اهمیت و لزوم شناخت از دیدگاه قرآن و روایات

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:صالحی، عنایت، 1358-

عنوان و نام پديدآور:اهمیت و لزوم شناخت از دیدگاه قرآن و روایات/ نویسنده عنایت صالحی.

مشخصات نشر:اصفهان: نور الحیات، 1403.

مشخصات ظاهری:72 ص.

شابک:978-622-5985-86-5

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

یادداشت:کتابنامه: ص. 72؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع:شناخت (فلسفه اسلامی) -- جنبه های قرآنی

Knowledge, Theory of (Islam) -- Qur'anic teaching

شناخت (فلسفه اسلامی) -- احادیث

Knowledge, Theory of (Islam) -- hadiths

تقوا -- جنبه های قرآنی

Piety -- Qur'anic teaching

تقوا -- احادیث

Piety -- Hadiths

رده بندی کنگره:BP103/2

رده بندی دیویی:297/159

شماره کتابشناسی ملی:9670749

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

اهمیت و لزوم شناخت از دیدگاه قرآن و روایات

عنایت صالحی

انتشارات : نورالحیات

چاپ : اول . تابستان 1403شمسی

صفحه آرایی و حروف چینی : مهدی آقابابایی

قطع : رقعی / 72 صفحه

شمارگان : 1000 نسخه

شابک : 5- 86-5985-622-978

اشاره

اهمیت و لزوم شناخت

از دیدگاه قرآن و روایات

عنایت صالحی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

فهرست

مقدمه. 9

منابع شناخت در وجود انسان. 10

راه های شناخت از ديدگاه قرآن. 11

شناخت های حسّی و عقلی در قرآن. 12

بطلان نظريه افلاطون از ديدگاه قرآن. 14

شناخت های قلبی در قرآن. 17

منبع اصلی همه شناخت ها 20

شناخت های قلبی از ديدگاه احاديث اسلامی.. 22

ديده های دل. 23

نمونه ای از ديدارهای قلبی.. 23

گوش های قلب.. 25

ايمان به غيب با ديده غيبی.. 25

ريشه موانع شناخت از نظر قرآن. 28

چراغ هايی كه به ديده عقل نور می دهند. 30

ص: 5

چراغ وحی.. 31

چراغ امام. 32

چراغ بصيرت.. 34

احراز شرايط شناخت.. 37

1 . اجتناب از موانع شناخت.. 37

2 . تقوا 38

تقوا چيست؟. 39

نقش تقوا از نظر قرآن. 39

3 . زهد. 40

4 . عمل. 42

5.

جهاد. 43

6.

اخلاص... 44

طرح مسأله معرفت در قرآن كريم. 46

الف - ركن اول معرفت در قرآن: 47

1.

هستی و نيستی و عناوين حق و باطل در كتب آسمانی.. 47

2.

فراغت قرآن از بحث درباره اصل ذات خدا 49

3.

راه عقل و راهبری وحی در قرآن. 49

4.

نظام دوگانه ملك و ملكوت و زمام واحد آن. 51

5 . تبيين مسائل دنيوی و امور اعتباری در قرآن. 52

ب - ركن دوم و سوم معرفت (عالم و علم) در قرآن. 53

ص: 6

1 . تشويق به فراگيری.. 55

2 . توبيخ كاهلان. 55

3 . تعظيم عالمان. 56

4. ذمّ تقليد. 57

5 . تكريم علم. 60

تذكر: 61

ج - ركن چهارم معرفت (معلم) در قرآن. 61

تبصره 63

راه های معرفت.. 64

ابزارهای معرفت.. 65

حجاب های معرفت.. 69

تذكر. 70

تبصره 71

تذكر. 71

منابع. 72

ص: 7

ص: 8

مقدمه

تحقیقی که گردآوری شده است راجع به اهمیت و لزوم شناخت از دیدگاه قرآن وروایات است. از نظرها دور نیست آثار وجودی شمس علم و از نگاه ها پنهان نیست خطرات تاریکی جهل، تنها آنان که به علم رسیدند می توانند همه چیز راحقیقتاً باور کنند و کسانی که خطر می کنند و خطور می نمایند و بدون علم باوری به حقایق و پدیده ها ایمان می آورند کرکس سقوط و شاهین هبوط آنان را تهدید کرده و دور نیست پنجه های تیز ضلالت و چنگال های نافذ جهالت آنها را برباید یا در مکان سحیق خرد کند. اما راه معرفت بس طولانی و کاوش علم بسیار دشوار است. امکان و حیطه معرفت آدمی به جهان پیرامون و عالم درون همواره به عنوان بحثی مهم و طرحی وسیع بخش عمده ای از صفحه جان و عرصه نفس را به خود مشغول و عامل قیام و اقدام به این دل نگرانی شده است.شناخت و معرفت از ارزش و اهمیت بالایی برخوردار است تا آنجا که آیات قرآن و روایات زیادی در فضیلت علم و دانش و تکریم عالم وارد شده است و دستور داده اند که علم را طلب کنیدو لو اینکه در دورترین نقطۀ جهان باشد. «اطلب العلم و لو بالصین»-«طلب العلم فریضةٌ علی کل مسلم و مسلمة». در این تحقیق سعی شده است مقداری از آیات و روایات در مورد ضرورت و اهمیت شناخت تا آنجا که مقدور بوده است بیان شود و ما را به اهمیت شناخت آگاه و متوجه نماید.

عنایت صالحی

ص: 9

منابع شناخت در وجود انسان

اگر معلومات و شناخت های خود را با دقّت ریشه یابی کنیم خواهیم دید که تمام معارف ما یا از طریق حواس حاصل می شود یا از طریق عقل و یا از طریق قلب. بنابراین می توان گفت این سه، منابع شناخت در وجود انسانند، زیرا منبع به معنای مرکز و محل جوشش است و حس و عقل و قلب محلّ جوشش شناخت ها وآگاهی های انسانند. به تعبیر ساده تر، در وجود انسان سه دریچه برای شناخت وجود دارد که انسان با گشودن هر یک به شناخت ها و آگاهی های ویژه ای دست می یابد. نام دریچۀ نخست حس، نام دریچه دوم عقل و نام دریچه سوم قلب است.(1)

حواس پنچگانه روزنه هایی هستند که ابتدائی ترین و سطحی ترین شناخت ها از هستی را برای انسان ایجاد می کنند. چنانچه هر یک از این روزنه ها مسدود شود، شناخت ویژه آن از انسان سلب می گردد.

سخن معروفی است که «من فقد حسّاً فَقَدَ علماً» یعنی کسی که حسّی را از دست دهد، علمی را از دست داده است.(2)

دومین منبع شناخت در وجود انسان عقل است. عقل دریچه ای است که انسان از طریق آن با فضای گسترده تر و عمیق تری از فضای حسّی آشنا

ص: 10


1) . مبانی شناخت، ج1، ص197.

2) . همان، ص 199.

می شود. عقل عبارت است از مرکز فکر و اندیشه، و از ویژگی های آن، ترکیب، تجزیه، انتزاع، تعمیم و تعمیق مفاهیم ذهنی است.(1)

سومین منبع شناخت در وجود انسان قلب است. قلب دروازه ای است که انسان از طریق آن به نحو گسترده تر و عمیق تر از فضای حسّی و عقلی با جهان هستی آشنا می شود و سه معنا برای آن گفته اند: تلمبه خانه خون، مرکز تفکر و اندیشه، مرکز شناخت های غیر حسّی و غیر عقلی.

در مبحث شناخت هر جا كه قلب به عنوان يكی از منابع شناخت در كنار «عقل» و «حس» مطرح می شود، مقصود معنای سوم يعنی مركز شناخت های غير حسیّ و غير عقلی است.(2)

راه های شناخت از ديدگاه قرآن

هر چند در قرآن و احاديث اسلامی مطلبی با عنوان راه ها يا منابع و يا ابزار شناخت مطرح نشده است، ولی مسائلی كه در زمينه شناخت ها و ادراكات انسان در قرآن و حديث آمده به طور روشن، ديدگاه قرآن را در اين مورد مشخص می كند.

ص: 11


1) . همان، ص201.

2) . همان، ص209.

شناخت های حسّی و عقلی در قرآن

منابع حسّ و عقل و نقش آنها در ادراكات و معارف و آگاهي های انسان، در آيه زير به وضوح مطرح شده است:

والله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئاًو جعل لكم السمع و الابصار و الافئده لعلكم تشكرون.(1)

خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج ساخت در حالی كه هيچ نمی دانستيد، و برای شما گوش و چشم و عقل آفريد تا قدردانی كنيد.

از اين بيان قرآن كريم معلوم می شود كه از نظر اين كتاب آسمانی، انسان در هنگام تولّد، عاری از هر گونه معرفت و شناختی كه بعدها در اين جهان تحصيل می كند پا به عرصه وجود می گذارد، ولی آفريدگار هستی ابزارهايی به او عنايت كرده است كه با به كار گرفتن آنها،به تدريج، شناخت و آگاهی كسب می كند. اين ابزارها عبارت است از : گوش_چشم و فؤاد.

چشم و گوش ابزارهای شناخت های حسی، و فؤاد ابزار شناخت های عقلی است. بنابراین از دیدگاه قرآن کریم، حس و عقل ، هردو ، در شناخت حقایق هستی نقش بنیادی دارند. آیه مذکور دو مطلب اساسی را در مورد شناخت شناسی مطرح کرده است:

یکی اینکه انسان پیش از تولد هیچ یک از شناخت های حصولی پس از تولد را ندارد .

دوم اینکه انسان از طریق حس و عقل کسب شناخت می کند.

ص: 12


1) . نحل / 78 .

