روایات صحیحه فضیلت زیارت رضوی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، 1353 -

عنوان قراردادی : الصحیح في فضل الزیارةالرضویة .فارسی

عنوان و نام پدیدآور : روایات صحیحه فضیلت زیارت رضوی/ مولف مهدی خدامیان آرانی؛ ترجمه محمد تقدمی صابری.

مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1392.

مشخصات ظاهری : 244 ص.؛ 21/5×14/5 س م.

شابک : 61000 ریال: 978-964-971-696-1

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه: ص. [211] - 223؛ همچنین به صورت زیرنویس.

یادداشت : نمایه.

موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- آرامگاه -- زیارت

موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- آرامگاه -- زیارت -- احادیث

موضوع : زیارت و زائران -- آداب و رسوم

شناسه افزوده : تقدمی صابری، محمد، 1352 -، مترجم

شناسه افزوده : بنیاد پژوهش های اسلامی

رده بندی کنگره : BP264/2/خ4ص3041 1392

رده بندی دیویی : 297/7672

شماره کتابشناسی ملی : 3308307

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم مرضیه محمدی سر پیری

اشاره

خدامیان آرانی، مهدی، 1353 -.

[الصحيح في فضل الزيارة الرضوية. فارسي].

روایات صحيحة فضیلت زیارت رضوی / تألیف مهدی خدامیان آرانی؛ مترجم محمد تقدمى صابری. - مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1392

244 ص. ISBN 978-964-971-696-1

فييا.

1. على بن موسى علیه السلام، امام هشتم 153 - 202 ق. - آرامگاه - زیارت 2.

على بن موسى علیه السلام، امام هشتم 153 - 202 ق. - زیارت - آداب و رسوم.

الف تقدمي صابري، محمد، 1352 -، مترجم. ب.

بنیاد پژوهش های اسلامی. ج عنوان.

1392 301 ص 4 خ / 2 / 264 BP

7672/ 297

کتابخانه ملی ایران جمهوری اسلامی ایران 3308307

روایات صحیحهٔ فضیلت زیارت رضوی

مهدی خدامیان آرانی

ترجمة محمّد تقدمی صابری

چاپ اول 1392 / 1500 نسخه، رقعی / قیمت 61000 ریال

چاپ و صحافی: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: صندوق پستی: 91735-366

مراکز توزیع

تلفن و دورنگار واحد فروش بنیاد پژوهش های اسلامی 2230803

فروشگاه های کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد 2233923، قم: 7733029

www.islamic-rf.ir

info@islamic-rf.ir

حق چاپ محفوظ است

فهرست مطالب

سخن ناشر ... 7

درآمد ... 11

پیشگفتار ... 17

فصل یکم: زیارت در قرآن ... 18

فصل دوم: زیارت در سنت نبوی ... 22

فصل سوم: زیارت قبر پیامبر و امامان علیهم اسلام ... 28

تحقیقی درباره روایات صحیحهٔ فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام ... 37

صحیحه اول بزنطی ... 38

مرحله یکم: بحث رجالي ... 39

1- توثیق شیخ صدوق ... 39

2- توثيق على بن حسین بن بابویه ... 42

3- توثیق ابن ولید قمی ... 44

4- توثيق سعد بن عبدالله اشعری ... 45

5- توثیق محمد بن حسین بن ابی الخطاب ... 52

6- توثیق احمد بن محمد بزنطی ... 53

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 56

بیان شیوه عالمان متقدم شیعه ... 56

نكتبه يكم ... 68

نکته دوم ... 72

صحیحۀ دوم بزنطی ... 81

مرحله یکم: بررسی اسناد یکم ... 82

بحث رجالی ... 83

توثیق جعفر بن محمد بن قولويه ... 83

بحث فهرستی ... 87

مرحله دوم: بررسي اسناد دوم ... 88

بحث رجالی ... 88

1- توثیق احمد بن محمد بن عیسی ... 88

2- توثیق محمد بن حسن صفار ... 90

بحث فهرستی ... 91

نکته یکم ... 93

نکته دوم ... 97

نکته سوم ... 99

صحیحه ابن ابی نجران ... 103

مرحله یکم: بحث رجالی ... 103

توثيق عبدالرحمن بن ابی نجران ... 104

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 105

مصححه ابن مهزیار ... 111

مرحله یکم: بحث رجالی ... 112

1-توثيق عباس بن معروف ... 112

2- توثیق علی بن مهزیار ... 113

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 115

صحيحه على بن اسباط ... 117

مرحله یکم بحث رجالی ... 118

توثيق على بن اسباط ... 118

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 119

صحيحه حسن وشاء ... 123

مرحله یکم: بحث رجالي ... 124

توثیق حسن بن على وشاء ... 124

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 125

نکته یکم ... 127

نکته دوم ... 130

مصحّحة عبدالعظیم حسنی ... 138

مرحله یکم: بحث رجالی ... 139

1- توثیق محمد بن على ماجيلويه ... 139

2- توثيق على بن ابراهیم هاشمی ... 140

3- توثیق ابراهیم بن هاشم قمی ... 141

4- توثيق عبدالعظیم حسنی ... 145

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 146

مصححه هروی ... 148

مرحله یکم: بحث رجالی ... 149

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 156

صحیحه هروی ... 159

مرحله یکم: بحث رجالی ... 160

توثیق محمد بن موسی متوکل ... 160

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 162

صحیحه ابن مهزیار ... 171

مرحله یکم: بررسی طریق یکم ... 172

بحث رجالي ... 173

توثیق شیخ کلینی ... 173

بحث فهرستی ... 174

مرحله دوم: بررسی طریق دوم ... 175

بحث رجالی ... 175

بحث فهرستی ... 175

مرحله سوم: بررسی طریق سوم ... 177

بحث رجالی ... 177

بحث فهرستی ... 177

صحیحه داود جعفری ... 180

مرحله یکم: بحث رجالي ... 181

توثیق داود بن قاسم جعفری ... 181

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 183

صحیحه یاسر خادم ... 188

مرحله یکم: بحث رجالی ... 189

1- توثیق احمد بن زياد بن جعفر همدانی ... 189

2- توثیق یاسر خادم ... 190

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 191

تتميم ... 194

مرحله یکم: بحث رجالی ... 196

1- توثیق احمد بن محمد بن سعید ... 198

2- توثيق على بن حسن بن فضال ... 200

3- توثیق حسن بن علی بن فضال ... 201

مرحله دوم: بحث فهرستی ... 203

فهرست منابع ... 215

نمایه ها ... 229

سخن ناشر

ستایش خدای راست پروردگار جهانیان و سلام و درود بر سرور تمامی بشریت، محمد و دودمان پاک و مطهر او.

بنیاد پژوهش های اسلامی از آغاز تأسیس چاپ کتاب هایی را مدنظر داشته است که شریعت ارجمند اسلامی از آن ها جان می گیرد.

از این روی توجه خویش را صرف نشر و گسترش آموزه های اهل بیت علیهم السلام نموده است؛ همانان که در پایایی آیین آسان گیر اسلام مایه امید دین اند و در رویارویی با کژی های امت اسلامی در در ازنای زمانه ها سلاحی کارساز.

بنیاد پژوهش های اسلامی از کامیابی ها و کوشش هایی که در راه اسلام و حق، و احیای منابع دینی و آموزه های اسلامی داشته است به خود می بالد و اکنون کتاب «روایات صحیحه فضیلت زیارت رضوی» اثر استاد فاضل حجت الاسلام مهدی خدامیان آرانی را به خوانندگان خوب خویش پیش می دارد. این کتاب در مسابقه جهانی کتاب رضوی که با مشارکت بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی و مؤسسه فرهنگی «المرتضی» بيروت برگزار گردید رتبه نخست را از آن خود ساخت.

كتاب پیش روی درباره رجال احادیثی به تحقیق می پردازد که

فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام را روایت کرده اند و به یادکرد ده حدیث صحیح از این احادیث [که در کتب رجالی راویان شان توثیق صریح یافته اند]، بسنده می نماید. مؤلف در این کتاب نخست روایات صحیحه را ارائه می دارد وانگاه به گستردگی، حال راویان آن ها را به شرح می کشد و سرانجام منابع نخستین شان را بر می رسد تا بدین سان اثبات کند این احادیث از منابعی ستانده شده اند که پیشینیان هم مذهب ما بر آن ها اعتماد داشته اند؛ آری مؤلف دو روایت مصحح را نیز - همراه با ذکر شواهدی بر پذیرش تصحیح آن ها در این کتاب عرضه کرده است، تنها از آن روی که در موضوع فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام ارزندگی خویش را داشته اند این دو عبارت اند از مصححه عبدالعظيم حسنى و مصححة هروی.

باری کتابی که بنیاد پژوهش های اسلامی به خوانندگان گرامی اش پیش می دارد در حقیقت حرکتی تازه است تا خواننده ارجمند را به سوی فرهنگ راستین اسلام ره نماید با اسلوبی استوار بر اسناد تاریخی و در خلعتی ارزنده و برازنده.

گزافه نیست اگر بگوییم مؤلف پیشتاز این میدان است؛ چه پیش از او کسی را نمی یابیم که روایات زیارت اهل بیت علیهم السلام را بدین روش پیرایش و ویرایش کرده باشد. کار او سرآغازی است نیکو در این میدان و اوست که در را بر روی اهالی کوی علم و معرفت که برآنند در آبادانی کوی و برزن خویش سهمی داشته باشند می گشاید.

در پایان از پروردگار توانا خواهانیم تا دستگیر خیرخواهان آیین اسلام و خدمت گزاران اهل بیت علیهم السلام باشد؛ همان اهل بیتی که پروردگار هرگونه

پلیدی را از آنان زدوده و پاک پاکشان داشته است.

امید که خوانندگان گرامی از هر آن چه این کتاب سود می بخشد و ماندگار است بی دریغ سود برند.

بنیاد پژوهش های اسلامی

مشهد - 11 ذیعقده 1430 ه .

درآمد

مرقد مطهر امام رضا علیه السلام از چنان هاله ای از بزرگی و تقدس بهره مند است که کمتر مرقدی از مراقد اولیای خدای تعالی را - هر جا که خواهد گو باش به سان آن می توان یافت؛ چه سالانه هزاران هزار مسلمان به زیارت این بارگاه روی می آرند تا به خداوند متعال تقرب جویند.

مسلمانان هماره با زیارت این بارگاه نورانی دوستی با پیامبر خویش را نشان می دهند محمد بن مؤمل می گوید: «با پیشوای محدثان، ابوبکر بن خُزیمه و همسنگ او، ابوعلی ثقفی، و گروهی از مشایخ خود به زیارت قبر على بن موسی الرضا علیه السلام در طوس بیرون شدیم. ابن خزیمه چندان آن بقعه را بزرگ می داشت و چنان در برابرش فروتنی می کرد و آن سان در کنار آن مزار زار می زد که ما حیرت زده شدیم!» (1)

چگونه چنین نباشد، در حالی که پروردگار در کتاب استوار خویش می فرماید: قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (2)پوشیده نیست


1) عسقلانی، احمد بن على (ابن حجر)، تهذيب التهذيب، ج 7، ص 388.

2) شوری (42): 23: «بگو به ازای آن [ رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان».

که برترین نشانه دوستی و نشان دادن محبت به اهل بیت علیهم السلام پس از وفات آنان گام نهادن به راه آنان است وانگاه زیارت قبورشان.

پروردگار متعال چندین و چند فضیلت را از آن بارگاه مطهر امام رضا علیه السلام ساخته است؛ این بارگاه پناهگاه نیازمندان است و استوار در بلادیدگان کرامات رضوی بر هیچ کس پوشیده نیست و محدود به کراماتی که برای برخی حاصل شده است، نمی گردد؛ چه، خوشبویه مُشک فشان آن کران تا کران را تا به امروز گرفته است و دور و نزدیک بدان گواه اند.

چه خوش سروده است آن شاعر شکرشکن که:

من سرَّه أن يرى قبراً برؤيته *** يُفَرّج اللهُ عمّن رآه کَربَه

فَليَأتِ ذا القبران الله اسكنه *** سُلالة من رسول الله مُنتَجَبه (1)

هر که دیدن قبری شادمانش می کند که با دیدن آن خداوند غم را از دل بیننده اش می زداید.

پس به قبری روی آورد که پروردگار سلاله ای از رسول برگزیده خویش را در آن جای داده است.

درباره پاداش زیارت این امام همام روایاتی بسیار در دست است؛


1) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 49، ص 328؛ حلی، حسن بن يوسف العُدد القويه، ص 294؛ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 281.

روایتی زیارت حضرتش را با هزار هزار حج همسنگ کرده است دیگری زائر آن جناب را همانند زائر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم دانسته است و بنابر روایتی دیگر زائر قبر امام رضا علیه السلام اعلان پاداش هفتاد شهید را دارد که در پیشگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم به شهادت رسیده اند.

با وجود صحت این روایات که در دل متون اصلی پراکنده اند هماره کسانی را می بینیم که درباره صحت مضامین آن ها می پرسند!

می دانیم که حفظ میراث خاندان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و تنظیم آن ها به روش علمی و فنی خوشایند و زیبا از مهمترین ضروریاتی است که عالمان حوزه علمیه باید بدان توجه داشته باشند تا مصداق سخن «جانشینان نیک برای گذشتگان نیک» [نعم الخلف لنعم السلف] قرار گیرند.

از جمله نعمت هایی که پروردگار به من ارزانی داشته آن است که مرا در پژوهش روایات فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام موفق ساخته است آن گونه که توانسته ام به بررسی رجالی آن ها بپردازم.

«روایات صحیحه فضیلت زیارت رضوی» که اینک پیش روی شماست با پژوهشی فنی صحت روایات فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام را روشن می دارد چندان که می توان آن را نوشدارویی برای بیماری شک و شبهه در پاداش این زیارت به شمار آورد.

بر این کتاب پیشگفتاری ساده و کم حجم نگاشته و در آن به اصل مشروعیت زیارت در قرآن کریم و سیره نبوی پرداخته ایم. سپس روایات صحیحه را ارائه داشته و سخن را در شرح حال راویان آن ها گسترانده ایم. در فرجام پس از بررسی منابع دست اول این روایات به اثبات رسانده ایم

که آن ها از منابعی برگرفته شده اند که از دید پیشینیان هم مذهب ما شایان اعتماد بوده اند.

در این کتاب احادیثی را به طور ویژه یاد کرده ایم که کتب رجال راویان آن ها را به صراحت توثیق کرده اند. مرادمان از کتب رجال عبارت اند از: رجال کشی، رجال نجاشی، رجال طوسی، فهرست طوسي، خلاصة الاقوال و رجال ابن داود. پس چنان چه یکی از راویان این احادیث در کتاب های یاد شده توثیق نشده بود آن حدیث را یاد نکرده ایم.

گفتنی است این احادیث دهگانه که آن ها را روشن داشته ایم در شمار احادیث صحیح اعلایی جای می گیرند خواست ما از حدیث اعلایی حدیثی صحیح است که امامی بودن عدالت و ضبط تک تک راویان آن در هر طبقه معلوم و روشن باشد از حدیثی چنین به «صحیح اعلایی» تعبیر می شود. (1)

به باور ما وجود این شمار از احادیث صحیح اعلایی درباره فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام مسئله ای مهم است؛ چه فضائل امام رضا علیه السلام بسیار است و فضیلت زیارت ایشان نیز یکی از آن هاست.

آری در دو مورد، دو روایت مصحح را یاد کرده ایم تنها به دلیل اهمیتی که در این موضوع داشته اند. شواهد قبول آن ها را نیز ارائه کرده ایم. این دو روایت عبارت اند: از مصححه عبدالعظیم حسنی و صحیحه هروی.


1) برای آگاهی بیشتر نک: کنی، علی، توضیح المقال، ص 245؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدايه، ج 10، ص 155.

در پایان مدعی نیستیم که نصاب حسن این کتاب در حد کمال است - که مالک کمال، خدای سبحان است و بس - و ما در این کتاب تمام آن چه را که باید ارائه داشته ایم پس از خواننده ارجمند این کتاب یاری می جوییم که ملاحظات و انتقادات سازنده خویش یا هر آن چه را که ذوق و قریحه او بدان رسیده است و ما از آن غافل بوده ایم ارمغان ما سازد.

اینک بایسته می بینیم که سپاس و ستایش بی کران خویش را به علامه و فقيه اهل بيت علیهم السلام حضرت استاد سید احمد مددی - که پروردگار پایدارش بدارد - تقدیم کنیم که او ما را به این کار برانگیخت و رهنمود های ارزنده خویش را ارزانی مان داشت و هنوز نیز مشتاق است که جستار هایی چنین گسترش یابند.

استاد فاضل حضرت حجت الاسلام و المسلمين الهى خراسانی مدیر عامل محترم بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی - را نیز به خاطر عنایتش در نشر این کتاب سپاس بسیار می گوییم و برادر بزرگوار جناب آقای محمد پور صباغ را نیز هم از بهر مشارکت و تلاشی که در استوارسازی نثر این نوشتار داشته و امانت داری کرده و دقت ورزیده است؛ و دوست ادیب خویش دکتر امیر سلمانی رحیمی را نیز هم از بهر رهنمود های ادبی اش.

بار پروردگارا! سپاس و ستایش که ما را برگزاردن این کار پر ارج ناقابل کامیاب ساختی. امید که در روزی پذیرای آن گردی که نه مالی سود می بخشد نه فرزندی مگر کسی که دلی پاک به سوی پروردگار آرد.

سرور و مولای من، ای علی بن موسی الرضا علیه السلام! این بضاعت ناچیز را پیشکش تو می دارم باشد که قبول افتد و در نظر آید و چیزی نمی جویم مگر شفاعت به روز رستخیز؛ همان روز که هر مردمی را به نام امامشان بانگ زنند پس در آن روز تو امام من و مایه امیدم.

مهدی خدامیان آرانی

17 ربيع الاول - 1430 ه. قم مقدس.

پیشگفتار

اشاره

زیارت آرامگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و قبور ائمه اطهار علیهم السلام و بار بستن به سوی آن ها از مستحباتی است که شرع مسلمانان را بدان تشویق کرده و سیره عملی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نیز آن را تایید کرده و متون دینی دیگر فرقه های اسلامی نیز بر آن تأکید کرده است.

صحابیان در روزگار پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و پس از آن ها تابعان این آیین را برگزار می کرده اند و از زمان تابعان تا به زمانه ما نیز این آیین برگزار می شود.

به پندار برخی زیارت پیوندی است میان زائر و توده ای سنگ که محبوبی به زیر آن خفته است زهی خیال کج که این ناپختگان پخته اند! لیک حقیقت آن که زیارت پیوندی است معنوی میان زائر و ابر مردی آرمیده به زیر آن توده های سنگ - تار و پود این پیوند بافته سرانگشت عشق است و همین عشق شیرین است - همین شرط اول قدم که زائر را روانه آستان خسرو خوبان می کند باری زیارت آیینی است آگاهانه که گروهی با گزاردن آن، از ژرفای پیوند خویش با دوستان پروردگار پرده برمی دارند و بدین روی تار و پود پیوند دوستانه و عاشقانه خود با رهبران معنوی شان را استوارتر می سازند.

این آیین با نیت تقرب به خدا گزارده می شود. از این روی حالتی روحانی را به نمایش می نهد و بر روحانیت و معنویت زائر می افزاید.

مطالعه متون زیارات و ادعیه و درنگ و اندیشه در مضامین معنوی و عبارات دینی آن ها آدمی را بدین حقیقت رهنمون می سازد که زیارت را هدفی نیست مگر گام زدن در راه دوستان که مایه خرسندی خداست، نه چنگ آویختن به توده ای سنگین یا میله هایی آهنین!

اینک در سه فصل به دلایل مشروعیت زیارت در قرآن کریم و سنت نبوی و بیان فضیلت آن اشاره ای گذرا می کنیم.

فصل یکم: زیارت در قرآن

زیارت در مضامین چندین آیه از قرآن کریم آمده است که ما از میان آن ها به دو آیه اشاره می کنیم:

آيه يكم: إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً (1)

این آیه درباره اصحاب کهف و اختلاف مردم است درباره آنان پس از آن که خداوندشان میراند. آنان که بر کار اصحاب كهف غلبه یافتند،


1) كهف (18): 21: «هنگامی که میان خود در کارشان با یکدیگر نزاع می کردند پس عده ای گفتند بر روی آن ها ساختمانی بنا کنید پروردگارشان به [حال] آنان داناتر است [سرانجام] کسانی که بر کارشان غلبه یافتند گفتند: حتماً برای شان مسجدی بنا خواهیم کرد.»

مسلمان بودند؛ زیرا چون موضوع اصحاب کهف روشن شد، آنان که به رستاخیز ایمان داشتند غلبه یافتند. این نظر راجع است.

نیز بنا بر قولی آنان که بر کار اصحاب کهف غلبه یافتند یاران پادشاه بودند و برخی مفسران تصریح کرده اند پادشاهی که بر آنان دست یافت مؤمن و با ایمان بود. (1)

مسجد همانا بنا می شود تا مردمان بدان روی آورند و از این استدلال می شود که مراقد اصحاب کهف به زیارتگاه بدل شده بود و این زان پس بود که مسجدی بر روی مراقد آنان بنیان نهاده شد و مؤمنان برای یادکرد خدای متعال از هر سوی بدان روی آوردند.

آن چه آمد دلیلی بود قرآنی بر اهمیت احترام به مراقد اولیای خدا و عهده دار شدن زیارت آن ها همان گونه که گواهی بود بر جواز مسجد ساختن آن ها یا بنای مسجدی در کنار آن ها.

آيۀ دوم: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا (2).

این آیه درباره منافقانی نازل شد که داوری میان خود را به سوی طاغوت بردند و از این که آن را به سوی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ببرند، شانه خالی کردند. اینان از کرده خویش پشیمان نشدند، مگر پس از آن که رسول


1) نک: شوکانی، محمد بن علی فتح، القدير، ج 3، ص 277

2) نساء (4) 64:«و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند پیش تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش می کرد قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند».

خدا صلی الله علیه و اله و سلم آنان را رسوا ساخت و نام های ایشان را یاد کرد. پس اگر این منافقان پیش از این توبه می نمودند و از کرده خویش اظهار پشیمانی می کردند رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم برای آنان طلب آمرزش می کرد و پروردگار نیز توبه آنان را می پذیرفت.

ماجرای یاد شده چنین است: دوازده نفر از منافقان گرد آمدند تا برای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ترفند بیافند و دسیسه بچینند پس با همین هدف بر آن حضرت وارد شدند لیک جبرئیل خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم رسید و او را خبر داد. حضرت فرمود: «گروهی بر من وارد شده اند و در پیکاری اند که بدان دست نخواهند یافت. اینان باید برخیزند و طلب آمرزش کنند تا ایشان آمرزش خواهم منافقان برنخاستند رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نیز فرمود: «آیا برنمی خیزید؟» آنان برنخاستند.

پس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «ای فلانی برخیز ای فلانی برخیز تا این که دوازده نفر را برشمرد. آنان برخاستند و گفتند: «ما بر آن چه فرمودی، تصمیم گرفته بودیم و اینک از ستم خویش بر خود به درگاه پروردگار توبه می آوریم پس برای ما آمرزش خواه». رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «اینک از نزد من بیرون روید که در آغاز کارتان به شفاعتِ از شما خوشدل تر بودم و خداوند در اجابت زودتره» (1).

باری مسلمانان چون در روزگار حیات پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم گناهی مرتکب


1) طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 4، ص 120؛ فخر رازی، محمد بن عمر، تفسير الرازی، ج 10، ص 162

می شدند برای آمرزش خواهی و شفاعت نزد ایشان می آمدند. آنان در این کار بزرگداشت و گرامیداشت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را می دیدند و پس از وفات او نیز این عمل را دوست می داشتند و نزد قبر شریف وی می آمدند و آمرزش می طلبیدند و شفاعت می خواستند؛ چه گرامیداشت و بزرگداشت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از ممات او نیز به سان روزگار حیاتش واجب است.

صحابیان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نیز تا زمانی در از چنین می کردند و پس از آنان نیز تابعان و... برای نمونه می توان پاسخ مالک بن انس به منصور عباسی یکی از خلفای سلسله عباسی را نزد قبر رسول خدا یاد کرد:

ابوجعفر منصور به مدینه درآمد و بر آن شد به زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم رود. پس مالک بن انس را گفت: «آیا برای دعا به قبله روی کنم یا به رسول خدا؟ مالک پاسخ داد: «چرا از او روی بگردانی، در حالی که در روز رستاخیز او وسیله تو و پدرت آدم به سوی خدای تعالی است. به سوی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روی کن و از او شفاعت بخواه که خداوند شفاعت او را خواهد پذیرفت» (1).

حاصل سخن این که آیه یاد شده مسلمانان را برمی انگیزد تا سوی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روند و در حیات و ممات ایشان از او آمرزش خواهند تا این چنین بزرگ و گرامی اش داشته باشند.


1) مقریزی، احمد بن علی امتاع الاسماع، ج 14، ص 617؛ صالحی شامی، محمد بن يوسف، سبل الهدى و الرشاد، ج 11، ص 429؛ امینی، عبدالحسين، الغدیر، ج 5، ص 135

فصل دوم: زیارت در سنت نبوی

زیارت قبور در روزگار نبوت و رسالت مراحل تشریعی مختلفی را از سر گذرانده است. این آیین - همان گونه که با اشاره به آیه 21 سوره کهف روشن ساختیم - در آغاز همانند دیگر آیین ها مباح بود، لیک در مرحله بعد به علتی که با ذکر حدیثی نبوی آن را بازگو خواهیم ساخت ممنوع شد و سرانجام با شروطی به همان حکم اباحه بازگشت.

آن چه را آوردیم در این حدیث رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم چکیده شده است:

«شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم، هان! پس زیارتش کنید» (1).

این حدیث گواه آن است که مسلمانان پیش از نهی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به زیارت قبور می رفتند لیک از آن نهی شدند وانگاه حضرت صلی الله علیه و اله و سلم بار دیگر به


1) نک: ابن حنبل، احمد، المسند، ج 1، ص 145؛ ابن ماجه، محمد بن يزيد، السنن، ج 1، ص 501؛ ترمذی، محمد بن عيسى، السنن، ج 2، ص 259؛ نسایی، احمد بن شعیب، السنن، ج 8، ص 311؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک ج 1، ص 374؛ بیهقی، احمد بن حسين، السنن الکبری، ج 4، ص 77،76؛ هیثمی، على بن ابى بكر، مجمع الزوائد، ج 3، ص 59؛ ابن حجر، احمد ابن علی فتح البارى، ج 3، ص 118؛ عینی حنفی بدر الدین احمد، عمدة القاری، ج 8، ص 69؛ نسایی احمد بن شعیب، السنن الكبرى، ج 3، ص 225؛ ابویعلی، احمد بن علی المسند، ج 1، ص 240؛ ابن بلبان على صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 3، ص 261؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الكبير، ج 2، ص 94؛ همو، مسند الشاميين، ج 3، ص 347؛ دارقطنی، علی بن عمر، السنن، ج 4، ص السنن، ج 4، ص 173؛ متقی هندی، علی بن حسام الدین کنز العمال، ج 11، ص 473

آنان اجازه زیارت داد.

اما چرایی نهی از زیارت قبور را روایت ابن عباس روشن می سازد آن جا که از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت می کند:«شما را از زیارت قبور نهی کردم پس اینک به زیارت آن ها روید» و «هجر» مگویید.» (1)

هجر - به ضم هاء - سخن زشتی است که به علت زشتی اش شایسته دوری گزیدن و ترک کردن است.

راغب اصفهانی می گوید: «هجر، سخن زشتی است که به خاطر زشتی اش مهجور می ماند. در حدیث آمده است:«ولا تقولوا هجراً» و می گویند: «اهجر فلان» هر گاه کسی از روی قصد سخن زشتی را بر زبان آورد و می گویند:«اهجر المريض» هر گاه مریض ناخواسته هذیان بگوید» (2).

در لسان العرب آمده است: «الهجر: سخن زشت است و هذیان و الهجر، اسم است از الاهجار که همان پرده دری و فحش است؛ نیز اگر کسی درباره امری ناشایست بسیار سخن گوید» (3).


1) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 5، ص 361؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 3، ص 59؛ طبرانی، سليمان بن احمد، المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الاوسط، ج 1، ص 82؛ ابن عبدالبر، عبدالله بن محمد، الاستذكار، ص 182

2) راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 537

3) ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 5، ص 253؛ نیز نک هروی قاسم بن سلام، غریب الحدیث، ج 2، ص 63؛ ابن اثیر، مبارک بن مبارك النهاية في غريب الحديث، ج 5، ص 245

مردم به هنگام زیارت قبور سخنان ناشایستی را بر زبان می راندند، این بود که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم زیارت را مباح ساخت و سخنان ناشایست را حرام.

این حدیث نبوی سخن ما را تأیید می کند:«شما را از زیارت قبور نهی کردم پس اینک به زیارت آن ها روید و چیزی را مگویید که خشم خدا را برانگیزد» (1). در این حدیث «هجر» به چیزی تفسیر شده است که خشم خدای را بر می انگیزد.

احادیثی هست که روشن می سازد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ادب زیارت را پایه گذارد و این به معنای مشروعیت زیارت و وجود آن در روزگار پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم است. در حدیث بُریده آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به آنان می آموخت که چون سوی مقابر بیرون می شوند یکی از آنان از زبان او بگوید: اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُسْلِمینَ وَ اِنّا اِنْ شاءَ اللّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ، نَسْأَلُ اللّهُ لَنا وَ لَکُمُ الْعافِیَةَ (2).

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نیز به زیارت قبور می رفت و مسلمانان را برمی انگیخت که به زیارت قبور مؤمنان شهیدان و صالحان روند. احادیث بسیاری در این باره هست از جمله:


1) هيئمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 3، ص 58

2) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 5، ص 359؛ قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج الصحیح، ج 3، ص 64؛ ابن ماجه، محمد بن يزيد السنن، ج 1، ص 494؛ نسایی،احمد بن شعيب، السنن، ص 94؛ بیهقی، احمد بن حسين، السنن الكبرى، ج 4، ص 79؛ نسایی احمد بن شعیب، السنن الكبرى، ج 1، ص 657.

1- از بُریده اسلمی روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «شما را از زیارت قبور نهی کردم به محمد اجازه داده شد که به زیارت قبر مادرش رود پس به زیارت قبور روید که آخرت را به یاد شما می آورند.» (1).

ترمذی تصریح کرده است که این حدیث حسن و صحیح است (2).

این روایت دلیلی صریح است بر جواز قصد کردن قبری معین برای زیارت.

2- از بریده روایت است:«پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قبر مادرش را به همراه هزار سوار سر تا پا مسلح زیارت کرد و هیچ گاه گریان تر از آن روز دیده نشد» (3).

حاکم نیشابوری تصریح کرده است که این حدیث براساس شروط بخاری و مسلم صحیح است.

حدیثی نظیر حدیث پیشین از ابوهریره نیز روایت شده است. او


1) بیهقی، احمد بن حسين، السنن الكبرى، ج 8، ص 311؛ عینی حنفی بدر الدین احمد، عمدة القاری، ج 8، ص 69؛ مباركفورى تحفة الاحوذی، ج 4، ص 135؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج 3، ص 224؛ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، مسند ابی حنیفه، ص 146؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله التمهيد، ج 3، ص 223 و 225، متقى هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ص 647، ح 42555؛ واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 116.

2) ترمذی، محمد بن عيسى، السنن، ج 2، ص 259.

3) حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج 1، ص 375؛ ج 2، ص 605؛ متقی هندي، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 12، ص 442

می گوید: «پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قبر مادرش را زیارت کرد و گریست و پیرامونیان خویش را گریاند» (1).

3- از طلحه بن عبیدالله روایت شده است: «با رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم که می خواست بر سر قبر شهیدان رود بیرون رفتیم تا این که به «حَرِّهُ واقم» (2)مشرف شدیم چون به آن جا رسیدیم در خمیدگی اش با قبر هایی رو به رو شدیم و عرض کردیم: ای رسول خدا! این ها قبور برادران ماست؟ فرمود: «قبور اصحاب ماست»، و چون به قبور شهیدان رسیدیم فرمود: «این ها قبور برادران ماست» (3).

در این حدیث دلالتی است آشکار بر این که خارج شدن به نیت زیارت قبوری مشخص به دلیل منزلتی است که آن قبور بدان ویژه گشته اند و نه برای یادآوری آخرت و بس وگرنه زیارت قبور نزدیک تر در مدینه آنان را به


1) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 2، ص 44؛ قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج الصحيح، ج 1، ص 501؛ ابن بلبان، علی، صحیح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ص 440؛ ابن حزم علی بن احمد المحلی، ج 5، ص 16؛ شوکانی، محمد بن علی، نیل الاوطار، ج 4، ص 164

2) حرّه واقم: جایی است که به سال 62 ه میان مردمان مدینه - که همگی از صحابیان یا فرزندان آنان بودند - و سپاهیان زمامدار نابکار یزید بن معاویه جنگ حره درگرفت.

3) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 1، ص 161؛ ابوداود، سلیمان بن اشعث، السنن، ج 1، ص 453؛ بیهقی، احمد بن حسين، السنن الكبرى، ج 5، ص 249؛ ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، التمهيد، ج 20، ص 245، 246.

هدف شان می رساند یا حتی قبوری که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در کنار آن ها فرمود:«قبور اصحاب ماست». تمامی حدیث تصریح دارد که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم زیارت قبور شهیدان در پشت حره واقم - واقع در شرق مدینه را آهنگ کرده بود.

4- در حدیثی صحیح آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بار ها به بقیع می رفت تا قبور مؤمنان مدفون در آن را زیارت کند از عایشه روایت شده است که هر گاه شب او بود، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در پایان شب به بقیع می رفت و می فرمود: السَّلاَم عَلَیکم دَارَ قَومٍ مُؤمِنِینَ، فَإِنَّا أَتَاَکم مَا تُوعَدُونَ، غَداً مُؤَجَّلُون (1).

5- از عباد بن ابی صالح روایت است: «رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بر سر هر سال، نزد قبور شهیدان احد می رفت و می فرمود: السَّلامُ علَیکُم بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقبی الدّارِ (2).

6- بیهقی و حاکم از فاطمه زهرا علیها السلام روایت کرده اند که آن بانو در روزگار حیات پدرش رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزة بن


1) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 6، ص 180؛ قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحيح، ج 3، ص 63؛ نسایی، احمد بن شعيب، السنن، ج 4، ص 94؛ بیهقی، احمد بن حسين، السنن الكبرى، ج 4، ص 79؛ نسایی، احمد بن شعيب، السنن الكبرى، ج 1، ص 656؛ ابن بلبان علی، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 7، ص 444؛ ابن شبه عمر تاريخ المدينه، ج 1، ص 9.

2) ابن شبه عمر، تاریخ المدينه، ج 1، ص 132.

عبدالمطلب می رفت و نزد قبر او نماز می گزارد و می گریست» (1).

حاکم نیشابوری پس از این حدیث می گوید:«تمامی راویان این حديث ثقه اند» (2).

فصل سوم: زیارت قبر پیامبر و امامان علیهم السلام

زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و امامان علیهم السلام رشته های پیوند با آنان را استوارتر و سخت تر می سازد و کاری می کند که همواره از آنان الگو بگیریم و آثار ارجمندشان بر انسانیت و کردار نیکو و اخلاق ستوده شان را زنده سازیم.

هیچ کردار دیگری همانند زیارت احساس نزدیکی زائر به زیارت شونده را تقویت نمی کند و مقدمات الگوگیری و پیروی همه جانبه و یاد مداوم او را فراهم نمی سازد.

پدیدۀ زیارت به سان آیینی متمدنانه نشان می دهد که یک امت پس از مرگ رهبران شان - که از بهرامت خویش جانفشانی کردند - چه اندازه با آنان دوستی می ورزند نیز زیارت چونان نمادی متمدنانه و مهم بازتابنده مؤلفه های فرهنگی رفتار یک امت با رهبران و پیشوایان خود است.

روایات بسیاری در فضیلت زیارت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام در


1) حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج 1، ص 377؛ بیهقی، احمد بن حسين، السنن الكبرى، ج 4، ص 78

2) حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج 1، ص 377.

دست است. براساس این روایات برجسته ترین فضیلت زیارت این بزرگواران برخورداری از شفاعت آنان در روز رستاخیز است.

اینک روایاتی در فضیلت زیارت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم :

1- از عبدالله بن عمر روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: هر که قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او واجب شود» (1)

2- از عبدالله بن عمر روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر که برای زیارت سوی من آید و برای کاری جز زیارت من نیامده باشد بر من است که روز قیامت شفیع او باشم» (2).

3- از عبدالله بن عمر روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر که سوی مدینه آید و مرا زیارت کند شفیع و گواه او خواهم بود» (3).


1) دارقطنی، علی بن عمر، السنن، ج 2، ص 244؛ سیوطی، جلال الدين، الجامع الصغير ج 2، ص 605؛ همو، الدر المنثور، ج 1، ص 237؛ متقی هندی، علی بن حسام الدین كنز العمال، ج 15، ص 651؛ عجل الله تعالی فرجه الشریفلونی، اسماعيل بن محمد، كشف الخفاء، ج 2، ص 250؛ ابن عدی، عبدالله، الکامل، ص 6؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 4، ص 226؛ ابن حجر، احمد بن علی لسان المیزان، ج 6، ص 135.

2) هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 4، ص 2؛ طبرانی، سلیمان بن احمد المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الاوسط، ج 5، ص 16؛ همو، المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الكبير، ج 12، ص 225؛ متقی هندی علي بن حسام الدین کنز العمال، ج 12، ص 256؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور ج 1، ص 237؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 4، ص 104؛ ابن حجر، احمد بن على لسان الميزان، ج 6، ص 29.

3) عجل الله تعالی فرجه الشریفلونی اسماعيل بن محمد، كشف الخفاء، ج 2، ص 251؛ ممدوح، محمود سعید، رفع المناره، ص 277؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 1، ص 53؛ ابن حجر، احمد احمد بن على لسان الميزان، ج 1، ص 91

این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم که:«شفاعت من بر او واجب شود» به معنای آن است که زائران لزوماً در شمار کسانی جای خواهند گرفت که شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در روز رستاخیز بهره شان خواهد شد.

مفهوم یاد شده این بشارت را در خود دارد که زائر قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم اگر در نیت خویش صادق باشد جز بر اسلام هرگز نمیرد، وه چه نیکو بشارتی!

نیز ممکن است مراد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم این باشد که اگر زائری به قصد قربت و برای خدای تعالی به زیارت قبر آن حضرت صلی الله علیه و اله و سلم رود، به خاطر آن زیارت و به فضل آن از شفاعتی ویژه - غیر شفاعتی که تمامی مسلمانان را در برخواهد گرفت - بهره مند خواهد شد.

4- از امیر مؤمنان علیه السلام روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر که پس از مرگم مرا زیارت کند مانند کسی خواهد بود که در زندگی ام به سوی من هجرت کند پس اگر نمی توانید بر من سلام فرستید که به من می رسد.» (1).


1) تمیمی نعمان بن محمد دعائم الاسلام، ج 1، ص 296؛ ابن قولويه، كامل الزيارات ص 47؛ طوسی، محمد بن حسن تهذیب الاحکام، ج 6، ص 3؛ مفید، محمد بن نعمان، المزار ص 168؛ همو، المقنعه، ص 457؛ ابن مشهدی، محمد بن اسماعيل، المزار، ص 34؛ ابن طاووس، علی بن موسی اقبال الاعمال، ج 3، ص 122؛ عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی، الدروس الشرعيه، ج 2، ص 5؛ سبزواری، محمد باقر، ذخيرة المعاد، ج 1، ص 707؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج 17، ص 405

5- از حاطب روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر که پس از مرگم مرا زیارت کند تو گویی در زندگی ام مرا زیارت کرده است» (1).

6- از ابوهریره روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر کس پس از مرگم مرا زیارت کند تو گویی در حالی که زنده ام زیارت کرده است و هر که مرا زیارت کند روز رستاخیز گواه و شفیع او خواهم بود» (2).

7- مردی از خاندان خطاب روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر که مرا با قصد و نیست زیارت کند در روز قیامت در جوار من خواهد بود» (3).


1) رافعی، عبدالکریم بن محمد، فتح العزيز، ج 7، ص 417؛ ابن حجر، احمد بن على، تلخيص الحبير، ج 7، ص 417؛ همو، لسان المیزان، ج 6، ص 180؛ شوکانی، محمد بن على، نيل الأوطار، ج 5، ص 179، 178؛ دار قطنی، علی بن عمر، السنن، ج 2، ص 244؛ زیلعی، عبدالله بن یوسف، تخريج الاحاديث و الآثار، ج 1، ص 199؛ متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 5، ص 135؛ سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، ج 1، ص 237؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 4، ص 285؛ همو، تاریخ الاسلام، ج 11، ص 213؛ مقریزی، بن على امتاع الاسماع، ج 14، ص 617؛ صالحی شامی، محمد بن يوسف، سبل الهدى و الرشاد، ج 12، ص 376

2) ممدوح، محمود سعيد، رفع المناره، ص 286؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج 5، ص 102

3) متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 5، ص 136؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 1، ص 237؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 4، ص 285؛ ابن حجر، احمد بن على لسان الميزان، ج 6، ص 180

8- از امام صادق علیه السلام روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر که به زيارت من آید، شفاعت من بر او واجب می شود و هر که شفاعت من بر او واجب شود، بهشت بر او واجب می گردد» (1).

روایات متواتری درباره فضیلت زیارت امامان معصوم علیهم السلام در دست است که مجال نیست درباره آن ها به تفضیل سخن گوییم لیک از آن میان دو روایت گران سنگ را یاد می کنیم:

1- از ابوعامر ساجی روایت است: «خدمت ابوعبدالله جعفر بن محمد علیه السلام رسیدم و به او گفتم: یا بن رسول الله! پاداش کسی که قبر امیر مؤمنان علیه السلام را زیارت کند و تربتش را آباد سازد، چیست؟» فرمود: «ای ابوعامر! پدرم مرا از پدرش از جدش حسین بن علی علیه السلام روایت نمود که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند که در سرزمین عراق کشته می شوی و در همان سرزمین به خاک سپرده می شوی».


1) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 548؛ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 565؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 4؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 333؛ ابن مشهدی محمد بن اسماعيل المزار، ص 33؛ بروجردی، حسین جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 228؛ حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلين، ج 1، ص 541؛ محقق اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان، ج 7، ص 426؛ عاملی، سید محمد، مدارک الاحکام، ج 8، ص 278؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج 17، ص 401؛ نراقی احمد بن محمد مهدی، مستند الشيعه، ج 13، ص 328؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج 17، ص 222

امیر مؤمنان عرض کرد: «ای رسول خدا پاداش کسی که قبور ما را زیارت کند و آبادشان گرداند و پایبندشان شود چیست؟» رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «ای ابوالحسن! خداوند قبر تو و فرزندانت را قطعه ای از قطعه های بهشت و عرصه ای از عرصه های آن قرار داده است و دل های ارجمندان و برگزیدگان خلق او آن سان نهاده است مشتاق شما باشند و خواری و آزار را به خاطر شما بر تابند آنان قبور شما را آباد می کنند و فراوان به زیارت شما می آیند تا به خدا تقرب جویند و به رسول او مهرورزند ای علی شفاعت من به اینان اختصاص می یابد و اینانند که به حوض من درآیند. همینان که فردا روز در بهشت به زیارت من می آیند» (1).

2- از حسن بن علی وشاء روایت است که امام رضا علیه السلام فرمود: «هر امامی به گردن دوستان و شیعیان خود عهدی دارد که وفای کامل به آن و به جای آوردن نیکویش زیارت قبور آنان است پس کسانی که با رغبت و

علاقه و با باور به آن چه آنان ترغیب کرده اند زیارت شان کنند امامان آن ها


1) طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 22 و 107 حر عاملی، محمد بن حسن وسائل الشيعه، ج 14، ص 383؛ ثقفی، ابراهيم بن محمد الغارات، ج 2، ص 855؛ مفید، محمد بن نعمان المزار، ص 228؛ طاووسی، عبدالکریم بن احمد، فرحة الغرى، ص 104؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 97، ص 121؛ بروجردی، حسین، جامع احادیث الشیعه، ج 3، ص 446؛ نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج 3، ص 319

در روز قیامت شفیعشان باشند» (1).

در این کتاب با اندکی تفصیل به برخی روایات درباره فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام می پردازیم و صحت رجالی آن را ثابت خواهیم کرد.

نیز اگر در این روایات صحیحه درنگ و اندیشه کنیم درخواهیم یافت که زیارت رضوی پاداش و ثوابی کامل دارد پیش از آن که به دلِ موضوع زنیم شایسته است به فضیلت و پاداش زیارت رضوی که در این روایات آمده است اشاره ای کنیم.

1- زیارت امام رضا علیه السلام از هزار هزار حج برتر است.

2- هر که امام رضا علیه السلام را زیارت کند پروردگار گناهان گذشته و آینده او را خواهد بخشید.

3- هر که به زیارت امام رضا علیه السلام رود، بهشت بر او واجب گردد.

4- ثواب صد هزار شهید صد هزار صدیق و صد هزار مجاهد برای زائر


1) ابن قولویه جعفر بن محمد كامل الزيارات، ص 237؛ صدوق، محمد بن علی بابویه عيون اخبار الرضاء علیه السلام، ج 1، ص 292؛ همو، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 577؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 79؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن بن على روضة الواعظين، ص 202؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 322 و 444؛ مفید، محمد بن نعمان، المزار، ص 201؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 97، ص 116؛ بروجردی، حسین جامع احادیث الشيعه، ج 12، ص 290؛ عاملی (شهید اول) محمد بن مكى، الدروس الشرعيه، ج 2، ص 8؛ عاملی، سید محمد، مدارک الاحکام، ج 8، ص 469؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج 17، ص 433؛ خوانساری، سید احمد، جامع المدارک، ج 2، ص 554

امام رضا علیه السلام نوشته می شود.

5- زائر امام رضا علیه السلام همراه با امامان معصوم محشور می شود.

6- زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا برتر است.

7- دعای زائر قبر امام رضا علیه السلام برآورده است.

8- زائر امام رضا علیه السلام از شفاعت امامان معصوم علیهم السلام برخوردار خواهد بود.

9- زائر امام رضا علیه السلام همنشین با امامان معصوم علیهم السلام در درجات بالای بهشت خواهد بود.

کتابی که پیش روی دارید در پی اثبات صحت روایاتی است که این مضامین بلند در آن ها آمده است. ما در این راه و از میان این روایات - به ویژه - بر دوازده حدیث صحیح پرتو خواهیم افکند. در میان مباحث نیز برخی احادیث را که مضامینی نزدیک به این احادیث صحیح دارند یاد می آوریم.

در پایان آرزومندیم که به شایستگی دادِ موضوع را داده باشیم و با اثبات صحتِ روایات فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام افزون بر فرونشاندن تشنگی خواننده ارجمند به پرسش هایی نیز پاسخ داده باشیم که برخی درباره

صحت مضامین این روایات در می افکنند.

با نوشتن این کتاب شفاعت صاحب آن را چشم داشته ام، همان سرور و مولایی که در سرزمین توس مدفون است باشد که مرا در زمره زائران حق شناس خویش و آنان که در روز رستاخیز به شفاعتش امید دارند جای دهاد!

تحقیقی درباره روایات صحیحه فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام

اشاره

شمار روایات فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام به پنجاه می رسد. علامه مجلسی در بحار الانوار، بابی را گشوده و تمامی روایات فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام را در آن گنجانده است. (1)

در این کتاب - به ویژه - دوازده روایت صحیحه و مصححه را یاد می کنیم این روایات عبارت اند از:

1 و 2- دو صحیحۀ احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطي.

3- صحيحة عبدالرحمن بن ابی نجران.

4- مصححه اوّل ابن مهزیار.

5- صحیحه على بن اسباط كوفى.

6- صحیحۀ حسن بن على وشاء كوفى.

7- مصححه سید عبدالعظیم حسنی.

8- مصححه ابى الصّلت هَرَوى.


1) نک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 31-44

9- صحيحه ابى الصَّلت هَرَوى.

10- صحیحۀ دوم ابن مهزیار.

11- صحيحه داود جعفری.

12- صحيحه ياسر خادم.

ما هنگام یادکرد هر حدیث بحث خویش را در دو مرحله ارائه خواهیم داد:

مرحله يكم، بحث رجالی: در این بحث شرح حال راویان حدیث و نظر رجال پژوهان را دربارۀ آنان عرضه می داریم تا وثاقت و بزرگی شأن ایشان روشن شود.

مرحله دوم، بحث فهرستی: در این بحث به بیان شیوه پیشینیان شیعه در ارزش گذاری میراث حدیثی خواهیم پرداخت و نخستین منبع روایی حدیث را بررسی می کنیم.

صحیحه اوّل بزنطی

اشاره

در آغاز روایت را ذکر می کنیم سپس رجال اسناد آن را به شرح می کشیم وانگاه تحلیل فهرستی خویش را در ذیل آن می آوریم و تاریخ و منابع روایت را ارائه می دهیم.

شیخ صدوق این روایت را در امالی و عیون اخبار الرضا علیه السلام یک بار از پدر خود و بار دیگر از طریق ابن ولید و پدرش هر دو از سعد از محمد بن حسین بن ابی الخطاب از بزنطی روایت می کند که او گفت از رضا علیه السلام شنیدم که فرمود:

«هیچ یک از دوستان من که عارف به حق و مقام من باشد زیارتم نکند مگر این که در روز قیامت شفاعتش کنم» (1)

این روایت را فتال نیشابوری در روضة الواعظین و علامه مجلسی در بحار الانوار یاد کرده اند (2).

در بررسی این روایت ناگزیر باید دو بحث را پیش کشید بحثی رجالی و بحثی فهرستی.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت شش راوی جای دارند که اینک به توثیق رجالی هر یک از آنان می پردازیم:

1-توثیق شیخ صدوق

نجاشی در رجال خویش با ذکر شیخ صدوق درباره وی می گوید:«محمد بن علی بن حسین بن موسى بن بابویه قمی ابوجعفر مقیم ری شیخ و فقیه ما و بزرگ طایفه شیعه در خراسان. او به سال 355 به بغداد وارد شد و شیوخ طایفه از او که جوان سال بود حدیث سماع کردند. او را


1) صدوق، محمد بن علی بن بابويه، عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 289؛ همو، الامالی، ص 181. که به جای «تشفعت» در آن «شفعت» آمده است.

2) فتال نیشابوری، محمد بن حسن بن على روضة الواعظين، ص 243؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 33

کتبی بسیار است» (1).

شیخ طوسی نیز پس از یادکرد شیخ صدوق در فهرست خویش می نویسد: «محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابویه قمی پر قدر و منزلت بود و ابوجعفر کنیه داشت. مردی بزرگوار حافظ احادیث آگاه از رجال آن و حدیث سنج که در حافظه و بسیاری دانش کسی در میان قمیان به سان او دیده نشده است» (2).

علامه حلی و ابن داود در آثار رجالی خود به شرح حال او پرداخته اند. (3)

خطیب بغدادی در تاریخ بغداد شیخ صدوق را یاد کرده و درباره او گفته است:«محمد بن علی بن حسین بن بابویه، ابوجعفر قمی در بغداد ساکن شد و در آن شهر از پدرش حدیث روایت کرد. او از شیوخ شیعه بود و از رافضیان مشهور محمد بن طلحه نعالی (4)ما را از او حدیث کرد» (5).

ذهبی درباره او می گوید: «ابن بابویه رییس امامیه ابوجعفر محمد بن علامه علی بن حسین بن موسى بن بابویه قمی، صاحب کتب رایج و


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 389، شماره 1049

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، ص 439، شماره 6275.

3) نک: علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 147؛ ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 324

4) «محمد بن طلحه بن محمد بن عثمان، درگذشته به سال 413 ه. نک: خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 3، ص 303

5) همو، ج 3، ص 89.

متداول میان رافضیان. در خوش حافظگی ضرب المثل است. گویند: سیصد کتاب دارد.» (1)


1) ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 303. پوشیده نماند که امام مهدی علیه السلام از ولادت شیخ صدوق و فقاهت و برکت او خبر داده است. هنگامی که علی بن حسین بن موسى بن بابویه قدس سرة به عراق آمد، همنشین حسین بن روح گشت او را آن روز فرزندی نبود علی بن حسین بن موسی بن بابویه چون بازگشت، نامه ای به حسین بن روح نوشت و از او خواست که نامه اش را به صاحب الزمان علیهم السلام برساند. او در آن نامه درخواست کرده بود که مولا برایش دعا کند تا خداوند متعال به او فرزند عطا کند پس از سپری شدن چند روزی پاسخ آمد که خداوند به زودی او را از دختری دیلمی تبار پسری فقیه، فرخنده و نیکوکار خواهد داد که خداوند به واسطه او سود خواهد رساند. در این باره چندین روایت هست که از آن میان روایت شیخ طوسی را یاد می کنیم جماعتی ما را از ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسى بن بابویه و ابوعبدالله حسین بن علی - برادرش - خبر دادند که آن دو گفتند: ما را حدیث کرد ابوجعفر محمد بن علی بن اسود و گفت علی بن حسین بن موسی بن بابویه پس از مرگ محمد بن عثمان عُمَری قدس سرة از من خواست که از ابوالقاسم روحی - قدس الله روحه - بخواهم که از مولایمان صاحب الزمان بخواهد تا به درگاه پروردگار دعا کند که فرزند پسری را روزی او سازد.[ابوجعفر محمد بن علی اسود] گوید: از او [ابوالقاسم روحی] خواستم و او نیز این درخواست را به مولا رساند و پس از سه روز مرا خبر داد که [مولا] برای علی بن حسین قدس سرة دعا کرده است و به زودی برای او پسری فرخنده زاده خواهد شد که خداوند به واسطه او سود خواهد رساند و پس از او نیز صاحب فرزندانی دیگر خواهد شد. ابوجعفر محمد بن علی اسود گوید: درباره خود نیز از مولا خواستم که دعا کند تا خداوند فرزند پسری را روزی من سازد لیک خواسته مرا اجابت نکرد و مرا فرمود بدین کار راهی نیست در همان سال برای علی بن حسین محمد بن علی زاده شد و پس از او نیز فرزندان دیگری به دنیا آمدند برای من فرزندی زاده نشد. لیک ابوجعفر بن بابویه گوید: ابوجعفر محمد بن علی اسود هر گاه مرا می دید که به مجلس درس شیخ مان محمد بن حسن بن ولید رفت و آمد می کنم و به کتب علمی و حفظ آن گرایش دارم بسیار می گفت: شگفت نیست که به علم رغبت و گرایش داری که تو به دعای امام علیه السلام به دنیا آمدی طوسی، محمد بن حسن، الغيبه، ص 320.

2-توثيق على بن حسین بن بابویه

نجاشی در یادکرد او می گوید:«علی بن حسین بن موسى بن بابویه قمی، ابوالحسن، شیخ قمیان در روزگار خود و جلودار و فقیه و معتمد آنان. او به عراق آمد و با ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله دیدار کرد و مسائلی را از او پرسید. سپس به واسطه على بن جعفر بن اسود با او نامه نگاری کرد و از او خواست که نامه اش را به حضرت صاحب علیه السلام برساند. او در این نامه از ایشان خواسته بود که دعا کند تا پروردگار به او فرزندی ارزانی دارد.

حضرت صاحب علیه السلام به او نوشت:«برای این کار به درگاه پروردگار برای تو دعا کردیم و تو به زودی صاحب دو فرزند پسر و نیکوکار خواهی شد»، پس ابوجعفر و ابوعبدالله از کنیزی پسرزا برای او به دنیا آمدند. ابوعبدالله حسین بن عبیدالله می گفت:«از ابوجعفر شنیدم که می گفت: من به دعای صاحب الامر علیه السلام به دنیا آمدم» و به این افتخار می کرد. علی بن حسین به سال 329 ه. درگذشت و این همان سالی است که در آن ستارگان پراکنده

شدند (1). گروهی از هم مذهبان ما می گویند که از هم مذهبان خویش شنیدیم که می گفتند: نزد ابوالحسن علی بن محمد سُمری بودیم که گفت:«خداوند رحمت کند علی بن حسین بن بابویه را» گفتند:«او زنده است». گفت:«امروز درگذشت». آن روز را یادداشت کردند و چون خبر درگذشت او آمد دیدند در همان روز درگذشته است» (2).

شیخ در فهرست خویش او را یاد می کند و می گوید: «علی بن حسین بن موسی بن بابویه رحمه الله فقیهی بود بزرگوار و مورد اعتماد» (3).

شیخ طوسی در رجال خویش علی بن حسین بن موسی را در شمار کسانی یاد کرده است که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند. شیخ آورده است:«علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی ابوالحسن کنیه داشت و ثقه بود. او را تألیفاتی است که در فهرست آن ها را یاد کرده ایم. تلعُکبَری از او روایت کرده و گفته است در سالی که ستارگان در آن فرو افتادند، از او حدیث سماع کردم و او در همان سال بود که به بغداد آمد و گفت که دربارهٔ تمامی احادیثی که روایت می کند صد اجازه دارد» (4).

علامه در خلاصة الاقوال و ابن داود در رجال خویش او را یاد کرده اند (5).


1) این پدیده شاید همانی باشد که امروزه بدان بارش شهابی می گویند - م.

2) نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 241، شماره 1020.

3) طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 157، شماره 392.

4) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 157 شماره 392.

5) نک: علامه حلی، حسن بن يوسف بن على، خلاصة الاقوال، ص 94؛ ابن داود،حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 241

3-توثیق ابن ولید قمی

نجاشی در رجال خویش ابن ولید را یاد کرده و گفته است:«محمد بن حسن بن احمد بن ولید: ابوجعفر، شیخ قمیان و فقیه و جلودار و بزرگ آنان. گویند: او ساکن قم بوده است و اصلش از آن دیار نیست. ثقه ثقه است و عین و مسكون اليه» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش در یادکرد او می گوید: «محمد بن حسن ابن ولید قمی: پرقدر و منزلت بود و آگاهی به رجال و مورد اعتماد» (2).

شیخ در رجال خویش ابن ولید را در شمار کسانی جای می دهد که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند. وی درباره او می گوید:

«محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی: پرقدر و منزلت بود و آگاه از فقه، و ثقه. از صفار و سعد روایت کرده است و تلعُکبَری نیز از او. تلعکبری گفته است که ابن ولید را دیدار نکرده لیک به دست یار ابن ولید جعفر ابن حسین مؤمن اجازه نقل تمامی روایات او را یافته است. ابوالحسین بن ابی جید ما را از تمامی روایات او خبر داده است» (3).

علامه در خلاصة الاقوال و ابن داود نیز در رجال، ابن ولید را یاد کرده اند (4).


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 383، شماره 1042

2) طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 237، شماره 709

3) طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، ص 439، شماره 6273

4) نک: علامه حلی، حسن بن يوسف بن على، خلاصة الاقوال، ص 147؛ ابن داود، حسین بن علی رجال ابن داوود، ص 304

4-توثیق سعد بن عبدالله اشعری

نجاشی در رجال خویش سعد بن عبدالله را یاد کرده است. وی دربارهٔ او می گوید:

«سعد بن عبدالله بن ابی خَلَف اشعری قمی: ابوالقاسم، شیخ طایفه شیعه و فقیه و بزرگ آن. از احادیث اهل سنت بسیار سماع کرد و در طلب حدیث سفر نمود و از میان محدثان بزرگ اهل سنت، حسن بن عرفه، محمد بن عبدالملک دقیقی، ابوحاتم رازی و عباس ترقفی را دیدار کرد. درباره او گفته اند که مولایمان ابومحمد [امام حسن عسکری علیه السلام] را ملاقات کرده است لیک من دیده ام که برخی هم مذهبان ما دیدار او با ایشان را تضعیف می کنند و می گویند که این حکایت را برای سعد جعل کرده اند. و الله اعلم.

پدرش عبدالله بن ابی خلف، احادیث اندکی دارد. او از حکم بن مسکین روایت کرده است و احمد بن محمد بن عیسی نیز از او... سعد به سال 301 ه. و گفته اند 299 ه. درگذشت» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «سعد بن عبدالله قمی: ابوالقاسم کنیه داشت و پرقدر و منزلت بود و روایاتش بسیار. او تصانیف فراوان داشت و ثقه به شمار می آمد» (2).


1) نجاشی احمد بن على رجال النجاشي، ص 177، شماره 467

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن الفهرست، ص 135، شماره 316

شیخ در رجال خویش یک بار سعد بن عبدالله را در شمار اصحاب امام عسکری علیه السلام می آورد و دربارۀ او می گوید: «سعد بن عبدالله قمی. با او [امام عسکری علیه السلام] همروزگار بود و نمی دانم که از او روایت کرده است» (1).

بار دیگر پس از جای دادن او در شمار کسانی که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند می آورد: «سعد بن عبدالله قمی: پرقدر و منزلت بود و صاحب تصانیفی که ما آن ها را در فهرست یاد کرده ایم ابن ولید و دیگر راویان از او روایت کرده اند و ابن قولویه نیز از پدر خود از او روایت کرده است» (2).

ابن داود نیز در رجال خویش سعد بن عبدالله را یک بار در نوع اول جای می دهد این نوع به راویانی اختصاص دارد که از آنان ستایش شده است و رجال پژوهان شیعه ایشان را تضعیف نکرده اند. ابن داود درباره سعد می گوید: «او به سال 300 ه. درگذشت و گفته اند: یک سال پیش از آن و گفته اند یک سال پس از آن در روزگار زمامداری رستم.»

ابن داود یک بار دیگر سعد بن عبدالله را در نوع دوم که به مجروحان و مجهولان اختصاص دارد جای می دهد (3).

تفرشى، مؤلف نقد الرجال می گوید:«ابن داود، سعد را در هر دو باب یاد کرده است و این که او را در باب ضُعَفا آورده است. جای شگفتی دارد؛ چه


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن رجال الطوسى، ص 399، شماره 5854

2) همان، ص 427، شماره 6141

3) ابن داود حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 102، شماره 681

در توثیق او تردیدی نیست» (1).

محقق مامقانی نیز شگفتی خویش را از ابن داود که سعد بن عبدالله را در شمار ضعفا جای داده است پوشیده نمی دارد:

«از شگفت ترین شگفتی ها این است که ابن داود او را در شمار نوع دوم جای داده است. در این نوع راویانی جای می گیرند که ضعیف اند و به آنان اعتمادی نیست؛ زیرا مجروح اند و مجهول... شگفتا! چه چیز او را واداشته است که این مرد را در شمار ضعفا جای دهد با این که از نظر علم رجال در اثبات توثیق عدالت بزرگی و دانش بسیار این مرد گفتگویی میان بزرگان دانش رجال نیست. اگر انگیزه او تضعیف برخی هم مذهبان ما در خصوص دیدار سعد بن عبدالله با امام عسکری علیه السلام است، آن سان که نجاشی آن را نقل کرده است - باید بگوییم که این جای شگفتی فزون تری دارد؛ زیرا عدم دیدار سعد با امام عسکری علیه السلام که در دو شهر دور از هم بودند ضرورتاً اقتضای جرح و طعن او را ندارد» (2).

آیت الله خویی در معجل الله تعالی فرجه الشریفم آورده است:«ابن داود سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی را در هر دو نوع ذکر کرده است و این کاری است که دلیلی برای آن نمی یابیم؛ چه در وثاقت سعد بن عبدالله حرف و ایرادی نیست.شگفتا که برخی تضعیف دیدار سعد با امام عسکری علیه السلام را که


1) تفرشی، مصطفى بن حسین، نقد الرجال، ج 2، ص 312

2) مامقانی، عبدالله بن محمد حسن، تنقیح المقال، ج 2، ص 16.

برخی هم مذهبان ما از جمله نجاشی ذکر کرده اند علت احتمالی این رفتار این داود می دانند. علت شگفتی ما آن است که تضعیف یاد شده ایرادی بر سعد وارد نمی سازد بلکه در حقیقت تکذیب کسی است که ادعای دیدار او با ابومحمد عسکری علیه السلام را دارد. آری اگر به طور قطع ثابت شود که سعد چنین ادعا کرده است این تضعیف تکذیب او به شمار می آید لیک این ادعا ثابت نشده است» (1).

اما حدیث دیدار سعد بن عبدالله با امام عسکری علیه السلام ؛ نجاشی به این حدیث پرداخته و گفته است دیده ام که برخی هم مذهبان ما دیدار او با ابومحمد را تضعیف می کنند و می گویند که این حکایت را برای سعد جعل کرده اند، و الله اعلم».

ما پیشتر ذکر کردیم که شیخ طوسی در رجال خویش سعد بن عبدالله را از اصحاب امام عسکری علیه السلام شمرده و گفته است: «سعد به عبدالله قمی با او [امام عسکری علیه السلام] معاصر بود و نمی دانم که از او روایت کرده است» (2).

اگر این خبر صحیح بود کسی چون شیخ الطائفه در رجال خویش به هنگام شرح حال سعد چنین نمی گفت.

نیز از تعبیر نجاشی که [فعل جمع] «تضعیف می کنند» [یضعفون] را به


1) خويى، أبوالقاسم، معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحديث، ج 9، ص 89

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 399، شماره 5854

کار می برد چنین استفاده می شود که قائلان به جعلی بودن این خبر چندین نفر بوده اند نه یک نفر.

آری علامه حلی بر آن است که دیدار سعد با امام عسکری علیه السلام صحت دارد (1).

اینک شایسته است قسمت هایی از خبر دیدار سعد با امام عسکری علیه السلام را ذکر کنیم:

«صدوق از محمد بن علی محمد بن حاتم نوفلی معروف به کرمانی روایت می کند که گفت ابوالعباس احمد بن عيسى وشاء بغدادی ما را حدیث کرد و گفت: احمد بن طاهر قمی ما را حدیث کرد و گفت: محمد ابن بحر بن سهل شیبانی ما را حدیث کرد و گفت احمد بن مسرور ما را از سعد بن عبدالله قمی حدیث کرد که گفت:

طوماری برگرفتم و بر آن چهل و اندی مسئله از مسائل مشکل که برای آن ها پاسخگویی نیافته بودم یادداشت کردم تا از دانای شهرم احمد بن اسحاق، یار ابومحمد [عسکری علیه السلام] بپرسم. او به قصد دیدار با مولایمان به سامرا رفته بود و من نیز در پی او روان شدم تا این که در منزلگاهی به او رسیدم. سپس ما به سامرا وارد شدیم و به در سرای سرورمان رفتیم و اجازه ورود خواستیم به ما اجازه ورود داده شد. آن هنگام که پرتو رخساره مولایمان ابومحمد علیه السلام ما را فرا گرفت رخساره اش را جز به ماه شب


1) علامه حلی، حسن بن يوسف بن على، خلاصة الاقوال، ص 78

چهارده مانند نکردم و بر ران راستش پسر بچه ای نشسته بود که در آفرینش و چهره به [سیاره] مشتری می مانست.

جلوی مولایمان گویی زرین بود که نقش های زیبای آن میان نگین های شگفتی که بر آن سوار شده بود می درخشید و در دست نیز قلمی داشت که چون می خواست بر کاغذ چیزی بنویسد، آن پسر بچه انگشتانش را می گرفت مولایمان گوی را در جلوی خود می غلتاند و پسر بچه را به برگرداندن آن سرگرم می ساخت تا او را از نوشتن آن چه می خواهد، باز ندارد مولایمان را سلام کردیم و او مهربانانه ما را پاسخ گفت و به ما اشاره کرد که بنشینیم. هنگامی که از محضر مولایمان بازگشتیم، در سه فرسنگی حُلوان (1)، احمد بن اسحاق تب کرد و بیماری سختی گرفت چندان که از زندگی خویش نومید شد پس چون به حلوان وارد شدیم و در یکی از کاروان سرا های آن فرود آمدیم احمد بن اسحاق گفت:«امشب از گرد من پراکنده گردید و تنهایم نهید. ما از نزد او رفتیم و هر کدام از ما به بستر خود رفت.

نزدیک سپیده دمان فکری به سرم زد پس چشمانم را گشودم که ناگاه کافور خادم، خادم مولایمان ابومحمد علیه السلام او را دیدم که می گوید: «پروردگار


1) حلوان: شهری بسیار قدیمی بر ساحل چپ رود حلوان در جنوب سر پل ذهاب که امروزه به کلی ویران است لیک محل آن به سبب ویرانه های بنای «طاق گرا» از دوره ساسانی معلوم می باشد. شهر بر مدخل یکی از گردنه های جبال زاگرس به نام عقبة حلوان و به نام لاتینی «زاگری پولای» واقع بوده است.- م.

در این عزایتان شما را پاداش دهاد و مصیبت تان را به نیکی جبران کناد! ما غسل و تکفین یارتان را به پایان بردیم پس برخیزید تا او را به خاک سپریم که او در میان شما گرامی ترین جایگاه را نزد سرورتان داشت» (1).

محقق شوشتری در ذیل این روایت می گوید:«جعلی بودن این روایت از آن جا روشن می شود که مشتمل بر وفات احمد بن اسحاق پس از بازگشت از نزد امام عسکری علیه السلام است و در آن آمده است که حضرتش از راه معجل الله تعالی فرجه الشریفزه کافور خادم را از سامرا به حلوان نزد سعد فرستاد تا احمد بن اسحاق را غسل و تکفین کند در حالی که زنده بودن احمد بن اسحاق پس از امام عسکری علیه السلام قطعی است» (2).

وانگهی این روایت اسنادی ضعیف دارد و ما را به توثیق راویان این خبر راهی نیست. آیت الله خویی پس از حکم به تضعیف این خبر می گوید:

«این روایت دو چیز را در برگرفته است که تصدیق آن ها ممکن نیست یکی این که حضرت حجت علیه السلام پدرش را از نوشتن باز می دارد و امام عسکری علیه السلام او را با غلتاندن گوی زرین سرگرم می سازد در حالی که این کار از پسر بچه ای ممیز زشت است چه رسد به کسی که عالم به غیب


1) صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین، ص 464؛ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص 508 ؛ حلی، حسن بن سلیمان، مختصر بصائر الدرجات، ص 76؛ بحرانی، سید هاشم، مدينة المعاجز، ج 8، ص 46؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 52، ص 80.

2) محقق شوشتری، محمدتقی بن کاظ، قاموس الرجال، ج 5، ص 60.

است و پاسخ مسائل مشکل را می داند! دوم این که احمد بن اسحاق در این روایت در روزگار امام عسکری علیه السلام در گذشته است، در حالی که او پس از امام عسکری علیه السلام زنده بوده است» (1).

بر فرض صحت حدیث و به اثبات رسیدن دیدار سعد با امام عسکری علیه السلام، در این حدیث - همان گونه که روشن است - ذکر نشده است که سعد از امام عسکری علیه السلام روایت کرده باشد. به هر حال او در شمار راویان امام عسکری علیه السلام نیست و این موردی است که نمی توان آن را رد کرد، به ویژه پس از تصریح شیخ طوسی مبنی بر عدم اطلاع ایشان از روایت سعد از امام علیه السلام.

5-توثیق محمد بن حسین بن ابی الخطاب

نجاشی در رجال خویش با ذکر محمد بن حسين بن ابی الخطاب می گوید:

«محمد بن حسين بن ابى الخطاب ابوجعفر زیات همدانی. نام ابوالخطاب، زید بوده است. محمد بن حسین بزرگوار است و از هم مذهبان پرقدر و منزلت ماست که روایات بسیاری دارد. او ثقه و عین است و تألیفات نیکویی دارد و مسكون الروایه است... محمد بن حسین


1) خویی، ابوالقاسم، معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحديث، ج 9، ص 82

به سال 262 ه درگذشت» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش هنگام یادکرد او می گوید: «محمد بن حسين بن ابی الخطاب: كوفى و ثقه است. کتاب اللؤلؤه و نوادر از اوست که ابن ابی جید آن ها را از ابن ولید از صفار از او برای ما روایت کرده است» (2).

شیخ در رجال خویش یک بار محمد بن حسین را در شمار اصحاب امام جواد علیه السلام آورده است و درباره او می گوید: «محمد بن حسین بن ابي الخطاب، کوفی و ثقه است».

دیگر بار او را در شمار اصحاب امام هادی علیه السلام جای می دهد و درباره او می گوید: «محمد بن حسين بن ابی الخطاب زیات، کوفی، ثقه است و از اصحاب ابوجعفر ثانی علیه السلام ».

شیخ برای سومین بار او را از اصحاب امام عسکری علیه السلام دانسته و درباره او آورده است:«محمد بن حسين بن ابی الخطاب كوفى زیات» (3).

6-توثیق احمد بن محمد بزنطی

کَشی، بزنطی را در شمار کسانی جای داده است که هم مذهبان ما در


1) نجاشی، احمد بن على رجال النجاشي، ص 334، شماره 897

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 215، شماره 607

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 379، شماره 5615 و 391 و 5771 و 5892.

صحیح دانستن روایاتی که آنان بر آن صحه گذارده اند، اجماع دارند. کشی ستایش هایی را نیز که از بزنطی شده است بازگفته است (1).

برقی در رجال خویش او را دو بار در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام جای داده است؛ یک بار از آنان که امام کاظم علیه السلام را نیز درک کرده اند با این نام و نشان «احمد بن محمد ابن ابی نصر» و لقب او:«بزنطی» و بار دیگر از آنان که در روزگار امام رضا علیه السلام رشد و پرورش یافته اند، با همان نام و نشان (2).

نجاشی در رجال خویش در یادکرد او می گوید:

«احمد بن محمد بن عمرو بن ابی نصر زيد، وابسته (مولی) قبیله سكون (3)، ابوجعفر، معروف به بزنطی، کوفی که با امام رضا و ابوجعفر علیهما السلام دیدار کرده و نزد آنان جایگاهی سترگ داشته است. او را کتاب هایی است... احمد بن محمد به سال 221 ه. هشت ماه پس از درگذشت حسن ابن علی بن فضال درگذشت. محمد بن عیسی بن عبید گفته است که در سال 210 ه. از او سماع داشته است» (4).

شیخ طوسی نیز در فهرست خویش از بزنطی یاد کرده و درباره او گفته است: «احمد ابن ابی نصر، زید، وابسته (مولی) سکونی، ابوجعفر،


1) طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص 556 و 587

2) برقی، احمد بن محمد، رجال البرقى، ص 54

3) سَکُون از شاخه های بزرگ قبیله کنده یمن است -م.

4) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 75، شماره 180

معروف به بَزَنطی، کوفی، ثقه است و با امام رضا علیه السلام دیدار کرده و نزد او جایگاهی سترگ داشته است. او کتابی را نیز از آن حضرت علیه السلام روایت کرده است» (1).

شیخ در رجال خویش یک بار بزنطی را در شمار اصحاب امام کاظم علیه السلام یاد کرده است و دربارۀ او می گوید: «احمد بن محمد بن ابی نصر بَزَنطى: وابسته (مولی) سکونی ثقه است و پرقدر و منزلت».

شیخ طوسی بار دیگر او را از یاران امام رضا علیه السلام دانسته و گفته است:

«احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی: ثقه به شمار می رود وابسته (مولی) سکونی بوده است. کتاب الجامع از اوست. او از ابوالحسن موسى علیه السلام روایت کرده است».

شیخ برای سومین بار بزنطی را در زمرۀ اصحاب امام جواد علیه السلام جای می دهد و درباره او می گوید: «احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی: از اصحاب امام رضا علیه السلام» (2).

از مجموع سخنان رجال پژوهان شیعه چنین برمی آید که راویان این اسناد جملگی ثقه و ارجمند اند. بنابراین حدیث یاد شده صحیح اعلایی به شمار می رود؛ زیرا گفتیم اگر روشن شود که تمام راویان یک حدیث در هر طبقه امامی اند و عدالت و ضبط دارند از آن حدیث به


1) شیخ طوسی، الفهرست، ص 61، شماره 63

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، ص 332 شماره 351 و 373 و 4954 و 5518.

«صحیح اعلایی» تعبیر می شود (1).

مرحله دوم: بحث فهرستی

اشاره

بر این باوریم که پیشینیان ما در ارزش گذاری حدیث - افزون بر توثیق راوی - بر شیوه فهرستی تکیه داشته اند و اعتماد آنان بر ذکر حدیث در کتاب های معتبری بوده است که مشایخ حدیث آن ها را روایت کرده اند. پیش از ورود به بحث فهرستی ناگزیر باید مقدمه ای در این باره ارائه دهیم.

بیان شیوه عالمان متقدم شیعه

امامان معصوم علیهم السلام كتابت حديث تأکید داشتند و اصحاب خویش را به تدوین آن فرمان می دادند امام صادق علیه السلام خطاب به مفضل ابن عمر می فرماید:«بنویس و دانش خویش را در میان برادرانت منتشر کن و چون خواستی بمیری آن را به پسرانت میراث ده؛ زیرا مردم را زمانه ای پر آشوب می رسد که در آن جز با کتاب هایشان همدم نشوند» (2).


1) نک: کنی، مولی علی توضیح المقال، ص 245؛ مامقانی، شیخ عبدالله، مقباس الهدایه، ج 1، ص 155.

2) شیخ کلینی از عده ای از هم مذهبان ما از احمد بن محمد بن خالد، از یکی از یارانش از ابوسعید خیبری، از مفضل بن عمر از ابوعبدالله علیه السلام روایت می کند: ... نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 52؛ نیز: حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 27، ص 82؛ بروجردی، حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 1، ص 235

امام صادق علیه السلام در حدیثی دیگر می فرماید:«بنویسید؛ زیرا تا ننویسید حفظ نمی کنید. نیز درباره نگهداری کتاب ها می فرماید:«کتاب های خویش را نگاه دارید که به زودی نیازمند آن ها می شوید» (1).

با پافشاری های امام صادق علیه السلام بود که عصر طلایی تدوین کتب حدیثی در میان شیعه رخ نمود و نخستین کتابی که در این زمینه تألیف شد کتاب عبیدالله بن علی حلبی بود این کتاب چون بر امام صادق علیه السلام عرضه شد، حضرتش فرمود: «آیا اینان نیز همانند این دارند؟» (2)

این چنین بود که جنبش تدوین کتب حدیث به گستردگی آغاز شد تا


1) شیخ کلینی از حسین بن محمد، از معلی بن محمد، از حسن بن علی وشاء، از عاصم بن حمید، از ابوبصیر، از ابوعبدالله علیه السلام روایت می کند. نک کلینی، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 1، ص 52؛ نیز حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 27، ص 81؛ نیز شیخ کلینی از محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن علی بن فضال، از ابن بکیر از عبید بن بکیر، از زراره روایت می کند ... نک کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 52؛ نیز حر عاملی، محمد بن حسن وسائل الشيعه، ج 27، ص 81؛ بروجردی، حسین جامع احاديث الشيعه ج 1، ص 244.

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 231، شماره 612. برقی در رجال خویش (ص 23) او را با عنوان «عبیدالله بن علی حلبی» یاد کرده و گفته است که او صحيح الروایه می باشد و کتابی دارد که نخستین کتاب تألیف شده به دست شیعه است.

آن جا که ابان بن تغلب، ابان بن عثمان، هشام بن حکم، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، حریز بن عبدالله سجستانی، ابوحمزه ثمالی، عاصم بن حمید، علاء بن رَزین و علی بن رِئاب دیگران به تألیف کتب دست یازیدند. آن چه در این روزگار بر افزایش کتب شیعه یاری رساند، گشایشی سیاسی بود که در اواخر خلافت اموی بر اثر شدت اختلافات و درگیری های سیاسی و حتی مسلحانه بر ضد حکومت اموی رخ نمود. و بدین سان فرصت نشر حدیث شیعه دست داد افزون بر این هدف بنیادین امام صادق علیه السلام نیز تقویت بنیه های علمی شیعیان بود و از این روست که می بینیم پایه های معارف شیعه در این روزگار نهاده شد و بیشترین کتب حدیثی شیعه در این زمان تألیف گشت.

اما اهل سنت؛ آنان افزون بر سی سال پس از شکوفایی حدیثی شیعه به تأليف كتب حديثی دست زدند. مالک بن انس (درگذشته به سال 179 ه.) تأليف الموطأ نخستین کسی به شمار می آید که در عرصه حدیث نگاشت. سپس احمد بن حنبل (درگذشته به سال 241 ه.) مسند خویش را نوشت. و بخاری (درگذشته به سال 256 ه.) نیز صحیح خویش را رقم زد. این در حالی است که شیعیان پیش از این تواریخ به شکلی گسترده تدوین کتب حدیثی را آغازیده بودند. این حقیقت آن زمان جلوه می کند که بدانیم امام صادق علیه السلام به سال 148 ه. به شهادت رسیده است و آن هنگام کتب حدیثی بسیاری در دست شیعیان بوده است.

هم مذهبان پیشین ما احادیث امامان معصوم علیهم السلام را در سده دوم

هجرى مدون ساختند. کوفه محور تدوین حدیث بود؛ چه بسیاری از مؤلفان این کتب از مردمان کوفه بودند.

افزون بر این ویژگی غالب در حدیث شیعه کتابت بود، برخلاف حدیث سنی که ویژگی غالب آن روایت بود نه کتابت هم مذهبان ما در هر طبقه این کتب را روایت کرده اند. آنان در آغاز این کتب را پس از تألیف از مؤلفان آن ها فرا گرفتند؛ برای مثال می بینیم که احمد بن محمد ابن عیسی و ابراهیم بن هاشم به کوفه مسافرت کردند و کتب حدیث را از مؤلفان بزرگی چون ابن ابی عمیر و حسین بن سعید فرا گرفتند و در قم منتشر ساختند.

از این رو چون بحث علمی میان هم مذهبان ما آغاز شد سخن بر روی میزان حجیت این کتب صحت طرق آن ها اطمینان از صحت نسخه یک کتاب و اعتماد به راوی آن تمرکز یافت در حالی که در میراث حدیثی سنی، بحث علمی بر راویان اعتماد داشت؛ زیرا آنان در روزگار خلافت عمر بن عبدالعزيز (1)به تألیف کتب حدیثی دست زدند و میراث آنان بر حافظه راویان و اشخاص استوار بود، در حالی که مباحث حدیثی


1) عمر بن عبدالعزیز به اطراف و اکناف مملکت خویش نوشت: حدیث رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را بجویید و گرد آورید که من از نابودی علم و مرگ عالمان می هراسم. نک: ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، ذکر اخبار اصفهان، ج 1، ص 312؛ سیوطی، جلال الدین، تنویر الحوالک، ص 5؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری، ج 1، ص 174؛ عينى حنفی، بدر الدین احمد، عمدة القارى، ج 2، ص 129

هم مذهبان شیعی ما بر محور کتب ارزش گذاری نسخه ها و طرق آن ها می گردید.

باری هم مذهبان پیشین ما اصرار داشتند که طریقی مطمئن به کتب حدیثی داشته باشند بنابراین به کتبی که از طریق «وجاده» (1)به آنان رسیده بود اعتماد نمی کردند این کتب در میان هم مذهبان ما شناخته و مشهور بودند و آنان را به این کتب طرق متعددی بود لیک زان پس که مشایخ سه گانه کتب اربعه را نگاشتند هم مذهبان ما به کتب اربعه توجه بیشتری نشان دادند و به منابع اولیه آن چنان که باید اهتمام نورزیدند.

برای روشن شدن این موضوع نحوه تعامل عالمان پیشین شیعه با کتاب حلبی را بازگو می کنیم عبیدالله حلبی کتابی تألیف کرده که مقبول هم مذهبان ما افتاد. سپس حمّاد بن عثمان این کتاب را از حلبی روایت نموده و اصطلاح متقدمان ما چنین بود:«کتاب حلبی به روایت حماد» و مراد آنان این بود:«نسخه حماد از کتاب حلبی».

آن گاه محمد بن ابی عُمیر و دیگران کتاب حلبی را از طریق حمّاد برگرفتند، پس نسخهٔ حماد از کتاب حلبی را ابن ابی عمیر برگرفت (2)، سپس ابراهیم بن هاشم و دیگران کتاب حلبی را از طریق ابن ابی عمیر برگرفتند و


1) وجاده: یکی از طرق تحمل حدیث است که در آن راوی، حدیث یا کتابی را به خط یکی از مشایخ می یابد و پس از اطمینان از انتساب آن به صاحبش به نقل آن می پردازد. -م.

2) به عبارت دیگر:«نسخۀ حماد از کتاب حلبی از طریق محمد بن ابی عُمیر».

پس از آن نیز علی بن ابراهیم آن را از پدرش همان گونه که کلینی نسخه حماد از کتاب حلبی را از علی بن ابراهیم از پدرش و او از ابن ابی عمیر روایت می کند.

از آن چه آوردیم روشن می شود که کتاب عبیدالله حلبی در دسترس هم مذهبان ما بوده است و هر طبقه ای از رُوات آن را از استادان و شیوخ خویش برگرفته اند. بنابراین روایاتی که اسناد آن ها به عبیدالله بن علی حلبی می رسد از این کتاب برگرفته شده است.

