ghaemiyeh.com
تحقیقی جامع پیرامون شخصیت والای حضرت رباب علیها السلام
تأليف و تحقيق:
سید حسین موسوی اهوازی
ناشر: مكتبة آل محمد علیهم السلام
چاپ اول
خرداد ماه 1403
@SHMUSAWI
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: شهناز محققیان
بسم الله الرحمن الرحیم
تحقیقی جامع پیرامون شخصیت والای حضرت رباب علیها السلام
تأليف و تحقيق:
سید حسین موسوی اهوازی
ناشر: مكتبة آل محمد علیهم السلام
چاپ اول
خرداد ماه 1403
@SHMUSAWI
عَن أبي عَبْدِ اللهِ الحُسَين علیه السلام: أمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي لا أَعْرِفُ أَهْلَ بَيْتٍ أبَرَّ ولا أَزْكَى وَلا أطْهَر ولا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، فَجَزَاكُمْ اللهُ عَنِّي خَيْراً
حضرت امام حسین علیه السلام:
از این پس، من سراغ ندارم خانواده ای نیکوکارتر، مهذب تر، پاک تر و همبسته تر و پیوندتر از خانواده من، پس خداوند شما را از طرف من، بهترین پاداش را دهد!
پیش گفتار...17
نام و نسب
نام حضرت رباب علیها السلام...35
نسب حضرت رباب علیها السلام...38
اسلام آوردن پدر حضرت رباب علیها السلام...41
خانواده حضرت رباب علیها السلام...52
ویژگی های حضرت رباب علیها السلام
شخصیت حضرت رباب علیها السلام...57
از بهترین و برترین بانوان...60
از خوش ترین و عاقل ترین بانوان...60
از ادیب ترین بانوان...61
محدثه و صدیقه بودن حضرت رباب علیها السلام...62
کرم و بخشش حضرت رباب علیها السلام
وفاداری حضرت رباب علیها السلام...62
علاقه و عنایت خاص امام حسین علیه السلام به حضرت رباب علیها السلام...65
اشعار امام حسین علیه السلام برای حضرت رباب علیها السلام...68
شعر اول...69
شعر دوم...72
شعر سوم...73
هدیه امام حسین علیه السلام به حضرت رباب علیها السلام...75
وصیت های امام حسین علیه السلام به حضرت رباب علیها السلام...78
حضرت رباب علیها السلام در آخرین وداع...80
خواستگاری از حضرت رباب علیها السلام بعد از امام حسین علیه السلام...81
سوگواری حضرت رباب علیها السلام
ناراحتی و غم و غصه شدید...86
گریه کردن تا خشک شدن اشک...87
یک سال ماندن بر سر قبر امام حسین علیه السلام...91
زیر سقف و سایه نرفتن و زیر آفتاب ماندن...96
ماندن در لباس اسارت...101
مرثیه خواندن و نوحه کردن...102
اشعار حضرت رباب علیها السلام
شعر حضرت رباب علیها السلام بعد از شهادت امام حسین علیه السلام...108
شعر حضرت رباب علیها السلام و در مجلس ابن زیاد...111
شعر حضرت رباب علیها السلام در مجلس یزید...112
شعر حضرت رباب علیها السلام پس از اقامت بر قبر سید الشهدا علیه السلام...113
فرزندان حضرت رباب علیها السلام
حضرت سکینه علیها السلام ...117
نام سکینه علیها السلام انتخاب حضرت رباب بود...119
رابطه عاطفی حضرت رباب با حضرت سکینه علیها السلام ...120
حضرت سکینه علیها السلام در عاشورا و اسارت...121
محبت امام حسین علیه السلام به حضرت سکینه علیها السلام ...123
حضرت سکینه علیها السلام برترین بانوان...124
زهد و عبادت حضرت سکینه علیها السلام...126
حیا و عفت حضرت سکینه علیها السلام...126
کرم و بخشش حضرت سکینه علیها السلام...127
حضرت عبد الله رضيع علیه السلام...129
عبد الله رضیع یا علی اصغر؟...130
کودک شهید در زیارت نامه ها...137
ولادت دو طفل...140
نقل های متفاوت در باب شهادت...143
حالات امام حسین علیه السلام بعد از شهادت طفل شیرخواره...145
حالات حضرت رباب علیها السلام بعد از شهادت طفل شیر خواره...131
عظمت خون طفل شهيد...149
طفل شهید در بهشت...149
قاتل طفل شهید...151
فرزندانی دیگر...153
کنیز و غلامه حضرت رباب علیها السلام
جناب فکیهه مادر قارب...161
عقبه بن سمعان...163
مظلومیت های حضرت ربات علیها السلام
شهادت فرزند شیر خواره حضرت رباب علیها السلام...169
خشک شدن شیر حضرت رباب علیها السلام...171
اسارت حضرت رباب علیها السلام...175
گوشه ای از مصائب اسارت...179
تیر اندازی به خیمه ها...179
آتش زدن خیمه ها...180
غارت اموال...182
طناب و غل و زنجیر بستن...186
تشنگی و گرسنگی شدید و آزار و اذیت...188
نگاه های مردم در مسیر و کوفه و شام...191
نگه داشتن در زندان...193
نگه داشتن در بلندی کوه ها...194
نگه داشتن در خرابه ها...195
توهین و طعنه و تکفیر...195
هتک حرمت و شکستن پیمان...197
دفاع و حمایت امام حسین علیه السلام از بانوان...201
پیشگویی ها و بیان اسارت...204
ذکر مصیبت اسارت هنگام خلقت آدم علیه السلام...204
ذکر اسارت در بیان جبرئیل علیه السلام...206
ذکر اسارت در بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله...207
ذکر اسارت در بیان امیر المؤمنین علیه السلام...208
علم راهب نصرانی به مصیبت اسارت...209
ذکر اسارت در بیان امام رضا علیه السلام به ابن شبيب...211
بانوان اسیر در زیارت های امام حسین علیه السلام...212
زیارت ناحیه مقدسه به روایت مشهور...213
زیارت ناحیه به روایت شریف مرتضی رحمه الله علیه...215
زیارت دوم عاشورا به روایت مزار قدیم...216
صلوات بر امام حسین علیه السلام به نقل از امام حسن عسکری علیه السلام...216
زیارت مطلقه دوم به روایت کامل الزیارات...217
زیارت ناحیه به نقلی دیگر...218
زیارت اربعین و زیارت در عید فطر و قربان...219
چرا امام حسین علیه السلام بانوان و خانواده را با خود همراه کردند؟...221
تخریب خانه حضرت رباب علیها السلام...224
وفات حضرت رباب علیها السلام
وفات حضرت رباب علیها السلام...229
اشعار و مراثی...241
منابع و مآخذ...384
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
محوری ترین اتفاق در تاریخ اسلام که به نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام جان بخشید و ظلم های غاصبان مسند خلافت را آشکار ساخت تا اسلام حقیقی را از دروغ و حیله جدا سازد، شهادت سید الشهدا علیه السلام و تلخی و ناگواری های مصائب ایشان بود.
در زیارت امام حسین علیه السلام به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است:
وَبَذَلَ مُهجَتَهُ فيكَ لِيَستَنقِذَ عِبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ (1) خون قلبش را در راه تو بذل نمود تا بندگان را از جهالت و از سرگردانی گمراهی برهاند.
1) مصباح المتهجّد وسلاح المتعبّد، ج2، ص788.
و به قدری عظمت سید الشهدا علیه السلام و واقعه عاشورا در نگاه خدای متعال بلند و مهم است که همواره رسول اعظم صلی الله علیه و آله و خاندان مطهر اهل بیت علیهم السلام قبل از واقعه تلخ عاشورا به ذکر مصائب آن پرداختند و همیشه مظلومیت امام حسین علیه السلام را یادآور بودند.
در سال 61 هجری که اسلام دروغین و کفر آلود سقیفه بر چهره حقیقی اسلام رسول الله صلی الله علیه و آله چیره شده بود و خون شخصی مانند امام حسین علیه السلام نیز حلال اعلام شده بود، سيد الشهداء علیه السلام رسالت خود را در سرزمین کربلا با اندک یارانی ایفا می کنند و با خون مطهر خود بر پاکی ولایت امیر المؤمنین علیه السلام و ضلالت دستگاه کاخ نشینی سقیفه امضا می کنند.
در آن حرکت بلند و عظیم اشخاصی قبل و بعد از شهادت امام حسین علیه السلام موثر بودند و واقعه عاشورا را توانستند با اسلوب و روشهای مختلف زنده نگه دارند.
یکی از آن اشخاص همسر ایشان حضرت رباب بنت امرئ القیس بودند که با فداکاری، وفاداری و سوگواری و مرثیه سرایی در عاشورا و پس از آن نقش آفرینی کردند.
ضمن این که حضرت رباب علیها السلام و ویژگی های عظیمی را دارا بودند و حزن و مواسات بی نظیری را از خود نشان دادند ولی زندگی ایشان مورد تحقیق و بررسی دقیق قرار نگرفته بود، پس بر آن شدیم که چند سال درباره این بانو با توجه به مصادر اصیل، معتبر و مقبول پژوهشی را انجام دهیم و برخی ابهامات را نیز مرتفع کنیم.
سید حسین موسوی اهوازی
به قلم جناب استاد شیخ علی اکبر مهدی پور
نام نامی همسر شایسته سالار شهیدان «رباب» می باشد.
رباب در لغت به معنای ابر مهیای بارش می باشد.
ابرهای متراکم همواره برکاتش را نازل می کند کد بانوی خانه نیز اهل خانه را با عواطف و نوازش هایش رشد می دهد لذا رباب نامیده می شود. (1)
نام رباب در عصر نبوی از اسامی شایع بود، شماری از بانوان اصحاب رباب نام داشتند، مانند: رباب دخت براء، رباب دخت حارثه، رباب دخت کعب و رباب دخت یمان، که هر چهار تن از بانوانی بودند که با پیامبر رحمت بیعت کرده بودند. (2)
در غالب کتب لغت لفظ رباب را به فتح راء ضبط کرده اند و در غالب کتب تراجم آن را بدون اعراب آورده اند، ولی دهخدا در لغتنامه ی خود از نه تن از بانوان برجسته ی جهان نام برده و همه ی آن ها را «رُباب» به ضم راء ضبط کرده، و حتی یک مورد هم به فتح راء نیاورده است. (1)
ابن سعد در طبقات می نویسد:
رباب دختر اُنَیف کلبی، همسر امام حسین علیه السلام، مادر سکینه علیها السلام و عبد الله مقتول (طفل رضيع) فرزندان امام حسین علیه السلام. (2)
بلاذری در مقام معرفی حضرت رباب علیه السلام می نویسد:
این رباب دختر اُنَيف بن حارثة بن لام طائى، مادر احوص و عروه، فرزندان عمرو بن ثعلبه می باشد. (3)
ابو الفرج اصفهانی می نویسد:
ابن عبده تصوّر کرده که حضرت رباب دختر حارثة، خواهرزاده ی
اوس بن حارثة بن لام طائی... از قبیله ی طیء می باشد. (1)
ولی خود معتقد است که حضرت رباب دختر امریء القیس بن عدی بن اوس بن جابر بن كعب بن عُلیم بن جناب می باشد. (2)
ابن کثیر می نویسد:
رباب دختر اُنيف و به نقلی دختر امرىء القيس بن عدى بن أوس كلبي. (3)
اکثر قریب به اتفاق مورخان حضرت رباب را دختر امری القیس دانسته اند، که از آن جمله است:
شیخ مفید، (4)
ابن صباغ مالکی، (5)
طبرسی، (6)
سبط ابن جوزی، (7)
ابن شهر آشوب، (8)
ابن اثیر، (1)
شبلنجی، (2)
شمس الدین سامی (3)
و محلاتی. (4)
لازم به یاد آوری است که این امری القیس غیر از امریء القیس شاعر است، که صاحب معلقات سبعه و از شعرای عهد جاهلی بود و پدرش عابس بن منذر نام داشت. (5)
شبلنجی می نویسد:
امرىء القیسی مسیحی بود، در عهد دومی به مدینه آمد، به شرف اسلام مشرف شد، برای او پرچمی برافراشتند و او را به افرادی که از قضاعه در شام به اسلام مشرف شده بودند، فرمانده معرفی کردند.
امام حسین علیه السلام دخترش رباب را خواستگاری کرد پس او را به آن حضرت تزویج نمود. (6)
در مجموع 89 قطعه شعر به امام حسین علیه السلام منسوب است، (1)که یک قطعه از آن ها به حضرت رباب و نازدانه اش حضرت سکینه علیها السلام مربوط می باشد.
مطلع این قطعه چنین است:
لعمرك انّني لا حب داراً *** تحل بها سكينة والرّباب
به جان تو سوگند من خانه ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند.
بسیاری از سیره نویسان و تاریخ نگاران فقط همین یک بیت را نقل کرده اند، که از آن جمله است:
ابن قتیبه، (2)
قاضی نعمان، (3)
شریف عمری، (4)
و قندوزی.(5)
برخی از مورخان دو بیت دیگر به آن ملحق نموده به امام حسین علیه السلام نسبت داده اند. که خیلی با مقام آن حضرت سازگار نمی باشد. (1)
ابوالفرج اصفهانی از هشام بن کلبی نقل می کند که حضرت رباب از برترین و فاضل ترین با نوان بود. (2)
مورخان متفق القول هستند که بعد از مراجعت حضرت رباب به مدینه منوره بسیاری از اشراف قریش از ایشان خواستکاری کردند ایشان دست رد برسینه ی همه ی آن ها زد و فرمود:
ما كُنتُ لَأَتَّخِذَ حَمُوا بَعدَ رَسُولِ اللَّهِ؛ من بعد از رسول خدا، پدر شوهر دیگری بر نمی گزینیم. (3)
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرموده:
همسران وصی همانند همسران نبی هستند و بعد از وفات أوصياء همسران آن ها نباید با شخص دیگری ازدواج کنند. (4)
حضرت رباب بعد از شهادت سالار شهیدان لحظه ای آرام نبود، در آتش فراق می سوخت و ذوب می گشت.
بسیاری از مورخان نوشته اند که حضرت رباب یک سال در کنار قبر مطهر امام حسین علیه السلام به عزا نشست. (1)
مرحوم مقرم آن را بعید شمرده ولی آن چه مسلم است این است که بعد از فاجعه ی جانگداز کربلا، بیش از یک سال عمر نکرد و از شدت غم و اندوه جان سپرد.
در طول این سال نیز هرگز زیر سقف نمی رفت (2)و می فرمود:
من چگونه زیر سایه ی سقف بروم، در حالی که با چشم خود دیدم که پیکر فرزند فاطمه در زیر آفتاب سوزان کربلا مانده بود.
در حدیث آمده است که حضرت رباب در سوگ امام حسین علیه السلام آن قدر اشک ریخت که اشکش تمام شد برخی از کنیزان گفتند سویق اشک را زیاد می کنند. امر فرمود که سویق تهیه کنند تا به وسیله ی آن خود را برای اشک ریختن مهیا کند. (3)
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام سعید بن عاص - والى مدينه - تعدادی از خانه های وابستگان آن حضرت را تخریب کرد. که از آن جمله بود:
(1) خانه ی امیر مؤمنان علیه السلام
(2) خانه ی عقیل برادر آن حضرت
(3) خانه ی حضرت رباب همسر امام حسین علیه السلام (1)
حضرت رباب در سوگ سالار شهیدان چکامه های جان سوزی سروده که از آن جمله است:
ان الذي كان نوراً يستضاء به *** بكربلا قتيل غير مدفون
قد كنت لي جبلاً صعباً ألوذ به *** و كنت تصحبنا بالرحم والدين
من لليتامى و من للسائلين و من *** يغني ويؤوى اليه كل مسكين
والله لا أبغى صهراً بعدكم *** حتى اغيّب بين الرّمل والطّين
آن مشعلی که همه از او کسب نور می کردند در کربلا شهید شد و روی خاک ها ماند.
1) لباب الانساب، ج 1، ص 351.
تو برای من کوه با صلابتی بودی که به آن پناه می بردم، تو نیز با مهربانی و میزان شرع با ما معاشرت می کردی.
دیگر چه کسی برای یتیمان و بینوایان هست که به آن ها پناه دهد و بی نیاز کند؟
به خدا سوگند من بعد از شما خویشاوندی برنمی گزینم تا هنگامی که در میان خاک و شن خاکسپاری شوم. (1)
از دیگر چکامه هایش با مطلع زیر است:
واحسينا فلا نسيت حسيناً *** أقصدته أسنة الأعداء
آه بر حسین، که هرگز او را فراموش نمی کنم که نیزه های دشمنان او را نشانه رفت. (2)
حضرت رباب علیها السلام برای امام حسین علیه السلام ان دو فرزند آورد
(1) حضرت علی اصغر علیه السلام
برخی از افرادی که حوصله ی مطالعه ندارند ادعا می کنند که نام علی اصغر در هیچ منبعی نیامده است!
اولاً در زیارتنامه ای که سید ابن طاورس برای روز عاشورا روایت کرده آمده است:
عليك و عليهم و على ولدك على الأصغر الذي فجعت به؛
درود خداوند بر تو و بر آن ها و بر فرزندت «علی اصغر» که برایش داغدار شدی. (1)
ثانیاً در بسیاری از منابع تاریخی اسامی فرزندان امام حسین علیه السلام را این گونه آورده اند:
علی اکبر
علی اوسط
علی اصغر
محمد
عبد الله
جعفر
این اسامی را بسیاری از مورخان به همین ترتیب آورده اند، از جمله:
طبری، (2)
شبراوی، (3)
ابن صباغ، (4)
ابن طلحه، (1)
ابن شهر اشوب (2)
و مرحوم مغنیه (3)
پر واضح است که منظور از علی اکبر، حضرت علی اکبر است که مادرش حضرت لیلا بود و در کربلا در 27 سالگی به شهادت رسید و منظور از علی اوسط، امام زین العابدین علیه السلام است که مادرش حضرت شهربانو بود و در کربلا 23 سال داشت و منظور از علی اصغر کودک شش ماهه ی امام حسین علیه السلام است که مادرش حضرت رباب، خواهرش سکینه، در آغوش پدر توسط تیر سه شعبه حرمله به شهادت رسید.
جالب توجه است که در این لیست، در کنار حضرت علی اصغر از شهید دیگری به نام عبد الله یاد شده که روز عاشو را متولد شد و بعد از ساعتی در مقابل خیمه ها در آغوش امام حسین علیه السلام با تیر به شهادت رسید که مادرش ام اسحاق، خواهرش حضرت رقیه و قاتلش عبد الله بن عُقبه ی غَنَوی بود. (4)
در قدیمی ترین مقتل موجود از فضیل بن رسان که از اصحاب امام باقر علیه السلام بود، به صراحت آمده که در روز عاشورا در اثنای جنگ فرزندی برای امام حسین علیه السلام متولد شد که او را عبد الله نام نهادند. (1)
حضرت رباب پس از یک سال تحمل غم و اندوه، سرانجام در سال 62 ه-. در مدینه خاک وفات کرد و در بقیع به سپرده شد.
پژوهشگر خستگی ناپذیر این اثر ازشمند فاضل ارجمند محقق توانمند، سلالة الاطياب حجة الاسلام سید حسین موسوی اهوازی تاکنون آثار ارزشمندی به رشته ی تحریر درآورده که از آن جمله است:
.1 أبهي الدّرر، در شرح حال حضرت معصومه علیها السلام
التماثيل المنسوبة إلى أهل البیت:، پیرامون چهره نگاری معصومین: از منظر فقه و تاريخ.
حضرت رباب علیها السلام. کتاب خاطر.
خطوات لبناء الذات
1) تسمية من قتل مع الحسين بن على، ص 28.
5 شرح زيارة السيدة المعصومة علیها السلام
شهداء البراءة
فطرس و عصمة الملائكة
قتلنی فلان و فلان
مسند على بن مهزيار الأهوازي
مقتل رسول الله صلی الله علیه و آله
مؤلف محترم در این کتاب فضائل، مناقب، مصائب و دیگر ویژگی های حضرت رباب علیها السلام را به طور مبسوط بررسی کرده از منابع فراوان بهره جسته، برخی از مطالب منقول را نقد و بررسی نموده است از خداوند منان توفیق روز افزون برای ایشان در ارائه ی آثار ارزشمند دیگر خواستاریم.
چهارم ذیقعدة الحرام 1445ه-
حوزه علمیه قم
علی اکبر مهدی پور
نام و نسب
طبق مصادر تاریخی نام آن حضرت رَباب (به فتح را) است، و آن چه آن حضرت را رباب (به ضم را) می گویند تحقیقا اشتباه است.
رباب از نام هاییست که نزد عرب استعمال زیادی دارد و بانوان زیادی از قبل اسلام تا امروزه به رباب نام گذاشته شدند.
لفظ رباب نزد عرب دارای چند معناست مهمترین معنای آن: جمع ربابه است و ربابه به ابر سفید می گویند. (1)
1) مجمع البحرین، ج2، ص129
زبیدی از لغویان عرب نوشته است: «والرَّبَابُ بالفَتْح: السَّحَابُ الأَبْيَضُ وَ قيل: هُوَ السَّحَابُ المُتَعَلِّقِ الَّذِي تَرَاهُ كأَنَّهُ دُونَ السحابِ»؛ و كلمه رباب با فتح، ابر سفید است و گفته شده که به ابرهای معلق در آسمان می گویند که گویا از دیگر ابرها به زمین نزدیک ترند. (1)
ابن منظور نقل می کند: «الرَّبَابَةُ بالفَتْح: السَّحَابَةُ الَّتِي قد رَكِبَ بعضُهَا بَعْضًا وَجَمْعُهَا: رَبَابُ، وَبِهَا سُمِّيَتِ المَرْأَةُ»؛ ربابه ابری ست که روی هم آمده است و جمع آن «رباب» است و به این جهت زن را به این اسم نام گذاشتند. (2)
در معجم الوسيط رباب» به معنای عهد و میثاق نیز ذکر شده است. (3)
در تاج العروس به علاوه معانی فوق نگاشته شده است که به جمع و گروه متحد رباب می گویند و در بین عرب: پنج قبیله به نام های ضبة، ثور، عكل، تيم و عدى بودند که گرد هم آمدند و از این رو به نام رباب مشهور شدند. (4)
همچنین در معجم الوسیط معانی دیگری برای مفرد کلمه رباب ذکر شده از جمله:
نعمت.
احسان.
حاجت.
یاقوت حموی در معجم البلدان دو مکان را به اسم رباب ذکر کرده است:
منطقه ای در مکه نزدیک به بئر میمون.
کوهی بین مدینه و فید. (2)
البته نام این کوه در روایات فقهی ذکر شده است و امام جعفر صادق علیه السلام آن را حد حرم رسول الله صلی الله علیه و آله بیان کرده اند. (3)
با مراجعه و بررسی فرهنگ های لغت عرب، در می یابیم که بارزترین معنای واژه «رباب» همان ابر پربار و ابر سفید است.
شیعه و عامه نیز روایاتی در این معنا نقل کرده اند، که اهل لغت نیز در آثار خود آورده اند که مشهورترین آن ها حدیثی درباره رسول اکرم که چنین است:
أَنَّهُ نَظَرَ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي أُسْرِيَ بِهِ إِلَى قَصْرٍ مِثْلِ الرَّبابِةِ البَيْضَاء. (4) آن حضرت علیه السلام در شبی که به اسرا رفتند، نگاهی کردند به یک کاخی که مانند ابرِ سفید بود.
همچنین در دعای استسقا از حضرت امیر مومنان علیه السلام این گونه روایت شده است:
اللَّهُمَّ فَأَرْسِلْ عَلَيْنَا ... رِيَّاً يَغَضُّ بِالرِّيِّ رَبَابُهُ. خداوندا پس نازل کن بر ما بارانی که ابرهایش سیراب کننده باشد. (1)
شایان ذکر است که همان طور زن را رباب می نامند در برخی از موارد نادر در تاریخ مردانی به اسم رباب هم وجود داشتند که یکی از آنان رباب جد زینب بنت جحش همسر گرامی رسول اکرم صلی الله علیه وآله است. (2)
ابو الفرج اصفهانی در «الأغانی» گزارشی آورده است که نام «رباب» شعاری برای حضرت رباب علیها السلام است (3)، بدین معنا که این نام برای این بانوی والا مقام عَلَم و مشهور شده است.
کهن ترین نوشته ای که درباره امام حسین علیه السلام به دست ما رسیده است، کتابی از فضيل بن زبیر از اصحاب امام باقر و امام صادق علیه السلام است که آن جا ضمن ذکر شهدای کربلا می نویسد:
«عبد الله بن الحسين وأمه الرباب بنت امرئ القيس بن عدي بن أوس بن جابر بن كعب بن عليم الكلبي قتله حرملة بن الكاهل الأسدي الوالبي» (1)
[از شهدای کربلا] حضرت عبد الله بن الحسین علیه السلام که مادرش رباب دختر امرئ القيس بن عدی بن اوس بن جابر بن کعب بن علیم کلبی است، حرمله بن کاهل اسدی والبی او را کشت.
ابن عساکر نیز در «تاریخ دمشق» چنین نوشته است که:
«... رباب بنت امرئ القيس بن عدي بن أوس بن جابر بن كعب بن عُليم بن هبل بن عبد الله بن كنانة الكلبيّة، زوج الحسين بن علي بن أبي طالب علیه السلام، وام ابنته سكينة...» (2)
برخی از مؤرخین نیز نسب آن حضرت را با اختلاف های اندکی ذکر کرده اند که به دلیل تصحیف بوده و اعتبار آن چندانی ندارند.
مثلا: علیم را فرزند خباب بن کلب یا کعب را فرزند علی بن وبرة بن ثعلبة نوشته اند. (3)
محقق گرانقدر شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی رحمه الله علیه در معالى السبطين می نویسد:
«وكانت الرباب من خيار النساء وافضلهن و هي بنت امرئ القيس بن عدي الكلبي، وكان امرؤ القيس ذا شرف أصيل وحسب نبيل، وكان نصرانياً، ولقد أسلم في زمان عمر بالطوع والرّغبة، وله ثلاث بنات...» (1)
اشخاص دیگری به نام امرأ القیس در تاریخ بودند که نزد عده ای با پدر حضرت رباب علیه السلام اشتباه گرفته می شود.
مرحوم محلاتی در ریاحین الشریعة نسبت به این مسئله می نویسند:
ولا یخفی که این امرأ القيس غیر از امرأ القيس صاحب سبعه معلقه (2)است که از شعرای زمان جاهلیت بوده، پدرش عابس بن منذر بن امرأ القيس بن سمط الكندی از اولاد امرأ القيس بن عمرو بن معاويه الاكرمين الكندى و اين امرأ القيس بن عابس خدمت رسول خدا صلى الله عليه وسلم رسید و اسلام آورد، و هنگامی که بعضی قبائل مرتد شدند امرأ القیس به دین خود ثابت بود و عموی او که مرتد شد او را به قتل رسانید. و در میان صحابه دو امرأ القیس نام بوده، یکی امرأ القیس بن عابس، و دیگر امرأ القيس بن الاصبغ الكلبي. و امرأ القيس پدر رباب در زمان عمر بن الخطاب مسلمانی گرفت. (3)
در قمقام به نقل از هشام کلبی آمده است جناب امرئ القیس پدر رباب از اشراف و از خاندان بزرگ عرب بود. (1)
مادر وی نیز هند،الهنود دختر ربیع بن مسعود بن مروان بن حصن بن كعب بن عليم بن کلیب است. (2)
حضرت رباب علیها السلام منسوب به قبیله «كَلب بن وبرَة» هستند که از قبایل مشهور و اصیل عرب بوده است و عمده آنان در عراق تا اطراف شام و حجاز می زیستند.
برخی از افراد معروف این قبیله زید بن حارثه بود؛ وی تنها صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده که نامش در قرآن نازل شده است (3)، همچنین فرزندش اسامه بن زید بوده است که پیامبر وی را در سن بیست سالگی به عنوان فرمانده سپاه برای نبرد با رومیان تعیین کردند.
در منابع مختلف تاریخی اسلام آوردن امرؤ القیس پدر حضرت رباب علیها السلام تقریبا با اختلاف بسیار کمی بسیار نقل شده است تقریبا در همه این گزارش های تاریخی از رفتن وی نزد عمر بن الخطاب و سپس خواستگاری بلافاصله امیر المؤمنین علیه السلام از دختران به سخن آمده است.
بلاذری در «انساب الأشراف» می نویسد:
حدثني عَبَّاس بن هِشَام الكلبي، عن أبيه عن جده عن عبد الله ابن حَسَنِ بْنِ حَسَنٍ، عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ بْنِ مَنْظُورِ بْنِ رَيَّانَ الْفَزَارِيِّ، عَنْ عَوْفِ بْنِ حَارِثَةَ الْمُرِيِّ قَالَ:بَيْنَا نَحْنُ عِنْدَ عُمَرَ إِذا قيل إمرئ الْقَيْسِ بْنُ عَدِي بْنِ أَوْسِ بْنِ جَابِرِ بن كعب ابن علیم بن جناب الكلبي فإذا رجل امعر أَجْلَى فَوَقَفَ عَلَى عُمَرَ فَقَالَ:يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَحْبَبْتُ الإِسْلامَ فَاشْرَحْهُ لِي. قَالَ: ومن أنت؟ قال:أنا إمرئ الْقَيْسِ بْنُ عَدِي بْنِ أَوْسِ الْعُلَيْمِيُّ مِنْ كَلْبٍ. فَقَالَ عُمَرُ: أَتَعْرِفُونَهُ؟قَالُوا: هَذَا الَّذِي أَغَارَ عَلَى بَكْرِ بْنِ وَائِلِ، وَهُوَ أَسَرَ الدعاء بن عمرو. أخا مفروق بنِ عَمْرٍو، فَشَرَحَ لَهُ عُمَرُ الإِسْلامَ فَأَسْلَمَ وَعَقَدَ لَهُ عَلَى جُنُودِ قُضَاعَةَ، فَلَمْ يَرَ رَجُلُ قَبْلَهُ لَمْ يُصَلِّ قَطُّ عَقَدَ لَهُ عَلَى مُسْلِمِينَ - فَخَرَجَ يَهْتَزُّ لِوَاؤُهُ بَيْنَ يَدَيْهِ، فأدركه علي فَأَخَذَ بِمَنْكِبَيْهِ وَقَالَ: [يَا عَمَ أَنَا عَلِيُّ ابن أَبِي طَالِبٍ ابْنُ عَمِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَهَذَانِ ابْنَايَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ أُمُّهُمَا فاطمة بنت رَسُول الله صلی الله علیه و آله وَقَدْ أَحْبَبْتُ مُصَاهَرَتَكَ لِنَفْسِي وَلَهُمَا فَزَوَّجْنَا.]قَالَ: نَعَمْ وَنِعْمَةُ عَيْنٍ وَكَرَامَةٍ، قَدْ زَوَّجْتُكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ الْمُحَيَّاةَ بِنْتَ امْرِيَّ الْقَيْسِ، وَ زَوَّجْتُ حَسَنًا زَيْنَبَ، وَ زَوَّجْتُ حُسَيْنًا الرَّبَابَ بِنْتَ امْرِي الْقَيْسِ.قَالَ: فَوَلَدَتِ الْمُحَيَّاةُ لِعَلِقٍ أُمَّ يَعْلَى وَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمَسْجِدِ فِي إِزَارٍ فَيُقَالُ لَهَا: مَنْ أَخْوَالُكِ؟ فَتَقُولُ أَوْ أَوْ
وَلَمْ تَلِدْ زَيْنَبُ لِلْحَسَنِ، وَوَلَدَتِ الرَّبَابُ لِلْحُسَيْنِ سُكَيْنَةَ بِنْتَ الْحُسَيْنِ تَزَوَّجَهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ... (1) و شبیه به این متن ابو الفرج اصفهانی در الاغانی می نویسد:
حدثني أحمد بن محمد بن سعيد، قال حدثنا يحيى بن الحسن العلوي قال: حدثنا شيخ من قريش قال: حدّثنا أبو حذافة أو غيره، قال:
أسلم امرؤ القيس بن عدي على يد عمر بن الخطاب، فما صلّى الله صلاة حتى ولاه عمر، و ما أمسى حتى خطب إليه عليّ علیه السلام ابنته الرباب على ابنه الحسين، فزوجه إياها. فولدت له عبد الله و سكينة ولدي الحسين علیه السلام. و في سكينة و أمها يقول:
لعمرك إنني لأحب دارا
تحل بها سكينة والرباب
و ذكر البيت الآخر، و زاد على البيتين:
فلست لهم و إن غابوا مضيعا
حياتي أو يغيّبني التراب
و نسخت هذا الخبر من كتاب أبي عبد الرحمن الغلّابي، و هو أتم. قال:
1) انساب الأشراف، ج2، ص194 – 195
حدثنا علي بن صالح، عن علي بن مجاهد، عن أبي المثنى محمد بن السائب الكلبي، قال: أخبرنا عبد الله بن حسن بن حسن قال: حدّثني خالي عبد الجبار بن منظور بن زبان بن سيّار الفزاري؛ قال حدثني عوف بن خارجة المري، قال:
و الله إني لعند عمر بن الخطاب في خلافته، إذ أقبل رجل أفحج أجلى أمعر، يتخطى رقاب الناس، حتى قام بين يدي .عمر. فحياة بتحية الخلافة، فقال له عمر: فمن أنت؟ قال: أنا امرؤ،نصراني أنا امرؤ القيس بن عدي الكلبي. قال: فلم يعرفه عمر. فقال له رجل من القوم: هذا صاحب بكر بن وائل، الذي أغار عليهم في الجاهلية يوم فلج. قال: فما تريد؟ قال: أريد الإسلام. فعرضه عليه،عمر، فقبله. ثم دعا له برمح، فعقد له على من أسلم بالشام من قضاعة. فأدبر الشيخ و اللواء يهتز على رأسه. قال عوف فو الله ما رأيت رجلا لم يصلّ الله ركعة قط أمر على جماعة من المسلمين قبله.
و نهض عليّ بن أبي طالب من المجلس، و معه ابناه الحسن و الحسين علیه السلام حتى أدركه، فأخذ بثيابه. فقال له: يا عم، أنا علي بن أبي طالب علیه السلام ابن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم و صهره، و هذان ابناي الحسن و الحسين من ابنته، وقد رغبنا في صهرك فأنكحنا. فقال: قد أنكحتك يا علي المحياة بنت امرئ القيس و أنكحتك يا حسن سلمى بنت امرئ القيس، و أنكحتك يا حسين الرّباب بنت امرئ القيس.
و قال هشام بن الكلبي: كانت الرّباب من خيار النساء و أفضلهن. فخطبت بعد قتل الحسين علیه السلام، فقالت: ما كنت لأتخذ حما بعد رسول الله صلی الله علیه و آله». (1)
خلاصه نقل های فوق که ابو الفرج اصفهانی، ابن عساکر، ابن منظور، صفدی، حجر ابن تر و دیگران آورده اند، چنین است:
مردی در ایام خلافت عمر وارد مسجد شد و به شیوه اسلام بر او سلام نمود. عمر از اسمش پرسید گفت: من امرء القیس فرزند علی کلبی هستم ونصرانی می باشم. عمر اسلام را بر او عرضه کرد و او پذیرفت. سپس پرچمی برایش بست تا نزد مسلمانان قبیله قضاعه در شام رود (و به تبلیغ دین پردازد). چون پرچم را گرفت و از مسجد بیرون آمد، علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السلام به دنبال او روان شدند.
علی علیه السلام به او گفت: من پسر عم رسول خدا و داماد اویم و این دو هم پسران منند.
ما مایلیم که با تو وصلت نماییم، پس اگر دخترانی داری به عقد ما درآور. امرءالقیس پاسخ داد: سه دختر دارم و آن ها را به عقد شما سه تن درمی آورم محیاة را به ازدواج تو، سلمی را به ازدواج حسن و رباب را به ازدواج حسین».
جناب مرحوم عبد الرزاق مقرمه رحمه الله علیه در کتاب «السيدة سكينة علیها السلام» نسبت به این نقل مشهور اشکالاتی را وارد می کند و می نویسد:
1) الاغاني، ج 16، ص 361 و ابن عساکر، تاریخ دمشق، 9073، مختصر ابن منظور، 8/ 350 - 351؛ الصفدي، الوافي بالوفيات، 383/9، رقم 4310؛ ابن حجر، الإصابة، 121/1، رقم 487؛ الحائري، ذخيرة الدارين، 1/ 139 - 140؛ الزنجاني، وسيلة الدارين،/ 282
القارئ لا يشكّ في تسطيرها على غير الواقع لغاية الحظ من مقام أمير المؤمنين الذي يقول: كنت أتبع رسول الله صلى الله عليه وسلم اتباع الفصيل أثر امه، يرفع لي كل يوم علماً من أخلاقه، و يأمرني بالاقتداء به أرى نور الوحي وأشم ريح النبوّة. (1)
فإنّ الأخلاق المحمدية التي تحلّى بها صاحب الخلافة الكبرى تتنافى مع الأسطورة التي يقصها مجاهد وابن الكلبي، مع أن علماء الرجال تكلّموا في مجاهد ولم يقبل جملة منهم مروياته. ومحمد بن هشام بن السائب الكلبي مجهول الحال عند علماء الشيعة، ولم يعتمد عليه علماء السّنّة.
فما يتحدّثان عنه في قصة زواج الحسين منها يرمي به عرض الجدار ولم يخف افتعالها على من يقرأها برويّة.
سپس مرحوم مقرم، جریان اسلام آوردن پدر حضرت رباب علیه السلام و خواستگاری امیرالمؤمنین علیه السلام از وی را نقل می کند و ادامه می دهد:
وهذه القصة لا مساس لها بالواقع، فإنّ الإمعان في شخصية أميرالمؤمنين، المتحلّية بأخلاق الشّريعة والعادات المألوفة يفيدنا الجزم بمنافات إسراعه في المصاهرة من هذا النصراني الذي هو جديد عهد بالإسلام والمسلمين. وكلّ أحد إذا راجع وجدانه، يجد منه، الإنكار على من يرتكب مثل هذا الذي لا يتفق مع الآداب العرفية، حتّى لو كان سوقة فضلًا عمّن هو مؤهل للزعامة الكبرى، وفرضه المولى سبحانه وتعالى خليفة على البشر عامة بعد النبوة. وحاشا مثل
1) نهج البلاغة، ج 1، ص 417، من خطبته القاصعة
أميرالمؤمنين أن يكون مقهوراً لحكم الشّهوة وتحفّزه الغريزة الجنسية إلى ما تتنفّر منه العامة والخاصّة.
و على هذا، فلا حجّة واضحة تأخذ بنا إلى الإيمان بهذه الأسطورة، مع أن ابن كثير في البداية، ج 8، ص 217، يسمّى أباها (أنيف) ولم ينسبه إلى أحد ولم يذكر هذه الاسطورة. ولدت الرّباب من الحسين علیه السلام سكينة وعبد الله.» (1)
اما این قصه ما را به واقع امر در شناخت نسب بانو رباب علیها السلام یاری نمی دهد و ارزش آن در حد یک افسانه می باشد. دلایل زیر این مدعای ما را ثابت می سازد:
اولًا: با جلالت و مناعت طبع امیرالمؤمنین هیچ گونه توافق ندارد. و وی آن کسی است که می فرماید: من به سان شتری که دنبال مادرش را می گیرد، دنباله رو رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم. او هر روزی پرچمی از خلق و خوی خود را برمی افراشت و مرا دستور به پیروی از آن می کرد، نور وحی را می دیدم و شمیم نبوت را استشمام می کردم.
حال با این اخلاق محمدی که صاحب خلافت کبری آراسته بدان است، هیچ گمان می رود که اسطوره ای که مجاهد و ابن کلبی سراینده آنند، واقعیت داشته باشد؟
هیچ یک از افراد عادی به فردی نصرانی که تازه اسلام آورده و به سلک مسلمانان پیوسته اظهار وصلت نمی نماید تا چه رسد به امیرالمؤمنین که جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله است و به امر خدای تعالی زعیم تمامی بشر بعد از مقام رسالت. حاشا که سرور پارسایان مقهور شهوت باشد و دربند غرایز نفسانی منفور عام و خاص.
1) السيدة سكينة علیها السلام، ص 3
ثانیاً: علمای علم رجال در «مجاهد» توقف کرده و عده ای از آنان روایاتش را مردود می شمارند. کما این که محمد بن هشام سائب کلبی نیز نزد علمای شیعه مجهول الحال بوده و بزرگان تسنن نیز بر او اعتماد نمی ورزند.
بر این اساس، روایتی که این دو درباره ازدواج ابا عبدالله الحسین علیه السلام با بانو رباب گفته اند، چون نقشی است بر آب و افترایی است آشکار
ثالثاً: ابن كثير تصریح دارد که پدر بانو رباب علیها السلام «انیف» نام داشته، و ذکری نیز از این افسانه به عمل نیاورده است.
بنابراین: ما دلیلی قاطع در جهت صحت اسطوره مذکور در دست نداریم. فرزندان بانو رباب علیها السلام از امام حسین علیه السلام، سکینه علیها السلام خاتون و عبدالله است.
خلاصه اشکالات مهم مقرم این است:
1- خواستگاری از دختران شخصی که تازه وارد اسلام شده است و بدون کمترین مهلتی به آن، نشانه ی عدم توانایی جلوگیری از شهوت است و امیر مومنان علیه السلام از این مسئله مصون است.
که در پاسخ می توان گفت اگر معصوم علیه السلام را فردی حکیم و دانا بدانیم، این اشکال مرتفع می شود، معصومین علیهم السلام از دیگران آگاهتر به شرائط هستند و همیشه کار مناسب را انجام می دهند و از این جهت که حضرت رباب علیها السلام از وفادارترین و بهترین زنان بوده است، حضرت آن را برای امام حسین علیه السلام زودتر خواسته اند.
و بنا به ظاهر نقل ها این خانواده بسیار مهم و محترم بوده اند که در ابتدای اسلام آوردن پدر او را صاحب منصب کردهاند و چون تازه مسلمان شده بود بعید نیست مسلمان زیادی شروع به خواستگاری از دختران او کنند و این جا اگر حضرت امیر
مومنان علیه السلام اقدامی نمی کردند ترک اولی حاصل می شد که این نیز از شان حضرت دور است.
و کلام ایشان درباره عدم ازدواج با کسانی که تازه مسلمان شده اند نیز احتمال غیر قابل قبولی است چون تاریخ نقل های زیادی از چنین ازدواج هایی را در بر گرفته است که از جمله آن ازدواج امام حسین علیه السلام با حضرت شهربانو علیه السلام و همچنین دیگر امامان علیهم السلام مانند امام حسن عسکری علیه السلام با حضرت نرجس علیه السلام.
2- خواستگاری و به نکاح در آوردن آن سه بانو بدون اطلاعشان بوده و حتی با آن ها مشورتی نشده و نظر آن ها را نیز کسی نخواسته بود و این نوع ازدواج که حتى مهریه آن سه بانو معلوم نیست، معقول به نظر نمی رسد.
و پاسخ آن اینست که مورخان در بسیاری از نقل های تاریخی به کلیات یک قضیه اکتفا کرده و جزئیات را ذکر نمی کنند و این هیچ خدشه ای به اصل قضیه وارد نمی کند و این نوع گزارش ها به وفور در تواریخ دیده می شود، مانند جزئیات ازدواج امير المؤمنين علیه السلام از امامه که طبق وصیت حضرت زهرا علیها السلام بود، نیز درباره آن در تاریخ، جزئیاتی به دست ما نرسیده است.
همچنین طبق مجموعه ای از روایات (1)و نظر بسیاری از فقهای شیعه، پدر اجازه به ازدواج درآوردن دختران خویش را دارد.
1) وسائل الشيعه، ج20، ص 277 و 285 و 286.
از جمله این روایات آن چه مرحوم کلینی رحمه الله علیه در کافی به سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي الْجَارِيَةِ يُزَوِّجُهَا أَبُوهَا بِغَيْرِ رِضًا مِنْهَا قَالَ: لَيْسَ لَهَا معَ أَبِيهَا أَمْرُ إِذَا أَنْكَحَهَا جَازَ نِكَاحُهُ وَ إِنْ كَانَتْ كَارِهَةً. (1) از امام صادق علیه السلام درباره دختری که پدرش بدون رضایت وی او را ازدواج دهد [سوال شد]، فرمودند با وجود امر پدر خود نظری نخواهد داشت، اگر بخواهد او را ازدواج دهد جائز است هر چند که دختر نسبت به آن ازدواج رضایت نداشته باشد.
شیخ طوسیه رحمه الله علیه نیز در «المبسوط» می نویسد:
عقد النكاح ينعقد بالإيجاب والقبول سواء تقدم الإيجاب فقال [كقوله] زوجتك بنتي فقال: قبلت النكاح أو تأخر الإيجاب كقوله، زوجني بنتك فقال: زوجتك.. بلا خلاف. (2)
عقد نکاح با ایجاب و قبول برقرار می شود چه ایجاب پیشی بگیرد مانند این که کسی بگوید: (دخترم را به ازدواج تو در آوردم) و دیگری بگوید: (قبول کردم) و چه قبول پیشی بگیرد مانند (دخترت را به عقد من در بیاور) و دیگری بگوید (به ازدواج در آوردم) [در این مسئله] اختلافی نیست.
هر چند که واضح است تفصیلات جزئی این ماجرا به دست ما نرسیده است و چه بسا نشست و مشورت اتفاق افتاده بود.
3- اشکالات رجالی که بر این نقل کرده است نیز تام نیست چون که این نقل در بیش از چند کتاب تاریخی و از چندین طریق و به واسطه راویان متفاوت ذکر شده است جدا از این که مهمل بودن راوی لزوما باعث تکذیب نقل نمی شود، اما مرحوم مقرم رحمه الله علیه چندین اشتباه در این زمینه مرتکب شده اند.
