اسلام و تمایل جنسی یا ازدواج از نظر علم و دین

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سر شناسه: میر دامادی، مهدی

عنوان و نام پدیدآور: اسلام و تمایل جنسی یا ازدواج از نظر علم و دین / نگارش و اقتباس مهدی میر دامادی

مشخصات ظاهری: ص 197

وضعیت فهرست نویسی: فهرست نویسی قبلی

یادداشت: کتاب نامه: ص. 191 - 190؛ هم چنین به صورت زیر نویس

شماره کتاب شناسی ملی: 31547

تقدیم به پدر و مادر عزیزم

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: زهرا سوسنی

اشاره

تقدیم به جوانان روشن فکر

تقدیم به عاشقان حقیقت

بسمه تعالى شأنه

گفتار ناشر

خدای متعال را سپاس گزارم که توفیق را شامل حالم کرد تا توانستم کتابی ارزنده در امر زنا شوئی و مسئله جنس (که براستی در نوع خود کم نظیر است بویژه در جهات تحلیلی امر جنس از نظر روان شناسان و جامعه شناسان و جنبه تاریخی و فلسفی و انتقادی و مذهبی و بالاخره جامع بودن از بسیاری جهات که پس از مطالعه صدق گفتار ما معلوم و روشن می شود) منتشر کنم و در دسترس عموم بویژه نسل جوان و تحصیل کرده قرار دهم، این کتاب که تحت عنوان «اسلام و تمایل جنسی یا ازدواج از نظر علم و دین» است که بقلم واعظ محترم آقای حاج سیّد مهدی میر دامادی برشته تحریر در آمده نگارنده کتاب دارای سوابق تحصیلی درخشان در حوزه علمیه قم و اصفهان بوده و در خلال تحصيلات خود ضمناً دوره تحصیلاتی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را برگزار نموده تا بدرجه دانش نامه لیسانس در رشته فلسفه و حکمت اسلامی نائل گردیده است.

در هر حال از لطف ایشان که مقالات خود را در اختیار این جانب قرار دادند جهت طبع و نشر و هم چنین از مدیر محترم و کارکنان عزیز چاپ خانه محمدی که جدّاً سعی کافی مبذول داشتند در تسریع تنظیم و صحافی و طبع آن تشکّر می نمایم و توفیق همگی را از خدای منان خواهانم. محمّد مهدوی 15 / 10 / 48

این کتاب در اداره کل فرهنگ و هنر استان اصفهان به شماره 95 به ثبت رسید و تعداد یک هزار بقطع وزیری در چاپ خانه محمدی اصفهان - در مرتبه اول چاپ و اینک مرتبه دوم تعداد دو هزار بقطع جیبی در چاپ خانه زیبا تهران افست گردید.

اسلام و تمایل جنسی یا ازدواج از نظر علم و دین

نگارش و اقتباس سیّد مهدی میر دامادی

چاپ محمدی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«تمایل جنسی یا کانون عشق»

براستی تمایل جنسی یکی از بارز ترین نشانه های قدرت باری تعالی است که از ابتداء در نهاد آدمی آفریده شده. وزیر بنای بسیاری از فعالیت ها و کوشش ها و فعل و انفعال ها و دلربائی هائی است که ساختمان فرد و اجتماع بر آنست تا بجائی که افکار بعضی دانشمندان جهان را آن چنان بخود جلب کرده است که چشم واقع بینی را از آن ها گرفته و آن ها را وادار کرده شاعرانه با قوّه تخیّل (نه با دید عقل) در باره آن قضاوت کنند. و بمصداق حُبُّ الشَّیئِ یُعمِی و یُصِمُّ (محبت بچیزی چشم را کور و گوش را کر می کند) بینایی و شنوائی را از آن ها گرفته تا مانند فروید ها را با تمام مهارت در فنون روان شناسی و روانکاوی وادار بمبالغه گوئی کند.

فروید می گوید مکیدن فرزند پستان مادر و انگشت خویش را از غریزه جنسی است. عشق مادر بفرزند و محبت فرزند بمادر و دوستی بین افراد بشر و محبت برادر و خواهر و استاد و شاگرد و بالاخره تمام عواطف بشری از ناحیه تمایل جنسی است.

«عشقی که شاعران و هنرمندان مایه و مصدر آثار خود قرار داده اند از مفهوم جنسیّت ما در نتواند بود. اندیشه ما و مفهوم مسائل جنسی از «پسيك آناليز» همان است که شاعران از آن الهام می گیرند. بطور كلّى يك پديده عشقی که هنگام کاوش در باز پسین مرحله بریشه جنسی آن دست می یابیم از توافق و روی هم قرار گرفتن دو جنس متفاوت تشکیل یافته است که صورت اول آن جنسی بمعنای خاصّ آن و مرحله بعدی صورت «تبدیل» و یا «تصعید» آن بوده است. بدین گونه در يك مفهوم کلّی و علمی نبایستی فرقى ما بين «جنسیّت» بمفهوم خاصّ و عامّ آن قائل گشت.

هم چنین در برخی از اشخاص و گروهی از مردم می نگریم و مشاهده می نمائیم که علاقه و عشقی به بعضی از اشیاء و عقائد و یا مسلك ها تکوین می یابد. در گونه ای از این دسته مردم. این تمایلات و علائق آن قدر شدید است که جای غرائز دیگرشان را پر می نماید. بدین صورت در مرحله درمان با شناخت این گونه عشق ها.بایستی متوجه باشیم که اصولا تمام این تظاهرات مختلف و گوناگون در آدمی از تمایل واحدی سر چشمه گرفته که ریشه جنسی بمعنای خاصّ داشته است. یعنی تمایل پس رانده شده ای. زمانی انسان را تحريك بانجام دادن يك عمل جنسی می کرده همین تمایل که بموجب نا کامیابی ارضاء نگشته و از ضمیر خود آگاه رانده گشته. بموجب مکانیسم های «تصعید و تبدیل» برتر و متعالی گشته است. یا در لباس و شکل دیگری تغییر شکل داده و بضمیر خود آگاه جهت کامیابی راه یافته است (1)»


1) اصول روانکاوی فروید ص 95

«این بود سخنان فروید که از نظر اسلام پر مبالغه است و بر خلاف منطق فطرت است و بر این مبنی اسلام. روانکاوان واقع بین همراهند چنان که موریس وبس استاد دانشگا استراسبورك می گويد.

«هر گاه بخواهیم نظریات فروید را در بارۀ امور جنسی بپذیریم کاری اغراق آمیز کرده ایم تصفیه ای در این نظریات لازم است. که در سال های اخیر بتدریج در جریان است. امّا بشرط آن که مسائل جنسی را با مسائل تولید مثل اشتباه نکنیم.

این نکته قابل انکار نیست كه كودك بخصوص در دوران دوم کودکی یعنی ما بين 3 و 6 سالگی داراى يك نوع مبادی جنسی می باشد. این موضوع بهیچ وجه خاص انسان نیست و همه می دانند که مثلا میمون نیز سال ها قبل از دوران بلوغ دارای يك نوع رفتار های جنسی پیش رس می باشد (1)»


1) چه می دانم - بلوغ ص 43

«عنوان تمایل جنسی در طول تاریخ»

اشاره

اگر بخواهیم عقائدی که فلاسفه و روان شناسان در قدیم و جدید برای تمایل جنسی ابراز داشته اند خلاصه کنیم. منحصر می شود بسه نوع عقیده.

1- اعتقاد بسرحدّ تفريط 2- اعتقاد بسرحدّ افراط 3- ارزش واقعی

«ارزش تمایل جنسی بسرحدّ تفریط»

ریشه این نظریه را در بعضی از آئین نامه های قدیم مانند آئین مسیحیت و بودائیت می یابیم که علاقه جنسی را ذاتاً پلید می دانستند. و آمیزش جنسی را و لو با همسر موجب تباهی و سقوط می دانستند و عجب تر آن که می گویند دنیای قدیم عموماً گرفتار این وهم بوده اند بطوری که برتراند راسل فیلسوف اجتماعی معاصر می گوید:

«عوامل و عقائد مخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و بخصوص در هر جا که مسیحیت و بودا پیروز شد. عقیده مزبور تفوق یافت و سر تا رك مثال های زیادی از این فکر عجیب مبنی بر این که چیز نا پاك و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذکر می نماید. در آن نقاط دنیا نیز که دور از مذهب بودا و مسیحیت بوده است ادیان و راهبانی بوده اند که طرفداری از تجرّد می کرده اند مانند: «اسينت ها» در میان یهودیان و بدين طريق يك نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد.

در یونان و روم متمدّن نیز طریقه کلبیّون جای طریقه اپیکور را گرفت.

افلاطونیان نو نیز باندازه کلبیّون ریاضت طلب بودند. از ایران این عقیده (دکترین) بسمت باختر پخش شد. که مادّه عین تباهی است و بهمراه آن این اعتقاد بوجود آمد که هر گونه رابطی جنسی نا پاک است. و این عقیده با جزئی اصلاح. اعتقاد کلیسای مسیحیت محسوب گردید (1)» سبب پیدایش این عقیده چه بوده است بطور کلّی ما نمی دانیم. ولی در میان مسیحیان می توان علت پلیدی آن را تفسیری گرفت. که کلیسا از برای تجرّد زیستن حضرت عيسى عليه السلام توجیه کرد.

گفتند: حضرت عیسی (علیه السلام) تا آخر عمر مجرد زیست بجهت پلیدی عمل جنسی و این عمل سر مشق پاپ گردید. بطوری که شرط وصول بمقامات عالی روحانی را مجرد زیستن می دانند و پاپ از میان مردمی انتخاب می شود. که مجرد هستند و مجرد زندگی کرده اند کلیسا ازدواج را به نیّت تولید نسل جایز می شمارد. ولى مع الوصف پلیدی ذاتی این کار را تولید نسل جبران نمی کند.

«راسل گوید طبق نظریه سن پول: تولید نسل هدف فرعی بوده و هدف اصلی ازدواج همان جلوگیری از فسق بوده است. این نقش اساسی ازدواج است که در حقیقت دفع افسد بفاسد شمرده شده است (2)»

و باز جهت آن که در آئین مسیحیت طلاق ممنوع شده است آنست که ارباب کلیسا خواسته اند از این راه مجازاتی قائل شوند برای کسانی که خود را از بهشت تجرّد بیرون آورده اند و بدوزخ ازدواج رسانده اند که دیگران عمل آن ها را عبرت گیرند. البته معلوم است. این عقیده چه ضرر های فاحش و غیر قابل جبرانی


1) زناشوئی و اخلاق ص 25

2) زناشوئی و اخلاق ص 31

برای انسان بار می آورد. این طرز فکر قرن ها وجدان انبوه زیادی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس نفرت انگیز خود قرار داده و بعقیده روانکاوان اختلالاتی روانی و بیماری های روحی زیادی را این طرز عقیده بوجود آورد. تا جائی که این مسئله فوق العاده مورد توجه محافل روان شناسی و روانکاوی قرار گرفت و در نتیجه عکس العملش ترقّی فوق حدّ شد تا جائی که بسر حدّ پرستش برای امثال فروید ها و راسل ها گردید. و بمرحله دوم یعنی بسر حدّ افراط رسید.

«ارزش تمایل جنسی بسر حدّ افراط»

زخمی شدن تمایل جنسی در دوران گذشته بواسطه عقائد اوهامی و خرافی سبب شد یک مرتبه جهش بکند و یک دور 180 درجۀ بزند و از حضیض ذلّت باوج عزّت برسد و امثال برتراند راسل ها را بجزاف گوئی وا دارد. برتراند راسل می گوید:

باید بکلی اخلاق کهن را نسبت بتمایل جنسی واژگون کنیم و از نو اخلاقی نوین بنیاد کنیم زیرا آن علل و اسبابی که سبب ایجاد اخلاق کهن بود بکلّی بر داشته شد. آن عِلل عبارت بود از مالکیت مرد نسبت بزن. حسادت مردان. کوشش مرد برای اطمینان بپدری خود. اعتقاد مرتاضانه بپلیدی رابطه جنسی. احساس پلیدی زن نسبت بخود در ایّام عادت و بالاخره عوامل اقتصادی که زن را همواره نیازمند بمرد می کرده است.

می گوید این اسباب چنان که واضح است. یا ریشه تعدّی و ستم گری داشته یا از خرافاتی ناشی شده است و یا شرائط محدود زندگی آن وقت چنین ایجاب کرده است و الان همه آن ها بر چیده شده زیرا مالکیت مرد نسبت بزن که از بین رفته و اطمینان پدر بودن هم اگر در قدیم بواسطه کنترل عمل زناشوئی انجام می شد امروز لازم نیست زیرا وسائل ضدّ آبستنی و قرص های ضدّ آبستنی کشف شده و نمی گذارد در ایام روابط آزادانه نطفۀ برگزار شود. از این جهت امروز دیگر ازدواج اختصاصی بین زن و شوهر مفهوم ندارد. باید روابط کاملا آزاد باشد.

احياناً اگر زنی بغیر از شوهر خود معشوقی دارد و یا مردی بغیر از همسر

خود معشوقۀ دارد. رابطه برگزار باشد ولی با استعمال کردن قرص های ضدّ آبستنی که تولید نسل نشود. و در وقت نسل گیری تنها از راه قانونی زناشوئی زن و شوهر رسمی عملی شود. تا اطمینان پدر بودن هم محفوظ بماند. و در این باره بقدری پا فشاری می کند که می رساند کار را بجائی که در مقام موعظه بمردان بر آمده و می گوید: بمردان هم باید توصیه شود بترك حسادت. «در طریقی که من پیشنهاد می کنم راست است که زوجین را از وفا داری نسبت بیک دیگر مبرّی می دارم. امّا در عوض تکلیف دشوار منکوب کردن حسادت را بعهده شان را می گذارم. يك زندگی هشیارانه بدون تسلط بر نفس غیر ممکن است. در این صورت بهتر است يك احساس شدید و مزاحم را چون حسادت تحت انتظام در آوریم و نگذاریم مانع نموّ عمومی احساسات عاشقانه بشود. اشتباه اخلاق قدیمی در آن نیست که کفّ نفس را توصیه می کند بلکه در آنست که در مورد استعمال آن اشتباه می نماید (مقصود راسل آنست که قدماء از لحاظ اخلاقی به کف نفس توصیه می کردند من نیز به کفّ نفس توصیه می کنم امّا نظر قدماء در کف نفس باین بود که غریزه جنسی محدود گردد و نظر من باین است که جلوی حسادت در امر جنسی که نامش را غیرت گذارده اند گرفته شود. مردان آن گاه که با عشق بازی های همسران خود با دیگران مواجه می شوند و احساس ناراحتی می کنند. باید کفّ نفس و اغماض کنند. مزاحم آن ها نشوند. بلکه از آن مردان بیگانه که همسر محبوب آن ها را خوشحال و مسرور کرده اند تشکّر کند) راسل باز يك پيشنهاد دیگر برای بهبود نژاد می کند می گوید:

وقتی روابط جنسی بر این اساس قرار گرفت. اجتماع می تواند فقط بزنان

و مردان معیّنی که از لحاظ شخصی و ارثی واجد شرائطی باشند اجازه تولید نسل بدهد آن زنی که پروانه تولید نسل دارد از مردانی که از لحاظ ارثی ارجح شناخته شوند. برای تخم گیری و تولید نسل استفاده می کنند. در حالی که مردان دیگری که عشّاق خوبی هستند از حقّ پدری محروم خواهند بود (1)»

راسل می گوید: عقائد مرتاضانه هم بسوی زوال می رود. احساس پلیدی عادت زنانه هم بالا بردن سطح معلومات و ثابت شدن این كه يك عمل ساده وظائف الاعضائی بیش نیست می توان از بین برد.

عوامل اقتصادی که زن را اسیر می کرد دیگر وجود ندارد و...

پس بنا بر این باید بکلی اخلاق کهن در امر جنسی واژگون شود و اخلاق نوین جایگزین او گردد.

این بود خلاصه تئوری تمایل جنسی در دوران ما فوق ارزش خود که رسوائی آن بر همه ظاهر است و ما کاملا درباره مفاسد اجتماعی و روانی و بدبختی هائی که این تئوری بار می آورد در فصل اخلاق نوين و فصل فروید صحبت خواهیم کرد مراجعه شود.


1) زناشوئی و اخلاق ص 123

«ارزش واقعی تمایل جنسی»

همان طوری که ملاحظه فرمودید غریزه جنسی در هر دو قسمت تئوری خود قیافه واقعی خود را نشان نداده است. در مرحله اول زیر شلاق ها و تا زیانه های نا جوان مردانه مرتاضین و راهبان و... از هستی واقعی خود خارج گردیده. و در مرحله دوم باوج عزّت و عظمتی که در خور او نیست رسیده. و بهمین جهت در هر دو حال بد بختی های اجتماعی و روانی و ناراحتی های فکری زیاد برای بشر ارمغان آورده است (بلطف الهی درباره مفاسد غریزه جنسی بعنوان ارزش بما فوق خود در فصل اخلاق نوین و فروید بطور مشروح صحبت خواهیم کرد) زیرا در هر حال بشر راه انحرافی را پیموده و پی بحقیقت نبرده جز افرادی که مطالعات بیش تری داشته اند و اکتفاء نکرده اند تنها بگفته های ادیانی که در ممالكشان نفوذ داشته اند و یا افکار افراطی خودشان. بلکه تماسی هم با اسلام گرفته اند و پاسخ مشکل خود را شنیده اند زیرا یگانه دینی که احتیاجات اجتماعی و انفرادی، درونی و برونی بشر را بر وجه صحیح ارضاء می کند و صد در صد مطابق با واقع و حقیقت است دین اسلام است. این برنامه است که خط بطلان نکشیده بر روی تمایل جنسی و او را پلید معرفی نکرده و اجتناب از آن را غیر جائز دانسته و در عین حال بسر حدّ پرستش هم آن را نرسانیده بلکه قيافه واقعی آن را نشان داده است و اينك بعنوان شاهد چند آیه و خبر ذکر شود

قال اللَّه الحكيم: وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

قرآن کریم بقدری بغریزه جنسی اهمیت داده که یکی از نشانه های خدای را جفت خلق کردن بشر می داند و ضمناً بدو نکته روانی هم اشاره می کند که در اثر ازدواج سکونت طرفین ایجاد می شود و هم چنین مودّت و رحمت برگزار می شود.

پس قرآن کریم نه تنها غریزه جنسی را پلید نمی داند بلکه سبب ایجاد محبت و عاطفه معرفی می کند.

در جای دیگر دستور ارضاء تمایل جنسی را بر وجه صحيح مي دهد و حتى وعده می دهد که در اثر ازدواج ریشه فقر (که عامل بزرگی است برای منع ازدواج) را از بین ببرد.

قال اللَّه الحكيم: وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ و باز احادیثی که در ترغیب ازدواج رسیده زیاد است برخی از آن ها: قَالَ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: اَلنِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی. قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: تَزَوَّجُوا فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَّبِعَ سُنَّتِی فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِیَ اَلتَّزْوِیجَ. وَ فِي اَلنَّبَوِيِّ أَيْضاً: ما بُنِیَ بِناءٌ فِی الإِسلامِ أحَبُّ إلَی اللّهِ تَعالی مِنَ التَّزویجِ

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ فَلْیَتَّقِ اَللَّهَ فِی اَلنِّصْفِ اَلْآخَرِ وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: مِنْ أَخْلاَقِ اَلْأَنْبِیَاءِ حُبُّ اَلنِّسَاءِ (1)


1) تمام روایات در عروة الوثقى باب النكاح ص 685

وَ أَيْضاً قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: مَا أَظُنُّ رَجُلاً یَزْدَادُ فِی هَذَا اَلْأَمْرِ خَیْراً إِلاَّ اِزْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ. تمام این ها برخی از روایات و آیاتی است از اسلام که انسان را بواقعیت ارزش تمایل جنسی آشنا می کند. ملاحظه می فرمائید در عین حالی که مؤثّر در عبادت و دین و جزء خوی انبیاء و محبوب ترین بناء برای خداوند، ازدواج را معرفی می کند، در عین حال در چهار چوبه قانون ازدواج او را در می آورد، نه گناه ذاتی می داند و نه دعوت بگسیختگی و بی بند و باری می کند دستور ارضاء بر مجرای فطرت و تا حدّ اشتهای صادق در محیط قانون و نظم خانواده می دهد.

تعطیل کننده غریزه را اعراض کننده در زمان حیاتش و بدترین مرد ها در مماتش معرفی می کند: شِرَارُ مَوْتَاکُمْ اَلْعُزَّابُ. و از طرف دیگر کنترل کردن شهوت را نشانه رتبه بزرگ نزد خدا می داند: مَنْ عَفَّ خَفَّ وِزْرُهُ وَ عَظُمَ عِنْدَ اَللَّهِ قَدْرُهُ (1)هر که پاک دامن با شد بار گناهش سبك است، و نزد خداوند رتبه اش بزرگ است.

و تند روی در شهوت را سرعت در آفات می داند: مَنْ تَسَرَّعَ إِلی الشَّهَواتِ تَسَرَّعتْ إِلَیْهِ الْافاتُ، هر که بسوی شهوت ها شتاب کرد آفت ها و رنج ها بسویش شتاب کرد (2)

و باز فرمود: مَنِ اِشْتَاقَ إِلَی اَلْجَنَّهِ سَلاَ عَنِ اَلشَّهَوَاتِ، هر که آرزومند بهشت باشد خود را از شهوات کنار کشد (3)

این بود معنی ارزش واقعی تمایل جنسی و قیافه حقیقی آن بر شما خوانندگان


1) غرر الحکم ص 667

2) غرر الحکم ص 666

3) غرر الحکم ص 666

محترم است که بیش تر دقت و تأمّل کنید و دست از تعصب دینی و هم چنین تقلید کور کورانه از دنیای غرب بر دارید و با فراغت بال و عقل سلیم مقايسه و موازنه کنید، تا متوجه شوید، اسلام یعنی چه و برنامه اخلاقی او در غریزه جنسی یعنی چه قضاوت فرمائید امثال برتراند راسل ها می توانند عقده های ناشی از منکوب کردن تمایل جنسی را جبران کند یا اسلام؟ فروید ها پی بواقعیت غریزه جنسی برده اند یا اسلام؟ آیا اگر امثال فروید ها و راسل ها می آمدند قدری آشنا باسلام و دستورات او می شدند، اخلاق نوینی پیشنهاد می کردند.

آیا اگر گفته های قرآن بآن ها می رسید دَم از ابتکار علمی در باره اخلاق می زنند؟ آیا اگر معرفت بقوانین فطری اسلام پیدا می کردند، بعنوان علم و دانش اراجیف و اباطيل تحویل نسل بشر می دادند تا يك عده دل باخته، غرب زده تازه اباطیل آن ها را در بلاد اسلام بعنوان علم و دانش برُخ اسلام و قرآن بکشند؟ این ها سئوالاتی است که با دقت و وجدان سلیم باید پاسخ داده شود.

«جای تمایل جنسی در میان تمایلات»

پس از حفظ جان و فراغت از تأمین غریزه ذات، احساس جنسی از سایر احساسات بمراتب سخت تر و مقدم تر است.

دیر وقتی است که انسان از ناحیۀ درندگان و آفات کشنده فکرش آسوده گردیده ولی باید گفت هنوز احساس جنسی تنها نیروئی است که بر تمام طبایع وی تسلّط دارد. و خواه نا خواه او را بمجاری مختلف و راه های گوناگون زندگی می کشاند.

خیال می کنیم که تحريك جنسی فقط در وحشی ها و آدمیان عاری از تمدّن رایج بوده است ولی اکنون در تمدن هائی که مردم بیش تر تأمین مالی و جانی یافته اند عوامل تحريك بيش تر وجود دارد و بخش وسیعی از زندگیشان را فرا گرفته.

تنها فرقی که بین وحشیان و این گونه ملل متمدن وجود دارد، اینست که آنان در تمام شئون زندگی خود که جنس نیز یکی از آن ها بود، خشونت و وحشی گری محدودی داشتند. ولی ملل متمدن با ظاهری آراسته و مرتب بتوسيع امور شهوت پرداخته اند.

هر نظامی که تمایل بعیّاشی و خوش گذرانی دارد و برای زندگی هدف های عالی تری در نظر نگرفته است. بیش تر احساس جنسی را در مردم تحريك می كند. چه مردم در این گونه ممالك فقط از غذا های مقوّی و بستر های گرم و نرم و نیروئی که از بطالت در وجودشان انباشته گرديده تحريك نمی شوند. ایشان امور زندگی خود را بآسان ترین راهی برگزار کرده و سپس فراغت بال و وقت آزاد پیدا می کنند

و از طرفی چون هدف های عالی روحانی در نظرشان نیست و فعالیتی در این زمینه ندارند، ناچار باید همیشه بتحريك عوامل جنسی پاسخ فوری بدهند.

جنس معمائی است كه در يك لحظه هم ضرورت دارد و هم زبان. زیرا از طرفی ادامه رشته حیات وابسته باین است که در میان طوائف بشر جفت گیری بطور مداوم عمل شود. و بنا بر این همه باید نیروئی داشته باشند که چون در برابر جنس مخالف قرار گرفتند، تحريك و موجبات تكثير نسل فراهم کنند. این نیرو باید آن چنان شدید و سر سخت باشد که هیچ فردی نتواند از آن سر بپیچد. ولی از طرفی دیگر اگر انسان بخواهد باین انگیزه نیرومند همیشه پاسخ مثبت بدهد مثل حيوانات بمكان نازلى سقوط می کند و سر انجام نتیجه این می شود که فعالیت غریزی و ضروریات جسمانی جایگزین افکار عالی گردیده و نگذارد آدمی بشئون جاوید انسانیت و حرفه های گران بهائی بپردازد. این وضع اجتماع را ویران و پایه های تمدّن را متلاشی می کند و سپس همه چیز رو بنابودی می رود.

میانجی گری بین این دو حالت متضاد در زندگی انسان کاری بسیار دشوار است، در جهان حیوانات غریزه اوقات فعّالیت های جنسی را معیّن می گرداند و پس از آن که کار خاتمه یافت و تخم نسل آینده در شکم مادّه مستقر گردید، زوجین از هم جدا می شوند. این جدائی باراده خود حیوان نیست، بلکه حاکی از نبودن تمایل جنسی در نهاد او می باشد.

امّا انسان در محدویت غریزه نیست و همیشه می تواند بامور جنسی اقدام کند. ولی از آن جائی که نباید کار جهان بی حساب و گزاف باشد، در برابر این آزادی مشکلات فراوانی پیش می آید و انسان بالاخره مجبور می شود که مشاعر

جنسی خود را تنظیم کند. بدین وسیله هدف صحيح تأمین نسل بوقوع پیوسته و از ناحیه طغيان شهوت لطمات فردی و اجتماعی زائیده نمی گردد.

انسان هر اندازه در تعدیل غریزه جنسی توانا باشد، در نردبان تکامل گام های رسا تری بر می دارد. زیرا بشر با فرو رفتن در لذاید جنسی از سایر هدف های زندگی غافل می گردد. و زندگی نباید یک نواخت باشد، بلکه طبق سنّت تطوّر باید هر روز اصلاحات بیش تر و وسائل بهتری در این صحنه بوجود آوریم.

هم چنین تعطیل غریزه جنسی برسم مقدس مآبی و کناره گیری از دنیا موجب تکامل نمی گردد، چه با این عمل علاوه بر آن که بار مشقت آوری بر خود تحمیل می کند و تمایلات بواپس زده گی می گر دایند. موضوع نسل نیز که یکی از هدف های زندگی است، متوقّف می گردد.

بنا بر اين تكامل واقعی انسان هنگامی شروع می شود که میان انگیزه های متضادّ و خواهش های گوناگون او توازن و همآهنگی ایجاد شود، یعنی محدودیت های جسمانی با آزادی روح و آسمان باز با زمین ظلمانی همه با هم محاسبه شوند.

زندگی در افق عالی تر عبارت از يك سلسله فعاليت هائیست که بخاطر ایجاد همآهنگی میان انگیزه های بشر می باشد. این را کسی نگفته کار آسانی است، چه انسان در این راه گاهی مجبور می شود که با خونابۀ جگر و اشک دیده گان خود را بمقصد برساند.

امّا از خلال این ناراحتی ها چهرۀ فروزان نیک بختی می درخشد و امتیاز و تكامل انسانی پدید می آید، انسان نیرو می یابد که لحظه ای خود را از میان قیود خفقان آور مادّیات زمینی رها کند و با موجود بزرگ تر و جهان کبیر بیامیزد

چه وقت زندگی از ناراحتی و رنج تهی بوده است. اگر مطلب این باشد که آزادی مطلق در تمایلات مادّی انسان را بخوشبختی می رساند. ما نیز با کسانی که میل بسقوط دارند هم عقیده ایم، ولی مطلب این چنین نیست. آزادی مطلق در تمایلات جسمانی، بشر را بحرص دائم و تباهی جسم و جان مبتلا می کند.

انسان بهمان نسبت که در نردبان تکامل اوج می گیرد، زحمت و هم چنین کامیابیش افزون می گردد، در مراحل پست زندگی نیز مانند چهارپان لذّت محدودی دارد و ناراحتی هایش نیز درباره اموریست که ببال پشه ای نمی ارزد. انسان در مراحل عالی هم چنان که با مشکلات زندگی نبرد می کند و متحمل زجر و تعب می گردد، در پیروزی نیز لذت غیر قابل وصفی برایش مقرر است. بنا بر این اگر رنج و کامیابی بتناسب هم پیش می روند، پس چرا ما بمتاع اندك قانع باشیم.

در این کتاب که موضوعش امر جنسی است، باید یادی هم از فروید بنمائیم زیرا وی تمام کوشش را بحدّ افراط آمیزی باین بحث مصروف داشته و کتابی هم در این زمینه بنام: Three Contributiohs To Thesexuei Theory نوشته است. وی سایر کتاب هایش نیز بر محور غریزه جنسی دور می زند و تمام احساسات بشر و زندگی او را ناشی از این غریزه می داند. بنا بر این اگر طفل از پستان مادر شیر می نوشد لذّت جنسی احساس می کند و اگر خود را باو می چسباند باز بتحريك غریزه جنسی است هم چنين كودك در تمام حرکات خود از غریزه جنسی استفاده می کند.

فروید برای اثبات این مطلب هیچ گونه دلیلی ندارد، جز آن که در مواردی

بحالات نادر و افراد منحرف المزاج متوسل می گردد.

فروید معتقد است که تمدّن نیز از غریزه جنسی پدید آمده چه بدین وسیله زن و مرد با هم اجتماع می کنند و اسل جدیدی بوجود می آورند، آن گاه مردم جدیدی با نیازمندی های تازه وارد صحنه اجتماع می گردند. این را فروید گفته ولى مطلبی است که از فرط سادگی نیازی ببیان ندارد تا چه رسد آن را از ابتکارات مغز فروید و افکار اختصاصی او بدانیم.

چیزی که وی ابتکار کرده اینست که می گوید آدمیان نخستین پدر خود را کشتند، زیرا نسبت بمادرشان تمایل جنسی پیدا کرده بودند و پدر را مزاحم خود می دیدند. پس از کشتن پدر فرزندان دچار اشکال عجیب تری شدند، یعنی این بار میان خودشان بر سر مادران نزاع در گرفت. خلاصه با هم صلح کردند و مشاعر شهوت را از حریم مادر کنار بردند. این واپس زدگی منشأ پیدایش تمدّن بود. پس از آن که پدران کشته شدند دین نیز پدید آمد زیرا فرزندان از کردۀ خود پشیمانی یافته و با گرامی داشتن یاد پدر او را بشکل یکی از حیوانات تجسّم داده و بعبادت آن پرداختند. این فکر رو بتکامل رفت و مردم با یکی از خدایان آشنا شدند، امّا هنوز ادیان بمیان نیامده بودند. ادیان که آمدند باز قدم از دایره غریزه جنسی بیرون نگذاشتند. چه مسیح پدر خود را کشت و خود بجای او خدا گردید. درست مانند این که فرزندان اولی بشر پدران خود را کشتند تا نسبت بمادرشان مقام او را حائز کردند (1)

فروید با این زور و چرند گوئی تمام زندگی انسان را در پرتو احساس جنسی


1) اصول روانکاوی فروید از قسمت مذهب و مفهوم خدا

برده است ولی هیچ گاه آدمی برای تصدیق کردن باهمیت انگیزه جنسی نیازمند نیست که چنین خرافاتی را سر هم کند.

همه می دانند که زندگی بر غیر اساس مشاعر جنسی بر پا نخواهد ماند، دو جنس مخالف با هم می آمیزند و تشکیل خانواده می دهند، و در خانواده نیز احساسات پدری و عواطف مادری و دوستی و مهر پدید می آید. پدر بخاطر فرزندانش بکار و فعالیت می پردازد. و چون در تنازع و تزاحم با محیط خارجی قرار می گیرد و از طرفی هم حسّ غلبه او را از داخل تحريك می كند در نتیجه ابزار جدیدی برای تولید و ترقّیات علمی بمیان می آید.

صنعت نیز از غریزه جنسی بمیان آمد، زیرا صنایع در ابتداء بمنظور رفاه بزم جنسی و لذاید و تفریحی که دو جنس مخالف می خواستند بود و سپس رو بتوسعه نهاده شامل تجمّلات زندگی گردید. مرد برای آن که خود را در برابر زن نیرومند و با شهامت جلوه دهد، هر روز فعّالیت تازه ای آغاز کرد و زن نیز برای آن که مرد را مسحور خود کند بجمال و دلربائی پرداخت و لیاقتش را از طریق خانه داری و تدبیر امور منزل ثابت کرد.

پس می بینیم در تمام موارد غریزه جنسی رُل اصلی را بعهده گرفته و اوضاع زندگی پدید آورده است، اگر چه در زندگی زن و مرد چیزی نمی توان یافت که از دور یا نزديك ارتباطی با غریزه جنسی آنان نداشته باشد، ولی باز نمی توان گفت که تمام زندگی دارای يك انگيزه و معلول يك عنصر واحد است. چنين اشتباهاتی را کودکان مرتکب می شوند.

فروید نیز با آن همه نبوغش زندگی را بر اساس انگیزه های جنسی تفسیر نموده و تا آن جا که توانسته دامنه این بحث را کشیده است.

مناسبت دارد برای این که کاملا مطلع از نظریه فروید بشویم و هم چنین تا حدّی از علل روانی که فروید را معتقد بچنین عقیدۀ نموده شویم و سپس بطلان عقیده او روشن شود فصلی بعنوان فروید باز نمائیم.

«فروید»

اشاره

زیگموند فروید در روز 6 مه 1856 در شهر (فريبرك) از توابع موراوی در دامن پدر و مادر یهودی خود بدنیا آمد، وی چهار سالگی به وین پایتخت اطریش رفت و در آن جا اقامت گزید.

فروید هنگام تحصیل از لحاظ مذهب و نژاد خود مورد سر زنش و تحقیر هم ردیف هایش قرار گرفت.

فروید ابتداء در دانشکده پزشکی وین نام نویسی کرد و پس از 12 سال تحصیل در رشته امراض عصبی متخصص در این قسمت شناخته شد و در یکی از بیمارستان ها بکار پرداخت. وی در ضمن کارش متوجّه شد که نظریه های دانشمندان راجع بامراض مکفی نیست و نباید تمام اعتراف های روحی را فقط معلول دستگاه اعصاب بدانیم. سپس برای تکمیل مطالعات خود بخرج دانشگاه بپاریس رفت و تحت تعليم «شاركو» مشغول کار شد.

فروید پس از چند ماه اقامت در فرانسه به وین بازگشت در حالی که تغییرات بزرگی در افکارش پدید آمده بود، وی تمام اعتراف ها و مرض های روحی را بر اساس جنس دانست و گفت غریزه جنس بزرگ ترین غرائز انسان است. (1)

تا این جا شرح مختصر حال فرويد بود. اينك برای تحقیق در چگونگی عقیده وی و علل روانی آن قدری صحبت کنیم:

فرويد بی شكّ نابغه بزرگی بود، نظریات روانی وی تنها در مرز روان شناسی


1) اصول روانکاوی فروید و فرويد و فرویدیسم

و مباحث تعليم و تربیت توقّف نکرد و آثار آن در بیش تر قسمت های زندگی بشر در ادب و هنر و طبّ و تجارت و سائر شئون هویدا گردید. مهم ترین تأثیر نظریّات فروید را در زندگی اجتماعات اروپا و آمریکا می بینیم که از راه تقلید کشور های شرقی نیز از آن استقبال شایانی نمودند.

نظريّه عقل باطن (ضمير مخفى) و كشف جهات مختلف جنس فروید را رهبر انقلابی دامنه دار نمود. گر چه نظریات بسیار دیگری هم باز در روان شناسی مخصوصاً در آمریکا پیدا شد ولی افکار فروید هم چنان مانند خون در رگ های جوامع بشری بجریان خود ادامه داد، و تحوّلات فکری نتیجه داد.

آری فروید نابغۀ بزرگی بود و در افکار مردم بسیار نفوذ کرد ولی نابغه بودن دلیل نیست که هر چه او می گوید صحیح است و ابداً اشتباهات بزرگی در تفسیر روان انسان ندارد.

جمعی در مقام انتقاد از نظریات فروید مخصوصاً در باره این که چرا مسئله جنس را در تمام شئون زندگی انسان دخالت داده است چنین گفته اند که فروید همیشه در بارۀ بیماران روحی مطالعه می كرد و اشتباهاً احکامی را که از این موارد بدست می آورد بدون استثناء بر تمام افراد بشر اطلاق می نمود.

ولی نخستین انتقادی که بیش از هر چیز باید بفروید متوجّه نمود این است که وی پایه نظریّه خود را روی مادّی بودن انسان قرار داده و او را موجودی زمینی دانسته است.

فروید جز در موارد انحراف های روانی معتقد نیست که انسان می تواند عواطف و احساساتش را از محیط زمین بالا تر ببرد.

فروید در این نظریّه تحت تأثیر داروین واقع گردیده است و داروین پیرو فلسفه مادی محض بوده و زمین را از هر نیروئی که فوق مادّه باشد تهی می دانست (داروین صریحاً می گوید دخالت دادن اراده آفرینده ای در اوضاع جهان بمنزلۀ آنست که عنصر ما فوق الطبیعه ای را در جریان مکانیکی صرف وارد کنیم) (1)

داروین آن قدر این عقیده را محکم چسبیده که گوئی دانش پس از وی دیگر گامی بر نمی دارد و نظریّات جدیدی در آینده پیدا نخواهد شد، و حال آن که امروز دانشمندان اتمّ شناس در آستانه تحوّل نظریات جدیدی در بحث نشو و ارتقاء هستند.

و نکته دیگر آن که داروین در بحث پیدایش اولین مخلوق یا منشأ حيات در روی زمین بسرعت ردّ می شود. آن گاه داروین پرستان در این زمینه می گویند این موضوع نقش مهمّی در مباحث ما ندارد و گذشته از این دلیل قطعی این که ما را بحقیقت این مطلب برساند در دست نیست. آری دلیلی در دست نمی باشد ولی اهمیّت داشتن این موضوع یا مهمّ نبودن آن را باید از لحاظ نظر های متفاوتی محاسبه کرد.

