قلب و عروق تبیین مفاهیم و تدابیر فقهی مرتبط با سلامت قلب و عروق

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

116/6/1

قلب و عروق

تبیین مفاهیم و تدابیر فقهی مرتبط با سلامت قلب و عروق

در مقایسه با مفاهیم کتاب بیماریهای قلبی (برانوالد

محورهای جلسه

1 پیش فرضهای مفهومی و علت ورود به بحث «قلب و عروق

2. بازتعریف مفهوم «قلب»

3 بیماریهای قلب (اختلالات درونی (قلب)

4 عوامل بیرونی موثر بر قلب

5 معرفی داروهای جدید قلب

6. ساختار اقدامات پیشگیرانه بنیادین بیماریهای قلبی و عروقی

نقش انعقاد نطفه و دوران بارداری در رفع بیماریهای مادرزادی قلب عروق.

شورای راهبردی

الگوی پیشرفت اسلامی

16 اسفند 1400

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيهِ قَاتَلَ مَعَهُ رِيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ

سوره مبارکه آل عمران، آیه 146

و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.

شناسنامه

متن پیش رو (ویرایش اول صد و شانزدهمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی( پیاده(فوری) است. محتوای این محصول متن پیاده شده سخنان حجت الاسلام والمسلمين على كشوری (دبیر شوری راهبردیالگوی پیشرفت اسلامی میباشد که در نشست تخصصی قلب و عروق تبیین مفاهیم و تدابیر فقهی مرتبط با سلامت قلب و عروق در مقایسه با مفاهیم کتاب بیماریهای قلب و عروق برانوالد (Braunwald's Heart Disease) با تاکید بر نقد کاردیولوژی پیشگیرانه ایراد شده است. این نشست در تاریخ چهارشنبه 16 اسفند 1400 در شهر مبارک قم . مسجد جمکران پلاک 313 برگزار شده است.

عکس

-7

فهرست مطالب:

1. مقدمه: 2

1/1. وضعیت نامناسب سلامت کشور؛ دلیلی بر لزوم برگزاری گفتگوهای جدی در مورد وضعیت مطلوب سلامت در کشور 2

1/1/1. آمار درحال افزایشِ بیماری‌های مختلف در کشور و وابستگی فکری گستردۀ وزارت بهداشت کشور به سازمان بهداشت جهانی(WHO)؛ دو دلیل نامناسب‌بودن وضعیت سلامت کشور 2

2/1. اجمالی از سرفصل‌های هشت‌گانه مطرح در جلسه. 3

2. سرفصل اول: پیش‌فرض‌های مفهومی و علت ورود به بحث "قلب و عروق" 9

1/2. مقدمه اول: استراتژی نظام‌سازی در حوزه سلامت چگونه باشد؟. 9

1/1/2. استراتژی مبتنی بر "استدلال" و "تبیین" ، در مقابل استراتژی "تجمّع" و "تحصّن"های پی‌درپی؛ استراتژی نظام‌سازی در حوزه سلامت 9

2/2. مقدمه دوم: علت ورود حوزه علمیه به بحث قلب و عروق چیست؟. 11

1/2/2. آمارهای نگران‌کننده در مورد افزایش بیماری‌ها و فوتی‌های مربوط به بیماری‌های قلبی و عروقی؛ علت ورود حوزه علمیه به بحث قلب و عروق. 11

1/1/2/2.مرگ سالانه 100 هزار نفر به علت بیماری‌های قلبی و عروقی؛ یکی از آمارهای نگران‌کننده 11

2/1/2/2.مرگ یک بیمار در هر 10 دقیقه به علت بیماری‌های قلبی و عروقی؛ یکی دیگر از آمارهای نگران‌کننده 12

3/1/2/2.31درصد فوتی‌های کشور به علت بیماری‌های قلبی و عروقی؛ یکی دیگر از آمارهای نگران‌کننده 12

1/2/2. عدم‌تفکیک بین "اَجَل مُعلّق" و "اَجَل قطعی" در تحلیل آمارهای مرگ‌ومیر ناشی از بیماری‌ها؛ اشکالی بر نحوۀ آمارگیری در وزارت بهداشت.. 13

3/2. مقدمه سوم: در بحث "قلب و عروق" از چه قواعد اصولی استفاده شده است؟. 15

1/3/2. قاعده بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر ظرفیت، بیان مبتنی بر منزلت؛ برخی از قواعد اصولی "فقه‌البیان" مورد استفاده در مباحث "قلب و عروق" 15

1/1/3/2."قاعده تنقیح" (یکی از قواعد درونی بیان مبتنی بر تأمُّل)؛ مهم‌ترین قاعده اصولیِ مورد استفاده در مباحث "قلب و عروق" 15

1/1/1/3/2. "تنقیح بیانی" (شامل تنقیح معنایی و لفظی)؛ اولین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح" 16

2/1/1/3/2. "تنقیح زیرساختی" ؛ دومین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح" 17

1/2/1/1/3/2. بررسی زیرساخت‌ها و ریشه‌های پیدایش یک پدیده؛ تعریف "تنقیح زیرساختی" 17

3/1/1/3/2. "تنقیح شاکله‌ای" ؛ سومین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح" 17

1/3/1/1/3/2. تنقیح گزارش‌های کارشناسان حوزه‌های مختلف، از حیث صحت و عدم صحت؛ تعریف "تنقیح شاکله‌ای" 17

1/1/3/1/1/3/2. تنقیح و بررسی شاکله‌ایِ "هوش‌مصنوعی"؛ مثالی از تنقیح شاکله‌ای.. 18

1/1/1/3/1/1/3/2. هوش‌مصنوعی ابزاری برای زمینه‌سازی "حکمرانی جدید" در جهان، نه "دستیار فقیه" ؛ تنقیح شاکله‌ای و عمیق از هوش‌مصنوعی. 18

2/1/1/3/1/1/3/2. هوش‌مصنوعی دستیاری برای فقیه در فحص بهتر ادله استنباط حکم شرعی؛ تنقیح (موضوع‌شناسیِ) سطحی هوش‌مصنوعی. 19

1/1/3/1/1/3/2. تنقیح و بررسی شاکله‌ایِ "واکسن" ؛ مثالی دیگر از تنقیح شاکله‌ای.. 20

2/1/3/2.پیاده‌کردنِ انواع سه‌گانۀ تنقیح بیانی، زیرساختی و شاکله‌ای در بحث قلب و عروق: 21

1/3/1/3/2. ارتقاء معنای "قلب" از "پمپ خون" به "امیرالبدن" ؛ تنقیح بیانی در بحث قلب و عروق. 21

2/3/1/3/2. بررسی ریشه‌های پیدایش اختلالات قلبی؛ تنقیح زیرساختی در بحث قلب و عروق. 22

3/3/1/3/2. بررسی گزارشات کاردیولوژی آمریکا و دکتر برانوالد؛ تنقیح شاکله‌ای در بحث قلب و عروق. 22

3. سرفصل دوم: بازتعریف مفهوم "قلب" 23

1/3. اتحاد جایگاه "قلب معنوی" و "قلب جسمی" در "جارحۀ(عضو) قلب" ؛ اولین نکته در بازتعریف مفهوم "قلب" 25

1/1/3. تصریح بر جریان "ایمان" در "جارحۀ(عضو) قلب" در روایات ؛ دلیل بر اتحاد جایگاه "قلب معنوی" و "قلب جسمی" 25

2/3. کارکردهای (فراتر از "پمپاژ خون") "قلب" ؛ دومین نکته در بازتعریف مفهوم "قلب" 26

1/2/3. انواع کارکردهای شش‌گانۀ قلب: 26

1/1/2/3."تعقّل" ؛ یکی از کارکردهای قلب.. 26

2/1/2/3."تفقّه (فهم عمیق)" ؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب.. 27

3/1/2/3."تفهُّم (فهم بالحواسّ) " ؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب.. 27

4/1/2/3."حلّ و عقد"(جذب و دفع در روابط انسانی)؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب.. 28

5/1/2/3."اراده" ؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب.. 29

6/1/2/3.جریان انواع کارکردهای شش‌گانه در قلب؛ علت «امیرالبدن»شدنِ قلب.. 29

2/2/3. تشریح چگونگیِ جریانِ انواع کارکردهای قلب، در قلب: 30

1/2/2/3.تشریح نحوۀ جریان " تفهُّم (فهم بالحواسّ)" در قلب: 30

1/1/2/2/3. ایجاد "فهم" توسط "حواسّ پنجگانه" ، تنها در صورت "توجّه قلب" ؛ نحوۀ جریان فهم در قلب.. 31

2/2/2/3.تشریح نحوۀ جریان " اراده" در قلب: 33

1/2/2/2/3. اتفاقاتِ جانبیِ تاثیرگذار بر ارادۀ قلب: 34

1/1/2/2/2/3. وسوسۀ قلب؛ یکی از اتفاقات جانبی تاثیرگذار بر ارادۀ قلب.. 34

1/1/1/2/2/2/3. افزایش میل به غذا و شهوت جنسی، و در نتیجه افزایش عملکرد و به‌کارگیریاعضاء، و در نتیجه فرسودگی سریع اعضاء (از جمله قلب)؛ نمونه‌ای از نتائج افزایش وسوسه در قلب.. 34

2/1/2/2/2/3. بَلابِل(پریشانی) قلب؛ یکی دیگر از اتفاقات جانبی تاثیرگذار بر ارادۀ قلب.. 36

3/1/2/2/2/3. "رقّت" و "قساوت" قلب؛ یکی دیگر از اتفاقات جانبی تاثیرگذار بر ارادۀ قلب.. 36

2/2/2/2/3. تاثیر امور معنوی و اخلاقی (مانند: وسوسه، بلبله، کینه، رقّت و قساوت) بر قلب؛ امری بسیار مهم در شناخت منشأ بیماری‌های جسمی (خصوصاً بیماری‌های قلبی) 37

3/3. لزوم تنقیح معنایی (ارتقاء و توسعۀ معنا و تعریف "قلب" )، و عدم نیاز به تنقیح لفظی (تغییر لفظ "قلب") در مباحث "قلب و عروق" 38

4. سرفصل سوم: بیماری‌های قلب (اختلالات درونی قلب) 41

1/4. برخی از عناوین(اصطلاحات) بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن: 41

1/1/4. کاردیومیوپاتیِ قلب (بیماری ماهیچه قلب)؛ یکی از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن. 41

2/1/4. گرفتگی عروق کُرونر؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن. 42

3/1/4. بزرگی قلب؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن. 43

4/1/4. فشارخون؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن. 43

5/1/4. نارسایی‌های کلیوی؛ یکی از عناوین بیماری‌های تاثیرگذار بر قلب در پزشکی مدرن. 43

2/4. تنقیح برخی از عناوین(اصطلاحات) بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن: 43

1/2/4. تنقیح بیانی(معنایی و لفظیِ) اصطلاح "کاردیومیوپاتی" : 43

1/1/2/4.افزایش "استرس" در دوران مدرنیته به دلیل افزایش "اختلال در روابط انسانی" ، ریشۀ افزایش بیماری "کاردیومیوپاتی ناشی از استرس" در دنیای امروز؛ "تنقیح معنایی(تغییر و ارتقاء معنایی)" اصطلاحِ "کاردیومیوپاتی" 43

2/1/2/4.جایگزینی لفظِ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی استرس» ؛ "تنقیح لفظی(تغییر لفظ)" اصطلاحِ "کاردیومیوپاتی" 44

1/2/1/2/4. گستردگی و شمولیت لفظِ «همّ و غم» ، بخلاف «کاردیومیوپاتی استرس» ؛ یکی از فوائد جایگزینی لفظ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی». 45

2/2/1/2/4. قابلیت تفاهم با همه انسان‌ها؛ یکی دیگر از فوائد جایگزینی لفظ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی». 45

3/2/1/2/4. توصیف بیماری با توجه به منشأ و عوامل ایجاد بیماری؛ یکی دیگر از فوائد جایگزینی لفظ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی» 45

2/2/4. تنقیح بیانی(معنایی و لفظی) اصطلاح "گرفتگی عروق کرونر" : 46

1/2/2/4.عدم بحث از منشأ ایجاد بیماری و عدم شمولیت لفظ برای انواع مختلف گرفتگی‌ها ؛ دو اشکالِ اصطلاحِ "عروق کرونر" و دلیلی بر لزوم "تنقیح معنایی(تغییر و ارتقاء معنایی)" آن. 46

2/2/2/4.جایگزینی لفظِ «گرفتگی سُدد» به‌جای لفظ «گرفتگی عروق کرونر» ؛ "تنقیح لفظی(تغییرلفظ)" اصطلاحِ «گرفتگی عروق کرونر». 46

3/2/4. تنقیح بیانی(معنایی و لفظی) اصطلاح "فشارخون" : 47

1/3/2/4.عدم بررسی مصادیق و عوامل مختلف ایجاد فشارخون به صورت مجزا؛ اشکال بررسی فشارخون در پزشکی موجود و دلیلی بر لزوم"تنقیح معنایی(تغییر و ارتقاء معنایی)" آن. 47

1/1/3/2/4. تبیُّغ دم (غلبه و هیجانِ خون) و انجماد دم (غلبه سردی و بلغم در خون)؛ دو نمونه از عوامل مختلف ایجاد فشارخون و"تنقیح لفظی(تغییر لفظ)" اصطلاح "فشار خون" 47

2/4. برخی از عناوین(اصطلاحات) بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی: 49

1/2/4. همّ و غم قلب ؛ یکی از عناوین بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی. 49

2/2/4. سُدَد(گرفتگی‌ها) ؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی. 50

3/2/4. ضعف قلب ؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی. 50

4/2/4. قساوت، سیاهی و اماتۀ قلب ؛ عناوینی دیگر از بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی. 50

1/4/2/4.استراحت و احیاء قلب؛ دو نمونه از اصطلاحات طب اسلامی برای درمانِ قساوت، سیاهی و اماتۀ قلب.. 51

5. سرفصل چهارم: عوامل بیرونی موثر بر قلب.. 54

1/5. اشیاء؛ اولین عامل بیرونی موثر بر قلب.. 54

1/1/5. عدم بحث از تاثیر عناصر بر قلب؛ یکی از اشکالات جدول تناوبی عناصر در توصیف اشیاء. 54

2/5. روابط انسانی؛ دومین عامل بیرونی موثر بر قلب.. 55

3/5. اسماء الهی؛ سومین عامل بیرونی موثر بر قلب.. 55

4/5. دو نکته: 56

1/4/5. تنقیح زیرساختی(بحث از زیرساخت‌های موثر بر تقویت و یا تضعیف قلب)؛ قاعده اصولیِ استنباط مباحث سرفصل چهارم 56

2/4/5. توصیف اشیاء به محوریت قلب (نه به محوریت طبایع)؛ یکی از مباحث مهم در جدول فقهی تسخیر. 57

6. سرفصل پنجم: معرفی داروهای جدید قلب.. 59

1/6. داروهای ترمیم و تقویت قلب؛ اولین نوع از داروهای جدید قلب.. 59

1/1/6. حِميَه(پرهیز) و تَجَوُّع(به‌خودگرسنگی‌دادن)؛ اولین و نافع‌ترین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب.. 59

2/1/6. اعمال یداوی، لباس و انگشتر؛ دومین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب.. 61

1/2/1/6.حجامت، فصد، دَلک(ماساژ) و روغن‌مالی؛مصادیقی از اعمال یداوی موثر بر ترمیم و تقویت قلب.. 61

2/2/1/6.تاثیر فراوان لباس بر قلب: 63

1/2/2/1/6. لباس تنگ؛ عاملی برای اختلال در گردش طبیعی خون و ابتلاء به فشار خون. 63

1/2/2/1/6. لباس ؛ عاملی مهم برای محافظت از "شحم کلیه" و در نتیجه پیشگیری از ابتلاء به نارسایی‌های کلیوی و بیماری‌های قلبی. 63

3/1/6. دواهای کلامی، دعا و حرز؛ سومین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب.. 65

1/3/1/6.سلام‌کردن؛ مهم‌ترین دوای کلامی در ترمیم و تقویت قلب.. 65

2/3/1/6.دعا ؛ یکی دیگر از دواهای کلامی در ترمیم و تقویت قلب.. 67

3/3/1/6.حرز؛ یکی دیگر از دواهای کلامی در ترمیم و تقویت قلب.. 67

4/1/6. غذا و میوه؛ چهارمین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب.. 68

1/4/1/6.تلبینه، بِه و انار؛ برخی از غذاها و میوه‌های موثر بر ترمیم و تقویت قلب.. 68

5/1/6. دواهای مفرد و مرکب؛ پنجمین و ششمین نوع از داروهای ترمیم قلب.. 70

6/1/6. نگاه و نظر؛ هفتمین نوع از داروهای ترمیم قلب.. 70

1/6/1/6.نگاه به سبزی و زنان زیبا از محارم(خصوصاً همسر) ؛ مصادیقی از نگاه‌های موثر بر ترمیم قلب.. 70

7/1/6. عطر و رایحه‌درمانی؛ هشتمین نوع از داروهای ترمیم قلب.. 72

2/6. مساوی‌دانستنِ "تخصص قلب و عروق" با "پاره‌کردنِ سینۀ بیمار و عمل جراحی قلب" ! ؛ تعریفی بسیار ناقص و تنزُّل‌یافته از تخصص قلب و عروق. 73

1/2/6. ابتلاء بیمار به غم و غصه و مشکلات دیگر؛ یکی از آثار عمل جراحی قلب باز 74

3/6. ارزان و در دسترس‌بودن و دارای کارآمدی‌های پایدار با کمترین عوارض؛ دو ویژگی داروهای طب اسلامی در ترمیم و تقویت قلب 75

4/6. داروهای رفع سُدَد (گرفتگی‌ها)؛ دومین نوع از داروهای جدید قلب.. 76

1/4/6. کرفس؛ اولین و مهم‌ترین داروی رفع سُدَد. 76

2/4/6. حَوْك یا باذروج (ریحان کوهی)؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد. 77

3/4/6. نیشکر؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد. 78

4/4/6. ترکیب نمک و آویشن؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد. 79

5/4/6. حمام‌های چهارمزاجی؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد. 79

6/4/6. انجیر؛ داروی (نرم‌کنندۀ سُدد) مکمّل برای رفع سُدَد. 80

7. سرفصل ششم: ساختار اقدامات پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 81

1/7. انتخاب دوست؛ اولین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 81

2/7. انتخاب خانه؛ دومین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 82

3/7. انتخاب همسر؛ سومین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 82

4/7. انتخاب لباس؛ چهارمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 83

5/7. انتخاب کتاب؛ پنجمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 84

6/7. انتخاب معلّم؛ ششمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 85

7/7. انتخاب شغل؛ هفتمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 85

8/7. انتخاب امام(الگو، مسئول)؛ هشتمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 85

9/7. جهاد؛ نهمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 86

10/7. انفاق؛ دهمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی. 87

8. سرفصل هفتم: نقش انعقاد نطفه و دوران بارداری در رفع بیماری‌های مادرزادیِ قلب.. 89

1/8. مصرف "کُندُر" توسط مادر در دوران بارداری؛ یکی از مهم‌ترین عوامل موثر بر شکل‌گیری قلب قوی برای نوزاد، و در نتیجه پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب.. 89

1/1/8. افزایش عقل، شجاع‌شدنِ پسر و خوش‌اندام‌شدنِ دختر؛ فوائدی دیگر از مصرف "کُندُر" توسط مادر در دوران بارداری. 90

2/8. مصرف "سویق" توسط مادر در دوران بارداری؛ یکی دیگر از مهم‌ترین عوامل موثر بر شکل‌گیری قلب قوی برای نوزاد، و در نتیجه پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب.. 90

3/8. توجه به آداب قبل و هنگام انعقاد نطفه؛ یکی دیگر از مهم‌ترین عوامل موثر بر شکل‌گیری قلب قوی برای نوزاد، و در نتیجه پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب.. 91

1/3/8. لزوم وجود "آرامش قلب" در هنگام انعقاد نطفه؛ یکی از آداب قبل از انعقاد نطفه. 91

1/1/3/8.نهی از اقدام به انعقاد نطفه یک شب قبل از رفتن به مسافرت و یک شب بعد از بازگشت از مسافرت؛ به دلیل لزوم وجود آرامش قلب در هنگام انعقاد نطفه 91

2/3/8. عدم اقدام به انعقاد نطفه در ابتدا، وسط و انتهای ماه قمری؛ یکی دیگر از آداب قبل از انعقاد نطفه. 92

1/2/3/8. مشارکت شیاطین در انعقاد نطفه، و در نتیجه تولّد فرزندی با قلب پر از "وسوسه" و "شیطنت" ؛ علت نهی از اقدام به انعقاد نطفه در ابتدا، وسط و انتهای ماه قمری. 93

4/8. مصرف میوه "بِه" توسط پدر قبل از انعقاد نطفه؛ عاملی برای تذکیه(پاکی) نطفه و در نتیجه تذکیه قلب فرزند. 94

5/8. مصرف غذاهای زیباکنندۀ فرزند (مانند: مصرف "خربزه" به همراه "پنیر" توسط مادر در دوران بارداری) ؛ عاملی برای زیبایی فرزند و موثر بر آرامش قلب.. 94

9. سرفصل هشتم: عروق. 96

1/9. تعداد عروق(رگ‌ها) اصلی در بدن انسان: 360 عدد (180 عِرق متحرک، 180 عِرق ساکن). 96

1/1/9. مراقبت بر عدم تحرّک‌یافتنِ عروق ساکن و عدم سکونِ عروق متحرک؛ اصلی‌ترین و مهم‌ترین نکته در مورد عروق. 96

2/1/9. بطلان ادعای یکی‌دانستن "عِرق" با ژن" 97

2/9. انواع عروق(رگ‌ها) در بدن: 99

1/2/9. عِرق عشاء ؛ یکی از انواع عروق در بدن (مهم‌ترین عِرق). 99

2/2/9. عروق شباهت؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 100

1/2/2/9.تعداد عروق شباهت در بدن: 99 عِرق. 100

1/1/2/2/9. عروق الأعمام و العمّات (عروق عمو و عمّه)؛ یکی از مصادیق عروق شباهت.. 100

2/1/2/2/9. عروق الأخوال و الخالات (عروق خاله و دایی)؛ یکی دیگر از مصادیق عروق شباهت.. 102

3/2/9. عروق جذام؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 102

4/2/9. عروق بَرَص؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 103

5/2/9. عروق فالج؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 103

6/2/9. عروق العَمَی(کوری)؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 103

7/2/9. عروق رقاق واشجه؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 104

8/2/9. عروق صبر و غیرت؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن. 105

9/2/9. عروق‌الأشجار و النبات؛ یکی دیگر از انواع عروق. 106

3/9. تمحیص ذنوب(زدودن گناهان) و نحوه غلط سبک زندگی؛ علت اصلی ایجاد اختلال در عروق. 108

پیوست‌ها: 112

پیوست شماره 1: منابع، اَسناد و متون مُعاضد و متنوع روایی در معرفی "جارحۀ(عضو) قلب" به عنوان جایگاه "ایمان" 114

پیوست شماره 2: روایات «القلب امیرالبدن» (فرمانروایی قلب بر تمام بدن). 124

پیوست شماره 3: اتفاقات جانبی و امور اخلاقیِ تاثیرگذار بر ارادۀ قلب و سلامت جسم. 128

پیوست شماره 4: اهمیت و تاثیر فراوان "حِمیه (پرهیز)" و "تجوُّع(به‌خودگرسنگی‌دادن)" بر سلامت انسان و ترمیم و تقویت قلب 139

پیوست شماره 5: تاثیر "حجامت" بر سلامت جسم و قلب.. 145

پیوست شماره 6: تاکید بر سلام‌کردن و گشاده‌رویی و آثار آن بر ایجاد محبت و تقویت قلب.. 149

پیوست شماره 7: تاثیر دعا و ذکر بر قلب.. 151

پیوست شماره 8: تاثیر فراوان خانه و محل زندگی بر قلب انسان. 155

پیوست شماره 9: تاثیر شغل بر قلب.. 160

پیوست شماره 10: تاثیر فراوان غذا بر قلب و خصوصیات اخلاقی انسان. 175

پیوست شماره 11: تاثیر فراوان "سویق" بر رشد و تقویت عمومی بدن (از جمله قلب انسان). 186

پیوست شماره 12: تاثیر فراوان زمان و حالات والدین در هنگام "انعقاد نطفه" بر جسم و اخلاق فرزند. 189

پیوست شماره 13: تاثیر تغذیه والدین بر زیبایی فرزند. 193

پیوست شماره 14: اهمیت عِرق عشاء و مضرات فراوان ترک وعده عشاء(شام). 1951/1/1/3/2. "تنقیح بیانی" (شامل تنقیح معنایی و لفظی)؛ اولین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح" 16

بِسمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

أعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ شَفِیعِنَا فِی یَومِ الجَزاءِ اَبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ سِیَّمَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی الاَرَضِینَ اَرواحُنا لآمَالِهِ الفِداءُ وَ عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیفُ و اللَّعنُ الدّائِمُ عَلَی اَعدَائِه اَعدَاءِ اللَّه مِنَ الآن اِلَی قِیامِ یَومِ الدِّینِ.

قَالَ اللّهُ تَعَالَی فی مُحکَمِ کِتَابِه: «ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ»(1)

خدمت همه برادران و خواهران گرامی خیرمقدم عرض می‌کنم. در این ایام متبرک و حیاتی ماه شعبان، قدم رنجه فرمودید به مسجد مقدس جمکران تشریف آوردید؛ ان‌شاء‌الله خداوند متعال توفیق بدهد و این مجموعه مباحث را یک ذخیره مهمی برای عالم برزخ و عالم قیامت همه ما محسوب بفرماید.

همانطور که به استحضارتان رسیده‌است، امروز قرار است یک‌سری مباحث تخصصی را با موضوع "قلب و عروق"، محضر دوستان مطرح کنیم.


1) . ارجاع پرورشی: سوره مبارکه ص، آیات 1 و 2: ص، سوگند به قرآن كه مشتمل بر ذكر [حقايق، معارف، مطالب اخلاقى و اجتماعى و احكام حلال و حرام] است. [اينكه قرآن را نمى‌پذيرند، براى اين نيست كه زمينه‌اى براى پذيرش آن وجود ندارد] بلكه كافران [غرق] در تكبّر [و سركشى و عداوت] و دشمنى‌اند. (ترجمه انصاریان)

1. مقدمه:

1/1. وضعیت نامناسب سلامت کشور؛ دلیلی بر لزوم برگزاری گفتگوهای جدی در مورد وضعیت مطلوب سلامت در کشور

1/1/1. آمار درحال افزایشِ بیماری‌های مختلف در کشور و وابستگی فکری گستردۀ وزارت بهداشت کشور به سازمان بهداشت جهانی(WHO)؛ دو دلیل نامناسب‌بودن وضعیت سلامت کشور

صوت

استحضار دارید وضعیت سلامت کشور، وضعیت مناسبی نیست. علت این وضعیت نامناسب و معیاری که ما براساس آن قضاوت و ادعا می‌کنیم که وضعیت نامناسب است، دو چیز است: یکی اینکه آمار بیماری‌ها در کشور درحال افزایشاست و مردم ما از حیث سلامت -خصوصا در حوزه بیماری‌های مُزمن- وضعیت خوبی ندارند. دلیل دیگری که ما را مجاب می‌کند راجع به وضعیت نامناسب حوزه سلامت کشور گفتگوهای جدی داشته باشیم، تسلط بی‌چون‌وچرای سازمان WHO بر بخش سلامت کشور است. متاسفانه پیام انقلاب اسلامی توسط وزارت بهداشت دریافت نشده‌است! خیلی از شخصیت‌ها و نهادهای کشور، متوجه شده‌اند که فواید "نفی‌سبیل"(1)

قاعده "نفی سبیل" به معنای "نفی سلطه کافر بر مسلمان" است.

بنابراین هر عملی از معاملات و علاقات(ارتباطات) بین مسلمین و کفار اگر موجب تسلط کفار بر مسلمین شود؛ شرعاً جایز نیست (هم از لحاظ فردی، و هم از لحاظ اجتماعی)... مدرک: ممکن است بر معتبر بودنِ این قاعده از ادله‌ای استفاده شود: 1- قول خداوند در آیه 141 سوره مبارکه نساء: «لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سبِيلًا» یعنی: خدا هرگز هيچ راه سلطه‌اى به سود كافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است. ظاهر این آیه نفی سبیل (به معنای نفی حکمی است که موجب تسلط کافر بر مسلمان شود... و این آیه به" آیه نفی سبیل" نامیده می شود... 2- روایت مشهور نبوی: «الإسلام يعلو و لا يعلى عليه» یعنی: اسلام برتر است و هیچ چیز بر او علو و برتری ندارد. دلالت بر علو و برتری مسلمان بر کافر و آقایی او بر کفار را دارد، و مقصود از علو اسلام نیز اعتلاء و برتری دادنِ مسلمین در عمل است. 3- عزّت و ذلت: هیچ اشکالی وجود ندارد بر اینکه قبول ذلت برای مومنین حرام است. همانطور که خداوند فرموده: «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» عزّت تنها برای خدا و رسول و مومنین است... بنابراین تسلط کفار بر مسلمین مناسب عزّت آنان نیست، بلکه باعث ذلّت آنان خواهد شد... در هر صورت تسلط کافر بر مسلمان همراه با ذلّت او خواهد بود که قطعا حرام است، کما اینکه امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند می‌فرماید: «باید اعلام جنگ با من کند کسی که بنده مومن مرا ذلیل کند!»

مائة قاعدة فقهية (مصطفوى، سيد محمد كاظم ، 1421 ه ق)، انتشارات جامعه مدرسين، ص 293

چیست و عوارض تبعیت از سازمان‌های بین‌المللی کدام است؛ ولی مجموعه مصاحبه‌ها و اَسناد و پروتکل‌هایی که در کشور محترم جمهوری اسلامی درحال اجراست، نشان‌دهندۀ یک تقلید گسترده و یک وابستگی فکری گسترده به سازمان یهودی و صهیونیست بهداشت جهانی است. ما جدّاً نگران هستیم و فکر می‌کنیم چالش‌های خطرناکی مثل چالش "کنترل جمعیت"(2)

بخش سوم از «اهداف کلان کیفی خط مشی‌های اساسی و سیاست‌های کلی برنامه دوم توسعه» با عنوان «سیاست‌های کلی» / بند 5 با عنوان «جمعیت»:

5- جمعیت:

5-1 - افزایش سطح آگاهی‌های عمومی افراد جامعه در زمینه مسائل مربوط به جمعیت از طریق:

الف - تأکید بر آموزش آگاهی بانوان در مقاطع سنی بالقوه باروری، در زمینه مزیت‌های کنترل باروری. ب - گسترش سطح آگاهی عمومی افراد جامعه در زمینه زیان‌ها و مشکلات ناشی از رشد بی‌رویه جمعیت از طریق رسانه‌های عمومی به ویژه‌صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران. ج - آموزش مسائل جمعیت در قالب مواد درسی در سطوح متوسطه و دانشگاهی. د- تأمین منابع مالی، تجهیزاتی و نیروی انسانی لازم برای اعمال سیاست جمعیتی مناسب با توجه به نقش تعیین‌کننده عامل رشد جمعیت در توسعه‌کلی کشور، به نحوی که وصول به هدف رشد جمعیت در برنامه تحقق یابد.

5-2 - تنظیم خانواده و رشد جمعیت:

5-2-1 - تأمین و تعمیم گسترده وسایل پیشگیری از بارداری در سطح مناطق جغرافیایی کشور به ویژه روستاها و مناطق محروم.

5-2-2 - کسب دانش و انجام مطالعات جهت استفاده و توسعه روشها و تکنولوژی‌های جدید در امر پیشگیری از بارداری.

5-2-3 - اختصاص بخشی از فعالیت بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها و مراکز بهداشتی در سطح کشور به منظور ارائه مستمر خدمات پیشگیری از بارداری.

5-2-4 - لغو کلیه قوانین و مقررات و امتیازهای اقتصادی- اجتماعی، مشوق خانوارهای پرجمعیت.

5-2-5 - پژوهش در مورد مصادیق سیاست‌های فوق از طریق:

الف - انجام پژوهش‌های علمی جهت کسب اطلاع از میزان آگاهی، نگرش، عملکرد و مشکلات خانواده‌ها در زمینه تنظیم خانواده. ب - مطالعه تغییرات میزان رشد جمعیت بر پایه اطلاعات جاری و مطالعات نمونه‌ای.ج - انجام تحقیقات کاربردی جهت یافتن راه‌ها و تکنولوژی مناسب برای افزایش آگاهی،نگرش و عملکرد خانواده‌ها و رفع مشکلات آنها برای‌دسترسی به وسایل پیشگیری از حاملگی.د - انجام طرح جاری جمعیت و نیروی کار به منظور اطلاع از چگونگی تحولات جمعیت، بازار کار، نیروی فعال و نیروی شاغل کشور در مقاطع1374-1376. ه - انجام طرح نمونه‌گیری از وضعیت اقتصاد و اشتغال خانوار به صورت سالانه.

آدرس مطلب: سایت مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، قانون برنامه پنج‌ساله دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران - https://b2n.ir/041091

که الان ضررش بر همه ما واضح شده‌است، در حوزه‌های دیگر هم در حال تحقق است. منتها به دلیل طمأنینه و

1) . ارجاع پرورشی: قاعدة نفي السبيل: المعنى: معنى القاعدة هو نفي سلطة الكافر على المسلم، و عليه كلّ عمل من المعاملات و العلاقات بين المسلمين و الكفار إذا كان موجبا لتسلّط الكفار على المسلمين فإنه لا يجوز شرعا فرديّا كان أو جمعيّا... المدرك: يمكن الاستدلال على اعتبار القاعدة بما يلي: 1- قوله تعالى «لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (سوره مبارکه نساء، آیه 141). فظاهر هذه الآية هو نفي السبيل بمعنى نفي الحكم الذي كان موجبا لتسلّط الكافر على المسلم... أنّ الآية تسمى بآية نفي السبيل... 2- النبويّ المشهور: و هو قوله صلّى اللّه عليه و آله: «الإسلام يعلو و لا يعلى عليه» (من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 334). دلّ على علوّ المسلم على الكافر و سيادته عليه، و المقصود من علوّ الإسلام هو اعتلاء المسلمين عملا. 3- العزة و الذلّة: لا إشكال في أنّ قبول الذلة للمؤمنين حرام. كما قال تعالى: «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» (سوره مبارکه منافقون، آیه 8). فظاهر الآية هو اختصاص العزة للّه و للرسول و للمؤمنين (الذين آمنوا باللّٰه) و عليه لا يكون تسلط الكافر على المسلمين مناسبا للعزة بل يكون ذلك التسلط موجبا للذلّة على المسلمين... و كيف كان فالسبيل (التسلط) من الكافر على المسلم مساوق مع الذلّة و هي محرّمة قطعا، كما عن الصادق عليه السّلام في معتبرة معلّى بن خنيس قال: سمعته يقول: قال اللّه عزّ و جلّ: «ليأذن بحرب منّي من أذلّ عبدي المؤمن» (وسائل الشيعة، ج‌12، ص 269).

2) . ارجاع پردازشی: قانون کنترل جمعیت در برنامه دوم توسعه:

آرامشی که بر علمای طب اسلامی در حوزه علمیه قم و سایر بلاد حاکم است، فضای انتقاداتمان را به وزارت بهداشت جمهوری اسلامی، یک فضای استدلالی و پر از برهان قرار داده‌ایم. امیدوارم پیام متانت مجموعه "پژوهشگران طب اسلامی" توسط "فرهنگستان علوم پزشکی ایران" و "وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ایران" و "کمیسیون بهداشت مجلس"، دریافت شود و در آینده شاهد گفتگوهای جدی در حوزه سلامت و وضعیت مطلوب سلامت در کشورمان باشیم.

2/1. اجمالی از سرفصل‌های هشت‌گانه مطرح در جلسه

در مورد بحث قلب و عروق، بنده 8 سرفصل را آماده کرده‌ام که مطرح کنم. دوستانی

که در این روزها در شورای پژوهش شرکت کرده و با کمک همدیگر این فهرست‌های استنباطی را بازسازی و تکمیل کردیم، می‌توانند شهادت بدهند که مجموعه مباحثی که با موضوع قلب و عروق، در علوم انبیاء و آیات و روایات وجود دارد، خیلی بیشتر از این 8 سرفصلی است که الان محضرتان مطرح خواهم کرد؛ ولی بنده فکر می‌کنم این 8 پرسش، آغازی برای تحول در "رشته تخصصی قلب و عروق" است. و اگر بعدها بخواهیم فهرست دیگری را به بحث‌های قلب و عروق اضافه کنیم، این 8 سرفصل نقض نخواهد شد و تا آخر به قوّت خودش باقی خواهد بود. البته

در گفتگوهای آینده ان‌شاءالله یک مباحث جدیدی را اضافه خواهیم کرد.

عناوین سرفصل‌ها را محضرتان قرائت می‌کنم و ان‌شاء‌الله در ادامه به شرحشان خواهم پرداخت.

سرفصل اول در واقع مقدمات بحث است و یک‌سری پیش‌فرض‌های مفهومی که ما را قانع کرده‌است وارد بحث "قلب و عروق" شویم، تبیین می‌کند. در واقع در سرفصل اول ما دلیل ورود حوزه علمیه قم و این جمع کثیر و با کیفیتِ پژوهشگران "طب‌اسلامی" را به بحث "قلب و عروق"، تبیین می‌کنیم. اگر این دلایل -که در ادامه عرض خواهم کرد- وجود نداشت، ما انگیزه کمتری برای تبیین مباحث قلب و عروق داشتیم. و شاید مثلا به مباحث "گوش و حلق و بینی"، "بینایی"، "شنوایی" و… ورود پیدا می‌کردیم وآن‌ها را مقدم می‌داشتیم. منتها به دلایلی که شرح خواهم داد، مباحث قلب و عروق در کشور ما دارای یک اولویت است. در کنار تبیین دلیل ورودمان به بحث قلب و عروق، یک اشاره‌ای هم به قواعد اصولی استنباط از روایات طبی خواهم داشت. استحضار

دارید، ما معتقدیم عمل به روش اخباریون، باعث نمی‌شود ارزش‌های روایات برای طلبه و مخاطب طلبه، واضح شود. لذا همیشه بنای ما بر این است که در اول جلسات بر قواعد اصولی تاکید کنیم که ما را از مکتب اخباری‌گری فاصله می‌دهد و درواقع کمک می‌کند که فهم بهتری از آیات و روایات بدست آوریم. یک اشاره‌ای به این قواعد اصولی خواهم کرد. در مجموع این سرفصل اول است که دلیل ورودمان به بحث قلب و عروق را مطرح می‌کند و هم اشاره‌ای به روش استنباط این مباحث خواهیم داشت.

سرفصل دوم که مهمترین سرفصل بحث ما می‌باشد، این است که "قلب" را بازتعریف می‌کنیم. همانطور که استحضار دارید، تفکرات و معادلات پوزیتیویستی در همه حوزه‌ها ما را با تعریف‌های ناقص مواجه می‌کنند. ما در این جلسه می‌خواهیم از پدیده خطرناک "توصیف ناقص قلب" که در کتاب آقای برانوالد(Braunwald's

Heart Disease)(1)

ویرایش 12 این کتاب که در سال 2022 منتشر شده است به معرفی جدید‌ترین دارو‌های بیماری‌های قلبی عروقی و گاید‌لاین‌های جدید درمان بیماری‌های قلبی پرداخته است. سرفصل‌های کتاب: کتاب بیماری‌های قلبی برانوالد 2022 ویرایش 12؛ دارای 11 بخش اصلی، و 102 فصل، در 1227 صفحه و 2 جلد است که کامل‌ترین نسخه موجود از این کتاب می‌باشد.

بخش های اصلی کتاب برانوالد 2022 عبارتند از: 1. اصول پزشکی قلب و عروق 2. برخورد صحیح با بیماری‌های قلبی عروقی 3. ارزیابی بیماران 4. کاردیولوژی پیشگیرانه 5. بیماری آترواسکلروز قلبی 6. نارسایی قلبی 7. آریتمی‌های قلبی، مرگ ناگهانی و سنکوپ 8. بیماری‌های دریچه‌ای قلب 9. بیماری‌های پریکارد و میوکارد و عروق ریوی 10. بیماری‌های قلبی عروقی در جمعیت های خاص 11. بیماری‌های قلبی عروقی و اختلالات سایر ارگان‌های بدن.

آدرس مطلب: extern (اکسترن سایت تخصصی ارتقاء دانش پزشکی / ارائه کتب و مقالات دانش پزشکی) - https://b2n.ir/k08688

لینک دانلود کتاب بیماری‌های قلبی برانوالد 2022: https://b2n.ir/m32484gdk

و مجموعه اسناد "کالج کاردیولوژی(Cardiology)(2)

قلب و عروق، تخصص پزشکی که با تشخیص و درمان بیماری ها و ناهنجاری های مربوط به قلب و عروق خونی سروکار دارد. قلب و عروق یک رشته پزشکی است نه جراحی. متخصصان قلب و عروق مراقبت مداوم از بیماران مبتلا به بیماری های قلبی عروقی را انجام می دهند، مطالعات اولیه عملکرد قلب را انجام می دهند و بر تمام جنبه های درمان نظارت می کنند، از جمله تجویز داروهایی برای اصلاح عملکرد قلب.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/science/cardiology

آمریکا"(3)

https://www.acc.org/

و سایر کتب و ساختارهای مدرنیته است، عبور کنیم. همیشه نقطه شروعبحث‌های فقهی، بررسی تعاریف است. اگر یک تعریفی ناقص باشد، شما باید آن را با کمک علوم انبیاء کامل کنید. ما هم در بحث قلب، ابتدا همین کار را خواهیم کرد. ما نمی‌پذیریم عده‌ای بگویند که قلب، "پمپ خون بدن" است و مثلا در سال 2 میلیون لیتر خون را به مجموعه بدن پمپاژ می‌کند و وزن قلب مثلا 300 گرم است و یک توصیف ناقصی از اجزاء قلب ارائه داده شود.(4)

...In humans and other mammals and in birds, the heart is a four-chambered double pump that is the centre of the circulatory system. In humans it is situated between the two lungs and slightly to the left of centre, behind the breastbone; it rests on the diaphragm, the muscular partition between the chest and the abdominal cavity. ...The heart, although a single organ, can be considered as two pumps that propel blood through two different circuits. The right atrium receives venous blood from the head, chest, and arms via the large vein called the superior vena cava and receives blood from the abdomen, pelvic region, and legs via the inferior vena cava. Blood then passes through the tricuspid valve to the right ventricle, which propels it through the pulmonary artery to the lungs. In the lungs venous blood comes in contact with inhaled air, picks up oxygen, and loses carbon dioxide. Oxygenated blood is returned to the left atrium through the pulmonary veins. Valves in the heart allow blood to flow in one direction only and help maintain the pressure required to pump the blood.

قلب، اندامی که به عنوان پمپی برای گردش خون عمل می کند. ممکن است مانند عنکبوت‌ها و کرم‌های حلقوی، لوله‌ای مستقیم باشد، یا ساختاری پیچیده‌تر با یک یا چند اتاق دریافت (دهلیز) و یک محفظه پمپاژ اصلی (بطن)، مانند نرم تنان.

...در انسان و سایر پستانداران و در پرندگان، قلب یک پمپ دوگانه چهار حفره ای است که مرکز دستگاه گردش خون است. در انسان بین دو ریه و کمی به سمت چپ مرکز، پشت استخوان سینه قرار دارد. روی دیافراگم، پارتیشن عضلانی بین قفسه سینه و حفره شکم قرار دارد.

...قلب را اگر چه یک اندام واحد می توان به عنوان دو پمپ در نظر گرفت که خون را از طریق دو مدار مختلف به حرکت در می آورد. دهلیز راست خون وریدی را از سر، قفسه سینه و بازوها از طریق سیاهرگ بزرگ به نام ورید اجوف فوقانی دریافت می کند و خون را از شکم، ناحیه لگن و پاها از طریق ورید اجوف تحتانی دریافت می کند. سپس خون از طریق دریچه سه لتی به بطن راست می گذرد، که آن را از طریق شریان ریوی به سمت ریه ها هدایت می کند. در ریه ها، خون وریدی با هوای استنشاقی تماس پیدا می کند، اکسیژن را می گیرد و دی اکسید کربن را از دست می دهد. خون اکسیژن دار از طریق سیاهرگ های ریوی به دهلیز چپ بازگردانده می شود. دریچه های قلب اجازه می دهند خون فقط در یک جهت جریان یابد و به حفظ فشار مورد نیاز برای پمپاژ خون کمک می کند.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا - https://www.britannica.com/science/heart

همانطور که مولانا

1) . ارجاع پرورشی: کتاب بیماری‌های قلبی برانوالد 2022 (Braunwald’s Heart Disease) آخرین و مطرح‌ترین کتاب در زمینه بیماری‌های قلبی و عروقی است که به عنوان مرجع اصلی بررسی علائم، تشخیص و درمان بیماری‌های قلبی مورد استفاده متخصصان قلب و عروق قرار می گیرد. این کتاب توسط انتشارات الزویر (صفحه کتاب در این انتشاراتی) که یکی از معتبر‌ترین ناشران حوزه علوم پزشکی است به چاپ رسیده.

2) . ارجاع پرورشی:cardiology, medical specialty dealing with the diagnosis and treatment of diseases and abnormalities involving the heart and blood vessels. Cardiology is a medical, not surgical, discipline. Cardiologists provide the continuing care of patients with cardiovascular disease, performing basic studies of heart function and supervising all aspects of therapy, including the administration of drugs to modify heart functions.

3) . american college of cardiology

4) . ارجاع پرورشی: heart, organ that serves as a pump to circulate the blood. It may be a straight tube, as in spiders and annelid worms, or a somewhat more elaborate structure with one or more receiving chambers (atria) and a main pumping chamber (ventricle), as in mollusks.

امیرالمؤمنین7فرمودند: «قلب تکه‌گوشت عجیبی در بدن است» که بسیار توصیف آن کار می‌برد و ما فکر می‌کنیم اگر به علم خالق و علم انبیاء تکیه نکنیم، نمی‌توانیم این تکه‌گوشت عجیب را درست توصیف کنیم. به شرحی که عرض خواهم کرد، به یک تعریف جدیدی از قلب خواهیم رسید که آن را ذیل

اصطلاح «امیرالبدن»(1)

امام رضا (علیه السلام): ... قلب امير و فرمانروای جوارح و اعضاء او مى‌باشد، هر چه قلب امر كند اعضاء بدنش اطاعت مى‌كنند و از فرمان او سرپيچى ندارند...

الكافي، ج‌2، ص 39 / دعائم الإسلام، ج‌1، ص 5 / تفسير العياشي، ج‌1، ص 157

سند عیاشی: عن أبي عمرو الزبيري عن أبي عبد الله

الوافي، ج‌4، ص 115 / بحار الأنوار، ج‌66، ص 24 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 150

شرح خواهم داد. بنده به مجموعه متخصصین قلب و عروق کشور پیشنهاد می‌کنم که به این نکته دقیقی که ما در حوزه علمیه قم، به آن رسیده‌ایم، توجه کنند. ما دوستان را دعوت می‌کنیم که توصیفاتشان از قلب و عروق را بهبود بخشیده و کامل کنند.همانطور که عرض کردم، قلب فقط "پمپ خون بدن" نیست؛ بلکه قلب "امیر بدن" است. اِمارت بدن به‌عهده تکه‌گوشتی است که ما نامش را "قلب" می‌گذاریم. که درمورد این تکه‌گوشت عجیب وارد بحث خواهم شد.

در سرفصل سوم، "بیماری‌های قلب" را معرفی خواهیم کرد؛ که بر اساس علم انبیاء قلب به چه نوع بیماری‌هایی مبتلا خواهد شد؟ این

هم باز سرفصل مهمی است و حتما باید به آن دقت شود. الان متخصصان قلب و عروق فعلی، بیماری‌های قلب را ذیل یک اصطلاحاتی توصیف می‌کنند. سوال ما در پرسش سوم این است که: «آیا توصیف متخصصین قلب و عروق از بیماری‌های قلب، توصیف درستی است؟ یا خیر؟» آن‌جا هم ما باید تکامل تعریف را بپذیریم. به شرحی که در این جلسه عرض خواهم کرد، ما 6 نوع بیماری قلبی داریم، که این‌ها را ذیل اصطلاحات انبیاء و اصطلاحات فقهی برایمان توصیف کرده‌اند. و از این به بعد و از تاریخ این جلسه به بعد، ما در توصیف بیماری‌های قلبی از "اصطلاحات تمدن مدرنیته" استفاده نخواهیم کرد. این را هم در سرفصل سوم شرح خواهم داد.


1) . ارجاع پژوهشی: بعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ قَالَ: قال العالم ع: ... فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِه ...

سرفصل چهارم جلسه، پرسشی بسیار مهم است و عبارت از این است که عواملی که بیرون از بدن وجود داشته ولی بر قلب تاثیر دارند، کدام عوامل‌اند؟ به این بحث هم باید بپردازیم. ما

معتقدیم مجموعه‌ای از اتفاقات بیرونی وجود دارند، چه در آسمان و زمین و چه در اشیاء پیرامونمان، که همه این‌ها بر قلب تاثیر دارند. این

هم یک سرفصل بدیع است و بنده به این سرفصل افتخار می‌کنم. مجموعه مطالعات و گفتگوهایی که ما با اطبای مدرن داشته‌ایم، بنده را به این نتیجه رساند که اساساً گزارش درستی از عوامل تاثیرگذار بیرونی بر قلب، در تخصص‌های قلبی و عروقی وجود ندارد. ببینید

دو بحث وجود دارد: یک وقت "درون بدن" را بحث می‌کنیم؛ که در آن‌جا معتقدیم تخصص‌های قلب و عروق [در پزشکی مدرن] "توصیف ناقص" دارند. اما یک وقتی می‌گوییم "بیرون از بدن" چه عواملی موثر بر قلب هستند؟ که در اینجا [در تخصص‌های پزشکی مدرن] "سکوت محض" است! به دلیل عدم تسلطی که تخصص‌های پوزیتویستی با روش تحقیق‌های حسی برای یک فرد ایجاد می‌کنند، اصلاً به این مسائل پرداخته نشده‌است. بنده

در قالب 3 دسته، عوامل بیرونی تاثیرگذار بر قلب را شرح خواهم داد.

در سرفصل پنجم، براساس پیش‌فرض‌های سرفصل سوم و چهارم، "داروهای جدید قلب" را معرفی می‌کنیم. قلبی که ما توصیف می‌کنیم، [گاهی] دچار اختلال می‌شود. این اختلال‌های قلب را چگونه برطرف کنیم؟ عرض خواهم کرد، در مجموعه آیات و روایات، 8 نوع دواء برای رفع اختلالات قلب، معرفی شده‌است. و این مجموعۀ دواها، دواهای پیشرفته‌ای هستند؛اینگونه نیست که عمرشان مثلا 20 سال باشد و ما در تحقیقات جدید به دواهای جدیدی برسیم؛ بلکه از زمان حضرت آدم (علیه‌السلام) این 8 نوع دواء، اختلال قلب را برطرف می‌کرده‌است و تا روز قیامت هم این دواها خاصیت دارویی خودشان را برای قلب دارند! این از افتخارات علوم انبیاء است که "مُذَبذَب"(1)

منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند، نه [با تمام وجود] با مؤمنانند و نا با كافران. و هر كه را خدا [به كيفر اعمال زشتش] گمراه كند، هرگز براى او راهى [به سوى هدايت] نخواهى يافت.

قوله: مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ أي مضطربین. المضطرب الذي لا يبقى على حال.

به معنای مضطربی که بر هیچ حالی باقی و استوار نمی‌ماند.

مجمع البحرين، ج‌2، ص 58

نیستند و تئوری‌هایشان دوام دارد. اینگونه نیست که مثلا بعد از یک دوره تحقیقاتی، ما به ابطال یک تئوری که توسط یک پیامبری مطرح شده‌است، برسیم. راجع

به این هم بحث خواهم کرد. این

سرفصل پنجم، سازمان غذا و داروی کشور را به چالش می‌کشد. بنده دوست دارم که دوستان با ما همراه شده و بخشی از لشکر اسلام در به چالش‌کشیدن سازمان WHO (2)

WHO ، مرجع راهنما و هماهنگ‌كننده بهداشت بین‌الملل در سیستم سازمان ملل است و از ارزش‌های سازمان ملل برای صداقت ، حرفه‌ای بودن و احترام به تنوع پیروی می‌كند.

آدرس مطلب: سایت سازمان بهداشت جهانی- https://b2n.ir/715279

و پزشکی ناتوان موجود شوند.

سرفصل ششم بحث که در مقابل ایده های "کالج کاردیولوژی آمریکا" و در مورد بخش "کاردیولوژی پیشگیرانه(Prevention of Cardiovascular)"

کتاب آقای دکتر برانوالد نوشته شده‌است، ساختار اقدامات پیشگیرانه در بیماری‌های قلبی و عروقی را بحث می‌کند. منتها

ما به دأب بحث‌های فقهی که ما در همه حوزه‌ها بحث می‌کنیم، مرادمان از پیشگیری، "پیشگیری‌های بنیادین و ریشه‌ای" است. و مرادمان [فقط] مدیریت مسئله بیماری‌های قلب نیست. گاهی

اوقات پیشگیری در ذهن‌ها به "عدم تشدید


1) . ارجاع پژوهشی: کلمه‌ای است که در قرآن استعمال شده است: «مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً» (سوره مبارکه نساء، آیه 143)

2) . ارجاع پردازشی: World Health Organization سازمان بهداشت جهانی

یک بیماری" تنزل پیدا می‌کند. معمولا

پرهیزاتی که اطبای "طب سنتی" یا حتی بعضی وقت‌ها ما در "طب اسلامی" مطرح می‌کنیم؛ این‌ها جلوی تشدیدات یک بیماری را می‌گیرند. چون شما به فردی که به سردی مبتلا شده‌است، مثلا 5 نوع

پرهیز ارائه می‌کنید که غلبه سردی را متوقف کرده و تشدید نکند. گاهی اوقات نام این نوع تدابیر را در بحث‌های کارشناسی "پیشگیری" می‌گذارند. در "طب سلول‌پایه" هم ما از این نوع تدابیر داریم. ولی

ما در بحث‌های سرفصل ششم، در حوزه پیشگیری عمیق‌تر از این وارد بحث می‌شویم؛ عمیق‌تر شدن به این معنا که "ریشه پیدایش بیماری" را بحث می‌کنیم و سعی می‌کنیم مردم را به سوزاندن ریشۀ این نوع بیماری‌ها دعوت کنیم. پس: پیشگیری به معنای مدیریت بیماری و جلوگیری از تشدیدِ آن، بخشی از دواها است. این را باید توجه کرد. یک سرفصلی که ما همیشه در این بحث‌ها داریم، "پیشگیری ریشه‌ای و بنیادین" است. که عرض خواهم کرد که اگر یک فردی 11 تصمیم درست بگیرد، قلبش از فضای ابتلا به بیماری‌ها در حوزه قلب و عروق، عبور می‌کند.سرفصل هفتم

بحث، که ان‌شاءالله به آن خواهم پرداخت، "نقش انعقاد نطفه و دوران بارداری در ضعف و تقویت قلب" را بحث می‌کنم. که بحث خیلی مهمی است. الان در بدو تولد، بعضی‌ها به بیماری‌ها و نارسایی‌های قلبی مبتلا هستند؛ چرا اینطور می‌شود؟ چرا باید یک کودک در همان روزهای اول مشکل قلبی داشته باشد؟ نظر قطعی کارشناسی ما این است که یا "اختلال در انعقاد نطفه" و یا "اختلال در مدیریت دوران بارداری" بوده است که این اختلال‌ها [بیماری‌ها] به وجود آمده است. بنابراین حرف روشن ما این است که پدر و مادرها هم در مسئله انعقاد نطفه و هم در مسئله دوران بارداری، باید یک مواظبت‌های خاصی را برای حوزه قلب داشته باشند؛ که حالا مصادیقش را عرض خواهم کرد. بسیار

سرفصل مهم و راهگشایی است. راه

را باز می‌کند و این نوع از روایات، ما را از یک پدیده خطرناکی که ممکن است عمومی شود، عبور می‌دهد.

و در سرفصل [هشتم و] آخر مباحث امروز، راجع به مفهوم "عروق" از نظر علم انبیاء، وارد بحث خواهم شد. که

معنای عروق در تفکر فقهی چیست؟ و چگونه می‌توان با بیماری‌هایی که منشاء آن اختلال، سکون و تحرک در "عِرق" است، مقابله کرد؟ این هم یک سرفصل مهمی است. بنده بعد از نماز صبح که جمع‌بندی نهایی را انجام دادم، برخی روایات این سرفصل را حذف کردم، استدلالم هم این بود که خود بحث عروق یک نشست تخصصی جداگانه‌ای نیاز دارد. ولی

به هرحال در حد یک طرح بحث جدی، امروز در 11 سرفصل به مسئله عروق خواهم پرداخت. [که این سرفصل‌ها] خیلی کمک خواهد کرد که نگاه ما به مسائل حوزه سلامت، خصوصا در حوزه قلب و عروق، ارتقاء پیدا کند. این

8 سرفصل همانطور که عرض کردم، آغاز گفتگوهایی خواهد بود برای مباحث حوزه قلب و عروق کشور.

بنده به

دأب جلسات همیشگی خودمان، کارشناسان حوزه سلامت کشور، معماری کشور، آموزش و پرورش کشور و در مجموع همه کارشناسانی که دارند برای کشور برنامه‌ریزی می‌کنند را دعوت می‌کنم تا به‌جای تکیه به مقالات دانشگاه ماساچوست(Massachusetts)، دانشگاه سوربن(Sorbonne) و دانشگاه استنفورد(Stanford)، آرام آرام به نظریات فقهی علمای باسواد و فاضل حوزه علمیه قم تکیه کنند. و ما هم در حوزه علمیه قم آرام آرام داریم مهیا می‌شویم که دوره‌های آموزشی و پژوهشی گسترده‌ای را برای کارشناسان مدرن کشور خودمان برگزار کنیم.

بنده این را مکرر اعلام کردم و به نظرم تا آخرین روز حیاتم هم این را به نمایندگی از همه دوستان تکرار خواهم کرد؛ که دو چیز در حوزه علمیه قم اتفاق نخواهد افتاد: اولین مسئله این است که ما به هیچ عنوان در هیچ حوزه‌ای تسلیم معادلات غلط پوزیتویستی نخواهیم شد و در هیچ حوزه‌ای این معادلات را نمی‌پذیریم. این مسئله مُسلّمی در نزد ماست. کسی

که به "نهر عظیم علوماهل‌بیت:" (1)

امام باقر (عليه السّلام): قطرۀ آب در حال خشك شدن را مي‌مكند! و نهر عظیم و ژرف را رها مي‌كنند!! عرض شد: نهر عظیم چيست؟ فرمود: پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و علمى كه خدا به او بخشیده است. خداوند متعال سنت‌های انبياء از آدم تا محمّد را براى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) جمع نموده است. عرض شد: آن سنت‌ها چيست؟ فرمود: علم تام پيامبران، خدا تمام علم پيامبران را براى او جمع كرد و پيامبر اكرم همه آن علوم را را به اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) سپرد.

آن مرد گفت: پس اميرالمؤمنين داناتر است يا بعضى از پيغمبران؟ حضرت فرمود: گوش بدهيد اين شخص چه مي‌گويد! [یا ما چه می‌گوییم]خداوند گوش كسى را كه بخواهد باز مي‌كند؛ من ميگويم خداوند براى حضرت محمّد علم تمام پيغمبران را جمع نموده و او همه را در اختيار اميرالمؤمنين نهاده است؛ باز او سؤال مى‌كند اميرالمؤمنين داناتر است يا بعضى از پيامبران!

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 117 / الكافي، ج‌1، ص 222

الوافي، ج‌3، ص 551 / بحار الأنوار، ج‌17،

ص: 131 و ج‌26، ص 166

وصل شده است، قلبش راضی نمی‌شود که به مفاهیم محدود پوزیتیویستی اعتماد کند. لذا اگر خدایی‌ناکرده نگاه کسی در کشور این است که دوستان ما خسته می‌شوند، چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

دومین مسئله‌ای هم که قطعاً در دستور کار ما نیست، این است که: ما هیچ‌وقت با ساختارهای مدرن درون کشور دعوا نخواهیم کرد. کسی که سلطان استدلال دارد، نیازی به هیچ کار دیگری ندارد. به تدریج مردم با ما همراه خواهند شد. تدریجاً همان تفکری که امام خمینی عظیم‌الشأن را از سال 42 تا سال 57 سیر داد و مردم را با آن همراه کرد، در حوزه‌های کارشناسی مردم را با حوزه‌های علمیه قم همراه خواهد کرد. همانطور که عرض کردم، "سلطان استدلال" از "سلطان تحکُّم" و "سلطان نزاع"، قوّت بیشتری دارد. بنابراین این اتفاق هم در حوزه عملیه قم نخواهد افتاد. وقتی دانش برتری در حوزه علمیه وجود دارد، و وقتی مردم به تدریج از محتوای این دانش آگاه شوند، آقایان هم مجبور می‌شوند که در اواخر عمرشان یک دوره‌های تکمیلی در حوزه‌های علمیه قم برگزارکنند. خوب است، [با انجام این کار] آدم عاقبت به‌خیر می‌شود و نجات پیدا می‌کند!


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ يَرْفَعُهُ إِلَى جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: يَمُصُّونَ الثِّمَادَ! وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ!! قِيلَ لَهُ: وَ مَنِ النَّهَرُ الْعَظِيمُ؟ قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنَّهُ وَ الْعِلْمُ الَّذِي آتَاهُ اللَّهُ. إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ ص سُنَنَ النَّبِيِّينَ مِنْ آدَمَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَى مُحَمَّدٍ. قِيلَ لَهُ: وَ مَا تِلْكَ السُّنَنُ؟ قَالَ: عِلْمُ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ ص عِلْمَ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَوْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: اسْمَعُوا مَا نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ إِنِّي حَدَّثْتُ أَنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ ص عِلْمَ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّهُ جَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ يَسْأَلُنِي هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ.

2. سرفصل اول: پیش‌فرض‌های مفهومی و علت ورود به بحث "قلب و عروق"

1/2. مقدمه اول: استراتژی نظام‌سازی در حوزه سلامت چگونه باشد؟

1/1/2. استراتژی مبتنی بر "استدلال" و "تبیین" ، در مقابل استراتژی "تجمّع" و "تحصّن"های پی‌درپی؛ استراتژی نظام‌سازی در حوزه سلامت

برویم سراغ سرفصل‌ها و بحث را شروع کنیم: در

بخش مقدماتی سه بحث را می‌خواهم عرض کنم. بحث اول این است که استراتژی نظام‌سازی در حوزه سلامت چگونه باشد؟ یک سوال بسیار مهمی است. الان در خود حوزه علمیه قم هم این سوال مطرح است. مثلاً بعضی می‌خواهند وزن زیادی به "تحصّن" و "تجمّع" بدهند. آیا

ما از این مسیر حرکت کنیم؟ برخی که پژوهشگران فاضلو ملّایی هم هستند که به علمشان اعتراف دارم، می‌گویند فقط گفتگوی علمی کفایت نمی‌کند و باید یک اقدامات دیگری هم انجام داد. لذا این سوال را باید از خودمان بپرسیم(سوال روشی بحث است) که ما چگونه این مباحث را (چه در حوزه قلب و عروق، چه در سایر حوزه ها) به جامعه انتقال دهیم؟

پیشنهاد و استراتژی ما برای "تمدن‌سازی" و "نظام‌سازی" در حوزه سلامت و غیر سلامت، «جهاد تبیین» است. این [پیشنهاد و استراتژی] یک استدلالی دارد. استدلالش توصیه حضرت ابالحسن الرضا7 به جناب عبدالسلام هروی است. جناب عبدالسلام هروی، از طایفه اباصلت است. این‌ها

یک طایفه علاقمند به حضرت رضا7 بوده‌اند. در یک مجلسی حضرت رضا7 دعایی فرمودند که «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا». دعای

امام چون مستجاب است، خیلی جذاب است. لذا جناب عبدالسلام هروی ترغیب شد که مشمول دعای امام واقع شود. محضر حضرت رسید و به ایشان عرض کرد که: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟»

سوال ما هم الان همین است. می‌گوییم

چگونه نظام‌سازی کنیم؟ چگونه امر و دانش‌های اهل‌بیت: را احیاء کنیم؟ معلوم می‌شود که این سوال از زمان حضور امام هم مطرح بوده‌است، وگرنه امام با این تاکید نباید وارد بحث شوند. همان‌موقع هم عده‌ای تجمع می‌کردند و اینگونه وارد می‌شدند و این سوال را مطرح کردند تا بگویند استراتژی صحیح برای تحوّل چیست؟ وقتی عبدالسلام این سوال را پرسید که «کَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» امام فرمودند که: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ». فرمودند: بروید مدرسه راه بیندازید. ظهور روایت خیلی مشخص است، حضرت فرمودند: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا» نگفتند: پای منبری بنشینید، روایتی را بخوانید؛ بلکه فرمودند که "علومنا" را یاد بگیرید. از کلمه "نا" ظهورگیری می‌شود که اهل‌بیت:طبقه‌بندی دانشی دارند و مجموعه‌ای از علوم را دارا هستند. حضرت فرمود که همه "علومنا" را یاد بگیرید. و بعد فرمودند که به مردم هم یاد بدهید، بعد دوباره برای اینکه مثل من اجتهاد در مقابل نص نکنند و یک استراتژی جدید نخواهند ایجاد کنند، حضرت یک تعلیل بسیار قوی و روشنی آوردند و فرمودند: «لَوْ عَلِمُوا الناس مَحَاسِنَ كَلاَمِنَا لاَتَّبَعُونَا»(1)

به نقل از عبد السلام بن صالح هروى: از امام رضا (عليه‌السلام) شنيدم كه مى‌فرمود: «خداوند، رحمت كند بنده‌اى را كه امر (امامتِ) ما را زنده كند!». گفتم: چگونه امر (امامتِ) شما را زنده مى‌كند؟ فرمود: «علوم ما را فرا گيرد و به مردم بياموزد، كه اگر مردم، زيبايى‌هاى گفتار ما را مى‌دانستند، از ما پيروى مى‌كردند».

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 307 / معاني الأخبار، ص 180

بحار الأنوار، ج‌2، ص 30 / الوافي، ج‌1، ص 215

بین احیای امر و تبعیت مردم از امام رابطه برابری وجود دارد. حضرت

1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا. فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ؟ قَالَ: يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ؛ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا.

فرمودند: اگر مردم «لو علموا الناس»(اگر مردم می‌دانستند) بعد هم نفرمودند که «لو علم المومنون»(اگر مومنین می‌دانستند). ما الان یک اخبار موثقی داریم که یهودی‌ها به بعضی از روایات عمل می‌کنند؛ چون نکات علمی امیرالمومنین علی 7 را فهمیده‌اند. کاش در یک جلسه بشود این مسئله را تبیین کنیم! من شنیدم به بعضی از کتب خطی ما دست پیدا کرده‌اند که روایاتعجیبی در آن هست و به آن عمل می‌کنند. من این مطلب را متعدد با واسطه و مستقیم از کسانی که به خارج از کشور می‌روند شنیده‌ام. «لَوْ عَلِمُوا الناس مَحَاسِنَ كَلاَمِنَا لاَتَّبَعُونَا» مردم از این تئوری‌ها تبعیت عملی می‌کنند. حتی اگر یهودی هم باشند که با ولایت حضرت مخالفت می‌کنند، پنهانی اینها را عملیاتی می‌کنند. برای این استراتژی باید تاسیس مدرسه باشد. مدرسه‌ای که نه فقط "طب" بگوید، نه فقط "معماری" و "ساختمان‌سازی" بگوید، نه فقط "کشاورزی" بگوید، [بلکه] مدرسه‌ای که "علومنا"(تمام ساختار علوم اهل‌بیت:) را بگوید. یک بحثی باید انجام بدهیم که ساختار علم از نظر اهل‌بیت چیست؟ من توصیه می‌کنم که همه ما به این استراتژی عمل کنیم. اسم «يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا اَلنَّاسَ» در ادبیات انقلاب اسلامی و در ادبیات امام خامنه‌ای «جهاد کبیر»(1)

بیانات مقام معظم رهبری در دانشگاه افسری و تربیت پاسدار امام حسین (علیه السلام)، 3/3/1395

است. به‌هرحال ما باید این کار را انجام دهیم.

من آینده را این‌طور می‌بینم که در همه شهرها و یا لااقل در شهرهای مهم، شعبه‌های مدارس قم تاسیس می‌شود و کتابهایی تدریس می‌گردد. شخصیت‌هایی به آنجا می‌روند و علوم اهل‌بیت: را آموزش می‌دهند، تا این مسئله احیاء شود. مفاد این روایت [این است که] وزیر محترم بهداشت محاسن روایات طبی را نمی‌دانند. آقای دکتر نمکی وزیر محترم سابق و آقای دکتر عین‌اللهی (وزیر فعلی) اینها همه شخصیت‌های مومن و خوبی هستند؛ [فقط] اینها محاسن کلام اهل‌بیت: را نمی‌دانند. ما باید سعی کنیم، محاسن کلام را انتقال بدهیم. البته متوجه هستم که سخت است، این مطلب را توجه دارم که کسی که سال‌ها مقالات ISI (2)

https://www.isi-science.com/about_isi

را خوانده و تفکرات سازمان WHO را مطالعه کرده، مقداری برایش سخت است، به‌خصوص در این سن بالا حُرّ(آزادمرد) شوند و توجه به مفاهیم جدید پیدا کند؛ ولی به هرحال استراتژی این است. این بحث را باید برویم و انجام بدهیم.

1) . ارجاع پرورشی: اشاره به بیانات رهبر معظم انقلاب: « امروز جنگ نظامی مطرح نیست؛ امروز برای کشور ما جنگ نظامی سنتی و متعارف احتمال بسیار بسیار ضعیفی است لکن جهاد باقی است؛ جهاد یک چیز دیگر است. جهاد فقط به‌معنای قتال نیست، فقط به‌معنای جنگ نظامی نیست؛ جهاد یک معنای بسیار وسیع‌تری دارد. در بین جهادها جهادی هست که خدای متعال در قران آن را «جهاد کبیر» نام نهاده: «و جاهِدهم به جهاداً کبیراً»؛ در سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان است؛ «بِه» یعنی به قرآن، «جاهِدهم به» یعنی به‌وسیله‌ی قرآن با آن‌ها جهاد کن؛ «جهاداً کبیراً». این آیه در مکّه نازل شده. درست توجّه کنند جوانهای عزیز! در مکّه جنگ نظامی‌مطرح نبود؛ پیغمبر و مسلمانها مأمور به جنگ نظامی نبودند، کاری که آن‌ها می‌کردند کار دیگری بود؛ ... آن کارِ دیگر چیست؟ آن کارِ دیگر، ایستادگی و مقاومت و عدم تبعیّت است. «فَلاتُطِعِ الکافِرینَ وَ جاهدهم بِه جِهادًا کَبیرًا»؛ از مشرکین اطاعت نکن. اطاعت نکردن از کفّار همان‌چیزی است که خدای متعال به آن گفته جهاد کبیر. این تقسیم‌بندی غیر از تقسیم‌بندی جهاد اکبر و جهاد اصغر است: جهاد اکبر که از همه سخت‌تر است، جهاد با نفْس است، همان چیزی است که هویّت ما را، باطن ما را حفظ می‌کند. جهاد اصغر، مجاهدت با دشمن است، منتها در بین جهاد اصغر یک جهاد هست که خدای متعال آن‌را «جهاد کبیر» نام نهاده که آن همین است. «جهاد کبیر» یعنی چه؟ یعنی اطاعت نکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزه‌ی با تو قرار گرفته اطاعت نکن. اطاعت یعنی چه؟ یعنی تبعیّت؛ تبعیّت نکن. تبعیّت نکردن در کجا؟ در میدانهای مختلف؛ تبعیّت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر. در میدانهای مختلف از دشمن تبعیّت نکن؛ این شد «جهاد کبیر». »

2) . ارجاع پردازشی: Institute for Scientific Information (موسسه اطلاعات علمی): موسسه انتشارات علمی و پزشكی و گردآوری رشته های علوم پزشکی و تحقیقات اساسی.

شما در آینده ببینید که مثلاً ما همزمان در چهل شهر مهم ایران، در یک روزی نشست‌های تخصصی را بگذاریم و با مردم حرف بزنیم. این استراتژی صحیح است. از این بگذریم.البته روایات دیگری باز این مفهوم را تاکید می‌کنند. ما نمی‌توانیم در طب اسلامی روایات مزاج، روایات قلب، روایات بیماری‌ها از اهل بیت: بپرسیم؛ [ولی] در مدیریت طب مثل غربی‌ها عمل کنیم و نسخه بنویسیم. [بلکه] اینجا هم باید از حضرت پرسید. اگر علوم، علوم اهل‌بیت: است، معادلات برای اهل‌بیت: است؛ چگونگی ترتُّب(و تحقق) آن را هم باید از امام پرسید. ما نمی‌توانیم که [برای تحقق و نظام‌سازی در مسئله طب] از خودمان استنباط و استحسان و اجتهاد در مقابل نص انجام بدهیم؛ اینها همه غلط است. لذا [برای اینکه به این اشتباه دچار نشویم، باید به روایات اهل‌بیت: رجوع کنیم. در این زمینه] یک مجموعه روایات روشی وجود دارد که نحوه نظام‌سازی را توضیح می‌دهند. وقتی این روایات را در یک وقتی تبویب کردم، این روایت را رئیس روایات قرار دادم؛ چون خیلی ظهور روشنی دارد و به دلیل اینکه حضرت ابالحسن الرضا7 رئیس ایران است، من این روایت را محور همه روایات روشی قرار دادم. از سایر ائمه هم این روایات وجود دارد.(1)

امام صادق عليه السلام: رحمت خدا بر آن بنده‌اى‌باد كه ما را محبوب مردم گرداند و منفور آنان نكند. هان! به خدا سوگند، اگر سخنان زيباى ما را روايت مى‌كردند ارجمندتر بودند و هيچ كس نمى‌توانست به آنان وصله‌اى بچسباند؛ اما يكى از آنان جمله‌اى [از ما] را مى‌شنود و ده جمله ديگر [از پيش خود] به آن اضافه مى‌كند.

الكافي، ج‌8، ص 229 / مجموعة ورام، ج‌2، ص 152

الوافي، ج‌2، ص 244

پس این یک نکته مهمی است که ما باید پیش‌قراول و پیش‌قدم در تبعیت از علم اهل‌بیت:

باشیم. من فکر می‌کنم همانطور که مثلاً جناب آقای دکتر نمکی خاصیت "روایات طبی" را نمی‌دانند؛ من خودم را فرض می‌کنم که ما پژوهشگران طب اسلامی هم خاصیت "روایات نظام‌سازی" را نمی‌دانیم و در اینجا عرفی عمل می‌کنیم. مثلاً: استراتژیِ "مخالفان واکسن" در دنیا، "تظاهرات" است؛ ما هم می‌گوییم که همان کار را انجام بدهیم و در اینجا قائل نیستیم که به بعضی از روایات عمل کنیم! حالا من بیش از این به این مطلب نمی‌پردازم.

2/2. مقدمه دوم: علت ورود حوزه علمیه به بحث قلب و عروق چیست؟

1/2/2. آمارهای نگران‌کننده در مورد افزایش بیماری‌ها و فوتی‌های مربوط به بیماری‌های قلبی و عروقی؛ علت ورود حوزه علمیه به بحث قلب و عروق

1/1/2/2. مرگ سالانه 100 هزار نفر به علت بیماری‌های قلبی و عروقی؛ یکی از آمارهای نگران‌کننده

بحث دوم اینکه یک سری آمار در وزارت بهداشت وجود دارد، بعضی را می‌خوانم، اینها دلایل اصلی ورود ما به بحث "قلب و عروق" است و جزء بحث‌های مقدماتی است. آقایان گزارش دادند که: «سالی صدهزار نفر به دلیل بیماری فشارخون از دنیا


1) . ارجاع پژوهشی: برای نمونه: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَّبَنَا إِلَى النَّاسِ وَ لَمْ يُبَغِّضْنَا إِلَيْهِمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ يَرْوُونَ مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَكَانُوا بِهِ أَعَزَّ وَ مَا اسْتَطَاعَ أَحَدٌ أَنْ يَتَعَلَّقَ عَلَيْهِمْ بِشَيْ‌ءٍ وَ لَكِنْ أَحَدُهُمْ يَسْمَعُ الْكَلِمَةَ فَيَحُطُّ إِلَيْهَا عَشْراً.

می‌روند.»(1)

آدرس مطلب: سایت خبرگزاری میزان - https://b2n.ir/q26014

به گزارش ایرنا، دکتر سعید نمکی، وزیر بهداشت در دیدار با محسن حاجی میرزایی، وزیر آموزش و پرورش افزود:

... از 380 هزار مورد مرگ و میر سالانه در سالهای اخیر، 97 هزار مورد مربوط به فشارخون بالا بوده است. الان این همه برای کرونا و مرگ و میر بالای کرونا غصه می خوریم متوجه نیستیم که سالانه 100 هزار نفر به وسیله قاتل خاموشی به نام پرفشاری خون، جان خود را از دست می دهند. «می گوییم هر سه دقیقه یک ایرانی به دلیل کرونا می میرد اما هر دو دقیقه یک نفر به دلیل پرفشاری خون، می میرد که هیچ وقت هیچ کدام از ما به آن فکر نکرده ایم».

آدرس مطلب: سایت خبرگزاری ایرنا - https://b2n.ir/q48299

خیلی آمار بالایی است! سالی صدهزار نفر به علت بیماری فشار خون از دنیا بروند، خیلی آمار بالایی است. خیلی نگران‌کننده است. این یک آمار است.
2/1/2/2. مرگ یک بیمار در هر 10 دقیقه به علت بیماری‌های قلبی و عروقی؛ یکی دیگر از آمارهای نگران‌کننده

آمار دیگری را مطرح می‌کنند که: «در هر ده دقیقه یک بیمار به علت بیماری‌های قلبی و عروقی فوت می‌کند.» این هم یک آماری است که آقایان [و مسئولین وزارت بهداشت] برای ما مطرح می‌کنند. باز این هم به ما نشان می‌دهد که وضعیت بیماری‌های قلبی و عروقی وضعیت خوبی نیست.

3/1/2/2. 31درصد فوتی‌های کشور به علت بیماری‌های قلبی و عروقی؛ یکی دیگر از آمارهای نگران‌کننده

در مجموع آقایان می‌گویند که: «31درصد فوتی‌ها، مربوط به بیماری‌های قلبی و عروقی می‌باشد.»(2)

آدرس مطلب: خبرگزاری ایسنا

https://b2n.ir/u98372

یک سوم کسانی که الان از دنیا می روند، به علت این نوع از بیماری‌هاست. و در طبقه‌بندی‌های بیماری‌ها، بیماری‌های قلبی و عروقی در رده اول هستند.(3)

پاسخ این سوال اما هیچکدام از موارد فوق نیست. مهمترین عامل مرگ و میر در جهان بیماری‌های قلبی-عروقی است که سالانه جان نزدیک به 18 میلیون نفر را می‌گیرد. از مهمترین زیر مجموعه‌های بیماری‌های قلبی-عروقی که منجر به مرگ می‌شود، می‌توان به بیماری کرونری قلبی، سکته قلبی و سکته مغزی اشاره کرد.

براساس آمارهای سازمان جهانی بهداشت در سال 2015، حدود 56.4 میلیون نفر در سراسر دنیا فوت کرده اند. از این میان 17.7 میلیون نفر یعنی حدود 30 درصد از درگذشتگان، بر اثر ابتلا به بیماری‌های قلبی-عروقی جان خود را از دست داده‌اند.

آدرس مطلب: خبرگزاری بین المللی یورونیوز (Euronews) فارسی

https://b2n.ir/w15005

این آمارها ما را به این نتیجه رسانده که باید کار جدیدی انجام دهیم تا از این وضعیت عبور کنیم. چون کاری که وزارت بهداشت انجام می‌دهد و انصافاً دوستان زحمت هم می‌کشند، براساس یک معادلات و اندیشه‌هایی است که مثلاً در "کتاب برانوالد" و سایر کتب بحث شده است. خب؛ [این مشکلات هم]، نتیجۀ اجرای همین معادلات است. معادلات را باید تصحیح کرد تا بتوانیم خروجی بهتری به دست بیاوریم.

1) . ارجاع پردازشی: به گزارش خبرگزاری میزان : در سال 96 حدود 380 هزار مرگ در کشور گزارش شد که 313 هزار مورد آن به دلیل بیماری‌های غیرواگیر بود. از این 313 هزار مورد، 161 هزار مورد به دلیل بیماری‌های قلبی و عروقی بود و حدود 97 هزار مورد از مرگ و میر مردم ایران مستقیما به دلیل فشار خون بوده است.

2) . ارجاع پردازشی: به گزارش ایسنا، دکتر افشین استوار در آستانه روز جهانی قلب گفت: با وجود کثرت مرگ‌های منتسب به کووید-19، بیماری‌های قلبی عروقی با 18.6 میلیون مرگ در سال کماکان رتبه اول علل مرگ و میر را به خود اختصاص داده‌اند... وی بیماری قلبی عروقی را بزرگترین قاتل دنیا اعلام کرد و گفت: 6/18 میلیون مرگ در سال ناشی از بیماری قلبی عروقی است. در سنین 30 تا 70 سال از هر 10 نفر یک نفر به علت بیماری قلبی عروقی فوت می کند. 31 درصد تمام مرگ ها ناشی از بیماری قلبی عروقی است.

3) . ارجاع پردازشی: در پاسخ به این سوال که مهمترین عامل مرگ و میر در جهان چیست می‌توانید به عوامل متفاوتی بیندیشید: بیماری‌های عفونی؟ جنگ؟ سوانح زمینی و هوایی؟ بلایای طبیعی؟ سرطان؟

1/2/2. عدم‌تفکیک بین "اَجَل مُعلّق" و "اَجَل قطعی" در تحلیل آمارهای مرگ‌ومیر ناشی از بیماری‌ها؛ اشکالی بر نحوۀ آمارگیری در وزارت بهداشت

در کلام خودم این را تاکید کردم که این آمار، آمار وزارت بهداشت است. [ولی] اگر به ما بگویند که شما آمار بگیرید، ما با یک مدل‌های دیگری به بحث ورود می‌کنیم. الان من مناقشه ندارم، نمی‌خواهم وارد بشوم و روش‌های آمارگیری آقایان را بحث کنم.(1)

انتقال از متن

ولی به‌هرحال یکی از اشکالاتی که در آمارگیری‌های وزارت بهداشت وجود دارد، [این است که:] تفکیک بین "اَجَل مُعلّق" از"اَجَل قطعی" در این آمارگیری‌ها نیست.(2)

اوست كه شما را از گِلى مخصوص آفريد، سپس براى عمر شما مدت(اجل) مقرّر كرد، و اجل حتمى و ثابت نزد اوست، [شگفتا!! كه] باز شما [با اين همه دلايل آشكار در يكتايى و ربوبيّت و خالقيّت او] شك مى‌كنيد.

عَنْ حُمْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: «قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ» قَالَ: هُمَا أَجَلَانِ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ يَصْنَعُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ أَجَلٌ مَحْتُومٌ.

حُمران می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) در مورد این آیه سوال کردم؛ حضرت فرمود: این آیه اشاره به دو نوع اَجَل دارد: 1) اجلی که متوقف و معلّق(بر اموری است) که خداوند (با توجه به آنها) هر چه بخواهد انجام می‌دهد. 2) اجل حتمی و قطعی.

تفسير العياشي، ج‌1، ص 355

بحار الأنوار، ج‌5، ص 140

عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمُسَمَّى مَا سُمِّيَ لِمَلَكِ الْمَوْتِ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ وَ هُوَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ: «إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ» وَ الْآخَرُ لَهُ فِيهِ الْمَشِيَّةُ إِنْ شَاءَ قَدَّمَهُ وَ إِنْ شَاءَ أَخَّرَهُ.

امام صادق (علیه السلام): اجل مسمی (قطعی) آن اجلی است که در شب قدر برای ملک الموت ثبت شده است؛ و این همان قول خداوند است که فرمود: «هرگاه اجل آنان فرا برسد نه ساعتی به تاخیر می‌افتد و نه ساعتی مقدم می‌گردد.» و اجل دیگر(اجل معلق): وابسته به خواست خداوند دارد که اگر بخواهد مقدم می‌کند و اگر بخواهد به تاخیر می‌اندازد.

تفسير العياشي، ج‌1، ص 354

الفصول المهمة، ج‌1، ص 267

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ» قَالَ: الْأَجَلُ الَّذِي غَيْرُ مُسَمًّى مَوْقُوفٌ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا شَاءَ وَ يُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا شَاءَ وَ أَمَّا الْأَجَلُ الْمُسَمَّى فَهُوَ الَّذِي يُنْزِلُ مِمَّا يُرِيدُ أَنْ يَكُونَ مِنْ لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ فَذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ: «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُون».

تفسير العياشي، ج‌1، ص 354

بحار الأنوار، ج‌5، ص 139 / الفصول المهمة، ج‌1، ص 267

فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْأَجَلُ الْمَقْضِيُّ هُوَ الْمَحْتُومُ الَّذِي قَضَاهُ اللَّهُ وَ حَتَمَهُ. وَ الْمُسَمَّى هُوَ الَّذِي فِيهِ الْبَدَاءُ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ، وَ الْمَحْتُومُ لَيْسَ فِيهِ تَقْدِيمٌ وَ لَا تَأْخِير.

تفسير القمي، ج‌1، ص 194

بحار الأنوار، ج‌4، ص 99 و ج‌5، ص 139 / الفصول المهمة، ج‌1، ص 266

چون (شما استحضار دارید) که بیشترین فوت مردم مربوط به "اَجَل مُعلّق" می‌باشد. مردم به علت اعمال خودشان، معمولاً به "اَجَل قطعی" نمی‌رسند! (3)

امام صادق عليه السلام: تعداد كسانى كه به سبب گناهان مى‌ميرند، بيش از كسانى است كه به اجل‌هايشان مى‌ميرند، و تعداد آنان كه به سبب نيكوكارى زندگى مى‌كنند، بيش از كسانى است كه به عمرهايشان زندگى مى‌كنند.

الأمالي (للطوسي)، ص 305 / مجموعة ورام، ج‌2، ص 87

مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 327 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 140

دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ الصَّادِقُ ع: يَعِيشُ النَّاسُ بِإِحْسَانِهِمْ أَكْثَرَ مِمَّا يَعِيشُونَ بِأَعْمَارِهِمْ وَ يَمُوتُونَ بِذُنُوبِهِمْ أَكْثَرَ مِمَّا يَمُوتُونَ بِآجَالِهِمْ.

امام صادق عليه السلام: مردم بيش از آن كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نيكوكارى خويش مى‌زيند. و بيش از آن كه به سبب فرا رسيدن اجل خود بميرند، بر اثر گناهان خويش مى‌ميرند.

الدعوات (للراوندي)، ص 291

بحار الأنوار، ج‌5، ص 140

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْغَضَائِرِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) لَمْ يَجْعَلْ لِلْمُؤْمِنِ أَجَلًا فِي الْمَوْتِ، يُبْقِيهِ مَا أَحَبَّ الْبَقَاءَ، فَإِذَا عَلِمَ مِنْهُ أَنَّهُ سَيَأْتِي بِمَا فِيهِ بَوَارُ دِينِهِ قَبَضَهُ إِلَيْهِ مُكَرَّماً.

مفضل بن عمر گويد: امام صادق (عليه‌السّلام) فرمودند: خداوند براى مؤمن وقت معينى براى مرگش نگذاشته و هر چه دوست بدارد باقى مي‌ماند، و هر گاه بداند او مي‌خواهد در گناهى گرفتار شود كه دينش تباه گردد او را قبض روح مي‌كند.

الأمالي (للطوسي)، ص 305 و ص 701

مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 327 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 354

اگر شما روی تفکیک "اَجَل مُعلّق" از "اَجَل قطعی" تاکید


1) . همین‌طور به ما انتقاد می‌کنند که شما در هر مسئله‌ای اظهارنظر می‌کنید. این را هم که اضافه کنید، خیلی سخت می‌شود.

2) . ارجاع پژوهشی: قوله تعالی: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ» (سوره مبارکه انعام، آیه 2)

3) . ارجاع پژوهشی: قَالَ أَبُو عَلِيٍّ: فَذَكَرْتُ هَذَا الْحَدِيثَ لِأَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ مَوْلَى الطَّالِبِيِّينَ- وَ كَانَ رَاوِيَةً لِلْحَدِيثِ- فَحَدَّثَنِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ الطُّفَاوِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ، وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَارِ.

کنید، در اینصورت یک نسخه درمانی جدید پیدا خواهد شد. اما الان [مسئولین آمار در وزارت بهداشت، به صورت] خالص [و مطلق] می‌گویند: فلانی فوت کرد. حالا اینکه فلانی فوت کرده است؛ آیا بخاطر "اَجَل قطعی" بوده است؟ یا بخاطر "اَجَل مُعلّق"؟ [مشخص نمی‌شود].

اینها دارای یک مجموعه روایاتی است که به ما کمک می‌کند بتوانیم تشخیص بدهیم [که مرگ اشخاص بخاطر "اَجَل مُعلّق" اتفاق افتاده است یا بخاطر "اَجَل قطعی".] مثلاً روایاتی که در مورد "مرگ مفاجات(ناگهانی)" وارد شده است، کمک می‌کنند که شما بتوانید آمارها را بهینه [و مشخص] کنید. مثلا: [در روایات وارد شده است که:] «اگر کسی زیر 14روز از دنیا برود، اصطلاحاً "مرگ مفاجات" است.» (1)

امام صادق (علیه السلام): كسى كه كمتر از چهارده روز [بيمارى بكشد و] بميرد، مرگش مرگ ناگهانى است.

الكافي، ج‌3، ص 119

الوافي، ج‌24، ص 207 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 147

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ النَّهْدِيِّ رَفَعَ الْحَدِيثَ قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَقُولُ: مَنْ مَاتَ دُونَ الْأَرْبَعِينَ فَقَدِ اخْتُرِمَ وَ مَنْ مَاتَ دُونَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ يَوْماً فَمَوْتُهُ مَوْتُ فَجْأَةٍ.

امام باقر (عليه‌السلام) همیشه می‌فرمود: كسى كه زير چهل سالگى بميرد، نابهنگام [و به عمر غيرطبيعى] مرده است و كسى كه كمتر از چهارده روز [بيمارى بكشد و] بميرد، مرگش مرگ ناگهانى است.

الكافي، ج‌3، ص 119

مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 147 / الوافي، ج‌24، ص 207

پس اگر کسی در طول دوره ابتلاء[به بیماری] تا دوره فوتش حدود 14 روز بود، باید بگویید که این مصداق "مرگ مفاجات" است و "مرگ مفاجات" هم جزء طبقه‌بندی "اَجَل مُعلّق" است. حالا ان‌شاءالله باید اینها را در یک فرصتی بحث کنیم. ولی به‌هرحال ما مناقشه نمی‌کنیم. می‌گوییم آمار خود وزارت بهداشت نشان‌دهنده وضعیت بدی است. پس این هم یک مقدمه شد.


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ بُهْلُولِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ حَفْصٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ مَاتَ فِي أَقَلَّ مِنْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ يَوْماً كَانَ مَوْتُهُ مَوْتَ فَجْأَةٍ.

3/2. مقدمه سوم: در بحث "قلب و عروق" از چه قواعد اصولی استفاده شده است؟

1/3/2. قاعده بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر ظرفیت، بیان مبتنی بر منزلت؛ برخی از قواعد اصولی "فقه‌البیان" مورد استفاده در مباحث "قلب و عروق"

اشاره

مقدمه سوم: ما الان در ورود به مباحث قلب و عروق از چه قواعد اصولی استفاده کردیم؟ به اجمال عرض می‌کنم از "قاعده بیان مبتنی بر [نظام] مقایسه" و "قاعده اصولی [بیان] مبتنی بر ظرفیت" و از بعضی از قواعد دیگر استفاده کردیم. همچنین در این جمع‌بندی‌هایی که امروز از بعضی از روایات داشتم، از "قاعده بیان مبتنی بر منزلت" نیز استفاده کردم.

1/1/3/2. "قاعده تنقیح" (یکی از قواعد درونی بیان مبتنی بر تأمُّل)؛ مهم‌ترین قاعده اصولیِ مورد استفاده در مباحث "قلب و عروق"
اشاره

ولی مهمترین قاعده‌ای که امروز از "قواعد فقه‌البیان"(1)

به‌کار گرفتیم، "قاعده تنقیح" است. "قاعده تنقیح" یکی از قواعد درونیِ "قاعده بیان مبتنی بر تأمّل" است. حالا موضوع "قاعده تنقیح" چیست؟ "قاعده تنقیح" می‌گوید: یک پژوهشگر، نباید به هر سوالی پاسخ بدهد. [بلکه] باید ابتدا سوال را بررسی کند، ببیند جزء دسته سوالات غلط است یا جز سوالات درست؟ در روایات حتماً مطالعه کرده‌اید، یک عنوانی به اسم "حُسن‌السوال" وجود دارد.

(2)

كنز الفوائد، ج‌2، ص 189 / شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)(محمد بن سلامه قضاعی، 454 ق)، ص 13 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 32 / شرح نهج‌البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌18، ص 108(نقلا عن الامام الحسن علیه‌السلام) / كشف الغمة في معرفة الأئمة (اربلی، 692 ق)ج‌1، ص 575

منية المريد، ص 258 / بحار الأنوار، ج‌1، ص 224 و ج‌101، ص 73 / نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص 367 و 443

قَالَ رسول الله ص: حُسْنُ الْمَسْأَلَةِ نِصْفُ الْعِلْم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوب سوال کردن نيمى از دانش است.

تحف العقول، ص 56

بحار الأنوار، ج‌74، ص 160

الإمامُ عليٌّ عليه السلام: مَن أحسَنَ السؤالَ عَلِمَ، مَن عَلِمَ أحْسَنَ السُّؤالَ.

امام على عليه السلام: هر كه خوب سؤال كند، دانا شود؛ هر كه دانا باشد، خوب سؤال كند.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 587، ح 288 و ص 575، ح 36 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 424 و 451 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 60

روایت چه می‌گوید؟ می‌گوید: بعضی سوالات "سوالات حَسَن" نیستند. [بلکه گاهی اوقات] خود سوال، غلط است. شما وقتی با "سوالات غلط" مواجه می‌شوید، باید سوالات غلط را "تنقیح" کنید؛ یعنی آن را تبدیل به "سوال حسن" کنید.

1) . ارجاع پژوهشی: "فقه‌البیان" یکی از ابواب نُه‌گانه فقه هدایت است که دارای 9 باب بحثی است و در مجموع، قواعد تخاطب منجر به هدایت را تبیین می‌کند. قواعدی همچون بیان مبتنی بر ظرفیت (قدر)، بیان مبتنی بر تأمل، بیان مبتنی بر مُکث، بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر رفق، بیان مبتنی بر منزلت و بیان مبتنی بر انفتاح. جهت مطالعه پیرامون این بحث مهم به دورۀ مباحثاتی "فقه البیان" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید.

2) . ارجاع پژوهشی: رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ : حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْم. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوب پرسيدن نيمى از دانش است.

1/1/1/3/2. "تنقیح بیانی" (شامل تنقیح معنایی و لفظی)؛ اولین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح"

فرآیند تنقیح سه مرحله است: ابتدا "تنقیح بیانی" است که شامل "تنقیح معنایی" و "تنقیح لفظی" می‌باشد. سپس ما با یک مرحله‌ای به اسم "تنقیح زیرساختی" روبرو هستیم.(1)

حجت الاسلام علی کشوری/ جمعه انتظار - دهم شهر مبارک رمضان 1442 مصادف با 3 اردیبهشت 1400 – قم

http://nro-di.blog.ir/1400/02/03

در "تنقیح زیرساختی" شما می‌گویید: آیا سوال‌کننده به ریشه‌ها و زیرساخت‌های پیدایش یک موضوع توجه دارد یا ندارد؟ اینها را بررسی می‌کنیم. ما سوالی که به زیرساخت‌ها و ریشه‌ها توجه نکند، "سوال حسن" نمی‌دانیم. پس این هم مرحله دوم است.

قبل از آن؛ در مرحله اول(تنقیح بیانی) می‌گوییم: آیا (سوال‌کننده) معنایی را که به کارگیری می‌کند، درست است یا نه؟ مثلا در همین بحث "قلب" دقت کنید! ما می‌گوییم قلب فقط "پمپ خون" نیست. این "تنقیح معنایی" است. یعنی شما می‌گویید: یک معنای ناقصی از قلب را برای من می‌گویید. پس در مرحله اول باید بحث را تنقیح معنایی کرد. بعد وقتی معنا را توسعه دادید، [در مرحله دوم] می‌گویید: لفظ قلب، ناظر بر معنای توسعه‌یافته نیست؛ لذا آن را تنقیح لفظی هم می‌کنید که مرحله دومِ تنقیح[بیانی] است.(2)

انتقال از متن

[پس خلاصه تا اینجا این شد که در اولین مرحله تنقیح که تنقیح بیانی است:] اول باید "تنقیح معنایی" انجام بدهید. یعنی بگویید که: این معنایی که مطرح شده است، آیا کامل است یا ناقص است؟ اگر گفتید که این معنا ناقص است و لفظ قبلی ناظر بر یک معنای ناقصی بوده است، پس از یک لفظ جدید که ناظر بر یک معنای جدید است، استفاده کنید.

مثلاً: در بخش بیماری‌ها[ی قلب] می‌گویم که آقایان می‌گویند: قلب به "کاردیومیوپاتی" مبتلا شده است. می‌گوییم یعنی چه؟ می‌گویند: عضلات قلب، ماهیچه قلب بیمار شده است. می‌گوییم: بیمارشدنِ عضله قلب، آیا منشاء اخلاقی هم دارد یا ندارد؟

شما می‌دانید این "کاردیومیوپاتی" انواعی دارد، ده ها نوع کاردیومیوپاتی در قلب داریم، یعنی ماهیچه قلب دچار ده‌ها نوع اختلال می‌شود. حالا شما یک سوال می‌پرسید که: آیا این اختلال در ماهیچه، به اخلاقِ طرف هم مرتبط است؟ یعنی می‌گویید: متغیر(و علت) اصلیِ اختلال در ماهیچه قلب، اخلاقیات فرد است. مثلا: فردی که دائم می‌ترسد [دچار مشکل در قلب می‌شود]. گاهی اوقات ترس‌های شدید، باعث پاره‌شدن عروق قلب می‌شود. یعنی این ترس که بیماری را ایجاد کرده است، با اینکه غذا نیست؛ولی آنقدر در ماهیچه تاثیر می‌گذارد که ماهیچه قلب را دچار اختلال می‌کند! پس شما به این پزشک می‌گویید: وقتی قلب را توصیف می‌کنید، لایۀ اخلاقیاتِ حاکم بر قلب را هم در معنای خودتان ببینید.

وقتی "معنا" را در ذهن او توسعه دادید، می‌گویید لطفا از کلمه(لفظ) "کاردیومیوپاتی" هم استفاده نکنید، مثلاً از کلمه(لفظ) "ضعف" استفاده کنید. از کلمه‌ای استفاده کنید که ناظر به معنای توسعه‌یافته‌تر باشد.


1) . ارجاع پژوهشی: در روشِ مختارِ موضوع شناسی، یک موضوع را در سه مرحلۀ الف- "تنقیح بیانی"(شامل تنقیح معنائی و لفظی)، ب- "تنقیح غیربیانی"(شامل بررسیِ تأثیر تضعیف یا تقویت زیرساخت‌های نُه‌گانه هدایت در پیدایش یا محو یک موضوع) و ج- "تنقیح شاکله‌ای"(بررسی بسته اقدامات انگیزه ساز برای ایجاد اقبال نسبت به یک موضوع) بررسی می‌کنیم.

