الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء در مقایسه با مفاهیم کتاب فارماکولوژی کاترونگ

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء

در مقایسه با مفاهیم کتاب فارماکولوژی کاترونگ

129/6/1

محورهای جلسه

1. روش تحقیق فقهی در حوزه فارماکولوژی چه ویژگی هایی دارد؟

2 . روش تحقیق فعلی چه عوارضی را در حوزه دار و ایجاد کرده است؟

3.

مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی چیست و چه اشکالاتی به آن وارد است؟

4.

مفاهیم پایه دواء و دارو در طب انبیاء چیست؟

5.

داروی جامع چیست و چه فوائدی دارد؟

شورای راهبردی

الگوی پیشرفت اسلامی

30مرداد 1401

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِي قَاتَلَ مَعَهُ رِبْيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ

سوره مبارکه آل عمران، آیه 146

و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان ،جنگیدند پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.

شناسنامه

متن پیشرو (ویرایش اول) صد و بیست و نهمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده فوری) است. محتوای این محصول متن پیاده شده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری (دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) بوده که در مدرسه علمیه حاجی کلباسی با عنوان الگوی فقهی تحلیل و تجویز دوام؛ در مقایسه با مفاهیم کتاب فارماکولوژی کاتزونگ در تاریخ 30 مرداد ماه 1401 در شهر اصفهان برگزار شده است. شایان ذکر است که بحث حاضر زیر مجموعه نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری (نظریه ما در حوزه طب) است. ضمناً بحث حاضر حاوی جدول تصمیم (مشتمل بر 9 تصمیم)می باشد. پیشنهاد میشود این جزوه در قطع رحلی چاپ و منتشر شود.

عکس

-5

فهرست

1. مقدمه: تبیین اجمالی الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء و دارو. 1

1/1. وجود بیشترین ارجاع در رشته داروسازی به کتاب فارماکولوژی کاتزونگ در کشور؛ علت انتخاب این کتاب 7

2/1. طرح سرفصل‌های پنج‌گانه درجلسه؛ برای ارتقاء تعریف دارو و دواء در ذهن خوانندگان. 8

2. پرسش اول: روش تحقیق فقهی در حوزه فارماکولوژی چه ویژگی‌هایی دارد؟ 23

1/2. بررسی گزارش‌های خالق در فهم مسئله دواء؛ اولین ویژگی روش تحقیق فقهی در حوزه فارماکولوژی. 24

1/1/2. وجود توصیفات خالق در مورد همه مخلوقات از جمله بحث دواء؛ لازمه بررسی گزارش‌های خالق در حوزه فارماکولوژی. 24

2/1/2. عدم ابتلاء به خطا در توصیفات خالق (بخاطر اشراف اطلاعاتی بر اشیاء)؛ ویژگی اصلی گزارش‌های خالق حوزه فارماکولوژی. 25

2/2. ابرمتغیرها (توجه به طبایع اربعه (دم، بلغم، سوداء و صفرا) و قلب) و شیءپایه بودن (وحدت ترکیبی) داروها به عنوان معیار اساسی ارزیابی دواء؛ دومین ویژگی روش تحقیق فقهی در حوزه فارماکولوژی. 28

3/2. شروع از گزاره‌های خطاناپذیر وحی (عدم پذیرش آزمون و‌خطا) به علت اهمیت سلامت بشر (به وجود‌نیامدن مسائل غیرقابل جبران)؛ سومین ویژگی روش تحقیق فقهی در حوزه فارماکولوژی. 31

3. پرسش دوم: روش تحقیق فعلی چه عوارضی را در حوزه دواء و دارو ایجاد کرده است؟ 34

1/3. تغییر داروهای دنیا در هر 30 سال به معنای پرعارضه بودن داروهای قبلی و ضعف تعاریف علمی؛ اولین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 34

2/3. گسترش عوارض جانبی دارویی (عوارض پیش‌بینی شده) برخلاف کم‌عارضه بودن دواهای انبیاء ؛ دومین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 37

3/3. عوارض ناخواسته دارویی (عوارض پیش‌بینی نشده) پزشکی مدرن؛ سومین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 39

4/3. سرایت بیماری در جریان انتقال خون؛ چهارمین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 43

5/3. ابتلاء به آسیب‌های گوناگون از خطاهای پزشکی و جراحی‌های اشتباه؛ پنجمین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 43

1/5/3. گسترش جراحی نتیجه ضعف درک (شناخت ناقص) از دانش دواء و دارو. 46

6/3. گسترش فقر ناشی از درمان (تغییر طبقه اجتماعی بعد از ابتلاء به بیماری) در مقابل دواهای ارزان طب انبیاء ؛ ششمین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 50

7/3. دواء ناظر به درمان بودن در طب موجود در برابر ایده دواء ناظر به پیشگیری در طب انبیاء ؛ هفتمین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 51

8/3. استانداردهای غلط برای غذا به عنوان مهم‌ترین عامل بیماری‌زا؛ هشتمین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 54

1/8/3. اهمیت کنسروها (غذای کهنه به همراه مواد نگهدارنده) در حوزه غذای مدرنیته؛ در برابر توجه اساسی به غذای تازه در طب انبیاء  56

9/3. بیماری‌های پزشک‌ساخته (یاتروژنیک) نتیجه درک غلط از مسئله دواء و کارکرد طبیب بودن در برابر امیدوارانه حرف‌زدن و تفاهم کافی با بیمار در طب انبیاء ؛ نهمین عارضه ایجاد‌شده توسط روش تحقیق فعلی. 60

4. پرسش سوم: چه اشکالاتی به مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی وجود دارد؟ 63

1/4. ساخت دارو بر پایه ماده مؤثره (به معنای تغییر در دارو و عدم توجه به مزاج دارو) در برابر دواهای شیء‌پایه در طب انبیاء ؛ اشکال اول به مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی. 63

1/1/4. تغییر مزاج دارو متفاوت از مزاج ماده اصلی؛ باعث عدم عملکرد درست داروی ساخته شده بر پایه ماده مؤثره 64

2/1/4. ساخت دارو بر پایه ماده مؤثره مصداق "تغییر مذموم از جانب شیطان"؛ در برابر استفاده از اصل "تسخیر" در طب انبیاء  (به عنوان تنها روش درست در برخورد با اشیاء) 67

2/4. ارزیابی دارو و غذا بر اساس تاثیر بر متابولیسم سلولی و عدم توجه به ابرمتغیرها (به عنوان عوامل اثرگذار بر سلول)؛ اشکال دوم به مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی. 71

1/2/4. سلول (اتفاقات درون سلول و بیرون سلول) معیار و محور اصلی پزشکی موجود 72

2/2/4. عدم توجه به اوصاف اربعه به عنوان ابرمتغیرهای اصلی حاکم بر همه تغییرات و حرکات از جمله متابولیسم سلولی؛ اشکال اساسی به ارزیابی دارو براساس متالولیسم سلولی. 75

3/4. ارزیابی دارو براساس تاثیر بر رسپتورهای سلولی در برابر اثرپذیری تمام سیستم‌های بدن از ابرمتغیّرها(به عنوان عامل اثرگذار بر سلول)؛ اشکال سوم به مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی. 78

4/4. ارزیابی دارو براساس آزمایش‌های حیوان‌پایه (متابولیسم حیوانی) و تاثیرات جسمی در برابر توجه به تاثیرات فرا جسمی (اخلاق محور) دواء در طب انبیاء ؛ اشکال چهارم به مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی. 84

5. پرسش چهارم: مفاهیم پایه دواء و دارو در طب انبیاء  چیست؟ 88

1/5. 11 صنف دواء؛ اولین مفهوم پایه دواء در طب انبیاء  88

1/1/5. تجوّع (گرسنگی‌دادن اختیاری) به بدن (نافع‌ترین نوع دواء)؛ اولین نوع دواء در طب انبیاء  88

2/1/5. حِمیَه به معنای کم‌خوری (اصلی‌ترین نوع دواء)؛ دومین نوع دواء در طب انبیاء  92

3/1/5. نور و نظر؛ سومین نوع دواء در طب انبیاء  98

4/1/5. انواع مختلف کلام و صدا؛ چهارمین نواع دواء در طب انبیاء  102

5/1/5. لباس به معنای عام (شامل انواع لباس، پوشش سر، شال، کفش، انگشتر و زیورآلات)؛ پنجمین انواع دواء در طب انبیاء  104

6/1/5. هوا و ریح (شامل انواع بادها، کشت درختان، عطرها و عطسه)؛ ششمین نواع دواء در طب انبیاء  108

7/1/5. نیت (شامل حُسن‌ظن، حسد و کینه) و دعا؛ هفتمین نوع دواء در طب انبیاء  116

8/1/5. غذا، اعمال یداوی، دواءهای مفرد و دواءهای مرکب؛ انواع دیگر دواء در طب انبیاء  118

2/5. مجرای 9گانه استعمال دواء؛ دومین مفهوم پایه دواء و دارو در طب انبیاء  121

1/2/5. تبیین بعضی ورودی و خروجی‌های بدن به همراه دوای اختصاصی. 121

2/2/5. تبیین کارکردهای مجاری بدن (مراحل درمان در طب انبیاء) 131

3/5. صد نوع عملکرد دوایی؛ سومین مفهوم پایه دواء و دارو در طب انبیاء 134

4/5. سه ویژگی عملکردهای دوایی در طب انبیاء  170

1/4/5. عملکردهایی دارویی در طب انبیاء  ناظر به اختلال و بیماری (وجود داشتن 100 نوع اختلال در روایات)؛ اولین ویژگی عملکردهای دوایی در طب انبیاء  170

2/4/5. تفاهم ساده طب منتج از ادبیات اهل‌بیت  با مردم در مقابل عدم تفاهم مردم با پزشکان سلول پایه (عدم توانایی طب موجود)؛ دومین ویژگی عملکردهای دوایی در طب انبیاء  171

3/4/5. تقسیم عملکردهای دوایی طب اسلامی براساس سه‌نظام مبتنی بر دارو، عضو و روندهای بدن؛ سومین ویژگی عملکردهای دوایی در طب انبیاء  173

6. پرسش پنجم: دوای جامع چیست و چه فوائدی دارد؟ 176

1/6. دواهای مؤثر بر قلب و دواهای مؤثر بر طبایع اربعه (مدیریت متغیرها و اعضای اصلی بدن)؛ تعریف دوای جامع در طب انبیاء 176

2/6. لزوم گسترش دواهای جامع به علت عملکرد سریع در توقف همه بیماری‌ها و ارزانی نسبت به طب موجود؛ فائده‌ی مشترک تمام دواهای جامع. 181

3/6. معرفی بعضی دواهای جامع به همراه فوائد اختصاصی هرکدام؛ آخرین بحث از دوای جامع. 182

1/3/6. حمام چهار مزاجی به عنوان روش اصلی پاکسازی و خروج اخلاط ناصالح از بدن؛ یکی از دواهای جامع 182

2/3/6. نمک به عنوان کنترل‌کننده 72 نوع بیماری (شامل همه طبایع)؛ یکی از دواهای جامع. 182

پیوست‌ها 191

پیوست 1: بررسی "روش تحقیق فقهی" و مقایسه آن با "روش تحقیق پوزیتیویستی موجود" 191

1/1. اصل "معیت با رسول" (شامل پنج نوع تفکر)؛ ویژگی اول پذیرش روش تحقیق فقهی. 191

2/1. بهره‌مندی از "اشراف علمی" (اعتماد به گزاره‌های یقینی و عدم ابتلاء به خطا)؛ ویژگی دوم پذیرش روش تحقیق فقهی. 195

3/1. بهره‌مندی از اصل "وحدت ترکیبی" (مشتمل بر شناخت خاصیت نهایی اشیاء و نیاز‌های انسان) درمقابل مفهوم "حیث التفاتی" (مشتمل بر توصیفات بخشی و عدم درک نیاز انسان)؛ ویژگی سوم پذیرش روش تحقیق فقهی. 216

4/1. بهره‌مندی از اصل تجربه فقهی به عنوان مکمل دلالت (قابلیت قضاوت برای همه افراد) در مقابل تجربه پوزیتویستی به عنوان نقطه شروع علم (قابلیت قضاوت فقط برای افراد متخصص)؛ ویژگی چهارم پذیرش روش تحقیق فقهی. 219

5/1. بهره‌مندی از اصل "ساماندهی مباحث حول پرسش" (تبدیل کردن سوال غلط به حسن السوال)؛ ویژگی پنجم پذیرش روش تحقیق فقهی. 221

6/1. ظهور فساد در عبور از ولایت امیرالمومین  (به عنوان ورودی علم پیغمبر و تنها مرجع شناسایی توصیفات اشیاء)؛ اولین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی. 223

7/1. تنافی روش تحقیق موجود با زیرساخت‌های هدایت (تبعیت از کفار باعث به چالش کشیده دین و دنیای مردم) بالخصوص زیرساخت‌علم (عدم تلقی صحیح علم و پذیرش علم غیرنافع) و و زیر‌ساخت نفی سبیل (تسلط کفار باعث بوجود آمدن تهدیدات)؛ دومین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی. 233

8/1. اشکال ارجاع موضوع‌شناسانه (یک‌بعدی بررسی شدن مسائل)؛ سومین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی. 236

9/1. اصالت با ظن و حدس (مفهوم فرضیه) به همراه تالی فاسدهایش به عنوان شبه علمی بودن روش تحقیق (عدم تسلط بر موضوع تحقیق بخاطر نداشتن اشراف)؛ سومین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی. 238

10/1. به چالش کشیده شدن زندگی (سلامت و عمر) انسان‌ها و زیاد شدن خطا نتیجه پذیرش روش تجربی؛ چهارمین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی. 241

11/1. تبعیت از شیطان به عنوان وجو‌دآورنده حس‌گرایی؛ پنجمین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی 242

پیوست 2: برخی آمارهای معتبر جهانی در رابطه با بیماری‌های پزشک ساخته (Iatrogenesis)، عوارض ناخواسته دارویی (ADR)، عوارض جانبی (Side Effects) و خطاهای پزشکی (Medical Errors) 244

پیوست 3: ویژگی‌های انواع لباس از منظر آیات و روایات چیست؟ (درمانی و غیر درمانی) 248

1/3. ویژگی‌های لباس؛ اولین نوع از انواع لباس به معنای عام 248

2/3. انواع و اوقات پوشش سر؛ دومین نوع از انواع لباس.. 270

3/3. کفش (بررسی انواع، ویژگی‌ها و آداب)؛ چهارمین نوع از انواع لباس.. 275

4/3. انگشتر بالخصوص عقیق یمنی (به عنوان حرز و خاصیت های متعدد)؛ پنجمین نوع از انواع لباس.. 287

پیوست 4: روایات درمانی اعمال یداوی (شامل حجامت، فصد و روغن‌مالی) 290

1/4. حجامت (اهمیت، فوائد، مواضع، اوقات و شروط قبل، هنگام و بعد حجامت)؛ اولین نوع از انواع اعمال یداوی از منظر روایات.. 290

2/4. فصد (ماهیت، منافع، موضع و آداب)؛ دومین نوع از انواع اعمال یداوی از منظر روایات.. 325

3/4. روغن‌مالی (فواید، دعا، اوقات استفاده، انواع روغن‌ها)؛ سومین نوع از انواع اعمال یداوی از منظر روایات 331

پیوست 5: روایات برخی دواهای جامع (شامل حمام، نمک، سرکه و حنا) 339

1/5. حمام (از بهترین دواها)؛ اولین دوای جامع. 339

2/5. نمک (باعث صلوات ملائکه، برکت، رفع‌کننده 330 نوع بلاء)؛ دومین دوای جامع. 347

3/5. سرکه (محبوب‌ترین غذای پیامبر، باعث احیای قلب، از بین بردن مرّه، ازدیاد عقل و رفع فقیر)؛ سومین دوای جامع. 350

4/5. حنا به عنوان سید رنگ‌ها (از سنت‌های مهم انبیاء ، باعث جلای چشم، رشد مو، بوی خوش بدن و دهان؛ رفع فقر)؛ چهارمین دوای جامع. 354

پیوست 6: تاثیر تغذیه بر اخلاق انسان: 361

1/6. آنچه انسان را خوش اخلاق می‌کند: 361

2/6. آنچه انسان را بداخلاق می‌کند: 362

3/6. آنچه خشم را فرو می‌نشاند: 362

4/6. آنچه به انسان حلم (بردباری) می‌بخشد: 363

5/6. آنچه تکبّر را از بین می‌برد: 363

6/6. آنچه شهوت حرام را از بین می‌برد: 364

7/6. آنچه بخیل را سخاوتمند می‌کند: 364

8/6. آنچه ترسو را شجاع می‌کند: 364

9/6. آنچه باعث قساوت قلب می‌شود: 364

10/6. آنچه قساوت قلب را از بین می‌برد: 365

11/6. آنچه باعث نورانیت قلب می شود: 365

12/6. آنچه باعث دوری شیطان می شود: 366

13/6. آنچه نفس و دل را پاک می کند: 367

14/6. آنچه غم و غصه را از بین می‌برد: 368

15/6. تاثیر غذای زن باردار بر اخلاق فرزند: 369

پیوست 7: تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری.. 371

1/7. خشم: 371

2/7. حسادت: 371

3/7. عجله (شتابزدگی): 373

4/7. شیفتگی به دنیا: 373

5/7. حرص: 373

6/7. گناه کردن: 374

7/7. بداخلاقی: 375

8/7. آرزوهای طولانی: 376

9/7. سوء ظن (بدگمانی): 377

10/7. کینه‌توزی: 377

11/7. چشم چرانی: 378

12/7. حزن (غم و غصه): 378

13/7. بی تابی (بی‌صبری): 379

14/7. ترک سحرخیزی: 380

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

أعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ، الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ شَفِیعِنَا فِی یَومِ الجَزاءِ و حَبیبِ قُلوبِنا اَبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ سِیَّمَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی الاَرَضِینَ اَرواحُنا لآمَالِهِ الفِداءُ وَ عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیفُ و اللَّعنُ الدّائِمُ عَلَی اَعدَائِه اَعدَاءِ اللَّه مِنَ الآن اِلَی قِیامِ یَومِ الدِّینِ

1. مقدمه: تبیین اجمالی الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء و دارو

صوت

همان‌طور که به استحضار برادران و خواهران محترم رسیده است، نشست امروز با موضوع تبیین "الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء" برگزار می‌شود.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، 23 شهریور 1400، قم، وبگاه فقه نظام

m-hedayat.blog.ir/1400/06/25

«ما در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی یک نظریه‌ای به نام نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری داریم که این نظریه مادر حوزه طب هست. یکی از سوالات مطرح در حوزه پیشگیری و درمان این نظریه، چیستی دوا و روش استعمال دوا است».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

برای آشنایی با الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی) به دو نشست برگزار شده مراجعه بفرمایید:

مکتوب تبیین "الگوی فقهی تحلیل بیماری" در مقایسه با پاتولوژی پوزیتیویستی مورخ 6دی 1399

سایت صندوق بیان

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

صوت تبیین الگوی فقهی تحلیل بیماری مورخ 29 شهریور 1400

کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا

eitaa.com/olgou4/3419

اصل و غرض از تدوین الگوی فقهی

1) . ارجاع پرورشی: «ارائه تحلیل از چگونگی پیدایش بیماری، مقدمه بحث از ماهیت دارو است. قبلاً در الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی) اختلال در قلب [مهمترین عضو تاثیرگذار بر بدن]، اختلال در طبع و اختلال در وحدت ترکیبی عضو درگیر در هر بیماری را منشاء پیدایش بیماری معرفی کردیم. بنابراین دارو در تعریف فقهی به عاملِ بهبود در عملکردِ قلب، عامل رفع اختلال در طبع و بنیان بدن و عاملِ بازسازی وحدت ترکیبی یک عضو تعریف می شود. به عبارت بهتر در تبیین مفهوم دارو مفاهیمی چون کاهش وسوسه، رفع ترس، افزایش نشاط و.... (به عنوان عوامل تاثیر گذار بر قلب) و مفاهیمی مانند گرمی، سردی، تری و خشکی (به عنوان عوامل تاثیر گذار بر طبع و بنیان) و مفاهیمی مانند افزایش نُعوظ، تسخین کلیه، تقویت عصب و... (به عنوان عوامل تاثیر گذار بر بازسازی عملکرد یک عضو) پایه تفاهم با بیمار و طبیب است».

تحلیل و تجویز دواء، این است که درک (و تحلیل) جدیدی از مسئله دواء در اختیار پزشکان محترم و مردم عزیز ایران قرار گیرد.(1)

محور اول پژوهش: تقاضای پژوهش بیشتر درباره مفهوم دواء است. تنزل دادن مفهوم دواء به مواد شیمیایی، نوعی ارتجاع علمی محسوب می شود. به عبارت دیگر اشیاء متفاوتی در عالم خاصیت دارویی دارند؛ که مطالعه درباره آنها یک ضرورت حتمی است + بررسی رکن عام و اختصاصی دواء (الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء تحول در فارماکولوژی را از این مسئله پی گیری می کند- (بر اساس قاعده بیان مبتنی بر انفتاح))

محور دوم پژوهش: تقاضای پژوهش بیشتر درباره عملکرد مجاری نه گانه استعمال دواء است.(در دانش فارماکولوژی امروز، درک روشنی از مفاهیم تخلیه و تقویت وجود ندارد!)

محور سوم پژوهش: تقاضای پژوهش بیشتر درباره عملکردهای دارو در بدن است.(شایان ذکر است: که عدم ارائه درک روشن از عملکرد های دوایی در فارماکولوژی به گسترش عوارض ناخواسته داروئی منتهی شده است!)

به صورت خلاصه: معادله تحول در فارماکولوژی را پذیرش مطالعه برای تبیین و تجویز 11 گروه دواء از طریق مجاری 9 گانه استعمال دواء؛ به غرض دستیابی به حدود 100 عملکرد دوایی مشخص می دانیم».

حجت الاسلام علی کشوری، 16 شهریور 1401، قم، وبگاه فقه نظام

m-hedayat.blog.ir/1401/06/16/919

استحضار دارید الان از مسئله دواء درکی در کشور ما وجود دارد(2)

حجت الاسلام علی کشوری، 24 مرداد 1400، قم، وبگاه فقه نظام

m-hedayat.blog.ir/1400/05/24-2

و این تعریف فعلی دواء -که تبلیغات آن در داروخانه‌ها و بیمارستان‌ها مشاهده می‌شود- بر

1) . ارجاع پرورشی: «طبق مفادی از سیاست های ابلاغی رهبری برای بخش سلامت (بند 14) و همچنین طبق برخی مفاد سوگندنامه پزشکی؛ وزارت بهداشت و پزشکان موظف به برنامه ریزی برای تحول راهبردی در پژوهش و ارتقای دانش پزشکی خود هستند. یکی از محورهای تحول در دانش پزشکی امروز، برنامه ریزی برای تحول پژوهشی در فارماکولوژی است. الگوی فقهی تحلیل و تجویز دواء برای ارتقاء دانش فارماکولوژی سه محور مباحثاتی مهم را پیشنهاد داده است:

2) . ارجاع پرورشی: «سالانه گزارش های متعددی درباره میزان مصرف دارو در ایران منتشر می شود. به عنوان مثال گفته می شود: ایران جز سه کشور اول دنیا در مصرف دارو است و مصرف داروی ایران تقریباً به اندازه مصرف دارو در کشور چین است! متأسفانه گفته می شود: حجم بازار دارو در ایران سالانه 4 هزار میلیارد دلار است (گزارش مدیر عامل بیمه سلامت) .همچنین گفته می شود: به صورت متوسط در ایران 16 برابر میانگین جهانی آنتی بیوتیک مصرف می شود و یا اینکه می گویند: 40 درصد مردم ایران خودسرانه دارو مصرف می کنند و اینکه هر ایرانی سالانه به صورت متوسط 340 قرض مصرف می کند و.... حال پرسش اساسی این است که برای مقابله با این پدیده ضد سلامت -که البته سالانه حدود 2 میلیارد دلار ضرر اقتصادی هم دارد- چه باید کرد؟! در مقایسه با این ایده معیوب، در نظریات فقهی نقشه الگوی پیشرفت اسلامی برای مدیریت سونامی مصرف دارو در ایران، مسیری هدایت بنیان و علم محور را پایه ریزی کرده ایم؛ که مهمترین آن آشنا کردن مردم با 1- عوارض ناشی از مصرف داروهای شیمیایی و 2- آشنا کردن مردم با خاصیت های سلامت آفرین اشیاء عالم است. به وزارت بهداشت و درمان جمهوری اسلامی در دوره جدید توصیه می کنم: برای مبارزه با مافیای خطرناک دارو و مقابله با سونامی مصرف دارو، برنامه ی ملی تبیین عوارض سوء داروهای شیمیایی را طراحی و اجرائی کنید و در یک گام شجاعانه و پرفایده خاصیت های سلامت آفرین اشیاء عالم را برای مردم شرح دهد!».

اساس یکسری تعاریف پایه و مفاهیم اصلی تولید می‌شود.(1)

Chapter 1: Introduction: The Nature of Drugs & Drug Development & Regulation: Pharmacology can be defined as the study of substances that interact with living systems through chemical processes.These interactions usually occur by binding of the substance to regulatory molecules and activating or inhibiting normal body processes. These substances may be chemicals administered to achieve a beneficial therapeutic effect on some process within the patient or for their toxic effects on regulatory processes in parasites infecting the patient.Such deliberate therapeutic applications may be considered the proper role of medical pharmacology, which is often defined as the science of substances used to prevent, diagnose, and treat disease.Toxicology is the branch of pharmacology that deals with the undesirable effects of chemicals on living systems, from individual cells to humans to complex ecosystems. New drugs are added every year;they are needed for several reasons including: (1) increasing resistance by bacteria and other parasites;(2) discovery of new target processes in diseases that have not been adequately treated;and (3) recognition of new diseases.Furthermore, a dramatic increase has occurred in the number of large molecule drugs (especially antibodies) approved during the last two decades.

Chapter 2: Drug Receptors & Pharmacodynamics: Receptors have become the central focus of investigation of drug effects and their mechanisms of action (pharmacodynamics). The receptor concept, extended to endocrinology, immunology, and molecular biology, has proved essential for explaining many aspects of biologic regulation. The receptor concept has important practical consequences for the development of drugs and for arriving at therapeutic decisions in clinical practice.

Chapter 3: Pharmacokinetics & Pharmacodynamics: Rational Dosing & the Time Course of Drug Action: The goal of therapeutics is to achieve a desired beneficial effect with minimal adverse effects. When a medicine has been selected for a patient, the clinician must determine the dose that most closely achieves this goal. A rational approach to this objective combines the principles of pharmacokinetics with pharmacodynamics to understand the dose-effect relationship (Figure 3–1). Pharmacodynamics governs the concentration-effect part of the relationship, whereas pharmacokinetics deals with the dose-concentration part (Holford & Sheiner, 1981). The pharmacodynamic concepts of maximum response and sensitivity determine the magnitude of the effect at a particular concentration (see Emax and C50, Chapter 2; C50 is also known as EC50). The pharmacokinetic processes of input, distribution, and elimination determine how rapidly and for how long the target organ will be exposed to the drug.

Chapter 4: Drug Biotransformation: Humans are exposed daily to a wide variety of foreign compounds called xenobiotics—substances absorbed across the lungs or skin or, more commonly, ingested either unintentionally as compounds present in food and drink or deliberately as drugs for therapeutic or “recreational” purposes. Exposure to environmental xenobiotics may be inadvertent and accidental or—when they are present as components of air, water, and food—inescapable. Some xenobiotics are innocuous, but many can provoke biologic responses. Such biologic responses often depend on conversion of the absorbed substance into an active metabolite. The discussion that follows is applicable to xenobiotics in general (including drugs) and to some extent to endogenous compounds. WHY IS DRUG BIOTRANSFORMATION NECESSARY? The mammalian drug biotransformation systems are thought to have first evolved from the need to detoxify and eliminate plant and bacterial bioproducts and toxins, which later extended to drugs and other environmental xenobiotics. Renal excretion plays a pivotal role in terminating the biologic activity of some drugs, particularly those that have small molecular volumes or possess polar characteristics, such as functional groups that are fully ionized at physiologic pH. However, many drugs do not possess such physicochemical properties. Pharmacologically active organic molecules tend to be lipophilic and remain un-ionized or only partially ionized at physiologic pH; these are readily reabsorbed from the glomerular filtrate in the nephron. Certain lipophilic compounds are often strongly bound to plasma proteins and may not be readily filtered at the glomerulus. Consequently, most drugs would have a prolonged duration of action if termination of their action depended solely on renal excretion.

Chapter 5: Pharmacogenomics: Pharmacogenomics, the study of genetic factors that underlie variation in drug response, is a modern term for pharmacogenetics. Pharmacogenomics implies a recognition that more than one genetic variant may contribute to variation in drug response. Historically, the field began with observations of severe adverse drug reactions in certain individuals, who were found to harbor genetic variants in drug-metabolizing enzymes. As a scientific field, pharmacogenomics has advanced rapidly since the sequencing of the human genome.

بخش اول کتاب فارماکولوژی پایه و بالینی کاتزونگ: اصول اولیه

فصل 1: مقدمه: ماهیت داروها و توسعه و مقررات دارویی : فارماکولوژی را می توان به عنوان مطالعه موادی تعریف کرد که از طریق فرآیندهای شیمیایی با سیستم های زنده تعامل دارند. این فعل و انفعالات معمولاً با اتصال ماده به مولکول های تنظیم کننده و فعال یا مهار فرآیندهای طبیعی بدن رخ می دهد. این مواد ممکن است مواد شیمیایی باشند که برای دستیابی به یک اثر درمانی مفید بر روی برخی از فرآیندهای درون بیمار یا برای اثرات سمی آنها بر فرآیندهای تنظیمی در انگل‌هایی که بیمار را آلوده می‌کنند، تجویز می‌شوند. چنین کاربردهای درمانی را می توان نقش مناسب فارماکولوژی پزشکی در نظر گرفت، که اغلب به عنوان علم مواد مورد استفاده برای پیشگیری، تشخیص و درمان بیماری تعریف می شود. سم شناسی شاخه ای از فارماکولوژی است که به اثرات نامطلوب مواد شیمیایی بر سیستم های زنده، از سلول های فردی گرفته تا انسان و اکوسیستم های پیچیده می پردازد. داروهای جدید. به دلایل مختلف مورد نیاز، هر سال اضافه می شود از جمله دلایل: (1) افزایش مقاومت توسط باکتری ها و سایر انگل ها. (2) کشف فرآیندهای هدف جدید در بیماری هایی که به اندازه کافی درمان نشده اند. و (3) شناخت بیماری های جدید. علاوه بر این، افزایش چشمگیری در تعداد داروهای مولکولی بزرگ (به ویژه آنتی بادی ها) تایید شده در طول دو دهه گذشته رخ داده است.

فصل 2: ​​رسپتورهای دارو و فارماکودینامیک: رسپتورها به کانون اصلی بررسی اثرات دارو و مکانیسم اثر آنها (فارماکودینامیک) تبدیل شده اند. مفهوم رسپتور، گسترش یافته به غدد درون ریز، ایمونولوژی، و زیست شناسی مولکولی، برای توضیح بسیاری از جنبه های تنظیم بیولوژیکی ضروری است. مفهوم رسپتور پیامدهای عملی مهمی برای توسعه داروها و برای رسیدن به تصمیمات درمانی در عمل بالینی دارد.

فصل 3: فارماکوکینتیک و فارماکودینامیک: دوز منطقی و دوره زمانی عمل دارو: هدف درمان دستیابی به یک اثر مفید مطلوب با حداقل اثرات نامطلوب است. هنگامی که دارویی برای یک بیمار انتخاب می شود، پزشک باید کم‌ترین دوزی را که او را به این اهداف توضیح داده شده می رساند، تعیین کند. پس مهم است که رابطه دوز- اثر را درک شود. مفاهیم فارماکودینامیک حداکثر پاسخ و حساسیت، میزان تأثیر را در یک غلظت خاص تعیین می کند ، در حالی که فرآیندهای فارماکوکینتیک ورودی، توزیع و حذف را تعیین می کند یعنی اینکه اندام هدف با چه سرعتی و برای چه مدت در معرض دارو قرار می گیرد.

فصل 4: تبدیل زیستی دارو: انسان ها روزانه در معرض طیف گسترده ای از ترکیبات خارجی به نام بیگانه بیوتیک ها قرار می گیرند - موادی که از طریق ریه ها یا پوست جذب می شوند یا معمولاً به صورت ناخواسته به عنوان ترکیبات موجود در غذا و نوشیدنی یا عمداً به عنوان دارو برای اهداف درمانی یا "تفریحی" بلعیده می شوند. قرار گرفتن در معرض بیگانه‌بیوتیک‌های محیطی ممکن است ناخواسته و تصادفی باشد یا – زمانی که به عنوان اجزای هوا، آب و غذا وجود دارند – غیرقابل اجتناب باشد. برخی از بیگانه‌بیوتیک‌ها بی‌خطر هستند، اما بسیاری از آنها (مانند دارو) می‌توانند پاسخ‌های بیولوژیکی را برانگیزند. چنین پاسخ های بیولوژیکی اغلب به تبدیل ماده جذب شده به یک متابولیت فعال بستگی دارد. دفع کلیوی نقش اساسی در پایان دادن به فعالیت بیولوژیکی برخی داروها دارد.

فصل 5: فارماکوژنومیک: فارماکوژنومیکس، مطالعه عوامل ژنتیکی که زمینه ساز تنوع در پاسخ دارویی است، یک اصطلاح مدرن برای فارماکوژنتیک است. فارماکوژنومیک به معنای این است که بیش از یک گونه ژنتیکی ممکن است در تنوع در پاسخ دارویی نقش داشته باشد. از نظر تاریخی، این زمینه با مشاهدات واکنش‌های نامطلوب دارویی شدید در افراد خاصی آغاز شد، که مشخص شد انواع ژنتیکی در آنزیم‌های متابولیزه کننده دارو دارند.

منبع: دانشنامه پزشکی AccessPharmacy (زیرنظر مک‌گرا-هیل اجوکیشن McGraw Hill Education)

accesspharmacy.mhmedical.com/book.aspx?bookid=2988250593844

ما الگوی فقهی تحلیل دواء را در مقایسه با تعاریف فعلی مطرح کرده‌ایم.(2)

وقتی نسخه پزشک را جلوی من می‌گذارند. (نسخه پزشکان را حتی اگر بد خط هم هستند، نگاه می‌کنم نسخه‌های اطباء خودمان را می‌گذارند، بعد نگاه می‌کنم که اینها همیشه از دو نوع دارو استفاده می‌کنند. درحالی‌که در روایات چیزهای دیگری هم هست. نسخه‌نویسی‌های‌مان خیلی اشکال دارد. این داروهایی که دوستان تجویز می‌کنند اگر که نگاه بکنید، همیشه دو یا سه نوع دارو بیشتر نیست.

زحمتی بکشید از روی آمار سازمان غذا و دارو، داروهای پرمصرف ایران را پیدا بکنید. برای چه چیزی این داروها پرمصرف شده‌اند؟ برای اینکه تمام اطباء این داروها را تجویز می‌کنند. (مدیون هستید که اگر فکر کنید تجارتی پشت این قضیه هست؟! اصلاً این فکر را نکنید!!!!) نمی‌شود که ما در مورد این اشکالات بحث نکنیم. می‌بینید که از چند نوع دارو همه افراد مصرف می‌کنند. چند شرکت هم همیشه این داروها را تولید می‌کنند. خب آن وقت به ما می‌گویند در ایران دیگر مافیای دارو وجود ندارد. حالا ما می‌خواهیم این موارد را نقد بکنیم. می‌گوییم که دارو، عمده آن نیازی نیست پول پرداخت شود. مثلاً داروهای ما برای کرونا شاید با پنجاه هزار تومان یا کمتر برطرف می‌شود و مسئله این بیماری حل‌وفصل می‌شود؛ بعد شما می‌خواستید یک داروی رمدسیویر تهیه بکنید، این اواخر قیمتش به هفتصد هزار تومان هم رسیده بود. چرا باید این‌گونه باشد؟ به خاطر اینکه اطباء، ساختار دوا و دارو را ناقص می‌بینند. ما هم به این بلا مبتلا می‌شویم. من می‌بینم که دوستان خودمان هم می‌گویند: داروهای مفرد، داروهای جامع. بعد جامع‌ها را هم ما می‌سازیم. یک دفعه ممکن است که برای ما هم بازاری درست بشود. این داروهای جامع برای زمانی است که غلبه بیماری ایجاد شده است. عمده داروهایی که ما داریم، حضرت; می‌فرمایند: تا زمانی که غلبه بیماری ایجاد نشده است، اصلاً دوا مصرف نکنید. یعنی ما باید عدم مصرف دوا را ترویج بدهیم. مگر اینکه فرد در حالت غلبه بیماری باشد که آن یک بحث دیگری است. یا بعضی از داروهای دیگری که باید در موردشان بحث کنیم. این هم یک ساختار دیگری است».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2


1) . ارجاع پرورشی: SECTION I OF Katzung’s Basic and Clinical Pharmacology: BASIC PRINCIPLES

2) . ارجاع پرورشی: «تعریف دوا چیست؟ روش استعمال آن چیست؟ باز در اینجا ما اختلاف داریم. در اینجا بحث‌های عمقی این است که ابتدا دواهای غیرخوراکی را داریم. یکسری داروهای جامع داریم. منتهی جامع‌های طبیعی نه جامع‌هایی که می‌سازیم. مثل عسل، نمک این موارد برای یک طبقه‌بندی دیگری است. حال همین‌گونه که به جلو می‌رویم به این مطلب می‌رسیم که می‌فرمایند: «صلاه شفا هست» که این مورد ما در آخرین نوع داروها گذاشته‌ایم که از نوع داروهای تعدیل کننده منایا هست. خب این یک بحث هست.

2. پرسش اول: روش تحقیق فقهی در حوزه فارماکولوژی چه ویژگی‌هایی دارد؟

پرسش اول چه بود؟ اگر خواستید با دانشجویان رشته فارماکولوژی و اساتید این حوزه صحبت کنید، پیشنهاد ما این است که پرسشتان را از حوزه روش تحقیق شروع کنید. به‌هرحال، زندگی بشر باید براساس تحقیق و علم باشد -این یک امر مسلم است و کسی در این تردیدی ندارد- اما این که چگونه می‌شود تحقیق کرد و گزاره‌های پایه‌ای یک دانش را تولید کرد؟ همیشه بین اقوام بشر در دوره‌های مختلف، محل بحث و اختلاف بوده است.(1)

انتقال از متن

اجازه دهید در محضر فرهیختگان علمی گله‌ای را مطرح کنم: برخی وقتی عنوان تحقیق علمی را استفاده می‌کنند، خواسته یا ناخواسته به مخاطب خودشان القاء می‌کنند که [فقط] یک روش تحقیقی برای دستیابی به گزاره‌های علمی وجود دارد؛(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

«به آن‌ها یک پاسخی دادم و گفتم: اگر شما اشکالات ما را اشکالاتی از پایگاه پارادایم جدید تلقی کنید، نمی‌توانید این‌طوری اشکال کنید. اگر بندهٔ روش پوزیتیویستی را پذیرفته بودم، در نتیجه اظهار نظر من علمی نیست؛ اما اگر از پایگاه روش تحقیق خودم ورود پیدا کردم و به شما اشکال روش تحقیقی کردم، شما نمی‌توانید به من بگویید که اظهار نظر تو، اظهار نظر علمی نیست».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب بررسی اشکالات پنج گانه مسئله خطرناک تراریخته، 26 آذر 1396، کاشان

m-hedayat.blog.ir/1396/09/30

درحالی‌که اگر شما مثلاً در یک دانشکده

ص: 23


1) . حتی از وقتی که "حلقه وین" توانست دیدگاه‌های پوزیتیویستی خودش را در دنیا مطرح کند، تا الان که ما صحبت می‌کنیم، خود اساتید فلسفه علم و روش تحقیق، به دیدگاه‌های اولیه "حلقه وین"، چند ده نقد بسیار مهم مطرح کرده‌اند.

2) . ارجاع پرورشی: «در سال‌های 95 و 96 یک بحث جدی‌ای را دانشمندان حوزه بیوتکنولوژی [و تراریخته] مطرح می‌کردند و در مناظرات آمد و این سوالات از ما پرسیده می‌شد. در جلسات، آن‌وقت آقایان می‌گفتند که شما برای نقد تراریخته دانش بیوتکنولوژی را مطالعه نکردید و در آن تخصص دانشگاهی پیدا نکردید؛ بنابراین نقدهای شما علمی نیست!. حالا عین همین سوال را الان مطرح می‌کنند می‌گویند: مثلا انتقاداتی که راجع به واکسن و یا پروتکل‌ها هست، این انتقادات را کسانی مطرح می‌کنند که تخصصی در خصوص ایمونولوژی و دارو ندارند. تخصص‌های فارماکولوژی را بلد نیستند؛ پاتولوژی نخوانده‌اند بنابراین اشکالات علمی نیست، شبه علمی است! خب ما چگونه جواب می‌دادیم؟ ما می‌گوییم اساساً نقدمان به تراریخته، واکسن، مجموعه داروهای آنتی‌هیستامین بر مبنای یک روش تحقیق دیگری است. از پایگاه یک روش تحقیق دیگری ما اساساً وارد بحث می‌شویم. معنای سخن من این است که اگر کسی آمد و بر اساس یک روش تحقیق دیگری نقد می‌کنم معنایش این است که شما به عنوان پزشک سلول‌پایه نمی‌توانید به من بگویید که من شبه علم هستم. چون من براساس یک روش تحقیق دیگری وارد بحث شدم. این اهمیت روش تحقیق است، روش تحقیق باعث تولید گزاره‌های علمی می‌شود، این اساس بحث است. حالا روش تحقیق ما ویژگی‌هایی دارد، من در مجموعه مباحث فقه‌البیان 9 ویژگی را برای روش تحقیق فقهی بحث کردم».

فارماکولوژی خارج از کشور درس بخوانید، حتماً اساتید به شما خواهند گفت که در حوزه روش تحقیق وفاق وجود ندارد و اختلاف‌نظر وجود دارد؛ بنابراین اینکه ما به مخاطب خودمان القاء کنیم که [فقط] یک روش تحقیق وجود دارد، این خودش غیرعلمی است! الان حتی اگر این روش تحقیقی که ما در حوزه علمیه قم مطرح کردیم را فعلاً بحث نکنیم، در همین مدل‌های موجود می‌توانید لااقل با هفت الی هشت مدل روش تحقیق وارد حوزه مطالعه شوید.

ما 20 سال پیش (همان اوایلی که وارد بحث‌های تمدنی شده بودیم) اساساً اولین دوره‌های بحثی [مان] -که برای شورای پژوهشی و دوستان خودمان برگزار می‌کردیم- همین بحث‌های روش تحقیق بود. ما از همان اول نسبت به این مسئله که روش تحقیق یک امر ثابتی نیست و خودش نیاز به ارتقاء دارد، متنبه بودیم. پس این نقطه اولی [است] که من لازم می‌دانم حتماً روی آن تاکید کنم.

3. پرسش دوم: روش تحقیق فعلی چه عوارضی را در حوزه دواء و دارو ایجاد کرده است؟

سوال دوم این است که روش تحقیق فعلی (روش مطالعه فعلی) چه عوارضی را در حوزه دواء و دارو ایجاد کرده است؟ ما الان دواء را براساس روش تحقیق فقهی مطالعه نمی‌کنیم؛ [بلکه] این کار را براساس همین روش تحقیق مبتنی بر تجربه می‌کنیم (ما گزاره‌های خطاپذیر را مبنا قرار دادیم). چه اتفاقی افتاده است؟ الان 9 اتفاق مهم در دنیا افتاده است.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب بررسی اشکالات پنج گانه مسئله خطرناک تراریخته، 26 آذر 1396، کاشان

m-hedayat.blog.ir/1396/09/30

4. پرسش سوم: چه اشکالاتی به مفاهیم پایه فارماکولوژی فعلی وجود دارد؟

سوال سوم چیست؟ چه اشکالی به مفاهیم پایه دواء و دارو [فعلی] وجود دارد؟ این اشکال سوم است. مفاهیم پایه در تحلیل دواء و دارو در کتاب آقای دکتر کاتزونگ و در سایر کتاب‌هایی که در حوزه فارماکولوژی نوشته شده است، مسائل مختلفی است. من چهار مورد از این مفاهیم را بحث می‌کنم و اشکالات خودمان را به آن می‌گویم.

5. پرسش چهارم: مفاهیم پایه دواء و دارو در طب انبیاء علیهم السلام چیست؟

اشاره

سوال چهارم درباره مفاهیم پایه دواء و دارو است. ما لااقل سه دسته مفهوم پایه مرتبط با دواء در آیات و روایات داریم. اگر کسی به نحو ترکیبی این سه دسته مفهوم را توجه کند، درکش از دواء و دارو ارتقاء پیدا می‌کند.

1/5. 11 صنف دواء؛ اولین مفهوم پایه دواء در طب انبیاء علیهم السلام

اولین مفهوم چیست؟ اولین مفهوم این است که انبیاءL به ما گفته‌اند: گمان نکنید، فقط غذا و دارو (به معنای مصطلح) دواء و داروی شما محسوب می‌شوند؛ بنا بر تتبع فقهی که انجام دادیم، 11 صنف و گروه دواء داریم. بنابراین اگر کسی خواست بیماری‌های خودش را درمان کند، می‌تواند از 11 گروه دواء استفاده کند؛ می‌بینید چقدر توسعه معنایی است. این موارد را اشاره می‌کنم:

اولین دواء در اسلام که با تعبیر "رأس الدوا" مطرح شده است. حضرت G می‌فرماید: «رأس الدواء التجوع»(2)

امام على عليه السلام :گرسنگى كشيدن سودمندترين داروست.

عیون الحکم و المواعظ، ج1، ص51 / غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 429

«تجوّع : أي تعمّد الجوع»

منبع: لسان العرب، ج 8، ص 62

«اَلتَّجَوُّعُ أَدْوَءُ اَلدَّوَاءِ. ألشّبع يكثر الأدواء»؛

امام على عليه السلام :گرسنگى كشيدن بهترین داروست. سیری دردها را افزایش دهد.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص51

عنه عليه السلام : «لا يَجتَمِعُ الجُوعُ و المَرضُ»؛

امام على عليه السلام :گرسنگى و بيمارى با هم جمع نمى شوند.

غرر الحکم، ج1، ص772 / عیون الحکم، ج1، ص533 / مستدرك الوسائل، ج16، ص222

سعی کنید اختیاری به خودتان گرسنگی بدهید؛ این راس دواء است. تصور نداشته باشید که همیشه باید سیر باشید -دقت می‌کنید، پای درس انبیاء نشستید- انبیاء به ما می‌گویند: حالت گرسنگی را در طول عمرتان تجربه کنید. این [موضوع] مصادیق متعددی دارد: می‌توانید با نیت قربت این کار کنید که نام آن روزه می‌شود(3)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): روزه بگيريد تا تندرست بمانيد.

الدعوات، ص 76، ح 179 / دعائم الإسلام، ج 1، ص 342، عوالي اللآلي، ج1، ص 268 / بحار الأنوا، ج 62، ص 267

وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «وَ نَظَّفْتَ اَلْجِسْمَ مِنَ اَلْقَاذُورَاتِ»؛

امام صادق علیه السلام: و جسمتان را از تمامی قاذورات و کثافات تمیز می‌کند.

النوادر (للأشعری)، ج1، ص21

وسائل الشیعة، ج10، ص166 / بحار الأنوار، ج93، ص292

(چه روزه‌های واجب باشد و چه

ص: 88


1) . ارجاع پرورشی: «یکی از پرونده‌های بسیار مهمی که نیاز به گفتگو دارد پرونده حوزه سلامت کشور است. طبق آمار رسمی که جناب آقای قاضی‌زاده هاشمی (وزیر بهداشت وقت) اعلام کرده‌اند هفتادوپنج درصد مرگ‌ومیرهای غیر واگیرِ ایران ناشی از بیماری‌های قلبی و عروقی و بیماری‌های مشابه است. یک کشتار در جریان است و نظام سلامت کشور نتوانسته مسئله سلامتِ مردم را تأمین کند. باید راجع به این گفتگو شود. البته محورهای مختلفی دارد و بحث‌های مختلفی هست و کارشناسان باید اظهارنظر کنند. عرض بنده در این جلسه این است که این دستگاه سلامت، دستگاه موفقی نیست. چرا؟ چون نمی‌تواند پیشگیری ایجاد کند، البته نه پیشگیری موردی و توصیه‌ای، بلکه پیشگیری ساختاری. اساساً استاندارد خوبی نیست که بگوییم میزان تخت‌های بیمارستانی را به این میزان افزایش دادیم، یا مثلاً بگوییم مرگ‌ومیرِ زیر پنج سال را کنترل کردیم، یا مثلاً بر اساس برخی از شاخص‌های دیگر بگوییم الآن به کنترل بیماری‌های واگیر در دنیا رسیده‌ایم. دستگاه سلامت موجود ادعا می‌کند که بیماری‌های واگیر را کنترل کرده است ولی کشتاری که از ناحیه بیماری‌های مزمن اتفاق می‌افتد کمتر از بیماری‌های واگیری که در دوره‌های گذشته بوده نیست. علاوه بر بیماری‌های قلبی و عروقی -که در رنکینگ جهانی یک جای بالایی را به خود اختصاص داده‌اند- مسئله بیماری‌های روحی و روانی هم یک پرونده مجزایی دارد. بیماریِ استرس اصطلاحاً بیماری قرن است. حاشیه‌های روحی و روانیِ انسانِ مدرن نسبت به دوره‌ای که بشریت می‌گوید نسبت به آن دوره وضعیت زندگی بهتر شده بیشتر شده است. باید برای این‌ها علاجی شود و نسبت به آن‌ها گفتگوهایی اتفاق بیافتد. »

2) . ارجاع پژوهشی: الإمامُ عليٌّ عليه السلام :«التَّجوُّعُ أنفَعُ الدواءِ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: وقال صلى الله عليه وآله : «صُومُوا تَصِحُّوا»؛

روزه‌های مستحب باشد. این یک‌دنیا بحث است)؛ در غیر از روزه هم متصور است. چطور؟ تجوع ناشی از حذف وعده ناهار است؛ این هم یک نوع تجوع است.(1)

به امام صادق (ع) از زیاد مبتلا شدن به بیماری ها و دردها و مشکل معده (عدم قدرت هضم غذا) شکایت کردم، امام(ع) فرمود صبحانه و شام بخور و میان این دو، چیزی نخور زیرا در خوردن بین صبحانه و شام، فساد بدن است آیا نشنیده ای که خداوند می‌فرماید لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا.

المحاسن(كتاب المآكل باب الغداء و العشاء)، ج2، ص420 / الکافي(كِتَابُ اَلْأَطْعِمَةِ بَابُ اَلْغَدَاءِ وَ اَلْعَشَاءِ)، ج6، ص288

الوافي، ج20، ص507 / وسائل الشیعة، ج24، ص327 / بحار الأنوار، ج63، ص342

حتی در بعضی از روایات ما آمده که اشکالی ندارد که انسان یک روز در میان صبحانه بخورد(2)

امام رضا علیه‌السلام: مقدار بایسته در خوراک، آن است که چون هشت ساعت از روز می‌گذرد، یک‌بار غذا بخورى، یا در دو روز، سه وعده غذا میل کنى [بدین ترتیب که]: در ساعات نخستین روز، ناشتایى بخورى. سپس در همان روز، شام بخورى و سپس چون دیگر روز فرا رسید، پس از گذشت هشت ساعت از آغاز روز، یک وعده دیگر بخورى و در آن روز، تو را به شام، نیازى نیست. جدّ من محمّد(ص) به على(ع) چنین فرمود که: [از هر دو روز،] در یک روزش، یک وعده و در روز دیگرش دو وعده باشد.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3 / بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج13، ص86

«مَن أکَلَ فی الیَومِ مَرَّةً لَم یَکُن جائِعاً، و مَن أکَلَ مَرَّتَینِ لَم یَکُن عابِداً، و مَن أکَلَ ثَلاثَ مَرّاتٍ اربُطوهُ مَعَ الدَّوابِّ»؛

پیامبر اکرم(ص): هر کس در روز، یک وعده بخورد، گرسنه نیست، و هر کس دو وعده بخورد، عابد نیست، و هر کس سه وعده بخورد، او را با چارپایان ببندید»

المواعظ العددیّة، ص 147

عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: «رَآنِی رَسُولُ اللهِ(ص)، وَ أَنَا آکُلُ فِی یَوْمٍ مَرَّتَیْنِ فَقَالَ: یَا عَائِشَةُ اتَّخَذَتِ الدُّنْیَا بَطْنَکَ أَکْثَرَ مِنْ أَکْلَةٍ کُلَّ یَوْمٍ سَرَفٌ، وَ اللهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛

عایشه گفته است: پیامبر خدا مشاهده کرد که من، روزى دو وعده می‌خورم. فرمود: اى عایشه! دنیا را شکم خود کرده‌اى! بیش از یک وعده در روز خوردن، اسراف است و خداوند، اسرافکاران را دوست ندارد.

شعب الایمان، ج 7، ص 457

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَعْضِ اَلْأَهْوَازِيِّينَ عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ: «إِنَّ فِي اَلْجَسَدِ عِرْقاً يُقَالُ لَهُ اَلْعَشَاءُ فَإِنْ تَرَكَ اَلرَّجُلُ اَلْعَشَاءَ لَمْ يَزَلْ يَدْعُو عَلَيْهِ ذَلِكَ اَلْعِرْقُ إِلَى أَنْ يُصْبِحَ يَقُولُ أَجَاعَكَ اَللَّهُ كَمَا أَجَعْتَنِي وَ أَظْمَأَكَ اَللَّهُ كَمَا أَظْمَأْتَنِي فَلاَ يَدَعَنَّ أَحَدُكُمُ اَلْعَشَاءَ وَ لَوْ بِلُقْمَةٍ مِنْ خُبْزٍ أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: رگى در بدن است كه به آن رگ «شام» مى‌گويند. بنابراين اگر انسان شام را ترك كند، آن رگ همواره او را نفرين مى‌كند، تا اين‌كه صبح شود، مى‌گويد:«خداوند تو را گرسنه كند همان‌طوركه تو مرا گرسنه نگه داشتى و خداوند تو را تشنه كند همان‌طوركه تو مرا تشنه نگه داشتى». پس هيچ‌كدام از شما شام را ترك نكند؛ گرچه با يك لقمه نان و با يك جرعه آب باشد.

الکافي، ج6، ص289

الوافي، ج20، ص510 / وسائل الشیعة، ج24، ص329 / بحار الأنوار، ج63، ص347

-ولی این روایت هم باید

ص: 89


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ اِبْنِ أَخِي شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: «شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا أَلْقَى مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ التُّخَمِ فَقَالَ لِي تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لاَ تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهٰا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا (مریم 62)»»؛

2) . ارجاع پژوهشی: اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ فِي اَلطِّبِّ: «وَ الَّذِي يَجِبُ أَنْ يَكُونَ أَكْلُكَ فِي كُلِّ يَوْمٍ، عِنْدَ مَا يَمْضِي مِنَ النَّهَارِ ثَمَانُ سَاعَاتٍ، أَكْلَةٌ وَاحِدَةٌ أَوْ ثَلَاثُ أَكَلَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ تَتَغَذَّى بَاكِراً فِي أَوَّلِ يَوْمٍ ثُمَّ تَتَعَشَّى فَإِذَا كَانَ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي عِنْدَ مُضِيِ‌ثَمَانِ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ أَكَلْتَ أَكْلَةً وَاحِدَةً وَ لَمْ تَحْتَجْ إِلَى الْعِشَاءِ و كذا أمر جدي محمد( ص) عليا عليه السلام في كل يوم وجبة و في غده وجبتين»؛

اضافه کرد «لُقْمَةُ الصَّباحِ مِسْمارُ الْبَدَن»(1)

همانا روایت شده است :صبحانه بدن را نیرومند می کند.

منبع: مرآة الكمال(الفصل الرابع في آداب الأكل و الشرب)، ج1، 171

اما در مورد وعده شام چنین چیزی نیامده است، [بلکه] این‌طور آمده: «أصلُ خَرابِ البَدَن تَركُ العَشاءِ»(2)

هشام بن حكم گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: ريشۀ خرابى بدن، ترك شام است.

المحاسن، كتاب المآكل باب الغداء و العشاء، ج2، ص421 / الکافي، كِتَابُ اَلْأَطْعِمَةِ بَابُ فَضْلِ اَلْعَشَاءِ وَ كَرَاهِيَةِ تَرْكِهِ، ج6، ص288

الوافي، ج20، ص508 / وسائل الشیعة، ج24، ص328 / بحار الأنوار، ج63، ص343

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «تَرْكُ اَلْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ وَ يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِذَا أَسَنَّ أَلاَّ يَبِيتَ إِلاَّ وَ جَوْفُهُ مُمْتَلِئٌ مِنَ اَلطَّعَامِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: ترك شام، باعث پيرى و سستى است و براى انسان سالمند سزاوار است كه پيش از خواب غذا بخورد.

المحاسن، كتاب المآكل باب الغداء و العشاء، ج2، ص422 / الکافي، كِتَابُ اَلْأَطْعِمَةِ بَابُ فَضْلِ اَلْعَشَاءِ وَ كَرَاهِيَةِ تَرْكِهِ، ج6، ص288

الوافي، ج20، ص508 / وسائل الشیعة، ج24، ص333 / بحار الأنوار، ج63، ص344

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عَلِيٍّ اَللَّهَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ «قَالَ: مَا تَقُولُ أَطِبَّاؤُكُمْ فِي عَشَاءِ اَللَّيْلِ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَنْهَوْنَّا عَنْهُ قَالَ لَكِنِّي آمُرُكُمْ بِهِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: طبيب‌هاى شما دربارۀ شام شب چه مى‌گويند؟ گفتم: آنها ما را از آن نهى مى‌كنند. فرمود: اما من شما را به آن دستور مى‌دهم.

الکافي، كِتَابُ اَلْأَطْعِمَةِ بَابُ فَضْلِ اَلْعَشَاءِ وَ كَرَاهِيَةِ تَرْكِهِ، ج6، ص289

الوافي، ج20، ص509 / وسائل الشیعة، ج24، ص331 / بحار الأنوار، ج63، ص346

اگر دیدید که بدنتان در حال

ص: 90


1) . ارجاع پژوهشی: «قد ورد أن لقمة الصباح مسمار البدن»

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ: «أَصْلُ خَرَابِ اَلْبَدَنِ تَرْكُ اَلْعَشَاءِ»؛

تخریب‌شدن است، بدانید که وعده عشاء را حذف کردید. اگر کسی این کار را کرد -مثلا در روز برای خود دو ساعت تجوع قرار داد- تعبیر حضرت این است که این رأس دواهاست؛ ما دیگر بالاتر از این دواء نداریم. این یک مسئله است.

ص: 91

نوع دوم دواها در اسلام "حمیه" یا پرهیز است.(1)

روزى امام جعفر بن محمد الصّادق(عليه السّلام)در مجلس منصور حاضر بود در حالى كه طبيبى از هند نزد وى بود و كتابهاى طبّى را قرائت مى‌كرد،و امام صادق(عليه السّلام)موقع قرائت او ساكت مى‌نشست،وقتى قرائت او تمام شد به امام گفت:اى ابو عبد اللّٰه،آيا از آن علمى كه با من است چيزى مى‌خواهى؟فرمود:نه، چون آنچه نزد من است از آنچه نزد توست بهتر است،گفت:آن چيست؟فرمود: ... مى‌دانم كه معده،خانۀ بيمارى است و پرهيز كردن،اصل درمان است ... .

الخصال، أبواب التسعة عشر، ج2، ص511 / علل الشرایع، باب علل ما خلق في الإنسان من الأعضاء و الجوارح، ج1، ص98

بحار الأنوار، ج10، ص205 / عوالم العلوم، ج20، ص572

عَنِ اَلْعَالِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِمْيَةُ رَأْسُ اَلدَّوَاءِ وَ اَلْمَعِدَةُ بَيْتُ اَلدَّاءِ عَوِّدْ بَدَناً مَا تَعَوَّدَ»؛

امام كاظم عليه السّلام: پرهيز اصل دوا است و معده،خانه بيمارى است و با هربدنى آن گونه رفتار كن كه عادت كرده.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص340

مکارم الأخلاق، ج1، ص362 / بحار الأنوار، ج59، ص142 و ج59، ص260 و ج78، ص212 و ج59، ص290/ مستدرك الوسائل، ج16، ص452 / طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص19 / الدعوات، ج1، ص77 / عوالی اللئالی، ج2، ص30

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ اِبْنِ رِئَابٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «لاَ تَنْفَعُ اَلْحِمْيَةُ لِمَرِيضٍ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ»؛

امام صادق(عليه السّلام) فرمود: پرهيز پس از هفت روز براى هيچ بيمارى سود ندارد.

الکافي، ج8، ص291

الوافي، ج26، ص537 / وسائل الشیعة، ج25، ص228 / الفصول المهمة، ج3، ص24

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَيْضِ قَالَ: «قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَمْرَضُ مِنَّا اَلْمَرِيضُ فَيَأْمُرُهُ اَلْمُعَالِجُونَ بِالْحِمْيَةِ قَالَ لاَ وَ لَكِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ لاَ نَحْتَمِي إِلاَّ مِنَ اَلتَّمْرِ وَ نَتَدَاوَى بِالتُّفَّاحِ وَ اَلْمَاءِ اَلْبَارِدِ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ تَحْتَمُونَ مِنَ اَلتَّمْرِ قَالَ لِأَنَّ نَبِيَّ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَمَى عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْهُ فِي مَرَضِهِ».

محضر مبارك امام صادق (علیه السلام) عرض كردم:فدايت شوم:از ما شخصى بيمار مى‌گردد،او را نزد طبيب معالجه مى‌برند،وى و ساير اطباء نظرشان اين است كه او بايد پرهيز كند. امام عليه السّلام فرمودند:اين دستور به طور كلّى درست نيست،طبابت از نظر ما آن است كه بيمار از هيچ مطعوم و مشروبى پرهيز نبايد بكند مگر از خرما و ما او را با سیب و آب خنك مداوا مى‌كنيم. سائل پرسيد:چرا از خرما بايد پرهيز كند؟ فرمود:چون پيامبر خدا صلّى اللّٰه عليه و آله على عليه السّلام را كه بيمار شده بودند از خوردن خرما پرهيز دادند.

الکافي، ج8، ص291 / علل الشرایع، ج2، ص464

الوافي، ج26، ص537 / وسائل الشیعة، ج25، ص228 / بحار الأنوار، ج59، ص140 و ج63، ص166 / الفصول المهمة، ج3، ص23

قَالَ اَلْعَالِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «رَأْسُ اَلْحِمْيَةِ اَلرِّفْقُ بِالْبَدَنِ»؛

پرهيز آرامش تن است.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص340

بحار الأنوار، ج59، ص141 و ج59، ص260 / مستدرك الوسائل، ج2، ص72 و ج16، ص451

«لاَ تَنَالُ اَلصِّحَّةُ إِلاَّ بِالْحَمِيَّةِ»؛

امام علی عليه السلام: تندرستی، جز با پرهیز، به دست نمی‌آید.

غرر الحکم ج1 ص774 / عیون الحکم، ج1، ص533 / مستدرك الوسائل، ج16، ص453

«مَنْ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى مَضَضِ اَلْحِمْيَةِ طَالَ سُقْمُهُ»؛

امام علی عليه السلام: کسی که بر سختی پرهیز صبر نکند، بیماری او طولانی می‌شود.

عیون الحکم، ج1، ص431 / مستدرك الوسائل، ج16، ص453 / غرر الحکم ج1 ص668

«صَلاَحُ اَلْبَدَنِ اَلْحِمْيَةُ»؛

امام علی عليه السلام: سلامت بدن در پرهیز است.

غرر الحکم ج1 ص416 / عیون الحکم، ج1، ص303

همان‌طور که در روایات ما آمده، پرهیز به معنای نخوردن نیست؛ حتی در مورد بیمار در روایات ما این‌طور آمده که بیمار را به پرهیز مطلق

ص: 92


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ صُهَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلرَّبِيعِ صَاحِبِ اَلْمَنْصُورِ قَالَ: «حَضَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَجْلِسَ اَلْمَنْصُورِ يَوْماً وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنَ اَلْهِنْدِ يَقْرَأُ كُتُبَ اَلطِّبِّ فَجَعَلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُنْصِتُ لِقِرَاءَتِهِ فَلَمَّا فَرَغَ اَلْهِنْدِيُّ قَالَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أَ تُرِيدُ مِمَّا مَعِي شَيْئاً قَالَ لاَ فَإِنَّ مَا مَعِي خَيْرٌ مِمَّا مَعَكَ قَالَ...وَ أَعْلَمُ أَنَّ اَلْمَعِدَةَ بَيْتُ اَلدَّاءِ وَ اَلْحِمْيَةَ هِيَ اَلدَّوَاءُ...»؛

دعوت نکنید.(1)

امام رضا عليه السّلام فرمودند:پرهيز از يك چيز،ترك كردن آن نيست، بلكه كم انجام دادن آن است.

عيون الأخبار، ج1، ص309 / معاني الأخبار، باب معنى الحمية، ج1، ص238

مکارم الأخلاق، ج1، ص362 / كشف الغمة، ج2، ص309 / بحار الأنوار، باب 55 الحمية، ج59، ص140 و ج78، ص212 / مستدرك الوسائل، ج16، ص450

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لَيْسَ اَلْحِمْيَةَ أَنْ تَدَعَ اَلشَّيْءَ أَصْلاً لاَ تَأْكُلَهُ وَ لَكِنَّ اَلْحِمْيَةَ أَنْ تَأْكُلَ مِنَ اَلشَّيْءِ وَ تُخَفِّفَ»؛

امام موسى بن جعفر عليه السّلام فرمودند: پرهيز بدان نيست كه يك چيزى را بكلى ترك كنى و نخورى، بلكه پرهيز آن است كه بخورى ولى كم‌بخورى.

الکافي، ج8، ص291

الوافي، ج26، ص537 / وسائل الشیعة، ج25، ص229 / الفصول المهمة، ج3، ص23 / بحار الأنوار، ج59، ص142

وَ أَرْوِي «أَنَّ أَقْصَى اَلْحِمْيَةِ أَرْبَعَةَ عَشَرَ يَوْماً وَ أَنَّهَا لَيْسَ تَرْكَ أَكْلِ اَلشَّيْءِ وَ لَكِنَّهَا تَرْكُ اَلْإِكْثَارِ مِنْهُ»؛

نهايت پرهيز تا 14 روز است و آن ترك كلى چيزى نيست ولى كم خورى از آنست.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص347

بحار الأنوار، ج59، ص141 و ج59، ص261

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَيْضِ قَالَ: «قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَمْرَضُ مِنَّا اَلْمَرِيضُ فَيَأْمُرُهُ اَلْمُعَالِجُونَ بِالْحِمْيَةِ قَالَ لاَ وَ لَكِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ لاَ نَحْتَمِي إِلاَّ مِنَ اَلتَّمْرِ وَ نَتَدَاوَى بِالتُّفَّاحِ وَ اَلْمَاءِ اَلْبَارِدِ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ تَحْتَمُونَ مِنَ اَلتَّمْرِ قَالَ لِأَنَّ نَبِيَّ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَمَى عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْهُ فِي مَرَضِهِ».

محضر مبارك امام صادق (علیه السلام) عرض كردم:فدايت شوم:از ما شخصى بيمار مى‌گردد،او را نزد طبيب معالجه مى‌برند،وى و ساير اطباء نظرشان اين است كه او بايد پرهيز كند. امام عليه السّلام فرمودند:اين دستور به طور كلّى درست نيست،طبابت از نظر ما آن است كه بيمار از هيچ مطعوم و مشروبى پرهيز نبايد بكند مگر از خرما و ما او را با سیب و آب خنك مداوا مى‌كنيم. سائل پرسيد:چرا از خرما بايد پرهيز كند؟ فرمود:چون پيامبر خدا صلّى اللّٰه عليه و آله على عليه السّلام را كه بيمار شده بودند از خوردن خرما پرهيز دادند.

الکافي، ج8، ص291 / علل الشرایع، ج2، ص464

الوافي، ج26، ص537 / وسائل الشیعة، ج25، ص228 / بحار الأنوار، ج59، ص140 و ج63، ص166 / الفصول المهمة، ج3، ص23

حتی اگر دیدید که کسی غلبه سردی شدید دارد، نگویید که غذاهای سرد را به نحو مطلق مصرف نکن؛ حتی اگر دیدید به گرمی شدید مبتلا شده از غذاهای گرم به نحو مطلق

ص: 93


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ اَلْخُرَاسَانِيِّ عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «لَيْسَ اَلْحِمْيَةُ مِنَ اَلشَّيْءِ تَرْكَهُ إِنَّمَا اَلْحِمْيَةُ مِنَ اَلشَّيْءِ اَلْإِقْلاَلُ مِنْهُ»؛

نهی نکنید. حمیه در روایات -چه فرض صحت بدن و چه به فرض مرض بدن- به معنای کم خوردن است.(1)

امام علی عليه السّلام فرمودند: كسى كه غذايش اندك است، بيمارى هايش كم است.

غرر الحکم، ج1، ص614/ عیون الحکم، ج1، ص455

وَ رُوِيَ: «مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعَامُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسَا قَلْبُهُ»؛

پيامبر صلي الله عليه و آله :هر كس كم بخورد، بدنش سالم مى ماند و صفاى دل مى يابد، و هر كه پرخورى كند، بدنش بيمار و قلبش سخت مى شود.

الدعوات، ج1، ص77 / بحار الأنوار، ج59، ص268/ بحار الأنوار، ج63، ص338/ مستدرك الوسائل، ج16، ص210

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «قِلَّةُ اَلْأَكْلِ مَحْمُودٌ فِي كُلِّ حَالٍ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ لِأَنَّ فِيهِ مَصْلَحَةً لِلظَّاهِرِ وَ اَلْبَاطِنِ وَ اَلْمَحْمُودُ مِنَ اَلْمَأْكُولاَتِ أَرْبَعَةٌ ضَرُورَةٌ وَ عُدَّةٌ وَ فَتُوحٌ وَ قُوتٌ فَالْأَكْلُ اَلضَّرُورِيُّ لِلْأَصْفِيَاءِ وَ اَلْعُدَّةُ لِقُوَّامِ اَلْأَتْقِيَاءِ وَ اَلْفَتُوحُ لِلْمُتَوَكِّلِينَ وَ اَلْقُوتُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَضَرَّ لِقَلْبِ اَلْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَتِهِ فَيُورِثُ شَيْئَيْنِ قَسْوَةَ اَلْقَلْبِ وَ هَيَجَانَ اَلشَّهْوَةِ وَ اَلْجُوعُ إِدَامٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ غِذَاءٌ لِلرُّوحِ وَ طَعَامٌ لِلْقَلْبِ وَ صِحَّةٌ لِلْبَدَنِ».

امام صادق عليه السّلام فرمود:كم‌خورى پسند است در هر حال و نزد هر قوم چون درون و برون را به سازد،و خوراك پسنديده چهار است، براى ضرورت زيست،براى آمادگى در زندگى،براى گشايش و براى قوت، خوردن ضرورت براى اصفياء است و آمادگى براى فرمانبرى خدا و گشايش براى متوكلان و قوت براى مؤمنان،چيزى براى دل مؤمن زيانبارتر از پرخورى نيست كه دو خصلت ببار آرد:سخت دلى و شهوت انگيزى،گرسنگى غذای مؤمن است و غذاء روح و خوراك دل و تندرستى است.

مصباح الشريعة، ج1، ص77 / بحار الأنوار، ج63، ص337 / مستدرك الوسائل، ج16، ص211

«قِلَّةُ اَلْأَكْلِ تَمْنَعُ كَثِيراً مِنْ أَعْلاَلِ اَلْجِسْمِ»؛

امام على عليه السلام : كم خورى، مانع بسيارى از بيمارى هاى جسم مى شود.

غرر الحکم، ج1، ص500/ عیون الحکم، ج1، ص370/ مستدرك الوسائل، ج16، ص213

اگر کسی غذاها را کم‌مصرف کند، هیچ نوع عارضه‌ای برای او پیدا نمی‌شود.ذیل بحث "حمیه" (پرهیزکردن) این نکته را توجه بفرمایید: ما سه نوع پرهیز مطلق در دوران مدرنیته داریم، ولی این به معنای پذیرش مفهوم پرهیز مطلق [برگرفته از روایات] نیست؛ [بلکه] به دلیل شرایط خاص دوران مدرنیته است.

مثلاً ما می‌گوییم که غذاهای صنعتی را مصرف نکنید، نه به دلیل اینکه چون ما مفهوم پرهیز مطلق را پذیرفتیم (پرهیز مطلق هیچ‌وقت به‌صورت مبنایی توصیه نمی‌شود)؛ [بلکه] به دلیل اینکه غذای صنعتی اصلاً غذا نیست. مثلاً شما به بیمارتان می‌گویید که غذای تراریخته مصرف نکن، نه به دلیل اصل [و قاعده] پرهیز مطلق؛ چون در طب اسلامی پرهیز مطلق -حتی درمورد بیماران

ص: 94


1) . ارجاع پژوهشی: «مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ قَلَّتْ آلاَمُهُ»؛

هم- نداریم. کسی درباره پرهیز با امام صادق علیه‌السلام بحث کرد، حضرت فرمود: پرهیز را رها کن؛(1)

محضر مبارك امام صادق (علیه السلام) عرض كردم:فدايت شوم:از ما شخصى بيمار مى‌گردد،او را نزد طبيب معالجه مى‌برند،وى و ساير اطباء نظرشان اين است كه او بايد پرهيز كند. امام عليه السّلام فرمودند: اين دستور درست نيست،طبابت از نظر ما آن است كه بيمار از هيچ مطعوم و مشروبى پرهيز نبايد بكند مگر از خرما و ما او را با سیب و آب خنك مداوا مى‌كنيم. سائل پرسيد:چرا از خرما بايد پرهيز كند؟ فرمود:چون پيامبر خدا صلّى اللّٰه عليه و آله على عليه السّلام را كه بيمار شده بودند از خوردن خرما پرهيز دادند.

الکافي، ج8، ص291 / علل الشرایع، ج2، ص464

الوافي، ج26، ص537 / وسائل الشیعة، ج25، ص228 / بحار الأنوار، ج59، ص140 و ج63، ص166 / الفصول المهمة، ج3، ص23

اصلاً به آن فکر نکن. یکی از اشتباهات طب سنتی این است که پرهیز مطلق را می‌پذیرد. پرهیز -چه در فرض صحت و چه در فرض مرض- به معنای کم خوردن است. اما شما می‌گویید: [در دنیای مدرن] غذای صنعتی آمده است. غذای صنعتی اصلاً غذا نیست؛ بنابراین دعوت به پرهیز مطلق در مورد غذای صنعتی داریم.

یا مثلاً در مورد مصرف میوه‌ها در غیر از فصل خودشان [پرهیز مطلق داریم]. حتماً ما توصیه می‌کنیم که در فصل زمستان هندوانه مصرف نشود؛ اما نه به دلیل اصل پرهیز مطلق، بلکه به دلیل اینکه زمان مصرف غذاها متناسب با مزاج فصل و انسان است. این نیز دومین موردی است که شما باید پرهیز را به نحو مطلق توصیه کنید. حضرت می‌فرماید: «میوه‌ها را حتی در فصلخودشان در اول دوره زمانی مصرف کنید؛ حتی دوره‌هایی که در آخر فصل میوه است را مصرف نکنید.»(2)

و فرمود:بر شما باد ميوه‌ها به هنگام نوبر آن كه آن بدنها را سالم مى‌كند و غمها را برطرف مى‌سازد و آنها را به هنگام تمام شدن رها كنيد كه آن بيمارى براى بدنهاست.

طب النبي، ج1، ص27 / بحار الأنوار، ج59 , ص296 / مستدرك الوسائل، جلد16، ص468

پس مسئله زمان خیلی مهم است. این هم یک نوع پرهیز است که در آیات و روایات مطرح شده است.

ص: 95


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَيْضِ قَالَ: «قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَمْرَضُ مِنَّا اَلْمَرِيضُ فَيَأْمُرُهُ اَلْمُعَالِجُونَ بِالْحِمْيَةِ قَالَ لاَ وَ لَكِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ لاَ نَحْتَمِي إِلاَّ مِنَ اَلتَّمْرِ وَ نَتَدَاوَى بِالتُّفَّاحِ وَ اَلْمَاءِ اَلْبَارِدِ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ تَحْتَمُونَ مِنَ اَلتَّمْرِ قَالَ لِأَنَّ نَبِيَّ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَمَى عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْهُ فِي مَرَضِهِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «عَلَيْكُمْ بِالْفَوَاكِهِ فِي إِقْبَالِهَا فَإِنَّهَا مَصَحَّةٌ لِلْأَبْدَانِ مَطْرَدَةٌ لِلْأَحْزَانِ وَ أَلْقُوهَا فِي أَدْبَارِهَا فَإِنَّهَا دَاءُ اَلْأَبْدَانِ»؛

یکی هم بحث حذف غذاهایی که مضر به قلب هستند. کسی می‌خواهد "تزکیه قلب" داشته باشد، چهارچوب غذاهای منجر به تزکیه را به او توصیه می‌کنیم؛(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب بررسی اشکالات پنج گانه مسئله خطرناک تراریخته، 26 آذر 1396، کاشان

m-hedayat.blog.ir/1396/09/30

برای اطلاع بیشتر درباره روایات تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری یه "پیوست 7" مراجعه نمایید.

سایر غذاهای را می‌گوییم اصلاً مصرف نشود. (2)

امام صادق عليه السّلام فرمود: هرگاه انسان با آب ولرم افطار نمايد، كبدش را پاك مى‌كند، گناه را از قلبش مى‌زدايد و چشم و حدقه او را نيرومند مى‌سازد.

الکافي، كِتَابُ اَلصِّيَامِ بَابُ مَا يُسْتَحَبُّ أَنْ يُفْطَرَ عَلَيْهِ، ج4، ص152

الوافي، ج11، ص247/ وسائل الشیعة، ج10، ص157

عَنْهُ عَنِ اَلنَّهِيكِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ اَلْقَنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ يَعْنِي اَلْأَوَّلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ عَلَى اَلرِّيقِ نَوَّرَتْ قَلْبَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَإِنْ أَكَلَ رُمَّانَتَيْنِ فَثَمَانِينَ يَوْماً فَإِنْ أَكَلَ ثَلاَثاً فَمِائَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ طَرَدَتْ عَنْهُ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ وَ مَنْ طُرِدَتْ عَنْهُ وَسْوَسَةُ اَلشَّيْطَانِ لَمْ يَعْصِ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَعْصِ اَللَّهَ أَدْخَلَهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ»؛

امام كاظم عليه السّلام فرمود:هركس روز جمعه در حالت ناشتا يك عدد انار بخورد، قلبش تا چهل روز روشن و نورانى خواهد شد. و اگر دو انار بخورد، هشتاد روز و اگر سه انار بخورد، صد و بيست روز قلبش روشن مى‌شود و وسوسه شيطان از او دور مى‌شود و هركس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند متعال را عصيان نمى‌كند و هركس خداوند را عصيان نكند، خداوند او را وارد بهشت مى‌كند.

المحاسن، كتاب المآكل باب الرمان، ج2، ص544 / الکافي، أَبْوَابُ اَلْفَوَاكِهِ بَابُ اَلرُّمَّانِ، ج6، ص355

الوافي، ج19، ص393 / وسائل الشیعة، ج24، ص418 / بحار الأنوار ج63، ص162 و ج86، ص360

برای اطلاع بیشتر درباره روایات تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری یه "پیوست 7" مراجعه نمایید.

این هم یکی از مباحث است که بعداً بحث می‌کنیم.(3)

حجت الاسلام علی کشوری، 23 شهریور 1400، قم، وبگاه فقه نظام

m-hedayat.blog.ir/1400/06/25

ص: 96


1) . ارجاع پرورشی: «در روایات ما، غذا زیرساخت اخلاق است. اهل بیت عصمت و طهارت وقتی راجع به غذا صحبت می‌کنند، تأثیرات اخلاقی غذا را هم بحث کردند؛ بنابراین من می‌توانم با روش تحقیق خودم و بر پایهٔ مسئلهٔ اخلاق به غذایی که شما بر سر سفرهٔ مردم می‌گذارید، اشکال بگیرم. شما نمی‌توانید به من اشکال بکنید که چون شما پوزیتیویستی نیستی، نمی‌توانی دخالت کنی! چون من اصطلاحا دارم از پایگاه یک پارادایم جدید وارد بحث می‌شوم و می‌گویم: اگر شما می‌خواهید اخلاق یک جامعه را تزکیه کنید، اولین سطحِ دستورات اهل بیت، مسئلهٔ «أکل طیبات» است. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «کُلُوا مِنَ الطَّیِّبات وَ اعمَلُوا صالِحاً»؛ «أکل طیبات»، زیرساخت «عمل صالح و تزکیه» است؛ هر غذایی را نمی‌توان به انسان داد، چون تأثیرات اخلاقی دارد. کافی است شما اجازه دهید که فرآیند تزکیه به چالش کشیده شود، در اینصورت نسل بعدی شما ضالّ خواهد شد و به سمت ضلالت می‌رود. همهٔ مسئلهٔ تزکیه با توصیه و وعظ انجام نمی‌شود، بلکه بنابر صریح ظهور آیات قرآن بخش قابل توجهی از آن، «أکل طیبات» است. ما حتماً باید به سمتی برویم که سفره‌های مردم را پر از «طیبات» کنیم؛ این بحثی که عرض کردم، یک بحث فنی است که باید آن را توضیح دهیم».

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِذَا أَفْطَرَ اَلرَّجُلُ عَلَى اَلْمَاءِ اَلْفَاتِرِ نَقَّى كَبِدَهُ وَ غَسَلَ اَلذُّنُوبَ مِنَ اَلْقَلْبِ وَ قَوَّى اَلْبَصَرَ وَ اَلْحَدَقَ»؛

3) . ارجاع پرورشی: «دارو در تعریف فقهی به عاملِ بهبود در عملکردِ قلب، عامل رفع اختلال در طبع و بنیان بدن و عاملِ بازسازی وحدت ترکیبی یک عضو تعریف می شود. به عبارت بهتر در تبیین مفهوم دارو مفاهیمی چون کاهش وسوسه، رفع ترس، افزایش نشاط و.... (به عنوان عوامل تاثیر گذار بر قلب) و مفاهیمی مانند گرمی، سردی، تری و خشکی (به عنوان عوامل تاثیر گذار بر طبع و بنیان) و مفاهیمی مانند افزایش نُعوظ، تسخین کلیه، تقویت عصب و... (به عنوان عوامل تاثیر گذار بر بازسازی عملکرد یک عضو) پایه تفاهم با بیمار و طبیب است».

پس حمیه به معنای کم‌مصرف کردن، دومین دواء توصیه شده توسط انبیاءL است. ما هنوز به غذاها نرسیدیم. "التجوع و الحمیه" این دو نوع دواست.

ص: 97

سومین دوایی که ما در روایات و آیات روی آن بحث کردیم، "نور" و "نظر" است.(1)

امام موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: سه چيز چشم را روشن مي گرداند: به سبزه نگريستن و به آب روان نگاه كردن و روى زيبا ديدن..

المحاسن، كتاب المرافق باب النزهة، جلد2، صفحه622 / الخصال، ج1، ص92

روضة الواعظین، ج2، ص308 / وسائل الشیعة، ج5، ص340 و ج20، ص60 / الفصول المهمة، ج3، ص38 / بحار الأنوار ج59، ص144 و ج76، ص291 و ج101، ص45

خود استفاده از نور خورشید، نور ماه دواء محسوب می‌شود. معروف‌ترین آنها -که در ذهن همه شما هم هست- این است که آفتاب‌گیری (از پشت بدن و نه آفتاب‌گیری از روبرو) امراض آشکار شده را پنهان می‌کند.(2)

امام باقر(عليه السّلام)از پدرانش بازگو كرده است كه امير مؤمنان(عليه السّلام)در يك مجلس چهار صد درس از دانش باصحاب خود آموخت كه هر كدام براى دين و دنياى مسلمان صلاحيت دار ميباشند.فرمود: (102) هر گاه يكى از شما در آفتاب نشيند پشت بدان كند زيرا كه درد درونى (بیماری بالقوه) را آشكار ميكند.

الخصال، باب الواحد إلى المائة، ج2، ص610

وسائل الشیعة، ج12، ص110 / عیون الحکم، ج1، ص138 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89 و ج73، ص183

اجازه بروز بیماری را نمی‌دهد؛ پس درمان است. باید به آن توجه شود. الان به دلیل اینکه می‌گویند: مردم کمبود ویتامین D دارند، پزشکان موجود توصیه می‌کنند که مردم از سمت صورت آفتاب را دریافت کنند. این علت پیدایش بیماری می‌شود.(3)

امام کاظم- علیه السلام- فرمود: پیامبر خدا- صلی الله علیه و آله- فرموده است: تابش (زیاد) خورشید چهار ویژگی دارد: رنگ پوست را تغییر می دهد، بدن را بدبو می کند، لباس را پوسانیده پاره می کند و موجب بیماری می شود.

الخصال ج1 ص248

روضة الواعظین، ج2، ص310 / وسائل الشیعة، ج12، ص110 / بحار الأنوار، ج73، ص183 / تفسير نور الثقلين، ج5، ص481 / تفسير كنز الدقائق، ج14، ص60

ص: 98


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثَةٌ يَجْلُونَ اَلْبَصَرَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْمَاءِ اَلْجَارِي وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْوَجْهِ اَلْحَسَنِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : «أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: ... وَ إِذَا جَلَسَ أَحَدُكُمْ فِي اَلشَّمْسِ فَلْيَسْتَدْبِرْهَا بِظَهْرِهِ فَإِنَّهَا تُظْهِرُ اَلدَّاءَ اَلدَّفِينَ ...»؛

3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ اَلْبَغْدَادِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْمَرْوَزِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «فِي اَلشَّمْسِ أَرْبَعُ خِصَالٍ تُغَيِّرُ اَللَّوْنَ وَ تُنَتِّنُ اَلرِّيحَ وَ تُخْلِقُ اَلثِّيَابَ وَ تُورِثُ اَلدَّاءَ»؛

خود نگاه‌کردن (نظر)، دواء محسوب می‌شود. معروف‌ترین مصادیق آن این است که می‌گویند: نگاه به زن زیبا(1)

امام صادق(عليه السّلام)فرمود: نشاط در ده چيز است: راه رفتن سوارى و غوطه خوردن در آب و نگاه كردن به سبزه. خوردن و آشاميدن. عمل جنسى. مسواك كردن، سر را با خطمى شستن، به زن زيبا نگاه كردن.با مردان هم صحبت شدن.

المحاسن، باب العشرة، جلد1، صفحه14 / الخصال، ج2، ص443

معدن الجواهر، ج1، ص71 / وسائل الشیعة، ج2، ص11 / بحار الأنوار، ج73، ص322 / عوالم العلوم، ج20، ص847 / الفصول المهمة، ج3، ص17

«اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْحَسْنَاءِ يَزِيدُ فِي اَلْبَصَرِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: نظر به سبزه نيز نور چشم را زیاد می‌کند.

شهاب الأخبار، ج1، ص122

-که محرم انسان است، همسر، مادر، خواهر، دختر انسان- بیماری‌ها را می‌برد؛ نگاه‌کردن به آب،(2)

امام موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: سه چيز چشم را روشن مي گرداند: به سبزه نگريستن و به آب روان نگاه كردن و روى زيبا ديدن..

المحاسن، كتاب المرافق باب النزهة، جلد2، صفحه622 / الخصال، ج1، ص92

روضة الواعظین، ج2، ص308 / وسائل الشیعة، ج5، ص340 و ج20، ص60 / الفصول المهمة، ج3، ص38 / بحار الأنوار ج59، ص144 و ج76، ص291 و ج101، ص45

بیماری‌ها را می‌برد؛ نگاه‌کردن به سبزه(3)

امام صادق(عليه السّلام)فرمود: نشاط در ده چيز است.راه رفتن سوارى و غوطه خوردن در آب و نگاه كردن به سبزه.خوردن و آشاميدن.عمل جنسى.مسواك كردن سر را با خطمى شستن،بزن زيبا نگاه كردن.با مردان هم صحبت شدن.

المحاسن، باب العشرة، جلد1، صفحه14 / الخصال، ج2، ص443

معدن الجواهر، ج1، ص71 / وسائل الشیعة، ج2، ص11 / بحار الأنوار، ج73، ص322 / عوالم العلوم، ج20، ص847 / الفصول المهمة، ج3، ص17

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلطِّيبُ نُشْرَةٌ وَ اَلْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ اَلرُّكُوبُ نُشْرَةٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ»؛

على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود: بوى خوش حرز است و شستن حرز است و سوارى حرز است و نظر به سبزه نيز حرز.

عيون الأخبار، ج2، ص40

بحار الأنوار ج63 ص291 و ج73، ص141 و ج73، ص300 و ج76، ص289

«فَكِّرْ فِي لَوْنِ اَلسَّمَاءِ وَ مَا فِيهِ مِنْ صَوَابِ اَلتَّدْبِيرِ فَإِنَّ هَذَا اَللَّوْنَ أَشَدُّ اَلْأَلْوَانِ مُوَافَقَةً وَ تَقْوِيَةً لِلْبَصَرِ حَتَّى إِنَّ مِنْ صِفَاتِ اَلْأَطِبَّاءِ لِمَنْ أَصَابَهُ شَيْءٌ أَضَرَّ بِبَصَرِهِ إِدْمَانَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ مَا قَرُبَ مِنْهَا إِلَى اَلسَّوَادِ»؛

در رنگ آسمان و حكمت و صواب تدبير آن بنگر.اين رنگ،مناسبترين و بهترين رنگ براى تقويت نور ديدگان است،حتى پزشكان به كسى كه ديدگانش آسيب ديده سفارش مى‌كنند كه همواره در رنگ سبز مايل به تيره بنگرد.

توحید المفضل، المجلس الثالث لون السماء و ما فيه من صواب التدبير، ج1، ص127

بحار الأنوار ج63 ص291 و ج73، ص141 و ج73، ص300 و ج76، ص289

«اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ يَزِيدُ فِي اَلْبَصَر»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: نظر به سبزه نيز نور چشم را زیاد می‌کند.

شهاب الأخبار، ج1، ص122 / بحار الأنوار، ج30، ص415

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلطِّيبُ يُسْرٌ وَ اَلْعَسَلُ يُسْرٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ يُسْرٌ وَ اَلرُّكُوبُ يُسْرٌ»؛

فرستادۀ خدا(صلى الله عليه و آله) فرموده: بوى خوش،نگاه كردن به سبزه،سواركارى و نگاه به زن سرور آفرين مى‌باشد.

صحیفة الرضا علیه السلام ج1 ص72 / مستدرك الوسائل، ج16، ص367

بیماری‌ها را می‌برد. یک

ص: 99


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى اَلْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلنُّشْرَةُ فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ اَلْمَشْيِ وَ اَلرُّكُوبِ وَ اَلاِرْتِمَاسِ فِي اَلْمَاءِ وَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ اَلْأَكْلِ وَ اَلشُّرْبِ وَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْحَسْنَاءِ وَ اَلْجِمَاعِ وَ اَلسِّوَاكِ وَ غَسْلِ اَلرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ فِي اَلْحَمَّامِ وَ غَيْرِهِ وَ مُحَادَثَةِ اَلرِّجَالِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثَةٌ يَجْلُونَ اَلْبَصَرَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْمَاءِ اَلْجَارِي وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْوَجْهِ اَلْحَسَنِ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى اَلْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلنُّشْرَةُ فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ اَلْمَشْيِ وَ اَلرُّكُوبِ وَ اَلاِرْتِمَاسِ فِي اَلْمَاءِ وَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ اَلْأَكْلِ وَ اَلشُّرْبِ وَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْحَسْنَاءِ وَ اَلْجِمَاعِ وَ اَلسِّوَاكِ وَ غَسْلِ اَلرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ فِي اَلْحَمَّامِ وَ غَيْرِهِ وَ مُحَادَثَةِ اَلرِّجَالِ»؛

مجموعه نگاه مفید در آیات و روایات داریم؛ این کمک می‌کند به اینکه شما بیماری‌هایتان کاهش پیدا کند -آن وعده‌ای که دادم به‌تدریج در حال شرح آن هستم؛ دواء درحال‌توسعه معنایی است- شما حتماً روی نور و نظر به‌عنوان دواء حساب کنید.

البته موارد منفی هم داریم؛ مثلاً چشم‌زخم(1)

امام صادق عليه السّلام:اگر قرار بود چيزى بر قدر الهى پيشى بگيرد،آن چشم‌زخم بود..

مکارم الأخلاق، ج1، ص414 / تسلیة المُجالس، ج1، ص107 بحار الأنوار، ج60، ص7 و ج60، ص26 / تفسير كنز الدقائق، ج6، ص338

مُحَمَّدُ بْنُ مَيْمُونٍ اَلْمَكِّيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُخْتَارٍ عَنْ صَفْوَانَ اَلْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «لَوْ نُبِشَ لَكُمْ عَنِ اَلْقُبُورِ لَرَأَيْتُمْ أَنَّ أَكْثَرَ مَوْتَاكُمْ بِالْعَيْنِ لِأَنَّ اَلْعَيْنَ حَقٌّ أَلاَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ اَلْعَيْنُ حَقٌّ فَمَنْ أَعْجَبَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَلْيَذْكُرِ اَللَّهَ فِي ذَلِكَ فَإِنَّهُ إِذَا ذَكَرَ اَللَّهَ لَمْ يَضُرَّهُ»؛

از امام صادق عليه السّلام: اگر گورها را بشكافند براى شما البته بنگريد كه بيشتر مرده‌هاى شما براى چشم زدن مردند، زيرا اثر چشم درست است بدان كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:چشم اثر دارد و هر كه خوشش آيد از چيزى كه برادرش دارد بايد در باره آن خدا را بياد آورد،كه با ياد خدا زيانى بدان نرساند.

طب الأئمة (إبنا بسطام)، ج1، ص121 / بحار الأنوار، ج60، ص25 و ج92، 127

واژه چشم‌زخم در قرآن نیامده؛ اما بسیاری از مفسران آیه «وَإِن یکادُ الَّذِینَ کفَرُوا لَیزْلِقُونَک بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکرَ وَیقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ(قلم51)» را دال بر وجود چشم‌زخم گرفته است.

التبیان، ج10، ص91 / مجمع البیان، ج10، ص512 / بحارالانوار، ج60، ص12

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:« ... إِنَّمَا شِفَاءُ اَلْعَيْنِ قِرَاءَةُ اَلْحَمْدِ وَ اَلْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ آيَةِ اَلْكُرْسِيِّ وَ اَلْبَخُورُ بِالْقُسْطِ وَ اَلْمُرِّ وَ اَللُّبَانِ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: ...همانا شفاى چشم در خواندن سوره حمد، سوره ناس، سوره فلق، آية الكرسى و بخور عود هندى و عربى، سمغ درخت مغرب و كندر است.

الکافي، ج6، ص503

الوافي، ج6، ص602 / وسائل الشیعة، ج2، ص155 / بحار الأنوار، ج89، ص260 و ج92، ص90

،

"نور عین" است که منجر به بیماری می‌شود. یا بعضی از انواع دیگر نظر است که منجر به بیماری می‌شود؛ مثلاً حضرت می‌فرماید: «نظر به

ص: 100


1) . ارجاع پژوهشی: عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «لَوْ كَانَ شَيْءٌ يَسْبِقُ اَلْقَدَرَ سَبَقَتْهُ اَلْعَيْنُ»؛

نامحرم، مرض در قلب را پایه‌گذاری می‌کند.»(1)

امام صادق علیه السلام در حدیث قدسی فرمود: از نگاه [ناپاک] بپرهیزید که چنین نگاهى تخم شهوت را در قلب مى‌کارد و همین براى فتنه‌ى صاحب آن دل بس است.

من لا یحضره الفقیه، بَابُ مَا جَاءَ فِي اَلنَّظَرِ إِلَى اَلنِّسَاءِ، ج4، ص18 / الأمالي (للمفید)، ج1، ص208

الوافي ج22 ص860 / وسائل الشیعة، ج20، ص192 / بحار الأنوار، ج101، ص41 و ج14، ص324

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةً»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود:

نگاه به نامحرم تيرى از تيرهاى زهرآگين ابليس است و چه تعداد از نگاه‌هايى كه باعث حسرت دراز مدّت مى‌شود.

من لا یحضره الفقیه، بَابُ مَا جَاءَ فِي اَلنَّظَرِ إِلَى اَلنِّسَاءِ، ج4، ص18 / المحاسن، كتاب عقاب الأعمال عقاب النظر إلى النساء، ج1، ص109 / الکافي، ج5، ص559 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص264

الوافي ج22 ص859/ وسائل الشیعة،ج20، ٌ190 و ج20، ص192 / بحار الأنوار، ج101، ص40

پس در بخش امراض هم می‌توانید بحث نور و نظر را بیاورید.

ص: 101


1) . ارجاع پژوهشی: رَوَى اِبْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ اَلْكَاهِلِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «اَلنَّظْرَةُ بَعْدَ اَلنَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِي اَلْقَلْبِ اَلشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً»؛

مورد بعدی کلام و صداست. این هم در روایات ما جزء دواها محسوب می‌شود. حالا چه استماع صوت قرآن،(1)

و اين قرآن را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است، نازل مى‌كنيم، ولى كافران را جز زيان نيفزايد.

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (یونس 57)»

ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظه ای آمده، و شفاست برای آنچه در سینه هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.

«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد 28)»

ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظه ای آمده، و شفاست برای آنچه در سینه هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ (طه 124)»

و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم

قَالَ: « ...يُدْفَعُ عَنْ مُسْتَمِعِ اَلْقُرْآنِ شَرُّ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ يُدْفَعُ عَنْ تَالِي اَلْقُرْآنِ بَلْوَى اَلْآخِرَةِ وَ اَلْمُسْتَمِعُ آيَةً مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ خَيْرٌ مِنْ ثَبِيرِ ذَهَبٍ وَ لَتَالِي آيَةِ كِتَابِ اَللَّهِ خَيْرٌ مِنْ تَحْتِ اَلْعَرْشِ إِلَى تُخُومِ اَلْأَرْضِ اَلسُّفْلَى»؛

پیغمبر(صلّى الله عليه و آله) فرمود: دفع مى‌شود از شنونده قرآن شر دنيا و دفع مى‌شود از خواننده آن بلاء آخرت و البته كه از براى شنونده يك آيه از كتاب خدا بهتر است از زير عرش تا منتهاى زمين زيرين.

جامع الأخبار، جلد1، صفحه40

وسائل الشیعة، ج6، ص175 / بحار الأنوار، ج89، ص182 و ج89، ص290 و ج89، ص17/ مستدرک الوسائل، جلد4، صفحه262

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «مَنِ اِسْتَمَعَ آيَةً مِنَ اَلْقُرْآنِ خَيْرٌ لَهُ مِنْ ثَبِيرِ ذَهَبٍ وَ اَلْثَبِيرُ اِسْمُ جَبَلٍ عَظِيمٍ بِالْيَمَنِ .»؛

امام حسين بن على عليه السّلام فرمود: هركس يك آيه از قرآن را ايستاده در نمازش بخواند،در برابر هر حرفى برايش صد حسنه نوشته شود و هرگاه آن را در بجز نمازش بخواند،به هر حرفى برايش ده حسنه نويسند و اگر قرآن را در شب،به پايان رساند،فرشته‌ها تا صبح بر او درود فرستند و اگر در روز،تمام كند، فرشته‌هاى نگهبان بر او تا شب درود فرستند و دعايش پذيرفته و براى او بهتر خواهد بود از آنچه ميان آسمان و زمين است،عرض كردم:اين براى كسى است كه همۀ قرآن را مى‌خواند،پس كسى كه همۀ قرآن را نمى‌داند؟فرمود:اى اخا بنى اسد!راستى خدا بخشنده و بزرگوار و كريم است،اگر آنچه را از قرآن مى‌داند بخواند،خدا اين اجر را به او مى‌دهد.

جامع الأخبار، ج1، ص41 / بحار الأنوار، ج89، ص20 / مستدرك الوسائل، ج4، ص259

چه تاکید به آهسته با هم حرف‌زدن،(2)

امام صادق علیه السلام فرمودند: در راه رفتنت میانه رو باش و از صدایت بکاه که بی تردید ناپسند ترین صداها، صدای خران است.

«وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره 83)»؛

و به زبان خوش با مردم تکلّم کنید.

«إِذَا حَسُنَ اَلْخُلُقُ لَطُفَ اَلنُّطْقُ»؛

امام علی علیه السلام: با اخلاق نيكو، گفتار نرم مى شود.

عیون الحکم، ج1، ص134 / غرر الحکم، ج1، ص285

«إنّ اللّهَ يُحِبُّ الصَّوتَ الخَفشيضَ، و يُبغِضُ الصَّوتَ الرَّفيعَ»؛

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند صداى آهسته را دوست دارد و صداى بلند را دشمن مى دارد .

منیة المرید، ج1، ص212/ بحار الأنوار، ج2، ص63

عنه عليه السلام : «الكَلامُ كَالدَّواءِ ؛ قَليلُهُ يَنفَعُ، و كَثيرُهُ قاتِلٌ»؛

امام على عليه السلام : گفتار، مثل داروست كه اندك آن سود مى بخشد و زيادى آن، كُشنده است.

غرر الحکم، ج1، ص126/ عیون الحکم، ج1، ص67

عنه عليه السلام : «خَفْضُ اَلصَّوْتِ وَ غَضُّ اَلْبَصَرِ وَ مَشْيُ اَلْقَصْدِ مِنْ أَمَارَةِ اَلْإِيمَانِ وَ حُسْنِ اَلتَّدَيُّنِ»؛

امام على عليه السلام : پایین آوردن صدا، فرو آوردن چشم [در نگاه حرام] و میانه‌روی در راه رفتن، از نشانه‌های ایمان و دین‌داری نیکو است.

غرر الحکم، ج1، ص 363/ عیون الحکم، ج1، ص 242

چه استماع صوت آب و صوت

ص: 102


1) . ارجاع پژوهشی: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً (اسراء 82)»

2) . ارجاع پژوهشی: «وَ اِقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ اَلْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ اَلْحَمِيرِ (لقمان 19)».

حیوانات -بعداً در بحث موسیقی عرض خواهیم کرد صداها انواعی دارند، این‌ها مهم‌تر هستند از صداهایی که از آلات موسیقی خارج می‌شود و وصف غناء پیدا نمی‌کند- و همه صداهایی که در طبیعت وجود دارد، اینها آثار دواء و دارویی دارند؛(1)

آسمان های هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح می گویند، وهیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید، یقیناً او بردبار و بسیار آمرزنده است.

مثلاً استماع صدای باد؛استماع صدایی که در دریا است؛(2)

فرستادۀ خدا(صلى الله عليه و آله) فرموده: نگاه كردن به سه چيز عبادت است.نگاه كردن به چهرۀ پدر،نگاه كردن به قرآن و نگاه كردن به دريا.

صحيفة الرضا، ج 1، ص 82 / بحار الأنوار، ج10، ص368

استماع صدای پرندگان است؛(3)

آیا ندیدى تمام آنان که در آسمان‌ها و زمین‌اند براى خدا تسبیح مى‌کنند و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده‌اند، هر یک از آن‌ها نماز و تسبیح خود را مى‌دانند و خداوند به آنچه انجام می‌دهند داناست.

خصوصاً استماع صدای خروس؛(4)

امام صادق عليه السّلام فرمود: هر گاه صداى آواز خروس شنيدى اين دعا را بخوان:«سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح، سبقت رحمتك غضبك لا اله الاّ أنت، سبحانك و بحمدك، عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفر لي إنّه لا يغفر الذّنوب إلاّ أنت». يعنى:(پاك و منزه است خداوند و پروردگار فرشتگان و روح القدس، خداوندا رحمت تو همواره بر خشم تو پيشى گرفته است و معبودى جز تو نيست، تو را تنزيه و تسبيح مى‌كنم و حمد تو مى‌گويم، مرتكب بدى و گناه شده‌ام و بر خويشتن ستم كرده‌ام از گناهم در گذر كه هيچ كس جز تو نيست كه بتواند گناهان را ببخشايد).

من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 174

مکارم الأخلاق، ج1، ص293 / مفتاح الفلاح، ج1، ص285 / الوافي، ج9، ص1593 و ج20، ص863 / وسائل الشیعة، ج6، ص35 / بحار الأنوار، ج84، ص184

استماع صدای حیوانات؛ همه اینها نوعی از دواء محسوب می‌شوند. این هم پس یک فضای بحث است.

ص: 103


1) . ارجاع پژوهشی: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ۚ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (اسراء 44)»

2) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اَلنَّظَرُ فِي ثَلاَثَةِ أَشْيَاءَ عِبَادَةٌ - اَلنَّظَرُ فِي وَجْهِ اَلْوَالِدَيْنِ وَ فِي اَلْمُصْحَفِ وَ فِي اَلْبَحْرِ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُون (نور 41)»

4) . ارجاع پژوهشی: قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «إِذَا سَمِعْتَ صُرَاخَ اَلدِّيكِ فَقُلْ: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ اَلرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتُكَ غَضَبَكَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْت»؛

در روایات ما "لباس" به معنای عام آن دواء محسوب می‌شود. مثلاً جنس لباس باید از کتان باشد،(1)

از امام ششم (عليه السّلام): سه چيز است كه چاق مى‌كند و خوردنى نيست، و سه چيز لاغر مى‌كند و خوردنى است، و دو چيز براى هر چيزى سودمند است، و هيچ ضررى ندارد، اما آنچه چاق مى‌كند، و خوردنى نيستند، لباس كتان و بوى خوش، نوره و آنچه خوردنى است و لاغر ميكند، گوشت كهنه، پنير، طلع.و در حديث ديگر است كه: آنچه براى همه چيز سودمند است و هيچ ضرر ندارد شكر و انار است .

المحاسن، ج2، ص463 و ج2، ص450 / الکافي، ج6، ص315

مکارم الأخلاق، ج 1، ص372 / بحار الأنوار، ج63، ص64 و ج63، ص198 و ج73، ص90 / وسائل الشیعة، ج25، ص56 و ج24، ص433 / الفصول المهمة، ج3، ص57 / الوافي، ج19، ص297

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اِلْبَسُوا اَلثِّيَابَ مِنَ اَلْقُطْنِ فَإِنَّهُ لِبَاسُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لِبَاسُنَا وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ اَلصُّوفَ وَ اَلشَّعْرَ إِلاَّ مِنْ عِلَّةٍ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: لباس پنبه‌اى بپوشيد، زيرا آن، لباس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و لباس ما است. ولى لباس پشمى و مويين را به علت دلیلی می‌پوشيد.

الکافي، بَابُ لُبْسِ اَلصُّوفِ وَ اَلشَّعْرِ وَ اَلْوَبَرِ، ج6، ص450 / الخصال، ج2، ص610

مکارم الأخلاق، ج1، ص103 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْكَتَّانُ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: كتان، لباس پيامبران عليهم السّلام است و موجب رويش گوشت مى‌شود.

الکافي، بَابُ اَلْكَتَّانِ، ج6، ص449/ الخصال، ج2، ص610

الوافي، ج20، ص719 / وسائل الشیعة، ج5، ص28

برای اطلاع بیشتر درباره روایات درمانی "لباس" و خاصیت انواع جنس ها به "پیوست 3" مراجعه نمایید.

از پنبه باشد؛ علت این است که تاثیر مثبت بر پوست شما دارد (آثار دارویی دارد). یا

ص: 104


1) . ارجاع پژوهشی: عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: ثَلاَثٌ يُسْمِنَّ وَ هِيَ مِمَّا لاَ يُؤْكَلُ وَ ثَلاَثٌ يَهْزِلْنَ وَ هِي مِمَّا يُؤْكَلُ وَ اِثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ فَاللاَّتِي يُسْمِنَّ وَ لاَ يُؤْكَلْنَ اِسْتِشْعَارُ اَلْكَتَّانِ وَ اَلطِّيبِ وَ اَلنُّورَةِ وَ اَللاَّتِي يُؤْكَلْنَ فَيَهْزِلْنَ اَللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ وَ اَلطَّلْعُ. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْجَوْزُ وَ قِيلَ اَلْكُسْبُ . وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْكُنْبُ وَ اَللَّذَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ اَلسُّكَّرُ وَ اَلرُّمَّانُ.

توصیه شده لباس شما تنگ نباشد.(1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: گشاد بودن يقه پيراهن و رويش مو در بينى، امان از بيمارى جذام است.

الکافي، ج6، ص479

الوافي، ج20، ص783 / وسائل الشیعة، ج5، ص111 / طب الأئمة(إبنا بسطام)، ج1، ص104 / بحار الأنوار، ج59، ص212

برای اطلاع بیشتر درباره روایات تنگی و گشادی "لباس" و به "پیوست 3" مراجعه نمایید.

لباسی که تنگ است -غیر از آثار سویی که بر مسئله حیاء دارد- اثر بر گردش خون دارد (انقباض بر بدن ایجاد می‌کند). یکی از چیزهایی که در طب خیلی مهم است، این است که لباستان را به‌اندازه‌ای بپوشید که انقباض و انبساط طبیعی عروق و پوست شما را دچار چالش نکند. یا توصیه شده در بحث لباس که جاهایی از بدن را لباس بیشتر برای آن در نظر بگیرید یا حتماً لباس برای آن در نظر بگیرید؛(2)

پيامبر صلى الله عليه و آله از دو نوع لباس پوشيدن نهى فرمود : يكى لباس بدون آستین و ديگرى اينكه مرد خودش را در يك جامه طورى بپيچد كه ميان عورتش و آسمان مانعى نباشد.

معاني الأخبار، ج1، ص281

وسائل الشیعة، ج4، ص400 / بحار الأنوار، ج73، ص345 و ج80، ص200

مثلاً برای سر بسیار توصیه شده که حتماً از نوعی کلاه خصوصاً بعد از استحمام استفاده کنید(3)

ما زمانی که از حمام خارج می‌شویم، سر خود را می‌پوشانیم، خواه زمستان باشد یا تابستان؛ این کار برای جلوگیری از سردرد است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

مکارم الأخلاق، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج73، ص79

برای اطلاع بیشتر درباره روایات پوشاندن سر و انواع پوشش سر به "پیوست 3" مراجعه نمایید.

(در همه فصل‌ها توصیه شدهاست)؛ مثلاً بخش کلیه را باید ویژه با لباس پوشاند،(4)

مزه آب:زندگى است،و مزه نان نيرومندى،و سستى تن و نيرويش از پيه كليه‌هاست،جاى خرد مغز است،و قساوت و رقت در دل است.

تحف العقول، ج1، ص 370 / بحار الأنوار، ج‌75، ص 254 / عوالم العلوم، ج20، ص780

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: ثَلاَثٌ يُسْمِنَّ وَ هِيَ مِمَّا لاَ يُؤْكَلُ وَ ثَلاَثٌ يَهْزِلْنَ وَ هِي مِمَّا يُؤْكَلُ وَ اِثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ فَاللاَّتِي يُسْمِنَّ وَ لاَ يُؤْكَلْنَ اِسْتِشْعَارُ اَلْكَتَّانِ وَ اَلطِّيبِ وَ اَلنُّورَةِ وَ اَللاَّتِي يُؤْكَلْنَ فَيَهْزِلْنَ اَللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ وَ اَلطَّلْعُ. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْجَوْزُ وَ قِيلَ اَلْكُسْبُ . وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْكُنْبُ وَ اَللَّذَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ اَلسُّكَّرُ وَ اَلرُّمَّانُ.

از امام ششم (عليه السّلام): سه چيز است كه چاق مى‌كند و خوردنى نيست، و سه چيز لاغر مى‌كند و خوردنى است، و دو چيز براى هر چيزى سودمند است، و هيچ ضررى ندارد، اما آنچه چاق مى‌كند، و خوردنى نيستند، لباس كتان و بوى خوش، نوره و آنچه خوردنى است و لاغر ميكند، گوشت كهنه، پنير، طلع.و در حديث ديگر است كه: آنچه براى همه چيز سودمند است و هيچ ضرر ندارد شكر و انار است .

المحاسن، ج2، ص463 و ج2، ص450 / الکافي، ج6، ص315

مکارم الأخلاق، ج 1، ص372 / بحار الأنوار، ج63، ص64 و ج63، ص198 و ج73، ص90 / وسائل الشیعة، ج25، ص56 و ج24، ص433 / الفصول المهمة، ج3، ص57 / الوافي، ج19، ص297

تا کلیه دچار عدم "تسخین (گرم کنندگی) " نشود. پس

ص: 105


1) . ارجاع پژوهشی: اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَلِيٍّ اَلْقُمِّيِّ [اَلْقُمِّيِّ خ ل] عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَعَةُ اَلْجُرُبَّانِ وَ نَبَاتُ اَلشَّعْرِ فِي اَلْأَنْفِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ ...»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ اَلزَّنْجَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ سَلاَّمٍ رَفَعَهُ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «أَنَّهُ نَهَى عَنْ لِبْسَتَيْنِ اِشْتِمَالِ اَلصَّمَّاءِ وَ أَنْ يَحْتَبِيَ اَلرَّجُلُ بِثَوْبٍ لَيْسَ بَيْنَ فَرْجِهِ وَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ شَيْءٌ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ اَلْبَاقِرِ وَ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: «إِذَا خَرَجْنَا مِنَ اَلْحَمَّامِ خَرَجْنَا مُتَعَمَّمِينَ شِتَاءً كَانَ أَوْ صَيْفاً وَ كَانَا يَقُولاَنِ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلصُّدَاعِ»؛

4) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «طَعْمُ اَلْمَاءِ اَلْحَيَاةُ وَ طَعْمُ اَلْخُبْزِ اَلْقُوَّةُ وَ ضَعْفُ اَلْبَدَنِ وَ قُوَّتُهُ مِنْ شَحْمِ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ مَوْضِعُ اَلْعَقْلِ اَلدِّمَاغُ وَ اَلْقَسْوَةُ وَ اَلرِّقَّةُ فِي اَلْقَلْبِ»؛

لباس از حیث‌های مختلف دواء محسوب می‌شود. قدیم که شال در قسمت کلیه می‌بستند؛ درکشان این بود که شال یکی از دواهای کلیه است که کلیه سرد نشود.(1)

استاد عباس تبریزیان، مکتوب درس طب در روایات، 4 بهمن 1394، مدرسه فقاهت

eshia.ir/feqh/archive/text/tabrizian/teb/94/941104/

«چیزی که از روایات استفاده می شود این است که، کلیه باید گرم باشد، البته گرم بودن کلیه دو معنا دارد، یکی گرمی و احساس گرمی است که باید از سرما محافظت شود و باید گرم باشد. قدیمی ها، به خصوص روحانیون و طلبه ها در گذشته، در نجف و در جاهای دیگر روی کلیه ها و شکمشان شال می بستند، که همیشه کلیه گرم باشد. علاوه بر این گرمی به معنی دیگر هم لازم است و آن به معنای پرکاری است، مثل گرمی بازار که می‌گویند بازار گرم است یعنی پرکاری و خرید و فروش زیاد است. کلیه گرم است یعنی فعالیت آن زیاد است و سریع مایعات را تجزیه و از بدن خارج می کند. گرمی به معنای گرمی کار است. هر دو احتمال وجود دارد ولی به نظر می‌رسد که هر دوی این ها مراد است. نباید سرد و نباید کم کار شود. نباید از کار بیفتد که نتواند آن مواد زائد را از بدن خارج کند. بیش ترین داروهای کلیه وقتی امام از آن دارو تعریف می کند، به این شکل تعریف می کند که این، کلیه را گرم می کند که از این روایات اهمیت گرمی کلیه به دست می آید و می فهمیم. پس بزرگ ترین تهدید برای کلیه، سرما و سردی، چه به معنی سردی دما و چه به معنای کم کاری است. پس کلیه، باید گرم باشد. گرم بودن کلیه و اهمیت این گرمی از روایات استفاده می شود.».

استاد عباس تبریزیان، مکتوب درس طب در روایات، 4 شهریور 1401، مدرسه فقاهت

eshia.ir/Feqh/Archive/text/tabrizian/teb/1400/14010604

یا انواع دیگر لباس که در روایات ما "گردن‌بند"، "انگشتر" جزو لباس محسوب می‌شود. اینها هم خاصیت‌های دوایی

ص: 106


1) . ارجاع پرورشی: «راجع به کلیه قانون این است که باید همیشه گرم باشد و قلوه پی یعنی پوشش کلیه باید زیاد باشد. هر چه قلوه پی بیشتر باشد کلیه حالت بهتری دارد. گرمی کلیه یا به معنای این است که سرد نباشد و سرما بر آن عارض نباشد و با سردی مواجه نشود یا به معنای این است که کار کلیه باید گرم باشد یعنی پر کار و فعال باشد. به طور کلی کلیه باید گرم باشد. «تسخین الکلیه» یعنی گرم نگه داشتن کلیه ها، مدح شده است یعنی اگر دارویی را بخواهند مدح کنند می‌گویند «یسخن الکلیه» یعنی کلیه را گرم می‌کند. گرمی هم شامل گرمی مقابل سرما و هم گرمی در مقابل کم کاری کلیه می‌شود. اموری به عنوان مسخن کلیه در روایات ذکر شده است. یعنی درمان برای سردی و کم کاری کلیه است. بعض افراد کلیه های آن ها در زمستان درد می‌گیرد و سونوگرافی هم می‌کنند و مشکلی هم ندارد. این بخاطر سرما است. کلیه او حساس است و زود سرما می‌خورد و علت اصلی آن این است که پی کلیه کم است».

دارند، مثلاً انگشتر از سنگ عقیق خاصیت حرز و دارویی دارد. (1)

بشير دهّان مى‌گويد:به امام باقر عليه السّلام عرضه داشتم:فدايت شوم.چه نگين‌هايى با فضيلت‌تر است تا بر انگشترم بنشانم؟امام فرمود:اى بشير!چرا تو از عقيق سرخ و عقيق زرد و عقيق سفيد استفاده نمى‌كنى؟همانا اين‌ها سه كوه در بهشت هستند:اما عقيق سرخ مشرف بر خانۀ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله است و عقيق زرد مشرف بر خانۀ فاطمه عليها السّلام و عقيق سفيد مشرف بر خانۀ امير مؤمنان عليه السّلام است و تمامى خانه‌ها يكى است كه از آن سه نهر خارج مى‌شود و از زير كوهى،نهرى جارى است كه از برف سردتر و از عسل شيرين‌تر و از شير سفيدتر است كه جز محمد و خاندان او و شيعيانش كسى از آن نمى‌نوشد و آبريز همگى آنها يكى است و محل خروج آن از حوض كوثر است و اين كوه‌ها تسبيح خداى را مى‌گويند و او را پاك و بزرگ بر مى‌شمارند و براى دوستداران اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و اله طلب بخشش مى‌نمايند.پس هركس از شيعيان آل محمد از آنان انگشترى به دست كند جز نيكى و خوبى و زيادى در روزى و آسايش از هر نوع بلا مشاهده نمى‌كند و او از سلطان ستمگر و هر آنچه انسان از آن مى‌هراسد و در حذر است در امان خواهد بود.

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص311 / وسائل الشیعة، ج5، ص88 / بحار الأنوار، ج37، ص42

برای اطلاع بیشتر درباره روایات انگشتر به "پیوست 3" مراجعه نمایید.

پس یک سرفصل هم در لباس داریم.

ص: 107


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو اَلْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُوسَى اَلْخَشَّابِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلنُّعْمَانِ، عَنْ بَشِيرٍ اَلدَّهَّانِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَيُّ اَلْفُصُوصِ أَفْضَلُ أُرْكِبُهُ عَلَى خَاتَمِي فَقَالَ: يَا بَشِيرُ، أَيْنَ أَنْتَ عَنِ اَلْعَقِيقِ اَلْأَحْمَرِ وَ اَلْعَقِيقِ اَلْأَصْفَرِ وَ اَلْعَقِيقِ اَلْأَبْيَضِ، فَإِنَّهَا ثَلاَثَةُ جِبَالٍ فِي اَلْجَنَّةِ : فَأَمَّا اَلْأَحْمَرُ فَمُطِلٌّ عَلَى دَارِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ أَمَّا اَلْأَصْفَرُ فَمُطِلٌّ عَلَى دَارِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ)، وَ أَمَّا اَلْأَبْيَضُ فَمُطِلٌّ عَلَى دَارِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ اَلدُّورُ كُلُّهَا وَاحِدَةٌ يَخْرُجُ مِنْهَا ثَلاَثَةُ أَنْهَارٍ، مِنْ تَحْتِ كُلِّ جَبَلٍ نَهَرٌ أَشَدُّ بَرْداً مِنَ اَلثَّلْجِ، وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ، وَ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ، لاَ يَشْرَبُ مِنْهَا إِلاَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) وَ شِيعَتُهُمْ، وَ مَصَبُّهَا كُلُّهَا وَاحِدٌ وَ مَخْرَجُهَا مِنَ اَلْكَوْثَرِ، وَ إِنَّ هَذِهِ اَلْجِبَالَ تُسَبِّحُ اَللَّهَ وَ تُقَدِّسُهُ وَ تُمَجِّدُهُ، وَ تَسْتَغْفِرُ لِمُحِبِّي آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، فَمَنْ تَخَتَّمَ بِشَيْءٍ مِنْهَا مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) لَمْ يَرَ إِلاَّ اَلْخَيْرَ وَ اَلْحُسْنَى وَ اَلسَّعَةَ فِي رِزْقِهِ، وَ اَلسَّلاَمَةَ مِنْ جَمِيعِ أَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ، وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلسُّلْطَانِ اَلْجَائِرِ، وَ مِنْ كُلِّ مَا يَخَافُهُ اَلْإِنْسَانُ وَ يَحْذَرُهُ»؛

یک سرفصل دواء در موضوع هوا و ریح داریم.(1)

سوگند به بادهایی که (ابرها را) به حرکت درمی‌آورند

«وَ الذّٰارِيٰاتِ ذَرْواً» روي أن ابن الكوا سأل أمير المؤمنين عليا (ع) و هو يخطب على المنبر فقال ما «اَلذّٰارِيٰاتِ ذَرْواً» قال الرياح»؛

روايت شده است ابن كوا از امير المؤمنين عليه السلام كه روى منبر سخن ميگفت پرسيد منظور از «ذاريات ذروا» چيست؟حضرت فرمودند: منظور باد است.

مجمع البیان، ج9، ص230

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِلزِّنْدِيقِ اَلَّذِي سَأَلَهُ مَسَائِلَ اَلرِّيحُ: «لَوْ حُبِسَتْ أَيَّاماً لَفَسَدَتِ اَلْأَشْيَاءُ جَمِيعاً وَ تَغَيَّرَتْ وَ سَأَلَهُ عَنْ جَوْهَرِ اَلرِّيحِ فَقَالَ اَلرِّيحُ هَوَاءٌ إِذَا تَحَرَّكَ سُمِّيَ رِيحاً فَإِذَا سَكَنَ سُمِّيَ هَوَاءً وَ بِهِ قِوَامُ اَلدُّنْيَا وَ لَوْ كُفَّتِ اَلرِّيحُ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ لَفَسَدَ كُلُّ شَيْءٍ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ نَتُنَ وَ ذَلِكَ أَنَّ اَلرِّيحَ بِمَنْزِلَةِ اَلْمِرْوَحَةِ تَذُبُّ وَ تَدْفَعُ اَلْفَسَادَ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ تُطَيِّبُهُ فَهِيَ بِمَنْزِلَةِ اَلرُّوحِ إِذَا خَرَجَ عَنِ اَلْبَدَنِ نَتُنَ اَلْبَدَنُ وَ تَغَيَّرَ»؛

امام صادق عليه السّلام در پاسخ يكى از پرسشهاى زنديق فرمود:اگر باد چند روز بند آيد همه چيز تباه شود و دگرگون گردد،و از آن حضرت از جوهر باد پرسيد فرمود:باد هواء است و چون حركت كند باد باشد و چون آرام است هواء نام دارد و قوام دنيا بدانست.اگر سه روز باد بايستد هر چه بر روى زمين است تباه شود و بگندد،چون باد بمانند باد بزنى فساد را دفع كند از همه چيز و آن را پاكيزه سازد،و او چون روح است كه وقتى از تن برآيد تن تباه شود و دگرگون گردد

الاحتجاج، ج2، ص336

بحار الأنوار، ج10، ص164 و ج57، ص15 / عوالم العلوم، ج20، ص533

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِلزِّنْدِيقِ اَلَّذِي سَأَلَهُ مَسَائِلَ اَلرِّيحُ: «لَوْ حُبِسَتْ أَيَّاماً لَفَسَدَتِ اَلْأَشْيَاءُ جَمِيعاً وَ تَغَيَّرَتْ وَ سَأَلَهُ عَنْ جَوْهَرِ اَلرِّيحِ فَقَالَ اَلرِّيحُ هَوَاءٌ إِذَا تَحَرَّكَ سُمِّيَ رِيحاً فَإِذَا سَكَنَ سُمِّيَ هَوَاءً وَ بِهِ قِوَامُ اَلدُّنْيَا وَ لَوْ كُفَّتِ اَلرِّيحُ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ لَفَسَدَ كُلُّ شَيْءٍ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ نَتُنَ وَ ذَلِكَ أَنَّ اَلرِّيحَ بِمَنْزِلَةِ اَلْمِرْوَحَةِ تَذُبُّ وَ تَدْفَعُ اَلْفَسَادَ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ تُطَيِّبُهُ فَهِيَ بِمَنْزِلَةِ اَلرُّوحِ إِذَا خَرَجَ عَنِ اَلْبَدَنِ نَتُنَ اَلْبَدَنُ وَ تَغَيَّرَ»؛

امام صادق عليه السّلام در پاسخ يكى از پرسشهاى زنديق فرمود:اگر باد چند روز بند آيد همه چيز تباه شود و دگرگون گردد،و از آن حضرت از جوهر باد پرسيد فرمود:باد هواء است و چون حركت كند باد باشد و چون آرام است هواء نام دارد و قوام دنيا بدانست.اگر سه روز باد بايستد هر چه بر روى زمين است تباه شود و بگندد،چون باد بمانند باد بزنى فساد را دفع كند از همه چيز و آن را پاكيزه سازد،و او چون روح است كه وقتى از تن برآيد تن تباه شود و دگرگون گردد

الاحتجاج، ج2، ص336

بحار الأنوار، ج10، ص164 و ج57، ص15 / عوالم العلوم، ج20، ص53

«وَ أُنَبِّهُكَ يَا مُفَضَّلُ عَلَى اَلرِّيحِ وَ مَا فِيهَا أَ لَسْتَ تَرَى رُكُودَهَا إِذَا رَكَدَتْ كَيْفَ يُحْدِثُ اَلْكَرْبَ اَلَّذِي يَكَادُ أَنْ يَأْتِيَ عَلَى اَلنُّفُوسِ وَ يُمْرِضُ اَلْأَصِحَّاءَ وَ يَنْهَكُ اَلْمَرْضَى وَ يُفْسِدُ اَلثِّمَارَ وَ يُعَفِّنُ اَلْبُقُولَ وَ يُعْقِبُ اَلْوَبَاءَ فِي اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْآفَةَ فِي اَلْغَلاَّتِ فَفِي هَذَا بَيَانُ أَنَّ هُبُوبَ اَلرِّيحِ مِنْ تَدْبِيرِ اَلْحَكِيمِ فِي صَلاَحِ اَلْخَلْقِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: اى مفضّل!تو را از باد و خواص آن آگاه مى‌كنم.نمى‌نگرى كه هنگام خوابيدن و ركود باد،چگونه مصيبت به پا مى‌شود و جانها را در معرض هلاكت مى‌افكند،سالمان را بيمار و زار و بيماران را هلاك و ناكار و ميوه‌ها را فاسد و نابود و دانه‌ها و سبزيها را آلوده و بى‌سود مى‌گرداند.«وبا»را به دنبال دارد و غلات را نابود مى‌سازد.پس وزش بادها از تدابير و حكمتهاى حكيم و آفرينشگر است كه به صلاح جهان و جهانيان در جريان مى‌افتد.

توحید المفضل، ج1، ص140

بحار الأنوار، ج3، ص119 و ج57، ص6

وَ رَوَوْا عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اِغْتَنِمُوا بَرْدَ اَلرَّبِيعِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ بِأَبْدَانِكُمْ مَا يَفْعَلُ بِأَشْجَارِكُمْ وَ اِجْتَنِبُوا بَرْدَ اَلْخَرِيفِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ بِأَبْدَانِكُمْ مَا يَفْعَلُ بِأَشْجَارِكُمْ»؛

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: غنيمت بدانيد هواى بهار را، زيرا كه با بدن هاى شما همان مى كند كه با درختان مى كند وخودتان را از هواى پائيز بپوشانيد كه با شما همان مى كند كه با درختان مى كند.

بحارالأنوار، ج 59، ص 271

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «نِعْمَ اَلرِّيحُ اَلْجَنُوبُ تَكْسِرُ اَلْبَرْدَ عَنِ اَلْمَسَاكِينِ وَ تُلْقِحُ اَلشَّجَرَ وَ تُسِيلُ اَلْأَوْدِيَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: باد جنوب چه خوش بادى است، شدّت و سورت سرما را از مستمندان مى‌شكند و بازمى‌دارد، و درختان و گياهان را باردار مى‌سازد، و آب را در رودخانه‌ها به سيلان و جريان مياندازد.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص547

الوافي، ج26، ص496 / بحار الأنوار، ج57، ص6

وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «مَا بَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رِيحاً إِلاَّ رَحْمَةً أَوْ عَذَاباً فَإِذَا رَأَيْتُمُوهَا فَقُولُوا اَللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ خَيْرَهَا وَ خَيْرَ مَا أُرْسِلَتْ لَهُ وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا وَ شَرِّ مَا أُرْسِلَتْ لَهُ وَ كَبِّرُوا وَ اِرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ بِالتَّكْبِيرِ فَإِنَّهُ يَكْسِرُهَا»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ بادى را بحركت در نمى‌آورد مگر از سر رحمت يا براى عذاب، پس هر گاه با آن برخورد كرديد اين دعا را بخوانيد: اللهمّ انا نسألك خيرها و خير ما ارسلت له، و نعوذ بك من شرها و شر ما ارسلت له. (يعنى: بار خدايا ما از تو خير اين باد و نيكوترين آنچه را كه اين باد براى آن فرستاده شده درخواست مى‌كنيم، و پناه مى‌بريم به تو از شرّ آنچه كه اين بادى براى آن فرستاده شده است) و پس از دعا تكبير بگوئيد و صداى تكبيرتان را بلند سازيد كه اين كار شدّت و سورت باد را مى‌شكند.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص544

الوافي، ج26، ص497 / وسائل الشیعة، ج7، ص507 / الفصول المهمة، ج2، ص109

این هم یک گروه و یا صنف از دواست. مثلاً یکی از علت‌هایی که بیماری یرقان(2)

منبع: مجله سلامت دکتر تو

doctoreto.com/blog/jaundice-types-and-symptoms-causes

ایجاد می‌شود، استنشاق هوای مانده و کهنه است.

