ghaemiyeh.com
سرشناسه : پورامینی، محمد حسین، 1354 -
عنوان و نام پدیدآور : پاسخ های هشتمین امام علیه السلام/ محمدحسین پورامینی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1390.
مشخصات ظاهری : [144] ص.
شابک : 22000 ریال 978-964-971-394-6 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم).
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Muhammad Hossein pouramini. Responses of the eighth Imam
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [141] - 142؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- احادیث
موضوع : شیعه امامیه -- عقاید -- پرسش ها و پاسخ ها
موضوع : کلام شیعه امامیه -- پرسش ها و پاسخ ها
شناسه افزوده : بنیاد پژوهش های اسلامی
رده بندی کنگره : BP136/9/پ86پ2 چ
رده بندی دیویی : 297/957
شماره کتابشناسی ملی : 2111639
خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) اصفهان
ویراستار کتاب: خانم عسل بی غم
پورامینی، محمد حسین، 1354-.
پاسخ های هشتمین امام / محمد حسین پورامینی. - مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1389.
143ص.
فيپا.
واژه نامه.
ISBN 978-964-971-394-6
21389 پ 9 پ / 1369 BP
کتاب خانه ملی ایران
297/957
2111639
نیادیروش های اسلامی
آستان درس رضوی
پاسخ های هشتمین امام (علیه السلام)
محمد حسین پور امینی
ویراستار: هادی بزدی ثانی
چاپ اول 1389 / 3000 نسخه، رقعی / قیمت 17000 ریال چاپ و صحافی: مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: صندوق پستی 366-91735
مراکز توزیع:
تلفن و دورنگار واحد فروش بنیاد پژوهش های اسلامی: 2230803
فروشگاه های کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: 2233923، قم: 7733029
E-mail: info @islamic-rf.ir
حق چاپ محفوظ است
www.islamic-rf.ir
اشاره ... 7
فصل اول: عقاید
خداشناسی 11 * توحید 11 * وجود خداوند 11 * حقیقت توحید 12 * بهترین آفرینندگان 12 * یکتایی خداوند 13 * اعتراف به خداوند 15 * نفی جسمانیت خدا 17 * دربارۀ خدا 18 * آفریدگاری خدا 21 * اراده الهى 22 * مقربان الهى 23 * علم الهى 24 * توصیف خدا 25 * معرفت خدا 25 *
عدل 27 * جبر و اختیار 27 * معنای تفویض 28 * حد تكليف 29 * حكم غالیان و مفوّضه 30 * پیامبر شناسی 31 * انبیای الهی 31 * اطاعت از پیامبران 31 * تفاوت رسول، نبی و امام 32 * گوناگونی معجزات 32 * پیامبران اولوالعزم 33 * دربارۀ آدم (علیه السلام) 33 * قوم نوح 35 * فرزند نوح 36 * سخن خداوند با موسی (علیه السلام) 36 * غرق کردن فرعون 36 *
حواریون 38 * نصرانی 38 * پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) 39 * وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) 40 * مسیر رفت و بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) 40 * فرزند دو ذبیح 40
امام شناسی 42 * عترت 42 * برتری عترت 43 * وارثان كتاب الهی 44 * جایگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) 45 * عمر حضرت فاطمه (علیها السلام) 45 * اطاعت از اولی الامر 45 * ویژگی امام 47 * نسب امام 47 * ضرورت وجود امام 49 * راه شناخت امام 49 * جایگاه امامت 49 * تنها یک امام 52 * علم امام 54 * دربارهٔ غدير 55 * سكوت 25 ساله! 58 * سرپیچی از امام علی (علیه السلام)! 58 *دربارۀ فدک 59 * نفی غلو 59
زیارت 63 * زیارت مزار امام 63 * مزار حضرت فاطمه (علیها السلام) 63 * زیارت امام حسین (علیه السلام) 64 * زیارت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) 65
مهدویت 66 * فضیلت نیمه شعبان 66 * انتظار فرج 66 * قائم اهل بیت (علیه السلام) 67 * صاحب الامر 68 * نشانه های حضرت مهدى (علیه السلام) 69 * انتقام امام حسین (علیه السلام) 69 * درباره رجعت 70
فصل دوم: حکمت و اسرار احکام
طهارت 73 * علت وضو 73 * علت وضو چیست؟ 73
اعضای وضو 74 * شستن یا مسح 74 * غسل جنابت 75 * نماز و روزه در ایام عادت 75 * غسل های مستحب 76 * غسل میّت 77 * مسّ مردار 78 * کفن و دفن میّت 78 * نماز میّت 79 * نماز 81 * علّت نماز 81 * رکعات نماز 82 * اوقات نماز 83 * نوافل (نمازهای مستحبی) 85 * اذان 86 * تكبيرة الاحرام 89 * قرائت 90 * رکوع و سجده 92 * قنوت 93 * تشهد 93 * نماز مسافر 94 * نماز جماعت 94 * نماز جمعه 95 * نماز آیات 98 * عيد فطر 99 * روزه 101 * علّت روزه 101 * زمان روزه 102 * مدت روزه 102 * کفّاره روزه 103 * روزه های مستحبی 104 زکات 105 * علّت زکات 105 حج 107 * علّت حج 107 * مكان كعبه 108 * زمان حج 109 * تعداد دفعات 109 * علت احرام 110 * تلبيه 111 * علّت طواف 111 * لمس حجر الاسود 112 * استمتاع در حج 112 * جهاد 114 * فرار از جهاد 114 معاملات 116 * ربا و حرمت شکنی 116 * ربای معامله ای 116 * ربای قرضی 117
خوردنی ها و آشامیدنی ها 118 * ذكر بسم الله در هنگام ذبح 118 * گوشت گاو وحشی و امثال آن 119 * گوشت درندگان 119 * گوشت مردار 120 * گوشت خرگوش 120 * گوشت ميمون 121 * گوشت خوک 121 * خوردن طحال 122 * خوردن خون 122 * شرب خَمر 122 * نکاح 124 * وجوب پرداخت مهریه بر مردان 124 * میزان مهر السنّه 124 * تعدّد زوجات 125 * حرمت هم جنس بازی 126 * تصرف پدر در مال فرزند 126 * طلاق 128 * تكرار طلاق 128 * حرمت ابدی 129 * ارث 131 * میزان ارث 131 * قضا و شهادت 132 * گواهی دادن 132 * تعداد شهود 132 * مدعی و منکر 133 * حدود 135 * حرمت زنا 135 * علت حرمت زنا چیست؟ 135 * مجازات زناکار 135 * حرمت دزدی 136 * مجازات دزدی 137* قصاص 138 * علت قَسامه 138 * حرمت قتل نفس 138
کتاب نامه ... 141
دنیای هر انسان آمیخته با تفکر اوست که چیزی جز فرایند پرسش و پاسخ نیست. اگر او می پرسد: «چه کسی به پرسش های من پاسخ خواهد داد؟» در پی یافتن معنای زندگی خود است و امید دارد پاسخ صحیح سؤالات فراوانش را به درستی بشنود. او در پی چشمه ساری علمی است تا عطش سؤالات خود را از آن سیراب سازد.
مکتب خردورز شیعه که در عرصه پاسخ دهی پیشگام است، فرهنگی را بنیان نهاد که در آن پرسش گر، محترم و سؤال، فضیلت تلقی می گردد. برخلاف نگاه برخی که پرسش گری در حوزه دین را ممنوع می دانند، مکتب تشیع یافتن پاسخ را وظیفه و حق می انگارد. روش پیشوایان دین در ترویج فرهنگ پرسش گری و تلاش آنان در پاسخ به سؤالات بر درستی این سخن گواهی می دهد.
عالم آل محمد، حضرت امام رضا(علیه السلام) پرسش را کلید دانش می شمرد و در دوران حیات خویش پیشاهنگ پاسخ دهی به پرسش ها و ترویج این فرهنگ بود. متون روایی، کلامی و فقهی شیعه روایت گر پاسخ های ایشان به پرسش های متنوع و گوناگون اوست که خود نشان از چیرگی او در مناظرات بزرگ دارد.
این کتاب منتخبی از پاسخ های حضرت رضا (علیه السلام) به پرسش های متعددی است که در دو فصل کلامی و فلسفه احکام تنظیم شده است. فصل اول پاسخ های امام (علیه السلام) دربارۀ «خدا، پیامبر و امام» و فصل دوم به «حکمت و اسرار احکام» می پردازد.
در پایان لازم است به نکات زیر توجه کنید:
در نگارش این کتاب با پرهیز از هرگونه سؤال سازی تنها موضوعاتی که از امام (علیه السلام) سؤال شده و ایشان به صورت شفاهی یا مکتوب به آن پاسخ داده اند، بیان شده است.
این مجموعه در بردارنده سؤال و جواب های مطرح شده در مناظرات نیست؛ زیرا ارائه آن مناظرات خود شایسته پژوهشی مستقل است.
محمد حسین پورامینی
مشهد مقدس 1389
*خداشناسی
*پیامبرشناسی
*امام شناسی
*زیارت
*مهدویت
*دلیلی بر وجود خداوند بیاورید
به خود نگریستم و دانستم که نمی توانم ابعاد تن خود را زیاد یا کم کنم، زیان و بدی را از آن دور سازم و سود و خوبی را به آن برسانم. پس یقین کردم که این ساختمان را سازنده ای است و به وجودش اعتراف کردم. نیز گردش فلک، پیدایش ابر، گردش بادها، جریان خورشید، ماه و ستارگان و نشانه های شگفت و آشکار دیگری را که دیدم و دانستم این دستگاه را مهندس و مخترعی است. (1)
1) کلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، ج 1، ص 78-79.
*آیا می توان به حقیقت توحید دست یافت؟
ستایش مخصوص خدایی است که در آغاز همه چیز را به قدرت و حکمت خود به وجود آورد. برای ظاهر کردن حکمت و حقیقتِ ربوبیتش، آن چه را خواست و همان طور که خواست، خلق کرد. عقل نمی تواند او را درک کند و گمان به او نخواهد رسید و چشم ها او را درک نخواهند کرد. او به محاسبه در نیاید و بیان در تفسیر او عاجز است و قدرت بینایی نزد او کور و قدرت توصیف در تعریفش گمراه است. او بدون هیچ پرده ای پوشیده است و بدون هیچ پوششی پنهان است. او شناخته شده است. بدون این که دیده شود، توصیف می شود و بدون هیچ شکلی بیان می گردد. خدایی نیست مگر آن خدای بزرگ متعال. (1)
*آیا غیر از خالق بزرگ خالقی هست؟
خداوند می فرماید: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِين (2)؛ «بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است». [با توجه به جمع بودن کلمهٔ «خالقین» در آیه شریفه] خداوند خبر می دهد در بین بندگانش، آفرینندگانی وجود دارند؛ مانند عیسی بن مریم که از گِل پرنده ای درست کرد که به اذن خدا پرواز کرد و یا سامری که برای آن ها [قوم بنی اسراییل] گوساله ای ساخت که از آن صدایی شنیده می شد. [البته
باید توجه داشت که تمام این اعمال و رفتار نیز تحت قدرت و اراده و به اذن حق تعالی است] (1).
*آیا خدایی غیر از خداوند در آسمان ها نیست؟
[خیر]، اوست [تنها] خدای آسمان ها و زمين: هُوَ اللَّهُ فِى السَّمَوَاتِ وَ فِي الأرْض (2). اوست کسی که در زمین و آسمان معبود است: هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلهُ وَ فِى الأَرْض إله (3). و ما را آن گونه که می خواهد در رحم ها صورت گری می کند: هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِى الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشاء (4). او کسی است که هر جا باشید، با شماست: وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنتُمْ (5). اوست کسی که به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود: اسْتَوى إِلَى السَّمَاءِ وَ هِيَ دُخان (6). او خدایی است که همۀ آن چه را [از نعمت ها] در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان ها پرداخت و آن ها را به صورت هفت آسمان مرتب ساخت: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِى الأَرْض جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى إلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَوَاتِ (7). پروردگار شما، خداوندی است که آسمان ها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید. سپس به تدبیر
جهان هستی پرداخت: إِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ فى سِتَّةَ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْش (1). او وجود داشت در حالی که هیچ مخلوقی نبود و او همواره بوده است. (2)
*چرا اقرار به یکتایی خداوند و شناختن وحدانیت او واجب است؟
اگر این اقرار و شناخت بر مردم واجب نمی شد، ممکن بود که دو مدبّر یا بیشتر برای عالم تصور کنند و اگر چنین چیزی جایز بود و راه شناختی نبود و خالق حقیقی خود را از آن دیگری جدا نمی کرد، هیچ انسانی نمی دانست که کدام یک از آن دو خالقِ اوست و کسی را که آفرینندۀ او نیست، اطاعت می کرد و بر هیچ کس معلوم نبود که کدام یک او را خلق کرده است و دستور کدام یک را باید بپذیرد و اطاعت کند و از منهیّات کدام نهی کننده باید خودداری کند. (3)
از سوی دیگر اگر دو خدا وجود داشت هیچ کدام سزاوار پرستش و اطاعت نبودند و در جواز اطاعت از هر یک جواز فرمان برداری از دیگری هم بود و در این جواز عدم اطاعت «الله» مسلم بود و این کفر به خدا و تمامی انبیا است و اثبات هر باطل به جا نیاوردن همه
1) اعراف (7): 54.
2) طبرسی، احمد بن على، الاحتجاج، ج 2، ص 407.
3) اطلاق «واحد » بر خدای متعال غیر از اطلاق «واحد » بر انسان است؛ زیرا انسان مرکب از اجزای متباین و مختلفی مانند قلب، ریه، چشم، کلیه و دیگر سلول ها و اعضاست و به مجموعهٔ آن کلمه «واحد» اطلاق می شود، اما خدای بزرگ، مرکب از اعضای متعدد و اجزای مختلف نیست که بر او کلمه «واحد» اطلاق شود. ر.ک: قرشی، باقر شریف، (پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسى الرضا (علیه السلام)، ج1، ص 412-414).
حقوق، حلال دانستن تمامی محرّمات و حرام دانستن همه مباحات و ... را موجب می شد.
علاوه بر این اگر جایز باشد که خدا را یکتا ندانیم و غیر او را نیز خدا پنداریم، ابلیس هم می تواند ادّعا کند که آن خدای دیگر اوست و [بدین ترتیب می تواند] با تمامی احکام خداوند معارضه کند و مردم را به سوی خود بخواند و در این کفری عظیم تر و نفاقی شدیدتر خواهد بود. (1)
علت آخر آن که [در این صورت] جایز بود که همه آن چه بر مخلوقِ خداوند جاری است مثل واماندن، ندانستن، تغییر پذیرفتن، نابود شدن، دروغ گفتن، ستم و ظلم، بر او نیز جاری شود و با این اوصاف او کسی می گردد که امیدی به بقایش و اطمینانی به عدالتش نیست و چنین گمانی موجب فسادِ عالم و از بین رفتنِ ربوبیّت او خواهد بود. (2)
*چرا مردم مأمور شدند تا به خدا و پیامبران و حجت های خدا و به آن چه از جانب خدای بزرگ آمده است، اقرار و اعتراف کنند؟
چون کسی که به خدای بزرگ ایمان نداشته باشد، از معصیت ها اجتناب نمی کند و از ارتکاب گناهان بزرگ دست برنمی دارد و به هر
فساد و ستمی که دلش بخواهد - بدون پروا از احدی - دست می یازد. اگر چنین شد و هر کس هر چه دلش خواست، انجام داد و از کسی هراسی نداشت، زندگی مردم سراسر تباه می گردد، هر کس بر گرده دیگری سوار می شود، به اموال و نوامیس تجاوز می گردد، خون ها می ریزد و حرمت ها دریده می شود و هر کسی دیگری را بدون حقی یا جرمی می کشد و بدین گونه سبب ویرانی جهان و از میان رفتن مردمان و نابودی آبادی ها و نسل ها خواهد شد.
منع فساد و تباهی و امر به صلاح و نیکی و بازداشتن از کارهای بد و زشت جز با این میسر نمی شود که مردم به خدای بزرگ معترف شوند و فرمان دهنده و نهی کننده را بشناسند.
هم چنین می بینیم که ممکن است مردم به سبب انجام کارهایی - پوشیده از چشم دیگران - فاسد گردند. پس اگر اعتراف به خدا و ترس باطنی از او نباشد، هر کس چون ببیند که به شهوت و خواست خود در خلوت دست یافته است، دیگر پروایی نمی کند و از انجام کار حرام و پرداختن به گناه کبیره دوری نمی گزیند؛ زیرا می بیند که کار او از نظرها پوشیده است و کسی ناظر کردار او نیست و این عنان گسیختگی می تواند سبب تباهی و هلاکت همه مردم باشد. بنابراین استقامت مردم و صلاح حال آنان بسته به اعتقاد به خدایی دانا و آگاه است که از پنهان و آشکار با خبر است و به صلاح و درستی فرمان می دهد و از بدی و زشتی نهی می کند. هیچ چیز بر او پوشیده و پنهان نمی ماند و این اعتراف و اعتقاد، سبب دوری جستن مردم از انواع
گوناگون فساد خواهد بود. (1)
*اگر خداوند جسمانی نیست، پس آیاتی که به این امر اشاره دارد به چه معناست؟
مقصود از نگریستن در آیه إِلَى رَبِّهَا نَاظِرةٌ (2)، «و به پروردگارش می نگرد»، انتظار ثواب و رحمت است.
در آية كَلا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (3)؛ «چنین نیست که می پندارند؛ بلکه آنان در آن روز از پروردگارشان محجوبند»، مقصود آن است که آنان از ثواب پروردگار خویش محرومند.
مقصود از «آمدن» در آية وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (4)؛ «و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند»، این است که فرمان پروردگارت خواهد رسید و فرشتگان صف به صف خواهند بود؛ چه آمدن و رفتن که از ویژگی های مخلوفات است، به خداوند نسبت داده نمی شود. (5)
*آیا می توان خدا را درک کرد؟
خداوند می فرماید: لاتُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَة (6)؛ «دیدگان او را در نیابند، ولی او دیدگان را دریابد» که معنای «ابصار»
چشم ها نیست [زیرا چشم تنها قادر به دیدن اجسام مادی است که قابلیت انعکاس نور را دارند و حتی قدرت دیدن برخی از امور مادی هم چون گازها را ندارد در حالی که خداوند مادی نیست] بلکه درکِ دل است؛ چون قدرت درکِ دل بیشتر از دیدن چشم است. (1)[بنابراین معنای آیه این است که درکِ دل نمی تواند او را دریابد و او آن را می یابد].
*خدا کجاست؟ چگونه است و تکیه اش بر چیست؟
واژه «کجا»، سؤال از مکان است. این سؤال از امر غایب است [همان گونه که ما وقتی در مکانی حضور داشته باشیم و شخص دیگری در آن جا نباشد، می پرسیم او کجاست؟] اما خدای متعال نه غایب است و نه قبل از او چیز قدیمی بوده است. او در همه جا هست. او مدبّر، صانع و حافظ است، نگه دارنده آسمان ها و زمین است. (2)
اوست که مکان را قرار داد، بدون آن که برای او مکانی باشد و اشیاء را با کیفیات مختلف قرار داد، بدون این که برای خود او کیفیتی باشد (3)و تکیه اش بر قدرتش بوده است. (4)
*خداوند از چه زمانی بوده است؟
باید جواب داد که چه زمانی بوده که او نبوده است تا مشخص شود
که از چه زمانی بوده است. (1)
[خدا جسم و ماهیت نیست تا در مکانی باشد و مرکب نیست تا کیفیت داشته باشد]. پس خدا به کیفیت و مکانیت شناخته نمی شود و به هیچ حسّی درک و با چیزی سنجیده نمی شود؛ (2)چون مکان و زمان از مخلوقات اوست، پس چگونه به آن متّصف شود؟ (3)
*آیا خدای عز و جل شيء است یا نه؟
خدای متعال شیء بودن خود را ثابت کرده است: قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُل اللهُ شَهِيدٌ بَينِي وَبَيْنَكُمْ (4)؛ «بگو بالاترین گواهی، گواهی کیست؟ بگو: خداوند گواه میان من و شماست». پس می گویم او شیء است امّا نه مانند سایر اشیا؛ زیرا اگر شیء بودن او را نفی کنیم، او را نسخ و نفی کرده ایم. (5)
*«سمیع و بصیر» بودن خداوند به چه معناست؟
خداوند آن چه را که می بیند، می شنود و آن چه را که می شنود، می بیند. دیدن او با چشمی مانند چشم آفریدگان نیست و شنیدنش نیز مانند شنیدنِ شنوندگان نیست؛ بلکه اثر ذره ای سیاه در شبی تاریک و
1) کلینی، محمد بن يعقوب، الکافی، ج 1، ص 78-79.