2) . من می‌توانم تفاهم کنم که چه مراحلی را برای تنقیح به کارگیری کنیم؟

یادتان می‌آید در بحث‌های الگوی پیشرفت آیت‌الله امام خامنه‌ای وقتی وارد بحث شدند، گفتند ما مشکل معنایی با کلمه "توسعه" داریم. یک سری معانی در کلمه توسعه اخذ شده، این معانی ناقص است و بعضاً غلط هستند. بعد وقتی معانی خودشان را راجع به توسعه دادند، گفتند حالا دیگر از "لفظ توسعه" استفاده نمی‌کنیم، از "لفظ پیشرفت" استفاده می‌کنیم. حالا این بحث فقط اختصاصی به مباحث لفط توسعه و پیشرفت ندارد، [بلکه] در قلب هم همین‌طور است.

هر وقت دیدید به این نتیجه رسیدید که یک معنای ناقصی مطرح می‌شود، ابتدا معنا را گسترش دهید و بعد هم یک لفظ جدید برای بیانِ آن معنا استخدام کنید. ما به این دو کار (تنقیح لفظی و معنایی) "تنقیح بیانی" می‌گوییم. این مرحله اول تنقیح است. من دارم روش اصولی خودمان را توضیح می‌دهم و می‌گویم که ما در اینجا کار اجتهادی کرده‌ایم و وارد بحث شدیم. این را کنار بگذاریم.

2/1/1/3/2. "تنقیح زیرساختی" ؛ دومین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح"
1/2/1/1/3/2. بررسی زیرساخت‌ها و ریشه‌های پیدایش یک پدیده؛ تعریف "تنقیح زیرساختی"

حالا که معنا و لفظ تغییر کرد، می‌گوییم: آیا مراحل تنقیح تمام شد؟ می‌گوییم: نه؛ شما باید "تنقیح زیرساختی" را هم انجام بدهید. یعنی: باید بیایید ریشه‌هایی(چه ریشه‌های بیرونی و چه ریشه‌های درونی) را که باعث ایجاد این اختلالات و این مفاهیم (مثلاً در قلب) شده است را بررسی کنید. مثلاً: شما (چون برخی‌تان مریض درمان می‌کنید) حتما

استحضار دارید که گاهی اوقات "قلب" دچار اختلال می‌شود ولی ریشۀ آن "گوارش" است، یا ریشۀ آن "نارسایی کلیه" است (به این نحو که وقتی "کلیه" نتواند "بلغمِ خون" را تسویه کند، بعداً شما با پدیده "افزایش حجم خون" روبرو خواهید شد، و وقتی حجم خون در عروق بالا می‌رود، قلب به چالش کشیده خواهد شد) بنابراین باید [ریشه‌های یک پدیده و یا بیماری را بررسی کنید و] به ریشه‌ها برسید.

حالا من دو مثال در "ریشه‌های درونی" زدم. "ریشه‌های بیرونی" را هم باید ببینیم [و بررسی کنیم] که چرا این پدیده به وجود می‌آید[و ریشه‌های بیرونی آن چه بوده است]. ما به این [نوع بررسی موضوع]، "تنقیح زیرساختی" می‌گوییم. یعنی ریشه‌های پیدایش یک پدیده را بحث و بررسی می‌کنیم. فقط مخصوص "قلب" نیست، در حوزه "اقتصاد" هم که ورود پیدا می‌کنیم، همین را بحث می‌کنیم، در حوزه "معماری" هم همین را بحث می‌کنیم.

3/1/1/3/2. "تنقیح شاکله‌ای" ؛ سومین مرحله از مراحل "قاعده تنقیح"
1/3/1/1/3/2. تنقیح گزارش‌های کارشناسان حوزه‌های مختلف، از حیث صحت و عدم صحت؛ تعریف "تنقیح شاکله‌ای"

یک تنقیح مرحله سومی هم داریم، اسم آن را "تنقیح شاکله‌ای" گذاشته‌ایم. خیلی مهم است. آقایان خواهش می‌کنم با چشم خریدار به این عرض برادر کوچک‌تان توجه کنید. کارشناسان محترم، آنهایی که صدای بنده را از طریق سایر بلندگوها می‌شنوند، این نکته را توجه کنند. تمام کاتالوگ‌ها، تمام گزارش‌هایی که در ساختارها وجود دارد، همه تبیین‌های "شاکله‌ساز" هستند. یعنی وقتی من به‌عنوان یک طلبه با یک خبره‌ای مشورت می‌کنم (فرض کنید معتقد به این مبنای اصولی غلط که «قول خبره حجیت دارد» هم هستم)؛ کارشناس پیش من می‌آید، آیا کارشناس همۀ فهم خودش را به من می‌دهد؟ یا نه؛ مجموعه‌ای از فهم خودش را گزینش می‌کند برای اینکه من را همراه کند؟ کدام یک به عالَم واقع نزدیک‌تر است؟ فرض کنید من می‌خواهم راجع به

"بیت‌کویین"(Bitcoin)،(1)

بیت کوین ، ارز دیجیتالی که توسط یک برنامه نویس رایانه ای ناشناس یا گروهی از برنامه نویسان معروف به Satoshi Nakamoto در سال 2009 ایجاد شده است. دارندگان بیت کوین می توانند از وب سایت های مختلف برای خرید و فروش آنها با ارزهای فیزیکی مانند دلار آمریکا یا یورو استفاده کنند یا می توانند آنها را با کالا و خدمات از تعدادی از فروشندگان.

آدرس مطلب: سایت رسمی دانشنامه بریتانیکا- https://b2n.ir/t75211

یا راجع به "بورس" می‌خواهم مشورت کنم و فتوا بدهم؛ کارشناس را صدا می‌کنم، آیا کارشناس بورس را همانطور که هست گزارش می‌دهد؟ یا نه، به غرض "شاکله‌سازی" برای من بورس را گزارش می‌دهد؟ من فکر می‌کنم اکثر گزارش‌های کارشناسی موجود، بلکه اغلب‌شان، بلکه همۀ آنها "گزارشات شاکله‌ساز" هستند.

1/1/3/1/1/3/2. تنقیح و بررسی شاکله‌ایِ "هوش‌مصنوعی"؛ مثالی از تنقیح شاکله‌ای

همین اخیراً در بحث "هوش‌مصنوعی" گزارشی منتشر کردیم،(2)

https://eitaa.com/olgou4/3650

در این گزارش به بررسی پنج پرسش در راستای تنقیح مسئله «هوش مصنوعی» پرداخته شده است: 1) جایگاه و علت اهمیت هوش مصنوعی در اسناد بین‌المللی چیست؟ 2) راه‌حل جایگزین هوش مصنوعی در مواجهه با چالش‌های شهری چیست؟ 3) نتایج اجرای راه‌حل‌های جایگزین الگوی پیشرفت اسلامی در مواجهه با چالش‌های شهری چه خواهد بود؟ 4)روش موضوع‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی در برخورد با موضوعات مدرن چگونه است؟ 5) جایگاه و منزلت فناوری‌های هوشمند و متخصصین این حوزه چگونه تعریف می‌شود؟

و گزارش دوم را هم ان‌شاءالله در روزهای اخیر منتشر خواهیم کرد.(3)

https://eitaa.com/olgou4/4000

پرسش‌های مطرح در این گزارش: 1) آیا در تحلیل موضوعات مدرن می‌توان به قول خبره اعتماد کرد؟ 2) مبنای حمکرانی الگوی پیشرفت اسلامی (به عنوان الگوی جایگزین حمکرانی هوش مصنوعی) چیست؟ 3) بر فرض پذیرش "حمکرانی مبتنی بر الگوی پیشرفت اسلامی" ؛ آیا استفادۀ بخشی از هوش مصنوعی را بپذیریم؟

1/1/1/3/1/1/3/2. هوش‌مصنوعی ابزاری برای زمینه‌سازی "حکمرانی جدید" در جهان، نه "دستیار فقیه" ؛ تنقیح شاکله‌ای و عمیق از هوش‌مصنوعی

من عرض کردم که "هوش‌مصنوعی" یعنی: " ساختنِ شهرهوشمند". این عرض ما بود. اردیبهشت‌ماه همین امسال بود که این بحث را همینجا مطرح کردم. بعد آقایان به من اعتراض کردند، گفتند: «"ایلان ماسک" که این را نگفته است». گفتند: «حاج آقا! قدری مطالعه کنید، هوش مصنوعی هفت نوع کارکرد دارد؛ چرا شما ایستاده‌اید و فقط می‌گویید: هوش مصنوعی در اداره شهر؟!» بعد من آنجا این حرف را مطرح کردم که گزارش‌هایی که آقای "ایلان ماسک" و منابعی که در دانشگاه‌ها وجود دارد، اینها "گزارش‌های شاکله‌ساز" هستند و قرار است شما را با "حمکرانی هوش مصنوعی" همراه کنند. اینطور گزارش می‌دهند.


1) . ارجاع پردازشی:Bitcoin, digital currency created by an anonymous computer programmer or group of programmers known as Satoshi Nakamoto in 2009. Owners of Bitcoins can use various Web sites to trade them for physical currencies, such as U.S. dollars or euros, or can exchange them for goods and services from a number of vendors.

2) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه متن کامل این گزارش با عنوان «هوش مصنوعی و طرح جایگزین» ؛ به نشانی زیر مراجعه نمایید:

3) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه متن کامل این گزارش با عنوان «هوش مصنوعی یا تنظیم روابط انسانی؟»؛ به نشانی زیر مراجعه نمایید:

2/1/1/3/1/1/3/2. هوش‌مصنوعی دستیاری برای فقیه در فحص بهتر ادله استنباط حکم شرعی؛ تنقیح (موضوع‌شناسیِ) سطحی هوش‌مصنوعی

لذا به حوزه علمیه قم آمدند و نزد برخی آقایان رفتند و گفتند: «خودتان به ما یاد داده‌اید که فحص، مقدمه واجبِ افتاء است و فقیهی که فحص در ادله ندارد، افتاءِ او حجیت ندارد.» بعد آن آقای فقیه هم گفته است: «بله، بله، این حرف درست است.» بعد آن کارشناس گفته است که: «از هوش مصنوعی برای شما نرم‌افزاری می‌سازم که شما فحص دقیق‌تری داشته باشید.» سپس آن آقای فقیه هم بیان فرموده‌اند که: «هوش مصنوعی از باب مقدمه واجب، واجب است!» (1)

منبع: خبرگزاری رسانیوز

https://b2n.ir/d06574

باورتان می‌شود در حوزه علمیه قم این اتفاق افتاده است؟! یعنی: هوش‌مصنوعی فتوای وجوب گرفته است!! این خیلی حرف عجیبی است! ولی چرا این حرف فتوای وجوب گرفته است؟ چون آن کسی که آمده به فقیه تحت عنوانخبرۀ هوش مصنوعی گزارش داده، مسلط به "گزارش‌های شاکله‌ساز" بوده است. قشنگ طوری گزارش می‌دهد که به نتیجۀ دلخواه خودش برسد! لذا واجب است که شما "روش تنقیح گزارش‌های شاکله‌ساز" را بلد باشید.

این گزارش را به دوستان ما هم دادند؛ [ولی] ما چه کار کردیم؟ ما از آن گزارش، پنج سوال مطرح کردیم؛ با طرح آن پنج سوال واضح شد که گزارش [کارشناس در مورد هوش‌مصنوعی] غلط بوده است. یکی از سوالاتی که من راجع به این پروژه معیوب "دستیار نجف"(که نام همین پروژه هوش‌مصنوعی حوزه علمیه است)(2)

منبع: سایت کاربست هوش مصنوعی در علوم اسلامی (نجف: پروژه ناصر جامع فقیه)

http://najafproj.ir/

مطرح کردم این است که: اگر فقیه به کمک هوش‌مصنوعی فحص کند، فقط خودش به ادله دست پیدا می‌کند. ولی اگر فقیه از مکانیزم "فحص جمعی" استفاده کند، یعنی ده طلبه از شاگردان خودش را جمع کند، بگوید مثلاً شش ماه با هم فحص انجام بدهیم؛ [در اینصورت] هم فحص اتفاق می‌افتد و هم تربیت شاگرد. در حالی‌که وقتی "فحص مصنوعی" و " فحص با ابزار هوش مصنوعی" انجام می‌دهید، دیگر پدیده مبارک تربیت شاگرد پژوهشی را از دست خواهید داد. و این یک خسارت بزرگ برای حوزه علمیه است. خَلَف صالح ما هم خودشان پژوهش انجام می‌دادند و هم پژوهشگر و فقیه تربیت می‌کردند. حالا قرار است در آینده زیردست فقهای بزرگ ما پژوهشگر تربیت نشود، و یا کمتر تربیت

1) . ارجاع پردازشی: آیت الله شب زنده‌دار (عضو فقهای شورای نگهبان) استفاده از هوش مصنوعی در فرآیند اجتهاد را، امری ضروری برشمرد و گفت: بر اساس اصول مدون حوزه علمیه استفاده از آی تی در زمینه‌های مختلف ضروری است و در غیر این صورت، مسئله فتوا محل اشکال واقع می‌شود؛ نه تنها بهره‌گیری از ابزار موجود ضرورت دارد بلکه پس از باز شدن راه، باید استفاده از آن تعمیق پیدا کند. حتی اگر حوزه علمیه بتوانند در عمیق‌تر و دقیق‌تر شدن این ابزار موثر باشد؛ این کار از باب مقدمه واجب، واجب خواهد بود؛ اگر از ابزار جدید بهره نگیریم در درگاه خداوند متعال مسؤول هستیم؛ چرا که در این صورت اجتهادها دقت کمتری خواهند داشت بنابراین از فناوری جدید که خداوند به بشر ارزانی داشته باید بهره لازم گرفته شود. وی با تبیین نحوه استفاده از هوش مصنوعی و ابزار جدید خاطر نشان کرد: استفاده از آی‌تی نه تنها ضرورت دارد بلکه در حد وجوب است؛ چون بدون آن شرایط استنباط فراهم نمی‌شود؛ فضلا و بزرگان حوزه نیز نگاه مثبتی نسبت به آن دارند.

2) . ارجاع پردازشی: پروژه نجف (ناصر جامع فقیه) که فعالیت خود را از سال 1397 و تحت اشراف آیت‌الله علیرضا اعرافی و نظارت علمی-صنعتی دکتر بهروز مینایی بیدگلی (ریاست دانشکدة کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت ایران و دانش‌آموخته سطح چهار حوزه علمیه) آغاز کرده است، در عین تاکید بر اصالت‌ها و تراث گرانسگ حوزه‌های علمیه، برآن است تا با کاربست فناوری هوش مصنوعی بر اساس روش‌های اجتهادی رایج، به فقیه جهت توسعه، تدیق و تسریع فرآیندهای اجتهادی کمک نماید؛ باشد که از رهگذر این اقدام گامی در جهت نیل به تمدن نوین اسلامی برداشته شود. برای رسیدن به این هدف گروهی از پژوهشگران دانشگاهی (عمدتاً پژوهشگران آزمایشگاه داده‌کاوی دانشگاه علم و صنعت ایران) و فضلای حوزوی (طلابِ دانش‌آموختة دانشگاه‌های صنعتی شریف، امیرکبیر و علم و صنعت) شکل گرفته‌است.

بشود.

سوال است. من می‌گویم: «"فحص مصنوعی" که مبتنی بر "هوش مصنوعی" هست؛ آیا مُضر به حال "تربیت شاگرد" هست یا نه؟» [با این سوال] و پرسش‌های دیگر در مورد هوش‌مصنوعی(که الان فرصت تبیین آنها را نداریم)، آن گزارشِ[شخص کارشناس] با چالش روبرو می‌شود. یک دفعه شما می‌بینید گزارش آقای خبره در ذهن‌تان منهدم شد. "تنقیح شاکله‌ای" روشی دارد که بعداً باید بحث کنیم.

پس این یک قاعده اصولی شد. مثلاً به فقیه می‌گویند: "بورس" را چه کار کنیم؟ اگر به "خبره‌های بورس" بدهند، آنها برای شما "شاکله" و "نیت" می‌سازند و شما را اقناع می‌کنند. شما حتماً گزارش‌های شاکله‌ساز را بشکنید. تنقیح گزارشات شاکله‌ساز، تکلیف فقیه است؛ وگرنه [این گزارش‌های غلط] جامعه را فرا می‌گیرد.(1)

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله): وقتی بدعتها در امت من پديد آيد، بر عالم است كه علم خود را آشكار كند؛ پس هر كس چنين نكند لعنت خدا براو باد!

الكافي، ج‌1، ص 54 / المحاسن، ج‌1، ص 231

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

دعائم الإسلام، ج‌1، ص 2 / منية المريد، ص 187

الوافي، ج‌1، ص 244 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 269 / بحار الأنوار، ج‌2، ص 72 / مستدرك الوسائل، الخاتمةج‌1، ص 158

عَنْهُ (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ ) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ ع: إِنَّ الْعَالِمَ الْكَاتِمَ عِلْمَهُ يُبْعَثُ أَنْتَنَ أَهْلِ الْقِيَامَةِ رِيحاً يَلْعَنُهُ كُلُّ دَابَّةٍ حَتَّى دَوَابُّ الْأَرْضِ الصِّغَار!

امام على (عليه السلام): عالم پنهان‌كنندۀ دانشش، بدبوترينِ اهل قيامت است و همه جنبندگان، حتّى حشرات كوچك زمين، او را نفرين مى‌كنند!

المحاسن، ج‌1، ص 231

بحار الأنوار، ج‌2، ص 72 / مشكاة الأنوار، ص 133 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 270

1/1/3/1/1/3/2. تنقیح و بررسی شاکله‌ایِ "واکسن" ؛ مثالی دیگر از تنقیح شاکله‌ای

الان در قضیه "واکسن" همین اتفاق افتاده است. در قضیه واکسن می‌گویند: «واکسن ایمنی ایجاد می‌کند.» اگر واقعاً این حرف درست باشد، بسیار انسان‌های نادانی هستیم که با واکسن مخالفت علمی می‌کنیم! چون واکسن ایمنی ایجاد می‌کند. ما در [مقابل این گزارش در] حوزه واکسن چه کاری انجام دادیم؟ آمدیم با محوریت سوال این گزارش را با تردید روبرو کردیم. گفتیم: «آیا ایجاد ایمنی انحصار در واکسن دارد؟» چون اصل ایمنی برای بدن حرف درستی است. ولی «آیا طریق ایمنی فقط از طریق واکسن است؟ یا نه؛ راه دیگری هم متصور است؟» این، یک پرسش است؛ ولی پرسشی که گزارش خبره و کارشناسِ واکسن را به چالش می‌کشد. پرسش دیگری هم مطرح کردیم و گفتیم: «بر فرض که طریقه ایجاد ایمنی طریقی جز واکسن نداشته باشد؛ آیا واکسن‌های شما ایمنی ایجاد می‌کند؟ و یا قرار است ما 25 دوز واکسن تزریق کنیم؟» این عدد 25 را از باب کثرت نگفتم؛ در بعضی از دفترچه‌های بعضی از کشورها آمده است که واکسن کرونا تا 25دوز پیش‌بینی شده است [و باید تزریق شود]! این یعنی واکسن کرونا ناایمنی دارد. کدام پزشک خبره‌ای "ایمنی ناپایدار" را توصیه می‌کند وقتی فرض "ایمنی پایدار" وجود داشته باشد؟! در مسائل دیگر هم همینطور است.

باز نمی‌خواهم وارد حوزه واکسن بشوم، آنجا ما 12 سوال مطرح کرده‌ایم.(2)

https://eitaa.com/olgou4/3646

سوالات مطرح در این گزارش: 1) روش تحقیق "نظریه فقهی ایمنی" چیست؟ 2) نقش اعضاء مختلف بدن در ایجاد سلامت به چه میزان است؟ 3) ساختار اشیاء تقویت‌کننده ایمنی بدن کدام است؟ 4) در بدن انسان چند نوع الگوی ایمنی وجود دارد؟ 5) چگونه با سایر مصادیق خوف و خطر در زندگی مواجه شویم؟ 6) نظریه فقهی ایمنی را چگونه در جامعه محقق کنیم؟

یعنی آقای دکتر مرندی که دانشمند هستند، نمی‌خواهند جواب سوال ما را بدهند؟! مگر آقایان استاد تمام نیستند؟! ما هم سوال داریم. من یک روز هم در هیچ تجمعی شرکت نکرده‌ام، ولی


1) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ؛ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ!

2) . جهت مشاهده بخشی از این سوالات؛ به متن گزارش «واکسن و طرح جایگزین» به آدرس زیر مراجعه کنید:

واقعاً برای من سوال بوده است، اصلاً نمی‌خواهم مخالفت عملی انجام بدهم، فقط نشسته‌ام برنامه‌های تخصصی صداوسیما را گوش کردم، از قضا هم مطالب اسناد بین‌المللی واکسن را مطالعه کرده‌ام، برای من 12 سوال مطرح شد. تنقیح گزارشات شاکله سازخیلی به شما کمک می‌کند، راه را باز می‌کند. حتی اگر بخواهید که دعوایی راه بیندازید. حالا من دیگر بیشتر به بحث‌های اصولی نپردازم. من می‌خواستم روش را برای شما بیان کنم.

2/1/3/2. پیاده‌کردنِ انواع سه‌گانۀ تنقیح بیانی، زیرساختی و شاکله‌ای در بحث قلب و عروق:
اشاره

ما در بحث "قلب و عروق"، هر سه نوع تنقیح: هم "تنقیح بیانی"، هم "تنقیح زیرساختی" و هم "تنقیح شاکله‌ساز" را انجام داده‌ایم. یعنی (به صورت ساده بگویم که دوستان "فرهنگستان علوم پزشکی" هم متوجه بشوند. گاهی اوقات که تخصصی حرف می‌زنیم مسائل ما را متوجه نمی‌شوند)

1/3/1/3/2. ارتقاء معنای "قلب" از "پمپ خون" به "امیرالبدن" ؛ تنقیح بیانی در بحث قلب و عروق

ما معنای قلب و عروق را ارتقاء داده‌ایم. قبول نداریم که قلب فقط "پمپ خون" است. این معنا را من قبول ندارم، این معنا را دوستان من هم قبول ندارند. قلب خیلی کارهای دیگر غیر از "پمپاژ خون" را هم انجام می‌دهد. امیرالمومنین7(که همه دوستان وزارت بهداشت شیعه امیرالمومنین7 هستند) می‌فرمایند: «قلب تکه گوشت عجیبی است که خیلی پیچیدگی‌ها دارد.» (1)

امیرالمومنین (علیه‌السلام): «به رگ‌هاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرف‌ترين اعضاى درونى اوست، و آن قلب است، كه چيزهايى از حكمت، و چيزهايى متفاوت با آن، در او وجود دارد. پس اگر در دل اميدى پديد آيد، طمع آن را خوار گرداند، و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد، و اگر نوميدى بر آن چيره شود، تأسّف خوردن آن را از پاى در آورد، اگر خشمناك شود كينه‌توزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد، اگر به خشنودى دست يابد، خويشتن دارى را از ياد برد، و اگر ترس آن را فراگيرد پرهيز كردن آن را مشغول سازد. و اگر به گشايشى برسد، دچار غفلت زدگى شود، و اگر مالى به دست آورد، بى‌نيازى آن را به سركشى كشاند، و اگر مصيبت ناگوارى به آن رسد، بى‌صبرى رسوايش كند، و اگر به تهيدستى مبتلا گردد، بلاها او را مشغول سازد، و اگر گرسنگى بى‌تابش كند، ناتوانى آن را از پاى درآورد، و اگر زيادى سير شود، سيرى آن را زيان رساند، پس هر گونه كند روى براى آن زيانبار، و هر گونه تندروى براى آن فساد آفرين است.» (ترجمه مرحوم دشتی)

نهج البلاغه، ص 487(حکمت 108)

الكافي، ج‌8، ص 21 (فی حدیث طویل: خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَةِ:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَال:َ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِيفِهِ فَقَال: ... أَيُّهَا النَّاسُ أَعْجَبُ مَا فِي الْإِنْسَانِ قَلْبُهُ...)

علل الشرائع، ج‌1، ص 109 (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ بِإِسْنَادِهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ)

تحف العقول، ص 95 / الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد(شیخ مفید)، ج‌1، ص 301 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 42

الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم، ص 384(یوسف بن حاتم شامی، قرن7) / كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص 183( علامه حلى، حسن بن يوسف بن مطهر،726ق)

الوافي، ج‌26، ص 20 / بحار الأنوار، ج‌67، ص 52(نقلاً عن العلل) و ج‌74، ص 284 (نقلاً عن التحف) / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 66

أَخْبَرَنِي الْخَلِيلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّيْبُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ سَمِعْتُ الشَّعْبِيَّ يَقُولُ سَمِعْتُ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِيرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: فِي الْإِنْسَانِ مُضْغَةٌ إِذَا هِيَ سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ فَإِذَا سَقُمَتْ سَقُمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ وَ فَسَدَ وَ هِيَ الْقَلْبُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در انسان پاره گوشتى است كه اگر آن سالم و درست باشد، ديگر [اعضاى] بدن به وسيله آن سالم مى‌شود و هر گاه آن بيمار شود ساير [اعضاى] بدن بيمار و تباه مى‌گردد. آن پاره گوشت، قلب است.

الخصال، ج‌1، ص 31 / روضة الواعظين (فتال نیشابوری)، ج‌2، ص 413

مشكاة الأنوار (طبری)، ص 255 / بحار الأنوار، ج‌67، ص 50

این

1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ امیرالمومنین ع: «لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ [هُوَ] ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ [الرِّضَا] الرِّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ [إِنْ صَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى] إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ [قَعَدَتْ بِهِ الضَّعَةُ] قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد.»

کار را بر روی "قلب" انجام داده‌ایم. نباید معنای ناقص از قلب و عروق ارائه شود. من می‌توانم با شما تفاهم کنم که داریم چه کاری انجام می‌دهیم؟ این خیلی مهم است که عمق روشی کاری که انجام داده‌ایم، خوب تبیین شود.

2/3/1/3/2. بررسی ریشه‌های پیدایش اختلالات قلبی؛ تنقیح زیرساختی در بحث قلب و عروق

کار دومی که بعد از تنقیح بیانی و توسعه معناییِ قلب و عروق انجام داده‌ایم، [این است که:] بحث کرده‌ایم و گفته‌ایم که: «ریشه‌های پیدایش اختلالات قلبی چیست؟» این بحث را هم در عمیق‌ترین وضعیت، بحث کرده‌ایم. یعنی "تنقیح زیرساختی" هم انجام داده‌ایم.

3/3/1/3/2. بررسی گزارشات کاردیولوژی آمریکا و دکتر برانوالد؛ تنقیح شاکله‌ای در بحث قلب و عروق

و کار سومی که انجام داده‌ایم، این است که: من گزارشات کاردیولوژی آمریکا و گزارشات آقای دکتر برانوالد را "تنقیح شاکله‌ای" کردم؛ یعنی: یک سری سوالات را از آن مطرح کردیم تا معلوم شود که این گزارش درست است یا درست نیست.(1)

انتقال از متن

این کاری است که با گزارشات آقای دکتر برانوالد انجام داده‌ایم، خصوصا در بخش ششم (بحث کاردیولوژی پیشگیرانه) که بحث خواهیم کرد.

تا اینجا منطق ورودمان به بحث و قواعد اصولی‌مان بیان شد. که البته این قواعد اصولی خیلی بیشتر از این است؛ و بنده فقط خواستم یکی از آن قواعد اصولی‌ای را که (در بحث قلب و عروق) به کارگیری کرده‌ایم را شرح بدهم. خب؛ این سرفصل اول بود.(2)

انتقال از متن


1) . من باز تاکید می‌کنم که حق یک پژوهشگر است که به سوالاتش پاسخ داده شود. نمی‌شود که شما بگویید متخصص هستید و حرف من را گوش نکنید! بنده نیز عرض می‌کنم اشکالی ندارد آدم باید صریح صحبت کند. ما پژوهشگر در پروژه طب و سلامت هستیم؛ دیگر این اقل مراتبی است که دوستان ما در حوزه علمیه قم هستند. حالا ما از معجزاتشان در درمان بیماری قلبی و عروقی بحث نمی‌کنیم؛ و فرض می‌کنیم که آن معجزات وجود ندارد؛ ولی لااقل یک پژوهشگر که هستیم. حداقل سوالات ما را جواب بدهید!

2) . تازه بحث از اینجا شروع می‌شود و تا الان هر چه ما گفتیم مقدمات بود. برای شما تقاضای صبر می‌کنم صبر یک پدیده‌ای است که در قلب اتفاق می‌افتد، غیر از اینکه قلب‌های شما خون را به جوارح شما می‌فرستد در آن یک اتفاق دیگری هم می‌افتد به اسم صبر و تحمل. از خدای متعال که متصرف در قلب و عروق است، تقاضا می‌کنم قلب شما تحمل کند. تازه بحث شروع شد؛ ولی بنده را شماتت نکنید، تازه بنده مجموعه‌ای از روایات را حذف کردم، وگرنه نمی‌شد [این بحث را در جلسه امروز جمع کرد!] بنده که کوچکِ این پژوهشگران طب اسلامی هستم؛ شاید لااقل صد جلسه در رابطه با قلب بحث دارم که بنشینیم با هم بحث و گفتگو کنیم. منتها باید تحمل کنیم؛ چون تمدن مدرنیته مدعی است و ما باید در مقابل آنها بحث‌های سنگین داشته باشیم.

3. سرفصل دوم: بازتعریف مفهوم "قلب"

اشاره

حالا اشکال وارد کردیم به اینکه "قلب"، "پمپ خون" نیست، [و گفتیم که:] قلب را ناقص معنا نکنید؛ قلب را عمیق معنا کنید. قلب چیست؟ من یک روایتی را انتخاب کردم و باز تاکید می‌کنم که فقط یک روایت را انتخاب کردم [و بسیاری از روایات در این مورد را به دلیل محدودیت زمانِ جلسه ذکر نخواهم کرد.] جناب "ابی عَمرو زبیری" از امام صادق 7نقل کرده؛(1)

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَيْرِيُّ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَيُّهَا الْعَالِمُ أَخْبِرْنِي أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ؟...

الكافي،

ج‌2، ص 33 (بَابٌ فِي أَنَّ الْإِيمَانَ مَبْثُوثٌ لِجَوَارِحِ الْبَدَنِ كُلِّهَا(

استحضار دارید که ما روایات جناب آقای "ابی عمرو زبیری" را در خیلی از جاها استفاده می‌کنیم. غیر از بحث‌های رجالی که در مورد ایشان وجود دارد که ما در نهایت به صدور روایاتی که از ایشان نقل شده است اعتماد می‌کنیم و در جای خود باید در مورد ایشان بحث کنیم؛(2)

رجال النجاشي، ص 220

مرحوم محدث نوری بعد از ذکر کلام فوق از مرحوم نجاشی، چنین نگاشته‌اند:

«و هو نصّ في كونه من علمائنا الإمامية، و مؤلّفيهم.»

مستدرك الوسائل، ج‌26، ص 167

أبو عمرو الزبيري: اسمه محمّد، قال النجاشي في ترجمة عبد اللَّه بن عبد الرحمن: «الزبيري و الزبيريون في أصحابنا ثلاثة: هذا و أبو محمّد عبد اللَّه بن هارون الزبيري و أبو عمرو محمّد بن عمرو بن عبد اللَّه بن مصعب بن الزبير.» و ظاهره أنّه من علمائنا الإمامية، و هو كثير الرواية مقبولها. قال بعض المحققين: «رأيت له أحاديث جياداً، منها حديثاً في أوائل الجهاد من الكافي طويل جدّاً، و آخر في كتاب الكفر و الإيمان منه، و من تأمّلهما علم غزارة علم الرجل و جودة قريحته، و أنّه أهل لأن يخاطب بما لا يخاطب بها إلّا جهابذة العلماء،» انتهى. و هو كما قال.

ابوعمرو زبیری: اسمش محمد است. مرحوم نجاشی در ترجمه عبدالله بن عبدالرحمن چنین می‌گوید: «زبیری و زبیریون در اصحابِ ما سه نفر هستند:1) عبدالله بن عبدالرحمن زبیری. 2) ابومحمد عبدالله بن هارون زبیری. 3) ابوعمرو محمد بن عمرو بن عبدالله بن مصعب بن زبیر.» و ظاهر کلام مرحوم نجاشی این است که ابوعمرو زبیری از علماء امامیه است، و او هم کثیرالروایه و مقبول الروایه است. بعضی از محققین در مورد ابوعمرو زبیری چنین می‌گویند: «احادیث بسیار خوبی را از او دیده‌ام؛ یکی از آن احادیث حدیثی است که در اوائل کتاب جهاد کافی است که بسیار طولانی است، و دیگری در کتاب کفر و ایمان از کافی است. و هرکس در این دو روایت تامل کند، به زیادی علم این مرد و نیکی ذوق سرشار وی آگاه می‌گردد، و می‌فهمد که او اهلیت آن را دارد که به روایات و مطالبی (از طرف امام) مورد خطاب قرار گیرد که غیر از بزرگان و جهابذه(مردان دانشمند که خوب را از بد تشخیص می‌دهند) از علماء قرار نمی‌گیرند.» انتهی. و این کلام همانطور است که بیان کرده است (یعنی: درست و مورد قبول است).

مستدرك الوسائل، ج‌27، ص 274

روایات ایشان را خیلی کمک‌کننده به فهم نظام‌سازی می‌دانم، علت آن این است که جناب ابی‌عمرزبیری فقط از "اوامر و نواهی"(امر و نهی) از امام سوال نکرده است؛ بلکه ایشان مانند جناب "مُفضّل بن عُمَر"(3)

معجم رجال الحديث(مرحوم آیت الله خوئی (ره))، ج‌19، ص 329

و "محمد بن مسلم"(4)

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى (مع تعليقات مير داماد الأسترآبادى)، ج‌1، ص 398

به نحو توصیفی نیز


1) . ارجاع پژوهشی: مضمون روایتی که در ادامه ذکر خواهد شد، در منابع و مصادر مختلفی با اندکی تفاوت در متن(که البته به مقصود ما از روایت مشکلی وارد نمی‌کند) و همچنین با اَسناد متنوع ذکر شده است؛ که "ابو عمرو زبیری" در سند مرحوم کلینی(ره) در کتاب شریف کافی به عنوان راوی ابتداییِ این روایت ذکر کرده است. متن این سند بدین شرح است:

2) . ارجاع پرورشی: «عبد الله بن عبد الرحمن الزبيري: له كتاب في الإمامة، و كتاب سماه كتاب الاستفادة في الطعون على الأوائل و الرد على أصحاب الاجتهاد و القياس. و الزبيريون في أصحابنا ثلاثة، هذان و أبو عمرو محمد بن عمرو بن عبد الله بن مصعب بن الزبير. رأيت بخط أبي العباس بن نوح فيما أوصى به إلي من كتبه.»

3) . ارجاع پرورشی: «روى الشيخ المفيد بسنده الصحيح، عن عبد الله بن الفضل الهاشمي، قال: كنت عند الصادق جعفر بن محمد ع، إذ دخل المفضل بن عمر، فلما بصر به ضحك إليه، ثم قال: إلي يا مفضل، فو ربي إني لأحبك و أحب من يحبك، يا مفضل لو عرف جميع أصحابي ما تعرف ما اختلف اثنان، (الحديث)... و يكفي في جلالة المفضّل تخصيص الإمام الصادق ع إياه بكتابه المعروف بتوحيد المفضل، و هو الذي سماه النجاشي بكتاب فكر، و في ذلك دلالة واضحة على أن المفضّل كان من خواص أصحابه و مورد عنايته... و النتيجة أن المفضل بن عمر جليل، ثقة.»

4) . ارجاع پرورشی: حدثني حمدويه بن نصير، قال حدثنا يعقوب بن يزيد، عن محمد بن أبي عمير، عن جميل بن دراج، قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول: بشّر المخبتين بالجنة بريد بن معاوية العجلي، و أبو بصير بن ليث البختري المرادي، و محمد بن مسلم، و زرارة، أربعة نجباء أمناء اللّه على حلاله و حرامه، لو لا هؤلاء انقطعت آثار النبوة و اندرست.

از امام سوال پرسیده است، مثلا: آمده تعریف قلب را از امام گرفته است. بعضی از راویانِ حدیثِ ما خیلی از روایاتشان را که می‌بینیم گاهی اوقات یک راوی 500 روایت از او نقل شده است که عمده آنها در "اوامر و نواهی" است. ولی به عنوان مثال اگر شما روایات "فضل‌بن شاذان" را مثلا در کتاب "العلل" یا بعضی از کتب دیگر ایشان ببینید، مشاهده می‌کنید که ایشان در "توصیفات" هم استنصار(یاری) از امام کرده است. به امام گفته است که اگر شما به ما کمک نکنید، ما "پوزیتویست" می‌شویم و مبتلای به "تعریفات ناقص" خواهیم شد. بعد هم امام شروع کرده با آن "اِشراف علمی" خود وارد توصیف مسئله شده‌اند. به هر حال جناب "ابی عمرو زبیری" از جمله رُواتی است که این کار را برای ما انجام داده است.

حالا روایت ایشان را بخوانم: این روایت از امام صادق7 است (روایت از جناب برانوالد نیست که شما به آن تردید کنید!) امام صادق 7دارند از "علم وحی" یک گزارشی را به ما می‌دهند. بنده بخشی از این روایت را بخوانم: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَانِ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ الْأُخْرَى»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): و امّا ایمان و کفر و شرک و کم و زیادبودنِ آنها: پس ایمان به خداوند تعالی (از حیث درجه) بالاترین اعمال، و باشرافت‌ترین منزلت، و بالاترین بهره را داراست. پس به حضرت گفته شد: ایمان، گفتار و عمل است؟ یا گفتار بدون عمل؟ فرمود: ایمان، تصدیق بهشت (با قلب) و اقرار با زبان و عمل با ارکان است؛ پس ایمان تماماً عمل است که برخی از آن اعمال تام و کامل است و برخی ناقص که نقصان آن کاملا روشن و هویداست و برخی زائد است به نحوی که زیاده بودنِ آن روشن و هویداست. خداوند متعال ایمان را بر هیچکدام از جوارح و اعضاء بدن انسان واجب و فرض نکرد مگر آنکه بر آن عضو چیزی را غیر از آنچه بر دیگری واجب کرد واجب نمود. پس یکی از آن جوارح و اعضاء، قلب است که انسان به وسیلۀ آن هم تعقّل می‌کند، هم فهم عمیق پیدا می‌کند، و هم درک می‌کند، هم می‌گشاید، و هم می‌بندد، و هم اراده می‌کند. و قلب امیر و فرمانروای بدن است و امام و پیشوای جسد و جسم انسان است که بقیه جوارح و اعضاء بدون رای و امر و نهیِ قلب در هیچ امری ورود نمی‌کنند و هیچ کاری را انجام نمی‌دهند...

بحار الأنوار، ج‌66، ص 74 (باب أن العمل جزء الإيمان و أن الإيمان مبثوث على الجوارح)

بحار الأنوار، ج‌90، ص 49 (باب ما ورد عن أمير المؤمنين صلوات الله عليه في أصناف آيات القرآن و أنواعها و تفسير بعض آياتها برواية النعماني و هي رسالة مفردة مدونة كثيرة الفوائد نذكرها من فاتحتها إلى خاتمتها)

فقرۀ ابتدایی روایت، بحث از مفهوم"ایمان" است. ایشان رفته با امام 7صحبت کرده و گفته است که "مفهوم ایمان" در قرآن که فرموده «یااَیُهَاالَذِّینَ‌آمَنوُا» را برای من خُرد کن و بشکن و از کلیت خارج کن. سوال جناب ابی‌عمرو این است که: چون ما خیلی می‌شنویم و می‌خوانیم که باید مومن باشیم و ایمان داشته باشیم، ولی نمی‌دانیم خُردشدۀ ایمان به چه معناست. یعنی با جزئیات از آن سوال نمی‌کنیم. ولی جناب ابی‌عمرو زبیری از ما جلو‌تر است؛ رفته از حضرت راجع به تقسیم ایمان بر جوارح پرسیده است. به روایت دقت کنید بسیار روایت عجیبی است، از دُرَر روایات ماست که راه را باز می‌کند. از حضرت پرسیده است: «ایمان در هر جارحه(عضو) به چه معناست؟» مثلا از حضرت پرسیده که: ایمان در "چشم" به چه معناست؟ ایمان در "مو" به چه معناست؟ ایمان در "پا"، در "گوش" و... به چه معناست؟ چون وقتی به انسان می‌گویند ایمان بیاور؛ هر یک از جوارح باید یک کاری در راستای آن ایمان انجام بدهند. موضوع سوال جناب ابی‌عمرو زبیری از امام صادق این است.

1) . ارجاع پژوهشی: تَفْسِيرُ النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْآتِي فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: وَ أَمَّا الْإِيمَانُ وَ الْكُفْرُ وَ الشِّرْكُ وَ زِيَادَتُهُ وَ نُقْصَانُهُ: فَالْإِيمَانُ بِاللَّهِ تَعَالَى هُوَ أَعْلَى الْأَعْمَالِ دَرَجَةً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً. فَقِيلَ لَهُ: الْإِيمَانُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ؟ فَقَالَ: الْإِيمَانُ تَصْدِيقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ وَ هُوَ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ مِنْهُ التَّامُّ وَ مِنْهُ الْكَامِلُ تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الزَّائِدُ الْبَيِّنُ زِيَادَتُهُ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَانِ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ الْأُخْرَى فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي يَعْقِلُ بِهِ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ يَحِلُّ وَ يَعْقِدُ وَ يُرِيدُ وَ هُوَ أَمِيرُالْبَدَنِ وَ إِمَامُ الْجَسَدِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ...

1/3. اتحاد جایگاه "قلب معنوی" و "قلب جسمی" در "جارحۀ(عضو) قلب" ؛ اولین نکته در بازتعریف مفهوم "قلب"

1/1/3. تصریح بر جریان "ایمان" در "جارحۀ(عضو) قلب" در روایات ؛ دلیل بر اتحاد جایگاه "قلب معنوی" و "قلب جسمی"

یک بخشی از روایت این است که جناب ابی عمرو زبیری راجع جریان ایمان بر جارحۀ قلب از حضرت سوال می‌کند و می‌گوید که: «قلب در مسئله ایمان چه تکلیفی دارد؟» یا «قلب چه کارهایی را باید انجام بدهد تا مومن شود؟»

دقت کنید! بعضی در اینجا می‌گویند که: « ما یک قلبی به نام "قلب جسمی" داریم [و یک قلبی هم داریم که "قلب معنوی" است ] و مسئله "ایمان"، ناظر به "قلب معنوی" است [نه قلب جسمی].» بنده دیشب کلمات برخی از آقایان را که نگاه می‌کردم می‌گویند: این دوقلب "مشترک لفظی" هستند؛ یعنی می‌گویند: ما یک قلبی داریم که موضوع "ایمان" است، و یک قلبی هم داریم که در "جسم" است و اینها دو قلب هستند. این حرف، الان گزارۀ مشهور است و خیلی از آن دفاع می‌کنند. اما روایت می‌گوید: «قلبی که موضوع ایمان است، اَحدٌ مِنَ الجَوارِح(یکی از اعضاء بدن) است.» [یعنی: روایت، در توصیف "قلب" از] کلمه "جارحه" استفاده کرده است. و از ظهور کلمۀ "جارحه(به معنای عضو)"مشخص می‌شود که ما تنها یک قلب داریم. و آن قلبی که "ایمان" درآن جریان پیدا می‌کند همین قلب [جسمی] است که "پمپاژ خون" را انجام می‌دهد.

عبارت روایت را بخوانم: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَان» خیلی روشن است و بعد از آن "ایمان" و "گوش" را بحث کرده‌اند.(1)

همان

با دست‌فرمانِ آقایان مشخص می‌شود که یک "گوش‌معنوی" نیز داریم! وقتی می‌گویند: یک "قلب‌معنوی" داریم آنجا هم باید بگویند: «گوش هم مشترک لفظی است؛ [یعنی:] یک "گوش‌معنوی"

داریم، و یک "گوش‌جسمی" که با آن صداها را می‌شنویم.» در حالی‌که حضرت می‌فرمایند: «همین گوشِ [ظاهری و جسمیِ] شما، موضوع ایمان هم است.» [با این قرینه که:] حضرت دارند اعضای بدن را بحث می‌کنند؛(2)

وَ لَيْسَ جَارِحَةٌ مِنْ جَوَارِحِهِ إِلَّا وَ هِيَ مَخْصُوصَةٌ بِفَرْضِهِ. وَ فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ وَ فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ...

از آن جمله زبان اوست که با آن سخن گوید، و دو گوشش كه با آنها بشنود، دو چشم او است كه با آنها ببيند، و دو دستش كه با آنها بكوبد، و دو پايش كه با آنها راه رود، و فرجش كه با آن عمل جنسى كند، و سرش كه رويش در آن است،

در ميان اينها عضوى نيست جز آنكه يك وظيفه ايمانى دارد غیر از آنچه عضو ديگرى وظيفه دارد و آن را خدا تبارك اسمه مقرر كرده و قرآنش بدان گويا و گواه است.

بر قلب فرض شده جز آنچه بر گوش فرض است و بر گوش فرض است جز آنچه بر دو چشم فرض است و بر دو چشم فرض است جز آنچه بر زبان فرض است و بر زبان فرض است جز آنچه بر دو دست فرض است و بر دو دست فرض است جز آنچه بر دو پا فرض است و بر دو پا فرض است جز آنچه بر فرج فرض است و بر فرج فرض است جز آنچه بر روى فرض است...

همان

مثلاً در ادامه در مورد "چشم" و "ایمان" بحث می‌کنند،(3)

همان

و آن وقت به "عضو قلب" می‌رسند و تکلیف‌های ایمانیِ قلب را بحث می‌کنند.(4)

... اما آنچه از ايمان كه بر قلب فرض است: اقرار است و معرفت و عهده دارى و رضا به آنچه بر او واجب نمود و تسليم در برابر امر او، و ذکر و تفکر و فرمانبرداری در برابر تمام آنچه خداوند در کتابش فرستاده است، پس اعتقاد به آن واجب است، و همچنین واجب است که آنچه را در باطن (از قرآن) قبول داری، در ظاهر هم اظهار کنی؛ مگر در ضرورت. ماننداین قول خداوند: (106 سوره نحل) «جز كسى كه زورش كنند و قلبش وابسته به ايمان است» «ولى كسى كه قلب به كفر دهد»، و فرموده است (28 سوره رعد): «به ياد خدا قلبها آسوده گردند» و فرموده است ... و مثل این آیات در کتاب خداوند فراوان است؛ و آن(ایمان با قلب) راس ايمان است.

همان

جهت مشاهده «منابع، اَسناد و متون مُعاضد و متنوع روایی در معرفی "جارحۀ(عضو) قلب" به عنوان جایگاه "ایمان"» ؛ به پیوست شماره 1 مراجعه کنید.


1) . ارجاع پژوهشی:... وَ مِنْهَا أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا...

2) . ارجاع پژوهشی: ... وَ مِنْهَا لِسَانُهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَ مِنْهَا أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا، وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا، وَ مِنْهَا يَدَاهُ اللَّتَانِ يَبْطِشُ بِهِمَا، وَ مِنْهَا رِجْلَاهُ اللَّتَانِ يَسْعَى بِهِمَا، وَ مِنْهَا فَرْجُهُ الَّذِي الْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ، وَ مِنْهَا رَأْسُهُ الَّذِي فِيهِ وَجْهُهُ.

3) . ارجاع پژوهشی: ... وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا...

4) . ارجاع پژوهشی: ... فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ الْعَقْدُ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا فَرَضَهُ عَلَيْهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِهِ وَ الذِّكْرُ وَ التَّفَكُّرُ وَ الِانْقِيَادُ إِلَى كُلِّ مَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ مَعَ حُصُولِ الْمُعْجِزِ فَيَجِبُ عَلَيْهِ اعْتِقَادُهُ وَ أَنْ يُظْهِرَ مِثْلَ مَا أَبْطَنَ إِلَّا لِلضَّرُورَةِ كَقَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» وَ قَالَ سُبْحَانَهُ: «الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» وَ قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: «وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» وَ مِثْلُ هَذَا كَثِيرٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ هُوَ رَأْسُ الْإِيمَانِ...

2/3. کارکردهای (فراتر از "پمپاژ خون") "قلب" ؛ دومین نکته در بازتعریف مفهوم "قلب"

1/2/3. انواع کارکردهای شش‌گانۀ قلب:

1/1/2/3. "تعقّل" ؛ یکی از کارکردهای قلب

حضرت قبل از [بحث از اعضای بدن]، در مورد "قلب" بحث می‌کنند و "قلب" را تعریف می‌کنند و می‌فرمایند: «قَلبُهُ الَّذِی يَعْقِلُ بِه»(1)

انتقال از متن

"قلب" (همین قلبی که پمپاژ خون را انجام می‌دهد) جای "تعقّل"(2)

محمّد بن عبد الجبّار از بعض روات مرفوعا تا امام صادق (عليه السّلام) روايت نموده گفت: به آن حضرت عرض كردم: «عقل» چيست؟ فرمود: چيزى است كه به وسيله آن خداى بخشنده پرستش شود، و بهشت به دست آيد، آن شخص گفت: عرضه داشتم: پس آنچه معاويه داشت چيست؟ فرمود: آن زيركى در نيرنگ است آن رندى و بدانديشى است، همانند خرد است ولى خرد نيست.

الكافي، ج‌1، ص 11 / المحاسن، ج‌1، ص 195 (عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه)

معاني الأخبار، ص 240 (أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه)

الوافي، ج‌1، ص 79 / بحار الأنوار، ج‌1، ص 116 / وسائل الشيعة، ج‌15، ص: 205

هم هست و "تعقّل" درآن اتفاق می‌افتد.(3)

آيا در زمين گردش نكرده‌اند تا براى آنان قلب‌هايى [بيدار و بينا] پيدا شود كه با آن تعقّل کنند يا گوش‌هايى كه با آن [اندرزها را] بشنوند؟

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْحَزْمُ فِي الْقَلْبِ وَ الرَّحْمَةُ وَ الْغِلْظَةُ فِي الْكَبِدِ وَ الْحَيَاءُ فِي الرِّيَةِ. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ لِأَبِي جَمِيلَةَ: الْعَقْلُ مَسْكَنُهُ فِي الْقَلْب.

امام صادق (علیه السلام): حزم (جدّیت در کارها) در قلب است، رحمت و غلظت در کبد است، حیاء در ریه است. و در حدیثی دیگر: جایگاه عقل در قلب است.

الكافي، ج‌8، ص 190

الوافي، ج‌26، ص 527 / بحار الأنوار، ج‌58، ص 305

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ الْغِلْظَةَ فِي الْكَبِدِ وَ الْحَيَاةَ فِي الرِّئَةِ وَ الْعَقْلَ مَسْكَنُهُ الْقَلْب.

امام باقر (علیه السلام): غلظت در کبد است، حیاء در ریه، و جایگاه عقل، قلب است.

علل الشرائع، ج‌1، ص 107

الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 241 / بحار الأنوار، ج‌1، ص 98 و ج‌58، ص 304

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّ النَّبِيَّ ... مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْت.

على بن ابى طالب (عليه السّلام): از نبىّ اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله): ... مثَل عقل در قلب انسان مانند مَثَل چراغ در وسط خانه است.

علل الشرائع، ج‌1،

ص: 98

نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (للفيض کاشانی)، ص 6 / بحار الأنوار، ج‌1، ص 99 / مستدرك الوسائل، ج‌1، ص 81 و ج‌11، ص 203

الحكم المنسوبة إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب: العقل في القلب و الرحمة في الكبد و التنفس في الرئة.

حکمت منسوب به امیرالمومنین(علیه السلام): عقل در قلب است، رحمت(و غلظت) در کبد است و تنفس در ریه.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 255


1) . "الّذِی" ذکر شده است، یک صله و موصول در عبارتِ حضرت آمده است که ذیل این صله و موصول، قلب تعریف می‌شود ...

2) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ. قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ فَقَالَ: تِلْكَ النَّكْرَاءُ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ.

3) . ارجاع پژوهشی: أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها (سوره مبارکه حج، آیه 46)

2/1/2/3. "تفقّه (فهم عمیق)" ؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب

«وَ يَفْقَهُ» یعنی: نکات عمیق را این قلب می‌فهمد [و درک می‌کند].(1)

من مواعظ المسيح ع في الإنجيل و غيره و من حكمه: بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَا يَجْتَمِعُ الْمَاءُ وَ النَّارُ فِي إِنَاءٍ وَاحِدٍ كَذَلِكَ لَا يَجْتَمِعُ الْفِقْهُ وَ الْعَمَى فِي قَلْبٍ وَاحِدٍ.

حضرت عيسى عليه السلام: به حق، با شما مى‌گويم: آب و آتش، در يك ظرف جمع نمى‌شوند؛ همچنين فقه(فهم عمیق) و كوردلی، در يك قلب، جمع نمى‌شوند.

تحف العقول، ص 512

الوافي، ج‌26، ص 299 / بحار الأنوار، ج‌14، ص 316

3/1/2/3. "تفهُّم (فهم بالحواسّ) " ؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب

«وَ يَفْهَمُ» یعنی: فهم‌های اولیه‌ای که "بالحواسّ"(به وسیلۀ حواسّ) است را هم این "قلب" می‌فهمد. چون‌که الان می‌گویند: «"حواس پنجگانه" می‌فهمد؛ مثلاً وقتی شما چیزی را لمس می‌کنید این پوست و لامسۀ شماست [که می‌فهمد].» یا می‌گویند: «چشم شما بود [که دید و فهمید.]» در حالی‌که روایت می‌فرماید: «اینطور نگویید؛ بلکه "دیدن"، "شنیدن"، "لمس‌کردن" و همه اتفاقاتی که در حواس می‌افتد؛ اگر کمکِ "قلب" نباشد هیچ خروجی‌ای برای شما ندارد. یعنی: "فهم" برای شما ایجاد نمی‌کند.»(2)

امام صادق عليه السلام در نقل مناظره‌اش با پزشك هندى: به من گفت: به چه چيز در شناخت پروردگارت كه قدرت و ربوبيّت او را توصيف مى‌كنى، احتجاج مى‌كنى، در حالى كه قلب، همه اشيا را با حواس پنجگانه‌اى كه برايت گفتم، درك مى‌كند؟

گفتم: «با خردى كه در قلبم جاى دارد و دليلى كه در شناخت او بدان احتجاج مى‌كنم؛... ولى اگر بر نادانى پافشارى كنى و بپندارى كه اشياء تنها از راه حواس درك مى‌شوند، پس به تو مى‌گويم كه: حواس، هيچ دلالتى بر اشيا ندارند و شناخت، جز با قلب نيست؛ زيرا قلب، راهنما و شناسنده اشياء به حواس است (اشيايى كه تو ادّعا مى‌كنى، قلب، جز به وسيله حواس، آنها را نمى‌شناسد)».

بحار الأنوار، ج‌3، ص 153

مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‌4، ص 30

حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ الْفَقِيهُ الْقُمِّيُّ ثُمَّ الْإِيلَاقِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ صَدَقَةَ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَنْصَارِيُّ الْكَجِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ الْحَسَنَ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيَّ ثُمَّ الْهَاشِمِيَّ يَقُولُ لَمَّا قَدِمَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع إِلَى الْمَأْمُونِ أَمَرَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ أَنْ يَجْمَعَ لَهُ أَصْحَابَ الْمَقَالاتِ مِثْلَ الْجَاثِلِيقِ وَ رَأْسِ الْجَالُوتِ وَ رُؤَسَاءِ الصَّابِئِينَ وَ الْهِرْبِذِ الْأَكْبَرِ وَ أَصْحَابِ زَرْدْهُشْتَ وَ قِسْطَاسِ الرُّومِيِّ وَ الْمُتَكَلِّمِينَ لِيَسْمَعَ كَلَامَهُ وَ كَلَامَهُمْ ...: إنَّ كُلَّ ما أوجَدَتكَ الحَواسُّ فَهُوَ مَعنًى مُدرَكٌ لِلحَواسِّ، وكُلُّ حاسَّةٍ تَدُلُّ عَلى ما جَعَلَ اللّهُ عز و جل لَها في إدراكِها، وَالفَهمُ مِنَ القَلبِ بِجَميعِ ذلِكَ كُلِّهِ....

حديث كرد ما را ابو محمد جعفر بن على بن احمد فقيه قمى بعد از آن ايلاقى «رضى اللَّه» گفت كه خبر داد ما را ابو محمد حسن بن محمد بن على بن صدقه قمى گفت كه حديث كرد مرا ابو عمرو محمد بن عبد العزيز انصارى كچى گفت كه حديث كرد مرا كسى كه از حسن بن محمد نوفلى و بعد از آن هاشمى شنيده بود كه ميگفت چون حضرت على بن موسى الرضا (ع) عليهما السلام بر مأمون وارد شد مأمون فضل بن سهل را امر كرد كه اصحاب مقالات را مثل جاثليق و رأس الجالوت و رؤساى صائبان و هربذ اكبر و اصحاب زردشت و نسطاس رومى و متكلمان را از برايش جمع كند تا آنكه سخن حضرت و سخن ايشان را بشنود...: امام رضا (عليه السلام): هر چه را حواس براى تو مى‌يابند، معنايى درك شده براى حواس است و هر حسّى بر آنچه خداى عز و جل براى ادراكش قرار داده، دلالت مى‌كند؛ و فهم همه اينها با قلب است....

التوحيد (للصدوق)، ص 438 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 176

بحار الأنوار، ج‌10، ص 316 و ج‌54، ص 52


1) . ارجاع پژوهشی: اشاره به اینکه جایگاه فقه(فهم عمیق) در قلب است:

2) . ارجاع پژوهشی: الخبر المروي عن المفضل بن عمر في التوحيد المشتهر بالإهليلجة: حَدَّثَنِي مُحْرِزُ بْنُ سَعِيدٍ النَّحْوِيُّ بِدِمَشْقَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي مُسْهِرٍ بِالرَّمْلَةِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: كَتَبَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ الْجُعْفِيُّ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ: ... في ذِكرِ مُناظَرَةٍ لَهُ مَعَ طَبيبٍ هِندِيٍّ: قالَ: أخبِرني بِمَ تَحتَجُّ في مَعرِفَةِ رَبِّكَ الَّذي تَصِفُ قُدرَتَهُ ورُبوبِيَّتَهُ، وإنَّما يَعرِفُ القَلبُ الأَشياءَ كُلَّها بِالدَّلالاتِ الخَمسِ الَّتي وَصَفتُ لَكَ؟ قُلتُ: بِالعَقلِ الَّذي في قَلبي، وَالدَّليلِ الَّذي أحتَجُّ بِهِ في مَعرِفَتِهِ ... أمّا إذا أبَيتَ إلَّا الجَهالَةَ، وزَعَمتَ أنَّ الأَشياءَ لا يُدرَكُ إلّا بِالحَواسِّ، فَإِنّي اخبِرُكَ أنَّهُ لَيسَ لِلحَواسِّ دَلالَةٌ عَلَى الأَشياءِ، ولا فيها مَعرِفَةٌ إلّا بِالقَلبِ، فَإِنَّهُ دَليلُها ومُعَرِّفُهَا الأَشياءَ الَّتي تَدَّعي أنَّ القَلبَ لا يَعرِفُها إلّا بِها.

در تجربه‌های خودمان هم این را می‌بینیم؛ شما از یک خیابانی با عجله عبور می‌کنید مثلا با خودتان می‌گویید می‌خواهم خودم رابه نشست تخصصی قلب و عروق برسانم و ذهنتان مشغول است مثلا در مورد WHOفکر می‌کنید که دارد غوغا می‌کند و زندگی مردم را به چالش کشانده است و ذهنتان اینجاست و در همین حال از یک خیابان عبور می‌کنید. نور از اشیاء به چشمِ شما وارد می‌شود، ولی شما درختان، اطراف، مغازه‌ها و آدم‌ها را نمی‌بینید! [چرا؟!] چون قلبتان یک جای دیگری مشغول است. این تجربه برای همه آدم‌ها اتفاق افتاده است. لذا روایت می‌فرماید که: اگر شما فهمی از چیزی پیدا کردید، این "فهم" به وسیلۀ هر دوی"حواس" و "قلب" است؛ [بدین صورت که:] "قلب" باید توجه داشته باشد، و آن "عضو(چشم)" هم وجود داشته باشد، تا "فهم" اتفاق بیفتد. لذا حضرت [در این روایت] می‌فرماید: نقش "قلب" در "فهم" را هم ببینید [و به آن بی‌توجه نباشید].

4/1/2/3. "حلّ و عقد"(جذب و دفع در روابط انسانی)؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب

حضرت در ادامه می‌فرماید: «یَحِلُّ وَ یَعقُدُ»؛ یعنی: حل اختلافات، جذب و دفع‌های در روابط انسانی [نیز از کارکردهای قلب است]. شما مشاهده کرده‌اید که مثلاً هیچ‌کدام از ما الان دوست نداریم که بر سر کتاب‌های برانوالد بنشینیم [و آن را مطالعه کنیم؛ ولی دوست داریم] سرِ کلاس [و سخنانِ] امام صادق7 بنشنیم؛ این کارِ قلب است؛ این قلب [است که رابطه‌ها را] وصل و یا قطع می‌کند، این قلب است که "تنافر" و یا "محبت" ایجاد می‌کند.(1)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ رَفَعَهُ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «إِنّ حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّكْرِ لَايَكُونَانِ فِي قَلْبِ الْخَائِفِ الرَّاهِبِ».

امام صادق عليه السلام: محبت مقام و شهرت در قلبِ انسانِ ترسانِ هراسان [از خداوند و عذاب او] وجود ندارد.

الكافي، ج‌2، ص 69

الوافي، ج‌4، ص 293 / وسائل الشيعة، ج‌15، ص 221

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ حَقَّقَ حُبَّنَا فِي قَلْبِهِ جَرَى يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ عَلَى لِسَانِهِ وَ جُدِّدَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِهِ وَ جُدِّدَ لَهُ عَمَلُ سَبْعِينَ نَبِيّاً وَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً وَ سَبْعِينَ شَهِيداً وَ عَمَلُ سَبْعِينَ عَابِداً عَبَدَ اللَّهَ سَبْعِينَ سَنَةً.

امام صادق عليه السلام: هر كه ما اهل بيت را دوست بدارد و محبت ما را در قلبش جاى دهد، چشمه‌هاى حكمت بر زبانش جارى مى‌گردند و ايمان در دلش نو مى‌شود.

المحاسن، ج‌1، ص 61

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: حُبُّ الدُّنيا وحُبُّ اللَّهِ لا يَجتَمِعانِ في قَلبٍ أبَداً.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): محبت دنیا و محبت خداوند در یک قلب جمع نمی‌شوند.

تنبيه الخواطر، ج 2، ص 122

في أخبارِ داودَ أنَّ اللَّهَ تَعالى أوحى إلَيه: يا داودُ! إنَّكَ تَزعَمُ أنَّكَ تُحِبُّني فَأَخرِج حُبَّ الدُّنيا عَن قَلبِكَ؛ فَإِنَّ حُبّي وحُبَّها لا يَجتَمِعانِ في قَلبٍ...

در اخبار داود عليه السلام آمده است كه خداوند به او وحى كرد: «اى داود! تو مى‌پندارى كه دوستم دارى. پس محبت دنيا را از قلبت بيرون كن؛ زيرا دوستى من و آن، در هيچ قلبى جمع نمى‌شود...

المحجّة البيضاء(فیض کاشانی)، ج8، ص 61

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مَسِيحُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيِّ بْنُ أَبِي عَمْرَةَ الْخُرَاسَانِيُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ قَال الإمام عليّ عليه السلام: أما إنَّهُ لَيسَ عَبدٌ مِن عِبادِ اللَّهِ مِمَّنِ امتَحَنَ اللَّهُ قَلبَهُ لِلإِيمانِ إلّا و هُوَ يَجِدُ مَوَدَّتَنا عَلى قَلبِهِ، فَهُوَ يُحِبُّنا. ولَيسَ عَبدٌ مِن عِبادِ اللَّهِ مِمَّن سَخِطَ اللَّهُ عَلَيهِ إلّا و هُوَ يَجِدُ بُغضَنا عَلى قَلبِه.

امام على عليه السلام: هان! هيچ بنده‌اى از بندگان خدا نيست كه خداوند، دلش را براى ايمان خالص كرده باشد، مگر اين كه دوستى ما را در قلبش مى‌يابد. از اين رو، ما را دوست مى‌دارد، و هيچ بنده‌اى از بندگان خدا نيست كه خداوند، بر او خشم گرفته باشد، مگر اين كه دشمنى با ما را در قلبش مى‌يابد و از اين رو، ما را دشمن مى‌دارد.

الأمالي (للطوسي)، ص 34 / الأمالي(مفيد)، ص 270 /بشارة المصطفى، ص 48 / كشف الغمّة، ج 1، ص 140 / بحار الأنوار، ج 27، ص 80

الْمُفِيدُ فِي أَمَالِيهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْمَعْرُوفِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ لِأَصْحَابِهِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ إِيَّاكُمْ وَ النَّظِرَةَ فَإِنَّهَا تَزْرَعُ فِي قَلْبِ صَاحِبِهَا الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَة.

امام صادق (علیه السلام): همیشه حضرت عیسی ع به اصحابش می‌فرمود: بر شما باد از نگاه حرام! چرا که شهوت را در قلبِ صاحبش می‌کارد و همین برای فتنه برای صاحبش کفایت می‌کند.

الأمالي (للمفيد)، ص 208 / المحاسن، ج‌1، ص 110 / تحف العقول، ص 305

مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 270

این یکی از کارهایی است که در قلب اتفاق می‌افتد.

1) . ارجاع پژوهشی: برخی از روایاتی که اشاره دارند به اینکه: جایگاه "محبت" و "نفرت" در "قلب" است:

5/1/2/3. "اراده" ؛ یکی دیگر از کارکردهای قلب

و در ادامۀ روایت می‌فرمایند: «وَ یُریدُ»؛ قلب، "اراده" هم می‌کند؛ "محل جریان اراده" است.(1)

امام صادق (علیه السلام): حزم (جدّیت در کارها) در قلب است، رحمت و غلظت در کبد است، حیاء در ریه است.

الكافي، ج‌8، ص 190

الوافي، ج‌26، ص 527 / بحار الأنوار، ج‌58، ص 305

6/1/2/3. جریان انواع کارکردهای شش‌گانه در قلب؛ علت «امیرالبدن»شدنِ قلب

و حضرت بعد از اینکه این توصیفات را بیان می‌کنند؛ در ادامه می‌فرمایند: «وَ هُوَ امیرُالبَدَن» آن عضوی که هم "تعقّل" می‌کند، هم "تفقّه" می‌کند، هم "تفهُّم" می‌کند، هم «يَحِلُّ وَ يَعْقِد» انجام می‌دهد، و هم "اراده" می‌کند؛ این 6 کار باعث می‌شود که قلب، "امیرالبدن" شود.(2)

النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْآتِي فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: ...إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَانِ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ الْأُخْرَى فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي يَعْقِلُ بِهِ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ يَحِلُّ وَ يَعْقِدُ وَ يُرِيدُ وَ هُوَ أَمِيرُالْبَدَنِ وَ إِمَامُ الْجَسَدِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ...

امیرالمومنین (علیه السلام): ... خداوند متعال ایمان را بر هیچکدام از جوارح و اعضاء بدن انسان واجب و فرض نکرد مگر آنکه بر آن عضو چیزی را غیر از آنچه بر دیگری واجب کرد واجب نمود. پس یکی از آن جوارح و اعضاء، قلب است که انسان به وسیلۀ آن هم تعقّل می‌کند، هم فهم عمیق پیدا می‌کند، و هم درک می‌کند، هم می‌گشاید، و هم می‌بندد، و هم اراده می‌کند. و قلب امیر و فرمانروای بدن است و امام و پیشوای جسد و جسم انسان است که بقیه جوارح و اعضاء بدون رای و امر و نهیِ قلب در هیچ امری ورود نمی‌کنند و هیچ کاری را انجام نمی‌دهند...

بحار الأنوار، ج‌66، ص 74 (باب أن العمل جزء الإيمان و أن الإيمان مبثوث على الجوارح)

بحار الأنوار، ج‌90، ص 49 (باب ما ورد عن أمير المؤمنين صلوات الله عليه في أصناف آيات القرآن و أنواعها و تفسير بعض آياتها برواية النعماني و هي رسالة مفردة مدونة كثيرة الفوائد نذكرها من فاتحتها إلى خاتمتها)

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «القلب امیرالبدن»(فرمانروایی قلب بر تمام بدن)؛ به پیوست شماره 2 مراجعه کنید.

و حضرت در این روایت، این 6 کار جدید را به قلب نسبت می‌دهد.

1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْحَزْمُ فِي الْقَلْبِ وَ الرَّحْمَةُ وَ الْغِلْظَةُ فِي الْكَبِدِ وَ الْحَيَاءُ فِي الرِّيَةِ.

2) . ارجاع پژوهشی: تَفْسِيرُ

بعد می‌فرماید: «وَ امامُ الجَسَد...» الی آخر روایت؛ که من دیگر نمی‌خوانم؛ چون محل ظهورگیری من از روایت، تا همین قسمت بود. که حضرت فرمود: «قَلْبُهُ الَّذِي يَعْقِلُ بِهِ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ يَحِلُّ وَ يَعْقِدُ وَ يُرِيدُ وَ هُوَ أَمِيرُ الْبَدَنِ وَ إِمَامُ الْجَسَد». ببینید؛ حضرت می‌فرماید: قلب این کارها را انجام می‌دهد، و فقط "پمپ‌خون" نیست؛ پس معنا و درک خود را از قلب ارتقاء بدهید.

2/2/3. تشریح چگونگیِ جریانِ انواع کارکردهای قلب، در قلب:

اشاره

حالا در اینجا یک سوالی پیدا می‌شود که: این 6 کاری که به قلب نسبت دادید، چگونه در قلب جریان پیدا می‌کند؟ دقت کنید؛ اینطور نباشد که مثل اخباری‌ها فقط بگوییم که: «قلب می‌فهمد» و بعد از مسئله عبور کنیم و بگذریم؛ [بلکه] با کمک بقیۀ روایات باید نحوۀ کمک قلب را شرح بدهیم. اینکه می‌گوییم: «قلب اراده می‌کند»، نیاز به شرح دارد. اساسا یک فرقی که بین "نگاهاخباری" به روایات و "نگاه اصولی" به روایات وجود دارد این است که: حول آن روایتی را که می‌خواهیم شرح بدهیم، حتما باید "خانواده روایت" تشکیل دهیم تا آن روایت را با آن شرح دهیم.

من در جلسه امروز دو کار از کارهای قلب را توضیح می‌دهم: یکی مسئلۀ "تفهُّم قلب" است که بحث کنیم که «قلب چگونه می‌فهمد؟»، و یکی هم مسئله "اراده‌کردنِ قلب" است که سعی می‌کنم این را هم توضیح بدهم؛

ان شاءالله در آن دوره‌های تفصیلی [که در آینده برگزار خواهیم کرد] یکی از بحث‌هامان همین است که 20 الی 30 جلسه این 6کارکرد قلب را توضیح بدهیم. البته در بخش‌های بعد که می‌رسیم خواهیم گفت که توصیف‌هایی که از نسبت قلب و خون، قلب و گوارش، قلب و مغز داریم، نیز توصیف‌های متفاوتی خواهد بود؛ که این‌ها را نیز باید در جای خود [به صورت تفصیلی] بحث کرد.

1/2/2/3. تشریح نحوۀ جریان " تفهُّم (فهم بالحواسّ)" در قلب:
اشاره

کارکرد "تفهُّم قلب" چگونه است؟ حضرت فرمود که: «"این جارحه" یا (به تعبیر روایت شریف امیرالمومنین:) "این تکه گوشت" [یعنی: قلب] می‌فهمد.»(1)

النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْآتِي فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع) عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: ... إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَانِ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ الْأُخْرَى فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي يَعْقِلُ بِهِ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ يَحِلُّ وَ يَعْقِدُ وَ يُرِيدُ وَ هُوَ أَمِيرُالْبَدَنِ وَ إِمَامُ الْجَسَدِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ...

امیرالمومنین (علیه السلام): ... خداوند متعال ایمان را بر هیچکدام از جوارح و اعضاء بدن انسان واجب و فرض نکرد مگر آنکه بر آن عضو چیزی را غیر از آنچه بر دیگری واجب کرد واجب نمود. پس یکی از آن جوارح و اعضاء، قلب است که انسان به وسیلۀ آن هم تعقّل می‌کند، هم فهم عمیق پیدا می‌کند، و هم درک می‌کند، هم می‌گشاید، و هم می‌بندد، و هم اراده می‌کند. و قلب امیر و فرمانروای بدن است و امام و پیشوای جسد و جسم انسان است که بقیه جوارح و اعضاء بدون رای و امر و نهیِ قلب در هیچ امری ورود نمی‌کنند و هیچ کاری را انجام نمی‌دهند...

بحار الأنوار، ج‌66، ص 74 و ج‌90، ص 49

الان وقتی ما می‌خواهیم بخشی از فهم را توصیف کنیم، می‌گوییم: «من دیدم» یعنی: من فهمیدم.


1) . ارجاع پژوهشی: تَفْسِيرُ

(چون بخشی از فهم، دیدن است)، یا وقتی می‌گوییم: «من شنیدم»، یا «من لمس کردم»، یا « من چشیدم»؛ این‌ها همه مدل‌های مختلفِ فهم هستند.

مثلا: امروز وقتی به منزل تشریف بردید؛(1)

انتقال از متن

خانم شما یک غذایی را نزد شما می‌آورد و می‌گوید: «این غذا را بچش». یعنی: مزۀ این غذایی را بفهم. چشیدن، یک نوع فهم است.الان در فلسفه و در بحث‌های موجود، همه این نوع فهم‌ها را به اعضاء نسبت می‌دهند و می‌گویند: اطلاعاتِ این اعضاء، به مغز می‌آیند و در مغز پردازش می‌شوند. مثلاً: وقتی شما یک چیزی را می‌بینید؛ این سیستم عصبیِ چشم شما، این نور را تبدیل می‌کند و به مغز منتقل می‌کند و مغز هم آن را پردازش می‌کند و با تصاویر قبلی تطبیق می‌دهد و یک درکی را برای شما ایجاد می‌کند.

مثلاً: شما در همین مثالی که ذکر کردم؛ وقتی شما امروز ظهر به منزل می‌روید و خانم شما غذا را به شما می‌دهد تا شما آن را بچشید، شما اطلاعات "شور بودن غذا" را از طریق "زبان" و "هضم اول" به "مغز" منتقل می‌کنید، و مغز یک خاطره‌ای از "شوری غذا" دارد؛ این دو با هم تطبیق می‌شوند و شما متوجه می‌شوید که غذا شور است.(2)

انتقال از متن

تخصص‌های موجود این حرف را می‌گویند که: «اطلاعات به ذهن منتقل می‌شود.»

1/1/2/2/3. ایجاد "فهم" توسط "حواسّ پنجگانه" ، تنها در صورت "توجّه قلب" ؛ نحوۀ جریان فهم در قلب

در حالی‌که روایت می‌فرماید: «خیر؛ ترکیب "حواس" و "قلب" است که منجر به "فهم" می‌شود.» بنده الان بحث "حواس و مغز" را بیان نمی‌کنم؛ فعلاً بحث "حواس و قلب" را بشکافیم که چه چگونه است: در بعضی از روایات تعبیری از امام حسین7 است که می‌فرماید: «وقتی شما چیزی را می‌بینید، یک نوری از چشمِ شما به آن شیئ می‌تابد.»(3)

امام صادق عليه السلام: بنياد و بقاى انسان به چهار چيز است: آتش، نور، باد و آب؛ با آتش مى‌خورد و مى‌نوشد، با نور مى‌بيند و تعقّل مى‌كند...؛ و اگر در چشم آدمى نور نبود، توان ديدن و خردورزى نداشت.

الخصال، ج‌1، ص 227

بحار الأنوار، ج‌58، ص 293

(4)

(قابل ذکر است که تاریخ برگزاری این نشست، مقارن با روز 4 شعبان 1443 ه.ق (روز میلاد حضرت اباالفضل العباس (علیه‌السلام) و یک روز بعد از ولادت بابرکت امام حسین (علیه‌السلام)؛ می‌باشد.)

این نور چیست؟ همین چیزی است


1) . البته اگر روزه نباشید و - برخلاف طب اسلامی- ناهار هم بخورید.

2) . و لذا برخی از شما (مثل اهالی طاغوت) بخاطر شور بودنِ غذا با همسرتان دعوا می‌کنید! ولی اگر مثل شهداء باشید، این شوریِ غذا را به روی خودتان نمی‌آورید.

3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قِوامُ الإِنسانِ وبَقاؤُهُ بِأَربَعَةٍ: بِالنّارِ، وَ النّورِ، وَ الرّيحِ، وَالماءِ. فَبِالنّارِ يَأكُلُ ويَشرَبُ، و بِالنّورِ يُبصِرُ ويَعقِلُ... و لَولا أنَّ النّورَ في بَصَرِهِ لَما أبصَرَ ولا عَقَل.

4) . این عینِ تعبیر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) است؛ که در ایام ولادنشان هم هستیم. انتقال از متن

که ما در ترجمه فارسی به آن «نور توجه» می‌گوییم. یعنی: شما در صورتی چیزی را می‌بینید که: اولا: فضا تاریک نباشد و یک نوری از آن شیئ به سمت شما بیاید.(1)

امام صادق (علیه السلام): ... پس ببين كه چگونه اين حواسّ و محسوس‌ها با همديگر اندازه و همسان شده‌اند و هر حسّى را محسوسى است كه بر آن، اثر مى‌گذارد و هر محسوسى را نيز حسّى است كه آن را درك مى‌كند. با وجود اينها، چيزهايى همانند نور و هوا، واسطه ميان حواسّ و محسوس‌ها آفريده شده‌اند كه حواس، جز به كمك آنها كامل نمى‌شوند؛ چه، اگر نورى كه رنگ را بر چشم آشكار سازد، نبود، چشم نمى‌توانست رنگ را درك كند و اگر هوايى كه صدا را به گوش برساند، نبود، گوش نيز نمى‌توانست صدا را درك كند...

توحيد المفضل، ص 60

بحار الأنوار، ج‌3، ص 70 و ج‌58، ص 322 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 30

تا اینجا بحثی نداریم(2)

انتقال از متن

و در مورد این نوری که [به چشم شما] می‌آید بحث [و اشکالی وارد نمی‌کنیم] و می‌گوییم سلّمنا [و قبول می‌کنیم].

[و فقط همین یک نکته را] می‌گویم که: فهمِ به معنای "بینایی"، اگر فقط تابع همین نوری است که از شیئ به چشم شما می‌آید؛ پس چرا در طول عمرِ شما، نورِ ده‌ها هزار شیئ [به چشم شما] می‌آید ولی اطلاعات آنها در مغز شما نیست؟! این پرسش ماست. و پاسخش هم این است که: «چون شما به آن شیئ توجه ندارید.» "توجه" هم کارِ "قلب" است؛ یعنی: شما باید توجه کنید، تا آن نور هم بیاید [و شما متوجه آن شوید.] همانطور که روایت می‌فرماید: «ترکیب حس با قلب».(3)

می‌گویید: «مگر قلب چه کاری انجام می‌دهد [که شما با کمک آن می‌توانید ببینید]؟» [می‌گوییم:] «قلب، به آن نوری که می‌آید توجه می‌کند»؛ وگرنه خیلی وقت‌ها وقتی آدم‌ها توجه ندارند؛ [در حالی‌که] آن نور می‌آید و یک اثر کوچکی هم می‌گذارد و عبور می‌کند و می‌رود. ولی دیگر تبدیل به "فهم" نمی‌شود.

در مورد "شنوایی" هم همینطور است. مثلاً گاهی اوقات یک موسیقی و آهنگی در ذهن ما ماندگار می‌شود؛ درحالی‌که خیلی از چیزها، شعرها و ضرب‌المثل‌ها را که می‌شنویم، در ذهنمان نمی‌ماند! وقتی بخواهیم به صورت "فقهی" این مطلب را تحلیل کنیم؛ ریشه‌اش به "بودنِ توجه قلب" و "نبودن توجه قلب" برمی‌گردد. بنده ترجمه کردم [و به صورت مرسوم تبیین کردم] وگرنه حضرت می‌فرماید: "دیدن" هم "نور" است؛ محصول دو نوع نور است: 1) نوری که از شیئ به چشم شما می‌آید و 2) نوری که از چشم شما به سمت آن شیئ می‌رود. اتفاقا "قلب" هم توجه‌اش در حوزه "بینایی" را به یک شیئ منتقل می‌کند، و سپس از طریق چشم انتقال می‌دهد.[نکته‌ای که در اینجا قابل ذکر است این است که: اگر شما در] همین‌جا بتوانید این "نور" را تحلیل کنید، بعدا می‌توانید "چشم زخم" را هم تحلیل کنید. بنده در اینجا پروندۀ بحث نور و چشم زخم و... را باز می‌گذارم [و تفصیل آن را به جلسات بعد موکول می‌کنم]؛ چون اصلا دأب بحث‌های فقهی که ما در مدرسه هدایت انجام می‌دهیم این نیست که بحث‌ها را سر بسته و مبهم بگذاریم. اینکه


1) . ارجاع پژوهشی: رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَال: قال ابوعبدالله ع: ... فَقَد جُعِلَت أشياءُ مُتَوَسِّطَةً بَينَ الحَواسِ وَ المَحسوساتِ لا يَتِمُّ الحَواسُّ إلّا بِها كَمِثلِ الضِّياءِ وَ الهَواءِ؛ فَإِنَّهُ لَو لَم يَكُن ضِياءٌ يُظهِرُ اللَّونَ لِلبَصَرِ لَم يَكُنِ البَصَرُ يُدرِكُ اللَّونَ، و لَو لَم يَكُن هَواءٌ يُؤَدِّي الصَّوتَ إلَى السَّمعِ؛ لَم يَكُنِ السَّمعُ يُدرِكُ الصَّوتَ...

2) . البته فعلا بحث نداریم. وگرنه بحث در مورد طیف نور و تفکیک نور هم زیاد است که الان در مورد آنها بحث نمی‌کنیم. [حالا به صورت اجمال بدانید که:] ما 70هزار طیف نور داریم! که یک بخش‌هایی از آن را ما در قم متوجه می‌شویم و یک بخش‌هایی از آن هم ان‌شاءالله در عالَم آخرت خواهیم دید و درک خواهیم کرد. خلاصه اینکه ما در تفکیک نور یک بحث‌هایی داریم که ان‌شاءالله بعدا بحث خواهیم کرد.

3) . به رفرنس شماره 50 مراجعه کنید.

حضرت فرمود: «العَین حَقٌّ»(1)

قال في (مجمع البيان): في قوله تعالى: «يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ، وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ»: خاف عليهم العين لأنهم كانوا ذوي جمال، و هيبة، و كمال.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان (ذیل آیه 67 سوره مبارکه یوسف): چون فرزندان یعقوب آماده حركت به سوى مصر شدند يعقوب به آنها گفت: «پسران من از يك در وارد مصر نشويد و از درهاى مختلف وارد شويد»؛ از چشم زخم بر آنها ترسید؛ چرا که دارای زیبایی و هیبت و کمال بودند.

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌5، ص 380 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 225

عن النبي (ص): إنّ العينَ حقٌّ، أَنَّ يَعْقُوبَ ع خَافَ عَلَى بَنِيهِ مِنَ الْعَيْنِ لِجَمَالِهِمْ فَقَالَ «يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ» الْآيَةَ. ...

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا چشم زخم، حق است. همانا یعقوب (ع) بر فرزندانش از چشم زخم ترسید؛ بخاطر زیبایی‌شان، لذا به آنها فرمود: ای فرزندانم! از یک درب وارد بر مصر نشوید...

بحار الأنوار، ج‌60، ص 17 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 225

عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ الرِّضَا ع بِخُرَاسَانَ عَلَى نَفَقَاتِهِ فَأَمَرَنِي أَنْ أَتَّخِذَ لَهُ غَالِيَةً فَلَمَّا اتَّخَذْتُهَا فَأُعْجِبَ بِهَا فَنَظَرَ إِلَيْهَا فَقَالَ لِي: يَا مُعَمَّرُ! إِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ فَاكْتُبْ فِي رُقْعَةٍ الْحَمْدَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ اجْعَلْهَا فِي غِلَافِ الْقَارُورَة

معمّر بن خلاد گويد: در خراسان متصّدى مخارج و كارهاى حضرت رضا (عليه السلام) بودم. حضرت دستور داد برايش عطرى تهيه كنم، وقتى تهيّه كردم شگفتى نمود و بآن نظر كرد و فرمود اى معمّر چشم زخم واقعيّت دارد، بر پارچه‌اى حمد و توحيد و معوّذتين و آية الكرسى را بنويس و آن را در جلد قاروره و شيشه عطر قرار ده.

مكارم الأخلاق، ص 386 / بحار الأنوار، ج‌60، ص 26 و ج‌92، ص 128

ذَكَرَ الشَّيْخُ رَضِيُّ الدِّينِ بْنُ الشَّيْخِ أَبِي عَلِيٍّ الطَّبْرِسِيُّ فِي كِتَابِهِ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ عَنِ الصَّادِقِ ع: الْعَيْنُ حَقُّ وَ لَسْتَ تَأْمَنُهَا عَلَى نَفْسِكَ وَ لَا مِنْكَ عَلَى غَيْرِكَ فَإِذَا خِفْتَ مِنْ ذَلِكَ فَقُلْ ثَلَاثاً: «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.»

از امام صادق (ع) روايت است كه چشم زخم واقعيّت دارد، از چشم ديگرى بر خود ايمن مباش و هم از چشم خود بر ديگرى و اگر از چشم زخم ترسيدى سه بار بگو: «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم».

مكارم الأخلاق، ص 386 / المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 220 / بحار الأنوار، ج‌60، ص 26

قَالَ الصادق ع: إِذَا تَهَيَّأَ أَحَدُكُمْ تَهْيِئَةً تُعْجِبُهُ فَلْيَقْرَأْ حِينَ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ الْمُعَوِّذَتَيْنِ فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّهُ شَيْ‌ءٌ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى.

امام صادق (علیه السلام): چون يكى از شما با هيأت آراسته‌اى از خانه بيرون مى‌شود، به هنگام خروج معوّذتين (سوره ناس و فلق) را بخوانيد؛ كه به فرمان خداوند آسيبى نبينيد ان شاء اللَّه تعالى.

مكارم الأخلاق، ص 386 / المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 220 / بحار الأنوار، ج‌92، ص 128

و قطعا چشم زحم حقّ است [و حقیقت دارد]؛ ریشۀ آن در انتقال توجه قلب است؛ از قلب به چشم، و از چشم به آن شیئ. که ان‌شاءالله بعدا آن را بحث خواهیم کرد.

پس دو نور وجود دارد: 1) نور توجّه و 2) این نوری که تحت عنوان نور فیزیکی که از یک شیء به چشم تابیده می‌شود. خب؛ این یک بحث بود که مقداری آن را شرح دادیم . پس "نقش قلب در فهم" معلوم شد. نقش قلب، "احیاء توجه" است، وگرنه فهم واقع نمی‌شود.

2/2/2/3. تشریح نحوۀ جریان " اراده" در قلب:
اشاره

یک مقدار هم راجع به کلمه «یُریدُ» بحث کنیم. ببینیم قلب چگونه اراده می‌کند؟ اصل کلمه اراده‌کردن، "لغت افتتاح" است؛ یعنی: شرح نمی‌خواهد. شما با هر کسی، در هر زمانی و در هر کشوری صحبت کنید و لفظ "اراده" را به کار ببرید، اجمالاً همه معنای "اراده‌کردن" را می‌فهمند. فقط لفظ‌ها فرق می‌کند. پس اصل کلمه "اراده" شرح نمی‌خواهد؛ مثل: اصل کلمه "شهوت" و اصل کلمه "غذاخوردن" [که اینها هم نیاز به شرح ندارند و معانیِ این الفاظ را همه درک می‌کنند]. بعضی از لغات وحی، "لغت افتتاح"


1) . ارجاع پژوهشی: روایات فراوانی در باب چشم زخم و راهکارهای پیشگیری و دفع عواقب آن نقل شده است؛ که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:

هستند؛ یعنی: فهم، از آنجا شروع می‌شود. هر جایی که فهم از آنجا شروع می‌شود، نیاز به توضیح ندارد. "ادبیات وحی" مثل "ادبیات فلاسفه" نیست که در همان نقطۀ شروع نیاز به کلی شرح داشتته باشد.(1)

انتقال از متن

یکی از جرح و تعدیل‌ها [و اشکالاتی] که به فلسفه وارد می‌کنند این است که: نقطه شروع‌های فلاسفه را باید یک ساعت توضیح بدهیم! و این خیلی کار را سخت می‌کند. ولی پیامبران اینطور نیستند و نقطه شروع آنها را همه می‌فهمند . نقطه شروع باید از یک نقطۀ قابل فهم آغاز شود؛ لذا ما می‌گوییم که: همیشه نقطه شروع، لغت افتتاح است. اگر نقطه شروع درست انتخاب شود، فهم باز می‌شود، فهم افتتاح و آغاز می‌گردد.

1/2/2/2/3. اتفاقاتِ جانبیِ تاثیرگذار بر ارادۀ قلب:
1/1/2/2/2/3. وسوسۀ قلب؛ یکی از اتفاقات جانبی تاثیرگذار بر ارادۀ قلب

بنابراین کلمه «یُریدُ» مثل کلمه «یَفهَمُ» توضیحی نمی‌خواهد. چون هر دو "لغت افتتاح" هستند. اما یک اتفاقات جانبی وجود دارد که اراده‌کردن را تحت تاثیر قرار می‌دهد و این اتفاقات جانبی در قلب اتفاق می‌افتد. بنده دو نمونه از آنها را توضیح بدهم: روایت دارد که "اراده" تحث تاثیر "وسوسه" است، و "وسوسه" هم در "صدر(قلب)" است «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطَانِ الرَّجِیم اَلَّذِی یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ»(2)

به نام خدا كه رحمتش بى‌اندازه است و مهربانى‌اش هميشگى * بگو: پناه مى‌برم به پروردگار مردم * [به] پادشاه مردم * [به] معبود مردم * از زيان وسوسه‌گر كمين گرفته و پنهان، * آنكه همواره در سينه‌هاى مردم وسوسه مى‌كند * از جنّيان و آدميان. (ترجمه انصاریان)

آیه می‌فرماید: «وسوسه، فِی صُدُورِ النّاس(در سینه مردم) است.» و در روایت توضیح داده است که: «صدر(سینه)، جای قلب و محیط پیرامونی قلب است.»(3)

حقيقت اين است كه ديده‌ها كور نيست بلكه قلب‌هايى كه در سينه‌هاست، كور است!

قلب هم اراده می‌کند؛ ولی اراده‌ای که قلب انجام می‌دهد، تحت تاثیر وسوسۀ بیرونی قرار می‌گیرد.1/1/1/2/2/2/3. افزایش میل به غذا و شهوت جنسی، و در نتیجه افزایش عملکرد و به‌کارگیری اعضاء، و در نتیجه فرسودگی سریع اعضاء (از جمله قلب)؛ نمونه‌ای از نتائج افزایش وسوسه در قلب

آن‌وقت [اگر وسوسه در قلب و صدر صورت بگیرد]، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ [توضیح مطلب بدین شکل است که:] "وسوسه" یعنی: "افزایش عملکرد". و فرض کنید اگر "وسوسه در مورد غذا" در فضای صدر اتفاق بیفتد،(4)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دلها را با خوردن و آشاميدن زياد نميرانيد؛ زيرا همان گونه كه زراعت بر اثر آب زياد از بين مى‌رود، دلها نيز بر اثر پرخورى مى‌ميرند.

تنبيه الخواطر، ج1، ص 46

شما سه بشقاب غذا می‌خورید. بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ گوارش‌تان دچار مشکل می‌شود، خفقان صدر و ده‌ها مشکل دیگر پیدا می‌کنید و در نهایت هم دچار امتلاء


1) . شما این مطلب طنز و مطایبه‌آمیز (که خیلی گویاست) را شنیده‌اید که یک فیلسوف از دنیا رفت، و او را به عالَم قبر بردند و ملائکه آمدند و از او پرسیدند: «من رَبُک؟» (این اولین سوالِ قبر است که ان‌شاءالله همه بتوانیم جواب بدهیم) دیدند آن فیلسوف گفت: «اُسطُقُسٌّ فوقَ اُسطُقُسّات!» و خدا و ربّ را اینطوری توضیح داد. حالا شما بیا و شروع کن برای ملائکه توضیح بده که «اُسطُقُس» یعنی چه! بعد ملائکه رفتند و به ملائکۀ بالاتر از خودشان گفتند: این شخص به ما یک جوابی می‌دهد ولی ما متوجه نمی‌شویم، [شما بروید ببینید که چه می‌گوید]. حالا...

2) . ارجاع پژوهشی: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‌ِ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَهِ النَّاسِ * مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَنَّاسِ * الَّذِى يُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ *

3) . ارجاع پژوهشی: فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ (سوره مبارکه حج، آیه 46)

4) . ارجاع پژوهشی: رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لا تُمِيتُوا القُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ والشَّرَابِ؛ فإنَّ القَلْبَ يَمُوتُ كَالزَّرْعِ إذَا كَثُرَ عَلَيْهِ المَاءُ.

می‌شوید و به رحمت خدا می‌روید!(1)

امام على عليه السلام: هر كه خوراكش زياد باشد سلامتى‌اش كم مى‌شود و خرج زندگى را بر دوش خود سنگين مى‌كند.

غرر الحكم، ح 8903

فيما نسبه إلى الإمامِ الصّادقِ عليه السلام: لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أضَرَّ على قلب المُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الأكْلِ، وَهِيَ مُورِثَةٌ لِشَيْئَيْنِ: قَسْوَةِ القَلْبِ، وَهَيَجَانِ الشَّهْوَةِ.

امام صادق عليه السلام: براى قلب مؤمن چيزى زيانبارتر از پرخورى نيست. پرخورى موجب دو چيز مى‌شود: سنگدلى و شهوت‌انگيزى.

مصباح الشريعة، ص 239

بعد اگر سوال کنند که: این همه بیماری چگونه ایجاد شد؟ می‌گوییم: برو سررشته [و منشأ اصلی ایجاد بیماری] را پیدا کن؛ که همان "وسوسه در حوزه غذا در قلب" است. بنابراین [وقتی وسوسه در فضای صدر و قلبِ انسان جریان پیدا کند]، آدم به‌جای اینکه اراده کند یک بشقاب غذا بخورد، اراده می‌کند در هر وعده سه بشقاب غذا بخورد.

یکی از انواع وسوسه، "وسوسه در حوزه شهوت جنسی" است. [که اگر این نوع وسوسه در صدر ایجاد شود]، انسان کثرت طلب در مسائل جنسی پیدا می‌کند و تنوّع‌طلب می‌شود. و حضرت فرموده است که: «تنوع‌طلب‌های جنسی ملعون هستند.» ولو اینکه تنوع‌طلب از طریق حلال باشند! (2)

حالا من در بحث‌های تعدد زوجات عرض می‌کنم که تعدد زوجات به معنای تنوع‌طلبیِ جنسی نیست؛ بلکه [یک مسئولیت‌پذیری گسترده است؛ مثلا] در حوزه ایتام باید مسئولیت پذیرفته شود، و همینطور در بعضی از حوزه‌های دیگر. خب؛ بنا بر این معنا [از تعدد زوجات]، معلوم نیست 90 درصدِ مردهای ما، اصلاً فهم این مسئله را داشته باشند، تا چه رسد به اینکه تحمّل اخلاقی عمل به این حکم را داشته باشند. تعدد زوجات جزو احکام حکومتی است. که باید راجع به آن بحث کنیم. حالا من می‌خواهم عرض کنم که شان نزول این بحث این بود که وسوسه جنسی امر مذمومی است؛ ولو از طریق حلال. نباید این اتفاق بیفتد.

انتقال از متن

مثلا یکی از عوارض تنوع‌طلبی جنسی این است که پیری زودرس می‌آورد و عمر انسان راکوتاه می‌کند. [حالا سوال می‌شود که:] چرا این شخص زود از دنیا رفت؟ و چرا دچار انواع و اقسام بیماری‌ها شد؟ می‌گوییم: [شما بروید سراغ سرمنشأ این بیماری‌ها و ببینید که آیا] در فضای قلب این شخص وسوسه وجود داشته است؟ چون این وسوسه است که باعث می‌شود اراده‌های جنسی‌اش متکثّر و متنوّع شود (ببینید! بنده دارم اراده را شرح می‌دهم) وقتی اراده تحث تاثیر وسوسه قرار بگیرد، تکرار اراده در انسان بالا می‌رود، و تکرار اراده هم که بالا رفت، بهره‌برداری از اعضاء بالا می‌رود. یعنی: [مثلاً] معده در فضای غیر وسوسه باید یک بشقاب غذا را هضم کند، ولی در فضای وسوسه باید سه بشقاب را هضم کند. و همینطور سایر اعضای بدن. بنابراین بدن به شدت در فرض وسوسه فرسوده می‌شود. بنابراین به تصریح قرآن؛ [گاهی اوقات] اراده‌ای که قلب انجام می‌دهد، ذیل تاثیر وسوسه قرار می‌گیرد.

1) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ عليه السلام: مَنْ كَثُرَ أَكْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَثَقُلَتْ عَلى نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.

2) . البته نباید مسئلۀ "تعدّد زوجات" را با تنوع‌طلبی[جنسی] برابر دانست؛ چون تعدّد زوجات، [یک نوع] مسئولیت‌پذیری است که حالا بعداً راجع به آن بحث خواهیم کرد. مثلا امام کاظم7 توسط حاکم زمان خودشان حصر جدی شدند، برای اینکه امامت ایشان به چالش کشیده شود. و ایشان در سال های بعد، از طریق ازدواج با کنیزها و فرزندهایی که از طریق این کنیزها متولد شدند، منطقه جغرافیایی ظهور را فتح کرد. لذا خیلی از امامزادگان بزرگواری که در ایران هستند اولاد امام کاظم7 هستند. یک وقت شما می‌خواهید [از طریق تعدد زوجات] یک کار حکومتی انجام بدهید، که تعدد زوجات [به صورت صحیح] بدین شکل است. مثلا در دوران ما، ملعون پهلوی اول (که بعضی‌ها گفتند هم‌درجه با بعضی‌هاست) آمد حوزه علمیه قم را تعطیل کند. و این کارا هم کرد. ظاهرا گفته بود که 2 الی 3 نفر حق عمامه‌داشتن را دارند. خلاصه احکام سختی گذاشت. و [در مقابلِ او هم از طرف برخی از علماء] یک تدابیری شروع شد که پهلوی به چالش کشیده شود. محور این تدابیر تا آن جایی که ما بررسی کرده‌ایم چند عالم هستند؛ مثلا: آیت الله ابوالحسن اصفهانی است که ایشان یک کارهایی انجام دادند که حالا توضیح نمی‌دهم. یکی دیگر از محورهای مبارزه با پهلوی اول، مرحوم آیت الله شاه آبادی است؛ که ایشان مسئله خودش را با بازاری‌های آن زمان در میان گذاشت و 5 بار ازدواج کرد؛ چهار ازدواج دائم، و یک صیغۀ بلند مدت. و در تاریخ نقل می‌کنند که هر پنج نفر از همسران ایشان پشت سر ایشان نماز می‌خواندند. و من با یکی از نوادگان مرحوم آیت الله شاه آبادی صحبت کردم و پرسیدم: شاه‌آبادی‌ها چند نفرند؟ گفتند: آن زمان که آقا نصرالله (آقازاده آیت الله شاه آبادی) ما را جمع می‌کرد، ما صدها طلبه معمم بودیم! تعدد زوجات یعنی این! یعنی پهلوی اول می‌خواهد حوزه را تعطیل می‌کند، بعد آیت‌الله شاه‌آبادی می‌فرمایند: نمی‌شود که درس و بحث حوزه علمیه تعطیل شود! لذا می‌آیند از طریق تعدد زوجات حوزه علمیه راه می‌اندازند. یعنی به امام کاظم7 اقتدا می‌کنند.