ص: 108


1) . ارجاع پژوهشی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا (ذاریات 1)»؛

2) . ارجاع پردازشی: «بیماری یرقان یا زردی، اصطلاح پزشکی است که برای زرد شدن رنگ پوست و چشم به کار می‌رود. هپاتیت، تومورها و سنگ صفرا می‌توانند از دلایل بیماری زردی باشند. بیماری یرقان در بزرگسالان می‌تواند نشانه وجود بیماری‌های زمینه‌ای باشد که معمولاً کبد یا صفرا را درگیر می‌کند. در کودکان هم رایج است به خصوص نوزادان در بدو تولد. عموماً زردی بدو تولد طی چند روز برطرف می‌شود، اما در برخی نوزادان هم باید از فتوتراپی استفاده کرد که بیلی روبین‌های اضافی را با کمک چراغ‌های خاصی تجزیه می‌کند».

حتماً وقتی می‌خواهید وارد اتاقی شوید یا در عصر مدرن وارد ماشین شوید -خصوصاً ماشینی که ساعت‌ها زیر آفتاب است، 10 تا 12 ساعت هم هوای درون آن عوض نشده و گرم شده است- این هوا را ابتدا تخلیه کنید و بعد تنفس کنید. هوای سالم دواست.یا مثلاً به پدیده عطسه به‌عنوان یک امر مهم توجه کنید؛ چون عطسه ریح مضر را از همه ابعاد و اجزای بدن خارج می‌کند. عطسه از دهان و بینی خارج می‌شود، ولی همه بدن درگیر تولید یک عطسه می‌شوند؛ برای همین است که می‌گویند: عطسه "حمد و عافیت" دارد.(1)

مردى از عامه گويد: من با امام صادق عليه السلام نشست و برخاست داشتم و بخدا سوگند مجلسى گرامى‌تر از مجلس‌هاى او نديدم، گويد: روزى آن حضرت به من فرمود: عطسه از كجا بيرون آيد؟ گفتم: از بينى، فرمود: بخطا رفتى، گفتم: قربانت از كجا بيرون آيد؟ فرمود: از همه بدن چنانچه منى از همۀ بدن بيرون آيد گرچه از احليل (يعنى آلت مردى) خارج شود، سپس فرمود: آيا نبينى كه چون انسان عطسه زند همۀ اعضاء بدنش تكان خورد؟ و كسى كه عطسه ميزند هفت روز از مرگ در امان است.

الکافي، ج2، ص657

الوافي ج5 ص642 / بحار الأنوار، ج47، ص47 و ج57، ص363 / عوالم العلوم، ج20، ص109 و ج20، ص164

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ عَطَسَ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى قَصَبَةِ أَنْفِهِ ثُمَّ قَالَ «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ» اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَمْداً كَثِيراً كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ اَلنَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ خَرَجَ مِنْ مَنْخِرِهِ اَلْأَيْسَرِ طَائِرٌ أَصْغَرُ مِنَ اَلْجَرَادِ وَ أَكْبَرُ مِنَ اَلذُّبَابِ حَتَّى يَسِيرَ تَحْتَ اَلْعَرْشِ يَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ لَهُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ»؛

-امام صادق عليه السّلام،فرمود:هركس عطسه زند و سپس دستش را بر تيغۀ بينى خود نهد و بگويد:«الحمد للّه ربّ العالمين(الحمد للّه)حمدا كثيرا كما هو اهله و صلّى اللّه على محمّد النّبيّ و آله و سلّم»از سوراخ چپ بينى او پرنده‌اى خردتر از ملخ و بزرگتر از مگس برآيد و تا زير عرش برود،تا روز رستاخيز براى او آمرزش بخواهد.

الکافي، ج2، ص657

الوافي ج5 ص642 / وسائل الشیعة ج12 ص95 / تفسیر البرهان، ج4، ص489 / تفسير نور الثقلين، ج1، ص16 / تفسير كنز الدقائق، ج1، ص52

پزشکی موجود

ص: 109


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَوَاهُ عَنْ رَجُلٍ مِنَ اَلْعَامَّةِ قَالَ: «كُنْتُ أُجَالِسُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلاَ وَ اَللَّهِ مَا رَأَيْتُ مَجْلِساً أَنْبَلَ مِنْ مَجَالِسِهِ قَالَ فَقَالَ لِي ذَاتَ يَوْمٍ مِنْ أَيْنَ تَخْرُجُ اَلْعَطْسَةُ فَقُلْتُ مِنَ اَلْأَنْفِ فَقَالَ لِي أَصَبْتَ اَلْخَطَأَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ أَيْنَ تَخْرُجُ فَقَالَ مِنْ جَمِيعِ اَلْبَدَنِ كَمَا أَنَّ اَلنُّطْفَةَ تَخْرُجُ مِنْ جَمِيعِ اَلْبَدَنِ وَ مَخْرَجُهَا مِنَ اَلْإِحْلِيلِ ثُمَّ قَالَ أَ مَا رَأَيْتَ اَلْإِنْسَانَ إِذَا عَطَسَ نُفِضَ أَعْضَاؤُهُ وَ صَاحِبُ اَلْعَطْسَةِ يَأْمَنُ اَلْمَوْتَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ»؛

می‌گوید که عطسه علت گسترش بیماری‌های واگیر است.(1)

شعار "سرفه و عطسه باعث گسترش بیماری ها می شود" در طول همه گیری بزرگ آنفولانزا بین سال های 1918 و 1920 برای برجسته کردن نقش سرفه و عطسه در انتشار پاتوژن های تنفسی ابداع شد اما هنوز هم صادق است. سرفه و عطسه یکی از دلایل اصلی گسترش عفونت است. بسیاری از عفونت های رایج به راحتی از طریق سرفه و عطسه منتقل می شوند. ویروس ها و باکتری هایی که باعث بیماری های عفونی می شوند در قطرات ریز بینی و دهان وجود دارند. هنگامی که یک فرد مبتلا عطسه یا سرفه می کند، هزاران قطره در هوا منتشر می شود. در واقع، سرفه متوسط ​​3000 قطره و یک عطسه می تواند تا 40000 قطره تولید کند. این قطرات در هوا معلق می مانند و می توانند باعث انتقال بیماری ها از طریق هوا شوند. هنگامی که فردی در قطرات تنفس می کند، می تواند علائم بیماری را ایجاد کند. علاوه بر این، قطرات می توانند روی یک سطح یا وسایل شخصی فرود بیایند، جایی که ویروس ها و باکتری ها می توانند برای مدتی زنده بمانند. هنگامی که فردی سطوح آلوده را لمس می کند، میکروب ها را به دستان خود و از آنجا به بینی یا دهان خود منتقل می کند، جایی که میکروب ها می توانند وارد مجاری تنفسی شوند. برخی از بیماری هایی که از طریق سرفه و عطسه منتقل می شوند جدی نیستند و هیچ آسیب طولانی مدتی ندارند. با این حال، گاهی اوقات این عفونت ها می تواند منجر به عوارض جدی، حتی مرگ شود. برخی از افراد، مانند زنان باردار، کسانی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند، و افرادی که بیماری های مزمن پزشکی دارند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به عوارض جدی ناشی از عفونت های تنفسی هستند.

منبع: سایت برنامه داروئی BuzzRx

buzzrx.com/blog/common-diseases-spread-by-coughing-and-sneezing

مقاله" سرفه و عطسه: نقش آنها در انتقال عفونت های ویروسی تنفسی، از جمله سارس و کووید"، 2020، منشتر شده در مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی آمریکا

ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC7462404/

نگاه دیگری به مسئله دارد. پس بحث هوا و ریح خودش یک سرفصل است.

ص: 110


1) . ارجاع پرورشی: The slogan “coughs and sneezes spread diseases” was coined during the 1918 flu pandemic but still holds true. Coughing and sneezing are a leading cause of the spread of infections. Many common infections are easily spread through coughing and sneezing. Viruses and bacteria that cause infectious diseases are present in tiny droplets from the nose and mouth. When an infected person sneezes or coughs, thousands of droplets are released into the air. In fact, the average cough produces 3,000 droplets and a sneeze can produce as many as 40,000 droplets. These droplets remain suspended in the air and can cause airborne transmission of diseases. When someone breathes in the droplets, they can develop symptoms of the illness. In addition, the droplets can land on a surface or personal items, where the viruses and bacteria can survive for some time. When someone touches contaminated surfaces, they transfer the germs to their hands, and from there, to their nose or mouth, where the germs can enter the breathing passages. Some of the diseases spread by coughing and sneezing are not serious and do not cause any long-lasting harm. However, sometimes these infections can lead to serious complications, even death. Some people, such as pregnant women, those with weakened immune systems, and people with chronic medical conditions are at a higher risk of developing serious complications from respiratory infections.

ص: 111

ملحق به [بحث] هوا و ریح، کشت درختان(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین مدیریت شهری با زاویه دیدالگوی پیشرفت اسلامی، ص186 و 187، 1395

m-hedayat.blog.ir/1396/04/29

bayanbox.ir/info/5599368639241632966

و درختچه‌های مؤثر را بحث می‌کنیم.(2)

بحث دوم شما عطرهای همراه را بر اساس عطرهای طبیعی بازتعریف کنید. در حال حاضر عطرهای همراه، با مدل عطرهای فرانسوی است و وقتی مواد شیمیایی آن ها را تجزیه و ترکیب می کنید، عمدتا با غرض تحریک شهوت ساخته شده است و تأثیر آن در مخاطب بسیار متفاوت است با عطرهایی که رفع جنون می کند. یا مثلا عطرهایی داریم که حافظه را تقویت می کند، مثل عطر گل محمدی. مثلا شما در مدارس خود مشکل حفظ دارید. اگر شما عطر گل محمدی را رواج بدهید، قوۀ حفظ ارتقا پیدا می کند. عطرهای همراه حال حاضر، ضد جنون نیستند و حافظه را به چالش می کشند. درحالی که عطرهای طبیعی این دو خاصیت اصلی را دارند؛ یعنی حافظه را تقویت می کنند و جنون را کاهش می دهند

بخش سوم عبارت از خوشبو سازی درونی بدن است. اگر مصرف طیبات به مصرف مواد غذایی تراریخته و مواد غذایی که در حال حاضر وجود دارد یعنی همین مدل تغذیه‌ای که ما داریم - مثلا غذاهای صننتی مصرف شود - تبدیل گردد، پدیده مبارک خوشبوسازی بدن را از دست می دهیم. می دانیم آزار اصلی در روابط انسانی بوی عَرَ ق و بوی بد دهان است خصوص در روابط خانوادگی و روابط خانه. برخی از محصول غذایی و برخی از کارها این معضل را برطرف می کند مثلا مسواک ازاین دست اقدامات است. در روایت است که پیامبر در روز سه بار مسواک می زدند منتهی با چوب اراک نه با خمیردندان سرطان زای حاوی فلوراید. با چوب اراک مسواک می زدند که ما در حال حاضر انجام نمی دهیم. یا مثلا مصرف پیاز در میان مدت بوی بدن [خصوصا بوی دهان] را مطبوع می کند. خربزه نیز خاصیت خوشبو کردن بدن دارد به شرطی که معده خالی نباشد. چراکه یکی از عوامل بدبو شدن بدن اختلال در هاضمه است. بنده اجمالا عرض کردم سه نوع عطر و خوش بویی ایجاد می شود یکی خوش بویی در فضای عمومی شهر، یکی دیگر بحث عطرهای همراه است که تغییر کارکرد پیدا می کند و آخرین بخش هم خوشبو سازی بدن است».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین نظریه مدیریت شهری محله محور، ص22 و 23 ، 1398

m-hedayat.blog.ir/post/693

bayanbox.ir/info/4230944035083266154

این هم جزء دواهاست. درختچه "نرجس" دواست؛(3)

از حسن بن منذر،از امام(عليه السّلام):در بو و روغن گل نرگس فضائل و خوبى‌هاى بسيار است،چون آتش بر ابراهيم خاموش شد و خداوند آن را سرد و سلامت گردانيد، خداوند در آن آتش گل نرگس رويانيد و اصل اين گل در آنهاست كه خداوند عز و جل در آن زمان رويانيده.

مکارم الأخلاق، ج1، ص45 / بحار الأنوار، ج73، ص147

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «شَمُّوا اَلنَّرْجِسَ وَ لَوْ فِي اَلْيَوْمِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي اَلْأُسْبُوعِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي اَلشَّهْرِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي اَلسَّنَةِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي اَلدَّهْرِ مَرَّةً فَإِنَّ فِي اَلْقَلْبِ حَبَّةً مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ شَمُّهُ يَقْلَعُهَا»؛

و فرمود:نرگس را بو كنيد اگر چه روزى يك بار باشد،اگر چه هفته‌اى يك بار باشد،اگر چه ماهى يك بار باشد،اگر چه سالى يك بار باشد،اگر چه در عمر يك بار باشد چون در دل نقطه‌اى از جنون و جذام و برص وجود دارد كه بوئيدن آن،آن را از بين مى‌برد.

طب النبي، ج1، ص30 / بحار الأنوار، ج59، ص299 / مستدرك الوسائل، ج1، ص445

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «وَ لاَ تُؤَخِّرْ شَمَّ اَلنَّرْجِسِ فَإِنَّهُ يَمْنَعُ اَلزُّكَامَ فِي مُدَّةِ أَيَّامِ اَلشِّتَاءِ»؛

بوئیدن گل نرگس را به تأخیر نینداز، زیرا در مدت ایام زمستان از زکام بازمی دارد.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3 / بحار الأنوار، ج59، ص324 / مستدرك الوسائل، ج1، ص439

درختچه "یاس" دواست؛(4)

امام صادق عليه السّلام فرمود: گل، بيست و يك نوع است كه آقاى آنها گل یاس است. (ترجمه حجازی)

الکافي، ج6، ص525

الوافي، ج6، ص727 / وسائل الشیعة، ج2، ص171 / الفصول المهمة، ج3، ص288

وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «حَبَانِي رَسُولُ اَللَّهِ بِالْوَرْدِ بِكِلْتَا يَدَيْهِ - فَلَمَّا أَدْنَيْتُهُ إِلَى أَنْفِي قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - أَمَا إِنَّهُ سَيِّدُ رَيْحَانِ اَلْجَنَّةِ بَعْدَ اَلْآسِ»؛

پیامبر(ص) به من با دو دستش گل محمدی هدیه داد هنگامی که نزدیک بینی کردم حضرت (ص) فرمود همانا گل محمدی بعد از گل یاس، سید گل های بهشت است. (ترجمه حجازی)

عيون الأخبار، ج2، ص40 /

صحیفة الرضا، ج1، ص74 / وسائل الشیعة، ج2، ص171 / بحار الأنوار، ج73، ص146 / مستدرك الوسائل، ج1، ص433

درخت مقدس

ص: 112


1) . ارجاع پرورشی: «در روایتی امام معصوم سه چیز را باقیات و صالحات معرفی می کند؛ سه چیز بعد از مرگ فرح ایجاد می کند.( امام صادق علیه السلام فرمودند: شش چیز است که بعد از وفات مؤمن به او ملحق می شود: 1. فرزندی که برای او طلب استغفار می کند 2. قرآنی که بعد از او بماند 3. درختی که آن را کاشته باشد 4. صدقه جاریه 5. چاهی که حفر کرده است 6. سنّتی نیکی که مردم از آن استفاده کنند.) جالب است که در یکی از فقرات این روایت بیان می کند یکی از این سه چیز درختی است که کاشته می شود و دیگران از آن استفاده می کنند. حدود دو دهه این روایت ذهن بنده را درگیر کرده بود که چرا امام درخت را در کنار ورق و علمی که یک عالم به جای می گذارد. اخیراً با پدیده ی محیط زیستی که به وجود آمده است معلوم می شود که سِرّ آن توصیه ی پیامبر a هم به چه دلیل بود. در حال حاضر همه دستگاه های ما می خواهند. تلاش کنند تا مسأله محیط زیست را حل کنند و هرچه هم تلاش می کنند با یک سازمان حل نمی شود. حفظِ محیط زیست باید در درون سبک زندگی تعریف شود و لذا در آن روایت شریف کاشت درخت را در کنار علم و کنار اولاد صالح به عنوان باقیات و صالحات معرفی می کنهد . اگر ما آمدیم نگاه انسان ها را به شکلی تعریف کردیم که نگاهِ آنها به حفظ محیط زیست باقیات و صالحات بود در اینصورت همه به این مسأله ورود پیدا می کنند و مسأله حل می شود. البته اینطور نیست که این موضوع فقط در ایران حل نشده باشد - دوستان مستندات آن را منتشر خواهند کرد – بلکه هشتاد درصد محیط زیست کشور آمریکا تخریب شده است. نمی توانی آدم ها را به شکلی تربیت کرد که همه ی آنها ضد محیط زیست عمل کنند و بعد همه تخریب هایی که انجام می دهند را به یک دستگاه داد که مدیریت کند امکان این کار به لحاظ عقلی وجود ندارد. لهذا در روایت شریف مسأله ی حفظ محیط زیست را به معنای حفظ محیط طبیعت می داند و مظهر حفظ طبیعت نیز حفظ درخت است. این موارد دارای بحث‌های فنی‌ای است و بنده در حوزه کشاورزی اشاره‌ای کردم. حضرت a بر روی درخت تأکید کردند؛ چون درخت حافظِ مجموعه ی اکوسیستم زیر و کنار خود است؛ یعنی به لحاظ علمی اگر بررسی کنید چتر حمایتی گیاهان درخت است. درخت می تواند خدمات دهد تا به اصطلاح محیط زیستِ اطراف آن بهتر باشد. اگر درختهان از بین بروند بیابان زایی شروع خواهد شد. لذا حضرت از روی حکمت فرمود [درخت کاشته شود و] نفرمود گل بکارید. ایشان به سراغ مسأله ی اصلی حفظ محیط زیست که درخت است رفته اند. بابِ درخت هم در روایات بحث شده و فرمود ه‌اند درخت مثمر بکارید. (مستدرک الوسائل ج 13، ص 460) درخت مثمر در محیط زیست بحثی است که بعدها در اسلام پایه تشبیه می باشد. مثلاً بیان می کنند که منافق مانند درخت بدون ثمر است. (آیات 24 تا 27سوره ابراهیم) یعنی پایه تفاهم است».

2) . ارجاع پرورشی: «الگوی کشت درختچه ها، درخت ها و گیاهان شهری باید بر اساس الگوی طرح عطر تغییر پیدا کند. یک بخش از آن را مثال بزنم البته به طور تفصیلی عرض خواهم کرد. هفت نوع درخت و درختچه را برای کشت در شهرها پیشنهاد داده ایم که دو گونه از این درختچه ها، درختچه های گل یاس و گل نرگس است. در روایت می فرماید اگر کسی گل نرگس را استشمام بکند، جنون درونی او اماته می شود و از بین می رود. می دانید که همه انسان ها، رگی از جنون دارند. حال اختیار با شماست، شما می توانید بگذارید آن رگ جنون فعال باشد و بعد شما دعوت به صبر کنید و تدابیر بعدی را در کنترل خشم و رفع نزاع ها اتخاذ کنید. ولی اسلام قبل از این یک راه حل دارد و می گوید عرق و رگ جنون را اماته کنید (بمیرانید). سؤال می شود که به چه وسیله ای این کار را بکنیم؟ به وسیله گل نرگس. حضرت توصیه می کنند که هرروز گل نرگس را استشمام کنید. اگر این کار را کردی دیگر در آن روز دعوا نخواهید کرد. حال فرض کنید این درختچۀ گل یاس را با همکاری شهرداری ها، درختچه اصلی شهر خود کردید و برای مردم هم جا انداختید. چه اتفاقی می افتد؟ اگر پرونده‌های نزاع را مشاهده کنید، خواهید دید که چقدر پرونده ها در آنجا کاهش پیدا کرده است. البته بنده الآن مثال زدم. اگر روایات هر هفت گونه درخت را با شما گفت وگو کنم، تمام آن ها یک نظامی از روابط انسانی را بهینه می کنند. مثلا معروف است عطری که پیامبران مصرف می کردند، عطر به بوده است. خب این عطر به، خاصیت هایی به این شکل دارد که باید آن را بحث کنیم.

3) . ارجاع پژوهشی: رَوَى اَلْحَسَنُ بْنُ اَلْمُنْذِرِ رَفَعَهُ قَالَ: «لِلنَّرْجِسِ فَضَائِلُ كَثِيرَةٌ فِي شَمِّهِ وَ دُهْنِهِ وَ لَمَّا أُضْرِمَتِ اَلنَّارُ لِإِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَجَعَلَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلاَماً أَنْبَتَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي تِلْكَ اَلنَّارِ اَلنَّرْجِسَ فَأَصْلُ اَلنَّرْجِسِ مِمَّا أَنْبَتَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ»؛

4) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلرَّيْحَانُ وَاحِدٌ وَ عِشْرُونَ نَوْعاً سَيِّدُهَا اَلْآسُ»؛

ص: 113

"سنجد" دواست؛ درخت "به" دواست؛(1)

بوی انبیاء بوی به است و بوی حورالعین بوی یاس است و بوی ملائکه بوی گل سرخ است و بوی دخترم فاطمه الزهراء بوی به و یاس و گل سرخ است و خداوند پیامبری را مبعوث نکرده است مگر اینکه با آن بوی به قرار داده است پس به بخورید و به زنان باردار خود بخورانید تا اولاد شما زیبا شوند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص172 / بحار الأنوار، ج63، ص177 / مستدرك الوسائل، ج15، ص134 و ج16، ص400

اینها همه هوا را برای شما بهینه می‌کند. پس هر چیزی که ملحق به بهبود هوا می‌شود، شما اسم آن را "عطر"(2)

امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: عطر، قلب را محكم و استوار مى‌سازد..

الکافي ج6 ص510

الوافي، ج6، ص694 / وسائل الشیعة، ج2، ص142

می‌گذارید، اینها خودش یک سرفصل دوایی محسوب می‌شود.(3)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

«طرح عطر در واقع از نوع نسخه های پیشگیری است و به غرض اصلاح الگوی فضای سبز شهری نوشته شده است. تغییر الگوی فضای سبز بر اساس طرح عطر به افزایش سلامتِ روحی و جسمی افراد منجر می شود».

حجت الاسلام علی کشوری، 18 آذر 1399، قم، وبگاه فقه نظام

m-hedayat.blog.ir/1399/09/19-2

«گل بنفشه (که خیلی آقایان بخاطر ندانستن و کثرت جهل به آن ظلم می‌کنند)، گل یاس، نرگس، محمدی، بابونه. ما الان اطبایی داریم که همین سرماخوردگی کرونا را در همین ایام [با عطر درمان می‌کنند] و یکی از تدابیر مهم در درمان کرونا تقویت کردنِ ریه و حیث تنفس است. و همه عطرهای اسلام این خاصیت را دارند که تنفس را تقویت می‌کنند؛ از جمله گل محمدی و گلاب که از آن گرفته می‌شود. و الان در بیمارستان‌ها برخی از دوستان استفاده می‌کنند و نتیجه می‌گیرند».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی اولیه جدول فقهی تسخیر، 18 آذر 1399، قم

m-hedayat.blog.ir/post/معرفی-جدول-فقهی-تسخیر-تبیین-تسخیر-شی-پایه-یکی-از-سه-علم-پایه-مطرح-در-طبقه-بندی-فقهی-علوم-است

«اگر درخت در قسمت شمالی و جنوبی متکثر باشد. خصوصاً درخت‌های معطر و مثمر. بنابراین آن وقت دیگر شما تابستان از این کولرهایی که باعث می‌شود بدن انسان دچار ابتلائات شود، بی‌نیاز می‌شوید. حوزه‌های علمیه قدیمی اکثراً به این شکل بودند، مفصل سرتاسر آنها درخت بود. بنابراین شما به تهویه مصنوعی کمتر نیاز پیدا می‌کنید. حالا اگر درختانش معطر هم باشند، باعث می‌شود که از عطر درختان قلب هم تقویت شود. چون خاصیت عطر، تقویت قلب است. اگر درخت هم مثمر باشد، انگیزه‌های دیگری هم پیدا می‌شود و این خلاصه یک تدبیر جامع است. پس ببینید برای اصلاح ریه، برای تقویت ریه از تهویه مصنوعی بپرهیزیم. تدبیر اصلی تهویه مصنوعی خصوصاً در فصل‌های گرم برای اینکه کولر حذف شود، این است که در قسمت شمال و جنوب درختکاری گسترده بر اساس درخت‌های معطر و مثمر انجام شود».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

این هم یک سرفصل است.

ص: 114


1) . ارجاع پژوهشی: سَهْلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَشْعَثِ عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ لِهِ: «رَائِحَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ رَائِحَةُ اَلسَّفَرْجَلِ وَ رَائِحَةُ اَلْحُورِ اَلْعِينِ رَائِحَةُ اَلْآسِ وَ رَائِحَةُ اَلْمَلاَئِكَةِ رَائِحَةُ اَلْوُرُودِ وَ رَائِحَةُ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ رَائِحَةُ اَلسَّفَرْجَلِ وَ اَلْآسِ وَ اَلْوَرْدِ وَ لاَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً وَ لاَ وَصِيّاً إِلاَّ وُجِدَ مِنْهُ رَائِحَةُ اَلسَّفَرْجَلِ فَكُلُوهَا وَ أَطْعِمُوا حَبَالاَكُمْ يُحَسِّنْ أَوْلاَدَكُمْ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلطِّيبُ يَشُدُّ اَلْقَلْبَ»؛

3) . ارجاع پرورشی: «روایت می فرماید: «اَلطِّیبُ نُشْرَةٌ» ؛ بوی خوش شادی آور است. عطرهایی استفاده کنید که شادی خانواده شما را زیاد کند مثل گلاب و گل یاس و بعضی از عطرهای دیگر. این یک اقدام مهم است. بعضی از دوستان ما به بنده توصیه کردند که من این را حتما بگویم: اگر بیمار شما در وضعیت غلبه ی بیماری است با یک عطر ملایمی متکای زیر سر او را معطر کنید تا وضعیت شادی قلب او افزایش پیدا کند و به تبع قلبش تقویت شود. بنابراین اولین اقدام در بخش افزایش شادی برای خانواده های مبتلا به کرونا استفاده از عطرهای مناسب است».

ص: 115

یک سرفصل دیگر نیّت [و دعا (از طریق خواندن اسماء الهی)(1)

از امام(عليه السّلام):هر دردى را درمانى است،از حضرت توضيح خواستند؟ فرمود:هر دردى را دعائى است،و اگر مريض ملهم شد كه دعا كند خداوند فرمان شفايش را صادر ميكند. و فرمود:بهترين دعا صلوات بر محمّد و آل محمّد است،بعد دعا براى برادران دينى بعد دعا براى خود،و نزديكترين حالات بنده به خدا حال سجده است،و فرمود:دعا از قرائت قرآن برتر است زيرا خداوند عزّ و جل ميگويد:(بگو اگر دعاى شما نباشد خداوند من بشما اعتنا نخواهد كرد)و خداوند عزّ و جل از آنجا كه به شنيدن دعاى مؤمن شائق است در استجابت آن تأخير ميكند و ميگويد:اين صدا را دوست دارم كه بشنوم،و در استجابت دعاى منافق تعجيل مى‌نمايد و ميفرمايد:اين صدائى است كه از شنيدن آن اكراه دارم.

فقه الرضا علیه السلام ، ج1، ص345

مکارم الأخلاق، ج1، ص389 / بحار الأنوار، ج90، ص296 / مستدرك الوسائل، ج5، ص184

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي قَالَ: ...فَقَالَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَهُ: «عَلَيْكَ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ»؛

امام صادق(عليه السّلام): بر تو باد دعا زیرا درمان همه بیماری ها است.

الکافي، ج6، ص413 / تهذيب الأحكام، ج9، ص113

الوافي، ج20، ص642 / وسائل الشیعة، ج25، ص344 / الفصول المهمة، ج3، ص147 / بحار الأنوار، ج59، ص89

]

است. در درون شما چه اتفاق اخلاقی می‌افتد؛ مثبت‌ها دواء هستند و منفی‌ها منجر به بیماری می‌شوند.(2)

مثلاً حسادت، بیماری معده و کبد ایجاد می‌کند -برخلاف آن حسن‌ظن کمک می‌کند به اینکه شما سالم‌تر باشید- مثلاً در روایت دارد که آدم حسود، آسوده نیست(3)

صاحب حسد، سود و بزرگی نمی برد.

إرشاد القلوب، ج1، ص129 / غرر الحکم، ج1، ص55 / عیون الحکم، ج1، ص29 / مستدرك الوسائل، ج12، ص21

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اَلْحَسُودُ كَثِيرُ اَلْحَسَرَاتِ مُتَضَاعِفُ اَلسَّيِّئَاتِ»؛

امیرالمومنین(ع) می فرمایند: حسود بسیار حسرت و اندوه دارد و گناهانش پیوسته افزوده مى‌شود.

غرر الحکم، ج1، ص81 / عیون الحکم، ج1، ص27 / مستدرك الوسائل، ج12، ص22

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ وَ اَللَّئِيمُ مَذْمُومٌ»؛

امیرالمومنین(ع) می فرمایند: حسود دائم در ناراحتی و غم است و آدم پست نکوهیده است.

غرر الحکم، ج1، ص21 / عیون الحکم، ج1، ص19 / بحار الأنوار، ج70، ص256 / مستدرك الوسائل، ج12، ص17

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «صِحَّةُ اَلْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ اَلْحَسَدِ ....»؛

امیرالمومنین(ع) می فرمایند: صحت جسم در کمی حسد است.

وسائل الشیعة، ج15، ص368 / بحار الأنوار، ج70، ص256 / نهج البلاغة، ج1، ص513

(نه فقط روح او، جسمش هم

ص: 116


1) . ارجاع پژوهشی: أَرْوِي عَنِ اَلْعَالِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ سَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِكُلِّ دَاءٍ دُعَاءٌ فَإِذَا أُلْهِمَ اَلْعَلِيلُ اَلدُّعَاءَ فَقَدْ أُذِنَ فِي شِفَائِهِ ثُمَّ قَالَ لِيَ اَلْعَالِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلدُّعَاءُ أَفْضَلُ مِنْ قِرَاءَةِ اَلْقُرْآنِ لِأَنَّ اَللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يَقُولُ« قُلْ مٰا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لاٰ دُعٰاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزٰاماً» وَ إِنَّ اَللَّهَ يُؤَخِّرُ إِجَابَةَ اَلْمُؤْمِنِ شَوْقاً إِلَى دُعَائِهِ وَ يَقُولُ صَوْتٌ أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ وَ يُعَجِّلُ إِجَابَةَ دُعَاءِ اَلْمُنَافِقِ وَ يَقُولُ صَوْتٌ أَكْرَهُ سَمَاعَهُ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: برای اطلاع بیشتر درباره روایات تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری یه "پیوست 7" مراجعه نمایید.

3) . ارجاع پژوهشی: «...اَلْحَسُودُ لاَ يَسُودُ.....»؛

درگیر این مسئله می‌شود؛ به تعبیر امروزی‌ها، غدد درون‌ریزش بیشتر ترشح می‌کند). (1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

مسئله نیت‌ها خیلی مهم است. سعی کنید درون خودتان را از کینه‌ها خالی کنید؛ [این کار] خودش دواست. خیلی مسئله مهمی است باید به آن توجه کنید.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11 1

برای اطلاع بیشتر درباره روایات تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری یه "پیوست 7" مراجعه نمایید.

ص: 117


1) . ارجاع پرورشی: «اگر شما در روابط‌تان با دیگران بر مبنای حسد عمل بکنید. هم خود فردی که حسد می‌ورزد و هم کسی که نسبت به او حسد ورزیده می‌شود. هر دو به سمت ایجاد مرض حرکت می‌کنند. بدن‌شان دچار مشکل می‌شود. گفته می‌شود که بخشی از زخم معده‌ها مربوط به وصف حسادت است. حسادت چه هست؟ حسد یک حالت و یک مواجهه غلط یک انسان با یک انسان دیگر است که حالا بین چند طائفه حسادت زیاد است. می‌گویند: بین خانم‌ها زیاد هست و از بین خانم‌ها بیشتر، می‌گویند بین علما زیادتر هست. و اینها هم در روایات گفته شده است. نباید این‌طور باشد. لذا الان بعضی وقت‌ها وقتی آدم فکر می‌کند، می‌گوید که برخی از دوستان که حاضر نیستند که مقالات طب اسلامی را بخوانند، شاید منشاء آن همین باشد. مثلاً یک عالمی دوست ندارد، مفاهیم برتر را دیگران مطرح کنند. این خیلی بد می‌شود. حسادت منشاء مرض است. یا مثلاً کینه‌ورزی ممکن است دیابت ایجاد بکند. خلاصه بیماری قند ایجاد کند و شما هر چقدر هم که دارو مصرف بکنید، نتوانید دیابت را مدیریت کنید. باید برگردید تزکیه‌ای انجام دهید و بر مبنای آن تزکیه دیگران را ببخشید. اگر کسی دیگران را ببخشد، یکی از فواید آن این است که بیماری قند نمی‌گیرد. (در جلساتی ارتباط بین این بحث‌ها با سلامت و مرض می‌شود، تبیین کرد). اینها اوصاف غلطی است که بین انسان‌ها مطرح می‌شود و منشاء سلامتی و مرض هستند. امروز هم می‌بینیم که به شکل حداقلی این مسائل را مطرح می‌کنند. مثلاً می‌گویند در برخوردتان با دیگران به طرف انرژی مثبت بدهید. عمیق‌تر [این مسائل] در روایات مطرح شده است. وقتی به همدیگر می‌رسید، به همدیگر سلام کنید. ابتدا به سلام هم بکنید. یعنی سعی کنید زودتر به همدیگر سلام بکنید. یعنی من، شما را بیشتر دوست دارم. علاقمند به شما هستم. سعی بکنید، افشاء سلام هم داشته باشید. وقتی به جمعی رسیدید، آرام سلام نکنید، بگویید: سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. لحنی هم به سلام‌تان بدهید. اینها همه منشاء پیدایش سلامت می‌شود و به اصطلاح ناقص امروزی‌ها انرژی مثبت به دیگران منتقل می‌کنید و آن قلبش قوی‌تر می‌شود. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از این تکنولوژی‌های پیشرفته استفاده می‌کردند. تاریخ و روایات گزارش داده که هیچ‌کس بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم سبقت بر سلام نگرفت. یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم اصرار داشت با کلمات خودش سلامت را به دیگران منتقل کند. این [مسائل را] حداقلی بعضی بحث می‌کنند. سوال ما خیلی سوال دقیقی است. سوال این است که چرا نقش روابط انسانی در سلامت و مرض در کتاب‌های طبی برجسته نیست؟ آن وقت اگر به این معنا طب را ببینید، بخش عظیمی از آیات قرآن طبی است. چون بخش اعظمی از آیات قرآن، رذائل اخلاقی را بحث می‌کند، که این رذائل اخلاقی اگر حذف شود، تنظیم روابط انسانی اتفاق می‌افتد. خالق با دست فرمان خودش سلامت را مطرح می‌کند. شما نباید انتظار داشته باشید که در کتاب خدا راجع به سلول بحث شده باشد و اگر دیدید که در آیات و روایات راجع به سلول نیست، شما بگویید که در آیات و روایات بحث‌های حوزه سلامت کم است».

2) . ارجاع پرورشی: «"حسد"، "ترس" و "حرص" سه اختلال مهم در قلب هستند که باید مجزا آنها را بحث کرد. وقتی شما به "حرص" مبتلا می‌شوید، وسوسه و شهوت تولید می‌شود. وقتی شما به "کبر" و "حسد" مبتلا می‌شوید، نحوه استفاده از اعضاء بدن تغییر پیدا می‌کند؛ چون قلب فرمانده است. قلبی که دچار وسوسه شده است، به یک نحو دیگری از اعضاء بدن استفاده می‌کند نسبت به قلبی که سلیم است و دچار مرض نیست. بنابراین شما دیده‌اید که کسی که به "وسوسه" مبتلا شده است، در عضو "روده" و "معده" هم دچار مشکل می‌شود؛ چرا؟! چون وسوسه او را وادار به پرخوری می‌کند. ببینید! ریشه اصلی "پرخوری" و "اختلالات معده"، به "شهوت نسبت به غذا" و اختلال و وسوسه‌ای که در قلب به وجود آمده است برمی‌گردد. و در آنجا باید ریشه‌اش را بررسی کرد. عرض بنده در یک جمله این است که: قلب سالم نسبت به قلب مریض دو نوع دستورالعمل برای استفاده از اعضاء صادر می‌کند: دستورالعملِ قلب مریض استفاده نامتعادل از اعضاء است؛ بنابراین بیماری‌ها بیشتر خواهد شد. دستورالعملِ قلب سالم استفاده متعادل از اعضاء است؛ بنابراین سایر اعضاء سالم خواهند ماند. این یک بحث تفسیری است: مثلا شما باید بتوانید اثر حسد را روی "مو" بحث کنید؛ که اگر کسی حسود شد، با چه مفاهیم واسطه‌ای به "مو"ی او آسیب خواهد رسید. مثلا اگر کسی به حسد مبتلا شد، با چه مفاهیم واسطه‌ای گوارشش به چالش کشیده خواهد شد. اینها بحث‌های کمتر بحث‌شده در طب سنتی است. ما اینها را بیشتر و مفصل‌تر در طب اسلامی بحث می‌کنیم».

حالا غیر از اینها -من عرض کردم اینها دواهایی هستند که معمولاً راجع به آنها غفلت است- "غذا" خودش دواست -که این موضوع را من شرح نمی‌دهم؛ چون در مبانی ما واضح است-؛(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین الگوی جدید نگهبانی از نظام، 21 آبان 1398، قم

m-hedayat.blog.ir/1398/09/14

«در اینجا این کاری که من انجام دادم، حدود چهل نوع مفهوم دفاع از غذا، ما در روایات داریم. دستگاه فکری اهل‌بیت علیهم السلام خیلی غنی هست. تازه من حدود هشت هزار روایت را بررسی اجمالی هم کردم. آن وقت چهل نوع مفهوم تفاهمی در مورد غذا داریم. مبنای دفاع کردن اهل‌بیت علیهم السلام از غذا یک مفاهیم دیگری هست. آیا ما برای دوستان وزارت بهداشت این مفاهیم را توضیح بدهیم، به نظرتان بیش از نیمی از آنان طرفدار طب اسلامی نمی‌شوند؟ خیلی غنی‌تر از بحث‌هایی است که فلان غذا را مثلاً غذا در کدکس آلیمنتاریوس و دیگران گفته‌اند. اصلاً مفاهیم قابل تفاهم هست، می‌توانید راجع به آن بحث بکنید».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

برای آشنایی بیشتر با مفهوم " غذا" به دو مکتوب مربوط به این موضوع مراجعه فرمایید.

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی ارزیابی غذا، 23 آذر 1400، مشهد، کانال الگوی پیشرفت اسلامی

eitaa.com/olgou4/3809

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی ارزیابی غذا، 22 تیر 1399، خبرگزاری حوزه های علمیه، کانال الگوی پیشرفت اسلامی

eitaa.com/olgou4/2914

ص: 118


1) . ارجاع پرورشی: «مثلاً وقتی در بخش دوم سند توسعهٔ پایدار 2030 صحبت می‌کنید با تعریف «امنیت غذایی» رو به رو هستید. آن‌ها می‌گویند ما باید امنیت غذایی ایجاد کنیم. خب ما در آیات و روایاتمان داریم که باید غذای طیب و حلال تولید شود. این‌ها دو تعریف [متفاوت] است. یک وقت هدف‌گذاری شما امنیت غذایی است، در این صورت یک مجموعه سیاست‌گذاری و چارچوب گذاری [بر اساس آن] شکل می‌گیرد اما یک زمانی هدف خود را تولید غذای طیب قرار می‌دهید، یک چارچوب گذاری و سیاست‌گذاری دیگری شکل می‌گیرد! غذا را با قید طیب و حلال بودن تجویز می‌کنیم و بعد از آن شاخصه‌های غذای طیب را بحث می‌کنیم. امام غذا را با محوریت تأثیر بر قلب و رفتار انسانی تحلیل می‌کنند. ببینید این یک دستگاه علمی پیچیده است؛ می‌گوید چطور غذا را مصرف کن تا رفتار و روابط انسانی بهینه شود. ما این تعاریف را برای مردم مقایسه کنیم؛ بگوییم تأثیر غذا بر روابط انسانی به ما می‌گوید که چه غذایی خوب است و چه غذایی بد است. تأثیر غذا بر مزاج به ما می‌گوید که چه غذایی خوب و چه غذایی بد است. این تعریف کجا و تعریف‌های پوزییتیویستی که بر کدکس های آلیمنتاریوس حاکم است کجا! مبنای آن‌ها سنجش غذا بر مبنای متابولیسم و فرآیندهای سلولی است. پس دو تعریف وجود دارد که ما اینها را با هم مقایسه می‌کنیم. وقتی مردم تأثیر غذا را از این حیث بررسی کنند خودشان تعریف برتر را انتخاب می‌کنند».

اعمال یداوی"(1)هم دواست: "غمز (فشار درمانی)"(2)

اگر چیزی باشد که بدن را زیاد کند یا یک قسمتی از بدن را زیاد کند و باعث رشد و نمو آن بشود هرآینه فشاردادن است و نیز لباسهای نرم بدن را درشت میکند و باعث رشد میشود و همچنین استفاده از عطر بدن را زیاد می‌کند و وارد حمام شدن البته یک روز درمیان باعث رشد و چاقی می‌شود. اگر مرده را فشار دهیم و به زندگی برگردد از آن تعجب نمی‌کنم.

فقه الرضا، ج1، ص346 / بحار الأنوار، ج59، ص261 / مستدرك الوسائل، ج16، ص466

برای اطلاع بیشتر درباره روایات درمانی "غمز" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

، "حجامت"(3)

امام رضا علیه السلام فرمود: اگر در چیزی درمان باشد پس در تیغ زدن حجامت کننده یا نوشیدن عسل است.

صحیفة الرضا علیه السلام ج1 ص53 / عيون الأخبار، ج2، ص35

مکارم الأخلاق، ج1، ص165 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص151 / تفسير الصافي، ج3، ص143 / وسائل الشیعة، ج25، ص24 / بحار الأنوار، ج59، ص116 و ج63، ص290 / تفسير نور الثقلين، ج3، ص66 / تفسير كنز الدقائق، ج7، ص234 / مستدرك الوسائل، ج16، ص368

برای اطلاع تفصیلی از روایات درمانی "حجامت" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

،

"فصد"(4)

پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم فرمود:راستى آنكه دردها را آفريد برايشان درمانى نهاده و بهترين درمان حجامت و فصد و سياه دانه است.

دعائم الإسلام، ج2، ص143 / بحار الأنوار، ج59، ص73 / مستدرك الوسائل، ج16، ص436

برای اطلاع تفصیلی از روایات درمانی "فصد" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

و

"روغن‌مالی"(5)

امام علی علیه السلام: روغن مالی کردن پوست را نرم می‌کند و مغز را زیاد می‌کند و نیرو را زیاد می‌کند و مجاری آب(عرق) را باز می‌کند و خشکی صورت را برطرف می‌کند و رنگ رخسار را زیبا و سفید و روشن می‌کند.

الکافي، بَابُ اَلاِدِّهَانِ، ج6، ص519 / الخصال، ج2، ص610

مکارم الأخلاق، ج1، ص47 / وسائل الشیعة، ج2، ص156 / تحف العقول، ج1، ص100 / الوافي، ج6، ص715 / بحار الأنوار، ج10، ص89

برای اطلاع بیشتر درباره روایات درمانی "روغن‌مالی" به "پیوست 4" مراجعه نمائید.

جزو دواها محسوب می‌شوند؛ دواهای مفرد و مرکب هم دواست.(6)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب برنامه فقهی سلامت قلب و عروق، ص70

eitaa.com/olgou4/4219

11 نوع دواء شد.

ص: 119


1) . ارجاع پرورشی: برای اطلاع بیشتر درباره روایات درمانی "اعمال یداوی" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

2) . ارجاع پژوهشی: «أَنَّهُ لَوْ كَانَ شَيْءٌ يَزِيدُ فِي اَلْبَدَنِ لَكَانَ اَلْغَمْزُ يَزِيدُ وَ اَللَّيِّنُ مِنَ اَلثِّيَابِ وَ كَذَلِكَ اَلطِّيبُ وَ دُخُولُ اَلْحَمَّامِ وَ لَوْ غُمِزَ اَلْمَيِّتُ فَعَاشَ لَمَا أَنْكَرْتُ ذَلِكَ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «إِنْ يَكُنْ فِي شَيْءٍ شِفَاءٌ - فَفِي شَرْطَةِ حَجَّامٍ أَوْ شَرْبَةِ عَسَلٍ»؛

4) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «إِنَّ اَلَّذِي خَلَقَ اَلْأَدْوَاءَ جَعَلَ لَهَا دَوَاءً وَ إِنَّ خَيْرَ اَلدَّوَاءِ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلْفِصَادُ وَ اَلْحَبَّةُ اَلسَّوْدَاءُ يَعْنِي اَلشُّونِيزَ»؛

5) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «...اَلدُّهْنُ يُلَيِّنُ اَلْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي اَلدِّمَاغِ وَ يُسَهِّلُ مَجَارِيَ اَلْمَاءِ وَ يُذْهِبُ اَلْقَشَفَ وَ يُسْفِرُ اَللَّوْنَ...»؛

6) . ارجاع پرورشی: « مثلا "به" دواست ولی ماهیت غذایی ندارد. اما بعضی‌ها فقط دواء هستند؛ مثل: "افتیمون" که به سودای صالحه کمک می کندو سودای صالحه هم به قلب کمک می‌کند. خود این دواها دو نوع هستند. 1). مفرد. مثل: "افتیمون". 2) مرکب. مثل: مرکب4 (معروف به حب البلسان که در روایات بحث شده‌است که برای "ضربان و تپش قلب: خوب است ».

شما این فهرست فقهی را اولاً با داروهایی که آقای دکتر کاتزونگ مطرح کرده، مقایسه کنید؛ [ثانیاً] مثلاً با فهرست [کتاب قانونچه فی الطب] خوارزمی هم مقایسه کنید؛ یا با فهرست‌هایی که طب سنتی دارد نیز مقایسه کنید. اولین کاری که آیات و روایات در ذهن ما می‌کنند، بحث دواء را از دواهای خوراکی و دواء به معنای مصطلح امروزی خارج می‌کنند. اینها شرح دارد که باید به کتاب‌ها رجوع کرد. من خواستم فقط یک جمله بگویم: ما 11 صنف دواء داریم. این نکته‌ای بود که من خواستم عرض کنم. پس این یک مفهوم پایه است. اجازه ندهید که تعریف‌های ناقص از دواء در ذهنتان شکل بگیرد؛ بگذارید مصادیق دواء ارتقاء پیدا کند.

ص: 120

2/5. مجرای 9گانه استعمال دواء؛ دومین مفهوم پایه دواء و دارو در طب انبیاء علیهم السلام

مفهوم پایه دومی که ما باید بحث کنیم، مجرای استعمال دواست. ما از چند مجرا می‌توانیم دواء را استعمال کنیم؟ از 9 مجرا می‌توان دواء را استعمال کرد؛ از گوش، از چشم، از بینی، از دهان، از پوست (که مهم‌ترین بخش پوست، ناف است)،(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

از مو و ناخن، از مبال، از مقعد و از عروق (با یک توضیحی).

آن توضیح این است که ما فقط از طریق روغن‌مالی یا بعضی از غذاها می‌توانیم، جذب عروقی [و پوستی] داشته باشیم؛ یعنی تزریق مستقیم به عروق و بافت را در تفکر انبیاءD نداریم. علت آن هم این است که شما وقتی غذا یا دارو را از مجاری طبیعی وارد بدن می‌کنید، ابتدا قوه مدبّره بدن دارو را پخته می‌کند )متناسب‌سازی با بدن می‌کند،( بعد آن را به موضعش می‌رساند. درحالی‌که تزریق انتقال دوای خام به بدن است؛ لذا 50درصد عوارض ناخواسته دارویی، عوارض ناشی از تزریق است. چرا این همه عوارض در تزریق به وجود می‌آید؟ چون دواء را مستقیم به موضع درد تزریق می‌کنید. استدلالتان هم این است که می‌گویید: سریع منتقل شود؛ ولی توجه نمی‌کنید که وقتی دواء سریع منتقل می‌کنید، قوه مدبّره بدن فرایندهای پخته کردن و متناسب کردن دواء را برای بدن را انجام نداده است. بنابراین باید دواء از مسیر طبیعی خود وارد بدن شود. حتی اگر اشکال علمی این بحث را دوستان نپذیرند، باید به این پرسش پاسخ بدهند که چرا 50درصد عوارض ناخواسته دارویی، ناشی از تزریق است؟ پیداست این روش اشکال جدی دارد؛ نمی‌شود از این روش به‌عنوان یک روش مطلوب بحث کرد.پس ما 9 گروه (نوع) ورودی و خروجی روی بدن داریم و هر کدام یک [یا چند] دوای اختصاصی دارد که باید استفاده کنیم. این خیلی مهم است. باید توجه کنیم، فارماکولوژی موجود عمده دواها را تزریق غذاهای خوراکی قرار دادند. البته [انواع دیگری] مانند دواهای جلدی و انواع دیگر وجود دارد؛ منتها کم به اینها توجه می‌کنیم [اما] ما وزن اینها را زیاد می‌دانیم. مثلاً دواهایی که از چشم وارد بدن می‌شود، فقط این نیست که یک قطره‌ای در چشم بچکانید

ص: 121


1) . ارجاع پرورشی: « یک بحث دیگری هست، گزارش از ناف (من بحث‌های کمتر بحث شده را مطرح می‌کنم.) ناف چه چیزی است؟ اطلاعات عمومی ما از ناف خیلی کم است. هیچ‌کسی در موردش بحث نمی‌کند. راجع به آن گفتگو نمی‌کند. در گزارش‌های طبی شما باید بحثی را راجع به ناف مطرح کنید و بحث بکنید. خیلی عضو مهمی است. بر گوارش شما تاثیر می‌گذارد، بر قوای جنسی شما تاثیر می‌گذارد، بر سیستم عصبی شما تاثیر می‌گذارد. این موضوعات را باید با بحث کردن شروع کنید».

؛ خودتان را ملزم بدانید که همیشه نگاه به آب و سبزه کنید. اینها خیلی کمک می‌کند که بیماری‌های شما برطرف شود. خلاصه ما 9 نوع ورودی و خروجی به بدن داریم [که در ادامه به بعضی از مجاری و بعضی داروهای مختص به آن می‌پردازیم].

حالا سوال این است که این ورودی و خروجی‌ها چه‌کار می‌کنند؟ خاصیت این ورودی و خروجی‌ها چیست؟ این خیلی بحث مهمی است. روایتی را از امام باقر G خدمتتان می‌خوانم؛ ذیل این روایت، کارکرد اصلی [بخشی از] ورودی‌ها و خروجی‌های بدن را [به‌عنوان نمونه] برای شما توضیح می‌دهم. «وَ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ اَلْحُقْنَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلْحَمَّامُ»(1)

امام صادق علیه السلام فرمود:بهترين داروى شما حقنه، سعوط، حجامت و حمام است.

طب الأئمة (إبنا بسطام)، ج1، ص57

وسائل الشیعة، ج25، ص225 / الفصول المهمة، ج3، ص18 / بحار الأنوار، ج59، ص117 و ج73، ص76 / عوالم العلوم، ج20، ص112 / مستدرك الوسائل، ج16، ص439

این روایت در طب الائمه علیهم‌السلام است؛ چند سند [دیگری] نیز دارد (هم با این متن و هم با متن‌های مشابه دیگر).(2)

معتّب از امام صادق عليه السّلام نقل مى‌كند كه فرمود: دارو چهار تاست: سعوط ، حجامت، كشيدن نوره و تنقيه.

الکافي، ج8، ص192

الوافي، ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج25، ص222 / الفصول المهمة، ج3، ص17 / بحار الأنوار، ج59، ص130

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ اَلْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلدَّوَاءُ أَرْبَعَةٌ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحُقْنَةُ وَ اَلْقَيْءُ»؛

معتّب از امام صادق عليه السّلام نقل مى‌كند كه فرمود: دارو چهار تاست: حجامت، سعوط ، تنقيه و استفراغ.

الخصال، ج1، ص249

وسائل الشیعة، ج25، ص222 / الفصول المهمة، ج3، ص18 / بحار الأنوار، ج59، ص108

حضرتG می‌فرمایند: بهترین دوایی شما خودتان را با آن درمان می‌کنید، چهار چیز است:اول می‌فرمایند: «اَلْحُقْنَةُ»(3)

المحیط في اللغة, ج2, ص357/ لسان اللسان, ج1, ص278 / المحیط في اللغة, ج2, ص357

«كل دواء يُدخَل من المَقعدة لتسهيل بطن المريض»؛

هر داروئی که از طریق مقعد برای آرام کردن شکم بیمار وارد شود.

منبع: المنجد فی اللغة، ج1، ص145

مثلاً کسی به یبوست شدید مبتلا شد، بهترین راه این است که به او نسخه‌ای بدهید؟ بعضی‌اوقات جواب نمی‌دهد؛ حضرت می‌فرماید: مثلاً آب را از طریق مقعد وارد

ص: 122


1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحَمَّامُ وَ اَلْحُقْنَةُ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ مُعَتِّبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلدَّوَاءُ أَرْبَعَةٌ اَلسَّعُوطُ وَ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلنُّورَةُ وَ اَلْحُقْنَةُ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: «اسم دواء يُحْقَن به المريض المُحْتَقِن»

کنید تا به‌سرعت یبوست او برطرف شود. یک داروی اورژانسی برای کسی که به یبوست شدید مبتلا شده است، یا بعضی از مصادیق دیگری که بحث می‌شود.(1)

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حقنه يكى از چهار روش درمانى است.پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)فرمود:بهترين چيزى كه با آن درمان مى‌كنيد حقنه است كه شکم را بزرگ می‌کند و بیماری درون را پاک سازی می‌کند و بدن را تقویت می‌کند.

الخصال، ج2، ص610

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص54 / وسائل الشیعة، ج25، ص28 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

اِبْنُ مَا شَاءَ اَللَّهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْمُبَارَكُ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ يَقُولُ: «اَلْحُقْنَةُ هِيَ مِنَ اَلدَّوَاءِ وَ زَعَمُوا أَنَّهَا تُعْظِمُ اَلْبَطْنَ وَ قَدْ فَعَلَهَا رِجَالٌ صَالِحُونَ»؛

امام صادق عليه السّلام ميفرمود:حقنه از داروها است، و پندارند شكم را بزرگ كند،و همان مردان صالح حقنه انجام داده اند.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص54 / بحار الأنوار، ج59، ص117

أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَذْهَبَ بِالرِّيحِ اَلْبَارِدَةِ فَعَلَيْهِ بِالْحُقْنَةِ»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که می‌خواهد باد سرد را خارج کند باید از تنقیه استفاده کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص427

«بَعْضُ الطَّيْرِ يَحْتَقِنُ مِنَ الْحُصْرِ يُصِيبُهُ بِمَاءِ الْبَحْرِ فَيَسْلَمُ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: بعض پرندگان با آب دریا تنقیه می‌کنند برای درمان حصر مدفوع پس سلامت می‌شوند (درمان می‌شوند).

توحید المفضل، ج1، ص163

بحار الأنوار، ج3، ص134

انتقال آب به مقعد برای فردی که دچار یبوست شدید شده، کمک به پاکسازی روده‌ها با سرعت می‌کند.(2)

يك روز جعفر بن محمد الصادق G بمجلس منصور آمد و مردى هندى كه كتابهاى طب ميخواند نزد منصور بود،جعفر بن محمد الصادق(عليه السّلام)هم گوش داد چون هندى قرائت خود را بپايان رسانيد بآن حضرت گفت اى ابا عبد اللّٰه از آنچه با من است چيزى ميخواهى، فرمود:نه زيرا آنچه با من است بهتر است از آنچه تو دارى.عرض كرد شما در طب چه در دست داريد؟ فرمود حرارت را با خنكى و خنكى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت درمان ميكنم و كار شفا را بخداى عز و جل واميگذارم و براى بهداشت دستور رسول خدا را بكار ميبرم كه فرمود معده خانه درد است و پرهيز درمان هر درد است و تن را بآنچه عادت كرده بايد عادت داد هندى عرض كرد طب جز اين نيست،حضرت فرمود عقيده دارى كه اين دستورات را از كتابهاى طب دريافتم؟عرض كرد آرى،فرمود نه بخدا اينها را دريافت نكردم مگر از خداى منزه از هر عيب ... .

الخصال، ج2، ص 511

بحار الأنوار، ج10، ص205 / عوالم العلوم، ج20، ص572

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عُثْمَانَ اَلْبَرَاوِذِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَارِثِ بْنِ سُفْيَانَ اَلسَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ سَعِيدٍ اَلتِّرْمِذِيُّ عَنْ عَبْدِ اَلْمُنْعِمِ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ : «فَجَعَلَ مَسْكَنَ الْيُبُوسَةِ فِي الْمِرَّةِ السَّوْدَاء»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند سوداء را خانه‌ی خشکی قرار داد.

علل الشرایع، ج1، ص110

کلیات حدیث قدسی، ج1، ص132 / الفصول المهمة، ج3، ص244 / بحار الأنوار، ج58، ص286

یبوست هم "ام‌الامراض" است؛ یکی از تاثیرات روی حافظه انسان است

ص: 123


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلْحُقْنَةُ مِنَ اَلْأَرْبَعِ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ اَلْحُقْنَةُ وَ هِيَ تُعَظِّمُ اَلْبَطْنَ وَ تُنَقِّي دَاءَ اَلْجَوْفِ وَ تُقَوِّي اَلْبَدَنَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ صُهَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلرَّبِيعِ صَاحِبِ اَلْمَنْصُورِ قَالَ: «حَضَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَجْلِسَ اَلْمَنْصُورِ يَوْماً وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنَ اَلْهِنْدِ يَقْرَأُ كُتُبَ اَلطِّبِّ فَجَعَلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُنْصِتُ لِقِرَاءَتِهِ فَلَمَّا فَرَغَ اَلْهِنْدِيُّ قَالَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أَ تُرِيدُ مِمَّا مَعِي شَيْئاً قَالَ لاَ فَإِنَّ مَا مَعِي خَيْرٌ مِمَّا مَعَكَ قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ أُدَاوِي اَلْحَارَّ بِالْبَارِدِ وَ اَلْبَارِدَ بِالْحَارِّ وَ اَلرَّطْبَ بِالْيَابِسِ وَ اَلْيَابِسَ بِالرَّطْبِ وَ أَرُدُّ اَلْأَمْرَ كُلَّهُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَسْتَعْمِلُ مَا قَالَهُ رَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَعْلَمُ أَنَّ اَلْمَعِدَةَ بَيْتُ اَلدَّاءِ وَ اَلْحِمْيَةَ هِيَ اَلدَّوَاءُ وَ أُعَوِّدُ اَلْبَدَنَ مَا اِعْتَادَ فَقَالَ اَلْهِنْدِيُّ وَ هَلِ اَلطِّبُّ إِلاَّ هَذَا فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَ فَتَرَانِي عَنْ كُتُبِ اَلطِّبِّ أَخَذْتُ قَالَ نَعَمْ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَخَذْتُ إِلاَّ عَنِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ...»؛

(معمولاً کسی که زیاد به یبوست مبتلا می‌شود، بعدها به فراموشی‌ها شدید گرفتار می‌شوند). شما می‌توانید با استفاده از این تدبیر مشکلاتتان را برطرف کنید. پس استفاده از شیوه "حقنه" کمک به پاکسازی روده می‌کند.حضرت G می‌فرمایند: "سعوط"(1)

داروئى كه در بينى ريخته می‌شود.

منبع: المعجم الوسيط، ج1، ص431

بهترین روش‌های درمانی است.(2)

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: انفيه در بينى كردن مايۀ سلامتى سر و تنقيه بدن و از بين برندۀ دردهاى سر است. از بنفشه به عنوان انفيه استفاده كنيد

الخصال، ج2، ص610

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص54 / وسائل الشیعة، ج25، ص28 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ اَلْإِسْنَادِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ : «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَسْتَعِطُ بِدُهْنِ الْجُلْجُلَانِ إِذَا وَجِعَ رَأْسُه»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر ص در هنگام سردرد روغن کنجد سعوط می‌کردند.

قرب الإسناد، ج1، ص111 / وسائل الشیعة، ج17، ص106 / بحار الأنوار، ج59، ص143 / مستدرك الوسائل، ج1 ص432

عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ اَلْإِسْنَادِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ : «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَسْتَعِطُ بِدُهْنِ الْجُلْجُلَانِ إِذَا وَجِعَ رَأْسُه»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر ص در هنگام سردرد روغن کنجد سعوط می‌کردند.

قرب الإسناد، ج1، ص111 / وسائل الشیعة، ج17، ص106 / بحار الأنوار، ج59، ص143 / مستدرك الوسائل، ج1 ص432

رَوَى أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «كَثْرَةُ اَلْعُطَاسِ يَأْمَنُ صَاحِبَهَا مِنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ أَوَّلُهَا اَلْجُذَامُ وَ اَلثَّانِي اَلرِّيحُ اَلْخَبِيثَةُ اَلَّتِي تَنْزِلُ فِي اَلرَّأْسِ وَ اَلْوَجْهِ وَ اَلثَّالِثُ يَأْمَنُ نُزُولَ اَلْمَاءِ فِي اَلْعَيْنِ وَ اَلرَّابِعُ يَأْمَنُ مِنْ شِدَّةِ اَلْخَيَاشِيمِ وَ اَلْخَامِسُ يَأْمَنُ مِنْ خُرُوجِ اَلشَّعْرِ فِي اَلْعَيْنِ قَالَ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ يَقِلَّ عُطَاسُكَ فَاسْتَعِطْ بِدُهْنِ اَلْمَرْزَنْجُوشِ قُلْتُ مِقْدَارُ كَمْ قَالَ مِقْدَارُ دَانِقٍ قَالَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ خَمْسَةَ أَيَّامٍ فَذَهَبَ عَنِّي»؛

به امام صادق (ع) از سرماخوردگی شکایت کردم، امام فرمودند این کار خداست، سربازی از سربازان خداست، خداوند این سرباز را فرستاده برای ریشه‌کن کردن یک بیماری در بدنت، زمانی که این بیماری را ریشه‌کن کند بر تو باد به‌اندازه یک دانیق (هشت دانه گندم یا جو) سیاه‌دانه و نصف دانیق (چهار دانه گندم یا جو) کندش آسیاب می‌شود و در بینی بریزید (به شکل انفیه) زیرا این انفیه سرماخوردگی را برطرف می‌کند و اگر می‌توانی درمان نکنی، درمان نکن زیرا در سرماخوردگی منافع زیادی وجود دارد

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص64 / وسائل الشیعة، ج25، ص230 / الفصول المهمة، ج3، ص137 / بحار الأنوار، ج59، ص183

"سعوط" چه‌کار می‌کند؟ مجاری مغز را باز می‌کند. وقتی مجاری مغز بسته است، نزله‌های مغزی به درون بدن سرریز

ص: 124


1) . ارجاع پژوهشی: «السَّعُوط: الدَّوَاءُ يُدخل فى الأَنْفِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلسَّعُوطَ مَصَحَّةٌ لِلرَّأْسِ وَ تَنْقِيَةٌ لِلْبَدَنِ وَ سَائِرِ أَوْجَاعِ اَلرَّأْسِ اِسْتَعِطُوا بِالْبَنَفْسَجِ »؛

می‌شوند و منشأ پیدایش بیماری می‌شوند؛ اما اگر مجاری‌تان را باز کنید، نزله‌های مغزی از بینی خارج می‌شوند.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

در نهایت "سعوط" به پاکسازی مغز کمک می‌کند. این کلمه پاکسازی کلمه مشترک بین "حقنه" و "سعوط" است.

حضرت G می‌فرماید: "حجامت" هم از همان روش‌های درمانی عالی است.(2)

امام صادق علیه السلام فرمود:بهترين داروى شما حقنه، سعوط، حجامت و حمام است.

طب الأئمة (إبنا بسطام)، ج1، ص57

وسائل الشیعة، ج25، ص225 / الفصول المهمة، ج3، ص18 / بحار الأنوار، ج59، ص117 و ج73، ص76 / عوالم العلوم، ج20، ص112 / مستدرك الوسائل، ج16، ص439

شما وقتی حجامت می‌کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ خون‌هایی را که منشأ پیدایش بیماری‌ها هستند از بدنتان

ص: 125


1) . ارجاع پرورشی: «اگر شما اخلاطی که در بینی و دهان وجود دارد را دائما تخلیه کنید؛ مهم‌ترین و اولین کار را انجام داده‌اید. حالا راه حلش چیست؟ راه حل آن غرغره و استنشاق با آب خالی است؛ همین مسئله‌ای که مراجع معظم تقلید در رساله‌هایشان به عنوان امر مستحب قبل از همه نمازها فرموده‌اند. یعنی اگر شخص بیمار به همین حکم شرعی عمل کند و قبل از وضو، هم استنشاق داشته باشد و هم در گلوی خود غرغره داشته باشد، این فرد سطح قابل قبولی از پاکسازی را انجام داده است. شما می‌توانید استنشاق را هم با انواع بخورات انجام بدهید».

2) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحَمَّامُ وَ اَلْحُقْنَةُ»؛

پاکسازی می‌کنید. بهترین حجامت‌ها، حجامت سر است. پس حجامت هم که یک شیوه درمانی است، از طریق عروق و پوست پاکسازی انجام می‌دهد.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب بررسی اجمالی محتوای اسناد بین المللی، 28 مهر 1396، بروجرد

m-hedayat.blog.ir/1396/07/30

برای اطلاع تفصیلی از روایات درمانی "حجامت" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

آخرین موردی که در این روایت بحث شده می‌فرماید: "حمام" رفتن از روش‌های درمانی پیشرفته (بهترین و خیر) است. منتها این حمامی که ما می‌رویم، سر شستن است. حمامی که چهار مزاجی باشد، مقداری طولانی‌مدت‌تر در حمام بمانید، مثلاً اعمال یداوی انجام دهید؛ آن وقت این حمام منجر به خارج‌شدن سوداء و بلغم از بدن می‌شود.(2)

امام رضا علیه السلام فرمود: حمام همانطور که جسد چهار طبع دارد، حمام هم از چهار اتاق تشکیل شده است، خانه اول سرد و خشک و خانه دوم سرد و مرطوب و خانه سوم گرم و مرطوب و خانه چهارم گرم و خشک است و منفعت حمام عظیم است که منجر به اعتدال می‌شود و محل عورت را پاکیزه می‌کند و عصب و رگ ها را نرم می‌کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ وَ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «الْحَمَّامُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا يُكْثِرُ اللَّحْمَ وَ إِدْمَانُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْن»؛

امام کاظم علیه السلام فرمود: حمام یک روز در میان، گوشت را زیاد می‌کند و هر روز به حمام رفتن قلوه پی را آب می‌کند.

الکافي، ج6، ص496 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

مکارم الأخلاق، ج1، ص53 / الوافي، ج6، ص607 / وسائل الشیعة، ج2، ص31 / بحار الأنوار، ج73، ص78

عَلِيُّ بْنُ اَلْحَكَمِ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «أَنَّهُ كَانَ إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْحَمَّامِ تَنَاوَلَ شَيْئاً فَأَكَلَهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا يَقُولُونَ إِنَّهُ عَلَى الرِّيقِ أَجْوَدُ مَا يَكُونُ قَالَ لَا بَلْ يُؤْكَلُ شَيْ‌ءٌ قَبْلَهُ يُطْفِئُ الْمَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ حَرَارَةَ الْجَوْف»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه امام صادق (ع) می‌خواست داخل حمام بشود چیزی میل می‌کرد به ایشان عرض کردن مردم می‌گویند حمام در حال ناشتا بهترین است فرمود نه بلکه چیزی که قبل از حمام خورده می‌شود صفراء و سوداء را خاموش می‌کند و گرمی درون را ساکن می‌کند.

الکافي، ج6، ص496 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

الوافي، ج6، ص608 / وسائل الشیعة، ج2، ص52 / عوالم العلوم، ج20، ص158

وَ يُرْوَى عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ دَخَلَ الْحَمَّامَ عَلَى الرِّيقِ أَنْقَى الْبَلْغَمَ وَ إِنْ دَخَلْتَهُ بَعْدَ الْأَكْلِ أَنْقَى الْمِرَّةَ وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَزِيدَ فِي لَحْمِكَ فَادْخُلِ الْحَمَّامَ عَلَى شِبَعِكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يَنْقُصَ فِي لَحْمِكَ فَادْخُلْهُ عَلَى الرِّيق»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که ناشتا به حمام برود بلغم را پاکسازی می‌کند و اگر بعد از غذا خوردن داخل حمام شوی صفراء و سوداء را پاکسازی می‌کند و اگر می‌خواهی گوشت بدنت زیاد شود وارد حمام شو بعد از سیری و اگر بخواهی گوشت بدنت کم شود ناشتا وارد حمام شو.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص66 / وسائل الشیعة، ج2، ص53 / الفصول المهمة، ج3، ص172 / بحار الأنوار، ج59، ص204 و ج73، ص76

در روایت دارد که بهترین

ص: 126


1) . ارجاع پرورشی: «حجامت «سرّ الاسرار» انبیاء است؛ بیاییم این را بحث و بررسی کنیم. شاید اگر حجامت خوب فهم شود و نهادینه شود، بسیاری از بیماری‌های ما علاج می‌شود؛ وقتی وجود مقدس و ملکوتی و ذی‌جود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در معراج بودند، در ملاقاتشان با حضرت ابراهیم علیه السلام، ایشان فرمودند: به امت ات توصیۀ حجامت کن، دوای هر دردی غیر از مرگ است. ممکن است آقایان «قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله وسلم» را در WHO قبول نداشته باشند، علت آن هم این است که بعضی از ما طلبه‌ها تنبلی می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را نمی‌زنیم؛ ممکن است دوستان ما در وزارت بهداشت، این احادیث مرتبط با حجامت را ندیده باشند، من به سهم خودم استغفار می‌کنم که چرا احادیث پیامبر را برای ایشان نرفتم و توضیح ندادم و نمی‌خواهم بگوید دوستان مقصر هستند بلکه می‌گوید ایشان قصور بدی می‌کنند و نباید به آن ادامه دهند؛ یک مسئله‌ای مسئلۀ حجامت است؛ حجامت به معنای خروج خون‌های سمّی که بعضی از دوستان می‌گفتند تحقیقی انجام‌شده و ده‌ها نوع سم در خون حجامت کشف‌شده –با همین مدل‌های پوزیتیستی و تجربی- ما فکر می‌کنیم اگر این خون‌ها مرتّب به‌وسیلۀ حجامت از انسان خارج شود، این انسان‌هایی که در جامعۀ ما به این تدابیر عمل می کنند، سالم‌تر خواهند بود. این کار را با اهدای خون نمی‌توان انجام داد، چون اهدای خون، در اصطلاح خروج خون تمیز است درحالی‌که وقتی بر روی حجامت مطالعه می‌کنیم، یک خون خاص حاوی سموم زیرپوست خارج نمی‌شود که این در سیستم گردش خون یا حضور ندارد و یا حضور حاشیه‌ای دارد».

2) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ وَ مَنْفَعَتُهُ عَظِيمَةٌ يُؤَدِّي إِلَى الِاعْتِدَالِ وَ يُنَقِّي الْوَرِكَ وَ يُلَيِّنُ الْعَصَبَ وَ الْعُرُوقَ»؛

ص: 127

داروی بلغم حمام است.(1)

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: دردها و بيماريهاى سه درد است و داروهاى نيز سه گونه است امّا درد ناشى از خون و مره (صفرا و يا سودا) و بلغم است، پس درمان خون حجامت است و درمان بلغم حمّام رفتن و درمان صفرا و سوداء مسهل است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص126

مکارم الأخلاق، ج1، ص54 و ج1، ص76 / الوافي، ج6، ص609 و ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج2، ص30 / الفصول المهمة، ج3، ص17 / بحار الأنوار، ج59، ص127 و ج73، ص78 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: « وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَذْهَبَ بِالْبَلْغَمِ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ جَوَارِشْناً حِرِّيفاً وَ يُكْثِرُ دُخُولَ الْحَمَّامِ وَ إِتْيَانَ النِّسَاءِ وَ الْقُعُودَ فِي الشَّمْسِ وَ يَتَجَنَّبُ كُلَّ بَارِدٍ فَإِنَّهُ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ وَ يُحْرِقُه»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که می‌خواهد بلغم را از بدن خود بر طرف کند و کم کند پس هر روز جوارش تند بخورد و زیاد وارد حمام بشود و همخوابی با زنان و نشستن در نور خورشید و از هر سردی پرهیز کند زیرا بلغم را می‌برد و می‌سوزاند..

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص41

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

پس حمام نیز پاکسازی می‌کند. من این روایت را به‌عنوان نمونه عرض کردم.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، 7 اسفند 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/12/07

وقتی اهل‌بیت D راجع به مجاری بدن بحث کردند، همه مجاری بدن در فعل پاکسازی بدن مشترک است. وقتی شما روغن‌مالی می‌کنید؛(3)

یا حمام می‌روید؛ یا نوره(4)

امام صادق علیه السلام فرمود: سنه پیامبران(ع) در استفاده از نوره هر پانزده روز یک بار است پس کسی که بیست و یک روز از نوره استفاده نکرده است برای تهیه نوره قرض بگیرد که خداوند آن قرض را ضمانت می‌کند و نوره بکشد و کسی که چهل روز بگذرد و از نوره استفاده نکند مومن و مسلمان نیست و کرامت و ارزشی ندارد.

الخصال، ج2، ص503 / الکافي، ج6، ص506/ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص119/ تهذيب الأحكام، ج1، ص375

روضة الواعظین، ج2، ص308 / الوافي، ج6، ص616 / وسائل الشیعة، ج2، ص72 و ج2، ص140 / بحار الأنوار، ج73، ص89

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «لاَ يُطَوِّلَنَّ أَحَدُكُمْ شَارِبَهُ وَ لاَ عَانَتَهُ وَ لاَ شَعْرَ إِبْطَيْهِ فَإِنَّ اَلشَّيْطَانَ يَتَّخِذُهَا مَخَابِئَ يَسْتَتِرُ بِهَا»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هیچ یک از شما موهای سبیل و موهای زیر بغل و موهای اطراف آلت خود را بلند نکند زیرا شیطان آن ها را مخفی گاه قرار می‌دهد.

علل الشرایع، ج2، ص519 / الأشعثیات، ج1، ص29

النوادر (للراوندی)، ج1، ص24/ الوافي، ج6، ص607 / وسائل الشیعة، ج2، ص140 / بحار الأنوار، ج73، ص88 و ج73، ص111 / مستدرك الوسائل، ج1، ص405 و ج1، ص416 و ج1، ص417

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ اَلنُّورَةَ نُشْرَةٌ وَ طَهُورٌ لِلْجَسَدِ»؛

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: استعمال نوره موجب نشاط و پاكيزگى تن است.

الخصال، ج2، ص610

تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

استفاده می‌کنید،

ص: 128


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلدَّاءُ ثَلاَثَةٌ وَ اَلدَّوَاءُ ثَلاَثَةٌ فَأَمَّا اَلدَّاءُ فَالدَّمُ وَ اَلْمِرَّةُ وَ اَلْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ اَلدَّمِ اَلْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ اَلْبَلْغَمِ اَلْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ اَلْمِرَّةِ اَلْمَشِيُّ »؛

2) . ارجاع پرورشی: «مطابق با مفاهیم طب اسلامی، حمام های چهار مزاجی برای خارج کردن اخلاط ناصالح از بدن و تقویت قلب ساخته شده است. تعریف حمام در روایات با تعریف عرفی حمام متفاوت است».

3) . برای اطلاع بیشتر درباره روایات درمانی "روغن‌مالی" به "پیوست 4" مراجعه نمائید.

4) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمَا قَالاَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «السُّنَّةُ فِي النُّورَةِ فِي كُلِّ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً فَمَنْ أَتَتْ عَلَيْهِ إِحْدَى وَ عِشْرُونَ يَوْماً فليستدين [فَلْيَسْتَدِنْ] عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيَتَنَوَّرْ وَ مَنْ أَتَتْ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ يَوْماً وَ لَمْ يَتَنَوَّرْ فَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ لَا كَرَامَة»؛

مجاری پوست باز می‌شود و باعث خروج اخلاط ناسالم از بدن می‌شود.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، 25 آبان 1401، بروجرد

m-hedayat.blog.ir/1401/08/25

حجامت هم همین‌طور است؛ حجامت هم پاکسازی در آن هست. سعوط هم همین‌طور است؛ پاکسازی مغز در آن هست. در مثال اول [راجع به حقنه] که زدم، پاکسازی روده مطرح است. بعضی وقت‌هاتشخیص می‌دهید که بیمار شما غلبه صفراء دارد، او را با بعضی از داروهایتان، مبتلا به اسهال می‌کنید تا صفراء خارج شود.(2)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بیماری و درمان هرکدام سه چیز است. اما بیماری همانا غلبه خون و غلبه صفرا و سوداء و غلبه بلغم است و داروی غلبه خون حجامت و داروی بلغم حمام رفتن و داروی صفرا و سوداء اسهال است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص126

مکارم الأخلاق، ج1، ص54 و ج1، ص76 / الوافي، ج6، ص609 و ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج2، ص30 / الفصول المهمة، ج3، ص17 / بحار الأنوار، ج59، ص127 و ج73، ص78 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

در "قیء" همین‌طور است. شما وقتی از "قیء اختیاری" می‌کنید، سودای بدنتان خارج می‌شود.(3)

امام رضا علیه السلام فرمود: هرکس می‌خواهد سوداء را بسوزاند باید زیاد استفراغ کند و باید فصد کند و مدام نوره بکشد.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص388

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ اَلْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلدَّوَاءُ أَرْبَعَةٌ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحُقْنَةُ وَ اَلْقَيْءُ»؛

معتّب از امام صادق عليه السّلام نقل مى‌كند كه فرمود: دارو چهار تاست: حجامت، سعوط ، تنقيه و استفراغ.

الخصال، ج1، ص249

وسائل الشیعة، ج25، ص222 / الفصول المهمة، ج3، ص18 / بحار الأنوار، ج59، ص108

جَعْفَرُ بْنُ مَنْصُورٍ اَلْوَدَاعِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فَضْلٍ عَنْ حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ تَقَيَّأَ قَبْلَ أَنْ يُتَقَيَّأَ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ سَبْعِينَ دَوَاءً وَ يُخْرِجُ الْقَيْ‌ءُ عَنْ هَذَا السَّبِيلِ كُلَّ دَاءٍ وَ عليلة [عِلَّةٍ]»؛

امام باقر علیه السلام فرمود: اگر کسی عمدا استفراغ کند قبل از اینکه استفراغ خود بخود حاصل شود بهتر از هفتاد دارو است و استفراغ به این شکل یعنی به شکل عمدی هرنوع بیماری و معلولیت را از بدن خارج می‌کند.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص67 / الفصول المهمة، ج3، ص175 / بحار الأنوار، ج59، ص123 / مستدرك الوسائل، ج16، ص439

پس ما وقتی نگاه به مجاری استعمال دارو می‌کنیم، باید به این فعل مشترکشان توجه

ص: 129


1) . ارجاع پرورشی: «حمام های چهار مزاجی ابزار اصلی خروج اخلاط ناصالح از بدن انسان هستند(عدم تعادل اخلاطی علت اصلی گسترش بیماری ها در افراد است.)».

2) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ الدَّمِ الْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ الْبَلْغَمِ الْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيُ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ اَلسَّوْدَاءَ فَعَلَيْهِ بِكَثْرَةِ اَلْقَيْءِ وَ فَصْدِ اَلْعُرُوقِ وَ مُدَاوَمَةِ اَلنُّورَةِ»؛

کنیم. فعل مشترک همه مجاری دواء در آیات و روایات پاکسازی بدن است. از مجاری برای پاکسازی استفاده می‌کنیم.[بقیه ورودی و خروجی‌های بدن به همراه دواءهای مختص به خودشان را ان‌شاءالله در فرصتی دیگر تشریح خواهیم کرد].

ص: 130

مقداری دقت کنید، معنای دواء دقیق‌تر می‌شود. ما 11 گروه دارو داشتیم؛ وقتی آنها را در این مجاری 9گانه استعمال می‌کنیم، اولین اثرش پاکسازی بدن است. دواء را در مرحله اول تجویز نمی‌کنیم که چیزی به بدن اضافه شود و یا بدن تقویت شود.

در مرحله اول با تجویز دواء شما پاکسازی بدن را اصل قرار می‌دهید. اگر کسی نگاهش به مجاری بدن پاکسازی باشد، یک فضای دیگری در ذهن او شکل می‌گیرد؛ اما در فارماکولوژی موجود نحوه پاکسازی را -که [مثلاً] در کتاب کاتزونگ نگاه می‌کنیم- یا بحث نشده و یا خیلی ضعیف بحث شده است. اصل در سلامت بدن، پاکسازی اخلاط ناسالم است. از این 9 نوع مجرا شما می‌توانید اخلاط ناصالح را خارج کنید.

مثلاً در روایات این‌طور آمده است. می‌گوید: مستحب است هر وعده وضو و نمازی که می‌خوانید استنشاق کنید.(1)

امام صادق علیه السلام فرمود: مضمضه و استنشاق از آن چیزهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را سنت قرار داد.

تهذيب الأحكام، ج1، ص79/ الإستبصار، ج1، ص67

الوافي، ج6، ص338 / وسائل الشیعة، ج1، ص430 و ج2، ص225

عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فِي عَهْدِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ لَمَّا وَلَّاهُ مِصْرَ، إِلَى أَنْ قَالَ: «وَ انْظُرْ إِلَى الْوُضُوءِ فَإِنَّهُ مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ تَمَضْمَضْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اسْتَنْشِقْ ثَلَاثاً...»؛

امیرالمؤمنین امام علی (ع) در روایت مذکور به محمد بن ابی بکر فرموده است که به وضویت نگاه کن [، یعنی با دقت وضو بگیر]، همانا وضو باعث کمال نماز و تمامیت نماز است، سه بار مضمضمه کن و سه بار نیز استنشاق کن.

الأمالي (للمفید)، ج1، ص260

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص24 / بحار الأنوار، ج74، ص385

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ سُنَّةٌ وَ طَهُورٌ لِلْفَمِ وَ الْأَنْف»؛

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: آب در دهان گرداندن و در بینى کشیدن سنت است و پاک کننده دهان و بینى است.

الخصال، ج2، ص610

تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

این‌قدر مهم است باز نگه‌داشتن مجاری بینی؛ چون مغز فعالیت روزانه زیادی دارد. ما اگر پنج وعده نماز می‌خوانیم انبیاءD به ما گفتند پنج وعده این مجرا را باز نگهدارید تا عملکرد مغزی دچار اختلال نشود؛ یعنی مسیر خروج نزله‌های مغز یک شاه‌راهی است که همیشه باید باز باشد.

ص: 131


1) . ارجاع پژوهشی: مَا أَخْبَرَنِي بِهِ اَلشَّيْخُ أَيَّدَهُ اَللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْمَضْمَضَةُ وَ اَلاِسْتِنْشَاقُ مِمَّا سَنَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ »؛

ولی الان وقتی می‌گویید تزریق می‌کنم، فارماکولوژی موجود چه معنایی مدنظر دارد؟ یک چیزی را به بدن اضافه می‌کنید. ما از دواء در درجه اول برای پاکسازی استفاده می‌کنیم؛ بعد در درجه دوم برای تقویت بدن. بعضی از پزشکان ما نسخه‌هایی که می‌نویسند، بخش پاکسازی را حتی در نسخه‌های طب سنتی و طب اسلامی خودمان متوجه نمی‌شویم.

مثلاً شما می‌خواهید طب سوزنی را ارزیابی کنید، طب سوزنی کمک خوبی است یا نه؟ این مفهوم پاکسازی بدن، یک مفهوم مادر است. اگر اطباء طب سوزنی بتوانند به ما نشان دهند که روشی برای خارج‌کردن اخلاط ناسالم دارند، پس می‌گوییم مبنای کارشان درست است. معیارها باید معلوم باشد. پس این هم سرفصل دوم است.

در بخش دوم داروشناسی فقهی ما خیلی روی کارکرد مجاری تاکید داریم. مجاری اولاً کارکرد پاکسازی دارند، ثانیاً کارکرد تقویتی دارند.

ممکن است یک کسی بگوید که ما در مجرای دهان فقط [چیزی را] وارد می‌کنیم؛ [درحالیکه دهان علاوه بر اینکه مجرای ورودی است، مجرای خروجی نیز به حساب می‌آید و] آن قیء اختیاری (استفراغ اختیاری) است. در روایت داریم که: «اگر خودتان احتمال غلبه سوداء دادید، اختیاری استفراغ کنید».(1)

امام رضا علیه السلام فرمود: هرکس می‌خواهد سوداء را بسوزاند باید زیاد استفراغ کند و باید فصد کند و مدام نوره بکشد.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص388

(این نسخه برای کسانی است که غلبه سودای شدید دارند). [یعنی اگر] غذا [هم] خوردید، استفراغ کنید؛ می‌گوید: این کمک می‌کند که سودای شما ریشه‌کن شود. [توضیح مطلب این است که] موقعی که غذا می‌خورید، سوداء در معده (در فرایند هضم) ترشح می‌شود؛ آن وقت شما این [سودای در معده] را همراه قیء خارج می‌کنید [که در این صورت ] بدنتان به‌سرعت از سوداء خالی می‌شود و [این به تقویت بدن کمک می‌کند]. بسته به شدتی که غلبه سودای شما دارد -مثلاً چند بار در روز یا در موارد شدیدتر- بیشتر می‌توانید از این [استفراغ عمدی] استفاده کنید.حتی مجرای حلق یا بلع کارکرد پاکسازی و [تقویتی] دارد. ما این موضوعات را به مردم نمی‌گوییم؛(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

مفهوم پاکسازی بدن یک مفهومی است که باید به آن توجه شود. بعضی از مردم که

ص: 132


1) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ اَلسَّوْدَاءَ فَعَلَيْهِ بِكَثْرَةِ اَلْقَيْءِ وَ فَصْدِ اَلْعُرُوقِ وَ مُدَاوَمَةِ اَلنُّورَةِ»؛

2) . ارجاع پرورشی: «اینکه چه عضوی چه کارکردی دارد؟ باید مورد بازخوانی براساس دانش انبیاء و براساس آیات و روایات قرار بگیرد. شما در کتاب‌تان باید به اسم اندام‌شناسی فقهی سرفصلی را باز کنید و توضیح بدهید. مثلاً بینی کارکردش چیست؟ خیلی مهم است؛ بینی را کارکردش را چه بدانید. مثلاً اگر کارکردش را نسبت به مغز، کارکردش را نسبت به تنفس، کارکردش را نسبت به زیبایی، چون عضو جامعی هست. الان خیلی از آقایان و خانوم‌ها دماغ‌شان را عمل می‌کنند. چرا؟ به خاطر تنفس می‌روند؟ نه، به خاطر نقش بینی در زیبایی می‌روند. لذا باید توصیف جامعی از عضو بدهید. وقتی توصیف جامع از عضو دادید، آن وقت می‌توانید از اشیاء عالم برای بهینه کردن استفاده بکنید. مثلاً از مو باید یک گزارشِ درست، داشته باشید. مو دقیقاً چه چیزی هست؟ فارغ از اینکه ما برای درمان‌ش چه چیزی توصیه می‌کنیم، باید از مو گزارش داشته باشید. مثلاً ارتباط مو با تفکر چیست؟ چون الان باز آن گزارش ناقصی که در مورد بینی مطرح کردم، آدم‌ها فکر می‌کنند، مو فقط برای زیبایی هست اما وقتی حضرت; توضیح می‌دهند: مو بر عملکرد مغز و تفکر تاثیر دارد. می‌دانید در کجا آثارش ظاهر می‌شود؟ مثلاً وقتی می‌دانید چه مقدار موهای‌تان کوتاه باشد و چه مقدار موهای‌تان بلند باشد. مو با غریزه جنسی ارتباط دارد. وقتی توصیف‌تان از مو تکمیل بشود، آن وقت مدیریت مو در سنین مختلف، متفاوت می‌شود. برای کودکان باید به یک شکل باشد، برای کسانی که ازدواج نمی‌کنند باید به یک شکل باشد و یا برای کسانی که ازدواج می‌کنند [باید به یک شکل باشد]. اما من گاهی اوقات با کسانی که موها را آرایش می‌کنند، می‌نشینم در آرایشگاه‌های مردانه صحبت می‌کنم. می‌بینم درک‌شان از مو، مد هست. آن وقت اگر درک‌تان از مو ارتقاء پیدا کرد، مدل آرایش هم تغییر پیدا می‌کند. ببینید اگر ارتباط مو را با مغز تحلیل بکنید، ارتباط موی پس‌سر با موی جلوی سر با موی سمت راست با موی سمت چپ با مغز یکسان نیست. بنابراین الگوی آرایش مو هم تغییر پیدا می‌کند. شما می‌گویید: از آنجایی که ارتباطِ کمتر هست، آرایش را شروع بکنید. چون روی مغز تاثیر دارد. چون مغز بالاخره به قول آقایان که گزارش از مغزشان هم ناقص هست، شامل دو نیمکره است. پس موهای یک سمت بدن ارتباط‌شان به یک نیم‌کره وصل هست و موهای سمت دیگر ارتباط‌شان با نیم‌کره دیگر وصل است. بنابراین بعضی از روایات منطقی می‌شود که ترتیب آرایش مو را بحث کردند. آن وقتی که شما این گزارش‌ها را مطرح نمی‌کنید و بحث نمی‌کنید، می‌گویید که امام; فرمودند: آرایش را از پسِ سر شروع بکنید، این گفته معلوم نیست، شاید سندش ضعیف باشد. دقت نمی‌کنید که این بحث‌ها باید چگونه باشد. خب حالا باید گزارشی از مو باشد».

تحصیلات بالایی هم دارند ولی چون نمی‌دانند این‌طور می‌گویند: این حمام‌های قدیمی چه بود [و چه فایده‌ای داشت]؟ این گوشه خانه‌مان اتاقی داریم، آب را گرم می‌کنیم، سریع حمام می‌کنیم؛ شما چطور به این بنده خدا توضیح می‌دهید که درک شما از حمام غلط است؛ باید مفهوم پاکسازی را وسط بیاورید [و در مورد آن بحث کنید]. وقتی بحث پاکسازی را مطرح کنید، آن وقت می‌توان گفت در حمام‌های فعلی پاکسازی اتفاق نمی‌افتد. این نکته مهم بحث است.

ص: 133

3/5. صد نوع عملکرد دوایی؛ سومین مفهوم پایه دواء و دارو در طب انبیاءعلیهم السلام

سرفصل سوم در تحلیل فقهی دواء عملکردهای دارویی و دوایی است. همان‌طور که عرض کردم ما حدود 100 نوع عملکرد دوایی در آیات و روایات داریم. من ابتدائاً بعضی از اینها (15 یا 16 مورد) را خدمت شما می‌خوانم. کارکردهای دواء اینهاست [و بعد سه نکته برای فهم بیشتر این عملکرد‌ها عرض می‌کنم].

در بعضی از روایات [عبارت]"یُلیِّنُ"(1)

نبى اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم است فرمود: يا على يك درهم دادن به حنا برتر است از يك هزار درهم كه در راه خدا بخشش كند و در حنا ده فايده است:باد گوش را دور كند،ديده را نور دهد، بينى را نرم گرداند،دهن را خوشبو كند،لثه را محكم نمايد،بوى زير بغل را بزدايد،وسوسه‌ى شيطان را اندك نمايد،فرشتگان شادمان شوند و مؤمن بواسطه آن گشاده شود و كافر خشمگين گردد،حنا زينت است و خوشبوئى، شرم مى‌كنند از او نكير و منكر،و براءت است براى او در قبر.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص123 و ج4، ص352 / الکافي، ج6، ص482 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج1 ص21

الخصال ج2 ص497

روضة الواعظین، ج2، ص474 / أعلام الدین، ج1، ص363 / مکارم الأخلاق، ج1، ص78 و ج1، ص433 / الوافي، ج26، ص168 و ج6، ص636/ وسائل الشیعة، ج2، ص85 / بحار الأنوار، و ج73، ص97 و ج73، ص99 و ج74، ص46

أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ وَ مَنْفَعَتُهُ عَظِيمَةٌ يُؤَدِّي إِلَى الِاعْتِدَالِ وَ يُنَقِّي الْوَرِكَ وَ يُلَيِّنُ الْعَصَبَ وَ الْعُرُوقَ»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: حمام همانطور که جسد چهار طبع دارد، حمام هم از چهار اتاق تشکیل شده است، خانه اول سرد و خشک و خانه دوم سرد و مرطوب و خانه سوم گرم و مرطوب و خانه چهارم گرم و خشک است و منفعت حمام عظیم است که منجر به اعتدال می‌شود و محل عورت را پاکیزه می‌کند و عصب و رگ ها را نرم می‌کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «...اَلدُّهْنُ يُلَيِّنُ اَلْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي اَلدِّمَاغِ وَ يُسَهِّلُ مَجَارِيَ اَلْمَاءِ وَ يُذْهِبُ اَلْقَشَفَ وَ يُسْفِرُ اَللَّوْنَ...»؛

امام علی علیه السلام: روغن مالی کردن پوست را نرم می‌کند و مغز را زیاد می‌کند و نیرو را زیاد می‌کند و مجاری آب(عرق) را باز می‌کند و خشکی صورت را برطرف می‌کند و رنگ رخسار را زیبا و سفید و روشن می‌کند.

الکافي، بَابُ اَلاِدِّهَانِ، ج6، ص519 / الخصال، ج2، ص610

مکارم الأخلاق، ج1، ص47 / وسائل الشیعة، ج2، ص156 / تحف العقول، ج1، ص100 / الوافي، ج6، ص715 / بحار الأنوار، ج10، ص89

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «أَكْثِرُوا مِنَ اَلْبَاذَنْجَانِ عِنْدَ جَذَاذِ اَلنَّخْلِ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ يَزِيدُ فِي بَهَاءِ اَلْوَجْهِ وَ يُلَيِّنُ اَلْعُرُوقَ وَ يَزِيدُ فِي مَاءِ اَلصُّلْبِ»؛

امام صادق عليه السّلام: در فصل چيدن خرما،بادمجان فراوان بخوريد كه شفاى هردردى است و بر زيبايى صورت مى‌افزايد و رگ‌ها را نرم مى‌كند و آب كمر را زياد مى‌كند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص184 / بحار الأنوار، ج63، ص223/ مستدرك الوسائل، ج16، ص430

«وَ فِي نُزُولِهِ أَيْضاً مَصَالِحُ أُخْرَى فَإِنَّهُ يُلَيِّنُ الْأَبْدَانَ وَ يَجْلُو كَدَرَ الْهَوَاءِ فَيَرْتَفِعُ الْوَبَاءُ الْحَادِثُ»؛

امام صادق عليه السّلام: در نزول باران منافع دیگری است، بدن‌ها را نرم می‌کند، و آلودگی هوا را برطرف می‌کند، و وبا که بر اثر آلودگی هوا است برطرف می‌شود.

توحید المفضل، ج1، ص149

بحار الأنوار، ج3، ص125 و ج56، ص385

وجود دارد؛ [یعنی] دواهای شیء پایه، نرم‌کننده هستند. بعضی‌اوقات در بعضی از اعضای بدن، خشکی غلبه پیدا می‌کند، شما باید از داروهای

ص: 134


1) . ارجاع پژوهشی: رَوَى حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: «يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي: يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ فِي اَلْخِضَابِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ فِيهِ أَرْبَعَ عَشْرَةَ خَصْلَةً يَطْرُدُ اَلرِّيحَ مِنَ اَلْأُذُنَيْنِ وَ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُلَيِّنُ اَلْخَيَاشِيمَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالصُّنَانِ وَ يُقِلُّ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ وَ تَفْرَحُ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ يَسْتَبْشِرُ بِهِ اَلْمُؤْمِنَ وَ يَغِيظُ بِهِ اَلْكَافِرَ وَ هُوَ زِينَةٌ وَ طِيبٌ وَ يَسْتَحْيِي مِنْهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ وَ هُوَ بَرَاءَةٌ لَهُ فِي قَبْرِهِ»؛

نرم‌کننده استفاده کنید. مثل چه موقع؟ موقعی که عروق بدن خشک می‌شود، درنتیجه آن پارگی رگ اتفاق میفتد؛ رگ باید یک‌میزان رطوبت خاصی داشته باشد که پاره نشود و خونریزی‌های درونی اتفاق نیفتد. [مثلا] روایت می‌فرماید که اگر کسی انجیر مصرف کند، «يُلَيِّنُ اَلسُّدَدَ»(1)

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: خوردن انجير رگ‌ها را نرم كند و براى بادهاى قولنج خوبست در روزش بسيار بخوريد و در شب كمتر.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص137

بحار الأنوار، ج63، ص186 / مستدرك الوسائل، ج16، ص403

گرفتگی رگ‌ها باز می‌شود، رگ‌ها نرم می‌شود. کارکرد نرم‌کنندگی است.

ص: 135


1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «أَكْلُ اَلتِّينِ يُلَيِّنُ اَلسُّدَدَ وَ هُوَ نَافِعٌ لِرِيَاحِ اَلْقُولَنْجِ فَأَكْثِرُوا مِنْهُ بِالنَّهَارِ وَ كُلُوهُ بِاللَّيْلِ وَ لاَ تُكْثِرُوا مِنْهُ»؛

یک نوع عملکرد دارویی دیگر "يُسَخِّنُ"(1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: خوردن گردو در گرماى زياد، حرارت شكم را تهييج و آبله‌هاى بدن را تحريك مى‌كند و خوردن آن در زمستان كليه‌ها را گرم مى‌كند و سرما را مى‌راند.

المحاسن، ج2، صفحه497/ الکافي، ج6، ص340

مکارم الأخلاق، ج1، ص189/ الوافي، ج19، ص356 / وسائل الشیعة، ج25، ص122 / بحار الأنوار، ج59 ص281 و ج63، ص198

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْغُبَيْرَاءُ لَحْمُهُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ عَظْمُهُ يُنْبِتُ اَلْعَظْمَ وَ جِلْدُهُ يُنْبِتُ اَلْجِلْدَ وَ مَعَ ذَلِكَ [فَإِنَّهُ] يُسَخِّنُ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْبُغُ اَلْمَعِدَةَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْبَوَاسِيرِ وَ اَلتَّقْتِيرِ وَ يُقَوِّي اَلسَّاقَيْنِ وَ يَقْمَعُ عِرْقَ اَلْجُذَامِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: گوشت سنجد، گوشت مى‌روياند، استخوان آن، استخوان مى‌روياند و پوست آن پوست مى‌روياند، علاوه بر آن معده را گرم و دبّاغى مى‌كند، سنجد امان از بواسير و ضعف و سستى است، به ساق‌ها نيرو مى‌بخشد و رگ جذام را دفع مى‌كند.

المحاسن، ج2، صفحه497/ الکافي، ج6، ص361

مکارم الأخلاق، ج1، ص176/ الوافي، ج19، ص411 / وسائل الشیعة، ج25، ص174 / الفصول المهمة، ج3، ص114 / بحار الأنوار، ج63، ص188

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «أَرْبَعَةُ أَشْيَاءَ تَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ تَنْفَعُ وَ لاَ تَضُرُّ فَقِيلَ لَهُ مَا هِيَ فَقَالَ اَلسَّعْتَرُ وَ اَلْمِلْحُ وَ اَلنَّانْخَواهُ وَ اَلْجَوْزُ إِذَا اِجْتَمَعْنَ فَقِيلَ لَهُ وَ لِأَيِّ شَيْءٍ تَصْلُحُ هَذِهِ اَلْأَرْبَعَةُ إِذَا اِجْتَمَعْنَ فَقَالَ اَلنَّانْخَواهُ وَ اَلْجَوْزُ يُحْرِقَانِ اَلْبَوَاسِيرَ وَ يَطْرُدَانِ اَلرِّيحَ وَ يُحَسِّنَانِ اَللَّوْنَ وَ يُخَشِّنَانِ اَلْمَعِدَةَ وَ يُسَخِّنَانِ اَلْكُلَى وَ اَلسَّعْتَرُ وَ اَلْمِلْحُ يَطْرُدَانِ اَلرِّيَاحَ عَنِ اَلْفُؤَادِ وَ يَفْتَحَانِ اَلسُّدَدَ وَ يُحْرِقَانِ اَلْبَلْغَمَ وَ يُدِرَّانِ اَلْمَاءَ وَ يُطَيِّبَانِ اَلنَّكْهَةَ وَ يُلَيِّنَانِ اَلْمَعِدَةَ وَ يُذْهِبَانِ اَلرِّيَاحَ اَلْخَبِيثَةَ مِنَ اَلْفَمِ وَ يُصَلِّبَانِ اَلذَّكَرَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: چهار چيز چشم را روشنى مى‌بخشد و مفيد است و هيچ ضررى ندارد.پرسيدند:آن‌ها كدامند؟فرمود:آويشن و نمك و نانخواه و گردو اگر باهم باشند.پرسيدند:اين چهار چيز اگر باهم باشند براى چه چيزى مفيد هستند؟فرمود: نانخواه و گردو بواسير را مى‌سوزانند و بادها را دفع مى‌كنند و رنگ پوست را زيبا مى‌كنند و معده را زبر مى‌كنند و كليه‌ها را گرم مى‌كنند و آويشن و نمك(باهم)،بادها را از قلب دفع مى‌كنند و گرفتگى عروق را باز مى‌كنند و بلغم را از ميان مى‌برند و ادرارآور هستند و دهان را خوشبو مى‌كنند و معده را نرم مى‌كنند و بوهاى بد را از دهان مى‌برند و آلت را محكم مى‌كنند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص191/ بحار الأنوار، ج63، ص198 / مستدرك الوسائل ج16، ص342

خاصیت گرم‌کنندگی است. بعضی از داروها در طب اسلامی "تسخین" می‌کند، گرم می‌کنند. مثلاً روایت داریم: «الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ»(2)

امام کاظم علیه السلام مي‌فرمود: خوردن هويج قلوه‌ها را گرم كند و آلت مردى را راست كند،گفتم:قربانت چطورش بخورم و دندان ندارم،فرمود بكنيز بگو آن را بپزد و بخور.

المحاسن، ج2، صفحه524/ الکافي، ج6، ص371

الوافي، ج19، ص423 / وسائل الشیعة، ج25، ص206 / الفصول المهمة، ج3، ص126 / بحار الأنوار، ج63، ص218 و ج101، ص82

ص: 136


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «أَكْلُ اَلْجَوْزِ فِي شِدَّةِ اَلْحَرِّ يُهَيِّجُ اَلْحَرَّ فِي اَلْجَوْفِ وَ يُهَيِّجُ اَلْقُرُوحَ فِي اَلْجَسَدِ وَ أَكْلُهُ فِي اَلشِّتَاءِ يُسَخِّنُ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْفَعُ اَلْبَرْدَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «أَكْلُ اَلْجَزَرِ يُسَخِّنُ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ يُقِيمُ اَلذَّكَرَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ آكُلُهُ وَ لَيْسَ لِي أَسْنَانٌ فَقَالَ مُرِ اَلْجَارِيَةَ تَسْلُقُهُ وَ كُلْهُ»؛

وقتی کسی کاهش عملکرد کلیه دارد، زردک استفاده کند. هویج مصرف کند (هویج‌های تراریخته ممکن است، کارکرد تسخین آنها کاهش پیدا کرده باشد).

یک نوع عملکرد دیگر خاصیت بازکنندگی"یَفتَح" یا "یُفَتِّحُ" است.(1)

امام کاظم علیه السلام فرمود: نی نیشکر راه بسته‌شده را باز می‌کند و هیچ آسیبی به بدن نمی‌زند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص168/ بحار الأنوار، ج63، ص189/ مستدرك الوسائل، ج16، ص391

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «أَرْبَعَةُ أَشْيَاءَ تَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ تَنْفَعُ وَ لاَ تَضُرُّ فَقِيلَ لَهُ مَا هِيَ فَقَالَ اَلسَّعْتَرُ وَ اَلْمِلْحُ وَ اَلنَّانْخَواهُ وَ اَلْجَوْزُ إِذَا اِجْتَمَعْنَ فَقِيلَ لَهُ وَ لِأَيِّ شَيْءٍ تَصْلُحُ هَذِهِ اَلْأَرْبَعَةُ إِذَا اِجْتَمَعْنَ فَقَالَ اَلنَّانْخَواهُ وَ اَلْجَوْزُ يُحْرِقَانِ اَلْبَوَاسِيرَ وَ يَطْرُدَانِ اَلرِّيحَ وَ يُحَسِّنَانِ اَللَّوْنَ وَ يُخَشِّنَانِ اَلْمَعِدَةَ وَ يُسَخِّنَانِ اَلْكُلَى وَ اَلسَّعْتَرُ وَ اَلْمِلْحُ يَطْرُدَانِ اَلرِّيَاحَ عَنِ اَلْفُؤَادِ وَ يَفْتَحَانِ اَلسُّدَدَ وَ يُحْرِقَانِ اَلْبَلْغَمَ وَ يُدِرَّانِ اَلْمَاءَ وَ يُطَيِّبَانِ اَلنَّكْهَةَ وَ يُلَيِّنَانِ اَلْمَعِدَةَ وَ يُذْهِبَانِ اَلرِّيَاحَ اَلْخَبِيثَةَ مِنَ اَلْفَمِ وَ يُصَلِّبَانِ اَلذَّكَرَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: چهار چيز چشم را روشنى مى‌بخشد و مفيد است و هيچ ضررى ندارد.پرسيدند:آن‌ها كدامند؟فرمود:آويشن و نمك و نانخواه و گردو اگر باهم باشند.پرسيدند:اين چهار چيز اگر باهم باشند براى چه چيزى مفيد هستند؟فرمود: نانخواه و گردو بواسير را مى‌سوزانند و بادها را دفع مى‌كنند و رنگ پوست را زيبا مى‌كنند و معده را زبر مى‌كنند و كليه‌ها را گرم مى‌كنند و آويشن و نمك(باهم)،بادها را از قلب دفع مى‌كنند و گرفتگى رگ را باز مى‌كنند و بلغم را از ميان مى‌برند و ادرارآور هستند و دهان را خوشبو مى‌كنند و معده را نرم مى‌كنند و بوهاى بد را از دهان مى‌برند و آلت را محكم مى‌كنند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص191/ بحار الأنوار، ج63، ص198 / مستدرك الوسائل ج16، ص342

این مورد که بحث می‌کنیم، مربوط به "عروق" است. عروق (مثل عروق کرونر) گرفته می‌شود. مجموعه‌ای از داروها بازکننده هستند و یا به تعبیری دقیق‌تر "یُفَتِّحُ" مثل "حوک" که حال شما آن را به "بادرنجبویه"(2)

زمحشری در کتاب مقدّمة الادَب، «حوک» عربی را همان «بادروج» فارسی دانسته است. «حُوک: 89/ بادروج:89».

منبع: مقدّمة الادَب، ج1، ص43 و 190

«نوعی از ریحان که به عربی حَوک و به فارسی ریحان کوهی نامند. برگش ریزه و ساقش مربّع و پُرشاخ، کم بوی‌تر از ریحان و گُلش مایل به سرخی. در مصر آن را ریحان احمر نامند... خریفی است نه ربیعی. ظاهراً تخمش همان تخم شربتی است که از شیراز می‌آرند و با شربت قند می‌خورند. در دوم گرم و در اوّل خشک، و با رطوبت فَضْلی».

منبع: تحفة حکیم مؤمن (محمد مؤمن بن محمد زمان)، ج1، ص137- 138، تهران (تاریخ مقدمه 1402)

ترجمه می‌کنید، خیلی برای باز کردن گرفتگی‌ها مفید است.(3)

ايّوب بن نوح گويد: كسى كه همراه امام كاظم عليه السّلام در كنار سفره غذا حضور داشت به من گفت: حضرت عليه السّلام ريحان كوهى طلب نمود و فرمود: من دوست دارم كه با ريحان كوهى غذا را شروع كنم؛ زيرا آن گرفتگى رگ را مى‌گشايد، اشتها مى‌آورد و تارى چشم را از بين مى‌برد و آن‌گاه كه با ريحان كوهى غذايم را شروع مى‌كنم، اهميت نمى‌دهم كه پس از آن چه غذايى مى‌خورم؛ زيرا در اين صورت از هيچ بيمارى و بلايى واهمه ندارم. راوى گويد: هنگامى كه از خوردن صبحانه فارغ شديم، حضرت عليه السّلام باز هم ريحان كوهى خواست. ديدم كه حضرت برگ آن را كه روى سفره ريخته بود، جمع مى‌كرد و ميل مى‌نمود و به من نيز مى‌داد و مى‌فرمود: غذايت را با ريحان كوهى به پايان ببر؛ چرا كه غذايى را كه خورده‌اى گوارا مى‌كند، اشتهاآور است، سنگينى غذا را از بين مى‌برد و آروغ و بوى دهان را خوش‌بو مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص364

مکارم الأخلاق، ج1، ص179 / الوافي، ج19، ص441 / وسائل الشیعة، ج25، ص188 / بحار الأنوار، ج63، ص215

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ إِشْكِيبَ بْنِ عَبْدَةَ اَلْهَمْدَانِيِّ بِإِسْنَادٍ لَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلْحَوْكُ بَقْلَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ أَمَا إِنَّ فِيهِ ثَمَانَ خِصَالٍ يُمْرِئُ وَ يَفْتَحُ اَلسُّدَدَ وَ يُطَيِّبُ اَلْجُشَاءَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يُشَهِّي اَلطَّعَامَ وَ يَسُلُّ اَلدَّاءَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ إِذَا اِسْتَقَرَّ فِي جَوْفِ اَلْإِنْسَانِ قَمَعَ اَلدَّاءَ كُلَّهُ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: ريحان كوهى، سبزى پيامبران عليهم السّلام است. آگاه باشيد! كه آن داراى هشت خصوصيت است: غذا را گوارا مى‌كند، گرفتگى رگ را مى‌گشايد، آروغ را خوش‌بو مى‌كند، بوى دهان را خوش‌بو مى‌سازد، اشتهاآور است، بيمارى را بهبود مى‌دهد، پيشگيرى‌كننده از جذام است و هرگاه در شكم انسان قرار گيرد، همۀ بيمارى‌ها را بهبود مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص364

مکارم الأخلاق، ج1، ص179 / الوافي، ج19، ص442 / الفصول المهمة، ج3، ص116 /وسائل الشیعة، ج25، ص186 / بحار الأنوار، ج63، ص189 و ج63، ص215/ مستدرك الوسائل ج16 ص418

یعنی مفید برای افتتاح است.

ص: 137


1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «قَصَبُ اَلسُّكَّرِ يَفْتَحُ اَلسُّدُودَ وَ لاَ دَاءَ فِيهِ وَ لاَ غَائِلَةَ»؛

2) . ارجاع پرورشی: مراد از حوک همان باذروج است که در فارسی به آن ریحان کوهی گفته می‌شود.

3) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مَنْ حَضَرَ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمَائِدَةَ فَدَعَا بِالْبَاذَرُوجِ وَ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْتَفْتِحَ بِهِ اَلطَّعَامَ فَإِنَّهُ يَفْتَحُ اَلسُّدَدَ وَ يُشَهِّي اَلطَّعَامَ وَ يَذْهَبُ بِالسُّبُلِ وَ مَا أُبَالِي إِذَا أَنَا اِفْتَتَحْتُ بِهِ مَا أَكَلْتُ بَعْدَهُ مِنَ اَلطَّعَامِ فَإِنِّي لاَ أَخَافُ دَاءً وَ لاَ غَائِلَةً فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلْغَدَاءِ دَعَا بِهِ أَيْضاً وَ رَأَيْتُهُ يَتَتَبَّعُ وَرَقَهُ عَلَى اَلْمَائِدَةِ وَ يَأْكُلُهُ وَ يُنَاوِلُنِي مِنْهُ وَ هُوَ يَقُولُ اِخْتِمْ طَعَامَكَ بِهِ فَإِنَّهُ يُمْرِئُ مَا قَبْلُ كَمَا يُشَهِّي مَا بَعْدُ وَ يَذْهَبُ بِالثِّقَلِ وَ يُطَيِّبُ اَلْجُشَاءَ وَ اَلنَّكْهَةَ»؛

یک نوع عملکرد دیگر خاصیت استحکام‌بخشی "یَشّدُ"است. گاهی اوقات استحکام‌بخشی از بدن دچار مشکل می‌شود. مثل لثه که بعضی‌اوقات برای آن به دندان‌پزشک مراجعه می‌کنید. یا کسی چیز گرم را زیاد و پشت‌سرهم مصرف می‌کند؛ در گرمای شدید، لثه‌ها شل می‌شود(1)

على بن ابى طالب(عليه السّلام)نقل مى‌كند كه پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)در وصيتى به او فرمود:يا على، مسواك كردن از سنّت است و آن دهان را خوشبو و چشم را روشن و خداى رحمان را خشنود و دندان‌ها را سفيد مى‌كند و زردى دندان را از بين مى‌برد و لثه ها را محکم و اشتها بر غذا را زیاد و بلغم را ازبین می‌برد و بر حفظ مى‌افزايد و حسنات را چند برابر مى‌كند و فرشتگان با آن شاد مى‌شوند.

من لا یحضره الفقیه، ج4، ص352 / الخصال ج2 ص497

السرائر، ج3، ص615 / مکارم الأخلاق، ج1، ص433 / الوافي، ج26، ص168 / وسائل الشیعة، ج2، ص9 / بحار الأنوار، ج74، ص46

رَوَى حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: «يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي: يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ فِي اَلْخِضَابِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ فِيهِ أَرْبَعَ عَشْرَةَ خَصْلَةً يَطْرُدُ اَلرِّيحَ مِنَ اَلْأُذُنَيْنِ وَ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُلَيِّنُ اَلْخَيَاشِيمَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالصُّنَانِ وَ يُقِلُّ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ وَ تَفْرَحُ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ يَسْتَبْشِرُ بِهِ اَلْمُؤْمِنَ وَ يَغِيظُ بِهِ اَلْكَافِرَ وَ هُوَ زِينَةٌ وَ طِيبٌ وَ يَسْتَحْيِي مِنْهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ وَ هُوَ بَرَاءَةٌ لَهُ فِي قَبْرِهِ»؛

نبى اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم است فرمود: يا على يك درهم دادن به حنا برتر است از يك هزار درهم كه در راه خدا بخشش كند و در حنا ده فايده است:باد گوش را دور كند،ديده را نور دهد، بينى را نرم گرداند،دهن را خوشبو كند،لثه را محكم نمايد،بوى زير بغل را بزدايد،وسوسه‌ى شيطان را اندك نمايد،فرشتگان شادمان شوند و مؤمن بواسطه آن گشاده شود و كافر خشمگين گردد،حنا زينت است و خوشبوئى، شرم مى‌كنند از او نكير و منكر،و براءت است براى او در قبر.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص123 و ج4، ص352 / الکافي، ج6، ص482 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج1 ص21

الخصال ج2 ص497

روضة الواعظین، ج2، ص474 / أعلام الدین، ج1، ص363 / مکارم الأخلاق، ج1، ص78 و ج1، ص433 / الوافي، ج26، ص168 و ج6، ص636/ وسائل الشیعة، ج2، ص85 / بحار الأنوار، و ج73، ص97 و ج73، ص99 و ج74، ص46

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمَذَانِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكَسْلاَنِ عَنْ مُيَسِّرٍ بَيَّاعِ اَلزُّطِّيِّ وَ كَانَ خَالَهُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «كُلُوا اَلْبَصَلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلاَثَ خِصَالٍ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْمَاءِ وَ اَلْجِمَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: پياز بخوريد؛ چرا كه در آن سه ويژگى است: بوى دهان را پاكيزه مى‌كند، لثه را قوى مى‌سازد و آب كمر و قدرت جماع را افزايش مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص374 / الخصال، ج1، ص157

روضة الواعظین، ج2، ص310 / الوافي، ج19، ص430 / وسائل الشیعة، ج25، ص212 / الفصول المهمة، ج3، ص129 / بحار الأنوار، ج63، ص246

و یا

ص: 138


1) . ارجاع پژوهشی: رَوَى حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: «يَا عَلِيُّ اَلسِّوَاكُ مِنَ اَلسُّنَّةِ وَ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُرْضِي اَلرَّحْمَنَ وَ يُبَيِّضُ اَلْأَسْنَانَ وَ يَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يُشَهِّي اَلطَّعَامَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَزِيدُ فِي اَلْحِفْظِ وَ يُضَاعِفُ اَلْحَسَنَاتِ وَ تَفْرَحُ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ»؛

مصداق دیگر آن شل‌شدن عصب است. (1)

امام رضا(عليه السلام)فرمود كه پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرموده: بر شما باد خوردن روغن زيتون،زيرا آن كيسۀ صفراء را خالى مى‌كند،و بلغم را از بين مى‌برد،و اعصاب را قوى،و اخلاق را نيكو،و نفس را خوشبو مى‌كند،و غم و اندوه را مى‌زدايد.

صحیفة الرضا علیه السلام، ج1، ص53 / عيون الأخبار ، ج2، ص35

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص147 / وسائل الشیعة، ج25، ص23 / بحار الأنوار، ج63، ص179/ مستدرك الوسائل، ج16، ص365

حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ اَلْخُوزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ اَلطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِالزَّبِيبِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ اَلْمِرَّةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْإِعْيَاءِ وَ يُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ»؛

پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرمود: بر شما باد كشمش كه آن صفرا را باز مى‌كند و بلغم را از بين مى‌برد و عصب را محكم مى‌كند و خستگى‌ها را برطرف مى‌سازد و اخلاق را نيكو مى‌كند و نفس را پاك مى‌كند و غصه را از بين مى‌برد

الخصال ج2 ص343

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص28 / روضة الواعظین، ج2، ص310 / وسائل الشیعة، ج25، ص152 / بحار الأنوار ج59، ص298 /

هر وقت شما با پدیده شل‌شدن یک عضو روبرو هستید، باید آن را استحکام ببخشید.(2)

امام صادق عليه السّلام فرمود: سویق، گوشت را مى‌روياند و استخوان را محكم مى‌كند..

المحاسن، ج2، ص488 / الکافي، ج6، ص305

الوافي، ج19، ص277 / وسائل الشیعة، ج25، ص14 / الفصول المهمة، ج3، ص60/ بحار الأنوار، ج63، ص276

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «مَشْطُ اَلرَّأْسِ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ مَشْطُ اَللِّحْيَةِ يَشُدُّ اَلْأَضْرَاسَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: شانه زدن موى سر مرض وبا را از بين ميبرد و شانه زدن بريش دندانها را محكم ميكند.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص128

الآداب الدينية، ج1، ص66 / مکارم الأخلاق، ج1، ص70 / الوافي، ج6، ص667 / وسائل الشیعة، ج2، ص124 / بحار الأنوار، ج73، ص117

وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «يَشُدُّ اَلْعَقْلَ وَ يُصَفِّي اَلدَّمَ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: برگ جغندر خرد را محكم و خون را پاك كند.

المحاسن، ج2، ص519

وسائل الشیعة، ج25، ص200 / بحار الأنوار، ج63، ص217

عَنْهُ عَنِ اَلسَّيَّارِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُطَهَّرٍ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلسَّفَرْجَلُ يُفَرِّجُ اَلْمَعِدَةَ وَ يَشُدُّ اَلْفُؤَادَ وَ مَا بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلاَّ أَكَلَ اَلسَّفَرْجَلَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: به معده را گشايد و قلب را محكم كند و خدا هرگز پيغمبرى نفرستاده جز كه به خورده،و فرمود سيب پاك كى معده است.

المحاسن، ج2، ص550

وسائل الشیعة، ج25، ص168 / بحار الأنوار، ج63، ص171

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: شُرْبُ اَلسَّوِيقِ بِالزَّيْتِ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ وَ يُرِقُّ اَلْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْبَاهِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: نوشيدن سویق با روغن زيتون، گوشت را مى‌روياند، استخوان را محكم مى‌سازد، پوست را نازك و رقيق مى‌كند و قدرت جنسى را افزايش مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص306

الوافي، ج19، ص278 / وسائل الشیعة، ج25، ص18 / الفصول المهمة، ج3، ص65

عَنْهُ عَنِ اَلسَّيَّارِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْمُبَارَكِ اَلدِّينَوَرِيِّ عَنْ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْبَصَلُ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اَلظَّهْرَ وَ يُرِقُّ اَلْبَشَرَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: پياز، بوى دهان را پاكيزه مى‌كند، كمر را محكم مى‌نمايد و پوست را نازك و شفّاف مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص374

الوافي، ج19، ص430

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلتِّينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ [اَلْفَمَ] وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّاءِ حَتَّى لاَ يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءٍ وَ قَالَ اَلتِّينُ أَشْبَهُ شَيْءٍ بِنَبَاتِ اَلْجَنَّةِ وَ هُوَ يَذْهَبُ بِالْبَخَر»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: انجير، بوى بد دهان را از بين مى‌برد، استخوان [یا دهان] را محكم مى‌كند، موى مى‌روياند، بيمارى‌ها را معالجه مى‌كند و با آن به هيچ داروى ديگرى احتياج نيست. شبيه‌ترين چيز به گياهان بهشت، انجير است و و گند دهن را از بین می‌برد.

المحاسن، ج2، ص554 / الکافي، ج6، ص358

الوافي، ج19، ص401 / وسائل الشیعة، ج25، ص169 / الفصول المهمة، ج3، ص111 / بحار الأنوار، ج63، ص185

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلطِّيبُ يَشُدُّ اَلْقَلْبَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: عطر، قلب را محكم و استوار مى‌سازد..

الکافي ج6 ص510

الوافي، ج6، ص694 / وسائل الشیعة، ج2، ص142

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْفَضْلِ اَلْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ عَمِّهِ قَالاَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «اَلاِكْتِحَالُ بِالْإِثْمِدِ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ أَشْفَارَ اَلْعَيْنِ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: سرمه كشيدن با سنگ سرمۀ اثمد، بوى دهان را خوش‌بو مى‌كند و كناره‌هاى پلك چشم را كه مژه مى‌رويد قوى مى‌كند.

الکافي، ج6، ص494

الوافي، ج6، ص689 / وسائل الشیعة، ج2، ص100

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى اَلْيَقْطِينِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «شَكَا نَبِيٌّ مِنَ اَلْأَنْبِيَاءِ إِلَى اَللَّهِ اَلضَّعْفَ فَقَالَ لَهُ اُطْبُخِ اَللَّحْمَ بِاللَّبَنِ وَ قَالَ إِنَّهُمَا يَشُدَّانِ اَلْجِسْمَ قُلْتُ هِيَ اَلْمَضِيرَةُ قَالَ لاَ وَ لَكِنِ اَللَّحْمُ بِاللَّبَنِ اَلْحَلِيبِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: يكى از پيامبران عليه السّلام از ناتوانى بدن به خداوند متعال شكايت نمود. به او وحى شد: گوشت را با شير بپز؛ چرا كه بدن را نيرومند مى‌كند. عبد اللّه گويد: عرض كردم: آن همان «مضيره» است؟ فرمود: نه، بلكه گوشتى كه با شير تازه پخته مى‌شود..

المحاسن، ج2، ص467 / الکافي، ج6، ص316

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص64 (اندکی اختلاف عبارت) / الفصول المهمة، ج3، ص167 (اندکی اختلاف عبارت) / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص152 / الوافي، ج19، ص301 / وسائل الشیعة، ج25،ص59 / بحار الأنوار، ج63، ص68 و ج63 ص97 (اندکی اختلاف عبارت) / مستدرك الوسائل ج16 ص351 (اندکی اختلاف عبارت)

پس یک عملکرد دارویی است. حضرت می‌فرماید:

ص: 139


1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ اَلْمِرَّةَ - وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ - وَ يُطَيِّبُ اَلنَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلسَّوِيقُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ»؛

ص: 140

«البصل يَشُدُّ الْعَصَبَ»(1)

امام صادق (ع) می‌فرمایند: پیاز خستگی را برطرف می‌کند و عصب را تقویت می‌کند و آب مرد را زیاد می‌کند و گام‌ها را زیاد می‌کند و تب را برطرف می‌کند.»

الکافي، ج6، ص374

مکارم الأخلاق، ج1، ص182 / الوافي، ج19، ص429 / وسائل الشیعة، ج25، ص211 / الفصول المهمة، ج3، ص129

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «إِذَا دَخَلْتُمْ بَلَداً فَكُلُوا مِنْ بَقْلِهِ أَوْ بَصَلِهِ يَطْرُدْ عَنْكُمْ دَاءَهُ وَ يَذْهَبُ بِالنَّصَبِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْبَاهِ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى»؛

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمود: وقتى به شهرى وارد شديد از سبزى يا پياز آن بخوريد كه بيمارى آن شهر را از شما دور مى‌كند و رنج را از بين مى‌برد و عصب را محكم مى‌كند و باه را افزايش مى‌دهد و تب را مى‌برد.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص31

بحار الأنوار، ج59، ص300 / مستدرك الوسائل، ج16، ص431

وقتی پیه عصب شما شل شده، با پیاز آن را سفت کنید. پیاز غیر از اینکه در شب جمعه نهی شده(2)

منبع: جامع عباسى و تکمیل آن، ص 763

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَنْ أَكَلَ اَلثُّومَ وَ اَلْبَصَلَ وَ اَلْكُرَّاثَ فَلاَ يَقْرَبْنَا وَ لاَ يَقْرَبِ اَلْمَسْجِدَ»؛

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمود: هر كس سير و پياز و چيز بدبو بخورد به ما نزديك نشود و به مسجد نزديك نشود.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص31

عوالي اللئالي، ج1، ص103 / بحار الأنوار، ج59، ص300 / مستدرك الوسائل، ج3، ص378 و ج3، ص378 / مستدرك الوسائل، ج16، ص433

-به دلیل اینکه روابط انسانی را به چالش می‌کشد- در بقیه

ص: 141


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، عَنْ أَبِي عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلنَّضْرِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «اَلْبَصَلُ يَذْهَبُ بِالنَّصَبِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْخُطَا وَ يَزِيدُ فِي اَلْمَاءِ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى»؛

2) . ارجاع پژوهشی: شیخ بهایی: «مکروه است پیاز و سیر خوردن کسى را که اراده داخل شدن مسجد داشته باشد، و در شب جمعه خوردن نیز»

وعده‌های غذایی برای اینکه بعدها لرزش دست نگیرید (مشکلات ناشی از عصب پیدا نکنید)، داروی خوبی است و یا "سعد کوفی" «يَشُدُّ اَللِّثَةَ» (لثه را محکم می‌کند). یک گیاه است که از آن استفاده کنید. یا برای ما که زیاد درس می‌دهیم و سخنرانی می‌کنیم، خیلی ملموس است (بعضی‌اوقات سخنران می‌خواهد حرفی بزند، زبانش یاری نمی‌کند)؛ می‌فرماید: سرکه دهان را استحکام می‌بخشد.(1)

پدر حنّان گويد: نزد امام صادق عليه السّلام سخن از سركه شرابى به ميان آمد، امام عليه السّلام فرمود: آن، جنبندگان در شكم را مى‌كشد و دهان را محكم مى‌كند.

المحاسن، ج2، ص487 / الکافي، ج6، ص330

الوافي، ج19، ص325 / وسائل الشیعة، ج25، ص93 / بحار الأنوار، ج59، ص275 و ج63، ص302 / عوالم العلوم، ج20، ص110

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ صَبَّاحٍ اَلْحَذَّاءِ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «خَلُّ اَلْخَمْرِ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَقْتُلُ دَوَابَّ اَلْبَطْنِ وَ يَشُدُّ اَلْعَقْلَ»؛

حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود: سركه شرابى، لثه را محكم مى‌كند، جنبندگان شكم را مى‌كشد و عقل را محكم و استوار مى‌سازد..

المحاسن، ج2، ص487 / الکافي، ج6، ص330

الوافي، ج19، ص325 / وسائل الشیعة، ج25، ص93 / بحار الأنوار، ج63، ص302 / عوالم العلوم، ج20، ص110

شما وقتی خواستید 7 یا 8 ساعت سخنرانی کنید باید سرکه هم خیلی استفاده کنید.یک نوع عملکرد دیگر خاصیت فرونشاندن "یُطفئُ"(2)

حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود: سيب بخور براى آنكه حرارت را خاموش كند، شكم را خنك كند و تب را ببرد.

المحاسن، ج2، ص551

وسائل الشیعة، ج25، ص160 / بحار الأنوار، ج59، ص93 / مستدرك الوسائل، ج16، ص398

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ اَلْقَنْدِيِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ تَوْرُ مَاءٍ فِيهِ إِجَّاصٌ أَسْوَدُ فِي إِبَّانِهِ فَقَالَ إِنَّهُ هَاجَتْ بِي حَرَارَةٌ وَ إِنَّ اَلْإِجَّاصَ اَلطَّرِيَّ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ اَلصَّفْرَاءَ وَ إِنَّ اَلْيَابِسَ مِنْهُ يُسَكِّنُ اَلدَّمَ وَ يَسُلُّ اَلدَّاءَ اَلدَّوِيَّ»؛

ياد قندى گويد: خدمت امام كاظم عليه السّلام شرف‌ياب شدم، مقابل آن حضرت ظرف آبى بود كه در آن آلوى سياه - كه فصلش بود - قرار داشت، حضرت عليه السّلام فرمود: گرما بر من غلبه كرده است و به راستى كه آلوى تازه گرما را خاموش و زرد آب را ساكن مى‌كند و آلوى خشك، خون را آرام مى‌كند و بيمارى سخت را جدا و خارج مى‌كند.