این دو مساله نیاز به تبیین و توضیح دارد. آیا انسان پیش از تولد هیچ نمی داند؟ این سؤال شاید برای بسیاری موجب تعجب و یا خنده باشد، که مگر ممکن است انسان قبل از تولد چیزی بداند؟ ولی کسی که اهل تحقیق است می داند که پاسخ به این سؤال آن قدرها هم ساده نیست. افلاطون معتقد بود که نه تنها انسان قبل از تولد ادراک و شناخت دارد، بلکه همه شناخت های عقلیِ پس از تولد هم، ریشه در شناخت های قبل از تولد دارد و یادآوری و بازشناسیِ شناخت های قبلی است. این نظریه در فلسفه تحت عنوان «نظریه استذکاری افلاطون» مطرح می شود برای اینکه نظریه افلاطون در باب شناخت تبیین شود توجه به چند نکته ضروری است:

1.به عقیده افلاطون، جهانی وجود دارد که در آن، حقایق هستی عاری از ماده است. این جهان را عالم «مثل»یا جهان «ایده ها» می نامد.

میر فندرسکی این عقیده را پذیرفته، در این باره می گوید:

چرخ با این اختران ، نغز و خوش زیباستی *** صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت *** بر رود بالا ، همان با اصل خود یکتاستی

پس آنچه در جهان مادی وجود داردیک چهره اصلی و حقیقی دارد که عبارت است از آنچه در جهان حقایق مجرد از ماده است که از آن به صورت بالایی اشیاء تعبیر می کند،و يك چهره غير اصلی دارد كه عبارت است از:

ص: 13

آنچه در جهان ماده است و از آن به صورت زيزين اشياء تعبير می كند. اگر كسی با نردبان شناخت، از چهره ظاهری اشياء به چهره واقعی آنها برسد ملاحظه می كند كه اين نسخه مطابق با اصل است و با اصل خود يكی است.

2.

روح پيش از پيدايش بدن وجود داشته است و پس از پيدايش بدن به آن می پيوندد.

3.

روح قبل از پيوستن به بدن، چون مجرد بوده می توانسته است با حقايق غير مادی متصل و مرتبط شود، و در نتيجه اين ارتباط، چهره واقعی جهان ماده را می شناخته است.

4.

روح پس از پيوستن به بدن آنچه را از جهان مثل می دانسته است فراموش می كند.

5 . انسان پس از تولد، به تدريج و به مرور زمان، از طريق حواس كه منعكس كننده همان حقايق مثالی است، آنچه را فراموش كرده است دوباره به ياد می آورد و آنچه را شناخته است باز م شناسد. بدين جهت نظريه افلاطون را «نظريه استذكاری »يعنی يادآوری و باز شناسی می نامند.(1)

بطلان نظريه افلاطون از ديدگاه قرآن

از نظر علم و حكمت امروز بطلان نظريه افلاطون روشن و قطعی است، ولی مهم اين است كه قرآن كريم بر خلاف نظريه حاكم در جهانِ علم و

ص: 14


1) . مبانی شناخت، ج1، صص217215.

حكمتِ آن روز، اين مساله را مطرح كرد كه انسان عاری از هر گونه شناخت و ادراك و علم، پا به عرصه اين جهان می گذارد «و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاً»(1)خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج ساخت در حالی كه هيچ نمی دانستيد.

بنابراين از ديدگاه قرآن كريم، انسان قبل از تولد هيچ چيز نمی داند و بر صفحات كتاب ذهن او هيچ نقشی نيست و معلومات و شناخت های انسان در همين جهان و پس از تولد از طريق سه گانه شناخت حاصل می شود. اين نخستين مساله ای است كه در آيه مذكور مطرح شده است.

دومين مساله ای كه در آيه مورد بحث مطرح شده است، مساله منابع شناخت است كه تحت عنوان «سمع» و «ابصار» و «افئده» آمده است.

«سَمع» به معنای گوش و «ابصار» جمع بصر به معنای چشم و «افئده» جمع فؤاد به معنای مركز تفكر و انديشه است. بنابراين از ديدگاه قرآن كريم، هم حس و هم عقل در كسب معلومات و شناخت های انسان نقش بنيادی و تعيين كننده دارند.

در اينجا تذكر چند نكته ضروری است:

نكته اول: در مورد معنای كلمه فؤاد است. در «المنجد» كلمه فؤاد چنين معنا شده است: الفؤاد جمع افئده : القلب و ربّما اطلق علي علي العقلِ. فواد جمع آن افئده به معنای قلب است و در برخی موارد به معنای عقل می آيد. بنابراين كلمه فؤاد هم در معنای قلب به كار می رود و هم در معنای عقل.

ص: 15


1) . نحل / 78 .

نكته قابل توجه اين است كه در آيه مورد بحث به قرينه صدر آيه «لاتعلمون شيئأ» كلمه فؤاد در مورد مركز تعقلّ و تعلّم به كار رفته است.

نكته دوم: اينكه قرآن كريم در آيه مذكور تنها دو حس از حواس پنجگانه را نام برده است و اشاره ای به نقش ساير حواس در معلومات انسان نكرده است. شايد به اين دليل كه اكثر قريب به اتفاقِ معارف و شناخت های انسان از راه چشم و گوش حاصل می شود و شناخت هايی كه از راه ساير حواس به ذهن منتقل می شود از چند شناخت بسيار اندك و محدود تجاوز نمی كند..

سومين نكته ای كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده، تقدم ذكر حسّ شنوايی بر حس بينايی است. راستی چرا فرموده است: «جعل لكم السمع و الابصار»و نفرمود: «جعل لكم البصر و الاسماع»؟ اين تقدم احتمالاً از آن جهت است كه نقش حس شنوايی در شناخت بيش از نقش حس بينايی است. و به همين دليل، ممكن است كه كسی فاقد بينايی باشد و به مرتبه والايی از علم و دانش برسد. همان طور كه در ميان فلاسفه و دانشمندان بزرگ جهان، افراد بسياری يافت می شوند كه كور بوده اند ولی كسی را نمی توان يافت كه مادرزاد كَر باشد و دانشمند شود. اين نشان می دهد كه نقش حس شنوايی در توليد شناخت بيش از حس بينايی است. علاوه بر آيه مذكور كه در آن منبع عقل به عنوان يكی از منابع شناخت مطرح شده است دو دسته ديگر از آيات و احاديث اسلامی، منبع بودن عقل برای شناخت را تأييد می كند:

ص: 16

دسته اول: آيات و احاديثی كه مردم را به تعقل، تدبّر، تفكّر و تفقّه دعوت می كند. اين آيات و احاديث دلالت دارد بر اينكه در وجود انسان جايگاهی برای انديشه كردن و شناخت حقايق وجود دارد و اين منبع از ديدگاه اسلام معتبر است.

دسته دوم: آيات و احاديثی كه اصول يا فروع دين را به صورت برهانی و استدلالی مطرح كرده است. اين آيات و احاديث نيز منبع بودن عقل را برای شناخت و اعتبار آن را تأييد می كند.(1)

شناخت های قلبی در قرآن

با مطالعه و بررسی دقيق مواردی كه قرآن كريم كلمه قلب را به كار برده است مشخص می شود كه قرآن اين كلمه را در معنای اول يعنی تلمبه خانه خون مطلقاً به كار نبرده است، بلكه گاهی در معنای دوم و گاه در معنای سوم و بعضاً در معنايی فراگير دوم و سوم كلمه قلب را استعمال كرده است.

نخستين معنای قلب در قرآن مرادف است با معنای عقل يعنی مركز تعقل و فكر و انديشه مانند: ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب(2)به راستی در آنچه ذكر شد يادآوری است برای كسی كه دارای عقل و انديشه باشد.

امام كاظم(علیه السلام) نيز كلمه قلب در اين آيه را به عقل تفسير نموده اند.(3)

ص: 17


1) . مبانی شناخت، ج1، صص219- 217.

2) . ق /37 .

3) . اصول كافی، ج1، ص16.

دومين معنای عقل در قرآن كريم، همان معنايی است كه در مبحث شناخت شناسی از اين كلمه قصد می شود يعني مركز شناخت های غير حسی و غير عقلی، مانند: نزل به الروح الامين علي قلبك(1). قرآن را جبرئيل امين بر قلب تو نازل نمود. قرآن بر مركز فكر و انديشه پيامبر نازل نشده است يعنی پيامبر به وسيله تعقّل و تفكّر به قرآن نرسيده با نيروی عقل حقايق قرآنی را تحصيل نكرده است، بلكه مركز شناخت های غير حسی و غير عقلی آن حضرت اين حقايق را از فرشته وحی تلقی كرده است.(2)

استاد شهيد مطهری در اين باره می فرمايد:

قرآن آنجا كه از وحی سخن می گويد هيچ سخنی از عقل به ميان نمی آورد بلكه تنها سر و كارش با قلب پيامبر است. معنای اين سخن اين است كه قرآن به نيروي عقل و با استدلال عقلانی براي پيامبر حاصل نشده است، بلكه اين قلب پيغمبر بود كه به حالتی رسيده بود غير قابل تصور برای ما و در آن حالت استعداد درك و شهود آن حقايق متعالی را پيدا كرده است. آيات سوره نجم و تكوير كيفيّت اين ارتباط را تا حدودی بيان می كند.(3)

ص: 18


1) . شعراء /194.

2) . مبانی شناخت، ج1، صص221220.

3) . آشنايی با قرآن، ص60.

سومين معنای قلب در قرآن عبارت است از حقيقتِ انسان يعنی نفس و روح او و اين معنی منطبق است با آنچه ابن اثير در معنای كلمه قلب ذكر كرده است او می گويد: «قلبُ كلّ شيءٍ لُبُّهُ و خالصُه؛(1)يعنی قلب هر چيز عبارت است از مغز و خالص او». و از آنجا كه حقيقتِ انسان و لبّ و مغز و خالصِ آدمی همان نفس و روح اوست به نفس و روح و قلب اطلاق می شود.

