:
بارالها گواه باش که دین ما دین محمد صلی الله علیه وآله و آل محمد علیهم السلام است.
نظریه و اعتقاد ما همان چیزی است که آنان می گویند و بدان معتقدند.
آنچه بگویند می گویم و به هرچه اعتقاد داشه باشند متقدیم.
آنچه را انکار نمایند ما نیز انتخار می کنیم.
با هر کسی دوستی داشته باشند دوستیم و با هرکسی دشمنی کنند دشمن هستم.
بر هرکسی لعنت فرستند لعنت می فرستیم و از هرکسی اعلام بیزاری کنند بیزاریم
و بر هرکسی طلب رحمت نماید ما نیز رحمت می فرستیم .
ایمان آوردیم، تسلیم شدیم ، راضی و خوشنود گشتیم و از موالیان خویش - که درود خدا برآنان باد - پیروی نمودیم
خدایا، آن را برای ما کامل گردان و از ما نگیر، آن را نزد ما ثابت و مستقر قرار بده نه عاریه .
ما را بر آن زنده بدار و بر آن بمیران. (1)
1) دعای بعد از نماز روز غدیر به نقل از امام صادق علیه السلام : إقبال الأعمال 473 ، بحار الانوار 95 / 299 - 300.
پیشگفتار 7
كليات بحث غلو 15
افکار غالیان و واکنش معصومین علیهم السلام در برابر آن ها 27
اموری که غلو نیست ولی غلو دانسته شده 97
روش های غالیان 105
اذیت و آزار غالیان به اهل بیت علیهم السلام 121
بیزاری معصومین علیهم السلام از غالیان 125
نهی معصومین علیهم السلام از معاشرت و دوستی با غالیان 141
تذکر چند نکته مهم 149
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله ربّ العالمين، وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين، لا سيّما بقيّة الله فى الأرضين، واللعن على أعدائهم إلى يوم الدين .
خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را نزد خدای تعالی جایگاهی است که هیچ یک از مقربان درگاه الهی - اعم از پیامبران و فرشتگان علیهم السلام - را بهره ای از آن نیست (1)و نمی توان کسی را با آنان سنجید. (2)
شناخت جایگاه واقعی آنان برای دیگران ممکن نیست (3)پس هر کسی نمی تواند از پیش خود درباره مقام رفیع آنان اظهار نظر کند و چیزی بگوید. (4)
اعتقاد مؤمن برگرفته از قرآن و روایات معتبر است. (5)در روایات از پذیرفتن
1) عيون أخبار الرضا علیه السلام 307/2، من لا يحضره الفقيه ،613/2، تهذيب الأحكام 6 / 98، بحارالانوار 152/99 و رجوع شود به تنقیح المقال للعلامة المامقاني قدس سره : 2 / 379
2) رجوع شود به عيون أخبار الرضا علیه السلام 2 / 71 ، نهج البلاغة 1 / 30 ، بحار الانوار 23 / 117 و 269/26 ، علل الشرائع 1 / 177 ، معاني الأخبار 179، بحار الانوار 406/22 - 407 ، کنز العمال 12 / 104 ، سبل الهدى والرشاد 7/11 .
3) الكافي / 182 ، بحارالانوار 73 / 30، المناقب 3 / 60 ، مختصر بصائر الدرجات 125، المحتضر 78، تأويل الآيات 1 / 139 ، بحار الانوار 39 / 84 ، وزيارة الجامعة فى عيون أخبار الرضا علیه السلام 2 / 308، تهذيب الأحكام 6 / 99 ، من لا یحضره الفقيه 2/ 615، بحارالانوار 99 / 131)
4) الكافي 1 / 201، الغيبة للشيخ النعماني رحمه الله 228 ، الأمالي للشيخ الصدوق 776، عيون أخبار الرضا علیه السلام 197/1، کمال الدین ،678، معاني الأخبار 99 ، الاحتجاج 228/2، بحارالانوار 25 / 124.
5) الكافي 2/ 45 ، الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 432 معاني الأخبار ،185، بحار الانوار ،309/65، 311 ، 312.
و قائل شدن به چیزی که در مکتب وحی نیامده به شدت نهی شده است. (1)
از مهم ترین فضیلت های امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام آن است که هر چه بفرمایند باید بی چون و چرا پذیرفته شود و از هر چه منع کنند باید بی چون و چرا اجتناب شود (2)و رستگاری و سعادت انسان بستگی به تسلیم بودن در برابر آن بزرگواران دارد. (3)
در زیارت آل یس، در بیان اعتقاد خویش به محضر مبارک امام زمان علیه السلام عرضه می داریم: «حق آن است که شما بپسندید و باطل چیزی است که (شما از آن تنفر داشته باشید و) شما را به خشم آورد». (4)
لزوم رعایت اعتدال و دوری از افراط و تفریط، امری روشن است و اهل بیت علیهم السلام نیز بر آن تأکید فرموده (5)و شیعیان میانه رو را از همه بهتر دانسته اند که باید غالیان و افراطی ها به آن ها برگردند و واماندگان خود را به آن ها برسانند . (6)
از امام عسکری علیه السلام روایت شده که فرمود: مراد از صراط مستقیم در آیه شریفه: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ [الحمد (1): 6] دو صراط است یکی در دنیا و دیگری در آخرت. صراط مستقیم در دنیا روشی است که به غلو نمی رسد و از تقصیر بالاتر
1) الكافي 2 / 401 - 402 ، وسائل الشيعة 27 / 70 ، الكافي ،374/1 ، الأصول الستة عشر 63، الغيبة للشيخ النعماني رحمه الله 129 ، بحار الانوار 2 / 93، 302 و 23 / 78 و 24 / 143، المحاسن 1 / 222 ، الكافي 1 / 70، وسائل الشيعة 1 / 47.
2) الكافي 1 / 198 ، بصائر الدرجات 219 - 221، بحارالانوار 16 / 358 - 359 و 354/25 و 344/39) .
3) الكافي 1 / 390 ، بحار الانوار 2 / 202، 204 .
4) الاحتجاج 2 / 317، بحارالانوار 53 / 172 و 3/91، 39 و 99/ 82 ، 94 .
5) رجوع شود به پی نوشت 17 .
6) رجوع شود به نهج البلاغة ،2/ بحار الانوار 373/33، المصنف لابن أبي شيبة 8 / 155، الفائق للزمخشري 332/3 ، عمدة القاري 20 / 148.
است. روشی میانه و معتدل که به هیچ باطلی گرایش نداشته باشد و صراط مستقیم در آخرت مسیری است که مؤمنان را مستقیم به بهشت برساند. (1)
روایات فراوان در مذمّت غالیان وارد شده است.
اهل بیت علیهم السلام آنان را لعن و نفرین کرده، از آنان بیزاری جسته، و تنفرشان را از کسی اهل بیت که در بیزاری از آنان توقف و تردید یا از آن امتناع نماید اعلام و او را نیز لعن کرده اند، چه رسد به کسی که آن ها را تأیید و تصدیق نماید که از دایره ایمان خارج شده است. و نیز کسی را که دلسوزی و ترحم نسبت به غالیان داشته باشد نفرین کرده اند.
غالی به اندازه بال پشه دین ندارد، نادان، احمق، فاسق، گمراه ، کافر، مشرک، رجس ، نجس و از یهود، نصاری، مجوس، مشرکین و خوارج بدتر و شرورترین خلایق است .
ابلیس بر او متمثل شده، او را بازی داده، مطالب غلو آمیز را به او القا کرده و افکارش شیطانی است و برخی از غالیان در دروغگویی گوی سبقت را از شیطان نیز ربوده اند.
غالی به ترک تکالیف، عبادات و رعایت نکردن حقوق دیگران عادت کرده و نمی تواند توبه واقعی داشته باشد لذا اهل بیت علیهم السلام فرموده اند: اگر برگردد باز او را نمی پذیریم!! (2)او به مراتب از مقصر و حتی از کسی که نسبت گناه به معصومین علیهم السلام می دهد، بدتر و در ردیف ناصبیان است.
غالی از ورود به بهشت و از دیدار و شفاعت اهل بیت علیهم السلام محروم است و همراه با فرعون و خاندانش سختترین عذاب را خواهد داشت.
امامان معصوم علیهم السلام از شنیدن سخن و نظریه غالیان بر خود لرزیده، با آنان به شدت برخورد کرده و آنان را از خود رانده اند.
غالیان باعث اذیت و آزار پیامبر صلی الله علیه وآله ، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه و فرزندان معصومشان تا امام زمان علیهم السلام بوده و هستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران حکومت ظاهری پس از اتمام حجت، آنان را با دودِ آتش نابود و دیگر معصومین علیهم السلام - که دستشان باز نبوده - با لعن و نفرین بر آنان و در گفتار و رفتار، تنفر شدید و انزجار خود را از غالیان اعلام و دوستان و پیروانشان را از احسان ، نیکی، دوستی و معاشرت با آنان به شدت نهی فرموده اند. (1)
برخی از افراد و فرقه های منحرف به گونه های مختلف - بویژه با گنجاندن مطالب باطل در ضمن اشعار - به ترویج عقائد غالیان پرداخته اند.
عده ای از اهل ایمان - به جهت شدت علاقه به خاندان عصمت و طهارت و اهتمام به تعظیم شعائر و ترویج محافل مذهبی - از ترس آنکه مبادا صفای اهل ولا تبدیل به کدورت شود، مجالس از رونق بیفتد و یا به دوستان اهل بیت علیهم السلام بی ادبی شود، با نگاه خوش بینانه، تلاش در حمل به صحت کلام غالیان نموده و از برخورد جدی با آن ها و کسانی که مطالب و اشعار آن ها را نقل می کنند، امتناع می ورزند.
گاهی گفته می شود: آن ها ظاهر آن الفاظ را قصد نکرده اند.
1) گرفته شده از روایات بحار الانوار 25 / 261 - 350 و اثبات الهداة بخش پایانی جلد آخر.
و گاهی می گویند تشخیص مطلب مشکل است، آنچه را که شما غلو می دانید آن ها غلو نمی دانند. اصلاً معارف دینی لایه های مختلف دارد.
معصومین علیهم السلام در تقیه بوده اند و همهٔ مطالب هم به ما نرسیده است و ... بویژه که امر لعن و تکفیر بسیار مشکل است.
و گاهی عذر می آورند که آن ها دوست اهل بیت علیهم السلام عزادار امام حسین علیه السلام ، باعث ترویج شعائر و ... هستند و باید از خرده گرفتن و عیب جویی نسبت به آنان خودداری نمود.
در حالی که روشن است برای ما رضایت و خوشنودی اهل بیت علیهم السلام اهمیت دارد.
همان گونه که در مطالبی که حتی احتمال دهیم توهین و جسارت به اهل بیت علیهم السلام است اهمال روا نداشته و مماشات نمی کنیم، جایی که احتمال اذیت و آزار اهل بیت علیهم السلام باشد، بی خیال نمی شویم چه رسد به آن که بطلان مطلبی روشن باشد و ترویج و نشر عقائد انحرافی غالیان بشمار آید.
اگر هر سخنی، شعری، شعاری و ... توجیه و برخلاف ظاهر حمل شود و از گوینده آن دفاع شود که به آنچه می گوید اعتقاد ندارد، این باعث ترویج کفر و ضلالت و بهانه ای برای میدان دادن به منحرفان و غالیان خواهد شد.
نسبت الوهيت و خدایی به معصومین علیهم السلام کفر است حتی اگر کسی که آن را بر زبان می آورد نماز بخواند و به آنچه می گوید اعتقاد نداشته باشد. قطعاً این کار باعث آزار اهل بیت و مشتبه شدن امر بر دیگران است و وظیفه همه برخورد قاطعانه با آن افراد است.
امکان ندارد که از لایه های مختلف داشتن دین، به نتیجه ای رسید در نقطه مقابل توحید و یکتاپرستی، که همه پیامبران و امامان علیهم السلام مردم را به آن دعوت نموده و از مخالفت با آن به شدّت تحذیر فرموده اند.
از آن روی که مهم ترین عامل رشد افکار غلو آمیز و همچنین عدم برخورد جدی اهل ایمان با غالیان، غفلت یا عدم آگاهی از دیدگاه معصومین علیهم السلام نسبت به غلو و غالیان است؛ و با توجه به دستور اکید آن بزرگواران بر اطلاع رسانی و ابلاغ نظرشان در این زمینه، این ناچیز بر آن شد که نکاتی را از احادیث تنظیم و تحت عنوان «غالی
همتای ناصبی و بدتر از کفار و مشرکین » تقدیم برادران ایمانی نماید.
هدف از این نوشتار، تبیین دیدگاه اهل بیت علیهم السلام در این زمینه است و در صدد شناخت و معرفی غالیان یا فرقه های آنان و بررسی تفصیلی تاریخ و عقائدشان نبوده ایم. و البته با روشن شدن موضع صریح خاندان رسالت علیهم السلام در برابر غالیان، پاسخ معاندان و دشمنان شیعه نیز داده می شود که غالیان - برخلاف ادعاهای دروغین و ظاهر سازی فراوان - ربطی به دوستان و پیروان اهل بیت علیهم السلام ندارند بلکه از بدترین
دشمنان آنان بوده و هستند.
بخش اول : مباحث کلی غلو : لزوم میانه روی و اعتدال، تعریف و پیشینه غلو و بیان انگیزه های غالیان
بخش دوم : تبیین افکار و نظریات غالیان و واکنش معصومین علیهم السلام در برابر آن ها
بخش سوم : ذکر برخی از مواردی که غلو نیست ولی از روی ناآگاهی یا تعمد و دشمنی از غلو شیعه شمرده شده است.
بخش چهارم : بیان روش های غالیان
بخش پنجم : تبیین اذیت و آزار غالیان به اهل بیت علیهم السلام
بخش ششم : تنفر و بیزاری معصومین علیهم السلام از غالیان
بخش هفتم : نهی شدید امامان علیهم السلام از معاشرت و دوستی با غالیان
عمده روایات گرفته شده از کتاب اختیار معرفة الرجال تألیف شیخ طوسی قدس سره - که گزیده ای از رجال شیخ کشی رحمه الله است - بحار الانوار مجلد 25، «باب نفى الغلو » و آخرین باب کتاب شريف اثبات الهداة، «باب إبطال الغلو والرد على الغلاة » است.
شایان ذکر است که در ترجمه آیات و روایات از ترجمه های فارسی قرآن و ترجمه بحارالانوار و دیگر کتب روایی بهره برده ایم.
غالب مصادر کتاب، مطابق منابع نرم افزار کتابخانه اهل بیت علیهم السلام است .
به یاری خداوند، متن عربی روایات و آثار برای عزیزانی که مایل به مراجعه به آن باشند - در آخر به صورت پینوشت ذکر می شود.
به امید روزی که با فرج و ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام حق و حقیقت آشکار ، وكفر ، عناد، جهل ، نادانی و افکار باطل و انحرافی یک سر معدوم و نابود گردد.
اللهم وأحي بوليك القرآن، وأرنا نورد سرمداً لا ظلمة فيه، وأحي به القلوب الميتة، واشف به الصدور الوغرة، واجمع به الأهواء المختلفة على الحق، وأقم به الحدود المعطلة والأحكام المهملة حتى لا يبقى حق إلّا ظهر ولا عدل إلّا زهر .
خدایاعلیهم السلام با (ظهور) ولی خویش قرآن را احیا نما، و ما را از پرتو نور او برای همیشه بهره مند گردان بدون آنکه هیچ تاریکی احساس نماییم ، و به واسطه او دل های مرده را زنده کن، و سینه های پرکینه را شفا بده و (خواسته ها و نظرات و) هواهای مختلف و گوناگون را بر حق جمع نما ، و احکام و حدود فراموش شده را برپادار تا هیچ حقی نباشد مگر آنکه ظاهر شود ، و هیچ عدل و دادی نماند مگر آنکه بدرخشد .
اللهم اسلك بنا على يديه منهاج الهدى، والمحجة العظمى ، والطريقة الوسطى التي يرجع إليها الغالي ، ويلحق بها التالي ، وقوّنا على طاعته ، وثبتنا على مشايعته ، وامنن علينا بمتابعته .
خدایا ، به دست مبارک حضرت صاحب الامر علیه السلام ما را سالک طریق هدایت ، شاهراه ( سعادت ) و روش میانه و معتدل که تندرو بدان باز می گردد و وامانده خود را بدان می رساند - قرار ده و ما را در فرمانبرداری از او نیرومند فرما ، در پیروی از او ما را استوار بدار و نعمت دنباله روی و تبعیت از او را به ما عنایت فرما . (1)
فراز دوم، بخشی از دعایی که امام رضا علیه السلام فرمود برای حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشريف خوانده شود . ( مصباح المتهجد 410 - 411 جمال الأسبوع ،309 ، 312، بحارالانوار 334/92 – 335 و 114/99)
قم ، مهدی صدری
13 رجب 1445 ق
5 بهمن 1402 ش
1) فراز اول، بخشی از دعای ناحیه مقدسه . ( کمال الدين 2/ 514 ، جمال الأسبوع 526 ، بحارالانوار 53/ 189 و 92 / 329 و 91/99)
پیش از ورود در مباحث مختلف مربوط به غلو مناسب است اشاره ای داشته باشیم به لزوم میانه روی و اعتدال و دوری از افراط و تفریط، آشنایی اجمالی با معنای لغوی و اصطلاحی غلو و غالی، ذکر پیشینه غلو و انگیزه های غالیان .
و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله را دوست بدارید و در این محبت اعتدال داشته باشید. مبادا غلو و زیاده روی کنید و پراکنده شوید (و فرقه های مختلف با عقائد گوناگون به وجود آورید). آنچه را که ما نمی گوییم شما (نیز) نگویید ..... (1)
1) قرب الاسناد 129 ، الأصول الستة عشر 125، بحارالانوار 269/25 .
جانم، فرزندانم، خاندانم، پدرم، مادرم و تمام اهل زمین فدای پیامبر صلی الله علیه وآله باد! (1)
نگارنده گوید: برتری پیامبر صلی الله علیه وآله از روایات فراوان استفاده می شود و همه بر آن اتفاق نظر دارند بلکه از ضروریات شمرده شده ؛ لذا علامه مجلسى رحمه الله فرموده: آنچه بعضی از غالیان می گویند که امیرالمؤمنین علیه السلام افضل از آن جناب بود کفر است. (2)
و ملا احمد نراقی نوشته: اعتقاد ما این است که در مخلوقات خدا . . . اشرف و اکمل و افضل و اقرب به خدا و اعلی درجةً وارفع منزله از محمد صلی الله علیه وآله نیست و خلق نشده و نخواهد شد . . . ظاهر از اخبار و کلمات علمای اخیار آن است که این مطلب ضروری مذهب باشد . (3)
غالی گرفته شده از غلو و به معنای گذشتن از حد و زیاده روی است. و در اصطلاح کاربردهای متعددی دارد که شایعترین آن بدان معناست که کسی را از رتبه بندگی، عبودیت، مخلوقیت و فقر ذاتی (نیاز به پروردگار ) به رتبه خدایی، معبودیت ، خالقیت و غنای ذاتی (بی نیازی از پروردگار ) برساند.
علامه مجلسی قدس سره - در شرح غلو در مورد معصومین علیهم السلام - می فرماید : غلو آن است که کسی قائل به خدا بودن پیامبر صلی الله علیه وآله یا امامان علیهم السلام شود، یا آن ها را شریک خدا در پرستش یا آفرینش و رزق و روزی بداند، یا قائل شود که خدا در آن ها حلول نموده و یا
1) الكافي 6 / 39 ، بحار الانوار 17 / 30 .
2) حق الیقین 54 (چاپ سرور) و رجوع شود به نکته سوم صفحه 94 - 95 .
3) رسائل ومسائل ملا احمد نراقی 3 / 109 - 113 و رجوع شود به الاعتقادات للشيخ الصدوق قدس سره 285 - 286. 21.
4) بصائر الدرجات 435 ، الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 284 ، الأمالي للشيخ المفيد رحمه الله 9 ، بحارالانوار 25 / 283.
با ایشان متحد شده است و یا آنکه بگوید آن ها - بدون وحی و الهام از جانب خداوند - علم غیب دارند یا امامان علیهم السلام را پیامبر بداند، و یا بگوید ارواح بعضی از آن ها در بدن بعضی دیگر حلول کرده - که آن را تناسخ گویند - و یا اعتقاد داشته باشد که معرفت امامان علیهم السلام انسان را از انجام عبادات و تکالیف بی نیاز میکند و با وجود معرفت (و ولايت) آن ها انجام هر معصیتی جایز است. اعتقاد به این مطالب کفر است و دلائل عقلی و آیات و روایات بر آن دلالت دارد. امامان علیهم السلام از کسانی که چنین اعتقاداتی را داشته اند بیزاری جسته و حکم به کفر آن ها کرده و دستور قتل آن ها را صادر نموده اند.
و نیز فرموده: تفویض آفرینش ، رزق ، پرورش ، میراندن و زنده کردن به امامان علیهم السلام به گونه ای که آن ها این کارها را به قدرت و اراده خودشان انجام می دهند و فاعل حقیقی آن خودشان هستند. این عقیده کفر صریح است و دلائل عقلی و نقلی بر آن دلالت دارد و هیچ عاقلی شک در کفر معتقد به آن ندارد. (1)
نگارنده گوید: مناسب است به کلام ایشان افزوده شود که اعتقاد به امامت هر کسی غیر امامان معصوم علیهم السلام و ادعای بابیت اشخاصی که از ناحیه آنان تعیین نشده اند، (2)نیز غلو در مورد آن افراد و سبب خروج از ایمان است گرچه معتقدان به آن به ظاهر مسلمان شمرده شوند.
در امت های گذشته - پیروان ادیان الهى و غير الهى - غلو وجود داشته، نمرود به حضرت ابراهیم علیه السلام می گوید: أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ [البقرة (2): 258 ] و فرعون به حضرت موسی علیه السلام می گوید: لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ [الشعراء (26): 29] و خطاب به قومش می گوید : يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِنْ إِلَهِ غَيْرِي [القصص (28) :38].
اهل کتاب چنان دچار خودبینی شده بودند که خود را فرزند خداوند می نامیدند، وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ [المائدة (5): 18].
آن ها - بر خلاف تعالیم کتب آسمانی - قائل به الوهیت حضرات عیسی، مریم وعُزير علیهم السلام شدند. خداوند خطاب به آنان می فرماید: (1)
در دین خود غلوّ مکنید. حضرت عیسی علیه السلام فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوی مریم علیها السلام افکنده و روحی از جانب اوست. پس به خدای یکتا و پیامبرانش علیهم السلام ایمان بیاورید و نگویید خدا سه گانه است. از این اعتقاد باطل دست بردارید که برای شما بهتر است .
تنها معبود یگانه خداست. حضرت مسیح علیه السلام و فرشتگان مقرب علیهم السلام هرگز از بندگی خدا امتناع نمی ورزند و ابایی ندارند. (2)
کسانی که گفتند: خدا همان حضرت مسیح پسر مریم علیها السلام است، قطعاً کافر شده اند. حضرت مسیح علیه السلام می گفت: ای بنی اسرائیل، پروردگار من و پروردگارتان را بپرستید که هر کس به خدا شرک آورد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام نموده و جایگاهش آتش است.
کسانی که قائل به تثلیث شدند، قطعاً کافر شده اند. هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست. اگر از آنچه می گویند دست برندارند، به آنان عذابی دردناک خواهد رسید.
مسیح پسر مریم علیها السلام جز پیامبری نبود که پیش از او نیز پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی صدیقه بود. هر دو غذا می خوردند.
ای اهل کتاب، در دین خود به ناحق گزافه گویی نکنید، و از پی هوس های گروهی نروید که پیش از این گمراه گشتند و بسیاری را گمراه کردند. (3)
نمی شود بشری که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری داده به مردم بگوید به جای خدا، بنده من باشید. خدا به شما فرمان نمی دهد که فرشتگان و پیامبران علیهم السلام را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان او نهاده و تسلیم او شده اید شما را فرمان به کفر می دهد ؟ (1)
خدا فرمود: ای عیسی بن مریم، آیا تو به مردم گفته ای : من و مادرم را به جاي خداوند بپرستید؟ حضرت عیسی پاسخ داد: منزّهی تو، من حق ندارم چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را می دانستی. من چیزی جز آنچه مرا بدان فرمان داده ای به آنان نگفته ام. به آنان گفته ام که: خدا، پروردگار من و پروردگارتان را عبادت کنید. (2)
و در مذمّتشان می فرماید: دانشمندان و راهبان خود را و (نیز) حضرت مسیح علیه السلام را به جای خدا پروردگار خودشان قرار دادند. با آنکه فرمان نداشتند جز آنکه خدای یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست. (3)
روایات شیعه و سنی دلالت دارد که هر چه در امتهای گذشته روی داده است، در این امت نیز واقع می شود، (4)
روایاتی که بر مطلب فوق دلالت دارد در بسیاری از کتب شیعه نیز آمده، و در مصادر ذیل حکم به صحت آن شده است: إعلام الوری ،476 کشف الغمه 545/2 مختصر بصائر الدرجات 205 تأويل الآيات ،402، الصوارم المهرقة 195.
لذا بعضی درباره پیامبر صلی الله علیه وآله ، گروهی درباره1) آل عمران (3): 79 - 80 .
2) المائدة (5): 116 - 117.
3) التوبة (9): 31 .
4) «التتبعن سنن من كان قبلكم شبراً شبراً وذراعاً بذراع حتى لو دخلوا جحرَ ضَب تبعتموهم». (رجوع شود به صحيح البخاري 4/ 144 و 8 / 151 ، صحیح مسلم ،57/8، الجمع بين الصحيحين 437/2 ، سنن الترمذي ،321،3 ، مسند أحمد 2 / 327، 450، 511، 527 و 84/3، 89 و 218/5، 218، 340، المستدرك 3/1 ، 129 و 455/4 ، کنز العمال 1 / 211 و 11 / 133 - 134 ، 170 ، النهاية لابن أثير 357/1 و 28/4 ، لسان العرب 3/ 503 ، تاج العروس 5/ 389)
امیرمؤمنان علیه السلام معصومین علیهم السلام ، عده ای در مورد خلفا (1)
علامه امینی به مناسبت های مختلف به این موضوع پرداخته است ، مراجعه شود به الغدیر 5 / 42 - 46، 297 - 332 و 82/6، 331 و 7 / 109، 181 ، 237، 239، 241، 244 ، 247، 249، 251، 253، 287، 289 ، 293، 305 و 49/8، 61 - 62 ، 64، 82، 234 و 9 / 249، 378 و 79/10، 117 ، 335 و 11 / 76 - 101.
و برخی نسبت به عالمان و بزرگان غلو کرده اند. (2)33.
البته غلو آن ها یکسان نبوده و گونه های متفاوت داشته است. مثل آنکه معصومین علیهم السلام را خدا دانسته اند، یا امامان علیهم السلام را پیامبر، یا شأن پیامبر و امام و حتی بالاتر از آن را برای خلفا قائل بوده اند (3)و یا آنکه سخن عالمان را - هرچند با حکم خداوند مطابقت نداشته - پذیرفته اند و گزافه گویی های دیگر.
1) غلو مخالفان در مورد خلفا و بزرگانشان نیاز به تألیفی جداگانه دارد و خارج از حوصله این نوشتار است. به عنوان نمونه، ابن عباس می گوید: شما دست از کارتان بر نمیدارید تا عذاب الهی بر شما نازل شود!! نزدیک است بر شما سنگ ببارد من می گویم: پیامبر صلی الله علیه وآله چنین فرمود، شما در پاسخ من می گویید: ابوبکر و عمر چنان گفته اند (و کلام آن دو را بر کلام پیامبر صلی الله علیه وآله مقدم می دارید)!!! (رجوع شود به التمهيد لابن عبد البر 208/8 ، جامع بيان العلم وفضله 2/ 196 ، إمتاع الأسماع ،9 / 31 ، الفتاوى الكبرى لابن تيمية ،126/5، مجموعة الفتاوى لابن تيمية 20/ 215 ، 251 و 50/26، 281 ، زاد المعاد لابن قيم الجوزية ،165/2 ، 196، (چاپ الرسالة 2 / 252 ، 239 ) أضواء البيان للشنقيطي 328/7 ، التوحيد لمحمد بن عبد الوهاب 149 با قدری اختلاف )
2) در مورد غلو مخالفان درباره بزرگان اهل تسنن رجوع شود به الغدیر 133/1، 135 و 23/5 ، 60 - 65 ، 280 و 11 / 103 - 193 .
3) رجوع شود به ألف سؤال وإشكال للشيخ الكوراني 2 / 408 - 409 محو السنة أو تدوينها للشيخ غیب غلامی 184 – 185 بلکه در فرهنگ جامع فرق اسلامی 2 / 1546 - 1547 آمده است که فرقه یزیدیه یزید بن معاویه ملعون را خدا دانسته اند!
اسباب و انگیزه های گوناگون در رویکرد افراد مختلف به جریان غلو تأثیرگذار بوده است.
برخی به هوای جاه طلبی و ریاست طلبی ؛ معصومین علیهم السلام را خدا دانسته اند تا خودشان را پیامبر و فرستاده از جانب آنان معرفی کنند و یا به دروغ ادعای بابیت و واسطه گری بین امام و مردم نمایند.
برخی دیگر به هوای ثروت اندوزی از نام اهل بیت علیهم السلام سوء استفاده کرده و توجه مردم را به خود جلب کرده اند.
1) دعائم الإسلام 1 / 50 – 51
2) در مورد جعفر بن واقد رجوع شود به پی نوشت شماره 216 . هاشم بن ابی هاشم از شاگردان محمد بن بشیر [ رجوع شود به روایات شماره 117، 146 - 148 ] است که امور خارق العاده (و شعبده بازی) را از او یاد گرفته بود و پس از او مردم را به عقائد فاسد دعوت می کرد . (رجال الكشي 2 / 778 ، بحار الأنوار 25 / 312)
مال مردم را می خورند و مردم را به عقیده (فاسد) ابو الخطاب دعوت می کنند. لعنت خدا بر ابوالخطاب و بر این ها و بر هر کسی که دعوتشان را بپذیرد. (1)
در نامه امام هادی علیه السلام به عبیدی آمده است: من در پیشگاه خداوند از فهری و حسن بن محمد بن بابای قمی بیزارم. پس تو نیز از آن دو بیزار باش. من ، تو و همه موالیانم را از آن دو بر حذر می دارم و بر آن دو لعنت می فرستم. لعنت خدا بر آن دو باد که نام ما را وسیله درآمد خویش قرار داده و با نام ما مال مردم را می خورند و حیله گر و موذی هستند. خدا آن دو را بیازارد و به سختی در فتنه ( و عذاب ) سرنگون سازد ! ابن بابا ادعا می کند که من او را به پیامبری مبعوث کرده ام و او باب (و سفير من ) است . وای بر او، لعنت خدا بر او باد! شیطان او را به استهزا گرفته و گمراهش کرده است. لعنت خدا بر کسی که ادعای او را بپذیرد. اگر بتوانی سنگی بر سرش بزن (و او را نابود کن ) ؛ که او مرا آزرده خدا در دنیا و آخرت او را آزار دهد ! (2)
شریک بن عبدالله نخعی می گوید: عده ای اطراف امام صادق علیه السلام جمع شده و بر آن حضرت دروغ بسته و احادیثی دروغین جعل کردند و آن را وسیله درآمد و سودجویی قرار داده از این راه ثروت اندوزی می کردند ... آن ها می گفتند: حضرت فرموده: معرفت امام جایگزین عبادات مانند نماز و روزه می شود و امام خدای آسمان و زمین است. (3)
اباحی گری از عوامل مهمی است که باعث شده عده ای بگویند : معرفت و ولایت
اهل بیت علیهم السلام ما را از انجام تکالیف بی نیاز می کند؛ زیرا می خواستند از قید و بند تکالیف شرعی آزاد باشند.
تحت عنوان «اعتقاد به کفایت معرفت امامان علیهم السلام از انجام تکالیف» و عنوان «اباحی گری» به تفصیل در این باره صحبت خواهیم کرد.
بعضی برای مخدوش کردن چهره اهل بیت علیهم السلام و پیروانشان دست به جعل روایاتی از جمله روایات حاکی از گزافه گویی درباره معصومین علیهم السلام - زده و آن را منتشر نموده اند تا مردم نسبت به آنان بدبین شده و آن ها را تکفیر کنند.
این روایت حاکی از آن است که یکی از مهم ترین عوامل غلو ، دشمنی مخالفان اهل بیت علیهم السلام است که یا خود را به عنوان شیعه و محبّ معرفی کرده و سپس
مطالب غلو آمیز را اظهار نموده اند یا آن که با نفوذ بین شیعیان توجه افراد ساده لوح را به خود جلب نموده و مطالب فاسدشان را بر دست آن ها منتشر نموده اند .
برخی از روی جهل و نادانی به جهت محبت افراطی تمایل به غلو یا گرایش به غالیان داشته اند؛ یا هنگام غلبه احساسات و گُل کردن حس اسطوره سازی و... مطالبی را در قالب نظم و نثر بیان کرده اند.
و در روایات شماره 35 36 ، 129 با تعابیر متفاوت خواهد آمد که امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : دو گروه در مورد من به هلاکت می رسند: دوستی که زیاده روی کند و ... .
در روایت شماره 42: این گمراهان کافر از روی جهل و نادانی گرفتار این عقائد شده اند. خودبینی، عجب استبداد به رأی و اکتفا (و اعتماد) بر عقل (ناقص) کار آن ها را بدانجا کشانید که قدر خدا را (نشناخته و) کوچک امر او را حقیر و مقام عظیم و بزرگ او را سبک و بی مقدار شمردند .
و در روایت شماره 130: گروهی از شیعیان ما آنقدر در دوستی ما زیاده روی می نمایند که درباره ما چیزی را که یهودیان درباره عُزیر و نصاری درباره عیسی بن مریم گفتند می گویند .
1) عيون أخبار الرضا علیه السلام 2/ 68 ، بحار الأنوار 316/35، 319 و 302/39 و 40 / 79.
بینش سطحی، انحطاط فکری، برداشت های غلط و تأویل نادرست از آیات و روایات، نیز از عوامل مهم انحراف برخی از غالیان بشمار می رود.
ناگفته پیدا است که محبت به اهل بیت علیهم السلام هر قدر هم زیاد باشد انسان را بی نیاز از تعلّم و یادگیری معارف از مکتب وحی نمی کند. چه بسا افرادی که به جهت علاقه به شناخت اسرار معارف دینی، و اطلاع ناقص در مورد بطون و تأویلات آیات و روایات - به جهت کوتاهی در تعلّم و یادگیری مطالب از مسیر صحیحی که اهل بیت علیهم السلام فرموده اند - یا اعتماد بر رؤیاهای غیر صادقه و مکاشفات یا ابتلا به مصاحبت نا اهلان مدعی اطلاع از اسرار و یا به جهت وساوس شیطانی (1)گرفتار پدیده شوم غلو گردیده و ایمان خویش را بر باد فنا داده اند.
حضرت فرمود: إِنَّا للهِ وإِنَّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ [البقرة (2): 156] این کافران از روی نادانی دست به چنین تأویلی زده اند .
حدیثی که گفته شده آن است که: «هنگامی که معرفت به امام داشتی هرچه خواستی از اطاعت خدا انجام بده (کم یا زیاد) که از تو پذیرفته است؛ زیرا خدای عزّ وجلّ هیچ عملی را بدون معرفت نمی پذیرد» (پس سخن در مشروط بودن عمل و عبادت به معرفت است نه اسقاط تکالیف پس از معرفت ). (2)
تعیین کردند که آن معنا مطابق فرمان الهی نیست بلکه دروغ و افترا بر خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله و جرأت بر گناه است .
علامه مجلسی قدس سره در شرح روایت مذکور فرموده : «عاجز الرأي » أي ضعيف العقل ، يعتقد فيهم ما يكذبه العقل المستقيم ؛ يعنی : مراد از «عاجز الرأي» افراد سست اندیش هستند که به چیزی اعتقاد دارند که عقل مستقیم آن را نمی پذیرد و تکذیب می کند.
از مهم ترین شاخصه های غلو ادعای مقام خدایی برای دیگران است به :
ادعای الوهیت و ربوبیت برای غیر خدا
ادعای شریک خدا بودن دیگران در پرستش و معبودیت
ادعای حلول خداوند یا اتحاد او با دیگران
ادعای شریک خدا بودن دیگران در آفرینش و رزق و روزی
ادعای تفویض خلق و رزق از جانب خدا به دیگران
ادعای شریک خدا بودن در علم غیب
بنابر روایات خدا اهل ایمان را توسط فرشتگان و... به کارهای نیک ملهم و تشویق نموده و در مقابل، شیطان با وسوسه هایش بندگان را به گمراهی می کشاند. (1)
در گزارش هایی آمده که اهل بیت علیهم السلام از شک و تردید افراد در ربوبیت و یا نبوت آن بزرگواران خبر داده و آن را غلو و زیاده روی شمرده و از اعتقاد به آن برحذر داشته اند و آنان نیز به اشتباه خویش پی برده و در برابر حقیقت سر تسلیم فرود آورده اند.
1) الكافي 2/ 266 - 268 .
12 . مفضّل می گوید: با جماعتی از اصحاب بیرون خانه امام صادق علیه السلام ایستاده بودیم، ربوبیت معصومین علیهم السلام به ذهن ما رسیده بود و به تردید افتاده بودیم - و بنابر نقلی : سخن اهل غلو را بر زبان آوردیم، ناگهان دیدیم حضرت با پای برهنه، بدون عبا از خانه بیرون آمد و - در حالی که لرزه بر اندامش افتاده بود - فرمود: نه ای مفضّل، نه ای خالد، نه ای سلیمان، نه ای نجم، بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِدِ يَعْمَلُونَ [الأنبياء (21) : 27 - 26 ] [ اشاره به آنکه : ] معصومین بندگانی هستند که خدا آن ها را گرامی داشته بر خدا پیشی نمی گیرند و تابع فرمان او هستند.
مفضّل می گوید: من سوگند یاد کردم که از این پس جز آنچه خودتان بفرمایید درباره شما چیزی نمی گویم. (1)همین روایت از راوی دیگری نیز نقل شده است . (2)
بدانید که ما را پروردگاری است که شب و روز از ما محافظت می نماید (و ما نیازمند به او هستیم و) ما او را می پرستیم. هرچه می خواهید درباره ما بگویید ولی ما را مخلوق بدانید.
حضرت همانگونه که سوار بر مرکب بود چند بار این سخن را تکرار فرمود. (3)
گفتگو می کنند! - و بنابر نقلی : نزد پروردگار عالمیان! - در این فکر بودم که حضرت مرا صدا زد و فرمود: به خدا سوگند من بنده ای مخلوق هستم، من پروردگاری دارم که اگر از بندگی او سرپیچی نمایم مرا عذاب خواهد کرد. عرض کردم: من جز آنچه شما درباره خویش بفرمایید نمی گویم. (1)
مطلب را به او القا می نمود.
در روایت 44 امام هادی علیه السلام فرمود: شاید شیطان امر را بر تو مشتبه نموده تا بگویی: «با توجه به یقینی که به مقامات اهل بیت دارم باید آنان را پروردگار بدانم» او گفت : آری، شیطان به ذهن من انداخته بود که شما پروردگار هستید.
و در روایت 142 امیرالمؤمنین علیه السلام به غالیان فرمود: شیطان بر شما غالب گشته.
در مواردی دیگر نیز معصومین علیهم السلام تصریح فرموده اند که ابلیس - در خواب یا بیداری - بر غالیان ظاهر گشته و افکار باطلش را به آن ها القا نموده و آن ها را به گمراهی کشانده است. (3)
1) رجوع شود به بصائر الدرجات 261 - 262 ، الثاقب في المناقب لابن حمزة الطوسي قدس سره 402، الخرائج والجرائح 2 / 735، بحارالانوار 47 / 341 اثبات الهداة 5 / 388 ، 394.
2) رجال الكشي 2 / 632 ، المناقب 347/3، بحارالانوار 25 / 303 و 47 / 125.
3) رجوع شود به صفحه 111 : «سوء استفاده از رؤیاها و مکاشفات شیطانی ) .
امام صادق علیه السلام فرمود : کسی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و گفت : سلام بر تو ای پروردگار من . پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرمود: تو را چه می شود؟ لعنت خدا بر تو، پروردگار من و پروردگار تو خداست ، ای ترسوی پست! (1)
از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود مرا از مقامی که دارم بالاتر نبرید؛ زیرا خدای بزرگ مرا بنده خود قرار داده قبل از اینکه پیامبر باشم. (2)
نگارنده گوید: در تشهد می گوییم: «وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله عَبْدُهُ وَرَسُولُه»
و ابتدا شهادت بر بندگی پیامبر صلی الله علیه وآله داده سپس پیامبری آن حضرت را ذکر می کنیم و این حاکی از اهمیت مطلب است .
19 . و در شأن نزول آن روایتی دیگر نیز نقل شده که کسی به پیامبر صلی الله علیه وآله گفت : سلام شما مانند سلام ما بر یکدیگر باشد؟ آیا برای شما سجده نکنیم؟ حضرت فرمود: سجده برای هیچ کس جز خدا سزاوار نیست ولی احترام پیامبرتان را داشته باشید و حق را برای اهلش قائل باشید ( بپذیرید و انکار مکنید ) . (4)
شایان ذکر است که نجاشی در ترجمه فضل بن شاذان (متوفی 260 ) از جمله آثار او از کتابی یاد نموده با عنوان: «الردّ على الغالية المحمدية » . (5)
1) رجال الكشي 589/2 ، بحار الانوار 25 / 297.
2) عيون أخبار الرضا علیه السلام 217/2 و رجوع شود به النوادر للراوندي 125 بحارالانوار 25 / 265 ، المعجم الكبير 1128/3 ، مجمع الزوائد ،21/9 کنز العمال 376/4 - 377.
3) ترجمه آیه های شریفه صفحه 19 گذشت.
4) بحار الانوار 262/25 و رجوع شود به مجمع البيان 2/ 330 - 331 .
5) فهرست أسماء مصنفي الشيعة (رجال النجاشي) 307 تنقيح المقال 2/ ق 9/2 .
حضرت در هر دو مورد فرمود: گوش، چشم، موی، پوست، گوشت و خون من از آن ها بیزار است. خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله از آن ها بیزار باشند. آن ها بر دین من و دین پدران من علیهم السلام نیستند. به خدا سوگند من و آن ها در روز قیامت در کنار یکدیگر جمع نخواهیم شد مگر آنکه خداوند بر آن ها خشمگین است.
راوی گفت: فدایت شوم پس شما چه هستید؟
حضرت در پاسخ فرمود: ما گنجینه دانش خدا و مترجم وحی خدا
هستیم. ما معصومانی هستیم که خدا دستور فرمانبرداری از ما را داده و از مخالفت با ما نهی نموده . ما حجت بالغه خدا هستیم بر هر کسی که زیر آسمان و روی زمین است. (1)
21 . ابو الصلت هروی به امام رضا علیه السلام گفت: ای پسر پیامبر این چه مطلبی است از شما نقل شده که فرموده ای: مردم بنده ( و مملوک ) شما هستند ؟!
حضرت ( به درگاه خداوند ) عرضه داشت :
خدایا، ای آفریننده آسمان ها و زمین - که از پنهان و آشکار اطلاع داری - تو می دانی که من هرگز چنین چیزی نگفته ام، و از هیچ یک از پدرانم هرگز چنین چیزی نشنیده ام. خدایا تو می دانی که این امت چه ستم ها به ما روا می دارند. این (نسبت بیجا) نیز یکی از آن هاست.
1) رجوع شود به الکافی 1 / 269 - 270 ، رجال الکشی 594/2، بحار الانوار 298/25 .
سپس فرمود اگر مردم همه بنده ما باشند آن ها را به چه کسی بفروشیم؟ (1)
مردم بنده ما در اطاعت و فرمانبرداری، و موالی (و دوست و پیرو) ما در دین هستند. این مطلب را حاضرین به غایبین برسانند. (2)
پس از جنگ جمل، هفتاد نفر از زُطّ (سیاهپوستان یا هندیان ) خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدند [به حضرت سلام کردند و با زبان خودشان صحبت کردند و حضرت با زبان خودشان پاسخ آن ها را داد ] آن ها حضرت را خدا خوانده و برایش سجده نمودند. حضرت به آن ها فرمود وای بر شما این کار را نکنید، من مخلوقی مانند شما هستم. آن ها نپذیرفتند [و گفتند: تو همان خدا هستی]. فرمود: اگر از اعتقادی که درباره من دارید برنگردید و توبه نکنید قطعاً شما را می کشم. آن ها از پذیرفتن فرمایش حضرت امتناع ورزیدند، حضرت دستور داد گودال هایی حفر کردند و آتشی افروختند، سپس قنبر آن ها را یکی پس از دیگری بر دوش می گرفت و در آتش می افکند. (3)
بنابر نقل عامه، هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام آن ها را سوزاند، فریاد زدند: الان به روشنی معلوم شد که تو خدایی؛ زیرا پسر عمویت که او را به رسالت فرستاده ای
گفته : «به آتش عذاب نمیکند مگر خدای آتش». (1)
25 . البته بنابر روایات معتبر حضرت دستور داد دو یا چند چاه حفر نمایند و چاه ها را به هم متصل نمود و آن ها را در میان آن ها انداخت، سپس سر آن ها را بست و در یکی از آن چاه ها که کسی در آن نبود آتش افروخت دود آن چاه ها را فرا گرفت و همه آن ها (خفه شده و ) مردند. (2)
این مطلب به سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل شده است، (3)بنابر این، سوزاندن با آتش که در روایات دیگر آمده (4)از باب مجاز در اسناد است یا از اشتباه راویان و با توجه به روایت شماره 27 امکان حمل بر واقعه های متعدد نیز در آن راه دارد به این بیان که ممکن است حکم در مورد آن ها متفاوت بوده و یا امام علیه السلام در هر واقعه ای در انتخاب سوزاندن آن ها با آتش یا نابود کردنشان با دود مخیر بوده است.
بنابر روایت قاضی نعمان مصری (متوفی 363) و برخی از روایات
اهل تسنن ، حضرت ابتدا آن ها را گردن زد و سپس سوزانید. (5)
علامه شیخ محمدتقی مجلسی قدس سره فرموده: اگر حضرت آن ها را (زنده) با آتش هم سوزانده باشد چون حدی بوده که خدا برای آن ها تعیین نموده پس در حقیقت خدا آن ها را سوزانده است. (6)
1) شرح ابن أبي الحديد 5/5 - 6 و رجوع شود به الأنساب للسمعانی 498/5 - 499 ، ملحقات إحقاق الحق 8/ 642 به نقل از البدء والتاريخ للمقدسي 5 / 125 ، كتاب نُصیریه اکبری 340 - 341 .
2) الکافی 7/ 259 - 260، من لا يحضره الفقيه 3 / 150 ، رجال الکشی 1 / 325، بحار الانوار 25 / 287 .
3) الكافي 2577، الأمالي للشيخ المفيد رحمه الله 3 الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 662، تهذیب 138/10، الإستبصار 254/4 ، وسائل 28 / 334 ، اثبات الهداة ،372/5 ، بحار الانوار 40 / 300 و 42 / 161 و 76 / 226.
4) مانند روایتی که به سند صحیح از هشام بن سالم - راوی گذشته - نقل شده : ... فأحرقه بالنار. (رجال الكشي 1 / 323 ، وسائل 28/ 336 ، اثبات الهداة 5 / 398.
5) دعائم الإسلام 1 / 48 - 49 ، تاریخ مدينة دمشق 42 / 475 - 476، طبقات المحدثين بأصبهان 2 / 342 - 343 ، تاريخ الإسلام للذهبي 3/ 643 ، میزان الاعتدال 1 / 626 .
6) روضة المتقين 6/ 388 .
شیخ صدوق قدس سره می نویسد: غالیان که لعنت خدا بر آن ها باد - می گویند : اگر على پروردگار نبود آن ها را با آتش عذاب نمی کرد.
پاسخ آن است که اگر امیرالمؤمنین علیه السلام پروردگار آن ها بود چه نیازی داشت به حفر چاه و ...؟ بلکه آتشی در پیکر آن ها افروخته و همه را می سوزاند ... اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام آن ها را با آتش نابود کرد حکمتی رسا داشت و آن ممنوع بودن آتش بر موحدین است.
( در حقیقت ) حضرت (با این کار به آن ها) می فرماید : اگر من پروردگارتان بودم و شما از ربوبیت من دم می زدید نباید شما را می سوزاندم ولی شما با رفتار ( و گفتار ) ظالمانه ، مستوجب عذابی گشتید که بر موحدان روا نیست و من به اذن خدا تقسیم کننده آتش هستم. (1)
ابن ابی الحدید روایت کرده که عده ای در ماه مبارک رمضان مشغول غذا خوردن بودند، حضرت از آن ها پرسید: مسافر هستید یا بیمار ؟ گفتند: هیچ کدام . فرمود: شما از اهل کتاب (مسیحی یا یهودی و از اهل ذمه) هستید؟ گفتند: نه. فرمود: چرا در روز ماه مبارک رمضان مشغول غذا خوردن شده اید؟ گفتند: أنت أنت ! تو تو ! [ و اشاره به ربوبیت آن حضرت کردند ]، امیرالمؤمنین علیه السلام از مرکب پایین آمد و [ به جهت تواضع در برابر خدای تعالی ] صورت بر خاک گذاشت . (2)
روزی قنبر نزد آن حضرت آمد و گفت: ده نفر درب خانه ایستاده اند که معتقدند شما پروردگار آن ها هستی. حضرت فرمان داد که وارد شوند و از آن ها پرسید: چه می گویید؟ گفتند: تو پروردگار ما هستی تو ما را آفریده ای و به ما روزی می دهی .
حضرت فرمود وای بر شما، از این گفتار دست بردارید من هم مخلوقی هستم مانند شما . آن ها امتناع ورزیدند و دست از سخنشان برنداشتند. حضرت فرمود: وای شما، پروردگار من و پروردگار شما خداست توبه کنید و از این اعتقاد برگردید.
گفتند: ما برنمی گردیم: تو پروردگار ما هستی، به ما روزی می دهی و تو ما را آفریده ای. حضرت فرمود: ای قنبر، برو چند نفر کارگر بیاور، قنبر رفت و ده نفر کارگر آورد. حضرت دستور داد زمین را کندند و هیزم و آتش در آن گودال ریختند همین که آتش افروخته شد به آن ها فرمود: توبه کنید. گفتند: ما از اعتقاد خویش بر نمی گردیم. ابتدا چند نفر و سپس بقیه را در آتش انداخت. (1)
این مطلب به همین سند با کمی تفاوت در مصادر عامه به سند معتبر نقل شده است. (2)
بنابر روایتی آن ها می گفتند: تو خدای ما، آفریننده ما و روزی دهنده ما هستی. آغاز ما از تو و بازگشت ما به سوی توست .
با شنیدن این سخن، رنگ از چهره مبارک حضرت پرید و شروع به عرق ریختن کرد و - از خوف خداوند و به جهت تعظیم در برابر جلال و عظمت او - به خود می لرزید و خشمناک از جا برجست ..... (3)
در روایت مفصل دیگری نقل شده که پس از سخن گفتن جمجمه انوشیروان با امیرالمؤمنین علیه السلام در ایوان مدائن، عده ای از دیدن این معجزه مبهوت شده و نتوانستند آن را تحمل نمایند و قائل به الوهیت آن حضرت گردیدند و به سرنوشت عبدالله بن سبا و همفکرانش دچار گردیدند. (4)
امام باقر علیه السلام فرمود: عبد الله بن سبا ادعای نبوت داشت و می گفت : امیرالمؤمنین علیه السلام خداست - خدا برتر (و منزه) است از چنین گفتاری - این سخن به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، حضرت او را خواست و از اعتقادش سؤال کرد، او اعتراف
1) رجال الكشي 2/ 596، بحار الانوار 25 / 299 - 300 و رجوع شود به رجال الكشي 288/1 .
2) فتح الباري 12/ 238 ، نيل الأوطار 5/8 - 6.
3) دعائم الإسلام 1 / 48 - 49 .
4) رجوع شود به نوادر المعجزات 21 - 22 ، عيون المعجزات 10 - 11 ، الفضائل لشاذان القمي 71 - 72، بحار الانوار 41 / 213 - 215 ، مستدرك الوسائل 18 / 168 - 170 باب حكم الغلاة والقدرية.
نمود و گفت : به دلم چنین افتاده که تو خدایی و من پیامبر حضرت فرمود: وای بر تو! شیطان تو را به استهزا گرفته، مادرت به عزایت بنشیند، از این عقیده برگرد و توبه کن . او امتناع ورزید، حضرت دستور داد وی را حبس کنند. سه روز پشت سرهم از او خواست که توبه کند ولی نمی پذیرفت، پس از آن او را با آتش سوزاند. و فرمود:
شیطان وی را سرگردان کرد و به هوس انداخت. شیطان این مطلب را به او القا نمود. (1)
بنابر روایات متعدد و معتبر فریقین، امیر مؤمنان علیه السلام عده ای از غالیان را با دود و آتش نابود کرد به شرحی که گذشت.
در خصوص عبدالله بن سبا نیز برخی از روایات مانند روایت گذشته و صحیحه هشام بن سالم حاکی از آن است که او را نیز با (دود و) آتش نابود کرد (2)ولی برخی از عامه روایت کرده اند که او توبه کرد و حضرت او را تبعید نمود. (3)
روایات متعدد و معتبر دلالت بر وجود عبدالله بن سبا و انحراف او دارد . (4)
1) رجال الكشي 1 / 323 بحار الانوار 286/25 و رجوع شود به المناقب لابن شهرآشوب 227/1.
2) رجال الكشي 1 / 323 ، وسائل الشيعة 28 / 336، اثبات الهداة 5 / 398.
3) شرح ابن أبي الحدید 6/5 - 7 و رجوع شود به الملل والنحل للشهرستاني 1 / 174، اللباب في تهذيب الأنساب لابن الأثير ،2 / 98 المواقف 3/ 678 شرح المواقف 385/8، السيرة الحلبية 1 / 409، الوافي بالوفيات 17 / 100، و از منابع شیعه : الإيضاح 477 (به نقل از عامه ) ، فرق الشيعة للنوبختي 22، المقالات والفرق للأشعري 20 .
4) قال الشيخ الكوراني : وجود ابن سبأ متسالم عليه عند علمائنا القدامى والمتأخرين، وقد أوردوا ترجمته فى كتبهم وأحاديث ذمه ولعن الأئمة له، ومنها أحاديث صحيحة السند لا مجال لردّها. (سيرة أمير المؤمنين علیه السلام للشيخ الكوراني 3 / 444)
گرچه روایاتی ساختگی نیز از سیف بن عمر درباره او نقل شده ولی این خدشه ای در اصل وجودش نمی کند. از عبدالله بن سبا نظرات گوناگون نقل شده که ممکن است مربوط به دوره های مختلف حیاتش بوده یا آن که عقائد متناقضی داشته است. او در زمانی که یهودی بود نسبت به حضرت یوشع علیه السلام غلو داشته و پس از اظهار اسلام، تقیه را کنار گذاشته و امامت امیرالمؤمنين علیه السلام و تنفر و بیزاری از دشمنان آن حضرت را آشکارا بیان کرده و دشمنانش را کافر خوانده است. رفتار نادرست او بهانه ای به دست مخالفان شیعه داده تا بگویند تشیع گرفته شده از یهودیت است . (1)
بدترین و مهمترین اشکال او قول به ربوبیت امیرالمؤمنین علیه السلام و پیامبری خودش می باشد؛ زیرا مشکل عقیدتی او به مراتب از فسق عملیاش بدتر است.
امت من در مورد تو نیز به سه گروه تقسیم می شوند: شیعه که اهل ایمان هستند، دشمنان که اهل شک و تردید هستند و گروهی که درباره تو غلو نمایند و آن ها جاحدان (و منکران حقیقت) هستند. یا علی، تو و شیعیان تو و دوستان شیعیانت بهشتی هستید و دشمنان تو و غالیان جهنمی اند. (2)
تشبیه امیرمؤمنان به حضرت عیسی علیهم السلام در افراط دوستی و دشمنی با آن حضرت ، در منابع شیعه و سنی فراوان نقل شده است . (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: دو دسته در مورد من هلاک می گردند: دوست غالی و دشمن کینه توز .
و بنابر روایتی فرمود دو گروه درباره من به هلاکت می رسند (و جهنمی می شوند): دوست افراطی که چیزی می گوید که در من نیست و دشمنی که کینه اش باعث می شود بر من دروغ بندد. (2)
این روایات نیز در منابع شیعه و سنی - با تعابیر مختلف - فراوان نقل شده است.
1) بحار الانوار 35 / 313 - 322 و 39 / 302 ، مجمع الزوائد 9 / 133 ( باب في من يفرط في محبته وبغضه )
2) المناقب لابن شهر آشوب 1 / 227، شرح ابن أبي الحديد 20/ 220 ، و رجوع شود به عيون أخبار الرضا علیه السلام 2 / 217 ، نهج البلاغة 14 / 108 ، الغارات 2 / 588 ، 590 ، الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 256، بحارالانوار 10 / 217 و 25/ 135 ، 272 ، 285 و 31 / 660 و 33 / 373 و 34 / 344 ، 361 - 362 و 317/35، 319 ، 322.
3) الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 650، المناقب لابن شهر آشوب 1 / 226، بحارالانوار 266/25، 284.
4) رجال الشيخ الطوسي قدس سره 78.
فدایت، ای پسر پیامبر، بعضی که ادعای محبت شما را دارند می گویند: علی علیه السلام پروردگار جهانیان است و تمام صفاتی را که شما برای خدا می فرمایید برای علی علیه السلام می دانند. امام رضا علیه السلام از شنیدن این سخن به لرزه افتاد و عرق از جبین مبارکش جاری گردید و فرمود:
سبحان الله، خدا منزّه و بسیار بالاتر است از آنچه ستمگران و کافران می گویند. مگر علی علیه السلام مانند دیگران غذا نمی خورد، آب نمی آشامید، ازدواج نمی کرد و ... و با تمام این اوصاف با خضوع و خشوع در برابر خدا نماز می گزارد و بسیار تضرع (و سوز و گداز ) داشت. چگونه ممکن است چنین کسی خدا باشد؟! [کسی که خودش خدا و معبود باشد چه کسی را می پرستد و عبادت می کند ؟!] ...
آن مرد گفت: آن ها می گویند: او معجزاتی داشته که از غیر خدا صادر نمی شود، پس او خداست. و صفات مخلوقین را از خود آشکار نموده تا امر بر مردم مشتبه شود و آن ها را آزمایش نماید که او را بشناسند و با اختیار و اراده خویش به او ایمان آورند.
امام رضا علیه السلام فرمود: اولین مطلبی که اینجا هست آن که آن ها نمی توانند پاسخ کسی را که همین استدلال را برای آن ها بر عکس کند بدهند؛ زیرا به آن ها گفته می شود: وقتی از علی علیه السلام فقر و تنگدستی مشاهده شد معلوم می شود معجزاتی که از او سر زده کار او نیست - که (مخلوق) حادث و نیازمند است - و کار خدای توانایی است که شباهتی به مخلوقین ندارد. این گمراهان کافر از روی جهل و نادانی گرفتار این عقائد شده اند. خودبینی ، عجب، استبداد به رأی و اکتفا (و اعتماد ) بر عقل (ناقص) کار آن ها را بدانجا کشانید که قدر خدا را (نشناخته و) کوچک، امر او را حقیر و مقام عظیم و بزرگ او را سبک و بی مقدار شمردند؛ زیرا نمی دانند که خدا قادر و غنى بالذات است که قدرت و غنای او از دیگری نیست. او هر کسی را که بخواهد فقیر می نماید و هر کسی را که بخواهد ثروتمند می گرداند و هر کسی را که بخواهد ناتوان می نماید ...
خدا بنده ای را اختصاص داده به قدرت (فوق العاده و ) الهی تا مقام و منزلت او نزد خدا روشن شود و او را به کرامت و لطف خویش مخصوص گردانیده تا حجت بر مردم تمام شود و این الطاف پاداش اطاعت او باشد و موجب پیروی دستورش گردد و بندگان در تشخیص حجت و مقتدا ایمن از اشتباه باشند (یعنی صدور معجزات و کارهای خارق العاده برای تشخیص حجّت واقعی از مدعیان دروغگو است).
سپس حضرت برای تبیین مطلب به ذکر مثالی پرداختند که: مانند کسانی که در جستجوی پادشاهی باشند تا از بذل و بخشش او بهره مند شوند و از سختی و دشواری زندگی رهایی یابند. بر سر راه آن پادشاه انتظار ملاقات او را دارند که به آن ها گفته شود: به زودی پادشاه با لشکریانش از راه می رسند، هنگامی که او را دیدید کمال احترام و تعظیم را نسبت به او بجا آورید. مبادا دیگری را به نام او بخوانید و احترامی را که مخصوص اوست برای دیگری داشته باشید که با این کار به پادشاه بی احترامی و توهین کرده اید و مستوجب کیفر و عقوبت عظیم او خواهید شد. آن ها قول می دهند که با تمام نیرو از عهده این کار برآیند. آن گاه یکی از غلامان پادشاه با سپاهی با جلال و شکوه تمام از راه می رسد این ها که بر سر راه پادشاه نشسته اند هنگامی که او را ببینند در نظرشان بزرگ و با شخصیت جلوه کند و او را بالاتر از آن دانند که غلام پادشاه باشد ( و این همه نعمت و موقعیت از خودش نباشد) لذا او را با عنوان پادشاه تهنیت گویند و نام پادشاهی بر او گذارند و منکر آن شوند که پادشاهی برتر از او وجود داشته باشد یا او غلام دیگری باشد . آن غلام و سپاهیانش شروع به سرزنش آن ها نمایند و آن ها را از این کار باز دارند و گویند این همه نعمت را پادشاه به این غلام داده و او را امتیاز بخشیده است. این کار شما موجب خشم پادشاه بر شما و کیفر شما خواهد شد و از آنچه امیدوارید محروم خواهید شد. ولی آن ها این هشدارها را نپذیرند و سخن آن ها را تکذیب کنند و پیوسته به این کار ادامه دهند تا پادشاه بر آن ها
غضبناک گردد؛ زیرا میبیند که بر غلامش نام شاهی گذاشته (و او را با پادشاه برابر دانسته)، پادشاه را در مملکتش خوار و سبک شمرده و به او توهین نموده و احترام و تعظیم لازم را نسبت به او بجا نمی آورند؛ لذا همۀ آن ها را روانه زندان کند و فرمان دهد که آن ها را به بدترین شکنجه ها عذاب نمایند.
همچنین این غالیان هنگامی که دیدند امیرالمؤمنین علیه السلام بنده ای است که خدا - برای آشکار نمودن مقام و فضیلتش و اقامه حجت خویش - او را گرامی داشته و اکرام نموده (به قدرت فوق العاده و توان اظهار معجزات ) پس این که خدای خالق ، علی علیه السلام را بنده خود قرار داده باشد نزد آنان کم شمرده شد، و علی علیه السلام را بزرگ تر از آن دانستند که پروردگاری داشته باشد لذا او را به نامی که مربوط به او نیست نامیدند.
امیرالمؤمنین علیه السلام و پیروانش آن ها را از این عقیده باز داشته و گفتند:
علی و فرزندانش علیهم السلام بندگانی مقرّب و عزیز در درگاه خداوند و مخلوق و تحت تدبیر او هستند مالک مسلط بر چیزی بیش از آنچه خدا تحت قدرتشان قرار داده نیستند. اختیار مرگ و زندگی و (حشر و) نشر و قبض و بسط و حرکت و سکونی جز به مقداری که خداوند به آن ها داده ندارند. پروردگار و آفریننده آن ها منزه است از صفات مخلوقات و برتر است از داشتن صفات آفریده های محدود. کسی که آن ها یا یکی از آن ها را پروردگار بداند کافر گشته و از راه راست گمراه شده است .
ولی غالیان نپذیرفتند و در طغیان و گمراهی خویش غوطه ور گشتند لذا به آرزویشان نرسیده و ناامید شوند و عذابی دردناک خواهند داشت. (1)
1) التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري علیه السلام 55 - 58 ، بحار الانوار 25 / 273 - 278 ، و رجوع شود به الاحتجاج 2 / 232 - 234 .
تذكر
كلمه : «لبيك» برای اجابت و پاسخ مثبت دادن بکار می رود (3)ولی غالیان که می گفتند: لبيك يا جعفر بن محمّد آن حضرت را خدا می دانستند و مقصودشان تشبیه به : لبيك اللهم لبيك ... بود که حاجیان به خدا می گویند . (رجوع شود به روایت شماره 47) پس استعمال لفظ «لبيك» فى نفسه محذوری ندارد و اگر به عنوان پاسخ مثبت به حجّت خدا استعمال شود - بدون اعتقاد به ربوبیت او - اشکالی ندارد مانند «لبيك داعي الله» در زیارت امام حسین علیه السلام و غیر آن. (4)
1) لفظ «قن» دربارۀ بندۀ خالص که خود و پدر و مادرش برده باشند بکار برده می شود. به نظر می رسد مراد حضرت آن است که من مخلوق هستم و از پدر و مادر زاده شده ام و این از صفات بشر است نه خداوند .
2) رجال الكشي 2/ 588 ، بحار الانوار 293/25 .
3) برای نمونه رجوع شود به روایت شماره 168 .
4) رجوع شود به کامل الزیارات 218 230 ، بحارالانوار 98 / 169 179، 337 .
فتح بن يزید (از حضرت تشکر کرد و) گفت : آری، او به ذهن من انداخته بود که شما پروردگار هستید.
امام هادی علیه السلام از شنیدن این سخن به سجده افتاد و در طول شب در سجده خویش تکرار می کرد که: «ای خالق من، در برابر تو خوار و ذلیل و فروتنم ». سپس فرمود: ای فتح ، نزدیک بود که هلاک گردی و دیگران را نیز به هلاکت افکنی .
در ادامه روایت آمده است که: او پیش خود فکر می کرد که خوردن و آشامیدن نوعی آفت است که نباید در امام معصوم باشد، حضرت پاسخ این مطلب را نیز ( به اعجاز ) بیان فرمود که: رسولان پروردگار اسوه و الگوی ما هستند، آن ها می خوردند و می آشامیدند و در بازارها راه می رفتند (1)(و این امور منافاتی با مقام شامخ رسالت آن ها نداشت) و هر جسمی نیازمند به خوردنی و آشامیدنی است . (2)
نگارنده گوید: نیازی به توضیح نیست که پیامبران و امامان علیهم السلام اعتراف به بندگی خدا نموده و نهایت خضوع و خشوع را در برابر خدای تعالی داشته اند.