الکافي، ج6، ص359

مکارم الأخلاق، ج1، ص175 / الوافي، ج19، ص405 / وسائل الشیعة، ج25، ص171 / بحار الأنوار، ج63، ص189 / مستدرك الوسائل، ج16، ص406

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْمَاءُ اَلْبَارِدُ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُذِيبُ اَلطَّعَامَ فِي اَلْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: آب سرد، حرارت را فرو مى‌نشاند و صفرا را تسكين مى‌دهد و غذا را در معده هضم مى‌كند و تب را از ميان مى‌برد.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص346

مکارم الأخلاق، ج1، ص156 / بحار الأنوار، ج59 ص261 و ج63، ص450 و ج63، ص458 / مستدرك الوسائل، ج2، ص98 و ج17، ص28

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا أَفْطَرَ بَدَأَ بِحَلْوَاءَ يُفْطِرُ عَلَيْهَا فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أَوْ تَمَرَاتٍ فَإِذَا أَعْوَزَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ يُنَقِّي اَلْمَعِدَةَ وَ اَلْكَبِدَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ اَلْفَمَ وَ يُقَوِّي اَلْأَضْرَاسَ وَ يُقَوِّي اَلْحَدَقَ وَ يَجْلُو اَلنَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ اَلذُّنُوبَ غَسْلاً وَ يُسَكِّنُ اَلْعُرُوقَ اَلْهَائِجَةَ وَ اَلْمِرَّةَ اَلْغَالِبَةَ وَ يَقْطَعُ اَلْبَلْغَمَ وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ عَنِ اَلْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله همواره به هنگام افطار با حلوا آغاز مى‌نمود و اگر حلوا نمى‌يافت با شكر يا خرما. پس هرگاه هيچ كدام از آنها را نمى‌يافت با آب ولرم افطار مى‌نمود و مى‌فرمود: آب ولرم معده و كبد را پاكيزه، بوى دهان را خوشبو، دندانها را محكم، حدقه چشم را نيرومند مى‌نمايد به ديده جلوه مى‌بخشد، گناهان را به‌طور كامل مى‌شويد، به رگ‌هاى هيحانى صفرا و يا سوداء آرامى بخشد، بلغم را قطع مى‌كند، حرارت معده را فرو مى‌نشاند و سردرد را از بين مى‌برد.

الکافي، ج4، ص152

المقنعة، ج،1 ص317 / روضة الواعظین، ج2، ص341 / الوافي، ج11، ص246 / وسائل الشیعة، ج10، ص158 / بحار الأنوار، ج16، ص242

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «سَوِيقُ اَلْعَدَسِ يَقْطَعُ اَلْعَطَشَ وَ يُقَوِّي اَلْمَعِدَةَ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُبَرِّدُ اَلْجَوْفَ وَ كَانَ إِذَا سَافَرَ لاَ يُفَارِقُهُ وَ كَانَ إِذَا هَاجَ اَلدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ يَقُولُ لَهُ اِشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ اَلْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ اَلدَّمِ وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سویق عدس، تشنگى را برطرف مى‌كند، معده را قوى مى‌سازد، در آن شافى از هفتاد بيمارى است، صفرا را خاموش مى‌سازد و شكم را خنك مى‌گرداند. راوى گويد: امام صادق عليه السّلام به هنگام مسافرت نيز سویق عدس را همراه مى‌برد و هرگاه خون بر يكى از خدمت‌كاران ايشان غلبه مى‌كرد، به او مى‌فرمود: قاووت عدس بنوش؛ زيرا غلبه خون را آرام مى‌كند و گرما را خاموش مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص307

مکارم الأخلاق، ج1، ص193 / الوافي، ج19، ص281 / وسائل الشیعة، ج25، ص21 / بحار الأنوار، ج63، ص282

مِنْ طِبِّ اَلْأَئِمَّةِ رُوِيَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلتَّسْرِيحُ بِمُشْطِ اَلْعَاجِ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ فِي اَلرَّأْسِ وَ يَطْرُدُ اَلدُّودَ مِنَ اَلدِّمَاغِ وَ يُطْفِئُ اَلْمِرَارَ وَ يُنَقِّي اَللِّثَةَ وَ اَلْعُمُورَ»؛

حضرت امام حسن عسكرى(عليه السّلام)فرمود: شانه زدن با شانۀ عاج موى سر را می‌روياند و كرم (انگل) را از مغز دور ميسازد،و صفرا و سوداء را فرو مى‌نشاند، سبب تمییز شدن لثه و گوشت دهان می‌شود.

الکافي، ج6، ص307

مکارم الأخلاق، ج1، ص72 / وسائل الشیعة، ج2، ص123 / بحار الأنوار، ج73، ص115

است. [وقتی] انسان گرگرفتگی پیدا می‌کند (حرارت شدیدی پیدا می‌کند)، من دیدم بعضی جلوی کولر هم خنک نمی‌شوند؛ چون

ص: 142


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ذُكِرَ عِنْدَهُ خَلُّ اَلْخَمْرِ فَقَالَ يَقْتُلُ دَوَابَّ اَلْبَطْنِ وَ يَشُدُّ اَلْفَمَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلتُّفَّاحُ يُفَرِّجُ اَلْمَعِدَةَ وَ قَالَ كُلِ اَلتُّفَّاحَ فَإِنَّهُ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ وَ يُبَرِّدُ اَلْجَوْفَ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: يَذْهَبُ بِالْوَبَاء»؛

ص: 143

شیوه اطفاء حرارت را نمی‌دانند. یکی از عملکردهای دارویی همین "یُطفئُ" است. مثلاً سرکه و مویز اینها خاصیت اطفاء "مِرّه"(1)

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: كشمش بخوريد كه مره را فرونشانده،بلغم را مى‌خورد و بدن را سالم و اخلاق را نيكو مى‌كند و«پى»را محكم مى‌كند و بيمارى را از ميان مى‌برد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص175 / طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص28 / بحار الأنوار ج59، ص298 و ج63، ص153/ مستدرك الوسائل، ج16، ص394

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اَلزَّبِيبَ يَشُدُّ اَلْقَلْبَ، وَ يَذْهَبُ بِالْمَرَضِ، وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ، وَ يُطَيِّبُ اَلنَّفَسَ»؛

حضرت على عليه السّلام فرمود:همانا كشمش قلب را تقويت كرده،بيمارى را از بين مى‌برد. گرمی را فرونشانده و نفس را پاك مى‌كند.

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص362

مکارم الأخلاق، ج1، ص175/ وسائل الشیعة، ج25، ص32/ بحار الأنوار، ج63، ص152

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «نِعْمَ اَلْإِدَامُ اَلْخَلُّ يَكْسِرُ اَلْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي اَلْقَلْبَ»؛

امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: بهترين خورش‌ها سركه است. سوداء را مى‌شكند، صفرا را خاموش مى‌سازد و قلب را زنده مى‌كند.

الکافي، ج6، ص329

الوافي، ج19، ص325

أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُطْفِئَ اَلْمِرَّةَ اَلصَّفْرَاءَ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ بَارِدٍ لَيِّنٍ وَ يُرَوِّحُ بَدَنَهُ وَ يُقَلِّلُ اَلاِنْتِصَابَ وَ يُكْثِرُ اَلنَّظَرَ إِلَى مَنْ يُحِبُّ»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس مى‌خواهد آتش صفرا را خاموش كند هر روزه مقدارى از چيزهائى كه سرد و رطوبى است بخورد و بدن خود را استراحت بدهد از هواى خنك استفاده كند كمتر حركت كند و بصورت كسانى كه آنها را دوست دارد بسيار نگاه كند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص427

را دارند. اگر کسی غلبه صفراء پیدا کرد (گرمای بدنش زیاد شد)، به او سرکه یا مویز دهید یا ترکیبی از سرکه و مویز را در قالب شربت به او دهید.

ص: 144


1) . ارجاع پژوهشی: عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: «عَلَيْكُمْ بِالزَّبِيبِ فَإِنَّهُ يُطْفِئُ اَلْمِرَّةَ وَ يَأْكُلُ اَلْبَلْغَمَ وَ يُصِحُّ اَلْجِسْمَ وَ يُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْوَصَبِ»؛

یک نوع عملکرد دیگر خاصیت شادکنندگی"یَسُرُّ" است. گاهی انسان ناراحت و غمگین می‌شود؛ این هم مشکلی و مرضی است. آدمی که بیمار است و غم دارد، هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. این یک نوع بیماری عام البلوا در دوران مدرنیته است؛(1)

Depression is now the fourth-leading cause of the global disease burden and the leading cause of disability worldwide.

منبع: مجله کارشناسی Physical Review B

prb.org/resources/depression-a-leading-contributor-to-global-burden-of-disease/

«همه‌گیری کووید-19 یک بحران سلامت دیگر را ایجاد کرده است: افزایش 25 درصدی در شیوع اضطراب و افسردگی در سراسر جهان. به گفته سازمان بهداشت جهانی، سلامت روان جوانان، زنان و کارکنان مراقبت های بهداشتی به شدت آسیب دیده است؛

The COVID-19 pandemic has triggered another health crisis: a 25% increase in the prevalence of anxiety and depression worldwide. According to the World Health Organization, the mental health of young people, women and health care workers has been hit notably hard.

منبع: مجله خبری-تحلیلی نیوز اند ورلد ریپورت (U.S. News & World Report)

usnews.com/news/best-countries/slideshows/the-most-depressed-countries-in-the-world

«افسردگی حدود 350 میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می دهد. آمارهای سازمان جهانی بهداشت (WHO) نشان می دهد که افسردگی عامل اصلی ناتوانی در جهان است و بیش از 264 میلیون نفر از افسردگی متوسط ​​تا شدید رنج می برند. تحقیقات نشان می دهد که زنان دو برابر بیشتر از مردان در معرض ابتلا به افسردگی هستند. علاوه بر این، داده های WHO نشان می دهد که اختلالات افسردگی در نوجوانان در دهه گذشته افزایش یافته است و سالانه بیش از 800.000 نفر به دلیل خودکشی ناشی از افسردگی جان خود را از دست می دهند. هزینه های اقتصادی مرتبط با افسردگی نیز بسیار زیاد است: تخمین زده می شود که افسردگی و اختلالات اضطرابی سالانه حدود 1 تریلیون دلار هزینه از دست دادن بهره وری برای اقتصاد جهانی دارد؛

Depression affects an estimated 350 million people worldwide. Statistics from the World Health Organization (WHO) reveal that depression is the leading cause of disability in the world, with more than 264 million people suffering from moderate to severe depression. Research suggests that women are twice as likely to suffer from depression compared to men. Additionally, WHO data shows that depressive disorders in adolescents have been increasing over the past decade, and over 800 000 people die due to suicide caused by depression each year. The economic costs associated with depression are also immense: it is estimated that depression and anxiety disorders cost the global economy around 1 trillion US dollars annually in lost productivity.

منبع: وب‌سایت Wise Voter

wisevoter.com/country-rankings/depression-rate-by-country/

بنابراین باید شیوه‌های

ص: 145


1) . ارجاع پرورشی: «افسردگی (در سال 2006) چهارمین علت اصلی برای بیماری های جهانی و علت اصلی ناتوانی در سراسر جهان بود؛

شادکردن را بدانید. ذیل اصطلاح "یَسُرُّ"(1)

امام صادق علیه السلام: کسی که نعل (دمپایی) زرد می پوشد، همواره نگاهش، نگاه آدم مسرور و خوش و خرم است. همیشه خوشی و خوشحالی می بیند، مادامی که این کفش زرد در پای او هست؛ زیرا که حق تعالی فرموده است: زرد چه بسیار زردی که شاد گرداند تماشاکنندگان را.

الکافي ج6 ص466

الوافي، ج20، ص754 / وسائل الشیعة، ج5، ص69 / بحار الأنوار، ج13، ص261

، "یَجلو"(2)

حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود: گلابى بخوريد كه قلب را روشن كند، و دردهاى درون را بخواست خدا آرام كند.

المحاسن، ج2، ص553 / الکافي، ج6، ص358

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص135 / الوافي، ج19، ص403 / وسائل الشیعة، ج25، ص170 / الفصول المهمة، ج3، ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص171 و ج63، ص175 / مستدرك الوسائل، ج16، ص404

عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ لاَ دَاءَ فِيهِ يُقِلُّ اَلْبَلْغَمَ وَ يَجْلُو اَلْقَلْبَ»؛

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: عسل،شفاى هردردى است و هيچ مرضى در آن وجود ندارد.بلغم را مى‌كاهد و قلب را جلا مى‌دهد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص166 / بحار الأنوار، ج63، ص294 / مستدرك الوسائل، ج16، ص367

قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «كُلُوا اَلسَّفَرْجَلَ فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْفُؤَادَ وَ مَا بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ أَطْعَمَهُ مِنْ سَفَرْجَلِ اَلْجَنَّةِ فَيَزِيدُ فِيهِ قُوَّةَ أَرْبَعِينَ رَجُلاً»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: به بخوريد كه قلب را روشن می‌کند، و خداوند هيچ پيامبرى را برانگيخته نساخت،مگر اينكه از«به»بهشتى به او داد تا نيروى او را به اندازه چهل مرد زياد كند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص172 / بحار الأنوار، ج63، ص177 / مستدرك الوسائل، ج16، ص401

قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اَلْعُنَّابُ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى وَ اَلْحِكَّةِ وَ يُجْلِي اَلْقَلْبَ»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: عناب تب و خارش بدن را از بین می‌برد و قلب را جلاء می‌دهد.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص29

عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «إِنَّ نُوحاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ شَكَا إِلَى اَللَّهِ اَلْغَمَّ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ اَلْعِنَبَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: نوح از غصه به خدا شكايت كرد به او وحى شد كه انگور بخورد كه انگور غصه را از بين مى‌برد.

المحاسن، ج2، ص548

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص29 / مکارم الأخلاق ج1 ص174 / وسائل الشیعة، ج25، ص151 / کلیات حدیث قدسی، ج1، ص36 / بحار الأنوار، ج59، ص298 و ج63،ص149 / مستدرك الوسائل، ج16، ص393

،

"یَفرَحُ"(3)

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: فرمود: جسم با سه چيز شاد مى‌شود و رشد مى‌كند: عطر و لباس نرم و خوردن عسل..

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص25 / بحار الأنوار، ج59، ص295 / مستدرك الوسائل، ج1، ص419

[و "نُشْرَةٌ"](4)

امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: بوى خوش، عسل،و سواركارى، به سبزی نگريستن شادی‌آور است.(اعصاب را آرامش مى‌بخشد).

عيون الأخبار، ج2، ص40

مکارم الأخلاق، ج1، ص42 (کمی اختلاف در عبارت)/ وسائل الشیعة ج2 ص143 (کمی اختلاف در عبارت) / بحار الأنوار، ج73، ص300 و ج73 ص141 و ج76 ص289 و ج63، ص291

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى اَلْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلنُّشْرَةُ فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ اَلْمَشْيِ وَ اَلرُّكُوبِ وَ اَلاِرْتِمَاسِ فِي اَلْمَاءِ وَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ اَلْأَكْلِ وَ اَلشُّرْبِ وَ اَلنَّظَرِ إِلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْحَسْنَاءِ وَ اَلْجِمَاعِ وَ اَلسِّوَاكِ وَ غَسْلِ اَلرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ فِي اَلْحَمَّامِ وَ غَيْرِهِ وَ مُحَادَثَةِ اَلرِّجَالِ»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود: نشاط در ده چيز است. راه رفتن سوارى و غوطه خوردن در آب و نگاه كردن به سبزه.خوردن و آشاميدن.عمل جنسى.مسواك كردن، سر را با خطمى شستن،بزن زيبا نگاه كردن.با مردان هم صحبت شدن.

المحاسن ج1، ص14 / الخصال، ج2، ص443(کمی اختلاف در عبارت)

وسائل الشیعة، ج2، ص11 (کمی اختلاف در عبارت)/ مشکاة الأنوار، ج1، ص150 (کمی اختلاف در عبارت) / الفصول المهمة، ج3، ص17 / معدن الجواهر، ج1، ص71 / بحار الأنوار، ج73، ص322 / عوالم العلوم، ج20، ص847

كِتَابُ اَلتَّعْرِيفِ لِلصَّفْوَانِيِّ ، عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلنُّورَةُ نُشْرَةٌ»؛

امام رضا(عليه السّلام)فرمود: نوره نشاط آور است.

مستدرك الوسائل، ج1، ص388

توضیح داده شده است.(5)

پروتکل بعدی روایتی است از یکی از اصحاب که امام صادق (علیه السلام) که می‌گوید "ذکرنا"، دائما حضرت ما را متذکر می‌کردند که : «ذَکَرْنَا اَلْأَخْذَ مِنَ اَلشَّارِبِ فَقَالَ نُشْرَةٌ». کوتاه کردن سیبیل‌ها هم شادی آور است. یعنی اگر در این ایام و بصورت منظم- خصوصا پنج شنبه ها بعد از نماز ظهر و عصر که بهترین زمان برای اخذ شارب هست هرچند روز جمعه هم توصیه شده است- اینکار را انجام دهید هم موجب شادی‌تان خواهد شد و هم یک اقدام بهداشتی است. اما در حال حاضر چون وزارت بهداشت غم و حزن را در جامعه گسترش داده است بنده تاکید دارم بر روی کارهایی که به سادگی موجب افزایش شادی در جامعه می‌شود و افزایش شادی هم یعنی افزایش تقویت قلب. آخرین بحثی که بنده دارم این است که اگر کسی میوه به مصرف کند یا کشمش مصرف کند؛ اینها به حسن شدن قلب و اینکه ترس از قلب او برود کمک می‌کند. بنابراین در بخش مواد غذایی مصرف کشمش-مصرف زبیب که نوعی از کشمش است- مصرف سرکه و مصرف به را اگر افزایش بدهیم هر کدام به نوعی تاثیر مثبت بر قلب خواهد گذاشت و منجر به تقویت قلب خواهد شد».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

عملکردهای دوایی فقط ناظر به متابولیسم نیست؛ ما عملکردهای دوایی دیگری هم

ص: 146


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا بَلَغَ بِهِ جَابِرَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ لَبِسَ نَعْلاً صَفْرَاءَ لَمْ يَزَلْ يَنْظُرُ فِي سُرُورٍ مَا دَامَتْ عَلَيْهِ لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ اَلنّٰاظِرِينَ (بقره 69)»؛

2) . ارجاع پژوهشی: وَ مِنْهُ، عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «كُلُوا اَلْكُمَّثْرَى فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْقَلْبَ وَ يُسَكِّنُ أَوْجَاعَ اَلْجَوْفِ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى»؛

3) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «ثَلاَثَةٌ يَفْرَحُ بِهِنَّ اَلْجِسْمُ وَ يَرْبُو اَلطِّيبُ وَ لِبَاسُ اَللَّيِّنِ وَ شُرْبُ اَلْعَسَلِ»؛

4) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلطِّيبُ نُشْرَةٌ وَ اَلْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ اَلرُّكُوبُ نُشْرَةٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ»؛

5) . ارجاع پرورشی: «بنده از این به بعد شش پیشنهاد ارائه می‌کنم که منجر به ایجاد شادی می‌شود. البته نقش قلب بیشتر از سیستم ایمنی است ولی به هرحال اطبای موجود پذیرفته‌اند که اگر قلب تضعیف شد و فرد ترسید سیستم ایمنی او هم تضعیف خواهد شد. پس این شش پروتکل که شاید مهم‌ترین پروتکل‌های حوزه پیشگیری باشد همه "نشرة" و شادی ایجاد می‌کنند. ببینید این پروتکل‌ها چقدر کارآمد است . اگر خانواده‌ها شش اقدام را انجام بدهند موجب ارتقای شادی در سطح خانواده‌های بیمار خواهد شد . محل شادی هم مانند غم و غصه در قلب است. حال این شش پیشنهاد کدام است؟ اولا روایت می فرماید: «اَلطِّیبُ نُشْرَةٌ» ؛ بوی خوش شادی آور است. عطرهایی استفاده کنید که شادی خانواده شما را زیاد کند مثل گلاب و گل یاس و بعضی از عطرهای دیگر. این یک اقدام مهم است. بعضی از دوستان ما به بنده توصیه کردند که من این را حتما بگویم: اگر بیمار شما در وضعیت غلبه ی بیماری است با یک عطر ملایمی متکای زیر سر او را معطر کنید تا وضعیت شادی قلب او افزایش پیدا کند و به تبع قلبش تقویت شود. مورد دیگر در روایت عسل است که حضرت می فرمایند: «وَ اَلْعَسَلُ نُشْرَةٌ» چه به عنوان شربت عسل استفاده شود و چه خود غسل را با انگشت بخوریم که در هر صورت به تقویت قلب کمک می کند. بنابراین خود عسل یک پروتکل مستقل است. مورد بعدی در روایت اسب سواری است: «وَ اَلرُّکُوبُ نُشْرَةٌ». حال کسی مریض نیست ولی اگر میتواند اسب سواری کند منجر به افزایش شادی وتقویت قلب او خواهد شد. عامل شادی آور دیگر نگاه کردن به طبیعت سبز و به جنگل هاست: «وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ». بنابراین اگر شما خانه حیاط دار دارید یا مثلا در خانه ی خودتان گل دارید اینها به افزایش شادی اهل خانه کمک می‌کند. اگرچه در صورت امکان بهتر این است که به طبیعت بروید. مورد دیگر نوره است: «اَلنُّورَةُ نُشْرَةٌ» پاکسازی بدن از طریق نوره به افزایش شادی کمک می کند. بنابراین در این ایام به خانواده ها پیشنهاد می کنیم که از تیغ برای ازاله ی موهای زائد بدن استفاده نکنند و به جایش نوره مصرف کنند. پروتکل بعدی از امام جواد (علیه السلام) که فرمودند : «مُلاَقَاةُ اَلْإِخْوَانِ نُشْرَةٌ » که با توجه به این حدیث از مسئله نادرست فاصله گذاری اجتماعی فاصله میگیریم. چرا که اگر فاصله گذاری اجتماعی انجام دادیم ارتباطمان با برادرانی که دوستشان داریم کم می شود و در اینصورت شادی ما کاهش پیدا می‌کند.انسان وقتی رفیق خودش را می‌بیند این شادی‌آفرین است و عرض کردیم انواع شادی‌های مذکور، قلب را تقویت می‌کند.

ص: 147

نیاز داریم. مثلاً اگر دیدید خیلی بر شما غم غلبه پیدا می‌کند، وعده شامتان را همان قدری که در روایات حداقل آن را گفتند (سه لقمه یا هفت خرما) بخورید ،(1)

امام رضا عليه السّلام فرمود: رگى در بدن است كه به آن رگ «شام» مى‌گويند. بنابراين اگر انسان شام را ترك كند، آن رگ همواره او را نفرين مى‌كند، تا اين‌كه صبح شود، مى‌گويد:«خداوند تو را گرسنه كند همان‌طوركه تو مرا گرسنه نگه داشتى و خداوند تو را تشنه كند همان‌طوركه تو مرا تشنه نگه داشتى». پس هيچ‌كدام از شما شام را ترك نكند؛ گرچه با يك لقمه نان و با يك جرعه آب باشد.

الکافي، ج6، ص289

الوافي، ج20، ص510 / وسائل الشیعة، ج24، ص329 / بحار الأنوار، ج63، ص347

«تَعَشَّوْا وَ لَوْ بِكَفٍّ مِنْ حَشَفٍ؛ فَإِنَّ تَرْكَ اَلْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: شام بخوريد و گرچه با مشتى خرما پوسيده.

شهاب الأخبار، ج1، ص325 / بحار الأنوار، ج63، ص344 و ج63، ص346 / مستدرك الوسائل، ج16، ص266

بعد قبل از خواب انگور سیاه مصرف کنید؛(2)

امام صادق عليه السّلام فرمود: چون آب از استخوان‌هاى مرده‌هاى طوفان كنار رفت و نوح عليه السّلام آنها را ديد سخت بي‌تاب شد و اندوه خورد و خدايش وحى كرد انگور سياه بخور تا غمت برود.

المحاسن، ج2، ص548 / الکافي، ج6، ص350 (اندکی اختلاف در عبارت)

الوافي، ج19، ص383 / تفسير الصافي، ج2، ص454 / وسائل الشیعة، ج25، ص150 / بحار الأنوار، ج11، ص331 و ج63، ص149 و ج73، ص323 / قصص الأنبیاء (للجزایری)، ج1، ص79 / کلیات حدیث قدسی، ج1، ص36 / تفسير نور الثقلين، ج2، ص371 / تفسير كنز الدقائق، ج6، ص182

قطعاً صبح که بیدار می‌شوید، شادی را احساس می‌کنید. یا مثلاً خانم‌ها در

ص: 148


1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَعْضِ اَلْأَهْوَازِيِّينَ عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ: «إِنَّ فِي اَلْجَسَدِ عِرْقاً يُقَالُ لَهُ اَلْعَشَاءُ فَإِنْ تَرَكَ اَلرَّجُلُ اَلْعَشَاءَ لَمْ يَزَلْ يَدْعُو عَلَيْهِ ذَلِكَ اَلْعِرْقُ إِلَى أَنْ يُصْبِحَ يَقُولُ أَجَاعَكَ اَللَّهُ كَمَا أَجَعْتَنِي وَ أَظْمَأَكَ اَللَّهُ كَمَا أَظْمَأْتَنِي فَلاَ يَدَعَنَّ أَحَدُكُمُ اَلْعَشَاءَ وَ لَوْ بِلُقْمَةٍ مِنْ خُبْزٍ أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنِ اَلْقَاسِمِ اَلزَّيَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «لَمَّا حَسَرَ اَلْمَاءُ عَنْ عِظَامِ اَلْمَوْتَى فَرَأَى ذَلِكَ نُوحٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَزِعَ جَزَعاً شَدِيداً وَ اِغْتَمَّ لِذَلِكَ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ اَلْعِنَبَ اَلْأَسْوَدَ لِيَذْهَبَ غَمُّكَ»؛

ص: 149

همه وعده‌های غذایی به‌جای سیب‌زمینی، کدو مصرف کنند. یکی از خاصیت‌های کدو، شادکنندگی است.(1)

امام رضا(عليه السلام)فرمود كه پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرموده: هر گاه غذا پخته مى‌كنيد،كدو در آن زياد بريزيد،زيرا آن دل افسرده را شادمان مى‌كند.

صحیفة الرضا علیه السلام، ج1، ص54 / عيون الأخبار، ج2، ص36 (اندکی اختلاف در عبارت)

مکارم الأخلاق، ج1، ص177 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص148 / وسائل الشیعة، ج25، ص24 / بحار الأنوار، ج63، ص225 / مستدرك الوسائل، ج16، ص425

سرکه یکی از خاصیت‌هایی که دارد، شادکنندگی است.(2)

امام صادق علیه السلام: سرکه شادمان‌کننده قلب است.

المحاسن، ج2، ص487

"تلبینه"(3)

امام صادق عليه السّلام فرمود: غذاى تلبينه (غذای تهیه شده شیر با گندم وجو) قلب اندوهگين را از اندوه پاك مى‌كند؛ همان‌طوركه انگشتان، عرق را از پيشانى پاك مى‌كنند.

المحاسن، ج2، ص405 / الکافي، ج6، ص320

الوافي، ج19، ص353 / وسائل الشیعة، ج25، ص71/ بحار الأنوار، ج63، ص96

همین‌طور است.(4)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

اصلاً یک عنوان عملکرد است.(5)

امام رضا(عليه السلام)فرمود كه پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرموده: بر شما باد خوردن روغن زيتون،زيرا آن كيسۀ صفراء را خالى مى‌كند،و بلغم را از بين مى‌برد،و اعصاب را قوى،و اخلاق را نيكو،و نفس را خوشبو مى‌كند،و غم و اندوه را مى‌زدايد.

صحیفة الرضا علیه السلام، ج1، ص53 / عيون الأخبار ، ج2، ص35

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص147 / وسائل الشیعة، ج25، ص23 / بحار الأنوار، ج63، ص179/ مستدرك الوسائل، ج16، ص365

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «عَلَيْكُمْ بِاللُّبَانِ فَإِنَّهُ يَمْسَحُ اَلْحُزْنَ عَنِ اَلْقَلْبِ كَمَا يَمْسَحُ وَ يُذَكِّي اَلْعَرَقَ عَنِ اَلْجَبِينِ وَ يَشُدُّ اَلظَّهْرَ وَ يَزِيدُ اَلْعَقْلَ وَ يُذَكِّي اَلذِّهْنَ وَ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُذْهِبُ اَلنِّسْيَانَ»؛

پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرموده: ر شما باد بخوردن كندر كه غم را از قلب پاك كند چنانچه پاك كند عرق را از پيشانى،و پشت را محكم كند و خرد را بيفزايد،و هوش را تيز كند،و چشم را روشن كند و فراموشى را ببرد..

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص25

بحار الأنوار، ج73، ص321 / مستدرك الوسائل، ج16، ص374

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اِغْتَمَّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مِنْ أَيْنَ أوتيت[أُتِيتُ]فَمَا أَعْلَمُ أَنِّي جَلَسْتُ عَلَى عَتَبَةِ دَارٍ وَ لاَ شَقَقْتُ بَيْنَ غَنَمٍ وَ لاَ لَبِسْتُ سَرَاوِيلِي مِنْ قِيَامٍ وَ لاَ مَسَحْتُ يَدِي وَ وَجْهِي بِذَيْلِ»؛

امام صادق- علیه السلام- فرمود: روزی امیرالمؤمنین- علیه السلام- را غم فرا گرفت گفت: ای غم از کجا آمدی؟ من که به یاد نمی آورم در روی چوبه زیرین چهار چوبه درب نشسته باشم، یا گلّه ای را شکافته و از وسطش عبور کرده باشم، و یا شلوارم را ایستاده پوشیده باشم، و یا دست و صورتم را با دامن لباسم مسح کرده باشم.

الخصال، ج1، ص225

روضة الواعظین، ج2، ص309 / مکارم الأخلاق، ج1، ص101 / وسائل الشیعة، ج5، ص108 / بحار الأنوار، ج73، ص321

أَقُولُ وَ قَدْ رُوِيَ فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ عَنِ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّهُمْ قَالُوا: «إِنَّ أَحَدَ عَشَرَ شَيْئاً تُورِثُ اَلْغَمَّ اَلْمَشْيَ بَيْنَ اَلْأَغْنَامِ وَ لُبْسَ اَلسَّرَاوِيلِ قَائِماً وَ قَصَّ شَعْرِ اَللِّحْيَةِ بِالْأَسْنَانِ وَ اَلْمَشْيَ عَلَى قِشْرِ اَلْبِيضِ وَ اَللَّعِبَ بِالْخُصْيَةِ وَ اَلاِسْتِنْجَاءَ بِالْيَمِينِ وَ اَلْقُعُودَ عَلَى عَتَبَةِ اَلْبَابِ وَ اَلْأَكْلَ بِالشِّمَالِ وَ مَسْحَ اَلْوَجْهِ بِالْأَذْيَالِ وَ اَلْمَشْيَ فِيمَا بَيْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلضَّحِكَ بَيْنَ اَلْمَقَابِرِ»؛

در كتابى از ائمه(عليهم السّلام)روايت است كه فرمودند:يازده چيز غم آرند،راه رفتن ميان گوسفندان،و ايستاده شلوار پوشيدن،و موى ريش با دندان چيدن،و روى پوست تخم مرغ راه رفتن،و با بیضه بازى كردن،و با دست راست مقعد شستن و نشستن بر آستانه در،و خوردن با دست چپ،و خشك كردن رو با دامن،و راه رفتن ميان گورها،و خنديدن در گورستان.

بحار الأنوار، ج73، ص321

ص: 150


1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «إِذَا طَبَخْتُمُ اَلطَّعَامَ فَأَكْثِرُوا اَلْقَرْعَ فَإِنَّهُ يُسِرُّ اَلْقَلْبَ اَلْحَزِينَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْخَلُّ يُسْرُ اَلْقَلْبِ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ اَلتَّلْبِينَ يَجْلُو اَلْقَلْبَ اَلْحَزِينَ كَمَا تَجْلُو اَلْأَصَابِعُ اَلْعَرَقَ مِنَ اَلْجَبِين»؛

4) . ارجاع پرورشی: «حال تلبینه چیست؟ قبل از اینکه خود تلبینه را بحث بکنیم، روایتی از امام صادق (علیه السلام) را ذکر میکنم: «إِنَّ اَلتَّلْبِینَه یَجْلُو القَلْبَ اَلْحَزِینِ کَمَا تَجْلُو اَلْأَصَابِعُ اَلْعَرَقَ مِنَ اَلْجَبِینِ». می فرماید به همان راحتی که شما با انگشت عرق پیشانی تان را پاک میکنید خوردن تلبینه هم به اینکه غم و غصه از قلبتان برود کمک می کند. حالا ببینید در خانواده فرزند، همسر، پدر و یا پدر بزرگ به این بیماری مبتلا شده اند و نگران هستند. با این خبرهایی هم که الان در صدا و سیما پخش می شود فرد با خود میگوید الان ممکن است مریض من هم از دست برود. غم و غصه زیاد می شود که در اینصورت بیماری تشدید و تدبیر کاهش پیدا میکند و اولین کاری که باید انجام بدهیم این است که این غم و غصه ها را از بین ببریم. حالا چرا بنده تلبینه را انتخاب کردم؟ چون تلبینه یعنی غذا و یا سوپی که در آن شیر وجود دراد بنابراین شیر برنج هم یک نوع تلبینه است. گندم و جو یا سویق اگر با شیر پخته شود یک نوع تلبینه است که در صورت مصرف و بعد از اینکه مثلا یک کاسه از آن را بخورید خوشحالی همه ی اعضای خانواده را میبیند. خود ما همین هفته پیش و برای چندمین بار این غذا را تجربه کردیم. بعد از غذا، اعضای خانواده ما با هم شوخی می کردند و اثر این غذا واقعا تا این حد است. ببینید آقایان: عرض بنده این است که مجموعه ی پروتکل های سازمان بهداشت جهانی منجر به زیاد شدن غم و غصه و حزن و اندوه در کشور شده است. به هر میزانی هم که قلب تضعیف بشود بیماری گسترش پیدا میکند؛ بنابراین ما باید یک پروتکل هایی را بحث بکنیم که در نتیجه آن ترس و اندوه و غصه از قلب برود».

5) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ اَلْمِرَّةَ - وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ - وَ يُطَيِّبُ اَلنَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ»؛

عنوان بعدی "یُسَکِنُ" تسکین‌دادن است. دردها را چطور تسکین دهیم؟(1)

حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود: گلابى بخوريد كه قلب را روشن كند، و دردهاى درون را بخواست خدا آرام كند.

المحاسن، ج2، ص553 / الکافي، ج6، ص358

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص135 / الوافي، ج19، ص403 / وسائل الشیعة، ج25، ص170 / الفصول المهمة، ج3، ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص171 و ج63، ص175 / مستدرك الوسائل، ج16، ص404

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ اَلْقَنْدِيِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ تَوْرُ مَاءٍ فِيهِ إِجَّاصٌ أَسْوَدُ فِي إِبَّانِهِ فَقَالَ إِنَّهُ هَاجَتْ بِي حَرَارَةٌ وَ إِنَّ اَلْإِجَّاصَ اَلطَّرِيَّ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ اَلصَّفْرَاءَ وَ إِنَّ اَلْيَابِسَ مِنْهُ يُسَكِّنُ اَلدَّمَ وَ يَسُلُّ اَلدَّاءَ اَلدَّوِيَّ»؛

زياد قندى گويد: خدمت امام كاظم عليه السّلام شرف‌ياب شدم، مقابل آن حضرت ظرف آبى بود كه در آن آلوى سياه - كه فصلش بود - قرار داشت، حضرت عليه السّلام فرمود: گرما بر من غلبه كرده است و به راستى كه آلوى تازه گرما را خاموش و صفراء را ساكن مى‌كند و آلوى خشك، خون را آرام مى‌كند و بيمارى سخت را جدا و خارج مى‌كند.

الکافي، ج6، ص359

مکارم الأخلاق، ج1، ص175 / الوافي، ج19، ص405 / وسائل الشیعة، ج25، ص171 / بحار الأنوار، ج63، ص189 / مستدرك الوسائل، ج16، ص406

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْمَاءُ اَلْبَارِدُ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُذِيبُ اَلطَّعَامَ فِي اَلْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: آب سرد، حرارت را فرو مى‌نشاند و صفرا را تسكين مى‌دهد و غذا را در معده هضم مى‌كند و تب را از ميان مى‌برد.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص346

مکارم الأخلاق، ج1، ص156 / بحار الأنوار، ج59 ص261 و ج63، ص450 و ج63، ص458 / مستدرك الوسائل، ج2، ص98 و ج17، ص28

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا أَفْطَرَ بَدَأَ بِحَلْوَاءَ يُفْطِرُ عَلَيْهَا فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أَوْ تَمَرَاتٍ فَإِذَا أَعْوَزَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ يُنَقِّي اَلْمَعِدَةَ وَ اَلْكَبِدَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ اَلْفَمَ وَ يُقَوِّي اَلْأَضْرَاسَ وَ يُقَوِّي اَلْحَدَقَ وَ يَجْلُو اَلنَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ اَلذُّنُوبَ غَسْلاً وَ يُسَكِّنُ اَلْعُرُوقَ اَلْهَائِجَةَ وَ اَلْمِرَّةَ اَلْغَالِبَةَ وَ يَقْطَعُ اَلْبَلْغَمَ وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ عَنِ اَلْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله همواره به هنگام افطار با حلوا آغاز مى‌نمود و اگر حلوا نمى‌يافت با شكر يا خرما. پس هرگاه هيچ كدام از آنها را نمى‌يافت با آب ولرم افطار مى‌نمود و مى‌فرمود: آب ولرم معده و كبد را پاكيزه، بوى دهان را خوشبو، دندانها را محكم، حدقه چشم را نيرومند مى‌نمايد به ديده جلوه مى‌بخشد، گناهان را به‌طور كامل مى‌شويد، به رگ‌هاى هيحانى و صفرا يا سوداء آرامى بخشد، بلغم را قطع مى‌كند، حرارت معده را فرو مى‌نشاند و سردرد را از بين مى‌برد.

الکافي، ج4، ص152

المقنعة، ج،1 ص317 / روضة الواعظین، ج2، ص341 / الوافي، ج11، ص246 / وسائل الشیعة، ج10، ص158 / بحار الأنوار، ج16، ص242

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «سَوِيقُ اَلْعَدَسِ يَقْطَعُ اَلْعَطَشَ وَ يُقَوِّي اَلْمَعِدَةَ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُبَرِّدُ اَلْجَوْفَ وَ كَانَ إِذَا سَافَرَ لاَ يُفَارِقُهُ وَ كَانَ إِذَا هَاجَ اَلدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ يَقُولُ لَهُ اِشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ اَلْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ اَلدَّمِ وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سویق عدس، تشنگى را برطرف مى‌كند، معده را قوى مى‌سازد، در آن شافى از هفتاد بيمارى است، صفرا را خاموش مى‌سازد و شكم را خنك مى‌گرداند. راوى گويد: امام صادق عليه السّلام به هنگام مسافرت نيز سویق عدس را همراه مى‌برد و هرگاه خون بر يكى از خدمت‌كاران ايشان غلبه مى‌كرد، به او مى‌فرمود: قاووت عدس بنوش؛ زيرا غلبه خون را آرام مى‌كند و گرما را خاموش مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص307

مکارم الأخلاق، ج1، ص193 / الوافي، ج19، ص281 / وسائل الشیعة، ج25، ص21 / بحار الأنوار، ج63، ص282

عَلِيُّ بْنُ اَلْحَكَمِ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «أَنَّهُ كَانَ إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْحَمَّامِ تَنَاوَلَ شَيْئاً فَأَكَلَهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا يَقُولُونَ إِنَّهُ عَلَى الرِّيقِ أَجْوَدُ مَا يَكُونُ قَالَ لَا بَلْ يُؤْكَلُ شَيْ‌ءٌ قَبْلَهُ يُطْفِئُ الْمَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ حَرَارَةَ الْجَوْف»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه امام صادق (ع) می‌خواست داخل حمام بشود چیزی میل می‌کرد به ایشان عرض کردن مردم می‌گویند حمام در حال ناشتا بهترین است فرمود نه بلکه چیزی که قبل از حمام خورده می‌شود صفراء و سوداء را خاموش می‌کند و گرمی درون را ساکن می‌کند.

الکافي، ج6، ص496 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

الوافي، ج6، ص608 / وسائل الشیعة، ج2، ص52 / عوالم العلوم، ج20، ص158

وَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «كُلِ اَلرُّمَّانَ بَعْدَ اَلْحِجَامَةِ رُمَّاناً حُلْواً فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ اَلدَّمَ وَ يُصَفِّي اَلدَّمَ فِي اَلْجَوْفِ»؛

امام حسن عسکری فرمود: پس از حجامت انار بخور. انار شیرین. زیرا که همانا آن خون را آرام میکند و خون درون بدن را پاکسازی میکند

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص123 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

وَ عَنْ أَبِي زَكَرِيَّا يَحْيَى بْنِ آدَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ شُعَيْبٍ اَلْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلسَّبِيعِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ : «أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ يَغْتَسِلُ مِنَ اَلْحِجَامَةِ وَ اَلْحَمَّامِ قَالَ شُعَيْبٌ فَذَكَرْتُهُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ إِذَا اِحْتَجَمَ هَاجَ بِهِ اَلدَّمُ وَ تَبَيَّغَ فَاغْتَسَلَ بِالْمَاءِ اَلْبَارِدِ [لِيُسَكِّنَ عَنْهُ حَرَارَةَ اَلدَّمِ] وَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ إِذَا دَخَلَ اَلْحَمَّامَ هَاجَتْ بِهِ اَلْحَرَارَةُ صَبَّ عَلَيْهِ اَلْمَاءَ اَلْبَارِدَ فَتَسْكُنُ عَنْهُ اَلْحَرَارَةُ »؛

امير المؤمنين عليه السّلام كه چون حجامت ميكرد يا حمام ميرفت غسل ميكرد شعيب گويد من آن را بامام ششم عليه السّلام گفتم:فرمود راستش چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله حجامت ميكرد خونش بجوش مى‌آمد و جنبش ميكرد و با آب سرد حمام ميكرد تا آرام شود،و چون امير المؤمنين عليه السّلام بحمام ميرفت گرما زده ميشد و آب سرد بخود ميريخت تا آرام شود.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص122 / مستدرك الوسائل، ج13، ص81

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اِخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يُطَيِّبُ اَلرِّيحَ وَ يُسَكِّنُ اَلزَّوْجَةَ»؛

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود :با حنا خضاب كنيد؛ زيرا چشم را جلا مى‌دهد، موى سر را مى‌روياند، بوى دهان را خوشبو مى‌سازد و به همسر آرامش مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص483/ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص121

مکارم الأخلاق ج1، ص78 / الوافي، ج6، ص640 / وسائل الشیعة، ج2، ص95 / بحار الأنوار، ج73، ص99

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «عَلَيْكُمْ بِالزَّبِيبِ فَإِنَّهُ يُطْفِئُ اَلْمِرَّةَ وَ يُسَكِّنُ اَلْبَلْغَمَ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يُذْهِبُ اَلنَّصَبَ وَ يُحَسِّنُ اَلْقَلْبَ»؛

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: بر شما باد كشمش كه رنج را از بين مى‌برد و بلغم را فرو مى‌نشاند و عصب را محكم مى‌كند و بدگويى را مى‌برد و قلب را نيكو مى‌كند.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص28 / بحار الأنوار، ج59، ص298 / مستدرك الوسائل، ج16، ص394

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّهُ قَالَ : «اَلْخَلُّ يُسَكِّنُ اَلْمِرَارَ وَ يُحْيِي اَلْقُلُوبَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سركه سوداء و صفراء فرو می‌نشاند، قلب را زنده كند،كرم شكم را بكشد.

دعائم الإسلام، ج2، ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص275 و ج63، ص304 / مستدرك الوسائل، ج16، ص363

ص: 151


1) . ارجاع پژوهشی: وَ مِنْهُ، عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «كُلُوا اَلْكُمَّثْرَى فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْقَلْبَ وَ يُسَكِّنُ أَوْجَاعَ اَلْجَوْفِ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى»؛

ص: 152

کارکرد بعدی رویاندن "يُنبِتُ" است. بعضی به بیماری لاغری مبتلا هستند. پیامبر اکرم a می‌فرماید: لاغر بودن یک نوع مریضی است.(1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: سه چيزند كه خوردنى نيستند و باعث چاقى مى‌شوند، سه چيزند كه خوردنى هستند و باعث لاغرى‌اند و دو چيزند كه براى همه چيز سودمند هستند و به هيچ‌چيز ضرر نمى‌زنند و دو چيزند به همه چيز ضرر مى‌زنند و براى هيچ چيزى فايده ندارند. اما چيزهايى كه خوردنى نيستند و چاق مى‌كنند عبارتند از: پوشيدن كتان، عطر زدن و نوره كشيدن. چيزهايى كه خورده مى‌شوند و لاغر مى‌كنند عبارتند از: گوشت خشك، پنير و شكوفۀ خرما. در حديثى ديگر آمده: گردو و عصاره روغن. آن دو چيزى كه براى همه چيز فايده دارند و به هيچ‌چيز ضرر نمى‌زنند، عبارتند از: آب نيم‌گرم و انار.و آن دو چيزى كه براى همه‌چيز مضرند و هيچ سودى ندارند عبارتند از: گوشت خشك و پنير. عرض كردم: قربانت گردم! آن‌جا فرموديد:«آنها لاغر مى‌كنند» و اين‌جا فرموديد: «ضرر مى‌زنند».فرمود: مگر نمى‌دانى كه لاغرى از ضرر و آسيب است؟!.

المحاسن، ج2، ص463 / الکافي، ج6، ص315

الوافي، ج19، ص297 / بحار الأنوار، ج63، ص64

چاق بودن و لاغر بودن زیاد هر دو مریضی

ص: 153


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : ثَلاَثٌ لاَ يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يُسْمِنَّ وَ ثَلاَثٌ يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يَهْزِلْنَ وَ اِثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ وَ اِثْنَانِ يَضُرَّانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَنْفَعَانِ مِنْ شَيْءٍ فَأَمَّا اَللَّوَاتِي لاَ يُؤْكَلْنَ وَ يُسْمِنَّ اِسْتِشْعَارُ اَلْكَتَّانِ وَ اَلطِّيبُ وَ اَلنُّورَةُ وَ أَمَّا اَللَّوَاتِي يُؤْكَلْنَ وَ يَهْزِلْنَ فَهُوَ اَللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ وَ اَلطَّلْعُ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ اَلْجَرَزُ وَ اَلْكُسْبُ وَ اَللَّذَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ فَالْمَاءُ اَلْفَاتِرُ وَ اَلرُّمَّانُ وَ اَللَّذَانِ يَضُرَّانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَنْفَعَانِ مِنْ شَيْءٍ فَاللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ ثَمَّ قُلْتَ يَهْزِلْنَ وَ قُلْتَ هَاهُنَا يَضُرَّانِ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْهُزَالَ مِنَ اَلْمَضَرَّةِ»؛

ص: 154

است.(1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: به راستى كه خداوند متعال پرخورى را دشمن مى‌دارد. و فرمود: آدميزاد ناچار است كه غذايى بخورد كه به وسيله آن كمرش استوار گردد. پس هرگاه يكى از شما غذايى مى‌خورد، يك‌سوم شكم خود را براى غذا قرار دهد، يك‌سوم آن را براى آشاميدنى و يك‌سوم آن را براى نفس كشيدن. خود را فربه نكنيد چنانچه خوك خود را براى ذبح فربه كند.

الکافي، ج6، ص269 / المحاسن، ج2، ص440

الوافي، ج20، ص501 / وسائل الشیعة، ج24، ص240 / بحار الأنوار، ج63، ص335

شما باید راهکارهای رویاندن گوشت،(2)

امام صادق عليه السّلام فرمود: كتان، لباس پيامبران عليهم السّلام است و موجب رويش گوشت مى‌شود.

الکافي، بَابُ اَلْكَتَّانِ، ج6، ص449/ الخصال، ج2، ص610

وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِاللَّحْمِ فَإِنَّهُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ - وَ مَنْ تَرَكَ اَللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ»؛

امام رضا(عليه السلام)فرمود كه فرستادۀ خدا(صلى الله عليه و آله) فرموده: بر شما باد خوردن گوشت،زيرا گوشت باعث روئيدن گوشت بر بدن مى‌شود.و هر كس چهل روز گوشت نخورد،بد اخلاق مى‌شود.

صحیفة الرضا علیه السلام، ج1، ص74 / عيون الأخبار، ج2، ص41 / من لا یحضره الفقیه، ج3، ص351 (اندکی اختلاف عبارت)

الأشعثیات، ج1، ص243 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص 153 / الوافي، ج19، ص287 (اندکی اختلاف عبارت)/ بحار الأنوار، ج63، ص58 / مستدرك الوسائل، ج16، ص345

وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: «أَنَّ اَلصَّعْتَرَ يُنْبِتُ زِئْبِرَ اَلْمَعِدَةِ»؛

امام (عليه السلام)فرمود: آویشن پرزهای معده را می‌رویاند.

بحار الأنوار، ج63، ص243

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْجَوْهَرِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَصْفَهَانِيِّ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ وَ أَنَا أَسْمَعُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَجِدُ اَلضَّعْفَ فِي بَدَنِي فَقَالَ عَلَيْكَ بِاللَّبَنِ فَإِنَّهُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ»؛

ابو الحسن اصفهانى گويد: من در حضور امام صادق عليه السّلام بودم و مى‌شنيدم كه شخصى به آن حضرت عرض كرد: فدايت شوم! بدنم سست و ضعيف شده است. فرمود: بر تو باد به شير! زيرا شير، گوشت بدن را مى‌روياند و استخوان‌ها را محكم مى‌كند.

المحاسن، ج2، ص492/ الکافي، ج6، ص336

الوافي، ج19، ص348 / وسائل الشیعة، ج25، ص110 / الفصول المهمة، ج3، ص91 / بحار الأنوار، ج63، ص102

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «يَا أَحْمَدُ كَيْفَ شَهْوَتُكَ لِلْبَقْلِ فَقُلْتُ إِنِّي لَأَشْتَهِي عَامَّتَهُ قَالَ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَعَلَيْكَ بِالسِّلْقِ فَإِنَّهُ يَنْبُتُ عَلَى شَاطِئِ اَلْفِرْدَوْسِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ اَلْأَدْوَاءِ وَ هُوَ يُغَلِّظُ اَلْعَظْمَ وَ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ لَوْ لاَ أَنْ تَمَسَّهُ أَيْدِي اَلْخَاطِئِينَ لَكَانَتِ اَلْوَرَقَةُ مِنْهُ تَسْتُرُ رِجَالاً قُلْتُ مِنْ أَحَبِّ اَلْبُقُولِ إِلَيَّ فَقَالَ اِحْمَدِ اَللَّهَ عَلَى مَعْرِفَتِكَ بِهِ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود:اى احمد خواست تو براى سبزي‌ها چگونه است؟ گفتم: همه را دوست ندارم، فرمود: چون چنين است بر تو باد به [برگ] چغندر كه بر كناره نهر بهشت رويد و درمان دردها است و استخوان را كلفت كند و گوشت روياند و اگر نبود كه دست خطاكاران بدان رسد يك برگش چند مرد را مى‌پوشانيد،گفتم:دوستتر سبزيست نزد من،فرمود:خدا را سپاس گو كه آن را شناختى.در مكارم مانندش را آورده،در محاسن گفته: در حديثى است كه خرد را محكم و خون را پاك كند.

المحاسن، ج2، ص519

وسائل الشیعة، ج25، ص200 / بحار الأنوار، ج63، ص217

پوست و [مو] (3)

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود :با حنا خضاب كنيد؛ زيرا چشم را جلا مى‌دهد، موى سر را مى‌روياند، بوى دهان را خوشبو مى‌سازد و به همسر آرامش مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص483/ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص121

مکارم الأخلاق ج1، ص78 / الوافي، ج6، ص640 / وسائل الشیعة، ج2، ص95 / بحار الأنوار، ج73، ص99

مِنْ طِبِّ اَلْأَئِمَّةِ رُوِيَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلتَّسْرِيحُ بِمُشْطِ اَلْعَاجِ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ فِي اَلرَّأْسِ وَ يَطْرُدُ اَلدُّودَ مِنَ اَلدِّمَاغِ وَ يُطْفِئُ اَلْمِرَارَ وَ يُنَقِّي اَللِّثَةَ وَ اَلْعُمُورَ»؛

حضرت امام حسن عسكرى(عليه السّلام)فرمود: شانه زدن با شانۀ عاج موى سر را می‌روياند و كرم (انگل) را از مغز دور ميسازد،و صفرا و سوداء را فرو مى‌نشاند، سبب تمییز شدن لثه و گوشت دهان می‌شود.

الکافي، ج6، ص307

مکارم الأخلاق، ج1، ص72 / وسائل الشیعة، ج2، ص123 / بحار الأنوار، ج73، ص115

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلتِّينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ [اَلْفَمَ] وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّاءِ حَتَّى لاَ يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءٍ وَ قَالَ اَلتِّينُ أَشْبَهُ شَيْءٍ بِنَبَاتِ اَلْجَنَّةِ وَ هُوَ يَذْهَبُ بِالْبَخَر»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: انجير، بوى بد دهان را از بين مى‌برد، استخوان (دهان) را محكم مى‌كند، موى مى‌روياند، بيمارى‌ها را معالجه مى‌كند و با آن به هيچ داروى ديگرى احتياج نيست. شبيه‌ترين چيز به گياهان بهشت، انجير است و و گند دهن را از بین می‌برد.

المحاسن، ج2، ص554 / الکافي، ج6، ص358

الوافي، ج19، ص401 / وسائل الشیعة، ج25، ص169 / الفصول المهمة، ج3، ص111 / بحار الأنوار، ج63، ص185

وَ مِنْهُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي اَلْحَسَنِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «مَنْ أَخَذَ مِنْ أَظْفَارِهِ كُلَّ خَمِيسٍ لَمْ تَرْمَدْ عَيْنَاهُ وَ مَنْ أَخَذَهَا كُلَّ جُمُعَةٍ خَرَجَ مِنْ تَحْتِ كُلِّ ظُفُرٍ دَاءٌ قَالَ وَ اَلْكُحْلُ يَزِيدُ فِي ضَوْءِ اَلْبَصَرِ وَ يُنْبِتُ اَلْأَشْفَارَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود هر كس در هر پنجشنبه ناخن خود گيرد چشمش درد نگيرد،و هر كه در هر جمعه گيرد از زير هر ناخنش دردى بدرايد،و سرمه در روشنى چشم افزايد و مژگانها را روياند.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص84

وسائل الشیعة، ج7، ص361 / الفصول المهمة، ج3، ص191 / بحار الأنوار، ج59، ص146

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْكُحْلُ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يُحِدُّ اَلْبَصَرَ وَ يُعِينُ عَلَى طُولِ اَلسُّجُودِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سرمه، موى مى‌روياند، چشم را تيزبين مى‌كند و بر طولانى شدن سجده كمك مى‌نمايد.

الکافي، ج6، ص494/ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص22 (اندکی اختلاف عبارت)/ الخصال، ج1، ص18 (اندکی اختلاف عبارت)

روضة الواعظین، ج2، ص308 (اندکی اختلاف عبارت)/ الوافي، ج6، ص690 / وسائل الشیعة، ج2 ص98 و 99(اندکی اختلاف عبارت) / بحار الأنوار، ج63، ص94 و 95 (اندکی اختلاف عبارت)

وَ مِنْ كِتَابِ طِبِّ اَلْأَئِمَّةِ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلسِّوَاكُ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَةِ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: مسواك زدن،چشم را جلا مى‌دهد و مو را مى‌روياند و آبريزش چشم را از ميان مى‌برد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص50/ بحار الأنوار، ج73، ص137

و رشد استخوان را بلد باشید. بعضی از دواهای ما این‌طور هستند؛ گوشت را می‌رویانند.(4)

از امام صادق (عليه السّلام) فرمود: سه چيز است كه چاق مى‌كند و خوردنى نيست، و سه چيز لاغر مى‌كند و خوردنى است، و دو چيز براى هر چيزى سودمند است، و هيچ ضررى ندارد، اما آنچه چاق مى‌كند، و خوردنى نيستند، لباس كتان و بوى خوش، نوره و آنچه خوردنى است و لاغر ميكند، گوشت كهنه، پنير، طلع (گل درخت خرما) .و در حديث ديگر است كه: آنچه براى همه چيز سودمند است و هيچ ضرر ندارد شكر و انار است .

المحاسن، ج2، ص463 و ج2، ص450 / الکافي، ج6، ص315

مکارم الأخلاق، ج 1، ص372 / بحار الأنوار، ج63، ص64 و ج63، ص198 و ج73، ص90 / وسائل الشیعة، ج25، ص56 و ج24، ص433 / الفصول المهمة، ج3، ص57 / الوافي، ج19، ص297

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اَلاِسْتِلْقَاءُ بَعْدَ اَلشِّبَعِ يُسْمِنُ اَلْبَدَنَ وَ يُمْرِئُ اَلطَّعَامَ وَ يَسُلُّ اَلدَّاءَ.»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: به پشت خوابيدن پس از خوردن تن را فربه كند،خوراك را گوارا سازد و درد را بيرون كشد،

الدعوات (للراوندي)، ج1، ص80 / بحار الأنوار، ج63، ص412 / مستدرك الوسائل، ج16، ص289

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثَةٌ يُسْمِنَّ وَ ثَلاَثَةٌ يُهْزِلْنَ فَأَمَّا اَلَّتِي يُسْمِنَّ فَإِدْمَانُ اَلْحَمَّامِ وَ شَمُّ اَلرَّائِحَةِ اَلطَّيِّبَةِ وَ لُبْسُ اَلثِّيَابِ اَللَّيِّنَةِ وَ أَمَّا اَلَّتِي يُهْزِلْنَ فَإِدْمَانُ أَكْلِ اَلْبَيْضِ وَ اَلسَّمَكِ وَ اَلطَّلْعِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز فربه ميكنند و سه چيز لاغر ميكنند، آن سه كه فربه ميكنند هميشه حمام رفتن و بوى خوش استشمام كردن و جامه نرم پوشيدن است و آن سه كه لاغر ميكنند مداومت بر خوردن تخم و ماهى و گل درخت خرما.

الخصال، ج1، ص155

وسائل الشیعة، ج2، ص32 / بحار الأنوار، ج63 ص59 و ج73، ص73 و ج73، ص78 و ج73، ص141

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْجَعْفَرِيِّ قَالَ : «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَحْمِلَ لَحْماً فَلْيَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ يَوْماً وَ يَغِبُّ يَوْماً وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَضْمُرَ وَ كَانَ كَثِيرَ اَللَّحْمِ فَلْيَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ كُلَّ يَوْمٍ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: کسی که دوست دارد که چاق شود وارد حمام شود در یک روز و روز دیگر حمام نرود (یک روز درمیان) و کسی که می‌خواهد لاغر شود و چاق است، هرروز حمام برود.

الکافي، ج6، ص499

الوافي، ج6، ص607 / وسائل الشیعة، ج2، ص32

وَ عَنْ عَامِرٍ اَلشَّعْبِيِّ قَالَ قَالَ زِرُّ بْنُ حُبَيْشٍ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «أَرْبَعُ كَلِمَاتٍ فِي اَلطِّبِّ لَوْ قَالَهَا بُقْرَاطُ أَوْ جَالِينُوسُ لَقَدَّمَ أَمَامَهَا مِائَةَ وَرَقَةٍ ثُمَّ زَيَّنَهَا بِهَذِهِ اَلْكَلِمَاتِ وَ هِيَ [قَوْلُهُ] تَوَقَّوُا اَلْبَرْدَ فِي أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِي آخِرِهِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِي اَلْأَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِي اَلْأَشْجَارِ أَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ وَ رُوِيَ: تَوَقَّوُا اَلْهَوَاءَ»؛

امیرالمومنین عليه السّلام فرمود: 4 تا کلمه در طب است که اگر این 4 کلمه را شخص بقراط یا جالینوس که این‌ها از حکما بودند، اگر این‌ها می‌گفتند 100 نفر فوری کاغذ باز می‌کردند و کاغذ خودشان را به آن 4 تا کلمه زینت می‌دادند. بپرهیزید از سرما در اولش (فصل سرما) و به استقبال آن بروید در آخر آن، همان کاری که با درختان می‌کند با بدن انسان می‌کند، در اول فصل می‌سوزاند و در آخر فصل باعث رویش برگ می‌شود.

الدعوات (للراوندي)، ج1، ص75 / نهج البلاغة ج1 ص491 / خصائص الأئمة علیهم السلام، ج1، ص101 / نزهة الناظر، ج1، ص65 / غرر الحکم، ج1، ص322 / عیون الحکم، ج1، ص204 / وسائل الشیعة، ج7، ص508 / بحار الأنوار، ج59، ص271

مثل سنجد، گوشت را می‌رویاند.(5)

امام صادق عليه السّلام فرمود: گوشت سنجد، گوشت مى‌روياند، استخوان آن، استخوان مى‌روياند و پوست آن پوست مى‌روياند، علاوه بر آن معده را گرم و دبّاغى مى‌كند، سنجد امان از بواسير و ضعف و سستى است، به ساق‌ها نيرو مى‌بخشد و رگ جذام را دفع مى‌كند.

المحاسن، ج2، صفحه497/ الکافي، ج6، ص361

مکارم الأخلاق، ج1، ص176/ الوافي، ج19، ص411 / وسائل الشیعة، ج25، ص174 / الفصول المهمة، ج3، ص114 / بحار الأنوار، ج63، ص188

یا بعضی از سویق‌ها همین خاصیت را دارند.(6)

امام صادق عليه السّلام فرمود: سویق، گوشت را مى‌روياند و استخوان را محكم مى‌كند.

المحاسن، ج2، ص488 / الکافي، ج6، ص305

الوافي، ج19، ص277 / وسائل الشیعة، ج25، ص14 / الفصول المهمة، ج3، ص60/ بحار الأنوار، ج63، ص276

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: شُرْبُ اَلسَّوِيقِ بِالزَّيْتِ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ وَ يُرِقُّ اَلْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْبَاهِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: نوشيدن سویق با روغن زيتون، گوشت را مى‌روياند، استخوان را محكم مى‌سازد، پوست را نازك و رقيق مى‌كند و قدرت جنسى را افزايش مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص306

الوافي، ج19، ص278 / وسائل الشیعة، ج25، ص18 / الفصول المهمة، ج3، ص65

ص: 155


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ صَالِحٍ اَلنِّيلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ كَثْرَةَ اَلْأَكْلِ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَيْسَ لاِبْنِ آدَمَ بُدٌّ مِنْ أَكْلَةٍ يُقِيمُ بِهَا صُلْبَهُ فَإِذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ طَعَاماً فَلْيَجْعَلْ ثُلُثَ بَطْنِهِ لِلطَّعَامِ وَ ثُلُثَ بَطْنِهِ لِلشَّرَابِ وَ ثُلُثَ بَطْنِهِ لِلنَّفَسِ وَ لاَ تَسَمَّنُوا تَسَمُّنَ اَلْخَنَازِيرِ لِلذَّبْحِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْكَتَّانُ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اِخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يُطَيِّبُ اَلرِّيحَ وَ يُسَكِّنُ اَلزَّوْجَةَ»؛

4) . ارجاع پژوهشی: عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثٌ يُسْمِنَّ وَ هِيَ مِمَّا لاَ يُؤْكَلُ وَ ثَلاَثٌ يَهْزِلْنَ وَ هِي مِمَّا يُؤْكَلُ وَ اِثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ فَاللاَّتِي يُسْمِنَّ وَ لاَ يُؤْكَلْنَ اِسْتِشْعَارُ اَلْكَتَّانِ وَ اَلطِّيبِ وَ اَلنُّورَةِ وَ اَللاَّتِي يُؤْكَلْنَ فَيَهْزِلْنَ اَللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ وَ اَلطَّلْعُ. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْجَوْزُ وَ قِيلَ اَلْكُسْبُ . وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْكُنْبُ وَ اَللَّذَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ اَلسُّكَّرُ وَ اَلرُّمَّانُ»؛

5) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْغُبَيْرَاءُ لَحْمُهُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ عَظْمُهُ يُنْبِتُ اَلْعَظْمَ وَ جِلْدُهُ يُنْبِتُ اَلْجِلْدَ وَ مَعَ ذَلِكَ [فَإِنَّهُ] يُسَخِّنُ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْبُغُ اَلْمَعِدَةَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْبَوَاسِيرِ وَ اَلتَّقْتِيرِ وَ يُقَوِّي اَلسَّاقَيْنِ وَ يَقْمَعُ عِرْقَ اَلْجُذَامِ»؛

6) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلسَّوِيقُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ»؛

ص: 156

ص: 157

کارکرد بعدی رویاندن "يُنبِتُ" است. بعضی به بیماری لاغری مبتلا هستند. پیامبر اکرم a می‌فرماید: لاغر بودن یک نوع مریضی است.(1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: سه چيزند كه خوردنى نيستند و باعث چاقى مى‌شوند، سه چيزند كه خوردنى هستند و باعث لاغرى‌اند و دو چيزند كه براى همه چيز سودمند هستند و به هيچ‌چيز ضرر نمى‌زنند و دو چيزند به همه چيز ضرر مى‌زنند و براى هيچ چيزى فايده ندارند. اما چيزهايى كه خوردنى نيستند و چاق مى‌كنند عبارتند از: پوشيدن كتان، عطر زدن و نوره كشيدن. چيزهايى كه خورده مى‌شوند و لاغر مى‌كنند عبارتند از: گوشت خشك، پنير و شكوفۀ خرما. در حديثى ديگر آمده: گردو و عصاره روغن. آن دو چيزى كه براى همه چيز فايده دارند و به هيچ‌چيز ضرر نمى‌زنند، عبارتند از: آب نيم‌گرم و انار.و آن دو چيزى كه براى همه‌چيز مضرند و هيچ سودى ندارند عبارتند از: گوشت خشك و پنير. عرض كردم: قربانت گردم! آن‌جا فرموديد:«آنها لاغر مى‌كنند» و اين‌جا فرموديد: «ضرر مى‌زنند».فرمود: مگر نمى‌دانى كه لاغرى از ضرر و آسيب است؟!.

المحاسن، ج2، ص463 / الکافي، ج6، ص315

الوافي، ج19، ص297 / بحار الأنوار، ج63، ص64

چاق بودن و لاغر بودن زیاد هر دو مریضی

ص: 158


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : ثَلاَثٌ لاَ يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يُسْمِنَّ وَ ثَلاَثٌ يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يَهْزِلْنَ وَ اِثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ وَ اِثْنَانِ يَضُرَّانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَنْفَعَانِ مِنْ شَيْءٍ فَأَمَّا اَللَّوَاتِي لاَ يُؤْكَلْنَ وَ يُسْمِنَّ اِسْتِشْعَارُ اَلْكَتَّانِ وَ اَلطِّيبُ وَ اَلنُّورَةُ وَ أَمَّا اَللَّوَاتِي يُؤْكَلْنَ وَ يَهْزِلْنَ فَهُوَ اَللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ وَ اَلطَّلْعُ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ اَلْجَرَزُ وَ اَلْكُسْبُ وَ اَللَّذَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ فَالْمَاءُ اَلْفَاتِرُ وَ اَلرُّمَّانُ وَ اَللَّذَانِ يَضُرَّانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَنْفَعَانِ مِنْ شَيْءٍ فَاللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ ثَمَّ قُلْتَ يَهْزِلْنَ وَ قُلْتَ هَاهُنَا يَضُرَّانِ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْهُزَالَ مِنَ اَلْمَضَرَّةِ»؛

مثلاً اگر دیدید کسی قلبش در حال ازدست‌رفتن است، دچار مشکل می‌شود، به او بگویید سرکه انگوری خانگی را مصرف کند. «اَلْخَلُّ يُحْيِى الْقَلْبَ»(1)

امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: بهترين خورش‌ها سركه است. سوداء را مى‌شكند، صفرا را خاموش مى‌سازد و قلب را زنده مى‌كند.

الکافي، ج6، ص329/ الخصال، ج2، ص610/ المحاسن، ج2، ص486

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص146 / وسائل الشیعة، ج25، ص92 / الوافي، ج19، ص325/ تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89/ مستدرك الوسائل، ج16، ص364

یا بعضی از عطرها همین‌طور هستند.

عنوان بعدی کارکرد کنترل کنندگی "یَقطعُ" است. [وقتی که] خونریزی اتفاق افتاده است، خونریزی را چطور درمان کنیم؟ مثلاً خونریزی در دماغ را با سویق سیب کنترل کنیم.(2)

و از ابن بكير:خون دماغ شدم،از امام صادق درمانى خواستم فرمود: سويق سيب بخور،خوردم خون دماغ من قطع گرديد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص193 / بحار الأنوارف، ج63، ص281

ص: 159


1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «نِعْمَ اَلْإِدَامُ اَلْخَلُّ يَكْسِرُ اَلْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي اَلْقَلْبَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: «رَعَفْتُ فَسُئِلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ اِسْقُوهُ سَوِيقَ اَلتُّفَّاحِ فَسُقِيتُهُ فَانْقَطَعَ اَلرُّعَافُ»؛

خونریزی رحمی را با سویق عدس کنترل کنید.(1)

از على بن مهزيار: كنيزى از او گرفتار خونريزى شديد حيض شد، چنان كه مشرف به موت گشت،حضرت باقر(عليه السّلام)، دستور داد كه به او سویق عدس بخورانند، سویق عدس خورد و خوب شد.

الکافي، ج6، ص307

مکارم الأخلاق، ج1، ص193 / الوافي، ج19، ص282 / وسائل الشیعة، ج25، ص21 / بحار الأنوار، ج63، ص282 / عوالم العلوم، ج23، ص366

خونریزی ناشی از بواسیر را با سنجد کنترل کنید.(2)

امام صادق عليه السّلام فرمود: گوشت سنجد، گوشت مى‌روياند، استخوان آن، استخوان مى‌روياند و پوست آن پوست مى‌روياند، علاوه بر آن معده را گرم و دبّاغى مى‌كند، سنجد امان از بواسير و ضعف و سستى است، به ساق‌ها نيرو مى‌بخشد و رگ جذام را دفع مى‌كند.

المحاسن، ج2، صفحه497/ الکافي، ج6، ص361

مکارم الأخلاق، ج1، ص176/ الوافي، ج19، ص411 / وسائل الشیعة، ج25، ص174 / الفصول المهمة، ج3، ص114 / بحار الأنوار، ج63، ص188

پس یک عنوان هم به‌عنوان "یَقطعُ" داریم.(3)

از امام صادق عليه السّلام دربارۀ تره سؤال شد، فرمود: آن را بخور؛ زيرا چهار خاصيت دارد: بوى دهان را خوش‌بو مى‌كند، بادهاى بدن را دور مى‌نمايد، بواسير را از بین مى‌برد و براى كسى كه بر خوردن آن مداومت كند جلوگيرى‌كننده از جذام است.

المحاسن، ج2، ص510 / الکافي، ج6، ص365 / الخصال، ج1، ص249

الوافي، ج19، ص434 / وسائل الشیعة، ج25، ص189 / الفصول المهمة، ج3، ص117 / بحار الأنوار، ج63، ص200

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا أَفْطَرَ بَدَأَ بِحَلْوَاءَ يُفْطِرُ عَلَيْهَا فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أَوْ تَمَرَاتٍ فَإِذَا أَعْوَزَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ يُنَقِّي اَلْمَعِدَةَ وَ اَلْكَبِدَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ اَلْفَمَ وَ يُقَوِّي اَلْأَضْرَاسَ وَ يُقَوِّي اَلْحَدَقَ وَ يَجْلُو اَلنَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ اَلذُّنُوبَ غَسْلاً وَ يُسَكِّنُ اَلْعُرُوقَ اَلْهَائِجَةَ وَ اَلْمِرَّةَ اَلْغَالِبَةَ وَ يَقْطَعُ اَلْبَلْغَمَ وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ عَنِ اَلْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله همواره به هنگام افطار با حلوا آغاز مى‌نمود و اگر حلوا نمى‌يافت با شكر يا خرما. پس هرگاه هيچ كدام از آنها را نمى‌يافت با آب ولرم افطار مى‌نمود و مى‌فرمود: آب ولرم معده و كبد را پاكيزه، بوى دهان را خوشبو، دندانها را محكم، حدقه چشم را نيرومند مى‌نمايد به ديده جلوه مى‌بخشد، گناهان را به‌طور كامل مى‌شويد، به رگ‌هاى هيحانى صفرا و يا سوداء آرامى بخشد، بلغم را قطع مى‌كند، حرارت معده را فرو مى‌نشاند و سردرد را از بين مى‌برد.

الکافي، ج4، ص152

المقنعة، ج،1 ص317 / روضة الواعظین، ج2، ص341 / الوافي، ج11، ص246 / وسائل الشیعة، ج10، ص158 / بحار الأنوار، ج16، ص242

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «سَوِيقُ اَلْعَدَسِ يَقْطَعُ اَلْعَطَشَ وَ يُقَوِّي اَلْمَعِدَةَ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُبَرِّدُ اَلْجَوْفَ وَ كَانَ إِذَا سَافَرَ لاَ يُفَارِقُهُ وَ كَانَ إِذَا هَاجَ اَلدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ يَقُولُ لَهُ اِشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ اَلْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ اَلدَّمِ وَ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سویق عدس، تشنگى را برطرف مى‌كند، معده را قوى مى‌سازد، در آن شافى از هفتاد بيمارى است، صفرا را خاموش مى‌سازد و شكم را خنك مى‌گرداند. راوى گويد: امام صادق عليه السّلام به هنگام مسافرت نيز سویق عدس را همراه مى‌برد و هرگاه خون بر يكى از خدمت‌كاران ايشان غلبه مى‌كرد، به او مى‌فرمود: قاووت عدس بنوش؛ زيرا غلبه خون را آرام مى‌كند و گرما را خاموش مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص307

مکارم الأخلاق، ج1، ص193 / الوافي، ج19، ص281 / وسائل الشیعة، ج25، ص21 / بحار الأنوار، ج63، ص282

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: «رَأَيْتُ رَابَّةَ [دَايَةَ ] أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تُلْقِمُهُ اَلْأَرُزَّ وَ تَضْرِبُهُ عَلَيْهِ فَغَمَّنِي ذَلِكَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ إِنِّي أَحْسَبُكَ غَمَّكَ اَلَّذِي رَأَيْتَ مِنْ رَابَّةِ أَبِي اَلْحَسَنِ قُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لِي نَعَمْ نِعْمَ اَلطَّعَامُ اَلْأَرُزُّ يُوَسِّعُ اَلْأَمْعَاءَ وَ يَقْطَعُ اَلْبَوَاسِيرَ وَ إِنَّا لَنَغْبِطُ أَهْلَ اَلْعِرَاقِ بِأَكْلِهِمُ اَلْأَرُزَّ وَ اَلْبُسْرَ فَإِنَّهُمَا يُوَسِّعَانِ اَلْأَمْعَاءَ وَ يَقْطَعَانِ اَلْبَوَاسِيرَ»؛

زراره گويد: روزى دايه امام كاظم عليه السّلام را ديدم كه به آن حضرت به زور لقمه برنج مى‌خوراند و حضرتش را مى‌زند. من از اين موضوع اندوهگين شدم. به حضور امام صادق عليه السّلام وارد شدم. ايشان به من فرمود: به نظرم آن‌چه را كه از دايه موسى مشاهده نمودى تو را غمگين نموده است؟

عرض كردم: آرى؛ فدايت شوم! حضرتش فرمود: برنج چه خوب غذايى است! معده و روده‌ها را مى‌گشايد و بواسير را قطع مى‌كند. به راستى كه ما به اهل عراق به خاطر اين‌كه برنج و غورۀ خرما مى‌خورند غبطه مى‌خوريم؛ زيرا آن دو، معده و روده‌ها را مى‌گشايد و بواسير را قطع مى‌نمايند.

المحاسن، ج2، ص503 / الکافي، ج6، ص341

الوافي، ج19، ص359 / وسائل الشیعة، ج25، ص123 / الفصول المهمة، ج3، ص96 / بحار الأنوار، ج47، ص42 و ج59، ص196 و ج63، ص261 / عوالم العلوم، ج20، ص108 و ج20، ص173

عَنْ كَعْبٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «كُلُوا اَلتِّينَ اَلرَّطْبَ وَ اَلْيَابِسَ فَإِنَّهُ يَزِيدُ فِي اَلْجِمَاعِ وَ يَقْطَعُ اَلْبَوَاسِيرَ وَ يَنْفَعُ مِنَ اَلنِّقْرِسِ وَ اَلْإِبْرِدَةِ»؛

پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)فرمود:انجير تازه و خشك بخوريد كه به نيروى جماع مى‌افزايد و بواسير را بر طرف مى‌كند،و براى رطوبت و نقرس سودمند است.

المحاسن، ج2، ص503 / الکافي، ج6، ص341

تفسير الصافي، ج5، ص346 / مکارم الأخلاق، ج1، ص174/ بحار الأنوار، ج63، ص186/ تفسير كنز الدقائق، ج14، ص340 / مستدرك الوسائل، ج16، ص404

ص: 160


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ: «أَنَّ جَارِيَةً لَهُ أَصَابَهَا اَلْحَيْضُ فَكَانَ لاَ يَنْقَطِعُ عَنْهَا اَلدَّمُ حَتَّى أَشْرَفَتْ عَلَى اَلْمَوْتِ فَأَمَرَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْ تُسْقَى سَوِيقَ اَلْعَدَسِ فَسُقِيَتْ فَانْقَطَعَ عَنْهَا»؛

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْغُبَيْرَاءُ لَحْمُهُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ عَظْمُهُ يُنْبِتُ اَلْعَظْمَ وَ جِلْدُهُ يُنْبِتُ اَلْجِلْدَ وَ مَعَ ذَلِكَ [فَإِنَّهُ] يُسَخِّنُ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْبُغُ اَلْمَعِدَةَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْبَوَاسِيرِ وَ اَلتَّقْتِيرِ وَ يُقَوِّي اَلسَّاقَيْنِ وَ يَقْمَعُ عِرْقَ اَلْجُذَامِ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمَذَانِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْكُرَّاثِ فَقَالَ كُلْهُ فَإِنَّ فِيهِ أَرْبَعَ خِصَالٍ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَطْرُدُ اَلرِّيَاحَ وَ يَقْطَعُ اَلْبَوَاسِيرَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ لِمَنْ أَدْمَنَ عَلَيْهِ»؛

کارکرد بعدی پیشگیری یا واکسن "أمانٌ" است. [وقتی] می‌خواهیم اصلاً مبتلا نشویم، به روایات باب "امان" که کارکرد پیشگیری دارد رجوع کنیم؛(1)

از امام صادق عليه السّلام دربارۀ تره سؤال شد، فرمود: آن را بخور؛ زيرا چهار خاصيت دارد: بوى دهان را خوش‌بو مى‌كند، بادهاى بدن را دور مى‌نمايد، بواسير را از بین مى‌برد و براى كسى كه بر خوردن آن مداومت كند جلوگيرى‌كننده از جذام است.

المحاسن، ج2، ص510 / الکافي، ج6، ص365 / الخصال، ج1، ص249

الوافي، ج19، ص434 / وسائل الشیعة، ج25، ص189 / الفصول المهمة، ج3، ص117 / بحار الأنوار، ج63، ص200

مثلاً روایت دارد که می‌فرماید:

ص: 161


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمَذَانِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْكُرَّاثِ فَقَالَ كُلْهُ فَإِنَّ فِيهِ أَرْبَعَ خِصَالٍ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَطْرُدُ اَلرِّيَاحَ وَ يَقْطَعُ اَلْبَوَاسِيرَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ لِمَنْ أَدْمَنَ عَلَيْهِ»؛

«الْغُبَيراءُ اَمانٌ مِنَ الْبَواسيرِ»(1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: گوشت سنجد، گوشت مى‌روياند، استخوان آن، استخوان مى‌روياند و پوست آن پوست مى‌روياند، علاوه بر آن معده را گرم و دبّاغى مى‌كند، سنجد امان از بواسير و ضعف و سستى است، به ساق‌ها نيرو مى‌بخشد و رگ جذام را دفع مى‌كند.

المحاسن، ج2، صفحه497/ الکافي، ج6، ص361

مکارم الأخلاق، ج1، ص176/ الوافي، ج19، ص411 / وسائل الشیعة، ج25، ص174 / الفصول المهمة، ج3، ص114 / بحار الأنوار، ج63، ص188

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ إِشْكِيبَ بْنِ عَبْدَةَ اَلْهَمْدَانِيِّ بِإِسْنَادٍ لَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلْحَوْكُ بَقْلَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ أَمَا إِنَّ فِيهِ ثَمَانَ خِصَالٍ يُمْرِئُ وَ يَفْتَحُ اَلسُّدَدَ وَ يُطَيِّبُ اَلْجُشَاءَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يُشَهِّي اَلطَّعَامَ وَ يَسُلُّ اَلدَّاءَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ إِذَا اِسْتَقَرَّ فِي جَوْفِ اَلْإِنْسَانِ قَمَعَ اَلدَّاءَ كُلَّهُ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: ريحان كوهى، سبزى پيامبران عليهم السّلام است. آگاه باشيد! كه آن داراى هشت خصوصيت است: غذا را گوارا مى‌كند، گرفتگى رگ را مى‌گشايد، آروغ را خوش‌بو مى‌كند، بوى دهان را خوش‌بو مى‌سازد، اشتهاآور است، بيمارى را بهبود مى‌دهد، پيشگيرى‌كننده از جذام است و هرگاه در شكم انسان قرار گيرد، همۀ بيمارى‌ها را بهبود مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص364

مکارم الأخلاق، ج1، ص179 / الوافي، ج19، ص442 / الفصول المهمة، ج3، ص116 /وسائل الشیعة، ج25، ص186 / بحار الأنوار، ج63، ص189 و ج63، ص215/ مستدرك الوسائل ج16 ص418

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ اَلْبَاقِرِ وَ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: «إِذَا خَرَجْنَا مِنَ اَلْحَمَّامِ خَرَجْنَا مُتَعَمَّمِينَ شِتَاءً كَانَ أَوْ صَيْفاً وَ كَانَا يَقُولاَنِ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلصُّدَاعِ»؛

امام باقر و صادق علیهما السلام ما زمانی که از حمام خارج می‌شویم، سر خود را می‌پوشانیم، خواه زمستان باشد یا تابستان؛ این کار برای جلوگیری از سردرد است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

مکارم الأخلاق، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج73، ص79

كُلِّ جَبَلٍ نَهَرٌ أَشَدُّ بَرْداً مِنَ اَلثَّلْجِ، وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ، وَ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ، لاَ يَشْرَبُ مِنْهَا إِلاَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) وَ شِيعَتُهُمْ، وَ مَصَبُّهَا كُلُّهَا وَاحِدٌ وَ مَخْرَجُهَا مِنَ اَلْكَوْثَرِ، وَ إِنَّ هَذِهِ اَلْجِبَالَ تُسَبِّحُ اَللَّهَ وَ تُقَدِّسُهُ وَ تُمَجِّدُهُ، وَ تَسْتَغْفِرُ لِمُحِبِّي آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، فَمَنْ تَخَتَّمَ بِشَيْءٍ مِنْهَا مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) لَمْ يَرَ إِلاَّ اَلْخَيْرَ وَ اَلْحُسْنَى وَ اَلسَّعَةَ فِي رِزْقِهِ، وَ اَلسَّلاَمَةَ مِنْ جَمِيعِ أَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ، وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلسُّلْطَانِ اَلْجَائِرِ، وَ مِنْ كُلِّ مَا يَخَافُهُ اَلْإِنْسَانُ وَ يَحْذَرُهُ»؛

بشير دهّان مى‌گويد:به امام باقر عليه السّلام عرضه داشتم:فدايت شوم.چه نگين‌هايى با فضيلت‌تر است تا بر انگشترم بنشانم؟امام فرمود:اى بشير!چرا تو از عقيق سرخ و عقيق زرد و عقيق سفيد استفاده نمى‌كنى؟همانا اين‌ها سه كوه در بهشت هستند:اما عقيق سرخ مشرف بر خانۀ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله است و عقيق زرد مشرف بر خانۀ فاطمه عليها السّلام و عقيق سفيد مشرف بر خانۀ امير مؤمنان عليه السّلام است و تمامى خانه‌ها يكى است كه از آن سه نهر خارج مى‌شود و از زير كوهى،نهرى جارى است كه از برف سردتر و از عسل شيرين‌تر و از شير سفيدتر است كه جز محمد و خاندان او و شيعيانش كسى از آن نمى‌نوشد و آبريز همگى آنها يكى است و محل خروج آن از حوض كوثر است و اين كوه‌ها تسبيح خداى را مى‌گويند و او را پاك و بزرگ بر مى‌شمارند و براى دوستداران اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و اله طلب بخشش مى‌نمايند.پس هركس از شيعيان آل محمد از آنان انگشترى به دست كند جز نيكى و خوبى و زيادى در روزى و آسايش از هر نوع بلا مشاهده نمى‌كند و او از سلطان ستمگر و هر آنچه انسان از آن مى‌هراسد و در حذر است در امان خواهد بود.

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص311 / وسائل الشیعة، ج5، ص88 / بحار الأنوار، ج37، ص42

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْعُوسِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْمُسْلِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مَنِيعٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «لُبْسُ اَلْخُفِّ أَمَانٌ مِنَ اَلسِّلِّ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: پوشيدن خفّ موجب امان از بيمارى سل است.

الکافي ج6 ص466

الوافي، ج20، ص757 / وسائل الشیعة، ج5، ص71

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَلِيٍّ اَلْقُمِّيِّ [اَلْقُمِّيِّ خ ل] عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَعَةُ اَلْجُرُبَّانِ وَ نَبَاتُ اَلشَّعْرِ فِي اَلْأَنْفِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ ...»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: گشاد بودن يقه پيراهن و رويش مو در بينى، امان از بيمارى جذام است.

الکافي، ج6، ص479

الوافي، ج20، ص783 / وسائل الشیعة، ج5، ص111 / طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص104 / بحار الأنوار، ج59، ص212

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْجَلاَّبِ عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اَلْجَزَرُ أَمَانٌ مِنَ اَلْقُولَنْجِ وَ اَلْبَوَاسِيرِ وَ يُعِينُ عَلَى اَلْجِمَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هويج امان از قولنج و بواسير است و بر نيروى آميزش يارى مى‌كند.

الکافي، ج6، ص372

مکارم الأخلاق، ج1، ص184 / الوافي، ج19، ص423 / وسائل الشیعة، ج25، ص206 / الفصول المهمة، ج3، ص126

حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ اَلْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ اَلْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلنَّضْرِ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ حَدَّثَنَا آدَمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْبَلْخِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَتْنِي نَسِيمُ خَادِمَةُ أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَتْ: «دَخَلْتُ عَلَى صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَعْدَ مَوْلِدِهِ بِلَيْلَةٍ فَعَطَسْتُ عِنْدَهُ قَالَ لِي يَرْحَمُكِ اَللَّهُ قَالَتْ نَسِيمُ فَفَرِحْتُ بِذَلِكَ فَقَالَ لِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَ لاَ أُبَشِّرُكِ فِي اَلْعُطَاسِ قُلْتُ بَلَى قَالَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْمَوْتِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ»؛

خادمۀ امام حسن عليه السّلام-گويد:بر صاحب الأمر عليه السّلام يك شب پس از تولّدش وارد شدم و نزد او عطسه زدم،فرمود:يرحمك اللّٰه،نسيم گويد: بدان خوشحال شدم،فرمود:آيا تو را در باب عطسه زدن مژده بدهم؟گفتم: آرى،فرمود:كسى كه عطسه مى‌زند تا سه روز از مرگ در امان است.

كمال الدين، ج2، ص441

وسائل الشیعة، ج12، ص89 / اثبات الهداة، ج5، ص295 / بحار الأنوار، ج52، ص30و ج51، ص5 و ج73، ص54

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: غَسْلُ اَلرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ أَمَانٌ مِنَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْجُنُونِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: در هر جمعه شستن سر با گياه ختمى امان از پيسى و ديوانگى است.

الکافي، ج3، ص418 و ج6، ص504 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص124 / تهذيب الأحكام، ج3، ص236 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص19

روضة الواعظین، ج2، ص307 / مکارم الأخلاق، ج1، ص60 / جمال الأسبوع، ج1، ص362 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص80 / الوافي، ج6، ص631 / وسائل الشیعة، ج7، ص354 / بحار الأنوار، ج73، ص87 و ج86، ص352

وَ أَرْوِي: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ حُزْنٍ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: آب زمزم شفای هر درد و بیماری و امان بخشِ از هر ترس و اندوهی است.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص346

بحار الأنوار، ج96، ص245 / مستدرك الوسائل، ج9، ص347 و ج17، ص17

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْحِنَّاءُ عَلَى أَثَرِ اَلنُّورَةِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: حنا ماليدن بر بدن پس از نوره كشيدن و بدنبال آن، موجب ايمن شدن از جذام و پيسى است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص121

مکارم الأخلاق، ج1، ص62/ الوافي، ج6، ص628 / وسائل الشیعة، ج2، ص74 / بحار الأنوار، ج73، ص92

وَ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «تَقْلِيمُ اَلْأَظَافِيرِ وَ أَخْذُ اَلشَّارِبِ مِنَ اَلْجُمُعَةِ إِلَى اَلْجُمُعَةِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: گرفتن ناخنها و گرفتن شارب از جمعه تا جمعه امانست از خوره.

الأمالی (للصدوق)، ج1، ص305

جامع الأخبار، ج1، ص121

وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلرَّزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْعَلاَءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «حَنِّكُوا أَوْلاَدَكُمْ بِتُرْبَةِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّهَا أَمَانٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: كام نوزادان خود را با تربت امام حسين(عليه السّلام) برداريد كه امان از هر درد است .

تهذيب الأحكام، ج6، ص74

مصباح المتهجد، ج2، ص732 / روضة الواعظین، ج2، ص412 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص185 / المزار الکبير، ج1، ص362/ الوافي، ج14، ص1528 / وسائل الشیعة، ج14، ص524 / بحار الأنوار، ج98، ص136

اگر خواستید به بواسیر مبتلا نشوید، سنجد بخورید. یا مثلاً تطهیر و شستشوی بعد از بول و دفع را حتماً با آب سرد انجام دهید.(2)

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: تطهیر با آب سرد بواسیر را قطع می‌کند.

الخصال، ج2، ص610 / تهذيب الأحكام، ج1، ص354

تحف العقول، ج1، ص100 / الوافي، ج6، ص131 / وسائل الشیعة، ج1، ص354 / الفصول المهمة، ج3، ص157 / بحار الأنوار، ج77، ص19 و ج10، ص89

این جلوگیری از ابتلای به بواسیر می‌کند.

ص: 162


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْغُبَيْرَاءُ لَحْمُهُ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ وَ عَظْمُهُ يُنْبِتُ اَلْعَظْمَ وَ جِلْدُهُ يُنْبِتُ اَلْجِلْدَ وَ مَعَ ذَلِكَ [فَإِنَّهُ] يُسَخِّنُ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْبُغُ اَلْمَعِدَةَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْبَوَاسِيرِ وَ اَلتَّقْتِيرِ وَ يُقَوِّي اَلسَّاقَيْنِ وَ يَقْمَعُ عِرْقَ اَلْجُذَامِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلاِسْتِنْجَاءُ بِالْمَاءِ اَلْبَارِدِ يَقْطَعُ اَلْبَوَاسِيرَ»؛

ص: 163

کارکرد دیگر نورانی کردن "یُنیرُ" است. بعضی‌اوقات با بعضی [افراد دیگر] حرف می‌زنید -خودتان هم می‌گویید، در افکار عمومی است- می‌گویید: حرف در گوشش نمی‌رود (نمی‌شنود)؛ قبلش به او سرکه دهید،(1)

امام صادق علیه السلام: سرکه قلب را نورانی می‌کند.

بحار الأنوار، ج63، ص302

انار دهید،(2)

زيد بن عبد الملك نوفلى گويد: به حضور امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شدم، در دست حضرت يك عدد انار بود. فرمود: اى معتّب! به او يك عدد انار بده؛ چرا كه شراكت در خوردن چيزى جز خوردن انار نزد من مبغوض‌تر نيست. آن‌گاه حضرت عليه السّلام حجامت نمود و به من دستور داد كه حجامت كنم، من حجامت كردم، سپس انار ديگرى خواست و فرمود: اى يزيد! هر مؤمنى يك انار كامل بخورد خداوند متعال تا چهل صبح شيطان را از روشنايى قلبش دور مى‌كند، هركس دو انار كامل بخورد، خداوند شيطان را تا صد روز از روشنايى قلبش دور خواهد كرد، هركس سه انار كامل بخورد خداوند شيطان را تا يك سال از روشنايى قلبش دور خواهد نمود و هركس كه خداوند شيطان را تا يك سال از روشنايى قلبش دور كند، گناه نخواهد كرد و هركس كه گناه نكند، داخل بهشت مى‌شود.

الکافي، ج6، ص353 / المحاسن، ج2، ص544

الوافي، ج19، ص391 / وسائل الشیعة، ج24، ص414 / بحار الأنوار، ج63، ص161

بعضی از این چیزها سیاهی قلب را می‌برد، فهم را باز

ص: 164


1) . ارجاع پژوهشی: وَ مِنْهُ، عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْخَلُّ يُنِيرُ اَلْقَلْبَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ اَلنَّوْفَلِيِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ فِي يَدِهِ رُمَّانَةٌ فَقَالَ يَا مُعَتِّبُ أَعْطِهِ رُمَّانَةً فَإِنِّي لَمْ أُشْرَكْ فِي شَيْءٍ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُشْرَكَ فِي رُمَّانَةٍ ثُمَّ اِحْتَجَمَ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْتَجِمَ فَاحْتَجَمْتُ ثُمَّ دَعَا بِرُمَّانَةٍ أُخْرَى ثُمَّ قَالَ يَا يَزِيدُ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَكَلَ رُمَّانَةً حَتَّى يَسْتَوْفِيَهَا أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ مَنْ أَكَلَ اِثْنَتَيْنِ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ مِائَةَ يَوْمٍ وَ مَنْ أَكَلَ ثَلاَثاً حَتَّى يَسْتَوْفِيَهَا أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ سَنَةً وَ مَنْ أَذْهَبَ اَللَّهُ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ سَنَةً لَمْ يُذْنِبْ وَ مَنْ لَمْ يُذْنِبْ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ»؛

می‌کند. همه مشکلات این نیست که فرد چشم‌درد گرفته، بواسیر گرفته، بیمار شده است. خصوصاً پدر و مادرها بعضی‌اوقات با بچه‌ها، مشکل پیدا می‌کنند، می‌گویند: بچه ما حرف گوش نمی‌دهد، چاره این است که قلب او را نورانی کنید (قوه دریافت او را قوی کنید).(1)

پیامبر اکرم صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:مرکبات را از دست ندهيد كه دل را روشن كند و مغز را بيفزايد.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص27 / بحار الأنوار، ج59، ص297

از طریق غذاها می‌توانید این کار را کنید. برای او انار شیرین بخرید؛ به او بدهید (خصوصاً شب جمعه و صبح جمعه) بخورد.(2)

امام كاظم عليه السّلام فرمود: هركس روز جمعه در حالت ناشتا يك عدد انار بخورد، قلبش تا چهل روز روشن و نورانى خواهد شد. و اگر دو انار بخورد، هشتاد روز و اگر سه انار بخورد، صد و بيست روز قلبش روشن مى‌شود و وسوسه شيطان از او دور مى‌شود و هركس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند متعال را عصيان نمى‌كند و هركس خداوند را عصيان نكند، خداوند او را وارد بهشت مى‌كند.

المحاسن، ج2، ص544 / الکافي، ج6، ص355

الوافي ج19 ص393 / وسائل الشیعة، ج24، ص418 / بحار الأنوار، ج63، ص162 و ج86، ص360

به او "به" بدهید بخورد. آدمی که بخیل است، ایثار را نمی‌فهمد.(3)

شهاب بن عبد ربّه مى‌گويد:از امام صادق(عليه السّلام)شنيدم كه مى‌فرمايد:زبير نزد پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)آمد در حالى كه در دستش يك عدد به بود،پيامبر خدا به او فرمود:اى زبير اين چيست كه در دست توست؟گفت:يا رسول اللّٰه،اين يك به است.پيامبر فرمود:اى زبير،بخور كه در آن سه خصلت است:قلب را آرامش مى‌دهد و بخيل را سخاوتمند و ترسو را شجاع مى‌كند.

الخصال، ج1، ص157

بحار الأنوار، ج63، ص166

چند

ص: 165


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «عَلَيْكُمْ بِالْأُتْرُجِّ فَإِنَّهُ يُنِيرُ اَلْفُؤَادَ وَ يَزِيدُ فِي اَلدِّمَاغ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنِ اَلنَّهِيكِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ اَلْقَنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ يَعْنِي اَلْأَوَّلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ عَلَى اَلرِّيقِ نَوَّرَتْ قَلْبَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَإِنْ أَكَلَ رُمَّانَتَيْنِ فَثَمَانِينَ يَوْماً فَإِنْ أَكَلَ ثَلاَثاً فَمِائَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ طَرَدَتْ عَنْهُ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ وَ مَنْ طُرِدَتْ عَنْهُ وَسْوَسَةُ اَلشَّيْطَانِ لَمْ يَعْصِ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَعْصِ اَللَّهَ أَدْخَلَهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ»؛

3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «إِنَّ اَلزُّبَيْرَ دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بِيَدِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا زُبَيْرُ مَا هَذِهِ بِيَدِكَ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ هَذِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ يَا زُبَيْرُ كُلِ اَلسَّفَرْجَلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلاَثَ خِصَالٍ قَالَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ يُجِمُّ اَلْفُؤَادَ وَ يُسَخِّي اَلْبَخِيلَ وَ يُشَجِّعُ اَلْجَبَانَ»؛

روز به او "به" دهید، بعد چیزی از او تقاضا کردید، متعجب می‌شوید. این آدم که تا دیروز به کسی کمک نمی‌کرد، الان کمک می‌کند. پس این خاصیت‌ها می‌تواند داشته باشد.

ص: 166

خاصیت‌های دیگری هم وجود دارد. مثل "یَذهبُ"(1)

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: شستن جامه اندوه را از بين مى‌برد،و وسيله پاكيزگى براى نماز است.خداوند متعال مى‌فرمايد:«لباس خود را پاكيزه كن،يعنى كوتاه كن.

الخصال، ج2، ص610 / الکافي، ج6، ص441

مکارم الأخلاق، ج1، ص103 / تفسير الصافي، ج5، ص246/ الوافي

ج6 ص14 /وسائل الشیعة، ج5، ص14 و ج5، ص41 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89 و ج64 ص278 / تفسير نور الثقلين، ج5، ص454 / تفسير كنز الدقائق، ج14، ص14

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اِغْسِلُوا أَرْجُلَكُمْ بَعْدَ خُرُوجِكُمْ مِنَ اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالشَّقِيقَةِ وَ إِذَا خَرَجْتَ فَتَعَمَّمْ.»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود: هنگامی که از حمام خارج شدید پاهای تان را بشوئید زیرا این کار درد شقیقه را از بین می برد، و هر وقت که از حمام خارج شدی دستار ببند.

بحار الأنوار، ج73، ص78

«وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُحِبُّ اَلدُّهْنَ وَ يَكْرَهُ اَلشَّعَثَ وَ يَقُولُ: إِنَّ اَلدُّهْنَ يَذْهَبُ بِالْبُؤْسِ وَ كَانَ يَدَّهِنُ بِأَصْنَافٍ مِنَ اَلدُّهْنِ وَ كَانَ إِذَا اِدَّهَنَ بَدَأَ بِرَأْسِهِ وَ لِحْيَتِهِ وَ يَقُولُ إِنَّ اَلرَّأْسَ قَبْلَ اَللِّحْيَةِ وَ كَانَ يَدَّهِنُ بِالْبَنَفْسَجِ وَ يَقُولُ هُوَ أَفْضَلُ اَلْأَدْهَانِ وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا اِدَّهَنَ بَدَأَ بِحَاجِبَيْهِ ثُمَّ بِشَارِبَيْهِ ثُمَّ يُدْخِلُهُ فِي أَنْفِهِ وَ يَشَمُّهُ ثُمَّ يَدَّهِنُ رَأْسَهُ وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدَّهِنُ حَاجِبَيْهِ مِنَ اَلصُّدَاعِ وَ يَدَّهِنُ شَارِبَيْهِ بِدُهْنٍ سِوَى دُهْنِ لِحْيَتِهِ»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ماليدن روغن را دوست مى‌داشت و از ژوليدگى و پريشانى مو، بدش مى‌آمد و مى‌فرمود:استعمال روغن،فقر را از ميان مى‌برد و از تمام انواع روغن،استعمال مى‌نمود.هنگام ماليدن روغن،ابتدا از سر و ريش خود شروع مى‌كرد و مى‌فرمود:سر و ريش مقدم است.او روغن بنفشه استعمال مى‌كرد و مى‌فرمود:برترين روغن‌هاست.هنگام استعمال روغن،ابتدا از ابروان خود شروع مى‌كرد.سپس شارب(سبيل)خود را روغن مى‌ماليد و سپس روغن را به داخل بينى مى‌ماليد و آن را مى‌بوييد،آنگاه به سر خود روغن مى‌ماليد.حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى رفع سردرد،به ابروان خود روغن مى‌ماليد و شارب خود را با روغنى غير از روغن ريش خود،روغن‌مالى مى‌كرد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص33 / وسائل الشیعة، ج2، ص157 / بحار الأنوار، ج16، ص247

«اَلدُّهْنُ يَذْهَبُ بِالسُّوءِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: روغن، زشتی را از بين مى‌برد.

الکافي، ج6، ص519

وسائل الشیعة، ج2، ص156

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «فَضْلُ اَلْبَنَفْسَجِ عَلَى اَلْأَدْهَانِ كَفَضْلِ اَلْإِسْلاَمِ عَلَى اَلْأَدْيَانِ نِعْمَ اَلدُّهْنُ اَلْبَنَفْسَجُ لَيَذْهَبُ بِالدَّاءِ مِنَ اَلرَّأْسِ وَ اَلْعَيْنَيْنِ فَادَّهِنُوا بِهِ»؛

برترى روغن بنفشه بر ديگر روغن‌ها مانند برترى اسلام بر ديگر اديان است. بنفشه چه روغن خوبى است! كه بيمارى‌هاى سر و چشم را از بين مى‌برد، پس از آن روغن استفاده كنيد.

الکافي، ج6، ص521

وسائل الشیعة، ج2، ص161 / الوافي، ج6، ص721 / بحار الأنوار، ج59، ص222

رَوَى حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: «يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي: يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ فِي اَلْخِضَابِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ فِيهِ أَرْبَعَ عَشْرَةَ خَصْلَةً يَطْرُدُ اَلرِّيحَ مِنَ اَلْأُذُنَيْنِ وَ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُلَيِّنُ اَلْخَيَاشِيمَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالصُّنَانِ وَ يُقِلُّ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ وَ تَفْرَحُ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ يَسْتَبْشِرُ بِهِ اَلْمُؤْمِنَ وَ يَغِيظُ بِهِ اَلْكَافِرَ وَ هُوَ زِينَةٌ وَ طِيبٌ وَ يَسْتَحْيِي مِنْهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ وَ هُوَ بَرَاءَةٌ لَهُ فِي قَبْرِهِ»؛

نبى اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم است فرمود: يا على يك درهم دادن به حنا برتر است از يك هزار درهم كه در راه خدا بخشش كند و در حنا ده فايده است:باد گوش را دور كند،ديده را نور دهد، بينى را نرم گرداند،دهن را خوشبو كند،لثه را محكم نمايد، بوى زير بغل را بزدايد، وسوسه‌ى شيطان را اندك نمايد،فرشتگان شادمان شوند و مؤمن بواسطه آن گشاده شود و كافر خشمگين گردد،حنا زينت است و خوشبوئى، شرم مى‌كنند از او نكير و منكر،و براءت است براى او در قبر.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص123 و ج4، ص352 / الکافي، ج6، ص482 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج1 ص21

الخصال ج2 ص497

روضة الواعظین، ج2، ص474 / أعلام الدین، ج1، ص363 / مکارم الأخلاق، ج1، ص78 و ج1، ص433 / الوافي، ج26، ص168 و ج6، ص636/ وسائل الشیعة، ج2، ص85 / بحار الأنوار، و ج73، ص97 و ج73، ص99 و ج74، ص46

وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ اَلْمِرَّةَ - وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ - وَ يُطَيِّبُ اَلنَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ»؛

امام رضا(عليه السلام)فرمود كه پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرموده: بر شما باد خوردن روغن زيتون،زيرا آن كيسۀ صفراء را خالى مى‌كند،و بلغم را از بين مى‌برد،و اعصاب را قوى،و اخلاق را نيكو،و نفس را خوشبو مى‌كند،و غم و اندوه را مى‌زدايد.

صحیفة الرضا علیه السلام، ج1، ص53 / عيون الأخبار ، ج2، ص35

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص147 / وسائل الشیعة، ج25، ص23 / بحار الأنوار، ج63، ص179/ مستدرك الوسائل، ج16، ص365

حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ اَلْخُوزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ اَلطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِالزَّبِيبِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ اَلْمِرَّةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْإِعْيَاءِ وَ يُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمّ»؛

پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله)فرمود: بر شما باد كشمش كه آن صفرا را باز مى‌كند و بلغم را از بين مى‌برد و عصب را محكم مى‌كند و خستگى‌ها را برطرف مى‌سازد و اخلاق را نيكو مى‌كند و نفس را پاك مى‌كند و غصه را از بين مى‌برد

الخصال ج2 ص343

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص28 / روضة الواعظین، ج2، ص310 / وسائل الشیعة، ج25، ص152 / بحار الأنوار ج59، ص298

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «مَشْطُ اَلرَّأْسِ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ مَشْطُ اَللِّحْيَةِ يَشُدُّ اَلْأَضْرَاسَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: شانه زدن موى سر مرض وبا را از بين ميبرد و شانه زدن به ريش دندانها را محكم ميكند.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص128

الآداب الدينية(طبرسی، 548ق)، ج1، ص66 / مکارم الأخلاق، ج1، ص70 / الوافي، ج6، ص667 / وسائل الشیعة، ج2، ص124 / بحارالأنوار، ج73، ص117

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلتِّينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ يَشُدُّ اَلْعَظْمَ [اَلْفَمَ] وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّاءِ حَتَّى لاَ يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءٍ وَ قَالَ اَلتِّينُ أَشْبَهُ شَيْءٍ بِنَبَاتِ اَلْجَنَّةِ وَ هُوَ يَذْهَبُ بِالْبَخَر»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: انجير، بوى بد دهان را از بين مى‌برد، استخوان (دهان) را محكم مى‌كند، موى مى‌روياند، بيمارى‌ها را معالجه مى‌كند و با آن به هيچ داروى ديگرى احتياج نيست. شبيه‌ترين چيز به گياهان بهشت، انجير است و و گند دهن را از بین می‌برد.

المحاسن، ج2، ص554 / الکافي، ج6، ص358

الوافي، ج19، ص401 / وسائل الشیعة، ج25، ص169 / الفصول المهمة، ج3، ص111 / بحار الأنوار، ج63، ص185

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، عَنْ أَبِي عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلنَّضْرِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «اَلْبَصَلُ يَذْهَبُ بِالنَّصَبِ وَ يَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْخُطَا وَ يَزِيدُ فِي اَلْمَاءِ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى»؛

امام صادق (ع) می‌فرمایند: پیاز خستگی را برطرف می‌کند و عصب را تقویت می‌کند و آب مرد را زیاد می‌کند و گام‌ها را زیاد می‌کند و تب را برطرف می‌کند»

الکافي، ج6، ص374

مکارم الأخلاق، ج1، ص182 / الوافي، ج19، ص429 / وسائل الشیعة، ج25، ص211 / الفصول المهمة، ج3، ص129

عَنْهُ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلتُّفَّاحُ يُفَرِّجُ اَلْمَعِدَةَ وَ قَالَ كُلِ اَلتُّفَّاحَ فَإِنَّهُ يُطْفِئُ اَلْحَرَارَةَ وَ يُبَرِّدُ اَلْجَوْفَ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: يَذْهَبُ بِالْوَبَاء»؛

حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود: سيب بخور براى آنكه حرارت را خاموش كند، شكم را خنك كند و تب را ببرد.

المحاسن، ج2، ص551

وسائل الشیعة، ج25، ص160 / بحار الأنوار، ج59، ص93 / مستدرك الوسائل، ج16، ص398

عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «إِنَّ نُوحاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ شَكَا إِلَى اَللَّهِ اَلْغَمَّ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ اَلْعِنَبَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: نوح از غصه به خدا شكايت كرد به او وحى شد كه انگور بخورد كه انگور غصه را از بين مى‌برد.

المحاسن، ج2، ص548

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص29 / مکارم الأخلاق ج1 ص174 / وسائل الشیعة، ج25، ص151 / کلیات حدیث قدسی، ج1، ص36 / بحار الأنوار، ج59، ص298 و ج63،ص149 / مستدرك الوسائل، ج16، ص393

وَ مِنْ كِتَابِ طِبِّ اَلْأَئِمَّةِ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلسِّوَاكُ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَةِ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: مسواك زدن،چشم را جلا مى‌دهد و مو را مى‌روياند و آبريزش چشم را از ميان مى‌برد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص50/ بحار الأنوار، ج73، ص137

،

"یَستَریح"(2)

امام صادق(عليه السّلام)فرمود: موهای سرت را از ته بتراش زیرا چربی مو را کم می‌کند و جانداران سر را می‌برد و کثیفی مو را کم می‌کند و گردن کلفت می‌شود و بینایی را جلا می‌دهد و بدنت راحت می‌شود.

الکافي، ج6، ص484 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص129

الوافي، ج6، ص647 / وسائل الشیعة، ج2 ص104

«مَن أَرادَ أَن يُطفئَ لَهَبَ الصَّفراءِ [1] فَليَأكُلُ كُلَّ يَومٍ شَيئاً رَطباً بَارِداً»؛

امام رضا(عليه السّلام)فرمود: کسی که می‌خواهد زبانه های صفراء را خاموش کند هر روز یک چیز سرد و مرطوب بخورد و به بدن استراحت بدهد و کمتر حرکت کند و به کسی که دوست دارد نگاه کند..

طب الرضا، ج1، ص39

بحارالانوار، ج62، 325 / مستدرك الوسائل، ج 16 ،ص459

و خاصیت‌های دیگر.

ص: 167


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «غَسْلُ اَلثِّيَابِ يُذْهِبُ اَلْهَمَّ وَ اَلْحُزْنَ وَ هُوَ طَهُورٌ لِلصَّلاَةِ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ ثِيٰابَكَ فَطَهِّرْ (مزمل 4)» أَيْ فَشَمِّرْ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ لِي: «اِسْتَأْصِلْ شَعْرَكَ يَقِلُّ دَرَنُهُ وَ دَوَابُّهُ وَ وَسَخُهُ وَ تَغْلُظُ رَقَبَتُكَ وَ يَجْلُو بَصَرَكَ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ يَسْتَرِيحُ بَدَنُكَ»؛

ص: 168

ص: 169

4/5. سه ویژگی عملکردهای دوایی در طب انبیاء علیهم السلام

سه نکته راجع به این 100 عملکرد دوایی عرض کنم که معلوم شود، دواهای پیامبران چه عملکردهایی دارند.

این عملکردها همه ناظر به اختلال هستند؛ یک اختلالی در بدن است. آنجایی که می‌گویید: "یُلیِّنُ" خشکی ایجاد شده است، یعنی ناظر به یک بیماری است. اینجایی که می‌گویید: "یُسَخِّنُ" سرد شده است. اینجایی که می‌گویید: "یُفَتِّحُ" یا "یَفتَحُ" گرفتگی ایجاد شده است. همان‌طور که توضیح دادم وقتی می‌گویید: "یَشُدُّ" یعنی یک عضوی شل شده است، حالا می‌خواهید مستحکم کنید. پس هر عملکردی ناظر به یک اختلالی است. این اولاً معلوم باشد؛ پس اگر گفتیم 100 نوع عملکرد دارویی داریم، یعنی 100 نوع اختلال در بدن داریم. از فارماکولوژی به "پاتولوژی (Pathology)" یک خیابان دوطرفه است؛ چه شما انواع بیماری‌ها را مطرح کنید و بعد می‌توانید به عملکردهای دارویی برسید، چه از عملکردهای دارویی به می‌توانید فهرست بیماری‌ها برسید. این بحث مهمی است. بعدها که وارد بحث پاتولوژیمی‌شویم، از همین بحث برای طبقه‌بندی بیماری‌ها استفاده می‌کنیم. ما چند نوع اختلال و بیماری داریم. آنجا بحث می‌کنیم. این یک نکته است.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

برای آشنایی بیشتر با "الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی)" در مقایسه با "پاتولوژی پوزیتویستی" به مکتوب این جلسه که در تاریخ 6دی 1399 برگزار شده است مراجعه نمایید.

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

ص: 170


1) . ارجاع پرورشی: «پاتولوژی فقهی؛ یعنی تحلیل درد از نظر آیات و روایات چیست؟ آیا درد از سلول شروع می‌شود؟ سلامت هم از سلامت سلول شروع می‌شود؟ یا نه، درد و مرض به یک مبنای دیگری برمی‌گردد؟ حالا ما در پاتولوژی فقهی توضیح دادیم. ابتدا به قلب برمی‌گردد، بعد به مزاج برمی‌گردد، سپس هم به عضو برمی‌گردد ولی مهمترین عامل ایجاد مرض در انسان ها قلب هست. قلب بیمار، مریضی ایجاد می‌کند، بعد هم طبع هست و بعد هم عضو هست. یکی از تفاوت‌های طب سنتی و طب اسلامی همین است که در روایات و آیات ما نقش قلب، اعظم از نقش طبع دیده شده ولی در نگاه طب سنتی، بیشتر طبع را برجسته می‌کنند. آن وقت خیلی حساب فرق می‌کند. شما بگویید که قلب رئیسه است یا طبائع اربعه را باید ارزیابی بکنید؟ مثلاً اگر برای بیمارتان دارو می‌نویسید، داروی اصلی، داروی بهینه کننده عملکرد قلب است؛ چون قلب عضو رئیسه است. امیرالمومنین; فرمود: مرض قلب، مرض سرایت کننده به سایر اعضاست. سلامت قلب هم به سایر اعضا سرایت می‌کند. حالا در بحث‌های مربوط به قلب، چهل مفهوم پیرامونی داریم. (یک دوره‌ای متخصصین قلب را دعوت کنیم و به آنها در مورد قلب بگوییم که فکر نکنند که قلب فقط یک عضو پمپاژ کننده خون هست. خیلی پیچیده‌تر است.) مثلاً در آیات وقتی قلب را توصیف می‌کند، می‌گوید: قلب رگی به اسم «وَتین» دارد. وقتی راجع به فیزیک قلب صحبت می‌کنیم، مهمترین عضو قلب وَتین هست، این نباید تضعیف شو‌د. حالا باید به دوستان توضیح بدهیم که آیا وَتین همان آئورتی هست که شما می‌گویید یا نه چیز دیگری هست. به‌هرحال خالق قلب گفته است، عضو اصلی قلب وَتین قلب است. این موضوع باید روی آن محافظت صورت بگیرد، یعنی به لحاظ کالبد و فیزیک قلب می‌گویم. پس مفهوم وَتین یک مفهوم پیرامونی قلب است که باید روی آن بحث بشود. یا مهمترین چیزی که سلامت بدن را به چالش می‌کشد، مفهوم غم و هم است. یعنی اگر کسی دچار هم و غم شد، شما می‌توانید فاتحه‌اش را بخوانید. یعنی عمرش حتماً کوتاه خواهد شد و زندگی پر از دردسری خواهد داشت. خب هم و غم یکی از مفاهیم پیرامونی قلب است. عرض می‌کنم که تفاوت طب اسلامی و سنتی در همین اولویت دادن به قلب یا طبع است و حتی شما قلب ناسالم که داشته باشید، چالش در صفرا و سوداء هم دارید، چالش در دم هم دارید، چالش در بلغم هم دارید. نگاه دیگری شکل می‌گیرد».

یک نکته دیگری با ادبیات اهل‌بیت A (با همین ادبیات که الان من گفتم) تفاهم با همه ابناء بشر در مورد عملکردهای دارویی ممکن است؛ اما ما با اصطلاحات پزشکی سلول پایه نمی‌توانیم با بیمار تفاهم کنیم. لذا پدیده نسخه گریزی به وجود می‌آید. نسخه نوشته می‌شود؛ ولی بیمار تبعیت نمی‌کند. چرا؟ چون پزشک می‌گوید: من پزشکم و من می‌فهمم؛ فهم مریض را حذف می‌کند. الان در قضیه واکسن همین‌طور است؛ تمام این پزشکان WHO به مریضان می‌گویند که واکسن خیلی چیز خوبی است، 14 میلیون از مردم ایران اغناء نشدند که واکسن بزنند.(1)

منبع: خبرگزاری مهر

mehrnews.com/xXPqp

«سخنگوی وقت ستاد ملی مقابله با کرونا (عباس شیراوژن) گفت: مجموع 26 درصد از جمعیت کشور شامل کودکان زیر 12 سال و دیگر گروه‌های هدف اصلا واکسن نزده‌اند که این خود می‌تواند برای این بخش از جمعیت کشور بسیار خطرناک و در واقع نگران‌کننده باشد».

منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)

irna.ir/news/84673518

ما متهبه خشخاش نمی‌گذاریم! مثال‌های دیگری هم دارم. چند نفر از این افرادی که واکسن زدند، برگه واکسن را خریدند؟ حالا آنهایی هم که زدند، چرا دوزهای یادآور را نمی‌زنند؟ چون مشکل تفاهم با مردم دارند. فقط دائماً می‌گویند که ما متخصص هستیم.

اما وقتی بیایید در ادبیات عملکرد دوایی اهل‌بیت، شما می‌توانید با بیمار تفاهم کنید. به بیمار می‌گویید: شما غلبه سردی پیدا کردید. مثلاً کسی غلبه بلغم دارد، پیش شما می‌آید. می‌پرسید: شب که می‌خوابید، آب‌دهان شما روی متکا جاری می‌شود؟ می‌گوید: بله، این‌قدر آب از دهان من خارج می‌شود متکای من کلاً خیس می‌شود؛ پس آب دهان بیمار خیلی زیاد است. می‌توانید با او تفاهم کنید؛ چهار علامت به او می‌دهید، می‌فهمد غلبه بلغم، غلبه سوداء یعنی چه؟ یا مثلاً پوست خشک شده، گرفتگی پیدا کرده است. به او می‌گویید که باید پوست بدنت را نرم کنی؛ متوجه می‌شود. یا غم گرفته، به‌جای اینکه به او بگویی که "کاردیومیوپاتی ماهیچه

ص: 171


1) . ارجاع پردازشی: «سخنگوی وقت ستاد ملی مقابله با کرونا (عباس شیراوژن) گفت: 14 میلیون نفر از جمعیت هدف کشور، حتی یک دوز واکسن کرونا نزده اند».

(Cardiomyopathy)"(1)

Cardiomyopathy (kahr-dee-o-my-OP-uh-thee) is a disease of the heart muscle that makes it harder for the heart to pump blood to the rest of the body. Cardiomyopathy can lead to heart failure. The main types of cardiomyopathy include dilated, hypertrophic and restrictive cardiomyopathy.

منبع: پایگاه اطلاعات پزشکی مایو کلینیک (Mayo Clinic)

mayoclinic.org/diseases-conditions/cardiomyopathy/symptoms-causes/syc-20370709

گرفتی، به او می‌گویی که تو هم‌وغم داری؛ می‌گوید: بله، من دغدغه بچه‌ها را دارم. اولین ویژگی ادبیات انبیاء این است که با بیمار تفاهم می‌کند. من می‌گویم که 100 نوع اختلال را می‌توانیم تفاهم کنیم؛ اما این‌طور که شما می‌گویید: باید دائماً ارجاع به متخصص داد. بنده خدا می‌آید در تلویزیون هم توضیح می‌دهد؛ مثلاً می‌گوید: "واکسن‌های ژن پایه (mRNA)"، "بیان ژن (Gene expression)" را متوقف می‌کند. خیلی هم که نخبه باشید، باید توقف ژن را بخوانید، تفاوت "ژن‌های کدکننده (Coding DNA)" و "ژن‌های غیرکدکننده (Non-coding DNA)" را بدانید. کلی مفهوم یاد بگیرید تا بفهمید توقف بیان ژنیعنی چه؟ این‌طور می‌شود. ما خیر پزشکی موجود را می‌خواهیم؛ می‌گوییم اگر نسخه‌های شما می‌خواهد اجرایی شود، باید عملکردهای دارویی را با اصطلاحات روان بیان کنید. این هم پس یک مسئله است. خیلی خاصیت مهمی است.

می‌دانید از نتایج این خاصیت چیست؟ همه ابناء بشر می‌توانند عملکرد دارویی را تجربه کنند.(2)شما برای بهبود بیماری‌ها باید به آزمایشگاه رجوع کنید، آزمایشگاه باید بیماری را به شما بگوید. سلول را که نمی‌شود با چشم دید؟ اما عوامل مؤثر بر سلول را می‌توان با همین حواس پنج‌گانه درک کرد. تفاهم هم نکته مهمی است.(3)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب تبیین نظریه فقهی سیاست خارجی قبل از ظهور، 19 آبان 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/08/21

«معضل جریان توسعه‌گرا این است که نمی‌تواند تفاهم کند و همیشه راه دیکتاتوری را در پیش می‌گیرد. خب در حال حاضر مردم ایران اسلامی دیگر اجازه آن حرکات را نمی‌دهند اما به هر حال جریان توسعه‌گرا قدرت تفاهم را ندارد».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مراسم رونمایی از اسناد پژوهشی مرتبط با الگوی پیشرفت اسلامی، 12مهر 1395، تهران

m-hedayat.blog.ir/1395/07/12

ص: 172


1) . ارجاع پرورشی: «کاردیومیوپاتی یک بیماری عضله قلب است که پمپاژ خون به بقیه بدن را برای قلب دشوارتر می کند. کاردیومیوپاتی می تواند منجر به نارسایی قلبی شود. انواع اصلی کاردیومیوپاتی شامل کاردیومیوپاتی متسع، هیپرتروفیک و محدود کننده است.؛

2) . ارجاع پرورشی: برای اطلاع بیشتر درباره مفهوم و نقش "تجربه فقهی در طب انبیاء علیهم السلام " به "پیوست 1" مراجعه نمایید.

3) . ارجاع پرورشی: «وقتی داریم تفاوت ادبیات وحی را با ادبیات دیگران را توضیح می دهیم، باید روی مفهوم اشراف بایستیم و اشراف را هم باید تفصیلا توضیح بدهیم که عرض کردم اصل در اشراف، اشراف بر أجل هست. خدای متعال برای همه اشیاء، زمان مشخصی تعیین کرده است. روزی می آیند و روزی هم می روند. بالاتر از این اشراف (وجود ندارد). این مباحث برخلاف بحث‌های فلاسفه قابل درک هم هست. مثلاً الان شما می خواهید "بازی های زبانی ویتگنشتاین" را بررسی کنید؛ باید چندین مفهوم واسطه ای بحث بکنید تا این را متوجه بشوید که چه می گوید و یا حتی مباحث فلاسفه ی خودمان هم همین طور است. اما در اینجا پیامبران (علیهم السلام) روی مفهوم اجل ایستاده اند. مفهوم أجل را شما می توانید در یک روستا هم تفاهم کنید. فرد روستایی دیده است که پدرانش از دنیا رفته اند. دیده است که درختی را کاشته، میوه داده، سپس خشک شده است و دیگر هم میوه نمی دهد. همه اینها را دیده است و أجل را در صدها موضوع دیگر درک کرده است. بنابراین انبیاء(علیهم السلام) خیلی راحت تر تفاهم می کنند. به همین دلیل خیلی فرق می کند که شما دست یابی به علم را بر پایه ی اشراف توضیح دهید یا برپایه ی تجربه و یا خردگرایی.».

نکته سومی هم که راجع به اینها بگویم؛ اینها عملکردهای بریده از هم نیستند، دارای نظام هستند. می‌توانیم سه نوع نظام به عملکردهای دوایی طب اسلامی بدهیم. یکی عملکردها را مرتبط با دارو طبقه‌بندی کنیم؛ مثلاً عملکردهای مرتبط با خربزه، عملکردهای مرتبط با هویج، یعنی عملکردهای مرتبط با یک دارو را بحث کنیم. این یک فضا است.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری، ص 20

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

نوع دیگری می‌توانید عملکردها را نظم دهید، عملکردها را مبتنی بر یک عضو بحث کنید.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری، ص19 و 20

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

مثلاً همه عملکردهای حول قلب را بحث کنید. مثلاً همین بحثی که من خواندم، "یستریحُ القلب" می‌گوید: قلب نیاز به استراحت دارد. گاهی وقت‌ها می‌گوییم: "یُحیی القلب" ماهیچه قلب در

ص: 173


1) . ارجاع پرورشی: «اهل بيت (عليهم السلام) وقتی راجع به "هويج" بحث می كنند كل هويج را بحث كرده اند. من هميشه اين روايت را می خوانم خيلی به درد مردمان امروز ما می‌خورد حضرت فرمود:" الجَزَرُ يُسَخِّنُ الكُليَتَينِ و يُقَيَّمُ الذَّكَرُ" اين روايت خيلی مشكل حل میكند. درون هويج ده ها مولكول زيسای ممكن است وجود داشته باشد، ولی ما می گوييم كه اهلبيت ما را راهنمايی كرده اند كه همه اين مولكول های زيستی و سلول های گياهی مجموعا وحدت تركيبی اش" يُسَخِّنُ الكُليَتَينِ و يُقَيَّمُ الذَّكَرُ " است. دستگاه اهلبيت (عليهم السلام) مطالعاتش شيئ پايه است يعنی وحدت تركيبی يک شيئ را بحث كرده اند».

2) . ارجاع پرورشی: «بايد مطالعات شيئ پايه و عضوپايه را در حوزه سلامت جدی بگيريد. اينها چه فرقی با هم دارند؟ خواهش می كنم دقت بيشتری بفرماييد تا بحث يک مقداری شكل بگيرد. ببينيد ما بدنمان از اعضايی تشكيل شده است، بدن ما اعضاء مختلفی را شامل می شود. مثلاً ما چشم داريم، ما "دست"، "استخوان"، "مو"، "پوست"، "قلب"، "طحال"، "كبد" داريم، ما اجزاء داريم. ما پيشنهادمان اين است كه وحدت اين اجزاء مورد مطالعه قرار بگيرد. به جای اينكاه شما از سلول شروع كنيد - كه سلول در همه اين اجزاء حضور دارد - شما بياييد وحدت تركيبی اجزاء بدن را مورد مطالعه قرار بدهيد و وارد بحث شويد. به لحاظ روش تحقيقی مطالعه را از سطح سلولی به سطح عضو انتقال داده ايم. اگر آقايان در رشته پاتولوژی مثلاً دانشگاه تهران می خواهند تفاوت های طب اسلامی با طب سلولی را متوجه شوند؛ يكی از تفاوت های پايه اين است كه: ما در آيات و روايات هر وقت اهلبيت (عليهم السلام) راجع به بدن وارد بحث شده اند به محوريت يک عضو وارد بحث شده اند و بحث از آنجا شروع شده است. حالا چرا بحث از آنجا شروع شده است؟ دليلش را در سرفصل قبل گفتم: اهلبيت (عليهم السلام) كه علم تام دارند می دانند تسلط بشر بر اجزاء تشكيل دهنده اعضاء، يا سخت است يا محال. بنابراين خواسته اند كار را آسان كنند. بياييد سطح مطالعه را ارتقا دهيد و در وحدت تركيب يک عضو وارد بحث شويد».

حال ازبین‌رفتن است، می‌گویید: "یُنیرُ القلب" همه مربوط به قلب است. کارهایی که مربوط به قلب اتفاق می‌افتد. پس عملکردها را گاهی می‌توانید حول یک عضو نظم دهید.(1)

و محل طبايع هستند. مثلا می گويند محل سوداء در طحال است، پس اين را ويژه بررسی می كنيم. چرا؟ چون سوداء بر همه اجزاء و جوارح بدن تاثير دارد چون طبيعتش به اين شكل است. محل دم در عروق است پس اين را ويژه مطالعه میكنيم. كيسه صفرا و معده را هم ويژه مطالعه می كنيم؛ چون محل بلغم و محل صفرا هستند. پس اين هم سطح دوم بحاث اسات. چرا؟ استدلال آن را بدانيد. چون حضرت فرمود "اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَنَى اَلْأَجْسَامَ عَلَى أَرْبَعِ طَبَائِعَ عَلَى اَلدَّمِ وَ اَلْبَلْغَمِ وَ اَلصَّفْرَاءِ وَ اَلسَّوْدَاءِ " بنای اجسام و اجساد بر چهار طبيعت است. ببينيد! تعبير "بناء" به كار رفته است. مثل اينكه شما می گوييد يک ساختمان را بر روی يک پی (شالوده) بنا كردم. حضرت می فرمايد: درست است كه شما "كليه" داريد، "پوست"داريد، "مو" داريد،"قلب" داريد؛ ولی اتكاء همه اينها به اين چهار طبيعت است. يعنی اين چهار طبع بر همه چيز تاثير دارد، پس اينها را ويژه مطالعه كنيد. الان مطالعات طبی چه طور است؟ اين را برای تكميل بحث بگويم. مطالعات شما در مورد عضوشناسی تفكيک شده نيست. اين ها را بايد به نحو تفكيک شده بحث كرد. يک بار بايد اعضاء رئيسه را بحث كرد، يک بار هم بايد كل اعضاء را بحث كرد. اينها بايد تقدم و تأخر داشته باشند تا بتوانيم مبنای سلولی را با چالش روبرو كنيم».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری، ص27

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

برای اطلاع بیشتر درباره روایات عملکردهای دوایی ناظر عضو به "پیوست 4 مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری"، ص 28 الی 46 مراجعه نمایید.

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

نوع سومی که شما می‌توانید عملکردهای دوایی را نظم دهید، این است که روندهای بدن را تشخیص دهید، بعد روندی از عملکردها را بحث کنید. مثلاً در روایات ما قلب، عروق و کلیه خیلی با هم مرتبط است؛ بنابراین عملکردهای کلیه، قلب و عروق، یک‌روند عملکرد است که باید مدنظر طبیب باشد. این هم یک بحثی بود که راجع به عملکردهاست.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب روش تحقیق فقهی در حوزه ی پزشکی در مقایسه با روش تحقیق تجربی، ص 8

eitaa.com/olgou4/3863

برای اطلاع بیشتر درباره روایات عملکردهای دوایی ناظر عضو به "پیوست 4 مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری"، ص 28 الی 46 مراجعه نمایید.