قرآن كريم در آياتی قلب را در معنی روح استعمال كرده است مانند: وَ لكن يُواخذكم بِما كَسَبَت قلوبكم؛(2)خداوند شما را به سبب و بر اساس آنچه قلب هايتان كسب كرده است مؤاخذه می كند.

وَ مَن يكتمها فانّهُ آثِمٌ قلبُهُ؛(3)كسی كه شهادت را كتمان كند قلب او گناه كار است.

مَن خَشِيَ الرَّحمان وَ جاءَ بِقَلبٍ مُنيبٍ.(4)كسی كه از خداوند بترسد و با قلبی تائب به صحنه قيامت بيايد مورد عنايت الهی قرار خواهد گرفت.

اِلّا مَن أتي اللهَ بِقَلبٍ سليمٍ؛(5)غير از كسی كه با قلب سالم در قيامت به پيشگاه خداوند بيايد چيزی از مال و فرزندان به حال آدمی سودمند نخواهد بود.

ص: 19


1) . النهايه، ج4، ص96.

2) . بقره /225.

3) . همان / 283.

4) . ق / 33 .

5) . شعراء /89 .

در اين آيات و نظائر آنها كلمه قلب در مورد حقيقتِ انسان و نفس و روح او به كار رفته است؛ زيرا اكتساب نيكی و بدی در آيه اول، ارتكاب گناه در آيه دوم، توبه و انابه در آيه سوم و سلامتی در آيه چهارم مربوط به حقيقت انسان و نفس و روح اوست.(1)

منبع اصلی همه شناخت ها

با مراجعه به احاديث اسلامی مشخص می شود كه قلب، به معنای روح، مصدر و منبع اصلیِ همه شعورها و شناخت ها و آگاهی ها و احساسات انسان است، و منابع سه گانه شناخت دريچه هايی است كه روح از طريق آنها با جهان هستی ارتباط برقرار می كند. در حقيقت وقتی كه قلب در معنای اول (مركز شناخت های عقلی، انديشه و تفكر) يا در معنای دوم (مركز شناخت های غير حسی و غير عقلی) به كار می رود در بعدی از ابعاد خود يا دريچه ای از دريچه های خود يا ابزاری از ابزارهای خود و يا مرتبه ای از مراتب خود به كار رفته است.(2)

استاد شهيد مطهری در اين باره می فرمايد:

انسان در عين اينكه موجودی واحد است صدها و هزارها بُعد وجودی دارد. «مَن» انسانی عبارت است از مجموعه بسياری انديشه ها، آرزوها، ترس ها، اميدها، عشق ها و غيره، همه اينها در حكم رودها و نهرهايی هستند كه همه در يك مركز به هم

ص: 20


1) . مبانی شناخت، ج1، ص222.

2) . همان.

می پيوندند. خود اين مركز دريايی عميق و ژرف است كه هنوز هيچ بشر آگاهی ادّعا نكرده است از اعماق اين دريا اطلاع پيدا كرده. فلاسفه و عرفا و روان شناسان هر يك به سهم خود به غور در اين دريا پرداخته اند و هر يك تا حدی به كشف رازهای آن موفق شده اند، اما شايد عرفا در اين زمينه موفق تر از ديگران بوده اند آنچه را قرآن دل می نامد عبارت است از واقعيّت خودِ آن دريا كه همه آنچه را كه ما روحِ ظاهر می ناميم، رشته ها و رودهايی است كه به اين دريا می پيوندد. حتی خود عقل نيز يكی از رودهايی است كه به اين دريا متصل می شود.(1)

اميرالمؤمنين(علیه السلام) در سخنی بسيار دقيق و لطيف رابطه آن رود را با اين دريا چنين تبيين می فرمايد:

القلبُ

مُصحِفُ الفكرِ؛(2)قلب كتاب و دفترِ فكر و انديشه است.

و در سخنی ديگر رابطه دريچه های شناخت های حسی را با چشمه اصلی معرفت اين طور توضيح می دهند:

القلب ينبوع الحكمه وَ الاُذُنُ مَغيضُها؛(3)قلب چشمه جوشان حكمت و گوش (حس شنوايی) محلّ و مدخلی است كه چشمه قلب از آن تغذيه می شود.

ص: 21


1) . آشنايی با قرآن، ص60 .

2) . غررالحكم، ج2، ص320، ش8214 .

3) . همان، ج1، ص285، ش2063.

در حديث ديگری از امام(علیه السلام) نقل شده است كه:

العُيُونُ طلائعُ القلوبِ؛(1)چشم ها ديده بان قلب هايند.

يعنی حس بينايی ابزاری است برای قلب و قلب به وسيله آن اطلاعات لازم را كسب می كند.

شناخت های قلبی از ديدگاه احاديث اسلامی

احاديث اسلامی آنچه را كه قرآن درباره شناخت های قلبي مطرح كرده است به طور كاملاً صريح و روشن تفسير نموده است.

از ديدگاه احاديث اسلامی، قلبِ انسان مانند جسم او دارای حواس است كه از طريق اين حواس می تواند چيزهايی را ادراك كند كه از طريق حواس ظاهر و از طريق عقل نمی تواند. اما انسان در صورتی می تواند از حواس قلبی خود استفاده كند كه شرايط استفاده از اين حواس را فراهم و موانع آن را رفع سازد.(2)

ص: 22


1) . همان، ج2، ص480، ش968725 .

2) . مبانی شناخت، ج1، ص224.

ديده های دل

نمونه اول حديثي است از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) كه مضمون آن از امام زين العابدين و امام صادق (علیهم السلام) نيز نقل شده و محدّثان شيعه و سنّی با اندكی اختلاف در لفظ، آن را نقل كرده اند و متن آن چنين است:

ما مِن عَبدٍ الّا و في وَجهه عينانِ يبصُرٌ بهما امر الدنيا، و عينان في قلبهِ يبصربهما امر آخرته. فاذا اراد الله بعبدٍ خيراً فَتَحَ عيناه اللتينِ في قلبه فأبصربهما ما وعده بالغيبِ، فآمَنَ بالغيبِ علي الغيبِ؛(1)همه مردم بدون استثنا دو چشم در صورت دارند كه با آنها محسوسات و امور مربوط به جهان ماده را می بينند، و دو چشم در قلب دارند كه با آنها امور نا محسوس و آنچه را مربوط به جهان آخرت است مشاهده می نمايند. هنگامی كه خداوند خير كسی را بخواهد دو چشمِ قلب او را باز می كند و او با ديده های دل وعده های غيبی خدا را مشاهده می كند و با ديده های غيبی به غيب ايمان می آورد.

نمونه ای از ديدارهای قلبی

ابوبصير كه يكی از ياران امام صادق(علیه السلام) است نقل می كند در سفری همراه آن حضرت به حج رفته بودم هنگام طواف وقتی كه نگاهم به انبوه

ص: 23


1) . ميزان الحكمه، ج9، ص513، ح17063؛ كنز العُمّال، ج2، ص42، ح3043.

جمعيت طواف كننده افتاد، اين سؤال به ذهنم رسيد كه آيا خداوند اين مردم را می بخشد؟ اين مسأله را با امام در ميان گذاشتم امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:

يا ابابصير! اِنَّ اكثَر مَن تري قِرَدَةٌ و خنازيرٌ؛ ای ابوبصير! بيشتر اين مردمی كه مشاهده می كنی ميمون و خوكند.

تعجب كردم و از امام(علیه السلام) خواستم كه چهرۀ واقعی آنان را به من نشان دهد.

امام كلماتی بر زبانش جاری ساخت و سپس دست خود را بر ديده ام كشيد ناگاه ديدم همان طور كه امام فرموده بود، انبوهی ميمون و خوك مشغول طوافند. ديدن اين منظره هولناك مرا به وحشت انداخت تا اينكه امام دوباره دست بر ديده ام كشيد و آنان را به صورت نخست يافتم.(1)

همان طور كه در اين حديث آمده است امام با تصرّفِ ولايي خود از طريق دست كشيدن بر ديده های ابوبصير، حجاب های ديده قلب او را كنار می زند و با كنار رفتن حجاب ها چهره واقعی و باطنیِ مردم ميمون صفت و خوك سيرت برای او آشكار می شود، ولی اوليای بزرگ الهی كه خود حجاب های باطنی خود را با تزكيه نفس برداشته اند شخصاً می توانند با ديده های دل، باطنِ جهان هستی را آنچنان كه هست مشاهده نمايند.

ص: 24


1) . بحارالانوار، ج47، ص79،ح58 .

گوش های قلب

نمونه دوم از احاديثی كه در مورد حواسّ باطنی قلب از معصومين (علیهم السلام) نقل شده است حديثی است درباره حس سامعه قلب از پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) كه نصّ آن چنين است:

اِنَّ للقلب اُذُنين، فاذا هَمَّ العبد بذنبٍ قال له روحُ الايمان لاتفعل، و قال له الشيطانُ إفعل؛(1)قلب انسان دو گوش دارد كه وقتی او تصميم به انجام گناهی می گيرد روح ايمان به او می گويد نكن و شيطان به او فرمان می دهد كه بكن.

ايمان به غيب با ديده غيبی

كسی كه ديده دل او بينا و گوش قلب او شنوا و حواسّ باطنی او سالم است، برای شناختن ماورای طبيعت و ايمان و اعتقاد به غيب نيازی به استدلال های عقلی و برهان ندارد، كه او با ديده غيبی و با حواسّ باطنی خود، غيب را می بيند و ماورای ماده را احساس می كند. استدلال های علمی و عقلی برای كسی است كه از حواسّ قلبی خود نمی تواند استفاده كند و ديده دل او بينا نيست. در روز روشن برای كسی بايد روز بودن را اثبات كرد كه چشم ندارد و يا در جايی قرار گرفته است كه نمی تواند روز را از شب

ص: 25


1) . ميزان الحكمه، ج9، ص516، ح17075 ؛ بحارالانوار، ج70، ص33 با اندك اختلاف.