در نخست ایشان در ابتدای نقد خود این قصه را از کتاب مقاتل الطالبیین در ذیل ذکر عبد الله بن الحسین علیه السلام می داند در حالی که در آن کتاب مذکور نشده است و در مصادر تاریخی قدیمی تر و دیگری آمده است.
در میان این مصادر نقل هایی وجود دارد که سند آنان کامل و تام است مانند سند ابو الفرج اصفهانی در کتاب الأغانی که آن را از تاریخ ابو عبد الرحمن الغلابی (متوفای 246 هجری) نقل کرده است.
همچنین ایشان به دلیل وجود شخصی به نام (مجاهد) باز هم تلاش کرده بود روایت را تضعیف کند چون تصور می کرده است منظور از وی (مجاهد بن جبر المکی المخزومی) است، در حالی که در روایت آمده است: (علی بن مجاهد) و وی شخص دیگری است.
مرحوم مقرم رحمه الله علیه اشکال دیگری بر سند روایت می گیرد و می نویسد: (محمد بن هشام بن السائب الکلبی) نزد شیعیان مجهول است و علمای عامه نیز وی را قبول ندارد، در حالی که اگر به طبقات روایت توجه و دقت بیشتری می شده به این نتیجه نمی رسید چون این اسم مانند اسامی بسیاری از راویان مورد تصحیف و جابجایی
نام پدر و فرزند قرار گرفته است و فقها و علمای حدیث با شناختی که ار طبقات و رجال،دارند آن را به سهولت در می یابند.
و (هشام بن محمد کلبی) که در این روایت نام وی ذکر شده است، بسیار مورد تجلیل و احترام شیعیان واقع شده و او را معروف به فضل و علم دانسته اند، و حدیثی از امام صادق علیه السلام نیز در جاه و مقام علمی وی روایت کرده اند. (1)
علامه حلی رحمه الله علیه در خلاصة الأقوال نیز از قبول و اعتماد به روایت وی، سخن به میان آورده است. (2)
آن چه نیز اهل عامه را نسبت به این شخصیت بدبین کرده بود، تشیع و اعتقادات صحیح این شخص است.
در نتیجه، اشکالات مرحوم مقرم رحمه الله علیه در این مسئله تام نیست و قابل مناقشه بیشتری است که ذکر تفصیل آن ها بیش از این نیازی ندارد.
از نقل های تاریخی فهمیده می شود که امرؤ القیس پدر حضرت رباب علیها السلام از شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام بوده است و در شهر السماوة زندگی می کرد. (3)
در نقلی از الغارات، حجر بن عدی کندی در انجام یک مأموریت از طرف حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از شهر السماوة گذشت و با امرؤ القیس دیدار کرد و در آن هنگام امرؤ القیس به آن کمک کرد و او را رهنمایی کرد؛ در همان نقل نیز آمده است شهر السماوة محل زندگی خاندان و برادران آن بانو بوده است. (1)
مراد از شهر السماوة شهر مشهور کنونی در جنوب عراق نیست، بلکه طبق گزارش معجم البلدان شهری بین کوفه و شام بوده است. (2)
کمک رسانی امرؤ القیس و فرزندانش به جناب حجر بن عدی رحمه الله علیه در چنین موقعیت مهم به نظر می آید دلیلی برای تشیع آنان باشد و این که آن ها قائل به ولایت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بوده اند.
مادر حضرت رباب علیه السلام نیز هند الهنود بنت الربيع بوده است که نسب وی بنا به گزارش ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین چنین است:
وأمها هند الهنود بنت الربيع بن مسعود بن مصاد بن حصن بن كعب بن عليم بن جناب. (3)
1) فَخَرَجَ حَتَّى مَرَّ بِالسَّمَاوَةِ و هِيَ أَرْضُ كَلْبِ فَلَقِيَ بِهَا إِمْرَةَ الْقَيْسِ بْنَ عَدِيِّ بْنِ أَوْسِ بْنِ جَابِرِ بْنِ كَعْبٍ بْنِ عُلَيْمِ الْكَلْبِيَّ أَصْهَارِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَكَانُوا أَدِلَّاءَهُ عَلَى طَرِيقِهِ وَ عَلَى الْمِيَاهِ. (همان).
2) معجم البلدان، ج 3، ص 245.
3) مقاتل الطالبيين، ص 59
همان طور که پیشتر ذکر شد حضرت رباب علیه السلام همراه دو خواهر خود توسط پدر ایشان به عقد خاندان مطهر اهل بیت علیهم السلام درآمدند که نام همسر امیر مؤمنان علیه السلام «المحياة» و نام همسر امام حسن علیه السلام «سلمی» یا «زینب» است.
در تواریخ ذکر ازدواج حضرت امیر المؤمنین علیه السلام با جناب المحياة و فرزند آنان به میان آمده است که حاکی از دختری به نام «ام یعلی» است.
بلاذری در «انساب الأشراف»، هنگام بیان دختران امیر المؤمنین علیه السلام می نگارد:
وأم يعلى هلكت و هي جارية لَمْ تبرز وأمها كلبية، وَكَانَ يقال لَهَا: من أخوالك يا أم يعلى؟ فتقول أو أو أي كلب. (1)
و ام یعلی از دنیا رفت در حالی که دخترکی نابالغ بود؛ مادر وی کلبی (از خاندان بنی کلاب) بود، به این دخترک می گفتند: (دایی هاییت چه کسانی هستند ای ام یعلی؟) و می گفت: (او او)، یعنی کلب.
ابن سعد در «طبقات» گزارشی تقریبا مانند این گزارش آورده است. (2)
بلاذری نیز نوشته است که سلمی یا زینب همسر امام حسن علیه السلام فرزندی به دنیا نیاورد. (3)
ویژگی های حضرت رباب علیها السلام
حضرت رباب علیها السلام به علاوه منزلت والای همسری امام حسین علیه السلام را که داشته اند، از ویژگی های اخلاقی و معنوی بی نظیری برخوردار بودند مورخین همیشه از مقام بلند و برتری حضرت رباب علیها السلام و بر زنان زمان خود یاد کرده اند.
حضرت سید الشهدا علیه السلام نیز در حدیثی فرموده اند:
اَللّهُمَّ اِنّی لا اَعْرِفُ اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرَّ، وَلا اَزْکی، وَلا اَطْهَرَ مِنْ اَهْلِ بَیْتی... (1) خداوندا، من خانواده ای نیکوکارتر مهذب تر و پاکتر از خانواده ام سراغ ندارم. در روایتی دیگر در ارشاد چنین آمده است:
1) امالی شیخ صدوق، ص220.
فإني لا أعلم ... أهل بيت أبر ولا أوصل من أهل بيتي فجزاكم الله عني خيرا. (1)
از این پس من نمی شناسم، خانواده ای نیکوکارتر و همبسته تر از خانواده من، پس خداوند شما را از طرف من بهترین پاداش را دهد!
امام حسین علیه السلام به چهار مورد از ویژگی های برتری خانواده خود تصریح می کنند.
-1 ابر: بالاترین مرتبه نیکوکاری.
2- ازکی: بالاترین مقام تهذیب و پارسایی.
3- اطهر: بالاترین درجه پاکی و طهارت.
4- اوصل: بالاترین حد وصال و همبستگی.
با توجه به معانی دقیق و قرآنی این چهار مورد می توان فهمید که حضرت رباب علیه السلام مصداق کامل این موارد است و چه بسا خصوصا در مورد معنای اصلی نیکوکاری و همبستگی از همه بانوان عالی مقام تاریخ پیشی گرفته است.
خداوند حکیم در قرآن کریم درباره حقیقت بر می فرماید:
لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبّونَ (2) هرگز به حقیقت نیکوکاری نخواهید رسید تا از آن چه دوست دارید انفاق کنید.
در روایتی نیز از حضرت صادق علیه السلام آمده است بهترین عمل، نیکوکاری به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و فرزندانش است.
در این راستا، همه زنان والامقام حتی مادران پیامبران و معصومان علیهم السلام، نیکوکار بودند، اما آن چه حضرت رباب علیها السلام برای امام حسین علیه السلام در راه خدا دادند از تمامی مادیات و ارزش های زمینی بالاتر بود و آن فرزند شیرخواره ایشان بود.
همچنین در قرآن کریم درباره أُولُو الْأَلْبَابِ آمده است:
وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (1) و هم به آن چه خدا امر به پیوند آن کرده می پیوندند و از خدای خود می ترسند و از سختی هنگام حساب می اندیشند.
حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
هُوَ صِلَةُ الْإِمَامِ (2) مقصود [از این آیه] پیوستن و همبستگی با امام معصوم است
که در تاریخ بی نظیر حضرت رباب علیها السلام، همبستگی ایشان بر کسی مخفی نیست در فصل «سوگواری حضرت رباب علیها السلام» مفصلا به مصادیق آن خواهیم پرداخت.
البته ناگفته نماند این فضائل مهم حضرت رباب علیها السلام و با چنین تعابیری، دلیلی بر نفی مقامات و شئونات بلند دیگر بانوان از اهل بیت علیهم السلام نمی شود بلکه بیانگر عظمت این بانو هستند.
ده ها محقق و مورخ از شیعه و غیر شیعه درباره برتری حضرت رباب علیها السلام نقل هایی را ذکر کرده اند، ابو الفرج اصفهانی، ابن عساکر، ابن منظور و ابن حجر از آن اشخاصی هستند که نوشته اند:
قال هشام بن الكلبي: كانت الرّباب من خيار النساء و أفضلهن. فخطبت بعد قتل الحسين، فقالت: ما كنت لأتخذ حما بعد رسول الله صلی الله علیه و آله. (1)
و دیگران از شیعه همچون ذخيرة الدارين، 1391 - 140؛ وسيلة الدارين، / 282
هشام بن الکلبی گفته است: رباب علیها السلام از برترین و بهترین زنان بوده است، و از آن بعد از شهادت امام حسین علیه السلام خواستگاری شد که:گفت من به هر خانواده ای بعد از خانواده رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلت نمی کنم.
در بیان مقام والای عقل حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم می فرمایند:
ما قَسَّمَ اللهُ لِلعِبادِ شَيئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ (2) خداوند در میان بندگانش نعمتی برتر از عقل تقسیم نکرده است.
همچنین در روایتی دیگر می فرمایند:
قِوامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ... (1) اساس موجودیت انسان عقل او است.
درباره حضرت رباب علیها السلام بن عساکر در تاریخ دمشق می نویسد:
وکانَت مِن أجمَلِ النِّساءِ وأعقَلِهِنَّ (2)
حضرت رباب علیها السلام از خوش ترین و عاقل ترین بانوان بود.
و صفدی در الوافي بالوفیات چنین ذکر می کند:
كَانَت الربَاب من أفضل النِّسَاء و أجملهن و خيارهن (3)
حضرت رباب علیها السلام از بهترین و زیباترین و برترین زنان بود.
در اعيان الشيعة به نقل از «نسمة السحر» چنین آمده است:
كانت من خيار النّساء جمالًا وأدباً وعقلاً (4)
حضرت رباب علیها السلام از برترین بانوان در زیبایی و ادب و عقل بود.
همچنین کحاله در اعلام النساء می نویسد:
شاعرة من شواعر العرب، كانت من خيار نساء عصرها وأفضلهنّ. (1)
حضرت رباب شاعری از شاعران عرب و از برترین و بهترین بانوان دوران خود بود.
هر چند که احادیثی از حضرت رباب به دست ما نرسیده است، اما با توجه به ذکر نام ایشان ضمن محدثین، احتمال داده می شود که احادیثی به دست متقدمین رسیده باشد، علمای رجال نیز روایت های نقل شده از این بانو را معتبر و صحیح دانسته اند.
مرحوم علامه مامقانی رحمه الله علیه ضمن این که او را در زمره زنان راوی نام برده می نویسد:
«يعتمد على روايتها غاية الأعتماد». (2)
نسبت به روایت او نهایت اعتماد وجود دارد.
از ویژگی های زبان زد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام کرم و بخشش و سفره داری برای فقرا و نیازمندان است.
در زیارت جامعه از امام هادی علیه السلام چنین آمده است:
فِعْلُكُمُ الْخَيرُ، وَعادَتْكُمُ الإحْسانُ وَسَجِيتكم الكرم. (1) کارتان خیر و روشتان احسان و خوی شما لطف و کرم است.
بخشش اهل بیت علیهم السلام بدون منت و تحقیر و با تواضع بوده است که این حضرات از خوشی دنیوی خود و خانواده خود گذشته و برای نیازمندان صرف می کردند.
از صدها گزارش تاریخی درباره انفاق و بخشش اهل بیت علیهم السلام، جریان برخورد امام خسین علیه السلام با نیازمندانی هست که ایشان را دعوت کردند سپس ایشان از حضرت رباب علیها السلام می خواهند که از غذایی که برای خود نگه داشته است به آن نیازمندان بدهد.
امام معصومی چون سید الشهدا علیه السلام بدون حکمت امری نمی کنند و چون حضرت رباب علیها السلام، ویژگی جود و بخشش و کرم را دارا هستند به این بانو چنین فرمودند.
این قضیه را شیعه و مخالفین نقل می کنند که از جمله ابن عساکر در «ترجمة الإمام الحسين علیه السلام» و محمد بن سعد در «ترجمة الإمام الحسين علیه السلام و مقتله» می نویسند:
«عن أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم، قال: مر الحسين [علیه السلام] بمساكين يأكلون في الصّفة، فقالوا: الغداء، فنزل وقال: إنّ الله لا يحب المتكبرين، فتغدى، ثمّ
1) من لا يحضره الفقیه، ج 2 ص 609،
قال لهم: قد أجبتكم فأجيبوني، قالوا: نعم، فمضى بهم إلى منزله فقال للرّباب: أخرجي ما كنت تدخرين». (1)
ابوبكر بن محمد بن عمرو بن حزم گفته است: امام حسین علیه السلام بر بینوایانی گذشت که در صفّه غذا می خوردند. آنان گفتند: بفرما غذا! امام حسین علیه السلام فرود آمد و گفت: «خداوند متکبّران را دوست ندارد» و با آنان، غذا خورد. سپس به آن ها فرمود: من، دعوت شما را اجابت کردم شما هم دعوت مرا اجابت کنید. آنان پذیرفتند. با آنان به خانه اش رفت و به حضرت رباب علیها السلام فرمود: آن چه نگه داشته ای، بیاور.
در تفسیر عیاشی نیز با اختلافی اندک چنین نقل شده است:
عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَة قَالَ: مَرَّ اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِمَسَاکِینَ قَدْ بَسَطُوا کِسَاءً لَهُمْ وَ أَلْقَوْا عَلَیْهِ کِسَراً فَقَالُوا هَلُمَّ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَثَنَی وَرِکَهُ فَأَکَلَ مَعَهُمْ ثُمَّ تَلاَ إِنَّ اَللَّهَ لا یُحِبُّ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ ثُمَّ قَالَ قَدْ أَجَبْتُکُمْ فَأَجِیبُونِی قَالُوا نَعَمْ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَامُوا مَعَهُ حَتَّی أَتَوْا مَنْزِلَهُ فَقَالَ لِلْجَارِیَهِ أَخْرِجِی مَا کُنْتِ تَدَّخِرِینَ. (2)
حسین بن علی علیه السلام از کنار فقرایی که عبایشان را پهن نموده و روی آن پاره نان هایی ریخته بودند عبور می کرد آن ها به او گفتند: ای پسر رسول خدا بیا. پس امام حسین علیه السلام خم شده و همراه آنان غذا خورد. سپس آیه «و خداوند مستکبران را
دوست ندارد» را تلاوت کرد. سپس به آنان گفت: پذیرایی شما را پذیرفتم پس پذیرایی مرا بپذیرید. آنان گفتند بله بر روی چشم ای پسر رسول خدا.
پس با او برخواستند تا این که به خانه اش رسیدند پس امام حسین علیه السلام به رباب علیها السلام فرمود: آن چه را ذخیره نمودی خارج کن.
عبارت محمد بن ابی بکر بری در الجوهرة چنین است:
قال یا رباب هاتِ ما كنتِ تدّخرين. (1)
ای رباب.. فراهم کن آن چه ذخیره نموده ای.
علامه مجلسی رحمه الله علیه نیز در بحار الانوار این روایت را در باب مکارم اخلاق و ویژگی های سید الشهدا علیه السلام آورده است. (2)
امير المؤمنین علیهم السلام در یکی از احادیث خویش فرموده اند:
أَشْرَفُ الخَلائِقِ الوَفاءُ (3) والاترین خوی ها، وفاداری است.
بِحُسنِ الوَفَاءِ يُعرَفُ الأبرارُ (4)
با خوش وفایی است که نیکان شناخته می شوند.
از ویژگی های بارز حضرت رباب علیها السلام که همواره مورد نقل و توجه مورخان قرار گرفته است، وفاداری آن بانو به امام حسین علیه السلام است.
مرحوم محلاتی رحمه الله علیه نیز درباره آن حضرت می نویسد:
«و رباب ... كانت في غاية الوفاء.» (1)
و این حضرت رباب علیها السلام در نهایت وفاداری بود.
در الصحيح من سيرة الإمام الحسين علیه السلام چنين آمده است:
قد أبدت من الوفاء ما لم ير مثله. (2)
حضرت رباب علیها السلام وفاداری ای از خود نشان داد که مانند آن دیده نشده است.
در برخی منابع ضمن نقل وفاداری های حضرت رباب علیها السلام چنین نگاشته شده است:
لقد حزنت الرباب زوجة الإمام الحسين علیه السلام حزنا بالغا و وجدت عليه وجدا شديدا وقد ابدت من الوفاء شيئا غريبا. (3)
حضرت رباب علیها السلام همسر امام حسین علیه السلام حزن و اندوه بسیاری را متحمل شدند و برای ایشان سخت غمگین بودند و از خود وفاداری عجیبی نشان دادند.
در منابع شیعه و عامه نسبت به علاقه و محبت خاص امام حسین علیه السلام نسبت به جناب رباب علیها السلام نقل های فراوانی وجود دارد که نشانگر خصوصیت های والای آن بانوی بزرگ است.
سبط ابن الجوزی در تذکرة الخواص چنین نوشته است:
وكان في السبايا الرباب بنت امرئ القيس زوجة الحسين و هي أم سكينة بنت الحسين علیهما السلام وكان الحسين علیه السلام يحبها حبا شديدا... (1)
و در میان اسرا حضرت رباب بنت امرئ القيس همسر امام حسین علیه السلام بود و ایشان مادر سكينة بنت الحسین علیهما السلام هستند و امام حسين علیه السلام محبت زیادی نسبت به آن بانو داشتند.
علامه مامقانی رحمه الله علیه که در کتاب ارزشمند خویش، «تنقیح المقال» عبارت زیبایی را درباره حضرت رباب علیها السلام نگاشته که چنین است: إياها.
«الرّباب زوجة أبي عبدالله الحسين أرواحنا فداه لذاته، وفداها لحبّه عليه السلام إیّاها». (2)
رباب همسر حضرت ابی عبد الله الحسین علیه السلام که جان های ما برای شخص حضرت فدا باشد و همچنین فدای حضرت رباب علیها السلام به خاطر محبت امام حسین علیه السلام به ایشان.
مرحوم محلاتی رحمه الله علیه نیز درباره آن حضرت می نویسد:
«و رباب هذه هي أُمّ سكينة وعلي الأصغر وكانت عند الحسين علیه السلام في المنزلة الرفيعة والدرجة الخصيصة وهي التي قال في حقها الشعر المنسوب إليه وكانت في غاية الوفاء». (1)
و این رباب علیها السلام همان مادر سکینه علیها السلام و علی اصغر علیها السلام که نزد امام حسین علیه السلام جایگاهی بلند و مقامی ویژه داشت، و وی همانیست که درباره اش [امام حسين علیه السلام] آن شعری که به ایشان منسوب است را گفته است؛ و [حضرت رباب علیها السلام] در نهایت وفاداری بود.
در منابع تاریخی و ادبی سه شعر از امام حسین علیه السلام نقل شده است که نشان گر محبت والای این امام علیه السلام به حضرت رباب علیها السلام است.
1) فرسان الهيجاء، ج1، ص 366 .
بسیاری از مؤزخان و سیره نویسان شعری را از حضرت سید الشهدا علیه السلام نقل کرده اند که آن حضرت برای جناب رباب علیها السلام شعری را گفته اند که چنین است:
لَعَمْرُكَ إِنَّني لَأُحِبُّ دارا
تَحْلُ بها شكَينَةُ وَالرَّبابُ
أحِبُّهُما وأبذُلُ بَعدُ مالي
وليس للائِمي فيها عِتابُ
ولَستُ لَهُم وإِن عَتَبوا مُطيعا
حَياتي أو يُغَيِّبَنِي التُّرابُ (1)
به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم که سکینه علیها السلام و رباب در آن باشند.
آن ها را دوست دارم و تمامی دارایی ام را به پای آن ها می ریزم و هیچ کس نباید در این باره مرا سرزنش کند.
و من بدخواهان را و اگر چه مرا سرزنش کنند در همه زندگیم فرمان نخواهم برد تا این که خاک مرا در خود پنهان کند.
1) تاریخ دمشق: ج 69 ص 119 و مراجعه شود به: الأغاني: ج 16 ص 147 والبداية والنهاية: ج 8 ص 210 وتذكرة الخواصّ: ص 265 .
برخی مورخان و سیره نویسان، حضرت رباب علیها السلام را با این شعر معرفی کردند، مانند ابو جعفر بغدادی که از مؤزخان عامه،است در المحبر می نویسد:
والرباب بنت امرئ القيس بن عدي بن جابر بن كعب ابن عُليم. ولها يقول الحسين بن على علیه السلام:
لعمرك! إنني لأحب دارا
تحل بها سكينة والرباب
وكانت تحت الحسين علیه السلام. فلما قتل خطبت
فقالت: «والله لا اتخذت حموا بعد رسول الله صلی الله علیه و آله» (1)
و رباب [علیها السلام] همانست که حسین بن علی علیه السلامدرباره ایشان گفته است: به جان تو سوگند من خانه ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشد، و ایشان همسر امام حسین علیه السلام بودند؛ هنگامی که شهید شد، از وی خواستگاری شد که پاسخ دادند: به خدا سوگند خانواده همسری نمی خواهم بعد از خانواده رسول الله صلی الله علیه و آله.
مرحوم حائری رحمه الله علیه که در معالی السبطین می نویسد:
بله، امام حسین علیه السلام خانه ای که در آن سکینه علیها السلام و رباب باشد را دوست دارد، البته جز آن خانه خراب و منحوسی که در برابر سرما و گرما ارزشی ندارد و یزید امر کرد آن جا باشند. (2)
در برخی نقل ها از جمله نقل المجدی چنین آمده است:
لعمرك أنني لاحب أرضا
تحلّ بها سكينة والرباب (1)
به جان تو سوگند! من سرزمینی را دوست دارم که سکینه علیها السلام و رباب در آن باشند.
سید محسن امین در اعیان الشیعة نقل می کند:
و روي أن يزيد بن معاوية لما أدخل عليه نساء أهل البيت قال للرباب زوجة الحسينعلیه السلام التي كان يقول فيك الحسين وفي ابنتك سكينة:
لعمرك انني لأحب دارا (... الأبيات). فقالت: نعم. (2)
و روایت شده است که یزید بن معاویه، هنگامی که بانوان اهل بیت علیهم السلام را نزد او آوردند به رباب همسر حسین علیه السلام گفت: آیا تو همانی هستی که حسین درباره تو و دخترت سکینه این شعر ... را می گفت؟ پس [حضرت رباب علیها السلام] گفتند: بله.
همچنین سید محسن امین عبارت را چنین نوشته است که «وكان يقول الحسين فيها» یعنی همیشه و مدام حضرت امام حسین علیه السلام درباره این بانو چنین می گفتند.
شعر دیگری در ادامه شعر سابق یا به صورت مستقل نیز از امام حسین علیه السلام درباره حضرت رباب علیه السلام نقل شده است:
أُحبُّ لِحُبّها زيدا جميعا
وَ نَثْلَةَ كُلَّها و بَنِي الرُّباب
و الخوالاً لَهَا مِن آلِ لامَ
أُحِبُّهُم وَ طَرَّبَني جنابُ (1)
من به خاطر دوستی او (حضرت رباب علیها السلام) زید، نثل و تمام «بنو رباب» را دوست دارم و همچنین دایی های او را از خاندان بنی لام، همه را دوست دارم و «جناب» را که مرا به وجد در آورده است.
برخی مورخان گفته اند که منظور از بنو رباب (نسل رباب) همه خانواده حضرت رباب علیها السلام نه فقط فرزندان آن حضرت؛ چون با توجه به سیاق شعر منظور از رباب، مادر بزرگ حضرت است که همسر امام حسین علیه السلام همنام وی بوده اند، چون حضرت سيد الشهدا علیه السلام در صدد ذکر خاندان و بزرگان خانه پدری و مادری حضرت رباب علیها السلام بودند.
در تفسیر حکیم چنین آمده است:
1) تاج العرس، ج1، ص 263
وفاداری و صفای حضرت رباب علیها السلام نسبت به حضرت سیدالشهداء علیه السلام در حد فوق تصور بود تا جائی که حضرت حسین علیه السلام از اظهار و اعلام این وفاداری و صمیمیت به زبان نثر و شعر دریغ نمی کرد! (1)
مورخان و اصحاب تراجم شعر دیگری که از امام حسین علیه السلام درباره حضرت رباب علیها السلام و حضرت سکینه علیها السلام نقل کرده اند که چنین است:
كَأَنَّ الليلَ مَوصُولُ بِلَيلٍ
إِذا زارَت سُكَينَةُ وَ الرُّبابُ (2)
هنگامی که حضرت رباب و سکینه علیهما السلام برای دیدن خویشان خود از حضرت دور بودند می فرمودند گویا شب به شب متصل است زمانی که سکینه و رباب به دیدن کسی بروند.
کنایه از این که روزی برایم وجود ندارد و همه اش مانند شب تاریک می گذرد.
مرحوم سید عبد الزراق مقرم و مرحوم شیخ باقر شریف قرشی رحمه الله علیهما نسبت به این اشعار تریدی ایجاد کردند که چگونه می توان امام حسین علیه السلام که فردی معصوم باشد چنین اظهاراتی را درباره همسر خود بکنند و دیگران نیز مطلع شوند.
در رد این تردید، دو پاسخ وجود دارد.
اول: اهل بیت علیهم السلام خود فرهنگ صحیح همسرداری و آداب برخورد و رفتار با خانواده را مطرح کردند و در ترویج آن نقش آفرینی کردند و این گونه کلمات نه فقط به لحاظ فرهنگ صحیح خالی از اشکالات عرفی و شرعی است بلکه مورد تاکید قرار گرفته است، چنان چه در احادیثی از اهل بیت علیهم السلام توصیه شده است. (1)
دوم: خود اهل بیت علیهم السلام نسبت به این مسئله پایبندی کردند و در نقل های فراوان شاهد ابراز محبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت خدیجه علیها السلام و امير المؤمنين علیه السلام به حضرت زهرا علیها السلام هستیم.
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله درباره محبت خویش به حضرت خدیجه علیها السلام می فرمایند:
إِنِّي قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا (2) خدا محبت او را رزق و روزیم ساخته است.
در نقل هایی آمده است هنگامی که به پیامبر صلی الله علیه و آله هدیه ای عرضه می شد، آن را برای دوستان حضرت خدیجه علیها السلام می فرستادند و می فرمودند که به خاطر محبت خدیجه علیها السلام است. (3)
همچنین امیر المؤمنین علیه السلام اشعار فراوانی در حیات و فراق حضرت زهرا علیها السلام سرودند و بسیاری از آن ها در کتب معتبر نقل شده است از آن اشعار به این نمونه ها می توان اشاره نمود:
حَبِيبُ لَيْسَ يَعْدِلُهُ حَبِيبُ
وَ مَا لِسِوَاهُ فِي قَلْبِي نَصِيبُ
حَبِيبُ غَابَ عَنْ عَيْنِي وَ جِسْمِي
وَ عَنْ قَلْبِي حَبِيبِي لَا يَغِيبُ (1)
حبیب من همتایی ندارد و در دل من برای کسی غیر او هیچ بهره ای نیست.
حبیب من از چشم و جسم من پنهان شده اما از دل من حبيب من پنهان نمی شود و نخواهد شد.
قاضی نعمان مغربی، ضمن قضیه ای درباره امام سجاد علیه السلام و پس دادن دین و قرض های امام حسین علیه السلام به چشمه آبی که حضرت به جناب رباب علیها السلام هدیه نمودند اشاره می کند.
ارزش این چشمه آب به قدری بود که امام سجاد علیه السلام بسیاری از قرض های امام حسین علیه السلام را با هزینه آن توانستند پرداخت کنند.
روایت قاضی نعمان از امام صادق علیه السلام چنین است:
أُصِیبَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ عَلَیْهِ دَیْنٌ بِضْعٌ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ دِینَارٍ.
1) دیوان امام علی علیه السلام ج 1 ص 89 و بحار الأنوار ج 43 ص 217
قال: وکَفَّ یَزیدُ عَن أموالِ الحُسَینِ علیه السّلام، غَیرَ أنَّ سَعیدَ بنَ العاصِ هَدَمَ دارَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ ودارَ عَقیلٍ ودارَ الرَّبابِ بِنتِ امرِئِ القَیسِ،وکانَت تَحتَ الحُسَینِ،وهِیَ امُّ سُکَینَةَ.قال: وَاهتَمَّ أبی - علي بن الحسين علیه السلام- بِدَینِ أبیهِ هَمّاً شَدیداً حَتّی امتَنَعَ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَالنَّومِ فی أکثَرِ أیّامِهِ ولَیالیهِ.فَأَتاهُ آتٍ فِی المَنامِ،فَقالَ لَهُ: لاتَهتَمَّ بِدَینِ أبیکَ؛فَقَد قَضاهُ اللّهُ بِمالِ بَجیشٍ.(فَقالَ عَلِیٌّ علیه السّلام لَهُ: وَاللّهِ ما أعرِفُ فی أموالِ أبی مالاً یُقالُ لَهُ: بَجیشٌ.)فَلَمّا کانَ فِی اللَّیلَةِ الثّانِیَةِ رَأی مِثلَ ذلِکَ،فَسَأَلَ عَنهُ أهلَهُ.فَقالَت لَهُ امرَأَةٌ مِن أهلِهِ: کانَ لِأَبیکَ عَبدٌ رومِیُّ یُقالُ لَهُ بَجیشٌ، استَنبَطَ لَهُ عَیناً بِذی خَشَبٍ، فَسَأَلَ عَن ذلِکَ فَاُخبِرَ بِهِ، وإنَّ الحُسَینَ کانَ قَد أعطَی الرَّبابَ بِنتَ امرِئِ القَیسِ مِنها سَقیَ یَومِ السَّبتِ ولَیلَةِ السَّبتِ نِحلَةً، فَوَرَّثَت ذلِکَ سُکَینَةُ بِنتُها..فَما مَضَت بَعدَ ذلِکَ قَلائِلُ حَتّی أرسَلَ الوَلیدُ بنُ عُتبَةَ بنِ أبی سُفیانَ إلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السّلام یَقولُ لَهُ: إنَّهُ ذُکِرَت لی عَینُ أبیکَ بِذی خَشَبٍ تُعرَفُ بَجیشٌ، فَإِن أحبَبتَ بَیعَهَا ابتَعتُها مِنکَ..قالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السّلام: خُذها بِدَینِ الحُسَینِ علیه السّلام، وذَکَرَ لَهُ. قالَ:أخَذتُها.وَاستَثنی مِنها ما کانَ لِسُکَینَةَ، و أوفی دَینَ الحُسَینِ علیه السّلام. (1)
1) شرح الأخبار، ج 3، ص270
امام حسین علیه السلام به شهادت رسید در حالی که هفتاد و خرده ای هزار دینار بدهکار بود و یزید به اموال [امام] حسین علیه السلام دست درازی نکرده بود اما سعید بن عاص خانه های علی بن ابی طالب علیه السلام و عقیل و رباب دختر امرؤ القیس علیها السلام که مادر سکینه علیها السلام بود را تخریب کرده بود.
[سپس] گفت: پدرم علی بن الحسین علیه السلام به پرداخت این بدهی بسیار اهتمام می ورزید تا جایی که از خوراک و نوشیدنی و خوابیدن در بیشتر روزها و شب ها خودداری می نمود.
پس شخصی در خواب او آمد و به او گفت در ادای بدهی پدرت تلاش نکن که خداوند آن را به مال بجیش پرداخت نموده است.
سپس [حضرت] علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود به خدا قسم در دارایی های پدرم مالی را ندیدم که به آن بجیش (1)گفته شود.
پس در هنگامی که شب دوم آن خواب را دوباره دید از خانواده اش در مورد آن مال سوال نمود پس زنی از خانواده اش به او گفت پدرت بنده رومی داشت که به آن بجیش گفته می شد و برای او چاهی در منطقه ذی خشب حفر کرد.
پس در مورد آن سوال کرد و به او خبر داده شد که [امام] حسین علیه السلام حقابه روز و شب شنبه را به رباب دختر امرؤ القیس بخشیده است که اینک آن را به دخترش سكينه علیها السلام ارث داده است.
1) در برخی نسخه ها: بجنس یا نحیس
مقدار اندکی پس از آن گذشت که ولید بن عتبة بن ابی سفیان فرستاده ای را به نزد [حضرت] علی بن الحسین علیه السلام فرستاد تا به او بگوید که: برای من چاه پدرت در ذى خشب را یاد کرده اند که به بجیش شناخته شده است. پس اگر دوست داری که آن را بفروشی من آن را از تو می خرم.
[حضرت] علی بن الحسین علیه السلام به او گفت آن را در برابر بدهی های [امام] حسین علیه السلام بگیر. و آن بدهی ها را برای معین نموده و او نیز گفت که آن را گرفتم.
و آن چه از آن را برای سکینه علیها السلام بود از آن استثنا کرد و بدهی [امام] حسین علیه السلام را به طور کامل پرداخت نمود.
حضرت سید الشهدا علیه السلام قبل از حرکت به سمت کربلا و همچنین در میان راه و در روز عاشورا، وصیت های زیادی به بانوان و دختران همراه ایشان می کردند، که هنگام چنین مواقفی نام حضرت رباب علیها السلام بر زبان امام حسین علیه السلام بود.
در روز دوم محرم الحرام که لشکر حر بن یزید ریاحی جلوی حرکت امام حسین علیه السلام را در کربلا گرفتند، ایشان سؤال کردند: نام این سرزمین چیست؟
به ایشان عرضه کردند: کربلا.
آن هنگام حضرت گریستند و فرمودند: «بار خدایا! من از این زمین بلا به تو پناهنده ام، پیاده شوید، این جا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست و همین جا قبور ما زيارت خواهد شد و جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین وعده داد.
پس از آن حضرت اشعاری (1)
من طالب و صاحب قتيل والدهر لا يقنع بالبديل
وكل حي سالك سبيل ما أقرب الوعد من الرّحيل
می خوانند و حضرت زینب علیها السلام ایشان را می شنیدند تا این که زنان هم گریه کردند و بر صورت خود می زدند.در ادامه حضرت سید الشهدا علیه السلام چنین به بانوان خطاب می کنند:
يا اءُخْتاهُ يا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَاءَنْتِ يا زَيْنَبُ، وَاءَنْتِ يا فاطِمَةُ، وَاءَنْتِ يا رُبابُ، اءُنْظُرْنَ إِذا اءَنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَيَّ جَيْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَيَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَيَّ هَجْراً. ای خواهرم ام کلثوم و ای زینب و ای فاطمه و ای رباب، اگر دیدید که من کشته می شوم گریبان چاک مزنید و صورت به ناخن مخراشید و سخنان هجر بر زبان نیاورید. (2)
البته که علما و محققین در این قضیه شکی ندارند که این نهی مخصوص ساعت شهادت است و دلائل خاص خود را دارد و این نهی مطلق نیست.
چرا چون عزاداری و چاک زدن گریبان و مانند آن برای حضرت امام حسین علیه السلام طبق ادله دیگری ثابت بلکه مطلوب است و اهل بیت علیهم السلام آن را سنتی از بانوان فاطمی یاد کرده اند.
همان طور که حضرت امام صادق علیه السلام فرموده اند:
وَ لَقَدْ شَقَقْنَ الْجُیُوبَ وَ لَطَمْنَ الْخُدُودَ- الْفَاطِمِیَّاتُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام، وَ عَلَی مِثْلِهِ تُلْطَمُ الْخُدُودُ وَ تُشَقُّ الْجُیُوب. (1) همانا گریبان دریدند و بر گونه ها لطمه زدند فاطمیات (2)بر حسین بن علی علیه السلام بر مثل چنین بزرگمردی باید لطمه زد و گریبان درید.
مرحوم محلاتی رحمه الله علیه در ریاحین الشریعة از علامه مجلسی رحمه الله علیه ضمن آخرین لحظات سيد الشهدا علیه السلام قبل از شهادت رسیدن، نقل می کند:
أَنَّ الحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَمَّا نَظَرَ إِلَى اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ صَرْعَى، التَفَتَ إِلَى الخَيْمَةِ، وَ نَادَى: يَا سَكِينَةُ، يَا فَاطِمَةُ، يَا زَيْنَبُ، يَا أُمَّ كُلْثُومِ! عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلاَمُ. (3) امام حسین علیه السلام چون به هفتاد و دو شهید از اهل بیت خویش نگاه کرد، رو به خیمه ها کرد و صدا زد: ای زینب ای ام کلثوم! ای سکینه علیها السلام! ای فاطمه! و ای رباب سلام من بر شما!
به جهت جایگاه و منزلت ویژه حضرت رباب علیها السلام بسیاری از بزرگان عرب و صاحبان منصب از جمله خود یزید پس از شهادت امام حسین علیه السلام به خواستگاری آن بانو رفتند و چیزی جز استنکار و جواب رد دریافت نکردند.
ابن عساکر در تاریخ دمشق می نویسد:
ولَمّا تُوُفِّیَ الحُسَینُ علیه السلام خُطِبَتِ الرَّبابُ واُلِحَّ عَلَیها، فَقالَت: ما کُنتُ لِأَتَّخِذَ حَموا بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، فَلَم تَزَوَّج، وعاشَت بَعدَهُ سَنَهً لَم یُظِلَّها سَقفُ بَیتٍ، حَتّی بُلِیَت وماتَت کَمَدا، وكانَت مِن أَجمَلِ النِّسَاءِ وأَعقَلِهِنَّ. (1) و هنگامی که امام حسین علیه السلام شهید شدند، از حضرت رباب علیها السلام خواستگاری شد و به ایشان اصرار ورزیده شد پس ایشان گفت با خانواده ی همسری پس از خانواده رسول الله صلى الله عليه و سلم وصلت نمی کنم و بنابراین ازدواج نکرد و یک سال پس از امام حسین علیه السلام زندگی کرد در حالی که سقف هیچ خانه ای روی او سایه نیفکند تا این که ضعیف و ناتوان شد و از شدت غصه و غم از دنیا رفت....
سبط بن الجوزی پس از ذکر مرثیه حضرت رباب علیها السلام و در مجلس یزید نوشته است:
فخطبها يزيد و الاشراف من قريش فقالت والله لا كان لي حموا آخر بعد ابن رسول الله و عاشت بعد الحسين سنة ثم ماتت كمدا و لم تستظل بعد الحسين بسقف». (2)
پس یزید لعنة الله عليه و بزرگان و اشرافی از قریش از ایشان خواستگاری کردند، پس گفت: به خدا قسم همسری برایم نباشد بعد از فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله و یک سال پس از امام حسین علیه السلام زنده ماند و پس از آن از غصه و ناراحتی وفات یافت و بعد از امام حسین علیه السلام زیر سایه ی سقفی نرفت.
در البداية والنهایة چنین آمده است:
«وقد خطبها بعده خلق كثير من أشراف قريش فقالت ما كنت لأتخذ حمواً بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم يؤويني ورجلا بعد الحسين سقف أبداً. ولم تزل عليه كمدة حتّى ماتت، ويقال إنّها إنما عاشت بعده أياماً يسيرة، فالله أعلم». (1)
و پس از امام حسین علیه السلام شمار زیادی از اشراف و بزرگان قریش از ایشان خواستگاری کردند، پس گفت خانواده ی همسری پس از خانواده رسول الله صلى الله عليه وسلم را نمی خواهم و به خداوند قسم، با هیچ مردی بعد از امام حسین علیه السلام زیر یک سقف هیچ وقت نروم و همواره بر امام حسین علیه السلام زادار و غمگین بود تا این که از دنیا رفت، و گفته شده است که روزهای کمی پس از آن حضرت زنده ماند والله اعلم.
1) ابن كثير، البداية والنهاية، 210/8
سوگواری حضرت رباب علیها السلام
بر کسی پوشیده نیست که بانوان عظیم الشأن همچون حضرت زینب علیه السلام، حضرت ام كلثوم علیه السلام و حضرت ام البنین علیها السلام و حضرت رباب علیها السلام با عزاداری های خود علاوه بر بیان علاقه شدیدشان به امام خود باعث احیای ذکر مصيبت سيد الشهدا علیه السلام گردیدند و باعث آن شدند که نام و یاد عاشورا تا همیشه زنده بماند.
سوگواری بر سید الشهدا علیه السلام جلوه حقانیت تشیع و مظلومیت ائمه علیهم السلام را نشان می دهد برای همین اهل بیت علیهم السلام فرمودند:
كُلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُكَاءِ مَكْرُوهُ إِلَّا الْجَزَعَ وَ الْبُكَاءَ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ فإنه فيه مأجور. (1) جزع نمودن و گریستن مکروه و ناپسند است مگر گریستن و جزع کردن بر امام حسین علیه السلام زیرا که در آن اجر و ثواب وجود دارد.
1) وسائل الشيعة: ج 14 ص 505، الفصول المهمه ج 3 ص 413
در میان اولین اشخاصی که بر سید الشهدا علیه السلام سوگواری نمودند و وفای خود را نشان داند جناب حضرت رباب علیها السلام بوده است.
ابن كثير در البداية والنهاية درباره حضرت رباب علیها السلام می نویسد:
«فوجدت عليه وجداً شديداً، ولمّا قُتل بكربلاء كانت معه.» (1)
پس حضرت رباب علیها السلام بر امام حسین علیه السلام بسیار محزون و غمگین شد و هنگامی که در کربلا به شهادت رسید همراه ایشان بود.
در کتاب «القمقام الزخار والصمصام البتار» عبارت چنین است:
يروى عن الرباب لم ترقاً لها عبرة و لم تهدأ لها رنّة بعد شهادة الإمام الحسين علیه السلام طيلة عمرها. (2)
درباره حضرت رباب علیها السلام روایت شده است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیه السلام در طول عمرشان هرگز اشک ریختن ایشان متوقف نشد و هرگز نوحه خوانی ایشان کم نشد.
که در تواریخ و نقل ها این عبارت درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام برای فراق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز آمده است. (3)
در کتاب های تاریخ و سیره امام حسین علیه السلام درباره غم و غصه حضرت رباب علیها السلام بسیار نوشته است در الصحيح من سيرة الإمام الحسين علیه السلام چنین آمده است:
و وجدت عليه زوجته الرباب وجدا شديدا، وحزنت عليه حزنا عميقا، وقد أبدت من الوفاء ما لم ير مثله. (1)
و بر ايشان [سيد الشهدا علیه السلام] همسرشان رباب، به شدت متأثر شد و بر آن حضرت بسیار ناراحت، گشت و وفاداری ای از خود نشان داد که مانند آن دیده نشده است.
مرحوم مقرم به خشک شدن اشک چشمان حضرت رباب علیها السلام و بانوان همراه ایشان تصریح می کند و می نگارد:
«ولما رجعت من الشّام، أقامت المأتم على الحسين، و بكت النساء معها حتّى جفت دموعهنّ.» (2)
و هنگامی که از شام برگشت، مجلس عزاداری برای امام حسین علیه السلام برگزار کرد و همراه آن زنان گریه می کردند تا جایی که اشک های آنان خشک می شد.
مرحوم کلینی رحمه الله علیه روایتی صحیح السند از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند:
«لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ علیه السّلام أقامَتِ امرَأَتُهُ الکَلبِیَّةُ عَلَیهِ مَأتَماً، و بَکَت (1)وبَکَینَ النِّساءُ وَالخَدَمُ حَتّی جَفَّت دُموعُهُنَّ و ذَهَبَت، فَبَینا هِیَ کذلِکَ إذا رَأَت جارِیَةٌ مِن جَواریها تَبکی و دُموعُها تَسیلُ، فَدَعَتها، فَقالَت لَها: ما لَکِ أنتِ مِن بَینِنا تَسیلُ دُموعُکِ؟
قالَت:إنّی لَمّا أصابَنِی الجَهدُ شَرِبتُ شَربَةَ سَویقٍ.
قالَ (2): فَأَمَرَت بِالطَّعامِ وَالأَسوِقَةِ، فَأَکَلَت و شَرِبَت، و أطعَمَت وسَقَت، و قالَت: إنَّما نُریدُ بِذلِکَ أن نَتَقَوّی عَلَی البُکاءِ عَلَی الحُسَینِ علیه السّلام.