خوف از خدا، گریه و زاری ، راز و نیاز و عبادت طاقت فرسای آن بزرگواران حجتی است قاطع علیه غالیان . (1)
عبادت امیر المؤمنين علیه السلام به الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 138، بحارالانوار 41 / 11 و 84/ 194 - 196.
عبادت حضرت فاطمه علیها السلام به الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 176 ، بشارة المصطفى صلی الله علیه وآله 307، بحارالانوار 28 / 38 و 172/43.
و نیز رجوع شود به بخش های مربوط به عبادت و خوف معصومین علیهم السلام در کتاب حلية الأبرار للسيد هاشم البحراني رحمه الله 243/1 ، 251 ، 253 ، 257 و 2 / 171 ، 181 ، 187 و 3/ 53، 177 ، 235 ، 247، 245، 401 ، 407 و 4 / 83 ، 243 ، 361 و 5 / 35 ، 89 .
پیامبر صلی الله علیه وآله - به جهت تواضع در برابر خدای تعالی - مانند بردگان ( مثلاً دو زانو ) می نشست و مانند آنان غذا می خورد . (2)
توجه شود که در روایت شماره 44 امام علیه السلام فرمانبرداری و خضوع و فروتنی معصومین علیهم السلام در برابر خدای تعالی را پاسخی کوبنده در برابر القائات شیطانی دانسته و فرمود: فَإِذَا جَاءَكَ الشَّيْطَانُ مِنْ قِبَلِ مَا جَاءَكَ فَاقْمَعْهُ بِمَا أَنْبَأْتُكَ بِهِ هرگاه شیطان چنین شبهه ای در ذهن تو القا کرد با پاسخی که دادم بر سرش بکوب و او را خوار و مقهور نما.
و این نظیر پاسخ امام رضا علیه السلام - در روایت شماره 42 در رد بر غالیان - است که فرمود: علی علیه السلام با خضوع و خشوع در برابر خدا نماز می گزارد و بسیار تضرع (و سوز و گداز) داشت ... چگونه ممکن است چنین کسی خدا باشد؟! [ و کسی که خودش معبود باشد چه کسی را عبادت می کند ؟! ]
و نیز نظیر پاسخی است که امام رضا علیه السلام به دانشمندان نصاری فرمود : [ شما که می گویید : حضرت عیسی علیه السلام خدا و معبود است بگویید ] آن حضرت برای که روزه میگرفت و نماز می خواند ؟! (3)
عرض کردم: همین برای من کافی است، من می خواستم برای همین مطلب خدمت شما برسم. (1)
اگر عیسی بن مریم علیها السلام از آنچه خداوند دربارۀ او فرموده تجاوز می نمود چنان کر می شد که هرگز چیزی نمی شنید، و کور می شد که هرگز چیزی نمی دید، و لال می گشت که هرگز سخن نمی گفت. لعنت خدا بر ابوالخطاب. خدا او را بکشد ... (1)
او می گوید: نماز، زکات، حج و روزه همۀ این اعمال عبارت است از معرفت شما و شناخت کسانی که مثل علی بن حَسَكَه ادعای بابیت و نبوّت (از طرف شما) را دارند. کسی که دارای چنین معرفتی باشد مؤمن کامل است و نماز، روزه و حج از او ساقط است و تمام شرایع دین را به کیفیتی که گفته شد تأویل می نماید.
بسیاری به او گرایش پیدا کرده اند. اگر صلاح بدانید بر دوستانتان منت گذارید و پاسخ دهید که موجب نجات آنان از هلاکت است.
حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: علی بن حَسَكَه دروغ می گوید. لعنت خدا بر او باد. کافی است بدانی که من او را از موالیان خود نمی دانم. او را چه می شود؟!
1) الكافي 225/8 - 226 ، بحار الانوار 25 / 321 .
خدایش لعنت کند. به خدا سوگند که خداوند پیامبر صلی الله علیه وآله و دیگر پیامبران علیهم السلام را مبعوث نفرموده مگر به دین حنیف و انجام نماز، زکات، حج، روزه و ولایت . هرگز پیامبر صلی الله علیه وآله مردم را دعوت نکرده مگر به خدای یکتای بی شریک .
همچنین ما اوصیا از فرزندان او همه بنده خدا هستیم، شریکی برای خدا قائل نمی شویم. اگر ما از خدا اطاعت کنیم مورد رحمت او قرار می گیریم و اگر (بر فرض محال) معصیت او کنیم ما را عذاب می کند.
ما را حجتی بر خدا نیست بلکه حجت از خداست بر ما و تمام خلائق.
من بیزارم نزد خدا از کسی که چنین عقیده ای داشته باشد و این مطالب را انکار
میکنم
از این افراد فاصله بگیرید و دوری کنید - خدا لعنتشان کند - و آن ها را در تنگناترین مسیر قرار دهید .
اگر در خلوت بر هر یک از آن ها دست یافتی با سنگ بر سرش بزن (و او را نابود کن ) . (1)
علامه مجلسی می فرماید: « قرار دادن در تنگناترین مسیر» کنایه است از اتمام حجت بر آن ها ؛ یا رسواکردن و تکذیب آن ها ؛ یا انتظار فرصت برای کشتن آن ها .
1) رجال الكشي 804/2 ، بحارالانوار 25 / 316 - 317.
از روایات گذشته چند نکته مهم استفاده می شود :
این مطلب از مسلّمات دانش تاریخ و حدیث است، در روایات دیگر نیز آمده .
در روایت شماره 7: امام خدای آسمان و زمین است.
در روایت شماره 9: هنگامی که مردم اخبار غلو آمیز را بشنوند، پیروان ما را تکفیر می کنند و اعتقاد به خدا بودن ما را به آنان نسبت می دهند.
در روایت شماره 65: بیزارم - یا بیزار باش - از کسی که ما را پروردگار بداند.
در روایت شماره 90 خواهد آمد که یکی از اصحاب ابوالخطاب با استناد به آیه : وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلهُ وَفِي الأَرْضِ إِلهُ [الزخرف (43): 84] امام را خدا می دانست .
در روایت شماره 130 حضرت فرمود: گروهی از شیعیان ما آن قدر در دوستی ما زیاده روی می نمایند که درباره ما چیزی را که یهودیان دربارهٔ عُزیر و نصاری دربارهٔ عیسی بن مریم گفتند می گویند.
در روایت شماره 131: مغيرة بن سعید، امام باقر علیه السلام را خدا می دانست .
در روایت شماره 133 : این کذاب کافر - یعنی ابوالخطاب - مرا خدا دانسته .
در روایت شماره 139: سخن کسی که نسبت گناه به امیرالمؤمنین علیه السلام می داد، برای آن حضرت آسان تر بود از کسی که به آن حضرت نسبت ربوبیت می داد.
در روایت شماره 140: غالیان ... ادعای ربوبیت برای بندگان می کنند.
در روایت شماره 148: آن ها می گفتند: پیامبر صلی الله علیه وآله - و بنابر نقلى على علیه السلام - پروردگار است... امام کاظم علیه السلام را نیز پروردگار می دانستند.
بعد از روایت شماره 151 : نمیری امام هادی علیه السلام را خدا می دانست .
در پی نوشت 62 آمده : فقالوا : السلام عليك يا ربّنا .
در پی نوشت 308: واتخذوه ربّاً وإلهاً وقالوا : أنت خالقنا ورازقنا.
خضوع معصومین علیهم السلام در برابر خداوند هنگام شنیدن کلام غالیان مطلب مهمی است که باید مورد توجه واقع شود.
در روایت شماره 28 گذشت که: حضرت از مرکب پایین آمد و [به جهت تواضع در برابر خدای تعالی ] صورت بر خاک گذاشت.
در روایت شماره 31 : رنگ از چهرۀ مبارک حضرت پرید و شروع به عرق ریختن کرد و - از خوف خداوند و به جهت تعظیم در برابر جلال و عظمت او - به خود می لرزید و خشمناک از جا برجست.
در روایت شماره 42 : امام رضا علیه السلام از شنیدن سخن غالیان به لرزه افتاد و عرق از جبین مبارکش جاری گردید و فرمود: سبحان الله !
در روایت شماره 43 : امام صادق علیه السلام به سجده افتاد و سینه خود را بر زمین چسبانید و شروع به گریه کرد و انگشت مبارکش را به قصد تضرع تکان می داد و می گفت : بلکه بنده خدا، بنده محض و بنده خوار و ذلیل خدایم. این مطلب را فراوان تکرار فرمود سپس سر از سجده برداشت در حالی که اشک بر محاسن شریفش جاری بود.
در روایت شماره 44 : امام هادی علیه السلام به سجده افتاد و در طول شب در سجده خویش تکرار می کرد که: ای خالق من، در برابر تو خوار و ذلیل و فروتنم .
در روایت شماره 47 : امام صادق علیه السلام فرمود: من بلافاصله - با ترس و لرز از این حرفی که زد - به منزل برگشتم و در محل عبادتم برای پروردگار به سجده افتادم و صورتم را به خاک مالیدم و اظهار خواری و ذلت ( و خضوع و خشوع ) نمودم و از مطلبی که او گفت بیزاری جستم .
در روایت شماره 68 خواهد آمد که حضرت فرمود: سبحان الله ! دست بر سر من بگذار، به خدا تمام موهای سر و بدن من راست شد.
در روایت شماره 122 : می بینید که من از این مطلب بیمناک و ترسانم و از خدا علیه آنان یاری می طلبم (که انتقام مرا از آن ها بگیرد ).
در روایت شماره 133: دیدم امام صادق علیه السلام زار و گریان است....
و در روایت شماره 134: حضرت آنقدر گریست که محاسن مبارکش پر از اشک شد .
در غالب آثار گذشته - و هم چنین روایات بخش های 5، 6 و 7 - برخورد شدید معصومین علیهم السلام با غالیان، توجه انسان را جلب می نماید.
در روایت شماره 74 خواهد آمد: امام رضا علیه السلام خشمگین شده و به غالی فرمود: برو بیرون .
در روایت شماره 90: امام صادق علیه السلام او را به حضور نپذیرفت.
در روایت شماره 133: این کذاب کافر - یعنی ابوالخطاب - مرا خ-دا دانسته است.
در روایت شماره 134: اگر بر آن ها مسلط شوم نابودشان می کنم.
لزوم برخورد عملی با غالیان نیز از نکات مهمی است که از روایات گذشته و آینده استفاده می شود و در بخش پایانی کتاب صفحه 155 - 156 ، تحت عنوان: «فرمان به مبارزه و ایستادگی در برابر غالیان» و «اهمیت و لزوم اطلاع رسانی درباره غلو و غالیان» در این باره صحبت خواهیم نمود .
«حلوليه»، قائلین به «حلول» هستند و می گویند: خدا در قالب جسم و جسد امامان علیهم السلام یا ... در آمده است.
و «اتحادیه»، قائلین به «اتحاد» هستند که می گویند : خدا با جسم و جسد امامان علیهم السلام یا ... متحد و در قالب آن ها ظاهر شده است.
گویند: برخی نصاری قائل به حلول هستند و برخی قائل به اتحاد. (1)
روشن است که «حال» نیاز به «محل» دارد و به حکم ضرورت ، هر نیازمند به غیر «ممکن» است، و اگر خدا حال در چیزی باشد، لازم می آید که ممکن باشد نه واجب و این خلاف فرض است.
و به حکم ضرورت، اتحاد خدا با غیر خود محال است؛ زیرا معقول نیست که دو چیز، یک چیز شود. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس خیال کند خدا در چیزی است یا بر چیزی است، یا از چیزی به چیزی دیگر متحول می شود... خدا را به اوصاف مخلوقین وصف کرده ... و خدا و ما از او بیزاریم. (3)
گفته شده: هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام درب قلعه خیبر را از جا کند - که امری غیر عادی بود - برخی گفتند: خدا در او حلول کرده و او خداست. (4)
ابن ابی الحدید می نویسد: با آن که امیرالمؤمنین علیه السلام کتوم بود و دانش (و نیروی الهی) خویش را اظهار نمی نمود تا مردم در مورد او به پیامبر صلی الله علیه وآله کفر نورزند، باز
1) رجوع شود به شرح ابن أبي الحديد 3 / 232.
2) حق اليقين للسيد شبر رحمه الله 61. برای اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به الإثنا عشرية للشيخ الحرّ العاملي قدس سره 57 : الباب الثالث في إبطال اعتقاد الحلول والاتحاد .
3) كفاية الأثر 256 ، بحار الانوار 3 / 288 و 36 / 403 .
4) تفسير الرازي 144/30 و رجوع شود به شرح ابن أبي الحديد 13/10.
بسیاری به کفر کشیده شدند و برای او ادعای نبوت نموده و او را شریک پیامبر صلی الله علیه وآله در رسالت دانستند و ( یا ) گفتند: اصلاً او پیامبر بوده و فرشته وحی به اشتباه بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده و (برخی) گفتند: اصلاً خودش پیامبر صلی الله علیه وآله را به پیامبری مبعوث کرده و خدا در او حلول نموده و یا با او متحد شده است ... (1)
علامه مامقانی رحمه الله از پیروان ابوالخطاب مطالبی متهافت و هذیان هایی نقل کرده از جمله آن که: آنان امامان علیهم السلام را پیامبر و سپس آلهه دانسته اند که از نور نبوت و امامت هستند .[!] عالم از این انوار خالی نیست. امام صادق علیه السلام خداست و به خاطر مردم به صورت انسان ظاهر شده تا قابل پذیرش باشد. خدا از امام صادق علیه السلام منفصل شده و در آن حضرت حلول کرده و آن حضرت از خدا کامل تر است [!] تعالى الله عمّا يقولون علواً كبيراً . (2)
شلمغانی (3)نیز می گفت : حق یکی است (که در صورت های گوناگون و به شکل های مختلف ظاهر می شود) گاهی در جامه ای سفید، گاهی در جامه ای سرخ، و گاهی در جامه ای آبی رنگ است . (4)
علامه مجلسی قدس سره از ذهبی نقل کرده که بنان قائل به ربوبیت امیرمؤمنان علیه السلام بود و می گفته: جزئی الهی با بدن آن حضرت متحد شده و پس از آن به محمد بن حنفیه، سپس به فرزندش ابوهاشم و در آخر به خودش - یعنی بنان - منتقل شده است. (5)
از امام باقر علیه السلام روایت شده که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : أنا وجه الله أنا جنب الله، وأنا الأول، وأنا الآخر، وأنا الظاهر ، وأنا الباطن ، وأنا وارث الأرض ، وأنا سبيل الله وبه عزمت عليه .
1) شرح ابن أبى الحدید 13/10 و رجوع شود به بحارالانوار 34 / 219.
2) مقباس الهداية 85 (طبع حجرى )
3) برای آشنایی بیشتر از حال او رجوع شود به صفحه 79 - 80 .
4) روایت شماره 79 106 . الغيبة للشيخ الطوسي الله ، 408، بحار الأنوار 51 / 374.
5) بحار الانوار 25 / 270 - 271 و رجوع شود به میزان الاعتدال 1 / 357 ، الملل والنحل 1 / 152.
معروف بن خرّبود می گوید: این روایت تفسیر دیگری دارد غیر از آنچه غالیان می گویند. (1)
از کلام او معلوم می شود که آن ها مطلبی را که در سوره مبارکه حدید درباره خداوند تعالی آمده هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ [ الحديد (57) : 3] بر امیرالمؤمنین علیه السلام تطبیق نموده اند. معنای صحیح آن دربارۀ آن حضرت در روایات متعدد بیان شده است . (2)
برخی از مطالب مربوط به حلول و اتحاد تحت عنوان « تناسخ » خواهد آمد؛ زیرا قائلین به تناسخ می گویند: خدا از قالبی به قالب دیگر انتقال می یابد و به بسیاری از غالیان هم تناسخ و هم حلول یا اتحاد نسبت داده شده است. (3)
و در همین زمینه رجوع شود به روایت شماره 148 .
غرض قائلین به حلول و تناسخ آن است که روح خدا یا جزئی از خدا در معصومین علیهم السلام بوده و سپس به رهبران غالیان منتقل شده است چنان که در روایت شماره 54 در مورد بنان گذشت.
ابوالخطاب اول ادعا داشت که او قیم و وصی امام صادق علیه السلام است ، حضرت به او اسم اعظم را تعلیم فرموده است.
سپس ادعای نبوت ورسالت نمود.
پس از آن گفت من از فرشتگانم و فرستاده خدا به سوی مردم زمین هستم .
و نیز مدعی شد که من جعفر بن محمد [علیهم السلام] هستم و می توانم به هر صورتی که بخواهم ظاهر شوم.
یکی از پیروانش می گوید: کسی در مدینه از امام صادق علیه السلام مطلبی پرسید و حضرت پاسخش را بیان فرمود، هنگامی که به کوفه آمد همان پرسش را از ابوالخطاب پرسید، ابوالخطاب به او گفت : مگر این مطلب را در مدینه از من نپرسیدی، من پاسخ تو را دادم. (1)
در مصادر اهل تسنن - و منابع شیعه به نقل از آن ها - روایتی نقل شده که : «عليٌّ ممسوس في ذات الله» و مورد سوء استفاده بعضی واقع شده است.
عده ای از غالیان و منحرفان به خیال آنکه این کلام حاکی از آمیخته بودن امیرمؤمنان علیه السلام با ذات پروردگار است، در اشعار، پوسترها و تابلوها به بزرگ نمایی و انتشار آن اصرار دارند و برخی دیگر آن را بر مبنای فاسد و معنای غلط فنای در ذات حمل کرده اند . ولی استناد به این روایت وجهی ندارد؛ زیرا
اولاً: روایات عامه نزد ما اعتبار ندارد، شیخ حر عاملی رحمه الله فرموده : امامان معصوم علیهم السلام در روایات متواتر ما را از نقل احادیث عامه نهی کرده اند حتی اگر در مدح اهل بیت علیهم السلام باشد! و عمل به آن روایات را تحریم کرده بلکه فرموده اند : اگر آن ها روایتی را نقل کردند که مطابق روایات شیعه نبود شما بر خلاف آن روایت رفتار نمایید. (2)
وثانياً : با توجه به فضای صدور روایت بلکه با دقت در الفاظ آن نیز به خوبی روشن می شود که این حدیث - بر فرض صدورش - تعبیر دیگری از «لا تأخذه في الله
لومة لائم» و مانند آن است؛ زیرا بعضی، از سختگیری امیر مؤمنان (ع) در راه خدا به ستوه آمده و - العياذ بالله - زبان به ناسزا گفتن به آن حضرت گشوده و نفاق خویش را آشکار نموده بودند، لذا پیامبر صلی الله علیه وآله آن ها را از این کار منع نموده، و استقامت امیر مؤمنان علیه السلام را در راه خدا این چنین اظهار فرموده است که: «لا تَسُبُّوا عَليّاً؛ فإنه ممسوس في ذات الله» (1)یعنی : به علی دشنام ندهید؛ زیرا او در راه خدا شیفته و بیقرار است، (و سر از پا نمی شناسد). (2)پس «ذات الله» در اینجا به معنای «سبیل الله» و «دين الله» است . (3)
در زیارات و روایات بارها میخوانیم : «صبرتم في ذات الله»،
«صبرت في ذات الله» ،
«صبر فى ذات الله» ،
«ما ابتلي المؤمن بشيء أشدّ من المواساة في ذات الله عزّ و جلّ»،
«الكثير في ذات الله عزّ و جلّ قليل» ،
«الشدة في ذات الله» و ... .
که با یک جستجوی ساده «ذات الله» در منابع حديثي ، ان شاء الله مطلب واضح و روشن می گردد.
شاهد مطلب آنکه در منابع اهل تسنن با تعابیر مختلف نقل شده است :قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : أيها الناس لا تشكوا علياً ، فوالله لهو أُخيشن [ إنه لأخشن / مخشوشن] في ذات الله و [أو] في سبيل الله [ دين الله ] . (4)
ورجل أَخشن : خَشِن ... والخُشونة : ضد اللين . (لسان العرب 13 / 140)
وأما المخشوشن ؛ قال الجوهري : واخشوشن ... : اشتدت خشونته . وهو للمبالغة. (الصحاح 2108/5)
1) حلية الاولياء 1 / 68 ، المعجم الأوسط 9/ 142 - 143، مجمع الزوائد 130/9، کنز العمال 621/11، المناقب 3 / 221 ، بحار الانوار 313/39 .
2) رجوع شود به ریاض السالكين 33/1 - 36 .
3) نگارنده گوید : استعمال لفظ : «ذات الله» در «دین الله» و «سبیل الله» در زیارات و روایات کم نیست. حضرت فاطمه علیها السلام در خطبه ها این لفظ را درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بکار برده و می فرماید: «مَكْدُوداً فِي ذَاتِ الله» [ في بحار الانوار 29/ 269 : وذات الله أمره ودينه و كلّما يتعلق به سبحانه ]، «وما الذي نقموا من أبي الحسن؟! نقموا - والله - نكير سيفه ، وشدّة وطأته، ونكال وقعته، وتنمره في ذات الله عزوجل» در بحارالانوار جلد 41 بابی در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام منعقد شده است با عنوان : «تنمره في ذات الله وتركه المداهنة في دين الله ) .
4) «أخيشن في ذات الله» هو تصغير الأخشن . (النهاية 2 / 35)
أو : فوالله إنه لأخشى في ذات الله من أن يشتكى به [ يشكى]. (1)
و بنابر روایات شیعه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ارفعوا ألسنتكم عن [شكاية ] على ابن أبي طالب ؛ فإنه خشن في ذات الله عزّ و جلّ غير مداهن في دينه. (2)
هر دو روایت آن است که: ای مردم، از سخن بیجا گفتن درباره علی
خودداری نمایید و از او گله و شکایت نداشته باشید، که او در راه خدا شدت عمل به خرج می دهد و اهل مداهنه (و سهل انگاری) نیست (و با کسی تعارف ندارد).
و البته گفته شده که اصلاً «ممسوس» تصحیف «مخشوشن» است! (3)
گرچه امیرالمؤمنین علیه السلام از همه مهربان تر و در نهایت حلم و بردباری است ولی این دلیل نمی شود که از رفتار ناپسند صحابه در تضییع حقوق دیگران چشم پوشی نماید، پس این در حقیقت تحقق «وأرأفهم بالرعية» است - که در منابع فریقین آمده است - و این مهربانی باید نسبت به همه باشد نه فقط برای عده ای مخصوص ! (4)
1) رجوع شود به مسند احمد 3/ 86 ، فضائل امیرالمؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 311 - 312 شماره 283 حلية الأولياء 1 / 68 ، السيرة النبوية لابن هشام 1022/4 ، تاريخ الطبري 2 / 402، تاريخ مدينة دمشق 200/42 - 201 ، المستدرك للحاكم 3 / 134 ، الاستيعاب 3 / 1114 و 4 ،1857، تاريخ الإسلام للذهبي 6313 ، الكامل لابن الأثير ،2 / 301 الرياض النضرة 3/ 205 - 206 ، ذخائر العقبى 99، السيرة النبوية لابن كثير 4 / 415، البداية والنهاية 228/5 و 381/7 ، مجمع الزوائد 129/9 ، نظم درر السمطين 118 - 119 ، تاریخ الخلفاء 191 ، کنز العمال ،11 / 620، سبل الهدى والرشاد 11 / 292، 295، ينابيع المودة 84/2، 187، 398، تفسیر الآلوسی 194/6، سلسلة الأحاديث الصحيحة للألباني (626/5) ، فضائل الصحابة للصاعدي ،412/6 ، جامع الأصول التسعة 295/13.
2) الإرشاد 1 / 173 بحارالأنوار 21 / 385 و رجوع شود به اعلام الوری 1/ 260، کشف الغمة 1 / 236.
3) مجله مطالعات قرآن و حدیث، سال 1400 شماره 28 صفحه 263 - 287 مقاله: نقش اختلاف نُسخ در گوناگونی برداشت ها، مطالعه موردی حدیث : «علی ممسوس في ذات الله».
4) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به بررسی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در منابع معتبر اهل تسنن 903/2 - 913
قال الله تعالى : يَا أَيُّهَا النَّاسُ اَذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ [فاطر (35) :3]. (1)
وقال عز من قائل : قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَىٰ هُدى أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ [سبأ (34) :24] . (2)
زراره به امام صادق علیه السلام گفت : کسی از نسل عبدالله بن سبا قائل به تفویض است. حضرت فرمود: (مراد او از) تفویض چیست؟ گفتم: خداوند پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنين علیه السلام را آفرید و (امور را) به آن دو واگذار نمود، آن ها می آفرینند، روزی می دهند، می میرانند و زنده می کنند. حضرت فرمود: به خدا این دشمن خدا دروغ می گوید، وقتی او را دیدی این آیه را برایش بخوان: أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِم قُلِ اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ [الرعد (13): 16]. زراره گوید: من نزد او رفتم و این آیه را برایش خواندم (که دلالت دارد خالق هر چیزی خداست) دهانش بسته و گنگ شد (و پاسخی نداشت). (3)
کسی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: فلانی مدعی است که شما به او فرموده اید: ذات (خدای ) قدیم را هیچ کس درک نمی کند ولی آن که می آفریند و روزی می دهد او محمد بن علی یعنی امام باقر علیه السلام است. امام صادق علیه السلام فرمود: بر من دروغ بسته ، خدا لعنتش کند. خالقی جز خدای یکتای بی شریک نیست. حقا که خدا مرگ را به ما می چشاند و کسی که هرگز هلاک نخواهد شد خدای آفریننده و خالق خلق است
1) ای مردم، نعمتِ خدا را بر خود یاد کنید. آیا غیر از خدا آفریدگاری هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ خدایی جز او نیست، پس چگونه [ از حق ] منحرف می شوید؟
2) بگو : کیست که شما را از آسمان ها و زمین روزی می دهد ؟ بگو: « خدا، و در حقیقت یا ما یا شما بر هدایت یا گمراهی آشکاریم».
3) الاعتقادات للشيخ الصدوق قدس سره 322 - 323، بحار الانوار 25 / 343 - 344 .
(و مردن ما دلیل است که ما خالق نیستیم). (1)
امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس تصور کند که خداوند کار آفرینش و روزی را به حجج (و امامان معصوم علیهم السلام) واگذار نموده قائل به تفویض شده و مشرک است. (2)
و فرمود: خداوند امر دین را به پیامبر صلی الله علیه وآله واگذار نموده و فرموده: ما آتاكُم الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا [الحشر (59) 7] ، اما آفرینش و رزق و روزی را واگذار نکرده است. سپس فرمود: خداوند آفریننده همه چیز است و در قرآن فرمايد: اللهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَلِكُم مِن شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ [الروم (30): 40] . (3)
در ضمن نیایش حضرت ثامن الائمه علیهم السلام به درگاه الهی آمده است:
خدايا من بیزارم از اینکه نیرو و قدرتی ( مستقل و از پیش خود ) داشته باشم ، نیرو و قدرتی نیست مگر از جانب تو.
خدایا من به تو پناه می برم و بیزارم از کسانی که درباره ما ادعایی ناحق داشته باشند .
خدایا من بیزارم از کسانی که درباره ما چیزی بگویند که خودمان نمی گوییم.
خدایا آفرینش مخصوص تو و رزق و روزی از جانب تو است. فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می جوییم .
خدایا تو آفریننده ما و آفریننده پدران ما هستی. ربوبیت و خدایی فقط شایسته تو است.
خدايا لعنت كن نصاری را که عظمت تو را کوچک انگاشتند و لعنت کن کسانی که اعتقادی شبیه اعتقاد آن ها را داشته باشند .
خدایا ما بندگان تو و فرزند بندگان تو هستیم. از پیش خود قدرت سود و زیان، مرگ و زندگی ، و حشر و نشر نداریم.
خدایا هر کس ما را پروردگار بداند از او بیزاریم، و هر کس مدعی شود که آفرینش و روزی به دست ماست از او نیز بیزاریم مانند بیزاری عیسی بن مریم علیها السلام از نصاری .
خدایا ما آن ها را به چنین پنداری دعوت نکرده ایم، پس ما را به گفتار آن ها مؤاخذه نفرما ما را ببخش از ادعای بیجای آن ها، و بر روی زمین احدی از ایشان را باقی مگذار که اگر آن ها را آزاد بگذاری بندگانت را گمراه می کنند و جز فاجر و کافر از آن ها متولد نخواهد شد. (1)
و در روایت شماره 29 گذشت که غالیان به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: تو پروردگار ما هستی. تو ما را آفریده ای و به ما روزی می دهی .
در روایت شماره 31 می گفتند: تو خدای ما، آفریننده ما و روزی دهنده ما هستی. آغاز ما از تو و بازگشت ما به سوی توست .
در روایت 70: ما شریک خدا در علم و قدرتش نیستیم... بیزارم از کسی که بگوید ما علم غیب داریم یا شریک خدا در ملک او هستیم.
در روایت 105: غالیان می گفتند: ما ملکوت و عظمت امام صادق علیه السلام را درک می کنیم که او پروردگار و خالق است.
در پی نوشت 60 : قالوا لعلي علیه السلام: أنت إله العالمين ، أنت خالقنا ورازقنا، وأنت محيينا ومميتنا .
در پی نوشت 69: قالوا : أنت ربنا وخالقنا ورازقنا .
و در پی نوشت 308: واتخذود ربّاً وإلهاً وقالوا: أنت خالقنا ورازقنا .
1) الاعتقادات للشيخ الصدوق قدس سره 320 - 322، بحارالانوار 343/25.
خداوند تعالی اجسام را خلق می کند و ارزاق را تقسیم می نماید؛ زیرا او جسم نیست و حلول در جسم نمی کند، او همتایی ندارد و شنوا و بیناست. اما امامان معصوم علیهم السلام آن ها از خدا تقاضا می کنند (هر چه بخواهند) خدا می آفریند و تقاضای رزق و روزی می کنند خداوند می پذیرد و رزق و روزی می دهد و دعای آن ها را مستجاب می کند به جهت حق عظیمی که برای آن ها قائل است . (1)
در توقیع شریف - روایت شماره 70 - آمده است که: «هرگز ما شریک خدا در قدرتش نیستیم». در روایات به این مطلب نیز تصریح شده است که کارهای خارق العاده که از معصومین علیهم السلام صادر می شود اجابت دعای آن هاست (2)و با قرائت آیاتی از
1) الغيبة للشيخ الطوسي قدس سره 293 - 294 ، الاحتجاج 2 / 284 - 285، بحارالانوار 25 / 329.
2) رجوع شود به الخصال 527 528، معاني الأخبار 102 ، من لا يحضره الفقيه 4 / 419، عيون أخبار الرضا علیه السلام 1 / 192 - 193 و 2 / 216 ، الاحتجاج 2 / 231 ، المناقب 1 / 218 ، كشف الغمة 3 / 82 ، نهج الإيمان لابن جبر 51، بحار الانوار 25 / 117 ، بحار الانوار 118/25، 134.
قرآن (1)و یا خواندن اسم اعظم الهی و ... آن امور شگفت به قدرت الهی از آن ها صادر شده پس در حقیقت کار خداست، چنانکه در روایت شماره 42 از امام رضا علیه السلام گذشت که: معجزاتی که از امیرالمؤمنین علیه السلام - سر زده کار او نیست که ( مخلوق ) حادث و نیازمند است و کار خدای توانایی است که شباهتی به مخلوقین ندارد.
پس گرچه به حسب ظاهر فعل به آن ها اسناد داده می شود، مانند اسناد در آیه : أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا بِعَرْشِهَا ... * قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ [النمل (27): 38 - 40] که آوردن تخت بلقیس به جناب آصف علیه السلام نسبت داده شده است، ولی در واقع آن ها با خواندن اسم اعظم و درخواست از خدا یا قرائت آیاتی از قرآن به انجام آن موفق شده اند. و این مطلب در روایات به صراحت بیان شده است. (2)
و اسناد مستقیم فعل به آن ها منافاتی با انجام آن با بکار بردن اسم اعظم ندارد؛ زیرا خدا می خواهد معلوم شود فقط آن ها خلیفه و حجّت خدا هستند نه دیگران . (3)
و در روایت 42 از امام رضا علیه السلام گذشت که: خدا بنده ای را اختصاص داده به قدرت الهی تا مقام و منزلت او روشن شود و او را به کرامت و لطف خویش مخصوص گردانیده تا حجت بر مردم تمام شود و این الطاف، پاداش اطاعت او باشد و موجب پیروی دستورش گردد و بندگان در تشخیص حجت ایمن از اشتباه باشند و او مقتدای آنان باشد.
برای اطلاع بیشتر رجوع شود به بحارالانوار و شرح رساله اعتقادات علامه مجلسی قدس سره. (4)
1) رجوع شود به بصائر الدرجات ،67، 135 ، الكافي 226/1 ، ينابيع المعاجز 52 ، بحارالانوار 17 / 133.
2) رجوع شود به الکافی 230/1 ، 257 ، ينابيع المعاجز 79 - 81 .
3) رجوع شود به بصائر الدرجات 289 - 290 نوادر المعجزات للطبري الشيعي 44 - 45 ، 169 ، دلائل الامامة للطبري الشيعي 343 - 344 ، 364 ، الثاقب في المناقب 156 ، عيون المعجزات 29، الخرائج 2/ 621، ينابيع المعاجز 309 - 310 ، 312 - 313 ، بحارالانوار 17 / 136 و 47 / 101
4) بحارالانوار 25 / 347 - 348 ، شرح رساله اعتقادات 283 - 291 .
امیرالمؤمنین علیه السلام کمال تواضع را نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله داشته و می فرمود: من یکی از غلامان آن حضرت هستم. (1)
نگارنده گوید: امامان علیهم السلام از جهت عصمت، علم و دانش، لزوم تسلیم در برابر آن بزرگواران و اطاعت از ایشان و ... در جایگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله قرار دارند (2)ولی خود تصریح به ختم نبوت به پیامبر نموده و پیامبری هر کس دیگری را به شدت انکار نموده اند. (3)
پروردگار بداند. عرض کردم: خدا از او بیزار باشد. سپس فرمود: بیزارم - یا بیزار باش - از کسی که ما را پیامبر بداند عرض کردم: خدا از او بیزار باشد. (1)
در روایت در هر دو مورد لفظ : «ابرأ » آمده که ممکن است صیغه امر حاضر باشد یا صیغهٔ متکلم وحده و البته در نتیجه هیچ تفاوتی ندارد .
میسر می گوید: با 50 نفر دیگر در خیمه نزد امام باقر علیه السلام نشسته بودیم. مدتی طولانی به سکوت گذشت. حضرت فرمود: چرا حرف نمی زنید، خیال می کنید من پیامبر هستم؟! نه به خدا چنین نیست. (2)
حمران به امام صادق علیه السلام عرض کرد: شما پیامبر هستید؟ حضرت فرمود: نه. گفت: کسی که نزد من متهم به دروغگویی نیست گفت که شما به او گفته ای که پیامبرید. حضرت فرمود: چه کسی، ابوالخطاب ؟! حمران گفت : آری. حضرت (کلام او را انکار نموده و) فرمود: پس من هذیان می گویم !
و بنابر روایت شیخ راوندی قدس سره حضرت فرمود: ابوالخطاب هذیان می گوید. (3)
نگارنده گوید: روایات فراوان دلالت بر سخن گفتن فرشتگان با معصومین علیهم السلام دارد لذا آنان را «محدث » - به تشدید و فتح دال - می گوییم ، (4)و از القاب حضرت زهرا علیها السلام نیز «محدثه» است. ولی این مطلب به معنای وحی و این که آنان آیین و شریعتی مستقل داشته باشند نیست . (5)بنابر نقلی ، ابوالخطاب این مطلب را درست دریافت نکرده و به گونهٔ پیامبری نقل نموده است . (6)
1) رجال الكشي 2 / 587 ، بحار الانوار 25 / 297.
2) تفسیر فرات 223 ، تفسير العياشي 2 / 233 ، اثبات الهداة 5 / 382 ، 395.
3) بصائر الدرجات ،278 ، 472 ، الخرائج 2/ 860، اثبات الهداة 5 / 388، بحار الانوار 25/ 56 و 52 / 320.
4) رجوع شود به باب: «أن الأئمة علیهم السلام مُحَدَّثون مُفَهَّمون» در الكافي 1 / 270، بصائر الدرجات 319 ، بحارالأنوار 26 / 66 .
5) توضیح بیشتر این مطلب در پاورقی صفحه 167 - 168 خواهد آمد.
6) بصائر الدرجات 320، بحارالانوار 341/47 و رجوع شود به الکافی 270/1، بحارالانوار 26 / 67.
از مهم ترین معجزات پیامبران و اوصیا علیهم السلام اطلاع و اخبار از مسائل غیبی است ولی در روایات تصریح شده که این دانش از جانب خداوند است (و ذاتی آن ها نیست).
راوی به امام کاظم علیه السلام عرض کرد: آن ها (یعنی غالیان ) تصور می کنند که شما علم غیب دارید. حضرت فرمود: سبحان الله ! دست بر سر من بگذار، به خدا تمام موهای سر و بدن من راست شد، نه به خدا سوگند آنچه ما می دانیم مطالبی است که از پیامبر صلی الله علیه وآله به ما رسیده است . (1)
عمار ساباطی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا امام علم غيب دارد ؟ حضرت فرمود: نه ، ولی هرگاه بخواهد از چیزی آگاه شود خدا آن را به او اعلام می نماید. (2)
داشته باشد از آنان برتر است - ما را آزار می دهند. خدای یکتا را گواه می گیرم - که او خود در گواهی کافی است - و پیامبر صلی الله علیه وآله ، ملائکه ، تمام انبیا و اولیای خدا و تو را و هر کسی که از مفاد این نامه مطلع شود که من بیزارم از کسی که بگوید ما علم غیب داریم یا شریک خدا در ملک او هستیم یا برای ما مقامی غیر از آن مقامی که خدا برای ما معین کرده و ما را برای آن آفریده قائل شود یا درباره ما از آنچه در ابتدای نامه برایت توضیح دادم تجاوز کند .
من شما را گواه می گیرم که هر کس که ما از او بیزار باشیم، خدا و ملائکه و پیامبران اولیای خدا از او بیزارند .
این نامه امانت است بر گردن تو و هر کسی که از آن اطلاع یابد که همه دوستان و شیعیان ما را از آن مطلع گرداند تا همه از آن باخبر شوند، شاید خداوند غالیان راهدایت نماید که به دین خدا و دین حق برگردند. پس هر کس مفاد این نامه را شنید و فرمان مرا امتثال نکرد، مشمول لعنت خدا و بندگان صالح او خواهد شد. (1)
در آیات متعدد «علم غیب» مختص به ذات مقدس ربوبی دانسته شده است. قال الله عزّوجل : قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ [النمل (27): 65 ] وقال تعالى : قُل لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ [الأنعام (6): 50] وقال سبحانه: وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ [ هود (11): 31]. و حضرت در توقیع شریف - روایت شماره 70 فرمود: «هرگز ما شریک خدا در علم و قدرتش نیستیم، بلکه جز او کسی غیب را نمی داند» ، چنانکه در کتاب محکمش فرموده: قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ [النمل (27): 65 ] .
1) الاحتجاج 289/2 ، بحار الانوار 25/ 266 - 268 .
علامه مجلسی رحمه الله می فرماید : مراد از انکار علم غیب آن است که علم غیب (ذاتی معصومین علیهم السلام نیست که نیازی به وحی و الهام نداشته باشند بلکه آن) را از طریق وحی و الهام می دانند؛ زیرا عمده معجزات پیامبران و اوصیا علیهم السلام اطلاع و اخبار از مسائل غیبی است. خداوند فرموده: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ أَرْتَضَى مِن رَسُولٍ ... [الجن (72) 27] . (1)
نگارنده گوید: امامان علیهم السلام تأکید بر آن دارند که دانش آن ها به تعلیم الهی است، از طریق قرآن - که بیانگر هر چیزی است (2)- یا از دانشی که از پیامبر صلی الله علیه وآله به ارث برده اند یا از جفر و یا جامعه که - کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام است - یا از مصحف فاطمه علیها السلام یا از راه الهام و یا آنکه مطالب را از فرشتگان یا روح القدس دریافت می نمایند. (3)
و از مجموع روایات چند مطلب استفاده می شود :
نخست ، دانش آنان ذاتی آن ها نیست و این که گفته شد: «به تعلیم ...» یعنی مسبوق به عدم بوده و گرنه تحصیل حاصل است و لذا همیشه رو به افزونی و ازدیاد است .
و دیگر آن که این علم از جانب خداست. (4)
و علاوه بر آن، معلوم گردد که آن ها از پیش خود چیزی نمی گویند. لذا گاهی تعمد دارند که در پاسخ تأخیر نموده و بفرمایند: هرگاه به ما الهام شد یا مطلب را (از فرشتگان) شنیدیم پاسخ می دهیم. (5)
1) بحار الانوار 25 / 268 .
2) اشاره به آیه شريفه : وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدى وَرَحْمَةَ وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ [النحل (16): 89] .
3) رجوع شود به کتاب شريف ينابيع المعاجز و كلام سعد بن عبدالله اشعری قدس سره در پی نوشت 372.
4) رجوع شود به بصائر الدرجات 240 - 242، 345، الکافی 1/ 258 ، 274 ، عيون أخبار الرضا علیه السلام 193/1، إقبال الأعمال 1 341 ، كشف الغمة ،83/3 مختصر بصائر الدرجات 113 ، الخرائج 2/ 780، 831 ، ينابيع المعاجز 40، 43 ، 150 - 151، 153، 195، بحار الانوار 18/ 266 و 25 / 117 و 26 / 57، 60 و بحارالانوار 20/94، 22 و 95 / 142 و نیز رجوع شود به پی نوشت شماره 144 : إذا أراد أن يعلم الشيء أعلمه الله ذلك.
5) بصائر الدرجات 416، 336 - 337 ، ينابيع المعاجز المعاجز 137 - 136، 142.
72 - 73. و نیز غالیان به مُفَضَّل نسبت داده اند که او گفته: همراه با ابوالخطاب 70 پیامبر به قتل رسیده اند. و او گفته: با 12 نفر دیگر خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم، حضرت هر یک از ما را به نام یکی از پیامبران خوانده و فرمود: السلام عليك يا نوح، السلام عليك يا إبراهيم، السلام عليك يا يونس و ... (2)
ممکن است این مطلب اشاره به تناسخ باشد و مرادشان آن است که روح پیامبران گذشته به بدن آن ها منتقل شده است .
امام رضا علیه السلام از شنیدن این سخن خشمگین شده و به او فرمود: برو بیرون، خدا تو را و کسی که این مطلب را برایت نقل کرده و یونس بن ظبیان را هزار بار و هزار بار دیگر لعنت کند که هر لعنتی تو را به قعر جهنم واصل نماید. من گواهی می دهم که جز شيطان او را ندا نکرده است. از پدرم شنیدم که یونس بن ظبیان و ابوالخطاب و یارانشان و آن شیطان با فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذاب ها گرفتارند.
راوی می گوید: آن مرد بلند شد که بیرون رود بر زمین افتاد و هلاک گردید، امام رضا علیه السلام فرمود: فرشته ای با عمود بر سر او زد. خداوند روح او را در هاویه به دوستش يونس بن ظبیان ملحق کرد و همان شیطانی را که مشاهده کرده بود نیز آنجا دید. (1)
راوی گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: بزیع - یکی از غالیان که پیرو مغيرة بن سعيد بود - ادعای پیامبری دارد. حضرت فرمود: اگر چنین چیزی از او شنیده ای او را به قتل برسان. (2)
شیخ کشی قدس سره می گوید: عده ای از غالیان پیرو محمد بن نصیر نمیری شده، او را پیامبر و فرستاده امام هادی علیه السلام و آن حضرت را خدا می دانستند. آن ها قائل به تناسخ و مباح بودن محرّمات بودند. (3)
علامه ابن شهر آشوب مازندرانی رحمه الله می نویسد: او عقيده على اللهی داشت و خود را علی می دانست که فقط در آن زمان ظاهر گردیده است (عقیده به تناسخ ). فرقه نصیریه به او منسوب هستند که اباحی مسلک بوده ، عبادات و احکام شرعی را کنار گذاشته و محرمات را حلال شمرده اند و نیز می گویند: یهود و نصاری بر حق هستند ولی ما از آن ها نیستیم. (4)
نگارنده گوید: محمدبن فرات، (5)قاسم يقطيني، (6)و علی بن حَسَكَه (7)گذشته از ادعای بابیت ادعای پیامبری نیز داشته اند. (8)
1) رجال الکشی 2 / 657 - 658 ، بحار الانوار 25 / 264 و 215/69.
2) الكافى 7 / 258 ، وسائل الشيعة 28 / 337.
3) رجال الكشي 2/ 805 ، بحار الانوار 25 / 318 و رجوع شود به 51 / 368.
4) المناقب 1 / 227 - 228 ، بحارالانوار 25 / 285 – 286 .
5) درباره او نیز رجوع شود به روایات شماره 123، 149.
6) دربارۀ او نیز رجوع شود به روایت شماره 114.
7) درباره او نیز رجوع شود به روایات شماره 48 و 114 .
8) رجال الكشي 2 / 829 - 830 ، بحارالانوار 25 / 320.
و در روایت شماره 6 - نامۀ امام هادی علیه السلام آمده: حسن بن محمد بن بابای قمی ادعا می کند که من او را به پیامبری مبعوث کرده ام .
در روایت شماره 33: عبدالله بن سبا ادعای نبوت داشت و به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت : به دلم چنین افتاده که تو خدایی و من پیامبر .
در روایت شماره 48: علی بن حَسَكَه ادعا می کند که ... پیامبر از جانب شماست.
در روایت شماره 105: مغيرة بن سعید، بیان بن سمعان، بزیع و صائد خود را پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را پروردگار می دانستند.
در روایت شماره 106 بزیعیه معتقد بودند که به آن ها وحی می شود و آنچه به خاطرشان خطور میکند و به دلشان به دلشان می افتد همه وحی است.
بعد از روایت شماره 112 : ابو منصور ادعای پیامبری داشت .
در روایت 131 : مغیره گفت: امام باقر علیه السلام خداست و مرا به پیامبری فرستاده .
در روایت شماره 133: ابوالخطاب گفت : امام صادق علیه السلام خداست و من پیامبر.
در روایت شماره 148 : محمد بن بشیر ادعای پیامبری نیز داشته است.
بعد از روایت شماره 151: محمد بن نصیر نمیری امام هادی علیه السلام را خدا می دانست که او را به پیامبری فرستاده است.
و صفحه 92 خواهد آمد که پیروان بزیع حائک او را پیامبر می دانند.
و صفحه 74 خواهد آمد که شیخیه کلامی مبهم و مجمل درباره گملین گفته اند که: هر چه بر هر یک نازل شود بر دیگری هم نازل شود.
و البته از کریم خان کرمانی نقل شده که در ضمن نامه ای به قطب و مرادش - مشهور به سید کاظم رشتی - نوشته است: اگر بعد از پیغمبر ، پیغمبری جایز بود و تو ادعا می نمودی از تو طلب معجزه نمی کردیم، بلکه با این حال هم اگر ادعای نبوت بلکه اعظم و اعظم نمایی، قبول و بدون معجزه تصدیق می کنم [!!!] (1)
1) العبقري الحسان 5 / 217.
در روایت شماره 129 خواهد آمد هر کس... برای کسی غیر از امامان علیهم السلام ادعای امامت کند ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم .
نگارنده گوید: مطالبی که فرقه های انحرافی - مانند شیخیه درباره رکن رابع و صوفیه درباره قطب، مرشد و ... - گفته اند، در واقع ادعای جایگاه امامت برای آن ها است ؛ زیرا اطاعت بی چون و چرا از آن ها را لازم دانسته اند در حالی که از روایات فراوان اختصاص «وجوب اطاعت بی چون چرا» به معصومین علیهم السلام استفاده می شود، بلکه شناخت و معرفت مؤمن به امامان علیهم السلام به آن شمرده شده که آنان را «مفترض الطاعة» بداند و انشاء الله صفحه 75 خواهد آمد که اهل بیت علیهم السلام فرموده اند : مبادا کسی غیر از حجت خدا را بر خود قرار دهی و هرچه می گوید تصدیق نموده و از او بپذیری.
از کلام شیخ طوسی، شیخ طبرسی، ابن شهر آشوب مازندرانی قدس سره ذیل آیه شریفه: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ [النساء (4) : 59] معلوم می شود که عقیده شیعه آن است که «وجوب اطاعت بی چون چرا» اختصاص به امامان
معصوم علیهم السلام دارد . (1)
از مصادیق بارز و روشن بدعت گذشته در زمان ما احمد بن اسماعيل بصرى معروف به احمد الحسن يا احمد اسماعیل گاطع است که به صراحت ادعای امامت نمود و پیروانش او را امام سیزدهم می دانند !
خلاصه مطلب آنکه - چنانکه پیش از این اشاره شد - اعتقاد به امامت غیر امامان معصوم علیهم السلام و هم چنین ادعای بابیت اشخاصی که از ناحیه آنان تعیین نشده اند که در عنوان آینده خواهد آمد، غلو در مورد آن افراد و سبب خروج از ایمان است گرچه معتقدان به آن به ظاهر مسلمان شمرده شوند.
1) رجوع شود به التبیان 236/3 ، مجمع البیان ،100/2 ، المناقب ،14/3 ، بحار الأنوار 23 / 284 - 285، 296.
در طول تاریخ افراد فراوانی بوده اند که یا خود ادعای بابیت امامان معصوم علیهم السلام را داشته اند یا دیگران برای آنان چنین مقامی را قائل بوده اند. به عنوان نمونه شیخ طوسی قدس سره (متوفی 460) بخشی از کتاب الغیبه را اختصاص داده به ذکر افراد مذمومی که ادعای بابیت و سفارت داشته اند. (1)
حسین بن حمدان خصیبی ( متوفی 358) - که به ضعف و عدم اعتبار مشهور است و متفردات او قابل اعتماد نیست (2)- بخش آخر کتابش را اختصاص داده به کسانی که آن ها را باب های امامان معصوم علیهم السلام معرفی نموده است. (3)
او در ضمن روایتی نقل می کند که: خدا برای امامان دوازده گانه علیهم السلام دوازده باب (و دروازه) قرار داده و هر امامی بابی دارد که مؤمنان از راه او بر علم و دانش امام دست می یابند ، پس هر کس یکی از آن باب ها را انکار کند در حقیقت امام را انکار نموده و (روشن است که) خدا هیچ عملی را از منکر امام نمی پذیرد... و باب امام دوازدهم علیه السلام
با غیبت او غایب می شود. (4)
او مطالب عجیبی نقل کرده و به معصومین علیهم السلام نسبت داده که فرموده اند: «قد اختار الله أبوابنا منذ اختارنا وفضلهم بما فضلنا» از همان زمانی که خدا ما را برگزید باب های ما را نیز انتخاب نمود و آن ها را بر دیگران برتری داد به آنچه ما را برتری داد. (5)
درباره يحيى بن أم طويل و عمر بن فرات گفته اند که آن دو دارای تمام دانش یعنی
1) کتاب الغيبة 397، بحار الانوار :367/51 : ذكر المذمومين الذين ادعوا البابية والسفارة كذباً وافتراء.
2) خلاصة الأقوال 339 تنقيح المقال 1 / 326 (طبع حجری ) ، معجم رجال الحدیث 244/6 .
3) تاريخ النبي صلی الله علیه وآله و الائمة علیهم السلام المسمى ب- : الهداية الكبری 539 - 592 ، الباب الخامس عشر. (چاپ اعلمی، بيروت) شایان ذکر است که برخی از چاپ های کتاب فاقد این باب است، در مورد اصالت و صحت انتساب این بخش به مؤلف رجوع شود به کتاب نصیریه، اثر عمیدرضا اکبری صفحه 203 - 204 .
4) الهداية الكبرى 583 .
5) همان 578 .
«علم ماكان وما يكون إلى يوم القيامة» هستند. (1)
محمد بن مفضّل «ديان المؤمنين» (2)است که امام کاظم علیه السلام درباره اش فرموده: «له ما لي و عليه ما عليّ» یعنی: هرچه برای او (و به سود) باشد برای من (و به سود من) و هر چه علیه او و (به زیان) باشد علیه من ( و به زیان من ) است . (3)
ابوالخطاب ملعون را باب امام صادق علیه السلام دانسته که در فضیلت با جناب سلمان برابر است [!] اطاعت از او اطاعت از امام و نافرمانیاش نافرمانی امام می باشد و گفته : حضرت درباره او فرموده: او گنجینه دانش ما و محرم اسرار ماست ... من از خدا درخواست کردم که رزق و روزی او در اختیار من و رزق و روزی من در اختیار او باشد و خداوند پذیرفت [!!] (4)
و برای محمد بن نصیر نمیری ملعون فضائلی ساختگی نقل و او را باب امام هادی علیه السلام معرفی کرده که تردید در مقام او گناه نابخشودنی است. (5)با آنکه او نزد شیعیان مطرود بوده؛ زیرا قائل به تناسخ، جواز لواط و ... بوده است! (6)
*شیخیه و رکن رابع (7)
به عنوان مثال، شیخیه تأکید بر اطاعت، تسلیم و سرسپردگی در برابر کسانی دارند که آن ها را كُمّلین معرفی نموده اند.
1) همان 556، 581 .
2) ظاهراً مراد از «دیان المؤمنين» آن است که او رئیس و مطاع بین مؤمنان است. (رجوع شود به النهاية لابن الأثير 2 / 148)
3) الهداية الكبرى 578 .
4) همان 540، 568 - 569، 572 .
5) همان 582 - 585 .
6) رجوع شود به روایات شماره 76 77 151 و تنقیح المقال 195/3 (طبع حجرى) ، معجم رجال الحديث 317/18 - 319 .
7) البته شیخیه دربارهٔ رکن رابع مطالب مختلف دیگری نیز اظهار کرده اند. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب چند کلمه حرف حساب دربارۀ شیخ و شیخیه 90 ، العبقري الحسان 5 / 208 - 222 .
آن ها می گویند: کاملان در هر عصری موجودند... اگر ایشان نبودند دنیا و ما فیها بر پای نمی ایستاد. پس با خلوص نیت و پاکی فطرت خودت تسلیم ایشان بشو تا رستگار شوی. ایشانند علت غایی خلق عالم. هیچ فیضی به خلق نمی رسد مگر به واسطهٔ سابقين. معرفت ایشان واجب و تولای ایشان لازم و برائت از دشمنان ایشان متحتم . هر کس اعراض کند از ایشان... به خدا پشت کرده ... و مخلد در آتش (است). ایشان جميعاً نور واحد و روح واحد و طینت واحد هستند، حدود و ممیزات ایشان در جنب وحدتشان مستهلک ، مخالفتی با هم ندارند، تفاوت ایشان در کاملیت و اکملیت است. هر چه بر هر یک نازل شود بر دیگری هم نازل شود. (1)
آن ها می گویند: عالم کامل و نقیب و ناطق واحد و شخص اول كه من كلّ حيث جانشین و خلیفه و باب و واسطه میان رعیت و امام است. آیینه سر تا پا نما و مظهر قدرت و علم و جميع صفات امام است. (2)
او بلاواسطه از امام علیه السلام می گیرد و به دیگران می رساند. (3)
تالی تلو امام علیه السلام است ... حاکم و رئیس و فرمانفرمای بر جمیع آن هاست و اول کسی است در میانه رعیت که فرمان امام علیه السلام به او می رسد و از اراده امام علیه السلام اول او مطلع می شود. (4)نیابت مطلقه دارد از امام علیه السلام. (5)
بلکه می گویند: بسا خرده خرده فهم خلق از این بالاتر رود و مطلب از این هم باریک تر شود و لکن حال بیش از این متحمل نمی شوند الا قلیلی ... صلاح نديده ايم بگوییم مقام او چیست [!!] (6)
نگارنده گوید : امامان معصوم علیهم السلام ما را از تسلیم محض بودن در برابر غیر معصوم تھی کرده و فرموده اند: «إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلاً دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ» (1). یعنی : مبادا کسی غیر از حجت خدا را بر خود قرار دهی و هرچه می گوید تصدیق نموده و از او بپذیری .
در روایات دیگر نیز ما را از لغزش علما بر حذر داشته اند. (2)
و این از مهم ترین اشکالات بسیاری از فرقه های انحرافی است.
از بزرگ ترین غلوها مطلبی است که شیخ احمد احسائی ادعا کرده و می گوید: تحقیقات علمی من گرفته شده از امامان هدایت علیهم السلام است [ مستقیم و بدون واسطه در عالم رؤیا ] و از این رو خطا در آن راه ندارد. آن ها معصوم از خطا، غفلت و لغزش هستند و کسی که مطالبش را از آن ها بگیرد نیز خطا نمی کند چون تابع آن هاست. و این تأويل [قریه های ظاهره در] کلام خدای تعالی است که فرموده: وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرِئَ ظَاهِرَةً سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ [سبأ (34): 18] . (3)
نگارنده گوید: آیا ممکن است بشر از خطا در امان باشد و سهو و نسیان و غفلت نداشته باشد ؟ چنین ادعایی جز از معصومین علیهم السلام پذیرفته نیست. یعنی هر کسی - حتی کسانی که مستقیم از خود معصومین علیهم السلام مطالب را دریافت می کنند - ممکن است در 1 . دریافت و گرفتن ؛ 2 . تطبیق بر مصادیق و تشخیص آن ؛ 3 . تبلیغ و فهماندن آن به دیگران ، دچار اشتباه شوند.
1) وزاد في رواية بعدها : « وتدعو الناس إلى قوله » . الكافى 2/ 298 ، معانى الأخبار 169، 180، وسائل الشيعة 27 / 126 ، 129 ، مستدرك الوسائل 381/11 و 17 / 309 ، بحار الانوار 2 / 83 و 70/ 150 ، 153) اختصاص این جایگاه به معصومین علیهم السلام از پی نوشت های شماره 8 - 9 نیز روشن می گردد . در کتاب چند کلمه حرف حساب دربارۀ شیخ و شیخیه 124 - 132 به تفصیل به این موضوع پرداخته ایم.
2) مراجعه شود به الخصال 1 / 164 ، معدن الجواهر 31 ، غرر الحکم 47، مجموعة ورام 2 217، عيون الحكم والمواعظ 538 ، بحار الانوار 2 / 42 ، 58 و 69 / 62 ، و 70 / 150 و 108/89 .
3) تراث الشيخ الاوحد 9/5 ، فهرست کتب مشایخ عظام 194 .
اما آیه شریفه ای که شیخ احمد احسائی بدان استناد نموده ؛ در روایت آمده است که قریه های مبارکه اهل بیت علیهم السلام ، و قریه های ظاهره کسانی هستند که علومشان را از اهل بیت علیهم السلام می گیرند. (1)
این روایت در حقیقت مانند حدیث ثقلین است و هدایت متمسک به عترت علیهم السلام را تضمین می کند نه هدایت یا عصمت کسی که مدعی است در عالم رؤیا از آنان اخذ کرده، ولی احسائی می خواهد با صرف ادعا، تأویل آیه شریفه را بر خودش منطبق نماید در حالی که در همین مورد بر خلاف روايات عمل کرده و رؤیا را - که اهل بیت علیهم السلام حجّت نمی دانند - حجت شرعی دانسته است !
عده ای به داعی جاه طلبی، رسیدن به اهداف مادی و ... ادعای تشرف و ارتباط با امام زمان علیه السلام نموده و از این طریق دیگران را به دام انداخته و به گمراهی کشانده اند.
بنابر نقل شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ طبرسی قدس سره و ... در ضمن توقیعی که آن حضرت برای آخرین سفیر خویش - علی بن محمد سمری قدس سره - فرستاده اند آمده است: شما تا شش روز دیگر از دنیا می روی.... به کسی وصیت نکن که جانشین تو شود؛ زیرا زمان غیبت کبری رسیده و ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خداوند، پس از مدتی طولانی که قلب ها را قساوت بگیرد و زمین از ستم پر گردد. کسانی از [نزد] شیعیان می آیند که ادعای مشاهده و ارتباط [ و دیدار با من ] دارند، بدانید که هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند، دروغگو و افترا زننده است. (2)
گفته شده: مراد از مشاهده آن است که کسی ادعا کند مانند سفرای چهارگانه با حضرت ارتباط دارد و برخی صدر روایت یا تعبیر افترا در آخر آن را قرینه بر این
مدعا گرفته اند. (1)علامه مجلسی قدس سره این وجه را به عنوان احتمال ذکر کرده (2)و چنان که گفته شد، عده ای آن را پذیرفته و متعین دانسته اند.
به نظر می رسد ظاهرترین مصداق توقیع گذشته همان کسانی باشند که شیخیه دربارهٔ آنان ادعا کرده اند: او بلاواسطه از امام علیه السلام می گیرد و به دیگران می رساند و ... به شرحی که اخیرا گذشت .
و مکرر شنیده شده که مدعیان ارتباط با امام زمان علیه السلام، مطالبی را به آن حضرت نسبت داده و مردم را موظف به انجام آن میدانند در حالی که شرعاً هیچ حجیتی ندارد و از ناحیه آن، تکلیفی متوجه کسی نمی شود.
گویند: علی محمد شیرازی، معروف به سید علی محمد باب، ابتدا در مجالس شیخیه که علمای آنان جسته و گریخته ادعای ارتباط با حضرت مهدی عجل الله فرجه را داشتند، حاضر گردید....
او در آغاز خود را باب امام غائب می دانست... پس از چندی خود را حجّت و مهدی موعود خواند، و آن گاه شریعتی نو نهاد و سخنانی گفت که بی شباهت به الوهیت نیست.
گرچه شیخیه از عقائد بابیه بیزاری می جویند ولی عقائد ایشان راه علی محمد را در طرح چنان ادعاهایی هموار ساخت. (3)
1) رسائل ومسائل للشيخ النراقي 3 / 123 - 125 ، جنة المأوى للعلامة النوري (في ضمن بحار الانوار 318/53) ، مكيال المكارم 125/1 و 334/2 - 336 ، أعیان الشیعة 2 / 71، مجموعة الرسائل للشيخ الصافى ،212/2 - 213 حياة الإمام المهدي علیه السلام للشيخ باقر شريف القرشي 131 وماذكره الشيخ الكورانى فى الإمام الكاظم (ع) 41 ، عصر الشيعة 97 الظهور 190.
2) بحارالانوار 52 / 151 .
3) فرهنگ جامع فرق اسلامی 1 / 238 - 240 با تلخیص .
یعنی ای کاش این عقائد فاسد را داشتند ولی غالی نشده بودند ؛ زیرا غالیان - به لحاظ اعتقاد به تناسخ ، تکذیب معاد مباح دانستن تمام محرّمات و ... - از همه فرقه های انحرافی گمراه تر هستند .
سپس فرمود: با آن ها ننشینید و رفاقت نکنید و از آن ها بیزاری بجویید. خدا از آن ها بیزار باشد. (1)
مأمون از امام رضا علیه السلام درباره تناسخ پرسید، حضرت فرمود: هر کس قائل به تناسخ باشد به خدا کفر ورزیده و بهشت و جهنّم را تکذیب کرده است. پرسید: نظر شما درباره مسخ شدگان چیست؟ حضرت فرمود: آنان قومی بودند که خداوند بر آن ها غضب کرد، مسخ شدند، سه روز زنده بودند و سپس هلاک شدند و تولید نسل ننمودند. آنچه در دنیا از میمون و خوک و غیر آنان دیده می شود حیواناتی هستند که نام مسخ شدگان بر آن ها نهاده شده است . (2)
نگارنده گوید : قائلین به تناسخ می گویند : روح هر انسانی در دنیا از جسدی به جسد دیگر - انسان ، حیوان و ... - منتقل میشود و سزای کارهای نیک و بدش را می بیند. و روشن است که این مطلب ربطی به «مسخ» ندارد ؛ زیرا
الف ) کسانی را که خدا مسخ کرده خودشان تبدیل به حیوان شده اند ، نه آن که روحشان به بدن حیوانی منتقل شده باشد .
ب ) آن ها بیش از سه روز باقی نمانده اند .
ج ) مسخ فقط در مورد عذاب بدکاران است نه پاداش نیکوکاران .
قائلین به تناسخ فرقه های مختلفی هستند. برخی از عقائدشان به این شرح است : مدبّر جهان به صورت مخلوقات است . خدا آدم را به صورت خودش آفریده خدا از قالبی به قالب دیگر انتقال می یابد. ارواح ازلی بوده و از (زمان) حضرت آدم علیه السلام به دیگران منتقل شده. بهشت و جهنم و بعث و نشوری در کار نیست . قیامت، خروج روح از قالبی و ورود به قالب دیگر است ، اگر نیکوکار بوده به قالبی بهتر در می آید و اگر بدکار یا بی معرفت بوده به قالب حيوانات بارکش و جانوران بدشکل در می آید. هر کس به بالاترین درجه برسد از جایگاه امتحان خارج و تبدیل به فرشته می شود. قائل به وجوب چیزی از واجبات نیستند جز معرفت کسی که شناخت او لازم است . تمام شهوات - حتی ازدواج با زنان شوهردار ، دختران ، خواهران و ...
و خوردن مردار، شراب، خون و ... را مباح می دانند. (1)
مطالبش را انکار کرد و دستور داد او را لعنت کنند و از او دوری جویند ولی بنی بسطام نپذیرفتند. شلمغانی به آن ها گفته بود: آنچه من گفته ام سری بود که آن را فاش ساختم لذا ایشان مرا از خود دور می کند. آن سرّ امری عظیم بود که جز فرشته مقرّب و پیامبر مرسل یا مؤمنی آزموده آن را تحمل نمی کند. حسین بن روح نامه ای
1) رجوع شود به الاحتجاج 2/ 89 بحار الانوار 320/4 و 10 / 176 و 33/58 ، المقالات والفرق للأشعري 44 - 45، فرق الشيعة للنوبختی 36 - 37 .
در لعن و دوری از او و کسانی که از او پیروی نمایند فرستاد. آن ها نامه را به شلمغانی نشان دادند منقلب شد و گفت: لعنت به معنای دور گردانیدن است. یعنی خدا مرا از عذاب و آتش دوزخ دور نموده است. من اکنون مقام خود را شناختم و صورت بر خاک نهاد. سپس به آن ها گفت: این مطلب را کتمان نمایید و به کسی نگویید.