2) همان، ج 1، ص 78-79.
3) همان، ج 1، ص 88.
4) انعام (6): 19.
5) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 134؛ مردم درباره نحوه وجود خدا سه عقیده دارند: نفی، تشبیه و اثبات به غیر تشبیه. عقیده نفی جایز نیست؛ زیرا نفی وجود است که کفر مسلم است. عقیده تشبیه نیز جایز نیست؛ زیرا خدای تبارک و تعالی، مادی نیست و حدی ندارد. از این رو شبیه هیچ یک از اشیای مادی نیست. راه سوم: روش اثبات بدون تشبیه است.
روی سنگی سیاه در زیر خاک و در دریاها از او مخفی نیست. لغات مختلف او را گیج نمی کند و شنیدن کلامی او را از کلام دیگر منحرف نمی سازد و هیچ صدایی از بندگانش بین زمین و عرش بر او مخفی نمی ماند، چه در خشکی و چه در دریا و هیچ صدایی بر او اشتباه نمی شود. چنین است که می گوییم: او شنواست ولی نه به وسیلهٔ گوش. (1)
*امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پاسخ به سؤال شخص یهودی که از وی پرسید: «مرا از آن چه در نزد خداوند نیست و از آن چه خداوند ندارد و از آن چه خداوند نمی داند، خبر دهید!»، چه فرمود؟
آن چه خداوند نمی داند، گفتار شما یهودیان است که گفتید: عُزَیر فرزند خداست، در صورتی که خداوند فرزندی برای خود نمی داند، آن چه که در نزد خداوند نیست، ظلم است و پروردگار هرگز به بندگان خود ستم نمی کند، اما آن چه خداوند ندارد، شریک است.
در این هنگام یهودی مسلمان شد و شهادتین را بر زبان جاری کرد. (2)
*«لطيف و خبیر» بودن خداوند، به چه معناست؟
این که می گوییم خداوند لطیف است، بدین معناست که لطافت را در آفرینش به کار برده است و به چیزهای لطیف کاملاً آگاه است. اثر و هنر او در آفرینش گیاهان و جانداران کوچک هم چون پشه و کوچک تر از آن که به چشم دیده نمی شود، آشکار است. چون کوچکی این جاندار را با ظرافت هایش بنگریم و هدایت غریزی اش در نزدیکی
با ماده گریز از مرگ و گرد آوردن منافعش را مشاهده کنیم و نیز جاندارانی را ببینیم که در ژرفای دریاها و پوست درختان و دل کویر و بیابان زندگی می کنند و یا جاندارانی دیگر را که به بچه های خود آموزش می دهند و خوراک برایشان می برند و به رنگ آمیزی آن ها که سرخ با زرد و سفید با قرمز در آمیخته است، توجه کنیم و جاندارانی دیگر را بنگریم که نه با چشم دیده می شود و نه به دست لمس می گردد، از دیدن تمام این ها باور خواهیم کرد که آفریدگار چنین موجوداتی تا چه اندازه لطافت و ظرافت به کار برده است. (1)
*چرا خداوند مخلوقات را یک نوع نیافرید و آن ها را به صورت های گوناگون خلق کرد؟
آفرینش صور مختلف موجودات از آن روست که گمان نرود خداوند عاجز است و صورتی به ذهن کافری خطور نکند مگر آن که خداوند مانند آن صورت مخلوقی آفریده باشد و نیز برای این که کسی نگوید: آیا خدا می تواند به فلان صورت و شکل موجودی بیافریند، مگر آن که مثل آن را در آفریدگان او بیابد. با توجه به انواع گوناگون خلقت خداوند دانسته شود که او بر هر چیزی تواناست. (2)
*آیا خدا اشیا را با قدرت آفرید یا بدون آن؟
جایز نیست گفته شود که او اشیا را با قدرت آفرید؛ زیرا وقتی گفتی اشیا را با قدرت آفرید مانند این است که قدرت را وسیله ای دانسته ای که به کمک آن، اشیا را به وجود آورده است و این شرک است؛ زیرا او ضعیف و عاجز نیست (1)و نیاز به غیر ندارد. (2)
*معنای اراده خداوند چیست و تفاوتش با ارادۀ مخلوق در چیست؟
ارادۀ مخلوق نیتی است که در دل دارد و کاری است که از آن از وی سر می زند، امّا اراده خداوند عزوجل فقط ایجاد و آفرینش است و نه چیز دیگر؛ زیرا او هرگز نمی اندیشد و قصد نمی کند. این گونه صفات مخصوصِ آفریدگان است و از ذات اقدس او منتفی است. بنابراین اراده خداوند همان فعلِ اوست و چیزی جز آن نیست و با فرمان «كُن» اشیا موجود می شود، بی آن که واژه ای در کار باشد و زبان به سخن آید و یا اندیشه ای به تلاش افتد و کیفیتی در نظر گرفته شود؛ زیرا ذات مقدس او از محدوده کیفیت بیرون است. (3)
*آیا خداوند در افعال بندگان اراده و مشیت دارد؟
اراده و مشیت خداوند در انجام اوامر، حاکم است و پروردگار از به
کار بردن دستورات خود خشنود است و بندگان خود را در طاعات عبادات کمک می کند. اما در مورد گناهان اراده و مشیت خداوند نهی از ارتکاب معصیت است و از انجام آن به خشم می آید و گناه کاران را عذاب می کند. (1)
*فرشتگان به خدا نزدیک ترند یا زمینیان؟
اگر منظور از نزدیکی مثل نزدیکی وجب و ذراع است، باید گفت همه اشیا برای او یکسان است و آفرینش عملِ اوست. او خود را به بعضی از آفریدگانش مشغول نمی کند تا بعضی دیگر را رها سازد. او عالی ترین مخلوقاتش را اداره می کند، همان طوری که پایین ترین مخلوقاتش را. او اولین آن ها را همان طوری اداره می کند که آخرینشان را بدون هیچ رنجی و زحمتی و بدون آن که مشورت کند و یا احساس خستگی داشته باشد. اگر منظور از لحاظ نزدیکی به وسیله است، پس مطیع ترین کس به او نزدیک تر است. بنده وقتی به خدا نزدیک است که در نماز برای او سجده می کند. چهار فرشته یک دیگر را ملاقات کردند یکی از آن ها از سوی بالاترین مخلوق [شمال] بود و دیگری از سوی پایین ترین مخلوق [جنوب]. یکی از سوی شرقی ترین مخلوق بود و دیگری از سوی غربی ترین مخلوق. از آن ها پرسیده شد از کجایید؟ گفتند: از جانب خدا آمده ایم و او ما را برای چنین و چنان فرستاده بود. این دلیلی است بر این که او در منزلتی بدون تشبیه و
1) قمی، محمد بن على (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 250.
تمثیل است. (1)
*آیا خداوند به حوادثی که رخ نداده است، علم دارد و یا فقط گذشته ها را می داند؟
خداوند متعال آگاه به اشیا است قبل از این که به وجود آیند: إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (2)؛ ما از آن چه می کردید، نسخه بر می داشتیم.» هم چنین به اهل جهنم می فرماید: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (3)؛ «و اگر هم بازگردانده شوند، قطعاً به آن چه از آن منع شده بودند، بر می گردند و آنان دروغ گویند».
خداوند متعال می داند اگر آن ها را به دنیا برگرداند، بار دیگر به کارهای ناشایست باز خواهند گشت و هنگامی که فرشتگان گفتند: أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (4)؛ «آیا در آن [زمین] کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد و حال آن که ما با ستایش تو تنزیه گوی توایم و به تقدیست می پردازیم؟» فرمود: «من چیزی می دانم که شما نمی دانید».
بنابراین علم خداوند به اشیا قبل از وجود آن هاست. خداوند بسیار بزرگ است و همواره شنوا و دانا و بینا. (5)
*آیا خداوند به هر چیزی پیش از آن که آن را بیافریند و پدید آورد، آگاه بود یا آن که نمی دانست تا آن ها را آفرید؟
خداوند همیشه به همه چیز پیش از آفریدن آن ها آگاهی دارد؛ مانند علم داشتنش به آن ها بعد از آفریدنشان. (1)
*آیا می توان خدا را توصیف کرد؟
خير! هر محدودی به حدی پایان پیدا می کند و هرگاه احتمال [حد] داشتن مطرح باشد، احتمال زیادی می رود و هرگاه احتمال زیادی باشد، احتمال کمبود و نقص خواهد بود و پروردگار از این موارد منزه است. (2)
*پایین ترین مرتبه معرفت خداوند چیست؟
پایین ترین مرتبه خداشناسی، این است که اقرار کنی خدایی غیر او نیست، نظیر و مانندی ندارد، او قدیم و ازلی است و پایان و نابودی در وجود مقدس او راه ندارد. خداوند همواره موجود است و نابودی برای او نیست و مانند او چیزی وجود ندارد. (3)
*معرفت حقیقی به خداوند چگونه حاصل می شود؟
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمود: معرفت حقیقی به خداوند آن
است که اعتقاد پیدا کنی که پروردگار شبیه و نظیر ندارد و اوست خداوند یگانه، آفریننده، نیرومند، آغازِ همه آفرینش، پایانِ همه موجودات، آشکار و نهان و مانند او چیزی نیست. هر کس خداوند را این چنین بشناسد، معرفت واقعی و حقیقی پیدا کرده است. (1)
1) عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 45؛ شعیری، تاج الدین، جامع الأخبار، ص 5.
*آیا خدا امور را به بندگانش واگذارده است؟
خداوند عادل تر و حکیم تر از آن است که بندگان را مجبور به گناه کند. خداوند می فرماید: ای پسر آدم! من به انجام کارهای خوبت بیشتر از تو حق دارم؛ زیرا همۀ این ها را با آن قدرتی که من به تو دادم، انجام می دهی و گناهانت را تو خودت انجام می دهی؛ زیرا تو گناهانت را به وسیلهٔ نیرویی انجام می دهی که من در تو برای اعمال خیر قرار دادم. (1)
*آیا خداوند بندگان خود را به معصیت مجبور می کند؟
خداوند بندگان خود را مخیر ساخته و به آن ها مهلت داده است تا
1) کلینی، محمد بن يعقوب، الكافی، ج 1، ص 157؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 35.
توبه کنند و به سوی او باز گردند. (1)
*تفويض به چه معناست؟
خداوند امور دینش را به پیامبرش واگذار کرده و فرموده است: وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (2)؛ «هر چه پیامبر آورد، بپذیرید و از هر چه نهی کرد، بپرهیزید».
اما خلق کردن و روزی دادن به مخلوقات را به او واگذار نکرده و فرموده است: «اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ﴾ (3)؛ «خداوند، خالق هر چیز است».
هم چنین فرموده است: اللهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَلِكُم مِّن شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (4)؛ «خداوند است که شما را خلق کرده و روزی داده است و سپس می میراند و باز زنده می کند. بگو: آیا از آن کسانی که شما خدا پنداشته اید، کسی این چنین کارهایی را می تواند انجام دهد؟ منزه است آن خداوند و برتر است از آن چه برای او شریک قرار داده اند». (5)
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرُ بَيْنَ أَمْرَيْنِ . معنی این حدیث چیست؟
هر کس گمان کند که خداوند ما را وادار به گناه می کند و سپس بر اثر ارتکاب گناه عذاب می کند، این شخص معتقد به جبر است.
هر کسی اعتقاد پیدا کند که خداوند امور بندگان خود را به امامان معصوم (علیهم السلام) واگذار کرده است، این را تفویض می گویند. قائل به جبر، کافر و معتقد به تفویض، مشرک است.
اما معنای «امر بین امرین» این است که مردم در انجام دستورهای پروردگار و ترک گناهان راه عملی دارند و راه های خیر و سعادت شر و شقاوت برای آن ها باز است. (1)
*آیا خداوند بندگان را به کارهایی که از توان آن ها خارج است، تکلیف می کند؟
پروردگار چگونه این کار را خواهد کرد، در صورتی که فرمود: وَ ما رَبُّكَ بظَلَّام لِلْعَبِيد (2)؛ «خداوند متعال هرگز ظلم نمی کند»؟ پدرم از پدرش روایت کرده است: «هر کس گمان کند که پروردگار بندگانش را به معصیت مجبور می کند، و یا آن ها را به کارهایی که از طاقت آن ها بیرون است، تکلیف می کند، از [حیوان] ذبح شده به دست او نخورید و شهادتش را قبول نکنید و پشت سر او نماز نگذارید و از دادن زکات به او خودداری کنید». (3)
*حكم غالیان و مفوّضه چیست؟
غالیان (1)
یکی از مظلومیت های مذهب تشیع شکل گیری باورهای سست و غلو آمیزی است که به نام این مکتب ناب و به سود مخالفان ترویج می شد؛ باورهایی که ائمه اطهار (علیه السلام) به شدت آن را نفی می کردند و پیروان راستین خویش را از آن و مروّجان بی خردش حذر می داشتند. بی شک شناخت جریان منحرف غلو و عقاید سست آن می تواند هر شیعه راستینی را از آسیب های فرا روی او ایمن سازد. ن ک: مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی؛ نیز قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه، ترجمه على اكبر غفاری، ج 6، ص 573.
، کافر و مفوّضه، مشرکند و هر کس با ایشان هم نشین شود یا رفت و آمد کند یا با آنان هم غذا شود، یا با آن ها ازدواج کند، یا آنان را امان دهد یا در امانتی امین داند یا سخن و حدیث آن ها را باور کند یا ایشان را در کلامی یاری رساند، از ولایت خداوند () و رسول گرامی اش خارج شده و از دایره ولایت خاندان ما بیرون رفته است. (2)*علت وجوب شناخت پیامبران و اقرار به اطاعت ایشان چیست؟
چون در ساختمان وجود بشری و قوای فکری او آن چه را که به وسیلۀ آن تمام مصالح خود را بفهمد، نهاده نشده است و از طرف دیگر، خداوند منزه است از این که با چشم دیده شود، ناچار بایستی فرستاده ای معصوم میان انسان و خداوند باشد تا اوامر و نواهی خداوند به انسان برساند و آدمیان بتوانند نفع و ضرر خود را بشناسند. در غیر این صورت در بعثت پیامبران فایده ای نیست و از خداوند حکیم، این کار به دور است. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 100-101؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 50.
*چه فرقی بین رسول و نبی و امام هست؟
رسول کسی است که جبرئیل بر او نازل می شود، در حالی که او را می بیند و سخنش را می شنود و بر او وحی نازل می شود و گاهی هم جبرئیل را در خواب می بیند؛ مانند خواب دیدن حضرت ابراهیم که دستور قربانی کردن پسرش را به او داد. «نبی» کسی است که گاهی سخن جبرئیل را می شنود و گاهی او را می بیند، در حالی که سخنش را نمی شنود، اما «امام» کسی است که سخن جبرئیل را می شنود، ولی او را نمی بیند. (1)
*چرا موسی بن عمران با معجزه ید بیضا، عصا و باطل ساختن جادوگری فرستاده شد، ولی عیسی (علیه السلام) با معجزه طب و شفای بیماران و محمد (صلی الله علیه و آله) با کلام و سخن یعنی قرآن فرستاده شد؟
خداوند موسی را در عصری سحر رواج داشت، مبعوث کرد و به همین دلیل از جانب خدا با معجزه باطل ساختن جادو که به دور از توانایی اهل زمان بود، حجت آورد. خدای تعالی عیسی را هنگامی فرستاد که دردهای مزمن و بی درمان بسیار بود و مردم نیاز فراوانی به طب و طبیب داشتند. پس عیسی از جانب خدای تعالی با معجزه زنده کردن مردگان و شفای کوران مادرزاد و مبتلایان به بیماری پیسی در توان مردم روزگارش نبود، ظهور کرد و حجت را بر آنان تمام ساخت. نیز خداوند محمد (صلی الله علیه و آله) را زمانی فرستاد که خطابه و سخنوری
1) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 176.
رایجِ آن زمان بود. پس آن حضرت با کتاب خداوند که در بردارنده پندها و احکام و باطل ساختن مطالب مشرکان و اثبات درستی موضوعات خود و اتمام حجت بر آن ها بود، ظهور کرد. (1)
*چرا به برخی پیامبران «اولوالعزم» می گویند؟
به این جهت به آن ها «اولوالعزم» می گویند که شریعت داشتند. پیغمبران بعد از نوح (علیه السلام) به شریعت و کتاب او عمل می کردند تا هنگامی که ابراهیم (علیه السلام) مبعوث شد و پس از وی همه پیغمبران تابع شریعت و کتاب او گشتند. پس از بعثت موسی (علیه السلام) پیامبران از شریعت و کتاب او پیروی می کردند تا حضرت عیسی (علیه السلام) مبعوث شد و پیغمبران بعد از او به کتاب و شریعت وی عمل می کردند تا آن گاه که حضرت رسول (صلى الله عليه و سلم) مبعوث گردید.
این پنج نفر پیامبران اولوالعزم هستند و آنان برترین پیامبرانند. شریعت محمد (صلی الله علیه و آله) تا روز قیامت منسوخ نمی شود و هر کس بعد از شریعت او و بعد از قرآن کتابی بیاورد، [ادعای باطل دارد و] خونش مباح است. (2)
*میوه ای که حضرت آدم و حوا خوردند، چه بود؟ برخی معتقدند
که گندم بود و عده ای بر آنند که آن حسد بود. کدام یک از این دو قول صحیح است؟
همۀ آن گفته ها صحیح است؛ [زیرا] یک درخت بهشتی می تواند چند نوع میوه داشته باشد و آن درخت گندم که انگور نیز میوه اش بود، مانند درختان دنیایی نبود. هنگامی که خداوند در تکریم آدم به فرشتگان دستور داد تا او را سجده کنند و وی را وارد بهشت ساخت، آدم با خود گفت: آیا پروردگار بشری گران مایه تر از من آفریده است؟! خداوند که از این یادآوری قلبی آدم آگاه بود، به او فرمود: ای آدم! سرت را بلند کن و به ساق عرش بنگر! آدم بلند کرد و دید که بر سر ساق عرش، چنین نوشته است: «لا اله الا الله، محمد رسول الله» (معبود بر حقّی نیست، مگر خدا و محمّد فرستاده اوست). همین طور ادامه نوشته شده بود: علی فرزند ابو طالب، امیر مؤمنان است و همسرش فاطمه، برترین زنان جهان و حسن و حسین، سرور جوانان اهل بهشتند آدم گفت: خدایا! آنان کیانند؟
خداوند فرمود: ای آدم! آنان فرزندان تواند و بهتر از تو و همه آفریدگان من. اگر به خاطر وجود آنان نبود، تو را نمی آفریدم و بهشت و جهنّم و آسمان و زمین را پدید نمی آوردم. مبادا به چشم حسد به ایشان بنگری تا از جوار خود اخراجت کنم. ولی او به دیدهٔ رشک به ایشان نگریست و آرزوی مقام ایشان را کرد و آن گاه شیطان بر او مسلّط شد و از درختی که نهی شده بود، خورد.
هم چنین شیطان بدین جهت بر حوّا مسلّط شد که به مقام فاطمه به دیده حسد نگریست و همانند آدم از میوۀ آن درخت خورد و در نتیجه خداوند آن دو را از بهشت بیرون راند و از جوار خود به زمین
فرودشان آورد. (1)
*چرا خداوند همۀ قوم نوح را غرق کرد، در حالی که در میان آنان کودکان و افراد بی گناه هم وجود داشتند؟
کودکی میان آن ها نبود، زیرا خداوند صُلب مردان قوم نوح و رحم زنانشان را از چهل سال پیش عقیم کرده بود پس نسلشان منقطع شده بود. این طور نیست که خداوند بی گناه را به عذاب گناه کار عذاب کند و اما گروهی از بازماندگان قوم نوح که غرق شدند، برای این بود که پیغمبر خدا را تکذیب کردند و گروه دیگر برای این غرق شدند که به کار تکذیب کنندگان راضی بودند. هر کس به انجام کاری راضی باشد، مانند کسی است که خود آن را انجام داده است. (2)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، معانى الأخبار، ص 124 ؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 306. توضیح: مراد از حسد در این روایت با آرزوی دست یافتن به آن مغایر است، با توجه به این که آن ها می دانسته اند که اهل بیت: بر آن ها برتری دارند، شایسته بود که راضی به خواست خدا شوند و این آرزو برای شخصیتی چون حضرت آدم ترک اولی می باشد. رک: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 26، ص 273.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، التوحيد، ص 392؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 75؛ همو، علل الشرايع، ج 1، ص 30.