قالَ: واُهدِیَ إلَی الکَلبِیَّةِ جُؤَناً لِتَستَعینَ بِها عَلی مَأتَمِ الحُسَینِ علیه السّلام، فَلَمّا رَأَتِ الجُؤَنَ قالَت:ما هذِهِ؟
قالوا: هَدِیَّةٌ أهداها فُلانٌ لِتَستَعینی عَلی مَأتَمِ الحُسَینِ علیه السّلام. فَقالَت: لَسنا فی عُرسٍ فَما نَصنَعُ بِها؟ثُمَّ أمَرَت بِهِنَّ، فَاُخرِجنَ مِنَ الدّارِ،فَلَمّا اخرِجنَ مِنَ الدّارِ لَم یُحَسَّ لَها حِسٌّ،کَأَنَّما طِرنَ بَینَ السَّماءِ وَالأَرضِ، ولَم یُرَ لَهُنَّ بِها بَعدُ خُروجِهِنَّ مِنَ الدّارِ أثَرٌ». (3)
چون امام حسین علیه السلام کشته شد همسر کلبیه آن حضرت (یعنی حضرت رباب علیها السلام) برایش سوگواری به پا کرد و خود گریست و زنان و خدمت گزاران او گریستند، تا اشک چشمشان خشک شد و تمام گشت. آن هنگام یکی از کنیزانش را دید می گرید، و اشک چشمش جاری است او را طلبید، و گفت: چرا در میان ما تنها اشک چشم تو جاری است. او گفت: من چون به سختی و مشقت می افتم سویق (شربت مخصوصی) می آشامم او هم دستور داد، غذا و سویق تهیه کنند، و خودش از آن خورد و نوشید و به دیگران هم خورانید و نوشانید و گفت: مقصودم از این عمل این است که برای گریستن بر حسین نیرو پیدا کنیم.
و فرمودند: شخصی برای زن کلبیه چند پرنده سیاه رنگ هدیه فرستاد، تا به وسیله آن ها بر سوگواری حسین کمک شود. او چون آن ها را دید، گفت: این ها چیست؟ گفتند: هدیه ای است که فلانی فرستاده است تا بر سوگواری حسین علیه السلام کمک شوی. او گفت: ما که عروسی نداریم این ها را برای چه می خواهیم؟! سپس دستور داد تا آن ها را از خانه بیرون کردند. چون از خانه بیرون شدند اثری از آن ها احساس نشد. مثل این که میان آسمان و زمین پرواز کردند، و بعد از رفتن آن ها از خانه اثری در خانه از آن ها دیده نشد.
علامه مجلسی رحمه الله علیه پس از ذکر این روایت در «بحار الأنوار» می نویسد:
«و لعل فقدهن على سبيل الإعجاز ذهب بهن إلى الجنة، ويحتمل أن يكون الآتي بهن الملائكة أيضاً.» (1)
1) بحار الأنوار، ج 45، ص171
احتمال بر اینست که ناپدید شدن آن دو پرنده از معجزات باشد که به بهشت رفته باشند و همچنین احتمال داده می شود که فرشتگان آن ها را آورده بودند.
جناب امینی در کتاب «فاطمة بنت الحسين علیهما السلام) چنین می نویسد:
«و بكت على أبي عبد الله علیه السلام حتى جفت دموعها، فأعلمتها بعض جواريها بأنّ السويق يسيل الدّمعة، فأمرت أن يصنع لها السويق لاستدرار الدموع». (1)
و بر حضرت ابی عبدالله علیه السلام گریه کرد تا این که اشک هایش خشک شد، پس یکی از کنیزانش به ایشان خبر داد که سویق باعث جاری شدن اشک می شود، که حضرت پس از آن امر کردند که برای ایشان سویق تهیه کنند تا همیشه اشک هایشان جاری شود.
برخی از محققان مانند مرحوم قزوینی رحمه الله علیه احتمال داده اند که طبق قرائن، منظور از سویق در این روایت سویق عدس است چون که اهل بیت علیهم السلام عدس را برای زیادی اشک و رقت قلب توصیه کرده اند؛ از جمله روایت امام صادق علیه السلام از امیر المؤمنین علیه السلام که فرمودند:
أَكْلُ الْعَدَسِ يُرِقُ الْقَلْبَ وَ يُكْثِرُ الدَّمْعَةَ (2) خوردن عدس، قلب را رقیق و نازک و اشک را فراوان می کند.
و همچنین امام موسی کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام به نقل از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند:
کَانَ فِیمَا أَوْصَی بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنْ قَالَ یَا عَلِیُّ کُلِ اَلْعَدَسَ فَإِنَّهُ مُبَارَکٌ مُقَدَّسٌ وَ هُوَ یُرِقُّ اَلْقَلْبَ وَ یُکْثِرُ اَلدَّمْعَهَ وَ إِنَّهُ بَارَکَ عَلَیْهِ سَبْعُونَ نَبِیّا. از سفارش های رسول الله صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علیه السلام اینست که فرمودند: ای علی، عدس بخور که عدس خوراکی پر برکت و مقدس است و باعث رقت قلب و زیادی اشک می شود و هفتاد پیامبر علیهم السلام برای برکت آن دعا کردند. (1)
و علامه مجلسی رحمه الله علیه نیز در بحار نقل کرده اند:
أن بعض أنبياء بني إسرائيل شكا إلى الله قسوة القلب وقلة الدمعة، فأوحى الله إليه أن كل العدس فأكل العدس فرق قلبه، وكثرت دمعته.
یکی از پیامبران بنی اسرائیل به خاطر قسوت و سختی دل و کم بودن بودن اشک خود نزد خداوند شکایتی کردند که خداوند عز و جل به وی وحی کرد که عدس بخور، پس خورد و قلب او نرم و رقیق و اشک او بسیار شد. (2)
بسیاری از مورخان و سیره نویسان ماندن حضرت رباب علیها السلام بر سر قبر امام حسین علیه السلام را نقل کرده اند که می توان گفت: این نقل مستفیض یا متواتر است.
در روایتی صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که به حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
إِنَّ الله جَعَلَ قَبرَكَ وقَبْرَ وُلدِكَ بِقاعًا مِن بِقاع الجَنَّةِ، وَ عَرَصَةً مِن عَرَصَاتِهَا وَإِنَّ الله صلى الله عليه وسلم جَعَلَ قُلُوبَ نُجَباءَ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَتِهِ مِنْ عِبادِهِ تَحِنُّ إِلَيْكُمْ وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ والأذى فيكم... (1) ای ابا الحسن! خدای متعال قبر تو و فرزندانت را بقعه ای از بقعه های بهشت و آستانه ای از آستانه های آن قرار داده است و همانا خداوند، دلهای بندگان نجیب و برگزیده خویش را شیفته شما قرار داده است که در راه زیارت شما خواری و اذیت ها را به جان می خرند...
درباره اقامت حضرت رباب علیها السلام بر قبر سيد الشهدا علیه السلام از جمله ده ها مورخ و سیره نویس، ابن عساکر، ابن منظور و ابن حجر نوشته اند:
«و هي التي أقامت على قبر الحسين علیه السلام حولا ثمّ قالت:
إلى الحَوْل ثم اسمُ السّلام عليكما
ومَن يبكِ حولا كاملًا فقد اعتذر» (2)
و [رباب علیها السلام] اوست که یک سال کامل بر قبر امام حسین علیه السلام اقامت کرد و سپس این بیت را گفته است...
قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» آورده است که:
و هي التي أقامت على الروضة المكرمة للحسين في كربلا حولا ثم أنشدت هذا البيت...» (1)
و [رباب علیها السلام] اوست که یک سال کامل بر روضه مکرمه امام حسین علیه السلام در کربلا اقامت کرد و سپس این بیت را سرود...
در «معالي السبطين» و «وسيلة الدارین» به نقل از كامل التواریخ» چنین آمده است:
«إنّ رباب بنت امرئ القيس زوجة الحسين علیه السلام أقامت على قبر الحسين علیه السلام سنة كاملة..». (2)
رباب علیها السلام دختر امرئ القيس همسر امام حسین علیه السلام بر قبر امام حسین علیه السلام یک سال کامل اقامت کرد.
مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله علیه در منتهی الآمال نیز این مطالب را نقل کرده و می نویسد:
«یک سال بر سر قبر حضرت امام حسین علیه السلام اقامت جست پس از آن به مدینه عود کرد و از اسف و حزن وفات کرد.» (3)
جناب مقرم رحمه الله علیه و برخی از تاریخ نگاران نسبت به این نقل ها تردید و اشکالاتی را بیان کردند که حضرت سجاد علیه السلام چگونه چنین اجازه ای را داده اند که یک بانو در میان دشت تنها بماند؟
و اصلا چنین ماندنی معقول نیست که بتواند بدون خوراک و امکانات زنده بماند.
و اگر فرض بقای آن را در کربلا قبول کنیم چگونه برای این بانو، همیشه خواستگار می آمد؟
و پاسخ آن این است که:
عزاداری شدید و ابراز جزع به انواع آن مورد نهی قرار گرفته شده است، البته جز برای امام حسین علیه السلام که یک عبادت است.
و امام سجاد علیه السلام چنین عبادت مهم که بیانگر شدت عزاداری و محبت به امام حسین علیه السلام را نهی نمی کنند بلکه همیشه خود باعث برگزاری مجالس عزاداری و سوگواری می شدند.
مسئله دیگر حضرت رباب علیها السلام و کاملا تنها نبودند بلکه کنیزانی نیز داشتند و شب ها نیز نزد بنی اسد می رفتند و در میان مسکن های آن ها می مانند و بدیهی است خوراک و امکاناتی برای آن بانو فراهم می کردند.
مرحوم محلاتی در ریاحین الشریعه چنین نگاشته است:
این امرأه كلبية همان علیا مخدره رباب علیها السلام است که یک سال تمام بر سر قبر حضرت سید الشهدا علیه السلام اقامت کرد و زنان قبیله او با کنیزان و خدمت کاران با او چندان گریسته اند که آب چشم آن ها خشکید و از آفتاب بسایه نمی رفت. (1)
و از ظاهر نقل ایشان، کنیزان و خدمت کاران حضرت رباب علیها السلام به همراه آن بانو در کربلا بوده اند.
برخی نقل کرده اند که بانو رباب از حضرت امام سجاد علیها السلام اجازه گرفت که برای اقامه عزا برای ابی عبدالله علیه السلام در کربلا بماند. سفارش او را به بنی اسد کردند و آن مخدره یک سال کنار قبر ابی عبدالله علیه السلام اقامت نمود و گریه و ندبه می کرد و شب ها پیش زنان بنی اسد می آمد و روزها سر قبر ابی عبدالله علیه السلام می رفت، و در آفتاب داغ می نشست و گریه می کرد و اجازه نداد برایش سایبان بزنند و می فرمود: ابی عبدالله علیه السلام را در برابر تابش خورشید به شهادت رساندند. (2)
و البته ماندن بر سر قبر یک سنت میان همسران سوگوار بود و در تاریخ مذکور است که فاطمة بنت الحسین نیز یک سال بر سر قبر همسرش اقامت کرد.
شیخ مفید رحمه الله علیه در ارشاد می نگارد:
ولما مات الحسن بن الحسن رحمه الله علیه ضربت زوجته فاطمة بنت الحسين على قبره فسطاطا، وكانت تقوم الليل وتصوم النهار.
و هنگامی که حسن بن حسن (مثنی) رحمه الله علیه وفات یافت، همسر او فاطمه دختر امام حسین علیه السلام خیمه ای را بر قبری وی زد و شب زنده داری می کرد و روزها روزه می گرفت. (1)
ابن ابی الدنیا، ابن ابی الحدید و دیگران نیز این مطلب را نقل کرده اند. (2)
همچنین در منتهی الآمال برخی از فرمایش های رسول اکرم صلى الله عليه وسلم هنگام بیعت گرفتن از زنان مسلمان درباره عزاداری های زنان در آن زمان به سخن آمده است که اقامت بر قبر مرده، یکی از آن ها بوده است. (3)
و درمورد خواستگاری می توان چنین بیان کرد که بعد از بازگشت آن حضرت به مدینه اتفاق افتاده است هر چند که خواستگاری آن در کربلا از لحاظ عقلی غیر ممکن نیست.
بسیاری از مورخین شیعه و عامه همچون ابن اثیر در الکامل (4)، ابن المدشقی در جوهرة المطالب (5)، سبط ابن الجوزی در تذكرة الخواص (6)درباره حضرت رباب علیها السلام و زیر
سقف و سایه نرفتن ایشان و همچنین زیر آفتاب ماندن آن حضرت، نقل هایی را آورده اند.
سبط بن الجوزی چنین می نگارد:
... لم تستظل بعد الحسين بسقف. (1)
بعد از امام حسین علیه السلام زیر سایه ی سقفی نرفت.
در ناسخ التواریخ چنین آمده است:
رباب دختر امرء القیس که مادر سکینه علیها السلام بود یک سال در زیر سقف ننشست و از حر و برد پرهیز نجست و همه روز و شب بگریست و اشراف قریش خواستار تزویج او شدند در جواب فرمود: ما كنتُ لأتَّخِذُ حمواً بعد ابن رسول الله صلی الله علیه و آله. (2)
همچنین در «معالي السبطین» به نقل از کامل «التواریخ» درباره آفتاب نشینی حضرت رباب علیها السام نوشته شده است:
إنّ رباب بنت امرئ القيس زوجة الحسين علیه السلام أقامت على قبر الحسين علیه السلام سنة كاملة، ثمّ عادت إلى المدينة خطبها الأشراف فقالت: لا والله ما كنت لأتخذ حمواً بعد
رسول الله، ولم تزل تبكي بعد الحسين علیه السلام ليلها ونهارها وبقيت لم يظلّها سقف وتجلس في حرارة الشمس حتى ماتت كمداً. (1)
رباب دختر امرئ القيس همسر امام حسین علیه السلام، یک سال کامل بر قبر امام حسین علیه السلام اقامت گزید پس از آن به مدینه بازگشت [و] بزرگان از آن خواستگاری کردند که ایشان فرمود: نه، قسم به خدا با خانواده همسری پس از خانواده رسول الله صلى الله عليه وسلم وصلت نمی کنم و شب و روز پس از امام حسین علیه السلام گریه می کرد و [این گونه] ماند در حالی که سقف [هیچ خانه ای] روی او سایه نیفکند و زیر آفتاب می نشست، تا این که ضعیف و ناتوان شد و از شدت غصه و غم از دنیا رفت.
جناب سید نبیل حسنی به نقل هایی از تاریخ استناد کرده و نوشته است:
وقد روى التاريخ عن حالها بعد رجوعها إلى المدينة من مأساة الطف، إنها لم تستظل بظل بل بعثت خلف البنّاء وطلبت منه أن يقلع سقف الدار وجلست لا تستظل بظل، لا في صيف أو شتاء حتى ماتت بعد سنة من استشهاد حجة الله الإمام الحسين علیه السلام. (2)
و درباره احوال ایشان تاریخ روایت کرده است که پس از آن که از واقعه تلخ عاشورا به مدینه بازگشتند، زیر هیچ سایه ای نرفتند و سراغ یک بنا رفتند و از او خواستند که سقف خانه را از بین ببرد و خراب کند و [در این حالت] می نشستند نشستند که سایه ای
1) موسوعة كربلا، ج 2، ص 564 - معالي السّبطين، 2/ 198 - 199/، وسيلة الدّارين، / 405
2) سبايا آل محمد صلی الله علیه و له: دراسة في تاريخ سبي النساء وعلة إخراج الإمام الحسين علیه السلام عياله إلى كربلاء به نقل از تاریخ دمشق لابن عساکر: ج 69، ص 397؛ الکامل فی التاریخ: ج 4، ص 88؛ الأعلام للزركلي: ج 3، ص 14.
بر ایشان چه در تابستان و چه در زمستان نباشد تا این که از پس از یک سال از شهادت حجت خدا [یعنی] امام حسین علیه السلام از دنیا رفتند.
مرحوم حاج شیخ محمد حسن بن علی یزدی کثنوی در کتاب «انوار الشهادة في انوار الشهادة في مصائب العترة الطاهرة علیهم السلام» چنین نقلی آورده است:
[حضرت] رباب علیه السلام بعد از شهادت امام چون وارد قتلگاه شد و نظرش بر بدن برهنه امام مظلوم افتاد که در آفتاب افتاده بود عهد کرد که تا زنده است دیگر در سایه قرار نگیرد. (1)
همچنین در سفینة بحر المصائب به نقل از برخی منابع چنین آمده است:
از رباب دختر امرء القیس مادر سکینه علیها السلام خاتون مروی است که چون خیمه ها را آتش زدند من بیرون آمدم و رو به صحرا گذاشتم و نمی دانستم که به کجا می روم ناگاه گذارم بر قتلگاه افتاد دیدم امام عالمیان با بدن چاک چاک به روی خاک کربلا افتاده عریان، پس احوال خود را فراموش کردم و حالتی به من دست داد که نزدیک بود هلاک شوم پس بر خود قرار دادم که تا زنده باشم هرگز در سایه ننشینم! آن بود که در مدینه هرگز در سایه ننشست و می گفت چگونه در سایه قرار و آرام بگیرم و حال آن که به چشم خود دیدم که بدن پاره پاره فرزند خاتم الأنبیاء در پیش آفتاب به روی خاک گرم کربلا عریان افتاده بود و آفتاب بر آن تابیده بود؟! (2)
همچنین از کتابی به نام سرور المؤمنین شبیه این متن نقل کرده است:
زنی از زنان مدینه می گوید که: من همسایه خانه جناب سیدالشهداء بودم روزی به پشت بام خود آمده زنی از زنان را دیدم در صحن خانه امام مظلوم شهید نشسته رو به روی آفتاب بدن و روی وی [را] تغییر داده لا ينقطع می نالد و خاک مصیبت بر سر می کند.
دلم بر حال او سوخت و جگرم بر حال او کباب شده با پریشانی و دیده گریانی نزد او رفته و با او هم آواز گردیده بعد با زبان مهربانی به تسلیش پرداخته و دلداریش دادم آه سرد از سینه پردرد کشیده مانند ابر بهاری گریست و گفت: ای زن، چه فایده؟! حرف است می شنوید و لکن نمی دانید که بر ما چه گونه ظلم و ستم گذشته! از آن جمله در وقت غارت من فرار کرده ناگاه به قتلگاه رسیده بعد از ملاحظه و مشاهده دیدم که بدن مبارک عزیز فاطمه زهرا و نور دیده ختم الانبیاء چاک چاک بی غسل و کفن میان خون و خاک افتاده و حرارت آفتاب بر او تابیده! پس من چگونه تاب نموده و در سایه قرار گیرم؟!
آن زن می گوید: پس از تجسس (پرس وجو کردن) فهمیدم که آن مخدره ربابه مادر علی اصغر و سکینه علیها السلام است. (1)
جناب استاد شیخ فاضل صفار در بحث اصولی (قاعده لا ضرر) نیز درباره جواز این سوگواری ها سخن به میان آورده و عمل حضرت رباب علیها السلام و در حضور معصوم علیه السلام را دلیلی بر آن دانسته است. (2)
در نقل های متاخر آمده است:
حضرت رباب علیها السلام یک سال تمام در آفتاب می نشست و زیر سایه نمی رفت. یک سال تمام در حضور امام سجاد علیه السلام چنین عزاداری کرد و اشک ریخت... در اثر ماندن بسیار در زیر آفتاب و سوگواری سیاه شده بود حتی بعضی فکر می کردند کنیز است. شخصی آمد و تصور کرد کنیزی زیر آفتاب نشسته است، نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد: آقا من شفاعت می کنم اگر می شود از این کنیز بگذرید؟ او را در آفتاب نشاندید اذیت می شود حضرت گریستند و فرمودند: این زن کنیز نیست، او همسر امام حسین علیه السلام است. از روزی که امام حسین علیه السلام را در آفتاب دیده با خود عهد کرده است تو سایه ننشیند. (1)
یکی از تلخ ترین مصائبی که درباره حضرت رباب علیها السلام و گفته می شود، و حاکی از مواسات شدید آن حضرت است این که آن بانو تا آخرین روز زندگیشان در لباس اسارت ماندند.
مرحوم علامه شیخ فضل علی قزوینی در کتاب «الإمام الحسين علیه السلام و أصحابه علیهم السلام» یکی از سوگواری ها و عزاداری های حضرت رباب علیها السلام و را ماندن در لباس اسارت می داند و از منابع و مصادر چنین نقل می کند:
1) بر کرانه نور ص 369
... ماتت وعليها ثيابها التي كانت عليها في أيام سبيها وأسارتها، وكان ثوبا لازقا وملصقا ببدنها من كثرة بكائها، فلما أرادوا غسلها و إنتزاع ثيابها للغسل، أنتزع اللباس مع بعض جسدها وبدنها علیها السلام. (1)
[حضرت رباب] از دنیا رفت در حالی که لباس ایشان همان لباسی که در دوران اسارت به تن داشت و این لباس چسبناک بود و بر اثر گریه زیاد بر بدن آن حضرت چسبیده بود؛ پس هنگامی که خواستند ایشان را غسل دهند و برای غسل لباس های حضرت را بردارند لباس با مقداری از جسد و بدن آن حضرت کشیده شد.
به علاوه تمامی مواساتها و وفاداری هایی که حضرت رباب علیها السلام انجام دادند، همراه عزاداری ها و گریه های مداوم مرثیه هایی نیز برای امام حسین علیه السلام خواندند.
در اهمیت مرثیه خوانی برای سید الشهدا علیه السلام، امام صادق علیه السلام فرموده اند:
یا ابا هارون من أنشد في الحسين علیه السلام فأبكى عشرة فله الجنة ثم جعل ينتقص واحدا واحدا حتى بلغ الواحد فقال: من أنشد في الحسين فأبكى واحدا فله الجنة ثم قال: من ذكره فبكى فله الجنة. (2)
ای ابوهارون هر کس درباره امام حسین علیه السلام مدح و مرثیه بخواند و ده نفر را بگریاند، بهشت برای او واجب می شود سپس از تعداد [ده]، یک نفر یک نفر کم
کردند تا به یک رسیدند و فرمودند هر کس مرثیه ای برای امام حسین علیه السلام بخواند و یک نفر را بگریاند بهشت برای اوست سپس فرمودند: هر کس مرثیه ای برای امام حسین علیه السلام بخواند و [فقط] خودش گریه کند بهشت برا او واجب می شود.
امام رضا علیه السلام نیز به دعبل خزاعی فرمودند:
یا دِعبِلُ، مَن بَکی وأبکی عَلی مُصابِنا ولَو واحِدا کانَ أجرُهُ عَلَی اللّهِ. یا دِعبِلُ، مَن ذَرَفَت عَیناهُ عَلی مُصابِنا وبَکی لِما أصابَنا مِن أعدائِنا حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا فی زُمرَتِنا یا دِعبِلُ، مَن بَکی عَلی مُصابِ جَدِّیَ الحُسَینِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ذُنوبَهُ البَتَّهَ.ثُمَّ إِنَّهُ علیه السلام نَهَضَ وَضَرَبَ سِتْراً بَيْنَنَا وَبَيْنَ حَرَمِهِ، وَأَجْلَسَ أَهْلَ بَيْتِهِ مِنْ وَرَاءِ اَلسِّتْرِ لِيَبْكُوا عَلَى مُصَابِ جَدِّهِمُ اَلْحُسَيْنِ علیه السلام، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَقَالَ لِي: يَا دِعْبِلُ، اِرْثِ الْحُسَيْنَ علیه السلام، فَأَنْتَ نَاصِرُنَا وَمَادِحُنَا مَا دُمْتَ حَيَّا، فَلَا تُقَصِّرْ عَنْ نَصْرِنَا مَا اسْتَطَعْتَ».قَالَ دِعْبِلٌ فَاسْتَعْبَرْتُ وَسَالَتْ عَبْرَنِ، وَأَنْشَأْتُ... (1) ای دعبل! هر کس بر مصیبت های ما اهل بیت بگرید یا بگریاند اجر و مزد او بر خدا است. هر کس قطره ای اشک کس قطره ای اشک بریزد با ما محشور خواهد شد و هر کس بر مصیبت های امام حسین علیه السلام بگرید، خداوند گناهان او را می آمرزد.
سپس حضرت بلند شد و پردهای زد و زنان پشت پرده نشستند و فرمود: ای دعبل! برای امام حسین علیه السلام مرثیه بخوان. تو یاور ما و مدح کننده ما هستی. پس
1) بحارالانوار، ج 45، ص 257
تا می توانی از یاری ما کوتاهی نکن. دعبل می گوید: گریه کردم و اشک چشمانم جاری شد و اشعار را سرودم...
مورخان درباره حضرت رباب علیها السلام نوشته اند:
و كانت شاعِرَةً، لَهَا رِثّاءُ فِي الحُسَينِ علیه السلام.
و آن بانو شاعری بودند که مرثیه های برای امام حسین علیه السلام داشتند. (1)
در الأغانی نیز گزارش هایی درباره مرثیه خوانی حضرت رباب علیها السلام ست. (2)
البرى در الجوهرة (3)، ابن كثير در البداية والنهاية (4)نيز مرثیه سرایی حضرت رباب علیها السلام را یاد کرده اند.
نسبت به نقل های مرثیه سرایی حضرت رباب علیها السلام، اسناد و منابع زیادی وجود دارد، مرثیه هایی که به دست ما رسیده است را در فصل بعدی تحت عنوان «اشعار حضرت رباب علیها السلام» نقل کرده ایم.
اشعار حضرت رباب علیها السلام
عمر رضا کحاله از تاریخ نگاران نامدار در کتاب اعلام النساء درباره حضرت رباب علیه السلام چنین می نویسد:
شاعرة من شواعر العرب، كانت من خيار نساء عصرها وأفضلهنّ. (1)
ایشان شاعری از شاعران عرب و از برترین و بهترین بانوان دوران خود بود.
و در نسمة السحر از ادب والاى آن حضرت نیز یاد شده است که در فصل های گذشته نقل کرده ایم.
خیر الدین زرکلی در کتاب «الأعلام» نیز آن حضرت را از شعرا دانسته است. (2)
مرثیه سرایی و شعر گفتن برای حضرت امام حسین علیه السلام علاوه اجر اخروی شگفت، یکی از اصلی ترین راه های تببین حقیقت و مظلومیت امام حسین علیه السلام بود.
یکی از نخست ترین اشخاصی که برای امام حسین علیه السلام شعر گفتند، همسر گرامی ایشان، حضرت رباب علیها السلام است.
مشهورترین شعر حضرت رباب علیها السلام در رثاى سيد الشهدا علیه السلام بعد از شهادت ایشان است که بنا به اختلافی چنین روایت شده است:
إنَّ الذي كَانَ ثوراً يُسْتَضَاء ُ*** بَكَرْبَلاءَ قَتِيلٌ غَيْرُ مَدفون
سبط النَّبِيِّ جَزَاكَ اللّه صَالِحَة *** عَنَا وَجَنَّبْتَ خُسْرَانَ المَوَازِين
قَد کُنتَ لی جَبَلاً صَعباً ألوذُ بِهِ *** وکُنتَ تَصحَبُنا بِالرُّحمِ وَالدّینِ
مَن لِلیَتامی ومَن لِلسّائِلینَ ومَن *** یُغنی ویَأوی إلَیهِ کُلُّ مِسکینِ
والله لا أبت غي صهراً بصهركُمُ *** حتى اغَيَّب بين الرّمل والطِّينِ (1)
آن کسی که نوری بود و از آن پرتو می گرفتند
در کربلا کشته شد، بی آن که به خاکش بسپارند.
ای نواده پیامبر صلی الله علیه و آله که خداوند از سوی ما جزای نیکت دهد
و تو را از خُسران میزان ها [ی اعمال] برَهاند
برای من، کوهی سترگ بودی که بِدان، پناه می جستم
و با ما، هماره بر پایه مهرورزی و دین، همنشینی می کردی.
از این پس، چه کسی یتیمان را در یابد؟ نیازمندان را چه کسی در یابد؟
و چه کسی مایه بی نیازی شود و هر تهی دستی بدو روی آورد؟
به خدا سوگند، [پس] از شما، همسری نخواهم گرفت
تا آن که میان ماسه و گِل، دفن شوم.
در این شعر به بسیاری از فضائل اخلاقی و جایگاه های دینی امام حسین علیه السلام اشاره شده است که یکی از آن ها کمک به ایتام و نیازمندان است، در این باره مرحوم میرزا خلیل کمره ای رحمه الله علیه می نویسد:
1) الأغاني: ج 16 ص 149، الجوهرة: ص 47. و مانند آن در أعيان الشيعة: ج 6 ص 449
گویا [حضرت] رباب علیها السلام از این حمل طعام با دوش مبارک امام خبر داشت ویادش بود که وقتی امام علیه السلام فقرا و سائلان و مسکینان، پناهندگان را به منزل می آورد صدا می زد ای «رباب» هر چه ذخیره غذا تهیه کردی برای سفره بیرون بفرست. (1)
در ترجمه نفس المهموم این شعر به فارسی چنین به نظم در آورده شده است:
آن که نوری بود پرتوخیز، اندر کربلا *** کشته شد بی دفن و عریان او فتاده سر جدا
سبط پیغمبر خدایت نیک پاداشی دهد *** از من و میزانت از خسران و کم بودی رهد
کوه سختی بودی و من در پناهت بی گزند *** بر سرما سروری با مهر و دین و ارجمند
کی یتیمان و گدایان را نوازد بعد تو؟ *** کی به مسکینان دهد ماوی و زر مانند تو؟
من نمی جویم به حق صهری دگر بعد از شما *** تا بزیر خاک و شن پنهان شوم بی اقربا (2)
و شعر دیگر آن حضرت در مجلس عبید الله بن زیاد است که در تذکرة الخواص چنین نقل شده است:
«إِنَّ الرَّبابَ بِنتَ امرئ القيس زَوجَ الحُسَينِ أَخَذَتِ الرَّأْسَ وَ وَضَعَتَهُ في حِجرِها وقَبَلَته، و قالت:
وا حُسَينا فَلا نَسيتُ حُسَينا *** أقصَدَتهُ أَسِنَّةُ الأَعداءِ
غَادَروهُ بِکَربَلاءَ صَریعا *** لا سَقَى اللَّه جَانِبَي كَربَلاءِ» (1)
رباب، دختر امرؤ القیس و همسر حسین علیه السلام، سر ایشان را به دامان گرفت و بوسید و چنین سرود:
وای حسین! حسین را از یاد نمی برم *** که تیغ های دشمنان، او را هدف گرفتند.
او را در کربلا، بر زمین افکنده رها کردند. *** خداوند، دو سوی کربلا را هرگز سیراب مگردانَد!
1) تذكرة الخواص: ص 260، معجم البلدان: ج 4 ص 445
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
وَلَا تَنسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ (1) فضل و نیکی به یکدیگر را از یاد نبرید.
حضرت رباب علیها السلام و در این شعر می فرمایند: (فَلا نَسيتُ حُسَينا) يا (فلست أنسى حُسَینا) یعنی (هرگزحسین را فراموش نخواهم کرد) و با توجه به یک سال ماندن آن حضرت بر سر قبر سید الشهدا علیه السلام و آن سوگواری ها و عزاداری ها و مواسات ها، یکی از بارزترین مصداق های این آیه شریفه هستند.
نقل های دیگری نیز وجود دارد که این شعر حضرت رباب علیها السلام را با اختلافی اندک در مجلس یزید را ذکر کرده اند که البته منافاتی با تکرار یک شعر در دو مجلس وجود ندارد.
مرحوم محلاتی رحمه الله علیه که از صمصام چنین نقل می کند:
ولما وقع بصرها على رأس الحسين في مجلس يزيد وثبت من غير اختيار منها و جذبت الرأس المطهّر إليها وبكت بكاءاً شديداً وأنشأت تقول:
واحسيناً فلست أنسى حسيناً
1) بقره، آیه 237
أصدته أسنّة الأعداء
غادروه بكربلاء صريعاً
لاسقى الله جانبي كربلاء (1)
و هنگامی که دیده ایشان بر سر مبارک امام حسین علیه السلام در مجلس یزید افتاد، بدون اختیار به سمت آن شتافت و سر مطهر را در آغوش گرفت و بسیار گریست و سرود:
وای حسین، هرگز حسین را فراموش نخواهم کرد
که تیغ های دشمن او را مانند صیدی هدف گرفتند...
او را در کربلا بر زمین افکنده، رها کردند.
خداوند، دو سوي کربلا را هرگز سیراب مگردانَد!
برخی از تاریخ نگاران یک شعر دیگری برای حضرت رباب علیها السلام قائلند، که یک بیت نقل شده از آن چنین است:
و هي التي أقامت على قبر الحسين علیه السلام حولّا ثم قالت:
إلى الحَوْل ثم اسمُ السّلام عليكما
1) فرسان الهيجا، ج1، ص 366
ومَن يبكِ حولا كاملًا فقد اعتذَرً (1)
و او همان بانویی که بر سر قبر امام حسین علیه السلام یک سال اقامت گزید و پس از آن گفت:
تا یک سال [بر سر قبر گریه کردم]، پس از آن بر شما درود می فرستم و [وداع می کنم] کسی که یک سال کامل بگرید پس از آن معذور است.
1) البداية والنهاية. ج 8 ص 294
ذکر نام حضرت سکینه علیها السلام در جوار نام حضرت رباب علیها السلام به عنوان دختر گرامی آن بانو همیشه در منابع تاریخی و حدیثی مورد توجه نویسندگان بود.
شیخ بهائی در کشکول می نویسد:
«كانت الرباب بنت امرئ القيس إحدى زوجات الحسين بن عليّ علیه السلام، شهدت معه الطّفّ وولدت منه علیه السلام سكينة.» (1)
رباب دختر امری القیس یکی از همسران حسین بن علی علیه السلام بود و در واقعه کربلا همراه ایشان حاضر شده بود و سکینه را از او به دنیا آورد
طریحی در «مجمع البحرین» (2)و محلاتی در «ریاحین الشریعة» (3)نیز همین عبارت را ذکر کرده اند.
حضرت سکینه علیها السلام جامع صفات نیکوی اخلاقی بوده است که مورخان درباره ایشان بسیار نوشته اند:
سبط بن الجوزى در تذکرة الخواص چنین آورده است:
لَها السّيرَةُ الجَميلَةُ وَالكَرَمُ الوافِرُ، والعقلُ التّامُ ... وكانَت مِنَ الجَمَالِ وَالأَدَبِ، وَالظَّرْفِ وَالسَّحَاءِ، بِمَنزِلَةٍ عَظِيمَةٍ... (1)
از آنِ حضرت سکینه علیها السلام رفتار نیک، بخشش بسیار و عقل کامل است، و در زیبایی، ادب، خوش رفتاری، سخاوت منزلتی بلند داشت.
ابو الفرج اصفهانی در کتاب الاغانی از مصعب چنین نقل کرده است:
كانَت سُكَينَةُ عَفيفَةً سَليمَةً، بَرزَةً مِنَ النِّساءِ ..
حضرت سکینه علیها السلام پاک دامن، بی عیب و از زنان بارز بودند. (2)
نزد عرب، به بانویی که نزد دیگران جایگاه بلندی دارد و امر او نافذ و نظرش معتبر است، بارزه می گویند.
این کثیر در کتاب البداية والنهایة می نویسد:
وقَد كانَت سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ مِن أحسَنِ النِّساءِ، حَتَّى كَانَ يُصْرَبُ بِحُسنِهَا المَثَلُ. (1)
و حضرت سکینه علیها السلام دختر امام حسین علیه السلام از برترین بانوان بود، تا جایی که برتری ایشان ضرب المثل شده بود.
همچنین در جایی دیگر می نویسد:
وابنتها سكينة بنت الحسين كانت من أجمل النساء حتى إنّه لم يكن في زمانها أحسن منها، فالله أعلم.. (2)
و دختر ایشان حضرت سکینه علیها السلام دختر امام حسین علیه السلام از خوش ترین بانوان بود، که در عصر خود کسی بر او برتر نبوده است و خدا آگاه تر است.
همچنین آمده است:
و كانت أديبة، سخيّة عفيفة، ظريفة فاضلة. (3)
[ایشان] ادیب، بخشنده، با عفت، خوش رفتار و نیکوکار بوده است.
ابن عساکر در تاریخ مدينة دمشق می نویسد: وسُكَينَةُ اسمها آمِنَةُ أَو أُمَيمَةُ، وإِنَّما سُكَينَةُ لَقَبْ لَقَبَتها أُمُّهَا الرَّبابُ بِنتُ امرِيَّ القَيسِ. (4)
و سکینه نام وی آمنه یا امیمه است و سکینه علیها السلام لقب وی است که مادرش رباب بنت امرئ القيس او را ملقب کرد.
جناب محقق عالیقدر مرحوم سید محمد علی حلو در کتاب «عقیله قریش» یک فصلی تحت عنوان «اسم ابنة الحسين علیه السلام آمنة وليس سكينة» یعنی نام دختر امام حسین علیه السلام آمنه هست و سکینه علیها السلام نیست نگاشته است که برای تفصیل و منابع بیشتر می توان به آن مراجعه کرد.
در منابع تاریخی ذکر شده است: مادر وی یعنی حضرت رباب علیها السلام به خاطر سکون و آرامش و وقاری که داشت او را سکینه لقب داده بود.
علاوه بر وقار و آرامشی که حضرت سکینه علیها السلام در نزد حضرت رباب علیها السلام داشتند، برخی از مزاح ها و جملات مهربانه در تاریخ مورد توجه اهل ادب قرار گرفته است.
ابو الفرج در اغانی نقل می کند:
قال محمد بن سلّام كانت شكينة، مزاحة، فلسعَها دَبرة، فقالت لها امها: ما لكِ يا سيدتي وجزعت فقالت: لسعتني دبيرة، مثل الابيرة، فأوجعتني قُطيرة. (1)
1) الأغاني، ج 16، ص94.
محمد بن سلام گفت: حضرت سکینه علیها السلام مزاح می کردند (1)پس زنبوری دست او را گزید. مادر ایشان گفت: بانوی من اذیت شده ای؟ حضرت سکینه پاسخ دادند: مرا زنبور کوچکی گزید مثل سر سوزن و کمی مرا به درد درآورد.
عبارت مرحوم محلاتی رحمه الله علیه به چنین است:
مادرش گفت: «ما لكِ يا قرّة عيني؟ فضحكت وقالت....» (2)
تو را چه شده است ای نور چشم من، پس خندید و گفت...
شکی در این نیست که حضرت سکینه علیها السلام همراه سید الشهدا علیه السلام در کربلا بودند و در منابع معتبر بسیار از حضرت سکینه علیها السلام نام برده شده است.
ایشان برخی جزئیات شبی که امام حسین علیه السلام از مدینه خارج شدند را نیز روایت کرده اند و ضمن آن فرمودند:
لمّا خرجنا من المدينة ما كان أحد أشدّ خوفاً منّا أهل البيت. (3)
هنگامی که از مدینه خارج شدیم هیچ کس بیشتر از ما اهل بیت علیهم السلام نگران و هراسان نبود.
همچنین برخی اتفاقات شب عاشورا را از امام حسین علیه السلام نقل کرده است. (4)
در ضمن ذکر ماجراهای نبرد و شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام، نام حضرت سکینه علیها السلام نیز به میان آمده است برخی از مورخین نوشته اند:
ورُوي أن سكينة لما رأت نعشه وقعت عليه وغشي عليها. (1)
و روایت شده است که جناب سکینه علیها السلام هنگامی که تن حضرت علی اکبر علیه السلام را دیدند، خود را بر آن انداختند و بیهوش شدند.
در نقل هایی نیز آمده است: هنگامی که حضرت عباس علیه السلام به شهادت رسیدند،
حضرت سکینه علیها السلام منتظر ایشان بودند. (2)
در معالی السبطین نیز آمده است: هنگامی که حضرت علی اصغر علیه السلام به شهادت رسیدند، امام حسین علیه السلام به خیمه باز می گشتند که حضرت سکینه علیها السلام از ایشان پرسیدند:
يا أبة! لعلّك سقيت أخي الماء..
فبكى الحسين علیه السلام وقال بنيّة! هذا أخاكِ مذبوحاً بسهم الأعداء... (3)
پدر جان، امیدوارم که برادرم را سیراب کرده باشی...
پس امام حسین علیه السلام گریست و فرمودند: دخترم، این برادرت با تیر دشمن سرش بریده شد.
نقل های فراوانی در وداع آن حضرت با پدرشان امام حسین علیه السلام و همچنین ندا و شیون ایشان پس از شهادت نقل شده است.
در فضائل حضرت سکینه علیها السلام آمده است که امام حسین علیه السلام در شعری فرموده اند:
من خانه ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشد. (1)که پیشتر درباره آن بحث کرده ایم.
در این باره در المجدی چنین آمده است:
و كان الحسين علیه السلام يحبّها و يحبّ امها، و فيهما يقول الحسين علیه السلام [الشعر].. (2)
و امام حسین علیه السلام ایشان و مادرشان را دوست می داشت و درباره آنان می گفت... [و شعر را ذکر کرد].
قندوزی در ینابیع المودة ضمن نقل وداع آخر امام حسين علیه السلام با مخدرات و مطهرات آورده است:
فضمّ بنته سكينة إلى صدره وقبل ما بين عينيها و مسح دموعها وكان يحبّها حبّاً شديداً، ثم جعل يسكتها.. (3)
پس دخترش سکینه علیها السلام را در آغوش گرفت و بین چشمانش را بوسید و اشک هایش را پاک کرد، ایشان، [حضرت سکینه] را بسیار دوست می داشت.
ضمن گزارش های متعدد از وداع حضرت سید الشهدا با بانوان و دختران خود، حضرت سکینه علیها السلام بسیار متاثر و نگران بودند که امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات آن بانو را در آغوش گرفتند و در شعری ایشان را «خیرة النسوان» یعنی برترین بانوان خطاب کردند.
ابن شهر آشوب می نویسد:
وَكَانَتْ سُكَيْنَةُ تَصِيحُ فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ:
سَيَطُولُ بَعْدِي يَا سُكَيْنَةُ فَاعْلَمِي
مِنْكِ الْبُكَاءُ إِذَا الْحَمَامُ دَهَانِي
لَا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً
مَا دَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي
وَإِذَا قُتِلْتُ فَأَنْتِ أَوْلَى بِالَّذِي
تَأْتِينَهُ يَا خَيْرَةَ النِّسْوَانِ (1)
مقتل الحسین علیه السلام مقرم، ص277؛ ينابيع المودة، ج 3، ص79.
... و سکینه علیها السلام دختر ایشان فریاد می زد [و می گریست]. که [امام حسین علیه السلام] او را در آغوش کشید، و به ایشان گفتند:
ای سکینه! بدان که پس از من، گریه تو طولانی خواهد بود. تا زمانی که جان در بدن دارم مرا با اشک حسرت بار خود مسوزان. ای بهترین زنان! آن گاه که من کشته شدم، تو برای گریه سزاوارتری.
ابن خلکان، قاضی، تاریخ نگار، فقیه، ادیب و نویسنده مشهور عامه در کتاب وفیات الأعیان می نویسد:
السيدة سكينة ابنة الحسين بن علي بن أبي طالب [علیه السلام]؛ كانت سيدة نساء عصرها، و من أجمل النساء و أظرفهن وأحسنهن أخلاقاً. (2)
حضرت سکینه علیها السلام دختر حسین بن علی [علیه السلام]، سرور زنان عصر خویش، و از زیباترین، خوش رفتارترین و خوش اخلاق ترین بانوان بود.
پیش تر، نظر دیگر مورخان و علما را نیز نقل کرده بودیم.
عبادت، زهد و تقوای بی نظیر هرچند که صفت جداناپذیر اهل بیت علیهم السلام است ولی عبارات متفاوتی درباره حضرت سکینه علیها السلام ای نقل شده است.
هنگامی که حسن بن الحسن علیه السلام نزد امام حسین علیه السلام برای سوال درباره حضرت سکینه علیها السلام آمده بود، آن حضرت فرمودند:
أَمّا سكينة فَغالِبٌ عَلَيْها الاسْتِغْراقُ مَعَ اللهِ (1) اما سکینه علیها السلام وجودش را استغراق در جمال خدای متعال فرا گرفته است.
در اعلام النساء المؤمنات، ایشان به داشتن ویژگی های نیکو، بلاغت و فصاحت، منش پاک، کرم و بخشش، عقل کامل و شهرت به عبادت و زهد و دیگر صفات والا معرفی شده است. (2)
درباره حیای و عفت حضرت سکینه علیها السلام در معالی السبطین و دیگر منابع تاریخی چنین آمده است:
و حجّت سكينة في سنة من السنين، وكانت ترمي الجمرات السبع، حتى رمت ستة منها، فلما همت بالسابعة وقع الحصى من يدها فأخرجت خاتمها من إصبعها ورمت به بدلا عن الحصى. (3)
در ریاحین الشریعه چنین آمده است:
از سفیان نیز مرویست که گفت سکینه بنت الحسین علیها السلام را دیدم که از مناسک حج برمی جمره مشغول بود همین که جمره بیفکند هفتمین از دستش بر زمین افتاد و آن خاتون بزرگوار از برداشتن سنگ دیگر چون متضمن عار بود انگشتر خویش را بجای جمره سابعه بیفکند. (1)
ابن ابی الدنيا، سبط ابن الجوزی و دیگران درباره کرم حضرت سکینه علیها السلام دختر امام حسین علیه السلام می نویسند:
أراد علي بن الحسين علیه السلام الخروج إلى الحج أو العمرة.. فاتخذت له اخته سكينة بنت الحسين علیها السلام سفرة أنفقت عليها ألف درهم، وأرسلت بها إليه، فلما كان بظهر الحرّة، أمر بها، ففرّقت في الفقراء والمساكين. (2)
وقتی امام سجاد قصد حج یا عمره فرمودند خواهرشان حضرت سکینه علیها السلام ای سفره برای او ساخت، هزار درهم در آن صرف کرد و فرستاد و چون امام علیه السلام به پشت «حره» رسید، امر کردند که آن را میان نیازمندان تقسیم کنند.