مراد شیخ صدوق نیز روشن می شود آن جا که در دیباچه من لا یحضره الفقیه می گوید:«و تمامی آن چه در این کتاب آمده است، از کتاب های مشهوری که بر آن ها تکیه می شده است و مرجع بوده اند، استخراج گردیده است؛ کتاب هایی چون کتاب حَریز بن عبدالله سَجستانی، کتاب عبیدالله ابن على حلبي، كتب علی بن مهزیار اهوازی و كتب حسين بن سعيد (1).

نیز در کلام شیخ صدوق وجه حجیت با این سخن آشکار می شود:«و در این کتاب همانند مصنفان عمل نکرده ام که تمامی احادیثی را که روایت می کنند می آورند بلکه احادیثی را روایت کرده ام که بر اساس آن ها فتوا می دهم و به صحت آنان حکم می نمایم و اعتقاد دارم که آن ها میان من و پروردگارم حجت اند» (2).


1) شیخ صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 2

2) همان، ج 1، ص 1.

بنابراین در کلام شیخ صدوق وجه حجيّت اطمینان او به منابع نخستین است؛ زیرا این منابع در روزگار وی شهرت داشته اند.

سخن ابن قولویه در کامل الزیارات نیز روشن می شود آن جا که می گوید: «در این کتاب آن چه را از هم مذهبان قابل اعتمادمان - خداوند به مهر خویش رحمت کنادشان - به دستم رسیده است آورده و در آن حدیثی را از راویان شاذ روایت نکرده ام» (1).

سخن ابن قولویه در توثیق مشایخ خویش و توثیق تمامی رجال کتابش نیست بلکه مراد او اعتماد به منابع است بدین معنا که این منابع چندان مشهور و معروف بوده اند که اطمینان به آن ها حاصل است. از همین روست که می بینیم او در کتاب کامل الزیارات از کسانی چون عبدالرحمن اصم بصری که به دروغ گویی شهره است روایت می کند (2).

ظاهراً دليل نقل ابن قولویه از اصم بصری، وجود روایت او در کتاب حسین بن سعید بوده است. او بر وثاقت یا عدم وثاقت اصم بصری تکیه نکرده بلکه تکیه و اعتمادش بر وجود این روایت در کتاب حسین بن سعید بوده است (3).


1) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 20.

2) نجاشی در رجال خویش، ص 217، شماره 566 اصم بصری را یاد کرده و گفته است، او ضعیف و غالی است.

3) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 206:«از پدرش، از حسین بن حسن بن ابان، از حسین بن سعید، از عبدالله بن مغیره، از عبدالله بن عبدالرحمن اصم، از عبدالله بن بكير ارجانی از ابوعبدالله علیه السلام و در ص 470: از محمد بن حسن بن علی بن مهزیار، از جدش علی بن مهزیار، از حسین بن سعید، از عبدالله بن عبدالرحمن بن اصم.

بنابراین تکیه و اعتماد هم مذهبان ما در ارزش گذاری میراث حدیثی - افزون بر توثیق راوی - بر این بوده است که حدیث در کتابی مشهور آمده باشد و انتساب آن کتاب به مؤلف آن نیز درست باشد نیز مشایخ و استادان حدیث آن کتاب را برگرفته باشند و کتاب به طریقی معتبر به آنان رسیده باشد از این روست که می بینیم گاه راوی برحسب اصطلاح موثق نیست اما هم مذهبان ما بر کتاب او اعتماد کرده اند همانند آن چه در کتاب طلحة بن زید می بینیم؛ چرا که از او توثیق صریحی نشده است لیک نجاشی تصریح دارد که کتاب او مورد اعتماد است (1).

میان توثیق مؤلف و اعتماد بر کتاب او تلازمی نیست؛ زیرا چه بسا اعتماد بر کتاب به خاطر وجود شواهد خارجی باشد همان گونه که هم مذهبان ما بر نسخهٔ نوفلی از کتاب سکونی اعتماد کرده اند لیک این اعتماد توثیق اصطلاحی را برای نوفلی ثابت نمی کند بلکه مراد اعتماد بر نسخه ای است که نوفلی از کتاب سکونی روایت کرده است.

چکیده سخن این که تمامی روایات نوفلی از سکونی نزد قدما معتبر است برخلاف روایات او از غیر سکونی (2)گاه میان نسخه های کتب


1) نک: نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 207، شماره 550

2) آری در میراث حدیثی شیعه روایاتی داریم که اصل آن ها به صورت شفوی است و از کتاب خاصی روایت نشده اند لیک همان گونه که گفتیم ویژگی غالب در میراث شیعه نقل از کتب ستوده است.

اختلافی دیده می شد. از این رو محدثان همان گونه که به اسناد اهتمام می روزیدند، به نُسخ نیز اهتمام نشان می دادند چنان که نجاشی این موضوع را در سخن خویش تکرار می کند:«او کتابی دارد که مختلف روایت شده است». اگر به شرح حال حسن بن صالح احول مراجعه کنیم می بینیم که نجاشی درباره او گفته است: «او کتابی دارد که مختلف روایت شده است» و در شرح حال حسن بن جهم بن بكير می گوید:«او کتابی دارد که روایات آن مختلف است» و در شرح حال حسين بن علوان کُلیب می گوید: «حسین کتابی دارد که روایات آن

مختلف است» (1).

سخن ابن نوح نیز روی به همین سوی دارد آن جا که می گوید:«روایتی را بر پایه روایتی نسخه ای را بر پایه نسخه ای بر مگیر تا ناهمگونی و افتدانی رخ ندهد (2).

از آن روی که شناخت نسخه شایسته اعتماد به خبرگی خاص و توانایی علمی نیازمند است و این شناخت صرفاً با علم به توثیق راوی به دست نمی آید - هم مذهبان ما بر اعتماد مشایخ حدیث به یک نسخه اعتماد می کردند از این رو «شیخوخه» از دید آنان مساوی با صرف نقل نبوده، بلکه با توثیق، ضبط، دقت و متانت علمی نیز همراه بوده است و به


1) نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 50، شماره 107 و 109 و 1116.

2) همان، ص 60، شماره 137، به نقل از ابن نوح سیرافی

همین علت می بینیم که ابن نوح - در میان طرق خویش به کتب حسین ابن سعید - حسین بَزَوفَری را تنها به «شیخ» وصف می کند (1).

حاصل سخن این که هم مذهبان ما در زمینه ارزش گذاری میراث حدیثی، افزون بر جانب رجالی به جانب فهرستی نیز اهتمام می ورزیده اند و اگر روایتی در کتب مشهور ذکر می شد و مشایخ نیز آن کتب را تحمل می کردند بر آن روایت اعتماد می نمودند.

باری، محدثان شیعه در ارزش گذاری حدیث، زاویه دیگری را نیز می کاویدند که همان جانب فهرستی باشد با این که به جانب رجالی نیز اهتمام داشتند.

آن چه آوردیم بیان شیوه عالمان متقدم شیعه در ارزش گذاری حدیث بود. اینک باید بگوییم روایت بزنطی که فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام در آن یاد شده است، در کتاب الجامع بزنطی و کتاب المزار سعد بن عبدالله اشعری آمده است و این دو کتاب مورد اعتماد هم مذهبان ما بوده اند.

در شرح این سخن باید گفت اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم.می بینیم که او کتاب الجامع را در شمار کتاب های بزنطی یاد کرده است همان گونه که شیخ طوسی و نجاشی این کتاب را با اسناد خویش از محمد بن حسين بن ابی الخطاب از بزنطی روایت کرده اند (2).


1) به نقل از نجاشی در رجال خویش، ص 59، شمارۀ 137:«خبر داد ما را شیخ فاضل ابوعبدالله حسین بن علی بن سفيان بَزَوفَرى».

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 75، شماره 180؛ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 61، شماره 63

به هر روی، بزنطی از امام رضا علیه السلام سماع داشته و این حدیث را در كتاب الجامع خویش روایت نموده است. پس از آن محمد بن حسین بن ابی الخطاب این کتاب را از مؤلف آن سماع و تحمل کرده است.

در حقیقت نسخه ای از کتاب الجامع بزنطی نزد محمد بن حسین بن ابی الخطاب بوده است.

بنابراین روایت در ابتدا در مکتب حدیثی کوفه بوده است همان گونه که منبع نخستین آن الجامع بزنطی است لیک سعد بن عبدالله در طلب حدیث به کوفه سفر می کند و میراث حدیثی کوفه را به قم منتقل می سازد (1). سعد، کتاب بزنطی را در کوفه از شیخ خویش محمد بن حسین بن ابی الخطاب سماع و تحمل کرد و آن را به قم منتقل ساخت و چون به قم بازگشت کتاب المزار را نگاشت و در آن روایات زیارت امامان معصوم علیهم السلام را جای داد.

از آن روی که کتاب بزنطی در دست سعد بود سعد این روایت را از کتاب بزنطی برگرفت و در کتاب خویش گنجاند.

نجاشی کتاب المزار را در شمار کتب سعد بن عبدالله اشعری برشمرده است و آن را از طریق شیخ مفید و دیگران از جعفر بن محمد بن قولویه از


1) برای شرح حال سعد نک: طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 128، شماره 316.

پدر و برادرش از سعد روایت کرده است (1).

همان گونه که شیخ طوسی نیز این کتاب را از طریق شیخ صدوق از ابن ولید از سعد بن عبدالله روایت کرده است و این همان طریقی است که در اسناد روایت دیده می شود.

به هر روی سعد بن عبدالله این روایت را در کتاب المزار یاد کرده است و پس از او ابن ولید این کتاب را از مؤلف آن تحمل و سماع کرده است.

در واقع نسخه ای از کتب المزار سعد بن عبدالله نزد ابن ولید بوده است وانگاه شیخ صدوق آن را از استاد خویش ابن ولید برگرفته است.

حاصل سخن این که کتاب المزار سعد بن عبدالله نزد شیخ صدوق بوده است و او حدیث یاد شده را از این کتاب روایت کرده است.

بنابراین منبع نخستین این روایت، کتاب الجامع بزنطی است، همان گونه که منبع دوم آن کتاب المزارِ سعد بن عبدالله اشعری.

ما می دانیم که کتاب المزار سعد بن عبدالله اشعری از دید هم مذهبان ما پذیرفتنی است و مکتب حدیثی قم آن را نشر داد و ابن ولید نیز به روایت این کتاب پرداخت.

بر پایه آن چه بیان داشتیم روشن می شود که صحیحه بزنطی از نظر رجالی و فهرستی در شمار صحیح ترین روایات ماست؛ چه رجال این روایت جملگی از بزرگانند، همان گونه که دو منبعی که روایت در آن ها


1) نک: نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 177، شماره 467

آمده است (الجامع بزنطى و المزار سعد بن عبدالله اشعری) در غایت اعتبارند.

بحث رجالی و فهرستی ما به فرجام رسید لیک از بیان دو نکته نمی توان غافل بود:

نکته یکم

شفاعت در منطق قرآن کریم بر دو گونه است:

گونه یکم: شفاعت غیر خدا که خداوند سبحانه و تعالی - با این سخن آن را نفی فرموده است: لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ (1).

شفاعتِ مطلق، منوط به آن است که بتوان حاجتِ شفاعت خواه را برآورده ساخت و شفاعت کننده را به برآورده ساختن آن حاجت ملزم ساخت حتی اگر نخواهد شفاعت بدین معنا جز از آن خداوند - سبحانه و تعالی - نیست. او می فرماید: قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (2).

اعتقاد به شفاعت کسی نزد خدای متعال بدین معنا شرک است و این شفاعت همانی است که بت پرستان برای آن بت ها را به پرستش گرفتند.


1) انعام (6): 51:«غیر او برای آن ها یار و شفیعی نیست».

2) زمر (39): 44: «بگو: شفاعت یکسره از آن خداست فرمانروایی آسمان ها و زمین خاص اوست».

گونه دوم: شفاعت به اذن پروردگار متعال، خداوند در قرآن کریم این گونه شفاعت را از شفاعت نهی شده استثنا کرده آن را برای بندگانی که می خواهد مقرر داشته است. خدای تعالی می فرماید: مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ (1)و می فرماید: لاَ تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ (2)و می فرماید: وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى (3)اين نوع، شفاعت چیزی نیست مگر درخواست حاجتِ شفاعت خواه از خدای سبحان.

طلب استغفار و آمرزش خواهی برای دیگران نیز داخل در مفهوم شفاعت است. خدای متعال به پیامبرش اجازه داد تا برای مردان و زنان مؤمن استغفار بطلبد. خداوند می فرماید: وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ (4)و وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ اللّهَ (5)و وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ (6).

خداوند به هر کس که از او آمرزش بخواهد و در آمرزش خواهی، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را شفیع قرار دهد وعده آمرزش و مغفرت داده است.


1) بقره (2): 255: «کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند».

2) انبیاء (21): 28: «و جز برای کسی که [خدا] رضایت دهد، شفاعت نمی کنند».

3) نجم (53): 26: «شفاعتشان به کاری نیاید مگر پس از آن که خدا به هر که خواهد و خشنود باشد اذن دهد».

4) آل عمران (3): 159: «پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه».

5) نور (24): 62: «و برایشان آمرزش بخواه».

6) ممتحنه (60): 12: «و از خدا برای آن ها آمرزش بخواه».

خداوند متعال می فرماید: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً (1).

پروردگار سبحان خبر داده است که فرشتگان برای مؤمنان آمرزش می خواهند: یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اِتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ اَلْجَحِیمِ (2).

پروردگار سبحان ما را از دعای نوح علیه السلام و آمرزش خواهی او برای مؤمنان نیز خبر داده است، آن جا که می فرماید: رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِناتِ (3).

دعای ابراهیم علیه السلام و آمرزش خواهی او نیز در قرآن آمده است آن جا که پروردگار سبحان می فرماید: رَبَّنَا اغْفِرْلِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ (4).


1) نساء (4): 64: «و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند پیش تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش می کرد قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند.

2) غافر (40): 7: «به سپاس پروردگارشان تسبیح می گویند و به او ایمان دارند و برای کسانی که گرویده اند طلب آمرزش می کنند پروردگارا! رحمت و دانش تو بر هر چیز احاطه دارد کسانی را که توبه کرده و راه تو را دنبال کرده اند ببخش و آن ها را از عذاب آتش نگاه دار».

3) نوح (71): 28: «پروردگارا بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنی که در سرایم درآید و بر مردان و زنان با ایمان ببخشای.

4) ابراهیم (14): 41: «پروردگارا! روزی که حساب برپا می شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشای».

بنابراین، اصل شفاعت به اذن خدا از رهگذر قرآن و با توجه به آیات استوار آن اثبات پذیر است.

از روایات شیعه و سنی نیز به روشنی بر می آید که زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم موجب شفاعت می شود.

دارقطنی با اسناد خویش از ابن عمر روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «هر کس قبر مرا زیارت کند بر من واجب می شود که او را شفاعت کنم» (1).

ذهبی این حدیث را با عبارتی دیگر روایت کرده است: «هر کس پس از مرگم مرا زیارت کند بر من واجب می شود که او را شفاعت کنم» (2).

بسیاری از روایات تصریح دارند که زیارت قبور امامان علیهم السلام سبب برخورداری از شفاعت آنان می گردد (3).


1) دارقطنی، علی بن عمر، السنن، ج 2، ص 244؛ نیز نک: هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 4، ص 2؛ متقى هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 15، ص 651؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 1، ص 237؛ ابن عدی، عبدالله، الکامل، ج 6، ص 351؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 4، ص 226؛ همو، تاريخ الاسلام، ج 11، ص 212؛ مقریزی، احمد بن علی امتاع الاسماع، ج 14، ص 614؛ ابن حجر، احمد بن على التلخيص الحبير، ج 7، ص 417؛ همو، لسان المیزان، ج 6، ص 135؛ شوکانی، محمد بن علی، نيل الأوطار، ج 5، ص 179

2) ذهبی، محمد بن احمد، تاريخ الاسلام، ج 11، ص 212. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 15، ص 383، شماره 41486

3) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 237؛ صدوق، محمد بن علی عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 292؛ همو، من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 577؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 22 و 107؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 383، ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، ج 2، ص 855؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان المزار، ص 228؛ طاووسی، علوی، عبدالکریم ابن احمد، فرحة الغرى، ص 104؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 97، ص 121؛ بروجردی، حسین، جامع احادیث الشیعه، ج 3، ص 446

به هر روی، صحیحۀ بزنطی تصریح دارد که امام رضا علیه السلام در روز قیامت زائرانِ دوستدار خویش را شفاعت می کند.

نکته دوم

درباره فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام این دو روایت هست که مضمونی نزدیک به صحیحۀ بزنطی دارند اکنون این دو روایت را می آوریم:

روایت یکم: شیخ صدوق از طالقانی از ابن عقده از علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش روایت می کند که از رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:«من با سم به قتل می رسم و در دیار غربت به خاک سپرده می شوم. این را پدرم از پدرش از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به آگاهی من رسانده است. هان که هر کس مرا در غربتم زیارت کند من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود و هر کس ما شفیعان او باشیم نجات می یابد، اگرچه گناهان انس و جن را داشته باشد» (1).


1) صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 709؛ همو، عيون اخبار الرضاة علیه السلام، ج 1، ص 294؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 99، ص 34.

در اسناد این روایت نام این راویان یاد شده است:

1- محمد بن ابراهيم بن اسحاق مُكَتِب طالقانی: از او توثیق صریحی نشده است لیک گروهی او را موثق می دانند؛ چه از مشایخ اجازه است (1).

2- احمد بن محمد بن سعید، مشهور به ابن عُقده نجاشی در رجال خویش در یادکرد او گفته است: «احمد بن محمد بن سعيد بن عبدالرحمن بن زياد بن عبدالله بن زياد بن عجل الله تعالی فرجه الشریفلان، وابسته (مولی) عبدالرحمن بن سعيد بن قیس سبیعی همدانی: این مرد در میان اصحاب حدیث، جلیل و بزرگوار است. او در حفظ حدیث نامبردار است و حکایات درباره حفظ حدیث و عظمت او گونه گون است. ابن عقده، کوفی، زیدی و جارودی (2)بود و بر همین عقیده درگذشت. هم مذهبان ما از آن روی او را یاد کرده اند که با آنان دمساز بود و رفت و آمد می کرد و جایگاهی سترگ داشت و بسیار موثق و امانت دار بود» (3).

شیخ طوسی در فهرست خویش دربارۀ ابن عقده می گوید: «احمد بن


1) شیخ صدوق در الامالی، ص 14 و 18 و 25 و 25 و 298، در علل الشرایع، ص 54 و 80 التوحيد، ص 69 و 79 و معانی الاخبار، ص 58 و 329 از او روایت کرده است.

2) جارودیه: فرقه ای است از زیدیه منسوب به ابوالجارود از غالیان شیعه. این فرقه معتقد بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بی آن که نام علی علیه السلام را بر زبان براند، در وصفی که از جانشین خویش کرد، علی علیه السلام را به امامت برگزید از این روی کسانی که پس از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بلافاصله با علی علیه السلام بیعت نکردند کافر شدند - م.

3) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 94، شماره 233

محمد بن سعید بن عبدالرحمن ... معروف به ابن عقده حافظ. کار او در وثاقت، بزرگواری و حافظه بسیار، مشهورتر از آن است که گفته آید. او زیدی جارودی بود و بر همین عقیده درگذشت» (1).

شیخ طوسی در رجال خویش ابن عقده را در شمار کسانی یاد کرده است که از امامان علیهم السلام روایت نکرده اند. شیخ درباره او می گوید: «احمد بن محمد ابن سعيد بن عبدالرحمن بن ابراهيم بن زياد بن عبدالله بن عجل الله تعالی فرجه الشریفلان، وابسته (مولی) عبدالرحمن بن سعید بن قیس همدانی سبیعی کوفی معروف به ابن عقده. ابوالعباس کنیه داشت و ارجمند و پرقدر و منزلت بود» (2).

3- علی بن حسن بن علی بن فضال: نجاشی در یادکرد او می گوید: «علی ابن حسن بن علی بن فضّال بن عمر بن ایمن، وابسته (مولى) عكرمة بن ربعي فیاض، ابوالحسن. او در کوفه فقیه بزرگ و ثقه هم مذهبان ما بود و دانای آنان به حدیث سخنش درباره حدیث پذیرفته می شد سخنان بسیاری از او شنیدند لیک به لغزش یا چیزی که مایه زشتی او باشد، دست نیافتند. بسیار کم از راویان ضعیف روایت می کرد و فطحی مذهب بود» (3).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «علی بن حسن بن فضال فطحی مذهب، ثقه، کوفی و پر علم و دانش بود روایات و اخبارش گسترده بود و تصانیفش نیکو. عناد نداشت و نظرش به هم مذهبان امامی


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 73، شماره 87

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 409، شماره 5949

3) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 257، شماره 677

ما که به اثنی عشریه اعتقاد داشتند، نزدیک بود» (1).

4- حسن بن علی بن فضّال: کشی در رجال خویش او را از کسانی دانسته است که هم مذهبان ما بر صحتِ احادیث صحیح آنان اجماع دارند (2). شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «حسن بن علی بن فضّال فطحی مذهب بود و به امامت عبدالله بن جعفر اعتقاد داشت لیک هنگام مرگ به امامت ابوالحسن (امام کاظم علیه السلام) بازگشت. او به سال 224 ه. درگذشت. حسن بن علی بن فضال فرزند تَيْمُلى بن ربيعة بن بكر، وابسته (مولى) تيم الله بن ثعلبه بود از امام رضا علیه السلام روایت کرده و بسیار به او نزدیک بوده است. او جلیل القدر بود و منزلتی عظیم داشت. زاهد و پارسا و در حدیث و روایات خویش ثقه به شمار می آمد» (3).

شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام یاد کرده و گفته است حسن بن علی بن فضّال: وابسته (مولی) تیم الرباب کوفی است و ثقه» (4).

نجاشی نیز او را در رجال خویش ذیل: «حسن بن علی بن فضال» آورده


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 156، شماره 391

2) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال، ص 551 و 556

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 7، شماره 164

4) همان، ص 354، شماره 5241

و با بیان فضلش وی را بسیار ستوده است (1).

حاصل سخن این که اگر به توثیق محمد بن ابراهیم طالقانی قائل باشیم، روایت موثق خواهد بود.

بحث فهرستی اسناد این روایت را بعداً خواهیم آورد (2).

در این روایت افزون بر آن که امام رضا علیه السلام به شفاعت زائر خود می پردازد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نیز زائر امام رضا علیه السلام را شفاعت می کنند. بنابراین پس از ثبوت شفاعت امام رضا علیه السلام، شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام دور نیست؛ چه اینان همگان نوری واحدند.

اما دربارۀ عبارت پایانی این روایت که آمرزش گناهان زائر در آن یاد شده است باید بگوییم که صحیحۀ حسن وشاء که در آینده آن را یاد خواهیم کرد گواه آن است.

روایت دوم: شیخ صدوق در الخصال از محمد بن موسى المتوکل، از محمد بن جعفر کوفی اسدی، از احمد بن محمد بن صالح، از حمدان دیوانی روایت می کند که امام رضا علیه السلام فرمود: «هر که مرا در دیار غربت زیارت کند روز قیامت در سه جا به داد او می رسم و از هراس ها و سختی های آن ها نجاتش می دهم وقتی که نامه های اعمال از راست و چپ پراکنده شوند و هنگام گذشتن از صراط و موقع سنجش اعمال».


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 34، شماره 72.

2) نک: بررسی روایتِ موثق ابن فضال، صحیحه یاسر خادم، همین کتاب.

اما سخن درباره رجال این حدیث:

1- محمد بن موسى المتوکل: ابن داود او را در رجال خویش توثیق کرده است (1).

2- محمد بن جعفر کوفی اسدی نجاشی در رجال خویش او را یاد کرده و درباره اش گفته است: «محمد بن جعفر بن محمد بن عون اسدی، ابوالحسین کوفی، ساکن ری. به او محمد بن عبدالله می گویند. ثقه بوده و صحيح الحدیث جز این که از راویان ضعیف روایت می کرد» (2).

شیخ طوسی نیز در فهرست خویش او را یاد کرده و در رجال خویش گفته است که او یکی از ابواب (3)بوده است (4).

3- احمد بن محمد بن صالح رجال پژوهان در کتب خود به او نپرداخته اند. احمد بن محمد بن صالح مجهول است و در کتب اربعه روایتی از او نیست.


1) ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 337

2) نجاشی، احمد بن على رجال النجاشي، ص 372، شماره 1020.

3) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 425، شماره 661؛ همو، رجال الطوسى، ص 439، شماره 6278

4) شیخ طوسی در الغیبه می نویسد: در زمان سفیران ستوده مهدی علیه السلام مردمانی ثقه بودند که توقیعات به ایشان واگذار می شد تا به دست خوانندگان آن برسانند یکی از ایشان ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی است.[ابواب: واسطه دریافت توقيع]. برای بازبینی نک: خویی، معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحدیث، 166/5

لیک روایت حمدان دیوانی با صحیحۀ بزنطی تقویت می شود؛ زیرا در صحیحه بزنطی آمده است که امام رضا علیه السلام زائران قبر خویش را شفاعت می کند.

اصل شفاعت زائران در روز قیامت با صحیحه بزنطی تثبیت شده است. روشن است که شفاعت در جایگاه های متعددی صورت می پذیرد که برجسته ترین آن ها سه جایگاهی است که در این روایت به آن ها اشاره شده است. این سه جایگاه عبارت اند از وقتی که نامه های اعمال از راست و چپ پراکنده می شوند هنگام گذشتن از صراط و موقع سنجش أعمال.

ما بر این باوریم که امام رضا علیه السلام در این سخن به حدیث عایشه اشاره داشته است؛ احمد بن حنبل در مسند خویش از یحیی بن اسحاق (1)از ابن لَهِیعه (2)، از خالد بن ابی عمران (3)، از قاسم بن محمد (4)، از عایشه روایت


1) يحيى بن اسحاق سیلحینی، ابوبکر، ساکن بغداد. شیخی صالح، ثقه و صدوق است که به سال 210 ه. درگذشت». ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 505؛ همو، تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 376؛ ابن حجر، احمد بن علی تقريب التهذيب، ج 2، ص 296.

2) «عبدالله بن لَهِيعه بن عُقبَه، ابوعبدالرحمن حضرمی، او به سال 171 ه. درگذشته است». ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج 5، ص 182؛ همو، سیر اعلام النبلاء، ج 8، ص 11؛ همو میزان الاعتدال، ج 2، ص 475؛ رازی، عبدالرحمن بن ابوحاتم، الجرح و التعديل، ج 5، ص 145؛ مزی، یونس بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال، ج 15، ص 487؛ حلبی، برهان الدین، کشف الحثيث، ص 160؛ ابن حجر، احمد بن على تقريب التهذيب، ج 1، ص 526

3) «خالد بن ابی عمران، قاضی افریقیه، فقیه صدوق و ثقه». رازی، عبدالرحمن بن ابی حاتم، الجرح و التعديل، ج 3، ص 345؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 377؛ ابن حجر، أحمد بن علی، تقريب التهذيب، ج 1، ص 261.

4) قاسم بن محمد بن ابی بکر قرشی، تیمی. ثقه است و یکی از فقهای هفتگانه مدينه». ابن حجر، احمد بن على، تقريب التهذيب، ج 2، ص 23

می کند که از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم پرسید: آیا در روز قیامت، دوستی، دوستش را یاد می کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در پاسخ او فرمود:

«ای عایشه! اما در سه جانه؛ موقع سنجش اعمال تا این که کفه ها سنگین یا سبک شوند؛ به هنگام پراکنده شدن نامه های اعمال که یا نامه اش را به دست راست او می دهند یا به دست چپش؛ و چون تنوره ای از آتش بیرون آید و گرد آنان بپیچد و بر آنان غضب کند آن تنوره می گوید مرا بر سه نفر گماشته اند کسی که ادعا می ورزید به غیر خدا معبودی دیگر نیز هست کسی که به روز حسابرسی ایمان نداشت و کسی که گردنکش و ستیزه جو بود. آن تنوره گرد آنان می پیچد و در اعماق جهنم شان می افکند. جهنم همانا پلی است باریک تر از مو و تیز تر از شمشیر که سگانی دارد و بوته های خاری آن ها هر کس را که خدا بخواهد می گیرند.

مردم به چشم بر هم زدنی و به سرعت برق [ملازم با رعد] و باد و اسبان تیز تک از آن پل می گذرند فرشتگان می گویند: «پروردگارا! سلامت شان دار! پروردگارا سلامت شان دار پس یکی نجات می یابد و به سلامت می گذرد

یکی زخم بر می دارد و به سلامت می گذرد و یکی در آتش سرنگون می گردد» (1).

امام رضا علیه السلام در سخن خویش به همان جایگاه های سه گانه ای اشاره می کند که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در حدیث عایشه درباره آن ها سخن گفته است؛ چه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نخست از جایگاه سنجش اعمال، سخن میراند سپس به جایگاه پراکنده شدن نامه های اعمال اشاره می کند و سرانجام، صراط را سومین جایگاه می داند و تصریح می کند که تنوره ای از آتش از جهنم بیرون می آید.

از سخن رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می توان چنین بهره برد که سخت جایگاه های روز قیامت همین جایگاه های سه گانه ای اند که در آن ها دوست، دوستش را به فراموشی می سپارد.

آری هر دوستی دوستش را فراموش می کند لیک امام رضا علیه السلام بر آن است تا برای شیعیانش روشن سازد که او در روز قیامت زائران خود را در سخت ترین جایگاه ها فراموش نمی کند. او تنها یک دوست نیست، بلکه

همانند پدری دلسوز است و پدر فرزندش را در سختی ها فراموش نمی کند.


1) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 6، ص 110؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج 10، ص 358؛ ابن کثیر، اسماعيل بن عمر، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 215؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی، ج 15،ص 123.

صحیحۀ دوم بزنطی

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس رجال اسناد آن را به شرح می کشیم وانگاه پس از ارائه بحث فهرستی خود در ذیل آن تاریخ و منابع روایت را یاد می کنیم.

این روایت دو اسناد دارد:

اسناد یکم: این اسناد را ابن قُولَوَیه در کامل الزیارات از علی بن حسین بن بابَوَیه (پدر شیخ صدوق)، از سعد از ابن ابی الخطاب از بزنطی روایت کرده است.

اسناد دوم: این اسناد را شیخ صدوق در عيون اخبار الرضا علیه السلام و ثواب الاعمال و امالی از ابن ولید از صفار از ابن عیسی از بزنطی روایت کرده است.

اما متن روایت بزنطی گوید: نامه ابوالحسن رضا علیه السلام را خواندم [که در آن آمده بود]:

«به شیعیانم بگو که زیارت من نزد پروردگار با هزار حج برابر است». بزنطی گوید: «به ابوجعفر [امام جواد علیه السلام] عرض کردم: «هزار حج؟» فرمود: «آری به خدا! هزار هزار حج برای کسی که زیارتش کند و

به حق او عارف باشد» (1).

این روایت را طبری در بشارة المصطفى، فتال نیشابوری در روضة الواعظین و علامه مجلسی در بحار الانوار، آورده اند.

دانستیم که این روایت دو اسناد دارد اینک در بررسی دو اسناد یاد شده با دو مرحله رو به روییم:

مرحله یکم: بررسی اسناد یکم

اشاره

گفتیم که اسناد یکم را ابن قولویه در کامل الزیارات از علی بن حسین بن بابویه (پدر شیخ صدوق) از سعد از ابن ابی الخطاب از بزنطی روایت کرده است.


1) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 510؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالى، ص 120؛ همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 287، شماره 10. در متن عربی روایت ابن قولويه «و الف الف» آمده است و در متن عربی روایت صدوق «الف الف». نیز پوشیده نماند که شیخ طوسی این روایت را با اسناد خویش از محمد بن احمد بن داود از حسن بن احمد بن ادریس از پدرش از علی بن حسین نیشابوری از عبدالله بن موسی از بزنطی روایت کرده است. در متن عربی روایت شیخ طوسی به جای «لمن زاره» عبارت «لمن يزوره» آمده است. نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 85. لیک در کتب رجال درباره علی بن موسی نیشابوری و عبدالله بن موسی چیزی گفته نشده است.

بحث رجالی

در این اسناد، پنج راوی دیده می شوند. ما در بررسی رجالی صحیحه یکم بزنطی به معرفی علی بن حسین بن بابویه (پدر شیخ صدوق) و سعد ابن عبدالله اشعری و محمد بن حسین بن ابی الخطاب و احمد بن محمد ابن ابی نصر بزنطی پرداختیم و گفتیم که آنان همگی بزرگوارانی ثقه اند، اما اینک درباره توثیق ابن قولویه سخن می گوییم.

توثیق جعفر بن محمد بن قُولَوَيه

نجاشی در رجال خویش ابن قولویه را یاد کرده و درباره اش گفته است:«جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قُولَوَیه: ابوالقاسم پدرش به «مسلمه» ملقب بود و یاران برگزیده سعد بن عبدالله اشعری به شمار می آمد. ابوالقاسم از هم مذهبان ثقه ما و از بزرگان آنان در حدیث و فقه بود. از پدر و برادرش از سعد روایت کرده و گفته است:«تنها چهار حدیث از سعد شنیدم». شیخ ما ابوعبدالله فقه را نزد او خوانده و از او آموخته است. هرگونه سخن که عالمان در ستایش و وثاقت و دانش او گویند وی از آن برتر است» (1).

شیخ طوسی نیز در فهرست خویش درباره او می گوید: «جعفر بن محمد ابن قُولَوَیه قمی: کنیه اش ابوالقاسم بود و ثقه به شمار می آمد. به شمار


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 123، شماره 318

ابواب فقه تصانیفی بسیار داشت» (1).

شیخ در رجال خویش نیز ابن قولویه را در شمار کسانی که از امامان علیهم السلام روایت نکرده اند آورده و درباره وی گفته است:

«جعفر بن محمد بن قولویه کنیه اش ابوالقاسم قمی بود. او مصنفاتی دارد که برخی از آن ها را در الفهرست یاد کرده ایم. تلّعکبری از او روایت کرده است و محمد بن محمد بن نعمان و حسین بن عبیدالله و احمد بن عبدون و ابن غرور ما را از او خبر داده اند. او به سال 368 ه. درگذشت» (2).

شیخ مفید، ابن قولویه را به «شیخ راستگو» توصیف کرده است. این را نجاشی در رجال خویش باز گفته است (3).

ابن طاووس در وصف ابن قولویه می گوید: «جعفر بن محمد بن قولويه شیخ راستگو که همگان بر امانت داری او اتفاق نظر دارند» (4).

ابن حجر در لسان المیزان ابن قولویه را یاد کرده است:

«جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه: ابوالقاسم سهمى شیعی. از بزرگان و عالمان مشهور شیعه که متهم (5)است. طوسی، ابن


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 91، شمارهٔ 141

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، ص 418، شماره 6038

3) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 447، شماره 1208.

4) ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج 1، ص 34

5) متهم از الفاظ جرح راوی است متهم بالكذب اوالغلو، شهيد ثاني، الرعاية في علم الروايه

نجاشي و على بن حکم او را در شمار شیوخ شیعه یاد کرده اند. مفید نزد او شاگردی کرده و در ستایش و تمجید او مبالغه نموده است حسین بن عُبيدالله غضائری و محمد بن سلیم طابونی در مصر از او حدیث کرده اند» (1).

درباره سال وفات ابن قولویه اختلاف نظر است شیخ طوسی می گوید که او به سال 368 ه. درگذشته است (2)و ابن حجر نیز در لسان المیزان از او پیروی نموده است (3). علامه حلی در خلاصة الاقوال بر آن است که او به سال 368 به سرای سرمدی شده است (4)و راوندی نیز در کتاب خویش ضمن بیان کرامتی از امام دوازدهم علیه السلام سال وفات ابن قولویه را 369 ه. گفته است (5).


1) ابن حجر، احمد بن على، لسان الميزان، ج 2، ص 125

2) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 418، شماره 6038

3) نک: ابن حجر، احمد بن على، لسان الميزان، ج 2، ص 125

4) علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 88

5) بیان این کرامت خالی از لطف نیست. راوندی مرسلاً از جعفر بن محمد بن قولویه روایت می کند که او گفت:«به سال 339 ه. همان سالی که قرامطه حجر الاسود را به جای آن در کعبه برگرداندند - در راه حج به بغداد رسیدم و بزرگترین آرزویم دیدن کسی بود که حجرالاسود را در جایش می گذارد [زیرا براساس اعتقادات شیعه تنها معصوم است است که حجر الاسود را بر جایش می نهد] لیک به سختی بیمار شدم چندان که بر جان خویش هراسیدم و آن چه آهنگ آن داشتم. برایم فراهم نگشت. از این روی کسی را که به «ابن هشام» معروف بود به نیابت گرفتم و نامه ای مهر شده به دست او دادم که در آن از مدت عمرم پرسیده بودم و این که آیا از این بیماری میمیرم یا نه؟ نیز ابن هشام را گفتم:«تمام هم و غم من این است که نامه ام را به کسی برسانی که حجر الاسواد را در جایش می گذارد و پاسخ آن را دریافت داری تو را برای این کار برگزیده ام». آن که به ابن هشام معروف است می گوید: «هنگامی که به مکه رسیدم و آهنگ بازگرداندن حجر الاسود به جای خود نواخته شده بود با دادن مبلغی به دربانان بيت الحرام توانستم جایی بایستم که بتوانم آن کس را که حجر الاسود را در جایش می گذارد ببینم کسی از آنان را نیز در کنار خویش گماشتم که مرا از ازدحام مردم برکنار دارد. لیک هر گاه کسی می آمد و حجرالاسود را در جایش می نهاد تکان می خورد و بر جایش نمی ایستاد تا این که جوانی گندمگون و زیباروی آمد و حجر الاسود را برداشت و بر جای خود نهاد و حجر الاسود ایستاد چنان که گویی از جایش تکان نخورده است. در پی این بود که صدا ها به آسمان برخاست آن جوان از در خارج شد و من نیز از جای خویش جستم و در پی او رفتم در حالی که مردم را از کناره های خود پس می زدم چندان که گمان بردند دیوانه ام و راه را بر من گشودند من از آن جوان چشم برنمی داشتم تا این که از مردم جدا شد و من نیز شتابان در پی او که آهسته می رفت، روان شدم، لیک به او نمی رسیدم. سپس چون به جایی رسید که کسی او را نمی دید ایستاد و روی به من کرد و فرمود:«آن چه را با خود به همراه داری بده». من نامه را به او دادم و او بدون این که در آن بنگرد فرمود به او بگو که از این بیماری بیمی بر تو نیست و آن چه از آن گریزی نیست [مرگ] سی سال دیگر رخ خواهد داد».من مدهوش شدم و نمی توانستم حرکت کنم و او نیز مرا ترک کرد و رفت ابوالقاسم ابن قولویه گوید:«ابن هشام مرا از این سخن خبر داد چون سال 369 ه. فرا رسید ابوالقاسم بیمار شد و او در کار خویش می اندیشید و خود را برای کفن و دفن آماده می کرد و وصیت نگاشت و در این باره جدی بود او را گفتند:«این بیم و هراس چیست امیدواریم که خداوند تو را سلامت بخشد، پس بر تو بیمی نیست». گفت: «این همان سالی است که از آن بیم داده شده ام. او از همان بیماری درگذشت». نک: راوندی، سعيد بن عبدالله، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 476؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 96، ص 226

از تمام آن چه گفتیم می توان نتیجه گرفت که رجال این طریق جملگی ثقه و ارجمندند. بنابراین حدیث یاد شده با توجه به اسناد یکم آن صحیح اعلایی است.

بحث فهرستی

پیشتر گفتیم که احمد بن ابی نصر بزنطی کتابی به نام جامع داشته است که محمد بن حسین بن ابی الخطاب آن را از او روایت کرده است. بنابراین ما چنین برداشت می کنیم که نخستین منبع این روایت همان كتاب جامع بزنطی باشد.

همان گونه که دومین منبع روایت - بنا بر توضیحی که پیشتر آوردیم - كتاب المزار سعد بن عبدالله اشعری است؛ زیرا علی بن حسین بن بابويه (پدر شیخ صدوق) کتاب المزار را از سعد بن عبدالله سماع کرده و آن را برگرفته است همان گونه که ابن قولویه نیز این کتاب را از استاد خویش علی بن حسین بابویه (پدر شیخ صدوق) برگرفت و چون ابن قولویه بر آن شده است که کتاب کامل الزیارات را به نگارش درآورد این حدیث را از كتاب المزار سعد بن عبدالله نقل می کند.

این نقل از طریق و جاده نبوده است؛ چه ابن قولویه کتاب المزار را از

شیخ و استاد خویش علی بن حسین بن بابویه برگرفته است روایت در اصل کوفی است. لیک مکتب قم آن را نشر داده و نگاه داشته است؛ زیرا سعد و ابن ولید و ابن قولویه همگی از اهل قم اَند.

مرحله دوم: بررسی اسناد دوم

اشاره

در اسناد دوم آوردیم که شیخ صدوق این حدیث را از ابن ولید، از محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عیسی از بزنطی روایت کرده است.

بحث رجالی
اشاره

در این اسناد شش راوی دیده می شوند پیش از این شیخ صدوق، محمد بن حسن بن ولید و احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی را معرفی کردیم و گفتیم که تمامی آنان ثقه و ارجمندند.

اینک معرفی دیگر رجال این اسناد.

1-توثیق احمد بن محمد بن عیسی

برقی او را در رجال خویش ذیل «احمد بن محمد بن عیسی» در شمار اصحاب امام هادی علیه السلام یاد کرده است (1).


1) برقی، احمد بن محمد، رجال البرقى، ص 59

نجاشی نیز در رجال خویش در یادکرد او می گوید:

«احمد بن محمد بن عيسى بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص ابن سائب بن مالک بن عامر اشعری ... ابوجعفر رحمه الله شیخ محدثان قم و بزرگ و فقیه بلامنازع آنان. نیز او رییسی بوده که در قم به دیدار حکمران می رفته است. احمد بن محمد بن عیسی با امام رضا علیه السلام دیدار کرده است و کتاب هایی دارد. او با ابوجعفر ثانی [امام جواد علیه السلام] و ابوالحسن عسکری نیز دیدار کرده است» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش او را یاد کرده و گفته است:

«احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص ابن سائب بن مالک بن عامر اشعری ... این ابوجعفر، شیخ و بزرگ و فقیه بلامنازع قم است. نیز او رییسی بود که در آن شهر به دیدار حکمران می رفت احمد بن محمد ابوالحسن رضا علیه السلام را دیدار کرده و کتاب هایی نیز تصنیف کرده است» (2).

شیخ در رجال خویش یک بار احمد بن محمد را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام قرار داده و گفته است: «احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی: ثقه است و کتاب هایی دارد»، و بار دیگر او را از اصحاب امام جواد علیه السلام شمرده و گفته است: «احمد بن محمد بن عیسی اشعری: از


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 81، شماره 198

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 68، شماره 75

اصحاب امام رضا علیه السلام»، و برای سومین بار او را از اصحاب امام هادی علیه السلام دانسته و درباره اش گفته است:«احمد بن محمد بن عيسى اشعری: قمی» (1).