مثلا نظر مادّی که فقط بدنبال محسوسات می گردد، هرگز نباید برای این موضوع اهمیّت قائل باشد زیرا وجداناً خودش احساس می کند که مسئله اولین مخلوق معمّائی نیست که بتوان با نیرو های مادّی آن را توجیه نمود، امّا فکر آزاد و نظر وسیعی که همیشه با حقیقت سرو کار دارد برای این موضوع حساب جداگانه ای باز می کند و با اهمیت تمام بدنبالش می گردد چه این بحث


1) بپاورقی انسان بین مادیگری و اسلام ص 17 مراجعه شود

مسیر اجتماعات بشر و زندگی مردم را براه دیگری تغییر خواهد داد.

نظر مادّیت که کاوش خود را منحصر بزمين و محسوسات آن نموده نیروی ما فوق الطبيعه را که خالق هستی جهان است منکر است. پس تمام اموری که مربوط باو می باشد از قبیل ارزش های اخلاقی و دین و عبادت خالق باید همه از بین بروند.

بدیهی است اجتماعی که بر پایه فلسفۀ مادّی بنا می شود، اجتماعی مادّی و صد در صد بی اعتناء به شئون روحانی و معنویّت است. چنین اجتماعی فقط بر محور منافع شخصی دور می زند و مردم در راه بدست آوردن آن هرگز ملاحظه وجدان یا افراد هم نوع خویش را نمی کنند هم چنین ایشان فقط جنبه های مادّی روان را نگریسته و هر چه از این حدود خارج است بنظرشان پوچ و نا مفهوم می آید.

داروین در میان دانشمندان عصر جدید از همه وضع خطرناک تری داشت حتی می توان فروید را نیز یکی از پیروان افکار فلسفی وی دانست. بنا بر این کجا ما می توانیم آراء فروید را بعنوان حقایق قطعی یا قضیه های مستدلّ علمی که هیچ گونه تحت شرائط و ظروف دیگری واقع نگردید تلقّی کنیم.

باز هم فروید پیرو داروین شده که شرف آدمیّت و امور روحانی و صفای معنوی را از انسان سلب می کند. البته این مطلب مبنیّ بر آنست که خلق آدم و عنایت مخصوص پروردگار را دربارۀ این موجود خرافات بشمرد.

هم چنین فروید تحت تأثیر داروین رفته که غرائز انسان را در امتداد و غرائز حیواناتی که قبلا در نردبان تکامل بوده اند دانسته و معتقد است که حدّ اعلای انسان با شرائطی مواجه گردید که غرائزش اندکی بحال تطوّر آمد و کم کم رو به رشد نهاد.

تمام این افکار بمبادی نظریه داروین اتّکاء دارند و بطوری که قبلا گفته شد، آن ها حقایق قطعی نیستند و يك سلسله نظریّات خاصی بشمار می روند بمزاج شخصی فرد مخصوصی وابستگی دارد، شرائط محیط داروین و تنفّری که عموم دانشمندان از کلیسا و دین پیدا کرده بودند در پیدایش این افکار سهم بسزائی داشته است.

ولی ما که با چنین شرائطی سر و کار نداشتیم هرگز نباید این نظریات را سر بسته بپذیریم و بخود جرأت ندهیم که با منطق صحیح علمی در بارۀ آن ها اشکال کنیم.

این که می گویند میان آسمان و زمین و بعبارت دیگر میان انسان و آفریدگارش ارتباطی نیست، باتّکای این عقیده است که طبیعت نگه دار زندگی در روی زمین بوده و عمل نشو و ارتقاء را انجام می دهد. یعنی طبیعت انسان را آفرید و اعضاء جسمانی و غرائز روانی باو بخشید.

ملاحظه می فرمائید که این سخن يك مقالۀ خنده آوری است که اروپائی ها تحت اجبار شرائط محیطشان بدان گرویده اند، ولی ما هرگز اضطراری نداریم که با آنان در این عقیده یکسان شویم.

اروپائیان برای این که ارتباطی با کلیسا نداشته باشند و بکلّی از شر زور گوئی های آن ها رها یابند منکر خدای کلیسا گشتند. خدائی که سال ها بنامش از مردم سواری گرفته می شد و مردم خدای دیگری که با خودشان در زمین زندگی می کرد بجای خدای اوّل نشانیدند که کلیسا و بساط زور نداشت و ضدّ و نقیض هائی از قبیل معمّای تثلیث بر افکار مردم تحمیل نمی نمود و نماز و روزه هم امّا کجا سزاوار است که ما نیز پیرو این ممالک باشیم. زیرا اوّلاً شرائط محيط ما

غیر از شرائط محیط آنان است، ثانیاً این مغالطه با هیچ گونه منطق علمی سازش ندارد. زیرا از شما می پرسیم طبیعتی که همه چیز را آفریده خودش چیست؟

اگر طبیعت حدود مشخّص و ماهیت معلومی ندارد با چه مجوّز عقلی و منطقی اندیشۀ خدا را از مغز دور می سازید و طبیعت را بجای او می نشانید؟

فرويد غرائز انسان را کشیده شده غرائز حیوانات می داند و البته این موضوعی است که داروین پس از کاوش هائی که در بارۀ اجسام موجودات و تطوّر آن ها نمود آن را نتیجه گرفت. وی فریب تشابهی که بین اعضاء انسان و بعضی حیوانات وجود دارد می خورد و غرور نظریه اش وی را معتقد می گرداند که چون این ها در جسم با هم شبیه اند ناچار در وظائف روحی و یا ساختمان روان نیز با هم یکی هستند.

این سخن بدون تردید اشتباه بزرگی است، زیرا درست است که موجودات زنده قدر مشترکی در شئون زندگی با هم دارند و حبّ بقاء و تلاش برای تأمین زندگی و هم چنین علاقه بحفظ نوع تولید نسل برای همه آن ها یکسان است ولی انسان بتنهائی دارای خصوصیتی ممتاز و عنوان جداگانۀ می باشد که با وجود آن نمی توان او را با سایر حیوانات یک جا تصوّر کرد.

مثلا پاره ای از حیوانات دارای حسّ بینائی یا شنوائی هستند و این دسته از آن هائی که فاقد این دو حسّ می باشند کاملا جدا بوده و تیپ ممتازی را تشکیل می دهند این موضوع بدیهی است و در اثباتش نیازمند بهیچ گونه جدل نیستیم، گاهی جدل کنندگان تسلیم این حقیقت شده و انسان را بنام این که عقل دارد. موجودی ممتاز می شمرند. یعنی قبول می کنند که با وجود آن که تمام حیوانات از هوش و فكر بهره ای دارند ولی با این وصف نمی توان هوش آن ها را با هوش انسان مورد

مقایسه قرار داد ولی همین آقایان در جای دیگر روح را شدیداً انکار می کنند البته این انکار نه برای آنست که مسئله روح واقعیتی ندارد بلکه اعتراف بوجود روح برایشان تکالیفی پیش می آورد که قبلا از طریق کلیسا گرفتار مشقّات آن بوده و سپس خود را رها ساختند.

خلاصه آن که حیوان بودن انسان نظریّه ایست که اگر از لحاظ زیست شناسی صحیح باشد در بحث روان شناسی قطعاً غلط است. زیرا ما را به نتائجی می رساند که واقع در آن ها صورت معکوس بخود می گیرد.

پس بنا بر این عامل اولی که تأثیر در روحیه فروید داشت فلسفه داروین بود که شمّۀ در توضیح و بطلانش سخن گفتیم، عامل دیگری که می توان گفت مؤثّر در روان فروید بوده عامل محیط زندگی وی در لا شعور وی بوده و اينك تشریح آن:

«عامل اثر بخش در ضمیر لا شعور فروید»

عامل دیگری که از نظر روان شناسی می توان گفت زیر بناء اعتقادات فروید گردید در ضمیر لاشعور وی:

منفوریتی بود که در طول زمان بین افراد مملکتش داشت و قدرت جبران و تلافی نداشت تا یک مرتبه واکنش آن محروميت ها انتشار چنین عقائدی بود و و اينك بیان منفوریت وی:

فروید یهودی بود و یهودیت همیشه در اقلیت منفوری بوده مخصوصاً در

کشور های مسیحی که همیشه مورد ظلم و ستم نصرانی ها بوده اند.

یهودیان اگرچه روزگاری در جهان اسلام آزادانه می زیستند ولی در جهان مسیحیت هرگز چنین رفاهی نداشتند.

مسیحیان لذّت می بردند از آزار آن ها، تنها در این عصر است که سیاست آن ها برای کوباندن اتحادیّه عرب و اسلام اقتضاء کرده که پشیبانی از یهود کنند) بطوری که با وجود حمایت سیاستمداره امروز باز مشاهده می کنیم که نقل می کنند در خود کشور آمریکا آگهی های کنار درب ورودی بعضی اماکن زده شده و نوشته است ورود سگ و یهودی ممنوع. و در آثار ادبی انگلستان شواهد بسیاری هست که یهودیان در گذشته و حال چگونه مورد تنفّر این ملّت بوده اند.

بزرگ ترین عیبی که یهود را متهم ساخته، این است که ایشان جماعتی مادی و پول پرستند و در این راه ملاحظۀ هیچ چیز را نمی کنند، ایشان برای بدست آوردن پول حتی حاضرند به پست ترین کار ها تن بدهند و ارزش های اخلاقی و آرمان را مایه زبان و محرومیت فرد از مادّیات می پندارند.

شکّی نیست که فروید در کودکی این اتّهامات را می شنید و در مقابل این اهانت های پی در پی احساساتی نیز در لا شعورش رسوب کرده و همواره او را بفكر انتقام وا می داشت.

فرويد بالاخره انتقام خوبی گرفت آراسته و معقول بطوري كه حتى هيچ يك از مسیحیان نتوانستند بر او ایرادی بگیرند.

فروید برای خود و هم کیشانش چنین انتقام گرفت، که گفت ای مردمی که ما را (یهود) سزاوار هر گونه تهمت دانسته اید و می گوئید که غرائز فطری مان

ما را بمنفعت طلبی و مادّیت سوق داده و معنویت و اخلاق را بی ارزش می شمریم شما هم اندکی باعماق روان خود غور کنید و در صدد پی جوئی و کاوش بر آئید. شما همگی از نظر سرشت یهودی و مادّی آفریده شده اید.

ما همه با غرائز مشترک زندگی می کنیم و ابداً روح و اخلاق و سرمایه های معنوی در کار نیست، نقاب سیاه و زشتی که بر چهره یهودیان می زنید بر صورت های خودتان نیز زده شده ولی آن را نمی بینید، این همان نقاب ماديت و منفعت جوئی است که تمام انسان ها در جدید و قدیم با آن می زیستند.

و باز تأیید بر مطلب آن که فروید اجتماع را غول تصوّر کرده و می گوید اجتماع همیشه در کمین فرد است تا او را برباید.

در لا شعورش نقش اکثریت مسیحی ها بود، می دید آن ها یهود را تعقیب می کنند و می خواهند نابودشان کنند، و هم چنین موقعی که فرد را دشمن اجتماع تصوّر می کنند و می گویند اجتماع برای فرد قیدی بوده که باید از شرّش رهائی یافت. باز در لا شعورش نقش اقلیت یهود بود که آرزو داشتند جهان را تسخیر کنند و سایر ملت ها را زیر پایشان نابود سازند.

و هم چنین در تصویر واپس زدگی که آن را منجرّ بمجرديت فرد و تشنّجات روحی و عصبی دانسته است باز در لا شعورش مقهوریت یهود و اضطراب و نوسان این ملت منفور را داشته است.

نظريات اساسی فروید تمام يك رشته مطالبی است که با اموری که در روان وى بعنوان يك فرد يهودی ذخیره شده بود بستگی داشت و بدون توجه بآن ها پاسخ می داد.

رقم پاسخ را ضمیر مخفی بطریق استحسان تهیه می کند تا بنا بگفته فروید بتواند با قیافۀ صحيح علمی آشکار گردد.

البته باید دانست که آن چه را راجع بتأثیر روح یهودیت در افکار فروید گفتیم تنها جنبه فرض داشت. یعنی اموری بود که در بارۀ او گمان می رفت. ولی در هنگام بحث هرگز باین گونه مطالب تکیه نمی شود و این شرحی که تا کنون نوشتیم تنها برای آشنا شدن بروحیه فروید بود که بدانیم مطالب او نیز از احساسات شخصی بر کنار نبوده است و اينك بيان اشکال:

«نخستین اشکال بر فروید»

نخستین اشکالی که بر فروید می توان گرفت این است که انسان را تحقیر کرده و او را مجموعۀ از غرائز و تمایلات مادّی محض دانسته است.

وی معتقد است که انسان نمی تواند از محدودیت های غریزی لحظه ای پا فراتر بگذارد و بکار های عالی یا اندیشه های روحانی و وارستگی روح بپردازد. این امور فقط در صورتی برای آدمی امکان خواهد داشت که مانعی پیش آید و غریزه را از مجرای طبیعی اش منحرف نماید.

بنا بر این انسانیت از نظر فروید بشكل فردی تصوّر گردید که در طول زندگی فقط بخاطر لذّت می کوشد.

این شخص اگر بلذّت خود رسید که هیچ بمطلوب خود رسیده و گرنه در صدد نیرنگ بر می آید و بهر وسیله شده می کوشد تا موانعی را که راه لذائذ را برایش مسدود ساخته اند از میان بردارد.

زهی خوشبختی اگر چنین شخصی موفّق شود که بر وی نگهبانان بخندد و با خنده اش آنان را فریب داده آرام و سر افراز بگذرد. بیش تر این نیرنگ ها را انسان نا خود آگاه بخاطر اشباع غرائز چاره ای می اندیشد و اگر چنان چه در بیداری موفّق به نیل آن نگردید بجهان خواب پناه می برد.

خواب دنیای وسیعی است که برای تحقق بخشیدن بآمال انجام نشده مهیّا گردیده است (تمام خواب ها از نظر فروید حاکی از يك تمایل واپس زده یا

يك تنفّر را پس زده می باشد)

بهر حال بنا بعقيده فروید فرد هرگز از لذائذ چشم نمی پوشد مگر آن که در برابر نگهبانان (موانع) تاب مقاومت را از دست بدهد و بدهد و دیگر نتواند نیرنگی بکار زند، و گاهی هم نقص عضوی سبب می شود که اجراء عمل غریزی متوقّف گردد، تمام این حالات باعث هیجانات عصبی و عقده های روانی است و طبیعت انسان را فاسد و نشاط زندگیش را از بین می برد.

«فروید مراحل پیدایش روان را سه چیز می داند»

*«فروید مراحل پیدایش روان را سه چیز می داند» (1)پیدایش روان را سه چیز می داند

اول - او I J: که شامل نیرو های شهوی است و نیروی جنسی پایه تمام آن ها بشمار می رود.

او: هم چنین داراى يك نیروی بی طرف نیز می باشد که حدود مخشصی ندارد و همواره تحت اختیار کسی است که بر او مسلّط گردیده است.

دوم - من اجتماعی ego: که با محیط خارج و اجتماع مواجه است. من: همواره سعی می کند که میان امور خارجی و تمایلات درونی انسان موازنه بر قرار سازد.

سوم - من برتر باضمیر Superego: نیروئی است که نمی گذارد «من» تحت تأثیر «او» واقع شود و بدین سان تمایلاتی که مخالف آداب و سنن اجتماعی هستند کنترل و سرکوب می گردانند، و آن زمانی پیدا می شود که کودک خود را به شخصیت پدر می چسباند چه در این هنگام عقیده اودیپ پدید می آید که نتیجه طبیعی تمایل جنسی ایست که فرزند نسبت بمادرش احساس می کند، كودك چون می بیند که پدرش مانع از اجراء این تمایل است ناچار در يك لحظه نسبت بپدرش هم احساس مهر دارد و هم احساس كين.

كودك: در مسیر طبیعی خود، خود را بپدر می چسباند و دختر نیز خود را


1) جامعه شناسی ارزش ها ص 96 و انسان بین مادی گری و اسلام ص 29 و فروید و فرویدیسم - ترجمه وکیلی ص 24

بمادرش و آن گاه ضمیر از ناحیه «من» پیدا شد، و تمایلات نا پسند جنسی را سرکوب نموده و انسان را از تعرّض زورمندان محیط خارج (پدر یا اجتماع یا دین یا رسوم) محفوظ نگاه می دارد.

این بود خلاصه مطالبی که فروید برای انسان بیان می کند. البته برای من برتر یا ضمیر که باصطلاح بعضی روانشاسان فرا خود می نامند این قسمت را تقسیم بر دو نموده یکی را بنام وجدان و دیگری را بنام خود آرمان یا خود ایده ال می نامند و اينك تشریح آن دو:

«وجدان»

وجدان در روان انسان نقش قاضی را بازی می کند و درباره افکار و اعمال فرد قضاوت کرده او را بر حسب مورد با احساس آرامش و سربلندی تشویق و یا باضطراب و ناراحتی تنبیه می نماید.

وجدان در واقع نماینده پدر و مادر است که درون افکنده و ذاتی فرد شده است و حالا همان وظیفه ای را که در ابتداء پدر و مادر انجام می دادند بعهده دارد و در باره افکار و اعمال فرد قضاوت و تشویق یا تنبیه می کند.

محتویات وجدان همه افراد یکی نیست بلکه وجدان هر کس تحت تأثیر شرائط متغيّر محيط، پدیده منحصر بفردی را تشکیل می دهد، بهمین جهت حتى اعتبار امور اخلاقی هم برای افراد نسبی است و بسابقه خانوادگی و تعلیم و تربیت آن ها وابسته می باشد.

مثلا محتویات و اوامر وجدان کسی که در يك محيط فاسد و ضد اجتماعی پرورش یافته با وجدان آن کس که در محیط تربیتش نظم و انضباط و پیروی از ارزش های اجتماعی حاکم بوده یکی نخواهد بود.

با این توضیح باید توجّه داشت که در جریان اجتماعی شدن ممکنست فرد ارزش هائی را کسب کند و طرز رفتاری را فرا گیرد و تکرار نماید که با ارزش های حاکمه در جامعه مغایرت دارد، باین معنی که ممکن است فرد در محیطی خاصّ که شرائط خاصی دارد و ارزش های معیّنی را پرورش می دهد اجتماعی شود ولی از

نظر ارزش هائی که میان اکثریت مردم رواج دارد و یا ارزش هائی که از حمایت طبقه حاکمه برخوردار است اجتماعی نباشد.

محتويات وجدان چون متضمّن تشویق یا تنبیه روانی فرد است بطور مستقیم در طرز رفتار افراد مؤثّر می باشد و معمولا خود با توجه بخواسته ها و اوامر فرا خود در تطبیق احتیاجات شخصی و محیط خارج می کوشد.

و اينك بيان قسمت ديگر:

«فرا خود یا خود آرمانی»

یعنی تصویری خیالی از آن چیزی که خوب و شایسته تلقّی می شود، و این تصویری است که پدر و مادر و سایر مربیّان برای كودك فراهم می آورند و او را در تحصیل آن تشویق می کنند.

مثلا اگر در فرهنگی بکودکان تعلیم داده شود که رقابت دارای اهمیّت بسیار است و افرادی که در کار خود رقابت می کنند افرادی موّفق هستند. ممکن است رقابت صفت خود آرمانی شخص گردد.

و «خود (1)» بکوشد تا اعمال و رفتار شخص مطابق با این صفت تنظیم گردد یا مثلا ممکن است در جامعه ای شجاعت و دلاوری مورد احترام و تحسین قرار گیرد و خود آرمانی افراد از ویژه گی های قهرمانان و دلیران حقیقی یا افسانه ای تشکیل یابد.

باید گفت که در حقیقت خود آرمانی نماینده ایده آل هائی است که شخص تحت تأثیر نفوذ فرهنگ برای خود قائل شده و می کوشد تا رفتار خود را با لوازم حصول این ایده آل ها مطابق و موافق سازد. چون خود آرمانی افراد را هم معتقدات و ارزش های جامعه تهیه می بیند از این جهت رفتار کلی فرد با رفتار جمعی همآهنگ می گردد با این وصف باید در نظر داشت که این مطلب تنها در کلیات صدق پیدا می کند و در هر جامعه آرمان های متعدّدی وجود دارد که سبب اختلاف شکل اجتماعی


1) من اجتماعی گاهی تعبیر به خود می شود

شدن در افراد مختلف می گردد، یعنی دوباره اجتماعی شدن بصورت محلّی یا طبقاتی صورت می گیرد و عمومیت ندارد.

در این جا تذکّر این نکته بی فائده نیست که در بعضی خانواده ها و فرهنگ ها خود آرمانی که تبلیغ و تکمیل می شود آن چنان تکامل یافته و بی عیب و نقص است که بسیاری از افراد در رسیدن بآن عاجز می مانند و این شکست باعث پیدایش تضادّ های درونی می گردد و این تضادّ ها بصورت مختلف مثل جرم و بیماری های روانی متظاهر می شود.

بطور خلاصه در نظریّه فروید چون مایه و ریشه من اجتماعی و من برتر (خود و فرا خود) را محیط تهیه می بیند. پس عوامل اجتماعی با تشکیل این دو پدیده بدرون فرد منتقل می شود و بدین شکل فرد اجتماعی می گردد.

این بود فشرده سخنان فروید درباره انسان و روان او.

ملاحظه می فرمائید که فروید اولین چیزی که منکر شده است ضمیر اخلاقی است بآن معنی که در علم اخلاق عنوان گردیده است.

واقع از نظر فروید عبارت از این مطلب است که ضمیر در وجود انسان از طریق موانع قهری که تمایلات فطری او را سرکوب می کند پیدا می شود و فقط کارش این است که انسان را از تعرّض قوای محیط خارج محفوظ نگاه می دارد.

هنگامی که فروید ضمیر اخلاقی را انکار نمود و بجای آن این گونه ضمیر منفعت جو را نشانید قهراً تمام ارزش های اخلاقی را نیز منکر می گردد، زیرا کار هائی که دارای ارزش اخلاقی است اصولا باید انسان در آن ها داوطلب باشد یعنی از منافع خود قدری چشم بپوشد و دیگران را فقط بخاطر آن که هم نوع او هستند

در لذائذ زندگیش سهیم و بهره مند گرداند.

چیزی که انسان را این گونه داوطلب می گرداند تنها ضمیر اخلاقی است که از نظر فروید ملغی گردیده و بالطبع نتائج آن نیز که عبارت از نیکی و ترحّم و عدالت و كمك قوىّ بضعيف و دستیگری ثروتمند از فقیر می باشد همه پوچ و نامفهوم بنظر می آیند.

ما هرگز بخيال بافی نمی گرویم اگر می گوئیم حقیقت غیر از سخنان فروید است و ضمیر اخلاقی قطعاً وجود دارد، چه این ضمیر گاهی انسان را وادار می کند در راه مصالح عالی تری که نفعش عاید خود او هم نیست آلامی را متحمّل گردد. هم چنین در راه آرمان از لذائذ بسیاری چشم می پوشد.

برای اثبات این مطلب شواهد بسیاری در اختیار است که اگر مایل نباشید از انبیاء و رجال نام ببریم، بشما صفحات تاريخ قهرمانان بشر و مردان مصلح روزگار را ارائه می دهیم.

فروید این جماعت را اقلیّت دانسته است اشکالی ندارد، زیرا وی از نظر تنگ مادیش بآنان نگریسته و با توجیهات نارسای خود در باره شان حرف هائی زده است ولی در لحظه های نورانی و صعود هنگامی که انبیاء و رجال مصلح پیش آهنگ بشریت بوده آنان را بهدف های انسانی نزدیک می ساختند، اقلیّت نبوده و مردم نیز هرگز با فشار و زحمت اطاعت آنان را برخود هموار نمی ساختند آنان انگیزه تسامی در نهادشان بود و داوطلبانه براه تعالی قدم می گذاردند.

داوطلب بودن در کار های نيك و هم چنین سختی کشیدن در راه افکار عالی و مصالح عمومی سخنی است که با عقیده فروید در باب ضمیر هیچ درست نمی آید

زیرا وی ضمیر را پدیدۀ نیرو های محیط خارج دانسته و ارزش های اخلاقی را نیز از نتائج قطعی آن حساب کرده است. سپس می گوید که انسان مجبور است با کمال اکراه از آن ها متابعت کند.

این بود خلاصۀ و مجملی از توالی فاسد عقیده فروید.

امّا در پایان کلام تذكّر يك نكته ضروری است و آن این که پایه فلسفه فروید در باره غریزه جنسی اصل لذّت گرائی (هدونیسم) است که می گوید تمام غرائز در پیدا کردن لذّت فعالیّت می کنند، و هر آن که آن ها را وا زده و ارضاء ننمائیم فعالیت خود را ناخود آگاه انجام داده و از راه صحیح خود منحرف خواهد شد و بدنبال لذّات خواهند رفت، و این تئوری امروز مورد قبول روان شناسان مادّی نیست چون این اصطلاح يك دواليسم (دو گانگی) بین روح و جسم ایجاد می کند.

لذّت يك حالت استشعاری است و این ادّعا که خود آگاهی سبب عادت می شود کاملا غیر علمی است (1)پس بنا بر این تئوری فروید اضافه بر این که مورد انکار فلاسفه الهی است مورد قبول فلاسفه روان شناسان مادّی هم نیست.

پس از نقل و انتقاد سخنان فروید مناسبت دارد اشارۀ هم باخلاق نوینی که برتراند راسل پیشنهاد می کند بشود. اگر چه بطلان و رسوائی اخلاق نوین او بجهت متفرّع بودن بر تئوری فروید ظاهر است.

امّا از آن جایی که در جوانان مملکت ما عموماً يك روح غرب زده گی است که تا موضوع تازۀ را از زبان بیگانگان شنیدند بدون بررسی صحت و سقم و توالی فاسد آن می پذیرند.


1) بمبانی روان شناسی اجتماعی ص 51 مراجعه شود

نا چاریم باین موضوعات واهی هم اشاره کنیم که مبادا جوانان تحصیل کرده ما فریفته سخنان واهی آن ها بشوند یا مثلا شخصیّت گوینده آن اباطیل پرده و حجابی بشود برای روشن نشدن بطلان کلمات آن ها و سبب شوه آن کلمات رسوخ در روحیّه ما کند.

«اخلاق نوین»

اشاره

برتراند راسل فیلسوف و جامعه شناس معاصر لندنی بدنبال تئوری فروید که (مبنی بر ابطال اخلاق کهن در امور جنسی بود و می گفت چون اخلاق کهن بر اساس محدودیت و ممنوعیت است و آن چه ناراحتی بر سر بشر آمده است از ممنوعيت ها و محرومیت ها و ترس ها و وحشت های ناشی از این ممنوعیت ها که در ضمیر بشر جایگزین گشته آمده است)

اخلاق نوینی پیشنهاد می کند که بعقیده خود در زمینه اخلاق جنسی می گوید از منطقی باید دفاع کرد که در آن احساساتی از قبیل احساس شرم و عفاف و تقوی و غیرت (حسادت از نظر او) و هیچ گونه احساس دیگری از این گونه که وی و امثال او آن ها را تابو می خوانند وجود نداشته باشد، معانی و مفاهیمی از قبیل زشتی، بدی و رسوائی در آن راه نیابد. محدودیت جنسی را فقط آن قدر می پذیرد که در مورد ممنوعیت های غذائی قابل پذیرش است.

وی در کتاب (جهانی که من می شناسم) در فصل مربوط باخلاق تابو - در پاسخ پرسشی که از وی می شود باین که آیا هیچ گونه پند و اندرزی برای کسانی که بخواهند درباره امور جنسی خط مشی درست و عاقلانه ای در پیش گیرند دارید؟ می گوید بالاخره لازم است که مسئله اخلاق جنسی را هم مانند سایر مسائل مورد بررسی قرار دهیم، اگر از انجام عملی زیانی متوجه دیگران نشود دلیلی نداریم که ارتکاب آن را محکوم کنیم.

آن گاه در پاسخ پرسش دیگر باین که بنا بر عقیده شما بايد هتك عصمت را محكوم ساخت ولی شما اعمال منافی عفت معمولی را چنان چه خسارتی ببار نیاورد محکوم نمی کنند. می گوید: بله، همین طور است. ازاله عصمت (بكارت) يك تجاوز جسمی در میان افراد است. امّا اگر با مسائل اعمال منافی عفّت مواجه آن وقت باید موقعیت را در نظر گرفت و ملاحظه کرد در چنین موقعیت حساس دلائلی برای ابراز مخالفت وجود دارد یا نه. خلاصه طرفداران اخلاق نوین نظرات خود را بسه دلیل مبتنی کرده اند:

1- آزادی هر کسی تا آن جا که مخلّ بآزادی دیگران نباشد باید محفوظ بماند.

2- سعادت بشر در گرو این پرورش تمام استعداد هائی است که در وجود وی نهاده شده است، خود پرستی و بیماری های ناشی از آن مربوط بآشفتگی غرائز است، آشفتگی غرائز از آن جا ناشی می شود که میان غرائز تبعیض شود، بعضی ارضاء و اشباع و بعضی دیگر هم چنان ارضاء نشده باقی بمانند. بنا بر این برای این که انسان بسعادت زندگی نائل آید باید تمام استعداد های او را متساوياً پرورش و توسعه داد.

3- رغبت بشر بيك چیز در اثر اقناع و اشباع کاهش می باید و در اثر امساك و منع فزونی می گیرد برای این که بشر را از توجّه دائم بامور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف کنیم یگانه راه صحیح این است که هر گونه قید و ممنوعیتی را از جلو پایش برداریم و باو آزادی بدهیم شرارت ها و كينه ها و انتقام ها همه از اخلاق خشن است. این ها است اصولی که اخلاق نوین جنسی را بر آن ها نهاده اند

اينك در مقام تحليل و تجزیه این سه اصل بر آئیم، چنان که ملاحظه می شود اصل اوّل فلسفی و اصل دوّم تربیتی و اصل سوم روانی است (1)

این سه اصل از مجموعه گفته ها و نظریات طرفداران این سیستم اخلاقی استنباط می شود و الاّ هیچ کدام از آنان باین ترتیب و تفصیل اصول سیستم اخلاقی خود را بیان نکرده اند.


1) مقالات جنسی مطهّری

1- اصل آزادی

طرفداران این سیستم اخلاقی از آن جهت باین اصل که تکیه گاه و احساس اصلی حقوق فردی بشمار رفته، تکیه کرده اند که بگمان آن ها این سلسله مسائل فاقد جنبه اجتماعی می باشند، زیرا بعقیده آن ها آزادی جنسى يك فرد بحقوق دیگران ضربه نمی زند فقط آن جا که پای فرزند و اطمینان پدری و فرزندی بمیان می آید، حقّ شوهر پیدا می شود و لازم می گردد که زن از باردار شدن از غیر شوهر قانونی خود خود داری کند و تا زمانی که وسائل ضدّ آبستنی در کار نبود لازم بود صیانت این حق مرد، زن عفاف و تقوی را رعایت کند تا نسبت بشوهر خود وفادار بماند. فعلا با وسائل موجود چنین ضرورتی در کار نیست.

بنا بر این در این جا درباره دو قسمت باید تحقیق شود: یکی این که آزادی را جز آزادی دیگران و لزوم رعایت آن ها نمی تواند محدود کند. دیگر این که روابط جنسی از ناحیه اطمینان پدر و فرزندی، با اجتماع و زندگی عمومی و حقوق اجتماعی ارتباط ندارد.

اما قسمت اول: باید ببینیم آن چیزی که آزادی را حق مسلّم بشر قرار می دهد چیست، بر خلاف تصویر بسیاری از فلاسفه غرب آن چیزی که مبنا و اساس حق آزادی و لزوم رعایت و احترام آن می گردد میل و هوی و اراده فرد نیست بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج و ترقّی و تکامل بوی داده است.

اراده بشر تا آن جا محترم است که با استعداد های عالی و مقدّسی که در نهاد

بشر است همآهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی بکشاند. اما آن جا که بشر را بسوی فنا و نیستی سوق می دهد و استعداد های نهانی را بهدر می دهد احترامی نمی تواند داشته باشد.

بسیار اشتباه است اگر تصوّر کنیم معنی این که انسان آزاد آفریده شده این است که باو میل و خواست و اراده داده شده است و این میل باید محترم شناخته شود مگر آن جا که با میل ها و خواسته های دیگران مواجه و معارض شود و آزادی میل های دیگران را بخطر اندازد.

ما ثابت می کنیم که علاوه بر آزادی ها و حقوق دیگران مصالح عالیه خود فرد نیز می تواند آزادی او را محدود کند.

بزرگ ترین تیشه ای که بریشه اخلاق زده شده بنام آزادی همین تفسیر غلطی است که از آزادی شده است.

وقتی از راسل سئوال شود آیا خود را بهيچ يك از سیستم های اخلاقی مقیّد می دانید جواب می دهد آری، ولی جدا ساختن اخلاق از سیاست کار دشواری است.

بعقيده من علم اخلاق بایستی بدین طریق عرضه شود فرض کنید فردی بخواهد فلان عمل را که برای خودش مفید بوده و در عین حال بهمسایگان خود ایجاد مزاحمت کند آنان دور هم جمع شده و خواهند گفت ما بهیچ وجه موافق نیستیم باید کاری کرد که او سوء استفاده نکند.

بنا بر این ملاحظه می شود که کار ما بيك امر جنائی مختوم می گردد. و این قضیّه کاملا منطقی و عقلانی است، روش اخلاق من عبارت از ایجاد همآهنگی

بين منافع عمومی و خصوصی افراد اجتماع می باشد (1)

این روش اخلاقی از لحاظ عملی بودن کم تر از مدینه فاضله افلاطون نیست راسل در اخلاق مقدّساتی برسمیت نمی شناسد. معانی و مفاهیمی که انسان آن ها را برتر از منافع مادّی شخصی خود می داند و بخاطر آن ها میل و خواست و اراده خود را محدود کند سراغ ندارد.

یگانه چیزی را که مقدّس می شمارد آزادی خواست و اراده و میل است، آزادی اراده و میل را فقط با مواجه شدن با میل و اراده دیگران در جهت مقابل قابل تجدید می داند، آن گاه گرفتار این بن بست می شود که در این صورت چه قدرتی می تواند آزادی شخصی را محدود کند و او را در مقابل آزادی های دیگران وادار به تسلیم و احترام نماید، می گوید منع و جلوگیری دیگران.

می گوید من که بخاطر منافع خودم می خواهم منافع دیگران را بخطر اندازم آن ها بخاطر منافع خودشان با یک دیگر اتفاق خواهند کرد و جلوی مرا خواهند گرفت و من ناچار تسلیم خواهم شد و اجباراً منافع خصوصی خود را با منافع عمومی همآهنگ خواهم کرد.

راسل می خواهد با این بیان منافع خصوصی را حافظ و نگهدار حقوق عمومی معرّفی کند همین جا است که عقیم بودن فلسفی اخلاقی او روشن می گردد.

بدیهی است اگر فرض کنیم همیشه افراد و گروه ها دارای قدرت و زور مساوی هستند و همیشه افراد و گروه ها آماده اتفاق و اتّحاد علیه متجاوز می باشند و هميشه يك فرد که دارای قدرت کم تری است تصمیم می گیرد علیه منافع اکثریت


1) جهانی که من می شناسم ص 64

گام بردارد. البته در این صورت فرضیه راسل درست از آب در خواهد آمد. امّا آیا همیشه افراد و گروه ها دارای قدرت مساوی هستند، آیا همیشه کسانی که مورد تجاوز قرار می گیرند آماده اتفاق و اتحادند، آیا همیشه فرد عليه منافع اکثریت تصمیم می گیرد، متجاوز تا بزور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست بتجاوز نمی زند.

اخلاقی که برتراند راسل پیشنهاد می کند قادر است تنها به ضعیفان توصیه کند که از زور نیرومندان بترسند، و بحقوق آن ها تجاوز نکنند، اما قادر نیست زورمندانی را که علیه ناتوانان اتفاق می کنند و اطمینان دارند که می توانند اعتراض آنان را با قوّه قهریّه پاسخ دهند بترك تجاوز توصیه کند چون که طبق این فلسفه عمل آن ها ضد اخلاقی نیست زیرا آن ها ضرورتی نمی بینند که منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ کنند.

این فلسفه اخلاقی بهترین توجیه کننده حق زورگوئی و دیکتاتوری است اینست که راسل شعار خود را در تمام عمر آزادی خواهی و حمایت از حقوق ناتوانان قرار داده است.

اما فلسفه ای که برای اخلاق ساخته است پایه های دیکتاتوری را استحكام می بخشد.

اما قسمت دوم از اصل اول:

این بخش مربوط باین است که ازدواج و تشکیل اجتماع خانوادگی تا چه حد جنبه خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی.

بدون شك در ازدواج تمتع شخصی و مسرّت فردی وجود دارد انگیزه افراد

در انتخاب همسر بهره مند شدن از مسرت و لذت بیش تر زندگی است.

اکنون باید ببینیم آیا از آن نظر که دو فرد بنام زن و شوهر می خواهند زندگی مشترك و مقرون بخوشی و مسرّتی تشکیل دهند و از شیرینی های زندگی بهره مند گردند. بهتر و عاقلانه تر این است که کانون خانوادگی را کانون خوشی ها و کامیابی جنسی قرار دهیم و حدّ اکثر مساعی خود را برای لذت بخش نمودن این کانون صرف کنیم و اما اجتماع بیرون، اجتماع بزرگ محیط کار و فعالیت و برخورد های دیگر باشد، یا بهتر اینست که لذائذ و کامیابی جنسی از محیط خانوادگی باجتماع بزرگ کشیده شود. کوچه و خیابان و مغازه ها و محیط های اداری و باشگاه های عمومی آماده انواع کامیابی های جنسی بوده باشد.

اسلام طریق اول را توصیه کرده است. اسلام اصرار فراوانی دارد که محیط خانوادگی آمادگی کامل برای زن و شوهر باشد. زن یا مردی که از این نظر کوتاهی کند مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته. اسلام اصرار فراوان دارد که محیط اجتماع محیط کار و فعالیت بوده و از هر نوع کامیابی جنسی در آن محیط خود داری شود.

فلسفه تحریم نظر بازی و تمتعات جنسی از غیر همسر قانونی و هم فلسفه حرمت خود آرائی و زینت زن برای بیگانه همین است.

کشور های غربی که ما اکنون کور کورانه از آن ها پیروی می کنیم راه دوم را انتخاب کرده اند. کشور های غربی در انتقال دادن کامیابی های جنسی از کانون خانوادگی بمحیط اجتماع بیداد کرده اند و جریمه اش را می دهند.

اگر زندگی و خوشی در زندگی را مساوی با اعمال شهوت بدانیم و چنین

فرض کنیم که هر کس بیش تر می خورد و می خوابد و عمل آمیزش انجام می دهد او سعادتمند است.