تشخيص دهد، ولی اثبات روز برای كسی كه خورشيد را مشاهده می كند بی معناست. همچنين برای كسی كه ديده قلب او بينا و گوش دل او شنواست، اثبات ماورای طبيعت و غيب با دليل و برهان بی معناست.

كی رفته ای زدل كه تمنّا كنم تو را *** كی بوده ای نهفته كه پيدا كنم تو را

غايب نبوده ای كه شوم طالب حضور *** پنهان نبوده ای كه هويدا كنم تو را

از اين رو اميرالمؤمنين(علیه السلام) در مورد مشاهدات قلبي خود در آغاز بعثت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمايد:

أري نور الوحي و الرسالهِ و أشُمُّ ريح النبوّه؛ در آن هنگام نور وحی و رسالت را می ديدم و بوی نبوّت را استشمام می كردم .

سپس امام در مورد مشاهدات غيبی خود در آغاز بعثت ادامه می دهد:

و لقد سمعتُ رنّه الشيطانِ حينَ نزل الوحيُ عليه(صلی الله علیه و آله و سلم) ؛ هنگامی كه وحی بر پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد صدای ناله شيطان را شنيدم.

با گوش سر نمی شود صدای ناله شيطان را شنيد اين گوشِ دل است كه می تواند صدای نامحسوس شيطان را بشنود.

فقلتُ يارسولَ اللهِ ما هذِهِ الرنّه؟ فقال هذا الشيطان قد آيس مِن عبادتِهِ؛ امام علی(علیه السلام) فرمود: از رسول خدا پرسيدم اين

ص: 26

ناله چيست؟ فرمود: اين ناله، ناله شيطان است كه از پرستش خود نوميد شده است.(1)

ريشه اصلی اختلاف ماديّيّن كسانی كه راه شناخت را منحصراً در حس می دانند و الهيين اين است كه ماديّيّن به دليل موانعی كه در زمينه شناخت های عقلی و قلبی دارند از منبع عقل و قلب خود نمی توانند بهره برداری كنند و اگر اين موانع برداشته شود، ماديّيّن و الهيين به يك نقطه مشترك می رسند و آيين مادی گری منسوخ می گردد.

خداوند به همه مردم اعم از الهی و مادی سه منبع و سه راه برای شناخت حقايق هستی عنايت كرده است هم حس داده است هم عقل و هم قلب؛ تا بتوانند هم احساس داشته باشند، هم انديشه و هم وجدان تا با ديده حس محسوسات را ببينند، با ديده عقل معقولات را ملاحظه كنند و با ديده قلب باطن جهان ماده را مشاهده نمايند، ولی بعضی از مردم كارهايی انجام می دهند كه راه شناخت های عقلی و قلبی را بر خود م بندند و ديده عقل و قلب خود را كور می كنند و با كور شدن ديده عقل و قلب، شناخت آنان منحصر به شناخت های حسی می شود و به گفته قرآن كريم:

« يعلمون ظاهِراً مِن الحياه الدنيا وَ هم عن الآخره هم غافلونَ؛(2)شناخت آنان از زندگی دنيا سطحی و ظاهری است و از آخرت غافلند.

ص: 27


1) . نهج البلاغه، خ192(القاصعه)؛ ميزان الحكمه، ج9، ص515، ح17072.

2) . روم/ 7.

و زندگی آنان همچون زندگی حيوانات می گردد و از زندگی انسانی بی بهره می شوند:

«و الذين كَفَروا يأكُلُونَ و يتمتَّعوُنَ كما تأكُلُ الأنعامُ؛(1)

آنان كه كافرند همچون حيوانات می خورند و از زندگی بهره می برند».

ماديّين در زمره اين گروه از مردمند يعنی جزء كسانی هستند كه در اثر برخورد با موانع شناخت از شناخت های عقلی و قلبی محرومند. اول بايد حجاب ها را از جلو ديده عقل و قلب برداشت و موانع شناخت را رفع كرد پس از آن سراغ شناخت حقايق عقلی رفت و اصول عقايد اسلامی را مورد بررسی قرار داد.(2)

ريشه موانع شناخت از نظر قرآن

از ديدگاه قرآن كريم هوس ريشه همه موانع شناخت است. از اين ريشه شاخه های مختلفی می رويد: ظلم، كفر، فسق و اسراف از شاخه های هوسند. هوس طوفانی است كه وزش آن غبارهايی توليد می كند به رنگ ظلم، كفر، اسراف و فسق؛ و با نشستن اين غبارها بر آينه فكر و ذهن، اين آينه زنگار می گيرد و انسان از شناخت حقايق عقلی و قلبی محروم می گردد.

ص: 28


1) . محمد /12.

2) . مبانی شناخت، ج1، صص278277.

أفرَاَيتَ مَنِ اتّخَذَ إلهَهُ هَوَاهُ و اضله اللهُ علي علمٍ و خَتَمَ علي سمعِهِ و قلبِهِ و جعَلَ علي بصره غشاوه؛(1)آيا ديده ای آن كس را كه هوس خود را خدای خود گرفته و خداوند او را با اينكه می داند گمراه كرده، بر گوش و دلش مُهر نهاده، بر ديده اش پرده ای افكنده است.

ظلم و كفر و اسراف و فسق مانع شناخت هستند و خداوند كسانی را كه اهل ظلم و كفر و اسراف و فسق باشند نه تنها هدايت نمی كند بلكه گمراه می سازد و در اينجا می گويد خداوند كسی را كه هوس خود را خدای خويش گرفته، عامل حركت و موضع گيری های فردی و اجتماعيش هوس است، چنين فردی را خداوند گمراه می كند. آنجا می گفت ظلم موجب گمراهی است، اينجا می گويد هوس. آنجا می گفت كفر و اينجا می گويد هوس. هم ظلم و كفر و اسراف و فسق، حجاب عقل و مانع شناختند و هم هوس؛ چيزی كه هست هوس ريشه ساير موانع است و گاهی در قالب ظلم جلوه می كند، گاه در قلب كفر و گاه در قالب اسراف و فسق.(2)

شناخت، انرژی تكامل مادی و رشد معنوی انسان است. منابع اين انرژی در عمق وجود آدمی قرار دارد و انسان در صورتی می تواند از اين منابع بهره برگيرد كه موانع آنها را كنار زند و شرايط بهره گيری را فراهم سازد. تنها وجود منابع طبيعیِ شناخت در انسان برای او مفيد نيست، ونيز تنها برداشتنِ موانع

ص: 29


1) . جاثيه/ 23 .

2) . مبانی شناخت، ج1، صص352- 351.

شناخت برای استفاده از اين منابع كافی نيست بلكه علاوه بر رفع موانع، شرايطی لازم است تا انسان بتواند حقايق هستی را به درستی درك كند و اين ادراك، انرژی حركت تكاملی او باشد.(1)

از نظر قرآن كريم شرط شناخت عقلی همانند ديدار حسّی، خارج شدن از تاريكی و قرارگرفتن در نور است، گرچه حقيقت اين دو ديدار و تاريكی و نور با هم تفاوت دارند.

از نظر قرآن كريم دليل اينكه جهان بينی عده ای از مردم صحيح نيست و بر اين اساس، دلايل روشن و قطعی توحيد را تكذيب می كنند اين است كه آنان در تاريكی هستند و ديده عقلشان از ديدار حقايق عقلی ناتوان است:

و الذين كَذَّبوا بِآياتنا صُمٌّ وَ بُكمٌّ في الظلمات؛(2)آنان كه دلايل روشن و قطعی ما را تكذيب می كنند كرها و گنگ هايی هستند كه در تاريكی ها قرار دارند.(3)

چراغ هايی كه به ديده عقل نور می دهند

در نظام هستی سه چراغ وجود دارد كه به ديده عقل روشنايی می دهد. اين سه چراغ عبارتند از: چراغ وحی ، چراغ امام و چراغ بصيرت.

از ديدگاه قرآن، آفريدگاری كه برای روشنايی دادن به ديده عقل چراغ وحی را پديد آورده است و همان گونه كه به جز خورشيد، ساير چراغ هايی كه به

ص: 30


1) . همان، ص397.

2) . انعام / 39.

3) . مبانی شناخت، ج1، ص401.

ديده حس روشنايی می دهند از خورشيد استضائه می كنند همچنين به جز وحی ساير چراغ هايی كه به ديده عقل نور می دهند از پرتو وحی نور می گيرند. چراغ وحی و امام از بيرون به ديده عقل و قلب نور می دهند و چراغ بصيرت از درون جان به ديده عقل روشنايی می بخشد. در حقيقت، شرايط شناخت، از ديدگاه قرآن، پس از رفع موانع شناخت استفاده و استضائه از اين چراغ هاست.

چراغ وحی

در قرآن كريم و احاديث اسلامی، وحی كه پيام رشد و تكامل انسان است به عنوان چراغی كه به ديده عقل نور می دهد مطرح شده است. خداوند خطاب به پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمايد:

كتابٌ أنزلناهُ إليك لِتخرج الناسَ مِن الظلماتِ الي النُّور؛(1)اين كتابی است كه به سوی تو فرو فرستاديم تا مردم را از تاريكي ها خارج كنی و به روشنايی وارد سازی.

قد جاءكم من الله نورٌو كتابٌ مبينٌ؛(2)

همانا از سوی خدا نور و كتابي روشنگر برای شما آمد.

پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در توصيف قرآن می فرمايد:

فيه مصابيح الهدي و مَنار الحكمه؛(3)در آن چراغ های هدايت و جايگاه نور حكمت است.

ص: 31


1) . ابراهيم /2.

2) . مائده /15.

3) . ميزان الحكمه، ج9، ص325، ح16573.