در برخی منابع شیعه و عامه از حضرت سکینه علیها السلام روایاتی ذکر شده است که ایشان از پدرشان و اجدادشان نقل کرده اند.
در برخی منابع نسبت هایی همچون شعرگویی به وی داده شده که این نسبت ها را ساخته ناصبیان و مخالفان اهل بیت علیهم السلام و دلیل آن شاید میان ایشان و سکینه بنت خالد خلط حاصل شده است.
مرحوم سید محمد علی حلو رحمه الله علیه در کتاب «عقيلة قريش» کاملا به این ماجرا پاسخ داده است که جناب استاد محمد خنیفر زاده این کتاب را به فارسی ترجمه کرده و کتاب را «سکینه علیها السلام پرده نشین قریش» نام نهاده است.
مورخان درباره ازدواج و زمان و مکان درگذشت حضرت سکینه علیها السلام اختلاف نظر دارند. محل دفن او را مدینه، مصر و دمشق گفته اند.
حضرت رباب علیها السام از امام حسین علیه السلام فرزند دیگری داشته اند که پسر شیرخواره ای بود و روز عاشورا به شهادت رسید.
در نام این فرزند پسر اختلاف است که مشهورترین آن علی اصغر و عبد الله است که معتبرین آن عبد الله است.
حضرت امام سجاد علیه السلام پیرامون وقایع کربلا و شهادت کودکان به جابر فرمودند:
يا جابر ههنا و الله قتلت رجالنا و ذبحت أطفالنا، و سبيت نساؤنا. (1)
1) لواعج الأشجان، سید محسن امین، ص242
ای جابر! همین جا به خداوند قسم، مردان ما کشته شدند و کودکان ما سر بریده شدند و زنان ما به اسارت رفته اند.
بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند که امام حسین علیه السلام دو فرزند شیر خواره در روز عاشورا داشتند که همان روز به شهادت رسیدند و به علت تشابه زیاد در ماجرای هر دو طفل، در نحوه نام، مادران، نحوه به شهادت رسیدن، و سن آن دو شهید شیرخواره خلطی اتفاق افتاده است.
در حاشیه تذکرة الشهداء چنین نگاشته است:
پس از دقت، معلوم می شود احوالات آن اطفال؛ به خصوص دو طفل صغير امام علیه السلام را که عبارت از عبد الله رضیع و علی اصغر است به هم خلط کرده و حالات مخصوص یکی را درباره دیگری نقل کرده و به هم مشتبه است. (1)
اما آن چه گفته شده است که یکی از آنان عبد الله و دیگری علی اصغر است.
یکی از آنان در عاشورا متولد شده است و دیگری طفل شش ماهه است.
یکی از آنان در هنگام طلب کردن آب و دیگری در میان خیمه گاه به شهادت رسیده است.
یکی از آنان مادرش رباب بنت امرئ القيس هست و دیگری شاید ام اسحاق باشد.
1) تذكرة الشهدا، ج1، ص516
یکی از آنان قاتلش حرمله بن کاهل اسدی و دیگر عبد الله بن عقبه غنوی است.
برخی از محققین نیز طفل سومی را ذکر کرده اند که سن مبارک ایشان بین 6 تا 7 سال است و گاها تحت عنوان علی اصغر از آن نام برده شده است.
همچنین برخی از مورخین عامه، گاهی طفل شیرخواره امام حسین علیه السلام را ابوبکر بن الحسین علیه السلام نوشته اند که هیچ دلیلی بر آن ندارند، نقل های دیگری هم از جمله عبید الله و محمد وجود دارد.
از نقل های قدیمی فهمیده می شود که مورخان و نویسندگان تصور داشتند که تنها یک طفل شیر خواره شهید شده است و بنا بر این،تصور همیشه تلفیقی از حالات اطفال برای یک طفل تطبیق می داند.
و خلاصه هر چه نقل شده است، یکی از آن دو طفل، چه شش ماهه باشد یا یک روزه، و چه عبدالله است یا علی و چه در خیمه گاه یا هنگام طلب کردن آب به شهادت رسیده است؛ یا قاتل آن حرمله یا عبد الله بن عقبه است، مسلما مادر آن حضرت رباب علیها السلام است.
اما برخی منابع و تواریخی که ذکر کرده اند فرزند حضرت رباب علیها السلام نام ایشان عبدالله است، بدین ترتیب هستند:
1- کتاب تسمية من قتل مع الحسين بن علي علیه السلام تاليف فضیل بن زبیر کوفی از اصحاب امام باقر علیه السلام:
عبدالله بن الحسين علیه السلام و امّه الرباب بنت امرئ القيس بن عديّ بن أوس بن جابر ابن كعب بن عليم الكلبي. (1)
2- ابن خیاط متوفای 240 هجری در تاریخ خود:
و قتل معه عبدالله بن حسين بن عليّ بن أبي طالب علیه السلام، امّه الرّباب بنت امرئ القيس من كلب. (2)
3- ابن حبان متوفای 354 هجرى در كتاب السيرة النبوية وأخبار الخلفاء:
و كانت امّ عبدالله بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب علیه السلام الرباب بنت القاسم بن أوس بن عدي بن أوس بن جابر بن كعب. (3)
4- ابو الفرج اصفهانی متوفای 356 هجری در کتاب مقاتل الطالبیین:
و عبدالله بن الحسين بن علي بن أبي طالب علیه السلام و امّه الرّباب بنت امرئ القيس بن عديّ بن أوس بن جابر بن كعب بن عليم بن جناب بن كلب وامها هند الهنود بنت الرّبيع بن مسعود بن مصاد بن حصن بن كعب بن عليم بن جناب. (4)
جمله ای از علما و محدثین و مقتل نگاران این مطلب را نقل کرده اند که برخی از آنان:
5- علامه مجلسی رحمه الله علیه در بحار الانوار. (1)
6- علامه بحرانی رحمه الله علیه عوالم العلوم. (2)
7- مرحوم بهبانی رحمه الله علیه الدمعة الساكبة. (3)
8- مرحوم سماوی رحمه الله علیه در ابصار العین. (4)
9- مرحوم بحر العلوم رحمه الله علیه در مقتل الحسین علیه السلام. (5)
10- مرحوم حائری رحمه الله علیه در ذخیرة الدارین. (6)
11- مرحوم زنجانی رحمه الله علیه در وسیلة الدارين (7)
12- شیخ طوسی رحمه الله علیه متوفای 460 هجری در کتاب الرجال:
عبدالله بن الحسين بن علي بن أبي طالب علیه السلام، قتل معها، امّه الرّباب بنت امرئ القيس بن عديّ بن أوس بن جابر بن كعب بن عليم من بني كلب بن وبرة. (8)
برخی از علما نیز این مطلب را نقل کرده اند که چند تن از آنان:
13- محقق اردبیلی رحمه الله علیه در جامع الرواة. (1)
14- مرحوم استرآبادی رحمه الله علیه در منهج المقال. (2)
15- مرحوم مامقانیه رحمه الله علیه در تنقیح المقال. (3)
16- ابن اثیر متوفای 630 هجری در کتاب الكامل في التاريخ:
و قُتل عبدالله بن الحسين بن عليّ وامه الرّباب ابنة امرئ القيس الكلبيّ. (4)
اما این که چرا او را علی اصغر علیه السلام نیز می نامند؟ ظاهرا به جهت این که او کودک کوچک امام حسین علیه السلام و حضرت علیه السلام طبق روایاتی نام تمام فرزندان خود را علی نهاده است.
و البته نام نهادن عبد الله و علی بر طفل شش ماهه یا یک روزه منافاتی ندارد چون ممکن است علی نام اصلی همه فرزندان باشد و حضرت نام دومی نیز اطلاق کرده اند.
مثلا ابن اعثم در الفتوح می نویسد:
وله ابن آخر يقال له عليّ في الرّضاع، فتقدّم إلى باب الخيمة فقال: ناولوني ذلك الطفل حتّى أودعه فناولوه الصّبيّ، فجعل يقبّله وهو يقول: يا بني ! ويل لهؤلاء لقوم
إذا کانَ خَصمَهُم جدّک مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله قال: و إِذا بِسَهمٍ قَد أقبَلَ حَتّی وَقَعَ فی لَبَّهِ الصَّبِیِّ قَتَلَهُ... (1)
امام حسین علیه السلام پسر دیگری داشت که نامش علی بود و شیرخوار بود، حضرت کنار در خیمه آمد و فرمود: آن طفل را برای من بیاورید تا با او وداع کنم، بچه را آوردند پس حضرت او را می بوسید و می فرمود: ای فرزندم، وای بر این قوم در فردای قیامت که جدت پیامبر صلی الله علیه و آله دشمن آن ها خواهد بود، در همین هنگام تیری آمد و در گلوی و در گلوی بچه نشست و او را به شهادت رساند....
پس وجود دو اسم علی و عبد الله بر هر دو طفل منافات ندارد هر چند که در بسیاری از نقل های حالات خاص یکی بر دیگری حمل شده است.
همچنین برخی احتمال شهرت عبد الله را برای دو وجه دانسته اند.
1- تحقق کنیه حضرت سيد الشهدا علیه السلام.
2- اهل بیت علیهم السلام، فرزندان خود را در سن کودکی و شیرخوارگی عبد الله صدا می کردند و به این عمل نیز شیعیان را سفارش داده اند.
مسئله دیگر هم که می توان به آن اشاره کرد که نام عبد الله برای فرزند شش ماهه و یک روزه اطلاق شده است اینست که فضیل بن زبیر تصریح می کند فرزندی به نام عبد الله روز عاشورا به دنیا آمد و با این وجود بسیاری از علما نیز نقل کرده اند
1) ابن أعثم، الفتوح، 5 / 209 - 210
که حضرت قاسم علیه السلام در شب عاشورا نام عبد الله علیه السلام را می آورد و از سید الشهدا علیه السلام سوال می کند که عبد الله شیرخواره نیز شهید می شود؟
مرحوم سید هاشم بحرانی رحمه الله علیه در مدينة المعاجز از خصیبی چنین نقل می کند:
فقال له القاسم بن الحسن علیه السلام: وأنا فيمن يقتل؟ فأشفق عليه، فقال له: يا بني كيف الموت عندك؟
قال يا عم أحلى من العسل.
فقال: أي والله فداك عمك إنك لاحد من يقتل من الرجال معي، بعدان تبلو ببلاء عظيم وأبني عبد الله.
فقال: يا عم! ويصلون إلى النساء حتى يقتل عبد الله وهو رضيع؟
فقال: فداك عمك يقتل عبد الله إذا جفت روحي عطشا، وصرت إلى خيمتنا، فطلبت ماء ولبنا فلا أجد...(1)
جناب قاسم بن حسن ععلیه السلام گفت: آیا من هم کشته خواهم شد؟
پس حضرت علیه السلام از باب دلسوزی به او فرمودند: ای پسر برادرم! مرگ در نزد تو چگونه است؟
گفت: ای عمو مرگ در نزدم شیرین تر از عسل است.
1) مدينة المعاجز، ج 4، ص 228
امام علیه السلام فرمودند: عمو به فدای تو باد؛ بله به خدا قسم مرگ شیرین است. آری تو نیز کشته خواهی شد آن هم پس از رنجی سخت، و پسرم عبدالله رضیع نیز کشته خواهد شد.
حضرت قاسم علیه السلام گفت: ای عمو مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند که عبدالله شیرخوار هم شهید می شود؟
امام علیه السلام فرمودند: عمو به فدایت عبدالله زمانی کشته خواهد شد که دهانم از شدت عطش خشک شود و به خیمه ها آمده آب یا شیر طلب کنم و چیزی نیابم...
در زیارت نامه ها نیز نام های مختلفی ذکر شده است.
در زیارت ناحیه مقدسه مشهور به زیارت شهدا چنین آمده است:
السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ، اَلطِفْلِ الرَّضِيعِ وَالْمَرْمِي الصِّرِيعِ الْمُتَشَحِطِ دَماً الْمُصَعِّدِ دَمُهُ فِي السَّمَاءِ، اَلْمَذْبُوحِ بِالسَّهُم فِي حِجْرِ أَبِيهِ، لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلِ الْأَسَدِيِّ وَ ذَوِيهِ (1) سلام بر عبدالله بن الحسین، کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده به خون تیپده که خونش به آسمان پرتاب شد و در دامان پدرش با تیر، سر بُریده شد! خدا لعنت كند حَرمَلَه بن کاهل اسدی و همراهانش را که به او تیر زدند.
1) المزار الكبير، ص 477 ؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 270
در اقبال الأعمال، سید ابن طاووس رحمه الله علیه در زیارت عاشورا چنین نقل کرده است:
صَلَى اللَّهُ عَليكَ وَعَليهِم وعَلى وَلَدِكَ عَلِيَّ الأَصْغَرِ الَّذِي فُجعتَ بِهِ. (1) درود خدا بر تو و بر آنان [شهدا] و بر فرزند تو علی اصغر که در مورد او مصیبت سختی بر تو وارد شد.
و در زیارت ناحیه مقدسه چنین آمده است:
السّلامُ عَلى الرّضِيعِ الصَّغِيرِ. (2) سلام بر شیرخواره ی کوچک.
همچنین زیارتی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل شده است که به این صورت است:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا ابْنَ رَسُولِ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ، وَابْنَ خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ، وَابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ، وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ مُضاعَفَةً، كُلَّما طَلَعَتْ شَمْسُ أَوْ غَرَبَتْ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى رُوحِكَ وَبَدَنِكَ، بِأَبي أَنْتَ وَأُمِّي مِنْ مَذْبُوحٍ وَمَقْتُولٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ، بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي دَمُكَ المُرْتَقَى بِهِ إِلى حَبيبِ اللهِ، بِأبي أَنْتَ وَأُمِّي مِنْ مُقَدَّمِ بَينَ يَدي أَبِيكَ يَحْتَسِبُكَ وَيَبْكِي عَلَيْكَ، مُحتَرِقاً عَلَيْكَ قَلْبُهُ، يَرْفَعُ دَمُكَ بِكَفِّهِ إِلَى أَعْنانِ السَّمَاءِ لَا تَرْجَعُ مِنْهُ قَطْرَةٌ، وَلَا تَسْكُنْ عَلَيْكَ مِنْ أبِيكَ زَفْرَةُ، وَدَّعَكَ لِلْفِراقِ، فَمَكَانُكُما عِنْدَ اللَّهِ مَعَ آبائِكَ الماضِينَ، وَ مَعَ أُمُّهاتِكَ فِي الجِنانِ مُنَعَّمِينَ، أَبْرءُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ قَتَلَكَ وَ ذَبَحكَ. (3)
درود بر تو ای فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد، درود بر تو ای جانشین رسول خدا و پسر دختر رسول خدا و رحمت و برکات خدا چند برابر بر تو باد، مادامی که خورشید طلوع کرده یا غروب مینماید درود بر تو و بر روان و بدن تو باد، پدر و مادرم فدای سر بریده و کشته ای باد که بدون گناهی او را کشتند، پدر و مادرم فدایت خون تو بالا رفت و به نظر حبیب خدا رسید، پدر و مادرم فدای تو که در مقابل پدر شهید شده و پدرت تسلیم رضای خدا گشت و بر تو گریست، در حالی که قلب او بر تو آتش گرفت، خونت را به کف گرفت و به آسمان پاشید و قطره ای از آن به زمین بر نگشت و ناله و افغان در سوگ تو از پدرت قطع نشد و آن حضرت آنی آرام نگشت به منظور جدائی با تو وداع نمود، پس جایگاه شما دو نفر نزد خدا با پدران و گذشتگانتان می باشد و نیز همراه مادرانتان در بهشت به خوشگذرانی مشغولید به سوی خدا بیزاری می جویم از کسی که تو را کشت و سر برید.
هرچند که در بسیاری از نقل ها تصریح بر آن آمده است که این زیارت برای حضرت على بن الحسین علیه السلام مشهور به علی اکبر علیه السلام وارد شده است؛ اما مضامین برخی از عبارات آن مخصوص حضرت علی اصغر علیه السلام است. مانند: يَرْفَعُ دَمُكَ بِكَفِّهِ إِلَى أَعْنَانِ السَّمَاءِ لَا تَرْجَعُ مِنْهُ قَطْرَةٌ. خونت را به کف گرفت و به آسمان پاشید و قطره ای از آن به زمین بر نگشت؛ و این ویژگی برای علی اصغر علیه السلام وارد شده است.
همچنین جناب شیخ محمد جواد طبسی در مقتل مأثور در بخش مقتل حضرت علی اصغر علیه السلام این روایت را آورده است. (1)
در زیارتی دیگر از حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نقل شده است که چنین خطاب می کنند:
وَ ذُبِحَ فَطِيمُكَ، وَ سُبِيَ أَهْلُكَ وَ ... (2) و نوزاد تو سر بریده شده و خانواده ات اسیر شده ...
درباره ولادت فرزند حضرت رباب علیها السلام مشهور اینست که شش ماهه بوده است ولی برخی احتمال داده اند که روز عاشورا متولد شد.
روایت مشهور را ابو مخنف نقل می کند که چنین اسن: وله من العمر ستة أشهر (3)، یعنی سن ایشان شش ماه بوده بوده است.
و مرحوم در بندری رحمه الله علیه در أسرار الشهادة (4)و القندوزي در ينابيع المودة (5)و مرحوم مازندرانی رحمه الله علیه در معالي السبطین (6)این گزارش را نقل کرده اند.
با مراجعه به تواریخ، فهمیده می شود بسیار خلط اتفاق افتاده است و گاهی تاریخ تولد شش ماهه با یک روزه جابجا شده است.
مرحوم سماوی رحمه الله علیه در ابصار العین می نویسد: وی در مدینه و به گفته ای در کربلا دیده به جهان گشود مادرش رباب ... است. (1)
همچنبن عبارت ابو الفرج اصفهانی چنین است (کان معه ابنه الصغير فجاء سهم فوقع في نحره) (2)يعنى: همراه سید الشهدا علیه السلام فرزند کودکش بود که تیری آمد و بر گلویش اصابت کرد و از ظاهر عبارت فهمیده می شود که کان معه یعنی قبل از عاشورا متولد و همراه ایشان بوده است.
همچنین درباره فرزند کودکی که در روز عاشورا به دنیا آمده است برخی از مورخین تصریح کردند نام مادر ایشان ام اسحاق است.
در ذخيرة الدارین از حدائق الوردية چنین منقول است که:
ولد للحسين علیه السلام في الحرب وامه ام إسحاق بنت طلحة بن عبيدالله التيمية زوجة الحسين علیه السلام، فأتي به وهو قاعد فأخذه في حجره ولباه بريقه وسمّاه عبدالله، فبينما هو كذلك إذ رماه عبدالله بن عقبة الغنوي، وقيل: هاني بن ثبيت
الحضرمي بسهم فنحره، فأخذ الحسين علیه السلام دمه فجمعه ورمى به نحو الشماء، فما وقع منه قطرة إلى الأرض. (1)
گفت: در جنگ برای حسین علیه السلام پسری متولد شد و مادرش ام اسحاق دختر طلحة بن عبيد الله تیمی همسر امام حسین علیه السلام بود.
نوزاد را به سمت امام حسین علیه السلام در حالی که نشسته بود آوردند پس اورا در دامن گرفت و از آب دهانش در دهان او ریخته و نامش را عبدالله نهاد. در این هنگام ناگهان عبدالله بن عقبة غنوی و یا گفته شده است که هانی بن ثبیت حضرمی تیری را به سوی نوزاد پرتاب کرد که بر گلوی او نشست. پس حسین خون گلوی او را گرفت و جمع نمود و به سمت آسمان پرتاب کرد و قطره ای از آن به زمین نرسید.
همچنین مرحوم میانجی رحمه الله علیه درباره طفلی که عاشورا به دنیا آمد در العیون العبری چنین نوشته است:
وقيل: بتخالفهما وأنّ عبد الله الرضيع غيره، وأنّ امه ام إسحاق بنت طلحة، وأنه ولد في كربلاء في يوم عاشوراء، فلما ولد جيء به إلى الإمام، فوضعه في حجره ولباه بريقه، فرماه عبدالله الغنوي أو هاني الحضرمي فنحره في تلك الحالة في حجر أبيه في الخيمة، وأنّ عليّ الأصغر قتل في معركة القتال، رماه حرملة بن كاهل الأسدي فذبحه، والعلم عند الله. (2)
و در تفاوت هویت آن دو گفته شده است که عبدالله شیرخوار به جز علی اصغر علیه السلام است زیرا مادرش ام اسحاق بنت طلحة نام دارد و در روز عاشورا در کربلاء متولد شده است و پس از تولد برای امام حسین علیه السلام برده شده و امام او را در دامان خود گرفته و آب دهانش را در دهان او ریخته است. در این هنگاه عبدالله غنوی یا هانی حضرمی به سمت او تیر اندازی کرده اند و او در همان حال در دامان پدرش در خیمه به شهادت رسیده است.
اما به علی اصغر علیه السلام، حرمله بن کاهل اسدی در گرماگرم جنگ تیراندازی کرده و گلوی او را بریده است و آگاهی از حقیقت نزد خداست.
در بسیاری از مقاتل تلفیق و خلط بين شهادت دو طفل اتفاق افتاده است که شیخ علی اکبر صداقت در کتاب مقتل علی اصغر علیه السلام، 11 صورت می آورد.
مقتل ابو مخنف: حسین علیه السلام نشسته بود که عبدالله را نزدش آوردند. پس کودک بر دامنش (بغلش) بود که مردی از بنی اسد تیری به سوی او انداخت.
الطبقات الكبرى، مناقب ابن شهر آشوب، المنتظم، الحدائق الوردية: در دامن حسین علیه السلام نشست. مردی او را نشانه گرفت و تیرکی انداخت.
الارشاد، روضة الواعظين، اعلام الوری: امام حسین علیه السلام جلوی در خیمه نشسته بود که عبدالله را آوردند پس حضرت او را در دامن خود نشاند.
مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، مثیر الاحزان الفتوح حسين علیه السلام نزدیک خیمه رفت و فرمود: آن طفل را به من بدهید تا با او وداع کنم چون کودک را به او دادند، او را بوسید و
فرمود: «ای پسرم! وای بر این قوم وقتی که فردا دشمن آن ها جدّ تو باشد»؛ که ناگهان تیری آمد.
اخبار الطوال، الکامل: پس کودک کوچک خود را خواست و او را به دامن نشاند. مردی از بنی اسد او را هدف تیر قرار داد.
تاریخ یعقوبی: نوزادی که همان ساعت برای او تولد یافته بود را به دست وی دادند. پس در گوش او اذان گفت و کام او را برداشت که تیری در گلوی کودک نشست.
تاریخ طبری: چون حسین علیه السلام نشست کودک وی را که پنداشته اند عبدالله بن حسین علیه السلام بود، پیش روی او آوردند که در بغل گرفت. مردی از بنی اسد تیری بزد.
مقاتل الطالبیین: او در دامان پدرش نشسته بود که تیری به سویش آمد.
مقاتل الطالبيين: حسين علیه السلام آن طفل را خواند و او را بر زانوی خود نشاند. پس عقبة بن بشر تیری به جانب او پرتاب کرد ... فرزند صغیری از حسین علیه السلام در کنارش قرار داشت پس تیری بیامد.
تذكرة الخواص: حسين علیه السلام طفل را به روی دست گرفت و فرمود: «ای قوم ....» مردی تیری رها کرد و کودک را کشت.
لهوف: حسین علیه السلام به زینب علیها السلام فرمود: «فرزند کوچکم را بیاور تا با او خداحافظی کنم». پس کودک را گرفت و خم شد تا او را ببوسد پس حرملة بن كاهل اسدى تيرى پرتاب کرد.
مرحوم مقرم نوشته است:
ودعا بولده الرضيع يودعه، فأتته زينب بابنه عبد الله وأمه الرباب. (1)
پس فرزند شیر خواره اش را خواست که با او وداع کند، که حضرت زینب علیها السلام عبد الله را برای ایشان آورد که مادرش رباب علیها السلام بود.
حالات امام حسین علیه السلام بعد از شهادت طفل شیرخواره
مرحوم سماوی رحمه الله علیه چنین می نگارد:
به گفته مسعودی، اصفهانی طبری و دیگران آن گاه که امام حسین علیه السلام از خویشتن مأیوس و نومید گشت به سمت خیمه خود رفت و کودک خردسالش را خواست تا با او خداحافظی کند خواهرش زینب کودک را نزد برادر آورد حضرت او را از خواهر ستاند و در آغوش گرفت و در حالی که به صورت او می نگریست ناگهان تیری به گلوی او نشست و وی را به شهادت رساند.
گفته اند: حسین علیه السلام با دست خود خون گلوی کودکش را گرفت و به آسمان پاشید و عرضه داشت:
اللهم لا يكن اهون عليك من دم فصيل، اللهم إن حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذلك لما هو خير لنا، و انتقم لنا من هؤلاء الظالمين، فلقد هوّن ما بي أنّه بعينك يا أرحم الراحمين. (2)
«خدایا! ارزش خون این کودک کمتر از خون بچه ناقه صالح نیست. بار خدایا! ای مهربان ترین مهربانان اگر یاری آسمانی ات را از ما برداشتی، در هرکجا که این پیروزی به خیر و صلاح ماست آن را برایمان مقدر فرما و انتقام ما را از این ستم پیشگان بگیر این مصیبت نیز بر من آسان است چون تو ناظر بر آن هستی، ای مهربان ترین مهربانان».
در برخی منابع متاخر گفته شده است که حضرت رباب علیها السلام علی رغم حضورشان و مشاهده لحظه شهادت فرزند نشان اما هنگامی که امام حسین علیه السلام طفل را درخواست نمودند یا برگرداندند، حضرت رباب علیها السلام نزد ایشان حضور نیافتند و علت آن این است که سید الشهدا علیه السلام با دیدن حال مادر طفل ابراز خجالت و شرمندگی نکنند.
این نقل به چنین صراحتی در منابع متقدم یافت نمی شود اما با توجه به نقل های بسیار، امام حسین علیه السلام پس از بازگشت به خیمه ها حضرت زینب علیها السلام و حضرت ام كلثوم علیها السلام و دیگر بانوان را صدا نمودند و طفل شهید را تحویل دادند و چون مادر این طفل که حاضر بود و از دیگران مقدم تر است ذکری از آن به میان نیامده است، این احتمال بعید نیست.
سید ابن طاووس رحمه الله علیه می نویسد:
ثم رجع إلى الخيمة فدفع الطفل إلى أم كلثوم علیها السلام...(1)
پس به خیمه برگشت و کودک را به ام کلثوم علیها السلام سپرد.
1) مصرع الشين، ص 247
ملای دربندی رحمه الله علیه نیز می نویسد:
وفي بعض الكتب المعتبرة عن حميد بن مسلم قال: كنت في عسكر ابن زياد فنظرت الى الطفل الذي قتل على يد الحسين علیه السلام واذا قد خرجت من الخيمة امرأة قد كسفت الشمس بمحياها وهي تعثر في اذيالها تقع تارة وتقوم أخرى و هي تنادي:
وا ولداه وا قتيلاه وا مهجة قلباء، فبكت لسجعها بنو امية، حتى أتت الى الطفل الذبيح وسقطت عليه تندبه طويلا، فخرجت خلفها بنات كاللؤلؤ المنثور، والحسين كان حينئذ يعظ القوم فرد من خيفه الى تلك الامرأة وجعل يستر عنها و يغطها ويتلطف بها، حتى ردها إلى الخيمة.
فقلت لمن حولي: من هذه ؟ فقالوا: أم كلثوم، والبنات فاطمة الصغرى، و سكينة، و رقية، و زينب، فلم أملك نفسي من كثرة البكاء، وخرجت فاراً على وجهي. (1)
و در بعضی از کتب معتبره نقل شده از حمید بن مسلم گفت: من در لشکر ابن زیاد بودم، نظر کردم به آن طفلی که در دست حسین شهید شد ناگاه دیدم از خیمه زنی بیرون آمد که پس نور رویش به نور آفتاب غلبه کرد در حالی که دامن هایش به پایش می پیچید گاه می افتاد و گاه بر می خاست و ندا می کرد و اولداه و واقتیلاه وامهجة قلباه، از جهت فریاد او بنوامیه گریستند تا به نزد آن طفل ذبح شده آمدند و خود را به روی او انداخته زمان طویلی ندبه و نوحه کرد و بیرون آمدند از پشت سر او دختران که مثل مروارید پراکنده بودند و امام حسین علیه السلام در آن هنگام به قوم موعظه می کرد پس در آن وقت برگشت به سوی آن زن و اسرار او را می پوشید و به او
1) اسرار الشهادات ج 2 ص 764
موعظه و مهربانی می نمود تا او را به خیمه برگردانید پس به کسانی که در اطراف من بودند گفتم: این زن کیست؟ گفتند: ام کلثوم و آن دختران فاطمه صغری و سکینه علیها السلام و رقیه و زینب. من خود را نتوانستم مالک شوم از بسیار گریه کردن و خارج شدم در حالتی که در راه فرار می کردم.
ملای دربندی رحمه الله علیه نقل مشابهی نیز می آورد:
وفي مقتل يروي عن الشعبي هو أن الحسين علیه السلام لما مضى بالطفل نحو النساء و هو مخضب بدمائه والحسين علیه السلام يبكي، فلما سمعت النساء بكائه خرجن إليه، فوجدن الطفل على صدره وهو ميت، فلما رأينه على تلك الحال تصارخن وأعلن البكاء عليه، فأخذت أم كلثوم الطفل وضمته الى صدرها وجعلت نحره عند تحرها واسبلت عليه عبرتها، ثم نادت وا محمداه وا علياه، ماذا لقينا بعدكما من الأعداء، والهفاء على طفل خضب بدمائه، وا أسفاه على رضيع فطم بسهام الأعداء، وا حسرتاه على قريحة الجفن والأحشاء.. (1)
و در مقتلی روایت کرده از شعبی که حسین علیه السلام وقتی که آن طفل را به طرف زنان برد در حالی که به خون خود غلطان و خضاب کرده شده بود و حسین گریه می کرد. وقتی که زنان گریه او را شنیدند از خیمه بیرون دویدند دیدند آن طفل در سینه حسین مرده است وقتی که او را در این حالت دیدند فریاد و صدا را به گریه بلند کردند ام کلثوم آن طفل را گرفت به سینه خود چسبانید و نحر او را به نحر خود گذاشت و به او می گریست بعد ندا کرد و امحمداه ملاقات کردیم بعد از
1) اسرار الشهادات ج 2 ص 765
شما از دشمنان والهفاه بر طفلی که خضاب گردیده به خون خود وا اسفاه بر شیرخواری که به تیر دشمنان از شیر باز شد و احسرتاه بر مجروح شدن دیده ها و دل ها...
با چنین نقل هایی فهمیده می شود که حضرت رباب علیها السلام بنا به احتمال بسیار زیاد به استقبال کودک خود نرفته است و اگر چنین نبوده است راویان که نام های حضرت ام كلثوم علیها السلام و دیگران را آورده اند، نیز اشاره ای می کردند.
از امام باقر علیه السلام روایت شده فرمودند:
«أنه لم تقع من ذلك الدّم قطرة إلى الارض». (1)
قطره ای از آن خون به زمین بازنگشت.
روایت ابن جوزی که از علمای عامه است، چنین است:
لَمَا رَآهُمُ الحُسَينُ علیه السلام مُصِرِّينَ عَلى قَبْلِهِ، أَخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وَجَعَلَهُ عَلَى رَأْسِهِ، و نادی:بَيني وَبَينَكُم كِتابُ الله، وجَدّي مُحَمَّدُ رَسولُ الله، يا قَومٍ بِمَ تَستَحِلُّونَ دَمي ؟!..فَالتَفَتَ الحُسَيْنُ علیه السلام فَإِذَا بِطِفَلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلَى يَدِهِ، وَ قَالَ:
1) لهوف، ص 169؛ مثیر الاحزان، ص 70 و بحار الانوار، ج 45، ص 46
يا قَومِ، إِن لَم تَرحموني فَارحَموا هذَا القِفَلَ، فَرَمَاهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهِم فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ علیه السلام يَبكي ويَقولُ:اللَّهُمَّ احكُم بَينَنا وَبَينَ قَومِ دَعَونَا لِيَنصُرُونَا فَقَتَلُونا.فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعَهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ. (1) وقتی امام حسین علیه السلام دید که آن ها بر کشتن او پافشاری می کنند، قرآنی را گرفت و آن را باز کرد و بر سرش نهاد و ندا داد: کتاب خدا و نیز جدّم محمد، فرستاده خدا، میان من و شما [داوری کند]. ای مردم برای چه خونم را حلال می شمرید؟!...
سپس امام حسین علیه السلام، به سوی یکی از کودکانش که از تشنگی می گریست رفت. او را بر سرِ دست گرفت و گفت:
«ای قوم! اگر بر من رحم نمی کنید، بر این کودک رحم کنید».
در این حال مردی از آنان تیری به سوی او انداخت و ذبحش کرد.
پس امام حسین علیه السلام گریست و گفت: «خدایا! میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا ما را یاری دهند اما ما را کُشتند داوری کن
در این هنگام از آسمان ندایی رسید: «ای حسین او را واگذار که در بهشت او را شیر می دهند.»
همچنین مرحوم ملا مهدی نراقی نقل کرده است:
1) تذكرة الخواص، ص 252
نظر علىّ الأصغر علیه السلام إلى وجه أبيه بعد إصابته بالسهم، ثم تبسّم واستشهد.
حضرت علی اصغر علیه السلام بعد از این که تیر خوردند، نگاهی به پدر انداختند و لبخندی زدند و سپس به شهادت رسیدند. (1)
در زیارت ناحیه مقدسه صراحتا قاتل حضرت را حرمله معرفی کرده و نیز به یارانی برای آن اشاره کرده است:
لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلِ الْأَسَدِيَّ وَذَوِيهِ. (2) خدا لعنت كند حَرمَله بن کاهل اسدی و همراهانش را که به او تیر زدند.
شیخ طوسی رحمه الله علیه و ابن نما حلی رحمه الله علیه و سید بن طاووس رحمه الله علیه نوشتند که منهال بن عمرو گوید: «به هنگام بازگشت از مکه در مدینه بر امام سجاد علیه السلام وارد شدم. به من فرمود: «از حرملة بن کاهل اسدی چه خبرداری؟» عرض کردم: هنگام بیرون آمدنم از کوفه، او زنده بود پس امام دستان خود را به طرف آسمان بلند کرد و سه بار عرض کرد: خدایا حرارت آهن را به او بچشان».
منهال گوید: «من زمانی به کوفه وارد شدم که مختار خروج کرده بود. او با من دوست بود؛ چون میهمانان از منزلم خارج شدند رفتم بیرون از منزل خودم او را دیدم به من فرمود: پیش ما نمی آیی؟! تبریک نمیگویی و در کشتن قاتلان کربلا شرکت نمی کنی؟! به
او گفتم من در سفر مکه بودم و الان در خدمت شما هستم باهم قدم زدیم تا به محل کنائس رسیدیم. پس ایستاد. انگار منتظر کسی بود او کسانی را در جستجوی حرمله فرستاده بود. گروهی آمدند و گفتند: ای امیر بشارت حرمله را یافتیم. پس دست بسته او را نزد مختار آوردند چون چشم او به حرمله افتاد، عرض کرد: شکر خداوندی که مرا بر تو مسلط کرد. سپس جلادی را طلب کرد و دستور داد اول دست ها، سپس پاهای او را قطع کند. آن گاه طلب آتش کرد. پس چوب آوردند و آتش درست کردند، دستور داد او را در آتش انداختند.
من گفتم: سبحان الله! مختار گفت: تسبیح همیشه نیکوست و الآن چطور؟! گفتم: ای امیر! من در سفرم خدمت امام سجاد علیه السلام بودم حضرت نفرین کرد که خداوند حرمله را به آتش بسوزاند. فرمود: خودت شنیدی؟! گفتم: قسم به خدا، بله.
پس مختار از مرکبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده را طولانی کرد. باهم به منزل بازگشتیم و تقاضا کردم منزل ما غذا بخورد. فرمود: ای منهال! امام سجاد علیه السلام چهار دعا کرد که خداوند به دست من اجابت نمود. حال می گویی غذا بخورم؟! امروز به خاطر این توفیق برای خداوند روزه شکر می گیرم.» (1)
امالی خمیسیه شجری همین نقل را دارد با این تفاوت که به جای منهال، از بشر بن غالب نام برده شده است.
1) امالی طوسی، ص 238؛ ذوب النضار؛ ابن نما حلی 120؛ اللهوف، ص 229؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 26؛ کشف الغمه، ج 2، ص 324.
درباره فرزندانی دیگر برای حضرت رباب علیها السلام در کتاب های محققان و مورخان عبارت هایی دیده می شود.
برخی از مصادر و آثار تاریخی شیعه و غیر شیعه به فرزندانی تحت نام های: محمد یا جعفر یا محسن و همچنین رقیه سخن به میان آمده است که البته برخی از محققین بر این قائل هستند که این مسئله شاید به یکی از این دلائل باشد:
1- اختلاف ذکر نام یک طفل در منابع متقدم باعث می شود که مورخ متاخر جمع بین هر دو را دو شخص بپندارد برای نمونه حضرت رباب علیها السلام لطفلی با نام عبدالله یا علی در روز عاشورا داشتند که به شهادت رسید، اما برخی مورخین عامه نام وی را ابوبکر بن الحسین علیه السلام نوشته اند که این تحریف یا اشتباه نمی تواند دلیلی باشد که فرزند دیگری به نام ابوبکر هم داشته بودند.
2- عدم معرفی دقیق نام مادرها نیز باعث شده است که برخی احتمالات جدیدی را در زمره فرزندان حضرت رباب علیها السلام ذکر کنند.
اما برخی از زیدیه به این اعتقاد دارند که حضرت رباب علیها السلام و فرزند سومی به نام محمد داشته اند.
ابن شهر آشوب در مناقب می نویسد:
و محمد و عبد الله الشهيد من أم الرباب بنت إمرئ القيس. (1)
این متن به دو صورت خوانده می شود:
من أمّ [،] الرباب بنت امرئ القيس: محمد و عبد الله شهید از یک مادرند [که] رباب بنت امرئ القيس هستند.
من أم الرباب بنت امرئ القيس: محمد و عبد الله شهید از ام الرباب (که کنیه است) بنت امرئ القيس هستند.
ظاهرا این جا خلط اتفاق افتاده است و در واقع محمد و عبد الله منسوب به ام الرباب بنت امرئ القيس هستند نه حضرت رباب بنت امرئ القيس و ام الرباب کنیه خواهر حضرت رباب علیها السلام ست که همسر امام حسن مجتبی علیه السلام است.
مرحوم تستری در در قاموس الرجال (2)نسبت به این قضیه رفع ابهام کرده است.
برخی از عامه معاصرین به علاوه قبول فرزندی به نام محمد، دختری دیگر به نام سکینه علیها السلام صغری را نیز ذکر کرده اند. (3)
برخی نیز احتمال فرزند دیگری به نام جعفر برای امام حسین علیه السلام و حضرت رباب علیها السلام داده اند که این احتمال ناشی از ذکر مادری تحت لقب قضاعیه برای جعفر بن الحسين علیه السلام است.
مورخان و محدثان بسیاری نام جعفر را در زمره فرزندان امام حسین علیه السلام آورده اند که در کودکی از دنیا رفت و مادر وی قضاعیه بوده است.
شیخ مفید رحمه الله علیه که در کتاب الارشاد می نویسد:
كانَ لِلحُسَينِ علیه السلام سِتَّةُ أولاد... وجَعْفَرُ بنُ الحُسَين، لا بَقِيَّةَ لَهُ، وَأُمُّهُ قُضَاعِيَّةُ، وَكَانَت وَفاتُهُ فِي حَياةِ الحُسَينِ علیه السلام. (1)
برای امام حسین علیه السلام شش پسر بود .. و جعفر بن الحسین که نسلی نداشت و مادر او قضاعیه است که وفات او (جعفر) در هنگام حیات امام حسین علیه السلام بود.
از این جهت که حضرت رباب علیها السلام از بنو کلاب بودند و این خاندان از قضاعه هستند، این احتمال مطرح شد؛ که البته بسیار بعید است چون نام هایی برای این بانو در منابع دیگر ذکر شده است. (2)
اما معمولا مورخان و سیره نویسان، هنگامی که بانوان جنینی را سقط می کنند یا کودکی را قبل از بلوغ از دست می دهند از ذکر آن چشم پوشی می کنند.
جناب سید محمود مقدس غریفی در تحقیقی پیرامون حضرت رباب علیها السلام، حضرت رقیه علیها السلام دختر سه ساله امام حسین علیه السلام را ضمن فرزندان حضرت رباب علیها السلام احتمال داده است. (1)
همچنین بر روی سنگ ضریح حضرت محسن بن الحسین علیه السلام در شهر حلب به عربی نوشته شده بود که مادر وی حضرت رباب علیها السلام بوده است و این احتمال را صاحب منتخب التواریخ آورده است. (2)
مسئله ای که درباره فرزندان حضرت رباب علیها السلام مطرح می شود فاصله زمانی بین ازدواج امام حسین علیه السلام با حضرت رباب علیها السلام و و ولادت حضرت سکینه علیها السلام و جناب شهید رضیع علیه السلام است.
آن چه درباره خواستگاری از حضرت رباب علیها السلام در تاریخ آمده است، این خواستگاری در دوران خلافت عمر بن الخطاب اتفاق افتاده بود که در بهترین وجه آن احتمال داده
می شود که در سالهای اخیر خلافت او یعنی سال 22 یا 23 هجری بوده است.
با این احتمال بین سال 23 هجری تا 61 هجری که شهادت امام حسین علیه السلام بوده است، حدود 38 سال فاصله است که تنها دو فرزند ثمره این ازدواج بود.
اما باید این نکته را دانست که تاریخ عقد لزوما با تاریخ ازدواج و هم خانه شدن یکسان نیست چون در فرهنگ عرب مرسوم بوده است که دختر در سن کم به عقد درآید و پس از آمادگی کامل جسمانی در اختیار همسر خود خواهد بود.
با توجه به این که امیر المؤمنین خواهر حضرت رباب علیها السلام را به خواستگاری و عقد خود در آوردند، پس نشان می دهد سن ایشان زیاد نبوده و چه بسا پس از سالیانی امام حسین علیه السلام تصمیم به فرزند دار شدن از حضرت رباب علیها السلام، گرفتند.
در سن حضرت سکینه علیها السلام هنگام عاشورا اختلاف است، اما با توجه قرائن تاریخی می توان آن را در حدود 14 یا 15 سالگی یا حتی 22 سالگی دانست. (1)
در این صورت ولادت ایشان بین سال 39 هجری تا 46 هجری بوده است.
البته فاصله زمانی نیز بسیار امر عجیبی نیست این مسئله در بین برادران حضرت امير المؤمنين علیه السلام نیز بوده است. (2)
و شاهد این مسئله درباره فرزندان امام حسین علیه السلام نقل های فراوانی هست که حاکی از کم فرزند بودن سید الشهدا علیه السلام در مقایسه با دیگران است.
سید ابن طاووس رحمه الله علیه در لهوف، (3)علامه مجلسی رحمه الله علیه در بحار الأنوار (4)، شيخ حر عاملی رحمه الله علیه در وسائل الشیعة(5)به این مسئله اشاره کردند.
روایت چنین است:
قِيلَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام مَا أَقَلَّ وُلْدَ أَبِيكَ؟
فَقَالَ: اَلْعَجَبُ كَيْفَ وُلِدْتُ لَهُ كَانَ يُصَلِّي فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ أَلْفَ رَكْعَةٍ فَمَتَى كَانَ يَتَفَرَّغُ لِلنِّسَاءِ. به علی بن الحسين علیه السلام عرض شد چرا پدر تو فرزندان اندکی داشت؟
فرمودند: همین قدر که من به دنیا آمدم شگفت آور بود.. زیرا پدرم در هر شبانه روزی هزار رکعت نماز می گذارد، پس کی برای آمیزش با زنان فراغت داشت؟
کنیز و غلام حضرت رباب علیها السلام
حضرت رباب علیها السلام کنیزی به نام فکیهه یا فاکهه و غلامی به نام عقبه بن سمعان داشتند که همراه سید الشهدا علیه السلام تا کربلا آمدند و شاهد روز عاشورا بودند، در این بخش
از کتاب احوالات این دو شخصیت را نقل می کنیم.
جناب فكيهه رضی الله عنه، یکی از بانوان حماسه ساز عاشورا که علاوه بر همراهی خاندان نبوت و امامت و خدمت گذاری در خانه امام زمان خود در راه امام حسین علیه السلام تمام سختی را کشید و فرزند خود قارب را به دفاع از سید الشهدا علیه السلام فرستاد تا جلوى چشمان خود به شهادت برسد.
مرحوم قزوینی در کتاب «الإمام الحسين علیه السلام و أصحابه» از «الحدائق» نقل می کند:
قارب أمه جارية للحسين بن علي علیه السلام اسمها فكيهة كانت تخدم في بيت رباب بنت امرئ القيس، زوجها الحسين من عبد الله بن أريقط الأسلمي، فولدت منه قارباً، فهو مولى الحسين خرج معه من المدينة إلى مكة ومعه أمه، ثم إلى كربلاء.» (1)
قارب [بن عبدالله] مادر وی کنیزی بود برای امام حسین علیه السلام به نام فکیهه، که در منزل حضرت رباب علیها السلام خدمت می کرد امام حسین علیه السلام وی را از عبد الله بن اریقط اسلمی ازدواج داد و از ازدواج با آن بانو، قارب به دنیا آمد، بنابراین قارب غلام امام حسین علیه السلام نیز هست و از مدینه تا مکه و سپس تا کربلا همراه مادر خود همراه امام حسین علیه السلام بود.