2-توثیق محمد بن حسن صفار

نجاشی در یاد کرد او می گوید:

«محمد بن حسن بن فَرّوح صفار، وابسته (مولی) عیسی بن موسی بن طلحة بن عُبَيدالله بن سائب مالک بن عامر اشعری، ابوجعفر اعرج. او بزرگ هم مذهبان قمی ما بود و ثقه و پرقدر و منزلت. بر همگان برتری داشت و در روایت او کمتر اشتباه و افتادگی دیده می شد او کتاب هایی دارد» (2).

شیخ طوسی در فهرست خویش او را با این عنوان یاد کرده است:

«محمد بن حسن صفار: قمی» (3).

کشی نیز در شرح حال ابوبکر حضرّمی گفته است که صفار به «مموله» معروف بوده است (4).


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، 351، شماره 5197 و 373، شماره 5519 و 383، شماره 5632

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 354، شماره 948

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 354، شماره 948

4) شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ص 417

کشی در رجال خویش او را در شمار اصحاب امام عسکری علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است: «محمد بن حسن صفار: از او [امام عسكرى علیه السلام] سؤالاتی پرسیده و «مموله» لقب داشته است (1).

از آن چه آوردیم روشن می شود که رجال این طریق جملگی ثقه و ارجمندند و بنابراین حدیث یاد شده با اسناد دوم خود نیز صحیح اعلایی به شمار می آید.

بحث فهرستی
اشاره

پیشتر گفتیم که احمد بن ابی نصر بزنطی کتابی به نام جامع داشته است و شرح دادیم که نسخه ای از این کتاب نزد محمد بن حسین بن ابي الخطاب بوده است. اینک می گوییم کتاب جامع بزنطی نسخه ای دیگر دارد که همان نسخه احمد بن محمد بن عیسی است؛ زیرا شیخ طوسی کتاب جامع بزنطی را از ابن ابی جید از ابن ولید از محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عیسی از بزنطی روایت کرده است.

این طریق همان طریقی است که ما آن را در اسناد دوم این روایت می بینیم؛ چه شیخ صدوق این روایت را از ابن ولید از صفار از احمد بن محمد بن عیسی از بزنطی روایت کرده است.


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 402، شماره 5900

به هر روی بزنطی از امام جواد علیه السلام سماع داشته و این حدیث را در كتاب جامع خويش ذکر کرده است و پس از آن که احمد بن محمد بن عیسی به کوفه سفر نموده است این کتاب را از بزنطی برگرفته است. سپس محمد بن حسن صفار این کتاب را از استاد خود احمد بن محمد ابن عیسی برگرفته و پس از او ابن ولید از صفار همان گونه که شیخ صدوق نیز این کتاب را از ابن ولید.

حاصل سخن این که: نسخه احمد بن محمد بن عیسی از کتاب جامع نزد شیخ صدوق بوده است و او از آن نسخه نقل کرده است.

اینک باید بگوییم: این روایت از صحیح ترین روایات ماست؛ زیرا در نسخۀ مشهور کتاب جامع بزنطی آمده است.

از آن چه گفتیم روشن می شود که کتاب بزنطی دو نسخه داشته است:

نسخۀ یکم: نسخۀ محمد بن حسين بن ابى الخطاب.

نسخه دوم: نسخۀ احمد بن محمد بن عیسی اشعری.

نسخۀ یکم کوفی است و نسخۀ دوم قمی نیز شواهد نشان می دهد که نسخۀ دوم که همان نسخه اشعری است به شیخ صدوق رسیده است و او این روایت را از آن نقل کرده است.

ما شواهد قطعی در دست نداریم که نسخه یکم - نسخه ابن ابى الخطاب - به شیخ صدوق رسیده باشد و گفتیم که این نسخه به سعد بن عبدالله اشعری رسیده است و او این روایت را در کتاب مزار خویش آورده است. نیز پیشتر شرح دادیم که کتاب سعد به شیخ صدوق رسیده و او روایت بزنطی را از آن کتاب روایت کرده است.

از آن چه گفتیم روشن می شود که دومین روایت بزنطی در رجال و فهرست (نخستین منابع روایت) از صحیح ترین روایات ماست؛ زیرا در دو کتاب معتبر و شایسته اعتمادِ جامع بزنطی در هر دو نسخه و مزار سعد بن عبدالله اشعری ذکر شده است.

اینک سه نکته:

نکته یکم

در آغاز روایاتی را یاد می کنیم که درباره فضیلت حج سخن می گویند تا بدین سان میان ثواب زیارت امام رضا علیه السلام و ثواب حج مقایسه ای کرده باشیم. نیز با آگاهی از ثواب حج از عظمت ثواب زیارت امام رضا علیه السلام که با هزار هزار حج برابر است بیشتر آگاهی می یابیم.

اینک احادیثی درباره فضیلت حج:

1- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت شده است:«پدرم می فرمود هر کس برای گزاردن حج یا عمره به سوی این خانه روی آورد و از تکبر به دور باشد، از گناهانش پاک می شود همچون روزی که از مادر زاده شده است» (1).

2- از ابوجعفر باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:«حاجی هر گاه


1) کليني، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 4، ص 252؛ صدوق، محمد بن علی، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 205؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ج 5، ص 23؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 93؛ عروسی هویزی عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلين، ج 1، ص 202

دست به کار بر بستن بار سفرش شود و برای هر چیزی از بار سفرش قدمی بردارد خداوند عزّوجل برای او ده کار نیک می نویسد و ده کار بد از او پاک می کند و او را ده درجه بالا می برد تا هر گاه که بر بستن بار سفرش را به پایان رساند و هر گاه بر پشت شترش نشیند با پا نهادن و پا برداشتن شترش، خداوند عزوجل با او همان می کند تا این که اعمالش را به پایان بَرَد و چون اعمالش را به پایان برد، خداوند گناهانش را می آمرزد. ذوالحجه، محرم، صفر و ربیع الاول چهار ماهی است که خداوند برای کار نیک می نویسد و کار های بد او را نمی نویسد» (1).

3- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت است که فرمود: «زائران حج و عمره میهمان خدایند اگر از او چیزی بخواهند به آنان می دهد و اگر به درگاهش دعا کنند اجابت شان می کند و اگر شفاعت بخواهند شفاعتشان می کند و اگر چیزی نگویند، خود سخن را با آنان آغاز می کند آنان در برابر یک درهم هزار هزار درهم می گیرند» (2).

4- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت است که فرمود: «بنده از خانه اش


1) کلینی، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 4، ص 254؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 96.

2) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 255؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن تهذيب الاحكام، ج 5، ص 24؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 99؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 96، ص 16؛ بروجردی، حسین، جامع احاديث الشيعه، ص 153.

بیرون می رود و چیزی می بخشد تا این که به مسجد الحرام می آید و طواف واجب را به انجام می رساند سپس سوی مقام ابراهیم بر می گردد و دو رکعت نماز می گزارد پس فرشته ای می آید و در سمت چپ او می ایستد و

چون نمازش به پایان رسید آن فرشته بر شانه اش می زند و می گوید: «ای مرد گذشته ها آمرزیده شد، زین پس [در عمل] بکوش» (1).

5- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت است که فرمود: «گزاردن حجی نزد من از اتاقی آکنده از طلا که تمامی اش را صدقه بدهم بهتر است» (2).

6- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت است:«گزاردن حجی نزد من برتر است از آزاد کردن هفتاد برده» عرض کردم:«چه چیز با حج برابری می کند؟» فرمود:«چیزی با حج برابری نمی کند یک درهم که در حج در راه خدا داده می شود برتر است از هزار هزار درهم در غیر آن» (3).

اینک شایسته است احادیثی را نیز از طریق اهل سنت در فضیلت


1) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 257؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 115؛ بروجردی، حسین جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 174.

2) کلینی، محمد بن يعقوب، الكافي، ج 4، ص 260؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 237؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 114؛ بروجردی، حسین جامع احادیث الشیعه، ج 4، ص 9.

3) کلینی، محمد بن يعقوب، الكافي، ج 4، ص 260؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 111 و 120؛ بروجردی، حسین جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 172.

حج ارائه دهیم:

1- هر کس برای عزیمت به حج بر شتر نشیند شترش سُم برنمی دارد و سُم [بر زمین] نمی گذارد مگر این که خداوند برای او کار نیکی می نویسد و کار بدی را از او پاک می کند و او را درجه ای بالا می برد تا این که به خانه رسد و طواف کند و میان صفا و مروه سعی کند سپس مو هایش را بتراشد یا کوتاه کند و چون چنین کرد گناهانش پاک می شود همانند آن روزی که از مادر زاده شده است پس از آن عمل از سر گیرد» (1).

2- «هر كه مُحرِم و لبیک گو روزی را تا غروب خورشید به سر کند، با غروب خورشید گناهانش غروب کند و همانند روزی شود که از مادر بزاده» (2).

3- «برای حاجی سواره با هر گام که شترش برمی دارد هفتاد کار نیک نوشته می شود و برای حاجی پیاده با هر گام که بر می دارد هفتصد کار نیک نوشته می شود».


1) متقى هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 5، ص 13؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 1، ص 210.

2) ابن حنبل، احمد، المسند، ج 3، ص 372؛ سیوطی، جلال الدين، الجامع الصغير، ج 2، ص 573؛ متقی هندی، علی بن حسام الدين كنز العمال، ج 5، ص 57؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الكبير، ج 12، ص 69؛ سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج 1، ص 364؛ همو، الدر المنثور، ج 4، ص 355؛ متقی هندی، علی ابن حسام الدین، کنز العمال، ج 5، ص 5؛ آلوسی، سید محمود، روح المعاني، ج 17، ص 144.

4- «فرشتگان با حاجیان سواره مصافحه می کنند و با حاجیان پیاده معانقه» (1).

5- «حج بگزارید که گناهان را می شوید همان گونه که آب کثیفی راه» (2).

نکته دوم

درباره فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام این روایتی داریم که مضمون آن به صحیحۀ دوم بزنطی نزدیک است و آن را برای کامل کردن فایده یاد می کنیم:

شیخ کلینی از محمد بن یحیی از علی بن حسین نیشابوری، از ابراهیم بن احمد، از عبدالرحمن بن سعید مکی، از یحیی بن سلیمان مازنی از امام کاظم علیه السلام روایت می کند که فرمود:«هر کس قبر فرزندم علی را زیارت کند برای او نزد پروردگار ثواب هفتاد حج خالص باشد».

عرض کردم: «هفتاد حج»؟

فرمود: «آری، بلکه هفتاد هزار حج».


1) سيوطي، جلال الدين الجامع الصغير، ج 1، ص 325؛ همو، الدر المنثور، ج 4، ص 355؛ متقی هندی علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 5، ص 5.

2) هيثمي، على بن ابى بكر، مجمع الزوائد، ج 3، ص 209؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الاوسط، ج 5، ص 177؛ سیوطی، جلال الدين، الجامع الصغير، ج 1، ص 570؛ همو، الدر المنثور، ج 1، ص 210؛ علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 5، ص 10.

عرض کردم:«هفتاد هزار حج»؟

فرمود:«چه بسا حجی که پذیرفته نباشد [لیک] هر کس او را زیارت کند یا شبی را در کنار مزار او به سر برد همانند کسی است که پروردگار را در عرش زیارت کرده است».

عرض کردم:«همانند کسی است که پروردگار را در عرش زیارت کرده است؟» (1).

فرمود:«آری، چون روز قیامت فرا رسد چهار تن از اولین و چهار تن از آخرین قرار گیرند، اما چهار نفر اولین، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی باشند و اما چهار تن آخرین، محمد، علی، حسن و حسین باشند، آن گاه ریسمانی کشیده می شود و زائران قبور امامان با ما بنشینند. هان که زائران قبر پسرم علی بالاترین درجه و نزدیکترین منزلت را دارند» (2).

ابن قولویه این روایت را در کامل الزیارات با همین اسناد از امام كاظم علیه السلام روایت کرده است (3).

شیخ صدوق نیز این حدیث را در عیون اخبار الرضا علیه السلام و امالی از


1) این عبارت از کافی افتاده است و ما آن را از امالی شیخ صدوق، ص 182 و عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 290 آوردیم.

2) كليني، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 4، ص 585؛ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 291.

3) نک: ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ج 1، ص 291

جعفر بن محمد بن مسرور از حسین بن محمد بن عامر (1)، از عمویش عبدالله بن عامر (2)، از سلیمان بن حفص مروزی روایت کرده است همان گونه که شیخ طوسی آن را با اسناد خویش از کلینی بازگفته است (3).

نکته سوم

اگر بخواهیم میان ثواب زیارت امام رضا علیه السلام و امام حسين علیه السلام بسنجیم می گوییم: زیارت امام رضا علیه السلام ثواب بیشتری دارد؛ زیرا زیارت ایشان - همان گونه که در صحیحهٔ پیشین آمد - از گزاردن هزار هزار حج برتر است.


1) نجاشی در رجال خویش (ص 66 شماره 156) از او چنین یاد کرده است:«حسین بن محمد بن عمران بن ابی بکر اشعری قمی: ابوعبدالله، ثقه». شیخ نیز در رجال خویش حسین بن محمد بن عامر را در شمار راویانی گنجانده که از امامان علیهم السلام روایت نکرده اند و درباره او گفته است: «حسین بن احمد بن عامر اشعری او از عمویش عبدالله بن عامر از ابن ابی عمیر روایت می کند کلینی از او روایت کرده است». علامه در خلاصة الاقوال (ص 52) در یاد کرد او می گوید:«حسین اشعری قمی ابوعبدالله، ثقه».

2) نجاشی در رجال خویش (ص 218، شمارۀ 570) دربارۀ او می گوید «عبدالله بن عامر ابن عمران بن ابی عمر اشعری: ابومحمد بزرگی از بزرگان هم مذهب ما که ثقه است و کتابی دارد حسین بن عبیدالله [غضائری] ما را از جعفر بن محمد بن قولویه خبر داد که گفت:«ما را حسین بن محمد بن عامر از عمویش از او حدیث کرد». علامه نیز در خلاصة الاقوال (ص 111) از او یاد کرده است.

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 84

اما برتری زیارت امام حسین علیه السلام برگزاردن هزار هزار حج تنها در دو حدیث ذکر شده است که برای کامل کردن فایده آن دو را می آوریم.

حدیث یکم: ابن قولویه در کامل الزیارات از حکیم بن داود و دیگران از محمد بن موسی همدانی، از محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عُمیره و صالح بن عُقبة، از علقمة بن محمد حَضرَمی و محمد بن اسماعیل، از صالح بن عُقبه، از مالک جهنی از ابوجعفر باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود:«هر کس حسین علیه السلام را روز عاشورا زیارت کند و آن روز را نزد او گریان سپری سازد با ثواب گزاردن دو هزار هزار حج و دو هزار هزار عمره و دو هزار هزار غزوه به دیدار خداوند می رود و ثواب هر حج و عمره و غزوه، همانند ثواب کسی است که به همراه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و امامان هدایتگر، به حج و عمره و غزوه رفته باشد» (1).

لیک هم مذهبان قمی ما محمد بن موسی همدانی را تضعیف کرده اند و نجاشی نیز نقل نموده است که ابن ولید قمی درباره او گفته است: «او حدیث جعل می کرد».

از محمد بن خالد طیالسی، مالک جهنی و صالح بن عقبه توثیق سريحی در کتاب های رجالی نشده است و علامه در خلاصة الاقوال صالح بن عقبه را غالی دانسته و گفته است که نباید به او توجهی کرد.


1) ابن قولویه جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 325؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 290.

حاصل سخن این که حدیث یاد شده نزد ابن ولید قمی، نجاشی و علامه صحیح نیست.

حدیث دوم: ابن قولویه از محمد بن عبدالمؤمن، از محمد بن یحیی، از محمد بن حسن صفار، از احمد بن محمد کوفی، از محمد بن جعفر بن اسماعیل عبدی، از محمد بن عبدالله بن مهران، از محمد بن سنان، از یونس بن ظبیان، از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: «هر کس قبر حسین علیه السلام را در روز عرفه زیارت کند خداوند برای او هزار هزار حج همراه قائم علیه السلام و هزار هزار عمره همراه با پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم و آزاد کردن هزار هزار بنده و فرستادن هزار هزار سوار به کارزار در راه خدا می نویسد و خداوند از او چنین یاد می کند: «بنده صدیق من به وعده ام ایمان آورده است» و فرشتگان می گویند:«فلانی صدیق است. خداوند او را از بالای عرشش تزکیه کرده است» و در زمین «کروبی» (بزرگ فرشتگان) نامیده می شود (1).

لیک نجاشی با تضعیف محمد بن عبدالله بن مهران درباره او می گوید: «غالی دروغ گویی است که مذهب و حدیثش باطل است و در آن شهره می باشد» (2).

نجاشی درباره محمد بن سنان نیز می گوید: «راوی بسیار ضعیفی


1) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 321؛ مجالس، محمد باقر، بحار الانوار، ج 98، ص 88

2) نجاشی، محمد بن على، رجال النجاشي، ص 942، شماره 350.

است که نمی توان به حدیث او تکیه کرد و به احادیثی که به تنهایی روایت می کند نباید توجه نمود» (1).

نجاشی یونس بن ضبیان را نیز تضعیف کرده و درباره اش گفته است:«ضعیف است و به روایات او نباید توجه نمود و تمام کتاب او پریشان و در هم آمیخته است» (2).

حاصل سخن این که حدیث یاد شده نزد نجاشی بسیار ضعیف است. بدین روی اعتبار صحیحۀ بزنطی را به اثبات رساندیم تا خواننده دریابد که هیچ یک از محدثان در صحت این حدیث تردید روا نمی دارند؛ چه تمامی راویانش از بزرگان و ارجمندان اند.

از تمامی آن چه درباره احادیث صحیحه آوردیم روشن می شود که زیارت امام رضا علیه السلام بر زیارت امام حسین علیه السلام برتری دارد.


1) همان ص 328، شماره 88

2) همان، ص 1210، شماره 448

صحیحه ابن ابی نجران

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به معرفی رجال اسناد آن می پردازیم وانگاه تحلیل فهرستی آن را ارائه می دهیم و تاریخ و منابع روایت را ذکر می کنیم.

شیخ صدوق از پدرش، از سعد، از احمد بن محمد بن عیسی، از ابن ابی نجران روایت می کند که گفت:

«از ابوجعفر [امام جواد علیه السلام] پرسیدم:«به کسی که پدرتان را زیارت کند چه می فرمایی؟ [پاداش او چیست؟]»

فرمود:«بهشت به خدا سوگند».

این روایت را علامه مجلسی در بحار الانوار آورده است (1).

در بررسی این صحیحه ناگزیر باید دو بحث را ارائه دهیم: بحث رجالی، بحث فهرستی.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت پنج راوی دیده می شود. بیشتر درباره شیخ صدوق و


1) نک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 37.

علی بن حسین بن بابویه (پدر شیخ صدوق) و سعد بن عبدالله اشعری و احمد بن محمد بن عیسی سخن راندیم و اینک عبدالرحمن بن ابی نجران را معرفی می کنیم.

توثیق عبدالرحمن بن ابی نجران

برقی در رجال خویش یک بار او را ذیل نام عبدالرحمن بن ابی نجران تمیمی در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام آورده است و بار دیگر او را با این عنوان در شمار اصحاب امام جواد علیه السلام یاد کرده است: «عبدالرحمن بن ابی نجران: کوفی، قمی» (1).

نجاشی در رجال خود درباره او می گوید:

عبدالرحمن بن ابی نجران - که نامش عمرو بن اسلم تمیمی است: کوفی، ابوالفضل. از امام رضا علیه السلام روایت کرده است و پدرش ابونجران از ابوعبدالله [صادق علیه السلام]و از ابونجران بن حنان. عبدالرحمن ثقه ثقه است و در آن چه روایت می کند می توان به او اعتماد کرد. او کتاب های فراوانی دارد (2).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «عبدالرحمن بن ابی نجران: کتاب هایی دارد که ما را از آن جماعتی به نقل از ابومفضل، از ابن بطه، از احمد بن ابی عبدالله از پدرش خبر داده اند» (3).


1) برقى، احمد بن محمد، رجال البرقى، ص 54 و 55

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 235؛ شماره 622

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 177 شماره 475

شیخ طوسی یک بار او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام جای داده و درباره او گفته است:«عبدالرحمن بن ابی نجران تمیمی: وابسته، کوفی».

دیگر بار نیز او را از اصحاب امام جواد علیه السلام شمرده و درباره اش گفته است:«عبدالرحمن بن ابی نجران: کوفی».

حاصل سخن تمامی رجال پژوهان آن است که رجال این اسناد جملگی ثقه و ارجمندند و بر این اساس صحیحه یاد شده، صحیح اعلایی است.

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتاب النوادر ابن ابی نجران و مزار سعد بن عبدالله اشعری ذکر شده است و این دو کتاب نزد هم مذهبان ما مورد اعتمادند. اینک شرح این سخن.

اگر به شرح عبدالرحمن بن ابی نجران مراجعه کنیم می بینیم نجاشی گفته است، او کتابی به نام النوادر دارد (1).


1) شماری از کتاب های هم مذهبان ما عنوان «النوادر» یا «نوادر» دارند. ظاهراً مراد از «النوادر» کتاب هایی اند که مؤلفان شان این نام را بر آن ها نهاده اند، لیک اگر مؤلف برای کتاب خویش عنوان خاصی را برنگزیده باشد و کتاب در برگیرنده احادیثی گوناگون باشد هم مذهبان ما آن را با عنوان «نوادر» یاد می کنند. به عبارت دیگر عنوان «نوادر» عنوانی وصفی برای کتاب هایی است که احادیث مختلفی در آن ها آمده است. اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که او در شرح حال ابراهیم بن سلیمان نهمی، ابراهیم بن اسحاق نهاوندی، اسماعیل بن مهران، حسن بن موسی خشاب، حسین بن محمد بن عمران اشعری، حسین بن عبیدالله غضائری، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، احمد بن صبیح، احمد بن محمد بن مسلم، احمد بن محمد بن سیار، احمد بن عبدوس، احمد بن محمد بن خالد اشعری، احمد بن ابی زاهر، احمد بن فضل خزاعی، ابوحمزه ثمالی و جابر بن یزید جعفی به صراحت گفته است که آنان کتابی با عنوان «النوادر» دارند. نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 18، شماره 20 و ص 129، شماره 332 و ص 116، شماره 296 و ص 89، شماره 218 و ص 88، شماره 215 و ص 83، شماره 198 و ص 81، شماره 197 و ص 80، شماره 192 و ص 79، شمارهٔ 187 و ص 78 شماره 184 و ص 75، شماره 180 و ص 69، شماره 166 و ص 66، شماره 156 و ص 21، 42، شماره 85 و ص 27، شماره 49. نجاشی در شرح حال اینان تصریح کرده است که کتاب «نوادر» دارند ابراهیم بن عیسی خزاز، ابراهیم به عبدالحمید اسدی، ابراهیم بن یوسف کندی، حسن بن راشد طفاوی، حسن بن علی بن بقاح، حسن بن متیل، حسین بن ثویر، حسن بن موفق، حسن بن عنبسه صوفی، اسحاق بن عمار بن حیان، احمد بن معروف، احمد بن وهیب اسدی، احمد بن ادریس، ایوب بن نوح، حریز بن عبدالله سجستانی و سلمة بن خطاب. نک: نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 20، شماره 25، 27 و ص 23، شماره 36 و ص 38، شماره 76 و ص 40، شماره 82 و ص 49، شماره 103 و ص 55، شماره 125 و ص 57، شماره 132 و ص 61، شماره 143 و ص 71، شماره 169 و ص 79 شماره 188 و ص 89 شماره 217 و ص 92 شماره 228 و ص 102، شماره 254 و ص 188، شماره 498 و ص 145، شماره 375. شیخ طوسی نیز این عنوان را در شرح حال حسن بن متیل و ابن عصام آورده است. نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 106 شمارۀ 199 و ص 283، شماره 912.

ما می دانیم ابن ابی نجران کوفی بوده و کتاب النوادر خویش را در كوفه نگاشته است و هنگامی که احمد بن محمد بن عیسی در طلب

حدیث به کوفه سفر کرد به دیدار این استاد حدیث رفت و کتابش را از او برگرفت.

نجاشی با اسناد خویش از احمد بن محمد بن عیسی روایت نموده است:«در طلب حدیث سوی کوفه بیرون شدم» (1).

اگر کتب اربعه را بررسی کنیم می بینیم که در کتاب کافی 51 حدیث، در تهذيب الاحكام 85 حديث و در استبصار 41 حدیث از احمد بن محمد ابن عیسی از ابن ابی نجران روایت شده است (2). این موضوع نشان می دهد که احمد بن محمد بن عیسی به کتاب های ابن ابی نجران اهتمامی تمام داشته و نسخه ای از کتاب او را در اختیار داشته است. این نسخه همانی است که هم مذهبان قمی ما آن را پذیرفته بودند.

افزون بر این چون نوبت به سعد بن عبدالله رسید، او به سماع حدیث از شیخ خویش احمد بن محمد بن عیسی پرداخت و کتب محدثان شیعه را از او برگرفت که از آن جمله است کتاب النوادر ابن ابی نجران. سعد بن عبدالله به هنگام تألیف مزار خویش این روایت را از النوادر او


1) نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 39، شماره 80، شرح حال حسن وشاء.

2) نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي، ج 1، ص 98، 265، 336، 340، 493، 513، 519، 564، 566 و ج 3، ص 307؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج 1، ص 46، 77، 216، 275، 293، 378، 432 و ج 2، ص 15، 36، 58؛ همو، الاستبصار، ج 1، ص 12، 194، 217، 273، 309، 323، 327، 329، 334.

گرفت و در آن جای داد.

پیشتر درباره کتاب المزار سعد سخن راندیم و گفتیم که ابن ولید آن را روایت کرده است و این کتاب از طریق او به شیخ صدوق رسیده است.

چکیده سخن این که منبع اوّل این روایت کتاب النوادر ابن ابی نجران نسخه احمد بن محمد بن عیسی اشعری است و منبع دوم آن کتاب مزار سعد بن عبدالله اشعری، نسخه ابن ولید است.

بر پایۀ آن چه بیان شد روشن می شود که روایت ابن ابی نجران از دید رجالی و فهرستی از صحیح ترین روایاتی است که در دست داریم؛ چه رجال روایت او جملگی ارجمند و بزرگوارند و دو منبع روایت او نیز در غایت اعتبار.

اینک برای کامل کردن فایده و بهره های این بحث، دو حدیث در فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام عرضه می داریم که مضمونشان به روایت ابن ابی نجران نزدیک است:

حدیث یکم: شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام و امالی از محمد ابن ابراهيم بن اسحاق مُکتب طالقانی از عبدالعزيز بن یحیی جَلُودی (1)، از


1) نجاشی در رجال خویش (ص 240، شماره 640) در یاد کرد او می گوید: «عبدالعزیز بن احمد بن عيسى جَلُودی اردی بصری ابواحمد شیخ و تاریخدان بصره. عیسی جلودی از اصحاب ابوجعفر باقر علیه السلام بود و منسوب به «جلود»، روستایی در «بحر». شیخ طوسی در فهرست خویش (ص 191، شماره 535) درباره او می گوید:«عبدالعزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی جلودی، مکنی به ابواحمد از اهل بصره و امامی مذهب». شیخ در رجال خویش (ص 435، شماره 6224) او را در شمار راویانی جای داده است که از امامان علیهم السلام روایت نکرده اند. شیخ دربارۀ او می گوید: «عبدالعزيز بن یحیی جلودی، ابواحمد بصری، ثقه».

محمد بن زکریا جوهری (1)، از جعفر بن محمد بن عماره، از پدرش از امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرموده: «زودا که پاره ای از تن من در خاک خراسان دفن شده هر مؤمنی آن را زیارت کند، خداوند عزّ و جل بهشت را بر او واجب و بدنش را بر آتش دوزخ حرام گرداند» (2).

شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه نیز این حدیث را به صورت مرسل از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده است (3).

حدیث دوم: ابن قولویه در کامل الزیارات از جماعت مشایخ خویش، از سعد بن عبدالله اشعری، از احمد بن محمد بن عیسی، از داود صرمی، از ابوجعفر [امام جواد علیه السلام] روایت می کند که فرمود: «هر که قبر پدر مرا زیارت


1) نجاشی در رجال خویش (ص 346، شماره 936) درباره او گفته است: «محمد بن زکریا بن دينار وابسته بنى غلاب، ابوعبدالله بنی غلاب قبیله ای است در بصره از بنی نصر بن معاویه گفته اند از آنان در شهری غیر بصره کسی نیست. این مرد از بزرگان هم مذهبان بصری ماست و تاریخ دانی بوده است با دانشی پرگستره ابن داود در رجال (ص 311) و علامه در خلاصة الاقوال (ص 156) محمد بن زکریا جوهری را یاد کرده اند.

2) صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 286؛ همو، الامالی، ص 119؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 49، ص 284 و ج 99، ص 31.

3) نک: صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 585

کند به بهشت رود» (1).

ابن قولویه این حدیث را از حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسی، از پدرش (2)از داود صرمی نیز روایت کرده است (3).


1) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 505؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 10، ص 55؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 40

2) او همان است که به «بنان»، برادر احمد بن محمد بن عیسی معروف است. ابن داود تصریح کرده است که او مهمل است [مهمل از الفاظ جرح راوی است و بدین معناست که در کتب رجالی یادی از او نشده است و از اندیشه و شیوه وی سخنی به میان نیامده است. نک: ربانی، دانش دراية الحديث، ص 197. ابن داود، حسین بن على، رجال ابن داود، ص 74

3) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 505؛ بروجردی، حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 593.

مصححه ابن مهزیار

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به معرفی رجال اسناد آن می پردازیم. وانگاه تجلیل فهرستی خویش را ارائه می دهیم و تاریخ و منابع روایت را بیان می داریم.

ابن قولویه در کامل الزیارات و شیخ صدوق در ثواب الاعمال هر دو از ابن ولید، از محمد بن حسن صفار، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار روایت می کنند که:

به ابوجعفر ثانی علیه السلام [امام جواد علیه السلام] عرض کردم پاداش کسی که قبر رضا [علیه السلام] را زیارت کند چیست؟

فرمود: «بهشت است و الله!» (1).

شيخ مفيد، و ابن المشهدی، در کتب مزار خویش، علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه این حدیث را آورده اند (2).


1) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 509؛ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، ص 98.

2) نک: شیخ مفید، محمد بن محمد، المزار، ص 196؛ ابن المشهدی محمد بن محمدرضا، المزار، ص 41؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 39؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 560.

در بررسی این صحیحه ناگزیر باید دو بحث را ارائه دهیم: بحثی رجالی و بحثی فهرستی.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت پنج راوی دیده می شود در بحث های گذشته ابن قولویه، شیخ صدوق و ابن ولید را معرفی کردیم و گفتیم که جملگی آنان بزرگوارند و ارجمند اینک باقی رجال اسناد را می شناسانیم:

1- توثیق عباس بن معروف

نجاشی در رجال خویش دربارۀ عباس بن معروف می گوید:

«عباس بن معروف ابوالفضل وابسته جعفر بن عبدالله اشعری، قمی و ثقه. کتاب هایی به نام الآداب و نوادر دارد.

احمد بن علی ما را خبر داد و گفت: حسن بن حمزه ما را حدیث کرد و گفت: محمد بن جعفر بن بطه ما را حدیث کرد و گفت: احمد بن محمد ابن خالد تمامی احادیث و مصنفات عباس را برای ما حدیث کرد» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «عباس بن معروف او را کتاب هایی است که جماعتی به نقل از ابومفضل، از ابن بطه، از


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 281، شماره 743

احمد بن ابی عبدالله از او ما را از آن کتاب ها خبر داده اند» (1).

شیخ در رجال خویش عباس را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام یاد کرده و درباره او گفته است:«عباس بن معروف: قمی، ثقه، صحیح، وابسته جعفر بن عمران بن عبدالله اشعری» (2).

2- توثیق علی بن مهزیار

برقی در رجال یک بار علی بن مهزیار را با این عنوان در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام یاد می کند:

«علی بن مهزیار اهوازی» و دیگر بار با همان عنوان او را از اصحاب امام جواد علیه السلام می شمرد.

کشی گفته است که او نصرانی بوده، سپس پروردگار به اسلام هدایتش نموده است. او از مردمان هند (هندیجان) بوده که در اهواز سکونت داشته است. کشی سپس علی بن مهزیار را مدح می کند (3).

نجاشی در رجال خویش در یاد کرد او می گوید:

علی بن مهزیار اهوازی: ابوالحسن، اصلش از دورق [شادگان امروز]است. او وابسته (مولی) بوده است و پدری نصرانی داشته که به اسلام گرویده است. گفته اند که علی نیز در کودکی اسلام آورد و خداوند با


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 190، شماره 529.

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 261، شماره 5348

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن اختیار معرفة الرجال، ص 548

شناساندن این آیین بر او منت نهاد علی دین شناس بوده و از امام رضا علیه السلام و ابوجعفر جواد علیه السلام روایت کرده است.

او از خاصان درگاه امام جواد علیه السلام بود و برای او نمایندگی کرد و نزد آن حضرت جایگاهی سترگ یافت. او را با ابوالحسن ثالث [امام هادی علیه السلام] نیز همین رابطه بوده است. علی بن مهزیار برای امامان علیهم السلام در برخی نواحی نمایندگی کرده است و ایشان در حق او برای شیعیان توقیعاتی نیکو صادر کرده اند. علی در روایات خویش شایسته اعتماد است و بر او ایرادی نیست.او اعتقاداتی درست دارد و کتاب های مشهور را تألیف کرد» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «علی بن مهزیار اهوازی رحمه الله: پر قدر و منزلت است. روایاتی بسیار دارد و ثقه به شمار می رود» (2).

شیخ طوسی یک بار او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است:«علی بن مهزیار: اهوازی و ثقه است و [حدیثش] صحیح می باشد» و بار دیگر او را با عنوان «علی بن مهزیار اهوازی» در میان اصحاب امام جواد علیه السلام جای داده و سرانجام در سومین بار وی را با همان عنوان در زمره یاران امام هادی علیه السلام نهاده و لفظ «ثقه» را بر آن افزوده است (3).


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 253، شماره 664

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 152، شمارهٔ 379

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 360، شماره 5336 و ص 376، شماره 5568

از مجموع سخنان رجال پژوهان می توان نتیجه گرفت که رجال این اسناد جملگی ثقه و پرقدر و منزلت اَند و بر این اساس حدیث یاد شده صحیح اعلایی است (1).

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتاب مزار علی بن مهزیار که کتاب مورد اعتماد هم مذهبان ماست، ذکر شده است. اینک تفصیل سخن:

اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که او کتاب مزار را از جمله کتاب های علی بن مهزیار دانسته است.

نیز نجاشی کتاب یاد شده را از طریق ابن ابی جید از ابن ولید از صفار از عباس بن معروف از علی بن مهزیار روایت کرده است.

این طریق را شیخ صدوق و ابن قولویه نیز آورده اند؛ زیرا آنان این حدیث را از ابن ولید، از صفار، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار روایت کرده اند.

به هر روی علی بن مهزیار این حدیث را از امام جواد علیه السلام شنیده و در کتاب مزار خویش آورده است. وانگاه عباس بن معروف با شنیدن این کتاب آن را از مؤلفش برگرفته است.

در واقع نسخه ای از کتاب مزار علی بن مهزیار نزد عباس بن معروف


1) نک: نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 253، شماره 664

بوده است. سپس محمد بن حسن صفار این کتاب را از استاد خویش عباس بن معروف برگرفته و ابن ولید نیز از صفار؛ همان گونه که شیخ صدوق و ابن قولویه نیز این کتاب را از صفار.

حاصل سخن این که کتاب مزار علی بن مهزیار نزد شیخ صدوق و ابن قولویه بوده است و آن دو این حدیث را از این کتاب روایت کرده اند. شیخ صدوق و ابن قولويه طریق صحیح و معتبری به این کتاب داشته اند.

شایان اشاره است که کتاب مزار علی بن مهزیار در اصل اهوازی است؛ زیرا علی بن مهزیار ساکن اهواز بوده است. سپس عباس بن معروف قمی این کتاب را برگرفته است و مکتب حدیثی قم این نسخه گرانمایه را رواج

و نشر داده است.

نسخه عباس بن معروف از کتاب مزار علی بن مهزیار پذیرفته هم مذهبانِ قمی ماست، چنان که بزرگانی چون صفار ابن ولید شیخ صدوق و ابن قولویه بر آن تکیه و اعتماد داشتند.

بدین روی روشن می شود که صحیحه علی بن مهزیار از دید رجالی و فهرستی از صحیح ترین روایات ماست؛ چه رجال روایت جملگی ارجمند و مورد اعتمادند همان گونه که منابع این روایت نیز در غایت اعتبار است.

صحيحه علی بن اسباط

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس رجال اسناد آن را می شناسانیم وانگاه پس از ارائه تحلیل فهرستی خویش تاریخ و منبع روایت را بیان می داریم.

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام از ابن ولید از محمد بن حسن صفار، از محمد بن حسین بن ابی الخطاب، از علی بن اسباط روایت می کند که گفت:

«از ابوجعفر علیه السلام [امام جواد علیه السلام] پرسیدم: پاداش کسی که پدرت را در خراسان زیارت کند چیست؟»

فرمود:«بهشت و الله! بهشت و الله!» (1).

علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه این حدیث را آورده اند (2).


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 288

2) نک: مجلسی محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 37؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 557؛ نیز: بروجردی، حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 594

در بررسی این صحیحه ناگزیر باید دو بحث را ارائه دهیم: بحثی رجالی و بحثی فهرستی.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت پنج راوی دیده می شود. ما در بحث های پیشین شیخ صدوق، ابن ولید، صفار و محمد بن حسین بن ابی الخطاب را معرفی کردیم و گفتیم که تمامی آنان ارجمندند و مورد اعتماد. اینک به معرفی علی بن اسباط می پردازیم:

توثيق على بن اسباط

برقی در رجال خویش درباره علی بن اسباط می گوید:«علی بن اسباط: کندی». برقی او را در شمار اصحاب امام جواد علیه السلام یاد کرده است (1).

کشی در رجال خود گفته است که او فطحی مذهب بود (2). نجاشی در رجال خویش درباره او می گوید: «علی بن اسباط بن سالم: فروشنده زُطّی (3)، ابوالحسن، مقری، کوفی، ثقه که فطحی مذهب بود. میان او و علی بن مهزیار نامه هایی درباره مذهب فطحیه رد و بدل شده است که برای داوری درباره آن به ابوجعفر ثانی علیه السلام [امام جواد علیه السلام] رجوع کردند و در پی


1) برقيا، احمد بن محمد، رجال البرقی، ص 55، 56

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ص 345

3) زُطّی لباسی است منسوب به زط، کوهی در هندوستان

آن علی بن اسباط فطحیگری را ترک گفت. علی بن اسباط پیش از ترک فطحی گری از امام رضا علیه السلام روایت کرده بود. او مورد اعتمادترین و راستگوترین مردم است» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «علی بن اسباط کوفی: او را اصلی است و روایاتی» (2).

شیخ طوسی یک بار علی بن اسباط را در زمره یاران امام رضا علیه السلام جای داده و درباره او گفته است: «علی بن اسباط بن سالم: کندی، فروشند زُطّی، کوفی» و دیگر بار وی را با عنوان «علی بن اسباط» از یاران امام جواد علیه السلام دانسته است (3).

از تمام آن چه آوردیم می توان نتیجه گرفت که رجال این اسناد جملگی ثقه اند و ارجمند و حدیث یاد شده صحیح اعلایی است.

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتاب مزار علی بن اسباط که مورد اعتماد هم مذهبان ما بوده آمده است. اینک تفصیل سخن:

اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که او کتاب مزار را از جمله


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 252، شماره 663

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 153، شماره 384.

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 360، شماره 5337 و ص 376، شماره 5570

کتاب های علی بن اسباط دانسته است (1). علی بن اسباط حدیث یاد شده را از امام جواد علیه السلام شنیده در کتاب خویش آورده است.

برداشت ما این است که محمد بن حسین بن ابی الخطاب، کتاب علی بن اسباط را روایت کرده است؛ زیرا در کتب اربعه 19 حدیث را می بینیم که محمد بن حسين بن ابی الخطاب آن ها را از علی بن اسباط روایت کرده است (2)، و در غیر کتب اربعه نیز 40 حدیث را یافته ایم که محمد بن حسين بن ابی الخطاب آن ها را از علی بن اسباط باز گفته است (3).


1) نک: نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 252، شماره 663

2) نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 143، 273، 274، و 488 و ج 7، ص 394؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 461 و ج 2، ص 120، 197، 284، 319، 358 و ج 7، ص 230 و ج 5 ص 209 و ج 6، ص 246؛ همو،الاستبصار، ج 2، ص 267

3) برقی، احمد بن محمد المحاسن، ص 354؛ صفار، محمد بن حسن بصائر الدرجات، ص 24، 75، 104، 225، 375، 477، 484 و 497؛ ابن بابویه قمی، علی بن حسین، الامامة و التبصرة، ص 84؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 74 و 163؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 448، 497، 580 و 606؛ همو، التوحید، ص 348 و 356؛ همو، الخصال، ص 20 و 258 و 493؛ همو ثواب الاعمال، ص 47، 179، 267 و 272؛ همو، علل الشرائع، ج 1، ص 58، 231 و ج 2، ص 363، 381 و 487؛ همو، کمال الدین، ص 136، 221 و 222؛ همو، معانى الأخبار، ص 9، 243، 298 و 369؛ ابوحنيفه قاضی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج 3، ص 551؛ شیخ مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص 236؛ همو، الاختصاص، ص 263؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالى، ص 12؛ ابن طاووس، علی بن موسی فتح الابواب، ص 141.

حاصل سخن این که نسخه ای از کتاب مزار علی بن اسباط نزد محمد ابن حسين بن ابی الخطاب بوده است و چون محمد بن حسن صفار به کوفه سفر کرد این کتاب را از محمد بن حسین بن ابی الخطاب شنیده و برگرفته و با استنساخ نسخه ای آن را به قم برده است.

شایان ذکر است که در کتب حدیثی 26 حدیث از «صفار، از محمد ابن حسین بن ابی الخطاب، از علی بن اسباط» روایت شده است و این نشان می دهد که این نسخه از کتاب علی بن اسباط پذیرفته هم مذهبان ما بوده است (1).