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

ص: 174


1) . ارجاع پرورشی: «چهار عضو از اين اعضاء بدن محل پيدايش يک خاصيت هايی هستند كه بر همه اعضاء بدن تاثيرگذار هستند كه ما در طب اسلامی به آنها "طبايع چهارگانه" يا به اصطلاح ساده تر "مزاج" میگوييم. بنابراين در فيزيولوژی ما يک دور كل اعضاء را مطالعه می كنيم، يک دور هم چهار عضو را به صورت ويژه مورد مطالعه قرار می دهيم. چرا؟ چون آنها محل "اخلاط"

2) . ارجاع پرورشی: « در روش تحقیق مبتنی بر اشراف بنا را بر این نمیگذراند که یک حیث یا دو متغیر را موردبحث قرار دهند بلکه سعی میکنند نظامی از متغیرها را در قالب یک طبقه بندی مطرح کنند. نتیجه این بحث چه میشود؟ اگر گزارش شما از ابتدا به یک حیث از مسئله توجه داشته باشد چه اتفاقی رخ میدهد؟ وقتی از اساس یک تحقیق به این شکل شروع می‌شود نتیجه‌اش خروجی‌هایی با تالی فاسد زیاد و همراه با عارضه است. مثلا پزشک دارو را برای کلیه تجویز میکند اما کبد بیمار هم دچار مشکل میشود. چرا این اتفاق رخ میدهد؟ چون شما رابطه آن دارو با کبد را صفر در نظر گرفته‌اید. ولی درواقع بین کبد و معده و دستگاه گوارش و [کلیه] رابطه وجود داشته و دارد. پس نتیجه گزاره‌های التفاتی ترکیب‌سازی‌ها فاسد میشود. حالا فساد در اینجا به معنای ایجاد عارضه در بیمار است».

پس سه دسته مفهوم پایه در مورد دواء را [از نظر طب انبیاء] بحث کردم: اولاً 11 نوع دارو داریم (یعنی 11 نوع صنف دواء وجود دارد. تصور نکنید دواء فقط غذا و داروهای موجود است)؛ ثانیاً از این دواها باید برای پاکسازی و سپس برای تقویت استفاده کرد (یعنی پزشک خبره باید پاکسازی را مقدم بر تقویت بدن بداند. اصالت و تقدم را در تجویزها به پاکسازی بدهد)، نوع مجاری را هم باید بشناسد (خصوصاً در مجرای عروق ماتزریق مستقیم را به‌عنوان یک‌رویه مفید نمی‌دانیم و باید از مجاری دیگری استفاده کنیم)؛ ثالثاً 100 نوع عملکرد دوایی داریم که باید آن را بشناسیم. این اساس آن فارماکولوژی جدیدی است که ما می‌خواهیم پایه‌گذاری کنیم. ان‌شاءالله وقتی دوره‌های تفصیلی داروشناسی را ما در حوزه علمیه قم برگزار می‌کنیم، این سه سرفصل را تفاهم می‌کنیم تا درک از دارو تغییر پیدا کند. من فکر می‌کنم، ارتقاء درک از دواء و دارو با این سه محور اتفاق می‌افتد.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، 7 مهر 1400، قم، وبگاه فقه نظام

m-hedayat.blog.ir/1400/07/08

ص: 175


1) . ارجاع پرورشی: «به علت پیچیدگی بدن انسان و وجود هزاران متغیر فرعی در بدن، مطالعه بر محور شناسائی همه متغیرها و ارتباطات آنها با یکدیگر، به تولید معادلات پزشکی بخشی و پر عوارض می انجامد. در روش تحقیق فقهی به جای تمرکز بر شناسایی متغیر های فرعی بدن - از طریق بررسی گزارش های خالق (کتاب و سنت) در حوزه بدن انسان- به شناسائی و مدیریت متغیرهای مادر در بدن انسان می پردازیم».

6. پرسش پنجم: دوای جامع چیست و چه فوائدی دارد؟

اشاره

خب، سرفصل آخر بحث این است که "داروی جامع" چیست و چه فوائدی دارد؟ در تعریف داروی جامع، ابتدا شما باید از اعضای بدن درک داشته باشید؛ یعنی کارکردهای اعضای بدن مقدم بر تعریف دارو است.

1/6. دواهای مؤثر بر قلب و دواهای مؤثر بر طبایع اربعه (مدیریت متغیرها و اعضای اصلی بدن)؛ تعریف دوای جامع در طب انبیاءعلیهم السلام

یک تعریف از داروی جامع این است؛ هر عضوی که بیشترین تاثیر را بر بدن دارد، داروهای مرتبط با آن عضو، داروهای جامع است. مثلاً در روایات داریم «القلبُ امیرُ البَدن»(1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: بدان كه قلب نسبت به جسد انسانى به منزله امام است براى مردم كه تمام بايد اطاعتش را بنمايند،مگر نمى‌بينى كه تمام جوارح و اعضاء جسد اعوان و ايادى و مفسّر قلب هستند. دو گوش و دو چشم و بينى و دهان و دو دست و دو پا و عورت خواسته‌هاى قلب را اداء مى‌كنند لذا: هر گاه قلب خواسته‌اش نگريستن به چيزى باشد شخص دو چشمش را مى‌گشايد. و زمانى كه بخواهد بشنود شخص دو گوشش را حركت داده و منفذ آنها را باز كرده تا مطلوب را بشنود و هر وقت ميل داشته باشد بويى را استشمام نمايد شخص با بينى استنشاق كرده در نتيجه بوى مطلوب به قلب مى‌رسد. و هنگامى كه رغبت به سخن گفتن داشته باشد به وسيله زبان تكلّم مى‌كند. و در صورتى كه مطلوبش گرفتن چيزى باشد دستها به كار افتاده و آن چيز را مى‌گيرد. و به فرض كه مقصودش حركت كردن باشد دو پا سعى نموده و راه مى‌روند. و اگر محبوبش شهوت و غريزه باشد نرينه شخص به حركت و جنبش در مى‌آيد. پس تمام اين اعضاء و جوارح حركت و فعاليّت نموده تا خواسته قلب را اداء كرده و بدين ترتيب اطاعتش مى‌كنند و همچنين شايسته است كه خلائق نسبت به امام عليه السّلام مانند اعضاء و جوارح بوده و امر آن سرور را اطاعت كنند.

علل الشرایع، ج1، ص109

الفصول المهمة، ج3، ص243 / بحار الأنوار، ج58، ص249 و ج58، ص304 و ج67، ص52

بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو اَلنَّصِيبِيِّ قَالَ: «سَأَلَ رَجُلٌ اَلْعَالِمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَيُّهَا اَلْعَالِمُ أَخْبِرْنِي أَيُّ اَلْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اَللَّهِ قَالَ مَا لاَ يُقْبَلُ عَمَلٌ إِلاَّ بِهِ فَقَالَ وَ مَا ذَلِكَ قَالَ اَلْإِيمَانُ بِاللَّهِ اَلَّذِي هُوَ أَعْلَى اَلْأَعْمَالِ دَرَجَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً قُلْتُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلْإِيمَانِ أَ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلاَ عَمَلٍ قَالَ اَلْإِيمَانُ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ اَلْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِكَ اَلْعَمَلِ بِفَرْضٍ مِنَ اَللَّهِ بَيَّنَهُ فِي كِتَابِهِ وَاضِحٍ نُورُهُ ثَابِتَةٍ حُجَّتُهُ يَشْهَدُ بِهِ اَلْكِتَابُ وَ يَدْعُو إِلَيْهِ قُلْتُ صِفْ لِي ذَلِكَ حَتَّى أَفْهَمَهُ فَقَالَ إِنَّ اَلْإِيمَانَ حَالاَتٌ وَ دَرَجَاتٌ وَ طَبَقَاتٌ وَ مَنَازِلُ فَمِنْهُ اَلتَّامُّ اَلْمُنْتَهَى تَمَامُهُ وَ مِنْهُ اَلنَّاقِصُ اَلْمُنْتَهَى نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ اَلزَّائِدُ اَلرَّاجِحُ زِيَادَتُهُ قُلْتُ وَ إِنَّ اَلْإِيمَانَ لَيَتِمُّ وَ يَزِيدُ وَ يَنْقُصُ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ اَلْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ بَنِي آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ عَلَيْهَا فَلَيْسَ مِنْ جَوَارِحِهِمْ جَارِحَةٌ إِلاَّ وَ هِيَ مُوَكَّلَةٌ مِنَ اَلْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا فَمِنْهَا قَلْبُهُ اَلَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ اَلَّذِي لاَ تُورَدُ اَلْجَوَارِحُ وَ لاَ تَصْدُرُ إِلاَّ عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهَا يَدَاهُ اَللَّتَانِ يَبْطِشُ بِهِمَا وَ رِجْلاَهُ اَللَّتَانِ يَمْشِي بِهِمَا وَ فَرْجُهُ اَلَّذِي اَلْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ وَ لِسَانُهُ اَلَّذِي يَنْطِقُ بِهِ اَلْكِتَابُ وَ يَشْهَدُ بِهِ عَلَيْهَا وَ عَيْنَاهُ اَللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا وَ أُذُنَاهُ اَللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا وَ فَرَضَ عَلَى اَلْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَللِّسَانِ وَ فَرَضَ عَلَى اَللِّسَانِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَلْعَيْنَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى اَلْعَيْنَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَلسَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى اَلسَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَلْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى اَلْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَلرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى اَلرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَلْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى اَلْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اَلْوَجْهِ فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ اَلْمَعْرِفَةُ وَ اَلتَّصْدِيقُ وَ اَلتَّسْلِيمُ وَ اَلْعَقْدُ وَ اَلرِّضَا بِأَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ «صٰاحِبَةً وَ لاٰ وَلَداً» وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»؛

مردى از دانشمند عليه السّلام پرسيد،گفت:اى عالم بفرما چه عملى نزد خداوند بهتر است؟ فرمود:چيزى كه هيچ عملى بدون آن پذيرفته نشود آن مرد گفت:آن چيست؟فرمود:ايمان به خدا كه بالاترين كارهاست در پايه خود و از همه بهره‌ورتر و شرافتمندتر است؟گفتم:بفرمائيد كه ايمان گفتار است و كردار يا همان گفتار تنهاست؟فرمود:همه ايمان كردار است و گفتار هم برخى از آن كردار است،اين از طرف خدا مقرر شده و در قرآن آن را بطور واضح و روشن بيان كرده و دليلش ثابت است،قرآن بدان گواه است و به آن دعوت كند،گفتم:آن را برايم شرح دهيد تا بفهمم،فرمود: ايمان حالاتى است و درجاتى و طبقاتى و منازلى،يكى از آن در نهايت درستى و ديگرى در نهايت كاستى و سومى در حال رجحان و برترى، گفتم:ايمان هم زياد و كم دارد؟فرمود:آرى،گفتم:چگونه؟فرمود:به راستى خداى تبارك و تعالى ايمان را بر اعضاء تن آدمى واجب ساخته و پخش كرده است و هيچ عضوى نيست جز آنكه بر يك وظيفه ايمانى گماشته شده است غير از وظيفه‌اى كه عضو ديگر دارد. از آن جمله است قلبش كه با آن خردمندى كند و بفهمد و بداند و آن فرمانده تن اوست كه هيچ عضوى كارى نكند و نرود و نيايد جز به فرمان او و از آن جمله است دو دستش كه با آنها بكوبد و دوپايش كه با آنها راه برود و فرجش كه با آن عمل جنسى كند و زبانش كه قرآن بخواند و گواه او باشد و دو چشمش كه با آنها بيند و دو گوشش كه با آنها بشنود و واجب شده است بر قلب جز آنچه كه واجب شده است بر زبان واجب شده است غير از آنچه واجب شد بر دو چشم واجب شده غير از آنچه واجب شده بر گوش واجب شده بر گوش غير از آنچه واجب شده بر دو دست و واجب شده بر دو دست غير از آنچه واجب شده بر دو پا و واجب شده بر دو پا غير از آنچه واجب شده بر فرج و واجب شده بر فرج غير از آنچه كه واجب شده بر چهره،امّا آنچه از ايمان كه بر قلب واجب شده اقرار است و معرفت و تصديق و تسليم و عهده‌دارى و رضايت به اين‌كه نيست شايسته ستايش جز خداى،يگانه‌اى كه شريك ندارد،يكتاست و بى‌نياز،همسرى و فرزندى نگرفته است و به اينكه محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده و رسول اوست.

الکافي، ج 2، ص 39

دعائم الإسلام، ج 1، ص 5 / تفسیر العیاشي، ج 1، ص 157/ تفسیر البرهان، ج1، ص572 / بحار الأنوار، ج90، ص3 (کمی تعبیر در اختلاف و سند)/ مستدرک الوسائل، ج11، ص143 (کمی تعبیر در اختلاف و سند)

عن الرضا (علیه السلام): «أَنَّ هَذِهِ اَلْأَجْسَامَ أُسِّسَتْ عَلَى مِثَالِ اَلْمُلْكِ فَمَلِكُ اَلْجَسَدِ هُوَ مَا فِي اَلْقَلْبِ وَ اَلْعُمَّالُ اَلْعُرُوقُ فِي اَلْأَوْصَالِ وَ اَلدِّمَاغُ وَ بَيْتُ اَلْمَلِكِ قَلْبُهُ وَ أَرْضُهُ اَلْجَسَدُ وَ اَلْأَعْوَانُ يَدَاهُ وَ رِجْلاَهُ وَ عَيْنَاهُ وَ شَفَتَاهُ وَ لِسَانُهُ وَ أُذُنَاهُ...»؛

امام رضا علیه السلام: ... بدن انسان بر سیاق یك مملکت، ساخته شده‌اند. پادشاه این سرزمین، قلب است. رگ‌هایی که در بدن و مغز وجود دارد، کارگران‌اند. خانه آن پادشاه، قلب انسان است. سرزمین آن پادشاه، بدن انسان است، و دستان، پاها، چشمان، لبها، زبان و گوشها نیز یاران اویند...

طب الإمام الرضا علیه السلام )الرسالة الذهبیة(، ص 11

بحار الأنوار، ج 59 ، ص 309

یعنی قلب

ص: 176


1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِرَجُلٍ: «اِعْلَمْ يَا فُلاَنُ أَنَّ مَنْزِلَةَ اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ اَلْإِمَامِ مِنَ اَلنَّاسِ اَلْوَاجِبِ اَلطَّاعَةِ عَلَيْهِمْ أَ لاَ تَرَى أَنَّ جَمِيعَ جَوَارِحِ اَلْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّيَةٌ عَنْهُ اَلْأُذُنَانِ وَ اَلْعَيْنَانِ وَ اَلْأَنْفُ وَ اَلْفَمُ وَ اَلْيَدَانِ وَ اَلرِّجْلاَنِ وَ اَلْفَرْجُ فَإِنَّ اَلْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ اَلرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاِسْتِمَاعِ حَرَّكَ أُذُنَيْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ اَلْقَلْبُ بِالشَّمِّ اِسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّى تِلْكَ اَلرَّائِحَةَ إِلَى اَلْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَكَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ اَلْيَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَكَةِ سَعَتِ اَلرِّجْلاَنِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّكَ اَلذَّكَرُ فَهَذِهِ كُلُّهَا مُؤَدِّيَةٌ عَنِ اَلْقَلْبِ بِالتَّحْرِيكِ وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يُطَاعَ لِلْأَمْرِ مِنْهُ»؛

ص: 177

عضو اصلی بدن است؛(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

بنابراین همه دواهای مرتبط با قلب داروی جامع است؛ چرا؟ چون وقتی قلب عملکردش بهینه شد، سایر اعضای بدن عملکردشان بهینه می‌شود. مهم است ابتدا داروی جامع را معرفی کنیم.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب واکسن و طرح جایگزین، ص12 و 13

کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا

eitaa.com/olgou4/3646

«در مسئله قلب به تبع استفاده از گزارش‌های خالق، چهل متغیر مؤثر بر قلب را احصاء کردیم. برخی از مفاهیم به دست آمده برخی از این مفاهیم ارتباط بین روابط انسانی بر قلب را توصیف میکند. مثل شادی و فرح که حالتی تأثیرگذار بر قلب است. مفاهیم دیگر مثل ترس، هم وغم از این دست موارد است. مثلا یکی از کارهایی که ما در بحث اندام شناسی فقهی انجام داده‌ایم طبقه‌بندی این مفاهیم است. این مفاهیم عمدتا ناشی از روابط انسانی است. مثلا اگر زوجی نامناسب انتخاب کنید این انتخاب غلط تأثیر دائمی بر قلب دارد و ممکن است هم وغم شما را در زندگی نسبت به کسی که همسر صالح دارد بیشتر کند. به همین جهت است که در روایت داریم از سعادت های مرد، زوجه صالحه است. یعنی شما اگر یک همسر خوب داشته باشید هم وغم و شادی و فرح شما را نسبت به وقایع تغییر میدهد؛ یعنی چه؟ یعنی قلب شما تحت تأثیر ازدواج شما قرار خواهد گرفت و ما به خلاف روش تحقیق‌های موجود این موارد را توضیح میدهیم. گاهی اوقات قلب از ناحیه اشیاء دچار اثر میشود. مثل مفهوم وسوسه یا شهوت یا مفاهیمی ازاین دست. گاهی اوقات رابطه بین قلب و اعضا را بحث میکنیم مثل رابطه قلب و پا یا رابطه قلب و دست یا رابطه قلب و طبایع را بحث میکنیم».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب روش تحقیق فقهی در حوزه ی پزشکی در مقایسه با روش تحقیق تجربی، ص7 و 8

eitaa.com/olgou4/3863

برای اطلاع بیشتر درباره چهل متغیر حاکم بر قلب و روایات به "پیوست 1 مکتوب روش تحقیق فقهی در حوزه ی پزشکی در مقایسه با روش تحقیق تجربی"، ص 18 الی 22 مراجعه نمایید.

eitaa.com/olgou4/3863

آشنایی بیشتر با عضو رئیسه "قلب"، تعریف فقهی از آن، اختلالات، عوامل مؤثر برآن ، داروها و ... به مکتوب جلسه"برنامه فقهی سلامت قلب و عروق" که در تاریخ 16 اسفند 1400 برگزار شده است مراجعه نمایید.

eitaa.com/olgou4/4219

ص: 178


1) . ارجاع پرورشی: «ما روایات متعددی داریم که سلامت وحدتِ بدن (یعنی همه اعضاء بدن) را به "سلامت قلب" بر می‌گرداند. مرض کل بدن را هم حضرت به "مرض قلب" ارجاع می‌دهند. یکی از این روایات که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده این است: راوی می‌گوید « سَمِعْتُهُ یَقُولُ لِرَجُلٍ» من شنیدم امام صادق (علیه السلام) به مردی اینوطر می‌فرمود که: « اعْلَمْ یَا فُلَانُ أَنَ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ» امام (علیه السلام) دارند اعضاء بدن را توضیح می‌دهند و می‌فرمایند: مَثَل "قلب" در بدن، مَثَل حاکم و امام در جامعه است. مَثَلش مَثَل رئیس جمهور است؛ چطور دستورات رئیس جمهور یک کشور نافذ است؟ اتفاقات در "قلب" هم حاکم است بر اتفاقات سایر اعضاء. بعد می‌فرماید: « الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَیْهِمْ» اطاعت از "قلب" بر سایر اعضاء واجب است. مثل اطاعت امام یا رئیس جمهور که بر سایر مردم لازم است. بعد می‌فرمایند: « أَ لَا تَرَى أَنَّ جَمِیعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ» می‌فرمایند که: همه اعضاء بدن، سرباز "قلب" هستند. مثلا "قلب" یک چیزی را طلب می‌کند و دوست دارد؛ "چشم" به او کمک می‌کند تا قلب آن را ببیند، "پا"ها حرکت می‌کنند که قلب به خواسته‌اش برسد، "دست" حرکت می‌کند که تسلط قلب بر آن شیئ مورد علاقه‌اش واقع شود. همه اعضاء همینطور سرباز هستند. یا مثلا "زبان" وقتی وارد بحث می‌شود، دارد خواسته‌های قلب را بیان می‌کند. حضرت می‌فرماید: « تَرَاجِمَةٌ لَهُ» به یک نوعی همه اعضاء خواسته قلب را ترجمه می‌کنند. بعد حضرت توضیح می‌دهند تا اینکه بحث به اینجا می‌رسد که سلامت و صحت بدن هم به سلامت و صحت قلب برمی‌گردد. در یک روایت دیگری عبارت اینگونه است که: « قَال رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: فِی الْإِنْسَانِ مُضْغَةٌ إِذَا هِیَ سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ فَإِذَا سَقُمَتْ سَقُمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ وَ فَسَدَ وَ هِیَ الْقَلْبُ.» رسول الله (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: در بدن انسان یک تکه گوشتی هست که سلامتش باعث سلامت همه بدن می‌شود و بیماری‌اش هم منجر به بیماری همه بدن می‌شود [و آن قلب است]».

2) . ارجاع پرورشی: «عضو اول که خیلی موثر بر سلامت است، "قلب" انسان است. یعنی اگر یک کسی میخواهد بداند که مهمترین عضو موثر بر سلامت در آیات و روایات چیست، قلب است. مثلا یک حقیقتی در قلوب به اسم "وسوسه" یا "شیطنت" یا اسامی مختلف دیگر وجود دارد که در همه دنیا این را قبول دارند. حالا وقتی وسوسه اتفاق افتاد، "پا" شروع میکند به حرکت کردن تا این وسوسه را ارضاء کند، "دستها" هم تبعیت میکنند، "چشم‌ها" هم تبعیت میکنند، همه اعضاء بدن شروع میکنند به تبعیت کردن یعنی "گردش خون" هم تغییر پیدا میکند؛ چرا؟ چون فرد مثلا یک صحنه مبتنی بر شهوت را دیده است و وسوسه‌اش تحریک شده و حالا برای اینکه وسوسه‌اش یک پاسخی پیدا کند همه جوارح را مدیریت می‌کند».

تعریف دیگری وجود دارد که درست است، ولی قدیمی‌تر از این است. داروی جامع دارویی است که طبایع را متعادل کند. چون طبایع بر همه اعضاء بدن تاثیر دارند؛(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری، ص27 الی 29

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

برای اطلاع بیشتر درباره روایات عملکردهای دوایی ناظر عضو به "پیوست 4 مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری"، ص 28 الی 46 مراجعه نمایید.

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

بنابراینداروی جامع محسوب می‌شوند. این نکته مهمی است که باید به آن توجه کرد. در بحث طبایع -خواهش

ص: 179


1) . ارجاع پرورشی: «مفهوم سردی، گرمی، تری و خشكی میشوند ابر متغيرهای موثر بر همه فرآيندهای زيستی بدن. ببينند چقدر كار راحت شد. ما میخواهيم بيماری را تحليل كنيم؛ آقايان در پاتولوژی میگويند: سلول دچار مرگ شد، سلول از بين رفت. ما اينجا بحث كرده‌ايم و گفته ايم: اينكه سلول از بين رفته، بخاطر اين است كه تحت تاثير غلبه يک يا دو تا از اين اوصاف قرار گرفته است، اختلال اخلاط يا اختلال مزاج اتفاق افتاده است. ببينيد بحث را از يک جای ديگری شروع كرديم؛ يعنی: تری، خشكی، گرمی و سردی از طريق چهار عضو رئيسه بر همه اعضاء تاثير گذاشته و درون آن اعضاء اتفاقاتی افتاده است؛ بنابراين پاتولوژيست ها اشتباه میكنند كه میگويند: «اختلال از سلول شروع شده است» بلكه تحليل صحيح آن است كه «اختلال سلول ختم شده است». از غلبه سردی، گرمی، تری و خشكی شروع شد. سپس اين چهار عضو رئيسه بقيه اعضاء را به چالش كشيده‌اند، آنها هم درونشان به چالش كشيده شده است. آقايان از نتيجه بحث شروع میكنند. شما میدانيد يک بحث مهمی در پاتولوژی پوزيتويستی است به اسم تغييرات مرفولوژيک (Morphology) كه به صورت ساده يعنی: ساختار يک سالول دچار تغيير شده و ديگر ساختارش ساختار طبيعی نيست. ما در اينجا می گوييم كه: اين تاثير از غلبه سردی يا از غلبه گرمی يا از غلبه خشكی ايجاد شده است. بله؛ ما هم قبول داريم كه تغييرات مرفولوژيكی و مرگ سلولی اتفاق میافتد، فرآيندهای بازگشت ناپذير در سلول اتفاق میافتد. ولی بحث ما بر سر اين است كه: ريشه اين تاثيرات، درون خود سلول و اتاقک كوچک نيست؛ بلكه تحت تاثير جوارح اربعه اتفاق افتاده است. گمانه ما اين است كه تاثير اعضاء رئيسه بر همه اعضاء است، اخلاط اصلی و طبيعت اعضاء رئيسه هم تری و خشكی و سردی و گرمی است . اين چهار وصف را من به بيان سيستمی میگويم: اهل بيت (عليهم السلام) برای علاج بيماریها به ما چهار ابر متغيير را پيشنهاد داده اند؛ هر كس اين چهار ابر متغيير را در بدنش مهار كند، می تواند همه تاثيرات ساختاری و سلولی و فرآيندهای درون سلول و فرآيندهای بافتی و... را مديريت كند».

می‌کنم بحث را دقت بفرمایید- بعضی از دواهای ما بر هر چهار طبع مؤثرند؛(1)

امام رضا علیه السلام فرمود: حمام همانطور که جسد چهار طبع دارد، حمام هم از چهار اتاق تشکیل شده است، خانه اول سرد و خشک و خانه دوم سرد و مرطوب و خانه سوم گرم و مرطوب و خانه چهارم گرم و خشک است و منفعت حمام عظیم است که منجر به اعتدال می‌شود و محل عورت را پاکیزه می‌کند و عصب و رگ ها را نرم می‌کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا عَلِيُّ اِفْتَتِحْ بِالْمِلْحِ فِي طَعَامِكَ وَ اِخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّهُ مَنِ اِفْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَهُ بِالْمِلْحِ دَفَعَ اَللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ أَيْسَرُهَا اَلْجُذَامُ »؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله به امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: اى على! غذايت را با نمك آغاز كن و با نمك به پايان ببر؛ زيرا هركس غذايش را با نمك آغاز و با نمك به پايان برساند خداوند هفتاد نوع از انواع بلا را از او دفع مى‌كند كه آسان‌ترين آنها جذام است.

الکافي، ج6، ص325

الوافي، ج19، ص319

سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ فِي اَلرَّأْسِ هِيَ اَلْمُغِيثَةُ تَنْفَعُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلاَّ اَلسَّامَ وَ شَبَرَ مِنَ اَلْحَاجِبَيْنِ إِلَى حَيْثُ بَلَغَ إِبْهَامُهُ ثُمَّ قَالَ هَاهُنَا»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود:حجامت در سر همان حجامت مغيثه است(يعنى دادرس)كه براى هر دردى سودمند است جز مرگ(و براى نشان دادن محل حجامت)از ابرو وجب زد تا آنجا كه انگشت بزرگ دستش رسيد و سپس فرمود:هم اينجا است.

الکافي، ج8، ص160

الوافي، ج26، ص528 / وسائل الشیعة، ج17،ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص129

این داروها خیلی جامع هستند؛ اما اگر یک دوایی مثل "قیء" سوداء را تعدیل کند، به دلیلاینکه غلبه سوداء همه بدن را به چالش می‌کشد داروی جامع است. این یک تعریف از داروی جامع است. پس ما دو تعریف از داروی جامع داریم: دواهای مؤثر بر قلب، دواهای مؤثر بر طبایع اربعه.

ص: 180


1) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ وَ مَنْفَعَتُهُ عَظِيمَةٌ يُؤَدِّي إِلَى الِاعْتِدَالِ وَ يُنَقِّي الْوَرِكَ وَ يُلَيِّنُ الْعَصَبَ وَ الْعُرُوقَ»؛

2/6. لزوم گسترش دواهای جامع به علت عملکرد سریع در توقف همه بیماری‌ها و ارزانی نسبت به طب موجود؛ فائده‌ی مشترک تمام دواهای جامع

ابتدا تعریف معلوم باشد، حالا این نوع دواها را باید در جامعه گسترش دهیم. چرا گسترش این نوع دواها در جامعه خیلی مفید است؟ چون شما یک واحد دواء را تجویز می‌کنید، ولی همه اعضای بدن متأثر می‌شود. اینکه ما می‌گوییم سرعت عملکرد معادلات طبی ما بیشتر از طب موجود است، به‌این‌علت است که ما سراغ مدیریت متغیرهای اصلی بدن و اعضاء اصلی بدن می‌رویم؛ ولی همه بدن را احیاء می‌شود. بنابراین اگر شما مثلاً ده نوع داروی جامع را با مردم تفاهم کنید، همه بیماری‌های آنها کاهش پیدا می‌کند. این ویژگی را دارد. الزاماً سریع‌الاثر بودن به این معنا نیست که رشد یک بیماری را متوقف کند؛ ما می‌گوییم داروهای جامع را مصرف کنید، اصلاً رشد بیماری‌ها متوقف می‌شود.

ص: 181

3/6. معرفی بعضی دواهای جامع به همراه فوائد اختصاصی هرکدام؛ آخرین بحث از دوای جامع

حالا من چند داروی جامع می‌گویم که بحث واضح شود.

مثلاً اصلاح‌کردن مدل حمام رفتن انسان‌ها یکی از داروهای جامع است.(1)

امام رضا علیه السلام فرمود: حمام همانطور که جسد چهار طبع دارد، حمام هم از چهار اتاق تشکیل شده است، خانه اول سرد و خشک و خانه دوم سرد و مرطوب و خانه سوم گرم و مرطوب و خانه چهارم گرم و خشک است و منفعت حمام عظیم است که منجر به اعتدال می‌شود و محل عورت را پاکیزه می‌کند و عصب و رگ ها را نرم می‌کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلدَّاءُ ثَلاَثَةٌ وَ اَلدَّوَاءُ ثَلاَثَةٌ فَأَمَّا اَلدَّاءُ فَالدَّمُ وَ اَلْمِرَّةُ وَ اَلْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ اَلدَّمِ اَلْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ اَلْبَلْغَمِ اَلْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ اَلْمِرَّةِ اَلْمَشِيُّ »؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: دردها و بيماريهاى سه درد است و داروهاى نيز سه گونه است امّا درد ناشى از خون و مره (صفرا و يا سودا) و بلغم است، پس درمان خون حجامت است و درمان بلغم حمّام رفتن و درمان صفرا و سوداء مسهل است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص126

مکارم الأخلاق، ج1، ص54 و ج1، ص76 / الوافي، ج6، ص609 و ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج2، ص30 / الفصول المهمة، ج3، ص17 / بحار الأنوار، ج59، ص127 و ج73، ص78 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

برای اطلاع بیشتر از روایات "حمام" به "پیوست 5" مراجعه نمایید.

می‌توان به شهرداری‌ها و وزارت بهداشت پیشنهاد داد که راجع به‌نوعی از حمام رفتن که منجر به پاکسازی می‌شود، با مردم صحبت کنید. آن وقت اگر کسی هفته‌ای یک‌بار این‌طور حمام رفت، تمام بیماری‌ها کاهش پیدا می‌کند.

یکی دیگر از داروهای جامع این است که به مردم توصیه کنیم نمک طبیعی را زیاد مصرف کنند؛ در روایت داریم نمک طبیعی 72 نوع بیماری را [دفع می‌کند.](2)

امام باقر عليه السّلام فرمود: همانا كه در نمك شفا و بهبودى از هفتاد بيمارى است. يا فرمود: شفاى از هفتاد نوع از انواع دردهاست. سپس فرمود: اگر مردم مى‌دانستند نمك چه خواصى دارد، جز با آن مداوا نمى‌نمودند.

الکافي، ج6، ص326/ المحاسن، ج2، ص590

الوافي، ج19، ص319 / وسائل الشیعة، ج25، ص82 / الفصول المهمة، ج3، ص74 / بحار الأنوار، ج63، ص394

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ اَلْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ يُخْصِبُ خِوَانٌ لاَ مِلْحَ عَلَيْهَا وَ أَصَحُّ لِلْبَدَنِ أَنْ يُبْدَأَ بِهِ فِي أَوَّلِ اَلطَّعَامِ»؛

امام كاظم عليه السّلام فرمود: سفره‌اى كه نمك بر روى آن نيست بركت ندارد و براى سلامتى بدن است كه در ابتداى غذا با نمك شروع شود.

الکافي، ج6، ص326

برای اطلاع بیشتر از روایات "نمک" به "پیوست 5" مراجعه نمایید.

(دقت می‌فرمایید روایت

ص: 182


1) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ وَ مَنْفَعَتُهُ عَظِيمَةٌ يُؤَدِّي إِلَى الِاعْتِدَالِ وَ يُنَقِّي الْوَرِكَ وَ يُلَيِّنُ الْعَصَبَ وَ الْعُرُوقَ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سَعْدٍ اَلْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ فِي اَلْمِلْحِ شِفَاءً مِنْ سَبْعِينَ دَاءً أَوْ قَالَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ اَلْأَوْجَاعِ ثُمَّ قَالَ لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِي اَلْمِلْحِ مَا تَدَاوَوْا إِلاَّ بِهِ»؛

حضرت خیلی دقیق است، نمی‌فرمایند هفتاد و دو بیماری را، می‌فرمایند هفتاد و دو نوع بیماری را [کنترل می‌کند]) یعنی داروی جامعی است.(1)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

منتها نمک‌هایی که الان سیب سلامت دارند، پتاسیم و مواد غنی غذایی‌شان استخراج شده، چنین خاصیتی ندارند و قبول دارم که مضر هم هستند؛ اما نمک طبیعی خاصیت دارد و جزء داروهای جامع است.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب بررسی اجمالی محتوای اسناد بین المللی، 28 مهر 1396، بروجرد

m-hedayat.blog.ir/1396/07/30

«من این را صریح بگویم، اگر سلامت خود را می‌خواهید، نمک تصفیه‌شده و نمک یددار مصرف نکنید. همان نمکی که خداوند متعال خلق کرده است، همان را بخورید و مصرف بکنید. یکی از احادیثی که توصیه می‌کند به نمک این است که جناب محمد بن مسلم راوی ثقه و قابل‌اعتماد از امام صادق نقل کرده‌است: « ابْدَؤوا بِالمِلْحِ فِی أوَّلِ طَعَامِکُمْ ، فَلَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی المِلْحِ لاخْتَارُوُهُ عَلَى الدِّرْیَاقِ المُجَرَّبِ.» حضرت می‌فرماید: اگر مردم می‌دانستند، پیداست حضرت صادق; با علم امامت‌شان می‌دانستند که مثلاً پزشکان ما الان قدر نمک را نمی‌دانند. واقعاً ما به مشکل نقصان در علم مبتلا هستیم. یکی از مصادیقش شامل نمک است. حضرت می‌فرمایند: اگر مردم خاصیت‌های نمک را می‌دانستند، «لاخْتَارُوُهُ عَلَى الدِّرْیَاقِ المُجَرَّبِ.» سراغ پادزهرهای مجرب نمی‌رفتند، بلکه به سراغ نمک می‌رفتند. این در روایت دیگر هم توضیح داده‌است. هر چه که فاسد شد، برای جلوگیری از فساد آن از نمک استفاده می‌کنیم. نمک جلوی فساد را می‌گیرد. پس معنایش این است اگر عروق، خون، کبد، کلیه یا موی شما فاسد می‌شود، (اینها اجزای درونی بدن هستند،) از نمک استفاده کنید. تا می‌توانید از نمک استفاده کنید. جلوی فشار خون را می‌گیرد، مو را مستحکم می‌کند. عصب را جلوی فسادش را می‌گیرد. همان‌طور که در روایت هست، 72نوع بیماری را معالجه می‌کند».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

«مسئلهٔ بعد، تغذیه است؛ نمک سرّ الاسرار داروهای اهل‌بیت  است؛ اگر شما نمک را به صورت دائم و مداوم مصرف کنید نوعی واکسیناسیون است؛ اما نمک کلرید سدیم بدون پتاسیم نیست. بنده شنیدم -و منتظرم که گزارش رسمی دوستان تحقیقات ما بیایید- پتاسیم از ترکیبات نمک حذف می‌شود؛ نمکی که تصفیه می‌کنند چیزهایی به آن اضافه می‌کنند و چیزهایی از آن می‌گیرند. سازمان ملل می‌گوید این نمک عامل بیماری است، ما نیز قبول داریم این نمک عامل بیماری است. اما اگر این نمک طبیعی بود عامل جلوگیری از بیماری‌هاست(الکافی، ج 6، ص 325).».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب نقد بخش سوم سند توسعه پایدار 2030، 28 دی 1397، قم

m-hedayat.blog.ir/1398/01/29

ص: 183


1) . ارجاع پرورشی: «حضرت فرمود: «نمک جلوگیری از هفتاد و دو نوع بیماری می‌کند». خب؛ شما می‌دانید که هفتاد و دو نوع بیماری، بیماری‌های متعلق به یک نوع طبع خاص نیست، بلکه بیماری‌های مربوط به همه طبایع است. بنابراین نمک هم داروی جامع است. این که بعضی از دوستان طب سنتی فرموده‌اند طبع نمک، خشک یا گرم است؛ به دلیل تعارض این توصیف با این روایت قابل قبول نیست. نمک هفتاد و دو نوع بیماری را دفع می‌کند، پیشگیری می‌کند. و این هفتاد و دو نوع بیماری، بیماری مربوط به همه طبایع است. بنابراین به استظهار این روایت نمک داروی جامع است و ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم.خب؛ شما حتما آداب مصرف نمک را در رساله‌ها و روایات دیده‌اید: حضرت می‌فرماید: «هم اول غذا و هم آخر غذا [نمک مصرف کنید].» با میوه‌ها – خصوصا میوه خیار – توصیه شده است، علاوه بر اینکه در ابتدای غذای سفره نمک مصرف می‌کنید؛ در مورد لقمه اول غذا هم در روایت توصیه شده است. تفاوت این صورت با نمک اول غذا این است که شما نمک اول غذا را مستقیما به هاضمه اولتان وارد می‌کنید، ولی نمکِ لقمه اول به خود غذا اضافه می‌شود و سپس به هاضمه منتقل می‌گردد. به هر حال مناسک مفصلی در مورد مصرف نمک داریم تا جایی که حضرت می‌فرماید: «لازم نیست نمک را به عنوان یک چیز جداگانه مصرف کنید؛ نمک خودش یک خورشت است». من دیشب یک روایت بسیار زیبایی را از امام رضا (علیه السلام) دیدم که حضرت به یکی از اصحابشان اینطور فرموده بودند که: ما در دوران جوانی با دوستانمان به تفریح رفته بودیم، دوستانمان یک گوسفند با خودشان آورده بودند ولی نمک را فراموش کرده بودند که همراه خود بیاورند. گوسفند را سر بریدند ولی چون نمک نداشتیم هیچکدام از ما از گوشت گوسفند نخوردیم و گوشت را به خانه‌های خودمان آوردیم تا با نمک مصرف کنیم. ببینید! فضای تفریح و جوانی است ولی چون علم اهلبیت (علیهم السلام) در بین آن گروه جوان جاری بوده است؛ حضرت می‌فرماید: گوسفند را – که چاق هم بود – سر بریدیم ولی چون نمک همراه نداشتیم مصرف نکردیم. حضرت این کار را انجام دادند و برای ما هم روایت کردند که در واقع به ما بگویند: اگر تفریح شما هم به هم خورد، حاضر نشوید غذای بدون نمک مصرف کنید! تا جلوی بیماری‌های شما گرفته شود».

2) . ارجاع پرورشی: «در روایات ما آمده: «نمک در حد و قوارۀ حجامت یا نزدیک به حجامت، سلامت ایجاد می‌کند» من علاوه بر این فضایی که آقایان دارند ایجاد می‌کنند، دوستان را به رجوع به رسالۀ مراجع عظام تقلید و به روایات باب نمک در کافی دعوت می‌کنم؛ مسئلۀ نمک رافع بیماری‌هاست ولی آقایان به سمت این دارند می‌روند که نمک را از سر سفرۀ مردم حذف کنند، اینجا باز یک پرانتزی وجود دارد؛ مَثَل این کلرید سدیم-همین نمک یددار که در بازار می‌بینید- همان مَثَلِ سرکۀ صنعتی است؛ این نمک نیست، ما هم معتقد هستیم این سَم است ولی در روایات ما به نمک طبیعی ارجاع داده‌شده و دوستان ما اخیراً می‌گفتند چند کشور اروپایی را هم بررسی کردند و دیدند در آنجا، نمک طبیعی، با یک قیمت بالایی به فروش می‌رسد؛ من حس می‌کنم یک توطئه‌ای علیه سلامت در رأه است. ببینید قرار است سرکه و نمک حذف شوند؛ ببخشید من این مقدار با صراحت حرف می‌زنم، پشت این داستان مافیای دارو است که سود این مافیای دارو در مریض‌تر بودن مردم است ولی تحت تدابیر پزشکی این حرف را جلو می‌برند؛ وقتی من عرض می‌کنم می‌توان کار اثباتی، این سه نمونۀ آن است. من نرمش قهرمانانه می‌کنم و از آقای قاضی‌زادۀ هاشمی از همین شهر بروجرد تقاضا می‌کنم که به سمت تشکیل 3 کمیتۀ تحقیق برویم و بر روی نمک طبیعی، سرکۀ طبیعی و حجامت با مناسک پیامبران -چون حجامت هم انواع مختلفی دارد و ما هم آن نوع توصیه‌شدۀ [توسط] امام را پیشنهاد می‌کنیم- تحقیق و بررسی کنیم؛ چه اشکالی دارد؟ وقتی این پیشنهاد‌ها را مطرح می‌کنیم می‌گویند سلامت مردم به شما چه ارتباطی دارد؟ من به ایشان مکرر گفتم: -خود ایشان را هم در مشهد دیدم- آقای وزیر، چرا این معاون شما این‌گونه حرف می‌زند؟ بعد ایشان گفت معاون من اشتباه کرد و من چند روز بعد دیدم خود ایشان همین حرف‌ها را تکرار می‌کند. مصاحبه‌ای کردم و به ایشان عرض کردم: یعنی شما می‌گویید ما «قال الصادق» و «قال الباقر» را در حوزۀ سلامت برای مردم چون WHO نمی‌پسندد، نخوانیم؟ ما قطعاً این کار را نخواهیم کرد! ما قطعاً وارد می‌شویم و با مردم صحبت می‌کنیم و مردم هم خودشان می‌فهمند؛ وقتی 47% مرگ‌ومیرها مربوط به بیماری‌های قلبی و عروقی است، همه می‌فهمند دستگاه سلامت کشور ناکارآمد است و باید دستگاه سلامت کشور به سمت اصلاح برود؛ اگر [دستگاه سلامت] اصلاح را نپذیرفت، ما از طریق مطالبه گری و از طریق تدابیری که می‌دانیم، وارد عمل می‌شویم و اتفاقی که دربارۀ برنامۀ ششم اتفاق افتاد، دربارۀ پروتکل‌های حوزۀ سلامت هم رقم خواهد خورد. اگر طلبه‌ها پشت مردم درنیایند، چه کسی از مردم حمایت قرار است بکند؟ امیدوارم ایشان دیگر این حرف‌های بدشان را تکرار نکنند، ما فکر می‌کنیم نمک باید بر سر سفرۀ مردم باشد ».

ص: 184

حجامت -خصوصاً حجامت از سر- را گسترش دهید. الان آن چیزی که رواج پیدا کرده، حجامت عام است؛ اما حجامت سر که حضرت به "مغیثه" تعبیر می‌کنند، همه بیماری را به‌غیراز مرگ (بیماری سام) را پاسخگوست.(1)

امام صادق(عليه السّلام)فرمود:حجامت در سر همان حجامت مغيثه است(يعنى دادرس)كه براى هر دردى سودمند است جز مرگ(و براى نشان دادن محل حجامت)از ابرو وجب زد تا آنجا كه انگشت بزرگ دستش رسيد و سپس فرمود:هم اينجا است.

الکافي، ج8، ص160

الوافي، ج26، ص528 / وسائل الشیعة، ج17،ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص129

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلْحِجَامَةُ فِي اَلرَّأْسِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعٍ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلنُّعَاسِ وَ وَجَعِ اَلضِّرْسِ وَ ظُلْمَةِ اَلْعَيْنِ وَ اَلصُّدَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام:حجامت‌كردن سر،شفاى هفت چيز است:جنون و جذام و پيسى و چرت زدن و درد دندان و تاريكى چشم و سردرد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص76 / بحار الأنوار، ج59، ص126

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى رَأْسِهِ عَلَيْكُمْ بِالْمُغِيثَةِ فَإِنَّهَا تَنْفَعُ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْأَكِلَةِ وَ وَجَعِ اَلْأَضْرَاسِ»؛

امام صادق عليه السّلام:رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درحالى‌كه با دست به سر خود اشاره مى‌كرد فرمود:حتما حجامت مغيثه را انجام دهيد كه براى جنون و جذام و پيسى و خوره و درد دندان مفيد است.

مکارم الأخلاق، ج1، ص76 / بحار الأنوار، ج59، ص127 / مستدرك الوسائل ج13، ص85

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ اِبْنِ سَلَمَةَ وَ هُوَ أَبُو خَدِيجَةَ وَ اِسْمُهُ سَالِمُ بْنُ مُكْرَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ عَلَى اَلرَّأْسِ عَلَى شِبْرٍ مِنْ طَرَفِ اَلْأَنْفِ وَ فِتْرٍ بَيْنَ اَلْحَاجِبَيْنِ فَكَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُسَمِّيهَا بِالْمُنْقِذَةِ - وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَحْتَجِمُ عَلَى رَأْسِهِ وَ يُسَمِّيهَا اَلْمُغِيثَةَ أَوِ اَلْمُنْقِذَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود:محلّ حجامت در سر يك وجب از نوك بينى بالاترست و به اندازۀ ميان سر انگشت بزرگ(شصت)و سر انگشت سبّابه(انگشت شهادت وقتى از هم بگشايد)بالاى دو ابرو،و پيامبر خدا آن را نجات‌بخش مى‌ناميد. و در حديث ديگر است كه پيغمبر خدا صلى اللّٰه عليه و آله در سر«حجامت»مى‌كرد، و آن را فريادرس يا رهائى‌بخش،مى‌ناميد.

معاني الأخبار، ج1، ص247

وسائل الشیعة، ج17،ص114 / بحار الأنوار، ج59، ص112

برای اطلاع تفصیلی از روایات درمانی "حجامت" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

ما باید برای اینها برنامه‌ریزی کنیم؛ همان‌طوری که وزارت بهداشت واکسیناسیون عمومی می‌گوید، ما باید برنامه‌ریزی کنیم برای حجامت عمومیبگوییم. اینها داروهای جامعی هستند که ما باید روی آنها سرمایه‌گذاری کنیم. خیلی کمک می‌کند که مشکلات ما در آینده حل شود.(2)

آیت الله عباس تبریزیان، مکتوب بررسی ابعاد مختلف تراریخته، 29 مرداد 1396، قم

m-hedayat.blog.ir/1396/05/30-1

برای اطلاع تفصیلی از روایات درمانی "حجامت" به "پیوست 4" مراجعه نمایید.

«در مسئله حجامت هم جناب محمد بن مسلم و هم جناب ابی بصیر هردو از امام صادق ; نقل کرده‌اند به سندی که در کتاب خصال آمده است: قَالَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «إِنَّ اَلْحِجَامَةَ تُصَحِّحُ اَلْبَدَنَ وَ تَشُدُّ اَلْعَقْلَ...» (الخصال، ج2، ص610 / وسائل الشیعة، ج17، ص117 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89) باز می‌گوید که بدن در حالت فساد قرار گرفته است؛ چون مفهوم مخالف" تصحح" مفهوم "تفسد" هست. حجامت باعث می‌شود که فساد از بدن خارج شود. بدن به حالت صحت برگردد. این عامل می‌خواهد هر چیزی باشد. یکی از عواملی در روایات آمده که حجامت آن را برطرف می‌کند، سم است».

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

ص: 185


1) . ارجاع پژوهشی: سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ فِي اَلرَّأْسِ هِيَ اَلْمُغِيثَةُ تَنْفَعُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلاَّ اَلسَّامَ وَ شَبَرَ مِنَ اَلْحَاجِبَيْنِ إِلَى حَيْثُ بَلَغَ إِبْهَامُهُ ثُمَّ قَالَ هَاهُنَا»؛

2) . ارجاع پرورشی: «به طور کلی اگر حوزه علمیه از اهل بیت و با پیامبر کمی فاصله گرفته و انتظار دارد در مورد بیانات اهل بیت، غرب یک چیزی بگوید و انتظار دارد تا غرب بگوید حجامت خوب است تا ما بگوییم حجامت کنید. ما راه کوتاه‌تری داریم، ما خود می‌رویم و حجامت می‌کنیم، دنیا هم از ما یاد می‌گیرد. اگر این‌ها از راه تجربی اثبات کردند که حجامت خوب است، این ارزشی ندارد. چون ما صدها سال جلوتر از آنها حجامت کردیم. راه درست این است که ما راه دوم را انتخاب کنیم. زیرا اسلام به معنای تسلیم است و ما هم تسلیم خدا و پیامبر و اهل بیت باشیم، این همه بحث تجربی نیاز نیست. البته خوب است نمی‌گویم بد است. اگر ما این را انتخاب کردیم دیگر در مورد تراریخته معطل نمی‌شویم که آیا تراریخته نفع دارد یا ضرر دارد. ما باید ببینیم پیامبر چه فرمودند و قانون اسلام در مورد تغذیه چیست. اگر ما قانون اسلام را از روایات به دست آوردیم و به آن عمل کردیم، حال دنیا برود مسیر خود را طی کند؛ آخر به آن‌چیزی که پیامبر و قرآن ما فرمودند خواهد رسید. الان دنیا به صورت خزنده دارد به سمت اسلام می‌آید و در کل کشور‌ها، حجامت انجام می‌گیرد. حجامت مال پیامبر ماست. افتخار دین ماست. این صهیونیست‌ها یک شیطنتی می‌کنند و می‌گویند حجامت تاریخ 7000 ساله دارد. این دروغ است و حجامت مال پیامبر ماست. آنها نمی‌خواهند بگویند این مال پیامبر ماست. حالا به اروپایی‌ها استفاده از مسواک پیامبر را آموزش می‌دهند ولی نمی‌گویند این مسواک پیامبر است؛ و می‌گویند کشف خود و ابتکار خودشان است و خود به این نتیجه رسیده‌اند که مسواک اراک بهترین است. این‌ها شیطنت می‌کنند. دنیا دارد به این سمت می‌آید. امروز در دنیا چه کسی نمی‌داند که روزه خوب است؟ در دنیا کیست که نداند استنشاق و مسواک زدن خوب است؟ این‌ها همه دارند به این سمت می‌آیند».

مصرف سرکه بر سر سفره‌های ایرانی‌ها باید گسترش پیدا کند تا بیماری‌های قلبی برچیده شود. سرکه به دلیل تأثیرگذاری سرکه بر قلب، داروی جامع است.(1)

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند: خداوند و فرشتگان بر سفره ای که روی آن سرکه و نمک باشد صلوات می‌فرستند.

المحاسن، ج2، ص487

الدعوات (للراوندي)، ج1، ص146 / وسائل الشیعة، ج25، ص92 / بحار الأنوار، ج64، ص303 و 304

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «نِعْمَ اَلْإِدَامُ اَلْخَلُّ يَكْسِرُ اَلْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي اَلْقَلْبَ»؛

امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: بهترين خورش‌ها سركه است. سوداء را مى‌شكند، صفرا را خاموش مى‌سازد و قلب را زنده مى‌كند.

الکافي، ج6، ص329/ الخصال، ج2، ص610/ المحاسن، ج2، ص486

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص146 / وسائل الشیعة، ج25، ص92 / الوافي، ج19، ص325/ تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89/ مستدرك الوسائل، ج16، ص364

عَنْهُ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْخَلُّ يُسْرُ اَلْقَلْبِ»؛

امام صادق علیه السلام: سرکه شادمان‌کننده قلب است.

المحاسن، ج2، ص487

وَ مِنْهُ، عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلْخَلُّ يُنِيرُ اَلْقَلْبَ»؛

امام صادق علیه السلام: سرکه قلب را نورانی می‌کند.

بحار الأنوار، ج63، ص302

برای اطلاع بیشتر از روایات "سرکه" به "پیوست 5" مراجعه نمایید.

خانم‌های خانه، مردهای

ص: 186


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ بَعْضِ مَنْ رَوَاهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «إِنَّ اَللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى خِوَانٍ عَلَيْهِ خَلٌّ وَ مِلْحٌ»؛

خانه باید آرام‌آرام آموزش ساخت سرکه طبیعی را طی کنند و خودشان شروع به ساختن سرکه کنند. امیرالمؤمنین علی J در روایتی می‌فرمایند: بهترین سرکه‌ای که مصرف می‌کنید، سرکه دیگران نیست ]بلکه[ بهترین سرکه، سرکه‌ای است که خودتان می‌سازید. «خَیر خَلّکم، خَلُّ خَمرِکم»(1)

همانا روایت شده است : بهترین سرکه هایتان، سرکه های شرابیتان است.

السنن الكبرى، ج 6، ص 63/

كنز العمّال، ج 15، ص 284 / التنقیح الرائع(فاضل مقداد)، ج4، ص61

یعنی خودتان شروع به ساختن کنید و ترویج دهید. آنهایی که الان پیشرو هستند، خوب است سنت هدیه‌دادن سرکه را شروع کنند تا آرام‌آرام آدم‌ها یاد بگیرند؛ در مناسبت‌ها این کار را کنند. چه چیزی در محرم، در رمضان، در عید غدیر بهتر از سرکه است؟ بیماری‌های قلبی-عروقی مردم را برطرف می‌کند، فهم آنها را باز می‌کند؛ چون سرکه اناره قلب می‌آورد (قلب را نورانی می‌کند).(2)

حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب بررسی اجمالی محتوای اسناد بین المللی، 28 مهر 1396، بروجرد

m-hedayat.blog.ir/1396/07/30

برای کاهش بیماری‌های حوزه شنوایی و بینایی حناء [توصیه می‌شود]، مصرف حنا جزو داروهای جامع است؛(3)

نبى اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم است فرمود: يا على يك درهم دادن به حنا برتر است از يك هزار درهم كه در راه خدا بخشش كند و در حنا ده فايده است:باد گوش را دور كند،ديده را نور دهد، بينى را نرم گرداند،دهن را خوشبو كند،لثه را محكم نمايد، بوى زير بغل را بزدايد، وسوسه‌ى شيطان را اندك نمايد،فرشتگان شادمان شوند و مؤمن بواسطه آن گشاده شود و كافر خشمگين گردد،حنا زينت است و خوشبوئى، شرم مى‌كنند از او نكير و منكر،و براءت است براى او در قبر.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص123 و ج4، ص352 / الکافي، ج6، ص482 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج1 ص21

الخصال ج2 ص497

روضة الواعظین، ج2، ص474 / أعلام الدین، ج1، ص363 / مکارم الأخلاق، ج1، ص78 و ج1، ص433 / الوافي، ج26، ص168 و ج6، ص636/ وسائل الشیعة، ج2، ص85 / بحار الأنوار، ج73، ص97 و ج73، ص99 و ج74، ص46

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اِخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يُطَيِّبُ اَلرِّيحَ وَ يُسَكِّنُ اَلزَّوْجَةَ»؛

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود :با حنا خضاب كنيد؛ زيرا چشم را جلا مى‌دهد، موى سر را مى‌روياند، بوى دهان را خوشبو مى‌سازد و به همسر آرامش مى‌دهد.

الکافي، ج6، ص483/ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص121

مکارم الأخلاق ج1، ص78 / الوافي، ج6، ص640 / وسائل الشیعة، ج2، ص95 / بحار الأنوار، ج73، ص99

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اَلْحِنَّاءُ خِضَابُ اَلْإِسْلاَمِ يَزِيدُ فِي اَلْمُؤْمِنِ عَمَلَهُ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ وَ يُحِدُّ اَلْبَصَرَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْوِقَاعِ وَ هُوَ سَيِّدُ اَلرَّيَاحِينِ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ»؛

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود : حنا خضاب اسلام است،عمل مؤمن را زياد مى‌كند و سردرد را از بين مى‌برد و به چشم تيزى مى‌بخشد و بر جماع مى‌افزايد و آن سرور گياهان در دنيا و آخرت است.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص30 / بحار الأنوار، ج59، ص299 / مستدرك الوسائل، ج1، ص393

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : اَلْحِنَّاءُ خِضَابُ اَلْإِسْلاَمِ يُزَيِّنُ اَلْمُؤْمِنَ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ وَ يُحِدُّ اَلْبَصَرَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْجِمَاعِ وَ اَلْحَسَنَةُ بِعَشَرَةٍ وَ اَلدِّرْهَمُ بِسَبْعِمِائَةٍ»؛

پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)فرمود:حنا خضاب اسلام است،مؤمن را زينت مى‌بخشد،و درد سر را ميبرد،و نور چشم را مى‌افزايد،و نيروى آميزش را زياد مى‌كند،و مثل ثواب را ده برابر ميكند،و يك درهم را 700 برابر ميكند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص82

برای اطلاع بیشتر درباره روایات "حناء" به "پیوست 5" مراجعه نمایید.

این‌قدر حنا کارکرد دوایی جامعی دارد که امام J می‌فرماید [حنا را]

ص: 187


1) . ارجاع پژوهشی: «ورد فی الحدیث: خیر خلکم خل خمرکم»؛

2) . ارجاع پرورشی: «یکی از مسائل که خیلی مهم است، اثر سرکۀ طبیعی بر روی سلامت است؛ بنده چون بنایَم بر اختصار است، فقط اشاره‌کنم که در روزهای آخر حیات آیت‌الله بروجردی، بعضی از نزدیکان یک پزشک فرانسوی را به بالین ایشان حاضر کردند. ایشان در سن بالا، یک نوع بیماری خاصی گرفته بودند و آن پزشک به ایشان توصیه کرده بود سرکه مصرف کنند؛ ایشان می گویند این اطبای کشور خودمان که نزد من می آمدند، مرا از سرکه منع می‌کردند و این برای من [مایۀ] تعجب بود که چرا در روایات ما، سرکه توصیه شده ولی اینها منع از این توصیه می کنند؟! بعد از اینکه پزشک فرانسوی این را گفت، یک دلیل دیگری پیدا شد و معلوم شد این پزشکان اشتباه می‌کنند؛ در روایات ما، سفرۀ بدون سرکه، سفرۀ بی‌برکت معرفی شده، البته این سرکه حتماً طبیعی است و شرایط خاصی دارد که باید دربارۀ آن صحبت کنیم و این سرکه‌های صنعتی شامل آن نمی‌شود».

3) . ارجاع پژوهشی: رَوَى حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: «يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي: يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ فِي اَلْخِضَابِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ فِيهِ أَرْبَعَ عَشْرَةَ خَصْلَةً يَطْرُدُ اَلرِّيحَ مِنَ اَلْأُذُنَيْنِ وَ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُلَيِّنُ اَلْخَيَاشِيمَ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالصُّنَانِ وَ يُقِلُّ وَسْوَسَةَ اَلشَّيْطَانِ وَ تَفْرَحُ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ يَسْتَبْشِرُ بِهِ اَلْمُؤْمِنَ وَ يَغِيظُ بِهِ اَلْكَافِرَ وَ هُوَ زِينَةٌ وَ طِيبٌ وَ يَسْتَحْيِي مِنْهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ وَ هُوَ بَرَاءَةٌ لَهُ فِي قَبْرِهِ»؛

ص: 188

جزو هدایای خود قرار دهید؛(1)

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: خضاب هديه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله است و آن جزء سنّت است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، 122

مکارم الأخلاق، ج1، ص78 / الوافي، ج6، 643/ وسائل الشیعة، ج2، 83 / بحار الأنوار، ج73، ص99

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «مَا خَلَقَ اَللَّهُ شَجَرَةً أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنَ اَلْحِنَّاءِ»؛

پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)فرمود: خداوند محبوب‌تر از حنا گياهى نيافريده است..

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص30 / بحار الأنوار، ج59، ص299 / مستدرك الوسائل، ج1، ص393

مثلاً آقایان وقتی می‌خواهند خانه بروند، چند واحد حنا به همسرشان هدیه کنند،(2)

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: خضاب هديه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله است و آن جزء سنّت است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، 122

مکارم الأخلاق، ج1، ص78 / الوافي، ج6، 643/ وسائل الشیعة، ج2، 83 / بحار الأنوار، ج73، ص99

بعد به او بگویید اگر حناء مصرف کند، بعداً نیاز نیست از سمعک استفاده کند (شنوایی شما را تضمین می‌کند، بینایی شما را تقویت می‌کند). اینکه در جامعه این همه مشکلات آب‌مروارید و مشکلات شنوایی پیدا می‌کنند، به‌خاطر این است که این دارو حذف شده است. حناء یکی از کارهایی که می‌کند سوداء را از بدن سریع خارج می‌کند. حنا را هدیه دهید، کارکردش را هم هدیه دهید. مثلاً مستحب است خانم‌ها هر هفته حناء استفاده کنند به غیر از هفته‌ای که ایام عادت است (قواعد مصرف زمانی آن را ببینید).

حالا من عرض می‌کنم اگر مصرف داروهای جامع رواج پیدا کند -که من برخی از آن را اینجا مثال زدم- کمک می‌کند ایده "دوای منجر به پیشگیری" در جامعه محقق شود و الان ما از این ایده معیوب دوایی که فقط درمان می‌کند -آن هم با دو نوع عارضه، عوارض جانبی و عوارض ناخواسته- عبور پیدا می‌کنیم. همه شما بحث پرونده داروی جامع را در جامعه بازگشایی و گفتگو کنید، می‌توانید این مشکل را حل کنید. من همین‌جا از برادر خوبم دکتر عین‌اللهی وزیر محترم بهداشت -که فرد متدینی هستند- تقاضا می‌کنم، زمینه‌ای را آماده کنند که ما بتوانیم داروهای جامع را به مردم آموزش دهیم. ایشان و همکارانشان یکی از علاقه‌مندی‌هایی که دارند این است که بیماری‌ها را کاهش دهند؛ ولی به دلیل ضعف دانش فارماکولوژی این کار را نمی‌توانند بکنند. اما اگر این پیشنهاد بررسی داروهای جامع را بپذیرند، ان‌شاءالله این مشکل حل می‌شود.من عرایضم را جمع کنم، به پنج پرسش در جلسه امروز به غرض ارتقاء دانش فارماکولوژی پاسخ دادیم: روش مطالعه در حوزه دواء و دارو [را در 3 محور نقد کردیم]؛ آثار سوءیی که روش تحقیق فعلی مطالعه در حوزه دواء و دارو ایجاد کرده را در 9 حوزه بحث کردیم؛ 4 مفهوم پایه

ص: 189


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْخِضَابُ هَدْيُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ مِنَ اَلسُّنَّةِ»؛

2) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْخِضَابُ هَدْيُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ مِنَ اَلسُّنَّةِ»؛

فارماکولوژی کاتزونگ را نقد کردیم؛ 3 دسته مفهوم پایه دواء و دارو در روایات و آیات را تشریح کردم؛ انواع [11 گانه] دارو، مجاری استعمال [9 گانه] دارو و کارکردهای مجاری استعمال و عملکردهای [100 گانه] دارویی را محضرتان توضیح دادیم؛ در نهایت به‌عنوان بخش تصمیم این جلسه، پیشنهاد رواج مصرف دواهای جامع را در جامعه به‌عنوان گام نخستین مطرح کردیم.

امیدوارم ان‌شاءالله در جلسات آینده بتوانیم این الگوی فقهی تحلیل دواء و دارو را بیشتر تشریح کنیم.

والحمدالله رب‌العالمین

ص: 190

پیوست‌ها

پیوست 1: بررسی "روش تحقیق فقهی" و مقایسه آن با "روش تحقیق پوزیتیویستی موجود"

1/1. اصل "معیت با رسول" (شامل پنج نوع تفکر)؛ ویژگی اول پذیرش روش تحقیق فقهی

اشاره

روش‌های پوزیتیویست اشراف بر فطرت ایجاد نمی‌کنند. این نکته‌ای که بنده بر روی آن تأکید می‌کنم نکته مهمی است. پس باید به دنبال روشی بگردیم که اطلاعات ما را در مورد فطرت کامل کند. این اطلاعات را نمی‌توان از روش تجربی به دست آورد، پس از چه روشی به دست می‌آوریم؟ - عرض کردم - به وسیله سوره مبارکه فتح که مفاد این سوره گزارشی از نحوه جامعه‌سازی با نگاه دینی است به این سؤال پاسخ می‌دهیم. در آیه آخر این سوره مبارکه فتح می‌فرماید: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ (فتح 29)» یک عده‌ای هستند که مع الرسول حرکت می‌کنند (این اولین ویژگی آن‌هاست) به دلیل اینکه اگر مع الرسول حرکت نکنید، از طرق دیگر نمی‌توان اطلاعات دقیقی راجع به فطرت انسان به دست آورد. از طریق تجربی که نمی‌توان، طریق‌های عقلی نیز برای این کار فلج هستند، با استدلال‌های عقلی به معنای فلسفه صدرایی و فلسفه‌هایی که ما می‌فهمیم هم نمی‌توان راجع به فطرت انسان اطلاعات پیدا کرد. تنها یک‌راه بیشتر برای شناخت فطرت انسان متصور نیست و آن‌هم این است که ما به گزارش خالق از فطرت دست‌یابی پیدا کنیم که عرض کردم پیامبران این گزارش را در اختیار ما قرار داده‌اند. لذا به خاطر علیل بودن روش‌های تجربی در توصیف انسان وفطرت، اولین ویژگی نگاه دینی و مدیران جامعه‌سازی که نگاه دینی را پذیرفته‌اند، این است که معیت با رسول را حفظ می‌کنند. (1)

m-hedayat.blog.ir/1395/10/23

1/1/1. زمینه‌سازی پنج نوع تفکر در وعاء فکر انسان‌ها؛ ویژگی معیت با رسول
اشاره

روش معیت، پنج نوع تفکر است. یعنی این‌گونه نیست که وقتی شما با پیامبر همراهی کردید؛ پیامبر هم مانند پادشاهان امر و نهی‌های غیر ذکر و به صورت دستورالعمل بدهد. زیرا ما از این سو هم، با پدیده نفهمیدنِ اصطلاحات دینی روبرو هستیم. بله به ما گفته شده است که مع الرسول حرکت کن ولی هنگامی که رسول می‌آید، او «شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً » رسول وقتی می‌آید، منیر و روشن کننده است. عرض کردم، بنا بر فهم فقهی بنده، معنای این روشن کردن و هدایت کردن انسان‌ها، در وعاء فکر آنها پنج نوع تفکر ایجاد می‌کند یعنی

ص: 191


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب جلسه چهاردهم از سلسله جلسات تبیین مفهوم برنامه ریزی با نگاه الگوی پیشرفت اسلامی، 18 آبان 1395، دانشگاه صنعتی شریف

انسان‌هایی که همراه رسول حرکت می کنند عقل‌شان بیشتر خواهد شد. بله اگر بنده با غیر رسول همراه شوم عقل تجربی بر من حاکم خواهد شد. (1)

m-hedayat.blog.ir/1395/10/23

وقتی با پیامبر حرکت می‌کنید، پنج نوع تفکر را برای شما زمینه‌سازی می‌کند و در اثر این پنج نوع تفکر به نسبت ظرفیت خودتان اطلاع شما نسبت فطرت ارتقاء پیدا می‌کند. اما بافکر کردن به روش تجربی این اتفاق نخواهد افتاد. عناوین پنج نوع تفکر به این شکل است:

1/1/1/1. تأمل؛ اولین نوع تفکر ایجاد شده توسط رسول هنگام معیت با او

یعنی ابتدا اگر شما مع الرسول حرکت کنید، در شما تأمل ایجاد می‌شود، تأمل یا رجوع به نفس اولین نوع تفکری است که رسول در انسان‌ها ایجاد می‌کند. این رابطه مهمی است.

2/1/1/1. تعقل؛ دومین نوع تفکر ایجاد شده توسط رسول هنگام معیت با او

بعد از آن مرحله تعقل است، تعقل یعنی سنجش نسبت موجودات با مبدأ خود. عقل در حقیقت همین است، «العقل ما عبد به الرحمن »، تعریف عقل معلوم است. عقل نسبت یک مسأله را با مبدأ خود و با رحمانیت می‌سنجد. رحمانیت وصف عام در اعطاهای الهی است، این معنای تعقل است. یکی از سؤالات جدی این است - که در روایات باب نماز شب هم وجود دارد - که مؤمنین وقتی بلند شده و نماز شب می‌خوانند، یک نگاهی هم به آسمان می‌کنند و بعد وقتی آسمان را با دقت نگریستند، می‌گویند « رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً». یعنی این مؤمن هنگام خواندن این آیه است بیان می‌کند که ای خداوند، تو حکمتی داشتی که این آسمان را خلق کردی. نسبت آسمان را به زمین را با ربوبیت الهی می‌بیند، به این امر می‌گویند تعقل. تعقل نسبت سنجی یک امری با ربوبیت الهی است که این هم یک نوع فکر است.

3/1/1/1. تدبر؛ سومین نوع تفکر ایجاد شده توسط رسول هنگام معیت با او

نوع سوم فکر تدبر است، تدبر یعنی چه؟ پیامبر فرمود: «إذا هَمَمتَ بأمرٍ فتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ » وقتی شما مع الرسول حرکت کنید، یکی از تذکرهای دائمی که رسول در شما جاری می‌کند این است که عاقبت عمل خود را بسنج. شما در فاز صفر برنامه‌ریزی مطالعات مربوط به امکان‌سنجی است که انجام می‌دهید، در نگاه برنامه‌ریزی غربی نقطه آغاز این

ص: 192


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب جلسه چهاردهم از سلسله جلسات تبیین مفهوم برنامه ریزی با نگاه الگوی پیشرفت اسلامی، 18 آبان 1395، دانشگاه صنعتی شریف

است که آیا ما می‌توانیم یک کاری را انجام دهیم و یا خیر، به اصطلاح به این کار مطالعات صفر می‌گویند. اما به نظر ما این کار مطالعات صفر نیست – بنده به بیان رکیک عرض می‌کنم – همیشه برای یک مؤمن و برای کسی که مع الرسول حرکت می‌کند، مطالعات صفر عاقبت سنجی است، حالا عاقبت یک تصمیم چه چیزی می‌شود، این اولین حوزه فکر در حوزه تصمیم است و نوع سوم تفکر است. حال این موضوع را با چه چیزی بسنجیم؟ حضرت فرمود که اگر به رشد تو کمک کرد « فأمضِهْ »، آن را امضا کن. در گام اول باید سنجید که تصمیمی که می‌گیرید به رشد و هدایت کمک می‌کند یا خیر، زیرا این ملاک است. بعد حضرت فرمود اگر به غَیّ شما کمک کرد و منجر به غی شما شد، از آن کار منع کند، نفرمود که خودت انجام نده بلکه فرمود منع کن، یعنی جلوی آن کار را بگیر و بایستد و بگو این تصمیم غلط است. خب این نوع سوم تفکر یعنی تدبر است.

4/1/1/1. تجرب؛ چهارمین نوع تفکر ایجاد شده توسط رسول هنگام معیت با او

نوع چهارم تفکر تجرب است. در یک نقاطی باید مسأله تجربه شود تا درونی گردد. در یک حوزه‌هایی باید به این شکل حرکت کرد. مانند درک از مسأله ازدواج، حالا برادرانی که ازدواج کرده‌اند به خوبی این معنا را متوجه خواهند شد. انسان‌های مجرد یک تصویر بیرونی از زندگی مشترک دارند. هر چه شما به وسیله بیان و گفت‌وگوهای نظری، ابعاد ازدواج را بحث کنید، تنها یک شَبَه و یک تصویر مبهمی در ذهن آنها صورت می‌گیرد. برخی از علوم، برخی از اطلاعات از منشأ تجربه اتفاق می‌افتند. مانند مسأله ازدواج که عرض کردم. یعنی وقتی شما می‌خواهید بفهمید که مسئولیت‌پذیری یعنی چه، در گام اول باید مسئولیت را بپذیرید، لذا در این مواقع در روایات فرموده‌اند: « مَن عَمِلَ بِما عَلِم، عَلَّمه اللهُ علمَ ما لَم یَعلَم » یک جاهایی باید به علم خود عمل کنی، وقتی به علم خود عمل کردی « عَلَّمَهُ اللّهُ علمَ ما لَم یَعلَمُ » شما به لحاظ علمی رشد خواهید کرد. یا آن آیه مبارکه عجیبی که در قرآن است و شاید همه ما هم در دعای نماز آن را بخوانیم اما نکات عجیبی در این آیه است. آیه می‌فرماید: «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً ». برخی فکر می‌کنند که معنای این آیه یعنی خدایا بر علم من بیافزا، در حالی که آیه می‌فرماید "رب زدنی" یعنی خدایا ظرفیت مرا زیاد کن، از حیث علم در من بیافزا. پیداست که تا زمانی که انسان بزرگ نشود بعضی از اطلاعات به او انتقال پیدا نمی‌کند. یعنی باید ظرف انسان بزرگ شود، بر ظرفیت انسان افزوده شود، تا علم قابلیت الصاق و ضمیمه به این انسان بزرگ را داشته باشد. لذا در روایات منع شده که وقتی یک انسانی در یک ظرفیت پایین‌تری است، شما با او از ظرفیت بالاتری صحبت کنید. حضرت فرمود :«إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ اُمِرنا أن نُکلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم» یعنی باید اندازه عقل آدم‌ها با آنها صحبت کرد. این آیه به معنای این نیست که عقل ساقط است، بلکه به معنای این است که وقتی می‌خواهید صحبت کنید، ظرفیت عقلی انسان‌ها را در نظر بگیرید و بعد وارد گفت‌وگو شوید. البته منافاتی با این ندارد که یک تدابیر غیر بیانی را بکار ببرید و در مرحله بعد ظرفیت‌ها و عقل را ارتقا دهید تا بتوانید در مقام بالاتری با او صحبت کنید. به هرحال باب تجرب را عرض می‌کردم، تجرب کلید ارتقا ظرفیت است و بعداً این موضوع را تفصیلی‌تر بیان خواهد کرد.

ص: 193

5/1/1/1. تفقه؛ پنجمین نوع تفکر ایجاد شده توسط رسول هنگام معیت با او

آخرین نوع از تفکر که نوع مهمی از فکر کردن است تفقه نام دارد؛ تفقه به بیان ساده یعنی تفکر در اسناد بالادستی عالم. در اسناد بالادستی عالم – که ما دو نوع اسناد بالادستی در عالم داریم که یکی کتاب خدا و یکی احادیث عصمت و طهارت است. - برخی وقتی ارتقا عقلی پیدا می‌کنند متوجه می‌شوند که اسناد بالادستی عالم گزارش قوانین و روابط حاکم بر عالم است. لذا به‌جای اینکه به روش تجربی و محدود خود بروند و کشف روابط کنند در اسناد بالادستی برای استنباط و کشف روابط دقت می‌کنند. مانند اینکه الآن گفته می‌شود کتاب فلان متفکر غربی – پدر پوزیتیویست که آگوست کنت است - را بحث کنید، اما آدمی که به ظرفیت عقلی تفقه می‌رسد، بیان می‌کند که برای چه باید برویم از کسی که مبنای او تجربه است و همه گزارش او از درون سیستم است این مقدار مطالعه کنم؟! بلکه به سراغ گزارش‌هایی می‌روم که از پایگاه اشراف بر عالم ارائه‌شده است. معنای تفقه در اصل این است که بالاترین نوع فکر کردن هم است. کسی که فقیه می‌شود، به‌عنوان پیش‌فرض پذیرفته که گزارش‌های مبتنی بر حس منجر به اشراف اطلاعاتی نمی‌شود. لذا به گزارش‌هایی اتکا می‌کند که از پایگاه اشراف ارائه‌شده است و وقتی در آن گزارش‌ها دقت می‌کند [پذیرش آنها برایش] عقلانی‌تر است.

عرض کردم که پیامبر این کارها را انجام می‌دهد و وقتی کسی مع الرسول حرکت کرد، رسول این پنج نوع تفکر را در وجود او زمینه‌سازی می‌کند. بنابراین خلاصه بیان بنده این است دو راه‌حل پیش روی ما است؛ یا برای شناخت انسان از طریق تجربه به او بگوییم، خب در این صورت از اول باید بپذیریم اطلاعاتی که راجع به این انسان از طریق تجربه به دست می‌آوریم، اطلاعات ناقصی خواهد بود. پس نمی‌توانید به‌راحتی مبتنی بر آن تصمیم و مبتنی بر آن اطلاعات شما نمی‌توانید تصمیم عاقلانه‌ای بگیرید. لذا آدم متدین مع الرسول حرکت می‌کند و حکمت حرکت او علیل بودن روش‌های تجربی است. (1)

m-hedayat.blog.ir/1395/10/23

ص: 194


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب جلسه چهاردهم از سلسله جلسات تبیین مفهوم برنامه ریزی با نگاه الگوی پیشرفت اسلامی، 18 آبان 1395، دانشگاه صنعتی شریف

2/1. بهره‌مندی از "اشراف علمی" (اعتماد به گزاره‌های یقینی و عدم ابتلاء به خطا)؛ ویژگی دوم پذیرش روش تحقیق فقهی

اشاره

ما بحث روش تحقیق در حوزه طب داریم. یعنی اگر کسی خواست در حوزه طب پژوهش کند با چه روش تحقیقی ورود پیدا کند؟ حرف ما در حوزه روش تحقیق خلاصه‌ش این است که اگر در حوزه تحقیقات پزشکی یا سایر حوزه‌ها (سایر حوزه‌های دیگر هم مشمول همین حکم است.) دانشمندی توانست به اشراف دست پیدا کند، می‌تواند به خروجی پژوهش و تحقیق خودش اعتماد بکند.

در روش تحقیق باید ما به اشراف علمی دست پیدا بکنیم. روزی در حاشیه جلسه‌ای من با یکی از متخصصین حوزه بیوتکنولوژی صحبت می‌کردم، ایشان به من می‌گفتند و درست هم می‌گفتند: روش تحقیق ما وقتی خروجی‌اش به‌دست می‌آید، ما خودمان می‌گوییم احتمال دارد اینگونه باشد، ممکن هست که این نتیجه درست باشد. لذا شما مثلاً کتاب هاریسون را خوانده باشید، صدها بار از کلمه "احتمال دارد، ممکن هست" استفاده شده است. یعنی این مسئله خروجی‌های پژوهشی در روش تحقیق فعلی مبتنی بر اشراف نیست، ادعای ما نیست؛ خود آقایان هم اعتراف دارند. خودشان می‌گویند که خروجی کار ما حداکثر با کلمه احتمال بیان می‌شود. مثلاً اگر "آنتی‌هیستامین" مصرف کنید، احتمال دارد این اتفاق بیافتد، "پنی‌سلین" را مصرف کنید، احتمال دارد، فلان اتفاق بیافتد. خودشان می‌نویسند. اگر کسی متون تحقیقی طب موجود را خوانده باشد، این بحث را اذعان می‌کند، بحثی نیست که مخفی باشد. ما به همین مسئله اشکال کردیم. (1)

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

1/2/1. اشراف علمی اهل‌بیت علیهم‌السلام بر همه مسائل (به عنوان تنها علم مبتنی بر اشراف و علت عصمت)؛ دلیل بررسی و ارزش‌گذاری آیات و روایات به عنوان قدم اول بهره‌مندی از اشراف

اینجا کسی می‌پرسد که: چگونه می‌توان به اشراف علمی دست پیدا کرد؟ می‌گوییم تنها علمی که مبتنی بر اشراف هست، علم خالق اشیاست. بنابرین شما باید به گزارش‌های خالق تکیه کنید. به میزانی که به گزارش خالق در امور مختلف تکیه می‌کنید، یعنی تکیه به اشراف علمی می‌کنید. در پزشکی خالق قلب، خالق کلیه، خالق دست، خالق پا، در مجموع خاالق بدن، گزارشی راجع به بدن به ما داده. (حالا این گزارش چه از خالق به دست ما رسیده باشد و چه از طریق روایاتی که اطمینان به صدورش از ناحیه معصوم پیدا بکنیم.) اینها مصداق گزارش خالق می‌شوند. دیگر با علم تجربی نمی‌توانیم مقایسه کنیم. این علم از ناحیه کسی مطرح شده که اشراف به مسئله دارد. (من خواهش می‌کنم این کلمه اشراف را قدرش را بدانید.) الان اگر کسی به حوزه علمیه فعلی، اشکال کند چرا برای آیات و روایات این همه ارزش قائل هستید؟ حوزه جواب‌ش این است: امامانL ما معصوم از اشتباه هستند. ما این حرف حوزه را کامل

ص: 195


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

کردیم. ما می‌گوییم که ائمهL ما معصوم از اشتباه هستند، چون اشراف به مسئله دارند. چون اشراف علت عصمت هست. کسی اگر اشراف به مسئله نداشته باشد، خطا گزارش می‌دهد.

مثلاً در علوم پزشکی خطای بزرگ در تشخیص عضو رئیسه بدن هست. در علوم پزشکی سیستم عصبی و مغز را به‌عنوان عضو رئیسه معرفی می‌کنند. اما ما چون تکیه بر علم مبتنی بر اشراف داریم، عضو رئیسه بدن، قلب هست و قلب هم فقط این شیء پمپاژ کننده خون نیست. توصیف ما از قلب دقیق است. مثلاً در روایت هست که «منزل عقل، در قلب است.» یعنی بخش عمده قوه درمانی بشر و قوه ادراکی بشر در قلب قرار دارد. توصیف ما هم از قلب کامل‌تر است و متفاوت‌تر است. کسی می‌گوید چرا باید به این توصیف اعتماد کنم؟ چون این توصیف خالق قلب هست. مثلاً کسی دوربین را ایجاد می‌کند، به کاتالوگ سازنده آن دوربین اعتماد می‌کنید؛ چرا اعتماد می‌کنید؟ می‌گویید: شرکت سازنده این کاتالوگ را داده است. شما که نساخته‌ای که بخواهید دوربین را توصیف کنید. باید از کسی که ساخته این توصیف را اخذ بکنید. استدلال کاملاً عقلایی است.

لذا من عرض می‌کنم که ائمه علیهم السلام ما معصوم هستند، مقداری باید دقت بشود، چرا این‌ها معصوم هستند؟ چون اشراف علمی دارند. لذا شما وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خودشان را معرفی می‌کنند، می‌گویند: «اَنا مَدینه العِلم» (خیلی روشن است.) می‌گویند: من شهر علم هستم. در بعضی روایات دیگر آمده است که علم اول و آخر نزد ماست. یا امام صادق علیه السلام به سینه مبارک‌شان می‌زدند، می‌گفتند: «والله عندنا علم الکتاب» حضرت; به شیعیان می‌فرمودند: «عندنا علم الکتاب» علم کتاب پیش ماست. پس اهل‌بیت علیهم السلام معصوم هستند، علت آن اشراف اهل‌بیت علیهم السلام است. کسی اول و آخر را مسلط هست، ظاهر و باطن را مسلط هست، گزارش خطا به من و شما نمی‌دهد.

من بحث روش تحقیق را مجزا بحث می‌کنیم. خیلی بحث در روش تحقیق است. اینکه مثلاً جایگاه تجربه در روش تحقیق مبتنی بر اشراف چیست؟ باید بحث کنیم. یا به ما می‌گویند که چگونه گزاره‌های طب اسلامی اثبات کنید؟ این هم سرفصلی است که به آن می‌پردازیم. سوال اول، سوال روش تحقیق هست. ما از دوستان فرهنگستان علوم پزشکی سوال‌مان این است که چرا به گزاره‌های غیر مبتنی بر اشراف دائماً اتکاء می‌کنید؟ گزاره‌هایی که احتمال خطای آن خیلی زیاد است. چرا این کار را می‌کنید؟ مگر شما فکر می‌کنید که انسداد علمی هست. مسیر علم صحیح بسته شده است. باید با دوستان صحبت کرد، چرا این مشکل را ایجاد می‌کنند؟ لذا این سوال روش تحقیقی هست.(1)

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

ص: 196


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

2/2/1. عدم ابتلاء به تالی‌فاسد‌های علم ناقص و غیرنافع در مقابل علم کامل و نافع؛ قدم دوم بهره‌مندی از اشراف

ما معتقدیم کسی که اشراف به یک شیء یا یک پدیده دارد، توصیف‌اش از یک شیء یا پدیده علمی است، دلیل علمی است. این از اینجا روش تحقیقمان شروع می‌شود. شما یک شیء‌ای را تصور کنید، مثلاً درخت گردو را من خدمت شما مثال می‌زنم، ممکن است صد دانشمند در مورد درخت گردو کتاب بنویسند. حالا ما می‌خواهم راجع به این صد دانشمند قضاوت بکنیم؛ بگوییم کتاب‌های این صد دانشمند علمی هستند یا خیر؟ قضاوت را از اینجا شروع می‌کنیم که آیا این صد نفری که راجع به درخت گردو کتاب نوشتند، اشراف به درخت گردو دارند یا خیر هر کدامشان یک بخشی از درخت گردو را مطالعه کرده‌اند؟ فرض کنید یک درخت گردو یک اثری روی هوای پیرامون خودش دارد، میوه درخت گردو یک اثری روی انسان دارد، یک تاثیراتی روی موجوداتی اعم از حیوانات، حشرات، درختان و گیاهان اطراف دارد؛ خودِ درخت گردو یک ریشه های خاصی دارد، خیلی متفاوت است با ریشه مثلاً درخت چنار یک اندازه خاصی دارد. برگ درخت گردو یک اندازه خاصی دارد؛ می‌دانید که برگ با جذب نور نسبت دارد، وقتی می‌گوییم برگ درختان متفاوت هستند، یکی از معانی‌اش این است که میزان دریافت نور آن‌ها متفاوت است. مثلاً در مورد درخت زیتون قرآن می‌فرمایند: «این درخت لاشرقیه ولاغربیه است.» (سوره نور/آیه35) یا در روایت می‌فرمایند: «این درخت دو نوبت نور دریافت می‌کند.» هم زمان طلوع نور دریافت می‌کند، هم زمان غروب نور دریافت می‌کند. این برمی‌گردد به ویژگی که در برگ درخت زیتون است. همه برگ‌ها اینگونه نیستند که بتوانند در دو نوبت نور تام دریافت بکنند. خیلی سوال راجع به درخت گردو است. من همین را به شما عرض بکنم، ما در بخش جدول تسخر در بخش ویژگی‌های مشترک اشیاء، فعلاً الان چهل سوال مشترک راجع به هر شیء با تکیه بر آیات و روایات استخراج کردیم. حالا ما عرضمان و نکته فنی این بحث این است که اگر یک پژوهشگری مبتنی بر اشراف، وارد توصیف یک شیء نشد، (شیء مورد مثال مال درخت گردو است.) توصیف‌اش ناقص است. توصیف‌های ناقص همیشه یک جایی وسط راه ما را جا می‌گذارند، توصیف بخشی باعث می‌شود که شما وقتی بر اساس آن عمل کنید، دچار تالی فاسد می‌شوید. مثلاً حضرت می‌فرمایند که میوه درخت گردو در تابستان درد است ولی در زمستان قابل تحمل‌تر و اثرش مثبت‌تر است. حتماً هم باید با یک مسلحی مصرف شود. این توضیحاتی است که حضرت می‌دهند و اگر شما بخواهید درخت گردو را بر اساس مولکول‌های زیستی بحث کنید، نمی‌توانید به اینجا برسید. مثلاً توصیه می‌شود گردو بخورید، گردو می‌خورید بواسیرتا عود می‌کند. یکی از عوارضی که اگر گردو در تابستان مصرف شود، ایجاد می‌کند، گسترش بیماری بواسیر است و بدن را دچار مشکل می‌کند. پس اگر توصیف کامل نباشد، مثلاً در گردو پنج نوع ویتامین وجود دارد، (با این تعاریف ناقص،) شما بخاطر این پنج ویتامین در تابستان گردو مصرف می‌کنید ولی این عوارض برای‌تان ایجاد می‌شود. لذا ما معتقدیم توصیف‌هایی که بخشی هستند همیشه در یک نقطه‌ای به تالی‌فاسد منجر می‌شوند. لذا قرآن کریم و روایات را وقتی ما مطالعه می‌کنیم؛ قرآن نمی‌گوید: کفار و دیگران علم ندارند، می‌گوید علم ناقص دارند، یا در بعضی از تعابیر علم غیرنافع دارند. مثلاً کجای قرآن؟ اگر با خاطر مبارکتان توجه کنید، قرآن کریم می‌فرمایند: «ذالک مبلغهم من العلم»، (سوره نجم/آیه30) این نهایت علم اینها است؛ اشاره به مشرکین دارد. ببینید نمی‌گوید علم ندارند، می‌گوید: علم ناقص دارند. این طرف وقتی ما در مورد اهل‌بیت بحث می‌کنیم، مثلاً در زیارت می‌خوانیم:

ص: 197

«یابن العلوم الکامله» (بخشی از دعای ندبه)، یا در روایت داریم: «ما من علم الا وانا افتحه» (از سفارشات امیرالمومنین; به کمیل به زیاد) صحبت از علم کامل است. اگر یک پژوهشگری گزارش بخشی از یک شیء به ما داد، ما می‌گوییم اگر به آن عمل کردید دچار نقصان و تالی‌فاسد می‌شوید. بنابراین توصیفی جزء علم نافع محسوب می‌شود که مبتنی بر اشراف توصیف کننده باشد. می‌دانید اشراف هم فقط در اختیار خداوند متعال است و ما به توصیفات معصومین اعتماد می‌کنیم، چون گزارش خالق را می‌دهند. این اصل مهمی است.(1)

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

ص: 198


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

3/2/1. روایاتی در مورد علم مبتنی بر اِشراف اهل‌بیت علیهم السلام
اشاره

روایات در مورد علم اهلبیت (علیهم السلام)، ویژگی‌ها، سرچشمه‌ها، چگونگی علم ایشان بسیار فراوان و فوق حد تواتر است؛ در

اینجا فقط به چند روایت در مورد گستره آن اشاره میشود:

عِدَّةٌ مِنْ أصْحَابِنَا عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اْلحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أسْبَاطٍ عَنْ أبِیهِ أسْبَاطٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ کُلَیْبٍ قَالَ قَالَ لِي أبُو جَعْفَرٍ ع: «وَ اللَّهِ ! إنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أرْضِهِ لا عَلَی ذَهَبٍ وَ لا عَلَی فِضَّةٍ إَّلا عَلَی عِلْمِهِ»؛

امام باقر علیه‌السلام: به خدا سوگند! ما خزینه‌های خدا در آسمان و زمین هستیم، نه بر طلا و نقره، که خزینه‌های علم اوییم.

الکافي، ج ، 1 ص 192 / بصائر الدرجات، ص 104 / إعلام الوری)طبرسی(، ج ، 1 ص 509

بحار الأنوار، ج 26 ، ص 10

رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اْلفَضْلِ اْلهَاشِمِيِّ عن الإمام الرضا علیه السلام: ... أوَلیسَ اللَّهُ یَقولُ: «عالِمُ اْلغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أحَداً إِّلا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ؟ فَرَسولُ اللَّهِ عِندَ اللَّهِ مُرتَضیً، و نَحنُ وَرَثَةُ ذلِكَ الرَّسولِ اَّلذي أطلَعَهُ اللَّهُ عَلی ما شاءَ مِن غَیبِهِ ، فَعَلَّمَنا ما کانَ وما یَکونُ إلی یَوِم القِیامَةِ....»؛

امام رضا علیه‌السلام: آیا چنین نیست که خداوند می‌فرماید: او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی‌سازد، مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد؟ و پیامبر صلی الله علیه و آله است که خدا از او خشنود است و ما وارثان آن پیامبریم؛ همو که خداوند، او را بر هر چه از غیبش خواست، آ گاه نمود و او ما را از آنچه بوده و تا روز رستاخیز خواهد بود، آ گاه کرده است.

الخرائج والجرائح، ج 1، ص 343 / الثاقب في المناق ب(ابن حمزه طوسی)، ص 189

بحار الأنوار، ج 49 ، ص 175

خْبَرَنَا اَلشَّيْخُ أَبُو اَلْبَقَاءِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْبَصْرِيُّ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي اَلْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلاَنَا أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ اَلدُّبَيْلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ كَثِيرٍ اَلْعَسْكَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ اَلْمُفَضَّلِ أَبُو سَلَمَةَ اَلْأَصْفَهَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي رَاشِدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ وَائِلٍ اَلْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَفْصٍ اَلْمَدَنِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَرْطَاةَ قَالَ: «لَقِيتُ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ فَضْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ لاَ أُخْبِرُكَ بِوَصِيَّةٍ أَوْصَانِي بِهَا يَوْماً هِيَ خَيْرٌ لَكَ مِنَ اَلدُّنْيَا بِمَا فِيهَا؟ فَقُلْتُ بَلَى قَالَ: قَالَ لِي عَلِيٌّ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ فَسَمِّ كُلَّ يَوْمٍ بِاسْمِ اَللَّهِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِوَ تَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ وَ اُذْكُرْنَا وَ سَمِّ بِأَسْمَائِنَا وَ صَلِّ عَلَيْنَا وَ اِسْتَعِذْ بِاللَّهِ رَبِّنَا وَ اِدْرَأْ عَنْ نَفْسِكَ وَ مَا تَحُوطُهُ عِنَايَتُكَ تُكْفَ شَرَّ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ يَا كُمَيْلُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَدَّبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَدَّبَنِي وَ أَنَا أُؤَدِّبُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ أُورِثُ اَلْأَدَبَ اَلْمُكَرَّمِينَ يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَ أَنَا أَفْتَحُهُ وَ مَا مِنْ سِرٍّ إِلاَّ وَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَخْتِمُهُ.. يَا كُمَيْلُ ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ

ص: 199

بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . يَا كُمَيْلُ لاَ تَأْخُذْ إِلاَّ عَنَّا تَكُنْ مِنَّا. يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلاَّ وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ ...»؛

از سعيد بن زيد بن ارطاة روايت شده كه گفت:كميل بن زياد را ملاقات كردم از او از فضيلت و برترى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام) پرسيدم،سپس كميل گفت:آيا تو را خبر دهم بوصيتى كه على عليه السّلام) مرا به آن وصيت و سفارش فرمود: اى كميل!هر روز را به نام خدا آغاز نما و نامش را بر زبان جارى ساز و بگو: «لا حول و لا قوّة إلاّ باللّٰه»و بر خدا توكّل كن و از ما ياد نما و اسم‌هاى ما را ذكر كن و بر ما درود فرست و آن را بر خود و هر چه مورد عنايت توست بچرخان تا از شر آن روز در امان باشى ان شاء اللّٰه. اى كميل!همانا خداوند،رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله را تربيت كرد و پيامبر نيز به تربيت من پرداخت و من هم مؤمنان را تربيت كنم و آداب[زندگى]را براى مردم گرامى به ارث گذارم.هيچ دانشى نيست مگر آن كه من آن را افتتاح نمايم و هيچ رازى نيست مگر آن كه امام قائم عليه السّلام[با پرده‌بردارى]آن را به پايان رساند.اى كميل![عترت پيامبر]خاندانى هستند كه از يك ديگرند و خدا شنوا و داناست. اى كميل![مطالب و مسائل را]جز از ما از كسى ديگر مگير تا از ما به شمار آيى. اى كميل!هيچ حركتى نيست مگر آن كه تو به شناخت آن نيازمندى..

بشارة المصطفی (ص)، ج1، ص24 / تحف العقول، ج1، ص171 / اثبات الهداة، ج5، ص150

بحار الأنوار، ج74، ص266 و ص412 / مستدرك الوسائل، ج17، ص267

أبُو مُحَمَّدٍ اْلقَاسِمُ بْنُ اْلعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ اْلعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ عن الرضا علیه السلام: «... إنَّ الأنبِیاءَ وَالأئِمَّةَ - صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِم- یُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ و یُؤتیهِم مِن مَخزونِ عِلمِهِ وحُکمِهِ ما لا یُؤتیهِ غَیرَهُم، فَیَکونُ عِلمُهُم فَوقَ عِلمِ أهلِ الزَّمانِ في قَولِهِ تَعالی :« أفَمَنْ یَهْدِي إَلی اْلحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعَ أمَّنْ لا یَهِدِّي إَّلا أنْ یُهْدی فَما لکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» وقَولِهِ تَبارَكَ وتَعالی: «وَ مَنْ یُؤْتَ اْلحِکْمَةَ فَقَدْ أوتِيَ خَیْراً» وقَولِهِ في طالوتَ: «إنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي اْلعِلْمِ وَ اْلجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِي مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛

امام رضا علیه السلام: خداوند، پیامبران و امامان را- که درودهای خداوند بر آنان باد- توفیق داده است و به ایشان از گنجینه علم و حکمت خود، آن بخشیده که به دیگران نبخشیده است. علم آنها، برتر از علم مردم زمانشان است در این سخن خداوند متعال:«آیا آن که به سوی حق هدایت میکند، برای پیروی، سزاوارتر است یا کسی که هدایت نمیکند، مگر خود هدایت شود؟ پس شما را چه شده؟! چگونه داوری میکنید» و این سخن خدای- تبارك و تعالی: «هر که حکمتْ داده شده، خیر فراوانی بدو داده شده است»و سخن او در باره طالوت :«خداوند، او را بر شما برگزیده و به دانش و توان او افزوده است و خداوند، مُلك خویش را به هر کس بخواهد، میبخشد و خداوند، گشایشگری داناست».

الکافي، ج 1، ص 202 / کمال الدین، ص 680 / عیون أخبار الرضا علیه السلا م، ج 1، ص 221 / الاحتجاج، ج 2، ص 445

بحار الأنوار، ج ، 25 ص 127

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ أَبِي اَلْحَسَنِ صَاحِبُ اَلدَّيْلَمِ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ : «عَجَباً لِلنَّاسِ أَنَّهُمْ أَخَذُوا عِلْمَهُمْ كُلَّهُ عَنْ

ص: 200

رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَمِلُوا بِهِ وَ اِهْتَدَوْا وَ يَرَوْنَ أَنَّ أَهْلَ بَيْتِهِ لَمْ يَأْخُذُوا عِلْمَهُ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ذُرِّيَّتُهُ فِي مَنَازِلِنَا نَزَلَ اَلْوَحْيُ وَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ اَلْعِلْمُ إِلَيْهِمْ أَ فَيَرَوْنَ أَنَّهُمْ عَلِمُوا وَ اِهْتَدَوْا وَ جَهِلْنَا نَحْنُ وَ ضَلَلْنَا إِنَّ هَذَا لَمُحَالٌ»؛

امام صادق علیه السلام- در حالی که گروهی از کوفیان در خدمت ایشان بودند-: شگفت از مردمی که همه علم خود را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ستاندند و بدان عمل کردند و ره یافتند و گمان می‌کنند اهل بیت او علمش را نستانده‌اند، در حالی که ما،

اهل بیت و ذرّیه او هستیم؛ وحی در خانه‌های ما فرود آمد و علم از سوی ما به سوی مردم صادر شد. آیا آنها گمان میکنند که آ گاه شده‌اند و ره یافته‌اند؛ ولی ما نمیدانیم و گ مراه شدهایم؟! این، محال است.

الکافي، ج 1، ص 398 / الأمالي)للمفید(، ص 122 / بصائر الدرجات، ص 12

بحار الأنوار، ج 2، ص 1

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عِلْمَيْنِ عِلْماً أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَظْهَرَ عَلَيْهِ مَلاَئِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ وَ عِلْماً اِسْتَأْثَرَ بِهِ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ مِنْهُ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ وَ عَرَضَ عَلَى اَلْأَئِمَّةِ اَلَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا»؛

امام صادق عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى را دو گونه علم است:1 - علمى كه ملائكه و پيغمبران و رسولانش را بآن آگاه ساخته، پس آنچه ملائكه و رسولان و پيغمبرانش را بآن آگاه ساخته ما هم ميدانيم.2 - علمى كه بخودش اختصاص داده و هر گاه در موضوعى از آن علم بدا حاصل شود، ما را آگاه سازد و بر امامان پيش از ما هم عرضه شود.

الکافي، ج 1، ص 255 / مسائل علي بن جعفر، ص 326

سند مسائل علی بن جعفر :عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اْلحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُوسَی بْنِ اْلقَاسِمِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْ یَی عَنِ اْلعَمْرَکِيِّ بْنِ عَلِيٍّ جَمِیعاً

عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله علیهم، ج 1، ص 394 / الإختصاص، ص 313

بحار الأنوار، ج 26 ، ص 93 / الفصول المهمة، ج 1، ص 393 / الوافي، ج 3، ص 588حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ اَلدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْأَسَدِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زَيْدِ بْنِ اَلْمُعَدِّلِ اَلنُّمَيْرِيِّ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ لِلَّهِ لَعِلْماً لاَ يَعْلَمُهُ غَيْرُهُ وَ عِلْماً يَعْلَمُهُ مَلاَئِكَتُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاؤُهُ اَلْمُرْسَلُونَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود:خداوند داراى علمى است كه كسى جز او از آن آگاه نيست و علمى كه فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسلش آن را مى‌دانند.ما نيز آن را مى‌دانيم.

التوحید للصدوق، ص 138 / بصائر الدرجات، ج 1، ص 112

بحار الأنوار، ج 4، ص 86

ص: 201

حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «يَا أَبَا بَصِيرٍ نَحْنُ شَجَرَةُ اَلْعِلْمِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ اَلنَّبِيِّ وَ فِي دَارِنَا مَهْبِطُ جَبْرَئِيلَ وَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اَللَّهِ وَ نَحْنُ مَعَادِنُ وَحْيِ اَللَّهِ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا هَلَكَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛

امام صادق (عليه السّلام) فرمود اى ابو بصير مائيم درخت دانش مائيم خاندان پيغمبر، در خانه ما جبرئيل فرود مى‌آمد، ما خزانه‌دار علم خدا، معادن وحى خدائيم هر كه پيرو ما باشد نجات يافته و هر كه از ما تخلف كند هلاك است اين حق بر خداست.

الأمالي للصدوق، ص 383 / بشارة المصطفی، ص 54 / روضة الواعظین، ص 299

بحار الأنوار، ج 26 ، ص 240

قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «نَحْنُ شَجَرَةُ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَحَطَّةُ اَلرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ مَعَادِنُ اَلْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ اَلْحُكْمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ اَلرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ اَلسَّطْوَةَ»؛

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود ما شجره نبوت و پايگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائكه و معدنهاى علم و سرچشمه‌هاى حكمت ياور و دوست ما در انتظار رحمت است دشمن و كينه‌توز ما منتظر قهر و حكومت خدايند.

نهج البلاغة، خطبه 109 ، ص 162

بحار الأنوار، ج 26 ، ص 265

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اَلْأَعْلَى وَ عُبَيْدَةَ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اِبْتِدَاءً مِنْهُ وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي اَلْأَرْضِ وَ مَا فِي اَلْجَنَّةِ وَ مَا فِي اَلنَّارِ وَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ ثُمَّ قَالَ أَعْلَمُهُ مِنْ كِتَابِ[اَللَّهِ]أَنْظُرُ إِلَيْهِ هَكَذَا ثُمَّ بَسَطَ كَفَّيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ اَلْكِتَابَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ»؛

عبيدة بن بشير گفت: حضرت صادق عليه السّلام ابتداء بمن فرمود: بخدا قسم من داراى علم آنچه در آسمانها و زمين و بهشت و جهنم و آنچه بوده و آنچه خواهد آمد تا روز قيامت هستم سپس فرمود: من اين اطلاعات را از كتاب خدابدست مى‌آورم بآن چنين نگاه ميكنم در اين موقع دستهاى خود را گشود سپس فرمود: خداوند ميفرمايد: وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ فِيهِ تِبْيٰانُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ.

الکافي، ج ، 1 ص 261 / بصائرالدرجات، ص 128 / المناقب لابن شهرآشو ب(، ج 4، ص، 249 / تأویل الآیات الظاهرة، ج 1، ص 103

بحار الأنوار، ج 26 ، ص 111

ص: 202

1/3/2/1. ویژگی خاص علم امیرالمومنین علیه السلام:

أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: «صَعِدَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: سَلُونِي [عَمَّا شِئْتُمْ] قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اَللَّهِ إِنِّي بِطُرُقِ اَلسَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ اَلْأَرْضِ....»؛

امير مؤمنان عليه السّلام به منبر شد، ستايش و سپاس خداى را گفت و فرمود: پيش از آنكه مرا از دست دهيد هر آنچه مى‌خواهيد از من بپرسيد؛ به خداى سوگند! من به راههاى آسمان داناترم تا راههاى زمين،

کتاب سلیم بن قیس الهلالي، ج 2، ص 712

بحار الأنوار، ج 34 ، ص 259

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنًّى عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ يَسْأَلُهُ عَنْ قَوْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سَلُونِي عَمَّا شِئْتُمْ فَلاَ تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْءٍ إِلاَّ أَنْبَأْتُكُمْ بِهِ قَالَ إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ عِنْدَهُ عِلْمُ شَيْءٍ إِلاَّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلْيَذْهَبِ اَلنَّاسُ حَيْثُ شَاءُوا فَوَ اَللَّهِ لَيْسَ اَلْأَمْرُ إِلاَّ مِنْ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى بَيْتِهِ»؛

زراره گويد:من نزد امام باقر(عليه السّلام)بودم،مردى از اهل كوفه از آن حضرت راجع به قول امير المؤمنين(عليه السّلام)پرسيد كه: «بپرسيد از من هر چه خواهيد و چيزى از من نپرسيد جز آنكه شما را از آن خبر دهم». امام باقر(عليه السّلام)فرمود:به راستى مطلب اين است كه هيچ كس علمى ندارد جز آن كه از نزد على(عليه السّلام)بيرون آمده،مردم هر جا خواهند بروند،به خدا سوگند كه علم حق و درست نيست جز از اينجا(با دست اشاره به خانۀ خود كرد).

الکافي، ج 1، ص 399 / بصائر الدرجات، ج 1، ص 12

وسائل الشیعة، ج 27 ، ص 69 / الوافي، ج 3، ص 610 / بحار الأنوار، ج 2، ص 94

2/3/2/1. مصادر و روایات معاضدِ «انا مدینه العلم و علیٌّ بابُها»

وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأَجَلُّ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الرَّاشِدُ أَمِينُ الدِّينِ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ أَمِينُ الرُّؤَسَاءِ أَبُو عَلِيٍّ الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَهُ فِي يَوْمِ الْخَمِيسِ غُرَّةِ شَهْرِ اللَّهِ الْأَصَمِّ رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ السَّعِيدُ الزَّاهِدُ أَبُو الْفَتْحِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ هَوَازِنَ الْقُشَيْرِيُّ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ دَاخِلَ الْقُبَّةِ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ الرِّضَا ع غُرَّةَ شَهْرِ اللَّهِ الْمُبَارَكِ رَمَضَانَ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْعَالِمُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَاتِمِيُّ الزُّوزَنِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الزُّوزَنِيُّ بِهَا قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ حَفَدَةِ الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ النَّيْشَابُورِيِّ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي

ص: 203

الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ‌حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا- فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ.

صحيفة الإمام الرضا عليه السلام،

ص: 58

قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيم

قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع: وَ بِهَذِهِ الْآيَةِ وَ غَيْرِهَا احْتَجَّ عَلِيٌّ ع يَوْمَ الشُّورَى عَلَى مَنْ دَافَعَهُ عَنْ حَقِّهِ، وَ أَخَّرَهُ عَنْ رُتْبَتِهِ، وَ إِنْ كَانَ مَا ضَرَّ الدَّافِعُ إِلَّا نَفْسَهُ، فَإِنَّ عَلِيّاً ع كَالْكَعْبَةِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ بِاسْتِقْبَالِهَا لِلصَّلَاةِ. جَعَلَهُ اللَّهُ لِيُؤْتَمَّ بِهِ فِي أُمُورِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا، كَمَا لَا يَنْقُصُ الْكَعْبَةُ، وَ لَا يَقْدَحُ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ شَرَفِهَا وَ فَضْلِهَا- إِنْ وَلَّى عَنْهَا الْكَافِرُونَ، فَكَذَلِكَ لَا يَقْدَحُ فِي عَلِيٍّ ع إِنْ أَخَّرَهُ عَنْ حَقِّهِ- الْمُقَصِّرُونَ، وَ دَافَعَهُ عَنْ وَاجِبِهِ الظَّالِمُونَ.

قَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ ع يَوْمَ الشُّورَى فِي بَعْضِ مَقَالِهِ بَعْدَ أَنْ أَعْذَرَ وَ أَنْذَرَ، وَ بَالَغَ وَ أَوْضَحَ: مَعَاشِرَ الْأَوْلِيَاءِ الْعُقَلَاءَ أَ لَمْ يَنْهَ اللَّهُ تَعَالَى- عَنْ أَنْ تَجْعَلُوا لَهُ أَنْدَاداً مِمَّنْ لَا يَعْقِلُ وَ لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يَفْهَمُ أَ وَ لَمْ يَجْعَلْنِي رَسُولُ اللَّهِ ص لِدِينِكُمْ وَ دُنْيَاكُمْ قَوَّاماً أَ وَ لَمْ يَجْعَلْ إِلَيَّ مَفْزَعَكُمْ أَ وَ لَمْ يَقُلْ لَكُمْ: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ أَ وَ لَمْ يَقُلْ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا أَ وَ لَا تَرَوْنِي غَنِيّاً عَنْ عُلُومِكُمْ- وَ أَنْتُمْ إِلَى عِلْمِي مُحْتَاجُونَ أَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْعُلَمَاءَ بِاتِّبَاعِ مَنْ لَا يَعْلَمُ، أَمْ مَنْ لَا يَعْلَمُ بِاتِّبَاعِ مَنْ يَعْلَمُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ لِمَ تَنْقُضُونَ تَرْتِيبَ الْأَلْبَابِ لِمَ تُؤَخِّرُونَ مَنْ قَدَّمَهُ الْكَرِيمُ الْوَهَّاب...

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص 628

بحار الأنوار، ج‌36، ص 111 / البرهان في تفسير القرآن، ج‌1، ص 588

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مُعَنْعَناً عَنْ عَلِيِّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ [وَ بَارَكَ] يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ [تَبَارَكَ وَ] تَعَالَى وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِكَ إِمَاماً فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَقَ فِيكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَبَ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْعَلَمُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي [فَازَ] وَ مَنْ أَبْغَضَكَ هَلَكَ [فَقَدْ أَبْغَضَنِي] يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ هَلْ تُؤْتَى [يُؤْتَى] الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا...

تفسير فرات الكوفي، ص 265

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَخِي طَاهِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ شَيْثٍ عَنِ القعبتي [الْقَعْنَبِيِ] عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمَدِينِيِّ عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ : يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِكَ إِمَاماً فَطُوبَى لَكَ وَ لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَّقَ فِيكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَّبَ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ مَا تُؤْتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنَ الْبَاب...

كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر (خزاز رازی)، ص 184

بحار الأنوار، ج‌36، ص 347

ص: 204

عن الرضا (علیه‌السلام): رَسُولُ اللَّهِ ص يَقُولُ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ مَدِينَةَ الْعِلْمِ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا.

تحف العقول، ص 430

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَكْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِكْتُهُ فِيهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِهِنَّ فَقَال: ... وَ أَمَّا الثَّامِنَةُ: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ، وَ لَمْ يُعْلِمْ ذَلِكَ أَحَداً غَيْرِي... وَ أَمَّا الْحَادِيَةُ وَ الْعِشْرُونَ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ لَنْ تُدْخَلِ الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا...

الخصال، ج‌2، ص 574

بحار الأنوار، ج‌31، ص 432

وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُورِيَهْ الْجُنْدَيسَابُورِيُّ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَنْصُورٍ التَّرْجُمَانِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَنْبَسَةَ النَّهْشَلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِيكُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِيُّ الْقَاضِي، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ الْأَوْدِيِّ، أَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: ... وَ هُوَ عَيْبَةُ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ مَنْ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):" أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ، وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْمَدِينَةَ مِنْ بَابِهَا" كَمَا أَمَرَ اللَّهُ فَقَالَ: «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها»...

الأمالي (للطوسي)، ص 559

بحار الأنوار، ج‌40، ص 70

وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَّاءِ الْكَبِيرُ بِبَغْدَادَ سَنَةَ عَشْرٍ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مُسْلِمٍ اللَّاحِقِيُّ الصَّفَّارُ بِالْبَصْرَةِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَتَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا، عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ:قَالَ لِيَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ الْبَابُ، وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَصِلُ إِلَى الْمَدِينَةِ لَا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ.

الأمالي (للطوسي)، ص 578

بحار الأنوار، ج‌40، ص 207

أ

ص: 205

اَخْبَرَنَا السَّيِّدُ أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْحَسَنِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قِرَاءَةً قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ الْهَرَوِيُّ وَ كَتَبَهُ لِي بِخَطِّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الشَّامِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَاب

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (حسکانی)، ج‌1، ص 104

[أَخْبَرَنَا عَقِيلُ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، قَالَ] حَدَّثَنَا عَبْدَوَيْهِ بْنُ مُحَمَّدٍ بِشِيرَازَ قَالَ: حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ نُوحِ بْنِ يَحْيَى أَبُو الْحَسَنِ الْحُبَابِيُ قَالَ: حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُوسَى الْقَطَّانُ عَنْ وَكِيعٍ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنِ السُّدِّيِّ عَنِ الْحَارِثِ قَالَ سَأَلْتُ عَلِيّاً عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ، نَحْنُ أَهْلُ الْعِلْمِ، وَ نَحْنُ مَعْدِنُ التَّأْوِيلِ وَ التَّنْزِيلِ، وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِهِ مِنْ بَابِهِ.

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‌1،

ص: 432

حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ الرُّومِيِّ، حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ، عَنْ الصُّنَابِحِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا».

سنن الترمذي، ج‌5، ص 455

ص: 206

3/3/2/1. اعترافات صحابه در مورد مرجعیت علمی امیرالمومنین (علیه‌السلام) از کتب اهل سنت و شیعه

عبدالله ابن عباس:

تاريخ دمشق عن ابن عبّاس في عَلِيٍّ عليه السلام: كانَ وَاللّهِ في عِلمي عَليما حَكيما، إن سَمِعتُهُ يَقولُ شَيئا إلّا أحسَنَهُ.

تاريخ دمشق به نقل از ابن عبّاس، درباره على عليه السلام: سوگند به خدا، در نظرم او دانا و حكيم بود. هيچ‌گاه چيزى از او نمى‌شنيدم، مگر آن كه نيكو مى‌گفت.

تاريخ دمشق، ج 42، ص 413

وقعة صفّين عن ابن عبّاس: أميرُ المُؤمِنينَ، وَابنُ عَمِّ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، الآمِرُ بِالمَعروفِ، وَالنّاهي عَنِ المُنكَرِ، وَ الصّادِعُ بِالحَقِّ، وَ القَيِّمُ بِالهُدى، وَ الحاكِمُ بِحُكمِ الكِتابِ، الَّذي لا يَرتَشي فِي الحُكمِ، ولا يُداهِنُ الفُجّارَ، ولا تَأخُذُهُ فِي اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ.

وقعة صفّين به نقل از ابن عبّاس: امير مؤمنان و پسر عموى پيامبر خدا، آمرِ به معروف و ناهى از منكر بود. آشكاركننده حق، برپادارنده [پرچمِ] هدايت و داور طبق حكم قرآن بود. آن كه در داورى، رشوه نمى‌گرفت و با بدكاران، سازش نمى‌كرد و در راه خدا، ملامتِ هيچ ملامتگرى را به چيزى نمى‌گرفت.

وقعة صفّين، ص 116

شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 187

تاريخ دمشق عن ابن عبّاس: عَقِمَ النِّساءُ أن يَأتينَ بِمِثلِ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ.

تاريخ دمشق به نقل از ابن عبّاس: زنان از اين كه فردى چون اميرمؤمنان على بن ابى طالب بزايند، ناتوان‌اند.

تاريخ دمشق، ج 42، ص 460 / المحاسن والمساوئ، ص 45 / نثر الدرّ، ج 1، ص 269 / خصائص الأئمّة عليهم السلام، ص 75 / بشارة المصطفى، ص 141 / عيون المعجزات، ص 48 كلّها نحوه

عبدالله بن عمر:

شواهد التنزيل عن ابن عمر: عَلِيٌّ أعلَمُ النّاسِ بِما أنزَلَ اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله.

شواهد التنزيل به نقل از ابن عمر: على، نسبت به آنچه كه بر محمد صلى الله عليه و آله فرو فرستاده شده، داناترينِ مردم است.

شواهد التنزيل، ج 1، ص 39، ح 29

عمربن خطاب:

الاستيعاب: وقالَ [عُمَرُ] فِي المَجنونَةِ الَّتي أمَرَ بِرَجمِها، وفِي الَّتي وَضَعَت لِسِتَّةِ أشهُرٍ، فَأَرادَ عُمَرُ رَجمَها، فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام: إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً»... وقالَ عليه السلام لَهُ: إنَّ اللّهَ رَفَعَ القَلَمَ عَنِ المَجنونِ، الحَديثَ، فَكانَ عُمَرُ يَقولُ: لَولا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.الاستيعاب: درباره زن ديوانه‌اى كه [عمر] دستور به رَجم وى داده بود و درباره زنى كه شش ماهه زاييده بود و عمر مى‌خواست او را رجم كند و على عليه السلام به وى فرمود كه خداوند متعال مى‌فرمايد: «و بار برداشتن و از شير گرفتن او سى ماه است ...» و به وى فرمود: «خداوند، از ديوانه، قلم [محاسبه] را برداشته است ...». عمر مى‌گفت: اگر على نبود، عمر هلاك مى‌شد.

ص: 207

الاستيعاب، ج 3، ص 206 ، الرقم 1875

تاريخ دمشق عن عمر بن الخطّاب: اللّهُمَّ لا تُنزِلَنَّ شَديدَةً إلّا و أبُو الحَسَنِ إلى جَنبي.

تاريخ دمشق به نقل از عمر بن خطّاب: خداوندا! هيچ گرفتارى و سختى‌اى نازل مكن، جز آن كه ابو الحسن، كنار من باشد.

تاريخ دمشق، ج 53، ص 35 / فرائد السمطين، ج 1، ص 343، ح 264 / ذخائر العقبى، ص 149 / الرياض النضرة، ج 3، ص 162

المناقب للخوارزمي عن عمر بن الخطّاب: اللّهُمَّ لا تُبقِني لِمُعضِلَةٍ لَيسَ لَهَا ابنُ أبي طالِبٍ حَيّا.

المناقب، خوارزمى به نقل از عمر بن خطّاب: پروردگارا! مرا با مشكلى وانگذار كه پسر ابو طالب براى چاره‌جويى آن، زنده نباشد.

المناقب للخوارزمي، ص 97، ح 98 / مقتل الحسين للخوارزمي، ج 1، ص 45 / فرائد السمطين، ج 1، ص 344، ح 266 / شرح الأخبار، ج 2، ص 317، ح 651 (وفيه« كان عمر يقول. ..» وليس فيه« حيّا»)

أنساب الأشراف عن عمر بن الخطّاب: لا أبقانِيَ اللّهُ لِمُعضِلَةٍ لَيسَ لَها أبو حَسَنٍ.

أنساب الأشراف به نقل از عمر بن خطّاب: خداوند، مرا در مشكلى وانگذارد كه ابو الحسن براى حلّ آن حاضر نباشد.

أنساب الأشراف، ج 2، ص 351 / المناقب لابن شهر آشوب، ج 2، ص 31 و 361 (وفيه« لم يكن» بدل« ليس»)

بحار الأنوار، ج 40، ص 227، ح 6

كنز العمّال عن عمر بن الخطّاب: يَابنَ أبي طالِبٍ! فَما زِلتَ كاشِفَ كُلِّ شُبهَةٍ، ومُوَضِّحَ كُلِّ حُكمٍ.

كنز العمّال به نقل از عمر بن خطّاب: اى پسر ابو طالب! همواره تو برطرف كننده هر شبهه و روشن كننده هر حكمى هستى.

كنز العمّال، ج 5، ص 834 ، ح 14509 (نقلًا عن أبي طالب عليّ بن أحمد)المستدرك على‌الصحيحين‌عن أبي سعيد الخدري: حَجَجنا مَعَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ، فَلَمّا دَخَلَ الطَّوافَ استَقبَلَ الحَجَرَ، فَقالَ: إنّي أعلَمُ أنَّكَ حَجَرَ لا تَضُرُّ ولا تَنفَعُ! ولَولا أنّي رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَبَّلَكَ ما قَبَّلتُكَ، ثُمَّ قَبَّلَهُ. فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ: بَلى يا أميرَ المُؤمِنينَ! إنَّهُ يَضُرُّ ويَنفَعُ. قالَ: ثُمَّ قالَ: بِكِتابِ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى. قالَ: و أينَ ذلِكَ مِن كِتابِ اللّهِ؟ قالَ: قالَ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى» خَلَقَ اللّهُ آدَمَ ومَسَحَ عَلى ظَهرِهِ فَقَرَّرَهُم بِأَنَّهُ الرَّبُّ و أَنَّهُمُ العَبيدُ، و أخَذَ عُهودَهُم ومَواثيقَهُم وكَتَبَ ذلِكَ في رَقٍّ، وكانَ لِهذَا الحَجَرِ عَينانِ ولِسانٌ، فَقالَ لَهُ: افتَح فاكَ، قالَ: فَفَتَحَ فاهُ فَأَلقَمَهُ ذلِكَ الرَّقَّ، وقالَ: اشهَد لِمَن وافاكَ بِالمُوافاةِ يَومَ القِيامَةِ، وإنّي أشهَدُ لَسَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله [يَقولُ]: يُؤتى يَومَ

ص: 208

القِيامَةِ بِالحَجَرِ الأَسوَدِ، ولَهُ لِسانٌ ذَلقٌ، يشَهَدُ لِمَن يَستَلِمُهُ بِالتَّوحيدِ، فَهُوَ يا أميرَ المُؤمِنينَ! يَضُرُّ ويَنفَعُ. فَقالَ عُمَرُ: أعوذُ بِاللّهِ أن أعيشَ في قَومٍ لَستَ فيهِم يا أبَا الحَسَنِ.

المستدرك على الصحيحين به نقل از ابو سعيد خُدرى: همراه عمر بن خطّاب به حج رفتيم. وقتى شروع به طواف كرد، رو به حجر الأسود كرد و گفت: من مى‌دانم كه سنگى هستى كه سود و زيانى نمى‌رسانى و اگر نمى‌ديدم كه پيامبر خدا تو را بوسيده، نمى‌بوسيدمت، و آن‌گاه، آن را بوسيد. على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «چرا، اى امير مؤمنان! او سود و زيان مى‌رسانَد». آن‌گاه افزود: «طبق كتاب خداوند تبارك و تعالى». عمر گفت: اين [مطلب] در كجاى كتاب خداست؟ فرمود: «خداوند عز و جل مى‌فرمايد: «و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّيه آنان را بر گرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا». خداوند، آدم را آفريد و پشتش را مسح كرد و از ذرّيه‌اش اقرار گرفت كه او پروردگار است، و آنان، بنده او هستند و از آنان عهد و پيمان گرفت و آن را بر پوستى نوشت و اين سنگ، دو چشم و يك زبان داشت. به وى گفت:" دهانت را بگشا". دهانش را گشود و خداوند، آن پوست را در دهانش گذاشت و فرمود:" در روز قيامت، بر حجّ آنان كه حج مى‌گزارند، گواهى ده". و من گواهى مى‌دهم كه از پيامبر خدا شنيدم:" روز واپسين، حجر الأسود را با زبانى گويا مى‌آورند و براى هر كس كه او را بر اساس توحيد، لمس كرده، گواهى مى‌دهد". بنا بر اين، اى امير مؤمنان! او (حجر الأسود)، سود و زيان مى‌رسانَد». عمر گفت: به خدا پناه مى‌برم از اين كه در بين مردمى زندگى كنم كه تو اى ابو الحسن در بين آنان نباشى.

المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 628 ، ح 1682 / شعب الإيمان، ج 3، ص 451، ح 4040 / الدرّ المنثور، ج 3، ص 605 / أخبار مكّة للأزرقي، ج 1، ص 323 / تاريخ دمشق، ج 42، ص 406 / شرح نهج البلاغة(ابن ابی الحدید)، ج 12 ، ص 100 (وفيه« لا أبقاني اللّه بأرضٍ لست بها يا أبا الحسن» والثلاثة الأخيرة نحوه / كنز العمّال، ج 5 ،ص 177، ح 12521 / الأمالي للطوسي، ص 476، ح 1041

فضائل الصحابة لابن حنبل عن سعيد بن المسيّب: كانَ عُمَرُ يَتَعَوَّذُ بِاللّهِ مِن مُعضِلَةٍ ليَسَ لَها أبو حَسَنٍ.

فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از سعيد بن مُسَيّب: عمر، همواره از اين كه مشكلى پيش آيد و ابو الحسن براى حلّ آن حاضر نباشد، به خدا پناه مى‌بُرد.فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 647، ح 1100 / الطبقات الكبرى، ج 2، ص 339 / تاريخ دمشق، ج 42، ص 406 / اسد الغابة، ج 4، ص 96، الرقم 3789 / الاستيعاب، ج 3، ص 206، الرقم 1875 / الإصابة، ج 4، ص 467، الرقم 5704 / الصواعق المحرقة، ص 127 / كنز العمّال، ج 10، ص 300، ح 2950

مسند زيد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام أنَّهُ قالَ لِعُمَرَ فِي امرَأَةٍ حامِلٍ اعتَرَفَت بِالفُجورِ فَأَمَرَ بِها أن تُرجَمَ: فَلَعَلَّكَ انتَهَرتَها أو أخَفتَها؟ قالَ: قَد كانَ ذلِكَ، فَقالَ: أ وَما سَمِعتَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: لا حَدَّ عَلى مُعتَرِفٍ بَعدَ بَلاءٍ، إنَّهُ مَن قَيَّدتَ أو حَبَستَ أو تَهَدَّدتَ فلا إقرارَ لَهُ. قالَ: فَخَلّى عُمَرُ سَبيلَها، ثُمَّ قالَ: عَجَزَتِ النِّساءُ أن تَلِدَ مِثلَ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ، لَولا عَليٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.

مسند زيد به نقل از زيد بن على، از پدرش، از جدّش درباره امام على عليه السلام: به درستى كه او (على عليه السلام) به عمر درباره زنِ حامله‌اى كه اعتراف به زنا كرده بود و عمر دستور داده بود سنگسار شود، گفت: «شايد بر سرش فرياد كشيده‌اى يا او را ترسانده‌اى؟». گفت: چنين بود. فرمود: «آيا از پيامبر خدا نشنيدى كه مى‌فرمود:" بر

ص: 209

اعتراف كننده، پس از شكنجه حدّى نيست. به درستى كه آن كه را دربند كشى يا زندان كنى، يا تهديد كنى، اقرارش [ارزش] ندارد؟"». گويد: عمر، زن را آزاد كرد. سپس گفت: زنان، ناتوان‌اند كه فرزندى مانند على بن ابى طالب بزايند. اگر على نبود، عمر هلاك مى‌شد.

مسند زيد، ص 335 / كشف اليقين، ص 73، ح 55 / كشف الغمّة، ج 1، ص 113 / المناقب للخوارزمي، ص 81، ح 65 / ذخائرالعقبى، ص 146، وليس فيه «ثمّ قال ...»

فِي رِوَايَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ رَفَعَهُ أَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ عُمَرَ فَقَالَتْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي فَجَرْتُ فَأَقِمْ فِيَّ حَدَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع حَاضِراً فَقَالَ سَلْهَا كَيْفَ فَجَرْتِ فَسَأَلَهَا فَقَالَتْ كُنْتُ فِي فَلَاةٍ مِنَ الْأَرْضِ فَأَصَابَنِي عَطَشٌ شَدِيدٌ فَرُفِعَتْ لِي خَيْمَةٌ فَأَتَيْتُهَا فَأَصَبْتُ فِيهَا رَجُلًا أَعْرَابِيّاً فَسَأَلْتُهُ مَاءً فَأَبَى عَلَيَّ أَنْ يَسْقِيَنِي إِلَّا أَنْ أُمَكِّنَهُ مِنْ نَفْسِي فَوَلَّيْتُ مِنْهُ هَارِبَةً فَاشْتَدَّ بِيَ الْعَطَشُ حَتَّى غَارَتْ عَيْنَايَ وَ ذَهَبَ لِسَانِي فَلَمَّا بَلَغَ مِنِّي الْعَطَشُ أَتَيْتُهُ فَسَقَانِي وَ وَقَعَ عَلَيَّ فَقَالَ عَلِيٌّ ع هَذِهِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ هَذِهِ غَيْرُ بَاغِيَةٍ وَ لَا عَادِيَةٍ فَخَلِّ سَبِيلَهَا فَقَالَ عُمَرُ لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.

محمّد بن عمرو بن سعيد با وسائطى نقل كرده كه زنى نزد عمر آمد و گفت: يا امير المؤمنين من كار زشت كرده‌ام حدّ الهى را بر من جارى كن، عمر امر كرد او را رجم كنند، و امير المؤمنين عليه السّلام حضور داشت، فرمود: از وى بپرس چگونه اين عمل از وى سر زده است، عمر پرسيد؟ زن گفت من در صحرا بودم و تشنگى بر من غالب شد سخت، از دور خيمه‌اى ديدم بدان جا رفتم در آن خيمه مردى بيابانى بود از او آب خواستم، وى دريغ كرد بمن آب دهد جز آنكه در برابر آب خود را در اختيار او نهم، من امتناع نموده فرار كردم، تشنگى سخت مرا تحت فشار قرار داد چندان كه چشمانم به كاسه نشست و زبانم از كار بيفتاد، و چون تشنگى كار مرا بدينجا كشانيد ناچار به سوى او شدم و وى مرا سيراب و خود را كامياب نمود، زن كه اين بگفت: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اين زن مشمول قول خدا است كه فرموده: فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ (پس هر كس ناچار شد و ستمكار و متجاوز نبود گناهى براو نيست) (انعام: 14) اين زن نه ستمكار است و نه متجاوز، عمر چون چنين ديد او را رها كرد و گفت: اگر على نبود عمر هلاك ميشد.