و امام علی(علیه السلام) در همين مورد می گويد:

جعله الله ... نوراً ليس معه ظلمه؛(1)خداوند قرآن را نوری قرار داده است كه با آن ظلمت نيست.

بنابراين از آيات و روايات می توان به اين نتيجه رسيد كه يكی از چراغ هايی كه آفريدگار جهان برای روشنايی دادن به ديده عقل آفريده، وحی است و اگر نور وحی نباشد ديده عقل نمی تواند حقايق عقلی را بشناسد و راه هدايت و سعادت انسان را به او نشان دهد. اختلاف اديان و اينكه هر قوم و ملت و گروه و حزب و سازمان، برنامه زندگی و راه سعادت و راه تكامل انسان را به گونه ای مطرح می كنند به اين دليل است كه ديده عقل به تنهايی و بدون چراغ وحی، نمی تواند حقيقت را، آن گونه كه هست ببيند و راه رستگاری را به طور كامل به انسان نشان دهد.(2)

چراغ امام

امام كسی است كه با عينيت يافتن چراغ وحی در وجود او، خود چراغ عينی وحی شده است. لذا قرآن كريم از پيامبراسلام كه كامل ترين الگوی وحی و والاترين انسان و امام امامان است تعبير به سراج منير يعنی چراغ روشنگر می كند:

ص: 32


1) . همان، ص327، ح16575 ؛ نهج البلاغه، خ198 .

2) . مبانی شناخت ،ج1، صص405403.

يا أيها النبي اِنّا أرسلناك شاهداً و نذيراًو داعياً إلي الله بإذنه و سراجاً منيراً ؛ (1)ای پيامبر! ما تو را گواه، مژده آور،هشدار دهنده، دعوت كننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنگر فرستاديم.

امام علی(علیه السلام) نيز در توصيف پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمايد:

سراجٌ لَمَعَ ضوؤه، و شهابٌ سطع نوره و زندٌ بَرَقَ لمعه؛(2)او چراغی است كه پرتو آن درخشان است و ستاره ای است كه نور آن تابان است و آتش زنه ای است كه روشنی آن درخشش دارد.

و در زيارت جامعه كبيره می خوانيم:

السلام علي ائمه الهدي و مصابيح الدُّجی؛(3)درود بر امامان هدايت و چراغ های تاريكی ها.

امام كسی است كه با قرار گرفتن در اوج قلّه تكامل انسانيّت، چراغ رهروان راه كمال شده است و هر كس بخواهد از اين چراغ پرتو بگيرد و كامل شود بايد از راهی برود كه او رفته است و اينجاست كه «خطّ امام» مطرح می شود. خط امام يعنی خط كسی كه وحي در وجود او عينيّت يافته است و لذا راه او، راه وحی و كمال است.(4)

ص: 33


1) . احزاب / 4645 .

2) . ميزان الحكمه، ج12، ص451، ح20853 ؛ نهج البلاغه، خ94.

3) . مفاتيح الجنان، ص 902.

4) . مبانی شناخت، ج1، صص408- 406.

چراغ بصيرت

بصيرت، روشنايي و نور خاصی است كه در نتيجه استضائه از چراغ وحی و امام در عمق جان انسان پديد می آيد. چراغ وحی و چراغ امام مقدمه روشن شدن چراغ بصيرت در عمق وجود انسانند. تلاش همۀ انبيای الهی و رهروان راستين آنان اين بوده است كه اين چراغ را در درون جان و روان انسان بيفروزند تا انسان هستی را آن گونه كه هست ببيند و راه زندگی را آن گونه كه شايسته است انتخاب كند.

قرآن كريم مقايسه جالبی دارد در مورد كسانی كه چراغ بصيرت در جان دارند و كسانی كه فاقد اين چراغند و انديشه آنان در تاريكی معنوی است می فرمايد:

أوَ مَن كان مَيتاً فأحيَيناهُ لَه نوراً يمشي بِه فِي الناس كَمَن مثله فِي الظلمات ليس بخارجٍ مِنها؛(1)كسی كه مرده بود و ما اورا زنده كرديم و برای او نوری قرار داديم كه در پرتو آن در جامعه حركت كند همانند كسی است كه در تاريكي هاست و از آن بيرون شدنی نيست؟.

قرآن كريم از آينده كسانی كه در فضای قيامت از چراغ نور درون استضائه می كنند و كسانی كه از اين نور محرومند چنين پيشگويی می كند:

يومَ تري المومنين و المؤمِنات يسعي نُورُهم بَين أيديهم وَ بأيمانهم ... يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا

ص: 34


1) . انعام / 123.

انظرونا نقتبس مِن نوركم قيل ارجعوا وَراءكم فَالتمسوا نوراً؛(1)روزی كه می بينی مردان و زنان با ايمان پيشاپيش و در سمت راست آنان حركت می كند. .... روزی كه مردان و زنان منافق به مومنان می گويند اندكی بايستيد تا از نور شما استفاده كنيم پاسخ می شنوند كه به پشت سر خود (دنيا) بازگرديد و از آنجا نور بجوئيد.

عبدالله مسعود در حديثی از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می كند كه خداوند در قيامت به هر كس به اندازه عملش نور عنايت می كند. يعنی هر كس به اندازه ای كه از چراغ وحی در اين جهان استضائه كرده، از خورشيد وجود امام پرتو گرفته است، در قيامت به همان اندازه نور و روشنايی دارد:

فَمِنهم مَن يعطي نوره مِثل الجَبَل العظيم يسعي بين يديه، وَ مِنهم مَن يعطي نورَه اصغر من ذلك ...؛ كسانی كه اعمالشان بسيار ارزنده است، نوری از وجود آنان در تاريكی قيامت ساطع است كه همچون كوه بزرگی از نور می درخشد و پيشاپيش آنان حركت می كند و كسانی كه اعمالشان ارزش كمتری دارد، نوری كه از وجود آنان بر می خيزد كوچكتر و كمتر است.

وَ مِنهم مَن يعطي مثلَ النَّخله بيدهِ ...؛ و بعضی از مردم نورشان به اندازه روشنايی درخت خرمای افروخته شده ای است كه در دست آنان قرار دارد.

ص: 35


1) . حديد / 13 - 12.

وَ مِنهم مَن يُعطي اصغر مِن ذلك.حتي يكون آخرهم رَجلاً يُعطي نوره علي ابهام قَمَيه يُضييءُ مرّه و يطفأ مَرّهً؛(1)برخی از مردم با ايمان كه عمل كمتری دارند، نورشان از روشنايی درخت خرمای افروخته شده هم كمتر است. و به همين سان، مردمان نورشان كمتر و كمتر می شود تا آنجا كه كمترين كسی كه از روشنايی اعمالِ خود برخوردار است كسی است كه نوری بر شست پاهای اوست كه گاه می درخشد و گاه خاموش می گردد و اين كمترين نورِ اعمال در عالم قيامت است.

چراغ بصيرت اگر به طور كامل در دل روشن شود، انسان نه تنها ماورای طبيعت را با ديده عقل می شناسد بلكه آن را با ديده دل می بيند چنان كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) می فرمود:

«أري نور الوحی؛(2)يعني من نور وحی را می ديدم.

پذيرفتن رسالت پيامبر اسلام برای علی(علیه السلام) تنها از راه ادلّه عقلی نبوده است، بلكه آن حضرت روشنايی وحی را كه بر پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می شد با ديده دل و در پرتو نور بصيرت مشاهده می كرد.(3)

ص: 36


1) . ميزان الحكمه، ج12، ص461، ح20882.

2) . نهج البلاغه، خ192(القاصعه).

3) . مبانی شناخت، ج1، صص411- 409.

احراز شرايط شناخت

اشاره

انسان در صورتی قادر به شناخت حقايق هستی و حركت در مسير رشد و تكامل بر مبنای جهان بينی صحيح است كه از چراغ های وحی،امام و بصيرت استضائه كند و روشنگری هر يك از اين چراغ ها شرطی از شرايط شناخت از نظر قرآن است. اين شرايط عبارتند از: اجتناب از موانع شناخت، تقوا، زهد، عمل، جهاد و اخلاص.

1 . اجتناب از موانع شناخت

نخستين شرط روشن شدن چراغ بصيرت در جان انسان، كنار رفتن موانع شناخت از جلو ديده عقل است. قرآن با صراحت اعلام می نمايد كه افراد ظالم، كافر، فاسق، مسرف، كاذب نمی توانند از راهنمايی های خداوند بهره مند شوند.

اِنّ الله لايهدي القوم الظّالمين؛(1)هماناخداوند،ستمگران را هدايت نمی كند.

اِنّ الله لايهدي القوم الكافرينَ؛(2)همانا خداوند، پنهان كنندگان حقيقت را هدايت نمی كند.

ص: 37


1) . قصص /51 .

2) . مائده / 67 .

اِنّ الله لايهدي القوم الفاسقينَ؛(1)همانا خداوند،آنان را كه از مرز خويش تجاوز كرده اند هدايت نمی كند.

اِنَّ الله لايهدي مَن هو كاذبٌ كفَّار؛(2)همانا خداوند فرد دروغگو و پنهان كننده حقيقت را هدايت نمی كند.

در اين آيات شرط استضائه از چراغ وحی و امام و روشن شدن چراغ بصيرت در جان اين است كه انسان اهل ظلم، كفر، اسراف و فسق نباشد بنابراين، نخستين شرط شناخت از نظر قرآن، اجتناب از اين امور است.(3)

2 . تقوا

اشاره

دومين شرط از شرايط روشنايی چراغ بصيرت در دل، تقوا است. روشن شدن چراغ يك مسأله است و روشن ماندن آن مسأله ای ديگر. برای اينكه روشنايی چراغ بصيرت تداوم پيدا كند بايد سدّی محكم جلوِ طوفان هوس كشيده شود. سدّ نيرومندی كه می تواند طغيان هوس را در انسان مهار كند، سدّ تقواست.(4)

ص: 38


1) . منافقون /6.