ام كلثوم - دختر محمد بن عثمان، سفیر دوم امام زمان علیه السلام، که زنی بزرگوار بود - می گوید: روزی به خانه مادر ابو جعفر فرزند بسطام رفتم، او از من استقبال نمود و مرا بسیار تعظیم نمود و خم شد که پای مرا ببوسد من نگذاشتم، او گریست و گفت : چرا تو را احترام ننمایم؟ تو حضرت زهرا علیها السلام هستی، گفتم: چگونه؟! گفت: شلمغانی سرّی با ما در میان نهاده و از ما پیمان گرفته که برای هیچ کس نقل نکنیم. پرسیدم: چه سرّی ؟ گفت .... روح پیامبر صلی الله علیه وآله به پدر شما محمد بن عثمان؛ روح امیرالمؤمنین علیه السلام به بدن جناب حسین بن روح و روح حضرت فاطمه علیها السلام به تو منتقل شده است! من گفتم: این چه حرفی است؟ مبادا آن را باور کنی که دروغ است.
ام کلثوم می گوید: من قضیه را به جناب حسین بن روح اطلاع دادم، فرمود : دیگر به خانه این زن مرو و اگر نامه یا قاصدی فرستاد قبول نکن. این مطالب کفر و الحادى است که شلمغانی ملعون در دل مردم انداخته و محکم ساخته تا بگوید : خدا با خودش متحد شده و در او حلول کرده است، چنان که نصاری دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام عقیده دارند و نظیر قول حلاج ملعون. پس از این قضیه توقیعی از سوی امام زمان علیه السلام در لعن و بیزاری از شلمغانی و دوستان و پیروانش صادر گردید. (1)
و در روایت شماره 92 خواهد آمد که غالیان می گویند: علی علیه السلام پروردگار است که گاهی به صورت علی علیه السلام و گاهی به صورت پیامبر صلی الله علیه وآله ظاهر شده است.
و در روایت شماره 148 : پیروان محمد بن بشیر می گفتند: امام در حقیقت یکی است و روح او از بدن هر یک از امامان علیهم السلام به بدن دیگری منتقل (و به صورت های مختلف ظاهر) شده است.
1) الغيبة للشيخ الطوسي قدس سره 403 - 408، بحارالانوار 371/51 - 373 (با تلخیص فراوان).
80 امام صادق فرمود: گروهی به ظاهر ( نماز و روزه و سایر عبادات ) ایمان آوردند و باطن آن را ( که معرفت حجج معصومین علیهم السلام بود ) انکار نمودند پس ایمان به ظاهر برای آنان سودی نداشت. گروهی دیگر پس از آنان به باطن ( که معرفت معصومین علیهم السلام باشد) ایمان آوردند و ظاهر آن را انکار کردند، ایمان به باطن برای آنان نیز سودی نداشت ( پس باید ظاهر و باطن، هر دو را پذیرفت و باور داشت ) . (1)
کسی از امام صادق علیه السلام پرسید: شما فرموده اید که: «هنگامی که معرفت (به امامان علیهم السلام) داشتی هرچه خواستی انجام بده» حضرت فرمود: آری من گفته ام. پرسید: یعنی حتی اگر زنا، سرقت و شرب خمر نمایند؟! حضرت فرمود: إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ [البقرة (2): 156] به خدا با ما به انصاف رفتار نکردند که ما اهل بندگی باشیم ولی آن ها نیازی به بندگی نداشته باشند. من گفتم: «هنگامی که معرفت داشتی هرچه خواستی از کارهای خیر و نیک انجام بده، کم یا زیاد که از تو پذیرفته است » (پس سخن در مشروط بودن عبادت به معرفت است نه اسقاط تکالیف پس از معرفت ) . (2)
به امام صادق علیه السلام گفته شد: ابو الخطاب می گوید که شما فرموده ای: «هنگامی که معرفت داشتی هرچه خواستی انجام بده». حضرت فرمود: لعنت خدا بر ابوالخطاب. به خدا من چنین نگفتم. من به او گفتم: «هنگامی که معرفت داشتی هر کار نیکی خواستی
انجام بده که از تو پذیرفته است» ؛ زیرا خدای عزّ وجل فرموده: [وَ] مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ [غافر (40): 40] و فرموده: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً [النحل (16): 97] (پس مقصود آن است که خدا ایمان و معرفت را شرط پذیرش عمل قرار داده است ) . (3)
شخصی دیگر به امام صادق علیه السلام عرض کرد: این خبیث ها یا این بیگانه ها - اشاره به غالیان - روایتی از پدرتان نقل می کنند که فرمود: «هنگامی که معرفت داشتی هرچه خواستی انجام بده» و هر حرامی را حلال شمرده اند. حضرت فرمود: آن ها را چه می شود؟! خدا لعنتشان کند. پدرم فرمود: «هنگامی که معرفت داشتی هر کار نیکی خواستی انجام بده که از تو پذیرفته است». (1)
در ضمن روایتی بسیار طولانی آمده است که مفضّل در نامه ای به امام صادق علیه السلام نوشت: بعضی بر این باورند که مراد از دین، معرفت مردانی (یعنی امامان علیهم السلام ) است و پس از شناخت آن ها هرچه خواستی انجام بده. مراد از همه واجبات و فرائض از طهارت، غسل ، نماز، روزه، زکات، حج عمره و ... معرفت کسی (یعنی امام علیه السلام) ، است که اگر انسان به او معرفت داشته باشد نیازی به کوشش در عبادت ندارد و معرفت او جایگزین عمل می گردد.
و مراد از فواحش و محرّمات - از قبیل شراب، قمار، زنا، ربا، مردار، خون، گوشت خوک - نیز افراد (خاص یعنی دشمنان) است و بنابر این] غیر از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله ، ازدواج با همه زنان حتی مادر، دختر، خواهر ، عمه و خاله نیز مباح است.
آن ها بر این عقیده اند که این (تکالیف) ظاهر و باطنی دارد و آنچه خدا از بندگان خواسته و بدان فرمان داده همان باطن است.
حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: کسی که چنین اعتقادی دارد مشرک است و شرک او واضح و روشن است و تردیدی در آن نیست. [مگر نشنیده اند که خداوند فرموده: قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ [الأعراف (7) : 33] و فرموده: وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ [الأنعام (6) : 120] و فرمان داده است که ظاهر و باطن گناه را رها کنید. پس ظاهر وباطن حرام همه اش حرام؛ و ظاهر و باطن حلال همه اش حلال است. خداوند
1) معاني الأخبار 181، بحار الانوار 174/27، وسائل الشيعة 1 / 116.
ظاهر را دلیل بر باطن و باطن را دلیل بر ظاهر قرار داده است که هر یک دیگری را تقویت ، تأیید و تأکید می کند. پس هر چه ظاهرش مذموم باشد در باطن نیز مذموم است و هرچه در ظاهر ممدوح (ستوده و پسندیده) باشد باطنش نیز ممدوح است.
آن ها مطلبی را شنیدند ولی آن را نفهمیدند و ندانستند و از اهلش یاد نگرفتند - اشاره به روايت : «إذا عَرَفْتَ فاعمل ما شِئْتَ» - و از پیش خود و به عقل ناقصشان برای آن حدودی تعیین (و در حقیقت آن را تفسیر به رأی و تحریف ) کردند که آن معنا مطابق فرمان الهی نیست بلکه دروغ و افترا بر خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله و جرأت بر گناه است.
[( البته ) خدا اعمال بندگان را در صورتی می پذیرد که اول معرفت به معبود یکتا داشته و به ربوبیت او اقرار نمایند و پیامبری را که از جانب او تبلیغ نموده بشناسند و آنچه را او از جانب خدا آورده بپذیرند، سپس معرفت به وصی او و امامان که خدا اطاعتشان را لازم کرده داشته و به همۀ پیامبران و امامان ایمان و اعتقاد داشته باشند، و پس از آن ظاهر وباطن عبادت هایی را که خدا بر بندگان واجب نموده (بپذیرند و ) انجام دهند و از ظاهر و باطن آنچه حرام نموده اجتناب نمایند. نمی شود به ظاهر یا باطن اکتفا نمود. این مطلب در همۀ تکالیف جاری است].
پس اصل دین شناخت رسولان الهی و ولایت آن هاست. معرفت، ولایت و اطاعت از آن ها حلال الهی است. هر چه بفرمایند حلال است و هرچه بفرمایند حرام است . آن ها اصل حلال هستند و فروع حلال از آن هاست، مانند نماز، زکات، روزه، حج و ... و مکارم و محاسن اخلاق و همه کارهای نیک ....
دشمنان آنان حرامی هستند که خدا حرام کرده... آن ها اصل و ریشه تمامی شرور هستند و تمام فروع (وشاخ و برگ های) شر از آن هاست، مانند تکذیب پیامبران ، انکار اوصیا، زنا، سرقت، شرب خمر و مسكرات، خوردن مال یتیم، رباخواری، خدعه، خیانت و ارتکاب همه محرمات و گناهان .
پس این که گفته شود: مراد از هر یک از این معاصی شخصی است و خدا اصل و فرعش را حرام و از آن نهی نموده و پذیرفتن ولایت (و سرپرستی) آن شخص مانند شرک و بت پرستی است، این راست و درست است.
و نیز اصل دین مردی است که او یقین و ایمان است. او امام امت و امام اهل زمان خویش است هرکس او را شناخت خدا و دین خدا را شناخته و هرکس او را انکار نمود خدا و دین خدا را انکار نموده و هرکس او را نشناخت خدا و دین خدا را نشناخته است. خدا، دین، حدود و شرائع الهی بدون آن امام شناخته نمی شود. [و این معنای (صحیح) این جمله است که: «معرفة الرجال دين الله» ]. پس این که گفته شود: نماز، زکات و ... همه، پیامبری است که آن را از جانب خدا آورده، سخن درستی است؛ زیرا همۀ آن فرائض به پیامبر شناخته می شود و او اصل آن هاست. خدا دوست داشته که به افراد (یعنی پیامبران و امامان علیهم السلام) شناخته شود و به پیروی از آنان پیروی شود؛ لذا آنان را راه رسیدن و جهت روی آوردن به خویش قرار داده و جز این را نمی پذیرد.
اما این که گفته شود: تکالیف و فرائض، افراد (یعنی شناخت معصومین علیهم السلام) هستند بدون نیاز به انجام (ظاهر) آن ها، این سخنی نادرست است. خدا هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آن که دعوت کرده به نیکی، رعایت عدالت، مکارم و محاسن اخلاق، رفتارهای نیکو و نهی از ظاهر و باطن فواحش و کارهای زشت که باطنش پذیرفتن ولایت اهل باطل (و خلفای جور) است و ظاهرش فروع آن ها (به شرحی که گذشت).
و خدا هیچ پیامبری را نفرستاده که دعوت کرده باشد به معرفت بدون اطاعت و امتثال اوامر و نواهی پروردگار .
اعمال بندگان در صورتی نزد خدا پذیرفته است که اول به خدا معرفت داشته باشند سپس از او پیروی نمایند. کسی که معرفت داشته باشد اطاعت می کند و کسی که اطاعت می کند، ظاهر و باطن آنچه را حرام شده حرام می داند. نمی شود باطن را
حرام بداند و ظاهر را حلال بشمارد. حرمت ظاهر و باطن با یکدیگر همراه است. و هم چنین نمی شود به باطن نماز معرفت داشته باشد و نماز ظاهری را نشناسد (ورها کند). این مطلب در همۀ تکالیف جاری است. هر کس گمان کند که به معرفت بدون اطاعت اکتفا می شود دروغ گفته و مشرک شده است. چنین کسی نه معرفت دارد نه اطاعت . مطلبی که از اهل بیت علیهم السلام رسیده آن است که معرفت داشته باش و پس از آن هر چه خواهی از کار نیک و طاعات - کم یا زیاد - بجای آور تا از تو پذیرفته شود که عمل بدون معرفت پذیرفته نیست. (1)
نگارنده گوید: مطلب گذشته، ترجمه دو نامه است که با مضمونی نزدیک به یکدیگر به امام عسکری علیه السلام نوشته شده و حضرت در پاسخ هر دو به جمله ای کوتاه : «ليس هذا ديننا فاعتزله» اکتفا فرموده اند.
در یکی از نامه ها آمده است: عده ای ادعای معرفت به فضائل شما را دارند و مطالب مختلفی را به عنوان روایت از شما نقل می کنند که باعث تنفر دل ها و تنگی
سینه ها شده است. آن ها ادعا می کنند که از اولیای شما هستند و مردم را به عقیده خودشان دعوت می کنند.
از این بیان استفاده می شود که :
1 . غالیان ادعای شناخت فضائل ( ویژه ) داشته اند.
از روایات سوء استفاده کرده و آن را تحریف نموده اند.
عموم شیعه از مطالب آن ها متنفر بوده و آن را نپذیرفته اند.
آن ها دیگران را به عقیدۀ خودشان دعوت می کرده اند.
و در روایت شماره 28 گذشت که عده ای در ماه مبارک رمضان مشغول غذا خوردن بودند، امیرالمؤمنین علیه السلام به آن ها فرمود: چرا در روز ماه مبارک رمضان مشغول غذا خوردن شده اید؟ گفتند: أنت أنت ! تو تو ! [ و اشاره به ربوبیت آن حضرت کردند ].
در روایت شماره 48: علی بن حَسَكَه می گوید: کسی که دارای معرفت باشد مؤمن كامل است، روزه، نماز و حج از او ساقط است.
و در روایت شماره 131 خواهد آمد: مغیره و یارانش گناهان را حلال و مباح شمردند و تمام احکام شریعت را کنار گذاشتند.
در روایت شماره 133: ابو الخطاب تمامی گناهان را حلال شمرد... ( یارانش ) تمامی واجبات را کنار گذاشتند و همۀ معاصی را حلال شمردند و مرتکب کارهای خلاف گردیدند. او می گفت: هر کس امامش را بشناسد همه محرمات برای او حلال است .
در روایت شماره 140: غالی به ترک نماز، زکات، روزه و حج عادت کرده و هیچ گاه نمی تواند عادت خود را کنار بگذارد و به بندگی خدا برگردد.
و رجوع شود به صفحه 118 ، عنوان : «اباحی گری » .
مقصود خدا از آفرینش آزمایش خلق به بندگی و عبادت است که : وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ [الذاريات (51) 56] (1)و خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً [الملك (67): 2] . (2)
و مقصود از بعثت انبیا علیهم السلام و تعیین جانشین برای آن ها نیز آن است که مردم در عبادت و بندگی خدا از آن ها پیروی نمایند. خدای تعالی می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللهِ [ النساء (4): 64 ] . (3)
در روایت شماره 48 گذشت که خداوند تبارک و تعالی ، پیامبر (ص) و دیگر پیامبران علیهم السلام را مبعوث نفرموده مگر به دین حنیف و انجام نماز، زکات، حج، روزه و ولايت .
و در روایت شماره 84 نیز تذکر داده شد که: خدا هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آن که دعوت کرده به نیکی، رعایت عدالت، مکارم و محاسن اخلاق ، رفتارهای نیکو و نهی از ظاهر و باطن فواحش و کارهای زشت که باطنش پذیرفتن ولایت اهل باطل (و خلفای جور) است و ظاهرش فروع آن ها. و خدا هیچ پیامبری را نفرستاده که دعوت کرده باشد به معرفت بدون اطاعت و امتثال اوامر و نواهی پروردگار.
پس این طرز فکر غالیان با هدف آفرینش و مقصود از بعثت انبیا علیهم السلام تنافی روشن دارد.
قال الله تبارك وتعالى لأشرف الأنبياء والمرسلين - صلوات الله عليه وآله وعليهم أجمعين - : قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ [الأنعام (6): 15]. (1)
و در روایت شماره 14 گذشت که امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند... من پروردگاری دارم که اگر از بندگی او سرپیچی نمایم مرا عذاب خواهد کرد.
در روایت شماره 15 فرمود: ما پروردگاری داریم که او را می پرستیم و اگر از بندگی او سرپیچی نماییم ما را عذاب خواهد کرد.
در روایت شماره 40 گذشت که امام سجاد علیه السلام فرمود: به خدا سوگند علی علیه السلام بندهٔ صالح و شایسته خدا و برادر پیامبر صلی الله علیه وآله بود و به کرامت الهی نائل نگردید مگر به اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله ؛ و پیامبر صلی الله علیه وآله نیز به کرامت الهی نرسید مگر با فرمانبرداری از خدا .
در روایت شماره 48 امام هادی علیه السلام فرمود: اگر ما از خدا اطاعت کنیم مورد رحمت او قرار می گیریم و اگر معصیت او کنیم ما را عذاب می کند.
روایت شماره 81 : به خدا سوگند با ما به انصاف رفتار نکردند که ما اهل عمل و بندگی باشیم ولی آن ها نیازی به بندگی نداشته باشند.
در روایت شماره 90 خواهد آمد که امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر من مطلبی را که (غالیان از) اهل کوفه درباره ام می گویند بپذیرم زمین مرا در خود فرو خواهد برد.
در روایت شماره 121 به خدا سوگند بین ما و خدا خویشاوندی نیست. ما حجتی بر پروردگار نداریم. تنها راه تقرب ما به خدا اطاعت از اوست.
و در روایت شماره 122 : اگر من اطاعت خدا نمایم مورد رحمت او قرار می گیرم و اگر نافرمانی او کنم مرا به شدت عذاب خواهد کرد.
1) بگو: من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روزی بزرگ می ترسم .
خلاصه مطلب آنکه اهل بیت علیهم السلام فرموده اند که هر چه آن بزرگواران دارند از اطاعت و فرمانبرداری خداست و با وجود جایگاهی که نزد حق تعالی دارند اگر بر فرض محال - مانند : وَلَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا [الأنبياء (21): 22] (1)و وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ [الزمر (39): 65] (2)وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ [الحاقة (69): 46 - 44] (3)و ... - آن ها هم نافرمانی کنند عذاب میشوند، چه رسد به دیگران!
آنچه گذشت مربوط به جنبه عقیدتی مطلب بود. از جهت عملی نیز غالیان طرح اباحی گری را بهترین شگرد برای پیشبرد اهداف خویش تشخیص داده اند که در بخش چهارم: «روش های غالیان تحت عنوان اباحی گری» خواهد آمد.
نکته دیگری که تذکر آن مناسب است آن که بعضی قائل به کفایت معرفت از اطاعت نیستند ولی به امید شفاعت پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام در انجام واجبات و اجتناب از معاصی کوتاهی دارند.
گرچه این طرز فکر صحیح نیست ولی با عقیده غالیان تفاوت آشکار دارد. این افراد مانند کسانی هستند که در عین التزام به انجام واجبات و ترک محرمات - به جهت تکیه بر رحمت واسعه الهی و ذکر آیات رحمت، مغفرت و ... - گاهی غفلت بر آن ها غالب شده و کوتاهی در عمل گریبانگیر آن ها می شود.
سپس فرمود: ضرر این ها بر اسلام و مسلمین به مراتب کمتر است از روایاتی که گروهی دیگر جعل کردند. کسانی که ادعای محبت و موالات ما را دارند و خیال می کنند قائل به امامت ما هستند و گفتند که امام حسین علیه السلام کشته نشده و امر آن حضرت - مانند حضرت عیسی علیه السلام - بر مردم مشتبه گردیده است.
بنابر این ادعا دیگر ملامتی بر بنی امیه نیست ! کسی که گمان کند امام حسین علیه السلام کشته نشده قطعا پیامبر صلی الله علیه وآله ، امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام را تکذیب کرده که خبر از شهادت آن بزرگوار داده اند و کسی که آنان را تکذیب کند به خدای عظیم کفر ورزیده و خونش مباح است .
راوی می گوید: عرض کردم: چه می فرمایید درباره گروهی از شیعیان که به این مطلب قائل هستند؟ حضرت فرمود: این ها شیعه من نیستند. من از آن ها بیزارم.
سپس فرمود: خدا لعنت کند غالیان و مفوّضه را که نافرمانی خدا را کوچک شمردند و به او کفر ورزیدند و مشرک و گمراه شده و دیگران را نیز به گمراهی کشیدند. هدف آن ها فرار از انجام فرائض و پرداخت حقوق است . (1)
1) علل الشرائع 225/1 - 227، بحارالانوار 44 / 269 - 271 ، اثبات الهداة 5 / 383 – 384، عوالم 17 / 517.
می کنند که حسین بن علی علیهما السلام کشته نشده بلکه [حنظلة بن اسعد شامی ظ] شبيه او شد و او را کشتند و حضرت به آسمان برده شد مانند حضرت عیسی علیه السلام.
امام رضا علیه السلام فرمود: دروغ می گویند، غضب و لعنت خدا بر آنان باد. آن ها کافر شدند زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله را تکذیب می کنند که فرمود: حسین علیه السلام در آینده کشته می شود. به خدا سوگند که حسین علیه السلام کشته شد و کسانی که بهتر از او بودند مانند امیرالمؤمنین و حسن بن علی علیهما السلام (نیز) کشته شدند و همه ما کشته می شویم. (1)
در توقیعی از امام زمان علیه السلام آمده است: اعتقاد به این که امام حسین علیه السلام کشته نشده ، کفر و تکذیب (خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله) و ضلالت و گمراهی است. (2)
در ضمن مطلبی که جناب حسین بن روح قدس سره - در حکمت شهادت امام حسین علیه السلام - از امام زمان علیه السلام نقل کرده آمده : خدای تعالی با وجود قدرت (فوق العاده) و معجزاتی که به پیامبران [و اوصیا ] علیهم السلام داده، همیشه آن ها را بر دشمن غالب و پیروز نکرده است؛ زیرا اگر آن ها همیشه غالب بودند مردم آن ها را خدا می دانستند و با مغلوب شدن و شهادت آن ها برای مردم معلوم می شود که آن ها خدایی دارند که او آفریننده و مدبّر آن هاست و این حجتی است بر کسانی که زیاده روی نمودند و آن ها را پرودگار دانستند. (3)
نگارنده گوید: در ابتدای روایت گذشته آمده: کسی از جناب حسین بن روح قدس سره پرسید: «آیا امکان دارد خدا اجازه دهد دشمن بر دوستش مسلط شود»؟ به نظر می رسد که طرح این سؤال نیز ناشی از مطلبی بود که غالیان شایع کرده بودند که امام حسین علیه السلام کشته نشده و امر بر مردم مشتبه گردیده است.
1) عيون أخبار الرضا علیه السلام 2/ 220 ، بحارالانوار 44 / 271 - 272.
2) کمال الدین 484 ، الغيبة للشيخ الطوسي قدس سره 291 ، الاحتجاج 2 / 283 ، بحارالانوار 271/44.
3) علل الشرائع 242/1 - 243 ، كمال الدين 508 ، الغيبة للشيخ الطوسي 325 - 326، الاحتجاج 287/2 - 288 ، بحار الانوار 44 / 274 ، اثبات الهداة 381/5.
به برخی از غالیان نیز نسبت داده شده که کشته شدن امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار نموده اند. (1)
نگارنده گوید: برخی در این زمینه کلام عمر در انکار وفات پیامبر (ص) را نیز ذکر کرده اند ولی به نظر می رسد با توجه به عدم اعتقاد او به آنچه گفته و سیاسی بودن قضیه ، ذکر آن وجهی نداشته باشد.
علامه مامقانی رحمه الله به نقل از تاریخ ابوزید بلخی می نویسد: بزیعیه پیروان بزیع حائک هستند که او را پیامبر می دانند و بر این عقیده اند که امامان علیهم السلام همه پیامبر هستند و نمی میرند بلکه به عالم بالا می روند. (2)
بلکه نوبختی می نویسد: برخی از اصحاب ابوالخطاب معتقدند که ابوالخطاب و یارانش نیز کشته نشدهاند و امر بر مردم مشتبه شد! (3)
شیخ صدوق قدس سره می نویسد: اعتقاد ما آن است که پیامبر (ص) و امامان علیهم السلام - از امیرمؤمنان تا امام حسن عسکری علیهم السلام - همه کشته یا مسموم شده و واقعاً از دنیا رفته اند و در وفات آنان هیچ تردیدی نیست بر خلاف عقیدهٔ غالیان . کسی که بگوید امر بر مردم مشتبه شده و آن ها از دنیا نرفته اند اهل دین ما نیست و ما از او بیزاریم؛ زیرا آن بزرگواران از شهادت و رحلت خویش خبر داده اند و روشن است که اساس این اعتقاد، تکذیب آن ها و تکذیب خدا و خروج از اسلام است. (4)
نگارنده گوید: و نیز روشن است که این عقیده غالیان بر خلاف آیات قرآن است، مانند آیه شریفه: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ [الأنبياء (21): 34 - 35] و آيه شريفه : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَيِّتُونَ [ الزمر (39) :30] .
1) .... لا يموت حتى يسوق العرب بعصاه . (رجوع شود به فرق الشيعة للنوبختي 22، شرح ابن أبي الحديد 7/5 ، تاریخ بغداد 4908 ، تاريخ مدينة دمشق 18 / 444 ، بغية الطلب 8/ 3784)
2) مقباس الهداية 85 (طبع حجرى )
3) فرق الشيعة للنوبختى 70.
4) الاعتقادات للشيخ الصدوق قدس سره 312 - 320 ، بحارالانوار 25 / 342 – 343 با تلخیص.
در زیارت امام حسین علیه السلام - به روایت امام صادق علیه السلام - می گوییم: «وَأَشْهَدُ أَنَّكَ نُورُ اللَّهِ الَّذِي لَمْ يُطْفَأُ وَ لا يُطفَأُ أَبَداً ، وَ أَنَّكَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي لَمْ يَهْلِكُ وَ لا يَهْلِكُ أَبَداً». (1)
قال مولانا الرضا علیه السلام في ضمن حديث : وجه الله أنبياؤه ورسله و حججه صلوات الله عليهم، هم الذين بهم يُتَوَجَّهُ إلى الله وإلى دينه و معرفته (التوحيد 117 - 118، بحار الأنوار 4/4)
ولى خاموش نشدن نور سیدالشهدا علیه السلام و جاودانگی اش برای همیشه منافاتی با شهادت آن حضرت ندارد، چنان که در همین زیارت آمده : «أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ وَلَمْ تَمُتْ بَلْ بِرَجَاءِ حَيَاتِكَ حَبِيَتْ قُلُوبُ شِيعَتِكَ»، یعنی : شهادت می دهم که شما کشته شدی ولی نمرده ای بلکه به امید حیات شما شيعه شما زنده دل است. (2)به خدا سوگند اگر حضرت عیسی علیه السلام کلامی را که مسیحیان درباره اش گفتند بپذیرد خدا او را (عذاب و ) کر خواهد نمود. به خدا سوگند اگر من مطلبی را که (غالیان از) اهل کوفه درباره ام می گویند بپذیرم زمین مرا در خود فرو می برد. من بنده ای مملوک هستم که (بدون لطف خدا) توانایی هیچ سود و زیانی ندارم. (3)
نگارنده گوید: از روایات متعدد معلوم میشود که تصغیر عظمت خدا و پایین آوردن و کوچک شمردن آن - از نصاری و غالیان - به جهت ادعای ربوبیت و خدایی برای بندگان است. و ساختن روایات تشبیه نیز در همین راستا و به همین مقصود بوده است.
در روایت شماره 42 آمده: (غالیان) قدر خدا را (نشناخته و) کوچک، امر او را حقیر، و مقام عظیم او را سبک و بی مقدار شمردند.
و در روایت شماره 46 : به خدا سوگند هیچ کس به اندازه این فاجر خدا را کوچک نشمرده است.
و در روایت شماره 61 : خدایا لعنت کن نصاری را که عظمت تو را کوچک انگاشتند و لعنت کن کسانی که اعتقادی شبیه اعتقاد آن ها را داشته باشند.
و در روایت شماره 140: غاليان شرورترین خلق خدا هستند. عظمت پروردگار را (نزد دیگران) کوچک نشان داده و ادعای ربوبیت و خدایی ) برای بندگان می کنند.
و در روایت شماره 155: اخبار تشبیه و جبر را غالیان ساخته و به ما نسبت داده اند که عظمت خدای تعالی را (نزد دیگران) پایین آورند.
از او نقل کرده که [ العیاذ بالله ] ابو الخطاب ملعون از پیامبر صلی الله علیه وآله افضل است؛ زیرا خدا پیامبر صلی الله علیه وآله را بارها در قرآن مورد عتاب قرار داده است - مانند آیه های: وَلَوْلاً أَن تَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً [الإسراء (17): 74] و لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ [الزمر
(39) : 65] و ... - ولی ابوالخطاب را عتاب نکرده است! (1)
92 . و نیز شیخ کشی گفته : فرقه مذکور می گویند : [العیاذ بالله] پیامبر صلی الله علیه وآله بنده علی علیه السلام است و علی علیه السلام پروردگار است و [ در عین حال از آن ها نقل شده که ] می گویند : علی علیه السلام پروردگار است که گاهی به صورت علی علیه السلام و گاهی به صورت پیامبر صلی الله علیه وآله ظاهر شده است . آن ها قائل به تناسخ و مباح بودن محرّمات نیز هستند. (2)
و در روایت شماره 24 : گذشت که غالیان به امیرمؤمنان علیه السلام گفتند: پسر عمویت که او را به رسالت فرستاده ای .....
در روایت شماره 51 : برخی گفتند: اصلاً او - یعنی امیرمؤمنان علیه السلام - پیامبر بوده و فرشته وحی به اشتباه بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده و (برخی دیگر) گفتند: اصلا خودش پیامبر صلی الله علیه وآله را به پیامبری مبعوث کرده است.
در روایت شماره 190 آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: خوف آن دارم که درباره من زیاده روی کنید و به پیامبر صلی الله علیه وآله کفر بورزید (و مرا بر آن حضرت ترجیح دهید)
و بعد از روایت شماره 2 از علامه مجلسی رحمه الله گذشت که : آنچه بعضی از غالیان می گویند که امیرالمؤمنین علیه السلام افضل از آن جناب بود کفر است .
نگارنده گوید : تذکر این نکته خالی از لطف نیست که در کلمات غالیان و کسانی که گرایش به آنان دارند تصریحاً و تلویحاً اعتراض ، بی ادبی و بی احترامی نسبت به خدای تبارک و تعالی و پیامبر صلی الله علیه وآله کاملا مشهود است.
برخی - مانند اهل تسنن و ... - به اشتباه یا از روی عمد اعتقاد به برتری معصومین علیهم السلام بر دیگران، صدور امور شگفت و خارق العاده از آنان، اطلاع از امور غیبی و امثال آن را غلو دانسته و انکار کرده اند، در حالی که چنین نیست، این امور به دلایل قطعی ثابت است و برخی شاهد قرآنی نیز دارد.
بنابر دلایل قطعی امیرمؤمنان علیه السلام همتای پیامبر صلی الله علیه وآله است جز در نبوت و هیچ کس به رتبه آن حضرت نمی رسد و با ایشان قابل قیاس نیست . (1)
قال جابر: «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ» رسول الله صلی الله علیه وآله وعلى بن أبى طالب (ع) (دلائل النبوة لأبي نعيم الأصبهاني 147 (چاپ دیگر 1 / 353)، تفسیر ابن أبي حاتم الرازي ،668/2، تفسیر ابن کثیر 379/1، الدرّ المنثور 39/2، فتح القدير للشوكاني ،374/1 ، فرائد السمطين 2 / 24)
وقال ابن عباس : نزلت على رسول الله صلی الله علیه وآله ، وعليَّ [علیه السلام] نفسه، وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ في فاطمة [علیها السلام] «أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ» فى حسن وحسين [علیهما السلام] (معرفة علوم الحديث للحاكم النيسابوري 50)
حاکم نیشابوری (متوفی 405) در منبع پیشین گفته : روایات متواتر بر این مطلب دلالت دارد.
اهل تسنن به سند معتبر روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «لينتهين بنو وليعة أو لأبعثن إليهم رجلاً كنفسي، ينفذ فيهم أمري ، فيقتل المقاتلة ويسبي الذرية» .
یعنی : بنو ولیعه دست از مخالفت بردارند وگرنه کسی را به مبارزه با آنان می فرستم که مانند خودم باشد.
قال الطبري : وهذا خبر - عندنا - صحيح سنده . (تهذيب الآثار 1 / 160)، وقال الحاكم النيسابوري : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. (المستدرك 2/ 120 - 121 )
بسیاری از اهل تسنن این روایت را با تعابیر نزدیک به یکدیگر - نقل کرده اند مانند: المصنف لعبد الرزاق 226/11 ، المصنف لابن أبي شيبة 498/7 و 543/8 ، فضائل امیرالمؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 163، 192 شماره های 90 ، 130، (تحقیق محقق طباطبائي ) ، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 706/2، 733 شماره های 966 ، 1008 (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزى الرياض ) ، أنساب الأشراف 123/2 - 124 (تحقيق محمودى)، البحر الزخار 258/3 ، كشف الأستار 3 / 224 ، السنن الكبرى للنسائي 5/ 127 - 128، خصائص أمير المؤمنين علیه السلام للنسائي 89 - 90 ، مسند أبي يعلى 166/2، المعجم الأوسط 4 / 133، الاستيعاب 1109/3 - 1110 ، تاريخ مدينة دمشق 42 / 342 - 343 ، ذخائر العقبی 64، الرياض النضرة 119/3 - 120 ، المناقب للخوارزمي ،136، شرح ابن أبي الحديد 1 / 294 و 167/9 ، مجمع الزوائد 134/9 ، 163 ، المطالب العالية لابن حجر ،71/16، جواهر المطالب 1 / 60 - 61 ، جواهر العقدين 2 / 85، الدر المنثور ،213/3 ، كنز العمال 163/13 - 164، الصواعق المحرقة ،126، السيرة الحلبية 734/2.
1) نصّ: «وَأَنْفُسَنَا» در آیه شریفه مباهله - آیه 61 سوره آل عمران بر این مطلب دلالت دارد.
اما برتری امامان معصوم علیهم السلام بر پیامبران علیهم السلام، آن نیز از روایات فراوان استفاده می شود. از باب الزام خصم گوییم در صحیحین آمده است :
93 . هنگامی که حضرت عیسی علیه السلام از آسمان فرود آید امام شما از خود شماست (نه حضرت عیسی علیه السلام) . (1)
94 . و نیز عامه روایت کردهاند که حضرت عیسی علیه السلام در نماز به حضرت مهدی علیه السلام اقتدا خواهد نمود. ابوالحسن آبری (متوفی 363) می گوید:
راویان فراوان، روایات متواتر از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده اند که دلالت دارد حضرت مهدی علیه السلام از خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله است و زمین را از عدل و داد پر می نماید. حضرت عیسی علیه السلام در کشتن دجال او را یاری می فرماید. حضرت مهدی علیه السلام بر این امت امامت کرده و حضرت عیسی علیه السلام در نماز به او اقتدا می کند.
این مطلب مورد تأیید بزرگان اهل تسنن واقع شده (2)و از آن معلوم می شود که
حضرت مهدی علیه السلام از حضرت عیسی علیه السلام برتر است و بر ایشان امامت می کند.
صدور کارهای شگفت و خارق العاده؛ شاهد قرآنیاش احضار تخت بلقیس بر دست آصف، وصی حضرت سلیمان علیهما السلام است، قال الله تبارك وتعالى : قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ [النمل (27): 40].
سخن گفتن معصومین علیهم السلام در گهواره؛ شاهدش سخن گفتن حضرت عیسی علیه السلام پس از ولادت است، قال الله عزّ وجل: وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ ... [آل عمران (3):46]، وقال تبارك وتعالى : تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ... [المائدة (5): 110]، وقال عز من قائل : قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيّاً * قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيَّاً [مريم (19) : 29 - 30] .
اطلاع داشتن و خبر دادن از امور غیبی؛ میراثی است از پیامبر صلی الله علیه وآله به تعلیم خدای علّام الغيوب. (1)
و الهام از جانب خدای تعالی و سخن گفتن فرشتگان با آن بزرگواران شاهدش الهام به حواریین و الهام یا سخن فرشتگان با مادر حضرت موسی علیهما السلام (2)و سخن گفتن آنان با حضرت مریم علیها السلام است.
قال الله عزّ وجلَ : وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَأَشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ [المائدة (5): 111] .
وقال سبحانه وتعالى : وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ [القصص (28): 7].
1) الخرائج والجرائح 1 / 343، الثاقب في المناقب 189 ، بحارالانوار 49 / 75 و 281/64 و پی نوشت شماره 143 و نیز رجوع شود به الثاقب في المناقب 592 ، الخرائج و الجرائح 1 / 469، بحارالانوار (314/51) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به پی نوشت.
2) رجوع شود به بصائر الدرجات 337 ، الاختصاص 286 ، بحار الأنوار 26 / 58 .
وقال تبارك وتعالى: وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَأَصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ * يَا مَرْيَمُ أَقْتُتِي لِرَبِّكِ وَأَسْجُدِي وَأَرْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ [آل عمران (3): 42 - 43] .
بعضی اعتقاد به آگاهی امام حسین علیه السلام از شهادت خویش را غلو دانسته اند ولی چنین نیست، بلکه - گذشته از اقتضای شرایط به گونه ای که برای دیگران نیز معلوم بوده است - روایات فراوان عموماً و خصوصاً بر آن دلالت دارد . (1)به عنوان مثال در صحیحه ضریس گناسی آمده است:
راوی پرسید: پس برنامه های امیرمؤمنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام و مشکلاتی که برای آن ها پیش آمد، و مغلوب گردیدن و شهید شدن آن ها چگونه قابل توجیه است ؟
امام علیه السلام در پاسخ فرمود: قضا و قدر الهی بود که امضا و حتمی شده بود، گرچه آن ها در پذیرفتن آن مختار بوده اند. امامان علیهم السلام اگر قیام کرده اند یا سکوت، قبلاً از طریق پیامبر صلی الله علیه وآله از وظیفۀ خویش و آنچه برای آنان رخ می دهد، آگاه شده بودند. البته اگر هنگام غلبه دشمن، از خدا درخواست می کردند، بلا به سرعت از آن ها دفع شده و دشمن نابود می گشت. (2)
شگفتا از کسانی که خود بارها به روایات نادرست و غیر معتبر استناد نموده اند؛ چگونه با چشم پوشی از روایات متواتر و دلائل معتبر در این زمینه، به مناقشه سندی
برخی از احادیث پرداخته و بزرگ نمایی بیجا کرده اند.
در مورد آگاهی از آینده، برخی از عامه آگاهی از زمان شهادت را دربارهٔ امیر مؤمنان علیه السلام پذیرفته اند.
96 . ابن اثیر جزری (متوفی 630) روایت کرده: حضرت علی علیه السلام برای نماز صبح از خانه بیرون می رفت که مرغابی ها به استقبال ایشان شتافته و شروع به سر و صدا نمودند، هنگامی که دیگران خواستند آن ها را از سر راه حضرت دور کنند حضرت فرمود: آن ها را رها کنید، آن ها نوحه گران [من] هستند [که از مصیبت من خبر می دهند] حضرت این را فرمود و از خانه خارج شد و پس از آن ضربت خورد!
ابن اثیر می گوید: این مطلب دلالت دارد که آن حضرت از سال و ماه و شبی که در آن کشته شد با اطلاع بوده است . (1)
ابن حجر عسقلانی پس از نقل گزارش های متعدد درباره «ذوالثدیه» می نویسد:
در این حدیث - غیر از فواید گذشته - منقبت عظیمی برای علی علیه السلام وجود دارد... طرق متعدد این حدیث مشتمل بر مطالب فراوانی است که علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله فراگرفته چه درباره خوارج و چه غیر آنان. این مطلب از علی علیه السلام ثابت است که خبر داد: در آینده شقی ترین افراد او را به قتل می رساند. و همان گونه که فرموده بود اتفاق افتاد و مطالب فراوان دیگر. (2)
97 . بنابر روایات صحیح اهل تسنن از راویان متعدد، امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: تا فرصت دارید و من در بین شما هستم هر چه می خواهید از من بپرسید، پس از من کسی مانند مرا نخواهید یافت که پرسش هایتان را پاسخ دهد. (3)
1) أسد الغابة 36/4 و رجوع شود به ملحقات احقاق الحق 140/8 و 622/32 - 623.
2) فتح الباري 12 / 266.
3) سلوني قبل أن تفقدوني ، ولن تسألوا بعدي مثلى . (المستدرك للحاكم 2 / 352. قال الحاكم النيسابوري : حديث صحيح عال ) وقال الهيثمي : رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح، ورواه البزار بنحوه (مجمع الزوائد 269/4) و مراجعه شود به تخريج الأحاديث والآثار للزيلعي 365/3، جامع البيان 289/12، الکشاف ،13/4، کنز العمال 515/16)
اجماع و اتفاق علما بر آن است که سهو و نسیان از پیامبر صلی الله علیه وآله و معصومین علیهم السلام در تبلیغ دین سر نمیزند که باعث سلب اعتماد از آن بزرگواران است .
شیخ صدوق قدس سره و استادش ابن الولید رحمه الله سهو و نسیانی را که در غیر تبلیغ دین - مانند سهو در نماز - و از جانب خداوند باشد نه از شیطان ممکن و انکار آن را غلو دانسته اند.
این دو بزرگوار به روایاتی استناد کرده اند که دیگران آن را حمل بر تقیه نموده بلکه ادعای اجماع بر عدم سهو از معصومین علیهم السلام نیز نموده اند. (2)
شاید بعضی از احادیث و روایات فضائل با معلومات فعلی ما قابل پذیرفتن نباشد ولی ما حق انکار آن را نداریم که در روایت صحیح از آن نهی شده است. (3)
1) سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء يكون إلى يوم القيامة إلا حدّثتكم به. (رجوع شود به تفسیر القرآن لعبد الرزاق 3/ 241، شواهد التنزيل ،421، جامع بيان العلم وفضله ،114/1 الرياض النضرة 3/ 166 - 167، تفسير القرطبي 1 / 35، تفسير السمعاني 5 / 250 ، فتح الباري 8 / 459 ، عمدة القاري 190/19، الإتقان 493/2 ، کنز العمال 2 / 565، الاستيعاب ،1107/3 ، كشف المشكل لابن الجوزي 241/1، شواهد التنزيل / 40 ، 45 )
2) بحار الانوار 17 / 97 - 129 ، کلام شیخ صدوق قدس سره صفحه 102 - 103 ، اجماع دیگران صفحه 108 و نیز رجوع شود به بحارالانوار 11 / 90 - 91 و 25 / 209 ، حق اليقين 35 .
3) قال الله تعالى : (بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ ... ) [يونس (10) : 39] وقال مولانا الباقر علیه السلام : [ أما ] والله إن أحب أصحابي إلى أورعهم وأفقههم وأكتمهم لحديثنا ؛ وإن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم [إلى] الذي [للذي ] إذا سمع الحديث يُنسب إلينا ويُروى عنا فلم يقبله [فلم يعقله ولم يقبله قلبه / فلم يحتمله قلبه ] اشمأز منه وجحده وكفر من [ وكفر بمن ] دان به ، وهو لا يدري لعلّ الحديث من عندنا خرج و إلينا أسند فيكون بذلك خارجاً من ولايتنا [ ديننا ]. (رجوع شود به الکافی 223/2 ، بحار الانوار (2 / 186) وفي رواية : ... الإنكار هو الكفر . الكافى (4011، بحارالانوار 2 / 189)
علامه مجلسی قدس سره فرموده: بعضی در تفسیر غلو افراط کرده و بعضی از معجزات شگفت انگیز و یا نفی سهو از امامان علیهم السلام و یا اعتقاد به این که آنان عالم به گذشته و آینده و چیزهای دیگرند را از غلو شمرده اند... مؤمن متدین نباید روایات فضائل، مناقب ، معجزات و معارف عالی را رد کند مگر روایتی که خلاف آن به ضرورت دین و دلیل قاطع و آیات محکم یا روایات متواتر اثبات شود. (1)
شایان ذکر است که غلو نزد اهل تسنن با غلو نزد شیعه تفاوت روشن دارد.
علمای رجال اهل تسنن گفته اند:
«شیعه غالی» کسی است که امیرالمؤمنین علیه السلام را بر شیخین مقدم بدارد.
«رافضی غالی» کسی است که نسبت به شیخین کینه داشته یا به آن دو ناسزا گوید.
و شدیدترین درجه غلو و رفض آن است که به رجعت نیز اعتقاد داشته باشد. (2)
نگارنده گوید : در ابتدای همین بخش تحت عنوان «برتری معصومین علیهم السلام بر دیگران» گذشت که بنابر دلایل قطعی امیر مؤمنان علیه السلام همتای پیامبر علیهم السلام است ، پس هیچ کس با ایشان قابل قیاس نیست .
اظهار تنفر و تبری یا ذکر مطاعن نزد ،دیگران افراط عملی بشمار می رود که معصومین علیهم السلام به شدت از آن نهی فرموده اند.
اما رجعت ؛ امری است مستفاد از آیات و روایات مسلّم .
به عنوان نمونه در قرآن می خوانیم: وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا [النمل (27) 83] (1)که مراد از آن رجعت است نه قیامت؛ زیرا در رجعت بعضی محشور می شوند نه همه و خداوند درباره قیامت کبری تصریح به محشور شدن همه فرموده است که: وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرُ مِنْهُمْ أَحَداً [الكهف (18): 47 ] . (2)
یکی از اشکالات مهم بر غالیان کنار گذاشتن تقیه و اظهار تبری و ذکر مطاعن است که پیامدها منفی داشته و مشکلاتی ایجاد کرده و باعث بدنامی شیعه شده است. (3)
ابوحنیفه به امام صادق علیه السلام گفت: عده ای از اهل کوفه مدعی هستند که شما آن ها را فرمان داده ای که از فلانی و فلانی [ و فلانی ] بیزار و متنفر باشند. حضرت فرمود: وای بر تو چنین چیزی نبوده است. پناه بر خدا! (علل الشرائع 1 / 91، بحارالانوار 2 / 294)
و صفحه 37 گذشت که : عبدالله بن سبا تنفر و بیزاری از دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام را آشکارا بیان کرده و دشمنانش را کافر خوانده است.
البته تصور این که مشکل غالیان فقط از این ناحیه است و نادیده گرفتن افکار و عقائد الحادى آن ها نیازی به نقد ندارد و روایات فراوان از جمله آنچه در این نوشتار جمع آوری شده به روشنی دلالت بر بطلان آن دارد .
1) و روزی که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور می کنیم.
2) آنان را محشور می نماییم و هیچ کسی را وا نمی گذاریم
3) امام صادق علیه السلام می فرماید: کسی که اولیای خدا را ناسزاگوید خدا را ناسزا گفته و سب کرده است، و چه کسی ستمکارتر از آن که باعث سب خدا و اولیای او شود! (یعنی اگر شما با ناسزا گفتنتان باعث ناسزا گفتن آنان به اولیای خدا شوید در گناه آنان شریک هستید) پس آرام گیرید، آرام گیرید و از دستور خدا پیروی نمایید. (الکافي 7/8 ، بحار الانوار (71 / 217 و 75 / 215 )
غالیان برای پیشبرد اهداف خویش از شگردهای گوناگون بهره برده اند که به برخی از آن ها اشاره می شود.
از جمله روش های آنان استفاده فراوان از دروغ است. گاهی به صراحت مطالبی را بر خلاف واقع بیان کرده اند و گاهی کلام اهل بیت علیهم السلام را به رأی خویش تفسیر نموده اند. البته نقل به معنا اشکالی ندارد ولی هرگونه دخل و تصرفی در روایات ممنوع است بلکه دروغ بستن بر اهل بیت علیهم السلام باعث سلب ایمان می شود. (1)
99 . امام کاظم علیه السلام فرمود: فلانی ایمانش عاریه ای بود؛ از آن روی که بر ما دروغ بست ایمانش گرفته شد. (2)
100 . کسی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ابوالخطاب می گوید: شما دست بر سینه او گذاشته و فرموده ای: «عه ولاتنس» یعنی: آن را - اشاره به علوم الهی - نگهدار و فراموش مکن. و فرموده ای که علم غیب داری. و فرموده ای که ابوالخطاب گنجینه دانش ما و محرم اسرار ما و امین نزد زنده و مرده ماست.
حضرت او را تکذیب نموده و فرمود: نه، به خدا سوگند من اصلاً با او تماسی نداشته ام به جز دستش ( برای مصافحه ) ، به خدای یکتا سوگند من علم غیب ندارم ...
سپس نفرین فرمود بر خویش که: خدا مرا بر امواتم اجر و پاداشی ندهد و در بستگان زنده ام به من برکت ندهد اگر چنین سخنانی را بر زبان آورده باشم. (1)
239.
101 . معاوية بن عمار می گوید: در محضر امام صادق علیه السلام مطالبی را از ابوالخطاب نقل کردم که به ایشان نسبت می داد و برای ما قابل قبول نبود و حضرت همۀ آن مطالب را تکذیب فرمود. ابوالخطاب که در مجلس حاضر بود مکرّر از من خواست که همراه با او بلند شده و مجلس را ترک کنم. امام صادق علیه السلام به من فرمود: او با تو کار دارد. هنگامی که ابوالخطاب مجلس را ترک نمود امام صادق علیه السلام فرمود: او می خواست (دور از چشم من به تو) بگوید : امام صادق علیه السلام به من این مطالب را (که از اسرار است ) خبر داده ولی از تو (که اهلیت آن را نداری) کتمان می کند.
در آخر حضرت از من خواست که آنچه را فرمود به شیعیان خبر دهم.
(2) 102. امام صادق علیه السلام فرمود: بعضی از غالیان دروغ می گویند به گونه ای که شیطان به دروغ آن ها نیازمند است . (3)
و در روایت شماره 4 گذشت: مردم شیفته دروغ گفتن بر ما شده اند، گویا خدا آن را بر آن ها واجب کرده و چیزی جز آن را از آن ها نمی خواهد.
در روایت شماره 9: مخالفان ما احادیثی ساخته اند: یکی اخبار غلو آمیز ... هنگامی که مردم اخبار غلو آمیز را بشنوند پیروان ما را تکفیر می کنند
و در روایت شماره 188: همیشه کذابی هست که بر ما دروغ بندد و با دروغش صدق ما (و جایگاه راستین و واقعی ما) را نزد مردم خراب و از اعتبار ساقط نماید.
دروغگویی غالیان در روایات دیگر نیز آمده است، رجوع شود به روایات شماره 6، 7، 9 ، 36 ، 40، 41 ، 48 ، 57، 58 ، 67، 68، 79، 82، 84، 86، 87، 100، 192 ،188 ،168 ، 163 ، 150 ، 149 ، 146 ،132 ، 123 ، 122 ،109 ، 108 .
نگارنده گوید: به عنوان نمونه، ابوالخطاب گاهی در فهم مطالب دچار اشتباه شده، (1)گاهی نتوانسته مطالب را درست حفظ کند و از پیش خود بر آن چیزی افزوده (2)و گاهی از روی عمد بر اهل بیت دروغ بسته است. (3)او سابقه خوبی داشته، از موقعیت مناسب و حسن ظاهر برخوردار بوده، (4)از کارگزاران امام صادق علیه السلام ، (5)بلکه پناه شیعه در پاسخ سؤالات بشمار می رفته، (6)و حضرت فرمان به موالات او داده بود، ولی ایمانش عاریه ای بوده و با دروغ بستن بر اهل بیت علیهم السلام - به جهت ریاست طلبی چنانکه در روایت شماره 115 خواهد آمد - ایمانش را از دست داده است. (7)
در روایات متعدد آمده است که امامان علیهم السلام ، تحریف غالیان و انتحال و نسبت های بیجای مبطلان و تأویل جاهلان را از دین برطرف می کنند. (8)
این روایات حاکی از آن است که آن بزرگواران با روشنگری و افشاگری، بطلان مطالبی را که غالیان، بیهوده گرایان و نادانان در دین وارد کرده اند، بیان می فرمایند که به نمونه هایی از این روشنگری پیش از این اشاره شد، مانند فرق «محدث» با «نبی و پیامبر»، و بیان مقصود از روايت : «إذا عَرَفْتَ فاعمل ما شِئتَ» . (9)
1) رجوع شود به پینوشت شماره 142.
2) رجال الکشی 2 / 584 .
3) رجال الكشي 494/2 ، بحار الانوار 2 / 250 - 251 و رجوع شود به پی نوشت 238.
4) بصائر الدرجات 278، 472 ، الخرائج 860/2 اثبات الهداة 388/5، بحار الانوار 25/ 56 و 320/52.
5) رجال الکشی 2 / 583.
6) رجوع شود به الكافي 5 / 150 ، رجال الکشی 2 / 620 ، بحارالانوار 47 / 346 .
7) رجال الکشی 2 / 584 .
8) الغيبة للشيخ النعماني ،67 ، قرب الإسناد 37 کمال الدين 1 / 221 ، 281 ، كنز الفوائد 1 / 330 ، الفصول المختارة ،325 ، تقريب المعارف ،176 ، دلائل الإمامة 240 ، المناقب ،245/1 ، الصراط المستقيم 2 / 277 ، بحار الانوار 2 / 12 و 23 / 30 و 25 / 363 و 36 / 256 و 37 / 27 و 89 / 252.
9) رجوع شود به بیان نگارنده صفحه 64 و آدرس پی نوشت شماره 142 و روایات شماره 81 - 84 .
و در روایت شماره 4 گذشت که من برای یکی از آن ها حدیثی نقل می کنم ، هنوز از نزد من بیرون نرفته که آن را تأویل ( و توجیه ) و بر غیر معنای (درست) آن حمل می کند .
در روایت شماره 79 آمده است که شلمغانی گفت: لعنت به معنای دور گردانیدن است. یعنی خدا مرا از عذاب و آتش دوزخ دور گردانده. اکنون من مقام خود را شناختم و صورت بر خاک نهاد.
در روایت شماره 137 خواهد آمد که ابوالخطاب و یارانش می گفتند: امام صادق علیه السلام در ظاهر ابوالخطاب را نفرین نموده ولی مقصود واقعی حضرت از آن، نفرین به قتاده فقیه بصره است که او نیز کنیه اش ابوالخطاب بوده است.
و رجوع شود به روایات 124، 136 و بیان بعد از روایت 166 .
103 - 104. از امام صادق و امام رضا علیهما السلام روایت شده است که عده ای از غالیان ، مانند مغيرة بن سعيد، ابوالخطاب و یارانشان کتاب های حدیثی اصحاب را از آنان به امانت گرفته و روایاتی را (ساخته و پرداخته) به آن افزوده سپس آن کتاب ها را به صاحبانش بر می گرداندند.
امام صادق علیه السلام تأکید فرمود که احادیثی را که به ما نسبت داده می شود نپذیرید مگر آنکه مطابق قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله باشد یا شاهدی بر آن از احادیث گذشته ما (که اطمینان به صدور آن دارید) داشته باشد... ما فقط کلام خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله را نقل می کنیم.
و امام رضا علیه السلام فرمود: آنچه ما می گوییم مطابق قرآن و سنّت و سخن خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله است. در کلمات ما تناقضی وجود ندارد کلام همه ما - از امام اول تا آخرین امام - همانند یکدیگر و تصدیق ( و تأیید ) یکدیگر است . (1)
1) رجال الكشي 2 / 489 - 491 ، بحارالانوار 2 / 249 - 250.
با توجه به عبارت: فلا تقبلوا علينا خلاف القرآن فإنّا إن تحدثنا حدثنا بموافقة القرآن وموافقة السنّة» و عبارت های مشابه آن و جمله : « يدسّ فيها الكفر والزندقة» و تعبير : «فكل ما كان في كتب أصحاب أبي علیه السلام من الغلو ...» روشن است که آنچه غالیان افزوده اند مربوط به جریان غلو بوده که با سنجش آن مطالب با کتاب و سنت بطلانش روشن می گردد، مانند نسبت خدایی به غیر خدا، نسبت پیامبری به غیر پیامبر صلی الله علیه وآله ، تفویض آفرینش به غیر خدا و ... که با رجوع به آیات توحيدى، وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ... [الأحزاب (33): 40] و هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللهِ [ فاطر (35): 3] و ... مطلب روشن می گردد. بنابراین تردید در ساختگی بودن روایاتی که ربطی به عقائد و افکار غالیان ندارد بی وجه است .
اباحی گری غالیان - به شرحی که صفحه 118 خواهد آمد - تأثیر مهمی در تجویز دروغ و ساختن روایات بر طبق امیال و خواسته های نفسانی آنان داشته است و این یکی از انگیزه های تأکید معصومین علیهم السلام بر تحذیر از غالیان و روایاتشان بوده است .
برخی با مطالعه کتب غالیان تحت تأثیر دروغ پردازی آنان قرار گرفته و محکمات روایات و امور مسلم را نادیده گرفته اند. غافل از آن که غالیان در برابر تمام مطالبی که معصومین علیهم السلام در رد و انکار آن ها فرموده اند روایاتی ساخته اند و خود را تبرئه کرده و اصحاب جلیل القدر امامان علیهم السلام را متهم به دروغ ، حسادت و ... نموده اند .
آن ها به شدت تلاش بر کتمان افکار و عقائدشان حتی از هم فکرانش دارند. البته در کتبی که برای خواص نوشته اند تصریح به انحرافات عقیدتی و عملی خویش نموده اند برخلاف تألیفاتی که برای عموم نگاشته شده است مثل الهداية الكبرى . (1)
1) رجوع شود به کتاب نصیریه، اثر عمیدرضا اکبری.
105 . مغيرة بن سعيد، بيان بن سمعان، بزیع و صائد خود را پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را پروردگار می دانستند. می گفتند: ما ملکوت و عظمت امام صادق علیه السلام را درک می کنیم که او پروردگار و خالق است و دیگر شیعیان که برگزیده نیستند مُقَصِّره - یعنی اهل تقصیر و کوتاهی - هستند که حضرت را انسانی گوشتی و خونی ( یعنی عادی ) می دانند. (1)
و از روایات شماره 54 و 56 معلوم می شود که غرض قائلین به حلول و ... آن است که روح خدا یا جزئی از خدا در معصومین علیهم السلام بوده و سپس به رهبران غالیان منتقل شده است.
در روایت شماره 79 گذشت که: این مطالب - اشاره به تناسخ، حلول و ... کفر و الحادی است که شلمغانی در دل مردم انداخته تا بگوید: خدا با خودش متحد شده و در او حلول کرده است.
و در روایت شماره 101 گذشت که: ابوالخطاب می خواست بگوید امام صادق علیه السلام به من این مطالب را (که از اسرار است) خبر داده ولی از تو (که اهلیت آن را نداری) کتمان می کند.
و نیز رجوع شود به صفحه های 54، 68 ، 71، 72، 111 ، 113 ، 115 ، عنوان های: «ادعاهای بیجا»، «ادعای پیامبری»، «ادعای امامت»، «ادعای بابیت»، «سوء استفاده از رؤیاها و مکاشفات شیطانی» ، «ریاست طلبی» و «نکته اول : ... جاه طلبی».
شیطان به کیفیت های مختلف انسان ها را به گمراهی می کشاند. گاهی با ایجاد شک و تردید، گاهی با القاء مطالب باطل و افکار شیطانی به ذهن آن ها - چنانکه صفحه 27 گذشت - و گاهی با متمثل شدن به صورت های گوناگون در عالم رؤیا یا بیداری که از آن به «مکاشفات شیطانی» یاد می شود.
بدون شک رؤیا، کشف، شهود و ... هیچ حجیت شرعی ندارد. (1)
بسیاری از فرقه های باطل برای اثبات مدعای خویش به رؤیا تمسک می کنند و البته رؤیا بر اقسامی است، و فقط یک قسم آن رؤیای صادقه است. و اثبات اینکه رؤیای آن ها از رؤیاهای صادقه است به هیچ طریقی ممکن نیست .
گر چه در روایتی آمده: «من رآنی فقد رآنی» هرکس مرا در خواب ببیند خودم را دیده است، ولی باید در کنار این روایت؛ نکته دقیق دیگری را نیز ملاحظه کرد که :
امام صادق علیه السلام از زراره پرسید: آیا حمزه [ ابن عماره بربری که از غالیان بود ] می کند پدرم [ امام باقر علیه السلام در عالم رؤیا ] نزد او می آید؟ گفتم: آری . فرمود: به خدا دروغ می گوید، چیزی جز متکوّن را نمی بیند، ابلیس یکی از شیاطین را - که متکون نام دارد و به هر شکل مایل باشد، بزرگ یا کوچک برای مردم آشکار می گردد - بر او مسلط نموده است. نه به خدا او نمی تواند به صورت پدرم متمثل شود. (1)
در روایتی دیگر آمده است که امام صادق علیه السلام حمزه بربری را نفرین و تکذیب نموده و فرمود: شیطان نمی تواند به صورت پیامبران و اوصیا علیهم السلام متمثل شود. (2)
نتیجه آنکه حمزه بربری اصلاً امام باقر علیه السلام را در خواب ندیده گرچه خیال کرده باشد کسی را که دیده آن حضرت هستند؛ زیرا شیطان می تواند به ذهن کسی القا کند که او امام را دیده است .
111 . امام صادق علیه السلام دربارۀ آيه شريفه : هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَنَّاكٍ أَثِيمِ [الشعراء (26): 221 - 222] (4)فرمود: آن ها هفت نفرند : مغيرة بن سعيد، بنان [ بیان ] صائد نهدی، حمزة بن عماره بربری ، حارث شامی، عبدالله بن حارث [عبدالله بن عمرو بن الحارث ] (5)و ابوالخطاب [که از مشاهیر غالیان می باشند ] (6)
1) رجال الكشي 2/ 589 ، بحار الانوار 25 / 281 و 69 / 214.
2) رجال الكشي 2 / 593 ، بحار الانوار 214/69 .
3) الکافی 3/ 482 ، بحارالانوار 18 / 354 .
4) آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود می آیند؟ بر هر دروغگوی گنهکاری نازل می شوند.
5) درباره عبدالله بن حارث یا عبدالله بن عمرو بن حارث مطلبی یافت نشد.
6) الخصال 402 ، رجال الكشي 2 / 577 ، 591 ، بحارالانوار 25 / 270 .
112 . کسی به امام صادق علیه السلام گفت : فدایت شوم ، ابو منصور می گوید که او را نزد خدا برده اند و خدا دست بر سرش کشیده و به زبان فارسی به او گفته است: ای پسر !
حضرت فرمود: پدرم از جدّم علیهما السلام نقل کرد که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ابلیس را تختی است میان آسمان و زمین و به تعداد ملائکه مأمور دارد. هرگاه شخصی را بخواند و او بپذیرد، ابلیس برای او مجسّم می شود و او را نزد خویش بالا می برد. ابو منصور فرستاده (و سفیر) ابلیس است. سپس سه مرتبه فرمود: لعنت خدا بر ابو منصور. (1)
نگارنده گوید : ابو منصور عجلی ادعای پیامبری نیز داشته است. (2)
113 . امام صادق علیه السلام دربارۀ برخی از غالیان فرمود: لعنت خدا بر آن ها، شیطان در بهترین صورت مانند انسانی بر آنان مجسّم گردید (و آن ها را به گمراهی کشاند). (3)
115 . راوی می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: همین جا که نشسته ای ابوالخطاب هفتاد نفر دیگر نشسته بودند... من از روی دلسوزی و ترحم به آن ها گفتم: آیا برای
بخش پایانی حدیث اشاره است به آیه شریفه: ... شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضِ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً... [الأنعام (6) : 112] .
شما نگویم فضائل مسلمان چیست؟ همه گفتند: چرا فدایت شویم. گفتم : از فضائل مسلمان آن است که بگویند: فلانی اهل قرائت قرآن اهل ورع و پرهیزگاری و در عبادت پروردگار کوشاست. این امور فضیلت و امتیاز برای یک مسلمان است. شما را چه به ریاست طلبی؟! مسلمانان همه در یک ردیف هستند، بپرهیزید از گرد آمدن اطراف افراد و پیروی از آنان که موجب هلاکت است.
من از پدرم علیه السلام شنیدم که فرمود: شیطانی وجود دارد بنام المذهب می تواند به هر شکلی درآید جز به صورت پیامبران و اوصیا علیهم السلام. تصور من آن است که آن شیطان برای رهبر شما مجسم شده از او بر حذر باشید. (1)
علامه مجلسی رحمه الله می فرماید: ظاهرا شیطان این حرف را موقعی به او گفته که سپاهی برای کشتن او آمده بود. او ابوالخطاب را با این حرف تشویق به جنگ کرد تا او را به کشتن دهد. یعنی ساکت باش ، مبادا نظرت تغییر کند ، تو پیروز خواهی شد.
نگارنده گوید: در برخی نسخه ها به جای : «تظفر » لفظ : «تطفر » آمده ، بنابر این نسخه، مطلب چنین معنا می شود که: شیطان به او گفت : تو همین الان با پرش و جستن خود را نجات می دهی .
شایان ذکر است که ادعای ربوبیت معصومین علیهم السلام از ناحیه غالیان به داعی ادعای پیامبری برای خویش بوده، چنان که ادعای پیامبری برای آن بزرگواران نیز برای جا انداختن بابیت و واسطه بودن خودشان بوده است.
در روایت شماره 4 گذشت که امام صادق علیه السلام فرمود: آن ها دنبال دین نیستند، دوست دارند رئیس باشند!
و در روایت شماره 6 - نامه امام هادی علیه السلام - آمده : حسن بن محمد بن بابای قمی ادعا می کند که من او را به پیامبری مبعوث کرده ام .
در روایت شماره 33 : عبدالله بن سبا به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت : به دلم چنین افتاده که تو خدایی و من پیامبر .
در روایت شماره 48 : علی بن حَسَكَه ادعا میکند که شما همان (خدای ) اول قدیم هستی و او باب و فرستاده و پیامبر از جانب شماست و شما به او دستور داده ای که مردم را به شما دعوت کند.
در روایت شماره 54 بنان گفته: جزئی الهی با بدن امیرالمؤمنین (ع) متحد شده ... و در آخر به خودش - یعنی بنان - منتقل شده است .
در روایت شماره 79 : این مطالب - اشاره به تناسخ، حلول و ... - کفر و الحادى است که شلمغانی ملعون در دل مردم انداخته و محکم ساخته تا بگوید: خدا با خودش متحد شده و در او حلول کرده است.
در روایت شماره 100 : ابوالخطاب می گوید: شما فرموده ای که علم غیب داری. و فرموده ای که او - یعنی ابوالخطاب - گنجینه دانش ما و محرم اسرار ما
و امین نزد زنده و مرده ماست .
در روایت شماره 105 : مغيرة بن سعيد، بيان بن سمعان بزیع و صائد خود را پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را پروردگار می دانستند .
در روایت شماره 131 خواهد آمد که: مغيرة بن سعید امام باقر علیه السلام را خدا می دانست و می گفت : او مرا به پیامبری فرستاده است.
در روایت 133 : ابوالخطاب ادعای نبوت نمود و گفت: امام صادق علیه السلام خداست.
در روایت شماره 148 : محمد بن بشیر [که امام کاظم علیه السلام را خدا می دانست ] ادعای پیامبری نیز داشته است.