منظور از آيه شريفه إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ (1)؛ «ای نوح! او از اهل تو نیست. او دارای [کرداری] ناشایست است»، چیست؟ آیا فرزند نوح فرزند حقیقی او نبوده است؟
هرگز این طور نیست. او فرزند حقیقی نوح و از نسل او بود و چون بدکار شد و از دستور خدا سرپیچی کرد، پیوند معنوی اش با نوح بریده شد و به نوح گفته شد که فرزند تو ناصالح است. (2)
*خداوند با حضرت موسی چگونه سخن گفت؟
خداوند پاک و منزه است از این که با زبانی مانند انسان ها با آن ها سخن بگوید. کلام خالق برای مخلوق مثل کلام مخلوق برای مخلوق نیست و سخنی که موسی با آن خطاب گشت، بدون تردید به صورت الهام قلبی بود. (3)
چرا خداوند فرعون را با وجود ایمان آوردن به یگانگی اش غرق کرد؟
زیرا فرعون هنگامی که عذاب را مشاهده کرد، ایمان آورد و ایمانِ پس از روبرو شدن با کیفر پذیرفته نخواهد شد و این حکم خدای تعالی دربارۀ گذشتگان و آیندگان است که می فرماید: فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا
قَالُوا آمَنَّا ِباللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَام (1)؛ «چون عذاب ما را مشاهده کردند، گفتند: ما به خدای واحد ایمان آوردیم و کافر شدیم به آن چه برای او شریک می آوردیم. اما ایمانشان در این هنگام که عذاب را دیدند، سودی به حالشان نبخشید» و در کلام دیگری چنین فرمود: وَيَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لا يَنفَعُ نَفْسًا إيمانها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إيمانها خَيْراً (2)؛ روزی که عذابی از پروردگارت بیاید، هیچ کس در آن روز ایمان آوردنش - در صورتی که قبلاً ایمان نیاورده بود یا در ظرف مدت ایمانش کار خیری از او سر نزده باشد - فایده ای به حالش نخواهد داشت». هم چنین درباره فرعون زمانی که غرق میشد، می فرماید: قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إلهَ إلا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ (3)؛ «گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که به او ایمان آورده اند وجود ندارد و من از تسلیم شدگانم» و به او گفته شد: آلآنَ وقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيةً ... (4)؛ «اكنون اظهار ایمان می کنی در حالی که پیش از این سخت طغیان داشتی و از تبهکاران بودی! ما امروز پیکر بی روحت را نجات می دهیم، تا برای آیندگان عبرت باشد» و پیکر بی روحش با وجود داشتن زره و اسلحه آهنین که بسیار سنگین بود، بر زمین بلندی
انداخته شد تا عبرتی برای آیندگان باشد.
علت دیگر آن بود که فرعون در هنگام غرق شدن به موسی متوسل شد و از خداوند نجات خود را نخواست و خداوند به موسی چنین وحی فرستاد: «ای موسی! تو که فرعون را خلق نکرده بودی. اگر نجات خود را از من خواسته بود، نجاتش می دادم». (1)
*چرا حواریون به این نام خوانده شدند؟
چون لباس می شستند و چرک و آلودگی آن را می زدودند و دیگر این که آن اسمی است که از خُبز حوار گرفته شده و آن نانی است که از آرد الک شده، خمیر کرده باشند. اما نزد ما به این نام نامیده شدند؛ زیرا که خود و دیگران را به وسیلهٔ پند و نصیحت از آلودگی پاک می کردند. (2)
*چرا مسیحیان را نصرانی می گویند؟
چون اهل قریۀ «ناصره» از شهرهای شام بودند و مریم و عیسی (علیه السلام) پس از بازگشت از مصر در آن جا منزل گزیدند. (3)
*اخلاق و خصوصیات جسمی پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) را برای ما توضیح دهید؟
از علی (علیه السلام) پرسیدند: حضرت رسول (صلی لله علیه و آله) را برای ما به گونه ای وصف کنید که آن حضرت را درک کرده باشیم. اشتیاق داریم اخلاق و خصوصیات جسمانی آن حضرت را بدانیم.
علی (علیه السلام) فرمود: پیغمبر اکرم (صلى الله عليه و سلم) گندم گون بود. دیدگانش سیاه و درشت و موهایش بلند و محاسنش انبوه و پرپشت بود. گردنش سفید و مانند نقره می درخشید.
رشته مویی از سینه تا نافش کشیده شده بود و در شکم و سینه اش جز آن یک رشته، موی دیگری نبود. دست ها و پاهایش درشت بود و وقتی که راه می رفت، مثل این بود که از سنگی کنده می شود؛ یعنی پایش را درست از زمین می کند.
هرگاه روی می آورد، مانند باران به تندی حرکت می کرد و وقتی می خواست با شخصی سخن بگوید، با تمام صورتش متوجه او می شد. مردی میان قامت، نه بلند و نه کوتاه بود و در چهره اش رگ هایی بود که هر بود که هرگاه با مردم سخن می گفت، معلوم می شد. چهره اش درخشان و بویش مانند مشک خوش بو بود.
ناتوانی به خود راه نمی داد و کسی را از خود نمی رنجانید. با مردم به خوبی معاشرت می کرد و با نرمی و آرامش با آن ها سخن می گفت. وی از همه مردم سخی تر بود و هر کس از روی معرفت با آن حضرت سخن می گفت، او را دوست خود می گرفت.
در پیشانی اش نوری بود که هر کس او را ملاقات می کرد، می گفت:
من مانند او را هرگز ندیده ام. (1)
*پیامبر (صلی الله علیه و آله) در چند سالگی رحلت کرد؟
پدرم از پدرش و او از پدرانش و آن ها از علی (علیه السلام) روایت کردند که حضرت رسول (صلى الله عليه و سلم) سال دهم هجری و در شصت و سه سالگی از جهان رحلت کرد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چهل سال در مکه اقامت کرد که وحی بر او نازل شد. مدت سیزده سال پس از بعثت در آن جا ماند و هنگامی که وارد مدينه طيبه شد، پنجاه و سه سال از عمر شریفش می گذشت و مدت ده سال و تا پایان عمر نیز در آن جا اقامت گزید. (2)
*روایت شده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هرگاه از راهی عبور می کرد و به جایی می رفت، هنگام بازگشت، از راه دیگری بر می گشت؛ آیا همین طور است؟
آری! من هم همین کار را می کنم؛ زیرا این کار روزی را زیاد می کند. (3)
*معنای این حدیث حضرت رسول (صلى الله عليه و سلم) که فرمود: «من فرزند دو
ذبیح ام » ، چیست؟
مقصود ایشان اسماعیل بن ابراهيم خليل و عبدالله بن عبد المطلب بود. اسماعیل، همان کودک بردباری است که خداوند تولد او را به حضرت ابراهیم بشارت داد و هنگامی که به سن رشد رسید، گفت: ای فرزند! من در خواب مأمور شدم که تو را قربانی کنم. اینک نظر خود را در این باره بیان کن!
حضرت اسماعیل (علیه السلام) گفت: ای پدر! به آن چه فرمان داده شدی، اقدام کن - و نگفت به آن چه دیده ای اقدام کن - و ان شاء الله مرا از صابران خواهی یافت.
پس از این که حضرت ابراهیم (علیه السلام) تصمیم گرفت فرزندش را ذبح کند، خداوند قوچ بزرگی را فرستاد و آن را در اختیار حضرت ابراهیم (علیه السلام) قرار داد تا آن را به جای اسماعیل (علیه السلام) قربانی کند.
اینک هر گوسفندی که در منی قربانی می شود، فدیه اسماعیل است تا روز قیامت. (1)
1) عطاردی، عزيزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 61؛ قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص 55-56؛ همو، عیون الاخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص 77؛ محدث جزائرى، النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، ج 1، ص 128.
*مراد از عترت پاک چه کسانی اند؟
مراد از عترت پاک همان کسانی اند که خدا در کتابش آنان را توصیف کرد و درباره شان فرمود: إِنَّمَا يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (1)؛ «خداوند می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک کند». آن ها کسانی اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره شان فرمود: «من در میان شما دو چیز گرانسنگ می گذارم و اگر شما از آن دو جدا نشوید، هرگز گمراه نمی شوید و آن دو کتاب خدا و عترت من هستند که هرگز از یک دیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند» . (2)
*علت برتری عترت پاک چیست؟
از این کلام خدا که فرمود: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (1)؛ «ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در دودمان آن دو نبوت و کتاب قرار دادیم. بعضی از آن ها هدایت یافته اند و بسیاری از آنان گنه کارند»، می توان دریافت که وراثت نبوت و کتاب منحصر به آن هایی است که هدایت شوند؛ نه فاسقان و هم چنین خداوند برتری عترت را بر سایر مردم در کتابش این گونه آشکار کرده است: إنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَتُوحًا وَآلَ إبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةٌ بَعْضُهَا مِن بَعْض وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (2)؛ «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنان فرزندان (و دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و فضیلت) همانند یک دیگر بودند؛ و خداوند شنوا و داناست».
هم چنین در جای دیگر فرمود: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا(3)؛ «یا این که نسبت به مردم بر آن چه خدا از فضلش به آنان بخشیده است، حسد می ورزند؟ ما به آل ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی در اختیار آنان قرار دادیم» و سپس مردم را چنین خطاب می کند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى
الأَمْرِ مِنكُمْ (1)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید» ؛ یعنی همان کسانی که آنان را با کتاب و حکمت قرین کردیم به خاطر آن دو آماج حسادت قرار گرفتند پس منظور از آية شريفة أمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِه اطاعت از این برگزیدگان و پاکان است و پادشاهی در این جا به معنای اطاعت از آن هاست. (2)
*منظور از وارثان کتاب الهی و بندگان برگزیده خدا در آیه شريفة ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا (3)؛ «سپس این کتاب را به آن بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم، به میراث دادیم» چه کسانی اند؟
منظور این آیه از وارثان کتاب و برگزیدگان، فقط عترت پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، نه همۀ امت؛ زیرا خداوند در آیه بعد فرمود: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا ... (4)«وارثان کتاب همۀ اهل بهشت هستند و از نعمت های بهشتی برخوردار خواهند بود». این در حالی است که خداوند در آیه قبل امت اسلامی را به سه گروه ظالم به خود، میانه رو و پیشتاز نیکی ها، معرفی کرده است و تردیدی نیست که این سه گروه با یک دیگر برابر نیستند و همگی اهل بهشت نخواهند بود، بلکه پیشتازان راه خیر و رستگاران و برخورداران از فضل گستردۀ الهی از
این امتیاز برخوردارند. (1)
*چرا امير المؤمنين (علیه السلام) قسمت کننده بهشت و دوزخ (قسيم الجنة و النار) است؟
پیامبر خدا فرمود: حُبُّ عَلَى أَيْمَانٍ وَ بُغْضِهِ كَفَرَ ؛ «دوستی علی ایمان و دشمنی او کفر است». بنابراین اگر تقسیم بهشت و دوزخ بر اساس دوستی و دشمنی با وی باشد، او قسمت کننده بهشت و دوزخ است. (2)
*حضرت فاطمه (علیها السلام) چند سال زندگی کرد؟
فاطمه (علیها السلام) پنج سال بعد از بعثت هنگامی که قرشیان کعبه را می ساختند، متولد شد و هنگام وفات هیجده سال داشت. هشت سال با حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در مکه زندگی کرد، ده سال پس از هجرت در مدینه در کنار پدر بزرگوارش زندگی کرد، و هفتاد و پنج روز بعد از وفات پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در دنیا باقی بود. (3)
*دلیل این که خداوند «اولی الامر» را قرار داد در اطاعتشان را
واجب فرمود، چیست؟
برای این سؤال چند پاسخ وجود دارد:
الف) چون مردم به حد معینی محدود هستند و مأمور شده اند که از آن حد تجاوز نکنند تا به فساد و تباهی گرفتار نگردند و این موضوع، هیچ وقت انجام نمی شود، مگر این که برای مردم افراد امینی معیّن شود تا مردم را از گرایش به فساد باز دارند و از تجاوز و تعدی و جلوگیری کنند. اگر چنین نبود، هیچ کس از لذت و فساد دست نمی کشید و همواره منفعت خود را در نظر می گرفت.
به همین جهت برای مردم نگهبانی مقرر شد تا آنان را از فساد باز دارد و حدود و احکام را در میان مردم برقرار کند.
ب) ما همواره مشاهده می کنیم که ملت ها و فرقه ها بدون رهبر و پیشوا نمی توانند زندگی کنند و ناگزیر مردم در امور دین و دنیای خود باید امام و رهبری داشته باشند و در حکمت حکیم جایز نبود که خلق را واگذارد تا بدون رهبر زندگی کنند. قوام و ثبات جامعه جز به وجود امام امکان ندارد.
مردم با رهبر می توانند با دشمنان جنگ کنند و منافع را بین خود تقسیم کنند و اجتماع خود را سر و سامان دهند و حق مظلوم را از ظالم بگیرند.
ج) اگر خداوند برای مردم، امام، قیّم، امین و حافظ معیّن نمی کرد، ملت و دین از بین می رفت، سنن و احکام تغییر می کرد، بدعت گذاران [دستورات] دین را زیاد و کم می کردند، ملحدان در آن تصرف و تغییر به وجود می آوردند و در جامعه اسلامی شبهه ایجاد می شد؛ زیرا همهٔ مردم از نظر عقل و فکر در یک سطح نیستند و نیاز به مربی دارند و
[بدون مربی] در موضوعات با هم اختلاف پیدا می کردند و با اختلاف و پراکندگی دیدگاه ها جامعۀ خود را متلاشی می ساختند.
اگر امام و رهبری نبود، جامعه فاسد می شد و شرایع و سنن و احکام و ایمان تغییر پیدا می کرد و مردم فاسد می شدند. (1)
*ویژگی های امام را بیان کنید؟
امام باید به تورات، انجیل، زبور داوود و قرآن کریم آگاه باشد تا بتواند با اهل تورات با تورات، با اهل انجیل با انجیل و با اهل قرآن از طریق قرآن بحث کند. امام بایستی همه زبان ها را بداند تا هر زبانی برایش واضح باشد و بتواند با هر کسی با زبان خودش مناظره کند. علاوه بر این صفات او بایستی خدا ترس، عاری از هر ناپاکی، عاری از هر عیب، عادل، منصف، عاقل، با محبت، مهربان، با گذشت، دل سوز، راست گو، رحیم، شفیق، شریف و قابل اعتماد باشد. (2)
*چرا جایز نیست که امام از غیر خاندان پیامبر باشد؟
علت عدم جواز به دلایل زیر است:
الف) برای شناخت امامی که اطاعتش واجب است، باید دلیلی باشد که او را به خوبی معرفی کند و از غیر خودش جدا کند. این دلیل،
همان خویشاوندی مشهور و وصیت ظاهری است. این وصیت، امام را از دیگران متمایز می سازد و مردم را به سوی او هدایت می کند.
ب) اگر امامت در غیر خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، جایز بود کسانی که پیغمبر نبودند، بر پیغمبران برتری داشته باشند؛ زیرا در این صورت فرزندان رسول، باید از فرزندان دشمن رسول پیروی کنند؛ مانند ابو جهل و ابن ابی معیط.
ج) هرگاه مردم به رسالت رسول ایمان بیاورند و به اطاعت از وی پایبند گردند، کسی تکبر نخواهد کرد که از فرزندان و نوادگان او کند و نزد مردم این موضوع جلوه نخواهد کرد و هرگاه این قضیه در غیر خاندان رسول (صلى الله عليه و سلم) باشد، هر کس برای احراز این مقام خود را از دیگری سزاوارتر تلقی خواهد کرد و از روی کبر و نخوت از اشخاص عادی اطاعت نخواهد کرد و این اختلاف جامعه را به فساد خواهد کشانید و در جامعه اسلامی اختلاف و پراکندگی پدید خواهد آمد. (1)
*منظور از این که فرموده اید: رَحِمَ الله عبداً احيا أمرنا ؛ خدا بیامرزد کسی که امر ما را زنده کند»، چیست؟
یعنی علوم و معارف امامان را فرا گیرد و به مردم تعلیم دهد؛ زیرا اگر مردم خوبی ها و فواید سخن ما را بدانند، از ما پیروی می کنند. (2)
*آیا زمین از حجت خالی می ماند؟
اگر زمین از حجت خالی باشد و یک لحظه بدون امام بماند، اهل خود را فرو می برد. (1)
*امام را از چه راه باید شناخت؟
امام را با علم و استجابت دعایش می توان شناخت. (2)
*امام بعدی به چه وسیله ای شناخته می شود؟
امام چند علامت دارد: باید علم و فضل داشته باشد و امام گذشته با وصیّت او را معین کرده باشد و مردم بیایند و بپرسند که امام کدام شخص را وصی خود کرده است و در جواب آن ها گفته می شود: به فلان شخص. هم چنین [علامت دیگر] وجود سلاح است که نزد هر کسی باشد، او خلیفه و جانشین است. (3)
*دربارۀ مقام و جایگاه امامت توضیح دهید.
امامت بلند قدرتر، گران مایه تر، رفیع جایگاه تر، استوارتر و ژرف تر از آن است که مردمان با خردهای خود بتوانند به آن برسند یا با
اندیشه های خود از آن آگاه شوند يا امامی را به گزینش خویش اختیار کنند.
امامت آن است که خدای (جل جلاله) ابراهیم خلیل را پس از پیامبری و دوستی خود هم چون پایگاه سومی به آن مخصوص گردانید و فضیلتی بود که او را بدان مشرّف ساخت و او را به آن نامور کرد و خود گفت: إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاس إماماً (1)؛ «من تو را برای مردمان امام و پیشوا قرار می دهم» و چون خلیل (علیه السلام) که با این عنوان غرق شادی شده بود، پرسید: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِی (2)؛ «و از فرزندانم؟»، خدای متعال گفت: لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِين (3)؛ «عهد من (امامت)، نصیب ستم کاران نخواهد شد». پس این آیه، امامت هر ستم گری را تا روز قیامت باطل کرده و این منصب مخصوص برگزیدگان است. سپس خدای متعال، اکرام را بر ابراهیم تمام کرد و در فرزندان او افراد پاک و صالحی قرار داد تا شایسته مقام امامت باشند. این بود که گفت: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلةً وَكُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ * وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بأمرنا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ إقامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عابِدیِن (4)؛ «به
او (ابراهیم)، اسحاق و یعقوب، نوادۀ او را بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما راهنمایی کنند و نیکوکاری و برپاداشتن نماز و دادن زکات را به ایشان وحی کردیم و آنان خود پرستندگان ما بودند». بدین گونه
امامت در نوادگان او بود و از بعضی به بعضی دیگر در قرن های پی در انتقال پیدا می کرد تا آن گاه که خدای متعال آن را میراث پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) قرار داد و گفت: إنَّ أُولَى النَّاس بإبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ (1)؛ «نزدیک ترین مردمان به ابراهم آنان بودند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردند خدا ولیّ مؤمنان است». بدین گونه امامت به او اختصاص یافت و او به فرمان خدا آن را بر دوش على نهاد و بنا بر آن چه خدا واجب کرده بود، در نوادگان برگزیده او قرار گرفت؛ یعنی کسانی که خدا به آنان علم و ایمان ارزانی داشته و گفته است: وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتاب الله إلى يَوْم الْبَعْث (2)؛ «کسانی که علم و ایمان بهرۀ ایشان شده است، گفتند: در [گورهای خویش، چنان که در] کتاب (تقدير) خدا ثبت است تا روز رستاخیز درنگ خواهید کرد»؛ پس امامت مخصوص فرزندان علی (علیه السلام) است تا روز قیامت؛ بدان جهت که پس از محمد از محمد (صلی الله علیه و آله)
دیگر پیامبری نخواهد آمد.