2) . زمر /3 .

3) . مبانی شناخت، ج1، صص426- 425.

4) . همان، ص427.

تقوا چيست؟

تقوا از ريشه «وقايه»به معنای تحفّظ و پرواست، و در اثر اجتنابِ مستمرّ از موانع شناخت به تدريج برای انسان حاصل می شود. وقتی كه انسان در برابر هوس های خود مقاومت می كند، تكرار اين مقاومت تدريجاً خودداری در برابر هوس را عادت و ملكه انسان می سازد. بنابراين تقوا عبارت است از عادت كردن به مقاومت در برابر هوس ها.(1)

نقش تقوا از نظر قرآن

از ديدگاه قرآن كريم، تقوا دو نقش اساسی در شناخت حقايق دارد: يكی اينكه موجب پيدايش نيروی تشخيص حق و باطل در انسان است و ديگر اينكه شرط هدايت الهی است.

يا ايها الذينَ آمنوا اِن تَتَّقوا الله يجعل لكم فُرقاناً؛(2)ای مردم با ايمان! اگر تقوا پيشه كنيد خداوند برای شما فرقان قرار می دهد.

فرقان عبارت است از نيروی تشخيص حق از باطل؛ فرقان نور و نورانيت و بينش و روشن بينی ويژه ای است كه انسان متقی به آن دست می يابد.

ذلك الكتابُ لاريبَ فيه هُديً للمُتَّقينَ؛(3)اين كتابی كه شكی در آن نيست هدايتی برای مردم باتقواست.

ص: 39


1) . همان.

2) . انفال /29.

3) . بقره/ 2.

يعنی شرط هدايت الهی تقوا است. ممكن است اين سؤال مطرح شود كه انسان در نتيجه هدايت خداوند به تقوا می رسد اما چرا در اين آيه هدايت الهی مشروط به تقوا شده است؟ علاوه بر اين مردم با تقوا را هدايت كردن هنر نيست كه آنان خود هدايت شده اند؛ قرآن بايد مردم بی تقوا را هدايت كند كه با راهنمايی های قرآن به تقوا برسند. پاسخ اين است، هدايتی كه زمينه ساز تقوا است با هدايتی كه نتيجه تقوا است و تقوا شرط آن است فرق می كند. هدايت اول راهنمايی برای رفع موانع شناخت است و هدايت دوم راهنمايی برای شناخت حقايق هستی و راه تكامل و وصول به هدف آفرينش. هر چه سدّ تقوا محكم تر باشد چراغ پرفروغ هدايت الهی در دل فروزان تر می گردد و با طی درجات تقوا، انسان به بالاترين مراتب شناخت نايل می آيد.(1)

3 . زهد

زهد در لغت به معنای بی ميلی و بی رغبتی به طور مطلق است يعنی در زبان عربی به هر بی ميلی زهد گفته می شود ولی در احاديث اسلامی به نوعی خاص از بی ميلی، زهد اطلاق می شود و آن بی ميلی به اموری است كه راه رشد و تكامل را بر انسان مسدود می كند و مانع شناخت حقايق می گردد. مانند بی ميلی به ظلم.

ص: 40


1) . مباني شناخت، ج1، صص429- 428 .

در احاديث اسلامی زهد در كنار تقوا و به عنوان يكی از شرايط روشنايی چراغ بصيرت در كانونِ جان و پيدايش علم بدون تعلّم در انسان مطرح شده است. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حديثی می فرمايند:

مَن يرغب في الدنيا فطالَ فيها أملُه اعمي اللهُ قلبه علي قدر رغبتِه فيها وَ مَن زهدَ فيها فقصر فيها أمله أعطاهُ الله علماً بغير تعلّمٍ و هديً بغير هدايةٍ و أذهب عنه العَماءَ و جعله بصيراً؛ (1)كسی كه در دنيا رغبت كند و در نتيجه آرزويش در آن دراز شود خداوند دلش را به اندازه رغبتش در دنيا كور می كند و كسی كه در دنيا زهد ورزد و در نتيجه آرزويش در آن كوتاه شود خداوند به او دانشی عطا كند بدون آموختن و هدايتی بدون راهنما و كوری را از او زايل كند و او را بينا گرداند.

بعد أن شرطت عليهم الزهدَ ... فشرطوا لك ذلك و علمت مِنهم الوفاء به فقبلتهم... و أهبطت عليهم ملائكتك و كَرَّمتهم بوحيك و رَفَدتَهم بعلمك.(2)

در اين دعا نيز به نقش زهد در تقويت ديده دل و شناخت های قلبی اشاره شده و از زهد به عنوان شرط هبوط فرشتگان بر اوليای خدا و برخورداری آنان از دانش های غيبی الهی ياد شده است.(3)

ص: 41


1) . ميزان الحكمه، ج5، ص67، ح7945 ؛ بحارالانوار، ج74، ص165 .

2) . مفاتيح الجنان، دعاي ندبه، ص880.

3) . مبانی شناخت، ج1، صص431- 430.

4 . عمل

يكي ديگر از شرايط روشنايی چراغ بصيرت و شناخت حقيقت، عمل است. عمل عبارت است از: حركت دادن در راه تكامل يعنی راهی كه عقل آن را عقل آن را حقّ و صحيح تشخيص می دهد و پيمودن آن را برای رسيدن انسان به هدف آفرينش خود ضروری می داند.

قرآن كريم می فرمايد:

أومَن كان ميتاً فأحييناهُ و جعلنا له نوراًيمشي بِهِ في الناس كَمَن مَثَله في الظلمات ليس بخارجٍ مِنها؛(1)آيا كسی كه مرده بود سپس او را زنده كرديم و نوری برای او قرار داديم كه با آن در ميان مردم حركت كند همانند كسی است كه در تاريكی ها قرار دارد و از آن خارج نمی شود.

مرحوم علامه طباطبايی (قدس سره) در تفسير الميزان در ذيل اين آيه كريمه می فرمايد:

مقصود از نور در اينجا علمی است كه از ايمان زاده می شود.

امام صادق(علیه السلام) می فرمايد:

العلم مقرونٌ الي العمل، فمَن عَلَم عمِلَوَ مَن عمل عَلِمَ و العلم يهتفُ بالعمل، فإن أجابه و إلّا ارتحَلَ؛(2)علم همراه عمل است پس كسی كه می داند عمل می كند و كسی كه عمل

ص: 42


1) . انعام /122.

2) . بحارالانوار ،ج2، ص40، ح71.

می كند می داند و علم عمل را صدا می زند اگر عمل او را اجابت كرد می ماند و گر نه می رود.

5. جهاد

رهنمود پنجم برای روشن ماندن چراغ بصيرت، جهاد است.

مقصود از جهاد به كارگيری همه توان برای پيمودن راه تكامل است وقتی چراغ بصيرت روشن شد و انسان راه تكامل را يافت و حركت را آغاز كرد تداوم اين حركت نياز به جهاد يعنی به كارگيری همه توان دارد. از نظر قرآن كريم اگر انسان همه توان خود را برای راه خدا كه همان راه رشد و تكامل انسان است به كار گيرد خداوند شناخت های مورد نياز او را قطعاً به او عنايت می كند.

و الذين جاهدوا فينا لَنَهديَنَّهم سُبُلنا؛(1)آنان كه همه توان خود را در راه ما به كار گيرند هر آينه به طور حتم آنان را به راه هاي خود رهنمون می شويم.

امام علی(علیه السلام) نيز می فرمايد:

مَن كان مقصده الحق أدركه و لوكان كثيرُ اللَّبس؛(2)كسی كه مقصد او حق باشد به آن می رسد گرچه آن مقصد بسيار مشتبه و رسيدن به آن دشوار باشد.

ص: 43


1) . عنكبوت /60 .

2) . غررالحكم، ج1، ص279، ح2010.

6. اخلاص

رهنمود ششم برای روشن ماندن چراغ بصيرت، اخلاص است.

مقصود از اخلاص اين است كه حركت انسان در راه تكامل، برای خدا باشد نه به انگيزه های نفسانی. با تحقق اين شرط است كه تداوم روشنايی چراغ بصيرت، قطعی و وصول انسان به قلبه كمال انسانی، حتمی می شود.

در حديثی كه عامه و خاصه از پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كرده اند تصريح شده است كه اگر انسان چهل روز با اخلاص عمل كند ديده بصيرت او باز می شود و چشمه های حكمت كه از منبع ديدارها و شناخت های قلبی می جوشد بر زبان او جاری می گردد:

ما أخلص عبدٌ لله عزّو جلّ أربعين صباحاً إلّا جَرَت ينابيع الحكمه مِن قلبه علي لسانِه؛(1)بنده ای چهل روز برای خداوند عزّوجلّ اخلاص نمی ورزد مگر اينكه چشمه های حكمت از قلبش بر زبان او جاری می شود.

با دقت در رهنمودهای قرآن و احاديث اسلامی در مورد شناخت به اين نتيجه می رسيم كه شناخت حقايق هستی درجات و مراتبی دارد كه شرط وصول به كمترين مرتبه آن اجتناب از موانع شناخت و شرط وصول به بالاترين درجات آن اخلاص است.

آيه ای كه شرايط شناخت به طور فشرده در آن مطرح شده، اين آيه است كه می فرمايد:

ص: 44


1) . بحارالانوار، ج70، ص242؛ كنز العمال،ج3، ص24، ح5271 با اندك اختلاف.

يا ايّها الذين آمنوا اتّقوا اللهَ وَ آمِنوا برسوله يؤتكم كِفلين مِن رحمتهِ وَ يجعل لكم نوراً تمشون به؛(1)ای كسانی كه ايمان آورده ايد تقوای خدا پيشه كنيد و به فرستاده او ايمان آوريد تا خداوند دو بهره از رحمت خود به شما عنايت كند و برای شما نوری قرار دهد كه در پرتو آن حركت كنيد.