بعد از روایت شماره 151 محمد بن نصیر نمیری امام هادی علیه السلام را خدا می دانست که او را به پیامبری فرستاده اند .
و رجوع شود به پی نوشت شماره 263 : ادعاهای ابومنصور عجلی .
برخی از موارد القائات شیطانی پیش از این گذشت.
در روایت شماره 6 گذشت که: شیطان او را به استهزا گرفته و گمراهش کرده .
در روایت شماره 33 امیرالمؤمنین علیه السلام به عبد الله بن سبا فرمود: وای بر تو ! شیطان تو را به استهزا گرفته است. و فرمود: شیطان او را سرگردان کرد و به هوس انداخت. شیطان این مطلب را به او القا می نمود .
در روایت شماره 44 امام هادی علیه السلام به فتح فرمود: شاید شیطان امر را بر تو مشتبه نموده تا بگویی: «با توجه به یقینی که به مقامات اهل بیت دارم باید آنان را پروردگار بدانم» او گفت: آری، شیطان به ذهنم انداخته بود که شما پروردگارید.
و در روایت شماره 74 امام رضا علیه السلام فرمود: جز شیطان او را ندا نکرده است.
برخی از غالیان برای آن که بتوانند ساده لوحان و کوتاه فکران را به دام انداخته و آن ها را رام و مطیع خویش نمایند از امور خارق العاده بهره گرفته اند.
اگر گفته شود: چرا چنین اشخاص ملعون و مطرودی می توانند دست به کارهای شگفت انگیز بزنند ؟!
آیا این موجب تشویق مردم به گمراهی و اغرای به جهل نیست ؟ !
آیا بر خدا لازم نیست از تحقق آن جلوگیری نماید؟
در پاسخ می گوییم :
1 . از جهت آن که این کارها شعبده است نه معجزه ، صدور آن از دیگران هم ممکن است - مانند سحر و جادو و ... پس بر خدا لازم نیست از تحقق آن جلوگیری نماید .
2 . روشن است که مخلوقِ محتاج نمی شود خدا باشد و عقل آن را محال می داند و نیز ادله قطعی دلالت بر ختم نبوت به پیامبر صلی الله علیه وآله دارد ، پس اگر کسی ادعای خدایی یا نبوت کند و برای اثبات آن، کاری خارق العاده انجام دهد، بر خدا لازم نیست که از آن جلوگیری کند ؛ زیرا - با توجه به دلائل قطعی - تجویز این امور، اغرای به جهل شمرده نمی شود. (2)
اشاره شد که اباحیگری از مهم ترین انگیزه های غالیان و نیز از افکار آنان شمرده شده و علاوه بر آن، آن را بهترین شگرد برای پیشبرد اهدافشان تشخیص داده اند.
119 . شیخ کشی رحمه الله از استادش شیخ عیاشی رحمه الله درباره بعضی از راویان حدیث و میزان اعتبار آن ها می پرسد، او در ضمن پاسخ می گوید: الغلاة يمتحن في أوقات الصلوات . (2)یعنی غالیان را هنگام نماز می شود آزمایش کرد و شناخت .
سخن نگارنده در انکار غلو از راویان یاد شده نیست، بلکه مقصود آن است که آثار گذشته حاکی از آن است که اباحی گری و بی نمازی از مهم ترین شاخصه های غالیان بوده است که بدان شناخته می شدند .
121 . امام باقر علیه السلام فرمود: ای شیعیان آل محمد شما میانه رو باشید که غالی (و تندرو دست از تندروی برداشته و) به شما برگردد و تالی ( و وامانده ) خودش را به شما برساند.
کسی پرسید: غالی یعنی چه؟ حضرت فرمود: کسی که درباره ما چیزی بگوید که خودمان نمی گوییم، نه آن ها از ما هستند نه ما از آن ها.
باز پرسید : تالی یعنی چه؟ حضرت فرمود: کسی که دنبال نیکی است [ می خواهد دین حق و مقامات اهل بیت علیهم السلام را بداند ولی از آن بی اطلاع است ]....
سپس فرمود: به خدا سوگند بین ما و خدا خویشاوندی نیست. ما حجتی بر پروردگار نداریم. تنها راه تقرب ما به خدا اطاعت از اوست. هر کسی از شما مطيع خدا باشد ولایت ما برای او سودمند است و اگر نافرمانی نماید ولایت ما برای او سودی ندارد. وای بر شما مبادا فریب بخورید! وای بر شما مبادا فریب بخورید ! (1)
با مراجعه به مصادر اولیه - مانند فرق الشيعه نوبختى والمقالات والفرق سعد بن عبدالله اشعری قمی - معلوم می شود که غالیان با وجود اختلافات اساسی - حتى امثال راوندیه که قائل به الوهیت منصور عباسی بوده اند! - در اعتقاد به اباحی گری، تناسخ، و ... مشترک بوده اند. ممکن است این امر ناشی از منشأ مشترکی باشد که موجب گمراهی آن ها شده مانند القائات شیطانی، یا دسیسه کسانی که مستقیم و یا غیر مستقیم آن ها را به انحراف غلو کشانده اند و البته این احتمال نیز هست که آن ها طرح این امور را بهترین شگرد برای پیشبرد اهداف خویش تشخیص داده باشند.
1) رجوع شود به الكافي 2/ 75 - 76 ، بحارالانوار 67 / 101 و 75 187 ، 189، أعلام الدين 301 ، مشكاة الأنوار 66 و رجوع شود به شرح الأخبار 3/ 502.
برخی از بدعت ها از غالیان نقل شده که ممکن است قبل از گرایش به اباحی گری محض ، از آن ها صادر شده باشد، مانند:
حکم به تأخیر نماز مغرب از ابوالخطاب.
حرمت خوردن گوشت شتر بخاتی (خراسانی ) و گوشت کبوتر پاپر از پیروان ابوالخطاب. (1)
و درباره دو مورد اخیر رجوع شود به من لا يحضره الفقيه 3 / 338، وسائل 24 / 189 .
بطلان وضو به خون بینی، استفراغ و کندن موی زیر بغل از مغيرة بن سعيد. (2)
تحریم استفاده از آب فرات و هر نهر ، چشمه یا چاهی که چیز نجسی در آن افتاده باشد از مغيرة بن سعید. (3)
قول به کامل بودن ماه مبارک (30 روز) برای همیشه. (4)
و البته غالیان در اباحی گری یکسان نبوده و بعضی - برای حفظ ظاهر هم که شده - ملتزم به مراعات برخی از احکام شریعت بوده اند، چنانکه از روایت شماره 148 و برخی روایات دیگر التزام بعضی از آن ها به نماز و ... استفاده می شود. (5)
1) در تأخیر نماز مغرب رجوع شود به پی نوشت 242 .
2) تهذيب الأحكام 1 / 349 .
3) الكامل لابن الأثير 5/ 209 ، نهاية الأرب 21 / 446 .
4) جوابات اهل الموصل للشيخ المفيد قدس سره 47. نگارنده گوید : در زمان ما نیز برخی علم مخالفت برافراشته و این قول شاد را صحیح دانسته اند، در حالی که به تصریح بزرگانی مانند شیخ مفید اتفاق و اجماع شیعه بر . خلاف آن بوده و هست . قال المحقق المحدّث البحراني قدس سره في الردّ عليهم : الأظهر من ذي-نك القولين هو القول المشهور لرجحان أخباره بما ذكره المحدّث المشار إليه آنفاً - يعني : الفيض الكاشاني في الوافي - ويزيده اعتضادها باجماع الفرقة الناجية سلفاً وخلفاً على القول بمضمونها ، وهو مؤذن بكون ذلك هو مذهب أهل البيت علیهم السلام . (الحدائق الناضرة 13 / 278)
5) عن أبي عبد الله علیه السلام قال : لا تصل خلف الغالى وإن كان يقول بقولك ..... (وسائل الشيعة 311/8)
122 . امام صادق علیه السلام فرمود : لعنت خدا بر مغيرة بن سعيد (1)و آن زن یهودی که با او رفت و آمد داشت و از او سحر و شعبده و کارهای خارق العاده می آموخت.
مغیره بر پدرم دروغ بست خداوند ایمانش را گرفت. گروهی نیز بر من دروغ بسته اند خداوند سوزش آهن (یعنی برندگی و تیزی شمشیر ) را به آن ها بچشاند.
به خدا سوگند ما نیستیم مگر بنده ای که خدا ما را آفریده و برگزیده است. ما (از پیش خود) قدرت سود و زیانی نداریم ...
وای بر آن ها چرا چنین می کنند ؟ ! خدا لعنتشان کند.
به خدا سوگند قطعاً آن ها خدا، پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین ، امام سجاد و امام باقر صلوات الله علیهم را آزردند.
اینک من در میان شما گوشت و پوست پیامبرم، در بستر خود (به جهت رفتاری که آن ها دارند ) آسایش ندارم. ترس و وحشت سرتاپایم را گرفته است. آن ها آسوده هستند و من در ترس و وحشت .
آن ها در بستر خود آرمیده اند ولی من از خوف بیدار، بیمناک ، نگران و آواره کوه و بیابان .
1) برای اطلاع بیش تر از حال او رجوع شود به روایت شماره 131 .
من بیزارم از آنچه ابوالخطاب - خدا لعنتش کند - درباره من گفته است.
به خدا سوگند اگر آن ها مبتلا می شدند که ما به آن ها چنین دستوری می دادیم [ و برای آزمایش از آنان می خواستیم که ما را خدا بدانند ] بر آن ها واجب بود که از ما نپذیرند، چه رسد که می بینند من از این مطلب بیمناک و ترسانم و از خدا علیه آنان یاری می طلبم (که انتقام مرا از آن ها بگیرد) و در پیشگاه خداوند از آن ها اعلام بیزاری می نمایم... اگر من اطاعت خدا نمایم مورد رحمت او قرار می گیرم و اگر (بر فرض محال) نافرمانی او کنم مرا به شدّت عذاب خواهد کرد. (1)
123 . امام رضا علیه السلام فرمود : محمد بن فرات مرا اذیت نموده و آزار داده است. خدایش بیازارد و سوزش آهن را به او بچشاند! آزاری که او خدایش- لعنت کند - به من رساند ابوالخطاب به امام صادق علیه السلام نرساند، و دروغی که محمد بن فرات بر ما بست هیچ یک از پیروان ابوالخطاب بر ما نبست. به خدا سوگند هیچ کس نیست که بر ما دروغ ببندد، مگر آن که خداوند سوزش آهن را به او بچشاند. (2)
نگارنده گوید: بعد از روایت شماره 77 گذشت که محمد بن فرات خود را پیامبر و فرستاده از جانب امام رضا علیه السلام می دانست و نیز رجوع شود به روایت شماره 149 .
124 . امام صادق علیه السلام فرمود: حیف از کسانی که با ابوالخطاب کشته شدند! حضرت بعضی از یارانش را نام برده و فرمود: آن ها نزد من آمده و از من سؤال می کردند، من نیز حقیقت امر را برای آن ها بازگو می کردم ولی هنگامی که نزد ابو الخطاب می رفتند (و او مطالب را به گونه ای دیگر بیان می کرد) کلام او را
می پذیرفتند و سخن مرا رها می کردند ! (1)
آزار غالیان به اهل بیت علیهم السلام از روایات گذشته و آینده نیز معلوم می گردد.
در روایت شماره 6 - نامه امام هادی علیه السلام به عبیدی - گذشت که : اگر بتوانی سنگی بر سرش بزن ( و او را نابود کن ) ؛ که او مرا آزرده است.
در روایت شماره 12 : ناگهان دیدیم امام صادق علیه السلام با پای برهنه و بدون عبا از خانه بیرون آمد، در حالی که لرزه بر اندامش افتاده بود.
در روایت شماره 21 : خدایا تو می دانی که این امت چه ستم ها به ما روا می دارند، این که نسبت داده اند ما گفته ایم: مردم همه بنده ما هستند - نیز یکی از آن هاست.
در روایت شماره 31 : رنگ از چهره مبارکش پرید و شروع به عرق ریختن کرد و ... به خود می لرزید و خشمناک از جا برجست.
در روایت شماره 40 : به یاد عبدالله بن سبا افتادم، تمام موهای بدنم راست شد. او ادعایی بس بزرگ نمود. خدا لعنتش کند چرا چنین کرد؟!
در روایت شماره 42 : امام علیه السلام از شنیدن این سخن به لرزه افتاد و عرق از جبین مبارکش جاری گردید و فرمود: سبحان الله.
در روایت شماره 43 : امام علیه السلام به سجده افتاد ... و شروع به گریه کرد ... سپس سر از سجده برداشت در حالی که اشک بر محاسن شریفش جاری بود.
در روایت شماره 46 : خدا او را به وحشت اندازد. او در بسترش آرمیده ولی مرا به وحشت انداخته و خواب را از سر من ربوده است.
در روایت شماره 47 : امام صادق علیه السلام با ناراحتی فرمود: ... یکی از سیاه های مدینه به من گفت : «لبيك يا جعفر بن محمد، لبيك»، من بلافاصله - با ترس و لرز از این حرفی که زد - به منزل برگشتم و در محل عبادتم برای پروردگار به سجده افتادم.
1) رجال الکشی 2 / 634 - 635 .
در روایت شماره 68 : سبحان الله ! دست بر سر من بگذار، به خدا تمام موهای سر و بدن من راست شد.
در روایت شماره 70 : مُشتی نادان و احمق (که ادعا می کنند) از شیعه ( هستند ) - کسی که به اندازۀ بال پشه ای دین داشته باشد از آنان برتر است - ما را آزار می دهند.
در روایت شماره 74 : امام رضا علیه السلام خشمگین شده و به او - یعنی غالی - فرمود : برو بیرون.
در روایت شماره 133 : رفتار ابوالخطاب نزد امام صادق علیه السلام بسیار عظیم، زشت، شنيع و وحشتناک بود. مفضّل می گوید: نزد آن حضرت رفتم دیدم زار و گریان است، پرسیدم: چه پیش آمده؟ فرمود: سبحان الله! منزّه و برتر است خدا از آنچه ظالمین می گویند. ای مفضّل ، این کذاب کافر مرا خدا دانسته. سبحان الله !
در روایت شماره 134 : حضرت به گریه افتاد و آن قدر گریست که محاسن مبارکش پر از اشک شد.
در روایت شماره 146 : امام کاظم علیه السلام دعا نمود که: خدایا مرا از شر او آسوده کن . خدایا من از تو می خواهم که مرا از شر این پلید ناپاک، محمد بن بشير، خلاص نمایی.
در روایت شماره 150 : امام جواد علیه السلام فرمود: من از ابوالسمهرى و ابن ابى الزرقاء بیزارم... و به راوی فرمود: مرا از شرشان خلاص کن... می خواهند سر من و سر دوستان و موالیان مرا بر باد دهند.
در روایت شماره 161 : خدا ما را از شر فارس بن حاتم قزوینی و امثال او حفظ نمایدو
در روایت شماره 163 : چه جرأت عظیمی بر خدا، بر ما، بر دروغ بستن بر ما و خیانت در اموال دوستان ما دارد. خدا برای عقاب او و گرفتن انتقام ما از او کافی است.
و در روایت شماره 164 : کیست که مرا از شر او آسوده سازد و او را بکشد و من بهشت را برای او تضمین نمایم.
امامان معصوم علیهم السلام با برائت و بیزاری از غالیان و تأکید و تکرار آن، خروج آن ها را از دین اعلام نموده اند. و با برخورد عملی شدید و لعن و نفرین بر تک تک آن ها، رسوایشان نموده و شدّت تنفرشان را از آنان نشان داده اند به گونه ای که دوست و دشمن از موضع صریح و روشن معصومین علیهم السلام در برابر آن ها اطلاع یافته اند و جای شک و تردید برای کسی باقی نمانده که غالیان از مکتب تشیع بیگانه اند و به آن ربطی ندارند. نویسنده شهیر اهل تسنن، شهرستانی شافعی (متوفی 548) می نویسد: جعفر بن محمد صادق [علیه السلام] بیزاری خویش را از غالیان اعلام نمود آن ها را از خود طرد نموده و لعن و نفرینشان کرد. (1)
شیخ طبرسی قدس سره می نویسد: از امام رضا علیه السلام و دیگر معصومین علیهم السلام مطالبی در مذمت غالیان و مفوّضه، حکم به کفر و گمراهی آنان، تنفر از آنان و پیروانشان، ریشه یابی افکار فاسد و باطلشان، فرمان به لعنت فرستادن و بیزاری از آن ها، افشاگری و پرده
برداشتن از عقائد فاسدشان نقل شده است تا شیعیانی که عقیده استواری ندارند فریب آنان را نخورند و مخالفان نیز خیال نکنند شیعیان عقائد باطل غالیان را قبول دارند . (2)
سید مرتضی رحمه الله می نویسد : ناصبی در کفر و خروج از ایمان مانند غالی است. ازدواج با هیچ کدام در حال اختیار جایز نیست و تفاوتی در این جهت ندارند که هر دو کافر هستند و احکام مسلمانان بر آنان جاری نمی شود . (2)
در رجال کشی در شرح حال ابو الخطاب می نویسد : امام صادق علیه السلام فرمود : ما در شرایطی قرار گرفته ایم که هیچ کس دشمنی اش با ما از کسانی که ادعای محبت ما را دارند بیشتر نیست! (3)
و فرمود: برخی از کسانی که ادعای تشیع دارند از یهود، نصاری، مجوس و مشرکین بدترند. (4)
در شرح حال احمد بن هلال عبرتائی (متوفی 267) - که 54 مرتبه حج بجا آورده بود، 20 مرتبه آن با پای پیاده و ابتدا شیعه بوده سپس منحرف شده - آمده است :
سعد بن عبدالله اشعری می گفت : ما نشنیده و ندیده ایم که شیعه ای ناصبی شود غیر از احمد بن هلال .
علامه مامقانی قدس سره نقل کرده که گفته شده: شاید مراد از «نصب» در اینجا غلو باشد زیرا این واژه در معانی مختلف استعمال شده است. (5)
نگارنده گوید : سخن در تأیید این احتمال نیست ، بلکه مهم آن است که آن قدر غالیان نزد شیعه منفور و مطرود بوده اند که دانشمندی احتمال دهد مراد از واژه «ناصبی» در عبارت گذشته «غالی» است !
شیخ صدوق قدس سره می فرماید : اعتقاد ما آن است که غالیان از یهود، نصاری، مجوس و همه فرقه های انحرافی و بدعت گذار بدتر هستند و کسی مانند آن ها عظمت خدا را کوچک نشمرده است. (1)
128 . امام صادق از پدر بزرگوارش علیهما السلام نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: شفاعت من شامل دو گروه نمی شود: سلطان ستمگر - و بنابر روایتی رفیق و همراه سلطان ستمگر - و غالی در دین که از دین خارج شده و توبه نکرده و از غلو دست برندارد. (2)
و حضرت علی علیه السلام فرمود: دو دسته در مورد من هلاک می شوند و مرا گناهی نیست: دوستی که زیاده روی کند و دشمنی که کوتاهی نماید.
(سپس امام رضا علیه السلام فرمود:) ما بیزاریم از کسی که دربارهٔ ما غلو کند و ما را از مقامی که داریم بالاتر برد، همانگونه که حضرت عیسی علیه السلام از نصاری بیزار است .
خداوند می فرماید: وَإِذْ قالَ اللهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقِّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلَى كُل شَيْءٍ شَهِيدٌ [المائدة (5): 116 - 117] . و می فرماید: لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَلا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ [ النساء (4): 172] . و می فرماید: مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ [المائدة (5): 75] (1)مراد از این که غذا می خورند آن است که آن ها مدفوع دارند (پس چگونه می شود خدا باشند ) !
امام رضا علیه السلام در پایان فرمود: هر کس برای پیامبران ربوبیت (و خدایی) و یا برای امامان مقام ربوبیت یا نبوّت ادعا کند و یا برای کسی غیر از امامان (معصوم علیهم السلام) ادعای امامت کند ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. (2)
130 . حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: یهودیان عُزیر را دوست داشتند تا جایی که درباره او گفتند آنچه گفتند (و او را خدا دانستند) ، عُزیر از آن ها بیزار است و آن ها نیز با عُزیر نسبتی ندارند. نصاری نیز به جهت شدت علاقه به حضرت عیسی علیه السلام دربارهٔ او گفتند آنچه گفتند (و او را خدا دانستند) عیسی علیه السلام از آن ها بیزار است و آن ها نیز ربطی
به او ندارند. ما نیز بر همان روش و سنت هستیم گروهی از شیعیان ما آنقدر در دوستی ما زیاده روی می نمایند که درباره ما چیزی را که یهودیان درباره عُزیر علیه السلام و نصاری درباره عیسی بن مریم علیهما السلام گفتند می گویند. نه آن ها از ما هستند و نه ما از آن ها هستیم . (1)
131 . قاضی نعمان مغربی می نویسد: مغيرة بن سعید از اصحاب امام باقر علیه السلام بود که مردم را به مذهب اهل بیت علیهم السلام دعوت می کرد ولی شیطان باعث لغزش ( و گمراهی ) او گردید و کافر شد. او ادعای پیامبری نموده و ادعا میکرد که مردگان را زنده می کند. وی امام باقر علیه السلام را خدا می دانست و می گفت : او مرا به پیامبری فرستاده است. جمع فراوانی از او پیروی نمودند که به «مغیریه» معروف شدند.
امام باقر علیه السلام در آن زمان مانند امیرالمؤمنین علیه السلام حاکم نبود تا آن ها را به قتل برساند (لذا آنچه در توان داشت در مخالفت با آنان بکار گرفت و) مغیره و یارانش را لعن و نفرین نمود و از عقیدهٔ آنان اعلام برائت و بیزاری فرمود و به دوستان و شیعیانش نامه نوشت و از آنان خواست که این گروه را از خود برانند و آن ها را لعن و نفرین نموده و از آنان اعلام بیزاری نمایند... مغیره و یارانش گناهان را مباح شمردند و تمام احکام شریعت را کنار گذاشتند . (2)
در روایت های شماره 103 - 104 افزودن روایات ساختگی او و یارانش در کتاب های حدیثی گذشت . در روایت شماره 105 گذشت که آن ها می گفتند: ما ملکوت و عظمت امام صادق علیه السلام را درک می کنیم که او پروردگار و خالق است .
در روایت شماره 111 نزول شیاطین بر او و ... گذشت .
نوبختی می نویسد : مغیره (در نهایت پا را از آنچه گذشت فراتر نهاده و) ادعای پیامبری کرد و گفت که جبرئیل بر او نازل می شود، حاکم وقت خالد بن عبدالله قسری او را به دار آویخت. (فرق الشيعة للنوبختی 63)
لعنت خدا بر کسی که چیزی بگوید که ما درباره خودمان نمی گوییم . لعنت خدا بر کسی که از ما سلب کند بندگی خدایی را که ما را آفریده و بازگشت ما به سوی اوست و مقهور و مملوک او هستیم ( و اختیار ما به دست اوست ) . (1)
133 . قاضی نعمان مغربی می نویسد: ابو الخطاب از مهم ترین کسانی بود که مردم را به مذهب اهل بیت علیهم السلام دعوت می کرد ولی کافر شد و ادعای پیامبری نمود و گفت : امام صادق علیه السلام خداست. او تمامی گناهان را حلال شمرد. هرگاه فریضه ای برای یارانش ثقیل می آمد، از او درخواست تخفیف می کردند و او فرمان به ترک آن می داد تا آنکه تمامی واجبات را کنار گذاشتند و همۀ معاصی را حلال شمردند و مرتکب کارهای خلاف گردیدند. او می گفت : هر کس امامش را بشناسد همۀ محرّمات برای او حلال است. امام صادق علیه السلام [ که بر حسب ظاهر دستش باز نبود تا با او رفتاری مانند رفتار امیرالمؤمنین علیه السلام با غالیان داشته باشد تنها ] برخوردی که میشد با او داشته باشد آن بود که او را لعن و نفرین فرمود، از او بیزاری جست و مطلب را با اصحاب در میان گذاشت و با نامه نگاری به بلاد مختلف ابلاغ فرمود.
رفتار ابوالخطاب نزد آن حضرت بسیار عظیم زشت، شنیع و وحشتناک بود. مفضّل می گوید:
1) رجال الكشي 2 / 489 ، بحارالانوار 25 / 297.
نزد امام صادق علیه السلام رفتم دیدم حضرت گریان است، پرسیدم: چه پیش آمده؟ فرمود: سبحان الله! منزّه و برتر است خدا از آنچه ظالمین می گویند. ای مفضّل، این کذاب کافر مرا خدا دانسته. سبحان الله ! منزه است خدا. معبودی جز خدای یکتا نیست. پروردگار من و پروردگار پدرانم. او ما را آفرید و ما را از عطای خویش بهره مند ساخت (پس ما هر چه داریم از او داریم) ما پرچم های هدایت و حجّت بزرگ خدا هستیم. به اصحاب ابوالخطاب بگو: ما مخلوق هستیم، ما بنده و مربوب (و دست پرورده و مملوک ) خدا هستیم.
سپس حضرت ادامه داد: البته خدا ما را در جایگاهی قرار داده که به ما اختصاص دارد و بس. ما نوری از نور خدا هستیم و شیعیان ما از ما هستند. هر کس با ما مخالفت نماید اهل آتش است. هر کس از ما پذیرفت و ما را اطاعت نمود اهل بهشت و هر کس از این کذاب کافر (ابوالخطاب) پیروی کرد اهل آتش است . (1)
135 . امام صادق علیه السلام فرمود : لعنت خدا و ملائکه و همۀ مردم بر ابوالخطاب. من گواهی می دهم که او فاسق کافر و مشرک بود و با فرعون محشور می شود و صبح و شام دچار سخت ترین عذاب است. (3)
136 . راوی می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود : بشار (1)حرف بزرگی زده (و عقیده ای بسیار ناجور دارد) هنگامی که به کوفه رفتی به او بگو: «جعفر - یعنی امام صادق علیه السلام - می گوید : ای کافر ، ای فاسق، ای مشرک من از تو بیزارم». هنگامی که پیغام حضرت را به او رساندم گفت: سرورم از من یاد فرمود؟! گفتم آری (ولی نه به نیکی بلکه) به همان کلامی که گفتم. او شروع کرد به دعای خیر برای من و گفت : خدا به تو پاداش نیکو عنایت فرماید. (2)
نگارنده گوید : مقصود بشار از کلام اخیر ، توجیه کلام امام صادق (ع) بوده به نحوی که در روایت شماره 79 از شلمغانی گذشت .
138 . امام جواد علیه السلام فرمود : لعنت خدا بر ابوالخطاب و لعنت بر یارانش و لعنت بر کسانی که شک و تردیدی در لعن او داشته باشند و در این مطلب توقف نمایند... هرگز برایت دشوار نباشد لعن کردن آنان؛ زیرا که خدا آن ها را لعنت نموده است. سپس فرمود: پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است: هر کس از لعنت کردن بر کسی که مورد لعن و نفرین خداست خوشش نیاید - یا از آن خودداری نماید - خدا او را لعنت کند. (1)
شایان ذکر است که: بخش اخیر روایت به چند کیفیت نقل شده است: «من يَأْجِمْ [ تَأخَّمَ / تَأَلَّمَ ] أن يلعن من لعنه الله فعليه لعنة الله »
نسخه ای که علامه مجلسی از آن نقل کرده «یأجم» به معنای «یکره» است . (لسان العرب 7/12)
علامه مامقانی در ترجمه جعفر بن واقد آن را به لفظ : «تَأخَّمَ» نقل نموده و در حاشیه فرموده: في القاموس : وخمه واستوخمه : لم يسره [ و توخمه واستوخمه : لم يستمرئه. (القاموس المحيط 185/4) ] و نتیجه گرفته که مراد از روایت آن است که هر کس لعن و نفرین بر کسی را که مورد نفرین خدا باشد انکار نماید، ملعون است. (تنقیح المقال 1 / 228 طبع حجرى ) .
ولی در نسخه مطبوع رجال کشی : لفظ «تَأَثَّمَ» است . ابن منظور در شرح «تأثم» گفته: تجنّباً للإثم. (لسان العرب 5/12) از این بیان استفاده می شود که مراد از «تَأثَّمَ» آن است که کسی به جهت دوری از گناه از کاری خودداری نماید . بنابر این معنای حدیث فوق آن می شود که هر کس لعنت کردن کسی را که مورد لعن و نفرین خداسترجال الكشي 2/ 810 - 811 ، بحار الانوار 25 / 318 - 319. گناه بداند و از آن خودداری نماید ، ملعون است .
نگارنده گوید: بدون شک لعن و نفرین معصومین علیهم السلام شامل همه کسانی می شود که با تمسک به شبهات واهی یا روایات ساختگی به دفاع از ابوالخطاب و امثال او برخاسته اند و نیز ساده لوحانی که از کلام آن ها به شک و تردید افتاده و روایات مسلّم و متواتر را نادیده انگاشته اند .
139 . امام صادق علیه السلام فرمود: چقدر حرف های مردم دربارهٔ امیرالمؤمنین علیه السلام شگفت و عجیب ( و متناقض ) است ! چقدر فاصله است بین کلام کسی که می گوید: او پروردگار و معبود است و کلام کسی که می گوید: او بنده گنهکار خداست! و قطعاً
1) رجال الكشي 2/ 810 - 811 ، بحار الانوار 25 / 318 - 319.
سخن کسی که نسبت گناه به امیرالمؤمنین علیه السلام می داد برای آن حضرت آسان تر بود از کسی که به آن حضرت نسبت ربوبیت و خدایی می داد. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: مواظب باشید که غالیان جوانان شما را گمراه نکنند. غالیان شرورترین خلق خدا هستند عظمت پروردگار را ( نزد دیگران ) کوچک نشان داده و ادعای ربوبیت ( و خدایی ) برای بندگان می کنند. به خدا سوگند غالیان از یهود، نصاری، مجوس و مشرکان بدترند. غالی توبه میکند و به سوی ما بر می گردد ما او را نمی پذیریم ولی کسی که مقصر است ( و دربارهٔ ما کوتاهی داشته ) بر می گردد او را می پذیریم. عرض کردند: چگونه چنین چیزی ممکن است؟ فرمود: غالی به ترک نماز، زکات، روزه و حج عادت کرده و هیچگاه نمی تواند عادت خود را کنار بگذارد و به بندگی خدا برگردد ولی مقصر وقتی اهل معرفت شد (به فرمان ما) عمل می کند و ( از ما ) اطاعت می نماید. (2)
راوی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: کار بزیع - یکی از غالیان که پیرو مغيرة بن سعيد بود - به کجا کشید؟ عرض کردم: کشته شد. حضرت فرمود: الحمدلله، برای این ها چیزی بهتر از کشته شدن نیست ؛ زیرا هیچ گاه (از عقیده فاسدشان دست برنمی دارند و) توبه نمی کنند . (3)
این که حضرت در روایت 140 فرمود: «غالی توبه می کند و به سوی ما بر می گردد ما او را نمی پذیریم» و در روایت 141 فرمود: «آن ها هیچ گاه
توبه نمی کنند» بدان معنا نیست که غالی تکلیف به توبه ندارد بلکه خبر از وخامت حال آنان است ؛ (1)زیرا گذشته از حکم عقل و عمومات امر به توبه ، خداوند تبارك و تعالی درباره نصاری فرموده : لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهِ إِلَّا إِلَهُ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ * أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ [المائدة (5) : 73 - 74] . (2)
در روایات متعدد تصریح به لزوم توبه برای غالی شده است.
برخی با شنیدن سخنان آن حضرت از کفر برگشتند ولی بعضی دیگر لجاجت ورزیدند ، امیرالمؤمنین علیه السلام اصرار داشت که آن ها نیز برگردند و توبه کنند ولی نپذیرفتند لذا آن ها را با آتش نابود نمود . (3)
در روایات عامه نیز آمده است که حضرت از آن ها خواست که توبه کنند و با کندن چاه و ایجاد دود در آن تهدیدشان کرد تا برگردند و توبه کنند ولی آن ها نپذیرفتند. (4)
امام صادق علیه السلام پس از لعن و نفرین به بشار شعیری - که قائل به ربوبیت
1) چنانکه در روایت شماره 61 - نیایش امام رضا علیه السلام - نیز گذشت : خدایا ... بر روی زمین احدی از ایشان را باقی مگذار (و نابودشان کن) که اگر آن ها را آزاد بگذاری بندگانت را گمراه می کنند و جز فاجر و کافر از آن ها متولد نخواهد شد.
2) کسانی که قائل به تثلیث شدند، قطعاً کافر شده اند. هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست. اگر از آنچه می گویند دست برندارند، به آنان عذابی دردناک خواهد رسید. پس آیا به سوی خدا باز نمی گردند و از وی آمرزش نمی خواهند؟ و خدا آمرزنده مهربان است .
3) الفضائل 70 - 72 ، بحار الأنوار 41 / 213 - 215.
4) شرح ابن أبي الحديد 5/5.
آن حضرت بود - برای او و دوستانش پیغام فرستاد که: وای بر شما (از این عقیدهٔ فاسد دست بردارید و ) توبه کنید که شما کافر و مشرک هستید. (1)
و در روایت شماره 23 گذشت که امیرالمؤمنین علیه السلام به آن ها فرمود: اگر از اعتقادی که درباره من دارید برنگردید و توبه نکنید قطعاً شما را می کشم .
در روایت شماره 29 به آن ها فرمود: وای بر شما ... توبه کنید و از این اعتقاد برگردید .
در روایت 33 به عبدالله بن سبا فرمود: از این عقیده برگرد و توبه کن ... سه روز پشت سرهم از او می خواست که توبه کند ولی او نمی پذیرفت.
در روایت شماره 70 امام زمان علیه السلام فرمود: این نامه امانت است برگردن تو و هر کسی که از آن اطلاع یابد ... تا همه از آن باخبر شوند ، شاید خداوند غالیان را هدایت نماید که به دین خدا و دین حق برگردند .
در روایت شماره 128 پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: شفاعت من شامل دو گروه نمی شود: ... و غالی در دین که ... توبه نکرده و از غلو دست برندارد.
پی نوشت شماره 62 : فاستتابهم فلم يتوبوا .
پی نوشت شماره 67 : وجعل يهتف بهم ويناشدهم ارجعوا إلى الإسلام، فأبوا...
پی نوشت شماره 69 : [فقال لهم :] فاتقوا الله وارجعوا .
پی نوشت شماره 73 : استتابه أمير المؤمنين علیه السلام فأبي أن يتوب .
امام کاظم علیه السلام فرمود : خدا لعنت کند محمد بن بشیر را و سوزش آهن (یعنی برندگی و تیزی شمشیر) را به او بچشاند، او بر من دروغ می بندد. خدا از او بیزار باشد. من از او بیزارم... خدایا من از آنچه او درباره من ادعا می کند بیزارم . خدایا مرا از شر او آسوده کن. خدایا من از تو می خواهم که مرا از شر این پلید ناپاک ، محمد بن بشیر، خلاص نمایی که شیطان در انعقاد نطفه او شریک بوده است. (1)
کسی به امام کاظم علیه السلام گفت: شنیدم محمد بن بشیر می گفت : شما موسی بن جعفر که امام و حجت بین ما و خدا است، نیستی [ شاید مرادش آن باشد که مقام شما بالاتر از امام است و شما پروردگاری ] حضرت سه مرتبه او را لعن کرده و فرمود: خدا سوزش آهن (یعنی تیزی شمشیر ) را به او بچشاند و به فجیع ترین کیفیت بکشد.
راوی می گوید: پرسیدم: فدایت گردم، اگر من این سخن را از او بشنوم آیا خونش بر من مباح نیست مانند کسی که به پیامبر صلی الله علیه وآله ناسزا گوید؟ حضرت فرمود: آری به خدا، به خدا سوگند خونش مباح است برای تو و هر کسی که این سخن را از او بشنود.
راوی پرسید: آیا این ناسزاگویی به شما نیست؟ حضرت فرمود: آری ناسزا به خدا و به پیامبر صلی الله علیه وآله و به پدرانم و به من است. کدامین سبّ و ناسزاگویی از این قبیح تر ؟! بالاتر از این سخنی نیست !
راوی پرسید: اگر من بی جهت در انجام وظیفه کوتاهی کنم و او را به قتل نرسانم گناهی مرتکب شده ام؟ حضرت فرمود: مضاعف گناه او بر گردن تو خواهد بود بدون آن که از گناه او کاسته شود. (2)
نگارنده گوید : محمد بن بشیر در کلام گذشته اشاره به ربوبیت امام کاظم علیه السلام دارد نه اظهار مخالفت و انکار فضیلت آن حضرت ؛ زیرا او می خواست از اعتقاد مردم به حضرت سوء استفاده و خودش را جانشین ایشان معرفی کند. (رجوع شود به روایات شماره 117 ، 148) لذا امام کاظم علیه السلام فرمود : خدایا من از آنچه او دربارۀ من ادعا میکند بیزارم (روایت شماره 146).
از پیروانش مطالب گوناگونی نقل شده است. آن ها می گفتند: پیامبر صلی الله علیه وآله - و بنابر نقلی علی علیه السلام - پروردگار است که لم یلد و لم یولد و در این حجاب ها (بدن ها) پنهان شده است . و این بدن ها بیوت و ظروفی هستند ( که خدا در آن حلول کرده است ) و (لذا) امام کاظم علیه السلام را نیز پروردگار می دانستند.
آن ها قائل به تناسخ بوده و می گفتند: امام در حقیقت یکی است و روح او از بدن هر یک از امامان علیهم السلام به بدن دیگری منتقل شده است. (1)
1) المقالات والفرق للأشعري 60 ، 91 - 93، رجال الكشي 2/ 774 - 777، بحار الانوار 25 / 308 - 312.
ای یونس من این مطلب را به تو گفتم تا دوستانم را با خبر کنی که از او بر حذر باشند. بگو او را لعن و نفرین نموده و از او بیزار باشند که خدا از او بیزار است . (1)
150 . امام جواد علیه السلام ابوالسمهری را لعن و نفرین نموده و فرمود: او بر ما دروغ می بندد و خودش و ابن ابی الزرقاء را از (نمایندگان و) دعوت کنندگان به سوی ما می داند. شاهد باشید که من از هر دو بیزارم. این دو نفر گمراه ، حیله باز و ملعون هستند. سپس حضرت به راوی فرمود :
مرا از شرشان خلاص (و نابودشان) کن تا پاداشت بهشت باشد .
راوی پرسید: آیا کشتنشان جایز است؟!
حضرت فرمود: این دو نفر گمراه و حیله باز هستند که مردم را به گمراهی می کشانند و می خواهند سر من و سر دوستان و موالیان مرا بر باد دهند؛ لذا خونشان مباح است. (2)
نگارنده گوید: نمیری از سران غالیان، قائل به تناسخ و مباح بودن محرّمات بود که ادعاهای مختلف داشت . او امام هادی علیه السلام را خدا می دانست که او را به پیامبری فرستاده اند و ادعای نیابت از جانب امام زمان علیه السلام را نیز داشت! (1)
لعن به معنای دوری از رحمت خدا است و ممکن است نفرین بر کسی برای آن باشد که او در دنیا یا آخرت از رحمت الهی محروم گردد.
اهل بیت علیهم السلام - در روایات متعدد ، گذشته از درخواست عذاب اخروی - نفرین شدید دنیوی و درخواست خواری و عذاب دنیا را برای غالیان داشته اند مانند :
روایت شماره 37 نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام خدایا آن ها را برای همیشه خوار و ذلیل گردان و هیچ کسی از آنان را یاری نفرما.
روایت شماره 61 نیایش حضرت ثامن الائمه علیه السلام: بر روی زمین احدی از ایشان را باقی مگذار (و نابودشان کن) که اگر آن ها را آزاد بگذاری بندگانت را گمراه می کنند و جز فاجر و کافر از آن ها متولد نخواهد شد.
روایات شماره 122 ، 123 ، 146، 147، 149: خدا سوزش آهن را به آنان بچشاند !
روایت شماره 147 خدا او را ... به فجیع ترین کیفیت بکشد.
بیزاری اهل بیت علیهم السلام از غالیان از روایات بخش های گذشته و آینده به خوبی روشن است و ملاحظه فرمودید که در روایات فراوان، تصریح به لعن ، نفرین و اظهار برائت از آنان فرموده اند.
1) الاحتجاج 2 / 289 ، بحار الانوار 51 / 380.
152 . امام صادق علیه السلام دربارۀ ابوالخطاب و غالیان فرمود: با آن ها هم نشین و هم غذا نشوید و (حتی) با آن ها آب نیاشامید، با آن ها مصافحه نکنید... (1)
دنباله روایت آمده است: «ولا توارثوهم» با توجه به آن که کافر از مسلمان ارث نمی برد، شاید مراد از این عبارت آن باشد که: «به آن ها ارث ندهید» (زیرا آن ها مسلمان نیستند که از شما ارث ببرند، چنانکه علامه مجلسی رحمه الله احتمال داده است.
رابطه و پیوندی برقرار کند، به آن ها دختر دهد و یا از آنان زن بگیرد، آن ها را امان دهد یا به آن ها اعتماد کند و امانتی نزدشان بگذارد، سخن آن ها را تصدیق کند یا با کلمه ای - هر چند ناقص - آن ها را کمک و تأیید نماید از ولایت خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله و ولایت ما اهل بيت خارج شده است . (1)
روایات تشبیه - که ذات خدا را شبیه مخلوق معرفی کرده (2)- و اخبار جبر (3)را غالیان ساخته و به ما نسبت داده اند که عظمت خدای تعالی را ( نزد دیگران ) پایین آورند.
هر کس غالیان را دوست بدارد به ما کینه ورزیده و کسی که به آن ها کینه ورزد ما را دوست داشته است.
هر کس با آن ها دوستی کند با ما دشمنی نموده و کسی که با آن ها دشمنی نماید با ما دوستی نموده است.
هرکس به آن ها بپیوندد از ما بریده و کسی که با آن ها قطع رابطه نماید به ما پیوسته است.
1) عيون أخبار الرضا علیه السلام 219/2، بحارالانوار 25 / 273، 328.
2) التشبيه : هو اعتقاد أو إخبار بأن الله تعالى يشبه بعض خلقه في ذاته . (رسائل الشريف المرتضى رحمه الله 265/2) در روایات با این عقیده به شدت مخالفت شده و فرموده اند: «إنه لا يشبه شيئاً ولا يشبهه شيء». (المقنعة للشيخ المفيد رحمه الله 29 ) ( من زعم أن لله وجهاً كالوجوه فقد أشرك ، ومن زعم أن لله جوارحاً كجوارح المخلوقين فهو كافر بالله فلا تقبلوا شهادته ولا تأكلوا ذبيحته، تعالى الله عما يصفه المشبهون بصفة المخلوقين». (كفاية الأثر 256 ، بحار الأنوار 287/3) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به التوحيد 31 باب التوحيد ونفى التشبيه، بحارالانوار /287/3 باب نفى الجسم والصورة والتشبيه و...)
3) توضیح جبر در پاورقی صفحه 144 خواهد آمد.
هر کس به آن ها جفا نماید (و با آن ها بدرفتار باشد) به ما نیکی (و با ما خوشرفتاری) کرده است و کسی که به آن ها نیکی کند (و با آن ها خوشرفتار باشد) به ما جفا (و با ما بدرفتاری) نموده است.
هر کس آن ها را گرامی بدارد ( و احترام و اکرام کند ) به ما توهین کرده و کسی که به آن ها اهانت کند ما را گرامی داشته است .
هر کس آن ها را بپذیرد ما را رد کرده و کسی که آن ها را رد کند ما را پذیرفته است.
هر کس به آن ها احسان و نیکی نماید به ما بدی کرده و کسی که به آن ها بدی کند به ما احسان و نیکی نموده است.
هر کس آن ها را تصدیق کند ما را تکذیب نموده و کسی که آن ها را تکذیب نماید ما را تصدیق کرده است.
هر کس به آنان بخشش نماید ما را محروم ( و به ما بی مهری ) کرده و کسی که آن ها را محروم نماید به ما بخشش کرده است .
شیعه ما هرگز نباید از آن ها دوست و یاور بگیرد. (1)
نگارنده گوید: مناسب است اشاره شود که بنابر روایات فراوان که شیعه و سنی نقل کرده اند بلکه بعضی آن را متواتر دانسته اند : انسان هر کسی را دوست بدارد با او محشور می شود که: «المرء مع من أحبّ» و «من أحبّ قوماً حشر معهم». (2)
پس پناه بر خدا که پس از عمری ادعای : «ولي لمن والاكم وعدو لمن
1) التوحيد 364، عيون أخبار الرضا علیه السلام 1 / 131 - 130، الاحتجاج 2 / 199 ، بحارالانوار 3 / 294 و 53/5 و 25 / 265 - 266.
2) رجوع شود به بحارالانوار 13/17 و 102/27، 105 و 40/33 و 41 / 279 و 70/65 و 66 / 81، 251 و 57/90 ، الغدیر 2 / 325 ، كنز العمال ،9 / 11 ، 21 ، 166 ، نظم المتناثر من الحديث المتواتر 18.
عاداکم» ، ذره ای از محبت غالیان در دل یا نسبت به آنان ترحم و دلسوزی داشته باشيم ، أعاذنا الله وجميع المؤمنين من سوء العاقبة.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: برحذر باش از دوستی با دشمنان خدا و یا آن که دوست صمیمی از غیر دوستان خدا داشته باشی؛ هر کسی که علاقه مند به گروهی باشد با آنان محشور خواهد شد. (1)
156 . امام صادق علیه السلام فرمود: کم ترین چیزی که انسان را از ایمان خارج می کند آن است که نزد غالی بنشیند و سخن او را گوش دهد و تصدیق نماید. پدرم از پدرش از جدش علیهم السلام نقل نمود که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: دو گروه از امت مرا بهره و نصیبی از اسلام نیست: غالیان و قدریه. (2)
علامه مجلسی قدس سره فرموده است: «قدری» در روایات هم بر قائلین به «جبر» اطلاق می شود هم بر قائلین به «تفویض» و هر یک از این دو فرقه، روایات مذمت «قدریه» را مربوط به دیگری می داند... و حق بر خلاف هر دو گروه است که «أمر بین الامرین» باشد. (بحارالانوار 5 / 5 - 7)
«جبر» : یعنی بنده در انجام و ترک کارها هیچ اختیاری از خود ندارد و مجبور است و در حقیقت کارها را خدا انجام می دهد. این عقیده مستلزم اسناد ظلم به خدا و کفر است.
«تفویض» : یعنی خدا امور را به بندگان واگذار کرده و دخالتی در افعال آن ها ندارد. این نیز کفر است.
«أمر بين الأمرين» : يعنی بنده در کارهای خود مجبور نیست و به اختیار خود آن را انجام می دهد ولی چنین نیست که امور به خودش واگذار شده باشد و خداوند نتواند دخالتی در آن داشته باشد؛ زیرا - گذشته از آن که اعضا، جوارح قوا، آلات و ادوات انجام هر کاری از خداوند است - اهل طاعت و بندگی با انجام کارهای نیک، «توفیق» خداوند را به سوی خود جلب می کنند و اهل معصیت با نافرمانی، خود را از توفیقات او محروم می کنند، و خداوند با «توفیق» و «خذلان» نیز در کار بندگان دخیل است.
برای اطلاع بیشتر رجوع شود به بحارالانوار 2/5 - 84 باب نفى الظلم والجور عنه تعالى وإبطال الجبر والتفويض وإثبات الأمر بين الأمرين، مرآة العقول 2 / 173 - 212، حق اليقين 32 - 34، شرح رساله اعتقادات علامه مجلسی رحمه الله 193 - 196.
لعنت بر کسی که بر غالیان ترحم نماید.
157 . امام صادق علیه السلام فرمود: لعنت خدا بر ابوالخطاب لعنت خدا بر کسانی که با او (و در راه یاری او) کشته شدند. لعنت خدا بر بازماندگان از یارانش و لعنت خدا بر کسی که در دلش ترحمی نسبت به آنان داشته باشد. (1)
آن ها افتادیم، برای ما رقت قلبی حاصل شد. حضرت فرمود: این اشکالی ندارد. (2)
از این روایت استفاده می شود که نباید مؤمن نسبت به غالیان و خوارج ترحم و دلسوزی داشته باشد و از سر محبت برای آنان گریه کند .
قال الله تعالى: فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ [المائدة (5) :26](3)
وقال عزوجل: فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ [المائدة (5): 68]. (4)
فارس بن حاتم قزوینی از غالیانی است که به شدّت تضعیف، تكفير ومذمّت شده (5)و باعث آشوب و اختلاف شدید بوده است . (6)
1) رجال الكشي 2/ 584 ، بحار الانوار 25 / 280 .
2) رجال الكشي 2 / 582 ، بحارالانوار 79 / 87 - 88.
3) پس بر (این) قوم نافرمان اندوه مخور (و غمگین مباش) .
4) پس بر (این) قوم کافر اندوه مخور (و غمگین مباش).
5) قال الكشي في ضمن كلام له : كانوا من الغلاة الكبار الملعونين ... فارس بن حاتم القزويني وهو منهم. (رجال الكشي 2/ 806 و رجوع شود به رجال الشيخ الطوسي 390، رجال ابن الغضائري 85 خلاصة الأقوال 387 ، رجال ابن داود 265 - 266 ، تنقیح المقال 2 / ق 2 / 1 ، معجم رجال الحدیث 14 / 258)
6) رجال الکشی 2 / 810.
از افکار و عقائد او چیزی به دست ما نرسیده، جز فرمایش امام هادی علیه السلام که: «او مردم را از جانب من به بدعت دعوت می کند»، شاید سبب آن، امتثال فرمان آن حضرت باشد که فرمود «از گفتگو دربارۀ او خودداری نمایید» و فرمود: «نگذارید مخالفین مطلع شوند»؛ زیرا مخالفین می توانستند عقائد و رفتارش را - با توجه به ادعای انتسابش به امام - دستاویزی برای تبلیغ علیه شیعه قرار دهند.
159 . امام هادی علیه السلام در نامه هایی به شیعیان خویش درباره او می فرماید : فارس فاسق و منحرف است و سخن پست و ناپسندی گفته است. خدایش لعنت کند. (1)
به او اعتنایی نکن، اگر نزد تو آمد او را خوار نما و سبک بشمار. (2)
او را تکذیب و رسوا (و به او بی احترامی) کنید . خدا او را (از رحمتش) دور و خوار و ذلیل نماید. او در همه ادعاهایش دروغگو است ولی از گفتگو درباره آن خودداری نمایید . از مشورت با او بپرهیزید راهی برای شرارت او باقی مگذارید. خدا ما را از شر او و امثال او حفظ نماید. (3)
از فارس اجتناب نمایید و نگذارید در امور شما دخالتی داشته باشد. تو و هر کس که از تو بپذیرد این کار را انجام دهید. او تلبیس کرده (مردم را گول زده و حقائق را وارونه جلوه داده) است، پس - إن شاء الله - به او هیچ اعتنایی نداشته باشید. (4)
163 . خدا او را لعنت و عذابش را مضاعف کند. چه جرأت عظیمی بر خدا، بر ما ، بر دروغ بستن بر ما و خیانت در اموال دوستان ما دارد! خدا برای عقاب او و گرفتن انتقام ما از او کافی است. او را رسوا و خرابکاریش را برای همه دوستان ما بیان کنید تا از او برحذر باشند و اجتناب نمایند ولی نگذارید مخالفین از آن مطلع شوند. (1)
فارس - که خدا لعنتش کند - حیله گری گمراه است که (به دروغ) مردم را از جانب من به بدعت دعوت می کند. خونش مباح است. هر کس مرا از شر او آسوده سازد و او را بکشد، من بهشت را برای او تضمین می نمایم. (2)
جُنید می گوید: آن حضرت به من فرمان داد که او را بکشم. پولی به من داده و فرمود که با آن سلاحی برای کشتن او تهیه کنم. (3)
در نامه امام هادی علیه السلام به علی بن عمرو قزوینی آمده است : اعتقاد تو آن باشد که آنچه برایت می گویم عین واقع است. وظیفۀ تو آن است که تا آخرین حد ممکن، تلاش و مبالغه در نفرین و دشمنی با فارس - که خدا لعنتش کند - داشته باشی. من در دین خدا به امر نادرست فرمان نمی دهم پس در نفرین بر او رسوا کردن (و افشاگری نسبت به) او، قطع رابطه شیعیان با او و ضایع کردن او (به بیان ضلالت و گمراهی اش) جدیت و شدّت عمل داشته باش. این مطلب را از جانب من به آنان ابلاغ کن و به آنان بگو که من در پیشگاه خداوند آنان را از این فرمان اکید بازخواست خواهم کرد. وای بر کسی که آن را نافرمانی یا انکار نماید. (4)
ممکن است عبارت: «اعتقد فيما تدين الله تعالى به أن الباطن عندي حسب ما أظهرت لك يعنى : اعتقاد تو آن باشد که آنچه برایت می گویم عین واقع است »
و عبارت: «ماكنت آمر أن يدان الله بأمر غير صحيح یعنی : من در دین خدا به امر نادرست فرمان نمی دهم» به جهت آن صادر شده که غاليان کلمات معصومین علیهم السلام را توجیه کرده و می گفتند: ظاهر آن الفاظ مراد نیست و معنای دیگری را قصد نموده و با تقیه کردهاند چنانکه در روایات شماره 79، 136 - 137 گذشت .
حسين بن حمدان خصیبی - که از مشاهیر غالیان است - نیز روایاتی ساختگی به نقل از غالیان ذکر کرده مشتمل بر آنکه لعن بر ابوالخطاب و برائت از او از باب تقیه بوده است. (1)
و در روایت شماره 48 گذشت که: از این افراد فاصله بگیرید و دوری کنید - خدا لعنتشان کند - و آن ها را در تنگناترین مسیر قرار دهید. اگر در خلوت بر هر یک از آن ها دست یافتی با سنگ بر سرش بزن .
و در روایت شماره 78 : با آن ها ننشینید و رفاقت نکنید.
1) رجوع شود به الهداية الكبرى 569 - 572.
در زیارت امام زمان علیه السلام می گوییم: ستایش خدا را که ما را از ناصبیان معاند، غالیان اهل تفويض و مقصرین اهل شک و تردید قرار نداد. (1)
نام کتاب برگرفته از روایاتی است که حکایت از آزار شدید غالیان به معصومین علیهم السلام دارد که در بخش پنجم گذشت و یا آنان را در ردیف دشمنان و ناصبیان ذکر کرده، مانند روایات شماره 34، 35، 36، 125.
در روایت 86 ضرر برخی از آنان از بنی امیه بیشتر دانسته شده است !
در روایت 90 آمده است که: آن ها از یهود، نصاری، مجوس و مشرکین بدترند.
و در روایت 140 : غالیان شرورترین خلق خدا هستند... به خدا سوگند غالیان از یهود، نصاری، مجوس و مشرکین بدترند .
در روایت 147 : کلام غالی ناسزاگویی به امام علیه السلام شمرده شده است؟
در روایات 6، 86، 147، 150 ، 164 خونشان مباح دانسته شده است.
و صفحه 126 سید مرتضی رحمه الله فرمود ناصبی در کفر مثل غالی است.
در کتب فقه، بحث نجاسات نیز غالی مانند ناصبی از کفار بشمار آمده است .
1) المزار لابن المشهدي 657 ، مصباح الزائر 444 ، بحارالأنوار 99 / 102.
اهل بیت علیهم السلام در برابر غالیان موضعی صریح و روشن داشته اند.
به عنوان نمونه رجوع شود به روایت شماره 61 : نیایش حضرت ثامن الائمه علیهم السلام به درگاه الهی.
و نیز به صراحت فرموده اند که: «امام، زاده می شود و فرزنددار می شود، سلامتی و بیماری دارد، می خورد و می آشامد، بول و غائط دارد، شادمان یا غمناک می گردد، می خندد و گریه می کند می میرد و به خاک سپرده می شود» (2)و روشن است که خدا منزه از این صفات است.
می گوییم همه از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله است و از پیش خود چیزی نمی گوییم. (1)
به عنوان مثال در دعای بعد از زیارت امام حسین علیه السلام تصریح فرمودند که سجده برای غیر خدا جایز نیست. (2)
در پاسخ می گوییم: سجده آنان به فرمان خدا بوده فعن مولانا الصادق علیه السلام : «إن من سجد بأمر الله فقد سجد لله ... إذ كان عن أمر الله ولی حضرت آدم علیه السلام قبله بوده نه معبود، چنانکه کعبه قبله ماست نه معبود ما. در روایات می خوانیم ولم يكن سجودهم لآدم علیه السلام ، إنما كان آدم علیه السلام قبلة لهم يسجدون نحوه لله عزّوجلّ، وكان بذلك معظماً مبجّلاً له، ولا ينبغي لأحد أن يسجد لأحد من دون الله، ويخضع له كخضوعه لله، ويعظمه بالسجود له كتعظيمه لله ... .
ان السجود من الملائكة لآدم علیه السلام لم يكن لآدم علیه السلام وإنما كان ذلك طاعة لله ومحبة منهم لآدم علیه السلام ...
فإن سجودهم له لم يكن سجود طاعة وأنهم عبدوا آدم علیه السلام من دون الله عزّوجلّ، ولكن اعترافاً بالفضيلة ورحمة من الله له ... وكان سجودهم لله عزوجل عبودية ولأدم إكراماً وطاعة لكوننا في صلبه ...
قال العلامة المجلسي قدس سره : ان المسلمين قد أجمعوا على أن ذلك السجود لم يكن سجود عبادة؛ لأنها لغير الله تعالى توجب الشرك . (رجوع شود به بحار الانوار 138/11 - 140)
الف ) آراء و افکار آنان را ذکر نموده و بطلان آن را بیان فرموده اند.
ب ) به شبهات آنان پاسخ روشن و کافی داده اند.
1) رجوع شود به نکته پنجم.
2) مصباح المتهجد 719، إقبال الأعمال 333، المصباح للكفعمي ،484، بحار الأنوار 98 / 200 ، 287، 354، 361. وقال أبو حمزة الثمالي في ضمن حديث : فأكببت على قدميه - أي قدمى مولانا على بن الحسين علیهما السلام - أقبلها، فرفع رأسي بيده وقال : لا يا أبا حمزة ، إنما يكون السجود لله عزّوجل . (فرحة الغري 46 - 47 وسائل الشيعة 14 / 408، بحار الأنوار 97 / 245 ، مستدرك الوسائل 406/3) شاید گفته شود: پس چرا فرشتگان به حضرت آدم علیه السلام سجده کردند؟
ج ) انگیزه و منشأ انحراف آنان را بیان کرده اند.
د ) دوستانشان را از توطئه های آنان با خبر ساخته اند.
الف ) لعن و نفرین نمودن و اعلام انزجار ، تنفر و بیزاری از آنان
ب ) یاد کردن از آنان با القاب، اوصاف و الفاظ مذموم و قبیح ، مانند : سفله (پست)، فاسق ، کافر، مشرک و ...
ج ) نهی از هر گونه ارتباط و معاشرت با آنان
د ) حکم به کفر و مهدور الدم بودن آن ها و اجتناب از کم ترین دلسوزی و ترحم نسبت به آنان
ه- ) بکار گرفتن اقسام نهی از منکر درباره آن ها، مانند:
نهی از اعتقاد به عقائد باطل و امر به توبه
اجازه ورود ندادن به آن ها
بیرون کردن و از خود راندن
لعن و نفرین کردن به مخاطب غالی
تهدید به قتل نمودن آنان
اجرای حکم الهی به خفه کردن آنان با دود آتش
فرمان به محاصره همه جانبه آن ها
فرمان به قتل آن ها
فرمان به مبارزه و ایستادگی در برابر غالیان چنان که در نکته سوم خواهد آمد.
معصومین علیهم السلام تأکید بر لزوم اعلام بیزاری از بدعتگزاران و برحذر داشتن دیگران از افتادن در دام آنان داشته اند. بیان حقیقت و اظهار آن را لازم دانسته و سکوت در برابر آنان را ناروا شمرده و مداهنه کنندگان و ساکتان را به شدت مذمت کرده اند. (1)
از بارزترین مصادیق بدعت، غلو است که در روایات گذشته واکنش شدید معصومین علیهم السلام را در برابر غالیان ملاحظه فرمودید.
علاوه بر آن از اصحابشان خواسته اند که با آنان برخورد عملی داشته باشند، چنان که در روایات شماره 6، 86، 147 ، 150 ، 164 خونشان مباح شمرده شده و فرمان به قتل آن ها داده اند.
و در روایت شماره 131 گذشت که امام علیه السلام از دوستان و شیعیانش خواست که این گروه را از خود برانند.
در روایت شماره 155 فرمود : کسی که آن ها را تکذیب نماید ما را تصدیق کرده.
در روایت شماره 160 فرمود: اگر نزد تو آمد او را خوار نما .
در روایت شماره 161 فرمود: او را تکذیب و رسوا کنید.
در روایت شماره 147 راوی پرسید: اگر در انجام وظیفه کوتاهی کنم و او را - یعنی محمد بن بشیر را که از غالیان بود - به قتل نرسانم گناهی مرتکب شده ام ؟ حضرت فرمود: مضاعف گناه او بر گردن تو خواهد بود بدون آنکه از گناه او کاسته شود.
و رجوع شود به صفحه 185 - 186 روايت جميل بن درّاج .
و نیز اهل بیت علیهم السلام از یارانشان خواسته اند که اطلاع رسانی به عموم شیعیان داشته باشند چنانکه در نکته چهارم خواهد آمد.
1) رجوع شود به باب وجوب البراءة من أهل البدع وسبهم وتحذير الناس منهم. (وسائل الشيعة 16 / 267) وباب وجوب إظهار العلم عند ظهور البدع وتحريم كتمه . (وسائل الشيعة 16 / 269) .
گذشته از آن که خدا از اهل دانش پیمان گرفته که دانش خویش را برای دیگران بیان نمایند، (1)هنگامی که در جامعه افکار و عقائد باطل ظاهر و آشکار گردد وظیفه سنگین تر می شود. (2)
اهل بیت علیهم السلام تأکید ویژه داشته اند که مخالفتشان با غالیان در سطح جامعه شیعه منتشر و به روشنی بیان شود تا همه از آن مطلع گردند.
در روایت شماره 22 امام رضا علیه السلام فرمود: ما می گوییم: مردم بنده ما در اطاعت و فرمانبرداری، و دوست و موالی ما در دین هستند [نه اینکه مملوک ما باشند] این مطلب را حاضرین به غایبین برسانند.
در روایت شماره 46 گذشت که امام صادق علیه السلام فرمود: باید حاضرین به غایبین اطلاع دهند که من بنده خدا و فرزند بنده خدا هستم. بنده محض و فرزند کنیز که در اصلاب و ارحام جای داشته ام.
در روایت شماره 70 حضرت صاحب الزمان علیه السلام در توقیعی فرمود: این نامه امانت است بر گردن تو و هر کسی که از آن اطلاع یابد که همه دوستان و شیعیان ما را از آن مطلع گرداند.
در روایت شماره 101: حضرت از من خواست که آنچه را فرمود به شیعیان خبر دهم.
در روایت شماره 131 : امام باقر علیه السلام به پیروانش نامه نوشت و از آنان خواست که این گروه را از خود برانند و آن ها را نفرین نموده و از آنان اعلام بیزاری نمایند.
ای مفضّل ... به اصحاب ابو الخطاب بگو: ما مخلوق هستیم، ما بنده و مربوب ( دست پرورده و مملوک ) خدا هستیم.
در روایت شماره 149 : من این مطلب را گفتم تا دوستانم را با خبر کنی که از او بر حذر باشند. بگو او را نفرین نموده و از او بیزار باشند که خدا از او بیزار است .
در روایت شماره 163 : او را رسوا و خرابکاریش را برای همه دوستان ما بیان نمایید تا از او برحذر باشند و اجتناب نمایند.
و در روایت شماره 166 : در لعن و رسوا نمودن او، بریدن و دور کردن شیعیان از او و ضایع کردن او جدیت و شدت عمل داشته باش. این مطلب را از جانب من به آنان ابلاغ کن و به آنان بگو که من در پیشگاه خداوند آنان را از این فرمان اکید بازخواست خواهم کرد وای بر کسی که آن را نافرمانی یا انکار نماید.
دانشمندان شیعه بویژه اصحاب اهل بیت علیهم السلام نیز - گذشته از برخورد عملی با غالیان - آثار علمی متعدد در ردّ آن ها و فرقه های منشعب از آنان داشته اند که شيخ آقا بزرگ طهرانی قدس سره از 20 اثر در این زمینه یاد کرده است. (1)
برای اطلاع از آثار متأخرین در زمینه غلو رجوع شود به مجله حدیث و اندیشه، شماره 34، سال 1401، مقاله: غلوپژوهی در حوزه معاصر شیعی و جایگاه آن در مطالعات روایی از عمیدرضا اکبری.
و البته برخی از مدعیان تحقیق نیز با شعار مبارزه با غلو ، عقائد شیعه و امور مسلّم و یقینی را هدف گرفته و بر آن تاخته اند ! !
1) الذريعة 10 / 212 - 214 ، 216 – 218 .
همه پیامبران علیهم السلام مردم را دعوت به توحید و خدا پرستی نموده اند. در قرآن می خوانیم: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ [الأنبياء (21) 25] ، (1)وَأَسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ [الزخرف (43): 45] (2)
سرتاسر قرآن دعوت به یکتاپرستی و نهی از پرستش غیر خداست. (3)
وقال: وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهَا وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ [التوبة (9) : 31].
وقال: قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَإِلَيْهِ مَآبِ [الرعد (13):36].
وقال: قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهَ تَأْمُرُونى أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ [الزمر (39):64].
وقال : أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) [یوسف (12): 40] و آیات فراوان دیگر .
لزوم و اهمیت تکرار سوره مباركه : قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ [الإخلاص (112) :1] هر روز و در هر نماز و اهمیت و پاداش عظیم تكرار فراوان كلمه طيبه : « لَا إِلَهَ إِلا الله» نیز در راستای یادآوری ایمان به معبود و صانع یکتاست .
1) و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم معبودی جز من نیست پس ( فقط ) مرا بپرستید.
2) و از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس، آیا جز خدای رحمن معبودانی را قرار دادیم که مورد پرستش قرار گیرند؟!
3) قال الله تبارك وتعالى : وَاعْبُدُوا اللهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا [النساء (4) :36].
4) المحاسن 1 / 148 ، بحارالانوار 65 / 89.