پس آن نادانان از کجا می توانند امامی برای خود برگزینند؟ امامت منزلت پیامبران و ارث اوصیاست. امامت، جانشینی خدا و جانشینی رسول (صلی الله علیه و آله) و مقام امیرالمؤمنین (علیه السلام) و میراث حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) است. امامت زمام دین است و نظام مسلمانان و اصلاح کننده دنیا و ماية عزت مؤمنان و اصل رشد دهندۀ اسلام و فرع بلند مرتبه آن
است. نماز، زکات، روزه، حج، جهاد و فراوانی غنایم و صدقه ها روان شدن حدود و احکام و پاسداری از مرزها و ... با وجود امام، به کمال خود می رسند. امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می کند و حدود خدا را روان می سازد و از دین خدا دفاع می کند و با حکمت و پند نیکو و برهان رسا مردمان را به راه پروردگار می خواند.
امام امین خدا در میان آفریدگان او و حجّت خدا بر بندگان او و جانشین خدا در سرزمین های او و دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از حرم خداست. امام از گناه پاک و از عیب مبراست. علم مخصوص به او و حلم از ویژگی های اوست. نظام دین است و مایهٔ عزت مسلمانان و خشم منافقان و هلاک کافران ... او بار گران امامت را بر دوش دارد، از سیاست، آگاه است؛ فرمان بردن از او واجب است. او برپا دارنده فرمان خدای (جل جلاله) است و نصیحت گوی بندگان خدا و پاسدار دین اوست. (1)
*چرا در زمین، در یک زمان، دو نفر نمی توانند امام باشند؟
در پاسخ این پرسش گفته می شود که علت عدم وجود دو امام در یک زمان از چند جهت است:
الف) امام واحد، در افعال و اقوالش اختلافی مشاهده نمی شود و در نظریاتش قاطع است؛ هر چه اراده کند، اجرا می شود و هر چه حکم
1) حکیمی، محمد رضا و دیگران، الحياة، ج 2، ص 310 - 312؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، ج 1، ص 200؛ قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 677.
کند، نافذ است. امّا دو امام کارها را با هم نمی توانند انجام دهند و نظریات آن ها با یک دیگر مطابقت نمی کند.
ما هرگز مشاهده نکرده ایم که دو رهبر در مسائل و موضوعات با هم وحدت نظر داشته باشند.
هرگاه دو امام وجود داشته باشند و اراده و تدبیر آنان با یک دیگر مخالف باشد و اطاعت هر دو امام هم واجب باشد، اطاعت یکی از آن ها از دیگری شایسته نیست و در نتیجه اختلاف آن دو امام، جامعه اختلاف پیدا می کند و فساد پدید می آید و اگر یکی از آن ها اطاعت شود، قطعاً با دیگری مخالفت می شود و معصیت زمین را فرا خواهد گرفت.
با اختلاف دو امام مردم راهی برای اطاعت و ایمان نخواهند داشت و حق را از ناحق تشخیص نخواهند داد و چون این دو امام که اطاعت هر دو واجب است، از جانب خداوند معین شده اند، اختلاف این دو نفر نیز از جانب خداوند متعال است و اوست که باب اختلاف را باز کرده و در حقیقت، اختلاف و فساد از طرف پروردگار است؛ زیرا او مردم را امر کرده است که از دو امام با عقاید مختلف پیروی کنند.
ب) اگر در روی زمین دو امام بود، لازم می شد که هر یک از دو امام متخاصم مردم را به طریق خود دعوت کنند، و از طریق امام دیگر باز دارند و مردم هم نمی توانستند یکی را بر دیگری ترجیح دهند. در این هنگام حدود و احکام باطل می شد و حقوق مردم حفظ نمی شد و بار دیگر جامعه گرفتار فساد می گشت.
ج) اگر هیچ یک از این دو امام و حجت در حکم و امر و نهی و خطابه بر دیگری برتری نداشتند، واجب بود که هر دو نفر آن ها ابتدا
به سخن کنند و یکی از آن ها حق نداشت قبل از دیگری سخنی بگوید؛ زیرا آنان در امامت با هم مساوی اند.
هرگاه برای یکی از آن ها سکوت جایز بود، برای دومی نیز جایز بود و هرگاه سکوت برای هر دو امام جایز می شد، حقوق و احکام باطل می شد و حدود معلق می ماند و مردم بار دیگر بدون امام می شدند. (1)
*شما اخبار آینده را از کجا می دانید؟
ما از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) علم و آگاهی به آینده را فرا گرفته ایم و این علم را از یک دیگر به ارث می بریم. (2)
از آن چه خداوند به اهل بیت داده است، ما را مطلع کنید!
خداوند متعال ما را با روح مقدس خود مؤید ساخته است. این روح از فرشتگان نیست و جز با پیغمبر ما با پیغمبر دیگری نبوده است و با امامان معصوم نیز می باشد و خدا آنان را تأیید می کند و به آنان توفیق می دهد. آن روح پرتو از نوری است که بین ما و خداوند افکنده شده است. (3)
*غدیر چه جایگاهی دارد؟
اما روز غدیر در اعیاد قربان و فطر و روز جمعه، مانند ماه در بین ستارگان است و آن روزی است که ابراهیم (علیه السلام) از آتش نجات پیدا کرد و برای شکرگزاری باید آن روز را روزه گرفت.
روز عید غدیر همان روزی است که خداوند دین را کامل گردانید و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را در مقام خلافت و حکومت برای مردم برگزید و فضیلت و وصایت او را آشکار کرد و آن روز را روزه می گرفت.
روز غدیر را «روز کمال» می گویند و روزی است که شیاطین رانده می شوند؛ روزی است که در آن اعمال شیعیان و دوستان آل محمد (علیهم السلام) پذیرفته می شود؛ روزی است که در آن خداوند اعمال مخالفان را رد می کند و آن ها را ناچیز می شمارد.
روز عید غدیر روزی است که جبرئیل (علیه السلام) کرسی مخصوصی را که خداوند کرامت کرده است، در مقابل بیت المعمور (1)قرار می دهد و بالای آن می رود و فرشتگان پیرامون وی را فرا می گیرند و بر
1) بيت المعمور: ترکیبی قرآنی به معنای سرای آباد است که یک بار در آیه 4 سوره طور بدان اشاره شده است. بیت المعمور از دیدگاه بیشتر مفسران، قابلیت هم سنگی با بیت الحرام را داراست. بر اساس قدیمی ترین روایات و تفاسیر صحابه و تابعان، بیت المعمور خانه ای است که درست برابر (محاذى) كعبه - بيت الحرام يا بيت العتيق - قرار گرفته است، هر روز فرشتگان بسیاری پیرامون آن طواف و نماز می گزارند و چون خارج شوند دیگر تا روز قیامت بدان باز نمی گردند؛ آبادانی این خانه به لحاظ فراوانی فرشتگان عابد در آن است. لازم به ذکر است که مراد از محاذات و برابری ذکر شده، محاذات معنوی است نه حسی و جسمانی ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ج 8، ص 171. دائرة المعارف تشیع، ج3، ص 588.
محمد (صلی الله علیه و آله) درود و تهنیت می فرستند و برای شیعیان علی و فرزندان او (علیهم السلام) دوستان آن ها استغفار می کنند.
غدیر روزی است که خداوند به کاتبان اعمال مردم فرمان می دهد که از نوشتن اعمال دوستان اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان آن ها خودداری کنند به احترام محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) از آنان درگذرند.
غدیر روزی است که خداوند آن را برای محمد و آل او مخصوص گردانید و کسانی که در آن روز عبادت کنند و یا بر اهل و عیال خود انفاق نمایند و به دوستان خود نیکی کنند، لطف و احسان پروردگار را از آن خود می سازند. خداوند در آن روز از سعی و کوشش شیعیان تقدیر می کند و گناهان آن ها را می آمرزد و اعمالشان را قبول می کند.
غدیر روزی است که اندوه ها در آن برطرف می شود، گناهان فرو می ریزد و عطاها و بخشش ها داده می شود.
غدیر روزی است که در آن علم و فضیلت منتشر می شود و روز مژده و بشارت و عید اکبر است و در آن دعا مستجاب است.
غدیر روزی است که در آن روز، باید جامۀ نیکو پوشید و لباس های سیاه را از تن به در کرد و آن روزی است که غم ها در آن زدوده می شود و گناهان شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمرزیده می شود.
غدیر روزی است که در آن نسبت به کارهای خیر باید سبقت گرفت و روزی است که در آن باید بر محمد و آل محمد (علیهم السلام)، بسیار صلوات فرستاد.
غدیر روزی است که خداوند در آن روز دین اسلام را کامل کرد و آن را پسندید و روز عید آل محمد (علیه السلام)، است، روز قبولی اعمال و آسایش مؤمنان است و روزی است که باید از خداوند درخواست های
زیادی کرد و با یک دیگر دید و بازدید کرد.
روز غدیر روز دوستی و رسیدن به رحمت خداوند است.
غدیر روز پاکی و ترک گناهان و روزی است که در آن باید خداوند را عبادت کرد و روزه داران را افطار داد. هر کسی در روز غدیر روزه دار مؤمنی را افطار دهد، مانند این است که گروهی را افطار داده باشد.
غدير روز تبریک و تهنیت است و هرگاه مؤمنی برادرش را ملاقات کند، می گوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَنَا مِنْ المتمسكين بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ (علیه السلام) .
در روز غدیر باید هنگام رو به رو شدن با مردم تبسم کرد و با مؤمنان با روی گشاده گفت و گو کرد. هر کس در روز غدیر با برادران ایمانی خود با چهره خندان رو به رو شود، خداوند نیز روز قیامت با نظر رحمت به وی نگاه خواهد کرد و هزار حاجت او را روا خواهد نمود و برای او در بهشت قصری از لؤلؤی سفید خواهد ساخت و چهره اش را نورانی خواهد کرد.
غدیر روز زینت است. هر کس در روز غدیر خود را زینت کند، خداوند گناهان او را می آمرزد و فرشتگان را مأمور می کند تا برای او حسنه بنویسند و درجات او را بالا برند و اگر در آن روز بمیرد، شهید مرده است و اگر زنده بماند، خوش بخت می شود.
اگر در روز غدیر مؤمنی را اطعام کند، مانند این است که همهٔ پیامبران و صدیقان را اطعام کرده باشد و اگر به زیارت برادر ایمانی خود رود، خداوند هفتاد نور در قبر او روشن می کند و گورش را وسعت می دهد و روزی هفتاد هزار فرشته او را زیارت می کنند و به
بهشت مژده اش می دهند ...
کسانی که ولایت علی (علیه السلام) را پذیرفتند، مانند آن هایی اند که آدم را سجده کردند و کسانی که ولایت علی (علیه السلام) را قبول نکردند، مانند شیطانند و در این روز [این آیه] نازل شد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ . (1)خداوند همه پیامبران را در روزی مانند غدیر مبعوث کرد. عظمت غدیر نزد خداوند همین بس که برای پیغمبر خود در این روز جانشین انتخاب کرد. (2)
*چرا علی (علیه السلام) 25 سال خانه نشین بود و با دشمنان خدا پیکار نکرد و سرانجام در ایام حکومتش به پیکار دست گشود؟
حضرت در این کار به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اقتدا کرد؛ چون آن حضرت نیز پیکار با مشرکان مکه را 13 سال در مکه و 19 ماه در مدینه ترک کرد؛ به این دلیل که یاورانش اندک بودند و قدرت مقابله با آنان را نداشت. علی (علیه السلام) نیز به این دلیل جهاد با دشمنان را کنار گذاشت. به همان دلیل که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به سبب این ترک جهاد - 13 سال مکه و 19 ماه مدينه - نبوتش باطل نمی شود، امامت علی (علیه السلام) - با ترک جهاد 25 ساله - باطل نخواهد شد. (3)
*چرا با وجود این که مردم برتری علی (علیه السلام) را می دانستند، ولی
از تبعیت او دست برداشتند؟
چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پدران، اجداد، برادران، عموها و دایی ها و خویشانشان که با خدا و رسولش دشمنی می کردند، بسیاری را کشته بود به همین دلیل کینه او را در دل داشتند و دوست نداشتند او بر آنان سرپرستی پیدا کند، در حالی که نسبت به دیگران چنین کینه ای نداشتند. (1)
چرا امير المؤمنين (علیه السلام) پس از آن که به خلافت نشست، فدک را به صاحبش بر نگرداند؟
ما اهل بیت خاندانی هستیم که حقمان را جز خداوند نمی ستاند. ما ولیّ مؤمنان هستیم و فقط حقوق آن ها را حفظ می کنیم و حقشان را از ظالمین می گیریم و از حق خود منصرف می شویم. (2)
*نظر شما در خصوص غلو درباره معصومان (علهیم السلام) چیست؟
پدرم از پدرانش و آن ها از علی (علیه السلام) روایت کرده اند که فرمود: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: مرا از آن چه هستم، بالاتر نبرید. من خداوند متعال را سال ها بندگی کردم. تا آن گاه که نبوت را به من ارزانی داشت و مرا برگزید. پس قبل از این که پیغمبر باشم، بنده اویم.
خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: ما كانَ لِبَشَر أَنْ يُوْتِيَهُ اللَّهُ الكِتابَ وَالْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لى من دون الله لِىَ مِنْ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بما كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ * (1وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْباباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُون) (2)؛ «برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند کتاب آسمانی و حکم و نبوّت به او دهد، نبوّت به او دهد، سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا مرا پرستش کنید؛ بلکه [سزاوار مقام او این است که بگوید:] مردمی الهی باشید، آن گونه که کتاب خدا را می آموختید و درس می خواندید! [و غیر از خدا را پرستش نکنید] و نه این که به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را به عنوان پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آن که مسلمان شدید، به کفر دعوت می کند؟»
علی (علیه السلام) فرمود: دو دسته درباره من به هلاکت خواهند افتاد و گمراه خواهند شد: دوستی که در دوستی اش افراط کند و مرا از حد خود فرا تر بَرَد و دشمنی که با من کینه ورزد و از مقامی که خداوند برای من معین کرده است، پایین بیاورد. من از هر دو دسته بیزارم و از آن ها نزد خداوند متعال شکایت خواهم کرد.
ما از کسانی که درباره ما غلو کنند، بیزاری می جوییم. همان طور که عیسی بن مریم (علیه السلام) از نصاری (3)بیزاری جست.
خداوند متعال در قرآن مجید فرمود: وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّىَ الهَيْن مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحانَكَ
ما يَكُونُ لِى أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِى بحَقِّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ * (1ما قُلْتُ لَهُمْ إِلا ما أَمَرْتَنِي ِبهِ أَن اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دَمَّتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ) (2)؛ «و هنگامی که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را هم چون دو خدا به جایِ خداوند بپرستید؟ گفت: منزّهی تو! مرا نزیبد که [در بارۀ خویشتن] چیزی را که حق من نیست، بگویم. اگر آن را گفته بودم، قطعاً آن را می دانستی. آن چه در نفسِ من است، تو می دانی و آن چه در ذات توست من نمی دانم؛ زیرا تو خود، دانای رازهای نهانی. جز آن چه مرا بدان فرمان دادی، [چیزی] به آنان نگفتم: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید و تا وقتی در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی و تو بر هر چیز گواهی». هم چنین فرمود: لَن يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُون (3)؛ «مسیح از این که بنده خدا باشد، هرگز ابا نمی ورزد و فرشتگان مقرّب [نیز ابا ندارند]» و فرمود: مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأكُلان الطَّعامَ (4)؛ «مسیح، پسر مریم، جز پیامبری نبود که پیش از او [نیز]
پیامبرانی آمده بودند و مادرش زنی بسیار راستگو بود؛ هر دو غذا می خوردند».
معنای آن این است که آنان نیز قضای حاجت می کردند. هر کس برای پیغمبران و امامان، ادعای خدایی کند و یا برای امامان ادعای نبوت کند، کافر است و اگر برای غیر امامان نیز ادعای امامت کند، ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. (1)
1) عطاردی، عزيزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 134.
*دلیل زیارت قبور امامان چیست؟
هر امامی بر گردن دوستان و شیعیان خود حقی دارد و اگر کسی بخواهد به عهد خود وفا کند، باید به زیارت قبر آن ها برود و اگر کسی در زیارت آن ها رغبت نشان دهد و به گفته های آنان عمل کند آنان او را شفاعت می کنند. (1)
*قبر حضرت فاطمه (علیها السلام) کجاست؟
در خانه خود به خاک سپرده شد. سپس چون بنی امیه مسجد
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع ج 2، ص 459؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 577؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 567.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) را توسعه دادند، جزء مسجد شد. (1)
*لطفاً دربارۀ فضیلت زیارت امام حسین (علیه السلام) توضیح دهید.
هر کس قبر سیدالشهداء را زیارت کند و عارف به حقش باشد، خداوند او را در زمرۀ مقرّبان خود خواهد نوشت.
در اطراف قبر سيد الشهداء، هفتاد هزار ملک، غبار آلود و اندوهگین هستند و تا روز قیامت بر امام حسین (علیه السلام) گریه می کنند. (2)
*در کدام ماه، امام حسین (علیه السلام) او را زیارت کنیم؟
در نیمه رجب و شعبان. مستحب است زائر پیش از زیارت غسل و به هنگام زیارت دعای ام داوود را بخواند. هرگاه خواست این اعمال را انجام دهد، باید روز سیزده و چهارده و پانزدهم را روزه بگیرد و در هنگام ظهر روز پانزدهم غسل کند و پس از این که نماز ظهر و عصر را به جای آورد، در جای خلوتی قرار گیرد و رو به قبله بنشیند و صد بار سوره حمد و قل هو الله أحد و آیة الکرسی را ده بار بخواند. سپس سوره انعام، بنی اسرائیل، كهف، لقمان، يس، صافّات، حم السجده، حم عسق، دخان، فتح، واقعه، ملک، نون و اذا السماء انشقت را تا آخر قرآن قرائت کند.
هرگاه از قرائت فارغ شد، بگوید: «صَدَقَ اللَّهِ الْعَظِيمِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا
هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ﴾ تا آخر دعا. (1)
*فضیلت زیارت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) را بیان فرمایید.
زیارت وی مانند کسی است که حضرت سید الشهداء (علیه السلام) را زیارت کرده باشد. (2)
*شب نیمه شعبان چه فضیلتی دارد؟
در این شب خداوند گروهی را از جهنم آزاد می کند و گناهان بزرگ را می آمرزد. (1)
*انتظار فرج چیست؟
مگر نمی دانی که انتظار فرج خودِ فرج است. خداوند متعال می فرماید: وَ ارْتَقِبُوا إِنِّى مَعَكُمْ رَقِيبٌ . (2)
*قائم شما اهل بیت کیست؟ چه زمانی ظهور خواهد کرد؟
چهارمین فرزند من که فرزند سرور کنیزان است. خداوند متعال به وسیلهٔ او زمین را از جور و ظلم پاک می کند. او کسی است که مردم در ولادت او شک می کنند و او قبل از ظهورش مدتی از دیدگان پنهان می باشد و هرگاه ظهور کند زمین را روشن می کند و عدل را در جامعه برپا می سازد.
مهدی همان کسی است که زمین برای او در نوردیده می گردد و او را سایه ای نیست و منادی مردم را به طرف او دعوت می کند و همه اهل زمین دعوت منادی را می شنوند.
منادی می گوید: حجت خداوند در زمین ظاهر شده است، از او پیروی کنید که حق با اوست. خداوند متعال فرمود: إِن نَشَأ نُنَزَّل عَلَیهِم مَّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّت أعنَاقُهُم لَهَا خَاضِعِینَ (1)؛ «اگر بخواهیم، مهجزه ای از آسمان بر آنان فرو می آوریم تا در برار آن گردن های شان خاضع گردند». (2)
امام بعد از من فرزندم محمد (صلی الله علیه و آله) است و پس از او فرزندش علی (علیه السلام) خواهد بود و پس از وی فرزندش حسن (علیه السلام) و سپس فرزند او حجت قائم و منتظر در غیبت است که در هنگام ظهورش مردم از او فرمان بَرَند. اگر از دنیا فقط یک روز باقی باشد، خداوند آن روز را طولانی می کند تا آن حضرت ظهور کند و جهان را آکنده سازد از عدل و داد.