اما روايتی كه مباحث گذشته در مورد شرايط شناخت در آن خلاصه شده است حديثی است كه از شخصی به نام عنوان بصری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است. بعد از اينكه عنوان بصری با تلاش های بسيار برای تحصيل علم به خدمت امام رسيد و امام به او فرمود كه: علمِ حقيقی، آموختنی نيست بلكه نوری است كه از جانب خداوند متعال بر كانون جان انسان های شايسته می تابد و آن را روشن می كند. در ادامه سخنان خود امام صادق(علیه السلام) در مورد نحوه تحصيل اين علم می فرمايد:

فَإن أردتَ العلمَ فاطلب في نفسك اوّلاً حقيقه العبوديّهِ واطلبِ العلمَ باستعمالِهِ؛(2)پس اگر طالب اين علم هستی نخست در نفس خود حقيقت عبوديت را جستجو كن و اين علم را با به كار بستن آن بخواه.

كلمه عبوديت و جمله «واطلب العلم باستعمالِهِ» نيز جامع همه شرايط شناخت از نظر قرآن كريم است. بدين معنی كه نمی شود كسی بنده واقعی

ص: 45


1) . حديد /28.

2) . ميزان الحكمه، ج8، ص106،ح14224.

خدا باشد ولی از موانع شناخت اجتناب نكند. نمی شود كسی به حقيقت عبوديّت برسد ولی تقوا، زهد، جهاد و اخلاص نداشته باشد و مقصود از تحصيل علم از راه به كار گرفتن و عمل به آن نيز چيزی جز حركت در راه رشد و تكامل نيست و حركت در اين راه فقط با اجتناب از موانع شناخت و با اتكا به تقوا و ... امكان پذير است و در اين صورت است كه از نظر امام صادق(علیه السلام) انسان به نور علم يا علم نور و يا علم حقيقی و كار ساز می رسد؛ علمی كه به همه دانسته های انسان جهت م بخشد و همه ادراكات آدمی را در جهت رشد و تكامل او قرار می دهد.(1)

طرح مسأله معرفت در قرآن كريم

اشاره

قرآن كريم به تفصيل درباره شناخت و اركان آن يعنی معلم، عالم، علم و معلوم و همچنين درباره شرايط، وسايل، ابزار، موانع و حجاب های شناخت سخن به ميان آمده است. در بسياری از آيات به حقايق خارجی كه می توانند معلوم انسان واقع شوند اشاره شده است مانند خداوند سبحان، آسمان ها و زمين ها، فرشتگان، وحی، غيب و شهادت، قيامت و برزخ، دين و دنيا، بهشت و جهنم، پاداش و كيفر. در بسياری از آيات ديگر به غير واقعی بودن و بطلان اوهام و خيالات بت پرستان و يا اهدافی را كه آنها دنبال می كنند تصريح شده است. انسان و ارتباط او با خارج كه از طريق حس، عقل و

ص: 46


1) . مبانی شناخت، ج1، صص438- 436.

شهود قلبی حاصل می شود و آنچه ميزان و معيار برای شناخت آدمی است از موضوعات ديگری است كه در قرآن كريم مطرح شده است.

در قرآن كريم علاوه بر تصديق به اركان شناخت يعنی معلوم، عالم، علم و معلم، از خداوند سبحان به عنوان آفريننده آنها و نيز معلّم اول و بالذات و تعليم دهنده ای كه به تدبير ربوبی خود، پيوند بين عالم و علم را تأمين می كند ياد شده است.(1)

الف - ركن اول معرفت در قرآن:

اشاره

اولين ركنی كه حقيقت معرفت متكی بر آن است وجود معلوم است، در ميان منكران شناخت، سوفسطائيان كسانی هستند كه با انكار اصل واقعيت به انكار معلوم می پردازند. اما ماديون گرچه اصل معلوم را منكر نيستند، ليكن وجود معلومات غير مادی را انكار می كنند.(2)

1. هستی و نيستی و عناوين حق و باطل در كتب آسمانی

نكته قابل توجه اين است كه در كتب عقلی و فلسفی از آنچه كه در جهان محقق است با عنوان هستی و وجود و موجود ياد می شود و آنچه كه تحقق ندارد نيستی، عدم و معدوم شمرده می شود و اما در قرآن كريم آنچه كه در

ص: 47


1) . معرفت شناسی در قرآن، ص193.

2) . همان، ص194.

جهان است، حق و آنچه كه نيست باطل ناميده می شود. پس حق امر ثابت موجود و واقعی است، و باطل امر معدوم و غير واقعی.

حق دارای اقسامی است يكی حق صرف و مطلق و ديگر حق مقيّد و محدود. در دو آيه از قرآن كريم حق محض و مطلق به خداوند سبحان نسبت داده شده است:

«ذلك بأنّ الله هو الحقّ و أنّ ما يدعون مِن دونه هو الباطل»؛(1)

«ذلك بأنّ هو الحقّ و أنّ ما يدعون مِن دونه الباطل».(2)

تفاوت اين دو آيه در ضمير فصل «هو» است كه در قسمت پايانی آيه دوم به صورت (ما يدعون من دونه الباطل) فاقد آن است و اما ضمير فصل «هو» در قسمت اول از اين دو آيه به يكسان استعمال شده است، اين ضمير همراه با معرفه بودن خبر به «الف و لام» مبين لسان حصر آيه است به اين معنا كه آنچه حق است مختص به خداوند سبحان بوده و آنچه غير از او باشد باطل است. اما حق های مقيد مانند آنچه در عبارات «أنّ الجنة حقٌّ و أنَّ النارَ حقٌّ»(3)آمده همگی به حق مطلق و محض تكيه می كنند. البته سهمی را كه هر يك از حقّ های مقيّدّ، از واقعيت و حقيقت مطلق دارا هستند همان ارائه حق مطلق و نشانه و آيت بودن نسبت به آن حق صرف است، يعنی هر چيز

ص: 48


1) . حج / 62 .

2) . لقمان / 30.

3) . مفاتيح الجنان، دعای عديله، ص140.

ديگري جز خداوند سبحان سهمی كه از هستی دارد اين است كه او را نشان می دهد.(1)

2. فراغت قرآن از بحث درباره اصل ذات خدا

قرآن كريم چنان كه درباره اصل جهان خارج بحث مبسوطی ندارد، اصل ذات اقدس الله را نيز كه حق محض و مطلق است مفروغ عنه می داند و تمام مباحثی كه در قرآن كريم درباره خداوند سبحان مطرح شده است درباره اسمای حسنی و صفات عليای حضرت حق است ماننداين كه او تعالی، احد، صمد، حيّ، سميع، عليم، ظاهر، باطن، فاطر، خالق، مبدئ، معيد، ناظم، مدبّر و مدير است.

3. راه عقل و راهبری وحی در قرآن

درباره وحی، نبوّت و رهبری آسمانی جهت هدايت مردم آيات چندی وارد شده است كه می فرمايد:

و رسلاً قد قصصناهم عليك مِن قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك و كلّم الله موسي تكليما. رسلاً مبشّرين و منذرين لئلّا يكون للناس علي الله حجةً بعد الرسل و كان الله عزيزاً حكيماً.(2)

ص: 49


1) . معرفت شناسي در قرآن، صص196- 195.

2) . نساء / 165 - 164.

اين آيات مختص به موسی كليم الله نبوده و در مورد نبوت عامه و وظيفه تبشير و انذار تمام پيام آوران الهی است؛ زيرا می فرمايد: اگر انبياء نبودند، مردم بر خداوند احتجاج می كردند ليكن با ارسال انبياء حجت خداوند بر مردم تمام می شود. اين آيات به خوبي بر لزوم عقل برای هدايت مردم و نيز بر عدم كفايت عقل، به تنهايی جهت هدايت و نياز آن به وحی، دلالت می كند؛ زيرا عبارت «لِئلّا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» اگر چه به تنهايی واجد مفهوم نيست، ليكن در مقام استدلال و تحديد، مشعر به اين معناست كه اگر وحی نباشد، بشر می تواند در قيامت احتجاج كند كه خداوندا! تو از من بدون آنكه وحی و رسولی را ارسال نمايی تكليف خواستی، پس عقل آدمی قادر بر فهميدن استدلال بر اين معناست كه بدون كمك وحی نمی توان به مقصد راه برد. در قرآن آيه ديگری است كه می فرمايد:

«و لو أنّا أهلكناهم بعذابٍ مِن قبله لقالوا ربّنا لولا أرسلت إلينا رسولاً فنتّبع آياتك مِن قبل أن نذلّ و نخزي؛(1)يعني ما انبيا را براي رهبری مردم اعزام كرديم تا در قيامت نگويند چرا ما را بدون رهبر گذارده تا به خزی و ذلّت گرفتار نگرديم».

اين آيه نيز می فهماند كه عقل در عين ضرورت و ضروری بودن، كفايت از هدايت آدمی نمی كند پس نبوت عامه و هدايت الهی امری حقيقی و مسلّم است. لطيف ترين تعبير در اين مورد اين آيات است كه: «لم يكن الذين كفروا مِن اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البينه»« رسولٌ مِن

ص: 50


1) . طه/ 134 .

الله يتلوا صحفاً مطهرّه»(1)به اين معنا كه وحی هرگز مردم را رها نكرده و منفك از آنها نمی شود. پس وحی حق است همان طور كه جنّت و نار حق است البته حق در اين عبارت از امور اعتباری مربوط به حكمت عملی نيست بلكه امری واقعی و به معنای ثابت، مترادف با وجود و هستی است.(2)

4. نظام دوگانه ملك و ملكوت و زمام واحد آن

نشئه طبيعت كه نشئه تغيير و حركت است مظهر صفات جماليه حضرت حق بوده و شامل پيوند و روابط اشيا با يكديگر است مانند رابطه ای كه بين ماده و صورت، جنس و فصل، قوه و فعل و امثال آنهاست، و امّا نشئه ملكوت، مظهر صفات جلاليه حضرت سبحان بوده و ناظر به نزاهت اشيا چنان كه از ارتباط به طبيعت است و فقط با پيوند به علت فاعلی و ربط با خداوند متعال تحقق می يابد چنان كه ارتباط آن با عالم ملك از سنخ پيوند تدبيری و اشراق است كه در رديف علّت فاعلی قرار می گيرد.