امامان معصوم علیهم السلام نیز همه دعوت به یکتاپرستی داشته اند. چنانکه از مراجعه به نهج البلاغه، اصول کافی، کتاب التوحید شیخ صدوق قدس سره و ... روشن است. و با توجه به این که :
آن ها به منزله متکلم واحد هستند. کلام هر کدام کلام دیگری است و همه کلام جدشان پیامبر صلی الله علیه وآله را که سخن خداست بیان می کنند. (1)
و فرموده اند: ما آنچه را که خدا برای پیامبر صلی الله علیه وآله به روشنی بیان کرده است می گوییم. (2)و جز آنچه خدا فرموده چیزی نمی گوییم. (3)
از آن روی که ما فقط آنچه خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده اند می گوییم، تناقضی در کلمات ما نیست، (4)و اهل بیت علیهم السلام در دین اختلاف ندارند. (5)
در دین هیچ اختلافی نیست، دین، دین واحد است. (6)
خدا خواسته - یعنی به اراده تشریعی - بین اهل ایمان اختلاف نباشد. (7)
پس محال است که از امامان معصوم علیهم السلام کلامی بر خلاف قرآن، کلام پیامبر صلی الله علیه وآله و پیامبران علیهم السلام ، یا کلام دیگر معصومین علیهم السلام صادر شود.
1) الكافي 1 / 51، 53 ، الإرشاد 2 / 167 ، الأمالي للشيخ المفيد ،42، بحار الانوار 2 / 148، 178 و 288/46 و 104 / 43 - 44.
2) بحار الانوار 2 / 172.
3) بصائر الدرجات 321320 ، الأمالي للشيخ المفيد 60 ، بحار الانوار 2 / 173 و 27 / 102.
4) رجوع شود به پی نوشت های آینده 358 - 361 .
5) الكافي 391/8، بحار الانوار 370/74 و رجوع شود به بحارالانوار 65 / 12.
6) الكافي 1 / 172 ، معاني الاخبار 157 ، علل الشرائع 1 / 85 ، الاحتجاج 2 / 105، بحارالانوار 1 / 228، وسائل الشيعة 27 / 141.
7) الکافی 1/ 251 ، بحار الانوار 25 / 74.
امام رضا علیه السلام در ردّ بر ابوالخطاب فرمود: آنچه بر خلاف قرآن باشد و به ما نسبت داده شود نپذیرید؛ زیرا ما اگر حدیثی بگوییم، با قرآن و سنت سازگار و موافق است. ما از خدا و پیامبر نقل می کنیم ... سخن آخرین فرد ما، مانند سخن نخستین فرد ماست و سخن نخستین فرد ما، مؤید سخن آخرین ماست. پس اگر کسی برای شما حدیثی گفت که بر خلاف این بود آن را به خودش برگردانید. (1)
لذا - در روایت شماره 122 گذشت که - امام صادق علیه السلام با رساترین بیان در ردّ غالیان فرمود: به خدا سوگند اگر آن ها مبتلا می شدند که ما به آن ها چنین دستوری می دادیم [و برای آزمایش از آنان می خواستیم که ما را خدا بدانند ] بر آن ها واجب بود که از ما نپذیرند .
یعنی پس از آن که معلوم شد همه پیامبران و امامان علیهم السلام مردم را به توحید دعوت نموده اند، اگر - بر فرض محال - امام برای آزمایش، کسی را به غیر توحید دعوت نماید او نباید بپذیرد.
قال الله تعالى: وَإِذْ قالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقِّ ... [المائدة (5): 116] . (2)
پس نمی شود از لایه های مختلف داشتن دین، بطون آیات و تأویل آن ، نتیجه ای گرفت که با یکتاپرستی تنافی داشته باشد.
مکرر دیده شده مطالبی - در اشعار یا به نثر و گاهی در قالب احادیث ساختگی که در هیچ مصدر معتبری یافت نمی شود - بیان شده که حاکی از استغنا و بی نیازی اهل بیت علیهم السلام از خداوند حتی در آفرینش است و روشن است که این مطلب دقیقاً نقطه مقابل کلمات نورانی اهل بیت علیهم السلام قرار دارد.
حضرت فرمود: آمده ای نزد ولی خدا، حجت خدا و باب الله تا سؤال کنی ... و از اعتقاد مُفَوِّضه (یعنی کسانی که می گویند خدا خلق و رزق را به ائمه واگذار کرده است ) بپرسی؟ آن ها دروغ می گویند، بلکه دل های ما ظرف مشیت خداست وقتی او بخواهد ما می خواهیم (و مشیت ما بستگی به مشیت او دارد) خداوند در قرآن فرموده: وَما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشَاء الله [الإنسان (76): 30]
امام حسن عسکری علیه السلام نگاهی به من انداخت و با تبسم فرمود: برای چه نشسته ای؟ امام و حجت پس از من، از حاجت و تقاضای تو خبر داد ( و مشکل تو برطرف شد ) (1).
نگارنده گوید: بر خلاف تصور غلط غالیان، اهل بیت علیهم السلام تأکید بر آن دارند که :
خدا ما را آفریده و ما را از عطای خویش بهره مند ساخته است (پس ما هر چه داریم از او داریم) [روایت شماره 133].
1) الغيبة للشيخ الطوسي قدس سره 246 - 248 ، بحارالانوار 25 / 336 - 337.
بدانید که ما را پروردگاری است که شب و روز از ما محافظت می نماید و ما (نیازمند به او هستیم و) او را می پرستیم [روایت 13] .
آن بزرگواران به کرامت الهی نائل نگردیدند مگر به اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله [روایت شماره 40]
آن ها مقهور و مملوک خدا هستند ( و اختیارشان به دست اوست ) [ روایت 132].
آنان بندگانی مقرّب و عزیز در درگاه خداوند و مخلوق و تحت تدبیر خدا هستند و مالک و مسلط بر چیزی بیش از آنچه خدا تحت قدرتشان قرار داده نیستند. اختیار مرگ و زندگی و (حشر و) نشر و قبض و بسط و حرکت و سکونی جز به مقداری که خداوند به آن ها داده ندارند [ روایت شماره 42].
آن ها مخلوق ، مربوب (دست پرورده، مملوک) و فرمانبردار خداوند و در برابر او خوار و ذلیل و متضرع هستند [روایت شماره 44].
آن ها بندگانی هستند که خدا آن ها را گرامی داشته، بر خدا پیشی نمی گیرند و تابع فرمان او هستند [ روایات شماره 12 و 45] و با این بیان - که مضمون آیه شریفه : بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ [الأنبياء (21): 27 - 26 ] و استشهاد به آن است - پس از اثبات بندگی خودشان و این که کرامت آن ها از جانب خداست اعلام فرموده اند که آن ها تابع فرمان پروردگار هستند و هیچ استقلالی ندارند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من فقط بنده ای مخلوق هستم. من از پیش خود مالک سود و زیانی نیستم مگر آنچه خدا بخواهد و من چیزی نمی خواهم مگر آن که خدا بخواهد [روایت شماره 167]
نظیر عبارت فوق: «من از پیش خود مالک سود و زیانی نیستم» در روایات متعدد آمده است [مانند روایات شماره 61، 90، 122].
و جمله: «چیزی نمی خواهم مگر آن که خدا بخواهد» اشاره ای است به آیه شریفه: وَمَا تَشَاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللهُ [الإنسان (76): 30] که در روایت شماره 168 گذشت و در روایات دیگر نیز بدان استشهاد شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: ما ترس آن داریم که مردم در مورد ما دچار فتنه شوند، فضل الهی را نسبت به ما نادیده گرفته و ما را - در برابر خدا - پروردگار خویش قرار دهند (و بپرستند). ما بنده خدا هستیم. از بندگی او ابا نداشته و تکبر نمی ورزیم و از اطاعت او خسته و ملول نشده و تسلیم او هستیم [ روایت شماره 191]
در قرآن مجید عدم استقلال پیامبر صلی الله علیه وآله مکرر آمده است که: إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ [الأعراف (7) : 203] و إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ [الأنعام (6): 50 ویونس (10): 15 و الأحقاف (46) :9 و ... ] .
روایات و زیارات اهل بیت علیهم السلام نیز سرتاسر حکایت از اطاعت، فرمانبرداری، تبعیت، تعظیم، تکریم، تمجید، جانفشانی و تسلیم بودن آن بزرگواران در برابر خدای تبارک و تعالی و تلاش همه جانبه در جلب رضایت او دارد و بارها در آن تصریح و تأکید بر نیازشان به خداوند، وابسته بودن آن بزرگواران در همه امور به پروردگار و عدم استقلالشان شده است. به عنوان مثال در زیارت جامعه کبیره می گوییم :
السَّلامُ عَلَيْكُمْ... أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ ...
السَّلامُ عَلَى ... حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَالأُولَى....
السَّلامُ عَلَى مَحَالٌ مَعْرِفَةِ اللَّهِ ، وَمَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ ، وَمَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ ، وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ ، وَحَمَلَةِ كِتَابِ الله ...
السَّلامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ ، وَالأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ، وَالْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللَّهِ، وَالتَّامِّينَ فِي
مَحَبَّةِ اللَّهِ، وَالْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ ، وَالْمُظْهِرِينَ لأَمْرِ اللَّهِ وَنَهْيِهِ، وَعِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون ....
أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَشَهِدَتْ لَهُ مَلائِكَتُهُ وَأُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ، لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ ، وَرَسُولُهُ الْمُرْتَضَى، أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون ...
أَشْهَدُ أَنَّكُمُ... الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ، الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِدِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ، الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ، اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ، وَارْ تَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ، وَاخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ ، وَاجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ ، وَأَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ، وَخَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ، وَانْتَجَبَكُمْ بِنُورِهِ، وَأَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ، وَرَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ، وَحُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ، وَأَنْصَاراً لِدِينِهِ، وَحَفَظَةً لِسِرِّهِ، وَخَزَنَةٌ لِعِلْمِهِ، وَمُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ، وَتَرَاحِمَةً لِوَحْيِهِ، وَأَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ، وَشُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ، وَأَعْلاماً لِعِبَادِهِ، وَمَنَاراً فِي بِلادِهِ، وَأَدِلَّاءَ عَلَى صِرَاطِهِ . عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ ، وَآمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ ، وَطَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَأَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَطَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً ....
فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ، وَأَكْبَرْتُمْ شَأْنُهُ، وَمَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ، وَأَدْمَنْتُمْ ذِكْرَهُ، وَكَدْتُمْ مِيثَاقَهُ، وَأَحْكَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ، وَنَصَحْتُمْ لَهُ فِي السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ، وَدَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَبَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي مَرْضَاتِهِ، وَصَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَكُمْ فِي جَنْبِهِ، وَأَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ، وَأَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَجَاهَدْتُمْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ، وَبَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ، وَأَقَمْتُمْ حُدُودَهُ، وَنَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ، وَسَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ، وَصِرْتُمْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرّضا، وَسَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ ....
مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَإِلَى اللَّهَ، وَمَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ ، وَمَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ، وَمَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ، وَمَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّه....
إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ، وَعَلَيْهِ تَدلُّونَ ، وَبِهِ تُؤْمِنُونَ، وَلَهُ تُسَلِّمُونَ ، وَبِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ، وَإِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ، وَبِقَوْلِهِ تَحْكُمُون ....
فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكْرَمِينَ، وَأَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ، وَأَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ ، وَلا يَفُوقُهُ ،فَائِقٌ، وَلا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ ، وَلَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِع ....
أُشْهِدُ اللَّهَ وَأُشْهِدُكُمْ أَنِّي ... مُسْتَشْفَعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ بِكُمْ وَمُتَقَرِّبُ بِكُمْ إِلَيْهِ .
سلام بر شما ای ... امین های خدای رحمان... و حجتهای خدا بر مردم در دنیا و آخرت ....
سلام بر جایگاه معرفت و برکت خدا، معدن حکمت خدا نگهبانان اسرار خداوند، حافظان کتاب الهی و جانشینان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله ....
سلام بر دعوت کنندگان (خلق) به سوی خدا، راهنمایان به خوشنودی خدا، ثابت قدمان در امر خدا، کاملان در محبت خدا، مخلصان در توحید خدا، ارائه دهندگان امر و نهی خدا، و بندگان گرامی نزد او که هرگز در سخن بر او پیشی نگرفته و فرمان او را انجام می دهند.
و پس از گواهی به یگانگی خداوند ، و بندگی و رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله می گوییم :
گواهی می دهم که شما ... مطیع خدا، برپادارنده امر او ، عمل کننده به اراده او، و دست یافته به کرامت او هستید.
او شما را به دانش خویش انتخاب نمود، برای غیب خود پسندید، برای اطلاع از اسرارش برگزید، به قدرت خود اختیار فرمود، به هدایتش عزّت و به برهانش اختصاص داد، برای نورش برگزید و به روحش تأیید نمود.
خدا شما را به عنوان خلیفه زمین، حجت بر مردمان، یاور دین ، حافظ سرّ و خزینه دار دانش، امانتدار حکمت، مترجم وحی، ارکان توحید، شاهد بر خلق، پرچم (و راهنما) برای بندگان، و روشنگر در بلاد و راهنمای بر صراط خود پسندید. خدا شما را از لغزش ها محافظت، از فتنه ها ایمن و از پلیدی پاک نمود و ناپاکی را از شما خاندان زدود، و شما را بی نهایت پاکیزه قرار داد....
پس شما در برابر جلال او سر تعظیم فرود آوردید، شأنش را بزرگ شمردید، کرمش را تمجید کردید، مدام به یادش بودید، پیمانش را ثابت و پابرجا ساختید،
قرارداد طاعت و بندگیاش را محکم گرداندید، در نهان و آشکار برای او صمیمانه و خالصانه کار کردید، مردم را با حکمت و موعظه حسنه به راه او دعوت نمودید، در راه رضای او جانفشانی کردید، بر مصائبی که در راه او برایتان پیش آمد شکیبا بودید، نماز را بر پا داشتید، زکات را پرداخت نمودید، و دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کردید، و در راه خدا آنگونه که سزاوار است جهاد و کوشش کردید، تا آن که دعوتش را آشکار ، فرائضش را به روشنی بیان، حدودش را برپا، شرایع احکامش را منتشر و سنتش را جاری کردید، و در این مسیر به دنبال رضای خدا بودید و تسلیم قضای او ....
هر کس شما را دوست داشته باشد (و یاری نماید) خدا را دوست داشته (و یاری نموده)، هر کس شما را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته، هر کس به شما محبت نماید به خدا محبت نموده، هر کس با شما کینه توزی نماید به خدا کینه ورزیده، و هر کس به دامن شما چنگ زند ( در حقیقت ) به اعتصام الهی دست یافته است ... .
شما (مردم را) به سوی خدا دعوت و به راه او راهنمایی می کنید. به او ایمان دارید و در برابر او تسلیم هستید. فرمان او را انجام می دهید، (مردم را) به راه او ارشاد می کنید، و مطابق قول او حکم می نمایید....
خداوند شما را به بلندترین جایگاه محترمان، بالاترین منزل مقربان و والاترین درجات رسولان رساند! جایگاهی که هیچ کسی به آن نرسد... و طمع در دست یافتن به آن ننماید....
خدا را و شما را گواه می گیرم... من از خدای عز و جل درخواست شفاعت شما را دارم و به وسیله شما به او تقرب می جویم.
فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و فضائل اهل بیت علیهم السلام بی شمار است.
در منابع فریقین آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند برای برادرم علی فضائلی (فراوان) قرار داده که قابل شمارش نیست. (1)
و فرمود: اگر جنگل ها قلم شوند، دریاها مرکب، جنیان حسابگر و آدمیان نویسنده نمی توانند فضائل علی بن ابی طالب را بشمار آورند. (2)
171 . امام مجتبی علیه السلام فرمود: ای مردم، اگر من یک سال تمام سخنرانی کنم و فضائلی را که خدا به ( خاندان ) ما اختصاص داده - آنچه در قرآن آمده و یا بر زبان پیامبر صلی الله علیه وآله جاری شده - بیان نمایم، نمی توانم همۀ آن مطالب را نقل کنم! (3)
و بسیاری از فضائل به جهات مختلف - مانند عدم تحمل مردم - بیان نشده است.
1) رجوع شود به مائة منقبة لابن شاذان 177 ، المحتضر ،176 ، الدر النظیم 325، نهج الإيمان 25، 668، إرشاد القلوب 2 / 209 ، كشف اليقين للعلامة الحلى ، كشف الغمة 1 / 109 ، بحارالانوار 26 / 229، كفاية الطالب 252 ، فرائد السمطين 1 / 19، المناقب للخوارزمي 32، ينابيع المودة 1 / 364.
2) رجوع شود به کشف اليقين للعلامة الحلى ،2 كشف الغمة 1 / 109 ، المحتضر ،172، بحارالانوار 197/38 و 40 / 49 كفاية الطالب 251 ، فرائد السمطين 1 / 160، المناقب للخوارزمي 32، ينابيع المودة 1 / 364 و 2/ 254 ، تذکرة الخواص 1 / 168 (چاپ المجمع العالمي لأهل البيت علیهم السلام) برای اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به بررسی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در منابع معتبر اهل تسنن 1 / 37 - 64 .
3) الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 565، بحارالانوار 10 / 142، و 155/69.
4) بحار الانوار 38/ 247 و رجوع شود به الکافی 57/8 ، بحارالانوار 217/10 و 79/21 و 284/25 و 329/31 و 315/35، 321 - 324 و 36 / 179 و 39 / 18 و 40 / 81 و 47 / 167.
173 . بی ظرفیتی مردم به گونه ای بوده است که معصومین علیهم السلام احساس می کردند اگر فضائل زیارت کربلا - که در حقیقت فضیلت سیّدالشهدا علیه السلام است - بازگو شود، آن ها حج را کنار گذاشته و به زیارت سیدالشهدا علیه السلام اکتفا کنند. (1)
174 . امام صادق علیه السلام فرمود: چند نفر از امام حسین علیه السلام درخواست کردند که : فضائلی را که خدا به شما اختصاص داده برای ما بیان فرمایید. حضرت فرمود: شما تحمل شنیدن آن را ندارید. گفتند: چرا تحمل آن را داریم. حضرت فرمود: دو نفرتان به کناری روند تا با یکی از شما صحبت کنم، اگر تحمل آن را داشت با دو نفر دیگر نیز صحبت خواهم کرد. آن ها پذیرفتند. هنگامی که حضرت با یکی از آنان صحبت فرمود عقل از سرش پرید و راهش را گرفت و رفت، هر چه آن دو نفر دیگر با او صحبت می کردند پاسخی نمی داد.
گذشته از آنکه بسیاری از روایات فضائل به دست ما نرسیده و مفقود شده است. بنابر نقل اهل تسنن، عبدالله بن شداد لیثی (متوفی 82) - در زمان بنی امیه که تقیه شدید بوده - آن قدر از فضائل امیرمؤمنان علیه السلام می دانسته که می توانسته یک روز از صبح تا ظهر - و بنابر نقلی از صبح تا شب - به ذکر آن روایات بپردازد. (3)
شیخ محمد تقی مجلسی رحمه الله (متوفی 1070) می نویسد: من در فضائل اهل بیت بیش از صد هزار روایت دیده ام . (1)
بسیاری از این آثار مفقود شده و اثری از آن باقی نیست، برای اطلاع بیشتر رجوع شود به بررسی فضائل اميرالمؤمنین علیه السلام در منابع معتبر اهل تسنن 6 / 1620 .
پس کثرت فضائل اهل بیت علیهم السلام و نیز کثرت روایات فضائل قابل انکار نیست ولی متأسفانه برخی ، معصومین علیهم السلام را دانشمندانی نیکوکار ولی عادی می دانند (2)
نگارنده گوید: برخی از متأخرین و معاصرین که چنین نظریه ای را پذیرفته اند برای احادیث جایگاه واقعی آن را قائل نیستند و سعی در اسقاط روایات از حجیت و عدم اعتنا به آن از طریق بزرگ نمایی احادیث ضعیف و ساختگی دارند و به بهانه های مختلف مانند احتمال جعل سند در احادیث و ... گاهی در روایات صحیح و معتبر هم تردید نموده و یا آن را از ارزش و اعتبار ساقط می کنند.
بدون شک این نظریه کوتاهی در حق اهل بیت علیهم السلام بشمار می رود؛ زیرا آن بزرگواران جایگاه ویژه ای نزد خدای تعالی دارند که اختصاص به آن ذوات مقدّس دارد. آنان از موهبت عصمت برخوردار هستند و خدا به آنان معجزات و علم و دانشی ویژه از طریق الهام یا نزول فرشتگان عنایت کرده (3)علاوه بر فضائل فراوان دیگر در دنیا و آخرت که دیگران از آن بی بهره اند، چنانکه در ابتدای کتاب صفحه 7 به آن اشاره شد.زیارات بویژه زیارت جامعه کبیره از بهترین دلائل بر این مدعاست. گرچه این مطلب بدان معنا نیست که آنان دارای منصب نبوت هستند و آیین و شریعت جداگانه ای دارند، (4)
عن أبي عبد الله وأبي الحسن الكاظم علیهما السلام : مبلغ علمنا [على] ثلاثة [ ثلاث ] وجوه : ماضِ وغابر وحادث؛ فأما الماضى فمفسّر، وأما الغابر فمزبور، وأما الحادث فقذف فى القلوب ونقر في الأسماع، وهو أفضل علمنا، ولا نبي بعد نبينا صلی الله علیه وآله . (بصائر الدرجات 338 - 339 الکافی 1 / 264 و 125/8، ينابيع المعاجز 63، 66 ، بحار الانوار 26 / 59 و 75 / 331)
و یا آن را تشبیه به وحی به مادر حضرت موسی علیهما السلام فرموده اند. و این امری روشن با شواهد قرآنی است که الهام به حواریین و الهام یا سخن فرشتگان با مادر حضرت موسی علیهما السلام و سخن گفتن آنان با حضرت مریم علیها السلام به معنای پیامبری آنان نیست . ( رجوع شود به صفحه 99 - 100 )
قال الشيخ المفيد رحمه الله : وعندنا أن الله تعالى يُسمع الحجج علیهم السلام بعد نبيه صلی الله علیه وآله كلاماً يلقيه إليهم في علم ما يكون ، لكنّه لا يطلق عليه اسم الوحي . (تصحيح الاعتقاد 121 ، بحارالانوار 26 / 83 و نیز رجوع شود به أوائل المقالات 69، بحارالانوار 26 / 84)
قال العلامة المجلسي قدس سره : وبالجملة لابد لنا من الإذعان بعدم كونهم علیهم السلام أنبياء وبأنهم أشرف وأفضل من غير نبينا صلی الله علیه وآله من الأنبياء و الأوصياء علیهم السلام . (بحار الانوار 82/26)
بلکه اقرار به جایگاهی است که در روایت شماره 70 بدان1) الذي رأيت في فضائلهم أكثر من مائة ألف حديث . (روضة المتقين 8 / 648 )
2) رجوع شود به ردیه شیخ مفید قدس سره بر آنان در أوائل المقالات -69 - 70، بحارالانوار 26 / 84.
3) روایات فراوان در نزول فرشتگان بر اهل بیت علیهم السلام وارد شده است به عنوان نمونه رجوع شود به ینابیع المعاجز بویژه باب های 7،5، 18،8 صفحه های 91، 109، 138، 281 و صفحه 135 الهام و نیز رجوع شود به کتاب المقالات والفرق للأشعري 97.
4) از این روی در روایات پس از ذکر الهام و سخن گفتن فرشتگان تصریح شده که: «پس از پیامبر صلی الله علیه وآله پیامبری نخواهد بود» تا خیال نشود که این مطلب به معنای ادعای نبوت است.
اشاره شده و مقامی است که خدا برای آنان معین کرده و آنان را برای آن آفریده است.
و در روایت شماره 20 پس از انکار شدید امام صادق علیه السلام بر غالیان، راوی گفت : فدایت شوم، پس شما چه هستید؟ حضرت در پاسخ فرمود: ما گنجینه علم و دانش خدا و مترجم وحی خدا هستیم. ما معصومانی هستیم که خدا دستور فرمانبرداری از ما را داده و از مخالفت با ما نهی نموده است. ما حجت بالغه خدا هستیم بر هر کسی که زیر آسمان و روی زمین است.
و در روایت شماره 22 امام رضا علیه السلام فرمود: ما می گوییم: مردم بنده ما در اطاعت و فرمانبرداری، و دوست و موالی ما در دین هستند .
و در روایت شماره 133 امام صادق علیه السلام فرمود: ما پرچم های هدایت و حجّت بزرگ خدا هستیم... البته خدا ما را در جایگاهی قرار داده که به ما اختصاص دارد و بس. ما نوری از نور خدا هستیم و شیعیان ما از ما هستند. هر کس با ما مخالفت نماید اهل آتش و هر کس از ما پذیرفت و ما را اطاعت نمود اهل بهشت است.
مناسب است در اینجا روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شود که حضرت در کنار نهی از غلو و امر به میانه روی، اشاره ای به برخی از فضائل ویژه فرموده است.
حضرت فرمود: آنچه من برایت می گویم کافی است .
بهترین شیعیان ما همان گروه میانه رو هستند که غالی افراطی باید به سوی آن ها برگردد و کسی که عقب مانده باید خود را به آن ها برساند.
حارث از حضرت توضیح بیشتر خواست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: امر بر تو مشتبه شده است. دین خدا به افراد شناخته نمی شود، بلکه باید آن را به نشانه حق شناخت. حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی .
ای حارث، حق و راستی بهترین گفتار است، و هر کس آن را بی پرده بگوید مجاهد است. گوش خود را به من بسپار و یاران خردمند خویش را از آنچه برایت می گویم با خبر ساز .
بدان که من بنده خدا، برادر پیامبر صلی الله علیه وآله و صدیق اکبر هستم. او را تصدیق کردم هنگامی که آدم بین روح و جسد بود (و هنوز روح به صورت کامل در بدن او دمیده نشده بود). در این امت نیز اولین کسی که او را به حق تصدیق کرد من بودم، پس اولین و آخرین ما هستیم. ما از نزدیکان مخصوص و زبده و ناب آن حضرت هستیم.
من همتا، وصی ، ولی ( و عهده دار امور ) ، صاحب سرّ و رازدار پیامبر صلی الله علیه وآله هستم.
به من فهم كتاب، فصل الخطاب (و توان و نیروی شناخت حق از باطل) ، دانش قرآن، آگاهی و اطلاع از قرون گذشته و اسباب داده شده است.
هزار کلید دانش نزد من به ودیعت نهاده شده که هر یک هزار در را باز می کند و هر دری به هزار هزار عهد منتهی می گردد. و علاوه بر آنچه گذشت، من به شب قدر نیز امداد و تأیید می شوم. این برنامه برای من و مستحفظان از ذریه من (که نگهبانان علم و دین هستند یعنی معصومین علیهم السلام) برای همیشه ادامه دارد.
ای حارث، تو را مژده باد. به خدایی که دانه را شکافت و انسانها را آفرید سوگند یاد می کنم که دوست و دشمن من، مرا در جایگاه های مختلف می بینند و می شناسند: هنگام جان دادن، کنار پل صراط ، کنار حوض کوثر و هنگام تقسیم .
حارث پرسید: مولای من، تقسیم چیست؟ حضرت فرمود: تعیین سهم دوزخ به صورت صحیح. سهم او را (کامل) بدون کم و زیاد می دهم، می گویم : این دوست من است (او را رها کن) و این دشمن من است (او را بگیر).
سپس امیرالمؤمنین علیه السلام دست حارث را گرفت و فرمود: ای حارث، من از حسد قریش و منافقین نزد پیامبر صلی الله علیه وآله شکایت کردم، حضرت دست مرا گرفت همان گونه که من دست تو را گرفته ام و فرمود: روز قیامت من به ریسمان الهی چنگ می زنم و تو دست به دامان من و ذریه تو دست به دامان تو و شیعیان شما دست به دامان شما می شوند. پس خدا با پیامبرش، پیامبر با وصی و جانشینش و او و اهل بیتش با شیعیان خود چه می کنند؟ ای حارث این مطلب گزیده ای است از مطالب فراوان .
و در پایان سه مرتبه فرمود: تو با کسی که دوستش داری خواهی بود (و با او محشور می شوی) و آنچه (از کارهی نیک) انجام دهی برایت (به همان اندازه سودمند ) خواهد بود (و نتیجه اش را خواهی دید).
حارث شاد و مسرور گردید و گفت : به خدا سوگند، دیگر باکی از مرگ ندارم. (1).
1) الأمالي للشيخ المفيد قدس سره 3 - 7، الأمالي للشيخ الطوسي رحمه الله 625 - 626، بشارة المصطفى صلی الله علیه وآله کشف الغمة 1 / 411 ، إرشاد القلوب 2/ 296 ، تأويل الآيات 625، بحار الانوار 6 / 178 و 27 / 159 و 39 / 239 و 65 / 120 با کمی اختلاف.
در روایات متعدد آمده است که: «هر چه می خواهید در فضیلت ما بگویید».
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: از غلوّ درباره ما بپرهیزید. ما را بنده و مربوب (تربیت شده و مملوک) خدا بدانید و در فضیلت ما هر چه می خواهید بگویید. (1)
ما را از بندگی خارج ندانید و هر چه می خواهید در فضل ما بگویید که به کُنه فضائل ما نمی رسید. بپرهیزید از غلو مثل غلو نصاری که من از غالیان بیزارم. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: برای ما پروردگاری قرار دهید... و از فضل ما هر چه می خواهید بگویید. (3)
و فرمود: ساختمان را از مقداری که توان آن را دارد بالاتر نبر که واژگون و منهدم می شود. ما را مخلوق قرار دهید آنگاه هرچه خواستید در فضل ما بگویید که هرگز به کُنه مقام ما نخواهید رسید. (4)
ولی باید توجه داشت، چنان که در روایات گذشت: «إذا عَرَفْتَ فاعملْ ما شِئْتَ ) یعنی: هنگامی که معرفت (به امامان علیهم السلام) داشتی هرچه خواستی - از کار نیک و طاعات -
1) الخصال 614 (حديث الأربعمائة ) ، تحف العقول 104، بحار الأنوار 10/ 92 و 25 / 270 و نیز رجوع شود به بحار الانوار 2/26، 6.
2) التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري علیه السلام 50 ، الاحتجاج 233/2، بحارالانوار 25 / 273 .
3) مختصر بصائر الدرجات 59، المحتضر 65، بحار الانوار 25 / 283 .
4) بصائر الدرجات 256، 261 ، کشف الغمة 2 / 407 - 408 ، بحار الانوار 25 / 279 و 47 / 68 ) اثبات الهداة 395/5. نگارنده گوید : ممکن است عبارت فوق کنایه از آن باشد که عقائد غالیانه باعث تخریب چهرهٔ مکتب اهل بیت علیهم السلام می شود یا آنکه موجب بی دینی و خراب شدن اساس اعتقاد انسان می گردد .
5) الملل والنحل للشهرستاني 2/ 44 .
بجای آور ( که از تو پذیرفته است ) ؛ ولی این مطلب به این معنا نیست که ما بتوانیم از پیش خود عبادتی اختراع نماییم: نمازی به کیفیت خاص، روزه ای مخصوص و جدید، ذکری با عدد و یا در زمان و مکان ویژه و ... بلکه مراد انجام عبادات مشروع است، همچنین مراد از روایاتی که می فرماید: «قولوا في فضلنا ما شئتم: هر چه می خواهید در فضل ما بگویید؛ آن نیست که هر کسی بتواند از پیش خود هر مطلبی را بگوید؛ بلکه مراد آن است که آنچه از فضائل روایت شده و منافاتی با بندگی آن بزرگواران و الوهیت و ربوبیت خدای تعالی - و نیز ختم نبوت به پیامبر صلی الله علیه وآله - ندارد قابل پذیرفتن است و نباید انکار شود.
علاوه بر آن، باید چند مطلب را در نظر داشت :
الف ) به ظاهر روايت : «قولوا : إنا عبيد مربوبون، وقولوا في فضلنا ما شئتم» نمی شود اخذ کرد؛ زیرا روشن است که ادعای پیامبری برای اهل بیت علیهم السلام قطعاً باطل است، با آن که پیامبری غیر از ربوبیت است.
ب) نقل این عبارت از پیامبران گذشته علیهم السلام قرینه ای دیگر بر تعیین مراد از آن است؛ زیرا قطعاً آنان ادعای جایگاه و مقام پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام را ندارند با آنکه جمود بر ظاهر آن اقتضای چنین برداشتی را دارد .
ج ) شناخت جایگاه واقعی اهل بیت علیهم السلام برای دیگران ممکن نیست و چنین نیست که هر کسی بتواند از پیش خود دربارۀ آنان اظهار نظر کند و چیزی بگوید. (2)
د ) اعتقادات ما گرفته شده از قرآن و روایات معتبر است و نمی توانیم از پیش خود به چیزی اعتقاد داشته باشیم مگر آنکه در مکتب وحی آمده باشد. (1)
ه-) قطعاً آيات و روایاتی که از قول بغیر علم نهی کرده (2)شامل هر مطلبی می شود که در آیات و روایات اثری از آن نباشد.
و ) در روایات متعدد مذمت و نهی شده که درباره اهل بیت علیهم السلام چیزی گفته شود که خودشان نگفته اند.
183 . امام باقر علیه السلام فرمود: چیزی که ما دربارۀ خودمان نمی گوییم نگو که تو قطعاً ( در قیامت ) بازداشت می شوی و باید پاسخگو باشی. (3)
و در روایت شماره 1 گذشت: آنچه را که ما نمی گوییم شما (نیز) نگویید.
در روایت شماره 41 : گروهی درباره ما مطالبی می گویند که ما به آن اعتقاد نداریم.
در روایت شماره 61 : خدایا من بیزارم از کسانی که درباره ما چیزی بگویند که خودمان نمی گوییم.
در روایت شماره 121 : کسی پرسید: غالی یعنی چه؟ حضرت فرمود: کسی که درباره ما چیزی بگوید که خودمان نمی گوییم، نه آن ها از ما هستند نه ما از آن ها .
و در روایت شماره 132 : لعنت بر کسی که چیزی بگوید که ما درباره خودمان نمی گوییم.
مراد از: «چیزی بگوید که ما نمی گوییم» چیست؟
در روایات گذشته نهی، مذمت، لعنت، بیزاری و ... تعلق گرفته به آن که دربارهٔ اهل بیت علیهم السلام چیزی گفته شود که خودشان نگفته اند و بدان اعتقاد ندارند.
علامه مجلسی قدس سره در شرح روایت شماره 183 فرموده: «چیزی که ما دربارهٔ خودمان نمی گوییم » مانند (مطالب غلو آمیز : ) ربوبیت ، حلول و اتحاد (خداوند با معصومین علیهم السلام) ، نسبت دادن آفرینش عالم به آنان و یا برتر دانستن آنان از پیامبر صلی الله علیه وآله ، و ممکن است که مراد اعم باشد از مطالب غلو آمیز و آنچه کوتاهی در حق آن بزرگواران بشمار می آید . (1)
1) بحار الانوار 152/70 .
گاهی ما با عقل ناقص خودمان چیزی را فضیلت برای معصومین علیهم السلام می دانیم در حالی که آن مطلب عیب برای آنان بشمار می رود. و چنین نیست که هر چه برای ما کمال شمرده شود، برای حجج معصومین علیهم السلام هم کمال باشد.
به عنوان مثال دو مورد بیان می شود:
الف ) اجتهاد اهل بیت علیهم السلام !
گفته شده: حرکت امام حسین [علیه السلام] از دستورهای کلی اسلام استنباط و استنتاج شد و امام حسین [علیه السلام] تطبیق کرد با رأی روشن و صائب خودش، که هم حکم و دستور اسلام را خوب می دانست و هم به وضع زمان و طبقۀ حاکمۀ زمان خود آگاهی کامل داشت ؛ تطبیق کرد آن احکام را بر زمان خودش و وظیفه خودش را قیام و حرکت دانست...
اگر امام حسین [علیه السلام] با راهنمایی مستقیم فرشته حرکت کرده باشد، معنایش این است که با عقل و تشخیص شخصی خودش قادر نبود که وظیفه خود را تشخیص دهد. اما اگر با عقل خود تشخیص داده باشد، معنی اش این است که عقل و ادراک شخص خودش از همه بالاتر بود و کار الهام را کرد. الهام در جایی است که هدایت عقل و شرع وافی نباشد. (2)
نگارنده گوید: اگر اجتهاد و کوشش برای به دست آوردن دلیل و تأمل در آن و تطبیق آن بر مصادیق (چینش صغری و کبری در رسیدن به واقع برای دیگران کمال شمرده شود، دلیل نمی شود که برای معصومین علیهم السلام هم کمال باشد؛ زیرا واقع نزد
آن ها منکشف است و نیازی به اجتهاد - چه در به دست آوردن احکام و چه در تشخيص و تطبیق آن (1)- ندارند و در هر واقعه ای به دانش الهی وظیفه را می دانند.
علامه حلی رحمه الله می نویسد: امام ویژگی هایی دارد، یکی آن که احکام را ( به علم الهی ) می داند، و در این زمینه نیازی به ظنّ و اجتهاد ندارد، به دلیل آيه شريفه : (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وإِلى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) [ النساء (4): 83] . (2)
ترجمه آیه شریفه: اگر آن را به پیامبر و به اولوا الامرشان باز می گردانیدند، آنان که استخراجش می کردند از ایشان، آن را می دانستند.
پس استنباط به معنای استخراج از دلائلی است که دلالت بر مقصود دارد، نه اینکه امام نیاز به تفکر و اجتهاد داشته باشد.
شیخ آقا بزرگ طهرانی قدس سره می گوید: مقصود ما از اجتهاد و مراحل آن، اجتهاد نزد شیعه است نه اجتهاد امامان معصوم علیهم السلام؛ زیرا آن بزرگواران در امتداد خط نبوت قرار دارند و همۀ احکام نزد آن ها روشن است و بدون هیچ اجتهادی آن را می دانند، این اقتضای منصب امامت است. (3)
ب) فضائل موجود مربوط به یاران امیرالمؤمنین علیه السلام است !
گفته شده: تمام آنچه از فضائل به ما رسیده مربوط به برخی از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد و مقام آن حضرت بالاتر از آن است که برای ما قابل تصور باشد.
1) رجوع شود به روایاتی که دلالت دارد بر آنکه چیزی از اخبار زمین و آسمان بر امامان علیهم السلام پوشیده نیست و هر دانشی که مورد نیاز آن ها باشد خداوند در اختیار آن ها قرار داده. باب أنه لا يحجب من الأئمة علیهم السلام شيء وأن عندهم جميع ما يحتاج إليه. (بصائر الدرجات 142، بحارالانوار 137/26). وباب أنه لا يحجب عن الأئمة علیهم السلام علم السماء وأخباره وعلم الأرض . (بصائر الدرجات 144، بحارالانوار 109/26) .
2) كتاب الألفين 337 .
3) حصر الاجتهاد 31 - 32 .
نگارنده گوید: گرچه سستی این سخن به گونه ای است که ارزش مطرح کردن را نداشت ولی از آن روی که برای بعضی سؤال برانگیز شده بود، به پاسخ آن می پردازیم.
اشکال این سخن آن است که برخی از فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام به گونه ای است که انبیا علیهم السلام را هم از آن بهره ای نیست. برخی از ویژگی های مخصوص آن حضرت است، و برخی مشترک بین آن حضرت و اصحاب کسا یا دیگر معصومین علیهم السلام . پس ادعای آن فضائل برای هر کس دیگری قطعاً باطل است حتی اگر آن شخص ، بزرگواری مانند جناب سلمان و ... باشد.
به عنوان مثال برادری با پیامبر صلی الله علیه وآله ، به منزله خود پیامبر صلی الله علیه وآله بودن - در آیه شریفه مباهله -، لیاقت همسری با حضرت فاطمه علیها السلام ، لقب امیرالمؤمنین علیه السلام فقط به آن حضرت اختصاص دارد.
مقام ولايت و «أولى بالمؤمنين من أنفسهم»، قرآن ناطق، دروازه دانش پیامبر صلی الله علیه وآله بودن و ... از فضائل مشترک ایشان با دیگر معصومین علیهم السلام است.
در هیچ یک از این فضائل ما حق نداریم آن را به یاران آن حضرت نسبت دهیم و ادعای آن برای هر کس دیگری پایین آوردن شأن امیرالمؤمنین علیه السلام است که دیگران با آن حضرت همسان شمرده شده و برتری حضرت بر آنان نادیده گرفته شده است.
بسیاری از اهل تسنن به شدت با حادث و مخلوق بودن قرآن مخالفت کرده و آن را انکار می نمایند. (1)
قيل لفيئون [ النصراني ] : ما تقول في المسيح [علیه السلام] ؟ قال : ما يقوله أهل سنتكم في القرآن ! (سير أعلام النبلاء 11 / 175)
نظیر آن، مطلبی است که بعضی درباره اهل بیت علیهم السلام یا نور آن بزرگواران گفته اند که آن ها را مسبوق به عدم نمی دانند. (2)
وقال الرازي : الرابعة عشرة : الأزلية وهم يزعمون أن علياً [علیه السلام] قديم أزلي . (اعتقادات فرق المسلمين والمشركين 52)
بدون شک هر دو نظریه بر خلاف قرآن، روایات مسلّم و نظریه علمای شیعه است.
و فرموده اند: چگونه ممکن است چیزی که همیشه وجود داشته، مخلوق و آفریده خدا باشد ؟! (3)
در کلام شیخ مفید قدس سره نیز به تلازم قدم و الوهیت اشاره شده که ويكفي في علامة الغلو نفي القائل به عن الأئمة [علیهم السلام] سمات الحدوث وحكمه لهم بالإلهية والقدم إذ قالوا بما يقتضى ذلك من خلق أعيان الأجسام واختراع الجواهر وما ليس بمقدور العباد من الأعراض . (تصحيح الاعتقاد 136 ، بحارالانوار 25 / 346 )
1) رجوع شود به کتاب تنبيه الإخوان على الأخطاء في مسألة خلق القرآن ، تأليف حمود بن عبدالله التويجري.
2) قال سعد بن عبد الله الأشعري القمي : وصنف منهم زعموا أن الله القديم عزّ وجلّ هو على وفاطمة والحسن والحسين [علیهم السلام] معنى واحداً . (المقالات والفرق 60)
3) رجوع شود به الكافي 120/1 ، التوحيد 40 ، 187، 448، عيون أخبار الرضا علیه السلام 1 / 133، 137، الأمالي للشيخ المفيد رحمه الله 258 ، الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 24، نهج البلاغة 2 / 122 – 123، الاحتجاج 302/1 و 178/2 ، 185 ، أعلام الدين 69 ، العدد القوية 294 ، بحار الانوار ،176/4 ، 230 ، 255 و 10 / 344 و 74 ،57 ،36 ،30/54 .
برای تعظیم شعائر - مانند زیارت و عزاداری - نباید به گونه ای سخن گفت که از عظمت نماز یا قرائت قرآن و ... کاسته شود.
هنگام مدح و ستایش امامزادگان لازم التعظیم علیهم السلام و ... نباید از شأن و احترام انبیای عظام علیهم السلام کاسته شود یا از پیش خودمان آن ها را با پیامبران علیهم السلام سنجیده و یا بر آن ها ترجیح دهیم.
و نیز ما مجاز نیستیم که در فضیلت و برتری امامزادگان علیهم السلام و ... بر یکدیگر از پیش خود چیزی بگوییم .
187 . امام صادق (,) فرمود: هر کس دوست دارد تمام مراتب ایمان را دارا باشد، باید بگوید: « سخن و عقیده من در همه مطالب ، سخن آل محمد علیهم السلام است . در مطالبی که پنهان کرده یا آشکار نموده اند و در آنچه به من رسیده یا نرسیده است». (1)
در همین زمینه رجوع شود به صفحه های آغازین کتاب و مقدمه . (2)
در روایات شماره 59، 84، 86، 90 ، 135 ، 136 ، 140، 144 ، 145، 154، 155 گذشت که اهل بیت علیهم السلام غالیان را به جهت فساد عقیده شان مشرک یا از مشرک بدتر دانسته اند؛ و بنابر این آن ها اهل بهشت نخواهند بود که : إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ [المائدة (5): 72] (1)و إِنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِيما [النساء :(4) : 48] . (2)
در بخش ششم تنفر و بیزاری معصومین علیهم السلام از غالیان گذشت.
و در روایت شماره 130 امام سجاد علیه السلام فرمود: نه آن ها از ما هستند و نه ما از آن ها.
غالی از دیدار و مصاحبت و شفاعت اهل بیت علیهم السلام محروم است که در روایت شماره 128 پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: شفاعت من شامل دو گروه نمی شود: ... غالی در دین که از دین خارج شده و توبه نکرده و از آن دست برندارد .
و البته این قانون کلی است که هر کسی که دین و عقیده اش مورد رضایت خدا نباشد از شفاعت محروم است که: وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى [الأنبياء (21) 28] (3)
ترجمه آیه: و آن ها جز برای کسی که خدا رضایت دهد شفاعت نمی کنند .
و غالی نیز چنین است.1) هر کس به خدا شرک آوَرَد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام نموده و جایگاهش آتش است.
2) به یقین خداوند ، این [ گناه ] را که به او شرک ورزیده شود ، نمی آمرزد و غیر از آن را برای هر که بخواهد می بخشاید و هر کس به خدا شرک ورزد ، قطعاً دچار گمراهی دوری شده است.
3) رجوع شود به التوحيد ،408 ، الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 56، عيون أخبار الرضا علیه السلام 1 / 125، بحار الانوار 35234 -33 / 53 .
تناقضات غالیان در گفتار و رفتار بر اهل علم و دانش پوشیده نیست.
اولین سخن حضرت عیسی علیه السلام در این عالم اعلام بندگی خدا بوده که : قَالَ إِنِّي عَبْدُ الله [مريم (19) 30] ، ولی نصاری دربارۀ آن حضرت غلو کرده و هم او را خدا دانسته و هم گفتند: او پسر خدا است !
غالیان با وجود ادعای محبت شدید و افراطی نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام گوش به حرف آن حضرت نداده و حاضر به توبه نشدند تا آنکه حضرت آن ها را سوزاند!
آیا ممکن است امیر مؤمنان علیه السلام خدا باشد و بندگانش را که معتقد به خدایی او هستند عذاب نماید؟!
تناقض گویی در روایات جعلی، اقوال و ادعاهای دیگر آنان، فراوان دیده می شود گرچه برخی به توجیه آن پرداخته اند. (1)
و نظیر قول به قدیم بودن معصومین علیهم السلام که با مخلوق بودنشان تنافی دارد؛ زیرا روشن است نمی شود چیزی که همیشه وجود داشته و سابقۀ عدمی نداشته آفریده شود (رجوع شود به صفحه 178 ، نکته دهم: قدیمی جز خدا نیست).
نگارنده گوید : سیاق حدیث ساختگی اول تناسب با کلام صوفیان و اصطلاحات عرفا دارد که برخی از آن به «مقام جمع و فرق» یا «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» یاد می کنند و با تعابیر و الفاظ احادیث اهل بیت علیهم السلام سازگار نیست ، ففي الفتوحات المكية 4 / 279 280 : والخواص ... تارة يقولون : نحن نحن وهو هو ، وتارة يقولون : هو نحن ونحن هو ...
قال السيد المرعشي قدس سره : «لنا مع الله حالات فيها هو نحن ونحن هو » ... الكتب المودعة فيها أمثال هذه المناكير مما لفقتها أيادي المتصوفة فى الأعصار السالفة وأبقتها لنا تراثاً . (شرح إحقاق الحق 1 / 184)
چگونه ممکن است کسی که به نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله و امامت امیرمؤمنان علیه السلام ایمان دارد و در نماز سوره مبارکه : قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ را می خواند و كلمه طيبه : «لاَ إِلَهَ إِلا الله) را
1) مانند روایات ساختگی : «لنا مع الله حالات هو فيها نحن ونحن هو ، وهو هو ونحن نحن» يا حديث جعلى : «لو لم يخلقني الله لظهرتُ و ... که در هیچ یک از منابع و مصادر معتبر حدیثی نیست .
بر زبان جاری و اقرار به معبود و صانع یکتا می نماید، برای کس دیگری - پیامبر صلی الله علیه وآله ، امیرمؤمنان علیه السلام یا هر کس دیگری - ادعای خدایی داشته باشد ؟!
و در روایت شماره 52 گذشت که غالیان، امامان علیهم السلام را پیامبر و سپس آلهه دانسته اند که از نور نبوت و امامت هستند [!!!]
در روایت شماره 56 : ابو الخطاب ادعا داشت که قیم و وصی امام صادق علیه السلام است سپس ادعای نبوت و رسالت نمود، پس از آن گفت من از فرشتگانم و فرستاده خدا به سوی مردم زمین هستم و نیز مدعی شد که من جعفر بن محمد هستم.
روایت شماره 77 : نصیریه می گویند: یهود و نصاری بر حق هستند ولی ما از آن ها نیستیم. (1)
در روایت شماره 92 : پیامبر صلی الله علیه وآله بنده علی علیه السلام است ... علی علیه السلام پروردگار است ... و گاهی به صورت پیامبر صلی الله علیه وآله ظاهر شده است.
در روایت 148 : محمد بن بشیر امام ... وصی ... پیامبر است .
و در روایات شماره 76 - 77: پیروان محمد بن نصیر نمیری او را پیامبر و فرستاده امام هادی علیه السلام و آن حضرت را خدا می دانستند .
محمد بن نصیر عقیده علی اللهی داشت و خود را علی میدانست که فقط در آن زمان ظاهر گردیده است .
نگارنده گوید: آنچه صفحه 90 گذشت از «اعتقاد غالیان به این که امام حسین علیه السلام کشته نشده» از مصادیق انکار محسوسات و متواترات بلکه انکار مسلّمات است .
1) در زمینه دفاع آن ها از تثلیث مسیحیت رجوع شود به کتاب نصیریه، اثر عمیدرضا اکبری، صفحه 433.
پدیده غلو مفاسد فراوان داشته تا جایی که در روایت شماره 86 ضرر برخی از غالیان از هواداران بنی امیه بیشتر شمرده شده است!
در این قسمت به برخی از پیامدهای غلو اشاره می شود:
188 . امام صادق علیه السلام فرمود: همیشه کذابی هست که بر ما خاندان - که راستگو هستیم دروغ بندد و با دروغش صدق ما ( و جایگاه راستین و واقعی ما ) را نزد مردم خراب و از اعتبار ساقط نماید .... سپس حضرت عده ای از غالیان را که بر معصومین علیهم السلام دروغ می بستند از جمله: عبدالله بن سبا ، حارث شامی، بنان [ بیان ] مغيرة بن سعيد، بزيع، سری، ابوالخطاب، معمر، بشار اشعری [ شعیری ] ، حمزه زبیدی [بربری ] و صائد نهدی را نام برده و فرمود:
خدا لعنتشان کند! ما همیشه مبتلا هستیم به دروغگویی که بر ما دروغ بندد یا به افراد سست اندیش. (2)خدا ما را از شر دروغگویان حفظ نماید و سوزش آهن ( یعنی برندگی و تیزی شمشیر ) را به آنان بچشاند. (3)
1) در تنظیم برخی از مطالب و عناوین این نکته از کتاب غالیان، کاوشی در جریان ها و برآیندها تألیف صفری فروشانی استفاده شد .
2) رجوع شود به صفحه 26 بیان علامه مجلسی قدس سره در توضیح «مست اندیش».
3) رجال الكشي 2 / 593 ، بحارالانوار 217/2 - 218 و 25 / 262 - 263 و رجوع شود به رجال الکشی 324/1 ، بحار الانوار 25 / 287 .
4) الإرشاد 2 / 141 ، بحار الانوار 73/46.
علامه مجلسی قدس سره در شرح حدیث گذشته می گوید: شاید مراد حضرت نهی از غلو باشد . یعنی در دوستی ما پا را از قانون شریعت فراتر ننهید. شما در دوستی ما افراط و زیاده روی نموده و چیزی دربارهٔ ما می گویید که ما بدان راضی نیستیم و نمی پسندیم. این کار شما باعث ننگ و عار ما گردیده؛ زیرا آنچه شما می گویید عیب ما شمرده می شود.
غالیان با نسبت های بیجایی که به برخی از اصحاب اهل بیت علیهم السلام داده اند آن ها را از خودشان معرفی نموده و گاهی روایاتی را نیز جعل کرده و به آنان نسبت داده اند و بدین وسیله باعث مخدوش شدن و جهه آنان گردیده اند. شخصیت هایی مانند جابر بن یزید، مُفَضَّل ، داود رقی و ... (1)
با توجه به فرمان اهل بیت علیهم السلام به لزوم اطلاع رسانی درباره غلو و غالیان و مبارزه و ایستادگی در برابر آنان، یاران مخلص و با وفای معصومین علیهم السلام در برابر غالیان به شدت جبهه گیری کرده و به مبارزه با آنان پرداخته اند و غالیان نیز متقابلاً عليه آنان شایعه پراکنی نموده و از آنان بدگویی می کردند تا جایی که از شاخصه های مهم غالیان
که به آن شناخته می شدند دشمنی با یاران مخلص معصومین علیهم السلام بوده است. (2)
جميل بن درّاج - که بالاتفاق از فقهای بزرگوار و راویان مورد اطمینان است - می گوید: محضر مبارک امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، هم زمان با ورود من یکی از کوفیان از آنجا بیرون رفت. حضرت فرمود: آیا کسی که الان بیرون رفت دیدی؟ گفتم: او از شیعیان کوفه است، حضرت او را نفرین کرد و فرمود:
«لا قدس الله روحه ولا قدّس مثله» خدا او را (از بدی ها و گناهان ) پاک نکند
( و نیامرزد ) ، خدا امثال او را پاک نکند.
او از کسانی بدگویی می کرد که امین پدرم در حلال و حرام خداوند و گنجینه دانش او بودند و نزد من نیز همین جایگاه را دارند. آن ها محرم اسرار من واصحاب ( و یاران ) واقعی پدرم هستند. که خدا به برکت آن ها بلا را از مردم بر طرف می نماید. آن ها در حیات و ممات ستارگان آسمان تشیع هستند که یاد پدرم را زنده نگه داشته اند . خدا به سبب آن ها از بدعت ها پرده بر می دارد [ و آن ها با موضع گیری صریح و شفاف ، بدعت گزاران را رسوا می نمایند ]. آن ها ادعا و نسبت های بیجای باطل گرایان و تأویل ( و تحریف معنوی ) غالیان را از دین دور می کنند.
حضرت پس از کلام گذشته [ از روی دلسوزی نسبت به آن بزرگواران به گریه افتاد ]، جمیل از حضرت خواست که آن ها را معرفی فرماید . حضرت فرمود: کسانی که صلوات و رحمت خدا بر زنده و مردۀ آنان باد: برید عجلی، زراره، ابوبصیر، و محمد بن مسلم . سپس فرمود: آگاه باش ای جمیل که به زودی حال این شخص برای تو روشن می گردد.
جمیل می گوید: پس از مدت کوتاهی دیدم او از هواداران ابوالخطاب (غالی ملعون و مشهور ) بشمار می رود، گفتم : خدا (خوب) می داند رسالت های خویش را کجا قرار دهد.
جمیل در پایان می گوید: «وکنا نعرف أصحاب أبى الخطاب ببغض هؤلاء رحمة الله عليهم» يعنى ما اصحاب ابو الخطاب (و غالیان) را به دشمنی با این اصحاب (بزرگوار که نامشان برده شد) می شناختیم. (1)
نگارنده گوید : خصیبی غالی، روایتی ساختگی نقل کرده که امام صادق علیه السلام پس از کشته شدن ابوالخطاب و یارانش، به عنوان اعتراض و گلایه برای زراره و برید عجلی پیغامی فرستاد به این مضمون که : آیا الان که ابوالخطاب و یارانش کشته شدند شفا یافتید (و خشمتان فرو نشست) ؟ (الهداية الكبرى 572)
1) رجال الکشی 1 / 348 - 349 .
غالیان به جهت انتساب بیجا به تشیع ، با ترویج عقائد باطل ، مانند قول به ربوبیت یا پیامبری اهل بیت علیهم السلام؛ و رفتارهای ناپسند، مانند ترک تقیه، چنانکه صفحه 104 گذشت؛ و ترک واجبات و انجام محرمات - به شرحی که صفحه 118 تحت عنوان اباحی گری گذشت - لطمه ای جبران ناپذیر بر مکتب تشیع وارد کرده اند.
معصومین علیهم السلام به شدت با این طرز تفکر مقابله کرده و فرموده اند : مبغوض ترین مردم نزد خدای عز و جل کسی است که امامت امامی را بپذیرد ولی در کارهایش از او تبعیت نکند. (1)
کسی که ما را دوست دارد باید در رفتارش تابع عمل ما باشد. (2)
کسی که از خدا اطاعت نماید و ما را دوست بدارد از اولیای ما خواهد بود و کسی که نافرمانی خدا نماید دوستی ما برای او سودی ندارد. (3)
به شیعیان ما ابلاغ کن که اگر به فرمانی که به آن ها داده شده پایبند باشند آن ها در قیامت رستگارانند . (4)
شیعیان ما را اوقات نماز آزمایش کنید. (5)
شیعیان ما کسانی هستند که از خدا اطاعت نمایند. (6)
اگر دستورات ما را اطاعت نموده و از آنچه نهی کرده ایم پرهیز می کنی شیعه هستی و گرنه شیعه نیستی. (7)
به خدا سوگند شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا اطاعت نماید. (1)این مطلب را به شیعیان ما ابلاغ نما و به آنان بگو که هر مذهبی شما را به سویی نکشاند، به خدا سوگند به ولایت ما نمی رسند مگر با دوری از گناه و کوشش در عبادت در دار دنیا و مواسات با برادران دینی. (2)
و رجوع شود به روایت شماره 9 : هنگامی که مردم اخبار غلو آمیز را بشنوند، پیروان ما را تکفیر می کنند .
و نیز رجوع شود به صفحه 192 ، عنوان : «تهیه خوراک تبلیغاتی دشمن».
رجوع شود به صفحه 93 - 94 عنوان های: «تصغیر عظمت خدا» و «توهین به پیامبر صلی الله علیه وآله » .
و رجوع کنید به روایت شماره 9 که اخیراً به آن اشاره شد .
190 . امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر بخواهم می توانم از تمام حالات و شئون هر یک از شما ( از آغاز تا انجام ) خبر دهم ولی خوف آن دارم که درباره من زیاده روی کنید و به پیامبر صلی الله علیه وآله کفر بورزید (و مرا بر آن حضرت ترجیح دهید) . ولی به آن
عده از خواص که ایمن از انحرافشان هستم خواهم گفت .
سوگند به خدایی که پیامبر صلی الله علیه وآله را به حق به پیامبری مبعوث نموده و بر مردم برگزید، من جز سخن راست نمی گویم. آن حضرت همۀ اینها را با من در میان نهاد و فرمود چه کسی هلاک می گردد و چه کسی نجات می یابد و بیان فرمود که سرانجام خلافت به کجا خواهد کشید. (1)
روایات گذشته و امثال آن - مانند روایت های شماره 173 - 172 - حکایت از آن دارد که معصومین علیهم السلام به شدت نگران انحراف جامعه اسلامی بوده اند و عدم تحمل
مردم و سوء استفاده غالیان برای آنان محدودیت ایجاد کرده بود لذا در بیان فضائل و یا اظهار معجزات سختگیری می کرده اند.
یکی از مهم ترین مفاسد زیاده روی غالیان، رویکرد منفی نسبت به فضائل و معجزات از ناحیه معاندان است که به بهانۀ غلو غالیان و بزرگ نمایی مطالب آنان، مسلمات و مطالب یقینی را هم زیر سؤال برده و یا انکار نمایند، بلکه فراوان دیده یا شنیده می شود که مدعیان تحقیق و دانش نیز به فضائل و معجزات - حتی اگر در منابع معتبر نقل شده باشد - به دیده تردید نگریسته و آن را قابل قبول نمی دانند .
در روایت شماره 1 گذشت که: اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله را دوست بدارید و در این محبت اعتدال داشته باشید. مبادا غلو و زیاده روی کنید و پراکنده شوید (و فرقه های مختلف با عقائد گوناگون به وجود آورید). آنچه را که ما نمی گوییم شما (نیز) نگویید.
توجه شود که حضرت «پراکنده شدن» را از آثار غلو و زیاده روی شمرده اند و نیز روشن است که نهی : «آنچه را که ما نمی گوییم شما نگویید» نیز برای جلوگیری از ایجاد فرقه های مختلف با عقائد گوناگون است.
پس از ابوالخطاب پیروانش به فرقه های فراوان منشعب شدند که ناشی از اختلاف اقوال آن ها و اختلاف در انتخاب رهبرشان بود، مقریزی آن ها را 50 فرقه گفته است ! (1)
صفحه 145 ، تحت عنوان: «برخورد شدید امام هادی علیه السلام» گذشت که فارس قزوینی باعث آشوب و اختلاف شدید شده بود.
1) رجوع شود به المقالات والفرق للأشعري 83، المواعظ والإعتبار للمقريزي 4 / 181 .
غالیان با سوء استفاده از مطالب صحیح و تحریف و ارائه آن به کیفیت دلخواه خودشان، باعث تشویش افکار نسبت به معارف گردیده اند. بدون شک رجعت بداء ، اشتراط اعمال به ولایت، تأویل و بطن داشتن آیات قرآن و... مطالب صحیحی است و دلائل قطعی بر آن دلالت دارد ولی فتنهٔ غالیان در مورد این مطالب، باعث خلط مباحث و مشتبه شدن حق و باطل برای کسانی شد که قدرت تشخیص ندارند و نیز دستاویزی گردید برای معاندان و دشمنان تشیع .
مثلاً برخی از غالیان «رجعت» را - مانند قیامت - به تناسخ معنا کرده و گفته اند: کسی که مرده بر نمی گردد، بلکه ارواح به قالب های مختلف - به نحوی که در بیان تناسخ گذشت - منتقل می شوند ، مانند انتقال به خانه ها و مساکن گوناگون که در آن شاد و مسرور و یا شکنجه و عذاب می شوند. (1)
گفته اند: ابوالخطاب به یارانش وعده فتح و ظفر داده بود، هنگامی که با شکست مواجه شد و عده ای از آنان کشته شدند به آن ها گفت : گناه من چیست ، بدا واقع شد . (2)
و در مورد توجیه ناروا و تحریف غاليان روايت : «إذا عَرَفْتَ فاعمل ما شِئْتَ» را - که مربوط به اشتراط اعمال به ولایت است - رجوع شود به صفحه های 25 ، 83-81 .
و در مورد کلمات آنان در تأويل وبطون آيات قرآن؛ رجوع شود به صفحه های 75، 85 - 82 .
نگارنده گوید: در روایت شماره 155 گذشت که روایات تشبیه و جبر را غالیان ساخته اند و توضیح تشبیه و جبر نیز صفحه 142 ، 144 گذشت . از مهم ترین پیامدهای غلو ایجاد فرقه های فراوان است که دشمنان آنان را عه شیعه معرفی کرده و آن را بهانه ای برای کوبیدن مذهب حق قرار داده اند، بویژه که عده ای از آن ها بلکه سرانشان پیش از انحراف از یاران اهل بیت علیهم السلام بشمار می رفته اند. این مطلب در کتب کلامی مخالفان و ردیه هایی که علیه شیعه نوشته اند و یا مستشرقانی که از آنان گرفته اند فراوان دیده می شود . (2)
در کتب ملل و نحل از فرقه هایی نام برده می شود که هیچ مستند صحیحی ندارد، مانند فرقه های جوالیقیه، زراریه، نعمانیه یا شیطانیه ، مفضّليه، هشامیه و یونسیه منسوب به هشام بن سالم، زراره ، مؤمن طاق ، مفضّل ، هشام بن حکم و یونس بن عبدالرحمن . (3)
در یک مناظره تلویزیونی بین شیعه و سنی مشاهده شد که سنی به شیعه گفت: شما خداپرست نیستید بلکه اهل بیت علیهم السلام را می پرستید شیعه آن را انکار کرد. سنی برای اثبات مدعایش فایل صوتی اشعار غلو آمیز مداحی را که در آن پرستش اهل بیت علیهم السلام به صراحت آمده بود پخش کرد.
در ایام خلافت ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام، دشمنان با براه انداختن جنگ های جمل، صفین و نهروان مانع از پرداختن آن حضرت به تبیین معارف دین ، تثبيت دعائم اسلام و ... شدند. غالیان نیز با مشکلاتی که در جامعه اسلامی ایجاد کردند موجب توجه معصومین علیهم السلام و اصحاب به مبارزات علمی و عملی علیه آنان شده و جامعه را از فعالیت های فرهنگی آن بزرگواران محروم نمودند.
پیش از این در مورد دروغگویی و روایت سازی غالیان به تفصیل سخن گفتیم، رجوع شود به روایات شماره 21 ، 99 تا 104، 155، 192.
تأثیر تبلیغات و فعالیت های گسترده غالیان بر کسی مخفی نیست و آثار فراوان بر آن دلالت دارد .
در روایت شماره 86 امام صادق علیه السلام فرمود: غالیان و مفوّضه مشرک و گمراه شده و دیگران را نیز به گمراهی کشیدند.
در روایت شماره 117 : محمد بن بشیر یارانش را به گمراهی کشاند.
در روایت شماره 140 : امام صادق علیه السلام فرمود: مواظب باشید که غالیان جوانان شما را گمراه نکنند.
در روایت شماره 150 : امام جواد علیه السلام فرمود: ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاء گمراه و حیله باز هستند که مردم را به گمراهی می کشانند.
و در روایت شماره 156 : امام صادق علیه السلام فرمود: کم ترین چیزی که انسان را از ایمان خارج می کند آن است که نزد غالی بنشیند و سخن او را گوش دهد و تصدیق نماید.
اللَّهُمَّ إِنَّا نُشْهِدُكَ أَنَّا نَدِينُ بِمَا دَانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَآلُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ، وَقَوْلُنَا مَا قَالُوا، وَدِينُنَا مَا دَانُوا بِهِ، مَا قَالُوا بِهِ قُلْنَا ، وَمَا دَانُوا بِهِ دِنَّا ، وَمَا أَنْكَرُوا أَنْكَرْنَا، وَمَنْ وَالَوْا وَالَيْنَا، وَمَنْ عَادَوْا عَادَيْنَا، وَمَنْ لَعَنُوا لَعَنَّا، وَمَنْ تَبَرَّءُوا مِنْهُ تَبَرَّأْنَا مِنْهُ ، وَمَنْ تَرَحَمُوا عَلَيْهِ تَرَحَمْنَا عَلَيْهِ ، آمَنَّا ، وَسَلَّمْنَا ، وَرَضِينَا، وَاتَّبَعْنَا مَوَالِيَنَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ . اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنَا ذَلِكَ، وَلا تَسْلُبْنَاهُ، وَاجْعَلْهُ مُسْتَقَرَا ثَابِتاَ عِنْدَنَا وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعَاراً، وَأَحْيِنَا مَا أَحْيَيْتَنَا عَلَيْهِ، وَأَمِتْنَا إِذَا أَمَتَنَا عَلَيْهِ. آلَ مُحَمَّدٍ أَئِمَّتُنَا فَبِهِمْ نَأْتَمُ، وَإِيَّاهُمْ نُوَالِي ، وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللَّهِ نُعَادِي، فَاجْعَلْنَا مَعَهُمْ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ، فَإِنَّا بِذلِكَ رَاضُونَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين.
..... فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلَّ الْمُكْرَمِينَ وَأَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَأَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَلا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَلا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَلا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ ....
قال العلامة المامقاني قدس سره : ومن ضروريات مذهبنا أن الأئمة علیهم السلام أفضل من أنبياء بني إسرائيل ، كما نطقت بذلك النصوص المتواترة معنى عن النبي صلى الله عليه وسلم والأئمة علیهم السلام ، وقامت به ضرورة المذهب. (تنقيح المقال 2 / 379)
وعن علي علیه السلام ، قال : نحن أهل البيت لا يقاس بنا أحد . وقال علیه السلام : لا يقاس بآل محمد صلی الله علیه وآله هذه الأمة أحد.
وقال صلی الله علیه وآله : يا على ، ما عرف الله إلا أنا وأنت ، ولا عرفنى إلا الله وأنت ، ولا عرفك إلا الله وأنا . (مختصر بصائر الدرجات 125، المحتضر 78، تأويل الآيات 1 / 139)
وفي زيارة الجامعة : ... مَوَالِيَّ لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْح كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ .... (عيون أخبار الرضا علیه السلام 2 / 308، تهذيب الأحكام 99/6 ، من لا یحضره الفقيه 2/ 615، بحارالانوار 99 / 131)
وعن أبي جعفر علیه السلام قال : إن الله عزّ وجل لا يوصف، وكيف يوصف وقال في كتابه: وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ [الأنعام (6) : 91] ، فلا يوصف بقدر إلا كان أعظم من ذلك، وإن النبي صلى الله عليه وسلم لا يوصف؛ وكيف يوصف عبد احتجب الله عزّ وجلّ بسبع، وجعل طاعته في الأرض كطاعته [ في السماء ] فقال : وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا [الحشر (59): 7] ، ومن أطاع هذا فقد أطاعني ومن عصاه فقد عصاني ، وفوض إليه ، وإنا لا نوصف ؛ وكيف يوصف قوم رفع الله عنهم الرجس .... (الكافي 2/ 182 ، بحارالانوار 73 / 30)
1) پی نوشت ها بر طبق شماره مسلسل پاورقی ها ذکر شده و مواردی که عین عبارت در متن یا پاورقی نقل شده باشد با عبارت «مطابق متن» یا «مطابق پاورقی» مشخص گردیده و از تکرار عبارت در پی نوشت خودداری شده است .
و تقاصرت الحلماء، وحصرت الخطباء ، وجهلت الألباء ، وكلّت الشعراء ، وعجزت الأدباء ، وعييت البلغاء عن وصف شأن من شأنه، أو فضيلة من فضائله وأقرّت بالعجز والتقصير. وكيف يوصف بكله ، أو ينعت بكنهه، أو يفهم شيء من أمره ، أو يوجد من يقوم مقامه ويغني غناه ؟! لا ، كيف ؟ وأنّى ؟ وهو بحيث النجم من يد المتناولين ، ووصف الواصفين ، فأين الاختيار من هذا؟ وأين العقول عن هذا؟
وقال علیه السلام : إن المؤمن أخذ دينه من [ عن ] ربه ولم يأخذه عن رأيه ، أيها الناس ، دينكم ، دينكم .... (الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 432، معانى الأخبار 185، بحار الانوار 309/65، 311، 312)
وعن أبي عبد الله علیه السلام قال : أما إنه شرّ عليكم أن تقولوا بشيء ما لم تسمعوه منا. (الكافي 2 / 401 - 402 ، وسائل الشيعة 27 / 70)
وقال رسول الله صلی الله علیه وآله : لا قول إلا بعمل ، ولا قول ولا عمل إلا بنية ، ولا قول ولا عمل ولا نية إلا بإصابة السنة . (المحاسن 1 / 222 ، الكافى 1 / 70 ، وسائل الشيعة 1 / 47)
عن أبي جعفر علیه السلام قال: فضل أمير المؤمنين (,) ما جاء به آخذ به وما نهى عنه أنتهي عنه، جرى له من الطاعة بعد رسول الله صلی الله علیه وآله ما لرسول الله صلى الله عليه وسلم والفضل لمحمد صلی الله علیه وآله ، المتقدم بين يديه كالمتقدم بين يدي الله ورسوله ، والمتفضّل عليه كالمتفضّل على رسول الله صلی الله علیه وآله ، والراد عليه في صغيرة أو كبيرة على حد الشرك بالله، فإن رسول الله صلى الله عليه وسلم باب الله الذي لا يؤتى إلا منه ، وسبيله الذي من سلكه وصل إلى الله عزّوجلّ وكذلك كان أمير المؤمنين علیه السلام من بعده ، وجرى للأئمة علیهم السلام واحداً بعد واحد .
وقريب منه عن أبي عبد الله علیه السلام حيث يقول : فضل أمير المؤمنين (ع) ... جرى له من الفضل ما جرى لمحمد صلی الله علیه وآله ولمحمد الفضل على جميع من خلق الله ، المتعقب عليه في شيء من أحكامه كالمتعقب على الله وعلى رسوله ، الراد عليه في صغيرة أو كبيرة على حد الشرك بالله . كان أمير المؤمنين باب الله الذي لا يؤتى الا منه وسبيله الذي من سلك بغيره هلك ، وكذلك جرى على الأئمة الهدى واحداً بعد واحد .
وعن كامل التمار، قال : قال أبو جعفر علیه السلام : قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ [المؤمنون (23) :1] أتدري من هم؟ قلت: أنت أعلم ، قال : قد أفلح المؤمنون المسلمون . (الكافي /391/1، بحارالانوار 2 / 204)
10.... فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَالْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ ...
11 . رجوع شود به پی نوشت 17 .
وقال علیه السلام : خير الناس هذا [ خير هذه الأمة ] النمط الأوسط ، يلحق بهم التالي ، ويرجع إليهم الغالي. (رجوع شود به المصنف لابن أبي شيبة 155/8، الفائق للزمخشري ،332/3 ، عمدة القاري 20 / 148)
14 - 15. مطابق پاورقی
17 . عن الفضيل بن عثمان ، قال : سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول : اتقوا الله وعظموا الله ، وعظموا رسول الله صلی الله علیه وآله، ولا تفضّلوا على رسول الله صلی الله علیه وآله أحداً؛ فإن الله تبارك وتعالى قد فضله ، وأحبوا أهل بيت نبيكم حباً مقتصداً، [ ولا تفرطوا ] ولا تغلوا ، ولا تفرّقوا ، ولا تقولوا ما لا نقول ...
18 . قال أبو هارون مولى آل جعدة : كنت جليساً لأبي عبد الله علیه السلام بالمدينة ففقدنى أياماً ثم إني جئت إليه فقال لى : لم أرك منذ أيام يا أبا هارون ، فقلت : ولد لي غلام ، فقال : بارك الله فيه ، فما سمّيته؟ قلت : سميته : محمداً ، فأقبل بخده نحو الأرض وهو يقول : محمد ، محمد ، محمد، حتى كاد يلصق خدّه بالأرض ثم قال : بنفسي وبولدي وبأهلي وبأبوي وبأهل الأرض كلهم جميعاً الفداء لرسول الله صلی الله علیه وآله.
19 - 20 . مطابق پاورقی .
21 . أبو حمزة الثمالي ، عن أبي جعفر علیه السلام ، قال : يا أبا حمزة ، لا تضعوا عليا علیه السلام دون ما وضعه الله ، ولا ترفعوه فوق ما رفعه الله ، كفى لعلي علیه السلام أن يقاتل أهل الكرة وأن يزوّج أهل الجنة .
23 - 30. مطابق پاورقی .
كان ابن عباس يقول : والله ما أراكم منتهين حتى يعذبكم الله ! أحدثكم عن رسول الله صلی الله علیه وآله وتحدّثونا عن أبي بكر وعمر !! وقال: يوشك أن تنزل عليكم حجارة من السماء ! أقول : قال رسول الله صلی الله علیه وآله وتقولون : قال أبو بكر وعمر !!
مطابق پاورقی.
كتب الحجاج - لعنه الله - إلى عبد الملك : إن خليفة الرجل في أهله أكرم عليه من رسوله إليهم، وكذلك الخلفاء - يا أمير المؤمنين - أعلى منزلة من المرسلين.
خطب الحجّاج بالكوفة ، فذكر الذين يزورون قبر رسول الله صلی الله علیه وآله بالمدينة ، فقال : تباً لهم ، إنما يطوفون بأعواد ورمة بالية ، هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك ؟ ألا يعلمون : ان خليفة المرء خير من رسوله؟ وفي أخبار الطوال : إن عبد الله بن صيفى سأل هشاماً، فقال: يا أمير المؤمنين أخليفتك في أهلك أحب إليك وآثر عندك أم رسولك ؟ قال هشام بل خليفتي في أهلي . قال : فأنت خليفة الله في أرضه وخلقه ومحمد رسول الله إليهم فأنت أكرم على الله منه. 34. العيص بن المختار دخل عليه ، فقال : جعلت فداك ، ما هذا الاختلاف الذي بين شيعتك ؟ ... فقال أبو عبد الله صلوات الله عليه : أجل ، هو كما ذكرت ، يا عيص، إن الناس أغروا بالكذب علينا حتى كأن الله عزّ وجلّ افترضه عليهم ، لا يريد منهم غيره ، وإني لأحدث أحدهم الحديث فلا يخرج من عندي حتى يتأوله على غير تأويله ، وذلك أنهم لا يطلبون ديناً وأنتم تطلبون الدين ، وإنما يحبّ كل واحد منهم أن يكون رأساً . أي عيص، ليس من عبد رفع رأسه إلا وضعه الله ، وما من عبد وضع نفسه إلا رفعه الله وشرفه.
35 مطابق پاورقی .
عن مولانا أبي جعفر علیه السلام الجواد : ... هذا أبو الغمرو وجعفر بن واقد وهاشم بن أبي هاشم استأكلوا بنا الناس فصاروا دعاة يدعون الناس إلى ما دعا إليه أبو الخطاب ، لعنه الله ، ولعنهم معه ، ولعن من قبل ذلك منهم.
قال سعد : حدثني العبيدي ، قال : كتب إلي العسكري علیه السلام ابتداءاً منه : أبرأ إلى الله من الفهري والحسن بن محمد بن بابا القمي ، فابرأ منهما فإنّي محذرك وجميع موالي، وإني ألعنهما ، عليهما لعنة الله ، مستأكلين يأكلان بنا الناس ، فتّانين مؤذيين، آذاهما الله وأركسهما في الفتنة ركساً . يزعم ابن بابا أني بعثته نبياً وأنه باب ، ويله لعنه الله، سخر منه الشيطان فأغواه ، فلعن الله من قبل منه ذلك . يا محمد إن قدرت أن تشدخ رأسه بحجر فافعل فإنه قد آذاني آذاه الله في الدنيا والآخرة .
قال شريك : ... كان جعفر بن محمد [علیه السلام] رجلاً صالحاً مسلماً ورعاً فاكتنفه قوم جهال، يدخلون عليه ويخرجون من عنده ويقولون : حدثنا جعفر بن محمد [علیه السلام]، ويحدّثون بأحاديث كلها منكرات ك-ذب موضوعة على جعفر [علیه السلام] ، ليستأكلون الناس بذلك ، ويأخذون منهم الدراهم ، كانوا يأتون من ذلك بكل منكر، فسمعتِ العوام بذلك منهم، فمنهم من هلك ، ومنهم من أنكر ... ذكروا أن جعفر [علیه السلام] حدثهم أن
معرفة الإمام تكفى من الصوم والصلاة ... وأن إله السماء وإله الأرض الإمام، فجعلوا لله شريكاً ...
وكان حمزة بن عمارة نكح ابنته ، وأحل جميع المحارم، وقال: من عرف الإمام فليصنع ما شاء فلا إثم عليه .
عن مولانا أبي الحسن الرضا علیه السلام : إن مخالفينا وضعوا أخباراً في فضائلنا و جعلوها على ثلاثة أقسام : أحدها الغلو ، و ثانيها التقصير فى أمرنا ، وثالثها التصريح بمثالب أعدائنا . فإذا سمع الناس الغلو فينا كَفَّرُوا شيعتنا ونسبوهم إلى القول بربوبيتنا ، وإذا سمعوا التقصير اعتقدوه فينا ، وإذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا .
41 . عن علي علیه السلام ، قال : قال لي النبي صلی الله علیه وآله : فيك مثل من عيسى : أحبّه النصارى حتى كفروا [ في حبّه ] وأبغضه صلى الله عليه اليهود حتى كفروا في بغضه . (عيون أخبار الرضا علیه السلام 2 / 68 ، بحار الأنوار 35 / 319 و 302/39) وفي رواية : وأحبّه النصارى حتى أنزله المنزل الذي ليس له بأهل . (بحار الانوار 35/ 316) وقال صلی الله علیه وآله : يا على يدخل النار فيك رجلان : محب مفرط ومبغض مفرط كلاهما في النار. (بحارالانوار 40 /) 79.
43... إنهم يقولون : إنما الدين المعرفة فإذا عرفت الإمام فاعمل ما شئت ، فقال أبو عبد الله جعفر بن محمد : إِنَّا للهِ وإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ [البقرة (2): 156 ] تأوّل الكفرة ما لا يعلمون ، وإنما قيل : اعرف الإمام واعمل ما شئت من الطاعة فإنها مقبولة منك ؛ لأنه لا يقبل الله عز و جل عملاً بغير معرفة .
وقال علیه السلام : إن للقلب أذنين [أذنان] فإذا هم العبد بذنب قال له روح الايمان : لا تفعل، وقال له الشيطان: افعل .
وقال علیه السلام : ما من مؤمن إلا ولقلبه أذنان في جوفه : أذن ينفث فيها الوسواس الخناس، وأُذن ينفث فيها الملك، فيؤيد الله المؤمن بالملك ، فذلك قوله : وَأَيَّدَهُم بروح مِنْهُ [ المجادلة (58) :22] .
عن أبي الحسن علیه السلام : إن الله تبارك وتعالى أيد المؤمن بروح منه تحضره في كل وقت يحسن فيه ويتقي، وتغيب عنه في كل وقت يذنب فيه ويعتدي ، فهي معه تهتز سروراً عند إحسانه وتسيخ في الثرى عند إساءته، فتعاهدوا - عباد الله - نعمه بإصلاحكم أنفسكم تزدادوا يقيناً وتربحوا نفيساً ثميناً . رحم الله امرءاً هم بخير فعمله أو هم بشر فارتدع عنه ، ثم قال : نحن نؤيد الروح بالطاعة لله والعمل له .
وعن خالد الجوان ، قال : كنت أنا والمفضل بن عمر وناس من أصحابنا بالمدينة وقد تكلّمنا في الربوبية ، قال: فقلنا : مروا إلى باب أبي عبد الله علیه السلام حتى نسأله، قال : فقمنا بالباب ، قال : فخرج إلينا و هو يقول: بَلْ عِبَادُ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ
عن مالك الجهني ، قال : كنا بالمدينة - حين أُجليت الشيعة وصاروا فرقاً - فتنحينا عن المدينة ناحية، ث-م خلونا، فجعلنا نذكر فضائلهم وما قالت الشيعة إلى أن خطر ببالنا الربوبية ، فما شعرنا بشيء ، إذا نحن بأبي عبد الله علیه السلام واقف على حمار فلم ندر من أين جاء ، فقال : يا مالك ، ويا خالد متى أحدثتما الكلام في الربوبية ؟! فقلنا : ما خطر ببالنا إلا الساعة ، فقال : اعلما أن لنا رباً يكلؤنا بالليل والنهار نعبده . يا مالك ويا خالد قولا فينا ما شئتما واجعلانا مخلوقين. فكرّرها علينا مراراً وهو واقف على حماره .
قال خالد بن نجيح : دخلت على أبي عبد الله (,) وعنده خلق ، فقنعت رأسي وجلست في ناحية ، وقلت في نفسي : ويحهم ما أغفلهم عند من يتكلمون ؟! [ عند ربّ العالمين ] فناداني: أنا والله عبد مخلوق ، لي ربّ أعبده ، إن لم أعبده عذبني بالنار. فقلت : لا أقول فيك إلا قولك في نفسك.
قال صالح بن سهل : كنت أقول في الصادق [علیه السلام] ما تقول الغلاة فنظر إلى وقال : ويحك يا صالح إنا - والله - عبيد مخلوقون ، لنا ربّ نعبده ، وإن لم نعبده عذبنا .
مطابق پاورقی.
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : السلام عليك يا ربي ! فقال: مالك ؟! لعنك الله، ربي وربك الله ، أما والله لكنت - ما علمت - لجباناً في الحرب، لئيماً في السلم .
عن مولانا أبي الحسن الرضا عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا ترفعوني فوق حقي فإن الله تبارك تعالى اتخذني عبداً قبل أن يتخذني نبياً .
مطابق پاورقی.
قيل : إن أبا رافع القرظي والسيد النجراني قالا : يا محمد ، أتريد أن نعبدك ونتخذك رباً ؟ فقال صلی الله علیه وآله : معاذ الله أن نعبد غير الله ، وأن نأمر بغير عبادة الله ، فما بذلك بعثني ولا بذلك أمرني ، فنزلت . وقيل : قال رجل : يا رسول الله ، نسلّم عليك كما يسلّم بعضنا على بعض ؟ أفلا نسجد لك ؟ قال : لا ينبغى أن يسجد لأحد من دون الله ، ولكن أكرموا نبيكم واعرفوا الحق لأهله .
مطابق پاورقی.
سدير ، عن أبيه ، قال ، قلت لأبي عبد الله علیه السلام : إن قوماً يزعمون أنكم آلهة يتلون علينا بذلك قرآناً : وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلهُ وَفِي الْأَرْضِ إِلهُ [الزخرف (43): 84] . فقال يا سدير، سمعي وبصري وبشري ولحمي ودمي وشعري من هؤلاء براء وبرى الله منهم ، ما هؤلاء على ديني ولا على دين آبائي، والله لا يجمعني الله وإياهم يوم القيامة إلا وهو ساخط عليهم. قال : قلت : وعندنا قوم يزعمون أنكم رسل يقرؤون علينا بذلك قرآنا : يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ [المؤمنون (23): 51] . فقال :
يا سدير، سمعي وبصري وشعري وبَشَري ولحمي ودمي من هؤلاء براء وبرئ الله منهم ورسوله ، ما هؤلاء على ديني ولا على دين آبائي، والله لا يجمعني الله وإياهم يوم القيامة إلا وهو ساخط عليهم.
قال: قلت: فما أنتم؟ قال : نحن خزان علم الله ، نحن تراجمة أمر [وحى ] الله ، نحن قوم معصومون، أمر الله تبارك وتعالى بطاعتنا ونهى عن معصيتنا ، نحن الحجّة البالغة على من دون السماء و فوق الأرض.
58 . قال علیه السلام : يا إسحاق بلغني أن الناس يقولون : إنا نزعم أن الناس عبيد لنا ، لا وقرابتي من رسول الله صلی الله علیه وآله ما قلته قط، ولا سمعته من أحد من آبائي قاله ولا بلغني عن أحد من آبائي قاله ، ولكني أقول : الناس عبيد لنا في الطاعة ، موالِ لنا في الدين ، فليبلغ الشاهد الغائب.
59 . وروي أن سبعين رجلا من الزط أتوه علیه السلام بعد قتال أهل البصرة يدعونه إلها بلسانهم وسجدوا له . قال لهم : ويلكم لا تفعلوا؛ إنما أنا مخلوق مثلكم ، فأبوا عليه فقال: فإن لم ترجعوا عما قلتم ف-ي وتتوبوا إلى الله لأقتلنّكم ، قال : فأبوا ، فخد لهم أخاديد وأوقد ناراً ، فكان قنبر يحمل الرجل بعد الرجل على منكبه فيقذفه في النار . ثم قال :
انی إذا أبصرت أمراً منكرا *** أوقدت ناراً ودعوت قنبرا
ثم احتفرت حفراً فحفرا *** وقنبر يخطم خطماً منكرا
وفي رواية : قالوا لعلى علیه السلام : أنت إله العالمين ، أنت خالقنا ورازقنا ، وأنت محيينا ومميتنا ، فاستعظم علی علیه السلام ذلك من قولهم وأمر بهم ، فأحرقوا بالنار ، فدخلوا النار وهم يضحكون ، ويقولون : الآن صح لنا أنك إله ، إذ لا يعذب بالنار إلا ربّ النار . وزعم إخوانهم بعد ذلك أنهم لم تمسهم النار ، وأنما صارت عليهم برداً وسلاماً كما صارت على إبراهيم علیه السلام.
63 - 65 مطابق پاورقی .
66 . إن الغلاة لعنهم الله يقولون : لو لم يكن على علیه السلام رباً لما عذبهم بالنار ، فيقال لهم : لو كان ربّاً لما احتاج إلى حفر الآبار وخرق بعضها إلى بعض وتغطية رؤوسها ولكان يحدث ناراً في أجسادهم فتلهب بهم فتحرقهم ، ولكنه لما كان عبداً مخلوقاً حفر الآبار وفعل ما فعل حتى أقام حكم الله فيهم وقتلهم ... وإنما عذبهم أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام على قولهم بربوبيته بالنار دون غيرها لعلة فيها حكمة بالغة ، وهي أن الله تعالى ذكره حرم النار على أهل توحيده ، فقال علي علیه السلام : لو كنت ربكم ما أحرقتكم وقد قلتم بربوبيتي ، ولكنكم استوجبتم مني بظلمكم ضد ما استوجبه الموحدون من ربهم عزّ وجلّ ، وأنا قسيم ناره بإذنه.
67 . إن عليّاً [علیه السلام] مرّ بهم وهم يأكلون في شهر رمضان نهاراً ، فقال : أسفر أم مرضى ؟ قالوا: ولا واحدة منهما ، قال : أفمن أهل الكتاب أنتم ؟ قالوا : لا ، قال : فما بال الأكل في شهر رمضان نهاراً قالوا : أنت أنت ! [ يؤمون إلى ربوبيته ] لم يزيدوه على ذلك ، ففهم مرادهم ، فنزل عن فرسه، فألصق خدّه بالتراب ... وجعل يهتف بهم وینا شدهم : ارجعوا [ ليرجعوا ] إلى الإسلام فأبوا ... أمر بالحطب والنار فألقى عليهم فأحرقوا فاحترقوا.
إني إذا أبصرت شيئاً منكرا *** أوقدت ناري ودعوت قنبرا
فيها حتى إذا احترقوا قال :
إني إذا رأيت أمراً منكرا *** أوقدت ناري ودعوت قنبرا
70 . أتاه قوم فقالوا : أنت إلهنا وخالقنا ورازقنا ومنك مبدؤنا وإليك معادنا، فتغير وجهه صلوات الله عليه وارفض عرقاً وارتعد كالسعفة تعظيماً لجلال الله عز جلاله وخوفاً منه ، وثار مغضباً ....
مطابق پاورقی.
عن أبي جعفر علیه السلام : إن عبد الله بن سبأ كان يدّعي النبوة ويزعم أن أمير المؤمنين هو الله - تعالى عن ذلك - فبلغ ذلك أمير المؤمنين علیه السلام فدعاه وسأله، فأقر بذلك ، وقال : نعم ، أنت هو ، وقد كان ألقي في روعي أنك أنت الله، وأني نبي . فقال له : ويلك قد سخر منك الشيطان ، فارجع عن هذا - ثكلتك أُمك - وتب، فأبى ، فحبسه أيام [ و استتابه ثلاثة أيام ] فلم يتب ، فأحرقه بالنار ، وقال : إن الشيطان استهواه ، فكان يأتيه ويلقى في روعه ذلك.
حدثني محمد بن قولويه قال : حدثني سعد بن عبد الله ، قال : حدثنا يعقوب بن یزید و محمد بن عیسی [ جميعاً ]، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم ، قال : سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول - وهو يحدث أصحابه بحديث عبد الله بن سبأ، وما ادعى من الربوبية لأمير المؤمنين علیه السلام - فقال : إنه لما ادعى ذلك فيه استتابه أمير المؤمنين علیه السلام فأبى أن يتوب فأحرقه بالنار.
إن جماعة من أصحاب علي [علیه السلام] ، منهم عبد الله بن عباس ، شفعوا في عبد الله بن سبا خاصة ، وقالوا : يا أمير المؤمنين ، إنه قد تاب فاعف عنه ، فأطلقه بعد أن اشترط عليه ألا يقيم بالكوفة ، فقال : أين أذهب ؟ قال : المدائن ، فنفاه إلى المدائن.
75 - 76. مطابق پاورقی .
عن أبي عبد الله ، عن آبائه ، عن علي علیهم السلام ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : يا علي مثلك في أمتي مثل المسيح عیسی بن مریم ، افترق قومه ثلاث فرق فرقه مؤمنون وهم الحواريون ، وفرقه عادوه وه-م اليهود ، وفرقة غلوا فيه فخرجوا عن الإيمان . وإن أُمتي ستفترق فيك ثلاث فرق : فرقة شيعتك وهم المؤمنون، وفرقة أعداؤك وهم الشاكون ، وفرقة غلاة [ تغلو ] فيك وهم الجاحدون ، وأنت - يا على - وشيعتك ومحبّو شيعتك في الجنة، وأعداؤك [ و ] الغلاة في محبتك [ والغالي ] في النار .
مطابق پاورقی .
قال أمير المؤمنين علیه السلام : يهلك في اثنان : محبُّ غال ومبغض قال .
وعنه علیه السلام : يهلك في رجلان : محبُّ مفرط يقرظني بما ليس لي ، ومبغضّ يحمله شنآني على أن يبهتني.
81 . ... عمرو بن الأصم ، وكان أتى الحسن علیه السلام بالمدينة فذكر له ما قال أهل الغلو ، فأنكر علیه السلام عليهم .
قال علي بن الحسين علیه السلام : لعن الله من كذب علينا ، إني ذكرت عبد الله بن سبا فقامت كل شعرة في جسدي، لقد ادعى أمراً عظيماً ، ماله لعنه الله كان على علیه السلام والله عبداً الله صالحاً ، أخو رسول الله صلى الله عليه وسلم ، ما نال الكرامة من الله إلا بطاعته لله ولرسوله ، وما نال رسول الله صلی الله علیه وآله الكرامة من الله إلا بطاعته لله .
قال أبان : سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول : لعن الله عبد الله بن سبأ ، إنه ادعى الربوبية في أمير المؤمنين علیه السلام ، وكان والله أمير المؤمنين عبدا لله طائعاً . الويل لمن كذب علينا ، وإن قوماً يقولون فينا ما لا نقوله في أنفسنا . نبرأ إلى الله منهم نبرأ إلى الله منهم .
... فقال الرجل : بأبي أنت وأمي يا ابن رسول الله ، فإن معي من ينتحل موالاتكم ويزعم أن هذه كلها صفات على علیه السلام ، وأنه هو الله ربّ العالمين . قال : فلما سمعها الرضا علیه السلام ارتعدت فرائصه وتصبب عرقاً ، وقال : سبحان الله ! سبحان الله عما يقول الظالمون والكافرون علواً كبيراً ، أوليس كان علي علیه السلام آكلا في الآكلين ، وشارباً في الشاربين ، وناكحاً فى الناكحين ، ومحدثاً في المحدثين ؟ وكان مع ذلك مصلياً خاضعاً بين يدي الله ذليلاً ، وإليه أواها منيباً ، أفمن كان هذه صفته يكون إلها ؟ فإن كان هذا إلها فليس منكم أحد إلا وهو إله لمشاركته له في هذه الصفات الدالات على حدث كل موصوف بها .
فقال الرجل : يا ابن رسول الله ، إنهم يزعمون أن عليّاً [علیه السلام] لما أظهر من نفسه المعجزات التي لا يقدر عليها غير الله دلّ على أنه إله ، ولما ظهر لهم بصفات المحدثين العاجزين لبس ذلك عليهم وامتحنهم ليعرفوه وليكون إيمانهم به اختياراً من أنفسهم .
فقال الرضا علیه السلام : أول ما هاهنا أنهم لا ينفصلون ممن قلب هذا عليهم فقال : لما ظهر منه الفقر والفاقة دلّ على أن هذه صفاته وشاركه فيها الضعفاء المحتاجون لا تكون المعجزات فعله ، فعلم بهذا أن الذي ظهر منه من المعجزات إنما كانت فعل القادر الذي لا يشبه المخلوقين ، لا فعل المحدث المحتاج المشارك للضعفاء في صفات الضعف.
إن هؤلاء الضلال الكفرة ما أتوا إلا من جهلهم بمقادير أنفسهم ، حتى اشتدّ إعجابهم بها ، وكثر تعظيمهم لما يكون منها ، فاستبدوا بآرائهم الفاسدة، واقتصروا على عقولهم المسلوك بها غير السبيل الواجب ، حتى استصغروا قدر الله ، واحتقروا أمره ، وتهاونوا بعظيم شأنه . إذ لم يعلموا أنه القادر بنفسه ، الغني بذاته الذي ليست قدرته مستعارة ، ولا غناه مستفاداً ، والذي من شاء أفقره ، ومن شاء أغناه شاء أغناه ، ومن شاء أعجزه بعد القدرة وأفقره بعد الغنى . فنظروا إلى عبد قد اختصه [ الله ] بقدرته ليبيّن بها فضله عنده ، وآثره بكرامته ليوجب بها حجته على خلقه، وليجعل ما آتاه من ذلك ثواباً على طاعته ، وباعثاً على اتباع أمره ، ومؤمناً عباده المكلفين من غلط من نصبه عليهم حجة ولهم قدوة فكانوا كطلاب ملك من ملوك الدنيا ، ينتجعون فضله ، ويؤملون نائله ، ويرجون التفيو بظله ، والانتعاش بمعروفه ، والانقلاب إلى أهليهم بجزيل عطائه الذي يغنيهم عن كلب الدنيا ، وينقذهم من التعرّض لدني المكاسب ، وخسيس المطالب فبينا هم يسألون عن طريق الملك ليترصدوه ، وقد وجّهوا الرغبة نحوه ، وتعلقت قلوبهم برؤيته إذ قيل : أنه سيطلع عليكم فى جيوشه ومواكبه وخيله ورجله .
فإذا رأيتموه فأعطوه من التعظيم حقه ، ومن الاقرار بالمملكة واجبه ، وإياكم أن تسموا باسمه غيره ، أو تعظموا سواه كتعظيمه ، فتكونوا قد بخستم الملك حقه وأزريتم عليه ، واستحققتم بذلك منه عظيم عقوبته . فقالوا : نحن كذلك فاعلون جهدنا وطاقتنا . فما لبثوا أن طلع عليهم بعض عبيد الملك في خيل قد ضمها إليه سيّده ، ورجل قد جعلهم في جملته ، وأموال قد حباه بها ، فنظر هؤلاء وهم للملك طالبون ، فاستكثروا ما رأوا بهذا العبد من نعم سيده ، ورفعوه عن أن يكون هو المنعم عليه بما وجدوا معه ، فأقبلوا إليه يحيونه تحيّة الملك ويسمونه باسمه ، ويجحدون أن يكون فوقه ملك أو له مالك . فأقبل عليهم العبد المنعم عليه ، وسائر جنوده بالزجر والنهي عن ذلك ، والبراءة مما يسمونه ،به ويخبرونهم بأن الملك هو الذي أنعم بهذا عليه ، واختصه به، وأن قولكم [ ب- ] ما تقولون يوجب عليكم سخط الملك وعذابه، ويفيتكم كلّما أملتموه من جهته، وأقبل هؤلاء القوم يكذبونهم ويردّون عليهم قولهم. فما زال كذلك حتى غضب [ عليهم ] الملك لما وجد هؤلاء قد سموا به عبده وأزروا عليه في مملكته ، وبخسوه حق تعظيمه ، فحشرهم أجمعين إلى حبسه ، ووكل بهم من يسومهم سوء العذاب . فكذلك هؤلاء وجدوا أمير المؤمنين علیه السلام عبداً أكرمه الله ليبين فضله ، ويقيم حجته فصغر عندهم خالقهم أن يكون جعل عليّاً [ له ] عبداً ، وأكبروا علياً أن يكون الله عزوجل له ربا ، فسموه بغير اسمه ، فنهاهم هو وأتباعه من أهل ملته وشيعته وقالوا لهم : يا هؤلاء إن عليّاً وولده عباد مكرمون، مخلوقون، مدَبَّرون، لا يقدرون إلا على ما أقدرهم الله عليه ربّ العالمين ، ولا يملكون إلا ما ملكهم [ الله ] ، لا يملكون موتاً ولا حياة ولا نشوراً ولا قبضاً ولا بسطاً ولا حركة ولا سكوناً إلا ما أقدرهم الله عليه وطوقهم ، وإن ربهم وخالقهم يجل عن صفات المحدثين ، ويتعالى عن نعوت المحدودين . وإن من اتخذهم - أو واحداً منهم - أرباباً من دون الله فهو من الكافرين ، وقد ضل سواء السبيل . فأبى القوم إلا جماحاً وامتدوا في طغيانهم يعمهون ، فبطلت أمانيهم ، وخابت مطالبهم وبقوا في العذاب الأليم .
87 . عن مصادف ، قال : لما لبى [ أتى ] القوم الذين لبوا [ أتوا ] بالكوفة دخلت على أبي عبد الله علیه السلام فأخبرته بذلك فخر ساجداً وألزق جؤجؤه بالأرض وبكى ، وأقبل يلوذ بإصبعه ويقول : بل عبد لله من داخر ، مراراً كثيرة ، ثم رفع رأسه ودموعه تسيل على لحيته . فندمت على إخباري إياه فقلت : جعلت فداك : وما عليك أنت من ذا؟ فقال : يا مصادف ، إن عيسى لو سكت عما قالت النصارى فيه لكان حقاً على الله أن يصمّ سمعه ويعمي بصر ولو سكتُ عمّا قال [ فى ] أبو الخطاب لكان حقاً على الله أن يصم سمعي ويعمي بصري .
90 - 88 . مطابق پاورقی.
[ قال فتح بن يزيد ] فقلتُ له : جعلت فداك ، فرّجت عني وكشفت ما لبس الملعون علي بشرحك ، فقد كان أوقع في خلدي أنكم أرباب.
قال : فسجد أبو الحسن علیه السلام ، وهو يقول في سجوده : « راغماً لك يا خالقي ، داخراً خاضعاً » ، قال : فلم يزل كذلك حتى ذهب ليلي .
ثم قال : يا فتح كدت أن تهلك وتُهلك ، وما ضرّ عيسى إذا هلك من هلك ... إلى أن قال : وكان الشيطان أوقع في خلدي أنه لا ينبغي أن يأكلوا ويشربوا إذا كان ذلك آفة والإمام غير مئوف ، قال : اجلس يا فتح، فإن لنا بالرسل أسوة ، كانوا يأكلون ويشربون ويمشون في الأسواق ، وكل جسم مغذو بهذا .
92 . قال علي علیه السلام - في وصف عبادة النبي صلی الله علیه وآله - : ... إنه كان إذا قام إلى الصلاة سمع لصدره وجوفه أزيز كأزيز [ أريز كأريز ] المرجل على الأثافي من شدّة البكاء ، وقد أمنه الله عزّ وجلّ من عقابه ، فأراد أن يتخشع لربه ببكائه ، ويكون إماماً لمن اقتدى به ، ولقد قام عليه وآله السلام عشر سنين على أطراف أصابعه حتى تورمت قدماه واصفر وجهه ، يقوم الليل أجمع حتى عوتب في ذلك فقال الله عزّ وجلّ : طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى [ طه :(20) 2 - 1] ، بل لتسعد به ، ولقد كان يبكى حتى يغشى عليه ، فقيل له : يا رسول الله أليس الله عزّ وجلّ قد غفر لك ما تقدم من ذنبك وما تأخر ؟ قال : بلى ، أفلا أكون عبداً شكوراً؟ (الاحتجاج 1 / 326، بحار الانوار 10 / 40)
وقال أبو الدرداء في ضمن كلام له : شهدت علي بن أبي طالب [علیه السلام] ... وقد اعتزل عن مواليه واختفى ممن يليه واستتر بمغيلات النخل ، فافتقدته وبعد على مكانه ، فقلت : لحق بمنزله ، فإذا أنا بصوت حزين ونغمة شجي وهو يقول : «إلهي كم من موقبة حلمتَ عن مقابلتها بنقمتك ، وكم من جريرة تكرّمتَ عن كشفها بكرمك ، إلهي إن طال في عصيانك عمري وعظم في الصحف ذنبي فما أنا مؤمل غير غفرانك ، ولا أنا براج غير رضوانك ، فشغلني الصوت واقتفيت الأثر ، فإذا هو علي بن أبي طالب علیه السلام بعينه ، فاستترت له وأخملت الحركة ، فركع ركعات في جوف الليل الغابر ، ثم فرغ إلى الدعاء والبكاء والبثّ والشكوى ، فكان مما به الله ناجاه أن قال : «إلهى أفكر في عفوك فتهون علي خطيئتي ، ثم أذكر العظيم من أخذك فتعظم علي بليتي» ، ثم قال : «آه إن أنا قرأتُ في الصحف سيئة أنا ناسيها وأنت محصيها ، فتقول : خذوه ، فيا له من مأخوذ لا تنجيه عشيرته ، ولا تنفعه قبيلته ، يرحمه الملأ إذا أذن فيه بالنداء» ثم قال : «آه من نار تنضج الأكباد والكلى ، آه من نار نزاعة للشوى ، آه من غمرة من ملهبات لظى»، ثم أنعم في البكاء فلم أسمع له حسّاً ولا حركة ، فقلت : غلب عليه النوم لطول السهر ، أوقظه لصلاة الفجر ، قال أبو الدرداء : فأتيته فإذا هو كالخشبة الملقاة ، فحركته فلم يتحرك ، وزويته فلم ينزو ، فقلت : إِنَّا لِلَّهِ َوإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ [البقرة (2): 156] مات والله علي بن أبي طالب [علیه السلام] قال : فأتيت منزله مبادراً ، أنعاه إليهم ، فقالت فاطمة علیها السلام : يا أبا الدرداء ما كان من شأنه ومن قصته؟ فأخبرتها الخبر ، فقالت : «هي - والله ، يا أبا الدرداء - الغشية التى تأخذه من خشية الله » ، ثم أتوه بماء فنضحوه على وجهه فأفاق ، ونظر إلي وأنا أبكي ، فقال : مما بكاؤك يا أبا الدرداء ؟ فقلت : مما أراه تنزله بنفسك ، فقال :
«يا أبا الدرداء فكيف ولو رأيتني ودعى بى إلى الحساب وأيقن أهل الجرائم بالعذاب ، واحتوشتنى ملائكة غلاظ وزبانية فظاظ ، فوقفتُ بين يدي الملك الجبار، قد أسلمني الأحباء ورحمني أهل الدنيا ، لكنتَ أشدّ رحمة لي بين يدي من لا تخفى عليه خافية» ، فقال أبو الدرداء: فوالله ما رأيت ذلك لأحد من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله . (الأمالي للشيخ الصدوق 138، بحارالانوار 41 / 11 و 84 / 194 - 196)
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : وأما ابنتي فاطمة ... متى قامت في محرابها بين يدي ربها جل جلاله زهر نورها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكب لأهل الأرض ، ويقول الله عزّ وجلّ لملائكته : يا ملائكتي ، انظروا إلى أمتى فاطمة سیدة امانی قائمة بين يدي ترتعد فرائصها من خيفتي ، وقد أقبلت بقلبها على عبادتي .... (الأمالي للشيخ الصدوق 176 ، بشارة المصطفى صلی الله علیه وآله 307، بحارالانوار 38/28 و 172/43)
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : ... كان رسول الله صلی الله علیه وآله يأكل أكلة العبد ويجلس جلسة العبد تواضعاً لله تبارك وتعالى .
قال مولانا أبو الحسن الرضا علیه السلام : ... وما ننقم على عيساكم شيئاً إلا ضعفه وقلة صيامه وصلاته! قال الجاثليق: أفسدت - و الله - علمك و ضعفت أمرك ، و ما كنت ظننت إلا أنك أعلم أهل الإسلام ، قال الرضا علیه السلام : وكيف ذاك؟! قال الجاثليق : من قولك: « أن عيسى كان ضعيفاً، قليل الصيام، قليل الصلاة» وما أفطر عيسى يوماً قط ، ولا نام بليل قط ، وما زال صائم الدهر وقائم الليل . قال الرضا علیه السلام : فلمن كان يصوم و يصلي ؟! فخرس الجائليق وانقطع .
95 . قال إدريس بن زياد : كنت أقول فيهم قولاً عظيماً فخرجت إلى العسكر للقاء أبي محمد علیه السلام ، فقدمت وعلى أثر السفر وعناؤه [ ووَعْتاؤُه ] ، فألقيت نفسى على دكان حمام فذهب بي النوم فما انتبهتُ إلا بمقرعة أبي محمد علیه السلام قد قرعنى بها حتى استيقظتُ فعرفته فقمتُ قائماً أقبل قدميه وفخذه ، وهو راكب والغلمان من حوله، فكان أول ما تلقاني به أن قال : يا إدريس بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ [الأنبياء (21): 27 - 26 ] . فقلت : حسبي يا مولاي، وإنما جئت أسألك عن هذا . قال : فتركني ومضى.
نگارنده گوید : تعبیر «خرج من البحر» ممکن است اشاره به آن باشد که او از سرزمینی ماورای دریا آمده.
سجدتُ في مسجدي لربّى، وعفَرتُ له وجهى ، وذللت نفسى، وبرئتُ إليه مما هتف بي ، ولو أن عيسى بن مریم عدا ما قال الله فيه إذا لصمّ صمّاً لا يسمع بعده أبداً، وعمي لا يبصر بعده أبداً، وخرس خرساً لا يتكلم بعد أبداً . ثم قال : لعن الله أبا الخطاب و قتله بالحديد.
قال العلامة المجلسي قدس سره : لعله كان من أصحاب أبي الخطاب ويعتقد الربوبية فيه علیه السلام فناداه بما ينادي الله تعالى به في الحج فاضطرب علیه السلام لعظيم ما نسب إليه وسجد مبرئاً نفسه عند الله من ذلك و لعن أبا الخطاب؛ لأنه كان مخترع هذا المذهب الفاسد . (بحار الانوار 44/47)
قال : فكتب علیه السلام : كذب ابن حَسَكَة عليه لعنة الله ، وبحسبك أني لا أعرفه في موالي ، ماله لعنه الله؟! فوالله ما بعث الله محمد الله صلی الله علیه وآله والأنبياء من قبله إلا بالحنيفية والصلاة والزكاة والحج والصيام والولاية ، وما دعا محمد صلی الله علیه وآله إلا إلى الله وحده لا شريك له . وكذلك نحن الأوصياء من ولده عبيد الله لا نشرك به شيئاً ، إن أطعناه رحمنا ، وإن عصيناه عذبنا . ما لنا على الله من حجّة بل الحجّة لله علينا وعلى جميع خلقه . أبرأ إلى الله ممن يقول ذلك وأنتفى إلى الله من هذا القول ، فاهجروهم ، لعنهم الله وألجأوهم إلى أضيق الطريق ، وإن وجدت من أحد منهم خلوة فاشدخ رأسه بالصخرة .
فأما اليعقوبية من النصارى فلا تثبت الحلول وإنما تثبت الاتحاد بين الجوهر الإلهي و الجوهر الجسماني.
100 . قال السيد شبر رحمه الله : الخامس : إنه تعالى لا يحلّ ولا يتحد بغيره ، كما زعمته بعض الفرق المبتدعة المضلة؛ لأن الحال يفتقر إلى المحل الذي يحلّ فيه، والفقر والاحتياج من خواص الممكن ، ولأن الحلول في مكان يستلزم الخلو من مكان آخر، وهو سبحانه موجود في كل مكان لا بمداخلة ، خارج عنه لا بمزايلة، ولأن الانتقال من حال إلى حال علامة الزوال ، والله لم يزل ولن يزال، ولاستلزامه الجسمية والعرضية والمكانية، وهو سبحانه منزه عن الجميع .
وأما الاتحاد ، وهو صيرورة الشيئين شيئاً واحداً بلا زيادة ولا نقصان، فهو محال في نفسه، غير معقول،
والواجب تعالى لو اتحد بغيره لكان ذاك الغير إما واجباً أو ممكناً ، فإن كان واجباً لزم تعدد الواجب ، وإن كان ممكناً فالحاصل بعد الاتحاد إما أن يكون واجباً أو ممكناً وانقلاب كل من الممكن والواجب إلى الآخر محال.
101 . عن أبي عبدالله علیه السلام ... فمن زعم أن الله في شيء ، أو على شيء ، أو يحول من شيء إلى شيء ، أو يخلو منه شيء ، أو يشتغل به شيء فقد وصفه بصفة المخلوقين ، والله خالق كل شيء ، لا يقاس بالقياس ، ولا يشبه بالناس ، لا يخلو منه مكان ، ولا يشتغل به مكان قريب في بعده ، بعيد في قربه ، ذلك الله ربنا لا إله غيره ، فمن أراد الله وأحبّه بهذه الصفة فهو من الموحدين ، ومن أحبّه بغير هذه الصفة فالله منه بريء، ونحن منه براء.
102.... جمعاً من قدماء الروافض لما رأوا ان عليا علیه السلام قلع باب خيبر وكان ذلك على خلاف المعتاد قالوا : إن الإله حلّ في بدنه ، وأنه هو الإله .
104 - 105. مطابق پاورقی.
وقال أبو علي بن همام سمعت محمد بن علي العزاقري الشلمغاني يقول : الحق واحد و إنما تختلف قمصه فيوم يكون في أبيض ويوم يكون في أحمر و يوم يكون في أزرق.
قال - أي بنان - بإلهية علي علیه السلام وأن جزءاً إلهياً متحد بناسوته ، ثم من بعده في ابنه محمد بن الحنفية ثم في أبي هاشم ولد محمد بن الحنفية ، ثم من بعده في بيان هذا، وكتب بيان كتاباً إلى أبي جعفر الباقر يدعوه إلى نفسه وأنه نبي . (بحارالانوار 25 / 270 - 271 و رجوع شود به میزان الاعتدال 1 / 357 ، لسان المیزان 2 / 70) أقول : قال الشهرستاني : البيانية : أتباع بيان بن سمعان التميمي ، قالوا بانتقال الإمامة من بني هاشم إليه ، وهو من الغلاة القائلين بإلهية أمير المؤمنين على [علیه السلام] .
قال : حلّ في علي [علیه السلام] جزء الهي واتحد بجسده ، فبه كان يعلم الغيب إذ أخبر عن الملاحم وصح الخبر ، وبه كان يحارب الكفار وله النصرة والظفر، وبه قلع باب خيبر، وعن هذا قال : والله ما قلعت باب خيبر بقوة جسدانية ولا بحركة غذائية ولكن قلعته بقوة رحمانية ملكوتية بنور ربِّها مضيئة فالقوة الملكوتية في نفسه كالمصباح في المشكاة ، والنور الإلهي كالنور في المصباح .
قال وربما يظهر على [علیه السلام] في بعض الأزمان. (الملل والنحل 1 / 152) وعن أبي جعفر علیه السلام قال : لعن الله بنان البيان ، وإن بناناً لعنه الله كان يكذب على أبي، أشهد كان أبي علي بن الحسين علیهما السلام عبداً صالحاً. بحار الانوار 25 / 270 - 271)
109 - 110 . مطابق پاورقی .
111 . وكان أبو الخطاب يدعى أن جعفر بن محمد [علیهما السلام] قد جعله قيمه ووصيه من بعده، وأنه علمه اسم الله الأعظم، ثم تراقى إلى أن ادعى النبوة ، ثم ادعى الرسالة ، ثم ادعى أنه من الملائكة وانه رسول الله إلى أهل الأرض والحجة عليهم ، وذلك بعد دعواه أنه جعفر بن محمد [علیهما السلام] وأنه يتصور في أي صورة شاء . وذكر بعض لخطابية أن رجلاً سأل جعفر بن محمد [علیهما السلام] عن مسألة - وهو بالمدينة - فأجابه فيها ، ثم انصرف إلى الكوفة فسأل أبا الخطاب عنها فقال له: أو لم تسألني عن هذه المسألة بالمدينة فأجبتك فيها ؟!
112 - 113. مطابق پاورقی.
115 - 121. مطابق پاورقی .
122 . قال زرارة : قلت للصادق علیه السلام : إن رجلاً من ولد عبد الله بن سبا يقول بالتفويض ، قال علیه السلام : وما التفويض ؟ قلت : يقول : إن الله تبارك وتعالى خلق محمداً وعلياً صلوات الله عليهما ثم فوّض الأمر إليهما فخلقا ورزقا وأحيبا وأماتا ، فقال علیه السلام : كذب عدو الله ، إذا انصرفت إليه فاقرأ عليه هذه الآية التى فى سورة الرعد : أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِم قُلِ اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ [الرعد (13): 16] . فانصرفتُ إلى الرجل فأخبرته فكأنما ألقمتُه حجراً . أو قال : فكأنما خرس .
الله خالق [الخلق] بارئ البرية .
عن مولانا علي بن موسى الرضا علیه السلام قال : ومن زعم أن الله عزّ وجلّ فوض أمر الخلق والرزق إلى حججه علیهم السلام فقد قال بالتفويض ، والقائل بالجبر كافر والقائل بالتفويض مشرك .
عن ياسر الخادم ، قال : قلت للرضا علیه السلام : ما تقول في التفويض ؟ فقال : إن الله تبارك وتعالى فوض إلى نبيه صلی الله علیه وآله أمر دينه فقال : وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا [الحشر (59): 7] فأما الخلق والرزق فلا. ثم قال علیه السلام : إن الله عزّ وجل يقول : اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ [ الرعد (13): 16] ، وهو يقول : اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَلِكُم مِن شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ [الروم (30): 40 ] .
وكان الرضا علیه السلام يقول في دعائه : اللهم إني أبرأ [ بريء ] اليك من الحول والقوة فلا [ولا] حول ولا قوة إلا بك . اللهم إني [ أعوذ بك و ] أبرأ إليك من الذين ادعوا لنا ما ليس لنا بحق . اللهم إنى أبرأ إليك من الذين قالوا فينا ما لم نقله في أنفسنا . اللهم لك الخلق، ومنك الرزق [الأمر] ، وإياك نعبد وإياك نستعين . اللهم أنت خالقنا
وخالق آبائنا الأولين وآبائنا الآخرين . اللهم لا تليق الربوبية إلا بك ، ولا تصلح الإلهية إلا لك، فالعن النصارى الذين صغر وا عظمتك ، والعن المضاهئين لقولهم من بريتك . اللهم إنا عبيدك وأبناء عبيدك ، لا نملك لأنفسنا نفعاً ولا ضراً ولا موتاً ولا حياة ولا نشوراً. اللهم من زعم أنا أرباب فنحن إليك منه براء ، ومن زعم أن إلينا الخلق وعلينا الرزق فنحن [إليك] منه براء كبراءة عيسى علیه السلام من النصارى . اللهم إنا لم ندعهم إلى ما يزعمون ، فلا تؤاخذنا بما يقولون ، واغفر لنا ما يدعون [ يزعمون ]، ولا تذر على الأرض منهم دياراً إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً [ نوح (71) : 26].
اختلف جماعة من الشيعة فى أن الله عزّ وجلّ فوّض إلى الأئمة صلوات الله عليهم أن يخلقوا أو يرزقوا ؟ فقال قوم : هذا محال ، لا يجوز على الله تعالى؛ لأن الأجسام لا يقدر على خلقها غير الله عزوجل . وقال آخرون : بل الله تعالى أقدر الأئمة على ذلك وفوّضه إليهم فخلقوا ورزقوا. وتنازعوا في ذلك تنازعاً شديداً . فقال قائل : ما بالكم لا ترجعون إلى أبي جعفر محمد بن عثمان العمري فتسألونه عن ذلك فيوضح [ ليوضح ] لكم الحق فيه؛ فإنه الطريق إلى صاحب الأمر عجل الله فرجه ، فرضيت الجماعة بأبي جعفر ، وسلمت وأجابت إلى قوله، فكتبوا المسألة وأنفذوها إليه ، فخرج إليهم من جهته توقيع نسخته : إن الله تعالى هو الذي خلق الأجسام وقسم الأرزاق ؛ لأنه ليس بجسم ولا حال في جسم ، ليس كمثله شيء، وهو السميع العليم ، وأما الأئمة علیهم السلام فإنهم يسألون الله تعالى فيخلق ، ويسألونه فيرزق إيجاباً لمسألتهم وإعظاماً لحقهم.
قال مولانا علي بن موسى الرضا علیه السلام - في معرفة الإمام - : ودلالته في خصلتين في العلم واستجابة الدعوة. (عيون أخبار الرضا علیه السلام 1 / 193، بحارالانوار 118/25)
وقيل له : يا ابن رسول الله بأي شيء تصح الإمامة لمدعيها ؟ قال : بالنص والدليل ، قال له : فدلالة الإمام فيما هي ؟ قال في العلم واستجابة الدعوة (عيون أخبار الرضا علیه السلام 2/ 216 ، بحارالانوار 25 / 134)
وقال علیه السلام : للامام علامات ... ويكون دعاؤه مستجابا حتى لو أنه دعا على صخرة لانشقت نصفين [بنصفين]. (الخصال 527 - 528 ، عيون أخبار الرضا علیه السلام 1 / 192 ، معاني الأخبار 102 ، من لا يحضره الفقيه 4 / 419، الاحتجاج 2 / 231 ، المناقب 1 / 218 ، كشف الغمة 3 / 82 ، نهج الإيمان لابن جبر ،51، بحارالانوار 25 / 117)
129 . عن أبى الحسن الأول علیه السلام - في ضمن حديث - : ... وإن الله يقول في كتابه : وَلَوْ أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ قُطَّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْكُلَّمَ بِهِ الْمَوْتَى بِل لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً .... [الرعد (13): 31] وقد ورثنا نحن هذا القرآن الذي فيه ما تسير به الجبال، وتقطع به البلدان ، وتحيى به الموتى ، ونحن نعرف الماء تحت الهواء ، وإن في كتاب الله لآيات ما يراد بها أمر إلا أن يأذن الله به.
یا سدير، ما أكثر هذا ، أن ينسبه الله عزّ وجلّ إلى العلم الذي أخبرك به يا سدير ، فهل وجدت فيما قرأت من كتاب الله عز وجل أيضاً : قُلْ كَفَى بِالله شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ [الرعد (13) :43] قلت : قد قرأته جعلت فداك، قال: أفمن عنده علم الكتاب كله أفهم أم من عنده علم الكتاب بعضه؟ قلت: لا، بل من عنده علم الكتاب كله، قال : فأومأ بيده إلى صدره وقال : علم الكتاب - والله - كله عندنا ، علم الكتاب - والله - كله عندنا. (الكافي 257/1 ، ينابيع المعاجز 55 - 56)
عن أبي جعفر علیه السلام قال : إن اسم الله الأعظم على ثلاثة وسبعين حرفاً ، وإنما كان عند آصف منها حرف واحد فتكلّم به فخسف بالأرض ما بينه وبين سرير بلقيس حتى تناول السرير بيده ثم عادت الأرض كما كانت أسرع من طرفة عين ، ونحن عندنا من الإسم الأعظم اثنان وسبعون حرفاً، وحرف واحد عند الله تعالى استأثر به في علم الغيب عنده ، ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. (الكافي 230/1 ، ينابيع المعاجز 79)
عن أبي عبد الله علیه السلام : إن عيسى بن مريم علیه السلام أعطي حرفين، كان يعمل بهما ، وأعطي موسى أربعة أحرف، وأعطي إبراهيم ثمانية أحرف ، وأعطي نوح خمسة عشر حرفاً، وأعطي آدم خمسه وعشرين حرفاً، وإن الله تعالى ذلك كله لمحمد صلی الله علیه وآله ، وإن اسم الله الأعظم ثلاثة وسبعون حرفاً، أعطى محمدا صلی الله علیه وآله اثنين وسبعين حرفاً وحجب عنه حرف واحد . (الكافي 1 / 230 ، ينابيع المعاجز 80)
عن أبي الحسن صاحب العسكر علیه السلام قال : سمعته يقول : اسم الله الأعظم ثلاثة وسبعون حرفاً ، كان عند آصف حرف فتكلّم به فانخرقت له الأرض فيما بينه وبين سبأ فتناول عرش بلقيس حتى صيّره إلى سليمان ، ثم انبسطت الأرض في أقل من طرفة عين ، وعندنا منه اثنان وسبعون حرفاً، وحرف عند الله مستأثر به في علم الغيب . (الكافي 1 / 230 ، ينابيع المعاجز 81)
وقال أمير المؤمنين علیه السلام : أيها الناس ، إن معاوية يزعم أنه أمير المؤمنين ، وانه لا يكون الإمام إماماً حتى يحيى الموتى ، أو ينزل من السماء مطراً ، أو يأتى بما يشاء كل ذلك مما يعجز عنه غيره ، وفيكم من يعلم أني الآية الباقية ، والكلمة التامة والحجّة البالغة . (نوادر المعجزات للطبري الشيعي 44 - 45 ، عيون المعجزات 29، ينابيع المعاجز 309 - 310)
حدثنا إبراهيم بن سهل ، قال : لقيت علي بن موسى الرضا علیه السلام وهو على حماره ، فقلت له: من أركبك هذا وتزعم أكثر شيعتك أن أباك لم يوصك ولم يقعدك هذا المقعد ، وادعيت لنفسك ما لم يكن لك . فقال لي : وما
دلالة الإمام عندك ؟ قلت : أن يكلم بما وراء البيت ، وأن يحيى ويميت . فقال : أنا أفعل ، أما الذي معك فخمسة دنانير ، وأما أهلك فإنها ماتت منذ سنة وقد أحييتها الساعة ، وأتركها معك سنة أخرى ، ثم أقبضها إلى لتعلم أني إمام بلا خلاف . فوقعت على الرعدة فقال : أخرج روعك فإنك آمن. ثم انطلقتُ إلى منزلي ، فإذا بأهلي جالسة، فقلت لها : ما الذي جاء بك ؟ فقالت : كنت نائمة إذ أتاني آتِ ، ضخم ، شديد السمرة – فوصفت صفة الرضا علیه السلام - فقال لي : يا هذه ، قومي وارجعي إلى زوجك ، فإنك ترزقين بعد الموت ولداً . فرزقت والله (دلائل الامامة للطبري الشيعي 364 ، نوادر المعجزات 169 ، ينابيع المعاجز 310)
عن أحمد التبان ، عن أبي الحسن موسى بن جعفر علیه السلام ، قال : يا أحمد، أتريد أريك من دلالات الإمام ؟ قلت : نعم . قال : يا ليل ، أدبر . فأدبر الليل عنا ، ثم قال : يا نهار أقبل . فأقبل النهار إلينا بالنور العظيم ، وبالشمس حتى رجعت بيضاء نقية ، فصلينا الزوال ، ثم قال : يا نهار أدبر ، يا ليل أقبل . فأقبل علينا الليل حتى صلينا المغرب ، قال : يا أحمد ، أرأيت؟ قلت : حسبي هذا يا ابن رسول الله (رجوع شود به دلائل الامامة للطبري الشيعي 343 - 344 ، ينابيع المعاجز 312)
عبد الرحمن بن الحجاج ، قال : كنت مع أبي عبد الله علیه السلام بين مكة والمدينة ، وهو على بغلة، وأنا على حمار ، وليس معنا أحد ، فقلت يا سيدي ، ما يجب من عظم حق الإمام ؟ فقال : يا عبد الرحمن ، لو قال لهذا الجبل سر لسار ، فنظرت - والله - إلى الجبل يسير ، فنظر - والله - إليه فقال : والله ، إني لم أعنك ، فوقف . (رجوع شود به الثاقب في المناقب 156 ، الخرائج 2 / 621، ينابيع المعاجز 312 - 13 ، بحارالانوار 47 / 101)
133 . قال أمير المؤمنين علیه السلام : ... إنما أنا عبد من عبيد رسول الله صلى الله عليه وسلم [ محمد صلی الله علیه وآله ] .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : الأئمة بمنزلة رسول الله صلی الله علیه وآله إلا أنهم ليسوا بأنبياء.
وقال علیه السلام : إن الله عزّ ذكره ختم بنبيكم النبيين فلا نبي بعده أبداً، وختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده أبداً . وقال علیه السلام : إنما الوقوف علينا في الحلال فأما النبوة فلا. (الكافي 1 / 268 - 269)
قال المحدث الخبير الشيخ الحر العامليقدس سره : وهذا متواتر وصريح الآيات تدلّ عليه ، وفيه ردّ على من قال في الأئمة علیهم السلام بالنبوة . (اثبات الهداة 5 / 373 - 374) و رجوع شود به پی نوشت قبل .
تذاكر [ تدار ] ابن أبي يعفور ومعلى بن خنيس فقال ابن أبي يعفور : الأوصياء علماء أبرار أتقياء ، وقال ابن خنيس : الأوصياء أنبياء، فدخلا على أبي عبد الله علیه السلام قال : فلما استقر مجلسهما فبدأهما أبو عبد الله علیه السلام فقال : يا عبد الله ابرأ ممن [ مما ] قال : أنا أنبياء .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : من قال بأننا [ أنا ] أنبياء فعليه لعنة الله ، ومن شك في ذلك فعليه لعنة الله.
عن أبي بصير، قال: قال لي أبو عبد الله علیه السلام : يا أبا محمد ابرأ ممن يزعم أنا أرباب ، قلت : برئ الله منه، فقال : ابرأ ممن يزعم أنا أنبياء ، قلت : برئ الله منه .
139 . عن ميسر قال : كنا في الفسطاط عند أبي جعفر علیه السلام نحو من خمسين رجلاً، قال : فجلس بعد سكوت كان منا
طويلاً [ طويل ] فقال : ما لكم لا تنطقون ؟! لعلكم ترون أنى نبى ؟ لا والله، ما أنا كذلك ولكن لى قرابة من رسول الله صلی الله علیه وآله [ وولادة ] قريبة ، من وصلها وصله الله .
عن حمران بن أعين ، قال : قلت لأبي عبد الله علیه السلام : أنبياء أنتم؟ قال: لا. قلت : فقد حدثنى من لا أتهم [أتهمه] أنك قلت: أنا أنبياء . قال : من هو أبو الخطاب ؟ قال : قلت : نعم ، قال : كنت إذا أهجر.
مطابق پاورقی .
قال رسول الله صلی الله علیه وآله : من أهل بيتي اثنا عشر محدثا ... هي التي هلك فيها أبو الخطاب فلم يدر تأويل المحدّث والنبي .
عن ابن المغيرة قال : كنت أنا ويحيى بن عبد الله بن الحسن عند أبي الحسن علیه السلام فقال له يحيى : جعلت فداك إنهم يزعمون أنك تعلم الغيب ، فقال : سبحان الله، ضع يدك على رأسي فوالله ما بقيت شعرة فيه ولا في جسدي إلا قامت ، ثم قال : لا والله ما هى إلا رواية عن رسول الله صلی الله علیه وآله.
سأل عمار الساباطي أبا عبد الله علیه السلام عن الإمام يعلم الغيب؟ قال: لا، ولكن إذا أراد أن يعلم الشيء أعلمه الله ذلك.
وممّا خرج عن صاحب الزمان صلوات الله عليه ردّاً على الغلاة من التوقيع جواباً لكتاب كتب إليه على يدي محمد بن علي بن هلال الكرخي .... تعالى الله عزّ وجلّ عما يصفون ، سبحانه وبحمده ، ليس نحن شركاءه في علمه ولا في قدرته بل لا يعلم الغيب غيره، كما قال في محكم كتابه تبارك وتعالى : قُل لا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللهُ [النمل (27): 65]، وأنا وجميع آبائي من الأولين آدم ونوح وإبراهيم وموسى وغيرهم من النبيين ومن الآخرين محمد رسول الله وعلي بن أبي طالب والحسن والحسين وغيرهم ممن مضى من الأئمة صلوات الله عليهم أجمعين إلى مبلغ أيامي ومنتهى عصري عبيد الله عزّ وجلّ، يقول الله عزّ وجلّ : وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى [طه (20): 126 - 124]
يا محمد بن علي، قد آذانا جهلاء الشيعة وحمقاؤهم ومن دينه جناح البعوضة أرجح منه . وأشهد الله الذي لا إله إلا هو وكفى به شهيداً ومحمداً رسوله [صلی الله علیه وآله] وملائكته وأنبياءه وأولياءه وأشهدك وأشهد كل من سمع كتابي هذا أني بريء إلى الله وإلى رسوله ممن يقول : أنا نعلم الغيب أو نشارك الله في ملكه أو يحلنا محلا سوى المحل الذي نصبه [ رضيه ] الله لنا وخلقنا له أو يتعدّي بنا عما قد فسرته لك وبينته في صدر كتابي ، وأُشهدكم أن كل من نتبرأ منه فان الله يبرأ منه وملائكته ورسله وأولياؤه، وجعلت هذا التوقيع الذي في هذا الكتاب أمانة في عنقك وعنق من سمعه أن لا يكتمه من أحد من موالي وشيعتي حتى يظهر على هذا التوقيع الكل من الموالى ، لعل الله عزّ وجلّ يتلافاهم فيرجعون إلى دين الله الحق وينتهوا عما لا يعلمون منتهى أمره ولا يبلغ منتهاه ، فكل من فهم كتابي ولم يرجع إلى ما قد أمرته ونهيته فلقد حلت عليه اللعنة من الله وممن ذكرت من عباده الصالحين .