من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 35

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ الْوَاسِطِيِّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَرَّ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ عَلَى الحَجَرِ الأَسوَدِ، فَقالَ: وَاللّهِ يا حَجَرُ! إنّا لَنَعلَمُ انَّكَ حَجَرٌ لا تَضُرُّ ولا تَنفَعُ! إلّا أنّا رَأَينا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُحِبُّكَ، فَنَحنُ نُحِبُّكَ. فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: كَيفَ يَابنَ الخَطّابِ؟ فَوَاللّهِ، لَيَبعَثَنَّهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ، ولَهُ لِسانٌ وشَفَتانِ، فَيَشهَدُ لِمَن وافاهُ، وهُوَ يَمينُ اللّهِ في أرضِهِ، يُبايِعُ بِها خَلقُهُ. فَقالَ عُمَرُ: لا أبقانَا اللّهُ في بَلَدٍ لا يَكونُ فيهِ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ.

ص: 210

امام صادق عليه السلام: عمر بن خطّاب بر حجر الأسود گذر كرد و [خطاب به آن] گفت: به خدا، اى سنگ! ما مى‌دانيم كه تو سنگى هستى كه سود و زيانى نمى‌رسانى، جز آن كه پيامبر خدا را ديديم كه تو را دوست مى‌دارد، پس ما هم تو را دوست مى‌داريم. امير مؤمنان [در انتقاد از دعاى عمر]، فرمود: «چه‌طور، ابن خَطّاب؟ سوگند به خدا كه خداوند، آن را روز قيامت بر مى‌انگيزانَد، در حالى كه زبان و دو لب دارد و براى هر كس كه حج گزارده، گواهى خواهد داد. او دست خدا در روى زمين است كه توسط آن با بندگانش بيعت مى‌كند». عمر گفت: خداوند در هيچ سرزمينى ما را بدون حضور على بن ابى طالب، نگه ندارد.

علل الشرائع، ج‌2، ص 426

وسائل الشيعة، ج‌13، ص 320 / بحار الأنوار، ج‌96، ص 221

المناقب للخوارزمي عن يحيى بن عقيل: كانَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ يَقولُ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فيما كانَ يَسأَلُهُ عَنهُ فَيُفَرِّجُ عَنهُ: لا أبقانِي اللّهُ بَعدَكَ يا عَلِيُّ..

المناقب، خوارزمى به نقل از يحيى بن عقيل: عمر بن خطّاب، هرگاه كه [مسئله‌اى] از على بن ابى طالب مى‌پرسيد و او مشكلش را مى‌گشود، به وى مى‌گفت: خداوند، مرا پس از تو زنده نگه ندارد!

المناقب للخوارزمي، ص 101، ح 104 / فرائد السمطين، ج 1، ص 349، ح 274 / ذخائر العقبى، ص 150 / المناقب لابن شهر آشوب، ج 2، ص 31 (عن أبانة بن بطّة)

ابوذر

أَخْبَرَنِي الشَّرِيفُ أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ حَمْزَةَ الْحُسَيْنِيُّ الْعُرَيْضِيُّ بِالرَّمْلَةِ وَ أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بني [بْنُ] إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَنَانٍ بِحَلَبَ وَ أَبُو الْمَرْجَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ طَالِبٍ الْبَلَدِيُّ بِالْقَاهِرَةِ رَحِمَهُمُ اللَّهُ قَالُوا جَمِيعاً أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُبْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمُهَيْمِنِ بْنِ عَبَّاسٍ الْأَنْصَارِيُّ السَّاعِدِيُّ عَنْ أَبِيهِ الْعَبَّاسِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِيهِ سَهْلِ بْنِ سَعِيدٍ قَال: بَينا أبو ذَرٍّ قاعِدٌ مَعَ جَماعَةٍ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وكُنتُ يَومَئِذٍ فيهِم، إذ طَلَعَ عَلَينا عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَرَماه أبو ذَرٍّ بِنَظَرِهِ، ثُمَ أقبَلَ عَلَى القَومِ بِوَجهِهِ، فَقالَ: مَن لَكُم بِرَجُلٍ مَحَبَّتُهُ تُساقِطُ الذّنوبَ عَن مُحِبّيهِ كَما تُساقِطُ الرّيحُ العاصِفُ الهَشيمَ مِنَ الوَرَقِ عَنِ الشَّجَرِ! سَمِعتُ نَبِيَّكُم صلى الله عليه و آله يَقولُ ذلِكَ لَهُ. قالوا: مَن هُوَ يا أبا ذَرٍّ؟ قالَ: هُوَ الرَّجُلُ المُقبِلُ إلَيكُم؛ ابنُ عَمِّ نَبِيِّكُم صلى الله عليه و آله، يَحتاجُ أصحابُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله إلَيهِ، ولا يَحتاجُ إلَيهِم، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: عَلِيٌّ بابُ عِلمي، ومُبَيِّنٌ لِامَّتي ما ارسِلتُ بِهِ مِن بَعدي؛ حُبُّهُ إيمانٌ، وبُغضُهُ نِفاقٌ، وَالنَّظَرُ إلَيهِ بِرَأفَةٍ ومَوَدَّةٍ عِبادَةٌ... ثُمَّ مَضى يَعني عَلِيّا عليه السلام فَقالَ أبو ذَرٍّ: وَالَّذي نَفسُ أبي ذَرٍّ بِيَدِهِ، ما مِن امَّةٍ ائتَمَّت أو قالَ: اتَّبَعَت رَجُلًا وفيهِم مَن هُوَ أعلَمُ بِاللّهِ ودينِهِ مِنهُ، إلّا ذَهَبَ أمرُهُم سَفالًا.

كنز الفوائد به نقل از سهل بن سعيد: روزى ابوذر با گروهى از ياران پيامبر خدا نشسته بود و من هم با آنان بودم كه على بن ابى طالب پيدايش شد. ابوذر به او چشم دوخت و سپس رو به جماعت كرد و گفت: چه كسى مردى را مى‌جويد كه دوستى او، چون توفانى كه برگ را از درختان مى‌ريزد، گناهان را از دوستدارانش بريزد. از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين چيزى را شنيدم. گفتند: آن شخص كيست؟ گفت: همين مردى كه به سويتان مى‌آيد؛ پسر عموى

ص: 211

پيامبرتان. آن كه ياران محمد صلى الله عليه و آله به او نيازمندند و او به آنان نياز ندارد. از پيامبر خدا شنيدم كه مى‌فرمود: «على، درِ دانش من است و پس از من، بيان كننده آن چيزى است كه به آن برانگيخته شدم. دوستى‌اش ايمان و دشمنى‌اش نفاق و نگاه كردن با مهر و محبّت به او عبادت است»... آن‌گاه على عليه السلام رفت و ابوذر گفت: سوگند به آن كه جانم به دست اوست، هيچ امّتى كسى را به پيشوايى (يا گفت: به پيروى) نگرفته، در حالى كه در بين آنان، داناتر از او به خدا و دين او بوده، جز آن كه كارشان به سقوط انجاميده است.

كنز الفوائد، ج‌2، ص 67

بحار الأنوار، ج‌27، ص 112

ثابت بن قيس انصارى

تاريخ اليعقوبي في ذِكرِ بَيعَةِ النّاسِ لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام: وقامَ قَومٌ مِنَ الأَنصارِ فَتَكَلَّموا، وكانَ أوَّلَ مَن تَكَلَّمَ ثابِتُ بنُ قَيسِ بنِ شَمّاسٍ الأَنصارِيُّ، وكانَ خَطيبَ الأَنصارَ، فَقالَ: وَاللّهِ يا أميرَ المُؤمِنينَ، لَئِن كانوا تَقَدَّموكَ فِي الوِلايَةِ فَما تَقَدَّموكَ فِي الدّينِ، ولَئِن كانوا سَبَقوكَ أمسِ لَقَد لَحِقتَهُمُ اليَومَ! ولَقَد كانوا وكُنتَ لا يَخفى مَوضِعُكَ، ولا يُجهَلُ مَكانُكَ، يَحتاجونَ إلَيكَ فيما لا يَعلَمونَ، ومَا احتَجتَ إلى أحَدٍ مَعَ عِلمِكَ!تاريخ اليعقوبى در ياد كردِ ماجراى بيعت مردم با امير مؤمنان: گروهى از انصار برخاستند و سخن گفتند و اوّلين كسى كه سخن گفت، ثابت بن قيس بن شمّاس انصارى (سخنگوى انصار) بود كه گفت: سوگند به خدا، اى امير مؤمنان! اگر در به دست گرفتن حاكميت بر تو پيشى گرفتند، در ديندارى بر تو پيشى نگرفتند، و اگر ديروز بر تو پيشى گرفتند، امروز، تو به آنان پيوستى. آنان بودند و تو نيز بودى. جايگاه [و برترى] تو پوشيده نيست و موقعيّت تو ناشناخته نيست. در آنچه كه نمى‌دانند، به تو نيازمندند و با دانشى كه دارى، به هيچ كس نيازمند نيستى!

تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 179

حُذَيفه بن يَمان

إرشاد القلوب: لَمّا وَصَلَ عَهدُ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى حُذَيفَةَ [والِي المَدائِنِ] جَمَعَ النّاسَ وصَلّى بِهِم ثُمَّ أمَرَ بِالكِتابِ فَقَرَأَهُ عَلَيهِم ... ثُمَّ إنَّ حُذَيفَةَ صَعِدَ المِنبَرَ، فَحَمِدَ اللّهَ و أثنى عَلَيهِ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ قالَ: الحَمدُ للّهِ الَّذي أحيَا الحَقَّ و أماتَ الباطِلَ، وجاءَ بِالعَدلِ ودَحَضَ الجَورَ وكَبَتَ الظّالِمينَ. أيُّهَا النّاسُ! إنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ ورَسولُهُ و أميرُ المُؤمِنينَ حَقّا حَقّا، وخَيرُ مَن نَعلَمُهُ بَعدَ نَبِيِّنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، و أولَى النّاسِ بِالنّاسِ، و أحَقُّهُم بِالأَمرِ، و أقرَبُهُم إلَى الصِّدقِ، و أرشَدُهُم إلَى العَدلِ، و أهداهُم سَبيلًا، و أدناهُم إلَى اللّهِ وَسيلَةً، و أقرَبُهُم بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَحِما، أنيبوا إلى طاعَةِ أوَّلِ النّاسِ سِلما، و أكثَرِهِم عِلما، و أصدَقِهِم طَريقَةً، و أسبَقِهِم إيمانا، و أحسَنِهِم يَقينا، و أكثَرِهِم مَعروفا، و أقدَمِهِم جِهادا، و أعَزِّهِم مَقاما، أخي رَسولِ اللّهِ وَابنِ عَمِّهِ، و أبِي الحَسَنِ وَالحُسَينِ، وزَوجِ الزَّهراءِ البَتولِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ، فَقوموا أيُّهَا النّاسُ! فَبايِعوا عَلى كِتابِ اللّهِ وسُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَإِنَّ للّهِ في ذلِكَ رَضىً، ولَكُم مَقنَعٌ وصَلاحٌ، وَالسَّلامُ. فَقامَ النّاسُ بِأَجمَعِهِم، فَبايَعوا أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام بِأَحسَنِ بَيعَةٍ و أجمَعِها.

إرشاد القلوب: هنگامى كه نامه امير مؤمنان به حذيفه [فرماندار مدائن] رسيد، مردم را گِرد آورد و با آنان نماز گزارد. آن‌گاه فرمان داد تا نامه را بياورند و براى مردم خوانْد .... آن گاه، حذيفه بر منبر شد. سپاس و ثناى خداى را به جاى آورد و بر محمد صلى الله عليه و آله و خاندان او درود فرستاد و گفت: «سپاسْ خداى را كه حق را زنده ساخت و

ص: 212

باطل را ميرانْد، عدل را آورد و ستم را نابود كرد و ظالمان را فرو افكند. اى مردم! ولىّ شما، خدا و پيامبر خدا و امير واقعى و حقيقى مؤمنان است. او بهترين كسى است كه پس از پيامبرمان رسول خدا مى‌شناسيم؛ سزاوارترينِ مردم به مردم، شايسته‌ترينِ آنها به حكومت، نزديك‌ترينشان به راستى، راهنماترين آنها به عدالت، راهبرترين فرد به راه هدايت، نزديك‌ترين وسيله به سوى خدا، نزديك‌ترين خويشاوند رسول خدا. اى مردم! بازگرديد به فرمان بردن از نخستين مسلمان، داناترينِ مردم، درستْ‌راه‌ترينِ آنها، باسابقه‌ترينِ آنان، نيك‌يقين‌ترينِ آنان، نيكوكارترينِ آنان، در جهاد، با سابقه‌ترينشان و با عزّت‌ترينشان، برادر و پسر عموى پيامبر خدا، پدر حسن و حسين عليهما السلام، شوهر زهراى بتول، سرورِ زنان دو جهان. اى مردم! برخيزيد و بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت كنيد؛ چرا كه خشنودىخدا و مصلحت و بسندگى شما در آن است. والسلام!». همه مردم برخاستند و بهترين و فراگيرترين بيعت را با امير مؤمنان كردند.

إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‌2، ص 321

بحار الأنوار، ج‌28، ص 89

سلمان فارسی:

التدوين عن أحمد بن عبد الوهاب بن نجدة عن أشياخه: لَمّا كانَ يَومُ السَّقيفَةِ اجتَمَعَتِ الصَّحابَةُ عَلى سَلمانَ الفارِسِيِّ، فَقالوا: يا أبا عَبدِ اللّهِ، إنَّ لَكَ سِنَّكَ ودينَكَ وعَمَلَكَ وصُحبَتَكَ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقُل في هذَا الأَمرِ قَولًا يُخلَدُ عَنكَ، فَقالَ: «گويَم، اگَر شِنَويد». ثُمَّ غَدا عَلَيهِم فَقالوا: ما صَنَعتَ يا أبا عَبدِ اللّهِ؟ فَقالَ: «گُفتَم، اگَر بِكار بَريد». ثُمَّ أنشَأَ يَقولُ:

ما كُنتُ أحسَبُ

أنَّ الأَمرَ مُنصَرِفٌ

عَن هاشِمٍ ثُمَّ

مِنهُم عَن أبِي الحَسَنِ

أ لَيسَ أوَّلَ مَن

صَلّى لِقِبلَتِهِ

و أعلَمَ القَومِ

بِالأَحكامِ وَالسُّنَنِ

ما فيهِمُ مِن

صُنوفِ الفَضلِ يَجمَعُها

ولَيسَ فِي القَومِ

ما فيهِ مِنَ الحَسَنِ

ويُقالُ: لَيسَ لِسَلمانَ غَيرُ هذِهِ الأَبياتِ.

التدوين به نقل از احمد بن عبد الوهّاب بن نجدة، از اساتيدش: در روز سقيفه، صحابيان، گِرد سلمانْ جمع شدند و گفتند: اى ابو عبد اللّه! تو كهن‌سال، ديندار، اهل عمل، و يار پيامبر خدايى. در اين خصوص، سخنى بگو تا از تو جاودان بمانَد. گفت: مى‌گويم، اگر بشنويد. روز بعد، نزد آنان رفت. گفتند: چه شد، اى ابو عبد اللّه! گفت: گفتم، اگر به كار بريد. سپس شروع به خواندن اين شعر كرد:

فكر نمى‌كردم كه حكومت، گرفته شود

از بنى هاشم و از بين بنى هاشم، از ابو الحسن.

آيا او نخستين كسى نبود كه به قبله پيامبر صلى الله عليه و آله، نماز گزارد

آيا او داناترينِ مردم به احكام و سنّت نبود؟

هر نوع فضيلتى كه در بين آنان بود، او در خود، گِرد آورده‌است

و در بين آنان، كسى نيست كه خوبى‌هاى او را داشته باشد.

گفته شده كه از سلمان، جز اين چند بيت، شعرى نمانده است.

ص: 213

التدوين في أخبار قزوين، ج ،1 ص 78 و 79

إعلام الورى: ج 1 ص 362 (عن ربيعة بن الحارث بن عبد المطّلب نحوه)

عبدالله بن مسعود:

تاريخ دمشق عن عبد اللّه بن مسعود: إنَّ القُرآنَ انزِلَ عَلى سَبعَةِ أحرُفٍ، ما مِنها حَرفٌ إلّا لَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ، وإنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عِندَهُ مِنهُ عِلمُ الظّاهِرِ وَالباطِنِ.تاريخ دمشق به نقل از عبد اللّه بن مسعود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى، ظاهرى و باطنى دارد و نزد على بن ابى طالب، دانش ظاهر و باطن آن بود.

تاريخ دمشق، ج 42، ص 400 / فرائد السمطين، ج 1، ص 355، ح 281

عَديّ بن حاتم:

الإمامة والسياسة في ذِكرِ اختِلافِ أصحابِ الإِمامِ فِي استِمرارِ القِتالِ يَومَ صِفّينَ: قامَ عَدِيُّ بنُ حاتِمٍ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّهُ وَاللّهِ لَو غَيرُ عَلِيٍّ دَعانا إلى قِتالِ أهلِ الصَّلاةِ ما أجَبناهُ ولا وَقَعَ بِأَمرٍ قَطُّ إلّا ومَعَهُ مِنَ اللّهِ بُرهانٌ، وفي يَدَيهِ مِنَ اللّهِ سَبَبٌ، وإنَّهُ وَقَفَ عَن عُثمانَ بِشُبهَةٍ، وقاتَلَ أهلَ الجَمَلِ عَلَى النَّكثِ، و أهلَ الشّامِ عَلَى البَغيِ، فَانظُروا في امورِكُم و أمرِهِ؛ فَإِن كانَ لَهُ عَلَيكُم فَضلٌ فَلَيسَ لَكُم مِثلُهُ، فَسَلِّموا لَهُ، وإلّا فَنازِعوا عَلَيهِ.

وَاللّهِ لَئِن كانَ إلَى العِلمِ بِالكِتابِ وَالسُّنَّةِ إنَّهُ لَأَعلَمُ النّاسِ بِهِما، ولَئِن كانَ إلَى الإِسلامِ إنَّهُ لَأَخو نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَالرَّأسُ فِي الإِسلامِ، ولَئِن كانَ إلَى الزُّهدِ وَالعِبادَةِ إنَّهُ لَأَظهَرُ النّاسِ زُهدا، و أنهَكُهُم عِبادَةً، ولَئِن كانَ إلَى العُقولِ وَالنَّحائِزِ إنَّهُ لَأَشَدُّ النّاسِ عَقلًا، و أكرَمُهُم نَحيزَةً، ولَئِن كانَ إلَى الشَّرَفِ وَالنَّجدَةِ، إنَّهُ لَأَعظَمُ النّاسِ شَرَفا ونَجدَةً.

الإمامة والسياسة دربيان اختلاف ياران امام در جنگ صفّين در مورد ادامه جنگ: عدىّ بن حاتم برخاست و گفت: اى مردم! به خدا سوگند، اگر غير از على، كسى ما را به جنگ با اهل نماز فرا مى‌خوانْد، پاسخش نمى‌داديم. او هيچ‌گاه وارد جريانى نمى‌شود، جز آن كه دليلى خدايى بر آن دارد و در دستانش سببى الهى است. او به خاطر يك شبهه در مورد عثمان، دست نگه داشت، با جمليان به خاطر شكستن بيعت جنگيد، و با شاميان، به خاطر ستمكارى‌شان جنگيد. به كارهاى خود و كارهاى او بنگريد. اگر او نسبت به شما برترى دارد و شما مانند او نيستيد، پس تسليم او شويد؛ و گرنه با او جدال كنيد.

سوگند به خدا، اگر دانش قرآن و سنّتْ ملاك باشد، او داناترينِ مردم به آن دو است، و اگر اسلامْ ملاك باشد، او برادر پيامبر خدا و در اسلامْ سرآمد است. اگر زهد و عبادتْ ملاك باشد، او زاهدترين و سخت عبادت‌ترينِ مردم است، و اگر خِرَد و سرشتْ ملاك باشد، او خردمندترينِ مردم است و ريشه‌دارترين سرشت را دارد، و اگر بزرگ‌مَنشى و يارى‌رسانى ملاك باشد، او بزرگوارترين و يارى‌رسان‌ترينِ مردم است.

الإمامة والسياسة، ج 1، ص 141

عمده مطالب فوق (خصوصا مطالب مذکور از کتب اهل سنت) از کتاب دانشنامه امیرالمومنین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ (چهارده جلد) (فصل ششم از جلد هشتم با عنوان «عليّ عن لسان أصحاب النبي» علی از

ص: 214

زبان اصحاب پیامبر، صفحات471 تا 570 )، از انتشارات موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، تالیف: دانشمند محترم حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین محمد محمدی ری‌شهری ذکر گردیده است.

ص: 215

3/1. بهره‌مندی از اصل "وحدت ترکیبی" (مشتمل بر شناخت خاصیت نهایی اشیاء و نیاز‌های انسان) درمقابل مفهوم "حیث التفاتی" (مشتمل بر توصیفات بخشی و عدم درک نیاز انسان)؛ ویژگی سوم پذیرش روش تحقیق فقهی

روش تحقیق موجود اساسا بر اساس مبنای مفهوم "حیث التفاتی" وارد بحث می‌شود. "حیث التفاتی" یک اصطلاحی در فلسفه و روش تحقیق علم محسوب می‌شود. به صورت ساده معنای این اصطلاح این است که التفات دانشمند به یک مسئله فقط از یک حیث صورت می‌گیرد و مبتنی بر انتزاع ذهنی دانشمند از متغیرهای موضوع مورد مطالعه خودش است. این اصطلاح خیلی گویا است که می‌گوید: دانشمندان مدرنیته، دانشمندان علم جدید بر مبنای یک حیث به یک پدیده علمی التفات و توجه می‌کنند. فرض بفرمایید اگر موضوع مطالعه یک درخت باشد یک دانشمند می‌آید به سمت اینکه فتوسنتز آن درخت یا گیاه را مطالعه کند، از این حیث توجه می‌کند و وارد بحث می‌شود. دانشمند دیگر از حیث ریشه آن درخت و میزان نفوذش بر آب و خاک آن درخت را مطالعه می‌کند. ممکن است دانشمند سومی هم میزان استفاده حشرات از آن درخت را مطالعه کند. یعنی درخت را از حیث غذا بودن برای حشرات مورد مطالعه قرار بدهد. خب؛ اشکال این چیست؟ چون بعضی در مباحث فلسفی حوزه علمیه من دیده‌ام می‌گویند این اشکالی ندارد که یک درخت را از سه حیث مورد بررسی قرار بدهیم و همه گزاره‌ها هم درست است. آیا این اشکال قابل اغماض است یا اگر ما پذیرفتیم با چالش روبرو خواهیم شد [دیگر قابل اغماض نخواهد بود]. اشکال اصلی که ما به این روش تحقیق داریم این است که درخت یک "وحدت ترکیبی" دارد. درخت با ریشه‌اش، با فرآیند فتوسنتزش، با خدمات غذایی که به حشرات ارائه می‌دهد و با ده‌ها حیث دیگرش سرهم یک موجود است، سرهم یک "وحدت ترکیبی" دارد. بنابراین اگر کسی می‌خواهد توصیف علمی از درخت ارائه بدهد، حتما باید برود به سمت اینکه وحدت ترکیبی درخت را مطالعه کند. من به صورت ساده‌تر بگویم خدای متعال درخت را برای یک غرضی خلق کرده است؛ بله درخت ریشه دارد، برگ دارد، ساقه دارد، جریان انتقال آب از ریشه به برگ‌ها را دارد، صدها جزء را شما می‌توانید صدها جزء را در درخت به صورت مجزا در ذهنتان انتزاع کرده و بحث کنید؛ ولی به هرحال درخت برای یک غرض و برای یک هدف واحد خلق شده است. بنابراین ما فکر می‌کنیم در روش تحقیق، دانشمند باید وحدت ترکیبی یک شیء را توضیح دهد. حالا الان مثالمان درخت بود ولی می‌شود همین قاعده را در بقیه اشیاء نیز بکارگیری کرد. در بدن انسان مثلا "کلیه" مورد مطالعه است این بحث ما به کلیه نیز تطبیق پیدا می‌کند. اگر یک دانشمند حیث التفاتی خودش در زمینه کلیه را، ارتباط کلیه با مثانه و مجاری ادراری قرار بدهد و آنجا را مطالعه کند و شما نیز حیث التفاتی را در روش تحقیق امضاء کرده باشید؛ در این مورد هم قائل می‌شوید که این دانشمند کار درستی انجام داده است. و ممکن است که دانشمند دیگری بیاید و تفاوت بافت‌های درونی کلیه را با "قلب" مورد مطالعه قرار بدهد و مثلا جنس بافت قلب را با جنس بافت کلیه مورد مقایسه قرار دهد و چند گزاره علمی در اختیار شما قرار دهد. باز اگر در روش تحقیق، مفهوم حیث التفاتی را پذیرفته باشید اذعان خواهید کرد که این نوع مطالعه درست است. اما اگر گفتید که کلیه با بافتش، با ارتباطی که با مجاری ادراری، با ارتباطش با سیستم عصبی و ارتباط با ده‌ها جزء دیگرش یک وحدت دارد؛ آنگاه نتیجۀ روشی بحث این می‌شود که کلیه را با وحدتش توضیح می‌دهید.

ص: 216

مثلا امام علیه السلام در روایت می‌فرماید «کلیه علت قوت و ضعف بدن است.» با همه اجزائی که دارد اینگونه کارکردی دارد. تضعیف شحمش منجر به پیدایش ضعف عمومی بدن می‌شود، قوت آن هم منجر به ایجاد قوت در بدن می‌گردد. فرض کنید چنین گزاره‌ای باید به دست بیاید. پس از این حیث هم به روش تحقیق حوزه سلامت اشکال داریم. حالا با این روش شما باید "دماغ" و "مغز" را توضیح دهید؛ با این روش باید "قلب" را با وحدت ترکیبی‌ای که دارد توضیح دهید؛ با این روش باید "ریه" را توضیح دهید؛ باید "طحال" را شرح بدهید. من وقتی مقالات حوزه پزشکی را که دوستان به عنوان مقاله علمی چاپ می‌کنند و با اتکای به این مقاله‌ها گفتگوها را سدّ می‌کنند می‌بینم که بر همه این مقاله‌ها مفهوم "حیث التفاتی" حاکم است و ما به این مفهوم اشکال داریم. ما یک روش تحقیق دیگری را در حوزه سلامت بحث کردیم. در روش تحقیق ما، "حیث التفاتی" ملاک نیست، بلکه "وحدت ترکیبی" یک شیء موضوع مطالعه است. فرض بفرمایید اگر ما در مورد "عصب" مطالعه می‌کنیم؛ وحدت ترکیبی عصب در آیات و روایات توضیح داده شده است. اگر هم در مورد "کلیه" وارد بحث می‌شویم وحدت ترکیبی کلیه شرح داده شده است.(1)

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

چرا اهل‌بیت (علیهم السلام) درون را بحث نکرده اند؟ دو تا دلیل دارد: یک دلیل برمی‌گردد به اینکه اولا: الان بشر این کار را انجام داده و نتوانسته است دقیقا [درون اشیاء را] شناسایی کند، یعنی: بشر می‌گوید که ما بالاخره بیوتکنولوژی داریم، جدول تناوبی عناصر داریم، فیزیک ذرات بنیادین داریم، و از عناصرِ درون اشیاء توصیف ارائه داده اند؛ اما این توصیف به درد شناسایی "خاصیت نهایی اشیاء" نمی‌خورد. ما باید توصیفمان به نحوی باشد که (اصطلاحا به اصطلاح فلسفی) "وحدت ترکیبی" یک شیئ را توصیف کنیم. مثلا: اگر شما همه "ژن"های درون انار را (مثلا "ژن"هایی که رنگ را بیان می‌کنند، "ژن"هایی که شیرینی را بیان می‌کنند، "ژن"هایی که اندازه را بیان می‌کنند)، همه اینها را هم شناسایی کنید؛ معلوم نیست "وحدت ترکیبی" را بتوانید شناسایی کنید. پس این یک دلیل شد برای این علت که اهل‌بیت (علیه‌م السلام) نرفتند به سمت [اینکه درون اشیاء را توصیف کنند]. و ما الان خیلی خوب این مطلب را می‌فهمیم با اینکه ده‌ها رشته شناسایی عنصر در عالم وجود دارد ولی همۀ توصیف‌ها بخشی شده است. این یک نکته است.

دلیل دیگر این است که: اگر کسی خواست "وحدت ترکیبی اشیاء" را بفهمد؛ (وحدت نهایی اشیاء چون یک مفهوم نسبی است لذا) باید نسبت "اشیاء" با "انسان" را نیز بتواند توصیف کند، پس باید انسان را هم بشناسد. قرآن اینطور می‌فرماید: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض»؛ بله، آنچه در آسمان‌ها و در زمین است برای شما (لَکُم) مسخّر شده است؛ این (لَکُم) خیلی مهم است. وقتی داریم راجع بهخاصیت نهایی اشیاء صحبت می‌کنیم، این «لکم» [یعنی: ارتباط اشیاء با انسان] در [شناخت و توصیفِ] خاصیت نهایی

ص: 217


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

اشیاء نهفته است. بنابراین اگر کسی میکروسکوپ گذاشت و درون انار را بررسی کرد، نمی‌تواند خاصیت نهایی آن را توصیف کند، مگر آنکه "انسان" و "نیاز"هایش را خوب بشناسد، هم باید "وحدت ترکیبی اشیاء" را بشناسد. پس این هم دلیل دوم است.

بنابراین هر چه شما نگاه "میکرو" داشته باشید، نخواهید توانست وحدت ترکیبی را توصیف کنید. پس حتما به "تصرف شیئ‌پایه" نیاز داریم. "تصرف شیئ‌پایه" هم از یک طرف [مشتمل بر شناختِ] "نیاز انسان" است، و از یک طرف دیگر [مشتمل بر] "توصیف غیربخشی" و "توصیف خاصیت نهایی اشیاء" است.(1)

m-hedayat.blog.ir/post/معرفی-جدول-فقهی-تسخیر-تبیین-تسخیر-شی-پایه-یکی-از-سه-علم-پایه-مطرح-در-طبقه-بندی-فقهی-علوم-است

ص: 218


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی اولیه جدول فقهی تسخیر، 18 آذر 1399، قم

4/1. بهره‌مندی از اصل تجربه فقهی به عنوان مکمل دلالت (قابلیت قضاوت برای همه افراد) در مقابل تجربه پوزیتویستی به عنوان نقطه شروع علم (قابلیت قضاوت فقط برای افراد متخصص)؛ ویژگی چهارم پذیرش روش تحقیق فقهی

حالا من اينجا يک شبهه ای را جواب بدهم: آقايان می گويند: اين روايت است و ما نمی توانيم اين را با دنيا تفاهم كنيم. يا اين كه می فرمايند كه: اين روايت ممكن است سندش ضعيف باشد؛ اين هم ممكن است اشكال باشد. يا اشكالاتی ديگر وارد می كنند كه نتيجه اش اين شود كه بگويند: ما از طريق مشاهده می رويم و به گزارش امام و خالق تكيه می كنيم و يقين مشاهده بيشتر از فقه است. اين را می خواهند نتيجه گيری كنند.

ما در اينجا در روش تحقيق بحث كرده ايم و گفته ايم: اينكه ما مطالعات مان را فقهی شروع می كنيم، معنايش اين نيست كه تجربه پذير نيست. بلكه می توانيم آنها را تجربه هم كنيم، علاوه بر اين تجربه های ما بسيار آسان تر و قابل قضاوت تر از تجربه های پوزيتويستی است. تجربيات شما را فقط يک پاتولوژيست می فهمد در حالی كه تک تک كسانی كه داروها و پيشنهادهای فقهی ما را عمل می كنند خودشان قدرت تجربه پيدا می كنند. پس "تجربه فقهی" يا به اصطلاح ما در نقشه الگوی پيشرفت اسالامی "تجرّب" فقهی" قابليت تفاهم عمومی دارد.

يک سوالی از شما می پرسم؟ شما وقتی داريد راجع به ويروس نوتركيب كرونا بحث می كنيد (حالا در همه اين كلمات مناقشه است: هم در كلمه ويروس، هم در نو تركيب، هم در كرونا) اين اطلاعات را چه كسی به شما می دهد؟ چند نفر ويروس شناس به شما می گويند و شما مجبور هستيد به آنها اعتماد كنيد و مردم در مطالعات عنصرپايه قدرت قضاوت ندارند. حتی مسئولين هم قدرت قضاوت ندارد! می گويند: اين آقا دانشمند است، و دانشمند هر چه بگويد مثل پيامبر با آن رفتار كن و حرفش را گوش كن. در حالی كه در تجرّب دينی ما اينطور نيستيم؛ مثلا وقتی می گوييم «الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ» شما از امروز وقت بگيريد چهل روز جزر (زردک) مصرف كنيد، بعد گزارش بالينی خودتان را ثبت كنيد. بالاخره خيلی روشن است گزارش بالينی «الْجَزَرِ» خيلی راحت قابل مطالعه و قابل ارائه است. خب اين را می شود اينطور تجربه كرد. پس اين يک جواب: اين خيلی مهم است كه تجرّب دينی برای همه افراد قابل قضاوت است، بخلاف تجربه پوزيتويستی كه فقط برای بعضی از افراد كه اسم آنها را " متخصّص" می گذارند قابل قضاوت است. و هميشه هم اين متخصصين با هم اختلاف داشته اند و دارند؛ به دليل ضعف منطق سيستمی كه الان فرصت بحث از آن را نداريم.

نكته ديگری كه در مورد تجربه دينی داريم اين است كه: ما تجربه دينی را مكمل دلالت می دانيم؛ دلالت به سمت حرف درست. بخلاف شما كه تجربه پوزيتويستی را آغاز دلالت می دانيد. يعنی شما می گوييد: علم حتما از مشاهده شروع می شود. ولی ما می گوييم: علم را از تفقه شروع می كنيم، ولی قابليت تجربه هم دارد. ببينيد! جای تجربه عوض شد اين هم يک نكته و تفاوت است. يعنی بعضی از دوستان كه در طب اسلامی بحث می كنند اين دقت ها را به خرج نمی دهند، لذا ناخواسته "حلقه وين" و پوزيتويست امضا می شود. نبايد وقتی می گوييدگزاره های طبی تجربه پذير است، پوزيتويست را امضا كنيد؛ چون تجربه پوزيتويستی حداقل اين دو فرق را با تجرّب دينی دارد: 1-

ص: 219

قابل قضاوت فقط برای متخصصين است 2- آن را آغاز علم می دانند ولی ما مكمل علم می دانيم. همه پيامبران برای بشر روش های تجربه را باز گذاشته اند شما هم می توانيد برويد راه حل های پيامبران را تجربه كنيد. لذا اين روش تحقيق فقهی يک مناقشه ای دارد با روش تحقيق فقهی كه كاشف معذّر و منجّز است. ما هميشه در ديدار با فضلای حوزه علميه قم كه بحث می كنيم می گوييم كه شما فقاهت را طوری بحث می كنيد كه جايگاه تجربه حذف می شود. اگر شما به تجرّب دينی جا بدهيد، آن وقت می توانيد با روش تحقيق فقهی حلقه وين و تابعين حلقه وين را - كه الان تا لاكاتوش و كهن كشيده شده است - به چالش بكشيد.

به ما نگوييد شما نمی توانيد تفاهم كنيد؛ ما به عدد ابناء بشر می توانيم تفاهم كنيم. آقای ملک زاده معاون سابق وزير بهداشت - كه به جای اينكه پاسخ بدهند استعفاء دادند و رفتند- می گفتند: «دو هزار كارآزمای بالينی كافی است» ما عرض می‌كنيم داروهای ما ميليون ها كارآزماايی بالينی دارد و مردم اينها را می بينند و می توانند در مورد آن قضاوت كنند. بله؛ ما يک ضعفی داريم كه تجميع اطلاعات ما ضعيف است، ان‌شاءالله دو هزارتا از آنها را برای شما تجميع اطلاعات می كنيم و شما هم بررسی كنيد.(1)

bayanbox.ir/info/2538065113273283319

ص: 220


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب الگوی فقهی تحلیل بیماری، ص24 الی 26، 6دی 1399

5/1. بهره‌مندی از اصل "ساماندهی مباحث حول پرسش" (تبدیل کردن سوال غلط به حسن السوال)؛ ویژگی پنجم پذیرش روش تحقیق فقهی

یک بحث دیگر در روش تحقیق در حوزه سلامت این است که ساماندهی بحث‌ها به محوریت پرسش است. یعنی ابتدای بحث فقهی چه در حوزه سلامت، چه در سایر حوزه‌ها یک پرسش است. چون روایت داریم که مفتاح علم پرسش است. یعنی چه؟ یعنی در سینه شما یک بحث علمی است، اگر قرار است به کسی انتقال‌اش بدهید باید از کلیدش استفاده کنید. یا اگر کسی قرار است، فهم شما را متوجه شود، باید از کلیدش استفاده کند وگرنه به فهم شما دست پیدا نمی‌کند.

بنابراین ما در روش تحقیق‌مان همیشه پرسش‌های‌مان را به پرسش حَسن تبدیل می‌کنیم. می‌دانید که پرسش حسن در تمام دستگاه‌های فکری وجود دارد ولی فقط در فقه هست که حسن السوال متولد می‌شود. اهل‌بیتD بحث می‌کنند، می‌گویند: سوال باید حَسن باشد. حالا این سوال حسن و خوب چه نوع سوالی است؟ ما در باب بیان مبتنی بر تامل توضیح دادیم. خب این کارکردش چیست؟ می‌گوییم اگر شما فرق سوال حسن را با سوال غلط یا غیرحسن بدانید در مباحثه‌ها به هر پرسشی پاسخ نمی‌دهد. مثال رایج را بزنم: الان در بحث‌های مدیریت کرونا سوال اصلی که وزرات بهداشت می‌پرسد این است، می‌گویند: «چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم؟» حالا شما در روش تحقیق‌تان می‌گویید که قبل از اینکه وارد بررسی این سوال شوم، «چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم؟» ببینم خود این سوال درست است یا خیر؟ بررسی اش کنم. برادر کوچکتان در نشست پروتکل فقهی کرونا، من پنجاه دقیقه حول این سوال بحث کردم که آیا اصلاً خود این سوال درست می‌باشد؟ یک سوال دیگری بپرسم؟ چگونه بیماری سرماخوردگی را درمان کنیم؟ کسی این سوال را می‌پرسد. یا مثلاً چگونه سرفه را درمان کنیم؟ چگونه دمامیل (دمل‌ها) را درمان کنیم؟ اینها همه جزء سوال‌هایی است که شما باید بررسی‌اش کنید که آیا این درست است یا خیر؟! اگر مریض شدید مفردات اولویت دارد یا دارو های مرکب؟ در مجموع هر سوالی از شما در حوزه سلامت پرسیدند، حکم روش تحقیقی ما این است که ابتدا باید صحت‌سنجی شود که آیا این سوال درست است یا خیر؟ مثلا در مورد «چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم؟» من در آن نشست چند روایت خواندم؛ حضرت می‌فرمایند: «منشاء پیدایش بیماری‌ها از درون بدن است، الی دو بیماری، الجارحه و الحمی»، تب و جراحت از بیرون به بدن انسان وارد می‌شود. مثلاً کسی گلوله می‌خورد، شمشیر می‌خورد، تصادف می‌کند. این جراحت بوده و از بیرون است، تب هم از بیرون است. مابقی بیماری‌ها از درون بدن است. بنابراین این گزاره که ویروس‌ها، میکرو ارگانیسم‌ها علت اصلی پیدایش بیماری است، از نظر دستگاه طبی ما اشکالات متعددی دارد. بنابراین در درمان سرماخوردگی کرونا هرگز به دنبال مهار چرخه ویروس نمی‌رویم؛ ما می‌رویم آن اختلالی که در درون ایجاد شده را برطرف می‌کنیم. ببینید اصلا سوال در دستگاه فکری ما تغییر می‌کند. چون منشاء همه بیماری‌ها درون است؛ سوال ما این است که درون چه اتفاقی افتاده است که سرماخوردگی کرونا رقم خورده؟ سوال ما این نیست که چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم!؟ راجع به یک بیماری صحبت می‌کنیم، ولی دو مدل تحلیلش می‌کنیم. می‌گوییم کرونا منشاء درونی دارد آقایان می‌گویند که کرونا منشاءبیرونی دارد. ویروس و میکرو ارگانیسم‌ها را مبنا قرار می‌دهند. یا مثلاً سوال چگونه دمل‌ها را درمان کنیم؟ حضرت در روایت می‌فرمایند: «از

ص: 221

چهار نوع بیماری هراس نداشته باشید.» یعنی اصلاً به سمت درمانش نروید. مثلاً اگر شما به سرفه افتادید سرفه، سرفه بیماری خوبی است. مدیریتش کنید ولی نگویید حالا اتفاق بدی افتاده است. چرا؟ چون سرفه از فلج جلوگیری می‌کند. یک شرایطی را ایجاد می‌کند که شما به فلج مبتلا نشوید. یا دمل‌ها باعث چه می‌شوند؟ یک نوع مکانیستم طبیعی برای پالایش خون است. بنابراین آدم نباید از دمل بهراسد. سوال را تنقیح می‌کنیم. یک نفر آمده می‌گوید: حاج‌آقا من یک دمل بزرگی گرفتم، خیلی هم نگران‌است. شما نگاه‌ش را عوض می‌کنید. می‌گویید: اساساً قوه مدبریه بدن از طریق دمل، یک بیماری خطرناک را از بدن شما دفع می‌کند. شما نگران نباشید. حالا این کاری که من الان مثال زدم در همه بحث‌های طبی کار اول است. روش تحقیق را توضیح می‌دهم. شما باید ابتدا سوال حوزه سلامت را تنقیح کنید. ما به سوال غلط جواب نمی‌دهیم. سوال غلط را به حسن السوال تبدیل می‌کنیم، این کار روش تحقیقی است. پس اگر کسی می‌گوید: فرق روش تحقیق فقهی با روش تحقیق پزشکی سلول‌پایه چیست؟ پاسخ ما این است که ما با یک روشی، که روش سه بخشی است، سوال های غلط را ابتدا تنقیح می‌کنیم. ما یک الگو برای تنقیح پرسش‌ها داریم، (تنقیح بیانی و غیربیانی و شاکله‌ای) که حالا این را بعد باید توضیح دهم. پس حالا دو نکته راجع به روش تحقیق من فقط خواستم ابتدای بحث بگویم. این نسخه‌ای را که ما برای مشاوره نوشتیم براساس این روش تحقیق است. یعنی اخباری نیست. روش تحقیق پوزیتیویستی نیست. نگاه مکتب تفکیک بر آن حاکم نیست. با نگاه معیوب فلسفی نیست. روش تحقیق فقهی است و دو قسمت روش تحقیق فقهی را گفتم. ان‌شاءالله در مباحث فقه البیان اینهارا تکمیل‌تر عرض می‌کنم.(1)

m-hedayat.blog.ir/1400/11/2

ص: 222


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

6/1. ظهور فساد در عبور از ولایت امیرالمومین علیه السلام (به عنوان ورودی علم پیغمبر و تنها مرجع شناسایی توصیفات اشیاء)؛ اولین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی

اشاره

یکی از روایاتی که مربوط به آخرالزمان هست روایات مربوط به آیه شریفه «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ (روم 41)» هست، این آیه شریفه خیلی در روایات مورد توجه اهل‌بیت (علیهم السلام) واقع شده و حضرات معصومین خیلی راجع به آن بحث کرده‌اند. از جمله بحث‌هایی که مطرح فرموده‌اند این است که: چرا ظهور فساد در خشکی و دریا اتفاق می‌افتد؟ هم چرایی پیدایش فساد را و هم چگونگی پیدایش آن را بحث کرده‌اند. به هر حال شما همین امروز صبح که دعای عهد خواندید، در دعای عهد عبارت حضرت اینطور است که: قول خدا این است که «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ (روم 41)». یکی از ویژگی‌های آخرالزمان همین ظهور فساد است. و البته الان دیگر نمی‌خواهم خیلی وارد بحث شوم که تقریبا یکی از امور مسلّم این است که حکومت‌های مدرن و زندگی‌های مدرن پر از فساد است و این به عنوان یک امر پیش فرض بحث مطرح است.

در این فضای بحثی، من دو دسته روایات را انتخاب کردم که به تحلیل پیدایش فساد کمک می‌کنند. اگر یک کسی سوالش این باشد که: چطور می‌شود با این فسادی که الان در خشکی و در دریا وجود دارد مقابله کرد؟ و اساساً این فسادها چطور پیدا شده است؟ و به کجا بر می‌گردد؟ این دو دسته روایت به پاسخ این پرسش کمک می‌کند:

روایات اول یک روایتی است در جامع‌الاخبار از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که: « إِذَا ظَهَرَتْ فِی أُمَّتِی عَشْرُ خِصَالٍ عَاقَبَهُمُ اللَّهُ بِعَشْرِ خِصَالٍ. قیلَ وَ مَا هِیَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟» می‌فرماید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) این آیه را اینطور تحلیل کردند که: زمانی که در امت من ده خصلت به وجود بیاید، خداوند متعال به خاطر عقاب مجموع انسان‌هایی که مبتلا به این ده خصلت شده‌اند، ده صفت و ویژگی در طبیعت و در محیط زندگی آنها ایجاد و حاکم می‌کند. به خاطر اینکه از آن ده خصلت انسانی دست بردارند. بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوال کردند که: یا رسول‌الله! توضیح بدهید که آن ده خصلت چیست؟ حضرت فرمود: «قالَ إِذَا قَلَّلُوا الدُّعَاءَ نَزَلَ الْبَلَاءُ» حضرت از "دعا" شروع کردند و فرمودند: وقتی مردم خصلتشان این است که کمتر نگاه به آسمان می‌کنند (و کمتر دعا می‌کنند) و فکر می‌کنند که زندگی‌شان با تدابیر سکولار و تدابیر پوزیتویستی راه می‌افتد، ابتلائاتشان بیشتر می‌شود. این اولین ویژگی است.

سپس فرمودند: «وَ إِذَا تَرَکُوا الصَّدَقَاتِ کَثُرَ الْأَمْرَاضُ» فرمودند: وقتی مردم "صدقه‌دادن" را ترک کردند حضرت می‌فرماید که نتیجه‌اش ظهور "فساد" و "مَرَض" در عالم می‌شود. یعنی اگر یک کسی خواست با نگاه پیامبران ریشه امراض و بلایای مختلف را بررسی کند، باید ریشه‌اش را به مسئله "روابط انسانی" برگرداند. چون رحمِ بشر به هم‌نوعِ خود کم شده است، مرضش افزایش پیدا می‌کند! خب؛ این آسیب‌شناسی پیغمبر است و آسیب‌شناسی پوزیتویستی نیست.

حضرت می‌فرماید: «وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّکَاةَ هَلَکَتِ الْمَوَاشِی». یعنی: اگر مردم منع زکات کردند، چهارپایان از دست می‌روند، حیوانات می‌میرند.

ص: 223

«وَ إِذَا جَارَ السُّلْطَانُ مُنِعَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ» می‌فرماید: که اگر ظلم مسئولین حکومتی زیاد شد، مثلا اگر تدابیر یک رئیس جمهور بر محوریت رابطه با دشمن بود و به نفع مستضعفین نبود؛ می‌فرماید: "خشکسالی" به وجود می آید، ریشه پیدایش خشکسالی، "جور" و "ظلم مسئولین" است.

«وَ إِذَا کَثُرَ فِیهِمُ الزِّنَاءُ، کَثُرَ فِیهِمْ مَوْتُ الْفَجْأَةِ» اگر "زنا" به جای "ازدواج" جایگزین شد، حالا چه جای حکم شریف ازدواج موقت و چه به جای حکم شریفتر ازدواج دائم، اگر در مسئله روابط جنسی زنا اصل شد، جوانمرگی و مرگ ناگهانی گسترش پیدا می‌کند.

«وَ إِذَا کَثُرَ الرِّبَا کَثُرَتِ الزَّلَازِلُ»: اگر رباخواری در یک جامعه‌ای زیاد شد، زلزله در آن جامعه گسترش پیدا می‌کند.

«وَ إِذَا حَکَمُوا بِخِلَافِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى سَلَّطَ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ»: اگر مردم می‌خواستند در اختلافاتشان حکم کنند؛ اینجا پیامبر (صلی الله علیه و آله) هشدار می‌دهند که اگر قرار است حکمی بدهید، مواظب باشید که بر «خِلَافِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ» حکم نکنید. حالا اگر دیدید مردم بر «خِلَافِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ» شروع به حکم‌کردن نمودند، نتیجه‌اش "تسلط دشمنان" می‌شود.

«وَ إِذَا نَقَضُوا عَهْدَ اللَّهِ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِالْقَتْلِ»: اگر مردم اهل "وفا" و "پیمان" نبودند، الان دیده‌اید که در جامعۀ ما این یک اصل شده است! و خیلی معتبر نیست که شما حرفی بزنید و روی آن بمانید! و "عهد" و "پیمان" خیلی در روابط انسانی لحاظ نمی‌شود. حضرت فرمود: اگر اینطور شد، اختلافات -که نتیجۀ شکسته‌شدنِ عهدها است- به وجود می‌آید و به گسترش "قتل" کشیده می‌شود! ریشه "قتل"ها، "بدعهدی"هاست.

«وَ إِذَا طَفَّفُوا الْکَیْلَ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ» اگر کاسب‌ها "کم‌فروشی" کردند، "قحطی" به وجود می‌آید. که الان کم‌فروشی‌های صنعتی را دارید می‌بینید! و این نتیجه‌اش "قحطی" خواهد شد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) این ده مورد را فرمودند، « ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون» یعنی: پیامبر (صلی الله علیه و آله) در واقع در مقام شرح این آیه بودند. وقتی حضرت داشتند آن ده خصلت را بحث می‌کردند، در واقع داشتند بحث از ریشه‌های اصلی پیدایش فساد بحث می‌کردند.

یک مقداری این روایت را مرور کنیم: فرمودند: فسادهای اصلی، "نزول بلاء" است، "کثرت امراض" است، وقتی دوستان محترم طب اسلامی به وزارت بهداشت دائماً می‌گویند: شما منشأ فساد هستید! بخاطر این است که در روایات اهل بیت عصمت و طهارت S کثرت امراض یک نوع فساد بزرگ شمرده شده است. "خشکسالی" هم یکی از فسادهای اصلی است، "مرگ ناگهانی" هم همینطور. "زلزله" هم فساد است، "تسلط دشمن" فساد است، "قتل" فساداست، "قحطی" فساد است، اینها همه جزو فسادهای اصلی هستند. پس حضرت هم معنای "فساد" را در ذهن ما توسعه دادند، و هم ریشه‌های آن را با یک نگاه غیرپوزیتویستی بحث و گفتگو کردند.

ص: 224

خب؛ این یک روایت بود. البته شبیه این روایت باز وجود دارد که حضرات معصومین Sهم فساد و هم ریشه‌های پیدایش آن را "توسعۀ معنایی" داده‌اند. بنابراین یک مقدار دارد سوال روشن می‌شود که: ما وقتی داریم راجع به فسادهای آخرالزمان گفتگو می‌کنیم، ریشه‌اش (بنابر شرحی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند) به این امور ده‌گانه برمی‌گردد.

یک روایت دومی هست، من این را محضرتان عرض کنم: جناب محمدبن‌مسلم از ابی‌جعفر امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کند که خیلی روایت به درد بخور و کاربردی برای روزگار ماست.

جناب ابی‌جعفر (علیه‌السلام) فرمودند که: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: "ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ" قَالَ: ذَاکَ وَ اللَّهِ حِینَ قَالَتِ الْأَنْصَارُ: مِنَّا أَمِیرٌ وَ مِنْکُمْ أَمِیرٌ» امام قسم خوردند که نقطه شروع فساد آن روزی بود که همه انصار آمدند با امیرالمومنین (علیه‌السلام) بیعت کنند، گفتند: یک امیر از ما باشد و یک امیر از شما. یعنی: نقطه ظهور فساد را حضرت عبور از ولایت امیرالمومنین (علیه‌السلام) معرفی فرمودند. خب؛ حالا چرا اینطور است؟ (یک مقدار احتیاج به درایه دارد) چون امیرالمومنین (علیه‌السلام) "باب شهر علمِ پیغمبر" بود. خب؛ پیغمبر یک علومی با خودشان آورده بودند که اگر آن علوم را نیاورده بودند، بشر با شیوه‌های پوزیتویستی نمی‌توانست به آن معادلات و آن علوم دست پیدا کند. و فرمود: «انا مدینه العلم»، بلافاصله فرمود: «و علیٌّ بابُها»؛ نفرمود: «و الاصحابُ بابُها». خیلی پیامبر شفاف بحث کردند و به آیندگان و مردمان عصر خودشان فرمودند که: اگر یک روزی برایتان سوالی پیدا شد و خواستید جواب آن سوال را غیرفلسفی و غیر پوزیتویستی به دست بیاورید، حتما از طریق حضرت علی (علیه‌السلام) اقدام کنید.

بنابراین عبور (و کنارگذاشتنِ) حضرت علی Gیعنی: عبور از ورودی علم پیغمبر، یعنی: استفاده نکردن از علم پیغمبر در تحلیل امور. این [عبور از امیرالمومنین G] اتفاقی است که [بعد از رحلت پیامبر d] افتاده است. و شما می‌دانید بسیاری از صحابه اعتراف می‌کردند که: امیرالمومنین G مرجعیت علمی دارد؛ ولی با این حال که تحلیل‌های حضرت را تحلیل‌های برتر می‌دانستند، اجازه "ولایتِ" مبتنی بر این تحلیل‌ها را به ایشان ندادند و چالش‌هایی را ایجاد کردند.

بنابراین علت اینکه امام می‌فرماید: «نقطه ظهور فساد در زمین، عبور از ولایت امیرالمومنین بوده این است»؛ این مسئله‌ای است که عرض کردم. اگر امیرالمومنین بودند، تحلیل‌هایی را در اختیار ما قرار می‌دادند که باعث می‌شد که ما به نحو دیگری در عالم تصرّف کنیم، یک طور دیگری زندگی خودمان را تنظیم کنیم. وقتی الان آن تحلیل‌ها دردسترس ما نیست، زندگی بشر هم که متوقف نیست، یک جمعیت‌هایی به میدان می‌آیند و شروع می‌کنند تحلیل‌های خودشان را بر ما حاکم می‌کنند!

پس این هم یک ریشه‌یابی است. لذا شما در "دعای عهد" بعد از اینکه می‌فرماید: «ظهر الفساد فی البر و البحر» می‌خوانید: «فاَظهِرِاللّهم لَنا ولیَّک»؛ یعنی: ظهور فساد، راه‌حلش ظهور ولیّ خداست. دعای عهد این را به ما می‌گوید، یعنی اگر شما یا هر شخص دیگری خواست فکر کند چگونه می‌شود بشر را از این همه فسادهای متفاوت و رنگارنگی که به آن مبتلاست، نجات بدهد؛ حضرت می‌فرماید: ظهور ولیّ خدا، راه مقابله با فساد است. ظهور ولیّ خدا در واقع ظهور تحلیلِ ولیّ خداست، ظاهرشدن معادلاتِ ولیّ خدا در عرصه زندگی است. معنای ظهور ولیّ

ص: 225

خدا این است. چون تمام ائمه باب علم پیامبر هستند و علم پیامبر نزد ائمه ما وجود دارد.

الان یکی از تحلیل‌های علمی اهل‌بیت علیهم السلام که وجود دارد، همین نحوۀ توصیف اشیاء است که موضوع بحث ماست. یعنی در علم اهل‌بیت علیهم السلام یک توصیفاتی از اشیاء وجود دارد، که از سقیفه بابش را بستند و اهل‌بیتعلیهم السلام تلاش کردند یک باب جایگزینی را باز کنند که تا الان در شیعه تبدیل شده است به مسئله "فقاهت". ولی به هر حال الان همین بحث "فقاهت" هم یک بحث اضطراری است. در شرایط فعلی یکی از آن تحلیل هایی که ما دستمان از آن کوتاه است همین تحلیل‌های "شیئ‌پایه" است. به صورت مفصّل در روایات و آیات راجع به اشیاء عالم بحث شده است. حالا ان‌شاءالله وارد می‌شوم در 15گروه بحث می‌کنم. شما قرآن را می‌خوانید مثلا می‌بینید که راجع به " آب" بحث شده است، راجع به "خورشید"، "انسان"، " گوسفند"، "شتر"، "بُز"، "ماه" و... بحث شده است. همچنین وقتی روایات را می‌بینید، اهل‌بیت علیهم السلام به صورت یک مجموعۀ تفصیلی راجع به اشیاء عالم بحث کرده اند و خاصیت‌های اینها را برای ما گفته اند. ولی چون این تحلیل‌ها فعلا فقط در حوزه علمیه (آن هم به صورت ناقص) مطرح است و خیلی گسترش عمومی ندارد؛ لذا برای تحلیلِ عالَم و تحلیل طبیعت، رشته‌های دانشگاهی کثیری شکل گرفته است. من قبلا هم اعلام کردم مثلا فرض کنید "جدول تناوبی عناصر" یکی از آنهاست، "مندلیف" را می‌گویند پیغمبرِ مدرنیته! یکی از پیغمبران مدرنیته است! حالا ایشان آمده چه کرده است؟ آمده مثلا بر اساس "عدد اتمی" و بر اساس "میزان الکترون‌های مدار والانس" یک توصیفی از واکشن‌پذیری از عناصر و یک طبقه‌بندی از عناصر ارائه داده است، مثلا این سمت جدول مندلیف، گازهای نجیب و هالوژن‌ها هستند. دو سوم جدول مندلیف هم فلزها هستند و بالاخره یک توصیفی از عناصر ارائه داده است.

نهایت چیزی که از توصیفِ ارائه‌شده توسطِ مندلیف به دست می آید این است که: شما متوجه می‌شوید که فلان عنصر با فلان عنصر می‌تواند واکنش بدهد یا نه؛ مثلا: شما وقتی درباره "طلا" بحث می‌کنید، می‌گویید: طلا به دلیل الکترون‌های مدار ظرفیت اصلا واکنش‌پذیر نیست. وقتی آدم متوجه می‌شود که مثلا واکنش پذیریِ "طلا" در شرایط عادی نزدیک به صفر یا صفر است و رسانایی بالایی دارد، مثلا می آید بر اساس این دو خاصیتی که شناسایی کرده است، از طلا استفاده می‌کند؛ ولی هیچ وقت شما بر اساس جدول تناوبی عناصر نمی‌توانید بگویید که چرا مثلااستعمال و استفاده از طلا به عنوان زینت برای مردان حرام شده است. اصلا اطلاعاتی که از طلا در جدول تناوبی وجود دارد به شما کمک نمی‌کند که این حکم را تشخیص بدهید و حتما شما نیاز به یک اصطلاحات دیگری راجع به مسئله طلا دارید. پس یک گزارش محدودی از خاصیت‌های عناصر ارائه داده و بحث کرده است.

بشر به دلیل اینکه قدرت نداشته "خاصیت اشیاء" را شناسایی کند، آمده "عنصرپایه" ورود پیدا کرده و دو اشکال به وجود آمده است: اولا اینکه توصیف‌هایش محدود است به "واکشن‌پذیری"، به "رسانایی" به "چکش‌کاری"و... یعنی: نمی‌تواند همه‌جانبه توصیف کند. یکی از سوالاتی که بشر (با این مجموعه علومش) نمی‌تواند توضیح بدهد این است که: خاصیت اشیاء بر روی مزاج انسان چیست؟ یعنی: نمی‌تواند تاثیر اشیاء را بر روی مزج انسان شرح بدهد. پس اشکال اول این است که توصیف‌ها "بخشی" شدند. دوم اینکه همراه با "تالی فاسد" شدند. یعنی: شناسایی عناصر برای

ص: 226

بشر منجر به تصرّف شده، ولی همیشه تالی فاسد پیدا کرده است مثلا محیط زیست و سلامت بشر به چالش کشیده شده است.

بنابراین از اینجا به این بحث رسیدم که: شما اگر می‌خواهید جلوی این فسادها را بگیرید باید به علوم اهل‌بیتعلیهم السلام برگردید. یکی از علومی که اهل‌بیتعلیهم السلام در اختیار ما قرار داده اند، "علم توصیف نهایی اشیاء" است؛ چون الان باب این علم بسته شده است، لذا بشر به سمت شناسایی عناصر رفته است.(1)

m-hedayat.blog.ir/post/معرفی-جدول-فقهی-تسخیر-تبیین-تسخیر-شی-پایه-یکی-از-سه-علم-پایه-مطرح-در-طبقه-بندی-فقهی-علوم-است

ص: 227


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی اولیه جدول فقهی تسخیر، 18 آذر 1399، قم

1/6/1. روایاتی در مورد بیان ریشه‌های مختلف پیدایش فساد در زمین

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا طُفِّفَ الْمِكْيَالُ وَ الْمِيزَانُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ وَ النَّقْصِ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَكَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ كُلَّهَا وَ إِذَا جَارُوا فِي الْأَحْكَامِ تَعَاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِذَا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَدْعُوا خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ.

ابو حمزه گويد: امام باقر عليه السّلام فرمودند: در كتاب حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله آمده است كه هر گاه زنا بعد از من آشكار گردد، مرگ ناگهانى زياد مى‌شود، و هر گاه در وزن وكيل خيانت شود قحطى و خشكسالى مى‌آيد هر گاه مردم زكاة ندهند زمين بركات خود را از مردم ميگيرد و زراعت و ميوه و معدنها نقصان پيدا ميكنند، هر گاه حكم ظالمانه بدهند دشمنى و عناد در زمين زياد ميگردد و همه با هم دشمن ميگردند هر گاه نقض عهد كنند خداوند دشمنان را بر آنها مسلط ميكند، هر گاه قطع رحم نمايند اموال آنها در دست دشمنان قرار ميگيرد، هنگامى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند خداوند بدها را بر آنها مسلط ميسازد و نيكان هر چه دعا كنند مستجاب نميگردد.

الكافي، ج‌2، ص 374

بحار الأنوار، ج‌70، ص 369 / الوافي، ج‌5، ص 1040

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا ظَهَرَ في امَّتي عَشرُ خِصالٍ ابتَلاهُمُ اللّهُ بِعَشَرَةٍ: إذا مَنَعُوا الزَّكاةَ ماتَتِ المَواشي، وإذا مَنَعُوا الصَّدَقاتِ كَثُرَتِ الأَمراضُ، وإذا أكَلُوا الرِّبا كَثُرَتِ الزَّلّاتُ، وإذا جارَتِ السَّلاطينُ ابتَلاهُمُ اللّهُ بِالعَدُوِّ، وإذا حَكَموا بِغَيرِ عَدلٍ ارتَفَعَتِ البَرَكاتُ، وإذا تَعَدَّوا عَن حُدودِ اللّهِ سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِمُ القَتلَ، وإذا بَخَسُوا الميزانَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِمُ النَّقصَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه در امت من ده ويژگى بروز يابد، خداوند آنان را به ده چيز مبتلا گرداند: چون از پرداخت زكات خوددارى كنند، چهارپايان بميرند؛ هر گاه از صدقه دادن پرهيز كنند، بيمارى‌ها رواج يابند؛ آن گاه كه ربا فراوان خورند، لغزش‌ها بسيار شود؛ چون حاكمان ستم ورزند، خداوند آنان را به دشمن مبتلا گرداند؛ هر گاه به غير عدل حكم كنند، بركت‌ها رخت بربندند؛ چون از حدود خدا درگذرند، خداوند قتل را بر ايشان چيره گرداند؛ و هرگاه در ترازو كم نهند، خدا كاستى را بر آنان چيره گرداند.

معدن الجواهر، 72

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: ما نَقَضَ قَومٌ العَهدَ قَطُّ إلّا كانَ القَتلُ بَينَهُم، ولا ظَهَرَتِ الفاحِشَةُ في قَومٍ قَطُّ إلّا سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِمُ المَوتَ، ولا مَنَعَ قَومٌ الزَّكاةَ إلّا حَبَسَ اللّهُ عَنهُمُ القَطرَ.

ص: 228

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ قومى پيمان شكنى نكنند، مگر آن كه قتل ميانشان رواج يابد؛ و زشتكارى در آنان بروز نيابد، مگر آن كه خداوند مرگ را بر آنان مسلط سازد؛ و از پرداخت زكات خوددارى نورزد، جز آن كه خدا باران را از ايشان دريغ فرمايد.

المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 136، ح 2577 / السنن‌الكبرى، ج 3، ص 483، ح 6397 وج 9، ص 386، ح 18850 / مجمع الزوائد، ج 7، ص 530، ح 12150 (نقلًا عن البزّار) / تنبيه الغافلين، ص 309، ح 443 (نحوه وكلّها عن بريدة ) / كنز العمّال، ج 16، ص 61، ح 43943

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: خَمسٌ إن أدرَكتُموهُنَّ فَتَعَوَّذوا بِاللّهِ مِنهُنَّ: لَم تَظهَرِ الفاحِشَةُ في قَومٍ قَطُّ حَتّى يُعلِنوها إلّا ظَهَرَ فيهِمُ الطّاعونُ وَالأَوجاعُ الَّتي لَم تَكُن في أسلافِهِمُ الَّذينَ مَضَوا، ولَم يَنقُصُوا المِكيالَ وَالميزانَ إلّا اخِذوا بِالسِّنينَ وشِدَّةِ المَؤونَةِ وجَورِ السُّلطانِ، ولَم يَمنَعُوا الزَّكاةَ إلّا مُنِعُوا القَطرَ مِنَ السَّماءِ ولَولَا البَهائِمُ لَم يُمطَروا، ولَم يَنقُضوا عَهدَ اللّهِ وعَهدَ رَسولِهِ إلّا سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِم عَدُوَّهُم و أخِذوا بَعضَ ما في أيديهِم، ولَم يَحكُموا بِغَيرِ ما أنزَلَ اللّهُ (عز و جل) إلّا جَعَلَ اللّهُ عز و جل بَأسَهُم بَينَهُم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پنج چيز را اگر ديديد، از آن‌ها به خدا پناه بريد: هيچ قومى آشكارا به زشتكارى روى نياوردند، مگر آن كه طاعون و ديگر امراضى كه در پيشينيان ايشان سابقه نداشته، به سراغشان آيد؛ از وزن و پيمانه كم ننهادند، جز آن كه به قحطى و هزينه سنگين و ستم حاكم گرفتار گشتند؛ از پرداخت زكات خوددارى نورزيدند، مگر آن كه بارش آسمان بر آنان بند آمد و اگر چهارپايان نبودند، هرگز بر ايشان باران نمى‌باريد؛ پيمان خدا و رسولش را نشكستند، جز آن كه خداوند دشمنشان را بر ايشان چيره فرمود و برخى از آن چه را در دست داشتند، از كف دادند؛ و به غير فرمان خدا حكم نكردند، مگر آن كه خداوند در ميانشان بيم افكند.

الكافي، ج‌2، ص 373 / الدعوات (للراوندي)، ص 80

الوافي، ج‌5، ص 1040 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 367

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ أَوْ بَعْضُ أَصْحَابِهِ عَنْ أَيُّوبَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِذَا فَشَا أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلْزَلَةُ وَ إِذَا فَشَا الْجَوْرُ فِي الْحُكْمِ احْتَبَسَ الْقَطْرُ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ أُدِيلَ لِأَهْلِ الشِّرْكِ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ إِذَا مُنِعَتِ الزَّكَاةُ ظَهَرَتِ الْحَاجَةُ.

امام صادق (علیه‌السلام): هر گاه چهار کار گسترش پیدا کند، چهار چیز ظاهر می گردد: هر گاه زنا زیاد شود زلزله ظاهر می گردد. هر گاه ظلم زیاد شود باران حبس می شود. و هر گاه زکات پرداخت نشود فقر و نیازمندی ظاهر می‌گردد.

الكافي، ج‌2، ص 448

وسائل الشيعة، ج‌16، ص 275 / الوافي، ج‌5، ص 1039 / بحار الأنوار، ج‌84، ص 253الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ الْعَسْكَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَزَّازِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَطَّارِ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ فَرَجِ بْنِ فَضَالَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِي خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهَا الْبَلَاءُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هِيَ قَالَ إِذَا كَانَتِ الْمَغَانِمُ

ص: 229

دُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الزَّكَاةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ زَوْجَتَهُ وَ عَقَّ أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِيقَهُ وَ جَفَا أَبَاهُ وَ كَانَ زَعِيمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَ الْقَوْمُ أَكْرَمَهُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِي الْمَسَاجِدِ وَ لَبِسُوا الْحَرِيرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَيْنَاتِ وَ ضَرَبُوا بِالْمَعَازِفِ وَ لَعَنَ آخِرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَوَّلَهَا فَلْيُرْتَقَبْ عِنْدَ ذَلِكَ ثَلَاثَةٌ الرِّيحُ الْحَمْرَاءُ أَوِ الْخَسْفُ أَوِ الْمَسْخ.

رسول خدا (ص) فرمود: امت من هر گاه پانزده خصلت را مرتكب شوند به بلا دچار ميشوند عرض شد يا رسول اللَّه آن خصلت‌ها چيست؟ فرمود، هنگامى كه درآمدها در دست عده مخصوصى باشد و امانت را غنيمت شمرند و زكاة دادن را زيان دانند و مرد بفرمان همسرش باشد ولى با مادرش نافرمانى كند و نسبت بدوستش نيكوكار باشد ولى نسبت بپدرش جفاكار، پست‌ترين افراد اجتماع بر آنان رياست و مردم از ترس احترامش كنند آوازهاى نامشروع در مسجدها بلند شود و جامه حرير بپوشند و زنان آوازه خوان استخدام كنند و موسيقى بنوازند و آخر اين امت اول آن را لعن كند در چنين هنگام ميبايست بانتظار باد سرخ بود و يا فرو رفتن زمين و يا مسخ شدن مردم.

الخصال، ج‌2، ص 501 / تحف العقول، ص 53

بحار الأنوار ، ج‌6، ص 304

2/6/1. تاثیر ظهور ولایت حضرت ولی‌عصر(عجّل‌اللّه تعالی فرجه الشریف) بر رفع فساد از عالَم

در این باب روایات بسیار فراوانی از منابع فریقین نقل شده است؛ که در اینجا به اندکی از آنها اشاره می‌شود:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ الْمُقْرِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ الْمُقَانِعِيِّ عَنْ بَكَّارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سُفْيَانَ الْجَرِيرِيِّ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ عَنِ الْحَارِث بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ جُوَيْنٍ الْعَبْدِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ: إِنَّ الْمَهْدِيَّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَنْزِلُ لَهُ مِنَ السَّمَاءِ قَطْرُهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ بَذْرَهَا فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مَلَأَهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْرا.

به نقل از ابو سعيد خُدرى: شنيدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر منبر مى‌فرمايد: «مهدى از عترتم، از خاندان من است، در آخر الزمان قيام مى‌كند، آسمان، بارانش را برايش فرو مى‌فرستد و زمين، بذرش را برايش بيرون مى‌دهد، و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند، همان گونه كه قوم [ستمكار]، آن را از ظلم و ستم پر كرده‌اند.»

الغيبة (للطوسي)، ص 180

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات (شیخ حر عاملی)، ج‌5، ص 121 / بحار الأنوار، ج‌51، ص 74

أخبَرَني أبُو العَبّاسِ مُحَمَّدُ بنُ أحمَدَ المَحبوبي بِمَروَ، ثنا سَعيدُ بنُ مَسعودٍ، ثنا النَّضرُ بنُ شُمَيلٍ، ثنا سُلَيمانُ بنُ عُبَيدٍ، ثنا أبُو الصِّدّيقِ النّاجي، عَن أبي سَعيدٍ الخُدرِيِّ: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: يَخرُجُ في آخِرِ امَّتِيَ المَهدِيُّ،يَسقيهِ اللَّهُ الغَيثَ، وتُخرِجُ الأَرضُ نَباتَها، ويُعطِي المالُ صِحاحاً، وتُكثِرُ الماشِيَةَ، وتَعظُمُ الامَّةُ، يَعيشُ سَبعاً أو ثَمانِياً، يَعني حُجَجاً.

با سندش به نقل از ابو سعيد خُدرى-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در آخر امّتم، مهدى قيام مى‌كند. خداوند برايش باران مى‌فرستد و زمين، روييدنى‌اش را بيرون مى‌دهد، و او مال را به درستى و يكسان تقسيم مى‌كند و

ص: 230

گلّه‌هاى گاو و گوسفند فراوان مى‌شوند و امّت باعظمت مى‌گردد. او هفت يا هشت سال [فرمان‌روايى و] زندگى مى‌كند.»

المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 601

/ كنز العمّال، ج 14، ص 273

كشف الغمّة، ج 3، ص 260 (با عبارت مشابه)، بحار الأنوار، ج 51، ص 81

حَدَّثَنا أبي، قالَ: حَدَّثَنا سَعدُ بنُ عَبدِ اللَّهِ، قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ عيسَى بنِ عُبَيدٍ اليَقطينِيُّ، عَنِ القاسِمِ بنِ يَحيى، عَن جَدِّهِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، عَن أبي بَصيرٍ ومُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قالَ: حَدَّثَني أبي، عَن جَدّي، عَن آبائِهِ عليهم السلام: أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام عَلَّمَ أصحابَهُ في مَجلِسٍ واحِدٍ أربَعَمِئَةِ بابٍ، مِمّا يَصلُحُ لِلمُسلِمِ في دينِهِ ودُنياهُ، قالَ عليه السلام:... و لَو قَد قامَ قائِمُنا لَأَنزَلَتِ السَّماءُ قَطرَها، ولَأَخرَجَتِ الأَرضُ نَباتَها، ولَذَهَبَتِ الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ، وَاصطَلَحَتِ السِّباعُ وَالبَهائِمُ، حَتّى تَمشِيَ المَرأَةُ بَينَ العِراقِ إلَى الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَيها إلّاعَلَى النَّباتِ، وعَلى رَأسِها زينَتُها

لا يَهيجُها سَبُعٌ ولا تَخافُهُ.

با سندش به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم-: امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم از جدّش از پدرانش برايم نقل كرد كه: امير مؤمنان عليه السلام در يك مجلس، چهارصد نكته به يارانش آموخت كه به صلاح دين و دنياى مسلمان است. فرمود: ... و اگر قائمِ ما قيام كند، آسمان، بارانش را فرو مى‌فرستد و زمين، گياهش را بيرون مى‌آورد و دشمنى، از دل‌هاى بندگان مى‌رود و درندگان و چارپايان با هم در صلح و صفايند، تا آن جا كه زن از عراق تا شام مى‌رود و پايش را جز روى سبزه نمى‌نهد و زينتش بر سرش است و نه درنده‌اى بر او مى‌شورد و نه او از آن مى‌ترسد.

الخصال، ص 611 و 626 / تحف العقول، ص 115

بحار الأنوار، ج 52، ص 316

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي‌عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ: الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَتَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ يَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ يُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دَيْنَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا قَدْ عُمِر...

محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: «قائمِ ما با هراس [افتادن در دل دشمنش] يارى و با نصرت الهى تأييد مى‌گردد، زمين زير پايش در مى‌نوردد و گنج‌ها برايش آشكار مى‌شوند و فرمان‌روايى‌اش شرق و غرب را در بر مى‌گيرد و خداوند عز و جل دين خود را با او بر همه دين‌ها غلبه مى‌دهد، هر چند مشركان را ناخوش آيد و ويرانى‌اى در زمين نمى‌ماند، جز آن كه آباد مى‌شود»

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 331

الوافي، ج‌2، ص 465 / إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 463 / كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‌2، ص 534 / إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌5، ص 346 / بحار الأنوار، ج‌52، ص 191

عن الإمامِ عَليّ- فِي صِفَةِ المَهدي عليه السلام-: و تُعمُرُ الأَرضُ وتَصفو و تَزهُو الأَرض بِمَهدِيِّها وتَجري بِهِ أنهارُها.

ص: 231

امیرالمومنین (عليه السلام) - در وصف امام مهدى عليه السلام- فرمود: «زمين به وسيله مهدى، آباد و خرّم مى‌شود و به وسيله او چشمه‌سارها روان مى‌گردند»

ينابيع المودّة، ج 3، ص 338

رُوِيَ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عليه السلام: ... وَاعمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ، وأَحيِ بِهِ عِبادَكَ، فَإِنَّكَ قُلتَ وقَولُكَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»

ذكر عهدى كه در روزگار غيبت به آن امر شده است. از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «... پروردگارا! سرزمين‌هايت را به دست او آباد و بندگانت را به وسيله او زنده كن، كه تو به راستى گفته‌اى: «تباهى در خشكى و دريا، به دليل دستاوردهاى [گناهان] مردم، پديدار شده است»»

المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص 665 / البلد الأمين، ص 83 / المصباح للكفعمي، ص 551

ص: 232

7/1. تنافی روش تحقیق موجود با زیرساخت‌های هدایت (تبعیت از کفار باعث به چالش کشیده دین و دنیای مردم) بالخصوص زیرساخت‌علم (عدم تلقی صحیح علم و پذیرش علم غیرنافع) و و زیر‌ساخت نفی سبیل (تسلط کفار باعث بوجود آمدن تهدیدات)؛ دومین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی

گاه پیش یک عالمی می‌روید و یک سؤالی می‌پرسید و پاسخی راجع به آن مسئله می‌گیرد و گاه مسئلۀ شما مهندسی همۀ تحقیق‌ها است و می‌خواهید نظام همۀ رشته‌ها را سازمان‌دهی کنید. اگر ما این سؤال را از حضرت اباالحسن علیه السلام بپرسیم، آیا ایشان در کلماتشان به ما جواب می‌دهند یا نه؟ من فکر می‌کنم که شأن آل محمد علیهم صلوات الله اجمعین این است که روش تحقیق را نیز سازمان‌دهی کند. ان‌شاءالله وقتی ما در باب فقه‌العلم در قم بحث کنیم بخشی از استنادات ما به همین مناظرات حضرت اباالحسن علیه السلام است که دارای یک اصولی است که پیداست حضرت روشی تأسیسی در گفتگوهای علمی داشته‌اند ولی تابه‌حال شیعیان و محبین ایشان توجه نداشته‌اند که آن‌ها را استنباط کنند و مبنای عمل قرار دهند. لذا آیندۀ تفقه ما می‌تواند به این سمت‌ها نیز مدیریت شود. لذا من به همین دلیل می‌گویم که این سؤال، سؤال مهمی است. وقتی کسی می‌گوید که آیا ما در دین یک روش تحقیق جدیدی داریم یا نداریم، اگر شما گفتید که دین روش تحقیق ندارد به این معنا است که دین مدیریت حوزۀ علم را نپذیرفته است پس سکولار بودن علم امضاء می‌شود. علم یک پدیده‌ای است که سکولار است.

اجازه هست من یک مقدار شاذتر خدمت شما صحبت کنم؟ ممکن است برویم به این سمت که بگوییم معرفت‌شناسی باید عوض شود. یعنی اینکه ما تا بحال بحث می‌کردیم و می‌گفتیم که یک‌چیزی به نام کشف واقع وجود دارد ممکن است بعدها به چالش کشیده شود. این، یک بحثی است. من سؤالات را مطرح کنم. روش تحقیق ما چیست؟ خلاصۀ آن این است که اگر خواستیم هر مسئله‌ای در حوزۀ انسان را امضاء کنیم باید نسبت آن را با زیرساخت‌های هدایت بسنجیم. ببینید در نگاه دینی مسئلۀ هدایتِ ابناء بشر مهم‌ترین مسئله است. اگر هدایت به چالش کشیده شود، دین و دنیای مردم به چالش کشیده می‌شود. این، یک اصل مسلم است و هیچ فقیهی و فاضلی در آن خدشه ندارد که هدایت مهم‌ترین امر دینی است. لذا شما در آن دعای معروف روز عید غدیر که شیعیان مبتهج هستند که ولایت امیرالمؤمنین را پذیرفته‌اند می‌فرماید: «و ما کُنَّا لنَهتَدیَ لَولا اَن هَدانَا الله» یعنی فهم ولایت محصول هدایت الهی است.

یکی از حضار: این روش تحقیق شما در کل، عقلی و قیاسی است؟

حجت‌الاسلام کشوری: حالا آن را عرض می‌کنم. من محضر شما هستم و به آن می‌پردازم. این مقدمۀ اول است که مسئلۀ هدایت خیلی مهم است و اگر مسئلۀ هدایت به چالش کشیده شود تقریباً ما همه‌چیزمان را ازدست‌داده‌ایم. خب هدایت وابسته به اموری است که ما 9 امر را به‌عنوان عوامل مؤثر بر امر هدایت در بحث فقه هدایت استنباط کرده‌ایم که اصطلاحاً به زیرساخت‌های هدایت موسوم هستند. مثلاً تزکیه و تربیت زیرساخت هدایت است. شما اگر دوست می‌دارید اهل هدایت باشید باید فرآیند تزکیه را رعایت کنید. خیلی سخت است که یک کسی تزکیه نشود و هدایت شود و این اصلاً متصور نیست. پس تزکیه و تربیت یک زیرساخت است و خیلی مهم است. یکی دیگر از

ص: 233

زیرساخت‌های هدایت، مسئلۀ نفی سبیل است. در فضای تسلط کفر هدایت با مشکل ایجاد می‌شود. وقتی کفار مسلط می‌شوند ضلالت را به‌تبع تسلط‌شان تحمیل می‌کنند. لذا مسئلۀ نفی سبیل زیرساخت مهمی برای مسئلۀ هدایت است.

تلقی صحیح از علم یکی از زیرساخت‌های هدایت است. اگر ما به‌صورت طبیعی هر چیزی را علم تلقی کردیم به‌صورت طبیعی آن را موردمطالعه قرار می‌دهیم و در زندگی خود نیز عمل می‌کنیم. علم چنین جایگاهی دارد. لذا اهل‌بیت خیلی مواظب بودند که شبه‌علم و علم در ذهن شیعیانشان یکسان انگاشته نشود. مثلاً فرمودند که علم نافع و غیر نافع داریم و علم غیر نافع را از جملۀ شرور شمرده‌اند. حضرت فرمود: «اَعُوذُ بِکَ مِن عِلمٍ لا یَنفَعُ.» (مصباح‌المتهجد، ج1، ص75) این عبارت را حضرت کجا گذاشته‌اند؟ در کنار عبارت «اعُوذُ بِکَ مِن نَفسٍ لا تَشبع.» چقدر نفس اماره برای انسان شر درست می‌کند؟ حضرت فرمودند که علم غیر نافع نیز همین‌قدر شر درست می‌کند. شما باید به خدا پناه ببرید از چیزی که نفع ندارد. این، یکی از احادیث است. احادیث در اینجا فراوان است و حضرات آقایان مشاهده کرده‌اند. حضرت فرمود: «یا کُمَیل لا تاخُذ الا عَنَّا تَکُن مِنَّا» (وسائل‌الشیعه، ج27، ص30) فقط از ما اخذ کن تا جزو ما باشی، تا به ما بپیوندی. مسئلۀ علم خیلی مهم است. ذیل این آیه‌ای که همیشه تلاوت می‌کنیم: «فَلیَنظُر الانسانُ اِلی طَعامِه» (سوره عبس، آیه24) حضرت فرمود: یعنی انسان دقت کند که علم خود را از چه کسی یاد می‌گیرد. (الکافی، ج1، ص49) در مورد باب علم حضرات سعی کرده‌اند که نگاه ما را اصلاح کنند. این نیز مسئله‌ای است که باید به آن توجه کرد. جدول زیرساخت‌های هدایت در مجموعه‌های ارتباطی و رسانه‌ای ما در دسترس است و می‌توانید الآن رجوع کنید و جدول زیرساخت‌های هدایت را ببینید. حاج‌آقا فرمودند که آن را از کجا آورده‌اید؟ این قواعد فقهی‌ای دارد. البته قواعد فقهی‌ای که اصول آن فقه‌البیان است. ما یک مقدار متفاوت با نگاه اصولی موجود استظهار می‌کنیم.

یکی از حضار: استاد! روش‌تان عقلی است؟

حجت‌الاسلام کشوری: نخیر روش فقهی است. بنده تصریح می‌کنم که روش فقهی است. منتهی فقهی که به معنای مصطلح نیست که تشخیص احکام مکلفه است. فقه به معنای اینکه: «تَفَقَّهوا فی دینِ الله فانَّهُ مِفتاحُ البَصِیرَه» (بحارالانوار، ج10، ص247) فقه به معنای اعم آن که در روایات بحث شده است. این را ما بحث کرده‌ایم و من فقط الآن دارم اجمال بحث را مطرح می‌کنم. عرض من این است که اگر خواستیم ببینیم که این مسئلۀ زیستی یا هر مسئلۀ دیگری درست است یا نه؛ نگاه می‌کنیم که آیا این زیرساخت‌های هدایت به چالش کشیده می‌شود یا نه. این مبنای ما است. مثلاً در همین مسئلۀ تراریخته‌ها آقای کنت مایکل کوئین پرزیدنت جایزۀ جهانی غذا به ایران آمده است و با مسئولین وقت پژوهشکدۀ بیوتکنولوژی و وزیر کشاورزی دولت یازدهم دیدار داشته است؛ یعنی در اوج مباحثات برجام. وقتی ایشان به آمریکا و مقر خودشان رفته است گزارشی را مطرح کرده است که ما در ایران موفقیت‌های زیادی را به دست آورده‌ایم. آقای کنت مایکل کوئین کیست؟ یک مقام امنیتی آمریکا است. اگر می‌خواهید در ذهنتان شبیه‌سازی کنید؛ به نظر من سفر کنت مایکل کوئین به ایران شبیه سفر مک فارلین به ایران است. یک مقام امنیتی

ص: 234

است که به ایران آمده است و می‌خواهد کاری کند. پرزیدنت جایزۀ جهانی غذا است. جایزۀ جهانی غذا یک نهاد بین‌المللی است که پول آن را بنیاد راکفلرها می‌دهد که در صهیونیست‌بودن آن هیچ تشکیکی نیست.

مثلاً وقتی ما راجع به مسئلۀ تراریخته‌ها کار می‌کنیم با این تحلیلی که من بخشی از آن را گفتم مثلاً می‌گوییم که آقای کنت مایکل کوئین وابستۀ امنیتی آمریکا و زیرمجموعۀ تحقیقاتی، پژوهشی بنیاد راکفلرها که جزو ابر صهیونیست‌های دنیا است می‌باشد. این سؤال را مطرح می‌کنیم که وقتی این‌ها تراریخته‌ها را تجهیز می‌کنند، مصداق مخالفت با نفی سبیل نیست؟ شاید این باشد. شما آن‌وقت نمی‌توانید به من بگویید که بحث علمی کن و بحث سیاسی نکن! آقاجان از منظر روش تحقیق من، بنده مواظب هستم که کفار مسلط نشوند. شما من را محاکمه می‌کنید که چرا من به آیۀ نفی سبیل تمسک می‌کنم. این حرف‌های آقای وزیر بهداشت و این‌ها به این معنا است. پیغام که می‌فرستند می‌گویند که آقایان دخالت نکنند. به آقایان مراجع قم گفته بودند که دخالت نکنند. معنای حرف شما این است که من به آیۀ نفی سبیل تمسک نکنم؟ یعنی شما از عمل به‌حکم خدا نهی می‌کنید. آقایان لوازم حرف خودشان را متوجه نیستند. به قول آقای علوی گرگانی حرف دهانشان را نمی‌فهمند و یک‌حرفی می‌زنند. آقا دقت بفرمایید! من تا حالا چند بار از وزیر کشاورزی پرسیده‌ام. یک گزارش به مجلس و نماینده‌های مردم بدهید؛ حتی نه به‌صورت عمومی. بگویید چرا آقای کنت مایکل کوئین به ایران آمد؟ چه روابطی بین شما و ایشان بود؟ چرا شما اصلاً آقای کنت مایکل کوئین را به ایران راه دادید؟ سازمان پدافند غیرعامل ایران نیز یک سازمان امنیتی است که برای تهدیدات زیستی نیز ورود پیدا کرده است. آن‌ها نیز این سؤال را می‌پرسند. نهادهای امنیتی معترض‌اند و می‌گویند که چرا این آقا به ایران آمده است؟

پس سؤال قبلی‌ای که کرده از مبنای روش تحقیق بود. ببینید! بنده تعارض [روش تحقیق موجود و] تراریخته‌ها را با زیرساخت علم سنجیدم. این سؤالی که الآن مطرح کردم با زیرساخت نفی سبیل سنجیدم و به زیرساخت تربیت نیز اشاره کردم. پس آقایان دوباره پیغام ندهند که علمی بررسی کنید. من در پاسخ یکی از آقایان گفتم که ببینید نگاه علمی ما مبتنی بر یک روش تحقیق دیگری است. بله اگر من روش تحقیق پوزیتیویستی را قبول کرده بودم تو حق داشتی بگویی تحقیقات تو مبتنی بر روش تحقیق موجود چیست؟ ولی من روش تحقیق دیگری را آورده‌ام و مبنا قرار می‌دهم. یک روش تحقیق به یک روش تحقیق دیگر که نمی‌تواند بگوید تو علمی نیستی. اصطلاحاً اختلاف ما پارادایمی است؛ البته به‌اصطلاح رکیک. این کلمۀ پارادایم نیز یک اصطلاح کثیر الاستعمال و پُر از اشکال است.(1)

m-hedayat.blog.ir/1396/11/17

ص: 235


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب اشکالات پنج گانه مسئله مهم تراریخته ها، 9 بهمن 1396، مشهد

8/1. اشکال ارجاع موضوع‌شناسانه (یک‌بعدی بررسی شدن مسائل)؛ سومین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی

اشکال که گرفتیم یک اشکال عام بود؛ اصطلاحاً اشکال روش تحقیقی بود. ببینید حوزه‌های علمیه ما و دانشگاه‌های ما، برای بررسی موضوعات خودشان، از یکسری روش‌ها استفاده می‌کنند که حالا اصطلاحاً به "روش تحقیق" موسوم است. وقتی می‌خواهند یک مسئله را بررسی کنند، اصطلاحاً از یک متدهایی استفاده کرده و سپس گزارش علمی تهیه می‌کنند. در حوزه علمیه، از سابق اینگونه مرسوم بوده که وقتی به یک موضوع جدید برمی‌خوردند، موضوع جدید را به کارشناسان آن موضوع ارجاع می‌دادند و می‌گفتند اصطلاحاً این موضوع‌شناسی از دایره تشخیص فقیه خارج است و فقیه باید در مشورت کارشناسان و موضوع‌شناسان، مسئله را بررسی کند. در دانشگاه هم یک روش تحقیق پوزیتیویستیِ تجربی وجود دارد که داده‌ها و نمونه‌های آماری مختلف را بررسی و سپس یک حکم علمی را صادر کرده و یک گزارش علمی می‌نویسند. ما در مقابله و نقد این دو نوع بررسی، یک دیدگاهی را مطرح کردیم و گفتیم که حوزه‌های موضوع‌شناسی جدید -از جمله مباحث تکنولوژی جدید مثل تکنولوژی‌های زیستی که مصداق اتم این مسئله است- باید با یک روش تحقیق جدیدی بررسی شوند. بنده قبلاً، هم خدمت برخی از مراجع محترم تقلید و اساتید محترم حوزه، این گزارش را داده‌ام و هم با دوستان دانشگاهی‌مان این بحث را مطرح کرده‌ام. باید با یک فضای روش تحقیقی جدید وارد بحث شد. با حوزه این استدلال را مطرح کردیم که موضوعات جدید، موضوعات عرفی و بسیط نیستند، بلکه موضوعاتی چند بُعدی به حساب می‌آیند. لذا نمی‌شود مانند موضوع صلاة با آنها برخورد کرد. البته حالا موضوع صلاة هم موضوع مستنبطه شرعیه است. نمی‌توان با موضوعی مثل شراب با آنها برخورد کرد. موضوعاتی که اصطلاحاً در حوزه تکنولوژی و در حوزه مسائل جدید مطرح می‌شود، گاهی تأثیرات فرهنگی دارد، گاهی وقت‌ها تأثیرات سیاسی دارند، گاهی اوقات تأثیرات اقتصادی دارند. واقعاً یک موضوع بسیط نیستند. پس به لحاظ کارشناسی غلط است حین بررسی شما بگویید مثلاً من دارم راجع به مسکن صحبت می‌کنم و مسکن یک مسئله‌ای است که باید با کارشناسان ساختمان و وزارت مربوطه‌اش بحث کنیم؛ خود مسئله مسکن الان مثلاً حیطه‌های امنیتی‌اش محل بحث قرار می‌گیرد. اخیراً گفتگوهای خوبی در کشور اتفاق افتاده است، برخی از کارشناسان دارند اثر مسئله مسکن را نسبت به سلامت بحث می‌کنند. یعنی دیگر آن موضوع سادۀ گذشته نیست. گاهی اوقات یک اقدام امنیتی یا یک اقدام ضد سلامت، از پایگاه مسئله مسکن توسط طراحان بین‌المللی دنبال می‌شود. پس این سرفصل اول: آیا ما با این روش تحقیق وارد بررسی شویم یا روش تحقیق‌مان را تغییر دهیم. اگر همین روش تحقیق باشد، علمای محترم به موضوع‌شناسان ارجاع می‌دهند، موضوع‌شناسان نیز اختلاف می‌کنند؛ بعضی‌های‌شان می‌گویند صحیح است، بعضی دیگر نیز آن را غلط معرفی می‌کنند. پیشنهاد این است که روش تحقیق [و برخورد] با تکنولوژی‌های جدید در حوزه علمیه قم تغییر کند.(1)

m-hedayat.blog.ir/1396/05/30-2

ص: 236


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب دور سوم مباحثات و گفتگوها درباره مسئله خطرناک تراریخته ها، 25 مرداد 1396، قم

ص: 237

9/1. اصالت با ظن و حدس (مفهوم فرضیه) به همراه تالی فاسدهایش به عنوان شبه علمی بودن روش تحقیق (عدم تسلط بر موضوع تحقیق بخاطر نداشتن اشراف)؛ سومین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی

شما حتماً این گزاره معروف را خواندید: (من خواهش می‌کنم، توجه ویژه کنید) می‌دانید که همه گزاره‌های علمی موجود از مفهوم فرضیه شروع می‌شود در مفهوم فرضیه هم حدس پژوهشگر اساس است. خودشان هم می‌گویند این بحث را ما نمی‌گوییم. می‌گویند پژوهشگر هنگام فرضیه‌سازی بر اساس حدس ارتباط بین دو یا چند متغیر را بیان می‌کند. (نه بر اساس اشراف،) لذا قرآن می‌فرمایند: «شما به حدس و ظن اتکا نکنید.» (سوره یونس/آیه36) چون ماهیت حدس اشراف و علم نیست! وقتی می‌گویید حدس مساوی با ظن هست: «ان ظن لا یغنی من الحق شیئا». (1)

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

روش تحقیق‌های موجود از مفهوم "فرضیه" شروع می‌شود. یعنی قبل از اینکه شما یک آزمایش بالینی و میدانی را انجام بدهید و یا دانشمندی که فرآیند تولید یک مقاله را مدیدیت می‌کند، نقطه آغاز کارش ساخت یک "فرضیه" است. فرضیه چیست؟ فرضیه در یک معنای ساده عبارت است از یک گزاره خبری که ارتباط بین دو یا چند متغیر را بحث می‌کند و ارتباط بین دو یا چند متغیر بر اساس حدس و زیرکی دانشمند ساخته و تدوین می‌شود. یعنی اساس پیدایش یک فرضیه عبارت است از ذکاوت و زیرکی یک دانشمند که بین دو متغیر ارتباط برقرار کرده است. ببینید! اساس "فرضیه" بر مبنای مفهوم "حدس" است. خب؛ مفهوم "حدس" همان مفهومی است که ما در قرآن از آن به "ظن" یاد می‌کنیم. در آیات متعددی از قرآن کریم و در روایت ما تعبیر اینطور است که «اِنّ الظنّ لا یُغنی من الحقّ شیئاً». انسان در مقام دستیابی به علم نمی‌تواند از گزاره‌های ظنی استفاده کند. "ظن" گاهی وقت‌ها درست از آب در می‌آید، گاهی وقت‌ها درست از آب بیرون نمی‌آید. حتما وقتی شما دارید حوزه علم را مدیریت می‌کنید باید به علم دست پیدا کنید. پس این اشکال اول است. به عبارت بهتر من اگر بخواهم اشکال اول را توضیح بدهم باید این را بگویم که سازنده یک فرضیه بر روابط بیرونی و درونی موضوع تحقیق خودش "اِشراف" کامل ندارد. نمی‌تواند ادعای تسلط بر موضوع تحقیق خودش داشته باشد. چندین گزاره را بررسی کرده به نظرش آمده که بین دو یا سه گزاره یک ارتباط خاصی برقرار است و بقیه گزاره‌ها را صفر فرض می‌کند.

حالا در مسئله پزشکی فرض بفرمایید یک دانشمندی می‌خواهد نظریه راجع به حوزه کرونا مطرح کند؛ می‌آید روی عوامل بیولوژیک تمرکز می‌کند. و اگر جامعه‌شناسیِ سلامت و رشته‌های تخصصی که عوامل غیر بیولوژیک در حوزه سلامت را هم بحث می‌کنند آنها را هم مد نظر قرار بدهد، یک مجموعه عوامل بیرونی (مثل: اشتغال بد، الگوی تغذیه بد، یا شرایط روحی و روانی بد) را هم لحاظ می‌کند و فرضیه خودش را بیان می‌کند. بنده تا حالا گزارش‌های فرضیه

ص: 238


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

را وقتی مطالعه کردم تا حالا ندیده‌ام که یک دانشمندی ادعاء کند که من بر همه روابط درونی و بیرونی موضوع تحقیق خودم اشراف دارم. بنابراین وقتی شما خودت با زبان علمی ( اصطلاحاتی مثل "فرضیه" و "حدس") می‌گویی که اشراف بر موضوع نداری؛ این از نظر فقه و از نظر دستگاه فکری پیامبران "ظن" محسوب می‌شود و خدای متعال ما را از اتکاء به گزاره‌های ظنی پرهیز داده است.

نتیجه اتکاء به گزاره‌های ظنی، تمدن مدرنیته است که شما در همه حوزه‌ها با تالی فاسد روبرو هستید. یعنی در "حوزه سلامت"، گزاره‌های مدرنیته تالی فاسد ایجاد کرده است. فرض بفرمایید شوینده‌ها بر اساس یک فرضیه‌هایی تولید شده است و حالا که شوینده‌ها عمومی شده، تالی فاسدِ "اگزما" به وجود آمده است و شما به صورت مکرر با خشکی پوست روبرو می‌شوید. چون در فرضیه، مسئله تاثیر شویده‌ها بر پوست به نحو دقیق لحاظ نشده است؛ لذا الان اثر خودش را بر سلامت انسانها نشان می‌دهد. یا مثلا فرضیه‌های علمی موجود، تالی فاسد در حوزه "محیط زیست" ایجاد کرده است. شما هر اختراع و هر پیشرفتی را که در تمدن مدرنیته مشاهده می‌کنید؛ به نوعی یا آب را آلوده می‌کند، یا هوا را آلوده می‌کند، یا جنگل‌ها را از بین می‌برد. بنابراین اخیراً جریان‌های زیست محیطیِ فعّال در سطح دنیا خودشان را در سطح تصمیم‌سازی به سازمان ملل رسانده‌اند. و سازمان ملل گزارش اخطار در مورد آینده زیست محیطی دنیا منتشر کرده است و می‌گوید آلاینده‌ها خصوصاً "کربن" آینده دنیا را تهدید می‌کند. خب؛ این آلاینده‌ها به محوریت "کربن" تالی فاسد است. "تالی فاسد" معادلات مبتنی بر "فرضیه" است که در تمدن موجود بسیار بر روی آن تاکید می‌شود.

تمدن موجود تالی فاسدهای اخلاقی را هم به دلیل اتکاء به روش فرضیه‌سازی و روش تحقیق خودش بر ما تحمیل کرده است. بنابراین وقتی ما می‌گوییم که نمی‌توانیم به "ظن" و یا "حدس" یک دانشمند در توصیف کرونا یا سایر بیماری‌ها اتکاء کنیم؛ پشتوانه‌اش تجربه‌های مکرر چند ده سال اخیر است که همه را بررسی کرده‌ایم و داریم روی آن دقت می‌کنیم. چون این تجربه‌ها همه همراه با تالی فاسد شده است، ما ریشه اصلاح را در روش تحقیق دانسته‌ایم و رفته‌ایم به این سمت که یک روش تحقیق جدیدی را مطرح کنیم. بنابراین این اشکال اول است. خلاصه اشکال این است که روش تحقیق موجود در حوزه سلامت متکی بر حدس و ظن است، و حدس و ظن به معنی عدم اشراف دانشمند است، و وقتی شما اشراف کامل روی یک موضوع ندارید در عمل با تالی فاسدهای ثلاث مواجه خواهید شد.(1)

m-hedayat.blog.ir/1400/06/11

پس ما دعوای روش تحقیق با پزشکی موجود داریم. می‌گوییم شما عضو قلب را توصیف می‌کنید، اشراف ندارید که قلب چیست؟ فقط خالق قلب اشراف به ماهیت قلب دارد، بنابراین من نمی‌توانم با توصیف کسیکه به قلب اشراف دارد و کسی که از روی حدس توصیف می‌کند اینها را مساوی می‌دانند. این اصل بحث ما در حوزه علمیه هست. لذا

ص: 239


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب معرفی پروتکل های فقهی مدیریت کرونا، 10 شهریور 1400، قم

ما اساساً توصیف‌های غیر مبتنی بر اشراف را علمی نمی‌دانیم؛ شبه علم می‌دانیم. پس اگر ما بخواهیم راجع به کبد اظهار نظر کنیم که کبد چه کار می‌کند؟ روایت می‌فرمایند: «الکبد للتخلیص» (توحید مفضل/ج1/ص54)، من این گزاره را بررسی می‌کنم. چون گزاره کسی است که اشراف دارد. می‌گوید کبد کارش خالص سازی است. این را شرح می‌دهم و این تجربه را جلو می‌برم. مثلاً روایت می‌فرمایند: «القلب امیر البدن» (بحارالانوار/ج75/ص40) می‌گوید در بین همه اعضای بدن، پادشاه، قلب است. هر اتفاقی در قلب شما افتاد، همه جوارح شما تحث تاثیر قرار می‌گیرد. ولی آقایان در علوم شناختی می‌گویند مغز عضو رئیسه بدن است. ببینید دو توصیف است. اگر گفتید مغز عضو رئیسه بدن است، یک تدابیری برای حوزه سلامت و مدیریت خواهید داد ولی الان گفتیم: «القلب امیر البدن» امیرالمومنین; اشراف دارند. راجع به قلب می‌فرمایند: «القلب امیر البدن». حالا من چرا توصیف هاریسون را نمی‌پذیرم؟ چرا در پاتولوژی رابینز توصیف رابینز را نمی‌پذیرم؟ چون رابینز به قلب و کبد اشراف ندارد، بررسی کرده، بله در بررسی‌هایش هم به سه یا چهار نکته صحیح هم رسیده است. ولی ده‌ها مسئله مهم را ندیده؛ حتما عقل حکم می‌کند که بین اشراف و ظن انسان اشراف را انتخاب کند. وقتی با دوستان علوم پزشکی اصفهان بحث می‌کنیم، به این دوستان می‌گوییم که کل تحقیقات شما مبتنی بر حدس است، بنابراین شما اصلاً به مسئله اشراف ندارید. به خلاف خداوند متعال (به خلاف خالق) آن کسی که خلق کرده به مخلوق خودش اشراف دارد. حالا بنده ان‌شاءالله در یک دوره‌ای اگر وقت داشته باشم 30 یا 40 جلسه وقت داشته باشم، روش تحقیق بگویم، هر شیء‌ای را باید چهل پرسش را برایش مطرح کنیم؛ تازه این فهم استنباطی ما هست؛ (بعداً اگر روایات را بیشتر بررسی کنیم خیلی بیشتر شود.) این چهل پرسش را اگر راجع به هر شیءای نتوانید توضیح دهید، توصیف شما ناقص است. به تعبیر ناقص فلاسفه می‌گویند: احکام کلی وجود، حالا مرحوم آقای طباطبایی در بدایه و نهایه، هشت یا نه حکم کلی برای وجود می‌نویسند. ما در بحث‌های فقهی چهل حکم کلی برای وجود و شیء بحث کردیم. خیلی روش تحقیق ما پیشرفته است. وقتی با فقه وارد توصیف یک شیء می‌شویم، چهل بّعد از هر شیء را توصیف می‌کنیم. حالا این شیء می‌خواهد استکان یا آب باشد، یا درخت گردو یا قلب انسان باشد، قدرت توصیف فقه اینگونه گسترده است.(1)

m-hedayat.blog.ir/1400/11/21

ص: 240


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب طبیب مشاور، 20 بهمن 1400، اصفهان

10/1. به چالش کشیده شدن زندگی (سلامت و عمر) انسان‌ها و زیاد شدن خطا نتیجه پذیرش روش تجربی؛ چهارمین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی

احتمال دارد، خروجی تحقیق شما جواب دهد، ولی احتمال هم دارد، جواب ندهد. اگر جواب نداد، شما سلامت و عمر یک انسان را و یا یک مجموعه انسانی را به چالش می‌کشید و نمی‌شود با روش تحقیق مبتنی بر آزمون و خطا، عمر انسان‌ها را به چالش بکشید. این کار درستی نیست. پذیرفته شده نیست. (می‌دانید این روش تحقیق تجربی در همه جا این‌طور است.) مثلاً کسی به ذهن‌ش رسیده که اصلاحات دنیا براساس ایده‌های کمونیستی جلو ببرد. دوره‌ای هم مفهومی تحت عنوان شرق و اردوگاه کمونیستی مطرح شده است. می‌گویند: حدود ده‌میلیون آدم فقط کشته شده‌اند. ولی این نزاع عجیب و غریب در دنیا که این همه کشته هم ایجاد کرده، ریشه این [مسئله] به کجا برمی‌گردد؟ ریشه این [مسئله] برمی‌گردد به اینکه متفکرین کمونیست براساس روش تحقیق غیر مبتنی بر اشراف ورود پیدا کرده‌اند. گفتند اگر ما در ابزار، تصرف تکاملی بکنیم، می‌توانیم یک جامعه بدون طبقه بسازیم. به سمت پرولتاریا (و سایر مفاهیمی که مطرح می‌کنند) می‌توانیم حرکت کنیم. یک سری هم اعتماد کردند و گفتند تحقیق علمی روی آن انجام شده است، اجرایی کردند؛ حالا شما مفاهیم این مکتب را در حاشیه می‌بینید. دیگر کسی الان به روش کمونیسمی کشور خودش را اراده نمی‌کند. فقط این وسط ده‌ها میلیون آدم که در دوران این حکومت و این تئوری زندگی کردند، زندگی‌شان به چالش کشیده می‌شود.

حالا در حوزه پزشکی هم همین‌طور است. مثلاً آقایان می‌گویند: احتمال دارد با واکسن و رعایت سایر پروتکل‌ها سلامت بیشتر شود. حالا که جهش جدید در ویروس ایجاد شده، واکسن ما خیلی قدرت مقاومت در مقابل این جهش جدید ندارد. حرف ما همین است. نمی‌شود یک کشور و زندگی مردم را بر مبنای احتمال، اداره کرد. این بحث ماست. هر روش تحقیقی که ما را به اشراف علمی وصل نکند، آن روش تحقیق از نظر ما اشکال دارد. استدلالش هم قابل تفاهم هست. چون اگر شما اشراف را نپذیرید، احتمال خطا زیاد می‌شود. در فرض احتمال خطا زندگی مجموعه‌ای از انسان‌ها را به چالش می‌کشید. این استدلال بحث است. (1)

m-hedayat.blog.ir/1400/10/13-2

ص: 241


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب مفهوم شناسی جامع طب اسلامی، 18 آذر 1400، قم

11/1. تبعیت از شیطان به عنوان وجو‌دآورنده حس‌گرایی؛ پنجمین خسران در عدم پذیرش روش تحقیق فقهی

خب حالا بنده یک حرف تندتری هم راجع به روش‌های تجربی بزنم تا پیش خداوند متعال مسئول نباشم که این حرف را نزده‌ام، عمل کردن به این حرف هم با خود شما باشد. ببینید یک گزارشی که در اسناد بالادستی عالم وجود دارد، گزارشی است که خداوند متعادل جناب آدم ابوالبشر را خلق کرد. در ادبیات دینی مفصل راجع به این بخش از خلقت که آدم ابوالبشر به چه شکلی خلق شده است، گزارش داریم. در یک روایتی است که داستان عدم سجده شیطان بر آدم را در آن نقل کرده‌اند؛ وقتی‌که پیکر انسان ساخته‌شده بود - که اتفاقاً از یک گل بدبو هم ساخته‌شده بود، آن فرشته بزرگ خدا بر روی کره زمین آمد و یک گل بسیار بدبویی را برداشت، بعد پیکر آدم ابوالبشر از این گل بدبو ساخته شد. این بدبویی هم متعلق به منیت و دعوت انسان به خودش است، بعداً این موضوع را بحث خواهم کرد. - به شیطان دستور دادند که به این انسان که ظاهر او از یک گل بدبو ساخته‌شده سجده کند. در روایات آمده که شیطان شروع به بررسی کرد، رفت و درون وجود او را بررسی کرد. بعد سجده نکرد و بیان کرد که چیزی در درون او نیافتم. شیطان دقیقاً به‌وسیله پوزیتیویست و روش‌های تجربی رفتار کرد. یعنی یک امری به شیطان مبنی بر اینکه آن کار را انجام دهد، شد [اما او سجده نکرد]. شیطان صحت و سقم آن امر و مخالفت و موافقت با آن امر را از طریق تجربی به جلو برد. شیطان در این گزاره راست می‌گفت، زیرا هرچه بررسی کرد، چیزی در درون او پیدا نکرد. ببینید همه حرف بنده این است که این تمدن مدرنیته‌ای که ساخته شده، نتیجه این است که شیطان همه تجربه‌ای را که در آن قضیه داشت تبدیل به‌اصطلاحات، متد و روش تحقیق کرده است. « وَ إِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِیٰائِهِمْ» بنده بیشتر از این ادامه نمی‌دهم، این حرف برای اولوالالباب حرف قابل تأملی است.(1)

m-hedayat.blog.ir/1395/10/23

برای آشنایی بیشتر با "روش تحقیق فقهی در حوزه پزشکی" به مکتوب سخنرانی حجت الاسلام علی کشوری که با همین موضوع در تاریخ 23 آذر 1400، تهران برگزار شده است، مراجعه بفرمایید.

(2)

ص: 242


1) . حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب جلسه چهاردهم از سلسله جلسات تبیین مفهوم برنامه ریزی با نگاه الگوی پیشرفت اسلامی، 18 آبان 1395، دانشگاه صنعتی شریف

2) . کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا eitaa.com/olgou4/3863

همچنین می‌توانید به سرفصل اول مکتوب "پروتکل‌های فقهی مدیریت انواع آبله"(1)

کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا

eitaa.com/olgou4/4416

ص 9 الی 16، برگزار شده در تاریخ 18 خرداد 1401، قم و سوال اول مکتوب " طبیب مشاور نیروهای مسلح"(2)

کانال الگوی پیشرفت اسلامی-ایتا

eitaa.com/olgou4/4073

ص10 الی 21 برگزار شده در تاریخ 20 بهمن 1400، اصفهان مراجعه بفرمایید.

ص: 243


1) . مکتوب " پروتکل های فقهی مدیریت آبله"

2) . مکتوب "طبیب مشاور نیروهای مسلح"

پیوست 2: برخی آمارهای معتبر جهانی در رابطه با بیماری‌های پزشک ساخته (Iatrogenesis)، عوارض ناخواسته دارویی (ADR)، عوارض جانبی (Side Effects) و خطاهای پزشکی (Medical Errors)

منابع هرکدام از آمار‌های زیر به طور جداگانه در مقاله ارجاع داده‌شده، آمده است.

در بسیاری از کشورها، عوارض ناخواسته دارویی عامل اصلی مرگ و میر هستند. حدود 1.4 میلیون بیمار در هر زمان به دلیل سیستم مراقبت های بهداشتی تحت تأثیر عفونت قرار می گیرند. در کشورهای توسعه‌یافته، این تلفات بین 5 تا 10 درصد بیماران است، در حالی که در کشورهای در حال توسعه، یک چهارم بیماران ممکن است تحت تأثیر یک عفونت مرتبط با مراقبت‌های بهداشتی قرار بگیرند. طبق مطالعه ای که در سال 2005 انجام شد، مشکل ارتباطی را به عنوان عامل اصلی 70 درصد از این اتفاقات در یک محیط بیمارستان مانند نشان داد.

In many countries, ADRs are a leading cause of death. About 1.4 million patients are affected by the infections at any given time due to the healthcare system. In the developed countries, the toll is 5%–10% of patients while in developing countries “as many as a quarter of all patients may be affected by a healthcare-associated infection. A study conducted in 2005 established communication problem as the major cause of 70% of sentinel events in a hospital-like setting.

عمل تزریق ناایمن (سرنگ و سوزن استریل نشده) در سراسر جهان 40 درصد از عفونت ها را تشکیل می دهد. در برخی از کشورها، عمل تزریق ناایمن به 70٪ می رسد. روش‌های تزریق ناایمن باعث می‌شود سالانه 1.3 میلیون مرگ در سراسر جهان، از دست رفتن 26 میلیون سال زندگی و سالانه 535 میلیون دلار هزینه‌های مستقیم پزشکی ایجاد شود. انتقال خون ناامن در حدود 5 تا 15 درصد از عفونت های HIV نقش دارد. یک مطالعه نشان می دهد که خون اهدا شده در حدود 60 کشور به هیچ وجه برای عفونت هایی مانند HIV و هپاتیت غربالگری نشده است.

The unsafe injection practice (unsterilized syringes and needles) worldwide accounts for 40% of infections. In some of the countries, the unsafe injection practice is as high as 70%. “Unsafe injection practices cause an estimated 1.3 million deaths each year worldwide, a loss of 26 million years of life and an annual burden of US$ 535 million in direct medical costs.” Unsafe blood transfusions contribute about 5%–15% of HIV infections. A study indicates that the donated blood was not at all screened for the infections such as HIV and Hepatitis in almost 60 countries worldwide.

طبق مطالعه ای توسط WHO، سرانه مصرف دارو در ایالات متحده آمریکا که از آمریکای لاتین و حتی اروپا فراتر رفته است. گزارشی که توسط (مجله لایف اکستنشن) گردآوری شده است، تخمین می‌زند که هر سال در ایالات متحده، 2.2 میلیون نفر عوارض ناخواسته دارویی را تجربه می‌کنند و مرگ و میر ناشی از عوارض ناخواسته دارویی 783936 نفر است. اگرچه ایالات متحده هنوز 14 درصد از تولید ناخالص ملی خود را صرف مراقبت های بهداشتی

ص: 244

می کند، اما جالب است که سیستم پزشکی آمریکا در بیشتر مرگ و میرها نقش داشته است. داروهای مورد تایید دولت تنها در ایالات متحده آمریکا مسئول 700000 مرگ در سال است.

A study conducted by the WHO concluded that per capita medication usage was highest in the USA which exceeded Latin America and even Europe. The report, compiled by (Life Extension Magazine) LEF estimates that every year in the USA, 2.2 million people experience ADRs and the death due to ADRs is 783,936. Although the USA spends 14% of its gross national product on healthcare yet, it is ironical that the American Medical System contributes to most of the deaths. The government-sanctioned medicine in the USA alone is responsible for 700,000 deaths every year.

آقای LL Leape در سال 1994 مطالعه خود را به نام «خطا در پزشکی» در مجله انجمن پزشکی آمریکا منتشر کرد، که در آن مطالعه‌ای از طرف آقای Schimmel EM را گزارش کرد که 20٪ از بیماران بستری شده در خدمات پزشکی بیمارستان دانشگاهی دچار یاتروژنیک شده اند و 20٪ از این صدمات جدی یا کشنده بوده اند. آقای لیپ همچنین به "مطالعه تمرین پزشکی هاروارد" که در سال 1991 منتشر شد، اشاره کرد که نشان می‌داد 4 درصد از بیماری‌های یاتروژنیک در شهر نیویورک رخ داده است که 14 درصد آن کشنده (مرگ و میر) بود. از این رو، به این ترتیب او تخمین زد افرادی که به دلیل بیماری یاتروژنیک کشته می شوند، حدود 180000 نفر در سال هستند. با این حال، او اعتراف کرد که این عدد به دلیل کمیاب بودن داده‌های واقعی و گزارش ناکافی بیماری‌های یاتروژنیک، نوک کوه یخ است. یک"متاآنالیز مطالعات آینده نگر" نیز توسط آقای لازارو و همکاران برای تخمین بروز عوارض ناخواسته دارویی جدی و کشنده در بیماران بیمارستانی از سال 1966 تا 1996 انجام شد که نشانگر 6.7٪ بروز عوارض ناخواسته دارویی جدی و 0.32٪ عوارض ناخواسته دارویی کشنده از بیماران بستری در بیمارستان بود که آنها را تبدیل به چهارمین و ششمین علت مرگ و میر می کند.

Leape in 1994]published his study called “Error in Medicine” in Journal of American Medical Association, in which he reported a study of Schimmel in which he had estimated iatrogenic injury of 20% with 20% of fatalities. Leape also focused on the Harvard Medical Practice Study which was published in 1991 which suggested that 4% of iatrogenic illnesses occurred in New York City with 14% of fatalities. Hence, this way he estimated that people who get killed due to iatrogenic illness are about 180,000/year. However, he admitted that this number is a tip of iceberg due to the scarcity of actual data and underreporting of iatrogenic illnesses. A meta-analysis of prospective studies was also done by Lazarou et al. to estimate the incidence of serious and fatal ADRs in hospital patients from 1966 to 1996. The overall incidence of serious ADRs was 6. % and of fatal ADR was 0.32% of hospitalized patients, making them fourth and sixth leading causes of death.

WHO در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا، به این نتیجه رسید که خطاهای مربوط به مراقبت های بهداشتی در 8 تا 12 درصد از بستری شدن در بیمارستان رخ می دهد. گزارشی به نام "سازمان حافظه" تخمین زده است که هر سال

ص: 245

850000 عوارض ناخواسته دارویی رخ می دهد. این آمار در اسپانیا، فرانسه و دانمارک کم و بیش مشابه است. اگر از همه این اشتباهات پزشکی در اتحادیه اروپا جلوگیری شود، تعداد مرگ و میرها 95000 نفر در سال کاهش می یابد. بررسی سیستماتیک امربوط به خطاهای پزشکی در کشورهای خاورمیانه بین 7.1٪ تا 90.5٪ برای داروی نسخه‌ای و 9.4٪ تا 80٪ برای مجاری تجویز دارو بود. در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و منطقه آسیا حداقل 50 درصد از تزریقات ناایمن هستند که به همین دلیل بیشترین عفونت در این مناطق رخ می دهد.

Among the European Union Member states, WHO concluded that the healthcare-related errors occur in 8% to 12% of hospitalizations. A report named “organisation of memory” estimated 850,000 ADRs occur each year. The statistics are more or less similar in Spain, France, and Denmark. If all these medical errors in the European Union would be prevented it will reduce the number of deaths by 95000/year. A systematic review of the literature with regard to medical errors in the Middle-Eastern countries was found to be 7.1%–90.5% for prescription drugs and 9.4% to 80% for the drug administration. In sub-Saharan Africa and Asian region at least 50% of injections given are unsafe due to which highest infections occur in these regions.(1)

Iatrogenesis: A review on nature, extent, and distribution of healthcare hazards, Rafia Farooq Peer and Nadeem Shabir, 2018

ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC6060929

از سال 2007 تا 2009، 708642 رویداد ایمنی بیمار (خطا) گزارش شد که در مرگ 79670 نفر از بستری شده‌گان در بیمارستان‌های ایالات متحده آمریکا نقش داشته است (Healthgrades، 2011). تخمین زده شده است که رویدادهای یاتروژنیک سالانه 65 درصد از ساکنان خانه سالمندان را تحت تأثیر قرار می دهد (میتی، 2010). سال 2011، 874116 گزارش عوارض جانبی برای داروها و محصولات بیولوژیکی درمانی توسط سازمان غذا و دارو دریافت شد که از 370240 گزارش در سال 2003 افزایش یافته است (FDA، 2012). تخمین زده می شود که 27٪ از عوارض جانبی دارویی در مراقبت های اولیه و 42٪ در مراقبت های طولانی مدت قابل پیشگیری هستند (American Geriatrics Society, 2012).

From 2007 to 2009, 708 642 patient safety events were reported to have contributed to the deaths of 79 670 hospitalized Medicare beneficiaries in the United States of America (Healthgrades, 2011). Iatrogenic events have been estimated to affect 65% of nursing home residents annually and are likely to have negative impacts on older individuals residing in assisted living facilities as well (Mitty, 2010). For 2011, 874 116 adverse event reports for drugs and therapeutic biologic products werereceived by the Food and Drug Administration, up from 370 240 reports in 2003 (FDA, 2012). It is estimated that 27% of adverse

ص: 246


1) . مقاله" Iatrogenesis: مروری بر ماهیت، میزان و توزیع خطرات مراقبت های بهداشتی"، رفیا فاروق پیرو ندیم شبیر، 2018، منشتر شده در مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی آمریکا

drug events in primary care and 42% in long-term care are preventable (American Geriatrics Society, 2012).

موسسه پزشکی (IOM) گزارش داد که در ایالات متحده آمریکا، سالانه 44000 تا 98000 نفر در هر سنی در نتیجه اشتباهات پزشکی در بیمارستان ها جان خود را از دست می دهند.این خطاها هزینه هنگفتی را به همراه دارد که تخمین زده می شود هر سال تقریباً 38 میلیارد دلار آمریکا باشد.

The Institute of Medicine (IOM) reported that, in the USA, as many as 44000–98000 people of all ages die in hospitals each year as a result of medical errors. These errors occur in all settings and carry a tremendous cost, estimated to be almost US$38 billion each year.(1)

sciencedirect.com/topics/medicine-and-dentistry/iatrogenesis

خطاهای پزشکی علت اصلی مرگ و میر در آمریکای شمالی است؛ بین 44000 تا 98000 بیمار هر ساله در نتیجه خطاهای پزشکی جان خود را از دست می دهند. به هشتمین علت مرگ و میر در آمریکای شمالی تبدیل شده است. خطاهای پزشکی بین 17 تا 29 میلیارد دلار در سال هزینه که باعث از دست دادن درآمد، از دست رفتن مخارج زندگی، ناتوانی و هزینه های اضافی در زمینه مراقبت های بهداشتی می شود.(2)

Defining medical error, Ethan D. Grober and John M.A. Bohnen, 2005

ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3211566/

ص: 247


1) . پایگاه اطلاعات پزشکی Science Direct

2) . مقاله" Iatrogenesis تعریف خطای پزشکی"، اتان دی گروبر و جان ام. لوبیا، 2005، منشتر شده در مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی آمریکا

پیوست 3: ویژگی‌های انواع لباس از منظر آیات و روایات چیست؟ (درمانی و غیر درمانی)

1/3. ویژگی‌های لباس؛ اولین نوع از انواع لباس به معنای عام

اشاره

«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَكْنَانًا وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ (نحل 81)»؛

و خدا از آنچه آفريده، به سود شما سايه‌هايى فراهم آورده و از كوهها براى شما پناهگاه‌هايى قرار داده و براى شما تن‌پوشهايى مقرّر كرده كه شما را از گرما حفظ مى‌كند، و تن‌پوشها [=زره‌ها]يى كه شما را در جنگتان حمايت مى‌نمايد. اين گونه وى نعمتش را بر شما تمام مى‌گرداند، اميد كه شما [به فرمانش] گردن نهيد.

«يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (اعراف 26)»؛

اى فرزندان آدم! لباسى براى شما آفريديم كه اندام شمارا مى‌پوشاند و مايه زینت شماست؛ امّا جامه پرهیزگاری بهتر است. اينها همه از آيات خداست، تا متذكّر نعمتهاى او شوند.

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ ۚ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (اعراف 32)»؛

بگو: چه كسى زینت‌هایی را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و خوردنيهاى خوش‌طعم را حرام كرده است؟ بگو: اين چيزها در اين دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‌اند و در روز قيامت نيز خاص آنها باشد. آيات خدا را براى دانايان اينچنين به تفصيل بيان مى‌كنيم.

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يُوسُفَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ قَالَ: «اِلْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اَللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ اَلْجَمَالَ وَ لْيَكُنْ مِنْ حَلاَلٍ»؛

امام صادق عليه السلام :لباس زيبا بپوش؛ زيرا خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد؛ اما بايد از حلال باشد.

وسائل الشیعة، ج5، ص6

للصدوق فِي حَدِيثِ اَلْمَنَاهِي قَالَ: «نَهَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلتَّعَرِّي بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ»؛

پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- نهی کرده است از لختی در شب و روز.

من لا یحضره الفقیه، ج4، ص3 / الأمالی (للصدوق)، ج1، ص422

مکارم الأخلاق، ج1، ص424 / مجموعة ورّام، ج2، ص256 / الوافي، ج5، ص1068 / بحار الأنوار، ج86، ص359

ص: 248

حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْأَشْعَرِيُّ بِإِسْنَادِهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلسَّرَفُ فِي ثَلاَثٍ اِبْتِذَالُكَ ثَوْبَ صَوْنِكَ وَ إِلْقَاؤُكَ اَلنَّوَى يَمِيناً وَ شِمَالاً وَ إِهْرَاقُكَ فَضْلَةَ اَلْمَاءِ وَ قَالَ لَيْسَ فِي اَلطَّعَامِ سَرَفٌ»؛

امام صادق- علیه السلام- فرمود: سه چیز مصداق و معیار اسراف است: استفاده از لباس صون (جامه آبرومند و بهتر) به جای لباس کار، و دور انداختن هسته میوه (که به درد کشاورزان می خورد) به این طرف و آن طرف، و هدر ریختن ته مانده آب (مثلاً آبی که در ته لیوان مانده است). فرمود در طعام اسرافى نيست.

الخصال، ج1، ص93

وسائل الشیعة، ج5، ص52 / بحار الأنوار، ج72، ص304

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ اَلْكَاظِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ عَشَرَةُ أَقْمِصَةٍ أَ يَكُونُ ذَلِكَ مِنَ اَلسَّرَفِ فَقَالَ لاَ وَ لَكِنَّ ذَلِكَ أَبْقَى لِثِيَابِهِ وَ لَكِنَّ اَلسَّرَفَ أَنْ تَلْبَسَ ثَوْبَ صَوْنِكَ فِي اَلْمَكَانِ اَلْقَذِرِ»؛

اسحاق بن عمار مى‌گويد:به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم:اگر مردى ده پيراهن داشته باشد آيا اين اسراف است؟فرمود:نه،بلكه اينطور لباس او بيشتر عمر مى‌كند،ولى اسراف اين است كه لباس مهمانى خود را در جاى لباس کار بپوشى.

مکارم الأخلاق، ج1، ص98 / بحار الأنوار، ج76، ص317

1/1/3. پاکیزه بودن؛ اولین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ اَلسِّمْطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: «اَلثَّوْبُ اَلنَّقِيُّ يَكْبِتُ اَلْعَدُوَّ»؛

امام صادق علیه السلام-فرمود: لباس تميز، دشمن را خوار مى‌كند.

الکافي، ج6، ص441

مکارم الأخلاق، ج1، ص103 / الوافي، ج20، ص699 / وسائل الشیعة، ج5، ص14

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «غَسْلُ اَلثِّيَابِ يُذْهِبُ اَلْهَمَّ وَ اَلْحُزْنَ وَ هُوَ طَهُورٌ لِلصَّلاَةِ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ ثِيٰابَكَ فَطَهِّرْ (مزمل 4)» أَيْ فَشَمِّرْ»؛

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: شستن جامه اندوه را از بين مى‌برد،و وسيله پاكيزگى براى نماز است.خداوند متعال مى‌فرمايد:«لباس خود را پاكيزه كن،يعنى كوتاه كن.

الخصال، ج2، ص610 / الکافي، ج6، ص441

ص: 249

مکارم الأخلاق، ج1، ص103 / تفسير الصافي، ج5، ص246/ الوافي

ج6 ص14 /وسائل الشیعة، ج5، ص14 و ج5، ص41 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89 و ج64 ص278 / تفسير نور الثقلين، ج5، ص454 / تفسير كنز الدقائق، ج14، ص14

ص: 250

2/1/3. عدم شباهت مردان به زنان و بالعکس و عدم شباهت به دشمنان؛ دومین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي اَلْجَوْزَاءِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «أَنَّهُ رَأَى رَجُلاً بِهِ تَأْنِيثٌ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهُ اُخْرُجْ مِنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ يَا مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لَعَنَ اَللَّهُ اَلْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ اَلرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ اَلْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ اَلنِّسَاءِ بِالرِّجَالِ»؛

امام علی علیه السلام در مسجد پیامبر- صلی الله علیه و آله- مردی را دید که «تأنیث» داشت، گفت: ای کسی که رسول خدا تو را لعن کرده از مسجد رسول خدا خارج شو. آنگاه گفت: شنیدم از پیامبر- صلی الله علیه و آله- که فرمود: خداوند لعنت کند مردانی را که خودشان را به زنان شبیه کنند و لعنت کند خداوند زنانی را که خودشان را به مردان شبیه کنند.

علل الشرایع، ج2، ص602

وسائل الشیعة، ج17، ص284 و ج20، ص337 / بحار الأنوار، ج76، ص64

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لاَ تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَ لاَ تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَ لاَ تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي»؛

امام علی- علیه السلام- در مسجد پیامبر- صلی الله علیه و آله- مردی را دید که «تأنیث» داشت، گفت: ای کسی که رسول خدا تو را لعن کرده از مسجد رسول خدا خارج شو. آنگاه گفت: شنیدم از پیامبر- صلی الله علیه و آله- که فرمود: خداوند لعنت کند مردانی را که خودشان را به زنان شبیه کنند و لعنت کند خداوند زنانی را که خودشان را به مردان شبیه کنند.

علل الشرایع، ج2، ص348 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص252/ الأشعثیات، ج1، ص234 / تهذيب الأحكام، ج6، ص172

النوادر (للراوندی)، ج1، ص55 / مجموعة ورّام، ج1، ص15 / الوافي، ج20، ص713 / وسائل الشیعة، ج15، ص146 و ج4، ص385 / مشکاة الأنوار، ج1، ص325 / عوالم العلوم، ج20، ص746 / مستدرك الوسائل، ج16، ص297

ص: 251

3/1/3. دست و پا گیرنبودن؛ سومین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ اَلزَّنْجَانِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ سَلاَّمٍ بِأَسَانِيدَ مُتَّصِلَةٍ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «أَنَّهُ نَهَى عَنْ لِبْسَتَيْنِ اِشْتِمَالِ اَلصَّمَّاءِ وَ أَنْ يَلْتَحِفَ اَلرَّجُلُ بِثَوْبٍ لَيْسَ بَيْنَ فَرْجِهِ وَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ شَيْءٌ»؛

پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- از دو نوع پوشش نهی کرده است: از پوشش اشتمال صماء (خود را طوری در پوشش قرار دادن که منفذی برای دست نباشد) و از پوششی که عضو تناسلی شخص را از فضای بیرون نپوشاند.