پدر قارب و همسر فکیهه، یعنی عبدالله بن اریقط از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله که همراه آن حضرت در هجرت از مکه به مدینه بود و نقل شده که وی به عنوان رهنما و راه بلد پیامبر صلی الله علیه و آله با آن حضرت آمده بوده است.
نام قارب در زیارت ناحیه ذکر شده است و از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به وی سلام داده شده است.
شیخ محمد سماوی در کتاب «أبصار العين في أنصار الحسین علیه السلام» نیز این مطلب را نقل کرده است. (2)
چنین شهید دلاوری را مادری تربیت می کند مانند فکیهه علیها السلام که از حضرت رباب علیها السلام، درس درس فداکاری برای معصوم علیه السلام را فرا گرفته است.
عقبه بن سمعان، غلام حضرت رباب علیها السلام و از همراهان امام حسین علیه السلام در واقعه کربلا بود.
شیخ طوسی رحمه الله علیه به نام وی را در شمار اصحاب امام حسین علیه السلام ضبط کرده است.
درباره عقبه بن سمعان و سرنوشت وی اختلافات بسیاری وجود دارد.
طبق نقل هایی او روز عاشورا و پس از شهادت امام حسین علیه السلام، توسط لشكر عمر بن سعد دستگیر شد و پس از این که گفت من فقط عبد و غلامی بیش نیستم، او رها کردند. (1)
اما از این جهت که نام او در زیارت رجبیه ذکر شده است و به او با عبارت (السَّلامُ عَلَى عَقَبَةِ بنِ سَمعان) سلام داده شده است؛ برخی احتمال دادند که از شهدای کربلاست، آیت الله سید ابوالقاسم خوئی و سید محسن امین بر این باورند. (2)
برخی با معیار این که زیارت رجبیه فاقد سندیت هست به این احتمال خدشه وارد کرده اند و زنده ماندن عقبه را صحیح دانستند که البته نمی توان زیارت رجبیه را محصور
به شهدای نبرد دانست که چه بسا عقبه پس از آزاد شدن شهید شد که نقلی در این باره نشده است.
نظر دیگر این است که وی از میدان فرار کرده است مرحوم مامقانی جریان فرار وی را چنین شرح کرده است که عقبه غلام رباب همسر امام حسین علیه السلام بود. وی در کربلا عهده دار نگهداری از اسب ها بود وقتی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، عقبه سوار بر اسب شد و از میدان فرار کرد. دشمن وی را اسیر کرد اما چون غلام بود وی را رها کردند. (1)
نقل هایی بسیار از واقعه کربلا که غالبا مهم هستند به واسطه عقبه بن سمعان به دست ما رسیده است، از او نقل شده است که می گوید:
صحبت حسینا فخرجت مَعَهُ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى مكة، ومن مكة إلى العراق، ولم أفارقه حَتَّى قتل، وليس من مخاطبته الناس كلمة بِالْمَدِينَةِ وَلا بمكة ولا في الطريق ولا بِالْعِرَاقِ وَلا فِي عسكر إِلَى يوم مقتله إلا وَقَدْ سمعتها . (2)
من از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق تا وقتی که امام حسین علیه السلام کشته شد، با او بودم و هرگز از او جدا نشدم. کلمه و خطبه ای در مدینه یا مکه یا میان راه یا عراق یا میان لشکر خویش نفرمودند، مگر این که آن را شنیدم.
در یک گزارش تاریخی نیز آمده است که هنگامی که در دو حسم کاروان امام حسین علیه السلام با سپاه حر بن یزید ریاحی برخورد کردند عقبه به دستور امام دو خورجین از نامه های کوفیان را بیرون آورد. (1)
همچنین سید الشهدا علیه السلام در روز عاشورا پس از اتمام خطبه ایشان عقبه بن سمعان را صدا کردند که خیمه را بزند. (2)
در برخی نقل های تاریخی به خدمت همسر وی در خانه حضرت رباب علیه السلام به عنوان کمک به شوهرش اشاره شده است. (3)
مظلومیت های حضرت رباب علیها السلام
علاوه بر آن چه قبلا از مصائب اسرا و سختی های اسارت بیان شد برخی از مظلومیت ها با نام حضرت رباب علیها السلام توام شده است که در این فصل از کتاب ذکر شده است.
مرگ فرزند به خودی یکی از تلخ ترین مصیبت هایی که ممکن است بر هر شخصی اتفاق بیفتد و آن قدر این مصیبت تلخ است که کمترین جبران الهی برای آن بهشت خواهد بود.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند:
ثَوَابُ اَلْمُؤْمِنِ مِنْ وَلَدِهِ إِذَا مَاتَ اَلْجَنَّهُ صَبَرَ أَوْ لَمْ یَصْبِرْ (1)
1) کافی ج 3 ص 219 و من لا يحضره الفقیه ج 1 ص 112 و عوالی اللئالی ج 3 ص 284
ثواب و اجر مؤمنی که فرزندش از دنیا برود بهشت خواهد بود چه صبر پیشه کند یا نکند. (1)
حال این که حضرت رباب علیها السلام فرزند ایشان، نه فقط مرده بلکه شهید شده است، شهادتی مقابل چشمان مادر و آن هم پس از چند روز تشنگی این فرزند شیرخواره، مصیبتی که خداوند عزوجل در همان لحظه با صعود خون مطهر آن طفل معصوم و بی گناه به سمت آسمان؛ وعده انتقام را نشان داد.
خود حضرت سید الشهدا علیها السلام نیز همان لحظه درخواست انتقام الهی از دشمنان را دادند و فرمودند: وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظّالِمینَ. (2)
بسیاری از مقتل نویسان و محققان از شیعه و ابوالفرج اصفهانی در الأغاني از عامه آورده اند:
«عبد الله بن الحسين، قتل يوم الطف و إن أمه الرباب واقفة عليه تنظر إليه» (3)
و عبد الله فرزند امام حسین علیه السلام روز واقعه طف شهید شد و مادرش رباب علیها السلام ایستاده بود به وی نگاه می کرد.
در کتاب « ذخيرة الدارين في ما يتعلق بمصائب و الحسين علیه السلام و أصحابه علیهم السلام» به نقل از كتاب «كفاية الطالب» آمده است:
«لما قتل عبد الله بن الحسين كانت أمه الرباب واقفة عليه بباب الخيمة تنظر» (1)
هنگامی که عبد الله فرزند امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، مادر وی رباب علیها السلام نزد در خیمه ایستاده بود و به او نگاه می کرد.
یکی از قضایایی که درباره حضرت رباب علیها السلام و و فرزند شیرخواره اش نقل می شود، اینست که آن حضرت شیرش خشک شده بود و نمی توانست فرزندش را شیر دهد.
مرحوم ملاحسین واعظ کاشفی رحمه الله علیها در کتاب روضة الشهداء می نگارد:
... خروش عظیم و غلغله بزرگ از خیمه به سمع مبارک وی رسید از سبب آن پرسید.
گفتند: ای سیّد! و سرور زمانه ستمگر بر ما خواری می کند و علی اصغر از تشنگی زاری می کند و شیر در پستان مادرش خشک شده و آن طفل شیرخواره به هلاکت نزدیک، گشته.
امام حسین علیه السلام فرمود: که او را نزد من آرید زینب علیها السلام او را برداشته نزد امام حسین علیه السلام آورد. امام مظلوم او را فرستاده در پیش قربوس (2)زین گرفت و نزدیک سپاه مخالف رفته بر روی دست آورده آواز داد که:
ای قوم اگر به زعم شما من گناه کرده ام این طفل باری هیچ گناهی ندارد وی را یک جرعه آب دهید که از غایت تشنگی شیر در پستان مادرش نمانده. (1)آن جفاکاران سنگین دل گفتند:
محالست که بی حکم پسر زیاد یک قطره آب به تو و فرزندان تو دهیم.
و نامردی از قبیله ازد که او را حرمله بن کاهل گفتندی، تیری کشیده به سوی امام حسین علیه السلام انداخت آن تیر بر حلق علی اصغر آمد و گذاره شده در بازوی امام حسین نشست امام علیه السلام آن تیر را از حلق آن معصوم زاده بی نظیر بیرون کشید و خونی که از حلق او می ریخت به دامن پاک می کرد و نمی گذاشت که قطره ای بر زمین چکد .... (2)
مرحوم ملا محمد باقر فشارکی رحمه الله علیه که در کتاب عنوان الکلام نیز می نویسد:
... مادر علی اصغر داشت گویا مثل امشب بعد از خوردن آب شیر در پستان آمده پستان ها را سر دست گرفت همی گفت نور دیده علی اصغر کجائی پستان های من پر از شیر است... (3)
برخی از محققان با توجه به متأخر بودن این دو نقل نسبت به سند آن ها تردید کرده اند، ولی مضمون این نقل ها کاملا معتبر و صحیح است ولی درباره نقل مرحوم فشارکی ظاهر اینست که ایشان زبان حال نقل می کنند.
ملا محمد جعفر روضه خوان تبریزی قصه ای نیز در این باره در کتاب سفينة بحر المصائب آورده است که چنین است:
راوی گوید: در آن هنگام که اهل شام مشغول عیش و عشرت هرزگی بودند که ناگاه از جانب صحرا دسته آهویی ظاهر و هویدا گردید که رو به طرف اهل بیت اطهار می آیند تعجب کردند که آهوی وحشی با این همه هیاهوی مردم رو به طرف این اسرا بیایند پس عمر بن سعد حکم کرد که آن ها را صید کنند؛ جماعتی از اهل لشکر قصد آن ها را نمودند آن زبان بسته با آن زبان بی زبانی لعن کنان به جانب بیابان پراکنده شدند مگر یک آهواز میان آن آهوان جست و خیز کرده به نحوی که دست تعدی هیچ کدام از این جماعت هیز بی تمیز به آن حیوان نرسید.
آهو روان و دوان خود را به حضور امام انس و جان و حجت خداوند عالمیان رسانیده روی خود را به پای مبارک جناب سید سجاد علیه السلام نهاد همهمه می کرد و صدا می زد و با آن جناب سؤال و جواب می نمود و می گریست.
ولكن همه آن ملاعين به مشاهدة العین می دیدند و گفته او را نمی فهمیدند و تعجب می کردند و اما ابدا متنبه نمی شدند تا آن که عمر بن سعد بی سعادت مند لعنه الله به خدمت آن حجت خداوند آمده عرض کرد: یابن رسول الله این آهو چه می گوید و از شما چه می خواهد؟ آن حضرت به آن بدفطرت فرمودند که بچه این
آهو را صید کرده آورده اند و پستان این آهو پر از شیر شده به نزد من آمده خواهش می کند که بچه او را به او برسانم تا آن که شیرش داده سیراب نماید و بازگردد.
عمر سعد لعین انکار کرد که احدی از لشکر ما آهو بره صید نکرده و نیاورده حضرت فرمودند: اگر بخواهم با اسم و رسم نشان می دهم و می گویم که که صید کرده و در کدام خیمه حبس کرده [است.]
در آن اثنا مردی را دیدند که از خیمه ای بیرون آمد و بچه آن آهو را به کنار گرفته می آید چون که به نزدیک رسید به قدم های مبارک آن بزرگوار افتاده عرض کرد: ای سید و مولای من، این آهو بره را من صید کرده و حبس نموده بودم الآن که این معجزه نمایان را به عیان دیدم این آهو بره را آوردم و آزاد نمودم استدعا دارم که از جمله تائبان و عفوشدگان باشم.
پس آن حجت الله في السماء والارضين به آن آهو اشاره فرمودند آن حیوان بچه خود را شیر می داد و به آن حضرت نگاه می کرد و اشک می ریخت و آن گروه طاغیان از مردان و زنان آن معجزه آشکار و نمایان بالعیان دیدند و متنبه نگردیدند. و اما در آن اثنا که آن آهو بچه خود را شیر می داد ناله و فریاد از اهل بیت بلند شد لاسیما از ربابه مادر جناب علی اصغر به نحوی که عالم و عالمیان را به باد فنا داد. انتهى...! (1)
1) سفينة كنز المصائب ج 8 ص 17
اسارت و أشر مصدر «أسَرَ»، به معنای محکم بستن چیزی با قید و طناب و زنجیر و مانند آن هاست و اسیر را از آن جهت که او را بسته محصور می ساختند اسیر نامیده اند.
در واقع نزد لغویان عرب واژه اسارت برای مردان مورد استفاده است و برای زنان و کودکان واژه «سَبي» استفاده می شود.
همانگونه که طبق مشیئت و اراده ی الهی حضرت سید الشهدا علیه السلام باید مبتلا به قتل می شدند، خانواده ی آن حضرت هم بر آن ها «سبی» نوشته شده است.
سیّد بن طاووس رحمه الله علیه با سند خویش در لهوف از امام صادق علیه السلام نقل می کند:
«محمد بن حنفیه در شبی که فردایش امام علیه السلام از مکه رهسپار عراق بود، به محضر امام علیه السلام شرفیاب شد و عرض کرد ای برادر تو بی وفایی کوفیان را نسبت به پدر و برادرت، شناخته ای من نگرانم که با تو نیز چنین کنند. اگر در مگه بمانی، تو عزیزترین و محترم ترین شخص خواهی بود.
امام حسین علیه السلام فرمودند:
يا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعاوِيَةَ فِي الْحَرَمِ، فَأَكُونَ الَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هذَا الْبَيْتِ. برادر! من بیم از آن دارم که یزید خونم را در حرم (امن خدا) بریزد و بدین سبب حرمت این خانه شکسته شود.
محمّد بن حنفیه عرض کرد: «اگر از این جهت نگرانی به سمت یمن یا به سرزمین های ناشناخته دیگر کوچ کن که تو در آن جا محفوظ تری و کسی به تو دست نخواهد یافت».
امام حسین علیه السلام پاسخ دادند:
أَنْظُرُ فيما قُلْتَ. در این باره نگاهی می اندازم.
ولی دیدند که امام علیه السلام سحرگاهان آماده کوچ کردن به سوی عراق است؛ چون خبر به محمد بن حنفیه رسید نزدیک آمد و مهار ناقه امام علیه السلام را به دست گرفت و عرض کرد:
ای برادر! آیا نفرمودی که در این باره می اندیشم؟
امام حسین علیه السلام فرمودند: آری.
عرض کرد: پس چه شده است با این شتاب رهسپاری؟
حضرت فرمودند:
أَتاني رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بَعْدَ ما فارَقْتُكَ فَقالَ: يا حُسَيْنُ علیه السلام أَخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلا هنگامی که از تو جدا شدم، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم، به من فرمود: ای حسین! رهسپار (عراق) شو خداوند می خواهد تو را کشته ببیند.
محمّد بن حنفیه گفت: إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ (ما از آن خداییم و به سوی خدا بر می گردیم). با این حال چرا این زنان را با خود می بری؟!
امام حسین علیه السلام فرمودند:
قَدْ قَالَ لِي: إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَريهُنَّ سَبايا. رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: خداوند می خواهد که آنان را اسیر ببیند!.
امام علیه السلام پس از این گفتگو با برادرش خداحافظی کرد و رفت! (1)
و حضرت رباب علیها السلام و از آن بانوان گرانقدری که خداوند خواسته به اسارت بروند.
ابن عساکر در «تاریخ مدينة دمشق» و ابن منظور در «مختصر» می نویسند:
«كانت فيمن قدم به من آل الحسين دمشق- بعد قتله على يزيد.» (2)
حضرت رباب علیها السلام همراه آنانی بود که از خاندان امام حسین علیه السلام به دمشق بعد از شهادت ایشان برای یزید برده شدند.
ابن اثیر در «الكامل في التاريخ» نیز چنین می نگارد:
وَ کانَ مَعَ الحُسَینِ علیه السّلام امرَأَتُهُ الرَّبابُ بِنتُ امرِئِ القَیسِ، و هِیَ امُّ ابنَتِهِ سُکَینَةَ، و حُمِلَت إلَی الشّامِ فیمَن حُمِلَ مِن أهلِهِ. (3)
و همراه امام حسین علیه السلام، همسر ایشان رباب دختر امرئ القيس علیها السلام بود و وی مادر دختر ایشان سکینه علیها السلام است که به سوی شام به اسارت رفت به همراهی آن هایی که از خانواده امام حسین علیه السلام به اسارت رفتند.
سنگینی و تلخی اسارت بانوان اهل بیت علیهم السلام همانند شهادت مردان آن، برای آن خاندان پاک و مظهر سخت تمام شد. در این باره حضرت زینب علیها السلام در خطبه بی نظیر ایشان که در دروازه شهر کوفه ایراد کردند فرمودند:
وَيْلَكُمْ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ ، أَتَدْرُونَ أَيَّ كَبِدِ لِرَسُولِ اللَّهِ فَرَيْتُمْ ؟! وَأَيَّ كَرِيمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ ؟! وَأَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ ؟! وَأَيَّ حُرْمَةٍ لَهُ انْتَهَكَّتُمْ ؟ لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئا إِدّا تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّا.وَلَقَدْ أَتَیْتُم بِها خَرْقاءَ شَوْهاءَ بلاغَ الأَرضِ وَالسَّماءِ أَفَعَجِبْتُم أَن قَطَرَتِ السَّماءُ دَماً، وَلَعَذَابُ الاَخِرَةِ أَخْزَىَ وَهُمْ لاَ يُنصَرُونَ؟ فلا يَسْتَخِفْنكم المُهَل، فإنّه لا يَحْفِزُه البِدار، ولا يَخافُ فَوتَ الثار، وإنَّ رَبِّكُم لَبالمرْصاد. (1) وای بر شما ای مردم کوفه آیا می دانید چه جگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله دریده اید؟ چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشانده اید؟! و چه حرمتی از او شکسته اید؟ چه خونی از آن حضرت بر زمین ریخته اید؟!
آیا از این که آسمان خون باریده تعجب می کنید؟ در حالی که عذاب آخرت در مقایسه با این امر بسیار شدیدتر و خوار کننده تر است و در آن روز کسی به یاری شما نخواهد آمد. پس مهلت هایی که خدای متعال به شما می دهد موجب خوشی
1) بحار الأنوار، ج45، ص163
شما نگردد، چرا که خدا در عذاب کردن بندگان خود شتاب نمی کند، چون ترسی از پایمال شدن خون و ازدست رفتن زمان انتقام ندارد و همانا که او در کمینگاه است.
مظلومیت های بانوان و کودکان اهل بیت علیهم السلام که اسیر شدند، اعم از زخم های روحی و جسمی بسیار است که حضرت رباب علیها السلام یکی از آن بانوانی بودند که همراه سر از تن جدای همسرشان و با غصه از دست دادن فرزند شیرخواره اشان اسیر شدند.
در این بخش به برخی از مظلومیت ها و مصائب اسارت اشاره خواهیم کرد.
مورخان حادثه ای تلخ در ارتباط با هتک حرمت اهل بیت علیهم السلام توسط سپاه بنی امیه نقل کرده اند که حاکی از حمله آنان به خیمه های خاندان،نبوی، پس از تنها ماندن امام حسین علیه السلام است که در پی این حمله به سوی بانوان در خیمه ها تیر اندازی کردند و برخی از این تیرها به بانوان اصابت کردند مرحوم مقرم در این باره چنین می نگارد:
قال عمر بن سعد: ويحكم اهجموا عليه ما دام مشغولا بنفسه وحرمه، و الله إن فرغ لكم لا تمتاز ميمنتكم عن ميسرتكم. فحملوا عليه يرمونه بالسهام حتى تخالفت السهام بين أطناب المخيّم، وشكّ سهم بعض أزر النّساء، فدهشن، وأرعبن، و صحن، ودخلن الخيمة، ينظرن إلى الحسين كيف يصنع، فحمل عليهم كالليث الغضبان،
فلا يلحق أحدا إلّا بعجه بسيفه فقتله، والسهام تأخذه من كل ناحية، وهو يتقيها بصدره و نحره. (1)
عمر بن سعد فریاد زد وای بر شما مادام که او به خود و حرمش مشغول است بر او هجوم برید، به خدا قسم اگر فارغ شود جناح چپ و راست لشکرتان از هم قابل تشخیص نیست. پس همگان بر او یورش بردند و آن قدر تیر زدند که تیرها به سمت خیمه ها اصابت کرد و برخی از لباس های زنان را پاره کرد پس زنان مات و مبهوت شدند و وحشت زده و فریاد زنان به داخل خيمه ها رفتند، به امام حسین نگاه می کردند که چه می کند. ایشان چون شیر خشمگین حمله کردند و به احدی نمی رسیدند مگر آن که با شمشیر او را به هلاکت می رساندند و این در حالی ست که تیر از هر سو به سمت ایشان می آمد و آن حضرت از گلو و سینه شان در برابر آن محافظت می کردند.
در روز عاشورا سپاه عمر بن سعد، بعد از آن که به دستور شمر بن ذی الجوشن خیمه ها را غارت می کردند، آن ها را با وجود اهل بیت علیهم السلام و در حین اخراج آن ها آتش می کشیدند.
در روایتی شیخ صدوق رحمه الله علیه، از امام رضا علیه السلام نقل کرده است که فرمودند:
1) مقتل الحسين علیه السلام مقرم، ص 340، 348 - 350 و مقتل الحسين علیه السلام بحر العلوم، 442-443.
إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرُ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يُحَرِّمُونَ فِيهِ الْقِتَالَ فَاسْتُحِلَّتْ فِيهِ دِمَاؤُنَا وَ هُتِكَ فِيهِ حُرْمَتُنَا وَ سُبِيَ فِيهِ ذَرَارِيُّنَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أُضْرِمَتِ النِّيرَانُ فِي مَضَارِبِنَا وَ أَنْتُهِبَ مَا فِيهَا مِنْ ثَقَلِنَا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللَّهِ حُرْمَةٌ فِي أَمْرِنَا. (1) محرم ماهی بود که مردم عصر جاهلیت جنگ در آن را بر خود حرام می شمردند اما [دشمنان در این ماه] حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را به اسارت درآوردند و آتش به خیمه های ما افکندند و آن چه به دستشان رسید، غارت بردند و در حق ما حرمت پیامبر صلى الله عليه وسلم را نگه نداشتند.
سید ابن طاووس رحمه الله علیه در مقتل لهوف نوشته است:
ثم أخرجوا النساء من الخيمة وأشعلوا فيها النار، فخرجن حواسر مسلبات حافيات باكيات يمشين سبايا في أسر الذلّة. (2)
سپس بانوان را از خیمه ها بیرون کشاندند و خیمه ها را آتش زدند پس بانوان با سر و پای برهنه در حالی که لباس های ایشان را ربوده بودند، از خیمه ها بیرون ریختند و صدا به شیون و گریه بلند نمودند و با حالت شکستگی و خواری به اسیری بردند.
در نقلی نیز از امام سجاد علیه السلام که بیانگر تأثر آن حضرت از این این واقعه است، چنین روایت شده است:
وَاللهِ ما نَظَرْتُ إِلَى عَمّاتِي وَأَخَواتِي إِلَّا وَخَنَقَتْنِي الْعَبْرَةُ ، وَ تَذَكَّرْتُ فِرارَهُنَّ يَوْمَ الطَّفِّ مِنْ خَيْمَةٍ إِلَى خَيْمَةٍ وَ مِنْ خِبَاءٍ إِلَى خِباء، وَمُنَادِي الْقَوْمِ يُنَادِي: أَحْرِقوا بُيوتَ الظَّالِمِينَ (1) به خدا سوگند، هرگز به عمه ها و خواهرانم نگاه نکردم جز این که بغض گلویم را گرفت و به یاد می آوردم روز عاشورا را که از خیمه ای به خیمه ای دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می کردند؛ و آن فریادزنی از سپاه دشمن که فریاد می:زد خانههای ظالمین را به آتش بکشید.
ضمن مصائب عظیمی که بر خاندان نبوت و طهارت گذشت، غارت اموال بود که در تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر چنین آمده است:
ومال الناس على الورس والحلل والإبل وانتهبوها قال ومال الناس على نساء الحسين علیه السلام وثقله ومتاعه .... (2)
مردم به سوی ورس (3)و لباس ها و شتران هجوم بردند و آن ها را غارت کردند و سپس یورش بردند به همسران امام حسین علیه السلام و بار و اثاث آن حضرت...
به عنوان نمونه یکی از نقل های علامه مجلسی رحمه الله علیه از جناب حضرت فاطمه بنت الحسین علیه السلام چنین است که فرمودند:
كنت واقفة بباب الخيمة وأنا أنظر إلى أبي وأصحابي مجززين كالأضاحي على الرمال والخيول على أجسادهم تجول وأنا أفكر فيما يقع علينا بعد أبي من بني أمية، أيقتلوننا أو يأسروننا؟ فإذا برجل على ظهر جواده يسوق النساء بكعب رمحه وهن يلذن بعضهن ببعض، وقد اخذ ما عليهن من أخمرة،وأسورة وهن يصحن وا جداه، وا أبتاه وا علياه، واقلة،ناصراه وا حسناه، أما من مجير يجيرنا؟ أما من ذائد يذود عنا؟ قالت: فطار فؤادي وارتعدت فرائصي، فجعلت أجيل بطرفي يمينا وشمالا على عمتي أم كلثوم خشية منه أن يأتيني.
فبينا أنا على هذه الحالة وإذا به قد قصدني ففررت منهزمة، وأنا أظن أني أسلم منه، وإذا به قد تبعني فذهلت خشية منه وإذا بكعب الرمح بين كتفي، فسقطت على وجهي فخرم اذني وأخذ قرطي ومقنعتي، وترك الدماء تسيل على خدي ورأسي تصهره الشمس، وولى راجعا إلى الخيم، وأنا مغشي علي، وإذا أنا بعمتي عندي تبكي وهي تقول: قومي نمضي ما أعلم ما جرى على البنات وأخيك العليل، فقمت وقلت:
یا عمتاه هل من خرقة أستر بها رأسي عن أعين النظار؟ فقالت يا بنتاه وعمتك مثلك فرأيت رأسها مكشوفة ومتنها قد اسود من الضرب، فما رجعنا إلى الخيمة إلا و هي قد نهبت وما فيها، وأخي علي بن الحسين مكبوب على وجهه، لا يطيق الجلوس من كثرة الجوع والعطش والأسقام، فجعلنا نبكي عليه ويبكي علينا.
روز عاشورا من جلوی خیمه ایستاده بودم اجساد پدر و کشته ها را نگاه می کردم.
با خود گفتم: این مردم با ما چه خواهند کرد آیا اسیرمان می کنند؟ یا می کشند؟ همین هنگام مردی سوار بر اسب از راه رسید زنان را با کعب نیزه می زد، زیور آلات و
چادر آن ها را به غارت برد، زنان هر کدام به دیگری پناه می بردند و فریاد سرمی دادند: وا جدّاه وا ابتاه؛ وا علياه.
من به خود لرزیدم. به جانب چپ و راست نگاه می کردم، ناگاه عمه ام را دیدم، از ترس این که آن ستمکار سوی من بیاید به طرف عمه ام رفتم. ناگاه آن بی حیا به سویم آمد، گریختم که شاید از دستش نجات پیدا کنم ولی او خود را به من رسانید کعب نیزه را بین دو کتفم فرود آورد که من برو افتادم آن بی رحم آمد چادر از سرم ربود، گوشواره از گوشم کشید و گوشم را پاره کرد خون بر سر و صورت من جاری شد، بیهوش افتادم؛ در این بین عمه ام را بالای سرم مشاهده کردم که می گرید و می گوید: عزیزم از جای برخیز تا ببینم که بر سر دختران بی یاور و برادر بیمارت چه آمده؟
عرض کردم آیا پوشش نزد شما هست تا سرم را بپوشانم یعنی عمه ات مانند تو می باشد من دیدم سر آن مظلومه هم مکشوف و بدنش از ضرب تازیانه و کعب نیزه کبود گردیده. وقتی به خیمه رسیدیم، دیدم تمامی خیمه ها را غارت کرده اند.
برادرم علی بن الحسين علیه السلام را دیدم که از گرسنگی و تشنگی و طغیان درد بر روی زمین افتاده و توان نشستن ندارد. از مشاهده این حوادث ما برای او گریه می کردیم او هم به حال ما گریه می کرد. (1)
ابن سعد نیز نقل می کند
1) بحار الأنوار، ج 45، ص 61
و أخذ رجل من أهل العراق حلي فاطمة بنت الحسين، و هو يبكي! فقالت: لم تبكي؟ فقال: أسلب ابنة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و لا أبكي؟! فقالت: دعه. قال: اني أخاف أن يأخذه غيري! (1)
مردی پست از سپاه ابن سعد و در حالی که می گریست زیور آلاتی (خلخال) از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام کشید که آن حضرت پرسیدند: چرا گریه می کنی؟!
گفت: چرا گریه نکنم در حالی که اموال دختر رسول خدا صلى الله عليه وسلم را غارت می کنم.
فاطمه بنت الحسین علیها السلام گفت پس رها کن [چرا چنین می کنی؟!]
گفت: می ترسم اگر من نکنم دیگری آن را انجام دهد!
به قدری غارت اموال و حمله به بانوان اهل بیت علیهم السلام دل آزار و مفجع بود که نقل می شود زنانی که همراه سپاه عمر بن سعد بودند طاقت نیاوردند، مثلا سید ابن طاوسرحمه الله علیه در لهوف نقل کرده است:
عن حميد بن مسلم: رَأَیتُ امرَأَةً مِن بَنی بَکرِ بنِ وائِلٍ، کانَت مَعَ زَوجِها فی أصحابِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، فَلَمّا رَأَتِ القَومَ قَدِ اقتَحَموا عَلی نِساءِ الحُسَینِ علیه السّلام فی فُسطاطِهِنَّ، و هُم یَسلُبونَهُنَّ، أخَذَت سَیفاً، وأقبَلَت نَحوَ الفُسطاطِ، وقالَت: یا آلَ بَکرِ بنِ وائِلٍ ! أتُسلَبُ بَناتُ رَسولِ اللّهِ؟! لا حُکمَ إلّاللّهِ، یا لَثاراتِ رَسولِ اللّهِ ِ؟! لا حُكمَ إِلّا للهِ يا لَثاراتِ رَسولِ اللَّهِ فَأَخَذَها زَوجُهَا، فَرَدَّهَا إِلَى رَحِلِهِ. (2)
حمید بن مسلم گوید: زنی از بنی بکر بن وائل (که با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود) چون دید که چه گونه بر زنان حرم حسین علیه السلام در خیمه ها یورش می برند و تاراج می کنند، شمشیری بگرفت و به سوی خیمه ها شتافت، و فریاد کشید: ای آل بكر بن وائل! آیا دختران رسول الله را غارت می کنید؟ حکم و حکومت جز برای خدا نیست. ای خونخواهان رسول الله! تا این که شوهرش او را گرفته و به جایش باز گردانید.
گزارش های متفاوت و بسیاری از غل و زنجیر بستن اسیران گزارش شده است، که برخی از آن ها توسط شیخ صدوق له روایت شده است. (1)
سوزناک ترین عبارت درباره وضعیت اسارت شاید همان باشد که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه فرمودند:
.. وَرُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُكَ، وَسُبِيَ أَهْلُكَ كَالْعَبِيدِ، وَصُفِّدُوا فِي الْحَدِيدِ، فَوْقَ أَقْتَابِ الْمَطِيَّاتِ، تَلْفَحُ وَجُوهَهُمْ حَرُّ الْهَاجِراتِ، يُساقُونَ فِي الْبَرَارِي وَالْفَلَواتِ، أَيْدِيهِمْ مَغْلُولَةٌ إِلَى الْأَعْناقِ، يُطافُ بِهِمْ فِي الْأَسْواقِ..... و سرت بر بالای نیزه بلند شد و اهل بیت تو مانند بندگان و بردگان اسیر شدند، و در غل و زنجیر به بند کشیده شدند. در فراز جهاز شتران چهره هایشان را گرمای شدید می سوزاند و در بیابان ها و دشت ها پیش برده می شدند؛ دست های شان به گردن های شان آویخته و بسته بود و آن ها را دور بازارها می چرخاندند.
1) امالی شیخ صدوق، ص229
عبارت شیخ مفید رحمه الله علیه که در کتاب الارشاد چنین است:
وأمر بعلي بن الحسينِ فَعَلَّ بِغُلِ إِلَى عُنقه. (1)
و دستور داده شد که علی بن الحسین علیه السلام را با غل و زنجیر تا گردن ببندند.
مرحوم مقرم خلاصه ای از مقاتل گذشته را در عبارتی چنین می نگارد:
و قبل أن يدخلوهم إلى مجلس يزيد، أتوهم بحبال فربقوهم بها، فكان الحبل في عنق زين العابدين إلى زينب أمّ كلثوم وباقي بنات رسول الله صلى الله عليه وسلم، وكلما قصروا عن المشي ضربوهم حتى أوقفوهم بين يدي يزيد وهو على سريره، فقال علي بن الحسين علیه السلام: «ما ظنّك برسول الله لو يرانا على هذا الحال؟» (2)
قبل از ورود به مجلس یزید ریسمان های تازه ای آوردند و دور گردن آنان بستند، پس ریسمان در گردن امام زین العابدین علیه السلام و زینب علیها السلام و سایر دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله انداختند و آن ها را به سوی دربار یزید روانه ساختند و هر گاه که از راه رفتن باز می ایستادند، آن بی رحم ها، آن ها را می زدند تا به راهشان ادامه دهند! تا نزد یزید بردند و او بر تخت خود نشسته بود که امام سجاد علیه السلام به او فرمودند: ای یزید اگر رسول خدا ما را به این حالت ببیند گمان می کنی درباره تو چه خواهد گفت؟
در برخی منابع این مصیبت از زبان امام سجاد علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
لما وفدنا على يزيد بن معاوية، أتونا بحبال و ربقونا مثل الأغنام، و كان الحبل بعنقي و عنق أم كلثوم، و بكتف زينب و سكينة والبنات و يساقونا، وكلما قصرنا عن المشي ضربونا حتى أوقفونا بين يدي يزيد. (1)
هنگامی که ما را بر [دربار ] یزید وارد کردند طناب هایی برای ما تهیه کردند و مانند گوسفندان ما را بستند و طناب ها را بر گردن من و گردن ام کلثوم و شانه حضرت زینب علیها السلام او حضرت سکینه علیها السلام و [دیگر] دختران آویختند که ما را [در این حال] راهی کردند و هر وقت از راه رفتن ناتوان می شدیم ما را می زدند تا این که نزد یزید رسیدیم.
آزار و اذیت اسرا شاید پس از جنگ ها متوقع باشد، اما گونه ای که با اهل بیت علیهم السلام رفتار کردند و به آنان ستم ورزیدند کاملا استثنا بود و علاوه بر این که خارج از قوانین شرعی بوده است، از قوانین عرفی و قبیله ای آن زمان هم کاملا به دور بود.
ابن اعثم کوفی در کتاب الفتوح می نویسد:
دعا علي بن الحسين علیه السلام أيضا فحمله وحمل أخواته وعماته وجميع نسائهم إلى يزيد بن معاوية. قال: فسار القوم بحرم رسول الله صلی الله علیه و آله من الكوفة إلى بلاد الشام على محامل بغير وطاء من بلد إلى بلد ومن منزل إلى منزل كما تساق أسارى الترك والديلم. (2)
عبیدالله درخواست کرد که امام سجاد همراه خواهرانش و عمه هایش و تمامی زنان را به سمت یزید بفرستند، پس سپاه بنی امیه حرم رسول خدا صلى الله عليه وسلم را از کوفه به شام در حالی که مانند اسیران روم و دیلم سوار بر محمل های برهنه و بدون پوشش و سایبان کرده بودند از شهری به شهری و از منزلی به منزلی حرکت دادند.
از مواردی که می توان به این آزارها به طور خاص اشاره نمود نقلی است که سید بن طاووس رحمه الله علیه در اقبال الاعمال آورده است:
لقد رأيت في كتاب المصابيح باسناده إلى جعفر بن محمد علیه السلام قال:
قال لي أبي محمد بن علي: سألت أبي علي بن الحسين عن حمل يزيد له فقال:
حملني على بعير يطلع بغير وطاء، ورأس الحسين علیه السلام على علم، ونسوتنا خلفي على بغال اكف، والفارطة خلفنا وحولنا بالرماح، ان دمعت من أحدنا عين قرع رأسه بالرمح، حتى إذا دخلنا دمشق صاح صائح: يا أهل الشام هؤلاء سبايا أهل البيت الملعون. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود که پدرم امام باقر به من فرمود که از پدرم امام سجاد علیه السلام درباره مرکبی که یزید برای او فراهم کرده بود، پرسیدم.
فرمود: «مرا بر شتری لاغر و برهنه سوار کردند و سر حسین را بالای نی زدند و زنان ما در عقب من بر استران بیزین سوار بودند و دیده بانان در پشت سر و اطراف ما حلقه وار با نیزه های کشیده می آمدند. اگر از دیده هر کدام ما اشکی سرازیر می شد،
1) اقبال الاعمال، ج3، ص89
سرش را با نیزه می کوفتند تا ما را وارد شهر دمشق کردند و جارچی فریاد کشید: ای اهل شام! اینان اسیران خانواده ای ملعونند.
در طول مسیر، بانوان و کودکان اسیر هرگز از جرعه آبی سیراب نشدند و از هیچ غذایی کامل میل نکردند، منهال بن عمرو در این باره چنین نقل کرده است:
كنتُ أتمشى في أسواق دمشق، وإذا أنا بعلي بن الحسين علیه السلام يمشي و يتوكأ على عصا في يده، ورجلاه كأنهما قصبتان والدم يجري من ساقيه! والصفرة قد غَلَبت عليه!
قال منهال: فخَنقتني العبرة، فاعترضته وقلت له: كيف أصبحت يابن رسول الله؟!
يا منهال! وكيف يُصبح من كان أسيراً ليزيد بن معاوية؟! يا منهال! والله، منذ قتل أبي نساؤنا ما شبعن بطونهن ولا كَسَونَ رؤوسهن صائمات النهار، ونائحات الليل.
يا منهال! أصبحنا مثل بني إسرائيل في آل فرعون يُذبحون أبناءهم، و يستحيون نساءهم، فالحاكم بيننا و بينهم الله، يوم فصل القضاء. أصبحت العرب تفتخر على العجم بأنّ محمداً منهم، وتفتخر قريش على العرب بأنّ محمداً منها، و إنا عترة محمد أصبحنا مقتولين مذبوحين، مأسورين، مشرّدين، شاسعين عن الأمصار، كأننا أولاد تُرك أو كابل، هذا صباحنا أهل البيت. (1)
در حال قدم زدن در بازارهای دمشق بودم که با علی بن الحسين علیهما السلام روبه رو شدم در حالی که راه می رفت و بر عصایی که در دستش بود تکیه می داد و پاهایش همچون دو نی شده و از ساق هایش خون جاری و رنگش به زردی گراییده بود.
1) معالى السبطين، ج 2 ص 158 - الأنوار النعمانية، ج 3 ص 252
منهال گفت: پس بغض گلویم را گرفت و به پیش او رفتم و به او گفتم: ای پسر پیامبر شب را چه گونه صبح نمودی؟
پاسخ داد: ای منهال کسی که اسیر یزید بن معاویه است شب را چگونه به صبح می رساند؟
ای منهال به خدا قسم از هنگامی که پدرم کشته شده است زنان ما سیر نگشته اند و سرهایشان پوشیده نشده است روزه گیرنده روزها و نوحه کننده شب هایند.
ای منهال همچون بنی اسرائیل در میان آل فرعون شب را گذرانیم که پسرهایشان را سر بریده و زنانشان را زنده نگه می داشتند.
پس در روز جدایی و داوری حاکم بین ما و آنان خداست.
شب را به صبح رسانیدم در حالی که عرب بر عجم افتخار می کند که محمد صلی الله علیه و آله از آن هاست و قریش بر سایر عرب افتخار می کند که محمد از اوست در حالی که ما خانواده محمد شب را گذرانیدیم در حالی که کشته شدگان و سر بریده شدگان و اسیران و رانده شدگان و دور شدگان از شهرهاییم، گویا که فرزندان ترک یا کابل هستیم. این است گذران شب به صبح ما اهل بیت.
یکی دیگر از رنج ها و آزارهایی که زنان اهل بیت و اصحاب متحمل می شدند نگاه های نامحرمان و افراد فاسق و ناپاک چشم بوده است و این آزار تا حدی بر ایشان گران می آمده است که حضرت زینب کبری علیها السلام در خطبه خود در دربار یزید آن را بر می شمارد و این چنین می گوید:
أَ مِنَ الْعَدْلِ يَابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرائِرَكَ وَ إِمَائَكَ، وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سَبايا، قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْداءُ مِنْ بَلد إلى بلد، يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَناهِلِ وَ الْمَناقِلِ، وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَالْبَعِيدُ، وَ الدَّنِيُّ وَ الشَّرِيفُ، لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِيُّ. (1) ای پسر کفار آزاد شده! آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده ها بنشانی ولی دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را اسیر کرده و به این سو و آن سو بکشانی و در حالی که پرده حرمت آنان را دریده و چهره های آنان را در معرض دید مردم قرار داده ای، آن ها را توسط دشمنان در شهرهای مختلف بگردانی، تا مردم هر کوی و برزن به تماشای آنان بنشینند و افراد دور و نزدیک و پست و شریف به چهره هایشان چشم بدوزند با آن که همراه آنان مردان و حمایت گرانشان نبودند.
سید ابن طاووس رحمه الله علیه نیز نقل می کند:
فلما قربوا من دمشق دنت أم كلثوم علیها السلام من شمر وكان من جملتهم فقالت له: لي إليك حاجة فقال:
ما حاجتك قالت: إذا دخلت بنا البلد فاحملنا في درب قليل النظارة و تقدم إليهم أن يخرجوا هذه الرؤوس من بين المحامل وينحونا عنها فقد خزينا من كثرة النظر إلينا
1) (لهوف، ص216 - 215؛ احتجاج طبرسی/ ج 2 ص 125؛ مقتل خوارزمی،ج 2، ص64؛ بحار الانوار، ج 45 ص134، بلاغات النساء ابن طيفور ص21)
و نحن في هذه الحال فأمر في جواب سؤالها أن يجعل الرؤوس على الرماح في أوساط المحامل بغيا منه وكفرا وسلك بهم بين النظارة على تلك الصفة. (1)
وقتی اسرای کربلا نزدیک شهر دمشق رسیدند حضرت ام کلثوم علیها السلام نزد شمر بن ذی الجوشن رفت و گفت ما را از دروازه ای ببر که تماشاچیان کمتر حضور داشته باشند و به سپاه بگو این سرها را از محل ها دورتر ببرند تا نگاه مردم کمتر به ما بیفتد، که واقعا از کثرت نگاه و تماشا خسته و ذلیل شدیم... اما شمر در اثر خباثت و پلیدی که داشت دستور داد سرها را بالای نیزه ها زدند و در میان محمل ها قرار دادند و آنان را از میان تماشاچیان عبور دادند.
از مسلمات تاریخ است که اسرا مدتی در کوفه زندانی شدند و مقاتل معتبر به آن تصریح کرده اند طبری به نقل از عوانة بن حکم کلبی به این مسئله اشاره کرده (2)و نیز در امالی شیخ صدوق رحمه الله علیه به زندانی شدن اسرا تصریح شده است:
ثم امر بعلي بن الحسين علیه السلام فعل وحمل مع النسوة والسبايا الى السجن. .. فامر ابن زياد بردهم إلى السجن. (3)
سپس فرمان داد تا علی بن الحسین علیهما السلام به غل و زنجیر کشیده شده به همراه زنان و یتیمان به زندان برده شود. پس دستور داد که آن ها را به زندان بازگردانند.
در همان نیز نقل کرده است: فحبسوا في سجن ضيق عليهم، یعنی در زندانی آن ها را حبس کردند که بسیار بر آنان تنگ و پر مشقت بود.
یکی از مصیبت های اهل بیت علیهم السلام در هنگام اسارت که ظاهرا کمتر به آن پرداخته شده است، هنگامی که سپاه دشمن به مناطق کوهستانی می رسیدند، آن بانوان اسیر شده و کودکان زخمی و خسته را در بلندی کوه ها نگه می داشتند تا در این مسیر بیشتر مورد اذیت و آزار قرار گیرند.
مسیر سخت کوه ها و عدم دسترسی به آب و غذا در آن بلندی ها، باعث شد مشقت های زیادی همچون سقط جنین یکی از همسران امام حسین علیه السلام شد.
مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله علیه در منتهی در منتهی الآمال می نویسد:
حموی در (مُعجم البُلدان) گفته است: (جوشن) کوهی است در طرف غربی حلب که از آن جا برداشته می شود مس سرخ و آن جا معدن او است لکن آن معدن از کار افتاده از زمانی که عبور دادند از آن جا اسراى اهل بیت حسین بن علی علیهما السلام را؛ زیرا که در میان آن ها حسین را زوجه ای بود حامله بچه خود را در آن جا سقط کرد. پس طلب کرد از عمله جات در آن کوه خبزی یا آبی؟ ایشان او را ناسزا گفتند و از آب و نان منع نمودند پس آن زن نفرین کرد بر ایشان پس تا به حال هر که در آن معدن کار کند فائده و سودی ندهد و در قبله آن کوه مشهد آن سقط است و معروفست به مشهد السقط و مشهد الدّكه و آن سقط اسمش محسن بن حسین علیهما السلام است. (1)
1) منتهى الآمال، ج1، ص991
طبق اتفاق نظر بین مورخان و محققان، یزید هیچ جایی را برای نگه داشتن اهل بيت علیهم السلام ندید جز خرابه ای که در نزدیک کاخ او بود و این خرابه در شرف ویران شدن بود.