البته انتقال کامیابی های جنسی از کانون خانواده باجتماع بزرگ لذت بیش تری دارد، اما اگر بتوانیم تصور کنیم که اتحاد روح زن و شوهر و عواطف که تا آخرین روز های کهولت که تمایل جنسی فعالیتی ندارد باقی است برای زندگی ارزش بیش تر و بالاتری دارد.

اگر بتوانیم تصور کنیم که لذّتى كه يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش می برد با لذتی که از مصاحبت يك زن همه جائی می برد تفاوت دارد کوچک ترین تردیدی در این جهت نخواهیم کرد که بخاطر بهره مند شدن از مسرت بیش تر و آرامش بیش تر لازم است عواطف جنسی افراد محدود بهمسر قانونی کرده و محیط خانوادگی باین کار و اجتماع بزرگ را بکار و فعالیت اختصاص دهیم.

از همه مهم تر جنبه های اجتماعی مسئله ازدواج است، ازدواج تنها برای این نیست که زن و مرد از مصاحبت یک دیگر لذّت بیش تری ببرند. ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی ایجاد کانون پذیرائی نسل آینده است.

عواطف اجتماعی و انسانی در محیط خانوادگی رشد می کند. روح كودك را حرارت محبت فطری و طبیعی چند صد درجه پدر و مادر نرم و ملایم می کند. عواطف برادری تنها از خویشاوندان و هم خونی پیدا نمی شود عمده این است که دو برادر در يك كانون محبت بزرگ می شوند.

راستی اگر عواطف برادری که ناشی از کانون با صفا و پر مهر خانوادگی است از میان برود، آیا افراد اجتماع می توانند کوچک ترین عواطفی نسبت بهم

داشته باشند. می گویند در اروپا تا حدود زیادی عدالت هست و امّا عواطف بسیار کم است حتی در میان برادران و پدران و فرزندان عواطف کمی مشاهده می شود بر خلاف مردم مشرق زمین.

چرا برای این که این گونه عواطف در کانون های با صفا و صمیمی و پر مهر خانوادگی رشد می کند. امّا در اروپا چنین صفا و وحدت میان زنان و شوهران وجود ندارد و برای آن که در آن جا عواطف جنسی زن و مرد جنبه اختصاصی ندارد بلکه هر کدام بطور نا محدود می توانند لا اقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بهره مند شوند. تا این جا مربوط باصل اول که اصل آزادی بود و اينك بپردازيم باصل دوم که اصل لزوم پرورش استعداد های طبیعی انسان است.

2 - اصل لزوم پرورش استعداد های طبیعی

تجزیه و تحلیل اصل دوم: باستناد اصل لزوم پرورش استعداد ها گفته شده که تربیت سعادت مندانه برای فرد و مفید بحال اجتماع آنست که سبب گردد استعداد های فطری و طبیعی بشر بروز و ظهور کند و شکوفان و بارور گردند.

شکوفان شدن استعداد ها علاوه بر این که موجب مسرت خاطر و نشاط كامل فرد می گردد تعادل روحی او را حفظ می کند و او را آرام نگه می دارد و در نتیجه اجتماع نیز از او آسایش می بیند بر خلاف جلوگیری و تحت فشار قرار دادن آن ها که موجب هزاران ناراحتی و اضطراب و جنایت و انحراف می گردد.

گفته اند اخلاق جنسی کهن بدلیل این که مانع رشد و شكوفان شدن يك استعداد كامل طبیعی و فطری یعنی غریزه جنسی یا غریزه باصطلاح عشق است و عشق را خبیث می داند محکوم است.

اخلاق نوین بدلیل این که عشق را آزاد و محترم می شمارد و با موجبات رشد و تقویت آن بمبارزه بر نمی خیزد مزیّت و رجحان دارد.

ما برای این که بررسی کامل کرده باشیم، لازم است مطالب ذیل را رسیدگی کنیم

1- آیا اخلاق اسلامی با رشد طبیعی استعداد ها مخالف است.

2- اخلاق نو جنسی بزرگ ترین عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبیعی استعداد ها است.

3- رشد شخصیّت از نظر غریزه عشق.

«آیا اخلاق اسلامی با رشد طبیعی استعداد ها مباین است»

در این که یگانه دینی که اهمیت داده است باستعداد های طبیعی بشر و دستورات لازم داده است برای بفعلیّت رساندن آن استعداد ها دین اسلام است شکّی نیست.

قبل از آن که روان شناسان از راه علم ثابت کنند که باید همگی استعداد های طبیعی پروانیده شود اسلام از راه خدا شناسی این چنین به بشر دستور داده است که خداوند حکیم هر استعداد و هر عضوی که به بشر داده است روی حکمت و مصلحت است و باید تعطیل نشود پس بنا بر این اصل پروراندن استعداد های طبیعی گفته اسلام است و بحثی در آن نیست همانا صحبت در چگونگی پروراندن استعداد ها است، ما با ادلّه و براهین ثابت می کنیم که یگانه برنامۀ که می تواند بر وجه صحیح و دقیق استعداد های طبیعی را عموماً و استعداد جنسی را خصوصاً بپروراند برنامه اخلاقی اسلام است و بس نه برنامه اخلاقی برتراند راسل و فرويدها.

برخی از کوته فکران تصوّر کرده اند که اخلاق و تربیت اسلام با رشد طبیعی استعداد ها مخالف است. ایشان تعبیرات اسلام را در زمینه تهذیب نفس بهانه و متمسك قرار داده اند، مثلا از آیه شریفه قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها (بحقيقت آن کس رستگار شد که نفس خویش را پاکیزه نمود) استفاده کرده اند که قرآن پلیدی نفس را مسلّم دانسته و حال آن که از این جمله چنین استفاده نمی شود بلکه این آیه سه نکته را بما می فهماند:

1- آلوده شدن ضمیر انسان ممکن است.

2- پاکیزه کردن آن هم ممکن است.

3- پاکیزه نمودن نفس لازم و واجب است.

و این هر سه از نظر علم هم قابل قبولست، و باز سوء استفاده دیگری که کرده اند و در مقام انتقاد بر اسلام بر آمده اند این است که می گویند قرآن کریم نفس انسان را امّارة بالسوء معرفی کرده است و معلوم می شود از نظر قرآن نفس ذاناً شریر است و باید نفس شریر را کشت نه این که پرورانید و حال آن که باز چنین مطلبی را بقرآن نسبت دادن غلط است زیرا اگر اسلام نفس را در این جا امّارة بالسوء معرّفی کرده بجهت آنست که در حالات خاصی و بسبب عوارضی سر بطغيان و شرارت بر می دارد نه این که ذاتاً شریر باشد

و مؤیّد بر مطلب این که در جای دیگر بعنوان نفس لوّامه (نفس سر زنش کننده) و باز در جای دیگر بعنوان نفس مطمئنّه معرفی نموده است.

از مجموع این آیات استفاده می شود که از نظر قرآن کریم طبیعت نفسانی انسان مراحل مختلفی می تواند داشته باشد. پس اسلام در فلسفه نظری خود طبیعت نفسانی انسانی را شریر بالذات نمی داند و قهراً در فلسفه عملی خود هم مانند سیستم های فلسفی و تربيتى هندى و مانوىّ و مسیحی از روش نابود کردن قوای نفسانی و یا حبس با اعمال شاقّه آن ها پیروی نمی کند.

«اخلاق نوین یا بزرگ ترین عامل آشفتگی»

اخلاق نوین جنسی بزرگ ترین عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبیعی استعداد ها است، امثال راسل ها در مقام علاج سرکوبی تمایلات که منشأ بسیاری از بیماری های روانی و عقده ها می گردید بر آمدند.

امّا در مقام علاج بقدری افراط کردند که مثل معروف آمدند چشمش را خوب کنند کور کردند در عوض اخلاق نوینی پیشنهاد کردند که طرف عکس قضیّه بزرگ ترین عامل آشفتگی را فراهم نمودند. بعبارت دیگر تمایلات انسانی مدّتی رنج می کشید بجهت زیر سلطه قوانینی مانند قوانین بودا و مسیحیت بودن که ترقّی و تعالی انسان را در زخم کردن و منکوب نمودن تمایلات انسانی و تمایل جنسی می دانستند.

روان شناسان از راه علوم اثباتی و تجربی ثابت کردند که منشأ این همه عقده ها و حسادت ها و نگرانی ها که در اجتماع دیده می شود محرومیتی است که تمایلات عموماً و تمایل جنسی خصوصاً می بیند. این موضوع بسیار ارزنده بود که کشف کردند، كشف بسیار عالی بود امّا مداوای آن غلط واقع شد. در مقام علاج آمدند آزادی مطلق بدون قید و شرط بتمایلات و تمایل جنسی دادند و بعنوان اخلاق نوین مفاسد اجتماعی کنونی که داریم مشاهده می کنیم تحویل جامعه دادند مانند بی علاقه بودن جوانان بازدواج و منفوریت بچه پیدا کردن و حامله شدن بانوان و دل سردی بمحیط خانوادگی و هرج و مرج بودن نوامیس که در نتیجه آن همه دلهره گی و امراض روانی و قتل و غارت و ضعف اعصاب عمومی و کم شدن عواطف

درونی شد تا جائی که خود راسل ها پی بردند بمفاسد آن و دچار تناقض گوئی شدید شدند گاهی سخت از آزادی جنسی حمایت کردند و گاهی هم گفتند لزوم يك سلسله حدود و قیود اجتماعی در این زمینه لازم است. این نبود مگر این که توجهی باخلاق اسلام نکردند و از درك حقيقت باز ماندند.

«حقیقت چیست»

حقیقت این است که باید فرق گذارد بین سرکوب نکردن غرائز و بين آزاد گذاردن آن، اگر ما روی مبنای فطرت و خلقت آفرینش عمل می کردیم دچار این همه بدبختی نمی شدیم فطرت می گوید باید تشخیص داد که تمنّای تمایل تا چه حدّی صادق است و تا چه حدّی کاذب، چون گاهی تمنّای کاذب در تمایلات و بخصوص در تمایل جنسی پیدا می شود بطوری که حدّيقف ندارد شبیه عطش كاذب اخلاق نوین امضاء کرد که عطش کاذب تمایلات هم باید ارضاء شود غافل از آن که این عطش قابل ارضاء شدن نیست هر چه برود باز عطش او زیاد تر می گردد.

تا جائی که می بینیم بعنوان مثال در مرکز تمدّن (لندن) که مرکز اجراء اخلاق نوین است اشتهاء تمایل جنسی چه می کند. دقّت فرمائید:

لندن. خبر گذاری فرانسه. مجلس نمایندگان انگلیسی امروز با 244 رأی در مقابل 100 رأی موافقت کردند قانون مربوط بقانونی شدن مناسبات جنسی ذکور را با یک دیگر مورد بررسی قرار دهد این سومین اقدام در یک سال برای تجدید نظر و اصلاح قانون فعلی است. طرح پیشنهادی از طرف (لئوابس) نماینده حزب کارگر با اعتراض شدید (سرسیریدا سبورن) نماینده محافظه کار روبرو شد.

اسبورن نظریّه طرفداران این لایحه را دائر بر اين كه بيش از يك مليون منحرف در انگلستان وجود دارد بشدّت انتقاده کرد. او اضافه کرد ما این رقم را بپذیریم در حقیقت تصدیق کرده ایم که در میان نمایندگان مجلس عوام حدّ

اکثر 30 نفر گرفتار انحراف جنسی هستند (1)

و صد ها نظائر بد تر از این ها که قلم شرم دارد از نقل آنان. این ها نتیجه اخلاق نوین برتراند راسل فیلسوف زنده لندن است.

امّا اسلام روی مبنای حقیقت می گوید ارضاء تمایلات باید بشود ولی تا حدی که تمایل واقعیت دارد و صادق است اضافه از آن باید طبق مقررات اخلاقی کنترل شود، همانند روابط اجتماعی و امور اقتصادی که در آن ها گریزی نیست جز مراعات کردن مقررات اجتماعی و اخلاقی دلیل بر استثناء تمایل جنسی و سایر تمایلات از بقیه امور مربوط باجتماع نیست این است معنای عفّت و تقوی در غرائز و غریزه جنسی که برنامه اخلاقی اسلام امضاء کرده است.


1) کیهان - پنج شنبه 25/4/16 ص 16

«رشد شخصیت از نظر غریزه عشق»

یکی از موضوعاتی که در طول تاریخ جلب توجّه فلاسفه هر عصری را کرده است مسئله عشق است، عدّۀ طرفدار عشق و او را یکی از بزرگ ترین عوامل سازنده شخصیت می دانند، و عدّۀ مخالف و آن را کشنده شخصیت می دانند.

تفاوت اعتقاد در این است که مخالفین عشق را ناشی از غریزه جنسی دانسته و چون نزد ایشان غریزه جنسی مذموم است عشق هم مذموم است (البته این ها همان مرتاضين و راهبان مسیحی و نظیر آن ها هستند که طرفدار تعطیل غرائزند)

و طرفداران عشق می گویند عشق منحصر بعشق شهوی حیوانی نیست، بلکه يك نوع عشق الهی و انسانی هم داریم که با عشق ناشی از غریزه جنسی تفاوت کلّی دارد. در برابر این دو دسته عقیده جدیدی است که می گویند عشق منشعب از غریزه جنسی است فقط، ولی گاهی از صورت غریزه جنسی خارج شده و تبديل بيك عشق روحی و معنوی می شود.

بهر حال دانشمندان و روان شناسان روز همگی عشق را ستایش کرده اند هم غربی ها و هم شرقی ها با این تفاوت که ستایش غربی از آن نظر است که وصالش شیرین است و حدّاكثر بسبب از میان رفتن خودی فردی که زندگی را مکدّر می کند و بیگانگی دو روح منجر می شود و دو شخصیت بسط یافته و یکی شده توأم با یک دیگر زیست می کند و از حدّاکثر لطف زندگی بهره مند می گردند.

امّا ستایش شرقی از این نظر است که عشق فی حد ذاته مطلوب و مقدّس است بروح شخصیت و شکوه می دهد، الهام بخش است، کیمیا اثر است.

حافظ گوید:

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه بود *** این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

سعدی گوید:

هر که عشق اندر او کمند انداخت *** بمراد ويش بباید ساخت

هر که عاشق نگشت مرد نشد *** نقره فائق نگشت تا نگداخت

بهر حال عشق که سازنده بالا ترین شخصیت است چه بنظر شرقی و چه بنظر غربی در ظلّ تعالیم درخشان اسلام و کنترل اخلاقی اسلام بوجود می آید نه اجراء اخلاق نوین زیرا اخلاق نوین که دم از آزادی مطلق می زند غریزه جنسی را بصورت آسانی در میان زنان و مردان اجراء می کند و نمی گذارد ریشه بدواند تا تبدیل بعشق شود.

امّا کنترل اخلاقی اسلام فراغش يك نوع عشق ایجاد می کند. عشق بر سوز و گداز که در نتیجه دور از دسترس بودن محبوبه و هیجان روح و تمرکز قوای فکری در نقطه واحد از یک طرف و حکومت عفاف و تقوی بر روح عاشق از طرف دیگر تحوّلات شگرفی در روح ایجاد می کند و نبوغ می آفریند.

و وصالش نوع دیگر، آن مهر و رقّت و صفا و صمیمیتی که میان دو همسر در طول زمان در اثر معاشرت دائم و اشتراك در سختی ها و خوشی ها و انطباق یافتن روحیه آندو با هم که پس از خاموش شدن آتش شهوت باز در میان آن ها آن محبت عاشقانه دوام دارد (دوره پیری و فرسودگی) و این مطلبی است که نه تنها ما بر آن هستیم بلکه جملگی بر آنند در چند مورد خود برتراند راسل که مبتکر

اخلاق نوین است اعتراف کرده که بعنوان شاهد چند مورد آن را ذکر کنیم:

اصل اساسی عشق رمانتيك اين است که معشوق خود را بسیار گران بها و بدست آوردنش را بسیار دشوار بدانیم بهای زیادی که برای زن قائل می شدند نتیجۀ روان شناسی اشکال تصرّف وی بود (1)

و باز در جای دیگر گوید:

از لحاظ هنر مایه تأسف است که بآسانی بتوان بزنان دست یافت و خیلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد بدون آن که غیر ممکن گردد.

در جائی که اخلاقیات کاملا آزاد باشد انسانی که بالقوّه ممکن است عشق شاعرانه داشته باشد عملا بر اثر موفقیت های متوالی بواسطه جاذبه شخصی خود ندرتاً نیازی به توسّل بعالی ترین تخیّلات خود خواهد داشت (2)

از مجموع سخنان قبل قدری روشن شد معنی فطری بودن برنامه اسلام و عظمت دستورات آن در بارۀ ارضاء غریزه جنسی و کنترل آن.

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً یکی از نشانه های خداوند این است که از جنس شما برای شما جفت آفریده است و میان شما و آن ها مهر و رأفت قرار داده است.

ویل دورانت. این صفا و صمیمیت را که پس از خاتمه شهوت نیز دوام پیدا می کند این طور توصیف می کند:

عشق بكمال خود نمی رسد مگر آن که با حضور گرم و دلنشین خود تنهائی


1) زناشوئی و اخلاق ص 35

2) زناشوئی و اخلاق ص 40

پیری و نزدیکی مرگ را ملایم سازد، کسانی که عشق را فقط میل و رغبت می دانند فقط بریشه و ظاهر او می نگرند. روح عشق حتّی هنگامی که اثری از جسم بجا نمانده باشد باقی خواهد بود در این ایّام آخر عمر که دل های پیر از نو با هم می آمیزند با شکفتگی معنوی جسم گرسنه بكمال خود می رسد (1).


1) لذات فلسفه ص 134

«تفاوت غریزه جنسی در زن و مرد»

احکام عمومی که برای غریزه جنسی بیان شد نباید ما را از يك حقيقت مهمّ باز دارد و آن اختلاف طبیعت تمایل مرد است با زن.

و این اختلاف برای آنست که هر يك بوظيفۀ مخصوص خود بپردازد. خداوند هم چنان که جسم زن و مرد را مختلف خلق کرد. احساس و افکارشان را هم دگرگون ساخت تا هر يك وظيفۀ خود را ببهترین وجهی اجراء نماید.

مرد چون از نظر سازمان جسمی و عصبی عهده دار نبرد در محیط خارج است و باید قوت زندگی را تأمین کند بهمین نظر احساس شخصیت و انگیزه مغالبه نیز در او تقویت شده تا خوب بتواند در کشاکش اوضاع محیط بهدف های ویژۀ خود نائل آید.

مرد هیچ گاه باندازه زن فکر و بدن خود را بأمور جنسی نمی پردازد چه در غیر این صورت نمی تواند بوظیفه مهمّ خود که برطرف ساختن مشکلات محیط است اقدام نماید.

هرگز نمی گوئیم که مرد می تواند از زیر بار احساس جنسی فرار کند، زیرا این معنی با هدف زندگی ضدّ است.

ما می گوئیم مرد قادر است در کار هائی که تماس نزديك با مشاعر جنسی ندارد کاملا خود را آماده کند و نسبت بآن عنایت شدیدی داشته باشد و مرد هم چنان که می تواند بدنش را از تماس های جنسی برای مدّت نسبتاً طویلی بر کنار بدارد هم چنین فکرش را می تواند از آن فارغ سازد.

برای این که این دو هدف متقابل در وجود مرد بوقوع پیوندد. یعنی هم

در محیط خارج بتواند فعّالیت کند و هم بامور جنسی بپردازد. ناچار مشاعر جنسی در وی اندکی خفیف تر از زن نهاده شده است باین معنی که مرد جز هنگام زیادتی اسپرماتوزئید که باید خالی شود نسبت بزن هیجان و تندی تمایل جنسی ندارد. امّا زن این طور نیست بلکه اغلب اوقات پس از تحریکات موضعی موادّ جنسی را در وجود خود احساس کرده و بفکر خالی کردن می افتد.

احساس جنسی در زن بسی وسیع و عمیق می باشد زیرا اگر غیر از این می بود تاب تحمّل آلام دوران حاملگی و زایمان و رنج های ایّام رضاع را نمی داشت.

احساس جنسی در زن یک نوع سکر جنسی است و مانند مرد نیست که در اثر ازدیاد موادّ جنسی هیجان احساس باو دست دهد درست همان موقع که کار مرد پس از عمل خاتمه می یابد تازه نوبت بزن می رسد بار گران حمل و مشقات زایمان و زحمات دوران پرورش كودك و... اموریست که داخل احساس جنسی زن شده و از این جهت از آلام صرف نظر می کند. می توان گفت ساختمان جسمی زن مقتضی تمام این امور است. شهوت جنسی در مرد در حدود معینی تمرکز یافته ولی در زن چنین محدودیتی نیست. زن کم و بیش در تمام اعضای بدنش درك جنسيت نهفته و حتی هنگام مقاربت از مرد بیش تر مواضع احساس جنسی دارد.

بدنبال این اختلاف مهمی که زن و مرد با امتیازات طبیعی از هم فاصله می گیرند هر کدام بسوی هدف های مخصوص خود رهسپار می گردند.

البته تسهیلات لازم پیش بینی شده و ابزاری بتناسب وظیفه شان بآنان بخشیده اند بنا بر این نمی دانم چگونه این سخنان پوچی که در اطراف تساوی ابزار زندگانی زن و مرد براه انداخته اند صحيح تلقّی کنیم.

تساوی در امر انسانیت را آن روز اسلام اعلام کرد که فلاسفه یونان بحث می کردند که آیا زن روح انسانیت دارد یا نه و اثبات عدم انسانیت زن را می نمودند يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثي خلقت شما مردم نیمی از زن و نیمی از مرد است، یعنی زن و مرد دو پاره اند که مجموعاً بشریت را تشکیل می دهند و یا مثل معروف دو نیمه از يك سيب هستند ولی مساوی بودن آن دو در انسانیت بغیر از تساوی آن هاست در وظائف زندگی.

آیا این انجمن ها و این نطق های غرض آلوده قادرند که طبیعت اشیاء جهان را دگرگون سازند.

آیا می توانند مرد را در امور ولادت و حاملگی و شیر دادن با زن شريك گردانند آیا مگر وظائف بیولوژیکی امکان دارد که با چگونگی جسمی و روانی توأم نباشد یعنی افکار زن و عواطف و روحیاتش طوری مرتب گردید. که بخوبی از عهده وظائف دشوار بر می آید.

مادر شدن با تمام لوازمش از نرمی احساسات، فداکاری، شکیبائی، تحمل زحمات و مراقبت دقيق كودك و... تمام مربوط بچگونگی حالات روانی و عصبی و فکری زن می باشد.

زن با چنین روحیه و با این گونه مشخصات روانی عهده دار شغل مادری می گردد و با همآهنگی شگرفی پیش می رود.

رقّت عواطف و حساسیت وجدان حیات عاطفی زن را تأمین می کند و نیز انگیزش نیرومندی که در احساسات وی نهفته هرگز با جهات فکری جور نمی آید.

خلاصه مادر باید این چنین باشد تا بتواند كودك خود را تقويت كند. كودك

در لحظات نخستین همواره بپاسخ مثبت نیاز دارد و این عاطفه است که فوری بکمکش می شتابد و بدون هیچ درنگ بخواسته های او جواب می گوید.

ولی عقل تندی و کندی دارد گاهی مثبت است و زمانی منفى. كودك كجا طاقت چنین روشی در تربیت خود دارد، این بود مقام طبیعی زن که با پیروی از هدف ویژه خود بوظائف اصلی و طبیعی خود عمل می کند.

از طرف دیگر مرد دارای تکالیفی است که باید خود را برای انجام آن آماده کند، وی باید در محیط خارج با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند، گاهی با درندگان وحشی و زمانی با سایر قوای طبیعت مواجه می گردد و گاهی نیز نظام و مقررات اقتصادی جلوی پایش را می گیرند و برای بدست آوردن ساز و برگ زندگی او را بتلاش و کوشش می اندازند. در هر حال وی باید با تمام این مشکلات بسازد و از خود و زن و فرزندانش حمایت کند.

بدیهی است که این وظیفۀ مهم را نمی توان بكمك عاطفه انجام داد.

عاطفه مبنای ثابتی ندارد و هر لحظه وضعش دگرگون است، عاطفه بدرد کار های مادری می خورد که آن ها نیز حالی بحالی و دارای شرائط و احوالی متنوّع و دگرگونند، امّا در شئون خارجی که حتماً باید انسان ثبات و اراده در مورد آن ها بخرج دهد نمی تواند از عاطفه كمك گرفت. تنها فکر است که قبل از اراده بکاری در بارۀ مقدّمات و نتائج آن محاسبه می کند و مانند عاطفه نیست که بدون تأمّل کاری را فوراً انجام دهد. فکر وسائل بهتری را بمنظور نائل آمدن بهدف برای انسان فراهم می آورد. شکار و بدست آوردن طعمه، اختراع ابزار، طرح نقشه های سیاسی و جنگی و اقتصادی ایجاد ملّی و امنیت و تمام هدف بشر در زندگی

بوده و باید فکر را در بارۀ آن ها بکار انداخت و امّا عاطفه کار را اصلاح نمی کند زیرا هر لحظه حالت بخصوصی دارد، این هم مقام طبیعی مرد بود که هدف های ویژه وی را تأمین می کند.

بخش مهمّی از اختلافات زن و مرد با سخنان گذشته ما روشن شد، برای توضیح می افزائیم بسیار دیده ایم که مرد در کار های خود استقامت عجیبی دارد و قسمت اعظم نیروی و فکر خویشتن را بآن مصروف می دارد ولی از لحاظ جنبه های عاطفی ناچیز و کم حوصله و بسی زود رنج می باشد. مرد مانند کودکان عواطف مستقرّی ندارد. امّا زن عواطف بسیار عمیق و احساسات بی شائبۀ نسبت بشوهرش ابراز داشته و با تمام قدرت می کوشد که وسائل آسایش وی را فراهم آورد.

امّا همین زن موقعی که دیده خود را بمسافات دور و درازی دوخت قدمش در میان عمل می لغزد و جز در امور مربوط بطبیعت زنانه از قبیل پرستاری و بچه داری و آموزگاری مقاومت و استقامت از خود نشان نمی دهد.

هنگامی كه يك زن وارد امور تجاری می گردد باز بندای عاطفی پاسخ داده و باشتياق آن که مرد دلخواه خود را بیدار کند کوشش می نماید هدف نهائی زن در هر کاری تربیت فرزند و سر و سان یافتن در زندگی خانوادگی است وی هیچ گاه نمی تواند علاقه خود را از خانه و خانواده و فرزند باز گیرد جز آن که موانعی اجبار کننده از قبیل نیاز بمال جلوی احوال طبیعی او را بگیرند.

این ها بود شمّسۀ از تفاوت های زن و مرد که از غریزه جنسی آغاز می شود و بدنباله آن در حالات روانی و جسمانی تفاوت هائی پدید می آید که بر حسب اقتضای هر حالت و طبیعت کار هائی مختصّ باوست، اينك برای تکمیل مطلب مناسب می بینیم فصلی بعنوان تفاوت های زن و مرد باز کنیم.

«تفاوت های زن و مرد»

1- تفاوت جسمانی

اشاره

در این که زنان و مردان از نظر جسمانی اختلاف کلّی دارند (که حاصل اختلاف و تمایز جسمانی آن ها نیرومندی مرد و ضعف و ظرافت زن است) شاید کسی را تردیدی نباشد و اينك بررسی اختلافات باجمال:

«قلب»

قلب زن و مرد متوسط بمقدار 60 گرم با هم اختلاف دارند یعنی قلب یک مرد بطور متوسط 300 گرم و قلب زن 240 گرم است و بهمین نسبت سبک تر و کوچک تر از قلب مرد است.

«مغز»

از لحاظ مغز نیز در حدود یک صد الی 200 گرم مغز زن از مرد کم تر است زيرا بطور متوسط مغز مرد 1200 تا 1400 گرم وزن دارد و از زن 1070 تا 1300 گرم می باشد.

تو پینارد پس از امتحان یازده هزار مغز زن و مرد اروپائی حدّ متوسط مغز مرد را 1361 گرم و از زن را 1200 گرم معین نمود.

«نکتۀ در جمجمه»

البته معلوم است که جمجمۀ مرد و زن به نسبت مغز این دو با هم متفاوت

است یعنی از زن در حدود 15 در صد از جمجمۀ مرد کوچک تر است امّا مرموز و لطیف آن که دانشمندان فنّ طبق بررسی هائی در یافتند هر قدر علم و مدنیّت در بشر افزون تر شود وسعت جمجمۀ مرد بیش تر می شود، امّا در زن رو بتنزّل است.

گوستاولوبون دانشمند فرانسوی در کتاب تمدّن عرب و اسلام می نویسد طبق تحقیق دانشمندان فنّ حجم جمجمۀ در زنان امروز از حجم جمجمۀ زنان غیر متمدّن قدیم کوچک تر است و از مرد قضیّه کاملا بعکس است.

برخی تصوّر می کردند کثرت موادّ نخاعی مغز مربوط به بلندی قامت است ولی این حقیقت بثبوت پیوسته است که مغز سر اسکیمو ها ساكنين مناطق منجمده قطب شمال که عموماً کوتاه تر از استرالیائی ها هستند بمراتب بیش تر است چنان چه مغز گروهی از اسکیمو ها آزمایش شده و در حدود 1474 گرم بوده است و از استراليائی ها 1400 و در همین اسکیمو تفاوت مغز زن و مرد باز مانند سایر نقاط است یعنی مغز زنان بمقدار زیادی از مرد کم تر است.

سپتیزکا، دانشمند فیزیولژیست آمریکایی پس از بررسی های فراوانی که در این زمینه از مغز های افراد مختلف نموده است می گوید باین نتیجه رسیدم که هوش و ذكاوت و فهم و ادراك و استعداد باكثرت موادّ نخاعی یا زیادی وزن مغز سر نسبت مستقیم دارد چنان که وزن مغز سر غالب فلاسفه و حکماء را که بررسی نمودند این حقیقت را بی درنگ تصدیق می نماید.

«قامت»

قامت زن بطور متوسط در حدود 12 تا 15 سانتی متر از قامت مرد کوتاه تر

و بهمین نسبت در حدود 5 كیلو گرم تفاوت وزن دارند.

«ضربان نبض»

در ضربان نبض با سنجش هائی که بعمل آمده حدّ متوسط در میان اروپائی ها 72 ضربه در هر دقیقه و بین سیاهان آتازونی 74 ضربه در دقیقه و بین هندو های آمریکا 76 ضربه در دقیقه اندازه گیری شد ولی در هر نقطه جهان سرعت ضربان نبض زن بعلّت ضعف قوای او نسبت بمرد از مرد بیش تر است این اختلاف در هر دقیقه بین 10 تا 14 ضربه است چنان که از حیوانات مادّه نیز ضربات نبض سریع تر است در شیر مادّه 7 ضربه بیش تر از شیر نر و در گاو مادّه 20 ضربه بیش تر از نر می باشد.

«حواسّ خمسه»

طبق تحقیقات فیزیولژیست ها گرچه مردم قارّه ها و مناطق مختلف بر حسب احتياجات هر يك بحاسّۀ مخصوصی نسبت بیک دیگر متفاوتند مثلا در حسّ شامّۀ اهالی آن دامان (ساکنین جزائر بين شبه جزیره مالا کا وسیلان) از يك مسافت دوری بوی میوه را حسّ می کند و مردم كالموك (از قبائل آلثائی در مغولستان غربی) نوعاً قوّه باصره آن ها قوی تر از سایر مناطق است، امّا در همه جا زنان از این حواسّ پنج گانه نصیب کم تری دارند حتی از قوّۀ لامسه که در مناطق مختلف تا حدودى نزديك بهم است ضعيف ترند.

زنان بعلت ضعف قوّه لامسه است که می توانند درد فراوان و سخت زایمان را كم تر درک کنند این اختلافات در حیوانات نر و ماده نیز تجربه شده است.

«حرارت بدن»

هر چند برای حرارت بدن آزمایش های جهانی و عمومی بعمل نیامده ولی تا آن جا که آزمایش شده حرارت بدن ملل مختلف با هم متفاوت است.

مثلا حرارت بدن فرانسوی های شمالی در حال طبیعی 37/2 درجه است و حرارت بدن فوئژی ها (قبائل جنوب آمریکای جنوبی و تنگه ماژلان) را 37/40 تا 37/5 تعیین نمودند، ولی سیاه ها عموماً درجۀ حرارتشان کم تر از اروپائی ها است، امّا در همه جا حرارت غریزی زن نسبت بمرد کم تر است بطوری که اگر در مرد حد وسط را 37 بگیریم در زن 36/1 می باشد.

«تنفس»

برای تنفّس نیز مطالعاتی شده است در ایران در هر يك دقيقه معمولا 18 تا 20 مرتبه. و در فوئژی ها 16 تا 20 و در میان کیر گيزها (ملل شمالی و غربی چین) معمولا 19 و در اروپا 14 تا 18 تنفّس در يك دقیقه آمارگیری شد در تنفس بعلت ضعف وضيق جهاز تنفسی زن (زیرا گنجايش هوا در جهاز تنفسی مرد باندازه نیم لیتر بیش تر از زن است) و نیز مرد در هر ساعت 11 گرم کربن می سوزاند و بهمین نسبت اکسیژن بیش تری وارد ریه اش می شود. در صورتی که زن در هر ساعت تقريباً 7 گرم بیش تر نمی سوزاند زن سریع تر نفس می کشد گر چه با این سرعت نتیجۀ کم تری از لحاظ کسب اکسیژن نصیبش می شود (1)


1) حقوق زن در اسلام ص 71

«بلوغ»

تفاوت مهمّ دیگر زن و مرد در مرحله بلوغ است که بفضل پروردگار بطور مشروح در فصل بلوغ مرد و زن صحبت خواهیم کرد.

2- تفاوت روانی

در این که میان روح و جسم بطور کلّی هم بستگی و تناسب دقیق برقرار است و فعّالیت های روانی با فعالیت های فیزیولوژی جسمی نسبت و بستگی نام دارند کسی را تردیدی نیست.

مثلا اخته کردن خواجه سرا های سابق كه يك عمل جسمانی است آن چنان تأثیر فوری در تغییر روحیّات و اخلاق مردانگیشان بهم می زد که کاملا محسوس بود و حتی در صدا و بشره آنان نیز تغییرات کلی داده می شد، و هم چنین بیرون آمدن تخمدان ها از زنان در روحیات آن ها تغییرات کلی می دهد که افسردگی بی حد و اختلال و تشویش افکار و سوء خلق و کم حوصله گی و امثال آن را می توان از آثار آن شمرد.

کارل (فیزیولوژیست آمریکائی) می گوید که تفاوت غیر قابل انکار ارگانیسم مرد ها موجب برتری هوش آن ها است بر زنان (1)

باز مارگریت مید در یکی از آثار خود می گوید تفاوت میان زن و مرد از لحاظ آناتومی و فیزیولوژیکی تفاوت هائی وجود دارد و ممکن است تصور نمود که در تفاوت های روانی و هوشی آن ها اثر دارند از آن جمله مغز زن کمی کوچک تر


1) مبانی روان شناسی اجتماعی ص 142

از مغز مرد است ولیکن هنگامی که وزن مغز را به نسبت قد بسنجیم کشف می شود که از این لحاظ تناسب و همآهنگی وجود دارد (1)

«غلبه عواطف در زنان»

حکمت دقیق جهان خلقت برای ایجاد هم آهنگی و از طرفی بقاء نسل زن و مرد را با ایجاد اختلاف های متناسب در جسم و روح آن ها مانند زیر و بم دستگاه موسیقی مکمّل یک دیگر ساخت همان طوری که در جسم زنان ابزار های حمل و ولادت و رضاع بودیعت گذارده شد ممکن نیست در روح آنان ابزار روحی که با این آلات جسمی سازگار نباشد گذاشته شده باشد.

آیا می توان قبول کرد آبستنی و شیر دادن مخصوص بزن باشد ولی نوع احساسات و عواطف و افکارش مغایر با این وسائل باشد.

هرگز خصیصۀ مادری که یک دنيا عواطف پاك و وظائف طاقت فرسا است از يك نوع كيفيت عاطفی و عصبی و فکری خاصّی از روح زن مشتق است جای تردید نیست که روح عاطفه و احساس در زنان بر روح تعقل و تفکر و دور اندیشی غالب است همگی افعال و رفتار و گفتار زن مظهر و جلوه گاه انواع مختلف احساسات نغز و لطیف می باشد، ظرافت جسمی زن با رقّت روحی آن ها هم بستگی تام دارد.

این رقّت احساس و لطف عواطف و تأثر سریع وجدان و هیجان شدید زن در دوستی ها، دشمنی ها، كينه ها، حبّ جمال، عشق، میل بتظاهر همگی بمنزلۀ پاسبانان مسلح برای حفظ نظام عائلى يا جلب شوهر و پرورش فرزند در روح زن بودیعت گذارده شد. تأمین حوائج طفل در نیمه شب که هر چشمی بالطبع بخواب


1) مبانی روان شناسی اجتماعی ص 143

خوش مائل است احتیاج بعاطفۀ شدید و پر هیجانی دارد که بی درنگ و بدون فکر و اندیشه خواهش های كودك را اجابت کند و هیچ نیازی بفکر و تعقّل که مقدماتی طولانی باید طیّ شود تا به نتیجۀ مثبت یا منفی برسد ندارد.

خواهش های متبدّل و ناثابت كودك نياز بعاطفه دارد که خود عاطفه نیز مانند هوای بهاری همواره در تبدّل دائم است و هیچ گاه ثبات و قراری ندارد در چشم بهم زدنی خنده مبدل بگریه و گریه مبدل بخنده و غم جای شادی و شادی جای غم را می گیرد.

زنان بحکم آن که ابزار مادر شدن در جسم آن ها بر همه چیز غالب و اوضاع عمومی جسمی آنان متناسب با مادری است، در روح آن ها نیز عاطفه بر تفکری که برای انجام امور محتاج بنقشه های قبلی و پایدار طولانی است غالب است، عاطفه وظیفه خود را زود تر انجام می دهد و برای مادر هم همین ضرور است.

«غلبۀ تفکر و تعقل در مرد»

نیروی جسمانی و اعصاب قویّ و قدرت دماغی مرد او را برای مجاهدت و مبارزه دامنه دار تری در امور زندگی آماده گردانیده خواه این مبارزه در میدان های جنگ باشد یا در برابر درندگان جنگل برای تهیۀ صید در راه تأسیس نظامات حکومت و شئون اقتصاد زیرا نتیجه یکی است و آن تحمّل شدائد و نقشه کشی برای تحصیل غذا و معیشت خود و زن و فرزند و یا پیکار جانگاه بمنظور نشاندن متجاوزین و دشمنان داخلی و خارجی برای ایجاد محیط عدالت و امن است.