هم مذهبان قمی ما نیز این نسخه از کتاب مزار علی بن اسباط را - که همان نسخه صفار باشد - پذیرفتند چنان که می بینیم ابن ولید با اعتماد بر این نسخه آن را برگرفته است و چون کار به ابن قولویه رسیده است، او این حدیث را از آن کتاب روایت کرده است؛ زیرا کتاب مزار علی بن


1) نک: ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 74؛ صدوق، محمد بن علی، الامالى، ص 395؛ همو، التوحید، ص 19، 236، 348 و 356؛ همو، الخصال، ص 20 و 258؛ همو، ثواب الاعمال، ص 47، 179، 267 و 272؛ همو، علل الشرائع، ج 1، ص 58 و 231 و ج 2، ص 381؛ همو، کمال الدين و تمام النعمه، ص 136؛ همو، معانى الأخبار، ص 9، 46، 243، 298 و 369؛ حلی، حسن بن سلیمان، مختصر بصائر الدرجات، ص 165؛ ابوحنیفه قاضی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج 3، ص 551؛ مفید، محمد ابن محمد، الامالی، ص 236؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص 12؛ ابن طاووس، علی بن موسی، فتح الابواب، ص 141.

اسباط (نسخه ابن ابی الخطاب) نزد او بوده و او را بدان کتاب طریقی معتبر - ابن ولید از صفار - بوده است.

شیخ صدوق نیز به کتاب علی بن اسباط اعتماد داشته و در کتاب عيون اخبار الرضا علیه السلام از آن نقل کرده است.

شایان اشاره است که کتاب مزار علی بن اسباط، در اصل متعلق به مکتب کوفه است؛ چه علی بن اسباط کوفی بوده است، همان گونه که محمد بن حسين بن ابی الخطاب نیز هم سپس محمد بن حسن صفار قمی این کتاب را برگرفته و بازگفته است و مکتب حدیثی قم آن را رواج و نشر داده است.

این نسخه پذیرفته هم مذهبان قمی ماست، به طوری که می بینیم بزرگانی چون ابن ولید، شیخ صدوق و ابن قولویه به آن اعتماد داشته اند.

بدین روی روشن می شود که روایت علی بن اسباط از نظر رجالی و فهرستی در شمار صحیح ترین روایات ماست؛ زیرا رجال روایت او جملگی ارجمند و پرقدر و منزلت اند همان گونه که منبع آن نیز در غایت اعتبار است.

صحيحه حسن وشاء

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس رجال اسناد آن را معرفی می نماییم. وانگاه پس از ارائه تحلیل فهرستی خویش تاریخ و منابع روایت را عرضه می داریم.

شیخ صدوق از ابن ولید از صفار از احمد بن محمد بن عیسی، از حسن بن علی وشاء روایت می کند که امام رضا علیه السلام فرمود:

«من مظلومانه با سم کشته می شوم هر کس مرا در حالی زیارت کند که به حق من عارف باشد، خداوند گناهان گذشته و آینده او را خواهد آمرزیده» (1).

این حدیث را علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه آورده اند (2).

در بررسی این صحیحه از دو بحث رجالی و فهرستی ناگزیریم.


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 292.

2) نک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 38؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 558

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت پنج راوی دیده می شود. ما در بحث های پیشین شیخ صدوق، ابن ولید، صفار و احمد بن محمد بن عیسی را معرفی کردیم و گفتیم که اینان جملگی ثقه و ارجمندند. اینک شرح حال حسن ابن على وشاء.

توثیق حسن بن على وشاء

برقی در رجال خویش یک بار او را در شمار اصحاب امام کاظم علیه السلام جای داده و درباره او گفته است:«ابومحمد حسن بن على وشاء بن زياد: پسر دختر الیاس» و دیگر بار او را از یاران امام رضا علیه السلام دانسته و درباره اش آورده است: «حسن بن على وشاء ملقب به ربيع» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره حسن بن علی وشاء آورده است: «حسن بن على وشاء کوفی به او خزاز و ابن بنت الیاس گفته می شود او را کتاب هایی است که عده ای از هم مذهبان ما از ابومفضل، از ابن بطه، از احمد بن محمد بن عیسی، از حسن بن علی وشاء، ما را از آن ها خبر داده اند» (2).

شیخ طوسی بار دیگر او را در زمره یاران امام رضا علیه السلام جای داده و


1) برقی، احمد بن محمد، رجال البرقی، ص 55، شماره 51

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 106، شماره 202.

درباره اش گفته است:«حسن بن علی خزاز: معروف به وشاء که پسر دختر الياس است. کنیه او ابومحمد است و ادعا داشته که عرب کوفی است. او کتابی دارد».

شیخ برای سومین بار وی را ذیل عنون «حسن بن علی وشاء» در میان یاران امام هادی علیه السلام جای داده است (1).

نجاشی در رجال خویش او را با عنوان «حسن بن على بن زياد وشاء» آورده و گفته است که او از بزرگان شیعه است (2).

حاصل سخن رجال پژوهان این است که رجال اسناد یاد شده جملگی ثقه و بزرگوارند و حدیث یاد شده صحیح اعلایی است.

مرحلهٔ دوم: بحث فهرستی

اشاره

این روایت در کتاب النوادر احمد بن محمد بن عیسی اشعری که مورد اعتماد هم مذهبان ماست ذکر شده است. اینک تفصیل سخن:

اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که او کتاب النوادر را در شمار کتاب های احمد بن محمد بن عیسی یاد کرده است (3).

شیخ طوسی نیز این کتاب را از طریق عده ای از هم مذهبان ما از احمد


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 354، شماره 5244 و ص 385، شماره 5665

2) نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 39، شماره 80

3) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 81، شماره 198

ابن محمد بن حسن بن ولید، از پدرش از محمد بن حسن صفار و سعد، از احمد بن محمد بن عیسی روایت کرده است (1).

چنان که می بینیم این طریق همان طریقِ روایت ذکر شده است؛ چه شیخ صدوق این حدیث را از ابن ولید، از محمد بن حسن صفار، از احمد ابن محمد بن عیسی روایت کرده است. شیخ صدوق، بیش از 70 حدیث را از ابن ولید، از صفار، از احمد بن محمد بن عیسی روایت کرده است (2).

به هر روی احمد بن محمد بن عیسی هنگامی که در طلب حدیث به كوفه سفر کرده، حسن بن علی وشاء را دیدار نموده از او حدیث شنیده است (3).


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 68، شماره 75

2) نک: شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 118، 212، 242، 274، 284، 286، 385، 565 و 570؛ همو، التوحید، ص 21، 44، 95، 146، 155، 250، 283، 292، 352 و 455؛ همو، الخصال، ص 3، 8، 14، 81، 86، 92، 152، 178، 190، 235، 280، 287، 292، 328، 386، 421، 422، 450، 502، 644 و 651؛ همو، علل الشرائع، ج 1، ص 10، 28، 31، 64، 120 و 284، و ج 2، ص 327، 420، 438 و 459؛ همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 10، 19، 89، 221، 229، 287، 291 و 292 و ج 2، ص 31، 33، 39، 205، 257 و 278؛ همو، فضائل الاشهر الثلاثه، ص 22، 76 و 97؛ همو، کمال الدین، ص 169، 240، 289، 328، 523 و 645؛ همو، معانی الاخبار، ص 147، 149، 174، 201، 216، 246، 298، 314، 332 و 388.

3) «در طلب حدیث به کوفه رفتم و حسن بن علی وشاء را در آن شهر دیدار کردم». نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 39، شماره 80

احمد چون به قم بازگشت، کتاب النوادر را تألیف کرد و روایت فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام را در آن ذکر کرد. سپس محمد بن حسن صفار، کتاب النوادر را از مؤلف آن احمد بن محمد بن عیسی برگرفت و ابن ولید نیز از صفار و شیخ صدوق نیز از ابن ولید.

حاصل سخن این که کتاب النوادر احمد بن محمد بن عیسی نزد شیخ صدوق بوده است و او این حدیث را از آن کتاب روایت کرده است. او را به این کتاب طریقی صحیح است.

شایان اشاره است که این صحیحه در اصل خود کوفی است؛ چه حسن بن علی وشاء کوفی بوده است. صحیحه یاد شده سپس به دست احمد بن محمد بن عیسی از محدثان مکتب حدیثی قم افتاد و قمی ها آن را نشر و رواج دادند.

بدین روی روشن می شود که روایت حسن وشاء از دید رجالی و فهرستی از صحیح ترین روایات شیعه است؛ زیرا رجال روایت او همگی ارجمند و بزرگوارند، همان گونه که منبع آن نیز در غایت اعتبار است.

اینک دو نکته:

نکته یکم

صحيحة حسن وشاء تصریح دارد که زیارت امام رضا علیه السلام کفاره تمامی گناهان گذشته و آینده است.

اکنون شایسته می بینیم که به آثار و پیامد های گناهان اشاره ای داشته باشیم تا دریابیم عظمت زیارت امام رضا علیه السلام که تمامی این گناهان را

پاک می کند چه اندازه است.

گناه آدمی را از پروردگار دور می کند اینک روایاتی درباره آثار گناه:

1- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت است که فرمود: «هیچ رگی [بر اثر تب و بیماری] نزند و هیچ پایی به سنگ نخورد و هیچ سردرد یا مرضی پیش نیاید مگر بر اثر گناه این فرموده خداوند عزوجل در کتاب اوست که و

هر مصیبتی که به شما رسد به خاطر کار هایی است و خدا از بسیاری در می گذرد» (1). (2)

2- از ابوجعفر باقر علیه السلام روایت است که فرمود: «پای هیچ بنده ای به سنگ نخورد مگر بر اثر گناهی و خدا از بسیاری در می گذرد» (3).

3- از ابواسامه روایت است که ابوعبدالله صادق علیه السلام فرمود:«از سطوات پروردگار در شب و روز به پروردگار پناه برید». عرض کردم:«سطوات پروردگار چیست؟» فرمود:«مجازاتِ گناهان» (4)


1) شوری (42): 30

2) کلینی، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 2، ص 269؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 15، ص 299؛ طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ص 357؛،مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 70، ص 15؛ بروجردی، حسین، جامع احادیث الشيعه، ج 13، ص 337

3) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 269

4) كليني، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 2، ص 269؛ حر عاملی، محمد بن حسن وسائل الشيعه، ج 15، ص 258؛ نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 336؛ شیخ مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص 184؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 70، ص 360

4- از ابوجعفر باقر علیه السلام روایت است که فرمود: «همانا بنده گناه می کند و به سبب آن از روزی محروم می شود» (1).

5- از ابوعبدالله صادق علیه السلام روایت است: «هر گاه آدمی گناهی کند نقطه سیاهی در دلش پدید می آید اگر توبه کرد آن نقطه پاک می شود و اگر باز هم گناه کرد آن نقطه بزرگ تر می شود تا جایی که همه دلش را فرا می گیرد و زان پس هرگز روی رستگاری را نمی بیند» (2).

اینک که با آثار و پیامد های گناه آشنا شدیم، باید بدانیم خداوند برای محو آثار گناه و زدودن پیامد های آن راه هایی نهاده است. در حقیقت گناه گنهکار پروردگار را زیانی نمی رساند و او از کیفر کردن گنهکاران بی نیاز است و از همین روی رحمت او بر خشم و غضبش پیشی دارد از نشانه های رحمت پروردگار این است که او برای زدودن پیامد های گناهان و آمرزش آنان اسبابی نهاده است از جمله توبه و انابه بزرگداشت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و تقرب به او و اهل بیتش علیهم السلام با زیارت آنان در زندگی و مرگشان؛ زیرا به تصریح قرآن و سنت، خداوند در روز قیامت شفاعتِ پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و اهل بیت او علیهم السلام را می پذیرد و آنان کشتی های نجات اند که


1) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 270؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 70، ص 318؛ بروجردی حسین، جامع احادیث الشيعه، ج 13، ص 340

2) کلینی، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 2، ص 271؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 15، ص 302؛ بروجردی، حسین جامع احاديث الشيعه، ج 13، ص 366

هر کس به آن درآید، نجات یابد چنگ آویختن به دامان آنان نیز منحصر و محدود به زمان این ارجمندان نیست که چون وفات کنند نسل های آینده از نجات بخشی آنان بی بهره بمانند بلکه آنان تا روز قیامت مایهٔ نجات بشریت اند و شفیعانی که شفاعتشان پذیرفته پروردگار است. آنان برای کسانی که خداوند رضایت دهد شفاعت می کنند و گنهکاران را از پیامد های گناهانشان نجات می دهند وگرنه معنای هر کس به دامانشان چنگ زند نجات یابد» چه خواهد بود؟

مشیت پروردگار بر این است که زیارت قبور پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام از اسباب آمرزش گناهان باشد و این حقیقتی است که امام رضا علیه السلام در صحیحه یاد شده از آن خبر می دهد.

نکته دوم

درباره فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام چندین حدیث روایت شده که مضمونی نزدیک به صحيحه حسن وشاء دارند اینک برای کامل کردن بهره های بحث نمونه هایی از آن ها را عرضه می داریم.

حدیث یکم: شیخ صدوق از ابوعلی احمد بن زیاد همدانی، از علی ابن ابراهيم بن هاشم، از یقطینی (1)، از محمد بن سلیمان مصری (2)از پدرش،


1) نجاشی در رجال خویش، (ص 333، شماره 896) درباره او می گوید:«محمد بن عیسى بن عُبيد بن يقطين بن موسی: وابسته اسد بن خُزَیمه، ابوجعفر که در میان هم مذهبان ما بزرگوار و جلیل است و ثقه و عین او روایات بسیار و تألیفاتی نیکو دارد. یقطینی؛ مکاتبه و مشافهه از ابوجعفر ثانی علیه السلام [امام جواد علیه السلام] روایت کرده است.» شیخ طوسی در فهرست (ص 216 شماره (611) دربارۀ او می گوید: «ضعیف است و أبوجعفر محمد بن علی بن بابويه او را از رجال نوادر الحکمه استثنا کرده است». لیک سخن منصفانه آن است که مستثنا کردن روایات محمد بن عیسی بن عبید بیانگر تضعیف او نیست بلکه این استثنا استثنایی فهرستی است. خلاصه سخن این که شیخ صدوق درباره روایات کتاب نوادر الحكمه محمد بن عيسى بن عبید آن را با اسنادی منقطع روایت کرده است، مناقشاتی دارد.

2) شیخ در فهرست خویش (ص 206، شماره 592) او را با عنوان محمد بن سلیمان دیلمی» آورده است. نجاشی در رجال (ص 365 شماره 987) او را با عنوان «محمد بن سلیمان بن عبدالله دیلمی» آورده و گفته است که او جداً ضعیف است و در چیزی بر او تکیه نمی شود برقی در رجال خویش (ص 48) یک بار او را در شمار اصحاب امام کاظم علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است: «محمد بن سلیمان دیلمی: مصری» و دیگر بار (ص 53) در اصحاب امام رضا علیه السلام با همان عنوان ابن غضائری در رجال خویش (ص 91 شماره 127)دربارۀ او می گوید: «محمد بن سلیمان بن زکریا دیلمی ابوعبدالله. در حدیث خویش ضعیف است و در مذهب خویش غلو دارد و به او نباید توجهی کرد شیخ طوسی در رجال خویش (285 شماره 4142) یک بار او را با عنوان محمد بن سلیمان دیلمی در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام جای داده است و یک بار دیگر (شمارۀ 5109) در شمار اصحاب امام کاظم علیه السلام و دربارۀ وی گفته است: «محمد بن سلیمان بصری دیلمی کتابی دارد و به علومتهم است و برای بار سوم (ص 363، شماره 5389) او را از اصحاب امام رضا علیه السلام دانسته و درباره اش گفته است: «محمد بن سلیمان دیلمی بصری ضعيف».

از ابراهیم بن ابی حجر (1)، از قَبیصَه، از جابر جعفی (2)، از ابوجعفر علیه السلام، از پدرش، از جدش، از امیر المؤمنین علیه السلام، از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت می کند که فرمود:«زودا که پاره ای از تن من در خاک خراسان دفن شود. هر غمگینی او را زیارت کند خداوند غمش را بزداید و هر گنهکاری او را زیارت کند خداوند گناهانش را بیامرزد» (3).

حدیث دوم: شیخ صدوق از محمد بن ابراهيم بن اسحاق مُكَتِب طالقانی، از عبدالعزیز بن یحیی جلودی (4)، از محمد بن زکریا جوهری، از


1) نجاشی در رجال خویش (ص 14 شماره 12) درباره او می گوید: «ابراهیم بن محمد بن ابى يحيى ابويحيى (وابسته) اسلم مدنی بوده است. ابراهیم از ابوجعفر علیه السلام و ابوعبدالله علیه السلام روایت کرده و از خاصان آنان بوده است. اهل سنت او را تضعیف می کنند». شیخ طوسی در فهرست خویش (ص 34، شماره 1) او را یاد کرده است.

2) نجاشی در رجال خویش (ص 128 شماره 332) دربارۀ او می گوید: «جابر بن یزید ابوعبدالله ... پریشانی داشت و شیخ ما ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان اشعار زیادی برای ما می خواند که دال بر پریشانی او بود که این جا جای ذکر نیست. در حلال و حرام کمتر از او چیزی نقل می کنند».

3) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 288؛ همو، الامالی، ص 181 (ناگفته نماند که شیخ صدوق این حدیث را در من لا یحضره الفقيه (ج 2، ص 583) به صورت مرسل روایت کرده است)؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظين، ص 234

4) نجاشی در رجال خویش (ص 240، شماره 640) درباره او می گوید: «عبدالعزیز بن یحیی ابن احمد بن عیسی جلودی ازدی بصری: ابواحمد شیخ و تاریخدان بصره عیسی جلودی از اصحاب ابوجعفر علیه السلام است. او به قریه جلود در بحر منسوب است». شیخ طوسی در فهرست خویش (ص 191، شماره 535) دربارۀ او آورده است:«عبدالعزیز بن يحيى بن احمد بن عیسی جلودی کنیه اش ابواحمد است و از اهالی بصره و امامی مذهب». شیخ در رجال خویش (ص 435، شماره 6224) او را در شمار کسانی جای داده است که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند. شیخ دربارۀ او می گوید: «عبدالعزیز بن یحیی جلودی، ابواحمد بصری، ثقه».

جعفر بن محمد بن عماره از پدرش از امام صادق علیه السلام، از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت می کند که فرمود: «زودا که پاره ای از تن من در خاک خراسان دفن شود هر مؤمنی او را زیارت کند خداوند عزوجل بهشت را بروی واجب و بدنش را بر آتش دوزخ حرام گرداند» (1).

حدیث سوم: شیخ صدوق از علی بن عبدالله وراق، از سعد بن عبدالله ابن ابی خلف، از عمران بن موسی، از حسن بن علی بن نعمان (2)، از محمد


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 119؛ همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 286؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظين، ص 233؛ قمی، محمد بن حسن العقد النضيد و الدر الفريد، ص 32؛ مجلسی، محمد باقر بحار الأنوار، ج 49، ص 284؛ بروجردی سید حسین جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 591 این حدیث را شیخ صدوق نیز در کتاب من لا يحضره الفقيه (ج 2، ص 585) به صورت مرسل روایت کرده است.

2) نجاشی در رجال خویش (ص 40 ش 81) گفته که او غلام آزاد شده بنی هاشم است. وی او را توثیق نموده است. شیخ طوسی نیز در فهرست خویش (ص 106، ش 201) می گوید:«حسن بن علی بن نعمان وابسته بنی هاشم کتاب نوادر الحدیث که فوائد بسیار در بر دارد. از اوست شماری از هم مذهبان ما از ابوالمفضل، از ابن بطه از احمد بن ابی عبدالله و صفار از او ما را از آن کتاب خبر دادند». شیخ در رجال خویش نیز (ص 398، ش 5834) او را در شمار اصحاب امام عسکری علیه السلام جای داده و گفته است:«حسن بن علی بن نعمان: کوفی».

ابن فضیل بن غزوان ضبی (1)، از عبدالرحمن بن اسحاق بن حارث واسطى، از نعمان بن سعد کوفی روایت می کند که امیر المؤمنین فرمود: «زودا که مردی از فرزندان من در خاک خراسان به زهر ستم کشته شود؛ نام او نام من است و نام پدرش نام پسر عمران، موسی علیه السلام. بدانید که هر کس او را در غربتش زیارت کند خداوند متعال گناهانش را بیامرزد» (2).

حدیث چهارم: ابن قولویه از پدرش از سعد بن عبدالله اشعری، از علی ابن ابراهیم جعفری، از حمدان بن اسحاق دسوائی روایت می کند که بر ابوجعفر ثانی [امام جواد علیه السلام] وارد شدم و عرض کردم: «هر کس پدرت را در توس زیارت کند چه پاداشی دارد؟»

فرمود:«هر که قبر پدرم را در توس زیارت کند پروردگار از گناهان گذشته و آینده او درگذرد».

حمدان گوید:«سپس ایوب بن نوح بن دراج را دیدار کردم و به او


1) شیخ در رجال خویش (ص 292، ش 4257) دربارۀ او می گوید: «محمد بن فضیل بن غزوان ضبی، وابسته آنان، ابوعبدالرحمن ثقه».

2) شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 181؛ همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 289؛ (شیخ صدوق این حدیث را در من لا یحضره الفقیه (ج 2، ص 584) نیز از نعمان بن سعد از امیر المؤمنین علیه السلام روایت می کند)؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن بن على، روضة الواعظين، ص 234؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 554؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 49، ص 286.

گفتم:«ای ابوالحسین! من از مولایم ابوجعفر علیه السلام شنیدم که می فرمود: «هر که قبر پدرم را در توس زیارت کند پروردگار از گناهان گذشته و آینده او درگذرد». ایوب گفت:«آیا از این حدیث چیزی برایت افزون تر

بگویم؟»

گفتم: آری.

گفت:«از او [ابوجعفر علیه السلام] شنیدم که می فرمود:«هر که قبر پدرم را در توس زیارت کند پروردگار از گناهان گذشته و آینده او درگذرد و چون روز قیامت فرا رسد برای او منبری رو به روی منبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نصب کنند تا این که خداوند حساب آفریدگان را به پایان برد» (1).

این حدیث از طریق دیگری نیز روایت شده است: علی بن ابراهیم، از حمدان بن اسحاق نیشابوری روایت می کند که از ابوجعفر ثانی علیه السلام شنیدم (یا از مردی که از ابوجعفر علیه السلام برایم حکایت کرد؛ تردید از علی بن ابراهیم است) که می فرمود:«هر کس قبر پدرم را در توس زیارت کند پروردگار از گناهان گذشته و آینده او درگذرد».

حمدان گوید: «پس از زیارت به حج رفتم و ایوب بن نوح را دیدم. مرا گفت:«ابوجعفر علیه السلام فرمود: هر که قبر پدرم را در توس زیارت کند، پروردگار از گناهان گذشته و آینده او درگذرد و برای او رو به روی منبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و على علیه السلام منبری بسازند تا این که خداوند حساب آفریدگان را به پایان برد».


1) ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، ص 506؛ حر عاملی، محمد بن حسن وسائل الشيعه، ج 10، ص 355؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 40.

سپس ایوب بن نوح را دیدم که به زیارت آمده بود گفت آمدم تا منبر را طلب کنم».

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام و الامالی ذیل این حدیث را روایت کرده است. شیخ صدوق از احمد بن محمد بن یحیی (1)، از سعد بن عبدالله، از ایوب بن نوح (2)روایت می کند که گفت: از ابوجعفر محمد بن على علیه السلام شنیدم که می فرمود:«هر که قبر پدرم را در توس زیارت کند، پروردگار از گناهان گذشته و آینده او در می گذرد و چون روز قیامت فرا رسد برای او رو به روی منبر رسول خدا علیه السلام منبری می گذارند تا این که خداوند


1) شیخ طوسی در رجال خویش (ص 410، شماره 5955) با عنوان «احمد بن محمد بن يحيى عطار قمی» او را در شمار کسانی جای داده است که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند

2) نجاشی در رجال خویش (ص 102، ش 254) از او یاد کرده و گفته است در روایاتش ثقه است شیخ طوسی نیز در فهرست خویش (ص 56، ش 59) درباره او می گوید:«ایوب بن نوح بن دراج: ثقه است و او را کتاب روایات و مسائلی است که آن ها را از ابوالحسن ثالث علیه السلام [امام هادی علیه السلام]روایت کرده است». برقی در رجال خویش (ص 54) یک بار او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام آورده و بار دیگر (ص 57) در شمار اصحاب امام جواد و هادی علیهما السلام. کشی در اختیار معرفة الرجال (ص 557) وثاقت او را یاد کرده است. شیخ طوسی در رجال خویش (ص 352، ش 5214) یک بار او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است: «ایوب ابن نوح دراج: کوفی، وابسته نخع، ثقه» و بار دیگر (ص 373، ش 5524) او را از اصحاب امام جواد علیه السلام شمرده است و سرانجام برای سومین بار (ص 383، ش 5642) او را با همان عنوان از یاران امام هادی علیه السلام می داند.

تعالی حساب بندگان خویش را به پایان بَرَد» (1).


1) صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 290؛ همو، الامالی، ص 183.

مصحّحه عبدالعظیم حسنی

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم، سپس به شرح حال رجال اسناد آن می پردازیم و در ادامه نیز با تحلیل فهرستی خویش تاریخ و منابع روایت را عرضه می داریم.

شیخ صدوق از استاد خویش محمد بن ابی القاسم، ملقب به «ماجیلَوَیه»، از علی بن ابراهیم، از پدرش، از عبدالعظیم حسنی، از ابوجعفر ثانی علیه السلام روایت می کند که فرمود:«هر کس پدرم را در توس در حالی زیارت کند که عارف به حق او باشد بر خدای تعالی است که او را به بهشت ببرد» (1).

این حدیث را علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه یاد کرده اند (2).

هنگام بررسی این حدیث از عرضه بحثی رجالی و فهرستی ناگزیریم.


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 286

2) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ص 99؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه ج 14، ص 556

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این حدیث پنج راوی دیده می شود پیش از این شرح حال شیخ صدوق را ارائه داشتیم و اینک شرح حال باقی رجال سند:

1-توثیق محمد بن على ماجيلَوَيه

در تاریخ حدیث شیعه دو کس به ماجیلویه معروف اند؛ یکی محمد ابن عبيدالله بن عمران برقی و دیگری محمد بن علی بن محمد بن عبیدالله بن عمران برقی. در واقع ماجیلویۀ دوم، نوه فرد نخست است. از این روی فرد نخست را ماجیلویۀ جد و فرد دوم را ماجیلویه نوه می نامیم.

اما ماجيلويه جد؛ نجاشی در رجال خویش درباره او می گوید:«محمد ابن ابی القاسم عبيدالله بن عمران جنابی برقی، ابوعبدالله، ملقب به ماجيلويه. لقب ابوالقاسم نیز بندار است. محمد بزرگی است از هم مسلکان قمی ما و ثقه و عالم و فقيه ...» (1).

اما ماجیلویه نوه در کتب رجال توثیق صریحی از او نشده است لیک گاه بر وثاقتش به این که در شمار مشایخ صدوق است، استدلال می کنند همان گونه که علامه حلی، طریق شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه


1) نجاشی، احمد بن على رجال النجاشی، ص 353، ش 947؛ ابن داود نیز در رجال خویش (ص 289) درباره او می گوید: «محمد بن ابی القاسم عبيدالله بن عمران جنابی برقی ملقب به ماجیلویه، لقب ابوالقاسم نیز بندار است. محمد، بزرگی است از هم مسلکان ما و فقیهی است از آنان».

را به منصور بن حازم و معاوية بن وهب صحيح می داند و در این طریق از ماجیلویه نوه یاد شده است (1).

حاصل سخن بالا این است که ماجیلویه نوه، راهی بوده است فرا سوی میراث علی بن ابراهیم قمی، و شیخ صدوق از طریق وی کتاب علی بن ابراهیم را روایت می کند ما در برگ های پیش رو خواهیم گفت که علی بن ابراهیم کتابی به نام نوادر داشته است. این کتاب نزد هم مسلکان پیشین ما معتبر و مشهور بوده است و شیخ صدوق به سبب این که ما جيلويه نوه تنها طريق او به کتابی مشهور بوده است به او اعتماد کرده است.

2-توثيق على بن ابراهیم هاشمی

نجاشی در رجال خویش دربارۀ او می گوید: «علی بن ابراهيم بن هاشم ابوالحسن قمی: در حدیث ثقه است و ثبت و معتمد و صحيح المذهب.

او احادیث بسیار شنید و کتبی را تصنیف کرد و در میانه عمرش نابینا گردید» (2).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید:«علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، کتاب هایی دارد از جمله کتاب التفسیر» (3)


1) علامه حلی، حسن بن يوسف، خلاصة الاقوال، ص 436 و 437

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 260، ش 680

3) طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 152، ش 380.

ابن داود در رجال خویش درباره او می گوید:«علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، ابوالحسن، در حدیث ثقه بود و ثَبت و معتمد و صحیح المذهب» (1).

علامه حلی نیز در خلاصة الاقوال درباره او می گوید:«علی بن ابراهیم ابن هاشم، قمی، ابوالحسن، در حدیث ثقه بود و ثَبت و معتمد و صحيح المذهب. احادیث بسیار شنید و کتبی را تصنیف کرد و در میانه عمرش نابینا گردید» (2).

3-توثیق ابراهیم بن هاشم قمی

نجاشی در رجال خویش درباره او می گوید: «ابراهیم بن هاشم، ابواسحاق قمی. اصل او از کوفه بود، لیک به قم منتقل شد. ابوعمرو کشی درباره او می گوید: «شاگرد یونس بن عبدالرحمن است و از اصحاب امام رضا علیه السلام، لیک این سخن جای درنگ دارد و هم مسلکان ما می گویند که او نخستین کسی است که حدیث کوفیان را در قم نشر داد» (3).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «ابراهیم بن هاشم ابواسحاق قمی. اصل او از کوفه بود لیک به قم نقل مکان کرد هم مسلکان ما بر آنند که او نخستین کسی است که حدیث کوفیان را در قم نشر داد و


1) ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 237

2) علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 100

3) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 16، شماره 18

می گویند او امام رضا علیه السلام را دیدار کرد» (1).

شیخ در رجال خویش او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است: «ابراهیم بن هاشم هاشمی: شاگرد یونس بن عبدالرحمن» (2).

علامه حلی در خلاصة الاقوال درباره او می گوید:«خبر ندارم که کسی از هم مسلکان ما از او ایرادی گرفته باشد و تعدیل او نیز بیان نشده است. روایات او بسیار است و ارجح قبول سخن اوست» (3).

درباره توثیق ابراهیم بن هاشم سخن بسیار در گرفته است و برخی می گویند رجال پژوهان بر توثیق او تصریح نکرده اند، لیک ما بر آنیم که شأن او اجل از آن است که توثیق شود و در واقع او از این که به توثیقش تصریح شود بی نیاز است.

درباره این سخن باید گفت شیخ طوسی و نجاشی گفته اند که ابراهیم ابن هاشم نخستین کسی است که حدیث کوفیان را در قم نشر داد این سخن اگر بر چیزی دلالت داشته باشد بیانگر اعتماد قمیان بر روایات اوست؛ چه قمیان در کار میراث حدیثی بسیار سخت گیر بوده اند و اگر در ابراهيم بن هاشم شائبه ای بود، بر روایات وی اعتماد نمی کردند.

شواهد تاریخی نشان می دهند که ابراهیم بن هاشم چون از کوفه به قم


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن الفهرست، ص 35، شماره 6.

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، ص 353، شماره 5224

3) علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 4.

هجرت کرد و در آن شهر به نشر حدیث پرداخت هم مسلکان قمی ما به او اعتماد کردند و به روایات وی اهتمام بسیار نشان دادند تمام این ها از آن روی بود که وی را ثقه بزرگوار و شایسته اعتماد یافتند.

براساس این سخن، عدم تصریح بر توثیق وی، تنها به سبب بی نیازی او از آن بوده است آری سید ابن طاووس ادعا کرده است که بر توثیق علی ابن ابراهیم اتفاق نظر وجود داشته است؛ او هنگام ذکر روایتی که علی بن ابراهیم در اسناد او جای دارد می گوید:«راویان این حدیث بنا بر اتفاق نظر همگان، ثقه اند».

شهید ثانی می گوید: «ابراهیم بن هاشم از بزرگوارترین هم مسلکان ما و از بزرگ ترین بزرگان است و حدیث او در بهترین مراتب حسن قرار دارد» (1).

محقق همدانی می گوید:«درباره صحیح دانستن حدیث ابراهیم بن هاشم چند و چون است؛ زیرا رجال پژوهان بر توثیق او تصریح نکرده اند لیک نباید به این موضوع توجهی کرد؛ چرا که ابراهیم بن هاشم به دلیل گرانمایگی و کثرت روایات و اعتماد پسرش و کلینی و شیخ و دیگر عالمان و محدثان بر او از توثیق بی نیاز است بلکه او از بسیاری از موثقان موثق تر است؛ موثقانی که وثاقت آنان تنها بر پایه ظنون اجتهادی که اعتبارشان به اثبات نرسیده است معین گشته است. حاصل سخن این که خدشه وارد ساختن به روایات ابراهیم بیجاست» (2).


1) شهید ثانی، زین الدین بن علی، مسالک الافهام، ج 9، ص 75

2) همدانی، محمدرضا بن محمد هادی، مصباح الفقيه، ج 3، ص 25

شایان اشاره است که شیخ کلینی در کتاب کافی بیش از 4800 حدیث را از استادش علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم روایت کرده است. می دانیم کتاب کافی پانزده هزار حدیث را در خود جای داده است پس نزدیک به ثلث میراث حدیثی کلینی از طریق ابراهيم بن هاشم روایت شده است.

میرداماد نیز درباره وثاقت ابراهیم بن هاشم می گوید:«مشهور میان عالمان آن است که روایات ابراهیم بن هاشم را حسن بشمریم، لیک در بالاترین مراتب حسن که پس از درجه صحیح قرار می گیرد اما به نظر من درست تر آن است که بگوییم طریق حدیث او صحیح است؛ زیرا حال و وضع ابراهيم بن هاشم اجل و اعظم از آن است که به تعدیل معدل نیاز داشته باشد یا این که موثقی او را توثیق کند جماعتی از بزرگان و محققان هم مسلک ما این گونه گفته اند و استاد ما شیخ بهایی از پدرش نقل می کرد که می گفت:«من شرم دارم که حدیث وی را صحیح نشمرم توثیق او از آن جا فهمیده می شود که علامه طرقِ صدوق را صحیح دانسته است» (1).

آیت الله خویی تصریح کرده است که تردید در توثیق ابراهیم بن هاشم شایسته نیست (2).

از تمام آن چه گفتیم می توان نتیجه گرفت که شأن ابراهیم بن هاشم


1) میرداماد، محمد باقر، الرواشح السماویه، ص 48، به نقل از بحر العلوم، محمد مهدی، الفوائد الرجاليه، ج 1، ص 450.

2) خویی، ابوالقاسم، معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحديث، ج 1، ص 317

اجل از آن است که با سخن دیگران توثیق شود بلکه دیگران باید به سخن او توثیق شوند.

4- توثیق عبدالعظیم حسنی

نجاشی در رجال خویش دربارۀ او می گوید: «عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام: ابوالقاسم... عبدالعظیم از سلطان گریخت و به ری آمد و در سرداب خانه مردی شیعه در کوچه موالی سکونت گزید. او در آن سرداب، خداوند را عبادت می کرد و روز را روزه می گرفت و شب را به نماز می ایستاد» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «عبدالعظیم بن عبدالله علوی حسنی: کتابی دارد که جماعتی از ابوالمفضل محمد بن عبدالله شیبانی، از ابوجعفر (محمد بن جعفر) بن بطه، از احمد بن ابی عبدالله برقی، از عبدالعظیم ما را از آن خبر دادند. عبدالعظیم در ری درگذشت و قبر او همان جاست» (2).

شیخ در رجال خویش یک بار او را در شمار اصحاب امام جواد علیه السلام بار دیگر در شمار اصحاب امام هادی علیه السلام جای می دهد (3).


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 247، شماره 953

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 193، شماره 548

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 377، شماره 5577 و ص 387، شماره 5706

علامه حلی در خلاصة الاقوال و ابن داود در رجال خویش نیز او را یاد کرده اند (1).

از مجموع سخنان این بزرگواران می توان نتیجه گرفت که شواهد بر پذیرش روایت رجال این حدیث دلالت دارند و حدیث یاد شده مصحح است.

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتاب النوادر ابراهيم بن هاشم ذکر شده است؛ کتابی که هم مسلکان ما بر آن اعتماد داشته اند. اینک تفصیل این سخن:

اگر به رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی مراجعه کنیم، می بینیم که کتاب النوادر را در شمار کتاب های ابراهیم بن هاشم جای داده اند همان گونه که نجاشی و شیخ آن را با اسناد از علی بن ابراهیم از پدرش روایت کرده اند.

به هر روی ابراهیم بن هاشم این حدیث را از عبدالعظیم حسنی شنیده و در کتاب النوادر خویش آورده است. سپس پسرش علی بن ابراهیم این کتاب را از پدرش آموخت همان گونه که ماجیلویه نیز آن را از استادش علی بن ابراهیم برگرفت.

پس می توان نتیجه گرفت که نسخه ای از کتاب النوادر ابراهیم بن


1) علامه حلی، حسن بن يوسف، خلاصة الاقوال، ص 130؛ ابن داود حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 226

هاشم که همان نسخه پسر او علی است نزد ماجیلویه بوده است.

نیز اگر به میراث حدیثی شیخ صدوق مراجعه کنیم می بینیم که در بیش از چهل موضع از ماجیلویه از علی بن ابراهیم از پدرش روایت کرده است و این اخبار سخن ما را که ماجيلويه كتاب النوادر ابراهيم بن هاشم قمی را روایت کرده است تأیید می کند.

حاصل سخن این که کتاب النوادر ابراهيم بن هاشم نزد شیخ صدوق بوده است و او این کتاب را از استادش ماجیلویه، از علی بن ابراهیم، از ابراهيم بن هاشم آموخته است.

بنابراین مصححه عبدالعظیم حسنی از روایات معتبر است، همان گونه که منبع آن نیز کاملاً اعتبار دارد.

مصححه هروی

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به شرح رجال اسناد آن مي پردازيم و پس از تحلیل فهرستی تاریخ و منابع روایت را بیان می کنیم.

شیخ صدوق از استاد خویش محمد بن علی ماجیلویه، از علی بن ابراهیم، از پدرش از ابوصلت هروی روایت می کند که از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:

«من مظلومانه به سم کشته می شوم و در کنار هارون به خاکم می سپارند و پروردگار تربت مرا محل آمد و شد شیعیان و اهل بیتم می کند پس هر که مرا در غربتم زیارت کند بر من واجب می گردد که در روز قیامت به زیارت او آیم سوگند به آن که محمد را به نبوت گرامی داشت و او را از میان آفریدگانش برگزید هر کدام از شما کنار قبر من دو رکعت نماز بگزارد در روزی که خداوند را دیدار می کند، شایسته آمرزش او خواهد شد. سوگند به آن که پس از محمد ما را به امامت گرامی داشت و وصایت را مخصوص ما گردانید زائران،قبر من روز قیامت در محضر پروردگار گرامی ترین گروه هایند و هر مؤمنی مرا زیارت کند و قطره ای از آسمان بر رخسارش افتد [آزاری اندک بیند] پروردگار

پیکرش را بر آتش حرام می گرداند» (1).

این حدیث را مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه ذکر کرده اند (2).

در بررسی این صحیحه با دو مرحله بحث رجالی و فهرستی رو به روییم:

مرحله یکم: بحث رجالی

کشی در رجال خویش با اسناد از یحیی بن نعیم نقل می کند که می گفت: «ابوصلت حدیثی پاک دارد (نقی الحدیث). او را دیدیم که حدیث سماع می کرد لیک تشیعی سخت داشت ولی از او دروغ شنیده نشد» (3).

نیز از احمد بن سعید رازی نقل می کند که او می گفت: «ابوصلت هروي ثقه است و حدیثش مورد اعتماد لیک او دوستدار خاندان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است و این دین و مذهب او بوده است» (4).

نجاشی در رجال خویش در یادکرد او می گوید: «عبدالسلام بن صالح،


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 248.

2) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 36؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 558

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ص 615

4) همان، ص 616

ابوصلت هروی. از امام رضا علیه السلام روایت کرده است. ثقه و صحیح الحديث است. کتاب وفاة الرضا از اوست» (1).

شگفتا که شیخ طوسی گفته است ابوصلت عامی المذهب است. با این که همگان وی را شیعه می دانند.

شیخ با یادکرد ابوصالت در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام درباره او می گوید:«ابوصلت خراسانی هَرَوی عامى. بكر بن صالح از او روایت کرده است» (2).

چون به سخن سنیان مراجعه می کنیم می بینیم که آنان ابوصلت را شیعه دانسته اند. ذهبی می گوید او شیعه است و با همه نیکویی و درستکاری متهم است. ابن حجر تصریح کرده است که او تشیع خویش را آشکار می داشت (3). ذهبی در میزان الاعتدال می گوید:«ابوصلت هروی، مردی صالح است جز این که شیعه ای است استوار و ثابت قدم» (4).


1) نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 245، شماره 643

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 369، شماره 5499؛ شیخ طوسی در رجال خویش سه بار او را یاد کرده است؛ یک بار با عنوان «عبدالسلام هروی» بار دیگر با عنوان «عبدالسلام بن صالح» و یک بار با عنوان «ابوصلت خراسانی هروی». نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال النجاشی، ص 360، شماره 5328، 362، 5362 و ص 369، شماره 5499

3) ذهبي، محمد بن احمد، الكاشف فى معرفة من له الرواية في الكتب السته، ج 1، ص 652؛ ابن حجر، احمد بن علی، تقريب التهذيب، ج 1، ص 600.

4) ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 2، ص 615

ظاهراً ابوصلت هروی با سنیان هم نشینی داشته و راوی روایات آنان نیز بوده است. از همین روی، کارش بر برخی مشایخ پوشیده شده است و برخی از آنان وی را سنی مذهب انگاشته اند.

از سوی دیگر روایاتی که در میراث حدیثی شیعه از طریق ابوصلت روایت شده اند نه تنها بر تشیع او دلالت دارند بلکه نشان می دهند او از خواص شیعه بوده است (1).