اما وقت ظهور و قیام او مانند روز قیامت معلوم نیست و علم آن نزد خداوند می باشد. پدرم از پدرانش و آن ها از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت کردند که از آن جناب پرسیده شد: قائم چه وقت ظهور می کند؟
فرمود: قیام او مانند روز قیامت است که خداوند می فرماید:ولا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَوَاتِ وَالأَرْض لا تَأْتِيكُمْ إلا بَغْتَة (1)؛ «جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمی گرداند. [این حادثه] بر آسمان ها و زمین گران است. جز به طور ناگهانی به شما نمی رسد». (2)
*آيا شما صاحب الامر هستید؟
من صاحب امر هستم، امّا آن صاحب امری که جهان را پس از ظلم و ستم پر از عدل و داد کند، نیستم.
قائم و صاحب امر هنگامی که خروج کند، در سن پیرمردان و با هیکل و چهرۀ جوانان خواهد بود. قائم و صاحب امر از نظر بدن و بسیار قوی و نیرومند است و اگر بخواهد، یک درخت تنومند را از جای بر می کند.
عصای موسی و انگشتر سلیمان، با او خواهند بود و او چهارمین فرزند من است که خداوند او را از نظرها مخفی می کند و هرگاه اراده فرماید، او را ظاهر کند تا جهان را پس از آن که پر از جور و ستم
شده باشد، پر از عدل و داد کند. (1)
*نشانه های حضرت مهدی (علیه السلام) به هنگام ظهور کدامند؟
یکی از نشانه های او این است که سن پیران و چهره جوانان را دارد، تا آن جا که وقتی کسی او را ببیند، گمان می کند چهل سال یا کم تر دارد. به درستی که از نشانه های او این است که گذر شب و روز او را پیر نمی سازد تا زمانی که اجل او فرا رسد. (2)
*از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که هرگاه قائم (علیه السلام) ظهور کند، نوادگان کشندگان امام حسین (علیه السلام) را می کشد و از آن ها به جای پدرانشان، انتقام می گیرد. آیا این امر، با آیه شریفه ای که می فرماید:
وَلا تَزرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (3)منافات ندارد؟ همین طور است [و این امر منافاتی با آیه شریفه ندارد]؛ زیرا فرزندان قاتلان امام حسین (علیه السلام) به افعال پدران خود رضایت داشتند و به آن ها افتخار می کنند و هر کسی از عمل قومی راضی باشد، با آن ها محشور می گردد. اگر مردی در مشرق آدم بکشد و مردی دیگر در مغرب از آن عمل رضایت داشته باشد، در قتل او شریک است و اگر
حضرت قائم (علیه السلام) آن ها را می کشد، به همین سبب است. (1)
*عقیدهٔ شما درباره رجعت چیست؟
رجعت حق است و در امت های گذشته نیز بوده و در قرآن نیز آمده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر چه در امت های گذشته روی داده است، در این امت نیز روی خواهد داد.
هرگاه مهدى که از فرزندان من است ظهور کند، عیسی (علیه السلام) با وی نماز خواهد گزارد.
حضرت رسول (صلی لله علیه و آله) فرمود: اسلام در آغاز غریب بود و بار دیگر غریب خواهد شد و خوشا به حال غریبان! گفته شد: یا رسول الله! بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: حق به حقدار خواهد رسید. (2)
*طهارت
*نماز
*روزه
*زکات
*حج
*جهاد
*معاملات
*خوردنی ها و آشامیدنی ها
*نکاح
*طلاق
*ارث
*قضا و شهادت
*حدود
*قصاص
*چرا وضو در اسلام واجب شده است؟
برای این که هرگاه بنده ای بخواهد در مقابل خداوند قرار گیرد و با پروردگار مناجات کند، باید پاک و پاکیزه باشد و از آلودگی و ناپاکی خود را تمیز کند و کسالت و سستی را از خود دور سازد و با دلی پاک و آرام در برابر خداوند قرار گیرد. (1)
علت آن است که بنده می خواهد در مقابل حق تعالی بایستد و با جوارح و اعضای ظاهری او را ملاقات کند. پس شستن صورت به دلیل سجده و خضوع لازم شده است و شستن دو دست، به سبب حرکت دادنشان و این که به یاری آن ها رغبت و میل و خوف و
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرايع، ج 1، ص257؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 104؛ همو، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 56.
وحشت و بریدن و جدا کردن واقع می شود. سر و دو پا به دلیل آن که ظاهر و آشکار بوده است و در تمام حالات به واسطهٔ آن ها در برابر پروردگار قرار می گیریم و این که خضوع و خشوعی که در صورت و ذراعین هست، در آن ها نیست، مسح آن ها لازم و واجب شد. (1)
*چرا در وضو، شستن دست، پا، سر و صورت واجب شد؟
هرگاه بنده ای در برابر خداوند قرار گیرد، اعضا و جوارح ظاهری وی همان هایی اند که در هنگام وضو باید شسته شوند؛ زیرا نمازگزار با چهرۀ خود سجده می کند و خضوع و خشوع می نماید و با دست خود از خداوند چیزی طلب می کند و با سرش به رکوع و سجده می رود و با پاهایش بر می خیزد و می نشیند. (2)
*چرا صورت و دو دست را باید شست و سر و پاها را مسح نمود و چرا شستن تمام یا مسح همه آن واجب نشده است؟
این دستورها به علل زیر است:
فرائض و واجبات به اندازه استعداد ضعیف ترین مردم تشریع شده اند و همۀ مردم از ضعیف و قوی و سالم و مریض باید به آن ها عمل کنند.
*علت غسل جنابت چیست؟
علت این که در شریعت مقدس اسلام غسل جنابت واجب شد، این است که انسان بدنش را از چرک و آلودگی پاک کند و تمیز و پاکیزه باشد، و چون جنابت از تمام بدنش حاصل شده است، از این رو واجب شد که همۀ بدنش را بشوید. (2)
*چرا هنگامی که زن حائض می شود، نماز و روزه از او ساقط می شوند؟
برای این که او در آن هنگام ناپاک است و خداوند نخواسته است که بدون طهارت عبادت شود و نیز برای این که روزه برای کسی که
نمازش صحیح نیست، صحیح نمی باشد. (1)
*چرا وقتی زن از حیض پاک شد، روزه اش را باید قضا کند؛ ولی نمازش قضا ندارد؟
این حکم علّت های بسیاری دارد که عبارتند از:
الف) روزه زن را از خدمت شوهر و کارهای مربوط به خودش و یا منزل باز نمی دارد، امّا نماز او را از این کارها باز می دارد؛ زیرا نماز را باید در شب و روز چند بار انجام داد و زن نمی تواند این نمازها را انجام دهد، در صورتی که روزه داشتن این چنین نیست.
ب) در نماز مشقت هست و ارکان انسان در هنگام ادای آن مشغول است، در صورتی که روزه به بدن کاری ندارد و فقط روزه دار باید از خوردن و آشامیدن خودداری کند و اشتغال ارکان در آن راهی ندارد.
ج) نماز در اوقات متعدد و معینی باید گزارده شود و هرگاه انسان نمازی را ادا کرد، نماز دیگری می رسد، امّا روزه چنین نیست و آن فقط در ساعات معلوم و معینی می باشد. (2)
*علت غسل عیدین (قربان و فطر) و جمعه و دیگر غسل ها چیست؟
علت غسل عیدین، غسل روز جمعه و سایر غسل ها تعظیم و تکریم خداوند است تا بندگان با بدن پاک و تمیز در برابر خداوند متعال قرار
گیرند و عبادت کنند و برای خود طلب مغفرت نمایند و چون روز عید برای مسلمانان روز اجتماع است و در آن روز هم دیگر را ملاقات می کنند و به طور دسته جمعی عبادت خداوند را انجام می دهند، از این جهت، غسل را برای بزرگ داشت این روز مقرر کردند و آن روزها بر سایر روزها فضیلت دارند.
غسل روز جمعه، موجب می شود که آدمی تا جمعه دیگر هم چنان پاک و تمیز باشد. (1)
*علت غسل میّت چیست؟
علت غسل میّت این است که از کثافت ها پاک و پاکیزه شود؛ زیرا وی پس از مرگ، با فرشتگان و اهل آخرت ملاقات می کند و لازمه این ملاقات طهارت و پاکی است.
مستحب است که هرگاه انسان بر خداوند و پاکان وارد می شود و با اهل آخرت تماس می گیرد، تمیز و پاکیزه باشد و با طهارت در پیش گاه پروردگار حاضر شود تا از پروردگار برای او طلب شفاعت کنند.
علت دوم این است که در هنگام مرگ از میّت نطفه بیرون می آید و غسلش به این علت است. (2)
*چرا کسی که میّت را غسل می دهد، خودش نیز باید غسل کند؟
برای این که هنگامی که روح از بدن آدمی بیرون رفت، چرک و کثافت و اثر ناخوشی در او می ماند و برای همین باید کسانی که دست خود را به میّت زده اند، غسل کنند و خود را پاک سازند. (1)
*چرا کسی که مردۀ غیر انسان، هم چون پرندگان، چهارپایان و درندگان و غیر این ها را مس کند، لازم نیست غسل کند؟
علت آن است که این حیوانات دارای لباسی چون پر، پشم، مو و کرک هستند و بدون تردید، این اشیا پاک هستند و مرگ در آن ها معنا ندارد؛ زیرا حیات در آن ها نیست تا مرگی باشد و آن چه غالباً از این حیوانات در تماس است، همین لباس آن هاست که موجب غسل نیست. از این رو به طور کلی شارع مقدّس برای تماس با آن ها غسل را واجب نکرده است، اگر چه با اجزای روح دار آن ها تماس حاصل شود. (2)
*چرا کفن و دفن میّت در خاک واجب شده است؟
برای این که میّت پروردگارش را با بدنی پاک دیدار کند و نیز عورتش بر کسانی که او را به گورستان می برند، برهنه و آشکار نباشد
و بو و کیفیت نامطلوب جسد و زشتی پیکرش بر کسی ظاهر نگردد؛ زیرا نگاه کردن زیاد به بدن مبتلا به بعضی بیماری ها قساوت قلب به بار می آورد و عیب و نقص آن اثر نامطلوبی بر بیننده می نهد.
هم چنین میّت را در کفن می پوشانند تا منظرهٔ آن بر دیگران خوشایند باشد و این که مبادا پیکر لخت آفت زده، موجب نفرت همراهان شود و موجب شود که یاد میت را به کلی فراموش کنند و علاقه به او کاهش یابد و به وصیت او - چه واجب و چه مستحب - عمل نگردد. (1)
*علت خواندن نماز بر مردگان چیست؟
برای این که نمازگزاران بر او نزد خدا شفیع وی شوند و آمرزش او را از خدا بخواهند؛ زیرا میت در هیچ وقتی محتاج تر از لحظه پس از مرگ نیست تا شفاعت شود و برای او طلب مغفرت و آمرزش کنند. (2)
*چرا نماز میّت بدون وضو جایز است؟
زیرا در این نماز رکوع و سجده نیست، بلکه دعا و درخواست رحمت است و در هر حالی می توان دعا کرد و از خدا درخواست حاجت کرد، چه در حال طهارت و چه در غیر آن و وضو فقط در نمازی واجب است که رکوع و سجده دارد. (3)
*چرا نماز میّت رکوع و سجده ندارد؟
برای این که با این نماز می خواهند برای میّت طلب شفاعت کنند؛ زیرا هر چه داشته است پشت سر نهاده و دیگر به حال او سودی ندارد و بدان چه پیش فرستاده می شود محتاج است. (1)
*چرا در نماز میّت پنج تکبیر می گویند؟
روایت شده است که آن از پنج نماز شبانه روز گرفته شده البته و این ظاهر حدیث است، ولی جهت دیگری نیز هست و آن این که خداوند متعال [در شبانه روز] برای بندگانش پنج فریضه واجب گردانیده است.
واجبات پنجگانه عبارتند از: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و برای میّت در برابر هر یک از این واجبات یک تکبیر واجب شده است.
هر کس ولایت را قبول کرده، پنج تکبیر می گوید و هر کس قبول نکرده است، چهار تکبیر می گوید و از این جهت شما شیعیان پنج تکبیر می گویید و مخالفان شما چهار تکبیر می گویند. (2)
*چرا بندگان به نماز مأمور شدند؟
نماز اقرار به ربوبیّت حق تعالی است. نماز یعنی رها کردن معبودان دیگر و گذر کردن از همۀ آن ها و رسیدن به پیش گاه خداوند. بنده نمازگزار با کمال خاکساری و فروتنی و اعتراف به بندگی و تقاضای عفو از گناهان گذشته، در مقابل پروردگار می ایستد و هر روز پیشانی بر خاک می ساید تا به یاد قادر متعال باشد و فراموشش نکند و بدین وسیله خشوع و خوف و خواری خود را در مقابل پروردگار جلیل نشان می دهد. او از سر بندگی و عبودیّت، از خدای قادر متعال طلب دین و دنیا می کند و از ساحت ربوبی اش زیاد نمودن آن ها را خواستار می گردد و عاجزانه از او می خواهد از فساد و گناه دوری گزیند. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرايع، ج 1، ص 256-257؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 103-104.
*چرا اصل نماز دو رکعت قرار داده شده و به پاره ای از نمازها یک رکعت اضافه شده و بر بعضی دو رکعت و بر برخی چیزی افزوده نشده است؟
اصل نماز یک رکعت است؛ چون اصل عدد یک می باشد و به این دلیل هرگاه نماز از یک رکعت کم تر به جا آورده شود، نماز گفته نمی شود. خداوند عزّ و جل چون می دانست که یک رکعتی را که کم تر از آن اصلاً نماز نیست، بندگان کامل و تمام به جا نمی آورند، بلکه ناقص ادا می کنند، از این جهت یک رکعت دیگر را با آن همراه ساخت تا با رکعت دوم نقص ركعت اول جبران شود و بدین ترتیب اصل نماز دو رکعت قرار داده شد. نیز چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می دانست که بندگان این دو رکعت را با تمام آن چه فرمان داده شده است، به جا نخواهند آورد، از این رو، به هر کدام از نمازهای ظهر و عصر و عشا دو رکعت اضافه کرد تا بدین وسیله نقص دو رکعت اول و دوم جبران شود. هم چنین چون حضرت می دانست که در وقت نماز مغرب اغلب مردم از خواندن نماز خودداری می کنند و به کارهایی از قبیل افطار و تناول غذا و وضو و آماده ساختن مقدمات استراحت در شب مشغول هستند، از این جهت، یک رکعت بیشتر به آن اضافه نکرد تا بدین وسیله نماز مغرب بر آن ها سبک و آسان باشد. وجه دیگر برای اضافه شدن یک رکعت به نماز مغرب، آن است که بدین وسیله تعداد رکعات نماز در روز و شب به عدد فرد برسد و امّا نماز
صبح به حال خود واگذارده شد و چیزی به آن اضافه نشد زیرا اشتغال در وقت این نماز بیشتر از اوقات دیگر است و انسان در این وقت بیشتر از اوقات دیگر به دنبال
نیازهای خودش می باشد.
دیگر آن که قلب ها و دل ها در وقت نماز صبح نسبت به اوقات دیگر از فکر و اندیشه خالی هستند؛ زیرا در شب، معاملات مردم و داد و ستد آنان کم تر است، از این رو در وقت نماز صبح روی آوردن انسان به نماز بیش از اوقات دیگر است. (1)
*چرا نماز در اوقات خاصی بدون تقدیم و تأخیر واجب شده است؟
این اوقات برای همه مردم روی زمین معلوم و واضح است و عالم و جاهل آن چهار وقت را می شناسند:
غروب خورشید که مشهور و معروف است و در آن هنگام باید نماز مغرب را بخوانند. محو شفق که آن نیز مشهور است و در آن وقت باید نماز عشا را خواند. طلوع فجر که آن هم مشهور است و در این وقت باید نماز صبح را خواند و زوال آفتاب و برگشتن سایه به طرف مشرق مشهور و معروف است که واجب است نماز ظهر را در این وقت به جا آورد و برای عصر وقت معلوم و مشهوری نظیر نمازهای دیگر وجود ندارد. از این رو وقت آن را بعد از انجام نماز قبلی قرار داده شده تا هنگامی که سایه شاخص چهار برابر خود شاخص گردد.
علّت دیگر آن است که خداوند عزّ و جل دوست دارد که مردم در هر عملى ابتدا طاعت و عبادتش را انجام دهند. از این رو در اول روز،
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج1، ص261؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 107.
یعنی بامداد، امر کرده است که ابتدا عبادتش کنند و سپس برای معاش به دنبال روزی و کارهای دنیوی خود بروند. از این جهت نماز صبح را بر ایشان واجب کرد و وقتی روز به نیمه رسید و مردم دست از شغل و کار خود کشیدند و خواستند استراحت کنند و به خوردن طعام مشغول شوند و خواب قیلوله کنند، ایشان را امر کرد که پروردگار خود را یاد کنند و قبل از اشتغال به این امور عبادتش کنند. پس نماز ظهر را بر آن ها واجب کرد تا پس از خواندن این نماز به دنبال خواسته هایشان بروند.
پس از سپری شدن ظهر و انجام آن چه گفته شد، وقتی خواستند برای کار در آخر روز پراکنده شوند، باز ابتدا به عبادت حقّ تعالى مشغول می شوند و بعد به کار می پردازند. از این رو نماز عصر را خداوند بر ایشان واجب کرد و پس از خواندن نماز عصر به دنبال آن چه می خواهند، می روند و وقتی شب فرا رسید و مردم زینت های خود را از خویش دور کردند و به منازلشان بازگشتند، ابتدا باید پروردگارشان را عبادت کنند و بعد به خواسته های خود بپردازند و از این رو حق تعالی نماز مغرب را بر ایشان واجب کرد و وقتی زمان خواب رسید و از همه کارها فارغ شدند، حقّ تعالی دوست دارد قبل از خوابیدن ابتدا عبادتش کنند و به طاعتش بپردازند و به همین علت نماز عشا را بر آن ها واجب کرد.
باری! وقتی مردم طبق این دستور عمل کنند و قبل از انجام هر عملی به عبادت حقّ تعالی بپردازند و نماز بخوانند و بعد به دنبال نیازهای دنیوی و خواسته های خود بروند، هرگز خدا را فراموش نمی کنند و از ذکرش غافل نمی شوند و دل هایشان قسیّ نمی شود و
رغبت و میلشان به خداوند کم نمی گردد. (1)
*چرا نمازهای مستحبی در اوقات مختلف معين شدند و در یک وقت نیستند؟
بهترین اوقات سه وقت است: هنگام زوال خورشید و بعد از آن، مغرب و هنگام سحر. خداوند دوست داشت که بندگان برای نزدیکی به او در این اوقات سه گانه نماز را به جای آورند؛ زیرا اگر زمان انجام نوافل مختلف باشد، انجامش برای همه آسان تر و راحت تر از این است که در یک وقت محدود و معین باشد. (2)
*چرا نمازهای نافله، سی و چهار رکعت هستند؟
نمازهای واجب (فریضه) هفده رکعت می باشند و نمازهای نافله، دو برابر آن ها قرار داده شد و برای کامل کردن و تکمیل کردن آن ها می باشند که اگر [فرائض] نقصانی یافته باشند، به وسیله نوافل جبران شود. (3)
*چرا نافله نماز عشا ساقط نیست؟
این دو رکعت، از 50 رکعت فرائض و نوافل نیست؛ بلکه بر 50 رکعت
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 263-264؛ همو، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 109-110.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج1، ص264؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 111.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج1، ص264؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص111.
فریضه و نافله اضافه شده است تا در مقابل هر رکعت از فریضه دو رکعت نافله باشد. (1)
*علت مأمور شدن مردم به اذان گفتن چیست؟
به خاطر علت های بسیاری است؛ مثل این که مردم به یاد نماز باشند و غافلان متوجه شوند و وقت نماز را بدانند و مؤذن باید برای رضای خداوند اذان بگوید و نظرش این باشد که مردم را ترغیب به نماز گزاردن کند و مقصود او از اذان، اعلام اسلام و اظهار ایمان و یاد آوردن هنگام نماز برای فراموش کاران باشد. مؤذن را از این جهت مؤذن می گویند که مردم را به نماز دعوت میکند. (2)
*چرا اذان، با تکبیر شروع و با «لا اله الا الله» ختم می شود؟
اذان از این جهت با تکبیر شروع و به تهليل (لا اله الا الله) ختم می شود که خداوند اراده فرموده است که اذان به نام او آغاز و پایان یابد و به همین دلیل کلمۀ «الله» هم در اول اذان و هم در آخر آن آمده است. (3)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج1، ص 259؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 106؛ همو، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 455.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 258؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 105.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 258؛ همو، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 105.