2/1/2/2/2/3. بَلابِل(پریشانی) قلب؛ یکی دیگر از اتفاقات جانبی تاثیرگذار بر ارادۀ قلب

یک روایت دیگری در احوالات ماه شعبان داریم که می‌گوید: «[روزه در] ماه شعبان، "بلابل قلب" را از بین می‌برد»،(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): روزه سه روز از هر ماه كه يك چهار شنبه ميان دو پنجشنبه باشد و روزه ماه شعبان، وسوسه سينه و پريشانى قلب را از بين مى‌برد.

الخصال، ج‌2، ص 612

تحف العقول، ص 102 (بدون ذکر " أَرْبِعَاءَ بَيْنَ خَمِيسَيْنِ")

وسائل الشيعة، ج‌10، ص 423 / بحار الأنوار، ج‌94، ص 72 و 96

الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ أَيَّدَهُ اللَّهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ الدِّهْقَانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ زَيْدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَزْدِيُّ الْبَزَّازُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ الْحَضْرَمِيُّ، عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ: صِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ مِنَ الشَّهْرِ صِيَامُ الدَّهْرِ، وَ يَذْهَبْنَ بِوَسَاوِسِ الصَّدْرِ وَ بَلَابِلِ الْقَلْبِ.

امام باقر (علیه السلام): روزه سه روز از هر ماه، (معادل) روزه کل عمر است، و وسوسه سینه و پریشانی قلب را از بین می‌برند.

الأصول الستة عشر (ط - دار الحديث)، ص 221 (أصل جعفر بن محمد الحضرمى [أخبار حميد بن شعيب عن جابر الجعفي])

مستدرك الوسائل، ج‌7، ص 510

و نمی‌گوید: "بلابل صدر". [در مباحث قبلی و آیه قرآن] می‌فرمود: وسوسه صدر.(2)

... آنكه همواره در سينه‌هاى مردم وسوسه مى‌كند.

یعنی: وسوسه در محیط پیرامونی قلب است [چون صدر، محیط پیرامونی قلب و جایگاه قرارگرفتن قلب می‌باشد]. ولی این روایت می‌فرماید: «روزه ماه شعبان، بلابل خود قلب را از بین می‌برد.» یعنی: در خود قلب یک نوع وسوسه وجود دارد که حضرت از آن به "بلابل"(3)

بلابل: همّ و غم و حزن و اندوه(پریشانی). بلبله صدر: وسواس سینه.

النهايه(ابن اثیر، 606 ق)، ج‌1، ص 150

تعبیر می‌کند. که این هم یکبحثی است. همانطور که عرض کردم اگر در ماه شعبان موفق شویم روزه بگیریم؛ این حالت موثر بر اراده (یعنی: بلابل) کاهش پیدا می‌کند؛ یعنی: شما اراده می‌کنید؛ ولی نه تحت تاثیر "بلابل قلب".
3/1/2/2/2/3. "رقّت" و

"قساوت" قلب؛ یکی دیگر از اتفاقات جانبی تاثیرگذار بر ارادۀ قلب

یک تعبیر دیگری هم به اسم "رقّت قلب" در روایات وجود دارد؛(4)

امام باقر عليه السلام: رقّت قلب را با ذكر بسيار [خدا] در خلوتها، بجوى.

تحف العقول، ص 285

بحار الأنوار، ج‌75، ص 164 / الوافي، ج‌26، ص 261

که [باز تاثیرگذار بر] اراده است؛ ولی اراده قلبی که "رقّت" دارد، نه قلبی که "قساوت"(5)

سپس قلب‌هاى شما بعد از آن [معجزه شگفت‌انگيز] سخت(قسیّ) شد، مانند سنگ يا سخت‌تر زيرا پاره‌اى از سنگ‌هاست كه از آنها نهرها مى‌جوشد، و پاره‌اى از آنها مى‌شكافد و آب از آن بيرون مى‌آيد، و پاره‌اى از آنها از ترس خدا [از بلندى] سقوط مى‌كند و خدا از آنچه انجام مى‌دهيد بى‌خبر نيست.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ في ضَلالٍ مُبينٍ (سوره مبارکه زمر، آیه 22)

آيا كسى كه خدا سينه‌اش را براى [پذيرفتن] اسلام گشاده است، و بهره مند از نورى از سوى پروردگار خويش است [مانند كسى است كه سينه‌اش از پذيرفتن اسلام تنگ است؟] پس واى بر آنان كه قلب‌هايشان از يادكردن خدا سخت (قسیّ) است، اينان در گمراهى آشكار هستند

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى رَفَعَهُ قَالَ: فِيمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَى ع: يَا مُوسَى! لَا تُطَوِّلْ فِي الدُّنْيَا أَمَلَكَ فَيَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ الْقَاسِي الْقَلْبِ مِنِّي بَعِيدٌ.

از نجواهاى خداوند عزّوجلّ با موسى عليه السلام اين بود كه: اى موسى! در دنيا آرزوى خود را دراز مگردان، كه قلبت قسیّ (و سخت) مى‌شود و کسی که قساوت قلب دارد (و سختدل است) از من دور است.

الكافي، ج‌2، ص 329

عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 167 / مجموعة ورام، ج‌2، ص 42 / أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 218

بحار الأنوار، ج‌70، ص 398 / الوافي، ج‌5، ص 840 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 45

دارد.


1) . ارجاع پژوهشی: حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَة: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَن‌آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع: ...صَوْمُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ مِنْ كُلِّ شَهْرٍ أَرْبِعَاءَ بَيْنَ خَمِيسَيْنِ وَ صَوْمُ شَعْبَانَ يَذْهَبُ بِوَسْوَاسِ الصَّدْرِ وَ بَلَابِلِ الْقَلْب.

2) . ارجاع پژوهشی: الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاس (سوره مبارکه ناس، آیه 5)

3) . ارجاع پرورشی: البَلَابلِ: هى الهموم و الأحزان. و بَلْبَلَة الصّدر: وسواسه.

4) . ارجاع پژوهشی: از باب نمونه: من مواعظ الباقر عليه السلام فی وصيته لجابر بن يزيد الجعفي: تَعَرَّضْ لِرِقَّةِ الْقَلْبِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ فِي الْخَلَوَات.

5) . ارجاع پژوهشی: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (سوره مبارکه انعام، آیه 43)

2/2/2/2/3. تاثیر امور معنوی و اخلاقی (مانند: وسوسه، بلبله، کینه، رقّت و قساوت) بر قلب؛ امری بسیار مهم در شناخت منشأ بیماری‌های جسمی (خصوصاً بیماری‌های قلبی)

من سه مثال زدم: "وسواس صدر"، "بلابل قلب" و "رقّت قلب". می‌گویید که: آقا! این‌ها که دیگر بحث‌های اخلاقی است و مربوط به قلب معنوی است! می‌گویم: حتی اگر شما آن روایات که می‌گفتند: «حقیقت قلب(معنوی و جسمی)، همین جارحه و عضو است» را هم قبول نکنید؛ این را دیگر مجبور هستید قبول کنید که اتفاقاتی که در این قلب معنوی(به تعبیر شما) می‌افتد، بر روی جوارح تاثیر می‌گذارد. پس ببینید من به این دلیل دارم این را بحث می‌کنم چون [امور اخلاقی] منشاء بیماری جسمی می‌شودو شما به عنوان متخصص قلب و عروق نمی‌توانید یک چیزی را که مثلا باعث "کاردیومیوپاتیِ قلب" می‌شود را نادیده بگیرید. این چه پزشکی‌ای است که نمی‌تواند منشاء بیماری را برای من بحث کند؟! پس ببینید مسئلۀ من [در بحث از امور اخلاقی و معنوی]، از لحاظ "سلامت جسمی قلب" هم، داخل در بحث است. پس این هم کارکردهای قلب است دیگر.

من «یُریدُ» را توضیح دادم. [خلاصه بحثِ چگونگی جریان اراده در قلب این شد که:] الان قلبِ همه ما اینگونه است که: اراده‌اش تحت تاثیر"وسواس" است، تحت تاثیر "بلابل(پریشانی)" است، تحت تاثیر "رقّت" و "قساوت" است. و وقتی ارادۀ شما تحت تاثیر این اوصاف قرار گرفت، به‌کارگیری اعضاء زیاد می‌شود. مثلاً (در ادامه روایتش را می‌خوانم که می‌فرماید:) هر کس "حِقد(کینه)" دارد، قلبش بیشتر کار می‌کند. یکی از خاصیت‌های "کینه" این است که هم "مغز"، هم "قلب" و هم "عقل" را به‌کارگیری می‌کند. (1)

امام على عليه السلام: هركه كينه را دور ريزد، قلب و مغزش (دل و دماغش) آسوده گردد.

غرر الحكم، ح 8584

عن علیّ عليه السلام: طَهِّروا قُلوبَكُم مِن الحِقدِ؛ فإنَّهُ داءٌ موبئٌ.

امام على عليه السلام: دلهاى خود را از كينه پاك كنيد؛ كه آن دردى مهلك است.

غرر الحكم، ح 6017

اصلا آدم کینه‌توز با خودش می‌گوید من نباید بخوابم تا اینکه یک طراحی‌ای انجام بدهم که این آتش درون من خاموش بشود!(2)

امام على عليه السلام: كينه توزى، آتشى است كه جز با پيروز شدن فرونشانده نمى‌شود.

غرر الحكم، ح 2203

بله؛ درست است که نقطه شروع‌ِ بحثِ ما بحث اخلاقی است؛ ولی [عدم رعایت این اصول اخلاقی] بعداً بیماری جسمی ایجاد


1) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ عليه السلام: مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ اسْتَراحَ قَلبُهُ ولُبُّهُ.

2) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ عليه السلام: الحِقدُ نارٌ لا تُطْفَأُ إلّابالظَّفَرِ.

می‌کند. [چون] این قلب استراحت ندارد، دائما درگیر و مشغول است و [به عواقب این کار] توجه نمی‌کند و لذا خودِ "جسم و عضله قلب" تحث تاثیر قرار می‌گیرد. پس این هم بحث کارکرد های قلب.

مجدداً این تعبیر را بگویم که (لا یُدرَک ولا یُوصَف) آنقدر اصطلاحات ذیل قلب در روایات وجود دارد! ولی همه آنها ذیل مکانیزم اراده عمل می‌کنند. مفاهیم بسیار فراوانی که همه تاثیرگذار بر ارادۀ قلب هستند، در روایات بحث شده است.(1)

خب؛ این بحث هم پس تمام شد.(2)

انتقال از متن

3/3. لزوم تنقیح معنایی (ارتقاء و توسعۀ معنا و تعریف "قلب" )، و عدم نیاز به تنقیح لفظی (تغییر لفظ "قلب") در مباحث "قلب و عروق"

پس من تعریفم را از قلب ارائه کردم؛ [بدین صورت که:] قلب، "امیرالبدن" است؛ چون مطابق با توصیف امام صادق7 (که از طریق ابی‌عمرو زبیری به دست ما رسیده است) شش اتفاق در آن می‌افتد؛ که بنده دوتا از کارکردهای قلب که "تفهُّم" و "اراده" است را هم شرح دادم. بنابراین قلب توسعه معنایی پیدا کرد و دیگر قلب به آن معنایی که به ما می‌گویند نیست. در مورد قلب اینگونه تعاریف و اطلاعات را به ما می‌دهند که مثلاً 300 گرم وزن دارد، دو میلیون لیتر خون هم در سال پمپاژ می‌کند و... . ولی ما می‌گوییم: نه آقا! [این تعریفِ شما از قلب، ناقص است؛ بلکه] نقش این قلب را در "اراده"، در "فهم" و در "حل اختلافات" را نیز باید بحث کرد. و شما(پزشکان) این ویژگی‌ها را در توصیفاتِ قلب نیاورده‌اید.

حالا اینجا استثنائاً لفظ "قلب" را تغییر نمی‌دهیم و همان اصطلاحی که خداوند متعال [در قرآن] در مورد قلب به‌کار برده است(3)

[بازگشتگان به سوى خدا] كسانى [هستند] كه ايمان آوردند و دل‌هايشان به ياد خدا آرام مى‌گيرد، آگاه باشيد! دل‌ها فقط به ياد خدا آرام مى‌گيرد.

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ (سوره مبارکه حدید، آیه 22)

آيا براى اهل ايمان وقت آن نرسيده كه دل هايشان براى ياد خدا و و قرآنى كه نازل شده نرم و فروتن شود؟

في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ (سوره مبارکه بقره، آیه 10)

در دلِ آنان بيمارىِ [سختى از نفاق] است، پس خدا [به كيفرِ نفاقشان] بر بيماريشان افزود، و براى آنان در برابر آنچه همواره دروغ مى‌گفتند، عذابى دردناك است.

سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (سوره مبارکه آل عمران، آیه 151)

به زودى در دل‌هاى كافران ترس مى‌اندازيم زيرا چيزى را كه خدا بر [حقّانيّت] آن دليلى نازل نكرده شريك خدا قرار داده‌اند، و جايگاهشان آتش است و چه بد است جايگاه ستمكاران.

را استفاده می‌کنیم. چون بعضی از اصطلاحات مدرنیته تغییر داده نشده است [و همان اصطلاح انبیاء استفاده شده است.]


1) . جهت مشاهده روایات اجمالی «اتفاقات جانبی و امور اخلاقیِ تاثیرگذار بر اراده قلب و بر سلامت جسم»؛ به پیوست شماره 3 مراجعه کنید.

2) . سرفصل سوم در تعریف قلب، توصیف اجزاء قلب است. اجازه بدهید که به صورت تفصیلی به این بحث نپردازم. مثلا آقایان(پزشکان مدرن) [در بیان اجزاء قلب اینچنین] می‌گویند: دهلیز راست، دهلیز چپ، بطن چپ، بطن راست. و دوباره در اینجا وقتی دارند اجزاء قلب را توصیف می‌کنند، آن را توصیف ناقص می‌کنند. [اما در روایات اهل‌بیت:] مهم‌ترین تعابیر مربوط به قلب؛ یکی "صدر"، یکی "فؤاد"، و سپس "عروق" است. در روایات [لفظ] "قلب و عروق" هم آمده که حالا این‌ها را بعدا بحث خواهیم کرد. مثلا آقایان(پزشکان مدرن) رگ‌هایی که به قلب خون‌رسانی می‌کنند، را به اسم "عروق کُرونر" نامگذاری کرده‌اند. ولی ما [در مقابل] چه می‌گوییم؟ و حضرات اهل‌بیت: در مورد این عروق و درون آنها چگونه و چه بحثی را ارائه فرموده‌اند؟ این بحث خودش یک سرفصلی است که ان‌شاءالله در "نشست عروق" آن را بحث خواهیم کرد.

3) . ارجاع پژوهشی: برای نمونه: الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (سوره مبارکه رعد، آیه 28)

مثلاً: بعداً در بحث نجوم و "نظریه فقهی کُرسی"(1)

شایان ذکر است که محتوای این نظریه با استفاده از روش تحقیق فقهی و در مقایسه با نظریه معیوب منظومه شمسی تنظیم گردیده است. این نظریه از لحاظ جانمائی در طبقه نظریات مرتبط با فقه الخلق طبقه بندی می شود.

آدرس مطلب: سایت فقه نظام (مباحث مدرسه هدایت)

http://nro-di.blog.ir/1400/03/11

بحث می‌کنیم که لفظ "مشتری" همان اسمی است که نبی اکرم9 بر آن ستاره گذاشته‌اند. "مشتری"، "زحل" و "عطارد" همان [الفاظی] هستند که در روایات از آنها بحث شده است.(2)

ابان بن تغلب گويد: خدمت امام صادق(عليه‌السّلام) بودم كه مردى از اهل يمن وارد شد و به آن حضرت سلام كرد و حضرت جواب سلام داد و فرمود: خوش آمدى اى سعد! آن مرد به حضرت عرض كرد: مادرم مرا به اين نام ناميده است و كمتر كسى مرا به اين نام مى‌شناسد ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود: راست مي‌گوئى اى سعد مولا. آن مرد عرض كرد: فدايت شوم لقب من هم همين است.

ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود: لقب گذاشتن هيچ خوبى ندارد كه خداى تبارك و تعالى در قرآنش مي‌فرمايد: به همديگر لقب مگذاريد كه پس از ايمان فاسق شدن بدنامى است.

اى سعد چه حرفه‌اى دارى؟ عرض كرد فدايت شوم من از خاندانى هستم كه ستاره‌شناسيم و عقيده نداريم كه در يمن كسى باشد كه بستاره‌شناسى از ما داناتر باشد امام(عليه‌السّلام) به او فرمود: پس مي‌توانم از تو سؤال كنم؟ يمانى عرض كرد: در باره ستارگان هر چه دوست دارى بپرس كه پاسخ تو را دانسته خواهم گفت.

ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود: آفتاب چند درجه بيش از ماه روشنى دارد يمانى عرض كرد! نمي‌دانم ابى‌عبداللَّه(عليه السّلام) به او فرمود راست گفتى، روشنى ماه چند درجه بيش از زهرة است؟ يمانى عرض كرد: نميدانم ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود راست گفتى، روشنى زهره چند درجه بيشتر از مشترى است؟ يمانى عرض كرد نمي‌دانم ابوعبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود راست گفتى، نام آن ستاره‌اى كه چون طلوع كند شهوت جنسى گاو تحريك مى‌شود چيست؟ يمانى گفت نمي‌دانم ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود راست گفتى: نام آن ستاره‌اى كه چون برآيد شهوت جنسى شتران تحريك مى‌شود چيست؟ يمانى گفت نمي‌دانم ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود راست گفتى نام آن ستاره‌اى كه چون برآيد سگها تحريك شوند چيست؟ يمانى گفت نمي‌دانم ابى‌عبداللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود: راست گفتى كه نمي‌دانم. زحل در نزد شما چگونه ستاره‌اى است؟ يمانى عرض كرد: ستاره نحسى است. ابى‌عبد‌اللَّه(عليه‌السّلام) به او فرمود: آرام باش و چنين مگو كه آن ستاره امير المؤمنين است و ستاره اوصياء است و همان نجم ثاقبى است كه خداى عز وجل در كتابش فرموده است. يمانى به حضرت عرض كرد: معناى ثاقب چيست؟ فرمود: در آسمان هفتم طلوع مي‌كند و نورش فضا را مي‌شكافد تا آنكه در آسمان دنيا روشنى مي‌دهد و از اين رو خداى عز وجل آن را ثاقب ناميد. (ترجمه فهری)

الخصال، ج‌2، ص 489

فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم (ابن طاووس، 664ق)، ص 98 / الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‌2، ص 352

بحار الأنوار، ج‌55، ص 269 و ص 219

مثلاً در روایات است که جناب عطارد ستاره امیرالمومنین7 است که حالا بعدا بحث خواهیم کرد، بنابراین برخی از اسم‌ها در مدرنیته تغییر پیدا نکرده است

ولی اکثراً تغییر پیدا کرده است.


1) . ارجاع پژوهشی: موضوع این نظریه تبیین مکان عوالم مختلف و مخلوقات الهی و زمان خلقت آنها است. ویرایش اول این نظریه به تبیین چهار سرفصِلِ 1- تبیین ماده اولیه خلقت 2- تبیین جایگاه زمین و آسمانهای هفت گانه در محیط کرسی و تبیین جایگاه کُرسی نسبت به عرش، 3- تبیین ویژگی های تنزیلی آسمانهای هفت گانه و 4- تبیین محتوای آسمان اول و مفاهیم مرتبط، مانند: ملکوت آسمان، برج، منازل، فلک، خورشید، ماه، نجوم، ستاره قطبی می پردازد.

2) . ارجاع پژوهشی: از باب نمونه: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الصَّنْعَانِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ وَ قَالَ لَهُ مَرْحَباً بِكَ يَا سَعْدُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ بِهَذَا الِاسْمِ سَمَّتْنِي أُمِّي وَ مَا أَقَلَّ مَنْ يَعْرِفُنِي بِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ص صَدَقْتَ يَا سَعْدُ الْمَوْلَى فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بِهَذَا كُنْتُ أُلَقَّبُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا خَيْرَ فِي اللَّقَبِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: «وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ» مَا صِنَاعَتُكَ يَا سَعْدُ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ نَنْظُرُ فِي النُّجُومِ لَا نَقُولُ إِنَّ بِالْيَمَنِ أَحَداً أَعْلَمَ بِالنُّجُومِ مِنَّا فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَسْأَلُكَ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ سَلْ عَمَّا أَحْبَبْتَ مِنَ النُّجُومِ فَإِنِّي أُجِيبُكَ عَنْ ذَلِكَ بِعِلْمٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَمْ ضَوْءُ الشَّمْسِ عَلَى ضَوْءِ الْقَمَرِ دَرَجَةً فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فَكَمْ ضَوْءُ الْقَمَرِ عَلَى ضَوْءِ الزُّهَرَةِ دَرَجَةً فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فَكَمْ ضَوْءُ الزُّهَرَةِ عَلَى ضَوْءِ الْمُشْتَرِي دَرَجَةً فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فَكَمْ ضَوْءُ الْمُشْتَرِي عَلَى ضَوْءِ عُطَارِدٍ دَرَجَةً فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فَمَا اسْمُ النَّجْمِ الَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ الْبَقَرُ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فَمَا اسْمُ النَّجْمِ الَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ الْإِبِلُ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فَمَا اسْمُ النَّجْمِ الَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ الْكِلَابُ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَدَقْتَ فِي قَوْلِكَ لَا أَدْرِي فَمَا زُحَلُ عِنْدَكُمْ فِي النُّجُومِ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ نَجْمٌ نَحْسٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَهْ لَا تَقُولَنَّ هَذَا فَإِنَّهُ نَجْمُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ نَجْمُ الْأَوْصِيَاءِ ع وَ هُوَ النَّجْمُ الثَّاقِبُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ لَهُ الْيَمَانِيُّ فَمَا يَعْنِي بِالثَّاقِبِ قَالَ إِنَّ مَطْلِعَهُ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ إِنَّهُ ثَقَبَ بِضَوْئِهِ حَتَّى أَضَاءَ فِي السَّمَاءِ الدُّنْيَا فَمِنْ ثَمَّ سَمَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّجْمَ الثَّاقِب.

بنابراین ما در بحث قلب و عروق، به "تنقیح لفظی" احتیاج نداریم؛ نه در کلمه "قلب"، نه در کلمه "عروق" لفظ را تغییر نمی‌دهیم؛ چون لفظ، لفظ صحیحی است؛ [چرا که] "قلب" لفظاً به معنای امری است که ثابت نیست و دائما در تغییر است.(1)

قَلْبُ الشّي‌ءِ: برگرداندن و وارونه نمودن آن چيز از سويى و رويى به سويى و رويى ديگر. قَلْبُ الثّوبِ: برگرداندن پارچه [و هر چيزى كه پشت و رو ميشود و كاملا مشخص است]. قَلْبُ الإنسانِ: برگرداندن انسان، از راه و روشش و انديشه‌اش به راهى و انديشه‌اى ديگر. ... در باره قلب انسان گفته‌اند به سبب تغيير و دگرگونى حالاتش چنين ناميده شده است. ...تَقْليبُ الشّي‌ءِ: تغيير و دگرگونى آن چيز از حالتى به حالت ديگر، مثل آيه: «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ»(66/ احزاب) ( در آن روز چهره‌ها و روى‌ها در آتش دگرگون ميشود). ... تَقْلِيب اللّه القلوب و البصائر: يعنى برگرداندن از رأى و نظرى به رأى و نظرى ديگر، در آيه: «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ»(110/ انعام).

مفردات الفاظ القرآن(راغب اصفهانی، 401 ق)، ص 682

بله؛ این کلمه(قلب) دقیقاً به این دلیل انتخاب شده که دائماً اراده می‌کند و اتفاقات و تغییرات در آن اتفاق می‌افتد. بنابراین لفظ را تغییر نمی‌دهیم. هرجا لفظ درست باشد، می‌پذیریم. البته بعداً خواهم گفت که در بیماری‌های قلب، الفاظ غلط و نادرستی استفاده شده است [که آنها را تغییر خواهیم داد]. ولی اصل کلمه "قلب" را می‌پذیریم.

خب؛ از سرفصل دوم هم عبور کنیم و به سرفصل سوم برسیم.


1) . ارجاع پرورشی: قَلْبُ الشي‌ء: تصريفه و صرفه عن وجه إلى وجه، كقلب الثّوب، و قلب الإنسان، أي: صرفه عن طريقته.... و قَلْبُ الإِنْسان قيل: سمّي به لكثرة تَقَلُّبِه...و تَقْلِيبُ الشي‌ء: تغييره من حال إلى حال نحو: يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ [الأحزاب/ 66] ... و تَقْلِيبُ اللّه القلوب و البصائر: صرفها من رأي إلى رأي، قال: وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ [الأنعام/ 110].

4. سرفصل سوم: بیماری‌های قلب (اختلالات درونی قلب)

اشاره

سوال سوم چیست؟ سوال سوم این است که: «قلب به چه نوع بیماری‌هایی مبتلا می‌شود؟»

1/4. برخی از عناوین(اصطلاحات) بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن:

اشاره

بنده 7 نوع بیماری با اصطلاحات رائج را یادداشت کرده‌ام و ابتدا اینها را بیان می‌کنم:

1/1/4. کاردیومیوپاتیِ قلب (بیماری ماهیچه قلب)؛ یکی از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن

اول: "کاردیومیوپاتی قلب((cardiomyopathy"(1)

Most cardiomyopathies are idiopathic, or of unknown cause. Specific cases are usually categorized as dilated, hypertrophic, or restrictive, according to the observed abnormality. Dilated cardiomyopathy, the most common type of the disease, is characterized by an enlarged heart with stretching of the ventricle (lower chamber) and atrium (upper chamber). The left ventricle, which pumps oxygenated blood to the body tissues, shows weakness in contraction (systolic dysfunction) and stiffness in expansion and filling (diastolic dysfunction). These dysfunctions lead to fluid retention and eventually heart failure. Preceding heart attack is known to cause the condition, as is exposure to toxic substances such as alcohol, cobalt, and some anticancer drugs.

کاردیومیوپاتی، هر فرآیند بیماری قلبی که منجر به نارسایی قلبی می شود؛ به دلیل کاهش قدرت پمپاژ قلب یا به دلیل اختلال در پر شدن حفره های قلبی. افراد مبتلا به کاردیومیوپاتی اغلب مایعات اضافی را در خود نگه می‌دارند که منجر به احتقان ریه‌ها و علائم ضعف، خستگی و تنگی نفس می‌شود. گاهی اوقات آنها دچار یک آریتمی بالقوه کشنده یا ریتم(ضربان) غیر طبیعی قلب می شوند.

بیشتر کاردیومیوپاتی ها ایدیوپاتیک یا با علت ناشناخته هستند. موارد خاص معمولاً با توجه به ناهنجاری مشاهده شده به عنوان متسع، هیپرتروفیک یا محدود کننده طبقه بندی می شوند. کاردیومیوپاتی متسع، شایع ترین نوع بیماری، با بزرگ شدن قلب همراه با کشش بطن (حفظه تحتانی) و دهلیز (حفظه بالایی) مشخص می شود. بطن چپ که خون اکسیژن دار را به بافت های بدن پمپاژ می کند، ضعف در انقباض (اختلال سیستولیک) و سفتی در انبساط و پر شدن (اختلال دیاستولیک) نشان می دهد. این اختلالات منجر به احتباس مایعات و در نهایت نارسایی قلبی می شود. شناخته شده است که حمله قلبی قبل از آن باعث ایجاد این بیماری می شود، همانطور که قرار گرفتن در معرض مواد سمی مانند الکل، کبالت و برخی داروهای ضد سرطان نیز وجود دارد.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/science/cardiomyopathy

یا به صورت ساده: "بیماری ماهیچه قلب". عرض کردم خیلی مصادیق متفاوتی دارد و ماهیچه قلب ده‌ها نوع اختلال پیدا می‌کند؛ مثلا: فرض کنید این ماهیچه قلب گاهی وقت‌ها پاره یا سوراخ می‌شود، و یا اینکه رگ آئورت(aorta)(2)

آئورت شریان اصلی است که خون را از قلب به گردش خون سیستمیک هدایت می کند. انسداد جزئی کانال آئورت باعث سوفل مشخصه می شود و باعث افزایش غیرطبیعی فشار خون در بازوها می شود. بطن چپ (حفره پایینی قلب) معمولاً بزرگ می شود. جریان خون به شکم، لگن و پاها کاهش می یابد. شاخه های بین دنده ای (بین دنده ها) از آئورت بزرگ می شوند و باعث ایجاد بریدگی مشخص دنده ها می شوند.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/science/coarctation-of-the-aorta

دچارکاردیومیوپاتی می‌شود که یک بخشی از عضله قلب است. و بقیه این‌ها. این‌ها پس یک نوع

1) . ارجاع پرورشی: cardiomyopathy, any cardiac disease process that results in heart failure due to a decrease in the pumping power of the heart or due to an impairment in the filling of the cardiac chambers. Persons with cardiomyopathy frequently retain excess fluid, resulting in congestion of the lungs, and have symptoms of weakness, fatigue, and shortness of breath. Sometimes they develop a potentially fatal arrhythmia, or abnormal heart rhythm.

2) . ارجاع پرورشی: The aorta is the principal artery conducting blood from the heart into the systemic circulation. The partial obstruction of the aortic channel causes a characteristic murmur and causes abnormally high blood pressure in the arms. The left ventricle (lower chamber of the heart) is usually enlarged. Blood flow to the abdomen, pelvis, and legs is reduced. Intercostal (between-the-ribs) branches from the aorta enlarge and cause characteristic notching of the ribs.

بیماری است. پزشکان موجود وقتی می‌خواهند بیماری قلب را توصیف کنند این را خیلی بحث می‌کنند که ماهیچه قلب به انواع و اقسام اختلال‌ها مبتلا می‌شود.

2/1/4. گرفتگی عروق کُرونر؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن

یکی دیگر از بیماری‌های شایع، "گرفتگی عروق کُرونر" است. همانطور که عرض کردم سه نوع رگ مهم در قلب وجود دارد: عروقی که خون را به قلب می‌آوردند، عروقی که خون را از قلب به بدن منتقل می‌کنند،(1)

Arteries are muscular and elastic tubes that must transport blood under a high pressure exerted by the pumping action of the heart. The pulse, which can be felt over an artery lying near the surface of the skin, results from the alternate expansion and contraction of the arterial wall as the beating heart forces blood into the arterial system via the aorta. Large arteries branch off from the aorta and in turn give rise to smaller arteries until the level of the smallest arteries, or arterioles, is reached. The threadlike arterioles carry blood to networks of microscopic vessels called capillaries, which supply nourishment and oxygen to the tissues and carry away carbon dioxide and other products of metabolism by way of the veins.

شریان(عروق-رگ‌ها)، در فیزیولوژی انسان، هر یک از عروقی است که، به استثنای یک استثنا، خون اکسیژن دار و مواد غذایی را از قلب به بافت‌های بدن حمل می کند. استثنا، شریان ریوی، خون خالی از اکسیژن را برای اکسیژن رسانی و حذف دی اکسید کربن اضافی به ریه ها می برد (به گردش خون ریوی مراجعه کنید).

شریان ها لوله های عضلانی و کشسانی هستند که باید خون را تحت فشار بالایی که توسط پمپاژ قلب اعمال می‌شود، انتقال‌دهند. نبض، که می‌تواند بر روی یک سرخرگ واقع در نزدیکی سطح پوست احساس شود، ناشی از انبساط و انقباض متناوب دیواره شریان است زیرا قلب تپنده خون را از طریق آئورت وارد سیستم شریانی می‌کند. شریان‌های بزرگ از آئورت منشعب می‌شوند و به نوبه خود باعث ایجاد شریان‌های کوچکتر می‌شوند تا زمانی که به سطح کوچکترین سرخرگ‌ها یا شریان‌ها برسد. شریان‌های نخ مانند خون را به شبکه‌های عروق میکروسکوپی به نام مویرگ ها می رسانند که تغذیه و اکسیژن را به بافت‌ها می‌رسانند و دی‌اکسیدکربن و سایر محصولات متابولیسم را از طریق سیاهرگ‌ها می‌برند.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریانیکا

https://www.britannica.com/science/artery

و عروقی که خود ماهیچه قلب را تغذیه و خون‌رسانی می‌کنند. "عروق کرونر(coronary artery)"(2)

شریان(عروق) کرونر، یکی از دو رگ خونی که از آئورت نزدیک به نقطه خروج آن از قلب منشعب می‌شود و خون غنی از اکسیژن را به عضله قلب می رساند. هر دو شریان، خون را به دیواره های هر دو حفره پایین (بطن) و پارتیشن بین اتاقک ها می رسانند. شریان کرونر راست خون را به اتاق فوقانی راست (دهلیز) می رساند، در حالی که شریان چپ دهلیز چپ را تامین می کند. انسداد هر شاخه از عروق کرونر باعث مرگ بخشی از بافت قلب در صورت محرومیت از خون غنی از اکسیژن می شود.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/science/coronary-artery

یعنی همین نوع سوم؛ یعنی عروقی که به قلب غذا رسانده و آن را زنده نگه‌می‌دارند.

خب؛ می‌گویند که این یکی از پرتکرارترین بیماری‌های قلبی در تمام دنیا است. و این [مباحث در مورد عروق کرونر]، خودش یک سرفصل بحثی است. من دیدم یکی از این کالج‌ها گفته است که: "تست کلسیم" می‌گیریم و تست کلسیم نشان می‌دهد که چه میزان کلسیم در عروق کرونر است. البته در آن مقاله‌ای هم که خواندم داشت با شک و تردید این را بحث می‌کرد؛ می‌گفت: احتمالا اگر در بخش عروق کرونر در یک قلب، کلسیم نباشد، این قلب کمتر به سکته و ایست و چالش‌های دیگر مبتلا می‌شود . پس بدانید


1) . ارجاع پرورشی: artery, in human physiology, any of the vessels that, with one exception, carry oxygenated blood and nourishment from the heart to the tissues of the body. The exception, the pulmonary artery, carries oxygen-depleted blood to the lungs for oxygenation and removal of excess carbon dioxide (see pulmonary circulation).

2) . ارجاع پرورشی: coronary artery, one of two blood vessels that branch from the aorta close to its point of departure from the heart and carry oxygen-rich blood to the heart muscle. Both arteries supply blood to the walls of both lower chambers (ventricles) and to the partition between the chambers. The right coronary artery supplies blood to the right upper chamber (atrium), while the left supplies the left atrium. Blockage of any branch of the coronary arteries causes death of a portion of the heart tissue when it is deprived of oxygen-rich blood.

وقتی راجع به قلب بحث می‌کنیم؛ از نظر کتاب آقای برانوالد و کالج کاردیولوژی و پزشک‌های موجود، گرفتگی عروق کرونر خیلی مهم است و تدابیری هم دارند مثل اینکه در قلب بالون بفرستند و کار هایی انجام می‌دهند که این عروق کرونر باز شود.

3/1/4. بزرگی قلب؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن

یکی دیگر [از بیماری‌های شایع]، "بزرگی قلب" است ، گاهی وقت‌ها قلب نسبت به قفسه سینه بزرگ می‌شود که این هم یک بیماری مهمی است.

4/1/4. فشارخون؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن

یا بیماری "فشارخون" که این هم یک بیماری است که بر قلب تاثیر دارد. آنطوری که ما در شورای پژوهش با دوستانمان بررسی کردیم؛ ده نوع فشارخون داریم که طب موجود این ده نوع را بحث نمی‌کند. یعنی می‌خواهم بگویم که: منشأ فشارخون، واحد نیست؛ گاهی اوقات فشار خون ناشی از غلظت خون است، گاهی اوقات ناشی از حجم خون است، گاهی اوقات ناشی از گرفتگی سُدد است، گاهی اوقات بخاطر افزایش بلغم خون است (که در نهایت این افزایش بلغم خون، منجر به افزایش حجم خون می‌شود). به هر حال فشارخون، منشأها و عوامل مختلفی دارد.

5/1/4. نارسایی‌های کلیوی؛ یکی از عناوین بیماری‌های تاثیرگذار بر قلب در پزشکی مدرن

بحث "نارسایی‌های کلیوی" هم در بخش بیماری‌های قلب بحث می‌شود. که البته این بیماری به صورت غیرمستقیم بر قلب تاثیر می‌گذارد.

2/4. تنقیح برخی از عناوین(اصطلاحات) بیماری‌های رائج قلب در پزشکی مدرن:

اشاره

اینها بیماری‌هایی است که پزشکان موجود مطرح کرده‌اند و شما این اصطلاحات [و اسامی بیماری‌ها را زیاد می‌شنوید]؛ که ما دوباره با روش فقهی خودمان می‌خواهیم این بیماری‌ها و اصطلاحات را تنقیح کنیم. اولین نوع تنقیحی که انجام می‌دهیم، "تنقیح معنایی" است؛ که ببینیم این معانی‌ای که این آقایان [در بیان اصطلاحات بیماری‌های مربوط به قلب] گفته‌اند دقیق است، یا نه؛ معانی دیگری هم در این رابطه وجود دارد.

1/2/4. تنقیح بیانی(معنایی و لفظیِ) اصطلاح "کاردیومیوپاتی" :

1/1/2/4. افزایش "استرس" در دوران مدرنیته به دلیل افزایش "اختلال در روابط انسانی" ، ریشۀ افزایش بیماری "کاردیومیوپاتی ناشی از استرس" در دنیای امروز؛ "تنقیح معنایی(تغییر و ارتقاء معنایی)" اصطلاحِ "کاردیومیوپاتی"

مثلاً: شاید یکی از مهم‌ترین کاردیومیوپاتی‌هایی که اتفاق می‌افتد، "کاردیومیوپاتی ناشی از استرس(stress cardiomyopathy)" است. می‌گویند: انسانی که مبتلای به استرس است؛ اگر این استرس تداوم داشته باشد، نتیجه‌اش این می‌شود که ماهیچه‌های قلب این شخص دچار کاهش عملکرد و فرسودگی می‌شود. و راجع به این مطلب [در پزشکی موجود]، زیاد بحث و گفتگو می‌کنند. و

گاهی اوقات در ادبیات رسانه‌ای به این نوع مشکل، "سندرم قلب شکسته"(1)

آدرس مطلب: باشگاه خبرنگاران جوان

https://b2n.ir/u98371

پزشکان آمریکایی اعلام کردند: افزایش ابتلا به "سندرم قلب شکسته" در دوران کرونا. بر اساس مطالعات انجام‌شده در چندین مرکز پزشکی برجسته در ایالات متحده، ظاهرا ابتلا به عارضه "سندرم قلب شکسته" در بحبوحه همه‌گیری ویروس کرونا به‌ویژه در زنان در حال افزایش است. به گزارش ایسنا، پزشکان می گویند: این سندرم که یک عارضه قلبی بالقوه کشنده ناشی از اضطراب است به دلیل همه‌گیری ویروس کرونا در حال افزایش است. به تازگی یکی از بیماران 63 ساله به این عارضه قلبی با نام پزشکی «تاکوتسوبو کاردیومیوپاتی» مبتلا شده و تجربیاتش را با شبکه "ای‌بی‌سی نیوز" به اشتراک گذاشته است. او می‌گوید: احساس می‌کردم قلبم می‌خواهد از سینه‌ام بیرون بزند. احساس می‌کردم که خون با سرعت کافی به قلبم نمی‌رسد. وی در ادامه افزود که پزشکانش از او پرسیده‌اند: آیا تحت استرس زیادی بوده است؟... او در ادامه توضیح داد که به دلیل مشکلات ناشی از همه‌گیری، دچار اضطراب شدید بوده است. او به پزشکانش گفته بود: بله، کمی. سه ماه است در مرخصی اجباری‌ام. کووید هنوز هم ادامه دارد. می‌دانید، نمی‌توانم برای انجام کارها بیرون بروم. تحت قرنطینه هستیم. پس بله، اضطراب و نگرانی زیادی داشته‌ام! به گفته متخصصان، این اختلال به دلیل تولید سیلی از هورمون‌های ناشی از اضطراب شدید عاطفی یا جسمانی ایجاد می‌شود. این عارضه می‌تواند کشنده باشد، زیرا باعث می‌شود از کارایی قلب در پمپاژ خون کاسته شود.

آدرس مطلب: خبرگزاری ایسنا / 24 بهمن 1400

https://b2n.ir/m28361

نیز گفته می‌شود. مثلاً اینکه می‌گویند: کسی قلبش شکسته است؛ یعنی: غمگین شده است.

و ما وقتی با دقت این مشکل را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که خیلی دارای وزن زیادی است؛ خصوصاً در دوره مدرنیته. چون در دوران مدرنیته خانواده‌ها کم‌جمعیت هستند؛ یعنی: اکثر آدم‌ها، برادر و خواهر و دایی و خاله و عمو و عمه و ... خیلی در اختیار ندارند. یعنی: "محیط دریافت رفق(محبتِ)" آنها پایین است. چون همه این مواردی که ذکر کردم، محیط و جایگاه دریافت رفق [توسط آدم‌ها] هستند و [در دوران مدرنیته] این محیط و جایگاه بسیار کم‌عمق است. و آنهایی هم که [برادر و خواهر و ...] دارند؛ روابطشان غالبا بر اساس کینه و اختلاف(اختلافات ارثی، اخلاقی و...) است و بر مبنای محبت و ایثار نیست؛ لذا به نظر بنده نباید در تمدن مدرنیته، وزن "کاردیومیوپاتی ناشی از استرس" را کاهش داد. این اولین اشکال معنایی است که به آقایان دارم. و می‌گویم: [در دوران مدرنیته] خیلی حجم استرس بالاست و انواع و اقسام استرس‌ها به وجود آمده است؛ چون "اختلال در روابط انسانی" اتفاق افتاده است. بنابراین ما باید این مشکل و بیماری را از لحاظ حجم برجسته کنیم و آن را بخاطر کثرت ابتلاء به عنوان بیماری اول قرار دهیم.

2/1/2/4. جایگزینی لفظِ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی استرس» ؛ "تنقیح لفظی(تغییر لفظ)" اصطلاحِ "کاردیومیوپاتی"
اشاره

خب؛ اگر شما این "توسعه معنایی" را بپذیرید، ما تقاضای تغییر لفظ [برای این معنا] را نیز از شما داریم. و از این به بعد بجای لفظِ «کاردیومیوپاتی ناشی از استرس»، لفظِ «همّ و غمِّ قلب» که در روایات به‌کار رفته است؛ را استفاده می‌کنیم.


1) . ارجاع پردازشی: به گزارش خبرنگار حوزه کلینیک گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از بیزنس اینسایدر، سندرم قلب شکسته هنگامی رخ می‌دهد که فردی دچار استرس ناگهانی و شدید جسمی یا عاطفی شود و می‌تواند بطن چپ قلب را به سرعت ضعیف کند. این بیماری به سندرم «تاکاتسوبو» نیز معروف است و به کاردیومیوپاتی (ضعف قلب) اشاره دارد که به دلیل استرس شدید عاطفی یا جسمی در بیماران تشخیص داده می‌شود. سندرم قلب شکسته، که برای اولین بار در دهه 1990 در ژاپن توصیف شد، وضعیتی است که در آن عملکرد سمت چپ عضله قلب مختل می‌شود و سایر بخش‌های قلب مجبور به تلاش بیشتر برای جبران نقص می‌شوند. این موضوع می‌تواند خطرناک باشد، زیرا بر توانایی قلب در پمپاژ مناسب خون تأثیر منفی می‌گذارد. به گفته وودی(«جی وودی»، پزشک اورژانس و مدیر ارشد پزشکی در انستیتو سلامت حملات قلبی)، نام سندرم قلب شکسته به این واقعیت اشاره دارد که این شرایط می‌تواند بر اثر حوادث آسیب زای احساسی که بر قلب تأثیر منفی می‌گذارند، ایجاد شود. این پزشک می‌گوید: متداول‌ترین استرسی که می‌تواند منجر به این بیماری شود غم و اندوه ناشی از فقدان ناگهانی یکی از اعضای خانواده است، اما او همزمان تاکید می‌کند که احساس شدید ترس، عصبانیت، تعجب و سایر احساسات نیز می‌تواند محرک باشد.

1/2/1/2/4. گستردگی و شمولیت لفظِ «همّ و غم» ، بخلاف «کاردیومیوپاتی استرس» ؛ یکی از فوائد جایگزینی لفظ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی»

فرق معناییِ لفظِ "همّ و غمّ" با "استرس" این است که: "همّ و غمّ" همۀ انواع غم را در برمی‌گیرد و گسترده‌تر است، ولی کلمه "استرس" و همّ و غم را محدود بحث می‌کند [و معنا و مصداق خاصی از همّ و غم را شامل می‌شود].

2/2/1/2/4. قابلیت تفاهم با همه انسان‌ها؛ یکی دیگر از فوائد جایگزینی لفظ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی»

البته یک فائده دیگری هم دارد که خیلی قابل تفاهم با مردم است. مثلاً اگر شما به مادربزرگ خودتان بگویید: شما کاردیومیوپاتی استرس داری! او دیگر به شما غذا نمی‌دهد. ولی اگر به او بگویی: شما همّ و غم داری؛ خیلی خوب با او تفاهم کرده‌ای. پس: این اصطلاح همّ و غم خیلی قابل تفاهم‌تر است.

3/2/1/2/4. توصیف بیماری با توجه به منشأ و عوامل ایجاد بیماری؛ یکی دیگر از فوائد جایگزینی لفظ «همّ و غم» به‌جای لفظِ «کاردیومیوپاتی»

نکته دیگری هم قابل ذکر است که: آنهایی که آمده‌اند لفظ "کاردیومیوپاتی قلب" را به کار برده‌اند، آمده‌اند آخرِ بیماری [و نتیجه آن] را توصیف کرده‌اند. بالاخره این بیماری از یک جایی شروع شده است؛ ولی در انتها به اینجا رسیده که ماهیچه قلب ضعیف شده است. اما اگر از لفظ "همّ و غم" استفاده کنیم؛ بیماری را از منشأ آن توصیف کرده‌ایم. خیلی مهم است که توصیفِ ما آخر فرآیندِ بیماری را به بیمار و پژوهشگر توجه بدهد، یا اینکه بر ابتدای فرآیند تاکید کند. هر کس در توصیفِ یک بیماری توجه پژوهشگر و مردم را روی نقطه آغز ببرد، همزمان با توصیف دارد دارو هم می‌دهد و پیشگیری هم ایجاد می‌کند. اما اگر گفتم که: قلبِ شما به کاردیومیوپاتی مبتلا شده است؛ باید یک ساعت توضیح بدهم که منشأ این کاردیومیوپاتی‌ها چیست. این مطلبی که ذکر کردم فقط مربوط به این بحث نیست؛ بلکه ائمه عصمت و طهارت: وقتی وارد بحث می‌شوند، ترمینولوژی(terminology)(1)

مجموعه کلمات یا اصطلاحات فنی مورد استفاده در یک موضوع خاص.

https://b2n.ir/ آدرس مطلب: سایت آکسفورد (انتشارات دانشگاه آکسفورد): 181678

‌هایشان ناظر به آغاز فرآیندهاست. خب؛ بیماری قلب هم انصافاً یک پروسه است؛ از یک جایی شروع می‌شود و ده‌ها متغیر دارد و در انتهاء منجر به "اختلال در عملکرد ماهیچه قلب" می‌شود. بنابراین خیلی مهم است که وقتی شما دارید توصیف می‌کنید، نقطه آغاز فرآیند و مهم‌ترین فرآیند را در لفظِ خود بگنجانید.پس بنا بر این استدلال‌های سه‌گانه؛ ما لفظ(کاردیومیوپاتی) را نمی‌پذیریم. خصوصاً بنا بر استدلال سوم که توصیف بیماری باید ناظر به نقطه آغاز بیماری باشد. پس ما از این به بعد به جای لفظ نامأنوس و کم‌عمقِ "کاردیومیوپاتی" (لااقل در بحث استرسِ آن)، لفظ "همّ و غم" را به کار می‌بریم.

امکان دارد آقایان یک اشکال وارد کنند که: کاردیومیوپاتی که همیشه ناشی از استرس که نیست، ممکن است ناشی از غذا هم باشد. حالا شما چطور آمدید اصطلاحِ "همّ و غم" را به جای اصطلاح "کاردیومیوپاتی" استفاده کردید؟!

پاسخ این اشکال خیلی روشن است: شما وقتی دچار همّ و غم می‌شوید، اثر روی تغذیه شما هم خواهد داشت، اثر روی گوارش شما هم خواهد داشت، [و بر همه امور زندگی و جسم شما تاثیر خواهد گذاشت]. اینطور نیست که وقتی شما به بلای همّ و غم مبتلا شدید، تغذیۀ شما [و بقیه امور] تحت تاثیر قرار نگیرد. بنابراین ما از لفظ همّ و غم استفاده می‌کنیم.


1) . ارجاع پرورشی: ​the set of technical words or expressions used in a particular subject

ولی ما طلبه‌ها چون "نظام مقایسه" و "تنقیح" انجام نداده‌ایم؛ آمده‌ایم همیشه بالای منبر گفته‌ایم: اگر مردم فلان کار را انجام دهند، همّ و غمشان از بین می‌رود. پزشکان هم آمده‌اند گفته‌اند که: کاردیومیوپاتی‌ها را هم به ما بسپرید. ولی وقتی شما می‌آیید مقایسه انجام می‌دهید، می‌بینید که اگر کسی فقط بیاید همّ و غم را کنترل کند، می‌تواند این کار پزشکان موجود را هم انجام دهد. این یک مورد از موارد تنقیح معنایی و لفظی.

2/2/4. تنقیح بیانی(معنایی و لفظی) اصطلاح "گرفتگی عروق کرونر" :

1/2/2/4. عدم بحث از منشأ ایجاد بیماری و عدم شمولیت لفظ برای انواع مختلف گرفتگی‌ها ؛ دو اشکالِ اصطلاحِ "عروق کرونر" و دلیلی بر لزوم "تنقیح معنایی(تغییر و ارتقاء معنایی)" آن

مورد [و مثال بعدی برای تنقیح معنایی و لفظی از اصطلاحات رایج بیماری‌های قلب]: مثلاً شما به پزشک مراجعه می‌کنید؛ به شما می‌گوید که: "عروق کرونرِ" شما گرفته شده است. و از لفظ "عروق کرونر" استفاده می‌کند. حالا شما می‌خواهید این را "تنقیح معنایی" کنید؛ می‌گویید: اولا: منشأ گرفتگی این عروق کرونر، در این لفظ بحث نشده است. پزشک فقط می‌گوید: عروق کرونر گرفته شد. و نمی‌گوید که چگونه و بخاطر چه چیزی گرفته شده است؟ و از علتِ آن بحث نمی‌کند. پس مثل همان بحث و اشکالی که به لفظ کاردیومیوپاتی داشتیم، به این لفظ(عروق کرونر) نیز داریم.

حالا [بنا بر مبنای پزشکان موجود] اگر مثلاً "عروقِ دستِ" کسی دچار گرفتگی شد، یک لفظ دیگر باید برای آن انتخاب کرد. اگر "عروق پا" دچار گرفتگی شد، باز هم یک لفظ دیگر باید برای آن به‌کار برد. یعنی: چون تعدّد معانی در این بحث وجود دارد، تعدّد لفظ را هم باید بپذیرند.

2/2/2/4. جایگزینی لفظِ «گرفتگی سُدد» به‌جای لفظ «گرفتگی عروق کرونر» ؛ "تنقیح لفظی(تغییرلفظ)" اصطلاحِ «گرفتگی عروق کرونر»

ولی در کلمات اهل‌بیت: از اصطلاح «گرفتگی سُدَد» به نحو مطلق استفاده شده است.(1)

امام رضا (علیه السلام): نيشكر گرفتگى عروق را بر طرف مي‌كند، و رنج و ضررى هم ندارد.

مكارم الأخلاق، ص 168

بحار الأنوار، ج‌63، ص 189 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 391

که اولا: نه فقط "سُدَد(گرفتگی‌های) قلبی"، بلکه "سُدّه(گرفتگی) در مغز"، "سُدّه در دست و پا" و در همه جای بدن ممکن است سُدد به وجود بیاید.(2)

الحَوْكُ: الباذروج و البقلة الحَمْقَى. و السداد [السُّدَد] جمع سُدَّةٍ و هو انسداد العروق.

سداد و سُدد: جمع سُدّه هستند و آن انسداد عروق است.

مجمع البحرين(طریحی)، ج‌5، ص 263

[که اگر از اصطلاح "گرفتگی سُدَد" استفاده کنیم، همه این انواع سدد را شامل می‌شود]. ببینید؛ اهل‌بیت: راجع به گرفتگی‌ها به صورت یکپارچه بحث کرده‌اند تا نیاز نباشد که شما ده بار به صورت مجزا از آنها بحث کنید، بعد از آن هم [فقط] یک دارو برای رفع [تمام انواع] گرفتگی‌ها بیان می‌کنند.

پس: ما به این دو دلیل (خصوصاً دلیل دوم که بخشی توضیح داده و ارتباط‌ها را بحث نکرده)؛ از لفظ «گرفتگی عروق کرونر» هم استفاده نمی‌کنیم.


1) . ارجاع پژوهشی: از باب نمونه: عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قَصَبُ السُّكَّرِ يَفْتَحُ السُّدَدَ وَ لَا دَاءَ فِيهِ وَ لَا غَائِلَة.

2) . ارجاع پرورشی: فِي الْحَدِيثِ" الْحَوْكُ يُفَتِّحُ السداد [السُّدَدَ] وَ بَقْلَةُ الْأَنْبِيَاءِ"

3/2/4. تنقیح بیانی(معنایی و لفظی) اصطلاح "فشارخون" :

1/3/2/4. عدم بررسی مصادیق و عوامل مختلف ایجاد فشارخون به صورت مجزا؛ اشکال بررسی فشارخون در پزشکی موجود و دلیلی بر لزوم"تنقیح معنایی(تغییر و ارتقاء معنایی)" آن
اشاره

در مورد کلمه "فشارخون" هم بحث را به این سمت می‌برند که فقط بخشی از مصادیق آن را مطرح می‌کنند و وارد بحث می‌شوند؛ یعنی همه مصادیق آن را بحث نمی‌کنند. پس ما در اینجا هم راجع به کلمه فشارخون (چون ده یا پنج مصداق دارد) گفتگو نمی‌کنیم. بلکه هر کدام از این مصادیق را جداگانه بحث می‌کنیم. چون بحثِ "خون" یکی از "طبایع اربعه" است؛(1)

حضرت امام صادق عليه السّلام فرمودند: شناختن انسان نفسش را به اين است كه: الف: بداند نفسش چهار طبيعت دارد. ب: بداند كه نفسش چهار ستون داشته. ج: بداند كه نفسش داراى چهار پايه مى‌باشد. چهار طبيعت(طبایع اربعه) عبارتند از: خون، صفراء، باد (سوداء) و بلغم.(ترجمه ذهنى تهرانی)

علل الشرائع، ج‌1، ص 109 / تحف العقول، ص 354 (با اندکی تفاوت)

بحار الأنوار، ج‌58، ص 302 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 243 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 47

در کتاب قانونچه در طب چنین آمده:

«خلط در اصطلاح جسم تر و روانی را گویند که غذا نخست بار بدان تبدیل می‌یابد. اخلاط چهارند: خون که گرم است و تر، صفرا که گرم است و خشک، بلغم که سرد است و تر، و سودا که سرد و خشک است.»

قانونچه در طب (چغمینی)، ص 4

حکیم جرجانی نیز در تعریف "خلط(اخلاط و طبایع اربعه)" اینچنین آورده که:

«خلط رطوبتى است اندر تن مردم روان، و جايگاه طبيعى مر آن را رگهاست، و اندامهايى كه ميان آن تهى باشد، چون معده و جگر (کبد) و سپرز (طحال) و زهره(کیسه صفرا)، و اين اخلاط از غذا خيزد. و بعضى از خلط‌ها نيك باشد و بعضى بد باشد، آنچه نيك باشد كه اندر تن مردم اندر افزايد، و به بدل آن تري‌ها كه خرج مي‌شود بايستد، و آنكه بد باشد آن است كه بدين كار نشايد، و اين آن خلط باشد كه تن از آن پاك بايد كرد به داروها. و خلط‌ها چهار گونه است: خون است و بلغم و صفرا و سودا.»

ذخيره خوارزمشاهى، ج‌1، ص33

لذا دقیق‌تر راجع به آنبحث می‌کنیم. اینجا دست‌فرمان(و نحوه بحثِ) ما [نسبت به نحوه بحث پزشکان موجود] کاملاً برعکس است؛ [به این صورت که] می‌گوییم: چون "خون" جزو طبایع اربعه است؛ لذا اختلالاتش را جدا جدا بحث می‌کنیم. ولی در یک جایی [مثل بحث «گرفتگی عروق کرونر»] می‌گوییم: نه؛ چون ماهیتِ همۀ گرفتگی‌ها مثل هم است، پس جداجدا بحث نمی‌کنیم.

1/1/3/2/4. تبیُّغ دم (غلبه و هیجانِ خون) و انجماد دم (غلبه سردی و بلغم در خون)؛ دو نمونه از عوامل مختلف ایجاد فشارخون و"تنقیح لفظی(تغییر لفظ)" اصطلاح "فشار خون"

بنابراین فضاهای بحثی همه مثل هم نیستند؛ لذا مثلاً شما به جای اینکه "فشارخون" را به صورت یکپارچه بحث کنید؛ می‌آیید هر کدام از مصادیق ده‌گانۀ فشارخون را جداگانه بحث می‌کنید؛ مثلاً می‌گویید:"تَبیُّغ دم"،(2)

بر آن شخص تبیُّغ دم(خون) پیش آمد: یعنی: دم(خون) هیجان پیدا کرد. و این حالت وقتی است که سُرخیِ دم(خون) در بدن شخص نمایان شود،... تبیُّغ دم(خون): غلبه دم(خون).

لسان العرب، ج‌8، ص 422

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تُعَادُوا الْأَيَّامَ فَتُعَادِيَكُمْ إِذَا تبغِي [تَبَيَّغَ] الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ فَلْيَحْتَجِمْ فِي أَيِّ الْأَيَّامِ كَانَ وَ لْيَقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ يَسْتَخِيرُ اللَّهَ تَعَالَى ثَلَاثاً وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ص.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ... هرگاه تبیُّغ دم (هیجان و غلبه خون) پیدا کردید، پس در هر روزی که بود حجامت کنید و آیه الکرسی را قرائت کنید و از خداوند سه مرتبه طلب خیر کنید و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستید.

الجعفريات (الأشعثيات)،

ص: 162

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌13،

ص: 77

وَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنِ احْتَجَمَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ أَوْ يَوْمَ السَّبْتِ فَأَصَابَهُ وَضَحٌ فَلَا يُلِمُّ إِلَّا نَفْسَهُ وَ الْحِجَامَةُ فِي الرَّأْسِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ الداء [الدَّوَاءُ] فِي أَرْبَعَةٍ الْحِجَامَةِ وَ الْحُقْنَةِ وَ النُّورَةِ وَ الْقَيْ‌ءِ. فَإِذَا تَبَيَّغَ الدَّمُ فِي أَحَدِكُمْ فَلْيَحْتَجِمْ فِي أَيِّ الْأَيَّامِ كَانَ وَ لْيَقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ لْيَسْتَغْفِرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْيُصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ قَالَ لَا تُعَادُوا الْأَيَّامَ فَتُعَادِيَكُمْ فَإِذَا تَبَيَّغَ الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ فَلْيُهَرِقْهُ وَ لَوْ بِمِشْقَص.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ... پس هرگاه تبیُّغ دم (هیجان و غلبه خون) پیدا کردید، پس در هر روزی که بود حجامت کنید و آیه الکرسی را قرائت کنید و استغفار کنید و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستید...

دعائم الإسلام، ج‌2،

ص: 145

بحار الأنوار، ج‌59، ص 135 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 86

"انجماد دم"(3)

امام صادق (عليه‌السلام) در پاسخ به هشام بن حكم كه به ايشان عرض كرد: از روح به من خبر ده كه آيا آن چيزى جز خون است؟ فرمود: آرى؛ روح، همچنان كه برايت شرح دادم، مادّه‌اش خون است، و رطوبت بدن و صفاء رنگ چهره و زیبایی صوت و زیادخندیدن؛ همه از خون هستند. و هرگاه خون لخته و منجمد شود، روح از بدن جدا شود.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‌2، ص 350

بحار الأنوار، ج‌10، ص 185 و ج‌58، ص 34

عوالم العلوم و المعارف، ج‌20، ص 556

و تعابیر خاص هر بخش و


1) . ارجاع پژوهشی/ پرورشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا يَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:عِرْفَانُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ يَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ. وَ طَبَائِعُهُ: الدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الرِّيحُ وَ الْبَلْغَمُ.

2) . ارجاع پرورشی/ پژوهشی: تَبَيَّغَ به الدمُ: هاجَ به، و ذلك حين تَظْهَرُ حُمْرَتُه في البَدَن،... و تبيَّغَ به الدمُ غَلبه.

3) . ارجاع پژوهشی: عن الصادق (عليه‌السلام) لَمّا سَألَهُ هِشامُ بنُ الحكَمِ: فَأخبِرْنِي عنِ الرُّوحِ أغَيرُ الدمِ؟-: نَعَم، الرُّوحُ على ما وَصَفتُ لكَ مادَّتُهُ مِنَ الدم، وَ مِنَ الدَّمِ رُطُوبَةُ الْجِسْمِ وَ صَفَاءُ اللَّوْنِ وَ حُسْنُ الصَّوْتِ وَ كَثْرَةُ الضَّحِكِ. فَإِذَا جَمَدَ الدَّمُ فَارَقَ الرُّوحُ الْبَدَن.

هر اتفاق را [جداگانه نامگذاری و] بحث می‌کنید.

بنابراین در مورد بقیه بحث‌ها هم فضای گفتگو به همین شکل است که ما [در مورد همه آنها] تنقیح معنایی و تنقیح لفظی انجام می‌دهیم؛ که من به سه مورد از آنها پرداختم.

2/4. برخی از عناوین(اصطلاحات) بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی:

اشاره

حالا سوال می‌شود بیماری‌های قلبی را چگونه توصیف کنیم؟ شما که عناوین و اصطلاحات "کاردیومیوپاتی" و "گرفتگی عروق کرونر" و... را نپذیرفتید و گفتید از اینها استفاده نکنیم. پس از چه لفظی استفاده کنیم؟ بنده شش مورد را از روایات اهل‌بیت:انتخاب کرده‌ام که وقتی اهل‌بیت: می‌خواهند بیماری‌های قلبی را بیان کنند، اینگونه بیان می‌فرمایند. و ما از امروز بیماری‌های قلب را اینگونه توصیف می‌کنیم: اول: "هم و غم قلب". دوم: پدیده"گرفتگی سُدَد". سوم: پدیده "ضعف قلب". چهارم: پدیده "ضربان قلب" (که پزشکان مدرن به آن "آریتمی(Cardiac arrhythmia)"(1)می‌گویند ولی حضرت می‌فرمایند: "تپش قلب" که یک نوع بیماری است). پنجم: "قساوت و سیاهی قلب". اینها عناوین بیماری‌هایی است که در قلب ایجاد می‌شود و هر کدام هم به یک شکلی بر سایر بدن و بر خود ماهیچه قلب تاثیر می‌گذارد.

1/2/4. همّ و غم قلب ؛ یکی از عناوین بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی

من اصطلاحات امام7 را بخوانم: مثلاً در مورد "همّ و غم قلب" می‌فرماید: «اذا طبختم» (این روایت خصوصاً برای خانم‌ها است) یعنی: وقتی شما طبخ(آشپزی) می‌کنید و داخل آشپزخانه رفتید، «فاکثروا القَرع» یعنی: زیاد از کدو استفاده کنید. بعد می‌فرمایند: «فانه یَسُرُّ القلبَ الحزین»(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر گاه آشپزی کردید، پس زیاد از کدو استفاده کنید؛ چرا که قلب محزون و غمدیده را شادمان می‌کند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 36 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 54 / الدعوات (للراوندي)، ص 148 / مكارم الأخلاق، ص 177

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 24 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 225 / مستدرک الوسائل، ج‌16، ص 425

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ السَّيَّارِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ ص يُعْجِبُهُ الدُّبَّاءُ وَ كَانَ يَأْمُرُ نِسَاءَهُ إِذَا طَبَخْنَ قِدْراً يُكْثِرْنَ مِنَ الدُّبَّاءِ وَ هُوَ الْقَرْعُ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کدو را دوست داشتند و همیشه به زنان خود امر می کردند که هر گاه در ظرفی اشپزی می‌کنند، زیاد کدو استفاده کنند.

الكافي، ج‌6، ص 371

الوافي، ج‌19، ص 418 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 203

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ السَّيَّارِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى النَّبِيِّ ص أَنَّهُ كَانَ يُعْجِبُهُ الدُّبَّاءُ وَ كَانَ يَأْمُرُ نِسَاءَهُ فَيَقُولُ إِذَا طَبَخْتُنَّ قِدْراً فَأَكْثِرُوا فِيهَا مِنَ الدُّبَّاءِ وَ هُوَ الْقَرْع.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کدو را دوست داشتند و همیشه به زنان خود امر می کردند که هر گاه در ظرفی اشپزی می‌کنند، زیاد کدو در آن بریزند.

المحاسن، ج‌2، ص 521

بحار الأنوار، ج‌63، ص 228

حضرت بیماری‌های قلب را توصیف می‌کنند [و می‌فرمایند] که قلب‌ها "حزین"می‌شوند، مبتلا به "هّم و غم" می‌شوند. و حضرت اصلاً به "محوریت آخر و انتهای فرآیندِ بیماری" توصیف نمی‌کنند و مثلاً بگویند: ماهیچه قلب دچار اختلال شد؛ بلکه به "محوریت آغاز و ابتدای فرآیند بیماری" بحث می‌کند.


1) . غیرطبیعی بودن ریتم قلب.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ حدثني [حَدَّثَتْنِي] أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَة] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا طَبَخْتُمْ فَأَكْثِرُوا الْقَرْعَ فَإِنَّهُ يَسُرّ الْقَلْبَ الْحَزِينَ.

2/2/4. سُدَد(گرفتگی‌ها) ؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی

یا حضرت می‌فرماید: «الكَرَفسُ يَفتَحُ السُّدَدَ»(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كرفس، انسدادها را مى‌گشايد، دل را طراوت مى‌دهد، حافظه مى‌آورد و ديوانگى، جذام، پيسى و ترس را دور مى‌كند.

دانشنامه احاديث پزشكى، ج‌1، ص 252 (انتشارات دارالحدیث)

به نقل از: الفردوس، ج 5، ص 370، ح 8468 عن الإمام الحسين عليه السلام

و شبیه این روایت در: مكارم الأخلاق، ج 1، ص 390، ح 1317 و بحار الأنوار، ج 66، ص 240

حالا این سُدّه(گرفتگی) در "مغز" باشد، یا در "قلب"، یا در "پا" و یا در هر جای دیگری که هست. [در هر صورت] "کرفس" خیلی کمک می‌کند به اینکه گرفتگی‌های عروق [در هر جای بدن که باشد] باز شود. عرض کردم تحلیل اهل‌بیت: از گرفتگی مشترک است. بنابراین ما خیلی مجزا بحث نمی‌کنیم و سعی می‌کنیم با وحدتش وارد بحث شویم.

3/2/4. ضعف قلب ؛ یکی دیگر از عناوین بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی

یا حضرت در مورد اصطلاح "ضعف قلب" و کسی که قلبش ضعیف است [وارد بحث شده‌اند]. حالا شما می‌گویید: "ضربانِ" آن ضعیف شده است، یا "ماهیچۀ" آن ضعیف شده است؛ من کاری ندارم. بالاخره کلمه "ضعیف" شامل همه این مصادیق می‌شود.

حضرت می‌فرمایند: «الطِّيبُ يَشُدُّ القَلبَ»(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را تقويت مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 510

الوافي، ج‌6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا مَعَ أَبِي بَصِيرٍ فَسَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الرِّيحَ الطَّيِّبَةَ تَشُدُّ الْقَلْبَ وَ تَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ.

امام صادق(علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را محكم مى‌كند و بر [توان] آميزش مى‌افزايد.

الكافي، ج‌6، ص 510 / قرب الإسناد، ص 167 / دعائم الإسلام، ج‌2، ص 166

الوافي، ج‌6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143

قَالَ علیّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اَلطِّيبُ نُشْرَةٌ .

امام على عليه السلام : بوی خوش شادمانی می آورد.

نهج البلاغه ج 1 ص 546 / عيون الاخبار ج 2 ص 40

وسائل الشيعة ج2 ص 143 / بحارالانوار ج73 ص 300

[یعنی: عطر و بوی خوش، قلب را استحکام و اشتداد می‌بخشد.] عدم اشتداد قلب و ضعف قلب یک نوع بیماری است.

4/2/4. قساوت، سیاهی و اماتۀ قلب ؛ عناوینی دیگر از بیماری‌های رائج قلب در طب اسلامی

اشاره

یا حضرت می‌فرمایند: «الخَلُّ یُنیرُ القلب»(3)

امام صادق عليه السلام: سركه، دل را نورانی مى‌كند.

المحاسن، ج 2، ص 284

بحار الأنوار، ج‌63، ص 302 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 140

[یعنی: سرکه، قلب را نورانی می‌کند]. قلب باید نورانی باشد. یعنی پیداست که [گاهی] قلب، سیاه می‌شود. یعنی [سیاهی یک نوع] بیماری است. [و حضرت در این روایت] می‌فرماید: شما باید قلبتان را از حالت سیاهی عبور دهید [و آن را نورانی کنید].


1) . ارجاع پژوهشی: رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكَرَفسُ يَفتَحُ السُّدَدَ، و يُذَكِّي القَلبَ، و يَرِثُ الحِفظَ، و يَطرُدُ الجُنونَ وَ الجُذامَ وَ البَرَصَ وَ الجُبنَ.

2) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الطِّيبُ يَشُدُّ الْقَلْبَ.

3) . ارجاع پژوهشی: عنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: الْخَلُّ يُنِيرُ الْقَلْب.

یا [در روایتی دیگر] بعد از اینکه حضرت خواصی را برای عسل ذکر می‌کنند؛ می‌فرمایند: «العسل یَجلوُ القلب»،(1)

امام على عليه السلام: عسل، شفاى هر بيمارى‌اى است و بيمارى‌اى هم در آن نيست؛ بلغم را كم مى‌كند و قلب را جلا مى‌دهد.

مكارم الأخلاق، ص 166

بحار الأنوار، ج‌63، ص 294 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 128 و 385 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 367

عسل، قلب را جلاء می‌دهد. پس بیماری "سیاهی" و "قساوت" قلب، یک نوع بیماری است.

بحث بنده در سرفصل سوم تمام شد. ما به بیماری‌های قلبی که آنها(پزشکان مدرن) توصیف می‌کنند، اشکال داشتیم؛ چون ناقص توصیف می‌کنند؛ مهمترین نقص هم این است که: آخرِ فرآیند بیماری را توصیف می‌کنند. ما در نام‌گذاری بیماری‌های قلب از این الفاظ استفاده نمی‌کنیم. بلکه از یک الفاظی استفاده می‌کنیم که آخر فرآیند بیماری را توصیف نکند؛ بلکه اول فرایند را توصیف کند.این خیلی بحث مهمی است؛ شما اگر مثلاً گفتید که: «[قلبّ دچارِ] "کاردیومیوپاتی" شده است،» وقتی این لفظ را تکرار کردید، اولاً دیگر باید بگویید که: "کالج کاردیولوژی آمریکا" باید بیاید [و این مشکل و بیماری قلب را درمان کند]. ببینید! استفاده از الفاظ برای دستگاه فکری روبرو "هژمونی" ایجاد می‌کند. حالا مضافاً به اینکه معانی ناقص را مبنا قرار می‌دهند. اما اگر شما الفاظ خودتان را به‌کار بردید؛ مثلاً می‌گویید: قلب دچار بیماری "همّ و غم" شده است. (لذا این خیلی مهم است که اصطلاحات امام7 در توصیف بیماری احیاء شود) بعد هم راه‌حل‌های امام، دواها و نسخه‌های آن می‌شود.

حالا بعد ان‌شاءالله این بحث را ادامه خواهیم داد؛ مثلاً ممکن است کسی بیاید بگوید که: [بیماری] آب‌آوردنِ قلب را چه‌کار کنیم؟ و چه لفظی به جای آن می‌گذارید؟ مثلاً ممکن است ما بگوییم: [منشأ ایجاد این بیماری]، این "غلبه بلغم" است. یعنی مجدداً بیاییم از نقطه آغاز [و منشأ و عوامل ایجاد بیماری که] "عدم تعادل در طبایع" و تاثیر‌ش بر قلب [است آن] را توصیف کنیم. خیلی از بیماری‌های دیگر را باید همینطور تنقیح کنیم. ولی من خواهش می‌کنم، سوال [و محور اصلی اشکال] را حفظ [و تاکید]کنید. سوال این است که ما از انجمن کاردیولوژی آمریکا این سوال را داریم که: چرا توصیف شما از بیماری، ناظر به آخر فرآیند بیماری است؟ آیا بهتر نیست که شما به نوعی توصیف کنید که آغاز فرآیند بیماری را بیان کند؟ این یک سوالی است که تنقیح بیماری‌ها را با آن پیش می‌بریم. پس این هم انواع بیماری‌ها شد. و بعداً ان‌شاءالله مصادیق بیشتری برای بیماری‌های قلب بیان خواهیم کرد.

1/4/2/4. استراحت و احیاء قلب؛ دو نمونه از اصطلاحات طب اسلامی برای درمانِ قساوت، سیاهی و اماتۀ قلب

یک نکته‌ای را ذکر کنم: وقتی قلب دچار سیاهی (یا به اصطلاح قساوت قلب) می‌شود، این یک نوع بیماری جسمی قلب است؛ که در ابتدا قلب، پرکار می‌شود و بعد هم رو به موت می‌رود و کاملاً عضله و ماهیچه‌ا‌ش از کار می‌افتد و تمام می‌شود. لذا ما یک


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: الْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ لَا دَاءَ فِيهِ يُقِلُّ الْبَلْغَمَ وَ يَجْلُو الْقَلْبَ.

عنوانی در روایات تحت عنوان "استراحت"(1)

امام على عليه السلام: آن كه به دنيا زهد ورزيد، دل و تنش آسود، و آن كه در پى آن برآمد، قلب و بدنش خسته شد.

إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‌1،

ص: 125

عن علیّ ع: مَن وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَن يفوتَهُ استَراحَ قَلبُهُ.

علی (علیه السلام): كسى كه مطمئن باشد آنچه خدا براى او مقدّر كرده، از بين نمى‌رود، قلبش راحت و آرام مى‌گيرد.

غرر الحكم، ح 1849 / عيون الحكم والمواعظ، ص 438

عن علیّ عليه السلام: مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ استَراحَ قَلبُهُ ولُبُّه.

امام على عليه السلام: هر كس كه از كينه‌توزى بپرهيزد، قلب و خردش آسوده باشد.

غرر الحكم، ج 5، ص 326، ح 8584 / عيون الحكم والمواعظ، ص 459، ح 8321

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِمَا قَسَمَ لَهُ اسْتَرَاحَ

قلبُه و بَدَنُه.

امیرالمومنین (علیه السلام): هر کس به آنچه خداوند برای او تقسیم و قسمت کرده است راضی باشد، قلب و بدنش راحت و آرام گیرد.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 262

بحار الأنوار، ج‌68، ص 139

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَسَدٍ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَامِرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الرَّغْبَةُ فِي الدُّنْيَا تُكْثِرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا يُرِيحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ.

فاطمه بنت الحسین (علیهماالسلام) از پدرش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): رغبت و علاقه به دنیا، همّ و غم و حزن و اندوه را زیاد می‌کند، و زهد و بی‌رغبتی نسبت به دنیا قلب را راحت و آرام می کند.

الخصال، ج‌1، ص 73 / روضة الواعظين، ج‌2، ص 441 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 269

بحار الأنوار، ج‌70، ص 91

و "احیای قلب" داریم. "استراحت قلب"، یک داروی اورژانسی است. "احیای قلب" هم زدودن آثار سوء آن فرایندی است که ایجاد شده است. این اصطلاح هم در روایات وجود دارد. یعنی: گاهی وقت‌ها شما باید بهنحو اورژانسی فقط به آن شخص استراحتِ قلب بدهید، گاهی وقت‌ها هم باید آثار سوء آن بیماری‌ها را از بین ببرید؛ مثلا در این روایت حضرت در مورد سرکه انگور (که خانه‌ساز و دست‌ساز است، نه این سرکه‌های صنعتی) می‌فرماید: «يُحْيِي اَلْقَلْبَ».(2)

امام على عليه السلام: سركه، نيكو خورشتى است؛ تلخه را مى‌شكند، صفرا را فرو مى‌نشاند و قلب را زنده مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 330

الوافي، ج‌19، ص 325

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَارَ وَ يُحْيِي الْقَلْب.

امام على عليه السلام: سركه، نيكو خورشتى است؛ تلخه را مى‌شكند و قلب را زنده مى‌كند.

المحاسن، ج‌2، ص 486 / مكارم الأخلاق، ص 190

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 92 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 305

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ: الْخَلُّ يُسَكِّنُ الْمِرَارَ وَ يُحْيِي الْقُلُوبَ.

امام صادق (علیه السلام): سرکه تلخه را ساکن می کند و قلب را زنده می گرداند.

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 112

بحار الأنوار، ج‌63، ص 304 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 363

ظهور کلمۀ «يُحْيِي اَلْقَلْبَ» ما را به این بحث و معنا می‌رساند که [گاهی اوقات] قلب دچار "اماته" می‌شود، و شما می‌توانید آن را با سرکه برگردانید [و احیاء کنید.] یا می‌فرماید: «اَلْكُمَّثْرَى يُحْيِي اَلْقَلْبَ»(3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: گلابى، قلب را زنده مى‌سازد.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌16،

ص: 405 (نقلاً عن طب النبیّ للمستغفری)

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم(مستغفری، 432ق)، ص 29 (و فیه: یجلی)

بحار الأنوار، ج‌59، ص 298 (و فیه:

يُجَلِّي)

گلابی هم همینطور است [و قلب را احیاء می‌کند.] اگر دیدید


1) . ارجاع پژوهشی: الإمام عليّ عليه السلام: مَن زَهِدَ فِي الدُّنيا استَراحَ قَلبُهُ وبَدَنُهُ، ومَن رَغِبَ فيها تَعِبَ قَلبُهُ وبَدَنُه.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ؛ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي الْقَلْبَ.

3) . ارجاع پژوهشی: رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكُمَّثرى يُحيِي القَلبَ.

کسی وضع قلبش خراب است و دیگر به سمت "اماته(مُردن)"(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قلب‌ها را با خوردن و آشاميدن زياد نميرانيد؛ زيرا همان گونه كه زراعت بر اثر آب زياد از بين مى‌رود، دلها نيز بر اثر پرخورى مى‌ميرند.

تنبيه الخواطر، ج1، ص 46

رفته است، از این دو تدبیر و بعضی از تدابیر دیگر می‌توانید استفاده کنید. به‌هرحال نقطه محوریِ سرفصل سوم همین بود که باید بیماری‌های قلب را تنقیح کرد، و نباید آن الفاظ و معانی [موجود و رائج در پزشکی موجود] را پذیرفت.


1) . رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لا تُمِيتُوا القُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ والشَّرَابِ؛ فإنَّ القَلْبَ يَمُوتُ كَالزَّرْعِ إذَا كَثُرَ عَلَيْهِ المَاءُ.

5. سرفصل چهارم: عوامل بیرونی موثر بر قلب

اشاره

سوال چهارم: قلب از بیرون تحت تاثیر چه عواملی است؟ درون قلب را اجمالاً بحث کردیم، [حالا بحث می‌کنیم که] از بیرون تحت تاثیر چه عواملی است؟

1/5. اشیاء؛ اولین عامل بیرونی موثر بر قلب

اشاره

در روایات در مجموع سه دسته عوامل بیرونی و تاثیرگذار بر قلب بحث شده است:

یکی "قلب و اشیاء" [بحث تاثیرگذاری اشیاء بر قلب] است. همه اشیائی که در بیرون وجود دارند، یا "خاصیت ضدّقلب"، و یا "خاصیت تقویت‌کنندگیِ قلب" دارند. بعد از آن هم اشیاء را به محوریت تاثیرگذاری بر قلب، بررسی می‌کنیم. مثلاً در این روایتی که خواندم، حضرت می‌فرمایند: گلابی يُحْيِي اَلْقَلْبَ(قلب را احیاء می‌کند). یعنی: گلابی شیئی است که تاثیر مثبت بر قلب دارد. و یا مثلاً اثر سرکه بر قلب، مثبت است، ولی اثر شراب و الکل [منفی است و] به نوعی عضلات قلب را از بین می‌برد. دیشب که من داشتم [در مباحث طب مدرن] نگاه می‌کردم، کاردیومیوپاتی الکل هم عنوانی است. آیا این بحث، مخصوص این دو مثال است؟ نه؛ اصلاً عنوان "اشیاء و قلب" باید به تفکیک بحث شود.

1/1/5. عدم بحث از تاثیر عناصر بر قلب؛ یکی از اشکالات جدول تناوبی عناصر در توصیف اشیاء

می‌دانید جزء اشکالاتی که ما به "جدول مندلیف"(1)

جدول تناوبی، در جدول تناوبی کامل عناصر، در شیمی، آرایه سازمان یافته همه عناصر شیمیایی به ترتیب افزایش عدد اتمی - یعنی تعداد کل پروتون ها در هسته اتم. هنگامی که عناصر شیمیایی به این ترتیب چیده شوند، یک الگوی تکرارشونده به نام "قانون تناوبی" در خواص آنها وجود دارد که در آن عناصر در همان ستون (گروه) خواص مشابهی دارند. کشف اولیه که توسط دمیتری I. مندلیف در اواسط قرن 19 انجام شد، در توسعه شیمی ارزش غیرقابل تصوری داشته است.

It was not actually recognized until the second decade of the 20th century that the order of elements in the periodic system is that of their atomic numbers, the integers of which are equal to the positive electrical charges of the atomic nuclei expressed in electronic units. In subsequent years great progress was made in explaining the periodic law in terms of the electronic structure of atoms and molecules. This clarification has increased the value of the law, which is used as much today as it was at the beginning of the 20th century, when it expressed the only known relationship among the elements.

در واقع تا دهه دوم قرن بیستم تشخیص داده نشد که ترتیب عناصر در سیستم تناوبی به ترتیب اعداد اتمی آنها است که اعداد صحیح آنها برابر با بارهای الکتریکی مثبت هسته های اتمی است که در واحدهای الکترونیکی بیان می شود. در سالهای بعد پیشرفت زیادی در توضیح قانون تناوبی از نظر ساختار الکترونیکی اتمها و مولکولها حاصل شد. این شفاف سازی ارزش قانون را افزایش داده است که امروزه به همان اندازه در آغاز قرن بیستم مورد استفاده قرار می گیرد، زمانی که تنها رابطه شناخته شده بین عناصر را بیان می کرد.

آدرس: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/science/periodic-table

داریم، همین است؛ می‌گوییم: شما عناصر را از حیث "رسانا بودن" یا "نارسانا بودن"، از حیث "سرعت واکنش"، از حیث "چکش‌خواری" و... بحث کرده‌اید؛ ولی در جدول مندلیف شما هیچ اطلاعاتی راجع به "تاثیر عناصر بر قلب" پیدا نمی‌کنید؛ در حالی‌که عناصر در پیرامون زندگی ما وجود دارند و تاثیر خودش را [بر قلب] می‌گذارند. لذا یکی از نقص‌های نظری که جدول مندلیف دارد، این است که "تاثیر عناصر بر قلب" را بحث نکرده است. شما در واقع می‌گویید:


1) . ارجاع پرورشی:periodic table, in full periodic table of the elements, in chemistry, the organized array of all the chemical elements in order of increasing atomic number—i.e., the total number of protons in the atomic nucleus. When the chemical elements are thus arranged, there is a recurring pattern called the “periodic law” in their properties, in which elements in the same column (group) have similar properties. The initial discovery, which was made by Dmitry I. Mendeleyev in the mid-19th century, has been of inestimable value in the development of chemistry.

پزشکان یکی از فهرست‌هایی که باید بدانند، "فهرست قلب و اشیاء" است؛ مثلاً بحث از "ماه و قلب"، "خورشید و قلب"، "خاک و قلب"، "سبزه و قلب" که بعداً روایات آن را می‌خوانم. این یک سرفصل است.

2/5. روابط انسانی؛ دومین عامل بیرونی موثر بر قلب

یک سرفصل دیگری که داریم، بحث "قلب و روابط انسانی" [و تاثیرگذاری روابط انسانی بر قلب] است. یکی از چیزهایی که قلب را از بیرون به شدّت تخریب می‌کند، "روابط انسانی سوء" است. مثلاً: نتیجۀ داشتنِ "همسر بد"، این می‌شود که "کاردیومیوپاتی" ایجاد می‌شود؛(1)

امام صادق (علیه السلام): از دعاهای همیشگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این بود: «[خداوندا!] به تو پناه می‌برم از زنی که مرا پیر کند قبل از اینکه پیر شوم!»

الكافي، ج‌5، ص 326

وسائل الشيعة، ج‌20، ص 34 / الوافي، ج‌21، ص 62

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِيمِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِكٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي وَصِيَّتِهِ لِي: يَا عَلِيُّ ! أَرْبَعَةٌ مِنْ قَوَاصِمِ الظَّهْرِ إِمَامٌ يَعْصِي اللَّهَ وَ يُطَاعُ أَمْرُهُ وَ زَوْجَةٌ يَحْفَظُهَا زَوْجُهَا وَ هِيَ تَخُونُهُ وَ فَقْرٌ لَا يَجِدُ صَاحِبُهُ لَهُ مُدَاوِياً وَ جَارُ سَوْءٍ فِي دَارِ مُقَامٍ.

على (عليه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ضمن وصيتى كه به من داشت فرمود: يا على! چهار چیز از چيزهاى كمر شكن است: پيشوائى كه خود نافرمانى خدا كند و ديگران فرمانش برند، زنى كه شوهرش او را محافظت نمايد ولى او بشوهر خيانت كند، و فقری که فقیر كه براى رفع آن راه چاره‌اى نيابد، و همسايه بد در خانه‌اى كه در آن خانه ماندنى باشد.

الخصال، ج‌1، ص 206

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‌2، ص 387 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 73

بحار الأنوار، ج‌72، ص 338 / وسائل الشيعة، ج‌12، ص 131

می‌گوید: «چرا پیر شدی؟!» می‌گوید: «خبر نداری در خانه‌ام چه خبر است!» روابط انسانی سوء قلب را به چالش می‌کشد. مثلاً می‌گوید: «چطور شد که توانستی این بار بزرگ را برداری؟» می‌گوید: «با کمک رفقا؛ رفقای خوبی داشتم.» اینکه تاکید می‌کنند که "روابط انسانیِ" خودتان را تنظیم کنید، به خاطر این است که جزء "ابرمتغییرهای تاثیرگذار بر قلب" است. پس "قلب و روابط انسانی" [یکی از سرفصل‌ها و عوامل بیرونی تاثیرگذار بر قلب است](2)

حجت الاسلام والمسلمین علی کشوری / الگوی جدید مدیریت روستا در مقایسه با مدل حکمروایی سازمان ملل / ص 24 / 11 آبان 1400 / شهر مبارک قم

که حالا در ادامه بحث بعضی از مصادیق آن را بیان خواهم کرد.

3/5. اسماء الهی؛ سومین عامل بیرونی موثر بر قلب

بعد در روایات ما "قلب و اسماء الهی" [و تاثیرگذاری اسماء الهی بر قلب] هم بحث شده است.(3)

حجت الاسلام والمسلمین علی کشوری / تبیین طرح تمدنی امام رضا (علیه السلام) / شهرداری شهر مقدس مشهد/ 24 دیماه 1400 / ص 33

این هم خیلی عنوان مهمی است و از افتخارات علوم اهل‌بیت: است که وقتی می‌خواهند راجع به قلب بحث کنند، بین "قلب و خدا" کلی توصیف وجود

1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ مِنْ دُعَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَعُوذُ بِكَ مِنِ امْرَأَةٍ تُشَيِّبُنِي قَبْلَ مَشِيبِي.

2) . ارجاع پژوهشی: همیشه عرض کرده‌ایم که ما با استنباطی که انجام داده‌ایم، سیزده حوزه رابطه انسانی مهم وجود دارد که بر تمام حوزه‌های زندگی تاثیر می‌گذارند. عناوین این سیزده حوزه عبارتند از: رابطه انسان با امام، رابطه انسان با معلم، رابطه انسان با خانواده، رابطه انسان با همسایه، رابطه انسان با دوست، رابطه انسان با دشمن، رابطه انسان با شریک شغلی، رابطه انسان با طرف معامله، رابطه انسان با فقیر، رابطه انسان با یتیم، رابطه انسان با ابن‌سبیل، رابطه انسان با مهمان، رابطه انسان با همسفر. باید مواظب باشیم که این سیزده حوزه به سمت بهبود حرکت کنند.

3) . ارجاع پژوهشی: در یک جمله عرض کنم: اسماء الهی عبارت­اند از مجموعه خدماتی که خدای متعال پس از خلق مخلوقات به مخلوقات ارائه داده است. به عنوان مثال: مخلوق بعد از خلق، دچار مرض و کسالت می­شود؛ خدای متعال خدمت شفا را به انسان­ها ارائه­داده است؛ لذا خودش را در اسماء الهی "شافی" نامیده است. مخلوقات نیازمند رزق و روزی هستند خدای متعال نام خودش را "رزّاق" گذاشته است. مخلوقات نیازمند هستند که با ملاطفت با آنها برخورد شود و اگر دچار مشکلی شدند و اشتباهی کردند، سخت‌گیری نسبت به آنها اتفاق نیفتد؛ [لذا] خدای متعال خودش را "سریع الرضا" نام نهاده است. مخلوقات خدای متعال به همدیگر ظلم می­کنند، بعضی مظلوم واقع می­شوند؛ خدای متعال گفته نگران نباشید من به این ظلم­ها رسیدگی می­کنم لذا خودش را "ذو انتقام" نام گذاری کرده است. در مجموع خدای متعال اهل لطف و ملاطفت با مخلوقین خودش است؛ بنابراین اسم مهم خودش را "رحمان و رحیم" گذاشته است. مهمترین اسم از اسماء الهی اسم "رحمان و رحیم" است، به معنای این است که یک مجموعه خدماتی را خدای متعال به همه مخلوقین و یک مجموعه خدماتی را هم به مومنین ارائه می­کند که ذیل اسم "رحیمیت" از آن یاد می شود.

دارد. مثلاً در روایت می‌فرماید: «أَصْلُ قُوَّةِ اَلْقَلْبِ اَلتَّوَكُّلُ عَلَى اَللَّهِ»(1)

امام على عليه السلام: ريشه نيرومندى و قوّت قلب، توكّل به خداست.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 198 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 120

همین قلبی که دارید، اگر قوّت قلب و تکیه‌گاه نداشته باشد، دچار "همّ و غم" و "استرس" می‌شود، و در نتیجه عضله آن تضعیف می‌شود. روایت می‌فرماید: شما توکل به خدا داشته باشید. حالا [خاصیت اسماء الهی] فقط این نیست. مثلاً یکی از خاصیت‌های دعا این است که وقتی شما دعا می‌کنید، با یک فرد قدرتمند وارد گفتگو می‌شوید، آرام می‌شوید. چون او تکیه‌گاه شما می‌شود. (2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس دوست دارد که قوی‌ترین مردم باشد، پس باید بر خدا توکل کند.

تحف العقول، ص 27 / شهاب الأخبار(محمد بن سلامه قضاعی، 454ق)، ص 148 / روضة الواعظين(فتال نیشابوری، 508 ق)، ج‌2، ص 426 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص 117 / مشكاة الأنوار، ص 18

بحار الأنوار، ج‌68، ص 151 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 217

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ فِي حَدِيثٍ مَرْفُوعٍ إِلَى النَّبِيِّ ص قَالَ: جَاءَ جَبْرَئِيلُ ع إِلَى النَّبِيِّ ص ... فَقُلْتُ وَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؟ فَقَالَ: الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّل.

جبرئيل (عليه‌السلام) در پاسخ به سؤال پيامبر (صلى الله عليه و آله) از او درباره تفسير توكّل بر خداوند: دانستن اين مطلب است كه مخلوق، نه زيانى مى‌زند و نه سودى مى‌رساند، نه مى‌دهد و نه جلوگيرى مى‌كند، و نااميدى از خلق است. پس هرگاه بنده چنين باشد، ديگر براى احدى‌جز خداوند، كار نمى‌كند، و اميد و ترس‌اش از كسى جز خداوند نيست، و چشم طمع به هيچ كس جز خدا ندارد. اين است معناى توكّل.

معاني الأخبار، ص 260

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 241 / عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 94

وسائل الشيعة، ج‌15، ص 194 / بحار الأنوار، ج‌66، ص 373

پس بحث از "قلب و اسماء الهی" هم یک سرفصلی است.

4/5. دو نکته:

1/4/5. تنقیح زیرساختی(بحث از زیرساخت‌های موثر بر تقویت و یا تضعیف قلب)؛ قاعده اصولیِ استنباط مباحث سرفصل چهارم

[مبانی] این سرفصل را در کدام قاعده اصولی به دست آورده‌ایم؟ در "تنقیح زیرساختی" به دست آورده‌ایم. در تنقیح زیرساختی اینطور گفته می‌شود که: باید "زیرساخت های تقویت قلب" را هم دید و بحث کرد. بله؛ مثلا "همّ و غم" نقطۀ آغاز بیماری در درون بدن است؛ اما همین "همّ و غم" متاثر از عوامل بیرونی هم هست؛ که در تنقیح زیرساختی از آنها بحث می‌کنیم. پس این هم یک سرفصلی است.


1) . ارجاع پژوهشی: الإمامُ عليٌّ عليه السلام: أصلُ قُوَّةِ القَلبِ التَّوكُّلُ عَلَى اللّهِ.

2) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه.

2/4/5. توصیف اشیاء به محوریت قلب (نه به محوریت طبایع)؛ یکی از مباحث مهم در جدول فقهی تسخیر

ان‌شاءالله "جدول تسخیر"(1)

حجت الاسلام علی کشوری- تبیین اجمالی جدول فقهی تسخیر در مقایسه با جدول مندلیف- مرکز مدیریت حوزه های علمیه- دوشنبه 19 آبان 1399

http://nro-di.blog.ir/1399/08/19

این جدول فقهی تبیین‌کننده الگوئی جدید برای تصرف بشر در عالم است و در فضای مقایسه با الگوی فعلی "تصرف در طبیعت" به محوریتِ مطالعاتِ عنصر پایه مطرح شده است. سرفصل‌های این جدول فقهی به هفت پرسش شامل: 1- فساد و ریشه های آن در اندیشه پیامبران کدام است؟، 2- تعریف تصرف شئ پایه چیست؟، 3- چه ارتباطی میان تصرف در عالم و منایای بشر وجود دارد؟، 4- روش تعدیل منایا و روش شناسائی خاصیت نهائی اشیاء چیست؟، 5- سیر تَکَوُّن اشیاء چگونه است؟، 6- جدول تسخیر اشیاء عالم را چگونه طبقه‌بندی می‌کند؟، 7- ساختار "اطلاعات پیوسته هر شئ" از نظر فقه چیست؟ پاسخ می دهد. در مجموع و بعد از بررسی پرسش‌های اصولی فوق‌الذکر در اولین ویرایش جدول فقهی تسخیر حدود 200 شئ پر کاربرد در زندگی بشر را از حیث سببیت و خاصیت نهائی بررسی می کنیم. به عبارت بهتر جدول فقهی تسخیر، جدول معرفی اسباب مورد نیاز در زندگی بشر است و آموزش و درایه در آن؛ بی نیازی از مطالعات پوزیتویستی را زمینه‌سازی می‌کند. به فضل الهی. جدول فقهی تسخیر از ثمراتِ اولیه بررسی ویژگی‌های مشترک اشیاء -با روش تحقیق فقهی- است.

حجت الاسلام علی کشوری- دو شنبه 2 فروردین 1400 هجری شمسی - قم مبارک

https://eitaa.com/olgou4/3037

جهت دریافت متن جزوه پیاده فوری «جدول فقهی تسخیر (در مقایسه با جدول تناوبی عناصر)» به این آدرس مراجعه کنید: https://eitaa.com/olgou4/3747

را که بحث می‌کنیم، یکی از تاکیداتی که داریم این است که لااقل مفردات را "قلب‌محور" توصیه کنیم(2)

انتقال از متن

و این باید بحث شود. چون الان متاسفانه ما در "طب سنتی" به پدیده تنزّل‌یافتۀ اشیاء به "محوریت طبایع" مبتلا هستیم. البته در طب سنتی پیشرفته‌تر از "طب سلولی" [اشیاء را] توصیف می‌کنند؛ ولی اصل توصیفات در روایات، "قلب‌محور" است. لذاروایت را دیده‌اید که می‌فرماید: «انار بخورید، وسوسه قلب‌تان از بین می‌رود»،(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس یک انار بخورد، خداوند قلب او را نورانی می‌کند و تا چهل روز وسوسه از او رفع می‌گردد.

المحاسن، ج‌2، ص 544

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 153 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 161

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ غَزْوَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ طَرَدَ عَنْهُ شَيْطَانَ الْوَسْوَسَةِ أَرْبَعِينَ صَبَاحا.

امام صادق (علیه السلام): هر کس یک انار بخورد، خداوند قلب او را نورانی می‌کند و شیطان وسوسه تا چهل روز از او دور می‌گردد.

المحاسن، ج‌2، ص 544

بحار الأنوار، ج‌63، ص 161 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 153

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَكَلَ حَبَّةً مِنْ رُمَّانٍ أَمْرَضَتْ شَيْطَانَ الْوَسْوَسَةِ أَرْبَعِينَ يَوْماً.

امام صادق (علیه السلام): هر کس یک حبه از انار بخورد، شیطان وسوسه را تا چهل روز مریض می‌کند.

الكافي، ج‌6، ص 353

الوافي، ج‌19، ص 391 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 153

و یا اینکه می‌فرماید: «بِه بخورید، شجاعت پیدا

1) . ارجاع پژوهشی: بشر همواره تصرفاتی در عالم داشته است؛ ولی در دوران مدرنیته تصرفات بشر، عنصر پایه شده است. به عبارت بهتر در دوران مدرنیته، بشر با شناسائی ویژگی‌های عناصر مانند میزان واکنش پذیری، رسانائی، چکش خواری و... به صورت گسترده‌ای به تولید ترکیبات در حوزه های مختلف دست زده است. ترکیبات تولیدی بشر در حوزه‌های مختلف -که بر پایه شناسایی ویژگی‌های عناصر ساخته شده است- در سه حوزه محیط زیست، سلامت و اخلاق تالی‌فاسدهای فراوانی را به سبک زندگی تحمیل کرده است. برای مواجهه منطقی با تالی فاسدهای سه‌گانه تصرف عنصرپایه، پیشنهاد داده‌ایم: تصرف‌های ترکیب‌پایه و شئ‌محور تبیین شود. در جدول فقهی تسخیر خاصیت و حیث سببیت اشیاء (ترکیبات طبیعی) در رفع نیازهای بشر را تشریح کرده‌ایم.

2) . و با بعضی از گروه‌های پژوهشی که با مدرسه مرتبط هستند هم که صحبت کردیم، قرار شده که آن را اجرایی کنیم.

3) . ارجاع پژوهشی: عنه (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِهِمْ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَنَارَتْ قَلْبَهُ وَ رَفَعَتْ عَنْهُ الْوَسْوَسَةَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.

می‌کنید.»(1)

امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین (علیه السلام): خورددن «بِه» قوت و نیروی قلب ضعیف است، معده را خوشبو و پاک می‌کند، و فواد (قلب) را تذکیه می‌کند، و انسان ترسو را شجاع می‌نماید.