در روایتی از امام صادق آمده است:
فَقَالَ بَعْضُ لِبَعْضٍ: إِنَّمَا جُعِلْنَا فِي هَذَا الْبَيْتِ لِيَهْدِمَ عَلَيْنَا فَيَقْتُلَنَا فِيهِ. (1) اسیران به همدیگر می گفتند: برای این ما را در این خانه نگه داشتند که بر سر ما خراب شود و همه ما را بکشد!
سید ابن طاووس رحمه الله علیه در لهوف چنین می نویسد:
ثم أمر بهم إلى منزل لا يكنهم من حر ولا برد فأقاموا به حتى تقشرت وجوههم. (2)
پس دستور داده شد که آنان را راهی خانه ای کنند که نه کسی را از گرما حفظ می کرد و نه از سرما؛ پس در این خانه مانند تا پوست صورتشان کنده شد.
مردم شام که از ابتدا تحت تاثیر حیله های معاویه بوده و با اهل بیت علیهم السلام غریبه بودند، این امر موجب شد که همیشه به آن بانوان اسیر توهین کنند و طعنه بزنند و آنان را
با الفاظ زشت و ناروا آزار دهند، بلکه در هنگام ورود اسرا به شام به شادی پرداخته و جشن برگزار کنند.
گزارش این حرکت آنان در منابع مختلفی و تعابیر متفاوتی نقل شده است که از جمله آنان خوارزمی در مقتل الحسین علیه السلام از سهل بن سعد گزارش می دهد که:
خَرَجتُ إلی بَیتِ المَقدِسِ حَتّی تَوَسَّطتُ الشّامَ، فَإِذا أنَا بِمَدینَةٍ مُطَّرِدَةِ الأَنهارِ کَثیرَةِ الأَشجارِ، قَد عَلَّقُوا السُّتورَ وَالحُجُبَ وَالدّیباجَ و هُم فَرِحونَ مُستَبشِرونَ، و عِندَهُم نِساءٌ یَلعَبنَ بِالدُّفوفِ وَالطُّبولِ،فَقُلتُ فی نَفسی:لَعَلِّ لِأَهلِ الشّامِ عیداً لا نَعرِفُهُ نَحنُ، فَرَأَیتُ قَوماً یَتَحَدَّثونَ، فَقُلتُ: یا هؤُلاءِ! ألَکُم بِالشّامِ عیدٌ لا نَعرِفُهُ نَحنُ!؟ قالوا: یا شیخ! نَراكَ غَرِيباً. فقلتُ: أَنَا سَهْلُ بنُ سَعدٍ، قد رأيتُ رَسولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلِيهِ وآلِهِ و حَمَلْتُ حَدِيثَهُ، فَقالوا: یا سَهلُ! ما أعجَبَکَ السَّماءُ لا تَمطُرُ دَماً! وَالأَرضُ لا تَخسِفُ بِأَهلِها! قُلتُ: ولِمَ ذاکَ؟ فَقالوا هذا رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام عِترَهِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، یُهدی مِن أرضِ العِراقِ إلَی الشّامِ، و سَیَأتِی الآنَ﴾. (1)
در راه بیت المقدس به شام رسیدم. در آن جا شهری دیدم پر از درخت با جویبارهای فراوان؛ در و دیوارش با پرده های دیبا آذین بسته شده بود و مردم گرم شادی و سرور بودند و زنان نوازنده را دیدم که دف و طبل به دست، می نوازند. با خود گفتم گویا اهل شام عیدی دارند که ما نمی دانیم.
(در همین فکرها بودم که) به گروهی از مردم دمشق برخوردم که مشغول صحبت بودند، پس به آنان گفتم: «آیا شما عیدی دارید که ما نمی دانیم؟» گفتند: «پیرمرد، به
1) مقتل الحسين علیه السلام خوارزمی، ج 2 ص 67
نظر غریب می نمایی.» گفتم: «آری؛ من سهل ساعدی هستم که رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیده و احادیث او را می دانم.» گفتند: «ای سهل آیا در شگفت نیستی که چرا از آسمان خون نمی بارد و زمین اهلش را فرو نمی برد؟» گفتم: «مگر چه شده است؟» گفتند: ای سهل، سر حسین علیه السلام را از عراق به زودی هدیه خواهند آورد.»
علامه مجلسی رحمه الله علیه نقل می کند: هنگامی که مخفر بن ثعلبه با کاروان اسرا و سرهای مبارک به درب کاخ یزید رسید، با افتخار فریاد زد:
هَذَا مُخْفِرُ بْنُ ثَعْلَبَهَ أَتَی أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ بِالْفَجَرَهِ بِاللِّئَامِ. (1) اینک مخفر بن ثعلبه خدمت امیر مؤمنان [یزید] بدکاران و فرومایگان را آورده است.
همچنین طبق روایتی که پیشتر ذکر شد امام سجاد علیه السلام فرموده بودند:
حَتَّی إِذَا دَخَلْنَا دِمَشْقَ صَاحَ صَائِحٌ یَا أَهْلَ اَلشَّامِ هَؤُلاَءِ سَبَایَا أَهْلِ اَلْبَیْتِ اَلْمَلْعُونِ. (2) ما را وارد شهر دمشق کردند و جارچی فریاد می کشید: ای اهل شام! اینان اسیران خانواده ای ملعونند.
مرحوم سید ابن طاووس رحمه الله علیه از مرحوم شریف مرتضی رحمه الله علیه زیارتی را نقل می کند، که در آن چنین آمده است:
السَّلَامُ عَلَى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّتُهُ وَذِمَّةً حَرَمِهِ...» سلام بر آن که عهد و پیمان نسبت به ایشان و بانوانش شکسته شد. (1)
نكث الذمة از دو واژه ی نکث و ذمه ترکیب شده است که نکث به معنای نقض و عدم پایبندی و مراعات نکردن و ذمه به معنای عهد پیمان و مسئولیت است.
در این عبارت مهم آمده است که نسبت به عهد و پیمان با حضرت سید الشهدا علیه السلام پایبندی نکردند و ذمه آن حضرت را شکستند و همچنین نسبت به بانوان و خانواده آن حضرت علیه السلام؛ این که چه عهد و پیمانی نسبت به آن بانوان گرانقدر بوده که شکسته شد، محل سؤال است.
واضح است که انکار امامت و ولایت سید الشهدا و بی اعتنایی به جایگاه آن حضرت علیه السلام نزد پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم و همچنین انکار و بی توجهی و نقض عهد نسبت به نامه های ارسال شده به آن حضرت علیه السلام، شکستن پیمان است.
برای توضیح بیشتر می توان ذمه را به دو نوع تقسیم کرد.
ذمه شرعی: و آن اینست که شخصی با شخص دیگر مسائل شرعی مربوط به حقوق یک مؤمن یا مسلمان را مراعات نکند و با او گونه ای رفتار می کند که با هیچ مسلمانی چنین رفتاری مورد قبول نیست.
ذمه عرفی: و آن اینست که شخصی با شخص دیگر یا مجموعه ای با مجموعه ای دیگر، خلاف قوانین متعارف رفتار کنند و از لحاظ عرفی حقوق طبیعی آن شخص یا
1) مصباح الزائر، ص 221-244 و بحار الأنوار، ج 98، ص 231-249، ح38
آن مجموعه پایمال شود و نسبت به عهد و پیمان متعارف مانند پیمان های عرب که از جاهلیت تا بعد اسلام بوده است، بی تفاوت باشد.
از جمله شواهد تاریخی آن خطبه حضرت فاطمه بنت الحسین علیه السلام در کوفه است که در آن خطبه فرمودند:
فَكَذَّبْتُمُونا وَكَفَّرْتُمُونا، وَ رَأيْتُمْ قِتالَنا حَلالاً، وَ أمْوالَنا نَهَباً، كَأنَّنا أوْلادُ تُرْك أوْ كابُل. شما ما را تکذیب و تکفیر نمودید و ریختن خون ما را مباح و جنگیدن با ما را حلال و غارت اموال ما را جایز دانستید؛ گویا ما از اسیران ترکستان و کابل بودیم!
در ادامه آن بانوی عظیم الشأن علیها السلام فرمودند:
فتباً لكم يا أهل الكوفة، أي ترات الرسول الله صلى الله عليه وسلم قبلكم، و دخول له لديكم بما عندتم، بأخيه علي بن أبي طالب علیه السلام جدّي، وبنيه وعترته الطيبين الأخيار، فافتخر بذلك
مفتخر، وقال:
نحن قتلنا علياً و بني علي *** بسيوف هندية و رماح
و سبينا نساءهم سبى ترك *** و نطحناهم فأي نطاح (1)
1) اللهوف ص 196 و 197.
ای اهل کوفه! هلاکت بر شما باد! آیا می دانید کدام خون از رسول خدا صلى الله عليه وسلم به گردن شماست و به سبب آن دشمنی هایی که با برادرش علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندان و عترت او کردید و بعضی از شما به این جنایت ها افتخار می نمایید و می گویید: «ما علی و فرزندان علی علیه السلام را با شمشیرهای هندی و نیزه ها کشتیم و اهل بیتش را مانند اسیران ترک اسیر کردیم.
ذمه دیگری نیز هست و آن پیمانی که دو یا چند نفر با هم سر یک موضوع مشخصی می بندند و شکستن چنین پیمانی بیشتر پستی و رذالت آن شخص پیمان شکن را نشان می دهد.
بنی امیه هر سه نوع «ذمه» را نسبت به بانوان و همسران امام حسین علیه السلام، شکستند و به پیمان های شرعی و عرفی و همچنین پیمانهایی که به امام حسین علیه السلام نسبت به بانوان داده بودند، عمل نکردند.
مصائب اسرای اهل بیت علیهم السلام بیش از آن است که همگی در این بخش ذکر شود، در تاریخ جسارت های دیگری همچون تصدق به اطفال امام حسین علیه السلام (1)و درخواست از یزید برای کنیزی آنان (2)نیز منقول است که در این بخش به نقل برخی از این مصیبت ها بسنده شد.
1) مراجعه شود: بحار الانوار، ج 45، ص 114 ؛ به قدری برای اهل بیت علیهم السلام صدقه دادن به کودکانشان سخت و شکننده بود که در نقل سید ابن طاووس آمده است: حضرت ام کلثوم در حالی که گریه می کردند می گفتند: ما اهل بیتی هستیم که صدقه بر ما روا نیست. مصرع الشین، ص 283
2) مراجعه شود: بحار الانوار، ج 45، ص 136
از عظمت بانوان و مخدرات خاندان طهارت این است که حضرت سید الشهدا علیه السلام در رجزهای اخیر قبل از شهادت فرموده اند:
أنا الحسين بن علي *** آليت أن لا أنثني
أحمي عيالات أبي *** أمضي على دين النبي (1)
من حسین، پسر علی علیه السلام هستم سوگند خورده ام که در برابر ظلم سر خَم نکنم. و از حریم و خاندان پدرم دفاع کنم و بر دین نبی اکرم صلى الله عليه وسلم پایدار بمانم.
سيد الشهدا علیه السلام در حالی رجز و مفاخره می کنند برای دفاع و حمایت از بانوان که کل هستی برای دفاع و حمایت از آن حضرت باید مطیع باشند.
در بسیاری از رجزهای اصحاب علیهم السلام نیز مانند آن آمده و به دفاع و حمایت از بانوان خاندان نبوت اشاره شده است.
برای مثال:
موسی بن عقیل که رجز وی را چنین نقل کرده اند:
1) بحار الانوار، ج 45، ص 49
يا مَعْشَرَ الكُهولِ وَالشّبانِ *** أحمي عَنِ الفِتيَةِ وَالنِّسوانِ
أرضى بذاكَ خالِقِ الرّحمنِ *** آضربكُم بِالسِّيفِ وَالسِّنانِ
وَ عَن إمام الإِنسِ ثُمَّ الجانِ *** سُبحانَهُ ذوالملك الدِّيانِ (1)
ای پیران و جوانان! با شمشیر و نیزه شما را می زنم از جوانان و زنان حرم و از امام انس و جن پاسداری و نگاهبانی می کنم با این کار، آفریدگار رحمان و خدای پاک و مقتدر و دادگر و حسابگر را خشنود خواهم کرد.
و دیگران همچون:
2- عمرو بن قرظه انصاری. (2)
3- مالک بن دودان. (3)
4- عبد الله و عبد الرحمن ابنی عروه غفاری. (4)
5- ضرغامه بن مالک تغلبی. (5)
6- جون بن حوى مولى ابوذر. (1)
7- مادر یکی از شهدای کربلا. (2)
مرحوم دربندی رحمه الله علیه حدیثی قدسی از زبان رسول خدا صلى الله عليه وسلم نقل می کند که خدای متعال درباره بانوان اهل بیت علیهم السلام در کربلا، فرموده است:
أن من حامي لهن وذب عنهن يوم الطف يكون في جنات عدن مع النبيين والمرسلين. (3)
هر کس که از آن بانوان در روز عاشورا حمایت کند و از آنان دفاع کند، در بهشت عدن همراه انبیا و مرسلین خواهد بود.
سپس مرحوم دربندی رحمه الله علیه به این نکته اشاره می کند که در عظمت آن بانوان آن است که امام حسین علیه السلام روز عاشورا برای دفاع از آنان استغاثه نمودند و ندا سر زدند:
أما من ذاب يذب عن حرم رسول الله صلى الله عليه وسلم؟ (4)
آیا یاوری نیست که از بانوان خاندان پیامبر صلى الله عليه وسلم دفاع کند؟
البته که فضائل و عظمت شأن و جلالت مقام آن بانوان بسیار است که خود مرحوم دربندی رحمه الله علیه می نویسد:
مقتضى القاعدة، أن تكون الأخبار الواردة في أفضليتهن على سيدات النساء في الأمم السابقة مثل مريم و هاجر و آسية في غاية الكثرة و نهاية الوفور .. (1)
مقتضای قاعده این است که احادیث نقل شده درباره برتری آن بانوان بر سروران زن های امت های سابق همچون حضرت مریم علیها السلام و هاجر علیها السلام و آسیه علیها السلام در کمال کثرت و بالاترین حد دسترسی باشد.
در عظمت شأن و والایی مقام بلند بانوان و کودکان اسیر اهل بیت علیهم السلام روایاتی نقل شده است، در برخی پیشگویی های معصومان علیهم السلام و انبیا علیهم السلام بلکه حتی هنگام خلقت حضرت آدم علیه السلام توسط جبرئیل نشانگر عظمت و اهمیت این مقام است که به برخی از آن روایات در این بخش اشاره می شود.
علامه مجلسی رحمه الله علیه در بحار الانوار نقل کرده اند:
وروى صاحب الدر الثمين في تفسير قوله تعالى: «فتلقى آدم من ربه كلمات» (2)أنه رأى ساق العرش وأسماء النبي والائمة علیهم السلام فلقنه جبرئيل قل: یا حمید بحق محمد یا عالي بحق علي يا فاطر بحق فاطمة يا محسن بحق الحسن والحسين و منك الاحسان.
لَمّا ذَکَرَ الحُسَینَ علیه السلام سالَت دُموعُهُ، وَانخَشَعَ قَلبُهُ، وقالَ: یا أخی جَبرَئیلُ! فی ذِکرِ الخامِسِ یَنکَسِرُ قَلبی، و تَسیلُ عَبرَتی! قالَ جَبرَئیلُ: وَلَدُکَ هذا یُصابُ بِمُصیبَهٍ تَصغُرُ عِندَهَا المَصائِبُ. فَقالَ: یا أخی! و ما هِیَ؟ قالَ: یُقتَلُ عَطشاناً غَریباً وَحیداً فَریداً، لَیسَ لَهُ ناصِرٌ و لا مُعینٌ، ولَو تَراهُ یا آدَمُ و هُوَ یَقولُ: وا عَطَشاه! وا قِلَّهَ ناصِراه، حَتّی یَحُولَ الْعَطَشُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ السَّماءِ کَالدُّخانِ، فَلَمْ یُجِبْهُ أَحَدٌ إِلّا بِالسُّیُوفِ، وَ شُرْبِ الْحُتُوفِ، فَیُذْبَحُ ذَبْحَ الشَّاهِ مِنْ قَفاهُ، وَ یَنْهَبُ رَحْلَهُ أَعْداؤُهُ، وَ تُشْهَرُ رُؤُسُهُمْ هُوَ وَ أَنْصارُهُ فِی الْبُلْدانِ، وَ مَعَهُمُ النِّسْوانُ، کَذلِکَ سَبَقَ فِی عِلْمِ الْواحِدِ الْمَنَّانِ فَبَکی آدَمُ وَ جَبْرَئِیلُ بُکاءَ الثَّکْلی. (1)
صاحب درالثمین در تفسیر قول خداوند تعالی «و تلقی آدم ربه کلمات» روایت کرده است که حضرت آدم علیه السلام بر ساق عرش نام های پیامبر و ائمه علیهم السلام را دید. پس، جبرئل او را این گونه آموخت که بگو یا حمید بحق محمد! یا عالي بحق على! يا فاطر بحق فاطمة يا محسن بحق الحسن والحسین! و منك الاحسان. پس، هنگامی که آدم حسین را یاد کرد، اشکش روان و قلبش نرم گردیده و پرسید: «ای برادرم جبرئیل، چرا در هنگام بردن نام پنجمین نفر، قلبم شکسته و اشکم سرازیر شد؟»
جبرئیل پاسخ داد: «زیرا برای این فرزندت مصیبتی روی خواهد داد که تمام مصایب، درکنار آن کوچک است.»
آدم گفت: «ای برادر آن مصیبت چه گونه است؟»
1) بحار الانوار، ج 44، ص 219
جبرئیل گفت: «او با لب تشنه کشته می شود در حالي که غریب و بی کس و تنهاست و یار و یاوری ندارد و ای آدم اگر او را در حالی ببینی که می گوید: وای از تشنگی و کمی یار و یاور، تا آن که تشنگی چنان بر او غلبه کند که همچون دودی سبب شود تا آسمان به چشمش تیره و تار آید. پس هیچ کس او را پاسخ ندهد مگر با شمشیر و شراب مرگ پس او را می کشند چنان که گوسفند را از قفا سر می برند و بار سفر او را دشمنانش به غارت برده و سر او و اصحابش را در شهرها می گردانند در حالی که زنان با آن ها هستند. و این واقعه ای است که از پیش به علم خداوند واحد منت گذار، برگذشته است.
چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.
و یاد کردن ماجرای اسارت بانوان سید الشهدا علیه السلام نشانگر اینست که این مصائب جزئی مهم از حرکت امام حسین علیه السلام که مقدر است اتفاق بیفتد.
علامه مجلسی رحمه الله علیه ضمن حدیثی دیگر نقل می کند که جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد:
ألاَ أُخْبِرُکَ بِمَا یَجْرِی عَلَیْهِمْ بَعْدَکَ فَقُلْتُ بَلَی یَا أَخِی یَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ أَمَّا اِبْنَتُکَ فَهِیَ أَوَّلُ أَهْلِکَ لَحَاقاً بِکَ بَعْدَ أَنْ تُظْلَمَ وَ یُؤْخَذَ حَقُّهَا وَ تُمْنَعَ إِرْثَهَا وَ یُظْلَمَ بَعْلُهَا وَ یُکْسَرَ ضِلْعُهَا وَ أَمَّا اِبْنُ عَمِّکَ فَیُظْلَمُ وَ یُمْنَعُ حَقَّهُ
ووَ یُقْتَلُ وَ أَمَّا اَلْحَسَنُ فَإِنَّهُ یُظْلَمُ وَ یُمْنَعُ حَقَّهُ وَ یُقْتَلُ بِالسَّمِّ وَ أَمَّا اَلْحُسَیْنُ فَإِنَّهُ یُظْلَمُ وَ یُمْنَعُ حَقَّهُ وَ تُقْتَلُ عِتْرَتُهُ وَ تَطَئُوهُ اَلْخُیُولُ وَ یُنْهَبُ رَحْلُهُ وَ تُسْبَی نِسَاؤُهُ وَ ذَرَارِیُّهُ وَ یُدْفَنُ مُرَمَّلاً بِدَمِهِ وَ یَدْفِنُهُ اَلْغُرَبَاءُ فَبَکَیْتُ وَ قُلْتُ وَ هَلْ یَزُورُهُ أَحَدٌ قَالَ یَزُورُهُ اَلْغُرَبَاءُ. (1) جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت آیا به خاطر شادمانی از سلامتی خانواده ات سجده نمودی؟ گفتم آری. پس گفت آیا می خواهی از آن چه پس از تو بر ایشان می گذرد، با خبر شوی؟ گفتم آری ای برادرم جبرئیل. پس گفت: درباره دخترت، او نخستین فرد خانواده ات است که پس از آن که به وی ظلم می شود و حقش از وی سلب می شود و از ارتش محروم می گردد و شوهرش مظلوم واقع می شود و استخوان دنده اش شکسته می شود به تو می پیوندد و اما پسر عمویت مورد ستم واقع می شود و حقش سلب می شود و کشته می شود و اما حسن مظلوم واقع می شود و حقش از او سلب می شود و با زهر کشته می شود. و اما به حسین ستم می شود و حقش سلب می شود و خاندانش کشته می شوند و زیر سم اسبان پایمال می شود و ساز و برگ کاروانش چپاول می شود و زنان و فرزندان خانواده اش اسیر می شوند و آغشته به خونش دفن می شود و غریبگان وی را به خاک می سپارند.
مرحوم طریحی در کتاب المنتخب از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم روایت کرده است که درباره امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام فرموده اند:
ولداي هذان إمامان فاضلان إن قاما وإن قعدا تميل عليهما الأعداء فيسفكون دمهما ويسبون حرمهما. (2)
این دو فرزند من، دو امام نیکوکار هستند چه قیام کنند یا بنشینند، دشمنان بر علیه آن ها خواهند شد و خون آن دو را خواهند ریخت و خانواده آن دو را اسیر خواهند کرد.
مرحوم ابن قولویه قمی درحمه الله علیه ر کتاب گرانسنگ کامل الزیارات و دیگرانی همچون علامه مجلسی رحمه الله علیه در بحار الانوار از پیشگویی های امیر مؤمنان علیه السلام روایتی از حضرت زینب علیها السلام نقل کرده اند:
قالت زينب: فلما ضرب ابن ملجم لعنه الله أبي عیه السلام و رأيت أثر الموت منه قلت له: يا أبه حدثتني أم أيمن بكذا وكذا، وقد أحببت أن أسمعه منك، فقال:
يا بنية الحديث كما حدثتك أم أيمن وكأني بك و ببنات أهلك سبايا بهذا البلد أذلاء خاشعين، تخافون أن يتخطفكم الناس، فصبرا صبرا. (1)
حضرت زینب علیها السلام فرمودند: هنگامی که ابن ملجم که لعنت خدا بر او باد به پدرم ضربه شمشیر زده بود و نشانه های مرگ را در ایشان دیده بودم، به ایشان عرض کردم ای پدر، ام ایمن، چنین چیزهایی را به من گفت و دوست داشتم که از شما بشنوم.
1) كامل الزيارات ص 257؛ بحار الانوار، ج 45، ص 183.
پس امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: سخن همانست که ام ایمن گفته است، و من تو را گویا می بینم همراه بانوان خاندانت از شهری به شهر دیگر اسیری شکسته و ناتوان خواهید بود و نگرانی شماست که مردم شهرها وضعیت شما را تماشا کنند، پس صبر کنید و صبر کنید.
علامه مجلسی رحمه الله علیه همچنین ضمن قضیه ای طولانی نقل می کند از عبید الله بن زیاد که به عمر بن سعد گفته بود:
اعلم أني سافرت مع أبيك سعد إلى الشام فانقطعت بي مطيتي عن أصحابي و تهت و عطشت فلاح لي دير راهب فملت إليه، و نزلت عن فرسي، وأتيت إلى باب الدى لاشرب ماء فأشرف علي راهب من ذلك الدير وقال: ماتريد؟ فقلت له إني عطشان، فقال لي: أنت من امة هذا النبي الذين يقتل بعضهم بعضا على حب الدنيا مكالبة: ويتنافسون فيها على حطامها؟ فقلت له أنا من الامة المرحومة امة محمد صلی الله علیه و آله.
فقال إنك أشرامة فالويل لكم يوم القيامة وقد غدوتم إلى عترة نبيكم و تسبون نساءه و تنهبون أمواله فقلت له يا راهب نحن نفعل ذلك ؟ قال نعم وإنك إذا فعلتم ذلك عجت السماوات والارضون والبحار،والجبال والبراري والقفار والوحو، والاطيار باللعنة على قاتله، ثم لا يلبث قاتله في الدنيا إلا قليلا، ثم يظهر رجل يطلب بثأره، فلا يدع أحدا شرك في دمه إلا قتله وعجل الله بروحه إلى النار.
ثم قال الراهب: إني لارى لك قرابة من قاتل هذا الابن الطيب، والله إني لو أدركت أيامه لوقيته بنفسي من حر السيوف، فقلت: يا راهب إني اعيذ نفسي أن أكون ممن
يقاتل ابن بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: إن لم تكن أنت فرجل قريب منك، وإن قاتله عليه نصف عذاب أهل النار، وإن عذابه أشد من عذاب فرعون وهامان، ثم ردم الباب في وجهي ودخل يعبدالله تعالى، و أبى أن أن يسقيني الماء. (1)
بدانکه من با پدرت به شام رفتیم در یک سفری شتر من واماند و از رفقا و قافله عقب ماندم و راه را گم کردم و تشنگی به من زور آورد، و حیران در میان بیابان می رفتم ناگاه دیر راهبی را از دور دیدم خود را به آن رساندم و از شتر به زیر آمدم و بر و بر در دیر رفتم که قدری آب بیاشامم راهب سر خود را از دیر بیرون آورد و گفت: چه می خواهی؟ گفتم تشنه ام گفت: تو از امت آن پیغمبری که همدیگر را می کشند در محبت دنیا گفتم من از امت مرحومه محمد بن عبد الله هستم. گفت: بد امتی هستید وای بر شما در روز قیامت در حالتی که تعدی به عترت پیغمبر خود کرده اید و زنان را اسیر کرده و اموال را غارت می کنید! گفتم: ای راهب، ما این کار را می کنیم؟ گفت آری و چون این عمل زشت از شما صادر شود آسمان ها و زمین ها متزلزل شوند و به ناله در آیند و دریاها موج می زنند و کوه ها به حرکت در آیند و لعنت کنند بر قاتلان او و با این ها همه قاتل او نیز در دنیا مکث نکند مگر چند روزی و به آرزوی خود نرسد و زود باشد که شخصی از عقب آن مظلوم پیدا شود و خون او را بخواهد و نگذارد احدی از آن ها که شریک در قتل اویند مگر آن که به بدترین عقوبتی همه آن ها را بکشد، و روح ایشان را خدا بزودی به جنهم بفرستد.
1) بحار الانوار، ج 44، ص 307
بعد از آن راهب گفت: چنان می دانم که قاتل آن بزرگوار با تو خویش باشد. به خدا قسم که من اگر تا آن روز بمانم جان خود را فدای او بکنم و او را به جان و مال خود نگهداری کنم و هر ضربتی که به او زنند به جان خود بخرم. من گفتم: ای راهب! پناه می برم به خدا از این که من قاتل او باشم که دخترزاده پیغمبر من است، یا با او قتال کنم. گفت: اگر تو نیستی کسی است که به تو نزدیک است و نصف عذاب همه اهل دوزخ از برای او است و عذاب او از عذاب فرعون هامان سخت تر است. پس در را بر روی من بست و مشغول عبادت شد و آب به من نداد، و من سوار شدم و خود را به یاران خود را رساندم.
مرحوم شیخ صدوق رحمه الله علیه ضمن روایتی طولانی از امام رضا علیه السلام که مشهور به روایت «ابن شبیب» است، نقل می کند که فرمودند:
يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِي كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ فِيمَا مَضَى يُحَرِّمُونَ فِيهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَلَا حُرْمَةَ نَبِيِّهَا صلی الله علیه وآله لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ. (1) ای پسر شبیب به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته ظلم و قتال را به خاطر احترامش در آن حرام می دانستند و این امت حرمت این ماه را نگه نداشتند و نه حرمت پیغمبرش را در این ماه ذریه او را
1) امالی شیخ صدوق، ص129-130
کشتند و زنانش را اسیر کردند و داراییش را غارت کردند خدا هرگز این گناه آن ها را نیامرزد.
زیارت های معصومان علیهم السلام و شخصیت های مهم تشیع در آموزه های دینی بسیار مهم و قابل توجه ست که این زیارت ها علاوه بر پاداش های دنیوی و اخروی فراوان دارای محتوای اعتقادی، تاریخی، فقهی و اخلاقی هست که هر یک از شیعیان سزاوار است آن معارف بلند مذکور در زیارت نامه ها و البته همچنین مذکور در ادعیه و مناجات فرا بگیرد و جزئی از اعتقادات خود بشمارد.
در بین معصومان علیهم السلام، مهمترین و مشهورترین زیارت ها مخصوص حضرت سید الشهدا علیه السلام هست که در مناسبت های مهم و در شرایط سخت به آن توصیه و امر شده است و مانند زیارت آن حضرت علیه السلام برای زیارت هیچ کس از معصومان علیهم السلام اجر و فضل شمرده نشده است.
کتاب «كامل الزيارات» اثر مرحوم ابن قولویه قمی رحمه الله علیه، (1)از معتبرترین و قدیمی ترین کتاب هایی هست که در فضیلت و آداب زیارت اهل بيت علیهم السلام و على الخصوص حضرت امام حسین علیه السلام نگاشته شده است.
1) ابن قُولِوَیه قمی: ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور (متوفای 368ق) از راویان شیعه در قرن چهارم هجری و از شاگردان شیخ کلینی و از استادان شیخ مفید بود. نجاشی، یکی از علمای رجال می گوید: «هر زیبایی و علم و فقهی که مردم با آن وصف گردند، ابن قولویه برتر و فوق آن است.» (رجال نجاشی، ص123) سید بن طاووس درباره ابن قولویه می گوید: وی راوی راستگویی است و همه بر امانت او اتفاق دارند (اقبال الاعمال، ج1، ص 34.)
در زیارت نامه های حضرت سید الشهدا علیه السلام، مطالب مهم اعتقادی در باب توحید و نبوت و امامت مطرح شده است و در بسیاری از این زیارت نامه ها مقام ولایت و امامت و عظمت معصوم را بیان کرده است. همچنین در طی سلام دادن و ابراز تحیت، شخصیت و ویژگی ها امام حسین علیه السلام نیز درس داده است که نمونه بارز آن عبارات موجود در زیارت ناحیه مقدسه است.
در زیارت نامه های حضرت سید الشهدا علیه السلام به علاوه به ایشان به شخصیت های مهم و شهدایی که با آن حضرت شهید شدند نیز سلام داده شده است که این خود نشان دهنده ی عظمت آن بزرگواران است.
حضرت رباب علیها السلام نیز به عنوان یک شخصیت مهم و مرتبط با حضرت امام حسین علیه السلام و یکی از اسرا و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام در زیارت نامه های متفاوت مورد سلام قرار گرفته است.
که برخی از این عبارتها بدین صورت است:
در زیارت مشهور و معروف به ناحیه که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شده است، عبارت های زیادی در باب بیان مقام رفیع امام حسین علیه السلام و مظلومیت و شهادت آن
حضرت علیه السلام وارد شده است که برخی از آن ها بیانگر مظلومیت خانواده و اهل بیت سید الشهدا علیها السلام است.
حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به امام حسین علیه السلام چنین خطاب می کنند و مظلومیت اسرا و خانواده آن حضرت علیه السلام را چنین می گویند:
... فَلَمَّا رَأَيْنَ النِّسَاءُ جَوادَكَ مَخْزِيّاً، وَ نَظَرْنَ سَرْجَكَ عَلَيْهِ مَلْوِيّاً، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ، ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِراتِ، وَ بِالْعَويلِ دَاعِيَاتٍ، وَبَعْدَ الْعِزِ مُذَلَّلاتٍ، وَ إِلَى مَصْرَعِكَ مُبادِرَاتٍ .... هنگامی که زنان اسبت را شرمسار دیدند و به زین واژگونش نظر افکندند، از خیمه ها بیرون آمدند، موهای شان را بر چهره هایشان پریشان کرده، بر چهره های بدون نقاب شان سیلی می زدند و با صدای بلند ناله می زدند و تو را می خواندند و آنان بعد از عزّت ذلیل شده بودند و به سوی قتلگاه تو شتافتند.
تا این که حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به امام حسین علیه السلام چنین خطاب می کنند:
.. وَرُفِعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُكَ، وَسُبِيَ أَهْلُكَ كَالْعَبِيدِ، وَصُفِّدُوا فِي الْحَدِيدِ، فَوْقَ أَقْتَابِ الْمَطِيَّاتِ، تَلْفَحْ وَجُوهَهُمْ حَرُّ الْهَاجِراتِ، يُساقُونَ فِي الْبَرَارِي وَالْفَلَواتِ، أَيْدِيهِمْ مَغْلُولَةٌ إلَى الْأَعْناقِ، يُطافُ بهمْ فِي الْأَشواق..... و سرت بر بالای نیزه بلند شد و اهل بیت تو مانند بندگان و بردگان اسیر شدند و در غل و زنجیر به بند کشیده شدند. در فراز جهاز شتران چهره های شان را گرمای شدید می سوزاند و در بیابان ها و دشت ها پیش برده می شدند؛ دست های شان به گردن های شان آویخته و بسته بود و آن ها را دور بازارها می چرخاندند.
پس از خطابی سوزناک، چنین ادامه می دهند:
فَقامَ ناعيكَ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّكَ الرَّسُولِ، فَنَعَاكَ إِلَيْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ، قَائِلاً يا رَسُولَ اللهِ قُتِلَ سِبْطُكَ وَ فَتاكَ، وَاسْتُبيحَ أَهْلُكَ وَ حِماكَ، وَ سُبِيَتْ بَعْدَكَ ذَرَارِيكَ، وَ وَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِكَ وَ ذَويكَ. فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ، وَ بَكَى قَلْبُهُ الْمَهُولُ. پس خبردهنده شهادت تو نزد قبر جدّ تو رسول خدا صلی الله علیه و اله ایستاد و با اشک ریزان خبر شهادت تو را به پیامبر صلی الله علیه و اله داد؛ در حالی که می گفت: ای رسول خدا؛ نوه و جوان تو کشته شد و حُرمت اهل بیت تو شکسته و مباح شمرده شد؛ و فرزندان و ذریّه تو را بعد تو اسیر کردند و خانواده و اطرافیانت در گرفتاری افتادند. پس، پیامبر آشفته گردید، و قلب وحشت زده اش گریست.
در یکی از زیارت نامه های موسوم به ناحیه که سید ابن طاووس رحمه الله علیه از شریف مرتضی رحمه الله علیه به نقل می کند، چنین آمده است:
... السَّلَامُ عَلَى مَنْ نُكِتَتْ ذِمَّتْهُ وَذِمَّةً حَرَمِهِ السَّلَامُ عَلَى مَنِ انْتُهِكَتْ حُرْمَةُ الْإِسْلَامِ فِي إِرَاقَةِ دَمِهِ. سلام بر آن که عهد و پیمان نسبت به ایشان و بانوانش شکسته شد، سلام بر آن که حرمت اسلام در پی ریختن خون او هتک شد. (1)
در فصل های بعد درباره هتک حرمت و نکث ذمه ی خانواده امام حسین علیه السلام بیشتر توضیح می دهیم که این چه پیمان و ذمه ای بود که دشمنان آن را شکستند.
1) مصباح الزائر، ص 221-244 و بحار الأنوار، ج 98، ص 231-249، ح 38
در یکی از زیارت نامه های حضرت سید الشهدا علیه السلام در روز عاشورا که از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است، چنین آمده است:
...الْعَنِ اللَّهُمَّ الَّذِينَ نَهَبُوا مَالَهُ وَسَبَوْا حَرِيمَهُ وَلَمْ يَسْمَعُوا كَلَامَهُ وَلَا مَقَالَهُ اللَّهُمَّ وَالْعَنْ كُلَّ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِكَ فَرَضِيَ بِهِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وَالْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ. خداوندا نفرين و لعن بفرست به آنانی که مال او (امام حسین علیه السلام) را غارت کردند و همسران و خانواده او را اسیر کرده اند و به کلام و سخنان او گوش نسپردند و خداوندا نفرین و لعن بفرست به هر کسی که خبر این (ظلم ها) به او رسید و خشنود گشت از اولین ها و آخرین ها و [بلکه] تمامی آفریدگان تا روز قیامت. (1)
شیخ طوسی رحمه الله علیه به سند خود از امام حسن عسکری علیه السلام صلوات هایی را بر پیامبر صلی الله علیه وآله و خاندان وی نقل می کند که در صلوات فرستادن بر امام حسین علیه السلام چنین خطابی به آن حضرت آمده است:
بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي يا أَبا عَبْدِ اللَّهِ، لَعَنَ اللهُ قاتِلَكَ، وَلَعَنَ اللَّهُ خَاذِلَكَ، وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ واعِيَتَك فَلَمْ يُجِبْك وَلَمْ يَنْصُرْكَ، وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَبِى نِسَاءَكَ.
1) المزار القديم: رواه عنه مستدرك الوسائل: ج 10، ص 414
پدر و مادرم به فدای تو ای ابا عبد الله، خدا لعنت کند قاتلت را و لعنت کند دریغ کننده از یاری ات را و خدا لعنت کند کسی را که فریادت را شنید و پاسخت را نداد و یاریات نکرد و خدا لعنت کند کسی را که زنانت را اسیر کرد. (1)
در کامل الزیارات، ابن قولویه به یکی از مفصل ترین زیارت نامه های امام حسین را از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند، که یکی از فرازهای آن چنین است:
لَعَنَ اللَّهُ مَنْ رَماكَ، لَعَنَ اللهُ مَنْ طَعَنَكَ لَعَنَ اللهُ مَنِ اجْتَزَ رَأْسَكَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَمَلَ رَأْسَكَ، لَعَنَ اللهُ مَنْ نَكتَ بِقَضِيبِهِ بَيْنَ ثَناياك، لَعَنَ اللهُ مَنْ أَبْكَىٰ نِسَاءَكَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَيْتَمَ أَوْلادَكَ، لَعَنَ اللهُ مَنْ أَعانَ عَلَيْكَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سارَ إِلَيكَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكَ مِنْ مَاءٍ الفُراتِ، لَعَنَ اللهُ مَنْ غَشَّك وَخَلّاك، لَعَنَ اللهُ مَنْ سَمِعَ صَوْتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ. خدا لعنت کند کسی که به تو تیر انداخت، خدا لعنت کند کسی را که به تو نیزه زده خدا لعنت کند کسی را که سر تو را برید خدا لعنت کند کسی که سر تو را با خود حمل نمود خدا لعنت کند کسی را که با چوب به وسط دندان های ثنایای تو زد، خدا لعنت کند کسی را که زنان تو را گریاند خدا لعنت کند کسی را که فرزندانت را یتیم نمود خدا لعنت کند کسی را که دشمنان تو را کمک کرد، خدا لعنت کند کسی را که به منظور جنگ با تو سیر و سفر نمود، خدا لعنت کند کسی
1) مصباح المتهجد: 401. وفي جمال الأسبوع: 483 مثله. وكذا في البلد الأمين: 303 مرسلاً. وفي البحار: 94/73 ح 1 عن الجمال وراجع موسوعه زيارات المعصومين عليهم السلام: 3/331 رقم 1168..
را که تو را از آب فرات منع کرد، خدا لعنت کند کسی را که به تو خیانت نمود و تنهایت گذارد خدا لعنت کند کسی را که صدای تو را شنید و جوابت را نداد. (1)
در یکی از زیارت نامه های مروی از حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف که سید ابن طاووس رحمه الله علیه از شریف مرتضی خانه نقل کرده و گفته است که حاوی ذکر مصیبت های سيد الشهدا علیه السلام است چنین به میان آمده است:
أَعْزِزْ عَلَيْنَا يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ بِمَصْرَعِكَ هَذَا فَرِيداً وَحِيداً، قَتِيلًا غَرِيباً عَنِ الْأَوْطَانِ، بَعِيداً عَنِ الْأَهْلِ وَ الْإِخْوَانَ مَسْلُوبَ الشَّيَابِ مُعَفَّراً فِي التُّرَابِ. قَدْ نُحِرَ نَحْرُكَ، وَخُسِفَ صَدْرُكَ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُكَ، وَ ذُبِحَ فَطِيمُكَ، وَ سُبِيَ أَهْلُكَ وَ انْتُهِبَ رَحْلُكَ. (2) ما را گرامی بدار ای ابا عبد الله با این مصرع تو که تک و تنها، کشته ای غریب از وطن و دور از خاندان و برادران بودی، لباس های تو ربوده شده و گونه هایت به خاک مالیده شده و گلوی تو بریده شده و سینه ی تو شکسته شده و حریم تو حلال شمرده شده و نوزاد تو سر بریده شده و خانواده ات اسیر شده و کاروانت به غارت رفته است.
در زیارت نامه حضرت سید الشهدا علیه السلام که بنا به فرمایش امام صادق علیه السلام روز اربعین، و همچنین زیارت نامه ی مخصوص شب عید فطر و عید قربان، که آن حضرت را با آن باید زیارت کرد چنین آمده است:
وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا ... فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِي طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ أسْتبِيحَ حَرِيمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً. بر علیه او (امام حسین علیه السلام) به کمک هم برخاستند، کسانی که دنیا مغرورشان کرد و بهره واقعی خود را به فرومایه تر و پست تر چیز فروختند و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند، تو را و پیامبرت را به خشم آوردند و اطاعت کردند از میان بندگانت، اهل شکاف افکنی و نفاق و بارکشان گناهان سنگین و سزاواران آتش را، پس با آنان درباره تو صابرانه و به حساب تو جهاد کرد تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت؛ خدایا آنان را لعنت کن لعنتی سنگین و عذابشان کن عذابی دردناک. (1)
1) مصباح المتهجد، ص789، تهذيب الأحكام، ج 6، ص 113. زاد المعاد، ص512، مفاتيح الجنان، ص 467
به علاوه این که مشیت الهی بر این بود همان طور که سید الشهدا علیه السلام بايد شهيد می شدند، زنان و بانوان اهل بیت علیهم السلام نیز به عنوان جزئی مهم از هدف والای امام حسین علیه السلام باید با ایشان همراهی کنند و اسارت بر آنان نوشته شده است.
اما همراهی بانوان در جنگ ها و اتفاقات مهم نزد عرب معمول بوده است، که چندین نمونه تاریخی آن را نقل می کنیم:
1- طبری در جریان های غزوه ی احد می نویسد:
و بقى رسول الله صلى الله عليه وسلم في سبعمائة وكان المشركون ثلاثة آلاف والخيل مائتي فرس والظعن خمس عشرة امرأة. (1)
و پیامبر صلی الله علیه و آله با هفتصد نفر ماندند که تعداد مشرکان سه هزار نفر، و اسبها دویست و بانوان پانزده زن بودند.
1) تاریخ الطبری، ج 2، ص190
2- ابن هاشم در السیرة النبویة می نگارد:
قال ابن إسحاق: وقد أقبلت فيما بلغني صفية بنت عبد المطلب لتنظر إليه وكان أخاها لأبيها وأمها، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله لابنها الزبير بن العوام: القها فأرجعها، لا ترى ما بأخيها؛ فقال لها: يا أمه، إن رسول الله صلی الله علیه و آله يأمرك أن ترجعي، قالت: ولم؟ وقد بلغني أن قد مثل بأخي، و ذلك في الله، فما أرضانا بما كان من ذلك لأحتسبن ولأصبرن إن شاء الله. فلما جاء الزبير إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأخبره بذلك؛ قال: خل سبيلها، فأتته، فنظرت إليه فصلت عليه، واسترجعت، واستغفرت له ثم أمر به رسول الله صلى الله عليه وسلم فدفن. (1)
صفیه دختر عبدالمطلب به سوی میدان جنگ رفت تا برادر تنی خود، حمزه را ببیند. پس پیامبر به پسرش زبیر بن عوام گفت به پیش مادرت برو و او را برگردان تا نبیند به سر برادرش چه آمده است.
زبیر به نزد مادرش رفته و به او گفت ای مادر رسول خدا به تو دستور داده است تا بازگردی.
صفیه پرسید: چرا؟ در حالی که به من خبر رسیده است برادرم مثله شده و این در راه خدا بوده است و چه چیزی مثل آن ما را خشنود می کند و اگر خدا بخواهد قطعا من آن را حساب کرده و خویشتندار خواهم بود.
پس هنگامی که زبیر به نزد رسول خدا رفت و آن چه را که مادرش گفته بود را به او خبر داد پیامبر به او فرمود راهش را باز کن.
1) السيرة النبوية، ج 3، ص 612
پس صفیه به نزد حمزه رفته و به او نگریست و بر او نماز خوانده و استرجاع کرده و برای او استغفار نمود.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دفن او را دادند و دفن شد.
3- ابن حجر عسقلانی نیز می نویسد:
عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ كَانَ النِّسَاءُ يَشْهَدْنَ مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم الْمَشَاهِدَ وَ يَسْقِينَ الْمُقَاتِلَةَ وَيُدَاوِينَ الْجَرْحَى. (1)
زهری گفته است زنان همراه پیامبر صلی الله علیه و آله در نبردها حاضر بودند و به رزمندگان آب می رساندند و مجروحان را مداوا می کردند.
4- ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه نیز ماجرای نسیبه بنت کعب را در غزوه احد را نقل می کند که برای مداوا و کمک رسانی آمده بود و هنگامی که جنگ شدت یافت توانست دوازده یا سیزده مرد را با شمشیر و نیزه به آن ها ضربه وارد کند. (2)
5- همچنین تاریخ از حضور بانوانی در صفین می گوید که به امیر المؤمنین علیه السلام علیه معاویه کمک رساندند و برخی از آنان با شعرگوئی و مدیحه سرایی همسران خود را برای جنگ تشویق می کردند. (3)
درباره حضور زنان در کربلا به همراه سید الشهدا علیه السلام می توان به وجوب هایی اشاره کرد که بر عهده آن مخدرات بوده است. نقل جزئیات نبرد به عنوان گزارش های مهمی از واقعه کربلا بر عهده برخی بانوان بود که نام و مظلومیت امام حسین علیه السلام را در تاریخ مطرح کرد برخی بانوان با تشویق و روحیه دادن به همسر یا فرزند خود نقش خود را در کربلا ثابت کردند و برخی بانوان نیز خواستار مبارزه با دشمنان بودند.
یکی از شنیع ترین رفتارهایی که شجره خبیثه بنی امیه و کارگزارانشان در حق اهل بیت علیهم السلام کردند خراب کردن خانه های آنان در مدینه بود، که مهمترین آن ها خانه امیرالمؤمنین علیه السلام و خانه عقیل و خانه حضرت رباب علیها السلام بود.
ابن فندق بيهقى، در كتاب «لباب الانساب» نوشته است:
«و ما مدّ يزيد يده إلى تركة الحسين الالام وأمواله إلّا أنّ سعيد بن العاص كان والي المدينة فهدم حين سمع قتل الحسين علیه السلام دار علي بن أبي طالب علیه السلام بالمدينة ودار عقيل ودار زوجة الحسين علیه السلام امّ سكينة...» (1)
یزید دست خود را به ترکه حسین علیه السلام و اموالش دراز نکرد، الّا این که سعید بن العاص که والی مدینه بود وقتی که خبر قتل حسین علیه السلام را شنید، خانه امیرالمؤمنین علیه السلام را در مدینه و خانه عقیل و خانه زوجه حسین علیه السلام مادر سکینه را ویران ساخت.
1) لباب الأنساب، ج1، ص22
بیوت و خانه های سایر بنی هاشم را نیز در مدینه خراب کرد و ویران ساخت و با خاک یکسان نمود.
والى مدينه عبارت از عمرو بن سعید بن عاص الاشدق است؛ چنان چه طبری و دیگران نوشته اند و بسیار مرد قسی القلب و درشت کردار و قبیح رفتار و زشت گفتار بود و خبر شهادت سیدالشهدا علیه السلام را که ابن زیاد به وی در مدینه فرستاد و او امر کرد منادی در کوچه های مدینه ندا کرد و خبر قتل امام علیه السلام را اعلان نمود و صدای ناله و شیون از خانه های بنی هاشم از مخدرات و بانوان هاشمیات بلند شد و صدای آن ها به خانه عمرو بن سعید (1)رسید، خندید و به قول عمرو بن معدیکرب متمثل شد:
عجت نساء بني زياد عجّة *** كعجيج نسوتنا غداة الأرنب
و بعد گفت: «واعية بواعية عثمان.» یعنی این نوحه ها در مقابل نوحه های مرگ عثمان است و رو به قبر مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله این جسارت را کرد: «یوم بیوم بدر» این روز پاسخ روز بدر است. (2)
1) عمرو بن سعيد بن عاص معروف به «اشرق تابعی» از حاکمان حکومت امویان و مروانیان و از بدخواهان کینه توز نسبت به اهل بیت علیهم السلام است. مردی فاسق و خبیث که در زمان معاویه و پسرش یزید، حاکم شهر مدینه و مکه بود، او پیش از خارج شدن امام حسین علیه السلام از یزید دستور داشت آن حضرت را به شهادت برساند.
2) تاریخ طبری، ج 4، ص 357 و شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 4 ص 71
این کلمات و شماتت صادره از او کفر و ملعنت عمرو را آشکارا می سازد و نشان می دهد که بنی امیه درصدد انتقام جویی از رسول الله صلی الله علیه و آله بوده اند و چون نتوانستند از خود رسول الله صلی الله علیه و آله انتقام گیرند، بعد از وی از امیرالمؤمنین و صدیقه طاهره و امام حسن مجتبی و سیدالشهدا علیهم السلام به مقام انتقام آمده اند. (1)
1) موسوعة الامام الحسین علیه السلام، ج 13، ص: 833
وفات حضرت رباب علیها السلام
اغلب مورخان و محدثان بر این اتفاق دارند که حضرت رباب علیها السلام حدود بیش از یک سال از شهادت امام حسین علیه السلام زنده مانند و با توجه به یک سال ماندن در کربلا و سپس بازگشت به مدینه ظاهر می شود که پس از رسیدن به مدینه اندکی ماندند و سپس از این دنیا رفتند.
تاریخ مشخصی برای سالروز از دنیا رفتن حضرت رباب علیها السلام نمی توان به دست یافت ولی احتمال می رود که حدود یک سال و نیم پس از امام حسین علیه السلام زنده ماندند.
البته ابن کثیر احتمالی را نقل کرده است که چند روز پس از شهادت امام حسین علیه السلام، حضرت رباب علیها السلام نیز از دنیا رفتند. (1)
1) البداية والنهاية ج 8 ص 229
در کیفیت وفات حضرت رباب علیها السلام نقل های تاریخی بسیار است که حاکی از وفات ایشان به جهت غصه و اندوه زیاد بوده است و این یک نوع شهادت محسوب می شود.
مهمترین عبارتی که مورخان در باب وفات حضرت رباب علیها السلام نوشته اند: (ماتت کمدا) و (ماتت اسفا) و (حتی بلیت) است.
ابن اثیر در الکامل (1)ابن الدمشقی در جوهرة المطالب (2)، سبط ابن الجوزی در تذکرة الخواص (3)و ابن العديم در بغیة الطلب (4)نوشته اند:
و بَقِيَت بَعدَهُ سَنَةً لَم يُظِلَّها سَقفُ بَيتٍ، حَتَّى بُلِيَت وماتت كَمَداً، وقِيلَ: إِنَّها أقامت عَلى قَبْرِهِ سَنَةً، وعادَت إِلَى المَدينَةِ فَمَاتَت أَسَفاً عَلَيهِ.
یک سال پس از امام حسین علیه السلام زندگی کرد در حالی که سقف هیچ خانه ای روی او سایه نیفکند تا این که ضعیف و ناتوان شد و از شدت غصه و غم از دنیا رفت.... و گفته شده است که یک سال بر سر قبر ایشان اقامت کرد و پس از آن به مدینه بازگشت و از شدت افسوس و ناراحتی از دنیا رفت.
خیر الدین زرکلی در الأعلام نیز، شبیه این عبارت را نقل کرده است. (5)
ابن کثیر در کتاب معروف خود البداية والنهاية نوشته است:
... ولم تزل عليه كمدة حتى ماتت، و يقال إنّها إنّما عاشت بعده أياماً يسيرة، فالله أعلم. (1)
و بر ایشان (امام حسین علیه السلام) همواره ناراحت و اندوهگین بودند تا سر انجام از دنیا رفتند و گفته شده است که روزهای اندکی فقط پس از آن از آن زنده ماندند.
این که حضرت رباب علیها السلام به خاطر حزن و اندوه بر سیدالشهدا علیه السلام را از دنیا رفتند را ده ها مورخ و سیره نویس از بزرگان شیعه و عامه ثبت کرده اند که این جا برخی از آن ها را ذکر می کنیم:
ابن اثیر در الکامل. (2)
ابن عساکر در تاریخ دمشق. (3)
ابن الجوزی در المنتظم (4)، و در تذكرة الخواص. (5)
ابن الدمشقی در جوهرة المطالب. (6)
ابن العديم در بغية الطلب. (7)
ابن منظور در مختصر تاریخ دمشق. (1)
خیر الدین زرکلی در الأعلام. (2)
زبیدی در تاج العروس. (3)
شیخ بهایی در کشکول. (4)
طریحی در مجمع البحرین. (5)
هاشمی در ثمرات الأعواد. (6)
مازندرانی در معالی السبطین (7)
زنجانی در وسیلة الدارین (8)
قاضی نور الله شوشتری در احقاق الحق و ازهاق الباطل. (9)
میانجی در العیون العبری. (10)
سید محسن امین در اعیان الشیعة (1)
و همچنین در لواعج الاشجان. (2)
شیخ عباس قمی در سفینة البحار (3)و در نفس المهموم. (4)
شیخ ذبیح الله محلاتی در ریاحین الشريعة (5)و فرسان الهيجاء. (6)
عبارت مورخان و سیره نویسان بسیار مهم است که نوشته اند:
ماتت كمدا..
و این عبارت به این معناست که حضرت رباب علیها السلام هرگز به صورت طبیعی از دنیا نرفتند و غصه ها و ناراحتی های سید الشهداء علیه السلام باعث مرگ زودهنگام آن بانو شد.
در نقل های دیگری آمده است:
حَتَّى بُلِيَت و ماتت كَمَداً...
بلیت از إبلَاءُ به معنای فرسوده شدن است.
در زبان عرب به خانه ای که آوار می شود یا لباسی که در اثر استعمال زیاد دیگر قابل استفاده نیست می گویند صار بالیا. (1)
این عبارت نیز برای شخصی استفاده می شود که ناگهان آواره می شود و به جهت غم و غصه شدید زندگی اش را از دست می دهد و در این غم بمیرد.
با توجه به این که عمومیت لفظ شهادت در برگیرنده همه انواع از دست دادن جان است، از جمله ضرب و شتم مسمومیت، زنده به گور کردن و ... می توان این وفات را شهادت نامید.
شاید تصور شود تنها کشته شدن در میدان جنگ منجر به شهادت است، اما این مسئله مربوط به احکام فقهی شهید است نه تعبیر شهادت.
درباره حضرت زهرا علیها السلام از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا صِدِّيقَةُ شَهِيدَةُ. (2) حضرت فاطمه علیها السلام راستگو و شهید است.
در شرح این روایت ملا صالح مازندرانی رحمه الله علیه ذکر می کند: هر کسی که به واسطه ظلم جانش را از دست بدهد شهید است. (3)
درباره محل دفن ایشان جز برخی احتمالات مدرکی در درسترس نیست. مرحوم محلاتی در ریاحین الشریعه احتمال داده است که در مدینه منوره دفن شده اند. (1)
ملا محمد هاشم خراسانی در منتخب التواریخ نیز همین احتمال را نقل کرده است. (2)
جناب استاد علی اکبر مهدی پور در تقریظ بر همین کتاب نیز بقیع را ذکر نمودند.
البته که مرسوم است بین شیعیان و ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام در 21 ماه رجب، مجالس یاد بود و سوگواری برای حضرت رباب علیها السلام برپا کنند.
حضرت رباب علیها السلام همسر گرامی امام حسین علیه السلام از خاندان اصیل و پر افتخار بنی کلاب بودند، این قبیله در بین حجاز و عراق و شام زندگی می کردند.
پدر حضرت امرؤ القیس از بزرگان خاندان خود بود و هنگام حکومت عمر به مسلمانی در آمد و در همان روز به عنوان پرچمدار اسلام در قبیله خود معرفی شد و امیرالمؤمنین علیه اللسام همراه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام ها خواستگار سه دختر وی شدند و با او نیز با اشتیاق و افتخار قبول کردند.
یکی از سه دختر ایشان که ظاهرا سن کمتری داشتند همسر سید الشهدا علیه السلام شدند.
حضرت رباب علیها السلام و در خانه امام حسین علیه السلام بسیار مورد عنایت و محبت ایشان قرار گرفته بودند و همواره آن امام همام درباره محبت سخن می گفت و شعرهایی می سرود.
معروف ترین بیت شعری که آن حضرت برای جناب رباب علیه السلام فرموده اند چنین است:
لَعَمرُكَ إنَّني لأحِبُّ دارا *** تَحْلُ بها سُكَينَةُ وَالرَّباب (1)
به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم که سکینه علیها السلام و رباب در آن باشند.
صفات والای اخلاقی حضرت رباب علیها السلام نیز در خانه امام حسین علیه السلام مشهود بود، و هنگامی که سید الشهدا علیه السلام خواستند فقرا و نیازمندانی را دعوت کنند، به حضرت رباب علیها السلام فرمودند از غذای ذخیره ایشان از آن فقرا پذیرایی شود.
مورخان و سیره نویسان شیعه و غیر شیعه حضرت رباب علیها السلام را از عاقل ترین (2)ادیب ترین (3)و برترین زنان عصر (4)خود دانسته اند و از وفای بی نظیر ایشان یاد کرده اند.
برخی از مورخان نیز حضرت رباب علیها السلام و را در زمره محدثان نام برده اند.
حضرت رباب علیها السلام دو فرزندی داشتند که یکی حضرت آمنه یا امینه که لقبشان سكينه علیها السلام است و دیگری حضرت علی اصغر علیه السلام هستند که نام صحیح وی عبد الله رضیع بوده است.
رابطه حضرت رباب علیها السلام با دختر ایشان بسیار عاطفی و مهربانه بود و حضرت رباب علیها السلام دخترشان را سکینه لقب دادند چون که این دختر مایه آرامش و خوشی برای مادر خود بودند.
فرزند دوم ایشان حضرت علی اصغر علیه السلام که در روز عاشورا در شش ماهگی به شهادت رسیدند در حالیکه حضرت رباب علیها السلام به ایشان نگاه می کردند.
در خانه حضرت رباب علیه السلام غلامی به نام عقبه بن سمعان و کنیزی به نام فکیهه خدمت می کردند که هر دو همراه ایشان به سرزمین کربلا آمدند.
هنگامی که سید الشهدا علیه السلام عازم آخرین نبرد خود شدند حضرت رباب علیها السلام را صدا زدند و با آن بانو وداع نمودند.
پس از شهادت امام حسین علیه السلام، حضرت رباب علیها السلام همراه دختر خود و دیگر بانوان اهل بیت علیهم السلام مورد اسارت قرار گرفتند و راهی کوفه و سپس شام شدند.
در این مسیر تلخ مورد ظلمها و جسارت های بسیاری قرار گرفتند که برخی از آن ظلم ها: بستن دست ها و گردن ها با طناب و غل و زنجیر، نگه داشتن در زندان و خرابه ها توهین و تکفیر و طعنه بوده است.
در این مدت همواره حضرت رباب علیها السلام رثای سید الشهدا را بر زبان جاری می کردند تا هنگامی که از شام به کربلا بازگشتند حضرت رباب علیها السلام تصمیم گرفتند که بر سر قبر امام حسین علیه السلام اقامت کنند و عزاداری و سوگواری کنند.
پس از یک سال به مدینه برگشتند و بزرگان عرب از ایشان خواستگاری نموند و ایشان قبول نکردند و می فرمودند:
ما كنت لأتخذ حمواً بعد رسول الله صلی الله علیه و آله... (1)
خانواده ی همسری پس از خانواده رسول الله صلى الله عليه وسلم را نمی خواهم.
در تمام مدتی که پس از امام حسین علیه السلام زنده ماندند زیر هیچ سقف و سایه ای نرفتند و همواره بر آن امام مظلوم می گریستند و اقامه عزا می کردند.
مرحوم کلینی رحمه الله علیه که در کتاب کافی حدیثی از امام صادق درباره شدت عزاداری و گریستن ایشان نقل می کند که طبق این حدیث اشک چشمان حضرت رباب علیها السلام از شدت گریه خشک شده بود.
یکی از جسارت های بنی امیه این بود که خانه های اهل بیت در مدینه را خراب کردند که خانه حضرت رباب علیها السلام از آن خانه ها بود.
حضرت رباب علیها السلام پس از مدتی کوتاه که در مدینه ماندند در اثر مصائب فراوان کربلا و اسارت از دنیا رفتند و بنا به احتمالی در مدینه دفن شدند.
1) البداية والنّهاية، ج 8 ص 210
اشعار و مراثی
اشعار آئینی مربوط به مصائب عاشورا و رزایای کربلا از دیرینه در برگیرنده مصائب زبان حال و عظمت امام حسین علیه السلام و همچنین دیگر چهره های شهید و اسیر است. حضرت ام البنین علیها السلام علاوه بر رثای امام حسین علیه السلام، از مصیبت حضرت عباس علیه السلام نیز یاد می کردند، امام سجاد نیز هر وقت از خانه های خالی فرزندان عقيل بن ابی طالب می گذشت یادی از مصائب آنان می کرد.
شاعران پیرو و ارادتمند اهل بیت علیهم السلام نیز علاوه بر مصائب امام حسین علیه السلام، به رثای خانواده ایشان از جمله حضرت رباب علیها السلام پرداخته اند.
در این فصل شعرهایی را گرد آوردیم که تنها مرتبط با حال و مصائب و وفای بی نظیر حضرت رباب علیها السلام هستند.
مرحوم حضرت آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی یه، مشهور به کمپانی از فقها
و اصولیون نامدار قرن چهاردهم که به علاوه بر فقه و اصول به مدح و رثای اهل بیت علیهم السلام نیز می پرداخت دیوان اشعاری از ایشان به جای مانده و تلخص او در شعر «مفتقر» است.
مرحوم غروی اصفهانی رحمه الله علیه، در دیوان خویش، سه شعر از زبان حال حضرت رباب علیها السلام سروده است که با توجه به شخصیت و جایگاه ایشان در ابتدای این فصل، این اشعار را نقل کرده ایم.
لاله ی باغ دل من على جان على جان
شمع دل محفل من على جان على جان
طوطى من كز بر من پریدی چه دیدی
غرقه به خون بسمل من على جان على جان
خرمن عمر تو چه رفت بر باد ز بیداد
سوخت ز غم حاصل من على جان على جان
گوهر تابنده ی من ز کف شد تلف شد
دولت مستعجل من على جان على جان
تاب و توانائی من ز دل رفت بگل رفت
مایه ی آب و گل من علی جان علی جان
حلق ترا تیر ستم دریده بریده
زخم غمت قاتل من على جان على جان
روز من از سوز غمت چه شب تار مپندار
تیره تر از منزل من على جان على جان
حرمله بر کند مرا ز بنیاد چه بنهاد
داغ ترا بر دل من على جان على جان
یوسف من گرگ اجل ترا برد مرا خورد
وه ز دل غافل من على جان على جان
لایق آن دسته گل ستوده نبوده
دامن ناقابل من على جان على جان
خنده ای ای غنچه ی گل که شاید گشاید
عقده ی این مشکل من على جان على جان
بارد گر پنجه بزن برویم چه گویم
زين هوس باطل من على جان على جان
عمر من سوخته جان بسر رفت هدر رفت
زحمت بی حاصل من على جان على جان
همسفرم بودی و بی تو اکنون ز دل خون
می چکد از محمل من على جان على جان
خیر مقدم علی اصغر ز سفر می آید
لوحش الله که به همراه پدر می آید
ناز پرورد من آمد سوی گهواره ی ناز
می سزد گر بنهم بر قدمش روی نیاز
طوطی من! سخنی، از چه زبان بسته شدی
سفری بیش نرفتی که چنین خسته شدی
ناز آغاز کن و جلوه کن از آغوشم
که من این جلوه بملک دو جهان نفروشم
ای جگر تشنه که با خون جگر آمده ای
خشک لب رفتی و با دیده ی تر آمده ای
از چه آغشته بخونی تو به آغوش پدر
تو که رفتی به سلامت بسیر دوش پدر
آخرای غنچه ی پژمرده که سیرابت کرد
نغمه ی تیر ترا از چه چنین خوابت کرد
از چه ای بلبل شیدا تو چنین خاموشی
یا که از سوز عطش باز مگر مدهوشی
گل من خار خدنگ که گلوی تو درید
گوش تا گوش ترا تیر جفای که درید
پنجه ی ظلم که این غنچه ی گل خارت کرد
کاین ستم بر تو و بر مادر غمخوارت کرد
چه شد ای بلبل خوشخوان ز نوا افتادی
ز آشیان رفتی و در دام بلا افتادی
چه شد ای روح روانم که ز جان سیر شدی
بهر یک قطره ی آبی هدف تیر شدی
بودم امید که تا بال و پری باز کنی
نه که از دست من غمزده پرواز کنی
آرزو داشتم از شیر ترا باز کنم
برگ عیشی ز گل روی تو من ساز کنم
ناوک خصم ترا عاقبت از شیر گرفت
دست تقدیر ز شیرت بچه تدبیر گرفت
اگرت آب ندادند و مرا شیر نبود
نازنین حلق ترا طاقت این تیر نبود
تیرکین با تو چه ای کودک معصومم کرد
این قدر هست که از روی تو محرومم کرد
وای بر حرمله کاندیشه ز خون تو نکرد
رحم بر کودکی و سوز درون تو نکرد
ای دریغا که شدی کشته ی بی شیری من
پس از این تا چه کند داغ تو و پیری من
وای بر خال دل مادر بیچاره ی تو
پس از این مادر و قنداقه و گهواره ی تو
چشم از مادر غمدیده چرا پوشیدی
مگر ای شیره ی جان شیر که را نوشیدی
یادی از مادر بی شیر و ز پستان نکنی
خنده بر روی من ای غنچه ی خندان نکنی
داد از ناوک بیداد که خاموش کرد
مادر غمزده را نیز فراموش کرد
طاقتم طاق شد آن طاقه ی ریحانم کو
طوطی شهد دهان شکر افشانم کو
حیف و صد حیف که برگ گل نسرینم رفت
ناز پرورده ی من، اصغر شیرینم رفت
سبزه ی دامن من، تازه گل احمر من
تشنه لب اصغر من
رفت افروخته دل سوخته جان از بر من
کودک گلبر من
گل نورسته ی شاداب چرا پژمرده
وز چه رو افسرده
بوستان خرم و خشکیده نهال تر من
شاخ طوبی بر من
غنچه ی بسته دهن باز شد از خار خدنگ
خنده زد با دل تنگ
برد یکباره قرار از دل و هوش از سر من
روح از پیکر من
کودک من که در آغوش پدر رفت برون
آمد آغشته بخون
در حجاب شفق افتاده مه انور من
آه از اختر من
دُر یکدانه ی شاداب عقیق آسا شد
گوهری والا شد
چرخ، یاقوت روان ریخته در ساغر من
از دو چشم تر من
کودک من چه گل نسترن از باغ گذشت
ارغوانی برگشت
چرخ نیلوفری از گلشن فرخ فر من
برد بار و بر من
طائر سدره نشین از چه زمین گیر شده
هدف تیر شده
شده دست ستم حرمله غارتگر من
ریخت بال و پر من
ای همای ازل ای هدهد اقلیم الست
که ترا بال شکست
تا ابد داغ غمت بر دل غم پرور من
دل پر اخگر من
از کمانخانه ی تقدیر ترا تیر آمد
بمن پیر آمد
وای بر این دل بیمار و تن لاغر من
زانچه آمد سر من
سینه ی غمزده ام تا که ترا مأوا بود
سینه ی سینا بود
ای دریغا چه شد آن جلوه ی خوش منظر من
نیر اكبر من
از زلال لب شیرین تو دور افتادم
تا بگور افتادم
خضر حاشا که بدین چشمه شود رهبر من
ای لبت كوثر من
شیره ی جان من! از شیر مگر سیر شدی
یا گلو گیر شدی
خاک بر فرق من و شير من و شكر من
ای سر و سرور من
بلبل خوش سخنم طوطی شیرین دهنم
نغمه ای زن که منم
ورنه این سان که تو باز آمده ای از در من
نشود باور من
نازنین حلق تو گر تشنه و بی شیر نبود
لایق تیر نبود
بستان داد من از حرمله ای داور من
که توئی یاور من
تو ز کف رفتی و افتاد مرا پایه ی عمر
رفت سرمایه ی عمر
زیب دوش و بر من رفت وز روز مور من
صدف گوهر من
جودی خراسانی
چرا به خاک فتاده، تن مطهر تو؟
جدا نموده که ای شهریار من! سر تو؟
ز هیچ باب نپرسی چرا ز حال رباب؟
که هست خادمه ای یا حسین! بر در تو
منم که از ره یاری به خود روا دارم
هر آن چه آمده از دست چرخ بر سر تو
ز تشنه کامی اگر جان دهم، ننوشم آب
که وقت دادن جان خشک بود، حنجر تو
دگر به سایه نخواهم نشست، مدّت عمر
کز آفتاب، کسی بر نداشت پیکر تو
نظر دگر به سوی آفتاب و ماهم نیست
چو بر سِنانِ سنان بنگرم کنون سر تو
خیال جامۀ نو نایدم به دل، حاشا!
که بُرد پیرهن کهنه، خصم از برِ تو
زنم به سینه، دَرَم جامه تا نفس دارم
که نرم شد ز سم اسب، جسم انور تو
نگیرمی به جز از طفل اشک در دامان
که تیر حرمله بشکافت، حلق اصغر تو
رقم زنی تو خود این نظم، «جودیا»! از غم
هنوز زنده ای؟ ای خاک تیره بر سر تو!
آیتی بیرجندی
در حدیث آمد که چون «طاهر» بمُرد
مصطفی در مکّه با خاکش سپرد
پاره ی دل را نهان کردی به گل
وز رخ زیبای او برکند، دل
کرد از ماهش، تهی، گهواره را
بُرد در مهد زمین، مه پاره را
گشت روزی وارد آن مصباح جمع
بر خدیجه، دید گریانش چو شمع
آری؛ از داغی چو دل، سوزان شود
دل بسوزد، اشک ها ریزان شود
اشک می بارید چون ابر بهار
دُر فرو می ریخت، چشم اشک بار
گفتش: این اندوه ای بانو! ز چیست؟
چیست حادث؟ وز چه رو چشمت گریست؟
گفت در پاسخ خدیجه ی دل فگار
ای رسول حق! مرا معذور دار
خود زنان را صبر و طاقت، مشکل است
در مصائب، رقّتی اندر دل است
یادم آمد قرّه العینم که بُرد
رَخت ز آغوش و به حق جان را سپرد
یاد کردم باز آن فرزند را
آن لب شیرین و آن لبخند را
چون ز خواب ناز، چشمش می گشود
از نگاهش دل ز دستم می ربود
این حدیثم، دوستان! دل، خون کند
خون دل از دیده ام، بیرون کند
کرد الهامی، خرد در گوش من
بُرد از آن الهام از سر هوش من
گفت: دانی هیچ احوال رباب؟
عصر عاشورا چو نوشیدند آب
دید سینه، آه آورده است، شیر
یادش آمد زآن عزیز خورده تیر
یاد عبدالله ربودش صبر و تاب
با زبان حال می گفتش رباب:
ای چراغ دل، رخ زیبای تو!
هست خالی در کنارم، جای تو
کی رود از یادم؟ آن دم کز عطش
طفل من بر روی دستم کرد غش
کودک شیرین دهان من، زبان
هی بگردانید بر دور دهان
حیف! از آن شمع دلم کافسرده شد
نوگلم در دامنم، پژمرده شد
مصطفی متولی
شکسته پشت غم از بار غصّه های رباب
از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب
به سوز سینه گهواره داغ غم زده است
شرارِ زخمِ دلِ خونِ لای لای رباب
و تار صوتی آتش گرفته می فهمد
که آمده چه بلایی سر صدای رباب
برای کودکش آن قدر آه و ناله نکرد
که چشم مشک پر از اشک شد به جای رباب
به جان گریه شش ماهه روی دست حسین
کسی نریخته اشکی مگر به پای رباب
قنوت صبر گرفته برای حلق علی
خدا کند به اجابت رسد دعای رباب
میان هلهله چنگ و های و هوی رباب
سه شعبه زخم زد و ناله شد نوای رباب
و ناگهان پر و بال فرشته ها تر شد
به خون کشته مظلوم کربلای رباب
"رقیه" آمده از یک فرشته می پرسد
پیام تسلیت آورده ای برای رباب؟
و فکر می کنم آب فرات گِل شده است
که ریخته به سرش خاک، در عزای رباب
خدا به داد دل خاطرات او برسد
چه می کشند خیالات انزوای رباب
حسن لطفی
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت
بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود
ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود
یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده
گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده
با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند
بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده
دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود
بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
محمد جواد شاهمرادی
ای آفتاب طالع و ای ماه در حجاب!
ای بدر نور یافته در ظلّ آفتاب!
ای مهد شاعرانگی خاندان وحی!
ای منظر حسینی! ای حسن انتخاب!
پیشانی تو آینه صبح راستین
پیش زلالی دل تو آبها سراب!
لالایی ات کجاست؟ که بی تاب مانده اند
گهواره های خالی و مهتاب های خواب!
لالایی ات چه خوانده که بعد هزار سال
نامت شده ضمان دعاهای مستجاب
شیر تنت چه شعبده ای کرده تا شوند...
شش ماهه های تشنه، شیران کامیاب؟
نامت چه شربتی ست که در جان هرکه ریخت
چون چشمه گلاب که جوشانده از گل آب
سرباز کوچک تو، علی اصغر تو را
نامیده ام جواب سوالات بی جواب
اما... تو را و بغض فرو خورده تو را
بالالمانی ام چه بنامم؟ سرود ناب!
این بار در فضای حسینیه دلم
پیچیده عطر نام تو یا حضرت رباب
سقفی به غیر از آسمان بر سر نداری
حسن بیاناتی
سقفی به غیر از آسمان بر سر نداری
تو سایه بر سر داشتی دیگر نداری
خورشید بر نی بود؟ حق داری بسوزی
دیدی به جز او سایه ای بر سر نداری
برگشته ای؟ این را کسی باور نمی کرد
برگشته ای؟ این را خودت باور نداری
می خواهی از بغض گلوگیرت بگویی
از لای لایی واژه ای بهتر نداری
هر بار یاد غربت مولا می افتی
می سوزی و دیگر علی اصغر نداری
هر شب در این گهواره طفلی بی قرار است
سخت است این غم، سخت تر از هر نداری
ما پای این گهواره عمری گریه کردیم
یک وقت دست از لای لایی برنداری
ای تیر! به غیر ز خم بر جان رباب
سید محمد حسینی رکن آبادی
از لشکر کوفه این خبر می آید
زخم است و دوباره بر جگر می آید
این بار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟
تیر است و به قصد سه سه نفر می آید!
پرسید پدر؟ پسر؟ هدف آخر کیست؟
انگار که دل توی دل مادر نیست
ای تیر! به غیر زخم بر جان رباب،
حرفِ درگوشی تو با اصغر چیست؟
می رفت به سمت لشکر بی خبران
می گفت رباب، مادرانه، نگران:
خورشید! متاب بر گلوی پسرم
می ترسم چشمی بزند زخم بر آن...
شب هایم مهتاب ندارد دیگر
مادر، بی تو خواب ندارد دیگر
گهواره خالی از تو آغوش من است
گهواره تو تاب ندارد دیگر
گفتند بر او داغ مجسم بزنند
یک تیر ولی سه زخم توام بزنند
حتی گهواره علی را بردند
تا تیر به قلب مادرش هم بزنند
حالا من و اشک و، شب مهتابی و او
لالایی خواب و، تب بی خوابی و او
گهواره کودک مرا پس بدهید
من باشم و تنهایی و، بی تابی و او
شش ماهه ام ای طفل کفن پوش رباب!
جایت خالیست توی آغوش رباب
در من انگار، کودکی می گرید
هر روز صدای توست در گوش رباب...
مجتبی احمدی
بعد از آن غروب تلخ، جان زخمی رباب
بی تو خو گرفته با زخمه های آفتاب
تا همیشه تا ابد، یاد من نمی رود
بر سرم دمی که گشت، هفت آسمان خراب
هفت آسمان درنگ، مات این دوسوی جنگ
این غریب بی سپاه، و آن سپاه بی حساب
هفت آسمان عطش، دست مشک ها تهی
پای گاهواره ای، یک نفر در التهاب
هفت آسمان سکوت، وین صدای پر طنین
مادری که «لای لای»، کودکی که «آب آب»
هفت آسمان سوال؛ حرف حق و هلهله؟!
آی تیر حرمله! وای وای از این جواب!
هفت آسمان خروش، اشک زن چه بی درنگ
می رود به کارزار، مرد او چه باشتاب
آن طرف به سوی او، سنگ می زند عدو
این طرف به روی خویش، چنگ می زند رباب
گوشه گوشه خاک و خون، چشمه چشمه خون و خاک
بی تو تاب و صبر کو؟ ای مرا تو صبر و تاب!
هفت پرده «واحسین» می چکد ز دیده ام
چون گذر کنم از این، هفت خوان اضطراب؟
این تن تو روی خاک، آن سر تو روی نی
ای قیامتت به پا! کو جزا و کو عذاب؟
دیدمت که مانده ای، تشنه لب، لب فرات
ای فدای رفتنت! بعد از این نه من، نه آب!
با سر تو هم سفر، کاروان غربتت
سوی شهر شوم شام، مثل تشنه در سراب
عاشقانه هر دلی، با سری به گفت و گو
در میانه این منم، با سر تو در خطاب
نغمه ات حسين من! جان دهد رباب را
باز با دلم بخوان، آیه ای از این کتاب
من کنار قتلگاه، خوانده ام به خط خون
آیه ای مقطعه؛ حا و سین و یا و نون
الهام نجمی بند
گهواره را تکان بده در خاطرت رباب
قربان چشم های علی اصغرت، رباب!
لب های تشنه، غنچه خشکیده، اضطراب
بارید اشک، در دلِ غم پرورت رباب
با «ان یَکاد» نذر گلویش فرشته خواند
این اشک خون اوست به چشم ترت رباب
با این که شیرخواره تو مرد جنگ نیست
ترسیده اند تک تک از این لشگرت رباب
آن سیب سرخ چیده شده روی نیزه ها
از باغ عشق توست که رفت از برَت رباب
بعد از غروبِ یار در آن دشت پر بلا
دیگر نبود سایه به روی سرت رباب
یاس سه ساله زخمی طوفان کربلاست
از حال رفته است بگو مادرش کجاست
آرش برابری
در آفتاب به رویت بزن نقاب رباب
تو سوختی جگر من شده کباب رباب
از آن زمان که شنیدی حسین آب نخورد
در آفتاب نشستی نخوردی آب رباب
رباب گریه نکن قدری استراحت کن
بیا بخاطر زینب کمی بخواب رباب
تو از کنار حسینت تکان نمی خوردی
تو را به زور کشیدند با طناب رباب
عروس مادر من! همسر برادر من!
نبود جای تو در مجلس شراب رباب
بگو چه کار کنم تا سکینه علیها السلام دق نکند؟
زبان گرفته برای تو، ای رباب رباب...
علی زمانیان
به شام، قافله را با عذاب آوردند
برای دست یتیمان طناب آوردند
مگر که طشت زر و چوب خیزران کم بود؟
که بعد چند دقیقه شراب آوردند
به روی نیزه سر شیرخواره را عمدا
درست پیش نگاه رباب آوردند
برای این که دلش بیشتر به درد آید
مدام روبرویش ظرف آب آوردند
به روی نیزه دشمن تمام هستش رفت
نه شیرخواره، که گهواره هم ز دستش رفت
سید محمود علی موسوی متقی
از آن زمان، که زمین، گِرد مهر شد به شتاب
ندیده کَس به جهان، دل شکسته تر ز رُباب
مگر نه آن که غمش اوج اضطرار رسید؟
چو مادری که پی چشمه رفت سوی سراب!
چه رفتنی؟ که نبودش رمق به جان و تنش
به دست، مشکِ دریده به سینه، قلبِ کباب
چه می شدار که برایش ز خاک می جوشید
به دشت کرب و بلا زمزمی به بوی گلاب؟
مگر نه کودک شش ماهه اش تلظی کرد؟
چُنان به شاطئ علقم به روز قحطی آب ...
محاسنی که نبودش که تا خضاب کند
به خون حنجرِ خود، جامه اش نمود خضاب
به آسمانِ شهادت، بلند چون خورشید
اگرچه عمر شریفش بود چو عمر شهاب
بگو به آن که پی جان و مغز عرفانست
ز روضه ی علی اصغر بياب لُبِّ لُباب
معمّما نفست را قرین آتش کن!
به چشمِ اشک فشان و به آه و حال خراب
سید محمد جوادی
نام تو را همین که صدا می زند رباب
آتش به جان کرب و بلا می زند رباب
مثل دل پدر گلویت پاره پاره است
اما دوباره حرف شفا می زند رباب
شد سینه پرز شیر؛ ولی شیرخواره نیست
مادر بیا که باز صدا می زند رباب
چون در خیال خویش بغل می کند تو را
بوسه به زخم حلق شما می زند رباب
زحمت برای مادر و خلعت برای غیر
دیگر نگو که ناله چرا می زند رباب
قلب سکینه از غم تو تیر می کشد
در هر کجا که حرف تو را می زند رباب
جواد محمد زمانی
لختی بیا به سایه این نخل ها رباب
سخت است بی قرار نشستن در آفتاب!
لختی بیا و خاطره ها را مرور کن
ای راوی حماسه، مرا غرق نور کن
مهمان سفره های فراهم نمی شوی؟
عیسی شده ست طفل تو، مریم نمی شوی؟
بانو! بیا که سایه بیفتد به پای تو
تلخ است اگر چه سایه نشینی برای تو
بانو بیا! بیا و ز جانسوزها بگو
از مکه و مدینه، از آن روزها بگو
آن روزها که مژده باران رسیده بود
از کوفه نامه های فراوان رسیده بود
آن نامه ها که از تب کوفه نوشته بود
از باغ های سبز و شکوفه نوشته بود
یادت که هست آن سحر نغمه ساز را؟
راه عراق رفتن و ترک حجاز را؟
آن روز مشرق از گلِ باور طلایه داشت
همواره آفتاب بر آفاق سایه داشت
هم دوش آفتاب شدی، پابه پای نور
آن ماه پاره، داشت در آغوش تو حضور
رفتید تا به مرز شهادت قدم نهید
در سرزمین سبز شهادت قدم نهید
رفتید تا مسافر عهد ازل شوید
مضمون شوید شعر خدا را، غزل شوید
امّا امان ز حیله گرگانِ روزگار
هر سو جفا به جای وفا بود آشکار
خود را میان دشت بلا واگذاشتید
باشد! شما به کوفه که دعوت نداشتید!
خیمه در آن زمان، غزل انتظار بود
مضمون آب بر کلماتش سوار بود
به به ز همتی که به احساس زنده شد!
مشکی که با سِقایَتِ عباس زنده شد!
تکبیر گفت و ذائقه خیمه شد خنک
حتی گلوی حمزه و کوهِ اُحُد خنک
سیراب کرد مشک حرم را و بازگشت
آن تشنه سرفرازترین سرفراز گشت
چشمش به غیر خیمه نم یدید در مسیر
اما امان نداد به او هجمه های تیر!
جسمش به روی خاک پر از مشک و نافه شد
ای باغ لاله! حسرت و داغی اضافه شد
هاجر! به سعیِ خیمه به خیمه مکن شتاب
پایان پذیر نیست تماشای این سراب
این خاطرات، چنگ غم آهنگ می زند
این خاطرات، قلب تو را چنگ می زند
لختی بیا به سایه این نخل ها رباب!
سخت است بی قرار نشستن در آفتاب!
این گریه های بی حدِ كودك برای چیست؟
این گریه ها، ز جنس تقاضای آب نیست!
این بار گریه، حاصل عشق است و شوق و شور
رفتن ز مرز حادثه تا قله های نور
«ساقی! حدیث سرو و گل و لاله می رود»
«این طفل، یک شبه ره صد ساله می رود»
این بار، گوش بر سخن هیچ کس مکن
گهواره را برای شهادت قفس مکن
مَسپُر به نیل، آسیه پیدا نمی شود!
با این ردیف، قافیه پیدا نمی شود!
این طفل را فقط پی اهدای جان فِرِست
این هدیه را فقط به سوی آسمان فِرِست
باید که شعرِ فتح بخواند، قبول کن!
حیف است او به خیمه بماند، قبول کن!
برخیز ای رباب، دلت را مجاب کن
قنداقه را به دست پدر ده، شتاب کن
بشتاب که درنگ در این کارها جفاست
حتی زره به قامت این طفل، نارساست!
وقت وداعِ همسفر آمد، نگاه کن
هنگام بوسه پدر آمد، نگاه کن
دشمن به غیر کینه، مقابل نشد، نشد
در این میانه، حرمله، کاهل نشد، نشد
حنجر شد از سه شعبه مُشبک، ضریح شد
بخشید جان به حادثه، از بس مسیح شد
پر جوش شد ز لاله، کران تا کرانِ دشت
خاموش شد صدای چکاوک میان دشت
کوفه، سکوت پیشه تر از خارزار شد
لبریز از کسالت سنگ مزار شد
گل را نصیب صاعقه کردند کوفیان
«از آب هم مضایقه کردند کوفیان»...
آنان که حرص، قوتِ شب و روزشان شده ست!
مُلكِ دو روزه آشِ دهن سوزشان شده ست
این خون، شروع درد فراگیرشان شود!
این ناله، عن قریب که پاگیرشان شود!
بانو! جهانیان به فدای غریبی ات
آری، ورق ورق شده قرآن جیبی ات
کم مانده بود عالم از این داغ جان دهد
ای مادر شهید خدا صبرتان دهد!
می دانم از دل تو شکوفید این امید
آقا سرش سلامت، اگر طفل شد شهید!
اما کسی نمانده به آقا توان دهد!
یا رب مباد از پس این داغ جان دهد!
حالا به پشت خیمه پدر ایستاده است
مشغول دفن پیکر خورشیدزاده است
لبریز ابر می شود و تار، آسمان
در خاک دفن می شود انگار، آسمان
بهتر که دفن بود تن طفل تو رباب
بوسه نزد سه روز بر این پیکر آفتاب
بهتر که دفن بود و پی بوریا نرفت
این پاره تن به زیر سم اسب ها نرفت
بهتر که دفن بود و چو رازی کتوم شد
این نامه، محرمانه شد و مُهر و موم شد...
لختی بیا به سایه این نخل ها رباب!
سخت است بی قرار نشستن در آفتاب!
از خاطر تو آن غم شیرین نرفته است
آب خوش از گلوی تو پایین نرفته است!
زمزم به چشم و زمزمه در سینه تا به کی؟!
آه از جدایی دل و آیینه تا به کی؟!
تاکی کتاب خاطره ها را ورق زدن؟!
در هر غروب، باده ز جام شفق زدن؟!
کمتر ببین به خواب، دل و جان خسته را
کابوس های ماهی و تُنگ شکسته را
بس کن رباب شعله به جان ها گذاشتی
قدری خیال کن که علی را نداشتی!
بس کن رباب! پشت زمین و زمان شکست
با ناله های تو، دل هفت آسمان شکست
بس کن در آسمان، دلِ دیدن نمانده است
در هیچ ذره تاب شنیدن نمانده است
بس کن که سوخت در تب و داغ تو آفتاب
از هُرم لحظه های تو آتش گرفت آب
بگذار از این حکایت خون بار بگذریم
نفرین به هر چه حرمله! بگذار بگذریم
اما ازین گذشته تماشا کن ای رباب
حالا حسین مانده و این خیل بی حساب!
تنها به سمت معرکه باید سفر کند
زینب کجاست دختر او را خبر کند؟
این لاله لاله باغ مگر وانهادنی ست؟
این شرحه شرحه داغ مگر شرح داد نیست؟
آه ای رباب، جان من این دل دل تو نیست؟
این جان که هست در کف قاتل، دلِ تو نیست؟
این باغ لاله چیست به گودال قتلگاه؟
آیا حسین بود؟ نکردیم اشتباه؟
آه ای رباب، قاتل خودسر چه می کند؟
با جای بوسه های پیمبر چه می کند؟!
حالا چه عاشقانه محاسن کند خضاب
سبط رسول، تشنه میان دو نهر آب!
کم کم سکوت، ساحل فریاد می شود
آب فرات بر همه آزاد می شود
آبی ولی منوش که غیر از سراب نیست!
زهر است این به کام تو، باور کن آب نیست!
این آب شیر می شود و سنگ می شود
یعنی دلت برای علی، تنگ می شود!
آن وقت هی به سینه خود چنگ می زنی
یا زخمه زخمه شعله در آهنگ می زنی
آن وقت باز طفل تو فانوس می شود
در شعله زار داغ تو، ققنوس می شود
این پرده های سوخته حنجر رباب!
نی در نواست، ناله زنید از پی جواب!
لختی بیا به سایه این نخل ها رباب!
سخت است بی قرار نشستن در آفتاب!
مهمان سفره های فراهم نمی شوی؟
عیسی شده ست طفل تو، مریم نمی شوی؟
غمگین مباش، آخر این ماجرا خوش است
پایان شب به میمنت والضّحی» خوش است
آید به انتقام کسی از تبارتان
«عَجّل عَلى ظهورکَ یا صاحب الزمان»
محمد جواد مهدوی
دستان بی رمق و نگاهی که سو نداشت
در گوشه ای نشسته و رنگی به رو نداشت
بر دیده ه اش بارش باران اشک بود
در قاب چشم خون شده اش عکس مشک بود
حال و هوای زندگی او که تیره شد
در آن غروب سرد به یک نیزه خیره شد
هق هق! شکست بغض گلویش، ز حال رفت
ایام خوب زندگیش چون خیال رفت
رخساره اش حکایت حالی خراب بود
مرثیه خوان ماهی تشنه رباب بود
آری رباب ساز غم و ناله و بلا!
محزون ترین ترانه صحرای کربلا
قنداقه را خودش به تن دلبرش نمود
قنداقه نه زره به تن اصغرش نمود
"أمن يجيب" خواند و دعا مستجاب شد
نوزاد او برای جهاد انتخاب شد
از بین خیمه رفتن او را نظاره کرد
لرزان به سوی لشکر دشمن اشاره کرد
او از چه رو فتاده به آشوب و هروله
حتمآ ز دور دیده که خندیده حرمله
خندید و باز تیر و کمان را به کف گرفت
با نعره ای بلند! علی را هدف گرفت
افتاده در میان زمین و زمان خروش
تیری سه شعبه! پاره شده گوش تا به گوش
حالا رباب ماند و اسیری و چشم تر
گهواره ای و غارت اشرار بی پدر...