برای مبارزه و مجاهدت و نقشه کشی غلبه بر مشکلات حیاتی و دشمنان عاطفه زیاد مضرّ است ولی فکر عمیق نافع آری برای این گونه امور فکر لازم است چون

خاصيت فكر عاقبت اندیشی و سنجش مقدمات با نتیجۀ و استفادۀ از فرصت ها است گر چه فکر وظیفه خود را از عاطفه کند تر انجام می دهد امّا مطلوب از فکر جز رعایت حزم و احتیاط و برآورد جوانب و عواقب کار برای رسیدن بهدف و تفوّق بر مشکلات چیز دیگری نیست چه آن که این مشکلات اختراع ماشین و یا شخم زدن ممتدّ در هوای گرم برای تحصیل قوت یا ارادۀ حکومت و تأمين عدالت اجتماعی یا فرماندهی جنگ در میدان نبرد باشد.

در تمام این موارد دخالت عاطفه کار را عقیم می گذارد، تفسیر همین حقیقت است که مخارج و نفقات زن و فرزند از هر جهت بعهدۀ فکر مرد، امّا نگهبانی کودکان و پرورش آن ها در امان مهر با شیر های نیمه شب بعهده عواطف زن است و روی همین حساب است که تست هائی که روان شناسان روی تمایلات زن و مرد عملی کرده اند بطور کلی تمایلات زن از مرد متفاوت بوده، بعنوان شاهد بد نیست تست آلپورت را که روی ارزش های زیبا شناسی و نظری و مذهبی و اقتصادی (نفع گرائی) و اجتماعی (نوع دوستی) و سیاسی (قدرت طلبی) انجام داده اشاره کنیم، آلپورت از این تست ها تفاوت آشکاری را میان زنان و مردان نشان داد زیرا چنین دریافت که بیش تر زنان متوجّه ارزش های زیبا شناسی و اجتماعی و مذهبی بودند، و مرد ها متوجّه ارزش های اقتصادی و سیاسی و نظری (1)

و باز تحقیق دیگری بوسیله ترمن و میلس انجام شد اساس این تحقیق بر پایه میزان مرد بودن و زن بودن قرار داشت، تست هائی که از این تحقیق بکار افتاد عبارتند از: 1- تست تداعی کلمات. 2- تست روشاخ با تغییرات.


1) مبانی روان شناسی اجتماعی ص 145

3- تست شناسائی مسائل گوناگون. 4- تست قضاوت اخلاقی و عكس العمل عاطفی 5- تست رغبت های عقلانی. 6- تست عقیده. 7- تست درون بینی یا برون بینی. بكمك اين تست ها ملاكى بدست آمد که نشان می داد که مردان اکثراً رفتار همانند دارند وقتی آزمایش های مربوط بمردان و زنان را با یک دیگر مقایسه کردند بدین نتیجه رسیدند که مسائلی که مردان بیش تر بآن ها علاقه نشان دادند عبارتند از کار هائی که مستلزم بکار بستن نیرو های جسمانی یا مغزی فوق العاده است از قبیل دست بردن بکار های خطیر مانند ابداع، ابتكار، اختراع، مبارزه با طبیعت و ایجاد حوادث، کار در کارخانه و صنایع سنگین و بالاخره مشاغل پائین تر مثل تجارت و غیره.

و اما مسائلی که زنان بیش تر بآن ها علاقه نشان دادند عبارت بودند از کار های خانه داری، توجه بارزش های هنری و زیبائی، علاقه به سکون و آرامش، مراقبت از کودکان، سرگرمی ها و كمك های اجتماعی و خیریه. این تحقیق نشان می دهد که مردان بکار های خشن و حادثه آفرین و بر عکس زنان بیش تر بحالات و مسائل اخلاقی عاطفی متمایلند (1)

این بود مجملی از تفاوت های زن و مرد که از راه علوم اثباتی معلوم شده است ولی این نکته را نباید فراموش کرد که هر يك از مرد و زن در عین حال دو جنسی هستند که گاهی جنس مخالف در آن ها آن چنان قوی می گردد که آثار آن ظاهر می شود و اينك تشريح آن.


1) مبانی روان شناسی اجتماعی ص 147

«زن و مرد بعنوان موجود دو جنسی»

از مطالب گذشته يك موضوع پر اهمیّت ثابت شد و آن تفاوت جنسی و جسمانی و روانی مرد و زن بود که سبب رهسپار کردن هر کدام بسوی وظائف منحصره بخودشان می گردید، ولی این موضوع را نباید بطور کلّی در تمام موارد بپذیریم زیرا دانش ثابت کرده که جنین در هفته های اول هیچ گونه امتیازی ندارد و حامل اعضای زن و مرد می باشد سه ماه که گذشت تازه مشخصات يك جنس شروع بنموّ کرده و معلوم می گردد که جنین نر است یا ماده، و در هر صورت اعضای جنس مخالف از بین نرفته و هم چنان بحالت طفیلی در وجود انسان باقی خواهد ماند، پس هر انسانی حامل اعضای مخالف خود نیز می باشد.

علم می گوید که در وجود مرد و زن هورمون های دو گانه جنسی وجود دارد و چون یکی از آن دو بر دیگری غلبه پیدا کرد رجولیت یا اٌنوثیت آشکار می گردد هورمون هائی که نوع جنسی را مشخص کرده اند هنگام پیری ضعیف شده و نوبت غلبه بهورمون های مخالف می رسد و لذا می بینیم که تار های حنجره زن کلفت و خشن ولی صدای مرد نازك و عواطفش رقیق می گردد.

«در مکتب فرویدیسم اصولا و بطور کلی نه زن کامل وجود دارد و نه مرد کامل بلکه انسان موجودی است دو جنسی مشخص کننده مرد عضو جنسی نرینه و معرّف زن یا جنس ماده عضو ماده گی او می باشد، شکل عمومی بدن ناشی از تأثیرات جنس می باشد لیکن این ملاک در کاوش های علمی کلیّت و شمول نداشته و مورد قبول واقع نمی شود.

بعضی از قسمت های دستگاه جنسی نر در زنان بیش تر و برخی فعالیت ها و انفعالات دستگاه جنسی ماده در مرد بیش تر است پس بطور کلی انسان در همه حال موجودی است دو جنسی.

اکنون بایستی مفهوم گردد که چگونه مردی یا زنی بطور مستقل از لحاظ علمی وجود ندارد، این موضوع ما بین تمامی علمای بیولوژیست و پسیکولوژیست و فیزیولوژیست مورد اتفاق است که هر فردی ترکیبی دو جنسی است بدین مفهوم که وضع فرد از لحاظ جنسی مطابق با اصول علمی متمایز نیست این اصل در تمام مراحل زندگی صادق است در هر فردی دستگاه جنسی جنس مخالفش بشكل رشد نیافته ای موجود است و این امر از لحاظ روان شناسی و نفسانیات هم در مورد هر دو صدق می کند.

کودکان در مراحل اولیه تحوّلات و دگرگونی ها همانندی را طی می کند، سیر «لی بیدو» در پسران و دختران یکسان است.

«لی بیدو» در سیر و تحوّل خود از دهان به نشیمن و از نشیمن به دستگاه های جنسی منتقل می گردد، در مرحله «اعمال قهر آمیز نشیمين» تلذّذ دو جنس همسان است و در مرحله بعدی هم چنان که پسر جهت کسب لذّت با دستگاه جنسيش کام گیری می کند دختر هم از بر آمدگی دستگاه جنسی خود بهمان عنوان لذّت جوئی می نماید.

بعد از این که «لی بیدو» از سطح بر جسته و خارجی دستگاه جنسی دختر بچه به غشاء داخل منتقل گشت دختر دچار سرخوردگی شدیدی شده و چه بسا دچار بیماری های گوناگون خصوصاً «هیتسری می گردد» از همین رهگذر است که مقام

زن در مورد آمیزش جنسی پست تر از مرد می باشد و زن حالتی منفعل پیدا می کند در حالی که مرد مقام اصلی خود را حفظ می کند همیشه و در همه حال حالت فاعلیت از مرد و مفعولیت همراه با جلوه های انفعالی از زن می باشد (1)

«فروید می گوید هر فردی از لحاظ زیست شناسی دارای ترکیبی از جنس خود و جنس مخالف می باشد هم چنین از لحاظ روحیّات از عناصر فاعلی و مفعولی برخور دار است و این عناصر که همیشه روانی هستند یا تحت تأثیر عوامل زیستی قرار گرفته و یا مستقل از آن ها بحرکت خود ادامه می دهد» (2)

«پسیکولوژی جنسین نیز مانند پسیکولوژی کاراکتر جزئی از کاوش های موسوم به پسیکولوژی قیاسی است فروید در قسمت پنجم کنفرانس های جدید در خصوص پسيكاناليز بمسئله تأنيث توجه کرده و زن را نه از تمام نقطه ها بلکه فقط از لحاظ يك موجود مشخصی بواسطه عمل جنسی خود مورد بررسی قرار داده است ما در زندگی عادی خود بین زن و مرد اختلاف قائليم ولی علم آناتوميك در این مورد فقط يك نقطه نظر را می پذیرد و می گوید معرّف نرینه اسپرماتوزوئید و محتویات آن و معرّف مادّه گی ارول و دستگاه محافظ آنست.

شکل عمومی بدن ناشی از تأثیرات جنس است ولی کاراکتر های جنسی درجه دوم بسیار متغیر هستند و از طرفی بعض قسمت های دستگاه نر نیز در زنان و هم چنین بر عکس وجود دارد، بنا بر این وجود دو جنس همیشه در حال واحد برقرار است.

معمولا کلمه نرینه را بمعنای مثبت و کلمه ماده گی را بمعنی منفی استعمال


1) اصول روانکاوی فروید ص 157

2) پاورقی اصول روانکاوی فروید ص 159

می کنند و این نیز بی دلیل نیست «سلول نر مثبت و متحرك است و بسوی سلول ماده گی می رود در حالی که اٌوول بی حرکت و منفی است» (1)

بنا بر این زن و مرد از نظر جنس بهم آمیخته و نسبتی میانشان بر قرار گردیده است، اگر زنی برای قضاوت صلاحیت داشت یا توانست در کار های دشواری از قبیل جنگ و منازعه شرکت کند امری غیر طبیعی نبوده است همین طور که اگر مردی بدرد آشپزی و خانه داری و پرستاری کودکان بخورد و یا از نظر عاطفه و تمایلات درونی شبیه زن باشد باز امری طبیعی است چه تمام این اصول معلول اختلاط دو جنس مخالف با هم می باشد، با این وصف نمی توان این مطلب را بهانه قرار دهیم و مدّعیات غرب منحلّ و غرب زدگان منحلّ تر را بپذیریم، این بحث را بدین گونه عنوان می کنیم:

آیا این کار هائی که زن در مرحله دوم صلاحیت آن را پیدا کرده و اضافه بر سازمان طبیعی وی می باشد باید وی را از انجام وظیفه اصلی باز دارد.

بعبارت دیگر آیا دیگر زن نیازمند نیست که در فکر خانه و تشکیل خانواده و فرزند باشد، آیا دیگر خودش مرد شده و با صرف نظر از شهوت جنسی نباید همسری اختیار کند.

موضوع عجیب تری که در زندگی زن و مرد مشاهده گردیده این است که برآمدگی های وجودی هر يك از آن دو محل مناسبی برای اشغال کردن در وجود جنس مخالف دارد و همین که دو جنس با هم دیگر پیوستند موجودی کامل و متناسب الاجزاء پديد می آید، گاهی اتفاق می افتد که این همآهنگی میان زن و مرد نبوده و گوئی آن ها


1) فرويد و فرویدیسم ترجمه وکیلی ص 117 - مقاله مفصله است مراجعه شود

را در دو اندازه متغایر ساخته اند بعبارت دیگر گاهی سیبی را دو قسمت می کنند و هر نیمۀ از آن را بطرفی دور می أفکنند ولی باید توجّه نمود که این گونه اختلافات فاحش میان زن و مرد خیلی کم است و از این گذشته آدمی با تمرین قادر است که نا همواری های وجودی خود را بر طرف و اصلاح نماید و سپس با جنس مخالف خود آرام بیامیزد.

برابری زن و مرد بمعنای فوق صحیح است یعنی دو جنس مخالف بهم می پیوندند و با تبادل سرمایه های فطری نیازمندی های خود را بر طرف می سازند.

ولی هرگز نمی توان ادعا کرد که آن دو در تمام جهات با هم یکسان و برابرند چه این سخن علاوه بر آن که گزاف بوده و تمام حقایق جسمانی و روانی و بیولوژی و فیزیولوژی را انکار می کند تازه نمی توانند همآهنگی مطلوب را صحيحاً برقرار سازد هرگز مردی حاضر نیست که زندگی خود را با مردی دیگر بگذرانند و نه زنی در معاشرت با زن دیگر تمایلات خود را اشباع کنند درست نظیر کسی که کفشی خریده ولی هر دو لنگه آن مال پای چپ اوست چنین شخصی اگر در روز های اوّل با مشقّت آن را پا می کند ولی سر انجام حوصله اش تنگ شده و بر این مساوات نفرین می فرستد ارتباط زن و مرد هرگز بر پایه جنگ و ستیز نیست تا هر يك اسلحه ای تیز بدست بگيرد و مادام العمر در کمین دیگری باشد. چرا در این جا يك ستيز خیالی ممکن است ولی نه آن که زن و مرد بعنوان دو لشگر متقابل که می خواهند خون یک دیگر را بریزند باشند بلکه هر کدام اسلحه های احتیاطی را برداشته و بسوی دیگری می شتابد همین که طرف مقابل زره را عقب زد و معلوم شد که حریف دشمن خیالی او بوده هر دو سلاح ها را بر زمین گذارده و یک دیگر را در آغوش می کشند

در این جنگ خیالی سلاح زن و مرد مشابه هم نیست در رو بروی هم قرار گرفته است مرد با جسم و عقلش و بقول اقتصادیون با پولش جلو می آید ولی زن با عشوه گری و دلربائیش و یا با ابزار عجز مرد را بزانو در می آورد.

این فطرت سلیم است که زندگی را غرق صلاح و نشاط می کند. امّا وقتی که زن صلاح فطری خود را رها کرد و با ابزار آتشینی بجنگ مردان شتافت ستیز واقعی در می گیرد و جمعی بر خاک هلاک می افتند در این جنگ عشق و مهر و عاطفه نیز نابود گردیده و سر انجام عدّه ای از قیافه های زبر و خشن و دل هائی سنگ و تيره باقی می ماند که برای همیشه موجب بدبختی و نگرانی است.

«غریزه جنسی قبل از بلوغ»

بنظر دانشمندان جهان غريزه جنسی بمنزلۀ يك كانون حرارتی است که از ابتداء در نهاد آدمی خلق شده است.

در ایّام کودکی و سال های قبل از بلوغ کم و بیش از مجاری مختلفی ظاهر می شود و حرارت های خفیفی را از خود نشان می دهد در ایّام بلوغ با شدّتی هر چه بیش تر زبانه می کشد و با تمام حرارت و هیجان خود نمائی می کند در اثر آن مزاج جوان طوفانی می شود و منشأ تحوّلات بزرگی در جسم و جان وی می گردد.

البتّه پی بردن بوجود میل جنسی کودکی بعقیده پیروان پسیکا نا لیز از اکتشافات اساسی فروید است. فروید می نویسد:

«طفل را يك موجود بی آلایش و معصوم می دانند هر کس او را طور دیگر تصوبر و تعریف کند به توهين بيك اصل مقدّس و اجرای سوء قصد بر ضدّ عالی ترین و مقدّس ترین احساسات بشری متهّم خواهد شد با این وصف اعتقاد عمومی مبنی بر عدم میل جنسی در كودك اشتباهی است که دارای نتائجی عمیق و شدید است و بی اطلاعی فعلی خود ما از شرائط اساسی زندگی جنسی مدلول همان اشتباه است. این اشتباه در درجۀ اوّل ناشی از يك ابهام لغوی است و چون لغات جنسی و تناسلی بیهوده با هم مخلوط شده اند نباید اندیشید که میل جنسی با اعضاء تناسلی رابطۀ كامل و تفكيك نا پذیر دارد بلکه این یک فعالیت جسمانی است که بکلیّه اعضای يك فرد مربوط بوده و هدف آن تحصیل لذّت است یعنی فعالیتی است که فقط در درجه دوم متوجّه عمل تولید می شود»

(1)


1) فرويد و فرویدیسم ص 32

خلاصه فروید با فرق گذاردن عمل جنسی و عمل تولید نسل و زناشوئی و ثابت کردن این که غریزه اعمّ از عمل زناشوئی است بعداً بسلسله مراتب اعمال كودك را تا برسد بسنّ بلوغ توجیه بر تمایل جنسی می کند از قبیل مکیدن پستان و گاز گرفتن و سپس انحرافاتی که پیدا می کند که ما قسمتی از آن را در فصل فروید نقل کردیم و فعلا این جا در مقام اثبات و ابطال آن نیستیم همین قدر این که تمایل جنسی از ابتداء در خمیر مایه انسانی ایجاد شده و بتدریج بر افروخته می گردد تا در سنّ بلوغ بحرانی شود سخنی است مورد قبول عموم دانشمندان.

«موريس وبس استاد دانشگاه استراسبورگ می گوید هر گاه بخواهیم همۀ نظریات فروید را دربارۀ امور جنسی بپذیریم کاری اغراق آمیز کرده ایم، تصفیه ای در این نظریّات لازم است که در سال های اخیر بتدریج در جریان است امّا بشرط آن که مسائل جنسی را با مسائل تولید مثل اشتباه نکنیم.

این نکته قبل انکار نيست كه كودك بخصوص در دوران دوم کودکی یعنی ما بین 3 تا 6 سالگی دارای یک نوع مبادی جنسی می باشد، این موضوع بهیچ وجه خاصّ انسان نیست و همه می دانند که مثلا میمون نیز سال های قبل از دوران بلوغ دارای یك نوع رفتار های جنسی پیش رس می باشد» (1)

مطلب مهمّی که باید مراعات شود موضوع پرورش دادن این غریزه خدا داده است بر میزان آفرینش و فطرت زیر تربیت درست که مبادا انحرافی حاصل شود و سبب هزاران نگرانی های غیر قابل جبران گردد و اينك اشاره ببعضی از امورات لازم.


1) چه می دانم بلوغ 43

مهم ترین اصلی که در پرورش صحیح غریزه جنسی كودك بايد مراعات شود هم آهنگی برنامه های تربیت با قوانین طبیعت است پدران و مادران موظّف اند در راه پرورش كودك پا بپای قوانین فطرت بروند و طفل را بر آن اساس تربیت نمایند زیرا این غریزه یکی از مهم ترین فطريّات كودك است و باید در پرتو يك سلسله قوانین و مقررات دقیق طبیعی راه رشد و تکامل خود را بپیماید و تا رسیدن بایّام بلوغ منازلی را طبق برنامۀ فطرت قدم بقدم طىّ بكند برای این که کودکان دچار انحراف جنسی نشوند لازم است پدران و مادران با برنامه تربیتی صحیح که هم آهنگ برنامۀ فطرت باشد کودکان را از نظر تمایل جنسی تحت مراقبت قرار دهند و آنان را براه درست و سعادت بخش رهبری نمایند.

«راه صحیح تربیت کدام است»

راه صحیح تربیت کودکان نسبت بقبل از بلوغ و بعد از بلوغ متفاوت است در قسمت قبل از بلوغ یعنی بین سنین 6 تا 12 سالگی باید برنامۀ تربیت طوری باشد که با اختفاء غریزه جنسی هم آهنگ باشد و محبّت کودکان با یک دیگر شائبه تمایل جنسی نداشته باشد و بعبارت روشن تر برنامه طبیعت در چند سال قبل از بلوغ اختفاء تمایل جنسی است لازم است برنامه تربیت نیز باقانون طبیعت هم آهنگ باشد و شرائط پرورش كودك باختفاء غريزه جنسی كمك كنند.

«امروز مورد قبول است که بین 6 تا 12 سالگی پیشرفت اطفال از لحاظ جنسی متوقف می ماند و بقول دانشمندان پسيكا نا ليزيك دوران اختفاء است، در این دوران بین پسران و دختران و یا اطفال هم جنس محبّت هائی پیدا می شود که دارای هیچ گونه بستگی شهوانی نمی باشد امّا نیروى تحريك جنسی بخصوص در دوران بلوغ بیش از هر زمانی بیدار می شود تا زمان قبل از تکلیف این آتش در عین حال که روشن است در زیر خاکستر پنهان است امّا از این زمان ببعد زبانه می کشد تمام مظاهر خود را نمایان می سازد ثابت می شود و شکفتگی پیدا می نماید» (1)

اسلام هم در برنامه تربیتی خود سنین بین 6 تا 12 سالگی را مورد توجّه مخصوص قرار داده و بمنظور پرورش صحیح تمایل جنسی تعالیم لازم را بپیروان خود آموخته است.

اسلام کودکان از 6 سال ببالا را از هر گونه عمل مهيجى كه باعث تحريك


1) چه می دانم بلوغ ص 43

«راه صحیح تربیت»

تمایل جنسی شود دور نگاه داشته و پدران و مادران را با ایجاد محیط مساعد برای پنهان داشتن تمایل جنسی آنان مکلّف نموده است در این باره اخبار و روایات بسیار رسیده است که اینک قسمتی از آن ها را اشاره می کنم:

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: اَلصَّبِیُّ وَ اَلصَّبِیُّ وَ اَلصَّبِیُّ وَ اَلصَّبِیَّهُ وَ اَلصَّبِیَّهُ وَ اَلصَّبِیَّهُ یُفَرَّقُ بَیْنَهُمْ فِی اَلْمَضَاجِعِ لِعَشْرِ سِنِینَ (1) رسول اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود بستر خواب پسر بچه با پسر بچه، و پسر بچه با دختر بچه، و دختر بچه با دختر بچه در سن ده سالگی باید از هم جدا شود.

عَنِ اِبْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: فَرِّقُوا بَیْنَ أَوْلاَدِکُمْ فِی اَلْمَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا سَبْعَ سِنِینَ (2) رسول اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود موقعی که فرزندان شما هفت ساله شدند بستر خوابشان را از یک دیگر جدا کنید.

رُوِیَ أَنَّهُ یُفَرَّقُ بَیْنَ اَلصِّبْیَانِ فِی اَلْمَضَاجِعِ لِسِتِّ سِنِینَ (3) در حدیث آمده که بستر خواب کودکان در شش سالگی از هم جدا شود.

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِذَا بَلَغَتِ اَلْجَارِیَهُ سِتَّ سِنِینَ فَلاَ یُقَبِّلْهَا اَلْغُلاَمُ وَ اَلْغُلاَمُ لاَ یُقَبِّلِ اَلْمَرْأَهَ إِذَا جَازَ سَبْعَ سِنِینَ. (4) دختر بچه شش ساله را پسر بچه نبوسد و هم چنین زن ها از بوسیدن پسر بچه که از هفت سال تجاوز کرده است خود داری کنند.

عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ قَالَ إِذَا أَتَتْ عَلَی اَلْجَارِیَهِ سِتُّ سِنِینَ لَمْ یَجُزْ


1) وسائل ج 5 ص 28

2) مکارم الاخلاق ص 116

3) مکارم الاخلاق ص 116

4) مکارم الاخلاق ص 115

أَنْ یُقَبِّلَهَا رَجُلٌ لَیْسَتْ هِیَ بِمَحْرَمٍ لَهُ وَ لاَ یَضُمَّهَا إِلَیْهِ (1) حضرت امیر علیه السلام فرمود وقتی دختر بچه شش ساله شد مرد بیگانه حق ندارد او را ببوسد و نمی تواند او را در آغوش بگیرد

قَالَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: مُبَاشَرَهُ اَلْمَرْأَهِ اِبْنَتَهَا إِذَا بَلَغَتْ سِتَّ سِنِینَ شُعْبَهٌ مِنَ اَلزِّنَا (2) على علیه السلام فرمود دست مالی کردن مادر بآلت دختر بچه خود که شش ساله است يك قسم زنا محسوب می گردد.

قَالَ الْبَاقِرُ عليه السلام إیّاک وَ الْجِماعَ حَیثُ یَراکَ صبیٌ بأنْ یحسُنَ أنْ یَصِفَ حالَک (3) امام باقر علیه السلام فرمود بپرهیز از زنا شوئی در جائی كه كودك ممیّزی تو را می بیند و رفتارت را آن چنان درک می کند که قادر است بخوبی برای دگران توصیف و تشریح نماید.

اسلام بمنظور پیروی از قانون فطرت و پنهان داشتن تمایل جنسی كودك در برنامۀ تربیتی خود دستور داده است پدران و مادران فرزندان خود را از دیدن مناظرات شهوت انگیز و شنیدن کلمات مهیج که عامل مؤثّری برای بیدار کردن غریزه جنسی است دور نگاه دارند.

از مجموع این احادیث معنی همآهنگی برنامه های تربیتی اسلام با قانون حکیمانه آفرینش در موضوع مورد بحث بخوبی واضح شد زیرا تجارب علمی بر دانشمندان


1) وسائل ج 5 ص 28

2) مکارم الاخلاق ص 115

3) وسائل ج 5 ص 16

ثابت کرده که غریزه تمایل جنسی طفل در سنین قبل از بلوغ باید در پرده اختفاء و خمود باشد و مانند آتشی در زیر خاکستر پنهان بماند.

اختفاء تمایل جنسی کودکان در چند سال قبل از بلوغ یکی از هزاران مقررات حکیمانه الهی در نظام آفرینش است. قوای كودك در ایّام اختفاء غریزه جنسی از فرصت استفاده کرده و تمام انساج و اعضاء بدن را بخوبی پرورش می دهد طفل برشد شایسته و کمال لایق خود می رسد و اندامش برای پذیرش بلوغ مهیا می گردد موقعی که غریزه جنسی از پردهٔ خفاء بیرون می آید زمانی است که آتش پنهانی شهوت از زیر خاکستر خارج می شود و زبانه می کشد بدن کودک از هر جهت خود را ساخته و برای قبول این تحوّل با تمام شرائط لازم آماده شده است طفل بدون کم ترین خطر با سالم ترین وضع طبیعی دوران کودکی را پشت سر می گذارد و بمنزل بلوغ که مرحله دوم زندگی است وارد می شود.

اگر قانون اختفاء تمایل جنسی درست و بطور کامل اجراء نشود، اگر عوامل فعّالۀ بلوغ زود تر از موعد مقرّر در بدن كودك بكار افتند و غريزه جنسی قبل از موقع طبیعی خود آشکار گردد عوارض نامطلوبی ببار می آورد و آثار بدی روی جسم و جان وی می گذارد.

بیماری بلوغ زود رس و عوارض ناشی از آن اولین اثر سوء این حالت است و برای اثبات مفاسد بیماری بلوغ زود رس ناچاریم مقدمتاً مطالب مختصری از کتاب های دانشمندان در بارۀ رشد فرزند و آماده شدن انساج بدن برای بلوغ بیان بنمائيم تحت عنوان بنیان گذاری جسم.

«بنیان گذاری جسم»

يك انسان نوزاد مجموعۀ از اعضاء و جوارح است، اعضاء مختلف بدن عبارت از مجموعۀ گروه های مختلفی از ذرّات كوچك زنده است.

هر گروهی دارای صفات مخصوصی هستند که در شرائط معیّنی بهم پیوسته و متشکل شده و عضوی را بوجود آورده اند، آن ذرّات كوچك زنده را بنام سلول (یاخته) نامیده اند و رشد بدن عبارت از زیاد شدن آن سلول ها است.

«در هر لحظه از حیات، در بدن سلول های تازه ساخته می شوند و سلول های پیر و فرسوده از بین می روند و چون این دو کار هم زمان با یک دیگر انجام می شوند اگر سلول تازه بیش از سلولی که از بین می رود ساخته شود سلول های بدن رفته رفته زیاد می گردد و بدن رشد می کند. از ابتدای زندگی تا شروع دهۀ سوم بدن بسبب ازدیاد سلول ها رشد می نماید امّا از سن بیست سالگی ساختن سلول تازه تقريباً باندازه از بین رفتن سلول های پیر است و بهمین دلیل رشد متوقف می شود. با شروع دوران پیری تعداد سلول هائی که ساخته می شوند بسیار کم می شود در حالی که از بین رفتن سلول های فرسوده تفاوتی نمی کند از این جهت تعداد سلول ها در اشخاص پیر رفته رفته کم می شود یعنی بدن راهی در خلاف جهت رشد می پیماید برای ساخته شدن سلول تازه بدن احتیاج بموادّ اولیّه و نیرو دارد، مواد اولیه عبارتند از مواد قندی و چربی و سفیده ای که بصورت غذا وارد بدن می شوند و بعد از تغییرات زیادی بشكل ذرّات كوچك جذب می شوند و در دسترس سلول ها قرار می گیرند» (1)


1) هورمون ها ص 8

یکی از دقیق ترین نشانه های قدرت الهی در ساختمان بدن آدمی سازمان حیرت انگیز سلول سازی است از زمانی که غذا وارد معده می شود و دستگاه هضم و جذب بکار می افتند تا موقعی که آن غذا به وجود زنده ای بنام سلول تبدیل می شود منازل عجیبی را می پیماید و فعل و انفعال های بزرگی صورت می گیرد.

«وقتی همه وسائل فراهم شد هر سلولی مقدار کافی از مواد لازم در درون خود می سازد و هنگامی که این موادّ کافی برای حیات دو سلول شدند سلول تقسیم می شود و بدين طريق يك سلول تازه بوجود می آید، تنها قسمت بدن که از این قانون مستثنی است بافت عصبی یعنی مغز و اعصاب است چون نوزاد تمام سلول های این بافت را با خود بدنیا می آورد و در تمام دوران زندگی حتى يك سلول مغزى يا عصبی نمی سازد، بهمین دلیل از بین رفتن این سلول ها بر اثر بیماری یا ضربه غیر قابل جبران است امّا با وجود همه این ها مغز و پی نوزاد بدون زیاد شدن سلول ها رشد می کند و این کار در سه سال اول زندگی آن قدر سریع انجام می گیرد که تقریباً نود و پنج در صد از رشد مغز بشر تا سه سالگی تمام شده است» (1)

رشد طبیعی مختلف بدن فرزند در سال های اول ولادت و سنين قبل از بلوغ و بعد از بلوغ متفاوت است و هم چنین تعداد ضربان قلب و سرعت تنفس کودکان در سنين مختلف زندگی با یک دیگر فرق دارند.

پس معلوم می شود که چرا اسلام با همآهنگی دانش می گوید در سنین قبل از بلوغ باید غریزه جنسی در پرده اختفاء باشد زیرا در این سنّ سلول ها باید مصرف رشد و نماء بدن شود تا ساختمان بدن کامل گردد و سپس بعد از تکمیل در دوران


1) هورمون ها ص 11

بلوغ بمرحله طبیعی ارضاء تمایل جنسی بشود بنحو كامل و نيكو امّا اگر در دوران قبل از بلوغ سلول ها مصرف تمایل جنسی بشود اوّلا بدن ناقص می ماند و بحد كمال نمی رسد و ثانياً نقصان بدن سبب ضعف تمایل جنسی در دوران بلوغ می گردد.

این بود قسمتی از برنامه فطرت و اسلام برای تمایل جنسی نهفته در اندرون ما و اينك وارد بحث در مرحله دوم زندگی یعنی دوران بلوغ شویم.

«دوران بلوغ» یا «شکفتگی تمایل جنسی»

در دوران بلوغ غریزه خدا داده که در سرشت بشر نهفته است از استعداد و وجود ناقص بفعليت و وجود کامل رسیده مانند گلی که در فصل بهار شکفته شده و بواسطه بوی خوشش و منظره دلربایش و خرّمی طراوتش هوس بلبل را بوصالش بر می انگیزد و از حالت خمودگی و افسردگی اختفاء و انفراد بیرون آمده و بسبب نشاط و خرّمیش عاشق وصال و تشکیل دادن کانون عشق و محبّت با ارضائش گردیده دورانی است بسی عمیق، از نظر جسم و روان و اجتماع، دوران جهش و نشاط است، دوره بفعلیت رسیدن استعداد است، دوره انقلاب است، انقلاب جسم، روان، انقلاب روش و خلاصه انقلاب همه جانبه.

«انقلاب از نظر جسم»

یکی از فصول مهم زیست شناسی موضوع غدد داخلی و هورمون هائی است که در خون ترشح می کند عمل هورمون ها از نظر علمی فوق العاده مهمّ و پیچیده است هورمون ها در اساس رشد بدن كودك و هم چنین در بلوغ نقش مؤثری دارند.

«طفل ابتداء خیلی زود رشد می کند ما بین تولد و پنج سالگی بطور متوسط قدش دو برابر می شود از آن پس بشهادت منحنيات آمار ها جهتش نقصان می یابد و در حدود ده سالگی بحدّ اقلّ خود می رسد از آن پس رشد از سر گرفته می شود معمولا پسران در 12 سالگی و دختران يك سال زود تر از آن ها شروع می نمایند. در دوران بلوغ معمولا قد شخص 20 تا 25 سانتی متر اضافه می شود و این مقدار نسبت بتمام رشد و نموّ انسان زیاد نیست امّا چون این تغییر بسرعت و ناگهانی انجام می پذیرد موجب تعجب فراوان می شود» (1)

«اعضای درونی بدن نیز بهمین ترتیب رشد و نموّ می نمایند و غالب آن ها در دوران بلوغ بحدّ اكثر وزن می رسد حد اکثر نمو نصيب قلب می شود که حجم آن ما بین 12 تا 16 سالگی دو برابر می شود و این ازدیاد حجم با پیشرفت کشش ورید ها همراه و ملازم می باشد، بسیاری دیگر از آهنگ های مهم زندگی تغییر می یابند ولی تغییرات آن ها کند تر می شود، مثلا تعداد ضربان قلب که در ابتدای طفولیت 135 در هر دقیقه بوده و تا ابتدای بلوغ به 90 در دقیقه تقلیل یافته بود در نزد پسران تا 75 در دقیقه و در دختران تا 80 در دقیقه کاهش می یابد بهمین ترتیب


1) چه می دانم بلوغ ص 23

جوانان کند تر از کودکان تنفّس می نمایند امّا گنجایش تنفسی که بوسیله دستگاه تنفس سنج اندازه گرفته می شود و یکی از علائم مهمّ نیروی زندگی است ما بين 14 تا 16 سالگی بمیزان مهمّی افزایش می یابد» (1)

«مطالعات جدید زیست شناسی ثابت نموده است که غدد ترشحات داخلی در نتیجه هورمون هایی که ترشح می کند در عمل رشد و نموّ اعضاء بدن فوق العاده مؤثرند تأثیر آن ها بقدری است که (پاند) از روی علم غدد شناسی اشخاص را در دوران بلوغ طبقه بندی کرده است، مهم ترین این غدد عبارتند از:

هیپوفیز و تیروئید و غدد تناسلی و غدد فوق کلیوی. بعضی از هورمون ها در رشد جسم مؤثّرند و برخی دیگر در رشد دستگاه تناسلی. اگر بتوانیم مواد شیمیائی متشکل در بدن که بمقادیر کم تولید می شوند نام موج را اطلاق کنیم باید بگوئیم که این هورمون ها مانند دو موج مختلف عمل می نمایند که با یک دیگر برخورد می کنند.

از جمله مسئله ازدیاد طول بدن در نتیجه تأثیر غدد تیروئید و هیپوفیز است آن گاه عمل رشد بدن کم کم کند می شود و دوران تکلیف و بلوغ در نتیجۀ عمل هورمون جدیدی که هیپوفیز ترشح می کند و هورمون های تناسلی از قبیل تستوسترون که بیضه ها ترشح می نمایند و فولیکولین که تخمدان ها ترشح می کند شروع می گردد: (2)

هورمون های بلوغ باعث تحول عظیمی در بدن كودك می شود و بدن طفل بطور جهش و در کمال سرعت سیر و رشد می کند و در مدّت کمی از صورت طفلی خارج


1) چه می دانم بلوغ ص 25

2) چه می دانم بلوغ ص 31

شده و تمام مميّزات يك انسان بزرگ را بخود می گیرد.

نکته قابل توجّه آن که بدن كودك بايد بقدر کافی قبلا رشد کرده باشد تا در اثر ترشّح هورمون های بلوغ بی نظمی و اختلالی بوجود نیاید.

«وقتی پسر یا دختر بمرحله معیّنی از رشد جسمی برسد غدّۀ هیپوفیز او هورمون هائی بنام گونادوتروپین که محرّک غدد جنسی (بیضه ها در مرد، تخمدان ها در زن) هستند شروع به ترشح می نمایند، این هورمون ها بر روی غدد جنسی اثر می گذارد و آن ها را بکار وا می دارد و در نتیجه هورمون های دیگری از این غدد جنسی ترشح می شود که در مرد تستوسترون و در زن فولیکولین گفته می شود و تغییرات جسمی و روحی در جوان بروز می کند که در نتیجه او را بالغ می گویند» (1)

«بلوغ در آخر سال دهه اول یا ابتدای دهه دوم حیات در دختران و پسران تحوّلی شروع می شود که منجرّ بتکامل یافتن آن ها از نظر جنسی آن ها تحت اثر هیپوفیز (عدسه مغز) شروع بکار می کند و در نتیجه هورمون های جنسی مشخصات ثانوی جنسی در پسران و دختران آغاز می شود. دوران بلوغ از ابتداء تا انتهاء یعنی تا موقعی که دختران و پسران قابلیت باور شدن و باور کردن را پیدا می کند در حدود چهار سال طول می کشد، درباره چگونگی شروع بلوغ اطلاع صحیح در دست نیست امّا بنظر می رسد هیپوتالاموس در آن عامل مؤثّری باشد سن شروع بلوغ بر حسب نژاد عوامل جغرافیائی وضع اجتماعی و غذا تفاوت می کند سن شروع بلوغ برای دختران بین 8 تا 16 سال و برای پسران 10 تا 17 سال است» (2)


1) اطلاعات عمومی جنسی و زناشوئی ص 17 نوشته دکتر غروی

2) بهداشت ازدواج از نظر اسلام ص 19

«بلوغ پسران»

بطور متوسط بلوغ پسران بین سنین 14 تا 17 سالگی صورت می گیرد از خصوصیات دوران بلوغ پسران بلند شدن قد، رشد دستگاه تناسلی (بیضه ها، آلت و...) رویش مو در زیر بغل و صورت و بدن، دو رگه شدن و بم صدا بعلت رشد حنجره، افزایش چربی پوست بدن و پیدا شدن جوش های چرکین در صورت.

در این دوره روحیۀ جوان بسیار لطیف و حسّاس است و تغییرات روحی که در او پیدا می شود باعث سست شدن روابط او با خانواده و ایجاد میل و شفقت بشخص دیگری در خارج خانواده می گردد.

جوان در این حالت غالباً از اوامر اولیاء خود سر پیچی نموده و میل وافری بداشتن آزادی رأی و عقیده دارند و غالباً متفکر بوده زمانی غمگین و گاهی خوشحال است، اکثراً میل زیادی به تنها بودن از خود نشان می دهد تا بیش تر بتواند به رؤیای جوانی فرو رود، در این دوران احساسات بر عقل و منطق غلبه دارد و جوان میل بانجام هر کاری که داشته باشد بدون تفکر و تعقّل بآن دست می زند.