معاني الأخبار، ج1، ص281

بحار الأنوار، ج80، ص200

4/1/3. بررسی تنگی (عامل نمایان شدن اعضاء) و انواع ممدوح و مذموم گشادی لباس؛ چهارمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «لاَ تُصَلِّ فِيمَا شَفَّ أَوْ سُفَّ يَعْنِي اَلثَّوْبَ اَلصَّقِيلَ»؛

امام صادق(ع) فرمود: در لباس شفاف و چسبنده (لباسي كه بدليل تنگي به بدن مي‌چسبد) نماز نخوان، يعني لباسي كه فراز و نشيب بدن را نشان دهد.

الکافي، ج3، ص402 / تهذيب الأحكام، ج2، ص214 و ج2، ص214

وسائل الشیعة، ج4، ص388 / الوافي، ج7، ص389

مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ اَلزَّنْجَانِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ سَلاَّمٍ بِأَسَانِيدَ مُتَّصِلَةٍ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «أَنَّهُ نَهَى عَنْ لِبْسَتَيْنِ اِشْتِمَالِ اَلصَّمَّاءِ وَ أَنْ يَلْتَحِفَ اَلرَّجُلُ بِثَوْبٍ لَيْسَ بَيْنَ فَرْجِهِ وَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ شَيْءٌ»؛

پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- از دو نوع پوشش نهی کرده است: از پوشش اشتمال صماء (خود را طوری در پوشش قرار دادن که منفذی برای دست نباشد) و از پوششی که عضو تناسلی شخص را از فضای بیرون نپوشاند.

معاني الأخبار، ج1، ص281

بحار الأنوار، ج80، ص200

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَلِيٍّ اَلْقُمِّيِّ [اَلْقُمِّيِّ خ ل] عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَعَةُ اَلْجُرُبَّانِ وَ نَبَاتُ اَلشَّعْرِ فِي اَلْأَنْفِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ ...»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: گشاد بودن يقه پيراهن و رويش مو در بينى، امان از بيمارى جذام است.

الکافي، ج6، ص479الوافي، ج20، ص783 / وسائل الشیعة، ج5، ص111 /طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام) ج1، ص104 / بحار الأنوار، ج59، ص212

وَ رُوِيَ عَنِ اَلْأَصْبَغِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: سِتَّةٌ فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِنْ أَخْلاَقِ قَوْمِ لُوطٍ اَلْجُلاَهِقُ وَ هُوَ اَلْبُنْدُقُ وَ اَلْخَذْفُ وَ مَضْغُ اَلْعِلْكِ وَ إِرْخَاءُ اَلْإِزَارِ فِي اَلْخَلاَءِ وَ حَلُّ اَلْإِزَارِ[اَلْأَزْرَارِ] مِنَ اَلْقَبَاءِ وَ اَلْقَمِيصِ»؛

ص: 252

امام علی- علیه السلام-:… و امّا کردارهائی که از اخلاق قوم لوط است عبارتند از: فلاخن (بندک)، شن اندازی با دو انگشت، و جویدن آدامس (سقز)، و گشاد و دراز کردن لباس برای بالیدن به خود، و بازگذاشتن دکمه قبا و پیراهن.

الخصال، ج‌1، ص331

الوافي، ج20، ص783 / وسائل الشیعة، ج5، ص44 / بحار الأنوار، ج73، ص341

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْصَى رَجُلاً مِنْ بَنِي تَمِيمٍ فَقَالَ لَهُ إِيَّاكَ وَ إِسْبَالَ اَلْإِزَارِ وَ اَلْقَمِيصِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ اَلْمَخِيلَةِ وَ اَللَّهُ لاَ يُحِبُّ اَلْمَخِيلَةَ»؛

امام علی- علیه السلام: رسول خدا- صلی الله علیه و آله- فرمود: … و بپرهیز از شل و ول کردن پوشش و پیراهن، زیرا آن خودنمائی و به خود بالیدن است و خداوند خودنمائی و به خود بالیدن را دوست ندارد.

المحاسن، ج1 ،ص124 / الکافي، ج6، ص456

وضة الواعظین، ج2، ص382 / الوافي، ج20 ص733 / وسائل الشیعة، ج5 ،ص41 و ج15، ص382 / تفسير نور الثقلين، ج4، ص207 / تفسير كنز الدقائق، ج10، ص257

ص: 253

5/1/3. نهی از بازگذاشتن دکمه؛ پنجمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «لاَ يَنْبَغِي أَنْ يُسَلَّمَ عَلَيْهِمْ وَ سِتَّةٌ لاَ يَنْبَغِي لَهُمْ أَنْ يَؤُمُّوا وَ سِتَّةٌ فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِنْ أَخْلاَقِ قَوْمِ لُوطٍ فَأَمَّا اَلَّذِينَ لاَ يَنْبَغِي أَنْ يُسَلَّمَ عَلَيْهِمْ - فَالْيَهُودُ وَ اَلنَّصَارَى وَ أَصْحَابُ اَلنَّرْدِ وَ اَلشِّطْرَنْجِ وَ أَصْحَابُ اَلْخَمْرِ وَ اَلْبَرْبَطِ وَ اَلطُّنْبُورِ وَ اَلْمُتَفَكِّهُونَ بِسَبِّ اَلْأُمَّهَاتِ وَ اَلشُّعَرَاءُ وَ أَمَّا اَلَّذِينَ لاَ يَنْبَغِي أَنْ يَؤُمُّوا مِنَ اَلنَّاسِ فَوَلَدُ اَلزِّنَا وَ اَلْمُرْتَدُّ وَ اَلْأَعْرَابِيُّ بَعْدَ اَلْهِجْرَةِ وَ شَارِبُ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَحْدُودُ وَ اَلْأَغْلَفُ وَ أَمَّا اَلَّتِي مِنْ أَخْلاَقِ قَوْمِ لُوطٍ فَالْجُلاَهِقُ وَ هُوَ اَلْبُنْدُقُ وَ الحذف [اَلْخَذْفُ] وَ مَضْغُ اَلْعِلْكِ وَ إِرْخَاءُ اَلْإِزَارِ خُيَلاَءَ وَ حَلُّ اَلْأَزْرَارِ مِنَ اَلْقَبَاءِ وَ اَلْقَمِيصِ»؛

اصبغ بن نباتة گويد:شنيدم از امير المؤمنين كه ميفرمود: شایسته نیست شش كس را سلام داد و شایسته نیست شش كس امام جماعت گردند و شش عمل در اين امت از اخلاق قوم لوط است اما آنان كه سلام بر آنان نشاند. 1-يهودى و نصارى. 2-نرد و شطرنج بازان. 3-ميگساران. 4-تار و تنبور زنان. 5-كسانى كه شوخيهاشان فهش بر مادر يك ديگر است. 6-شاعران و اما آنان كه امامت جماعت را نشايند زنا زاده و مرتد و عربى كه پس از هجرت بشهر اسلام دوباره بيابان‌نشين گردد و ميخواره و كسى كه حد شرعى بر او جارى شده باشد و كسى كه ختنه نشده باشد و امّا خصلت هائی که از اخلاق قوم لوط است عبارتند از: فلاخن بازی و آن بندک است، و سنگ پرانی با دو انگشت، و آدامس (سقز) جویدن، و دراز و شل و ول داشتن لباس، و باز گذاشتن دگمه های قبا (کت، پالتو، بارانی) و پیراهن.

الخصال، ج1، ص330

روضة الواعظین، ج2، ص458 / وسائل الشیعة، ج5، ص44 / بحار الأنوار، ج73، ص340

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ يُصَلِّي اَلرَّجُلُ مَحْلُولَ اَلْأَزْرَارِ إِذَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ إِزَارٌ»؛

امام صادق- علیه السلام- از امام باقر- علیه السلام- نقل می کند که فرمود: نباید با دکمه های باز نماز خواند.

تهذيب الأحكام، ج2، ص357 / الإستبصار، ج1، ص392

الوافي، ج7، ص375 / وسائل الشیعة، ج4، ص394 / بحار الأنوار، ج80، ص185

ص: 254

6/1/3. نهی از لباس نازک؛ ششمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : «أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : ... علَيكُم بالصَّفيقِ مِن الثِّيابِ ؛ فإنّ مَن رَقَّ ثَوبُهُ رَقَّ دِينُهُ»؛

امیرالمومنین علیه السلام: بر شما باد پوشيدن لباسهاى ضخيم؛ زيرا كسى كه جامه اش نازك باشد، دينش نازك شود.

الخصال، ج2، ص610

وسائل الشیعة، ج4، ص389و ج5، ص29 / تحف العقول،ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج80، ص184 و ج10، ص89

7/1/3. سبک‌بودن لباس (عامل طول عمر و بقا)؛ هفتمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «مَنْ أَرَادَ اَلْبَقَاءَ وَ لاَ بَقَاءَ فَلْيُبَاكِرِ اَلْغَدَاءَ وَ لْيُجَوِّدِ اَلْحِذَاءَ وَ لْيُخَفِّفِ اَلرِّدَاءَ وَ لْيُقِلَّ مُجَامَعَةَ اَلنِّسَاءِ» قِيلَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا خِفَّةُ اَلرِّدَاءِ قَالَ «قِلَّةُ اَلدَّيْنِ»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: هر كس طول عمر و بقاء خواهد - در حالى كه بقا براى كسى در دنيا نيست - پس در بامداد غذائى بخورد، و كفش را خوب و نيكو پوشد، و عبا و بالاپوش را سبك كند، و كمتر از زنان كام گيرد، پرسيدند يا رسول اللّٰه مراد از سبكى عبا چيست؟ فرمود: بدهكارى را اندك كردن.

من لا یحضره الفقیه، ج3، ص555 / عيون الأخبار، ج2، ص38

مکارم الأخلاق، ج1، ص212 / الوافي، ج26، ص558 / وسائل الشیعة، ج5، ص61 و ج18، ص316 و ج20، ص241 / بحار الأنوار، ج63، ص341 و ج100، ص286 / مستدرك الوسائل، ج3، ص281

8/1/3. بررسی رنگ‌های مذموم و ممدوح لباس؛ هشتمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس
1/8/1/3. رنگ سفید به عنوان نیکوترین و پاکیزه‌ترین لباس؛ اولین رنگ ممدوح از منظر روایات

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُثَنًّى اَلْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اِلبَسوا البَياضَ؛ فإنّهُ أطيَبُ و أطهَرُ، و كَفِّنوا فيهِ مَوتاكُم»؛

امام صادق علیه السلام : لباس سفيد بپوشيد؛ زيرا جامه سفيد نيكوتر و پاكيزه تر است. مردگان خود را نيز در پارچه سفيد كفن كنيد.

الکافي، ج6، ص445

الوافي، ج20، ص711 / وسائل الشیعة، ج3، ص41 و ج5، ص26 / الفصول المهمة، ج2، ص39 / مستدرك الوسائل ج2، ص223 و ج3، ص247

ص: 255

أَبُو اَلْبَخْتَرِيِّ ، عَنْ جَعْفَرٍ ، عَنْ أَبِيهِ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ لاَ يَلْبَسُ إِلاَّ اَلْبَيَاضَ أَكْثَرَ مَا يَلْبَسُ، وَ يَقُولُ: «فِيهِ تَكْفِينُ اَلْمَوْتَى»»؛

امام باقر علیه السلام فرمود :همانا بیشترین پوشش علی علیه السلام جز لباس سفید نبود و می فرمود :کفن کردن مردگان هم در (رنگ سفید) است.

قرب الإسناد، ج1، ص152 / وسائل الشیعة، ج5، ص27 / بحار الأنوار، ج78، ص311

2/8/1/3. رنگ زرد به عنوان رنگ مورد انتخاب اهل‌بیت علیهم السلام ؛ دومین رنگ ممدوح از منظر روایات

أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «صِبْغُنَا اَلْبَهْرَمَانُ وَ صِبْغُ بَنِي أُمَيَّةَ اَلزَّعْفَرَانُ»؛

امام باقر- علیه السلام- فرمود: رنگ مورد انتخاب ما (اهل بیت- علیهم السلام-) بهرمان (زرد لیمویی) است و رنگ منتخب بنی امیه زعفران (زرد مایل به سرخی) است.

الکافي، ج6، ص448

الوافي، ج20، ص718 / وسائل الشیعة، ج5، ص30

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ قَالَ: «كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَلْبَسُ اَلْمُعَصْفَرَ وَ اَلْمُنَيَّرَ»؛

امام باقر علیه السلام: لباس زرد لیموئی نورانی (غیر کدر، روشن) می پوشید.

الکافي، ج6، ص447

الوافي، ج20، ص715 / وسائل الشیعة، ج5، ص31 / عوالم العلوم، ج19، ص228

3/8/1/3. سبز؛ یکی دیگر از رنگ‌های ممدوح از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ شُعَيْبٍ أَبِي صَالِحٍ عَنْ خَالِدٍ أَبِي اَلْعَلاَءِ اَلْخَفَّافِ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيْهِ بُرْدٌ أَخْضَرُ وَ هُوَ مُحْرِمٌ»؛

امام باقر عليه السّلام را ديدم كه در حال احرام، لباس برد سبزى بر تن داشت.

الکافي، ج6، ص339 / من لا یحضره الفقیه، ج2، ص334

الوافي، ج12، ص565/ وسائل الشیعة، ج12، ص360 / عوالم العلوم، ج19، ص229

4/8/1/3. طوسی رنگ مایل به قهوه‌ای؛ یکی دیگر از رنگ‌های ممدوح از منظر روایات

حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي اَلصُّهْبَانِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِعَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ أَعْرَابِيّاً أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَخَرَجَ إِلَيْهِ فِي رِدَاءٍ مُمَشَّقٍ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ لَقَدْ

ص: 256

خَرَجْتَ إِلَيَّ كَأَنَّكَ فَتًى فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَعَمْ يَا أَعْرَابِيُّ أَنَا اَلْفَتَى اِبْنُ اَلْفَتَى أَخُو اَلْفَتَى فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَمَّا اَلْفَتَى فَنَعَمْ وَ كَيْفَ اِبْنُ اَلْفَتَى وَ أَخُو اَلْفَتَى فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِيمُ (انبیاء 60)» فَأَنَا اِبْنُ إِبْرَاهِيمَ وَ أَمَّا أَخُو اَلْفَتَى فَإِنَّ مُنَادِياً نَادَى فِي اَلسَّمَاءِ يَوْمَ أُحُدٍ لاَ سَيْفَ إِلاَّ ذُو اَلْفَقَارِ وَ لاَ فَتَى إِلاَّ عَلِيٌّ - فَعَلِيٌّ أَخِي وَ أَنَا أَخُوهُ»؛

امام صادق عليه السلام به نقل از پدرش از جدّش فرمود: عرب باديه‌نشينى یه دیدار پیامبر- صلی الله علیه و آله- آمد، رسول خدا به طرف او بیرون آمد در حالی که لباس طوسی رنگ مایل به قهوه ای پوشیده بود. آن مرد گفت: ای محمد به سوی من آمدی در هیئت جوانان، فرمود: بلی من جوانمرد و برادر جوانمرد هستم،عرض كرد:اى محمّد جوانمردى خودت درست،امّا چگونه پسر جوانمرد و برادر جوانمردى؟فرمود: مگر قول خداوند عزّ و جلّ را نشنيده اى كه مى‌فرمايد« قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِيمُ »(گفتند:شنيديم جوانمردى آنان را ياد مى‌كند،بنام ابراهيم) و من فرزند ابراهيم هستم،و امّا برادرم جوانمرد است چون در روز جنگ احد جار زننده اى از فراز آسمان فرياد بر آورد كه:نيست شمشيرى جز ذو الفقار، و نيست جوانمردى مگر علىّ،و من برادر اويم

معاني الأخبار، ج1، ص119 / الأمالی (للصدوق)، ج1، ص200

روضة الواعظین، ج2، ص475 / المناقب، ج3، ص88 / مدینة معاجز الأئمة، ج1، ص108 / بحار الأنوار، ج42، ص64

5/8/1/3. قرمز به عنوان رنگ مورد استفاده ابلیس (استثناء در عروس و داماد)؛ اولین رنگ مذموم از منظر روایات

وَ رَوَى أَبُو اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «إِنِّي أُحِبُّ لَكَ مَا أُحِبُّ لِنَفْسِي وَ أَكْرَهُ لَكَ مَا أَكْرَهُ لِنَفْسِي فَلاَ تَتَخَتَّمْ بِخَاتَمِ ذَهَبٍ فَإِنَّهُ زِينَتُكَ فِي اَلْآخِرَةِ وَ لاَ تَلْبَسِ اَلْقِرْمِزَ فَإِنَّهُ مِنْ أَرْدِيَةِ إِبْلِيسَ، وَ لاَ تَرْكَبْ بِمِيثَرَةٍ حَمْرَاءَ فَإِنَّهَا مِنْ مَرَاكِبِ إِبْلِيسَ وَ لاَ تَلْبَسِ اَلْحَرِيرَ فَيُحْرِقَ اَللَّهُ جِلْدَكَ يَوْمَ تَلْقَاهُ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود : همانا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله به امير المؤمنين عليهم السّلام فرمود: من هر چه را كه براى خود دوست ميدارم براى تو نيز دوست ميدارم، و هر آنچه كه براى خود ناخوش و مكروه ميدارم براى تو نيز آن را ناخوش ميدارم (پس اين توصيه‌ها را بكار بند) هرگز انگشترى طلا بر انگشت خويش مكن، زيرا آن زينت تو در آخرت يا در بهشت خواهد بود (نه در دنيا)، و نيز لباس سرخ (قرمزى) را بر تن مكن كه آن از جمله رداهاى (لباس‌های) ابليس است و در هنگام سوارى بر بالش (يا زير انداز پنبه‌اى كه موقع سوارى بر پشت شتر انداخته و روى آن مى‌نشسته‌اند) سرخ رنگ سوار مشو، كه شيطان بر آن سوار مى‌شود، و جامۀ حرير مپوش كه خداوند متعال در روزى كه با او ملاقات كنى و يا در روز قيامت پوست بدنت را ميسوزاند.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص253 / علل الشرایع، ج2، ص348

الوافي، ج20، ص714 / بحار الأنوار، ج80، ص241عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «إِيَّاكَ أَنْ تَرْكَبَ بِمِيثَرَةٍ حَمْرَاءَ فَإِنَّهَا مِيثَرَةُ إِبْلِيسَ»؛

ص: 257

پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- فرمود: بر «روزین» و «نمدزین» سرخ رنگ سوار نشو، زیرا روزین و نمدزین سرخ از آن شیطان است.

المحاسن، ج2، ص629

وسائل الشیعة، ج4، ص445 / بحار الأنوار، ج73، ص291

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «يُكْرَهُ اَلْمُفْدَمُ إِلاَّ لِلْعَرُوسِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: لباس قرمز (سرخ تیره) جز براى عروس و داماد مكروه است.

الکافي، ج6، ص447

وسائل الشیعة، ج5، ص29 / الوافي، ج20، ص715

6/8/1/3. سیاه بطور کلی به عنوان لباس فرعون (استثناء در سه چیز)؛ دومین رنگ مذموم از منظر روایات

وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِيمَا عَلَّمَ أَصْحَابَهُ: «لاَ تَلْبَسُوا اَلسَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ»؛

از جمله مطالبى كه امير المؤمنين عليه السّلام به اصحاب خويش مى‌آموختند: لباس سیاه نپوش زیرا آن لباس فرعون (فرعون صفتان) است

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص251 / علل الشرایع، ج2، ص346

وسائل الشیعة، ج4، ص383 / بحار الأنوار، ج80، ص248

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ بِإِسْنَادِهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «يُكْرَهُ اَلسَّوَادُ إِلاَّ فِي ثَلاَثَةٍ اَلْعِمَامَةِ وَ اَلْخُفِّ وَ اَلْكِسَاءِ»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله کراهت داشت از رنگ سياه مگر در مورد سه چيز: عمامه (دستار)، خف و عبا.

الخصال، ج1، ص148 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص251 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص251

تفسير كنز الدقائق، ج5، ص62 / بحار الأنوار، ج80، ص249

ص: 258

9/1/3. بررسی انواع جنس ممدوح و مذموم لباس از منظر آیات و روایات؛ نهمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس
1/9/1/3. پنبه (به عنوان لباس اهل بیت علیهم السلام )و کتان (به عنوان لباس انبیاء و خاصیت چاق‌کنندگی)؛ دو لباس ممدوح از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اِلْبَسُوا ثِيَابَ اَلْقُطْنِ فَإِنَّهَا لِبَاسُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ لِبَاسُنَا»؛

امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: لباس‌هاى پنبه‌اى بپوشيد؛ زيرا كه آن لباس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و لباس ماست.

الکافي، ج6، ص446

الوافي، ج20، ص719 / وسائل الشیعة، ج5، ص28

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: ثَلاَثٌ يُسْمِنَّ وَ هِيَ مِمَّا لاَ يُؤْكَلُ وَ ثَلاَثٌ يَهْزِلْنَ وَ هِي مِمَّا يُؤْكَلُ وَ اِثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ فَاللاَّتِي يُسْمِنَّ وَ لاَ يُؤْكَلْنَ اِسْتِشْعَارُ اَلْكَتَّانِ وَ اَلطِّيبِ وَ اَلنُّورَةِ وَ اَللاَّتِي يُؤْكَلْنَ فَيَهْزِلْنَ اَللَّحْمُ اَلْيَابِسُ وَ اَلْجُبُنُّ وَ اَلطَّلْعُ. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْجَوْزُ وَ قِيلَ اَلْكُسْبُ . وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: اَلْكُنْبُ وَ اَللَّذَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لاَ يَضُرَّانِ مِنْ شَيْءٍ اَلسُّكَّرُ وَ اَلرُّمَّانُ.

از امام ششم (عليه السّلام): سه چيز است كه چاق مى‌كند و خوردنى نيست، و سه چيز لاغر مى‌كند و خوردنى است، و دو چيز براى هر چيزى سودمند است، و هيچ ضررى ندارد، اما آنچه چاق مى‌كند، و خوردنى نيستند، لباس كتان و بوى خوش، نوره و آنچه خوردنى است و لاغر ميكند، گوشت كهنه، پنير، طلع.و در حديث ديگر است كه: آنچه براى همه چيز سودمند است و هيچ ضرر ندارد شكر و انار است .

المحاسن، ج2، ص463 و ج2، ص450 / الکافي، ج6، ص315

مکارم الأخلاق، ج 1، ص372 / بحار الأنوار، ج63، ص64 و ج63، ص198 و ج73، ص90 / وسائل الشیعة، ج25، ص56 و ج24، ص433 / الفصول المهمة، ج3، ص57 / الوافي، ج19، ص297

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اِلْبَسُوا اَلثِّيَابَ مِنَ اَلْقُطْنِ فَإِنَّهُ لِبَاسُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لِبَاسُنَا وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ اَلصُّوفَ وَ اَلشَّعْرَ إِلاَّ مِنْ عِلَّةٍ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: لباس پنبه‌اى بپوشيد، زيرا آن، لباس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و لباس ما است. ولى لباس پشمى و مويين را به علت دلیلی می‌پوشيد.

الکافي، بَابُ لُبْسِ اَلصُّوفِ وَ اَلشَّعْرِ وَ اَلْوَبَرِ، ج6، ص450 / الخصال، ج2، ص610

مکارم الأخلاق، ج1، ص103 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

ص: 259

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلْكَتَّانُ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ يُنْبِتُ اَللَّحْمَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: كتان، لباس پيامبران عليهم السّلام است و موجب رويش گوشت مى‌شود.

الکافي، بَابُ اَلْكَتَّانِ، ج6، ص449/ الخصال، ج2، ص610

الوافي، ج20، ص719 / وسائل الشیعة، ج5، ص28

2/9/1/3. پشم و مو (استفاده بخاطر علتی مانند نماز)؛ نوع دیگر لباس ممدوح از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اِلْبَسُوا اَلثِّيَابَ مِنَ اَلْقُطْنِ فَإِنَّهُ لِبَاسُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لِبَاسُنَا وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ اَلصُّوفَ وَ اَلشَّعْرَ إِلاَّ مِنْ عِلَّةٍ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: لباس پنبه‌اى بپوشيد، زيرا آن، لباس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و لباس ما است. ولى لباس پشمى و مويين را به علت دلیلی می‌پوشيد.

الکافي، بَابُ لُبْسِ اَلصُّوفِ وَ اَلشَّعْرِ وَ اَلْوَبَرِ، ج6، ص450 / الخصال، ج2، ص610

مکارم الأخلاق، ج1، ص103 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ كَثِيرٍ اَلْخَزَّازِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ غَلِيظٌ خَشِنٌ تَحْتَ ثِيَابِهِ وَ فَوْقَهَا جُبَّةُ صُوفٍ وَ فَوْقَهَا قَمِيصٌ غَلِيظٌ فَمَسِسْتُهَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلنَّاسَ يَكْرَهُونَ لِبَاسَ اَلصُّوفِ فَقَالَ كَلاَّ كَانَ أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَلْبَسُهَا وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَلْبَسُهَا وَ كَانُوا عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ يَلْبَسُونَ أَغْلَظَ ثِيَابِهِمْ إِذَا قَامُوا إِلَى اَلصَّلاَةِ وَ نَحْنُ نَفْعَلُ ذَلِكَ»؛

امام صادق عليه السّلام را ديدم پيراهنى ضخيم و خشن زير لباس‌هايش بود، و روى آن روپوشى پشمى و باز روى آن، پيراهنى ضخيم پوشيده بود. پس آن را لمس كردم و گفتم: فدايت گردم! اهل تسنن لباس پشمى را مكروه مى‌دانند.فرمود: هرگز؛ پدرم امام باقر عليه السّلام و امام سجّاد عليه السّلام همواره چنين لباس مى‌پوشيدند. و ائمّه عليهم السّلام هنگامى كه به نماز برمى‌خاستند، ضخيم‌ترين لباس‌هاى خود را مى‌پوشيدند و ما نيز چنين مى‌كنيم.

الکافي، بَابُ لُبْسِ اَلصُّوفِ وَ اَلشَّعْرِ وَ اَلْوَبَرِ، ج6، ص450 / الخصال، ج2، ص610

الوافي، ج20، ص720 / وسائل الشیعة، ج4، ص454 / بحار الأنوار، ج47، ص42 و ج80، ص175 / عوالم العلوم، ج20، ص157

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلسَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «خَمْسٌ لاَ أَدَعُهُنَّ حَتَّىاَلْمَمَاتِ اَلْأَكْلُ عَلَى اَلْحَضِيضِ مَعَ اَلْعَبِيدِ وَ رُكُوبِيَ اَلْحِمَارَ مُؤْكَفاً وَ حَلَبَ اَلْعَنْزِ بِيَدِي وَ لُبْسُ اَلصُّوفِ وَ اَلتَّسْلِيمُ عَلَى اَلصِّبْيَانِ لِتَكُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِي»؛

ص: 260

امام صادق(عليه السّلام) فرمود:از پدرم شنيدم و او از پدر و جدّش نقل مى‌كرد كه پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)فرمود:پنج چيز است كه تا هنگام مرگ آنها را رها نمى‌كنم:غذا خوردن روى زمين با برده‌ها و سوار شدن بر الاغ پالان شده و دوشيدن شير با دست خودم و پوشيدن لباس پشمى و سلام دادن بر كودكان تا پس از من سنّت باشد.

الخصال، ج1، ص271 / علل الشرایع، ج1، ص130 / عيون الأخبار، ج2، ص81

مکارم الأخلاق، ج1، ص115 / مجموعة ورّام، ج2، ص156 / وسائل الشیعة ج12، ص62 و ج24، ص256 / بحار الأنوار، ج16، ص215 و ج63، ص425 و ج71، ص140و ج73، ص10 و ج73، ص66 / تفسير كنز الدقائق، ج5، ص62

3/9/1/3. ابریشم و دیبا؛ لباس مذموم برای مردان از منظر روایات

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ اَلْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ يَصْلُحُ لِبَاسُ اَلْحَرِيرِ وَ اَلدِّيبَاجِ فَأَمَّا بَيْعُهُمَا فَلاَ بَأْسَ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: پوشيدن لباس حرير و ديبا روا نيست، اما خريد و فروش آن مانعى ندارد.

الکافي، ج6، ص454 / تهذيب الأحكام، ج7، ص135

مکارم الأخلاق، ج1، ص108 / الوافي، ج17، ص287 و ج20، ص727 / وسائل الشیعة، ج4، ص368 و ج17، ص302

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ اَلْفَضْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَلْبَسَ اَلْحَرِيرَ إِلاَّ فِي اَلْحَرْبِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود:پوشيدن لباس حرير براى مردان مگر در روز جنگ، روا نيست

الکافي، ج6، ص453

الوافي، ج20، ص727 / وسائل الشیعة، ج4، ص 371

مَا أَخْبَرَنِي بِهِ اَلسَّيِّدُ اَلْإِمَامُ شَيْخُنَا عَمِيدُ اَلدِّينِ أَيْضاً، قَالَ: أَخْبَرَنَا [خَالِي] اَلْإِمَامُ اَلسَّعِيدُ اَلْحُجَّةُ شَيْخُ اَلْإِسْلاَمِ جَمَالُ اَلدِّينِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا اَلسَّيِّدُ اَلْإِمَامُ اَلْعَالِمُ اَلطَّاهِرُ أَزْهَدُ أَهْلِ زَمَانِهِ ذُو اَلْكَرَامَاتِ رَضِيُّ اَلدِّينِ أَبُو اَلْقَاسِمِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اِبْنِ مُحَمَّدٍ اَلطَّاوُسُ عَنِ اَلشَّيْخِ اَلْإِمَامِ اَلْعَلاَّمَةِ رَئِيسِ اَلْمُتَكَلِّمِينَ سَالِمِ بْنِ مَحْفُوظِ بْنِ عَزِيزَةَ اَلْحِلِّيِّ عَنِ اَلشَّيْخِ نَجِيبِ اَلدِّينِ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ اَلْأَكْبَرِ، عَنِ اَلشَّيْخِ عَرَبِيِّ بْنِ مُسَافِرٍ اَلْعِبَادِيِّ عَنِ اَلشَّيْخِ إِلْيَاسَ بْنِ هِشَامٍ اَلْحَائِرِيِّ عَنِ اَلشَّيْخِ أَبِي اَلْوَفَاءِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمُقْرِئِ اَلرَّازِيِّ عَنْ شَيْخِهِ اَلشَّيْخِ اَلْإِمَامِ أَبِي جَعْفَرٍ اَلطُّوسِيِّ، عَنِ اَلشَّيْخِ أَبِي اَلْحُسَيْنِ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ اَلْقُمِّيِّ اَلْمَعْرُوفِ بِابْنِ أَبِي جِيدٍ عَنِ اَلشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْوَلِيدِ عَنِ اَلشَّيْخِ أَبِي اَلْعَبَّاسِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلْقُمِّيِّ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنِ اَلثِّقَةِ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ سَعْدَانَ اَلسُّرَّمَنْرَآئِيِّ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ اَلْعَبْدِيِّ عَنِ اَلْإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍاَلصَّادِقِ، عَنْ أَبِيهِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَمَرَهُمْ بِسَبْعٍ وَ نَهَاهُمْ عَنْ سَبْعٍ: أَمَرَهُمْ بِعِيَادَةِ اَلْمَرْضَى، وَ اِتِّبَاعِ اَلْجَنَائِزِ، وَ إِبْرَارِ اَلْقَسَمِ، وَ تَسْمِيتِ اَلْعَاطِسِ وَ نُصْرَةِ اَلْمَظْلُومِ، إِفْشَاءِ اَلسَّلاَمِ، وَ إِجَابَةِ اَلدَّاعِي. وَ نَهَاهُمْ عَنِ اَلتَّخَتُّمِ بِالذَّهَبِ، وَ اَلشُّرْبِ فِي آنِيَةِ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ، وَ عَنِ المآثر[اَلْمَيَاثِرِ] اَلْحُمْرِ، وَ عَنْ لِبَاسِ اَلْإِسْتَبْرَقِ وَ اَلْحَرِيرِ وَ اَلْقَزِّ وَ اَلْأُرْجُوَانِ»؛

ص: 261

از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمود:رسول اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله مردم را به هفت چيز امر و از هفت چيز نهى فرمود: آنان را امر فرمود به:1-عيادت از مريض،2-تشييع جنازه،3-تصديق قسم ديگرى و عمل به مقتضاى آن،4-دعا براى كسى كه عطسه مى‌كند[مثلا بگويد: يرحمك اللّٰه]،5-يارى رساندن ستمديده،6-افشا و آشكار نمودن سلام،7-و پذيرفتن دعوت[مؤمن]. و آنان را نهى كرد از:1-استفاده از انگشترى طلا،2-نوشيدن از ظرف طلا و نقره،3-و سوار شدن بر زين‌هاى حريرى قرمز رنگ ،4-پوشيدن لباس ديبا، 5-حرير،6-ابريشمى،7-و ارغوانى.

قرب الإسناد، ج،1 ص71 / الأربعون حدیثا (للشهید الأوّل)، ج1، ص33 / بحار الأنوار، ج73، ص338

ص: 262

10/1/3. نحوه پوشیدن لباس (شروع پوشیدن از پیراهن، نهی از رو به قبله و نهی از ایستاده پوشیدن شلوار)؛ دهمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: «لِبْسَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ اَلْقَمِيصُ قَبْلَ اَلسَّرَاوِيلِ»؛

امیرالمومنین علیه‌السلام: انبیاء پیراهن را قبل از شلوار می‌پوشیدند.

الأشعثیات، ج1 ص240

مکارم الأخلاق، ج1 ص101 / وسائل الشیعة، ج5 ص108 / مستدرك الوسائل، ج3 ص314

وَ فِي رِوَايَةٍ قَالَ: «لاَ تَلْبَسْهُ مِنْ قِيَامٍ وَ لاَ مُسْتَقْبِلَ اَلْقِبْلَةِ وَ لاَ اَلْإِنْسَانِ»؛

در روايت ديگر آمده كه:شلوار را ايستاده و رو به قبله و رو به انسان ديگر مپوش.

مکارم الأخلاق، ج1 ص101 / وسائل الشیعة، ج5 ص108 / مستدرك الوسائل، ج3 ص314

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اِغْتَمَّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مِنْ أَيْنَ أوتيت[أُتِيتُ]فَمَا أَعْلَمُ أَنِّي جَلَسْتُ عَلَى عَتَبَةِ دَارٍ وَ لاَ شَقَقْتُ بَيْنَ غَنَمٍ وَ لاَ لَبِسْتُ سَرَاوِيلِي مِنْ قِيَامٍ وَ لاَ مَسَحْتُ يَدِي وَ وَجْهِي بِذَيْلِ»؛

امام صادق- علیه السلام- فرمود: روزی امیرالمؤمنین- علیه السلام- را غم فرا گرفت گفت: ای غم از کجا آمدی؟ من که به یاد نمی آورم در روی چوبه زیرین چهار چوبه درب نشسته باشم، یا گلّه ای را شکافته و از وسطش عبور کرده باشم، و یا شلوارم را ایستاده پوشیده باشم، و یا دست و صورتم را با دامن لباسم مسح کرده باشم.

الخصال، ج1، ص225

روضة الواعظین، ج2، ص309 / مکارم الأخلاق، ج1، ص101 / وسائل الشیعة، ج5، ص108 / بحار الأنوار، ج73، ص321

أَقُولُ وَ قَدْ رُوِيَ فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ عَنِ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّهُمْ قَالُوا: «إِنَّ أَحَدَ عَشَرَ شَيْئاً تُورِثُ اَلْغَمَّ اَلْمَشْيَ بَيْنَ اَلْأَغْنَامِ وَ لُبْسَ اَلسَّرَاوِيلِ قَائِماً وَ قَصَّ شَعْرِ اَللِّحْيَةِ بِالْأَسْنَانِ وَ اَلْمَشْيَ عَلَى قِشْرِ اَلْبِيضِ وَ اَللَّعِبَ بِالْخُصْيَةِ وَ اَلاِسْتِنْجَاءَ بِالْيَمِينِ وَ اَلْقُعُودَ عَلَى عَتَبَةِ اَلْبَابِ وَ اَلْأَكْلَ بِالشِّمَالِ وَ مَسْحَ اَلْوَجْهِ بِالْأَذْيَالِ وَ اَلْمَشْيَ فِيمَا بَيْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلضَّحِكَ بَيْنَ اَلْمَقَابِرِ»؛

در كتابى از ائمه(عليهم السّلام)روايت است كه فرمودند:يازده چيز غم آرند،راه رفتن ميان گوسفندان،و ايستاده شلوار پوشيدن،و موى ريش با دندان چيدن،و روى پوست تخم مرغ راه رفتن،و با بیضه بازى كردن،و با دست راست مقعد شستن و نشستن بر آستانه در،و خوردن با دست چپ،و خشك كردن رو با دامن،و راه رفتن ميان گورها،و خنديدن در گورستان.

بحار الأنوار، ج73، ص321وَ عَنْهُ عَنْهُمْ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ : «مَنْ لَبِسَ سَرَاوِيلَهُ مِنْ قِيَامٍ لَمْ تُقْضَ لَهُ حَاجَةٌ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ»؛

بزنطی از اهل بیت علیهم السلام روایت نموده است که فرمود : کسی که شلوار خود را ایستاده بپوشد، تا سه روز حاجتی برای او برآورده نمی شود!.

منابع : السرائر، ج3، ص581 / وسائل الشیعة، ج5، ص

ص: 263

109

أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلطَّيَالِسِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ لَبِسَ اَلسَّرَاوِيلَ مِنْ قُعُودٍ وُقِيَ وَجَعَ اَلْخَاصِرَةِ»؛

امام صادقعلیه السلامفرمود: هرکس شلوارش را در حال نشسته بپوشد از درد خاصره ایمن می شود.

الکافي، ج6، ص479

الوافي، ج20، ص784 / وسائل الشیعة، ج5، ص108

«وَ إِذَا لَبِسْتَ ثَوْبَكَ اَلْجَدِيدَ فَقُلْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي كَسَانِي مِنَ اَلرِّيَاشِ مَا أُوَارِي بِهِ عَوْرَتِي وَ أَتَجَمَّلُ بِهِ عِنْدَ اَلنَّاسِ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهُ لِبَاسَ اَلتَّقْوَى وَ لِبَاسَ اَلْعَافِيَةِ وَ اِجْعَلْهُ لِبَاساً أَسْعَى فِيهِ لِمَرْضَاتِكَ وَ أَعْمُرُ فِيهَا مَسَاجِدَكَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَلْبَسَ اَلسَّرَاوِيلَ فَلاَ تَلْبَسْهُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ وَ اِلْبَسْ وَ أَنْتَ جَالِسٌ فَإِنَّهُ يُورِثُ اَلْحَبَنَ وَ اَلْمَاءَ اَلْأَصْفَرَ وَ يُورِثُ اَلْغَمَّ وَ اَلْهَمَّ وَ قُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ اُسْتُرْ عَوْرَتِي وَ لاَ تَهْتِكْنِي فِي عَرَصَاتِ اَلْقِيَامَةِ وَ أَعِفَّ فَرْجِي وَ لاَ تَخْلَعْ عَنِّي زِينَةَ اَلْإِيمَانِ وَ إِذَا تَعَمَّمْتَ فَقُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ اِرْفَعْ ذِكْرِي وَ أَعْلِ شَأْنِي وَ أَعِزَّنِي بِعِزَّتِكَ وَ أَكْرِمْنِي بِكَرَمِكَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ بَيْنَ خَلْقِكَ اَللَّهُمَّ تَوِّجْنِي بِتَاجِ اَلْكَرَامَةِ وَ اَلْعِزِّ وَ اَلْقَبُولِ وَ إِذَا لَبِسْتَ خَاتَماً فَقُلِ اَللَّهُمَّ سِمْنِي بِسِيمَاءِ اَلْإِيمَانِ وَ اِخْتِمْ لِي بِالْخَيْرِ وَ اِجْعَلْ عَاقِبَتِي إِلَى خَيْرٍ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِيزُ اَلْكَرِيمُ وَ إِذَا أَرَدْتَ اَلنَّظَرَ فِي اَلْمِرْآةِ فَخُذْهَا بِيَدِكَ اَلْيُسْرَى وَ قُلْ بِسْمِ اَللَّهِ فَإِذَا نَظَرْتَ فِيهَا فَضَعْ يَدَكَ اَلْيُمْنَى عَلَى مُقَدَّمِ رَأْسِكَ وَ اِمْسَحْ عَلَى وَجْهِكَ وَ اِقْبِضْ لِحْيَتَكَ وَ اُنْظُرْ فِي اَلْمِرْآةِ وَ تَقُولُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي خَلَقَنِي بَشَراً سَوِيّاً وَ زَيَّنَنِي وَ لَمْ يَشِنِّي وَ فَضَّلَنِي عَلَى كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ مَنَّ عَلَيَّ بِالْإِسْلاَمِ وَ رَضِيَهُ لِي دِيناً ثُمَّ ضَعْهَا مِنْ يَدِكَ وَ قُلِ اَللَّهُمَّ لاَ تُغَيِّرْ مَا بِنَا مِنْ أَنْعُمِكَ وَ اِجْعَلْنَا لِأَنْعُمِكَ مِنَ اَلشَّاكِرِينَ وَ لآِلاَئِكَ مِنَ اَلذَّاكِرِينَ»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: زمانیکه خواستی شلوار بپوشی، ایستاده نپوش بلکه نشسته بپوش زیراکه موجب هلاک، زردآب و هم و الم است و هنگام پوشیدن این دعا را بخوان: بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ اُسْتُرْ عَوْرَتِي وَ لاَ تَهْتِكْنِي فِي عَرَصَاتِ اَلْقِيَامَةِ وَ أَعِفَّ فَرْجِي وَ لاَ تَخْلَعْ عَنِّي زِينَةَ اَلْإِيمَانِ وَ إِذَا تَعَمَّمْتَ فَقُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ اِرْفَعْ ذِكْرِي وَ أَعْلِ شَأْنِي وَ أَعِزَّنِي بِعِزَّتِكَ وَ أَكْرِمْنِي بِكَرَمِكَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ بَيْنَ خَلْقِكَ اَللَّهُمَّ تَوِّجْنِي بِتَاجِ اَلْكَرَامَةِ وَ اَلْعِزِّ وَ اَلْقَبُولِ.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص395 / المقنع(للصدوق)، ج1، ص541

مكارم الأخلاق، ص102 / الأمان، ص35 / الآداب الدينية للخزانة المعينية، ج1، 58/ مستدرك الوسائل، ج3، ص31311/1/3. نحوه درآوردن لباس (بسم‌الله گفتن و تا کردن)؛ یازدهمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ فِي اَلْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَ اَلْحَدِيثَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «إِذَا خَلَعَ أَحَدُكُمْ ثِيَابَهُ فَلْيُسَمِّ لِئَلاَّ يَلْبَسَهَا اَلْجِنُّ فَإِنَّهُ إِذَا لَمْ يُسَمِّ عَلَيْهَا لَبِسَهَا اَلْجِنُّ حَتَّى يُصْبِحَ»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: هنگامی که یکی از شما لباسش را درآورد بسم الله بگوید تا جن آن را نپوشد زیرا اگر بسم الله گفته نشود، جن لباس ها را تا صبح می‌پوشد.

وسائل الشیعة، ج5، ص107 / بحار الأنوار، ج60، ص74

ص: 264

سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ زَكَرِيَّا اَلْمُؤْمِنِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اِطْوُوا ثِيَابَكُمْ بِاللَّيْلِ فَإِنَّهَا إِذَا كَانَتْ مَنْشُورَةً لَبِسَهَا اَلشَّيْطَانُ بِاللَّيْلِ»؛

امام ضادق علیه السلا فرمود: لباس هایتان را در شب تا کنید زیرا اگر پخش شده باشند، شیطان ها آن را می‌پوشند.

الکافي، ج6، ص480

الوافي، ج20، ص737 / وسائل الشیعة، ج5، ص107 / بحار الأنوار، ج60، ص259

أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ رَفَعَ اَلْحَدِيثَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي كَلاَمٍ كَثِيرٍ: لاَ تُؤْوُوا مِنْدِيلَ اَللَّحْمِ فِي اَلْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَرْبِضُ اَلشَّيْطَانِ وَ لاَ تُؤْوُوا اَلتُّرَابَ خَلْفَ اَلْبَابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى اَلشَّيَاطِينِ وَ إِذَا خَلَعَ أَحَدُكُمْ ثِيَابَهُ فَلْيُسَمِّ لِئَلاَّ تَلْبَسَهَا اَلْجِنُّ فَإِنَّهُ إِنْ لَمْ يُسَمِّ عَلَيْهَا لَبِسَتْهَا اَلْجِنُّ حَتَّى يُصْبِحَ وَ لاَ تَتَّبِعُوا اَلصَّيْدَ فَإِنَّكُمْ عَلَى غِرَّةٍ وَ إِذَا بَلَغَ أَحَدُكُمْ بَابَ حُجْرَتِهِ فَلْيُسَمِّ فَإِنَّهُ يَفِرُّ اَلشَّيْطَانُ وَ إِذَا دَخَلَ أَحَدُكُمْ بَيْتَهُ فَلْيُسَلِّمْ فَإِنَّهُ يَنْزِلُهُ اَلْبَرَكَةُ وَ تُؤْنِسُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ لاَ يَرْتَدِفْ ثَلاَثَةٌ عَلَى دَابَّةٍ فَإِنَّ أَحَدَهُمْ مَلْعُونٌ وَ هُوَ اَلْمُقَدَّمُ وَ لاَ تُسَمُّوا اَلطَّرِيقَ اَلسِّكَّةَ فَإِنَّهُ لاَ سِكَّةَ إِلاَّ سِكَكُ اَلْجَنَّةِ وَ لاَ تُسَمُّوا أَوْلاَدَكُمُ اَلْحَكَمَ وَ لاَ أَبَا اَلْحَكَمِ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلْحَكَمُ وَ لاَ تَذْكُرُوا اَلْأُخْرَى إِلاَّ بِخَيْرٍ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلْأُخْرَى وَ لاَ تُسَمُّوا اَلْعِنَبَ اَلْكَرْمَ فَإِنَّ اَلْمُؤْمِنَ هُوَ اَلْكَرْمُ وَ اِتَّقُوا اَلْخُرُوجَ بَعْدَ نَوْمَةٍ فَإِنَّ لِلَّهِ دَوَابّاً يَبُثُّهَا يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ وَ إِذَا سَمِعْتُمْ نُبَاحَ اَلْكَلْبِ وَ نَهِيقَ اَلْحَمِيرِ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنَ اَلشَّيْطَانِ اَلرَّجِيمِ فَإِنَّهُنَّ يَرَوْنَ وَ لاَ تَرَوْنَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ وَ نِعْمَ اَللَّهْوُ اَلْمِغْزَلُ لِلْمَرْأَةِ اَلصَّالِحَةِ.»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم در ضمن سخنانى بسيار فرمودند: دستمال گوشت را در اطاق مگذاريد زيرا جايگاه شيطان است و نيز خاك و زباله را پشت درب منزل نگذاريد بماند؛زيرا مكان شيطان مى‌باشد و هنگامى كه يكى از شما لباسش را در مى‌آورد بايد بسم اللّٰه بگويد تا جن آن را بپوشد چه آنكه اگر بسم اللّٰه گفته نشد جنآن را مى‌پوشد تا صبح گردد و صيد را دنبال و تعقيب نكنيد زيرا راه را نيازموده‌ايد و بسا مفتون مى‌شويد و هر وقت يكى از شما به درب حجره خود رسيد بسم اللّٰه بگويد؛زيرا بدين وسيله شيطان مى‌گريزد و هر گاه يكى از شما داخل اطاقش شد سلام كند زيرا اين عمل سبب نزول بركت و انس فرشتگان با او مى‌گردد و هيچ گاه سه نفر رديف و پشت سرهم روى مرتكب ننشينند زيرا اوّلى ملعون بوده و آن كسى است كه مقدّم و جلو نشسته و راه را سكّه نناميد؛زيرا تنها راههاى در بهشت را سكك مى‌خوانند و فرزندانتان را حكم و ابا الحكم نناميد زيرا تنها خداوند است كه حكم مى‌باشد و از«اخرى»ياد نكنيد مگر به خير زيرا خدا اخرى مى‌باشد و انگور را كرم نخوانيد زيرا مؤمن كرم مى‌باشد و بعد از يك خواب از مكان خود خارج نشويد زيرا خداوند متعال جنبنده و موجوداتى دارد كه منتشر و پراكنده بوده و به آنچه مأمور هستند عمل مى‌كنند و بسا از ناحيه آنها گزندى به شما برسد و هر گاه زوزه سگ و صداى الاغ را شنيديد از شرّ شيطان رجيم به خدا پناه ببريد؛زيرا اين حيوانات او را مى‌بينند ولى شما نمى‌بينيد لذا به آنچه مأمور هستيد عمل كنيد و سر گرم شدن زنان صالحه با دوك بافندگى و ريسندگى نيك و خوب مى‌باشد.

علل الشرایع، ج2، ص582

وسائل الشیعة، ج5، ص107 / بحار الأنوار، ج73، ص174 و ج73، ص357

ص: 265

سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ زَكَرِيَّا اَلْمُؤْمِنِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اِطْوُوا ثِيَابَكُمْ بِاللَّيْلِ فَإِنَّهَا إِذَا كَانَتْ مَنْشُورَةً لَبِسَهَا اَلشَّيْطَانُ بِاللَّيْلِ»؛

امام ضادق علیه السلا فرمود: لباس هایتان را در شب تا کنید زیرا اگر پخش شده باشند، شیطان ها آن را می‌پوشند.

الکافي، ج6، ص480

الوافي، ج20، ص737 / وسائل الشیعة، ج5، ص107 / بحار الأنوار، ج60، ص259

ص: 266

12/1/3. دعا هنگام خریدن لباس جدید (باعث فراخی، عدم ابتلاء به امر مکروه، شامل استغفار و رحمت الهی)؛ دوازدهمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «عَلَّمَنِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا لَبِسْتُ ثَوْباً جَدِيداً أَنْ أَقُولَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي كَسَانِي مِنَ اَللِّبَاسِ مَا أَتَجَمَّلُ بِهِ فِي اَلنَّاسِ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهَا ثِيَابَ بَرَكَةٍ أَسْعَى فِيهَا لِمَرْضَاتِكَ وَ أَعْمُرُ فِيهَا مَسَاجِدَكَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ مَنْ قَالَ ذَلِكَ لَمْ يَتَقَمَّصْهُ حَتَّى يَغْفِرَ اَللَّهُ لَهُ وَ فِي نُسْخَةٍ أُخْرَى لَمْ يُصِبْهُ شَيْءٌ يَكْرَهُهُ»؛

امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله به من آموخت اين‌گونه آموخت كه هرگاه لباسى نو پوشيدم بگويم: «الحمد للّه الّذي كساني من اللّباس ما أتجمّل به في النّاس اللّهمّ اجعلها ثياب بركة أسعى فيها لمرضاتك و أعمر فيها مساجدك» و فرمود: اى على! هركس اين دعا را بخواند و آن پيراهن را بپوشد خداوند او را مى‌آمرزد. در نسخه ديگر چنين آمده است: هركس اين دعا را بخواند دچار امر ناخوشايندى نمى‌شود.

الکافي، ج6، ص458

الوافي، ج20، ص739 / وسائل الشیعة، ج5، ص49

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ثِنْتَيْنِ وَ ثَلاَثِينَ مَرَّةً فِي إِنَاءٍ جَدِيدٍ وَ رَشَّ بِهِ ثَوْبَهُ اَلْجَدِيدَ إِذَا لَبِسَهُ لَمْ يَزَلْ يَأْكُلُ فِي سَعَةٍ مَا بَقِيَ مِنْهُ سِلْكٌ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هركس سى و دو مرتبه إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ را در ظرف نوى بخواند و هنگامى كه لباس نوى مى‌پوشد آب آن ظرف را به لباسش بپاشد هميشه همواره تا زمانى كه نخى از آن لباس باقى است، در فراخى و گشايش زندگى خواهد كرد.

الکافي، ج6، ص459

ص: 267

الوافي، ج20، ص740 / وسائل الشیعة، ج5، ص47 / تفسير نور الثقلين، ج5، ص616 / تفسير كنز الدقائق، ج14، ص356

ص: 268

13/1/3. داشتن پوشش در زیر شلوار؛ سیزدهمین بحث مطرح در روایات درمورد لباس

أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «أَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إِلَى إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ اَلْأَرْضَ قَدْ شَكَتْ إِلَيَّاَلْحَيَاءَ مِنْ رُؤْيَةِ عَوْرَتِكَ فَاجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا حِجَاباً فَجَعَلَ شَيْئاً هُوَ أَكْبَرُ مِنَ اَلثِّيَابِ وَ مِنْ دُونِ اَلسَّرَاوِيلِ فَلَبِسَهُ فَكَانَ إِلَى رُكْبَتَيْهِ»؛

امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند متعال به جناب ابراهيم عليه السّلام وحى فرمود كه زمين به من شكايت كرد و از ديدن عورت تو شرم و حياء مى‌نمايد،بنا بر اين بين خود و زمين حجاب و ساترى قرار بده،جناب ابراهيم زايد بر ساير ثياب و البسه‌اى كه مى‌پوشيد لباسى ديگر كه كوچك‌تر از شلوار بود به پا نمود،اين جامه تا سر زانوهاى وى را مى‌پوشاند.

علل الشرایع، ج2، ص584

وسائل الشیعة، ج5، ص23 / الجواهر السنية، ص25 / بحار الأنوار، ج12، ص77 / قصص الأنبیاء (للجزایری)، ج1، ص117

ص: 269

2/3. انواع و اوقات پوشش سر؛ دومین نوع از انواع لباس

اشاره

«وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَلْبَسُ اَلْقَلاَنِسَ تَحْتَ اَلْعَمَائِمِ وَ يَلْبَسُ اَلْقَلاَنِسَ بِغَيْرِ اَلْعَمَائِمِ وَ اَلْعَمَائِمَ بِغَيْرِ اَلْقَلاَنِسِ. وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَلْبَسُ اَلْبُرْطُلَةَ وَ كَانَ يَلْبَسُ مِنَ اَلْقَلاَنِسِ اَلْيَمَنِيَّةَ وَ مِنَ اَلْبَيْضِ اَلْمِصْرِيَّةَ وَ يَلْبَسُ اَلْقَلاَنِسَ ذَوَاتَ اَلْآذَانِ فِي اَلْحَرْبِ وَ مِنْهَا: مَا يَكُونُ مِنَ اَلسِّيجَانِ اَلْخُضْرِ وَ كَانَ رُبَّمَا نَزَعَ قَلَنْسُوَتَهُ فَجَعَلَهَا سِتْرَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ يُصَلِّي إِلَيْهَا وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَثِيراً مَا يَتَعَمَّمُ بِعَمَائِمِ اَلْخَزِّ اَلسُّودِ فِي أَسْفَارِهِ وَ غَيْرِهَا وَ يَعْتَجِرُ اِعْتِجَاراً وَ رُبَّمَا لَمْ تَكُنْ لَهُ اَلْعِمَامَةُ فَيَشُدُّ اَلْعِصَابَةَ عَلَى رَأْسِهِ أَوْ عَلَى جَبْهَتِهِ وَ كَانَ شَدُّ اَلْعِصَابَةِ مِنْ فِعَالِهِ كَثِيراً مَا يُرَى عَلَيْهِ وَ كَانَتْ لَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِمَامَةٌ يَعْتَمُّ بِهَا يُقَالُ لَهَا اَلسَّحَابُ فَكَسَاهَا عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ كَانَ رُبَّمَا طَلَعَ عَلِيٌّ فِيهَا فَيَقُولُ أَتَاكُمْ عَلِيٌّ تَحْتَ اَلسَّحَابِ يَعْنِي عِمَامَتَهُ اَلَّتِي وَهَبَهَا لَهُ»؛

پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)عرقچين در زير عمامه بر سر مى‌گذاشت،و گاه عرقچين بى‌عمامه و يا عمامه بى‌عرقچين بر سر مى‌نهاد،و گاه كلاه بلند يمنى و عرقچين مصرى بر سر مى‌نهاد،و در جنگ‌ها،كلاههاى گوشه‌دار بر سر مى‌نهاد،و گاه در موقع نماز كلاهش را بر ميداشت و جلوى سجاده مى‌گذارد،و عمامه خز سياه در سفر،و غير سفر بر سر مى‌نهاد،و گاه عمامه نداشت و دستمالى بسر مى‌بست،و اين كار را بسيار انجام ميداد، پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)عمامه‌اى داشت بنام سحاب و على(عليه السّلام)آن را بسر مى‌نهاد و بسيارى از اوقات با اين عمامه بيرون مى‌آمد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص35 / بحار الأنوار، ج16، ص250

«سُئِلَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلرَّجُلِ يَلْبَسُ اَلْبُرْطُلَةَ قَالَ قَدْ كَانَ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِظَلَّةٌ يَسْتَظِلُّ بِهَا مِنَ اَلشَّمْسِ»؛

از امام رضا(عليه السّلام): در باره برطله(كلاه لبه‌دار كه روى صورت سايه مى‌افكند) سؤال شد،فرمود:حضرت صادق،چنين كلاهى داشت كه براى محافظت از نور خورشيد بسر مى‌نهاد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص120 / وسائل الشیعة، ج5، ص59

1/2/3. عمامه با تحت‌الحنک (دارای خاصیت‌های درمانی متعدد)؛ یکی از انواع پوشش سر از منظر روایات

وَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلْفَرْقُ بَيْنَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْمُشْرِكِينَ اَلتَّلَحِّي بِالْعَمَائِمِ»؛

رسول خدا- صلی الله علیه و آله- فرمود: فرق ميان مسلمانان و مشركان [در لباس] عمامه‌هاى ايشان است.

من لا یحضره الفقیه ج1 ص266

الوافي، أبواب الملابس و التجملات باب العمائم، ج20، ص745 / وسائل الشیعة، ج4، ص403

عَنِ اِبْنِ اَلْوَلِيدِ عَنِ اَلصَّفَّارِ عَنِ اِبْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ اِبْنِ رِئَابٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ضَمِنْتُ لِمَنْ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ مُعْتَمّاً أَنْ يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ سَالِماً»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود:من ضامنم كه هر كه با عمامه از خانه‌اش بيرون رود سالم بدان برگردد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج1 ص187

ص: 270

سلوة الحزين، ج1، ص294 / الوافي ج20، ص745 و ج12، ص398 / وسائل الشیعة، ج11، ص453 و ج4، ص402 / بحار الأنوار، ج73، ص241 و ج73، ص166 و ج73، ص230

قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اِعْتَمُّوا تَزْدَادُوا حِلْماً»؛

امام صادق عليه السّلام:عمامه بگذاريد تا بردبارى شما زياد شود.

شهاب الأخبار، ج1، ص315 / مکارم الأخلاق، ج1، ص119 / وسائل الشیعة، ج5، ص57

«مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ مُعْتَمّاً تَحْتَ حَنَكِهِ يُرِيدُ سَفَراً لَمْ يُصِبْهُ فِي سَفَرِهِ سَرَقٌ وَ لَا حَرَقٌ وَ لَا مَكْرُوهٌ»؛

کسی که برای سفر از منزل خارج می‌شود و عمامه‌ی او تحت الحنک دارد، در سفرش مبتلا به دزدی و آتش سوزی و بدی نمی‌شود.

الکافی، ج6، ص461

الوافي ج12، ص398 و ج20، ص744 / وسائل الشيعة، ج4، ص402

«مَنْ تَعَمَّمَ وَ لَمْ يَتَحَنَّكْ فَأَصَابَهُ دَاءٌ لَا دَوَاءَ لَهُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه»؛

کسی که عمامه بگذارد و تحت الحنک نگذارد و مبتلا به بیماری لاعلاج شد کسی جز خود را ملامت نکند.

الکافی، ج6، ص460 / تهذيب الأحكام، ج2، ص215

الوافي ج20، ص745 / وسائل الشيعة، ج4، ص401 / بحار الأنوار، ج80، ص194

وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «إِنِّي لَأَعْجَبُ مِمَّنْ يَأْخُذُ فِي حَاجَةٍ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ كَيْفَ لاَ تُقْضَى حَاجَتُهُ وَ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِمَّنْ يَأْخُذُ فِي حَاجَةٍ وَ هُوَ مُعْتَمٌّ تَحْتَ حَنَكِهِ كَيْفَ لاَ تُقْضَى حَاجَتُهُ»؛

امام فرمود: من بسى در شگفتم از كسى كه جهت انجام امرى و حاجتى دست بكار شود و با وضو باشد چگونه ممكن است حاجت او برآورده نشود. و باز فرمود: من در شگفتم از كسى كه دست به انجام كارى زند يا شروع به انجام كارى كند در حالى كه عمامه بسر نهاده تحت الحنك بسته در چنين حالتى چگونه ممكن است حاجتش برآورده نشود.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص266

مفتاح الفلاح، ج1، ص165

جُنَّةُ اَلْأَمَانِ، رَأَيْتُ فِي بَعْضِ كُتُبِ أَصْحَابِنَا مَا مُلَخَّصُهُ: «أَنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنِّي كُنْتُ غَنِيّاً فَافْتَقَرْتُ وَ صَحِيحاً فَمَرِضْتُ وَ كُنْتُ مَقْبُولاً عِنْدَ اَلنَّاسِ فَصِرْتُ مَبْغُوضاً وَ خَفِيفاً عَلَى قُلُوبِهِمْ فَصِرْتُ ثَقِيلاً وَ كُنْتُ فَرْحَانَ فَاجْتَمَعَتْ عَلَيَّ اَلْهُمُومُ وَ قَدْ ضَاقَتْ عَلَيَّ اَلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ أَجُولُ طُولَ نَهَارِي فِي طَلَبِ اَلرِّزْقِ فَلاَ أَجِدُ مَا أَتَقَوَّتُ بِهِ كَانَ اِسْمِي قَدْ مُحِيَ مِنْ دِيوَانِ اَلْأَرْزَاقِ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا هَذَا لَعَلَّكَ تَسْتَعْمِلُ مُثِيرَاتِ اَلْهُمُومِ فَقَالَ وَ مَا مُثِيرَاتُ اَلْهُمُومِ قَالَ لَعَلَّكَ تَتَعَمَّمُ مِنْ قُعُودٍ أَوْ تَتَسَرْوَلُ مِنْ قِيَامٍ أَوْ تَقْلِمُ أَظْفَارَكَ بِسِنِّكَ أَوْ تَمْسَحُ وَجْهَكَ بِذَيْلِكَ أَوْ تَبُولُ فِي مَاءٍ رَاكِدٍ أَوْ تَنَامُ مُنْبَطِحاً عَلَى وَجْهِكَ اَلْخَبَرَ»؛جنة الامان: در يكى از كتاب ياران خودمان ديدم كه بطور خلاصه گفته:مردى نزد پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)آمد و گفت:يا رسول الله من توانگر بودم و فقير شدم،و تندرست بودم و بيمار شدم،و پيش مردم محبوب بودم و مبغوض شدم و نزد آنها بى‌ارزش شدم و بر آنها گرانبارم و شادمان بودم نگرانيها مرا در ميان گرفتند،و زمين باين گشادى بر من تنگ

ص: 271

شده و در همه روز بدنبال روزيمو قوتى بدست نيارم،گويا نامم از دفتر ارزاق محو شده. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: گویا تو به رفتارهائی که خیزشگاه غم و غصه هستند عمل می کنی-؟ گفت: خیزشگاه های همّ و غم چیست؟ فرمود: گویا تو در حال نشسته دستار می بندی، یا در حال ایستاده شلوار می پوشی، یا ناخن هایت را با دندان می گیری، یا صورتت را با دامن لباست پاک (خشک) می کنی، یا دمرو (رو بر زمین) می خوابی.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص266

مفتاح الفلاح، ج1، ص165

2/2/3. پوشش بعد از استحمام؛ یکی از اوقات تاکید شده پوشش سر از منظر روایات

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «لاَ يَسْتَلْقِيَنَّ أَحَدُكُمْ فِي اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ اَلْكُلْيَتَيْنِ - وَ قَالَ بَعْضُهُمْ خَرَجَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلْحَمَّامِ فَتَلَبَّسَ وَ تَعَمَّمَ قَالَ فَمَا تَرَكْتُ اَلْعِمَامَةَ عِنْدَ خُرُوجِي مِنَ اَلْحَمَّامِ فِي اَلشِّتَاءِ وَ اَلصَّيْفِ»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود:كسى در گرمابه به پشت نخوابد زيرا پيه قلوه‌ها را آب كند،و يكى گفت: امام صادق(عليه السّلام)از حمام بیرون آمد و جامه پوشيد و عمامه بر سر نهاد و فرمود من عمامه را واننهادم در بيرون شدن از حمام در زمستان و تابستان.

بحار الأنوار، ج73، ص78

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اِغْسِلُوا أَرْجُلَكُمْ بَعْدَ خُرُوجِكُمْ مِنَ اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالشَّقِيقَةِ وَ إِذَا خَرَجْتَ فَتَعَمَّمْ.»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود: هنگامی که از حمام خارج شدید پاهای تان را بشوئید زیرا این کار درد شقیقه را از بین می برد، و هر وقت که از حمام خارج شدی دستار ببند.

بحار الأنوار، ج73، ص78

3/2/3. پوشش هنگام تخلی به عنوان سنت پیامبر؛ یکی از دیگر از اوقات تاکید شده پوشش سر از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِیدُ فِی الْمُقْنِعَةِ قَالَ: «إِنَّ تَغْطِیَةَ الرَّأْسِ إِنْ کَانَ مَکْشُوفاً عِنْدَ التَّخَلِّی سُنَّةٌ مِنْ سُنَنِ النَّبِیِّ ص»؛

ستر راس هنگام تخلی از سنن پیامبر(ص) استالمقنعة، ص3

وسائل الشيعة، ج1، ص304

مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنِ اَلْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ أَوْ رَجُلٍ عَنْهُ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَنَّهُ كَانَ يَعْمَلُهُ إِذَا دَخَلَ اَلْكَنِيفَ يُقَنِّعُ رَأْسَهُ وَ يَقُولُ سِرّاً فِي نَفْسِهِ بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ تَمَامَ اَلْحَدِيثِ»؛

ص: 272

امام صادق (علیه‌السلام) هنگام ورود به دستشویی، سرِ خود را می‌پوشاند و در دل زمزمه می‌فرمود: «بسم‌الله و بالله».

تهذيب الأحكام، ج1، ص24 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص24

وسائل الشيعة، ج1، ص304

ص: 273

4/2/3. نهی از پوشیدن کلاه سیاه هنگام نماز؛ یکی از اوقات نهی‌شده پوشش سر از منظر روایات

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «قُلْتُ لَهُ أُصَلِّي فِي اَلْقَلَنْسُوَةِ اَلسَّوْدَاءِ فَقَالَ لاَ تُصَلِّ فِيهَا فَإِنَّهَا لِبَاسُ أَهْلِ اَلنَّارِ»؛

راوى گويد: به امام صادق عليه السّلام گفتم: آيا مى‌توانم با كلاه سياه نماز بخوانم؟ فرمود: با كلاه سياه نماز مگزار كه پوشش دوزخيان است.

الکافي، ج3، ص403 / علل الشرایع، ج2، ص346 / تهذيب الأحكام، ج2، ص213 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص251

الوافي، ج7، ص392 / وسائل الشیعة، ج4، ص386 / ج4، ص387 / بحار الأنوار، ج8، ص312 / ج80، ص249

ص: 274

3/3. کفش (بررسی انواع، ویژگی‌ها و آداب)؛ چهارمین نوع از انواع لباس

1/3/3. دقت در انتخاب کفش (خوب و نیکو پوشیدن کفش باعث انواع خاصیت‌های درمانی مانند طول عمر و بقا و محافطت بدن از بیماری‌ها)؛ اولین ویژگی کفش از منظر روایات

وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «مَنْ أَرَادَ اَلْبَقَاءَ وَ لاَ بَقَاءَ فَلْيُبَاكِرِ اَلْغَدَاءَ وَ لْيُجَوِّدِ اَلْحِذَاءَ وَ لْيُخَفِّفِ اَلرِّدَاءَ وَ لْيُقِلَّ مُجَامَعَةَ اَلنِّسَاءِ» قِيلَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا خِفَّةُ اَلرِّدَاءِ قَالَ «قِلَّةُ اَلدَّيْنِ»؛

سول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: هر كس طول عمر و بقاء خواهد - در حالى كه بقا براى كسى در دنيا نيست - پس در بامداد غذائى بخورد، و كفش را خوب و نيكو پوشد، و عبا و بالاپوش را سبك كند، و كمتر از زنان كام گيرد، پرسيدند يا رسول اللّٰه مراد از سبكى عبا چيست؟ فرمود: بدهكارى را اندك كردن. (1)

1- نعل: دمپائی: پاپوشی که پاشنه ندارد و روی قدم پا را نمی پوشاند، معمولاً دارای دو نوار ضربدری است که بر روی قدم پا قرار می گیرند. گاهی نوارها عمود برهم یکی بر عرض روی قدم و دیگری از مرکز آن به میان دو انگشت (وسطی و بزرگ) کشیده می شود.

2- نعل معقّب: دمپائی پاشنه دار: همان نعل و دمپائی است که پاشنه نیز دارد و می توان به آن کفش روباز نیز گفت.

3- حذاء: کفش بدون پاشنه: پاپوشی که پاشنه ندارد لیکن روی قدم را می پوشاند. امروز نوعی از آن «نعلین» نامیده می شود که نباید با «نعلین» که در متن حدیث ها می آید اشتباه شود. و گاهی نیز دو واژه نعل و حذا به جای همدیگر به کار می روند.

4- خفّ: کفش: پاپوشی که هم پاشنه دارد و هم روی قدم را می پوشاند. گاهی به «نعل معقّب» نیز خفّ گفته می شود.

معلوم است که نعل و دمپائی و حذاء برای کار و محیط کار مناسب نیستند زیرا فاقد اصول ایمنی هستند. لیکن دمپائی پاشنه دار (نعل معقّب) ممکن است برای برخی کارها مناسب باشد. دمپائی پاشنه دار گرچه در پوشش دادن بر روی قدم فاقد ایمنی لازم است امّا بدلیل داشتن هوای آزاد می تواند برای پا در شرایطی رجحان بهداشتی داشته باشد.

خفّ (کفش) از نظر ایمنی بهترین نوع پاپوش است به ویژه برای کار و محیط کار، که باید (از نظر مقاومت در قبال ضربه و سقوط وزنه) استاندارد متناسب با نوع کار و نوع محیط کار را داشته باشد».

آیت الله مرتضی رضوی، مکتوب دانش ایمنی در اسلام، ایمنی و کفش، پاییز 1379

binesheno.com/ايمني-و-كفش/

من لا یحضره الفقیه، ج3، ص555 / عيون الأخبار، ج2، ص38

مکارم الأخلاق، ج1، ص212 / الوافي، ج26، ص558 / وسائل الشیعة، ج5، ص61 و ج18، ص316 و ج20، ص241 / بحار الأنوار، ج63، ص341 و ج100، ص286 / مستدرك الوسائل، ج3، ص281

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «مَنِ اِتَّخَذَ نَعْلاً فَلْيَسْتَجِدْهَا»؛

پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- فرمود: کسی که دمپائی می پوشد در انتخاب آن بهترین را برگزیند.

الکافی، كِتَابُ اَلزِّيِّ وَ اَلتَّجَمُّلِ وَ اَلْمُرُوءَةِ بَابُ اَلاِحْتِذَاءِ، ج6، ص462

مکارم الأخلاق، ج1، ص122 / الوافي، ج20، ص749 / وسائل الشيعة، ج5، ص60

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «اسْتِجَادَةُ الْحِذَاءِ وِقَايَةٌ لِلْبَدَنِ وَ عَوْنٌ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الطَّهُور»؛

ص: 275


1) . ارجاع پرورشی: « انواع پاپوش:

اميرمؤمنان على عليه السّلام فرمود: پوشیدن کفش خوب محافظ بدن از بیماری است و کمک برای نماز و طهارت بدن است.

الکافی، ج6، ص462

مکارم الأخلاق، ج1، ص122 / الوافي، ج20، ص749 / وسائل الشيعة، ج5، ص60

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «جَوِّدُوا الْحَذْوَ فَإِنَّهُ مَكْبِتَةٌ لِلْعَدُوِّ، وَ زِيَادَةٌ فِي ضَوْءِ الْبَصَرِ، وَ خَفِّفُوا الدَّيْنَ، فَإِنَّ فِي خِفَّةِ الدَّيْنِ زِيَادَةُ الْعُمُرِ، وَ تَدَهَّنُوا فَإِنَّهُ يُظْهِرُ الْغِنَاءَ، وَ عَلَيْكُمْ بِالسِّوَاكِ فَإِنَّهُ يُذْهِبُ وَسْوَسَةَ الصَّدْرِ، وَ أَدْمِنُوا الْخُفَّ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ السِّل»؛

کفش خوب بپوشید زیرا دشمن را سرکوب می‌کند و نور دیده را زیاد می‌کند ...

المقنعة، ص3

الامالی، ص667

2/3/3. نهی از تنگی کفش (باعث عدم توان فکر صحیح)؛ دومین ویژگی کفش از منظر روایات

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْعَرَّادُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ السَّدُوسِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَوْنِ بْنِ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ، عَنْ أَبِيهِ أَبِي الْأَسْوَدِ: أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَنْ سُؤَالٍ، فَبَادَرَ فَدَخَلَ مَنْزِلَهُ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ: أَيْنَ السَّائِلُ فَقَالَ الرَّجُلُ: هَا أَنَا ذَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: مَا مَسْأَلَتُكَ قَالَ: كَيْتَ وَ كَيْتَ، فَأَجَابَهُ عَنْ سُؤَالِهِ. فَقِيلَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، كُنَّا عَهِدْنَاكَ إِذَا سُئِلْتَ عَنِ الْمَسْأَلَةِ، كُنْتَ فِيهَا كَالسِّكَّةِ الْمُحْمَاةِ جَوَاباً، فَمَا بَالُكَ أَبْطَأْتَ الْيَوْمَ عَنْ جَوَابِ هَذَا الرَّجُلِ حَتَّى دَخَلْتَ الْحُجْرَةَ ثُمَّ خَرَجْتَ فَأَجَبْتَهُ فَقَالَ: كُنْتُ حَاقِناً، وَ لَا رَأْيَ لِثَلَاثَةٍ: لِحَاقِنٍ وَ لَا حَازِقٍ ... »؛

امام علی- علیه السلام- فرمود:... سه کس رأی (توان فکر و نظر صحیح را) ندارد: حاقن (کسی که نیاز به دفع مدفوع دارد و از آن خودداری می کند) و حاذق (کسی که پای در کفش تنگ دارد).

الأمالی (للطوسي)، ج1، ص514 / بحارالانوار، ج42، ص 187

3/3/3. بررسی فواید خُفّ (کفش امروزی)؛ یکی از انواع چهارگانه کفش (نعل، حذاء، نعل معقب و خف) از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ أَبِي حَبَّةَ [حَبَّةَ خ ل] عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لُبْسُ اَلْخُفِّ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ اَلْبَصَرِ»؛امام صادق عليه السّلام فرمود: پوشيدن خفّ ،قوت بينايى را مى‌افزايد.

الکافي ج6 ص466 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص25

ص: 276

الوافي، ج20، ص757 / وسائل الشیعة، ج5، ص71 / مکارم الأخلاق، ج1، ص121

خُفّ: نوعى كفش، مقابل نعلين/سم شتر و فيل. خفّ به معناى نخست در كتب لغت به موزه، پاپوشى نرم از پوست كه مانند چكمه داراى ساق است معنا شده؛ ليكن از موارد كاربرد آن و نيز تصريح برخى لغويان بر مى‌آيد كه خفّ به هر كفشى كه روى پا را بپوشاند؛ چه ساق داشته باشد يا نداشته باشد، اطلاق مى‌گردد.

منبع: فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام , ج3 , ص473

(مُوزَجٌ)- فِيهِ «إنَّ امْرَأَةً نَزَعَتْ خُفَّهَا، أَوْ مُوزَجَها فَسَقَتْ بِهِ كَلْبًا» الْمُوزَجُ:الْخُفُّ، تَعْرِيبُ مُوزَهْ، بِالْفَارِسِيَّةِ.

منبع: النهايه في غريب الحديث والاثر، واژه «موذج» ج4، 372

وفي الحديث " لم يعرف للنبي صلى الله عليه وآله خف إلا خفا أهداه له النجاشي " قال بعض الشارحين: ظهر عندي من إطلاقات أهل الحرمين ومن تتبع الاحاديث إطلاق الخف على ما يستر ظهر القدمين سواء كان له ساق أو لم يكن.

منبع: مجمع البحرین، واژه «خفف»، ج1، 672

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْعُوسِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْمُسْلِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مَنِيعٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «لُبْسُ اَلْخُفِّ أَمَانٌ مِنَ اَلسِّلِّ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: پوشيدن خفّ موجب امان از بيمارى سل است.

الکافي ج6 ص466

الوافي، ج20، ص757 / وسائل الشیعة، ج5، ص71

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيٍّ اَلْبَغْدَادِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلضَّرِيرِ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ اَلسَّرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِدْمَانُ اَلْخُفِّ يَقِي مِيتَةَ اَلسَّوْءِ.»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: مداومت بر پوشيدن خفّ، از مرگ ناهنجار و بد جلوگيرى مى‌كند.

الکافي ج6 ص467

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيَّ خُفٌّ مَقْشُورٌ فَقَالَ يَا زِيَادُ مَا هَذَا اَلْخُفُّ اَلَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ قُلْتُ خُفٌّ اِتَّخَذْتُهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْبِيضَ مِنَ اَلْخِفَافِ يَعْنِي اَلْمَقْشُورَةَ مِنْ لِبَاسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلْحُمْرَ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَكَاسِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلسُّودَ مِنْ لِبَاسِ بَنِي هَاشِمٍ وَ سُنَّةٌ »؛زياد بن منذر گويد: خدمت امام باقر عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه خفّ «مقشور »در پايم بود. فرمود: اى زياد! اين خفّ چيست كه در پاى تو مى‌بينم؟ گفتم: خفّى است كه اختيار نموده‌ام. فرمود: مگر نمى‌دانى كه خفّ‌هاى سفيد - يعنى مقشور - از پوشش ستمكاران است و آنها نخستين كسانى هستند كه آن را تهيه نمودند. رنگ قرمز، از لباس كسرى‌ها است و آنها اولين كسانى بودند كه آن را تهيّه كردند و لباس سياه از پوشش بنى هاشم و سنت است.

الکافي ج6 ص467

الوافي، ج20، ص758 / وسائل الشیعة، ج5، ص73

ص: 277

ص: 278

4/3/3. نحوه پوشیدن کفش (شامل تکان دادن کفش (نشانه ایمان)، مقدم کردن پای راست، نشسته پوشیدن کفش، خواندن دعا) و درآوردن کفش (شامل مقدم کردن پای چپ، ایستاده درآوردن کفش، خواندن دعا)؛ اولین آداب پوشیدن کفش از منظر روایات

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَلْبَسُ خُفَّيْهِ حَتَّى يَنْفُضَهُمَا»؛

رسول اکرم- صلی الله علیه و آله- فرمود: سزاوار است کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد کفش هایش را نپوشد مگر پس از آنکه آنها را تکان داده باشد.

بحارالانوار، ج 61، ص 253

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِذَا لَبِسْتَ نَعْلَكَ أَوْ خُفَّكَ فَابْدَأْ بِالْيَمِينِ وَ إِذَا خَلَعْتَ فَابْدَأْ بِالْيَسَارِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگام پوشيدن نعلين و كفش، پاى راست را مقدم بداريد و هنگام خارج كردن كفش و نعلين، پاى چپ را مقدم بداريد.

الکافي، ج6، ص467

الوافي، ج20، ص759 / وسائل الشیعة، ج5، ص74

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ اَلصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثِ اَلْمَنَاهِي قَالَ: «نَهَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ يَمْشِيَ اَلرَّجُلُ فِي فَرْدِ نَعْلٍ وَ أَنْ يَتَنَعَّلَ وَ هُوَ قَائِمٌ»؛

پیامبر(ص) از راه رفتن با یک کفش نهی فرمود و از ایستاده کفش پوشیدن نهی کرد.

من لا یحضره الفقیه، ج4، ص3 / الأمالی (للصدوق)، ج1، ص422

مکارم الأخلاق، ج1، ص424 / مجموعة ورّام، ج2، ص256 / الوافي، ج5، ص1068 / وسائل الشیعة، ج5، ص76 (باب کراهة لبس النعل من قیام للرجل) / بحار الأنوار، ج86، ص359

«وَ إِذَا لَبِسْتَ اَلْخُفَّ أَوِ اَلنَّعْلَ فَابْدَأْ بِرِجْلِكَ اَلْيُمْنَى قَبْلَ اَلْيُسْرَى وَ إِذَا أَرَدْتَ لُبْسَهُ فَقُلْ: بِسْمِ اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَللَّهُمَّ وَطِّئْ قَدَمَيَّ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ ثَبِّتْهُمَا عَلَى اَلْإِيمَانِ وَ لاَ تُزِلَّهُمَا يَوْمَ زَلْزَلَةِ اَلْأَقْدَامِ اَللَّهُمَّ وَ قِنِي مِنْ جَمِيعِ اَلْآفَاتِ وَ اَلْعَاهَاتِ وَ اَلْأَذَى وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَنْزِعَهُمَا فَقُلْ: اَللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنِّي كُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ لاَ تَنْزِعْ عَنِّي حُلَّةَ اَلْإِيمَانِ »؛

امام رضا عليه السلام فرمود: چون خواهي خف يا دمپایی بپاي درآوري ابتدا به پاي راست كن و بگو بسم الله و بالله و الحمدلله صل علي محمد و آل محمد و طي ء قدمي في الدنيا و الاخره و ثبتها علي الايمان و لاتزلهما يوم زلزلة الاقدام اللهم و قني من جميع الافات و العاهات و من الاذي و چون خواهي از پاي بيرون كني بگو «اللهم فرج عني كل هم و غم و لا تنزع عني حلة الايمان»

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص397

الأمان، ج1، ص63 / مستدرك الوسائل، ج3، ص282

ص: 279

مِنْ كِتَابِ اَلنَّجَاةِ: «اَلدُّعَاءُ اَلْمَرْوِيُّ عِنْدَ لُبْسِ اَلْخُفِّ وَ اَلنَّعْلِ يَلْبَسُهُمَا جَالِساً وَ يَقُولُ بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ وَطِّئْ قَدَمَيَّ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ ثَبِّتْهُمَا عَلَى اَلصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ اَلْأَقْدَامُ فَإِذَا خَلَعَهُمَا فَمِنْ قِيَامٍ وَ يَقُولُ بِسْمِ اَللَّهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي رَزَقَنِي مَا أُوَقِّي بِهِ قَدَمَيَّ مِنَ اَلْأَذَى اَللَّهُمَّ ثَبِّتْهُمَا عَلَى صِرَاطِكَ وَ لاَ تُزِلَّهُمَا عَنْ صِرَاطِكَ اَلسَّوِيِّ»؛

در كتاب نجات آمده كه:(انسان)بايد كفش را نشسته بپوشد و اين دعا را بخواند:«به نام خدا و با استعانت از خدا.خداوندا بر محمد و خاندان او درود فرست و گامهايم را در دنيا و آخرت استوار كن و در روزى كه قدم‌ها بر صراط مى‌لغزد،مرا ثابت‌قدم كن»و هرگاه خواست كفش‌هايش را در بياورد،در حالت ايستاده اين كار را انجام دهد و بگويد:«به نام خدا و سپاس خدايى را كه كفشى به من داد كه با آن پاهايم را از سختى و رنج،حفظ كنم. خداوندا گام‌هايم را بر صراط استوار كن و آنها را از راه راست و درست خودت ملغزا».

المقنع ، جلد1 ، ص545

المحجة البيضاء (الفيض الكاشاني)، جل 2، ص، 334 / الأمان، ج1، ص63 / مکارم الأخلاق، ج1، ص123

5/3/3. یک لنگه راه نرفتن (به عنوان یکی از سریع‌ترین راه‌های آسیب رسیدن از شیطان و دیوانگی)؛ دومین آداب پوشیدن کفش از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: « لاَ تَمْشِ فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ إِنْ أَصَابَكَ مَسٌّ مِنَ اَلشَّيْطَانِ لَمْ يَكَدْ يُفَارِقُكَ إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ»؛

مام صادق- علیه السلام- فرمود با یک لنگه پاپوش راه نرو، گفتم: برای چه؟ گفت: برای اینکه اگر آسیبی از شیطان بر تو برسد به آسانی رهایت نمی کند مگر خدا بخواهد.

الکافي ج6 ص467

الوافي، ج20، ص759 / وسائل الشیعة، ج5، ص75

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «ثلاَثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنْهَا اَلْجُنُونُ اَلتَّغَوُّطُ بَيْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلْمَشْيُ فِي خُفٍّ وَاحِدٍ وَ اَلرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَهُ»؛

سه چيز است كه از آنها بيم ديوانگى مى‌رود: دفع مدفوع در بين قبرها، راه رفتن با يك لنگه كفش و شخصى كه تنهايى مى‌خوابد.

الکافي ج6 ص534

مشکاة الأنوار ج1، ص319 / الوافي ج20، ص813 / وسائل الشیعة، ج1، ص329 و ج5، ص331 / بحار الأنوار، ج73، ص187 و ج77، ص170 / مستدرك الوسائل، ج3، ص464مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ اَلْعَلاَءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:« مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ بَالَ قَائِماً أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ أَوْ شَرِبَ

ص: 280

قَائِماً أَوْ خَلاَ فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ اَلشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلاَّ أَنْ يَشَاءَ اَللَّهُ وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ اَلشَّيْطَانُ إِلَى اَلْإِنْسَانِ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ اَلْحَالاَتِ اَلْحَدِيثَ»؛

امام باقر- علیه السلام- فرمود: هر کس بر قبری تغوط کند، یا ایستاده ادرار کند، یا ایستاده بر آبی ادرار کند، یا با یک لنگه پاپوش راه برود، یا در حال ایستاده آب بنوشد، یا در خانه ای تنها بخوابد، یا با دست و صورت چرب آلود بخوابد، آنگاه آسیبی از شیطان به او برسد از آن آسیب رها نمی شود مگر خدا بخواهد، و سریع ترین آسیب شیطان بر انسان وقتی است که انسان در یکی از این حالات باشد.

وسائل الشیعة، ج1، ص329 / بحار الأنوار، ج77، ص173 و ج77، ص182 و ج97، ص127 / مستدرك الوسائل، ج10، ص367

6/3/3. مواقع درآوردن کفش (هنگام داخل شدن به خانه و غذا خوردن)؛ یکی از مواقع تاکید شده نپوشیدن کفش از منظر روایات

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمِيِّ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ: «كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَدَخَلَ عَلَى رَجُلٍ فَخَلَعَ نَعْلَهُ ثُمَّ قَالَ اِخْلَعُوا نِعَالَكُمْ فَإِنَّ اَلنَّعْلَ إِذَا خُلِعَتِ اِسْتَرَاحَتِ اَلْقَدَمَانِ»؛

همراه امام صادق (ع) بودم، امام (ع) خانه ی کسی رفت. وقتی وارد خانه ی آن طرف شد نعلین خود را درآورد. سپس گفت کفش یا نعلین هایتان را در بیاورید. اگر کفش کنده شود پا استراحت می کند

الکافي، ج6، ص464

الوافي، ج20، ص752 / وسائل الشیعة، ج5، ص66

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خُشَيْشٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَحْمَدَ اَلدِّينَوَرِيُّ بِمَكَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ حَمْدَانَ بْنِ وَهْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْأَشَجُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُقْبَةُ بْنُ خَالِدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلتَّيْمِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : «إِذَا أَكَلْتُمْ فَاخْلَعُوا نِعَالَكُمْ، فَإِنَّهُ أَرْوَحُ لِأَقْدَامِكُمْ»؛

پیامبر(ص) فرمود: هنگامی که غذا می خورید کفش هایتان را بکنید. بعضی جاها، مردم با کفش غذا ایستاده می خورند این صلاح نیست. کفش ها باید هنگام غذا خوردن کنده شود، زیرا برای پاهای تان راحت تر است.

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص311 / وسائل الشیعة، ج5، ص66 / طب النبي، ج1، ص20 / مکارم الأخلاق، ج1، ص124 / بحار الأنوار، ج59، ص291 و ج63، ص415 / مستدرك الوسائل، ج16، ص226

ص: 281

7/3/3. انواع رنگ‌های ممدوح و مذموم کفش از منظر آیات و روایات
1/7/3/3. رنگ سیاه؛ یکی از رنگ‌های مذموم در نعل (دمپایی امروزی) و ممدوح در خُفّ (کفش امروزی) از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمَذَانِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ فِي رِجْلِي نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ يَا حَنَانُ مَا لَكَ وَ لِلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلاَثَ خِصَالٍ تُضْعِفُ اَلْبَصَرَ وَ تُرْخِي اَلذَّكَرَ وَ تُورِثُ اَلْهَمَّ وَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ اَلْجَبَّارِينَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَلْبَسُ مِنَ اَلنِّعَالِ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّفْرَاءِ فَإِنَّ فِيهَا ثَلاَثَ خِصَالٍ تَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ تَشُدُّ اَلذَّكَرَ وَ تَدْرَأُ اَلْهَمَّ وَ هِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ اَلنَّبِيِّينَ»؛

من خدمت امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه نعل (دمپایی) سياه در پايم بود. فرمود: اى حنان! تو را با رنگ سياه چه‌كار؟! مگر نمى‌دانى در آن سه ويژگى است: چشم را ضعيف مى‌نمايد، آلت را شل مى‌كند و غم و اندوه مى‌آورد... .

الکافي ج6 ص465 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص24 / الخصال، ج1، ص99

الوافي، ج20، ص753 / مکارم الأخلاق، ج1، ص124 / وسائل الشیعة، ج5، ص67

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى بَعْضِ أَصْحَابِهِ وَ عَلَيْهِ نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ مَا لَكَ وَ لِلنَّعْلِ اَلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهَا تُضِرُّ بِالْبَصَرِ وَ تُرْخِي اَلذَّكَرَ وَ هِيَ بِأَغْلَى اَلثَّمَنِ مِنْ غَيْرِهَا وَ مَا لَبِسَهَا أَحَدٌ إِلاَّ اِخْتَالَ فِيهَا»؛

امام صادق عليه السّلام به یکی از اصحاب خود نگاه کرد، دید که نعل (دمپایی) مشکی پوشیده است امام (ع) به آن اصحاب فرمود: چرا کفش مشکی انتخاب کردید؟ آیا ندانستید به بینایی آسیب می زند؟ آلت را سست می کند. خیلی هم گران است. هیچ کس کفش مشکی نپوشد مگر این که متکبر شود.

الکافي ج6 ص465

الوافي، ج20، ص753 وسائل الشیعة، ج5، ص67

أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْغَاضِرِيِّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: «رَآنِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيَّ نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ يَا عُبَيْدُ مَا لَكَ وَ لِلنَّعْلِ اَلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلاَثَ خِصَالٍ تُرْخِي اَلذَّكَرَ وَ تُضْعِفُ اَلْبَصَرَ وَ هِيَ أَغْلَى ثَمَناً مِنْ غَيْرِهَا وَ إِنَّ اَلرَّجُلَ لَيَلْبَسُهَا وَ مَا يَمْلِكُ إِلاَّ أَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ فَيَبْعَثُهُ اَللَّهُ جَبَّاراً»؛

عبيد بن زراره گويد: من نعلين سياهى پوشيده بودم كه امام صادق عليه السّلام مرا ديد و فرمود: اى عبيد! تو را با نعل (دمپایی) سياه چه‌كار؟! مگر نمى‌دانى كه آن سه ويژگى دارد: آلت را سست مى‌كند، قوت بينايى را تضعيف مى‌كند و ازرنگ‌هاى ديگر گران‌تر است و شخصى كه آن را مى‌پوشد غير از زن و فرزندش چيزى ندارد، پس خداوند او را به صورت ستمكار محشور مى‌كند.

الکافي، ج6، ص465

الوافي، ج20، ص754 وسائل الشیعة، ج5، ص68

ص: 282

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ بِإِسْنَادِهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «يُكْرَهُ اَلسَّوَادُ إِلاَّ فِي ثَلاَثَةٍ اَلْعِمَامَةِ وَ اَلْخُفِّ وَ اَلْكِسَاءِ»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله کراهت داشت از رنگ سياه مگر در مورد سه چيز: عمامه (دستار)، خف و عبا.

الخصال، ج1، ص148 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص251 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص251

تفسير كنز الدقائق، ج5، ص62 / بحار الأنوار، ج80، ص249

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ اَلرَّقِّيِّ قَالَ: «خَرَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى يَنْبُعَ قَالَ وَ خَرَجَ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِ خُفٌّ أَحْمَرُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا اَلْخُفُّ اَلَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ قَالَ خُفٌّ اِتَّخَذْتُهُ لِلسَّفَرِ وَ هُوَ أَبْقَى عَلَى اَلطِّينِ وَ اَلْمَطَرِ قَالَ قُلْتُ فَأَتَّخِذُهَا وَ أَلْبَسُهَا فَقَالَ أَمَّا لِلسَّفَرِ فَنَعَمْ وَ أَمَّا اَلْخُفُّ فَلاَ تَعْدِلْ بِالسُّودِ شَيْئاً»؛

داوود رقى گويد: همراه امام صادق عليه السّلام به منطقه «ينبع» رفتيم، در پاى آن حضرت خفّ قرمز ديدم، عرض كردم: فدايت گردم! اين خفّ قرمز كه در پاى شما مى‌بينم چيست؟ فرمود: كفشى است كه براى مسافرت انتخاب كرده‌ام؛ چرا كه آن، در گل و باران ماندگارى بيشترى دارد. عرض كردم: من نيز مى‌توانم آن را تهيه كنم و بپوشم؟!فرمود: در سفر، آرى؛ ولى در وطن هيچ رنگى با رنگ مشكى برابرى نمى‌كند.

الکافي، ج6، ص466 / المحاسن، ج2، ص378

الوافي، ج20، ص758 / وسائل الشیعة، ج5، ص 73 / بحار الأنوار، ج73، ص272

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيَّ خُفٌّ مَقْشُورٌ فَقَالَ يَا زِيَادُ مَا هَذَا اَلْخُفُّ اَلَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ قُلْتُ خُفٌّ اِتَّخَذْتُهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْبِيضَ مِنَ اَلْخِفَافِ يَعْنِي اَلْمَقْشُورَةَ مِنْ لِبَاسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلْحُمْرَ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَكَاسِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلسُّودَ مِنْ لِبَاسِ بَنِي هَاشِمٍ وَ سُنَّةٌ »؛

زياد بن منذر گويد: خدمت امام باقر عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه خفّ «مقشور »در پايم بود. فرمود: اى زياد! اين خفّ چيست كه در پاى تو مى‌بينم؟ گفتم: خفّى است كه اختيار نموده‌ام. فرمود: مگر نمى‌دانى كه خفّ‌هاى سفيد - يعنى مقشور - از پوشش ستمكاران است و آنها نخستين كسانى هستند كه آن را تهيه نمودند. رنگ قرمز، ازلباس كسرى‌ها است و آنها اولين كسانى بودند كه آن را تهيّه كردند و لباس سياه از پوشش بنى هاشم و سنت است.

الکافي ج6 ص467

الوافي، ج20، ص758 / وسائل الشیعة، ج5، ص73

2/7/3/3. رنگ زرد بالخصوص در نعل (باعث فواید متععد از جمله جلای چشم و از بین رفتن غم و اندوه)؛ یکی از رنگ‌های ممدوح کفش از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمَذَانِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ فِي رِجْلِي نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ يَا حَنَانُ مَا لَكَ وَ لِلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلاَثَ خِصَالٍ

ص: 283

تُضْعِفُ اَلْبَصَرَ وَ تُرْخِي اَلذَّكَرَ وَ تُورِثُ اَلْهَمَّ وَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ اَلْجَبَّارِينَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَلْبَسُ مِنَ اَلنِّعَالِ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّفْرَاءِ فَإِنَّ فِيهَا ثَلاَثَ خِصَالٍ تَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ تَشُدُّ اَلذَّكَرَ وَ تَدْرَأُ اَلْهَمَّ وَ هِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ اَلنَّبِيِّينَ»؛

من خدمت امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه نعل (دمپایی) سياه در پايم بود. فرمود: اى حنان! تو را با رنگ سياه چه‌كار؟! مگر نمى‌دانى در آن سه ويژگى است: چشم را ضعيف مى‌نمايد، آلت را شل مى‌كند و غم و اندوه مى‌آورد. عرض كردم: پس چه نعل (دمپایی) بپوشم؟ فرمود: بر تو باد نعل (دمپایی) زرد؛ زيرا در آن سه ويژگى است: چشم را جلا مى‌دهد، آلت را سفت و محكم مى‌كند و غم و اندوه را مى‌زدايد. علاوه بر آن، پوشش پيامبران عليهم السّلام است.

الکافي ج6 ص465 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص24 / الخصال، ج1، ص99

الوافي، ج20، ص753 / مکارم الأخلاق، ج1، ص124 / وسائل الشیعة، ج5، ص67

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ دَاوُدَ اَلْحَذَّاءِ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ بَحْرٍ صَاحِبِ اَللُّؤْلُؤِ قَالَ: «مَنْ أَرَادَ لُبْسَ اَلنَّعْلِ فَوَقَعَتْ لَهُ صَفْرَاءُ إِلَى اَلْبَيَاضِ لَمْ يَعْدَمْ مَالاً وَ وَلَداً وَ مَنْ وَقَعَتْ لَهُ سَوْدَاءُ لَمْ يَعْدَمْ غَمّاً وَ هَمّاً»؛

امام علیه السلام: کسی که بخواهد نعل (دمپایی) بپوشد و برای او نعلی (دمپایی) زرد مایل به سفید باشد مال و اولاد او از بین نمی‌رود و کسی که کفشش سیاه باشد هم و غم او از بین نمی‌رود.

الکافي ج6 ص466

الوافي، ج20، ص755 / وسائل الشیعة، ج5، ص68

عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا بَلَغَ بِهِ جَابِرَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ لَبِسَ نَعْلاً صَفْرَاءَ لَمْ يَزَلْ يَنْظُرُ فِي سُرُورٍ مَا دَامَتْ عَلَيْهِ لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ اَلنّٰاظِرِينَ (بقره 69)»؛امام صادق علیه السلام: کسی که نعل (دمپایی) زرد می پوشد، همواره نگاهش، نگاه آدم مسرور و خوش و خرم است. همیشه خوشی و خوشحالی می بیند، مادامی که این کفش زرد در پای او هست؛ زیرا که حق تعالی فرموده است: زرد چه بسیار زردی که شاد گرداند تماشاکنندگان را.

الکافي ج6 ص466

الوافي، ج20، ص754 / وسائل الشیعة، ج5، ص69 / بحار الأنوار، ج13، ص261

وَ قَالَ: «مَنْ لَبِسَ نَعْلاً صَفْرَاءَ لَمْ يُبْلِهَا حَتَّى يَسْتَفِيدَ عِلْماً أَوْ مَالاً»؛

امام صادق علیه السلام: کسی که نعل (دمپایی) می پوشد، کهنه نشود، تا اینکه از علم و مال بهره‌مند شود.

تفسیر العیاشی، ج1، ص47 / مفتاح الفلاح، ج1، ص169 / وسائل الشیعة، ج5، ص70

3/7/3/3. رنگ سفید؛ یکی از رنگ‌های ممدوح در نعل (باعث جلب روزی) و مذموم در خُفّ (پوشش ستمکاران) از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ اَلسَّيَّارِيِّ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ اَلْخَوَّاصِ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيَّ نَعْلٌ بَيْضَاءُ فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا هَذِهِ اَلنَّعْلُ اِحْتَذَيْتَهَا عَلَى عِلْمٍ قُلْتُ لاَ وَ

ص: 284

اَللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ مَنْ دَخَلَ اَلسُّوقَ قَاصِداً لِنَعْلٍ بَيْضَاءَ لَمْ يُبْلِهَا حَتَّى يَكْتَسِبَ مَالاً مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ قَالَ أَبُو نُعَيْمٍ أَخْبَرَنِي سَدِيرٌ أَنَّهُ لَمْ يُبْلِ تِلْكَ اَلنَّعْلَ حَتَّى اِكْتَسَبَ مِائَةَ دِينَارٍ «مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ (طلاق 3)»؛

سدير صيرفى گويد: روزى با نعلين سفيد رنگى خدمت امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شدم. فرمود: اى سدير! اين چه نعلی (دمپایی) است؟ آن را با آگاهى خريده‌اى؟ عرض كردم: نه، به خدا سوگند! قربانت گردم! فرمود: هركس وارد بازار شود و بخواهد نعلين سفيد بخرد، آن نعلين را كهنه نمى‌كند تا اين‌كه از جايى كه گمان نمى‌برد، روزى به دست مى‌آورد. ابو نعيم گويد: سدير به من خبر داد كه آن نعلين‌ها كهنه نشدند تا اين‌كه از جايى كه گمان نمى‌كرد، صد دينار به دست آورد.

الکافي ج6 ص465

الوافي، ج20، ص754 / وسائل الشیعة، ج5، ص68 1

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيَّ خُفٌّ مَقْشُورٌ فَقَالَ يَا زِيَادُ مَا هَذَا اَلْخُفُّ اَلَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ قُلْتُ خُفٌّ اِتَّخَذْتُهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْبِيضَ مِنَ اَلْخِفَافِ يَعْنِي اَلْمَقْشُورَةَ مِنْ لِبَاسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلْحُمْرَ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَكَاسِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلسُّودَ مِنْ لِبَاسِ بَنِي هَاشِمٍ وَ سُنَّةٌ »؛

زياد بن منذر گويد: خدمت امام باقر عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه خفّ «مقشور »در پايم بود. فرمود: اى زياد! اين خفّ چيست كه در پاى تو مى‌بينم؟ گفتم: خفّى است كه اختيار نموده‌ام. فرمود: مگر نمى‌دانى كه خفّ‌هاى سفيد - يعنى مقشور - از پوشش ستمكاران است و آنها نخستين كسانى هستند كه آن را تهيهنمودند. رنگ قرمز، از لباس كسرى‌ها است و آنها اولين كسانى بودند كه آن را تهيّه كردند و لباس سياه از پوشش بنى هاشم و سنت است.

الکافي ج6 ص467

الوافي، ج20، ص758 / وسائل الشیعة، ج5، ص73

4/7/3/3. رنگ قرمز؛ یکی از رنگ‌های مذموم در همه انواع کفش به استثناء سفر با خُفّ قرمز (باعث ماندگاری بیشتر) از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ اَلرَّقِّيِّ قَالَ: «خَرَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى يَنْبُعَ قَالَ وَ خَرَجَ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِ خُفٌّ أَحْمَرُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا اَلْخُفُّ اَلَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ قَالَ خُفٌّ اِتَّخَذْتُهُ لِلسَّفَرِ وَ هُوَ أَبْقَى عَلَى اَلطِّينِ وَ اَلْمَطَرِ قَالَ قُلْتُ فَأَتَّخِذُهَا وَ أَلْبَسُهَا فَقَالَ أَمَّا لِلسَّفَرِ فَنَعَمْ وَ أَمَّا اَلْخُفُّ فَلاَ تَعْدِلْ بِالسُّودِ شَيْئاً»؛

داوود رقى گويد: همراه امام صادق عليه السّلام به منطقه «ينبع» رفتيم، در پاى آن حضرت خفّ قرمز ديدم، عرض كردم: فدايت گردم! اين خفّ قرمز كه در پاى شما مى‌بينم چيست؟ فرمود: كفشى است كه براى مسافرت انتخاب كرده‌ام؛ چرا كه آن، در گل و باران ماندگارى بيشترى دارد. عرض كردم: من نيز مى‌توانم آن را تهيه كنم و بپوشم؟!فرمود: در سفر، آرى؛ ولى در وطن هيچ رنگى با رنگ مشكى برابرى نمى‌كند.

الکافي، ج6، ص466 / المحاسن، ج2، ص378

الوافي، ج20، ص758 / وسائل الشیعة، ج5، ص 73 / بحار الأنوار، ج73، ص272

ص: 285

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلَيَّ خُفٌّ مَقْشُورٌ فَقَالَ يَا زِيَادُ مَا هَذَا اَلْخُفُّ اَلَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ قُلْتُ خُفٌّ اِتَّخَذْتُهُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلْبِيضَ مِنَ اَلْخِفَافِ يَعْنِي اَلْمَقْشُورَةَ مِنْ لِبَاسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلْحُمْرَ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَكَاسِرَةِ وَ هُمْ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَهَا وَ اَلسُّودَ مِنْ لِبَاسِ بَنِي هَاشِمٍ وَ سُنَّةٌ »؛

زياد بن منذر گويد: خدمت امام باقر عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه خفّ «مقشور »در پايم بود. فرمود: اى زياد! اين خفّ چيست كه در پاى تو مى‌بينم؟ گفتم: خفّى است كه اختيار نموده‌ام. فرمود: مگر نمى‌دانى كه خفّ‌هاى سفيد - يعنى مقشور - از پوشش ستمكاران است و آنها نخستين كسانى هستند كه آن را تهيه نمودند. رنگ قرمز، از لباس كسرى‌ها است و آنها اولين كسانى بودند كه آن را تهيّه كردند و لباس سياه از پوشش بنى هاشم و سنت است.

الکافي ج6 ص467

الوافي، ج20، ص758 / وسائل الشیعة، ج5، ص73

ص: 286

4/3. انگشتر بالخصوص عقیق یمنی (به عنوان حرز و خاصیت های متعدد)؛ پنجمین نوع از انواع لباس

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ رَفَعَهُ قَالَ: «شَكَا رَجُلٌ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قُطِعَ عَلَيْهِ اَلطَّرِيقُ فَقَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَلاَّ تَخَتَّمْتَ بِالْعَقِيقِ فَإِنَّهُ يَحْرُسُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ»؛

مردى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله شكايت برد كه مورد راهزنى قرار گرفته است. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود: آيا انگشتر عقيق نمى‌پوشى؟! چرا كه آن از هر بدى محافظت مى‌كند.

الکافي، ج6، ص471

الوافي، ج20، ص768 / وسائل الشیعة، ج5، ص89

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «تَخَتَّمُوا بِالْجَزْعِ اَلْيَمَانِيِّ فَإِنَّهُ يَرُدُّ كَيْدَ مَرَدَةِ اَلشَّيَاطِينِ»؛

امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: انگشتر جزع يمانى به‌دست كنيد؛ زيرا نيرنگ شيطان‌هاى سركش را باز مى‌گرداند.

الکافي، ج6، ص472 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص175

الآداب الدينية، ج1، ص59 / مکارم الأخلاق، ج1، ص89 / جامع الأخبار، ج1، ص135 / عدة الداعي، ج1، ص130 / أعلام الدین، ج1، ص393 / الوافي، ج20، ص773 / وسائل الشیعة، ج5، ص96

وَ عَنْهُ عَنِ اَلْمُفِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ زُهَيْرِ بْنِ عَبَّادٍ عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ عَنِ اَلزُّهْرِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي اَلشَّرِيكِ عَنْ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقِيقِ لَمْ يَزَلْ يَرَى خَيْراً»؛

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:هركس انگشتر عقيق به دست كند هميشه نيكى مى‌بيند.

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص311 / عوالم العلوم، ج11، ص917 / وسائل الشیعة، ج5، ص88

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو اَلْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُوسَى اَلْخَشَّابِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلنُّعْمَانِ، عَنْ بَشِيرٍ اَلدَّهَّانِ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَيُّ اَلْفُصُوصِ أَفْضَلُ أُرْكِبُهُ عَلَى خَاتَمِي فَقَالَ: يَا بَشِيرُ، أَيْنَ أَنْتَ عَنِ اَلْعَقِيقِ اَلْأَحْمَرِ وَ اَلْعَقِيقِ اَلْأَصْفَرِ وَ اَلْعَقِيقِ اَلْأَبْيَضِ، فَإِنَّهَا ثَلاَثَةُ جِبَالٍ فِي اَلْجَنَّةِ : فَأَمَّا اَلْأَحْمَرُ فَمُطِلٌّ عَلَى دَارِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ أَمَّا اَلْأَصْفَرُ فَمُطِلٌّ عَلَى دَارِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ)، وَ أَمَّا اَلْأَبْيَضُ فَمُطِلٌّ عَلَى دَارِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ اَلدُّورُ كُلُّهَا وَاحِدَةٌ يَخْرُجُ مِنْهَا ثَلاَثَةُ أَنْهَارٍ، مِنْ تَحْتِ كُلِّ جَبَلٍ نَهَرٌ أَشَدُّ بَرْداً مِنَ اَلثَّلْجِ، وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ، وَ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ، لاَ يَشْرَبُ مِنْهَا إِلاَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) وَ شِيعَتُهُمْ، وَ مَصَبُّهَا كُلُّهَا وَاحِدٌ وَ مَخْرَجُهَا مِنَ اَلْكَوْثَرِ، وَ إِنَّ هَذِهِ اَلْجِبَالَ تُسَبِّحُ اَللَّهَ وَ تُقَدِّسُهُ وَ تُمَجِّدُهُ، وَ تَسْتَغْفِرُ لِمُحِبِّي آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُاَلسَّلاَمُ)، فَمَنْ تَخَتَّمَ بِشَيْءٍ مِنْهَا مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) لَمْ يَرَ إِلاَّ اَلْخَيْرَ وَ اَلْحُسْنَى وَ اَلسَّعَةَ فِي رِزْقِهِ، وَ اَلسَّلاَمَةَ مِنْ جَمِيعِ أَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ، وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلسُّلْطَانِ اَلْجَائِرِ، وَ مِنْ كُلِّ مَا يَخَافُهُ اَلْإِنْسَانُ وَ يَحْذَرُهُ»؛

ص: 287

بشير دهّان مى‌گويد:به امام باقر عليه السّلام عرضه داشتم:فدايت شوم.چه نگين‌هايى با فضيلت‌تر است تا بر انگشترم بنشانم؟امام فرمود:اى بشير!چرا تو از عقيق سرخ و عقيق زرد و عقيق سفيد استفاده نمى‌كنى؟همانا اين‌ها سه كوه در بهشت هستند:اما عقيق سرخ مشرف بر خانۀ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله است و عقيق زرد مشرف بر خانۀ فاطمه عليها السّلام و عقيق سفيد مشرف بر خانۀ امير مؤمنان عليه السّلام است و تمامى خانه‌ها يكى است كه از آن سه نهر خارج مى‌شود و از زير كوهى،نهرى جارى است كه از برف سردتر و از عسل شيرين‌تر و از شير سفيدتر است كه جز محمد و خاندان او و شيعيانش كسى از آن نمى‌نوشد و آبريز همگى آنها يكى است و محل خروج آن از حوض كوثر است و اين كوه‌ها تسبيح خداى را مى‌گويند و او را پاك و بزرگ بر مى‌شمارند و براى دوستداران اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و اله طلب بخشش مى‌نمايند.پس هركس از شيعيان آل محمد از آنان انگشترى به دست كند جز نيكى و خوبى و زيادى در روزى و آسايش از هر نوع بلا مشاهده نمى‌كند و او از سلطان ستمگر و هر آنچه انسان از آن مى‌هراسد و در حذر است در امان خواهد بود.

الأمالي (للطوسی)، ج1، ص311 / وسائل الشیعة، ج5، ص88 / بحار الأنوار، ج37، ص42

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ: شَكَا رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قُطِعَ عَلَيْهِ اَلطَّرِيقُ فَقَالَ لَهُ هَلاَّ تَخَتَّمْتَ بِالْعَقِيقِ فَإِنَّهُ يُحْرَزُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقِيقِ لَمْ يَزَلْ يَنْظُرُ اَلْحُسْنَى مَا دَامَ فِي يَدِهِ وَ لَمْ يَزَلْ عَلَيْهِ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَاقِيَةٌ»؛

رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:هركس انگشتر عقيق به دست كند هميشه نيكى مى‌بيند.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص174

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يُونُسَ اَلسَّبِيعِيِّ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «أُحِبُّ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ أَنْ يَتَخَتَّمَ بِخَمْسَةِ خَوَاتِيمَ بِالْيَاقُوتِ وَ هُوَ أَفْخَرُهَا وَ بِالْعَقِيقِ وَ هُوَ أَخْلَصُهَا لِلَّهِ وَ لَنَا وَ بِالْفَيْرُوزَجِ وَ هُوَ نُزْهَةُ اَلنَّاظِرِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ وَ هُوَ يُقَوِّي اَلْبَصَرَ وَ يُوَسِّعُ اَلصَّدْرَ وَ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ اَلْقَلْبِ وَ بِالْحَدِيدِ اَلصِّينِيِّ وَ مَا أُحِبُّ اَلتَّخَتُّمَ بِهِ وَ لاَ أَكْرَهُ لُبْسَهُ عِنْدَ لِقَاءِ أَهْلِ اَلشَّرِّ لِيُطْفِيَ شَرَّهُمْ وَ أُحِبُّ اِتِّخَاذَهُ فَإِنَّهُ يُشَرِّدُ اَلْمَرَدَةَ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ وَ مَا يُظْهِرُهُ اَللَّهُ بِالذَّكَوَاتِ اَلْبِيضِ بِالْغَرِيَّيْنِ » قُلْتُ يَا مَوْلاَيَ وَ مَا فِيهِ مِنَ اَلْفَضْلِ قَالَ «مَنْ تَخَتَّمَ بِهِ وَ يَنْظُرُ إِلَيْهِ كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ بِكُلِّ نَظْرَةٍ زَوْرَةً أَجْرُهَا أَجْرُ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصَّالِحِينَ وَ لَوْ لاَ رَحْمَةُ اَللَّهِ لِشِيعَتِنَا لَبَلَغَ اَلْفَصُّ مِنْهُ مَا لاَ يُوجَدُ بِالثَّمَنِ وَ لَكِنَّ اَللَّهَ رَخَّصَهُ عَلَيْهِمْ لِيَتَخَتَّمَ بِهِ غَنِيُّهُمْ وَ فَقِيرُهُمْ»؛امام صادق(عليه السّلام)فرموده است: دوست مى‌دارم كه مؤمن نگين انگشترش از پنج چيز باشد،ياقوت كه از همه فاخرتر است.عقيق كه از هر نگين ديگر براى خدا و ما خالصانه‌تر است.فيروزه كه مايۀ مسرت خاطر زنان و مردان مؤمن مى‌شود و نور چشم را تقويت مى‌كند و سينه را گشاده مى‌سازد و بر نيروى قلب مى‌افزايد.آهن چينى هر چند خودم خوش نمى‌دارم كه مرتب از آن به دست كنم ولى به هنگام رويارويى با مردم شرور از به دست كردن آن بدم نمى‌آيد كه شر و غضب آنان را خاموش كند ولى همراه داشتن آن را دوست مى‌دارم،براى اينكه ديوان سركش را پراكنده مى‌كند

ص: 288

و سنگها و درهاى سپيد ناحيۀ نجف.گفتم:اى سرور من!در آنها چه فضيلتى است؟فرمود:هر كس به آن بنگرد،خداوند به هر نظر،اجر پيامبران و صالحان را مى‌نويسد و اگر لطف و رحمت خداوند بر شيعيان ما نبود،هر نگين از آن چنان گران مى‌شد كه به هيچ قيمت پيدا نشود،ولى خداوند آن را براى ايشان فراوان و ارزان قرار داده است كه توانگر و مستمند ايشان بتوانند از آن نگين انگشتر بسازند.

تهذيب الأحكام، ج6، ص37 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص174

روضة الواعظین، ج2، ص411 / الوافي، ج14، ص1455 / وسائل الشیعة، ج14، ص403 / جامع الأخبار، ج1، ص134

ص: 289

پیوست 4: روایات درمانی اعمال یداوی (شامل حجامت، فصد و روغن‌مالی)

1/4. حجامت (اهمیت، فوائد، مواضع، اوقات و شروط قبل، هنگام و بعد حجامت)؛ اولین نوع از انواع اعمال یداوی از منظر روایات

1/1/4. اهمیت حجامت (از جمله: تاکید زیاد ملائکه، یکی از دواهای اصلی و درمان همه دردها و بیماری‌ها)؛ اولین بحث حجامت از منظر روایات

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «... لَقَدْ أَوْصَانِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِالْحَجْمِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ لاَ بُدَّ مِنْهُ »؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئيل عليه السّلام آنقدر مرا به حجامت سفارش كرد تا اينكه گمان كردم چاره‌اى از آن ندارم (واجب است).

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / بحار الأنوار ج56 ص56 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ اَلْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلدَّوَاءُ أَرْبَعَةٌ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحُقْنَةُ وَ اَلْقَيْءُ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: دارو 4 چیز است حجامت، سعوط، حمام و حقنه.

الخصال، ج1، ص249

منابع : وسائل الشیعة، ج17، ص249 و ج25، ص222 / الفصول المهمة، ج3، ص18 / بحار الأنوار، ج59، ص108 / مستدرك الوسائل، ج16، ص437

حَفْصُ بْنُ عُمَرَ قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي اَلْحَسَنِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ وَ هُوَ بَيَّاعُ اَلسَّابِرِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُفَحَكَى أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ : «... ثُمَّ صَعِدْنَا إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ- فَمَا مَرَرْتُ بِمَلَكٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَّا قَالُوا يَا مُحَمَّدُ احْتَجِمْ وَ أْمُرْ أُمَّتَكَ بِالْحِجَامَة ...»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: یعنی سپس به آسمان هفتم صعود کردیم پس از کنار ملکی عبور نکردم مگر اینکه گفت ای محمد(ص) حجامت کن و امت خود را به حجامت امر کن.

تفسير القمی، ج2، ص3

نوادر الأخبار ج1 ص142 / تفسیر البرهان، ج3، ص473 / بحار الأنوار، ج18، ص319 / تفسير كنز الدقائق، ج7، ص307 / تفسير الصافي، ج3، ص167 / تفسير نور الثقلين، ج3، ص103

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: «مَا وَجِعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَجَعاً قَطُّ إِلاَّ كَانَ فَزَعُهُ إِلَى اَلْحِجَامَةِ»؛

ص: 290

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: هیچ وقت پیامبر(ص) مبتلا به هیچ درد و بیماری نشد مگر اینکه به حجامت پناه می‌برد.

الأشعثیات ج1 ص162 / الفصول المهمة، ج3، ص162 / بحار الأنوار، ج17، ص33 و ج59، ص119 / مستدرك الوسائل، ج13، ص77

وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلدَّاءُ ثَلاَثَةٌ وَ اَلدَّوَاءُ ثَلاَثَةٌ فَأَمَّا اَلدَّاءُ فَالدَّمُ وَ اَلْمِرَّةُ وَ اَلْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ اَلدَّمِ اَلْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ اَلْبَلْغَمِ اَلْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ اَلْمِرَّةِ اَلْمَشِيُّ »؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: دردها و بيماريهاى سه درد است و داروهاى نيز سه گونه است امّا درد ناشى از خون و مره (صفراء و يا سودا) و بلغم است، پس درمان خون حجامت است و درمان بلغم حمّام رفتن و درمان صفراء و سوداء مسهل است..

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص126

مکارم الأخلاق، ج1، ص54 و ج1، ص76 / الوافي، ج6، ص609 و ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج2، ص30 / الفصول المهمة، ج3، ص17 / بحار الأنوار، ج59، ص127 و ج73، ص78 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

2/1/4. بعضی فوائد حجامت (تندرستی بدن، زیاد شدن عقل و حافظه ، جلای چشم و از بین‌رفتن بیماری)؛ دومین بحث حجامت از منظر روایات

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَلْحِجَامَةَ تُصَحِّحُ اَلْبَدَنَ وَ تَشُدُّ اَلْعَقْلَ...»؛

اميرمؤمنان على(عليه السّلام)در يك مجلس چهار صد درس از مواردى كه كار دين و دنياى يك مسلمان را اصلاح مى‌كند به يارانش آموخت: فرمود:حجامت بدن را تندرست و عقل را نيرومند مى‌كند

الخصال، ج2، ص610

وسائل الشیعة، ج17، ص117 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ تَزِيدُ اَلْعَقْلَ وَ تَزِيدُ اَلْحَافِظَ حِفْظاً»؛

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: حجامت عقل را زیاد می‌کند و حافظه را شدیدا زیاد می‌کند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص76 / بحار الأنوار، ج59، ص126حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «نِعْمَ اَلْعِيدُ اَلْحِجَامَةُ يَعْنِي اَلْعَادَةَ تَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ تَذْهَبُ بِالدَّاءِ»؛

پیامبر خدا صلى اللّٰه عليه و آله فرمود:چه خوب شيوه‌ايست«حجامت»كردن.(كه آن عمل) ديده را روشن نمايد و درد را ريشه‌كن سازد.

ص: 291

معاني الأخبار، ج1، ص247

وسائل الشیعة، ج17، ص113 / بحار الأنوار، ج59، ص116

3/1/4. ماهیت حجامت (مکش خون از رگ‌های کوچک و پراکنده در گوشت)؛ سومین بحث حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «...أَنَّ الْحِجَامَةَ إِنَّمَا تَأْخُذُ دَمَهَا مِنْ صِغَارِ الْعُرُوقِ الْمَبْثُوثَةِ فِي اللَّحْمِ وَ مِصْدَاقُ ذَلِكَ مَا أَذْكُرُهُ أَنَّهَا لَا تُضَعِّفُ الْقُوَّةَ كَمَا يُوجَدُ مِنَ الضَّعْفِ عِنْدَ الْفَصْد...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ...همانا خون حجامت از رگ های کوچکی است که در گوشت پراکنده هستند و موید این مطلب ضعیف نشدن نیرو است به عکس آن چیزی که در فصد اتفاق میفتد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3 / بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج13، ص86

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنِ اَلْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ اَلطَّيَّارِ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَرَآنِي أَتَأَوَّهُ فَقَالَ مَا لَكَ قُلْتُ ضِرْسِي فَقَالَ لَوِ اِحْتَجَمْتَ فَاحْتَجَمْتُ فَسَكَنَ فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ لِي مَا تَدَاوَى اَلنَّاسُ بِشَيْءٍ خَيْرٍ مِنْ مَصَّةِ دَمٍ أَمْ مُزْعَةِ عَسَلٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا اَلْمُزْعَةُ عَسَلٍ [عَسَلاً] قَالَ لَعْقَةُ عَسَلٍ»؛

حمزة بن طيّار مى‌گويد:خدمت امام موسى بن جعفر عليه السّلام بودم.آن حضرت ديد كه من مى‌نالم.فرمود:چه ناراحتى دارى؟عرض كردم:دندانم درد مى‌كند.فرمود: خوب است حجامت كنى.حمزه مى‌گويد:من حجامت كردم و درد دندانم آرام گرفت. جريان را به آگاهى آن حضرت رساندم و ايشان به من فرمود: مردم مداوايى نكردند بهتر از مکیدن خون (خون گیری از طریق لیوانها) يا يك نوش عسل.راوى مى‌گويد:عرض كردم:جانم به قربانت يك نوش عسل يعنى چقدر؟فرمود:يك انگشت.

الکافي، ج8، ص194

الوافي، ج26، ص532 / وسائل الشیعة، ج17، ص224 / بحار الأنوار ج59، 163مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ : «قُلْتُ فَمَا صِفَةُ خِلْقَةِ اَلْعَلَقَةِ اَلَّتِي تُعْرَفُ بِهَا فَقَالَ هِيَ عَلَقَةٌ كَعَلَقَةِ اَلدَّمِ اَلْمِحْجَمَةِ اَلْجَامِدَةِ»؛

گفتم:علقه چطور شناخته شود؟ امام صادق علیه السلام فرمود آن لخته ایست مانند لخته ی خون لیوان حجامت که منجمد است

الکافي، ج7، ص345 / تهذيب الأحكام، ج10، ص283

الوافي ج16 ص745 / وسائل الشیعة، ج29، ص314 / بحار الأنوار، ج57، ص354

وَ رُوِيَ عَنِ اَلْعَالِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ بَعْدَ اَلْأَكْلِ لِأَنَّهُ إِذَا شَبِعَ اَلرَّجُلُ ثُمَّ اِحْتَجَمَ اِجْتَمَعَ اَلدَّمُ وَ أَخْرَجَ اَلدَّاءَ وَ إِذَا اِحْتَجَمَ قَبْلَ اَلْأَكْلِ خَرَجَ اَلدَّمُ وَ بَقِيَ اَلدَّاءُ»؛

ص: 292

حضرت موسى بن جعفر(عليه السّلام)فرمود:حجامت پس از غذا باشد كه وقت سيرى حجامت كردن سبب مى‌شود كه خون در محل حجامت جمع شود،و درد را از بدن بيرون ميكشد،و حجامت قبل از غذا خون را بيرون ميكشد و بيمارى را باقى نگه ميدارد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / بحار الأنوار ج59 ص124 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

ص: 293

4/1/4. تبیغ (غلبه خون) به عنوان مهم‌ترین نوع حجامت (حجامت در هر زمان غلبه خون)؛ چهارمین بحث حجامت از منظر روایات
اشاره

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اِحْتَجِمُوا إِذَا هَاجَ بِكُمُ اَلدَّمُ فَإِنَّ اَلدَّمَ رُبَّمَا يَتَبَيَّغُ بِصَاحِبِهِ فَيَقْتُلُهُ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: چون خون شما جوشيد حجامت كنيد زيرا بسا خون بجوشد و بكشد صاحبش را.

منابع :طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص57 / الفصول المهمة، ج3، ص163 / بحار الأنوار، ج59، ص120 / مستدرك الوسائل، ج13، ص80

وَ رَوَى اَلْأَنْصَارِيُّ قَالَ: «كَانَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ رُبَّمَا تَبَيَّغَهُ اَلدَّمُ فَاحْتَجَمَ فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ»؛

گاهى امام رضا عليه السّلام مبتلا به غلبه خون مى‌شد و در دل شب حجامت مى‌كرد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / بحار الأنوار، ج59، ص123 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِذَا ثَارَ اَلدَّمُ بِأَحَدِكُمْ فَلْيَحْتَجِمْ لاَ يَتَبَيَّغْ بِهِ فَيَقْتُلَهُ وَ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ ذَلِكَ فَلْيَكُنْ فِي آخِرِ اَلنَّهَارِ»؛

امام صادق عليه السّلام:هرگاه خون كسى فوران كند(پرفشار شود)بايد حجامت كند تا خون بر او غلبه نكند و موجب مرگ او بشود و هرگاه خواست حجامت كند، در پايان روز انجام دهد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / بحار الأنوار، ج59، ص126 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْبُرْسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْأَرْمَنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: «سَأَلَ طَلْحَةُ بْنُ زَيْدٍ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلسَّبْتِ وَ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ وَ حَدَّثْتُهُ بِالْحَدِيثِ اَلَّذِي تَرْوِيهِ اَلْعَامَّةُ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَنْكَرُوهُ وَ قَالُوا اَلصَّحِيحُ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ إِذَا تَبَيَّغَ بِأَحَدِكُمُ اَلدَّمُ فَلْيَحْتَجِمْ لاَ يَقْتُلْهُ ثُمَّ قَالَ مَا عَلِمْتُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَرَى بِهِ بَأْساً»؛

طلحة بن زيد كه از امام صادق علیه السلام پرسيد درباره حجامت در روز شنبه و چهارشنبه و حديثى كه عامه از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله نقل می‌کنند؛ ایشان آن را منكر شد و فرمود:آنچه درست است از قول رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله اينست كه:چون خون يكى از شما جوشيد بايد حجامت كند تا مبادا او را بكشد،سپس فرمود:كسى از خاندان خود را ندانم كه در آن عيبى بيند.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام) علیهم السلام، ج1، ص56 / بحار الأنوار، ج59، ص118 / مستدرك الوسائل، ج13، ص79

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «يَحْتَجِمُ اَلصَّائِمُ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَانَ مَتَى شَاءَ فَأَمَّا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلاَ يُغَرِّرُ بِنَفْسِهِ وَ لاَ يُخْرِجِ اَلدَّمَ إِلاَّ أَنْ يَتَبَيَّغَ بِهِ فَأَمَّا نَحْنُ فَحِجَامَتُنَا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِاللَّيْلِ وَ حِجَامَتُنَا يَوْمَ اَلْأَحَدِ وَ حِجَامَةُ مَوَالِينَا يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ»؛

ص: 294

امام صادق عليه السّلام: روزه دار در جز ماه رمضان هر گاه خواهد حجامت كند و اما در ماه رمضان خود را بخطر نيندازد و خون نگيرد مگر آنكه بر او بجوشد،و اما ماه ها در رمضان شب حجامت كنيم،و روز حجامت ما يك شنبه است و روز حجامت دوستان ما دوشنبه.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / وسائل الشیعة، ج10، ص81 / بحار الأنوار، ج59، ص123

وَ عَنْ شُعَيْبٍ اَلْعَقَرْقُوفِيِّ قَالَ: «عَنْهُ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اِقْرَأْ آيَةَ اَلْكُرْسِيِّ وَ اِحْتَجِمْ أَيَّ يَوْمٍ شِئْتَ وَ تَصَدَّقْ وَ اُخْرُجْ أَيَّ يَوْمٍ شِئْتَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: آية الكرسى را بخوان و هر روز كه خواستى حجامت كن و صدقه بده و هر روز كه خواستى مسافرت كن.