147 - 148. مطابق پاورقی
149 ، عن أبي عبد الله علیه السلام - في قول الله عزّ وجلّ : وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ [الشوری (42): 52] - قال : قد كان في حال لا يدري ما الكتاب ولا الايمان حتى بعث الله تعالى الروح التي ذكر في الكتاب ، فلما أوحاها إليه علم بها العلم والفهم ، وهي الروح التي يعطيها الله تعالى من شاء، فإذا أعطاها عبداً علمه الفهم. (الكافي 274/1، بحارالانوار 266/18، ینابیع المعاجز 150 - 151)
عن أبي جعفر علیه السلام : إن عالمنا لا يعلم الغيب ، ولو وكل الله عالمنا إلى نفسه كان كبعضكم ولكن يحدث إليه ساعة بعد ساعة . (بصائر الدرجات 345، بحارالانوار 26 / 60 و رجوع شود به مختصر بصائر الدرجات 113 ، الخرائج 2 / 780، 831 ، ينابيع المعاجز 40)
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : إذا أراد الإمام أن يعلم شيئاً أعلمه الله ذلك . (الكافي / 1 / 258، ينابيع المعاجز 43. بحار الانوار 26 / 57)
وفي رواية : إذا كانت ليلة تسع عشرة من شهر رمضان قسم فيها الأرزاق وكتب فيها الآجال وخرج صكاك الحاج ... فإذا كانت ليلة ثلاثة [ ثلاث ] وعشرين فيها يفرق كل أمر حكيم، ثم ينهى ذلك ويمضي . قلت : إلى من؟ قال : إلى صاحبكم ولولا ذلك لم يعلم . (بصائر الدرجات 240 – 242 ، إقبال الأعمال 1 / 341، ينابيع المعاجز 153 ، بحار الانوار 22/94 و 95 – ص 142)
وفي لفظ : أمضاه ثم أنهاه ، قلت : إلى من جعلت فداك ؟ فقال : إلى صاحبكم، ولولا ذلك لم يعلم ما يكون في تلك السنة . (بحار الانوار 94 / 20)
وقال مولانا أبو الحسن الرضا علیه السلام : إن الإمام مؤيد بروح القدس، وبينه وبين الله عمود من نور يرى فيه أعمال العباد ، وكلما احتاج إليه لدلالة اطلع عليه، ويبسطه [ ويبسط له ] فيعلم ويقبض عنه فلا يعلم . (عيون أخبار الرضا علیه السلام 193/1 ، كشف الغمة 83/3 ينابيع المعاجز ،195، بحارالانوار 117/25)
و رجوع شود به پی نوشت شماره 144 : إذا أراد أن يعلم الشيء أعلمه الله ذلك.
150 . قال بشر بن إبراهيم : كنت جالساً عند أبي عبد الله علیه السلام إذ جاءه رجل فسأله عن مسألة فقال: ما عندي فيها شيء فقال الرجل : إِنَّا لِلَّهِ َوإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ [البقرة (2): 156] هذا الإمام المفترض الطاعة سألته عن مسألة فزعم أنه ليس عنده فيها شيء ، فأصغى أبو عبد الله علیه السلام أنه إلى الحايط كأن انساناً يكلمه، فقال: أين السائل عن مسألة كذا وكذا، وكان الرجل قد جاوز اسكفة الباب قال: ها أنا ذا فقال: القول فيها هكذا ، ثم التفت إلى فقال: لولا نزاد لنفد ما عندنا (بصائر الدرجات 416 ، ينابيع المعاجز 142)
عن عيسى بن حمزة الثقفي ، قال : قلت لأبي عبد الله علیه السلام : إنا نسألك أحياناً فتسرع في الجواب ، وأحياناً تطرق ثم تجيبنا ! قال: نعم إنه ينقر وينكت في آذاننا وقلوبنا فإذا نكت أو نقر نطقنا وإذا أمسك عنا أمسكنا .
قال الحارث بن المغيرة : قلت لأبي عبد الله علیه السلام : جعلت فداك، الذي يُسأل عنه الإمام وليس عنده فيه شيء من أين يعلمه؟ قال: ينكت فى القلب نكتاً أو ينقر فى الاذن نقراً. (بصائر الدرجات 336، ینابیع المعاجز 136)
عن علي بن يقطين قال : سألت أبا الحسن علیه السلام عن شيء من أمر العالم فقال نكت في القلب، ونقر في الأسماع، وقد يكونان معاً . (بصائر الدرجات 336)
وقال الحسن المدائني: قلت لأبي عبد الله علیه السلام : أخبرني عن الإمام إذا سئل كيف يجيب، فقال: الهام أو سماع وربما كانا جميعاً . (بصائر الدرجات 337، ينابيع المعاجز 137)
هلكت بنت لأبي الخطاب ، فلما دفنها اطلع يونس بن ظبيان في قبرها ، فقال : السلام عليك يا بنت رسول الله.
ذكرت الطيارة الغالية في بعض كتبها عن المفضل أنه قال : لقد قتل مع أبي إسماعيل - يعني أبا الخطاب - سبعون نبياً ... وإن المفضل قال : دخلنا على أبي عبد الله علیه السلام - ونحن اثنا عشر رجلاً - فجعل أبو عبد الله علیه السلام يسلّم على رجل رجل منا ويسمّي كل رجل منا باسم نبي ، وقال لبعضنا : السلام عليك يا نوح، وقال لبعضنا : السلام عليك يا إبراهيم ، وكان آخر من سلّم عليه قال : السلام عليك يا يونس .
عن يونس [ بن عبد الرحمن ] ، قال : سمعت رجلاً من الطيارة يحدّث أبا الحسن الرضا علیه السلام عن يونس بن ظبيان ، أنه قال : كنت في بعض الليالي وأنا في الطواف فإذا نداء من فوق رأسي : يا يونس ، إني أنا الله لا اله إلا أنا فاعبدني ، وأقم الصلاة لذكري ، فرفعت رأسي فاذا ج [ يعني جبرئيل ] . فغضب أبو الحسن علیه السلام غضباً لم يملك نفسه، ثم قال للرجل : اخرج عنّي لعنك الله ، ولعن من حدّثك ، ولعن يونس بن ظبيان ألف لعنة يتبعها ألف لعنة، كل لعنة منها تبلغك قعر جهنم ، أشهد ما ناداه إلا شيطان، أما أن يونس مع أبي الخطاب في أشد العذاب مقرونان ، وأصحابهما إلى ذلك الشيطان مع فرعون وآل فرعون في أشد العذاب ، سمعت ذلك من أبي علیه السلام.
قال يونس : فقام الرجل من عنده فما بلغ الباب إلا عشر خطى [ عشرة خطاء ] حتى صرع مغشياً عليه، وقد قاء رجيعه وحمل ميتاً. فقال أبو الحسن علیه السلام : أتاه ملك بيده عمود فضرب على هامته ضربة قلب فيها مثانته قاء رجيعه وعجل الله بروحه إلى الهاوية، وألحقه بصاحبه الذي حدثه ، بيونس بن ظبيان ، ورأى الشيطان الذي كان يترائي له.
عن ابن أبي يعفور ، قال : قلت لأبي عبد الله علیه السلام : إن بزيعاً يزعم أنه نبي فقال : إن سمعته يقول ذلك فاقتله .
وقالت فرقة بنبوة محمد بن نصير النميري ، وذلك أنه ادعى أنه نبي رسول ، وأن علي بن محمد العسكري علیه السلام أرسله ، وكان يقول بالتناسخ و الغلو في أبي الحسن علیه السلام ، ويقول فيه بالربوبية . ويقول بإباحة المحارم ، ويحلل نكاح الرجال بعضهم بعضاً في أدبارهم ، ويقول إنه من الفاعل والمفعول به أحد الشهوات والطيبات ، وإن الله لم يحرم شيئاً من ذلك . وكان محمد بن موسى بن الحسن بن فرات يقوي أسبابه ويعضده ، وذكر أنه رأى بعض الناس محمد بن نصير عياناً وغلام له على ظهره ، وأنه عاتبه على ذلك ، فقال : إن هذا من اللذات، وهو من التواضع لله وترك التجبر، وافترق الناس فيه وبعده فرقاً .
ثم أحيا ذلك رجل اسمه محمد بن نصير النميري البصري، زعم أن الله تعالى لم يظهره إلا في هذا العصر، وأنه على وحده، فالشرذمة النصيرية ينتمون إليه ، وهم قوم إباحية تركوا العبادات والشرعيات واستحلت المنهيات والمحرمات ، ومن مقالهم أن اليهود على الحق ولسنا منهم ، وأن النصارى على الحق ولسنا منهم .
157 - 159. مطابق پاورقی.
160 . قال محمد بن عيسى : وكان محمد بن فرات يدعي أنه باب، وأنه نبي ، وكان القاسم اليقطيني وعلي بن حَسَكَة القمي كذلك يدّعيان ، لعنهما الله .
161 - 168. مطابق پاورقی .
ومنه شعر الأعشى الحرمازي يخاطب النبي صلی الله علیه وآله : يا سيد الناس وديان العرب.
ومنه الحديث : «كان علي ديان هذه الأمة» .
ومنه حديث أبي طالب قال صلی الله علیه وآله له : « أريد من قريش كلمة تدين لهم بها العرب». أي تطيعهم وتخضع لهم . (النهاية 2 / 148)
170 - 181. مطابق پاورقی.
وقال أمير المؤمنين علیه السلام : زَلَّةُ العالم كانكسار السفينة تَغْرِقُ وَ تُغْرِقُ . (بحار الانوار 2 / 58)
وقال علیه السلام : لا زَلَّةَ أَشدُّ من زَلَّةِ عالم . (غرر الحکم 47 ، عيون الحكم والمواعظ 538)
184 . عن أبي حمزة الثمالي ، قال : دخل قاض من قضاة أهل الكوفة على على بن الحسين علیه السلام فقال له : جعلني الله فداك، أخبرني عن قول الله عزّ وجل : وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِى بَارَكْنَا فِيهَا قُرِئَ ظَاهِرَةً سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ [سبأ (34): 18] قال له : ما يقول الناس فيها قبلكم [ بالعراق ] ؟ قال : يقولون : إنها مكة . فقال : وهل رأيت السرق في موضع أكثر منه بمكة . قال : فما هو ؟ قال : إنما عنى الرجال. قال: وأين ذلك ف-ي کتاب الله ؟ فقال: أو ما تسمع إلى قوله عزّوجل: وَكَأَيِّن مِن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ [الطلاق (65): 8] وقال : وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ [الكهف (18): 59] ، وقال : وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا [ يوسف (12) 82، أفيسأل [ فليسأل ] القرية أو الرجال أو العير ؟ قال : وتلا علیه السلام عليه آيات في هذا المعنى . قال : جعلت فداك ، فمن هم ؟ قال : نحن هم. فقال : أو ما تسمع إلى قوله : سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ ؟ قال : آمنين من الزيغ . (الاحتجاج 2/ 41 - 43 ، بحارالانوار 24 / 233 - 234)
وعن أبي جعفر علیه السلام في ضمن حديث : فينا ضرب الله الأمثال في القرآن، فنحن القرى التي بارك الله فيها أمرهم الله أن يأتونا فقال : وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا ، أي جعلنا بينهم وبين شيعتهم القرى التي باركنا فيها((قُرئَ ظَاهِرَةً) ، والقرى الظاهرة الرسل والنقلة عنا إلى شيعتنا وفقهاء شيعتنا إلى شيعتنا، وقوله: وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ، فالسير مثل للعلم ، سِيرُوا [فِيهَا] به لَيَالِي وَأَيَّاماً، مَثَل لما يسير من العلم في الليالي والأيام عنّا إليهم في الحلال والحرام والفرائض والاحكام آمِنِينَ فيها إذا أخذوا من معدنها الذي أمروا أن يأخذوا منه آمِنِينَ من الشك والضلال ، والنقلة من الحرام إلى الحلال ؛ لأنهم أخذوا العلم ممن وجب لهم بأخذهم [أخذهم] إياه عنهم المغفرة [ بالمعرفة ] لأنهم أهل الميراث العلم من آدم إلى حيث انتهوا ، ذرية مصطفاة بعضها من بعض ... ونحن تلك الذرية المصطفاة . (الاحتجاج 63/2، بحارالانوار 233 - 232 / 24).
186 - 188. مطابق پاورقی.
قال المأمون : ما تقول في المسوخ ؟ قال الرضا علیه السلام : أولئك قوم غضب الله عليهم فمسخهم فعاشوا ثلاثة أيام ثم ماتوا ولم يتناسلوا، فما يوجد في الدنيا من القردة والخنازير وغير ذلك مما أوقع عليه اسم المسوخية فهي مثلها لا يحل أكلها والانتفاع بها ....
مطابق پاورقی .
كان أبو جعفر ابن أبي العزاقر وجيهاً عند بني بسطام ، وذاك أن الشيخ أبا القاسم رضی الله عنه كان قد جعل له عند الناس منزلة وجاهاً ، فكان عند ارتداده يحكى كل كذب وبلاء وكفر لبني بسطام ويسنده عن الشيخ أبي القاسم ، فيقبلونه منه ويأخذونه عنه ، حتى انكشف ذلك لأبي القاسم فأنكره وأعظمه ونهى بني بسطام عن كلامه
وأمرهم بلعنه والبراءة منه ، فلم ينتهوا وأقاموا على توليه ؛ وذاك أنه كان يقول لهم : إنني أدعت السر وقد أُخذ على الكتمان فعوقبتُ بالإبعاد بعد الاختصاص؛ لأن الأمر عظيم لا يحتمله إلا ملك مقرب أو نبي مرسل أو مؤمنٌ ممتحن ، فيؤكد في نفوسهم عظم الأمر وجلالته . فبلغ ذلك أبا القاسم رضی الله عنه فكتب إلى بني بسطام بلعنه والبراءة منه وممن تابعه على قوله ، وأقام على توليه ، فلما وصل إليهم أظهروه عليه فبكى بكاء عظيماً ثم قال : إن لهذا القول باطناً عظيماً ، وهو أن اللعنة : الإبعاد ، فمعنى قوله : لعنه الله ، أي باعده الله عن العذاب والنار ، والآن قد عرفتُ منزلتى ومرغ خدّيه على التراب وقال : عليكم بالكتمان لهذا الأمر .
قالت الكبيرة - أم كلثوم بنت أبي جعفر محمد بن عثمان رضی الله عنه - : وقد كنت أخبرت الشيخ أبا القاسم أن أم أبي جعفر بن بسطام قالت لي يوماً ، وقد دخلنا إليها فاستقبلتني وأعظمتني وزادت في إعظامي حتى انكبت على رجلي تقبلها، فأنكرتُ ذلك وقلت لها مهلاً يا ستي ؛ فإن هذا أمرٌ عظيم، وانكببتُ على يدها، فبكت ثم :قالت كيف لا أفعل بك هذا وأنت مولاتي فاطمة ؟ فقلت لها : وكيف ذاك يا ستي ، فقالت لي : إن الشيخ - يعني أبا جعفر محمد بن علي - خرج إلينا بالستر، قالت: فقلت لها وما الستر ؟ قالت : قد أخذ علينا كتمانه وأفزع إن أنا أذعته عوقبتُ ، قالت : وأعطيتها موثقاً أني لا أكشفه لأحد واعتقدت في نفسي الاستثناء بالشيخ رضی الله عنه يعني أبا القاسم الحسين بن روح ، قالت : إن الشيخ أبا جعفر قال لنا : إن روح رسول الله صلى الله عليه وسلم انتقلت إلى أبي جعفر محمد بن عثمان رضی الله عنه ، و روح أمير المؤمنين علي علیه السلام انتقلت إلى بدن الشيخ أبي القاسم الحسين بن روح رضی الله عنه وروح مولاتنا فاطمة علیها السلام انتقلت إلى أم كلثوم بنت أبي جعفر محمد بن عثمان رضی الله عنه...
قال أبو القاسم بن روح رضی الله عنه لها: إياك أن تمضي إلى هذه المرأة - أي أم أبي جعفر ابن بسطام - بعد ما جرى منها، ولا تقبلى لها رقعة إن كاتبتك ولا رسولاً إن أنفذته إليك، و لا تلقاها بعد قولها فهذا كفر بالله تعالى وإلحاد قد أحكمه هذا الرجل الملعون - الشلمغاني - في قلوب هؤلاء القوم ليجعله طريقاً إلى أن يقول لهم بأن الله تعالى اتحد به و حلّ فيه كما تقول النصارى في المسيح علیه السلام ويعدو إلى قول الحلاج لعنه الله ....
193 . قال أبو عبد الله علیه السلام : يا هيثم التميمي ، إن قوماً آمنوا بالظاهر وكفروا بالباطن فلم ينفعهم شيء، وجاء قوم من بعدهم فآمنوا بالباطن و كفروا بالظاهر فلم ينفعهم ذلك شيئاً ولا إيمان بظاهر إلا بباطن ، ولا بباطن إلا بظاهر.
195 . عن أبي عبد الله علیه السلام ، قيل له : إن أبا الخطاب يذكر عنك أنك قلت له : إذا عرفت الحق فاعمل ما شئت، فقال : لعن الله أبا الخطاب ، والله ما قلت له هكذا ولكني قلت له : إذا عرفت الحق فاعمل ما شئت من خير يقبل منك، إن الله عزّ وجلّ يقول : وَمَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بغَيْرِ حِسَابٍ [غافر (40): 40] ويقول تبارك وتعالى : مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حيَاةً طَيِّبةً [النحل (16): 97]
196 . عن فضيل بن عثمان ، قال : سئل أبو عبد الله علیه السلام فقيل له : إن هؤلاء [ الأخابث / الأجانب ] يروون عن أبيك ، يقولون : إن أباك علیه السلام قال : إذا عرفت فاعمل ما شئت، فهم يستحلون بعد ذلك كل محرم ، قال : ما لهم ؟! لعنهم الله ، إنما قال أبي علیه السلام : إذا عرفت الحق فاعمل ما شئت من خير يقبل منك.
وأخبرك أني لو قلت لك : إن الفاحشة والخمر والميسر والزنا والميتة والدم ولحم الخنزير هو رجل ، وأنا أعلم
أن الله قد حرّم هذا الأصل وحرّم فرعه ونهى عنه وجعل ولايته كمن عبد من دون الله وثناً وشركاً ، ... فهذا كله على وجه إن شئت قلت : هو رجل ... لصدقت ...
ثم انی أخبرك أن الدين وأصل الدين هو رجل ، وذلك الرجل هو اليقين وهو الإيمان، وهو إمام أُمته وأهل زمانه ، فمن عرفه عرف الله ودينه ، ومن أنكره أنكر الله ودينه ومن جهله جهل الله ودينه ، ولا يعرف الله ودينه وحدوده وشرائعه بغير ذلك الإمام [ فذلك معنى أن معرفة الرجال دين الله ] ...
وأُخبرك أنى لو قلت : إن الصلاة والزكاة وصوم شهر رمضان والحج والعمرة والمسجد الحرام والبيت الحرام والمشعر الحرام والطهور والاغتسال من الجنابة وكل فريضة كان ذلك هو النبي صلی الله علیه وآله الذي جاء به من عند ربه لصدقت ؛ لأن ذلك كله إنما يعرف بالنبي صلی الله علیه وآله ... فهذا كله ذلك النبي صلى الله عليه وسلم وأصله ، وهو فرعه ...
إن الله تبارك وتعالى إنما أحب أن يُعرف بالرجال ، وأن يُطاع بطاعتهم فجعلهم سبيله ووجهه الذي يُؤتى منه ، لا يقبل الله من العباد غير ذلك ... فمن قال لك : إن هذه الفريضة كلها إنما هي رجل ، وهو يعرف حدّ ما يتكلم به فقد صدق ، ومن قال على الصفة التي ذكرت بغير الطاعة فلا يغني التمسك في الأصل بترك الفروع ...
ولم يبعث الله نبياً قط إلا بالبر والعدل والمكارم ومحاسن الأخلاق ومحاسن الأعمال والنهي عن الفواحش ما ظهر منها وما بطن ، فالباطن منه ولاية أهل الباطل ، والظاهر منه فروعهم ، ولم يبعث الله نبياً قط يدعو إلى معرفة ليس معها طاعة في أمر ونهي ، فإنما يقبل الله من العباد العمل بالفرائض التي افترضها الله على حدودها مع معرفة من جاءهم به من عنده ودعاهم إليه ، فأول ذلك معرفة من دعا إليه ، ثم طاعته فيما يقرّ به الطاعة له ، وإنه من عرف أطاع ، ومن أطاع حرّم الحرام ظاهره وباطنه ، ولا يكون تحريم الباطن واستحلال الظاهر ، إنما حرّم الظاهر بالباطن والباطن بالظاهر معاً جميعاً ، ولا يكون الأصل والفروع وباطن الحرام حرام وظاهره حلال ولا يحرم الباطن ويستحل الظاهر ، وكذلك لا يستقيم أن يعرف صلاة الباطن ولا يعرف صلاة الظاهر ، ولا الزكاة ولا الصوم ولا الحج ولا العمرة ولا المسجد الحرام وجميع حرمات الله وشعائره وأن يترك معرفة الباطن ، لأن باطنه ظهره، ولا يستقيم إن ترك واحدة منها إذا كان الباطن حراماً خبيثاً فالظاهر منه إنما يشبه الباطن ، فمن زعم أن ذلك إنما هي المعرفة وانه إذا عرف اكتفى بغير طاعة فقد كذب وأشرك ، ذاك لم يعرف ولم يطع ، وإنما قيل : اعرف واعمل ما شئت من الخير»؛ فإنه لا يقبل ذلك منك بغير معرفة ، فإذا عرفت فاعمل لنفسك ما شئت من الطاعة قل أو كثر فإنه مقبول منك .
198 . حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى : كتب إليه - أي إلى أبي محمد العسكري علیه السلام - في قوم يتكلمون و يقرءون أحاديث ينسبونها إليك و إلى آبائك فيها ما تشمئز فيها القلوب، ولا يجوز لنا ردّها إذا كانوا يروون عن آبائك علیهم السلام ، و لا قبولها لما فيها، وينسبون ... إلى قوم يذكرون أنهم من مواليك، و هو رجل يقال له: علي بن حَسَكَة، وآخر يقال له: القاسم اليقطيني من أقاويلهم أنهم يقولون : إن قول الله تعالى: إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ [العنكبوت (29): 45] معناها رجل، لا سجود و لا ركوع، وكذلك الزكاة معناها ذلك الرجل، لا عدد درهم و لا إخراج مال و أشياء من الفرائض والسنن والمعاصى تأولوها وصيّروها على هذا
الحد الذي ذكرت، فإن رأيت أن تبيّن لنا وأن تمن على مواليك بما فيه السلامة لمواليك و نجاتهم من هذه الأقاويل التي تخرجهم إلى الهلاك . فكتب علیه السلام : ليس هذا ديننا فاعتزله.
عن إبراهيم بن شيبة، قال كتبت إليه - أي إلى أبي محمد العسكري علیه السلام - : جعلت فداك، إن عندنا قوماً يختلفون في معرفة فضلكم بأقاويل مختلفة تشمئز منها القلوب وتضيق لها الصدور، ويروون في ذلك الأحاديث لا يجوز لنا الإقرار بها لما فيها من القول العظيم و لا يجوز ردّها و لا الجحود لها إذا نسبت إلى آبائك، فنحن وقوف عليها، من ذلك أنهم يقولون و يتأولون في معنى قول الله عزّ وجلّ: إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ ، و قوله عزّ وجلّ : وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ [البقرة :(2) 43 ] معناها رجل، لا ركوع ولا سجود، و كذلك الزكاة معناها ذلك الرجل لا عدد دراهم و لا إخراج مال و أشياء تشبهها من الفرائض والسنن والمعاصى تأولوها وصيّروها على هذا الحد الذي ذكرت لك . فإن رأيت أن تمن على مواليك بما فيه سلامتهم و نجاتهم من الأقاويل التي تصيرهم إلى العطب والهلاك . والذين ادّعوا هذه الأشياء ادعوا أنهم أولياء، ودعوا إلى طاعتهم، منهم علي بن حَسَكَة والقاسم اليقطيني، فما تقول في القبول منهم جميعاً ؟ فكتب علیه السلام : ليس هذا ديننا فاعتزله.
199 - 205. مطابق پاورقی .
206 .... قال عبد الله بن الفضل الهاشمي : فقلت له : يا ابن رسول الله ، فكيف سمت العامة يوم عاشورا : يوم بركة؟ فبكى علیه السلام ثم قال : لما قتل الحسين علیه السلام تقرب الناس بالشام إلى يزيد ، فوضعوا له الأخبار وأخذوا عليها الجوائز من الأموال ، فكان مما وضعوا له أمر هذا اليوم ، وأنه يوم بركة ليعدل الناس فيه من الجزع والبكاء والمصيبة
والحزن ، إلى الفرح والسرور والتبرك والاستعداد فيه . حكم الله بيننا وبينهم .
ثم قال علیه السلام : يا ابن عم ، وإن ذلك لأقل ضرراً على الإسلام وأهله مما وضعه قوم انتحلوا مودتنا وزعموا أنهم يدينون بموالاتنا ويقولون بإمامتنا ، زعموا أن الحسين علیه السلام لم يقتل ، وأنه شبّه للناس أمره كعيسى بن مريم علیهما السلام، فلا لائمة إذاً على بني أمية ولا عتب على زعمهم .
يا ابن عم ، من زعم أن الحسين علیه السلام لم يقتل فقد كذب رسول الله صلى الله عليه وسلم وعليا وكذب من بعده من الأئمة علیهم السلام في إخبارهم بقتله ، ومن كذبهم فهو كافر بالله العظيم ، ودمه مباح لكل من سمع ذلك منه .
قال عبد الله بن الفضل : فقلت له : يا ابن رسول الله ، فما تقول في قوم من شيعتك يقولون به ؟ فقال علیه السلام : ما هؤلاء من شيعتي ، وأنا بريء منهم .... ثم قال علیه السلام : لعن الله الغلاة والمفوضة فإنهم صغروا عصيان الله ، وكفروا به وأشركوا وضلّوا وأضلوا فراراً من إقامة الفرائض وأداء الحقوق .
فقال : كذبوا عليهم غضب الله ولعنته ، وكفروا بتكذيبهم لنبي الله صلی الله علیه وآله في إخباره بأن الحسين بن علي علیهما السلام
سيقتل ، والله لقد قتل الحسين علیه السلام وقتل من كان خيراً من الحسين أمير المؤمنين والحسن بن على علیهما السلام ، وما منا إلا مقتول ، وأنا - والله - لمقتول بالسم باغتيال من يغتالني ، أعرف ذلك بعهد معهود إلى من رسول الله صلى الله عليه وسلم أخبره به جبرئيل عن رب العالمين.
وأما قول الله عزّ وجلّ: وَلَن يَجْعَلَ اللهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً، فإنه يقول: ولن يجعل الله لكافر على مؤمن حجّة ، ولقد أخبر الله عزّ وجلّ من كفار قتلوا النبيين بغير الحق ، ومع قتلهم إياهم لم يجعل الله لهم على أنبيائه سبيلا من طريق الحجّة .
209 . ... ولو جعلهم الله عزّ وجلّ في جميع أحوالهم غالبين قاهرين ولم يبتلهم ولم يمتحنهم لا تخذهم الناس آلهة من دون الله ... وليعلم العباد أن لهم علیهم السلام إلها هو خالقهم ومدبّرهم فيعبدوه ويطيعوا رسله ، وتكون حجة الله ثابتة على من تجاوز الحد فيهم ، وادعى لهم الربوبية ....
210 - 215. مطابق پاورقی.
ذكر عنده - أي عند أبي عبدالله علیه السلام - جعفر بن واقد ونفر من أصحاب أبي الخطاب ... وقال فيهم : وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلهُ وَفِي الْأَرْضِ إِلهُ [ الزخرف (43): 84]، قال: هو الإمام . فقال أبو عبد الله علیه السلام : لا والله ، لا يأوينى وإياه سقف بيت أبداً، هم شرّ من اليهود والنصارى والمجوس والذين أشركوا ، والله ما صغر عظمة الله تصغيرهم شيء قط ... والله لو أن عيسى علیه السلام أقر بما قالت النصارى لأورثه الله صمماً إلى يوم القيامة ، والله لو أقررت بما يقول في أهل الكوفة لأخذتني الأرض ، وما أنا إلا عبد مملوك لا أقدر على شيء ضر ولا نفع .
قال نصر بن الصباح : قال لي السجادة الحسن بن علي بن أبي عثمان يوماً : ما تقول في محمد بن أبي زينب ومحمد بن عبد الله بن عبد المطلب صلی الله علیه وآله أيهما أفضل ؟ قال: قلت له: قل أنت، فقال: بل محمد بن أبي زينب ، ألا ترى أن الله عزّوجلّ عاتب في القرآن محمد بن عبد الله في مواضع ولم يعاتب محمد بن أبي زينب ؟! فقال المحمد بن عبد الله : وَلَوْلاً أَن تَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً [الإسراء (17): 74] و لَئِنْ أَشْرَكْتَ ليَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ .... [الزمر (39): 65] إلى آخر الآية وفى غيرهما ، ولم يعاتب محمد بن أبي زينب بشيء من أشباه ذلك .
قال أبو عمرو [ الشيخ الكشي قدس سره ]: على السجادة لعنة الله ولعنة اللاعنين ولعنة الملائكة والناس أجمعين، فلقد كان من العليائية [العلياوية / العلبائية ] الذين يقعون فى رسول الله صلی الله علیه وآله وليس لهم في الاسلام نصيب. (رجال الكشي 2 / 841، بحار الانوار 25 / 320)
قال نصر بن الصباح : موسى السواق له أصحاب علياوية يقعون في السيد محمد رسول الله صلی الله علیه وآله . (رجال الكشى 2/ 806 ، بحارالانوار 25 / 317)
ورسوله بالمحمدية ... وأنكروا شخص محمد علیه السلام وزعموا أن محمداً عبدع [ أي عبد علي علیه السلام ] وع ب [أي على علیه السلام هو الرب ] ... فوافقوهم في الاباحات والتعطيل والتناسخ .
مطابق پاورقی .
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : كيف أنتم [بكم ] إذا نزل ابن مريم فيكم وإمامكم منكم ! (صحيح البخاري 143/4 ، صحیح مسلم 1 / 94 ، مسند أحمد 2/ 336).
وفي فتح الباري : وإمامهم رجل صالح قد تقدّم ليصلي بهم إذ نزل عيسى [علیه السلام] فرجع الإمام ينكص ليتقدم عیسی [علیه السلام] ، فيقف عیسی [علیه السلام] بين كتفيه ، ثم يقول : تقدم ؛ فإنها لك أقيمت
وقال أبو الحسن الخسعى الأبدي [الأبري] في مناقب الشافعى : تواترت الأخبار بأن المهدي من هذه الأمة، وأن عيسى [علیه السلام] يصلى خلفه .
قال ابن الجوزي: وفي صلاة عيسى [علیه السلام] خلف رجل من هذه الأمة - مع كونه في آخر الزمان، وقرب قيام الساعة - دلالة للصحيح من الأقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم الله بحجّة والله أعلم. (فتح الباري 358/6 – 359)
(رجوع شود به مناقب الشافعي للآبري 95/1 ، تهذيب الكمال 149/25 بسیاری از قدما و متأخرین عامه به این کلام استشهاد نمودهاند رجوع شود به التذكرة في أحوال الموتى وأمور الآخرة للقرطبي 2 / 331 (چاپ دیگر 701)، تهذیب التهذيب 126/9، فتح الباري ،358/6 العرف الوردي في أخبار المهدي للسيوطي 41، 53 ، 176، شرح سنن ابن ماجة للسيوطي وغيره 293/1، فرائد فوائد الفكر في الإمام المهدي المنتظر علیه السلام للمقدسي الحنبلي 339، كفاية الطالب للكنجي الشافعي 508 ، المنار المنيف لابن القيم 1 / 142، القناعة في ... أشراط الساعة لشمس الدين السخاوي 79/1، القول المختصر في علامات المهدي المنتظر علیه السلام لابن حجر الهيتمي المکی 6/1 (چاپ دیگر 35 - 36) الصواعق المحرقة ،167 ، المشرب الوردي في مذهب المهدي علیه السلام للقاري (رسائل القاري ) 87/1، نظم المتناثر من الحديث المتواتر 226، 228، المهدي المنتظر علیه السلام لابن الصديق الغماري الحسنى 7، سلسلة الأحاديث الصحيحة للألباني 372/5 الإرشاد إلى الاعتقاد لصالح الفوزان 227/1، المهدي المنتظر علیه السلام في ضوء الأحاديث والآثار الصحيحة للبستوي 40 – 43، آخر الزمان لخالد فائق العبيدي 20، عقيدة أهل السنة والأثر فى المهدي المنتظر علیه السلام لعبد المحسن العباد 1 / 131، 142، إتحاف الجماعة للتويجري 2/ 290 ، الاحتجاج بالأثر على من أنكر المهدي المنتظر علیه السلام للتويجري 3/1، اتجاهات التفسير في القرن الرابع عشر لفهد الرومي 1 / 77، أشراط الساعة للغفيلي 84/1 - 85، قمع الدجاجلة الطاعنين في معتقد أئمة الإسلام الحنابلة للراجحي 1 / 123 ، السنة النبوية للشربيني 4/3، آراء محمد رشيد رضا العقائدية للمطرفی 1 / 236، 246 - 247 فتاوى الشبكة الإسلامية لمجموعة من
المؤلفين 1 / 1819 و 6 / 162، الموسوعة العقدية - الدرر السنية لمجموعة من المؤلفين 4 / 230)
اعتبار آن را بنگرید در بررسی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در منابع معتبر اهل تسنن 4 / 1454 - 1459 .
و رجوع شود به پی نوشت شماره 143 و روایات ذیل آیه شریفه: عالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ ... فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً [الجن (72): 26 - 27] قال مولانا أبو الحسن الرضا علیه السلام - في ضمن حديث في هذه الآية - : فرسول الله صلى الله عليه وسلم عند الله مرتضى ، ونحن ورثة [ ذرية ] ذلك الرسول الذي اطلعه الله على ما يشاء من غيبه، فعلمنا ما كان وما يكون إلى يوم القيامة. (الخرائج و الجرائح 343/1 ، الثاقب في المناقب 189 ، بحارالانوار 49 / 75 و 281/64 و نیز رجوع شود به الثاقب في المناقب 592 ، الخرائج والجرائح 1 / 469، بحارالانوار 314/51)
223 . قلت لأبي عبد الله علیه السلام : ما علم عالمكم أجملة يقذف في قلبه أو ينكت في أُذنه ؟ فقال : وحي كوحي أم موسى.
.225 سمعت أبا جعفر علیه السلام يقول - وأناس من أصحابه حوله وأعجب [عجبتُ] من قوم يتولوننا ويجعلوننا أئمة ويصفون بأن طاعتنا عليهم مفترضة كطاعة الله [ كطاعة رسول الله ] ، ثم يكسرون حجّتهم، ويخصمون أنفسهم بضعف قلوبهم فينقصون [فينقصونا] حقنا، ويعيبون بذلك علينا [ويعيبون ذلك على] من أعطاه الله برهان حق معرفتنا والتسليم لأمرنا . أترون أن الله تبارك وتعالى افترض طاعة أوليائه على عباده ثم يخفي عنهم أخبار السماوات والأرض، ويقطع عنهم مواد العلم فيما يرد عليهم مما فيه قوام دينهم ؟ !
فقال له حمران : جعلت فداك - يا أبا جعفر - أرأيت ما كان من أمر قيام علي بن أبي طالب والحسن و الحسين علیهم السلام ، وخروجهم وقيامهم بدين الله ، وما أصيبوا به من قتل الطواغيت إياهم، والظفر بهم حتى قتلوا أو غلبوا ؟! فقال أبو جعفر علیه السلام : يا حمران إن الله تبارك وتعالى قد كان قدر ذلك عليهم، وقضاه، وأمضاه، وحتمه على سبيل الاختيار ، ثم أجراه، فبتقدم علم من رسول الله إليهم في ذلك قام علي والحسن والحسين صلوات الله عليهم ، وبعلم صمت من صمت منا، ولو أنهم - يا حمران - حيث نزل بهم ما نزل من أمر الله وإظهار الطواغيت عليهم سألوا الله دفع ذلك عنهم، وألحوا عليه في طلب إزالة ملك الطواغيت [وذهاب ملكهم] إذاً لأجابهم، ودفع ذلك عنهم ، ثم كان انقضاء مدة الطواغيت وذهاب ملكهم أسرع من سلك منظوم انقطع فتبدد. وما كان الذي أصابهم من ذلك - يا حمران - لذنب اقترفوه، ولا لعقوبة معصية خالفوا الله فيها، ولكن لمنازل وكرامة من الله ، أراد أن يبلغوها ، فلا تذهبنّ [بك] فيهم المذاهب.
نظردهن عنه ، فقال : «دعوهن فإنهن نوائح» . وخرج، فأصيب . ثم قال ابن الأثير : وهذا يدل على أنه علم السنة والشهر والليلة التي يقتل فيها، والله أعلم.
228 - 229. مطابق پاورقی .
وقال الشيخ المفيد نور الله ضريحه - : ... وقد سمعنا حكاية ظاهرة عن أبي جعفر محمد بن الحسن بن الوليد رحمه الله لم نجد لها دافعاً في التقصير ، وهي ما حكي عنه أنه قال: أول درجة في الغلو نفي السهو عن النبي صلى الله عليه وسلم والإمام علیه السلام ، فإن صحت هذه الحكاية عنه فهو مقصر ، مع أنه من علماء القميين ومشيختهم.
وقال العلامة رحمه الله - في المنتهى ، في مسألة التكبير، في سجدتي السهو - : احتج المخالف بما رواه أبو هريرة عن النبي صلی الله علیه وآله ، قال : ثم كبر وسجد ، والجواب : هذا الحديث عندنا باطل ؛ لاستحالة السهو على النبي صلی الله علیه وآله
وقال في مسألة أخرى : قال الشيخ : وقول مالك باطل ؛ لاستحالة السهل والعمل على النبي صلی الله علیه وآله .
وقال الشهيد رحمه الله في الذكرى : وخبر ذي اليدين متروك بين الإمامية لقيام الدليل العقلي على عصمة النبي صلی الله علیه وآله عن السهو ، لم يصر إلى ذلك غير ابن بابويه . (بحار الانوار 17 / 109 - 110)
مطابق پاورقی .
والتشيع محبّة علي [علیه السلام] وتقديمه على الصحابة ، فمن قدّمه على أبي بكر وعمر فهو غال في تشيعه، ويطلق عليه : رافضي ، وإلا فشيعي ، فإن انضاف إلى ذلك السبّ أو التصريح بالبغض فغال في الرفض ، وإن اعتقد الرجعة إلى الدنيا فأشدّ في الغلو .
233 - 235. مطابق پاورقی .
يوجب النقص إليهم كفعل ينافي العصمة وأشباهه . (بحارالانوار 69 / 234)
237 . عن أبي الحسن قال : إن فلاناً كان مستودعاً إيمانه ، فلما كذب علينا سُلب إيمانه ذلك .
238 . عن عنبسة بن مصعب ، قال : قال لي أبو عبد الله علیه السلام : أيّ شيء سمعت من أبي الخطاب ؟
قال : سمعته يقول : إنك وضعت على صدره وقلت له عه ولا تنس ! وأنك تعلم الغيب ، وأنك قلت له : هو عيبة علمنا، وموضع سرنا ، أمين على أحيائنا وأمواتنا.
قال : لا والله، ما مس شيء من جسدي جسده إلا يده.
وأما قوله: «إنى قلت : أعلم الغيب» ، فوالله الذي لا اله إلا هو ما أعلم الغيب ولا أجرني الله في أمواتي ولا بارك لي في احيائي إن كنت قلت له ....
وأما قوله: «إني قلت له : هو عيبة علمنا ، وموضع سرنا ، أمين على أحيائنا وأمواتنا»، فلا أجرني الله في أمواتي ولا بارك لي في احيائى إن كنت قلت له شيئاً من هذا قطّ .
239 . عن معاوية بن عمار ، قال : بلغني عن أبي الخطاب أشياء ... قلت لأبي عبد الله علیه السلام : إن أبا الخطاب روى عنك كذا وكذا ، قال : كذب . قال : فأقبلت أروي ما روي شيئاً شيئاً مما سمعناه وأنكرناه إلا سألت عنه، فجعل يقول : كذب ... فقال أبو الخطاب : يا أبا القاسم لا تقوم ؟ قال أبو عبد الله علیه السلام : له حاجة ، حتى قال ثلاث مرات كل ذلك يقول أبو عبد الله علیه السلام : له حاجة ، فخرج . فقال أبو عبد الله علیه السلام إنما أراد أن يقول لك : يخبرني ويكتمك ، فأبلغ أصحابي كذا وأبلغهم كذا وكذا ، قلت : إني أحفظ هذا فأقول ما حفظت وما لم أحفظ قلت أحسن ما يحضرني ، قال : نعم فان المصلح ليس بكذاب .
240 . عن هشام بن سالم ، عن أبي عبد الله علیه السلام - وذكر الغلاة - وقال : إن فيهم من يكذب حتى أن الشيطان ليحتاج إلى كذبه . در نقل شیخ کلینی قدس سره این روایت از همین راوی - هشام بن سالم - به این تعبیر آمده است : إن ممن ينتحل هذا الأمر ليكذب حتى أن الشيطان ليحتاج إلى كذبه . ( الكافي 8/ 254)
مطابق پاورقی .
قال أبو عبد الله علیه السلام : كان أبو الخطاب أحمق فكنت أحدثه فكان لا يحفظ ، وكان يزيد من عنده.
عن زرارة ، قال : قال - يعني أبا عبد الله علیه السلام - : إن أهل الكوفة نزل فيهم كذاب ، أما المغيرة فإنه يكذب على أبي – يعني أبا جعفر (ع) – قال حدثه : أن نساء آل محمد علیهم السلام إذا حضن قضين الصلاة ، وأن والله عليه لعنة الله ما كان من ذلك شيء ولا حدّثه ، وأما أبو الخطاب فكذب عليّ وقال : إني أمرتُه أن لا يصلي هو وأصحابه المغرب حتى يرواكواكب كذا - يقال له : القنداني - والله إن ذلك لكوكب ما أعرفه.
مطابق پاورقی .
245 . إن رجلا سأل أبا الحسن علیه السلام فقال : كيف قال أبو عبد الله علیه السلام فى أبى الخطاب ما قال ثم جاءت البراءة منه؟ فقال له : أكان لأبي عبد الله علیه السلام أن يستعمل وليس له أن يعزل.
بحار الانوار 47 / 346) إن الشيعة - حين أحدث أبو الخطاب ما أحدث - خرجوا إلى أبي عبد الله فقالوا : أقم لنا رجلاً نفزع إليه في أمر ديننا وما نحتاج إليه من الاحكام . (رجال الکشی 2 / 620)
عن عيسى شلقان ، قال : قلت لأبي الحسن علیه السلام ، وهو يومئذ غلام ، قبل أوان بلوغه - : جعلت فداك ما هذا الذي يسمع من أبيك أنه أمرنا بولاية أبي الخطاب ثم أمرنا بالبراءة منه ؟! فقال أبو الحسن علیه السلام من تلقاء نفسه : إن الله خلق الأنبياء على النبوة فلا يكونون إلا أنبياء ، وخلق المؤمنين على الإيمان فلا يكونون إلا مؤمنين ، واستودع قوماً إيماناً، فإن شاء أتمه لهم وإن شاء سلبهم إيَّاه ، وإن أبا الخطاب كان ممن أعاره الله الإيمان، فلما كذب على أبي سلبه الله الإيمان . قال : فعرضت هذا الكلام على أبي عبد الله علیه السلام ، فقال : لو سألتنا ذلك ما كان ليكون عندنا غير ما قال .
قال النبي صلى الله عليه وسلم : إن في كل خلف من أمتي عدلاً [عدل] من أهل بيتي ينفي [ينفون] عن هذا الدين تحريف الغالين وانتحال المبطلين، وتأويل الجاهلين قرب الإسناد 37 كمال الدين 1 / 221 ، کنز الفوائد 1 / 330 . الفصول المختارة ،325 ، المناقب 245/1 ، الصراط المستقيم 2 / 277 ، بحار الانوار 2 / 92 و 23 / 30 و 37 / 27 252/89)
... واختار من الحسين الأوصياء من ولده ، [من الحسين أئمة] ينفون [يمنعون] عن التنزيل تحريف الغالين، وانتحال المبطلين وتأويل المضلين [وتأول الجاهلين ] .... (كمال الدين 1 / 281 ، تقریب المعارف 176 ، الغيبة للشيخ النعماني 67، دلائل الإمامة ،240 ، بحار الأنوار 36/ 256 و 25 / 363)
مطابق پاورقی .
روى الشيخ الكشي قدس سره : إن بعض أصحابنا سأله - أي سأل يونس بن عبد الرحمن - : يا أبا محمد، ما أشدّك في الحديث وأكثر إنكارك لما يرويه أصحابنا! فما الذي يحملك على ردّ الأحاديث ؟ فقال : حدثني هشام بن الحكم أنه سمع أبا عبد الله يقول : لا تقبلوا علينا حديثاً إلا ما وافق القرآن والسنة أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمة؛ فإن المغيرة بن سعيد لعنه الله دسّ في كتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدث بها أبي، فاتقوا الله ولا تقبلوا علينا ما خالف قول ربنا تعالى وسنّة نبينا محمد صلی الله علیه وآله ، فإنا إذا حدثنا قلنا : قال الله عزّ وجلّ، و قال رسول الله صلی الله علیه وآله.
قال يونس: وافيت العراق فوجدت بها قطعة من أصحاب أبي جعفر (ع) ووجدت أصحاب أبي عبد الله علیه السلام متوافرين، فسمعت منهم وأخذت كتبهم فعرضتها بعد على أبي الحسن الرضا فأنكر منها أحاديث كثيرة أن يكون من أحاديث أبي عبد الله علیه السلام وقال لي: إن أبا الخطاب كذب على أبي عبدالله علیه السلام ، لعن الله أبا الخطاب، وكذلك أصحاب أبي الخطاب يدسون هذه الأحاديث إلى يومنا هذا في كتب أصحاب أبي عبد الله علیه السلام ، فلا تقبلوا علينا خلاف القرآن ؛ فإنا إن تحدثنا حدثنا بموافقة القرآن وموافقة السنّة ، إنا عن الله وعن رسوله نحدث ، ولا نقول: قال : فلان وفلان فيتناقض كلامنا ، إن كلام آخرنا مثل كلام أولنا ، وكلام أولنا مصداق [مصادق] لكلام آخرنا ، وإذا أتاكم من يحدّثكم بخلاف ذلك فردّوه عليه ، وقولوا : أنت أعلم و ما جئت به ؛
فإن مع كل قول منا حقيقة وعليه نور ، فما لاحقيقة معه ولا نور عليه فذلك قول الشيطان (رجال الكشي 489/2 - 490 ، بحار الانوار 2 / 249 - 250 )
عن هشام بن الحكم أنه سمع أبا عبد الله علیه السلام يقول : كان المغيرة بن سعيد يتعمد الكذب على أبي علیه السلام ويأخذ كتب أصحابه ، و كان أصحابه المستترون بأصحاب أبى ، يأخذون الكتب من أصحاب أبي فيدفعونها إلى المغيرة فكان يدسّ فيها الكفر والزندقة ، ويسندها إلى أبي علیه السلام ، ثم يدفعها إلى أصحابه فيأمرهم أن يبثوها في الشيعة، فكل ما كان في كتب أصحاب أبي علیه السلام من الغلو فذاك مما دسه المغيرة ابن سعيد في كتبهم (رجال الكشي 2 / 491 ، بحارالانوار 2 / 250)
مطابق پاورقی .
وكان المغيرة بن سعيد وبيان بن سمعان وبزيع وصائد قد نصبوا أنفسهم أنبياء وآل محمد صلی الله علیه وآله أرباباً خالقين ، وزعموا أنهم أبواب وصلاة ، وأنهم يرون جعفر بن محمد [علیهما السلام] رباً وخالقاً في ملكوته وعظمته بخلاف ما تراه الشيعة المقصرة؛ فإنهم يرونه بوادي ولا يدركه بالنورانية إلا هم إذ كانوا أنبياء وصفوة ، وإن من لم يكن من صفوته يدركه بالبشرية اللحمانية الدموية يلتبس على أهل الجحود لربوبيته من مقصرة الشيعة .
253 . والبزيعية كلّها يزعم أن كلما يقذف فى قلوبهم فهو وحى وأنه يوحى إليهم.
قال القيصري : ومشاهدة الصور تارة يكون فى اليقظة وتارة فى النوم، وكما ان النوم ينقسم بأضغاث أحلام وغيرها، كذلك ما يرى في اليقظة ينقسم إلى أمور حقيقية محضة واقعة في نفس الأمر وإلى أمور خيالية صرفة لا حقيقة لها شيطانية وقد يخالطها الشيطان بيسير من الأمور الحقيقية ليضل الرأي ... إلى أن قال : منها ما هو ميزان عام وهو القرآن والحديث . (شرح فصوص الحكم 100)
مشاهده صوری را که انسان به اعتبار قوۀ خیال ادراک مینماید ، گاهی در خواب واقع می شود و گاهی در بیداری ، همان طوری که نوم و خواب و رؤیا منقسم به اضغاث احلام و امور حقیقی غیر اضغاث احلام می شود؛ همچنین حقایقی را که انسان به اعتبار قوای غیبی ادراک مینماید منقسم میشوند به امور واقعی و حقیقی صرف و امور خیالی صرف ، و یا امر حقیقی است که از مداخله و هم که شيطان القوي [ الغوي ظ ] است بر کنار نمی باشد ... موازین عامه در حقایق ، کتاب و سنت است. (شرح مقدمه قیصری بر فصوص از سید جلال الدین آشتیانی 1 / 501 - 502)
عن زرارة، قال : قال أبو عبد الله علیه السلام : أخبرني عن حمزة ، أيزعم أن أبى آتيه ؟ قلت: نعم ، قال : كذب - والله - ما يأتيه إلا المتكوّن ، إن إبليس سلّط شيطاناً يقال له : المتكوّن ، يأتى الناس في أي صورة شاء ، إن شاء في صورة كبيرة وإن شاء في صورة صغيرة ، ولا والله ما يستطيع أن يجيء في صورة أبي 257. قال بريد بن معاوية العجلي : كان حمزة بن عمارة البربري لعنه الله يقول لأصحابه: إن أبا جعفر يأتيني في كل ليلة . ولا يزال إنسان يزعم أنه قد أراه إيَّاه، فقدّر لى أنى لقيت أبا جعفر فحدّثته بما يقول حمزة ، فقال : كذب ، عليه لعنة الله، ما يقدر الشيطان أن يتمثل في صورة نبي ولا وصي نبي .
مطابق متن و پاورقی .
259 - 260. مطابق پاورقی .
عن أبي عبد الله علیه السلام في قوله عز وجل : هَلْ أُنبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينَ * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَنَّادٍ أَثِيمٍ [الشعراء (26) : 221 - 222] قال : هم سبعة : المغيرة بن سعيد وبنان [ وبيان ] ، والصائد نهدي، وحمزة بن عمارة البربري ، والحارث الشامي ، وعبد الله بن الحارث [ وعبدالله بن عمرو بن الحارث ]، وأبو الخطاب.
عن حفص بن عمرو النخعي ، قال : كنت جالساً عند أبي عبد الله علیه السلام فقال له رجل : جعلت فداك إن أبا منصور حدثني أنه رفع إلى ربّه، وتمسح على رأسه ، وقال له بالفارسية : يا پسر!
فقال له أبو عبد الله علیه السلام : حدثني أبي ، عن جدّي : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: إن إبليس اتخذ عرشاً فيما بين السماء والأرض ، واتخذ زبانية بعدد الملائكة ، فإذا دعا رجلاً فأجابه ووَطِئَ عقبه وتخطت إليه الأقدام تراءى له إبليس ، ورفع إليه ، وإن أبا منصور كان رسول إبليس لعن الله أبا منصور ... - ثلاثاً - .
قال سعد بن عبد الله الأشعري : ومنهم فرقة تسمى : المنصورية ، أصحاب أبي منصور ، وكان رجلاً من أهل الكوفة من عبد القيس ، وكان له فيها دار ، وكان منشأه بالبادية، وكان أمياً لا يقرأ، وهو الذي ادعى ان الله عرج به إليه وأدناه منه وكلمه ومسح يده على رأسه وقال له بالفرسية : يا پسر ، أي يا بني، وذكر انه نبي رسول، وأن الله اتخذه خليلاً كما اتخذ إبراهيم خليلاً ، وادعى بعد وفاة محمد بن علي بن الحسين علیهم السلام أنه فوض إليه أموره ، وجعله وصيه من بعده، ثم ترقى به الأمر إلى أن قال كان علي بن أبي طالب نبياً رسولاً، وكذلك الحسن والحسين، وعلي بن الحسين ، ومحمد بن علي [علیه السلام]، وأنا بعدهم نبي رسول ... وزعم أن جبرئيل يأتيه بالوحي من عند الله وأن الله بعث محمداً [صلی الله علیه وآله] بالتنزيل، وبعثه - يعنى نفسه - بالتأويل . 264. عن هشام بن الحكم ، عن أبي عبد الله علیه السلام قال : إن بناناً والسري وبزيعاً لعنهم الله تراءى لهم الشيطان في أحسن ما يكون صورة آدمى من قرنه إلى سُرَته .....
عن محمد بن عیسی ، قال : كتب إلي أبو الحسن العسكري علیه السلام ابتداء منه : لعن الله القاسم اليقطيني ولعن الله علي بن حَسَكَة القمي ، إن شيطاناً تراءى للقاسم فيوحي إليه زخرف القول غروراً.
عن علي بن عقبة، عن أبيه ، قال : دخلت على أبي عبد الله علیه السلام فسلمت وجلست فقال لي : كان في مجلسك هذا أبو الخطاب ومعه سبعون رجلاً كله إليهم يتألم منهم شيئاً [ كلّهم إليه ينالهم منهم شيء ] فرحمتهم، فقلت
لهم: ألا أخبركم بفضائل المسلم ؟ فلا أحسب أصغرهم إلا قال : بلى، جعلت فداك. قلت : من فضائل المسلم أن يقال له : فلان قارئ لكتاب الله عزّ وجلّ ، وفلان ذو حظ من ،ورع، وفلان يجتهد في عبادته لربه، فهذه فضائل المسلم . ما لكم وللرياسات؟! إنما المسلمون رأس واحد . إياكم والرجال فإن الرجال للرجال مهلكة ، فإني سمعت أبي (ع) يقول : إن شيطاناً يقال له : المذهب ، يأتى فى كل صورة إلا أنه لا يأتي في صورة نبي ولا وصي نبي، ولا أحسبه إلا وقد تراءى لصاحبكم فاحذوره . فبلغني أنهم قتلوا معه ، فأبعدهم الله وأسحقهم إنه لا يهلك على الله إلا هالك.
عن أبي عبد الله علیه السلام ، قال : تراءى - والله - إبليس لأبي الخطاب على سور المدينة - أو المسجد - ، فكأني أنظر إليه وهو يقول له : أيها تظفر [تطفر] الآن أيها تظفر [تطفر] الآن .
إن محمد بن بشير .... كان صاحب شعبذة ومخاريق معروفاً بذلك ... وكانت عنده صورة قد عملها وأقامها شخصاً كأنه صورة أبي الحسن موسى علیه السلام من ثياب حرير قد طلاها بالأدوية وعالجها بحيل عملها فيها حتى صارت شبيهاً بصورة إنسان وكان يطويها، فإذا أراد الشعبذة نفخ فيها فأقامها ... فينظرون إلى صورة قائمة و شخص كأنه شخص أبي الحسن علیه السلام ، لا ينكرون منه شيئاً ، ويقف هو منه بالقرب ، فيُريهم من طريق الشعبذة أنه يكلمه ويناجيه ويدنو منه كأنه يساره ...
وكانت معه أشياء عجيبة من صنوف الشعبذة ما لم يروا مثلها فهلكوا بها .
269 - 271. مطابق پاورقی .
عن الحسين بن أحمد المالكي قال : قلت لأحمد بن مليك [ هليل ] الكرخي : أخبرني عما يقال في محمد بن سنان من أمر الغلو ، فقال : معاذ الله ، هو - والله - علمني الطهور ، وحبس العيال وكان متقشفاً متعبداً .
عن أبي جعفر علیه السلام ، قال : يا معشر الشيعة شيعة آل محمد ، كونوا النمرقة الوسطى، يرجع إليكم الغالي، ويلحق بكم التالي . فقال له رجل من الأنصار - يقال له : سعد - : جعلت فداك ، ما الغالي ؟ قال : قوم يقولون فينا ما لا نقوله في أنفسنا، فليس أولئك منا ولسنا منهم . قال : فما التالي ؟ قال : المرتاد ، يريد الخير ، يبلغه الخير يؤجر عليه . ثم أقبل علينا فقال : والله ما معنا من الله براءة ولا بيننا وبين الله قرابة، ولا لنا على الل-ه حجّة ، ولا نتقرب إلى الله إلا بالطاعة ، فمن كان منكم مطيعاً لله تنفعه ولايتنا ، ومن كان منكم عاصياً لله لم تنفعه ولايتنا. ويحكم لا تغتروا ، ويحكم لا تغتروا.
274 . إن رجلاً من أصحاب أبي الخطاب نهاني عن أكل البخت وعن أكل الحمام المسرول، فقال علیه السلام : لا بأس بركوب البخت وشرب ألبانها وأكل لحومها وأكل الحمام المسرول.
275 . عن أبي هلال ، قال : سألت أبا عبد الله علیه السلام : أينقض الرعاف والقيء ونتف الإبط الوضوء؟
فقال : وما تصنع بهذا ؟! فهذا قول المغيرة بن سعيد ، لعن الله المغيرة . ويجزيك من الرعاف والقيء أن تغسله ولا تعيد الوضوء .
276 . وكان يقول بتحريم ماء الفرات وكل نهر أو عين أو بئر وقعت فيه نجاسة .
قال الشيخ المفيد قدس سره : والحديث في العدد يخالف القرآن ، فلا يقاس بحديث الرؤية الموافق للقرآن ، وحديث الرؤية قد أجمعت الطائفة على العمل به، فلا نسبة بينه وبين حديث يذهب إليه الشذاذ ، وهو موافق لمذهب أهل البدع من الشيعة والغلاة .
مطابق پاورقی .
قال أبو عبد الله علیه السلام يوماً لأصحابه : لعن الله المغيرة بن سعيد ولعن الله يهودية كان يختلف إليها يتعلّم منها السحر والشعبذة والمخاريق . إن المغيرة كذب على أبي علیه السلام فسلبه الله الإيمان ، وإن قوما كذبوا عليّ ، مالهم؟! أذاقهم الله حر الحديد. فوالله ما نحن إلا عبيد الذي خلقنا واصطفانا ، ما نقدر على ضرّ ولا نفع ، وإن رحمنا فبرحمته ، وإن عذبنا فبذنوبنا . والله ما لنا على الله . والله ما لنا على الله من حجّة ، ولا معنا من الله براءة ، وإنا لميتون، ومقبورون،
و منشرون، ومبعوثون، وموقوفون ومسؤولون ويلهم مالهم ؟! لعنهم الله ! لقد آذوا الله وآذوا رسوله صلی الله علیه وآله قبره وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين وعلى بن الحسين ومحمد بن على صلوات الله عليهم وها أنا ذا بين أظهركم، لحم رسول الله وجلد رسول الله صلى الله عليه وسلم أبيت على فراشي خائفاً وجلاً مرعوباً ، يأمنون وأفزع ، ينامون على فرشهم وأنا خائف ساهر وجل ، أتقلقل بين الجبال والبراري ، أبرأ إلى الله مما قال في الأجدع البراد عبد بني أسد أبو الخطاب لعنه الله.
والله لو ابتلوا بنا وأمرناهم بذلك لكان الواجب أن لا يقبلوه ، فكيف وهم يروني خائفاً وجلاً أستعدي الله عليهم وأتبرأ إلى الله منهم. أشهدكم أني امرؤ ولدني رسول الله صلى الله عليه وسلم وما معي براءة من الله ، إن أطعته رحمني وإن عصيته عذبني عذاباً شديداً أو أشد عذابه .
عن أبي الحسن الرضا علیه السلام قال : آذاني محمد بن الفرات ، آذاه الله وأذاقه الله حرّ الحديد . آذاني - لعنه الله - أذى ما آذى أبو الخطاب - لعنه الله - جعفر بن محمد علیهما السلام بمثله، وما كذب علينا خطابي مثل ما كذب محمد بن الفرات. والله ما من أحد يكذب علينا إلا ويذيقه الله حرّ الحديد .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : إني لأنفس على أجساد أصليت معه - يعني أبا الخطاب - النار، ثم ذكر ابن الأشيم ، فقال : كان يأتيني فيدخل عليّ هو وصاحبه وحفص بن ميمون ويسألوني فأخبرهم بالحق ، ثم يخرجون من عندي إلى أبى الخطاب ، فيخبرهم بخلاف قولى ، فيأخذون بقوله ويذرون قولى .
، 282. وتبرأ من هؤلاء كلهم جعفر بن محمد الصادق رضی الله عنه [علیه السلام] وطردهم ولعنهم ؛ فإن القوم كلهم حيارى ضالون جاهلون بحال الأئمة تائهون .
قال الشيخ الطبرسي قدس سره : و قد روي عن أبي الحسن الرضا علیه السلام من ذم الغلاة والمفوّضة وتكفيرهم وتضليلهم والبراءة منهم وممن والاهم وذكر علة ما دعاهم إلى ذلك الاعتقاد الفاسد الباطل ... وكذلك روي عن آبائه وأبنائه علیهم السلام فى حقهم والأمر بلعنهم ، والبراءة منهم ، وإشاعة حالهم ، والكشف عن سوء اعتقادهم ، كي لا يغتر بمقالتهم ضعفاء الشيعة ، ولا يعتقد من خالف هذه الطائفة أن الشيعة الإمامية بأسرهم على ذلك.
قال النبي صلی الله علیه وآله : صنفان من أمتي لا نصيب لهما في الإسلام الناصب لأهل بيتي حرباً، وغال في الدين مارق منه.
قال الشريف المرتضى قدس سره : الناصب كالغالي في الكفر والخروج عن الايمان ، ولا يجوز مناكحة كل واحد منهما مع الاختيار ، ولا فرق بينهما في أنهما كافران لا يتعلق عليهما أحكام أهل الإسلام.
قال أبو عبد الله علیه السلام : لقد أمسينا وما أحد أعدى لنا ممن ينتحل مودتنا .
287 . إن ممن ينتحل هذا الأمر لمن هو شرّ من اليهود والنصارى والمجوس والذين أشركوا .
ونقل عن بعضهم : لعل المراد بالنصب : الغلو .... (رجوع شود به تنقیح المقال 1 / ق 2 / 100)
مطابق پاورقی.
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : رجلان لا تنالهما شفاعتي : صاحب سلطان عسوف غشوم، وغال في الدين مارق. (الخصال 63) وفي رواية : صنفان لا تنالهما شفاعتي : سلطان غشوم عسوف ، وغال في الدين مارق منه غير تائب ولا نازع . (قرب الاسناد 64 ، بحارالانوار 25 / 268 - 269)
مطابق پاورقی .
قال المأمون : يا أبا الحسن ، بلغني أن قوماً يغلون فيكم ويتجاوزون فيكم الحد. فقال له الرضا علیه السلام : حدثني أبي موسى بن جعفر ، عن أبيه جعفر بن محمد، عن أبيه محمد بن علي ، عن أبيه علي بن الحسين ، عن أبيه الحسين بن علي ، عن أبيه علي بن أبي طالب علیهم السلام ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا ترفعوني فوق حقي فإن الله تبارك وتعالى اتخذنى عبداً قبل أن يتخذني نبياً . قال الله تبارك وتعالى : وما كانَ لِبَشَرِ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلَّمُونَ الْكِتابَ وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ * وَ لَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُمْ مُسْلِمُونَ [آل عمران (3) : 79 - 80] .
وقال على علیه السلام : يهلك فى اثنان - ولا ذنب لى - : محب مفرط ، ومبغض مفرط .
وإنا لنبرأ إلى الله عزّ وجلّ ممن يغلو فينا فيرفعنا فوق حدنا كبراءة عيسى بن مريم من النصارى ، قال الله عزوجل : وإِذْ قَالَ اللهُ يَا عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقِّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ * مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ [المائدة (5) : 116 - 117] .
وقال عز وجل : لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَلا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ [النساء (4) : 172] .
وقال عزّ وجلَ : مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعام [المائدة (5): 75] ، ومعناه أنهما كانا يتغوّطان . فمن ادعى للأنبياء ربوبيّة، أو ادعى للأئمة ربوبية أو نبوة،
أو لغير الأئمة إمامة فنحن منه براء فى الدنيا والآخرة . (عيون أخبار الرضا علیه السلام 2 / 217، بحار الانوار 25 / 134 - 135 و 271 - 272)
.293 . قال على بن الحسين علیهما السلام : إن اليهود أحبوا عزيراً حتى قالوا فيه ما قالوا فلا عُزير منهم ولا هم من عُزير ، وإن النصارى أحبوا عيسى حتى قالوا فيه ما قالوا ، فلا عيسى منهم ولا هم من عيسى . وإنا على سنة من ذلك ، إن قوماً من شيعتنا سيحبونا حتى يقولوا فينا ما قالت اليهود في عُزير وما قالت النصارى في عيسى بن مريم، فلا هم منا ولا نحن منهم .
قال القاضي نعمان في ضمن كلام له : وكان في أعصار الأئمة من ولده [علیهم السلام] مثل ذلك ما يطول الخبر بذكرهم كالمغيرة بن سعيد لعنه الله و كان من أصحاب أبي جعفر محمد بن علي صلوات الله عليه و دعاته فاستزله الشيطان فكفر وادعى النبوة ، و زعم أنه يحيي الموتى ، و زعم أن أبا جعفر صلوات الله عليه إله - تعالى الله ربّ العالمين [عن قوله ] - و زعم أنه بعثه رسولاً ، و تابعه على قوله كثير من أصحابه سموا : المغيرية باسمه ، و بلغ ذلك أبا جعفر محمد بن علي صلوات الله عليه ، ولم يكن له سلطان كما كان لعلي [علیه السلام] فيقتلهم كما قتل علي صلوات الله عليه الذين ألحدوا فيه ، فلعن أبو جعفر صلوات الله عليه المغيرة وأصحابه و تبرأ منه وم-ن ق-وله ومن أصحابه، و كتب إلى جماعة أوليائه و شيعته وأمرهم برفضهم و البراءة إلى الله منهم و لعنه ولعنهم ففعلوا ... واستحلّ المغيرة وأصحابه المحارم كلها و أباحوها وعطلوا الشرائع و تركوها و انسلخوا من الإسلام جملة وبانوا من جميع شيعة الحق كافة و أتباع الأئمة و أشهر أبو جعفر محمد بن علي صلوات الله عليه لعنهم والبراءة منهم.