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 550

سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين

بحار الأنوار، ج‌63، ص 168 و 170 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 165 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج-8، ص 167

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِجَعْفَرٍ: يَا جَعْفَرُ! كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّهُ يُقَوِّي الْقَلْبَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جعفر (ابن ابیطالب) فرمود: ای جعفر! «بِه» بخور؛ چرا که قلب را تقویت و ترسو را شجاع می‌کند.

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 549

سند اول محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيم

سند دوم محاسن: وَ رَوَاهُ أَبُو سُمَيْنَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

بحار الأنوار، ج‌63، ص 170 / الوافي، ج‌19، ص 400 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 165

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ جَعْفَرُبْنُ‌أَبِي‌طَالِبٍ عِنْدَ النَّبِيِّ ص فَأُهْدِيَ إِلَى النَّبِيِّ ص سَفَرْجَلٌ فَقَطَعَ مِنْهُ النَّبِيُّ ص قِطْعَةً وَ نَاوَلَهَا جَعْفَراً فَأَبَى أَنْ يَأْكُلَهَا فَقَالَ خُذْهَا وَ كُلْهَا فَإِنَّهَا تُذَكِّي الْقَلْبَ وَ تُشَجِّعُ الْجَبَانَ. وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: كُلْ فَإِنَّهُ يُصَفِّي اللَّوْنَ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَد.

امام صادق (علیه السلام): جعفر بن ابی‌طالب نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود؛ پس یک «بِه» به پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدیه داد، پس پیامبر(صلی الله علیه و آله) قطعه‌ای از آن را به جعفر دادند. پس جعفر از خوردن آن اباء کرد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: بگیر و بخور؛ چرا که قلب را تذکیه و ترسو را شجاع می‌کند....

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 549 (عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِيِّ بِإِسْنَادِه)

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 165 / الوافي، ج‌19، ص 399 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 169

(چون شجاعت در قلب است). پس این هم یک سرفصل بحث است. بنابراین با این نگاه وارد روایات بشوید، ببینید که چقدر بحث به دست خواهد آمد. ولی سرفصل چهارم "عوامل بیرونی موثر بر قلب" را بحث می‌کند؛ برخلاف سرفصل سوم که "اختلالات خود قلب" را در درون بحث می‌کرد. تفاوت آن این است. پس سرفصل چهارم هم بیان شد.

1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

6. سرفصل پنجم: معرفی داروهای جدید قلب

اشاره

به داروها برسیم. حالا ما برای قلبی که آن را به "امیرالبدن" توصیف کردیم، و بیماری‌های آن را به "همّ و غم" و "گرفتگی سُدد" و "ضعف قلب" و "قساوت و سیاهی قلب" توصیف کردیم، و عوامل بیرونی موثر بر آن را دسته‌بندی و طبقه‌بندی کردیم، (در این فضای مفهومی) اگر این قلب دچار اختلال شد، چطور آن را ترمیم کنیم؟

1/6. داروهای ترمیم و تقویت قلب؛ اولین نوع از داروهای جدید قلب

اشاره

باز جمع‌بندی کارگروه پژوهشی این شد که ما هشت نوع دارو داریم:

1/1/6. حِميَه(پرهیز) و تَجَوُّع(به‌خودگرسنگی‌دادن)؛ اولین و نافع‌ترین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب

«الحِميَةُ»(1)

حَمَيْتُ المريض حِمْيَةً: مریض را از خورن آنچه برایش ضرر دارد منع کردم.

كتاب العين، ج‌3، ص 313

احْتَمَى- احْتِمَاءً [حمي] منهُ: از او خوددارى و پرهيز كرد،- المريضُ: بيمار امتناع كرد.

فرهنگ ابجدي عربي فارسي، ص 22

الحِمْيَة- [حمي]: پرهيز بيمار از چيزى كه خوردنش زيان داشته باشد

فرهنگ ابجدى، ص 345

حَمَيْتُ المريض حَمْياً: مريض را پرهيز دادم.

ترجمه مفردات راغب، ج‌1، ص 548

و «التَّجوُّعُ»(2)

فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ج1، ص 210

تَجَوَّعَ: تعمَّدَ الجُوع.

تَجَوَّعَ: از روی عمد به خود گرسنگی داد.

مجمع البحرين، ج‌4، ص 319 / لسان العرب، ج‌8، ص 62

تجوّعْ للدواء أَي لا تَسْتَوْفِ الطعام.

تجوّعْ للدواء: یعنی: بخاطر دواء (و درمان)؛ به طور کامل غذا نخور (شکم خود را پر نکن، خود را گرسنه نگه دار).

لسان العرب، ج‌8، ص 62

یک نوع دواء هستند. یعنی: "دواهای پرهیزی" و "دواهای ناشی از گرسنگی". این را توضیح دهم که در کلام اهل‌بیت: کلمه "دواء" در هشت موضوع متفاوت استعمال شده است. وقتی می‌گویید: «دواهای طب اسلامی»؛ نباید ارتکازِ طب سلول پایه به ذهن‌تان بیاید که دواء فقط شربت آنتی‌هیستامین است. بلکه حضرت می‌فرماید: «پرهیز(الحِميَةُ) دواء است؛ بلکه راس دواء است.»(3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: معده، خانه همه دردهاست و پرهيز، ريشه همه درمان‌ها.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 19

بحار الأنوار، ج‌59، ص 290

حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ صُهَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الرَّبِيعِ صَاحِبِ الْمَنْصُورِ قَالَ: حَضَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع مَجْلِسَ الْمَنْصُورِ يَوْماً وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنَ الْهِنْدِ يَقْرَأُ كُتُبَ الطِّبِّ فَجَعَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يُنْصِتُ لِقِرَاءَتِهِ فَلَمَّا فَرَغَ الْهِنْدِيُّ قَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَ تُرِيدُ مِمَّا مَعِي شَيْئاً؟ قَالَ: لَا؛ فَإِنَّ مَا مَعِي خَيْرٌ مِمَّا مَعَكَ. قَالَ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: أُدَاوِي الْحَارَّ بِالْبَارِدِ وَ الْبَارِدَ بِالْحَارِّ وَ الرَّطْبَ بِالْيَابِسِ وَ الْيَابِسَ بِالرَّطْبِ وَ أَرُدُّ الْأَمْرَ كُلَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَسْتَعْمِلُ مَا قَالَهُ رَسُولُهُ ص وَ أَعْلَمُ أَنَّ الْمَعِدَةَ بَيْتُ الدَّاءِ وَ الْحِمْيَةَ هِيَ الدَّوَاءُ وَ أُعَوِّدُ الْبَدَنَ مَا اعْتَادَ. فَقَالَ الْهِنْدِيُّ: وَ هَلِ الطِّبُّ إِلَّا هَذَا ؟!...

ربيع نگهبان منصور گويد: روزى امام صادق به مجلس منصور تشريف آورد و مردى هندى كه كتابهاى طب را مي‌خواند نزد مأمون بود مدتى كه آن مرد سرگرم خواندن بود حضرت خاموش بود و گوش مي‌داد چون طبیب هندى از كار خواندن فارغ شد به آن حضرت گفت: يا ابا عبد اللَّه! از آنچه با من است چيزى مي‌خواهى؟ حضرت فرمود: نه؛ زيرا آنچه خود دارم بهتر است از آنچه تو دارى. طبیب هندی گفت: آنچه شما داريد چيست؟ حضرت فرمود: گرمى را با سردی و سردى را با گرمی و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت درمان مى‌كنم و همه كار را به خداى عز و جل باز مي‌گردانم و آنچه را كه رسول خدا فرموده است به كار مي‌بندم كه فرمود: بدان كه معده جايگاه درد است و پرهيز درمان درد و آنچه را كه بدن بآن عادت كرده بازش مي‌دهم. طبیب هندى عرض كرد: مگر طب جز اين است؟!...

الخصال، ج‌2، ص512 / علل‌الشرائع، ج‌1، ص 99 / مناقب (ابن‌شهرآشوب)، ج‌4، ص260

بحار الأنوار، ج‌10، ص 205 و ج‌58، ص 307 / عوالم العلوم، ج‌20،

ص:57 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 43

بعضی پژوهشگران در این حوزه کتاب اختصاصی نوشته‌اند و در جلسه هم شرف حضور دارند.

1) . ارجاع پرورشی: حَمَيْتُ المريض حِمْيَةً: منعته أكل ما يضره. و احْتَمَى المريض احتِمَاء.

2) . ارجاع پرورشی: تَجَوَّعَ- تَجَوُّعاً [جوع]: خود را گرسنه نگهداشت.

3) . ارجاع پژوهشی: رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الْمَعِدَةُ بَيْتُ كُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ كُلِّ دَوَاءٍ فَأَعْطِ نَفْسَكَ مَا عَوَّدْتَهَا.

و "التَّجوُّعُ(به خودگرسنگی‌دادن)" روایت دارد: «التَّجوُّعُ أنفَعُ الدواءِ»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): به‌خودگرسنگی‌دادن، نافع‌ترین دواء است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 51، ح1321 / تصنيف غرر الحكم، ص 320، ح 7396

عن علیّ ع: التّجوُّع أدوء الدّواء.

امیرالمومنین (علیه السلام): به‌خودگرسنگی‌دادن، دواءترین(بهترین) دواء است.

غرر الحكم، ص 51، ح953

(نافع‌ترین دواء، به خودگرسنگی‌دادن است). اجازه بدهید بدنتان برای مدتی گرسنه باقی بماند، چون در روایت دارد که: «اجتماع گرسنگی و بیماری در بدن امکان ندارد»(2)

امیرالمومنین (علیه السلام): گرسنگی و بیماری با هم جمع نمی‌شوند.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 533، ح 9739 / غرر الحكم، ص 772، ح 135 / تصنيف غرر الحكم، ص 320، ح 7409

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 222

یعنی: اگر یکی [از این دو در بدن] باشد، دیگری نخواهد بود. و اگر دیدید بیمار هستید، در اغلب موارد، امتلاء(شکمِ پُر) دارید و یا اینکه منشأ آن امتلاءهای قبلی بوده است. و اگر دیدید که گرسنه هستید، خیال‌تان راحت باشد که به سمت سلامتی می‌روید. لذا حضرت می‌فرماید: «أنفَعُ الدواءِ». "أنفَعُ الدواءِ" یک دوای مفرد نیست؛ یک دوای مرکب نیست. حضرت می‌فرماید: «نافع‌ترین دواها این است که حالت پرهیز و حالت گرسنگی را در خودتان حفظ کنید.»(3)

امام كاظم عليه السلام: هيچ دارويى نيست كه دردى را بر نينگيزد، و هيچ چيزى براى بدن، سودمندتر از آن نيست كه جز از آنچه بِدان نياز دارد، دست بشويد.

الكافي، ج‌8، ص 273

الوافي، ج‌26، ص 540 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 408 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 25 / هداية الأمة، ج 1، ص 223 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 68 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 56

رُوِيَ: لَا تَأْكُلْ مَا قَدْ عَرَفْتَ مَضَرَّتَهُ وَ لَا تُؤْثِرْ هَوَاكَ عَلَى رَاحَةِ بَدَنِكَ وَ الْحِمْيَةُ هُوَ الِاقْتِصَادُ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ. وَ أَصْلُ الطِّبِّ الْأَزْمُ وَ هُوَ [ضَبْطُ] الشَّفَتَيْنِ وَ الرِّفْقُ بِالْيَدَيْنِ.

وَ الدَّاءُ الدَّوِيُّ إِدْخَالُ الطَّعَامِ عَلَى الطَّعَامِ.

روايت شده است كه: آنچه را از زيانش آگاهى يافته‌اى، مخور و هوس خويش را بر آسايشِ بدن، بر مگزين. پرهيز، ميانه‌روى در هر چيز است. اصل و ریشه‌ی طب خودداري ( دَم(دو لب)بستن و کنارآمدن با دو دست) است. بدترین درد، روى هم غذا خوردن است.

الدعوات (للراوندي)، ص 81

بحار الأنوار، ج‌59، ص 269 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 453

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «اهمیت و تاثیر فراوان "حِمیه(پرهیز)" و "تجوُّع(به‌خودگرسنگی‌دادن)" بر سلامت انسان و ترمیم و تقویت قلب»؛ به پیوست شماره4مراجعه کنید.

برای همین است که طب اسلامی می‌گوید: دو وعده در روز

1) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: التَّجَوُّعُ أَنْفَعُ الدَّوَاءِ.

2) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: لا يَجتَمِعُ الجُوعُ وَ المَرَضُ.

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ قَالَ سَمِعْتُ عُثْمَانَ الْأَحْوَلِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ: لَيْسَ مِنْ دَوَاءٍ إِلَّا وَ هُوَ يُهَيِّجُ دَاءً وَ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ فِي الْبَدَنِ أَنْفَعَ مِنْ إِمْسَاكِ الْيَدِ إِلَّا عَمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ.

غذا بخورید.(1)

به نقل از شهاب بن عبد ربّه: نزد امام صادق عليه السلام، از دردها و بدگوارى‌هايى كه داشتم، اظهار ناراحتى كردم. به من فرمود: «صبحانه بخور و شام بخور و در فاصله ميان آنها چيزى مخور؛ چرا كه موجب تباهى تن است؛ مگر نشنيده‌اى كه خداوند عز و جل مى‌فرمايد: «و آنان، صبحگاهان و شامگاهان، روزىِ ويژه خويش را دارند»(سوره مبارکه مریم، آیه 62)

الكافي، ج‌6، ص 288 / المحاسن، ج‌2، ص 420 (عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ صَامِتٍ عَنِ ابْنِ أَخِي شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّه)

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 59 (مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَسْقَلَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا النَّضْرُ بْنُ سُوَيْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي صَلْتِ بْنِ أَخِي شِهَابٍ)

الوافي، ج‌20، ص 507 / وسائل الشيعة، ج‌24، ص 328 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 100 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 265(نقلاً عن طب الائمه (ابنابسطام)) / بحار الأنوار، ج‌63، ص 342

اشکالی ندارد؛ نگویید که مواد غذایی به بدن نمی‌رسد. نه؛ در همان دو وعده هم به اندازه کافی مواد غذایی به بدن می‌رسد. به بدن‌تان استراحت بدهید.

بعضی‌ها بر مبنای "تجوّع" از روزه دفاع می‌کنند؛ ولی انصافاً دفاع و توصیف ناقصی است؛ ولی خب، درست است. [با این بیان و استدلال که:] بخشی از روزه "تجوّع" است ولی عمده روزه، نیت روزه است. و "نیّت" هم در "قلب" اتفاق می‌افتد. و جزء مواردی که قلب را آرام می‌کند، نیت‌های بزرگ است.(2)

. ارجاع پژوهشی: قَالَ الصَّادِقُ ع صَاحِبُ النِّيَّةِ الصَّادِقَةِ صَاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِيمِ لِأَنَّ سَلَامَةَ الْقَلْبِ مِنْ هَوَاجِسِ الْمَحْذُورَاتِ بِتَخْلِيصِ النِّيَّةِ لِلَّهِ تَعَالَى فِي الْأُمُورِ كُلِّهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيم

امام صادق عليه السلام: كسى كه صداقت نيّت داشته باشد، قلب سليم دارد؛ زيرا پاك و سالم بودن قلب از خطورات نفسانى، نيّت را در همه كارها براى خدا خالص مى‌گرداند. خداوند متعال مى‌فرمايد: «روزى كه مال و فرزندان سودى نمى‌دهند، مگر كسى كه دلى سالم به سوى خدا بياورد».

مصباح الشريعة، ص 53

بحار الأنوار، ج‌67، ص 210

روزه از حیث "نیّت" بیشتر تاثیر می‌گذارد ولی از حیث "تجوّع" هم تاثیر می‌گذارد.

2/1/6. اعمال یداوی، لباس و انگشتر؛ دومین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب

اشاره

دومین نوع دواها "اعمال یداوی"، "لباس" و "انگشتر"(3)

امام صادق عليه السلام: دوست دارم كه هر مؤمنى، پنج گونه انگشتر به دست كند: ياقوت كه فاخرترين آنهاست؛ عقيق، كه ناب‌ترين آنها براى خدا و ماست؛ فيروزه كه تفريحِ ديدگان هر مرد و زن باايمان است و آن، بينايى را تقويت مى‌كند و سينه را مى‌گشايد و توان قلب را فزونى مى‌بخشد ....

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 37 / جامع الأخبار(للشعيري)،

ص:135

سند جامع الاخبار: قالَ مُحَمَّدُ بْنُ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‌هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ

الوافي، ج‌14،

ص: 1455 / وسائل الشيعة، ج‌14، ص: 403

هستند. اگر می‌خواهید قلب‌تان که دچار اختلال شده، را ترمیم کنید، به اعمال یداوی توجه کنید.
1/2/1/6. حجامت، فصد، دَلک(ماساژ) و روغن‌مالی؛ مصادیقی از اعمال یداوی موثر بر ترمیم و تقویت قلب

رأس اعمال یداوی هم در روایات، "حجامت" است.(4)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر خون در درونتان به جوش مى‌آيد، حجامت كنيد؛ چرا كه خون، گاه ممكن است در درون شخص، طغيان كند و وى را بكُشد.

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 57

الفصول المهمة، ج‌3، ص 163 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 120 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 80

عن النبی صلى الله عليه و آله: نِعمَ الدَّواءُ الحِجامَةُ! تُذهِبُ الدَّمَ، و تَجلُو البَصَرَ، و تُخِفُّ الصُّلبَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چه نيكو درمانى است حجامت! خون را مى‌بَرَد، ديده را جلا مى‌دهد و پشت را سبُك مى‌كند.

المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 455، ح 8258، سنن الترمذي، ج 4، ص 391، ح 2053، سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1151، ح 3478 ، كنز العمّال، ج 10، ص 16، ح 28146

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «تاثیر حجامت بر سلامتی جسم و قلب»؛ به پیوست شماره 5 مراجعه کنید.

"فصد" هم جزو اعمال یداوی است که با حساسیت های خاص خودش توصیه می‌شود.(5)

طبّ الأئمّة عليهم السلام به نقل از محمّد بن مسكان حلبى: امام صادق عليه السلام، در پاسخ يكى از دوستدارانش كه گفته بود: اى پسر پيامبر خدا! من دخترى دارم و پيوسته، نگران و بيدارْ خواب اويم و او، شب و روز، در بسيارى از اوقات، آشفته‌خاطر است. اگر مصلحت مى‌دانى، براى او از خداوند، عافيت مسئلت فرما، براى آن دختر، دعا كرد و سپس فرمود: «به او بگو رگزنى(فصد) كند؛ چرا كه از اين كار، سود خواهد برد».

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 108

الفصول المهمة، ج‌3، ص 212 / بحار الأنوار، ج‌92، ص 149

"دلک(ماساژ)" هم جزو اعمال یداوی است. (6)

روايت دارم كه: اگر چيزى تن را مي‌افزود البته كه مالش‌دادن (ماساژ) بود، و همچنین لباس نرم، و همچنان بوى خوش و حمام گرفتن. و اگر مرده را مالِش(ماساژ) دهند و زنده شود من منكر نشوم!

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص 346

بحار الأنوار، ج‌59، ص 261 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 466

چون معمولاً همراه دلک، روغن‌مالی هم انجام می‌شود، و در

1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ أَخِي شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ ع مَا أَلْقَى مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ التُّخَمِ فَقَالَ لِي: تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لَا تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ؛ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»

2) [2]

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أُحِبُّ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ أَنْ يَتَخَتَّمَ بِخَمْسَةِ خَوَاتِيمَ: بِالْيَاقُوتِ وَ هُوَ أَفْخَرُهَا وَ بِالْعَقِيقِ وَ هُوَ أَخْلَصُهَا لِلَّهِ وَ لَنَا وَ بالْفَيْرُوزَجِ وَ هُوَ نُزْهَةُ النَّاظِرِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ هُوَ يُقَوِّي الْبَصَرَ وَ يُوَسِّعُ الصَّدْرَ وَ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ الْقَلْب‌ِ وَ بِالْحَدِيدِ الصِّينِيِّ وَ مَا أُحِبُّ التَّخَتُّمَ بِهِ وَ لَا أَكْرَهُ لُبْسَهُ عِنْدَ لِقَاءِ أَهْلِ الشَّرِّ لِيُطْفِيَ شَرَّهُمْ وَ أُحِبُّ اتِّخَاذَهُ فَإِنَّهُ يُشَرِّدُ الْمَرَدَةَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مَا يُظْهِرُهُ اللَّهُ بِالذَّكَوَاتِ الْبِيضِ بِالْغَرِيَّيْنِ قُلْتُ يَا مَوْلَايَ وَ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ مَنْ تَخَتَّمَ بِهِ وَ يَنْظُرُ إِلَيْهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ نَظْرَةٍ زَوْرَةً أَجْرُهَا أَجْرُ النَّبِيِّينَ وَ الصَّالِحِينَ وَ لَوْ لَا رَحْمَةُ اللَّهِ لِشِيعَتِنَا لَبَلَغَ الْفَصُّ مِنْهُ مَا لَا يُوجَدُ بِالثَّمَنِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ رَخَّصَهُ عَلَيْهِمْ لِيَتَخَتَّمَ بِهِ غَنِيُّهُمْ وَ فَقِيرُهُمْ.

4) . ارجاع پژوهشی: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: احْتَجِمُوا إِذَا هَاجَ بِكُمُ الدَّمُ فَإِنَّ الدَّمَ رُبَّمَا تَبَيَّغَ بِصَاحِبِهِ فَيَقْتُلُه.

5) . ارجاع پژوهشی: جَعْفَرُ بْنُ حَنَانٍ الطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ مُسْكَانَ الْحَلَبِيُّ قَالَ:قال أبو عَبدِ اللّه عليه السلام لِرَجُلٍ مِن أولِيائِهِ و قَد سَأَلَهُ الرَّجُلُ، فَقالَ: يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ، إنَّ لي بِنتاً و أنَا أرِقُّ لَها و اشفِقُ عَلَيها، و إنَّها تَفزَعُ كَثيراً لَيلًا و نَهاراً، فَإِن رَأَيتَ أن تَدعُوَ اللّهَ لَها بِالعافِيَةِ. قالَ: فَدَعا لَها، ثُمَّ قالَ: مُرها بِالفَصدِ؛ فَإِنَّها تَنتَفِعُ بِذلِكَ.

6) . ارجاع پژوهشی: وَ أَرْوِي: أَنَّهُ لَوْ كَانَ شَيْ‌ءٌ يَزِيدُ فِي الْبَدَنِ لَكَانَ الْغَمْزُ يَزِيدُ وَ اللَّيِّنُ مِنَ الثِّيَابِ وَ كَذَلِكَ الطِّيبُ وَ دُخُولُ الْحَمَّامِ وَ لَوْ غُمِزَ الْمَيِّتُ فَعَاشَ لَمَا أَنْكَرْتُ ذَلِكَ!

روایت دارد که «الدُّهنُ يُلَيِّنُ البَشَرَةَ»(1)

امام على عليه السلام: روغن‌مالی، پوست را نرم مى‌كند، بر توان مغز مى‌افزايد، مجارى آب را در بدن مى‌گشايد، كثافت پوست را از ميان مى‌بَرَد و رنگ را روشن‌تر مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 519

سند دیگر کافی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين

الخصال، ج‌2، ص 611

حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَة: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ اَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاه

تحف العقول، ص 100

الوافي، ج‌6، ص 715 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 157 / بحار الأنوار، ج‌10، ص 90 / طب الأئمة عليهم‌السلام (للشبر)، ص 268

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: دَهْنُ اللَّيْلِ يَجْرِي فِي الْعُرُوقِ وَ يُرَوِّي الْبَشَرَةَ وَ يُبَيِّضُ الْوَجْهَ.

امام باقر عليه السلام: روغن [ماليدن] شبانه، در رگ‌ها جريان مى‌يابد و پوست را آبيارى و چهره را سفيد مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 519

الوافي، ج‌6، ص 716 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 158

إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: دُهْنُ اللَّيْلِ يَجْرِي فِي الْعُرُوقِ وَ يُرْبِي الْبَشَرَة.

امام باقر عليه السلام: روغن [ماليدن] شبانه، در رگ‌ها جريان مى‌يابد و پوست را آبيارى می‌کند.

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 93

وسائل الشيعة، ج‌2، ص 158

(یعنی: روغن‌مالی پوست را نرم می‌کند)؛ همین که شما (به تعبیر امروزی‌ها)"ماساژدرمانی" می‌کنید، این باعث می‌شود که "گرفتگی سُدَدِ" شما تا حدی برطرف شود. وقتی "گرفتگی سدد" برطرف شد، فشار کمتری به قلب می‌آید. پس این هم یک نوع از داروها.

1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: الدُّهْنُ يُلَيِّنُ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الدِّمَاغِ وَ يُسَهِّلُ مَجَارِيَ الْمَاءِ وَ يُذْهِبُ الْقَشَفَ وَ يُسْفِرُ اللَّوْن.

2/2/1/6. تاثیر فراوان لباس بر قلب:
1/2/2/1/6. لباس تنگ؛ عاملی برای اختلال در گردش طبیعی خون و ابتلاء به فشار خون

"لباس" خودش مهمترین اعمال یداوی است. اگر شما لباس تنگ بپوشید، فشار خون‌تان دچار مشکل می‌شود و شما بعداً ضربات سنگینی را تحمل می‌کنید. لباس تنگ به همه اعضای بدن تاثیر می‌گذارد، خصوصاً به عضو جنسی انسان، تاثیر بسیار سوء دارد.(1)

انتقال از متن

الان همه لباس‌های زیر را با یک تدبیری به سمت لباس‌های تنگ برده‌اند! فعلاً من کاری با آثار سوء آن در حوزه "حیاء" ندارم(اگر چه مسئله حیاء هم باز تاثیر بر قلب می‌گذارد)؛ بلکه می‌گویم که لباس تنگ باعث می‌شود که گردش خون طبیعی نداشته باشید. این بحث ماست. پس انتخاب لباس در مسئله بیماری‌های قلب خیلی مهم است.

1/2/2/1/6. لباس ؛ عاملی مهم برای محافظت از "شحم کلیه" و در نتیجه پیشگیری از ابتلاء به نارسایی‌های کلیوی و بیماری‌های قلبی

یک مسئله دیگر که در انتخاب لباس وجود دارد، [تاثیر لباس بر محافظت از "شحم کلیه" است]. شما می‌دانید شش یا هفت تدبیر مهم داریم که "شحم کلیه" از بین نرود و دچار سردی نشود؛(2)

عن الصادق (علیه السلام): ضَعْفُ الْبَدَنِ وَ قُوَّتُهُ مِنْ شَحْمِ الْكُلْيَتَيْن.

امام صادق (علیه السلام): ضعف و قوت بدن از پیه کلیه‌هاست.

تحف العقول، ص 371

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: ثَلَاثٌ لَا يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يُسْمِنَّ وَ ثَلَاثٌ يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يَهْزِلْنَ وَ اثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَا يَضُرَّانِ مِنْ شَيْ‌ءٍ وَ اثْنَانِ يَضُرَّانِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَا يَنْفَعَانِ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَمَّا اللَّوَاتِي لَا يُؤْكَلْنَ وَ يُسْمِنَّ اسْتِشْعَارُ الْكَتَّانِ وَ الطِّيبُ وَ النُّورَةُ ...

امام صادق عليه السلام فرمود: «سه چيز است كه خوردنى نيست، ولى چاق مى‌كند؛ سه چيز است كه خوردنى است، ولى لاغر مى‌كند؛ دو چيز است كه براى هر چيزى سودمند است و براى هيچ چيز، ضرر ندارد؛ و دو چيز است كه از هر جهت، زيان دارد و براى هيچ چيز، فايده‌اى ندارد. امّا آن سه چيز كه خوراكى نيست و چاق مى‌كند عبارت‌اند از: پوشيدن زيرپوش كتان، بوى خوش، و نوره كشيدن...

المحاسن، ج‌2، ص 463 / الكافي، ج‌6، ص 315

وسائل الشيعة، ج‌25، ص56 / الوافي، ج‌19، ص 297 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 64

لذا اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بر محافظت از آن تاکید و توصیه‌هایی بیان فرموده‌اند؛ مثلا:

مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الْجَامِعِ لِأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: ... إِنَّ النُّورَةَ تَزِيدُ فِي مَاءِ الصُّلْبِ وَ تُقَوِّي الْبَدَنَ وَ تَزِيدُ فِي شَحْمِ الْكُلْيَتَيْنِ وَ تُسْمِنُ الْبَدَنَ.

امام كاظم عليه السلام: ... نوره، آب كمر را افزون مى‌سازد، بدن را تقويت مى‌كند، بر پيهِ كليه‌ها مى‌افزايد و بدن را چاق مى‌كند.

السرائر، ج‌3، ص575 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 66

عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ وَ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: الْحَمَّامُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا يُكْثِرُ اللَّحْمَ وَ إِدْمَانُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْنِ.

امام كاظم عليه السلام: حمّام رفتن يك روز در ميان، گوشت بدن را مى‌افزايد؛ امّا عادت به آن در هر روز، پيهِ كليه‌ها را آب مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 496

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ص يَقُولُ: أَلَا لَا يَسْتَلْقِيَنَّ أَحَدُكُمْ فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْنِ …

امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین(علیه السلام) همواره می‌فرمودند: هیچکدام از شما به پشت در حمام نخوابد؛ چرا که این کار پیهِ کلیه‌ها را ذوب می‌کند.

الكافي، ج‌6، ص 500

یکی از آنها این است که لباسِ بخش کلیه (بخصوص در فصل‌های


1) . من عذرخواهی می‌کنم، بعضی از بحث‌ها را باید بگوییم. قبلاً می‌گفتند که لباس‌های زیر مامان‌دوز هستند. ولی...

2) . ارجاع پژوهشی: محافظت از کلیه (خصوصا شحم کلیه) بسیار در سلامت و قوّت بدن تاثیرگذار است:

سرد)، باید دو برابر سایر بخش‌ها باشد. قدیم یک شالی روی منطقه کلیه می‌بستند و این خودش خیلی [به محافظت از شحم کلیه] کمک می‌کند. [بی‌توجهی و عدم محافظت از شحم کلیه، یکی از عوامل ایجاد نارسایی کلیه است] و "نارسایی کلیه" خیلی تاثیر بر قلب دارد. چون کلیه عضو تسویه‌کننده خون است. و خون هم اگر (مثلاً بخاطر عدم تسویۀ بلغمِ خون) دچار آلودگی شد، قلب را به چالش می‌کشد. پس لباس از حیث‌های مختلف [بر سلامت قلب] تاثیر دارد. روی این مسئله باید بحث کرد.

در روایتی که دیروز با دوستان مباحثه کردیم؛ حضرت می‌فرماید: «یکی از چیزهایی که به قلب شما آسیب می‌زند، (من تعبیر امروزی از آن می‌کنم:) جلوه‌گری به وسیله لباس‌هاس شیک است.»(1)

جامه كهنه و وصله دارى بر تن حضرت ديده شد، سبب پرسيدند، فرمود: به خاطر آن قلب خاشع مى‌شود، و نفس خاضع مى‌گردد، میانه‌روی است. در روایتی اینچنین آمده: این به شعار صالحین شبیه‌تر است. در روایتی دیگر: دامن مرا بیشتر حفظ می‌کند. و در روایتی دیگر: این مرا از تکبر بیشتر دور می‌کند و سزاوارتر است که مسلمین از آن پیروی کنند.

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‌2، ص 96

بحار الأنوار ، ج‌40، ص 323 / مستدرك الوسائل، ج‌3، ص 271

عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَطَبَ عَلِيٌّ النَّاسَ وَ عَلَيْهِ إِزَارُ كِرْبَاسٍ غَلِيظٌ مَرْقُوعٌ بِصُوفٍ؛ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ. فَقَالَ: يَخْشَعُ الْقَلْبُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُ.

از امام ششم (ع): على (ع) براى مردم خطبه مى‌خواند و جامه كرباس و خشن به تن داشت، وصله شده بود؛ در اين باره از حضرت پرسیدند (كه چرا جامه وصله‌دار پوشيده‌ايد)؟ فرمود: قلب از آن خاشع مى‌شود، و مؤمنان از آن پيروى مي‌كنند.

بحار الأنوار، ج‌76، ص 312 / مكارم الأخلاق، ص 113

وَ [قَالَ علیّ ع: وَ قَدْ] رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ؛ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ. فَقَالَ: يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُون.

جامه كهنه و وصله دارى بر تن حضرت ديده شد، سبب پرسيدند، فرمود: به خاطر آن دل خاشع مى‌شود، و نفس خاضع مى‌گردد، و اهل ايمان به آن اقتدا مى‌كنند.

نهج البلاغة، ص 486 (حکمت 103)

خصائص‌الأئمة (سید رضی)، ص 96 (و فیه: و قد شُوهِدَ بدل و قد رُئِیَ) / مكارم الأخلاق، ص 114

بحار الأنوار ، ج‌34، ص 343 و ج‌41، ص 59

می‌دانید کسانی که "لباس‌های شیک" می‌پوشند (که اوجلباس بسیار شیک هم در فقه، "لباس شهرت" است)(2)

مرحوم سیدمحمدکاظم یزدی (ره) در کتاب شریف عروه الوثقی چنین می فرماید: پوشیدن لباس شهرت حرام است به این صورت که لباسی بپوشد که برخلاف زیّ و روش معمولِ او باشد؛ از حیث جنس لباس، یا از حیث رنگ آن، یا از حیث وضعیت و نوع دوخت ...

العروة الوثقى (للسيد اليزدي)؛ ج‌1، ص 568

غرض‌شان این است که توجه دیگران را به خودشان جلب کنند. ولی اگر غرض هم این نباشد، لباس بسیار شیک [به صورت خودبخود و طبیعی]، ابزاری برای جلوه‌گری فرد است. حتی اگر زاهد هم باشد، به صورت طبیعی مقداری جلوه‌گری ایجاد می‌کند. بعد هم اگر جلوه‌گری ایجاد شود، یکی از پیامدهای آن ایجاد "حسادت" در روابط انسانی است. با این مقدمات؛ لباس بسیار شیک و لباس شهرت، قلب شما را به چالش می‌کشد. سعی کنید زیاد دیده


1) . ارجاع پژوهشی: وَ فِي فَضَائِلِ أَحْمَدَ رُئِيَ عَلِيٌّ ع إِزَارٌ غَلِيظٌ اشْتَرَاهُ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ وَ رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ مَرْقُوعٌ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ ع يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ وَ يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْصِدُ بِهِ الْمُبَالِغُ. وَ فِي رِوَايَةٍ: أَشْبَهُ بِشِعَارِ الصَّالِحِينَ. وَ فِي رِوَايَةٍ: أَحْصَنُ لِفَرْجِي. وَ فِي رِوَايَةٍ: هَذَا أَبْعَدُ لِي مِنَ الْكِبْرِ وَ أَجْدَرُ أَنْ يَقْتَدِيَ بِهِ الْمُسْلِم.

2) . ارجاع پرورشی: يحرم لبس لباس الشهرة بأن يلبس خلاف زيه من حيث جنس اللباس أو من حيث لونه أو من حيث وضعه و تفصيله و خياطته كأن يلبس العالم لباس الجندي أو بالعكس مثلا.

نشوید؛ خصوصاً از طریق لباس.(1)

امام صادق (علیه السلام): خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‌دارد.

الكافي، ج‌6، ص 445 / مكارم الأخلاق، ص 116

الوافي، ج‌20، ص 709 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 24

دیده‌شدن همان و گسترش حسادت بر علیه شما هم همان.(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای گرفتاری مرد همین بس که مردم با انگشت به او اشاره کنند (کنایه از شهرت) چه بخاطر دین وچه بخاطر دنیا.

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 320

مستدرك الوسائل، ج‌1، ص 119

حسادت شروع می‌کند هم قلب دیگران و هم قلب خود شما را به چالش می‌کشد.(3)

امام على عليه السلام: ستمگرى چون حسود نديدم، كه به ستمديده شبيه‌تر باشد: جانى سرگردان دارد و قلبی بيقرار و اندوهى پيوسته.

کنزالفوائد، ص 136 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 256

قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَكَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَدُ تَغَنَّمْ وَ نَقِّ قَلْبَكَ مِنَ الْغِلِّ تَسْلَمْ.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حسادت، نتيجه‌اى جز زيان و ناراحتى در پی ندارد، قلبت را سست و تنت را بيمار مى‌گرداند. بدترين چيزى كه قلب آدمى احساس مى‌كند، حسادت است.

کنزالفوائد، ج1، ص137 / بحارالانوار، ج70، ص256

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع: ... يَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِه...

امام کاظم (علیه السلام): ... ای هشام! هر کس ثروت و بی‌نیازی بدون مال، و راحتی قلب از حسادت، و سلامت در دین می‌طلبد؛ پس در درگاه خداوند عزّوجلّ در درخواست آنها تضرّع و زاری کند ...

الكافي، ج‌1، ص 18

لذا برای همین است که "ریا" و "سُمعه" حرام شده‌است؛(4)

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) در پاسخ به اين سؤال كه: قلب سليم چيست؟ فرمود: ديندارىِ بدور از شكّ و هواى نفْس است و عملِ بدون شهرت طلبى و خودنمايى.

مستدرك الوسائل، ج‌1، ص 113

زیرا یکی از آثار آن "اختلال در روابط انسانی" است. آدم نباید با هیچ‌کار و ابزاری خودنمایی کند.

3/1/6. دواهای کلامی، دعا و حرز؛ سومین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب

اشاره

سومین نوع دواهایی که ما در حوزه قلب داریم، دواهای کلامی، دعا و حرز است.

1/3/1/6. سلام‌کردن؛ مهم‌ترین دوای کلامی در ترمیم و تقویت قلب

[مثلاً] "سلام‌کردن" یک دوای قلب است. خصوصاً اگر در حالت "افشاء" باشد.(5)

امام باقر (علیه السلام): همانا خداوند افشاء سلام را دوست دارد.

الكافي، ج‌2، ص 645 / تحف العقول، ص 300

الوافي، ج‌5، ص 596 / وسائل الشيعة، ج‌12، ص 58 / بحار الأنوار، ج‌75، ص 181

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ أَخْلَاقِ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ: إِفْشَاءُ السَّلَامِ فِي الْعَالَمِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آيا شما را از بهترين اخلاق مردم دنيا و آخرت خبر ندهم؟ عرض كردند: چرا، اى رسول خدا. فرمود: افشاء سلام در جهان.

بحار الأنوار، ج‌73، ص 12(نقلاً عن كِتَابُ الْغَايَاتِ)

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمُنْجِيَاتُ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءُ السَّلَامِ وَ الصَّلَاةُ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَام.

امام صادق (علیه السلام): [سه چیز] نجات دهندۀ انسان هستند: 1) اطعام دادن به مردم. 2) افشاء سلام. 3) نماز شب در حالی که مردم خواب هستند.

المحاسن، ج‌2، ص 387 / الكافي، ج‌4، ص 51 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 64

الوافي، ج‌10، ص 506 / وسائل الشيعة، ج‌9، ص 38 / بحار الأنوار، ج‌67، ص 7

زیرا "افشاء سلام" به همراه خندیدن ملایم، یعنی: ارسال پیام محبت به دیگران.(6)

[امام باقر يا امام صادق عليهما السلام] فرمود: نيكوكارى در حقّ ديگران و گشاده‌رويى، دوستى را نصيب [انسان] مى‌كنند و او را به بهشتْ مى‌برند. بُخل و تُرشرويى، [انسان را] از خدا دور مى‌كنند و به دوزخ وارد مى‌كنند.

الكافي، ج‌2، ص 103

عن امیرالمومنین عليه السلام: البَشاشَةُ فَخُّ المَوَدَّةِ.

امیرالمومنین على عليه السلام: خوش‌رويى، دامِ دوستى است.

تحف العقول، ص 202

جهت مشاهده روایت بیشتر در مورد «تاکید بر سلام‌کردن و گشاده‌رویی و آثار آن بر ایجاد محبت و تقویت قلب»؛ به پیوست شماره 6 مراجعه کنید.

و این موضوع، دیگران را به لحاظ قلبی آرام می‌کند. پس در بخش دواهای کلامی قلب،


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُبْغِضُ شُهْرَةَ اللِّبَاسِ.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: كَفَى بِالرَّجُلِ بَلَاءً أَنْ يُشَارَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا.

3) . ارجاع پژوهشی: قال امیرالمومنین عليه السلام: ما رَأيتُ ظالِماً أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ: نَفَسٌ دائمٌ، وقَلبٌ هائمٌ، وحُزنٌ لازمٌ.

4) . ارجاع پژوهشی: الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، عَنِ النَّبِيِّ ص: أَنَّهُ سُئِلَ مَا الْقَلْبُ السَّلِيمُ؟ فَقَالَ ص: دِينٌ بِلَا شَكٍّ وَ هَوًى وَ عَمَلٌ بِلَا سُمْعَةٍ وَ رِيَاء.

5) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ إِفْشَاءَ السَّلَامِ.

6) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ) عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ فُضَيْلٍ قَالَ: صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنُ الْبِشْرِ يَكْسِبَانِ الْمَحَبَّةَ وَ يُدْخِلَانِ الْجَنَّةَ وَ الْبُخْلُ وَ عُبُوسُ الْوَجْهِ يُبْعِدَانِ مِنَ اللَّهِ وَ يُدْخِلَانِ النَّارَ.

مهمترین دواء همین حکم "سلام" است و [این سنّت] باید احیاء شود. پیامبر9 چون تخصّص قلب داشتند، نمی‌گذاشتند کسی به ایشان سلام کند. همیشه به دیگران سلام می‌کردند (آن هم با حالت افشاء).(1)

امام رضا از پدران بزرگوار خود، از امام مجتبى عليهم السّلام نقل كردند كه آن حضرت چنين فرمود: از دائى‌ام هند بن ابي هاله كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله را خوب وصف مى‌نمود در باره اوصاف و شمائل آن حضرت سؤال كردم، او چنين گفت: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بسيار با هيبت بودند، چهره ايشان همچون ماه شب چهارده مى‌درخشيد، ... هر کس را می‌دید ابتدا به سلام می‌کرد.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 316 / معاني الأخبار، ص 81 (با چندین سند)

الوافي، ج‌3، ص 704 (نقلا عن المعانی) / بحار الأنوار ، ج‌16، ص 149 / مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 356 (نقلا عن العیون)

حالا در بحث‌ها می‌گوییم که هفت نوع سلامداریم. فقط یک نوع سلام مکروه شمرده شده‌است، آن هم "سلام به نامحرم" است.(2)

امام صادق (علیه السلام): بر زنان سلام نکن.

الكافي، ج‌5، ص 535

الوافي، ج‌5، ص 600 / مشكاة الأنوار، ص 203 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 234

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ [عَنْ أَبِيهِ] عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَا تَبْدَءُوا النِّسَاءَ بِالسَّلَام...

امیرالمومنین (علیه السلام): ابتدای به سلام به زنان نکنید...

الكافي، ج‌5، ص 535

الوافي، ج‌22، ص 845 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 234

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ يَرْدُدْنَ عَلَيْهِ السَّلَامَ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ يَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ يُعْجِبَنِي صَوْتُهَا فَيَدْخُلَ عَلَيَّ أَكْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْرِ.

امام صادق (علیه السلام): رسول خدا (صلی الله علیه و آله): رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر زنان سلام می‌کردند و زنان نیز جواب سلام حضرت را می‌دادند. و امیرالمومنین (علیه السلام) نیز بر زنان سلام می‌کردند و کراهت داشتند که بر زنان جوان سلام کنند و می‌فرمودند: می‌ترسم که صدای آنان مرا خوش آید پس آفت آن بیشتر از اجر آن باشد.

الكافي، ج‌2، ص 648 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 469(مع اضافه فی اوله)

مكارم الأخلاق، ص 235 / مشكاة الأنوار، ص 197

وسائل الشيعة، ج‌12، ص 77 / بحار الأنوار، ج‌40، ص 335 / الوافي، ج‌5، ص 600 / مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 373

مرحوم شیخ صدوق(ره) در تبیین این روایت؛ چنین نگاشته‌است:

«إِنَّمَا قَالَ ع ذَلِكَ لِغَيْرِهِ وَ إِنْ عَبَّرَ عَنْ نَفْسِهِ وَ أَرَادَ بِذَلِكَ أَيْضاً التَّخَوُّفَ مِنْ أَنْ يَظُنَّ ظَانٌّ أَنَّهُ يُعْجِبُهُ صَوْتُهَا فَيَكْفُرَ وَ لِكَلَامِ الْأَئِمَّةِ ص مَخَارِجُ وَ وُجُوهٌ لَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ.»

حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) این کلام را فقط و فقط برای دیگران فرموده است؛ اگرچه از خودش تعبیر فرموده است. و همچنین اراده فرموده اند که شاید یک کسی گمان می کند که شاید صوت زن برای او خوشایند(و تحریک آمیز) باشد. و برای کلام ائمه (علیهم السلام) وجوه و تاویل هایی است که غیر از عالِمون آن را نتوانند درک و تعقل کنند.

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 469

الوافي، ج‌5، ص 600

ولی بقیه سلام‌ها، سلام‌های توصیه‌شده هستند. همه سلام‌ها منجر به "بهبود روابط انسانی" و "تقویت قلب" می‌شود.


1) . ارجاع پژوهشی: الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع: سَأَلْتُ خَالِي هِنْدَ بْنَ أَبِي هَالَةَ عَنْ حِلْيَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَانَ وَصَّافاً لِلنَّبِيِّ ص فَقَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَخْماً مُفَخَّماً يَتَلَأْلَأُ وَجْهُهُ تَلَأْلُؤَ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْر... يَبْدُرُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَام.

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا تُسَلِّمْ عَلَى الْمَرْأَة.

2/3/1/6. دعا ؛ یکی دیگر از دواهای کلامی در ترمیم و تقویت قلب

"دعا" هم یک نوع کلام است [و یکی از دواهای] کلامی است؛(1)

[بازگشتگان به سوى خدا] كسانى [هستند] كه ايمان آوردند و دل‌هايشان به ياد خدا آرام مى‌گيرد، آگاه باشيد! دل‌ها فقط به ياد خدا آرام مى‌گيرد.

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنّي لَمّا اسرِيَ بي إلَى السَّماءِ ... نُوديتُ: ... يا مُحَمَّدُ، و مَن كَثُرَت هُمومُهُ مِن امَّتِكَ فَليَدعُني سِرّا، وَ ليَقُل: ... و بِذِكرِكَ تَطمَئِنُّ القُلوبُ، يا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الأَبصارِ قَلِّب قَلبي مِنَ الهُمومِ إلَى الرَّوحِ وَ الدَّعَةِ، و لا تَشغَلني عَن ذِكرِكَ بِتَركِكَ ما بي مِنَ الهُمومِ، إنّي إلَيكَ مُتَضَرِّعٌ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در آن شبى كه به آسمان (معراج) برده شدم ... به سويم ندا آمد كه: «... اى محمّد! هر آن كس از امّت تو كه دغدغه‌هايش بسيار شود، در نهان، مرا بخواند و بگويد:" ... و با ياد توست كه قلب‌ها آرام مى‌گيرد. اى دگرگون‌كننده قلب‌ها و ديده‌ها! قلب مرا از دغدغه‌ها به آسودگى و آرامش، دگرگون ساز و مگذار كه دغدغه‌ها مرا از ياد تو باز بدارد. به تو التماس مى‌كنم"».

البلد الأمين، ص 506 (عن الإمام الباقر عن الإمام عليّ عليهما السلام) / بحار الأنوار، ج 95، ص 309، ح 1

جهت مشاهده روایات بیشتردر مورد «آثار دعا و ذکر بر قلب»؛ به پیوست شماره 7 مراجعه کنید.

ولی [کلامی که] حالات قلبی خود را با کسی که توانمند بر بهبودی شماست، در میان می‌گذارید؛ دعا این است.(2)

حجت الاسلام علی کشوری، متن پیاده فوری نشست پروتکل‌های فقهی مدیریت کرونا، پروتکل دوم(دعاخواندن) از پروتکل‌های تقویت‌کننده قلب

3/3/1/6. حرز؛ یکی دیگر از دواهای کلامی در ترمیم و تقویت قلب

"حرز" هم که دعای مکتوب است، همین‌طور می‌باشد.


1) . ارجاع پژوهشی: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (سوره مبارکه رعد، آیه 28)

2) . ارجاع پژوهشی: همین که شروع به نجوای با خدا می‌کنید و درد دل می‌کنید در واقع به یک قدرت لایتناهی رو کرده‌اید. یکی از چیزهایی که قلب را قوی می‌کند این است که آدم تکیه‌گاه داشته باشد. البته اگر کسی سواد عربی دارد و یا می‌تواند ترجمه فارسی را دقیق بخواند بهتر است که همان دعاهای رسیده از اهلبیت (علیهم‌السلام) را بخواند. مثلا اگر مردم همین دعای هفتم صحیفه سجادیه را... بخوانند؛ عبارت‌های فراوانی در این دعا وجود دارد که قوت قلب ایجاد می‌کند. مثلا این عبارت را دقت کنید: «یا من تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ اَلْأَسْبَابُ»؛ حال اگر کسی در معنای این عبارت دقت کند می‌گوید سببیت همه اسباب را خداوند متعال به اسباب عنایت کرده است. مثلا اگر آب سبب رفع تشنگی است، این را خدای متعال به آب عنایت کرده است و آب از خودش اثر رفع عطش ندارد و در مورد سایر اسباب هم همین طور است. حال اگر کسی در مورد این عبارت دقت و تامل کند، قوت قلب پیدا می‌کند؛ چون به کسی توجه کرده که می‌تواند همه اسباب را جابه‌جا کند، همه خاصیت‌ها را به اشیاء بدهد. این مهم است که دعا به معنای اتکای به یک قدرت قاهر است و به لحاظ روانشناسی آدم‌ها را آرام می‌کند. به همین دلیل کسانی که بیشتر دعا می‌کنند، آرام‌ترند؛ چون تکیه به قدرت لایتناهی دارند. اگر بنا باشد که ما در این مخمصه‌ها و گرفتاری‌های آخرالزمان و مدرنیته تکیه‌گاهمان را از دست بدهیم، قلبمان ضعیف خواهد شد و زود از پا در خواهیم آمد!

4/1/6. غذا و میوه؛ چهارمین نوع از داروهای ترمیم و تقویت قلب

1/4/1/6. تلبینه، بِه و انار؛ برخی از غذاها و میوه‌های موثر بر ترمیم و تقویت قلب

چهارمین نوع داروهای طب اسلامی برای تقویت قلب، همین "غذا" و "میوه" است. این هم نوعی دواست و باید به آن پرداخت. مثال‌های آن را عرض کردم مثلاً: "تلبینه"(1)

فرهنگ ابجدي عربي فارسي، ص 121

به "رفع حزن قلب" کمک می‌کند،(2)

امام صادق عليه السلام : تلبينه ، غم را از دلِ غمگين مى زدايد ، همچنان كه انگشتان ، عرق را از پيشانى كنار مى زنند .

الكافي ج 6 ص 320 / المحاسن ج 2 ص 405

بحارالانوار ج63 ص 96 / وسائل الشيعة ج 25 ص 71 / الوافي ج 19 ص 353

حَدَّثَنَا حِبَّانُ بْنُ مُوسَى، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ، أَخْبَرَنَا يُونُسُ بْنُ يَزِيدَ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنْ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: أَنَّهَا كَانَتْ تَأْمُرُ بِالتَّلْبِينِ لِلْمَرِيضِ، وَ لِلْمَحْزُونِ عَلَى الْهَالِكِ. وَ كَانَتْ تَقُولُ: إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: إِنَّ التَّلْبِينَةَ تُجِمُّ فُؤَادَ الْمَرِيضِ وَ تَذْهَبُ بِبَعْضِ الْحُزْنِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: تلبينه، قلب بيمار را قوّت [و نشاط] مى‌بخشد و بخشى از اندوه او را برطرف مى‌سازد.

صحيح البخاري، ج‌9، ص 123

أَخْبَرَنَا نَصْرُ بْنُ الْفَرَجِ قَالَ: ثَنَا حَجَّاجٌ قَالَ: ثَنَا اللَّيْثُ عَنْ عُقَيْلٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: «التَّلْبِينَةُ مَجَمَّةٌ لِفُؤَادِ الْمَرِيضِ تُذْهِبُ بَعْضَ الْحُزْنِ.»

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: تلبينه، قلب بيمار را قوّت [و نشاط] مى‌بخشد و بخشى از اندوه او را برطرف مى‌سازد.

سنن النسائي، ج‌4، ص 372

حدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ شُعَيْبِ بْنِ اللَّيْثِ بْنِ سَعْدٍ. حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي. حَدَّثَنِي عُقَيْلُ بْنُ خَالِدٍ عَنْ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: أَنَّهَا كَانَتْ، إِذَا مَاتَ الْمَيِّتُ مِنْ أَهْلِهَا؛ فَاجْتَمَعَ لِذَلِكَ النِّسَاءُ، ثُمَّ تَفَرَّقْنَ إِلَّا أَهْلَهَا وَ خَاصَّتَهَا- أَمَرَتْ بِبُرْمَةٍ مِنْ تَلْبِينَةٍ فَطُبِخَتْ. ثُمَّ صُنِعَ ثَرِيدٌ. فَصُبَّتْ التَّلْبِينَةُ عَلَيْهَا. ثُمَّ قَالَتْ: كُلْنَ مِنْهَا. فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ «التَّلْبِينَةُ مُجِمَّةٌ لِفُؤَادِ الْمَرِيضِ. تُذْهِبُ بَعْضَ الْحُزْنِ.»

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: تلبينه، قلب بيمار را قوّت [و نشاط] مى‌بخشد و بخشى از اندوه او را برطرف مى‌سازد.

صحيح مسلم، ج‌4، ص 1736

"بِه" به "تقویت قلب" کمک می‌کند،(3)

امیرالمومنین (عليه السلام): خوردن بِهْ، نيروى قلبِ ضعيف است، معده را پاك مى‌سازد، دل را پاک مى‌کند و ترسو را شجاعت مى‌بخشد.

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 550

سند محاسن: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين

بحار الأنوار، ج‌63، ص 170 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 165 / الوافي، ج‌19، ص 399

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِجَعْفَرٍ: يَا جَعْفَرُ! كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّهُ يُقَوِّي الْقَلْبَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

امام كاظم عليه السلام: پيامبر خدا، به جعفر بن ابى طالب فرمود: «اى جعفر! بِهْ بخور، كه قلب را قوّت مى‌دهد و ترسو را شجاعت مى‌بخشد».

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 549

سند اول محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيم

سند دوم محاسن: وَ رَوَاهُ أَبُو سُمَيْنَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَن‌أَبِي عَبْدِ اللَّ

بحار الأنوار، ج‌63، ص 170 / الوافي، ج‌19، ص 400 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 165

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ وَ ذَكَاءٌ لِلْفُؤَادِ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَان.

امام صادق (علیه السلام): خورنِ بِه باعث قوّت قلب و پاکی دل است و ترسو را شجاع می کند.

المحاسن، ج‌2، ص 550

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 168 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 170

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ: السَّفَرْجَلُ يَذْهَبُ بِهَمِ الْحَزِينِ كَمَا تَذْهَبُ الْيَدُ بِعَرَقِ الْجَبِينِ.

امام صادق عليه السلام: بِهْ، غم فرد اندوهگين را برطرف مى‌كند، آن چنان كه دست، عرق از پيشانى برطرف مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 358

المحاسن، ج‌2، ص 550

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ

"انار" به

1) . ارجاع پرورشی: التَّلْبِين- [لبن]: شوربا يا غذائى كه از سبوس و شير و عسل تهيه كنند.التَّلْبِينَة- [لبن]: مترادف (التَّلْبِين) است.

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَلتَّلْبِينَ يَجْلُو اَلْقَلْبَ اَلْحَزِينَ كَمَا تَجْلُو اَلْأَصَابِعُ اَلْعَرَقَ مِنَ اَلْجَبِينِ.

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

"تقویت قلب" کمک می‌کند.(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس انارى را كامل بخورد، خداوندْ قلب او را چهل شب، نورانى مى‌دارد.

مكارم الأخلاق، ص 171 / طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم(مستغفری، 432ق)، ص 28 (و فیه: "حتی یُتمّمُها)

بحار الأنوار، ج‌63، ص 165 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 315

مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْخُوزِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيِّ وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ كُلِّهِمْ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: كُلُوا الرُّمَّانَ فَلَيْسَتْ مِنْهُ حَبَّةٌ تَقَعُ فِي الْمَعِدَةِ إِلَّا أَنَارَتِ الْقَلْبَ وَ أَخْرَجَتِ الشَّيْطَانَ أَرْبَعِينَ يَوْماً.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار بخوريد؛ زيرا هيچ دانه‌اى از آن در معده جاى نمى‌گيرد، مگر اين كه چهل روز، قلب را نورانى مى‌سازد و شيطان را برون مى‌راند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 35 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص53 (با سندی متفاوت) / مكارم الأخلاق، ص 171 (و فیهما "َ أَخْرَسَت" بدل "أَخْرَجَتِ ") بحار الأنوا، ج‌63، ص 154 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 395

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَن‌آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع: ... َ كُلُوا الرُّمَّانَ بِشَحْمِهِ فَإِنَّهُ دِبَاغٌ لِلْمَعِدَةِ وَ فِي كُلِّ حَبَّةٍ مِنَ الرُّمَّانِ إِذَا اسْتَقَرَّتْ فِي الْمَعِدَةِ حَيَاةٌ لِلْقَلْبِ وَ إِنَارَةٌ لِلنَّفْسِ وَ تُمْرِضُ وَسْوَاسَ الشَّيْطَانِ أَرْبَعِينَ لَيْلَة.

امام على عليه السلام: در هر دانه انار، چون در معده جاى مى‌گيرد، حياتى براى قلب و فروغى براى نفْس است و شيطانى را كه «وسواس» نام دارد، چهل شب، بيمار (زمينگير) مى‌كند.

الخصال، ج‌2، ص 636

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 30( و فیه: "َ أَمَانٌ لِلنَّفْسِ وَ مَرَضِ وَسْوَاسِ الشَّيْطَان" بدل وَ إِنَارَةٌ لِلنَّفْسِ وَ تُمْرِضُ وَسْوَاسَ الشَّيْطَانِ)

بحار الأنوار، ج‌10، ص 115 و ج‌63، ص 156

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 134 (مع اضافه : وَ الرُّمَّانُ مِنْ فَوَاكِهِ الْجَنَّةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّان)

سند طب الائمه: سُلَيْمَانُ بْنُ مُحَمَّدٍ مُؤَذِّنُ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ ابْنُ عِيسَى الْكِلَابِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَابِرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع عَنْ آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْفَاكِهَةُ مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ لَوْناً سَيِّدُهَا الرُّمَّانُ.

امام صادق عليه السلام: ميوه، صد و بيست گونه است و سیّد و آقای همه آنها، انار است.

الكافي، ج‌6، ص 352 / المحاسن، ج‌2، ص 539

الوافي، ج‌19، ص 389 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 152 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 156

عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَيْطَانَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.

وَ رَوَاهُ عَنْ خَلَّادِ بْنِ خَالِدٍ الْمُقْرِي عَنْ قَيْس.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار، سیّد و آقای همه ميوه‌هاست و هر كس يك انار بخورد، چهل پگاه، شيطان خويش را به خشم مى‌آورد.

المحاسن، ج‌2، ص 545

مكارم الأخلاق، ص 171 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 163 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 154

بخشی از این‌ها را در "پروتکل‌های فقهی مدیریت کرونا"(2)

جهت مطالعه متن کامل این نشست؛ به پیاده فوری "پروتکل‌های فقهی مدیریت کرونا" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید:

https://eitaa.com/olgou4/3391

آورده‌ایم. خودتان هم می‌توانید به مجامع روایی رجوع و صحت‌سنجی کرده و جدولی برای این‌ها دربیاورید. فقط خواهشم این است که در گفتگوها به مردم القاءنکنید که فقط میوه و غذا دواست؛ [بلکه] همه ساختار دواهای طب اسلامی [نه فقط بخشی از آن] را باید با مردم بحث کرد.

1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً حَتَّى يَسْتَتِمَّهَا نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ أَرْبَعِينَ لَيْلَة.

2) . ارجاع پژوهشی: در این نشست به بررسی چهار پرسش اصلی پرداخته شده است: پرسش اول: روش تحقیق در حوزه سلامت چگونه باید باشد؟ پرسش دوم: تعریف بیماری بنابر مباحث " الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی)"؛ چیست و چگونه به وجود می‌آید؟ پرسش سوم: بیماری "کرونا" بنابر مباحث "الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی)" چه تعریفی پیدا می‌کند؟ پرسش چهارم: پروتکل‌های فقهی بیماری کرونا چیست؟ که در پاسخ به پرسش چهارم به بررسی سه دسته کلی از پروتکل‌های فقهی مدیریت کرونا پرداخته شده است؛ که عبارتند از: الف) پروتکل‌های تسهیل تنفس و کنترل علائم حادّ. ب) پروتکل‌های تعدیل‌کننده طبع. ج) پروتکل‌های تقویت قلب.

5/1/6. دواهای مفرد و مرکب؛ پنجمین و ششمین نوع از داروهای ترمیم قلب

پنجمین و ششمین نوع دواها، خود دواهای مفرد و مرکب است. مثلاً "بِه" دواست ولی ماهیت غذایی دارد. اما بعضی‌ها فقط دواء هستند؛ مثل: "افتیمون" که به سودای صالحه کمک می‌کند و سودای صالحه هم به قلب کمک می‌کند.

خود این دواها دو نوع هستند. 1) مفرد. مثل: افتیمون. 2) مرکب. مثل: مرکب4 (1)

که در روایات بحث شده‌است که برای "ضربان و تپش قلب" خوب است.(2)

عبدالله و حسین ابنابسطام در کتاب طب الائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده اند که: احمدبن رباح متطبّب برای ما این داروها را املاء کرد و گفت که این داروها را بر امام (علیه‌السلام) عرضه کرد و امام نیز به آنها رضایت دادند: ... [یکی از آن داروها:] دوائی است برای کثرت جماع و غیر آن: گفت: این دارو عجیب است؛ کلیه ها را گرم می‌کند، و باعث کثرت جماع می‌شود، و سردی را از تمام مفاصل بیرون می‌کند. و برای درد پهلو و شکم و بادهای شکم و بادهای مفاصل و کسی که بول‌کردن برایش مشقت پیدا کرده، و برای کسی که بولش حبس می‌شود، و برای ضربان و تپش قلب، و برای بلندنَفَس‌کشیدن، پُری شکم، و کرم درون شکم نافع است. قلب را جلا می دهد، و اشتهاء به غذا را زیاد می‌کند. و درد سینه را آرام می‌کند و زردی چشم و زردی رنگ و یرقان و کثرت عطش و تشنگی و برای کسی که از چشم خود شکایت دارد و برای سر درد و نقصان دماغ (مغز) و تب ناقص و برای هر درد قدیم (مانده) و جدید...

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 78

بحار الأنوار، ج‌59، ص 242 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 187

این هم یک نوع است.

6/1/6. نگاه و نظر؛ هفتمین نوع از داروهای ترمیم قلب

1/6/1/6. نگاه به سبزی و زنان زیبا از محارم(خصوصاً همسر) ؛ مصادیقی از نگاه‌های موثر بر ترمیم قلب

هفتمین نوع دواها، "نگاه" و "نظر" است. بعضی از روایات را بخوانم، امام صادق7فرمودند: «النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ نُّشْرَةٌ»(3)

امیرالمومنین (علیه السلام): بوى خوش درمان و نشاط آور، عسل درمان كننده و نشاط آور، سوارى بهبودى آور، و نگاه به سبزه زار درمان كننده و نشاط آور است.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 40

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 546(حکمت 400) (مع اضافه فی اوله) / مكارم الأخلاق، ص 42

وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 291 و ج‌73، ص 141 و ص 300 و ج‌76، ص 28

حضرت می‌فرمایند: نگاه‌کردن به سبزی، شادی‌آور است. موضوع همه شادی‌ها، احیای قلب است. محل نزول شادی، قلب است.

1) . یکی از داروهای مرکب و بسیار مجرّب در طب اسلامی است که به داروی مرکب 4 و یا حب بلسان شهرت دارد.

2) . ارجاع پژوهشی: قَالَ عَبْدُاللَّهِ وَ الْحُسَيْنُ ابْنَابِسْطَامَ فِي طِبِّ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ: أَمْلَى عَلَيْنَا أَحْمَدُبْنُ رَبَاحٍ الْمُتَطَبِّبُ، بِهَذِهِ الْأَدْوِيَةِ، وَ ذَكَرَ أَنَّهُ عَرَضَهَا عَلَى الْإِمَامِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَرَضِيَ بِهَا: ... دواء لكثرة الجماع و غيره: قَالَ: هَذَا عَجِيبٌ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يُكْثِرُ صَاحِبَهُ الْجِمَاعَ وَ يَذْهَبُ بالبرون [بِالْبُرُودَةِ] مِنَ الْمَفَاصِلِ كُلِّهَا وَ هُوَ نَافِعٌ لِوَجَعِ الْخَاصِرَةِ وَ الْبَطْنِ وَ لِرِيَاحِ الْبَطْنِ وَ لِرِيَاحِ الْمَفَاصِلِ وَ لِمَنْ يَشُقُّ عَلَيْهِ الْبَوْلُ وَ لِمَنْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَحْبِسَ بَوْلَهُ وَ لِضَرَبَانِ الْفُؤَادِ وَ النَّفَسِ الْعَالِي وَ النَّفْخَةِ وَ التُّخَمَةِ وَ الدُّودِ فِي الْبَطْنِ وَ يَجْلُو الْفُؤَادَ وَ يُشَهِّي الطَّعَامَ وَ يُسَكِّنُ وَجَعَ الصَّدْرِ وَ صُفْرَةَ الْعَيْنِ وَ صُفْرَةَ اللَّوْنِ وَ الْيَرَقَانَ وَ كَثْرَةَ الْعَطَشِ وَ لِمَنْ يَشْتَكِي عَيْنَهُ وَ لِوَجَعِ الرَّأْسِ وَ نُقْصَانِ الدِّمَاغِ وَ لِلْحُمَّى النَّاقِصِ وَ لِكُلِّ دَاءٍ قَدِيمٍ وَ حَدِيثٍ ....

3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُّ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: الطِّيبُ نُشْرَةٌ وَ الْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ الرُّكُوبُ نُشْرَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ نُشْرَة.

یا در روایت دیگر حضرت می‌فرمایند: «النَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ»(1)

امام صادق (ع) فرمود: نشاط در ده چيز است: راه رفتن. سوارى. غوطه خوردن در آب، نگاه كردن به سبزه. خوردن و آشاميدن. نگاه [حلال]كردن به زن زيبا[از محارم]. همبستری. مسواك كردن. همصحبتى با مردان.

الخصال، ج‌2، ص 443

بحار الأنوار، ج‌73، ص 322 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 17 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 11

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صُهَيْبُ بْنُ عَبَّادٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: النَّشْوَةُ )النُّشْرَةُ) فِي عَشْرِ أَشْيَاءَ: فِي الْمَشْيِ وَ الرُّكُوبِ وَ الِارْتِمَاسِ فِي الْمَاءِ وَ النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الْجِمَاعِ وَ السِّوَاكِ وَ غَسْلِ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ وَ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ وَ مُحَادَثَةِ الرِّجَالِ.

امام صادق (ع) فرمود: نشاط در ده چيز است. راه رفتن سوارى و غوطه خوردن در آب و نگاه كردن به سبزه. خوردن و آشاميدن. همبستری. مسواك كردن، سر را با خطمى شستن، نگاه [حلال]كردن به زن زيبا[از محارم]. با مردان هم صحبت شدن.

الخصال، ج‌2، ص 443 / المحاسن، ج‌1، ص 14

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمَرْأَةُ الْجَمِيلَةُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ الْمَرْأَةُ السَّوْءَاءُ تُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ.

امام صادق عليه السلام فرمود: «زن زيبا چهره بلغم را قطع مى‌كند و زن زشت‌رو، سوداء را برمى‌انگيزد.»

الكافي، ج‌5، ص 336

الوافي، ج‌21، ص 54 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 59 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 38 / هداية الأمة، ج 7، ص 104 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 275

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌25، ص 186

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: النَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ الْجَمِيلَةِ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ يَعْنِي [بِالْمَرْأَةِ] الْجَمِيلَةِ الْحَسَنَةَ الْوَجْهِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ السَّوْءِ يُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ يَعْنِي بالسَّوْءِ السَّمِجَةَ الْقَبِيحَةَ الْوَجْه

امام صادق عليه السلام فرمود: «نگاه به زن زيبا بلغم را قطع مى‌كند (منظور زن زيبا و نيكو چهره است) و نگاه به زن بد روى و بدخوى خلط سودا را برمى‌انگيزد.»

المقنع (للصدوق)، ص 306

مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 181

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌25، ص 186

نگاه کردن به زن زیبا [شادی‌آور است]. از سیاق این روایت مشخص است که [مراد از زن زیبا،] زن زیبای مَحرم است. لذا زنانِ محارم شما، دوای قلب شما هستند. خانم‌ها کثیرالفوائدهستند و واقعاً نمی‌شود این موجود عجیب الهی را توصیف کرد! خیلی در روایات توصیفات مطلوبی راجع به خانم‌ها آمده است که یکی از آنها همین است که دوای قلب شما هستند. لذا اگر دیدید قلبتان دارد ضعیف می‌شود، به همسرتان نگاه کنید. بعد هم

1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ رَجُلٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: النَّشْوَةُ )النُّشْرَةُ) فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ: الْمَشْيُ وَ الرُّكُوبُ وَ الِارْتِمَاسُ فِي الْمَاءِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ الْأَكْلُ وَ الشُّرْبُ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ وَ الْجِمَاعُ وَ السِّوَاكُ وَ مُحَادَثَةُ الرِّجَالِ.

می‌دانید که در اینجا مطلق نگاه مراد است؛ یعنی شما ممکن است که دخترتان هم زیبا باشد، ولی دیگر موضوع نگاه شهوت نیست،(1)

امام صادق(علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام): ... چه بسا شهوت یک لحظه‌ای كه حزن و اندوهی به جاى ماندنى را در پى آوَرَد...

الكافي، ج‌2،

ص: 451

تحف العقول، ص 208 / مجموعة ورام، ج‌2، ص 160

وسائل الشيعة، ج‌15،

ص: 309 و ص 210 / بحار الأنوار، ج‌75، ص 45 / الوافي، ج‌5، ص 1095

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةً.

امام صادق عليه السلام: نگاه [حرام]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است و چه بسا يك نگاه كه حسرتى به جاى ماندنى را در پى آوَرَد.

الكافي ، ج‌5، ص 559 / المحاسن، ج‌1، ص 109 (عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه) / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 264

بحار الأنوار، ج‌101، ص 40 / الوافي، ج‌22، ص 859 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 191

رُوِيَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عُقْبَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَكَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَيْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِيمَاناً يَجِدُ طَعْمَهُ.

امام صادق عليه السلام: نگاه [حرام]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است. هر کس بخاطر خدا (نه غیر خدا) آن را ترک کند،ف خداوند ایمانی به او عطا کند که طعم آن را بچشد.

من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 18

وسائل الشيعة، ج‌20، ص 192 / الوافي، ج‌22، ص 860

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ فَمَنْ تَرَكَهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَعْطَاهُ إِيمَاناً يَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِي قَلْبِه.

امام صادق عليه السلام: نگاه [حرام]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است؛ پس هر کس از خوف و ترس خدا آن را ترک کند، خداوند ایمانی به او عطا کند که شیرینی آن را در قلب خود بچشد.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 145

بحار الأنوار، ج‌101، ص 38 / مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 268

ولی باز تأثیر بر قلب دارد. مطلق زنان زیبای مَحرم، قلب را تقویت می‌کند، البته طبیعی است که همسر انسان [به صورت ویژه] یک داروی پیشرفته برای تقویت قلب است.(2)

و از نشانه‌هاى [قدرت و ربوبيت] او اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در كنارشان آرامش يابيد و در ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد يقيناً در اين [كار شگفت‌انگيز] نشانه‌هايى است براى مردمى كه مى‌انديشند.

پس نگاه و نظر، [یکی از چیزهایی است که] قلب را تقویت می‌کند.

7/1/6. عطر و رایحه‌درمانی؛ هشتمین نوع از داروهای ترمیم قلب

آخرین نوع از دواهای قلب، طیب(عطر) و رائحه‌ی خوش و عطر درمانی است که حضرت می‌فرماید: «الطِّيبُ يَشُدُّ القَلبَ»(3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را تقويت مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 510

الوافي، ج‌6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا مَعَ أَبِي بَصِيرٍ فَسَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الرِّيحَ الطَّيِّبَةَ تَشُدُّ الْقَلْبَ وَ تَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ.

امام صادق(علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را محكم مى‌كند و بر [توان] آميزش مى‌افزايد.

الكافي، ج‌6، ص 510 / قرب الإسناد، ص 167 / دعائم الإسلام، ج‌2، ص 166

الوافي، ج‌6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143

قَالَ علیّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اَلطِّيبُ نُشْرَةٌ.

امام على عليه السلام : بوی خوش شادمانی می آورد.

نهج البلاغه ج 1 ص 546 / عيون الاخبار ج 2 ص 40

وسائل الشيعة ج2 ص 143 / بحارالانوار ج73 ص 300

عطر کمک می‌کند که قلب شما تقویت شود.


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: تَرْكُ الْخَطِيئَةِ أَيْسَرُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ وَ كَمْ مِنْ شَهْوَةِ سَاعَةٍ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلًا وَ الْمَوْتُ فَضَحَ الدُّنْيَا فَلَمْ يَتْرُكْ لِذِي لُبٍّ فَرَحا.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (سوره مبارکه روم، آیه 21)

3) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الطِّيبُ يَشُدُّ الْقَلْبَ.

ما در مواردی که دوستان کارآزمایی بالینی را روی طیب(عطر) انجام دادند، دیدیم که " آریتمی" و "ضربان قلب" را افزایش می‌دهد. عطر را باید طبقه‌بندی کرد؛ در روایات - ظاهراً و شاید قطعاً - در صدر عطرهایی که در اسلام توصیه شده "عطر نرجس" است؛ استدلالش این است که: جنون قلب را می‌برد در قلب یک حالت عصبانیتی وجود دارد که هر لحظه امکان بروز دارد. حضرت می‌فرماید: «اگر می‌توانید هر روز عطر نرجس را استفاده کنید، اگر نمی‌توانید هفته‌ای یک بار، اگر نمی‌توانید، سالی یک بار، (اگر در دوره تمدن مدرنیته زندگی می‌کردید) حداقل یک بار در عمرتان عطر نرجس را استفاده کنید»؛ سپس حضرت دلیلش رامی‌فرماید که: « [عطر نرجس] عِرق جنون را در قلب شما از بین می‌برد.»(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: [گُل] نرگس را ببوييد، هرچند در روز يك بار، هر چند در هفته يك بار، هر چند در ماه يك بار، هر چند در سال يك بار، و هر چند در همه عمر، يك بار؛ چراكه در قلب، هسته‌اى از ديوانگى، جذام و پيسى وجود دارد و بوييدن نرگس، آن را دور مى‌كند.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 30

بحار الأنوار، ج‌59، ص 299 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 280 / مستدرك الوسائل، ج‌1، ص 445

پس این(عطر و بوی خوش) هم خودش یک نوع دواء است.(2)

انتقال از متن

2/6. مساوی‌دانستنِ "تخصص قلب و عروق" با "پاره‌کردنِ سینۀ بیمار و عمل جراحی قلب" ! ؛ تعریفی بسیار ناقص و تنزُّل‌یافته از تخصص قلب و عروق

اشاره

[یک افسوسی در قلب من وجود دارد] اجازه بدهید که این افسوس خودم را پنهان نکنم؛ یکی از وقایع تلخ عصر ما این است که: وقتی داشتیم برای این نشست مدیریت خبر انجام می‌دادیم دیدیم، بعضی از دوستان را دعوت کردم، یکی از دوستان به شوخی به من گفت: حاج آقا! جراحی هم انجام می‌دهید؟ بعد که از خنده اولیه عبورکرد؛ من دیدم که چقدر [این حرف و این واقعیت،] تلخ است! این‌ها "تخصص قلب و عروق" را در ذهن‌ها مساوی با "جراحی و پاره‌کردن قلب" قرار داده‌اند. مدرنیته این است: اگر قلب طرف را پاره کنی، به تو احترام می‌گذارند! [بی‌دلیل نیست که] می‌گویند: در آخرالزمان معروف منکر، و منکر معروف می‌شود؛ یکی از مصادیق آن تخصص قلب است. می‌گویند: فلانی فوق تخصص قلب و عروق است. می‌گوییم: چه کاری انجام می‌دهد؟ می‌گویند: قلب‌ها را پاره می‌کند! چرا این کار را می‌کند؟ چون هیچ کار دیگری نمی‌تواند انجام بدهد. معادلاتش جواب نمی‌دهد؛ نه اینکه خودش آدم بدی است. وقتی معادلۀ آدم ضعیف شد، فقط باید چاقو بردارد، سینۀ طرف را پاره کند. بعد هم مورد تکریم و


1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رسول الله ص: شَمُّوا النَّرْجِسَ وَ لَوْ فِي الْيَوْمِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي الْأُسْبُوعِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي الشَّهْرِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي السَّنَةِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي الدَّهْرِ مَرَّةً فَإِنَّ فِي الْقَلْبِ حَبَّةً مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ شَمُّهُ يَقْلَعُهَا.

2) . به دأب(روش) بحث‌هایی که داشتیم داروهایی را بیان کردیم که ارزان و در دسترس می‌باشند؛ مانند همین دواهای طب اسلامی [که ذکر کردیم]. دیگر قرار نیست که ما بازار برای رمدیسیور راه بیاندازیم و مثلاً هفتصد هزار تومان از شما بگیریم. و داروهای قلب که خیلی گرانتر است.

احترام هم قرار می‌گیرد و چقدر هم پول به او می‌دهند. هر دو طرف در تمدن مدرنیته به جهل مبتلا شده‌اند؛ هم آن کسی که خودش را به این متخصص‌ها می‌سپرد که قلبش را پاره کنند [و هم خود این متخصصین.]

1/2/6. ابتلاء بیمار به غم و غصه و مشکلات دیگر؛ یکی از آثار عمل جراحی قلب باز

[یکی از عواقب جراحی قلب این است:] شما در روایات دیده‌اید که وقتی پلمپ طبیعی بدن را [مثلاً به وسیله شکافتن سینه برای عمل جراحی قلب] می‌شکافی، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که "حرارت غریزی بدن"خارج می‌شود، بعضی از دوستان از نقل کرده‌اند (ولی خودم آن را ندیده‌ام و آن را به خاطر اینکه به یک فرد ثقه‌ای اعتماد کردم [نقل می‌کنم] و نمی‌خواهم به عنوان استنادبگویم) که در بعضی از روایات است که: قلب خیلی تحت تاثیر نور است [و با تابیدن نور به آن دچار مشکل می‌شود، لذا] نباید به قلب نور بتابد.

الان یک عنوان بزرگ تحقیقی در دانشگاه‌های قلب دنیا این است که: «چرا بعد از عمل جراحی قلب، افراد به غم و غصه مبتلا می‌شوند؟» (1)

منابع: / Health Line very well health

آدرس مطلب: سایت پزشک خوب

https://b2n.ir/u40421

زمينه و هدف: بيماري هاي قلبي و عروقي علت اصلي مرگ و مير و ناتواني در دنياست. استرس، اضطراب، نگراني از آينده و افسردگي از مشکلات روان شناختي است که زندگي مبتلايان را تحت الشعاع قرار مي دهد. ... هدف از اين مطالعه بررسي ارتباط بين اضطراب و افسردگي در بيماران پس از جراحي قلب باز مي باشد. مواد و روش ها: 194 نفر از بيماران قلبي و عروقي 35 تا 60 ساله که در بازه زماني اسفند 1394 لغايت تير 1395 به درمانگاه هاي قلب بيمارستان هاي فوق تخصصي شهر تهران مراجعه کرده بودند و سابقه جراحي قلب باز در طي يک سال گذشته را داشتند به روش نمونه‌گيري در دسترس انتخاب شدند. براي گردآوري داده ها از پرسشنامه‌هاي اطلاعات فردي و جمعيت شناختي، پرسشنامه ادراک بيماري و پرسشنامه استرس، اضطراب و افسردگي (DASS-21) استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار 23 SPSS و آزمون ضريب همبستگي اسپيرمن مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. يافته ها: ضريب همبستگي بين ادراک بيماري و افسردگي بيماران قلبي r=0.27 و ضريب همبستگي بين ادراک بيماري و اضطراب بيماران قلبي r=0.42 مي باشد. نتيجه گرفته مي شود که بين ادراک بيماري و اضطراب و افسردگي بيماران قلبي و عروقي رابطه مثبت و معناداري وجود دارد (P<0.01).نتيجه گيري: اگر ادراک بيماران قلبي و عروقي از بيماريشان با پيش داوري همراه باشد، باعث مي شود که اضطراب و افسردگي بيشتري از خود نشان دهند، اما اگر ادراک آن ها از بيماريشان بر اساس اطلاعات موثق از جانب پزشک معالج باشد و بيماري و عوارض آن را درست درک کنند، ميزان اضطراب و افسردگي آن ها کاهش مي يابد.

منبع: پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی SID

عنوان مقاله: رابطه اضطراب و افسردگي با بيماري‌هاي قلبي عروقي بعد از عمل جراحي قلب / عنوان نشریه: نشريه جراحي ايران

گروه روانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم تحقیقات تهران

اطلاعات شماره:1396 , دوره 25 , شماره 2 ; از صفحه 54 تا صفحه 61

https://b2n.ir/h48848

میزان افرادی که بعد از جراحی قلب دچار افسردگی می‌شوند 40 درصد است. محققان معتقدند افرادی که جراحی قلب انجام می‌دهند باید تحت نظر باشند و میزان فعالیت و افسردگی آنها مورد ارزیابی قرار گیرد تا به اندازه‌ی کافی فعالیت انجام دهند. نتایج این تحقیقات در مجله‌ی کانادایی تخصصی قلب منتشر شد. ...افسردگی در بیمارانی که جراحی قلب انجام داده‌اند بسیار پیچیده است. با این حال مشخص شده است بیمارانی که در خطر افسردگی هستند قبل از جراحی 2 برابر بیشتر در معرض افسردگی قرار می‌گیرند و بعد از جراحی بیشتر دچار افسردگی می‌شوند. ...محققان بیان کرده‌اند که برای رسیدن به نتایج دقیق‌تر نیاز به انجام بررسی‌های بیشتری در این زمینه است.

آدرس مطلب: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

https://b2n.ir/n40722

و

نمی‌توانند کاری برای [حل این مشکل] انجام بدهند؛ احتمالاً علتش این است که نور به قلب می‌تابد. حالا من باید بعدا روایتش را ببینم و بررسی سندی کنم؛ به هر حال این مشکل الان به وجود آمده است.


1) . ارجاع پردازشی: افسردگی پس از عمل جراحی یا حتی بعد از تشخیص بیماری که منجر به جراحی می‌شود بسیار شایع است. ... با وجود اینکه افسردگی بعد از عمل بسیار رایج است، اما مسئله‌ای است که زیاد به آن پرداخته نشده است. ... افسردگی پس از جراحی قلب آنقدر شایع است که نام اختصاصی خود را دارد: افسردگی قلب. طبق تحقیقات انجمن قلب آمریكا (AHA)، حدود 25 درصد از كلیه افرادی كه تحت عمل جراحی قلب قرار می گیرند، افسردگی را تجربه می كنند.

گاهی اوقات در اخباری که از تلویزیون پخش می‌شود، می‌گویند: عمل موفقیت‌آمیز پیوند قلب اتفاق افتاد. یک وقت دیگر هم می‌گویند: به فضل الهی توانستند قلب خوک را به انسان پیوند بدهند! این اخبار را تنقیح کنید؛ اولاً بگویید: در سال چند پیوند اتفاق افتاده است؟ و ثانیا: چقدر از این‌ها زنده مانده‌اند؟ باید بپرسیم؛ نمی‌شود یکدفعه مثلاً خبر سیما دوربین را ببرد و بگوید کهفلان دانشگاه، عمل جراحی را با موفقیت انجام داد؛ بلکه باید دقیقا به ما بگویند که این موفقیت چیست؟ موفقیتشان مثل موفقیت واکسن است که مثلاً فقط یکی دو ماه اثر دارد؟ یا نه؟ منظورشان چیست؟ منظورشان این است که عروق را به هم چسبانده‌اند، چسباندن عروق هم خودش معجزه‌ای است! آیا توانسته‌اند جلوی خونریزی در عروق را بگیرند؟

موفقیت باید در بیماری قلبی و عروقی دقیقاً معنا شود. از نظر ما موفقیت در این بیماری این است که همّ و غم شخص بیمار از بین برود و گرفتگی سُدَد در وی اتفاق بیفتد و او پنجاه سال دیگر به زندگی خود ادامه بدهد و تا فرارسیدن "اَجَل قطعی"اش پیش برود؛ نباید موفقیت را ناقص روایت کرد.

3/6. ارزان و در دسترس‌بودن و دارای کارآمدی‌های پایدار با کمترین عوارض؛ دو ویژگی داروهای طب اسلامی در ترمیم و تقویت قلب

پس [داروهایی که ما معرفی کردیم] هم ارزان است و در پشت پردۀ داروهای ما مافیای دارو شکل نمی‌گیرد. مردم عزیز! اگر طب اسلامی بر روی کار آمد شما دیگر با پدیده تلخ ناصر خسرو و بودجه‌های کلانی که شرکت‌های دارویی می‌گیرند مبتلا نخواهید بود. این خیلی مهم است. چون بعضی از دوستان ما خودشان قوت قلب ندارند و فکر می‌کنند مثلاً ما نمی‌توانیم غلبه پیدا کنیم و من همیشه عرض کردم که بر مدرنیته غالب خواهیم شد و البته غلبه نهایی ظهور حضرت ولی عصر(عج) است ولی خیلی‌ها هم طرفدار مفاهیم ما خواهند بود؛ به دو دلیل: 1) ارزان بودن و این خیلی مهم است که نسخه‌های شما ارزان است؛ 2) با کمترین عوارض کارآمدی‌های پایداری ایجاد می‌کنید. من خواهش می‌کنم یک پرونده تحقیقاتی در ذهنتان باز کنید و از امروز شروع کنید که وقتی آقایان می‌گویند ما پیوند قلب انجام می‌دهیم؛ شما بروید دقیقاً عوارض، میزان ماندگاری و هزینه‌های آن را برسی کنید، بعد بیایید بنشینیم بحث علمی کنیم که آیا اقتدای به آقای برانوالد کار درستی است؟ یا اقتدا به امام صادق7 و جناب ابی عمرو زبیری و دیگر از راویانی که دانشمند قلب بودند؟ این هم سر فصل پنجم بود.

4/6. داروهای رفع سُدَد (گرفتگی‌ها)؛ دومین نوع از داروهای جدید قلب

اشاره

ما در رابطه با بحث گرفتگی سُدَد و گرفتگی عروق کرونر هفت نوع دارو در روایات داریم. که اینها را اجمالا بیان می‌کنم:

1/4/6. کرفس؛ اولین و مهم‌ترین داروی رفع سُدَد

اولاً در کتاب مکارم‌الاخلاق از رسول‌الله9 نقل شده است که: «الكَرَفسُ يَفتَحُ السُّدَدَ»(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كرفس، انسدادها را مى‌گشايد، دل را طراوت مى‌دهد، حافظه مى‌آورد و ديوانگى، جذام، پيسى و ترس را دور مى‌كند.

دانشنامه احاديث پزشكى، ج‌1، ص 252 (انتشارات دارالحدیث)

به نقل از: الفردوس، ج 5، ص 370، ح 8468 عن الإمام الحسين عليه السلام

و شبیه این روایت در: مكارم الأخلاق، ج 1، ص 390، ح 1317 و بحار الأنوار، ج 66، ص 240

الشَّهِيدُ فِي الدُّرُوسِ، رُوِيَ: أَنَّهُ يَعْنِي الْكَرَفْس يورث الحفظ، و يذكّي القلب، و ينفي الجنون و الجذام و البرص.

شهید اول(ره) در کتاب دروس: روایت شده است که: همانا کرفس حافظه را زیاد می‌کند، و قلب را تذکیه می‌کند، و جنون و جذام و برص را از بین می برد.

الدروس الشرعية في فقه الإمامية؛ ج‌3، ص 45

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 420 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 240 و ج‌59، ص 284

(کرفس

گرفتگی‌ها را باز می‌کند). می‌دانید که "کرفس" سبزی مورد علاقه حضرت خضر7 است و ایشان خیلی به این سبزی علاقمند هستند.(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): كرفس سبزى انبياء است. و طعام خضر و الياس، كرفس و قارچ مي‌باشد.

مكارم الأخلاق، ص 180

بحار الأنوار، ج‌63، ص 240 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 420

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْبَجَلِيِّ فَسَمَّاهُ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّعِيرِيُّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْكَرَفْسُ بَقْلَةُ الْأَنْبِيَاء.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): کرفس، سبزی پیامبران بوده است.

المحاسن، ج‌2، ص 515

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 113 / طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم(مستتغفری، 432ق)، ص 28

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 194 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 239 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 419

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى أَوْ غَيْرِهِ عَنْ قُتَيْبَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: عَلَيْكُمْ بِالْكَرَفْسِ! فَإِنَّهُ طَعَامُ إِلْيَاسَ وَ الْيَسَعِ وَ يُوشَعَ بْنِ نُونٍ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): بر شما باد به کرفس! چرا که طعام الیاس و یَسَع و یوشع بن نون بوده است.

الكافي، ج‌6، ص 366 / المحاسن، ج‌2، ص 515

الوافي، ج‌19، ص 445 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 193 / بحار الأنوار، ج‌13، ص 397 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 179

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ ع فِي أَشْيَاءَ وَصَّاهُ بِهَا: كُلِ الْكَرَفْسَ فَإِنَّهَا بَقْلَةُ إِلْيَاسَ وَ يُوشَعَ بْنِ نُونٍ.

امام حسین (علیه السلام): پيغمبر (صلی الله علیه و آله) در ضمن وصيت‌هايى به على (علیه السلام) فرمود: كرفس بخور كه كرفس سبزى الياس و يوشع (ع) است.

مكارم الأخلاق، ص 180

بحار الأنوار، ج‌63، ص 240 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 420

قلب حضرت خضر پُر از معارف است؛ یکی از کارهایی که ایشان انجام می‌دهند که قلبشان تقویت شود، این است که از کرفس زیاد استفادهمی‌کنند. حضرت رسول می‌فرمایند که: «الكَرَفسُ يَفتَحُ السُّدَدَ» حالا چه سُدَد قلبی و چه سُدَد عروقی دیگری که در بدن است؛ بعد می‌فرماید: « و يُذَكِّي القَلبَ» قلب را هم تذکیه می‌کند و از حالت سیاهی و قساوت خارج می‌کند. بعد می‌فرماید: «و يَرِثُ


1) . ارجاع پژوهشی: رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكَرَفسُ يَفتَحُ السُّدَدَ، و يُذَكِّي القَلبَ، و يَرِثُ الحِفظَ، و يَطرُدُ الجُنونَ وَ الجُذامَ وَ البَرَصَ وَ الجُبنَ.

2) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْكَرَفْسُ بَقْلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ يُذْكَرُ أَنَّ طَعَامَ الْخَضِرِ وَ إِلْيَاسَ الْكَرَفْسُ وَ الْكَمْأَة.

الحِفظَ»

حافظه شما را هم زیاد می‌کند. «و يَطرُدُ الجُنونَ» جنون را طرد می‌کند. (روایتش را هم عرض کردم که نقطه آغاز جنون در قلب است) «وَ الجُذامَ » [جذام را هم طرد می‌کند] در روایت دارد که جذام بیماری عروقی و عِرقی است. « وَ البَرَصَ» باز در روایت توضیح داده است که عِرق البرص [یعنی: برص هم بیماری عروقی و عِرقی است. پس ببینید مهم‌ترین دوایی که برای گرفتگی سدد و در مجموع برای تقویت قلب و عروق داریم، "کرفس" است. من ظاهر روایت را که نگاه می‌کنم، می‌گویم این داروی جامع قلب است، یکی از داروهای جامعی است که حضرت [برای تقویت قلب] بحث کرده است. بعد در نهایت هم می‌فرماید: [«وَ الجُبنَ»] «کرفس که ترس را می‌برد»؛ که باز هم یکی از مشکلات قلبی است.

2/4/6. حَوْك یا باذروج (ریحان کوهی)؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد

[داروی بعدی که برای گرفتگی سدد موثر است:] "حَوک" یا "بادروج"؛(1)

امام على (عليه السلام): نزد پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) از حَوك كه همان بادروج است سخن به ميان آوردند. فرمود: «سبزى من و سبزى پيامبران پيش از من است و من، آن را دوست دارم و مى‌خورم».

مكارم الأخلاق، ص 179

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 418 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 214

که به تعبیرهای مختلفی که در روایات آمده است، باز حضرت فرمود: «فَإِنَّهُ يَفْتَحُ السُّدَدَ».(2)

به نقل از ايّوب بن نوح: يكى از كسانى كه با امام كاظم عليه السلام بر سر سفره‌اى حضور يافته بود، برايم نقل كرد كه امام عليه السلام، بادروج خواست و فرمود: «من دوست دارم غذا را با آن آغاز كنم؛ زيرا انسدادها را مى‌گشايد، اشتهاآور است، سَبَل [1] را از ميان مى‌برد و اگر غذا را با آن آغاز كنم، پس از آن، هر چه را بخورم، از آن بيمى ندارم؛ چرا كه در اين صورت، از زيان و عارضه‌اى نمى‌ترسم». چون غذا خوردن را به پايان برديم، امام عليه السلام باز هم آن را خواست و ايشان را ديدم كه دنبال سينىِ اين سبزى مى‌رفت و از آن مى‌خورد و به من هم مى‌داد. او مى‌فرمود: «غذاى خود را با آن به پايان ببر؛ چرا كه آنچه را پيش‌تر خورده‌اى، مى‌گوارد و آنچه را پس از آن مى‌خورى، دوست‌داشتنى مى‌سازد، و سنگينى را از ميان مى‌برد و آروغ و دهان را خوش‌بو مى‌كند».

الكافي، ج‌6، ص 364 / مكارم الأخلاق، ص 179(با اندکی تفاوت)

الوافي، ج‌19، ص 442 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 188(بَابُ الِابْتِدَاءِ بِالْبَاذَرُوجِ وَ الْخَتْمِ بِه) / بحار الأنوار، ج‌63، ص 215

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ إِشْكِيبَ بْنِ عَبْدَةَ الْهَمْدَانِيِّ بِإِسْنَادٍ لَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: الْحَوْكُ بَقْلَةُ الْأَنْبِيَاءِ أَمَا إِنَّ فِيهِ ثَمَانَ خِصَالٍ يُمْرِئُ وَ يَفْتَحُ السُّدَدَ وَ يُطَيِّبُ الْجُشَاءَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يُشَهِّي الطَّعَامَ وَ يَسُلُّ الدَّاءَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ إِذَا اسْتَقَرَّ فِي جَوْفِ الْإِنْسَانِ قَمَعَ الدَّاءَ كُلَّهُ.

امام صادق عليه السلام: حوك ( باذروج) سبزى پيامبران است. بدان كه در آن، هشت ويژگى است: هضم كننده است؛ گرفتگى‌هاى عروق و مجارى را مى‌گشايد؛ آروغ را خوش‌بو مى‌سازد؛ دهان را بوى خوش مى‌بخشد؛ غذا را دوست‌داشتنى مى‌سازد؛ درد و بيمارى را از درون بدن، بيرون مى‌كشد؛ و امانِ انسان از جذام است؛ [و] چون در درون انسان جاى گيرد، همه بيمارى‌ها را فرو مى‌نشاند.

الكافي، ج‌6، ص 364

مكارم الأخلاق، ص 179(و فیه یسهل الدم بدل یسل الداء) (مع اضافه : ُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّهُ يُزَيِّنُ بِهِ أَهْلُ الْجَنَّةِ مَوَائِدَهُم(غذای اهل بهشت با آن زینت می‌شود))

الوافي، ج‌19، ص 442 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 116 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 215 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 175 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 418

[1] و السَبَلُ أيضا. داءٌ فى العينِ شِبه غِشَاوةٍ كأنَّها نسج العنكبوت بعروقٍ حمرٍ.

«سَبَل» را بيمارى چشمى دانسته كه مانند پرده است، چنان كه رگ‌هاى قرمز به صورت تارهاى عنكبوت درمى‌آيند.

الصحاح(تاج اللغة و صحاح العربية)(جوهری، 393ق) ج‌5، ص 1724

• ذکر چند روایت در مورد علاقه‌مندی اهلبیت(علیهم‌السلام) به سبزی حوک یا باذروج:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: كَانَ يُعْجِبُ رَسُولَ اللَّهِ ص مِنَ الْبُقُولِ الْحَوْك.

امام على (عليه السلام): پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) از ميان سبزى‌ها، به حَوك، علاقه داشت.

الكافي، ج‌6، ص 364

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 186 و ص 187 / بحار الأنوار، ج‌16، ص 268 / الوافي، ج‌19، ص 441

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يُعْجِبُهُ الْبَاذَرُوجُ.

امام صادق (عليه السلام): اميرالمؤمنین(علیه السلام) به بادروج، علاقه داشت.

الكافي، ج‌6، ص 364

مكارم الأخلاق، ص 179

الوافي، ج‌19، ص 441 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 215 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 185

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبُقُولِ وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقَالَ: الْبَاذَرُوجُ لَنَا.

وَ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِير.

ابوبصیر نقل می‌کند که: در حالی که من نزد امام صادق (علیه السلام) بودم؛ مردی از حضرت در مورد سبزی‌ها سوال کرد. پس ایشان فرمودند: باذروج برای ماست.

المحاسن، ج‌2، ص 514

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 186 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 214

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَحْوَلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: لَنَا مِنَ الْبُقُولِ الْبَاذَرُوجُ.

امام صادق (علیه السلام): از بین سبزی‌ها؛ باذروج برای ماست.

المحاسن، ج‌2، ص 514

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 187 / بحار الأنوار، ج‌63،

ص:214

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: الْبَاذَرُوجُ لَنَا.

از امام باقر یا امام صادق (علیهماالسلام): باذروج برای ماست.

المحاسن، ج‌2، ص 514

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 187(و فیه: لنا الباذروج)

یک نوع ریحان است که به اصطلاح ساده به آن "ریحان کوهی" می‌گویند؛(3)

« قال في القاموس: الحوك الباذروج... انتهى. و المشهور أنه الريحان الجبلي و شبيه بالريحان البستاني إلا أن ورقه أعرض.»

صاحب کتاب قاموس می گوید: حوک همان باذروج است... انتهی.

و مشهور آن است که: حوک همان ریحان کوهی است و شبیه به ریحان باغی است؛ مگر اینکه برگش عریض‌تر است.

بحار الأنوار، ج‌63، ص 213

ای‌کاش


1) . ارجاع پژوهشی: عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: ذُكِرَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص الْحَوْكُ وَ هُوَ الْبَاذَرُوجُ فَقَالَ: بَقْلَتِي وَ بَقْلَةُ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي وَ إِنِّي لَأُحِبُّهَا وَ آكُلُهَا وَ إِنِّي أَنْظُرُ إِلَى شَجَرَتِهَا نَابِتَةً فِي الْجَنَّة.