الکافي، ج8، ص273

الوافي، ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج17، ص112 / بحار الأنوار ج59، 117 و ج59، 131 و، ج93، ص137 / مستدرك الوسائل، ج13، ص86

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... فَإِذَا أَرَدْتَ الْحِجَامَةَ فَلْیَکُنْ فِی اثْنَتَیْ عَشْرَةَ لَیْلَةً مِنَ الْهِلَالِ إِلَی خَمْسَ عَشْرَةَ فَإِنَّهُ أَصَحُّ لِبَدَنِکَ فَإِذَا انْقَضَی الشَّهْرُ فَلَا تَحْتَجِمْ إِلَّا أَنْ تَکُونَ مُضْطَرّ اً إِلَی ذَلِکَ وَ هُوَ لِأَنَّ الدَّمَ یَنْقُصُ فِی نُقْصَانِ الْهِلَا لِ وَ یَزِی دُ فِی زِیَادَتِهِ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... پس هرگاه خواستی حجامت کنی پس باید در گذر دوازده شب تا پانزده شب از هلال ماه باشد پس به درستی که اینچنین، برای بدنت سالم کننده تر است. پس چنانچه ماه از قرص کامل آن گذشت پس حجامت نکن مگر اینکه ناچار به انجام آن باشی و این به خاطر آنست که همانا خون با کم شدن هلال ماه، کم میشود و با زیاد شدن آن زیاد میشود... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص30 / بحار الأنوار، ج59، ص318

1/4/1/4. علائم تبیغ از منظر روایات

وَ مِنْهُ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُيَسِّرٍ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «إِنَّ لِلدَّمِ وَ هَيَجَانِهِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ اَلْبَثْرَةَ فِي اَلْجَسَدِ وَ اَلْحِكَّةَ وَ دَبِيبَ اَلدَّوَابِّ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: هيجان خون سه نشانه دارد جوش در پوست و خارش در تن و مورچه‌زدگى.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص55 / مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / بحار الأنوار، ج59، ص101

ص: 295

5/1/4. مواضع شش‌گانه حجامت؛ پنجمین بحث حجامت از منظر روایات
1/5/1/4. سر به عنوان حجامت مغیثه (درمان همه بیماری‌ها غیر از مرگ)؛ اولین موضع از مواضع شش‌گانه حجامت از منظر روایات

سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ فِي اَلرَّأْسِ هِيَ اَلْمُغِيثَةُ تَنْفَعُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلاَّ اَلسَّامَ وَ شَبَرَ مِنَ اَلْحَاجِبَيْنِ إِلَى حَيْثُ بَلَغَ إِبْهَامُهُ ثُمَّ قَالَ هَاهُنَا»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود:حجامت در سر همان حجامت مغيثه است(يعنى دادرس)كه براى هر دردى سودمند است جز مرگ(و براى نشان دادن محل حجامت)از ابرو وجب زد تا آنجا كه انگشت بزرگ دستش رسيد و سپس فرمود:هم اينجا است.

الکافي، ج8، ص160

الوافي، ج26، ص528 / وسائل الشیعة، ج17،ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص129

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اَلْحِجَامَةُ فِي اَلرَّأْسِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعٍ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلنُّعَاسِ وَ وَجَعِ اَلضِّرْسِ وَ ظُلْمَةِ اَلْعَيْنِ وَ اَلصُّدَاعِ»؛

امام صادق عليه السّلام:حجامت‌كردن سر،شفاى هفت چيز است:جنون و جذام و پيسى و چرت زدن و درد دندان و تاريكى چشم و سردرد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص76 / بحار الأنوار، ج59، ص126

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى رَأْسِهِ عَلَيْكُمْ بِالْمُغِيثَةِ فَإِنَّهَا تَنْفَعُ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْأَكِلَةِ وَ وَجَعِ اَلْأَضْرَاسِ»؛

امام صادق عليه السّلام:رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درحالى‌كه با دست به سر خود اشاره مى‌كرد فرمود:حتما حجامت مغيثه را انجام دهيد كه براى جنون و جذام و پيسى و خوره و درد دندان مفيد است.

مکارم الأخلاق، ج1، ص76 / بحار الأنوار، ج59، ص127 / مستدرك الوسائل ج13، ص85

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ اِبْنِ سَلَمَةَ وَ هُوَ أَبُو خَدِيجَةَ وَ اِسْمُهُ سَالِمُ بْنُ مُكْرَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ عَلَى اَلرَّأْسِ عَلَى شِبْرٍ مِنْ طَرَفِ اَلْأَنْفِ وَ فِتْرٍ بَيْنَ اَلْحَاجِبَيْنِ فَكَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُسَمِّيهَا بِالْمُنْقِذَةِ - وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَحْتَجِمُ عَلَى رَأْسِهِ وَ يُسَمِّيهَا اَلْمُغِيثَةَ أَوِ اَلْمُنْقِذَةَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود:محلّ حجامت در سر يك وجب از نوك بينى بالاترست و به اندازۀ ميان سر انگشت بزرگ(شصت)و سر انگشت سبّابه(انگشت شهادت وقتى از هم بگشايد)بالاى دو ابرو،و پيامبر خدا آن را نجات‌بخش مى‌ناميد. و در حديث ديگر است كه پيغمبر خدا صلى اللّٰه عليه و آله در سر«حجامت»مى‌كرد، و آن را فريادرس يا رهائى‌بخش،مى‌ناميد.

ص: 296

معاني الأخبار، ج1، ص247

وسائل الشیعة، ج17،ص114 / بحار الأنوار، ج59، ص112

2/5/1/4. بین دو کتف به عنوان حجامت کاهل (حجامت امر شده توسط جبرئیل و داشتن فواید حجامت نقره و اخدعین)؛ دومین موضع از مواضع شش‌گانه حجامت از منظر روایات

وَ مِنْهُ، عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَارِثِ مِنْ وُلْدِ اَلْحَارِثِ اَلْأَعْوَرِ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «كَانَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَحْتَجِمُ فِي اَلْأَخْدَعَيْنِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عَنِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِحِجَامَةِ اَلْكَاهِلِ»؛

امام صادق عليه السّلام: پیغمبر هميشه در اخدعين (دو رگ درون گردن)حجامت ميكرد و جبرئيل از طرف خدا تبارك و تعالى آمد و حجامت بین دو کتف را دستور آورد.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص122 / مستدرك الوسائل، ج13، ص82

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... حِجَامَةُ النُّقْرَةِ تَنْفَعُ لِثِقْلِ الرَّأْسِ وَ حِجَامَةُ الْأَخْدَعَيْنِ يُخَفِّفُ عَنِ الرَّأْسِ وَ الْوَجْهِ وَ الْعَيْنِ وَ هِيَ نَافِعَةٌ لِوَجَعِ الْأَضْرَاسِ وَ رُبَّمَا نَابَ الْفَصْدُ عَنْ سَائِرِ ذَلِك...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... حجامت نقره برای سنگینی سر و حجامت اطراف گردن برای سبک کردن سر و صورت و چشم و دندان درد مفید است و چه بسا فصد جایگزین این دو حجامت باشد.... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج59، ص318 / مستدرك الوسائل، ج13، ص87

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... الَّتِي تُوضَعُ بَيْنَ الْكَتِفَيْنِ تَنْفَعُ مِنَ الْخَفَقَانِ الَّذِي يَكُونُ مَعَ الِامْتِلَاءِ وَ الْحَرَارَة ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: حجامت بین دو کتف برای تپش قلبی که به سبب پر شدن معده یا رگ های خونی است مفید است.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص56 / بحار الأنوار، ج59، ص317

3/5/1/4. پشت سر بالای گردن به عنوان حجامت نقره (خارج کننده گرما از کودک و درمان سنگینی سر)؛ سومین موضع از مواضع شش‌گانه حجامت از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ اَلسِّمْطِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «إِذَا بَلَغَ اَلصَّبِيُّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ فَاحْجُمْهُ فِي كُلِّ شَهْرٍ فِي اَلنُّقْرَةِ فَإِنَّهَا تُجَفِّفُ لُعَابَهُ وَ تُهْبِطُ اَلْحَرَارَةَ مِنْ رَأْسِهِ وَ جَسَدِهِ»؛

ص: 297

امام صادق عليه السّلام به من فرمود: هنگامى كه فرزند چهار ماهه شد، هرماه او را در ناحيۀ نقره(1)

نقره‌ی سر جائی است که نزدیک گردن است».

منبع: مجمع البحرین، ج4، ص359

حجامت كن؛ زيرا حجامت آب دهان كودك را خشك مى‌كند و گرما را از سر و بدنش مى‌برد.

الکافي، ج6، ص53 / تهذيب الأحكام، ج8، ص114

الوافي، ج23، ص1432 / وسائل الشیعة، ج21، ص496 / بحار الأنوار، ج59، ص131

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... حِجَامَةُ النُّقْرَةِ تَنْفَعُ لِثِقْلِ الرَّأْس...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: حجامت نقره برای سنگینی سر مفید است.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج59، ص316

4/5/1/4. زیر چانه به عنوان حجامت تحت الذقن (درمان بیماری‌های دهان)؛ چهارمین موضع از مواضع شش‌گانه حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ قَدْ يُحْتَجَمُ تَحْتَ الذَّقَنِ لِعِلَاجِ الْقُلَاعِ فِي الْفَمِ وَ فَسَادِ اللِّثَةِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ أَوْجَاعِ الْفَم ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: گاهی زیر چانه برای جوش یا آبسه‌ی دهان و زبان و لثه و برای خرابی لثه و غیر این بیماری ها از دردها و بیماری های دهان حجامت می‌شود..

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج59، ص316

5/5/1/4. زیر قوزک پا به عنوان حجامت قدمین (درمان خارش)؛ پنجمین موضع از مواضع شش‌گانه حجامت از منظر روایات

أَنَّ رَجُلاً شَكَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْحِكَّةَ فَقَالَ لَهُ شَرِبْتَ اَلدَّوَاءَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ فَصَدْتَ اَلْعِرْقَ فَقَالَ نَعَمْ فَلَمْ أَنْتَفِعْ بِهِ فَقَالَ اِحْتَجِمْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فِي اَلرِّجْلَيْنِ جَمِيعاً فِيمَا بَيْنَ اَلْعُرْقُوبِ وَ اَلْكَعْبِ فَفَعَلَ فَذَهَبَ عَنْهُ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: مردی به امام صادق (ع) از خارش شکایت کرد امام فرمود آیا دارو خوردی؟ عرض کرد بله فرمود فصد کرده ای؟ عرض کرد بله ولی فائده ای نداشت فرمود سه مرتبه در هر دو پا مابین تاندون و کعب حجامت کن.

مکارم الأخلاق، ج1، ص77 / بحار الأنوار، ج59، ص128

ص: 298


1) . ارجاع پرورشی: «نقرة الرأس التي تقرب من أصل الرقبة؛

ص: 299

6/5/1/4. ساقین (درمان بیماری‌های متعدد از جمله کلیه، مثانه و رحم)؛ ششمین موضع از مواضع شش‌گانه حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ الَّتِي تُوضَعُ عَلَى السَّاقَيْنِ قَدْ يَنْقُصُ مِنَ الِامْتِلَاءِ فِي الْكُلَى وَ الْمَثَانَةِ وَ الْأَرْحَامِ وَ يُدِرُّ الطَّمْثَ غَيْرَ أَنَّهَا مَنْهَكَةٌ لِلْجَسَدِ وَ قَدْ تَعْرِضُ مِنْهَا الْعَشْوَةُ الشَّدِيدَةُ إِلَّا أَنَّهَا نَافِعَةٌ لِذَوِي الْبُثُورِ وَ الدَّمَامِيل ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: حجامت ساقین گاهی پر خونی را کاهش می‌دهد و برای درد ها و بیماری های مزمن در کلیه و مثانه و رحم ها مفید است و سبب قاعده شدن می‌شود یا قاعدگی را زیاد می‌کند ولی ضعف می‌آورد و گاهی منجر به غش کردن شدید می‌شود ولی برای برطرف کردن جوش بدن مفید است.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص56 / بحار الأنوار، ج59، ص317

ص: 300

6/1/4. اوقات ممدوح و مذموم حجامت پیشگیرانه (شامل روزهای قمری و ایام هفته)؛ ششمین بحث حجامت از منظر روایات
1/6/1/4. حجامت براساس روزهای ماه قمری؛ اولین نوع از اوقات ممدوح و مذموم حجامت از منظر روایات
1/1/6/1/4. حجامت در روزهای12 تا 15 ماه قمری (باعث سلامتی بدن)؛ یکی از اوقات ممدوحه حجامت در ماه قمری از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... فَإِذَا أَرَدْتَ الْحِجَامَةَ فَلْیَکُنْ فِی اثْنَتَیْ عَشْرَةَ لَیْلَةً مِنَ الْهِلَالِ إِلَی خَمْسَ عَشْرَةَ فَإِنَّهُ أَصَحُّ لِبَدَنِکَ فَإِذَا انْقَضَی الشَّهْرُ فَلَا تَحْتَجِمْ إِلَّا أَ نْ تَکُونَ مُضْطَرّ اً إِلَی ذَلِکَ وَ هُوَ لِأَنَّ الدَّمَ یَنْقُصُ فِی نُقْصَانِ الْهِلَا لِ وَ یَزِی دُ فِی زِیَادَتِهِ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... پس هرگاه خواستی حجامت کنی پس باید در گذر دوازده شب تا پانزده شب از هلال ماه باشد پس به درستی که اینچنین، برای بدنت سالم کننده تر است. پس چنانچه ماه از قرص کامل آن گذشت پس حجامت نکن مگر اینکه ناچار به انجام آن باشی و این به خاطر آنست که همانا خون با کم شدن هلال ماه، کم میشود و با زیاد شدن آن زیاد میشود... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص30 / بحار الأنوار، ج59، ص318

2/1/6/1/4. حجامت در روزهای 15، 17، 19، 21 ماه قمری (شفا از بیماری‌ها)؛ یکی دیگر از اوقات ممدوحه حجامت در ماه قمری از منظر روایات

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اِحْتَجِمُوا لِخَمْسَ عَشْرَةَ وَ سَبْعَ عَشْرَةَ وَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ لاَ يَتَبَيَّغْ بِكُمُ اَلدَّمُ فَيَقْتُلَكُمْ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: پانزدهم، هفدهم و بیست و یکم حجامت کنید تا خون بر شما طغیان نکند که شما را بکشد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص74 / بحار الأنوار، ج59، ص125 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلْحِجَامَةُ فِي سَبْعٍ وَ عَشْرٍ مِنَ اَلشَّهْرِ شِفَاءٌ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: در هفدهم ماه شفاست.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / المصباح (للکفعمی)، ج1، ص516 / بحار الأنوار ج56 ص56 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «يُسْتَحَبُّ اَلْحِجَامَةُ فِي تِسْعَةَ عَشَرَ مِنَ اَلشَّهْرِ وَ وَاحِدٍ وَ عِشْرِينَ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حجامت كردن در نوزدهم و بيست و يكم هر ماه مستحب است.

طب النبي صلّی الله عليه و آله، ج1، ص31 / بحار الأنوار، ج59، ص300 / مستدرك الوسائل، ج13، ص89حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِي اَلْخَزْرَجِ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي نَضْرَةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنِ اِحْتَجَمَ يَوْمَ

ص: 301

اَلثَّلاَثَاءِ لِسَبْعَ عَشْرَةَ أَوْ تِسْعَ عَشْرَةَ أَوْ لِإِحْدَى وَ عِشْرِينَ مِنَ اَلشَّهْرِ كَانَتْ لَهُ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ مِنْ أَدْوَاءِ اَلسَّنَةِ كُلِّهَا وَ كَانَتْ لِمَا سِوَى ذَلِكَ شِفَاءً مِنْ وَجَعِ اَلرَّأْسِ وَ اَلْأَضْرَاسِ وَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس روز سه‌شنبه هفدهم يا نوزدهم يا بيست و يكم ماه حجامت كند از همۀ بيماريهاى آن سال شفا مى‌يابد ولى در بقيۀ سه‌شنبه‌ها حجامت نمودن درمان درد سر و درد دندان و ديوانگى و پيسى و بيمارى خوره ميباشد.

الخصال، ج2، ص385

وسائل الشیعة، ج17، ص115 / بحار الأنوار، ج56، ص38 و ج59، ص110

2/6/1/4. حجامت براساس روزهای هفته؛ دومین نوع از اوقات ممدوح و مذموم حجامت از منظر روایات
1/2/6/1/4. شنبه (باعث ناتوانی و پیسی)؛ یکی از روزهای مذمومه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

وَ مِنْهُ، عَنِ اَلْأَشْعَثِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلسَّبْتِ قَالَ يُضْعِفُ»؛

حجامت روز شنبه را از امام ششم عليه السّلام پرسيدم فرمود: ناتوان سازد.

طب الائمه، ابن سابور ، ص136 / بحار الأنوار، ج59، ص123 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُحْتَجِماً فَلْيَحْتَجِمْ يَوْمَ اَلسَّبْتِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هرکس از شما خواستار حجامت است پس باید روز شنبه حجامت کند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص74 / بحار الأنوار ج56 ص36 و ج59، ص125 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «مَنِ اِحْتَجَمَ يَوْمَ أَرْبِعَاءَ أَوْ يَوْمَ سَبْتٍ وَ أَصَابَهُ وَضَحٌ فَلاَ يَلُمْ إِلاَّ نَفْسَهُ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هرکس روز چهارشنبه یا روز شنبه حجامت کند و پیسی او را مبتلا کند، پس کسی جز خودش را سرزنش نکند.

بحار الأنوار، ج59، ص134

ص: 302

2/2/6/1/4. یکشنبه (باعث شفای بیماری‌ها و روز حجامت اهل‌بیت علیهم السلام )؛ یکی از روزهای ممدوحه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «أَنَّهُ مَرَّ بِقَوْمٍ يَحْتَجِمُونَ فَقَالَ مَا كَانَ عَلَيْكُمْ لَوْ أَخَّرْتُمُوهُ إِلَى عَشِيَّةِ اَلْأَحَدِ فَكَانَ يَكُونُ أَنْزَلَ لِلدَّاءِ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: میشد بر شما اگر آن را تا شب یکشنبه به تاخیر میانداختید زیرا که برای درمان بیماری، مبرا کننده تر(موثرتر) است.

الخصال، ج2، ص383

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص57 / وسائل الشیعة، ج17، ص114 / بحار الأنوار، ج56، ص35 و ج59، ص108 / مستدرك الوسائل، ج13، ص80

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اَلْحِجَامَةُ يَوْمَ اَلْأَحَدِ فِيهَا شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: حجامت روز یکشنبه، در آن از برای هر بیماری‌ای شفاست.

مکارم الأخلاق، ج1، ص74 / بحار الأنوار، ج56، ص36 و ج59، ص125 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «يَحْتَجِمُ اَلصَّائِمُ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَانَ مَتَى شَاءَ فَأَمَّا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلاَ يُغَرِّرُ بِنَفْسِهِ وَ لاَ يُخْرِجِ اَلدَّمَ إِلاَّ أَنْ يَتَبَيَّغَ بِهِ فَأَمَّا نَحْنُ فَحِجَامَتُنَا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِاللَّيْلِ وَ حِجَامَتُنَا يَوْمَ اَلْأَحَدِ وَ حِجَامَةُ مَوَالِينَا يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ»؛

امام صادق عليه السّلام: روزه دار در جز ماه رمضان هر گاه خواهد حجامت كند و اما در ماه رمضان خود را بخطر نيندازد و خون نگيرد مگر آنكه بر او بجوشد،و اما ماه ها در رمضان شب حجامت كنيم،و روز حجامت ما يك شنبه است و روز حجامت دوستان ما دوشنبه.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / وسائل الشیعة، ج10، ص81 / بحار الأنوار، ج59، ص123

ص: 303

3/2/6/1/4. دو‌شنبه (باعث بیرون‌رفتن بیماری‌ها و روز حجامت اهل‌بیت علیهم السلام و دوستانشان)؛ یکی از روزهای ممدوحه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلسِّنْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «اِحْتَجَمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ وَ أَعْطَى اَلْحَجَّامَ بُرّاً»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا روز دوشنبه حجامت کرد و به حجّام گندم هدیه داد.

الخصال، ج2، ص384

وسائل الشیعة، ج17، ص114 / بحار الأنوار، ج56، ص37 و ج59، ص109

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ وَ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيِّ أَوْ أَحَدِهِمَا عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَحْتَجِمُ يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ بَعْدَ اَلْعَصْرِ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا دوشنبه پس از عصر حجامت می‌نمود.

الخصال، ج2، ص384

مکارم الاخلاق،ج1، ص74 / وسائل الشیعة، ج17، ص114 / بحار الأنوار، ج56، ص38 و ج59، ص109

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ مِنْ آخِرِ اَلنَّهَارِ تَسُلُّ اَلدَّاءَ سَلاًّ مِنَ اَلْبَدَنِ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: حجامت روز دوشنبه در آخر روز، بیماری را به کلی از بدن بیرون می‌ریزد.

الخصال، ج2، ص385

وسائل الشیعة، ج17، ص115 / بحار الأنوار، ج56، ص38 و ج59، ص109

وَ عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ حِجَامَةُ اَلْإِثْنَيْنِ لَنَا وَ اَلثَّلاَثَاءِ لِبَنِي أُمَيَّةَ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: حجامت دوشنبه برای ما (اهل‌بیت) و حجامت سه شنبه برای بنی امیه است.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص139 / بحار الأنوار، ج59، ص123 / مستدرك الوسائل، ج13، ص76

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «يَحْتَجِمُ اَلصَّائِمُ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَانَ مَتَى شَاءَ فَأَمَّا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلاَ يُغَرِّرُ بِنَفْسِهِ وَ لاَ يُخْرِجِ اَلدَّمَ إِلاَّ أَنْ يَتَبَيَّغَ بِهِ فَأَمَّا نَحْنُ فَحِجَامَتُنَا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِاللَّيْلِ وَ حِجَامَتُنَا يَوْمَ اَلْأَحَدِ وَ حِجَامَةُ مَوَالِينَا يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ»؛امام صادق عليه السّلام: روزه دار در جز ماه رمضان هر گاه خواهد حجامت كند و اما در ماه رمضان خود را بخطر نيندازد و خون نگيرد مگر آنكه بر او بجوشد،و اما ماه ها در رمضان شب حجامت كنيم،و روز حجامت ما يك شنبه است و روز حجامت دوستان ما دوشنبه.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / وسائل الشیعة، ج10، ص81 / بحار الأنوار، ج59، ص123

ص: 304

ص: 305

4/2/6/1/4. سه‌شنبه (وجود داشتن ساعتی که درآن خون بند نمی‌آید)؛ یکی از روزهای مذمومه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلْحِجَامَةُ فِي سَبْعٍ وَ عَشْرٍ مِنَ اَلشَّهْرِ شِفَاءٌ وَ يَوْمَ اَلثَّلاَثَاءِ صِحَّةٌ لِلْبَدَنِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: در هفدهم ماه شفاست.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / بحار الأنوار ج56 ص56 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِي اَلْخَزْرَجِ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي نَضْرَةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنِ اِحْتَجَمَ يَوْمَ اَلثَّلاَثَاءِ لِسَبْعَ عَشْرَةَ أَوْ تِسْعَ عَشْرَةَ أَوْ لِإِحْدَى وَ عِشْرِينَ مِنَ اَلشَّهْرِ كَانَتْ لَهُ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ مِنْ أَدْوَاءِ اَلسَّنَةِ كُلِّهَا وَ كَانَتْ لِمَا سِوَى ذَلِكَ شِفَاءً مِنْ وَجَعِ اَلرَّأْسِ وَ اَلْأَضْرَاسِ وَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس روز سه‌شنبه هفدهم يا نوزدهم يا بيست و يكم ماه حجامت كند از همۀ بيماريهاى آن سال شفا مى‌يابد ولى در بقيۀ سه‌شنبه‌ها حجامت نمودن درمان درد سر و درد دندان و ديوانگى و پيسى و بيمارى خوره ميباشد.

الخصال، ج2، ص385

وسائل الشیعة، ج17، ص115 / مکارم الأخلاق، ج1، ص76 / بحار الأنوار، ج56، ص38 و ج59، ص110

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «فِيمَ يَخْتَلِفُ اَلنَّاسُ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّ اَلْحِجَامَةَ فِي يَوْمِ اَلثَّلاَثَاءِ أَصْلَحُ قَالَ فَقَالَ لِي وَ إِلَى مَا يَذْهَبُونَ فِي ذَلِكَ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ يَوْمُ اَلدَّمِ قَالَ فَقَالَ صَدَقُوا فَأَحْرَى أَنْ لاَ يُهَيِّجُوهُ فِي يَوْمِهِ أَمَا عَلِمُوا أَنَّ فِي يَوْمِ اَلثَّلاَثَاءِ سَاعَةً مَنْ وَافَقَهَا لَمْ يَرْقَأْ دَمُهُ حَتَّى يَمُوتَ أَوْ مَا شَاءَ اَللَّهُ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: مردم در چه اختلاف دارند؟ گفتم: چنين پندارند كه حجامت در روز سه‌شنبه (براى بدن) بهتر است، گويد: فرمود: روى چه مبنائى اين طور پندارند؟ عرض كردم: پندارند كه آن روز روز خونست! فرمود: راست گويند، ولى (روى اين پايه) سزاوارتر آنست كه خون را در روز خودش بهيجان و جنبش درنياورند، آيا ندانسته‌اند كه براستى در روز سه‌شنبه ساعتى است كه هر كه در آن ساعت خون بگيرد خونش بند نيايد تا بميرد يا هر چه خدا خواهد (يعنى مگر آنكه خدا خواهد كه از مرگ نجات يابد).

الکافي ج8، ص191

الوافي، ج26، ص529 / وسائل الشیعة، ج17، ص109 / بحار الأنوار، ج59، ص129اَلدِّيوَانُ اَلْمَنْسُوبُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ، عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ مَنْ يُرِدِ اَلْحِجَامَةَ فِي اَلثَّلاَثَاءِ فَفِي سَاعَاتِهِ هَرْقُ اَلدِّمَاءِ»؛

امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود: و هرکس میخواهد حجامت کند پس سه شنبه خوب است. زیرا که در ساعات آن خون ها ریخته شد.

دیوان امام علی علیه السلام، ج1، ص36 / بحار الأنوار ج56 ص28/ مستدرك الوسائل، ج8، ص119

ص: 306

5/2/6/1/4. چهارشنبه (داشتن ضررهای متعدد)؛ یکی از روزهای مذمومه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

مَجَالِسُ اَلصَّدُوقِ، فِي خَبَرِ مَنَاهِي اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «أَنَّهُ نَهَى عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ وَ اَلْجُمُعَةِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حجامت در روز چهارشنبه و جمعه نهی فرمودند.

من لا یحضره الفقیه، ج4، ص3 / الأمالی (للصدوق)، ج1، ص422

مکارم الأخلاق، ج1، ص424 / مجموعة ورّام، ج2، ص256 / الوافي، ج5، ص1068 / وسائل الشیعة، ج17، ص110 / بحار الأنوار، ج86، ص359 و ج59، ص115 و ج73، ص328

وَ فِي اَلْحَدِيثِ: «أَنَّهُ نَهَى عَنِ اَلْحِجَامَةِ فِي اَلْأَرْبِعَاءِ إِذَا كَانَتِ اَلشَّمْسُ فِي اَلْعَقْرَبِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله : از حجامت چهارشنبه نهى فرمودند اگر خورشيد در عقرب باشد.

بحار الأنوار، ج55، ص268 / بحار الأنوار، ج59، ص125 / مستدرك الوسائل، ج13 ص84

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «تَوَقَّوُا اَلْحِجَامَةَ وَ اَلنُّورَةَ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ فَإِنَّ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ يَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ وَ فِيهِ خُلِقَتْ جَهَنَّمُ»؛

امیرالمومنین علیه السلام: از حجامت کردن و نوره کشیدن در روز چهارشنبه بپرهیزید زیرا روز چهارشنبه روز نحس مستمر است و در چهارشنبه جهنم خلق شده است.

الخصال، ج2، ص387

وسائل الشیعة، ج17، ص110 / بحار الأنوار، ج59، ص115

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْبَغْدَادِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ دَارِمِ بْنِ قَبِيصَةَ عَنِ اَلرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : آخِرُ أَرْبِعَاءَ فِي اَلشَّهْرِ يَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: آخرین چهارشنبه در ماه روز شوم پایدار است.

الخصال، ج2، ص387

وسائل الشیعة، ج11، ص355/ بحار الأنوار، ج11، ص363 و ج56، ص44

وَ رَوَى اَلصَّادِقُ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «نَزَلَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ بِالنَّهْيِ عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ وَ قَالَ إِنَّهُ يَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: جبرئیل با نهی از حجامت روز چهارشنبه بر من نازل شد و گفت: همانا چهارشنبه روز شوم پایدار است.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ اَلطَّائِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: «يَوْمُ اَلْأَرْبِعَاءِ يَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ مَنِ اِحْتَجَمَ فِيهِ خِيفَ عَلَيْهِ أَنْ تَخْضَرَّ مَحَاجِمُهُ وَ مَنْ تَنَوَّرَ فِيهِ خِيفَ عَلَيْهِ اَلْبَرَصُ»؛

امام رضا علیه السلام: چهارشنبه روز شوم پایدار است هر کسی در آن حجامت کند ترسیده میشود که مواضع حجامتش سبز و کبود شود و هرکس در این روز نوره بکشد از پیسی بر او ترسیده میشود.

عيون الأخبار، ج1، ص248

ص: 307

وسائل الشیعة، ج11، ص355 / بحار الأنوار، ج56، ص44

وَ عَنْ شُعَيْبٍ اَلْعَقَرْقُوفِيِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَحْتَجِمُ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ فِي اَلْحَبْسِ فَقُلْتُ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ يَقُولُ اَلنَّاسُ مَنِ اِحْتَجَمَ فِيهِ أَصَابَهُ اَلْبَرَصُ فَقَالَ إِنَّمَا يُخَافُ ذَلِكَ عَلَى مَنْ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ فِي حَيْضِهَا»؛

نزد امام هفتم عليه السّلام رفتم و روز چهارشنبه در زندان حجامت ميكرد گفتم: مردم گويند هر كه در اين روز حجامت كند پيسی شود فرمود:اين نگرانى براى ولد حيض است.

الکافي، ج8، ص192

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / الوافي، ج26، ص529 / وسائل الشیعة، ج17، ص109 / بحار الأنوار، ج56، ص46 و ج59، 126 و ج59، 130

عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ وَ هُوَ يَحْتَجِمُ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ أَهْلَ اَلْحَرَمَيْنِ يَرْوُونَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ مَنِ اِحْتَجَمَ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ فَأَصَابَهُ بَيَاضٌ فَلاَ يَلُومَنَّ إِلاَّ نَفْسَهُ فَقَالَ كَذَبُوا إِنَّمَا يُصِيبُ ذَلِكَ مَنْ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ فِي طَمْثٍ»؛

روز چهارشنبه نزد امام هادی عليه السّلام رفتم و او حجامت ميكرد، گفتم أهل حرمين از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله روايت كنند كه هر كه روز چهارشنبه حجامت كند و پيسی شود سرزنش نكند جز خود را فرمود دروغ ميگويند همانا اين به كسى رسد كه مادرش در حيض به او آبستن شد.

الخصال، ج2، ص386

بحار الأنوار، ج59، ص110 و ج56، ص43 / تفسير نور الثقلين، ج1، ص214 / تفسير كنز الدقائق، ج2، ص332

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلسَّيَّارِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلدَّقَّاقِ اَلْبَغْدَادِيِّ قَالَ:«كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلثَّانِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْخُرُوجِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ فَكَتَبَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنْ خَرَجَ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ خِلاَفاً عَلَى أَهْلِ اَلطِّيَرَةِوُقِيَ مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَ عُوفِيَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ عَاهَةٍ وَ قَضَى اَللَّهُ لَهُ حَاجَتَهُ وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ مَرَّةً أُخْرَى أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ فَكَتَبَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنِ اِحْتَجَمَ فِي يَوْمِ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ خِلاَفاً عَلَى أَهْلِ اَلطِّيَرَةِ عُوفِيَ مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَ وُقِيَ مِنْ كُلِّ عَاهَةٍ وَ لَمْ تَخْضَرَّ مَحَاجِمُهُ»؛

به امام رضا نامه نوشتم و از او در بارۀ مسافرت در آخرين چهارشنبۀ ماه پرسيدم،پس نوشت:هر كس در آخرين چهارشنبۀ ماه بيرون رود،بر خلاف نظر كسانى كه فال بد مى‌زنند،از هر آفتى حفظ مى‌شود و از هر دردى عافيت مى‌يابد و خداوند حاجت او را برآورده مى‌كند. يك بار ديگر به آن حضرت نامه نوشتم و از او در بارۀ حجامت كردن در آخرين چهارشنبۀ ماه پرسيدم، پس نوشت:هر كس در آخرين چهارشنبۀ ماه حجامت كند،بر خلاف نظر كسانى كه فال بد مى‌زنند،از هر آفتى در امان خواهد بود و از هر بدى حفظ خواهد شد و محل حجامت او کبود نخواهد شد.

الخصال، ج2، ص386

وسائل الشیعة، ج17، ص116 / بحار الأنوار، ج56، ص43

ص: 308

وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْأَدَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِحْتَجَمَ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ بَعْدَ اَلْعَصْرِ»؛

امام صادق (علیه السلام) را دیدم که روز چهارشنبه پس از عصر حجامت می‌کرد.

الخصال، ج2، ص387

وسائل الشیعة، ج17، ص116 / بحار الأنوار، ج56، ص45 و ج59 ،ص114

6/2/6/1/4. پنج‌شنبه(باعث بیرون‌رفتن بیماری‌ها)؛ یکی از روزهای ممدوحه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ اَلدَّمَ يَجْتَمِعُ فِي مَوْضِعِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلْخَمِيسِ فَإِذَا زَالَتِ اَلشَّمْسُ تَفَرَّقَ فَخُذْ حَظَّكَ مِنَ اَلْحِجَامَةِ قَبْلَ اَلزَّوَالِ»؛

امام صادق عليه السّلام: روز پنج‌شنبه،خون در محل حجامت جمع مى‌شود و هرگاه خورشيد زائل شد،خون متفرق مى‌شود،پس قبل از زوال خورشيد،بهره خود را از حجامت ببر.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / بحار الأنوار، ج56، ص49 و ج59، ص125 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَتِّبِ بْنِ اَلْمُبَارَكِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي يَوْمِ اَلْخَمِيسِ وَ هُوَ يَحْتَجِمُ فَقُلْتُ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَ تَحْتَجِمُ فِي يَوْمِ اَلْخَمِيسِ فَقَالَ نَعَمْ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُحْتَجِماً فَلْيَحْتَجِمْ فِي يَوْمِ اَلْخَمِيسِ فَإِنَّ عَشِيَّةَ كُلِّ جُمُعَةٍيَبْتَدِرُ اَلدَّمُ فَرَقاً مِنَ اَلْقِيَامَةِ وَ لاَ يَرْجِعُ إِلَى وَكْرِهِ إِلَى غَدَاةِ اَلْخَمِيسِ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى غُلاَمِهِ رُبَيْحٍ فَقَالَ يَا رُبَيْحُ اُشْدُدْ قَصَبَ اَلْمُلاَزِمِ وَ اِجْعَلْ مَصَّكَ رَخِياًّ وَ اِجْعَلْ شَرْطَكَ زَحْفاً وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مَنِ اِحْتَجَمَ فِي آخِرِ خَمِيسٍ مِنَ اَلشَّهْرِ فِي أَوَّلِ اَلنَّهَارِ سُلَّ مِنْهُ اَلدَّاءُ سَلاًّ»؛

معتب بن مبارك مى‌گويد:روز پنجشنبه نزد امام صادق(عليه السّلام)رفتم و او حجامت مى‌كرد،به او عرض كردم:يا ابن رسول الله،آيا در روز پنجشنبه حجامت مى‌كنى؟فرمود:آرى،هر كس از شما بخواهد حجامت كند،روز پنجشنبه حجامت كند،زيرا كه شامگاه هر روز جمعه خون از ترس روز قيامت به ظاهر بدن پيش مى‌افتد و تا صبح روز پنجشنبه به آشيانۀ خود برنمى‌گردد،سپس به غلام خود ربيح رو كرد و فرمود:اى ربيح شاخ حجامت را محكم كن و مكيدنت نرم باشد و تيغ را آرام بزن.و امام صادق(عليه السّلام)فرمود:هر كس در آخرين پنجشنبۀ ماه و در آغاز روز حجامت كند، بيمارى يكباره از او كشيده مى‌شود.

الخصال، ج2، ص389

وسائل الشیعة، ج17، ص116 / بحار الأنوار، ج59، ص110 / مکارم الأخلاق، ج1، ص75

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ اَلْجَعْفَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ:

ص: 309

«قَلِّمُوا أَظْفَارَكُمْ يَوْمَ اَلثَّلاَثَاءِ وَ اِسْتَحِمُّوا يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ وَ أَصِيبُوا مِنَ اَلْحَجَّامِ حَاجَتَكُمْ يَوْمَ اَلْخَمِيسِ وَ تَطَيَّبُوا بِأَطْيَبِ طِيبِكُمْ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ»؛

امام كاظم(عليه السّلام) فرمود:ناخن‌هايتان را روز سه شنبه بگيريد و روز چهارشنبه حمام برويد و نياز خود را از حجامت روز پنجشنبه برطرف كنيد و روز جمعه با بهترين عطرها خود را معطر سازيد.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص131 / الخصال، ج2، ص391 / عيون الأخبار، ج1، ص279

الآداب الدينية، ج1، ص149 / مکارم الأخلاق ج1، ص55 / عوالي اللئالي، ج4، ص13 / الوافي، ج6، ص687 / وسائل الشیعة، ج7، ص366 / بحار الأنوار، ج56، ص23 و ج56، ص31 و ج59، ص115 و ج73، ص79 و ج73، ص140 و ج86، ص346

ص: 310

7/2/6/1/4. جمعه؛ یکی از روزهای مذمومه حجامت در ایام هفته از منظر روایات

مَجَالِسُ اَلصَّدُوقِ، فِي خَبَرِ مَنَاهِي اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «أَنَّهُ نَهَى عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ وَ اَلْجُمُعَةِ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حجامت در روز چهارشنبه و جمعه نهی فرمودند.

من لا یحضره الفقیه، ج4، ص3 / الأمالی (للصدوق)، ج1، ص422

مکارم الأخلاق، ج1، ص424 / مجموعة ورّام، ج2، ص256 / الوافي، ج5، ص1068 / بحار الأنوار، ج86، ص359

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيُّ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «...وَ فِي اَلْجُمُعَةِ سَاعَةٌ لاَ يَحْتَجِمُ فِيهَا أَحَدٌ إِلاَّ مَاتَ...»؛

امیرالمومنین علیه السلام: و در جمعه ساعتی است که احدی در آن حجامت نمیکند مگر اینکه می‌میرد.

الخصال، ج2، ص610

وسائل الشیعة، ج17، ص117 / تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لاَ تَحْتَجِمُوا فِي يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ مَعَ اَلزَّوَالِ فَإِنَّ مَنِ اِحْتَجَمَ مَعَ اَلزَّوَالِ فِي يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ، فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلاَ يَلُومَنَّ إِلاَّ نَفْسَهُ»؛

امام صادق علیه السلام: در روز جمعه در حال ظهر حجامت نکنید زیرا که هرکس در حال ظهر در روز جمعه حجامت کند سپس چیزی او را دچار کند پس جز خودش را سرزنش نکند.

الکافي، ج8، ص192

وسائل الشیعة، ج17، ص110 / الوافي، ج26، ص529 / بحار الأنوار، ج59، ص130

وَ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَحْتَجِمُ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَقَالَ أَ وَ لَيْسَ تَقْرَأُ آيَةَ اَلْكُرْسِيِّ وَ نَهَى عَنِ اَلْحِجَامَةِ مَعَ اَلزَّوَالِ فِي يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ»؛

مفضل بن عمر مى‌گويد:روز جمعه درحالى‌كه امام صادق عليه السّلام مشغول حجامت بود،نزد او رفتم،پس فرمود:آيا آية الكرسى نمى‌خوانى؟و از حجامت‌كردن در روز جمعه هنگام زوال نهى فرمود.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / بحار الأنوار، ج59، ص34و ج59، ص126 / مستدرك الوسائل، ج13، ص76

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ زَكَرِيَّا اَلْمُؤْمِنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ اَلْقَلاَّءِ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَحْتَجِمُ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ تَحْتَجِمُ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ قَالَ أَقْرَأُ آيَةَ اَلْكُرْسِيِّ فَإِذَا هَاجَ بِكَ اَلدَّمُ لَيْلاً كَانَ أَوْ نَهَاراً فَاقْرَأْ آيَةَ اَلْكُرْسِيِّ وَ اِحْتَجِمْ»؛محمد بن رباح مى‌گويد:امام كاظم(عليه السّلام)را ديدم كه روز جمعه حجامت مى‌كند،گفتم:فدايت شوم روز جمعه حجامت مى‌كنى؟فرمود:آية الكرسى را مى‌خوانم،هر گاه كه خون بر تو غلبه كرد چه شب باشد چه روز، آية الكرسى را بخوان و حجامت كن.

ص: 311

الخصال ج2، ص390

بحار الأنوار، ج59، ص109 و ج56، ص32 / تفسير نور الثقلين، ج5، ص326 / تفسير كنز الدقائق، ج13، ص250

3/6/1/4. حجامت براساس سن انسان؛ سومین نوع از اوقات حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لْتَكُنِ الْحِجَامَةُ بِقَدْرِ مَا مَضَى مِنَ السِّنِينَ ابْنُ عِشْرِينَ سَنَةً يَحْتَجِمُ فِي كُلِّ عِشْرِينَ يَوْماً وَ ابْنُ ثَلَاثِينَ سَنَةً فِي كُلِّ ثَلَاثِينَ يَوْماً وَ ابْنُ أَرْبَعِينَ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ مَا زَادَ فَبِحِسَابِ ذَلِكَ....»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... حجامت براساس عمر انسان است؛ به اين طريق كه شخص بيست ساله حجامت نمايد در هر بيست روز يك مرتبه. و شخصي كه در سن سي سالگي بود در هر سي روز يك مرتبه. همچنين آن كسي كه رسيده باشد عمر او به چهل سال حجامت كند در هر چهل روز. و آنچه زياد مي شود از عمر، به اين طريق به آن حساب نمايد.... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج59، ص316

ص: 312

7/1/4. بررسی محدوده سنی حجامت (از چهار‌ماهگی تا آخر عمر)؛ هفتمین بحث حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لْتَكُنِ الْحِجَامَةُ بِقَدْرِ مَا مَضَى مِنَ السِّنِينَ ابْنُ عِشْرِينَ سَنَةً يَحْتَجِمُ فِي كُلِّ عِشْرِينَ يَوْماً وَ ابْنُ ثَلَاثِينَ سَنَةً فِي كُلِّ ثَلَاثِينَ يَوْماً وَ ابْنُ أَرْبَعِينَ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ مَا زَادَ فَبِحِسَابِ ذَلِكَ....»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... حجامت براساس عمر انسان است؛ به اين طريق كه شخص بيست ساله حجامت نمايد در هر بيست روز يك مرتبه. و شخصي كه در سن سي سالگي بود در هر سي روز يك مرتبه. همچنين آن كسي كه رسيده باشد عمر او به چهل سال حجامت كند در هر چهل روز. و آنچه زياد مي شود از عمر، به اين طريق به آن حساب نمايد.... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج59، ص316

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ اَلسِّمْطِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «إِذَا بَلَغَ اَلصَّبِيُّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ فَاحْجُمْهُ فِي كُلِّ شَهْرٍ فِي اَلنُّقْرَةِ فَإِنَّهَا تُجَفِّفُ لُعَابَهُ وَ تُهْبِطُ اَلْحَرَارَةَ مِنْ رَأْسِهِ وَ جَسَدِهِ»؛

امام صادق عليه السّلام به من فرمود: هنگامى كه فرزند چهار ماهه شد، هرماه او را در ناحيۀ نقره حجامت كن؛ زيرا حجامت آب دهان كودك را خشك مى‌كند و گرما را از سر و بدنش مى‌برد.

الکافي، ج6، ص53 / تهذيب الأحكام، ج8، ص114

الوافي، ج23، ص1432 / وسائل الشیعة، ج21، ص496 / بحار الأنوار، ج59، ص131

ص: 313

8/1/4. آداب قبل حجامت (شامل سیری، عدم جماع، هوای صاف و خوردن انار)؛ هشتمین بحث حجامت از منظر روایات
1/8/1/4. سیری (باعث نیرومند شدن بدن و خونگیری بهتر)؛ یکی از آداب قبل حجامت از منظر روایات

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلْحِجَامَةُ عَلَى اَلرِّيقِ دَوَاءٌ وَ عَلَى اَلشِّبَعِ دَاءٌ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حجامت‌كردن با شكم خالى دواست و در حال سيرى بيمارى است.

مکارم الأخلاق، ج1، ص75 / بحار الأنوار ج56 ص56 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ عَمَّارٍ اَلسَّابَاطِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «مَا يَقُولُ مَنْ قِبَلَكُمْ فِي اَلْحِجَامَةِ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا عَلَى اَلرِّيقِ أَفْضَلُ مِنْهَا عَلَى اَلطَّعَامِ قَالَ لاَ هِيَ عَلَى اَلطَّعَامِ أَدَرُّ لِلْعُرُوقِ وَ أَقْوَى لِلْبَدَن»؛

امام صادق(عليه السّلام)فرمود:كسانى كه در نزد شمايند در باره حجامت چه مى‌گويند؟گفتم آن‌ها پندارند كه اگر ناشتا باشد بهتر است از اينكه سر طعام باشد فرمود نه حجامت روى غذا رگها را بهتر بگشايد و براى تن نيرومندتر باشد.

الکافي، ج8، ص273

الوافي، ج26، ص528 / وسائل الشیعة، ج17، ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص130

وَ رُوِيَ عَنِ اَلْعَالِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلْحِجَامَةُ بَعْدَ اَلْأَكْلِ لِأَنَّهُ إِذَا شَبِعَ اَلرَّجُلُ ثُمَّ اِحْتَجَمَ اِجْتَمَعَ اَلدَّمُ وَ أَخْرَجَ اَلدَّاءَ وَ إِذَا اِحْتَجَمَ قَبْلَ اَلْأَكْلِ خَرَجَ اَلدَّمُ وَ بَقِيَ اَلدَّاءُ»؛

حضرت موسى بن جعفر(عليه السّلام)فرمود:حجامت پس از غذا باشد كه وقت سيرى حجامت كردن سبب مى‌شود كه خون در محل حجامت جمع شود،و درد را از بدن بيرون ميكشد،و حجامت قبل از غذا خون را بيرون ميكشد و بيمارى را باقى نگه ميدارد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / بحار الأنوار ج59 ص124 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِيَّاكَ وَ اَلْحِجَامَةَ عَلَى اَلرِّيقِ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: از حجامت با شكم خالى بپرهيزيد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / بحار الأنوار ج59 ص124 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ «أَنَّهُ كَانَ يَكْرَهُ لِلصَّائِمِ أَنْ يَحْتَجِمَ مَخَافَةَ أَنْ يَعْطَشَ فَيُفْطِرَ»؛

امام کاظم علیه السلام فرمود: امام علی علیه السلام برای روزه دار ناپسند میدانست که در حالی که بیم تشنه شدن و سپس افطار کردن به سبب تشنگی دارد، حجامت کند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص73 / بحار الأنوار ج59 ص124

ص: 314

2/8/1/4. عدم همبستری تا دوازده ساعت؛ یکی از آداب قبل حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ يَجِبُ فِي كُلِّ مَا ذَكَرْنَا مِنْ إِخْرَاجِ الدَّمِ اجْتِنَابُ النِّسَاءِ قَبْلَ ذَلِكَ بِاثْنَتَيْ عَشْرَةَ سَاعَةً...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... در تمام موارد خارج کردن خون از همبستری تا دوازده ساعت قبل باید اجتناب شود... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص320

3/8/1/4. هوای صاف و روشن؛ یکی از آداب قبل حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ يَحْتَجِمُ فِي يَوْمٍ صَاحٍ صَافٍ لَا غَيْمٌ فِيهِ وَ لَا رِيحٌ شَدِيدَةٌ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... روزى را براى خون گرفتن بايد اختيار كرد كه هوا صاف و روشن باشد و باد و طوفانى در كار نباشد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص320

4/8/1/4. خوردن انار؛ یکی از آداب قبل حجامت از منظر روایات

وَ عَنْ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَدَعَا بِالْحَجَّامِ فَقَالَ لَهُ اِغْسِلْ مَحَاجِمَكَ وَ عَلِّقْهَا وَ دَعَا بِرُمَّانَةٍ فَأَكَلَهَا فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ اَلْحِجَامَةِ دَعَا بِرُمَّانَةٍ أُخْرَى فَأَكَلَهَا فَقَالَ هَذَا يُطْفِئُ اَلْمِرَارَ»؛

زيد شحام مى‌گويد: نزد امام صادق عليه السّلام بودم،حضرت حجامتگر را خواست و به او فرمود:وسائل حجامت خود را بشوى و آويزان كن (تا خشک شوند).سپس انارى خواستند و آن را ميل نمود و چون حجامت به پايان رسيد،انار ديگرى خواست و آن را ميل كرد و فرمود:اين كار صفراء و سوداء را خاموش مى‌كند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص74 / بحار الأنوار، ج59، ص124 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ اَلنَّوْفَلِيِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ فِي يَدِهِ رُمَّانَةٌ فَقَالَ يَا مُعَتِّبُ أَعْطِهِ رُمَّانَةً فَإِنِّي لَمْ أُشْرَكْ فِي شَيْءٍ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُشْرَكَ فِي رُمَّانَةٍ ثُمَّ اِحْتَجَمَ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْتَجِمَ فَاحْتَجَمْتُ ثُمَّ دَعَا بِرُمَّانَةٍ أُخْرَى ثُمَّ قَالَ يَا يَزِيدُ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَكَلَ رُمَّانَةً حَتَّى يَسْتَوْفِيَهَا أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ مَنْ أَكَلَ اِثْنَتَيْنِ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ مِائَةَ يَوْمٍ وَ مَنْ أَكَلَ ثَلاَثاً حَتَّى يَسْتَوْفِيَهَا أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ سَنَةً وَ مَنْ أَذْهَبَ اَللَّهُ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ سَنَةً لَمْ يُذْنِبْ وَ مَنْ لَمْ يُذْنِبْ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ»؛

زيد بن عبد الملك نوفلى گويد: به حضور امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شدم، در دست حضرت يك عدد انار بود. فرمود: اى معتّب! به او يك عدد انار بده؛ چرا كه شراكت در خوردن چيزى جز خوردن انار نزد من مبغوض‌ترنيست. آن‌گاه حضرت عليه السّلام حجامت نمود و به من دستور داد كه حجامت كنم، من حجامت كردم، سپس انار ديگرى خواست و فرمود: اى يزيد! هر مؤمنى يك انار كامل بخورد خداوند متعال تا چهل صبح شيطان را از روشنايى قلبش

ص: 315

دور مى‌كند، هركس دو انار كامل بخورد، خداوند شيطان را تا صد روز از روشنايى قلبش دور خواهد كرد، هركس سه انار كامل بخورد خداوند شيطان را تا يك سال از روشنايى قلبش دور خواهد نمود و هركس كه خداوند شيطان را تا يك سال از روشنايى قلبش دور كند، گناه نخواهد كرد و هركس كه گناه نكند، داخل بهشت مى‌شود.

الکافي، ج6، ص353 / المحاسن، ج2، ص544

الوافي، ج19، ص391 / وسائل الشیعة، ج24، ص414 / بحار الأنوار، ج63، ص161

9/1/4. آداب هنگام حجامت؛ نهمین بحث حجامت از منظر روایات
1/9/1/4. چهار زانو نشستن و خواندن دعا (باعث دور شدن سوء)؛ یکی از آداب هنگام حجامت از منظر روایات

«فَإِذَا أَرَدْتَ اَلْحِجَامَةَ فَاجْلِسْ بَيْنَ يَدَيِ اَلْحَجَّامِ وَ أَنْتَ مُتَرَبِّعٌ وَ قُلْ « بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ أَعُوذُ بِاللَّهِ اَلْكَرِيمِ فِي حِجَامَتِي مِنَ اَلْعَيْنِ فِي اَلدَّمِ وَ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ أَعْلاَلٍ وَ أَمْرَاضٍ وَ أَسْقَامٍ وَ أَوْجَاعٍ وَ أَسْأَلُكَ اَلْعَافِيَةَ وَ اَلْمُعَافَاةَ وَ اَلشِّفَاءَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: چون خواهى حجامت كنى چهار زانو برابر حجامت كن بنشين و بگو:«بسم اللّٰه الرحمن الرحيم،پناه بخداى كريم در اين حجامت از چشم زخم در خون،و از هر بدى و علت و بيمارى و دردها و بيماريها،و از تو خواهم عافيت و تندرستى،درمان هر درد.

فقه الرضا علیه السلام، ج1، ص394

بحار الأنوار، ج59، ص117 / مستدرك الوسائل، ج13، ص86

أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذَا أَرَدْتَ اَلْحِجَامَةَ وَ خَرَجَ اَلدَّمُ مِنْ مَحَاجِمِكَ فَقُلْ قَبْلَ أَنْ تَفْرُغَ وَ اَلدَّمُ يَسِيلُ - بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ أَعُوذُ بِاللَّهِ اَلْكَرِيمِ فِي حِجَامَتِي هَذِهِ مِنَ اَلْعَيْنِ فِي اَلدَّمِ وَ مِنْ كُلِّ سُوءٍ ثُمَّ قَالَ وَ مَا عَلِمْتَ يَا فُلاَنُ أَنَّكَ إِذَا قُلْتَ هَذَا فَقَدْ جَمَعْتَ اَلْأَشْيَاءَ كُلَّهَا إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ - وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ اَلْخَيْرِ وَ مٰا مَسَّنِيَ اَلسُّوءُ يَعْنِي اَلْفَقْرَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ - كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ اَلسُّوءَ وَ اَلْفَحْشٰاءَ يَعْنِي أَنْ يَدْخُلَ فِي اَلزِّنَا وَ قَالَ لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضٰاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ قَالَ مِنْ غَيْرِ بَرَصٍ»؛

امام صادق عليه السّلام به يكى از يارانش فرمود:در موقع عمل حجامت،كه از جاى آن خون بيرون زد،پيش از تمام شدن حجامت به هنگام روان بودن و سرازير شدن خون بگو:به نام خداى بخشندۀ مهربان،پناه مى‌برم به پروردگار بخشنده در اين حجامت از چشم زخم در خون و هر بدى،بعد فرمود:اى فلانى،چه مى‌دانى كه چون اين جملات راخواندى همۀ چيزها را فراهم ساخته‌اى،چون رد فرمودۀ:« وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ اَلْخَيْرِ وَ مٰا مَسَّنِيَ اَلسُّوءُ »(و اگر من از غيب«جز آنچه به وحى مى‌دانم»آگاه بودم،همواره مى‌افزودم بر خير و نفع خود،هيچ گاه زيان و رنج نمى‌ديدم-اعراف 188:7)منظور از«سوء»فقراست و خداى عزّ و جلّ فرموده:« كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ اَلسُّوءَ وَ اَلْفَحْشٰاءَ »(اين چنين ميل او را از قصد بدو عمل زشت بگردانيديم-يوسف 24:12)يعنى مراد از سوء آلوده بقتل و

ص: 316

متّهم به زنا گردد،و به موسى گفت:« وَ أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضٰاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ »(يا موسى دست در گريبان خود كن چون بيرون آورى بيمارى برص از آن رفته باشد و(بلطف خدا) سپيد و روشن گردد-نمل 12:27)فرمود:منظور از« مِنْ غَيْرِ سُوءٍ »بدون بيمارى پیسی است.

معاني الأخبار ج1 ص172

وسائل الشیعة، ج17،ص112 / تفسیر البرهان، ج4، ص202 / بحار الأنوار، ج59، ص111

2/9/1/4. روش بادکشی آهسته به زیاد؛ یکی از آداب هنگام حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ الَّذِي يُخَفِّفُ مِنْ أَلَمِ الْحِجَامَةِ تَخْفِيفُ الْمَصِّ عِنْدَ أَوَّلِ مَا يَضَعُ الْمَحَاجِمَ ثُمَّ يُدَرِّجُ الْمَصَّ قَلِيلًا قَلِيلًا وَ الثَّوَانِي أَزْيَدُ فِي الْمَصِّ مِنَ الْأَوَائِلِ وَ كَذَلِكَ الثَّوَالِثُ فَصَاعِداً...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... چيزي كه كم مي سازد آزار حجامت را، آهسته مكيدن (بادکشی کردن) است در اول گذاردن آلات حجامت (لیوان های حجامت که دلالت بر سه به بالا دارند). پس كم كم زياد نمايند مكيدن (بادکشی) را. به اين طريق كه مكيدن‌هاي مرتبه دوم زياد باشد از اول، و همچنين مكيدنهاي مرتبه ي سوم از دوم... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص57/ بحار الأنوار، ج59، ص319

3/9/1/4. روغن مالی موضع حجامت؛ یکی از آداب هنگام حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ يَمْسَحُ الْمَوْضِعَ قَبْلَ شَرْطِهِ بِالدُّهْنِ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... موضع حجامت را پيش از تيغ زدن روغن بمالند.... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص57 / بحار الأنوار، ج59، ص319

4/9/1/4. شرط تیغ زدن و نحوه آن (صبر تا سرخ شدن موضع و نرم تیغ‌زدن)؛ یکی از آداب هنگام حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ يَتَوَقَّفُ عَنِ الشَّرْطِ حَتَّى يَحْمَرَّ الْمَوْضِعُ جَيِّداً بِتَكْرِيرِ الْمَحَاجِمِ عَلَيْهِ وَ تُلَيَّنُ الْمِشْرَطَةُ عَلَى جُلُودٍ لَيِّنَةٍ...»؛امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... و در تيغ زدن صبر كنند تا سرخ شود موضع حجامت خون. به اين طريق كه مكرر بگذارند آلات حجامت (لیوان های حجامت) بر موضع حجامت. و نرم تيغ حجامت زده شود بر پوست‌هاي نرم ملايم.... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص57 / بحار الأنوار، ج59، ص319

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَتِّبِ بْنِ اَلْمُبَارَكِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي يَوْمِ اَلْخَمِيسِ وَ هُوَ يَحْتَجِمُ فَقُلْتُ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ

ص: 317

اَللَّهِ أَ تَحْتَجِمُ فِي يَوْمِ اَلْخَمِيسِ فَقَالَ نَعَمْ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُحْتَجِماً فَلْيَحْتَجِمْ فِي يَوْمِ اَلْخَمِيسِ فَإِنَّ عَشِيَّةَ كُلِّ جُمُعَةٍ يَبْتَدِرُ اَلدَّمُ فَرَقاً مِنَ اَلْقِيَامَةِ وَ لاَ يَرْجِعُ إِلَى وَكْرِهِ إِلَى غَدَاةِ اَلْخَمِيسِ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى غُلاَمِهِ رُبَيْحٍ فَقَالَ يَا رُبَيْحُ اُشْدُدْ قَصَبَ اَلْمُلاَزِمِ وَ اِجْعَلْ مَصَّكَ رَخِياًّ وَ اِجْعَلْ شَرْطَكَ زَحْفاً وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مَنِ اِحْتَجَمَ فِي آخِرِ خَمِيسٍ مِنَ اَلشَّهْرِ فِي أَوَّلِ اَلنَّهَارِ سُلَّ مِنْهُ اَلدَّاءُ سَلاًّ»؛

معتب بن مبارك مى‌گويد:روز پنجشنبه نزد امام صادق(عليه السّلام)رفتم و او حجامت مى‌كرد،به او عرض كردم:يا ابن رسول الله،آيا در روز پنجشنبه حجامت مى‌كنى؟فرمود:آرى،هر كس از شما بخواهد حجامت كند،روز پنجشنبه حجامت كند،زيرا كه شامگاه هر روز جمعه خون از ترس روز قيامت به ظاهر بدن پيش مى‌افتد و تا صبح روز پنجشنبه به آشيانۀ خود برنمى‌گردد،سپس به غلام خود ربيح رو كرد و فرمود:اى ربيح شاخ حجامت را محكم كن (محل حجامت محکم باشد تا خلاء به وجود آمده از بین نرود) و مكيدنت (بادکشی) نرم باشد و تيغ را آرام بزن.و امام صادق(عليه السّلام)فرمود:هر كس در آخرين پنجشنبۀ ماه و در آغاز روز حجامت كند، بيمارى يكباره از او كشيده مى‌شود.

الخصال، ج2، ص389

وسائل الشیعة، ج17، ص116 / بحار الأنوار، ج59، ص110 / مکارم الأخلاق، ج1، ص75

5/9/1/4. نگاه کردن به اولین خون (باعث امان از بیماری چشم و گردن)؛ یکی از آداب هنگام حجامت از منظر روایات

إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْخُزَامِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَخِيهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «مَنِ اِحْتَجَمَ فَنَظَرَ إِلَى أَوَّلِ مِحْجَمَةِ دَمِهِ أَمِنَ مِنَ اَلرَّمَدِ إِلَى اَلْحِجَامَةِ اَلْأُخْرَى»؛

امام باقر علیه السلام فرمود: هر كه به نخست خون حجامت خود نگاه كند از درد چشم تا حجامت ديگر در امان باشد..طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص58 / الفصول المهمة، ج3، ص164 / بحار الأنوار، ج59، ص121 / مستدرك الوسائل، ج13، ص81

عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلطَّبَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ أَبِي اَلْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ أُمِّ مُحَمَّدٍ : قلت[قَالَتْ]قَالَ سَيِّدِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «مَنْ نَظَرَ إِلَى أَوَّلِ مَحْجَمَةٍ مِنْ دَمِهِ أَمِنَ مِنَ اَلْوَاهِيَةِ إِلَى اَلْحِجَامَةِ اَلْأُخْرَى فَسَأَلْتُ سَيِّدِي مَا اَلْوَاهِيَةُ؟ فَقَالَ وَجَعُ اَلْعُنُقِ»؛

امام کاظم علیه السلام فرمود: هر كه در اولین خون حجامتش نگاه كند از واهنه در امانست تا حجامت ديگر. پرسيدم واهنه چيست؟فرمود:درد گردن.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص58 / الفصول المهمة، ج3، ص163 / بحار الأنوار، ج59، ص121 / مستدرك الوسائل، ج13، ص81

ص: 318

6/9/1/4. معیار مقدار خونگیری (تغییر در وصف خون)؛ یکی از آداب هنگام حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... شَدِيدَةٌ وَ لْيُخْرِجْ مِنَ الدَّمِ بِقَدْرِ مَا يَرَى مِنْ تَغَيُّرِهِ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... از خون بمقدارى خارج شود كه وصفش تغيير كند ... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص319

ص: 319

10/1/4. آداب بعد از حجامت؛ دهمین بحث حجامت از منظر روایات
1/10/1/4. روغن مالی؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... يَمْسَحُ عَقِيبَ الْحِجَامَةِ وَ عِنْدَ الْفَرَاغِ مِنْهَا الْمَوْضِعَ بِالدُّهْنِ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... بعد از حجامت نيز محل آنها را بايد با روغن مالش داد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص57 / بحار الأنوار، ج59، ص319

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ ادْهُنْ مَوْضِعَ الْحِجَامَةِ بِدُهْنِ الْخِيرِيِ وَ مَاءِ وَرْدٍ وَ شَيْ‌ءٍ مِنْ مِسْكٍ وَ صُبَّ مِنْهُ عَلَى هَامَتِكَ سَاعَةً تَفْرُغ مِنْ حِجَامَتِك...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: موضع حجامت را با روغن خیری و گلاب و مقداری از مشک بمال و از همان بر فرق سرت بریز در همان ساعتی که از حجامت فارغ می‌شوی.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص61 / بحار الأنوار، ج59، ص320

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ صُبَّ عَلَى هَامَتِكَ دُهْنَ الْبَنَفْسَجِ بِمَاءِ الْوَرْدِ وَ شَيْ‌ءٍ مِنَ الْكَافُورِ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: روی سر خود روغن بنفشه با آب گلاب و یک مقدار کافور بریز.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص61 / بحار الأنوار، ج59، ص321

2/10/1/4. شستشوی جزئی و اجتناب از حمام؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لَا تَدْخُلْ يَوْمَكَ ذَاكَ الْحَمَّامَ فَإِنَّهُ يُورِثُ الدَّاءَ وَ اصْبُبْ عَلَى رَأْسِكَ وَ جَسَدِكَ الْمَاءَ الْحَارَّ وَ لَا تَغْفُلْ ذَلِكَ مِنْ سَاعَتِكَ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... روزى را كه خونگیری ميكنى حمام مرو كه موجب درد مى‌شود، اگر بتوانى مقدارى آب گرم بر سر و بدنت بريز البته بفاصله يك ساعت بعد از خونگیری، بعد از حجامت همان طور كه گفته شد از دخول حمام پرهيز كن كه باعث تب دائم مى‌شود ... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص64 / بحار الأنوار، ج59، ص321

وَ عَنْ أَبِي زَكَرِيَّا يَحْيَى بْنِ آدَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ شُعَيْبٍ اَلْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلسَّبِيعِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ : «أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ يَغْتَسِلُ مِنَ اَلْحِجَامَةِ وَ اَلْحَمَّامِ قَالَ شُعَيْبٌ فَذَكَرْتُهُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ إِذَا اِحْتَجَمَ هَاجَ بِهِ اَلدَّمُ وَ تَبَيَّغَ فَاغْتَسَلَ بِالْمَاءِ اَلْبَارِدِ [لِيُسَكِّنَ عَنْهُ حَرَارَةَ اَلدَّمِ] وَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ إِذَا دَخَلَ اَلْحَمَّامَ هَاجَتْ بِهِ اَلْحَرَارَةُ صَبَّ عَلَيْهِ اَلْمَاءَ اَلْبَارِدَ فَتَسْكُنُ عَنْهُ اَلْحَرَارَةُ »؛امير المؤمنين عليه السّلام كه چون حجامت ميكرد يا حمام ميرفت غسل ميكرد شعيب گويد من آن را بامام ششم عليه السّلام گفتم:فرمود راستش چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله حجامت ميكرد خونش بجوش مى‌آمد و جنبش ميكرد

ص: 320

و با آب سرد غسل ميكرد تا آرام شود،و چون امير المؤمنين عليه السّلام بحمام ميرفت گرما زده ميشد و آب سرد بخود ميريخت تا آرام شود.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص122 / مستدرك الوسائل، ج13، ص81

3/10/1/4. پوشاندن محل حجامت با پارچه؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... فَإِذَا اغْتَسَلْتَ مِنَ الْحِجَامَةِ فَخُذْ خِرْقَةَ مِرْعِزَّي فَأَلْقِهَا عَلَى مَحَاجِمِكَ أَوْ ثَوْباً لَيِّناً مِنْ قَز أَوْ غَيْرِهِ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: هنگام که از بعد از حجامت غسل کردی یک پارچه مرعزی(یک نوع پارچه‌ی نرم از پشم) یا یک پارچه نرم از ابریشم یا غیر از آن روی محل حجامت بینداز.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص59/ بحار الأنوار، ج59، ص317

4/10/1/4. خوردن شکر (باعث برگرداند خون تازه و توان به بدن)؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّهُ اِحْتَجَمَ فَقَالَ يَا جَارِيَةُ هَلُمِّي ثَلاَثَ سُكَّرَاتٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَلسُّكَّرَ بَعْدَ اَلْحِجَامَةِ يَرُدُّ اَلدَّمَ اَلطَّمِيَّ وَ يَزِيدُ فِي اَلْقُوَّةِ»؛

از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه حجامت كرد،سپس فرمود:اى كنيز!سه دانه شكر بياور.سپس فرمود:(خوردن)شكر بعد از حجامت،خون تازه را به رگها بازمى‌گرداند و توان و انرژى را زياد مى‌كند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص74 / بحار الأنوار، ج59، ص124

5/10/1/4. خوردن انار(باعث خاموش شدن سوداء و صفراء)؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

وَ عَنْ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَدَعَا بِالْحَجَّامِ فَقَالَ لَهُ اِغْسِلْ مَحَاجِمَكَ وَ عَلِّقْهَا وَ دَعَا بِرُمَّانَةٍ فَأَكَلَهَا فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ اَلْحِجَامَةِ دَعَا بِرُمَّانَةٍ أُخْرَى فَأَكَلَهَا فَقَالَ هَذَا يُطْفِئُ اَلْمِرَارَ»؛

زيد شحام مى‌گويد: نزد امام صادق عليه السّلام بودم،حضرت حجامتگر را خواست و به او فرمود:وسائل حجامت خود را بشوى و آويزان كن (تا خشک شوند).سپس انارى خواستند و آن را ميل نمود و چون حجامت به پايان رسيد،انار ديگرى خواست و آن را ميل كرد و فرمود:اين كار صفراء و سوداء را خاموش مى‌كند.

مکارم الأخلاق، ج1، ص74 / بحار الأنوار، ج59، ص124 / مستدرك الوسائل، ج13، ص84وَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «كُلِ اَلرُّمَّانَ بَعْدَ اَلْحِجَامَةِ رُمَّاناً حُلْواً فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ اَلدَّمَ وَ يُصَفِّي اَلدَّمَ فِي اَلْجَوْفِ»؛

امام حسن عسکری فرمود: پس از حجامت انار بخور. انار شیرین. زیرا که همانا آن خون را آرام میکند و خون درون بدن را پاکسازی میکند

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص123 / مستدرك الوسائل، ج13، ص83

ص: 321

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ اَلنَّوْفَلِيِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ فِي يَدِهِ رُمَّانَةٌ فَقَالَ يَا مُعَتِّبُ أَعْطِهِ رُمَّانَةً فَإِنِّي لَمْ أُشْرَكْ فِي شَيْءٍ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُشْرَكَ فِي رُمَّانَةٍ ثُمَّ اِحْتَجَمَ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَحْتَجِمَ فَاحْتَجَمْتُ ثُمَّ دَعَا بِرُمَّانَةٍ أُخْرَى ثُمَّ قَالَ يَا يَزِيدُ أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَكَلَ رُمَّانَةً حَتَّى يَسْتَوْفِيَهَا أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ مَنْ أَكَلَ اِثْنَتَيْنِ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ مِائَةَ يَوْمٍ وَ مَنْ أَكَلَ ثَلاَثاً حَتَّى يَسْتَوْفِيَهَا أَذْهَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ سَنَةً وَ مَنْ أَذْهَبَ اَللَّهُ اَلشَّيْطَانَ عَنْ إِنَارَةِ قَلْبِهِ سَنَةً لَمْ يُذْنِبْ وَ مَنْ لَمْ يُذْنِبْ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ»؛

زيد بن عبد الملك نوفلى گويد: به حضور امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شدم، در دست حضرت يك عدد انار بود. فرمود: اى معتّب! به او يك عدد انار بده؛ چرا كه شراكت در خوردن چيزى جز خوردن انار نزد من مبغوض‌تر نيست. آن‌گاه حضرت عليه السّلام حجامت نمود و به من دستور داد كه حجامت كنم، من حجامت كردم، سپس انار ديگرى خواست و فرمود: اى يزيد! هر مؤمنى يك انار كامل بخورد خداوند متعال تا چهل صبح شيطان را از روشنايى قلبش دور مى‌كند، هركس دو انار كامل بخورد، خداوند شيطان را تا صد روز از روشنايى قلبش دور خواهد كرد، هركس سه انار كامل بخورد خداوند شيطان را تا يك سال از روشنايى قلبش دور خواهد نمود و هركس كه خداوند شيطان را تا يك سال از روشنايى قلبش دور كند، گناه نخواهد كرد و هركس كه گناه نكند، داخل بهشت مى‌شود.

الکافي، ج6، ص353 / المحاسن، ج2، ص544

الوافي، ج19، ص391 / وسائل الشیعة، ج24، ص414 / بحار الأنوار، ج63، ص161

6/10/1/4. اجتناب از غذای شور (باعث بهق و گری)؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ اللُّحْمَانِ الْمَمْلُوحَةِ وَ أَكْلُ السَّمَكِ الْمَمْلُوحِ بَعْدَ الْحِجَامَةِ وَ الْفَصْدِ لِلْعُرُوقِ يُوَلِّدَانِ الْبَهَقَ وَ الْجَرَب ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... گوشت شور و خشک شده و ماهی دودی بعد از فصد و حجامت نخورید زیرا سبب سفیدی پوست و گری می‌شود ... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص64 / بحار الأنوار، ج59، ص321اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لَا تَأْكُلَنَّ طَعَاماً مَالِحاً وَ لَا مِلْحاً بَعْدَهُ بِثُلُثَيْ سَاعَةٍ فَإِنَّهُ يَعْرِضُ مِنْهُ الْجَرَبُ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: بعد از حجامت تا سه ساعت غذای شور نخور زیرا با خوردن غذای شور بعد از حجامت در معرض گری قرار می‌گیری.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص61 / بحار الأنوار، ج59، ص318

ص: 322

7/10/1/4. خوردن ماهی تازه کبابی برای صفراوی‌ها؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمَذَانِيِّ عَنْ مُعَتِّبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَوْ قَالَ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ يَوْماً: «يَا مُعَتِّبُ اُطْلُبْ لَنَا حِيتَاناً طَرِيَّةً فَإِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَحْتَجِمَ فَطَلَبْتُهَا ثُمَّ أَتَيْتُهُ بِهَا فَقَالَ لِي يَا مُعَتِّبُ سَكْبِجْ لَنَا شَطْرَهَا وَ اِشْوِ لَنَا شَطْرَهَا فَتَغَدَّى مِنْهَا وَ تَعَشَّى أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»؛

روزى امام صادق عليه السّلام (يا امام كاظم عليه السّلام) فرمود: اى معتّب! براى ما ماهى‌هاى تازه‌اى تهيّه كن؛ زيرا كه مى‌خواهم حجامت كنم. پس من در پى ماهى رفتم، آن را نزد حضرتش آوردم، به من فرمود: اى معتّب! نيمى از آن را براى ما آش سركه تهيه و نيمى ديگر را براى ما سرخ كن. (من غذا را آماده كردم و) امام كاظم عليه السّلام آن را در صبحانه و شام ميل نمود.

المحاسن، ج2، ص477 / الکافي، ج6، ص323

الوافي، ج19، ص313 / وسائل الشیعة، ج25، ص75 / بحار الأنوار، ج62، ص210

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: «كَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَشْكُو إِلَيْهِ دَماً وَ صَفْرَاءَ فَقَالَ إِذَا اِحْتَجَمْتُ هَاجَتِ اَلصَّفْرَاءُ وَ إِذَا أَخَّرْتُ اَلْحِجَامَةَ أَضَرَّنِي اَلدَّمُ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ فَكَتَبَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِحْتَجِمْ وَ كُلْ عَلَى أَثَرِ اَلْحِجَامَةِ سَمَكاً طَرِيّاً كَبَاباً قَالَ فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ اَلْمَسْأَلَةَ بِعَيْنِهَا فَكَتَبَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِحْتَجِمْ وَ كُلْ عَلَى أَثَرِ اَلْحِجَامَةِ سَمَكاً طَرِيّاً كَبَاباً بِمَاءٍ وَ مِلْحٍ قَالَ فَاسْتَعْمَلْتُ ذَلِكَ فَكُنْتُ فِي عَافِيَةٍ وَ صَارَ غِذَايَ»؛

محمّد بن يحيى گويد: يكى از ياران ما نامه‌اى به امام عسكرى عليه السّلام نوشت و در آن از مشكل خون و صفراء به آن حضرت شكايت نمود و گفت: هرگاه حجامت مى‌كنم صفراء تحريك مى‌شود و هرگاه حجامت را به تأخير بيندازم خون به من ضرر مى‌رساند، نظر شما در اين مورد چيست؟ امام عليه السّلام نوشت: حجامت كن و بعد از حجامت ماهى تازه كباب شده بخور. آن شخص گويد: مسأله را دوباره همان‌گونه براى امام عليه السّلام تكرار نمودم. امام عليه السّلام نوشت: حجامت كن و بعد از حجامت ماهى تازه كباب‌شده را با آب و نمك بخور. پس من طبق فرمودۀ آن حضرت آن غذا را تهيه كردم و خوردم و عافيت يافتم و آن غذاى من گرديد.

الکافي، ج6، ص324

الوافي، ج19، ص3158/10/1/4. پرهیز از تحرک و عصبانیت زیاد و مجامعت؛ یکی از آداب بعد حجامت از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ إِيَّاكَ وَ كَثْرَةَ الْحَرَكَةِ وَ الْغَضَبِ وَ مُجَامَعَةَ النِّسَاءِ يَوْمَكَ ذَاكَ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: در روز حجامت از تحرّک زیاد، غضب و زناشویی بپرهیز.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص61 / بحار الأنوار، ج59، ص318

ص: 323

11/1/4. میوه به (عدم توان حجامت بخاطر ضعف)، آب نیسان و فصد از جایگزین‌های حجامت؛ یازدهمین بحث حجامت از منظر روایات

اَلْأَشْعَثُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ مِنْ وُلْدِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ بْنِ قَيْسٍ اَلْكِنْدِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ اَلْمُخْتَارِ مِنْ وُلْدِ اَلْمُخْتَارِ بْنِ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلسَّبْتِ قَالَ يَضْعُفُ قُلْتُ إِنَّمَا عِلَّتِي مِنْ ضَعْفِي وَ قِلَّةِ قُوَّتِي قَالَ فَعَلَيْكَ بِأَكْلِ اَلسَّفَرْجَلِ اَلْحُلْوِ مَعَ حَبِّهِ فَإِنَّهُ يُقَوِّي اَلضَّعْفَ وَ يُطَيِّبُ اَلْمَعِدَةَ وَ يُزَكِّي اَلْمَعِدَةَ »؛

از امام صادق(ع) درباره حجامت روز شنبه پرسیدم فرمود موجب ضعف است عرض کردم مشکل من ضعف است و توانایی من کم است فرمود پس بر تو باد خوردن به شیرین به همراه دانه‌ی آن زیرا ضعف را برطرف می‌کند و معده را خوش و تمییز می‌کند.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص136 / بحار الأنوار، ج63، ص175 / مستدرك الوسائل، ج16، ص400

وَ أَخْبَرَنَا اَلْوَالِدُ أَبُو اَلْفُتُوحِ رَحِمَهُ اَللَّهُ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْخَشَّانِيُّ اَلْبَلْخِيُّ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْبَابُ حَرِيزِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ اَلْمُذَكِّرُ اَلْبَلْخِيُّ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أُحَيْدٍ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ هَارُونَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا نَافِعٌ عَنْ عُمَرَ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَنَّ جَبْرَئِيلَ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ عَنِ الَّذِي يَشْرَبُ مِنْ هَذَا الْمَاءِ كُلَّ دَاءٍ فِي جَسَدِهِ وَ يُعَافِيه ... وَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى الْحِجَامَة»؛

پیامبر(ص) فرمود قسم به خداوندی که من را به حق مبعوث کرد جبرئیل گفت خداوند از کسی که آب نیسان (که روی آن اذکار ذکر شده خوانده شده باشد) بنوشد همه بیماری ها را از بدنش خارج می‌کند و به او عافیت می‌دهد ... و احتیاجی به حجامت ندارد.

مهج الدعوات، ج1، ص355/ بحار الأنوار، ج95، ص419 / زاد المعاد، ج1، ص328 / مستدرك الوسائل، ج17، ص32

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ رُبَّمَا نَابَ الْفَصْدُ عَنْ سَائِرِ ذَلِك...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: چه بسا فصد از حجامت ها نیابت کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص56

ص: 324

2/4. فصد (ماهیت، منافع، موضع و آداب)؛ دومین نوع از انواع اعمال یداوی از منظر روایات

1/2/4. ماهیت فصد (خونگیری عمیق از رگ‌های بزرگ منجر به ضعف نیرو)؛ اولین بحث فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «...أَنَّ الْحِجَامَةَ إِنَّمَا تَأْخُذُ دَمَهَا مِنْ صِغَارِ الْعُرُوقِ الْمَبْثُوثَةِ فِي اللَّحْمِ وَ مِصْدَاقُ ذَلِكَ مَا أَذْكُرُهُ أَنَّهَا لَا تُضَعِّفُ الْقُوَّةَ كَمَا يُوجَدُ مِنَ الضَّعْفِ عِنْدَ الْفَصْد...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ...همانا خون حجامت از رگ های کوچکی است که در گوشت پراکنده هستند و موید این مطلب ضعیف نشدن نیرو است به عکس آن چیزی که در فصد اتفاق میفتد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3 / بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج13، ص86

2/2/4. منافع متعدد (از جمله سبک‌شدن سر و صورت، رفع پریشانی در خواب)؛ دومین بحث فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... حِجَامَةُ النُّقْرَةِ تَنْفَعُ لِثِقْلِ الرَّأْسِ وَ حِجَامَةُ الْأَخْدَعَيْنِ يُخَفِّفُ عَنِ الرَّأْسِ وَ الْوَجْهِ وَ الْعَيْنِ وَ هِيَ نَافِعَةٌ لِوَجَعِ الْأَضْرَاسِ وَ رُبَّمَا نَابَ الْفَصْدُ عَنْ سَائِرِ ذَلِك...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... حجامت نقره برای سنگینی سر و حجامت اطراف گردن برای سبک کردن سر و صورت و چشم و دندان درد مفید است و چه بسا فصد جایگزین این دو حجامت باشد.... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج59، ص318 / مستدرك الوسائل، ج13، ص87

أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ رَجُلاً قَالَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ لِي جَارِيَةً يَكْثُرُ فَزَعُهَا فِي اَلْمَنَامِ وَ رُبَّمَا اِشْتَدَّ بِهَا اَلْحَالُ فَلاَ تَهْدَأُ يَأْخُذُهَا حرز[خَدَرٌ]فِي عَضُدِهَا وَ قَدْ رَآهَا بَعْضُ مَنْ يُعَالِجُ فَقَالَ إِنَّ بِهَا مَسٌّ مِنْ أَهْلِ اَلْأَرْضِ وَ لَيْسَ يُمْكِنُ عِلاَجُهَا فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مُرْهَا بِالْفَصْدِ وَ خُذْ لَهَا مَاءَ اَلشِّبِتِّ اَلْمَطْبُوخِ بِالْعَسَلِ وَ تُسْقَى ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يُعَافِيهَا قَالَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَعُوفِيَتْ بِإِذْنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛

مردی به امام صادق(ع) عرض کرد ای فرزند رسول خدا(ص) دختری دارم که در خواب فزع می‌کند و چه بسا حال او سخت شود و آرام نمی‌شود و دست او خواب می‌رود و یکی از طبیبان او را دید و گفته است جن به او آسیب رسانده است و قابل درمان نیست امام (ع) به دخترت بگو فصد کند و آب شوید پخته شده با عسل را سه روز بنوشد زیرا خداوند او را درمان می‌کند آن شخص می‌گوید این کار را انجام دادم و دخترم به اذن خداوند متعال خوب شد.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1 ص110 / بحار الأنوار، ج73، ص190 و ج92، ص150

وَ رُوِيَ: «أَنَّ رَجُلاً شَكَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْحِكَّةَ فَقَالَ لَهُ شَرِبْتَ اَلدَّوَاءَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ فَصَدْتَ اَلْعِرْقَ فَقَالَ نَعَمْ فَلَمْ أَنْتَفِعْ بِهِ فَقَالَ اِحْتَجِمْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فِي اَلرِّجْلَيْنِ جَمِيعاً فِيمَا بَيْنَ اَلْعُرْقُوبِ وَ اَلْكَعْبِ فَفَعَلَ فَذَهَبَ عَنْهُ»؛

ص: 325

مردی به امام صادق(ع) از خارش شکایت کرد امام (ع) فرمود آیا دارو مصرف کرده ای؟ عرض کرد بله فرمود آیا فصد انجام داده ای؟ عرض کرد بله ولی مفید نبود فرمود سه مرتبه در هردو پا بین تاندوم و محل مسح در وضو حجامت کن آن مرد این کار را انجام داد و خارش او برطرف شد.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1 ص108 / الفصول المهمة ج3 ص212 / بحار الأنوار، ج73، ص190 و ج92، ص149

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ اَلسَّوْدَاءَ فَعَلَيْهِ بِكَثْرَةِ اَلْقَيْءِ وَ فَصْدِ اَلْعُرُوقِ وَ مُدَاوَمَةِ اَلنُّورَةِ...»؛

نزد امام صادق عليه‌السلام از دردِ كبد، اظهار ناراحتى كردم . امام عليه‌السلام، فصد را خواست و او پاى مرا رگ زد . همچنين فرمود : براى درد پهلو، آبِ زيره كوهى بنوشيد .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص39/ بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص388

عَنْ مُحَسِّنٍ اَلْوَشَّاءِ قَالَ: «شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَجَعَ اَلْكَبِدِ فَدَعَا بِالْفَاصِدِ فَفَصَدَنِي مِنْ قَدَمِي وَ قَالَ اِشْرَبُوا اَلْكَاشِمَ لِوَجَعِ اَلْخَاصِرَةِ»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... کسی که می‌خواهد سوداء را بسوزاند بر او باد زیاد استفراغ کردن و رگ زدن و مداومت نمودن به نوره کشیدن... .

مكارم الأخلاق، ج1، ص175 / بحار الأنوار، ج62، 127

قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ شَكَا بَعْضُهُمْ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَثْرَةَ مَا يُصِيبُهُ مِنَ اَلْجَرَبِ فَقَالَ إِنَّ اَلْجَرَبَ مِنْ بُخَارِ اَلْكَبِدِ فَاذْهَبْ وَ اِفْتَصِدْ مِنْ قَدَمِكَ اَلْيُمْنَى وَ اِلْزَمْ أَخْذَ دِرْهَمَيْنِ مِنْ دُهْنِ اَللَّوْزِ اَلْحُلْوِ عَلَى مَاءِ اَلكَشْكِ وَ اِتَّقِ اَلْحِيتَانَ وَ اَلْخَلَّ فَفَعَلَ ذَلِكَ فَبَرَأَ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى .»؛

شخصى از بسيارى جرب به حضرت موسى بن جعفر(عليه السّلام)شكايت برد،حضرت فرمود:از بخار كبد است برو و پاى راست را فصد کن،و دو درهم روغن بادام شيرين را بر آب كشك بريز(و آن را بر زخم‌ها ضماد كن)و از خوردن ماهى و سركه اجتناب كن،آن مرد باين دستور عمل كرد،و بخواست خدا شفا يافت.

مكارم الأخلاق، ج1، ص77

3/2/4. مواضع فصد (انتخاب رگ کم گوشت باعث کمی درد)؛ سومین بحث فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لْيَعْمِدِ الْفَاصِدُ أَنْ يَفْصِدَ مِنَ الْعُرُوقِ مَا كَانَ فِي الْمَوَاضِعِ الْقَلِيلَةِ اللَّحْمِ لِأَنَّ فِي قِلَّةِ اللَّحْمِ مِنْ فَوْقِ الْعُرُوقِ قِلَّةَ الْأَلَمِ وَ أَكْثَرُ الْعُرُوقِ أَلَماً إِذَا كَانَ الْفَصْدُ فِي حَبْلِ الذِّرَاعِ وَ الْقِيفَالِ لِأَجْلِ كَثْرَةِ اللَّحْمِ عَلَيْهَا فَأَمَّا الْبَاسِلِيقُ وَ الْأَكْحَلُ فَإِنَّهُمَا أَقَلُّ أَلَماً فِي الْفَصْدِ إِذَا لَمْ يَكُنْ فَوْقَهُمَا لَحْم...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... کسی که فصد می‌کند رگی را انتخاب کند که در محل کم گوشت قرار گرفته است زیرا کمی گوشت در روی رگ باعث کم شدن درد فصد می‌شود و بیشترین درد را رگ حبل الذراع و قیفا

ص: 326

است زیرا به ماهیچه وصل هستند و پوست روی آن ها سفت و سخت است ولی رگ باسلیق و اکحل درد کمتری دارد زمانیکه روی آن ها گوشت نباشد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص319

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ اَلسَّوْدَاءَ فَعَلَيْهِ بِكَثْرَةِ اَلْقَيْءِ وَ فَصْدِ اَلْعُرُوقِ وَ مُدَاوَمَةِ اَلنُّورَةِ...»؛

نزد امام صادق عليه‌السلام از دردِ كبد، اظهار ناراحتى كردم . امام عليه‌السلام، فصد را خواست و او پاى مرا رگ زد . همچنين فرمود : براى درد پهلو، آبِ زيره كوهى بنوشيد .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص39/ بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص388

قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ شَكَا بَعْضُهُمْ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَثْرَةَ مَا يُصِيبُهُ مِنَ اَلْجَرَبِ فَقَالَ إِنَّ اَلْجَرَبَ مِنْ بُخَارِ اَلْكَبِدِ فَاذْهَبْ وَ اِفْتَصِدْ مِنْ قَدَمِكَ اَلْيُمْنَى وَ اِلْزَمْ أَخْذَ دِرْهَمَيْنِ مِنْ دُهْنِ اَللَّوْزِ اَلْحُلْوِ عَلَى مَاءِ اَلكَشْكِ وَ اِتَّقِ اَلْحِيتَانَ وَ اَلْخَلَّ فَفَعَلَ ذَلِكَ فَبَرَأَ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى .»؛

شخصى از بسيارى جرب به حضرت موسى بن جعفر(عليه السّلام)شكايت برد،حضرت فرمود:از بخار كبد است برو و پاى راست را فصد کن،و دو درهم روغن بادام شيرين را بر آب كشك بريز(و آن را بر زخم‌ها ضماد كن)و از خوردن ماهى و سركه اجتناب كن،آن مرد باين دستور عمل كرد،و بخواست خدا شفا يافت.

مكارم الأخلاق، ج1، ص77

4/2/4. آداب و شروط فصد؛ چهارمین بحث فصد از منظر روایات
1/4/2/4. عدم توصیه برای همه؛ یکی از شروط فصد از منظر روایات

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَزَّكٍ عَنْ يَاسِرٍ اَلْخَادِمِ قَالَ: «كَانَ غِلْمَانٌ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَلْبَيْتِ اَلصَّقَالِبَةُ وَ رُومِيَّةٌ وَ كَانَ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَرِيباً مِنْهُمْ فَسَمِعَهُمْ بِاللَّيْلِ يَتَرَاطَنُونَ بِالصَّقْلَبِيَّةِ وَ اَلرُّومِيَّةِ وَ يَقُولُونَ إِنَّا كُنَّا نَفْتَصِدُ فِي كُلِّ سَنَةٍ فِي بِلاَدِنَا ثُمَّ لَيْسَ نَفْتَصِدُ هَاهُنَا فَلَمَّا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ وَجَّهَ أَبُو اَلْحَسَنِ إِلَى بَعْضِ اَلْأَطِبَّاءِ فَقَالَ لَهُ اِفْصِدْ فُلاَناً عِرْقَ كَذَا وَ اِفْصِدْ فُلاَناً عِرْقَ كَذَا وَ اِفْصِدْ فُلاَناً عِرْقَ كَذَا وَ اِفْصِدْ هَذَا عِرْقَ كَذَا ثُمَّ قَالَ يَا يَاسِرُ لاَ تَفْتَصِدْ أَنْتَ قَالَ فَافْتَصَدْتُ فَوَرِمَتْ يَدِي وَ اِحْمَرَّتْ فَقَالَ لِي يَا يَاسِرُ مَا لَكَ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ أَ لَمْ أَنْهَكَ عَنْ ذَلِكَ هَلُمَّ يَدَكَ فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا وَ تَفَلَ فِيهَا ثُمَّ أَوْصَانِي أَنْ لاَ أَتَعَشَّى فَمَكَثْتُ بَعْدَ ذَلِكَ مَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ أَتَعَشَّى ثُمَّ أُغَافِلُ فَأَتَعَشَّى فَيَضْرِبُ عَلَيَّ »؛

غلام های حضرت کاظم (ع) از سقالبه و روم بودند و امام (ع) نزدیک آن ها بود شبی از آن ها شنید با زبان سقلبی و رومی می‌گفتند که در کشور خودمان هر سال فصد انجام می‌دادیم ولی در اینجا فصد نیست زمانیکه صبح شد امام(ع) به سوی بعض اطباء رفت فرمود فلان شخص را در رگ فلان و فلان، فصد کن و فلان شخص دیگر را در رگ فلان و فلان فصد کن سپس به یاسر خادم فرمود خودت فصد نکن ولی یاسر خادم فصد انجام داد و دستش ورم کرد و

ص: 327

عفونی شد امام (ع) فرمود ای یاسر چه شده است؟ و او گفت امام (ع) فرمود مگر تو را نهی نکردم؟ دستت را بیار سپس دست یاسر را مسح کرد و آب دهان روی آن ریخت یاسر خادم می‌گوید سپس امام (ع) به من وصیت کرد شام نخور و بعد از آن هرموقع از روی غفلت شام می‌خوردم دستم ورم می‌کرد.

عيون الأخبار، ج2، ص227 / الإختصاص ج1 ص290

اثبات الهداة، ج4، ص359 و ج4، ص339 / مدینة معاجز الأئمة علیهم السلام، ج7، ص123 / عوالم العلوم، ج22، ص144 / بحارالأنوار، ج26، ص192 و ج49، ص86

2/4/2/4. عدم همبستری تا دوازده ساعت؛ یکی از شروط فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ يَجِبُ فِي كُلِّ مَا ذَكَرْنَا مِنْ إِخْرَاجِ الدَّمِ اجْتِنَابُ النِّسَاءِ قَبْلَ ذَلِكَ بِاثْنَتَيْ عَشْرَةَ سَاعَةً...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... در تمام موارد خارج کردن خون از همبستری تا دوازده ساعت قبل باید اجتناب شود... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص320

3/4/2/4. هوای صاف و روشن؛ یکی از شروط فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ يَحْتَجِمُ فِي يَوْمٍ صَاحٍ صَافٍ لَا غَيْمٌ فِيهِ وَ لَا رِيحٌ شَدِيدَةٌ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... روزى را براى خون گرفتن بايد اختيار كرد كه هوا صاف و روشن باشد و باد و طوفانى در كار نباشد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص320

4/4/2/4. روغن مالی موضع؛ یکی از آداب فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... يَمْسَحُ الْمَوْضِعَ الَّذِي يَفْصِدُ بِدُهْنٍ فَإِنَّهُ يُقَلِّلُ الْأَلَمَ. وَ كَذَلِكَ يُلَيِّنُ الْمِشْرَاطَ وَ الْمِبْضَعَ بِالدُّهْنِ وَ يَمْسَحُ عَقِيبَ الْحِجَامَةِ وَ عِنْدَ الْفَرَاغِ مِنْهَا الْمَوْضِعَ بِالدُّهْنِ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... موضعی را که می‌خواهی فصد کنی با روغن بمال زیرا درد را کم می‌کند و نيز آلت فصد و تيغ را بايد به روغن بيالايند و بعد از فصد و حجامت نيز محل آنها را بايد با روغن مالش داد... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص57 / بحار الأنوار، ج59، ص319اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لْيُنَقِّطْ عَلَى الْعُرُوقِ إِذَا فُصِدَتْ شَيْئاً مِنَ الدُّهْنِ كَيْلَا تَلْتَحِمَ فَيَضُرَّ ذَلِكَ المقصود [الْمَفْصُودَ] ...»؛

ص: 328

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... هنگامی که فصد انجام شد، قطره قطره روی رگ ها روغن کمی ریخته شود تا جلوی خروج خون گرفته نشود و مقصود محقق نشود... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص57 / بحار الأنوار، ج59، ص319

5/4/2/4. گرم کردن محل فصد با آب گرم (باعث ظاهر شدن خون، نرمی پوست و آسان‌شدن فصد)؛ یکی از آداب فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ الْوَاجِبُ تَكْمِيدُ مَوْضِعِ الْفَصْدِ بِالْمَاءِ الْحَارِّ لِيَظْهَرَ الدَّمُ وَ خَاصَّةً فِي الشِّتَاءِ فَإِنَّهُ يُلَيِّنُ الْجِلْدَ وَ يُقَلِّلُ الْأَلَمَ وَ يُسَهِّلُ الْفَصْد ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... گرم کردن موضع فصد با آب داغ واجب است تا خون ظاهر شود مخصوصا در زمستان زیرا گرم کردن موضع فصد پوست را نرم می‌کند و از درد می‌کاهد و فصد را آسان می‌کند... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص59 / بحار الأنوار، ج59، ص320

6/4/2/4. معیار مقدار خونگیری (تغییر در وصف خون)؛ یکی از آداب فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... شَدِيدَةٌ وَ لْيُخْرِجْ مِنَ الدَّمِ بِقَدْرِ مَا يَرَى مِنْ تَغَيُّرِهِ ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... از خون بمقدارى خارج شود كه وصفش تغيير كند ... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص319

7/4/2/4. اجتناب از خوردن گوشت شور و خشک و اجتناب از ماهی دودی (سبب بهق و گری)؛ یکی از شروط فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ اللُّحْمَانِ الْمَمْلُوحَةِ وَ أَكْلُ السَّمَكِ الْمَمْلُوحِ بَعْدَ الْحِجَامَةِ وَ الْفَصْدِ لِلْعُرُوقِ يُوَلِّدَانِ الْبَهَقَ وَ الْجَرَب ...»؛

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... گوشت شور و خشک شده و ماهی دودی بعد از فصد و حجامت نخورید زیرا سبب سفیدی پوست و گری می‌شود ... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص64 / بحار الأنوار، ج59، ص3218/4/2/4. اجتناب از حمام؛ یکی از آداب فصد از منظر روایات

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ لَا تَدْخُلْ يَوْمَكَ ذَاكَ الْحَمَّامَ فَإِنَّهُ يُورِثُ الدَّاءَ وَ اصْبُبْ عَلَى رَأْسِكَ وَ جَسَدِكَ الْمَاءَ الْحَارَّ وَ لَا تَغْفُلْ ذَلِكَ مِنْ سَاعَتِكَ...»؛

ص: 329

امام رضا عليه السّلام در رساله ذهبیه فرمود: ... روزى را كه خونگیری ميكنى حمام مرو كه موجب درد مى‌شود، اگر بتوانى مقدارى آب گرم بر سر و بدنت بريز البته بفاصله يك ساعت بعد از خونگیری، بعد از حجامت همان طور كه گفته شد از دخول حمام پرهيز كن كه باعث تب دائم مى‌شود ... .

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص64 / بحار الأنوار، ج59، ص321

ص: 330

3/4. روغن‌مالی (فواید، دعا، اوقات استفاده، انواع روغن‌ها)؛ سومین نوع از انواع اعمال یداوی از منظر روایات

اشاره

«وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُحِبُّ اَلدُّهْنَ وَ يَكْرَهُ اَلشَّعَثَ وَ يَقُولُ: إِنَّ اَلدُّهْنَ يَذْهَبُ بِالْبُؤْسِ وَ كَانَ يَدَّهِنُ بِأَصْنَافٍ مِنَ اَلدُّهْنِ وَ كَانَ إِذَا اِدَّهَنَ بَدَأَ بِرَأْسِهِ وَ لِحْيَتِهِ وَ يَقُولُ إِنَّ اَلرَّأْسَ قَبْلَ اَللِّحْيَةِ وَ كَانَ يَدَّهِنُ بِالْبَنَفْسَجِ وَ يَقُولُ هُوَ أَفْضَلُ اَلْأَدْهَانِ وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا اِدَّهَنَ بَدَأَ بِحَاجِبَيْهِ ثُمَّ بِشَارِبَيْهِ ثُمَّ يُدْخِلُهُ فِي أَنْفِهِ وَ يَشَمُّهُ ثُمَّ يَدَّهِنُ رَأْسَهُ وَ كَانَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدَّهِنُ حَاجِبَيْهِ مِنَ اَلصُّدَاعِ وَ يَدَّهِنُ شَارِبَيْهِ بِدُهْنٍ سِوَى دُهْنِ لِحْيَتِهِ»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ماليدن روغن را دوست مى‌داشت و از ژوليدگى و پريشانى مو، بدش مى‌آمد و مى‌فرمود:استعمال روغن،فقر را از ميان مى‌برد و از تمام انواع روغن،استعمال مى‌نمود.هنگام ماليدن روغن،ابتدا از سر و ريش خود شروع مى‌كرد و مى‌فرمود:سر و ريش مقدم است.او روغن بنفشه استعمال مى‌كرد و مى‌فرمود:برترين روغن‌هاست.هنگام استعمال روغن،ابتدا از ابروان خود شروع مى‌كرد.سپس شارب(سبيل)خود را روغن مى‌ماليد و سپس روغن را به داخل بينى مى‌ماليد و آن را مى‌بوييد،آنگاه به سر خود روغن مى‌ماليد.حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى رفع سردرد،به ابروان خود روغن مى‌ماليد و شارب خود را با روغنى غير از روغن ريش خود،روغن‌مالى مى‌كرد.

مکارم الأخلاق، ج1، ص33 / وسائل الشیعة، ج2، ص157 / بحار الأنوار، ج16، ص247

1/3/4. فواید متعدد (مانند نرمی پوست، سفیدی صورت و درمان سردرد )؛ اولین بحث روغن‌مالی از منظر روایات

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ اَلسِّمْطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلدُّهْنُ يَذْهَبُ بِالسُّوءِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: روغن، زشتی را از بين مى‌برد.

الکافي، ج6، ص519

وسائل الشیعة، ج2، ص156

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلدُّهْنُ يُظْهِرُ اَلْغِنَى»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود:هنگامى كه سر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله درد مى‌گرفت، روغن جلجلان كه همان كنجد است در بينى خود مى‌چكاند. مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص519

وسائل الشیعة، ج2، ص157 / الوافي، ج6، ص716

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «دَهْنُ اَللَّيْلِ يَجْرِي فِي اَلْعُرُوقِ وَ يُرَوِّي اَلْبَشَرَةَ وَ يُبَيِّضُ اَلْوَجْهَ»؛

ص: 331

امام صادق عليه السّلام فرمود: روغن مالی در شب در رگ ها جاری می‌شود و پوست را آبیاری می‌کند و صورت را سفید می‌کند.

الکافي، ج6، ص519

وسائل الشیعة، ج2، ص158 / الوافي، ج6، ص716

2/3/4. دعای هنگام روغن‌مالی؛ دومین بحث روغن‌مالی از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحَسَنِ [اَلْحَسَنِ خ ل] بْنِ بَحْرٍ عَنْ مِهْزَمٍ اَلْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا أَخَذْتَ اَلدُّهْنَ عَلَى رَاحَتِكَ فَقُلِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ اَلزَّيْنَ وَ اَلزِّينَةَ وَ اَلْمَحَبَّةَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنَ اَلشَّيْنِ وَ اَلشَّنَآنِ وَ اَلْمَقْتِ ثُمَّ اِجْعَلْهُ عَلَى يَأْفُوخِكَ اِبْدَأْ بِمَا بَدَأَ اَللَّهُ بِهِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه روغن را در كف دست خود گرفتى بگو:«اللّهمّ إنّي أسألك الزّين و الزّينة و المحبّة و أعوذ بك من الشّين و الشّنآن و المقت». آن‌گاه جلو سرت قرار بده و با نام خدا آغاز كن!

الکافي، ج6، ص519

وسائل الشیعة، ج2، ص158 / الوافي، ج6، ص717

3/3/4. روغن مالی دیگران (باعث مزد کثیر در آخرت)؛ سومین بحث روغن‌مالی از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلدَّقَّاقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بَشِيرٍ اَلدَّهَّانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَنْ دَهَنَ مُؤْمِناً كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ نُوراً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هركس به بدن مؤمنى روغن بمالد، خداوند براى او در ازاى هر مويى، نورى در روز قيامت مى‌نويسد.

الکافي، ج6، ص520

وسائل الشیعة، ج2، ص159 / الوافي، ج6، ص718

4/3/4. زمان استفاده برای مردان (نهی از استفاده روزانه) و زنان؛ چهارمین بحث روغن‌مالی از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ يَدَّهِنُ اَلرَّجُلُ كُلَّ يَوْمٍ يُرَى اَلرَّجُلُ شَعِثاً لاَ يُرَى مُتَزَلِّقاً كَأَنَّهُ اِمْرَأَةٌ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: شخص نبايد هر روز روغن بمالد. مرد آشفته و ژوليده (خشونت) به‌نظر برسد، نه اين‌كه همانند زن آرايش كرده (چهره صاف) به نظر برسد.

الکافي، ج6، ص520

وسائل الشیعة، ج2، ص159 / الوافي، ج6، ص716

ص: 332

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُخَالِطُ أَهْلَ اَلْمُرُوءَةِ مِنَ اَلنَّاسِ وَ قَدْ أَكْتَفِي مِنَ اَلدُّهْنِ بِالْيَسِيرِ فَأَتَمَسَّحُ بِهِ كُلَّ يَوْمٍ فَقَالَ مَا أُحِبُّ لَكَ ذَلِكَ فَقُلْتُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لاَ فَقَالَ وَ مَا أُحِبُّ لَكَ ذَلِكَ قُلْتُ يَوْمٍ وَ يَوْمَيْنِ لاَ فَقَالَ اَلْجُمُعَةُ إِلَى اَلْجُمُعَةِ يَوْمٌ وَ يَوْمَيْنِ»؛

اسحاق بن عمّار گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: من با اشراف و بزرگان رفت و آمد دارم و به روغن اندكى اكتفا مى‌كنم و هر روز از آن استفاده مى‌نمايم. فرمود: اين‌كار را براى تو نمى‌پسندم. عرض كردم: يك‌روز در ميان استفاده كنم؟ فرمود: اين كار را براى تو نمى‌پسندم. عرض كردم: دو روز درميان استفاده كنم؟ فرمود: از جمعه تا جمعه ديگر يكى دو روز استفاده كن.

الکافي، ج6، ص520

وسائل الشیعة، ج2، ص160 / الوافي، ج6، ص716

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُخَالِطُ أَهْلَ اَلْمُرُوءَةِ مِنَ اَلنَّاسِ وَ قَدْ أَكْتَفِي مِنَ اَلدُّهْنِ بِالْيَسِيرِ فَأَتَمَسَّحُ بِهِ كُلَّ يَوْمٍ فَقَالَ مَا أُحِبُّ لَكَ ذَلِكَ فَقُلْتُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لاَ فَقَالَ وَ مَا أُحِبُّ لَكَ ذَلِكَ قُلْتُ يَوْمٍ وَ يَوْمَيْنِ لاَ فَقَالَ اَلْجُمُعَةُ إِلَى اَلْجُمُعَةِ يَوْمٌ وَ يَوْمَيْنِ»؛

اسحاق بن جرير گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: هرچند وقت يك‌بار از روغن استفاده كنم؟ فرمود: هر سال، يك‌بار. گفتم: بنابراين مردم مرا فقير مى‌پندارند. و همين‌طور با حضرت عليه السّلام چانه مى‌زدم. حضرت فرمود: پس در هر ماه، يك‌بار. اسحاق گويد: حضرت عليه السّلام بيشتر از آن به من اجازه نداد.

الکافي، ج6، ص520

وسائل الشیعة، ج2، ص160 / الوافي، ج6، ص717

5/3/4. انواع روغن‌ها؛ پنجمین بحث روغن‌مالی از منظر روایات
1/5/3/4. روغن بنفشه به عنوان سید روغن‌ها (دارای فواید متعدد)؛ اولین نوع از انواع روغن از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي زَيْدٍ اَلرَّازِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «أَهْدَيْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَغْلَةً فَصَرَعَتِ اَلَّذِي أَرْسَلْتُ بِهَا مَعَهُ فَأَمَّتْهُ فَدَخَلْنَا اَلْمَدِينَةَ فَأَخْبَرْنَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَ فَلاَ أَسْعَطْتُمُوهُ بَنَفْسَجاً فَأُسْعِطَ بِالْبَنَفْسَجِ فَبَرَأَ ثُمَّ قَالَ يَا عُقْبَةُ إِنَّ اَلْبَنَفْسَجَ بَارِدٌ فِي اَلصَّيْفِ حَارٌّ فِي اَلشِّتَاءِ لَيِّنٌ عَلَى شِيعَتِنَا يَابِسٌ عَلَى عَدُوِّنَا لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِي اَلْبَنَفْسَجِ قَامَتْ أُوقِيَّتُهُ بِدِينَارٍ»؛

برای امام صادق(ع) قاطری هدیه کردم و مردی که همراه این قاطر فرستادم را با سر به زمین زد پس داخل مدینه شدیم و به امام صادق(ع) خبر دادیم فرمود آیا روغن بنفشه در بینی او نریختید؟ پس روغن بنفشه داخل بینی او ریخته شد و خوب شد. امام فرمود: روغن بنفشه در زمستان گرم و در تابستان سرد است و برای شیعیان ما نرم و ملایم و برای دشمنان ما خشک است و اگر مردم می‌دانستند بنفشه چه خاصیتی دارد هر سی الی هفتاد گرم از آن را به یک مثقال طلا می‌خریدند.

الکافي، ج6، ص521وسائل الشیعة، ج2، ص164 / الوافي، ج6، ص720 / بحار الأنوار، ج59، ص221

ص: 333

أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ إِسْرَائِيلَ بْنِ أَبِي أُسَامَةَ بَيَّاعِ اَلزُّطِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَثَلُ اَلْبَنَفْسَجِ فِي اَلْأَدْهَانِ مَثَلُنَا فِي اَلنَّاسِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: مثل روغن بنفشه در بين روغن‌ها، مانند مَثَل ما در بين مردم است.

الکافي، ج6، ص521

وسائل الشیعة، ج2، ص161 / الوافي، ج6، ص719

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «فَضْلُ اَلْبَنَفْسَجِ عَلَى اَلْأَدْهَانِ كَفَضْلِ اَلْإِسْلاَمِ عَلَى اَلْأَدْيَانِ نِعْمَ اَلدُّهْنُ اَلْبَنَفْسَجُ لَيَذْهَبُ بِالدَّاءِ مِنَ اَلرَّأْسِ وَ اَلْعَيْنَيْنِ فَادَّهِنُوا بِهِ»؛

برترى روغن بنفشه بر ديگر روغن‌ها مانند برترى اسلام بر ديگر اديان است. بنفشه چه روغن خوبى است! كه بيمارى‌هاى سر و چشم را از بين مى‌برد، پس از آن روغن استفاده كنيد.

الکافي، ج6، ص521

وسائل الشیعة، ج2، ص161 / الوافي، ج6، ص721 / بحار الأنوار، ج59، ص222

عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَدَخَلَ عَلَيْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اُدْعُ لَنَا اَلْجَارِيَةَ تَجِئْنَا بِدُهْنٍ وَ كُحْلٍ فَدَعَوْتُ بِهَا فَجَاءَتْ بِقَارُورَةِ بَنَفْسَجٍ وَ كَانَ يَوْماً شَدِيدَ اَلْبَرْدِ فَصَبَّ مِهْزَمٌ فِي رَاحَتِهِ مِنْهَا ثُمَّ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا بَنَفْسَجٌ وَ هَذَا اَلْبَرْدُ اَلشَّدِيدُ فَقَالَ وَ مَا بَالُهُ يَا مِهْزَمُ فَقَالَ إِنَّ مُتَطَبِّبِينَا بِالْكُوفَةِ يَزْعُمُونَ أَنَّ اَلْبَنَفْسَجَ بَارِدٌ فَقَالَ هُوَ بَارِدٌ فِي اَلصَّيْفِ لَيِّنٌ حَارٌّ فِي اَلشِّتَاءِ»؛

عبد الرحمان بن كثير گويد: خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه مهزم وارد شد. حضرت عليه السّلام به من فرمود: كنيز را صدا بزن تا روغن و سرمه‌اى نزد ما بياورد. كنيزى را فرا خواندم وى شيشه روغن بنفشه آورد. روز بسيار سردى بود. مهزم مقدارى از آن را در كف دستش ريخت. سپس گفت: فدايت شوم! اين روغن بنفشه و اين سرماى شديدى است! فرمود: اى مهزم! مگر آن چگونه است؟ گفت: طبيبان ما در كوفه گمان مى‌كنند كه روغن بنفشه خنك است. فرمود: روغن بنفشه در تابستان خنك است و در زمستان نرم و داغ است.

الکافي، ج6، ص521

وسائل الشیعة، ج2، ص161 / الوافي، ج6، ص721 / بحار الأنوار، ج59، ص222 و ج47، ص48 / عوالم العلوم، ج20، ص108 و ج20، ص163مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اِسْتَعِطُوا بِالْبَنَفْسَجِ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِي اَلْبَنَفْسَجِ لَحَسَوْهُ حَسْواً»؛

امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود:در بينى روغن بنفشه بريزيد؛ زيرا پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:«اگر مردم از خواص روغن بنفشه آگاه بودند، به‌طور قطع آن را جرعه‌جرعه مى‌نوشيدند.

الکافي، ج6، ص522

وسائل الشیعة، ج2، ص164 / الوافي، ج6، ص719 / بحار الأنوار، ج59، ص221 / مستدرك الوسائل، ج1، ص430

ص: 334

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «دُهْنُ اَلْبَنَفْسَجِ يَرْزُنُ اَلدِّمَاغَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: روغن بنفشه، مغز را سنگين و استوار مى‌كند.

الکافي، ج6، ص522

وسائل الشیعة، ج2، ص162 / الوافي، ج6، ص723 / بحار الأنوار، ج59، ص223

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اِكْسِرُوا حَرَّ اَلْحُمَّى بِالْبَنَفْسَجِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: گرماى شخص تب‌دار را با روغن بنفشه كم كنيد.

الکافي، ج6، ص522

وسائل الشیعة، ج2، ص164 / الوافي، ج6، ص720

2/5/3/4. روغن خیری (باعث لطافت و نرمی)؛ دومین نوع از انواع روغن از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «ذَكَرَ دُهْنَ اَلْبَنَفْسَجِ فَزَكَّاهُ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ اَلْخِيرِيَّ لَطِيفٌ»؛

راوى گويد: امام صادق عليه السّلام روغن بنفشه را يادآور شد و آن را پاكيزه شمرد. سپس فرمود: به‌راستى كه روغن خيرى(1)

آیت الله عباس تبریزیان، مکتوب درس طب در رویات، 16 اسفند 1394، قم

eshia.ir/feqh/archive/text/tabrizian/teb/94/941216/

نيز لطيف و ملايم است.

الکافي، ج6، ص522وسائل الشیعة، ج2، ص165 / الوافي، ج6، ص722 / بحار الأنوار، ج59، ص223

3/5/3/4. روغن بان (باعث از بین‌رفتن ترک دست و پا)؛ سومین نوع از انواع روغن از منظر روایات

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: «شَكَا رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ شُقَاقاً فِي يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ فَقَالَ لَهُ خُذْ قُطْنَةً فَاجْعَلْ فِيهَا بَاناً وَ ضَعْهَا فِي سُرَّتِكَ فَقَالَ إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَجْعَلُ اَلْبَانَ فِي قُطْنَةٍ وَ يَجْعَلُهَا فِي سُرَّتِهِ فَقَالَ أَمَّا أَنْتَ يَا إِسْحَاقُ فَصُبَّ اَلْبَانَ فِي سُرَّتِكَ فَإِنَّهَا كَبِيرَةٌ قَالَ اِبْنُ أُذَيْنَةَ لَقِيتُ اَلرَّجُلَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ فَعَلَهُ مَرَّةً وَاحِدَةً فَذَهَبَ عَنْهُ»؛

مردى به امام صادق عليه السّلام شكايت كرد كه دست و پايم ترك مى‌خورد. امام صادق عليه السّلام به او فرمود: پنبه را به روغن بان آغشته كن و روى نافت بگذار. اسحاق بن عمّار گفت: قربانت شوم! آيا پنبه را به روغن بان آغشته كند و روى نافش بگذارد، خوب مى‌شود؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: اما تو بايد روغن بان را در نافت بريزى، چرا كه نافت مانند كاسه است. بعدها من آن مرد را ملاقات كردم و او گزارش كرد كه با يك نوبت روغن ماليدن، شقاق دست و پايش برطرف شده است.

ص: 335


1) . ارجاع پرورشی: «از خیری، گل شب بو مراد است».

الکافي، ج6، ص523

وسائل الشیعة، ج2، ص166 / الوافي، ج6، ص723 / بحار الأنوار، ج47، ص48/ عوالم العلوم، ج20، ص109 و ج20 ص163

وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «نِعْمَ اَلدُّهْنُ دُهْنُ اَلْبَانِ هُوَ حِرْزٌ وَ هُوَ ذَكَرٌ وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ بَلاَءٍ فَادَّهِنُوا بِهِ فَإِنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ كَانُوا يَسْتَعْمِلُونَهُ»؛

چه خوب روغنی است روغن بان حرز است و نر است و ایمنی از هر بلائی است پس با روغن بان روغن مالی کنید زیرا پیامبران از روغن بان استفاده می‌کردند. از درنده و از گزنده و از سلطان ایمن می‌کند.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص94 / وسائل الشیعة، ج2، ص167

وَ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْحَصِيبِ قَالَ: حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلسِّجِسْتَانِيِّ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «مَنِ اِدَّهَنَ بِدُهْنِ اَلْبَانِ ثُمَّ قَالَ بَيْنَ يَدَيِ اَلشَّيْطَانِ لَمْ يَضُرَّهُ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى عَزَّ وَ جَلَّ»؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: کسی که با روغن بان، روغن مالی کند و نزد سلطان برود، سلطان و ظالم به او آسیبی نمی‌رساند به اذن خداوند متعال.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص94 / وسائل الشیعة، ج2، ص1674/5/3/4. روغن زنبق (درمان‌کننده 70 بیماری)؛ چهارمین نوع از انواع روغن از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ اَلسَّيَّارِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ خَيْراً لِلْجَسَدِ مِنْ دُهْنِ اَلزَّنْبَقِ يَعْنِي اَلرَّازِقِيَّ»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود: به‌راستى كه هيچ چيز براى بدن بهتر از روغن زنبق - يعنى رازقى - نيست.

الکافي، ج6، ص523

وسائل الشیعة، ج2، ص167 / الوافي، ج6، ص724 / بحار الأنوار، ج59، ص224/ الفصول المهمة، ج3، ص287

وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «عَلَيْكُمْ بِالْكِيسِ فَتَدَهَّنُوا بِهِ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ سَبْعِينَ دَاءً قُلْنَا يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ مَا اَلْكِيسُ؟ قَالَ اَلزَّنْبَقُ يَعْنِي اَلرَّازِقِيَّ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: بر شما باد روغن عاقل و هوشمند پس با آن روغن مالی کنید زیرا درمان هفتاد بیماری است عرض کردم روغن عاقل چیست؟ فرمود زنبق یعنی رازقی.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام) ، ج1، ص94 / وسائل الشیعة، ج2، ص168

اَلرِّسَالَةُ اَلذَّهَبِيَّةُ، لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «... وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَأْمَنَ مِنْ وَجَعِ اَلسُّفْلِ وَ لاَ يَظْهَرَ بِهِ وَجَعُ اَلْبَوَاسِيرِ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ لَيْلَةٍ سَبْعَ تَمَرَاتٍ بَرْنِيٍّ بِسَمْنِ اَلْبَقَرِ وَ يَدَّهِنُ بَيْنَ أُنْثَيَيْهِ بِدُهْنِ زَنْبَقٍ خَالِصٍ»؛

ص: 336

امام رضا علیه السلام: کسی که می‌خواهد از درد پایین تنه در امان باشد و به درد بواسیر گرفتار نشود پس در هر شب هفت خرمای برنی با روغن زرد گاوی بخورد و بین دو بیضه‌ی خود را با روغن زنبق خالص(روغن دیگری با آن قاطی نشده باشد)، روغن مالی کند.

بحار الأنوار، ج59، ص324/ مستدرك الوسائل ج1 ص432

جَعْفَرُ بْنُ جَابِرٍ اَلطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ اَلصَّيْقَلُ قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ قَالَ: «كَتَبَ جَابِرُ بْنُ حَسَّانَ اَلصُّوفِيُّ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ مَنَعَتْنِي رِيحٌ شَابِكَةٌ شَبَكَتْ بَيْنَ قَرْنَيَّ إِلَى قَدَمَيَّ فَادْعُ اَللَّهَ لِي فَدَعَا لَهُ وَ كَتَبَ إِلَيْهِ عَلَيْكَ بِسُعُوطِ اَلْعَنْبَرِ وَ اَلزَّيْبَقِ عَلَى اَلرِّيقِ تُعَافَى مِنْهَا إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تَعَالَى فَفَعَلَ ذَلِكَ فَكَأَنَّمَا نَشَطَ مِنْ عِقَالٍ»؛

جابر بن حسان به امام صادق(ع) نوشت: ای فرزند رسول خدا(ص) کل بدنم را بادی دردناک درگیر کرده است(بدنم قفل کرده است چیزی مانند رماتیسم یا قوی تر از آن که قدرت خم شدن را می‌گیرد) پس برای من دعا کن امام (ع) برای او دعا کرد و برای نوشت بر تو باد سعوط کردن با عنبر و زنبق در حال ناشتا انشاءالله عافیت می‌یابی و این کار را انجام داد و گویا از زنجیر آزاد شد.طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص70 / بحار الأنوار، ج59، ص186 / مستدرك الوسائل، ج1، ص432 و ج16، ص445

5/5/3/4. روغن کنجد (درمان سردرد)؛ پنجمین نوع از انواع روغن از منظر روایات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنِ اَلْخَشَّابِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ كَلُّوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ إِذَا اِشْتَكَى رَأْسَهُ اِسْتَعَطَ بِدُهْنِ اَلْجُلْجُلاَنِ وَ هُوَ اَلسِّمْسِمُ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله سردرد مى‌گرفت، روغن جلجلان كه همان كنجد است در بينى خود مى‌چكاند.

الکافي، ج6، ص524

وسائل الشیعة، ج2، ص169 / الوافي، ج6، ص725 / بحار الأنوار، ج16، ص290

6/5/3/4. روغن زیتون به عنوان روغن نیکان (نداشتن هیچ ضرری)؛ ششمین نوع از انواع روغن از منظر روایات

عَنْهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ وَاسِعٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي دَاوُدَ اَلنَّخَعِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : اِدَّهِنُوا بِالزَّيْتِ وَ اِئْتَدِمُوا بِهِ فَإِنَّهُ دُهْنَةُ اَلْأَخْيَارِ وَ إِدَامُ اَلْمُصْطَفَيْنَ مُسِحَتْ بِالْقُدْسِ مَرَّتَيْنِ بُورِكَتْ مُقْبِلَةً وَ بُورِكَتْ مُدْبِرَةً لاَ يَضُرُّ مَعَهَا دَاءٌ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: با روغن زيتون روغن‌مالى كنيد و آن را خوراک قرار دهيد؛ زيرا آن، روغن نيكان و خوراک برگزيدگان است، و با پاکی و برکت دو بار مسح شده است در اول و آخر فصل مبارک است و هیچ آسیبی و بیماری با آن نمی‌رسد.

ص: 337

المحاسن، ج2، ص484 / الکافي، بَابُ اَلزَّيْتِ وَ اَلزَّيْتُونِ، ج6، ص331

الوافي ج19، ص334 / وسائل الشیعة، ج25، ص95 / بحار الأنوار، ج63، ص182

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «كَانَ فِيمَا أَوْصَى بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ كُلِ اَلزَّيْتَ وَ اِدَّهِنْ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَكَلَ اَلزَّيْتَ وَ اِدَّهِنْ بِهِ لَمْ يَقْرَبْهُ اَلشَّيْطَانُ أَرْبَعِينَ يَوْماً»؛

سفارشهاى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله به على عليه السّلام كه زيتون بخور و بخ جسم بمال براى تن‌شوئى زيرا هر كه زيتون خورد و با آن تن شود تا چهل روز شيطان بدو نزديك نشود.

المحاسن، ج2، ص485 / صحیفة الرضا ج1، ص،78 / عيون الأخبار، ج2، ص42

سلوة الحزين، ج1، ص147 / مکارم الأخلاق، ج1، ص190

ص: 338

پیوست 5: روایات برخی دواهای جامع (شامل حمام، نمک، سرکه و حنا)

1/5. حمام (از بهترین دواها)؛ اولین دوای جامع

اشاره

وَ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ اَلْحِجَامَةُ وَ اَلسُّعُوطُ وَ اَلْحَمَّامُ وَ اَلْحُقْنَةُ»؛

امام صادق علیه السلام فرمود:بهترين داروى شما حقنه، سعوط، حجامت و حمام است.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص57

وسائل الشیعة، ج25، ص225 / الفصول المهمة، ج3، ص18 / بحار الأنوار، ج59، ص117 و ج73، ص76 / عوالم العلوم، ج20، ص112 / مستدرك الوسائل، ج16، ص439

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ: «كُنَّا جَمَاعَةً مِنْ أَصْحَابِنَا دَخَلْنَا اَلْحَمَّامَ فَلَمَّا خَرَجْنَا لَقِيَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لَنَا مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتُمْ فَقُلْنَا لَهُ مِنَ اَلْحَمَّامِ فَقَالَ أَنْقَى اَللَّهُ غَسْلَكُمْ فَقُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ وَ إِنَّا جِئْنَا مَعَهُ حَتَّى دَخَلَ اَلْحَمَّامَ فَجَلَسْنَا لَهُ حَتَّى خَرَجَ فَقُلْنَا لَهُ أَنْقَى اَللَّهُ غَسْلَكَ فَقَالَ طَهَّرَكُمُ اَللَّهُ»؛

عبد اللّه بن مسكان گويد: با گروهى از دوستان از حمام خارج مى‌شديم كه امام صادق عليه السّلام به ما برخورد نمود. حضرت به ما فرمود: از كجا مى‌آييد؟ عرض كرديم: از حمام. فرمود: خداوند شست‌وشوى شما را پاكيزه گرداند! عرض كرديم: فدايت شويم! با ايشان آمديم تا اين‌كه حضرت عليه السّلام داخل حمام شد و ما منتظر ايشان نشستيم، تا اين كه حضرت عليه السّلام خارج شد. پس ما به ايشان عرض كرديم. خداوند شست‌وشوى شما را پاكيزه گرداند! فرمود: خداوند شما را پاك و طاهر گرداند!

الکافي، ج6، ص500

الوافي، ج6، ص609 / وسائل الشیعة، ج2، ص59 / بحار الأنوار، ج47، ص46 / عوالم العلوم، ج20، ص157

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ اَلْجَبَلِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ : «نِعْمَ اَلْبَيْتُ اَلْحَمَّامُ يُذَكِّرُ اَلنَّارَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ وَ قَالَ عُمَرُ بِئْسَ اَلْبَيْتُ اَلْحَمَّامُ يُبْدِي اَلْعَوْرَةَ وَ يَهْتِكُ اَلسِّتْرَ قَالَ وَ نَسَبَ اَلنَّاسُ قَوْلَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى عُمَرَ وَ قَوْلَ عُمَرَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»؛

امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: حمام چه خانه خوبى است! آتش دوزخ را يادآور مى‌شود و چرك را از بين مى‌برد. عمر گفت: حمام چه خانه زشتى است! عورت را آشكار مى‌كند و پوشش را مى‌درد. آن‌گاه امام صادق عليه السّلام فرمود: اما مردم كلام امير مؤمنان على عليه السّلام را به عمر نسبت دادند و سخن عمر را به امير مؤمنان على عليه السّلام.

الکافي، ج6، ص496/ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص115 / تهذيب الأحكام، ج1، ص377

مکارم الأخلاق، ج1، ص53 / الوافي، ج6، ص591/ وسائل الشیعة، ج2، ص29 / بحار الأنوار، ج31، ص135

ص: 339

1/1/5. چگونگی حمام

أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: «أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ وَ مَنْفَعَتُهُ عَظِيمَةٌ يُؤَدِّي إِلَى الِاعْتِدَالِ وَ يُنَقِّي الْوَرِكَ وَ يُلَيِّنُ الْعَصَبَ وَ الْعُرُوقَ»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: حمام همانطور که جسد چهار طبع دارد، حمام هم از چهار اتاق تشکیل شده است، خانه اول سرد و خشک و خانه دوم سرد و مرطوب و خانه سوم گرم و مرطوب و خانه چهارم گرم و خشک است و منفعت حمام عظیم است که منجر به اعتدال می‌شود و محل عورت را پاکیزه می‌کند و عصب و رگ ها را نرم می‌کند.

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص3

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

2/1/5. فوائد
اشاره

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلْأَحْمَرِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى قَالَ: «كَانَ أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ إِذَا أَرَادَ دُخُولَ اَلْحَمَّامِ أَمَرَ أَنْ يُوقَدَ لَهُ عَلَيْهِ ثَلاَثاً وَ كَانَ لاَ يُمْكِنُهُ دُخُولُهُ حَتَّى يَدْخُلَهُ اَلسُّودَانُ فَيُلْقُونَ لَهُ اَللُّبُودَ فَإِذَا دَخَلَهُ فَمَرَّةً قَاعِدٌ وَ مَرَّةً قَائِمٌ فَخَرَجَ يَوْماً مِنَ اَلْحَمَّامِ فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ مِنْ آلِ اَلزُّبَيْرِ يُقَالُ لَهُ كُنَيْدٌ وَ بِيَدِهِ أَثَرُ حِنَّاءٍ فَقَالَ مَا هَذَا اَلْأَثَرُ بِيَدِكَ فَقَالَ أَثَرُ حِنَّاءٍ فَقَالَ وَيْلَكَ يَا كُنَيْدُ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ دَخَلَ اَلْحَمَّامَ فَاطَّلَى ثُمَّ أَتْبَعَهُ بِالْحِنَّاءِ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ كَانَ أَمَاناً لَهُ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْآكِلَةِ إِلَى مِثْلِهِ مِنَ اَلنُّورَةِ »؛

حسين بن موسى گويد: هرگاه پدرم، امام كاظم عليه السّلام مى‌خواست به حمام برود، دستور مى‌فرمود كه از سه روز پيش حمام را روشن كنند. آن حضرت از شدت گرماى حمام نمى‌توانست داخل آن شود تا اين‌كه غلامان سياه پوست وارد حمام مى‌شدند و براى ايشان گليم نمدى مى‌انداختند هنگامى كه آن حضرت وارد حمام مى‌شد از شدت گرما گاهى مى‌نشست و گاهى مى‌ايستاد. روزى آن حضرت از حمام بيرون آمد، مردى از آل زبير به نام كنيد با آن حضرت روبه رو شد در حالى‌كه بر روى دست حضرتش اثر حنا بود. آن مرد گفت: اين چه اثرى است كه روى دست شماست؟! فرمود: اثر حنا است. سپس فرمود: واى بر تو اى كنيد! پدرم - كه داناترين فرد دوران خود بود - از پدر خود، از جد خود به من خبر داد كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:

هركس به حمام رود و نوره بكشد آن‌گاهاز فرق سر تا پاى خود را حنا بمالد، تا نوره كشيدن بعدى، از ديوانگى، جذام، پيسى و خوره در امان خواهد بود.