عن أبي عبد الله علیه السلام ، قال : لعن الله المغيرة بن سعيد أنه كان يكذب على أبى فأذاقه الله حر الحديد . لعن الله من قال فينا ما لا نقوله في أنفسنا، ولعن الله من أزالنا عن العبودية لله الذي خلقنا وإليه مآبنا ومعادنا وبيده نواصينا .
قال القاضي نعمان في ضمن كلام له : ثم كان أبو الخطاب في عصر جعفر بن محمد صلوات الله عليه من أجل دعاته، فأصابه ما أصاب المغيرة ، فكفر وادّعى أيضاً النبوة ، وزعم أن جعفر بن محمد صلوات الله عليه إله، تعالى الله عن قوله، واستحل المحارم كلّها ، ورخص فيها ، وكان أصحابه كلّما ثقل عليهم أداء فريضة أتوه وقالوا: يا أبا الخطاب ، خفف علينا، فيأمرهم بتركها حتى تركوا جميع الفرائض ، واستحلوا جميع المحارم، وارتكبوا المحظورات ، وأباح لهم أن يشهد بعضهم لبعض بالزور ، وقال : من عرف الإمام فقد حلّ له كل شيء كان حرم عليه، فبلغ أمره جعفر بن محمد [علیه السلام] فلم يقدر عليه بأكثر من أن لعنه وتبرأ منه، وجمع اصحابه فعرفهم ذلك ، وكتب إلى البلدان بالبراءة منه وباللعنة عليه ، وكان ذلك أكثر ما أمكنه فيه ، وعظم ذلك على ابی عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه واستفظعه واستهاله .
قال المفضل بن عمر ودخلت يوماً على أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه فرأيته مقارباً منقبضاً مستعبراً ، فقلت له : مالك ، جعلت فداك ؟ فقال : سبحان الله وتعالى الله عما يقول الظالمون علواً كبيراً ، أي
مُفَضَّل ، زعم هذا الكذاب الكافر أني أنا الله ، فسبحان الله ، ولا إله إلا هو ربّي ورب آبائي ، هو الذي خلقنا وأعطانا وخوّلنا ، فنحن أعلام الهدى والحجّة العظمى.
اخرج إلى هؤلاء - يعنى أصحاب أبي الخطاب - فقل لهم : إنا مخلوقون وعباد مربوبون ، ولكن لنا من ربنا منزلة لم ينزلها أحد غيرنا ، ولا تصلح إلا لنا . ونحن نور من نور الله ، وشيعتنا منا ، وسائر من خالفنا من الخلق فهو في النار ، نحن جيران الله غداً في داره ، فمن قبل منا وأطاعنا فهو في الجنة ، ومن أطاع الكافر الكذاب فهو في النار .
. عن عيسى الجرجاني، قال: قلت لجعفر بن محمد علیهما السلام : إن شئت أخبرتك بما سمعت القوم يقولون، قال : فهات ، قال: قلت : فإن طائفة منهم عبدوك، اتخذوك إلهاً من دون الله، وطائفة أخرى والوا لك بالنبوة، قال: فبكى حتى ابتلت لحيته ، ثم قال : إن أمكنني الله من هؤلاء فلم أسفك دماءهم سفك الله دم ولدي على يدي.
عن حنان بن سدير ، قال : كنت جالساً عند أبي عبد الله علیه السلام فقال له ميسر : جعلت فداك عجبت لقوم كانوا يأتون معنا إلى هذا الموضع فانقطعت آثارهم وفنيت آجالهم قال : ومن هم ؟ قلت : أبو الخطاب وأصحابه ، وكان متكئاً فجلس فرفع اصبعه إلى السماء ثم قال: على أبي الخطاب لعنة الله والملائكة والناس أجمعين، فأشهد بالله أنه كافر فاسق مشرك ، وأنه يحشر مع فرعون في أشد العذاب غدوا وعشيّاً ...
مطابق پاورقی .
300 . عن مرازم ، قال قال لي أبو عبد الله علیه السلام .... وأن بشاراً قال قولاً عظيماً ، إذا قدمت الكوفة فأته وقل له : يقول لك جعفر يا كافر يا فاسق ، يا مشرك ، أنا بريء منك . قال مرازم : فلما قدمت الكوفة فوضعت متاعى وجئت إليه فدعوت الجارية ، فقلت : قولي لأبي إسماعيل هذا ،مرازم، فخرج إليّ فقلت له : يقول لك جعفر بن محمد : كافر ، يا فاسق ، يا مشرك ، أنا بريء منك ، فقال لي: وقد ذكرني سيدي ، قال ، قلت : نعم ذكرك بهذا الذي قلت لك ، فقال : جزاك الله خيراً وفعل بك ، وأقبل يدعو لي .
وتأوّل الخطابية قول الله : أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُ أَنْ أَعِيبَهَا [الكهف (18): 79] لكي لا تعطب أهلها . إن السفينة أبو الخطاب ، وإن المساكين أصحابه ، وإن الملك الذي وراءهم عيسى بن موسى العباسي ، وهو الذي قتل أبا الخطاب . وإن أبا عبد الله [علیه السلام] أراد ان يعيبنا بلعنه إيانا في الظاهر، وفي الباطن عنى أضدادنا ومن خالفنا ، وتأوّلوا فى ذكره أبا الخطاب أنه عنى قتادة ... البصري فقيه أهل البصرة ، وكان قتادة يأتي أبا جعفر وأبا عبد الله [علیهما السلام]، وكان يكنى ب- : أبي الخطاب ، فتأوّل أبو الخطاب وأصحابه أنه الذي لعنه أبو عبد الله [علیه السلام] ... فأخبر أبو عبد الله [علیه السلام] بذلك فقال : والله ما عنيت إلا محمد بن مقلاص بن أبي زينب الأجدع البراد عبد بني أسد، فلعنه الله، ولعن أصحابه، ولعن الشاكين فيه، ولعن من قال إني أضمر وأبطن غيرهم ، ولعن الله من وقف على ذلك وبرئ منه .
قال على بن مهزیار : سمعت أبا جعفر علیه السلام يقول - وقد ذكر عنده أبو الخطاب - : لعن الله أبا الخطاب ، ولعن أصحابه، ولعن الشاكين في لعنه ولعن من قد وقف في ذلك وشك فيه . ثم قال : هذا أبو الغمر وجعفر بن
واقد وهاشم بن أبي هاشم استأكلوا بنا الناس ، وصاروا دعاة يدعون الناس إلى ما دعا إليه أبو الخطاب ، لعنه الله ولعنهم معه ، ولعن من قبل ذلك منهم . يا علي ، لا تتحرجن من لعنهم ، لعنهم الله ؛ فإن الله قد لعنهم . ثم قال ، قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : من يأجم [ تأتم ] أن يلعن من لعنه الله فعليه لعنة الله.
قال الصادق علیه السلام : يا علقمة، ما أعجب أقاويل الناس في على (ع) ! كم بين من يقول: إنه رب معبود ، وبين من يقول : إنه عبد عاص للمعبود ! ولقد كان قول من ينسبه إلى العصيان أهون عليه من قول من ينسبه إلى الربوبية.
قال الصادق علیه السلام : احذروا على شبابكم الغلاة لا يفسدوهم؛ فإن الغلاة شرّ خلق الله ، يصغرون عظمة الله ، ويدعون الربوبية لعباد الله. والله إن الغلاة لشرّ [ شرّ ] من اليهود والنصارى والمجوس والذين أشركوا . ثم قال علیه السلام : إلينا يرجع الغالي فلا نقبله ، وبنا يلحق المقصر فنقبله . فقيل له : كيف ذلك يا ابن رسول الله؟ قال : الغالي قد اعتاد ترك الصلاة والزكاة والصيام والحج ، فلا يقدر على ترك عادته وعلى الرجوع إلى طاعة الله عزّوجل أبداً ، وإن المقصّر إذا عرف عمل وأطاع.
305 . عن ابن أبي يعفور ، قال : دخلت على أبي عبد الله علیه السلام فقال : ما فعل بزيع ؟ فقلت له : قتل ، فقال : الحمد لله ، أما أنه ليس لهؤلاء المغيرية شيء خيراً من القتل ؛ لأنهم لا يتوبون أبداً.
مطابق پاورقی .
وقال - يعني أمير المؤمنين علیه السلام - : يا قوم غلب عليكم الشيطان ، إن أنا إلا عبد الله أنعم علي بإمامته وولايته ووصي رسوله صلی الله علیه وآله ، فارجعوا عن الكفر ، فأنا عبد الله و ابن عبده و محمد صلی الله علیه وآله خير مني، وهو أيضاً عبد الله ، وإن نحن إلا بشر مثلكم . فخرج بعض من الكفرة وبقي قوم على الكفر ، ما رجعوا فألح عليهم أمير المؤمنين بالرجوع فما رجعوا فأحرقهم بالنار .
وقد كان عليّ [علیه السلام] عثر على قوم خرجوا من محبته باستحواذ الشيطان عليهم إلى أن كفروا بربهم وجحدوا ما جاء به نبيهم واتخذوه رباً وإلها وقالوا : أنت خالقنا ورازقنا، فاستنابهم وتوعدهم فأقاموا على قولهم، فحفر لهم حفراً دخن عليهم فيها طمعاً في رجوعهم فأبوا، فحرقهم بالنار .
قال أبو عبد الله علیه السلام : يا مرازم ، من بشار ؟ قلت: بياع الشعير ، قال : لعن الله بشاراً، ثم قال لي: يا مرازم، قل لهم : ويلكم توبوا إلى الله؛ فإنكم كافرون مشركون .
310 . عن مرازم قال : قال أبو عبد الله علیه السلام للغالية : توبوا إلى الله؛ فإنكم فساق كفار مشركون .
ثم قال : يا علي ، ما أحد اجترأ أن يتعمد علينا الكذب إلا أذاقه الله حرّ الحديد. إن بنانا كذب على علي بن الحسين علیه السلام فأذاقه الله حرّ الحديد ، وإن المغيرة بن سعيد كذب على أبي جعفر فأذاقه الله حرّ الحديد ، وإن أبا الخطاب كذب على أبي جعفر علیه السلام فأذاقه الله حرّ الحديد ، وإن محمد بن بشير لعنه الله يكذب عليّ برئت إلى الله منه.
اللهم إني أبرأ إليك مما يدعيه في محمد بن بشير . اللهم أرحني منه . اللهم إني أسألك أن تخلصني من هذا الرجس النجس محمد بن بشير فقد شارك الشيطان أباه في رحم أمه.
حدثني علي بن حديد المدايني ، قال : سمعت من سأل أبا الحسن الأول علیه السلام فقال : إني سمعت محمد بن بشير يقول : انك لست موسى بن جعفر الذي أنت امامنا وحجتنا فيما بيننا وبين الله تعالى . فقال علیه السلام : لعنه الله - ثلاثاً - أذاقه الله حر الحديد ، قتله الله أخبث ما يكون من قتلة . فقلت له : جعلت فداك إذا أنا سمعت ذلك منه أوليس حلال لي دمه مباح كما أبيح دم الساب لرسول صلی الله علیه وآله وللامام علیه السلام ؟ فقال : نعم ، [ حلّ والله ] حل - والله - دمه وأباحه لك ولمن سمع ذلك منه . قلت : أوليس هذا بسابٌ لك ؟ قال : هذا ساب لله وساب الرسول الله صلی الله علیه وآله وساب لآبائي علیهم السلام وسابي ، وأيّ سب ليس يقصر عن هذا، ولا يفوقه هذا القول . فقلت : أرأيت إذا أتاني [ أنا ] لم أخف أن أغمز بذلك بريئاً ثم لم أفعل ولم أقتله ما عليّ من الوزر ؟ فقال : يكون عليك وزره أضعافاً مضاعفة من غير أن ينتقص [ ينقص ] من وزره شيء ، أما علمت أن أفضل الشهداء درجة يوم القيامة من نصر الله ورسوله بظهر الغيب ورد عن الله وعن رسوله صلی الله علیه وآله.
إن محمد بن بشير ... فادعى أنه يقول بالوقف على موسى بن جعفر علیه السلام ، وأن موسى علیه السلام كان ظاهراً بين الخلق يرونه جميعاً ... حجب الخلق جميعاً عن إدراكه ... وله أصحاب قالوا : إن موسى بن جعفر علیه السلام لم يمت ولم يُحبس ، وأنه غاب واستتر، وهو القائم المهدي ، وإنه في وقت غيبته استخلف على الأمة محمد بن بشير وجعله وصيّه ، وأعطاه ، خاتمه وعلمه جميع ما تحتاج إليه رعيته من أمر دينهم ودنياهم، وفوّض إليه جميع أمره وأقامه مقام نفسه ، فمحمد بن بشير الإمام بعده ... فما يلزم الناس من حقوقه في أموالهم وغير ذلك مما يتقربون به إلى الله تعالى ، فالفرض عليهم أداؤه إلى أوصياء محمد بن بشير ... وزعموا أن الفرض عليهم من الله تعالى إقامة الصلاة والخمس وصوم شهر رمضان ، وأنكروا الزكاة والحج وسائر الفرايض ... وكان يقول - أي محمد بن بشير - في موسى [بن جعفر علیهم السلام] بالربوبية ويدعي في نفسه أنه نبي.... (رجال الكشي 2 / 774
777 ، بحار الانوار 25 / 308 - 312).
وأما البشرية أصحاب محمد بن بشير فإنهم قالوا - أيضاً - بالحلول ، وزعموا أن جل [كل] من انتسب إلى محمد [علیه السلام] فهم بيوت وظروف ، وأن محمداً [علیه السلام] هو الربّ حلّ فى كل ما انتسب إليه ، وأنه لم يلد ولم يولد ، وأنه محتجب في هذه الحجب . ( المقالات والفرق للأشعري 60 رجال الكشي 2 / 774 - 777 ، بحار الانوار 312 - 308 / 25).
وقالوا - أي أصحاب محمد بن بشير - بالتناسخ والأئمة عندهم واحد ، إنما هم منتقلون من بدن إلى بدن . (المقالات والفرق للأشعري 91 - 93)
316 . لما ظهر محمد بن نصير بما ظهر لعنه أبو جعفر رضی الله عنه وتبرأ منه ، فبلغه ذلك ، فقصد أبا جعفر رضی الله عنه ليعطف بقلبه عليه أو يعتذر إليه ، فلم يأذن له وحجبه وردّه خائباً .
كان محمد بن نصير النميري من أصحاب أبي محمد الحسن (ع) فلما توفي ادعى النيابة لصاحب الزمان علیه السلام ففضحه الله تعالى بما ظهر منه من الإلحاد والغلو والقول بالتناسخ ، وقد كان يدعي أنه رسول نبي أرسله علي بن محمد علیه السلام ويقول فيه بالربوبية، ويقول بالإباحة للمحارم .
قال المفضل بن مزيد: قال أبو عبد الله علیه السلام - وذكر أصحاب أبي الخطاب والغلاة، فقال لي - : يا مفضّل، لا تقاعدوهم ، ولا تؤاكلوهم ، ولا تشاربوهم ، ولا تصافحوهم، ولا توارثوهم [ تؤاثروهم ] .
قال العلامة المجلسي قدس سره : قوله علیه السلام : ولا توارثوهم ، أي لا تعطوهم الميراث، فإنهم مشركون لا يرثون من المسلم . أو لا تواصلوهم بالمصاهرة الموجبة للتوارث، وصحف بعض الأفاضل وقرأ : لا تؤاثروهم من الأثر بمعنى الخبر أي لا تحادثوهم ولا تفاوضوهم بالآثار والأخبار . (بحارالانوار 296/25)
وأما أبو الخطاب ، محمد بن أبي زينب ، الأجدع ، ملعون و أصحابه ملعونون، فلا تجالس أهل مقالتهم؛ فإني منهم بريء وآبائي علیهم السلام منهم براء .
مطابق پاورقی .
321 . عن أبي هاشم الجعفري ، قال : سألت أبا الحسن الرضا علیه السلام عن الغلاة والمفوضة فقال : الغلاة كفار ، والمفوّضة مشركون ، من جالسهم أو خالطهم أو أكلهم [ واكلهم ] أو شاربهم أو واصلهم أو زوجهم أو تزوج منهم [إليهم] أو آمنهم [أمنهم] أو ائتمنهم على أمانة أو صدّق حديثهم أو أعانهم بشطر كلمة خرج من ولاية الله عزوجل وولاية رسول الله صلی الله علیه وآله وولايتنا أهل البيت .
مطابق متن و پاورقی
مطابق پاورقی .
قال علیه السلام : من قال بالتشبيه والجبر فهو كافر مشراً ، ونحن منه براء في الدنيا والآخرة.
يا ابن خالد ، إنما وضع الأخبار عنا في التشبيه والجبر الغلاة الذين صغر وا عظمة الله . فمن أحبهم فقد أبغضنا، أبغضهم فقد أحبّنا ، ومن والاهم فقد عادانا ، ومن عاداهم فقد والانا، ومن وصلهم فقد قطعنا ، و من قطعهم فقد وصلنا ، ومن جفاهم فقد برنا ، ومن برّهم فقد جفانا ، ومن أكرمهم فقد أهاننا، ومن أهانهم فقد أكرمنا ، ومن قبلهم فقد ردّنا ، ومن ردّهم فقد قبلنا ، ومن أحسن إليهم فقد أساء إلينا ، ومن أساء إليهم فقد أحسن إلينا ، ومن صدقهم فقد كذَّبنا، ومن كذَّبهم فقد صدّقنا ، ومن أعطاهم فقد حرمنا ، ومن حرمهم
فقد أعطانا . يا ابن خالد من كان من شيعتنا فلا يتخذن منهم وليّاً ولا نصيراً .
مطابق متن و پاورقی .
قال أمير المؤمنين علیه السلام : إيَّاك أن تحبّ أعداء الله أو تصفى ودّك لغير أولياء الله؛ فإن من أحب قوماً حشر معهم.
قال أبو عبد الله الصادق علیه السلام: أدنى ما يخرج به الرجل من الإيمان أن يجلس إلى غالٍ فيستمع إلى حديثه ويصدقه على قوله . إن أبي حدثني ، عن أبيه ، عن جده علیهم السلام أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : صنفان من أمتي لا نصيب لهما في الاسلام : الغلاة والقدرية .
قال عمران بن علي : سمعت أبا عبد الله يقول : لعن الله أبا الخطاب، ولعن من قتل معه ، ولعن من بقي منهم ، ولعن الله من دخل قلبه رحمة لهم.
عن عبد الله بن بكير قال : ذكرت أبا الخطاب ومقتله عند أبي عبد الله علیه السلام قال : فرققت عند ذلك فبكيت ، فقال: أتأسى عليهم ؟ فقلت : لا ، ولكن سمعتك تذكر أن علياً علیه السلام قتل أصحاب النهروان فأصبح أصحاب علي علیه السلام يبكون عليهم ، فقال على علیه السلام : أتأسون عليهم ؟ فقالوا : لا ، إنا ذكرنا الألفة التى كنا عليها ، والبلية التي أوقعتهم ، فلذلك رققنا عليهم ، قال : لا بأس .
330 - 332. مطابق پاورقی.
قرأنا في كتاب الدهقان وخط الرجل في القزويني ، وكان كتب إليه الدهقان يخبره باضطراب الناس في هذا الأمر ، وأن الموادعين قد أمسكوا عن بعض ما كان فيه لهذه العلة من الاختلاف .
أما القزويني فارس ؛ فإنه فاسق منحرف ، وتكلم بكلام خبيث فلعنه الله .
لا تحفل به وان أتاك فاسخف به .
كذبوه وهتكوه، أبعده الله وأخزاه فهو كاذب في جميع ما يدعي ويصف ولكن صونوا أنفسكم عن الخوض والكلام في ذلك، وتوقّوا مشاورته، ولا تجعلوا له السبيل إلى طلب الشر، كفانا الله مؤنته ومؤنة من كان مثله.
واجتنبوا فارساً ، وامتنعوا من إدخاله في شيء من أموركم أو حوائجكم ، تفعل ذلك أنت ومن أطاعك من أهل بلادك ، فإنه قد بلغني ما تموّه به على الناس، فلا تلتفتوا إليه إن شاء الله .
لعنه الله وضاعف عليه العذاب فما أعظم ما اجترى على الله عزّوجلّ وعلينا في الكذب علينا واختيان أموال موالينا، وكفى به معاقباً ومنتقماً. فأشهر فعل فارس في أصحابنا الجبليين وغيرهم من موالينا ولا تتجاوز بذلك إلى غيرهم من المخالفين كيما تحذر ناحية فارس لعنه الله ويتجنبوه ويحترسوا منه.
339 . هذا فارس - لعنه الله - يعمل من قبلي فتاناً داعياً إلى البدعة، ودمه هدر لكل من قتله، فمن هذا الذي يريحني منه ويقتله وأنا ضامن له على الله الجنة.
كتب أبو الحسن العسكري علیه السلام إلى على بن عمرو القزويني بخطه : اعتقد فيما تدين الله تعالى به أن الباطن عندي حسب ما أظهرت لك فيمن استنبأت عنه و هو فارس لعنه الله؛ فإنه ليس يسعك إلا الاجتهاد في لعنه وقصده ومعاداته والمبالغة في ذلك بأكثر ما تجد السبيل إليه . ما كنت أمر أن يدان الله بأمر غير صحيح ، فجد وشدّ في لعنه وهتكه وقطع أسبابه وصدّ أصحابنا عنه وإبطال أمره، وأبلغهم ذلك منى واحكه لهم عنى وإني سائلكم بين يدي الله عن هذا الأمر المؤكد ، فويل للعاصى وللجاحد .
الحمد لله الذي هدانا لهذا وعرفنا أولياءه وأعداءه ، ووفقنا لزيارة أئمتنا ، ولم تجعلنا من المعاندين الناصبين ، ولا من الغلاة المفوّضين ، ولا من المرتابين المقصرين .
343 . والإمام يولد ويلد ، ويصح ويمرض ، ويأكل ويشرب ، ويبول ويتغوط ، ويفرح ويحزن ، ويضحك ويبكي ، ويموت ويقبر ....
مطابق پاورقی .
اللهم إني صليت وركعت وسجدت لك وحدك لا شريك لك ؛ لأن الصلاة والركوع والسجود لا يكون [ تكون / تجوز ] إلا لك ؛ لأنك أنت الله لا إله إلا أنت .
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إذا رأيتم أهل الريب والبدع من بعدي فأظهروا البراءة منهم ، وأكثروا من سبهم ، والقول
فيهم والوقيعة ، وباهتوهم كيلا يطمعوا في الفساد في الإسلام ويحذرهم الناس ولا يتعلمون من بدعهم يكتب الله لكم بذلك الحسنات ، ويرفع لكم به الدرجات في الآخرة . (وسائل الشيعة 267/16)
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إذ ظهرت البدع في أمتي فليظهر العالم علمه ، فمن لم يفعل فعليه لعنة الله (وسائل الشیعة 16 / 269)
روينا عن الصادقين علیهم السلام أنهم قالوا : إذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه، فإن لم يفعل سلب نور الإيمان. (وسائل الشيعة 16 / 269)
قال أمير المؤمنين علیه السلام : ما أخذ الله ميثاقاً من أهل الجهل بطلب تبيان العلم حتى أخذ ميثاقاً من أهل العلم ببيان العلم للجهال ، لأن العلم كان قبل الجهل . وفي لفظ : إن الله لم يأخذ على الجهال عهداً بطلب العلم حتى أخذ على العلماء عهداً ببذل العلم للجهال؛ لأن العلم كان قبل الجهل .
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إذا ظهرت البدع في أمتي فليظهر العالم علمه ، فمن لم يفعل فعليه لعنة الله
الرد على الغالية ... الردّ على الغلاة . (الذريعة 10 / 212 - 214 شماره های 585 تا 599) الرد على فرق الشيعة ما خلا الإمامية منهم . (الذريعة 10 / 216 شماره 610)
الردّ على القرامطة [ وهم من غلات الإسماعيلية ]. (الذريعة 10 / 217 - 218 شماره های 1 / 617 تا 620)
350 - 352. مطابق پاورقی .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : ليس عليكم جناح فيما سمعتم عني أن ترووه عن أبي، وليس عليكم جناح فيما سمعتم عن أبي أن ترووه عنّي . (بحارالانوار 104 / 43 - 44)
وقال علیه السلام : ما سمعت مني فارو عن أبي وما سمعته منى فارو عن رسول الله صلی الله علیه وآله . (بحارالانوار 44/104)
عن أبي جعفر محمد بن علي علیهما السلام : إذا حدثت الحديث فلم أسنده فسندي فيه أبي، عن جدّي، عن أبيه ، عن جده رسول الله صلى الله عليه وسلم عن جبرئيل علیه السلام عن الله عزّوجل . (الإرشاد 2 / 167 ، بحارالانوار 288/46 و رجوع شود به الأمالي للشيخ المفيد ،42، بحارالانوار 2 / 148، 178)
عن أبي جعفر علیه السلام قال : لو أنا حدّثنا برأينا ضللنا كما ضل من كان قبلنا ، ولكنا حدّثنا ببينة من ربنا بينها لنبيه صلی الله علیه وآله فبينه لنا.
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : ... والله ما نقول بأهوائنا ، ولا نقول برأينا ، ولا نقول إلا ما قال ربنا.
مطابق پاورقی .
عن امير المؤمنين علیه السلام - في وصف أئمة أهل البيت علیهم السلام : لا يخالفون الدين ولا يختلفون فيه ... لا يخالفون الحق ولا يختلفون فيه . (الكافى 391/8، بحار الانوار 370/74)
عن أبي جعفر علیه السلام في قوله : وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ [ يعني ] في الدين إِلَّا مَن رَحِمَ رَبُّكَ يعني آل محمد وأتباعهم ، يقول الله : وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ [هود (11) : 118 - 119] يعني أهل رحمة لا يختلفون في الدين . (بحار الانوار 65 / 12)
359 . قال هشام بن الحكم للشامي - بمحضر أبي عبد الله علیه السلام - : يا هذا أربك أنظر لخلقه أم خلقه لأنفسهم ؟ فقال الشامي : بل ربي أنظر لخلقه ، قال : ففعل بنظره لهم ماذا ؟ قال: أقام لهم حجّة ودليلا كيلا يتشتتوا أو يختلفوا ... (الکافی 1 / 172)
عن أبي عبد الله علیه السلام في ضمن حديث : لا اختلافاً في دين الله . إنما الدين واحد [ إنما الدين واحد ]. (معاني الاخبار 157 ، علل الشرائع 1 / 85 ، الاحتجاج 2 / 105 ، بحار الانوار 1 / 228 ، وسائل الشيعة 27 / 141)
أبى الله عزّو جلّ أن يكون في حكمه اختلاف ، أو بين أهل علمه تناقض ....
مع كل قول منا حقيقة وعليه نور ، فما لا حقيقة معه ولا نور عليه فذلك قول الشيطان .
وجّه قوم من المفوضة والمقصرة كامل بن إبراهيم المدني إلى أبي محمد ، قال كامل ... فلما دخلت على سيدي أبي محمد علیه السلام ... فسلمت وجلست إلى باب عليه ستر مرخى فجاءت الريح فكشفت طرفه فإذا أنا بفتى كأنه فلقة قمر من أبناء أربع سنين أو مثلها ، فقال لى : يا كامل بن إبراهيم فاقشعررتُ من ذلك وألهمتُ أن قلت : لبيك يا سيدي ، فقال : جئت إلى ولي الله وحجته وبابه تسأله: ... ثم سكت صلوات الله عليه عنّي ساعة ثم قال : وجئت تسأله عن مقالة المفوّضة ، كذبوا ، بل قلوبنا أوعية لمشية الله ، فإذا شاء شئنا ، والله يقول : وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللهُ [الإنسان (76): 30] ، ثم رجع الستر إلى حالته فلم أستطع كشفه . فنظر إليّ أبو محمد علیه السلام متبسماً فقال : يا كامل ما جلوسك ؟ قد أنبأك بحاجتك الحجّة من بعدي . 363. قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إن الله تعالى جعل لأخي علي بن أبي طالب فضائل لا تُحصى كثرة ....
قال رسول الله صلی الله علیه وآله : لو أن الرياض أقلام، والبحر مدادٌ ، والجن حُسَّابٌ والإنس كُتَّابٌ ما أحصوا فضائل على بن أبي طالب .
قال مولانا الحسن بن علي علیهما السلام : أيها الناس ، إني لو قمت سنة أذكر الذي أعطاه الله [لو قمت حولاً فحولاً أذكر الذي أعطانا الله عزّ وجلّ ] وخصنا به من الفضل في كتابه ، وعلى لسان نبيه صلى الله عليه وسلم لَمْ أَحْصِهِ كُلَّه .
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لولا أن تقول فيك طوائف من أُمتي ما قالت النصارى في عيسى ابن مريم لقلت اليوم فيك مقالاً لا تمرّ على ملأ من المسلمين إلا أخذوا من تراب رجليك وفضل طهورك يستشفون به، ولكن حسبك أن تكون منى .....
والله لو أنى حدثتكم بفضل زيارته وبفضل قبره لتركتم الحجّ رأساً ، وما حج منكم أحد .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : أتى الحسين علیه السلام أناس فقالوا له : يا أبا عبد الله ، حدثنا بفضلكم الذي جعل الله لكم ، فقال : إنكم لا تحتملونه ولا تطيقونه ، قالوا : بلى نحتمل ، قال : إن كنتم صادقين فليتنح اثنان وأُحدث واحداً، فإن احتمله حدّثتكم ، فتنحى اثنان وحدّث واحداً، فقام طائر العقل ومرّ على وجهه، وكلمه صاحباه فلم يردّ عليهما شيئاً ، وانصرفوا .
وقال علیه السلام : أتى رجل الحسين بن علي علیه السلام فقال : حدثني بفضلكم الذي جعل الله لكم ، فقال : إنك لن تطيق حمله، قال : بلى ، حدثني يا ابن رسول الله ، إني أحتمله ، فحدّثه بحديث فما فرغ الحسين علیه السلام من حديثه حتى ابيض رأس الرجل ولحيته وأنسى الحديث ، فقال الحسين علیه السلام : أدركته رحمة الله حيث أُنسى الحديث .
وددت أني قمت على المنبر من غدوة إلى الظهر ، فأذكر فضائل على بن أبي طالب رضی الله عنه [علیه السلام] ثم أنزل، فيضرب عنقي . (تاريخ مدينة دمشق 151/29) وفي رواية : وددت أن أترك فأحدث بفضائل على بن أبي طالب علیه السلام يوماً إلى الليل ، وأن عنقي هذه ضربت بالسيف . (شرح ابن أبي الحديد 73/4)
مطابق پاورقی.
شیخ مفید قدس سره حکم به صحت روایات ارتباط معصومین علیهم السلام با فرشتگان نموده و فرموده : دانشمندان امامیه
آن را پذیرفته و بدان معتقدند سپس مخالفان آن را بی اطلاع از روایات و فاقد صلاحیت و فاقد نظر درست دانسته و می نویسد : وهو مذهب فقهاء الإمامية وأصحاب الآثار منهم، وقد أباه بنو نوبخت وجماعة من الإمامية ، لا معرفة لهم بالأخبار ، ولا ينعموا النظر ولا سلكوا طريق الصواب.
في المقالات والفرق 97 - لشيخ الطائفة وفقيهها ووجهها سعد بن عبد الله الأشعري القمي من أصحاب الإمام الحسن العسكري علیه السلام - قال : في جهات علم الإمام مثل الإلهام والنكت في القلب والنقر في الأُذُن والرؤيا فى النوم والملك المحدّث له ووجوه رفع المنار له والعمود والمصباح وعرض الأعمال عليه ؛ لأن ذلك كله قد صح بالأخبار الصحيحة القوية الأسانيد أنها من علامات علوم الامام وجهاتها ، فلا يجوز دفعها وردها ولا تكذيب مثلها لصحة مخارجها .
مطابق پاورقی .
قال الأصبغ بن نباته: دخل الحارث الهمداني على أمير المؤمنين علي بن أبي طالب في نفر من الشيعة وكنت فيهم، فجعل الحارث يتأود في مشيته ويخبط الأرض بمحجنه - وكان مريضاً - فأقبل عليه أمير المؤمنين علیه السلام ، وكانت له منه منزلة ، فقال: كيف تجدك يا حارث ، فقال: نال الدهر - يا أمير المؤمنين - منّي، وزادني أواراً وغليلاً اختصام أصحابك ببابك .
قال: وفيم خصومتهم ؟ قال : فيك وفي الثلاثة من قبلك فمن مفرطِ منهم غالِ ومقتصد تال ومن مترددِ مرتابِ لا يدري أيقدم أم يحجم.
فقال: حسبك يا أخا همدان ، ألا إن خير شيعتي النمط الأوسط، إليهم يرجع الغالي وبهم يلحق التالي .
فقال له الحارث : لو كشفت - فداك أبي وأمي - الرين عن قلوبنا وجعلتنا في ذلك على بصيرة من أمرنا.
قال علیه السلام : قَدْك [ أي حسبك ] ؛ فإنك امرؤ ملبوس عليك، إن دين الله لا يُعرف بالرجال بل بآية الحق ، فاعرف الحق تعرف أهله. يا حارث، إن الحق أحسن الحديث والصادع به مجاهد، وبالحق أخبرك فَأَرْعِنِي سمعك ثم خَبِّرْ به من كان له حَصَافَةٌ [ حَصَانَةٌ ] من أصحابك.
ألا إني عبد الله ، وأخو رسوله علیه السلام ، وصديقه الأول ، صدقته وآدم علیه السلام بين الروح والجسد ، ثم إني صديقه الأول في أمتكم حقاً، فنحن الأولون ونحن الآخرون، ونحن خاصته - يا حارث - وخالصته، وأنا صنوه ووصيه ووليه وصاحب نجواه وسره . أوتيتُ فهم الكتاب وفصل الخطاب وعلم القرون والأسباب ، واستودعتُ ألف مفتاح يفتح كل مفتاح ألف باب ، يفضي كل باب إلى ألف ألف عهد ، وأُيَدتُ واتخذتُ وأُمددتُ بليلة القدر نفلاً ، و ، وإن ذلك يجري لي ولمن استحفظ من ذريتي ما جرى الليل والنهار حتى يرث الله الأرض ومن عليها.
وأبشرك يا حارث لتعرفني [ ليعرفني - و الذي فلق الحبة و برأ النسمة - وليي و عدوي في مواطن شتى ] عند الممات وعند الصراط وعند الحوض وعند المقاسمة . قال الحارث : وما المقاسمة يا مولاي؟ قال: مقاسمة النار، أقاسمها قسمة صحيحة ، أقول : هذا وليّي فاتركيه ، وهذا عدوي فخذيه .
ثم أخذ أمير المؤمنين علیه السلام بيد الحارث فقال: يا حارث، أخذت بيدك كما أخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم بيدي فقال لي -
وقد شكوت إليه حسد قريش والمنافقين لي - : إنه إذا كان يوم القيامة أخذتُ بحبل الله وب-حجزته - يعني عصمته من ذي العرش تعالى - وأخذت أنت - يا علي - بحجزتي ، وأخذ ذريتك بحجزتك ، وأخذ شيعتكم بحجزتكم ، فما ذا يصنع الله بنبيه ؟ وما يصنع نبيه بوصيه؟ خذها إليك يا حارث قصيرة من طويلة . نعم أنت مع من أحببت ولك ما اكتسبت . يقولها ثلاثاً ، فقام الحارث يجر رداءه وهو يقول : ما أبالي بعدها متى لقيت الموت أو لقيني.
قال أمير المؤمنين علیه السلام : إياكم والغلو فينا ، قولوا : إنا عبيد مربوبون ، وقولوا في فضلنا ما شئتم .
وقال علیه السلام : لا تتجاوزوا بنا العبودية ، ثم قولوا ما شئتم ولن تبلغوا، وإيّاكم والغلو كغلو النصارى ، فإني بريء من الغالين .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : اجعلوا لنا رباً نؤوب إليه ، وقولوا فينا ما شئتم .
وقال علیه السلام : لا ترفع [ترفعوا] البناء فوق طاقته فينهدم ، اجعلونا مخلوقين وقولوا فينا [بنا] ما شئتم فلن تبلغوا فقال إسماعيل : وكنت أقول إنه وأقول وأقول . (بصائر الدرجات ،256 ، 261 ، بحار الانوار 25 / 279 و 47 / 68) وقال عبد العزيز الفزار : كنت أقول فيهم بالربوبية فدخلت على أبي عبد الله علیه السلام ... : فقال يا عبد العزيز لا تحمل على البناء فوق طاقته [ ما يطيق ] فينهدم إنا عبيد مخلوقون . (كشف الغمة 2 / 407 - 408 ، اثبات الهداة 5 / 395)
[ فقد روي عن ] الأنبياء عليهم الصلاة والسلام : قولوا إنا عباد مربوبون وقولوا في فضلنا ما شئتم.
عن المفضل بن عمر ، قال : قال أبو عبد الله (,) : ما جاءكم منا [ عنّا ] مما يجوز أن يكون في المخلوقين ولم تعلموه ولم تفهموه فلا تجحدوه وردّوه الينا وما جاء كم عنا ممّا لا يجوز أن يكون في المخلوقين فاجحدوه ولا تردّوه الينا
381 - 382. مطابق پاورقی .
وقال : قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ ... وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ [الأعراف :(7) 33] .
وقال : أَتَقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ [يونس (10): 68]
وقال : وَلَا تَقْفُ مَالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً [الإسراء (17): 36].
وقال : وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ [لقمان (31): 20] .
عن زرارة بن أعين قال : سألت أبا جعفر الباقر علیه السلام : ما حق الله على العباد ؟ قال : أن يقولوا ما يعلمون ويقفوا عند ما لا يعلمون . (الكافي 1 / 43 ، الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 506، وسائل الشيعة 27 / 23 ، 163 ، بحار الانوار 2 / 113)
وقال : قلت لأبي عبد الله علیه السلام : ما حق الله على خلقه ؟ قال : حق الله على خلقه أن يقولوا بما يعلمون ويكفوا عما
لا يعلمون ، فإذا فعلوا ذلك فقد - والله - أدوا إليه حقه . (المحاسن 204/1 ، الكافي 1 / 50، وسائل الشيعة 27/ 24 ، 155، 168 ، بحار الانوار 2 / 118)
وقال أبو عبد الله علیه السلام : إياك وخصلتين [مهلكتين] ففيهما هلك من هلك : إياك أن تفتى الناس برأيك أو تدين بما لا تعلم [وأن تقول ما لا تعلم]. (المحاسن 205/1 ، الكافي ،1/ 42 ، دعائم الإسلام 2/ 536 - 537 ، الخصال 52 ، تحف العقول ،369، وسائل الشيعة 27 / 21 ، بحار الانوار 2 / 114، 118 و 252/75)
عن أبي جعفر علیه السلام قال: ما علمتم فقولوا و ما لم تعلموا فقولوا الله أعلم ، إن الرجل لينزع بالآية [ ينزع / ينتزع / لينتزع الآية ] من القرآن يخرّ فيها أبعد من السماء. [أبعد ما بين السماء والأرض] . (المحاسن 1 / 206 ، الكافي 1 / 42 ، وسائل الشيعة 27 / 20322 ، بحار الانوار 2 / 119 و 89 / 110)
عن أبي جعفر علیه السلام قال : ويحك يا أبا الربيع ... ولا تقل فينا ما لا نقول في أنفسنا؛ فإنك موقوف ومسؤول لا محالة ، فإن كنت صادقاً صدّقناك وإن كنت كاذباً كذبناك .
عن أبي عبد الله علیه السلام ... إن كنتم شيعتنا ، تقولون ما نقول ، واعملوا بما نأمركم به تكونوا لنا شيعة ، ولا تقولوا فينا ما لا نقول في أنفسنا ، فلا تكونوا لنا شيعة ...
قال العلامة المجلسي قدس سره - في شرح قوله : «ما لا نقول في أنفسنا ) - : كالربوبية، والحلول والاتحاد ، ونسبة خلق العالم إليهم ، أو كونهم أفضل من نبينا صلی الله علیه وآله أو الأعم منها ومن التقصير .
387 - 392. مطابق پاورقی .
الرابعة عشرة : الأزلية وهم يزعمون أن علياً [علیه السلام] قديم أزلي .
قال الله تعالى : اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ [ الزمر (39) 62 ] .
وقال : ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ [الأنعام (6): 102] .
وقال : ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ [غافر (40): 62].
وقال أمير المؤمنين علیه السلام : وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنشأه ومثله ، لم يكن من قبل ذلك كائناً ، ولو كان قديماً لكان إلهاً ثانياً . (نهج البلاغة 2 / 122 - 123، الاحتجاج 302/1، بحارالانوار 4 / 255 و 54 / 30)
وعن مولانا أبي الحسن الرضا علیه السلام ، قال : إن الله تبارك وتعالى قديم ، والقدم صفة دلّت العاقل على أنه لا شيء قبله ولا شيء معه في ديموميته ، فقد بان لنا بإقرار العامة مع معجزة الصفة أنه لا شيء قبل الله ولا شيء مع الله في بقائه وبطل قول من زعم أنه كان قبله أو كان معه شيء ، وذلك أنه لو كان معه شيء في بقائه لم يجز أن يكون خالقاً له ؛ لأنه لم يزل معه فكيف يكون خالقاً لمن لم يزل معه . (الكافى 120/1 ، التوحيد 187، عيون أخبار الرضا علیه السلام الا 1 / 133، بحار الانوار 176/4 و 54 / 74)
وقال علیه السلام : أجمع المسلمون على أن ما سوى الله فان ، وما سوى الله فعل الله والتوراة والإنجيل والزبور والفرقان فعل الله . (الاحتجاج 2 / 185 ، بحار الانوار 10 / 344 و 54 / 36)
وقال علیه السلام : كيف يستحق الأزل من لا يمتنع من الحدث . (عيون أخبار الرضا علیه السلام 137/1، التوحيد 40 ، الأمالي
للشيخ المفيد 258 ، الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 24، الاحتجاج ،178/2 ، أعلام الدين 69 ، العدد القوية 294 ، بحار الانوار 4 / 230 )
وقال علیه السلام : ألا تعلم أن ما لم يزل لا يكون مفعولاً وحديثاً و قديماً [قديماً حديثاً ] في حالة واحدة . (التوحيد 448، بحار الانوار 10 / 334 و 54 / 57 )
وقال المحقق الطوسي : ولا قديم سوى الله تعالى . (كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد 78 (المسألة الخامسة والأربعون : في نفي قديم ثان)
برای اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به وجود العالم بعد العدم عند الإمامية للسيد قاسم علي أحمدي .
عن أبي عبد الله علیه السلام قال : من سره أن يستكمل الإيمان كله فليقل: القول مني في جميع الأشياء قول آل محمد علیهم السلام فيما أسروا وما أعلنوا ، وفيما بلغنى عنهم وفيما لم يبلغني .
مطابق پاورقی .
قال الحسين بن خالد : قلت للرضا علیه السلام : يا ابن رسول الله فما معنى قول الله عزّوجل : وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى [الأنبياء (21) : 28]؟ قال : لا يشفعون إلا لمن ارتضى الله دينه . (الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 56، عيون أخبار الرضاء 1 / 125، بحارالانوار 8/ 34)
وعن مولانا موسى بن جعفر علیهما السلام : وأما قول الله: وَلاَ يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى [الأنبياء (21) : 28] فإنهم لا يشفعون إلا لمن ارتضى الله دينه . (التوحيد 408 ، بحار الانوار 352/8)
ورد في ضمن رواية أن مولانا الصادق علیه السلام قرأ قول الله تعالى : إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً [الفتح (48) : 2 - 1] فقال المفضل: يا مولاي، أي ذنب كان لرسول الله صلی الله علیه وآله ؟ فقال الصادق علیه السلام : یا مفضل، إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: «اللهم حملني ذنوب شيعة أخى وأولادي الأوصياء ما تقدّم منها وما تأخر إلى يوم القيامة، ولا تفضحني بين النبيين والمرسلين من شيعتنا » ، فحمله الله إياها وغفر جميعها . قال المفضل : فبكيت بكاءً طويلاً وقلت : يا سيدي ، هذا بفضل الله علينا فيكم ، قال الصادق علیه السلام : يا مُفَضَّل ، ما هو إلا أنت وأمثالك ، بلى ، يا مُفَضَّل ، لا تحدث بهذا الحديث أصحاب الرخص من شيعتنا فيتكلون على هذا الفضل ، ويتركون العمل فلا يغني عنهم من الله شيئاً؛ لأنا كما قال الله تبارك وتعالى فينا : وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ [الأنبياء (21) : 28] . (بحارالانوار 33/53)
398 - 401. مطابق پاورقی .
402 . قال أبو عبد الله علیه السلام : إنا أهل بيت صادقون [ صديقون ] ، لا نخلو من كذاب يكذب علينا ، فيسقط صدقنا بكذبه علينا عند الناس ، كان رسول الله صلی الله علیه وآله أصدق البرية لهجة، وكان مسيلمة يكذب عليه . وكان أمير المؤمنين أصدق من برأ الله من بعد رسول الله صلی الله علیه وآله ، وكان الذي يكذب عليه ويعمل في تكذيب صدقه بما يفتري عليه من الكذب عبد الله بن سبا لعنه الله ، وكان أبو عبد الله الحسين بن علي علیه السلام قد ابتلي بالمختار .
ثم ذكر أبو عبد الله علیه السلام : الحارث الشامي وبنان ، فقال ، كانا يكذبان علی علی بن الحسين علیهما السلام.
ثم ذكر المغيرة بن سعيد ، وبزيعاً ، والسري ، وأبا الخطاب، ومعمراً، وبشاراً الأشعري [الشعيري]، وحمزة الزبيدي [البربري] ، وصائد النهدي، فقال : لعنهم الله، إنا لا نخلو من كذاب يكذب علينا أو عاجز الرأي ، كفانا الله مؤنة كل كذَّاب، وأذاقهم الله حرّ الحديد .
قال علي بن الحسين علیهما السلام : أحبونا حب الإسلام ، فما زال حبّكم لنا حتى صار شينا علينا . (الإرشاد 2 / 141) بيان : لعل المراد النهي عن الغلو ، أي أحبونا حبا يكون موافقا لقانون الاسلام ولا يخرجكم عنه ، ولا زال حبكم كان لنا حتى أفرطتم وقلتم فينا ما لا نرضى به ، فصرتم شينا وعيبا علينا ، حيث يعيبوننا الناس بما تنسبون إلينا .
غالیان ادعا کرده اند که جابر بن یزید جعفی و جابر بن عبدالله انصاری قائل به تناسخ و غلو بوده اند و جابر جعفى جانشين مغيرة بن سعید بوده است. (رجوع شود به کتاب غالیان، کاوشی در جریان ها و برآیندها 314 - 315)
جابر بن یزید؛ کشی رحمه الله روایتی را در مورد جابر بن یزید نقل کرده و فرموده : هذا حديث موضوع لا شك في كذبه، ورواته كلهم متهمون بالغلو والتفويض . علامه مجلسی قدس سره نیز کلام او را تأیید نموده و گفته: این روایت مشتمل بر تناسخ نیز می باشد (رجال الکشی 2 / 447 - 448 ، بحارالانوار 66 - 279 – 280)
مُفَضَّل بن عمر ؛ في رجال ابن الغضائري :87: وحمل الغُلاةُ في حديثه حملاً عظيماً . قال في تنقيح المقال / 12 / 24 : جرت عليه العادة من اهتمام اهل المذاهب الفاسدة إلى نسبة مذهبهم الفاسد إلى جليل من اهل الحق لتقوية مذهبهم والتعمية على الجهال ألا ترى إلى نسبة الصوفية لعنهم الله التصوف إلى امير المؤمنين علیه السلام وهكذا أمثالهم فعلى فرض عدّ الغلاة المفضل منهم لا يكون حجّة على غلو المفضل .... ولقد اجاد المحقق الوحيد رحمه الله حيث قال: إن رواياته الكثيرة في كتب الاخبار والرجال صريحة فى خلاف الغلو .
داود الرقي ؛ في رجال الكشي 2 / 708 : يذكر الغلاة أنه من أركانهم ، وقد يروى عنه المناكير من الغلو، ويُنسب إليه أقاويلهم ، ولم أسمع أحداً من مشايخ العصابة يطعن فيه ، ولا عثرت من الرواية على شيء غير ما أثبته في هذا الباب.
قال العلامة الحلى رحمه الله : قول الغلاة عليه ليس حجة. (مختلف الشيعة 7 / 509)
وقال العلامة المامقاني قدس سره : ومن البيّن أن رواية الغلاة عنه لا توجب ضعف المروي عنه ، ولا قدحاً فيه ... و بالجملة فذكر الغلات أنه من اركانهم و روايتهم المناكير عنه لا يدل على أنه غال بعد فسق المدعين كونه منهم، ولو كان مجرد دعوى فرقة باطلة بكون عدل منهم قادحاً في عدالة ذلك العدل للزم القدح في عدالة جملة من كبار العدول الذين ادعت الفرق الباطلة كونه منهم كذباً و بهتاناً لتشييد مذهبهم ... (تنقیح المقال 1 / ق 2/ 415)
405 مطابق پاورقی .
الكوفة من أصحابنا، فلما دخلت على أبي عبد الله علیه السلام قال لي : لقيت الرجل الخارج من عندي ؟ فقلت : بلي هو رجل من أصحابنا من أهل الكوفة ، فقال : لا قدّس الله روحه ولا قدّس مثله ؛ إنه ذكر أقواماً كان أبي علیه السلام ائتمنهم على حلال الله وحرامه ، وكانوا عيبة علمه وكذلك اليوم هم عندي هم مستودع سري ، أصحاب أبى علیه السلام حقاً ، إذا أراد الله بأهل الأرض سوءاً صرف بهم عنهم السوء ، هم نجوم شيعتي أحياءاً وأمواتاً ، يحيون ذكر أبي علیه السلام، بهم يكشف الله كل بدعة ، ينفون عن هذا الدين انتحال المبطلين وتأوّل الغالين . ثم بكي .
فقلت : من هم ؟ فقال : من عليهم صلوات الله ورحمته احياءاً وأمواتاً : بريد العجلي وزرارة وأبو بصي ومحمد بن مسلم . أما أنه يا جميل سيبين لك أمر هذا الرجل إلى قريب .
قال جميل : فوالله ما كان إلا قليلاً حتى رأيت ذلك الرجل ينسب إلى أصحاب أبي الخطاب . قلت : الله يعلم حيث يجعل رسالاته، قال جميل : وكنا نعرف أصحاب أبي الخطاب ببغض هؤلاء رحمة الله عليهم.
407 . ألا و إن أبغض الناس إلى الله عز و جل من يقتدي بسنة إمام ولا يقتدي بأعماله. (بحار الأنوار 178/68)
409 . من أطاع الله وأحبّنا فهو ولينا ومن عصى الله لم ينفعه حبنا. (بحار الأنوار 68 / 179)
410 . وأبلغ شيعتنا أنهم إذا قاموا بما أمروا أنهم هم الفائزون يوم القيامة. (بحارالأنوار 179/68)
411 . امتحنوا شيعتنا عند ثلاث عند مواقيت الصلاة كيف محافظتهم عليها. (بحارالأنوار 65 / 149)
412 . إنما شيعتنا من أطاع الله عَزَّ وَ جَلَّ . (بحار الأنوار 153/65)
413 . إن كنت تعمل بما أمرناك ، و تنتهى عما زجرناك عنه فأنت من شيعتنا، وإلا فلا. (بحار الأنوار 155/65)
414 . لا يذهب [تذهب] بكم المذاهب فو الله ما شيعتنا إلا من أطاع الله عَزَّ وَجَلَّ . (بحار الأنوار 67 / 95)
بلغ معاشر شيعتنا و قل لهم : لا تذهبنّ بكم المذاهب فو الله لا تنال ولايتنا إلا بالورع والاجتهاد في الدنيا ومواساة الإخوان فى الله ( بحار الأنوار 75 / 281)
قال أمير المؤمنين علیه السلام : والله لو شئتُ أن أخبر كل رجل منكم بمخرجه ومولجه وجميع شأنه لفعلت، ولكن أخاف أن تكفروا في برسول الله صلی الله علیه وآله . ألا وإنى مفضيه إلى الخاصة ممن يؤمن ذلك منه . والذي بعثه بالحق واصطفاه على الخلق ما أنطق إلا صادقاً . وقد عهد إلي بذلك كله ، وبمهلك من يهلك ومنجى من ينجو، ومآل هذا الأمر.
قال أبو بصير لمولانا أبي جعفر الباقر علیه السلام : ما أكثر الحجيج وأعظم الضجيج ! فقال: بل ما أكثر الضجيج وأقل الحجيج ! أتحب أن تعلم صدق ما أقوله وتراه عياناً ، فمسح على عينيه ودعا بدعوات فعاد بصيراً ، فقال : انظر يا أبا بصير إلى الحجيج، قال: فنظرت فإذا أكثر الناس قردة وخنازير والمؤمن بينهم كالكوكب اللامع في الظلماء. فقال أبو بصير: صدقت يا مولاي، ما أقل الحجيج وأكثر الضجيج.
ثم دعا بدعوات فعاد ضريراً، فقال أبو بصير في ذلك ، فقال علیه السلام : ما بخلنا عليك يا أبا بصير ، وإن كان الله تعالى ما ظلمك وإنما خار لك ، وخشينا فتنة الناس بنا، وأن يجهلوا فضل الله علينا ، ويجعلونا أرباباً من دون الله،
ونحن له عبيد لانستكبر عن عبادته، ولا نسأم من طاعته ، ونحن له مسلمون .
419 . وزعموا أن لا دار إلا الدنيا ، وأن القيامة انما هي خروج الروح من بدن ودخوله في بدن آخر [غيره ] إن خيراً فخير ، وإن شراً فشر ، [وأنهم] مسرورون فى هذه الأبدان أو معذبون فيها من كان منها معذباً فالأبدان هي الجنّات وهي النيران ، [ وأنهم ] منقولون في الأجسام الإنسية المنعمة في حياتهم ، ومنقولون [ ومعذبون ] في [ الأجسام ] الردية المشوهة من كلاب وقردة وخنازير وحيات وعقارب وخنافس وجعلان وغير ذلك من الدواب والأنعام على قدر أعمالهم ، محوّلون من بدن إلى بدن، معذبون فيها هكذا [ أبد الأبد ] فهي جهنمهم [ جنتهم ] ونارهم ، [ لا قيامة ولا بعث ولا جنة ولا نار غير هذا على قدر أعمالهم وذنوبهم ] وذلك على ما يكون منهم من عظيم الذنوب وكبائرها في إنكارهم لأئمتهم ومعصيتهم لهم ، إنما تسقط الأبدان وتخرب، إذا [إذ] هي مساكنهم فتتلاشى الأبدان وتفنى وترجع الروح في قالب آخر منعم أو معذَّب ، وهذا معنى الرجعة عندهم ، وإنما الأبدان قوالب ومساكن بمنزلة الثياب التي يلبسها الناس فتبلى وتتمزق وتطرح ويلبس غيرها، وبمنزلة البيوت يعمرها الناس فإذا تركوا [ تركوها ] وعمروا غيرها خربت ، والثواب والعقاب على الأرواح دون الأبدان [الأجساد ]
فذكر رواة العامة أنه قال لهم : يا قوم ان كان بدا لله فيكم فما ذنبي!
قال الحسين بن خالد : قلت لأبي الحسن علي بن موسى الرضا علیه السلام : يا ابن رسول الله، إن الناس ينسبوننا إلى القول بالتشبيه والجبر لما روي من الأخبار في ذلك عن آبائك الأئمة علیهم السلام، فقال : يا ابن خالد ، أخبرني عن الأخبار التي رويت عن آبائي الأئمة علیهم السلام في التشبيه والجبر أكثر أم الأخبار التي رويت عن النبي علیهم السلام في ذلك ؟! فقلت : بل ما روي عن النبي صلی الله علیه وآله في ذلك أكثر ، قال : فليقولوا : إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يقول بالتشبيه والجبر إذاً ، فقلت له : إنهم يقولون : إن رسول الله صلی الله علیه وآله لم يقل من ذلك شيئاً وإنما روي عليه ، قال : ليقولوا في آبائي علیهم السلام : إنهم لم يقولوا من ذلك شيئاً وإنما روي عليهم ، ثم قال علیه السلام : من قال بالتشبيه والجبر فهو كافر مشرك، ونحن منه براء في الدنيا والآخرة. يا ابن خالد، إنما وضع الأخبار عنا في التشبيه والجبر الغلاة الذين صغروا عظمة الله ...
422 - 423. مطابق پاورقی .
پیشگفتار
تسلیم در برابر مکتب وحی 7
دوری از افراط و تفریط 8
مذمت شدید غاليان 9
اجتناب از مماشات با غالیان 10
نوشتار حاضر 12
ترتیب مطالب 12
بخش اول : كليات بحث غلو
لزوم تعظیم خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله و میانه روی در محبت اهل بیت علیهم السلام 15
غلو چیست و غالی کیست؟ 16
پیشینه غلو 17
انگیزه های غالیان 21
الف ) جاه طلبی 21
ب ) ثروت اندوزی 21
ج ) اباحی گری 22
د ) پشت پرده جریان غلو : دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و شیعیان 23
ه- ) جهل و نادانی 24
و ) بینش سطحی و انحطاط فکری 25
بخش دوم : افکار غالیان و واکنش معصومین علیهم السلام در برابر آن ها
ادعای خدایی برای معصومین علیهم السلام 27
نظریات و افکار شیطانی 27
برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله با غلات محمدیه 30
بیزاری خدا و معصومین علیهم السلام 31
مردم بنده و مملوک ما نیستند! 31
نابود کردن غالیان با دود و آتش 32
تذکر دو نکته درباره عبدالله بن سبا 36
تنفر پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام از غاليان 37
مخالفت امام مجتبی علیه السلام با افکار غالیان 38
خشم خدا بر غالیان گمراه 39
تمام موهای بدنم راست شد! 39
چیزی می گویند که ما نمی گوییم! 39
نادانی غالیان در انکار بندگی امیرالمؤمنین علیه السلام 39
سکوت در برابر غالیان، هرگز! 43
خضوع معصومین علیهم السلام در برابر خدا پاسخی کوبنده برای غالیان 44
مخالفت امام حسن عسکری علیه السلام با غالیان 46
برخورد شدید امام صادق علیه السلام 46
خشم امام صادق علیه السلام 47
فرمان به قتل غالیان 47
تذکر چند نکته دربارهٔ مفاد روایات گذشته 49
نکته اول : ادعای خدایی برای معصومین علیهم السلام 49
نکته دوم : خضوع معصومین علیهم السلام 50
نکته سوم : واکنش معصومین علیهم السلام در برابر غالیان 51
نکته چهارم : لزوم واکنش در برابر غالیان 51
اعتقاد به حلول و اتحاد 52
تذکر دو نکته 54
نکته اول : ادعاهای بیجا 54
نکته دوم : سوء استفاده بیجا 55
اعتقاد به تفویض خلق و رزق به اهل بیت علیهم السلام 58
خالق و رازقی جز خدا نیست 58
درخواست خلق و رزق معصومین علیهم السلام 61
توضیحی کوتاه درباره قدرت معصومین علیهم السلام 61
ادعای پیامبری برای امامان علیهم السلام 63
بیزاریم از کسی که ما را پیامبر بداند 63
لعنت بر اهل شک و تردید 63
فرمان به بیزاری! 63
ادعای علم غیب ذاتی برای معصومین علیهم السلام 65
موضع گیری صریح اهل بیت علیهم السلام 65
دستور امام زمان علیه السلام به ابلاغ پیام بیزاری از غالیان 65
توضیحی کوتاه درباره دانش معصومین علیهم السلام 66
ادعای پیامبری غالیان 68
ادعای دیدار جبرئیل علیه السلام 68
ادعای امامت برای غالیان 71
ادعای بابیت ! 72
شیخیه و رکن رابع 73
ادعای عدم خطا 75
ادعای ارتباط با امام زمان علیه السلام در زمان غیبت 76
تذکر : تأثیر شیخیه در علی محمد باب و ادعاهای بیجای او 77
اعتقاد به تناسخ 78
قائل به تناسخ کافر است 78
تناسخ چیست؟ 78
اعتقاد به کفایت معرفت امامان علیهم السلام از انجام تکالیف 81
تذکر چند نکته: 87
نکته اول : تنافی عقیدهٔ غالیان با هدف از آفرینش 87
نکته دوم : اهل بیت علیهم السلام نیاز به بندگی دارند چه رسد به دیگران ! 88
نکته سوم : اباحی گری از مهم ترین تاکتیک های غالیان 88
نکته چهارم : تفاوت کوتاهی در عمل با عقیده غالیان 89
اعتقاد به اینکه امام حسین علیه السلام کشته نشده ! 90
تذکر چند نکته: 93
نکته اول : خاموش نشدن نور اهل بیت علیهم السلام 93
نکته دوم : تصغیر عظمت خدا 93
نکته سوم: توهین غالیان به پیامبر صلی الله علیه وآله 94
بخش سوم : اموری که غلو نیست ولی غلو دانسته شده
برتری معصومین علیهم السلام بر دیگران 97
صدور کارهای خارق العاده از معصومین علیهم السلام 99
آگاهی از آینده و زمان شهادت 100
انکار سهو از معصومین علیهم السلام 102
تذکر چند نکته 102
نکته اول : مذمت انکار روایات 102
نکته دوم : تفاوت غلو نزد شیعه و سنی 103
نکته سوم : ترک تقیه غالیان 104
بخش چهارم : روش های غالیان
افترا، دروغ، تحریف، تأویل و توجیه 105
نیرنگ غالیان برای ترویج اخبار ساختگی 108
تذکر چند نکته 109
نکته اول : توجه به محدوده تحریفات غاليان 109
نکته دوم : تأثیر اباحیگری غالیان در دروغ پردازی 109
نکته سوم : تأثیر پذیری ساده لوحان از کتب غالیان 109
بلند پروازی غالیان 110
سوء استفاده از رؤیاها و مکاشفات شیطانی 111
تمثل شیطان در عالم رؤیا یا بیداری 111
فرستاده ابلیس! 113
ارتباط با شیاطین / ریاست طلبی غالیان 113
فریب شیطان 114
تذکر دو نکته 115
نکته اول : ادعای ربوبیت و پیامبری معصومین علیهم السلام به هوای جاه طلبی 115
نکته دوم : اشاره به القائات شیطانی در روایات گذشته 116
سوء استفاده از ،سحر شعبده و امور خارق العاده 117
اباحی گری 118
تذکر دو نکته 119
نکته اول : اشتراک غالیان در اباحی گری 119
نکته دوم : برخی از بدعت های غالیان 120
بخش پنجم : اذیت و آزار غالیان به اهل بیت علیهم السلام
سلب آسایش از اهل بیت علیهم السلام 121
خدا سوزش آهن را به او بچشاند! 122
ترجیح کلام ابوالخطاب بر سخن امام صادق علیه السلام ! 122
بخش ششم : بیزاری معصومین علیهم السلام از غالیان
خارج از دین مانند ناصبی 125
بدترین دشمن در لباس دوست 126
محرومیت غالی از شفاعت 127
ما از غالیان بیزاریم 127
نه غالیان از ما هستند نه ما از آن ها 128
فرمان به بیزاری از غالیان 129
چیزی گوید که ما نمی گوییم 130
تنفر امام صادق علیه السلام و گریه آن حضرت 130
همراه با فرعون در سخت ترین عذاب! 131
ای کافر، ای فاسق، ای مشرک من از تو بیزارم 132
لعنت بر کسی که در لعن غالی توقف یا تردید نماید! 132
غالی از کسی که نسبت گناه به امام می دهد بدتر است! 133
غالیان بدترین خلایق / توبه نمی کنند 134
تذكر : وجوب عقلی و نقلی توبه برای همه حتی غالیان 134
آزار محمد بن بشير 137
دوستان را با خبر کن که از او بر حذر باشند! 138
مرا از شر آن ها خلاص کن! 139
بیزاری عملی و اجازه ورود ندادن به غالی 139
تذکر : نفرین شدید دنیوی و اخروی اهل بیت علیهم السلام بر غالیان 140
بخش هفتم : نهی از معاشرت و دوستی با غالیان
با غالی مصافحه نکنید 141
خروج از ولایت با خوشرفتاری با غالی 141
دوستی با غالیان، دشمنی با اهل بیت علیهم السلام است 142
خروج از ایمان با تصدیق غالی 144
لعنت بر کسی که بر غالیان ترحم نماید 145
برخورد شدید امام هادی علیه السلام 145
بخش هشتم : تذکر چند نکته مهم
نکته اول : توضیحی درباره نام کتاب 149
نکته دوم : موضع صریح اهل بیت علیهم السلام در برابر غالیان 150
نکته سوم: فرمان به مبارزه و ایستادگی در برابر غالیان 153
نکته چهارم : اهمیت و لزوم اطلاع رسانی درباره غلو و غالیان 154
نکته پنجم : دعوت پیامبران و امامان علیهم السلام به دین واحد 156
نکته ششم : عدم استغنای اهل بیت علیهم السلام از خداوند 159
نکته هفتم: نظریه علماء ابرار یا نادیده گرفتن فضائل بیشمار اهل بیت علیهم السلام 165
نکته هشتم: مراد از «قولوا في فضلنا ما شئتم» 171
مراد از: «چیزی بگوید که ما نمی گوییم» چیست؟ 174
نکته نهم : تنقیص یا تفضیل ! 175
نکته دهم : قدیمی جز خدا نیست 178
نکته یازدهم : لزوم تکریم عبادات و احترام انبیای عظام علیهم السلام 179
نکته دوازدهم : ایمان کامل یعنی تسلیم بودن در برابر معصومین علیهم السلام 180
نکته سیزدهم : محرومیت غالی از بهشت، شفاعت و 181
نکته چهاردهم : تناقضات غالیان 182
نکته پانزدهم : برخی از پیامدهای شوم غلو 184
تخریب چهره نورانی اهل بیت علیهم السلام 184
تخریب چهره اصحاب معصومین علیهم السلام 185
تخریب چهره مکتب تشیع 187
توهین به خدای تعالی و پیامبر صلی الله علیه وآله 188
در معرض خطر قرار دادن امامان علیهم السلام و شیعه 188
جلوگیری از بیان فضائل و اظهار معجزات 188
بهانه دادن به دست معاندان و کوته فکران 190
آشوب، اختلاف و تفرقه انگیزی 190
تحریف حقائق و تشویش افکار 190
تهیه خوراک تبلیغاتی دشمن 192
محروم کردن جامعه از فعالیت های فرهنگی 193
ترویج و نشر احادیث جعلی 193
منحرف کردن ناآگاهان 193
پی نوشت ها 195
فهرست 251