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مَنْ حَضَرَ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع الْمَائِدَةَ فَدَعَا بِالْبَاذَرُوجِ وَ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْتَفْتِحَ بِهِ الطَّعَامَ فَإِنَّهُ يَفْتَحُ السُّدَدَ وَ يُشَهِّي الطَّعَامَ وَ يَذْهَبُ بِالسُّبُلِ وَ مَا أُبَالِي إِذَا أَنَا افْتَتَحْتُ بِهِ مَا أَكَلْتُ بَعْدَهُ مِنَ الطَّعَامِ فَإِنِّي لَا أَخَافُ دَاءً وَ لَا غَائِلَةً فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الْغَدَاءِ دَعَا بِهِ أَيْضاً وَ رَأَيْتُهُ يَتَتَبَّعُ وَرَقَهُ عَلَى الْمَائِدَةِ وَ يَأْكُلُهُ وَ يُنَاوِلُنِي مِنْهُ وَ هُوَ يَقُولُ اخْتِمْ طَعَامَكَ بِهِ فَإِنَّهُ يُمْرِئُ مَا قَبْلُ كَمَا يُشَهِّي مَا بَعْدُ وَ يَذْهَبُ بِالثِّقَلِ وَ يُطَيِّبُ الْجُشَاءَ وَ النَّكْهَةَ.

3) . ارجاع پرورشی: مرحوم علامه مجلسی(ره) در بیان معنای "حوک" و "باذروج" چنین می‌فرماید:

دوستانی که در محیط‌های کشاورزی هستند کمک کنند که این [سبزی] به فروشگاه‌های طب اسلامی آورده شود. خیلی کمیاب است و حتی به لحاظ موضوع‌شناسی هم خیلی روی آن کار و تحقیق صورت نگرفته است؛ ظاهراً ما چند نوع ریحان کوهی داریم. به هر حال حضرت می‌فرمایند: این [سبزی] هم خیلی [به گرفتگی عروق] کمک می‌کند.

3/4/6. نیشکر؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد

یکی دیگر از کارهایی که گرفتگی‌ها را باز می‌کند، "نیشکر" است. [حضرت می‌فرماید:] «قَصَبُ اَلسُّكَّرِ يَفْتَحُ اَلسُّدُودَ» (1)

امام كاظم عليه السلام: نيشكر، گرفتگى‌هاى مجارى و رگ‌ها را باز مى‌كند و هيچ بيمارى و بدى‌اى در آن نيست.

مكارم الأخلاق، ص 168

بحار الأنوار، ج‌63، ص 189 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 170 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 391

و

[در ادامه روایت] حضرت نگرانی شما را برای روزانه و زیاد مصرف‌کردنِ آن را برطرف کرده و می‌فرمایند: «وَ لاَ دَاءَ فِيهِ وَ لاَ غَائِلَةَ»،(2)

امام كاظم عليه السلام: سه چيز است كه هيچ زيانى ندارد: انگور رازقى، نيشكر و سيب لبنانى.

الخصال، ج‌1، ص 144 / المحاسن، ج‌2، ص 527 (عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنِ النَّهِيكِيِّ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى)(و فیه "التفاح" بدون ذکر "اللبنانی")

الفصول المهمة، ج‌3، ص 70(نقلاً عن المحاسن) / بحار الأنوار، ج‌63، ص 168(نقلاً عن الخصال) / وسائلالشيعة، ج‌25، ص146(نقلاً عن المحاسن) / هداية الأمة، ج 8، ص 183


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ الکاظم ع قَالَ: قَصَبُ السُّكَّرِ يَفْتَحُ السُّدُودَ وَ لَا دَاءَ فِيهِ وَ لَا غَائِلَة.

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّهِيكِيِّ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ: ثَلَاثَةٌ لَا تَضُرُّ الْعِنَبُ الرَّازِقِيُّ وَ قَصَبُ السُّكَّرِ وَ التُّفَّاحُ اللُّبْنَانِيُّ.

عوارض ندارد، مَرض(بیماری) هم ندارد؛ خیالتان راحت باشد، نیشکر زیاد مصرف کنید و نگذارید گرفتگی عروق برای شما پیدا شود.

4/4/6. ترکیب نمک و آویشن؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد

یکی دیگر از چیزهایی که جزو داروهای مرکب است [و برای گرفتگی‌ها مفید است، ترکیب نمک و آویشن است] حضرت فرمود: «السَّعتَر و المِلح إذا اجتمعا»، [نمک و آویشن برای تاثیرگذاری بر رفع گرفتگی‌ها] باید با همدیگر مصرف شود؛ [که در اینصورت] یکی از کارهایی که انجام می‌دهند این است که: «یَفتَحانِ السُّدَد»(1)

امام صادق عليه السلام فرمود: «چهار چيز، چشم را جلا مى‌دهد، سودمند است و هيچ زيانى ندارد». درباره آنها از امام عليه السلام پرسيدند. فرمود: «آويشن و نمك، وقتى با هم باشند، و نانخواه(زنیان) و گردو، وقتى با هم باشند». به ايشان گفتند: اين چهار چيز، وقتى با هم باشند، به چه كار مى‌آيند؟ فرمود: «نانخواه و گردو، [چون در برِ هم قرار گيرند،] بواسير را مى‌سوزانند، باد را دور مى‌كنند، رنگ پوست را زيبا مى‌سازند، معده را سختى (مقاومت) مى‌دهند و كليه‌ها را گرم مى‌كنند. امّا آويشن و نمك، [چون با هم جمع و مخلوط شوند،] بادها را از دلْ برون مى‌رانند، انسدادها را مى‌گشايند، بلغم را مى‌سوزانند، آب (منى) را زياد مى‌گردانند، بوى دهان را خوش مى‌سازند، معده را نرمى مى‌دهند، بوهاى بد را از دهان مى‌برند و آلت را سفتى مى‌بخشند».

مكارم الأخلاق، ص 191

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 342 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 198

یعنی: گرفتگی‌ها را برطرف می‌کند، این هم یک بحث است.

5/4/6. حمام‌های چهارمزاجی؛ دارویی دیگر برای رفع سُدَد

یک بحث دیگر، "حمام‌های چهار مزاجی"(2)

حمام مانند بدن آدميزاد از چهار طبيعت تركيب شده و داراى چهار خانه است: خانه اول: سرد و خشك است، خانه دوم: سرد و تر است، خانه سوم: گرم و تر است، خانه چهارم: گرم و خشك.

طب الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، ص 30/ بحار الأنوار، ج‌59، ص 322 ( و فیه: أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعَةُ بُيُوتٍ مِثْلَ طَبَائِعِ الْجَسَدِ)

مستدرك الوسائل، ج‌1، ص 375 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‌5، ص 204

است، ان‌شاءالله توفیق پیدا کنید در این حمام‌های پیشرفته استحمام کنید. ممکن است که یک ساعت، یک ساعت و نیم، دو ساعت و یا بیشتر در حمام باشید؛ [که در اینصورت] کاملاً «یلیّن العروق»(نرم‌شدن عروق)، برای شما اتفاق خواهد افتاد. (3)

امام رضا (علیه‌السلام): حمام منافع زياد و قابل توجهى دارد: مزاج آدمى را به اعتدال مي‌كشاند، چرك و پليدى را بر طرف مي‌كند، عَصَب و عروق را نرم و ملايم مي‌سازد، اعضاء را تقويت مي‌كند، فضولات (و سمومِ) بدن را زايل مي‌نمايد؛ مواد زايده را ذوب و نابود مي‌گرداند، عفونات را از ميان مي‌برد.

همان ( الّا انّ فی البحار: " يُذْهِبُ الْعَفَن" بدل " الْعُفُونَات")

و اگر همراه با "دلک(ماساژ)" و "دُهن(روغن‌مالی)" و... هم باشد، [این نرم‌شدنِ عروق

1) . ارجاع پژوهشی: عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ أَرْبَعَةُ أَشْيَاءَ تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تَنْفَعُ وَ لَا تَضُرُّ فَقِيلَ لَهُ مَا هِيَ فَقَالَ السَّعْتَرُ وَ الْمِلْحُ وَ النَّانْخَواهُ وَ الْجَوْزُ إِذَا اجْتَمَعْنَ فَقِيلَ لَهُ وَ لِأَيِّ شَيْ‌ءٍ تَصْلُحُ هَذِهِ الْأَرْبَعَةُ إِذَا اجْتَمَعْنَ فَقَالَ النَّانْخَواهُ وَ الْجَوْزُ يُحْرِقَانِ الْبَوَاسِيرَ وَ يَطْرُدَانِ الرِّيحَ وَ يُحَسِّنَانِ اللَّوْنَ وَ يُخَشِّنَانِ الْمَعِدَةَ وَ يُسَخِّنَانِ الْكُلَى وَ السَّعْتَرُ وَ الْمِلْحُ يَطْرُدَانِ الرِّيَاحَ عَنِ الْفُؤَادِ وَ يَفْتَحَانِ السُّدَدَ وَ يُحْرِقَانِ الْبَلْغَمَ وَ يُدِرَّانِ الْمَاءَ وَ يُطَيِّبَانِ النَّكْهَةَ وَ يُلَيِّنَانِ الْمَعِدَةَ وَ يُذْهِبَانِ الرِّيَاحَ الْخَبِيثَةَ مِنَ الْفَمِ وَ يُصَلِّبَانِ الذَّكَر.

2) . ارجاع پژوهشی: عن ابی‌الحسن الرضا (علیه السلام): ... أَنَّ تَرْكِيبَ الْحَمَّامِ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعَةُ أَبْيَاتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعَ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ وَ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ.

3) . ارجاع پژوهشی: عن ابی‌الحسن الرضا (علیه السلام): وَ مَنْفَعَةُ الْحَمَّامِ: تُؤَدِّي إِلَى الِاعْتِدَالِ وَ يُنَقِّي الدَّرَنَ يُلَيِّنُ الْعَصَبَ وَ الْعُرُوقَ وَ يُقَوِّي الْأَعْضَاءَ الْكِبَارَ وَ يُذِيبُ الْفُضُولَ وَ الْعُفُونَات.

برای شما] بیشتر اتفاق می‌افتد؛ ولی صِرف حضورداشتن در حمام خصوصاً بخش‌های گرم حمام (چه بخش گرم و تر و چه بخش گرم و خشک آن) کمک می‌کند که گرفتگی‌های عروق شما برطرف شود.

6/4/6. انجیر؛ داروی (نرم‌کنندۀ سُدد) مکمّل برای رفع سُدَد

آخرین بحث هم: «أكل التين يُلَيِّنُ السُّدَد»(1)

امام على عليه السلام: خوردن انجير، انسدادها را نرم مى‌كند و براى بادهاى قولنج، سودمند است. در روز، از آن فراوان بخوريد و آن را در شب هم بخوريد؛ امّا فراوان، نه.

طب الأئمة عليهم السلام (ابنابسطام)، ص 137

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 403 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 186 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 166

انجیر سُدّه‌ها را "نرم" می‌کند. «یلیّن السدد»(نرم‌شدنِ گرفتگی‌ها) نزدیک است به «یفتح السدد»(بازشدن گرفتگی‌ها) یعنی: [نرم‌شدن] مرحله قبل [از بازشدن] است؛ من از این [عبارت روایت: «یلیّن السدد»] استظهار استفاده کردم که: هرکس [از اطباء] می‌خواهد [به بیمار] داروی "انسداد عروق" تجویز کند؛ باید به همراه "انجیر" باشد. به استدلالش دقت کنید: چون برطرف‌کردن انسداد، امری دفعی نیست باید به تدریج این انسداد برطرف شود، پس مرحله قبل از برطرف‌کردنِ انسداد، مرحلۀ «یلیّن»(نرم‌کردن) است؛ لذا باید ابتدا عاملِ گرفتگی و انسداد را نرم کنید. بنابراین از جمع این روایات استفاده می‌شود که شما باید به مردم بگویید که: [برای رفع گرفتگی‌ها] "انجیر و کرفس"، "انجیر وحوک"[را

با هم استفاده کنند]؛ یعنی هرچه روایت ناظر بر «یلیّن» است،(2)

و همچنین می‌توان با ملاحظاتی به "بادمجان" نیز اشاره کرد:

الإمام الصادق عليه السلام: أكثِروا مِنَ الباذَنجانِ عِندَ جِدادِ النَّخلِ؛ فَإِنَّهُ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ، و يَزيدُ في بَهاءِ الوَجهِ، و يُلَيِّنُ العُروقَ، و يَزيدُ في ماءِ الصُّلبِ.

امام صادق عليه السلام: در هنگام خرماچينى، فراوان بادمجان بخوريد؛ چرا كه شفاى هر درد است، بر روشنىِ چهره مى‌افزايد، رگ‌ها را نرم مى‌كند و آب كمر (نيروى جنسى) را افزون مى‌سازد.

مكارم الأخلاق، ج 1، ص 398

بحار الأنوار، ج 66، ص 223

نقطه‌ی آغاز "رفع انسداد" را بیان کرده است. این استدلال آن هست، بعداً فقهایی که در جلسه هستند، نقد کنند تا فضا را دقیق‌تر کنیم. پس این را هم می‌خواستم بگویم.

چون از بعضی از شهرها به ما پیغام داده بودند، که بیمارانی داریم که دچار گرفتگی عروق هستند و دکتر پیشنهاد داده است که قلبشان را پاره کنید! البته دوستان اطباء ما که مشاور مدرسه هستند، [غیر از مواردی که امروز در جلسه ذکر شد] پیشنهادات دیگری هم داده‌اند؛ امّا اینجا همه‌ی آن‌ها را بیان نمی‌کنم و بهتر است که با مشورت با یک طبیب طب اسلامی، پروسۀ [درمان] انسداد مدیریت شود؛ باید "مزاج" سنجیده شود، وضعیت بیمار دیده شود، میزان گرفتگی تشخیص داده شود و سپس ممکن است [به تشخیص طبیب طب اسلامی] ترکیبی از این هفت نوع دارو و یا بعضی از دار‌وهای دیگر مورد استفاده قرار گیرد و گرفتگی عروق مدیریت [و درمان] شود.


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: أَكْلُ التِّينِ تُلَيِّنُ السُّدَدَ وَ هُوَ نَافِعٌ لِرِيَاحِ الْقُولَنْجِ فَأَكْثِرُوا مِنْهُ بِالنَّهَارِ وَ كُلُوهُ بِاللَّيْلِ وَ لَا تُكْثِرُوا مِنْه.

2) . ارجاع پژوهشی: مانند: روغن مالی، استفاده از حمام های چهارمزاجی و...؛ که در مطالب گذشته بیان شد.

7. سرفصل ششم: ساختار اقدامات پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

اشاره

اقدامات پیشگیرانه بنیادین در بیماری‌های قلبی و عروقی یازده تصمیم مهم است، که آنها را می‌خوانم و کمتر شرح می‌دهم:

1/7. انتخاب دوست؛ اولین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "دوست" [اولین اقدام پیشگیرانه بنیادین در بیماری‌های قلبی و عروقی است]. هرکس دوست بد انتخاب کند، به بیماری‌های قلبی و عروقی مبتلا می‌شود. چرا؟ چون اصلا در روایات یکی از کلماتی که برای "دوست" استفاده می‌شود، کلمه " رفیق" است. "رفیق" هم از "رِفق(به معنای محبت)" گرفته شده است؛ لذا انتخاب دوست یعنی انتخاب کسی که بیشترین تأثیر را از ناحیه "محبت" بر قلب شما می‌گذارد. برادران محترم! حق دوستانتان را ادا کنید چون در فضای رفاقت ممکن است آداب ساقط شود؛ لذا اهل‌بیت:

توصیه کرده‌اند که خیلی با هم شام بخورید(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: امت من هميشه در خيرند، مادام كه به هم دوستى ورزند و رهنماى هم باشند و امانت را ادا كنند و از حرام دورى ورزند و مهمان را گرامى شمرند و نماز را برپا دارند و زكات پردازند؛ و اگر چنين نكنند، به قحطى و خشكسالى مبتلا شوند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 29 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 43 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص 136

بحار الأنوار، ج‌66، ص 394 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 258 / وسائل الشيعة، ج‌15، ص 254

عَن رسول الله ص قَالَ: مَنْ لَمْ يُكْرِمْ ضَيْفَهُ فَلَيْسَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لَا مِنْ إِبْرَاهِيم.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس به مهمانش اکرام نکند، نه از محمّد (صلی الله علیه و آله) است و نه از ابراهیم.

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 259

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: أَكْرِمْ ضَيْفَكَ وَ إِنْ كَانَ حَقِيراً.

امیرالمومنین (علیه السلام): مهمانت را اکرام کن؛ اگرچه (از لحاظ جایگاه اجتماعی) حقیر و پست باشد.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 136

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 260

و به هم هدیه بدهید؛(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ... براى يكديگر هديه ببريد؛ زيرا هديه بدخواهى‌ها را [از دل‌ها] بيرون مى‌كشد و كينه‌هاى دشمنى و نفرت‌ها را برطرف مى‌كند.

الكافي، ج‌5، ص 143

الوافي، ج‌17، ص 369 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 287 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 796

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: تَهَادَوْا تَحَابُّوا تَهَادَوْا فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالضَّغَائِنِ.

امام صادق عليه السلام: به همدیگر هدیه بدهید تا به همديگر با محبّت شويد؛ زيرا هديه كينه‌ها را از بين مى‌برد.

الكافي، ج‌5، ص 144

الوافي، ج‌17، ص 371 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 287 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 796

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يُوسُفَ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُيَيْنَةُ قَالَ حَدَّثَنِي نُعَيْمُ بْنُ صَالِحٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى‌الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْهَدِيَّةُ تُذْهِبُ الضَّغَائِنَ مِنَ الصُّدُورِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هديه دادن، كينه‌ها را از سينه‌ها مى‌برد.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 74

بحار الأنوار، ج‌72، ص 45 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 800

این کارها خیلی به رفع بیماری‌های


1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ[حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُّ بِمَرْوَرُودَ فِي‌دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ] قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبُوا الْحَرَامَ وَ وَقَّرُوا الضَّيْفَ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ* فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِينَ.

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّة مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَأْكُلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ يَقُولُ تَهَادَوْا فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخَائِمَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ.

قلبی کمک می‌کند. همیشه یک مقدار پول برای هدیه‌دادن به همه اطراف روابط انسانی‌تان کنار بگذارید.(1)

امام على عليه السلام: اگر به برادر مسلمان خود هديه‌اى دهم كه به كارش آيد، خوشتر است نزد من از اينكه همانند آن هديه صدقه دهم.

الكافي، ج‌5، ص 144

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 287 / الوافي، ج‌17، ص 371

[اگر این کارها را انجام بدهید] دیگر پول برای بیماری‌های قلبی نمی‌دهید و این مسئله و مشکل خیلی ارزان مدیریت خواهد شد.

2/7. انتخاب خانه؛ دومین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "خانه" هم خیلی مهم است؛ تمام کسانی که "آپارتمان" را می‌سازند یا انتخاب می‌کنند از ده‌ها بُعد به قلبشان ضرر وارد می‌شود! در بحث‌های "مقرارت فقهی ساختمان"(2)

جهت مطالعه مکتوب پیاده فوری نشست تخصصی «تبیین مقررات فقهی ساختمان» که در تاریخ 3 آبان‌ماه 1399 در شهر مقدس قم برگزار گردیده است؛ به آدرس زیر مراجعه کنید:

https://eitaa.com/olgou4/3356

گفتیم، یکی از عیب‌های اصلی ساختمان این است که "بیماری‌های قلبی و عروقی" ایجاد می‌کند، چطور؟ به‌خاطر اینکه "تفریح" در ساختمان نیست و اصل دوای قلب هم "فَرَح" است. شما نمی‌توانید در آپارتمان، تفریح حداکثری ایجاد کنید.(3)

3/7. انتخاب همسر؛ سومین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "همسر"، همسر همراه و شفیق [هم یکی دیگر از اقدامات پیشگیرانه بنیادین در بیماری‌های قلبی و عروقی است]. روایات همسر را دیده‌اید؛ چه مرد بد و چه زن بد، این‌ها بدترین شیئ هستند که ممکن است نصیب انسان بشوند! مرد و شوهرِ بد یک دختر صالحه را به چالش می‌کشد، زن بد هم یک مرد صالح را به چالش می‌کشد. در این‌ها باید دقت کرد؛ در روایات دارد: «الْمَرْأَةُ السُّوءُ شَرُّ الاَشْياءِ».(4)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بدترين چيزها، زن ناشايست است.

بحار الأنوار، ج‌100، ص 240 / مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 165 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌25، ص 144

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ مِنْ دُعَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص: «أَعُوذُ بِكَ مِنِ امْرَأَةٍ تُشَيِّبُنِي قَبْلَ مَشِيبِي.»

امام صادق عليه السلام: از دعاهاى (همیشگی) رسول خدا صلى الله عليه و آله اين بود: «پناه مى‌برم به تو از زنى كه پيش از آن كه زمان پيرى‌ام فرا رسد مرا پير كند.»

الكافي، ج‌5، ص 326

الوافي، ج‌21، ص 62 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 34

رُوِيَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَغْلَبُ الْأَعْدَاءِ لِلْمُؤْمِنِ زَوْجَةُ السَّوْءِ.

امام صادق عليه السلام: چيره‌ترين دشمن برای مؤمن، همسر ناشايست است.

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 390 / مكارم الأخلاق، ص 201

الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 392 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 180 / الوافي، ج‌21، ص 62

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَغْلَبُ أَعْدَاءِ الْمُؤْمِنِينَ زَوْجَةُ السَّوْء.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چيره‌ترين دشمنِ مؤمنان، همسر ناشايست است.

بحار الأنوار، ج‌100، ص 240 / مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 165

و به خانم‌ها هم توصیه کرده‌اند که به هر مردی «بله» نگویید، در شرایط ازدواج در روایات توصیه شده

1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَأَنْ أُهْدِيَ لِأَخِي الْمُسْلِمِ هَدِيَّةً تَنْفَعُهُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِمِثْلِهَا.

2) . ارجاع پژوهشی: در مباحث "مقررات فقهی ساختمان" به یک سرفصل مقدماتی و نُه سرفصل اصلی پرداخته شده است: سرفصل مقدماتی: به چرائی ورود فقه به مسئله ساختمان (تأثیر فراوان تغییر هویت در ساختمان بر روابط انسانی) پرداخته شده است. سرفصل اول: مقررات مرتبط با محل و زمین ساختمان (ساخت ساختمان در قالب محله و محیط همسایگی؛ مهم‌ترین ویژگی محل ساختمان). سرفصل دوم: مقررات مرتبط با حیاط خانه ( و تأثیر فراوان حیاط خانه در تفریح، معیشت خانواده، سلامت، امنیت و ...). سرفصل سوم: مقررات مرتبط با جانمائی و تهیه نقشه ساختمان. سرفصل چهارم: مقررات مرتبط با خرید و فروش ساختمان و مشارکت اجتماعی برای ساخت مسکن محرومین. سرفصل پنجم: مقررات بهره برداری از ساختمان. سرفصل ششم: مقررات مرتبط با تزئینات و دکوراسیون داخلی. سرفصل هفتم: مقررات مرتبط با تکامل بهره برداری از ساختمان. سرفصل هشتم: مقررات مرتبط با حیوانات خانگی. سرفصل نهم: مقررات مرتبط با مصالح ساختمان.

3) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده تبیین «تاثیر فراوان خانه و محل زندگی بر قلب انسان»؛ به پیوست شماره 8 مراجعه کنید.

4) . ارجاع پژوهشی: قَالَ النبیّ ع: شَرُّ الْأَشْيَاءِ المَرْأَةُ السَّوْءُ.

است که به آدم خوش‌اخلاق «بله» بگویید. دین و اخلاق جزء شرایط اجابت(بله‌گفتن) است.(1)

به نقل از على بن مهزيار: على بن اسباط، به امام باقر عليه السلام درباره دخترانش نامه‌اى نوشت [و به عرض ايشان رساند] كه كسى همتاى خود نمى‌يابد [تا دخترانش را به همسرى آنان در آوَرَد]. امام باقر عليه السلام به او نوشت: «آنچه را در باره دخترانت نوشته بودى كه كسى همتاى خودت نمى‌يابى، دريافتم. خدايت رحمت كند! چنين انديشه‌اى به خود، راه مده؛ چرا كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هرگاه كسى نزد شما [به خواستگارى] آمد كه اخلاق و دين او را مى‌پسنديد، به او زن دهيد كه اگر چنين نكنيد، گناه و تباهى

بزرگى در زمين (جامعه) پديد خواهد آمد».

الكافي، ج‌5، ص 347 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 396

مكارم الأخلاق،

ص: 204 / عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‌3،

ص: 340

وسائل الشيعة، ج‌20، ص 76 / الوافي، ج‌21، ص 82

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي التَّزْوِيجِ فَأَتَانِي كِتَابُهُ بِخَطِّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ.

ابراهیم بن محمد همدانی می گوید: نامه ای به امام باقر (علیه السلام) در مورد ازدواج‌دادنِ (دختران) نوشتم؛ پس جواب نامه با خط مبارک حضرت به دستم رسید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هرگاه كسى نزد شما [به خواستگارى] آمد كه اخلاق و دين او را مى‌پسنديد، به او زن دهيد كه اگر چنين نكنيد، گناه و تباهى‌بزرگى در زمين (جامعه) پديد خواهد آمد».

الكافي، ج‌5، ص 347 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 396

وسائل الشيعة، ج‌20، ص 77 / الوافي، ج‌21، ص 82

اگر کسی این شروط را رعایت نکرد و گفت من با یک مرد پولدار ازدواج می‌کنم و بله می‌گویم،(2)

امام رضا (علیه السلام): اگر مردى، براى خواستگارى نزد تو آمد و دين و اخلاق او را پسنديدى، به او زن بده و فقر و ندارى‌اش، مانع تو از اين كار نشود. خداى تعالى فرموده است: و اگر جدا شدند، خدا هر يك را از گشايش خود بى‌نياز مى‌كند. و فرموده است: اگر تهى‌دست باشند، خداوند از فضل و كرم خود آنان را توانگر مى‌كند.

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص 237

بحار الأنوار، ج‌100، ص 372 / مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 188

بعداً دچار بیماری قلبی و همّ و غم خواهد شد و خانم‌ها هم بیشتر از همه، همّ و غم را درک می‌کنند.

4/7. انتخاب لباس؛ چهارمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "لباس"، هم "مدل" (3)

امام صادق (عليه السلام): خداوند به يكى از پيامبران، وحى فرمود كه به مومنین بگويد: همچون دشمنان من لباس نپوشند، مثل آنان خوراك نخورند، و به راه و مسلک ايشان راه نپیمایند؛ زيرا در اين حال، همچون آنان، دشمن خدا خواهند بود.

علل الشرائع، ج‌2، ص 348 / من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 252

سند من لایحضر: رَوَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ الصَّادِق

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2،

ص: 23

سند عیون: حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُول:... وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 172 (و فیه: قل لقومک بدل قل للمومنین ، وَ لَا تُشَاكِلُوا بِمَا شَاكَلَ أَعْدَائِي بدل و لَا يَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي)

سند تهذیب: عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 234 (با اندکی تفاوت)

سند جعفریات: وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيه] عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 325 (و فیه قل لقومک بدل قل للمومنین) / النوادر (للراوندي)، ص 55 (با اندکی تفاوت) / قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص 279

الوافي، ج‌20، ص 713 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج2، ص 106 / الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص 680 / وسائل الشيعة، ج‌4، ص 385 و ج‌15، ص 146 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 119(نقلا عن الجعفریات)

و هم "الیاف لباس" (4)

از حضرت امير مؤمنان (ع): جامه پنبه بپوشيد كه لباس پيغمبر (ص) و لباس ما است. و پيغمبر (ص) جامه پشمى نمى‌پوشيد مگر به علت خاص.

الكافي، ج‌6، ص 450

مكارم الأخلاق، ص 103 / الوافي، ج‌20، ص 719

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: الْكَتَّانُ مِنْ لِبَاسِ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ يُنْبِتُ اللَّحْمَ.

امام صادق (علیه السلام): کتان از لباس پیامبران است و گوشت می‌رویاند.

الكافي، ج‌6، ص 449

مكارم الأخلاق، ص 104 / الوافي، ج‌20، ص 719 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 29

را با معیارهای قلب انتخاب کنید. لباس‌هایی که از الیاف پلاستیکی ساخته شده‌اند، لباس‌های تنگ و لباس‌هایی که به صورت ویژه بخش کلیه را پوشش نمی‌دهند؛ این‌ها همه ضرر می‌رساند. لباس زیر تنگ خیلی برای قلب خطرناک است.

1) . ارجاع پژوهشی: سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي أَمْرِ بَنَاتِهِ وَ أَنَّهُ لَا يَجِدُ أَحَداً مِثْلَهُ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ بَنَاتِكَ وَ أَنَّكَ لَا تَجِدُ أَحَداً مِثْلَكَ فَلَا تَنْظُرْ فِي ذَلِكَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ «إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ.»

2) . ارجاع پژوهشی: عن الرضا ع: وَ إِنْ خَطَبَ إِلَيْكَ رَجُلٌ رَضِيتَ دِينَهُ وَ خُلُقَهُ فَزَوِّجْهُ وَ لَا يَمْنَعْكَ فَقْرُهُ وَ فَاقَتُهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَ قَوْلُهُ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيم

3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَ لَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَ لَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي.

4) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: الْبَسُوا الثِّيَابَ مِنَ الْقُطْنِ فَإِنَّهُ لِبَاسُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لِبَاسُنَا وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ الصُّوفَ وَ الشَّعْرَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ.

5/7. انتخاب کتاب؛ پنجمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "کتاب" [هم یکی دیگر از اقدامات پیشگیرانه بنیادین در بیماری‌های قلبی و عروقی است]. (1)

امام حسن عليه السلام: در شگفتم از كسى كه درباره خوراك جسم خود مى‌انديشد چگونه درباره خوراك فكر خود نمى‌انديشد؟! شكمش را از آنچه زيانبار است پرهيز مى‌دهد، اما در سينه و قلب خود چيزهايى مى‌سپارد كه مايه نابوديش مى‌شود.

الدعوات (للراوندي)، ص 144

بحار الأنوار، ج‌1، ص 218

عن علیّ(عليه السلام): ما لي أرَى النّاسَ إذا قُرِّبَ إلَيهِمُ الطَّعامُ لَيلًا تَكَلَّفوا إنارَةَ المَصابيحِ لِيُبصِروا ما يُدخِلونَ بُطونَهُم، ولا يَهتَمّونَ بِغِذاءِ النَّفسِ بِأَن يُنيروا مَصابيحَ ألبابِهِم بِالعِلمِ؛ لِيَسلَموا مِن لَواحِقِ الجَهالَةِ والذُّنوبِ فِي اعتِقاداتِهِم وأعمالِهِم!

امام على (عليه السلام): چه شده است كه مردم را مى بينم هنگامى كه خوراك را در شب نزد آنان مى آورند، زحمت روشن كردن چراغها را به خود مى دهند تا آنچه را داخل شكمهايشان مى‌كنند نيك بنگرند، ولى اهتمامى به خوراك روح ندارند تا چراغهاى خردشان را با دانش برافروزند و از پى آمدهاى نادانى و گناه در باورها و كردارشان در امان بمانند!

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 261

عن علیّ ع: مَنْ تَسَلَّى بِالْكُتُبِ لَمْ تَفُتْهُ سَلْوَة.

امیرالمومنین (علیه السلام): هر کس با کتاب‌ها تسلّی و آرامش یابد، هیچ آرامشی از او فوت نخواهد شد.

غرر الحكم، ص 598

عن علیّ ع: مَنْ خَلَا بِالْعِلْمِ لَمْ تُوحِشْهُ خَلْوَةٌ.

امیرالمومنین (علیه السلام): هر كه با علم خلوت كند، هيچ خلوتى او را به وحشت نيندازد.

غرر الحكم، ص 598

گاهی وقت‌ها کتاب، استرس ایجاد می‌کند. نمی‌دانم چه قدر در فضای "رُمان"های جدید هستید و ما حدود بیست سال پیش بعضی از رُمان‌های آقای


1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع: عَجَبٌ لِمَنْ يَتَفَكَّرُ فِي مَأْكُولِهِ كَيْفَ لَا يَتَفَكَّرُ فِي مَعْقُولِهِ؟! فَيُجَنِّبُ بَطْنَهُ مَا يُؤْذِيهِ وَ يُودِعُ صَدْرَهُ مَا يُرْدِيهِ.

جک لندن و دیگران را خوانده‌ایم و الان هم برخی از دوستان گزارش می‌دهند؛ شما اصلاً در یک فضای "ناامیدی" و "استرس" قرار می‌گیرید؛ چون داستانی که می‌شنوید و می‌گویید خیلی تأثیر می‌گذارد، اینها را با معیار قلب انتخاب کنید.

6/7. انتخاب معلّم؛ ششمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "معلّم" هم همینطور است.(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزد هر مدّعى دعوت‌گرى كه شما را از يقين به شكّ، و از اخلاص به ريا، و از فروتنى به تكبّر، و از نصيحت به دشمنى، و از زهد به رغبت(حرص) مى‌خواند؛ منشينيد. و به عالمی كه شما را از كبر به فروتنى، و از ريا به اخلاص، و از شكّ به يقين، و از رغبت(حرص) به زهد، و از دشمنى به نصيحت فرا مى خواند، نزديك شويد.

عدة الداعي، ص 78 / مصباح الشريعة، ص 20

بحار الأنوار، ج‌2، ص 52

وَ قَالَ النبی ص: لَا تَقْعُدُوا إِلَّا إِلَى عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ مِنْ ثَلَاثٍ إِلَى ثَلَاثٍ: مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الْمُدَاهَنَةِ إِلَى الْمُنَاصَحَةِ وَ مِنَ الْجَهْلِ إِلَى الْعِلْم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزد عالمی منشينيد مگر آنكه از سه چيز به سه چيز ديگر فرا خواند: از تكبّر به فروتنى، از سازشكارى به اندرزگويى و از نادانى به دانش.

مجموعة ورام، ج‌2، ص 233

7/7. انتخاب شغل؛ هفتمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

و انتخاب "شغل" [هم یکی دیگر از اقدامات پیشگیرانه بنیادین در بیماری‌های قلبی و عروقی است]. همه اینها روی بیماری‌ها قلبی تأثیر می‌گذارد.(2)

8/7. انتخاب امام(الگو، مسئول)؛ هشتمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

انتخاب "امام" [هم یکی دیگر از اقدامات پیشگیرانه بنیادین در بیماری‌های قلبی و عروقی است].(3)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، همگى داخل در صلح و صفا و سلامت شوید و از گام‌هاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شماست.

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» قَالَ: فِي وَلَايَتِنَا.

امام باقر (علیه السلام) در مورد قول خداوند عزّوجلّ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» (...همگى داخل در صلح و صفا و سلامت شوید...) فرمود: [مقصود از آن، داخل شدن] در ولایت ما اهل‌بیت(علیهم السلام) است.

الكافي، ج‌1، ص 417

تفسير فرات الكوفي، ص 66 / تأويل الآيات الظاهرة، ص 99 (با اسانید دیگر)

الوافي، ج‌3، ص 921

أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَحَّامُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ هَارُونَ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ الصَّمَدِ إِبْرَاهِيمُ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ: سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدِ (عَلَيْهِمُ‌السَّلَامُ) يَقُولُ فِي قَوْلِهِ (تَعَالَى) «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً»، قَالَ: فِي وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ‌السَّلَامُ) «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» قَالَ: لَا تَتَّبِعُوا غَيْرَهُ.

امام صادق(علیه السلام) در مورد قول خداوند متعال: «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» (همگى داخل در صلح و صفا و سلامت شوید) فرمود: [مقصود از آن، داخل شدن] در ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) است. [و در مورد مقصود از ] «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» (از گام‌هاى شيطان پيروى نكنيد) فرمود: یعنی: از غیر علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) پیروی نکنید.

الأمالي (للطوسي)، ص 300

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج‌2، ص 197 (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ هَارُونَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ الصَّمَدِ إِبْرَاهِيمُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد)

بحار الأنوار، ج‌35، ص 342

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ قَالا حَدَّثَنَا [مُحَمَّدُ بْنُ مَرْوَانَ قَالَ حَدَّثَنَا] عَامِرٌ عَنْ رِيَاحِ بْنِ أَبِي رِيَاحٍ عَنْ شَرِيكٍ فِي قَوْلِهِ: «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» قَالَ: فِي وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.

تفسير فرات الكوفي، ص 66

روضة الواعظين، ج‌1، ص 106 / بحار الأنوار، ج‌35، ص 347

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» قَالَ: السِّلْمُ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ ص أَمَرَ اللَّهُ بِالدُّخُولِ فِيه.

تفسير العياشي، ج‌1، ص 102

بحار الأنوار، ج‌24، ص 159

عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده قال: قال أمير المؤمنين ع: ألا إنَّ العِلمَ الَّذي هَبَطَ بِهِ آدَمُ، وجَميعَ ما فُضِّلَت بِهِ النَّبِيّونَ إلى خاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ المُرسَلينَ في عِترَةِ خاتَمِ النَّبِيِّينَ وَالمُرسَلينَ، فَأَينَ يُتاهُ بِكُم، وأينَ تَذهَبونَ؟ يا مَعاشِرَ مَن نُسِخَ مِن أصلابِ أصحابِ السَّفينَةِ! فَهذا مَثَلُ ما فيكُم، فَكَما نَجا في هاتيكَ مِنهُم مَن نَجا، وكَذلِكَ يَنجو في هذِهِ مِنكُم مَن نَجا، ورَهنُ ذِمَّتي، ووَيلٌ لِمَن تَخَلَّفَ عَنهُم، إنَّهُم فيكُم كَأَصحابِ الكَهفِ، ومَثَلُهُم بابُ حِطَّةٍ، وهُم بابُ السِّلم، فَ «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ».

امام على (عليه السلام): هان! علمى كه آدم آن را فرود آورد و هر آنچه پيامبران تا واپسينِ ايشان بدان ترجيح داده مى‌شوند، در عترت خاتم پيامبران و رسولان قرار دارد. پس به كدام سو، شما را سرگردان كرده‌اند؟ و به كجا روانيد؟ اى منسوخ شدگان نسل اصحاب كشتى! اين، نمونه آن چيزى است كه در ميان شماست. همان گونه كه نجات يافتگان از ميان آنان [با سوار شدن بر كشتى] نجات يافتند، همين طور كسى از شما نجات پيدا مى‌كند [كه بر گروه اهل بيت وارد شود]. ذمّه من، گرو [اين گفته‌ام] است. واى بر كسى كه از اهل بيت روى گرداند. آنان در ميان شما، همچون اصحاب كهف اند و مَثَل آنان، چونان باب حطّه است. آنها دروازه سلامت اند در سخن خداوند متعال: «اى كسانى كه ايمان آورديد! پس همگى به سلامت وارد شويد و گام‌هاى شيطان را پيروى مكنيد».

تفسير العياشي، ج‌1، ص 102

المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام(طبری آملی، 326 ق)، ص 406 (با تفاوت) / البرهان في تفسير القرآن، ج‌1، ص 447


1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ النَّبِيُّ ص: لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ دَاعٍ مُدَّعٍ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْيَقِينِ إِلَى الشَّكِّ وَ مِنَ الْإِخْلَاصِ إِلَى الرِّيَاءِ وَ مِنَ التَّوَاضُعِ إِلَى الْكِبْرِ وَ مِنَ النَّصِيحَةِ إِلَى الْعَدَاوَةِ وَ مِنَ الزُّهْدِ إِلَى الرَّغْبَةِ. وَ تَقَرَّبُوا إِلَى عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ إِلَى التَّوَاضُعِ مِنَ الْكِبْرِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِيحَةِ. وَ لَا يَصْلُحُ لِمَوْعِظَةِ الْخَلْقِ إِلَّا مَنْ جَاوَزَ هَذِهِ الْآفَاتِ بِصِدْقِهِ وَ أَشْرَفَ عَلَى عُيُوبِ الْكَلَامِ وَ عَرَفَ الصَّحِيحَ مِنَ السَّقِيمِ وَ عِلَلَ الْخَوَاطِرِ وَ فِتَنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى.

2) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده آیات و روایات در مورد «تاثیر شغل بر قلب»؛ به پیوست شماره 9 مراجعه کنید.

3) . ارجاع پژوهشی: یکی از آیاتی که به یک نمونه از تاثیرات انتخاب امام بر قلب اشاره دارد، این آیه شریفه است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» (سوره مبارکه، آیه 208)

9/7. جهاد؛ نهمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

"جهاد" [هم بر قلب بسیار] تاثیر می‌گذارد. در روایت دارد که «سیاحة امّتی الجهاد فی سبیل اللّه»(1)

سنن أبي داود، ج‌3، ص 1075

عَنْهُ ( مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّار) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ السَّكُونِيِّ عَنْ ضِرَارِ بْنِ عَمْرٍو الشِّمْشَاطِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْكِنَانِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ قَالَ: قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص: إِنَّ نَفْسِي تُحَدِّثُنِي بِالسِّيَاحَةِ وَ أَنْ أَلْحَقَ بِالْجِبَالِ. قَالَ: يَا عُثْمَانُ! لَا تَفْعَلْ فَإِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي الْغَزْوُ وَ الْجِهَادُ.

عثمان بن مظعون می گوید: به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفتم: همانا با خودم می گویم که به کوه‌ها بروم و به سیاحت بپردازم. حضرت فرمود: این کار را نکن؛ چرا که سیاحت امت من جهاد است.

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 122

وسائل الشيعة، ج‌15، ص 17 / الوافي، ج‌15، ص 44

ابْنُ عَبَّاسٍ وَ مُجَاهِدٌ وَ قَتَادَة: إِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي وَ رَهْبَانِيَّتَهُمُ الْجِهَادُ.

سیاحت امت من و رهبانیت آنان، جهاد است.

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‌2، ص 100

بحار الأنوار، ج‌40، ص 328 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 54

الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ: وَ قَالَ ص: إِنَّ لِي حِرْفَتَيْنِ اثْنَتَيْنِ الْفَقْرَ وَ الْجِهَادَ. وَ قَالَ ص: غُدْوَةٌ أَوْ رَوْحَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا. وَ قَالَ ص فِي حَدِيثٍ: وَ سِيَاحَةُ أُمَّتِي الْجِهَادُ. وَ قَالَ ص: إِنَّ اللَّهَ يَدْفَعُ بِمَنْ يُجَاهِدُ عَمَّنْ لَا يُجَاهِد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای من دو حِرفه(شغل) وجود دارد: فقر و جهاد. بیرون زدن در اول صبح و یا آخر روز در راه خدا؛ بهتر است از تمام دنیا و آنچه در آن است. و سیاحت و تفریح امّت من جهاد است. خداوند به وسیله کسانی که جهاد می‌کنند از کسانی که جهاد نمی‌کنند دفاع می‌کنند.

مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 14

حضرت می‌فرماید که: جهاد تفریح است، سیاحت است. کسانی که جهاد فی‌سبیل الله نمی‌کنند، قلب‌شان آرام نمی‌شود.(2)

امیرالمومنین (علیه السلام): پس از حمد خدا؛ جهاد درى است از درهاى بهشت، كه خداوند آن را به روى اولياء خاصّ خود گشوده است، جهاد جامه پرهيزگارى، زره استوار، و سپر مطمئن خداست. هر كس آن را از باب بى‌اعتنايى ترك كند خداوند بر او جامه ذلت بپوشاند، و غرق بلا نمايد، و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار آيد، بر دلش پرده‌هاى بى‌عقلى زده شود، و در برابر ضايع كردن جهاد حق از او گرفته شود، و محكوم به ذلت و خوارى، و محروم از انصاف گردد...

الكافي، ج‌5، ص 4

نهج البلاغه، ص 69، خطبه 27

بحار الأنوار، ج‌97، ص 7

وَ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُول: إنَّ أوَّلَ ما تُقلَبونَ علَيهِ من الجِهادِ الجِهادُ بأيْديكُم، ثُمَّ بألسِنَتِكُم، ثُمَّ بقُلوبِكُم؛ فَمَنْ لَم يَعْرِفْ بقَلبِهِ مَعروفاً ولَم يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ، فجُعِلَ أعْلاهُ أسْفَلَهُ ُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاه.

امیرالمومنین (عليه السلام): نخستين جهادى كه درباره آن وارسى(و آزمایش) مى‌شويد جهاد با دستهايتان است، سپس جهاد با زبانهايتان و پس از آن جهاد با قلب‌هايتان؛ پس كسى كه در قلب از معروفى حمايت نكند و منكرى را زشت نشمارد، پس قلبش واژگونه شده است!

نهج البلاغة، ص 542، حکمت 375 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 239، ح 232

بحار الأنوار، ج‌97، ص 89 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 134

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ وَهْبٍ الْقُرَشِيِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله: فمَن تَركَ الجِهادَ ألْبسَهُ اللَّهُ ذُلّاً في نفسِهِ، و فَقْراً في مَعيشَتِهِ، و مَحْقاً في دِينهِ. إنَّ اللَّهَ تباركَ وتعالى أعَزَّ امّتي بسَنابِكِ خَيْلِها ومَراكِزِ رِماحِها.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس جهاد را واگذارد خداوند جامه خوارى بر جان او پوشاند و زندگيش را دستخوش فقر سازد و دينش را از بين ببرد. خداوند تبارك و تعالى عزّت و اقتدار امت مرا در سُمهاى اسبانشان و نوك نيزه‌هايشان قرار داده است.

الأمالي( للصدوق)، ص 577

بحار الأنوار، ج‌97، ص 9


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ التَّنُوخِيُّ أَبُو الْجَمَاهِرِ، حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ حُمَيْدٍ، أَخْبَرَنِي الْعَلَاءُ بْنُ الْحَارِثِ، عَنْ الْقَاسِمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِي أُمَامَةَ: أَنَّ رَجُلًا قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، ائْذَنْ لِي فِي السِّيَاحَةِ، قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «إِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى».

2) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِسْحَاقَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ قُرَّةَ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: أَمَّا بَعْدُ؛ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ سَوَّغَهُمْ كَرَامَةً مِنْهُ لَهُمْ وَ نِعْمَةٌ ذَخَرَهَا وَ الْجِهَادُ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ فَارَقَ الرِّضَا وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْأَسْدَادِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَاد وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَف...

10/7. انفاق؛ دهمین اقدام پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی

"انفاق" هم همینطور است. خصوصاً در مورد "انفاق به ایتام و محرومین" اینطور است. لذا [عمل به] این آیه شریفه «الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»،(1)

بى‌ترديد پرهيزكاران در بهشت‌ها و چشمه سارهايند. * آنچه را پروردگارشان به آنان عطا كرده دريافت مى‌كنند زيرا كه آنان پيش از اين همواره نيكوكار بودند. * آنان اندكى از شب را مى‌خوابيدند [و بيشتر آن را به عبادت و بندگى مى‌گذراندند.] *

و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش مى‌كردند. * و در اموالشان حقّى براى سائل تهى‌دست و محروم از معيشت بود.

«إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَ إِذَا مَسَّهُ الخَيرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَلىَ صَلَاتهِمْ دَائمُونَ * وَ الَّذِينَ فىِ أَمْوَالهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُومِ» (سوره مبارکه معارج ، ایات 19 تا 25)

همانا انسان حريص و بى‌تاب آفريده شده است * چون آسيبى به او رسد، بى‌تاب است، * و هنگامى كه خير و خوشى [و مال و رفاهى] به او رسد، بسيار بخيل و بازدارنده است، * مگر نماز گزاران، * آنان كه همواره بر نمازشان مداوم و پايدارند، * و آنان كه در اموالشان حقّى معلوم است * براى درخواست كننده [تهيدست] و محروم [از معيشت و ثروت،].

داروی قلب است. قلب شما را آرام می‌کند. (2)

كسانى كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مى‌كنند و بعد اين انفاق خود را با منت و يا اذيتى همراه نمى‌كنند پاداش آنان نزد پروردگارشان است، نه ترسى دارند و نه غمى.

الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (سوره مبارکه بقره، آیه 274)

كسانى كه اموال خويش را شب و روز نهان و آشكار انفاق مى‌كنند پاداششان نزد پروردگارشان است، نه ترسى دارند و نه غمگين مى‌شوند.

عن علیّ عليه السلام: السَّخاءُ يُثمِرُ الصَّفاءَ.

امام على عليه السلام: بخشندگى، صفا و صميميت به بار مى‌نشاند.

غرر الحكم، ح 779

عن علیّ عليه السلام: السَّخاءُ يُكسِبُ المَحَبَّةَ ويُزَيِّنُ الأخلاقَ.

امام على عليه السلام: بخشندگى، محبت دیگران را جلب می‌کند و اخلاق را مى‌آرايد.

غرر الحكم، ح 1600


1) . ارجاع پژوهشی: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فىِ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * ءَاخِذِينَ مَا ءَاتَئهُمْ رَبُّهُمْ إِنّهُمْ كاَنُواْ قَبْلَ ذَالِكَ مُحسِنِينَ * كاَنُواْ قَلِيلًا مِّنَ الَّيْلِ مَا يَهجَعُونَ * وَ بِالْأَسحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ * وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَحْرُومِ» (سوره مبارکه ذاریات، آیات 15 تا 19)

2) . ارجاع پژوهشی: الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (سوره مبارکه بقره، آیه 262)

من این یازده تصمیم مهم(1)

جهت مشاهده روایات در مورد «تاثیر فراوان غذا بر قلب و خصوصیات اخلاقی انسان» ؛ به پیوست شماره 10 مراجعه کنید.

را در روایات تتبع کرده‌ام؛ در همۀ آنها یا مستقیماً روایت قلب وجود دارد، و یا یکی از مسائل مرتبط با قلب بحث شده است. پس این هم بحث پیشگیری‌های بنیادین شد.

امشب شما این مطالب را با "کاردیولوژی پیشگیرانه" کتاب آقای برانوالد مقایسه کنید؛ او می‌گوید: مثلاً سیگار نکشید، مواظب کلیه‌تان باشید. خیلی محدود وارد بحث شده است. نمی‌گویم آن چیزهایی که آنها بحث کرده‌اند، تاثیرشان صفر است. بلکه می‌گویم خیلی از مسائل دیگر هم هست که آقایان بحث نکرده‌اند.


1) . ارجاع پژوهشی: تصمیم یازدهم، مربوط به انتخاب نوع غذا ست؛ که بر قلب تاثیر فراوان دارد.

8. سرفصل هفتم: نقش انعقاد نطفه و دوران بارداری در رفع بیماری‌های مادرزادیِ قلب

اشاره

سوال هفتم: تحلیل نقش انعقاد نطفه و دوران حمل در رفع بیماری‌های مادرزادی قلب. بعضی در بدو تولد با قلب ضعیف متولد می‌شوند؛ چرا این اتفاق می‌افتد؟ دو علت دارد: 1) یا انعقاد نطفۀ غلط اتفاق افتاده است و 2) یا در دوران حمل تغذیه غلط بوده و یا مدیریت صحیحی بر تغذیه حاکم نبوده است.

1/8. مصرف "کُندُر" توسط مادر در دوران بارداری؛ یکی از مهم‌ترین عوامل موثر بر شکل‌گیری قلب قوی برای نوزاد، و در نتیجه پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب

اشاره

این روایت که در کافی شریف است را دقت بفرمایید: امام حسن7از رسول‌الله9نقل

فرمودند که: «أَطْعِمُوا حَبَالاَكُمُ اَللُّبَانَ» به زنان حامله خود کُندُر بخورانید. تعبیر را دقت کنید؛ حضرت نفرموده‌اند که: به خودشان بدهید، بخورند. بلکه فرموده‌اند: "أَطْعِمُوا" یعنی با یک نوع کرامت و برنامه‌ریزی کاری کنید که خانم‌هایتان کُندر مصرف کنند. بعد حضرت می‌دانید چه استدلالیدارند؟ می‌فرمایند: «فَإِنَّ اَلصَّبِيَّ إِذَا غُذِّيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ» وقتی بچه در شکم مادرش «بِاللُّبَانِ»(با کُندر) تغذیه می‌شود، اولین اتفاقی که می‌افتد، [این است که:] «اِشْتَدَّ قَلْبُهُ» قلبش محکم می‌شود.(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردار خود، كُنْدُر بخورانيد؛ زيرا اگر كودك در شكم مادر با كُنْدُر تغذيه شود، قلبش استحكام و عقلش فزونى مى‌يابد. پس اگر مردينه باشد، دلير باشد و اگر ماده زاده شود، سِتُرگْ سرين گردد و بدين سبب، نزد همسر خويش، برخوردار باشد.

الكافي، ج‌6، ص 23

وسائل الشيعة، ج‌21، ص 405 / الوافي، ج‌23، ص 1313

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمْ ذَكَرَ اللُّبَانِ فَإِنْ يَكُ فِي بَطْنِهَا غُلَامٌ خَرَجَ ذَكِيَّ الْقَلْبِ عَالِماً شُجَاعاً وَ إِنْ تَكُ جَارِيَةٌ حَسُنَ خَلْقُهَا وَ خُلُقُهَا وَ عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا وَ حَظِيَتْ عِنْدَ زَوْجِهَا.

امام رضا عليه السلام: به زنان باردارتان، كندر نر بدهيد. در اين صورت، اگر آنچه در شكم زن است، پسر باشد، بيداردل، آگاه و دلير مى‌گردد، و اگر دختر باشد، روى و خوىِ وى نكو مى‌شود و سرين او سترگ مى‌گردد و نزد همسرش بهره مى‌يابد.

الكافي، ج‌6، ص 23

تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 440 / مكارم الأخلاق، ص 194(و لا یکون فیهما: ذَکَرَ)

الوافي، ج‌23، ص 1313 / وسائل الشيعة، ج‌21، ص 405 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 444

یعنی بچه شما با قلب ضعیف متولد نمی‌شود.

حالا من از این روایت یک استفاده‌ای کنم: آقایان وقتی در مورد غربالگری وقتی بحث می‌کنند، می‌گویند: (در بحث‌های جمعیت این بحث‌ها مطرح می‌شود) قلب بچه شکل نگرفته است و یا ناقص شکل گرفته است و بعد هم دستور "سقط" می‌دهند. اگر ما بتوانیم اطعام کُندر را در جامعه گسترش بدهیم، با پدیده "ضعف قلب" و "ناقص‌شدن قلب" روبرو نخواهیم بود و این مشکلات پیش نمی‌آید.

نکته دیگری که وجود دارد؛ دوستان ما در حال تحقیق هستند و بعداً گزارش آن را منتشر خواهیم کرد که: ظاهراً این دستگاه‌ها و مدل‌هایی که با آنها تشخیص می‌دهند که قلب فرزند شکل نگرفته است؛ از حیث ابزارِ تشخیصی، ضعیف هستند. برای این مشکل


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَبِيصَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي مُوسَى عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ الشَّامِيِّ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمُ اللُّبَانَ فَإِنَّ الصَّبِيَّ إِذَا غُذِّيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ بِاللُّبَانِ اشْتَدَّ قَلْبُهُ وَ زِيدَ فِي عَقْلِهِ فَإِنْ يَكُ ذَكَراً كَانَ شُجَاعاً وَ إِنْ وُلِدَتْ أُنْثَى عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا فَتَحْظَى بِذَلِكَ عِنْدَ زَوْجِهَا

هم باید فکری کرد. باید مطمئن شویم که این ابزارهای تشخیصی درست است. ولی حالا برفرض اینکه ما اشکالی به ابزار تشخیصی نداشته باشیم؛ مدیریت تغذیه به محوریت کندر، به شکل‌گیری یک قلب قوی در کودک کمک می‌کند و نگرانی‌ها را از بین می‌برد.

1/1/8. افزایش عقل، شجاع‌شدنِ پسر و خوش‌اندام‌شدنِ دختر؛ فوائدی دیگر از مصرف "کُندُر" توسط مادر در دوران بارداری

بعد حضرت ادامه می‌دهند، می‌فرمایند: «وَ زِيدَ فِي عَقْلِهِ» [خوردن کندر توسط مادر در دوران حمل]، عقل فرزند شما را هم افزایش می‌دهد. پسر و دختر اگر کندر مصرف کنند، هم عقل‌شان و هم قلب‌شان تقویت می‌شود.حضرت می‌فرماید: کُندر یک تاثیرات اختصاصی هم روی پسرها و هم یک تاثیرات اختصاصی بر روی دخترها دارد. می‌گویند: «فَإِنْ يَكُ ذَكَراً كَانَ شُجَاعاً» اگر خدا به شما فرزند پسر بدهد، فرزند شما شجاع خواهد بود. و دوباره شجاعت یک مسئله مربوط به قلب است. می‌گوید: «وَ إِنْ وُلِدَتْ أُنْثَى عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا» می‌گوید: بدن دختر شما زیبا می‌شود. اصطلاحاً خوش‌اندام می‌شود. استدلال حضرت خیلی زیباست: می‌فرماید: اگر دختری خوش‌اندام بود، «فَتَحْظَى بِذَلِكَ عِنْدَ زَوْجِهَا» محبت شوهرش به او بیشتر خواهد شد.(1)

الان یک پدیده‌ای به وجود آمده است و تولد دخترانی با اندامی نازیبا در جامعه ما به علت تغذیه غلط در گسترش است. که این خود یکی از مشکلاتی است که بعدها منشاء طلاق خواهد شد. لذا اینکه من عرض می‌کنم اهل‌بیت: مسائل را از ریشه مدیریت می‌کنند، [یکی از مصادقش همین روایت است]. پس به این دلایل متعدد ما باید شروع کنیم اطعام کندر در دوران حمل را تبدیل به فرهنگ کنیم تا این اتفاق بیفتد. خب؛ پس این یک روایت بود که محضر شما خواندم.

2/8. مصرف "سویق" توسط مادر در دوران بارداری؛ یکی دیگر از مهم‌ترین عوامل موثر بر شکل‌گیری قلب قوی برای نوزاد، و در نتیجه پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب

در روایت دیگری دارد، کسی به امام صادق7شکایت کرد و گفت: «آقاجان! بچه‌ای برای من متولد شده است که ضعیف و لاغر است.» حضرت فرمودند: «چرا از "سویق"(2)

سویق: آنچه از گندم و جو درست می‌شود. معروف و مشخص است.

المصباح المنير(فیّومی، 770 ق)، ج‌2، ص 296

سويق: به آن در فارسى قديم، «پست» گفته مى‌شد. امروزه به آن «قاووت» يا «پوره» مى‌گويند. گفتنى است كه لغت‌نامه دهخدا لفظ «قاووت» را تركى مى‌داند كه غالبا به‌معناى آرد حبوبات بريان‌شده است؛ ليكن اين واژه، گاه در مورد غير حبوبات (مانند برخى ميوه‌ها يا تره‌بار) نيز كاربرد دارد.

دانشنامه احاديث پزشكى، ج‌2، ص 375

استفاده نمی‌کنی؟!» حالا فرزند متولد شده است، بعد استدلال حضرت این بود که «لاَ يُولَدُ لَكُمْ إِلاَّ اَلْقَوِيُّ»(3)

به نقل از بكير بن محمّد: نزد امام صادق عليه السلام بودم. مردى به او گفت: اى پسر پيامبر خدا! فرزند، زاده مى‌شود؛ امّا در او كمْ عقلى و سستى است. پرسيد: «چه چيزى تو را از سويق، باز داشته است؟! آن را بخور و همسرت را نيز بدان فرمان ده؛ چرا كه گوشت مى‌رويانَد، استخوان را استحكام مى‌بخشد و سبب مى‌شود كه جز فرزندانى قوى از شما زاده نگردد».

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 88

الفصول المهمة، ج‌3، ص 198 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 278 و ج‌101، ص 79 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 337

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «تاثیر فراوان "سویق" بر رشد و تقویت عمومی بدن (از جمله قلب انسان)»؛ به پیوست شماره 11 مراجعه کنید.

اگر از سویق [در دوران بارداری] استفاده کنید، فرزند شما قوی متولد می‌شود. عمومیت کلمه "قوی"

1) . همان.

2) . ارجاع پرورشی: (السَّوِيقُ) مَا يُعْمَلُ مِنَ الْحِنْطَةِ و الشَّعِيرِ مَعْرُوف.

3) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ غِيَاثٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! يُولَدُ الْوَلَدُ فَيَكُونُ فِيهِ الْبُلْهُ وَ الضَّعْفُ. فَقَالَ: مَا يَمْنَعُكَ مِنَ السَّوِيقِ؟! اشْرَبْهُ وَ مُرْ أَهْلَكَ بِهِ؛ فَإِنَّهُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ وَ لَا يُولَدُ لَكُمْ إِلَّا الْقَوِيُ.

شامل "قوت قلب" هم می‌شود. چون سوال ایشان عام بوده است؛ حضرت هم می‌فرمایند: سویق یکی از راه حل‌هایی است که شما فرزند قوی داشته باشید.

اینها در مرحله مدیریت دوران بارداری بود. و من فقط [چند] مثال ذکر کردم. ولی باز با "اصل بیان مبتنی بر ظرفیت"، مثالی که زدم(یعنی: مصرف کُندر و سویق)، الان مهمترین کاری است که ما [در راستای پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب] باید انجام بدهیم. مثلاً دوستانی که در مسئله تبلیغات طب‌اسلامی فعال هستند، باید تا مدت‌ها این مسئله را در سرفصل تبلیغاتشان قرار دهند تا گسترش پیدا کند و دهها کار دیگر [غیر از تبلیغات] هم باید بحث شود. اگر این کار را انجام ندهید، فرزند شما با بیماری قلبی متولد می‌شود، بعد خطر پارگی قلب وجود دارد. آقایان! [این پارگی قلب] خیلی خطر بزرگی است. جراحی قلب در بزرگسالی خطرناک است و در کودکی علاوه بر اینکه خطرناک است، تقریباً پدر و مادرِ [این کودک] به مرحله پیری می‌رسند! چون دوستان [پزشکی مدرنِ] ما غیر از جراحی که راه‌حل دیگری ندارند، عمده کارشان جراحی است. لذا باید این کارها را جدی بگیریم و از آن استفاده کنیم.

3/8. توجه به آداب قبل و هنگام انعقاد نطفه؛ یکی دیگر از مهم‌ترین عوامل موثر بر شکل‌گیری قلب قوی برای نوزاد، و در نتیجه پیشگیری از بیماری‌های مادرزادیِ قلب

1/3/8. لزوم وجود "آرامش قلب" در هنگام انعقاد نطفه؛ یکی از آداب قبل از انعقاد نطفه

اشاره

روایت دیگری دارد که حضرت می‌فرماید: وقتی می‌خواهید مجامعت کنید، (یعنی: یک مرحله قبل از انعقاد نطفه) «بِقَلْبٍ سَاكِنٍ» (با قلب آرام) این کار را انجام بدهید، در فضای [همراه با] آرامش مجامعت کنید «وَ بَدَنٍ غَيْرِ مُضْطَرِبٍ» (1)بدن‌تان

اضطراب نداشته باشد.

1/1/3/8. نهی از اقدام به انعقاد نطفه یک شب قبل از رفتن به مسافرت و یک شب بعد از بازگشت از مسافرت؛ به دلیل لزوم وجود آرامش قلب در هنگام انعقاد نطفه

بعد بعضی از روایات دیگر این مسئله را شرح داده است که این چطور می‌شود؛ مثلاً فرمودند: «شبی که می‌خواهید صبح آن روز به مسافرت بروید، مجامعت نکنید»؛ چون انسان آرامش ندارد، آرامش قلبی ندارد. فکر مسافرت انسان را مشغول می‌کند، می‌گوید: «شبی هم که از مسافرت باز می‌گردید، اقدام به انعقاد نطفه نکنید»؛(2)

الكافي، ج‌4، ص 134 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 143 (سَأَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ) / تهذيب الأحكام، ج‌4، ص 241 / الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج‌2، ص 105

الوافي، ج‌11، ص 319 / وسائل الشيعة، ج‌10، ص 206

بگذارید یک شب [از مسافرت] بگذرد تا آرام شوید.


1) . به رفرنس شماره 212 مراجعه کنید.

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُسَافِرُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مَعَهُ جَارِيَةٌ لَهُ أَ فَلَهُ أَنْ يُصِيبَ مِنْهَا بِالنَّهَارِ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا يَعْرِفُ حُرْمَةَ شَهْرِ رَمَضَانَ إِنَّ لَهُ فِي اللَّيْلِ سَبْحاً طَوِيلًا. قُلْتُ: أَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَأْكُلَ وَ يَشْرَبَ وَ يُقَصِّرَ؟ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَخَّصَ لِلْمُسَافِرِ فِي الْإِفْطَارِ وَ التَّقْصِيرِ رَحْمَةً وَ تَخْفِيفاً لِمَوْضِعِ التَّعَبِ وَ النَّصَبِ وَ وَعْثِ السَّفَرِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لَهُ فِي مُجَامَعَةِ النِّسَاءِ فِي السَّفَرِ بِالنَّهَارِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَأَوْجَبَ عَلَيْهِ قَضَاءَ الصِّيَامِ وَ لَمْ يُوجِبْ عَلَيْهِ إِتْمَامَ الصَّلَاةِ إِذَا آبَ مِنْ سَفَرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ السُّنَّةُ لَا تُقَاسُ وَ إِنِّي إِذَا سَافَرْتُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مَا آكُلُ كُلَّ الْقُوتِ وَ لَا أَشْرَبُ كُلَّ الرَّيِّ.

2/3/8. عدم اقدام به انعقاد نطفه در ابتدا، وسط و انتهای ماه قمری؛ یکی دیگر از آداب قبل از انعقاد نطفه

یا در روایات مربوط به اول ماه و وسط ماه (به این روایات دقت کنید؛ اینها از علوم انبیاء است و کتاب آقای برانوالد نیست! دقت کنید) حضرت فرمودند: «اول ماه و وسط ماه، از انعقاد نطفه منصرف بشوید» (1)

نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: يا على در اوّل و وسط و آخر ماه با همسرت نزديكى مكن چه آنكه به واسطه هم بستر شدن در اين اوقات جنون و جذام و بيمارى فلجى به زن و فرزندش متوجّه مى‌گردد.

علل الشرائع، ج‌2، ص 515 / الأمالي( للصدوق)، ص 567 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 552

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 103 / مكارم الأخلاق، ص 209

الوافي، ج‌22، ص 731 / بحار الأنوار، ج‌100، ص 281

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمِيُّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: يُكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يُجَامِعَ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الشَّهْرِ وَ فِي وَسَطِهِ وَ فِي آخِرِهِ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ خَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً أَ لَا تَرَى أَنَّ الْمَجْنُونَ أَكْثَرُ مَا يُصْرَعُ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ وَسَطِهِ وَ آخِرِهِ وَ قَالَ ع مَنْ تَزَوَّجَ وَ الْقَمَرُ فِي الْعَقْرَبِ لَمْ يَرَ الْحُسْنَى وَ قَالَ ع مَنْ تَزَوَّجَ فِي مُحَاقِ الشَّهْرِ فَلْيُسَلِّمْ لِسِقْطِ الْوَلَد

محمّد بن احمد سنانى رحمة اللَّه عليه از محمّد بن ابى عبد اللَّه كوفى، از سهيل بن زياد آدمى، از عبد العظيم بن عبد اللَّه الحسنى، از حضرت على بن محمّد العسكرى، از پدر بزرگوارش حضرت محمّد بن على، از پدر گرامش حضرت رضا (على بن موسى) از پدرش موسى، از پدرش جعفر از پدرش عليهم السّلام، حضرت فرمودند: مكروه است كه مرد در شب اوّل و وسط و آخر ماه با همسرش نزديكى كند و اگر چنين نمود فرزند ديوانه متولّد مى‌شود، مگر نمى‌بينى اكثر اوقاتى كه صرع بر مجانين عارض مى‌شود اوّل و وسط و آخر ماه مى‌باشد. و نيز فرمودند: كسى كه ازدواج كرده و قمر در عقرب باشد خوبى نخواهد ديد و همچنين فرمودند: كسى كه در آخر ماه و وقت محاق ازدواج كند بايد تسليم سقط شدن فرزند باشد.

علل الشرائع، ج‌2، ص 514 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 288

بحار الأنوار، ج‌100، ص 273 / وسائل الشيعة، ج‌20، ص 130

قال الصادق ع: وَ لَا تُجَامِعْ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ لَا فِي وَسَطِهِ وَ لَا فِي آخِرِهِ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَلْيُسَلِّمْ لِسِقْطِ الْوَلَدِ فَإِنْ تَمَّ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مَجْنُوناً أَ لَا تَرَى أَنَّ الْمَجْنُونَ أَكْثَرُ مَا يُصْرَعُ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ وَسَطِهِ وَ آخِرِه.

امام صادق عليه السّلام فرمود: در شب اوّل و شب وسط و شب آخر هر ماه مجامعت مكن، زيرا هر كس در اين اوقات چنين كند بايد خود را آماده سقط فرزند نمايد، و چنانچه سقط نشود بعيد نيست كه مجنون يا ديوانه به دنيا آيد، آيا نديده‌اى كه ديوانه در اوّل و وسط و آخر هر ماه ديوانگي‌اش تشديد مى‌شود.

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 403 / مكارم الأخلاق، ص 212

مستدرك الوسائل، ج‌14، ص 227 / الوافي، ج‌22، ص 718


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ أَبُو الْعَبَّاسِ الطَّالَقَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ يَحْيَى الْأَصْبَهَانِيُّ أَبُو يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ إِسْمَاعِيلُ بْنُ حَاتِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ الْمَكِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ حُصَيْنٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَال: أَوْصَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَال: يا عَلِيُّ، لا تُجامِع امرَأتَكَ في أوَّلِ الشَّهرِ و وَسَطِهِ و آخِرِهِ؛ فَإِنَّ الجُنونَ وَ الجُذامَ وَ الخَبَلَ لَيُسرِعُ إلَيها و إلى وَلَدِها.

1/2/3/8. مشارکت شیاطین در انعقاد نطفه، و در نتیجه تولّد فرزندی با قلب پر از "وسوسه" و "شیطنت" ؛ علت نهی از اقدام به انعقاد نطفه در ابتدا، وسط و انتهای ماه قمری

و بعد فرمودند: «زمان بچه‌دار شدن شیاطین اول ماه و وسط ماه است»؛(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): چون يكى از شما بخواهد با همسر خود هم بستر شود از آميزش در اول ماه‌ها و نيمه‌هاى آن خوددارى كند كه شيطان در اين دو هنگام فرزند ميجويد و شياطين در اين دو وقت ميخواهند كه با فرزند شريك شوند پس مى‌آيند و در بسته شدن نطفه شركت مي‌جويند.(ترجمه فهری)

الخصال، ج‌2، ص 637 / تحف العقول، ص 125

وسائل الشيعة، ج‌20، ص 130(و فیه "َ يُخَبِّلُون" بدل "يُحْبِلُونَ ") / بحار الأنوار، ج‌10، ص 116

و ج‌56، ص 54 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌25، ص 400

لذا او در نسل شما مشارکت می‌کند. و بعد نتیجه آن، این می‌شود که فرزند اول ماه قمری و وسط ماه قمری پر از "وسوسه" هست.(2)

انتقال از متن

قلب او (به دلیل مشارکت جن در تولید نسل) مرکز وسوسه می‌شود. که حالا وقتی در "علوم غریبه" مناسبات زندگی انسان، جن و ملائکه را شرح دادیم، تا حدود 90نوع تدبیر را تبیین می‌کنیم که اختلال در زندگی توسط جن انجام نشود.(3)

انتقال از متن

پس شما باید لااقل دو تدبیر واجب است: 1) زمان انعقاد نطفه را در اول ماه قمری و وسط ماه قمری قرار ندهید؛ چرا که اَجنّه در این دو زمانِ انعقاد نطفه، در تولّد دخالت می‌کنند و باید به این نکته توجه داشته باشیم.

1) . ارجاع پژوهشی: حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَة: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَن‌آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع: ... إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ فَلْيَتَوَقَّ أَوَّلَ الْأَهِلَّةِ وَ أَنْصَافَ الشُّهُورِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَطْلُبُ الْوَلَدَ فِي هَذَيْنِ الْوَقْتَيْنِ وَ الشَّيَاطِينُ يَطْلُبُونَ الشِّرْكَ فِيهِمَا فَيَجِيئُونَ وَ يُحْبِلُونَ.

2) . من چون مشاور بودم، این مسائل را بررسی دقیق میدانی کرده‌ام، گاهی با یک نوجوانی مواجه می‌شوید که قلب او پر از شیطنت است؛ [یکی از علت‌های این مشکل این است که چون] پدر و مادرِ او انعقاد نطفه را در اول ماه یا وسط ماه قمری قرار داده است. برعکس این مسئله هم وجود دارد که بچه‌ای آرام و متین [روزی انسان می‌شود.] این موضوعات را اصطلاحاً با بازی‌های کودکانه اشتباه نگیرید. بازی‌های کودکانه هیچ اشکالی ندارد. منظورم شرّ بودن بچه است. در اینجا کلمه "بیش‌فعالی" را که آقایان به‌کار می‌برند؛ ناقص است. [کلمه و بحث کامل و درست این است که] بگویند: ما دو نوع فعالیت گسترده در کودکان داریم: یکی مسئله بازی است که اشکال ندارد؛ یکی شرّ بودن و اقدام به کارهای خطرناک است. احتمال خیلی زیاد معنای روایت همین (معنای دوم) است که...

3) . چون استحضار دارید، جن‌ها قبل از انسان‌ها خلق شده‌اند، مدت‌ها روی زمین، زندگی می‌کردند. بعد انسان‌ها خلق شدند و به خاطر تصمیم پدرمان(حضرت آدم)، همه‌مان به روی زمین منتقل شدیم. بعد جن‌ها اعتراض کردند (ملائکه که اعتراض کردند، که هیچ؛ جن‌ها هم اعتراض کردند) که حالا یک موجود جدید آمده است. و چندین بار در طول تاریخ دعواهای جدّی بین جنّ و انسان اتفاق افتاده است که قبل از دعواهای نهایی جن و انسان که در آخرالزمان بعد از شکستن سد یاجوج و ماجوج، اتفاق می‌افتد (حالا به وسیله روایات شرح خواهم داد که سد یاجوج و ماجوج کجاست و چیست؟)؛ اتفاقات عمده در زمان حضرت سلیمان و حضرت داوود بوده است. من متن توافقنامه حضرت سلیمان و حضرت داود با اجنه را دیده‌ام. حضرت داوود توافقنامه‌ای با اینها نوشتند که دخالت در زندگی انسان‌ها نکنید. یکی از عهدنامه‌ها همان عهدنامه حضرت داوود با اجنه هست، نبی اکرم9 هم بر این عهدنامه صحه گذاشتند. بندهایی هم به آن اضافه کردند. خودش پیمان ناتویی است! کسانی که این روایات را نمی‌خوانند و کتاب‌های حضرت ادریس را مطالعه نمی‌کنند؛ فکر می‌کنند توافقنامه پیمان آتلانتیک شمالی، مهمترین پیمان امنیتی دنیاست! نه؛ همین که من عرض می‌کنم، توافقنامه‌ای که انبیاء نوشتند تا اختلالی در زندگی انسان و جنّ ایجاد نشود، مهمترین توافقنامه امنیتی دنیا است. بعد این توافقنامه قبل از ظهور حضرت ولیعصر7 شکسته می‌شود، بعد جن‌ها حاکم می‌شوند و در آخرین جنگی که حضرت ولیعصر7 بعد از جنگ‌های که با اهل روم دارند، با عالم ماوراء است. آن جنگ‌ها را مدیریت می‌کنند و پیروز می‌شوند. این توافقنامه زمان‌دار است. (مثل برجام بود که تا دوهزار و چند بود، این توافقنامه هم زمان دار است. حالا بعد شرح آن را می‌دهم.) ان‌شاءالله از سال آینده که بحث "علوم غریبه" را شروع می‌کنیم، این بحث‌ها را باز خواهیم کرد؛ علت آن این است که ما در دوران آخرالزمان مبتلا خواهیم شد. شما فکر نکنید که پوزیتویست فقط به حوزه علمیه قم و مومنین حمله می‌کند؛ یک موقع می‌بینید که ساحری با یک قالیچه‌ای از کنار شما رد می‌شود و عده‌ای آدم هم به دنبال او هستند! [طبق روایات] این کارها را [در آخرالزمان] انجام خواهد داد. الان هم به نسبت استفاده می‌کنند. این هم یک فضای بحث بود که خواستم محضرتان مطرح کنم. پس اجنه مجموعه‌ای دخالت‌ها دارند؛ با جمع‌بندی من 90 نوع دخالت در زندگی انسان‌ها دارند. یک دخالت، دخالت در انعقاد نطفه است. این مطلب را توضیح دادم که این نکته را بگویم.

پس حضرت فرمود: چه کاری انجام بدهید که قلب بچه دچار مشکل نشود؟ زمان انعقاد نطفه را زمانی که شیطان وسوسه‌گر اقدام و توالد می‌کند، قرار ندهید. این یک تدبیری است. خدا می‌داند مردم بخاطر نبود [و عدم یادگیریِ] این نوع علوم، چقدر به این نوع از مشکلات روبرو می‌شوند! بعد می‌برند پیش پزشکی که کتاب آقای برانوالد را خوانده؛ و او هم اصلاً نمی‌داند که چه اتفاقی افتاده است. داستان [و یکی از مشکلات مهم در جامعۀ امروزِ ما] این است. پس این هم یک مسئله شد. البته بحث انعقاد نطفه بحث مهمی است.(1)

4/8. مصرف میوه "بِه" توسط پدر قبل از انعقاد نطفه؛ عاملی برای تذکیه(پاکی) نطفه و در نتیجه تذکیه قلب فرزند

مثلاً مصرف "بِه" توسط پدر قبل از انعقاد نطفه، نطفه را تذکیه می‌کند. من باز به عموم روایت استناد کردم؛ [بدین صورت و با این توضیح که: با خورنِ "بِه"] نطفه تذکیه می‌شود، نطفه هم که تذکیه شد یعنی همه بخش‌های بدن (از جمله قلب) تذکیه می‌شود. پس این هم یک روایت شد.(2)

امام صادق عليه السلام: هر كس ناشتا يك بِهْ بخورد، نطفه‌اش پاكيزه مى‌شود و فرزندش نيكو و زیبا مى‌گردد.

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 549 ( عَنْهُ عَنْ سِجَادَةَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه)

الوافي، ج‌19، ص 400 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 166 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 163 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 170 و ج‌101، ص 81

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

امیرالمومنین (عليه السلام): خوردن بِهْ، نيروى قلبِ ضعيف است، معده را پاك مى‌سازد، دل را پاک(تذکیه) می‌کند و ترسو را شجاعت مى‌بخشد.

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 550

سند محاسن: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين

بحار الأنوار، ج‌63، ص 170 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 165 / الوافي، ج‌19، ص 399

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ وَ ذَكَاءٌ لِلْفُؤَادِ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَان.

امام صادق (علیه السلام): خورنِ بِه باعث قوّت قلب و پاکی(تذکیه) دل است و ترسو را شجاع می کند.

المحاسن، ج‌2، ص 550

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 168 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 170

5/8. مصرف غذاهای زیباکنندۀ فرزند (مانند: مصرف "خربزه" به همراه "پنیر" توسط مادر در دوران بارداری) ؛ عاملی برای زیبایی فرزند و موثر بر آرامش قلب

یا روایات مربوط به اینکه مادر در دوران حمل "خربزه" و "پنیر" (3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ زن باردارى نيست كه خربزه با پنير بخورد، مگر اين كه نوزادش خوش‌چهره و خوش‌خو مى‌گردد.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم(مستغفری، 432 ق)، ص 29

بحار الأنوار، ج‌59، ص 299 / مستدرك الوسائل، ج‌15، ص 214

مصرف

کند و یا سایر غذاهایی که فرزند شما را زیبا می‌کند؛(4)"زیبایی" هم یکی از عوامل "آرامش قلب" است؛ یعنی به آرامش قلب کمک می‌کند. پس حتماً بر روی روایات مربوط به زیبایی [از جهت تاثیرش بر قلب] باید کار کرد. این هم جزء این بخش است.


1) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده روایاتی در باب «تاثیر فراوان زمان و حالات والدین در هنگام "انعقاد نطفه" بر جسم و اخلاق فرزند»؛ به پیوست شماره 12 مراجعه کنید.

2) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَكَلَ سَفَرْجَلَةً عَلَى الرِّيقِ طَابَ مَاؤُهُ وَ حَسُنَ وَلَدُهُ.

3) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رسول الله ص: مَا مِنِ امْرَأَةٍ حَامِلَةٍ أَكَلَتِ الْبِطِّيخَ إِلَّا يَكُونُ مَوْلُودُهَا حَسَنَ الْوَجْهِ وَ الْخَلْق.

4) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «تاثیر تغذیه والدین بر زیبایی فرزند»؛ به پیوست شماره 13 مراجعه کنید.

9. سرفصل هشتم: عروق

اشاره

سرفصل آخر را هم خدمت شما بحث کنیم و از محضرتان مرخص بشویم. سوال هشتم این است که عرق چیست؟ ما چند نوع عرق داریم؟ و این عرق‌ها چه تاثیر بر زندگی انسان دارند؟

1/9. تعداد عروق(رگ‌ها) اصلی در بدن انسان: 360 عدد (180 عِرق متحرک، 180 عِرق ساکن)

اشاره

به روایاتی که بیان می‌کنم، توجه کنید: یعقوب بن شعیب از امام‌صادق7 نقل کرده(1)

انتقال از متن

که حضرت می‌فرماید: «فِي اِبْنِ آدَمَ ثَلاَثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ عِرْقاً» در فرزند آدم، 360 رگ (عِرق) وجود دارد. «مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ مُتَحَرِّكَةٌ» 180 عِرق از آنها، متحرک هستند، «وَ مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ سَاكِنَةٌ» و 180 عِرق از آنها هم ساکن هستند.

1/1/9. مراقبت بر عدم تحرّک‌یافتنِ عروق ساکن و عدم سکونِ عروق متحرک؛ اصلی‌ترین و مهم‌ترین نکته در مورد عروق

وصف اصلی عِرق در روایات، عِرق متحرک و عِرق ساکن [یعنی: متحرک و یا ساکن بودن آنها] است. حضرت می‌فرمایند: « فَلَوْ سَكَنَ اَلْمُتَحَرِّكُ لَمْ يَبْقَ اَلْإِنْسَانُ» می‌گوید: اگر عروق متحرک، ساکن شد، انسان باقی نمی‌ماند و از دنیا می‌رود. «وَ لَوْ تَحَرَّكَ اَلسَّاكِنُ لَهَلَكَ اَلْإِنْسَانُ» اگر عروق ساکن هم متحرک شدند، انسان هلاک می‌شود و زندگی او با ضربه‌های اساسی روبرو خواهد شد.(2)

امیرالمومنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله): در انسان 360 رگ وجود دارد كه 180 عدد از آنها متحرّك است و 180 ساكن. اگر متحركها باز ايستند آدمى زنده نماند و اگر ساكتها بحركت آيند انسان بميرد. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر روز به هنگام طلوع و غروب آفتاب 360 بار مي‌فرمود: الحمد لله رب العالمين كثيرا طیّباً على كل حال.

الأمالي (للطوسي)، ص 597 / مكارم الأخلاق، ص 308

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَ فِي ابْنِ آدَمَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ عِرْقاً مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ مُتَحَرِّكَةٌ وَ مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ سَاكِنَةٌ فَلَوْ سَكَنَ الْمُتَحَرِّكُ لَمْ يَنَمْ وَ لَوْ تَحَرَّكَ السَّاكِنُ لَمْ يَنَمْ. وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَصْبَحَ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمِينَ كَثِيراً عَلَى كُلِّ حَالٍ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً وَ إِذَا أَمْسَى قَالَ مِثْلَ ذَلِكَ.

امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا فرموده است: «در بدن آدميزاد، سيصد و شصت رگ است: صد و هشتاد تاى آن متحرّك، و صد و هشتاد تاى ديگر، ساكن‌اند. اگر آن رگ‌هاى متحرّك، ساكن بودند، انسان نمى خفت؛ و اگر آن رگ‌هاى ساكن، متحرّك بودند نيز انسان نمى خفت». پيامبر خدا، هر روز صبح، سيصد و شصت بار مى گفت: «خداوندِ جهانيان را به فراوانى و در هر حال، سپاس!» و شامگاهان نيز چنين مى گفت.

الكافي، ج‌2، ص 503 / علل الشرائع، ج‌2، ص 354

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَنْبَارِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَحْمَدُ اللَّهَ فِي كُلِ يَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ كَثِيراً عَلَى كُلِّ حَالٍ.

امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، در هر روز، سيصد و شصت بار، به شمارِ رگ‌هاى بدن، خداوند را سپاس مى‌گفت و مى‌فرمود: «پروردگار جهانيان را به فراوانى و در هر حال، سپاس!».

الكافي، ج‌2، ص 503


1) . این روایت را هم مرحوم شیخ طوسی(ره) در کتاب امالی، هم مرحوم کلینی(ره) در کتاب کافی، و هم مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب علل‌الشرایع نقل کرده‌اند؛ یعنی: سه نفر از أجله و بزرگان رُواتِ ما که تمام فقهاء به آنها اعتماد دارند این روایت را نقل کرده‌اند و به آن اعتماد نموده‌اند و البته به لحاظ سندی هم بحث‌هایی دارد که بعداً مطرح خواهم کرد.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْمُوسَوِيُّ فِي مَنْزِلِهِ بِمَكَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ سَبْرَةَ بْنِ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): فِي ابْنِ آدَمَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ عِرْقاً، مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ مُتَحَرِّكَةٌ، وَ مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ سَاكِنَةٌ، فَلَوْ سَكَنَ الْمُتَحَرِّكُ لَمْ يَبْقَ الْإِنْسَانُ، وَ لَوْ تَحَرَّكَ السَّاكِنُ لَهَلَكَ الْإِنْسَانُ. قَالَ: وَ كَانَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كُلِّ يَوْمٍ إِذَا أَصْبَحَ وَ طَلَعَتِ الشَّمْسُ يَقُولُ:" الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ كَثِيراً طَيِّباً عَلَى كُلِّ حَالٍ" يَقُولُ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً شُكْراً.

2/1/9. بطلان ادعای یکی‌دانستن "عِرق" با "ژن"

بعضی از آقایان آمده‌اند گفته‌اند: "عِرق" در این روایت به معنای "ژن" است. بعضی از اساتید طب اسلامی این حرف را مطرح کرده‌اند.(1)

« مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ وَ إِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الْجَسَدِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الدَّمَامِيلَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ بِهِ زُكَاماً وَ دَمَامِيلَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ قَالَ الزُّكَامُ فُضُولٌ فِي الرَّأْسِ. [ الکافی، ج8، ص382] یعنی هر کسی دو ژن دارد. ژنی در سر که محرک جذام است و ژنی در بدن که بیماری پیسی را به هیجان می‌آورد. هنگامی که ژن در سر هیجان پیدا کند خداوند بر آن زکام مسلط می‌کند تا اینکه بیماری از آن خارج شود و اگر ژن بدن به حرکت درآید خداوند بر آن جوش ها را مسلط می‌کند تا آنچه از بیماری درون بدن است خارج شود پس هنگامی که یکی از شما زکام و جوش دید خداوند را سپاس گوید بر عافیت و پیامبر فرمود زکام فضولات در سر است.

البته انسان هزاران ژن دارد و این دو ژن هم وجود دارند. الان به این مسئله «جهش ژنتیکی» می‌گویند... در اینجا اشکالی وجود دارد: این روایت می‌فرماید دو ژن یکی در سر و یکی در بدن وجود دارد. ولی امروزه معروف است که ژن در تمام سلول های بدن وجود دارد و مختص به سر و بدن نیست. برای حل این مسئله می‌توانیم بگوییم «عرق» به معنای ژن نیست. «تکه گوشت» و «رگ خونی» نیز عرق نامیده می‌شود. یا اینکه بگوییم تئوری یکسان بودن ژن در تمام سلول های بدن درست نیست.معلوم نیست تئوری یکسان بودن ژن در تمام سلول های بدن صحیح باشد. می‌گویند چون انسان از تقسیم سلولی به وجود می‌آید ژن در تمام سلول ها وجود دارد. احتمال دارد بگوییم اولین آثار بیماری جذام در سر و بینی است یا اینکه مایعات اضافی که شامل جذام می‌شود در سر تجمع پیدا می‌کند. یا اینکه بگوییم ژن ها محل های مختلفی دارد. مثلا سر ژن جذام دارد ولی ژن برص ندارد یا بدن ژن برص دارد و ژن جذام ندارد. اگر بگوییم عرق به معنای رگ است کل رگ ها را شامل می‌شود. و یک رگ نداریم ولی ژن می‌تواند یکی باشد. شاید از این روایت مسئله «وحدت ژنتیکی» را به دست آورده اند. ژن هایی مانند ژن سلول های بنیادین که با ژن بقیه ژن ها متفاوت است و قابلیت صفر شدن را دارند یعنی اختصاص به عضوی پیدا نکرده اند. مانند ژن موجود در ناف که می‌تواند تبدیل به هر عضوی بشود. بنابراین بین ژن ها و سلول ها حتما تفاوتی وجود دارد و نمی‌توان گفت ژن ها در تمام سلول ها یکی و مشابه است. بنابراین بعید نیست که ژن های مغز تفاوت با بقیه ژن ها داشته باشد همان چیزی که این روایت بیان می‌فرماید.

آدرس مطلب: سایت مدرسه فقاهت/ درس طب در روایات استاد تبریزیان/ ادامه بحث پیشگیری و درمان جذام/ تاریخ: 04/12/94 - https://b2n.ir/085556

چرا این حرف درست نیست؟ چرا "عِرق" به معنای "ژن" نیست؟ چون اگر بخواهید بگویید این "عِرق" همان "ژن" است؛ [اشکالاتی بر این حرف وارد است:] اولاً: آقایان(پزشکی مدرن) بحث کرده‌اند که: "ژن" در"هسته سلول" وجود دارد.(2)

دو آزمایش کلاسیک، شواهدی قوی مبنی بر این که DNA، ماده ژنتیکی باکتری‌ها، ویروس‌ها، و سلول‌های یوکاریوت است، را ارائه نمودند. DNAی جدا شده از یک سویه‌ی باکتری پنوموکوکوس می‌تواند ویژگی‌هایی از آن سویه را به سویه‌ی دیگر اعطا نماید. به علاوه، DNA تنها جزئی است که از فاژهای والدی به نتاج فاژ، به ارث می‌رسد. از DNA می‌توان برای انتقال صفات جدید به سلول‌های یوکاریوت استفاده نمود.

کتاب ژن XI لوین 2014 ، ص 16

جایگاه‌های مختلف نوکلوتیدی در میان آلل(allele)های [1] یک ژن را می‌توان با یک ترتیب خطی دید که نشان دهنده آرایش خطی ژن‌ها بر روی کروموزوم‌ها نیز می‌باشد. به عبارت دیگر: نقشه ژنتیکی درون و بین لوکوس‌ها [2]، خطی مانند یک توالی ناشکسته از نوکلئوتیدها است. این نتیجه به طور طبیعی به دیدگاه مدرنی منتهی می‌گردد ... و بیان می‌کند که مواد ژنتیکی یک کروموزوم، توالی پیوسته‌ای از DNA است که ژن‌های بسیاری را ارائه می نماید.

[1] آلل (allele): یک ژن می تواند در شکل‌های مختلف وجود داشته باشد که آلل نامیده می‌شوند.

[2] لوکوس: هر کروموزوم از یک ردیف خطی از ژن‌ها تشکیل شده است و هر ژن، در مکان خاصی روی کروموزوم قرار دارد. این مکان به طور رسمی، یک لوکوس ژنتیکی نام دارد.

همان ، ص40

و ثانیاً: در


1) . ارجاع پرورشی: اشاره به مبنای استاد عباس تبریزیان. از باب نمونه یکی از مباحث ایشان که به این مبنا اشاره کرده‌اند را ذکر می‌کنیم:

2) . ارجاع پرورشی:Deoxyribo nucleic acid (داکسی ریبو نوکلئیک) DNA:

هسته سلول دو نوع ژن (ژن‌های کُدکننده و ژن‌های غیرکُدکننده) وجود دارد.(1)

کتاب ژن XI لوین 2014، ص 124

یک قطعه DNA، ممکن است یک پلی‌پپتید را کُد کند. کُد ژنتیکی رابطه بین توالی DNA و توالی پلی‌پپتید را شرح می‌دهد. به طور کلی تنها یکی از دو رشته‌ی DNA، یک پلی‌پپتید را کُد می‌کند.

همان، ص37

ژن‌های غیرکدکننده که لایُحصَی(بی‌شمار) است و اصلاً نمی‌دانیم اندازه(تعداد) آن‌ها چقدر است. و ژنوم(2)

کتاب ژن XI لوین 2014، ص 12

ژنوم: مجموعه کامل ژن‌های یک موجود زنده است.

همان، ص 125

کدکننده انسان هم حدود 30هزار ژن هست.(3)

کتاب ژن XI لوین 2014 ، ص 147

تا سال 2002، ژنوم انسان با بیش از 3000

mb، تعیین توالی گردید. ژنوم‌هایی که تا به حال تعیین توالی شده‌اند مربوط به طیف وسیعی از موجودات، شامل باکتری ها، آرکیاها، مخمرها و دیگر موجودات تک سلولی یوکاریوتی، گیاهان و جانورانی شامل: کرم‌ها، حشرات، و پستانداران می باشند.

همان، ص 147

در حالی‌که حضرت در اینجا می‌فرمایند که: تعداد عروق 360 عدد است. پس این حرف را نمی‌شود، بر آن تطبیق کرد. این یک نکته است.پس "عِرق" همان "رگ" است. رگ‌های اصلی که در بدن انسان وجود دارد هم دو نوع است: ساکن و متحرک. پس بعداً که "اندام‌شناسی فقهی" را بحث کردیم، شکل و تصویر این عروق را هم می‌کشیم و نشان می‌دهیم که مصداق اینها کدام است. (فکرهایی راجع به آن دارم که بعداً بحث خواهم کرد.)

حضرت در ادامه روایت می‌فرماید: « وَ كَانَ رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)» (آقایان اطباء خواهش می‌کنم توجه کنند؛ نمی‌گوید: رسول خدا 9یک بار این کار را انجام می‌دادند؛ بلکه می‌گوید: «و کان رسول الله» یعنی: همیشه این کار را می‌کردند. یعنی: برنامه روزانه برای تقویت قلب داشتند. «اذا اصبح قال: الحمد للّه ربّ العالمین کثیراً علی کلّ حال ثَلاَثَ مِائَةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً» یعنی: حضرت [در صبح] به خاطر این دو دسته عروق، خدای متعال را 360 مرتبه حمد می‌کردند. «وَ إِذَا أَمْسَى يَقُولُ مِثْلَ ذَلِكَ» در شب هم 360 مرتبه خدا را حمد می‌کردند. اگر می‌خواهید عروق‌تان تا اَجَل قطعی‌تان باقی بماند، این ذکرِ رسول‌اللّه یکی از راه‌های


1) . ارجاع پرورشی: برخی اندامک‌ها دارای DNA هستند... ژنوم های اندامکی، DNAهای حلقوی هستند که پروتئین‌های اندامکی را کُد می‌کنند... ژنوم‌های اندامکی، برخی (اما نه همیشه) از پروتئین‌های موجود در اندامک را کُد می‌کنند... DNAی میتوکندریایی سلول جانوری، به شدت فشرده است و معمولاً 13 پروتئین، 2rRNA و 22tRNA را کُد می‌کند... ژنوم کلروپلاست، پروتئین‌ها و RNAهای بسیاری را کُد می‌کند... ژنوم‌های کلروپلاستی، از نظر اندازه متفاوتند، اما به اندازه کافی طویل هستند که 50 تا 100 پروتئین و نیز rRNA و tRNA را کُد می‌کنند...

2) . ارجاع پرورشی: اساس توارث هر موجود زنده، ژنوم آن است؛ یعنی توالی طویلی از DNA (داکسی ریبو نوکلئیک) که توسط ارگانیسم و سلول‌های منفرد آن حمل می‌شود و سری کاملی از اطلاعات وراثتی را در اختیار دارد. ژنوم، شامل DNAی کروموزومی، DNAی پلاسمیدی و ( در یوکاریو‌ها) DNAی اندامکی، مانند آنچه که در میتوکندری و کلروپلاست موجود است، می باشد.

3) . ارجاع پرورشی: شاید مهم‌ترین اطلاعاتی که از توالی ژنوم به دست می‌آید، تعداد ژن ها باشد. مایکوپلاسما جنتالیوم (Mycoplasma genialium) یک باکتری انگل با زندگی آزاد، با حدود 470 ژن، کوچک‌ترین ژنوم را در بین موجودات دارا می‌باشد. ژنوم‌های باکتری‌هایی با زندگی آزاد، از 1700 تا 7500 ژن دارند. ژنوم آرکیاها، محدوده کوچک تری، از 1500 تا 2700 ژن دارند. کوچک‌ترین ژنوم یوکاریوتی تک سلولی، تقریباً 5300 ژن دارد. کرم‌های نماتود و مگس‌های میوه تقریبا به ترتیب 21700 و 17000 ژن دارند، به شکل جالب تعداد ژن‌ها در ژنوم موش و انسان، تنها تا حدود 25000 ژن افزایش می یابد.

اصلی است. دوباره تعبیر و ذکر حضرت را بخوانم: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِينَ كَثِيراً عَلَى كُلِّ حَالٍ». از این مضمون روایات، ما زیاد داریم. پس اینها عرق‌های اصلی می‌شوند.

2/9. انواع عروق(رگ‌ها) در بدن:

1/2/9. عِرق عشاء ؛ یکی از انواع عروق در بدن (مهم‌ترین عِرق)

بعضی از عروقی که حضرت می‌فرمایند: «ساکن هستند و نباید متحرک بشوند» را به صورت مصداقی بیان کنم:

اولین رگ ساکنی که نباید متحرک شود، "رگ عشاء" است. حضرت می‌فرماید: «مَنْ تَرَكَ العَشاءَ لَيْلَةً ماتَ عِرقٌ فى جَسَدِهِ وَ لا يَحيا اَبَدا»(1)

امام صادق (علیه السلام): هر کس وعده عشاء (شام) را یک شب ترک کند، رگی در بدنش می‌میرد که هرگز زنده نمی‌شود.

مكارم الأخلاق، ص 195

بحار الأنوار، ج‌63، ص 345 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 266

رگ عشا از دنیا می‌رود، می‌میرد. در روایت دارد که: هر شبی که شما این کار را انجام بدهید (یعنی: شام نخورید)، یک رگ عشاء از بین می‌رود. یعنی: رگ عشاء یک عِرق اصلی دارد، که (به اصطلاح امروزی‌ها) کلی "مویرگ مرتبط" دارد. و دیگر هم بازسازی نمی‌شود! اگر بازسازی نشد چه اتفاقی می‌افتد؟ این را باید با آن روایت جمع کنید که فرمود: «تَركُ العَشاءِ أصلُ خَرابِ البَدَن».(2)

امام صادق (علیه السلام): ریشه‌ی ویرانی بدن، ترک خوردن شام است.

الكافي، ج‌6، ص 288

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 329 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 343 / الوافي، ج‌20، ص 508

از این روایات به دست می‌آید که: رگ عشاء، رگ قوت و ضعف است. رگ تخریب است. اگر رگ عشاء مُرد، بدنتخریب می‌شود.(3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوردن شام را ترك نكنيد، حتّى اگر خرماخُشكیده‌اى باشد. من مى‌ترسم امّتم به خاطر ترك شام، دچار پيرى شوند؛ زيرا خوردن شام، نيرو و قوّتِ پير و جوان است.

المحاسن، ج‌2، ص 421

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 330 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 97 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 343 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 102

چاره آن چیست؟ عدم ترک وعده عشاء است. لذا حضرت می‌فرماید: «اگر در شرایط شدّت فقر هم که بودی و مشکلات بسیار فراوان هم که داشتی، [وعده شام را ترک نکن و] لااقل در وعده عشاء سه لقمه غذا بخور.»(4)

امام صادق (علیه السلام): خوردن وعده عشاء (شام) را رها مکن ولو سه لقمه همراه با نمک باشد.

مكارم الأخلاق، ص 195

بحار الأنوار، ج‌63، ص 345 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 266

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «اهمیت عرق عشاء و مضرات فراوان ترک وعده عشاء (شام)»؛ به پیوست شماره 14 مراجعه کنید.