سنیان ابوصلت را به سبب تشیع وی تضعیف می کنند؛ نسایی تصریح دارد که او ثقه نیست (2)و دارقطنی نیز او را رافضی خبیث خوانده


1) ابوصلت روایتگر حکایت شهادت امام رضا علیه السلام و معجل الله تعالی فرجه الشریفزات آن حضرت علیه السلام پیش و مالي پس از شهادت و معجل الله تعالی فرجه الشریفزات پسرش امام جواد علیه السلام در آن رویداد است. در این حکایت آمده است که امام رضا علیه السلام به ابوصلت فرمود: «آب از زمین می جوشد و لحد از آب پر می شود این روایت در کتب معتبر و مشهور آمده است و نشان می دهد که ابوصلت شیعه و از خواص و محرمان راز امام رضا علیه السلام بوده است. در این روایت دلالت دیگری نیز بر تشیع او دیده می شود و آن این که چون سقف شکاف برداشت و تابوت بیرون رفت ابوصلت به امام جواد علیه السلام عرض کرد:«ای پسر رسول خدا اینک مأمون نزد ما می آید و رضا علیه السلام را از من مطالبه می کند چه می کنی؟ امام جواد علیه السلام فرمود:«سکوت کن که باز خواهد گشت ای ابوصلت! هیچ پیامبری در مشرق نمی میرد و وصی اش در مغرب مگر این که خداوند میان ارواح و اجساد آنان گرد می آورد». صدوق، محمد بن علی الامالی، ص 761. برای تحقیق بیشتر نک: بهبهانی، وحید، تعليقة على منهج المقال، ص 216.

2) ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 2، ص 616

است (1).عقیلی نیز در تضعیف و تکذیب او راه افراط را پیموده است (2).

در برابر اینان ذهبی نقل کرده است که یحیی بن معین ابوصلت را توثیق می کرد (3)و ابن حجر تصریح دارد که او صدوق بوده است (4).

از دید ما سنیان از آن روی ابوصلت هروی را تضعیف کرده اند که او احادیثی را در فضائل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و احادیثی را در معایب دشمنان آن حضرت روایت کرده است.

خطیب بغدادی گفته است که ابوصلت، راوی حدیثِ «من شهر دانش ام و علی دروازهٔ آن است. هر که دانش می خواهد از در آن وارد شود» و دیگر فضائل است همان گونه که تصریح دارد وی احادیثی را نیز در مثالب روایت کرده است (5).

اگر بر آنید از موضع اهل سنت در برابر این مرد آگاهی یابید به سخن ابراهيم بن يعقوب جوزجانی گوش سپرید که می گوید: «ابوصلت از حق منحرف بود و به کژراهه رفته بود کسی برایم حدیث کرد که یکی از پیشوایان درباره او گفته است: او فریفتارتر از سرگین خرد جال است (6)و از


1) حلبی، برهان الدين، الكشف الحثيث، ص 167.

2) ابن حجر، احمد بن على، تقريب التهذيب، ج 1، ص 60.

3) ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 2، ص 616.

4) نک: ابن حجر، احمد بن علی، تقريب التهذيب، ج 1، ص 600.

5) خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 49.

6) خرد جال ویژگی هایی دارد که از آن جمله است سرگین آن؛ چه مردمان در آغاز می پندارند نقل و نبات است لیک چون آن را به کار می برند در می یابند که پشگل است. دهخدا، ذیل خرد جال.

دیرباز آلوده به کثافات بود».

شایان ذکر است که جوزجانی همیشه پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام را می نکوهید، بلکه او نخستین کسی است که این باب را گشود و در این راه میان صحیح و ناصحیح فرقی نمی نهد و عادت همیشگی اش این است که هر شیعی یا دوستدار اهل بیت علیهم السلام را تضعیف کند یا وی را طعن زند. این رفتار او برای ما روشن می سازد که از چه روی در برابر ابوصلت چنین موضعی می گیرد و تکذیبش می کند و برای او ویژگی ها و صفاتی را بر می شمرد که زیبنده عالمی تاریخ پژوه همچو او نیست.

ابن عساکر در وصف عقیده جوزجانی درباره تشیع و علی علیه السلام می گوید:«جوزجانی در دمشق سکنا گزید. او بر بالای منبر حدیث می گفت و احمد بن حنبل با او مکاتبه داشت. جوزجانی برنامه های احمد تکیه می کرد و برای تقویت خویش از آن ها بهره می جست و بر بالای منبر می خواند. او به شیوۀ دمشقیان در ضدیت با علی سخت گرایش داشت» (1).

ذهبی درباره جوزجانی می گوید:«او از حافظان مصنف و روایتگران ثقه


1) ابن عساکر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، ج 7، ص 281؛ نیز نک: ابن عدی عبدالله، الكامل، ج 1، ص 310؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 1، ص 76؛ ابن حجر، احمد بن على، تهذيب التهذيب، ج 1، ص 159

است لیک از علی بن ابی طالب منحرف بود» (1).

ابن حجر آورده است: «ابراهیم بن یعقوب بن اسحاق جَوزجاني، متهم به دشمنی با علی است» (2).

بنابراین جوزجانی دوستی و دشمنی راوی با علی علیه السلام را معیار رد و قبول روایت او قرار داده است. بدین روی تو گویی برای رد و قبول روایات شرطی اضافی نهاده است. پس به اندازه ای که راوی با علی دشمنی ورزد یا از او بدگویی کند روایتش به همان اندازه نزد جوزجانی پذیرفته می شود و نزدش ثقه شایسته اعتماد عادل و راستگوست و به اندازه ای که فضائل علی را باز نگوید یا دوستدار و محبّ او باشد به همان اندازه روایتش نزد

جوزجانی رد می شود و از دید او نکوهیده و مذموم است!

این سنجه سست و معیار بی معنای جوزجانی محدثان را بر آن داشت تا سخنش را از اعتبار ساقط کنند؛ ابن حجر درباره او می گوید: «اما جوزجانی؛ بار ها گفته ایم که جرح او درباره اهل کوفه پذیرفته نمی شود؛ زیرا

از علی سخت منحرف است و با او به شدت دشمنی دارد» (3).

نیز گوید: «از جمله کسانی که شایسته است در پذیرش سخنان جرح آمیز ایشان درنگ کرده آنانی اند که میان ایشان و کسانی که به


1) ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 4، ص 448؛ نیز نک حموی، یاقوت بن عبدالله، معجل الله تعالی فرجه الشریفم البلدان، ج 6، ص 301.

2) ابن حجر، احمد بن على، تقريب التهذيب، ج 1، ص 69.

3) ابن حجر، احمد بن علی، مقدمه فتح الباری، ص 446

جرحشان پرداخته اند، عداوتی ناشی از اختلاف عقیده هست.

انسان باهوش اگر در عیب تراشی ابواسحاق جوزجانی از کوفیان تأمل کند به شگفتی دچار می شود؛ زیرا او سخت از علی منحرف است و به شدت با او دشمنی می ورزد» (1).

جای بسی شگفتی است که نسایی بر معتمد بودن جوزجانی تصریح می کند در حالی که بزرگان گفته اند که وی کینه و دشمنی شدیدی با علی علیه السلام داشته است (2).

شگفت تر از نسایی، احمد بن حنبل است که جوزجانی را گرامی می دارد! ابن حجر از ابوبکر حنان نقل می کند که گفت: «احمد بن حنبل با او مکاتبه داشت و سخت گرامی اش می داشت» (3).

شگفتا! به راستی کسی که با امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام - که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم او را جان خویش شمرد - سخت دشمن است چه سان می تواند شایسته اعتماد باشد!

سخن منصفانه آن است که بگوییم تضعیف جوزجانی نسبت به ابوصلت هروی پایه و اساسی ندارد و ابوصلت - همان گونه که نجاشی و يحيى بن معين تصریح داشته اند - ثقه و شایسته اعتماد است.

ابوصلت در پی حدیث به بصره، کوفه، حجاز و یمن سفر کرد و در


1) ابن حجر، احمد بن علی، لسان المیزان، ج 1، ص 16.

2) مزی، یونس بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال، ج 2، ص 248

3) ابن حجر، احمد بن علی، تهذيب التهذيب، ج 1، ص 600.

نیشابور اقامت گزید و پس از آن که امام رضا علیه السلام به خراسان روی آورد خادم ایشان شد.

از تمام آن چه آوردیم می توان نتیجه گرفت که شواهد بر پذیرش روایت رجال این حدیث دلالت دارند و بر همین اساس حديث ما مصحح است.

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتاب النوادر ابراهيم بن هاشم آمده است. کتاب یاد شده مورد اعتماد هم مسلکان ما بوده است و ما پیش از این درباره آن به تفصیل سخن گفتیم.

به هر روی ابراهیم بن هاشم این حدیث را از ابوصلت هروی شنید و در کتاب خویش درج نمود پس روشن می شود که این روایت از روایات معتبر به شمار می آید همان گونه که منبع آن نیز کاملاً معتبر است.

اینک برای کامل کردن بهره های بحث دو حدیث دیگر را که از نظر مضمون و محتوا به حدیث ابوصلت نزدیک اند عرضه می داریم.

حديث یکم: شیخ صدوق در امالی از محمد بن موسی متوکل، از محمد بن جعفر اسدی کوفی (1)، از سهل بن زیاد (2)، از عبدالعظیم حسنی


1) نجاشی در رجال خویش (ص 273، شماره 1020) درباره او می گوید:«محمد بن جعفر بن محمد بن عون اسدی، ابوالحسین کوفی، ساکن ری که به او محمد بن ابی عبدالله می گویند. او ثقه بود و صحيح الحديث، جز این که از ضعفا روایت می کرد و به جبر و تشبیه قائل بود شیخ طوسی نیز در رجال خویش (ص 229، شماره 660 و ص 439، شماره 6278) او را یاد کرده و گفته است که یکی از ابواب بوده است.

2) نجاشی در رجال خویش (ص 185، شماره 490) او را یاد کرده و گفته است در حدیث، ضعیف و غیر معتمد بوده است. احمد بن محمد بن عیسی برغلو و کذب او شهادت داده و از قم بیرونش رانده است. شیخ طوسی در فهرست خویش (ص 142، شماره 339) دربارۀ او می گوید:«سهل بن زیاد آدمی، رازی، کنیه اش ابوسعید، ضعیف». برقی در رجال خویش (ص 58) یک بار او را در شمار اصحاب امام هادی علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است:«سهل بن زیاد، ابوسعید آدمی، رازی» و یک بار دیگر (ص 60) او را از یاران امام عسکری علیه السلام دانسته و با عنوان سهل بن زیاد آدمی از او یاد کرده است. کشی آورده است که فضل بن شاذان او را نمی پسندید و درباره اش می گفت: «او احمق است». نک: اختیار معرفة الرجال، ص 566. ابن غضائری در رجال خویش (ص 66 شماره 65) درباره او می گوید: «سهل بن زیاد: ابوسعید، آدمی، رازی. جداً ضعیف بود و روایت و دینی فاسد داشت و احمد بن محمد بن عیسی اشعری او را از قم بیرون کرد و از او بیزاری جست و مردم را نهی کرد که از او حدیث بشنوند یا روایت کنند. او احادیثی مرسل روایت می کرد و بر راویان مجهول اعتماد می نمود شیخ طوسی یک بار در رجال خویش (ص 375، شماره 5556) او را در شمار اصحاب امام جواد علیه السلام جای داده» و درباره اش گفته است:«سهل بن زیاد آدمی: کنیه اش ابوسعید و از اهالی ری بود». و دیگر بار (ص 387، شمارۀ 5699) او را از یاران امام هادی علیه السلام می داند و درباره اش می گوید: «سهل بن زیاد آدمی: کنیه اش ابوسعید بود، ثقه، رازی».

روایت می کند که گفت: از ابوجعفر ثانی علیه السلام [امام جواد علیه السلام] شنیدم که می فرمود:«هر کس به زیارت پدرم آید و از باران با سرما یا گرما آزاری بیند

خداوند پیکرش را بر آتش [دوزخ] حرام گرداند» (1).

حدیث دوم: شیخ صدوق در عیون اخبار الرضاء علیه السلام از احمد بن احمد سنانی، از محمد بن جعفر اسدی بن زیاد، از سهل، از عبدالعظیم حسنی روایت می کند که گفت: از علی بن محمد عسکری علیه السلام شنیدم که می فرمود: «مردم قم و آبه [آوه] (2)به دلیل زیارت جدم علی بن موسی الرضا علیه السلام در توس آمرزیده اند. هان! هر کس او را زیارت کند و در راهش قطره ای از آسمان به او بخورد [رنج گرما و سرما کشد]، پروردگار پیکرش را بر آتش [دوزخ] حرام گرداند» (3).


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 725؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 99، ص 36.

2) شهری کوچک در نزدیکی ساوه که مردم آن شیعه اند. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجل الله تعالی فرجه الشریفم البلدان، ج 1، ص 5

3) شیخ صدوق، محمد بن على، عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 291؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 558؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 38

صحیحه هروی

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به شرح رجال می پردازیم. وانگاه پس از ارائه تحلیل فهرستی روایت تاریخ و منابع آن را عرضه می داریم.

شیخ صدوق از محمد بن موسی متوکل، از علی از پدرش، از ابوصلت هروی روایت می کند: از رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:

«به خدا کسی از ما نیست مگر این که کشته و شهید می شود.

عرض شد: ای پسر رسول خدا چه کسی تو را خواهد کشت؟

فرمود: «بدترین خلق خدا در زمان من او مرا با زهر می کشد سپس در خانه ای محقر و در سرزمین غربت به خاک می سپارد. هان! هر کس مرا در غربتم زیارت کند پروردگار عزوجل پاداش صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج گزار و عمره گزار و صد هزار مجاهد را برای او می نویسد و در زمره ما محشور خواهد شد و در درجات والای بهشت همراه ما خواهد بود».

این روایت را شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه با اسناد خویش از ابوصلت هروی روایت کرده است (1). علامه مجلسی در بحار الانوار و


1) نک: شیخ صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 585

حر عاملی در وسائل الشیعه نیز این روایت را آورده اند (1).

در بررسی و پژوهش این روایت با بحثی رجالی و بحثی فهرستی رو به روییم و دو مرحله را پیش روی داریم.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت پنج راوی دیده می شود. پیش از این شیخ صدوق، علی بن ابراهیم، ابراهیم بن هاشم و ابوصلت هروی را معرفی کردیم و اینک به شرح حال محمد بن موسی متوکل می پردازیم.

توثیق محمد بن موسی متوکل

شیخ طوسی در رجال خویش او را یاد کرده و درباره اش گفته است: «محمد بن موسى متوکل از عبدالله بن جعفر حمیری روایت کرده و ابن بابویه نیز از او روایت کرده است» (2).

ابن داود در رجال خویش دربارۀ او می گوید: «محمد بن موسى متوکل: ثقه» (3). و علامه حلی نیز در خلاصة الاقوال او را توثیق کرده است (4).


1) نک: مجلسی محمد باقر، بحار الانوار، ج 49، ص 283؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 568

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 437، شماره 6253

3) ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 337

4) نک: علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 149.

شیخ صدوق نیز در بیش از 120 موضع بر او رحمت فرستاده است (1).

شیخ صدوق از او بسیار روایت کرده است. به طوری که در مشیخه كتاب من لا يحضره الفقیه در بیش از چهل موضع از وی حدیث بازگفته است (2).

پس به انصاف می توان گفت که محمد بن موسی متوکل در نقل میراث


1) نک: شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 55، 60، 64، 71، 87، 92، 97، 110، 115، 116، 120، 123، 169، 184، 198، 203، 228، 234، 243، 248، 268، 294، 305، 311، 337، 339، 340، 344، 351، 357، 358، 431، 440، 480، 483، 486، 489، 503، 507، 528، 549، 560، 561، 578، 606، 633، 637، 672، 688، 698، 752، 773؛ همو، التوحید، ص 68، 94، 101، 103، 104، 107، 118، 138، 142، 144، 152، 171، 174، 175، 312، 313، 317، 329، 360، 383 و 394؛ همو، صفات الشيعه، ص 2، 5، 7، 11، 15، 17 و 27؛ همو، علل الشرائع، ج 1، ص 142، 178، 179، 280، 290 و 308 و ج 2، ص 377، 383، 384، 391، 397، 453، 457، 505، 520، 526، 532، 535، 538، 548، 553، 559، 560، 562، 565، 583، 584، 598، 605؛ همو، عیون اخبار الرضاعة، ج 1، ص 105؛ همو، فضائل الاشهر الثلاثه، ص 86 و 103؛ همو، فضائل الشيعه، ص 12 و 41؛ همو، کمال الدین و تمام النعمه، ص 17 و 25؛ همو، معاني الاخبار، ص 228، 174، 125، 317؛ همو، من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 470 و 479.

2) شیخ صدوق، محمد بن علی من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 423، 426، 427، 432، 434، 436، 438، 441، 443، 448، 450، 453، 454، 459، 468، 469، 470، 472، 479، 488، 490، 494، 495، 496، 498، 500، 510، 511، 516، 517، 518، 519، 521، 523، 525 و 531.

حدیثی شیعه به شیخ صدوق شأنی عظیم دارد.

سید ابن طاووس هنگام ذکر روایتی که در طریق آن محمد بن موسی متوکل جای گرفته است، می گوید:«راویان این حدیث به اتفاق ثقه اند» (1).

آیت الله خویی هنگامی که به طریق شیخ صدوق به اسماعیل بن مهران می پردازد می گوید:«طریق صحیح است؛ زیرا محمد بن موسی متوكل بنا بر اتفاق نظر همه ثقه است» (2).

از مجموع سخنان این بزرگان می توان نتیجه گرفت که رجال این روایت ثقه و بزرگوارند و بنابراین اسناد آن صحیح است.

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتاب النوادر ابراهیم بن هاشم آمده است. کتاب نام آورده مورد اعتماد هم مسلکان ما است و پیش از این درباره آن به تفصیل سخن گفتیم.

به هر روی ابراهیم بن هاشم این حدیث را از ابوصلت هروی شنیده و در کتاب نوادر خویش درج کرده است.

باری این روایت از نظر رجالی و فهرستی صحیح است؛ زیرا رجال آن همگی ثقه اند، همان گونه که منبع آن نیز کاملاً معتبر است.


1) سید ابن طاووس، علی بن موسي فلاح السائل، ص 158

2) خویی، سید ابوالقاسم، معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحدیث، ص 4، شماره 103

اما دو نکته:

نکته یکم: اینک شایسته است درباره مصححة حمزة بن حمران دست به تحقیق زنیم؛ چه مضمون آن به مضمون روایت ابوصلت هروی نزدیک است.

شیخ صدوق در من لا يحضره الفقيه با اسناد خویش از حمزة بن حمران روایت می کند که ابوعبدالله صادق علیه السلام فرمود: «نوه ام در خراسان و در شهری به نام توس کشته می شود هر کس در حالی که حق او را می شناسد زیارتش کند روز قیامت دستش را خواهم گرفت و به بهشت واردش خواهم کرد اگر چه از مرتکبان گناهان کبیره باشد عرض کردم:«فدایت گردم شناختن حق او چگونه است؟» فرمود: «بداند که اطاعت از او واجب است و او غریب و شهید است. هر کس در حالی که حق او را می شناسد زیارتش کند پروردگار پاداش هفتاد شهید را از شهیدانی که در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و در راه حق شهید شدند، به او عطا خواهد کرد» (1).

شیخ صدوق در مشيخة من لايحضره الفقيه طريق خویش به حمزة بن حمران را این گونه آورده است: «هر روایتی که از حمزة بن حمران بوده است


1) شيخ صدوق، محمد بن على من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 584؛ نیز نک: فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظين، ص 235؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 35؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 554

آن را از محمد بن حسن، از محمد بن حسن صفار، از یعقوب بن یزید، از محمد بن ابی عمیر، از حمزة بن حمران روایت کرده ام» (1).

مراد از محمد بن حسن در صدر کلام شیخ، همان ابن ولید است. پیش از این درباره توثیق شیخ صدوق، ابن ولید و صفار سخن گفتیم و اینک سخن دربارۀ توثیق یعقوب بن یزید ابن ابی عمیر و حمزة بن حمران مانده است.

اما يعقوب بن يزيد نجاشی در رجال خویش از او با عنوان «یعقوب بن يزيد بن حماد انباری سلمی» یاد کرده و گفته است که او از ابوجعفر ثانی علیه السلام روایت کرده است و ثقه و صدوق به شمار می آید (2).

اما محمد بن عمير؛ شیخ طوسی تصریح کرده است که او نزد شیعه و سنی از موثق ترین مردمان است (3).

اما حمزة بن حمران شیبانی؛ نجاشی در رجال و شیخ در فهرست و رجال خویش او را یاد کرده اند (4).

از حمزة بن حمران توثيقي خاص نشده است. پس می ماند سخن از توثيقات عام.


1) شیخ صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 512

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 450، شماره 1215

3) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 218، شماره 617

4) نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 140، ش 365؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 120، ش 258؛ همو، رجال الطوسي، ص 132، ش 1367 و ص 160، ش 2348

مراد از توثیق خاص توثیقی است که درباره یک شخص رسیده است، بدون این که ضابطه خاصی وجود داشته باشد که دیگران را نیز در برگیرد در مقابل توثیقات عام قرار می گیرد که توثیق گروهی از راویان است بنا بر

ضابطه ای معین.

اینک درصدد اثبات توثيق حمزة بن حمران با یکی از توثیقات عام هستیم و آن این که چنان که می بینیم محمد بن ابی عمیر این حدیث را از حمزة بن حمران روایت کرده است و از آن روی که مشایخ ابن ابی عمیر همه ثقه اند پس می توان نتیجه گرفت که حمزة بن حمران نیز ثقه است و در روایت از نظر اسناد صحیح به شمار می آید.

در شرح و بسط این سخن باید گفت: میان هم مسلکان ما مشهور است که محمد بن ابی عمیر، صفوان بن یحیی، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی جز از ثقه روایت نمی کنند و مراسیل آنان نیز از ثقه روایت شده است. این قاعده نتیجه ای مهم در پی دارد و آن این که هر کس که اینان از او روایت کنند ثقه اند اصل در این باره آن است که شیخ طوسی در عُدة الاصول آورده است، آن جا که می گوید:

«اگر یکی از دو راوی مُسند و دیگری مرسل باشد، پس در حال مرسل نظر می شود اگر از کسانی بود که احادیث مرسل خویش را جز از ثقه مورد اعتماد روایت نمی کند خبر غیر او بر خبر او ترجیحی نخواهد داشت از همین روی است که شیعه میان روایات محمد بن ابی عمیر، صفوان بن يحيى و احمد بن محمد بن ابی نصر و دیگر راویان ثقه ای که جزاز ثقه روایت نمی کنند و مراسیل آنان نیز از ثقه است و میان روایات مسند دیگر

راویان تفاوتی قائل نمی شود و به مراسیل آنان هر گاه آن را به تنهایی روایت کرده باشند عمل می کنند. اما اگر این گونه نباشد و راوی از ثقه و غیر ثقه روایت کند، خبر راویان دیگر بر خبر او ترجیح داده می شود و اگر آن خبر را به تنهایی روایت کرده باشد واجب است از عمل به خبر او باز ایستاد تا این که دلیلی بر وجوب عمل به آن فراهم آید» (1).

حاصل سخن این که شیخ طوسی از نظر جمع انبوهی از عالمان و فقیهان شیعه در توثیق تمامی مشایخ ابن ابی عمیر، صفوان و بزنطی اطلاع یافته است و در واقع از این جمع انبوه حکایت می کند که آنان همه این مشایخ سه گانه را تزکیه می کنند و به همین دلیل میان مراسیل و مسانید این سه نفر تفاوتی قائل نمی شوند.

افزون بر این نجاشی تصریح کرده است که هم مذهبان پیشین ما به مراسیل ابن عمیر اعتماد داشته اند نجاشی می گوید: «روایت است که مأمون او [ابن عمير] را به زندان افکند و سپس منصب قضاوت یکی از شهر ها را به او سپرد. نیز گفته اند خواهرش [خواهر ابن عمیر] هنگامی که ابن عمیر پنهان شده بود نیز در زمانی که او در حبس چهار ساله بود کتاب هایش را خاک کرد و از همین روی کتاب هایش نابود شدند». نیز گفته اند بلکه آن ها را در اتاقی نهاد و باران بر آن ها بارید و از بین رفتند. پس ابن عمیر از حفظ و از روی کتاب هایش که در دست مردم بود،


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، عُدّة الاصول، ج 1، ص 154

حدیث می کرد و از همین روی هم مذهبان ما به مراسیل او اعتماد می کردند» (1).

بر پایه این سخن نجاشی در این توثیق عام - به ویژه از محمد بن ابی عمیر - با شیخ طوسی موافق است و اعتقاد دارد که هم مذهبان پیشین ما به توثیق تمامی مشایخ ابن ابی عمیر اعتقاد داشتند و از همین روی بر مراسيل او اعتماد می کردند.

چکیده سخن این که حمزة بن حمران از مشایخ ابن ابن عمیر است و بدین روی وثاقت او به اثبات می رسد.

از تمام آن چه گفتیم می توان نتیجه گرفت که روایت حمزة بن حمران از روايات مصححه است.

گویا این روایت در کتاب النوادر ابن ابی عمیر که هم مذهبان ما بر آن اعتماد داشته اند جای داشته است و چنان چه به رجال نجاشی و فهرست شیخ مراجعه کنیم می بینیم که آنان النوادر را در زمره کتب ابن ابی عمیر یاد کرده اند (2).

شیخ طوسی نیز کتاب النوادر ابن ابی عمیر را از طریق ابن ابی جید از ابن ولید از صفار از یعقوب بن یزید از ابن ابی عمیر روایت کرده است (3).


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 326، شماره 887

2) نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 326، شماره 887؛ شیخ طوسی محمد بن حسن، الفهرست، ص 218، شماره 617

3) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن الفهرست، ص 218، شمارهٔ 617

در اسناد این روایت می بینیم که شیخ صدوق از ابن ولید از صفار از يعقوب بن یزید از ابن ابی عمیر روایت کرده است.

خلاصه سخن این که یعقوب بن یزید نسخه ای از کتاب النوادر ابن ابی عمیر را روایت کرده است و این نسخه به دست شیخ صدوق رسیده است و او این روایت را از آن گرفته و در من لایحضره الفقیه درج کرده است.

نکته دوم: در دومین صحیحۀ هروی آمده است که پروردگار به زائر امام رضا علیه السلام پاداش صد هزار مجاهد را عطا می کند. از این روی شایسته دیدیم روایاتی را در فضیلت جهاد ارائه دهیم تا از عظمت زیارت امام رضا علیه السلام که در این صحیحه به برتری پاداش آن بر پاداش جهاد تصریح شده است، آگاهی یابیم.

1- از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت است که فرمود:«بهشت دروازه ای دارد به نام «دروازه مجاهدان». مجاهدان با شمشیر های حمایل شده خویش به سوی این دروازه که به رویشان باز است پیش می روند و خلایق در محشر و فرشتگان به آنان خوشامد می گویند» (1).

2- از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت است که فرمود: «اعمال همه بندگان در


1) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 5، ص 2؛ شیخ صدوق، محمد بن علی الامالى، ص 673؛ همو، ثواب الاعمال، ص 189؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 123؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 15، ج 6، ص 10؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 34، ص 66

مقایسه با ارزش جهاد مجاهدان در راه خدا نیست مگر به اندازه مقدار آبی که پرستویی دریایی با منقار خود از دریا برداشته است» (1).

3- از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: «مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و عرض کرد: من خواهان و شیفته جهادم. پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: پس در راه خدا جهاد کن؛ زیرا اگر کشته شوی نزد خدا زنده ای و روزی می خوری اگر بمیری پاداشت با خداست و اگر برگشتی از گناهان پاک گشته ای» (2).

4- در مستدرک الوسائل آمده است:«مردی برای عبادت خدا به کوهی رفت و خانواده اش او را نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آوردند. پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم او را از این کار نهی کرد و فرمود: اگر مسلمان یک روز در میدانی از میدان های جهاد پایداری ورزد برایش از چهل سال عبادت کردن بهتر است» (3).

5- رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود:«هر کس برای مرزداری یا جهاد در راه خدای تعالی بیرون رود در برابر هر گامی که بر می دارد هفتصد هزار کار نیک برای او نوشته می شود و هفتصد هزار گناه از او پاک می گردد و مقامش هفتصد هزار درجه بالاتر می رود» (4).


1) متقى هندی، علاء الدین علی، کنز العمال، ص 316

2) عیاشی، محمد بن مسعود، تفسير العیاشی، ج 1، ص 206؛ نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 10؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 97، ص 14؛ بروجردی، سید حسین، جامع احادیث الشيعه، ج 13، ص 15

3) حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 21؛ بروجردی، سید حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 13، ص 7

4) شیخ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، ص 293؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 73، ص 372؛ بروجردی، سید حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 13، ص 7

6- از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت است که فرمود:«مَثَل مجاهدان در راه خدا، مَثَل نمازگزار عابدی است که همواره در روزه و نماز است تا این که به سوی خانواده اش بازگردد» (1).

7- از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت است که فرمود: «یک روز جهاد یکی از شما در راه خدا برتر است از هفتاد سال نماز در خانه اش و روزی در راه خدا بودن بهتر است از هزار روز در غیر آن» (2).

8- از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت است که فرمود:«تمام نیکی های بنی آدم را فرشتگان به شمارش در می آورند مگر نیکی های مجاهدان را که از دانستن ثواب آن عاجز می مانند» (3).


1) نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 13؛ بروجردی، سید حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 13، ص 8

2) ابوحنيفه قاضی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج 1، ص 327؛ بروجردی، سید حسین، جامع احادیث الشيعه، ج 13، ص 8.

3) نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 13؛ بروجردی، سید حسین، جامع احاديث الشيعه، ج 13، ص 8

صحیحه ابن مهزیار

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به شرح رجال اسناد آن می پردازیم. وانگاه پس از ارائه تحلیلی فهرستی از آن تاریخ و منابع روایت را یاد می کنیم.

این روایت سه سند دارد:

اسناد یکم: شیخ کلینی از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از علی بن مهزیار روایت می کند.

همین گونه ابن قولویه در کامل الزیارات از کلینی و علی بن حسین و دیگران، از علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از علی بن مهزیار روایت می کند چنان که می بینید طریق ابن قولویه همان طریق کلینی در کافی است.

اسناد دوم: شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام از محمد بن موسی متوکل، از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار روایت می کند.

اسناد سوم: شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه با اسناد خویش از علی ابن مهزیار از ابوجعفر ثانی علیه السلام [امام جواد علیه السلام] روایت می کند.

اما نص روایت؛ ابن مهزیار گوید:

به ابوجعفر علیه السلام عرض کردم:«فدایت شوم زیارت رضا علیه السلام افضل است یا زیارت ابوعبدالله [الحسين علیه السلام]».

فرمود: «زیارت پدرم علیه السلام افضل است؛ زیرا ابوعبدالله را همه مردم زیارت می کنند و پدرم را جز خواص شیعه زیارت نمی کنند» (1).

این حدیث را شیخ طوسی با اسناد خویش از شیخ کلینی روایت کرده است (2).و علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه نیز آن را یاد کرده اند (3).

دانستیم که این روایت سه اسناد دارد اینک در سه مرحله به بررسی این اسانید می پردازیم.

مرحله یکم: بررسی طریق یکم

اشاره

ابن قولویه در کامل الزیارات از کلینی و علی بن حسین بابویه (پدر شیخ


1) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 584؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد کامل الزیارات، ص 510؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 292

2) نک: شیخ صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 582؛ شيخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 563

3) نک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 538؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 563

صدوق)، از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از علی بن مهزیار روایت کرده است.

بحث رجالي

در این طریق شش راوی دیده می شود پیش از این به توثیق محمد بن موسى متوکل، علی بن ابراهیم، ابراهیم بن هاشم، عباس بن معروف و علی ابن مهزیار پرداختیم و اینک شرح حال شیخ کلینی را ارائه می کنیم.

توثیق شیخ کلینی

نجاشی در رجال خویش دربارۀ او می گوید: «محمد بن یعقوب بن اسحاق، ابوجعفر کلینی. دایی او علان کلینی در روزگار خود استاد و بزرگ هم مذهبان ما در ری بود. محمد بن یعقوب در حدیث، موثق ترین و استوارترین مردم بود او کتاب بزرگ و معروف کافی را در بیست سال تألیف کرد» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «محمد بن یعقوب کلینی ابوجعفر کنیه داشت و ثقه بود و آگاه از اخبار» (2).

شیخ طوسی در رجال خویش پس از جای دادن شیخ کلینی در شمار


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 377، شماره 1026.

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 210، شماره 602

آنان که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند، درباره او می گوید: «محمد بن یعقوب کلینی: ابوجعفر کنیه داشت و از یک چشم نابینا بود. او بزرگوار و آگاه از اخبار بود او را مصنفاتی است که کتاب معروف کافی آن ها را در بر می گیرد. در شعبان سال 329 در بغداد به سرای سرمدی شد و در باب الكوفه به خاکش سپردند. ما در الفهرست کتاب های او را ذکر کرده ایم» (1).

ذهبی درباره او می گوید: «کلینی شیخ شیعیان و عالم اماميه، صاحب تصانیف، ابوجعفر محمد بن یعقوب رازی کلینی» (2).

از تمام آن چه گفتیم می توان نتیجه گرفت که راویان این اسناد همگی ثقه و بزرگوارند. بنابراین حدیث صحیح اعلایی است.

بحث فهرستی

این روایت در کتاب النوادر ابراهیم بن هاشم آمده است؛ کتابی که هم مذهبان ما بر آن اعتماد داشته اند.

پیشتر درباره این کتاب سخن راندیم و گفتیم که هنگام مراجعه به رجال نجاشی و فهرست شیخ می بینیم که این دو بزرگوار کتاب النوادر را در شمار کتب ابراهیم بن هاشم یاد کرده اند.


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، ص 436، شماره 6277

2) ذهبی محمد بن احمد، سير أعلام النبلاء، ص 15، شماره 280

نیز نجاشی و شیخ کتاب یاد شده را از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهيم بن هاشم روایت کرده اند.

به هر روی، ابراهیم بن هاشم از علی بن مهزیار حدیث شنیده و این روایت را در کتاب النوادر خویش درج کرده است. سپس پسرش علی بن ابراهیم این کتاب را از پدرش فرا گرفته است همان گونه که علی بن حسین بابویه (پدر شیخ صدوق) و کلینی این کتاب را از استادشان علی ابن ابراهیم.

حاصل سخن این که نسخه ای از کتاب النوادر نزد کلینی و علی بن حسین بن بابویه بوده که همان نسخۀ علی بن ابراهیم است.

مرحله دوم: بررسی طریق دوم

اشاره

شیخ صدوق از محمد بن موسی متوکل، از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار روایت می کند.

بحث رجالی

در این طریق شش راوی دیده می شود. پیشتر درباره توثیق تمامی این راویان سخن گفتیم بیان داشتیم که آنان جملگی ثقه اند. بنابراین روایت از نظر اسناد صحیح است.

بحث فهرستی

این روایت در کتاب المزار علی بن مهزیار که هم مذهبان ما بر آن

اعتماد داشته اند ذکر شده است. چنان چه به کتاب رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که کتاب یاد شده را در شمار کتب علی بن مهزیار جای داده است.

نیز نجاشی این کتاب را از طریق ابن ابی جید، از ابن ولید، از صفار، از عباس بن معروف از علی بن مهزیار روایت کرده است.

به هر روی، علی بن مهزیار از امام جواد علیه السلام حديث شنیده و این حدیث را در کتاب المزار خویش آورده است. پس از آن عباس بن معروف این کتاب را از مؤلفش فرا گرفته است.

در واقع نسخه ای از کتاب المزار علی بن مهزیار نزد عباس بن معروف بوده است سپس ابراهیم بن هاشم این کتاب را از استادش عباس بن معروف فرا گرفته و پس از آن علی بن ابراهیم نیز آن را از پدرش آموخته است. همان گونه که محمد بن موسی متوکل این کتاب را نقل کرده و شیخ صدوق آن را از وی برگرفته است.

حاصل سخن این که کتاب المزار علی بن مهزیار نزد شیخ صدوق بوده است. گفتیم که این کتاب نسخه ای دیگر داشته که آن را ابن ولید، از صفار، از علی بن ابراهیم، از پدرش، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار

روایت کرده است.

بدین روی روشن می شود که رجال این اسناد همگی ثقه اند و بزرگوار. بنابراین حدیث صحیح اعلایی است نیز این حدیث در دو منبع از منابع مورد اعتماد یعنی النوادر ابراهيم بن هاشم و المزار علی بن مهزیار آمده است.

مرحله سوم: بررسی طریق سوم

اشاره

گفتیم که شیخ صدوق این روایت را در من لایحضره الفقیه با اسناد از على بن مهزیار از ابوجعفر ثانی علیه السلام روایت کرده است.

شیخ صدوق در مشیخه من لايحضره الفقیه درباره این طریق می گوید:«و در این کتاب هر آن چه از علی بن مهزیار... روایت کرده ام آن را از محمد بن حسن رضی الله عنه از محمد بن حسن صفار، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار اهوازی نیز روایت کرده ام» (1).

بحث رجالی

رجال این طریق همگی ثقه اند و بزرگوار همان گونه که باید گفت مراد از محمد بن حسن درصدد کلام شیخ صدوق، همان ابن ولید قمی است.

بحث فهرستی

اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که او کتاب المزار را در شمار كتب على بن مهزیار یاد کرده است (2). همان گونه که نجاشی این کتاب را از طریق ابن ابی جید، از ابن ولید از صفار، از عباس بن معروف، از


1) شیخ صدوق، محمد بن على، من لايحضره الفقیه، ج 4، ص 446

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 281، شماره 743

علی بن مهزیار روایت کرده است و این همان طریقی است که شیخ صدوق آن را در مشیخه من لایحضره الفقیه ذکر کرده است.

حاصل سخن این که نسخه ای از کتاب المزار علی بن مهزیار نزد عباس ابن معروف بوده است که صفار آن را روایت کرده است همان گونه که ابن ولید نیز آن را شنیده و آموخته است این نسخه به دست شیخ صدوق رسیده و او در من لایحضره الفقیه از آن نقل می کند.

از تمامی آن چه گفتیم می توان نتیجه گرفت که این روایت در کتاب النوادر ابن ابی عمیر و المزار علی بن مهزیار ذکر شده است.

نیز گفتیم که مشایخ سه گانه (کلینی، صدوق، طوسی) این حدیث را روایت کرده اند که خود نشان دهنده کثرت اعتبار این حدیث نزد هم مذهبان ماست.

از دیرباز از خود می پرسیدیم که صحیح ترین روایتی که در فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام به ما رسیده است کدام است، و همیشه پاسخ خویش را در این روایت می یافتیم؛ چه از صحیح ترین و معتبرترین روایاتی است که در فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام به ما رسیده است.

در صحیحه یاد شده می بینیم که امام جواد علیه السلام زیارت امام رضا علیه السلام را از زیارت امام حسین علیه السلام برتر می نشاند و در ذیل روایت سبب آن را نیز ذکر می کند.

اینک شایسته است درباره این موضوع تحلیلی ارائه دهیم و بگوییم: امامت امام رضا علیه السلام به مثابه حلقه وصلی است میان امامان پیشین و امامان پسین او؛ زیرا اعتقاد به امامت آن حضرت علیه السلام به مثابۀ اعتقاد به

امامت امامان بعد از اوست و این یعنی اعتقاد به امامت امامان دوازده گانه شیعه و همین است معنای فرموده امام جواد علیه السلام:«و پدرم را جز خواص شیعه زیارت نمی کنند» و از همین روست که بر زیارت امام رضا علیه السلام چنین تأکید شده است.

علامه مجلسی به نیکویی در این باره شرح داده است:«تنها فرقه هایی از شیعه به زیارت امام رضا علیه السلام می آیند که به امامت تمامی امامان علیهم السلام اعتقاد داشته باشند؛ زیرا هر که قائل به امامت امام رضا علیه السلام باشد در امامان پس از او توقف نمی کند مذاهب نادری که پس او پدید آمدند به سرعت نابود شدند و اثری از آن ها بر جای نماند» (1).


1) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 39

صحیحه داود جعفری

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به شرح حال رجال اسناد آن می پردازیم، وانگاه پس از ارائه تحلیل فهرستی خود از آن تاریخ و منابع روایت را عرضه می داریم.

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام از محمد بن موسی متوکل، از علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابوهاشم داود بن قاسم جعفری روایت مي کند. از ابوجعفر محمد بن علی علیه السلام شنیدم که می فرمود:

«میان دو رشته کوه توس خاکی است که از بهشت آورده شده است. هر که به آن خاک [برای زیارت] قدم گذارد، در روز قیامت از آتش دوزخ ایمن باشد» (1).

این حدیث را شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه به نحو مرسل از امام جواد علیه السلام روایت کرده است (2).

شیخ طوسی نیز آن را در تهذیب الاحکام با اسناد خویش از علی بن ابراهیم از داود جعفری روایت کرده است (3).


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 286

2) نک: شیخ صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 583.

3) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 109.

علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه نیز این حدیث را بازگفته اند (1).

در پژوهش این روایت با دو بحث رو به روییم: بحثی رجالی و بحثی فهرستی.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در این اسناد پنج راوی دیده می شود پیش از این شرح حال شیخ صدوق، محمد بن موسى متوكل، على بن ابراهیم و ابراهیم بن هاشم را عرضه کردیم و اینک به شرح حال داود بن قاسم جعفری می پردازیم:

توثیق داود بن قاسم جعفری

کشی گفته است که او نزد امامان علیهم السلام منزلتی والا داشته است. نیز به باور کشی روایات داود بن قاسم بر غلو دلالت دارد (2).

برقی در رجال خویش او را با عنوان «داود بن قاسم» در شمار اصحاب امام جواد علیه السلام یاد کرده است.

نجاشی در رجال خویش او را با عنوان «داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب» یاد کرده و گفته است که او را نزد


1) نک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 37؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 14، ص 556

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ص 571

امامان علیهم السلام منزلتی والا بوده است. نجاشی او را توثیق کرده لیک برای او طریقی به کتاب خویش ذکر نکرده است (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «داود بن قاسم جعفری: کنیه اش ابوهاشم، از اهالی بغداد و بزرگوار. او را نزد ائمه علیهم السلام منزلتی والا بود و گروهی از امامان - از جمله رضا، جواد، هادی، عسکری و صاحب الامر علیهم السلام - را دیده است و از همه آن ها روایت کرده است. او را اخبار و مسائلی است و شعری نیکو درباره امامان علیهم السلام. داود بن قاسم در دستگاه حکومت منزلتی داشت. او کتابی دارد که شماری از هم مذهبان ما آن را از ابومفضل، از ابن بطه، از احمد بن ابی عبدالله، از او برای ما روایت کرده اند» (2).

شیخ در رجال خویش یک بار او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام. جای داده و درباره او گفته است: «داود بن قاسم جعفری: ابوهاشم» و بار دیگر او را از اصحاب امام جواد علیه السلام دانسته و درباره اش گفته است:«داود ابن قاسم جعفری: کنیه اش ابوهاشم، از فرزندان جعفر بن ابی طالب، ثقه و بزرگوار» و سرانجام برای سومین بار او را از اصحاب امام هادی علیه السلام می شمرد و می گوید: «داود بن قاسم جعفری ابوهاشم کنیه داشت و ثقه بود» (3).


1) نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 156، شماره 411

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 124، شماره 276

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 375، شماره 525 و ص 343، شماره 5553 و ص 386، شماره 5691

از تمام آن چه این بزرگان گفته اند می توان نتیجه گرفت که رجال این اسناد، همگی ثقه اند و بزرگوار. بنابراین حدیث صحیح اعلایی است.

مرحلهٔ دوم: بحث فهرستی

اگر به رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی مراجعه کنیم می بینیم که آنان کتابی را برای داود جعفری ذکر کرده اند (1).

نیز شیخ طوسی این کتاب را از شماری از هم مذهبان ما از ابومفضل شیبانی، از ابن بطه، از احمد بن محمد بن خالد برقی، از داود جعفری روایت کرده است.

شایان اشاره است که شیخ طوسی این کتاب را از فهرست ابن بطه روایت کرده است.

در شرح این سخن باید گفت هم مذهبان متقدم ما به نگارش احادیث اهل بیت علیهم السلام اهتمام تمام داشتند و در این زمینه کتب فراوانی نگاشتند. این کتب از طبقه ای به طبقه دیگر نقل شدند و پس از کثرت مؤلفان و کتب هم مذهبان ما به تألیف کتب فهارس پرداختند.

مراد از فهارس، کتبی است که نام مؤلفان کتب به همراه طرقی که به آن کتب منتهی می شود در آن ها آمده است. هدف اصلی از نگارش این دست کتاب ها همان «حجیت» است. از همین روی در کتب فهارس،


1) نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 411، شماره 156؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 124، شماره 276

طرق به اصول حدیثی و دیگر کتب ذکر می شود.

فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی مشهورترین کتاب هایی اند که در این زمینه به نگارش در آمدند. شیخ طوسی و نجاشی به ذکر تمامی کتب هم مذهبان متقدم ما با ذکر طرقشان به آن کتب پرداخته اند.

شیخ و نجاشی در دو تألیف خویش به کتب فهرستی پیش از خود تکیه داشته و در دو کتاب خویش به هشت کتاب فهرستی اشاره کرده اند. این هشت کتاب عبارتند از فهرست سعد بن عبدالله اشعری، فهرست عبدالله بن جعفر حمیری، فهرست حمید بن زیاد، فهرست ابن بطه، فهرست ابن ولید، فهرست ابن قولویه، فهرست شیخ صدوق و فهرست ابن عبدون.

افزون بر این نجاشی در رجال خویش به هنگام شرح حال ابن بطه می گوید: «محمد بن جعفر بن احمد بن بطه مؤدب: ابوجعفر قمی. در قم منزلتی والا داشت و ادب و فضل و علم بسیار. در حدیث آسان می گرفت و اساتید را به اجازات معلق (1)می ساخت و در فهرست آن چه روایت کرده است غلط بسیار وجود دارد» (2).

این عبارات گویای آن است که ابن بطه کتاب فهرستی داشته است، همان گونه که سعد بن عبدالله اشعری، عبدالله بن جعفر حمیری، حمید بن


1) معلق آن است که از ابتدای سند یک یا چند راوی حذف شود اما اثر نام این راویان در پایان کتاب در مشیخه بیاید - مانند تهذیب و ... احادیث معلق نخواهد بود.

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 372، شماره 1019

زیاد و دیگران نیز کتاب فهرست داشته اند. نجاشی در شرح حال سفیان ابن صالح می گوید:«سفیان بن صالح: ابن بطه او را در فهرست خویش یاد کرده و و گفته است: محمد بن حسن صفار ما را حدیث کرد» (1).

نیز در شرح حال محمد بن عبدالرحمن بن قبه می گوید:«او را در علم کلام کتبی است. ابن بطه از او حدیث شنیده و آموخته است و او را در فهرست خویش یاد کرده است؛ فهرستی که در آن نام کسانی را می آورد که از آنان حدیث شنیده است» (2).

حاصل سخن این که نجاشی در سه موضع تصریح کرده است که ابن بطه قمی کتاب فهرستی داشته است.

افزون بر این اگر به فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که آن دو در زمینه فهرست متفقاً در 86 موضع از ابن بطه نقل کرده اند همان گونه شیخ طوسی در 139 موضع و نجاشی در 43 موضع به تنهایی از فهرست ابن بطه نقل کرده اند.

پس از دانستن این امور باید گفت: نجاشی در ترجمه داود جعفری گفته است که او را کتابی بوده است لیک طریقی را به این کتاب ذکر نکرده است. شیخ طوسی کتاب را ذکر کرده و طریق خویش به آن را از فهرست ابن بطه آورده است؛ چرا که شیخ بر این فهرست بسیار اعتماد کرده است.


1) همان، ص 19، شماره 507

2) همان، ص 375، شماره 1023

ما بر آنیم که نجاشی این کتاب را،دیده لیک به طریق ابن بطه اعتماد نداشته است از سخن شیخ طوسی در فهرست می توان دریافت که ابن بطه این کتاب را از احمد بن خالد از داود جعفری روایت کرده است.

به هر روی نجاشی درباره فهرست ابن بطه مناقشاتی دارد و به همین سبب به طریقی که در آن به کتاب داود جعفری ذکر شده است اعتماد نمی کند هر چند می پذیرد که داود جعفری کتابی داشته است.

چنان چه به دو کتاب کافی و تهذیب الاحکام مراجعه کنیم، در جا های گوناگون می بینیم که علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از داود جعفری روایت می کند (1). در اسناد این روایت نیز می بینیم که علی بن ابراهیم، از پدرش، از داود جعفری روایت کرده است. بنابراین احتمال دارد که ابراهیم بن هاشم این نسخه را از داود جعفری آموخته و در قم نشر داده باشد؛ چه او نخستین کسی است که حدیث کوفیان را در قم نشر و رواج داد (2). پس از این بود که این نسخه از طریق محمد بن موسی متوکل به شاگردش شیخ صدوق رسید.

لیک انصاف آن است که بگوییم وجود کتاب داود جعفری نزد شیخ صدوق نیازمند شواهد فزون تری است از همین روی احتمال داده ایم


1) نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 215 و ج 6، ص 199، 229؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 109 و ج 8، ص 247 و ج 9، ص 55

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی، ص 16، شماره 18

نسخه ای نزد شیخ صدوق بوده و او این روایت را از آن گرفته است همان کتاب النوادر ابراهیم بن هاشم باشد.

در شرح این سخن باید گفت: رجال نجاشی و فهرست طوسی کتاب النوادر را از جمله کتب ابراهیم بن هاشم دانسته اند، همان گونه که کتاب یاد شده را از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم روایت کرده اند.

به هر روی، ابراهیم بن هاشم این حدیث را در کتاب داود جعفری دیده و در کتاب النوادر خویش درج کرده است و از آن روی که شواهد اشاره دارند کتاب النوادر ابراهیم بن هاشم نزد شیخ صدوق بوده است، پس به احتمال قوی منبع این روایت کتاب النوادر است.

بدین سان روشن می شود که روایت داود جعفری از نظر رجالی و فهرستی از صحیح ترین روایاتی است که در دست داریم؛ زیرا رجال روایت همگی ثقه اند و بزرگوار همان گونه که منبع آن نیز در نهایت اعتبار است.

صحیحه یاسر خادم

اشاره

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به شرح رجال اسناد آن می پردازیم وانگاه پس از ارائه تحلیل فهرستی روایت تاریخ روایت و منابع آن را عرضه می داریم.

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام از احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، از علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از یاسر خادم روایت می کند که علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود:

«برای زیارت هیچ قبری بار سفر بسته نمی شود مگر برای زیارت قبور ما هان! بدانید که من بیدادگرانه به سم کشته می شوم و در غربت به خاک سپرده خواهم شد پس هر که برای زیارت من بار سفر بندد، دعایش مستجاب و گناهانش آمرزیده شود» (1).

این حدیث را علامه مجلسی در بحار الانوار و حر عاملی در وسائل الشیعه نیز آورده اند (2).


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 285

2) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 99، ص 36؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 14، ص 562

در بررسی این روایت با دو بحث رجالی و فهرستی رو به روییم.

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

در اسناد این روایت پنج راوی دیده می شود. پیش از این به توثیق شیخ صدوق، علی بن ابراهیم و ابراهیم بن هاشم پرداختیم و اینک شرح باقی رجال سند را بیان می داریم.

1- توثیق احمد بن زیاد بن جعفر همدانی

شیخ صدوق در کمال الدین پس از ذکر روایتی که از طریق احمد بن زیاد روایت کرده است درباره وی می گوید:«این روایت را از کسی نشنیده ام مگر احمد بن زیاد در همدان آن هنگام که از حج باز می گشتم. او مردی ثقه دین دار و فاضل بود. رحمة الله عليه و رضوانه (1).

علامه حلی در خلاصة الاقوال، درباره او می گوید: «احمد بن زیاد بن جعفر همدانی: مردی ثقه، دین دار و فاضل بود رضی الله عنه» (2).

ابن داود در رجال خویش درباره او می گوید: «احمد بن زياد بن جعفر همدانی: ثقه» (3).


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ص 396

2) علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 19

3) ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 28.

2- توثيق ياسر خادم

برقی در رجال خویش او را در شمار اصحاب امام کاظم علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است: «یاسر: وابسته حمزة بن اليسع اشعرى قمى» (1).

نجاشی در رجال خویش درباره او می گوید: «یاسر خادم الرضا علیهم السلام او وابسته حمزة بن اليسع بود. او را کتابی به نام مسائل بوده است. محمد بن محمد ما را خبر داد و گفت: حسن بن حمزه ما را حدیث کرد و گفت: ابن بطه ما را حدیث و گفت: برقی ما را حدیث کرد و گفت: یاسر این پرسش ها را برای ما حدیث کرد» (2).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «یاسر خادم: او از امام رضا علیه السلام پرسش هایی داشته است که جماعتی ما را از ابوالمفضل، از ابن بطه، از احمد بن ابی عبدالله، از یاسر از آن پرسش ها خبر داده اند» (3).

شیخ در رجال خویش یک بار او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام جای داده و درباره اش گفته است: «بائس: وابسته حمزة بن اليسع اشعرى، و او را توثیق نیز می کند و بار دیگر درباره وی می گوید: «یاسر [نه بائس] وابسته حمزة بن اليسع قمى» (4).


1) برقی، احمد بن محمد، رجال البرقى، ص 51

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 453، شماره 1228

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن الفهرست، ص 267، شماره 821

4) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ص 353، شماره 5234 و ص 396، شماره 5491

از سخن تمامی این بزرگان می توان نتیجه گرفت که رجال این اسناد همگی ثقه اند و بزرگوار و بر این اساس روایت از نظر اسناد صحیح است.

مرحله دوم: بحث فهرستی

از ظاهر سخن نجاشی و شیخ در شرح حال یاسر خادم چنین بر می آید که او کتابی داشته است. نجاشی و شیخ طریق خود را به این کتاب با اسناد از ابن بطه، از احمد بن محمد بن خالد برقی از یاسر یاد کرده اند.

چنان چه به کتب احادیث مراجعه کنیم، می بینیم که علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از یاسر خادم در چندین موضع روایت کرده است (1).

در اسناد این روایت نیز می بینیم که علی بن ابراهیم از پدرش از یاسر خادم روایت می کند بنابراین احتمال دارد که ابراهیم بن هاشم نسخه ای از کتاب یاسر خادم را آموخته باشد وانگاه پسرش علی این کتاب را از او

شنیده و برای احمد بن زیاد همدانی نقل کرده باشد.

در شرح این سخن باید گفت رجال نجاشی و فهرست شیخ کتاب النوادر را در شمار کتاب های ابراهیم بن هاشم یاد کرده اند (2)، همان گونه که


1) نک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 13 و ج 6، ص 382؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 148 و ج 2، ص 105 و 251

2) نک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 260، شماره 680؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 35، شماره 6

کتاب یاد شده را با اسناد از علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم باز گفته اند.

به هر روی، ابراهیم بن هاشم این حدیث را در کتاب یاسر خادم دیده و در کتاب النوادر خویش درج کرده است.

بدین سان روشن می شود که روایت یاسر خادم از نظر رجالی و فهرستی در شمار روایات صحیحه است همان گونه که منبع آن نیز کاملاً اعتبار دارد.

پوشیده نماند که دو حدیث در فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام در دست است که مضمونی نزدیک به صحیحه یاسر خادم دارند اینک برای کامل کردن بهره های بحث این دو حدیث را ذکر می کنیم:

حدیث یکم: شیخ صدوق از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی، از احمد بن محمد بن سعید همدانی، از علی بن حسن بن علی بن فضال، از پدرش روایت می کند که مردی از اهالی خراسان به امام رضا علیه السلام عرض کرد:«یابن رسول الله! رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را در خواب دیدم که گویی مرا می فرمود: چگونه اید اگر پاره تن من در سرزمین شما مدفون گردد و از شما بخواهند تا امانت مرا نگاه دارید و ستاره من در خاک شما پنهان شود؟»

امام رضا علیه السلام فرمود:«منم آن که در سرزمین شما مدفون می گردد و منم پاره تن پیامبرتان و منم آن امانت و ستاره بدانید که هر کس مرا زیارت کند و بداند خداوند تبارک و تعالی از حق و طاعت من چه چیز را واجب ساخته است من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود و هر که ما در روز قیامت شفیعان او باشیم نجات می یابد، اگرچه گناهانی هم وزن

گناهان جنیان و آدمیان داشته باشد پدرم مرا از جدش، از پدرش از پدرانش روایت کرد که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: هر که مرا در خواب خویش ببیند بی تردید مرا دیده است؛ چه شیطان به صورت من یا یکی از جانشینانم یا یکی از شیعیان آنان در نمی آید و رؤیای صادقه جزیی از هفتاد جزء نبوت است» (1).

ما درباره این اسناد به تفصیل سخن خواهیم گفت.

حدیث دوم: شیخ صدوق از تمیم قرشی، از پدرش، از انصاری، از ابوصلت هروی روایت می کند که گفت:«امام رضا علیه السلام اما به گنبدی که قبر هارون الرشید در آن بود وارد شد. سپس کنار قبر هارون با دست خویش خطی کشید وانگاه فرمود:«این تربت من است و در آن دفن می شوم و خداوند این مکان را محل رفت و آمد شیعیان و دوستدارانم خواهد کرد به خدا هر زائری از آنان مرا زیارت کند و هر مسلمان از آنان مرا سلام دهد آمرزش و رحمت الهی به شفاعت ما اهل بیت بر او واجب می گردد» (2).


1) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 287؛ همو، الامالى. ص 121؛ همو، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 584؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظين، ص 233؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 49، ص 283.

2) شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 147؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 455؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 49، ص 125

تتميم

اشاره

این بود پایان سخن درباره روایات صحیحه ای که در فضیلت زیارت رضوی در دست داریم.

اینک شایسته است درباره موثقه حسن بن علی فضال تحقیق کنیم؛ زیرا از احادیث معتبری است که دربارۀ فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام روایت شده است. ما برای تتمیم فایده به گستردگی درباره این موثقه سخن خواهیم گفت.

ابتدا روایت را ذکر می کنیم سپس به شرح حال آن می پردازیم وانگاه پس از ارائه تحلیل فهرستی روایت تاریخ و منابع آن را عرضه می داریم.

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام از احمد بن حسن قطان و محمد ابن ابراهیم لیثی و محمد بن ابراهيم بن اسحاق مُكَتِب طالقانی و محمد بن بکران نقاش، از احمد بن محمد بن سعید همدانی، از علی بن حسن بن علی بن فضال، از پدرش، از علی بن موسی الرضا علیه السلام روایت می کند که فرمود: «همانا در سرزمین خراسان بقعه ای است که زمانی محل رفت و آمد فرشتگان گردد گروهی از فرشتگان فرود آیند و گروهی به آسمان فراز شوند تا

این که در صور دمیده شود.

گفته شد: یابن رسول الله! آن کدامین بقعه است؟ فرمود: آن بقعه در سرزمین توس است و به خدا سوگند بوستانی است از بوستان های بهشت. هر که مرا در آن بقعه زیارت کند همانند کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را زیارت کرده باشد و خداوند تبارک و تعالی برای او ثواب هزار حج پذیرفته و هزار عمره قبول شده را می نویسد و من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود» (1).

شیخ صدوق این حدیث را از امالی از استاد خویش محمد بن ابراهیم طالقانی روایت کرده است (2)و در من لایحضره الفقیه نیز از حسن بن علی ابن فضال لیک در مشیخهٔ آن طریق خود او را ذکر نکرده است (3).

شیخ طوسی نیز در التهذیب این حدیث را با اسناد خویش از محمد بن سعید همدانی روایت کرده است (4).

در بررسی این موثقه با دو بحث رو به روییم؛ بحثی رجالی و بحثی فهرستی که این دو بحث را در دو مرحله بیان می داریم.


1) شیخ صدوق، محمد بن على، عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 286

2) نک: شیخ صدوق، محمد بن على، الامالي، ص 119

3) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 108.

4) نک: به شیخ صدوق، محمد بن على، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 585

مرحله یکم: بحث رجالی

اشاره

شیخ صدوق این حدیث را از چهار استاد روایت کرده است:

1- محمد بن بكران نقاش (1).

2- احمد بن حسن قطان، معروف به ابن عبدربه رازی (2).

3- محمد بن ابراهيم بن اسحاق مكتب طالقاني (3).

4- احمد بن محمد بن اسحاق معاذى ليثي (4).

هر یک از این چهار نفر از مشایخ اجازه اند و در کتب رجالی به گونه ای صریح از آنان توثیقی نشده است. با این حال، روایت صحیح است.

در شرح این سخن باید گفت: آیت الله خویی در بحث کراهت گزاردن


1) شیخ صدوق در رجال خویش (ص 444، شماره 6323) او را در شمار کسانی که از ائمه علیهم السلام روایت نکرده اند یاد نموده و گفته است: «محمد بن بكران بن حمدان: معروف به نقاش، از اهل قم. تلعکبری از او روایت کرده است و از 345 حدیث روایت نموده و از او اجازه ای دارد». شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام، (ج 1، ص 106، 229 و 230) و در التوحید (ص 232) و در معانی الاخبار (ص 43 و 231) از او روایت کرده است».

2) شیخ صدوق در الخصال (ص 437) و كمال الدين (ص 270) و الامالی (ص 254) و عیون اخبار الرضا علیه السلام (ج 1، ص 39) از او روایت کرده است.

3) شیخ صدوق در الامالی (ص 14، 18، 24، 25 و 298) و در علل الشرائع (ص 54 و 80) و در التوحید (ص 69 و 79) و در معانی الاخبار (ص 58، 309 و 329) از او روایت کرده است.

4) شیخ صدوق در کمال الدین (ص 317) از او روایت کرده است.

نماز به هنگام طلوع و غروب خورشید روایت شیخ صدوق در کمال الدین از محمد بن احمد شیبانی و علی بن احمد بن محمد دقاق و حسین بن ابراهيم بن احمد بن هاشم مؤدب و علی بن عبدالله وراق را آورده و گفته است این روایت اگرچه به سبب عدم توثیق هر یک از مشایخی که بر نقل آن هم داستانند، بنا بر اصطلاح صحیح به شمار نمی آید روایتِ هر یک از این مشایخ چهارگانه مایۀ تقویت آن می گردد. صدوق این روایت را در کمال الدین از محمد بن احمد شیبانی و علی بن احمد بن محمد دقاق و حسين بن ابراهيم مؤدب و على بن عبدالله وراق روایت کرده و آن را بر روایت نهی آن ترجیح داده است. و جداً بعید است که روایت اینان جملگی مخالف واقعیت باشد و آنان همگی دروغ بگویند» (1).

از سخن آیت الله خویی می توان چنین بهره گرفت که اگر جمعی از مشایخ صدوق حدیثی را روایت کنند می توانیم به آن اعتماد کنیم.

در این روایت نیز شاهدیم که چهار نفر از مشایخ صدوق راوی آن اَند. بنابراین ما بر آن اعتماد کنیم؛ زیرا - همان گونه که آیت الله خویی می گوید جداً بعید است که همگی آنان دروغ گفته باشند. در تحلیل فهرستی خویش از این روایت به گستردگی درباره این موضوع سخن خواهیم گرفت.

اینک شرح حال باقی رجال اسناد:


1) خویی، ابوالقاسم، كتاب الصلاة، ج 1، ص 539

1- توثیق احمد بن محمد بن سعید

نجاشی در رجال خویش درباره او می گوید:«احمد بن محمد بن سعيد ابن عبدالرحمن بن زياد بن عبدالله بن زياد بن عجل الله تعالی فرجه الشریفلان، وابسته عبدالرحمن بن سعيد بن قیس سبیعی همدانی: او مردی بزرگ در میان محدثان است که در حفظ مشهور بود و درباره حفظ او و عظمتش حکایات گوناگونی گفته اند. او کوفی زیدی و از فرقه جارودیه بود و بر همین اعتقاد جان سپرد هم مذهبان ما به سبب هم نشینی و مجالست با او و جایگاه بلند و ثقه بودن و امانت داری از او یاد کرده اند» (1).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید: «احمد بن محمد ابن سعید بن عبدالرحمن بن زياد بن عبدالله بن زیاد بن عجل الله تعالی فرجه الشریفلان، غلام آزاد شده عبدالرحمن بن سعيد بن قیس سبیعی همدانی، معروف به ابن عقده حافظ: احمد بن عبدون به روایت از محمد بن احمد بن جنید ما را از نسب او خبر داد کار او در ثقه بودن و جلالت و عظمت حفظ، مشهورتر از آن است که گفته آید. او زیدی جارودی بود و بر همین اعتقاد درگذشت.

ما او را در شمار هم مذهبان خویش یاد کردیم؛ زیرا روایات فراوانی از آنان دارد و با آنان نشست و برخاست داشته و کتبی را برایشان تصنیف کرده است» (2).


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 94، شماره 233

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 73، شماره 87

شیخ در رجال خویش او را در شمار کسانی یاد کرده است که از امامان علیهم السلام روایت نکرده اند. شیخ طوسی آورده است:«احمد بن محمد ابن سعيد بن عبدالرحمن بن ابراهيم بن زياد بن عبدالله بن عجل الله تعالی فرجه الشریفلان، وابسته عبدالرحمن بن سعيد بن قیس همدانی سبیعی کوفی، معروف به ابن عقده. ابوالعباس کنیه داشت و پرقدر و منزلت بود. تصانیف بسیار دارد که ما در فهرست آن ها را یاد کرده ایم. او زيدي جارودی بود، لیک تمام کتب هم مذهبان ما را روایت کرده، برای آنان تصنیف نموده، اصول شان را ذکر کرده است. او در حفظ بسیار متبحر بوده است. از جماعتی شنیدم که حکایت می کردند که او می گفت: صد و بیست هزار حدیث را با اساتید آن از حفظ دارم و سیصد هزار حدیث را نیز به ذهن سپرده ام. از میان استادان ما تلعکبری و دیگران از او روایت کرده اند و از ابن مهدی و احمد بن محمد معروف به ابن صلت شنیدیم که از او روایت می کنند و ابن صلت سوی او به ما اجازه داد تا همۀ احادیثش را روایت کنیم. او به سال 249 ه. زاده شد و به سال 332 ه. روی در نقاب خاک کشید» (1).

علامه حلی و ابن داود نیز به شرح حال ابن عقده پرداخته و او را توثیق کرده اند (2).


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 409

2) نک: ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 385؛ علامه حلی، حسن بن يوسف، خلاصة الاقوال، ص 203.

2- توثيق على بن حسن بن فضال

کشی گفته است که او از فقیهان شیعه و فطحی مذهب بوده است (1).

نجاشی در رجال خویش دربارۀ او می گوید:«علی بن حسن بن علی بن فضال بن عمر بن ایمن، وابسته عكرمة بن ربعی فیاض: ابوالحسن. او فقيه هم مذهبان ما در کوفه بود و بزرگ و مورد اعتماد و دانای آنان به حدیث که سخنش در حدیث پذیرفته می شد از او احادیث بسیاری شنیده شد لیک لغزش و امر زشتی در احادیث او دیده نشد و بسیار اندک می بینیم که او از راوی ضعیف روایت کند او فطحی مذهب بود و از پدرش چیزی روایت نکرده و گفته است در سن 18 سالگی کتاب های او را مقابله می کردم و آن زمان آن روایات را نمی فهمیدم و روا نمی دانستم که آن ها را از پدرم روایت کنم. او به واسطه دو برادرش از پدرش روایت کرده است» (2).

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید:«علی بن حسن بن فضال: فطحی مذهب، ثقه، کوفی علم بسیار داشت و روایات و اخبار گسترده و تصانیف نیکو. اهل عناد نبود و به هم مذهبان امامی ما که به دوازده امام اعتقاد داشتند، نزدیک بود کتب فقهی او نیکو و جامع اخبار است» (3).

شیخ طوسی در رجال خویش یک بار او را با عنوان «علی بن حسن بن


1) نک: شیخ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ص 345

2) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 257، شماره 677

3) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 156، شماره 391

فضال در شمار اصحاب امام هادی علیه السلام جای می دهد و بار دیگر او را با وصف کوفی در میان یاران امام عسکری علیه السلام قرار می دهد (1).

علامه حلی در خلاصة الاقوال و ابن داود در رجال خویش وی را یاد کرده و گفته اند که از بزرگان و فقیهان شیعه در کوفه بوده است (2).

3- توثيق حسن بن علی بن فضال

برقی در رجال خویش او را در شمار اصحاب امام رضا علیه السلام یاد کرده است (3).

کشی او را ستوده و در شمار کسانی جای داده است که هم مذهبان ما بر تصحیح آن چه از آنان به صحت پیوسته است هم داستانند.

نجاشی در رجال خویش درباره او می گوید: «حسن بن علی بن فضال، کوفی. کنیه اش ابا محمد ابن عمر بن ایمن بود و وابسته تیم الله به شمار می آمد.

ابوعمروکشی او را در زمره یاران ابوالحسن اوّل یاد نکرده است... او در مسجد کوفه کنار ستونی که به آن «سابعه» و «اسطوانه ابراهيم علیه السلام»


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 389، شماره 5730 و ص 400، شماره 5869

2) علامه حلی، حسن بن يوسف، خلاصة الاقوال، ص 93؛ ابن داود، حسین بن علی، رجال ابن داوود، ص 438

3) نک: برقی، احمد بن محمد، رجال البرقي، ص 54

می گفتند، نماز می گزارد. او با ابومحمد حجال و علی بن اسباط گرد می آمد. حجال مدعی کلام و از جدلی ترین مردمان بود. ابن فضال میان من [على بن أسباط] و حجال درباره معرفت در علم کلام، بحث و جدل به راه می انداخت و او [ابن حجال] پاسخ های استوار به من می داد. حسن در تمامی عمرش فطحی مذهب بود و به داشتن این عقیده شهره تا این که هنگام مرگش فرا رسید و در حالی جان سپرد که حق را بر زبان راند. خداوند از او خشنود باشد».

شیخ طوسی در فهرست خویش درباره او می گوید:«حسن بن علی بن فضال. فطحی مذهب بود و به امامت عبدالله بن جعفر اعتقاد داشت. سپس به هنگام مرگ به امامت ابوالحسن علیه السلام بازگشت. او که به سال 224 ه. درگذشت فرزند تیملی بن ربيعة بن بكر وابسته تيم الله بن ثعلبه بود. از رضا علیه السلام روایت کرده است و از یاران نزدیک ایشان به شمار می آمد. حسن مردی پرقدر و منزلت، زاهد، پارسا و در احادیث و روایاتش مورد

اعتماد بود» (1).

شیخ طوسی در رجال خویش او را از اصحاب امام رضا علیه السلام دانسته و درباره اش گفته است:«حسن بن علی بن فضال، هم پیمان تیم الرباب، کوفی، ثقه» (2).


1) شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسي، ص 354، شماره 5241

2) شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 7، شماره 164

مرحله دوم: بحث فهرستی

این روایت در کتابی آمده است که نزد هم مذهبان ما به نسخه علی بن حسن بن علی بن فضال از امام رضا علیه السلام مشهور است.

تفصیل سخن بالا این است: اگر به رجال نجاشی مراجعه کنیم می بینیم که او در شرح حال على بن حسن بن علی بن فضال می گوید:«احمد بن حسین رحمه الله گفته است که نسخه ای را نزد ابوجعفر بن بابویه دیده است نیز گفته است محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانی ما را حدیث کرد و گفت احمد بن محمد بن سعيد ما را حدیث کرد و گفت: علی بن حسن بن على بن فضال ما را از پدرش از امام رضا علیه السلام حدیث کرد. کوفیان این نسخه را نمی شناسند و از غیر این طریق نیز روایت نشده است.

از سخن نجاشی می توان چنین برداشت کرد:

1- ابن غضائری (احمد بن حسین) کتابی را دیده است حاوی احادیثی از امام رضا علیه السلام.

2- این نسخه در اصل از آنِ علی بن حسن بن علی بن فضال بوده است.

3- هنگامی که شیخ صدوق به بغداد می رود، عالمان امامیه این نسخه را از او می شنوند. ظاهراً این سفر پس از بازگشت شیخ از حج در سال 355 ه. بوده است که استادان حدیث امامیه از او حدیث شنیدند.

2- شیخ صدوق این نسخه را که از شماری مشایخ خویش از ابن عقده

همدانی، از حسن بن علی بن فضال از پدرش روایت می کند، برای استادان حدیث امامیه نقل کرده است.

5- عالمان بغدادی ما طریقی به این نسخه ندارند و اساساً آن را نمی شناسند.

6- استادان حدیث از طریقی که این روایت داشت، شگفت زده شدند؛ چه بر این باور بودند که حسن بن علی بن فضال از پدرش روایت نکرده است مگر به واسطه دو برادرش در حالی که در این طریق دیدند که او بدون واسطه از پدرش روایت می کند.

اگر به این اسناد و حدیث بنگریم، می بینیم که شیخ صدوق از طالقانی و دیگران از ابن عقده، از علی بن حسن بن علی بن فضال، از پدرش روایت می کند و این همان طریقی است که نجاشی در رجال خویش از آن یاد کرده است.

بدین سال روشن می شود نسخۀ حسن بن علی بن فضال که در آن مجموعه ای از احادیث امام رضا علیه السلام را گرد آورده بود نزد شیخ صدوق بوده و او این حدیث را از آن نقل کرده است.

اینک به مواضعی از میراث حدیثی صدوق اشاره می کنیم که وی در آن ها از نسخه یاد شده نقل کرده است

1- صدوق در امالی خویش از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی از

ابن عقده، از علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش روایت می کند (1).

2- او در خصال با همان اسناد از امام رضا علیه السلام روایت می کند که فرمود:«امام نشانه هایی دارد. داناترین مردم است» (2).

پوشیده نماند که شیخ در من لایحضره الفقیه آورده است: «و احمد بن محمد بن سعيد كوفی روایت می کند...»(3).

3- او در علل الشرائع با همان اسناد از امام رضا علیه السلام روایت می کند که فرمود:«پیامبران اولوالعزم در حقیقت بدین سبب اولوالعزم نامیده شده اند که شریعت و آیین داشتند» (4).

4- او با همان اسناد روایت می کند که از امام رضا علیه السلام پرسیدند: «چرا پیامبر کنیه ابوالقاسم یافت؟» فرمود:«زیرا او را پسری به نام قاسم بود» (5).

5- او با همان اسناد روایت می کند که امام رضا علیه السلام فرمود: «هر که در روز عاشورا سعی و تلاش برای برآورده ساختن نیاز های خویش را ترک گوید خداوند نیاز های دنیا و آخرت او را برآورده سازد» (6).

6- او در معانی الاخبار با همان اسناد از امام رضا علیه السلام روایت می کند


1) شیخ صدوق، محمد بن علي، الامالى، ص 79.

2) شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ص 527.

3) شیخ صدوق، محمد بن على، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 418

4) شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج 1، ص 122

5) همان، ج 1، ص 127

6) همان، ج 1، ص 227

که درباره آیه فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ (1)فرمود: «گذشت کردن بدون گله و سرزنش».

7- او با همان اسناد از امام رضا علیه السلام روایت می کند که درباره آیه:هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً (2)فرمود: «برای مسافر، مایه بیم است» (3).

به هر روی شیخ صدوق این نسخه را پذیرفته بوده است.

نیز می بینیم که شیخ طوسی در جایی از احمد بن محمد بن سعيد همدانی، از علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش از امام رضا علیه السلام نقل می کند (4).

شیخ طوسی در مشیخه، طریق خود به احمد بن محمد بن سعید را این گونه ذکر می کند:«و هر چه از ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد ذكر کرده ام احمد بن محمد بن موسی از ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد خبر داده است» (5).

مراد از احمد بن محمد بن موسی همان ابن صلت اهوازی است. او ثقه است؛ زیرا از مشایخ نجاشی بوده است (6).


1) حجر (15): 85: «پس گذشت کن گذشت زیبا».

2) رعد (13): 12: «او کسی است که برق را مایه بیم و امید به شمار می نمایاند».

3) شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص 374

4) شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 108.

5) همان، ج 10، ص 77

6) احمد بن محمد بن موسى بن هارون معروف به ابن صلت اهوازی ابوالحسن مُجبِّر از ساکنان طرف شرقی. به سال 314 ه. یا 317 ه. زاده شد. نک خطیب بغدادی احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 5، ص 103 ؛ ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ص 187؛ ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج 1، ص 132؛ ابن حجر، احمد بن على لسان المیزان، ج 1، ص 255

اینک سخن بر جای می ماند نجاشی در رجال خویش به هنگام شرح حال علي بن حسن بن علی بن فضال می گوید: «از پدرش چیزی روایت نکرده و گفته است: در سن 18 سالگی کتاب های او را مقابله می کردم و آن زمان آن روایات را نمی فهمیدم و روا نمی دانستم که آن ها را از پدرم روایت کنم. او به واسطه دو برادرش از پدرش روایت کرده است» (1).

لیک در طریق شیخ صدوق به نسخه ابن فضال از احادیث امام رضا علیه السلام می بینیم که علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش روایت می کند و این با آن چه نجاشی می گوید سازگاری ندارد. پس چگونه می توان میان سخن نجاشی و طریقی که شیخ صدوق ذکر کرده است، سازگاری ایجاد کرد؟

آیت الله خویی می گوید: «چاره ای نیست جز این که یا به عدم صحت گفتار نجاشی پایبند شویم یا به عدم صحت این روایات».

ایشان سپس می گوید: «یا این که بگوییم علی بن حسن بن علی بن فضال به سبب عدم فهم روایات، احادیثی را که از حلال و حرام سخن می گفتند روایت نکرده است اما در روایت احادیثی که با امور دیگر پیوند


1) نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشي، ص 257، شماره 677

داشته - مانند زیارت و امور وابسته به آن مانعی نمی دیده است. فرق میان این دو دسته روایات آن است که روایات حلال و حرام گرفتار روایات معارض و تخصيصات و تقییدات و امور دیگر است و برای فهم آن ها ناگزیر باید توان و استعداد را داشت اما برای فهم روایاتی که موضوع آن ها زیارت است گذشت هجده سال از عمر آدمی بسنده است» (1).

حاصل سخن این که علی بن حسن بن علی بن فضال این نسخه را از پدرش روایت کرده و ابن عقده این نسخه را شنیده است.

باری، محمد بن بکران نقاش قمی چون در پی حدیث به کوفه سفر می کند این نسخه را می آموزد و به قم منتقل می کند و بدین ترتیب نسخه، قمی می شود.

نیز سه تن از مشایخ صدوق این نسخه را از ابن عقده آموخته اند و شیخ صدوق نیز آن را از این سه تن آموخته است.

از تمام آن چه گفتیم و از تحقیقی که ارائه داشتیم روشن می شود که روایت ابن فضال از نظر رجالی صحیح است و منبع آن نیز از نگاه مکتب حدیثی قم معتبر به شمار می آمده است.

این پایان سخنی دربارهٔ موثقه ابن فضال بود که با آن سخن درباره روایات فضیلت زیارت رضوی را به پایان می بریم.



1) خویی، ابوالقاسم، معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحدیث، ج 11، ص 335.

از آن چه در این کتاب آوردیم، صحت احادیث یاد شده که درباره فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام روایت شده اند، روشن می شود. دیدیم که در این روایات زیارت امام رضا علیه السلام با هزار هزار حج برابر دانسته شده است یا این که زیارت ایشان جانشین زیارت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شده است یا این که زائر قبر آن حضرت علیه السلام پاداش هفتاد شهید را از آن شهیدان که در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به شهادت رسیده اند - دریافت می دارد و....

از پروردگار توانا خواهانیم که ما را به دلیل تلاشی که کرده ایم پاداش دهد و این کتاب را مایۀ سود و بهره مؤمنان قرار دهد و شک و تردید را از دل کسانی که درباره مضمون این روایات می پرسند بزداید؛ روایاتی که کوشیدیم تا با اثبات صحت مضامین آن ها به پاداش پروردگار که سرپرست مؤمنان است، دست یابیم.

آقا و مولای من! ای رضا، ای پسر رسول خدا دلم مشتاق زیارت توست و چیزی جز آویختن به ضریح تو که قبله زائران است آتش شوقش را فرو نمی نشاند.

سرورا! تو می دانی آتش عشق تو که در دلم زبانه می کشد مرا بر آن داشت تا این سطور را رقم بزنم و سپید این برگ ها را سیاه کنم. از این کار در پی خشنودی تو بوده ام و می خواسته ام که این بضاعت اندک را پذیرا گردی؛ به شفاعت تو امیدوار بوده ام و در پی دستیابی به وعده هایی بوده ام که در این احادیث صحیح به ما داده ای خداوند را سپاس و ستایش که فرصت اتمام این کتاب را به ما ارزانی داشت و سختی و دشواری های آن را بر ما هموار ساخت او را برای دهش های بی پایان و کردار های نیکویش می ستاییم که او

سرپرست و ستوده است.

در پایان از خدای تبارک و تعالی خواهانم که تلاش اندک ما و خوانندگان این کتاب را که پاک برای او بوده است پذیرا گردد و آن را اندوخته رستگاری ما در معاد و مایۀ تقرب به محمد و دودمان پاک و خجسته او - صلوات الله

علیهم اجمعین - سازد. و الحمدلله رب العالمين.

فهرست منابع

1.

آلوسی، ابوالفضل شهاب الدین سید محمود (ت 1270 ه): روح المعاني في تفسير القرآن (تفسير روح المعاني)، بيروت: دار إحياء التراث، چاپ چهارم، 1405 ه.

2.

ابن اثیر، ابوالسعادات مبارک بن مبارک جزری (ت 606 ه): النهاية في غريب الحديث و الأثر، تحقيق: طاهر احمد الزاوى، قم: اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1367 ه.

3.

ابن بلبان علي بن بلبان الفارسي (ت 739 ه): صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، تصحیح: شعيب الأرنؤوط، بيروت: مؤسسه رسالت، چاپ دوم، 414 ه.

4.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن على (ت 852 ه): التلخيص الحبيرفي تخريج الرافعى الكبير، بيروت: دارالفكر.

5.

___: تهذيب التهذيب، تصحيح: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالكتب العلمية، 1415 ه.

6.

___: تقريب التهذيب، تصحيح: محمد عوّامة، دمشق: دارالرشید، 1412 ه.

7.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن على (ت 852 ه): لسان المیزان، بیروت: مؤسسه اعلمی، چاپ سوم، 1406 ه.

8.

___: فتح الباری شرح صحيح البخاری، تصحيح: عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، بیروت: دارالفكر، 1379 ه.

9.

ابن شهر آشوب مازندرانی، ابوجعفر رشیدالدین محمد بن على (ت 588 ه): مناقب آل أبي طالب (مناقب ابن شهر آشوب)، قم: چاپخانۀ علمیه.

10.

ابن هلال ثقفی، ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد (ت 283 ه): الغارات، تصحیح: سید جلال الدین محدث ارموی، تهران: انجمن آثار ملی، 1395 ه.

11.

ابن طاووس حلی، ابوالقاسم علی بن موسی (ت 664 ه): إقبال الأعمال، تصحیح: جواد قیومی اصفهانی، قم: مكتب الإعلام الإسلامي

12.

___: فلاح السائل، تصحیح: غلامحسین مجیدی، قم: کتابخانه اعلام اسلامی، 1419 ه.

13.

ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله (ت 463 ه): التمهيد لما في الموطأ من المعاني و الأسانيد، تصحیح: مصطفی علوی و محمد عبدالكبير بكرى، جده: مكتبة السوادي، 1387 ه.

14.

___: الاستذكار لمذهب علماء الأمصار، قاهرة: 1971 م.

15.

ابن عساکر دمشقی، علی بن حسن (ت 571 ه) : تاريخ مدينة دمشق، تصحیح: علی شیری، بیروت: دارالفكر.

16.

ابن فروخ، ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی (ت 290 ه): بصائر الدرجات، قم: کتابخانه آية الله مرعشی، 1404 ه.

17.

ابن قولويه ابوالقاسم جعفر بن محمد ( ت 367 ه): كامل الزيارات، قم: موسسه نشر الفقاهة، 1417 ه.

18.

ابن کثیر، ابوالفداء إسماعيل بن عمر بن كثير البصروي الدمشقي (ت 774 ه): تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظيم)، تصحيح: عبدالعظيم غيم، و محمد احمد عاشور، و محمد إبراهيم البنا، قاهرة: دار الشعب.

19.

ابن ماجه قزوینی، ابوعبدالله محمد بن يزيد (ت 275 ه): سنن ابن ماجة تصحيح: محمد فواد عبدالباقي، بيروت: دارالفكر.

20.

ابن منظور، ابوالفضل جمال الدين محمد بن مكرم (ت 711 ه): لسان العرب، قم: نشر ادب حوزه، 1405 ه.

21.

ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمّد مصری (ت 363 ه): شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، تصحیح: محمد حسینی جلالی، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1414 ه.

22.

ابوزيد عمر بن شبة النميري البصري (ت 262 ه): تاريخ المدينة المنورة، تصحيح: فهيم محمد شلتوت، بیروت: دار التراث، 1410 ه.

23.

ابویعلی احمد بن علی بن مثنی تمیمی موصلی (ت 307 ه): مسند ابی یعلی الموصلي، تصحيح: إرشاد الحق الأثرى، جده: دار القبلة، 1408 ه.

24.

اردبیلی، محقق، (ت 993 ه): مجمع الفائدة و البرهان، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

25.

اصفهانی، احمد بن عبدالله (ابونُعيم) (ت 430 ه): مسند أبي حنيفة، قاهره: مكتبة الآداب، 1981 م .

26.

امینی عبدالحسین احمد (ت 1390 ه): الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، بيروت: دارالکتاب العربي، چاپ سوم، 1387 ه.