بلوغ یکی از مراحل پر خطر زندگی است و بهمین جهت پدران و مادران باید فرزندان خود را تحت مراقبت شدید قرار دهند و غیر مستقیم و بدون این که دخالت آن ها خشم فرزند را بر انگیزد مواظب رفتار و معاشرت های او باشند زیرا جوانان در این دوره استعداد فراوانی برای پذیرفتن تلقینات سوء و رفتار نا شایسته و زیان آور و تمایلات منحرف جنسی دارند و چگونگی سپری شدن دوران بلوغ

از نظر جسمی و روحی تأثیرات زیادی در آینده آن ها دارد.

«بلوغ دختران»

بلوغ دختران در سنین 13 تا 16 سالگی فرا می رسد و یکی از نشانه های آن قاعدگی (عادت ماهانه) است، بلوغ در دختران با تغییرات موضعی و عمومی همراه است و با يك حالت بحرانی آغاز می گردد، عادات دوران کودکی کنار گذاشته می شود و خواسته های تازۀ که هدف آن ها توسعه دیدگاه زندگانی است بوجود می آید

در این دوران روح و جسم دختر دست خوش عدم تعادل بوده و اغلب همراه با نا راحتی است، اخلاق او متغیّر است، حساسیت و زود رنجی تقلاّ و جنب و جوش دائم هیجان و اضطراب درونی میل و علاقه بخود آرائی و خود نمائی در نزد دختر مشاهده می گردد.

در دختران بلوغ بیک باره ظاهر نمی شود بلکه بتدریج از سنّ 10 - 12 سالگی مراحل و علائم قبل از بلوغ در دختر ظاهر می گردد و سپس بلوغ واقعی می رسد.

مرحله قبل از بلوغ تغییراتی در بدن دختر بوجود می آورد، از جمله قد بلند می شود در حالی که وزن بهمان نسبت زیاد نمی شود و در این حالت چنین بنظر می رسد که طفل لاغر شده است، لكن خاصره بزرگ شده و حالت زنانه بخود می گیرد اعضای تناسلی رشد کرده و در اطراف آن ها مو می روید و بالاخره تجمع چربی در نقاط مخصوص و بزرگی پستان ها و مهبل از تغییراتی است که در آستانه بلوغ نزد دختران صورت می گیرد.

مرحله بلوغ کامل که طی آن کلیه صفات تناسلی ظاهر و ثابت می شود، در مناطق معتدله بطور متوسط در حدود سن 13 سالگی فرا می رسد.

«بلوغ»

بلوغ کامل با وقوع اولین قاعدگی در دختران مشخص می شود در این زمان بر حجم پستان ها افزوده می شود و نوك آن ها راست وهالۀ تیره رنگی در پیرامونشان بوجود می آید، چربی زیر پوست در بعضی از نقاط بدن زیاد تر می گردد بقسمی که اندام دختر جوان را از پسران همسنّ خود متمایز می سازد و باعضاء او حالت زنانه می دهد.

در این دوران در روحیّه دختران تغییراتی پدید می آید و در اثر همین تغییرات دختر گاهی خوشحال و زمانی اندوهگین و گریان است.

با آغاز بلوغ آهنگ صدا تغییر می کند و در زیر بغل و اطراف آلت تناسلی مو می روید و غریزه جنسی طغیان می کند.

تاریخ ظهور و تکامل دختران بر حسب شرائط مختلف متغیّر است چنان چه این مسئله بستگی بنوع نژاد توارث، تغذیه و بهداشت، آب و هوا و بالاخره محيط اجتماع فرد دارد.

بطور کلی دختران در مناطق گرمسیر زودتر قاعده می شوند و میزان خون قاعدگی هم در آن ها بیش تر است، لیکن در مناطق سرد سیر دختران دیر تر قاعده می شوند و میزان خون قاعدگی آن ها نیز کمتر است.

در بعضی موارد بنا بعلل مختلف بلوغ دیرتر یا زود تر از حدّ معمول فرا می رسد، بلوغ دیر رس علل چندی دارد که از آن جمله مقتضیات محیطی از لحاظ اقتصادی و اجتماعی فقر غذائی، خستگی جسمی و روحی، امراض عفونی، مسمومیت های كوچك و تدریجی بشرائط نا مساعد بهداشت فردی و عمومی را می توان نام برد.

و نيز تأخير بلوغ ممکن است در اثر کم کاری و ضعف عمل غدّه تیروئید، اختلالات غدّۀ هیپوفیز، اختلال غدد تناسلی، اختلالات لوز المعده، ضایعات مزمن کبدی، کم خونی یا بیماری های مزمن بوجود آید.

در پارۀ از موارد هم بلوغ زودتر از سنّ معمولی فرا می رسد که این حالت حتی در دختر سه ساله و نیمه دیده شده است.

بلوغ زود رس علل چندی دارد که از آن جمله (تومور غدّۀ ابی فيز) (اختلالات غده فوق کلیوى) (تومور گرانولوزای تخمدان) بعضی ضایعات عصبی و مغزى، فعّالیت زود تر از موقع هیپوتالاموس و هیپوفیز را نام می بریم» (1)


1) اطلاعات عمومی زناشوئی ص 76 دکتر غروی

«انقلاب از نظر روان»

چنان که اشاره شد عوامل انقلاب بلوغ نه تنها بر روی بدن اثر می گذارند و باعث رشد سریع و همه جانبۀ جسم می شوند بلکه انقلاب در تمام جهات است و بویژه بعد از انقلاب جسم مهم ترین انقلاب انقلاب روانی است که در جوان حاصل می شود بهمین جهت طرز فکر و اخلاق نوجوان با اطفال نا بالغ تفاوت بسیار دارد.

«غدد تناسلی نه تنها برای حفظ نسل و نژاد وظیفه بزرگی را بر عهده دارند بلکه در تشدید فعّالیت های فیزیولوژیکی و روانی و معنوی ما نیز مؤثّرند بین خواجه ها هیچ گاه فلاسفه و دانشمندان بزرگ پیدا نشده است. بیضه ها و تخمدان ها اعمال پر دامنه ای دارند نخست آن که سلول های نر یا ماده می سازند که پیوستگی این دو موجود تازه انسانی را پدید می آورد و در عین حال موادّی ترشح می کند و در خون می ریزند که در نسوج و اندام ها و شعور ما خصائص جنس مرد یا زن را آشکار می سازد، هم چنین بتمام اعمال بدنی ما شدت می دهند. ترشح بیضه ها موجد تهوّر و جوش و خروش و خشونت می گردد» (1)

«بیضه ها از تمام غدد مترشحۀ داخلی نفوذ بیش تری بر روی قدرت و حالت روحی ما دارد و در هنرمندان و شعرای بزرگ و مقدّسين و فاتحين عموماً تمايل جنسی شدید بوده است، بر داشتن غدد جنسی حتّی پیش افراد بالغ تغییراتی را در حالات روانی سبب می شود بعد از بیرون آوردن تخمدان ها زنان افسرده می شوند و قسمتی از فعّالیت های فکری و حسّ اخلاق خود را از دست می دهند و در کسانی که


1) انسان موجود نا شناخته ص 84

با عمل جراحی بیضه ها را بر می دارند. شخصیت رفته رفته زائل می شود» (1)

تأثير مهمّ انقلاب روانی در اثر بلوغ بقدری پر اهمیّت است که دانشمندان می گویند روان شناسی جوان اختصاصی است و از جهات بسیاری با روان شناسی عمومی تفاوت دارد و از این جهت روان شناسی جوان خود يك رشته تخصصی پیدا کرده است.

این بود مطالب مختصری از بیانات دانشمندان در باره بلوغ و اينك تأييد اسلام را بیان می کنیم بنقل چند روایت در این زمینه:

در وصیت رسول اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم بعلى علیه السلام است یَا عَلِیُّ لاَ یُتْمَ بَعْدَ اِحْتِلاَمٍ (2)عنوان يتيم تا قبل از احتلام طفل است.

و باز در خبر دیگر وَ عَلَی اَلصَّبِیِّ إِذَا اِحْتَلَمَ اَلصِّیَامُ وَ عَلَی اَلْمَرْأَهِ إِذَا حَاضَتِ اَلصِّیَامُ (3)

بر پسر روزه است از بعد از احتلام و بر دختر از بعد از قاعده شدن.

توجّه فرمودید که در این دو روایت بلوغ را مقیّد بسن نکرده مقیّد بآثاری کرده که مورد قبول دانشمندان است.

و نكته قابل توجّه آن که بعضی تصوّر می کنند که اسلام بلوغ دختر را بطور اطلاق در سنّ 9 سالگی و پسر را در سنّ 15 سالگی اعلام کرده بدون قید و شرط آن وقت در مقام انتقاد بر آمده می گویند این حکم کلیّت ندارد بخصوص در مناطق سرد سیر غافل از آن که اسلام بلوغ را در 9 و 15 سالگی دختر و پسر اعلام نکرده بلکه میزان تکلیف دختر و پسر را در 9 و 15 سالگی اعلام داشته و فرق است بین سن بلوغ و سن تكليف.


1) انسان موجود نا شناخته ص 84

2) وسائل باب 4 از ابواب طهارت روایت 9 و 10

3) وسائل باب 4 از ابواب طهارت روایت 9 و 10

«اقسام ارضاء تمایل جنسی»

اشاره

غریزه جنسی چون قدم بقدم مراحلی را پیموده تا بسر حدّ کمال و شکفتگی در دوران بلوغ رسید نوبت ارضائش می رسد.

در چگونگی ارضائش اقسامی متصوّر است بترتیب ذیل:

1- ارضاء بنفس: او نانيسم يا استمناء.

2- ارضاء بهم جنس: مرد بمرد و زن بزن.

3- ارضاء با جنس مخالف، و این خود مشتمل بر چند قسم است بترتيب ذيل:

1- اشتراك زن و مرد بطور عموم در امور جنسی.

2- چند زن و چند شوهر بطور اشتراك بين آن ها.

3- يك زن و چند شوهر.

4- يك شوهر و چند زن.

5- يك زن و يك شوهر.

پس بنا بر این مجموع انواع ارضاء تمایل جنسی هفت نوع می شود و اينك بحث در باره هر کدام آن ها.

قسم اول - او نانیسم یا استمناء ارضاء بنفس

ارضاء بنفس که عبارت باشد از عمل اونا نیسم رائج ترین انحراف جنسی است که کم و بیش در بین مردان و زنان که تازه قدم بمرحلۀ بلوغ می گذارند ممکن است پیدا شود.

بطور کلی رسیدن باوج لذّت جنسی با بکار بردن وسائل مختلفه در نزد دختر یا پسر، مرد یا زن خارج از حدود مقاربت طبیعی انجام شود جلق یا اونا نیسم گفته می شود در این مورد اصطلاح دیگری هم بکار می رود که عبارت از اصطلاح استمناء باشد.

«کلمه او نانیسم - از اسم مردی بنام اونان گرفته شده است این مرد چون نمی خواست همسرش باردار شود از طریق جلق اطفاء شهوت می کرد.

در مورد استمناء و مضرّات آن مطالب بسیاری گفته و نوشته اند، بعضی زیاد غلوّ کرده اند و بعضی کاملا آن را بی ضرر شمرده اند ولی آن چه مسلّم است استمناء يك كار غير طبيعی و با ضرر است و کم ترین ضرر آن همان لطمۀ روحی است که از احساس انفعال بعد از عمل بشخص دست می دهد و باعث می شود که فاعل احساس حقارت و پستی بنماید.

مبتلايان باستمناء روحاً و جسماً زیان می بینند بیش تر فشار استمناء روی دستگاه عصبی و تناسلی وارد می آید و سایر دستگاه های بدن نیز کم و بیش آسیب می بیند.

بدیهی است که مضرّات استمناء در همه افراد بيك نسبت و اندازه نیست و همه زیان های ناشی از استمناء در يك نفر مبتلاء جمع نمی شود و ایجاد اختلالاتی که ذیلا نام می بریم بستگی به کیفیات روحی و جسمی شخص استمناء کننده دارد.

بطور کلّی کسانی که استمناء می کنند اشخاصی بی اراده، تنبل، بی حال، کم رو، خود خواه، تند خوی، عبوس، متکبّر، غمگین، مضطرب، بدبین و نا سازگار هستند و این حالات بیش تر بحساب فشار های روحی و عصبی است که بآن ها وارد می آید و در اثر کثرت استمناء تشدید می شود.

زنانی که مبتلا باستمناء هستند از مقاربت لذّت چندانی نمی برند و خیلی دیر باوج لذّت جنسی می رسند زیرا در يك مقاربت طبیعی شدّت تحريك سه منطقه حساس در دستگاه تناسلی زن یعنی کلیتوریس، جدار، مهبل و سر رحم باعث می شود که زن باوج لذّت برسد و اگر هنگام نزدیکی یکی از این مناطق تحريك نشود لذت کامل دست نمی دهد.

در زنانی که استمناء می کنند چون اغلب بوسیله تحريك كليتوريس لذت جنسى می برند در اثر تداوم در این کار مناطق شهری در کلیتوریس متمرکز شده و از تحريك جدار مهبل و سر رحم لذتی نمی برند همین حالات زنان مبتلا به او نانیسم را بمقاربت بی میل و در پاره ای موارد از آن گریزان می کند.

عدّه ای از دختران بعلّت مداومت در استمناء کوششی برای شوهر کردن ندارند و این امر غالباً بدین سبب است که خود را معیوب فرض کرده دچار عقده حقارت می گردند و در نتیجه از شوهر کردن منصرف می شوند.

استمناء در زنان تولید بعضی عوارض موضعی می نماید از جمله تغییر شکل هائی

است که در قسمت های مختلف اعضای تناسلی مانند کليتوريس، لب هاى كوچك و لب های بزرگ پیدا می شود در نتیجۀ افراط در استمناء کلیتوریس از حدّ معمول بزرگ تر می شود» (1)

از این جا فلسفه حرمت استمناء از نظر اسلام روشن می شود پس بنا بر این يك قسمت از ارضاء که اونانیسم باشد هم از نظر علم و هم از نظر دین مردود است.


1) اطلاعات عمومی جنسی و زناشوئی ص 37

«قسم دوم - هموسکسول یا ارضاء بهم جنس»

اشاره

میل بهم جنس یکی از انحرافات کهنه و با سابقه بشری است. ادبیات و نوشته های ملل باستانی حاکی است که از قدیم ترین زمان ها این انحراف با بشر بوجود آمده و بسیاری از مشاهیر و معارف سیاسی و اقتصادی باین عمل مبتلا بوده اند.

عکس العمل های حکومت های مختلف در گذشته نسبت باين عمل متفاوت بوده است. برخی برای مرتکبین این عمل مجازات شدیدی قائل شده و بعضی نیز این عمل را تا حدّی عادی و قانونی تلقی می کرده اند.

در مكزيك قديم - پرو، چین، برای این عمل مجازات های شدیدی منظور می شده است از سوی دیگر اسناد و مدارک تاریخی حاکی است که در دنیای قدیم هر وقت خواسته اند با ازدیاد جمعیت مبارزه کنند عمل هم جنس بازی را تجویز نموده اند.

ارسطو می گوید برای کنترل جمعیت شهر کرت ميل بهم جنس بوسیله قانون تجویز شده بود و بعلاوه اسناد و مدارکی در دست است که حتی در عصر حاضر نیز ببهانه همین علت بعضی از دول عمل هموسکسول را مجاز دانسته اند.

هموسکسول یا میل بهم جنس را می توان باین صورت تعریف نمود که هموسکسول کسی است که غریزه جنسی او با تماس هم جنس خودش ارضاء شود.

«بطور کلّی می توان گفت که تمایل بهم جنس بصورت خفیف در هر کسی وجود دارد ولی بعضی از افراد بعلّت وقاحت این عمل خود را کنترل می نمایند و هیچ گاه اجازه ابراز این میل را بخود نمی دهند و برخی از افراد بعلّت غیر عادی بودن این کار فرصت و موقعیّت انجام دادن این خواسته را بدست نمی آورند.

البتّه همان طور که میل خفيف بسایر انحرافات جنسی نیز در افراد مردم عادی است اشخاصی را هم که میل آن ها بهم جنس تا این درجه باشد هیچ گاه نمی توانیم منحرف هموسكسول بنامیم زیرا بعقیدۀ پسیکا نا لیز ها منحرف جنسی کسی است که غریزۀ جنسی او فقط از طریق غیر عادی ارضاء شود. امّا باید دانست که هر گاه این تمایل دارای ریشه های روانی باشد و در موقع خود تصفیه نگردد يا بعلّت وجود عوامل محیطی این میل خفیف در بعضی افراد تشدید شود آن وقت انحراف واقعی هموسکسول تبدیل می گردد.

عقائد و نظریات دانشمندان در مورد انحراف هم جنس یکسان نیست.

عدّه ای میل بهم جنس را از خصوصیات بیولوژیستی زندگی اجتماعی افراد بشر دانسته و معتقدند بافرادی که میل داشته باشند غریزه جنسی خود را از این طریق ارضاء کنند نباید عنوان منحرف داده شود.

ولی بعضی دیگر بنا بر این اصل «که چون پدیده و عملی که ما بین افراد اجتماعی در اقلیّت واقع شود و سبب بی نظمی و ایذاء دیگران شود انحراف است» هموسكسول را نيز يك انحراف دانسته اند.

هاولوك اليس - پسیکا نا لیست معروف انگلیسی معتقد است که گر چه هموسکسول در بسیاری موارد انحراف می باشد ولی بیهوده در تمال احوال ما نباید این عمل را بعنوان يك انحراف بشناسيم. این دانشمند معتقد است که طبق آزمایش های دقیق معلوم شده که 70 در 100 اشخاص مایل بهم جنس دارای ذوق و قریحه های سرشار بوده اند که از آن جمله سقراط، افلاطون، شو پنهاور، آندره ژید، اسکار واید، لئونارد، او نیچی را می توان نام برد.

هموسکسول را بشرح زیر می توان تحلیل نمود. غریزه جنسی (لی بیدو) در طی سیر خود در طفل در دهان و لثه، سپس به نشیمن و بعد از آن در آلت تناسلی طفل قرار می گیرد و در این هنگام است كه كودك بآلت تناسلی خود توجه پیدا می کند و هر گاه لی بیدو در این مرحله باز داشت گردد طفل باستمناء دست می زند و در واقع لی بیدو (غریزه جنسی) که می بایست بسوی جنس مخالف متوجه شود بخود كودك می گراید و طفل را خود دوست تربیت می کند و در این حالت كودك خود را مجموعه ای از عالم هستی می شمارد و انحراف هموسکسول در او ریشه می گیرد و از این پس لی بیدو متوجّه جنس موافق می شود» (1)

بسیاری از کسانی که به هموسکسول مبتلا هستند مجرّد زندگی می کنند و اخلاق و رفتار اجتماعی آن ها نیز بسیار عادی و معمولی و موقّرانه می باشد و کم تر بعلّت بمورد اجرا گذاشتن میل انحرافی خود گرفتار پلیس می شوند و بعضی از آن ها بعلّت فشار اخلاقیات تعادل روحی خود را از دست می دهند و چون نمی توانند فشار وجدان خود را تحمّل کنند و نه از این عمل دست بردارند لذا دست بانتحار می زنند.

هر گاه افراد مبتلا به هموسکسول تأهّل اختیار نمایند ضمن انجام عمل عادی جنسی عیال خود را وادار برای تماس غیر عادی می کند و او را سخت تحت فشار قرار می دهد و زندگی را برای خود و همسرش مشکل می سازد.

افراد هم جنس دوست غالباً با سایر افراد هموسکسول و مفعولین این عمل معاشرت می کنند و از این جهت می توان تا حدّی بمعاشرین افراد شناخته شده هموسکسول نیز از لحاظ اعتبار باين عمل مشكوك شد.

میل شهوی بهم جنس را می توان بدو دسته بزرگ تقسیم کرد:


1) اطلاعات عمومی جنسی 46

1- ميل شهوى اتّفاقی بهم جنس 2- میل شهوی واقعی بهم جنس.

میل شهوی اتّفاقی بهم جنس در اثر شهوت پرستی و فساد اخلاق بوجود می آید و با تنفّر و انزجار از جنس مخالف همراه نیست و در نتیجۀ احتیاج در اجتماع مرد ها و زن ها است از قبیل انحرافاتی که در زندان ها و ملوانان و برخی سرباز خانه ها دیده می شود. این انحراف در حیوانات هم بطور نادر دیده می شود.

میل شهوی واقعی بهم جنس انحراف حقیقی است.

مبتلایان باین انحراف سرا پا دلباخته جنس موافقند این گونه اشخاص هیچ گونه علاقه ای بجنس مخالف اظهار نمی کنند و گاه پا را فراتر نهاده و از جنس مخالف اظهار تنفّر می کنند، این دسته افراد عمل آن ها همراه با فشار دماغی و فکری است این عمل بسبب بیماری روانی است، گاهی هم این نوع منحرفين مفعول هستند و باصطلاح عوام (أبنه) دارند و نه تنها خود را بشکل زن ها در می آورند بلکه غالباً لباس زنانه می پوشند و از ورزش و کار های مردانه گریزان و بالعکس بکار های زنانه از قبیل بافندگی و غیره راغبند و مخصوصاً خجالت از هم نوع خود دارند بطوری که این مرد های ظاهری بدون خجالت در حضور زنان لخت می شوند در حالی که از لخت شدن در حضور مرد ها شرم دارند.

با توجه بمطالب بالا پدران و مادران باید نسبت باین امور توجّه کافی مبذول دارند و وقتی طفلی در سنین قبل از بلوغ و حوالی آن علائم و آثار و حركات و رفتاری شبیه جنس مخالف داشته باشد می بایستی او را تحت نظر گرفته و کاملا مورد بررسی قرار دهند تا اگر عیب و نقصی داشته باشد هر چه زود تر توسط اهل فنّ رفع گردد. و هم چنین برای جلوگیری از ایجاد هموسکسول پرورش و تربیت کودکان باید با روش صحیح انجام پذیرد و محیط تربیتی اولیه طفل باید کاملا مناسب باشد

«هموسکسول در زنان - سافیسم»

«هموسكسول یا هم جنس خواهی را در زنان سافیسم می گویند و این نام اسم شاعرۀ غزل سرای یونان (سافو) مشتق شده است.

سافو در حدود 600 سال قبل از میلاد در جزیره لسبوس می زیسته و با گروهی از دختران جوان معاشرت می کرده است.

هموسکسول در زنان و مردان از نظر تعلیل یکسان است ولی بعضی از متخصصّین عقیده دارند که علائم و نشانه های همو سکسول در زنان متداول تر از مردان می باشد زیرا زنان اغلب بطور عادی یک دیگر را در آغوش می گیرند نوازش می کنند و می بوسند در حالی که این حالات در مردان نیست.

بعلاوه بعضی از زنان مجرّد بعلّت احساس مقيّدات اخلاقی و ترس آبستنی و ابتلاء بامراض مقاربتی از تماس عادی جنسی با مرد سرباز می زنند و خود را برای هم جنس بازی مستعدّ می سازند در بعضی از مواردی که زنان در وادی انحراف هموسكسول سقوط می کنند هر دو طرف عمل باین انحراف مبتلا می باشند ولی در اغلب آن ها زنی که نقش فاعل را در عمل ایفاء می کند هموسکسول است و طرف مفعول هم جنس دوست نیست بلکه بعلّت خاص باین عمل تن در داده است.

محققین عقیده دارند که زنان مبتلاء به هموسکسول برای ارضاء غریزه جنسی خود و انجام عمل هیچ گاه در صدد جستجوی زنی که او هم مبتلاء به هم جنس دوستی باشد بر نمی آیند بلکه وجود يك زن عادی برای اطفاء میل جنسی انحرافی آن ها

کافی است و عجب این جا است که بسیاری از زنان هم جنس باز از مثل خود متنفّر هستند» (1)

این بود خلاصه هموسکسول در ارضاء هم جنس به هم جنس که از نظر اسلام در مرد ها لواط و در زن ها مساحقه گفته می شود، اينك چند روایت از نظر اسلام.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی حَدِیثٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَنْ جامَعَ غُلاماً جاءَ یَوْمَ القِیمَهِ جُنُباً لا یُنَقّیهِ ماءُ الدُّنْیا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ اعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَسائَتْ مَصیراً ثُمَّ قالَ انَّ الذَّکَرَ یَرْکَبُ الذَّکَرَ فَیَهْتَزُّ الْعَرْشُ لِذلِکَ وَ إِنَّ اَلرَّجُلَ لَیُؤْتَی فِی حَقَبِهِ فَیَحْبِسُهُ اَللَّهُ عَلَی جِسْرِ جَهَنَّمَ فَیُعَذَّبُ بِطَبَقَاتِهَا طَبَقَهً طَبَقَهً حَتَّی یُرَدَّ إِلَی أَسْفَلِهَا وَ لاَ یَخْرُجُ مِنْهَا (2) از حضرت صادق علیه السلام رسیده که رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود کسی که مجامعت کند با پسری در روز قیامت با حالت جنابت وارد می شود و پاک نمی کند او را آب دنيا و خداوند بر او غضب و لعنت کرده و او را آماده دوزخ نموده و او را در طبقات جهنم مخلّد می کند.

قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: اَللِّوَاطُ مَا دُونَ اَلدُّبُرِ وَ اَلدُّبُرُ هُوَ اَلْکُفْرُ لواط پائین تر از دُبر است و دُبر کفر است (3) لِقَوْلِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْمَرْأَتَيْنِ تَنَامَانِ فِي ثَوْبٍ وَاحِدٍ فَقَالَ: تُضْرَبَانِ فَقُلْت وَ فِي رِوَايَةِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ، يُجْلَدَانِ حَدًّا غَيْرَ سَوْطٍ وَاحِدٍ (4) حضرت صادق علیه السلام فرمود اگر دو زن در زير يك لباس خوابیدند (بدون ثبوت مساحقه) باید زده شوند، و در روایت ابن سنان است که فرمود تازیانه


1) اطلاعات عمومی جنسی ص 50

2) فروع کافی

3) فروع کافی

4) هر دو در شرح لمعه حدود ص 499 - ج 2

بعنوان حدّ بخورند و بيش از يك تازیانه (که مبادا مقدّمه مساحقه واقع شود)

بر مضامین این روایات و روایات دیگر است که فقهاء ما فتوی داده اند که اگر کسی اقرار کرد بدخول حشفه خود در دبر هم جنس خود در حالی که آزاد و با اراده انجام داده باشد و بالغ و عاقل هم باشد تا چهار مرتبه اقرار کرد و یا چهار شاهد مرد عادل شهادت دادند باید کشته شود یا بشمشیر و یا بسوختن و یا بسنگ سار کردن و یا بخراب کردن دیوار بر روی او و یا انداختن او را از بالای بام بلندی بر زمین، و اينك متن لمعه شهيد عليه الرحمة:

الْفَصْلُ الثَّانِي فِي اللِّوَاطِ وَ السَّحْقِ وَ الْقِيَادَةِ فَمَنْ أَقَرَّ بِإِيقَابِ ذَكَرٍ مُخْتَارًا أَرْبَعَ مَرَّاتٍ بِالْمُعَايَنَةِ وَ كَانَ حُرًّا بَالِغًا عَاقِلًا قُتِلَ مُحْصَنًا كَانَ أَوْ لَا إمَّا بِالسَّيْفِ أَوْ الْإِحْرَاقِ بِالنَّارِ أَوْ الرَّجْمِ أَوْ بِإِلْقَاءِ جِدَارٍ عَلَيْهِ أَوْ بِإِلْقَائِهِ مِنْ شَاهِقٍ (1) و امّا هموسکسول در زنان که در فقه اسلام بنام سُحق عنوان شده طبق روایات متواتره مسلّم حرمت آن ثابت و حدّ آن صد تازیانه است تا سه مرتبه و در مرتبه چهارم کشتن است و اينك متن لمعه شهيد عليه الرحمة:

(وَ السَّحْقُ يَثْبُتُ بِشَهَادَةِ أَرْبَعَةِ رِجَالٍ أربعاً وَحَدُّهُ مِائَةُ جَلْدَةٍ حُرَّةً كَانَتْ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا أَوْ أَمَةً، مُسْلِمَةً أَوْ كَافِرَةً، مُحْصَنَةً أَوْ غَيْرَ مُحْصَنَةٍ، فَاعِلَةً أَوْ مَفْعُولَةً وَ تُقْتَلُ فِي الرَّابِعَةِ لَوْ تَكَرَّرَ الْحَدُّ ثَلَاثًا (2) پس بنا بر این از مجموع سخنان قبل ثابت شد که ارضاء بنفس و ارضاء بجنس موافق را تنها دین مقدس اسلام ردّ نکرده بلکه مفاسد آن را دانش بر ملاء کرده است و بر همه کس لازم است اجتناب از این رویّه غیر عاقلانه بكنند و اينك تشريح پنج قسم متصور دیگر.


1) لمعه ج 2 باب حدود

2) لمعه ج 2 باب حدود

«قسم سوم - آزادی مطلق در روابط زن و مرد»

و

«قسم چهارم - آزادی مطلق برای چند زن معین» نسبت «بچند مرد معین»

این دو قسم مربوط باخلاق نوین می شود که بحث و انتقاد در او گذشت مراجعه شود بفصل اخلاق نوین.

«قسم پنجم - يك زن و چند مرد یا تعدد ازواج»

اشاره

در محيط جزيرة العرب اضافه بر ازدواج معمولی و اختصاصی که مردی زنی را از کسانش خواستگاری کرده با او ازدواج می نمود و باو منحصر بود انواع دیگری از زناشوئی و نکاح متداول بوده که سنین و نظامات و رسوم غلط زمان آن ها را امضاء کرده.

موالید آن چنان زناشوئی ها را نیز با ترتیبی خاص منتسب پدری می نمودند ذیلا برخی از آن ها را بیان می کنیم.

«نكاح الاستبضاع: زناشوئی جهت باردار شدن»

*زناشوئی جهت باردار شدن (1)

این نوع نکاح که از شرم آور ترین زناشوئی ها بشمار می رود چنین بود که اگر مردی مایل بود فرزندی با قیافه و شکلی خاص یا دلیر و سخنور و شاعر و كاهن و امثال آن داشته باشد و خود متّصف باين صفات نبود زنش را بدون احساس کم ترین ناراحتی وا می داشت تا مدّتی با مردی که دارای صفات مورد نظر است هم بستر و از او باردار شود فرزند متولد شده در حالی که از دیگری بود طبق سنّت رائج متعلق بشوهر رسمی زن بود.

«نكاح الرهط: زناشوئی دسته جمعی»

• «نكاح الرهط: زناشوئی دسته جمعی (2)»

یکی دیگر از ازدواج های قانونی و معمولی عرب جاهلی این بود که عدّه ای


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 30 و 31

2) حقوق زن در اسلام و جهان ص 30 و 31

از مردان که باید عدد آن ها از ده نفر تجاوز نکند با رضایت هم با زنی رابطه هم بستری قرار کرده و مخارج او را متکفّل می شدند فرزندی که از این نوع زناشوئی بدست می آمد اگر پسر بود پس از چند روز از تولّد نوزاد يك يك آن چند مرد را خواسته و سپس بیکی از آن ها خطاب می کرد و می گفت این فرزند از تو است و با این کیفیت نوزاد را از نقص بی پدری نجات می داد مرد مورد خطاب نیز طبق سنت رائج زمان حق هیچ گونه امتناع و اعتراضی نداشت و اگر دختر بود از مردان دعوتی بعمل نمی آمد زیرا هیچ کدام از آن ها حاضر نمی شدند پدر دختری باشند

عمر و بن عاص داهيۀ عرب و فاتح مصر و موجد جنجال حکمیت صفین از چنین پدران دسته جمعی متولّد شد مادرش لیلی او را بعاص بن وائل ملحق نمود و عمرو بظاهر طبق سنت معمول فرزند عاص قلمداد شد. در حالی که ابو سفیان تا آخر عمر مدعی بود من یقین دارم عمرو از نطفۀ من پدید آمده لیکن چون عاص پول بیش تری به لیلی می داد توانست از میان جمع ما پدر معرفی شود.

«نكاح البدل: زناشوئی تعویضی»

*«نكاح البدل: زناشوئی تعویضی» (1)»

یکی دیگر از زناشوئی های قانونی عرب جاهلی که از جانبی حکایت از خود سری و تسلط بی حد مردان بر زنان داشت و دلیل با رزی بود بر این که در امر زناشوئی تنها اراده مرد دخیل بوده و زنان جز تسلیم و رضا چاره ای نداشته همین نکاح بدل بود هر مردی که از زن دیگری خوشش می آمد رسوم و قوانین غیر مدّون محیط باو اجازه می داد تا بآن مرد دیگر پیشنهاد معاوضه کند، یعنی زن خودش را


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 31

باو داده و زن او را بگیرد.

مدّت معاوضه نیز مربوط بتمایل طرفین بود زنان بیچاره در آن میان تنها يك وظیفه داشتند و آن همان تسلیم شدن بود.

در کتب رجال و تفسیر داستانی آورده اند که چون می تواند از جانبی مثال برای نکاح بدل و از جانب دیگر معرّف روح خود سری مفرط عرب باشد آن را می نگاریم.

ابوما لك فزاری «عُنينيّة بن حصین» که از رؤسای قبائل بود هر چند هنوز مسلمان نشده بود ولی با شنیدن مکارم و اوصاف رسول اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم بدیدارش راعب شده بمدينه رفته و بدون استجازه و درب کوفتن ناگهان وارد سرای رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) شد. عايشه نزديك رسول خدا نشسته بود حضرت بر آشفت و با لحنى متغير فرمود چرا بی اجازه داخل شدى ابو مالك پاسخ داد برای رؤساء و اشراف کسب اجازه عار و ننگ است من تا کنون برای ورود به هیچ سرائی از صاحب آن اجازه نگرفته ام حضرت فرمود این سنت از سنن نادانان و از رسوم جاهلیت است سنن اسلامی و معارف الهی غیر از این است آن گاه این آیه را تلاوت فرمود يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ سوره نور آیه 27

ای گروه مؤمنان بخانه های دیگران جز با کسب اجازه و استیناس قبلی داخل نشوید اگر متوجه باشید فقط این سنت نیکو و شایسته است.

ابو مالك كه انتظار پیش آمد چنین ناراحتی را برای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هرگز تصوّر نمی کرد برای تسکین حضرت گفت چرا ناراحت شدى مَنْ هَذِهِ اَلْحُمَیْرَاءُ

إِلَی جَنْبِکَ آیا بخاطر این بانوی گل رخ است که نزديك شما است و فوری افزود أَ فَلاَ أَنْزِلُ لَکَ عَنْ أَحْسَنِ اَلْخَلْقِ وَ تَنْزِلُ عَنْهَا آیا مایل هستی بنفع تو از زیبا ترین زن ها (کنایه از همسر خودش) پیاده شوم تو نیز از این زن پیاده شوی (یعنی معاوضه کنیم) حضرت فرمود این سنّت زشت در اسلام ممنوع و تحریم شده وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ ابو مالك وقتی بيرون رفت عايشه پرسيد این مرد چکاره بود حضرت فرمود هَذَا أَحْمَقُ مُطَاعٌ وَ إِنَّهُ عَلَی مَا تَرَیْنَ سَیِّدُ قَوْمِهِ این مرد با این حماقت که از او دیدی فرمانروا و بزرگ قبیله خودش هست.

«نكاح الجمع: زناشوئی همگانی»

• «نكاح الجمع: زناشوئی همگانی (1)»

دیگر از انواع نکاح های عرب جاهلی آن بود که ثروتمندان عرب بمنظور تکثیر ثروت خود کنیزانی زیبا تهیّه کرده و یا زنان بی بند و باری را با انعقاد قرار دادی جمع نموده و آن ها را بنزد اساتید فن رموز ادب و موسیقی و عشوه گری می آموختند پس هر يك را در منزلی جا داده و بر بام آن پرچمی خاص که حکایت از آزادی ورود برای همگی داشت نصب می کردند، این چنین زنان بنام قينات خوانده می شدند و از سوئی دیگر بپرچمداران و با ذوايات الرايات نیز معروف بودند.

محيط جاهليت نه تنها این نوع کسب و ارتزاق را برای ثروتمندان محکوم


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 35

نمی کرد بلکه فرزندی که ثمره این چنین نکاحی بود با كمك قيافه شناسى بيكی از آن مرد ها که با مادر فرزند هم بستر شده بودند منتسب می کرد و فرزند مشروع و رسمی آن مرد قلمداد می گردید و تحریم این نوع ازدواج را قرآن این طور اعلام کرد:

وَ لَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا

«نكاح الخدن: زناشوئی دوستانه»

• «نكاح الخدن: زناشوئی دوستانه (1)»

لغت خدن بمعنای دوست و معشوقه است. زنان و مردانی که بعلل موانع و شرائطی از عیّاشی آزادانه نصیبی کم تر داشتند می کوشیدند تا با فرد مورد پسند خود روابط محرمانه ای برقرار کنند البته نه آن چنان محرمانه که کسی نفهمد بلکه تا حدّی که زن شهرۀ بفاحشه گر نشود و مورد طمع همگی واقع نگردد.

این چنین زناشوئی نکاح دوستانه در عین حال كه يك زناشوئی معمولی محسوب نمی شد باز خالی از رسمیّت نبود و عرف محیط برای رسمی و قانونی جلوه دادن آن معتقد بودند، آیه شریفه غَیْرَ مُسافِحاتٍ و لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ در تحریم نکاح الخدن و نکاح السفاح می باشد.

«نكاح الشغار: زناشوئی مبادلی»

• «نكاح الشغار: زناشوئی مبادلی (2)»

دیگر از ازدواج های عرب جاهلی آن بود که زنان و دختران بجای مهر و کابین زنی دیگر واقع می شدند یعنی مثلا شخصی دختر یا خواهرش را زن کسی می ساخت که متقابلا بجای اخذ مهریه دختر یا خواهر آن شخص را زن خود سازد این چنین زناشوئی را نکاح شغار می نامند (کلمه شِغار بمعنی حامی نداشتن، دور شدن، منقصت، آماده شدن زنان برای عمل وقاع بکار می رود) و در این جا

معنی اخیر مراد است، روایت معروف نبوی صلی اللّه علیه و آله و سلم شِغَارَ فِی اَلْإِسْلاَمِ در


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 36

2) حقوق زن در اسلام و جهان ص 36

تحریم این نوع زناشوئی است، البته در این نکاح فقط رضایت و تمایل آن دو مرد مؤثّر بود و زنان هم چون متاع و کالا مبادله می شدند نه شخصیت مستقلّ آن ها ملحوظ بود و نه اراده آن ها نافذ.

«نکاح السفاح - زنا»

*«نکاح السفاح - زنا (1)»

اقسام نامبردۀ فوق که تحت عنوان ارضاء غریزه جنسی بسبب جنس مخالف بعنوان يك زن و چند مرد بود و يك قسم دیگر هم که نكاح المقت باشد که بمناسبت انواع نکاح جاهلی آن را بیان می کنیم. همگی آن ها سنن و رسوم معمول آن زمان بود که اگر ارتباط و هم بستری مرد و زنی خارج از اقسام فوق بود آن را زنا سفاح می نامیدند.