این اقل آن است. در روایات توصیه شده که وعده شام تفصیلی باشد. اقل آن سه لقمه است. این یک مسئله شد.


1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ الصادق ع: مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ لَيْلَةً مَاتَ عِرْقٌ فِي جَسَدِهِ وَ لَا يَحْيَا أَبَداً.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَصْلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاءِ.

3) . ارجاع پژوهشی: عَنْ جَعْفَرٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْكَدِرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَدَعُوا الْعَشَاءَ وَ لَوْ عَلَى حَشَفَةٍ إِنِّي أَخْشَى عَلَى أُمَّتِي مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ الْهَرَمَ فَإِنَّ الْعَشَاءَ قُوَّةُ الشَّيْخِ وَ الشَّابِّ.

4) . ارجاع پژوهشی: عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: لَا تَدَعِ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِثَلَاثِ لُقَمٍ بِمِلْحٍ.

2/2/9. عروق شباهت؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

اشاره

دومین رگی که متحرک هستتند و نباید ساکن شوند، که نام آن را به خاطر عبارتی که در روایت ذکر شده، به اسم "عروق شباهت" نامگذاری کرده‌ایم. یک مجموعه عروقی داریم که اگر اینها ساکن شدند، شباهت‌ها از بین می‌رود. همیشه اینها در حال کار و متحرک هستند.

1/2/2/9. تعداد عروق شباهت در بدن: 99 عِرق
اشاره

در شرح "عروق شباهت" دو دسته روایت را می‌خوانم: یک روایت دارد که عروق شباهت 99 عِرق هستند. در آن اتفاقی که یک فرزندی متولد شده بود که نه به پدر شباهت داشت و نه به مادر؛ و نزد نبیّ‌اکرم9

آمدند و حضرت به ایشان فرمودند که: این نوزاد به یکی از اجداد شما شباهت پیدا کرده است. و سپس در آنجا فرمودند که: عروق شباهت 99 عِرق هستند.(1)

امام باقر عليه السلام فرمود: «مردى از انصار خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اين دختر عمو و همسرم است و جز خوبى (از او) نمى‌شناسم و او فرزندى برايم آورده كه به شدّت سياه است، دماغش بزرگ و پهن، مويش فردار و كوتاه است و مشابه او را در ميان دايى‌ها و اجدادم نمى‌شناسم. حضرت به همسرش گفت: تو چه مى‌گويى؟ او گفت: به آن كس كه تو را به حقّ برانگيخت هيچ كس جز او از زمانى كه او مالك من شده است جاى او براى من ننشسته است.

امام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله مدّتى سرش را پايين انداخت سپس نگاهش را به آسمان بلند كرد و آنگاه به مرد توجه و فرمود: اى فلان! هيچ كس نيست مگر اينكه ميان او و آدم نود و نه رگ است كه همه در نسب مى‌زند و چون نطفه در رحم مى‌افتد اين رگ‌ها به اضطراب (لرزه) در مى‌آيد و از خدا مى‌خواهد كه شباهت به آن پيدا شود و اين فرزند از همان رگ‌هايى است كه اجداد تو و اجداد اجداد تو آن را درك نكرده است. فرزندت را نزد خودت بگير. زن گفت: اى رسول خدا! مشكلم را حل كردى و اندوهم را زدودى.»

الكافي، ج‌5، ص 561

عوالي اللئالي، ج‌3، ص 419

الوافي، ج‌23، ص 1409 / وسائل الشيعة، ج‌21، ص 503

یعنی: ما 99 رگداریم که اینها برای نسل بعدی شکل(تصویر) می‌سازند. همین کاری که پوزیتویست‌ها به ژن نسبت می‌دهند و می‌گویند:«"ژن"، "منشأ وراثت" است»؛ حضرت می‌فرمایند: [اینطور نیست؛ بلکه] «"عِرق"، "منشأ وراثت" است و عدد آن هم 99 رگ است». باز هم به علت این تعدادی که حضرت از عِرق در این روایت بیان می‌فرمایند؛ بنده می‌گویم که "عِرق" را نمی‌شود به "ژن" ترجمه کرد. حضرت به صورت مشخص و دقیق فرموده‌اند که: 99 عِرقِ شباهت داریم.
1/1/2/2/9. عروق الأعمام و العمّات (عروق عمو و عمّه)؛ یکی از مصادیق عروق شباهت

در یک روایت دیگری نام دقیق‌تر بعضی از این عروق شباهت را (با تعابیر گویا) بیان فرموده که: بعضی از این 99 رگ(عِرق‌شباهت)، "عروق عمّه و عمو" هستند: «عُروقِ الأَعمامِ وَ العَمّاتِ». حضرت نام آن را "عروق عمّه و عمو" می‌گذارند. و در روایت توضیح داده شده است که در سمت راست رحم قرار دارند.(2)

مردی از امیرالمومنین (علیه السلام) سوال کرد: چرا گاهی اوقات فرزند شبیه پدر و مادرش می‌شود و گاهی شبیه دایی و عمویش؟ امیرالمومنین (علیه السلام) به حسن (علیه السلام) فرمود که جواب این مرد را بده. پس او فرمود: اگر مرد با اهلش در حالی که نفس و قلبش ساکن و و جوارحش غیر مضطرب است همبستر شود، دو نطفه با هم درگیر می‌شوند؛ پس اگر نطفه مرد بر نطفه زن برتری یافت، فرزند شبیه پدرش می شود. و هرگاه نطفه زن بر نطفه مرد برتری یافت، شبیه مادرش می‌شود. ولی اگر با نفس و قلب و جوارح مضطرب و غیر ساکن همبستر شد، دو نطفه اضطراب پیدا کرده و از سمت راست رَحِم فرومی‌افتند؛ پس اگر از سمت راست رَحِم فروافتند، بر عروق اعمام(عموها) و عمّات(عمه‌ها) می‌افتند؛ پس شبیه عموها و عمه‌ها می‌شوند. و اگر از سمت چپ رَحِم فروافتند، بر عروق اخوال(دایی‌ها) و خالات(خاله‌ها) می‌افتند؛ پس شبیه دایی‌ها و خاله‌ها می‌شوند. و آن مرد [پس از شنیدن این پاسخ‌ها] گفت: خدا می‌داند که رسالت خود را در چه جایگاهی قرار دهد. و روایت شده است که ان مرد خضر (ع) بوده است.

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‌2، ص 53

بحار الأنوار، ج‌40، ص 169

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع قَالَ أَقْبَلَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ع وَ مَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع وَ هُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ وَ اللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِل إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ مَا أَقْضِي عَلَيْهِمْ أَنَّهُمْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وَ لَا فِي آخِرَتِهِمْ وَ إِنْ تَكُنِ الْأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وَ هُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ... َ فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْهُ فَقَالَ الْحَسَنُ ع ... وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَمْرِ الرَّجُلُ يُشْبِهُ وُلْدُهُ أَعْمَامَهُ وَ أَخْوَالَهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَتَى أَهْلَهُ بِقَلْبٍ سَاكِنٍ وَ عُرُوقٍ هَادِئَةٍ وَ بَدَنٍ غَيْرِ مُضْطَرِبٍ اسْتَكَنَتْ تِلْكَ النُّطْفَةُ فِي تِلْكَ الرَّحِمِ فَخَرَجَ الْوَلَدُ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ وَ إِنْ هُوَ أَتَاهَا بِقَلْبٍ غَيْرِ سَاكِنٍ وَ عُرُوقٍ غَيْرِ هَادِئَةٍ وَ بَدَنٍ مُضْطَرِبٍ اضْطَرَبَتْ تِلْكَ النُّطْفَةُ فِي جَوْفِ تِلْكَ الرَّحِمِ فَوَقَعَتْ عَلَى عِرْقٍ مِنَ الْعُرُوقِ فَإِنْ وَقَعَتْ عَلَى عِرْقٍ مِنْ عُرُوقِ الْأَعْمَامِ أَشْبَهَ الْوَلَدُ أَعْمَامَهُ وَ إِنْ وَقَعَتْ عَلَى عِرْقٍ مِنْ عُرُوقِ الْأَخْوَالِ أَشْبَهَ الْوَلَدُ أَخْوَالَهُ. فَقَالَ الرَّجُلُ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ وَ أَشَارَ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ع وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ و... َ أَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ لَا يُكَنَّى وَ لَا يُسَمَّى حَتَّى يَظْهَرَ أَمْرُهُ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، ثُمَّ قَامَ فَمَضَى. فَقَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ لِلْحَسَنِ ع: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! اتَّبِعْهُ فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فَقَالَ مَا كَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ع فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ تَعْرِفُهُ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ فَقَالَ هُوَ الْخَضِرُ ع.

از حضرت ابو جعفر ثانى(امام جواد)(عليه‌السّلام)، حضرت فرمودند:

اميرالمؤمنين(عليه‌السّلام) تشريف مى‌آوردند و همراهشان حسن بن على (عليه‌السّلام) در حالى كه تكيه به دست سلمان داده بودند حركت مى‌كردند، پس داخل مسجد الحرام شده و نشستند، در اين وقتى مردى نيكو هيئت و خوش لباس جلو آمد و به اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) سلام كرد، حضرت جوابش را دادند، آن مرد نشست و سپس عرض كرد: يا امير المؤمنين سه مسأله از شما مى‌پرسم اگر جواب آنها را داديد مى‌دانم آنهايى كه بر شما پيشى گرفته و خلافت را گرفتند مرتكب خلاف شده و در ارتباط با آن محكوم بوده نه در دنيا امين هستند و نه در آخرت و امّا اگر جواب آنها را نداديد معلوم مى‌شود كه شما با ايشان يكسان هستيد.

و امّا اين كه راجع به شباهت فرزند به اعمام و اخوال سؤال نمودى، جوابش اين است كه: هر گاه شخص با قلبى ساكن و آرام و عروق و رگهاى آرميده و بدن غير مضطرب با همسرش خلوت كرده و هم بستر شود و نطفه‌اش در درون رحم قرار گيرد البته فرزندى كه متولّد خواهد شد شبيه پدر و مادرش مى‌باشد و اگر مرد با قلبى غير آرام و عروق و رگهاى غير آرميده و بدنى مضطرب با همسرش نزديكى كند البته نطفه‌اش با اضطراب در رحم قرار مى‌گيرد نتيجتا بر روى يكى از عروق واقع مى‌شود حال اگر بر عرقى از عروق اعمام قرار گيرد فرزند به اعمام شباهت مى‌رساند و اگر بر عرقى از عروق اخوال بيفتد به اخوال شبيه مى‌گردد.

مرد سائل پس از شنيدن اين جوابها عرضه داشت: شهادت مى‌دهم معبودى غير از خداى يگانه نبوده و به اين معنا پيوسته و على الدّوام شهادت مى‌دهم و نيز شهادت مى‌دهم كه محمّد رسول و فرستاده خداى يگانه است و هميشه به اين معنا شهادت خواهم داد و شهادت مى‌دهم كه شما وصىّ و جانشين رسول حقّ عزّ و جلّ و حجّت بعد از آن حضرت مى‌باشى (وى در حالى شهادت اخير را مى‌داد كه اشاره به امير المؤمنين عليه السّلام مى‌نمود) و هميشه و پيوسته به اين معنا شهادت مى‌دهم و نيز شهادت مى‌دهم ... و شهادت مى‌دهم بر مردى از فرزندان حسين عليهماالسّلام كه نه كنيه و نه اسمش برده مى‌شود مگر بعد از ظهور امرش كه پس از آن عالم را از عدل و دادگسترى پر مى‌كند بعد از آن كه از ستم و ظلم پر شده باشد و سلام بر تو اى امير مؤمنان و رحمت و بركات خداوند نيز شامل حالت هست و باشد.

سپس از جا برخاست و رفت، امير المؤمنين عليه السّلام بر فرزندشان امام حسن عليه السّلام فرمودند: ابا محمّد تعقيبش كن و ببين كجا مى‌رود، امام حسن عليه السّلام از مجلس خارج شد و فرمود: اين شخص پايش را كه از مسجد بيرون نهاد ندانستم به كدام نقطه از زمين خداى عزّ و جلّ رفت، پس به مسجد برگشته و به نزد امير المؤمنين رفته و واقعه را به ايشان عرضه داشتم، حضرت فرمودند: اى ابا محمّد او را شناختى؟ عرض كردم: خدا و رسول و اميرالمؤمنين عليه السّلام بهتر مى‌دانند. حضرت فرمودند: او خضر عليه السّلام بود.

علل الشرائع، ج‌1، ص 97 / كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 314 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 66

سند عیون: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ جَمِيعاً قَالُوا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أبي [أَبُو] هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الثَّانِي ع

الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص 106(ابن بابویه، 329 ق)

سند الامامه و التبصره: سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ، وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ، جَمِيعاً قَالُوا: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَام

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‌1، ص 266 / الغيبة( للنعماني)، ص 59

سند نعمانی: اَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ الْمَوْصِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ آبَائِه

دلائل الإمامة (طبری آملی، قرن5)، ص 174

سند دلائل الامامه: حَدَّثَنِي أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو النَّجْمِ بَدْرُ ابْنُ الطَّبَرِسْتَانِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي (عَلَيْهِ السَّلَامُ)

إعلام الورى بأعلام الهدى(فضل بن حسن طبرسی، 548 ق)، ص 405

بحار الأنوار، ج‌36، ص 415 و ج‌58، ص 36


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ هَذِهِ ابْنَةُ عَمِّي وَ امْرَأَتِي لَا أَعْلَمُ إِلَّا خَيْراً وَ قَدْ أَتَتْنِي بِوَلَدٍ شَدِيدِ السَّوَادِ مُنْتَشِرِ الْمَنْخِرَيْنِ جَعْدٍ قَطَطٍ أَفْطَسِ الْأَنْفِ لَا أَعْرِفُ شِبْهَهُ فِي أَخْوَالِي وَ لَا فِي أَجْدَادِي فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ مَا تَقُولِينَ قَالَتْ لَا وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا أَقْعَدْتُ مَقْعَدَهُ مِنِّي مُنْذُ مَلَكَنِي أَحَداً غَيْرَهُ قَالَ فَنَكَسَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِرَأْسِهِ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ يَا هَذَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ آدَمَ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ عِرْقاً كُلُّهَا تَضْرِبُ فِي النَّسَبِ فَإِذَا وَقَعَتِ النُّطْفَةُ فِي الرَّحِمِ اضْطَرَبَتْ تِلْكَ الْعُرُوقُ تَسْأَلُ اللَّهَ الشُّبْهَةَ لَهَا فَهَذَا مِنْ تِلْكَ الْعُرُوقِ الَّتِي لَمْ يُدْرِكْهَا أَجْدَادُكَ وَ لَا أَجْدَادُ أَجْدَادِكَ خُذْ إِلَيْكَ ابْنَكَ فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ سَأَلَ رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَنِ الْوَلَدِ مَا بَالُهُ تَارَةً يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ وَ تَارَةً يُشْبِهُ خَالَهُ وَ عَمَّهُ فَقَالَ لِلْحَسَنِ أَجِبْهُ فَقَالَ ع أَمَّا الْوَلَدُ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَتَى أَهْلَهُ بِنَفْسٍ سَاكِنَةٍ وَ جَوَارِحَ غَيْرِ مُضْطَرِبَةٍ اعْتَلَجَتِ النُّطْفَتَانِ كَاعْتِلَاجِ الْمُتَنَازِعَيْنِ فَإِنْ عَلَتْ نُطْفَةُ الرَّجُلِ نُطْفَةَ الْمَرْأَةِ جَاءَ الْوَلَدُ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ إِذَا عَلَتْ نُطْفَةُ الْمَرْأَةِ نُطْفَةَ الرَّجُلِ شُبِّهَ أُمَّهُ وَ إِذَا أَتَاهَا بِنَفْسٍ مُنْزَعِجَةٍ وَ جَوَارِحَ مُضْطَرِبَةٍ غَيْرَ سَاكِنَةٍ اضْطَرَبَتِ النُّطْفَتَانِ فَسَقَطَتَا عَنْ يَمْنَةِ الرَّحِمِ وَ يَسْرَتِهِ فَإِنْ سَقَطَتْ عَنْ يَمْنَةِ الرَّحِمِ سَقَطَتْ عَلَى عُرُوقِ الْأَعْمَامِ وَ الْعَمَّاتِ فَشُبِّهَ أَعْمَامَهُ وَ عَمَّاتِهِ وَ إِنْ سَقَطَتْ عَنْ يَسْرَةِ الرَّحِمِ سَقَطَتْ عَلَى عُرُوقِ الْأَخْوَالِ وَ الْخَالاتِ فَشُبِّهَ أَخْوَالَهُ وَ خَالاتِهِ فَقَامَ الرَّجُلُ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ وَ رُوِيَ أَنَّهُ كَانَ الْخَضِرَ ع.

2/1/2/2/9. عروق الأخوال و الخالات (عروق خاله و دایی)؛ یکی دیگر از مصادیق عروق شباهت

بعضی از عروق شباهت، اسم‌شان عروق خاله و دایی است: «عُروقِ الأَخوالِ وَ الخالاتِ»(1)عروق خاله و دایی. و در سمت چپ رحم قرار دارند. اینها وقتی متحرک می‌شوند، تاثیر شباهتی بین نسل قبل و بعد ایجاد می‌کنند. این هم یک بحث است.بنده در مورد عروق شباهت خیلی بحث دارم، که بعداً توضیح خواهم داد. و در جلسه امروز اجازه بدهید که فقط ساختارها را بیان کنم.

3/2/9. عروق جذام؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

"عِرق جذام": یک رگ‌هایی در بدن داریم که اگر ساکن شدند و از تحرک افتادند، بیماری "خورۀ پوستی (جذام)" ایجاد می‌کنند. ساکن‌شدنِ این رگ‌ها به این است که: خون‌رسانی را به بخش‌هایی از بدن (خصوصاً چهره) متوقف می‌کنند و شما اصطلاحاً آنها را به شکل "خوره" می‌بینید. یعنی: می‌بینید که پوست آنها از بین رفته است! گوشت آنها از بین رفته است! چرا از بین رفته است؟ بخاطر این‌که این "عِرق جذام" که مسئول تغذیه پوست می‌باشد، از بین رفته است.(2)لذا حضرت می‌فرماید: «سعی کنید عِرق جذام را قطع کنید» یعنی: سکونش را از بین ببرید. می‌فرماید: زکام این کار را می‌کند. زکام‌تان را درمان نکنید، تا عروق جذام شما قطع شود: «فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْجُذَامِ».(3)

رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله): چهار چیز را بد نداريد: چشم درد كه رگهاى كورى را برد، زكام كه رگهاى خوره(جذام) را برد، سرفه كه رگهاى فلج را برد و دُمل كه رگهاى پيسى(برص) را برد.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 32

بحار الأنوار، ج‌59، ص 301 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 249

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ وَ النَّوْفَلِيِّ وَ غَيْرِهِمَا يَرْفَعُونَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَتَدَاوَى مِنَ الزُّكَامِ وَ يَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَإِذَا أَصَابَهُ الزُّكَامُ قَمَعَهُ.

امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، زكام را درمان نمى‌كرد و مى‌فرمود: «هيچ كس‌نيست كه رگى از جذام در او نباشد؛ و چون زكام به شخص برسد، اين رگ را درهم مى‌كوبد».

الكافي، ج‌8، ص 382/وسائل الشيعة، ج‌25، ص 229

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ وَ إِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الْجَسَدِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الدَّمَامِيلَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ بِهِ زُكَاماً وَ دَمَامِيلَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ قَالَ الزُّكَامُ فُضُولٌ فِي الرَّأْسِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «در هر يك از آدمى‌زادگان، دو رگ هست: رگى در سر، كه جذام را تحريك مى‌كند، و رگى در بدن، كه پيسى را مى‌انگيزد. چون آن رگى كه در سر است، به حركت آيد، خداوند، زكام را بر آن مسلّط مى‌سازد تا هر بيمارى‌اى كه در آن است، بيرون رود؛ و چون آن رگى كه در تن است، به جنب و جوش آيد، خداوند، كورَك‌ها(جوش و دُمل) را بر بدن مسلّط سازد تا هر چه بيمارى در آن است، بيرون رود. از اين رو، اگر كسى از شما در بدن خود، احساسِ زكام كرد يا كورَكى (جوش) ديد، خداوند را شكر عافيت گويد».همچنين فرمود: «زكام، فضولاتى در سر است».

الكافي، ج‌8، ص 383/وسائل الشيعة، ج‌25، ص 229

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَكْرَهُوا أَرْبَعَةً فَإِنَّهَا لِأَرْبَعَةٍ :لَا تَكْرَهُوا الزُّكَامَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ، وَ لَا تَكْرَهُوا الدَّمَامِيلَ فَإِنَّهَا أَمَانٌ مِنَ الْبَرَصِ، وَ لَا تَكْرَهُوا الرَّمَدَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْعَمَى، وَ لَا تَكْرَهُوا السُّعَالَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْفَالِجِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چهار چيز را ناخوشايند مداريد؛ زيرا كه براى چهار چيز، سودمندند: زكام را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از جذام است. كورَك‌ها(جوش و دُمل) را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از پيسى‌اند. چشمْ‌درد را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از كورى است. و سرفه را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از فلج شدن است.

الخصال، ج‌1، ص 210/وسائل الشيعة، ج‌25، ص 230

در طب سنتی تا حالا می‌گفتیم: اگر زکام اتفاق بیفتد، دفع اخلاط ناصالح رقم می‌خورد؛


1) . همان.

2) . قابل ذکر است که این بحث مطرح‌شده در باب تحرّک و یا سکون عِرق جُذام و نحوه ایجاد بیماری جُذام؛ نیاز به تبیین تفصیلی و دقیق‌تر دارد. که ان‌شاءالله در جلسات مجزای تفصیلی و تخصصی در مورد «عروق» بحث خواهد شد.

3) . ارجاع پژوهشی: قَالَ ص: لَا تَكْرَهُوا أَرْبَعَةً: الرَّمَدَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقُ الْعَمَى، وَ الزُّكَامَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْجُذَامِ، وَ السُّعَالَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْفَالِجِ، وَ الدَّمَامِيلَ فَإِنَّهَا تَقْطَعُ عُرُوقَ الْبَرَص.

ولی امام (علیه‌السلام) می‌فرماید: نه؛ [با ابتلاء به زکام]، قطع عرق جذام اتفاق می‌افتد. پس زکام یک بیماری تقویت‌کننده قلب است. این روایت در کتاب علل‌الشرایع نقل شده است؛ آقای ابی هاشم جعفری از امام جواد7 نقل کرده است.

4/2/9. عروق بَرَص؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

یک نوع عرق دیگر داریم به نام "عروق البرص"؛ که رنگ پوست را از بین می‌برد. الان در طب موجود می‌گویند: رنگدانه‌ها از بین رفته‌اند. حضرت می‌فرمایند: یک رگ از بین رفته است که [باعث شده] رنگ پوست از بین رفته است. بنابراین شما از "دمامیل" نترسید. اگر دُمَل(جوش) در بدن‌تان پیدا شد، ناراحت نباشید؛ چون دُمَل «تَقْطَعُ عُرُوقَ الْبَرَص»(1)

این هم یک بحث شد. پس تا الان چهار عرق بیان شد.

5/2/9. عروق فالج؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

عرق پنجم: "عروق الفالج". یک سری عروق در بدن وجود دارند، اگر تحرک پیدا کنند، فلج ایجاد می‌کنند. شما از سرفه‌کردن نترسید. «فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْفَالِجِ»(2)

سرفه کردن، عروق فلج شدن را از بین می‌برد.

6/2/9. عروق العَمَی(کوری)؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

ششمین نوع عروق: "عروق العَمَی" است؛ رگ‌هایی که بینایی را تحت تاثیر قرار می‌دهند. یعنی کوری ایجاد می‌کنند. حضرت می‌فرماید: «الرَّمَدَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقُ الْعَمَى»(3)

از چشم درد نترسید. در روایتی دارد که: «بدترین دردها، چشم درد است.»(4)

فرمود صلى اللَّه عليه و آله: دردى چون درد چشم نيست و اندوهى چون اندوه قرض.

الكافي، ج‌5، ص 101 / طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 32

الوافي، ج‌17، ص 141 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 301

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ سَعْدَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ اللَّيْثِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: مَا الْوَجَعُ إِلَّا وَجَعُ الْعَيْنِ وَ مَا الْجَهْدُ إِلَّا جَهْدُ الدَّيْن.

علل الشرائع، ج‌2، ص 529

رَوَى الزَّمَخْشَرِيُّ فِي رَبِيعِهِ أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ: لَا غَمَّ إِلَّا غَمُّ الدَّيْنِ وَ لَا وَجَعَ إِلَّا وَجَعُ الْعَيْنِ.

المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 172

عن رسول الله ص: لا همّ إلّا همّ الدّين و لا وجع إلّا وجع العين.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): غمى چون غم قرض نيست و دردى چون درد چشم نيست.

شهاب الأخبار(قضاعی،454 ق)، ص 343

نهج الفصاحة، ص 678 / بحار الأنوار، ج‌30، ص 415

ولی حضرت فرمود: «نگران نباشید، جلوی کوری شما را می‌گیرد.»


1) . همان.

2) . همان.

3) . همان.

4) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا وَجَعَ إِلَّا وَجَعُ الْعَيْنِ وَ لَا هَمَّ إِلَّا هَمُّ الدَّيْنِ.

7/2/9. عروق رقاق واشجه؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

"عروق رقاق واشجه"،(1)

الواشِجَة: مؤنثِ الْوَاشِج است.

فرهنگ ابجدي عربي فارسي، ص 972

تَوَاشَجَ- تَوَاشُجاً [وشج] تْ عروقُ الشجرةِ و نحوِها: ريشه‌هاى درخت و مانند آنها درهم پيچيده شدند.

فرهنگ ابجدي عربي فارسي، ص 271

وَشَجَتِ العروق و الأغصان، إذا اشتبكت: ريشه‌ها و شاخه‌ها درهم پيچيده شدند.

النهايه(ابن اثیر)، ج‌5، ص 187 / مجمع البحرين، ج‌2، ص 334

وَشَجَت العروق و الأغصان، و كل شي‌ء يشتبك فهو واشِج: ريشه‌ها و شاخه‌ها درهم پيچيده شدند. و هر چیزی که درهم‌پیچیده باشد واشج است.

كتاب العين، ج‌6، ص 157

عروقی هستند که صَفوۀ غذای معده (یعنی: برگزیده غذای معده)(2)

انتقال از متن

را به کبد منتقل می‌کنند. بعد حضرت می‌فرمایند: مراقب باشید! این عروق بسیار نازک هستند.(3)

امام صادق (علیه السلام): [هضم غذا، ساخت خون و جريان آن در تمام بدن] اى مفضّل! در باره تغذيه بدن و تدابير نهفته در آن نيك بينديش. غذا در آغاز به معده مى‌رسد، معده آن را مى‌پزد [هضم مى‌كند]. آنگاه عصاره آن از طريق مجارى بسيار ريز و نازكى كه مانند يك پالنده كار مى‌كنند به كبد مى‌رسد. اين مجارى ريز براى آن است كه مبادا چيزى خشن و غليظ به آن راه يابد؛ زيرا كبد در نهايت ظرافت و نازكى است و تاب فشار و خشونت را ندارد. كبد، آن را مى‌پذيرد و با تدبير حكيم به خون تبديل مى‌شود و از طريق عروق و مجارى به تمام بدن سرازير مى‌شود، بسان جويهايى كه در زمين است و آب را به همه جاى آن مى‌رسانند. نيز مواد زايد و آلوده در ظرفهاى خاص خود قرار مى‌گيرد. آنچه از صفراست به سوى كيسه صفرا، آنچه از سوداء است به سمت طحال و آنچه از ترى و رطوبت است به جانب مثانه مى‌رود. در حكمت الهى در تركيب بدن درنگ كن كه چگونه هر عضوى را در جايش قرار داده و اين ظرفها را چنان نهاد كه مواد زايد و فاسد را در خود گرد آورند تا اين مواد در سراسر بدن منتشر نگردد و جسم را بيمار و زار ننمايد. چه بلند مرتبه است كسى كه تقدير را نيكو نمود و تدبير را استوار كرد. سپاس او را چنان كه شايد و سزد.(ترجمه نجفعلی میرزایی)

توحيد المفضل، ص 56

بحار الأنوار، ج‌3، ص 67

ما از ظهور کلمه "رقیق(رقاق)" استفاده کردیم، که غذایی که داخل معده می‌شود (چه از لحاظ ماده اولیه، چه از لحاظ جویدن، چه از لحاظ اینکه فرایند طبخ را دچار مشکل نکند؛ با این سه مرحله) باید کاری کنیم که در اوج طبخ قرار بگیرد. لذا کسانی که ماکارانی یا سیب‌زمینی می‌خورند، این باعث می‌شود این "عروق رقاق"شان به چالش کشیده شود؛ چون اینها غذاهای دیرهضم

1) . ارجاع پرورشی: الوَاشِج: درهم پيچيده.

2) . چون بخشی از غذای داخل معده، بعد از طبخ(پخته‌شدن در داخل معده) وارد روده می‌شود. حضرت می‌فرماید: نه آن بخشی که وارد روده می‌شود...

3) . ارجاع پژوهشی: قال الصادق (ع): [عملية الهضم و تكون الدم و جريانه في الشرايين و الأوردة:] فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ! فِي وُصُولِ الْغِذَاءِ إِلَى الْبَدَنِ وَ مَا فِيهِ مِنَ التَّدْبِيرِ فَإِنَّ الطَّعَامَ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتَطْبُخُهُ وَ تَبْعَثُ بِصَفْوِهِ إِلَى الْكَبِدِ فِي عُرُوقٍ دِقَاقٍ(رِقَاقٍ) وَاشِجَةٍ بَيْنَهُمَا قَدْ جُعِلَتْ كَالْمُصَفِّي لِلْغِذَاءِ لِكَيْلَا يَصِلَ إِلَى الْكَبِدِ مِنْهُ شَيْ‌ءٌ فَيَنْكَاهَا- وَ ذَلِكَ أَنَّ الْكَبِدَ رَقِيقَةٌ لَا تَحْتَمِلُ الْعُنْفَ ثُمَّ إِنَّ الْكَبِدَ تَقْبَلُهُ فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً وَ يُنْفِذُهُ إِلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ فِي مَجَارِي مُهَيَّأَةٍ لِذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَجَارِي الَّتِي تُهَيَّأُ لِلْمَاءِ لِيَطَّرِدَ فِي الْأَرْضِ كُلِّهَا وَ يَنْفُذَ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ- فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَةِ وَ مَا كَانَ مِنْ جِنْسِ السَّوْدَاءِ جَرَى إِلَى الطِّحَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْبِلَّةِ وَ الرُّطُوبَةِ جَرَى إِلَى الْمَثَانَةِ فَتَأَمَّلْ حِكْمَةَ التَّدْبِيرِ فِي تَرْكِيبِ الْبَدَنِ وَ وَضْعِ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مِنْهُ مَوَاضِعَهَا وَ إِعْدَادِ هَذِهِ الْأَوْعِيَةِ فِيهِ لِتَحْمِلَ تِلْكَ الْفُضُولَ لِئَلَّا تَنْتَشِرَ فِي الْبَدَنِ فَتُسْقِمَهُ وَ تَنْهَكَهُ فَتَبَارَكَ مَنْ أَحْسَنَ التَّقْدِيرَ وَ أَحْكَمَ التَّدْبِيرَ وَ لَهُ الْحَمْدُ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ مُسْتَحِقُّهُ.

هستند. از اساس غذایی که دیر هضم می‌شود را نخورید. غذاهای سریع‌الهضم بخورید. یا هاضوم و چیزهایی که غذا را سریع هضم می‌کند را به آن اضافه کنید. [و در مرحله بعد که] داخل دهان‌تان شد، خوب آن را بجوید.(1)

انتقال از متن

داخل معده هم که شد، معده‌تان را هم (با پرهیزاتِ مقام طبخ، هم با اضافاتی مثل هاضوم) تقویت کنید؛ تا چه شود؟ تا اینکه آن صفوه(و برگزیده غذا) رقیقِ رقیق شود، سپس "عروق رقاق" این غذای رقیق‌شده را به "کبد" می‌رسانند. و حضرت می‌فرمایند که: خود "کبد" هم از "اعضاء رقیقِ بدن" است؛ بسیار نازک‌نارنجی است! لذا کسی که این سه تدبیر را انجام نمی‌دهد، کبد خود را از بین می‌برد. و باید [به پزشکان مدرن مراجعه کند و آنها هم] بدنش را پاره کنند!

[پس یکی از عروق بدن،] "عروق رقاق واشجه" است که حضرت می‌فرماید مُتشبّک و در درون و بسیار نازک هم هستند. پس از ظهور کلمه "رقاق" معلوم می‌شود که غذا باید خیلی لطیف باشد. خیلی این [به سلامتی انسان] کمک می‌کند.

8/2/9. عروق صبر و غیرت؛ یکی دیگر از انواع عروق در بدن

"عروق صبر" و "عروق غیرت" که الان بحث نمی‌کنم. (2)

شما در آن قضیه معروف محمدبن حنفیه در جنگ جمل شنیده‌اید که حضرت بحث اصطلاحاً ژنتیک می‌کنند: در صحنه جنگ هستند و محمدبن حنفیه مثل امام حسن (علیه السلام) شمشیر نمی‌زند و به یک نوعی عقب‌نشینی کرده است. حضرت می‌فرماید: « ما ادرکک عرقٌ من ابیک» می‌فرماید: این خصیصه اخلاقی از پدرت تو را درک نکرده و به تو منتقل نشده است. « ادرکک عِرقٌ من اُمّک» می‌فرماید: یک عِرقی از مادرت به تو منتقل شده است.[2] خب؛ حالا عدد این عِرق‌ها را هم در روایت گفته‌اند و بخاطر همین‌هاست که من می‌خواهم بگویم که مراد از عِرق ژن نیست. حضرت یک عدد محدودی را فرموده‌اند که الان من در خاطرم نیست که چقدر است. ولی قطعاً عِرق‌هایی که اخلاقیات را انتقال می‌دهند بیست هزار تا نیستند و خیلی عدد محدودی دارند. بین این دو نظریه باید بحث کنیم.

ما الان در مرز دانش یک بحثی داریم که بحث کُدکنندگی ژن‌ها است و البته یک عواملی دیگری هم وجود دارند که به تنظیم و بیان ژن کمک می‌کنند که بعداً بحث خواهم کرد. ولی مرز دانش اینجاست که آقایان می‌گویند ما خیلی پیشرفت کرده‌ایم. ما می‌گوییم: شما استاد ما باشید. شما می‌گویید: ما مسئله وراثت را می‌توانیم کاملاً تحلیل کنیم. ما در فقه دغدغه انتقال اخلاق را داریم و اصل این انتقال را هم قبول داریم؛ می‌خواهیم ببینیم که دانش شما چه کمکی به این مسئله می‌کند؟ یعنی حتماً یک استاد به شاگردان خودش اجازه می‌دهد که سوال استاد را تکرار نکنند و سوال جدید بپرسند. ما در حوزه علمیه قم خیلی تاثیر این روایات در ذهنمان برجسته است؛ می‌خواهیم ببینیم که نحوه انتقال اخلاق چگونه است؟ شما هم که در مورد وراثت می‌گویید: ژن بیان‌کننده همه صفات و خاصیت‌ها است. اگر شما توانستید سوال ما را جواب بدهید، ما می‌نشینیم و دانش شما را امضاء می‌کنیم. ولی اگر شما می‌خواهید بگویید که مثلاً ما [با استفاده از دانش ژنتیک] مقاومت در مقابل آفات را بالا برده‌ایم. که حالا اولاً معلوم نیست این کار شما کار درستی باشد، مضافاً به اینکه از طریق زکات و بعضی از راه حل‌های دیگر ما هم می‌توانیم مقاومت در مقابل بیماری‌ها را بالا ببریم؛ یعنی دستمان در آنجا بسته نیست. ولی آنجایی که ما با مهندسی ژنتیک بحث داریم سر انتقال صفات اخلاقی است. من می‌خواهم ببینم که وقتی انسان پاتولوژی را می‌خواند و به بحث ژنتیک می‌رسد؛ آیا شما هم عدم انتقال اخلاق شجاعت از پدر به پسر را منشأ بیماری می‌دانید یا نمی‌دانید؟ این سوال‌های جدیدی است که ما در شورای پژوهش خودمان مطرح کرده‌ایم. اگر در اینجا به تفاهم برسیم که شما از طریق نظام ژنوم دقیقاً برای ما معلوم کنید که چطور می‌شود وراثت اخلاقی را تئوریزه کرد، ما تازه موضوع مشترک پیدا کرده‌ایم و لذا اساس دسّاس‌بودن را مسائلی مثل انتقال مقاومت در مقابل خشکسالی ، مقاومت در مقابل آفات و... نمی‌دانیم؛ بلکه یک رشته جدیدی باید بحث شود و یک گفتگوهایی برگزار شود که در فهرست جدید تراریخته‌ها که ان‌شاءالله در آینده مطرح کردم به آنها خواهم پرداخت.

... همانطور که عرض کردم بحث در اینجا خیلی گسترده شده است و هر کسی یک حرفی زده است. جمع‌بندی ما این است که مرزهای مطالعات سلول بعد از این صد سال، نه تنها مشخص‌تر نشده بلکه مبهم‌تر شده است. این حرف نهایی ماست. یعنی من یک سوال جدلی - به نحو جدال احسن - پرسیدم که: دوستان ما در مهندسی ژنتیک بیایند بحث توسعه انتقال اخلاق از پدر و مادر به فرزندان را توضیح بدهند. از این بحث که بگذریم می‌گویم که: شما سال‌ها راجع به درون سلول تحقیق کرده‌اید و خودتان هم قبول دارید که -به دلیل ماهیت پیچیده سلول- اشراف به فرایندهای سلولی پیدا نکرده‌اید. پس اینکه شما می‌گویید پاتولوژی را روی مطالعات سلولی پایه‌گذاری کنیم؛ این یعنی پایه‌گذاری یک مسئله عام‌البلوی و مهم روی یک مسئله غیر قابل اعتماد و مبهم. شما فقط از یک زاویه صد مقاله را تحلیل کرده و جلو می‌روید ولی دَه زاویه دیگر را نادیده گرفته و مطالعه و بحث نمی‌کنید. مثلاً همین مثالی که بیان کردم: (ما توفیق خواندن روایات و آیات را داشته‌ایم و پاتولوژی پوزیتویستی که نخوانده‌ایم) من در مفهوم «دسّاس» دقت و ملاحظه‌ای کردم و مقالاتی را هم در مورد توالی‌یابی ژن‌ها مطالعه نموده و با بعضی از دوستان مناظره و مباحثاتی نیز داشته‌ایم؛ ولی هنوز ندیده‌ام که محققین عرصه ژنتیک راجع به توالی‌یابی ژن‌های اخلاقی وارد بحث شده و گفتگویی داشته باشند. در حالی که شما می‌دانید اصل در رفاه و آسایش انسان همین اخلاقیات است. اگر شما نتوانید جلوی انتقال اخلاق رذیله را از یک نسل به نسل دیگر بگیرید؛ معنایش این است که زندگی همه نسل‌ها به چالش کشیده خواهد شد. اهمیت این مسئله خیلی بیشتر از مقاوم‌سازی مثلاً برنج به آفت کِرم ساقه‌خوار است. آنجا را می‌توانیم با یک بحث دیگری علاج کنیم. مثلاً یکی از آقایان در سال 94-95 در یکی از برنامه‌های رادیو معارف اینچنین می‌گفت که ما می‌توانیم بیابان‌های شهر قم را پر از گیاهان مقاوم در برابر خشکسالی کنیم. (البته ما یک راه حل‌هایی برای حل این مشکل داریم که البته شما نگذاشته‌اید تا آن را علاج کنیم!) حالا بر فرض که شما بتوانید این کار را انجام دهید؛ ولی مسئله مهم‌تر آن است که شما انتقال اخلاق رذیله از یک نسل به نسل دیگر را بگیرید. این مسئله برای ایجاد رفاه و آسایش مردم بسیار مهم‌تر است. لذا مهندسی ژنتیک اگر مطلقاً مدعی بیان خاصیت و تنظیم ژنوم می‌باشد، باید ژنوم‌ها را طوری تنظیم کند که اخلاقیات مردم بهتر شود. بخاطر همین دغدغه است که امام (علیه السلام) دارد مسئله [عِرق را مطرح می‌کند].

این روایت جزو روایات محوری ماست و بهتر است بگویم که ما تا حالا در آن درایه نکرده‌ایم. حضرت فرمایش خود را معلَّل می‌کنند و می‌خواهند بگویند مسئله وراثت و عِرق مهم است [لذا] می‌فرمایند: «انّ العِرق دسّاس» و می‌گویند عِرق یک سری از چیزها را به صورت مخفی انتقال می‌دهد و شما متوجه نمی‌شوید مگر اینکه به آن مبتلا شوید. مثل محمد بن حنفیه. یعنی آن وقتی که فهمید شجاعتش کمتر است دیگر نمی‌توانست کاری انجام دهد. در همه دسّاس‌های دیگر هم مسئله همین است. لذا اولاً سوال ما را باید پاسخ بدهند. که حالا من شنیدن پاسخ آنها را به آینده موکول می‌کنم. گرچه ما تا الان هر چه مطالعه کرده‌ایم ندیده‌ایم که این آقایان مسئله وراثت را از برنج و آبخواری خارج کرده و به حوزه اخلاقی بکشانند. اما عیبی ندارد ما یک سوال جدید برای آنها مطرح می‌کنیم.

حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری / نشست تخصصی تبیین "الگوی فقهی تحلیل بیماری" در مقایسه با "پاتولوژی پوزیتویستی" /موسسه تحقیقاتی طب الائمه علیهم السلام / شنبه 6دی 1399 / ص 15 الی 19

جهت مشاهده متن پیاده فوری «الگوی فقهی تحلیل بیماری در مقایسه با پاتولوژی پوزیتویستی»؛ به آدرس زیر در پیامرسان ایتا مراجعه کنید:

https://eitaa.com/olgou4/3022

[1] این عبارت در روایات ما مشهور است و در منابع مختلف به عنوان پسوند بسیاری از روایات ذکر شده است؛ مثلا:

عَن الصادق ع قَالَ: تَزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ الصَّالِحِ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاس.

امام صادق علیه السلام: با خانواده شايسته وصلت كنيد؛ زيرا عِرق تاثیر پنهان می‌گذارد.

مكارم الأخلاق، ص 197

[2] « دفع أمير المؤمنين ع يوم الجمل رايته إلى محمد ابنه ع و قد استوت الصفوف و قال له احمل فتوقف قليلا فقال له احمل فقال يا أمير المؤمنين أ ما ترى السهام كأنها شآبيب المطر فدفع في صدره فقال: أدركك عرق من أمك، ثم أخذ الراية فهزها ثم قال: اطعن بها طعن أبيك تحمد - لا خير في الحرب إذا لم توقد - بالمشرفي و القنا المسدد. ثم حمل و حمل الناس خلفه فطحن عسكر البصرة. ... أم محمد رضي الله عنه خولة بنت جعفر بن قيس بن مسلمة بن عبيد بن ثعلبة بن يربوع بن ثعلبة بن الدؤل بن حنيفة بن لجيم بن صعب بن علي بن بكر بن وائل.»

امیرالمومنین (علیه السلام) در روز جنگ جمل در حالی که صفوف دو لشگر ایستاده بودند پرچم را به پسرش محمد بن حنفیه سپرد و به او فرمود: پرچم را به پیش بر. محمد مقداری درنگ کرد . پس دوباره حضرت به او فرمود: پیش ببر. محمد گفت: یا امیرالمومنین! آیا تیرهای دشمن را نمی‌بینی که همانند باران شدید می‌بارند. حضرت به سینه او زد و فرمود: عِرق و رگی از مادرت به تو رسیده! سپس پرچم را گرفت سپس آن را به پیش برد ... سپس مردم پشت سر حضرت به راه افتادند و لشگر بصره را کوباندند. ...مادر محمد خولة دختر جعفر بن قيس ... بوده است.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌1، ص 241 / بحار الأنوار، ج‌42، ص 98


1) . و نگران هم نباشید. روایت فرموده که سر سفره از عمر شما محسوب نمی‌شود. در دستگاه خدای متعال نگرانی شما را برطرف کرده است. نگویید وقت ندارم. بنشین سر سفره و غذایتان را خوب بخورید و خوب بجوید.

2) . ارجاع پژوهشی: ... الان مرز دانش ژنتیک این است که بیاییم بحث کنیم در مورد اینکه DNAهای کُدکننده آیا می‌توانند کُدکنندگی و تکثیر شجاعت را برای ما بحث کنند؟ که حالا من خدمت شما از روایات خواهم خواند که حضرت فرمود: « فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسّاس». یک بحثی داریم در مورد اینکه به هر حال ما یک نوع وراثت داریم در بین پدر و پسر، در بین پدر بزرگ تا پسرانش، و در بین مادر و فرزندانش. مسئله وراثت به اصطلاح امروزی در روایات ما خیلی بحث شده است. امیرالمومنین و برخی دیگر از اهلبیت (علیهم‌السلام) وارد بحث شده‌اند و می‌فرمایند: « فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسّاس».[1] «دسّاس» در لغت به معنای انتقال مخفی است. ما در روایات در مورد این بحث داریم. حالا من می‌خواهم در آینده بین این دو مقایسه کنم که معلوم شود که در مباحثات ژنتیک خیلی هم بحث پیچیده‌ای وجود ندارد. که این را به جلسات دیگر موکول می‌کنم. ولی حالا یک مقدار بحث کنم: مثلاً ببینید آقایان می‌گویند ما 20 هزار DNA کُدکننده داریم؛ خیلی خوب من سوال می‌پرسم : اخلاق طبق کدام یک از این DNAها منتقل می‌شود؟ ما در روایات می‌گوییم عِرق، منتقل‌کننده است. البته برخی از معاصرین فاضل ما هم اشتباه استراتژیک کرده‌اند و گفته‌اند که عِرق همان ژن است. که این حرف حتماً غلط است و الان وقت پرداختن به آن را ندارم. روایت می‌فرماید: « العِرق دسّاس» خود امام (علیه‌السلام) توضیح می‌دهند که: «اَی: اَنّ اخلاق الآباء تتّصل الی الابناء» حضرت دارند مسئله وراثت و دسّاس بودن را توضیح می‌دهند و می‌فرمایند اخلاق پدر به اخلاق فرزندانش منتقل می‌شود. خب؛ وقتی ما با مهندسی ژنتیک برخورد داریم و در مورد DNAهای کُدکننده و غیرکُدکننده‌ای که آقایان می‌گویند بحث می‌کنیم؛ می‌خواهیم بدانیم که آیا این آقایان (متخصصین ژنتیک) می‌توانند برای ما معلوم کنند که انتقال شجاعت و سایر اخلاق‌های انسانی طبق کدام DNA صورت می‌گیرد؟ تا بعداً به آنها بگوییم که دانش شما کاربردی هست یا نیست.

9/2/9. عروق‌الأشجار و النبات؛ یکی دیگر از انواع عروق

یک نوع دیگر از عروق که در روایات بحث شده، "عروق الاشجار و عروق النبات" (1)

البرهان في تفسير القرآن، ج‌3، ص 341

است که بعداً بحث خواهم کرد.


1) . ارجاع پژوهشی: (تحفة الإخوان) قال: ذكر بعض المفسرين، بحذف الإسناد، عن أبي بصير، عن الصادق جعفر بن محمد (عليهما السلام)، أنه قال: ... و كانت السماء تفتخر على الأرض، و تقول: إن ربي رفعني فوقك، و أنا مسكن الملائكة، و في العرش و الكرسي و الشمس و القمر و النجوم، و خزائن الرحمة، و مني ينزل الوحي. فقالت الأرض: إن ربي بسطني و استودعني عروق الأشجار و النبات و العيون، و خلق في الثمرات و الأنهار و الأشجار. فقالت لها السماء: ليس‌عليك أحد يذكر الله تعالى؟...

9/2/9. عروق‌الأشجار و النبات؛ یکی دیگر از انواع عروق

بسیاری از آن 360 نوع عِرق [که در روایت ذکر شده است]؛ مهمترین آنها را انتخاب کردم و در جلسه آوردم و توضیح دادم. بنابراین برنامه عروق ما یک برنامه مفصلی است که بعداً بحث خواهم کرد.

[خلاصه بحث عروق هم از این قرار شد که:]

"عِرق" به معنی "ژن" نیست؛ بلکه به معنای خود "رگ" است.

و تدبیر اصلی [در بحث عروق] هم این است که: شما هم جلوی ساکن‌شدنِ عروق متحرّک، و هم تحرّک عروق ساکن را بگیرید. یعنی: همانطور که در "بیماری‌های قلبی" گفتیم: همّ و غم بیماری اصلیِ قلب است؛ از این روایت ظاهر می‌شود که: سکونت برای عروق متحرک و تحرک برای عروق ساکن، بیماری اصلی عروق می‌باشد. یعنی: حضرت در این روایت بیماری‌های عروق را دارند بیان می‌کنند. [بخاطر همین است که] امام سجاد7 می‌فرمایند: «پناه می‌برم به خدا از تحرک عروق ساکن!» (1)

دعاى پنجاه و دوم از دعاهاى امام عليه السّلام است در اصرار به (درخواست از) خداى تعالى: ... پس از تو درخواست ميكنم- اى مولى و مهتر من- درخواست كسيكه بر اثر آرزوى درازش به كار بيهوده مشغول (و از آخرت دورى گزيده)، و بدن او به جهت آرامش و سکونِ رگ‌هايش غافل و بيخبر، وقلبش به سبب بسيارى نعمت و بخشش بر او گرفتار و پيرو هوا و خواهش، و انديشه‌اش براى آنچه بسوى آن باز ميگردد (آخرت) اندك است

الصحيفة السجادية، ص 256 (دعای 52)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: إِذَا دَخَلْتَ عَلَى مَرِيضٍ فَقُلْ: أُعِيذُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ عِرْقٍ نَفَّارٍ [1] وَ مِنْ شَرِّ حَرِّ النَّارِ سَبْعَ مَرَّاتٍ.

امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام): هر گاه بر مریضی داخل شدی؛ پس (هفت مرتبه) بگو: تو را به خداوند باعظمت می‌سپارم همان که پروردگار عرش باعظمت است؛ از شرّ هر رگ(عرق) که به هیجان و حرکت درآید و از شرّ حرارت آتش.

الكافي، ج‌2، ص 567

مكارم الأخلاق، ص 392

الوافي، ج‌9، ص 1643 / بحار الأنوار، ج‌78، ص 228

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَيْمُونٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع عَنْ آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ ع قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ عَادَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ وَ هُوَ شَاكٍ فَقَالَ لَهُ أُعِيذُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ عِرْقٍ نَفَّارٍ وَ مِنْ شَرِّ حَرِّ النَّارِ فَكَانَ فِي أَجَلِهِ تَأْخِيرٌ إِلَّا خَفَّفَ اللَّهُ عَنْه.

امام صادق(علیه السلام) از پدران پاک خود: هیچ مومنی نیست که برادر مومن خود را عیادت کند در حالی که شکایت دارد، پس بگوید: تو را به خداوند باعظمت می‌سپارم همان که پروردگار عرش باکرامت است؛ از شرّ هر رگ(عرق) که به هیجان و حرکت درآید و از شرّ حرارت آتش؛ پس در اجلش تاخیر باشد مگر آنکه خداوند تخفیف ایجاد می‌کند.

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 120

وسائل الشيعة، ج‌2، ص 465

[1] نفرت العين و غيرها تنفر نفورا: هاجت و ورمت.

تاج العروس من جواهر القاموس، ج‌7، ص 548

المحيط في اللغة، ج‌10، ص 231

مهمترین عروق هم "عِرق عشاء" است. و یک فکری باید به حال آن [توصیه‌ها و تصمیمات اشتباه رائج در جامعه در مورد عِرق عشاء] کرد. من دیدم آقایان اطباء برعکس می‌گویند؛ تا آنجا که تبدیل به ضرب‌المثل شده است که می‌گویند: «شام را با دشمنت بخور» یعنی ما اینقدر در خود خود آخرالزمان هستیم! خدای متعال می‌فرماید: «وقت عشاء را جدی‌تر بگیرید»، ولی اینها

1) . ارجاع پرورشی: (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْإِلْحَاحِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى:) ... فَأَسْأَلُكَ يَا مَوْلَايَ سُؤَالَ مَنْ نَفْسُهُ لَاهِيَةٌ لِطُولِ أَمَلِهِ، وَ بَدَنُهُ غَافِلٌ لِسُكُونِ عُرُوقِهِ، وَ قَلْبُهُ مَفْتُونٌ بِكَثْرَةِ النِّعَمِ عَلَيْهِ، وَ فِكْرُهُ قَلِيلٌ لِمَا هُوَ صَائِرٌ إِلَيْهِ.

می‌گویند: «شام را با دشمنت بخور»! باید یک فکری کرد. «اصل خراب البدن [ترک العشاء]»؛ الان بدن شیعیان اینطور شده و تخریب شده است! باید یک فکر جدی برای این قضیه کرد.(1)

انتقال از متن

3/9. تمحیص ذنوب(زدودن گناهان) و نحوه غلط سبک زندگی؛ علت اصلی ایجاد اختلال در عروق

آخرین بحثی که در مسئله عروق مطرح می‌کنیم، این است که حضرت فرمود: بیماری‌های عروقی "بیماری های تمحیصیه" هستند.(2)

تمحیص: ابتلاء و امتحان شدن، و تمحیص الذنوب: از بین رفتن گناهان.

تاج العروس، ج 9 ص 359 و 360

تَمْحِيص الذنوب، أى إزالتها.

تمحیص ذنوب به معنای ازاله و از بین بردن است.

النهايه (ابن اثیر)، ج‌4، ص 302

إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَينْ‌َ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ يَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاءَ وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ * وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ يَمْحَقَ الْكَفِرِينَ (سوره مبارکه آل عمران، آیات 140 و 141)

اگر [در جنگ احد] به شما آسيب و جراحتى رسيد، آن گروه را نيز [در جنگ بدر] آسيب و جراحتى مانند آن رسيد. و ما اين روزها [ىِ پيروزى و ناكامى] را [به عنوان امتحان] در ميان مردم مى‌گردانيم [تا عبرت گيرند] و خدا كسانى را كه [از روى حقيقت و خلوص] ايمان آورده‌اند، مشخص كند و از ميان شما گواهانى [نسبت به پيروزى‌ها كه نتيجه طاعت و تقواست، و شكست‌ها كه محصول نافرمانى و بى‌تقوايى است] بگيرد و خدا ستمكاران را [كه با سستى و بى‌تقوايى بر خود ستم مى‌كنند] دوست ندارد. * و [نيز اين پيروزى‌ها و ناكامى‌ها] براى آن است كه كسانى را كه [از روى حقيقت] ايمان آورده‌اند [از عيوب و آلودگى‌ها] تصفيه و پاك كند، و كافران را نابود نمايد. (ترجمه انصاریان)

قَالَ الصَّادِقُ ع: قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ع: يَا عَبْدَ اللَّهِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ تَمْحِيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنَا فِي الدُّنْيَا بِمِحَنِهِمْ لِتَسْلَمَ [لَهُمْ] طَاعَاتُهُمْ وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْهَا ثَوَابَهَا.

امير مؤمنان فرمود: «اى عبد اللّه! ستايش، خدا را كه زدودنِ گناهان شيعيان ما را در دنيا با ايجاد رنج و گرفتارى براى آنان قرار داد تا همچنان طاعت‌هايشان برقرار بماند و براى آنها پاداش داده شوند ...».

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص 23

بحار الأنوار، ج‌64، ص 232 و ج‌73، ص 305 و ج‌89، ص 241

وَ مِمَّا حَدَّثَنَا بِهِ الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ شَاذَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْوَلِيدِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا الصَّفَّارُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُول: مَلعونٌ مَلعونٌ كُلُّ بدَنٍ لا يُصابُ في كلِّ أربعينَ يوماً. قلتُ: ملعونٌ؟! قالَ: ملعونٌ. فلَمّا رأى عِظَمَ ذلكَ علَيَّ قالَ لي: يا يُونسُ، إنّ مِن البَلِيّةِ الخَدْشَةَ واللَّطْمَةَ والعَثْرَةَ والنَّكْبَةَ والقَفْزَةَ وانْقِطاعَ الشِّسْعِ وأشْباهَ ذلكَ. يا يُونسُ، إنّ المؤمنَ أكْرَمُ على اللَّهِ تعالى مِن أنْ يَمُرَّ علَيهِ أربَعونَ لا يُمَحِّصُ فيها ذُنوبَهُ، ولَو بغَمٍ‌يُصيبُهُ لا يَدري ما وَجهُهُ. واللَّهِ، إنَّ أحَدَكُم لَيَضَعُ الدَّراهِمَ بينَ يدَيهِ فَيَزِنُها فيَجِدُها ناقِصةً فيَغْتَمُّ بذلكَ ثُم‌يَزِنُها فيَجِدُها سَواءً، فيكونُ ذلكَ حَطّاً لبَعضِ ذُنوبِهِ.

يونس بن يعقوب: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: ملعون است، ملعون آن بدنى كه هر چهل روز بلايى به آن نرسد. عرض كردم: ملعون است؟! فرمود: ملعون است. چون آن حضرت ديد اين مطلب بر من گران آمده است فرمود: اى يونس! جراحت برداشتن، سيلى خوردن، لغزيدن، گرفتارى، از جا پريدن، پاره شدن بند كفش و امثال اينها، همه بلاست. اى يونس! مؤمن نزد خداوند متعال ارجمندتر از آن است كه چهل روز بر او بگذرد و خداوند در آن مدّت گناهانش را پاك نكند، گرچه با رسيدن اندوهى به او، كه خود نمى‌داند علّتش چيست. به خدا سوگند، فردى از شما درهمهايش را جلوى خود مى‌گذارد و آنها را وزن مى‌كند و مى‌بيند كم است و غمگين مى‌شود. دوباره آنها را وزن مى‌كند و مى‌بيند درست است. همين اندوه، برخى گناهان او را فرو مى‌ريزد.

كنز الفوائد(کراجکی، 449 ق)، ج‌1، ص 149

الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم(یوسف بن حاتم شامی، قرن هفتم)، ص 641

بحار الأنوار، ج‌73، ص 354 و ج‌78، ص 191 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 59

حضرت می‌فرماید: «مَا اخْتَلَجَ (3)

اصل اختلاج به معنای حرکت و اضطراب است... و در حدیث: «ما اخْتَلَجَ عِرْقٌ إِلَّا و يكفر الله به.» هیچ اختلاج عرقی نیست مگر اینکه خداوند به وسیله آن گناهان را می‌بخشد.

لسان العرب، ج‌2، ص 258

عِرْقٌ وَ لَا عَثَرَتْ قَدَمٌ إِلَّا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ»(4)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: رگى نمى‌لرزد (به اضطراب نمی‌افتد) و گامى نمى‌لغزد، جز به خاطر آنچه از پيش فرستاده‌ايد است و البتّه آنچه خداوند عز و جل از آن درمى‌گذرد، بيشتر است.

الأمالي (للطوسي)، ص 570

بحار الأنوار، ج‌70، ص 363 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 54

مُحَمَّدُ بْنُ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَاذَرٍّ جُنْدَبَ بْنَ جُنَادَةَ يَقُولُ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ ص أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ لَهُ يَا عَلِي ... مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لَا عَثَرَتْ قَدَمٌ إِلَّا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ مِنْهُ أَكْثَر.

ابوذر نقل می‌کند: پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) دست علی‌بن ابی‌طالب (علیه السلام) را گرفت و فرمود: یا علی! ... رگى نمى‌لرزد (به اضطراب نمی‌افتد) و گامى نمى‌لغزد، جز به خاطر آنچه از پيش فرستاده‌ايد است و البتّه آنچه خداوند عز و جل از آن درمى‌گذرد، بيشتر است.

مجموعة ورام، ج‌2،

ص: 70 / أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 208

بحار الأنوار، ج‌78، ص 194

أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْمُفِيدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ حَرَاسَتَهُ وَ تَوْفِيقَهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ سَالِمٍ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّه‌جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الْقَاسِمِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ زَيْنَ الْعَابِدِينَ ع يَقُولُ: مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لَا صُدِعَ مُؤْمِنٌ إِلَّا بِذَنْبِهِ وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ عَنْهُ أَكْثَرُ وَ كَانَ إِذَا رَأَى الْمَرِيضَ قَدْ بَرِئَ قَالَ لِيَهْنِئْكَ الطُّهْرُ مِنَ الذُّنُوبِ فَاسْتَأْنِفِ الْعَمَل

به نقل از عبد اللّه بن محمّد، از عقيل: از امام زين العابدين عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: «هيچ رگى نمى‌لرزد و مؤمنى درد نمى‌كشد، جز به خاطر گناه او، و آنچه خدا از آن در مى‌گذرد، بيشتر است». نيز هر گاه مى‌ديد كه بيمارى بهبود يافته، مى‌فرمود: «پاكى از گناهان، مباركت باد! پس، عمل [خوب] را از سر بگير».

الأمالي (للمفيد)، ص 35 / الأمالي (للطوسي)، ص 631

سند امالی طوسی: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيُّ الْحَسَنِيُّ (رَضِيَ‌اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعُقَيْلِيُّ سَنَةَ خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ مِائَتَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ جَدِّي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُقَيْلٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَاالسَّلَامُ)

بحار الأنوار، ج‌78، ص 186

عَنْهُ ( عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عِرْقٍ يَضْرِبُ وَ لَا نَكْبَةٍ وَ لَا صُدَاعٍ وَ لَا مَرَضٍ إِلَّا بِذَنْبٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ- وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ: وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ مِمَّا يُؤَاخِذُ بِهِ.

امام صادق عليه السلام: هان! هيچ رگى نمى‌زند و پايى آسيب نمى‌بيند و سردرد و بيمارى‌اى پيش نمى‌آيد، جز به خاطر گناهى، و اين [معناى اين] سخن خداوند عز و جل در كتابش است: «و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد، به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى در مى‌گذرد». و آنچه خدا از آن مى‌گذرد، بيشتر از آنى است كه بِدان بازخواست مى‌نمايد.

الكافي، ج‌2، ص 269

مكارم الأخلاق، ص 357

وسائل الشيعة، ج‌15، ص 299 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 315

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ» لَيْسَ مِنِ الْتِوَاءِ عِرْقٍ وَ لَا نَكْبَةِ حَجَرٍ وَ لَا عَثْرَةِ قَدَمٍ وَ لَا خَدْشِ عُودٍ إِلَّا بِذَنْبٍ وَ لَمَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ فَمَنْ عَجَّلَ اللَّهُ عُقُوبَةَ ذَنْبِهِ فِي الدُّنْيَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عُقُوبَتِهِ فِي الْآخِرَةِ.

امام على عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل: «و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد، به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى در مى‌گذرد»: هيچ پيچش [و فشردگى] رگى و آسيب ديدن پايى و لغزش قدمى و خراشى از برخورد چوبكى رخ نمى‌دهد، جز به خاطر گناهى، و همانا آنچه خدا مى‌بخشد، بيشتر است.

الكافي، ج‌2، ص 445

الوافي، ج‌5، ص 1034 / تفسير الصافي، ج‌4، ص 377

عن رسول الله (صلى الله عليه و آله) في قَولِهِ تَعالى: «ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»: ما مِن خَدشَةِ عودٍ، و لَا اختِلاجِ عِرقٍ ولا نَكبَةِ حَجَرٍ، ولا عَثرَةِ قَدَمٍ إلّا بِذَنبٍ، وما يَعفُو اللّهُ أكثَرُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره اين سخن خداى متعال: «و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد، به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى در مى‌گذرد»: هيچ خراشى از برخورد چوبكى و لرزش رگى و آسيب ديدن پايى و لغزش قدمى رخ نمى‌دهد، جز به خاطر گناهى، و آنچه خدا مى‌بخشد، بيشتر است.

شعب الإيمان، ج 7، ص 153، ح 9815 / كنز العمّال، ج 3، ص 341، ح 6849

یعنی: به‌هرحال اگر اتفاقی افتاد و


1) . من نگران هستم؛ هر چند وقت یک بار خودم را از این حیث اختبار می‌کنم که اگر فردا جنگی پیش آمد؛ آیا بدن‌های ما دوام می‌آورد؟! آیا می‌توانیم مثلاً ده ساعت برای کمک به حضرت ولیعصر7 پیاده‌روی کنیم و مثلاً یک منطقه را بگیریم و از حضرت دفاع کنیم؟! اگر می‌خواهید این کارها را بکنید، وعده عشاء را جدی بگیرید و همچنین بقیه بحث‌هایی که گفتم.

2) . ارجاع پرورشی/ پژوهشی: التمحيص: الابتلاء و الاختبار. و تمحيص الذنوب: تطهيرها.

3) . ارجاع پرورشی: أَصل الاختلاج: الحركة و الاضطرب... و في الحديث: «ما اخْتَلَجَ عِرْقٌ إِلَّا و يكفر الله به.»

4) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ (قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ)، قَالَ:قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمِّي عَلِيُّ بْنُ حَمْزَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ 5 أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لَا عَثَرَتْ قَدَمٌ إِلَّا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ، وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) عَنْهُ أَكْثَرُ.

عِرقِ شما دچار مشکلاتی شد؛ [بخاطر گناهان و اشتباهاتی است که خودتان انجام داده‌اید؛] خودتان غذای خود را خراب انتخاب کردید، طیّبات نخوردید، دعوا کردید، ظلم کردید. و سپس حضرت می‌فرماید: «وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ» یعنی: خدای متعال اکثر کارهای زشت شما را مجازات نمی‌کند! [مثلاً] اگر خدای متعال با این وضعیت نوشابه‌خوردنِ ما، می‌خواست بیماری‌های عروقی برای ما ایجاد کند؛ فکر می‌کنم هیچ کدام از ما زنده نمی‌ماندیم! می‌فرماید: «وما يعفو الله عنه أكثر» خدای متعال دخالت مستقیم می‌کند که ما به اَجَل قطعی برسیم. ولی به‌هرحال می‌فرماید: اگر این اختلال عرقی برای‌تان ایجاد شد، «بما قدّمت أيديكم» باید سبک زندگی‌تان را اصلاح کنید، هیچ راه دیگری ندارد. به دنبال قرص خون، قرص فشار، قرص پتاسیم نروید؛ بلکه سبک زندگی‌تان را تغییر دهید تا اختلال عرق پیدا نکنید. البته این روایت در امالی شیخ طوسی است، که جناب علی بن جعفر از برادرشان امام کاظم7نقل کرده است. (جناب علی بن جعفر نسبت به امام کاظم7 مانند حضرت ابوالفضل7 برای امام حسین7 است) لذا از لحاظ سند کاملاً مورد اطمینان است.

در بحث قلب و عروق هشت بحث مطرح کردیم: 1) دلیل ورودمان به بحث قلب و عروق را بحث کردیم. 2) در مهمترین سرفصل قلب را به "امیرالبدن" تعریف کردیم و تعریف اطباء موجود که قلب را به "پمپ خون" تعریف کردند را نپذیرفتیم. 3) بیماری‌های قلب را تنقیح بیانی و زیرساختی کردیم و نتیجه‌اش این شد که لیست جدیدی از بیماری‌های قلب را معرفی کردیم؛ یعنی یک توصیف جدید از بیماری‌های قلب را معرفی کردیم. 4) عوامل بیرونی تاثیرگذار بر قلب را در سه دسته طبقه‌بندی کردیم. 5) هشت نوع دارو برای بیماری‌های قلبی معرفی کردیم. این داروهای ما فقط مفرد و مرکب نیستند. 6) یازده اقدام بنیادین برای جلوگیری از بیماری‌های قلبی و عروقی (در مقابل کالج کاردیولوژی(Cardiology) آمریکا) ارائه کردیم. 7) مسئله مهم "انعقاد نطفه" و تاثیر آن را بر روی قلب و نارسایی‌های قلبی را بحث کردیم. 8) و در آخرین سرفصل هم تعریف علم الهی از عروق و انواع بیماری‌های عروقی را هم طرح مسئله کردیم تا ان‌شاءالله بعداً آنها را شرح دهیم. امیدوارم خدای متعال توفیق دهد، در جلسات آینده بیشتر بحث کنیم.حدس می‌زنم بنا به روال جلسات؛ نشست آینده‌مان "طبیب مشاور برای باشگاه پرسپولیس و استقلال" باشد که در ادامۀ جلسه "طبیب مشاور برای نیروهای مسلح" نوشته‌ایم. استحضار دارید، نشست‌های طبیب مشاور، به اُمرای کشور مشورت می‌دهد [در راستای اموری که در صورت انجام‌دادن آنها] مردم کمتر بیمار بشوند. برای بخش نیروهای مسلح یک جلسه گذاشتیم، حالا می‌خواهیم به ورزشکاران مشورت بدهیم. بندگان خدا ورزش می‌کنند، بیشتر مریض می‌شوند، که باید با تدبیری اصلاح شود.

و در بخش توصیف بیماری‌ها؛ "گوش و حلق و بینی" و "بیماری‌های رأس" را در جلسات بعد بحث خواهیم کرد.

والحمدللّه

ربّ‌العالمین

پیوست‌ها:

اشاره

پیوست شماره 1: منابع، اَسناد و متون مُعاضد و متنوع روایی در معرفی "جارحۀ(عضو) قلب" به عنوان جایگاه "ایمان"

1. متون شبیه به هم:

الف- متن کامل روایت اول از کتاب شریف کافی: (روایت ابو عمرو زبیری)

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَيْرِيُّ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَيُّهَا الْعَالِمُ أَخْبِرْنِي أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ؟ قَالَ: مَا لَا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا بِهِ. قُلْتُ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: الْإِيمَانُ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَعْلَى الْأَعْمَالِ دَرَجَةً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً. قَالَ: قُلْتُ: أَ لَا تُخْبِرُنِي عَنِ الْإِيمَانِ أَ قَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ؟ فَقَالَ: الْإِيمَانُ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ الْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِكَ الْعَمَلِ بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ بَيَّنَ فِي كِتَابِهِ وَاضِحٍ نُورُهُ ثَابِتَةٍ حُجَّتُهُ يَشْهَدُ لَهُ بِهِ الْكِتَابُ وَ يَدْعُوهُ إِلَيْهِ. قَالَ: قُلْتُ: صِفْهُ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ حَتَّى أَفْهَمَهُ. قَالَ: الْإِيمَانُ حَالاتٌ وَ دَرَجَاتٌ وَ طَبَقَاتٌ وَ مَنَازِلُ فَمِنْهُ التَّامُّ الْمُنْتَهَى تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الرَّاجِحُ الزَّائِدُ رُجْحَانُهُ. قُلْتُ: إِنَّ الْإِيمَانَ لَيَتِمُّ وَ يَنْقُصُ وَ يَزِيدُ؟ قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ: كَيْفَ ذَلِكَ؟ قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ فِيهَا فَلَيْسَ مِنْ جَوَارِحِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُكِّلَتْ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تَرِدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ.

وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا وَ أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا وَ يَدَاهُ اللَّتَانِ يَبْطِشُ بِهِمَا وَ رِجْلَاهُ اللَّتَانِ يَمْشِي بِهِمَا وَ فَرْجُهُ الَّذِي الْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ وَ لِسَانُهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ رَأْسُهُ الَّذِي فِيهِ وَجْهُهُ فَلَيْسَ مِنْ هَذِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُكِّلَتْ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ اسْمُهُ يَنْطِقُ بِهِ الْكِتَابُ لَهَا وَ يَشْهَدُ بِهِ عَلَيْهَا فَفَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ.

فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ الْعَقْدُ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمُ بِأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ص وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ نَبِيٍّ أَوْ كِتَابٍ فَذَلِكَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً وَ قَالَ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ قَالَ الَّذِينَ آمَنُوا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ قَالَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ فَذَلِكَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ رَأْسُ الْإِيمَانِ.

وَ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى اللِّسَانِ الْقَوْلَ وَ التَّعْبِيرَ عَنِ الْقَلْبِ بِمَا عَقَدَ عَلَيْهِ وَ أَقَرَّ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ قَالَ: وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى اللِّسَانِ وَ هُوَ عَمَلُهُ.

وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ أَنْ يَتَنَزَّهَ عَنِ الِاسْتِمَاعِ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ أَنْ يُعْرِضَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ مِمَّا نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ وَ الْإِصْغَاءِ إِلَى مَا أَسْخَطَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ فِي ذَلِكَ وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْحَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ. ثُمَّ اسْتَثْنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَوْضِعَ النِّسْيَانِ فَقَالَ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. وَ قَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ. وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ. وَ قَالَ وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ. وَ قَالَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى السَّمْعِ مِنَ الْإِيمَانِ أَنْ لَا يُصْغِيَ إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ.

وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ أَنْ لَا يَنْظُرَ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْ يُعْرِضَ عَمَّا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ. فَنَهَاهُمْ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى عَوْرَاتِهِمْ وَ أَنْ يَنْظُرَ الْمَرْءُ إِلَى فَرْجِ أَخِيهِ وَ يَحْفَظَ فَرْجَهُ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ وَ قَالَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَ. مِنْ أَنْ تَنْظُرَ إِحْدَاهُنَّ إِلَى فَرْجِ أُخْتِهَا وَ تَحْفَظَ فَرْجَهَا مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهَا وَ قَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ فِي الْقُرْآنِ مِنْ حِفْظِ الْفَرْجِ فَهُوَ مِنْ الزِّنَا إِلَّا هَذِهِ الْآيَةَ فَإِنَّهَا مِنَ النَّظَرِ ثُمَّ نَظَمَ مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ وَ اللِّسَانِ وَ السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ فِي آيَةٍ أُخْرَى فَقَالَ وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ. يَعْنِي بِالْجُلُودِ الْفُرُوجَ وَ الْأَفْخَاذَ وَ قَالَ وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْعَيْنَيْنِ مِنْ غَضِّ الْبَصَرِ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ عَمَلُهُمَا وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ.

وَ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْيَدَيْنِ أَنْ لَا يَبْطِشَ بِهِمَا إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ أَنْ يَبْطِشَ بِهِمَا إِلَى مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَرَضَ عَلَيْهِمَا مِنَ الصَّدَقَةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الطَّهُورِ لِلصَّلَاةِ فَقَالَ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ. وَ قَالَ: فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْيَدَيْنِ لِأَنَّ الضَّرْبَ مِنْ عِلَاجِهِمَا.

وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ أَنْ لَا يَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى شَيْ‌ءٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ فَرَضَ عَلَيْهِمَا الْمَشْيَ إِلَى مَا يُرْضِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا. وَ قَالَ وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ. وَ قَالَ فِيمَا شَهِدَتِ الْأَيْدِي وَ الْأَرْجُلُ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ عَلَى أَرْبَابِهِمَا مِنْ تَضْيِيعِهِمَا لِمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ فَرَضَهُ عَلَيْهِمَا الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ. فَهَذَا أَيْضاً مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ هُوَ عَمَلُهُمَا وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ.

وَ فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ السُّجُودَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ فَقَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. فَهَذِهِ فَرِيضَةٌ جَامِعَةٌ عَلَى الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً. وَ قَالَ فِيمَا فَرَضَ عَلَى الْجَوَارِحِ مِنَ الطَّهُورِ وَ الصَّلَاةِ بِهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا صَرَفَ نَبِيَّهُ ص إِلَى الْكَعْبَةِ عَنِ الْبَيْتِ الْمُقَدَّسِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ. فَسَمَّى الصَّلَاةَ إِيمَاناً.

فَمَنْ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَافِظاً لِجَوَارِحِهِ مُوفِياً كُلُّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِهِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ مُسْتَكْمِلًا لِإِيمَانِهِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ خَانَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْهَا أَوْ تَعَدَّى مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِيهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ نَاقِصَ الْإِيمَانِ.قُلْتُ: قَدْ فَهِمْتُ نُقْصَانَ الْإِيمَانِ وَ تَمَامَهُ فَمِنْ أَيْنَ جَاءَتْ زِيَادَتُهُ؟ فَقَالَ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً- وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ. وَ قَالَ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً. وَ لَوْ كَانَ كُلُّهُ وَاحِداً لَا زِيَادَةَ فِيهِ وَ لَا نُقْصَانَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ فَضْلٌ عَلَى الْآخَرِ وَ لَاسْتَوَتِ النِّعَمُ فِيهِ وَ لَاسْتَوَى النَّاسُ وَ بَطَلَ التَّفْضِيلُ وَ لَكِنْ بِتَمَامِ الْإِيمَانِ دَخَلَ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّةَ وَ بِالزِّيَادَةِ فِي الْإِيمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ وَ بِالنُّقْصَانِ دَخَلَ الْمُفَرِّطُونَ النَّارَ.

ابو عمرو زبيرى باز گفته است از امام صادق (علیه‌السلام)، گويد: به آن حضرت گفتم: ايها العالم به من خبر بده كه كدام از اعمال برتر است؟ فرمود: آنكه خدا هيچ عملى را نپذيرد جز به همراه آن، گفتم: آن چيست؟ فرمود: ايمان به خدائى كه نيست شايسته پرستشى جز او بلندتر درجه اعمال و شريفترين مقام و والاترين بهره است، گفتم: به من خبر ندهى از ايمان كه گفتار است با كردار يا همان گفتار است بى‌كردار؟ فرمود: ايمان همه‌اش كردار است و گفتار هم بعضى از آن كردار است خدايش چنين مقرر داشته و در

قرآن خود بيان نموده بطور واضح و روشن و با دليل ثابت، قرآن براى او بدين گواه است و به سوى آتش دعوت كند، گويد: گفتم: قربانت آن را برايم شرح بده تا بفهمم.

فرمود: ايمان حالات و طبقه‌ها و مراتبى دارد يكى در نهايت تمامى و ديگرى در نقصان روشن و سومى در رجحان فزاينده، گفتم: ايمان شكل كاملى دارد و كم و بيش مى‌شود؟ فرمود: آرى، گفتم: اين چگونه است، فرمود: زيرا خدا تبارك و تعالى ايمان را بر همه اعضاء تن آدمى‌زاده فرض كرده و بر آنها پخش كرده و تفريق نموده و هيچ عضوى نيست جز آنكه يك وظيفه ايمانى برای آن قرار داده شده است غير از آنچه عضو ديگر بر آن قرار داده شده است:

از جمله قلب او است كه با آن خردمندى دارد و مى‌فهمد و مى‌داند و فرمانده تن او است و هيچ عضوى كارى نكند جز به رأى و فرمان او. از آن جمله دو چشم او است كه با آنها ببيند و دو گوشش كه با آنها بشنود و دو دستش كه با آنها بكوبد و دو پايش كه با آنها راه رود و فرجش كه با آن عمل جنسى كند و زبانش كه با آن سخن گويد و سرش كه رويش در آن است، در ميان اينها عضوى نيست جز آنكه يك وظيفه ايمانى دارد غیر از آنچه عضو ديگرى وظيفه دارد و آن را خدا تبارك اسمه مقرر كرده و قرآنش بدان گويا و گواه است.

بر قلب فرض شده جز آنچه بر گوش فرض است و بر گوش فرض است جز آنچه بر دو چشم فرض است و بر دو چشم فرض است جز آنچه بر زبان فرض است و بر زبان فرض است جز آنچه بر دو دست فرض است و بر دو دست فرض است جز آنچه بر دو پا فرض است و بر دو پا فرض است جز آنچه بر فرج فرض است و بر فرج فرض است جز آنچه بر روى فرض است.

اما آنچه از ايمان كه بر قلب فرض است: اقرار است و معرفت و عهده دارى و رضا و تسليم به اين كه نيست شايسته ستايشى جز خدا يگانه است شريك ندارد، معبود يكتا است همسر و فرزندى نگرفته است و به اين كه محمد بنده و فرستاده او است و اقرار به هر آنچه از طرف خدا آورده است از پيغمبرى يا كتابى، اين است آنچه خدا بر قلب فرض كرده از اقرار و معرفت و همين كردار وظيفه او است و همين تفسير قول خدا است (106 سوره نحل) «جز كسى كه زورش كنند و قلبش وابسته به ايمان است ولى كسى كه قلب به كفر دهد، و فرموده است (28 سوره رعد): «هلا بياد خدا قلبها آسوده و وابسته گردند» و فرموده است (41 سوره مائده): «آن كسانى كه به زبان ايمان آوردند و قلبشان ايمان ندارد» (آيه چنين است: آنها كه به زبان خودگفتند ايمان داريم و قلبشان ايمان ندارد) و فرموده است (284 سوره بقره): «اگر آشكار كنيد آنچه در قلب داريد يا نهان كنيد خدا با آن به حساب شما رسد و بيامرزد هر كه را خواهد و عذاب كند هر كه را خواهد» اين است آنچه خدا عز و جل بر قلب فرض كرده از اقرار و معرفت و آن است كار قلب و آن است سر ايمان.

و بر زبان فرض شده: گفتار و اظهار از طرف قلب بدان چه عهده‌مندِ آنست و بدان مقرّ است، خدا تبارك و تعالى فرموده است (83 سوره بقره): «با مردم خوب صحبت کنید» و فرموده است (46 سوره عنكبوت): «بگوئيد ايمان داريم به خدا و آنچه به ما نازل كرده و آنچه به شما نازل كرده، معبود ما و شما يكى است و ما براى او مسلمانيم» اين است آنچه خدا بر زبان فرض كرده است و آن كار او است.

و بر گوش فرض كرده است كه: خود را از آنچه خدا شنيدنش را حرام كرده بر كنار دارد و از آنچه خدا بر او حلال ندانسته رو گرداند از شنيدن آن و از توجه بدان چه خدا عز و جل را به خشم آرد، خود را نگهدارد. و در اين باره فرموده است (140 سوره نساء): «و به تحقيق در قرآن بر شما نازل كرده است كه هر گاه شنيديد كه به آيات خدا كفر ورزند و آنها را به شوخى گيرند با آنها ننشينيد تا در گفتگوى ديگرى وارد شوند» سپس خداى عز و جل حال فراموشى را از آن جدا كرده و فرموده است (68 سوره انعام): «و اگر پيش آمد كه شيطان تو را به فراموشى كشيد پس از ياد آورى مبادا با ستمكاران همنشين شوى، و فرمود (18 سوره زمر): «مژده به

بندگانم (19) آن كسانى كه مى‌شنوند گفتار را و بهتر آن را پيروى مى‌كنند، آنانند آن كسانى كه خدا آنها را رهبرى كند و آنانند همان خردمندان و خدا عز و جل فرموده است (1 سوره مؤمنون): «به تحقيق كه رستگار شدند مؤمنان آن كسانى كه در نماز خود خشوع كنند و آن كسانى كه از لغو رو گردانند و آن كسانى كه همانها زكاة را مى‌دهند». و فرموده (55 سوره قصص): «و چون بيهوده شنودند از آن رو گردانيدند و گفتند كردار ماها براى خودمان و كردارهاى شما براى خودتان». و فرمود (72 سوره فرقان): «و چون گذر كنند به یک امر لغو و بيهوده، كريمانه و ارجمند گذر کنند» اين است آنچه خدا از ايمان به گوش فرض كرده است.

و بر چشم فرض كرده است كه: ننگرد به آنچه خدا حرام كرده است بر او، و رو گرداند از آنچه خدا بر او روا نكرده است و اين كردار ايمانى او است، خدا تبارك و تعالى فرمايد (30 سوره نور): «بگو به مردان مؤمن ديده‌هاى خود را فرو پوشانند و فروج خود را حفظ كنند» آنها را نهى كرد از اين كه به عورات خود بنگرند و يا مردى به فرج برادر خود نگاه كند و بايد فرج خود را از نظر ديگران نگهدارد و فرمود كه (31 سوره نور): «بگو به زنهاى مؤمنه كه ديده‌هاى خود را فرو خوابانند و فروج خود را حفظ كنند» از اين كه به فرج همديگر نگاه كنند و هم از اين كه ديگرى به فرج آنها نگاه كند، فرمود: هر چه آيه در قرآن در باره حفظ فرج است منظور از آن حفظ از زنا است جز اين آيه كه مقصودش حفظ از نگاه است، سپس آنچه بر قلب و زبان و گوش و چشم فرض شده است در آيه ديگر منظم كرده و فرموده است (22 سوره فصلت): «شما پنهان نمى‌داريد كه گوش و چشم و پوستتان بر شما گواه شوند»، مقصود از پوست فرج و ران است، و فرموده (36 سوره اسراء): «مرو دنبال آنچه ندانى زيرا گوش و چشم و قلبها همه وسيله مسئوليت هستند» اين است آنچه خدا بر دو چشم فرض كرده از فرو خواباندن ديده از آنچه خدا عز و جل حرام كرده است و همان كردار او است از ايمان.

و خدا بر دو دست فرض كرده كه: به آنچه خدا حرام كرده دراز نشوند، و دراز شوند به آنچه خدا عز و جل فرمان داده است و بر آنها فرض كرده: صدقه و صله رحم و جهاد در راه خدا و وضوء براى نماز و فرموده است (6 سوره مائده): «آيا آن كسانى كهگرويدند، وقتى بر خواستيد براى نماز بشوئيد روى خود را و دو دست خود را تا آرنج و مسح بكشيد به سرهاى خود و پاهاى خود تا دو كعب» و فرمود (4 سوره محمد): «چون بر خورديد با آن كسانى كه كافرند گردن بزنيد و چون از كارشان انداختيد سخت در بندشان كنيد تا پس از آن منت كشند و رها شوند يا فديه دهند تا اينكه جنگ به پايان رسد» اين است كه خدا بر دو دست فرض كرده است كه با آنها به سوى هيچ گناهى نروند و بر آنها فرض كرده است رفتن به سوى آنچه خدا عز و جل خشنود است و فرموده است (37 سوره اسراء): «مرو در زمين از روى ناز و تكبر زيرا تو زمين را نشكافى و به بلندى كوهها نرسى» و فرمود (19 سوره لقمان): «آرام راه رو و آواز خود را فرو گير زيرا قلبخراشترين آوازها بنگ خران است» و در باره گواهى دادن دستها و پاها بر خودشان و صاحبانشان در موضوع ضايع كردن فرمان خدا عز و جل و فرض متوجه بدانها فرموده است (65 سوره يس): «امروز مهر نهيم بر دهانهايشان، و دستهايشان با ما سخن گويد و پاهاشان گواهى دهند بدان چه كسب مى‌كردند، اين هم از آن چيزها است كه بر دستها فرض شده و بر پاها، و اين كردار آنها است».

و بر "صورت" فرض كرده كه: برايش در شب و روز هنگام نماز سجده كند و فرموده است (77 سوره حج): «آيا آن كسانى كه گرويدند! ركوع كنيد و سجده كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب كنيد شايد شما رستگار شويد» اين است كليات فرض بر روى و دو دست و دو پا و در جاى ديگر فرموده است (18 سوره جن): «به راستى مساجد از آن خدا است پس نخوانيد با خدا ديگرى را» و فرموده است در آنچه بر اعضاء فرض كرده است از وضوء و نماز با آنها، چون كه خدا عز و جل پيغمبرش را از بيت المقدس برگردانيد به سوى خانه كعبه بر او فرو فرستاد كه (143 سوره بقره): «خدا نباشد كه ايمان شما را ناديده گيرد، زيرا خدا به مردم بسيار قلبنواز و مهربان است» و نماز را ايمان ناميده است، هر كه خدا عز و جل را ملاقات كند و وظائف لازم هر عضو خود

را انجام داده باشد خدا را با ايمان كامل ملاقات كرده است و از اهل بهشت است، و هر كه نسبت به وظيفه‌اى از آنها خيانت كرده باشد يا تعدى كرده باشد نسبت به آنچه خدا عز و جل فرمان داده است (يعنى بر خلاف عمل كرده باشد) خدا را با ايمان ناقص ملاقات كند،

گويد: گفتم: من كاستى و درستى ايمان را فهميدم، از كجا فزودن ايمان پديد آيد؟ فرمود: قول خدا عز و جل است (126 سوره توبه): «و چون سوره‌اى نازل شود برخى از آنها گويند اين سوره به ايمان كدام يك شماها افزود اما براى آنها كه گرويدند ايمانشان را بيفزايد و هم آنها خوش قلب شوند و اما آن كسانى كه قلبشان بيمار است پليدى آنها بيفزايد» و فرمود (13 سوره كهف): «ما داستان آنها را به درستى براى تو بسرائيم، به راستى آنها جوانانى بودند كه به پروردگار خود گرويدند و فزوديم به هدايت آنان». اگر همه يكسان بودند و بيش و كمى نبود در ايمان بر يك ديگر برترى نداشتند و نعمت‌هاى ايمان برابر بود و مردم يكسان بودند و برترى در ميان نبود ولى به ايمان درست مردم به بهشت روند و به فزونى ايمان مؤمنان در درجات نزد خدا بر هم برترى دارند و به كاستى ايمان تقصيركاران به دوزخ در آيند.

الكافي،

ج‌2، ص 33 (بَابٌ فِي أَنَّ الْإِيمَانَ مَبْثُوثٌ لِجَوَارِحِ الْبَدَنِ كُلِّهَا(

الوافي، ج‌4، ص 115 / بحار الأنوار، ج‌66، ص 23 (نقلاً عن الکافی)/ وسائل الشیعه، ج15، ص 164 / الفصول المهمة، ج‌1، ص 433 و 695

البرهان في تفسيرالقرآن(سیدهاشم بحرانی، 1107ق)، ج‌2، ص 871 / تفسير نورالثقلين(حویزی، 1112ق)، ج‌5، ص 59 / تفسيركنزالدقائق(قمی مشهدی، 1125ق)، ج‌12، ص 274ب- روایتی دیگر با سندی دیگر از کتاب شریف کافی (با تفاوتی اندک در متن):

بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ الْعَالِمَ ... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ بَنِي آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ عَلَيْهَا فَلَيْسَ مِنْ جَوَارِحِهِمْ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ هِيَ مُوَكَّلَةٌ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ ...

الكافي،

ج‌2، ص 39 (بَابٌ فِي أَنَّ الْإِيمَانَ مَبْثُوثٌ لِجَوَارِحِ الْبَدَنِ كُلِّهَا(

ج- روایت از دعائم‌الاسلام:

وَ قَدْ رُوِّينَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّ سَائِلًا سَأَلَه: ... لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ فِيهَا فَلَيْسَ مِنْ جَوَارِحِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ أُخْتُهَا فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تورد [تَرِدُ] الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِه.

وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا وَ أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا وَ يَدَاهُ اللَّتَانِ يَبْطِشُ بِهِمَا وَ رِجْلَاهُ اللَّتَانِ يَمْشِي بِهِمَا وَ فَرْجُهُ الَّذِي الْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ وَ لِسَانُهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ رَأْسُهُ الَّذِي فِيهِ وَجْهُهُ فَلَيْسَ مِنْ هَذِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ أُخْتُهَا بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ يَشْهَدُ بِهِ الْكِتَابُ فَفَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ.

فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ الْعَقْدُ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمُ بِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هُوَ الْوَاحِدُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ص وَ الْإِقْرَارُ بِمَا كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ نَبِيٍّ أَوْ كِتَابٍ وَ ذَلِكَ مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَةِ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» وَ قَالَ: «الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنْ تُبْدُوا خَيْراً أَوْ تُخْفُوهُ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ» فَذَلِكَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ رَأْسُ الْإِيمَانِ.

وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ الْعَقْلَ وَ التَّعْبِيرَ عَنِ الْقَلْبِ مَا عَقَدَ عَلَيْهِ فَأَقَرَّ بِه ...دعائم الإسلام، ج‌1، ص 4

مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 150 (نقلاً عن دعائم)

د- روایت مستدرک‌الوسائل از تفسیر نعمانی:

مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ النُّعْمَانِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ:

فَالْإِيمَانُ بِاللَّهِ تَعَالَى هُوَ أَعْلَى الْإِيمَانِ دَرَجَةً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً. فَقِيلَ لَهُ ع: الْإِيمَانُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ فَقَالَ: الْإِيمَانُ تَصْدِيقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ وَ هُوَ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ مِنْهُ التَّامُّ الْكَامِلُ تَمَامُهُ وَ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الزَّائِدُ الْبَيِّنُ زِيَادَتُهُ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ وَاحِدَةٍ وَ مَا مِنْ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَانِ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ الْأُخْرَى فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي يَعْقِلُ بِهِ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ يَحِلُّ وَ يَعْقِدُ وَ يُرِيدُ وَ هُوَ أَمِيرُ الْبَدَنِ وَ إِمَامُ الْجَسَدِ الَّذِي لَا تَرِدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ أَمْرِهِ وَ رَأْيِهِ وَ نَهْيِه.

وَ مِنْهَا اللِّسَانُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ. وَ مِنْهَا أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا. وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا. وَ مِنْهَا يَدَاهُ اللَّتَانِ يَبْطُشُ بِهِمَا. وَ مِنْهَا رِجْلَاهُ اللَّتَانِ يَسْعَى بِهِمَا. وَ مِنْهَا فَرْجُهُ الَّذِي الْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ. وَ مِنْهَا رَأْسُهُ الَّذِي فِيهِ وَجْهُهُ وَ لَيْسَ جَارِحَةٌ مِنْ جَوَارِحِهِ إِلَّا وَ هِيَ مَخْصُوصَةٌ بِفَرِيضَةٍ.

فَفَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ وَ فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ.

فَأَمَّا [مَا] فَرَضَهُ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ الْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ (وَ الْعَقْدُ عَلَيْهِ) وَ الرِّضَى بِمَا فَرَضَ عَلَيْهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِهِ وَ الذِّكْرُ وَ التَّفَكُّرُ وَ الِانْقِيَادُ إِلَى كُلِّ مَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ مَعَ حُصُولِ الْمُعْجِزِ فَيَجِبُ عَلَيْهِ اعْتِقَادُهُ وَ أَنْ يُظْهِرَ مِثْلَ مَا بَطَنَ إِلَّا لِضَرُورَةٍ

كَقَوْلِهِ تَعَالَى: «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ

قُلُوبُكُمْ» وَ قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: «وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» وَ مِثْلُ هَذَا كَثِيرٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ هُوَ رَأْسُ الْإِيمَان.وَ أَمَّا مَا فَرَضَهُ عَلَى اللِّسَانِ فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَعْنَى التَّفْسِيرِ لِمَا عُقِدَ عَلَيْهِ الْقَلْب ...

مستدرك

الوسائل، ج‌11، ص 144 (نقلاً عن تفسير النعمانيّ ص 61 و 67)

ه - روایت بحارالانوار از تفسیر نعمانی:

تَفْسِيرُ النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْآتِي فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ:

وَ أَمَّا الْإِيمَانُ وَ الْكُفْرُ وَ الشِّرْكُ وَ زِيَادَتُهُ وَ نُقْصَانُهُ فَالْإِيمَانُ بِاللَّهِ تَعَالَى هُوَ أَعْلَى الْأَعْمَالِ دَرَجَةً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً فَقِيلَ لَهُ الْإِيمَانُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ فَقَالَ الْإِيمَانُ تَصْدِيقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ وَ هُوَ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ مِنْهُ التَّامُّ وَ مِنْهُ الْكَامِلُ تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الزَّائِدُ الْبَيِّنُ زِيَادَتُهُ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَا فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِ الْإِنْسَانِ إِلَّا وَ قَدْ وُكِلَتْ بِغَيْرِ مَا وُكِلَتْ بِهِ الْأُخْرَى فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي يَعْقِلُ بِهِ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ يَحِلُّ وَ يَعْقِدُ وَ يُرِيدُ وَ هُوَ أَمِيرُالْبَدَنِ وَ إِمَامُ الْجَسَدِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ. وَ مِنْهَا لِسَانُهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ مِنْهَا أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا وَ مِنْهَا يَدَاهُ اللَّتَانِ يَبْطِشُ بِهِمَا وَ مِنْهَا رِجْلَاهُ اللَّتَانِ يَسْعَى بِهِمَا وَ مِنْهَا فَرْجُهُ الَّذِي الْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ وَ مِنْهَا رَأْسُهُ الَّذِي فِيهِ وَجْهُهُ وَ لَيْسَ جَارِحَةٌ مِنْ جَوَارِحِهِ إِلَّا وَ هِيَ مَخْصُوصَةٌ بِفَرْضِهِ وَ فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ وَ فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ.

فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ الْعَقْدُ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِمَا فَرَضَهُ عَلَيْهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِهِ وَ الذِّكْرُ وَ التَّفَكُّرُ وَ الِانْقِيَادُ إِلَى كُلِّ مَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ مَعَ حُصُولِ الْمُعْجِزِ فَيَجِبُ عَلَيْهِ اعْتِقَادُهُ وَ أَنْ يُظْهِرَ مِثْلَ مَا أَبْطَنَ إِلَّا لِلضَّرُورَةِ

كَقَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» وَ قَالَ سُبْحَانَهُ: «الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» وَ قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: «وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» وَ قَوْلِهِ تَعَالَى: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» وَ مِثْلُ هَذَا كَثِيرٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ هُوَ رَأْسُ الْإِيمَانِ.

وَ أَمَّا مَا فَرَضَهُ عَلَى اللِّسَان فِي مَعْنَى التَّعْبِيرِ لِمَا عُقِدَ بِهِ الْقَلْبُ وَ أَقَرَّ بِه...

بحار الأنوار، ج‌66، ص 74 (باب أن العمل جزء الإيمان و أن الإيمان مبثوث على الجوارح)

بحار الأنوار، ج‌90، ص 49 (باب ما ورد عن أمير المؤمنين صلوات الله عليه في أصناف آيات القرآن و أنواعها و تفسير بعض آياتها برواية النعماني و هي رسالة مفردة مدونة كثيرة الفوائد نذكرها من فاتحتها إلى خاتمتها)

و- روایت شیخ حُرّ عاملی در هدایه الامه:

(ظاهرا خلاصه روایت کافی و مصادر شبیه به آن است)

قَالَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ فِيهَا، فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ، فَالْإِقْرَارُ، وَ الْمَعْرِفَةُ، وَ الْعَقْدُ، وَ الرِّضَا، وَ التَّسْلِيمُ، وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ، الْقَوْلَ، وَ التَّعْبِيرَ عَنِ الْقَلْبِ بِمَا عَقَدَ عَلَيْهِ وَ أَقَرَّ بِهِ، وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ أَنْ يَتَنَزَّهَ عَنِ الِاسْتِمَاعِ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ، وَ أَنْ يُعْرِضَ عَمَّا لَا يَحِلُّ مِمَّا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ، وَ الْإِصْغَاءِ إِلَى مَا يُسْخِطُ اللَّهَ، وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ أَنْ لَا يَنْظُرَ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ، وَ أَنْ يُعْرِضَ عَمَّا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ، وَ أَنْ يَنْظُرَ الْمَرْءُ إِلَى فَرْجِ أَخِيهِ، وَ يَحْفَظَ فَرْجَهُ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ، وَ أَنْ تَنْظُرُ الْمَرْأَةُ إِلَى فَرْجِ أُخْتِهَا، وَ تَحْفَظَ فَرْجَهَا مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ، وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ أَنْ لَا يُبْطَشَ بِهِمَا إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ، وَ أَنْ يُبْطَشَ بِهِمَا إِلَى مَا أَمَرَ اللَّهُ، وَ فَرَضَ عَلَيْهِمَا مِنَ الصَّدَقَةِ، وَ صِلَةِ الرَّحِمِ، وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، وَ الطَّهُورِ لِلصَّلَوَاتِ، وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ أَنْ لَا يَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى شَيْ‌ءٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ، وَ فَرَضَ عَلَيْهِمَا الْمَشْيَ إِلَى مَا يُرْضِي اللَّهَ، وَ فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ السُّجُودَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ، قَالَ: وَ مَنْ خَانَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْهَا أَوْ تَعَدَّى مَا أَمَرَ اللَّهُ فِيهَا، لَقِيَ اللَّهَ نَاقِصَ الْإِيمَانِ، وَ بِالنُّقْصَانِ دَخَلَ الْمُفَرِّطُونَ النَّارَ.

هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج-5، ص 536

ی- تفسیر عیاشی:

(مرحوم عیاشی این روایت را به صورت قطعه قطعه در جاهیا مختلف از تفسیرش ذکر کرده است)

عن أبي عمرو الزبيري عن أبي عبد الله ع قال: إن الله فرض الإيمان على جوارح بني آدم و قسم عليها- و فرقه فيها فليس من جوارحه جارحة- إلا و قد وكلت من الإيمان بغير ما وكلت به أختها- فمنها قلبه الذي به يعقل و يفقه و يفهم- و هو أمير بدنه الذي لا يرد الجوارح- و لا يصدر إلا عن رأيه و أمره...

تفسير العياشي، ج‌1، ص 157

2. روایت متفاوت مرحوم شیخ صدوق(ره): (وصیت امیرالمومنین7 به محمد بن حنفیه)با سند و متن کاملا متفاوت / کتاب شریف من‌لایحضره‌الفقیه:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (شیخ صدوق) بِإِسْنَادِهِ إِلَى وَصِيَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين‌ع لِوَلَدِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنَّهُ قَالَ: يَا بُنَيَّ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ كُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِكَ كُلِّهَا فَرَائِضَ يَحْتَجُّ بِهَا عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَسْأَلُكَ عَنْهَا وَ ذَكَّرَهَا وَ وَعَظَهَا وَ حَذَّرَهَا وَ أَدَّبَهَا وَ لَمْ يَتْرُكْهَا سُدًى فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا . وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ

عَظِيمٌ» ثُمَّ اسْتَعْبَدَهَا بِطَاعَتِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» فَهَذِهِ فَرِيضَةٌ جَامِعَةٌ وَاجِبَةٌ عَلَى الْجَوَارِح... ثُمَّ خَصَّ كُلَّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِكَ بِفَرْضٍ وَ نَصَّ عَلَيْهَا. فَفَرَضَ عَلَى السَّمْعِ أَنْ لَا يُصْغِيَ إِلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ: «أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُم» ... وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ أَنْ لَا يُنْظَرَ بِهِ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» فَحَرَّمَ أَنْ يَنْظُرَ أَحَدٌ إِلَى فَرْجِ غَيْرِهِ. وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ الْإِقْرَارَ وَ التَّعْبِيرَ عَنِ الْقَلْبِ مَا عُقِدَ عَلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا» الْآيَةَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» وَ فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ وَ هُوَ أَمِيرُ الْجَوَارِحِ الَّذِي بِهِ يُعْقَلُ وَ يُفْهَمُ وَ يُصْدَرُ عَنْ أَمْرِهِ وَ رَأْيِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمان ... وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ أَنْ لَا تَمُدَّهُمَا إِلَى مَاحَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ وَ أَنْ تَسْتَعْمِلَهُمَا بِطَاعَتِه ... وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ أَنْ تَنْقُلَهُمَا فِي طَاعَتِهِ وَ أَنْ لَا تَمْشِيَ بِهِمَا مِشْيَةَ عَاصٍ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً ... فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى جَوَارِحِك...

امير المؤمنين (عليه‌السّلام) در وصيتش بفرزندش محمّد بن حنفيّه- رضى اللَّه عنه- فرمود: فرزند عزيزم آنچه را نميدانى مگوى، بلكه همگى آنچه را كه ميدانى مگوى، زيرا خداى تعالى بر كلّيه اعضاء تو وظائف و واجباتى را مقرّر و مفروض داشته است كه در روز قيامت بوسيله آنها بر تو احتجاج ميكند، و از آنها سؤال مينمايد. و آن اعضاء را تذكّر داده، و موعظه كرده، و بر حذر داشته، و تأديب نموده، و آنها را بيهوده رها نكرده است، چنان كه خداى عزّ و جلّ فرموده است: «و آنچه را كه علم به آن ندارى پيروى مكن، زيرا گوش و چشم و دل همگى آنها در معرض مسئوليّتند». (اسراء: 36) و خداى عزّ و جلّ فرموده است: «آنگاه كه آن خبر را در مجالس و محافلتان زبانزد خود ميكنيد، و چيزى را از دهانهاتان منتشر ميسازد كه نسبت به صحّت و واقعيّت آن علم نداريد، و اين كار را آسان و بى‌اهميّت مى‌پنداريد در صورتى كه آن، نزد خدا گناهى عظيم است». (نور: 15) و آنگاه خداى عزّ و جلّ آن اعضاء را به بند طاعت خود كشيده، و در اين باره فرموده است: «آيا اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ركوع كنيد، و سر بسجده نهيد، و پروردگارتان را عبادت كنيد، و كار نيك بجا آوريد، تا مگر رستگار شويد» (حج: 77) پس اين فريضه‌اى جامع و فراگير و واجب است بر همگى جوارح،... سپس خداى عزّ و جلّ هر عضو از اعضاى تو را بفرضىاختصاص داده، و به آن فرض تصريح كرده است، چنان كه بر گوش واجب كرده است كه معاصى را ننيوشد، و در اين باره خداى عزّ و جلّ فرموده است: «و همانا فرو فرستاده است در اين كتاب بر شما كه چون شنيديد كه به آيات خدا كفر مى‌ورزند و آن را بمسخره مى‌گيرند، پس با آنان منشينيد تا اينكه از آن بگذرند و به كلام ديگرى خود را سرگرم نمايند و الّا شما نيز مانند ايشان باشيد « (نساء، 140):... و بر چشم فرض و مقرّر داشته است كه بر چيزى كه خداى عزّ و جلّ آن را بر او حرام كرده است نگاه نكند، پس خداى عزّ من قائل در اين باره فرموده است: «مردان مؤمن را بگوى تا چشمهاشان را فرو پوشند، و اعضاء تناسلشان را نگاه دارند» (نور، 30) و بر اين گونه نگريستن شخص بعورت ديگرى را تحريم كرده است، و بر زبان اقرار و اظهار پيوند عقيده قلبى را فرض فرموده است، و او عزّ و جلّ فرموده است: «بگوئيد ما بخدا و آنچه بر ما نازل شده است ايمان آورديم- تا آخر آيه» (بقره، 126) و او عزّ و جلّ فرموده است: «و با مردم سخن نيك بگوئيد» (بقره، 83)

و بر قلب، كه فرمانده اعضاء است كه بوسيله آن تعقّل ميكنى و مى‌فهمى، و فرمان و رأى او را بكار مى‌بندى، فرض كرده، و او عزّ و جلّ فرموده است: «مگر كسى كه او را مجبور سازند در حالى كه قلبش مطمئن به ايمان باشد تا آخر آيه» (نحل، 106).... و بر دستها فرض كرده است كه آن دو را بسوى چيزى كه خداى عزّ و جلّ آن را حرام كرده است دراز نكنى، و آنها را در طاعت او بكار برى،... و بر پاها فرض كرده است كه آنها را در مسير طاعت او انتقال دهى، و آن دو را در مسير شخص گناهكار براه نبرى، و او عزّ و جلّ در اين باره فرموده است: «و از سر كبر و غرور در زمين راه مسپار، ... اين چيزيست كه خداى تبارك و تعالى بر اعضاء تو فرض كرده است... (ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى(

من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 626 (بَابُ الْفُرُوضِ عَلَى الْجَوَارِح)

وسائل الشيعة، ج‌15، ص 169( بَابُ الْفُرُوضِ عَلَى الْجَوَارِحِ وَ وُجُوبِ الْقِيَامِ بِهَا(

الوافي، ج‌26، ص 230

پیوست شماره 2: روایات «القلب امیرالبدن» (فرمانروایی قلب بر تمام بدن)

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِرَجُلٍ: اعْلَمْ يَا فُلَانُ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَيْهِمْ أَ لَا تَرَى أَنَّ جَمِيعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّيَةٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَيْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْيَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاسْتِمَاعِ حَرَّكَ أُذُنَيْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّى تِلْكَ الرَّائِحَةَ إِلَى الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَكَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ الْيَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَكَةِ سَعَتِ الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّكَ الذَّكَرُ فَهَذِهِ كُلُّهَا مُؤَدِّيَةٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِيكِ وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يُطَاعَ لِلْأَمْرِ مِنْه.

بعضی از اصحاب نقل می‌کنند که از حضرت امام صادق عليه السّلام شنیدم كه به مردى چنين فرمودند: فلانى! بدان كه قلب نسبت به جسد انسانى به منزله امام است براى مردم؛ كه همه بايد اطاعتش کنند، مگر نمى‌بينى كه تمام جوارح و اعضاء جسد اعوان و ايادى و مفسّر قلب هستند. دو گوش و دو چشم و بينى و دهان و دو دست و دو پا و عورت خواسته‌هاى قلب را اداء مى‌كنند لذا: هر گاه قلب خواسته‌اش نگريستن به چيزى باشد، شخص دو چشمش را مى‌گشايد. و زمانى كه بخواهد بشنود، شخص دو گوشش را حركت داده و منفذ آنها را باز كرده تا مطلوب را بشنود. و هر وقت ميل داشته باشد بويى را استشمام نمايد، شخص با بينى استنشاق كرده در نتيجه بوى مطلوب به قلب مى‌رسد. و هنگامى كه رغبت به سخن گفتن داشته باشد، به وسيله زبان تكلّم مى‌كند. و در صورتى كه مطلوبش گرفتن چيزى باشد دستها به كار افتاده و آن چيز را مى‌گيرد. و به فرض كه مقصودش حركت كردن باشد، دو پا سعى نموده و راه مى‌روند. و اگر محبوبش شهوت و غريزه باشد، نرينه شخص به حركت و جنبش در مى‌آيد. پس تمام اين اعضاء و جوارح حركت و فعاليّت نموده تا خواسته قلب را اداء كرده و بدين ترتيب اطاعتش مى‌كنند. و همچنين شايسته است كه خلائق نسبت به امام عليه السّلام مانند اعضاء و جوارح بوده و امر آن سرور را اطاعت كنند. (ترجمه ذهنی تهرانی)

علل الشرائع، ج‌1، ص 110

بحار الأنوار، ج‌67، ص 53 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 243

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: القَلبُ مَلِكٌ و لَهُ جُنودٌ، فإذا صَلَحَ المَلِكُ صَلَحَت جُنودُهُ، وإذا فَسدَ المَلِكُ فَسَدَت جُنودُهُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قلب، پادشاهى است كه سپاهيانى دارد. هر گاه پادشاه شايسته باشد، سپاهيانش شايسته باشند و هر گاه پادشاه فاسد شود، سپاهيانش نيز به فساد و تباهى افتند.

كنز

العمّال، ح 1205

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِرَجُلٍ: اعْلَمْ يَا فُلَانُ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَيْهِمْ أَ لَا تَرَى أَنَّ جَمِيعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّيَةٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَيْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْيَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاسْتِمَاعِ حَرَّكَ أُذُنَيْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّى تِلْكَ الرَّائِحَةَ إِلَى الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَكَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ الْيَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ

بِالْحَرَكَةِ سَعَتِ الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّكَ الذَّكَرُ فَهَذِهِ كُلُّهَا مُؤَدِّيَةٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِيكِ وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يُطَاعَ لِلْأَمْرِ مِنْه.

بعضی از اصحاب نقل می‌کنند که از حضرت امام صادق عليه السّلام شنیدم كه به مردى چنين فرمودند: فلانى! بدان كه قلب نسبت به جسد انسانى به منزله امام است براى مردم؛ كه همه بايد اطاعتش کنند، مگر نمى‌بينى كه تمام جوارح و اعضاء جسد اعوان و ايادى و مفسّر قلب هستند. دو گوش و دو چشم و بينى و دهان و دو دست و دو پا و عورت خواسته‌هاى قلب را اداء مى‌كنند لذا: هر گاه قلب خواسته‌اش نگريستن به چيزى باشد، شخص دو چشمش را مى‌گشايد. و زمانى كه بخواهد بشنود، شخص دو گوشش را حركت داده و منفذ آنها را باز كرده تا مطلوب را بشنود. و هر وقت ميل داشته باشد بويى را استشمام نمايد، شخص با بينى استنشاق كرده در نتيجه بوى مطلوب به قلب مى‌رسد. و هنگامى كه رغبت به سخن گفتن داشته باشد، به وسيله زبان تكلّم مى‌كند. و در صورتى كه مطلوبش گرفتن چيزى باشد دستها به كار افتاده و آن چيز را مى‌گيرد. و به فرض كه مقصودش حركت كردن باشد، دو پا سعى نموده و راه مى‌روند. و اگر محبوبش شهوت و غريزه باشد، نرينه شخص به حركت و جنبش در مى‌آيد. پس تمام اين اعضاء و جوارح حركت و فعاليّت نموده تا خواسته قلب را اداء كرده و بدين ترتيب اطاعتش مى‌كنند. و همچنين شايسته است كه خلائق نسبت به امام عليه السّلام مانند اعضاء و جوارح بوده و امر آن سرور را اطاعت كنند. (ترجمه ذهنی تهرانی)

علل الشرائع، ج‌1، ص 110

بحار الأنوار، ج‌67، ص 53 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 243

قال علیّ‌بن موسی الرضا (علیه السلام): ... أَنَّ الْأَجْسَامَ الْإِنْسَانِيَّةَ جُعِلَتْ عَلَى مِثَالِ الْمُلْكِ فَمَلِكُ الْجَسَدِ هُوَ الْقَلْبُ وَ الْعُمَّالُ الْعُرُوقُ وَ الْأَوْصَالُ وَ الدِّمَاغُ وَ بَيْتُ الْمَلِكِ قَلْبُهُ وَ أَرْضُهُ الْجَسَدُ وَ الْأَعْوَانُ يَدَاهُ وَ رِجْلَاهُ وَ شَفَتَاهُ وَ عَيْنَاهُ وَ لِسَانُهُ وَ أُذُنَاه...

امام رضا عليه السلام: ... بدن انسان بر سياق يك مملكت، ساخته شده‌اند. پادشاه اين سرزمين، قلب است. رگ‌هايى كه در بدن و مغز وجود دارد، كارگران‌اند. خانه آن پادشاه، قلب انسان است. سرزمين آن پادشاه، بدن انسان است، و دستان، پاها، چشمان، لب‌ها، زبان و گوش‌ها نيز ياران اويند...

طب الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، ص 11

بحار الأنوار، ج‌59، ص 309 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‌5، ص 190 (و فیه: فملک الجسد هو ما فی القلب)

بعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ قَالَ: قال العالم ع: ... فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِه ...

امام رضا (علیه السلام): ... قلب امير و فرمانروای جوارح و اعضاء او مى‌باشد، هر چه قلب امر كند اعضاء بدنش اطاعت مى‌كنند و از فرمان او سرپيچى ندارند...

الكافي، ج‌2، ص 39 / دعائم الإسلام، ج‌1، ص 5 / تفسير العياشي، ج‌1، ص 157

سند عیاشی: عن أبي عمرو الزبيري عن أبي عبد الله

الوافي، ج‌4، ص 115 / بحار الأنوار، ج‌66، ص 24 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 150جهت مشاهده متن کامل این روایت، به همراه روایات معاضد و منابع بیشتر؛ به پیوست شماره 1 نیز مراجعه کنید.

أَخْبَرَنِي الْخَلِيلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ السَّرَّاجُ قَالَ حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ قَالَ حَدَّثَنَا رِشْدَيْنُ [رُشْدُ] بْنُ سَعْدٍ الْمِصْرِيُّ أَبُو الْحَجَّاجِ قَالَ حَدَّثَنَا شَرَاحِيلُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ وَ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَ إِذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ الْجَسَدُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه قلب انسان پاك شود، بدنش نيز پاك گردد و هر گاه قلب ناپاك شود، بدنش نيز ناپاك گردد (اعمال و رفتارهاى ناپسندى از او سرزند).

الخصال، ج‌1، ص 31

بحار الأنوار، ج‌67، ص 50

كنز العمّال، ح 1222

أَخْبَرَنِي الْخَلِيلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّيْبُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ سَمِعْتُ الشَّعْبِيَّ يَقُولُ سَمِعْتُ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِيرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: فِي الْإِنْسَانِ مُضْغَةٌ إِذَا هِيَ سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ فَإِذَا سَقُمَتْ سَقُمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ وَ فَسَدَ وَ هِيَ الْقَلْبُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در انسان پاره گوشتى است كه اگر آن سالم و درست باشد، ديگر [اعضاى] بدن به وسيله آن سالم مى‌شود و هر گاه آن بيمار شود ساير [اعضاى] بدن بيمار و تباه مى‌گردد. آن پاره گوشت، قلب است.

الخصال، ج‌1، ص 31

روضة الواعظين (فتال نیشابوری)، ج‌2، ص 413 / مشكاة الأنوار (طبری)، ص 255

بحار الأنوار، ج‌67، ص 50

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ بِإِسْنَادِهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: أَعْجَبُ مَا فِي الْإِنْسَانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ مَوَارِدُ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَادٌ مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ سَعِدَ بِالرِّضَا نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ نَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْنُ اسْتَلَبَتْهُ الْغَفْلَةُ وَ إِنْ حَدَثَتْ لَهُ النِّعْمَةُ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنِ اسْتَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ عَضَّتْهُ فَاقَةٌ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ فِي الشِّبَعِ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ بِهِ مُفْسِد.

امير المؤمنين عليه السّلام: عجيب‌ترين عضوى كه در انسان هست قلب او مى‌باشد قلب صفاتى پسنديده و اوصافى ناپسند داشته كه شرح آنها چنين است: اگر اميد و آرزو به آن رو كند، طمع و آز خوار و ذليلش مى‌كند. و اگر طمع در آن به جوش آيد، حرص و ولع تباهش مى‌سازد. و اگر نااميدى به آن دست يابد، حسرت و اندوه او را مى‌كشد. و اگر غضب و تندخويى بر آن عارض گردد، خشم به آن سخت گيرد. و اگر رضا و خشنودى در او پيدا شود، خوددارى از قبائح را فراموش مى‌كند. و اگر ترس و هراس به اوبرسد، دورى جستن از كار مشغولش مى‌سازد. و اگر ايمنى او زياد گردد، غفلت مى‌ربايدش. اگر نعمت برايش حاضر شود، عزّت و بزرگى او را مى‌گيرد. و اگر مصيبت و اندوه به آن برسد، بى‌تابى رسوايش مى‌كند. و اگر مالى بيابد، توانگرى او را سرکش مى‌نمايد. و اگر بى‌چيزى او را بيازارد، بلا و سختى گرفتارش كند. و اگر گرسنگى او را به صدمه و مشقت بيازارد، ناتوانى وى را از پا در آورد. و اگر سيرى او به حدّ افراط برسد، شكم‌پُرى وى به رنج و زحمتش بياندازد. پس هر كوتاهى از اندازه به آن ضرر رسانده و هر بيش از حدّى آن را فساد و تباه كند.

علل الشرائع، ج‌1، ص 109

الكافی، ج‌8، ص 21 / تحف‌العقول، ص 95 / الإرشاد (مفید)، ج‌1، ص 301 / نزهة الناظر ، ص 42 / كشف‌اليقين في فضائل أميرالمؤمنين عليه‌السلام، ص 183

الوافي، ج‌26، ص 20 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 56

پیوست شماره 3: اتفاقات جانبی و امور اخلاقیِ تاثیرگذار بر ارادۀ قلب و سلامت جسم

اشاره

همانطور که در متن جزوه به اشاره شد؛ بسیاری از امور اخلاقی (خصوصاً اوصاف درونی انسان از رذائل و فضائل اخلاقی) تاثیرگذار بر ارادۀ قلب هستند. این مطلب، بسیار نیاز به تفصیل دارد و یکی از تفصیلی‌ترین مباحث حول قلب می‌باشد. در این مجال به صورت بسیار اجمالی و مختصر به برخی از این موارد فقط اشاره می‌گردد:

خشم:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع ... قَالَ اسْمَعْ وَ عِ وَ بَلِّغْ حَيْثُ انْتَهَتْ بِكَ رَاحِلَتُكَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِيفِهِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَعَ الْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَّا وُجُودَه … مَن غَضِبَ عَلى مَن لا يَقدِرُ عَلى ضُرِّهِ طالَ حُزنُهُ وعَذَّبَ نَفسَهُ…

امام باقر (علیه السلام): امیرالمومنین (عليه السلام) در اولین خطبه‌اش بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله): ... آن كه بر كسى خشم گيرد و نتواند به آن كس آسيبى وارد كند، اندوهش طولانى و جانش در عذاب خواهد بود...

الكافي، ج‌8، ص 24

قالَ [رسولُ اللَّهِ] صلى الله عليه و آله يَوماً: أيُّها النّاسُ! ... ما الصُّرَعَةُ فيكُم؟ قالوا: الشَّديدُ القَويُّ الذي لا يُوضَعُ جَنبُهُ، فقالَ: بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشيطانُ في قَلبِهِ واشتَدَّ غَضبُهُ وظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَكَرَ اللَّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ.

روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم! به نظر شما پهلوان كيست؟ عرض كردند: شخص نيرومند و پر زورى كه پهلويش به خاك رسانده نشود. حضرت فرمود: اما پهلوان واقعى آن كسى است كه شيطان به دلش مُشت كوبد و خشمش بالا گيرد و خونش به جوش آيد، اما خدا را ياد كند و با بردبارى، خشم خود را بر زمين كوبد.

تحف العقول، ص 47 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 145

عن علی عليه السلام: الغَضَبُ يُردِي صاحِبَهُ ويُبدِي مَعايِبَهُ.

امام على عليه السلام: خشم، صاحب خود را نابود مى‌كند و عيبهايش را آشكار مى‌سازد.

غررالحکم، ص 91

عن علی عليه السلام: مَن أطلَقَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ حَتفَهُ.

امام على عليه السلام: هر كه عنان خشم خود را رها كند، مرگش شتاب گيرد.

غررالحکم، ص 588عن علی عليه السلام: إنّكم إن أطَعتُم سَورَةَ الغَضَبِ أورَدَتكُم نِهايَةَ العَطَبِ.

امام على عليه السلام: اگر از تندى خشم فرمان بريد، شما را به نقطه پايان هلاكت برد.

غررالحکم، ص 271

عن علی عليه السلام: الغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ، مَن كَظَمَهُ أطفَأها، ومَن أطلَقَهُ كانَ أوَّلَ مُحتَرِق بها.

امام على عليه السلام: خشم، آتشى فروزان است. هر كس خشم خود را فرو خورد، اين آتش را خاموش كرده است و هر كس جلو آن را رها كند، پيش از هر كس، خودش در آن آتش مى‌سوزد.

غررالحکم، ص 95

عن علی عليه السلام: ضَبطُ النَّفسِ عِندَ حادِثِ الغَضَبِ يُؤمِنُ مَواقِعَ العَطَبِ.

امام على عليه السلام: خويشتندارى به هنگام بروز خشم، از افتادن در ورطه‌هاى هلاكت مصون مى‌دارد.

غررالحکم، ص 427

حسادت:

قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: سالم بودن بدن از كم بودن حسد است.

نهج البلاغه(صبحی صالح)، ص513 / وسائل الشیعه، ج15، ص368

قال امیرالمومنین علیه السلام: العَجَبُ لغَفلَةِ الحُسّادِ عن سَلامَةِ الأجْسادِ.

امیرالمؤمنین عليه السلام: شگفت است كه حسودان از تندرستى غافلند!

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص508

قال امیرالمومنین عليه السلام: ما رَأيتُ ظالِماً أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ: نَفَسٌ دائمٌ، وقَلبٌ هائمٌ، وحُزنٌ لازمٌ.

امام على عليه السلام: ستمگرى چون حسود نديدم، كه به ستمديده شبيه‌تر باشد: جانى سرگردان دارد و دلى بيقرار و اندوهى پيوسته.

کنزالفوائد، ص 136 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 256

عن ابی عبدالله عليه السلام: الحاسِدُ مُضِرٌّ بنَفْسِهِ قَبلَ أنْ يَضُرَّ بالمَحسودِ، كإبْليسَ أوْرَثَ بحَسَدِهِ لِنَفْسِهِ‌اللَّعْنَةَ ولآدمَ عليه السلام الاجْتِباءَ.امام صادق عليه السلام: حسود، پيش از آن كه به محسود زيان رساند، به خود زيان مى‌زند؛ مانند ابليس، كه با حسد ورزى، براى خود نفرين خريد و براى آدم عليه السلام برگزيدگى.

كشف الريبة )شهیدثانی)، ص 53 / مصباح الشريعة، ص 104

قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَكَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَدُ تَغَنَّمْ وَ نَقِّ قَلْبَكَ مِنَ الْغِلِّ تَسْلَمْ.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حسادت، نتيجه‌اى جز زيان و ناراحتى كه دلت را سست و تنت را بيمار مى‌گرداند، به بار نمى‌آورد. بدترين چيزى كه قلب آدمى احساس مى‌كند، حسادت است.

کنزالفوائد، ج1، ص137 / بحارالانوار، ج70، ص256

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْقُرَشِيُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَبَّ إِلَيْكُمْ دَاءُ الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ الْبَغْضَاءُ وَ الْحَسَدُ.

پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: مَرَض امّت‌هاى گذشته در بين شما رسوخ كرده است: كينه‌توزى و حسد.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 313 / معاني الأخبار، ص 367

الإمامُ عليٌّ عليه السلام: الحَسَدُ مَرضٌ لا يُؤْسى.

امام على عليه السلام: حسادت، دردى بى درمان است.

غررالحکم، ص74

عنه عليه السلام: الحَسدُ شَرُّ الأمْراضِ.

امام على عليه السلام: حسادت، بدترين بيمارى است.

غررالحکم، ص29

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع: ... يَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِه...

امام کاظم (علیه السلام): ... ای هشام! هر کس ثروت و بی‌نیازی بدون مال، و راحتی قلب از حسادت، و سلامت در دین می‌طلبد؛ پس در درگاه خداوند عزّوجلّ در درخواست آنها تضرّع و زاری کند ...

الكافي، ج‌1، ص 18

عجله (شتابزدگی):

الإمام العسكريّ عليه السلام: لا تَعجَل بِحَوائِجِكَ قَبلَ وَقتِها، فَيَضيقَ قَلبُكَ وصَدرُكَ، ويَغشِيَكَ القُنوطُ.

امام عسكرى عليه السلام: براى [برطرف شدن] نيازهايت پيش از موعد آن، شتاب مكن؛ كه دل و سينه‌ات تنگ مى‌شود و نااميدى، تو را فرا مى‌گيرد.

عدة الداعي، ص 136 / بحار الأنوار، ج‌75، ص 379

شیفتگی به دنیا:

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَسَدٍ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَامِرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الرَّغْبَةُ فِي الدُّنْيَا تُكْثِرُ الْهَمَ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا يُرِيحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اشتياق به دنيا، غصّه و اندوه را فراوان مى‌كند و بى‌رغبتى به دنيا، دل و تن را آسوده مى‌سازد.

الخصال، ج‌1، ص 73

قال امیرالمومنین عليه السلام: الرَّغبَةُ بِالآخِرَةِ عِندَ اللَّهِ تورِثُ الرَّوحَ وَالرَّاحَةَ، وَالرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تورِثُ الهَمَّ وَالحُزن.

امام على عليه السلام: اشتياق به آخرت، در نزد خداوند، خوشى و آسودگى را به دنبال مى‌آورد و اشتياق به دنيا، گرفتارى و اندوه به بار مى‌نشاند.

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‌1، ص 19

عن امیرالمومنین عليه السلام: یا ایها الناس! مَتاعٌ الدُّنيا حُطامٌ ... مَنِ استَشعَرَ شَغَفَها مَلَأت قَلبَهُ أشجاناً، لَهُنَّ رَقصٌ عَلى سُوَيداءِ قَلبِهِ كَرَقيصِ الزُّبدَةِ عَلى أعراضِ المَدرَجَةِ، هَمٌّ يَحزُنَه و هَمٌّ يَشغَلُهُ، كَذلِكَ حَتّى يؤخَذَ بِكَظمِهِ...

امام على عليه السلام: ای مردم! كالاى دنيا هيزمى بيش نيست .... كسى كه لباس شيفتگى به آن را بپوشد، دلش پر از غم‌هايى شود كه در ميانه دلش برقصند همچون رقصيدن كف و خاشاك، هنگام گذر از سر پيچ و خم درّه‌ها، خواهشى [دنيوى] اندوهگينش مى‌كند و خواهشى ديگر سرگرمش مى‌سازد و چنين است تا سرانجام، راه نَفَسش مى‌گيرد [و مى‌ميرد].

تحف العقول، ص 221 / نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 539

حرص:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى بْنِ عُقْبَةَ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَر عَلَيهِ السَّلَامُ: «مَثَلُ الحَريصِ على الدُّنيا مَثَلُ دُودَةِ القَزِّ: كُلَّما ازْدادَتْ مِن القَزِّ على نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدَ لَها مِن الخُروجِ، حتّى تَموتَ غَمّاً.»امام باقر عليه السلام فرمود: مَثَل آزمندِ دنيا، مَثَل كِرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مى‌تند، راه خروج او بسته‌تر مى‌شود تا آن كه از غصّه بميرد!

كافي، ج‌2، ص 134

عن الصادق عليه السلام: الحَريصُ بَينَ سَبعِ آفاتٍ صَعبَةٍ: فِكرٍ يَضُرُّ بِدينِهِ ولا يَنفَعُهُ، و هَمٍّ لا يَتِمّ لَهُ أقصاهُ، و تَعَبٍ لا يَستريحُ مِنهُ إلّاعِندَ المَوتِ، و خَوفٍ لا يورِثُهُ إلَّاالوُقوعَ فيهِ، وحُزنٍ قَد كَدِرَ عَلَيهِ عَيشُهُ بِلا فائِدَةٍ، و حِسابٍ لا مَخلَص لَهُ مِعَهُ مِن عَذابٍ، و عِقابٍ لا مَفَرَّ مِنهُ ولا حيلَةَ.

امام صادق عليه السلام: شخص حریص، ميان هفت آسيب سخت، گرفتار است: فكرى كه به دينش زيان مى‌زند و برايش سودبخش نيست؛ گرفتارى‌اى كه بى‌كران است؛ رنجى كه جز با مرگ از آن آسوده نمى‌شود؛ ترسى كه جز دچار شدن به آن را برايش به ارمغان نمى‌آورد؛ اندوهى كه بى هيچ فايده‌اى، زندگى‌اش را تيره مى‌كند؛ حسابى كه با آن از كيفر، نجاتى نيست؛ و مجازاتى كه گريزگاه و چاره‌اى ندارد.

مصباح الشريعة، ص 118 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 165

عن علی عليه السلام: رُبَّ حَريصٍ قَتَلَهُ حِرْصُهُ.

امام على عليه السلام فرمود: بسا آزمندى كه آزمنديش او را از پاى در آورد.

غررالحکم، ص381

عن علی علیه السلام: لا يُلقَى الحَريصُ مُستَريحاً.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: انسان حریص را نمی توان آسوده یافت.

غررالحکم، ص 772

الإمام عليٌّ عليه السلام: الحَريصُ تَعِبٌ.

امام على عليه السلام فرمود: حريص، همواره در رنج است.

غررالحکم، ص26

عن علی عليه السلام: مَن حَرَصَ شَقِي و تَعَنّى.

امام على عليه السلام فرمود: آن كه حريص شد خود را در بدبختى و رنج افكند.

غررالحکم، ص 577عن علی عليه السلام: إنَّ مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِالمَفروضِ عَلَيهِ عَنِ المَضمونِ لَهُ، و رَضِيَ بِالمَقدورِ عَلَيهِ ولَهُ، كانَ أكثَرَ النّاسِ سَلامَةً في عافِيَةٍ، و رِبحاً في غِبطَةٍ، وغَنيمَةً في مَسَرَّةٍ.

امام على عليه السلام: هر كس كه خود را به جاى روزىِ تضمين شده، به انجام دادن وظيفه واجب خويش مشغول سازد و به آنچه به زيان يا سودش مقدّر شده، خشنود باشد، بيش از همه در سلامت، عافيت، سودمندى و بهره گرفتن شادمانه خواهد بود.

مختصر البصائر، ص 363 / غرر الحكم، ص 245

گناه کردن:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَرْحَمَهُ حَتَّى أَسْتَوْفِيَ مِنْهُ كُلَّ خَطِيئَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسُقْمٍ فِي جَسَدِهِ وَ إِمَّا بِضِيقٍ فِي رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِخَوْفٍ فِي دُنْيَاه...»

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداى عزّوجلّ می‌فرمايد به عزت و جلالم سوگند بنده‌اى را كه بخواهم مورد رحمت خودم قرار دهم، او را از دنيا بيرون نبرم تا اينكه هر گناهى كرده است (عوضش را) يا به وسيله بيمارى در بدنش، يا به تنگى در روزيش، يا با ترس و هراس در دنيايش از او استیفاء کنم... .

الكافي، ج‌2، ص 444

الإمام الباقر عليه السلام: اطلُب راحَةَ البَدَنِ بِإِجمامِ القَلبِ، وتَخَلَّص إلى إجمامِ القَلبِ بِقِلَّةِ الخَطَا.

امام باقر عليه السلام: آسودگى تن را در آسودگى دل بجوى و با كاستن خطا (گناه)، به آسودگى دل دست ياب.

تحف العقول، ص 285

قَالَ أَبُو عَلِيٍّ: فَذَكَرْتُ هَذَا الْحَدِيثَ لِأَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ مَوْلَى الطَّالِبِيِّينَ- وَ كَانَ رَاوِيَةً لِلْحَدِيثِ- فَحَدَّثَنِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ الطُّفَاوِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ، وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَارِ.»

امام صادق عليه السلام فرمود: آنان كه با گناهان مى‌ميرند، بيش از مردگانِ به اجل‌اند، و آنان كه به سبب نيكوكارى، زنده مى‌مانند، بيش از زندگانِ به عُمرند.

الأمالي شیخ طوسی ، ص 305

بداخلاقی:

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَن ساءَ خُلقُهُ عَذّبَ نَفْسَهُ.

امام صادق عليه السلام: هر كه بداخلاق باشد، خودش را عذاب دهد.

الكافي، ج‌2، ص 321

حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع لَا تَمْزَحْ فَيَذْهَبَ نُورُكَ وَ لَا تَكْذِبْ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً. قَالَ وَ كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُهُ وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ ذَهَبَتْ مُرُوَّتُهُ.

امام صادق (ع) فرمود شوخى مكن تا روشنيت برود و دروغ مگو تا خرميت برود و از دو خصلت بر كنار باش تنك خلقى و تنبلى زيرا اگر خلقت تنك شود بر حق صبر نتوانى و اگر تنبل باشى حقى ادا نكنى مسيح (ع) ميفرمود هر كه غمش بسيار است تنش بيمار است هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.

الأمالي( للصدوق)، ص 543

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ النُّعْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نُعَيْمٍ الْقَاضِي الْوَاسِطِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شُعْبَةَ بْنِ خِوَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَيْمُونٍ الْقُرَشِيُّ الْأُبُلِّيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ، وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ سَقَطَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ذَهَبَتْ كَرَامَتُهُ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله):... هر که بداخلاق باشد، خود را عذاب می‌دهد ...

الأمالي (للطوسي)، ص 512

بِالْإِسْنَادِ إِلَى الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَال: … يا بُنَيَّ، احذَرِ الحَسَدَ فَلا يَكونَنَّ مِن شَأنِكَ، وَ اجتَنِب سوءَ الخُلُقِ فَلا يَكونَنَّ مِن طَبعِكَ، فَإِنَّكَ لا تَضُرُّ بِهِما إلّا نَفسَك...

…امام صادق (علیه السلام): در سفارش های لقمان به فرزندش: ... اى پسرم! از حسد بپرهيز، كه در شأن تو نيست، و از بد اخلاقى دورى كن، كه از سرشت تو نيست؛ چرا كه تو با آن دو، جز به خودت زيان نمى‌رسانى …

قصص الأنبياء (للراوندي)، ص 196 / بحار الأنوار، ج‌13، ص 420

الإمام عليّ عليه السلام - لَمّا سُئِلَ: مَن أدوَمُ النّاسِ غَمّاً؟ - قال ع : أسوَؤُهُم خُلُقا.

امام على عليه السلام- در پاسخ به اين پرسش كه: «از ميان مردم، اندوه چه كسى پايدارتر است؟»- فرمود: آن كس كه بداخلاق تر باشد.

جامع الاخبار(اشعیری)، ص107

عن أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: ... مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ كَثُرَتْ هُمُومُهُ ...

امام باقر(علیه السلام): هر کس بد اخلاق باشد خودش را عذاب داده و غم و غصه‌اش زیاد می‌شود...

معدن الجواهر (کراجکی)، ص 50

الحِکَم المنسوب الی امیرالمومنین (علیه السلام): ... و مَن ساءَ خُلُقُهُ كَثُرَ غَمُّهُ.

در حکمتی منسوب به امیرالمومنین (علیه السلام): «... و هر كس بدخلقى كند، اندوهش فراوان مى‌شود».

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 326

عن علیّ عليه السلام: سُوءُ الخُلقِ نَكَدُ العَيْشِ وعذابُ النَّفْس.

امام على عليه السلام: بدخويى، مايه تيره روزى و شكنجه روح است.

غررالحکم، ص404

آرزوهای طولانی:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْهَيْثَمِ النَّهْدِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ عَمْرٍو الْوَاسِطِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ زَيْدٍ الْقَتَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول: تَجَنَّبُوا المُنى؛ فَإِنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم، وتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللَّهِ تَعالى عِندَكُم، و تُعقِبُكُم الحَسَراتِ فيما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم.

امام صادق عليه السلام: از آرزو [ى خام و باطل] بپرهيزيد؛ زيرا آرزوها جلوه نعمت‌هايى را كه خداوند به شما داده، از بين مى‌برند و آنها را در ديدگانتان ناچيز مى‌نمايند و شما را در وعده‌هاى خيالى‌اى كه به خود داده‌ايد، دچار حسرت و افسوس مى‌گردانند.

الكافي، ج‌5، ص 85

الإمام عليّ عليه السلام: وَاعلَموا عِبادَاللَّهِ! أنَّ الأَمَلَ يُذهِبُ العَقلَ، ويُكذِبُ الوَعدَ، و يَحُثُّ عَلَى الغَفلَةِ، و يورِثُ الحَسرَةَ، فَأَكذِبُوا الأَمَلَ فَإِنَّهُ غَرورٌ، وإنَّ صاحِبَهُ مَأزورٌ.

امام على عليه السلام: بدانيد اى بندگان خدا! آرزو [ى خام و باطل] خرد را مى‌بَرَد، به وعده دروغ وا مى‌دارد، به غفلت تشويق مى‌كند و حسرت پديد مى‌آورد. پس آرزو را دروغ شماريد؛ كه آرزو، فريب‌دهنده است و آرزومند گنهكار.

تحف العقول، ص 152عنه عليه السلام: حاصِلُ المُنى الأَسَفُ، و ثَمَرَتُهُ التَّلَفُ.

امام على عليه السلام: دستاورد آرزوها، افسوس است و ميوه آن، نابودى.

غرر الحكم، ص 353

سوء ظن (بدگمانی):

عن علیّ عليه السلام: المُريبُ أبَداً عَلِيلٌ.

امام على عليه السلام: شكاك، همواره بيمار است.

غرر الحكم، ص 48

عنه عليه السلام: حُسنُ الظَّنِّ راحَةُ القَلبِ، وسَلامَةُ الدّينِ.

امام على عليه السلام: خوش‌گمانى، مايه دلْ‌آسودگى و سلامت دين است.

غرر الحكم، ص 344

عنه عليه السلام: مَن كَذَّبَ سوءَ الظَّنِّ بِأَخيهِ، كانَ ذا عَقلٍ صَحيحٍ و قَلبٍ مُستَريحٍ.

امام على عليه السلام: هر كس بدگمانى به برادرش را دروغ پندارد، از عقلى سالم و قلبی آرام برخوردار است.

غرر الحكم، ص 632

الإمام عليّ عليه السلام: حُسنُ الظَّنِ يُخَفِّفُ الهَمَ، ويُنَجّي مِن تَقَلُّدِ الإِثمِ.

امام على عليه السلام: خوش بينى، اندوه را مى‌كاهد و از افتادن دربند گناه مى‌رهاند.

غرر الحكم، ص 344

کینه‌توزی:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْقُرَشِيُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: دَبَّ إِلَيْكُمْ دَاءُ الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ الْبَغْضَاءُ وَ الْحَسَدُ.

پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: مَرَض امّت‌هاى گذشته در بين شما رسوخ كرده است: كينه‌توزى و حسد.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 313عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَال: الحَقودُ يَموتُ كَمَداً.

امام زين العابدين عليه السلام: كينه‌توز، از اندوه درونى مى‌ميرد.

نزهة الناظر، ص 92 / مستدرك الوسائل، ج 12، ص 20

عن علی عليه السلام: عُقوبَةُ الغَضُوبِ و الحَقُودِ والحَسُودِ تَبدَأُ بأنفُسِهِم.

امام على عليه السلام: كيفر افراد عصبانى و كينه‌توز وحسود، نخست به خودشان مى‌رسد.

غررالحکم، ص 466

الإمام عليّ عليه السلام: الحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفسِ، مُتَضاعَفُ الهَمِّ.

امام على عليه السلام: كينه‌توز، جانش در عذاب است و گرفتارى و اندوهش چند برابر.

غرر الحكم، ص 108

چشم چرانی:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةً.

امام صادق عليه السلام: نگاه [حرام]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است و چه بسا يك نگاه كه حسرتى به جاى ماندنى را در پى آوَرَد.

الكافي، ج‌5، ص 559

الإمام عليّ عليه السلام: كَم نَظرَةٍ جَلَبَت حَسرَةً.

امام على عليه السلام: بسا نگاه كه حسرتى [پاينده] را در پى آوَرَد.

تحف العقول، ص 90

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: ألا رُبَّ شَهوَةِ ساعَةٍ قد أورَثَت حُزناً طَويلًا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هان! چه بسيار شهوت زودگذرى كه اندوهى درازمدّت به دنبال آوَرَد.

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‌1، ص 157 / مجموعة ورام، ج‌2، ص 216

حزن (غم و غصه):

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع عن امیرالمومنین ع : ... الهَمُّ نِصفُ الهَرَمِ....

امیرالمومنین (علیه السلام): غصّه، [مايه] نيمى از پيرى است.

الخصال، ج‌2، ص 620/ من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 416 / نهج البلاغة، ص 495 / تحف العقول، ص 111

سند من لایحضر: رَوَى صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع

حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع لَا تَمْزَحْ فَيَذْهَبَ نُورُكَ وَ لَا تَكْذِبْ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً. قَالَ وَ كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُهُ وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ ذَهَبَتْ مُرُوَّتُهُ.

امام صادق (ع) فرمود شوخى مكن تا روشنيت برود و دروغ مگو تا خرميت برود و از دو خصلت بر كنار باش تنك خلقى و تنبلى زيرا اگر خلقت تنك شود بر حق صبر نتوانى و اگر تنبل باشى حقى ادا نكنى. و حضرت مسيح (ع) همیشه مي‌فرمود: هر كه غمش بسيار است تنش بيمار گردد هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.

الأمالي( للصدوق)، ص 543

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ النُّعْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نُعَيْمٍ الْقَاضِي الْوَاسِطِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شُعْبَةَ بْنِ خِوَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَيْمُونٍ الْقُرَشِيُّ الْأُبُلِّيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ، وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ سَقَطَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ذَهَبَتْ كَرَامَتُهُ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس غصه‌اش زیاد شود، بدنش بیمار می‌گردد...

الأمالي (للطوسي)، ص 512

الإمام عليّ عليه السلام: الحُزنُ يَهدِمُ الجَسَدَ.

امام على عليه السلام: اندوه، بدن را متلاشى مى‌كند.

غررالحکم، ص 40عنه عليه السلام: الهَمُّ يُنحِلُ البَدَنَ.

امام على عليه السلام: غصّه، بدن را رنجور مى‌سازد.

غررالحکم، ص 31

عنه عليه السلام: الهَمُّ يُذيبُ الجَسَدَ.

امام على عليه السلام: غصّه، تن را آب مى‌كند.

غررالحکم، ص56

الإمام عليّ عليه السلام: الهَمُّ أحَدُ الهَرَمَينِ.

امام على عليه السلام: غصّه، يكى از دو عامل پيرى است.

غرر الحكم، ج 2، ص 18

الإمام الكاظم عليه السلام: كَثرَةُ الهَمِّ يورِثُ الهَرَم.

امام كاظم عليه السلام: فراوانى غصّه، موجب پيرى است.

تحف العقول، ص403

بی تابی (بی‌صبری):

الإمام الصادق عليه السلام: الصَّبرُ يُظهِرُ ما في بَواطِنِ العِبادِ مِنَ النّورِ وَالصَّفاءِ، وَالجَزَعُ يُظهِرُ ما في بَواطِنِهِم مِنَ الظُّلمَةِ وَ الوَحشَةِ، وَالصَّبرُ يَدَّعيهِ كُلُّ أحَدٍ، ولا يبينُ عِندَهُ إلّا المُخبِتونَ، وَ الجَزَعُ يُنكِرُهُ كُلُّ أحَدٍ و هُوَ أبيَنُ عَلَى المُنافِقينَ؛ لِأَنَّ نُزولَ المِحنَةِ وَالمُصيبَةِ يُخبِرُ عَنِ الصّادِقِ وَالكاذِبِ، و تَفسيرُ الصَّبرِ ما يَستَمِرُّ مَذاقُهُ، و ما كان عَنِ اضطِرابٍ لا يُسَمّى صَبراً، و تَفسيرُ الجَزَعِ اضطِرابُ القَلبِ و تَحَزُّنُ الشَّخصِ، و تَغَيُّرُ اللَّونِ، و تَغَيُّرُ الحالِ.

امام صادق عليه السلام: شكيبايى، روشنايى و پاكىِ نهفته در جان بندگان را بروز مى‌دهد و بى‌تابى، تاريكى و وحشت باطن آنان را نمايان مى‌سازد. شكيبايى را هر كسى ادّعا مى‌كند، حال آن كه جز فروتنانِ اهل تسليم، در برابر آنْ صادق نيستند. بى‌تابى را هر كسى انكار مى‌كند، در حالى كه در منافقان، كاملًا نمايان است؛ چه اين كه فرود آمدن رنج و مصيبت، راستگو و دروغگو را آشكار مى‌سازد. شكيبايى، آن است كه مايه تلخ‌كامى است و آنچه از سر پريشانى باشد، شكيبايى خوانده نمى‌شود. بى‌تابى، عبارت است از تشويش دل و اندوه فرد و دگرگون شدن رنگ و حالت او.

مسكّن الفؤاد)شهید ثانی)، ص 53/ مصباح الشريعة، ص 185

پیوست شماره 4: اهمیت و تاثیر فراوان "حِمیه (پرهیز)" و "تجوُّع(به‌خودگرسنگی‌دادن)" بر سلامت انسان و ترمیم و تقویت قلب

قَالَ النَّبِيُّ ص الْمَعِدَةُ بَيْتُ الدَّاءِ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاءِ وَ أَعْطِ كُلَّ بَدَنٍ مَا عَوَّدْتَه.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: معده، خانه درد است و پرهيز، سرآمد درمان. هر بدنى را به همان كه بدان خو مى‌گيرد، عادت دهيد.

عوالي اللئالي، ج‌2، ص 30

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 453

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: الْمَعِدَةُ بَيْتُ الْأَدْوَاءِ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاءِ وَ عَوِّدْ كُلُّ بَدَنٍ مَا اعْتَادَ لَا صِحَّةَ مَعَ النَّهَمِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: معده، خانه درد است و پرهيز، سرآمد درمان. هر بدنى را به همان كه بدان خو مى‌گيرد، عادت دهيد. هیچ سلامتی‌ای با پرخوری وجود ندارد!

الدعوات (للراوندي) ، ص 77

عَنِ الْعَالِمِ ع قَالَ: الْحِمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاءِ وَ الْمَعِدَةُ بَيْتُ الدَّاءِ وَ عَوِّدْ بَدَناً مَا تَعَوَّد.

امام رضا (علیه السلام): پرهيز، سرآمد درمان و معده، خانه درد است و بدن را به همان كه خو مى‌گيرد، عادت دهيد.

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص 340

بحار الأنوار، ج‌59، ص 260 و ج‌78، ص 212 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 452

قال رسول الله ص: المعدة بيت الدّاء و الحمية رأس كلّ دواء.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): معده خانه مرض است و پرهيز سر آمد دواهاست.

نهج الفصاحة، ص 779

قَوْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع: الْمَعِدَةُ بَيْتُ الْأَدْوَاءِ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاءِ وَ عَوِّدْ كُلَّ بَدَنٍ مَا اعْتَادَ.کلام امیرالمومنین (علیه السلام): معده، خانه همه دردها، و پرهيز، ريشه همه درمان‌هاست. و بدن را خو ده به آنچه عادت کرده است.

بحار الأنوار، ج‌59، ص 75

عن علیّ عليه السلام: لا تُنالُ الصِّحَّةُ إلّا بِالحِميَةِ.

امام على عليه السلام: تندرستى، جز با پرهيز، به دست نمى‌آيد.

غرر الحكم، ح 10605 / عيون الحكم و المواعظ، ص 533، ح 9750

الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم يَصبِر عَلى مَضَضِ الحِميَةِ، طالَ سُقمُهُ.

امام على عليه السلام: هر كس بر سختىِ پرهيزْ صبر نكند، ناتن‌درستى‌اش به درازا مى‌انجامد.

غرر الحكم، ح 9210 / عيون الحكم و المواعظ، ص 431 / ح 7406

عن علیّ عليه السلام: صَلاحُ البَدَنِ الحِميَةُ.

امام على عليه السلام: پرهيز، مايه صلاح و سلامت بدن است.

غرر

الحكم، ح 5793 / عيون الحكم و المواعظ، ص 303، ح 5388

باب ما يكون سببا لحفظ الصحة و السلامة في السفر و الحضر و ما يدفع الأمراض: أقول: من جملة ذلك عدم الامتلاء من الطعام و الشراب، كما قال تعالى: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» و قال (ص): المعدة بيت الداء، و الحمية رأس كل دواء، (و في نسخة)؛ و تقليل الغذاء رأس كل دواء.

یکی از چیزهایی که باعث حفظ سلامت و دفع امراض می‌گردد، عدم امتلاء معده از آب و غذاست؛ همانطور که خداوند فرمود: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز فرمود: معده، خانه درد است، و پرهیز، سرآمد همه داوهاست. و در نسخه‌ای دیگر: کم‌خوردنِ غذا، سرآمد همه دواهاست.

طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 211

معنای حِمیه(پرهیز):عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: لَيْسَ الْحِمْيَةَ أَنْ تَدَعَ الشَّيْ‌ءَ أَصْلًا لَا تَأْكُلَهُ وَ لَكِنَّ الْحِمْيَةَ أَنْ تَأْكُلَ مِنَ الشَّيْ‌ءِ وَ تُخَفِّفَ.

امام كاظم (عليه السلام): پرهيز، آن نيست كه چيزى را به‌كلّى وا بگذارى و هيچ نخورى؛ بلكه پرهيز، آن است كه از چيزى بخورى، امّا كم بخورى.

الكافي، ج‌8، ص 291

الوافي، ج‌26، ص 537 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 229 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 23 / هداية الأمة، ج 8، ص 198 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 142 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 60

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْخُرَاسَانِيِّ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: لَيْسَ الْحِمْيَةُ مِنَ الشَّيْ‌ءِ تَرْكَهُ إِنَّمَا الْحِمْيَةُ مِنَ الشَّيْ‌ءِ الْإِقْلَالُ مِنْهُ.

امام رضا عليه السلام: پرهيز از يك چيز، واگذاردن آن نيست. پرهيز از يك چيز، تنها كم‌خوردن از آن است.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 309 / معاني الأخبار، ص 238 / مكارم الأخلاق، ص 362

بحار الأنوار، ج‌59، ص 140 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 450

فوائد "کم‌خوری" بر سلامت انسان خصوصاً ترمیم و تقویت قلب:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: امُّ جَميعِ الأَدوِيَةِ قِلَّةُ الأَكلِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مادر همه داروها، كم‌خورى است.

المواعظ العدديّة، ص 213

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن قَلَّ طُعمُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ و صَفا قَلبُهُ، و مَن كَثُرَ طُعمُهُ، سَقِمَ بَدَنُهُ و قَسا قَلبُهُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس خوراكش اندك باشد، تنش سلامت و دلش صفا مى‌يابد؛ و هر كس خوراكش فراوان باشد، تنَش بيمار و دلش سخت مى‌گردد.

تنبيه الخواطر، ج 2، ص 229 / الدعوات، ص 77، ح 187 / بحار الأنوار، ج 66، ص 338، ح 35

قالَ الصّادِقُ عليه السلام: قِلَّةُ الأَكلِ مَحمودٌ في كُلِّ قَومٍ؛ لِأَنَّ فيهِ مَصلَحَةُ الباطِنِ وَ الظَّاهِرِ.

امام صادق عليه السلام: كم‌خورى، در ميان هر طايفه‌اى، ستوده است؛ زيرا منفعت باطن و ظاهر، در آن است.مصباح الشريعة، ص 237 /بحار الأنوار، ج 66، ص 337، ح 33

الإمام عليّ عليه السلام: قِلَّةُ الأَكلِ يَمنَعُ كَثيراً مِن أعلالِ الجِسمِ.

امام على عليه السلام: كم‌خورى، مانع بسيارى از بيمارى‌هاى جسم مى‌شود.

غرر الحكم، ح 6768 / عيون الحكم و المواعظ، ص 370، ح 6248

عن علیّ عليه السلام: أقلِل طَعاماً تُقلِل سَقاماً.

امام على عليه السلام: خوراك را كم كن تا بیماری‌ها را كم كنى.

غرر الحكم، ح 2336

مضرّات "پرخوری" بر سلامت انسان خصوصاً قلب:

رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لا تُمِيتُوا القُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ والشَّرَابِ؛ فإنَّ القَلْبَ يَمُوتُ كَالزَّرْعِ إذَا كَثُرَ عَلَيْهِ المَاءُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دلها را با خوردن و آشاميدن زياد نميرانيد؛ زيرا همان گونه كه زراعت بر اثر آب زياد از بين مى‌رود، دلها نيز بر اثر پرخورى مى‌ميرند.

تنبيه الخواطر، ج1، ص 46

عن رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لا يَدْخُلُ مَلَكُوتَ السَّمَاواتِ والأرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنَهُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه شكم خود را پر كند، به ملكوت آسمانها و زمين وارد نمى‌شود.

تنبيه الخواطر:، ج1، ص 100

عن علیّ عليه السلام: إذَا مُلِئَ البَطْنُ مِنَ المُبَاحِ عَمِيَ القَلْبُ عَنِ الصَّلَاحِ.

امام على عليه السلام: هرگاه شكم از خوردنيهاى مباح انباشته شود، قلب از ديدن خير و صلاح نابينا مى‌گردد.

غرر الحكم، ح 4139

عن رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: القَلْبُ يَتَحمَّلُ الحِكْمَةَ عِنْدَ خُلُوِّ البَطْنِ، القَلْبُ يَمُجُّ الحِكْمَةَ عِنْدَ امْتِلَاءِ البَطْنِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قلب، هنگام خالى بودن معده، حكمت را مى‌گيرد و هنگام پُر بودن معده، آن را به دور مى‌افكند.

تنبيه الخواطر، ج2، ص 119

عن علیّ عليه السلام: مَنْ كَثُرَ أَكْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَثَقُلَتْ عَلى نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.امام على عليه السلام: هر كه خوراكش زياد باشد سلامتى‌اش كم مى‌شود و خرج زندگى را بر دوش خود سنگين مى‌كند.

غرر الحكم، ح 8903

عن رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أبْغَضَ إلَى اللَّهِ مِنْ بَطْنٍ مَلآنَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ چيز نزد خدا منفورتر از معده انباشته نيست.

مستدرك الوسائل، ج 16، ص 212، ح 19629

الإمامُ الباقرُ عليه السلام: أبْعَدُ الخَلْقِ مِنَ اللَّهِ إذَا مَا امْتَلَأ بَطْنُهُ.

امام باقر عليه السلام: هنگامى كه شكم انسان انباشته است، دورترين فرد از خداست.

مستدرك الوسائل، ج 16، ص 209، ح 19618

فيما نسبه إلى الإمامِ الصّادقِ عليه السلام: لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أضَرَّ على قلب المُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الأكْلِ، وَهِيَ مُورِثَةٌ لِشَيْئَيْنِ: قَسْوَةِ القَلْبِ، وَهَيَجَانِ الشَّهْوَةِ.

امام صادق عليه السلام: براى قلب مؤمن چيزى زيانبارتر از پرخورى نيست. پرخورى موجب دو چيز مى‌شود: سنگدلى و شهوت‌انگيزى.

مصباح الشريعة، ص 239

عن علیّ عليه السلام: لَافِطْنَةَ مَعَ بِطْنَةٍ.

امام على عليه السلام: با پرخورى، تيزهوشى [در كار] نيست.

غرر الحكم، ح 10528

عن علیّ عليه السلام: إدمانُ الشِّبَعِ يورِثُ أنواعَ الوَجَعِ.

امام على عليه السلام: اعتياد به سيرى، انواع دردها را به همراه مى‌آورد.

غرر الحكم، ح 1363

عن علیّ عليه السلام: الشِّبَعُ يُكثِرُ الأَدواءَ.

امام على عليه السلام: سيرى، بيمارى‌ها را افزون مى‌سازد.

غرر الحكم، ح 912 / عيون الحكم و المواعظ، ص 51، ح 1322عن علیّ عليه السلام: إيّاكَ و إدمانَ الشِّبَعِ؛ فَإِنَّهُ يُهَيِّجُ الأَسقامَ و يُثيرُ العِلَلَ.

امام على عليه السلام: از اعتياد به سيرى حذر كن؛ چرا كه ناتن‌درستى‌ها را تحريك مى‌كند و بيمارى‌ها را برمى‌انگيزد.

غرر

الحكم، ح 2681 / عيون الحكم و المواعظ، ص 97، ح 2248

روزه؛ مصداقی از تجوّع:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: صوموا تَصِحّوا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روزه بگیرید تا تندرست شوید.

الدعوات، ص 76، ح 179 / دعائم الإسلام، ج 1، ص 342 / عوالي اللآلي، ج 1، ص 268

بحار الأنوار، ج 62، ص 267

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ عز و جل أوحى إلى نَبِيٍّ مِن أنبِياءِ بَني إسرائيلَ: أن أخبِر قَومَكَ أن لَيسَ عَبدٌ يَصومُ يَوماً ابتِغاءَ وَجهي، إلّا أصحَحتُ جِسمَهُ و أعظَمتُ أجرَهُ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل، وحى كرد كه: «به طايفه‌ات خبر بده هيچ بنده‌اى، يك روز براى خشنودى من روزه نمى‌گيرد، مگر آنكه تن او را سالم مى‌دارم و او را پاداشى بزرگ مى‌دهم».

شُعب الإيمان، ج 3، ص 412(عن أبي إسحاق الهمداني عن الإمام عليّ عليه السلام) / الفردوس، ج 1، ص 143(عن أبي الدرداء) / كنز العمّال، ج 8، ص 447

الإمام عليّ عليه السلام: الصِّيامُ أحَدُ الصِّحَّتَينِ.

امام على عليه السلام: روزه، يكى از دو [طريقِ] سلامت است.

غرر الحكم، ح 1683

پیوست شماره 5: تاثیر "حجامت" بر سلامت جسم و قلب

روایات در باب تاکید بر حجامت و انواع و زمان و آداب و شرایط حجامت و ...؛ فراوان است و تبیین آنها نیاز به بحث مجزا و تفصیلی دارد. در این نوشتار تنها به بخشی از روایات در باب حجامت اشاره می‌گردد:

تاکید بر حجامت در شب معراج:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ فِي قِصَّةِ الْمِعْرَاجِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: ثُمَّ صَعِدْنَا إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَمَا مَرَرْتُ بِمَلَكٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَّا قَالُوا يَا مُحَمَّدُ احْتَجِمْ وَ أْمُرْ أُمَّتَكَ بِالْحِجَامَة.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ...[در شب معراج] سپس ما را به آسمان هفتم بالا بردند؛ پس به هیچ فرشته‌ای عبور نکردم مگر اینکه می‌گفتند: ای محمد! حجامت کن و امت خود را نیز به حجامت فرمان ده.

تفسير القمي، ج‌2، ص 9

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 77 / نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (فيض کاشانی)، ص 148 / تفسير الصافي، ج‌3، ص 173 / بحارالأنوار، ج‌18، ص 326

جزو دواهای اصلی:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ مُعَتِّبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الدَّوَاءُ أَرْبَعَةٌ: السَّعُوطُ وَ الْحِجَامَةُ وَ النُّورَةُ وَ الْحُقْنَة.

امام صادق (علیه السلام): دواء چهار چیز است: سعوط و حجامت و نوره و حقنه (اماله).

الكافي ، ج‌8، ص 192

الوافي، ج‌26، ص 530 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 222 / بحار الأنوار ، ج‌59، ص 130

حجامت؛ درمان اختصاصی غلبه و هیجان خون:

یکی از مشکلات و بیماری‌هایی که باعث اختلال در جریان خون در بدن (و به اصطلاح ایجاد فشار خون) می‌گردد و در نتیجه آسیب‌زننده به قلب است؛ مشکل غلبه و هیجان خون در بدن است. که یکی از درمان ها بلکه بهترین درمان و درمان اختصاصیِ آن در روایات، حجامت معرفی شده است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ الدَّمِ الْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ الْبَلْغَمِ الْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيّ.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: درد، سه چيز است و درمان نيز سه چيز. امّا درد، عبارت است از: خون، تلخه و بلغم. درمان خون، حجامت است، درمان بلغم، حمّام است، و داروى تلخه نيز راه رفتن.

من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 126

مكارم الأخلاق، ص 54

الوافي، ج‌6، ص 609 و ج‌26، ص 530 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 30 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 17 / هداية الأمة، ج 1، ص 131 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 127 و ج‌73، ص 78 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 99 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 85

بیان مرحوم فیض کاشانی در تبیین معنای روایت:

المرة بالكسر تقال للصفرة و السوداء و المشي بكسر الشين المعجمة و تشديد الياء: الدواء المسهل. سمي به لأنه يحمل شاربه على المشي و التردد إلى الخلاء فعيل من المشي.

المرّه: صفراء و سوداء را گویند. مقصود از «مَشِىّ» در پايان روايت، هر چيزى است كه مُسهل(اسهال‌آور) باشد. از آن رو، مسهل را «مَشِىّ» ناميده‌اند كه شخص را به راه رفتن و رفتن به سمت آبريزگاه، وادار مى‌سازد.

الوافي، ج‌6،

ص: 609

انواع حجامت و تاثیر آنها بر سلامت:

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: احْتَجَمَ النَّبِيُّ ص فِي رَأْسِهِ وَ بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ فِي قَفَاهُ ثَلَاثاً سَمَّى وَاحِدَةً النَّافِعَةَ وَ الْأُخْرَى الْمُغِيثَةَ وَ الثَّالِثَةَ الْمُنْقِذَةَ.

امام جعفر بن محمّد (عليهماالسّلام) از پدر بزرگوارش روايت نموده كه فرمود: پیامبر (صلّی الله علیه و آله) سه جا را حجامت کردند: 1) سر، 2) بین دو کتف و 3) در پشت (چهاربند). یکی را نافعه(سودمند)، دیگری را مُغیثه(فریادرس) و سوّمی را مُنقذه(رهاکننده) نامیدند.

معاني الأخبار، ص 247

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 113 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج6، ص 78 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 112 و 127

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّه] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ سَلَمَةَ وَ هُوَ أَبُو خَدِيجَةَ وَ اسْمُهُ سَالِمُ بْنُ مُكْرَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْحِجَامَةُ عَلَى الرَّأْسِ عَلَى شِبْرٍ مِنْ طَرَفِ الْأَنْفِ وَ فِتْرٍ بَيْنَ الْحَاجِبَيْنِ فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُسَمِّيهَا بِالْمُنْقِذَةِ.

وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَحْتَجِمُ عَلَى رَأْسِهِ وَ يُسَمِّيهَا الْمُغِيثَةَ أَوِ الْمُنْقِذَةَ.امام صادق عليه السّلام فرمود: محلّ حجامت در سر يك وجب از نوك بينى بالاترست و به اندازه ميان سر انگشت بزرگ (شصت) و سر انگشت سبّابه (انگشت شهادت وقتى از هم بگشايد) بالاى دو ابرو، و پيامبر خدا آن را مُنقذه(نجات‌بخش) مى‌ناميد.

و در حديث ديگر است كه: رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) همیشه در سر «حجامت» مى‌كردند، و آن را فريادرس يا رهائى‌بخش، مى‌ناميدند.

معاني الأخبار، ص 247

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 114 / بحار الأنوار، ج‌59، ص 113

تاکید و سفارش به حجامت بین کتفین(حجامت عام):

امام رضا علیه السلام می فرمایند: « وَ کَذَلِکَ الَّتِی تُوضَعُ بَیْنَ الْکَتِفَیْنِ تَنْفَعُ مِنَ الْخَفَقَانِ الَّذِی یَکُونُ مَعَ الِامْتِلَاءِ وَ الْحَرَارَهِ.

امام رضا (علیه السلام: (حجامتی) که بین دو کتف انجام می شود برای خفقان ناشی از امتلاء و حرارت مفید است.

طب الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، ص 56

بحار الأنوار، ج‌59، ص 319 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 87 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‌5، ص 225

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَارِثِ مِنْ وُلْدِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: كَانَ النَّبِيُّ ص يَحْتَجِمُ فِي الْأَخْدَعَيْنِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِحِجَامَةِ الْكَاهِل.

امام صادق (علیه السلام): رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) همیشه در اخدعین(بین دو رگ گردن) را حجامت مى‌فرمود؛ پس جبرئیل از سوى خداوند تبارک و تعالى حجامت کاهل(بین دو کتف) را برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورد.

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 58

بحار الأنوار، ج‌59، ص 122 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 82

حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام(سیدهاشم بحرانی، 1107ق)، ج‌1، ص 372

پیوست شماره 6: تاکید بر سلام‌کردن و گشاده‌رویی و آثار آن بر ایجاد محبت و تقویت قلب

آثار و برکات سلام‌کردن:وَ قَالَ النبیّ ص: وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ حَتَّى تُؤْمِنُوا، وَ لَا تُؤْمِنُوا حَتَّى تَحَابُّوا، أَ وَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيْ‌ءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ تَحَابَبْتُمْ؟! أَفْشُوا السَّلَامَ بَيْنَكُم.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): سوگند به خدایی که جانم به دست اوست! داخل بهشت نمی‌شوید مگر اینکه ایمان بیاورید، و ایمان نمی‌ورید مگر اینکه همدیگر را دوست داشته باشید، و آیا شما را راهنمایی نکنم به چیزی که اگر آن را انجام دهید همدیگر را دوست خواهید داشت؟! بین یکدیگر افشاء سلام داشته باشید.

مشكاة الأنوار، ص 123 / روضة الواعظين، ج‌2، ص 418

مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 362

عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: يَا فَضْلُ! هَلْ تَدْرِي مَا تَفْسِيرُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ؟ إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِلرَّجُلِ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ مَعْنَاهُ عَلَى عَهْدِ اللَّهِ وَ مِيثَاقِهِ أَنْ لَا أَغْتَابَكَ وَ لَا أَعِيبَ عَلَيْكَ مَقَالَتَكَ وَ لَا أُرِيدَ زَلَّتَكَ فَإِذَا رَدَّ عَلَيْهِ وَ عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَقُولُ لَكَ عَلَيَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَقُولُون.

فضل بن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ای فضل! آیا می‌دانی تفسیر و معنای «سلامٌ علیکم» چیست؟ وقتی کسی به دیگری بگوید: « السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» معنایش این است که بنا بر عهد و پیمان خداوند تو را غیبت نمی‌کنم، و بر گفتار تو عیب و ایراد نمی‌گیرم، لغزش و اشتباه تو را نمی‌خواهم؛ پس اگر دیگری رد کند سلام را به اضافه‌تر و بگوید: « وَ عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» یعنی: بر من مانند همان درود و رحمتی است که بر تو بود. و خداوند هم شاهد است بر آنچه می‌گویند.

مشكاة الأنوار، ص 199 / الوافي، ج‌5، ص 602

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْبَادِي بِالسَّلَامِ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ.

امام صادق (علیه السلام): هر کس آغازگر سلام باشد، نزدیکترین شخص به خدا و به رسول خداست.

الكافي، ج‌2، ص 645

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 88

الوافي، ج‌5، ص 595 / وسائل الشيعة، ج‌12، ص 55 / بحار الأنوار ، ج‌73، ص 11

آثار و برکات گشاده‌رویی و خوش برخوردی با دیگران:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُسْنُ الْبِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخِيمَةِ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): خوش برخوردی (برخورد با روی گشاده)، کینه‌ها را از بین می‌برد.

الكافي، ج‌2، ص 103

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاه:... إذا لَقيتُم إخوانَكُم فَتَصافَحوا وأظهِروا لَهُمُ البَشاشَةَ وَالبِشرَ؛ تَتَفَرَّقوا وما عَلَيكُم مِنَ الأوزارِ قَد ذَهَبَ...

امیرالمومنین (عليه السلام): ... هرگاه با برادرانتان برخورد نموديد، دست دهيد و خوش‌رويى و خوش برخوردى خود را براى آنان نمايان سازيد، كه [در اين صورت] از هم جدا مى‌شويد، در حالى كه گناهانتان، بى‌شك از ميان رفته است...

الخصال، ج‌2، ص 611 - 633

عَنْهُ ) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى( عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ قَالَ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مَرْحَباً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَرْحَباً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

امام صادق عليه السلام: هر كس به برادر مؤمن خود بگويد: «خوش آمدى!»، خداوند متعال تا روز قيامت براى او خوشامد مى‌نويسد.

الكافي، ج‌2، ص 206

عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثٌ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِوَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّةَ الْإِنْفَاقُ مِنْ إِقْتَارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَمِيعِ الْعَالَمِ وَ الْإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِهِ.

امام صادق عليه السلام: سه چيز است كه هر كس يكى از آنها را به درگاه خداوند برد خدا بهشت را بر او واجب گرداند: انفاق در حال تنگدستى، خوشرويى با همه مردم و انصاف نشان دادن از خود.

الكافي، ج‌2، ص103

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص رَجُلٌ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي فَكَانَ فِيمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِطٍ.

امام باقر(علیه السلام): مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد و به حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! به من توصیه ای بفرمایید. یکی از توصیه‌هایی که حضرت به او فرمود این بود که: برادرت را با روى گشاده، ملاقات كن.

الكافي، ج‌2، ص 103

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ.امام صادق(علیه السلام): پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! شما هرگز نمى‌توانيد همه مردم را از اموال خود بهره‌مند سازيد، پس با آنان با گشاده‌رويى و خوشرويى تمام برخورد كنيد.

الكافي، ج‌2، ص 103

پیوست شماره 7: تاثیر دعا و ذکر بر قلب

آرامش:

عن علیّ عليه السلام: ذِكرُ اللّهِ جِلاءُ الصُّدورِ، و طُمَأنينَةُ القُلوبِ.

امام على عليه السلام: ياد خدا، جلاءدهنده سينه‌ها و آرام‌بخش قلب‌هاست.

غرر الحكم، ح 5165 / عيون الحكم و المواعظ، ص 256، ح 4743

رفع همّ و غم:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُّ، أمانٌ لِامَّتي مِنَ الهَمِّ: لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، لا مَلجَأَ ولا مَنجى مِنَ اللَّهِ إلّاإلَيهِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى على! جمله « لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، لا مَلجَأَ ولا مَنجى مِنَ اللَّهِ إلّاإلَيهِ» (هيچ نيرو و توانى نيست، جز به يارى خداى والاى بزرگ. هيچ پناه و نجاتى از خدا نيست مگر به سوى او)، مايه ايمنى امّت من از اندوه است.

من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 371 / مكارم الأخلاق، ص 443

الوافي، ج‌26، ص 180 / بحار الأنوار، ج‌74، ص 58 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 369

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ ظَهَرَتْ عَلَيْهِ النِّعْمَةُ فَلْيُكْثِرْ ذِكْرَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَنْ كَثُرَتْ هُمُومُهُ فَعَلَيْهِ بِالاسْتِغْفَار.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر کس نعمت بر او ظاهر شود، پس زیاد ذکر الحمدلله بگوید. هر كس اندوهش بسيار گردد، پس بر اوست كه استغفار کند (آمرزش بخواهد).

الكافي، ج‌8، ص 93 / المحاسن، ج‌1، ص 42

الوافي، ج‌9، ص 1610 / وسائل الشيعة، ج‌7، ص 176

قَالَ رسول الله ص: مَنْ أَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس بسيار استغفار کند (آمرزش بخواهد)، خداوند براى او از هر غصه‌اى، گشايشى قرار مى‌دهد و از هر تنگنايى، راه برونْ‌رفتى. نيز او را از آن جا كه گمان نمى‌كند، روزى مى‌دهد.

عوالي اللئالي العزيزية، ج‌1، ص 170

وسائل الشيعة، ج‌7، ص 177

نورانی‌شدن قلب:

عن علیّ عليه السلام: دَوامُ الذِّكرِ يُنيرُ القَلبَ وَ الفِكرَ.

امام على عليه السلام: مداومت بر ياد خدا، قلب و انديشه را روشن مى‌گردانَد.

غرر الحكم، ح 5144 / عيون الحكم و المواعظ، ص 250، ح 4683

عن علیّ عليه السلام: ثَمَرَةُ الذِّكرِ استِنارَةُ القُلوبِ.

امام على عليه السلام: ثمره ياد خدا، نورانى شدن قلب‌هاست.

غرر الحكم، ح 4631/ عيون الحكم و المواعظ، ص 208، ح 4170

عن علیّ عليه السلام: عَلَيكَ بِذِكرِ اللّهِ؛ فَإِنَّهُ نورُ القَلبِ.

امام على عليه السلام: بر تو باد ياد خدا؛ زيرا ياد خدا، روشنايىِ دل است.

غرر الحكم، ح 6103 / عيون الحكم و المواعظ، ص 335، ح 5728

عن علیّ عليه السلام: الذِّكرُ يُؤنِسُ اللُّبَّ، و يُنيرُ القَلبَ، و يَستَنزِلُ الرَّحمَةَ.

امام على عليه السلام: ياد خدا، انديشه را رام و قلب را روشن مى‌كند و رحمت [الهى] را فرود مى‌آورد.

غرر الحكم، ح 1858/ عيون الحكم و المواعظ، ص 55، ح 1429

احیاء(زنده‌کردن) قلب:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللَّهَ عز و جل لَيُحيي قَلبَ المُؤمِنِ بِالدُّعاءِ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا خداوند عزّوجلّ قلب مومن را به وسیله دعا زنده می‌کند.

الفردوس، ج 1، ص 168، ح 625 عن أنس

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: بِذِكرِ اللّهِ تَحيَا القُلوبُ، و بِنِسيانِهِ مَوتُها.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با ياد خدا، دل‌ها زنده‌اند، و با فراموش كردن او مى‌ميرند.

تنبيه الخواطر، ج 2، ص 120

الإمام عليّ عليه السلام: فِي الذِّكرِ حَياةُ القُلوبِ.

امام على عليه السلام: ياد خدا، حياتبخش قلب‌هاست.

غرر الحكم، ح 6445 / عيون الحكم و المواعظ، ص ،354 ح 5991

عن علیّ عليه السلام: مَن ذَكَرَ اللّهَ سُبحانَهُ أحيَا اللّهُ قَلبَهُ، و نَوَّرَ عَقلَهُ و لُبَّهُ.

امام على عليه السلام: هر كه خداى سبحان را ياد كند، خداوند، قلبش را زنده مى‌گرداند، و خِرد و مغزش را روشن مى‌سازد.

غرر الحكم، ح 8876 / عيون الحكم و المواعظ، ص ،458 ح 8301 (و فيه« استنار» بدل« نوّر»)

عمارت(آبادی) قلب:

الإمام عليّ عليه السلام مِن وَصِيَّتِهِ لِابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام: اوصيكَ بِتَقوَى اللّهِ أي بُنَيَّ و لُزومِ أمرِهِ، و عِمارَةِ قَلبِكَ بِذِكرِهِ.

امام على عليه السلام از سفارش‌هاى ايشان به فرزندش حسن عليه السلام: تو را اى پسرم به ترس از خدا، و پايبندى به فرمان او، و آباد كردن قلبت به ياد او سفارش مى‌كنم.

نهج البلاغة، نامه 31 / تحف العقول، ص 68 / المناقب لابن شهرآشوب، ج 4، ص 37 / بحار الأنوار، ج ،77 ص 217، ح 2 / كنز العمّال، ج 16، ص 168، ح 44215 (نقلًا عن وكيع و العسكري في المواعظ)

عن علیّ عليه السلام: إلهي ... اناديكَ بِقَلبٍ قَريحٍ، و اناجيكَ بِدَمعٍ سَفوحٍ، و أعوذُ بِكَ مِن قُوَّتي، و أعوذُ بِكَ مِن جُرأَتي، و أستَجيرُ بِكَ مِن جَهلي، و أتَعَلَّقُ بِعُرى أسبابِكَ مِن ذَنبي، و أعمُرُ بِذِكرِكَ قَلبي.

امام على عليه السلام: معبودا! ... با دلى ريش، صدايت مى‌زنم و با اشكى ريزان، آهسته مى‌خوانمت و از نيروى خويش به تو پناه مى‌برم و از گستاخى خويش به تو پناه مى‌برم و از نادانى خويش به تو پناه مى‌آورم و از گناهان خود به دستگيره‌هاى رشته‌هاى تو چنگ مى‌زنم و قلبم را به ياد تو آباد مى‌گردانم.

بحار الأنوار، ج 87، ص 246، ح 56 (نقلًا عن اختيار ابن الباقي)

حکمت:

الإمام عليّ عليه السلام: مَن ألزَمَ قَلبَهُ فِكرا، و لِسانَهُ الذِّكرَ، مَلَأَ اللّهُ قَلبَهُ إيمانا و رَحمَةً، و نورا و حِكمَة.امام على عليه السلام: هر كه دلش را با انديشيدن و زبانش را با ياد خدا همراه سازد، خداوند، دلش را از ايمان و مِهر و روشنايى و حكمت، آكنده مى‌سازد.

إرشاد القلوب، ص 100

بِهَذَا الْإِسْنَادِ (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِي) عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنِ السِّنْدِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه.

امام باقر عليه السلام فرمود: «بنده، چهل روزْ ايمانِ به خداوند عز و جل را خالص نگردانيد» يا فرمود: «هيچ بنده‌اى چهل روزْ خداوند عز و جل را به خوبى ياد نكرد، مگر آن كه خداوند عز و جل او را به دنيا زاهد گردانْد و درد و درمان دنيا را به او نمايانْد و حكمت را در قلبش استوار كرد و زبانش را به آن، گويا ساخت».

الكافي، ج‌2، ص 16

جلا دادن:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ لِكُلِّ شَي‌ءٍ سَقالَةً، و إنَّ سَقالَةَ القُلوبِ ذِكرُ اللّهِ، و ما مِن شَي‌ءٍ أنجى مِن عَذابِ اللّهِ مِن ذِكرِ اللّهِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر چيزى را صيقل‌دهنده‌اى است و صيقل‌دهنده قلب‌ها ياد خداست. هيچ چيز مانند ياد خدا، آدمى را از عذاب خدا نجات نمى‌دهد.

شُعب الإيمان، ج 1، ص 396، ح 522 عن عبد اللّه بن عمر / تنبيه الغافلين، ص ،397 ح 601 (و فيه «لكلّ شي‌ء صقال، و صقال القلب ذكر اللّه تعالى» فقط) / الترغيب و الترهيب، ج ،2 ص 396، ح 10 / كنز العمّال، ج 1، ص 428، ح 1848

عن علیّ ع: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ و تَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ، و تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ، و تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ.

علی (علیه السلام): خداوند پاك و بلندمرتبه، ياد [خود] را جلادهندۀ قلب‌ها قرار داد. با ياد او قلب‌هاى ناشنوا شنوا مى‌شوند و قلب‌هاى نابينا بينا مى‌گردند و قلب‌هاى ستيزه‌گر، رام مى‌شوند.

نهج البلاغة، خطبه 122/ غرر الحكم، ح 3573 / بحار الأنوار، ج 69، ص 325، ح 39

شفاء قلب:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ذِكرُ اللّهِ شِفاءُ القُلوبِ.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ياد خدا، شفاى قلب‌هاست.

كنز العمّال، ج 1، ص 414، ح 175( نقلًا عن الديلمي عن أنس)

پیوست شماره 8: تاثیر فراوان خانه و محل زندگی بر قلب انسان

مقدمه اول:

خانه بزرگ (دار واسعه)؛ مایۀ سعادت انسان:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنَ السَّعَادَةِ سَعَةُ الْمَنْزِلِ.

هشام بن حکم از امام صادق(علیه السلام): وسعت داشتن منزل، از سعادت و خوشبختی است.

الكافي، ج‌6، ص 525 / المحاسن، ج‌2، ص 611

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 299

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ الْمَسْكَنُ الْوَاسِعُ.

امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله): از خوشبختی مرد مسلمان، داشتن منزل وسیع است.

الكافي، ج‌6، ص 526 / المحاسن، ج‌2، ص 611

عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ)

عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَتَّسِعَ مَنْزِلُهُ.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله): از خوشبختی مرد آن است که منزلش وسعت داشته باشد.

المحاسن، ج‌2، ص 611

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 301

عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ) عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ سَعَةُ مَنْزِلِهِ .

محمد بن مروان از امام صادق(علیه السلام): از خوشبختی مرد، وسعت داشتن منزلش است.

المحاسن، ج‌2، ص 611

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 301

عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ) عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي سَعِيدُ بْنُ جَنَاحٍ عَنْ نَصْرٍ الْكَوْسَجِ عَنْ مُطَرِّفٍ مَوْلَى مَعْنٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لِلْمُؤْمِنِ رَاحَةٌ فِي سَعَةِ الْمَنْزِلِ.

امام صادق(علیه السلام): برای مومن در داشتن منزل وسیع راحتی است.

المحاسن، ج‌2، ص 611

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 302خانه کوچک؛ مایۀ شقاوت انسان:

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مِنْ شَقَاءِ الْعَيْشِ ضِيقُ الْمَنْزِلِ.

امام باقر(علیه السلام): از سختی زندگی، تنگی منزل است.

الكافی، ج‌6، ص 526 / المحاسن، ج‌2، ص 611

مكارم الأخلاق، ص 263 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 302

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: إِنَّ أَبَا الْحَسَنِ ع اشْتَرَى دَاراً وَ أَمَرَ مَوْلًى لَهُ أَنْ يَتَحَوَّلَ إِلَيْهَا وَ قَالَ إِنَّ مَنْزِلَكَ ضَيِّقٌ فَقَالَ قَدْ أَحْدَثَ هَذِهِ الدَّارَ أَبِي فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنْ كَانَ أَبُوكَ أَحْمَقَ يَنْبَغِي أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ.

از معمر بن خلاد: حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) خانه‌اى خريد و به غلامش فرمود: که به آنجا منتقل شود، و فرمود: [چون] خانه‌ات تنگ و کوچک است. غلام گفت: این خانه (کوچک) را پدرم درست کرده! حضرت فرمود: اگر پدرت احمق بود، جا داشت كه تو هم مثل او باشى؟!

الكافي، ج‌6، ص 525/ المحاسن، ج‌2، ص 611

وسائل الشیعه، ج5، ص303 / مکارم الاخلاق، ص125

مقدمه دوم:

اهمیت فراوان تفریح و تاثیر آن بر تمام جوانب زندگی

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ فِي حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ: يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ لَا يُرَى ظَاعِناً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ: 1) مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ 2) أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ 3) أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ ذَاتِ مُحَرَّمٍ.

ويَنبَغي لِلمُسلِمِ العاقِلِ أن يَكونَ لَهُ: 1) ساعَةٌ يُفضي بِها إلى عَمَلِهِ فيما بَينَهُ و بَينَ اللّهِ عز و جل، 2) و ساعَةٌ يُلاقي إخوانَهُ الَّذينَ يُفاوِضُهُم و يفُاوِضونَهُ في أمرِ آخِرَتِهِ، 3) و ساعَةٌ يُخلّي بَينَ نَفسهِ و لَذّاتِها في غَيرِ مُحرَّمٍ، فَإِنَّها عَونٌ عَلى تِلكَ السّاعَتَينِ.»

امام صادق عليه السلام: «در حكمت آل داود، چنين آمده است: سزاوار است برای مسلمان عاقل که از منزلش خارج نشود مگر در سه چیز: 1) اصلاح امر معاش، یا برگیری توشه برای معاد، یا لذتی در حلال.

و سزاوار است برای مسلمان عاقل که: 1) زمانى را به اعمال ميان خود و خداوند، اختصاص دهد، 2) و زمانى را به ديدار برادران و گفتگوى درباره امور آخرت، اختصاص دهد، 3) و زمانى را با خوشى و تفریح‌های حلال سپرى كند؛ كه اين زمان، كمك به آن دو وقت ديگر خواهد بود.»

الكافي، ج‌5، ص 87وسائل الشيعة، ج‌17، ص 63 / الوافي، ج‌17، ص 81

فقه الرضا(علیه السلام): «... اجْتَهِدُوا أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ: 1) سَاعَةً مِنْهُ لِمُنَاجَاتِهِ 2) وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ 3) وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يَخْلُصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ 4) وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ السَّاعَات‌…»

امام رضا(علیه السلام): «... تلاش كنيد زمانتان چهار بخش باشد: 1) زمانى براى راز و نياز با خداوند؛ 2) زمانى براى تأمين معاش؛ 3) و زمانى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد، تا عيب‌هايتان را به شما بشناسانند و براى شما در امور پنهان، خيرخواهى كنند؛ 4) و زمانى براى خوشى و تفریح‌هاى حلال قرار دهد؛ و با این زمان است که بر دیگر زمان‌ها توانمند می‌شوید...»

فقه‌الرضا (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام)، ص 337 / تحف العقول، ص 409 (نقلا عن الکاظم علیه السلام) (با تفاوت اندک)

بحار الأنوار، ج‌75، ص 346 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 50 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص 240

مقدمه سوم:

خلاصه‌ای از عوامل فرح‌آفرین

به صورت بسیار اجمالی می‌توان عواملی را که باعث فَرَح و شادمانی و نشاط در انسان می‌شود را در 10 شیء خلاصه کرد؛ که عمده این موارد در "دار واسعه"( خانه بزرگ حیاط‌دار) قابلیت تحقق دارد.

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ رَجُلٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: النَّشْوَةُ )النُّشْرَةُ) فِي عَشَرَةِ أَشْيَاءَ: الْمَشْيُ وَ الرُّكُوبُ وَ الِارْتِمَاسُ فِي الْمَاءِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ الْأَكْلُ وَ الشُّرْبُ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ وَ الْجِمَاعُ وَ السِّوَاكُ وَ مُحَادَثَةُ الرِّجَالِ.

الخصال، ج‌2، ص 443

بحار الأنوار، ج‌73، ص 322 / الفصول المهمة، ج‌3، ص 17 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 11

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صُهَيْبُ بْنُ عَبَّادٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: النَّشْوَةُ )النُّشْرَةُ) فِي عَشْرِ أَشْيَاءَ: فِي الْمَشْيِ وَ الرُّكُوبِ وَ الِارْتِمَاسِ فِي الْمَاءِ وَ النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الْجِمَاعِ وَ السِّوَاكِ وَ غَسْلِ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ وَ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ وَ مُحَادَثَةِ الرِّجَالِ.

امام صادق عليه السلام: شادابى، در ده چيز است: پياده‌روى، سواركارى، فرو رفتن در آب، نگاه كردن به سبزه، خوردن و آشاميدن، هم‌بسترى، مسواك كردن، شستن سر با [گُل] خَطْمى، نگاه[حلال] به زن زیبا و گفتگو با مردان [بزرگ].

الخصال، ج‌2، ص 443 / المحاسن، ج‌1، ص 14

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه‌مقدمه چهارم:

اصل بودنِ تفریح در خانه

یکی از بحثهای مهمی که داریم "تفریح در خانه" است و به نظر ما اصل تفریح، "تفریح در خانه" است. این را دقت کنید که بنده از کجا می‌گویم تفریح در خانه اصل است. هم امام رضا (علیه‌السلام) از امام کاظم (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند و هم در برخی منابع مستقیما ازخود امام کاظم(علیه السلام) نقل شده است که حضرت می‌فرمایند: «تلاش کنید که اوقاتتان را به چهار بخش تقسیم کنید که ازجمله آنها حضرت می فرمایند: «سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ». می فرمایند: ساعتی را خلوت کنید " تَخْلُونَ

فِيهَا". (برای همین قید موجود در روایت است که بنده می‌گویم اصل در تفریح، تفریح در خانه است). مثلا: یکی از آن تفریح‌های در خانه مهمانی‌دادن است که خیلی برای انسان لذت دارد به ویژه اگر اقرباء(نزدیکان) و بستگان را دعوت کرده باشیم. یکی دیگر از مهم‌ترین لذتها در اسلام "لذت نکاح" است [که جای آن در خانه است]. ببنید استدلال حضرت چیست؟ می‌فرماید: «وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَات» یعنی: اگر تفریح داشته باشید آن سه بخش دیگر را هم می‌توانید درست انجام بدهید.

حجت الاسلام والمسلمین علی کشوری،الگوی جدید مدیریت روستا در مقایسه با حکمرانی سازمان ملل (11 آبان 1400)، ص 39

مقدمه پنجم:

اهمیت فراوان و موضوعیت‌داشتنِ حیاط خانه در ایجاد تفریح

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: إِنَّ لِلدَّارِ شَرَفاً وَ شَرَفُهَا السَّاحَةُ الْوَاسِعَةُ وَ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ. وَ إِنَّ لَهَا بَرَكَةً وَ بَرَكَتُهَا جَوْدَةُ مَوْضِعِهَا وَ سَعَةُ سَاحَتِهَا وَ حُسْنُ جِوَارِ جِيرَانِهَا.

اميرالمؤمنین (علیه‌السلام): «براى هر چيزى شرفى است، و شرف خانه وسعت صحن و حیاط خانه و معاشران و آميزش‌كنندگان صالح مى‌باشد، و براى خانه بركتى است و بركت آن خوب بودن مكان آن و وسعت صحن و خوبى همسايگان آن است.»

مكارم

الأخلاق، ص 126

بحار

الأنوار، ج‌73، ص 154

مقدمه ششم:

فوائد 10گانه حیاط خانه:

علاوه بر فائده تفریح در خانه (دار واسعه)؛ فوائد قابل توجه دیگری نیز برای دار واسعه متصور است:

توجه به حیاط خانه 10 فایده بی بدیل برای خانواده به ارمغان می آورد/ نمایندگان محترم مجلس و کارشناسان ساختمان کشور را به ایفای نقش در فرآیند تغییر هویتِ مسکن، محله و شهر دعوت می‌کنم!

یکی از مهمترین ویژگی های مسکن از منظر اسلام مسئله حیاط خانه است. بر اساس پنج دسته از روایات -از جمله احادیث مرتبط با ایده مترقی پخت نان در خانه- برای ضرورت حیاط خانه استظهار کرده ایم!توجه به مسئله حیاط خانه و منع ساخت ساختمان با الگوی آپارتمان 10 دسته فایده بی بدیل، شامل: 1- گسترش تفریح خانگی و تقویت صله رحم، 2- تسهیل مدیریت بازی کودکان، 3- پیشگیری از بیماری، 4- مطبوع سازی هوا، 5- هدایت نزولات آسمانی به حفره های زمین از طریق حفر چاه خانگی، 6- تسهیل معیشت مردم (اقتصاد مقاومتی) ، 7- کاهش سفرهای تفریحی، 8- کاهش

تولید زباله، 9- تحقق ایده مترقی پخت نان در خانه و 10- زمینه سازی برای تمرکز زدایی جمعیتی و مهاجرت معکوس از مناطق پرجمعیت را برای خانواده ها به ارمغان می آورد.

محاسبات ما در شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی نشان می دهد؛ که رعایت اصول فقهی ده گانه ساخت ساختمان، در مجموع هزینه های دولت و مردم را کاهش می دهد و به تنظیم صحیح روابط انسانی کمک می کند. نمایندگان محترم مجلس و کارشناسان ساختمان کشور را به ایفای نقش در فرآیند تغییر هویت ِمسکن، محله و شهر دعوت می کنم.

حجت الاسلام علی کشوري- تبیین کارکردهای ده گانه حیاط خانه - دوشنبه 27

بهمن 1399 - حوزه علمیه قم

http://nro-di.blog.ir/1399/11/27

نتیجه و خلاصه بحث:

خانه و محل زندگی مناسب؛ بخاطر دارابودن فوائد و آثار فراوان (خصوصا فائده تفریح)؛ عاملی بسیار تاثیرگذار بر قلب "امیرالبدن" است. و از طرفی دیگر: خانه و محل زندگی نامناسب و ضیق؛ زیرساختِ بسیاری از منافع و آثار قابل توجه (خصوصا تفریح) را برای قلب انسان از بین برده و فضای نامناسب و پر از فشار برای پاسخ به نیازهای انسان ایجاد خواهد کرد. و قلب انسان، در فشار قرار خواهد گرفت و در نتیجه تمام وجود و اعضاء انسان به چالش کشیده خواهد شد.

پیوست شماره 9: تاثیر شغل بر قلب

اشاره

در مباحث مدرسه هدایت؛ طبق استنباط از آیات و روایات؛ شغل و مکاسب یکی از زیرساخت‌های نُه‌گانه هدایت محسوب می‌شود و در سعادت دنیوی و اخروی انسان بسیار موثر است. ولکن شغل در دوران مدرنیته و نظم توسعه؛ فقط به عنوان ابزاری برای رسیدن به سود مادی محسوب می شود. لذا تمامی امور و جنبه های زندگی انسان ها برای رسیدن به سود مادی ذبح می گردد! یکی از آن امور، قوانین و نظم حاکم برای نظام مشاغل کشور است که بدون توجه به جنبه های مختلف زندگی انسان ها، و فقط برای رسیدن به سود مادی؛ بقیه نیازهای انسان را نادیده گرفته و موجب ضربه زدن به آنها می گردد. و یک از اصلی ترین ضرباتی که نظمنابهنجار مشاغل و مکاسب حاکم بر نظم توسعه و کشور ما وارد کرده، بر قلب انسان است؛ که در این نوشتار به برخی از مصادیق آن اشاره‌ای گذرا می شود:

1. دوری از خانه و خانواده؛ یکی از لوازم شغل در دوران مدرنیته و ضربه‌زننده به قلب

در تعالیم اسلام؛ اصلی ترین محور در نظم اجتماعی نهاد خانواده است و هر آنچه این نهاد را تضعیف و سست کند، مورد نکوهش است. و دوری مکان شغل و در نتیجه دوری اعضاء خانواده از یکدیگر به معنای سست شدن نهاد خانواده و عاملی برای عدم تامین نیاز عاطفی انسان‌هاست. لذا در روایات ما توصیه و تاکید شده است که مکان و محل شغل انسان نزدیک خانه و خانواده باشد:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع: «إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وُلْدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ.»

امام زين العابدين عليه السلام: «از نيك‌بختى و سعادت مرد، اين است كه محلّ تجارتش در شهرش باشد و رفيقانش صالح باشند و فرزندانى داشته باشد كه از آنان يارى بگيرد.»

الكافي، ج‌5، ص 258 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 164 )مرسلا) / الخصال، ج‌1، ص 159

( سند خصال: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ يَرْفَعُهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَنَّهُ قَالَ...)

الوافي، ج‌17، ص421 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 243 / جامع احادیث الشیعه، ج23، ص 300

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وُلْدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ وَ مِنْ شَقَاءِ الْمَرْءِ أَنْ تَكُونَ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ مُعْجَبٌ بِهَا وَ هِيَ تَخُونُهُ.»

امام سجاد(علیه السلام): « از خوشبختی مرد آن است که محل کسب او در شهرش باشد و هم صحبت‌هایش صالح باشند و فرزندان او کمک‌کار او باشند، و از بدبختی مرد آن است که همسر او زیبا باشد وی به او خیانت کند.»

الكافي، ج‌5، ص 258

جامع احادیث الشیعه، ج25، ص152

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: «خَمْسَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ: الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ وَ الْبَنُونَ الْأَبْرَارُ وَ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ رِزْقُ الْمَرْءِ فِي بَلَدِهِ وَ الْحُبُّ لآِلِ مُحَمَّدٍ ع.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«پنج چیز از خوشبختی است: همسر صالح، و فرزندان نیکوکار، و رفیقان صالح، و اینکه رزق مرد در شهرش باشد، و محبت آل محمد (علیهم السلام).»

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 195 / عوالی اللیالی، ج3، ص292

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 292 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 302أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع: قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ: الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ وَ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ أَنْ يُرْزَقَ مَعِيشَتَهُ فِي بَلْدَتِهِ.»

امیرالمومنین(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه وآله): «از خوشبختی و سعادت مرد: رفیقان صالح، و فرزند نیکوکار، و همسر همراه، و اینکه معیشتش در شهرش باشد.»

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 194

مستدرك الوسائل ، ج‌13، ص 292 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 302

( سند مذکور در جامع احادیث: أمالى ابن الشّيخ: عن أبيه قال أخبرنا الشّيخ أبو عبداللّه الحسين بن عبيد اللّه الغضائرى عن أبى محمّد هارون بن موسى التّلعكبرى قال حدّثنا محمّد بن همّام قال حدّثنا علىّ بن الحسين الهمدانى قال حدّثنا أبو عبداللّه محمّد بن خالد البرقى عن أبى قتادة عن داود قال قال لى أبو عبداللّه عليه السلام...)

عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ كَعْبٍ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «مَنْ أُعْطِيَ [لَهُ] خَمْساً لَمْ يَكُنْ لَهُ عُذْرٌ فِي تَرْكِ عَمَلِ الْآخِرَةِ زَوْجَةٌ [صَالِحَةٌ] تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ بَنُونَ أَبْرَارٌ وَ مَعِيشَةٌ فِي بَلَدِهِ وَ حُسْنُ خُلُقٍ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله): « هر کس پنج چیز به او داده شود، برای او عذری در ترک عمل آخرت نیست: همسر صالحی که او را بر امر دنیا و آخرت کمک کند، و فرزندان نیکوکار، و معیشتی که در شهرش باشد، و خوش اخلاقی ای که به وسیله آن با مردم مدارا کند، و محبت خاندان من.»

الدعوات (للراوندي)، ص40

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 189 / بحارالانوار، ج100، ص238 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 302

جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْقُمِّيُّ فِي كِتَابِ الْغَايَاتِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: «مِن سَعادَةِ المَرءِ أن يَكونَ مَتجَرُهُ في بَلَدِهِ، ويَكونَ لَهُ أولادٌ يَستَعينُ بِهِم، وخُلَطاءُ صالِحونَ، ومَنزِلٌ واسِعٌ، وَامرَأَةٌ حَسناءُ، إذا نَظَرَ إلَيها سُرَّ بِها وإذا غابَ عَنها حَفِظَتهُ في نَفسِها.»

امام صادق عليه السلام: «از نيك‌بختى مرد، اين است كه محلّ تجارتش در شهرش باشد، فرزندانى داشته باشد كه از آنان يارى بگيرد، و رفيقان صالح و خانه بزرگ و زنى زيبا داشته باشد كه هر گاه بدو مى‌نگرد، شاد شود و هرگاه غايب بود، خودش را براى وى حفظ نمايد.»

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 292

جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 302

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ عَوَّاضٍ الطَّائِيِّ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنِّي اتَّخَذْتُ رَحًى فِيهَا مَجْلِسِي وَ يَجْلِسُ إِلَيَّ فِيهَا أَصْحَابِي فَقَالَ: ذَاكَ رِفْقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ.»