27.

اندلسی، ابوعمر احمد بن محمد بن ربه (ت 328 ه): العقد الفريد تصحيح: احمد الزين و إبراهيم آبياري، بیروت: دار الاندلس.

28.

بحر العلوم طباطبائی، آیت الله سید محمد مهدی (ت 1212 ه): الفوائد الرجالية (رجال سيد بحر العلوم)، تصحيح: محمد صادق بحر العلوم و حسين بحر العلوم، تهران، کتابخانه صادق، 1363 ه.

29.

بحرانی، سید هاشم (ت 1107 ه): مدينة المعاجز، تصحیح: عزت الله مولائی همدانی، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1413 ه.

30.

بحرانی، یوسف بن احمد (ت 1186 ه): الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، تصحيح و إشراف: محمد تقی ایروانی، قم: موسسه نشر اسلامی وابسته به جماعة مدرّسين .

31.

برقی، احمد بن محمد بن خالد (ت 280 ه): المحاسن، تصحیح: سید جلال حسینی، تهران: دارالكتب الإسلاميهة.

32.

___: رجال البرقی، برقی کوفی تهران: دانشگاه تهران، 1342 ش.

33.

بروجردی (ت 1383 ه): جامع أحاديث الشيعة، قم: انتشارات علميه.

34.

بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین بن على (ت 458 ه): السنن الكبرى، بيروت: دارالفكر.

35.

ترمذی، ابوعیسی محمد بن عيسى بن سوره (ت 279 ه): سنن الترمذي (الجامع الصحيح)، تصحيح: عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت: دارالفكر، چاپ دوم، 1403 ه.

36.

تستری، محمد تقی بن كاظم (ت 1320 ه): قاموس الرجال في تحقيق رواة الشيعة و محدثيهم، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، 1410 ه.

37.

تمیمی مغربی، ابوحنیفه نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حيون (ت 362 ه): دعائم الإسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الأحكام، تصحيح: آصف بن علی اصغر فیضی، قم: مؤسسه آل البيت، بالأوفسيت عن طبعة دار المعارف في قاهره، 1383 ه.

38.

جوهري، ابونصر إسماعيل بن حماد (ت 398 ه): الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، تصحيح: احمد عبدالغفور عطار، بیروت: دارالعلم للملايين، چاپ چهارم، 1407 ه.

39.

حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله (ت 405 ه): المستدرك على الصحيحين، اشراف: يوسف عبدالرحمن مرعشلی، چاپ جدید همراه با فهرست احادیث.

40.

حرّ عاملی، محمد بن حسن (ت 1104 ه): وسائل الشيعة، تصحيح: مؤسسة آل البيت، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ دوم، 1414 ه.

41.

حسینی تفرشی، مصطفى بن حسين (ق 11 ه): نقد الرجال، قم: مؤسسه آل البيت، 1418 ه.

42.

حسینی مرعشی داماد میر محمد باقر (ت 1041 ه): الرواشح السماوية في شرح الأحاديث الإمامية، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، 1405 ه.

43.

حلبی برهان الدین (ت 841 ه): الكشف الحثيث عمن رمى بوضع الحديث، تصحيح: صبحى السامرائي، مكتبة النهضة العربية، 1407 ه.

44.

حلّى، حسن بن يوسف بن على بن المطهر (ت 726 ه): خلاصة الأقوال، تصحيح: جواد قیومی، قم: مؤسسه نشر الفقاهة، 1417 ه.

45.

حلّی، حسن بن سليمان (ق 9 ه): مختصر بصائر الدرجات، قم: انتشارات رسول مصطفى .

46.

حلّی، حسین بن علی بن داوود (ت 740 ه): رجال ابن داوود، تصحیح: سید محمد صادق آل بحر العلوم، قم: افست از چاپ چاپخانه حیدری در نجف اشرف، انتشارات رضى، 1392 ه.

47.

حلّی، رضى الدين على بن يوسف (ق 8 ه): العدد القوية، تصحيح: مهدى رجائى، قم: مكتبة آية الله المرعشى العامة، 1408 ه.

48.

حویزی، عبدعلی بن جمعه عروسی (ت 1112 ه): تفسير نور الثقلين، تصحيح: سید هاشم رسولی محلاتی، قم: إسماعيليان، چاپ چهارم، 1412 ه.

49.

خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی (ت 463 ه): تاريخ بغداد أو مدينة السلام، تصحيح: مصطفى عبدالقادر عطاء، بيروت: دارالكتب العلمية.

50.

خوئی، آیت الله سید ابوالقاسم (ت 1413 ه): معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحديث، چاپ پنجم با اصلاحات و اضافات، 1413 ه.

51.

خوانساری، سید احمد جامع المدارك فى شرح المختصر النافع، تصحيح: علی اکبر غفاری، تهران کتابخانه شیخ صدوق، چاپ دوم، 1355 ش .

52.

دارقطنی، ابوالحسن علی بن عمر بغدادی (ت 285 ه): سنن الدارقطني تصحيح: ابوالطيب محمد آبادي، بيروت: عالم الكتب، چاپ چهارم، 1406 ه.

53.

ذهبی، شمس الدین ابوعبدالله محمد بن احمد (ت 748 ه): الكاشف في معرفة من له الرواية في الكتب الستة، تصحيح: محمد عوامة و احمد محمد نمر الخطيب، جدّه: دارالقبلة للثقافة الإسلاميه، 1413 ه.

54.

___: تاريخ الإسلام، تصحیح: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت: دارالکتاب العربي .

55.

___: تذكرة الحفاظ، بيروت: دار إحياء التراث العربي.

56.

___: سير أعلام النبلاء، تصحيح: شعيب الأرنؤوط، بيروت: مؤسسه رسالت، چاپ دهم، 1414 ه.

57.

___: ميزان الاعتدال في نقد الرجال، تصحيح: على محمد البجاوی، بیروت: دارالفكر.

58.

رازی، عبدالرحمن بن ابوحاتم (ت 327 ه): الجرح و التعديل، بيروت: دارإحياء التراث العربي، 1371 ه.

59.

رازی ابوعبدالله محمد بن عمر (ت 604 ه): التفسير الكبير و مفاتيح الغيب، (تفسير الفخر الرازي)، بیروت: دارالفکر، 1410 ه.

60.

راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسين بن محمد (ت 502 ه): مفردات الفاظ القرآن، تصحيح: صفوان عدنان داوودی، دمشق: دارالقلم، 1412 ه.

61.

رافعی، ابوالقاسم عبدالكريم بن محمد (ت 623 ه): فتح العزيز شرح الوجيز، بيروت: دارالفكر.

62.

راوندی، ابوالحسين سعيد بن عبدالله معروف به بقطب الدین راوندی (ت 573 ه): الخرائج و الجرائح، تصحیح: مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفل الله تعالی فرجه الشریف، قم: مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1409 ه.

63.

زیلعی، ابومحمد عبدالله بن يوسف (ت 762 ه): تخريج الأحاديث و الآثار الواقعة في تفسير الكشاف.

64.

سبزواری محمد باقر (ت 1090 ه): ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد قم: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث.

65.

سجستانی ازدی، ابوداوود سلیمان بن اشعث (ت 275 ه): سنن ابی داوود، تصحيح: سعيد محمد لحام، بیروت: دارالفکر، 1410 ه.

66.

سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن أبى بكر (ت 911 ه): الدر المنثور في التفسير المأثور، بيروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر.

67.

___: الجامع الصغير في أحاديث البشير النذير، بیروت: دارالفکر، 1401 ه.

68.

شوکانی محمد بن علی بن محمد (ت 1250 ه): نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار، علامة محمد بن على بن محمد الشوكانی: بیروت: دار الجيل .

69.

___: فتح القدير الجامع بين فنى الرواية و الدراية في علم التفسير، عالم الكتب.

70.

شیبانی، احمد بن حنبل (ت 241 ه): مسند احمد، دار صادر، بیروت.

71.

صالحی شامی، محمد بن يوسف (ت 942 ه): سبل الهدى و الرشاد، تصحيح: عادل احمد عبدالموجود، بيروت: دار الكتب العلمية، 1414 ه.

72.

صدوق، ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه القمی (شیخ صدوق)، (ت 381 ه): التوحيد، تصحیح: هاشم حسینی تهرانی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، 1398 ه.

73.

___: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم: انتشارات شریف رضی، چاپ دوم، 1368 ش .

74.

___: الخصال، تصحيح: على أكبر غفاری، قم: انتشارات جامعه مدرسین علميه قم.

75.

___: علل الشرائع، با مقدمه سید محمد صادق بحر العلوم: چاپخانه حیدریه، نجف اشرف، 1385 ه.

76.

___: عيون أخبار الرضا عليه السلام، تصحيح: حسین اعلمی، بیروت: مؤسسه اعلمی، 1404 ه.

77.

___: فضائل الأشهر الثلاثة، تصحيح: غلام رضا عرفانیان، قم: چاپخانه آداب، 1396 ه.

78.

___: كتاب من لايحضره الفقيه، تصحيح: على اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم.

79.

___: كمال الدين و تمام النعمة، تصحيح: على اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1405 ه.

80.

___: معانى الأخبار تصحيح: علی اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1361 ه.

81.

صنعانی ابوبكر عبدالرزاق بن همام (ت 211 ه): المصنف، تصحيح: حبيب الرحمان اعظمی، بیروت: المجلس العلمى.

82.

طاووسی غیاث الدین عبدالكريم بن احمد العلوى (ت 360 ه): فرحة الغرى في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، قم: انتشارات شریف رضی.

83.

طبرانی، سلیمان بن احمد (ت 360 ه) : المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الأوسط، تصحيح: قسم التحقيق بدار الحرمين، 1415 ه، قاهره: دارالحرمين للطباعة و النشر و التوزيع.

84.

___: المعجل الله تعالی فرجه الشریفم الكبير، تصحيح: حمدى عبدالمجيد سلفی، بیروت: دار إحياء التراث العربی، چاپ دوم، 1404 ه.

85.

___: مسند الشامتين، تصحیح حمدى عبدالحميد السلفي، بيروت: مؤسسه رسالت، چاپ دوم، 1417 ه.

86.

طبرسی، ابوعلي فضل بن حسن (ت 548 ه): مكارم الأخلاق تصحيح: علاء آل جعفر، قم: مؤسسه نشر اسلامی، 1414 ه.

87.

___: مجمع البيان في تفسير القرآن، تصحيح: سید هاشم رسولی محلاتی و سید فضل الله یزدی طباطبائی، بیروت: دار المعرفه، چاپ دوم، 1408 ه.

88.

طبری امامی، ابوجعفر محمد بن جریر (ق 5 ه): دلائل الإمامة، تصحيح: مؤسسۀ بعثت، قم: مؤسسه بعثت.

89.

طبری، ابوجعفر محمد بن محمد بن علي (ت 525 ه): بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، نجف اشرف: چاپخانه حیدری، چاپ دوم، 1383 ه.

90.

طوسی، محمد بن حسن (شیخ الطوسی)، (ت 460 ه): تهذيب الأحكام في شرح المقنعة، تصحيح: سید حسن موسوی، تهران: دار الكتب الإسلامية، چاپ سوم، 1364 ش .

91.

___: اختيار معرفة الرجال (رجال الكشي)، تصحیح: میرداماد استرآبادی، تصحيح: سید مهدی رجائی، قم: مؤسسه آل البيت، 1404 ه.

92.

___: الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، تصحيح: سید حسن موسوی خرسانی، تهران: دارالكتب الإسلامية.

93.

___: رجال الطوسى، تصحيح: جواد قیومی اصفهانی، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1415 ه.

94.

___: الغيبة، تصحيح: عبادالله تهرانی، و علی احمد ناصح، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ه.

95.

___: الفهرست، تصحيح: جواد القیومی اصفهانی، قم: مؤسسه نشر الفقاهه، 1417 ه.

96.

___: أمالي الطوسي، قم: دارالثقافة للطباعة و النشر و التوزيع، 1414 ه.

97.

___: عدّة الأصول، تصحيح: محمد مهدی نجف، قم: مؤسسة آل البيت.

98.

عاملی، زین الدین بن علی (شهید ثانی 965 ه): مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، تصحیح: مؤسسه معارف اسلامی، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1413 ه.

99.

عاملی، سید محمد (ت 1009 ه): مدارك الأحكام، قم: مؤسسة آل البيت، 410 ه.

100.

عاملی، محمد بن مکی (شهيد اوّل) (ت 786 ه): الدروس الشرعية في فقه الإمامية، تصحیح: مؤسسه نشر اسلامی، قم: مؤسسه نشر اسلامی.

101.

عبدالله بن عدی (ت 365 ه): الكامل، تصحیح: یحیی مختار غزاوی، بیروت: دارالفکر، چاپ سوم، 1409 ه.

102.

عجل الله تعالی فرجه الشریفلوني، اسماعيل بن محمد، (ت 1162 ه): كشف الخفاء، بيروت: دارالكتب العلمیة، چاپ دوم، 1408 ه.

103.

علي بن حسين بن بابويه قمّى (ت 329 ه): الإمامة و التبصرة من الحيرة، تصحیح: محمدرضا حسینی، قم: مؤسسه آل البيت، 1407 ه.

104.

عيّاشي، ابوالنضر محمد بن مسعود سلمی سمرقندی معروف به (ت 320 ه): تفسير العياشي، تصحيح: سید سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: مكتبة العلمية، 1380 ه.

105.

عيني حنفي، ابومحمد بدر الدین احمد (ت 855 ه): عمدة القاری شرح البخاری، مصر: دارالطباعة المنيرية.

106.

غروی، میرزا علی تبریزی: کتاب الصلاة (التنقيح في شرح العروة الوثقى) تقریرات بحث آیت الله خوئی، قم دارالهادی، چاپ سوم، 1410 ه.

107.

فتال نیشابوری، محمد بن حسن بن علی (ت 508 ه): روضة الواعظين، تصحيح: محمد مهدی خرسانی، قم: انتشارات شريف رضى.

108.

فیروز آبادی، ابوطاهر مجد الدين محمد بن يعقوب (ت 817 ه): القاموس المحيط، بيروت: دارالفكر، 1403 ه.

109.

قشیری نیشابوری، ابوالحسین مسلم بن حجاج (ت 261 ه): صحیح مسلم بیروت: دارالفکر، چاپ تصحیح شده و مقابله شده با نسخه های خطی معتبر.

110.

کلباسی، ابوالمعالی محمد بن محمد إبراهيم (ت 1315 ه): الرسائل الرجالية،تصحيح: محمد حسین درایتی، قم: دارالحديث 14220 ه.

111.

___: الکافی، تصحيح: علی اکبر غفاری، تهران: دارالكتب الإسلامية، چاپ دوم، 1389 ه.

112.

کنی، مولی علی (ت 1306 ه) توضيح المقال فی علم الرجال، چاپ تهران، 1302 ه.

113.

مامقانی، عبدالله بن محمد حسن (ت 1351 ه): مقباس الهداية في علم الدراية، قم: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، 1411 ه.

114.

___: تنقيح المقال في علم الرجال، تهران: انتشارات جهان.

115.

مباركفوري (ت 1282 ه): تحفة الأحوذي، بيروت: دارالكتب العلمية، 1410 ه.

116.

مجلسی، محمد بن محمد تقى (ت 1110 ه): بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران: دارالكتب الإسلامية، 1386 ه.

117.

مزی، یونس بن عبدالرحمن (ت 742 ه): تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تصحیح: دکتر بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسه رسالت، چاپ چهارم، 1406 ه.

118.

مفید، محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، (ت 413 ه): الاختصاص، تصحيح: على أكبر غفارى، قم: مؤسسه نشر اسلامی چاپ چهارم، 1414 ه.

119.

___: أمالي الصدوق، قم: مؤسسه بعثت، 1417 ه.

120.

___: أمالي المفيد، بیروت: دارالمفيد للطباعة و النشر و التوزيع، چاپ دوم، 1414 ه.

121.

___: المزار، تصحیح: محمد باقر ابطحی، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413 ه.

122.

___: المقنعة، تصحيح: مؤسسه نشر اسلامی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، 1410 ه.

123.

مقریزی، تقی الدین احمد بن علی (ت 845 ه): إمتاع الأسماع فيما للنبي من الحفدة و المتاع.

124.

ممدوح، محمود سعید، اردن: رفع المنارة لتخريج أحاديث التوسل و الزيارة، دارالإمام النووى، 1416 ه.

125.

نجاشی، ابوالعباس احمد بن على (ت 250 ه): رجال النجاشی (فهرست أسماء مصنفى الشيعة)، قم: موسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1416 ه.

126.

نجفی، محمد حسن (ت 1266 ه): جواهر الکلام فى شرح شرائع الإسلام، بیروت: مؤسسة المرتضى العالمية.

127.

نراقی، احمد بن محمد مهدی (ت 1245 ه): محمد مهدی (ت 1245 ه): مستند الشيعة في أحكام الشريعة، تصحيح: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، مشهد: مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، 1415 ه.

128.

نراقی، محمد مهدی بن ابوذر (ت 1209 ه): جامع السعادات، تصحيح: محمد کلانتر، لنجف: دارالنعمان.

129.

نسائی، ابوعبدالرحمن بن شعيب (ت 303 ه): السنن الكبرى، بيروت: دارالفكر، 1348 ه.

130.

نوری، میرزا حسین (ت 1320 ه): مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، تصحيح: مؤسسة آل البيت، قم: موسسه آل البيت، 1408.

131.

واقدی، محمد بن سعد كاتب (ت 230 ه): الطبقات الكبرى، بيروت: دار صادر.

132.

وحید بهبهانی حائری، محمد باقر بن محمد اکمل (ق 13 ه): تعليقة على منهج المقال، چاپ سنگی در حواشی منهج المقال، إيران 1307 ه.

133.

هروی، قاسم بن سلام (ت 224 ه): غريب الحديث، بيروت: دارالكتب العلمية، 1406 ه.

134.

همدانی، محمدرضا بن محمد هادی (ت 1322 ه): مصباح الفقيه.

135.

هندی، علاء الدين على متقی بن حسام الدین (ت 975 ه): كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، ضبط و تفسير: شيخ بكرى حيانی، تصحیح و فهرست: شیخ صفوة السقا، بيروت: موسسه الرسالت، 1397 ه.

136.

هیثمى نور الدين على بن أبى بكر (ت 807 ه): مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت: دارالكتب العلمية، 1408 ه.

137.

ياقوت حموی، ابوعبدالله شهاب الدین (ت 626 ه): معجل الله تعالی فرجه الشریفم البلدان، بيروت: دار إحياء التراث العربي، 1399 ه.

نمایه

اشاره

آیات

کتاب ها

اشخاص و مکان ها

نمایه آیات

بقره (2): 255: مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ، 69

آل عمران (3): 159: وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ، 69

نساء (4): 64: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ، 19، 70

انعام (6): 51: لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ، 68

رعد (13): 12: هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً، 206

ابراهیم (14): 21: رَبَّنَا اغْفِرْلِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ، 70

حجر (15): 85: فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ، 206

كهف (18): 21: اِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ اَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیانا رَبُّهُمْ اَعْلَمُ بِهِمْ، 18

انبياء (21):28: لاَ تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ، 69

نور (24): 62: وَ اسْتَغْفِرْهُمْ اللَّهِ، 69

زمر (39: 44: قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، 68

غافر (40): 7: يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ، 70

228

شوری (42): 23: قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى، 11

نجم (53): 26: وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ اِرْتَضی، 69

نوح (71): 28: رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً، 70

ممتحنه (60): 12: وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ، 69

نمایه کتاب ها

قرآن کریم، 13، 18، 68، 69، 71

الآداب، 112

استبصار، 107

امالی صدوق، 38، 81، 98، 108، 156، 195، 204

بحار الانوار، 37، 39، 82، 103، 111، 117، 123، 138، 149، 159، 172، 181، 188

بشارة المصطفى، 82

تاریخ بغداد، 40

تهذيب الاحکام، 107، 180، 186، 195

ثواب الاعمال، 81، 111

جامع بزنطی، 87، 91، 92، 93

خصال، 76، 205

خلاصة الاقوال، 14، 43، 44، 85، 100، 141، 142، 146، 160، 189، 201

رجال ابن داود، 14، 43، 44، 46، 77، 141، 146، 160، 189، 201

رجال برقی، 54، 88، 104، 113، 118، 124، 181، 190، 201

رجال طوسی، 14، 43، 44، 46، 48، 53، 55، 74، 77، 84، 89، 93، 113، 142، 160، 164، 173، 182، 190، 199، 200، 202

رجال کشی، 14، 75، 91، 118، 149

رجال نجاشی، 14، 39، 44، 45، 54، 65، 73، 75، 77، 83، 84

89، 104، 113، 115، 118، 119، 125، 139، 141، 146، 149، 164، 167، 173، 174، 175، 177، 181، 183، 184، 185، 187، 190، 191، 198، 200، 201، 203، 204، 207

روایات صحيحه فضیلت زیارت رضوی، 7، 13

روضة الواعظين، 39، 82

صحیح بخاری، 58

عُدة الاصول، 165

علل الشرائع، 205

عيون اخبار الرضا علیه السلام، 38، 81، 98، 108، 117، 122، 136، 158، 171، 180، 188، 194

فهرست ابن بطه، 183، 184، 185

فهرست ابن عبدون، 184

فهرست ابن قولویه، 184

فهرست ابن ولید، 184

فهرست حميد بن زیاد، 184

فهرست سعد بن عبدالله اشعری، 184

فهرست شیخ صدوق، 40، 184

فهرست شیخ طوسی، 14، 43، 44، 45، 46، 53، 54، 73، 75، 77، 83، 84، 89، 90، 93، 104، 112، 114، 119، 124، 140، 141، 145، 146، 164، 167، 173، 174، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 190، 191، 198، 199، 200، 202

فهرست عبدالله بن جعفر حمیری، 184

کافی، 107، 144، 171، 173، 174، 186

كامل الزيارات، 62، 81، 82، 87، 98، 100، 109، 111، 171، 172

كمال الدین، 189، 197

اللؤلؤه، 53

لسان المیزان، 84، 85

مزار ابن المشهدی، 111

المزار سعد بن عبدالله، 65، 66، 67، 68، 87، 92، 93، 105، 107، 108

المزار على بن مهزیار، 115، 116، 175، 176، 177، 178

178،177،176،175،116

مسائل یاسر خادم، 190

مستدرک الوسائل 169

مسند احمد حنبل، 78، 85

معانی الاخبار، 205

معجل الله تعالی فرجه الشریفم رجال الحدیث، 47

من لايحضره الفقیه، 61، 109، 139، 159، 161، 163، 168، 177، 178، 180، 195، 205

الموطأ، 58

میزان الاعتدال، 150

نقد الرجال، 46

النوادر ابراهیم بن هاشم، 146، 147، 156، 162، 174، 175، 176، 187، 191، 192

النوادر ابن ابی عمیر، 167، 168، 178

النوادر ابن ابی نجران 105، 106، 107، 108

النوادر احمد بن محمد بن عيسي، 125، 127

نوادر عباس بن معروف، 112

نوادر علی بن ابراهیم، 140، 175

نوادر محمد بن حسین بن ابی الخطاب، 53

وسائل الشيعه، 111، 117، 123، 138، 149، 160، 172، 181، 188

وفاة الرضا، 150

نمایه اشخاص و مکان ها

ائمه علیهم السلام، 28، 46، 174، 182

ابان بن تغلب، 58

ابان بن عثمان، 58

ابراهیم بن ابی حجر، 132

ابراهيم بن احمد، 97

ابراهیم بن هاشم، 59، 60، 141، 142، 143، 144، 146، 147، 156، 160، 162، 171، 173، 174، 176، 181، 187، 188، 189، 191، 192

ابراهيم بن يعقوب جوزجانی، 152، 153، 154، 155

ابراهیم علیه السلام، 70، 98، 201

ابن ابی الخطاب، 81، 82

ابن ابی جید، 53، 91، 115، 167، 176، 177

ابن ابی عمیر، 59، 61، 164

ابن ابی نجران، 103

ابن المشهدی، 111

ابن بابویه - شیخ صدوق

ابن بطه، 104، 124، 182، 183، 184، 186، 190، 191

ابن حجر، 85، 150، 154

ابن داود، 40، 43، 44، 46، 47، 48، 77، 141، 146، 189، 199، 201

ابن صلت اهوازی، 206

ابن طاووس، 84

ابن عباس، 23

ابن عبدربه رازی _ احمد بن حسن بن قطان

ابن عساکر، 153

ابن عقده - احمد بن محمد بن سعید

ابن عیسی، 81

ابن غرور، 84

ابن غضائری (احمد بن حسین)، 203

ابن قولویه، 46، 62، 71، 81، 83، 84، 85، 88، 98، 100، 101، 109، 110، 111، 112، 115، 116، 121، 122، 134، 171، 172

ابن لهيعه، 78

ابن مهدی، 199

ابن مهزیار، 37، 38

ابن نجاشی، 85

ابن نوح، 64، 65

ابن ولید، 38، 44، 46، 53، 67، 81، 88، 91، 92، 100، 101، 108، 111، 112، 115، 116، 117، 118، 121، 122، 123، 124، 126، 127، 164، 167، 176، 177، 178

ابن خزیمه، 11

ابن عمر، 71

ابواسامه، 128

ابوالحسن علی بن محمد سُمری، 43

ابوالحسین بن ابی جید، 44

ابوبکر بن خُزّیمه، 11

ابوبکر حضرمی، 90

ابوبکر حنان، 155

ابوجعفر ثانی علیه السلام - امام جواد علیه السلام

ابوجعفر محمد بن علی اسود، 41، 42

ابوحاتم رازی، 45

ابوحمزه ثمالی، 58

ابوصلت هروی، 37، 38، 148، 149، 150، 151، 152، 153، 155، 156، 159، 160، 162، 163، 193

ابوعامر ساجی، 32

ابوعبدالله حسین بن عبیدالله، 42

ابوعلی احمد بن زیاد همدانی، 130

ابوعلى ثقفی، 11

ابوعمرو کشی، 141

ابومحمد حجال، 202

ابومفضل، 104، 112، 124، 145، 182، 183، 190

ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، 180

ابوهریره، 25، 31

احمد بن ابی عبدالله، 104، 113، 182، 190

احمد بن اسحاق، 49، 50، 51، 52

احمد بن حسن قطان، (ابن عبدربه رازی) 194، 196

احمد بن حسین، 203

احمد بن حنبل، 58، 78، 153، 155

احمد بن خالد، 186

احمد بن زیاد همدانی، 189، 191

احمد بن سعید رازی، 149

احمد بن عبدون، 84، 198

احمد بن علی، 112

احمد بن محمد بن حسن بن ولید، 126

احمد بن محمد بن خالد، 112

احمد بن محمد بن سعید (به ابن عُقده)، 73، 199، 203، 204، 208

احمد بن محمد بن صالح، 76، 77

احمد بن محمد بن عيسي، 45، 59، 88، 89، 90، 91، 92، 103، 104، 106، 107، 109، 123، 124،

احمد بن محمد بن موسى، 206

احمد بن محمد بن يحيى، 136

احمد بن مسرور، 49

ارجانی، عبدالله بن بکیر، 63

اسدی بن زیاد، محمد بن جعفر، 158

اسدی کوفی، محمد بن جعفر، 76، 77، 156

اسماعیل بن مهران، 162

اشعری قمی، حمزة بن اليسع، 190

اشعری قمی، سعد بن عبدالله، 45، 46، 47، 48، 49، 52، 66، 67، 81، 82، 83، 88، 92، 103، 104، 107، 109، 126، 134، 136، 136، 184

اشعری، جعفر بن عبدالله، 112

اشعری، جعفر بن عمران بن عبدالله، 113

اصحاب كهف، 18، 19

اصم بصری، عبدالرحمن، 62

اصم، عبدالله بن عبدالرحمن، 62، 63

امام باقر علیه السلام، 93، 100، 123، 128، 129، 169

امام جواد علیه السلام، 53، 55، 81، 89، 92، 103، 104، 105، 109، 111، 113، 114، 115، 117، 118، 119، 120، 134، 135، 145، 151، 157، 164، 171، 176، 177، 178، 179، 180، 181، 282

امام حسن عسکری علیه السلام، 45، 46، 47، 48، 49، 51، 52، 86، 91، 201

امام حسن علیه السلام، 98

امام حسین علیه السلام، 32، 35، 98، 100، 101، 102، 172، 178، 182

امام رضا علیه السلام، 8، 11، 12، 13، 14، 15، 33، 34، 35، 37، 54، 55، 66، 72، 75، 76، 78، 80، 81، 89، 90، 93، 97، 102، 104، 105، 108، 111، 113، 114، 119، 123، 124، 127، 130، 141، 142، 148، 150، 151، 156، 158، 159، 168، 172، 178، 179، 182، 188، 192، 193، 194، 201، 202، 203، 204، 205، 206، 207، 209

امام صادق علیه السلام، 32، 56، 57، 58، 63، 93، 94، 95، 101، 104، 109، 128، 129، 133، 163

امام علي بن ابي طالب علیه السلام، 32، 33، 98، 132، 134، 135، 152، 153، 154، 155

امام كاظم علیه السلام، 54، 55، 75، 97، 98، 124، 190

امام مهدى علیه السلام، 41، 101، 182

امام هادی علیه السلام، 53، 88، 90، 114، 125، 145، 182، 201

امامان معصوم علیهم السلام، 32، 35، 56، 58، 66، 76، 130

امامان علیهم السلام، 28، 71، 84، 114، 179، 181، 182، 199

امير المؤمنين علیه السلام - امام على بن ابي طالب علیه السلام

امیر مؤمنان علیه السلام - امام على بن ابي طالب علیه السلام

اهل بیت علیهم السلام، 7، 128، 15، 153، 183

اهواز، 113، 116

ایوب بن نوح، 134، 135، 136

بخاری، 25، 58

برقی، 54، 88، 104، 113، 118، 124، 181، 190، 201

برقی، احمد بن ابی عبدالله، 145

برقی، احمد بن محمد بن خالد، 183، 191

برقی، محمد بن ابى القاسم بن عبیدالله بن عمران، 139

بُریَده اسلمی، 24، 25

بزنطی، 38، 55، 65، 78، 81، 82، 83، 88، 92، 93، 97، 102

بزنطی، احمد بن محمد ابن ابی نصر، 54، 55، 83، 87، 91، 165، 166

بصره، 155

بغداد، 39، 40، 182، 203

بقیع، 27

بكر بن صالح، 150

بیهقی، 27

پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم - محمد صلی الله علیه و اله و سلم

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم - محمد صلی الله علیه و اله و سلم

ترقفی، عباس، 45

ترمذی، 25

تفرشی، 46

تلْعُكبَری، 43، 44، 84، 199

تمیم قرشی، 193

توس، 35، 135، 136، 138، 158، 163، 180، 195

تیم الله بن ثعلبه، 75، 202

تيملي بن ربيعة بن بكر، 75، 202

جابر جعفی، 132

جبرئیل علیه السلام، 20

جعفر بن حسين مؤمن، 44

جعفر بن ابی طالب، 182

جعفر بن محمد بن عماره، 109، 133

جعفر بن محمد بن قولویه، 66، 83، 84

جعفر بن محمد بن مسرور، 99

جعفری، داود بن قاسم، 181، 182

جعفری، داود، 38، 183، 185، 186، 187

جعفری، علی بن ابراهیم 134

جَلُودی، عبدالعزیز بن یحیی، 108، 132

جوهری، محمد بن زکریا، 109، 132

حاکم نیشابوری، 25، 27، 28

حجاز، 155

حر عاملی، 111، 117، 123، 138، 149، 160، 172، 188

حسن بن جهم بن بكير، 64

حسن بن حمزه، 112، 190

حسن بن صالح، 64

حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسی، 110

حسن بن عرفه، 45

حسن بن علی بن فضال، 54، 75، 133، 195، 201، 202، 203، 204

حسن بن علی خزاز، 125

حسین بَزَوفَری، 65

حسين بن حسن بن آبان، 62

حسین بن روح، 41، 42

حسین بن سعید، 59، 61، 62، 63، 65

حسين بن عبیدالله غضائری، 84، 85

حسین بن علی، 32

حسين بن محمد بن عامر، 99

حَضرَمَى، علقمة بن محمد، 100

حکم بن مسکین، 45

حکیم بن داود، 100

حلبی، عبیدالله بن علی، 57، 60

حلوان، 50

حماد بن عثمان، 60

حمدان، 134، 135

حمزة بن حمران، 163، 164، 165، 167

حمزة بن عبدالمطلب، 28

حمید بن زیاد، 185

حمیری، عبدالله بن جعفر، 160، 184

خالد بن ابی عمران، 78

خدامیان آرانی، مهدی، 7، 16

خر دجال، 152

خراسان، 39، 109، 134، 156، 163، 192

خطیب بغدادی، 40، 152

خویی، آیت الله، 47، 51، 144، 162، 196، 207

دار قطنی، 151

دسوائی، حمدان بن اسحاق، 134

دقاق، على بن احمد بن محمد، 197

دقیقی، محمد بن عبدالملک، 45

دمشق، 153

دورق [شادگان امروز]، 113

دیوانی، حمدان، 76، 78

ذهبی، 40، 71، 150، 152، 153، 174

راغب اصفهانی، 23

راوندی، 85

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم - محمد صلی الله علیه و اله و سلم

ری، 39، 145

سامرا، 49

سبیعی همدانی، عبدالرحمن بن سعيد بن قيس، 73

سجستانی، حریز بن عبدالله، 58، 61

سرپل ذهاب، 50

سعد بن عبدالله بن ابی خلف، 133

سفیان بن صالح، 185

سلمانی رحیمی، امیر، 15

سنانی، احمد بن احمد، 158

سهل بن زیاد، 156

سهل، 158

سيد بن طاووس، 143، 162

سيف بن عُميره، 100

شهید ثانی، 143

شوشتری، 51

شیبانی، محمد بن احمد، 197

شیبانی، محمد بن بحر بن سهل، 49

شیخ بهایی، 144

شیخ صدوق، 38، 39، 40، 41، 42، 49، 61، 62، 67، 72، 76، 81، 88، 91، 92، 98، 103، 108، 109، 111، 112، 115، 116، 117، 118، 122، 123، 124، 126، 127، 130، 132، 133، 136، 138، 139، 140،

147، 148، 158، 159، 160، 161، 163، 164، 167، 175، 176، 177، 178، 180، 181، 186، 187، 188، 189، 192، 193، 194، 195، 196، 197، 203، 204، 206، 207، 208

شیخ طوسی، 40، 41، 43، 44، 45، 48، 52، 53، 54، 55، 65، 67، 73، 74، 75، 77، 84، 84، 85، 89، 90، 91، 99، 104، 105، 112، 113، 114، 119، 124، 125، 140، 141، 142، 145، 160، 164، 165، 166، 167، 172، 173، 178، 180، 182، 183، 184، 185، 185، 186، 190، 191، 195، 199، 200، 202، 206

شیخ کلینی، 97، 173، 174

شیخ مفید، 61، 66، 84، 99، 111، 143، 144، 171، 172، 173، 175، 178

صاحب الامر علیه السلام _ امام مهدی علیه السلام

صالح بن عُقبَه، 100

شیخ صدوق _ صدوق

صرمی، داود 109، 110

صفار، 53، 81

صفوان بن یحیی، 165، 166

ضبي، محمد بن فضیل بن غزوان، 134

طابونی، محمد بن سلیم 85

طالقانی، 72

طبری، 82

طلحة بن زید، 63

طلحه بن عبیدالله، 26

طوس، 11

طوسی - شیخ طوسی

طيالسي، محمد بن خالد، 100

عاصم بن حميد، 58

عایشه، 27، 78، 79، 80

عباس بن معروف، 111، 112، 113، 115، 116، 171، 173، 175، 176، 177، 178

عبدالرحمن بن ابی نجران، 37، 104، 105، 106، 107

عبدالرحمن بن سعيد، 97، 198، 199

عبدالسلام بن صالح - ابوصلت

هروی

عبدالعظيم حسنی، 8، 14، 37، 138، 145، 146، 147، 156، 158

عبدالله بن ابی خلف، 45

عبدالله بن جعفر، 75، 202

عبدالله بن عامر، 99

عبدالله بن عمر، 29

عبدالله بن مغیره، 62

عبدی، محمد بن جعفر بن اسماعیل، 101

عراق، 32، 41، 42

عقیلی، 152

علاء بن رزین، 58

علامه حلی 40، 49، 85، 100، 101، 139، 141، 142، 146، 160، 189، 199، 201

علامه مجلسی، 37، 39، 82، 103، 111، 117، 123، 138، 149، 159، 172، 179، 181، 188

علان کلینی، 173

على بن ابراهيم بن هاشم، 130، 140، 141

علي بن ابراهیم، 61، 135، 138، 140، 144، 146، 147، 148، 160، 171، 173، 174، 176، 180، 181، 186، 187، 188، 189، 191، 192

على بن اسباط، 37، 117، 118، 119، 120، 121، 122، 202

على بن جعفر بن اسود، 42

على بن حسن بن علی بن فضال، 72، 74، 192، 194، 200، 203، 204، 206، 207، 208

على بن حسين بن بابویه، 42، 43، 81، 82، 83، 87، 88، 104، 172، 175

على بن حسین، 171

علي بن حكم، 85

علی بن رئاب، 58

على بن عبدالله وراق، 133، 197

علی بن محمد عسکری علیه السلام، 158

علی بن مهزیار، 61، 63، 111، 113، 114، 115، 116، 118، 171، 173، 175، 175، 176، 177، 178

علي بن موسى الرضا علیه السلام - امام

رضا علیه السلام

على علیه السلام - امام على علیه السلام

عمر بن عبدالعزیز، 59

عمران بن موسى، 133

عمران، 134

عیسی بن موسی بن طلحه، 90

عیسی علیه السلام، 98

فاطمه زهرا علیها السلام، 27

فتال نیشابوری، 39، 82

فياض، عكرمة بن ربعی، 74، 200

قائم علیه السلام - امام مهدی علیه السلام

قاسم بن محمد، 78

قبيصه، 132

قم، 44، 59، 66، 89، 121، 122، 127، 141، 142، 158، 184، 186، 208

قمی، احمد بن طاهر، 49

کافور خادم، 50، 51

کربلا، 35

کشی، 53، 90، 91، 113، 118، 149، 181، 200، 201

كليب، حسین بن علوان، 64

کلینی - شیخ کلینی

کوفه، 59، 92، 121، 122، 126، 141، 142، 154، 155، 201، 208

کوفی، احمد بن محمد، 101، 109

کوفی، نعمان بن سعد، 134

ليثي، محمد بن ابراهیم، 194

مؤدب، حسین بن ابراهیم بن احمد بن هاشم، 197

مازنی، یحیی بن سلیمان، 97

مالک بن انس، 21، 58

مالک جهنی، 100

مامقانی، 47

محقق همدانی، 143

محمد بن ابراهيم بن اسحاق مُكتب طالقانی، 73، 76، 132، 108، 192، 194، 195، 196، 203، 204

محمد بن ابى القاسم بن عبيدالله بن عمران برقی، (ماجیلویه)، 138، 146، 147

محمد بن ابی عمیر، 60، 164، 165، 166، 167

محمد بن احمد بن جنید، 198

محمد بن اسماعیل، 100

محمد بن بکران نقاش، 194،

196، 208

محمد بن جعفر بن بطه، 112، 145

محمد بن حسن (ابن ولید)، 42، 44، 163

محمد بن حسن بن على بن مهزیار، 63

محمد بن حسن صفار، 88، 90، 91، 92، 101، 111، 115، 116، 117، 118، 121، 122، 123، 124، 126، 127، 163، 167، 176، 177، 178، 185

محمد بن حسين بن ابی الخطاب، 38، 52، 53، 65، 66، 83، 87، 91، 92، 117، 118، 120، 121، 122

محمد بن سنان، 101

محمد بن عبدالرحمن بن قبه، 185

محمد بن عبدالله مهران، 101

محمد بن عبدالمؤمن، 101

محمد بن عثمان عُمَریش، 41

محمد بن علی بن حسین بن موسى بن بابویه قمی، 40

محمد بن علی بن محمد بن عبیدالله بن عمران برقی، 139، 140، 148

محمد بن عیسی بن عبید، 54

محمد بن مؤمل، 11

محمد بن مسلم، 58

محمد بن موسی متوکل، 76، 77، 156، 159، 160، 161، 162، 171، 173، 175، 175، 176، 180، 181، 186

محمد بن يحيى، 97، 101

محمد بن يعقوب کلینی - شیخ كليني

محمد صلی الله علیه و اله و سلم، 13، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 71، 72، 79، 80، 98، 100، 109، 129، 130، 132، 133، 135، 136، 148، 149، 155، 163، 168، 169، 170، 192، 193، 195، 209

محمدپور صباغ، 15

مددی، سید احمد، 15

مدينه، 21، 26، 29

مروزی، سلیمان بن حفص، 99

مزار على بن أسباط، 119، 121، 122

مصر، 85

مصری، محمد بن سلیمان، 130

معاذی لیثی، احمد بن محمد بن اسحاق، 196

معاوية بن وهب، 140

مفضل بن عمر، 56

منصور بن حازم، 140

منصور عباسی، 21

موسی علیه السلام، 98، 134

میرداماد، 144

نجاشی، 39، 44، 45، 47، 48، 54، 63، 64، 65، 66، 73، 74، 75، 77، 83، 84، 89، 90، 100، 101، 102، 104، 105، 107، 112، 113، 115، 118، 125، 139، 141، 142، 146، 149، 155، 164، 166، 167، 173، 174، 176، 177، 181، 182، 184، 185، 186، 191، 198، 200، 203، 204، 206، 207

نسایی، 151، 155

نعالی، محمد بن طلحه، 40

نوح علیه السلام، 70، 98

نوفلی، محمد بن علی محمد بن حاتم، 49

نیشابور، 156

نیشابوری، حمدان بن اسحاق، 135

نیشابوری، على بن حسين، 97

هارون الرشید، 193

هشام بن حکم، 58

هشام بن سالم، 58

همدانی، احمد بن زیاد بن جعفر، 188، 911

همدانی، احمد بن محمد بن سعید، 74، 194، 198، 203، 205، 206

همدانی، محمد بن سعید، 195

همدانی، محمد بن موسی، 100

هند، 113

واسطى، عبدالرحمن بن اسحاق بن حارث، 134

وشاء بغدادی، ابوالعباس احمد بن عيسى، 49

وشاء، حسن بن علی، 33، 37، 76، 124، 126، 127، 130

الیاس، 124، 125

یاسر خادم، 38، 188، 190، 191، 192

يحيى بن اسحاق، 78

يحيى بن معين، 152

يحيى بن نعيم، 149

يعقوب بن یزید، 163، 164، 167، 168

يقطيني، 130

يمن، 155

يونس بن ظبیان، 101، 102

يونس بن عبدالرحمن، 141، 142