سید محمد حسین حسینی
بدون معجر هم می کند حجاب رباب
ز نور فاطمه دارد به خود نقاب رباب
کدام قافیه خوب است شعر مرثیه را
بدون وقفه دلم داد زد رباب رباب
ز داغ سینه ی خشکیده از عطش بی شک
تمام عمر به خود می دهد عذاب رباب
به التماس اباالفضل زیر لب می خواند
به گوش مشک علی و به گوش آب رباب
از آن زمان که به دنبال آب رفته حسین
ندیده است علی را مگر به خواب رباب
تمام روضه همین است: بعد از عاشورا
خطاب می کندش شمر با عتاب: رباب!
پس از امام که مانده ست پیکرش بر خاک
نشسته است فقط زیر آفتاب رباب
نجات بخش حسین است از جفای یزید
چه کرده است در آن مجلس شراب رباب
به گوش او نرسد کاش گریه ی نوزاد
که از صداش می افتد به اضطراب رباب
سید احمد شهیدی
دوباره سوخت جگر تا که خورد آب رباب
دوباره گشت گرفتار اضطراب رباب
شروع کرد به زاری عقیله گفت آرام
چه شد عزیز حسینم بده جواب رباب
نداشت نای تکلم فقط به زحمت گفت
خدا کند که بمیرد در آفتاب رباب
که داشتم علی اصغر به وقت بی شیری
بگو که آب چشیده است یا عذاب رباب
بیا ز نیزه فرود ای تمام هستی من
کمی تو را دهدت شیر قبل خواب رباب
گرفت حرمله از شیر، شیر خوار مرا
شده اسیر غم و اشک و التهاب رباب
همیشه داشت به بر طفل خویش را مادر
ولی گرفته به جایش به بر طناب رباب
قاسم نعمتی
مادری بین خیمه می چرخید
دست بر روی سر، دل مضطر
هاجر کربلا چه چاره کند
سینه بی شیر... انتظار پسر
ناگهان در حرم به خود لرزید
می کند از چه هلهله لشگر
چون که هر بار هلهله کردند
به هدف خورده تیرهای سه پر
دختری زد صدا رباب بیا
پشت خیمه به پاشده محشر
وقتی آمد که قبر حاضر بود
غرق خون طفل روی دست پدر
غلام رضا سازگار
آب بر سینه خود دید چو تصویر رباب
عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب
جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب
شیر در سینه مادر علی اصغر در خواب
یاد شش ماهه و گهواره او می افتاد
به دو دستش حرکت های خیالی می داد
علی اکبر لطفیان
همین جا شیرخواره گریه می کرد
رباب بی ستاره گریه می کرد
گهی بر گاهواره گریه می کرد
گهی بر مشک پاره گریه می کرد
خدایا از چه طفلم دیر کرده؟
مرا بیچاره کرده، پیر کرده
محزون رشتی
رباب پریشان ز داغ پسر
روان کرد سیلاب اشک از بصر
که ای طفل معصوم مظلوم من
ز پیکان تیرت که داده لبن
چرا زرد شد روی گلنار تو
چسان بنگرم حلق خونبار تو
چرا لب فرو بسته ای از نوا
ز یاقوت لب ها نما نغمه ها
بنه رو بپستان من راز کن
کشالب دمی دیده را باز کن
فدای تو ای اصغر مهوشم
ز مژگان بزن آب بر آتشم
مجید تال
چرا بریده بریده است گفت وگوی رباب
مگر که تیر سه شعبه است در گلوی رباب
دو قطره اش نرسیده به حنجر طفلش
چگونه آب شود مایه وضوی رباب؟
به جای این که عزیز دلش به حجله رود
به نیزه رفت، در این داشت آرزوی رباب
چه خوب شد که علی اصغرش به میدان رفت
اگر نبود که می رفت آبروی رباب
دوباره آمده از پشت خیمه ها انگار
نتیجه بخش نبوده است جست وجوی رباب
چقدر خواسته گهواره را عقب بزند
ولی دو مرتبه برگشته است سوی رباب
فقط مقابل زینب نبوده است سری
سری به نیزه بلند است روبروی رباب
ابوالفضل عصمت پرست
با روضه خطبه خواند به لحن محن رباب
زینب ترین روایت یک شیرزن رباب
رویم ندیده روی سپیدم نموده ای
با توست روی فاطمه در این سخن رباب
یک سال گرچه سوخته ای زیر آفتاب
در سایه ات نشسته بهشت عدن رباب
با این که کربلا وطنش شد پس از حسین
دیگر نماند بعد پسر در وطن رباب
در مجلسی که مرثیه خوانش رقیه است
زینب خطیب می شود و سینه زن رباب
در راه شام خیره به گهواره ی فراق
گاهی سکینه است ولی عمدتاً رباب
بر نیزه رفته است ولی بی کفن که نیست
قنداقه شد به قامت طفلت كفن رباب
قربان سوز آذری روضه های تو
سولموش عليّ اصغره لای لای دین رباب
بس کن عروس فاطمه از دست می روی
تازه عروس را چه به لطمه زدن رباب
محسن صرامی
حال او سخت خراب است مراعات کنید
دلش از داغ کباب است مراعات کنید
نکش اینقدر! زمین خورد، زمین خورد رباب
دست و پایش به طناب است مراعات کنید
این عروس پسر دختر پیغمبر ماست
فرض کن اهل کتاب است مراعات کنید
همه ي طایفه اش تشنه به خون غلتیدند
درد او دیدن آب است مراعات کنید
خواهشا پای نکوبید گمان کرده به نی
کودکش خسته و خواب است مراعات کنید
نیزه ی راس علی اصغر او را ببرید
این که این جاست رباب است مراعات کنید
نگذارید به سر حرمله نزدیک شود
بي حيا مست شراب است مراعات کنید
لب گزیدی که نگو، چشم، نمی گویم، چشم
ادب روضه ثواب است مراعات کنید
مرتضی جام آبادی
آه از دل رباب امان از دل رباب
سوزد دل تمام جهان از دل رباب
جان ها رسیده اند به لب از غم حسین
دل ها کشیده اند فغان از دل رباب
صبح و مسا به گریه ی شش ماهه ی رباب
خون گریه کرد امام زمان از دل رباب
زینب که داشت صبر عظیمی به کربلا
صبر این چنین نداشت گمان از دل رباب
در بین داغ های توانکاه کربلا
داغی گرفته است توان از دل رباب
توصیف داغ آن دل خونین که می کند؟
لکنت گرفته است زبان از دل رباب
دانی که تیر وقت وداع کمان چه گفت؟
آهی کشید و گفت امان از دل رباب
تیر سه شعبه کرد اصابت سه جا ولی
اول گرفته بود نشان از دل رباب
بوسید حلق اصغر و بازوی شاه دین
وانگه گذشت ناله کنان از دل رباب
تیر و کمان دو چشمه ی خون باز کرده است
تیر از دل حسین و کمان از دل رباب
زان خون که شد به چشم رباب از دلش روان
یارب به چشم ما برسان از دل رباب
زیرا به چشم گریه کنانش دو چشمه خون
تا صبح محشر است روان از دل رباب
امیر حسین آکار
دوباره کودکی از مادرش جدا مانده
به نیزه دار بگو که رباب جا مانده
بگو برای دل خسته ی رباب این جا
به غیر زینب کبری فقط خدا مانده
پسر همیشه عصای زمان پیری ماست
رباب پیر شد از بسکه بی عصا مانده
شنیده ام که سرش روی نیزه ها هم رفت
تنش چه شد؟ نکند زیر دست و پا مانده؟
رباب هم سپر بچه های فاطمه بود
که روی چادر او رد چکمه ها مانده
مرتضی جام آبادی
افتد اگر به حشر نقاب از دل رباب
خورشید می رود به حجاب از دل رباب
بعد از خدا که با خبر از داغ هر دل است
دارد خبر به دهر رباب از دل رباب
در بزم می یزید به روی لب حسین
ساغر گرفت و خواست کباب از دل رباب
دندان به دل فشردن آن خسته جان که دید
با خیزران گرفت جواب از دل رباب
زینب که بود سنگ صبور دل همه
افتاده بود در تب و تاب از دل رباب
آتش شنیده ای که چه با موم می کند
دل های اهل بیت شد آب از دل رباب
بعد از حسین شاد نشد خاطرش "یتیم"
شادی شده است خانه خراب از دل رباب
حامد آقایی
بیدار شو عزیز دلم وقت خواب نیست
حتی به خواب دیدن تو حرف آب نیست
مهمان تیغ و تیر سه شعبه شدیم ما
در این دیار خشک، محبت ثواب نیست
می سوزد از غم تو فقط ظلّ آفتاب
قلبی دگر برای لب تو کباب نیست
شرمندۂ حسین شدم تا که گفتم آب
شرمنده گشت گفت ببخشید آب نیست
هشتاد و چار مضطرب این سو نظاره گر
برعکس، آن طرف به دلی اضطراب نیست
آب ست دور تو که به اسراف می رود
اما به جز سه شعبه برایت جواب نیست
این وقت آخری به خدا می کنی نگاه
قربان رتبه ات که به چشمت حجاب نیست
ای کوچک به نیزه بگو بر عموی خود
بر پای عمه هیچ کس این جا رکاب نیست
آن قدر کربلا شده ام پیر که مرا
هر کس که دید گفت به خود این رباب نیست
باید به نام تو قسمش را بیاورد
زیرا پس از تو ذکر کسی مستجاب نیست
م عاطفی
از غمی جانکاه سرشاری عروس مادرم
پا به پای من عزاداری عروس مادرم
داغ دیدی و کنارم می نشینی و مرا
می دهی هر روز دلداری عروس مادرم
روضه خوانی کن برایم جان زینب، با همان
لحن لالایی تکراری عروس مادرم
صبح نزدیک است و... تو با حال آشفته هنوز
خیره بر قنداقه بیداری عروس مادرم
بر دلت یک زخم کاری از کمان حرمله
یادگاری داری انگاری عروس مادرم
گوش تا گوش علی اصغرت را خون گرفت
گریه کن آرام، حق داری عروس مادرم
هر کجا شش ماهه می بینی در آغوش زنی
اشک هایت می شود جاری عروس مادرم
می دهی آغوش خالی را تکان بی اختیار
دست از غم برنمی داری عروس مادرم
تشنه ای بعد از حسین و گاه با اصرار من
می خوری از آب مقداری عروس مادرم
جمع کن این بوریای کهنه را از آفتاب
سوختی در این وفاداری عروس مادرم!
علی اکبر لطیفیان
سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات
چه زود این همه تغییر کرد آب فرات
چه کرد با جگر تشنه ها؟ نمی دانم
رباب را که زمین گیر کرد آب فرات
رباب را چقدر در حرم خجالت داد
همان دو لحظه که تأخیر کرد آب فرات
سفید شد همه گیسویش یکی به یکی
عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات
همان که آبرویت را ز گریه اش داری
سه شعبه در گلویش گیر کرد آب فرات
دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را
چقدر حرمله تحقیر کرد آب فرات
دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد
ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات
تمام اهل حرم تشنه، اسب ها سیراب
سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات
حسن لطفی
دو جرعه آب ندیدی رباب را کُشتی
سه جرعه تیر مکیدی رباب را کُشتی
نگاه سمتِ حرم نه، به سوي علقمه کن
بگو عمو نرسیدی رباب را کُشتی
برات رو زدم و روي من زمين اُفتاد
تو خواهشم نشنیدی؟ رباب را کُشتی
نشست ضربه ی تیر و کمی تو را چَرخاند
ز خواب ناز پریدی رُباب را کُشتی
صداي حنجر تُردَت رسید زینب گفت
سه شعبه را چو کشیدی رباب را کُشتی
بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند
چرا عمیق بُریدی رباب را کشتی
به روی دست چرا جمع کرده ای خود را
ز درد تیر خمیدی رباب را کشتی
تو را نهان کنم اما من این عبا چه کنم
از این لباس چکیدی رباب را کشتی
امانتي ربابم، بگو به مادرِ من
چه جاي شير چشیدی؟ رباب را کشتی
همین که گریه نکردی حسین را کشتی
همین که آب ندیدی رباب را کشتی
محسن صرامی
دادم پس از تو دیگر از کف راه چاره
من ماندم و یک آسمان بی ستاره
فرقی ندارد زنده باشم یا نباشم
وقتی ندارم روی دوشم شیرخواره
آغوش مادر بود روزی جایت اما
حالا سرت بر نیزه، دست آن سواره
دیگر صدای هر دوتای ما گرفته
تو پلک بر هم می زنی من با اشاره
تو سهم آغوش خودم هستی عزیزم
آخر بغل می گیرمت یک شب دوباره
از نیزه می آئی کمی هم پیش مادر
تا بوسه گیرم از گلوی پاره پاره
اصغر دعا کن تا بمیرم در غم تو
تا کی کنم راس تو را بر نی نظاره
علی رضا قاسمی
آزاد گشت آب امان از دل رباب
افزون شد التهاب امان از دل رباب
افسوس می خورَد که دعاهای دیشبش
شد دیر مستجاب امان از دل رباب
احساس شیر کرد و برون شد ز خیمه گاه
با هول و اضطراب امان از دل رباب
در بین قتلگاه چو زینب گلایه کرد
با قبر بوتراب امان از دل رباب
می گفت ای فرات حلالت نمی کنم
شد خانه ام خراب امان از دل رباب
دیدی برای جرعه ی آبی عدو گرفت
از غنچه ام گلاب امان از دل رباب
لب های بی تبسم و آغوش بی علی
لالای بی جواب امان از دل رباب
نزدش چو می رود سخن از آب، شعله سان
افتد به پیچ و تاب امان از دل رباب
امشب بعکس دیشب، گوید به طفل خویش:
«بیدار شو ز خواب!» امان از دل رباب
پیراهن دو سالگی اش را گرفت و رفت
تا افکند به آب... امان از دل رباب
تا شام، نیش زخم زبان های حرمله
او را دهد عذاب امان از دل رباب
تا شام روز و شب نگرد قرص ماه را
همراه آفتاب امان از دل رباب
با پیکرش وداع کند، با سرش رود
تا مجلس شراب امان از دل رباب
گویند بانوان حرم جمله یکصدا
وای از دل رباب امان از دل رباب
حاجت روا روی تو از این درگه ای «فقیر»
کن ناله بی حساب: امان از دل رباب
میثم کریمی
ای قلم! امشب به یاری ام شتاب
تا سرایم مدح شهبانو، «رباب»
آه! ای بانوی عشق آموخته!
حاصلت یک روز و یک جا سوخته!
ای قدم بگذاشته در راه عشق
سر فرود آورده بر درگاه عشق!
ای وفاداری شده شرمنده ات!
عشق گردیده است از جان، بنده ات
دوست می دارد شه لب تشنگان
خانه ای را که تویی بانوی آن
روزگاری را که ماندی کربلا
در همان صحرای پُر کرب و بلا
کس ندارد یاد بر سر، سایه ات
عالمی اکنون بود در سایه ات
کیستی تو؟ کیستی تو؟ کیستی؟
تا دم آخر، حسینی زیستی
شهر شام و بزم عام و تشت زر
رأس شاه دین در آن بد جلوه گر
ناله های «واحسینا» بر زدی
گریه ها سر دادی و بر سر زدی
گفتی: ای آرام جان نور دو عین
کی فراموشم شود یادت؟ حسین!
داغ اصغر بر دلت، آذر فشاند
هستی ات را در شرار غم نشاند
من چه گویم که چه در سر داشتی؟
آرزوها بهر اصغر داشتی
با دلی پُر درد و قلبی چاک چاک
دفن کردی آرزویت را به خاک
عباس روزبه
گریه نکن رباب خدا را چه دیده ای
شاید رسید آب خدا را چه دیده ای
شاید غروب کرد سر ظهر با دعات
این بار آفتاب خدا را چه دیده ای
عباس معجزه است گمانم بیاورد
آب از دل سراب خدا را چه دیده ای
نفرین به ابرها بکن و منتظر بمان
شاید دهد جواب خدا را چه دیده ای
در ناامیدی است که ناگاه می رسد
باران بی حساب خدا را چه دیده ای
شاید میان این همه فریاد العطش
برخواستی ز خواب خدا را چه دیده ای
شاید سه شعبه ایی که رها شد، به جای خود
برگشت با شتاب خدا را چه دیده ای
شاید نچید دست اجل غنچه ی تو را
شاید نشد گلاب خدا را چه دیده ای
اسماعیل روستایی
با آن صدای خسته و اشک مثالی اش
گردیده باز همدم طفل خیالی اش
این روضه زنانه جگر پاره می کند
دارد رباب صحبت گهواره می کند
یادش بخیر قل زدن و خنده کردنت
یادش بخیر بوسه پیوسته بر تنت
وقتش رسیده بود که دندان در آوری
با خنده ات از این دلم ای جان در آوری
یادش بخیر موقع قنداقه بستنت
یادش بخیر دفعه اول نشستنت
می خواستم که شانه زنم تازه موی تو
مادر صدا زنیم و بیایم به سوی تو
همواره بود در بغلم جای خواب تو
طاقت نداشتم به خدا اضطراب تو
بابا که می رسید لبت بود و بوسه هاش
یادش بخیر بال و پری می زدی براش
گفتم که راه می روی و ذوق من بپاست
افسوس، روزگار برایم چنین نخواست
تنها رباب را فقط این غصه کرده پیر
با تیر کی گرفته کجا کودکی ز شیر
حالا فقط خیال تو مانده برای من
یاد لبت شده سبب گریه های من
مظلوم بی دفاع من ای طفل بی زبان
جای تو هست در بغل من نه بر سنان
تو رفتی و سپردمت ای غنچه بر خدا
شش ماهه ام فدای سرت روی نیزه ها
محمد علی سالاری
بانوی آب و آینه ای مظهر حجاب!
ای روشنای برج حیا ماه در نقاب
نای تو نینوا و دلت داغ کربلاست
کز شور ناله ات دل هر سنگ شد کباب
وقتی که از عطش گل شش ماهه ات فسرد
آتش گرفت هستی ات از انتظار آب
تا شد به غارت از کف صبرت گل سکوت
چشمت گرفت نم نم بارانی از گلاب
در دام شعله سوخت دلت بی صدا چو شمع
تا نشنود حسین، دمی ناله رباب
بعد از حسین چشمه خورشید کاینات
عمرت گذشت در غم او کمتر از حباب
نام تو بر جبین فلک نقش بسته است
تا در حدیث نام حسین است و انقلاب
تا آسمان رسید مقامت، همیشه سبز
بانوی خوب همسر فرزند بوتراب
«سالار» در مدیح تو گفت این سخن به نظم
ای برتر از بیان و سخن، شعر بی جواب
سید رضا مؤید
دل رباب گر از سوز غم کباب شده ست
گلاب کرببلا گریه رباب شده است
چهار رکن ستم را به لرزه افکنده ست
چهار فصل که سرگرم آفتاب شده است
جهاد اکبر آن مادر علی اصغر
به اشک بود کز آن قلب سنگ آب شده است
به پاسداری خون حسین این بانو
به سان زینب و کلثوم انتخاب شده است
قیام او به نشستن در آفتاب بود
بدین حماسه نگهبان انقلاب شده است
میان آن ستم بی حساب هر چه که بود
سکوت و ناله این خاندان حساب شده است
بر او سلام که بس اشک دیده جاری کرد
چنین از خون شهیدان نگاهداری کرد
سید رضا مؤید
چه بانویی ست که مانند عود می سوزد
چه در قیام و چه وقت قعود می سوزد
ز داغ تشنگی کودکش به ساحل رود
گرفته زمزمه رود رود می سوزد
به یاد آن شب و روزی که ذکر لالایی
برای اصغر خود می سرود می سوزد
به وقت اسب دواندن به پیکر شهدا
ز حسرتی که چرا زنده بود می سوزد
پس از حسین به یک سال بیش زنده نبود
که شبنم از غم خورشید زود می سوزد
ز سوز حسرت و غم تار و پود او می سوخت
دلش گداخته بود و وجود او می سوخت
خدیجه پنجی
نامش رباب بود و شبی انتخاب شد
او که عروس حضرت بانوی آب شد
تا پا نهاد بر حرم کشتی نجات
آسوده خاطر از غم و رنج و عذاب شد
یک سرنوشت ساده به افلاک قد کشید
وقتی که ذره همسفر آفتاب شد
از این به بعد قصه این زن جهانی است
تفسیر چهار حرف که صدها کتاب شد
هی خیمه خیمه در طلب آب می دوید
هفتاد بار سعی نمود و سراب شد
باید رباب بود که فهمید داغ چیست؟
هادی وحیدی
ای رباب! ای خلاصه پاکی
وی سرشتت، سرشت افلاکی
ای شکوه صلابت دریا
وی زلال نجابت دریا
بحر مواج، آسمانی پاک
حصه ها برده ای تو از لولاک
ای تو شب را سپیده ای در راه
وارث آفتاب، وارث ماه
کسوت آسمان، به تن داری
جامه قدسیان، به تن داری
ناله ای عارفانه در نی توست
کهکشانی ستاره در پی توست
عطر عصمت گرفته دامن تو
روح کوثر، دمیده در تن تو
در سرشت تو، نور پاشیدند
نور صبح حضور پاشیدند
پای بر شانه فلک داری
رتبه ای برتر از ملک داری
شبنمی، روی گونه برگی
زندگی می کنی تو، بی مرگی
ای رباب، ای گل اهورایی
چهار فصل تو شور و شیدایی
گل سرخ بهار ایجادی
معنی دیگری به زن دادی
ای رباب ای خلاصه پاکی
ریشه داری تو در زلالی ها
کوه بودی و صبرها کردی
ناله ای عارفانه در نی توست
شیونی عاشقانه، در نی توست
شانه ات بار بی کران دارد
دل تو داغ جاودان دارد
ناله ات، ای خزانه غم و درد
آسمان را به لرزه می آورد...
محمد خلیل جمالی
عشق خدا، حسین چوپا در رکاب داشت
تا کربلا به کعبه رساند، شتاب داشت
عهدی که بست روز ازل با خدا، حسین
در عهدنامه، نقشه آن انقلاب داشت
شمشیر حرف اول دشمن اگر نبود
جز با زبان تیغ هزاران جواب داشت
صبحی سپیده سر زد و خون دامنش گرفت
خون در رگ زمین و زمان، التهاب داشت
اول شب از هراس اباالفضل، تا سحر
یکصد هزار دل، تپش و اضطراب داشت
شب با بهشتیان جوان چه مرد پیر
از شوق خلد مستی و شور شباب داشت
از یاد برد، خاطره روز رستخیز
آن لشکری که کفر زمان بی حساب داشت
دریا دلی که داشت ز کوثر لبش پیام
کی اعتنا به دجله و موج و سراب داشت
باور کن این که تشنه لبی ها بهانه بود
فرزند آب دست رسیدن به آب داشت
جا داشت تا که در دل دشمن، رها کند
چرخ نگون که آن همه تیر شهاب داشت
روزی که تا همیشه خبر می دهد ز خون
کوه و صدای ضجه شد و بازتاب داشت
شد فاش خبث دشمن و، ناگفته ماند باز
رازی که خدا، پسر بوتراب داشت
گل کرده، شعر امر قیس از لب رباب
دختر سرود، هر چه پدر شعر ناب داشت
همراه شد به شور حسینی، در آن مقام
سوزی که تار و پود وجود رباب داشت
خندید به ظالم و مظلوم شد شهید
طفلی که روی دست پدر، پیچ و تاب داشت
حجت به خلق، تا به قیامت تمام کرد
کوچک ترین شهید که خونی مذاب داشت
فصلی که بوستان ولایت، به گل نشست
هر گل، به قد آبروی خون گلاب داشت
من از سکینه، هیچ نگفتم که او خودش
یک نینوای خون و غزل، در کتاب داشت
غفلت، به روی چشم فرومایگان گذاشت
دستی، که حال تیرگی مرگ و خواب داشت
روزی که، روز عالم امکان سیاه شد
یک نیزه تا به شام، رباب آفتاب داشت
بانوی آفتاب نشین شد رباب و سوخت
ای کاش آسمان همه فصلی سحاب داشت
تا دشمنان ز خشم خراشند روی خویش
گفتم مصیبتی که به صورت نقاب داشت
فرصت تمام گشت جمالی خموش باش
من عمر خویش را دیدم، و پا در رکاب داشت
سید پوریا هاشمی
از ابتدای راه دائم بی قرارم
حق دارم آخر مادرم دلشوره دارم
گرما کشیدن روزها بسیار سخت است
با شیر خواره در بیابان کار سخت است
هروقت با عزت به محمل می نشینم
هی ذکر می گویم بلا دیگر نبینم
اصلا بلا باشد! علی اکبر که داریم
وقت خطرها ساقی لشگر که داریم
چشم غریبه تا سوی محمل می افتد
کارش به شمشیر ابوفاضل می افتد
زینب دلش لبریز از حس غرور است
در کاروان هرچیز می خواهیم جور است
پوشیه کافی چادر و معجر فراوان
در دست و گوش بچه ها زیور فراوان
از لطف سقا مشک ها لبریز آبند
مثل فرشته بچه ها آرام خوابند
شکر خدا خورشید هم ما را ندیده
آقا خودش سایه سر ماها کشیده
از معنی این سرزمین هم ترس دارم
کرببلا یعنی غم از غم ترس دارم
می ترسم از سرنیزه ها از طبل هاشان
می ترسم از خار مغیلان بیابان
می ترسم این معصومه ها تنها بمانند
یک یک به زیر سُم مرکب ها بمانند
می ترسم از ذبحی که با تکبیر باشد
طفلم به جای شیر سهمش تیر باشد
ای وای از آن نحری که خنجر کُند باشد
سهم عقیله حرف های تند باشد
ای وای از آن روزی که یک لشکر بخندند
نامحرمان دستان زینب را ببندند
روزی نیاید چشم ها ما را ببیندد
زینب سلام الله علیها را ببینند
ای کاش ناموس علی زندان نباشد
قرآن به روی شاخه آویزان نباشد
با خودم شیر خواره ام را می برم
هستی محرابی
کربلا در خاطراتم خون و خنجر ماند و بس
یک دل آشفته و صد داغ دلبر ماند و بس
آن چه از دشت بلا در خاطراتم پر شده است
اشک خون دیده ساقی و ساغر ماند و بس
از کنار قتلگه وقتی عبورم داده اند
دیده ام دشتی پر از گل های پرپر ماند و بس
وقتی آن شب خون زلفت را ز اشکم شسته ام
تازه فهمیدم برایم از تو یک سر ماند
با خودم گهواره شیرخواره ام را می برم
گو در آن عطر غم لالای اصغر ماند و بس
عصر عاشورا مرا وقتی که جولان داده اند
در نگاهم شرحی از تصویر محشر ماند و بس
وقتِ رفتن سوی کوفه آخرین آهِ نگاه
گو فقط سوزی خزان از باغ کوثر ماند و بس!
محمد سهرابی
آن که برداشت سر از طشت، رباب است رباب
گفت زین معنی با خویش که خواب است رباب
غلام رضا سازگار
رباب آسا، رباب اندر خروش است
دلش غوغا کنان و لب خموش است
شهاب الدین خالقی
پنبه و آتش نباید رو به رو با هم شوند
بر نمی دارد نگاه اما رباب از حرمله
غلام رضا سازگار
ماه عطش است و قحط آب است
شرمنده ز اصغرش رباب است
حسین واعظی
هر جا رباب آمده از هوش رفته است
گهواره دیده و جگرش را گرفته است
رضا دین پرور
مشک پاره دیدم و گفتم که بیچاره رباب
می زند بر سر رباب تو که نوزادم... حسین
علی اکبر لطیفیان
جان ها فدای آستان بانویی که
یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت
علی ناظمی
بر دل زهرائیان آتش زدند
هرکه را می سوخت از آهش زدند
یک زن شامی چو دید اشک رباب
اشک او را داد با خنده جواب
حسن لطفی
بی اختیار باز دلم شور می زند
با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟
شاید رباب بشنود آرام تر بگو
آن تیرهای چله نشین مهیب چیست؟
محمد علی بیابانی
بیا رباب که این شاید آخرین باریست
که خواب می رود او با نوای لالایت
اگر نشد که شود سایه سرت امروز
به روی نیزه شود سایه سار فردایت
پوریا باقری
دل شود از این روایت آب آب
گفته اربابم سخن چون در ناب:
دوست دارم خانه ای را که در آن
می رسد صوت سکینه و رباب...
حسن لطفی
از چهره ی آفتاب عرق می ریزد
از مشک بدونِ آب عرق می ریزد
از رو زدن حسین شرمنده شده
از مقنعه ی رُباب عرق می ریزد
حسن لطفى
چرا قهری مگر تقصیر دارم
بجایت بر گفم زنجیر دارم
کف آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین شیر دارم
حسن لطفی
دلم میل دو آبروی تو دارد
ببین که شانه ام موی تو دارد
در آغوشم فقط پیراهن توست
لباس تازه ات بوي تو دارد
حسن لطفی
نمی آید پس از تو خواب، ای کاش...
که می مُردم من بی تاب ای کاش
دوباره شیر آوردم ولی حیف...
نمی خوردم پس از تو آب ای کاش
حسن لطفی
مرا آزار با زنجیر می داد
به من او نان با تحقیر می داد
زنِ شامی مرا سوزاند وقتی
کنارم طفل خود را شیر می داد
حسن لطفی
دوباره روضه می گیرم عزیزم
در این ویرانه می میرم عزیزم
دوباره حرمله رد شد از این جا
دوباره خشک شد شیرم عزیزم
حسن لطفی
نگفتند آه داغ بچه دیده است
نگفتند از بلا پشتش خمیده است
ولی گفتند این تازه عروسان
عروس فاطمه مویش سفید است
گل یاس مرا از ساقه بستند
مرا با ریسمان بر ناقه بستند
نمی ماندی به نیزه چاره کردند
سرت را با نخ قنداقه بستند
حسن لطفی
به پشتِ خیمه ام قلبم گرفته
تمام چهره ام را غم گرفته
ز بس نازی که تیری با سه شعبه
در آغوشش تو را محکم گرفته
علی سلطانی
افسوس کبوترم دگر پر نگرفت
هر قدر دعا نمودم آخر نگرفت
نفرین به تو ای حرمله که طفلی را
با تیر ز شیر هیچ کافر نگرفت
شهریار سنجری
حالا که هدف گلوی اصغر شده است
چشمان خود سه شعبه هم تر شده است
زیر لب خود کمان چنین می گوید
بیچاره رباب تازه مادر شده است
یوسف رحیمی
صبوری غرق در تاب و تب تو
وفا زانو زده در مکتب تو
در این شش ماه یک دم هم نیفتاد
«حسینم واحسینا» از لب تو
منابع و مآخذ
1 قرآن کریم
الاتحاف بحب الأشراف: جمال الدين ابو محمد عبد الله بن محمد شبراوى شافعی متوفای 1171.
احقاق الحق سید نورالله حسینی شوشتری یا مرعشی معروف به قاضی نورالله شوشتری یا شهید ثالث متوفای 1019
اخبار الطوال: ابو حنيفه احمد بن داوود دینوری، متوفای 282
الاستيعاب في معرفه الاصحاب: ابن عبدالبر اندلسی، متوفای 461.
اسیران و جانبازان کربلا محمد مظفری و سعید جمشیدی
الإصابة في تمييز الصحابة: أبو الفضل احمد بن علی بن محمد بن احمد بن حجر عسقلانی، متوفای 852
اعلام النساء المؤمنات: محمد حسون.
اعلام الوری: امین الاسلام ابوعلی فضل بن حسن طبرسی یا شیخ طبرسی، متوفای 548.
اعلام الهداية: سيد منذر حكيم.
الأعلام: خير الدين بن محمود بن محمد بن علي بن فارس، الزركلي الدمشقي متوفای 1396.
اعيان الشيعة: سید محسن امین عاملی، متوفای 1371.
الأغانى: على بن الحسين بن محمد بن احمد بن الهيثم مروانی اموی ابو الفرج اصفهانی، متوفای 356
اقبال الأعمال: رضى الدین سید علی بن موسی بن طاووس، متوفاى 664.
امالي خميسية: يحيى بن الحسين شجری، متوفای 499
الإمام الحسين علیه السلام وأصحابه: علامه شیخ فضل علی قزوینی، متوفای 1367.
انوار الشهادة في مصائب العترة الطاهرة، مرحوم حاج شیخ محمد حسن بن علی یزدی کثنوی، متوفای 1297.
الأنوار النعمانية، في بيان النشأة الإنسانية: علامه سید نعمت الله جزائری، متوفای 1112.
بحار الأنوار: علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، متوفای 1110.
البداية والنهاية: عماد الدین اسماعيل بن کثیر دمشقی متوفای 774.
بر کرانه نور: شیخ علی سیاح متوفای 1435
بغية الطلب في تاريخ حلب عمر بن أحمد بن هبة الله بن أبي جرادة العقيلي، کمال الدین معروف به ابن العديم متوفای 660 .
البلد الأمين: شيخ تقى الدين ابراهيم بن علی کفعمی، متوفای 905.
تاج العروس من جواهر القاموس: محمد بن محمد بن عبد الرزاق المرتضى زبیدی، متوفای 1205.
تاريخ مدينة دمشق: ابو القاسم على بن حسن بن هبة الله ابن عساکر شافعی دمشقی، متوفای 571
تذكرة الشهداء: ملا حبيب شريف کاشانی، متوفای 1340.
تذكرة الخواص من الأمة بذكر خصائص الأئمة علیهم السلام: يوسف بن قزغلی بغدادی السبط ابن الجوزي، متوفاى 654.
تسمية من قتل مع الحسين علیه السلام من ولده و إخوته و أهل بيته و شيعته: الفضيل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی، متوفای بین 122 الی 148.
تظلم الزهراء: سید رضی بن نبی قزوینی، متوفای 1134.
تفسیر حکیم: شیخ حسین انصاریان.
جامع البيان في تفسير القرآن: ابوجعفر محمد بن جریر طبری، متوفای 310.
جرعه ای از کرامات امام حسین علیه السلام: شیخ علی اکبر مهدی پور.
جمال الأسبوع: رضی الدین سید علی بن موسى بن طاووس، متوفاى 664.
جواهر الایقان و سرمایه ایمان: ملا آقا بن عابد بن رمضان علی بن زاهد شروانی معروف به آقا دربندی، متوفای 1286
جواهر المطالب في مناقب الإمام علي بن أبي طالب علیه السلام: شمس الدين أبي البركات محمد بن أحمد الباعوني الدمشقي الشافعي متوفاى 870.
الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة: محمد بن ابی بکر بن عبد الله بن موسی انصاری تلمسانی مشهور به البری، متوفای 665
الحدائق الوردية في مناقب أئمة الزيدية: حميد بن أحمد بن محمد محلى متوفای 652.
الحسين علیه السلام و بطلة كربلاء: محمد جواد مغنیه متوفای 1400.
حضرت سکینه علیها السلام پرده نشین قریش سید محمد على حلو، متوفاى 1440، مترجم: محمد خنیفر زاده.
حلية الأولياء وطبقات الأصفياء: ابو نعيم احمد بن عبد الله بن احمد بن اسحاق اصبهانی، متوفای 430
خلاصة الأقوال: حسن بن يوسف بن مطهر حلى، معروف به علامه حلی، متوفای 726.
الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم: شيخ جمال الدين يوسف بن حاتم شامی، متوفای قرن هفتم
دیوان اهل البيت علیه السلام: شیخ علی حیدر المزيد.
دیوان جودی خراسانی عبد الجواد جودی خراسانی، متوفای 1302.
ذخيرة الدارين في ما يتعلق بمصائب الحسين و أصحابه، سيد عبدالمجيد بن محمدرضا حسینی شیرازی، متوفای 1345.
ذوب النضار في شرح الثار شیخ جعفر بن محمد بن جعفر ابن نما حلی، متوفای 680
رجال نجاشی ابوالعباس احمد بن علی نجاشی، متوفای 450.
رحلة ابن بطوطة: ابو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد بن إبراهيم اللواتي المعروف بابن بطوطة، متوفای 779
روضة الشهداء: كمال الدين حسین بن علی سبزواری مشهور به مولانا حسین واعظ کاشفی، متوفای 910
ريحانة الأدب: محمد على مدرس تبریزی، متوفای 1373.
زاد المعاد: علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، متوفای 1110.
زيارات ذبيح الله لا العاشورائية، شيخ حيدر تربتی کربلائی.
زينب الكبرى شیخ جعفر نقدی، متوفای 1370.
سبايا آل محمد (صلی الله علیه و آله): دراسة في تاريخ سبى النساء وعلة إخراج الإمام الحسين علیه السلام عياله إلى كربلاء: سید نبیل حسنی.
سفينة كنز المصائب: ملا محمد جعفر روضه خوان تبریزی متوفای قرن سیزدهم
السيدة زينب عقيلة بني هاشم علیها السلام: عائشة عبد الرحمن بنت الشاطئ، متوفای 1419.
السيدة الرباب بنت امرئ القيس زوج الإمام الحسين علیه السلام، دراسة تحقيقية معاصرة، سيد محمود مقدس غریفی.
السيدة سكينة علیها السلام: سيد عبد الرزاق المقرم، متوفای 1391.
السيرة النبوية لابن هشام يا سيرة ابن هشام ابو محمد عبد الملک ابن هشام بن ایوب حمیری، متوفای 218
شرح احقاق الحق سید شهاب الدین مرعشی نجفی، متوفای 1411.
شرح الأخبار: قاضي ابو حنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، متوفای 363.
شرح الكافي الاصول و الروضة: ملا محمد صالح سروی مازندرانی، متوفای 1081
شرح نهج البلاغة: عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن الحسين بن أبي الحديد أبو حامد عز الدين معتزلی، متوفای 656
صحيح مسلم: مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، متوفای 261.
الطبقات الكبرى محمد بن سعد بن منيع هاشمی بصری معروف به ابن سعد، متوفای 230.
عقيلة قريش علیها السلام: سید محمد على حلو، متوفاى 1440.
عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن میرزا خلیل کمره ای، متوفای: 1404.
عنوان الكلام: ملا محمد باقر فشارکی، متوفای 1314.
عيون اخبار الرضا علیه السلام: ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسى بن بابويه قمی معروف به شیخ صدوق، متوفای 381.
فاطمة بنت الحسين علیه السلام: محمدهادی امینی نجفی، متوفای 1421.
فتح الباري شرح صحيح البخارى: ابوالفضل شهاب الدین احمد بن علی بن محمد الكناني العسقلانی معروف به ابن حَجَر عَسقلانی کنانی مصری، متوفای 852
الفتوح: أبو محمد أحمد بن أعثم الكوفي الكندی، متوفای 314 یا بعد از 320.
قاعدة لا ضرر ادلتها ومواردها شیخ فاضل الصفار.
قاموس الأعلام شمس الدین سامی، متوفای 1322.
كامل الزيارات: ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی، متوفای 368.
کامل بهائی: عمادالدین حسن بن علی طبری، متوفای قرن هفتم.
الكامل في التاريخ: عزالدین ابوالحسن علی بن محمد ابن اثیر جزری شیبانی، متوفای 630.
کشکول: بهاء الدين محمد بن حسین عاملی مشهور به شیخ بهائی، متوفای 1031
کشکول: بهاء الدين محمد بن عزالدین حسین بن عبد الصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن عاملی جبعی، متوفای 1031.
لباب الانساب: ظهیرالدین ابوالحسن على بن ابى القاسم زید بیهقی مشهور به ابن فندق، متوفای 548
لسان العرب: محمد بن مكرم بن على أبو الفضل جمال الدين ابن منظور الأنصارى الرويفعى الأفريقى معروف به ابن منظور، متوفای 711.
لواعج الاشجان في مقتل الحسين علیه السلام: سید محسن امین عاملی، متوفای .1371
لواعج الاشجان: ابومحمد باقر محسن مشهور به سید محسن امین، متوفای 1371
لواعج الأشجان سید محسن امین حسینی عاملی، متوفای 1371.
مثير الاحزان الشيخ نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبة الله بن نما الحلي، متوفای 651.
المجدي في أنساب الطالبيين على بن ابى الغنائم عمری، متوفای 460.
مجمع البحرين: فخرالدين بن محمد علی بن احمد بن علی طریحی، متوفای 1085 یا 1087.
المحبّر: أبو جعفر محمد بن حبیب بن امیه بغدادی، متوفای 245.
محرق القلوب محمد مهدی بن ابی ذر فاضل نراقی معروف به «محقق نراقی»، متوفای 1209.
مختصر ابن منظور: محمد بن مكرم بن على أبو الفضل جمال الدین ابن منظور الأنصارى الرويفعى الأفريقى معروف به ابن منظور، متوفای 711.
مختصر تاریخ دمشق: محمد بن مکرم بن علی جمال الدین ابن منظور انصاری رویفعی افریقی متوفای 711
مدينة المعاجز: سيد هاشم بن سلیمان توبِلی بحرانی، متوفای 1107 یا 1109.
مراقد أهل البيت علیهم السلام في القاهرة: محمد زكى الدين ابراهیم شاذلی؛ متوفای 1419
المزار القديم: ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان مشهور به شیخ مفید و ابن المعلم، متوفای 413.
مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری طبرسی، متوفای 1320.
مستدركات علم الرجال: شیخ علی نمازی شاهرودی، متوفای 1405.
مصباح الزائر: رضی الدین سید علی بن موسی بن طاووس، متوفاى 664.
مصباح المتهجد: شيخ محمد بن حسن طوسی، متوفای 460.
مصباح ابوالقاسم علی بن حسین بن موسى مشهور به سید مرتضی علم الهدی، متوفاى 436.
100 مصرع الشين في مقتل الحسين علیه السلام: رضی الدین سید علی بن موسى بن طاووس، متوفای 664.
مع الركب الحسيني: محمد امین پور امینی.
المعارف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه دینوری، متوفای 276.
معجم البلدان: شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبدالله حموی بغدادی، متوفای 626
المعجم الوسيط: مجمع اللغة العربية بالقاهرة: (إبراهيم مصطفى، أحمد الزيات، حامد عبد القادر، محمد النجار).
معجم رجال الحديث: سید ابوالقاسم موسوی خوئی، متوفای 1431.
مفاتيح الجنان: شیخ عباس بن محمد رضا محدث قمی، متوفای 1359.
المقتل الحسيني الماثور: شیخ محمد جواد طبسی.
مقتل حضرت علی اصغر علیه السلام، علی اکبر صداقت، متوفای 1442.
من لا يحضره الفقيه ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسى بن بابويه قمی معروف به شیخ صدوق، متوفای 381.
المنتخب فخرالدین بن محمد علی بن احمد بن علی طریحی، متوفای 1085 یا 1087
المنتظم في تاريخ الملوك والأمم: جمال الدين ابو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد جوزی متوفای 597
منتهى الآمال في تواريخ النبي صلی لله علیه و آله والآل علیهم السلام: شیخ عباس بن محمد رضا محدث قمی، متوفای 1359
موسوعة زيارات المعصومين علیهم السلام: موسسه امام هادی علیه السلام
نسمة السحر: شريف ضياء الدين يوسف بن يحيى حسنی یمنی صنعانی، متوفای 1121.
نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم علیه السلام، شیخ عباس بن محمد رضا محدث قمی، متوفای 1359.
الوافي بالوفيات: صلاح الدین ابوالصفاء خليل بن أيبک بن عبدالله سیفی صفدی، متوفاى 764.
وسائل الشيعة: محمد بن حسن بن علی بن محمد بن حسین معروف به شیخ حُرّ عاملی، متوفای 1104.
وسيلة الدارين سيد ابراهیم موسوی احمدی زنجانی نجفی، متوفای 1420.
الهواتف: ابن أبي الدنيا، أبوبكر عبدالله بن محمد بن عبيد بن سفيان بن قيس البغدادي الأموى القرشي، متوفای 281.
ينابيع المودة: حافظ سليمان بن ابراهیم قندوزی بلخی حنفی، متوفای 1294.
1- ابهى الدرر في سيرة فاطمة بنت موسى بن جعفر (به زبان عربی)
2- بحث حول الخطبة التطنجية (به زبان عربی)
3- بحث رجالي في صحة الصحیحین (به زبان عربی)
4- پلکانی به آسمان (به زبان انگلیسی)
5- التماثيل المنسوبة الى اهل البيت الا ؛ بحث في مشروعيتها و تقديسها (به زبان عربی)
6- چهره نگاری معصومین در آینه فقه و تاریخ (به زبان فارسی)
7- حجاب الضحی (به زبان عربی)
حضرت رباب (به زبان فارسی)
9- حماسه راز آلود (به زبان فارسی)
10- خطوات لبناء الذات (به زبان عربی)
11- زیباترین لحظات (به زبان انگلیسی)
12- سكوت امير المؤمنين علیه السلام (به زبان فارسی)
13- شرح زيارة السيدة فاطمة المعصومة علیها السلام (به زبان عربی)
14- شهداء البراءة (به زبان عربی)
15- عزاء الشور؛ الأدلة والإشكالات (به زبان عربی)
16- فاطمه معصومه علیها السلام (به زبان انگلیسی)
17- فطرس وعصمة الملائكة (به زبان عربی)
18- القاب المرجعية (به زبان عربی)
19- قتلني فلان وفلان (به زبان عربی)
20- مرأة الجلال؛ سيرة السيدة أم كلثوم علیها السلام (به زبان عربی)
21- مسند علی بن مهزیار (به زبان عربی)
22- معجم الشعائر الحسينية (به زبان عربی)
23- مقتل رسول الله (صلی الله علیه و آله) (به زبان عربی)
24- وقد استرجعت الوديعة (به زبان عربی)