از عبد الحميد بن عوّاض طائى روايت شده كه گفت: «به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: من يك آسيا (كارخانه آرد سازى) ترتيب داده‌ام كه در آنجا هستم و رفقايم همگى اطراف من مى‌باشند. فرمود: اين لطف خداست كه شامل حال تو شده است.»الكافي، ج‌5، ص 310 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 164

( سند الفقیه: رُوِيَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ عَوَّاضٍ الطَّائِيِ قَالَ…)

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 244 / الوافي، ج‌17، ص 422

• نکته:

قراینی لفظی (یغدو و یروح) در برخی از روایات واردشده در این موضوع وجود دارد که احتمال این معنا (نزدیک‌بودن محل‌کار به محل‌زندگی) را بیشتر تقویت می‌کنند؛

مثل این دو روایت:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ التَّيْمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوحُ.»

دو احتمال در معنای این روایت وجود دارد:

معنای اوّل:

امام صادق(علیه السلام): «سه چیز از سعادت است: همسر همراه و مطیع، فرزندان نیکوکار و اینکه مرد معیشتش را در شهر خود به دست آورد و [بتواند] به نزد خانواده‌اش رفت و آمد نمايد.»

معنای دوّم:

« ... و مرد كه محل كارش در شهر خودش باشد كه اول روز(صبح)، درآمدش را به دست آورد و آخر روز(عصر)، نزد خانواده‌اش برگردد.»

الكافي، ج‌5، ص 258 / تهذيب الأحكام(شیخ طوسی)، ج‌7، ص 236

سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الوافی، ج17، ص421 / وسایل الشیعه، ج17، ص244 / جامع احادیث الشیعه، ج23، ص 300

أَبُو قَتَادَةَ، عَنْ دَاوُدَ، قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): «ثَلَاثٌ هُنَّ مِنَ السَّعَادَةِ: الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ، وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ، وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَةً يَغْدُو عَلَى إِصْلَاحِهَا وَ يَرُوحُ إِلَى عِيَالِهِ.»

معنای اوّل:

امام صادق(علیه السلام): «سه چیز از خوشبختی است: همسر همراه و مطیع، و فرزند نیکوکار، و اینکه مرد برای به اصلاح معیشت [بتواند] به سوی عیالش رفت و آمد داشته باشد.»

معنای دوّم:

«.. اول روز (صبح) به دنبال اصلاح معیشت خود برود و آخر روز(عصر) نزد خانواده‌اش بازگردد.»

الأمالي (شیخ طوسي)، ص 303

بحار،

ج100، ص219 و ج 101، ص103 / جامع

احادیث الشیعه، ج23، ص302

( سند مذکور در جامع احادیث: أمالى ابن الشّيخ: عن أبيه قال أخبرنا الشّيخ أبو عبداللّه الحسين بن عبيد اللّه الغضائرى عن أبى محمّد هارون بن موسى التّلعكبرى قال حدّثنا محمّد بن همّام قال حدّثنا علىّ بن الحسين الهمدانى قال حدّثنا أبو عبداللّه محمّد بن خالد البرقى عن أبى قتادة عن داود قال قال لى أبو عبداللّه عليه السلام...)

احتمالات در معنای "یغدو و یروح":

مرحوم علامه مجلسی(ره) در ذیل روایتی احتمالاتی را در معنای "یغدو و یروح" بیان می‌کنند:

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيُعْطِي الْعَبْدَ مِنَ الثَّوَابِ عَلَى حُسْنِ الْخُلُقِ كَمَا يُعْطِي الْمُجَاهِدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَغْدُو عَلَيْهِ وَ يَرُوحُ.» بيان: …و قوله يغدو عليه و يروح حال عن المجاهد: 1- كناية عن استمراره في الجهاد في أول النهار و آخره فإن الغدو أول النهار و الرواح آخره. 2- أو المعنى: يذهب أول النهار و يرجع آخره و الأول أظهر. 3- و قال في المصباح: «غدا غدوا: ذهب غدوة و هي ما بين صلاة الصبح و طلوع الشمس ... ثم كثر حتى استعمل في الذهاب و الانطلاق أيّ وقت كان. (المصباح المنیر، ج‌2، ص 44) و راح يروح رواحا أي: رجع كما في قوله تعالى «غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ» (سوره مبارکه سبا، آیه 12) أي: ذهابها شهر و رجوعها شهر. و قد يتوهم بعض الناس أن الرواح لا يكون إلا في آخر النهار؛ و ليس كذلك بل الرواح و الغدو عند العرب يستعملان في المسير أيّ وقت كان من ليل أو نهار و قال الأزهري و غيره وَ عَلَيْهِ قَوْلُهُ ع مَنْ رَاحَ إِلَى الْجُمُعَةِ فِي أَوَّلِ النَّهَارِ فَلَهُ كَذَا أَيْ ذَهَبَ. (المصباح المنير، ج‌2، ص 243) انتهى. و كان الأنسب هنا ما ذكرنا أولا. 4- و قيل: لعل المراد أن الثواب يغدو على حسن خلقه و يروح يعني أنه ملازم له كملازمة حسن خلقه و لا يخلو من بعد.»

«جمله (يغدو عليه و يروح) جمله حالیه است بمعناى اين كه: 1- صبح ميرود و عصر هم ميرود كنايه از اين است كه بطور استمرار و هميشه مشغول جهاد است چون معناى غدو اول روز و رواح آخر روز است (یعنی: صبح و عصر و هميشه بجهاد ميرود). 2- و يا معنا اين است كه اول روز مي‌رود و عصر برمي‌گردد. كه البته معناى اول ظاهرتر است. 3- و در مصباح (فیّوی) گفته: "غدا و غدوّاً" يعنى: رفتن بین زمان نماز صبح تا طلوع آفتاب را گویند... سپس بخاطر استعمال زیاد در معناى رفتن در هر زمانی - گر چه وسط روز باشد- به کار رفت. (المصباح المنیر، ج‌2، ص 44) و معناى "راح، يروح، روحا" يعنى: برگشتن. همچنان كه در «غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ» (سوره مبارکه سبأ، آیه 12) باين معنا آمده است؛ يعنى: رفتن باد يكماه و برگشتش يكماه است و بعضى خيال مي‌كنند كه رواح فقط بمعناى رفتن در آخر روز است؛ ولى چنين نيست؛ بلكه رواح و غدوّ در نظر عرب‌ها راه رفت در هر زمان -شب باشد يا روز، صبح باشد يا عصر- گفته مى‌شود و لذا در حديث رفتن بنماز جمعه تعبير باين لفظ شده: «من راح الى الجمعه» پس منظور اين است كه: به نماز جمعه برود. (انتهی کلام مصباح) (المصباح المنير، ج‌2، ص 243) و شايد معناى اولى كه گفته شد (رفتن به صورت مستمر و مداوم) مناسب‌تر باشد. 4- و گفته شده: ممكن است مراد اين باشد که "یغدو علیه و یروح" یعنی: همیشه ملازم و همراه آن است؛ که البته این احتمال نیز بعيد نيست.»

بحار الأنوار، ج‌68، ص 378

2. مسافرت‌های درون و برون شهری دائمی؛ یکی دیگر از لوازم شغل در دوران مدرنیته و ضربه‌زننده به قلب

یکی دیگر از اموری که در تعالیم انبیاء خصوصاً نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) بسیار مورد مذمت و نکوهش واقع شده است، امر پر مشقت «سفر» است. که متاسفانه به برکت مدرنیته! این امر پرمشقت و ثانویه به یک امر روزمره و اولیه و لاینفک از زندگی مردم تبدیل شده است!

عنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: السَّيْرُ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَابِ وَ إِذَا قَضَى أَحَدُكُمْ سَفَرَهُ فَلْيُسْرِعِ الْإِنَابَةَ إِلَى أَهْلِه.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): مسافرت کردن، قطعه ای از عذاب است؛ پس هر کدام از شما به مسافرت رفت سریع به سوی اهل خود بازگردد.

بحار الأنوار، ج‌73، ص 222 به نقل از كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ

وَ قَالُوا ع: تَقُولُ فِي مَسِيرِكَ اللَّهُمَّ خَلِّ سَبِيلَنَا وَ أَحْسِنْ تَسْيِيرَنَا وَ أَحْسِنْ عَافِيَتَنَا وَ أَكْثِرْ مِنَ التَّكْبِيرِ وَ التَّحْمِيدِ وَ التَّسْبِيحِ وَ الِاسْتِغْفَارِ فَإِنَّ السَّفَرَ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَاب.

اهلبیت (علیهم السلام): در راه مسافرت بگو: خداوندا راه ما را باز بگرداند و سیرکردن ما و عافیت و سلامتی ما را نیکو گردان. و در سفر زیاد الله اکبر و الحمدلله و سبحان‌الله و استفرالله بگو؛ چرا که سفر قطعه ای از عذاب است.

الدعوات (للراوندي)، ص 296

قَالَ الصَّادِقُ ع: سَيْرُ الْمَنَازِلِ يُنْفِدُ الزَّادَ وَ يُسِي‌ءُ الْأَخْلَاقَ وَ يُخْلِقُ الثِّيَابَ وَ السَّيْرُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ فَرْسَخاً أَقَلُّه.

امام صادق (علیه السلام): مسافرت کردن زاد و توشه را تمام می‌کند و اخلاق را بد می‌کند و لباس‌ها را کهنه می‌کند؛ و مسافرت لااقل 18 فرسخ است.

مكارم الأخلاق، ص 266

روایت در مصادر روایی اهل سنت:

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ بْنِ قَعْنَبٍ، وَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي أُوَيْسٍ، وَ أَبُو مُصْعَبٍ الزُّهْرِيُّ، وَ مَنْصُورُ بْنُ أَبِي مُزَاحِمٍ، وَ قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ. قَالُوا: حَدَّثَنَا مَالِكٌ. ح وَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى التَّمِيمِيُّ (وَ اللَّفْظُ لَهُ). قَالَ: قُلْتُ لِمَالِكٍ: حَدَّثَكَ سُمَيٌّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ؛أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: «السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنْ الْعَذَابِ. يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ نَوْمَهُ وَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ. فَإِذَا قَضَى أَحَدُكُمْ نَهْمَتَهُ مِنْ وَجْهِهِ، فَلْيُعَجِّلْ إِلَى أَهْلِهِ؟» قَالَ: نَعَمْ.

ابو هریره از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) که ایشان فرمود: سفر قطعه ای از عذاب است؛ شما را از خواب و غذا و آب منع می‌کند. پس هر گاه مقصود خود را از راه خود انجام دادید، آیا سریع به سوی خانواده خود بازمی‌گردید؟ گفت: بله.

صحيح مسلم، ج‌3، ص 1526

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، حَدَّثَنَا مَالِكٌ، عَنْ سُمَيٍّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ- رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- عَنْ النَّبِيِّ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ-، قَالَ: «السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنْ الْعَذَابِ: يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ وَ نَوْمَهُ، فَإِذَا قَضَى نَهْمَتَهُ فَلْيُعَجِّلْ إِلَى أَهْلِهِ».

رسول خدا (صلی الله علیه وآله): سفر قطعه ای از عذاب است؛ شما را از غذا و آب و خواب منع می‌کند. پس هر گاه مقصود خود را انجام دادید، سریع به سوی خانواده خود بازگردید.

صحيح البخاري، ج‌3، ص 231

أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا مَالِكٌ وَ أَنْبَأَ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنْ مَالِكٍ قَالَ: حَدَّثَنِي سُمَيٌّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: «السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَابِ يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ شَهْوَتَهُ وَ طَعَامَهُ». قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى وَ شَرَابَهُ. «فَإِذَا قَضَى أَحَدُكُمْ بَهْمَتَهُ فَلْيَرْجِعْ إِلَى أَهْلِهِ» قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى فَلْيُعَجِّلْ إِلَى أَهْلِهِ.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله): سفر قطعه ای از عذاب است؛ شما را از شهوت و غذا ( و آب) منع می‌کند. پس هر گاه مقصود خود را انجام دادید، پس (سریع) به سوی خانواده خود بازگردید.

سنن النسائي، ج‌5، ص 242

برخی دیگر از مصادر اهل سنت که این روایت را در ابواب مختلف و با اسناد مختلف نقل کرده اند:

موطأ الإمام مالك ، ج‌5 ، ص1427 - مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌12، ص 161 - مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌15، ص 462 - مسند الإمام أحمد بن حنبل ج‌16، ص275 - مسند الدارمي (سنن الدارمي)، ج‌3 ، ص1746 - صحيح البخاري، ج‌3، ص 231 - صحيح البخاري، ج‌5، ص 145 - صحيح البخاري، ج‌9، ص 36

• صحيح مسلم، ج‌3، ص 1526 - سنن ابن ماجه، ج‌4، ص 391 - سنن النسائي، ج‌5، ص 242 .3.

ذلت اجیرشدن و شغل استخدامی؛ یکی دیگر از لوازم شغل در دوران مدرنیته و ضربه‌زننده به قلب

الف) کم شدن رزق انسان؛ یکی از ثمرات شغل استخدامی

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.»

امام صادق عليه السلام: «كسى كه خود را اجير [ديگرى] كند، مانع روزى خود شده است.»

الكافي، ج‌5، ص 90

أَحْمَدُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: الرَّجُلُ يَتَّجِرُ فَإِنْ هُوَ آجَرَ نَفْسَهُ أُعْطِيَ مَا يُصِيبُ فِي تِجَارَتِهِ. فَقَالَ: لَا يُؤَاجِرْ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ يَسْتَرْزِقُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ يَتَّجِرُ فَإِنَّهُ إِذَا آجَرَ نَفْسَهُ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.»

عمّار ساباطى می‌گوید: «به امام صادق (عليه السلام) عرض‌كردم: شخصى‌مى‌تواند تجارت كند، با اين حال اگر خودش را اجير [ديگرى] سازد، به اندازه‌اى كه خودش تجارت كند، به او داده مى‌شود. (آیا این کار را انجام دهد؟) امام صادق(علیه السلام) فرمود: خودش را اجير [دیگری] نکند؛ بلكه از خداوند بزرگ روزى طلب کند و دست به تجارت بزند؛ زيرا اگر اجير[دیگری] شود، مانع روزى خود شده است.»

الكافي، ج‌5، ص 90 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 174

(سند الفقیه: رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه...)

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 353 / الإستبصار، ج‌3، ص 55

(سند تهذیب و استبصار: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع...)

عوالي اللئالي ، ج‌3، ص 254

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 239 / الوافي، ج‌17، ص 148 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌24، ص 68

رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَال: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَيْهَا الرِّزْقَ وَ كَيْفَ لَا يَحْظُرُ عَلَيْهَا الرِّزْقَ وَ مَا أَصَابَ فَهُوَ لِرَبٍّ آجَرَه.»

امام باقر(علیه السلام): «كسى كه خود را اجير [ديگرى] كند، مانع روزى خود شده است. چگونه مانع روزى خود نشده و حال آن كه دسترنجش از آنِ كارفرمايى است كه او را اجير خود كرده است؟!»

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 174

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 239 / الوافي، ج‌17، ص 147 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌24، ص 68مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.» وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: «وَ كَيْفَ لَا يَحْظُرُهُ وَ مَا أَصَابَ فِيهِ فَهُوَ لِرَبِّهِ الَّذِي آجَرَهُ؟!»

امام صادق عليه السلام: «كسى كه خود را اجير [ديگرى] كند، مانع روزى خود شده است.» و در روايتى ديگر آمده است: «چگونه مانع روزى خود نشده و حال آن كه دسترنجش از آنِ كارفرمايى است كه او را اجير خود كرده است؟!»

الكافي، ج‌5، ص 90

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 238 / الوافي، ج‌17، ص 147 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌24، ص 68

رُوِيَ: «أَنَّ التِّجَارَةَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِجَارَةِ، وَ أَنَّ مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَيْهَا الرِّزْقَ.»

روایت شده که: «تجارت بافضیلت‌تر از اجیرشدن است، و هرکس خود را اجیر دیگری کند مانع روزی خود شده است.»

هداية الأمة إلى أحكام الأئمة (شیخ حرّ عاملی)، ج6، ص 26

علامه حلی (ره) نیز به این نکته اشاره فرموده‌اند:

«...فإنّ التجارة أولى، لما فيها من توسعة الرزق، و قد نبّه عليه السّلام في الخبر عليه. و لأنّه قد روي «أنّ الرزق قسّم عشرة أجزاء، تسعة أجزاء منها في التجارة، و الباقي في سائر الأجزاء.»

«... تجارت بر اجیرشدن اولویت دارد؛ چون در تجارت توسعه رزق وجود دارد، و در روایات بر این مطلب اشاره شده است، و همچنین در روایت آمده که: "رزق به 10 جزء تقسیم می‌شود که 9 جزء آن در تجارت است و بقیه اجزاء رزق در بقیه کارهاست!".»

تذكرة الفقهاء(ط-الحدیثه)، ج‌12، ص 183

یا در جایی دیگر می فرماید: «لأنه للكراهة حيث يمتنع به من التجارة و هى ابرك و الاخبار في ذلك كثيره»

« [نهی از اجیرشدن در روایات،] بخاطر کراهتِ آن است؛ چون تجارت (نسبت به اجیرشدن) با برکت‌تر است و اگر کسی اجیر شود از تجارت باز می‌ماند. و روایات در این باره (برکت زیاد تجارت) بسیار است.»

تذكرة الفقهاء (ط-القديمة)، ص 290

ب) از بین رفتن حرّیت انسان؛ یکی دیگر از ثمرات شغل استخدامی

مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل قال سمعته یقول لرجل:«لَا تُمَكِّنِ النَّاسَ مِنْ قِيَادِكَ فَتَذِلَّ».

امام کاظم(علیه السلام) که به مردی فرمود: «زمام اختيار خودت را به دست مردم مسپار، كه ذليل مى‌شوى.»

قرب الإسناد، ص 309بحار الأنوار، ج‌72، ص 394

عَنْهُ (ای: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى قَالَ: حَضَرْتُ أَبَا الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَالَ لَهُ رَجُل: أوصِني-: «احفَظْ لِسانَكَ تَعِزَّ، ولا تُمَكِّنِ النّاسَ مِن قِيادِكَ فتَذِلَّ رَقبَتُكَ.»

امام كاظم عليه السلام- خطاب به مردى كه عرض كرد: به من سفارشى فرماييد- فرمود: زبانت را نگه دار تا عزيز گردى و زمام اختيار خودت را به دست مردم مسپار، كه ذليل مى‌شوى.)به عبارت دیگر: ...افسار خود را بديگران نده كه ذليل مى‌شوى.(ترجمه موسوی تهرانی))

الكافي، ج‌2، ص 113

وسائل الشيعة، ج‌12، ص 190 / الوافي، ج‌4، ص 450 / بحار الأنوار، ج‌68، ص 296

علامه مجلسی(ره)در معنای این روایت اینچنین می‌فرماید:

«القياد ككتاب حبل تقاد به الدابة و تمكين الناس من القياد كناية عن تسلطهم و إعطاء حجة لهم على إيذائه و إهانته.»

« و قياد بر وزن كتاب يعنى افسارى كه حيوان را با آن ميكشند. و افسار خود را بديگران دادن يعنى كارى بكند و بهانه‌اى بدست مردم بدهد كه بر او مسلط شده و موجبات آزار و اذيت او را فراهم نمايند.(ترجمه موسوی تهرانی)»

بحار الأنوار، ج‌68، ص 296

مرآة العقول، ج‌8، ص 212

وَ قَالَ امیرالمومنین ع: فِي وَصِيَّتِهِ لِوَلَدِهِ الْحَسَنِ ع: «... وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ (مُدْرِكٌ سَهْمَكَ وَ آخِذٌ قِسْمَكَ(.»

مستدرك الوسائل، ج‌12، ص 68

قال امیرالمومنین (علیه السلام): أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَيْرُ خَيْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ يُسْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ.

امیرالمومنین (علیه السلام): نفس خود را از هر پستى به گرامى داشتنش حفظ كن هر چند تو را به نعمت‌هاى فراوان رساند، زيرا در برابر مقدارى كه از كرامت نفس به خرج مى‌گذارى عوضى به دست نياورى، بنده ديگرى مباش كه خداوند آزادت قرار داده. چه خيرى است در خيرى كه جز با شرّ به دست نيايد، و در آسايشى كه جز با سختى حاصل نگردد؟!

نهج البلاغه، ص 401، نامه 31 / تحف العقول، ص 77 / مجموعة ورام، ج‌1،

ص: 72 / أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 286

بحار الأنوار ، ج‌74، ص 226 و 214 و ج‌100، ص 39کتاب علیّ(ع) الی ابنه الحسن(ع): «ای بنیّ! ... وَ أَجْمِلْ فِي الْمُكْتَسَبِ فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ وَ لَيْسَ كُلُّ طَالِبٍ بِنَاجٍ وَ كُلُّ مُجْمِلٍ بِمُحْتَاج وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى رَغْبَةٍ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَيْرُ خَيْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ يُسْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ وَ إِيَّاكَ أَنْ تُوجِفَ بِكَ مَطَايَا الطَّمَعِ فَتُورِدَكَ مَنَاهِلَ الْهَلَكَةِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ مُدْرِكٌ قِسْمَكَ وَ آخِذٌ سَهْمَكَ وَ إِنَّ الْيَسِيرَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْثَرُ وَ أَعْظَمُ مِنَ الْكَثِيرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ كَانَ كُلٌّ مِنْه...»

امیرالمومنین(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام): «پسر جانم!... در طلب معاش نيكو تلاش كن؛ چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه منجر شود؛ زيرا هر جوينده‌اى يابنده نيست و چنان نيست كه هر كس در طلب نشتابد، نيازمند گردد. نفس خود را از هر آلودگى به فرومايگى، گرامى دار؛ هر چند تو را به آرزويت برساند؛ زيرا آنچه از وجود خويش مايه مى‌گذارى عوض ندارد. بنده ديگرى مباش كه خدايت تو را آزاد آفريده است. نيكى‌ای كه جز به بدى به دست نيايد و آسايشى كه جز با سختى و خوارى حاصل نشود؛ كسى چه فايده‌اى از آنها ديده است؟! مبادا مركبهاى آزمندى(طمع) تو را بدوانند و به پرتگاه‌هاى هلاكت اندازند. اگر توانى صاحب نعمتى را ميان خود و خداى قرار ندهى، چنان كن؛ زيرا تو نصيب خويش را خواهى يافت و سهم خود را بر خواهى گرفت. آن اندك نعمتى كه از جانب خداى تبارك و تعالى به تو رسد بيشتر و بزرگتر از بسيارى است كه از آفريدگانش رسد؛ هر چند همه نعمتها از اوست...» (ترجمه حسن زاده)

تحف العقول، ص 78

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، نامه 31، ص 402

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيَامُ اللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ.»

امام صادق(علیه السلام): «شرافت مومن در نماز شب و عزّت او در بی‌نیازی‌اش از مردم است.»

الكافي، ج‌2، ص 148

أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ: «الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزُّ الْمُؤْمِنِ فِي دِينِهِ وَ مُرُوءَتُهُ فِي نَفْسِهِ وَ شَرَفُهُ فِي دُنْيَاهُ وَ عَظَمَتُهُ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ وَ جَلَالَتُهُ فِي عَشِيرَتِهِ وَ مَهَابَتُهُ عِنْدَ عِيَالِهِ وَ هُوَ أَغْنَى النَّاسِ عِنْدَ نَفْسِهِ وَ عِنْدَ جَمِيعِ النَّاسِ.»

امام رضا(علیه السلام):« بی‌نیازی از مردم عزّت مومن در دینش، و مروّت و مردانگی‌اش در نفسش، و شرافتش در دنیا، و عظمتش در چشم مردم، و بزرگی‌اش در فامیل، و هیبتش در نزد خانواده‌اش است. و او بی‌نیازترین مردم در نفسش و در نزد تمام مردم است.»

فقه‌الرضا(ع)، ص 367وَ نَرْوِي «سَخَاءُ النَّفْسِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ أَكْثَرُ مِنْ سَخَاءِ الْبَذْلِ.»

«سخاوت‌داشتنِ نفس انسان (بی رغبتی او) از آنچه در دست مردم است بیشتر (و یا بافضیلت تر) است از سخاوت داشتن در بذل و بخشش.»

فقه‌الرضا(ع)، ص 367 / غررالحکم، ص231(لأفضل بدل اکثر)

بحار الأنوار، ج‌72، ص 108

البته این مطلب هم در این باره قابل ذکر است که:

وَ اعْلَمْ أَنَّ بَعْضَ الْعُلَمَاءِ سَمِعَ رَجُلًا يَدْعُو اللَّهَ أَنْ يُغْنِيَهُ عَنِ النَّاسِ فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ لَا يَسْتَغْنُونَ عَنِ النَّاسِ وَ لَكِنْ أَغْنَاكَ اللَّهُ عَنْ دُنَآءِ النَّاسِ.

«بدان که برخی از علماء از مردی شنیدند که از خداوند درخواست می‌کرد که او را از مردم بی نیاز کند؛ پس آن عالم [به آن مرد] گفت: مردم از یکدیگر بی نیاز نمی‌شوند؛ و لکن [از] خداوند [بخواه که] تو را از مردم پَست بی نیاز کند.»

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص 367

برای مشاهده روایات فراوان در این مورد می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد:

الكافي، ج‌2، ص 148 - بَابُ الِاسْتِغْنَاءِ عَنِ النَّاسِ.

وسائل الشيعة، ج‌9، ص 448 - بَابُ اسْتِحْبَابِ الِاسْتِغْنَاءِ عَنِ النَّاسِ وَ تَرْكِ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنْهُمْ وَ الْيَأْسِ مِمَّا فِي أَيْدِيهِم.

بحار الأنوار، ج‌72، ص 105 - باب غنى النفس و الاستغناء عن الناس و اليأس عنهم.

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام(فقه الرضا(ع))، ص 367 - باب اليأس مما في أيدي الناس.

و...

علامه مجلسی(ره) یکی از علل کراهت‌داشتنِ اجیرشدن را حقیرشدن انسان ذکر فرموده‌اند که اشاره به همین سه دسته از روایات عام -که ذکر شد- دارد:

ایشان در ذیل روایت ابی المقدام که درباره کراهت اجیرشدن است( رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه ع:«الرَّجُلُ يَتَّجِرُ فَإِنْ هُوَ آجَرَ نَفْسَهُ أُعْطِيَ مَا يُصِيبُ فِي تِجَارَتِهِ فَقَالَ لَا يُؤَاجِرْ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ يَسْتَرْزِقُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ يَتَّجِرُ فَإِنَّهُ إِذَا آجَرَ نَفْسَهُ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.») اینچنین می‌فرماید:

«و روى محمد بن عمرو بن أبي المقدام» في القوي، ... و يدل على كراهة الإجارة لما فيها من مهانة النفس...»

«این روایت قوی است ... و دلالت بر کراهت اجیرشدن می‌کند؛ چون اجیرشدن باعث حقیرشدن انسان می‌شود!...»

روضة المتقين، ج‌6، ص 482نکته پایانی:

آیه و روایاتی وجود دارد که اجیرشدن برای دیگران را جایز شمرده‌اند (مثل: داستان اجیر شدن حضرت موسی(ع) در سوره مبارکه قصص، آیات 26 تا 28 و یا برخی از روایات دیگر)؛ که اینها بخاطر شرایط خاص بوده است و یا لااقل برای نشان‌دادنِ جواز و عدم حرمت اجیرشدن است.[1]

و نمی‌توان ادعاء کرد که این آیه و روایات، دلالت بر جواز اجیرشدن و یا اجیرکردن مردم با هر شرایطی داشته باشد؛ مثل کاری که بنگاه‌های تجاریِ سرمایه‌داری انجام می‌دهند که مبنای اصلی بر تصمیم‌گیری‌های خود را بر اجیرکردن ِمیلیون‌ها انسان قرار داده‌اند!! و اصل در سود اقتصادی خود را، در استخدام گرفتن مردم قرار داده‌اند!

[1] برای مشاهده بحث‌های تفصیلی‌تر در این‌باره (حل تعارض روایات مُجوّزه و ناهیه از اجیرشدن) می‌توانید به منابع ذیل مراجعه بفرمایید:

الإستبصار(شیخ طوسی)، ج‌3، ص 55

تهذيب الأحكام(شیخ طوسی)، ج‌6، ص 353

تذكرة الفقهاء(ط-الحدیثه)(علامه حلی)، ج‌12، ص 183

روضة المتقين(علامه مجلسی)، ج‌6، ص 482

ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار(علامه مجلسی)، ج‌10، ص 324

الوافي(فیض کاشانی)، ج‌17، ص 149

3. کار در شب؛ مصداقی دیگر از لوازم شغل در دوران مدرنیته و ضربه‌زننده به قلب

طبق آیات مسلّم قرآن کریم و روایات؛ خداوند از روی حکت و مهربانی خود، شب را برای آرامش و سکونت انسان ها خلق فرموده است:

هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (سوره مبارکه یونس، آیه 65(

او كسى است كه شب را براى شما آفريد، تا در آن آرامش بيابيد و روز را روشنى بخش (تا به تلاش زندگى پردازيد) در اينها نشانه‌هايى است براى كسانى كه گوش شنوا دارند

اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ(سوره مبارکه غافر، آیه61(خداوند كسى است كه شب را براى شما آفريد تا در آن بياساييد، و روز را روشنى‌بخش قرار داد خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمى‌كنند

فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ(سوره مبارکه انعام، آیه 96(

او شكافنده صبح است و شب را مايه آرامش، و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است اين، اندازه‌گيرى خداوند تواناى داناست

وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى(سوره مبارکه ضحی، آیه 2(

و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گيرد.

ولی متاسفانه نظم دوران مدرنیته بخاطر رسیدن به سود مادی؛ شب از روز نمی شناسد و زمان استراحت و آرامش انسان ها را جهت رسیدن به اهداف خود اشغال کرده است؛ که این یکی از امور بسیار ضربه زننده به قلب انسان ها و مایه بسیاری از بیماری های جسمی و روحی است:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنِ الشَّعِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «مَنْ بَاتَ سَاهِراً فِي كَسْبٍ وَ لَمْ يُعْطِ الْعَيْنَ حَظَّهَا مِنَ النَّوْمِ فَكَسْبُهُ ذَلِكَ حَرَامٌ.»

شعيرى از امام صادق عليه السلام روايت مى‌كند كه فرمود: «هر كس شب را به بيدارى در حال كسب و كار سپرى كند و بهرۀ چشمش را از خواب نپردازد، پس آن كسبش حرام است.»

الكافي، ج‌5، ص 127 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 367 (با همین سند) / عوالي اللئالي، ج‌3، ص 202

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 164 / الوافي، ج‌17، ص 189 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص 734

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «الصُّنَّاعُ إِذَا سَهِرُوا اللَّيْلَ كُلَّهُ فَهُوَ سُحْتٌ.»

امام صادق «ع»:«صنعتگران هر گاه تمام شب را به بيدارى سپرى كنند، پس [درآمدشان] سُحت است.»

الكافي، ج‌5، ص 127 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 367 (به نقل از کلینی(ره) با همین سند) / عوالي اللئالي، ج‌3، ص 202

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 164 / الوافي، ج‌17، ص 189 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص 734

کلام فقهاء:

قول مشهور: کراهت بسیار شدید کار در شب:

مرحوم شیخ حرّ عاملی(ره) در ذیل این دو روایت می‌فرماید:« أَقُولُ: حَمَلَهُ جَمَاعَةٌ مِنَ الْأَصْحَابِ عَلَى الْكَرَاهَة.»

«می‌گویم: جماععتی از اصحاب (علماء شیعه) این روایت را حمل بر کراهت کرده‌اند.»

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 164

مرحوم علامه حلّی(ره) در تذکره می‌فرماید:

« و يكره للصانع سهر الليل كلّه في عمل صنعته، لما فيه من كثرة الحرص على الدنيا و ترك الالتفات إلى أمور الآخرة. قال الصادق عليه السّلام: «من بات ساهرا في كسب و لم يعط العين حظّها من النوم فكسبه ذلك حرام». و قال الصادق عليه السّلام: «الصنّاع

إذا سهروا الليل كلّه فهو سحت». و هو محمول على الكراهة الشديدة، أو على التحريم إذا منع من الواجبات أو منع القسم بين الزوجات.»

« بیداری تمام شب برای صنعتگر در راه کار صنعگری اش کراهت دارد چون که در این کار کثر حرص بر دنیا و ترک توجّه به امور آخرتی است. امام صادق (عليه السلام) چنین فرموده‌اند که: "هر كس شب را به بيدارى در حال كسب و كار سپرى كند و بهرۀ چشمش را از خواب نپردازد، پس آن كسبش حرام است." و همچنین امام صادق (علیه السلام) فرموده است: "صنعتگران هر گاه تمام شب را به بيدارى سپرى كنند، پس [درآمدشان] سُحت و ناپسند است." و این روایات یا حمل بر کراهت شدیده و یا حمل بر حرام بودن می شوند [البته] در صورتی که از واجبات و یا حقوق همسرانش منع کند.»

تذكرة الفقهاء (ط - الحديثة)، ج‌12، ص 186

المهذب البارع في شرح المختصر النافع، ج‌2، ص 343

و همچنین ایشان در منتهی اینچنین می‌فرماید:

«فصل: [في أن الصنّاع إذا سهروا الليل كلّه فهو سحت] روى الشيخ- رحمه اللّه- عن مسمع بن عبد الملك، عن أبي عبد اللّه عليه السلام، قال: «الصنّاع إذا سهروا الليل كلّه فهو سحت». و عن الشعيريّ، عن أبي عبد اللّه عليه السلام: قال: «من بات ساهرا في كسب و لم يعط العين حظّها من النوم فكسبه ذلك حرام». و عندي أنّ ذلك تغليظا للكراهية، لا أنّه حرام حقيقة.»

« ... به نظر من این روایات غلظت و شدّت کراهت را می رساند، نه اینکه حقیقتاً حرام باشد.»

منتهى المطلب في تحقيق المذهب، ج‌15، ص 438

مرحوم ملا احمد نراقی(ره) در مستندالشیعه چنین می فرماید:

«فيما يكره ارتكابه: ... و منها: الاشتغال بالكسب في الليل كلّه، لرواية البصري الشعيري: «من بات ساهرا في كسب و لم يعط العين حظّها من النوم فكسبه ذلك حرام».« در باب بیان کارهایی که انجام دادن آنها در کسب و کار کراهت دارد: ... یکی از آن کارها: اشتغال به کسب و کار در تمام شب اس؛ بخاطر روایت مذکور...»

مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌14، ص، 22

قول برخی دیگر: حرام بودن کار در شب:

مرحوم بحرانی(ره):

« و أما المكروه [مما یکتسب به] فأنواع: ... و (منها) الاكتساب ليلا، بحيث لا يعطي العين حقها إلا أن يكون صناعة مختصة بالليل، فينعكس الحكم، ففي خبر مسمع بن عبد الملك، عن أبي عبد اللّٰه عليه السّلام، قال: الصناع إذا سهروا الليل كله فهو سحت. و في خبر الشعيري عن أبي عبد اللّٰه عليه السّلام، قال: من بات ساهرا في كسب و لم يعط العين حقها من النوم، فكسبه ذلك حرام. و حملا على تغليظ الكراهة، و لا داعي له، لأنهما لا معارض لهما، مع كون حكمهما مطابقا لظاهر القرآن، فالقول بالتحريم كما ذهب إليه البعض قوي.»

« ... و امّا آنچیزهایی که در کسب وکار کراهت دارد انواعی است: ... یکی از آنها: کسب وکار در شب است، به طوری که حق چشم اداء نشود؛ مگر آنکه صنعتی باشد که مخصوص به شب است [و انجام آن در روز امکان نداشته باشد] که در اینصورت حکم مساله برعکس می‌شود (و اشکالی نخواهد داشت) ... دو روایت مذکور حمل بر شدّت کراهت می‌شوند، ولی انگیزه و دلیلی بر این کار(حمل بر کراهت) نیست؛ چرا که معارضی برای این دو روایت وجود ندارد [تا حمل بر کراهت شود]، علاوه بر اینکه حکم این دو روایت مطابق با ظاهر قرآن نیز هست؛ پس قول به حرام بودنِ (کار در شب) -همانطور که برخی به آن قایل شده‌اند-

قولی قوی است.»

سداد العباد و رشاد العباد، ص 453

مرحوم فیض کاشانی(ره):

« و سهر الليل كله في الصنعة لما فيه من كثرة الحرص على الدنيا. و في الخبر «من بات ساحرا في كسب و لم يعط العين حظها من النوم فكسبه ذلك حرام» و في آخر «الصناع إذا أسهروا الليل كله فهو سحت» و حمل على الكراهة الشديدة أو منعه الواجب.»

« از آن چیزهایی که در کسب و کار کراهت دارد: بیدار ماندنِ تمام شب است؛ چرا که در آن کثرت حرص بر دنیاست. ... و دو روایت مذکور حمل می‌شوند بر کراهت شدیده، و یا حمل بر جایی که (بیدار ماندن در شب) مانع انجام واجبی شود.»

مفاتيح الشرائع، ج‌3، ص 15مرحوم بحرانی(ره) در شرح کلام مذکور از مرحوم فیض کاشانی(ره) می فرماید:

« [يكره التكسب بسهر الليل كله في الصنعة] و كذا يكره التكسب ب سهر الليل كله في الصنعة لما فيه من كثرة الحرص على الدنيا المنهي عنه في الأخبار حتى في الطاعات لو استلزم ذلك و لأنه مضر بالبدن. و في الخبر الذي رواه الشعيري عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: "من بات ساهرا في كسب و لم يعط العين حظها من النوم فكسبه ذلك حرام". و في آخر و هو خبر مسمع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: "الصنّاع إذا سهروا الليل كله فهو سحت". و ظاهر هذين الخبرين التحريم حتى ذهب إليه البعض أخذا بظاهر هما و حملا في المشهور على الكراهة الشديدة المغلظة أو على ما لو منعه الواجب من الفرائض و الحقوق المتعلقة بالزوجية، و الأقوى بقاؤ هما على عمومهما إذ لا معارض لهما من الأخبار. »

« کسب وکار در تمام شب برای صنعت کراهت دارد؛ چرا که در آن کثرت حرص بر دنیاست که در روایات از آن نهی شده است (حتی در عبادات اگر باعث حرص در دنیا شود!)، و بخاطر اینکه (بیدارماندن در شب) برای بدن مضرّ است. ... و ظاهر دو روایت مذکور، حرام بودن این کار است؛ تا جایی که برخی از فقهاء -بخاطر اخذ به ظاهر روایت- قایل به آن شده‌اند. ولی مشهور فقهاء این دو روایت را حمل کرده‌اند بر کراهت شدیده‌ی غلیظه یا بر جایی که (کار در شب) مانع انجام واجبی از واجبات و یا حقوقی که متعلّق به همسر است بشود، و اقوی آن است که: این دو روایت را بر عموم خود [که حرام بودنِ کار در شب است] باقی بگذاریم؛ چون هیچ روایتی معارض با این دو روایت نیست.»

الأنوار اللوامع في شرح مفاتيح الشرائع (للفيض)، ج‌11، ص 90

مرحوم علامه مجلسی(ره) در دو شرح مرآه العقول و ملاذالاخیار اینچنین می فرمایند:

« و قال الوالد العلامة طاب ثراه: الحرمة و السحت محمولان على الكراهة الشديدة. و ربما كان حراما إذا علم أو ظن الضرر، كما هو الشائع، إلا أن يكون مضطرا إليه. و قال في الدروس: الآداب إعطاء الصانع العين حظها من النوم، فروى مسمع أن سهرة الليل كله سحت.»

« فرزند علامه حلی(ره) فرموده: حرمت و سُحت بودن حمل بر کراهت شدیده می‌شود. و چه بسا - هرگاه علم یا ظن به ضرر پیدا شود- حرام باشد. کما اینکه این (ضرر رسیدن به انسان در بیداری و کار در شب) شایع و فراوان است، مگر آنکه مضطر شویم. و شهید اول در دروس می فرماید: " یکی از آداب کسب و کار این است که صنعتگر بهره و حقّ چشم را از خواب بپردازد، لذا در روایت آمده که: بیداری شب سحت است!»

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‌19، ص 93

ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج‌10، ص 363

پیوست شماره 10: تاثیر فراوان غذا بر قلب و خصوصیات اخلاقی انسان

1-آنچه انسان را خوش اخلاق می‌کند:

کدو:

عنه صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: كُلِ اليَقطينَ؛ فَإِنَّهُ من أكَلَها حَسُنَ خُلُقُهُ، و نَضَرَ وَجهُهُ، و هِيَ طَعامي و طَعامُ الأَنبِياءِ قَبلي.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خطاب به امام على عليه السلام: كدو بخور؛ زيرا هر كس آن را بخورد، اخلاقش نيكو و رويَش شاداب مى‌شود. آن، خوراك من و پيامبرانِ پيش از من است.

الدعوات (للراوندي)، ص 154

روغن زیتون:

و بالاسناد عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِ.

امام رضا (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): بر شما باد به روغن زیتون! چرا که تلخه ( صفرا و سودا) را می‌شکند و بلغم را می‌برد و عصب را محکم می‌کند و اخلاق را نیکو می گرداند و نفس انسان را پاک می کند و غم را از بین می برد.

عيون أخبارالرضا عليه‌السلام، ج‌2، ص35 / الدعوات (للراوندي)، ص147 /صحيفة‌الإمام‌الرضا عليه‌السلام، ص53/ وسائل الشيعة، ج‌25، ص23

مویز(کشمش):

حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُوزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: عَلَيكُم بِالزَّبيبِ؛ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ، و يَذهَبُ بِالبَلغَمِ، و يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالإِعياءِ، و يُحَسِّنُ الخُلُقَ، و يُطَيِّبُ النَّفسَ، و يَذهَبُ بِالغَم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد مويز؛ چرا كه تلخه را مى‌زدايد، بلغم را مى‌برد، پِى را استحكام مى‌بخشد، رنجيدگى و خستگى را از ميان برمى‌دارد، خوى را خوش مى‌سازد، دل را پاك (پيراسته) مى‌دارد و اندوه (پريشانى) را مى‌برد.

الخصال، ج‌2، ص 344 / روضة الواعظين، ج‌2، ص 310

خوردن گوشت:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أكلُ اللَّحمِ يُحَسِّنُ الوَجهَ، و يُحَسِّنُ الخُلُق.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوردن گوشت، روى را نكو مى‌سازد و خوى را هم نكو مى‌سازد.

كنز العمّال، ج 15، ص 282

عن علیّ عليه السلام: عَلَيكُم بِهذَا اللَّحمِ فَكُلوهُ؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ الخُلُقَ، و يُصَفِّي اللَّونَ، و يَخمُصُ البَطنَ.امام على عليه السلام: بر شما باد اين گوشت. آن را بخوريد؛ چرا كه خوى را خوش مى‌سازد، رنگ را صفا مى‌دهد و شكم را كوچك مى‌كند.

كنز العمّال، ج 15، ص 455

2-آنچه انسان را بداخلاق می‌کند:

40 روز گوشت نخوردن:

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: اللَّحمُ مِنَ اللَّحمِ، مَن تَرَكَهُ أربَعينَ يَوما ساءَ خُلُقُهُ، كُلوهُ فَإِنَّهُ يَزيدُ فِي السَّمعِ وَ البَصَر.

امام صادق عليه السلام: گوشت، از گوشت است. هر كس چهل روزْ آن را وا گذارد، بدخوى مى‌شود. آن را بخوريد؛ چرا كه بر شنوايى و بينايى مى‌افزايد.

المحاسن، ج‌2، ص 464

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ فَأَذِّنُوا فِي أُذُنِهِ.

امام صادق عليه السلام: گوشت، گوشت مى‌روياند. هر كس گوشت را چهل روز واگذارد، بدخوى مى‌شود. و هر كس بدخوى شد، در گوشش اذان بگوييد.

الكافي، ج‌6، ص 309

3-آنچه خشم انسان را فرو می‌نشاند:

مویز(کشمش):

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ زَنْجَوَيْهِ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُثْمَانَ سَعِيدُ بْنُ زِيَادٍ فِي قَرْيَةِ رَامَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي زِيَادُ بْنُ قَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ قَيْدُ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَدِّهِ زِيَادِ بْنِ أَبِي هِنْدٍ عَنْ أَبِي هِنْدٍ الدَّارِيِّ قَال:اهدِيَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله طَبَقٌ مُغَطّىً، فَكَشَفَ الغِطاءَ عَنهُ، ثُّم قالَ: كُلوا بِاسمِ اللّهِ، نِعمَ الطَّعامُ الزَّبيبُ؛ يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالوَصَبِ، و يُطفِئُ الغَضَبَ، و يُرضِي الرَّبَّ، و يَذهَبُ بِالبَلغَمِ، و يُطَيِّبُ النَّكهَةَ، و يُصَفِّي اللَّون.

الاختصاص به نقل از ابو هند دارى: طَبَقى روى‌پوشيده به پيامبر خدا اهدا كردند. ايشان، پوشش را از آن برداشت و سپس فرمود: «به نام خدا بخوريد. مويز، چه نيكو خوراكى است! پى را استحكام مى‌بخشد، بيمارى را از ميان مى‌برد، خشم را فرو مى‌نشاند، پروردگار را خشنود مى‌سازد، بلغم را مى‌برد، بوى دهان را خوش مى‌سازد و رنگ را صفا مى‌دهد.

الإختصاص، ص

روغن زیتون:

مِنْ صَحِيفَةِ الرِّضَا ع …الرِّضَا ع قَالَ: نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّيْتُ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يُصَفِّي اللَّوْنَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ يُطْفِئُ الْغَضَبَ.

امام رضا (علیه السلام): روغن زیتون چه خوب طعامی است! بوی دهان را خوش می‌کند و بلغم را از بین می‌برد و رنگ چهره را صفا و روشنی می‌بخشد و عصب را محکم می‌کند و غضب را فرو می‌نشاند.

مكارم الأخلاق، ص 190 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 365

نوشیدن آب:

سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي طَيْفُورٍ الْمُتَطَبِّبِ قَالَ: دَخَلتُ عَلى أبِي الحَسَنِ الماضي عليه السلام فَنَهَيتُهُ عَن شُربِ الماءِ، فَقالَ عليه السلام: و ما بَأسٌ بِالماءِ؛ و هُوَ يُديرُ الطَّعامَ فِي المَعِدَةِ، و يُسَكِّنُ الغَضَبَ، و يَزيدُ فِي اللُّبِّ، و يُطفِئُ المِرار.

الكافى به نقل از ابوطيفور طبيب: بر امام كاظم عليه السلام وارد شدم و او را از نوشيدن آب، باز داشتم. فرمود: «نوشيدن آب، اشكالى ندارد. آب، غذا را در معده مى‌چرخانَد، خشم را فرو مى‌نشاند، بر هوش مى‌افزايد و تلخه را خاموش مى‌كند».

الكافي، ج‌6، ص 381

خوردن گوشت کبک:

السَّيَّارِيُّ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يَقِلَّ غَيظُهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دوست دارد خشمش كاستى بگيرد، گوشت درّاج (كَبكَنجير) بخورد.

الكافي، ج‌6، ص 312

4-آنچه به انسان حلم (بردباری) می‌بخشد:

خوردن بِه ناشتا:

حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما و في يَدِهِ سَفَرجَلَةٌ، فَجَعَلَ يَأكُلُ و يُطعِمُني و يَقولُ: كُل يا عَلِيُّ؛ فَإِنَّها هَدِيَّةُ الجَبّارِ إلَيَّ و إلَيكَ. قالَ: فَوَجَدتُ فيها كُلَّ لَذَّةٍ. فَقالَ: يا عَلِيُّ، مَن أكَلَ السَّفَرجَلَةَ ثَلاثَةً أيّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفا ذِهنُهُ، وَ امتَلَأَ جَوفُهُ حِلما و عِلما، و وُقِيَ مِن كَيدِ إبليسَ و جُنودِهِ.

امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پاره‌هايى از آن به من پرداخت و مى‌فرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّت‌ها را ديدم.پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مى‌يابد، درونش از دانش و بردبارى مى‌آكَنَد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مى‌شود».

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 73

خوردن باقیمانده سفره:

قَالَ النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ ع كُلُّ مَا وَقَعَ تَحْتَ مَائِدَتِكَ فَإِنَّهُ يَنْفِي عَنْكَ الْفَقْرَ وَ هُوَ مُهُورُ الْحُورِ الْعِينِ وَ مَنْ أَكَلَهُ حُشِيَ قَلْبُهُ عِلْماً وَ حِلْماً وَ إِيمَاناً وَ نُوراً.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (عليه‌السّلام) فرمود: آنچه از سفره‌ات باقی بماند بخور ؛ چرا كه فقر را از تو ببرد و مهریه حورالعين باشد. و هر كه از آن بخورد دلش از دانش و بردبارى و ايمان آکنده شود.

الدعوات (للراوندي)، ص 154 / بحارالانوار، ج 63، ص 431

5-آنچه تکبّر را از بین می‌برد:

عدس:

عنه صلى الله عليه و آله: شَكا نَبِيٌّ مِنَ الأَنبِياءِ إلَى اللّهِ عز و جل قَسوَةَ قُلوبِ قَومِهِ، فَأَوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ و هُوَ فِي مُصَلّاهُ أن مُر قَومَكَ أن يَأكُلُوا العَدَسَ؛ فَإِنَّهُ يُرِقُّ القَلبَ، و يُدمِعُ العَينَ، و يَذهَبُ بِالكِبرِیاء، و هُوَ طَعامُ الأَبرار.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يكى از پيامبران، از سنگ‌دلىِ قوم خويش، به درگاه خداوند عز و جل شكايت برد. خداوند عز و جل، در حالى كه او در نمازگه خويش بود، به او وحى فرستاد كه: «به قوم خويش بفرما تا عدس بخورند؛ چرا كه دل را نازك مى‌كند، چشم را به اشك مى‌آورد، خودبرتربينى (تکبّر) را از ميان مى‌برد و خوراك نيكان است».

مكارم الأخلاق، ص 188

6-آنچه شهوت حرام را در انسان از بین می‌برد:

خوردن سرکه:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ ابْنَيْ عُمَرَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِمَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الِاصْطِبَاغُ بِالْخَلِّ يَقْطَعُ شَهْوَةَ الزِّنَا.

امام صادق عليه السلام: خورش ساختن سركه )استفاده مقداری از سرکه با غذا)، شهوت زنا را ريشه‌كن مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 330

7-آنچه انسان بخیل را سخاوتمند می‌کند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَصْرِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الزُّبَيْرَ دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بِيَدِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا زُبَيْرُ مَا هَذِهِ بِيَدِكَ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ يَا زُبَيْرُ كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ قَالَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يُجِمُّ الْفُؤَادَ وَ يُسَخِّي الْبَخِيلَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.شهاب بن عبد ربه گويد شنيدم امام ششم ميفرمود زبير حضور رسول خدا (ص) آمد و يك دانه به در دست داشت رسول خدا باو گفت اى زبير اين چيست در دستت؟ عرض كرد يا رسول اللَّه اين يك دانه به است، فرمود اى زبير به بخور زيرا در آن سه خصلت است، عرضكرد يا رسول اللَّه آن خصلتها چيست؟ فرمود دل را گرم ميكند بخيل را سخاوت مى‌بخشد، ترسو را پردل ميكند.

الخصال، ج‌1، ص 157 / المحاسن، ج‌2، ص 550 / مكارم الأخلاق، ص 171

8- آنچه ترسو را شجاع می‌کند:

بِه:

طبّ الأئمّة عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ فِي السَّفَرجَلِ خَصلَةً لَيسَت في سائِرِ الفَواكِهِ. قُلتُ: و ما ذاكَ يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ؟ قالَ: يُشَجِّعُ الجَبانَ، هذا وَ اللّهِ مِن عِلمِ الأَنبِياءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم أجمَعينَ.

طبّ الأئمّة عليهم السلام به نقل از طلحة بن زيد: امام صادق عليه السلام فرمود: «در بِهْ، ويژگى‌اى است كه در ديگر ميوه‌ها نيست». پرسيدم: اى پسر پيامبر خدا! آن چيست؟ فرمود: «ترسو را دلير مى‌كند. به خداوند سوگند، اين، از دانش پيامبران كه درودهاى خداوند بر تمامى آنان باد است».

طب الأئمة عليهم السلام، ص 136

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.

امام على عليه السلام: خوردن بِهْ، نيرويى براى قلبى است كه ضعيف شده باشد، معده را پاك مى‌كند، دل را ذکاوت می‌بخشد، ترسو را دلير مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 357

9-آنچه انسان را سنگدل و قسیّ‌القلب می‌بخشد:

ترک گوشت 40 روز:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَنْ أَكَلَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً صَبَاحاً قَسَا قَلْبُه.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس چهل روز گوشت بخورد، سنگ‌دل مى‌شود.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 24

پرخوری:

عنه صلى الله عليه و آله: إيّاكُم و فُضولَ الطَّعامِ؛ فَإِنَّهُ يَسِمُ القَلبَ بِالقَسوَةِ، و يُبطِئُ بِالجَوارِحِ عَنِ الطّاعَةِ، و يُصِمُّ الهِمَمَ عَن سَماعِ المَوعِظَةِ.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از زيادى غذا بپرهيزيد؛ چرا كه نشان قساوتْ بر دل مى‌نهد، بدن را در فرمانبرى از خدا كُند مى‌كند و اراده‌ها را از شنيدن اندرزْ ناشنوا مى‌سازد.

عدة الداعي، ص 313

الإمام عليّ عليه السلام: إيّاكُم وَ البِطنَةَ؛ فَإِنَّها مَقساةٌ لِلقَلبِ، مَكسَلَةٌ عَنِ الصَّلاةِ، مَفسَدَةٌ لِلجَسَدِ.

امام على عليه السلام: از شكم‌سيرى حذر كنيد؛ چرا كه مايه: قساوت دل، سستى در نماز و تباهى تن است.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 175

وَ رُوِيَ مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعَامُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسَا قَلْبُه.

روایت شده که هر کس غذایش کم شد بدنش سالم و قلبش باصفا می گردد، و هر کس غذایش زیاد گردید بدنش بیمار و قلبش سخت می گردد.

الدعوات (للراوندي)، ص 78

10-آنچه انسان "قسیّ‌القلب" را "رقیق‌القلب" می‌کند:

عدس:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ أَنَ بَعْضَ بَنِي إِسْرَائِيلَ شَكَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ قَسْوَةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الدَّمْعَةِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ الْعَدَسَ فَأَكَلَ الْعَدَسَ فَرَقَّ قَلْبُهُ وَ جَرَتْ دَمْعَتُهُ.

يكى از [پيامبران] بنى اسرائيل، از سنگ‌دلى و كمىِ اشك به درگاه خداوند عز و جل ناليد. خداوند عز و جل به او وحى فرستاد كه: «عدس بخور». او نيز عدس خورد و از آن پس، دلش نازك شد و اشكش جارى گشت.

الكافي، ج‌6، ص 343

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ الْعَدَسِ يُرِقُّ الْقَلْبَ وَ يُكْثِرُ الدَّمْعَةَ.

امام على عليه السلام: عدس، دل را نازك مى‌كند و اشك را مى‌افزايد.

الكافي، ج‌6، ص 343

11-آنچه باعث نورانیت قلب می‌شود:

انار:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُول: مَن أكَلَ رُمّانَةً عَلَى الرِّيقِ، أنارَت قَلبَهُ أربَعينَ يوَما.

امام صادق عليه السلام: هر كس ناشتا انار بخورد، [آن انار]، قلبش را چهل روز نورانی مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 354

وَ بِالْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا الرُّمّانَ؛ فَلَيسَت مِنهُ حَبَّةٌ تَقَعُ فِي المَعِدَةِ إلّا أنارَتِ القَلبَ، و أخرَجَتِ الشَّيطانَ أربَعينَ يَوما.

امام رضا (علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار بخوريد؛ زيرا هيچ دانه‌اى از آن در معده جاى نمى‌گيرد، مگر اين كه چهل روز، قلب را نورانى مى‌سازد و شيطان را برون مى‌راند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 35

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ سَمِعْتُ رسول اللّه صلى الله عليه و آله یقول: مَن أكَلَ رُمّانَةً حَتّى يَستَتِمَّها، نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ أربَعينَ لَيلَة

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس انارى را كامل بخورد، خداوندْ قلب او را چهل شب، نورانى مى‌دارد.

مكارم الأخلاق، ص 171

سرکه:

مِنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام یقول: الخَلُّ يُنيرُ القَلبَ.

امام صادق عليه السلام: سركه، قلب را نورانی مى‌كند.

بحار الأنوار، ج‌63، ص 302 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 140

12-آنچه باعث دوری شیطان می‌شود:

انار:

رَوَى النَّوْفَلِيُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ عليّ عليه السلام: كُلُوا الرُّمّانَ بِشَحمِهِ؛ فَإِنَّهُ دِباغُ المَعِدَةِ، و ما مِن حَبَّةٍ استَقَرَّت في مَعِدَةِ امرِئٍ مُسلِمٍ إلّا أنارَتها و نَفَتِ الشَّيطانَ وَ الوَسوَسَةَ عَنها أربَعينَ صَباحاً.

امام على عليه السلام: انار را با پيه آن بخوريد؛ چرا كه معده را پاك مى‌كند. و هيچ دانه‌اى [از انار] در معده انسانى مسلمان، جاى نمى‌گيرد، مگر اين كه آن را روشن مى‌سازد و تا چهل صبح، شيطان و وسوسه را از آن دور مى‌كند.المحاسن، ج‌2، ص 542

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُول: عَلَيكُم بِالرُّمّانِ الحُلوِ فَكُلوهُ؛ فَإِنَّهُ لَيسَت مِن حَبَّةٍ تَقَعُ في مَعِدَةِ مُؤمِنٍ إلّا أبادَت داءً، و أطفَأَت شَيطانَ الوَسوَسَهِ عَنه

امام صادق عليه السلام: بر شما باد انار شيرين. آن را بخوريد؛ چرا كه هيچ دانه‌اى از آن به معده مؤمنى در نمى‌آيد، مگر اين كه بيمارى‌اى از آن ريشه‌كن مى‌كند و شيطانِ وسوسه را از او دور مى‌سازد.

الكافي، ج‌6، ص 354

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنِ النَّهِيكِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ يَعْنِي الْأَوَّلَ يَقُول: مَن أكَلَ رُمّانَةً يَومَ الجُمُعَةِ عَلَى الرِّيقِ نَوَّرَت قَلبَهُ أربَعينَ صَباحاً، فَإِن أكَلَ رُمّانَتَينِ فَثَمانينَ يَوماً، فَإِن أكَلَ ثَلاثاً فَمِئَةً و عِشرينَ يَوماً و طُرِدَت عَنهُ وَسوَسَةُ الشَّيطانِ، و مَن طُرِدَت عَنهُ وَسوَسَةُ الشَّيطانِ لَم يَعصِ‌اللّهَ عز و جل، و مَن لَم يَعصِ اللّهَ أدخَلَهُ اللّهُ الجَنَّةَ.

امام كاظم عليه السلام: هر كس روز جمعه يك انار بخورد، آن انار، دل او را تا چهل پگاه، نورانى مى‌دارد؛ اگر دو انار بخورد، تا هشتاد روز؛ و اگر سه انار بخورد، تا صد و بيست روز؛ و نيز وسوسه شيطان از او دور مى‌شود و هر كس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند عز و جل را نافرمانى نمى‌كند و هر كس خداوند را نافرمانى نكند، خداىْ او را به بهشت درمى‌آورد.

الكافي، ج‌6، ص 355

روغن زیتون:

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: كَانَ فِيمَا أَوْصَى بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً ع أَنْ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ كُلِ الزَّيْتَ وَ ادَّهِنْ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَكَلَ الزَّيْتَ وَ ادَّهِنْ بِهِ لَمْ يَقْرَبْهُ الشَّيْطَانُ أَرْبَعِينَ يَوْما.

در وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (علیه السلام): یا علی! روغن زیتون بخور و با آن روغن مالی کن؛ چرا که هر کس این دو کار را انجام دهد، شیطان چها روز به او نزدیک نمی شود.

المحاسن، ج‌2، ص 485

خوردن بِه ناشتا:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يُوسُفَ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا دَارِمُ بْنُ قَبِيصَةَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما و في يَدِهِ سَفَرجَلَةٌ، فَجَعَلَ يَأكُلُ و يُطعِمُني و يَقولُ: كُل يا عَلِيُّ؛ فَإِنَّها هَدِيَّةُ الجَبّارِ إلَيَّ وإلَيكَ. قالَ: فَوَجَدتُ فيها كُلَّ لَذَّةٍ. فَقالَ: يا عَلِيُّ، مَن أكَلَ السَّفَرجَلَةَ ثَلاثَةً أيّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفا ذِهنُهُ، وَ امتَلَأَ جَوفُهُ حِلما و عِلما، و وُقِيَ مِن كَيدِ إبليسَ و جُنودِهِ.

امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پاره‌هايى از آن به من پرداخت و مى‌فرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّت‌ها را ديدم. پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مى‌يابد، درونش از دانش و بردبارى مى‌آكَنَد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مى‌شود».

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 73

13-آنچه نفس و قلب انسان را پاک می‌کند:

انار:

عَن مُحَمَّدِ بنِ خالِدٍ البَرقيِّ عَن بَعضِ أصحابِنا رَفَعَهُ إلى صَعصَعَةَ بنِ صَوحانَ في حَديثٍ أنَّهُ دَخَلَ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام و هُوَ عَلَى العَشاءِ فَقالَ: يا صَعصَعَةُ، ادنُ فَكُل. قالَ: قُلتُ: قَد تَعَشَّيتُ، و بَينَ يَدَيهِ نِصفُ رُمّانَةٍ، فَكَسَرَ لي و ناوَلَني بَعضَهُ، و قالَ: كُلهُ مَعَ قِشرِهِ يُريدُ مَعَ شَحمِهِ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالحَفَرِ، و بِالبَخَرِ، و يُطَيِّبُ النَّفس.

المحاسن به نقل از محمّد بن خالد برقى، از يكى از شيعيان، در حديثى كه سندش را به معصوم رسانْد: از صعصعة بن صوحان نقل شده است كه وى، هنگامى كه امير مؤمنان در حال شام خوردن بود، بر ايشان وارد شد. امام عليه السلام فرمود: «اى صعصعه! پيش آى و بخور». [صعصعه مى‌گويد:] گفتم: شام خورده‌ام. در اين هنگام، نيمه‌اى از يك انار، نزد امام عليه السلام بود. تكّه‌اى از آن را شكست و به دستم داد و فرمود: «آن را با پيهش بخور؛ چرا كه زردشدگى دندان‌ها و بدبويى دهان را مى‌برد و انسان را پاك مى‌سازد».

المحاسن، ج‌2، ص 543

مویز (کشمش):

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قال : الزَّبيبُ يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالنَّصَبِ، و يُطَيِّبُ النَّفس.

امام صادق عليه السلام: مويز، پى را استحكام مى‌بخشد، خستگى را مى‌برد و دل را خوشى و پاکی مى‌دهد.

الكافي، ج‌6، ص 352

وَ بِالْإِسْنَادِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) انّه قال: إنَّ الزَّبيبَ يَشُدُّ القَلبَ و يَذهَبُ بِالمَرَضِ، و يُطفِئُ الحَرارَةَ، و يُطَيِّبُ النَّفسَ.

امام على عليه السلام: مويز، قلب را استحكام مى‌بخشد، بيمارى را مى‌برد، حرارت را خاموش مى‌سازد و دل را پاک مى‌کند.

الأمالي (للطوسي)، ص 362 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 32

14-آنچه انسان مهموم را با نشاط می‌کند:

کدو:

بالاسناد عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا طَبَختُم فَأَكثِرُوا القَرعَ؛ فَإِنَّهُ يَسُرُّ قَلبَ الحَزين.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر خواستيد چيزى بپزيد، از كدو زياد بهره بجوييد؛ چرا كه دلِ اندوهگين را شاد مى‌كند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 36 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 54

انگور:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: شَكَا نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ فَأَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ بِأَكْلِ الْعِنَبِ.

امام صادق عليه السلام: پيامبرى از پيامبران، به درگاه خداوند عز و جل از اندوه، شكايت برد. خداوند عز و جل او را به خوردن انگور، امر فرمود.

الكافي، ج‌6، ص 351

انگور سیاه:

عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إنَّ نوحا شَكا إلَى اللّهِ الغَمَّ، فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ: كُلِ العِنَبَ الأَسوَدَ؛ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالغَمِّ.

امام صادق عليه السلام: نوح، از اندوه، به درگاه خداوند، شكايت برد. خداوند به او چنين وحى فرستاد: «انگور سياه بخور؛ چرا كه اندوه را مى‌برد».

المحاسن، ج‌2، ص 548

گوشت کبک:

عنه صلى الله عليه و آله: مَنِ اشتَكى فُؤادَهُ و كَثُرَ غَمُّهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس از بيمارى روحى، رنج مى‌برد و اندوهش بسيار است، گوشت درّاج (كبكنجير) بخورد.

مكارم الأخلاق، ص 161 / طب الأئمة عليهم السلام )ابنابسطام)، ص 107

الإمام الصادق عليه السلام: إذا وَجَدَ أحَدُكُم غَمّاً أو كَرباً لا يَدري ما سَبَبُهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ؛ فَإِنَّهُ يَسكُنُ عَنهُ إن شاءَ اللّهُ تَعالى.امام صادق عليه السلام: هر گاه كسى از شما، اندوه يا گرفتارى‌اى دارد و نمى‌داند علّتش چيست، گوشت درّاج (كبكنجير) بخورد. در اين صورت، به خواست خداوند متعال، اين اندوه و گرفتارى، فرو خواهد نشست.

مكارم الأخلاق، ص 161

بِه:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ: السَّفَرجَلُ يَذهَبُ بِهَمِّ الحَزينِ، كَما تَذهَبُ اليَدُ بِعَرَقِ الجَبينِ.

امام صادق عليه السلام: بِهْ، اندوه اندوهگين را از ميان مى‌برد، چنان كه دست، عرق پيشانى را مى‌برد.

الكافي، ج‌6، ص 358

خوردن خرما بعد از زایمان؛ عاملی برای حلیم (صبور)شدن فرزند

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِمُوا المَرأَةَ في شَهرِهَا الَّذي تَلِدُ فيهِ، التَّمرَ؛ فَإِنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليما نَقِيّا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زن، در ماهى كه فرزند به دنيا مى‌آورد، خرماى تازه بدهيد؛ چرا كه در اين صورت، كودك وى بردبار و پاك خواهد بود.

مكارم الأخلاق، ص 169

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع خَيْرُ تُمُورِكُمُ الْبَرْنِيُّ فَأَطْعِمُوهُ نِسَاءَكُمْ فِي نِفَاسِهِنَ تَخْرُجْ أَوْلَادُكُمْ زَكِيّاً حَلِيماً.

امام على عليه السلام: بَرنى، بهترين خرماى شماست. آن را در دوره نزديك زايمان، به زنان خويش بدهيد تا فرزندانتان پاك و بردبار [به دنيا] آيند.

الكافي، ج‌6، ص 22

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الشَّامِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ أَطْعِمُوا الْبَرْنِيَّ نِسَاءَكُمْ فِي نِفَاسِهِنَ تَحْلُمْ أَوْلَادُكُمْ.

امام صادق عليه السلام: به زنان خود در دوران زايمان، خرماى بَرنى بدهيد تا فرزندانتان بردبار شوند.

الكافي، ج‌6، ص 22

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِيَكُنْ أَوَّلُ مَا تَأْكُلُ النُّفَسَاءُ الرُّطَبَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمَرْيَمَ « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ أَوَانُ الرُّطَبِ قَالَ سَبْعَ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ الْمَدِينَةِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَسَبْعَ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِأَمْصَارِكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَا تَأْكُلُ نُفَسَاءُ يَوْمَ تَلِدُ الرُّطَبَ فَيَكُونُ غُلَاماً إِلَّا كَانَ حَلِيماً وَ إِنْ كَانَتْ جَارِيَةً كَانَتْ حَلِيمَةً.

امام على عليه السلام: پيامبر خدا فرموده است: «بايد نخستين چيزى كه زن تازه‌زا مى‌خورَد، خرما باشد؛ چرا كه خداوند به مريم فرمود: «تنه درخت را به سوى خود، تكان ده. خرماى تازه‌اى بر تو فرو ريزد»».گفته شد: اى پيامبر خدا! اگر وقت خرما نباشد، چه طور؟ فرمود: «هفت خرما از خرماى مدينه؛ و اگر اين نباشد، هفت خرما از خرماى شهرِ خودتان؛ زيرا خداوند عز و جل مى‌گويد: به عزّت و جلال و عظمت و جايگاه والايى كه دارم، سوگند، جز اين نيست كه اگر زن تازه‌زا در همان روز كه فرزند آورده است، خرما بخورد و آن فرزند، پسر باشد، پسرى بردبار مى‌شود و اگر نيز دختر باشد، دخترى بردبار مى‌شود ».

الكافي، ج‌6، ص 22

پیوست شماره 11: تاثیر فراوان "سویق" بر رشد و تقویت عمومی بدن (از جمله قلب انسان)

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ خَضِرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: يُولَدُ لَنَا الْمَوْلُودُ فَيَكُونُ مِنْهُ الْقِلَّةُ وَ الضَّعْفُ. فَقَالَ: مَا يَمْنَعُكَ مِنَ السَّوِيقِ؟! فَإِنَّهُ يَشُدُّ الْعَظْمَ وَ يُنْبِتُ اللَّحْم.

بکر بن محمد ازدی نقل می‌کند: نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که مردی از اصحابِ ما (شیعیان) نزد ایشان آمد و عرض کرد: برای ما فرزند متولد می‌شود پس برخی از آنها ضعف و کمبود دارند. حضرت فرمود: چه چیز تو را از سویق باز داشته است؟! همانا سویق استخوان‌ها را محکم می‌کند و گوشت را می‌رویاند.

المحاسن، ج‌2، ص 488

بحار الأنوار، ج‌63، ص 276 و ج‌101، ص 80

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ قَالَ: دَخَلَتْ عُثَيْمَةُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مَعَهَا ابْنُهَا أَظُنُّ اسْمُهُ مُحَمَّداً فَقَالَ لَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا لِي أَرَى جِسْمُ ابْنِكَ نَحِيفاً؟ قَالَتْ: هُوَ عَلِيلٌ. فَقَالَ لَهَا: أَسْقِيهِ السَّوِيقَ فَإِنَّهُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ.

به نقل از بكر بن محمّد ازدى: عَيثَمه، در حالى كه پسر خويش را به همراه داشت و به گمانم نام او محمّد بود بر امام صادق عليه السلام وارد شد. امام صادق عليه السلام به او فرمود: «چرا جسم فرزندت، را نحيف مى‌بينم؟». گفت: او علیل و بيمار است. امام عليه السلام به او فرمود: «به او سويق بخوران؛ چرا كه گوشت مى‌روياند و استخوان را استحكام مى‌بخشد».

المحاسن، ج‌2، ص 489 / قرب الإسناد، ص 14( بالاسناد عن: مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّد)

بحار الأنوار، ج‌101، ص 105 و ج‌63، ص 277

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: السَّوِيقُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ.

امام صادق عليه السلام: سويق، گوشت مى‌روياند و استخوان را استحكام مى‌بخشد.

الكافي، ج‌6، ص 305 / المحاسن، ج‌2، ص 488 (عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 150

الوافي، ج‌19، ص 277 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 14 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 61 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 149 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 276 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 337عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ ع يَقُولُ: شُرْبُ السَّوِيقِ بِالزَّيْتِ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ وَ يُرِقُّ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الْبَاهِ.

امام صادق عليه السلام: خوردن سويق با روغن زيتون، گوشت مى‌روياند، استخوان را استحكام مى‌بخشد، پوست را نازك مى‌كند و بر توان جنسى مى‌افزايد.

الكافي، ج‌6، ص 306 / المحاسن، ج‌2، ص 488

سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ الْوَاسِطِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ

بحار الأنوار، ج‌101، ص 80 و ج‌63، ص 276 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 18 / الوافي، ج‌19، ص 278 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌3، ص 65

پیوست شماره 12: تاثیر فراوان زمان و حالات والدین در هنگام "انعقاد نطفه" بر جسم و اخلاق فرزند

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ أَبُو الْعَبَّاسِ الطَّالَقَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ يَحْيَى الْأَصْبَهَانِيُّ أَبُو يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ إِسْمَاعِيلُ بْنُ حَاتِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ الْمَكِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ حَفْصٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ حُصَيْنٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَال: أَوْصَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَال:

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع امرَأتَكَ في أوَّلِ الشَّهرِ و وَسَطِهِ و آخِرِهِ؛ فَإِنَّ الجُنونَ وَ الجُذامَ وَ الخَبَلَ لَيُسرِعُ إلَيها و إلى وَلَدِها.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع امرَأَتَكَ بَعدَ الظُّهرِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ في ذلِكَ الوَقتِ يَكونُ أحوَلَ، و الشَّيطانُ يَفرَحُ بِالحَوَلِ فِي الإنسانِ.

يا عَلِيُّ، لا تَتَكَلَّم عِنْدَ الجِماعِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ لا يُؤمَنُ أن يَكونَ أخرَسَ، و لا يَنظُرَنَّ أحَدٌ إلى فَرْجِ امرَأتِهِ، و ليَغُضَّ بَصَرَهُ عِندَ الجِماعِ، فَإِنَّ النَّظَرَ إلَى الفَرجِ يورِثُ العَمى فِي الوَلَدِ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِعِ امرَأَتَكَ بِشَهوَةِ امرَأَةِ غَيرِكَ؛ فَإِنِّي أخشى إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ أن يَكونَ مُخَنَّثاً أو مُؤَنَّثاً مُخبَّلًا

يَا عَلِيُّ إِذَا كُنْتَ جُنُباً فِي الْفِرَاشِ مَعَ امْرَأَتِكَ فَلَا تَقْرَأِ الْقُرْآنَ فَإِنِّي أَخْشَى أَنْ يَنْزِلَ عَلَيْكُمَا نَارٌ مِنَ السَّمَاءِ فَتُحْرِقَكُمَا

يَا عَلِيُّ لَا تُجَامِعِ امْرَأَتَكَ إِلَّا وَ مَعَكَ خِرْقَةٌ وَ مَعَ امْرَأَتِكَ خِرْقَةٌ وَ لَا تَمْسَحَا بِخِرْقَةٍ وَاحِدَةٍ فَتَقَعَ الشَّهْوَةُ عَلَى الشَّهْوَةِ وَ إِنَّ ذَلِكَ يُعْقِبُ الْعَدَاوَةَ بَيْنَكُمَا ثُمَّ يُؤَدِّيكُمَا إِلَى الْفُرْقَةِ وَ الطَّلَاق

يا عَلِيُّ، لا تُجامِعِ امرَأتَكَ مِن قِيامٍ، فَإِنَّ ذلِكَ مِن فِعلِ الحَميرِ، فَإِن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ كانَ بَوّالًا فِي الفِراشِ، كالحَمير البَوّالَةِ في كُلِّ مَكانٍ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِعِ امرَأتَكَ فِي لَيلَةِ الأضحى فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَيْنَكُما وَلَدٌ يَكونُ لَهُ سِتُّ أصابِعَ أو أربَعُ أصابِعَ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِعِ امرَأتَكَ تَحتَ شَجَرَةٍ مُثمِرَةٍ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكون جَلَّاداً قَتَّالًا أو عَريفاً.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِعِ امرَأتَكَ في وَجهِ الشَّمسِ وتَلَألُئِها إلّا أن تُرخِيَ سِتراً فَيَستُرَكُما؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ لا يَزالُ في بُؤسٍ وفَقرٍ حَتَّى يَموتَ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِعِ امرَأتَكَ بَينَ الأذانِ وَالإِقامَةِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ حَريصاً عَلى إهراقِ الدِّماءِ.

يا عَلِيُّ، إذا حَمَلَتِ امرَأتُكَ فَلا تُجامِعها إلّاو أنتَ عَلى وُضوءٍ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ أعمَى القَلبِ بَخيلَ اليَدِ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع أهلَكَ فِي النِّصفِ مِن شَعبانَ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ مَشؤوماً، ذا شأمَةٍ في وَجهِهِ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع أهلَكَ في آخِرِ دَرَجَةٍ مِنهُ إذا بَقِيَ يَومانِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ عَشّاراً أو عَوناً لِلظّالِمينَ، وَيَكونُ هَلاكُ فِئامٍ مِنَ النّاسِ عَلى يَدَيهِ.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع أهلَكَ عَلى سُقوفِ البُنيانِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ مُنافِقاً مُرائِياً مُبتَدِعاً.

يا عَلِيُّ، إذا خَرَجتَ في سَفَرٍ فَلا تُجامِع أهلَكَ مِنْ تِلكَ اللَّيلَةِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يُنفِقُ مالَهُ في غَيرِ حَقٍّ، وقَرَأَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوان الشَّياطِينَ».

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع أهلَكَ إذا خَرَجتَ إلى سَفَرٍ مَسيرَةَ ثَلاثَةِ أيَّامٍ و لَياليهِنَّ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ عَوناً لِكُلِّ ظالِمٍ

يا عَلِيُّ، عَلَيكَ بالجِماعِ لَيلَةَ الإثنَينِ؛ فَإنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ حافِظاً لِكِتابِ اللَّهِ، راضِياً بِما قَسَمَ اللَّهُ عز و جل.

يا عَلِيُّ، إن جامَعتَ أهلَكَ في لَيلَةِ الثُّلاثاءِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ؛ فَإِنَّهُ يُرزَقُ الشَّهادَةَ بَعدَ شَهادَةِ أن لا إلهَ إلَّااللَّهُ و أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ، و لا يُعذِّبُهُ اللَّهُ مَعَ المُشرِكينَ، و يَكونُ طَيِّبَ النَّكهَةِ وَ الفَمِ، رَحيمَ القَلبِ، سَخِيَّ اليَدِ، طاهِرَ اللِّسانِ مِنَ الغيبَةِ وَ الكِذبِ وَ البُهتانِ.

يا عَلِيُّ، إن جامَعتَ أهْلَكَ لَيلَةَ الخَميسِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ؛ فَإِنَّهُ يَكونُ حاكِماً مِنَ الحُكّامِ، أو عالِماً مِنَ العُلَماءِ. و إن جامَعتَها يَومَ الخَميسِ عِندَ زَوالِ الشَّمسِ عَن كَبِدِ السَّماءِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ، فَإِنَّ الشَّيطانَ لا يَقرَبُهُ حَتّى يَشيبَ، و يَكونُ قَيِّماً، و يرزُقُهُ اللَّهُ عز و جل السَّلامَةَ فِي الدِّينِ وَ الدُّنيا.

يا عَلِيُّ، وَ إن جامَعتَها لَيلَةَ الجُمُعَةِ و كانَ بَينَكُما وَلَدٌ؛ فَإِنَّهُ يَكونُ خَطيباً قَوّالًا مُفَوَّهاً، وَ إن جامَعتَها يَومَ الجُمُعَةِ بَعدَ العَصرِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ؛ فَإِنَّهُ يَكونُ مَعروفاً مَشهوراً عَالِماً، و إن جامَعتَها في لَيلَةِ الجُمُعَةِ بَعدَ العِشاءِ الآخِرَةِ، فَإِنَّهُ يُرجى أن يَكونَ الوَلَدُ مِنَ الأبدالِ إن شاءَ اللَّهُ تَعالى.

يا عَلِيُّ، لا تُجامِع أهلَكَ في أوَّلِ ساعَةٍ مِنَ اللَّيلِ؛ فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ لا يُؤمَنُ أن يَكونَ ساحِراً مُؤثِراً للدُنيا عَلَى الآخِرَةِ.

يَا عَلِيُّ احْفَظْ وَصِيَّتِي هَذِهِ كَمَا حَفِظْتُهَا عَنْ جَبْرَئِيلَ.

نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: يا على در اوّل و وسط و آخر ماه با همسرت نزديكى مكن چه آنكه به واسطه هم بستر شدن در اين اوقات جنون و جذام و بيمارى فلجى به زن و فرزندش متوجّه مى‌گردد.

يا على بعد از ظهر با همسرت نزديكى مكن زيرا اگر فرزندى بين شما مقدّر شده باشد دو بين مى‌گردد و شيطان از بيمار مزبور در انسان مسرور و خوشحال مى‌گردد.

يا على هنگام نزديكى زياد سخن مگو زيرا اگر فرزندى متولّد شود از مرض لالى در امان نيست و هنگام نزديكى به فرج و آلت همسرت نگاه مكن و ديدگانت را بپوشان زيرا نظر به عورت موجب كورى مى‌باشد (يعنى كورى فرزند) يا على با تمايل و شهوت به زن ديگرى با همسرت نزديكى مكن زيرا بيم آن دارم كه فرزندت مخنّث و زن صفت و بخيل گردد.

يا على هر گاه در بستر با همسرت بودى و جنب گرديدى قرآن مخوان زيرا خوف دارم كه آتش از آسمان بر شما ببارد و بسوزاند شما را.

يا على با همسرت نزديكى مكن مگر آنكه با تو و در بدنت جبّه‌اى و در تن همسرت نيز لباسى باشد و با يك خرقه و پارچه هر دو خود را پاك نكرده و استفاده نكنيد چه آنكه شهوت بر شهوت واقع شده و به دنبال آن بين شما عداوت حاكم مى‌گردد و اين منجر به جدايى و طلاق خواهد شد.

يا على، در حال ايستاده مجامعت مكن زيرا اين فعل درازگوش بوده و اگر فرزندى از شما متولّد گردد در بسترش ادرار كرده همچون درازگوش كه در هر مكانى بول مى‌كند.

يا على، در شب عيد فطر مجامعت مكن زيرا اگر خداوند فرزندى نصيب شما كرده باشد اين فرزند بزرگى كه شد خداوند به او فرزندى نمى‌دهد مگر در كبر سن يا على در شب عيد قربان با همسرت نزديك مكن زيرا اگر فرزندى متولّد شود شش يا چهار انگشتى مى‌باشد.

يا على زير درخت ميوه‌دار با همسرت مجامعت مكن زيرا اگر فرزندى به دنيا بايد جلّاد و قاتل و كاهن مى‌گردد.

يا على مقابل قرص خورشيد و شعاع آن مجامعت مكن مگر بين شما و آفتاب ساتر و پرده‌اى باشد زيرا اگر چنين نمودى و فرزندى متولّد شد پيوسته در فقر و فاقه خواهد بود تا از دنيا برود.يا على بين اذان و اقامه با همسرت نزديكى مكن زيرا اگر فرزندى متولّد شد بر ريختن خون مردم حريص مى‌باشد.

يا على هر گاه همسرت حامله و باردار بود بدون وضوء با او جماع مكن زيرا اگر فرزند متولّد شود كورباطن و بخيل و ممسك مى‌گردد.

يا على در نيمه شعبان با همسرت وقاع مكن زيرا اگر فرزند متولّد شود زشت و بد مو و بد صورت خواهد بود.

يا على در آخر درجه و آخرين اوقات ماه شعبان (يعنى هنگامى كه دو روز از آن باقى مانده) با همسرت مجامعت مكن زيرا اگر فرزندى متولد شود احمق و كم فهم مى‌گردد.

يا على با همسرت به عشق خواهرش مجامعت مكن زيرا اگر فرزندى متولّد شود عشّار (گمركچى) يا مددكار ظالم شده و گروهى از مردم به دستش هلاك مى‌گردند.

يا على روى سقف ساختمان با همسرت مجامعت مكن زيرا اگر فرزندى متولّد شود منافق و مخاصم و مبدع مى‌گردد.

يا على وقتى به سفر رفتى در آن شب با همسرت هم بستر مشو زيرا اگر فرزندى متولّد شود مالش را در راه باطل و غير حق صرف مى‌كند و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين آيه را قرائت فرمود:

إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ (تبذيركنندگان هم بستگان و ياوران شياطين هستند)!! يا على هر گاه به سفرى كه سه شبانه روز مى‌باشد رفتى با همسرت مجامعت مكن زيرا اگر فرزندى متولّد شود مددكار ظالمى كه به تو ستم مى‌كند مى‌گردد.

يا على بر تو باد كه شب دوشنبه مبادرت به جماع نمايى زيرا فرزندى كه متولّد مى‌شود حافظ قرآن بوده و به آنچه حق عزّ و جل تقسيم كرده خشنود و راضى مى‌باشد.

يا على اگر با اهل خود در شب سه شنبه هم بستر شوى و فرزندى متولّد شود به وحدانيت حق تعالى و رسالت محمّد مصطفى شهادت داده و به فيض شهادت نائل خواهد گشت، حق عزّ و جل او را در آخرت با مشركين عذاب نمى‌كند دهانش خوشبو و قلبش مهربان و سخى اليد و زبانش از غيبت و دروغ و بهتان منزّه مى‌باشد.

يا على اگر در شب پنجشنبه با همسرت نزديكى نمودى و خدا فرزندى به شما عنايت فرمود فرمانروايى از فرمانروايان يا عالمى از علماء خواهد شد و اگر در روز پنجشنبه هنگام زوال آفتاب مواقعه نمودى و فرزندى متولّد شد تا زمانى كه اين فرزند پير شود شيطان نزديكش نرفته و شخصى بافهم بوده و سلامت در دين و دنيا را خداوند نصيبش مى‌فرمايد و اگر شب جمعه مجامعت نمودى و فرزندى متولّد شد خطيب و سخنور مى‌گردد و اگر روز جمعه بعد از عصر مواقعه نمودى و فرزندى متولّد گرديد معروف و مشهور مى‌شود.

و اگر در شب جمعه بعد از عشاء مجامعت نمودى اميد مى‌رود كه فرزند بدلى از ابدال گردد.

يا على در اوّل ساعت از شب با اهل خود مجامعت مكن زيرا اگر فرزندى به دنيا بيايد ساحر گشته و دنيا را بر آخرت بر مى‌گزيند.

يا على اين وصايا و سفارشات را از من حفظ نما همان طورى كه من از جبرئيل عليه السّلام حفظ نمودم.

علل الشرائع، ج‌2، ص 515 / الأمالي( للصدوق)، ص 567 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 552

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 103 / مكارم الأخلاق، ص 209

الوافي، ج‌22، ص 731 / بحار الأنوار، ج‌100، ص 281الإمام الرضا عليه السلام: الجِماعُ بَعدَ الجِماعِ مِن غَيرِ أن يَكونَ بَينَهُما غُسلٌ يُورِثُ لِلوَلَدِ الجُنونَ.

امام رضا عليه السلام: آميزش پس از آميزش، بدون اين كه ميان آنها غسل باشد، ديوانگى را براى فرزند در پى مى‌آورد.

طبّ الإمام الرضا عليه السلام: ص 28

بحار الأنوار، ج 62، ص 321

مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‌5، ص 203

الامام الرضا عليه السلام: لا تَقرَبِ النِّساءَ في أوَّلِ اللَّيلِ لا شِتاءً و لا صَيفاً، و ذلِكَ أنَّ المَعِدَةَ وَ العُروقَ تَكونُ مُمتَلِئَةً و هُوَ غَيرُ مَحمودٍ، يُتَخَوَّفُ مِنهُ القولَنجُ وَ الفالِجُ، و اللَّقوَةُ، و النِّقرِسُ، و الحَصاةُ، و التَّقطِيرُ، وَ الفَتقُ وَ ضَعفُ البَصَرِ و الدِّماغِ. فَإِذا أُريدَ ذلِكَ فَليَكُن في آخِرِ اللَّيلِ؛ فَإِنَّهُ أصَحُّ لِلبَدَنِ، و أرجى لِلوَلَدِ، وَ أذكى لِلعَقلِ فِي الوَلَدِ الَّذي يُقضى بَينهُما.

امام رضا عليه السلام: در آغاز شب، نه در زمستان و نه در تابستان، با زنان نزديكى مكن؛ چرا كه [در آن هنگام]، معده پُر است و اين كار، ناستوده، و از آن، بيم قولنج، فلج (سستْ‌اندامى) و لقوه (كژدهانى)، نقرِس، سنگ (مثانه یا کلیه)، ريزش غير ارادى ادرار، فتق و ضعف بينايى و هشيارى وجود دارد. اگر چنين كارى را بخواهند، بايد در آخر شب باشد؛ چرا كه بيشتر موجب سلامتِ بدن است، در آن بيشترْ اميد فرزند مى‌رود و براى فرزندى كه ميان زن و مرد تقدير مى‌شود، هوش بيشترى را سبب مى‌شود.

طبّ الإمام الرضا عليه السلام، ص 64

بحار الأنوار، ج 62، ص 327

مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج‌5، ص 220

پیوست شماره 13: تاثیر تغذیه والدین بر زیبایی فرزند

در روایات به عوامل مختلفی اشاره شده است که بر نطفه و جنین تاثیر گذاشته و باعث زیبایی فرزند می‌شود؛ که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:

خوردن بِه:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ شُرَحْبِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُ قَالَ: فِي الْمَرْأَةِ الْحَامِلِ تَأْكُلُ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّ الْوَلَدَ يَكُونُ أَطْيَبَ رِيحاً وَ أَصْفَى لَوْناً.

به نقل از شُرَحبيل بن مسلم: ايشان درباره زن باردار گفت: «بِه بخورد. در اين صورت، فرزند او، خوش‌بوتر و خوش‌رنگ‌تر خواهد شد».

الكافي، ج‌6، ص 22 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 439

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: نَظَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَى غُلَامٍ جَمِيلٍ فَقَالَ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ أَبَوَا هَذَا الْغُلَامِ أَكَلَا السَّفَرْجَلَ وَ قَالَ السَّفَرْجَلُ يُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ يَجُمُّ الْفُؤَاد.

امام صادق عليه السلام هنگامى كه به پسربچه‌اى زيبا نگريست: بايد پدر و مادر اين پسر، بِهْ خورده باشند! و فرمود: بِه صورت را زیبا و قلب را آسایش و آرامش می‌بخشد.

المحاسن، ج‌2، ص 549

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَكَلَ سَفَرْجَلَةً عَلَى الرِّيقِ طَابَ مَاؤُهُ وَ حَسُنَ وَلَدُهُ.

امام صادق عليه السلام: هر كس ناشتا يك بِهْ بخورد، نطفه‌اش پاكيزه مى‌شود و فرزندش نيكو و زیبا مى‌گردد.

الكافي، ج‌6، ص 357 / المحاسن، ج‌2، ص 549 ( عَنْهُ عَنْ سِجَادَةَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه)

الوافي، ج‌19، ص 400 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 166 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 163 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 170 و ج‌101، ص 81

كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ: عَنْ سَهْلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: …لا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً و لا وَصِيّاً إلّاوُجِدَ مِنهُ رائِحَةُ السَّفَرجَلِ؛ فَكُلوها، وَ أَطعِمُوا حَبالاكُم؛ يَحسُنَ أولادُكُم.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله): ...هيچ پيامبر و هيچ وصىّ‌اى را برنينگيخت، مگر آن كه او بوى بِهْ مى‌داد. پس آن را بخوريد و به زنان باردارتان بدهيد، كه فرزندانتان زيبا مى‌شوند.

بحار

الأنوار، ج‌63، ص 177 / مستدرك الوسائل، ج‌15، ص 135عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا السَّفرجَلَ و تَهادَوهُ بَينَكُم؛ فَإِنَّهُ يَجلُو البَصَرَ، و يُنبِتُ المَوَدَّةَ فِي القَلبِ، و أطعِموهُ حَبالاكُم؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أولادَكُم. وفي رواية: يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم.

پيامبر خدا فرمود: «بِهْ بخوريد و به يكديگر هديه دهيد؛ چرا كه چشم را جلا مى‌دهد و دوستى را در دل مى‌رويانَد و آن را به زنان باردارتان بدهيد؛ چرا كه فرزندانتان را زيبا مى‌گردانَد. و در روايتى ديگر آمده كه فرمود: «اخلاق فرزندانتان را نيكو مى‌سازد».

مكارم

الأخلاق، ص 172 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 401

انار شیرین:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْخُرَاسَانِيِّ قَالَ: أَكْلُ الرُّمَّانِ الْحُلْوِ يَزِيدُ فِي مَاءِ الرَّجُلِ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَدَ.

خراسانی [علّامه مجلسى مى‌گويد: ظاهراً خراسانى، كنايه از امام رضا (عليه السلام) است و به سبب تقيّه، با اين نام از ايشان ياد شده است. بحار الأنوار، ج 66، ص 164] می‌فرماید: خوردن انار شيرين، آب مرد را افزون مى‌كند و فرزند را زیبا مى‌سازد.

الكافي، ج‌6، ص 354 / المحاسن، ج‌2، ص 546

کاسنی:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: عَلَيْكَ بِالْهِنْدَبَاءِ فَإِنَّهُ يَزِيدُ فِي الْمَاءِ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَدَ وَ هُوَ حَارٌّ لَيِّنٌ يَزِيدُ فِي الْوَلَدِ الذُّكُورَةَ.

امام صادق عليه السلام: بر تو باد كاسنى؛ چرا كه آب (مَنى) را مى‌افزايد، فرزند را زیبا مى‌سازد، و گرم و نرم است و بيشتر، فرزند، پسر مى‌شود.

الكافي، ج‌6، ص 363

کُندُر:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمْ ذَكَرَ اللُّبَانِ فَإِنْ يَكُ فِي بَطْنِهَا غُلَامٌ خَرَجَ ذَكِيَّ الْقَلْبِ عَالِماً شُجَاعاً وَ إِنْ تَكُ جَارِيَةٌ حَسُنَ خَلْقُهَا وَ خُلُقُهَا وَ عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا وَ حَظِيَتْ عِنْدَ زَوْجِهَا.

امام رضا عليه السلام: به زنان باردارتان، كندر نر بدهيد. در اين صورت، اگر آنچه در شكم زن است، پسر باشد، بيداردل، آگاه و دلير مى‌گردد، و اگر دختر باشد، صورت و اخلاق او زیبا مى‌شود و سرين او سترگ مى‌گردد و نزد همسرش بهره مى‌يابد.

الكافي، ج‌6، ص 23

پیوست شماره 14: اهمیت عِرق عشاء و مضرات فراوان ترک وعده عشاء (شام)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَعْضِ الْأَهْوَازِيِّينَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قَالَ: إِنَّ فِي الْجَسَدِ عِرْقاً يُقَالُ لَهُ الْعَشَاءُ فَإِنْ تَرَكَ الرَّجُلُ الْعَشَاءَ لَمْ يَزَلْ يَدْعُو عَلَيْهِ ذَلِكَ الْعِرْقُ إِلَى أَنْ يُصْبِحَ يَقُولُ أَجَاعَكَ اللَّهُ كَمَا أَجَعْتَنِي وَ أَظْمَأَكَ اللَّهُ كَمَا أَظْمَأْتَنِي فَلَا يَدَعَنَّ أَحَدُكُمُ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِلُقْمَةٍ مِنْ خُبْزٍ أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاء.

امام رضا عليه السلام: در بدن، رگى است كه آن را «عَشاء» گويند. اگر شخصْ شام خوردن را وا گذارد، آن رگ تا صبح، او را نفرين مى‌كند و مى‌گويد: «خدا تو را گرسنه بدارد، چنان كه مرا گرسنه بداشتى، و تشنه بدارد، چنان كه تشنه‌ام داشتى». پس مباد كسى از شما خوردن شام را وا گذارد، هر چند به يك لقمه نان يا جرعه‌اى آب باشد.

الكافي، ج‌6، ص 289

الوافي، ج‌20، ص 510 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 347

خرابی و ویرانی بدن:

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَوَّلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاءِ.

امام باقر (علیه السلام): آغاز خرابی بدن، ترک غذای شب است.

قَالَ وَ رَوَاهُ أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ مِثْلَهُ.

المحاسن، ج‌2، ص 421

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 330 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 343 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام(شیخ حُرّ)، ج 8، ص 119

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: عَشَاءُ الْأَنْبِيَاءِ ع بَعْدَ الْعَتَمَةِ فَلَا تَدَعُوهُ فَإِنَّ تَرْكَ الْعَشَاءِ خَرَابُ الْبَدَنِ.

امیرالمومنین (علیه السلام): شام خوردن انبياء در ثلث اول شب است، خوردن شام را فراموش نكنيد كه ترك آن بدن را فرسوده مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 288 / المحاسن، ج‌2، ص 420

سند محاسن: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع

تحف العقول، ص 110 / الخصال، ج‌2، ص 619 / مكارم الأخلاق، ص 194

الوافي، ج‌20، ص 508 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 29 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 342

پیری زودرس:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تَرْكُ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ وَ يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِذَا أَسَنَّ أَلَّا يَبِيتَ إِلَّا وَ جَوْفُهُ مُمْتَلِئٌ مِنَ الطَّعَامِ.

امام صادق (علیه السلام): ترک کردنِ غذای شب (شام) پیرکنندۀ انسان است! و سزاوار است که وقتی انسان به سن پیری رسید که شب نخوابد مگر آنکه شکمش پر از غذا باشد.الكافي، ج‌6، ص 288 / المحاسن، ج‌2، ص 422

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 145 (فیه: خَرَابُ الْجَسَد، بدل مَهْرَمَةٌ)

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 334 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 344 / الوافي، ج‌20، ص 508

عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُهَلَّبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تَرْكُ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ وَ قَالَ: أَوَّلُ انْهِدَامِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاء.

امام صادق (علیه السلام): ترک کردنِ شام، مایه پیری است. و فرمود: اول انهدام بدن، ترک کردن شام است!

المحاسن، ج‌2، ص 422

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 330 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 344

قَالَ النَّبِيُّ ص: تَعَشَّوْا وَ لَوْ بِكَفٍّ مِنْ حَشَفٍ؛ فَإِنَّ تَرْكَ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): شام بخوريد اگر چه مشتى خرماى پست باشد؛ زيرا شام نخوردن مايه ضعف و پيرى است.

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)، ص 325

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 266 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 344 / نهج الفصاحة ، ص 386

رفع نیرو و قوّت بدن:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ ع لَا يَدَعُ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِكَعْكَةٍ وَ كَانَ يَقُولُ ع: إِنَّهُ قُوَّةٌ لِلْجِسْمِ وَ قَالَ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا قَالَ وَ صَالِحٌ لِلْجِمَاعِ.

به نقل از سليمان بن جعفر جعفرى: ابو الحسن (عليه السلام): خوردن شام را ترك نمى‌كرد، و اگر شده، يك عدد كلوچه تناول مى‌كرد، و همیشه مى‌فرمود: «شام، نيروى بدن است» و به گمانم فرمود: «و مايه توانايى بر آميزش است».

الكافي، ج‌6، ص 288 / المحاسن، ج‌2، ص 423 (عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ الْجَعْفَرِي)

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 329 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 345 / الوافي، ج‌20، ص 508

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْجَبَلِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول:ُ مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ لَيْلَةَ السَّبْتِ وَ لَيْلَةَ الْأَحَدِ مُتَوَالِيَتَيْنِ ذَهَبَتْ عَنْهُ قُوَّتُهُ فَلَمْ تَرْجِعْ إِلَيْهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس شب شنبه و يكشنبه، پشت سر هم، شام نخورد، از وجود او چيزى مى‌رود كه تا چهل روز باز نمى‌گردد (جبران نمى‌شود).

الكافي، ج‌6، ص 289 / المحاسن، ج‌2، ص 423

سند

محاسن: عَنْهُ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ وَ هُوَ الْجَبَلِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَوْما

مكارم الأخلاق، ص 195

الوافي، ج‌20، ص 509 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 345 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 266 / وسائل الشيعة، ج‌24، ص 329

عَنْهُ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْمَدَائِنِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ نَقَصَتْ مِنْهُ قُوَّةٌ وَ لَا تَعُودُ إِلَيْه.

امام صادق عليه السلام: هر كه خوردن شام را ترك كند، نيرويی از او كم مى‌شود و ديگر به او باز نمى‌گردد.

المحاسن، ج‌2، ص 423

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 331 / هداية الأمة، ج 8، ص 98

عکس

عکس

عکس

199

عکس

200