*چرا در اول اذان چهار مرتبه تکبیر گفته می شود؟
در آغاز اذان سخنی که افراد را آگاه کند، وجود ندارد و اغلب شنوندگان از اذان غافل می باشند و به همین دلیل، دو تکبیر اوّل و دوم به منظور آگاه کردن شنوندگان گفته می شوند تا آن ها برای شنیدن جملات بعدی آمادگی پیدا کنند. (1)
*چرا بعد از تکبیر شهادتین گفته می شود؟
زیرا اکمال ایمان به این دو چیز است:
الف) توحید و اقرار به یگانگی و وحدانیّت حق تعالی.
ب) اقرار به رسالت حضرت خاتم الأنبياء (صلی الله علیه و آله)؛ زیرا اطاعت خدا رسول و معرفت این دو همراه هم می باشد، از این رو، این دو شهادت باید بعد از تکبیر گفته شوند.
علت دیگر آن است که اصل ایمان، شهادت است. پس دو شهادت قرار داده شد، همان طور که در سایر حقوق، دو شهادت جعل گردید و وقتی مؤذن اقرار به وحدانیت خدا و رسالت رسول کرد، مسلّماً اقرار به تمام ایمان کرده است و اصل ایمان اقرار به خدا و رسولش است. (2)
*چرا هر جمله اذان دو بار تکرار می شود؟
تکرار در گوش شنوندگان و تأکید، موجب تأثیر شود تا اگر بار اوّل را نشنیدند، مرتبه دوم بشنوند. دیگر آن که چون نماز دو رکعت دو
رکعت می باشد، اذان نیز دو تا دو تا قرار داده شد. (1)
*چرا بعد از شهادتین دعوت به نماز قرار داده شده است؟
اساساً اذان برای نماز تشریع و جعل شده است؛ زیرا اذان عبارت است از دعوت بندگان به نماز و به همین دلیل، دعوت مردم به نماز در وسط اذان قرار داده شد؛ یعنی قبل از آن، چهار فصل و بعد از آن نیز چهار فصل دیگر قرار داده شد. چهار فصل قبل عبارتند از: دو تکبیر و دو شهادت و چهار فصل بعد عبارتند از: دعوت به فلاح و ر رستگاری تا بدین ترتیب مردم بر اعمال نیک و خواندن نماز، تحریک و تحریص شوند. سپس دعوت به انجام بهترین اعمال شده است تا مردم به خواندن نماز ترغیب شوند. سپس مؤذن، صدا به تکبیر و پس از آن به تهلیل بلند می کند و بدین ترتیب بعد از دعوت مردم به نماز، چهار فصل واقع می شود، همان طور که قبل از آن نیز چهار فصل بود و مؤذن سخنش را با ذکر الله و حمد او به پایان می رساند، همان طوری که با این دو نیز سخنش را شروع کرده بود. (2)
*چرا در آخر اذان تهليل «لا اله الا الله» قرار داده شد؟
چون در تهلیل اسم «الله» در آخر قرار گرفته است، از این رو، حقّ تعالی دوست داشت که اذان با نام خودش پایان یابد؛ همان طوری
که با آن آغاز می شود. (1)
*چرا در آخر اذان به جای «لا اله الا الله»، «سبحان الله» یا «الحمد لله» نیامده، حال آن که در آخر این دو جمله نیز «الله» هست؟
چون «لا اله الا الله» اقرار به یکتایی خدا و نفی همه شریک هایی است که معبود واقع شده اند، اما خدا نمی باشند و این اقرار، اساس ایمان است و از تسبیح و حمد بالاتر و از آن دو ذکر بزرگ تر است. (2)
*چرا برای تکبیر، دو دست را بلند می کنند؟
بلند کردن دو دست، نوعی تضرّع و زاری کردن است. از این رو، حقّ تعالی دوست دارد که بندگان هنگامی که او را یاد می کنند، در حالت تضرّع و زاری باشند.
هم چنین هنگام بلند کردن دو دست، نیّت در خاطر حاضر می شود و به آن چه شخص می گوید و قصد می کند، دل رغبت می یابد.
هم چنین مقدار واجب یاد خدا بودن، همان وارد شدن در نماز است و هر سنّت و مستحبّی که همراه با آن قرار داده می شود، باید در جهت ادای آن واجب و کمک به انجام آن باشد و چون در ورود به نماز که واجب است، بالا بردن دو دست نوعی کمک به انجام آن محسوب می شود، از این رو، حق تعالی دوست دارد که این سنّت در جهت ادای
واجب صورت بگیرد. (1)
*چرا امر به خواندن قرآن در نماز شده است؟
برای این که قرآن مهجور نگردد و قرائت آن کنار گذارده نشود، بلکه محفوظ باشد و در قلب ها و سینه ها باقی بماند و ناشناخته نماند. (2)
*چرا هر قرائتی فقط با سوره حمد آغاز می شود نه با سوره های دیگر؟
برای این که هیچ سوره ای از سوره های قرآن، مثل سوره حمد، مشتمل بر خیر و حکمت نیست و شرح آن چنین است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ»: با این عبارت، بنده شکری را که حق تعالی بر او واجب کرده، در برابر توفیق اعمال خیر انجام می دهد.
«رَبِّ الْعالَمِينَ»: این عبارت، بزرگ شمردن حق تعالی و حمد اوست و نیز به وسیلهٔ آن بنده اقرار می کند که فقط او خالق و مالک است و نه دیگری.
«الرَّحْمنِ الرَّحِيم»: با این عبارت، بنده عطوفت خالق را نسبت به خود خواستار می گردد، هم چنین پروردگار و نعمت هایش را برای تمام مخلوقات یاد می کند.
«مالِكِ يَوْمِ الدِّين»: این جمله، اقرار به بعث و زنده شدن مردگان و
حساب و مجازات بندگان است و نیز با این کلام، بنده، مُلک آخرت را برای حق تعالی اثبات می کند، همان طور که ملک دنیا را برایش ایجاب می نماید.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»: با این عبارت، بنده رغبت و تقرّب خود به خدا را بیان می کند و از اخلاص در عمل، خبر می دهد [یعنی عمل تنها برای اوست و نه برای دیگری].
«إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»: بنده با این عبارت از خدا تقاضا می کند که توفیق و عبادتش را زیاد کند و نعمت ها و کمکش را نسبت به او ادامه دهد.
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»: بنده با این جمله از خدا تقاضای هدایت می کند و نیز بدین وسیله به ریسمان هدایتش چنگ می زند و از خدا می خواهد که بر معرفتش نسبت به او و عظمت و کبریایی اش بیفزاید.
«صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»: این جمله تأکید بنده نسبت به هدایت و رغبتش را در این امر، بیان می کند و نیز با این عبارت، بنده نعمت های حق تعالی بر اولیایش و هم چنین رغبت و میلش را نسبت به چنین نعمت هایی بیان می دارد.
«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهم»: بنده با ذکر این عبارت، به خدا پناه می برد و از او می خواهد که در زمرۀ معاندان و کافران و کسانی نباشد که پروردگار و امر و نهی او را خفیف و کوچک می شمرند.
«وَ لا الضَّالِّينَ»: با این تعبیر از خدا تقاضا می کند که او را محفوظ بدارد و در گروه آنانی که از طریق مستقیم حق تعالی گمراه شدند و بدون شناخت چنین می پندارند که اعمال پسندیده و شایسته به جا
می آورند، قرار ندهد. (1)
*چرا هر رکعت، یک رکوع و دو سجده دارد؟
رکوع، قیام محسوب می شود و سجده، قعود است. نماز قاعِد (نشسته)، نصف نماز قائم به حساب می آید و به این دلیل، سجده در هر رکعت را دو برابر کرده اند تا با رکوع مساوی شود و بین آن ها تفاوتی نباشد؛ زیرا نماز عبارت است از رکوع و سجده. پس در مقابل هر رکوع دو سجده باید باشد. (2)
*چرا در رکوع و سجده ذکر تسبیح آمده است؟
چون بنده علاوه بر خضوع، خشوع، عبودیت، پارسایی، بینوایی، کوچکی، فروتنی و تقربی که نسبت به سوی پروردگار خود داراست، او را مقدس و بزرگوار می شمرد و او را تسبیح می گوید. نیز به دلیل آن که بنده، همان طور که تکبیر و تهلیل را به کار می برد، تسبیح و حمد را نیز به جا می آورد و سبب دیگرش آن است که قلب و ذهن بنده به ذکر خدا مشغول شود و به کس دیگری متوجّه نگردد. (3)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 260؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 107.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 262؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 108.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 261؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 108.
چرا دعا در رکعت اوّل نماز، پیش از قرائت حمد، خوانده می شود، ولی در رکعت دوم، قنوت بعد از قرائت حمد و پیش از رکوع خوانده می شود؟
حقّ تعالی دوست دارد که ایستادن برای او و قیام برای عبادتش با حمد و تقدیس و رغبت و خشیت آغاز گردد و بدین سان پایان یابد. از این جهت، بنده رکعت دوم را که پایان عمل است، باید با خواندن قنوت که مشتمل بر حمد و تقدیس و رغبت و خشیت است به پایان برساند.
دیگر آن که در نماز جماعت، گاهی مأموم در رکعت دوم و بعد از خواندن قرائت، امام را درک می کند. از این رو پیش از رکوع، وقتی امام قنوت می خواند، به مقدار خواندن قنوت، قیام طولانی می شود و شخص می تواند در رکوع به امام اقتدا کند و رکعت دوم را درک کند و بدین ترتیب تنها یک رکعت از جماعت را از دست می دهد. (1)
*چرا بعد از دو رکعت باید یک تشهّد خوانده شود؟
زیرا همان طور که قبل از رکوع و سجده، اذان و دعا و قرائت به جا آورده می شود، هم چنین بعد از این دو، تشهّد و حمد و دعا قرار داده شده است. (2)
*چرا در سفر نماز شکسته می شود؟
نماز واجب، در اصل ده رکعت بود و هفت رکعت بعد به آن افزوده شد. سپس حقّ تعالی به خاطر رنجی که مسافر در سفر متحمّل می شود و به جهت پرداختنش به امور زندگی و از سر رحمت و مهربانی، رکعت هایی را که به نمازها اضافه شده بودند، ساقط کرد، جز نماز مغرب؛ زیرا این نماز در اصل شکسته است. (1)
*چرا برای مسافر و مریض، جایز است که نماز شب خود را در اول شب به جای آورند؟
مسافر کارهایی دارد [که باید انجام دهد] و بیمار هم ضعف و ناتوانی دارد و در شب، باید استراحت کند. از این رو، برای آنان ادای نوافل در اول شب جایز شده است تا مریض بتواند استراحت کند و مسافر هم به کار خود که تهیه اسباب و وسایل سفر است، برسد. (2)
*چرا نماز جماعت تشریع شده است؟
اخلاص، توحید، اسلام و عبادت پروردگار باید آشکار، ظاهر و مشهور باشند؛ زیرا این اظهار و آشکار شدن، حجّت خدا بر اهل شرق و غرب است و برای این که منافق، یعنی کسی که به نماز اهمیت
نمی دهد و آن را کوچک می شمارد، ناچار شود آن چه را اقرار کرده است، در ظاهر ادا کند و نماز را در میان گروه مسلمانان به جای آورد و مراقب باشد و نیز برای این که شهادت برخی مسلمانان دربارهٔ برخی دیگر ممکن گردد.
هم چنین فایده های دیگری در نماز جماعت وجود دارد؛ مانند رسیدگی به بینوایان و یاری درماندگان، نیکوکاری و پرهیز از گناهان و پیش گیری از بسیاری از گناهان که به وسیلهٔ نماز جماعت می توان این کارها را انجام داد. (1)
*چرا نماز ظهر روز جمعه وقتی با امام خوانده شود، دو رکعت است؛ اما وقتی با غیر امام خوانده می شود، دو رکعت دیگر به آن اضافه می شود؟
علت های این تخفیف عبارتند از:
الف) مردم از راه های دور، خود را به نماز جمعه می رسانند و به همین دلیل حق تعالی دوست دارد که نماز برای آنان آسان گرفته شود تا بدین ترتیب، رنجی که در راه متحمّل شده اند، جبران شود.
ب) امام مردم را برای خطبه نگه می دارد و آنان انتظار نماز را می کشند و هر کسی که انتظار نماز را بکشد، مثل این است که در حال نماز است [و در واقع نماز او تمام است].
ج) نماز جماعت کاملتر از نماز فردی است؛ زیرا امام دارای علم و
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص262؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 109.
فضل و عدالت است.
د) روز جمعه عید است و نماز عید، دو رکعت است. توهم نشود که این نماز شکسته است، بلکه تمام است؛ زیرا دو خطبه هم مثل دو رکعت است. پس مجموع نماز و خطبه چهار رکعت به حساب می آید. (1)
*برای چه در نماز جمعه خطبه قرار داده شده است؟
نماز جمعه محلّ اجتماع عموم است و خداوند متعال خواسته است که امام جمعه با موعظه مردم آن ها را به انجام تکلیف ترغیب کند، آنان را از گناه و انجام معصیت باز دارد، مصلحت دین و دنیای آن ها را بیان کند از آفات و احوالی که مایه ضرر و منفعت آن هاست، آگاهشان کند. چه بسا امامان جماعت در غیر جمعه نمی توانند این امور را انجام دهند؛ زیرا تنها امامی که می تواند این امر را عملی سازد، امام جمعه است. (2)
*چرا دو خطبه در نماز جمعه قرار داده شده است؟
به این جهت که در یکی از آن دو ستایش و تمجید و تقدیس خدای عزّ و جل بیان می شود و دیگری مشتمل بر بیان نیازها و عذرها و برحذر داشتن از گناهان و دعا و آگاهی دادن بر اوامر و نواهی حق تعالی است؛ یعنی اموری که مشتمل بر صلاح و فساد بندگان است. (3)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 246-265، همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 111.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 246-265، همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 111.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 246-265، همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 111.
*چرا در نماز جمعه، پیش از نماز خطبه می خوانند و در نماز عید، پس از نماز؟
چون نماز جمعه امری همیشگی و دائمی است و در هر ماه چند مرتبه و در هر سال به تعداد زیادی انجام می شود و طبیعی است هر امری که زیاد تکرار شود، مردم از آن خسته می شوند و سعی می کنند آن را ترک کنند. به همین دلیل در نماز جمعه خطبه را اول قرار دادند تا بدین وسیله مردم را نگه دارند تا در نماز شرکت کنند. اما نماز عید در هر سال دو مرتبه انجام می شود و آن از نماز جمعه بزرگ تر و مهم تر می باشد و شرکت کنندگان در آن بیشتر و مردم در آن راغب تر هستند و به فرض، اگر بعد از نماز اندکی از مردم متفرق شوند، بیشتر آنان باقی می مانند و پراکنده شدن و رفتن برخی موجب سبک شمردن نماز نمی شود. (1)
*چرا بر نوافل روز جمعه، چهار رکعت افزوده می شود؟
این برای عظمت روز جمعه و بزرگداشت این روز و تفاوت آن با سایر روزهاست. (2)
*چرا برای کسوف، خواندن نماز واجب شده است؟
زیرا کسوف، آیه ای از آیات خداست که نمی دانیم به نشانه رحمت
حقّ عزّ و جل ظاهر شده یا به منظور عذاب الهی پدید آمده است. نبیّ اکرم (صل الله علیه و آله) دوست داشت که امّتش هنگام ظهور کسوف، در مقابل خالق راحم، تضرع کنند تا شرّ آن از ایشان دفع شود و بدین وسیله از امر ناخوشایندی که ممکن است به دنبال آن پدیده ایجاد شود، مصون بمانند. همان طور که قوم یونس [وقتی که آثار و نشانه های عذاب را دیدند] به درگاه خداوند پناه بردند و زاری نمودند و خداوند تعالی عذاب را از آن ها برگرداند. (1)
*چرا نماز آیات ده رکوع دارد؟
نماز یومیّه واجبی که ابتدا از سوی خدا تشریع شد ده رکعت بود. این ده رکعت، در این نماز جمع شد و این که سجده در آن واجب است، به خاطر آن است که هیچ نمازی نیست که در آن رکوع باشد، مگر این که سجده هم دارد. نیز دلیل دیگر این است که سجده در این نماز، موجب می شود که مردم بدین وسیله، نمازشان را با خضوع و خشوع به پایان برسانند. (2)
*چرا در نماز آیات به جای [ده] رکوع سجده قرار داده نشد؟
برای این که نماز ایستاده افضل از نشسته است و دیگر این که شخص ایستاده، کسوف و باز شدن قرص را می بیند، ولی شخص نشسته نمی بیند. (3)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 269؛ همو، عیون اخبار الرضاء (علیه السلام)، ج2، ص 115، همو من لا يحضره الفقیه، ج2، ص 541.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 269؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 115، همو، من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 541-542.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 269؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 115، همو، من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 541-542.
*چرا ارکان نماز آیات با نمازهای دیگر فرق دارند؟
زیرا نماز آیات به خاطر تغییر و دگرگونی پدیده ای از پدیده های آفرینش است؛ مثل خسوف یا کسوف و چون تغییر می یابد، معلول نیز تغییر پیدا می کند. (1)
*چرا روز فطر را عید قرار داده اند؟
به خاطر دو جهت زیر روز فطر عید قرار داده شد:
الف) در این روز مردم اجتماع می کنند و خدا را ستایش می کنند در مقابل منّت هایی که بر ایشان نهاده است، او را می پرستند. پس این روز عید و روز اجتماع و روزِ افطار و روزِ زکات و روز رغبت و روز تضرّع است.
ب) روز فطر اولین روز سال است که در آن پس از ماه رمضان خوردن و آشامیدن حلال است؛ زیرا اوّلین ماه سال از نظر اهل حقّ، ماه رمضان است که از آغاز آن تا پایانش، در روز، خوردن و آشامیدن ممنوع است و اولین روزی که این امر بر مكلّفان حلال می شود، روز اول بعد از پایان این ماه است و همان روز، عید فطر می باشد و از این جهت، حق تعالی دوست دارد که مردم در این روز اجتماع کنند و به حمد و ستایش و تقدیس او پردازند. (2)
*چرا در نماز عید فطر دوازده تکبیر قرار داده شده است؟
برای این که در دو رکعت نماز، دوازده تکبیر مشروع می باشد و به همین جهت در این نماز، دوازده تکبیر قرار داده شد. (1)
*چرا تکبیر در نماز عید فطر بیشتر از تکبیر در نمازهای دیگر است؟
تکبیر عبارت است از بزرگداشت حقّ تعالی و حمد او در مقابل هدایتی که فرموده عافیتی که عنایت کرده است؛ همان طور که خود در قرآن کریم چنین فرموده است: وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون (2)؛ «خدا را بدان سبب که راهنمایی تان کرده است، به بزرگی یاد کنید و سپاس گویید». (3)
*چرا روزه واجب است؟
به پنج دلیل روزه واجب شده است:
الف) درد گرسنگی و تشنگی را درک نمایند.
ب) با این احساس گرسنگی و تشنگی بر فقر و نیاز در آخرت آگاه شوند؛ یعنی آن را دلیل بر احتیاج در آخرت بدانند.
ج) بدین وسیله، روزه دار، خاشع، ذلیل و خاکسار و نیز صاحب اجر و عارف و صابر گردد و در نتیجه، مستحقّ ثواب شود. علاوه بر این روزه، شخص را از شهوات و امیال نفسانی حفظ می کند.
د) روزه برای روزه داران در دنیا، واعظ [و پند دهندۀ آن ها] و راضی کننده آنان برای ادای تکالیف است و در آخرت دلیل و راهنماست.
ه) روزه دار به وسیلهٔ روزه سختی گرسنگی و تشنگی اهل فقر و بینوایان را احساس می کند و این باعث می شود که او حقوق مالی شرعی
خویش را بپردازد. (1)[تا آن اموال، به مصرف فقیران و نیازمندان برسد].
چرا روزه در ماه رمضان واجب شده است، نه در ماه های دیگر؟
به خاطر امتیازاتی که این ماه بر ماه های دیگر دارد که برخی از آن ها عبارتند از:
الف) در ماه رمضان قرآن نازل شد.
ب) در این ماه حقّ تعالی بین اهل حق و باطل جدایی افکنده است، چنان که خود در قرآن فرمود: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتِ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرقان (2)؛ «ماه رمضان، ماهی است که در آن قرآن برای هدایت مردم و به منظور امتیاز حق از باطل با ادلّه ای روشن نازل گردید».