«نكاح المقت: زناشوئی با خشم و زور»

*«نكاح المقت: زناشوئی با خشم و زور (2)»

یکی دیگر از زناشوئی های رائج آن زمان این بود که اگر شخصی میمرد زنش مانند سایر اموال وما تَرکش در مرحله اوّل به پسر بزرگش تعلق می گرفت (البته در صورت نا مادری بودن آن زن) اگر آن زن جوان و زیبا بود خود پسر از او متمتع و بهره مند می شد و اگر نبود بدیگری می داد و صداقش را می گرفت و امّا اگر متوفّی پسری نداشت در آن صورت این زن بمردان فامیل تعلق داشت بدین ترتیب که هر يك از مردان فامیل که بعنوان تمایل و تصاحب وی زود تر پارچه ای بطرفش پرت می کردند یا بر سرش می أفکندند این زن باو تعلق می گرفت


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 34 و 37

2) حقوق زن در اسلام و جهان ص 34 و 37

سنن و رسوم محیط نیز حق هر گونه اعتراضی یا مقاومتی را از زن سلب کرده چاره ای جز تسلیم شدن نداشت و بهمین سادگی زنِ قانونی پارچه افکن و یا زن موروثی پسران شوهر می شد.

پسران شوهر و یا مردان فامیل اگر خود میل مزاوجت با این زن نداشتند حق داشتند که او را بکلّی از مزاوجت با مردان دیگر ممانعت کرده هم چنان بی شوهر بگذارند تا بمیرد (عرب بکسی که زن پدرش را پس از مرگ پدر یا طلاقش بگیرد (ضیزن) می نامیدند. در اسلام از این نهی شده.

وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً و نسبت بسایر مردان فامیل که بر سبیل ارث و اکراه این زن را بازدواج با خود وا می داشتند در مقام تحریم چنین می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهاً وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ «نکتۀ قابل توجه»

باید دانست که آن چه از انواح نکاح در جاهلیت شمرده شد بر سبیل کلّی و نسبت بمجموع قبائل جزيرة العرب بوده و گرنه هر قبیله و یا منطقۀ خاص، رسوم نا پسند دیگری در باب زناشوئی و نکاح داشته اند.

استاد فرید و جدی در دائرة المعارف (ماده عرب) نقل می کند: یمنی ها از جمله عادات و سنن آن ها این بود که چند برادر معمولا يك زن را بخود اختصاص می دادند و جمعاً شوهرش بودند و بنوبت از او متمتع می شدند و رسم بر این بود

که شب ها این زن تحت اختیار برادر بزرگ تر باشد و روز ها هر يك از برادر ها که خواست با او خلوت کند باید عصای مخصوص خود را جلوی در بگذارد تا برادران دیگر در این فرصت داخل نشوند.

و در برخی دیگر از قبائل این سنّت رائج بود که اگر بهنگام جنگ شوهری را باسارت می گرفتند زنش آزاد بود با مردی دیگر تا هنگام بازگشت و رهائی شوهرش از اسارت بسر برد و برای مرد دوم فرزندانی آرد و پس از مراجعت شوهر اول فرزندان شوهر دوم برای پدرشان گذارده بنزد شوهر اول برگردد امّا اگر شوهری در جنگ فرار می کرد و متواری می شد و زنش با مرد دیگری طرح زناشوئی

می ریخت پس از مراجعت شوهر فراری رسوم محیط اجازه نمی داد این زن بنزد شوهر اولش برگردد، در حقیقت این سنّت يك نوع مجازات و کیفر بود که برای فرار کنندگان از معرکه منظور می شد.

در برخی دیگر از قبائل سنن و رسوم معموله این حق را بطلبکار می داد که اگر بدهکار قدرت ادای دین اش را ندارد و یا از وقت مقرّر اداءِ خیلی می گذشت او زن بدهکار را بمردم عرضه کند و طلب خویش را از راه اجرت فحشاء این زن باز ستاند.

این ها بود انواع ازدواجی که در دوره جاهلیت معمول بود و مشمول قانون ارضاء تمایل جنسی بوسیله جنس مخالف تحت عنوان يك زن و چند شوهر قرار می گرفت.

«نگرانی های این چنین ارضائی»

اشاره

در باره ارضاء تمایل جنسی بسبب جنس مخالف تحت عنوان يك زن و چند شوهر قدری بحث کردیم، رسوم آن را در دوره جاهلیت قبل از اسلام بیان نمودیم.

حرمت هر کدام از آن ها را از نظر اسلام بیان کردیم. اينك براى تكميل مطلب اشاره مختصری بمفاسد این چنین ارضائی بکنیم.

مخفی نماناد

که بزرگ ترین لطمه ای که از چنین ارضائی متوجّه جامعه می شود زیان های روانی نسل و نتاج است این طریق ارضاء اضافه بر آن که سبب امراض جسمانی در زن و مرد می شود و مرض يك مرد سبب امراض سایر مردان و زن مربوطه می گردد و اضافه آن که سبب آشفتگی در نظام خانواده می گردد و ارزش زن را بی نهایت بدرجه سقوط می رساند و او را هم چون منجلابی عمومی قلمداد می کند. از همه بدتر نسلی که از این ازدواج ها بوجود می آید نسل سالم و صحیح از نظر جسم و روان نیست زیرا بقول روانشناسان بچه در کودکی تنها احتیاج بغذا و شیر ندارد بلکه زیاد تر احتیاج بشیر مادر دارد، و زنی که مربوط بچند شوهر گردید و بناء شد فرزندی که بوجود می آورد از روی قیافه شناسی تحویل پدرش بدهد اولین لطمه بر این فرزند آنست که این فرزند از مهر مادری بر کنار می شود و در دوره پرورش با ناراحتی هائی مواجه می گردد و اثر های غیر قابل جبرانی بصورت عقده در روان او ایجاد می گردد و واکنش های آن در دوره جوانی ظاهر می گردد بصورت حقارت، قتل، طغیان، غارت، دزدی و... و چون این معنی هم عمومیت و رسمیت دارد لذا اجتماعی می شود نه انسان بلکه درندگان و جانوران که سیمای

واقعی آن همان وضع اخلاقی اعراب جاهلیت است قبل از اسلام و از این جهت روان شناسان معتقدند بهترین خانواده برای سلامت جسم و روان فرزند خانوادۀ هستند که محیط آن مناسب برای پرورش كودك از نظر مهر و محبت باشد.

«دومين وجه مشخص خانواده سالم این است که محیط آن برای پرورش كودك مناسب باشد، سعادت زن و شوهر با این که برای خانواده ضرورت حیاتی دارد باز بتنهائی کافی نیست خانواده بایستی گذشته از تأمین خوشی زن و شوهر آسایش و پرورش کودکان را هم تا سر حدّ امکان میسّر سازد.

کودکانی که در محیط خانوادگی خود از آسایش برخور دار نباشند و درست پرورش نیابند محتملا در بزرگی مردمی سعادتمند نخواهند شد محققان دریافته اند معمولا خانواده سعادتمند مرکب از زن و مردی است که دوره کودکی خود را در محیط خانوادگی سالم بگذراند و خانواده متزلزل نمی تواند کودکان سازگار و سالمی ببار آورد.

در يك مورد از 33 كودك كه مورد تحقیق قرار گرفتند 20 كودك كه متعلق بمحيط خانوادگی آشفته ای بودند بحدّ کفایت از سازگاری اجتماعی نصیب نمی بردند ولی 10 کودک که بخانواده هائی آرام تعلّق داشتند با دیگران همآهنگی و سازگاری می نمودند. رفتار پدر و مادر با كودك باید طوری باشد كه كودك بتواند با پیچ و تاب زندگی بآسانی سازگار باشد و فردی اجتماعی گردد. كودك نا سازگار معمولا جامعه ستیز و خود ستیز است باین معنی که نیرو های او بجای آن که راه های سود بخش ریخته شود بزیان جامعه یا خود بکار می رود و در نتیجه بروان رنجوری و روان نژندی و روان پریشی منجر می گردد.

مادر و پدر باید با مهر از كودك خود مراقبت کنند «علاقه ناقص» یا کم مهری و محافظت ناقص یا کم تیماری همانند علاقه مبرم یا بیش مهری و محافظت مبرم یا بیش تیماری مانع سازگارى كودك با محیط است. کودکی که از مهر و مراقبت کافی برخوردار نشود احساس بی کسی و نا امنی می کند و چه بسا که برای جبران دغدغه خود با جامعه در می أفتد. تحقیقات متعدّد باثبات رسانیده اند که از میان فرزندان خانواده ها آنان که از لحاظ علاقه و توجّه مادر یا پدر کمبود دارند به بزهکاری می گرایند. از تحقیقات دیگر بر می آید که بسیاری از کسانی که در کودکی محبت و مراقبت کافی ندیده اند در پرورش فرزندان خود بحدّ افراط سخت گیر و خشن می شوند. بدیهی است که افراط در نوازش و نگهداری كودك هم او را به لوسی و خود پسندی و تزلزل شخصیت می کشاند.

بر روی هم خانواده وقتی برای كودك پروری مناسب است که پدر و مادر عصبی و خورده گیر نباشند بیک دیگر و بكودك اعتماد بورزند. اشتراك مساعی کنند و بطرزی معتدل كودك را مورد نوازش قرار دهند» (1)


1) زمینه جامعه شناسی دکتر آریان پور ص 341

«قسم ششم - يك مرد و چند زن یا تعدد زوجات»

نوع ششم از انواع ارضاء غریزه جنسی روابط چند زن معیّن است با يك مرد معیّن از راه قانونی. این نوع ارضاء را قانون تعدّد زوجات می گویند که اسلام طبق شرائطی قبول دارد و امضاء می کند ولی آئین مسیحیت و بعض آئین ها حرام دانسته و امروز هم بعنوان تساوی زن و مرد و ارزش زن درباره آن مخالفت نمایند ما ابتداءاً باید به بینیم از نظر علم آیا قانون تعدّد زوجات روی قانون طبیعت است یا نه و سپس نظریّه اسلام را بیان کرده و قضاوت را بخوانندگان محترم واگذار می کنیم.

«دانش چه می گوید»

برای پاسخ مطلب باید مقدّمتاً مطالبی را که جامعه شناسان بیان کرده اند بیان کنم و سپس پاسخ دانش چه می گوید را از زبان دانش بدهم.

«چند سالی است که بمنظور تجلیل از افراد 100 ساله پاریس شهرداری از آن ها دعوت بجا می آورد 0 11 نفر تا حال بدین دعوت پاسخ داده اند که در بین آن ها 10 نفر زن و يك نفر مرد بوده است آیا می توان گفت که این تعداد فقط جنبه تصادفی داشته است هرگز. در هر زمان و در هر کشور طول عمر جنس مؤنّث زیاد تر از طول عمر جنس مذکر بوده است. در سال 1850 در 322 نفر فرانسوی

که بیش از 100 سال عمر داشتند 101 مرد و 221 زن بوده. در سال 1901 - از

313 نفر 98 مرد و بقیه زن بوده است در آماری که در سال 1930 - از فرانسه بدست آمد از مرگ و میر 91 نفر صد ساله 26 نفر مرد بوده و آخرین آماری که در مسکو در سال 1939 - بدست آمده فقط 6 نفر مرد صد ساله در مقابل 49 زن صد ساله بوده است. و از 90 ساله ها نیز 91 نفر مرد در مقابل 501 نفر زن 501 بوده است.

نکته قابل توجّه آن که بطور کلی زن در طول عمر از مرد جلوتر است و نیز حدّ متوسط عمر زنان نسبت بمردان زیادتر است. حدّ متوسط طول عمر زن در فرانسه 67 سال و از مرد 63 سال بوده است. در امریکا حدّ متوسط طول عمر زن نسبت بمرد باز زیاد تر است بطوری که حدّ متوسط طول عمر زن 73 و از مرد 69 سال می باشد. برای یافتن این موضوع سعی شده است که بچند نکته توجّه شود. 1- زن از بعضی صدمات اجتماعی بر کنار می باشد.

2- خطرات جنگی و نظامی و کار های سنگین و نیز افراط و تفریط زنان در مورد موادّ سمّی کم تر از مردان است (مانند مرفين، الكل، ترياك) امّا با این تفصیل مرگ و میر جنس مذکر باید علّت دیگری داشته باشد که عمیق تر از آنست که بنظر ما می رسد.

بعقیده بعضی ارمون های جنس مؤنّث روی شرائین اثر خوبی دارند و شاید بهمين دليل عمر آن ها طولانی تر است. می دانیم که بازاء هر 100 نفر دختر 106 پسر زائیده می شود، امّا اگر جنین های سقط شده را که پسر نیز می باشد در نظر بگیریم در مقابل هر 100 جنس مؤنث تعداد جنین های مذکر 120 نفر خواهد

بود امّا پس از زایمان بهمان اندازه 106 پسر در مقابل 100 دختر داریم، اگر در وقت زادن تعداد مردان باندازه 1/6 و بیش تر باشد در آخر سال اوّل زندگی نوزاد بین تعداد پسران و دختران تساوی برقرار می شود و از آغاز سال دوم تعداد دختران فزونی می یابند و در سنین بلوغ تفاوت تعداد كاملا بنفع زنان خواهد بود (138 زن در مقابل 100 مرد) و بالاخره در اشخاص مسنّ که بدان کاملا اشاره شد چرا موجودات نر بیش تر از بین می روند (مخصوصاً موجودات عالی)

1- شرائط جنسی پسر و دختر بهیچ وجه قابل مقایسه نیست زیرا هر دو در يك محيط مؤنّث نموّ می کنند (بعد از 2/5 ماه که از آبستنی گذشت دستگاه تناسلی نر و ماده پیدا می شود) که می توان تصوّر کرد که مخالف موجود نر است و نیز از این کیفیت ضعف پیدا خواهد شد و تا مدّتی بلکه تا آخر عمر تحت تأثیر آن قرار خواهد گرفت.

2- چنین استنباط شد که تخمدان مادر بعضی موادّ را ترشح می کند که تا حدّی در جنس نر در اثر سوء دارد و سرم خون مادر با جنس نر مانند يك ماده خارجی عمل می کند، بین مادر و جنس نر قبل از ولادت جنگی خواهد بود.

جنس های نر در مادران پیر بعقیده «پارکس» از این حاصل می شود که خون مادران پیر پس از آن که بکرّات باردار شدند بنحوی آماده می شود که احتمال خاصیّت جنس نری پیدا می کند و این مادران تا حدّی از آوردن مصونیت پیدا می کنند.

3- بعضی دیگر برای نمایان کردن مقاومت کم جنس نر می گویند که جنس نر احتیاج بیش تری بغذاء، اكسيژن، ويتامين ها دارد. علّت این امر هر چه

می خواهد باشد خواه کمی مقاومت جنس نر بعلّت فقدان كرموزومی خواه بعلّت این که در يك محيط مؤنث بسر می برد و یا خواه از این جهت که احتیاجات بیش تری دارد بهر حال از جنس ماده کم مقاومت تر است و از طرفی با حساسیّت بیش تری بشرائط نا مساعد زندگی تکوین می یابد» (1)

از مطالب گذشته که بعنوان مقدمه بیان شد و باز از دلائل آینده پاسخ دانش چه می گوید معلوم می شود که بدون گفتگو مثبت است زیرا دانش می گوید از این دلائل چنین استفاده می شود که قانون تعدّد زوجات قانونی است اجتماعی و همیشگی زیرا پایه آن بر اساس فیزیولوژی و قانون نسل بشر گذارده شده است.

بر فرض مساوی بودن مرد و زن از نظر تعداد، اگر سال معیّنی را در نظر گرفته و آن را مبدء فرض کنیم چنان چه بهمین ترتیب جلو برویم در اولین سالی که پسران بحدّ بلوغ می رسند چندین برابر آن ها دختر بالغ وجود دارد (زیرا بلوغ دختران چنان که در فصل بلوغ گفته شد از پسران زود تر شروع می شود) از طرفی همان طور که متذکر شدیم تصادفات و نا ملایمات زندگی مانند جنگ، خلبانی، کشتیرانی و هزاران تصادفی که بیش تر دامن گیر مردان است و بخصوص جنگ های اتمی امروز که هر آن ممکن است ملیون ها مرد جنگی را در میدان مبارزه نابود سازد و زن های زیادی بی سر پرست شوند با بازماندگان آنان بخصوص زنان چه باید کرد آیا می توان همه آن ها را غرق دریا کرد و یا این که بآن ها گفت از این پس شما حقّ حیات ندارید و از طرفی غریزه جنسی شما باید کار نکند. البته حلّ این مشکل را ما از اجتماع می پرسیم، پس این موجودات باز مانده برای اطفاء


1) بهداشت ازدواج ص 161

غریزه جنسی و هم چنین برای برقراری نسل آدمی از این رهگذر صدمه خورده و یکی از ارکان اجتماع فلج می شود زیرا بیش تر زنان بدون شوهر مانده اند (يك رشته از قانون بقاء نسل از این جا فلج می شود)

این زنان بی شوهر بندای غریزه جنسی چه پاسخی بدهند، آیا باید صبر کنند تا بمیرند یا راه فحشاء را پیش گیرند و یا از راه نا مشروع خود را راحت کنند و دفع شهوت نمایند آیا این راه غیر طبیعی را می توان پیمود.

«در آلمان در اثر از بین رفتن مردان در جنگ اخیر جهانی و تحریم تعدد زوجات در آن کشور فحشاء باندازۀ شیوع دارد که دولت آن کشور را در محذور قرار داده است و هر روز از این ماجرای زندگی مردم در خطر است. گفته می شود که مرد در آن جا سر قفلی دارد و مانند يك ماده حیاتی زنان بدنبال يك مرد می گردند و زن ها از دولت قانون تعدّد زوجات را خواستار شده اند، امّا دولت آلمان بعلّت مخالفت کلیسا خواسته آنان را ردّ کرده و بدین وسیله شیوع فحشاء را امضاء و پایه گذاری کرده است» (1)

«دکتر گوستاولوبون با این که کتاب خود را در يك قرن پیش نوشته است و در آن روز مسلّماً فحشاء کم تر بوده و اکنون چند برابر است می گوید در اقوامی که گرفتن يك زن بیش تر معمول نیست فساد اخلاقی و بی وفائی زنان شوهر دار روز افزون است» (2)

نکته قابل توجه - آن که خداوند متعال غریزه جنسی مرد را طوری قرار داده که عموماً با يك زن نمی تواند خاموش شود زیرا آن خوی متنوّع و اخلاق او


1) بهداشت ازدواج ص 164

2) بهداشت ازدواج ص 164

مرتباً تمایل دارد از آش دیگری بچشد و چون این موضوع خواسته غریزه ای است مردان مجبور می شوند گاهی بندای آن پاسخ مثبت دهند لذا از راه غير مشروع طعمه ای بچنگ آورده و صرف می نمایند، این نیست مگر حکمت باری تعالی که مرد زیر بار مشکلات تعدّد زوجات برود تا هم تنوّع او حاصل شود و هم زنان اضافه از اندازه تعدّد مردان زیر شلاّق منع تعدّد زوجات تازیانه غریزه جنسی نخورند و وسیله ارضاء و تمایل آن ها فراهم گردد.

«اعتراف دانشمندان»

«ارتور شو پنهاور - فيلسوف ارزنده آلمانی در کتابی که بنام «سخنی چند در باره زنان» نام دارد چنین می نویسد «در امتّی که قانون تعدّد زوجات قانونی و جائز است امکان آن که اکثریت قریب بتمام زنان، دارای شوهر و فرزند و سرپرست بوده، یعنی خواسته های روحی و غریزی آن ها اشباع باشد بسیار است امّا در اروپا که قوانین کلیسا بما اجازه نمی دهد زنان شوهر دار چند برابر کم تر از زنان بی شوهرند چه بسا زنان و دخترانی که در حسرت شوهر دار شدن و یا فرزند سال ها سوختند تا نا کام در دل خاک خفتند و چه بسا زنان و دخترانی که در اثر اجبار و فشار غریزه جنسی نقد عفّت خویش را ببد نامی باخته و عمری را با سر شکستگی و عصیان وجدان گذراندند و عاقبت بشوهر و فرزند که دو خواسته مشروع و طبیعی و حیاتی هر زن است نرسیدند، هر چه می اندیشم و پی جوئی می کنم نمی توانم دلیلی پیدا کنم که اگر مردی همسرش بمرض مزمنی گرفتار شد، یا عقیم و نازا، و یا از انجام عمل حمل و وضع عاجز باشد چرا نتواند زن دیگری انتخاب کند. کلیسا باید جواب گوید و متأسّفانه قادر نیست. قانون خوب آنست که با بکار بستن آن زندگی سعادتمندانه تأمین شود. نه آن که محرومیت و عقده ها ایجاد کرده یا دست و پای ما را در این فضای پهناور در بند و زنجیر کشد و یا بر تباهی و فساد و بی ناموسی و فحشاء دامن زند. (1)

گوستاولوبون - وزیر اسبق فرهنگ فرانسه در کتاب تمدن اسلام و عرب


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 174

ضمن بیان حقائقی درخشان از اسلام و افشای راز های ننگین و اغراض شوم معاندان اسلام در همین باب می نویسد: این مسخره است که بقانون تعدّد زوجات بشود انتقاد کرد. اصولا واقعیات را چه کسی قادر است کتمان کند. ما مردم اروپا و امریکا غربی ها، عملا قائل به تعدّد زوجات هستیم زیرا هيچ يك از ما مردان بيك زن قناعت نکردیم و نمی توانیم تعهّد کنیم که قناعت می کنیم ولی خنده آور است که از لحاظ قانونی به تعدّد زوجات قائل نبوده و شاید گروهی از ماها نداشتن چنین قانونی را در میان قوانین خود نوعی از اخلاق و مُدنیّت بشماریم، آیا این کار سالوسانه و زنا های نا مشروع ما غربی ها و اروپائیان از عمل رسمی و قانونی مسلمین که با راحتى ضمير و وجدان تعدّد زوجات را قانونی شمرده و در صورت نیاز با زنی دیگر رابطۀ همسری مشروع برقرار می سازند بدتر نیست.

خواهش می کنم سعی کنید در جواب خود از وجدان خود كمك بگيريد، آیا کار ما که سراسر خیانت و فساد و موجب تكثير فحشاء و تزلزل اركان اجتماع است شایسته منع و تقبیح است یا تشریع مقدس اسلام» (1)

این بود قسمتی از کلمات دانشمندان مسیحی درباره تعدّد زوجات.


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 179

«نظریۀ اسلام»

در شریعت اسلام باین حاجت و نیاز واقعی و طبیعی اجتماع با رعایت جوانب حکمت و عدالت و مصلحت زن و مرد و جامعه پاسخ مثبت داده شده و تعدّد زوجات با شرائط محدودی که شرحش می آید بصورت فسحۀ قانونی تجویز شده. تا اگر علل و عواملی در زندگی اجتماعی و فردی پدید آمد زنی نیاز به همسر مشروعی داشت یا مردی خواست نیاز و حاجت خود را با گرفتن زنی دیگر رفع کند راهی باشد و بفحشاء و زنا متوسل نشوند.

قانون باید با واقعیات تطبیق کند نه با تخیّل بر روی واقعیّات نمی توان پرده گذاشت و بر سر خواسته های جدّی و طبیعی نمی توان کلاه نهاد.

جلوی سیلاب مهیب را با کلوخ و دهانه انفجار کوه آتش فشان را با مشتی خاك نمی توان بست.

«پس از جنگ جهانی دوم جمعیت زنان بی شوهر در آلمان از دولت تقاضا کردند تا قانون تعدّد زوجات را تصویب کند و با تشریع این قانون زنان را در وصول بخواسته های طبیعی و مشروع آن ها یعنی شوهر مشروع و فرزند مشروع كمك كند كليسا مخالفت كرد و همه می دانیم نتیجه مخالفت کلیسا مساوی بود با آلوده شدن سراسر اروپا به لجن بی عفّتی. یکی از زنان روزنامه نگار آلمانی تحت عنوان کار کردن در بیرون خانه مشکلی بزرگ برای فرزندان بوجود آورد بحثى مبسوط نموده و در خلال این بحث آمار های جالبی نقل می کند که از جمله این است که در آلمان اکثریت زن ها ناچارند در خارج خانه بکار پردازند، علّت

این عمل جنگ اخیر است که موجب گردید تعداد زنان آلمانی نسبت بمردان امروز شش ملیون نفر «6000000» بیش تر باشند از شما خوانندۀ منصف و با وجدان آیا این شش ملیون زن (1)اضافی شهوت و غریزه و حبّ اولاد و حبّ می پرسم تشکیل اولاد ندارند.

آیا این خواسته ها نا مشروع است، زنا و ارتباط های نا مشروع که در قوانین هر شرع حرام و ممنوع است پس این زنان چه کنند آیا جز قانون تعدّد زوجات (که بمردانی که استطاعت مالی و اخلاقی و جسمی دارند حق می دهد تا چهار زن بگیرند) راهی دیگر برای حلّ این مشکل اجتماعی و حیاتی وجود دارد اگر اسلام تعدّد زوجات را امضاء کرده برای چنین مواردی است که خواه و ناخواه پیش می آید.

پس بنا بر این روشن شد که بر خلاف تبلیغات مسموم کننده بیگانگان و نادانان تجويز تعدّد زوجات در اسلام کوچک ترین تحقیری نسبت بمقام زن و عواطف زن نبوده بلکه چارۀ برای بی سر و سامانی او و رسیدن او و هم چنین مرد بخواسته های مشروع زندگی و دور بودن از فحشاء و فساد و زنا می باشد.

آری این قانون بموجب مصالح فراوانی و برای مواقع و حالات و ضرورت های استثنائی وضع شده تا مردم در سایه فسحت و گشایش و رفاه قانون در بحر فساد غوطه ور نشوند یا در تنگنای خفقان آوری مجبور به زجر کشیدن و صبر کردن نباشند.

ملاحظه فرمودید که در دنیای غرب در اثر حکومت کردن افکار پوسیده


1) اطلاعات 40/7/29

و جاهلانه کلیسا بر مردم و تحریم نمودن قانون تعدّد زوجات چسان آن محیط را غرقاب در منجلاب فحشاء کردند که پس از آن بلوای کمبود مرد و نبودن راهی برای ارضاء غرائز. در فرانسه آن چنان حتّی فضاءِ از لحاظ بی عفّتی ببار آمده که هنوز لقب مرکز فحشاءِ جهان از فرانسه دور نشده است.

«شرائط تعدد زوجات»

همان طوری که اسلام در همه موارد افراط ها و تفریط ها را تعدیل نموده در این مورد نیز جوانب حکمت و عدالت و مصلحت زن و مرد جامعه را مراعات نموده بمقتضى حاجت طبیعی اجتماع (چنان که بیان شد) مقرر فرموده تا اگر مردی بتواند عدالت تامّ را میان زنان خود رعایت نماید و با تبعیض و ترجیح دیگری آن ها را در آتش بی عدالتی نسوزاند و نیز مقدمات مالی و استطاعت جسمی او و ضرورات و موجباب موجّه و مشروع او باو اجازه دهد در چنین صورت ها برای وی جائز است فقط تا چهار زن بعقد خویش در آورد فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً سوره نساء آیه 4.

از آن زنانی که برای شما حلال و شایسته است دو زن، سه زن، چهار زن، بگیرید لیکن اگر می ترسید که نتوانید عدالت را در میانشان رعایت کنید از یکی تجاوز نکنید.

و برای تأکید بیش تر در امر عدالت باز در آیه دیگری می فرماید «هرگز نخواهید توانست آن چنان که باید در همه مورد و در همه چیز عدالت را رعایت کنید (زیرا اگر مسکن و نفقات و امر هم بستری و امور مادّی دیگر بعدالت تقسیم گردد در مهر و محبت که کار دل است و از اختیار بیرون، ممکن است نسبت بیکی از زنان فزونی گردد و بیش تر مورد علاقه باشد) پس بکوشید عدالت را تا آن جا که از اختیار شما بیرون نیست رعایت کرده و از اندك تبعيض و انحراف بپرهیزید تا نکند زنی را معلّق «نه شوهر دار کامل و نه بی شوهر» گذارده و او را در برزخ میان مرگ و زندگی رها کنید وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ اَلنِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ

فَلا تَمِيلُوا كُلَّ اَلْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ نساء آیه 129. چنان که ملاحظه می فرمائید در اسلام بخاطر نیاز جدّی و غیر قابل اجتناب اجتماع گر چه اصل تعدّد زوجات پذیرفته و تشریع شده لکن با محدودیت عدد و شرائط عدالت و مقدورات مالی و جسمی مرد تا خانواده و اجتماع و مرد و زن و همگی در آسایش و رفاه بسر برند پس از نزول این آیات و تشریع این قانون چه کسانی که مسلمان بودند ولیکن از آغاز زنانی بیش از چهار داشتند و چه کسانی که تازه اسلام اختیار می کردند ملزم می شدند که اگر نتوانند عدالت را میان زنان رعایت کنند ناگزیر تنها با يك زن بسر برند و اگر با عدل و احسان رفتار نمایند در این صورت باز حق نگهداری اضافه بر چهار زن ندارند چنان که رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به غیلان بن اسلم که از معاریف عرب بود و زنانی فراوان داشت وقتی اسلام آورد فرمود أمسك أربعا و فارق باقيهنّ (1)

«نقش رعایت عدالت»

اشاره

تردیدی نیست که فریاد مردم همواره از ظلم و حق کشی بلند است و اگر هر کسی بحق مشروع خود برسد فریاد و داد و جدال هرگز پدید نمی آید.

بنا بر این تنها اصلی که در همه جا می تواند بخوبی ضامن سعادت و رفاه همه باشد عدالت است چنان که اشاره شد تجویز تعدّد زوجات مشروط باصل عدالت است و در فقه اسلام ضمن احکامی فراوان دستور های گوناگونی مبنی بر کیفیت عدالت و تقسیمات عادلانه میان زنان در امر نفقه و امور دیگر مربوط بزناشوئی و... داده شده است که با بکار بستن آن و رعایت تدابیر لازم دیگر مجالی برای بروز نارضایتی


1) تفسیر کبیر رازی

پیدا نمی شود. بنظر می رسد بیش تر نا راحتی های زنان در امر تعدّد زوجات ترس از دست دادن استقلال و هضم شدن در دیگری باشد چه آن که زن بخاطر آن که باستقلالش لطمه نخورد و در دیگران هضم نشود کم تر حاضر است حتّی با مادر شوهر و خواهران شوهر نیز در یک جا بسر ببرد (هر چند رقابتی با او در امر جنسی ندارند) زیرا فکر می کنند که در هر صورت در زندگی او مداخلاتی می کنند.

امّا رعایت عدالت و تقسيمات عادلانه استقلال و موجودیت و شخصیت جداگانه هر يك از زنان را بخوبی حفظ و تأمین می کند و این اضطراب را تا حدودی زیاد تسکین می دهد. آری در تعالیم و احکام اسلام دستور های عملی بسیار و وظائفی فراوان در این باب مقرّر شده است تا اندك لطمه ای به شخصیت و استقلال و اندك تجاوزى بحقوق زنان بعمل نیاید چنان که ماجرای یکی از تربیت شده گان اسلامی را در باب چگونگی رعایت عدالت نمونه ای از وظائف سنگین تعالیم اسلامی بمنظور حفظ شخصیت و حقوق زوجات است.

معاذ بن جبل که از صحابه رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بود دو زن داشت و همه گونه عدالت را میان آن دو رعایت می کرد چنان که هنگامی که بر اثر شیوع مرض طاعون هر دو زن در يك زمان در گذشتند، معاذ برای آن که پس از مرگ آن ها نیز رشتۀ عدالت را قطع نکند در باب تغسيل و تکفین آن ها قرعه کشید و برحسب قرعه یکی را بر دیگری مقدّم انداخت و بتغسل و تكفين او پرداخت (1)

با این نمونه عملی تربیت می توانید تا حدودی بمقررات اسلام در این باب آگاه شوید.


1) مجمع البيان سوره نساء

«قسم هفتم - تشکیل خانواده» یا «ارضاء تمایل جنسی یک زن معين با يك مرد معین»

نوع هفتم از انواع ارضاء - ارضاء تمایل جنسی است بتوسط جنس مخالف تحت عنوان ارضاء تمایل جنسی يك زن معيّن با يك مرد معیّن، که بهترین وجه است از نظر اجتماعی و روانی و جسمانی و دینی و... و متداول ترین راه ارضاء هم همین طریق است که عبارت باشد از تشکیل خانواده که مرکب است از يك مرد و يك زن و فرزندانی.

از نظر جامعه شناسان خانواده یکی از مهم ترین نهاد های اجتماعی است زیرا اولین محیطی است که در آن كودك انسانی بتدریج ارزش های اجتماعی و نحوه تأمین آن ها را فرا می گیرد و باصطلاح اجتماعی می شود.

خانواده وسیله تأمین ارزش محبت میان زن و مرد است که بطریق اجتماع پسند با یک دیگر آمیزش و همکاری پیدا کنند بعلاوه سبب ایجاد روحیات و حالات خاص در کودکان می گردد.

«نفوذ خانواده را در تربیت کودکان از دو جهت می توان مطالعه کرد یکی از جهت کنش اجتماعی آن که تأمین ارزش ها و ایجاد صمیمیت و همکاری میان اعضاء خانواده است و دیگری کنش روانی خانواده که در حقیقت پایه شخصیت کودکان را می ریزد و بفعّالیت ها افکار و عواطف آینده آنان شکل خاصّی می بخشد.

روان شناسان نشان داده اند که تربیت سال های اوّلیه کودکی از نظر پیدایش خصوصیات و حالات معیّن در انسان تأثیر بسیار عمیق دارد «در عین حال باید توجه داشت که خود خانواده نمایندۀ اجتماع است و هر چند اجتماعی ساختن فرد در اوّلین مراحله زندگی بعهدۀ خانواده واگذار شده است لکن خانواده خود ارزش هایی را بوجود نمی آورد و تنها ارزش های موجود در جامعه را بكودك انتقال می دهد از طرف دیگر تغییراتی که در اجتماع صورت می گیرد از تربیت خانوادگی افراد ناشی نمی شود بلکه ریشه آن در سایر نهاد ها پیدا شده رشد می کند و بعد خانواده خود را با این تغییرات تطبیق می دهد، کودکی که در خانواده ایرانی پرورش می یابد تحت نفوذ پدر و مادری قرار می گیرد که در شرائط خاص اجتماعی شخصیت و حالات معیّنی پیدا کرده اند و علائق و خواست ها، نا بسامانی ها و اضطراب ها یا رفاه و آرامش روانی آن ها و سایر خصوصیاتی که در اجتماع برای آن ها حاصل شده است در شکل شخصیت آینده كودك تأثیر مستقیم می گذارد.

از طرف دیگر داستان هائی که بكودك بازگو می شود آداب و رسوم، شکل تربیت از لحاظ فردی و اجتماعی همه و همه از فرهنگ جامعۀ ما سر چشمه می گیرد و باین ترتیب خانواده ارزش های اجتماعی و فرهنگی را بكودك منتقل می سازد (1)


1) جامعه شناسی ارزش ها دکتر پرویز صانعی ص 184

«سابقه خانواده»

در این که خانواده های اولیه چه شکلی داشته اند بحث زیاد شده است، عدّه ای از جامعه شناسان معتقدند که خانواده های اوّلیه پدر سالاری بوده اند بدین معنی که پدر خانواده صاحب همه گونه قدرت و اختیار و بقیه اعضاء خانواده کاملا تسلیم میل و ارادۀ او بوده اند، از جمله کسانی که صاحب این عقیده هستند یکی «سرهنری مین» انگلیسی است که حقوقدان بود و کتاب بسیار جالبی بنام حقوق باستان دارد.

عدّه ای دیگر بعکس عقیده دارند و می گویند خانواده اولیّه مادر سالاری بوده است، از طرفداران جدّی این عقیده «باشوفن» سویسی را که او نیز حقوقدان بود باید نام برد. با شوفن از روی مطالعات خود در تمدّن های یونان، آمریکا و آفریقا باین نتیجه رسید که در ابتدا زنان آزادی جنسی داشتند یعنی هر زن با مردان متعدّد رابطه جنسی داشت، از طرف دیگر مردان پراکنده بودند و در کنار زنان باقی نمی ماندند بدین جهت نسب افراد از روی بستگی آن ها بمادر تعیین می شد و زنان از لحاظ امور اجتماعی بر مردان برتری داشتند.

نظریّه با شوفن بعد ها مورد انتقاد قرار گرفت و غیر معتبر شناخته شد زیرا وجود رابطه جنسی بین مادر و فرزندان و حتّی تعیین نسب اولاد از روی بستگی آن ها بمادر لزوماً دلیل آن نیست که از لحاظ اجتماعی زنان بر مردان برتری داشته باشند و حتّی اگر فرض باشوفن درست باشد در همان شرائط نیز می توان مردان را صاحب قدرت اصلی تصوّر کرد.

«وستر مارك» جامعه شناس دیگر عقیده داشت که اولین واحد اجتماعی خانواده ای بود که از اتحاد يك مرد و يك زن تشكيل می شد.

صاحب نظر دیگری که با وستر مارك مخالفت ورزیده عقیده داشت که همیشه اجتماعی در «کلان» هایی بود که از مادران و اولاد آن ها تشکیل می شد.

«بریفو» عقیده داشت در ابتداء مردان آزادی جنسی داشتند یعنی با زنان متعدّد آمیزش می کردند ولی خود را به هیچ کدام مقیّد نکرده و در جائی ثابت نمی ماندند لکن بتدریج که زنان از منافع اقتصادی زندگی با مردان آگاه شدند خانواده هائی که از اجتماع يك مرد و يك زن تشکیل می یافت بوجود آمد بدون آن که دربارۀ این گونه نظریات صرف وقت بیش تر کنیم متذکر می شویم که هیچ کدام از این عقائد و نظریات باثبات نرسیده است و با آن که هر يك از محقّقین با اتّکاء باسناد و مدارکی عقائد خود را ابراز داشته اند لکن باید گفت که این اسناد و مدارك را طوری انتخاب کرده اند که مؤیّد نظریه آن ها باشد. در حقیقت انواع مختلف در تمدّن های مختلف دیده شده و بهیچ وجه نمی توان قائل شد که در کلیّه جوامع یکی قبل از دیگری وجود داشته و یا آن که خانواده لزوماً سیر تحوّل و تکامل را پیموده است» (1)

«کنش های خانواده»

*«کنش های خانواده» (2)

خانواده در گذشته دارای کنش های متعدّد بود و هنوز هم تأمین ارزش های مختلفی در محیط خانواده صورت می گیرد لکن کنش های خانواده در طیّ زمان دچار تغییر و تبدیل شده است.