الکافي، ج6، 509

الوافي، ج 6، ص 627 / بحار الأنوار، ج48، ص110 / عوالم العلوم، ج21، ص20

ص: 340

1/2/1/5. داروی اصلی بلغم

وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «اَلدَّاءُ ثَلاَثَةٌ وَ اَلدَّوَاءُ ثَلاَثَةٌ فَأَمَّا اَلدَّاءُ فَالدَّمُ وَ اَلْمِرَّةُ وَ اَلْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ اَلدَّمِ اَلْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ اَلْبَلْغَمِ اَلْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ اَلْمِرَّةِ اَلْمَشِيُّ »؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: دردها و بيماريهاى سه درد است و داروهاى نيز سه گونه است امّا درد ناشى از خون و مره (صفراء و يا سودا) و بلغم است، پس درمان خون حجامت است و درمان بلغم حمّام رفتن و درمان صفراء و سوداء مسهل است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص126

مکارم الأخلاق، ج1، ص54 و ج1، ص76 / الوافي، ج6، ص609 و ج26، ص530 / وسائل الشیعة، ج2، ص30 / الفصول المهمة، ج3، ص17 / بحار الأنوار، ج59، ص127 و ج73، ص78 / مستدرك الوسائل، ج13، ص85

أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ عَالِماً بِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ خَاصّاً بِهِ مُلاَزِماً لِخِدْمَتِهِ وَ كَانَ مَعَهُ حِينَ حُمِلَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْمَأْمُونِ إِلَى خُرَاسَانَ وَ اُسْتُشْهِدَ ع بِطُوسَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ: أَبِو اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا: « وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَذْهَبَ بِالْبَلْغَمِ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ جَوَارِشْناً حِرِّيفاً وَ يُكْثِرُ دُخُولَ الْحَمَّامِ وَ إِتْيَانَ النِّسَاءِ وَ الْقُعُودَ فِي الشَّمْسِ وَ يَتَجَنَّبُ كُلَّ بَارِدٍ فَإِنَّهُ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ وَ يُحْرِقُه»؛

امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که می‌خواهد بلغم را از بدن خود بر طرف کند و کم کند پس هر روز جوارش تند بخورد و زیاد وارد حمام بشود و همخوابی با زنان و نشستن در نور خورشید و از هر سردی پرهیز کند زیرا بلغم را می‌برد و می‌سوزاند..

طب الرضا علیه السلام، ج1، ص41

بحار الأنوار، ج59، ص306 / مستدرك الوسائل، ج1، ص375

2/2/1/5. آب سرد

وَ عَنْ أَبِي زَكَرِيَّا يَحْيَى بْنِ آدَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ شُعَيْبٍ اَلْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلسَّبِيعِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ : «أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ يَغْتَسِلُ مِنَ اَلْحِجَامَةِ وَ اَلْحَمَّامِ قَالَ شُعَيْبٌ فَذَكَرْتُهُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ إِذَا اِحْتَجَمَ هَاجَ بِهِ اَلدَّمُ وَ تَبَيَّغَ فَاغْتَسَلَ بِالْمَاءِاَلْبَارِدِ [لِيُسَكِّنَ عَنْهُ حَرَارَةَ اَلدَّمِ] وَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ إِذَا دَخَلَ اَلْحَمَّامَ هَاجَتْ بِهِ اَلْحَرَارَةُ صَبَّ عَلَيْهِ اَلْمَاءَ اَلْبَارِدَ فَتَسْكُنُ عَنْهُ اَلْحَرَارَةُ »؛

امير المؤمنين عليه السّلام كه چون حجامت ميكرد يا حمام ميرفت غسل ميكرد شعيب گويد من آن را بامام ششم عليه السّلام گفتم:فرمود راستش چون پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله حجامت ميكرد خونش بجوش مى‌آمد و جنبش ميكرد و با آب سرد حمام ميكرد تا آرام شود،و چون امير المؤمنين عليه السّلام بحمام ميرفت گرما زده ميشد و آب سرد بخود ميريخت تا آرام شود.

ص: 341

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص58 / بحار الأنوار، ج59، ص122 / مستدرك الوسائل، ج13، ص81

3/2/1/5. چاقی

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثَةٌ يُسْمِنَّ وَ ثَلاَثَةٌ يُهْزِلْنَ فَأَمَّا اَلَّتِي يُسْمِنَّ فَإِدْمَانُ اَلْحَمَّامِ وَ شَمُّ اَلرَّائِحَةِ اَلطَّيِّبَةِ وَ لُبْسُ اَلثِّيَابِ اَللَّيِّنَةِ وَ أَمَّا اَلَّتِي يُهْزِلْنَ فَإِدْمَانُ أَكْلِ اَلْبَيْضِ وَ اَلسَّمَكِ وَ اَلطَّلْعِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سه چيز فربه ميكنند و سه چيز لاغر ميكنند، آن سه كه فربه ميكنند هميشه حمام رفتن و بوى خوش استشمام كردن و جامه نرم پوشيدن است و آن سه كه لاغر ميكنند مداومت بر خوردن تخم و ماهى و گل درخت خرما.

الخصال، ج1، ص155

وسائل الشیعة، ج2، ص32 / بحار الأنوار، ج63 ص59 و ج73، ص73 و ج73، ص78 و ج73، ص141

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْجَعْفَرِيِّ قَالَ : «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَحْمِلَ لَحْماً فَلْيَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ يَوْماً وَ يَغِبُّ يَوْماً وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَضْمُرَ وَ كَانَ كَثِيرَ اَللَّحْمِ فَلْيَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ كُلَّ يَوْمٍ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: کسی که دوست دارد که چاق شود وارد حمام شود در یک روز و روز دیگر حمام نرود (یک روز درمیان) و کسی که می‌خواهد لاغر شود و چاق است، هرروز حمام برود.

الکافي، ج6، ص499

الوافي، ج6، ص607 / وسائل الشیعة، ج2، ص323/1/5. حمام بر گرسنگی یا سیری

عَلِيُّ بْنُ اَلْحَكَمِ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «أَنَّهُ كَانَ إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْحَمَّامِ تَنَاوَلَ شَيْئاً فَأَكَلَهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا يَقُولُونَ إِنَّهُ عَلَى الرِّيقِ أَجْوَدُ مَا يَكُونُ قَالَ لَا بَلْ يُؤْكَلُ شَيْ‌ءٌ قَبْلَهُ يُطْفِئُ الْمَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ حَرَارَةَ الْجَوْف»؛

امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه امام صادق (ع) می‌خواست داخل حمام بشود چیزی میل می‌کرد به ایشان عرض کردن مردم می‌گویند حمام در حال ناشتا بهترین است فرمود نه بلکه چیزی که قبل از حمام خورده می‌شود صفراء و سوداء را خاموش می‌کند و گرمی درون را ساکن می‌کند.

الکافي، ج6، ص497 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

الوافي، ج6، ص608 / وسائل الشیعة، ج2، ص52 / عوالم العلوم، ج20، ص158

وَ يُرْوَى عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ دَخَلَ الْحَمَّامَ عَلَى الرِّيقِ أَنْقَى الْبَلْغَمَ وَ إِنْ دَخَلْتَهُ بَعْدَ الْأَكْلِ أَنْقَى الْمِرَّةَ وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَزِيدَ فِي لَحْمِكَ فَادْخُلِ الْحَمَّامَ عَلَى شِبَعِكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يَنْقُصَ فِي لَحْمِكَ فَادْخُلْهُ عَلَى الرِّيق»؛

ص: 342

امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که ناشتا به حمام برود بلغم را پاکسازی می‌کند و اگر بعد از غذا خوردن داخل حمام شوی صفراء و سوداء را پاکسازی می‌کند و اگر می‌خواهی گوشت بدنت زیاد شود وارد حمام شو بعد از سیری و اگر بخواهی گوشت بدنت کم شود ناشتا وارد حمام شو.

طب الأئمة علیهم السلام (إبنا بسطام)، ج1، ص66 / وسائل الشیعة، ج2، ص53 / الفصول المهمة، ج3، ص172 / بحار الأنوار، ج59، ص204 و ج73، ص76

قَالَ وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «ثَلاَثَةٌ يَهْدِمْنَ اَلْبَدَنَ وَ رُبَّمَا قَتَلْنَ أَكْلُ اَلْقَدِيدِ اَلْغَابِّ وَ دُخُولُ اَلْحَمَّامِ عَلَى اَلْبِطْنَةِ وَ نِكَاحُ اَلْعَجَائِزِ. قَالَ وَ زَادَ فِيهِ أَبُو إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيُّ : وَ غِشْيَانُ اَلنِّسَاءِ عَلَى اَلاِمْتِلاَءِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سه چيزند كه بدن را نابود مى‌كنند و چه بسا باعث مرگ انسان مى‌شوند: گوشت قديد فاسد، داخل شدن به حمام در حالت پر بودن شكم و آميزش با پيرزنان. ابو اسحاق نهاوندى مى‌افزايد: هم‌چنين امام عليه السّلام فرمود: و آميزش با زنان با شكم پر.

الکافي، ج6، ص314 / المحاسن، ج2، ص463

الوافي، ج19، ص297 / وسائل الشیعة، ج2، ص564/1/5. آداب داخل حمام

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى جَمَاعَةٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِمْ فِي بَيْتٍ مُظْلِمٍ فَقَالَ بَعْضُهُمْ سَلِّمْ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّهُ فِي اَلصَّدْرِ قَالَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ وَ جَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَلْقَاكَ مُنْذُ حِينٍ لِأَسْأَلَكَ عَنْ أَشْيَاءَ فَقَالَ سَلْ مَا بَدَا لَكَ قُلْتُ مَا تَقُولُ فِي اَلْحَمَّامِ قَالَ لاَ تَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ إِلاَّ بِمِئْزَرٍ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ لاَ تَغْتَسِلْ مِنْ غُسَالَةِ مَاءِ اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُغْتَسَلُ فِيهِ مِنَ اَلزِّنَا وَ يَغْتَسِلُ فِيهِ وَلَدُ اَلزِّنَا وَ اَلنَّاصِبُ لَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ»؛

مردى از بنى هاشم گويد: من در خانه بسيار تاريكى بر عده‌اى از بنى هاشم وارد شدم و سلام كردم. پس بعضى از آنان گفتند: به امام كاظم عليه السّلام سلام كن؛ زيرا ايشان در بالاى مجلس نشسته‌اند. من نيز به آن حضرت عليه السّلام سلام نمودم و مقابل ايشان نشستم و به ايشان عرض كردم: من مدتى است كه دوست دارم شما را ملاقات كنم تا درباره چيزهايى از شما بپرسم. فرمود: هر سؤالى كه برايت پيش آمده بپرس. عرض كردم: درباره حمام چه مى‌فرماييد؟ فرمود: داخل حمام نشو جز با لنگ و چشمانت را ببند و از آب استفاده شده حمام، شست‌وشو نكن؛ زيرا در آن، غسل از زنا انجام مى‌شود و زنازاده و دشمن ما اهل بيت عليهم السّلام (يعنى ناصبى)- كه بدترين آنان است - در آن غسل مى‌كنند.

الکافي، ج6، ص498

الوافي، ج6، ص594

ص: 343

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ قَالَ: «دَخَلَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْحَمَّامَ وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَخْرُجَ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَ لاَ تَطَّلِي فَقُلْتُ عَهْدِي بِهِ مُنْذُ أَيَّامٍ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهَا طَهُورٌ»؛

محمّد بن عبد اللّه بن على بن حسين گويد: امام صادق عليه السّلام هنگامى داخل حمام شد كه من مى‌خواستم خارج شوم. فرمود: اى ابو محمّد! آيا نوره نمى‌كشى؟ گفتم: من چند روز پيش نوره كشيدم. فرمود: مگر نمى‌دانى كه نوره طهارت و پاكيزگى است؟!

الکافي، ج6، ص505

الوافي، ج6، ص613 / وسائل الشیعة، ج2، ص68/ عوالم العلوم، ج20، ص158

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: «كُنْتُ مَعَهُ أَقُودُهُ فَأَدْخَلْتُهُ اَلْحَمَّامَ فَرَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَتَنَوَّرُ فَدَنَا مِنْهُ أَبُو بَصِيرٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَبَا بَصِيرٍ تَنَوَّرْ فَقَالَ إِنَّمَا تَنَوَّرْتُ أَوَّلَ مِنْ أَمْسِ وَ اَلْيَوْمَ اَلثَّالِثَ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهَا طَهُورٌ فَتَنَوَّرْ»؛لى بن ابى حمزه گويد: با ابو بصير بودم و او را راهنمايى مى‌كردم. پس او را به حمام بردم و امام صادق عليه السّلام را ديدم كه نوره مى‌كشد. ابو بصير نزديك ايشان رفت و به ايشان سلام نمود. امام عليه السّلام فرمود: اى ابو بصير! نوره بكش! ابو بصير عرض كرد: من دو، سه روز پيش نوره كشيدم. فرمود: مگر نمى‌دانى كه نوره موجب طهارت و پاكيزگى است؟! پس نوره بكش!

الکافي، ج6، ص505

الوافي، ج6، ص614 / وسائل الشیعة، ج2، ص614/ عوالم العلوم، ج20، ص159

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «مَنْ كٰانَ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ» فَلاَ يَدْخُلِ اَلْحَمَّامَ إِلاَّ بِمِئْزَرٍ»؛

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، نبايد جز با لنگ به داخل حمام داخل شود.

الکافي، ج6، ص497

روضة الواعظین، ج2، ص307 / الوافي، ج6، ص593 / وسائل الشیعة، ج2، ص39 و 40

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبْدُوسِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْحَمَّامِ وَ هُوَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ مِثْلُ اَلْوَرْدَةِ مِنْ أَثَرِ اَلْحِنَّاءِ»؛

احمد بن عبدوس بن ابراهيم گويد: امام باقر عليه السّلام را ديدم كه از حمام خارج شده بود در حالى‌كه در اثر حنا، از فرق سر تا پاى ايشان مانند گل سرخ بود.

الکافي، ج6، ص509

الوافي، ج6، ص629 / وسائل الشیعة، ج2، ص73 / بحار الأنوار، ج50، ص95 / عوالم العلوم، ج19، ص236 و ج23، ص520

ص: 344

5/1/5. پرهیزات

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلتَّيْمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ: «أَلاَ لاَ يَسْتَلْقِيَنَّ أَحَدُكُمْ فِي اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ اَلْكُلْيَتَيْنِ وَ لاَ يَدْلُكَنَّ رِجْلَيْهِ بِالْخَزَفِ فَإِنَّهُ يُورِثُ اَلْجُذَامَ »؛

همواره امير مؤمنان على عليه السّلام مى‌فرمود:آگاه باشيد! هيچ‌كدام از شما در حمام به پشت نخوابد؛ زيرا چربى كليه‌ها را آب مى‌كند، هم‌چنين پاهايش را با سفال نمالد؛ زيرا جذام مى‌آورد.

الکافي، ج6، ص500

مکارم الأخلاق، ج1، ص57 / الوافي، ج6، ص605/ وسائل الشیعة، ج2، ص54 / بحار الأنوار، ج73، ص81بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ اِبْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْقَاسِمِ عَنِ اِبْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ: «لاَ تَغْتَسِلْ مِنَ اَلْبِئْرِ اَلَّتِي تَجْتَمِعُ فِيهَا غُسَالَةُ اَلْحَمَّامِ فَإِنَّ فِيهَا غُسَالَةَ وَلَدِ اَلزِّنَا وَ هُوَ لاَ يَطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ وَ فِيهَا غُسَالَةَ اَلنَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا إِنَّ اَللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ اَلْكَلْبِ وَ إِنَّ اَلنَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اَللَّهِ مِنَ اَلْكَلْبِ قُلْتُ أَخْبِرْنِي عَنْ مَاءِ اَلْحَمَّامِ يَغْتَسِلُ مِنْهُ اَلْجُنُبُ وَ اَلصَّبِيُّ وَ اَلْيَهُودِيُّ وَ اَلنَّصْرَانِيُّ وَ اَلْمَجُوسِيُّ فَقَالَ إِنَّ مَاءَ اَلْحَمَّامِ كَمَاءِ اَلنَّهَرِ يُطَهِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: با آب چاهى كه آب شست و شوى حمّام در آن جمع مى‌شود، غسل مكن؛ زيرا در آن آب، غساله ولد الزنا - كه تا هفت نسل پاك نمى‌شود - و غساله ناصبى (دشمن اهل بيت عليهم السّلام) مى‌ريزد كه ناصبى بدتر از ولد الزنا است. خداوند آفريده‌اى بدتر از سگ نيافريده و ناصبى در پيشگاه خدا از سگ بدتر است. راوى گويد: گفتم: مرا از آب حمّامى كه در آن جنب، كودك، يهودى، مسيحى و مجوسى غسل مى‌كنند، آگاه كن كه حكمش چيست؟ فرمود: آب حمّام همانند آب نهر است كه بعضى از آن، بعضى ديگر را پاك مى‌كند.

الکافي، ج3، ص14

الوافي، ج6، ص49

6/1/5. زمان‌های رفتن حمام

عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ وَ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «الْحَمَّامُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا يُكْثِرُ اللَّحْمَ وَ إِدْمَانُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْن»؛

امام کاظم علیه السلام فرمود: حمام یک روز در میان، گوشت را زیاد می‌کند و هر روز به حمام رفتن قلوه پی را آب می‌کند.

الکافي، ج6، ص496 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

مکارم الأخلاق، ج1، ص53 / الوافي، ج6، ص607 / وسائل الشیعة، ج2، ص31 / بحار الأنوار، ج73، ص78

ص: 345

7/1/5. آداب خروج از حمام

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ اَلْبَاقِرِ وَ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: «إِذَا خَرَجْنَا مِنَ اَلْحَمَّامِ خَرَجْنَا مُتَعَمَّمِينَ شِتَاءً كَانَ أَوْ صَيْفاً وَ كَانَا يَقُولاَنِ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلصُّدَاعِ»؛

امام باقر و صادق علیهما السلام ما زمانی که از حمام خارج می‌شویم، سر خود را می‌پوشانیم، خواه زمستان باشد یا تابستان؛ این کار برای جلوگیری از سردرد است.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص117

مکارم الأخلاق، ج1، ص55 / بحار الأنوار، ج73، ص79

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : «اِغْسِلُوا أَرْجُلَكُمْ بَعْدَ خُرُوجِكُمْ مِنَ اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالشَّقِيقَةِ وَ إِذَا خَرَجْتَ فَتَعَمَّمْ.»؛امام صادق(عليه السّلام)فرمود: هنگامی که از حمام خارج شدید پاهای تان را بشوئید زیرا این کار درد شقیقه را از بین می برد، و هر وقت که از حمام خارج شدی دستار ببند.

بحار الأنوار، ج73، ص78

ص: 346

2/5. نمک (باعث صلوات ملائکه، برکت، رفع‌کننده 330 نوع بلاء)؛ دومین دوای جامع

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْمِيثَمِيِّ عَنْ سُكَيْنِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ فُضَيْلٍ اَلرَّسَّانِ عَنْ فَرْوَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنْ مُرْ قَوْمَكَ يَفْتَتِحُوا بِالْمِلْحِ وَ يَخْتَتِمُوا بِهِ وَ إِلاَّ فَلاَ يَلُومُوا إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: خداوند متعال به موسى بن عمران عليه السّلام وحى نمود كه به قوم خود دستور ده كه غذا را با نمك آغاز نمايند و با آن به پايان برند وگرنه جز خودشان را سرزنش نكنند.

المحاسن، ج2، ص592/ الکافي، ج6، ص326

الوافي، ج19، ص320 / وسائل الشیعة، ج24، ص404 / بحار الأنوار، ج63، ص396

عَنْهُ عَنْ بَعْضِ مَنْ رَوَاهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «إِنَّ اَللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى خِوَانٍ عَلَيْهِ خَلٌّ وَ مِلْحٌ»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند: خداوند و فرشتگان بر سفره ای که روی آن سرکه و نمک باشد صلوات می‌فرستند.

المحاسن، ج2، ص487

الدعوات (للراوندي)، ج1، ص146 / وسائل الشیعة، ج25، ص92 / بحار الأنوار، ج64، ص303 و 304

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ رُشَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ سُلَيْمَانَ اَلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانُوا يَسْتَفْتِحُونَ بِالْخَلِّ وَ يَخْتِمُونَ بِهِ وَ نَحْنُ نَسْتَفْتِحُ بِالْمِلْحِ وَ نَخْتِمُ بِالْخَلِّ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: بنى اسرائيل غذاى خود را با سركه شروع مى‌كردند و با آن به پايان مى‌رساندند و ما با نمك آغاز مى‌كنيم و با سركه تمام مى‌نماييم.

الکافي، ج6، ص330

الوافي، ج19، ص326/ وسائل الشیعة، ج24، ص408 / بحار الأنوار، ج16، ص267

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: «إِنَّ اَلْعَقْرَبَ لَسَعَتْ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَعَنَكِ اَللَّهُ فَمَا تُبَالِينَ مُؤْمِناً آذَيْتِ أَمْ كَافِراً ثُمَّ دَعَا بِالْمِلْحِ فَدَلَكَهُ فَهَدَتْ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِي اَلْمِلْحِ مَا بَغَوْا مَعَهُ دِرْيَاقاً»؛

عقربى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله را نيش زد، حضرت فرمود: خداوند تو را لعنت كند! اهميت نمى‌دهى كه مؤمنى را اذيت كنى يا كافرى را، سپس نمك خواست و آن را جاى نيش‌زدگى ماليد و دردش آرام شد. سپس امام باقر عليه السّلام فرمود: اگر مردم مى‌دانستند نمك چه خاصيّتى دارد ديگر ترياك و پادزهرى نمى‌خواستند.

الکافي، ج6، ص327

ص: 347

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اِبْدَءُوا بِالْمِلْحِ فِي أَوَّلِ طَعَامِكُمْ فَلَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِي اَلْمِلْحِ لاَخْتَارُوهُ عَلَى اَلدِّرْيَاقِ اَلْمُجَرَّبِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: غذاى‌تان را با نمك شروع كنيد؛ زيرا اگر مردم مى‌دانستند چه چيزى در نمك است، آن را بر پادزهر تجربه شده، ترجيح مى‌دادند.

الکافي، ج6، ص326 / المحاسن، ج2، ص591 / من لا یحضره الفقیه، ج3، ص357

مکارم الأخلاق، ج1، ص142 / الوافي، ج19، ص320 / وسائل الشیعة، ج24، ص403 / بحار الأنوار، ج63، ص396

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا عَلِيُّ اِفْتَتِحْ طَعَامَكَ بِالْمِلْحِ وَ اِخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ مَنِ اِفْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِالْمِلْحِ عُوفِيَ مِنِ اِثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ مِنْهُ اَلْجُذَامُ وَ اَلْجُنُونُ وَ اَلْبَرَصُ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله به حضرت على عليه السّلام فرمود: اى على! غذاى خود را با نمك آغاز كن و با آن تمام نما؛ زيرا به راستى كه هركس غذايش را با نمك آغاز كند و با آن به پايان ببرد از هفتاد و دو نوع از انواع بلا عافيت مى‌يابد كه جذام، ديوانگى و برص از آنهاست.

الکافي، ج6، ص326

الوافي، ج19، ص319

عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «مَنْ ذَرَّ عَلَى أَوَّلِ لُقْمَةٍ مِنْ طَعَامِهِ اَلْمِلْحَ ذَهَبَ عَنْهُ بِنَمَشِ اَلْوَجْهِ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: هركسى بر نخستين لقمه غذايش نمك بپاشد، نقطه‌هاى سفيد و سياه صورتش را از بين مى‌برد.

الکافي، ج6، ص326 / المحاسن، ج2، ص593

مکارم الأخلاق، ج1، ص189 / الوافي، ج19، ص321 / وسائل الشیعة، ج24، ص404 / الفصول المهمة، ج3، ص50 / بحار الأنوار، ج63، ص399

وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «مَنْ أَكَلَ اَلْمِلْحَ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ دَفَعَ اَللَّهُ عَنْهُ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ ثَلاَثِينَ نَوْعاً مِنَ اَلْبَلاَءِ أَهْوَنُهَا اَلْجُذَامُ»؛

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:هر كس پيش از هر چيز نمك بخورد سيصد و سى نوع بلا از او دفع مى‌شود كه آسان‌ترين آنها جذام است.

طب النبی; ج 1 ص 34

ص: 348

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا عَلِيُّ اِفْتَتِحْ بِالْمِلْحِ فِي طَعَامِكَ وَ اِخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّهُ مَنِ اِفْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَهُ بِالْمِلْحِ دَفَعَ اَللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ أَيْسَرُهَا اَلْجُذَامُ »؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله به امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: اى على! غذايت را با نمك آغاز كن و با نمك به پايان ببر؛ زيرا هركس غذايش را با نمك آغاز و با نمك به پايان برساند خداوند هفتاد نوع از انواع بلا را از او دفع مى‌كند كه آسان‌ترين آنها جذام است.

الکافي، ج6، ص325

الوافي، ج19، ص319

ص: 349

3/5. سرکه (محبوب‌ترین غذای پیامبرa، باعث احیای قلب، از بین بردن مرّه، ازدیاد عقل و رفع فقیر)؛ سومین دوای جامع

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «كَانَ أَحَبَّ اَلْأَصْبَاغِ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْخَلُّ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: محبوب‌ترين غذاها در نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله سركه بود.

الکافي، ج6، ص329

الوافي، ج19، ص324 / وسائل الشیعة، ج25، ص89 / بحار الأنوار، ج16، ص267

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُبَيْدَةَ [عُبَيْدَةَ خ ل] اَلْوَاسِطِيِّ عَنْ عَجْلاَنَ قَالَ: «تَعَشَّيْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَعْدَ عَتَمَةٍ وَ كَانَ يَتَعَشَّى بَعْدَ عَتَمَةٍ فَأُتِيَ بِخَلٍّ وَ زَيْتٍ وَ لَحْمٍ بَارِدٍ فَجَعَلَ يَنْتِفُ اَللَّحْمَ فَيُطْعِمُنِيهِ وَ يَأْكُلُ هُوَ اَلْخَلَّ وَ اَلزَّيْتَ وَ يَدَعُ اَللَّحْمَ فَقَالَ إِنَّ هَذَا طَعَامُنَا وَ طَعَامُ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ»؛

عجلان گويد: يك سوّم از شب سپرى شده بود كه با امام صادق عليه السّلام شام خوردم، حضرت عليه السّلام هميشه بعد از ثلث اول شب شام مى‌خورد، پس سركه، روغن زيتون و گوشت خنك آوردند. حضرت عليه السّلام با انگشت خود گوشت را مى‌كند و به من مى‌خوراند و خود حضرتش سركه و روغن زيتون مى‌خورد و گوشت ميل نمى‌كرد. آن‌گاه فرمود: به راستى كه اين غذاى ما و غذاى پيامبران عليهم السّلام است.

الکافي، ج6، ص328

الوافي، ج19، ص328 / وسائل الشیعة، ج25، ص85 / بحار الأنوار، ج47، ص41 و ج63، ص180 / عوالم العلوم، ج20، ص169

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ رُشَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ سُلَيْمَانَ اَلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانُوا يَسْتَفْتِحُونَ بِالْخَلِّ وَ يَخْتِمُونَ بِهِ وَ نَحْنُ نَسْتَفْتِحُ بِالْمِلْحِ وَ نَخْتِمُ بِالْخَلِّ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: بنى اسرائيل غذاى خود را با سركه شروع مى‌كردند و با آن به پايان مى‌رساندند و ما با نمك آغاز مى‌كنيم و با سركه تمام مى‌نماييم.

الکافي، ج6، ص330

الوافي، ج19، ص326/ وسائل الشیعة، ج24، ص408 / بحار الأنوار، ج16، ص267

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ (مائده 89)» قَالَ هُوَ كَمَا يَكُونُ إِنَّهُ يَكُونُ فِي اَلْبَيْتِ مَنْ يَأْكُلُ أَكْثَرَ مِنَ اَلْمُدِّ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَأْكُلُ أَقَلَّ مِنَ اَلْمُدِّ فَبَيْنَ ذَلِكَ وَ إِنْ شِئْتَ جَعَلْتَ لَهُمْ أُدْماً وَ اَلْأُدْمُ أَدْنَاهُ اَلْمِلْحُ وَ أَوْسَطُهُ اَلْخَلُّ وَ اَلزَّيْتُ وَ أَرْفَعُهُ اَللَّحْمُ»؛حلبى گويد: امام صادق عليه السّلام درباره گفتار خداوند:«از غذاى معمولى كه به خانواده خود اطعام مى‌كنيد» پرسيدم.

ص: 350

فرمود: آن، همان‌گونه است. چنين است كه گاهى در خانه، فردى بيشتر از يك مد مى‌خورد و فردى ديگر كمتر از يك مد مى‌خورد. پس ميانگين آن در نظر گرفته مى‌شود. اگر خواستى، براى آنان خورشتى قرار ده كه كمترين خورش، نمك و حد وسط آن، سركه و روغن زيتون و بالاترين درجه آن، گوشت است.

الکافي، ج7، ص453 / تهذيب الأحكام، ج8، ص297

السرائر، ج3، ص629/ الوافي، ج11، ص586 / وسائل الشیعة، ج22، ص381 / تفسیر البرهان، ج2، ص348 / تفسير نور الثقلين، ج1، ص666

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ قَالَ: «كُنْتُ أُفْطِرُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَكَانَ أَوَّلُ مَا يُؤْتَى بِهِ قَصْعَةً مِنْ ثَرِيدِ خَلٍّ وَ زَيْتٍ فَكَانَ أَوَّلُ مَا يَتَنَاوَلُ مِنْهَا ثَلاَثَ لُقَمٍ ثُمَّ يُؤْتَى بِالْجَفْنَةِ»؛

خالد بن نجيح گويد: در ماه مبارك رمضان با امام صادق عليه السّلام و امام كاظم عليه السّلام افطار مى‌كردم و نخستين چيزى كه مى‌آوردند كاسه‌اى تريد سركه و روغن زيتون بود و اولين مقدارى كه از آن تناول فرمود، سه لقمه بود، سپس كاسه بزرگى از غذا مى‌آوردند.

المحاسن، ج2، ص482 / الکافي، ج6، ص327

الوافي، ج19، ص327 / وسائل الشیعة، ج25، ص86 / بحار الأنوار، ج63، ص180 / عوالم العلوم، ج20، ص167

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا حَقُّ اَلْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا قَالَ يَسُدُّ جَوْعَتَهَا وَ يَسْتُرُ عَوْرَتَهَا وَ لاَ يُقَبِّحُ لَهَا وَجْهاً فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ وَ اَللَّهِ أَدَّى حَقَّهَا قُلْتُ فَالدُّهْنُ قَالَ غِبّاً يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لاَ قُلْتُ فَاللَّحْمُ قَالَ فِي كُلِّ ثَلاَثَةٍ فَيَكُونُ فِي اَلشَّهْرِ عَشْرَ مَرَّاتٍ لاَ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ قُلْتُ فَالصِّبْغُ قَالَ وَ اَلصِّبْغُ فِي كُلِّ سِتَّةِ أَشْهُرٍ وَ يَكْسُوهَا فِي كُلِّ سَنَةٍ أَرْبَعَةَ أَثْوَابٍ ثَوْبَيْنِ لِلشِّتَاءِ وَ ثَوْبَيْنِ لِلصَّيْفِ وَ لاَ يَنْبَغِي أَنْ يُفْقِرَ بَيْتَهُ مِنْ ثَلاَثَةِ أَشْيَاءَ دُهْنِ اَلرَّأْسِ وَ اَلْخَلِّ وَ اَلزَّيْتِ وَ يَقُوتُهُنَّ بِالْمُدِّ فَإِنِّي أَقُوتُ بِهِ نَفْسِي وَ عِيَالِي وَ لْيُقَدِّرْ لِكُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ قُوتَهُ فَإِنْ شَاءَ أَكَلَهُ وَ إِنْ شَاءَ وَهَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ تَصَدَّقَ بِهِ وَ لاَ تَكُونُ فَاكِهَةٌ عَامَّةٌ إِلاَّ أَطْعَمَ عِيَالَهُ مِنْهَا وَ لاَ يَدَعْ أَنْ يَكُونَ لِلْعِيدِ عِنْدَهُمْ فَضْلٌ فِي اَلطَّعَامِ أَنْ يُسَنِّيَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً لاَ يُسَنِّي لَهُمْ فِي سَائِرِ اَلْأَيَّامِ»؛

شهاب بن عبد ربّه گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: حقوق زن بر شوهرش چيست؟ فرمود: گرسنگى‌اش را برطرف كند و ناموسش را بپوشاند و با او با ترش‌رويى رفتار نكند پس اگر شوهر چنين رفتار كرد به خدا سوگند كه حقّ همسرش را ادا كرده است. گفتم: روغن (به چه مقدار كفايت مى‌كند؟) فرمود: يك روز آرى و يك روز نه (يعنى يك روز در ميان). گفتم: گوشت چه؟ فرمود: در هر سه روز (يك بار)، بنابراين در هر ماه ده بار؛ نه بيشتر. گفتم: رنگ (وسايل آرايش)؟ فرمود: رنگ در هر شش ماه يك بار.(يعنى به اندازه شش ماه تهيّه كند). بايستى براى همسرش در هر سالچهار دست لباس تهيّه كند: دو دست لباس براى زمستان و دو دست لباس براى تابستان. و روا نيست كه خانه‌اش از اين سه چيز خالى بماند: روغن (موى) سر، سركه و زيتون.

الکافي، ج5، ص511

الوافي، ج22، ص784 / وسائل الشیعة، ج21، ص513

ص: 351

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ اَلْحُرِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلطَّعَامِ فَقَالَ عَلَيْكَ بِالْخَلِّ وَ اَلزَّيْتِ فَإِنَّهُ مَرِيءٌ وَ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ يُكْثِرُ أَكْلَهُ وَ إِنِّي أُكْثِرُ أَكْلَهُ لِأَنَّهُ مَرِيءٌ»؛

محمّد بن على حلبى گويد: از امام صادق عليه السّلام دربارۀ غذا پرسيدم. فرمود: بر تو باد به سركه و روغن زيتون! زيرا آن گوارا است؛ زيرا كه حضرت على عليه السّلام فراوان آن را تناول مى‌نمود و من نيز بسيار آن را مى‌خورم و به راستى كه آن گوارا است.

المحاسن، ج2، ص4832 / الکافي، ج6، ص328

الوافي، ج19، ص329 / وسائل الشیعة، ج25، ص87 / بحار الأنوار، ج63، ص180

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «نِعْمَ اَلْإِدَامُ اَلْخَلُّ يَكْسِرُ اَلْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ اَلصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي اَلْقَلْبَ»؛

امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: بهترين خورش‌ها سركه است. سوداء را مى‌شكند، صفراء را خاموش مى‌سازد و قلب را زنده مى‌كند.

الکافي، ج6، ص329/ الخصال، ج2، ص610/ المحاسن، ج2، ص486

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الدعوات (للراوندي)، ج1، ص146 / وسائل الشیعة، ج25، ص92 / الوافي، ج19، ص325/ تحف العقول، ج1، ص100 / بحار الأنوار، ج10، ص89/ مستدرك الوسائل، ج16، ص364

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّا لَنَبْدَأُ بِالْخَلِّ عِنْدَنَا كَمَا تَبْدَءُونَ بِالْمِلْحِ عِنْدَكُمْ فَإِنَّ اَلْخَلَّ لَيَشُدُّ اَلْعَقْلَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: ما، در نزد خود غذا را با سركه آغاز مى‌كنيم همان‌طوركه شما در نزد خودتان غذا را با نمك آغاز مى‌كنيد؛ زيرا سركه عقل را محكم مى‌كند.

الکافي، ج6، ص329/ المحاسن، ج2، ص485

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الوافي، ج19، ص324/ وسائل الشیعة، ج25، ص89 و ج24، ص407 / بحار الأنوار، ج63، ص301 و 303 و 398مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «خَلُّ اَلْخَمْرِ يَشُدُّ اَللِّثَةَ وَ يَقْتُلُ دَوَابَّ اَلْبَطْنِ وَ يَشُدُّ اَلْعَقْلَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سركه شرابى، لثه را محكم مى‌كند، جنبندگان شكم را مى‌كشد و عقل را محكم و استوار مى‌سازد.

الکافي، ج6، ص330 / المحاسن، ج2، ص487

الوافي، ج19، ص325/ وسائل الشیعة، ج25، ص93 / بحار الأنوار، ج63، ص302 / عوالم العلوم، ج20، ص110

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْجَعْفَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ اِبْنَيْ عُمَرَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِمَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلاِصْطِبَاغُ بِالْخَلِّ يَقْطَعُ شَهْوَةَ اَلزِّنَا»؛

ص: 352

امام صادق علیه السلام: خورش قرار دادن سركه، شهوت زنا را قطع مى‌كند.

الکافي، ج6، ص330

الوافي، ج19، ص325/ وسائل الشیعة، ج25، ص90

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ رَبِيعٍ اَلْمُسْلِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رَزِينٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ اَلسِّمْطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «عَلَيْكَ بِخَلِّ اَلْخَمْرِ فَاغْمِسْ فِيهِ فَإِنَّهُ لاَ يَبْقَى فِي جَوْفِكَ دَابَّةٌ إِلاَّ قَتَلَهَا»؛

امام صادق علیه السلام: بر تو باد به سركه شرابى، پس در آن فرو رو. زيرا جنبنده‌اى در شكمت نمى‌ماند مگر آن‌كه آن را مى‌كشد.

المحاسن، ج2، ص487/ الکافي، ج6، ص330

مکارم الأخلاق، ج1، ص190 / الوافي، ج19، ص325/ وسائل الشیعة، ج25، ص93/ بحار الأنوار، ج63، ص302

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «مَا اِفْتَقَرَ أَهْلُ بَيْتٍ يَأْتَدِمُونَ بِالْخَلِّ وَ اَلزَّيْتِ وَ ذَلِكَ أُدْمُ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ»؛

امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود: خانواده‌اى كه بر خوردن سركه و روغن زيتون مداومت مى‌كنند فقير نمى‌شوند و آن خورش پيامبران عليهم السّلام است.

الکافي، ج6، ص328

بحار الأنوار، ج11، ص67

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «دَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهَا فَقَرَّبَتْ إِلَيْهِ كِسَراً فَقَالَ هَلْ عِنْدَكِ إِدَامٌ فَقَالَتْ لاَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا عِنْدِي إِلاَّ خَلٌّ فَقَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نِعْمَ اَلْإِدَامُ اَلْخَلُّ مَا أَقْفَرَ بَيْتٌ فِيهِ اَلْخَلُّ»؛عبد اللّه بن سنان گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: روزى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله نزد ام سلمه عليها السّلام آمد، ام سلمه پاره نانى نزد آن حضرت آورد، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به او فرمود: آيا نزد تو خورشتى هست؟ عرض كرد: نه، اى پيامبر! نزد من چيزى جز سركه نيست.

فرمود: بهترين خورش‌ها سركه است، خانه‌اى كه در آن سركه است از خورش(فقر) خالى نيست.

الکافي، ج6، ص329/ المحاسن، ج2، ص486

الوافي، ج19، ص3234/ وسائل الشیعة، ج25، ص89 / بحار الأنوار، ج63، ص301 و ج16، ص267

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّهُ قَالَ : «اَلْخَلُّ يُسَكِّنُ اَلْمِرَارَ وَ يُحْيِي اَلْقُلُوبَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: سركه سوداء و صفراء فرو می‌نشاند، قلب را زنده كند،كرم شكم را بكشد.

دعائم الإسلام، ج2، ص112 / بحار الأنوار، ج59، ص275 و ج63، ص304 / مستدرك الوسائل، ج16، ص363

ص: 353

4/5. حنا به عنوان سید رنگ‌ها (از سنت‌های مهم انبیاء a، باعث جلای چشم، رشد مو، بوی خوش بدن و دهان؛ رفع فقر)؛ چهارمین دوای جامع

اشاره
اشاره

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ اَلْمُرْسَلِينَ اَلتَّعَطُّرُ وَ اَلسِّوَاكُ وَ اَلنِّسَاءُ وَ اَلْحِنَّاءُ»؛

امام صادق عليه السلام فرمود: چهار چيز جزء سنّت و روشهاى پيامبران است: بوى خوش بكار بردن، مسواك زدن، ميل بنكاح زنان و حنا بستن.

من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 52

الوافي، ج 6، ص 677 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 10 / بحار الأنوار، ج 73، ص 135

وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «مَنِ اِطَّلَى وَ اِخْتَضَبَ بِالْحِنَّاءِ آمَنَهُ اَللَّهُ تَعَالَى مِنْ ثَلاَثِ خِصَالٍ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْآكِلَةِ إِلَى طَلْيَةٍ مِثْلِهَا»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: هر كس نوره بكشد و پس از آن حنا بر بدن خود بمالد خداى تعالى او را از سه چيز ايمن بدارد: اوّل: جذام، دوم: پيسى و سوم: خوره، و او از اين امراض در امان است تا بار ديگر كه به همين ترتيب تنوير و خضاب كند.

من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 121 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج1، ص21

مکارم الأخلاق، ج1، ص62 / عوالي اللئالي، ج4، ص14 / الوافي، ج6، ص628 / وسائل الشیعة، ج2، ص73 و ج2، ص74 / بحار الأنوار ج73 ص90 و ج73، ص92

وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِي قَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَى «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال 60)» قَالَ «مِنْهُ اَلْخِضَابُ بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ رَجُلاً دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ صَفَّرَ لِحْيَتَهُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ «مَا أَحْسَنَ هَذَا» ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْهِ بَعْدَ هَذَا وَ قَدْ أَقْنَى بِالْحِنَّاءِ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ «هَذَا أَحْسَنُ مِنْ ذَاكَ» ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ وَ قَدْ خَضَبَ بِالسَّوَادِ فَضَحِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ: هَذَا أَحْسَنُ مِنْ ذَاكَ وَ ذَاكَ»؛

امام صادق عليه السّلام در مورد فرمايش خداى تعالى:«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال 60)» يعنى آنچه از نيرو كه در توان داريد براى دشمنانتان آماده سازيد، فرمود: از جملۀ آنها (كه بايد آماده و فراهم ساخت تا موجب ترس دشمنان شود) خضاب كردن سر و محاسن با رنگ سياه است. مردى بر رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله وارد شد و ريش خود را رنگ زرد كرده بود رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله باو فرمود: چه خوب است اين رنگ، بعد از آن باز بر رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله وارد شد در حالى كه ريش خود را با حنا سرخ كرده بود، رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله لبخندى زده فرمودند: اين رنگ بهتر است از رنگ قبلى، باز بعد از آن مرتبه نزد رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) آمد در حالى كه ريش خود را با خضاب سياهرنگ كرده بود، اين بار حضرت خندان شدند و فرمودند: اين رنگ از آن دو رنگ كه قبلا كرده بودى نيكوتر است.

من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 123

ص: 354

مکارم الأخلاق، ج 1، ص 78 / الوافي، ج 6، ص 643 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 95

أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي شَيْبَةَ اَلْأَسَدِيِّ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ خِضَابِ اَلشَّعْرِ فَقَالَ خَضَبَ اَلْحُسَيْنُ وَ أَبُو جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا بِالْحِنَّاءِ وَ اَلْكَتَمِ»؛

ابو شيبه اسدى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: خضاب مو چه حكمى دارد؟ فرمود: حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام و امام باقر عليه السّلام با حنا و كتم رنگ مى‌كردند.

من لا یحضره الفقیه، ج1، ص122

الوافي، ج 6، ص 638 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 96 / بحار الأنوار، ج46، ص298 / عوالم العلوم، ج19، ص234

«وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَخْتَضِبُ بِالْحِنَّاءِ وَ اَلْكَتَمِ»؛

امام سجاد عليه السّلام با كتم و حنا هر دو خضاب ميفرمود.

الکافي، ج 6، ص 481

الوافي، ج 6، ص 638 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 96 / بحار الأنوار، ج46، ص298 / عوالم العلوم، ج19، ص234

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ فِي يَوْمٍ حَارٍّ وَ حَنَّى كَفَّهُ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَسْتَظِلَّ مِنْ فَوْرِ جَهَنَّمَ قَالَهَا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ اَلنَّاسُ فِي كُلِّ مَرَّةٍ نَحْنُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ مَنْ أَنْظَرَ غَرِيماً أَوْ تَرَكَ اَلْمُعْسِرَ ثُمَّ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لِي عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ كَعْبِ بْنِ مَالِكٍ إِنَّ أَبِي أَخْبَرَنِي أَنَّهُ لَزِمَ غَرِيماً لَهُ فِي اَلْمَسْجِدِ فَأَقْبَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَدَخَلَ بَيْتَهُ وَ نَحْنُ جَالِسَانِ ثُمَّ خَرَجَ فِي اَلْهَاجِرَةِ فَكَشَفَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سِتْرَهُ وَ قَالَ يَا كَعْبُ مَا زِلْتُمَا جَالِسَيْنِ قَالَ نَعَمْ بِأَبِي وَ أُمِّي قَالَ فَأَشَارَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِكَفِّهِ خُذِ اَلنِّصْفَ قَالَ فَقُلْتُ بِأَبِي وَ أُمِّي ثُمَّ قَالَ أَتْبِعْهُ بِبَقِيَّةِ حَقِّكَ قَالَ فَأَخَذْتُ اَلنِّصْفَ وَ وَضَعْتُ لَهُ اَلنِّصْفَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در روز گرمى كه به دست خود حنا زده بود سه مرتبه فرمود: هركه دوست دارد از حرارت دوزخ پناه گيرد. مردم هربار گفتند: ما رسول خدا؟ پس فرمود: هركه به بدهكار مهلت دهد، يا تنگ‌دست را رها كند. بعد از آن امام صادق عليه السّلام به من فرمود: عبد اللّه بن كعب بن مالك به من گفت: پدرم به من خبر داد: كسى كه به او بدهكار بود در مسجد او را گرفته بود. پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله آمده وارد خانه خود شد و ما نشسته بوديم، بعد در شدّت گرما بيرون آمد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله پرده خانه را كنار زد و فرمود: اى كعب همين‌طور نشسته‌ايد؟ گفت: آرى، پدر و مادرم فدايت! گويد: پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به دست خود اشاره كرد و فرمود: نصف را بگيرى. گويد: گفتم: پدر و مادرم قربانت! بعد فرمود: بدنبال او براى بقيه حقّت برو. گويد: نصف را دريافت كردم و بقيه را رها نمودم بخشيدم.

الکافي، ج4، ص35

الوافي، ج10، ص470 / وسائل الشیعة، ج16، ص319 / تفسير نور الثقلين، ج1، ص297 / تفسير كنز الدقائق، ج2، ص461

ص: 355

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اِخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ يَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ يُطَيِّبُ اَلرِّيحَ وَ يُسَكِّنُ اَلزَّوْجَةَ»؛

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: با حنا خضاب كنيد آن چشم را روشنى ميبخشد و موجب روئيدن و رشد موها مى‌شود و بوى را خوش ميسازد و همسر را آرامش و اطمينان ميبخشد

الکافي،بَابُ اَلْخِضَابِ بِالْحِنَّاءِ، ج 6، ص 483 / من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 121

مکارم الأخلاق، ج 1، ص 78 / الوافي، ج 6، ص 640 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 95 / بحار الأنوار، ج 73، ص 99

عَنْهُ عَنْ عُبْدُوسِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْبَغْدَادِيِّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِنَّاءُ يَذْهَبُ بِالسَّهَكِ وَ يَزِيدُ فِي مَاءِ اَلْوَجْهِ وَ يُطَيِّبُ اَلنَّكْهَةَ وَ يُحَسِّنُ اَلْوَلَدَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: حنا بستن بوى بد ناشى از عرق را از بين برده و طراوت و آب و رنگ چهره را فزونى بخشد و دهان را خوشبو كند، و فرزند را خوش سيما نمايد.

الکافي،بَابُ اَلْخِضَابِ بِالْحِنَّاءِ، ج 6، ص 484 / من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 121

مکارم الأخلاق، ج 1، ص 78 / الوافي، ج 6، ص 641 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 95 / بحار الأنوار، ج 73، ص 99

عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ رُشَيْدٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ لِي فَتَاةً قَدِ اِرْتَفَعَتْ عِلَّتُهَا فَقَالَ اِخْضِبْ رَأْسَهَا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّ اَلْحَيْضَ سَيَعُودُ إِلَيْهَا قَالَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَعَادَ إِلَيْهَا اَلْحَيْضُ»؛

اسماعيل بن بزيع گويد: به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم: من دختر جوانى دارم كه حائض نمى‌شود. فرمود: سرش را با حنا خضاب كن؛ زيرا حيض او به زودى بازخواهد گشت. اسماعيل گويد: پس من آن كار را انجام دادم. و حيض به او بازگشت.

الکافي، ج6، ص484

الوافي، ج 6، ص 646 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 355

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلْأَحْمَرِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى قَالَ: «كَانَ أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ إِذَا أَرَادَ دُخُولَ اَلْحَمَّامِ أَمَرَ أَنْ يُوقَدَ لَهُ عَلَيْهِ ثَلاَثاً وَ كَانَ لاَ يُمْكِنُهُ دُخُولُهُ حَتَّى يَدْخُلَهُ اَلسُّودَانُ فَيُلْقُونَ لَهُ اَللُّبُودَ فَإِذَا دَخَلَهُ فَمَرَّةً قَاعِدٌ وَ مَرَّةً قَائِمٌ فَخَرَجَ يَوْماً مِنَ اَلْحَمَّامِ فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ مِنْ آلِ اَلزُّبَيْرِ يُقَالُ لَهُ كُنَيْدٌ وَ بِيَدِهِ أَثَرُ حِنَّاءٍ فَقَالَ مَا هَذَا اَلْأَثَرُ بِيَدِكَ فَقَالَ أَثَرُ حِنَّاءٍ فَقَالَ وَيْلَكَ يَا كُنَيْدُ حَدَّثَنِي أَبِي وَ كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ عَنْأَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ دَخَلَ اَلْحَمَّامَ فَاطَّلَى ثُمَّ أَتْبَعَهُ بِالْحِنَّاءِ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ كَانَ أَمَاناً لَهُ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْآكِلَةِ إِلَى مِثْلِهِ مِنَ اَلنُّورَةِ »؛

حسين بن موسى گويد: هرگاه پدرم، امام كاظم عليه السّلام مى‌خواست به حمام برود، دستور مى‌فرمود كه از سه روز پيش حمام را روشن كنند. آن حضرت از شدت گرماى حمام نمى‌توانست داخل آن شود تا اين‌كه غلامان سياه پوست وارد حمام مى‌شدند و براى ايشان گليم نمدى مى‌انداختند هنگامى كه آن حضرت وارد حمام مى‌شد از شدت گرما گاهى مى‌نشست و گاهى مى‌ايستاد. روزى آن حضرت از حمام بيرون آمد، مردى از آل زبير به نام كنيد با آن حضرت

ص: 356

روبه رو شد در حالى‌كه بر روى دست حضرتش اثر حنا بود. آن مرد گفت: اين چه اثرى است كه روى دست شماست؟! فرمود: اثر حنا است. سپس فرمود: واى بر تو اى كنيد! پدرم - كه داناترين فرد دوران خود بود - از پدر خود، از جد خود به من خبر داد كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: هركس به حمام رود و نوره بكشد آن‌گاه از فرق سر تا پاى خود را حنا بمالد، تا نوره كشيدن بعدى، از ديوانگى، جذام، پيسى و خوره در امان خواهد بود.

الکافي، ج6، 509

الوافي، ج 6، ص 627 / بحار الأنوار، ج48، ص110 / عوالم العلوم، ج21، ص208

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى قَالَ: «كَانَ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَعَ رَجُلٍ عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَنَظَرَ إِلَيْهِ وَ قَدْ أَخَذَ اَلْحِنَّاءَ مِنْ يَدَيْهِ فَقَالَ بَعْضُ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى هَذَا كَيْفَ أَخَذَ اَلْحِنَّاءَ مِنْ يَدَيْهِ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ فِيهِ مَا تَخْبُرُهُ وَ مَا لاَ تَخْبُرُهُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ إِنَّهُ مَنْ أَخَذَ مِنَ اَلْحِنَّاءِ بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنِ اِطِّلاَءِ اَلنُّورَةِ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ أَمِنَ مِنَ اَلْأَدْوَاءِ اَلثَّلاَثَةِ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ»؛

حسين بن موسى گويد: امام كاظم عليه السّلام همراه مردى نزد قبر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله بود، آن مرد ديد كه دستان حضرت رنگ حنا داشت. يكى از اهل مدينه گفت: آيا اين شخص را نمى‌بينيد كه چگونه دستش رنگ حنا گرفته است؟! حضرت عليه السّلام به آن مرد رو نمود و فرمود: درباره اين خضاب چيزهايى وجود دارد كه تو مى‌دانى و چيزهايى است كه نمى‌دانى آن‌گاه رو به من نمود و فرمود: به‌راستى كه هركس پس از فارغ شدن از نوره كشيدن، از فرق سر تا پايش را حنا ببندد از سه بيمارى در امان خواهد بود: ديوانگى، جذام و پيسى.

الکافي، ج6، 509

الوافي، ج 6، ص 628 / وسائل الشیعة، ج2، ص75

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ: «مَنِ اِطَّلَى فَتَدَلَّكَ بِالْحِنَّاءِ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ نُفِيَ عَنْهُ اَلْفَقْرُ»؛

امام عليه السّلام فرمود: هركس نوره بكشد و پس از آن از فرق سر تا پايش را حنا بمالد، فقر از او رانده مى‌شود.

الکافي، ج6، 509/ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص121مکارم الأخلاق، ج1، ص62 / الوافي، ج 6، ص 629 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 73

وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «عَلَيْكُمْ بِسَيِّدِ اَلْخِضَابِ - فَإِنَّهُ يُطَيِّبُ اَلْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي اَلْجِمَاعِ»؛

امام رضا عليه السّلام فرمود: بر شما باد سید رنگ ها زیرا پوست را خوشبو می‌کند و عمل همبستر شدن را زیاد می‌کند.

صحیفة الرضا علیه السلام، ج1، ص90

مکارم الأخلاق، ج1، ص82 / مستدرك الوسائل، ج1، ص394

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «أَفْضَلُ مَا غَيَّرْتُمْ بِهِ اَلشَّيْبَ اَلْحِنَّاءُ وَ اَلْكَتَمُ»؛

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:بهترين چيز براى رنگ‌كردن موى سفيد،حنا و کتم است.

مکارم الأخلاق، ج1، ص82

ص: 357

1/4/5. انواع استعمالات حنا (کل بدن، محاسن، دست، ناخن و پا)؛ اولین بحث حنا از منظر روایات

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبْدُوسِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْحَمَّامِ وَ هُوَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ مِثْلُ اَلْوَرْدَةِ مِنْ أَثَرِ اَلْحِنَّاءِ»؛

احمد بن عبدوس بن ابراهيم گويد: امام باقر عليه السّلام را ديدم كه از حمام خارج شده بود در حالى‌كه در اثر حنا، از فرق سر تا پاى ايشان مانند گل سرخ بود.

الکافي، ج6، ص509

الوافي، ج6، ص629 / وسائل الشیعة، ج2، ص73 / بحار الأنوار، ج50، ص95 / عوالم العلوم، ج19، ص236 و ج23، ص520

عَنْ أَبِي اَلصَّبَّاحِ قَالَ: رَأَيْتُ أَثَرَ اَلْحِنَّاءِ فِي يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .

ابى الصباح گويد:اثر حناء را در دستان حضرت باقر(عليه السّلام)ديدم.

مکارم الأخلاق ج 1، ص 80/ وسائل الشیعة ج 2، ص 77/ بحار الأنوار ج 73، ص 101/ عوالم العلوم ج 19، ص 233

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ مَيْسَرَةَ عَنِ اَلْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ: «رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَدْ أَخَذَ اَلْحِنَّاءَ وَ جَعَلَهُ عَلَى أَظَافِيرِهِ فَقَالَ يَا حَكَمُ مَا تَقُولُ فِي هَذَا فَقُلْتُ مَا عَسَيْتُ أَنْ أَقُولَ فِيهِ وَ أَنْتَ تَفْعَلُهُ وَ إِنَّ عِنْدَنَا يَفْعَلُهُ اَلشُّبَّانُ فَقَالَ يَا حَكَمُ إِنَّ اَلْأَظَافِيرَ إِذَا أَصَابَتْهَا اَلنُّورَةُ غَيَّرَتْهَا حَتَّى تُشْبِهَ أَظَافِيرَ اَلْمَوْتَى فَغَيِّرْهَا بِالْحِنَّاءِ»؛

حكم بن عتيبه گويد: امام باقر عليه السّلام را ديدم كه روى ناخن‌هاى خود حنا بسته بود. به من فرمود: اى حكم! در اين خصوص چه مى‌گويى؟ گفتم: من درباره آن‌چه بگويم در حالى‌كه شما انجام مى‌دهيد! امّا در نزد ما، جوانان چنينمى‌كنند. فرمود: اى حكم! هنگامى كه نوره به ناخن‌ها برخورد كند آن را دگرگون مى‌سازد به گونه‌اى كه شبيه ناخن‌هاى مردگان مى‌شود. پس آن را با حنا دگرگون كن تا به حال اولش باز گردد.

الکافي، ج 6، ص 509 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص123

مکارم الأخلاق ج1 ص62 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص123 / وسائل الشیعة، ج2، ص75 / بحار الأنوار، ج46، ص299 و ج73، ص92 / عوالم العلوم، ج19، ص236

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ اَلْحَضْرَمِيِّ قَالَ: «كُنْتُ مَعَ أَبِي عَلْقَمَةَ وَ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ وَ أَبِي حَسَّانَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عَلْقَمَةُ مُخْتَضِبٌ بِالْحِنَّاءِ وَ اَلْحَارِثُ مُخْتَضِبٌ بِالْوَسِمَةِ وَ أَبُو حَسَّانَ لاَ يَخْتَضِبُ فَقَالَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ مَا تَرَى فِي هَذَا رَحِمَكَ اَللَّهُ وَ أَشَارَ إِلَى لِحْيَتِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا أَحْسَنَهُ قَالُوا كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مُخْتَضِباً بِالْوَسِمَةِ قَالَ نَعَمْ ذَلِكَ حِينَ تَزَوَّجَ اَلثَّقَفِيَّةَ أَخَذَتْهُ جَوَارِيهَا فَخَضَبْنَهُ»؛

ص: 358

ابو بكر حضرمى گويد: من با برادرم علقمه، حارث و ابو حسّان به خدمت امام صادق عليه السّلام شرف‌ياب شديم. برادرم علقمه با حنا و حارث با وسمه خضاب كرده بودند و ابو حسّان خضاب نكرده بود. از آن حضرت پرسيدند: نظر شما دربارۀ محاسن ما چيست؟ فرمود: خيلى خوب است. پرسيدند: آيا امام باقر عليه السّلام با وسمه خضاب مى‌كرد؟ فرمود: آرى، موقعى كه پدرم امام باقر عليه السّلام با آن بانوى ثقفى ازدواج كرد، كنيزهاى او آن حضرت را با وسمه خضاب كردند.

الکافي، ج 6، ص482

الوافي، ج6، ص641 / وسائل الشیعة، ج2، ص92 / بحار الأنوار، ج46، ص298 / عوالم العلوم، ج19، ص234

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ اَلْعَنْبَرِيِّ قَالَ: «لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ جَمَعَ هَارُونُ اَلرَّشِيدُ شُيُوخَ اَلطَّالِبِيَّةِ وَ بَنِي اَلْعَبَّاسِ وَ سَائِرَ أَهْلِ اَلْمَمْلَكَةِ وَ اَلْحُكَّامَ وَ أَحْضَرَ أَبَا إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَقَالَ هَذَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَدْ مَاتَ حَتْفَ أَنْفِهِ وَ مَا كَانَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ مَا أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ مِنْهُ فِي أَمْرِهِ يَعْنِي فِي قَتْلِهِ فَانْظُرُوا إِلَيْهِ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ سَبْعُونَ رَجُلاً مِنْ شِيعَتِهِ فَنَظَرُوا إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ وَ لَيْسَ بِهِ أَثَرُ جِرَاحَةٍ وَ لاَ خَنْقٍ وَ كَانَ فِي رِجْلِهِ أَثَرُ اَلْحِنَّاءِ فَأَخَذَهُ سُلَيْمَانُ بْنُ أَبِي جَعْفَرٍ فَتَوَلَّى غُسْلَهُ وَ تَكْفِينَهُ وَ تَحَفَّى وَ تَحَسَّرَ فِي جَنَازَتِهِ»؛

محمّد بن صدقة گويد: زمانى كه حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام وفات كرد،هارون،شيوخ و بزرگان سادات و بنى العبّاس و ساير اهل مملكت،و نيز حكّام و قضات را جمع كرد و جسد(مطهّر)حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام را نيز حاضر نمود و به آنها چنين گفت:اين موسى بن جعفر است كه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است،و بين من و او چيزى نبوده كه از آن استغفار كنم.(منظورش اين بود كه من آن حضرت را نكشته‌ام)با دقّت به او بنگريد،آيا اثر جراحت يا خفگى در او مى‌بينيد؟هفتاد تن از شيعيان بر آن حضرت وارد شدند و اثرى از جراحت يا خفگى در ايشاننديدند. راوى ادامه داد:و در پاى آن حضرت آثار حنا ديده مى‌شد،و بهر حال سليمان بن ابى جعفر(عموى هارون)حضرت را غسل داد و كفن كرد و با پاى برهنه و بدون عمامه(و يا با آه و ناله و اندوه)تشييع نمود.

عيون الأخبار، ج1، ص105 / كمال الدين، ج1،ص39

وسائل الشیعة، ج2، ص 95 / بحار الأنوار، ج48، ص228 / عوالم العلوم، ج21، ص461

2/4/5. پرهیزات حنا (جاری‌نشدن آبرنگ حنا بر صورت، گردن و گوش)؛ دومین بحث حنا از منظر روایات

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «إِيَّاكَ وَ نُصُولَ اَلْخِضَابِ فَإِنَّ ذَلِكَ بُؤْسٌ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: مراقب باشيد كه آبرنگ حنا و وسمه بر صورت و گردن و گوش شما جارى نشود كه مايۀ خوارى و تحقير است.

الکافي، ج 6، ص 482

الوافی، ج 1، ص 456 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 8

ص: 359

3/4/5. رابطه حنا با سفیدی مو؛ سومین بحث حنا از منظر روایات

أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «اَلْحِنَّاءُ يَشْعَلُ اَلشَّيْبَ»؛

امام باقر عليه السّلام فرمود: رنگ حنا شعلۀ سپيدى را بر سر و صورت فروزان مى‌كند.

الکافي، ج 6، ص 483

الوافي، ج 6، ص 641 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 94

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «اَلْحِنَّاءُ يَزِيدُ فِي مَاءِ اَلْوَجْهِ وَ يُكْثِرُ اَلشَّيْبَ»؛

امام صادق عليه السّلام فرمود: رنگ حنا چهرۀ انسان را شاداب مى‌كند، اما بر سپيدى مو مى‌افزايد.

الکافي، ج 6، ص 483

مکارم الأخلاق، ج1، ص80 / الوافي، ج6، ص641 / وسائل الشیعة، ج2، ص94 / بحار الأنوار، ج73، ص101

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْجَهْمِ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَدِ اِخْتَضَبَ بِالسَّوَادِ فَقُلْتُ أَرَاكَ قَدِ اِخْتَضَبْتَ بِالسَّوَادِ فَقَالَ إِنَّ فِي اَلْخِضَابِ أَجْراً وَ اَلْخِضَابُ وَ اَلتَّهْيِئَةُ مِمَّا يَزِيدُ اَللَّهُعَزَّ وَ جَلَّ فِي عِفَّةِ اَلنِّسَاءِ وَ لَقَدْ تَرَكَ اَلنِّسَاءُ اَلْعِفَّةَ بِتَرْكِ أَزْوَاجِهِنَّ لَهُنَّ اَلتَّهْيِئَةَ قَالَ قُلْتُ بَلَغَنَا أَنَّ اَلْحِنَّاءَ يَزِيدُ فِي اَلشَّيْبِ قَالَ أَيُّ شَيْءٍ يَزِيدُ فِي اَلشَّيْبِ اَلشَّيْبُ يَزِيدُ فِي كُلِّ يَوْمٍ»؛

حسن بن جهم گويد: روزى خدمت امام كاظم عليه السّلام شرف‌ياب شدم در حالى‌كه حضرت عليه السّلام موى خود را به رنگ سياه خضاب نموده بود. عرض كردم: مى‌بينم كه شما با رنگ سياه خضاب كرده‌ايد! فرمود: به‌راستى كه در خضاب كردن، اجر و پاداشى است و خضاب كردن و خودآرايى، عفّت زنان را افزايش مى‌دهد. همانا زنان عفّت و پاكدامنى را به جهت عدم خودآرايى شوهرانشان را ترك كردند. عرض كردم: به ما روايت شده است كه حنا بستن، موى‌هاى سفيد را افزون مى‌كند. فرمود: چه چيزى سفيدى مو را افزايش مى‌دهد؟! سفيد شدن مو هر روز افزايش مى‌يابد.

الکافي، ج 6، ص 48 / من لا یحضره الفقیه، ج1، ص122 (اختلاف در عبارت)

الوافي، ج 6، ص 635 / وسائل الشیعة، ج 2، ص 88

ص: 360

پیوست 6: تاثیر تغذیه بر اخلاق انسان:

1/6. آنچه انسان را خوش اخلاق می‌کند:

1/1/6. کدو:

عنه صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: كُلِ اليَقطينَ؛ فَإِنَّهُ من أكَلَها حَسُنَ خُلُقُهُ، و نَضَرَ وَجهُهُ، و هِيَ طَعامي و طَعامُ الأَنبِياءِ قَبلي.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خطاب به امام على عليه السلام: كدو بخور؛ زيرا هر كس آن را بخورد، اخلاقش نيكو و رويَش شاداب مى‌شود. آن، خوراك من و پيامبرانِ پيش از من است.

الدعوات (للراوندي)، ص 154

2/1/6. روغن زیتون:

و بالاسناد عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِ.

امام رضا (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): بر شما باد به روغن زیتون! چرا که تلخه ( صفرا و سودا) را می‌شکند و بلغم را می‌برد و عصب را محکم می‌کند و اخلاق را نیکو می گرداند و نفس انسان را پاک می کند و غم را از بین می برد.

عيون أخبارالرضا عليه‌السلام، ج‌2، ص35 / الدعوات (للراوندي)، ص147 /صحيفة‌الإمام‌الرضا عليه‌السلام، ص53/ وسائل الشيعة، ج‌25، ص23

3/1/6. مویز – کشمش:

حَدَّثَنَا

أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُوزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: عَلَيكُم بِالزَّبيبِ؛ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ، و يَذهَبُ بِالبَلغَمِ، و يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالإِعياءِ، و يُحَسِّنُ الخُلُقَ، و يُطَيِّبُ النَّفسَ، و يَذهَبُ بِالغَم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد مويز؛(1)چرا كه تلخه را مى‌زدايد، بلغم را مى‌برد، پِى را استحكام مى‌بخشد، رنجيدگى و خستگى را از ميان برمى‌دارد، خوى را خوش مى‌سازد، دل را پاك (پيراسته) مى‌دارد و اندوه (پريشانى) را مى‌برد.

الخصال، ج‌2، ص 344 / روضة

الواعظين، ج‌2، ص 310

4/1/6. خوردن گوشت:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أكلُ اللَّحمِ يُحَسِّنُ الوَجهَ، و يُحَسِّنُ الخُلُق.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوردن گوشت، روى را نكو مى‌سازد و خوى را هم نكو مى‌سازد.

كنز العمّال، ج 15، ص 282

عن علیّ عليه السلام: عَلَيكُم بِهذَا اللَّحمِ فَكُلوهُ؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ الخُلُقَ، و يُصَفِّي اللَّونَ، و يَخمُصُ البَطنَ.

امام على عليه السلام: بر شما باد اين گوشت. آن را بخوريد؛ چرا كه خوى را خوش مى‌سازد، رنگ را صفا مى‌دهد و شكم را كوچك مى‌كند.

كنز العمّال، ج 15، ص 455

ص: 361


1) ( 1) اين حديث، در: عيون أخبار الرضا عليه السلام، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، مكارم الأخلاق، و الدعوات هم وجود دارد؛ ليكن در آنها به جاى« زبيب( مويز)»، واژه« زيت( روغن زيتون)» آمده كه با توجّه به نزديك بودن نگارش اين دو كلمه به همديگر در زبان عربى، احتمال تصحيف در يكى از آن دو، وجود دارد و چون خواص و آثار ذكرشده در اين حديث، كم و بيش در احاديث ديگر درباره مويز هم وارد شده، احتمال ترجیح نسخه زبيب بیشتر داده می شود.

2/6. آنچه انسان را بداخلاق می‌کند:

1/2/6. 40 روز گوشت نخوردن:

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: اللَّحمُ مِنَ اللَّحمِ، مَن تَرَكَهُ أربَعينَ يَوما ساءَ خُلُقُهُ، كُلوهُ فَإِنَّهُ يَزيدُ فِي السَّمعِ وَ البَصَر.

امام صادق عليه السلام: گوشت، از گوشت است. هر كس چهل روزْ آن را وا گذارد، بدخوى مى‌شود. آن را بخوريد؛ چرا كه بر شنوايى و بينايى مى‌افزايد.

المحاسن، ج‌2، ص 464

عَلِيُّ

بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ فَأَذِّنُوا فِي أُذُنِهِ.

امام صادق عليه السلام: گوشت، گوشت مى‌روياند. هر كس گوشت را چهل روز واگذارد، بدخوى مى‌شود. و هر كس بدخوى شد، در گوشش اذان بگوييد.

الكافي، ج‌6، ص 309

3/6. آنچه خشم را فرو می‌نشاند:

1/3/6. کشمش – مویز:

حَدَّثَنَا

أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ زَنْجَوَيْهِ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُثْمَانَ سَعِيدُ بْنُ زِيَادٍ فِي قَرْيَةِ رَامَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي زِيَادُ بْنُ قَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ قَيْدُ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَدِّهِ زِيَادِ بْنِ أَبِي هِنْدٍ عَنْ أَبِي هِنْدٍ الدَّارِيِّ قَال:اهدِيَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله طَبَقٌ مُغَطّىً، فَكَشَفَ الغِطاءَ عَنهُ، ثُّم قالَ: كُلوا بِاسمِ اللّهِ، نِعمَ الطَّعامُ الزَّبيبُ؛ يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالوَصَبِ، و يُطفِئُ الغَضَبَ، و يُرضِي الرَّبَّ، و يَذهَبُ بِالبَلغَمِ، و يُطَيِّبُ النَّكهَةَ، و يُصَفِّي اللَّون.

الاختصاص

به نقل از ابو هند دارى: طَبَقى روى‌پوشيده به پيامبر خدا اهدا كردند. ايشان، پوشش را از آن برداشت و سپس فرمود: «به نام خدا بخوريد.

مويز، چه نيكو خوراكى است! پى را استحكام مى‌بخشد، بيمارى را از ميان مى‌برد، خشم را فرو مى‌نشاند، پروردگار را خشنود مى‌سازد، بلغم را مى‌برد، بوى دهان را خوش مى‌سازد و رنگ را صفا مى‌دهد.

الإختصاص، ص 124

2/3/6. روغن زیتون:

مِنْ

صَحِيفَةِ الرِّضَا ع …الرِّضَا ع قَالَ: نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّيْتُ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يُصَفِّي اللَّوْنَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ يُطْفِئُ الْغَضَبَ.

امام رضا (علیه السلام): روغن زیتون چه خوب طعامی است! بوی دهان را خوش می‌کند و بلغم را از بین می‌برد و رنگ چهره را صفا و روشنی می‌بخشد و عصب را محکم می‌کند و غضب را فرو می‌نشاند.

مكارم الأخلاق، ص 190 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 365

3/3/6. نوشیدن آب:

سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي طَيْفُورٍ الْمُتَطَبِّبِ قَالَ: دَخَلتُ عَلى أبِي الحَسَنِ الماضي عليه السلام فَنَهَيتُهُ عَن شُربِ الماءِ، فَقالَ عليه السلام: و ما بَأسٌ بِالماءِ؛ و هُوَ يُديرُ الطَّعامَ فِي المَعِدَةِ، و يُسَكِّنُ الغَضَبَ، و يَزيدُ فِي اللُّبِّ، و يُطفِئُ المِرار.الكافى به نقل از ابوطيفور طبيب: بر امام كاظم عليه السلام وارد شدم و او را از نوشيدن آب، باز داشتم. فرمود: «نوشيدن آب، اشكالى ندارد. آب، غذا را در معده مى‌چرخانَد، خشم را فرو مى‌نشاند، بر هوش مى‌افزايد و تلخه را خاموش مى‌كند».

ص: 362

الكافي، ج‌6، ص 381

4/3/6. خوردن گوشت کبک:

السَّيَّارِيُّ

عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يَقِلَّ غَيظُهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دوست دارد خشمش كاستى بگيرد، گوشت درّاج (كَبكَنجير) بخورد.

الكافي، ج‌6، ص 312

4/6. آنچه به انسان حلم (بردباری) می‌بخشد:

1/4/6. خوردن بِه ناشتا:

حَدَّثَنِي

عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما و في يَدِهِ سَفَرجَلَةٌ، فَجَعَلَ يَأكُلُ و يُطعِمُني و يَقولُ: كُل يا عَلِيُّ؛ فَإِنَّها هَدِيَّةُ الجَبّارِ إلَيَّ و إلَيكَ. قالَ: فَوَجَدتُ فيها كُلَّ لَذَّةٍ. فَقالَ: يا عَلِيُّ، مَن أكَلَ السَّفَرجَلَةَ ثَلاثَةً أيّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفا ذِهنُهُ، وَ امتَلَأَ جَوفُهُ حِلما و عِلما، و وُقِيَ مِن كَيدِ إبليسَ و جُنودِهِ.

امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پاره‌هايى از آن به من پرداخت و مى‌فرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّت‌ها را ديدم. پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مى‌يابد، درونش از دانش و بردبارى مى‌آكَنَد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مى‌شود».

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 73

2/4/6. خوردن باقیمانده سفره:

قَالَ

النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ ع كُلُّ مَا وَقَعَ تَحْتَ مَائِدَتِكَ فَإِنَّهُ يَنْفِي عَنْكَ الْفَقْرَ وَ هُوَ مُهُورُ الْحُورِ الْعِينِ وَ مَنْ أَكَلَهُ حُشِيَ قَلْبُهُ عِلْماً وَ حِلْماً وَ إِيمَاناً وَ نُوراً.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (عليه‌السّلام) فرمود: آنچه از سفره‌ات باقی بماند بخور ؛ چرا كه فقر را از تو ببرد و مهریه حورالعين باشد. و هر كه از آن بخورد دلش از دانش و بردبارى و ايمان آکنده شود.

الدعوات (للراوندي)، ص 154 / بحارالانوار، ج 63، ص 431

5/6. آنچه تکبّر را از بین می‌برد:

1/5/6. عدس:

عنه صلى الله عليه و آله: شَكا نَبِيٌّ مِنَ الأَنبِياءِ إلَى اللّهِ عز و جل قَسوَةَ قُلوبِ قَومِهِ، فَأَوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ و هُوَ فِي مُصَلّاهُ أن مُر قَومَكَ أن يَأكُلُوا العَدَسَ؛ فَإِنَّهُ يُرِقُّ القَلبَ، و يُدمِعُ العَينَ، و يَذهَبُ بِالكِبرِیاء، و هُوَ طَعامُ الأَبرار

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يكى از پيامبران، از سنگ‌دلىِ قوم خويش، به درگاه خداوند عز و جل شكايت برد. خداوند عز و جل، در حالى كه او در نمازگه خويش بود، به او وحى فرستاد كه: «به قوم خويش بفرما تا عدس بخورند؛ چرا كه دل را نازك مى‌كند، چشم را به اشك مى‌آورد، خودبرتربينى (تکبّر) را از ميان مى‌برد و خوراك نيكان است».مكارم الأخلاق، ص 188

ص: 363

6/6. آنچه شهوت حرام را از بین می‌برد:

1/6/6. خوردن سرکه:

مُحَمَّدُ

بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ ابْنَيْ عُمَرَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِمَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الِاصْطِبَاغُ بِالْخَلِّ يَقْطَعُ شَهْوَةَ الزِّنَا.

امام صادق عليه السلام: خورش ساختن سركه )استفاده مقداری از سرکه با غذا)، شهوت زنا را ريشه‌كن مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 330

7/6. آنچه بخیل را سخاوتمند می‌کند:

حَدَّثَنَا

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَصْرِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الزُّبَيْرَ دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بِيَدِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا زُبَيْرُ مَا هَذِهِ بِيَدِكَ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ يَا زُبَيْرُ كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ قَالَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يُجِمُّ الْفُؤَادَ وَ يُسَخِّي الْبَخِيلَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

شهاب بن عبد ربه گويد شنيدم امام ششم ميفرمود زبير حضور رسول خدا (ص) آمد و يك دانه به در دست داشت رسول خدا باو گفت اى زبير اين چيست در دستت؟ عرض كرد يا رسول اللَّه اين يك دانه به است، فرمود اى زبير به بخور زيرا در آن سه خصلت است، عرضكرد يا رسول اللَّه آن خصلتها چيست؟ فرمود دل را گرم ميكند بخيل را سخاوت مى‌بخشد، ترسو را پردل ميكند.

الخصال، ج‌1، ص 157 / المحاسن، ج‌2، ص 550 / مكارم الأخلاق، ص 171

8/6. آنچه ترسو را شجاع می‌کند:

1/8/6. بِه:

طبّ الأئمّة عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ فِي السَّفَرجَلِ خَصلَةً لَيسَت في سائِرِ الفَواكِهِ. قُلتُ: و ما ذاكَ يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ؟ قالَ: يُشَجِّعُ الجَبانَ، هذا وَ اللّهِ مِن عِلمِ الأَنبِياءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم أجمَعينَ.

طبّ الأئمّة عليهم السلام به نقل از طلحة بن زيد: امام صادق عليه السلام فرمود: «در بِهْ، ويژگى‌اى است كه در ديگر ميوه‌ها نيست». پرسيدم: اى پسر پيامبر خدا! آن چيست؟ فرمود: «ترسو را دلير مى‌كند. به خداوند سوگند، اين، از دانش پيامبران كه درودهاى خداوند بر تمامى آنان باد است».

طب الأئمة عليهم السلام، ص 136

مُحَمَّدُ

بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

امام على عليه السلام: خوردن بِهْ، نيرويى براى قلبى است كه ضعيف شده باشد، معده را پاك مى‌كند، دل را ذکاوت می‌بخشد، ترسو را دلير مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 3579/6. آنچه باعث قساوت قلب می‌شود:

1/9/6. ترک گوشت 40 روز:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَنْ أَكَلَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً صَبَاحاً قَسَا قَلْبُه.

ص: 364

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس چهل روز گوشت بخورد، سنگ‌دل مى‌شود.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 24

2/9/6. پرخوری:

عنه صلى الله عليه و آله: إيّاكُم و فُضولَ الطَّعامِ؛ فَإِنَّهُ يَسِمُ القَلبَ بِالقَسوَةِ، و يُبطِئُ بِالجَوارِحِ عَنِ الطّاعَةِ، و يُصِمُّ الهِمَمَ عَن سَماعِ المَوعِظَةِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از زيادى غذا بپرهيزيد؛ چرا كه نشان قساوتْ بر دل مى‌نهد، بدن را در فرمانبرى از خدا كُند مى‌كند و اراده‌ها را از شنيدن اندرزْ ناشنوا مى‌سازد.

عدة الداعي، ص 313

الإمام عليّ عليه السلام: إيّاكُم وَ البِطنَةَ؛ فَإِنَّها مَقساةٌ لِلقَلبِ، مَكسَلَةٌ عَنِ الصَّلاةِ، مَفسَدَةٌ لِلجَسَدِ.

امام على عليه السلام: از شكم‌سيرى حذر كنيد؛ چرا كه مايه: قساوت دل، سستى در نماز و تباهى تن است.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 175

وَ رُوِيَ مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعَامُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسَا قَلْبُه.

روایت شده که هر کس غذایش کم شد بدنش سالم و قلبش باصفا می گردد، و هر کس غذایش زیاد گردید بدنش بیمار و قلبش سخت می گردد.

الدعوات (للراوندي)، ص 78

10/6. آنچه قساوت قلب را از بین می‌برد:

1/10/6. عدس:

عِدَّةٌ

مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ أَنَ بَعْضَ بَنِي إِسْرَائِيلَ شَكَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ قَسْوَةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الدَّمْعَةِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ الْعَدَسَ فَأَكَلَ الْعَدَسَ فَرَقَّ قَلْبُهُ وَ جَرَتْ دَمْعَتُهُ.

يكى از [پيامبران] بنى اسرائيل، از سنگ‌دلى و كمىِ اشك به درگاه خداوند عز و جل ناليد. خداوند عز و جل به او وحى فرستاد كه: «عدس بخور». او نيز عدس خورد و از آن پس، دلش نازك شد و اشكش جارى گشت.

الكافي، ج‌6، ص 343

عَلِيُّ

بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ الْعَدَسِ يُرِقُّ الْقَلْبَ وَ يُكْثِرُ الدَّمْعَةَ.

امام على عليه السلام: عدس، دل را نازك مى‌كند و اشك را مى‌افزايد.

الكافي، ج‌6، ص 34311/6. آنچه باعث نورانیت قلب می شود:

1/11/6. انار:

عَلِيُّ

بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُول: مَن أكَلَ رُمّانَةً عَلَى الرِّيقِ، أنارَت قَلبَهُ أربَعينَ يوَما.

ص: 365

امام صادق عليه السلام: هر كس ناشتا انار بخورد، [آن انار]، قلبش را چهل روز نورانی مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 354

وَ بِالْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا الرُّمّانَ؛ فَلَيسَت مِنهُ حَبَّةٌ تَقَعُ فِي المَعِدَةِ إلّا أنارَتِ القَلبَ، و أخرَجَتِ الشَّيطانَ أربَعينَ يَوما.

امام رضا (علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار بخوريد؛ زيرا هيچ دانه‌اى از آن در معده جاى نمى‌گيرد، مگر اين كه چهل روز، قلب را نورانى مى‌سازد و شيطان را برون مى‌راند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 35

عَنْ

أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ سَمِعْتُ رسول اللّه صلى الله عليه و آله

یقول: مَن أكَلَ رُمّانَةً حَتّى يَستَتِمَّها، نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ أربَعينَ لَيلَة

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس انارى را كامل بخورد، خداوندْ قلب او را چهل شب، نورانى مى‌دارد.

مكارم الأخلاق، ص 171

2/11/6. سرکه:

مِنْهُ

(احمد بن محمد بن خالد) عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام یقول: الخَلُّ يُنيرُ القَلبَ.

امام صادق عليه السلام: سركه، قلب را نورانی مى‌كند.

بحار الأنوار، ج‌63، ص 302 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 140

12/6. آنچه باعث دوری شیطان می شود:

1/12/6. انار:

رَوَى

النَّوْفَلِيُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ عليّ عليه السلام: كُلُوا الرُّمّانَ بِشَحمِهِ؛ فَإِنَّهُ دِباغُ المَعِدَةِ، و ما مِن حَبَّةٍ استَقَرَّت في مَعِدَةِ امرِئٍ مُسلِمٍ إلّا أنارَتها و نَفَتِ الشَّيطانَ وَ الوَسوَسَةَ عَنها أربَعينَ صَباحاً.

امام على عليه السلام: انار را با پيه آن بخوريد؛ چرا كه معده را پاك مى‌كند. و هيچ دانه‌اى [از انار] در معده انسانى مسلمان، جاى نمى‌گيرد، مگر اين كه آن را روشن مى‌سازد و تا چهل صبح، شيطان و وسوسه را از آن دور مى‌كند.

المحاسن، ج‌2، ص 542

مُحَمَّدُ

بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُول: عَلَيكُم بِالرُّمّانِ الحُلوِ فَكُلوهُ؛ فَإِنَّهُ لَيسَت مِن حَبَّةٍ تَقَعُ في مَعِدَةِ مُؤمِنٍ إلّا أبادَت داءً، و أطفَأَت شَيطانَ الوَسوَسَهِ عَنه

امام صادق عليه السلام: بر شما باد انار شيرين. آن را بخوريد؛ چرا كه هيچ دانه‌اى از آن به معده مؤمنى در نمى‌آيد، مگر اين كه بيمارى‌اى از آن ريشه‌كن مى‌كند و شيطانِ وسوسه را از او دور مى‌سازد.الكافي، ج‌6، ص 354

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنِ النَّهِيكِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ يَعْنِي الْأَوَّلَ يَقُول: مَن أكَلَ رُمّانَةً يَومَ الجُمُعَةِ عَلَى الرِّيقِ نَوَّرَت قَلبَهُ أربَعينَ صَباحاً، فَإِن أكَلَ رُمّانَتَينِ فَثَمانينَ يَوماً، فَإِن أكَلَ ثَلاثاً فَمِئَةً و عِشرينَ يَوماً و طُرِدَت عَنهُ وَسوَسَةُ الشَّيطانِ، و مَن طُرِدَت عَنهُ وَسوَسَةُ الشَّيطانِ لَم يَعصِ‌اللّهَ عز و جل، و مَن لَم يَعصِ اللّهَ أدخَلَهُ اللّهُ الجَنَّةَ.

امام كاظم عليه السلام: هر كس روز جمعه يك انار بخورد، آن انار، دل او را تا چهل پگاه، نورانى مى‌دارد؛ اگر دو انار بخورد، تا هشتاد روز؛ و اگر سه انار بخورد، تا صد و بيست روز؛ و نيز وسوسه شيطان از او دور مى‌شود و هر كس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند عز و جل را نافرمانى نمى‌كند و هر كس خداوند را نافرمانى نكند، خداىْ او را به بهشت درمى‌آورد.

الكافي، ج‌6، ص 355

2/12/6. روغن زیتون:

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: كَانَ فِيمَا أَوْصَى بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً ع أَنْ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ كُلِ الزَّيْتَ وَ ادَّهِنْ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَكَلَ الزَّيْتَ وَ ادَّهِنْ بِهِ لَمْ يَقْرَبْهُ الشَّيْطَانُ أَرْبَعِينَ يَوْما.

ص: 366

در وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (علیه السلام): یا علی! روغن زیتون بخور و با آن روغن مالی کن؛ چرا که هر کس این دو کار را انجام دهد، شیطان چها روز به او نزدیک نمی شود.

المحاسن، ج‌2، ص 485

3/12/6. خوردن بِه ناشتا:

حَدَّثَنَا

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يُوسُفَ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا دَارِمُ بْنُ قَبِيصَةَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما و في يَدِهِ سَفَرجَلَةٌ، فَجَعَلَ يَأكُلُ و يُطعِمُني و يَقولُ: كُل يا عَلِيُّ؛ فَإِنَّها هَدِيَّةُ الجَبّارِ إلَيَّ و إلَيكَ. قالَ: فَوَجَدتُ فيها كُلَّ لَذَّةٍ. فَقالَ: يا عَلِيُّ، مَن أكَلَ السَّفَرجَلَةَ ثَلاثَةً أيّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفا ذِهنُهُ، وَ امتَلَأَ جَوفُهُ حِلما و عِلما، و وُقِيَ مِن كَيدِ إبليسَ و جُنودِهِ.

امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پاره‌هايى از آن به من پرداخت و مى‌فرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّت‌ها را ديدم. پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مى‌يابد، درونش از دانش و بردبارى مى‌آكَنَد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مى‌شود».

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 73

13/6. آنچه نفس و دل را پاک می کند:

1/13/6. انار:

عَن

مُحَمَّدِ بنِ خالِدٍ البَرقيِّ عَن بَعضِ أصحابِنا رَفَعَهُ إلى صَعصَعَةَ بنِ صَوحانَ في حَديثٍ أنَّهُ دَخَلَ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام و هُوَ عَلَى العَشاءِ فَقالَ: يا صَعصَعَةُ، ادنُ فَكُل. قالَ: قُلتُ: قَد تَعَشَّيتُ، و بَينَ يَدَيهِ نِصفُ رُمّانَةٍ، فَكَسَرَ لي و ناوَلَني بَعضَهُ، و قالَ: كُلهُ مَعَ قِشرِهِ يُريدُ مَعَ شَحمِهِ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالحَفَرِ، و بِالبَخَرِ، و يُطَيِّبُ النَّفس.

ص: 367

المحاسن به نقل از محمّد بن خالد برقى، از يكى از شيعيان، در حديثى كه سندش را به معصوم رسانْد: از صعصعة بن صوحان نقل شده است كه وى، هنگامى كه امير مؤمنان در حال شام خوردن بود، بر ايشان وارد شد. امام عليه السلام فرمود: «اى صعصعه! پيش آى و بخور». [صعصعه مى‌گويد:] گفتم: شام خورده‌ام. در اين هنگام، نيمه‌اى از يك انار، نزد امام عليه السلام بود. تكّه‌اى از آن را شكست و به دستم داد و فرمود: «آن را با پيهش بخور؛ چرا كه زردشدگى دندان‌ها و بدبويى دهان را مى‌برد و انسان را پاك مى‌سازد».

المحاسن، ج‌2، ص 543

طبّ الأئمّة عن الحارث بن المغيرة: شَكَوتُ إلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ثِقلًا أجِدُهُ في فُؤادي، و كَثرَةَ التُّخَمَةِ مِن طَعامي. فَقال:

تَناوَل مِن هذَا الرُّمّانِ الحُلوِ، و كُلهُ بِشَحمِهِ؛ فَإِنَّهُ يَدبَغُ المَعِدَةَ دَبغاً، و يَشفِي التُّخَمَةَ، و يَهضِمُ الطَّعامَ، و يُسَبِّحُ فِي الجَوفِ.

طبّ الأئمّة عليهم السلام به نقل از حارث بن مغيره: از سنگينى‌اى كه در قلبم احساس مى‌كردم و از بدگوارى و سوءهاضمه‌اى كه داشتم، نزد امام صادق عليه السلام اظهار ناراحتى كردم. فرمود: «از اين انارِ شيرين، ميل كن و آن را با پيه‌اش بخور؛ چرا كه معده را كاملًا پاك مى‌كند، بدگوارى را درمان مى‌سازد، غذا را هضم مى‌كند و در درون بدن، تسبيح مى‌گويد»

2/13/6. مویز – کشمش:

عِدَّةٌ

مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قال : الزَّبيبُ يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالنَّصَبِ، و يُطَيِّبُ النَّفس.

امام صادق عليه السلام: مويز، پى را استحكام مى‌بخشد، خستگى را مى‌برد و دل را خوشى و پاکی مى‌دهد.

الكافي، ج‌6، ص 352

وَ

بِالْإِسْنَادِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) انّه قال: إنَّ الزَّبيبَ يَشُدُّ القَلبَ و يَذهَبُ بِالمَرَضِ، و يُطفِئُ الحَرارَةَ، و يُطَيِّبُ النَّفسَ.

امام على عليه السلام: مويز، قلب را استحكام مى‌بخشد، بيمارى را مى‌برد، حرارت را خاموش مى‌سازد و دل را پاک مى‌کند.

الأمالي (للطوسي)، ص 362 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 32

14/6. آنچه غم و غصه را از بین می‌برد:

1/14/6. کدو:

بالاسناد عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا طَبَختُم فَأَكثِرُوا القَرعَ؛ فَإِنَّهُ يَسُرُّقَلبَ الحَزين.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر خواستيد چيزى بپزيد، از كدو زياد بهره بجوييد؛ چرا كه دلِ اندوهگين را شاد مى‌كند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 36 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 54

2/14/6. انگور:

عِدَّةٌ

مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: شَكَا نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ فَأَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ بِأَكْلِ الْعِنَبِ.

امام صادق عليه السلام: پيامبرى از پيامبران، به درگاه خداوند عز و جل از اندوه، شكايت برد. خداوند عز و جل او را به خوردن انگور، امر فرمود.

الكافي، ج‌6، ص 3513/14/6. انگور سیاه:

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إنَّ نوحا شَكا إلَى اللّهِ الغَمَّ، فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ: كُلِ العِنَبَ الأَسوَدَ؛ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالغَمِّ.

امام صادق عليه السلام: نوح، از اندوه، به درگاه خداوند، شكايت برد. خداوند به او چنين وحى فرستاد: «انگور سياه بخور؛ چرا كه اندوه را مى‌برد».

المحاسن، ج‌2، ص 548

4/14/6. گوشت کبک:

عنه صلى الله عليه و آله: مَنِ اشتَكى فُؤادَهُ و كَثُرَ غَمُّهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس از بيمارى روحى، رنج مى‌برد و اندوهش بسيار است، گوشت درّاج (كبكنجير) بخورد.

مكارم الأخلاق، ص 161 / طب الأئمة عليهم السلام )ابنابسطام)، ص 107

الإمام

الصادق عليه السلام: إذا وَجَدَ أحَدُكُم غَمّاً أو كَرباً لا يَدري ما سَبَبُهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ؛ فَإِنَّهُ يَسكُنُ عَنهُ إن شاءَ اللّهُ تَعالى.

امام صادق عليه السلام: هر گاه كسى از شما، اندوه يا گرفتارى‌اى دارد و نمى‌داند علّتش چيست، گوشت درّاج (كبكنجير) بخورد. در اين صورت، به خواست خداوند متعال، اين اندوه و گرفتارى، فرو خواهد نشست.

مكارم الأخلاق، ص 161

5/14/6. بِه:

عِدَّةٌ

مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ: السَّفَرجَلُ يَذهَبُ بِهَمِّ الحَزينِ، كَما تَذهَبُ اليَدُ بِعَرَقِ الجَبينِ.

امام صادق عليه السلام: بِهْ، اندوه اندوهگين را از ميان مى‌برد، چنان كه دست، عرق پيشانى را مى‌برد.

ص: 368

الكافي، ج‌6، ص 358

15/6. تاثیر غذای زن باردار بر اخلاق فرزند:

1/15/6. خوردن خرما بعد از زایمان؛ عاملی برای حلیم (صبور)شدن فرزند

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِمُوا المَرأَةَ في شَهرِهَا الَّذي تَلِدُ فيهِ، التَّمرَ؛ فَإِنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليما نَقِيّا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زن، در ماهى كه فرزند به دنيا مى‌آورد، خرماى تازه بدهيد؛ چرا كه در اين صورت، كودك وى بردبار و پاك خواهد بود.

مكارم الأخلاق، ص 169

مُحَمَّدُ

بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع خَيْرُ تُمُورِكُمُ الْبَرْنِيُّ فَأَطْعِمُوهُ نِسَاءَكُمْ فِي نِفَاسِهِنَ تَخْرُجْ أَوْلَادُكُمْ زَكِيّاً حَلِيماً.

امام على عليه السلام: بَرنى، بهترين خرماى شماست. آن را در دوره نزديك زايمان، به زنان خويش بدهيد تا فرزندانتان پاك و بردبار [به دنيا] آيند.

الكافي، ج‌6، ص 22عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الشَّامِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ أَطْعِمُوا الْبَرْنِيَّ نِسَاءَكُمْ فِي نِفَاسِهِنَ تَحْلُمْ أَوْلَادُكُمْ.

امام صادق عليه السلام: به زنان خود در دوران زايمان، خرماى بَرنى بدهيد تا فرزندانتان بردبار شوند.

الكافي، ج‌6، ص 22

عِدَّةٌ

مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِيَكُنْ أَوَّلُ مَا تَأْكُلُ النُّفَسَاءُ الرُّطَبَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمَرْيَمَ « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ أَوَانُ الرُّطَبِ قَالَ سَبْعَ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ الْمَدِينَةِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَسَبْعَ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ أَمْصَارِكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَا تَأْكُلُ نُفَسَاءُ يَوْمَ تَلِدُ الرُّطَبَ فَيَكُونُ غُلَاماً إِلَّا كَانَ حَلِيماً وَ إِنْ كَانَتْ جَارِيَةً كَانَتْ حَلِيمَةً.

امام على عليه السلام: پيامبر خدا فرموده است: «بايد نخستين چيزى كه زن تازه‌زا مى‌خورَد، خرما باشد؛ چرا كه خداوند به مريم فرمود: «تنه درخت را به سوى خود، تكان ده. خرماى تازه‌اى بر تو فرو ريزد»».گفته شد: اى پيامبر خدا! اگر وقت خرما نباشد، چه طور؟ فرمود: «هفت خرما از خرماى مدينه؛ و اگر اين نباشد، هفت خرما از خرماى شهرِ خودتان؛ زيرا خداوند عز و جل مى‌گويد: به عزّت و جلال و عظمت و جايگاه والايى كه دارم، سوگند، جز اين نيست كه اگر زن تازه‌زا در همان روز كه فرزند آورده است، خرما بخورد و آن فرزند، پسر باشد، پسرى بردبار مى‌شود و اگر نيز دختر باشد، دخترى بردبار مى‌شود ».

الكافي، ج‌6، ص 22

2/15/6. بِه : عاملی برای خوش‌خُلقی فرزند

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِموا حَبالاكُمُ السَّفَرجَلَ؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم.

ص: 369

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردارِ خود، بِهْ بدهيد؛ چرا كه اخلاق فرزندانتان را نكو مى‌سازد.

الدعوات (للراوندي)، ص 151

عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا السَّفَرجَلَ و تَهادَوهُ بَينَكُم؛ فَإِنَّهُ يَجلُو البَصَرَ، و يُنبِتُ المَوَدَّةَ فِي القَلبِ، و أطعِموهُ حَبالاكُم؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أولادَكُم. و في رِوايَةٍ: يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم.

مكارم

الأخلاق به نقل از پيامبر خدا: «بِه بخوريد و به همديگر هديه دهيد؛ چرا كه چشم را جلا مى‌دهد و دوستى را در دل مى‌رويانَد. به زنان باردارِ خود هم از آن بخورانيد؛ چرا كه فرزندانتان را نكو مى‌سازد». در روايتى ديگر است كه: «خوى فرزندانتان را نكو مى‌سازد».

مكارم الأخلاق، ص 172

3/15/6. خربزه : عاملی برای خوشرویی و خوش‌خویی فرزند

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما مِنِ امرَأَةٍ حامِلَةٍ أكَلَتِ البِطّيخَ، إلّا يَكونُ مَولودُها حَسَنَ الوَجهِ وَ الخُلُق.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ زن باردارى نيست كه خربزه بخورد، مگر اين كه نوزادش خوش‌چهره و خوش‌خوى خواهد شد.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 29

4/15/6. کُندُر: عاملی برای زیرکی، شجاعت، زیبایی و خوش‌خُلقی فرزند

عِدَّةٌ

مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمْ ذَكَرَ اللُّبَانِ فَإِنْ يَكُ فِي بَطْنِهَا غُلَامٌ خَرَجَ ذَكِيَّ الْقَلْبِ عَالِماً شُجَاعاً وَ إِنْ تَكُ جَارِيَةٌ حَسُنَ خَلْقُهَا وَ خُلُقُهَا وَ عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا وَ حَظِيَتْ عِنْدَ زَوْجِهَا.امام رضا عليه السلام: به زنان باردارتان، كندر نر بدهيد. در اين صورت، اگر آنچه در شكم زن است، پسر باشد، بيداردل، آگاه و دلير مى‌گردد، و اگر دختر باشد، روى و خوىِ وى نكو مى‌شود و سرين او سترگ مى‌گردد و نزد همسرش بهره مى‌يابد.

الكافي، ج‌6، ص 23

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِموا نِساءَكُم الحَوامِلَ اللُّبانَ؛ فَإِنَّهُ يَزيدُ في عَقلِ الصَّبِي.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردار خود، كُندُر بدهيد؛ چرا كه عقل كودك را افزون مى‌كند.

مكارم الأخلاق، ص 194

مُحَمَّدُ

بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَبِيصَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي مُوسَى عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ الشَّامِيِّ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمُ اللُّبَانَ فَإِنَّ الصَّبِيَّ إِذَا غُذِّيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ بِاللُّبَانِ اشْتَدَّ قَلْبُهُ وَ زِيدَ فِي عَقْلِهِ فَإِنْ يَكُ ذَكَراً كَانَ شُجَاعاً وَ إِنْ وُلِدَتْ أُنْثَى عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا فَتَحْظَى بِذَلِكَ عِنْدَ زَوْجِهَا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردار خود، كُنْدُر بخورانيد؛ زيرا اگر كودك در شكم مادر با كُنْدُر تغذيه شود، قلبش استحكام و عقلش فزونى مى‌يابد. پس اگر مردينه باشد، دلير باشد و اگر ماده زاده شود، سِتُرگْ سرين گردد و بدين سبب، نزد همسر خويش، برخوردار باشد.

الكافي، ج‌6، ص 23

ص: 370

پیوست 7: تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری

1/7. خشم:

مُحَمَّدُ

بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع ... قَالَ اسْمَعْ وَ عِ وَ بَلِّغْ حَيْثُ انْتَهَتْ بِكَ رَاحِلَتُكَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِيفِهِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَعَ الْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَّا وُجُودَه … مَن غَضِبَ عَلى مَن لا يَقدِرُ عَلى ضُرِّهِ طالَ حُزنُهُ وعَذَّبَ نَفسَهُ…

امام باقر (علیه السلام): امیرالمومنین (عليه السلام) در اولین خطبه‌اش بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله): ... آن كه بر كسى خشم گيرد و نتواند به آن كس آسيبى وارد كند، اندوهش طولانى و جانش در عذاب خواهد بود...

الكافي، ج‌8، ص 24

قالَ [رسولُ اللَّهِ] صلى الله عليه و آله يَوماً: أيُّها النّاسُ! ... ما الصُّرَعَةُ فيكُم؟ قالوا: الشَّديدُ القَويُّ الذي لا يُوضَعُ جَنبُهُ، فقالَ: بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشيطانُ في قَلبِهِ واشتَدَّ غَضبُهُ وظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَكَرَ اللَّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ.

روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم! به نظر شما پهلوان كيست؟ عرض كردند: شخص نيرومند و پر زورى كه پهلويش به خاك رسانده نشود. حضرت فرمود: اما پهلوان واقعى آن كسى است كه شيطان به دلش مُشت كوبد و خشمش بالا گيرد و خونش به جوش آيد، اما خدا را ياد كند و با بردبارى، خشم خود را بر زمين كوبد.

تحف العقول، ص 47 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 145

عن علی عليه السلام: الغَضَبُ يُردِي صاحِبَهُ ويُبدِي مَعايِبَهُ.

امام على عليه السلام: خشم، صاحب خود را نابود مى‌كند و عيبهايش را آشكار مى‌سازد.

غررالحکم، ص 91

عن علی عليه السلام: مَن أطلَقَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ حَتفَهُ.

امام على عليه السلام: هر كه عنان خشم خود را رها كند، مرگش شتاب گيرد.

غررالحکم، ص 588

عنه عليه السلام: إنّكم إن أطَعتُم سَورَةَ الغَضَبِ أورَدَتكُم نِهايَةَ العَطَبِ.

امام على عليه السلام: اگر از تندى خشم فرمان بريد، شما را به نقطه پايان هلاكت برد.

غررالحکم، ص 271

عن علی عليه السلام: الغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ، مَن كَظَمَهُ أطفَأها، ومَن أطلَقَهُ كانَ أوَّلَ مُحتَرِق بها.

امام على عليه السلام: خشم، آتشى فروزان است. هر كس خشم خود را فرو خورد، اين آتش را خاموش كرده است و هر كس جلو آن را رها كند، پيش از هر كس، خودش در آن آتش مى‌سوزد.

غررالحکم، ص 95

عنه عليه السلام: ضَبطُ النَّفسِ عِندَ حادِثِ الغَضَبِ يُؤمِنُ مَواقِعَ العَطَبِ.امام على عليه السلام: خويشتندارى به هنگام بروز خشم، از افتادن در ورطه‌هاى هلاكت مصون مى‌دارد.

غررالحکم، ص 427

2/7.

حسادت:

قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: سالم بودن بدن از كم بودن حسد است.

ص: 371

نهج

البلاغه(صبحی صالح)، ص513 / وسائل الشیعه، ج15، ص368

قال امیرالمومنین علیه السلام: العَجَبُ لغَفلَةِ الحُسّادِ عن سَلامَةِ الأجْسادِ.

امیرالمؤمنین عليه السلام: شگفت است كه حسودان از تندرستى غافلند!

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص508

قال

امیرالمومنین عليه السلام: ما رَأيتُ ظالِماً أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ: نَفَسٌ دائمٌ، وقَلبٌ هائمٌ، وحُزنٌ لازمٌ.

امام على عليه السلام: ستمگرى چون حسود نديدم، كه به ستمديده شبيه‌تر باشد: جانى سرگردان دارد و دلى بيقرار و اندوهى پيوسته.

کنزالفوائد،

ص 136 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 256

عن ابی عبدالله عليه السلام: الحاسِدُ مُضِرٌّ بنَفْسِهِ قَبلَ أنْ يَضُرَّ بالمَحسودِ، كإبْليسَ أوْرَثَ بحَسَدِهِ لِنَفْسِهِ‌اللَّعْنَةَ ولآدمَ عليه السلام الاجْتِباءَ.

امام صادق عليه السلام: حسود، پيش از آن كه به محسود زيان رساند، به خود زيان مى‌زند؛ مانند ابليس، كه با حسد ورزى، براى خود نفرين خريد و براى آدم عليه السلام برگزيدگى.

كشف

الريبة )شهیدثانی)، ص 53 / مصباح الشريعة، ص 104

قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَكَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَدُ تَغَنَّمْ وَ نَقِّ قَلْبَكَ مِنَ الْغِلِّ تَسْلَمْ.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حسادت، نتيجه‌اى جز زيان و ناراحتى كه دلت را سست و تنت را بيمار مى‌گرداند، به بار نمى‌آورد. بدترين چيزى كه قلب آدمى احساس مى‌كند، حسادت است.

کنزالفوائد، ج1، ص137 / بحارالانوار، ج70، ص256

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْقُرَشِيُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَبَّ إِلَيْكُمْ دَاءُ الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ الْبَغْضَاءُ وَ الْحَسَدُ.

پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: مَرَض امّت‌هاى گذشته در بين شما رسوخ كرده است: كينه‌توزى و حسد.

عيون

أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 313 / معاني الأخبار، ص 367

الإمامُ

عليٌّ عليه السلام: الحَسَدُ مَرضٌ لا يُؤْسى.

امام على عليه السلام: حسادت، دردى بى درمان است.غررالحکم، ص74

عنه عليه السلام: الحَسدُ شَرُّ الأمْراضِ.

امام على عليه السلام: حسادت، بدترين بيمارى است.

غررالحکم، ص29

أَبُو

عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع: ... يَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِه...

امام کاظم (علیه السلام): ... ای هشام! هر کس ثروت و بی‌نیازی بدون مال، و راحتی قلب از حسادت، و سلامت در دین می‌طلبد؛ پس در درگاه خداوند عزّوجلّ در درخواست آنها تضرّع و زاری کند ...

الكافي، ج‌1، ص 18

ص: 372

3/7. عجله (شتابزدگی):

الإمام العسكريّ عليه السلام: لا تَعجَل بِحَوائِجِكَ قَبلَ وَقتِها، فَيَضيقَ قَلبُكَ وصَدرُكَ، ويَغشِيَكَ القُنوطُ.

امام عسكرى عليه السلام: براى [برطرف شدن] نيازهايت پيش از موعد آن، شتاب مكن؛ كه دل و سينه‌ات تنگ مى‌شود و نااميدى، تو را فرا مى‌گيرد.

عدة

الداعي، ص 136 / بحار الأنوار، ج‌75، ص 379

4/7. شیفتگی به دنیا:

حَدَّثَنَا

أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَسَدٍ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَامِرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الرَّغْبَةُ فِي الدُّنْيَا تُكْثِرُ الْهَمَ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا يُرِيحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اشتياق به دنيا، غصّه و اندوه را فراوان مى‌كند و بى‌رغبتى به دنيا، دل و تن را آسوده مى‌سازد.

الخصال، ج‌1، ص 73

قال

امیرالمومنین عليه السلام: الرَّغبَةُ بِالآخِرَةِ عِندَ اللَّهِ تورِثُ الرَّوحَ وَالرَّاحَةَ، وَالرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تورِثُ الهَمَّ وَالحُزن.

امام على عليه السلام: اشتياق به آخرت، در نزد خداوند، خوشى و آسودگى را به دنبال مى‌آورد و اشتياق به دنيا، گرفتارى و اندوه به بار مى‌نشاند.

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‌1، ص 19

عن امیرالمومنین عليه السلام: یا ایها الناس! مَتاعٌ الدُّنيا حُطامٌ ... مَنِ استَشعَرَ شَغَفَها مَلَأت قَلبَهُ أشجاناً، لَهُنَّ رَقصٌ عَلى سُوَيداءِ قَلبِهِ كَرَقيصِ الزُّبدَةِ عَلى أعراضِ المَدرَجَةِ، هَمٌّ يَحزُنَه و هَمٌّ يَشغَلُهُ، كَذلِكَ حَتّى يؤخَذَ بِكَظمِهِ...

امام على عليه السلام: ای مردم! كالاى دنيا هيزمى بيش نيست .... كسى كه لباس شيفتگى به آن را بپوشد، دلش پر از غم‌هايى شود كه در ميانه دلش برقصند همچون رقصيدن كف و خاشاك، هنگام گذر از سر پيچ و خم درّه‌ها، خواهشى [دنيوى] اندوهگينش مى‌كند و خواهشى ديگر سرگرمش مى‌سازد و چنين است تا سرانجام، راه نَفَسش مى‌گيرد [و مى‌ميرد].

تحف العقول، ص 221 / نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 539

5/7. حرص:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى بْنِ عُقْبَةَ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَر عَلَيهِ السَّلَامُ: «مَثَلُ الحَريصِ على الدُّنيا مَثَلُ دُودَةِ القَزِّ: كُلَّما ازْدادَتْ مِن القَزِّ على نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدَ لَها مِن الخُروجِ، حتّى تَموتَ غَمّاً.»

امام باقر عليه السلام فرمود: مَثَل آزمندِ دنيا، مَثَل كِرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مى‌تند، راه خروج او بسته‌تر مى‌شود تا آن كه از غصّه بميرد!

كافي، ج‌2، ص 134

عن الصادق عليه السلام: الحَريصُ بَينَ سَبعِ آفاتٍ صَعبَةٍ: فِكرٍ يَضُرُّ بِدينِهِ ولا يَنفَعُهُ، و هَمٍّ لا يَتِمّ لَهُ أقصاهُ، و تَعَبٍ لا يَستريحُ مِنهُ إلّاعِندَ المَوتِ، و خَوفٍ لا يورِثُهُ إلَّاالوُقوعَ فيهِ، وحُزنٍ قَد كَدِرَ عَلَيهِ عَيشُهُ بِلا فائِدَةٍ، و حِسابٍ لا مَخلَص لَهُ مِعَهُ مِن عَذابٍ، و عِقابٍ لا مَفَرَّ مِنهُ ولا حيلَةَ.

امام صادق عليه السلام: شخص آزمند، ميان هفت آسيب سخت، گرفتار است: فكرى كه به دينش زيان مى‌زند و برايش سودبخش نيست؛ گرفتارى‌اى كه بى‌كران است؛ رنجى كه جز با مرگ از آن آسوده نمى‌شود؛ ترسى كه جز دچار شدن به آن را برايش به ارمغان نمى‌آورد؛ اندوهى كه بى هيچ فايده‌اى، زندگى‌اش را تيره مى‌كند؛ حسابى كه با آن از كيفر، نجاتى نيست؛ و مجازاتى كه گريزگاه و چاره‌اى ندارد.

ص: 373

مصباح الشريعة، ص 118 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 165

عن علی عليه السلام: رُبَّ حَريصٍ قَتَلَهُ حِرْصُهُ.

امام على عليه السلام فرمود: بسا آزمندى كه آزمنديش او را از پاى در آورد.

غررالحکم، ص381

عن علی علیه السلام: لا يُلقَى الحَريصُ مُستَريحاً.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: انسان حریص را نمی توان آسوده یافت.

غررالحکم، ص 772

الإمام عليٌّ عليه السلام: الحَريصُ تَعِبٌ.

امام على عليه السلام فرمود: حريص، همواره در رنج است.

غررالحکم، ص26

عن علی عليه السلام: مَن حَرَصَ شَقِي و تَعَنّى.

امام على عليه السلام فرمود: آن كه حريص شد خود را در بدبختى و رنج افكند.

غررالحکم، ص 577

عنه عليه السلام: إنَّ مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِالمَفروضِ عَلَيهِ عَنِ المَضمونِ لَهُ، ورَضِيَ بِالمَقدورِ عَلَيهِ ولَهُ، كانَ أكثَرَ النّاسِ سَلامَةً في عافِيَةٍ، ورِبحاً في غِبطَةٍ، وغَنيمَةً في مَسَرَّةٍ.

امام على عليه السلام: هر كس كه خود را به جاى روزىِ تضمين شده، به انجام دادن وظيفه واجب خويش مشغول سازد و به آنچه به زيان يا سودش مقدّر شده، خشنود باشد، بيش از همه در سلامت، عافيت، سودمندى و بهره گرفتن شادمانه خواهد بود.

مختصر البصائر، ص 363 / غرر الحكم، ص 245

6/7. گناه کردن:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَرْحَمَهُ حَتَّى أَسْتَوْفِيَ مِنْهُ كُلَّ خَطِيئَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسُقْمٍ فِي جَسَدِهِ وَ إِمَّا بِضِيقٍ فِي رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِخَوْفٍ فِي دُنْيَاه...»

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداى عزّوجلّ می‌فرمايد به عزت و جلالم سوگند بنده‌اى را كه بخواهم مورد رحمت خودم قرار دهم، او را از دنيا بيرون نبرم تا اينكه هر گناهى كرده است (عوضش را) يا به وسيله بيمارى در بدنش، يا به تنگى در روزيش، يا با ترس و هراس در دنيايش از او استیفاء کنم... .

الكافي، ج‌2، ص 444

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «خَمْسٌ إِنْ أَدْرَكْتُمُوهُنَّ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْهُنَّ لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلَافِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا ...».

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پنج چيز است كه اگر به آنها برخورد كرديد از آنها به خدا پناه بريد: 1. هرگز در مردمى زنا پيدا نشود كه آن را آشكارا كنند جز اينكه در ايشان طاعون و دردهائى كه در گذشتگان آنها سابقه نداشته پديدار گردد...

الکافی، ج2، ص373

ص: 374

حَدَّثَنَا

أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا خَالِدٍ الْكَابُلِيَّ يَقُولُ سَمِعْتُ زَيْنَ الْعَابِدِينَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُول «الذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ وَ الْأَقْوَالُ الْكَاذِبَةُ وَ الزِّنَا وَ سَدُّ طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ وَ ادِّعَاءُ الْإِمَامَةِ بِغَيْرِ حَقٍّ»

امام سجاد علیه السلام فرمود: گناهانی که عمر را کوتاه می کند و مرگ را نزدیک می کند شش گناه است که عبارتند از 1. قطع رابطه کردن با خویشاوندان، 2. قسم ناحق (و دروغ) 3. سخنان دروغ (و دروغگویی) 4. زنا 5. بستن راه مسلمانان (راهگیری..) 6. ادعای امامت نمودن به ناحق.

معانی الاخبار، ص271 / وسائل الشیعه، ج16، ص282

أَحْمَدُ

بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ الشَّامِيِّ مَوْلًى لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ: كُلَّمَا أَحْدَثَ الْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر زمانی که مردم گناهان جدیدی که قبلاً انجام نمی دادند انجام دهند،خداوند نیز بلاهای جدیدی را برای آنها ایجاد می‌کند که اصلاً فکرش را نمی‌کردند!

الكافي، ج‌2، ص 275

الإمام الباقر عليه السلام: اطلُب راحَةَ البَدَنِ بِإِجمامِ القَلبِ، وتَخَلَّص إلى إجمامِ القَلبِ بِقِلَّةِ الخَطَا.

امام باقر عليه السلام: آسودگى تن را در آسودگى دل بجوى و با كاستن خطا (گناه)، به آسودگى دل دست ياب.

تحف العقول، ص 285قَالَ أَبُو عَلِيٍّ: فَذَكَرْتُ هَذَا الْحَدِيثَ لِأَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ مَوْلَى الطَّالِبِيِّينَ- وَ كَانَ رَاوِيَةً لِلْحَدِيثِ- فَحَدَّثَنِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ الطُّفَاوِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ، وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَارِ.»

امام صادق عليه السلام فرمود: آنان كه با گناهان مى‌ميرند، بيش از مردگانِ به اجل‌اند، و آنان كه به سبب نيكوكارى، زنده مى‌مانند، بيش از زندگانِ به عُمرند.

الأمالي شیخ طوسی ، ص 305

قَالَ

الصَّادِقُ ع: «يَعِيشُ النَّاسُ بِإِحْسَانِهِمْ أَكْثَرَ مِمَّا يَعِيشُونَ بِأَعْمَارِهِمْ وَ يَمُوتُونَ بِذُنُوبِهِمْ أَكْثَرَ مِمَّا يَمُوتُونَ بِآجَالِهِمْ.»

امام صادق علیه السلام فرمود: مردم بخاطر کارهای نیکشان بیشتر زندگی می‌کنند تا نسبت به عمرهای طبیعی‌شان. و بخاطر گناهانشان بیشتر می‌میرند تا نسبت به وقت اجل‌های حتمی‌شان.

الدعوات (للراوندي) ، ص 291 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 140

7/7. بداخلاقی:

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَن ساءَ خُلقُهُ عَذّبَ نَفْسَهُ.

امام صادق عليه السلام: هر كه بداخلاق باشد، خودش را عذاب دهد.

الكافي، ج‌2، ص 321

حَدَّثَنَا

أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع لَا تَمْزَحْ فَيَذْهَبَ نُورُكَ وَ لَا تَكْذِبْ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً. قَالَ وَ كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُهُ وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ ذَهَبَتْ مُرُوَّتُهُ.

ص: 375

امام صادق (ع) فرمود شوخى مكن تا روشنيت برود و دروغ مگو تا خرميت برود و از دو خصلت بر كنار باش تنك خلقى و تنبلى زيرا اگر خلقت تنك شود بر حق صبر نتوانى و اگر تنبل باشى حقى ادا نكنى مسيح (ع) ميفرمود هر كه غمش بسيار است تنش بيمار است هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.

الأمالي( للصدوق)، ص 543

أَخْبَرَنَا

جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ النُّعْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نُعَيْمٍ الْقَاضِي الْوَاسِطِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شُعْبَةَ بْنِ خِوَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا

حَفْصُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَيْمُونٍ الْقُرَشِيُّ الْأُبُلِّيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ، وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ سَقَطَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ذَهَبَتْ كَرَامَتُهُ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله):... هر که بداخلاق باشد، خود را عذاب می‌دهد ...الأمالي (للطوسي)، ص 512

بِالْإِسْنَادِ

إِلَى الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَال: … يا بُنَيَّ، احذَرِ الحَسَدَ فَلا يَكونَنَّ مِن شَأنِكَ، وَ اجتَنِب سوءَ الخُلُقِ فَلا يَكونَنَّ مِن طَبعِكَ، فَإِنَّكَ لا تَضُرُّ بِهِما إلّا نَفسَك...

…امام صادق (علیه السلام): در سفارش های لقمان به فرزندش: ... اى پسرم! از حسد بپرهيز، كه در شأن تو نيست، و از بد اخلاقى دورى كن، كه از سرشت تو نيست؛ چرا كه تو با آن دو، جز به خودت زيان نمى‌رسانى …

قصص الأنبياء (للراوندي)، ص 196 / بحار الأنوار، ج‌13، ص 420

الإمام عليّ عليه السلام - لَمّا سُئِلَ: مَن أدوَمُ النّاسِ غَمّاً؟ - قال ع : أسوَؤُهُم خُلُقا.

امام على عليه السلام- در پاسخ به اين پرسش كه: «از ميان مردم، اندوه چه كسى پايدارتر است؟»- فرمود: آن كس كه بداخلاق تر باشد.

جامع

الاخبار(اشعیری)، ص107

عن أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: ... مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ كَثُرَتْ هُمُومُهُ ...

امام

باقر(علیه السلام): هر کس بد اخلاق باشد خودش را عذاب داده و غم و غصه‌اش زیاد می‌شود...

معدن الجواهر (کراجکی)، ص 50

الحِکَم المنسوب الی امیرالمومنین (علیه السلام): ... و مَن ساءَ خُلُقُهُ كَثُرَ غَمُّهُ.

در حکمتی منسوب به امیرالمومنین (علیه السلام): «... و هر كس بدخلقى كند، اندوهش فراوان مى‌شود».

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 326

عن علیّ عليه السلام: سُوءُ الخُلقِ نَكَدُ العَيْشِ وعذابُ النَّفْس.

امام على عليه السلام: بدخويى، مايه تيره روزى و شكنجه روح است.

غررالحکم، ص404

8/7. آرزوهای طولانی:

أَحْمَدُ

بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْهَيْثَمِ النَّهْدِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ عَمْرٍو الْوَاسِطِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ زَيْدٍ الْقَتَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول: تَجَنَّبُوا المُنى؛ فَإِنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم، وتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللَّهِ تَعالى عِندَكُم، و تُعقِبُكُم الحَسَراتِ فيما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم.

ص: 376

امام صادق عليه السلام: از آرزو [ى خام و باطل] بپرهيزيد؛ زيرا آرزوها جلوه نعمت‌هايى را كه خداوند به شما داده، از بين مى‌برند و آنها را در ديدگانتان ناچيز مى‌نمايند و شما را در وعده‌هاى خيالى‌اى كه به خود داده‌ايد، دچار حسرت و افسوس مى‌گردانند.

الكافي، ج‌5، ص 85

الإمام عليّ عليه السلام: وَاعلَموا عِبادَاللَّهِ! أنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ، ويُكذِبُ الوَعدَ، و يَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ، و يورِثُ الحَسرَةَ، فَأَكذِبُوا الأَمَلَ فَإِنَّهُ غَرورٌ، وإنَّ صاحِبَهُ مَأزورٌ.امام على عليه السلام: بدانيد اى بندگان خدا! آرزو [ى خام و باطل] خرد را مى‌بَرَد، به وعده دروغ وا مى‌دارد، به غفلت تشويق مى‌كند و حسرت پديد مى‌آورد. پس آرزو را دروغ شماريد؛ كه آرزو، فريب‌دهنده است و آرزومند گنهكار.

تحف العقول، ص 152

عنه عليه السلام: حاصِلُ المُنى الأَسَفُ، و ثَمَرَتُهُ التَّلَفُ.

امام على عليه السلام: دستاورد آرزوها، افسوس است و ميوه آن، نابودى.

غرر الحكم، ص 353

9/7. سوء ظن (بدگمانی):

عن علیّ عليه السلام: المُريبُ أبَداً عَلِيلٌ.

امام على عليه السلام: شكاك، همواره بيمار است.

غرر الحكم، ص 48

عنه عليه السلام: حُسنُ الظَّنِّ راحَةُ القَلبِ، وسَلامَةُ الدّينِ.

امام على عليه السلام: خوش‌گمانى، مايه دلْ‌آسودگى و سلامت دين است.

غرر الحكم، ص 344

عنه عليه السلام: مَن كَذَّبَ سوءَ الظَّنِّ بِأَخيهِ، كانَ ذا عَقلٍ صَحيحٍ و قَلبٍ مُستَريحٍ.

امام على عليه السلام: هر كس بدگمانى به برادرش را دروغ پندارد، از عقلى سالم و قلبی آرام برخوردار است.

غرر الحكم، ص 632

الإمام عليّ عليه السلام: حُسنُ الظَّنِ يُخَفِّفُ الهَمَ، ويُنَجّي مِن تَقَلُّدِ الإِثمِ.

امام على عليه السلام: خوش بينى، اندوه را مى‌كاهد و از افتادن

دربند گناه مى‌رهاند.

غرر الحكم، ص 344

10/7. کینه‌توزی:

حَدَّثَنَا

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْقُرَشِيُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: دَبَّ إِلَيْكُمْ دَاءُ الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ الْبَغْضَاءُ وَ الْحَسَدُ.

پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: مَرَض امّت‌هاى گذشته در بين شما رسوخ كرده است: كينه‌توزى و حسد.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 313

عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَال: الحَقودُ يَموتُ كَمَداً.

امام زين العابدين عليه السلام: كينه‌توز، از اندوه درونى مى‌ميرد.

نزهة الناظر، ص 92 / مستدرك

الوسائل، ج 12، ص 20

ص: 377

عن علی عليه السلام: عُقوبَةُ الغَضُوبِ و الحَقُودِ والحَسُودِ تَبدَأُ بأنفُسِهِم.

امام على عليه السلام: كيفر افراد عصبانى و كينه‌توز وحسود، نخست به خودشان مى‌رسد.

غررالحکم، ص 466

الإمام عليّ عليه السلام: الحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفسِ، مُتَضاعَفُ الهَمِّ.

امام على عليه السلام: كينه‌توز، جانش در عذاب است و گرفتارى و اندوهش چند برابر.

غرر الحكم، ص 108

الإمام عليّ عليه السلام: مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ، استَراحَ قَلبُهُ ولُبُّه.

امام على عليه السلام: هر كس كه كينه را دور افكنَد، قلب و عقلش آرامش پيدا مى‌كند.

غررالحکم، ص 624

11/7. چشم چرانی:

مُحَمَّدُ

بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةً.

امام صادق عليه السلام: نگاه [حرام]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است و چه بسا يك نگاه كه حسرتى به جاى ماندنى را در پى آوَرَد.

الكافي، ج‌5، ص 559

الإمام عليّ عليه السلام: كَم نَظرَةٍ جَلَبَت حَسرَةً.

امام على عليه السلام: بسا نگاه كه حسرتى [پاينده] را در پى آوَرَد.

تحف العقول، ص 90

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: ألا رُبَّ شَهوَةِ ساعَةٍ قد أورَثَت حُزناً طَويلًا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هان! چه بسيار شهوت زودگذرى كه اندوهى درازمدّت به دنبال آوَرَد.

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‌1، ص 157 / مجموعة ورام، ج‌2، ص 216

12/7. حزن (غم و غصه):

حَدَّثَنَا

أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع عن امیرالمومنین ع : ... الهَمُّ نِصفُ الهَرَمِ....

امیرالمومنین (علیه السلام): غصّه، [مايه] نيمى از پيرى است.

الخصال، ج‌2، ص 620/ من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 416 / نهج البلاغة، ص 495 / تحف العقول، ص 111

سند من لایحضر: رَوَى صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع

حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع لَا تَمْزَحْ فَيَذْهَبَ نُورُكَ وَ لَا تَكْذِبْ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِالضَّجَرَ

وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً. قَالَ وَ كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُهُ وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ ذَهَبَتْ مُرُوَّتُهُ.

ص: 378

امام صادق (ع) فرمود شوخى مكن تا روشنيت برود و دروغ مگو تا خرميت برود و از دو خصلت بر كنار باش تنك خلقى و تنبلى زيرا اگر خلقت تنك شود بر حق صبر نتوانى و اگر تنبل باشى حقى ادا نكنى. و حضرت مسيح (ع) همیشه مي‌فرمود: هر كه غمش بسيار است تنش بيمار گردد هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.

الأمالي( للصدوق)، ص 543

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ النُّعْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نُعَيْمٍ الْقَاضِي الْوَاسِطِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شُعْبَةَ بْنِ خِوَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَيْمُونٍ الْقُرَشِيُّ الْأُبُلِّيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ، وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ سَقَطَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ذَهَبَتْ كَرَامَتُهُ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس غصه‌اش زیاد شود، بدنش بیمار می‌گردد...

الأمالي (للطوسي)، ص 512

الإمام عليّ عليه السلام: الحُزنُ يَهدِمُ الجَسَدَ.

امام على عليه السلام: اندوه، بدن را متلاشى مى‌كند.

غررالحکم، ص40

عنه عليه السلام: الهَمُّ يُنحِلُ البَدَنَ.

امام على عليه السلام: غصّه، بدن را رنجور مى‌سازد.

غررالحکم، ص31

عنه عليه السلام: الهَمُّ يُذيبُ الجَسَدَ.

امام على عليه السلام: غصّه، تن را آب مى‌كند.

غررالحکم، ص56

الإمام عليّ عليه السلام: الهَمُّ أحَدُ الهَرَمَينِ.

امام على عليه السلام: غصّه، يكى از دو عامل پيرى است.

غرر الحكم، ج 2، ص 18

الإمام الكاظم عليه السلام: كَثرَةُ الهَمِّ يورِثُ الهَرَم.

امام كاظم عليه السلام: فراوانى غصّه، موجب پيرى است.

تحف العقول، ص403

13/7. بی تابی (بی‌صبری):

الإمام الصادق عليه السلام: الصَّبرُ يُظهِرُ ما في بَواطِنِ العِبادِ مِنَ النّورِ وَالصَّفاءِ، وَالجَزَعُ يُظهِرُ ما في بَواطِنِهِم مِنَ الظُّلمَةِ وَ الوَحشَةِ، وَالصَّبرُ يَدَّعيهِ كُلُّ أحَدٍ، ولا يبينُ عِندَهُ إلّا المُخبِتونَ، وَ الجَزَعُ يُنكِرُهُ كُلُّ أحَدٍ و هُوَ أبيَنُ عَلَى المُنافِقينَ؛ لِأَنَّ نُزولَ المِحنَةِ وَالمُصيبَةِ يُخبِرُ عَنِ الصّادِقِ وَالكاذِبِ، و تَفسيرُ الصَّبرِ ما يَستَمِرُّ مَذاقُهُ، و ما كان عَنِ اضطِرابٍ لا يُسَمّى صَبراً، و تَفسيرُ الجَزَعِ اضطِرابُ القَلبِ و تَحَزُّنُ الشَّخصِ، و تَغَيُّرُ اللَّونِ، و تَغَيُّرُ الحالِ.

امام صادق عليه السلام: شكيبايى، روشنايى و پاكىِ نهفته در جان بندگان را بروز مى‌دهد و بى‌تابى، تاريكى و وحشت باطن آنان را نمايان مى‌سازد. شكيبايى را هر كسى ادّعا مى‌كند، حال آن كه جز فروتنانِ اهل تسليم، در برابر آنْ صادق نيستند. بى‌تابى را هر كسى

ص: 379

انكار مى‌كند، در حالى كه در منافقان، كاملًا نمايان است؛ چه اين كه فرود آمدن رنج و مصيبت، راستگو و دروغگو را آشكار مى‌سازد. شكيبايى، آن است كه مايه تلخ‌كامى است و آنچه از سر پريشانى باشد، شكيبايى خوانده نمى‌شود. بى‌تابى، عبارت است از تشويش دل و اندوه فرد و دگرگون شدن رنگ و حالت او.

مسكّن

الفؤاد)شهید ثانی)، ص 53 / مصباح الشريعة، ص 185

14/7. ترک سحرخیزی:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: صَلاةُ اللَّيلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ، وحُبُّ المَلائِكةِ، وسُنَّةُ الأَنبِياءِ، ونورُ المَعرِفَةِ، وأصلُ الإِيمانِ، و راحَةُ الأَبدانِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز شب، مايه خشنودى پروردگار و محبّت فرشتگان، و [نيز] سنّت پيامبران، نور دانايى و ريشه ايمان، و موجب آسايش بدن‌هاست.

ارشاد القلوب، ج 1، ص 191

ص: 380

عکس

381

ص: 381

عکس

382

ص: 382

عکس

383

ص: 383