ج) در این ماه ليلة القدر قرار دارد که از هزار ماه بهتر است و در آن شب هر امری بر اساس حکمت (الهی) تدبیر و مشخص می گردد و آن آغاز سال است و خیر و شرّ، ضرر و منفعت و روزی و مرگ در آن، برای انسان ها مقرّر می شود. از این رو به آن لیلة القدر می گویند. (3)
*چرا مردم مأمور شدند که فقط ماه رمضان را روزه بگیرند و
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 270؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 116؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام) ج 1، ص 201.
2) بقره (2): 185.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 270؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 116-117؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام) ج 1، ص 201.
کمتر یا زیادتر از این مدّت خواسته نشد؟
زیرا این مدّت به اندازه ای است که قوی و ضعیف می توانند در آن روزه بگیرند و خداوند متعال واجبات را طوری قرار داده است که قوی و ضعیف بتوانند انجام دهند و سپس ضعیفان را اجازه داده که هر اندازه قدرت داشته باشند، انجام دهند و مردم نیرومند را نیز ترغیب کرده که علاوه بر واجبات، مستحبات را هم انجام دهند
اگر خداوند متعال می دانست که مردم قدرت ندارند بیش از این روزه بگیرند و یا می توانستند بیشتر روزه بگیرند، این مدت را کم یا زیاد می کرد. (1)
*چرا دو ماه کفّاره روزه، به صورت پی در پی آمده است؟
برای این که مردم روزه را کوچک و بی اهمیت نشمارند؛ چون اگر آن را جدا جدا به جا بیاورند، چندان سخت نیست. (2)
*چرا در کفاره برای کسی که قدرت مالی ندارد بنده آزاد کند، روزه معین شده است؛ نه حج و نه نماز و نه عبادت دیگری؟
به خاطر آن که نماز و حج و سایر عبادات، مانع انجام امور معاش و مصالح دنیوی شخص است و روزه این طور نیست. (3)
*چرا روزه های مستحبی قرار داده (تشریع) شده اند؟
برای این که روزه های واجب را کامل سازند. (1)
*چرا در هر ماهی سه روز روزه و در هر ده روز، یک روز روزه مستحب شده است؟
خداوند متعال می فرماید: مَنْ جاءَ بالْحَسَنَة فَلَهُ عَشر أمثالها (2)؛ «هرکس کار نیکی آورد، ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت».
هر کس در هر ده روز، یک روز را روزه بدارد، مانند آن است که همه عمرش را روزه داشته باشد؛ همان طور که سلمان فارسی؛ فرمود: روزه سه روز در ماه، مانند روزه داشتن در تمام عمر است. (3)
*علت وجوب زکات چیست؟
وجوب زکات و سرّ آن به خاطر معاش و روزی فقیران بوده است. اگر توان گران از مال خود، حق فقیران و نیازمندان را ندهند، اموال آن ها در معرض نابودی خواهد بود.
خداوند متعال مردم سالم را مکلف کرده است که به بیماران و افراد ناتوان و گرفتار رسیدگی کنند و در قرآن مجید، چنین فرموده است: لَتُبْلَوُنَّ فِى أَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ (1)؛ «قطعاً در مال ها و جان هایتان، آزموده خواهید شد».
خداوند متعال در اموال توان گران، حقوقی را برای فقیران معین کرده و فرموده است: باید زکات مال خود را بپردازند و در مورد نفس نیز مشکلات صابر و شکیبا باشند و شکر و سپاس پروردگار را به
1) آل عمران (3): 186.
جای آورند. باید آنان همواره به فکر فقیران و ضعیفان باشند و از اموال زیادی که به دست می آورند انفاق کنند و آنان را در امور دین یاری دهند.
زکات پندی برای مالداران و ثروتمندان است تا به فکر نیازمندان باشند و آنان باید خداوند را سپاسگزار باشند که به آن ها نعمت و ثروت ارزانی داشته است. توان گران باید همواره در تضرع باشند و از خداوند بترسند و حقوق واجب شرعی خود را بدهند تا روزی مانند فقیران مستحق زکات نگردند. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 369؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 89-90؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 8-9؛ حکیمی، محمدرضا، الحياة، ج 5، ص 201-202.
*چرا مردم مأمور شده اند حج به جا آورند؟
از آن جهت مردم به حج مکلف شدند تا به جانب خدای بزرگ رو آورند و خواستار افزونی نعمت شوند، از گناهان بیرون آیند و از گذشته خویش توبه کنند و در آینده دینداری و تعهد پیشه سازند. هم چنین در حج، اموالی خرج می کنند و رنج و سختی می بینند و از زن و فرزند دور می شوند و از لذت ها دست می کشند و در سرما و گرما با گام هایی استوار به این سفر می روند و همواره در حال فروتنی و خضوع و توجه به خدا به سر می برند. علاوه بر این، حج سودهایی برای همه مردم مشرق و مغرب زمین دارد؛ چه از اصناف مختلف از بازرگانان گرفته تا فروشندگان و مُکاریان (1)همهٔ در موسم حج گرد می آیند و این سبب برآوردن نیازهای آنان می شود.
1) مکاری به کسی گفته می شود که چهارپای خود را به دیگری کرایه می دهد و خودش به همراه آن حرکت می کند و غالباً در شهر خود حاضر نیست.
هم چنین در حج برای مردم آگاهی دینی حاصل می شود و اخبار امامان (علیهم السلام) نقل می گردد (1)و این اخبار به هر ناحیه و کشوری می رسد و این همان است که خداوند فرموده است: فَلَوْ لا نَفَرَ من كُلِّ فِرْقَة منْهُمْ طائِفَةٌ، لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ، وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (2)؛ «پس چرا از هر فرقه ای از آنان، دست های کوچ نمی کنند تا [دسته ای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را - وقتی به سوی آنان بازگشتند - بیم دهند. باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند». هم چنین فرموده است: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ... (3)؛ «تا شاهد منافع خویش باشند ...». (4)
*علت این که بیت الله الحرام در وسط زمین قرار دارد، چیست؟
علّت وضع و قرار دادن بیت الله الحرام در وسط زمین آن است که وسط زمین نقطه ای بود که از زیر آن زمین گسترده شد. زمین از زیر رکن شامی (5)که اوّلین بقعه ای بود که در زمین قرار داشت، خارج گردید؛ زیرا رکن شامی، نقطهٔ وسط زمین است و بدین ترتیب، اهل
1) به این صورت که مردم در عصر حضور ائمّه (علیهم السلام) از سرزمین های دور و نزدیک برای انجام مراسم حج در مکه حاضر می شدند و به حضور ایشان مشرّف می شدند و آن چه را از آن بزرگواران می شنیدند، برای اهالی سرزمین خود بازگو می کردند.
2) توبه (9): 122.
3) حج (22): 28.
4) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرايع، ج 1، ص 273؛ همو، عیون اخبار الرضاء (علیه السلام)، ج 2، ص 119؛ حکیمی، محمد رضا، الحياة، ج 1، ص 444.
5) کعبه چهار رکن دارد که نام گذاری هر رکن بر اساس نام سرزمین هایی است که در آن طرف واقع شده اند و عبارتند از: رکن عراقی، رکن شامی، رکن مغربی و رکن یمانی.
مشرق و مغرب در انجام فریضه حج، با هم حج با هم مساوی هستند. (1)
*چرا وقت انجام حج، در دهۀ ذی حجّه قرار داده شده است؛ نه قبل و نه بعد از آن؟
ممکن است بگوییم که وقتی حق تعالی این عبادت را بر بندگان واجب کرد، بیت و مواضع عبادت - مثل منی و عرفات و مشعر - را در ایّام تشریق، (2)وضع و جعل کرد و اوّلین کسانی که حجّ را انجام دادند، فرشتگان بودند که در همین وقت، طواف کردند. سپس حق تعالی برای بندگان، آن چه را فرشتگان از نظر افعال و دستورات به جا آوردند تا روز قیامت سنّت قرار داد. امّا پیامبرانی چون آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد صلوات الله علیهم اجمعین و دیگر پیامبران، در همین وقت، حجّ به جا آوردند و خداوند آن را در میان فرزندانشان تا روز قیامت سنت قرار داد. (3)
*چرا مردم تنها به یک بار حج امر شده اند، نه بیشتر؟
زیرا خداوند تبارک و تعالی، فرائض و واجبات را بر اساس نیروی ضعیف ترین مردم وضع و جعل کرد، همان گونه که خود در قرآن چنین
فرموده است: فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدَى (1)؛ «آن چه از قربانی میسّر است [قربانی کنید]» ؛ [تا با این کار] قوی و ضعیف، هر دو بتوانند آن را قربانی کنند و هم چنین است سایر فرایض؛ یعنی آن ها نیز بر اساس نیروی ضعیف ترین مردم وضع و جعل شده اند و از همین واجبات است جی که در طول عمر یک بار واجب می باشد؛ زیرا این مقدار برای همگان میسر است. سپس کسانی که توان بیشتری دارند و به آن علاقه مند هستند، به این عمل گرایش پیدا می کنند و به مقدار طاقت و توانایی خود چندین مرتبه دیگر به آن مبادرت می ورزند. (2)
*چرا مردم مأمور به احرام شده اند؟
برای این که قبل از داخل شدن به حرم و سراى امن الهی خاضع و خاشع شوند و نیز به خاطر آن که به کار لهو و امور دنیایی و زینت و لذّت های آن خود را مشغول نکنند و هم چنین نسبت به آن چه قصد کرده اند، با صبر و شکیبایی روی آورند.
علاوه بر این ها چیزهای دیگری نیز در احرام وجود دارد؛ مانند بزرگداشت خداوند متعال و نیز خانه او، اظهار کوچکی و تواضع بندگان در آن هنگام که قصد زیارت خانه خدا را کرده اند و بر او وارد می شوند؛ در حالی که امید به ثوابش داشته، از عذابش بیمناک
می باشند و با خضوع و خشوع و خواری، به سوی او توجه می کنند. (1)
*علت گفتن تلبيه (البیک گفتن) چیست؟
هنگامی که مردم مُحرِم می شوند، حق تبارک و تعالی آن ها را دعوت می کند و می فرماید: ای بندگان من! همان طوری که شما برای من احرام بستيد، من نیز آتش را بر شما حرام خواهم کردم و مردم می گویند: لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ.
این عبارت را مردم در مقام اجابت حق تعالی که به ایشان ندا در داده است، بیان می کنند. (2)
*علت طواف کعبه چیست؟
علت طواف کعبه این است که خداوند متعال هنگامی که به فرشتگان فرمود: می خواهم در زمین خلیفه ای بگذارم، (3)فرشتگان گفتند: می خواهی در زمین کسانی را بگذاری که فساد کنند و خون بریزند. پروردگار گفته آن ها را رد کرد و فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 274؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 120؛ عاملی، محمد بن حسن (حر عاملی)، وسائل الشيعه، ج 12، ص 314.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 2، ص 416؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 83؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 196؛ عاملی، محمد بن حسن (حر عاملی)، وسائل الشيعه، ج 12، ص 375.
3) بقره (2): 30.
فرشتگان دریافتند که آن ها سخن ناروایی گفته اند. از این رو پشیمان شدند و به عرش پروردگار پناه آوردند و استغفار کردند.
خداوند متعال اراده فرمود که در آسمان چهارم مقابل عرش خانه ای بسازد و نیز در آسمان دنیا خانه ای به نام بیت المعمور ساخت. سپس در روی زمین نیز کعبه را بنا کرد و به آدم امر کرد تا آن خانه را طواف کند و این سنت در میان فرزندان او تا روز قیامت باقی مانده است. (1)
*علت استلام و لمس کردن حجر الاسود چیست؟
علت لمس حجر الاسود، این است که خداوند متعال هنگامی که از انسان ها عهد و پیمان گرفت، آن ها را در حجر الاسود ودیعه نهاد. از این رو، مردم را مکلف کرد که در هنگام طواف، حجر الاسود را لمس کنند و در هنگام لمس بگویند: أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَمِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بالْمُوَافَاه ؛ این امانت من است که آن را ادا کردم و پیمان من است که آن را تجدید کردم تا برای وفا کردنم، شهادت دهی». (2)
*چرا پس از عمره تمتع و پیش از حج، استمتاع از زن حلال می شود؟
این تخفیفی از سوی پروردگار و رحمتی از جانب او به بندگان است تا آن ها در احرامشان سالم بمانند و محروم بودنشان از لذت ها طول نکشد تا فساد بر آن ها وارد نگردد و این که حج و عمرة [تمتع] هر دو واجب هستند و اگر بین این دو خروج از احرام و استمتاع از لذّت ها نباشد، چه بسا مردم به واسطهٔ طول کشیدن احرام، عمره را معطّل کنند و رهایش سازند. از این رو، برای پیش گیری از آن، در بین حج و عمره، استمتاع مشروع گردید و باید توّجه داشت که حج، جدا از عمره نیست؛ بلکه هر دو با هم می باشند؛ امّا به خاطر مصالح یاد شده، استمتاع بین آن ها فاصله شد. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 1، ص 274؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 120.
*علت حرم فرار از جبهه جهاد چیست؟
خداوند متعال، فرار و گریختن از جبهه جنگ را به علل زیر حرام کرده است:
الف) گریختن موجب سستی و شکست در دین است.
ب) گریز از جنگ باعث سبک شمردن رسولان و پیشوایان عادل دین خواهد بود.
ج) فرار از جهاد معنایش ترک کمک و یاری ائمه (علیه السلام) در مقابل دشمنان و رها کردن آنان و همراهی نکردن با آن ها در کیفر دادن و تنبیه کردن دشمنان می باشد.
د) گریختن از میدان نبرد سبب می شود که دشمنان بر مسلمانان جرأت پیدا کنند و به اسارت و کشتار مسلمانان دست بزنند و دین
خدا را تباه و باطل سازند. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 2، ص 481؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص92؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 565؛ عاملی، محمد بن حسن (حر عاملی) وسائل الشيعه، ج 15، ص 87.
*راز تحریم ربا بعد از دانستن حکم خدا دربارۀ آن چیست؟
این است که مرتکب ربا بدون توجه حرام الهی را سبک شمرده و به آن پرداخته است و این از گناهان کبیره است؛ زیرا با علم به حرمت به آن اقدام کرده است و این چیزی غیر از سبک شمردن حرام الهی نیست و سبک شمردن حرام الهی موجب داخل شدن در کفر است. (1)
*علّت حرام بودن ربای (معامله ای) و نهی خداوند از آن چیست؟
علّت حرام بودن ربا و این که خدا از آن نهی کرده، این است که مایهٔ تباهی اموال می شود؛ زیرا آدمی چون یک درهم را به دو درهم بخرد، بهای یک درهم، یک درهم است و درهم دیگر، باطل [و بدون برابر]
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 2، ص483؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 94؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 566؛ حکیمی، محمد رضا، الحياة، ج 4، ص 190 و 461 و ج 5، ص 611.
است. بنابراین خرید و فروش ربوی در هر حال به زیان خریدار و فروشنده خواهد بود. از این رو خدای متعال آن را بر بندگان حرام کرده است؛ چون سبب تباهی اموال است، چنان که از سپردن مال شخص «سفیه» به خودش منع کرده است؛ چون بیم این هست که مال خویش را تباه کند؛ مگر هنگامی که رشد و شعور خویش را بازیابد. به این سبب است که خدا ربا را حرام کرده است. (1)
*علّت حرمت ربای قرضی چیست؟
علّت حرام شدن ربای قرضی، این است که با رباخواری، کار نیک از میان می رود و مال ها تلف می شوند، و مال داران به سود گرفتن روی می آورند و وام دادن و پرداختن به کارهای واجب و انجام کارهای نیک را فراموش می کنند و در همۀ این ها تباهی و ستم [بر قرض گیرندگان] و نابودی اموال [مردم] است. (2)
*حرمت خوردن حیوانی که هنگام ذبح [کشتن] آن بسم الله گفته نشده، یا به نام غیر خدا کشته شده است، چیست؟
حرمت حیوانی که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده شده، به این دلیل است که حق (جل جلاله) بر مخلوقاتش واجب کرده که اقرار به [وجود] او کنند و اسم آن حضرت را ببرند و نه نام دیگری را. سرّ دیگرش این است که بین آن چه به واسطه اش به خدا تقرّب حاصل می شود و آن چه عبادت و پرستش شیاطین و بت هاست، نباید مساوات باشد و وقتی ذبیحه ای را که اسم غیر خدا بر آن برده شده، حرام بدانیم، رعایت این جهت شده است؛ زیرا شخص با بیان نام خدا، به ربوبیّت و وحدانیّت حضرت حق عزّ و جل، اقرار می کند و اگر اسم غیر او را ببرد، اظهار شرک کرده و به غیر ذات جلالش تقرّب جسته است. پس ذکر نام
«الله» بر ذبیحه برای فرق گذاشتن بین ذبیحهٔ حلال و حرام است؛ به این معنا که اگر نام حق عزّ و جل بر آن برده شود، حلال و در غیر این صورت، حرام خواهد بود. (1)
*علت حلال بودن گوشت گاو وحشی و امثال آن چیست؟
علّت این است که این حیوانات از خوراک سالم تغذیه می کنند و از مکروه و حرام نمی خورند و همۀ غذایشان مباح است و [گوشت آن ها] هیچ گونه ضرری برای انسان ها ندارد و در آفرینش آن حیوانات هیچ امر زشت و قبیحی دیده نمی شود. (2)
*علت حرمت خوردن گوشت درندگان چیست؟
تمام پرندگان درنده و حیوانات وحشی درنده حرام هستند؛ زیرا مردار و گوشت انسان ها و آلودگی ها و امثال آن ها را می خورند. از این رو، خداوند (جل جلاله) نشانه هایی را برای تفاوت حیوانات وحشی از حلال گوشت و پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت قرار داده است، چنان که پدرم (علیه السلام) در همین باره فرمود: هر حیوان درنده ای که صاحب دندان نیش باشد و هر پرنده ای که چنگال داشته باشد، حرام گوشت است؛ چنان که هر پرنده ای که سنگدان داشته باشد، گوشتش حلال
می باشد.
تفاوت دیگری که بین پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت می باشد، همان است که در سخن پدرم (علیه السلام) به آن اشاره شده که آن حضرت فرمود: هر پرنده ای که در وقت پرواز بالش را تکان دهد، آن را بخور که حلال است و از پرندگانی که هنگام پرواز بالشان را صاف نگاه می دارند، نخور که حرام گوشت هستند. (1)
*علت حرمت گوشت مردار چیست؟
در گوشت مردار چیزهایی [میکروب هایی] است که موجب فاسد کردن و آفت رساندن به بدن می شوند و خداوند خواسته است که بیان نام مبارکش در هنگام ذبح حیوان، سبب حلال بودن آن شود و نام خدا بر مردار برده نشده است و نیز خداوند خواسته است که این از تفاوت های بین حلال و حرام باشد. (2)
*علت حرمت گوشت خرگوش چیست؟
[گوشت] خرگوش حرام است؛ زیرا مثل سنّور [نوعی گربه] است و همان طوری که حیوانات درنده وحشی و سنّور، چنگال دارند، خرگوش نیز دارای چنگال می باشد. علاوه بر این، خرگوش کثیف
است و از این گذشته خون حیض می بیند؛ زیرا یکی از مسخ شدگان است و این خود یکی از عوامل کثیف بودن آن محسوب می شود. (1)
*علت حرمت گوشت میمون چیست؟
میمون هم چون خوک از مسخ شدگان می باشد و حق تعالی زشتی این حیوان را وسیلهٔ عبرت بندگان و نشانه وقوع مسخ بر آنان قرار داده است.
ناگفته نماند که حق (جل جلاله) شباهتی از انسان در این حیوان گذارده است، تا مردم بدانند که این موجود از مخلوقاتی است که پروردگار بر آنان غضب کرده است. (2)
*علت حرمت گوشت خوک چیست؟
خوک به دلیل این حرام شده که حیوانی بسیار پلید و زشت است حق تبارک و تعالی، این زشتی را وسیله پند و عبرت بندگان و سبب خوف و بیم مردمان و نشانه وقوع مسخ بر مردم قرار داده است.
دلیل دیگر بر حرمتش آن است که غذای این حیوان از ناپاک ترین ناپاکی هاست و ... . (3)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 482؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 93؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 62، ص 171.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 485؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 94؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 62 ص 165.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 485؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 94؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 62، ص 165.