1) جامعه شناسی ارزش ها دکتر صانعی ص 195 و 198

2) جامعه شناسی ارزش ها دکتر صانعی ص 195 و 198

«مرداک» برای خانواده چهار کنش اصلی قائل است

1- جنسی - یعنی تأمین احتیاجات جنسی زن و مردی که تشکیل خانواده می دهند

2- اقتصادی - باین معنی که بسیاری از احتیاجات مادّی خانواده از طریق فعّالیت اعضاء آن و یا لا اقلّ شخصی که سمت سرپرستی آن را بعهده دارد تأمین می شود 3- تولید نسل - که از کنش های اصلی خانواده تولید نسل های آینده يك اجتماع می باشد.

4- تربیتی - پدر و مادر و سایر اعضاء بزرگ تر خانواده تربیت کودکان را بعهده دارند و همان طور که قبلا تذکر دادیم پایه های شخصیت آن ها را می ریزند و کودکان را تا حدود معیّنی اجتماعی می سازند. تا این جا نظریّه دانشمندان روانی و اجتماعی اينك نظریه اسلام را بشنوید.

«کنش های خانواده از نظر اسلام»

«اول کنش جنسی از نظر اسلام»

اسلام کنش های چهار گانه که مورد قبول روان شناسان و جامعه شناسان است قبول نموده امّا طبق شرائطی، بعبارت روشن تر اسلام برای این که این چهار کنش بر وجه بهتری عملی شود در این باره راهنمائی های سود مندانۀ به پیروان خود داده است.

مثلا روان شناسان می گویند کنش اوّلین برای تشکیل خانواده جنس است، اسلام می گوید بله مرد و زن باید تمایل جنسی خود را از راه تشکیل خانواده ارضاء کنند امّا طبق شرائطی که بدین قرار است.

1- آزادی در انتخاب - زن و مرد با اختیار برای ارضاء تمایل خود باید یک دیگر را به پسندند و اجبار و اکراهی برای هیچ کدام از طرفین نباشد و با این شرط خط بطلان کشیده روی ازدواج های قبل از اسلام که رضایت زن در آن ها مطرح نبود و هم چنین خط بطلان کشید روی ازدواج های پدر سالاری یا مادر سالاری که جامعه شناسان بیان کرده اند زیرا هر کدام از آن ها تمایل جنسی هست امّا با سلب آزادی انتخاب از مرد یا زن، و اسلام اولین شرطی که قرار داد برای ارضاء جنسی مرد معیّن با زن معیّن استقلال و آزادی در انتخاب هر يك از مرد و زن است زیرا ازدواج قرار داد طرفین است و در این قرار داد رضایت و امضاء هر دو طرف رکن اساسی کار است دختر و پسری که همواره تحت نظر و اراده مستبدّانه بوده

و حق کوچک ترین اظهار نظری در انتخاب همسر ندارد و نا چار است جنازه تمایلات مشروع خود را در گورستان خود سری و فشار بدست خود دفن کند ارضای تمایل کرده ولی ناقص و چه بسا زیان آور زیان های غیر قابل جبران.

«خدام بن خالد انصاری صاحب دختری است بنام خنساء که از خویش و بیگانه خواستگار دارد و در میان آن ها صحابی شجاع و دلاور رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و ابو لبابه نیز دیده می شود و خنساء فقط باو متمایل است، پدرش خدام بدون در نظر گرفتن رضایت و میل دختر او را بیکی از بنی اعمام عقد می کند، لکن دختر که می دانست طومار خود سری های دوران جاهلیت با ظهور اسلام برداشته شده بعنوان اعتراض و شکایت از پدر نزد رسول اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) آمد و ماجرا را شرح داد حضرت فرمود «أجيزى أباك» راضى شو و عقد پدرت را امضاء کن، خنساء گفت «مالی رغبته» من میل به پسر عموی خود ندارم، رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود فلا نکاح لَه اِنکِحی مَن شِئت پس این عقد پدر درست نیست با هر که میل داری ازدواج کن سپس حضرت پدر دختر را احضار کرد و از او خواست تا با نظر دختر موافقت کند و او را بمرد دلخواهش ابو لبابه دهد پدر نیز موافقت نموده به ابو لبابه او را داد» (1)

خواهید پرسید پس این که علماء اسلام عنوان کرده اند که ازدواج دختر باکره باید زیر نظر ولیّ قرار گیرد یعنی چه.

پاسخ آنست که اوّلا ولایت پدر یا دیگری با رضایت خود دختر منافات ندارد زیرا تمام فقهاء می گویند اول رضایت دختر باید حاصل شود و سپس رضایت ولیّ


1) حقوق زن در اسلام و جهان ص 120

و آن هم باین علّت که دختر باکره چون بی تجربه است و تا حال شوهر نکرده ممکن است فریفته ظاهر شود و اقدام به بد بختی خود کند، لذا باید زیر نظر ولیّ با تجربه ازدواج او عملی شود و از این جهت موقعی که شوهر کرد و بعد از ازدواج و عمل زناشوئی باز بین بهم خورد یا بطلاق یا بمرگ شوهر، در مرتبه دوم

اسلام تنها و تنها رضایت خود زن را شرط می داند و بس، و باضافه خود این مسئله در مورد دختر باکره هم مورد اختلاف است گروهی از فقهاء که صاحب جواهر و صاحب مسالك و صاحب ریاض و دیگران هم در کتب خود در باب نکاح نقل کرده اند معتقدند شعاع و نفوذ ولایت پدر تا وقتی است که فرزندان در حال قبل از بلوغ یعنی صغیر یا در حال سفاهت و جنون باشند و همین که این موانع برطرف گردید ولایت نیز منتفی می شود و فرزندان اعمّ از دختر و پسر پس از رفع موانع خود مسئول مقدّرات زندگی خود بوده در کلیه امور از معاملات و زناشوئی و غیر آن (البته مسلمین باید در این مسئله تابع مرجع تقلید خود باشند)

2- اجراء صیغه عقد - با این شرط اسلام خواسته ارضاء تمایل جنسی بشود امّا با نظم مخصوصی که مصون بمانند طرفین از اختلالاتی که در اثر بی نظمی زنا حاصل می شود.. برای نظم کردن و کنترل نمودن قانون ارتباط زن و مرد برای ارضاء تمایل جنسی از راه ازدواج اسلام دو طریق بیان کرده.

1- ازدواج دائم - که محدود بزمانی نیست بلکه علقه زوجيت مادام العمر است و قابل جدائی نیست مگر بطلاق و در این قسم خیلی پا فشاری کرده که از اول مرد و زن آشنا بصفات و اخلاق و جنبه خانوادگی هم دیگر بشوند و تنها نظر بجمال و زیبائی یا عوامل دیگر از قبیل ثروت و ریاست نکنند بلکه عمده

حساب زندگی کردن با نشاط يك عمر خود را بنمایند که چگونگی آن بستگی کامل دارد بطرح خانوادگی زناشوئی.

قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام إِنَّمَا اَلْمَرْأَهُ قِلاَدَهٌ فَانْظُرْ (1)همانا زن گردن بندی است بگردن شما متوجّه باشید چه چیزی قلاّده گردن شما است. قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِیَّاکُمْ وَ خَضْرَاءَ اَلدِّمَنِ قِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ اَلدِّمَنِ قَالَ اَلمَرْأَهُ اَلْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ اَلسَّوْءِ (2) رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود بر شما باد دوری کنید از گیاهان سبز و خرّمی که در مزبله بروید عرض کردند یا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) مقصود چیست فرمود از ازدواج با زنانی که زیبائی دارند ولی ریشه خانوادگی و اصالت و نجابت ندارند.

2- ازدواج موقت - که وسیله ارضاء شهوت است با مراعات کردن نظم و قانون و مصون بودن از زیان های زنا در مدّمت معیّنی که طرفین توافق دارند این نوع ازدواج را اسلام پیشنهاد کرده ولی اهل سنّت بواسطه جلوگیری خلیفه دوم عمر این شیوه را ترك كرده اند و فقط فرقه حقّه شیعه طبق گفته قانون گذار اسلام پذیرفته اند.

«حکمت تشریع ازدواج موقت»

در معارف اسلام، زنا و لواط و فحشاء از بزرگ ترین گناهان محسوب و مجازاتی سخت برای عامل بآن ها مقرر شده است.


1) کافی باب نکاح

2) شرح لمعه - ج 2 باب نكاح

پس باید راه های مشروعی که شخص بآن ها توسل جوید وجود داشته باشد، تشریع نکاح متعه از عوامل مهمّ جلوگیری انحرافات زنا و لواط و روابط نا مشروع است زیرا همه می دانیم که برای همه افراد در همه جا و تمام مواقع میسر نیست تن زیر بار شرائط سنگین زناشوئی دائمی دهند. ضعف بنیه مالی، اشتغال بتحصيل، مسافرت های طولانی لازم، موانع دیگر... از جمله ضرورات و امور عام البلوى است که مورد ابتلای اکثریت مردم است. از طرفی نیروی ستم گر غریزه جنسی را خاصّه در بحران طغیان آن نا دیده نمی توان گرفت، از این لحاظ برای جلوگیری از انحرافات جامعه و مبارزۀ با مفاسد گوناگون جنسى تجويز و تشريع ازدواج موقّت ضرورت داشت چنان که آغاز تشریع متعه را مفسرین اسلامی ضمن تفسیر آیه کریمه فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ سوره نساء آیه 24 که در باره نکاح متعه است در سال فتح مکه معظمه بخاطر نیاز سخت سربازان و مسلمانان بزنان در اثر دور بودن زمان طولانی از وطن و همسران خویش نگاشته اند.

و از روایات و احادیثی که از طریق اهلبیت علیهم السلام نیز رسیده است این حقیقت بنحو آشکاری فهمیده می شود که اصولا تشریع متعه برای مواقع ضروری است که زنان یا مردان قادر بانجام زناشوئی دائمی نبوده و وسائل و اسباب آن برای آنان فراهم نمی باشد.

برای نمونه بدو روایت ذیل توجّه شود:

1- كافی... عَنِ اَلْفَتْحِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ هِیَ حَلاَلٌ مُبَاحٌ مُطْلَقٌ لِمَنْ لَمْ یُغْنِهِ اَللَّهُ بِالتَّزْوِیجِ فَلْیَسْتَعْفِفْ بِالْمُتْعَهِ

فتح بن یزید می گوید از ابی الحسن (علیه السلام) پرسیدم در باره متعه زنان فرمود

متعه برای کسانی که دسترس بازدواج دائم ندارند اسباب آن برای آن ها فراهم نیست حلال و مباح است تا بدین وسیله از انحراف آن ها جلوگیری شده عفاف خویش را

حفظ کنند.

2- أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الْمُتْعَةِ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ وَ قَدْ أَغْنَاكَ اللَّهُ عَنْهَا قُلْتُ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَهَا قَالَ فِی كِتَابِ عَلِیٍّ

از علی بن یقطین روایت شده که گوید از ابی الحسن علیه السلام در باره متعه پرسیدم فرمود تو که دارای همسر هستی و نیازمند به متعه نیستی چرا می پرسی گفتم برای خودم نمی خواستم بلکه بطور کلی و اصولی خواستم تا حکم آن را بدانم فرمود حلال است، در کتاب علیّ علیه السلام نوشته شده است.

«نظریه برتراند راسل»

اشاره

برتراند راسل فیلسوف و ریاضی دان معروف معاصر و ممتاز انگلیسی (که صاحب اخلاق نوین مردود است) در این باره می نویسد در دنیای امروز ضرورت ها و مشکلات اجتماعی و اقتصادی بر خلاف تدابیر و میل ما ازدواج جوانان را بتأخير افکنده است زیرا در صد سال و دویست سال قبل پیش مثلا يك دانشجو تحصيلات خود را در 18 و 20 سالگی خاتمه می داد و در آغاز فشار غریزه یا اوائل بلوغ برای ازدواج آماده بود بسیار اندک بودند کسانی که تا 30 و 40 سالگی برای رشته های علمی و تخصصی ناچار باشند زحمت کشیده بالنتیجه هیچ آمادگی برای ازدواج نداشته باشند.

امّا در عصر حاضر دانشجویان تازه بعد از بیست سال وارد رشته های تخصصی علمی و صنعتی شده و پس از فراغت از تحصیل مدّتی نیز در جستجوی وسیلۀ تأمین معاش بر آمده معمولا پس از 35 سالگی قادر بازدواج و تأسیس خانواده خواهند بود، بهمین جهت جوانان امروزی مدّتی طولانی را در فاصله میان بلوغ و ازدواج که بخشی بسیار حسّاس و دوران نموّ جنسی و طغیان غریزه و صعوبت مقاومت در برابر هوا و هوس و ظواهر فریبنده زندگی است ناگزیرند بهر صورت بگذرانند ما نمی بایست این بخش حساس را از حساب عمر و یا نظام اجتماع بشرى ساقط و اگر ما بخواهیم حسابی برای این بخش طولانی و حساس عمر باز نکنیم و فکری در این باره ننمائیم نتیجه آن شیوع فساد و بی اعتنائی نسبت به بهداشت، نسل اخلاق، اصول، در میان مردان و زنان اجتماع خواهد بود چه باید کرد.

فیلسوف مزبور در برابر این سئوال می گوید رأی درست برای حلّ این مشکل این است که قوانین مدنی برای این بخش از عمر یک نوع ازدواج موقتی را برای دختران و پسران روا دارند که موجب تحمیل بار مشکلات زندگی عائلی و ازدواج دائم نباشد و در عین حال ایشان را از مفاسد مختلف و اعمال نا مشروع و تحمل رنج روحی بار گناه و تخلف از اصول و قوانین و نیز از امراض گوناگون محفوظ دارد.

این نوع ازدواج در اصطلاح این فیلسوف ازدواج بدون اولاد نامیده می شود ملاحظه فرمودید که گفتۀ 14 قرن پیش اسلام را تازه برتراند راسل ها می فهمند.

این بود شرط دوم کنش تمایل جنسی که اسلام کنترل کرده و تحت برنامه عالیه آورده است.

«دوم 2- کنش اقتصادی از نظر اسلام»

اشاره

روانشناسان و جامعه شناسان می گویند کنش دوّمی که بخاطر او خانواده تشکیل می شود کنش اقتصادی است این نوع کنش را اسلام هم پذیرفته و طبق شرائطی متین اجراء آن را بعهده مرد قرار داده، و اينك تشريح وظائف آن دو نسبت بیک دیگر تحت عنوان حقون زن و شوهر.

«حقوق زن و شوهر»

برقراری حسن ارتباط ما بين زوجين يا کلیه افراد جامعه مبتنی بر التزامات و مواثيق متینی است که ملتزمين بمنظور ابقای روابط خوب موظف اند به بهترین وجهی او را اداء کنند تا خللی در این میان حادث نشود.

در عقد یا پیمان زناشوئی که طبق ناموس آفرینش لذّت بخش ترین میثاق است اسلام شانه مرد را از بار مسئولیت و حقوق نسبت بزن خالی نگذاشت بلکه بموازات هم و بمنظور ابقای ربط محکم زوجیت هر دو تن را در برابر هم بيك سلسله حقوق و مسئوليت ها موظف فرمود و خط بطلان بر رسوم گذشته جاهلیت و آداب و عادات تفریطی و افراطی ملل دیگر که زندگی زناشوئی را بازیچۀ دست مرد یا ملعبه زن می نمودند کشیده تا زن و شوهر طبق مسئوليت متقابل و حفظ حقوق طرفین زندگی زناشوئی را بصورت جدّی نگریسته این هسته اوّلی اجتماع را سرسری نشمرند و موالید خود یا نسل بعد را نیز در بحر فساد غوطه ور نسازند.

حقوق زن - برای این منظور نخست شوهر را موظف ساخت تا خوراك و پوشاك و مسكن و ساير نفقات زن را بمقدار اعتبار و حیثیت طرفين و مساعدت ايّام در نکاح دائمی بعهده گیرد و نیز با نثار محبت و احسان نسبت بوی جلوه واقعی حیات را در زناشوئی تجلّی دهد و با نیروی مردانه خود همواره تکیه و پشتیبان او بوده تا زن در پرتو شوهر و قدرت او احساس طمأنینه و آرامش دل و ثبات خاطر کند، و نیز حرمت و حیثیت او را محفوظ داشته از لغزش ها و غفلات كوچك زن كه خواه نا خواه در زندگی رخ می دهد بسهولت بگذرد، چنان که از رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در باب حقوق زن بر شوهر پرسیدند فرمود: باید نفقات او را بدهد و از لغزش های او بگذرد، همه می دانیم که زندگی تنها خورد و خوراك نيست. محبت، احساسات گرم، فداکاری، ابراز عواطف و اشباه آن که عالی ترین چاشنی های زندگی و سر آمد فرهنگ بشر است از لوازم زندگی خوب است. زن نیز خود کانون احساسات است اضافه بر تأمین نفقات نیاز بمهر و محبت شوهر و بشاشت سیما دارد. این خود حقی از حقوق زن است که از نظر اسلام مغفول نمانده و آن را در شمار حقوق زن بر شوهر آورده چنان که متن ذیل شهادت می دهد.

شهاب بن عبد ربّه گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم زنان را چه حقوقی بر شوهر است فرمود نفقات او را دهد و روی بر او ترش نسازد، هر گاه چنین کرد یعنی اضافه بر نفقه سیمای خوش و طلاقت وجه و مهر نشان داد بخدا قسم آن زمان حقّ زن را اداء کرده، عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مَا حَقُّ اَلْمَرْأَهِ عَلَی زَوْجِهَا، قَالَ یَسُدُّ جَوْعَتَهَا وَ یَسْتُرُ عَوْرَتَهَا وَ لَا یُقَبِّحُ لَهَا وَجْهاً فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ وَ اللهِ أَدَّی حَقَّهَا. (کافی)

و نیز از جمله حقوق زن، مَهر و صَداق و حقّ مضاجعت و هم بستری است که برای ایفای این حقوق نیز بتفصیل حدودی مقرّر گردیده.

باری تا این جا هر چه گفتیم اندکی از بسیار حقوق زن بر شوهر بود که در فقه اسلامی مطرح است. حقوق بزرگی که رسیده بقدری است که رسول خدا فرمود آن قدر فرشته خدا جبرئیل در باره زن و رعایت حقّ آنان گفت که پنداشتم طلاق دادن زن از جمله محرّمات است. قَالَ رَسُولُ اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم:«أَوْصَانِي جَبْرَئِيلُ علیه السلام بِالمَرْأَةِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي طَلَاقُهَا (1)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللّه علیه و آله و سلّم خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ... لِنِسَائِهِ وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِنِسَائِی (2)و اينك مقداری از حقوق شوهر را بر زن بیان کنیم تا دانسته شود شاهین عدالت تنها در صورت برابری دو کفه و رعایت دو جانب در وسط می ایستد. حقوق شوهر - حقوق شوهر نیز بر زن فراوان است که از جمله آن ها

1- در خصوص مضاجعت و امور مربوط به هم بستری، زن موظف است تمكين نماید و معلوم است که در ادای این حق بشوهر بندای غریزه جنسی خویش نیز پاسخ گفته است.

2- حقوق و حيثيات و مال و آبروی شوهر را در غیابش محفوظ بدارد خیانت در اموال و افشای اسرار شوهر نکند بلکه بر اسرار زندگی شوی خود ساتر و خازن باشد.

3- بی مصلحت شوهر درب خانه را بر روی بیگانگان نگشوده آن ها را وارد خانه نسازد و با راه دادن بیگانه بخانه، شوهر را نسبت به سنگر خانه ظنین نسازد.


1) من لا يحضره الفقيه

2) من لا يحضره الفقيه

4- گفته ها و نقشه ها و تدابیر زندگی شوهر را با دیده احترام و اطاعت نگاه کند و در پیمودن این طریق مشترک زندگی خود سری و عصیان بروز ندهد و هر نوع کار ها و آمد و رفت ها و اقدامات را با جلب نظر شوهر انجام دهد.

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: جَاءَتِ اِمْرَأَهٌ إِلَی اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اَللَّهِ، مَا حَقُّ اَلزَّوْجِ عَلَی اَلْمَرْأَهِ فَقَالَ أَنْ تُطِیعَهُ وَ لاَ تَعْصِیَهُ وَ لاَ تَصَدَّقَ مِنْ بَیْتِهِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ وَ لاَ تَصُومَ تَطَوُّعاً إِلاَّ بِإِذْنِهِ وَ لاَ تَمْنَعَهُ نَفْسَهَا (1) 5- از آن جائی که جامه زندگی را از حریر خالص نیافتند و بنای زندگی را از طلای ناب نساختند، یعنی همواره کم و زیاد، تلخ و شیرین، سرد و گرم، تنگی و گشادگی از عوارض حتمی زندگی است در همه حال با شوهر سازگار و همدم و مسکّن آلامش باشد نه آن که چرب و شیرین حیات را بر زناشوئی ترجیح دهد.

از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم درباره بهترین زنان پرسیدند. فرمود بهترین زنان آن زنی است که سازگار و عفیف و مسلمان بوده در سلوك با شوهر و زندگی زناشوئی مدد کار و فدا کار باشد نه آن که شوهر و زناشوئی را فدای چرب و گرم زندگی کند قَالَ النِّسَاءُ ثَلاَثٌ فَهَیِّنَةٌ لَیِّنَةٌ عَفِیفَةٌ مُسْلِمَةٌ تُعِینُ أَهْلَهَا عَلَی الْعَیْشِ وَ لاَ تُعِینُ الْعَیْشَ عَلَی أَهْلِهَا

6- بداند زندگی زناشوئی نیازمند به مجاهده است آن چنان که شوهر در تأمین آسایش و نفقات او و فرزندان بر خود رنج ها هموار یا برای بهبود اوضاع زندگی مشقّت ها تحمّل می کند. متقابلاً زن نیز باید مجاهده را فراموش نکند تدابیر صحیح برای نظام خانه و فرزند کشیده با هر گونه تا پاکی و زشتی و فساد


1) من لا يحضره الفقيه

جهاد نماید که همین مجاهده او بمانند جهاد در راه خداست. عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ کَتَبَ عَلَی اَلرِّجَالِ اَلْجِهَادَ وَ عَلَی اَلنِّسَاءِ اَلْجِهَادَ فَجِهَادُ اَلرَّجُلِ أَنْ یَبْذُلَ مَالَهُ وَ دَمَهُ حَتَّی یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ وَ جِهَادُ اَلْمَرْأَهِ حُسْنُ التَّبَعُّل (1)

جابر از امام باقر علیه السلام بازگو می کند خداوند متعال بر مردان و زنان جهاد را فرض نمود، جهاد مرد همان بذل مال و جان است تا در راه خدا شهید شود و جهاد زن در زندگی زناشوئی و شوهر داری است.

در باره حقوق شوهر توصیه فراوانی بزنان شده است تا با رعایت آن کانون خانواده را همواره پر از صفا و صمیمیت و گرم داشته محیط زناشوئی را آن چنان سالم نگاه دارند که مجال بروز کدورت و نقار و نشو و نموّ میکرب های منافرت یا جدالی در آن پیدا نشود. چون نیکو می دانیم همواره محیط های فاسد مناسب ترین محیط پرورش امراض جسمانی و روحانی خانوادگی و اجتماعی است.


1) من لا يحضره الفقيه

«سوم کنش تولید نسل از نظر اسلام»

اشاره

سومین کنش که جامعه شناس و روان شناس معروف «مرداك» برای خانواده بیان کرده کنش تولید نسل است. این موضوع را اسلام بقدری اهمیّت داده است تاجائی که قانون گذار اسلام در این باره فرموده ناکحُوا تَناسَلُوا تَکْثُروُا، فَإِنّی أُباهِی بِکُمُ یَوْمَ القِیمَهِ وَ لَوْ بِالسّقْطِ و لذا فقهاء اسلام فتوی داده اند بکراهت عزوبت و استحباب ازدواج ولو این که انسانی مشتاق بعمل جنسی نباشد زیرا می گویند از نظر اسلام تنها فائده ازدواج منحصر بعمل جنسی نیست بلکه فوائدی دارد که یکی از آن ها ازدیاد نسل است.

حضرت باقر علیه السلام از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل می کند که حضرت فرمود مؤمن کسی است که مانع ازدواج خویش نشود شاید خداوند روزی او کند فرزندی را که بر روی زمین گوینده کلمه لَا إِلَهَ إِلَّا الَّلهُ باشد و اينك متن مسئله:

یستفاد من بعض الأخبار کراهه العزوبه، فعن النبی صلی اللّه علیه و آله: رذال موتاکم العزاب. و لا فرق علی الأقوی فی استحباب النکاح بین من اشتاقت نفسه و من لم تشتق، لإطلاق الأخبار، و لأن فائدته لا تنحصر فی کسر الشهوه، بل له فوائد، منها زیاده النسل و کثره قائل: لا إله إلا اللّه، فعن الْبَاقِرِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَا یَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ یَتَّخِذَ أَهْلاً لَعَلَّ اللَّهُ أَنْ یَرْزُقَهُ نَسَمَةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ (1)


1) عروة الوثقى ص 685 باب النكاح

پس بنا بر این اسلام این کشش فطری انسان را جواب مثبت داده ولی نکته قابل توجّه آن که دین اسلام چون تمام جوانب را از نظر واقع بینی می نگرد دستورات همه جانبه می دهد خواه دانش در عصری متوجّه باشد یا این که متوجه نباشد تا قرن ها بگذرد و متدرّجاً توجه علمی حاصل شود.

اسلام نظر به نسل دارد امّا نه هر نسلی می گوید زن و مرد از اول باید حساب اصالت و نجابت و کفویّت و صفات و اخلاق را باید بکنند زیرا سعادت فرزند و نسل در وحله اول روی همین پایه است و زیر بنای سعادت فرزندان و نسل بشر خُلق و خَلق پدران و مادران است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اُنْظُرْ فِی أَیِّ نِصَابٍ تَضَعُ وَلَدَکَ فَإِنَّ اَلْعِرْقَ دَسَّاسٌ بنگر فرزند خود را کجا قرار می دهی که خون (ژن) تأثیر خود را دارد. قَالَ أمِیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام حُسْنُ الْأَخْلَاقِ بُرْهَانُ كَرَمِ الْأَعْرَاقِ) ملکات پسندیده و اخلاق خوب دليل وراثت ها (ژن) پسندیده انسان است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ تَخَیَّرُوا لِنُطَفِکُم فانْکِحُوا الأکْفاءَ، و أنکِحُوا إلَیهِم. برای نطفه های خود محل مناسب پیدا کنید و از اشخاص هم شأن خود زن بگیرید و بآن ها زن بدهید. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ تتَخَیَّرُوا لِنُطَفِکُم، فإنَّ النساءَ یَلِدْنَ أشباهَ إخوانِهِنَّ و أخَواتِهِنَّ. برای نطفه های خود جای مناسب انتخاب کنید زیرا زنان نظیر برادران و خواهران خود فرزند می آورند.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لا یَبغی عَلی النَّاس إلاَّ وَلَدٌ بَغیٌّ و إلاَّ مَن فیهِ عِرقٌ مِنهُ. بر مردم ستم نکند جز فرزند زناکار یا کسی که ژنی از زنا دارد. این بود شمّۀ از سخنان اسلام در دوران قبل از علم و اينك بدنبال گفته های دین تصدیق دانش.

«ساختمان نطفه»

«برقراری تمام صفات آدمی و تشابه تقریبی آن ها بیک دیگر همه و همه نتیجه آمیزش در سلول كوچك است كه بنام تخمك از مرد (اسپرماتوزوئید) و تخمچه از زن (اوول) می باشد که این سلول ها بسختی با چشم دیده می شوند و وزن تقریبی تعداد 200 ملیون از تخمك آدمی یا اسپرماتوزوئید ها يك اونس وزن دارند (اونس مساوی است با حدود 28/35 گرم).

(بيضه حيوان بالغ حاوی عدّه زیادی لوله های بسیار باريك و بهم پیچیده می باشد که اسپرماتوزوئید در آن ها ساخته می شود، از این جهت آن ها را لوله های منی ساز گفته اند. این لوله ها بسیار طویل می باشند برای دانستن طول تقریبی آن ها بگفته باسکوم و استرود باید توجّه کرد، این دو دانشمند لوله های منی ساز يك خوك را در آورده و پس از این که پهلوی هم قرار دادند مشاهده شد که در حدود 3200 متر لوله منی ساز وجود دارد، بنا بر این جای تعجّب نیست که در هر دفعه انزال 200 تا 500 ملیون اسپرماتوزوئید خارج شود.

نطفه مرد بوسیله میکروسکپ قابل دیدن است و حجم آن تقريباً 85 هزار مرتبه از تخمچه کوچک تر است و شکل ظاهری آن ها با هم فرق دارند، نطفه مرد بشكل كرمك با سری حجیم و از سه قسمت دم، تنه، سر درست شده امّا تخمجه گرد است. گفتیم که اندازه این سلول بقدرى كوچك است كه مولیر زیست شناس آمریکائی می گوید اگر بتوانیم تخم هائی را که تمام مردم دنیا از آن ها بوجود آمده اند جمع آوری کنیم که همه در حدود دو میلیارد و دویست ملیون می شود حجم آن 62 در صد يك گالن را پر می کند.

ما صفات ارثی را از پدر و مادر بيك اندازه بارث می بریم امّا بطوری که متذکر شدیم سلول ماده چقدر از سلول نر بزرگ تر بوده پس چطور ممکن است که این صفات ارثى بيك نسبت از پدر و مادر بفرزند برسد (چون هر دو 46 کروموزوم جنسی دارند) لذا غیر از سلول های نر و ماده عامل دیگری در صفات ارثی مؤثّر است و این ژن ها هستند که در هر دو سلول نر و ماده بيك اندازه بوده و در انتقال صفات ارثی رل اساسی را بعهده دارند و می دانیم که ژن ها بر روی رشته ای قرار دارند بشكل دانه تسبیح که بعداً بدان اشاره می شود، حجم تمام کروموزم های افراد زنده آدمی که ژن ها بر روی آن سوارند باندازه يك قرص آسپيرين است.

زندگی يك فرد جديد وقتی آغاز می شود که بتواند نطفه تخمی را بارور کند و باروری عبارتست از ترکیب سلول نر و ماده و ایجاد فردی از همان نوع که متشابه باجداد ماقبل باشد و تخم بارور شده شروع برشد کرده و پس از طیّ مراحل مختلف موجودی بوجود می آورد که از ملیارد ها سلول تشکیل شده است.

هر سلول از طریقه تقسیم نظیر تخم بارور شده می شود بنا بر این صفات ارثی منتقل از پدر و مادر در تمام سلول های بدن كودك موجود است بدنی که در حال رشد اولیّه است بسرعت رو به ازدیاد وزن گذارده و بزرگ می شود و يك انسان بالغ که 50 ملیارد برابر وزن يك تخم بارور شده اولیّه است بوجود می آورد.

حساب تقریبی تعداد سلول های بدن که مانند مصالح ساختمانی روی هم انباشته شده تا يك بدن را درست کرده قدرت بشری از شماره سلول های آن عاجز است یعنی تعداد آن ها معادل 10 میلیون میلیارد می باشد یعنی اگر هر ثانیه ای بتوان هزار سلول از بدن را شمرد 300 هزار سال لازمست تا بتوان همه آن ها را شمرد» (1)


1) بهداشت ازدواج ص 42

«راه انتقال صفات پدر و مادر بفرزند»

تمام صفات اجدادی از طریقه ژن ها که در سلول های بدن قرار دارند بفرزند منتقل می شود ما برای طی نمودن راه شناسائی این همه عظمت بساختمان سلول می پردازیم و بعداً باثر عوامل طبیعی روی این سلول و محتویات آن اشاره می کنیم و یاد آور می شویم که رشته های بسیار لطیفی که در سلول قرار دارند بنام کروموزوم نامیده می شوند و نیز ناقل ژن ها هستند (بطوری که مثل دانه تسبیح ژن ها روی کروموزوم سوارند)

و این سلول و محتویاتش بخصوص کروموزوم ها خیلی زود در مقابل عوامل خارجی می توانند تغییر حالت بدهند و موجب اختلالاتی بنام جهش یا موتاسیون شوند

«ساختمان شیمیائی یک سلول»

هر سلول مثل يك تخم مرغ می باشد که دارای پوسته، سفیده، هسته (زرده) می باشد، امّا می دانیم که سلول های بدن ما باین بزرگی نیست و باز در لا بلای این جسم كوچك اجسام دیگری شناورند که هر يك مأمور یکی از کار های لازمه برای ادامه زندگی می باشند.

1- غشاء سلول یا پوسته خارجی آن که دارای چربی و پروتئین است.

2- سیتوپلاسم از 0/60 آب تشکیل شده است. ترکیبات از ته محلول 4/8% اسيدنو كلنيك 11/6% فسفاتيه 1/6% ليپد 2% کلسترول 2% گلسیرید 10% عناصر زیر در سیتوپلاسم وجود دارد.

1- کندر یوم که این هم دارای موادّی است. 2- میکروزوم ها که دارای مقدار زیادی اسيد ديبونو كلونيك می باشند (بعقیده بعضی ها میکروزم ها ناقل خواصّ

ارثی سلول می باشد) 3- دستگاه گولژی که دارای ویتامین ث است. این دستگاه نقش مهمّی در ترشح سلولی از قبیل صفراء، ارمون ها و تشکیل ذرّات رنگین پوست دارد. 4- واکوئول یا حفره های بین سیتوپلاسم.

3- هسته - عمل تولید مثل سلول بوسیله اسید دز كس ريبونو كليئك است که در هسته وجود دارد. عمل ترشح انزیمی بوسیله ريبونو كليئك كه در سیتو پلاسم می باشد انجام می گیرد (1)

«ژن یا حاصل صفات ارثی»

در هسته سلول رشته هائی شبیه رشته تسبیح وجود دارد این رشته ها از دانه های فوق العاده ریزی مثل دانه تسبیح تشکیل شده و پهلوی هم در طنابی نظیر نخ تسبیح

قرار دارند این دانه ها مربوط بیکی از صفات شکلی یا حیاتی سلول می باشند.

مثلا يك دانه مربوط برنگ مو، يك دانه مربوط بشكل کره چشم و غیره می باشد. بطور کلّی می توان گفت صفات کامله هر حیوان مربوط باین دانه ها است که در سلول نهفته (این دانه ها پیمان ژن ها هستند که حامل صفات ارثی می باشند) قبلا درباره ژن ها و كروموزم ها مختصری شرح داده شد.

وقتی دو سلول نر و ماده با هم ترکیب شوند سلولی که از این ترکیب بوجود می آید دارای صفات دو سلول اولیّه است که از آن يك انسان كامل بوجود می آید پس این سلول مرکب از دو سلول نر و ماده دارای دو گونه ژن می باشد يك قسمت مربوط بپدر و يك قسمت مربوط بمادر. یادآور شدیم که ژن ها بر روی رشته ای سوارند بنام کروموزوم که روی هم رفته آن را کرماتین گویند، این رشته دارای


1) بهداشت ازدواج ص 78

اهمیّت فوق العاده ای می باشد زیرا علاوه بر این که حامل دانه های مربوط بصفات سلولی است حامل دانه های دیگری نیز می باشد که مربوط باعمال حیاتی سلول است بنا بر این اگر این رشته آسیبی به بیند بر حسب مقدار آسیب از مرگ آنی تا يك تغيير مختصر در یکی از صفات سلولی بوجود می آید.

دستورات زناشوئی اسلامی این جا است که جلب توجّه دانشمندان را کرده است و مخصوصاً از نظر ساعات نزدیکی، غذا ها، خوشحالی طرفین و بخصوص رضایت طرفین که در سایه آن پایه زناشوئی صحیح تأمین می شود.

این بود بیان دانشمندان سلول شناس درباره انتقال صفات ارثى طبق قانون ژنتيك يا وراثت که اسلام با صدای رسای خودش در 14 قرن پیش برای بهبودی نسل به بشر اعلام داشته و فرموده اُنْظُرْ فِی أَیِّ نِصَابٍ تَضَعُ وَلَدَکَ فَإِنَّ اَلْعِرْقَ دَسَّاسٌ

«چهارم - کنش تربیت اولاد از نظر اسلام»

چهارمین کنش که جامعه شناسان و روان شناسان از راه علوم تجربی پی بردند که خانواده را تشکیل می دهد: کنش تربیت اولاد است.

این موضوع را شریعت محمّدی صلى اللّه عليه و آله و سلم کاملا مورد نظر گرفته و در این باره دستورات لازم داده است و اينك بيان آن: مسئولیت پدران و مادران منحصر باداره زندگی مادّی و مراقبت های جسمانی فرزندان نیست بلکه پرورش های روحانی و ایمانی آن ها نیز بعهدۀ پدران و مادران است و در نظر اسلام ادب و تربیت فرزندان از تأمین حوائج جسمانی آنان ارزنده تر است. على علیه السلام فرمود مَا نَحَلَ وَالِدٌ وَلَداً نُحْلًا أَفْضَلَ مِنْ أَدَبٍ حَسَنٍ (1)بخشش و تفضّل هیچ پدری بفرزندانش بهتر از عطیۀ ادب و تربیت پسندیده نیست. و باز حضرتش فرمود لاَ مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ (2)هیچ ارثی برای فرزندان بهتر از ادب و تربیت نیست.حضرت سجّاد علیه السلام فرمود وَ أَمَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْکَ، وَ مُضَافٌ إِلَیْکَ فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا بِخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ، وَ أَنَّکَ مَسْئُولٌ عَمَّا وَلِیتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلَی رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَعُونَةِ عَلَی طَاعَتِهِ، فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلَی الْإِحْسَانِ إِلَیْهِ، مُعَاقَبٌ عَلَی الْإِسَاءَةِ إِلَیْهِ (3)


1) مستدرك الوسائل ج 2 ص 625

2) غرر الحكم ص 831

3) مکارم الاخلاق ص 232

حقّ فرزندت بتو این است که بدانی وجود او از تو است و نيك و بد های او در این دنیا وابسته بتو است، بدانی که در حکومت پدری و سر پرستی او مؤاخذه و مسئولی، موظّفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی او را بخداوند بزرگ راهنمائی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاریش نمائی برفتار خود در تربیت فرزندت توجّه کنی، پدری باشی که بمسئولیت خویش آگاه است می داند اگر نسبت بفرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر در باره او بدی کند مستحق کیفر و مجازات خواهد بود.

پرورش صحیح فرزند نه تنها يك وظيفه ملّى و مملکتی است بلکه این ظیفه مقدّس روحاني يك وظيفه اجتناب ناپذیر شرعی و مذهبی است، حضرت سجاد (علیه السلام) در این حدیث شریف بمسئولیت پدران در تربیت فرزندان تصریح فرموده است، امام علیه السلام پرورش های اخلاقی و ایمانی کودکان را از وظائف مسلّم مذهبی آنان دانسته و خاطر نشان نموده است که تربیت های پسندیده پدران مانند اداء يك وظيفه مذهبی موجب اجر و پاداش در پیشگاه خداوند است و پرورش های نا پسند مانند ترك واجب یا ارتکاب گناه پدران را مستحق عقاب و کیفر الهی خواهد کرد.

قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام: تَجِبُ لِلْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ اخْتِيَارُهُ لِوَالِدَتِهِ وَ تَحْسِينُ اسْمِهِ وَ الْمُبَالَغَةُ فِي تَأْدِيبِه) (1) در این حدیث نیز حضرت صادق علیه السلام مراقبت شدید پدران را در تربیت فرزندان از حقوق واجب آنان دانسته است.

حضرت سجاد از پیشگاه پروردگار برای حسن تربیت فرزندان خود استمداد


1) تحف العقول ص 322

می کند وَ أَعِنِّی عَلی تَرْبِیَتِهُمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ وَ بِرِّهِمْ (1)بار خدايا مرا در تربیت و تأديب فرزندانم یاری و مدد فرما.

چه بسیار پدران و مادران نادان که فرزندان خود را از دوران کودکی بآداب زشت و رفتار بد پرورش دادند و آنان را برای تمام عمر دچار بدبختی و تیره روزی نمودند، چه بسیار پدران گناهکار و بی ایمان که بتعالیم دینی و علمی بی اعتنائی کردند و فرزندان خویش را از کودکی بمجالس گناه بردند و در برابر چشم های کنجکاو و متجسّس آن ها مرتکب اعمال زشت شدند و اطفال پاک دل را در محیط معصیت پرورش دادند و بعضی با جسارت بیش تری آن ها را بمعصیت وادار نمودند.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يا عَلِیُّ لَعَنَ اَللَّهُ وَ الِدَیْنِ حَمَلاَ وَلَدَهُمَا عَلَی عُقُوقِهِمَا (2) رسول اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بعلیّ علیه السلام فرمود لعنت خدای بر پدر و مادری که فرزند خویش را بد تربیت کنند و موجبات عاق خود را فراهم نمایند.

در جهان امروز در دنیائی که بیش تر توجّه مردم بشئون مادّی معطوف است در نظر دانشمندان واقع بین جهان پرورش های روحانی و ایمانی که منشأ پاکی و فضیلت و سرمایه بزرگ خوشبختی و سعادت است ارزش بسیاری دارد و آنان بچنین تربیت هائی بنطر تکریم و احترام خاصّی می نگرند.

لازمست پدران و مادران بمسئولیت شرعی خویش متوجه باشند و در پرورش ایمان و اخلاق در فرزندان خود کمال جدّیت و کوشش را اعمال نمایند و درضمن تأمین سلامت جسم و تقویت عقل و علم كودكان آنان را افرادی با ایمان و پاک دل


1) صحيفه سجاديه دعاؤه لولده

2) وسائل ج 5 ص 115

وظیفه شناس و درست کار تربیت کنند و انجام این وظیفه بزرگ تنها در پرتو دانائی و درست کاری پدر و مادر و مربّی طفل است.

پدر و مادر باید وظائف خود را در تربیت طفل بخوبی فرا گیرند و در مقام عمل بکار بندند تا بتربیت خوب و شایستۀ فرزند خویش نائل شوند.

لازمست مسموعات و مبصرات كودك كه از راه گوش و چشم وارد مغز او می شود شديداً تحت مراقبت قرار گیرند يك سخن پليد، يك منظرۀ منحرف کننده کافی است فکر طفل را از صراط مستقیم بگرداند و برای همیشه او را بد بخت و آلوده نماید.

«تكنيك تعليم اخلاق و مذهب خیلی با تعلیم فکری متفاوت است زیرا تشخیص خوب و بد و برخور داری از تملك نفس و جمال دوستی و خدا پرستی با آشنائی بدستور زبان و تاریخ و حساب فرق زیادی دارد. این تعلیم عملی اصول زندگی جز در محیط تربیتی خاصّی ممکن نیست. چگونه می توان چنین محیطی ساخت در میان انحطاط اخلاقی امروزه این امر تصمیمی بس خطیر است. توافق محيط اجتماعی با ضروریات تعلیم و تربیت در وهلۀ اوّل مستلزم تصفیۀ پر دامنه ایست. سانسور منظم سینما ها و رادیو و بستن بسیاری از دانسینگ ها و بار ها و می خانه ها و تحوّلی در وضع مطبوعاتی که مورد مطالعۀ کودکان و جوانان قرار می گیرد از آن جمله است.

معلمین و پدران و مادران عموماً حسن نظر دارند ولی اغلب بعلت جهل خود خطاء می کنند. بایستی از هم اکنون پدران و مادران آینده را از یک طرف و معلمین فردا را از طرف دیگر با روش صحیح زندگی و تربیت كودك آشنا ساخت

پرورش گوسفندان و پرندگان خیلی از تربیت فرزندان آدمی آسان تر است معهذا کسی که می خواهد بپرورش چهار پایان بپردازد باید مدّتی را در يك قريه يا آموزشگاه کشاورزی تعلیم بگیرد و هیچ فرد عاقلی با مطالعۀ مجلات و کتاب حساب یا فلسفه خود را آماده این کار نمی کند. معهذا این دیوانگی را امروز دختران جوان یعنی مادران فردا می کنند و بسیاری از آنان چیزی خارج از برنامه درس نمی دانند و با جهل کامل از وظائف زنی بآستانه زناشوئی پا می گذارند. ساختمان بدنی و روانی زن و مرد يكسان نيست، اتّخاذ يك قسم روش تربیتی برای پسران و دختران يك نظریه بی اعتبار قدیمی و باقی مانده ای از دوره ما قبل علمی تاریخ بشریت است (1)


1) راه و رسم زندگی ص 164

«ریاست خانواده»

بدنبال بحث از انواع هفت گانه ارضاء تمایل جنسی و روشن شدن این که طریق صحیح ارضاء از نظر علم و اسلام، تعدّد زوجات و تشكيل خانواده يك زن و شوهری است عموعاً و بویژه تشکیل خانوادۀ تحت عنوان ازدواج دائم اختصاصى يك زن و يك مرد.

اينك بحثی که در میان می آید آنست که به بینیم از نظر علم و اسلام، ریاست و قوامت خانواده تناسب با كدام يك از زن و مرد بیش تر دارد.

در آغاز باید این حقیقت ساده و روشن را در نظر داشت، در شرکتی که میان زندگی زن و مرد تاسیس می شود ناچار باید سر پرست و قیّمی وجود داشته باشد که اداره شئون عمومی و مسئولیت های مهمّ آن شرکت و ادارۀ فرزندان و تکالیف دیگری که بر این شرکت مترتب می شود بر عهدۀ او باشد زیرا بدیهی است شرکتی که فاقد مقام مسئول و سر پرست است هرج و مرج و نا بسامانی از عوارض حتمی آنست. اينك بايد شركت زناشوئی یا سازمان خانه باید تحت قيموميّت كدام يك از مرد و زن یا هر دو باشد. تردیدی نیست که شقّ سوم «قیمومیت و ریاست هر دو» مشکلی را حلّ نمی کند زیرا تجربه ثابت کرده است که وجود دو رئیس براى يك مؤسسه از نداشتن رئیس زیان بارتر است خاصه آن که اگر میان پدر و مادر بر سر ریاست و حکومت در خانه کشمکش باشد.

طبق نظرات ثابت شدۀ روان شناسی کودکان این چنین خانه قهراً دچار اختلال عواطف و عقده های روحی و عصبی می گردند پس ناگزیر باید اختیار و قوامت را

بیکی از زن و مرد واگذار کرد و جای گفتگو نیست که زمام قوامت را بدست عقل و اندیشه مرد دادن بهتر از آنست که کشتی زندگی را بدست طوفان احساسات زن بسپاریم و این را در تفاوت روان زن و مرد دانستیم که جنبۀ فکر در وجود مرد از جنبه احساسات قوی تر و در زن بر عکس است، اضافه بر این که وضع روحی زن و مرد بر حسب فطرت و آفرینش طوری است که خود بخود زن خود را در پناه مرد می گیرد و این امر مربوط به کیفیت تربیت گذشته زن نیست زیرا زنان کنونی آمریکا که در شرائط متساوی تربیت بسر می برند خواهان آن مردی هستند که قوی و نیرومند بوده عجز و ناتوانی زنانگی را نداشته بتواند حکومت و سلطه خود را بزن حفظ کند و شاید نود در صد زنان جهان متمدّن و غیر متمدّن از مردانی ضعیف که نیرومندی و قهرمانی خاص مردان در آن ها اندك و ظرافت و نرمی زنانه در آن ها قویّ است متنفر باشند این حقیقت است که زن از سنجش ضعف خود با قدرت و نیروی مرد و همسر خود لذّت می برد و سلطه و قوامت مرد را با طوع و رغبت خواهان است.

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ سوره نساء آیه 39. مردان سمت قوامت و برتری دارند بر زنان بواسطه رموزی که خدا بآن ها داده است (عقل مرد بیش تر از زن است) و بواسطه انفاقی که از ثروت خود بزن ها می کنند. و لذا در تمام قوانین مدّون و یا آداب غير مدّون جهان قِوامت و سرپرستی مرد در زندگی زناشوئی مورد قبول بوده زنان نیز از این امر خوشنودند طبق ماده 213 قانون جدید فرانسه ریاست و قوامت و سرپرستی خانه بعهدۀ

مرد است و در قوانین و نظامات ملل دیگر نیز از لحاظ قانون و یا عمل چنین است بدیهی است قوامت و ریاست مرد نیز بر حسب دلخواه و مطلق العنان نبوده بلکه

بمصداق «عاشروهنّ بالمعروف» مشروط بحسن معاشرت و عدم تعدّی و مهربانی است نکتۀ جالب دیگر آن که در اسلام ریاست داخلی خانه و خانه داری بر عهده زن

گذاشته شده است تا او نیز از ریاست و استقلال که در ذائقه هر فردی خوشمزه است بر خور دار باشد. چنان که از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود هر فردی از افراد بنی آدم مستقلّ و رئیس است، مرد در امر خانواده و زن در امور خانه کُلُّ نَفْسٍ مِنْ بَنی آدَمَ سَیِّدٌ فَالرَّجُلُ سَیِّدُ اَهْلِهِ وَ الْمَرئَهُ سَیِّدُ بَیْتِها و باز فرمود همه شما بسهم خود نگهبان و راعی هستید و همگی مسئولید، دولت و حکومت مسئول ملّت است، مرد مسئول زن و فرزند است، زن نیز مسئول خانه

فرزند است، همه و همه کس بقدر ریاست و استقلال خود مسئول و موظّف برعايت مصالح ما دون خود است قالَ النَّبىُّ صلى اللّه عليه وآله کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ وَ اَلْأَمِیرُ اَلَّذِی عَلَی اَلنَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ وَ اَلرَّجُلُ رَاعٍ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ وَ اَلمَرْأَهُ رَاعِیَهٌ عَلَی أَهْلِ بَیْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِیَ مَسْئُولَهٌ عَنْهُمْ وَ اَلْعَبْدُ رَاعٍ عَلَی مَالِ سَیِّدِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُ أَلاَ فَکُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ. (1)


1) صحیح بخاری ج 3 باب النكاح

«ولایت مرد و حضانت زن»

در باب زناشوئی تنها تفاوت بارز میان مرد و زن که مانند هر قانون دیگر اسلام مبتنی بر اصول حکمت است مسئله ولایت و حضانت است که قوّه مفکّره مرد و احساسات و عاطفه زن در برابر هم می ایستند و مانند همه جا طبق موازین حکمت هر کدام نصیب خود را می گیرند.

در قوانین اسلام پدر یا جدّ پدری و قائم مقام آن ها ولیّ طفل می باشند و مادر ولایت بر فرزند ندارد، ولیّ طفل بمنزله قوّه عاقله و مفكّرۀ او است آن چه مصالح

طفل ایجاب می کند. چون خود طفل فاقد تميز است، ولیّ او که عقل منفصل اوست در بارۀ او و اگر اموالی دارد در باره اموالش با رعایت جوانب عدالت و خير

خواهی اعمال نظر و ولایت می نماید، حقّ ولایت بر اطفال را باین عِلل وجهات اسلام بمادر نداد که

1- در اثر پیش آمد ها ممکن است مادر طلاق گرفته و شوهر کند در نتیجه وضع فرزند در خانه دیگران مختلّ خواهد شد.

2- نداشتن ولایت از طرفی کاملا بنفع زنان نیز می باشد زیرا بار گران مسئولیّت اداره فرزند و نفقه و تعهّد مسئولیت های دیگرش را از عهده اش برداشته و او را آزاد گذاشته است.

3- بخاطر برتری و غلبه افکار و تدابیر اجتماعی مرد بر زن است که بهتر می داند در باره فرزندش نقشه های درست طرح کند. امّا با این همه احوال مادر هم دل دارد و در دل عواطف و نمی تواند فرزند دلبندش را بیگانه فرض کرده

بی دخالت باشد و یا دوری او را تحمّل کند و آغوش خود را از وجود او خالی به بیند با در نظر گرفتن این حقیقت اسلام مادر را در امر حضانت و نگهداشتن طفل بنزد خود (در صورت متارکه خانه) پسر تا دو سال و دختر را تا هفت سال بر پدر مقدّم می داند (البته تا موقعی که ما در شوهر انتخاب نکرده و هر وقت شوهر اختیار نمود از همان موقع این حق حضانت بخاطر عدم تحمیل بر او از او سلب می شود).

عَنْ عَمْرِو بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: أَنَّ اِمْرَأَهً قَالَتْ یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّ اِبْنِی هَذَا کَانَ بَطْنِی لَهُ وِ عَاءً وَ ثَدْیِی لَهُ سِقَاءً وَ حِجْرِی لَهُ حِوَاءً وَ إِنَّ أَبَاهُ طَلَّقَنِی وَ أَرَادَ أَنْ یَنْتَزِعَهُ مِنِّی فَقَالَ لَهَا اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنْتِ أَحَقُّ بِهِ مَا لَمْ تَنْکِحِی عمرو بن شعیب از جدّش بازگو می کند که زنی بنزد رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) آمده عرضه داشت این کودکم که شکم و پستان و کنارم برای او مکان و غذا و محبت را فراهم کرده بودند اکنون که پدرش مرا طلاق داد می خواهد او را از من جدا سازد رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود حقّ اولویت در نگهداری کودکت با تو است تا مادامی که شوهر نکردی.

در آن مدّت دو سال یا در دختر هفت سال که طفل در حضانت مادر است نفقۀ طفل با ولیّ (پدر) می باشد و مادر تنها آغوشش برای طفل باز است نه کیسه اش و با این ترتیب هم بر آتش احساسات مادر با دادن حقّ حضانت باو آب سرد ریخته شده و هم از نیروی جسمی و فکری پدر برای نفقه و نقشه تربیتی طفل با دادن حق ولايت باو استفاده گردیده در عین حال که فرزند متعلق بهر دو و حقوق فراوان پدر

و مادر بعهدۀ اوست که بایست ایفاء کند، و بعبارت دیگر حق ولایت جز مسئولیت سنگین اداره موجودی ناتوان و تحمّل مخارج او چیزی دیگر نیست و این تکلیف شاق بعنوان تسهیل بخاطر زن و نیز رعایت جانب كودك بمرد داده شده و تا موقعی که پدر از ولایت خود سوء استفاده نکند و یا در آن قصور نورزد ولایت او مورد امضای شرع است و گرنه اگر حقوق فرزند مورد تجاوز قرار بگیرد حاکم شرع دخالت کرده اقدام مقتضی معمول می دارد.

«زیان عمل زناشوئی در هنگام قاعدگی: قاعدگی چیست»

یکی از راهنمائی های سودمندی که اسلام طبق ناموس خلقت در امر تمایل جنسی کرده موضوع حرمت عمل زناشوئی در وقت قاعدگی است بجهت زیان هائی که در بر دارد و اينك تشریح آن، مقدّمتاً باید فهمید که قاعدگی چیست.

«هر تخمی پس از آزاد شدن دارای نیروئی است که می تواند مولّد جنینی بشود چنان چه با اسپرماتوزوئید لقاح حاصل کند، این نیرو موجد حیات جدیدی خواهد شد. تکامل جنین در داخل رحم انجام می گیرد و برای این که رحم بتواند سلول های کشنیده نشده را در خود جای دهد لازم است در مخاط (آستر) آن تغییراتی بوجود آید. وقتی که تخم آزاد شود هورومون هائی در رحم اثر کرده و در مخاط آن تغییراتی بوجود می آورند تا آن را برای دریافت تخم آماده کنند. در اثر این هورمون ها عروق خونی مخاط رحم زیاد شده و مخاط ضخیم می شود اگر تخم کشنیده شود رحم هم برشد خود ادامه داده و آشیانه ای برای تخم درست می کند ولی اگر تخم کشنیده نشود مخاط رحم خرد شده و با خون از رحم خارج می گردد این حالت قاعدگی نامیده می شود.

بعبارت دیگر قاعدگی نشان می دهد که تخم رسیده بوسیله اسپرماتوزوئید کشنید (بارور) نشده است. شروع قاعدگی معمولا بین سنین 13 - 14 سالگی است ولی ممکن است اولین قاعدگی در سنّ 9 سالگی یا 17 سالگی مشاهده شود.

این تغییرات ممکن است در اثر عوامل مختلفه از قبیل آب، هوا، نژاد، تغذیه:

وضعیّت غددی و عوامل فیزیولوژیکی باشد» (1)

و اينك توجّه شما را بمطالب ذیل جلب می کنیم:

در کتاب ACKARMANAND eIRAGATOCAnCeR ص 986 چاپ سال 1962 چنین می نویسد که سرطان های گردن رحم از لحظ اهمیت در آمریکا دومین رقم کلیه سرطان های زنان را تشکیل می دهد مدارکی در دست است که این رقم در کشور های اروپائی نیز چنین است.

در پورتوریکو سرطان گردن رحم 40% تمام تومور های بد خیم زنان را تشکیل می دهد، بین سال های 1946 و 1950 بوسیله دائره کنترل سرطان تأیید شده است در زنان سیاه پوست این نوع سرطان بیش از زنان سفید پوست دیده می شود از 31% سرطان گردن رحم 14% نزد سفید پوستان بوده است.

زنان یهودی که هیچ گونه مصونیت نسبت بسایر سرطان ها ندارند معهذا سرطان کول (گردن رحم) در آن ها گزارش نشده. علت کمبود سرطان رحم در این زنان طبق نظر پزشکان نزدیکی نکردن در زمان قاعدگی است» (2)

«و باز در کتاب دیگری بنام تكس بوك آوپانولژی صفحه 907 در سال 1963 می نویسد سرطان رحم یکی از فراوان ترین سرطان های زنان می باشد و سرطان گردن رحم 3 - 4 مرتبه زیادتر از سرطان جسم رحم است معتقدند كه يك عامل باعث پیدایش این سرطان می شود و باز در این کتاب تأیید می کند که در نزد یهودیان سرطان رحم کم تر است و هم چنین ضریب وقوع سرطان رحم در مسلمانان نیز کم تر است (در گروهی که ختنه می کنند) و زنان پورتوریکوئی 23 مرتبه بیش تر از زنان


1) اطلاعات عمومی جنسی و زناشوئی ص 218

2) بهداشت ازدواج ص 143

یهودی نیویورکی و اسرائیلی به کانسر رحم مبتلا می شوند.

پرفسور دونالد اسمیت استاد بالینی و نظری او رولوژی در دانشکده پزشکی کالیفرنیا در کتاب ژنرال او رولوژی می گوید «اور تریت حاد» ورم سخت لوله بول، غالباً پس از مجامعت می باشد و بیش تر در کسانی دیده می شود که در موقع قاعده بودن زن با او نزدیکی می کنند زیرا در موقع قاعدگی فلور میکربی واژن زیاد است. در زمان قاعدگی میکرب های واژن زیاد تر از سایر اوقات است» (1)

اينك توجّه فرمائيد بقرآن كريم

وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ سوره بقره آیه 222. درباره زنان حائض از تو می پرسند بگو حیض بیماری و ناراحتی است بدین سبب ای مردان هنگام حیض از زنان دوری کنید از لحاظ عمل زناشوئی و تا زمانی که پاك نشوند نزدیکی نکنید.


1) بهداشت ازدواج ص 144

«تحریم زناشوئی با محارم از نظر اسلام»

زنا و ازدواج با محارم از انحرافاتی است که دارای سوابق کهن می باشد و روان شناسان عموماً بر این عقیده اند که ریشۀ این انحراف بزمانی مربوط می شود که بشر بحال توحّش و بربریت می زیسته است و در آن روزگار زنای مادر و پسر، دختر و پدر و خواهر و برادر مانعی نداشته است.

مبتلایان باین انحراف ممکن است اختلال سطحی و عمیق روانی داشته باشند و در این صورت نقص عقلانی، ضعف و معلول بودن شعور و غیره آن ها را باین عمل نا پسند وا می دارد. بعلاوه اعتیاد بمسكرات و مشروبات الکلی در میان افراد خانواده نیز یکی از علل بزرگ این انحراف است و بالاخره بی قیدی و فقدان تعليم و تربیت صحیح در خانواده ها، جدا بودن خواهر و برادر و سایر اقوام نزديك در طفولیت و بهم پیوستن آن ها در دوران بلوغ و جوانی، عدم دسترسی بجنس مخالف برای ارضاء غریزه جنسی و غیره هر کدام بنحوی در پیدایش بروز این انحراف دخالت دارند.

گروهی از روان شناسان معتقدند که پایۀ انحرافات نزدیکی با محارم در عدّه ای از دوران طفولیت بنا نهاده می شود که بعد ها در بزرگی در اثر پیش آمد ها و عللی که در بالا بآن اشاره شده شروع بخود نمائی می کند باین نحو که هنگام شروع تمایلات جنسى كودك ابتداء یکی از محارم و کسان نزدیکش را انتخاب می کند.

پسر ابتداء مادر و سپس خواهر، و دختر اول پدر و بعد برادر را بعنوان جفت جنسی خود انتخاب می کند. در دوران طفولیت هر کودکی کم و بیش تحت

تأثیر این جاذبه قرار گرفته است حال اگر مراحل جنسی كودك بطور طبيعی سیر کند طفل عشق بمحارم را وا پس زده و تمایلات جنسی اش متوجّه دیگران می شود ولی اگر این میل از دوران کودکی در شخص بماند و تصفیه نشود در دوران بلوغ شخص نسبت بمحارم و نزدیکان فامیل احساس میل جنسی می نماید.

دانشمندان بیولوژیست معتقدند که ازدواج با محارم موجب فساد، ضعف مزاج و تباهی نسل می گردد. بدین ترتیب که اگر فردی مبتلا به سل و الكل باشد یا امراض مقاربتی داشته باشد این امراض در نسل های بعدی نیز وجود خواهد داشت در حالی که بنا بر قوانین توارث همان فرد در صورتی که با افراد غیر فامیلش ازدواج کند ممکن است بیماری در خون های قویّ مستحیل شود و اثر آن در نسل های بعدی منتفی گردد.

و چون عموماً فاميل ها يك نوع کسالت و مرض جسمانی یا روانی در بین آن ها هست و چه بسا شدّت ندارد اگر بنا باشد ازدواجی بین آن ها ایجاد شود طبعاً آن ژن های معیوب دست بدست هم داده و سبب ظهور و شدّت آن حالت غیر طبیعی می گردد مثلا اگر يك پسر عموی سالم با دختر عموئی که دارای بیماری ارثی پنهانی باشد ازدواج کند (با این که دختر عمو و پسر عمو از قانون اسلام در باره حرمت ازدواج با محارم خارج است) چون فاصلۀ افتاده ولی بعنوان مثال در خویشاوند غیر محارم که چنین باشد مطلب در محارم روشن تر است، آن بیماری پنهان آشکار می شود. مثلا با فرمول زیر می توان چنین نشان داد «پسر سالم - دختر بیمار» پسر سالم و پسر سالم + پسر سالم، دختر بیمار – دختر بیمار × پسر سالم و یا اگر

پسر را به س و دختر را به م نمایش دهیم چنین خواهیم داشت:

س س + س م - س س × م م.

یعنی نصف از فرزندان سالم و نصف دیگر از آنان بر حسب ظاهر سالم ولی نطقه بیماری ارثی در آنان نهفته می باشد. حال اگر یکی از افراد که دارای یك بیماری ارثی پنهانی باشد با شخص سالمی ازدواج کند نتیجه چنین می شود: م س + س س ← س س × م س، باز نصف از فرزندان کاملا سالم و نصف دیگر ظاهراً سالم و باطناً بيمار خواهند بود. و نطفه بیماری ارثی در آنان نهفته است البته در ظاهر امر هیچ نوع بیماری در این دو دسته فرزند آشکار نیست.

پس اگر یکی از والدین دارای یك بیماری ارثی نهفته باشد بیماری آنان پس در همه فرزندان آشکار نخواهد شد، امّا اگر دو نفر پدر و مادر هر دو مریض باشند و دارای ژن نهفته در بدن باشند و با هم ازدواج کنند ژن معیوب در یکی از فرزندان آن ها آشکار و خود نمائی خواهد كرد مثلا يك م م + 2 م س + يك س س ← م س × م س.

یعنی فرد کاملا سالم - دو ظاهراً سالم ولی در باطن دارای ژن معیوب می باشد و يك فرزند دارای بیماری ارثی بطور آشکار خواهد بود. البتّه این ممکن است که در ازدواج های غیر خویشاوندی هم ژن معیوب نهفته آشکار شود. امّا این آشکار شدن ژن معیوب در ازدواج های خویشاوندی بیش تر است» (1)

این بود مختصری از معایب ازدواج با محارم، اينك توجّه شما را به چند


1) بهداشت ازدواج ص 32

آیه قرآن جلب می کنم:

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَ بَنَاتُکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خَالاَتُکُمْ وَ بَنَاتُ الأخ وَ بَنَاتُ الأختِوَأُ مَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَوَاتُكُمْ مِنْ الرَّضَاعَةِ وَ أُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَ رَبَائِبُكُمْ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ كمِنْ نِسَائِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِیماً سوره نساء آیه 23. حرام شد بر شما ازدواج با مادران و دختران و عمّه ها و خاله ها و دختران برادر و دختران خواهرتان و مادران رضاعی و خواهران رضاعی و مادران و دختران زن که در دامن شما تربیت شده اند. اگر با زن معاشرت کرده باشید و اگر دخول با زن نکرده طلاق دهید با کی نیست که با دختر او ازدواج کنید.

اسلام چون بنسل صحیح و سالم بشری اهمیّت زیادی قائل است و بموضوع ژن سالم که پایه قانون تنازع و بقا حقیقی است نظر دانشمندانه دارد در جمله زیر عمل زنای با محارم را شدیداً منع کرده، است، از حضرت صادق علیه السلام است که فرمود:

مَنْ زَنَی بِذَاتِ مَحْرَمٍ حَتَّی یُوَاقِعَهَا ضُرِبَ ضَرْبَهً بِالسَّیْفِ أَخَذَتْ مِنْهُ مَا أَخَذَتْ (1) کسی که زنا کند با محارم خود يك ضربت شمشیر باو زده می شود تا هر چه


1) وسائل باب 11 - از ابواب نکاح محترم

از او کنده شود و چنان چه زن در این معاشرت با رغبت رضایت داشته باشد او هم شمشیری بخورد تا هر چه از او کنده شود.

نکته قابل توجّه این جاست که اشاره شده است هنگامی که عمل نزدیکی انجام گرفت مقصود آنست که اسپرم در رحم ریخته شد زیرا در این هنگام است که اگر مولودی بوجود آید تا شایسته خواهد بود.

«فلسفه غسل جنابت»

علاوه بر تحصیل طهارت و پاکیزگی ظاهری و باطنیِ علل زير باعث وجوب غسل جنابت است:

1- در هنگام عمل جنسی بدن دارای فعالیّت زیاد تری خواهد بود و سوخت و ساز بدن زیاد تر از مواقع دیگر است از این جهت اعصاب و عضلات در اثر جمع شدن اسید لاكتيك در لابلای تار های ماهیچه ای (و اثر بر روی رشته های عصبی) خسته و فرسوده می شوند و در نتیجه خستگی يك حالت انقباض وضعف بخود می گیرند و این امر در اثر استحمام بحالت اوّل بر می گردد.

می دانیم که پوست بدن بعد از کبد دوّمین عضو فعّال بدن است و لذا در بهداشت آن باید هر چه تمام تر کوشید.

2- در موقع انزال منی مقداری عرق که از سوراخ های بدن خارج می شود چون مقداری موسین و املاح از این سوراخ ها خارج می شود لذا سوراخ ها را می پوشاند و تنفّس پوستی مختل می شود و مقداری از سموم بدن که باید بصورت عرق خارج شود از راه کلیه ها دفع می شود در نتیجه بار کلیه ها زیاد تر شده اختلال کلیوی را سبب می شود.

و می دانیم که عرق کردن نوعی از دفاع پوست است در مقابل عوامل خارجی که سطح آن را نیز مرطوب و نرم نگاه می دارد پس املاح و موسین اضافه مترشّحه

از طریق شستشو از بین می رود.

اينك بچند روایت توجه فرمائید:

محمد بن سنان از حضرت رضا علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود عِلَّهُ غُسْلِ اَلْجَنَابَهِ اَلنَّظَافَهُ وَ تَطْهِیرُ اَلْإِنْسَانِ نَفْسَهُ مِمَّا أَصَابَهُ مِنْ أَذَاهُ وَ تَطْهِیرُ سَائِرِ جَسَدِهِ لِأَنَّ اَلْجَنَابَهَ خَارِجَهٌ مِنْ کُلِّ جَسَدِهِ فَلِذَلِکَ وَجَبَ عَلَیْهِ تَطْهِیرُ جَسَدِهِ کُلِّهِ (1)

علت غسل جنابت پاکیزگی و رفع پلیدی ها و تطهیر تمام بدن می باشد چون جنابت از کلیه اعضاء بدن بیرون می آید از این نظر تطهیر تمام قسمت های بدن ضروری است. و نیز حضرت امیر علیه السلام می فرماید کُلِّ شَعْرَهٍ جَنَابَهً برای هر موئی جنابت است.

با توجه به تغییراتی که در هنگام عمل مقاربت در تمام دستگاه های بدن رخ می دهد اهمیت معنی عبارت فوق روشن می شود زیرا ارتباط غدد تناسلی با سایر غدد داخلی و تحريك مراكز عصبی ارادی و خودکار و تغییرات ارمون های بدن و پیدایش علائم عملی در هنگام مقاربت از قبیل طپش قلب، تند شدن تنفس، بالا رفتن فشار خون، پر خونی چهره، بی حالت شدن چشم ها و غیره مسلّم می باشد، علاوه بر این طبّ تجربی باین نتیجه رسیده اند که شیر و گوشت حیوانی که مقاربت کردند اگر در همان ساعت ذبح شود یا شیرش مورد استفاده قرار گیرد طعم نا مطلوبی در آن دو ایجاد شده است با شرح مختصر فوق دخالت تمام دستگاه های بدن در تنظیم فعالیّت های جنسی واضح می گردد.

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یُکْرَهُ أَنْ یَغْشَی اَلرَّجُلُ اَلْمَرْأَهَ وَ قَدِ اِحْتَلَمَ حَتَّی


1) وسائل ص 88 باب 20

یَغْتَسِلَ مِنِ اِحْتِلاَمِهِ اَلَّذِی رَأَی فَإِنْ فَعَلَ فَخَرَجَ اَلْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلاَ یَلُومَنَّ إِلاَّ نَفْسَهُ (1) کراهت دارد این که مردی با زنش نزدیکی کند در حالی که محتلم شده باشد مگر این که غسل کرده باشد و اگر فرزندی در این حال (قبل از غسل) بوجود آید اگر دیوانه باشد خود را ملامت کند.


1) وسائل ص 99 باب 70

«پایان»

سپاس بی نهایت پروردگار مهربان را که توفیق نصیبم کرد تا بتوانم با كثرت مشاغل و گرفتاری های گوناگون بپایان برسانم این مجموعه ای را که تحت عنوان (اسلام و تمایل جنسی یا ازدواج از نظر علم و دین) است و امید کامل از الطافش دارم که باز توفیقی عنایت فرماید تا بتوانم مجموعۀ دیگری که رو باتمام است تحت عنوان (سعادت بشر از نظر اسلام و مکتب های فلسفی جهان) تقديم عاشقان فضیلت بویژه جوانان روشن فكر و تحصیل کرده بنمایم.

در پایان کلام متمنی هستم از خوانندگان محترم که اگر ایرادی راجع بمطالب کتاب دارند بتذکر کتبی مفتخرم فرمایند و از راه ذرّه پروری اغماض از لغزش ها و یا کمی بضاعت ام نموده.

ضمناً یادآور می شوم که در نقل مطالب تنها اقتباس معانی نشده بلکه در بعض موارد خیلی مقیّد بودم که قالب ریزی الفاظ آن ها را حفظ کرده و طوری با عنوان این کتاب وفق دهم که در عین حالی که اقتباس است ابتکار باشد، بعنوان مثال مقالات محققانۀ که بقلم توانای استاد عالی قدر و دانشمند عالی رتبه جناب آقای مطهّری برشته تحریر در آمده در امر جنس، بنده با رعایت کامل در نظم عبارات طوری مندرج در این کتاب کردم که کاملا توصیف عبارات شد.

در هر حال امیدوارم در نظر بی نظران مورد قبول قرار گيرد أن الهدايا على قدر مهديها،وَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ.

نشانی نگارنده: اصفهان - خیابان فروغی - چهار راه موسوی - کوچه بوستان کوی صفدری - مهدی میر دامادیّ 22 / 8 / 1348 - تلفن - 38588

منابع

1- قرآن کریم

2- کافی

3- من لا يحضره الفقيه

4- وسائل

5- جواهر الكلام

6- شرایع

7- شرح لمعه

8- عروة الوثقى

9- سفينة البحار

10- غرر الحكم

11- انسان بین مادی گری و اسلام

12- عقود الجواهر

13- اصول روانکاوی فروید

14- فروید و فرویدیسم

15- فیزیولوژی غرائز

16- مبانی روان شناسی اجتماعی

17- جامعه شناسی ارزش ها

18- زمینه جامعه شناسی

19- راه و رسم زندگی

20- چه می دانم - بلوغ

21- زناشوئی و اخلاق

22- هورمون ها

23- انسان موجود نا شناخته

24- حقوق زن در اسلام و جهان

25- مقالات جنسی دانشمند محترم آقای مطهّری در مکتب اسلام

26- اطلاعات عمومی جنسی و زناشوئی غروی

27- کودک از نظر وراثت و تربيت

28- بهداشت ازدواج

29- نا توانی های جنسی را معالجه کنید

30- جوانی پر رنج

31- جوان از نظر عقل و احساسات

«غلط نامه»

صفحه سطر غلط صحیح

3 2 در نتواند دور نتواند

12 12 سُنّی سُنّتی

18 6 پان پایان

25 18 حدّ اعلای انسان جدّ اعلای انسان

26 2 پی شمار بشمار

29 18 نستوانستند نتوانستند

34 3 مخشصی مشخصی

44 3 نمی کنند نمی کنید

47 15 بهمسایگان برای همسایگان

48 8 تجدید تحديد

74 11 هرگز، جزء آخر صفحه 10 است نه اول سطر 11

105 9 حلق جلق

141 10 را، اضافه است

143 14 شر چشمه سر چشمه

175 1 زناسوئی زناشوئی

176 10 ما لم تنكحنى ما لم تنكحى

«فهرست مطالب»

تمایل جنسی یا کانون عشق...2

عنوان تمایل جنسی در طول تاریخ...5

ارزش تمایل جنسی بسر حدّ تفريط...5

ارزش تمایل جنسی بسر حدّ افراط...8

ارزش واقعی تمایل جنسی...11

جای تمایل جنسی در میان تمایلات...15

فروید...22

عامل اثر بخش در ضمير لا شعور فروید...28

نخستین اشکال بر فروید...32

مراحل سه گانه فروید...34

وجدان...36

فراخود یا خود آرمانی...38

اخلاق نوین...43

اصل آزادی...46

اصل پرورش استعداد های طبیعی...53

آیا اخلاق اسلامی با رشد طبیعی استعداد ها مباین است...54

اخلاق نوین یا بزرگ ترین عامل آشفتگی...56

حقیقت چیست...58

رشد شخصیت از نظر غریزه عشق...60

تفاوت غريزه جنسی در زن و مرد...64

تفاوت زن و مرد بدنبال تفارق تمایل جنسی آن ها...69

تفاوت جسمانی...69

تفاوت روانی...73

زن و مرد بعنوان موجود دو جنسی...78

غریزه جنسی قبل از بلوغ...84

راه صحیح تربیت کدام است...87

بنیان گذاری جسم...91

دوران بلوغ یا شکفتگی غریزه...94

انقلاب از نظر جسم...95

بلوغ پسران...98

بلوغ دختران...99

انقلاب از نظر روان...102

اقسام ارضاء تمایل جنسی...104

قسم اول - اونا نیسم یا استمناء...105

قسم دوم - هموسکسول یا ارضاء به هم جنس...108

هموسکسول در زنان...112

قسم سوم - آزادی مطلق در روابط زن و مرد عموماً...115

قسم چهارم - آزادی مطلق برای زنان و مردان معیّن...115

قسم پنجم - يك زن و چند مرد يا تعدّد ازواج...116

نكاح الاستبضاع...116

نكاح الرّهط...116

نكاح البدل...117

نكاح الجمع...119

نكاح الخدن...121

نكاح الشّغار...121

نكاح المقت...122

نكاح السفاح...122

نگرانی های این چنین ارضائی...125

قسم ششم - يك مرد و چند زن یا تعدّد زوجات...128

دانش چه می گوید...128

اعتراف دانشمندان...134

نظریّه اسلام...136

شرائط تعدّد زوجات از نظر اسلام...139

نقش رعایت عدالت...140

قسم هفتم - تشکیل خانواده (يا ازدواج يك زن معیّن با یک مرد معیّن)...142

سابقه خانواده...144

کنش های خانواده...145

کنش های خانواده از نظر اسلام...147

كنش جنسی از نظر اسلام...147

آزادی در انتخاب...147

اجراء صیغه عقد...149

ازدواج دائم...149

ازدواج موقّت...150

حکمت تشریع ازدواج موقّت...150

نظریّه برتراند راسل...153

کنش اقتصادی از نظر اسلام...155

حقوق زن و شوهر از نظر اسلام...155

حقوق زن...156

حقوق شوهر...157

کنش تولید نسل از نظر اسلام...160

ساختمان نطفه...162

راه انتقال صفات پدر و مادر بفرزند...164

ساختمان شيميائی يك سلّول...164

ژن یا حامل صفات ارثی...165

کنش تربیت اولاد از نظر اسلام...167

ریاست خانواده...172

ولایت مرد و حضانت زن...175

زبان عمل زناشوئی در هنگام قاعدگی...178

قاعدگی چیست...178

تحریم زناشوئی با محارم...181

فلسفه غسل جنابت...186

پایان...189

منابع کتاب...190

غلط نامه...192

فهرست مطالب...193