*علت حرمت خوردن طحال چیست؟
پروردگار طحال را حرام کرده زیرا خون در آن جمع می شود و مانند خون و مردار است. (1)
*علت حرمت خوردن خون چیست؟
حق تعالی خون را نیز هم چون مردار حرام فرموده است؛ زیرا تغذیه از آن، سبب فساد بدن و تولید کننده زرداب و صفر است، دهان را بد بو می کند و سبب بدبو شدن شخص و بد خلق شدن وی و سخت دل شدن و بی مهری نسبت به دیگران می گردد؛ حتی کار به جایی می رسد که فرزند به سبب تغذیه از آن پدر و دوست و همسرش را به قتل می رساند. (2)
*علت حرمت خمر و شراب چیست؟
خداوند (جل جلاله) خمر و شراب را به خاطر چند جهت زیر حرام فرموده است:
الف) در آن فساد است.
ب) عقل شراب خوار را زایل می کند.
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 484-485؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 94؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 62، ص166 و ج 63، ص 36.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 485؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 94؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 62، ص 165.
ج) شراب خوار را وادار می کند که خداوند عزّ و جل را انکار کند.
د) شراب خوار را وادار می کند که بر خدا و پیامبرانش دروغ ببندد.
ه) فسادهای دیگری از شراب خوار سر می زند.
و) قتل و نسبت ناروا دادن و مبادرت به زنا ناشی از شرب خمر است.
ز) شرب خمر سبب می شود که شراب خوار نسبت به پرهیز از محارم الهى بى اعتنا و کم مبالات باشد.
به خاطر این علت ها حکم نمودیم که هر شراب و مایع مست کننده ای حرام است؛ زیرا عاقبتی که بر خمر مترتّب است، در نوشیدن این گونه مایعات نیز مترتّب می باشد؛ یعنی هر فسادی که در شراب خواری هست، در نوشیدن این مایعات نیز ایجاد می شود. از این رو کسی که روز آخرت ایمان داشته باشد و دوستی و ولایت ما را دارد و اساساً مودّت و محبّت ما خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) دین او می باشد، باید از مشروبات سُکرآور پرهیز کند؛ زیرا بین ما و شراب خوار هیچ ارتباطی نیست؛ (1)[یعنی شراب خوار امیدوار به ولایت و دوستی ما نباشد که ما نباشد که در آخرت نجاتش بدهد؛ چون از شفاعت ما محروم است].
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 474-475؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 98-99؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج 63، ص 483-484.
*علت وجوب پرداخت مهریه بر مردان و عدم وجوب آن بر زنان چیست؟
علت وجوب از این جهت است که هزینه زندگی بر عهده مردان است و نیز از آن رو که زن خود را در اختیار مرد قرار می دهد. (1)
*چرا مهر السنّه (2)پانصد درهم تعیین شده است؟
خداوند تبارک و تعالی بر خود واجب کرده است که هرگاه مؤمنی صد بار «الله اکبر» و صد بار «الحمد الله» و صد بار «سبحان الله» و صد
بار «لا اله الا الله» و صد بار صلوات بر محمّد و آل محمّد بگوید و بگوید: اللَّهُمَّ زَوِّجْنِي مِنَ الْحُورِ الْعِين ؛ خدایا! حور العین را به تزویج من در بیاور»، حتماً یک حوری از حوری های بهشتی را به تزویجش در می آورد و این ذکرها را مهر آن قرار داده است. سپس به پیامبرش وحی فرمود که مهریه زنان مؤمن را پانصد درهم قرار دهد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز چنین عمل کرد. (1)
*علت این که مرد می تواند چهار زن بگیرد، ولی بر زن حرام است که بیش از یک شوهر داشته باشد، چیست؟
علّت آن است که اگر مرد چهار همسر داشته باشد، فرزند از هر کدام که به وجود آید، به مرد منسوب است؛ ولی اگر زن دو شوهر یا بیشتر داشته باشد و از وی فرزندی متولّد شود، معلوم نیست که فرزند از کدام شوهر می باشد؛ زیرا همۀ آن ها با همان زن هم بستر شده اند و بدون تردید، این امر موجب فساد نسب و میراث و معارف شرعی خواهد شد. (2)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 2، ص 499؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 84؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 261.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 2، ص 504؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 95؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 284.
*علت حرمت هم جنس بازی مردان با مردان یا زنان با زنان چیست؟
علت این که خداوند متعال شهوت مردان را با مردان و زنان را با زنان حرام کرده، این است که اگر این کردار ناپسند در میان جامعه رواج یابد، دیگر مردان دنبال زنان و زنان دنبال مردان نخواهند رفت و نسل بشر، منقطع خواهد شد، نظم جامعه به هم خواهد ریخت و دنیا را فساد خواهد گرفت. (1)
*علت حلال بودن مال فرزند برای پدر بدون اجازه او و حلال نبودن مال پدر بدون اجازه برای فرزند چیست؟
به فرموده حق تعالی، فرزند بخشیده شده به پدر و هدیه الهی به او معرّفی شده است. خداوند می فرماید: يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ (2)؛ «به هر کس بخواهد، فرزند دختر و به هر کس بخواهد فرزند پسر می بخشد.» روشن است که وقتی خود فرزند بخشیده شده به پدر باشد، مالش به طریق اولی مال او محسوب می شود.
هم چنین به خاطر این که پدر در مورد فرزندش همواره مسؤولیت دارد و مخارجش بر او واجب است و از این نظر بازخواست می شود،
چنان که به فرموده حق تعالی فرزند به او نسبت داده می شود و با نام او خوانده و شناخته می شود؛ ادْعُوهُمْ لآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ الله ؛ (1)«آنان را به [نام] پدرانشان بخوانید، که این نزد خدا، عادلانه تر است».
دلیل دیگر فرمودۀ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) است که می فرماید: انت و مالک لابیک ؛ تو و مالت مالِ پدرت می باشید». (2)
*علت این که سه بار طلاق مقرر شده، چیست؟
به دلایل زیر سه بار طلاق تعیین شده است:
الف) اگر مردی زن خود را بار اول طلاق داد، ممکن است زغبتی به زن پیدا کند یا از نردبان غضبش پایین آید و با هم سازش کنند و زندگی مجددی را برقرار کنند.
ب) گاهی می شود که مرد و زنی با هم نزاع دارند و در حال خشم از هم جدا می شوند و بعد از چندی خشم آن ها برطرف می شود و با هم آشتی می کنند.
ج) هم چنین برای این که زنان را وادار به اطاعت از شوهران کند و آن ها را از معصیت باز دارد. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 507؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 95؛ همو، من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 502.
*علت این که وقتی زن سه طلاقه شد دیگر بر همسرش حلال نیست، مگر شوهر دیگری اختیار کند و از او هم طلاق بگیرد، چیست؟
چون خداوند متعال دو بار طلاق را اجازه داده و فرموده است: الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريح بإحسان (1)؛ «طلاق [رجعی] (2)دو بار است و پس از آن [باید زن را] به خوبی نگاه داشت یا به شایستگی آزاد کرد» که تسریح به احسان در طلاق سوم است چون خداوند متعال طلاق را مکروه می داند، از این جهت، در مرتبه سوم حرام فرموده و زن برای شوهر اول، حلال نیست مگر این که با مرد دیگری ازدواج کند. این از آن روست تا مردم طلاق را سبک نشمارند و زنان را اذیت نکنند. (3)
*علت این که زن بعد از وقوع نُه طلاق بر مرد حرام ابدی می شود چیست؟
علت های آن به شرح زیرند:
الف) مرد امر د امر طلاق را به شوخی نگیرد و زن را ضعیف نشمرد و نپندارد هر وقت که خواست، می تواند او را طلاق دهد و دوباره با وی
1) بقره (2): 229.
2) طلاق رجعی به این صورت است که مرد زن را یک یا دو بار با لفظ طلاق دهد. و در این صورت تا زمانی که زن در عده است، مرد حق بازگرداندن او را به زندگی زناشویی دارد. رک: مشکینی، میرزا على، مصطلحات الفقه، ص 269؛ خمینی، روح الله، توضيح المسائل (المحشى)، ج 2، ص 529.
3) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص507؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 85؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 502.
زندگی کند.
ب) در امور و کارهایش دقت کند و عبرت گیرد.
ج) از این که بتواند بعد از نه طلاق با زنش زندگی کند، مأیوس شود. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرايع، ج 2، ص 507، همو، عیون اخبار الرضاء (علیه السلام)، ج 2، ص 95، همو، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 503.
*علت این که زنان نصف مردان ارث می برند چیست؟
زیرا زن هنگامی که شوهر کرد، از شوهر خود نفقه می گیرد، امّا مرد باید مخارج خانواده خود را بدهد و به همین جهت سهم مردان زیاد شده است.
علت دیگر این است که زنان، تحت نفقه مردان هستند و بر مرد لازم است وسایل زندگی زن را فراهم کند و مخارج و نفقه او را بپردازد و بر زنان چنین شرطی نیست و مسؤول نفقه نمی باشند. از این رو خداوند متعال حق پسر را زیاد کرد و در قرآن مجید فرمود: الرّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض وَ بما أَنْفَقُوا مِنْ أمْوالِهم (1)؛ «مردان، سرپرست زنانند؛ به دلیل این که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داد و [نیز] به دلیل این که از اموالشان خرج می کنند». (2)
*علت پذیرفته نشدن شهادت زنان در طلاق و رؤیت هلال چیست؟
علت این که گواهی زنان در مورد دیدن اول ماه و طلاق پذیرفته نیست، از این جهت است که آن ها غالبا در رؤیت ماه ضعیفند. و در مورد طلاق نیز ممکن است از زنان طرفداری کنند و برای همین جهت شهادت آن ها قبول نیست، مگر در جاهایی که ضرورت اقتضا کند؛ مثل شهادت قابله [درباره زنده به دنیا آمدن نوزاد] و در موردی که مرد حق نگاه ندارد که در این جا شهادت زنان پذیرفته است. (1)
چرا خداوند متعال در موضوع زنا چهار شاهد خواسته، اما در
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 509، همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 95؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الامام الرضاء (علیه السلام)، ج 2، ص 400.
سایر حقوق دو شاهد را کافی دانسته است؟
چون خداوند متعال در مورد زنا که مربوط به و حراست ناموس است، شدت به خرج داده است؛ زیرا در این جا موضوع قتل در بین است و نفی نسب فرزند به پدر و نفی میراث به میان می آید و اگر به درستی دقت نشود، جامعه فاسد می شود و هرج و مرج پیش می آید. (1)
*چرا به جز در موضوع قتل قاعدهٔ «مدعی باید بیّنه بیاورد و منکر باید سوگند یاد کند»، جاری نیست؟
علت این که در همه حقوق (جز موضوع قتل) مدعى بايد بيّنه بیاورد و منکر باید سوگند یاد کند، این است که منکر اتهام را نفی می کند و او نمی تواند بینه اقامه کند (2)، امّا در موضوع قتل، بینه بر عهدهٔ منکر است و مدعی باید سوگند یاد کند؛ زیرا در این جا برای رعایت حقوق مسلمانان احتیاط شده است و اگر این طور نباشد، خون مسلمانان هدر می رود و مسأله قصاص منتفی می شود.
از این رو اگر کسی خیال کشتن کسی را داشته باشد، باید بداند که دیگران دشمنی او را با آن شخص می دانند و اگر متّهم به قتل او شد، هیچ فردی به برائت او شهادت نخواهد داد و برای متّهم، آوردن شاهد
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 510؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، 96.
2) البيّنة على المدعى و اليمين على من انکر؛ در نزاع کسی که مدعی است، باید بینه (دو شاهد عادل) بیاورد و (اگر بینه در کار نبود)، بر منکر است که سوگند بخورد تا دعوا به نفع او تمام شود. رک: موسوی بجنوردی، حسن، القواعد الفقهيه، ج 3، ص 69.
امری سخت و بلکه محال است و از این جهت کسی در صدد قتل بر نمی آید؛ چون معمولاً شاهدی بر رفع اتّهام پیدا نخواهد کرد. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 542؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص96.
خداوند متعال از این جهت زنا را حرام فرمود که فساد برانگیز و گناه است و بر اثر آن قتل نفس و کشتار پیش می آید و نسب مردم در هم می ریزد و خانواده ها از هم متلاشی می شوند و اطفالی که از آن فساد تولید می شوند، بدون تربیت و مربی می مانند و فسادهای مترتّب بر آن در جامعه شیوع می یابد. (1)
*علت این که زناکار را باید به شدت تازیانه بزنند چیست؟
علت این که زناکار را باید به شدت بزنند، این است که وی مرتکب زنا شده و از آن لذت برده است و تازیانه عقوبت وی است تا عبرت
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 479؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 385؛ همو. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 565.
بگیرد و دیگران هم عبرت بگیرند و بدانند که زنا و تجاوز به ناموس از بزرگ ترین جنایت ها و گناهان است. (1)
*دلیل این که در مرتبه چهارم، پس از اقامه سه حد بر مرتکب زنا (چه مرد باشد و چه زن)، باید آن ها را بکشند، چیست؟
چون آن ها به قانون خدا اهمیت ندادند و نه تنها آن را نادیده گرفتند، بلکه عقوبت آن چندان برای آن ها مهم نبود و خود را به طور کلی آزاد دانسته و فکر کرده اند که این عمل مسأله ای نمی آفریند، جز صد ضربه تازیانه و آن هم برای آن ها امر مهمّی نیست و می توانند این فعل قبیح را به جا آورند و غرامت آن را هم تحمل کنند. [بدین سبب اگر جلوگیری نشود، جامعه نابود می شود].
علت دیگر این است که کسی که به خدا و حدودش اهمیتی نمی دهد و آن ها را سبک می شمارد، کافر است و سزای کسی که کفر ورزد و از آیین حق بیرون رود، قتل است و این شخص به خاطر سبک شمردن [حدود الهی] داخل در کفر است و قتلش واجب می شود. (2)
*علت حرمت دزدی چیست؟
اگر دزدی جایز بود، همه اموال مردم از دست می رفت و خون ریزی و کشتار مردم به وجود می آمد و همه در معرض تلف واقع می شدند؛ زیرا برای غصب مال یک شخص، ناچار به قتل او یا جنگ و زد و
خورد با او روی می آوردند و [مردم] بر یک دیگر حسد می بردند و تجارت و صنعت تعطیل می شد و هیچ کس به کار و کوشش و تلاش نمی پرداخت. چون چنین شود، آن مال که با کوشش فردی پیدا شده، همه در گرفتن آن، خود را هم سان و مساوی می بینند. (1)
*علت بریدن انگشتان دست راست در دزدی چیست؟
به این جهت است که دزد با دست راست، مباشرِ این عمل بوده و دست در بدن انسان، منفعتش از سایر اعضا بیشتر و بهتر است. پس بریدن آن جب آگاهی و عبرت افراد جامعه است تا بترسند و بدین کار دست نیالایند. نیز بیشتر با دست راست دزدی می شود و خداوند غصبِ اموال و تصرّف اموال را بدون مجوّز شرعی حرام فرموده است؛ برای این که انواع فساد بر آن مترتّب می شود و فساد حرام است؛ زیرا موجب فنا و نابودی و دیگر مفاسد است. (2)
*علت انجام قَسامه (1)چیست؟
به این جهت است که در امر قتل سخت گیری و احتیاط منظور شده است، تا خون مسلمانی هدر نرود. (2)
*علت حرمت قتل نفس چیست؟
علت این که خداوند متعال قتل نفس را حرام فرموده است، از این جهت است که اگر حرام نبود، در جامعه هرج و مرج پیش می آمد و
1) سوگند خوردن های پی در پی ولیّ دم (پنجاه سوگند). و این وقتی است که مقتول در محله ای یافت شود و قاتلش معلوم نباشد و دلیل ظنی (گمان) بر قاتل بودن آن ها باشد.
2) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 542؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 96؛ عطاردی، عزیزالله، مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 504.
مردم احساس امنیت نمی کردند و فساد شیرازه اجتماع را از هم پاره می کرد و نظم و امنیت از بین می رفت. (1)
1) قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرائع، ج 2، ص 478؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص91.
.قرآن کریم.
.جزائری، سید نعمت الله: النور المبين فى قصص الأنبياء و المرسلين، آية الله مرعشی، اول، قم، 1404ق.
.حکیمی، محمد رضا: الحياة، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1380ش.
.خمینی، روح الله (امام): توضيح المسائل (المحشى)، انتشارات اسلامی، اول، قم، 1409 ق.
.شریف القرشی، باقر: پژوهشی دقیق در زندگی امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) ترجمه سید محمد صالحی، اسلامیه، اول، تهران، 1382ش.
.شعیری، تاج الدین: جامع الأخبار، انتشارات رضی، اول، قم 1405ق.
.قمی، محمد بن على (شيخ صدوق): التوحيد، انتشارات اسلامی، اول، قم 1398ق.
.-، علل الشرايع، داوری، اول، قم، بی تا.
.-، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، نشر جهان، اول، تهران 1378.
.-، أمالي الصدوق، اعلمی، پنجم، بیروت، 1400ق.
.-، معانى الأخبار، انتشارات اسلامی، اول، قم، 1403 ق.
.-، الخصال، انتشارات اسلامی، اول، قم 1362ش.
.-، کمال الدین و تمام النعمه، اسلامیه، دوم، تهران 1395ق.
.-، من لا يحضره الفقیه، انتشارات اسلامی، اول، قم، 1404ق.
.طباطبائی، سید محمد حسین: سنن النبی، اسلامیه، هفتم، تهران 1378ش.
.-، تفسير الميزان، انتشارات اسلامی، اول، قم، 1417ق.
.طبرسی، احمد بن على: الاحتجاج على أهل اللجاج، نشر مرتضی، اول، مشهد 1403ق.
.-، الاحتجاج على أهل اللجاج، ترجمه بهراد جعفری، اسلامیه، اول، تهران 1381ش.
.-، اعلام الورى باعلام الهدی، اسلامیه، سوم، تهران، 1390ق.
.عطاردی، عزيزالله: مسند الإمام الرضا (علیه السلام)، کنگره جهانی امام رضا (علیه السلام)، اول، مشهد، 1406.
.عیاشی، محمد بن مسعود: تفسير العياشی، اسلامیه، تهران، بی تا.
.فیروزآبادی، سید مرتضی: فضائل الخمسة من الصحاح السته، اسلاميه، دوم، تهران، 1392ق.
.قطب راوندی، سعيد بن هبه الله: الخرائج و الجرائح، مدرسه امام مهدی، اول، قم 1409ق.
.کلینی، ابی جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق: الکافی، اسلامیه، دوم، تهران، 1362ش.
،تهران، بی تا.
.-، اصول کافی، ترجمه محمد جواد مصطفوی، اسلامیه، اول، تهران، بی تا.
.مجلسی، محمد باقر: بحار الأنوار، اسلامیه، تهران، بی تا.
.مشکور، محمد جواد: فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، اول، مشهد، 1368ش.
.موسوی بجنوردی، سید حسن: القواعد الفقهيه، نشر الهادى، اول، قم، 1419.
*آیینه مهر
*امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) امام رافت و معرفت
*امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) منادی توحید و امامت
*امامت از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)
*تحلیلی از زندگانی امام رضا (علیه السلام)
*جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو
*چرا حضرت امام رضا به خرسان آمدند
*در حریم آفتاب
*در آستان جانان (آداب خدمت و زیارت)
*راهنمای جامع شهر مشهد
*شیوه دعا و نیایش در کلام على بن موسى الرضا (علیه السلام)
*الصحيح في فضل الزياره الرضويه
*غدیر از بیان على بن موسى الرضا (علیه السلام)
*فرازهایی از سخنان امام رضا (علیه السلام)
*في رحاب الامام الرووف على بن موسى الرضا (علیه السلام)
*قبله گاه عاشقان
*کوله پشتی زائر
*لوح فشرده فروغ ولایت
*مراسم بیعت با امام رضا (علیه السلام)
*مشاهیر مدفون در حرم رضوی
*مناظره على بن موسى الرضا (علیه السلام) با عالمان دینی
*مهر فروزان، مروری بر زندگانی امام رضا (علیه السلام)
*نامه زرین سلامت ترجمه رساله ذهبیه
*ولایت عهدی امام رضا (علیه السلام)
*هشتاد و هشت کلام از هشتمین امام (علیه السلام)
*آهو نامه
*زیارت
*سی کل و کبوتر دعا
*شکوفه های بادام
*لوح فشرده آهو