آيات قرآن زمام ملك و ملكوت را كه مرادف با غيب و شهادت است در دست خداوند سبحان دانسته و در موارد بسيار به آن تصريح می كند از آن جمله است:

ص: 51


1) . بينّه /2- 1 .

2) . معرفت شناسی در قرآن، صص199- 198.

تبارك الذي بيده المُلك؛(1)تبارك آن خداوندگاری است كه ملك در دست او قرار دارد.(2)

فسبحان الذي بيده ملكوت كل شئ؛(3)منزه پروردگاری است كه ملكوت همه چيز در دست با كفايت اوست.

5 . تبيين مسائل دنيوی و امور اعتباری در قرآن

قرآن كريم مسائل دنيوی را اعم از آنچه كه شامل روابط فردی و يا اجتماعی اشخاص است، مانند مالكيّت، رياست و مرئوسيت و يا بايدها و نبايدهای اخلاقی و اعتباری همه را طرح كرده و می فرمايد:

اعلموا أنمّا الحيوة الدنيا لعبٌ و لهوٌ و زينةٌ و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الأولاد كمثل غيثٍ أعجب الكفار نباتُه ثم يهيج فتراهُ مصفراً ثم يكون حُطاماً و في الخرة عذاب شديد و مغفرةٌ مِن الله و رضوانٌ و ما الحيوة الدنيا إلّا متاعُ الغرور.(4)

بايد توجه داشت كه مراد از دنيا حقايق طبيعی و مادی نيست كه بحث از آنها در محدوده حكمت نظری است، بلكه فقط عناوين اعتباری است. به عنوان مثال اين كه گفته م شود اين متاع، مال من است و يا با فلان لباس و

ص: 52


1) . ملك / 1.

2) . معرفت شناسی در قرآن، صص205- 204.

3) . يس /83.

4) . حديد /20.

پوشش ، تفاخر حاصل می شود و يا با آنچه كه مال خود دانسته می شود تكاثر ايجاد می گردد، و يا با آنچه كه زيور خوانده می شود شيئی تزيين می گردد، همه از امور اعتباری است. و اين كه حضرت اميرالمومنين علی(علیه السلام) در حين كشاورزی می فرمايد: من دنيا را سه طلاقه كرده ام(1)

، نظر بر گسستن از زمين، آبياری و كشاورزی ندارد، بلكه مراد از گسستن همان عناوين پنچ گانه آيه مزبور است كه در مقاطع مختلف زندگی از خردسالی تا كهنسالی، انسان را گرفتار می كند.

قرآن كريم علاوه بر تبيين زندگی دنيا با عناوين پنچ گانه لعب، لهو، زينت، تفاخر و تكاثر، در اموال و اولاد، خود راساً به طرح يك سلسله امر اعتباری پرداخته و آنها را جزء شريعت معرفی كرده است مانند آنچه در معاملات از قبيل اجاره، صلح، مضاربه و امثال آن وجود دارد.(2)

ب - ركن دوم و سوم معرفت (عالم و علم) در قرآن

اشاره

خداوند برای معرفت جهان، انسان و فرشتگان را آفريده است. در اين كه انسان هست جای بحث نيست، آيات فراوانی در باب آفرينش انسان وارد شده است، عمده مقام سوم بحث يعنی بحث از قدرت و توانايی انسان برای معرفت جهان است. در هستی علم و شناخت نمی توان شكی داشت؛ زيرا شك و ترديد در آن، مرادف با سفسطه و مانع از هرگونه بحث و استدلال

ص: 53


1) . نهج البلاغه، حكمت77 .

2) . معرفت شناسی در قرآن، صص205- 206.

است پس همان گونه كه وجود اصل معلوم و هستِی عالِم بديهی است، امكان اصل شناخت انسان نيز بديهی است. كار شناخت و علم، تميز حق از باطل است؛ زيرا چنين نيست كه هر آنچه در جهان وجود دارد بيّن الرشد و هر آنچه نيست بيّن الغی باشد، به عبارت ديگر بود هر موجود و نبود هر معدوم بديهی نيست و گرنه هرگز خطا و شبهه رخ نمی داد.

در قرآن تمثيل زيبايی درباره آميختگی حق و باطل كه موجب شبهه ميان آن دو می شود بيان شده است:

أنزل مِن السماء ماءً فسالت أودية بقَدَرها فاحتمل السيل زبداً و ممّا يوقدون عليه في النّار ابتغاء حليةٍ أو متاعٍ زبد مثله كذلك يضرب الله الحق و الباطل فأمّا الزّبد فيذهب جُفاءً و أمّا ما ينفع الناس فيمكث في الارض كذلك يضربُ الله الأمثال.(1)

حق همانند آب و باطل بسان كف روی آب است و گاه كف روی آب با خود آب اشتباه می شود از اين رو بايد برای رفع اشتباه شناخت و علم بديهی كه معصوم از اشتباه است وجود داشته باشد و اگر علم نيز مبتلا به آميختگی و اشتباه باشد هيچ راهی برای تميز حق از باطل باقی نمی ماند.

اين علم معصوم كه ميزان براي رفع شبهات است اگر از درون انسان باشد همان بديهی اولی است و اگر از برون باشد ره آورد وحی است و هماهنگ با قِسم اول. البته وحی براي معصوم(علیه السلام) علم قطعی را به همراه دارد و برای پيروان او از راه تواتر يا خبر واحد محفوف به قرينه يقين حاصل می شود.

ص: 54


1) . رعد /17.

آيات قرآنی كه دلالت بر تحقق علم و شناخت انسانی دارد بر اساس نحوه دلالتی كه دارند به چند دسته تقسيم می شوند:(1)

1 . تشويق به فراگيری

بسياری از آيات قرآن، انسان را به شناخت و فراگيری علم تشويق می كند، كه بر اثر فراوانی و وضوح اين گروه از آيات نيازی به نقل آنها نيست.

2 . توبيخ كاهلان

برخي از آيات در توبيخ كسانی است كه راه معرفت ملك و ملكوت را طی نمی كنند و در حركت به سوی آن سستی و كاهلی می ورزند مانند آيه :

أولم ينظروا في ملكوت السماوات و الارض؛(2)آيا در ملكوت آسمان ها و زمين نظر نمی افكنيد؟.

از اين دو دسته آيات به خوبی روشن می شود كه علم، واقعيت داشته و راه شناخت جهان ممكن است و اگر راه معرفت مسدود باشد تشويق به شناخت و يا توبيخ بر ترك آن معنا نخواهد داشت.

ص: 55


1) . معرفت شناسی در قرآن، صص207- 206.

2) . اعراف / 185.

3 . تعظيم عالمان

دسته سوم آياتی است كه به معرفی كسانی می پردازد كه راه معرفت را طی كرده و دارای مقامات رفيعه شده اند.

قرآن كريم از اين گروه به عظمت ياد نموده و در ضمن معرفی، به تشريح كار آنها پرداخته و علل موفقيت و شيوه سلوك و رفتار، و نيز موانع و حجبی را كه در آنهاست بازگو كرده است. در بزرگداشت اين دسته می فرمايد:

إنما يخشي اللهَ مِن عبادِهِ العلماء؛(1)ترس از خدا را بندگان عالم او دارا هستند.

و در وصف مقامات آنها می فرمايد:

يرفع اللهُ الذين آمنوا مِنكم و الذين اوتوا العلم درجات؛(2)خداوند مؤمنان را از ميان شما بالا می برد و آنان را كه به آنها علم عطا شده است به درجاتی بسيار بلند رفعت می بخشد.

آياتی كه در تعظيم و ترفيع علما بيان شده همه دلالت بر وجود راه معرفت و شناخت دارد.(3)

ص: 56


1) . فاطر / 28.

2) . مجادله/ 11.

3) . معرفت شناسی در قرآن، ص208 .

4. ذمّ تقليد

دسته ديگر از آيات قرآن كريم كه از مهمترين آيات در اين باب است آياتی است كه مستقيماً در ذمّ تقليد و تكريم علم و تكريم انسانيت انسان بر اساس آگاهی و شناخت او وارد شده است.

قرآن كريم اساس زيست و حيات فردی و اجتماعی انسان را مبتنی بر شناخت و آگاهی او قرار داده و تقليد را جز در برخی از فروعات كه متكی بر تحقيق و شناخت نيست می تواند به انسانی كه قادر بر آن است و صلاحيت علمی و مرجعيّت فكری او را احراز كرده رجوع كند؛ بنابراين شخص غير مجتهد در بخش تقليد نيز موظف به تحقيق است.

قرآن كريم راجع به كسانی كه زندگي و حيات خود را بر اساس تقليد بنيان نهاده اند می فرمايد:

و مِن الناس مَن يجادل في الله بغير علمٍ و يتّبع كلّ شيطانٍ مريدٍ - كتب عليه أنّه مَن تولّاه فإنّه يضلّه و يهديه الي عذاب السعير؛(1)آن

گروه از آدميان كه بدون شناخت و آگاهی تبعيت و تقليد از شياطين می كنند گرفتار گمراهی و عذاب الهی می شوند.

در اين آيه از اين گروه مردم با عنوانِ برخي از ناس ياد شده است و حال آنكه در تعابير قرآنی از انسان های فرزانه و خردمند با عناوينی از قبيل عاقل، مومن، لبيب، بصير و يا ولی ياد می شود. در آيه ديگری نيز درباره رهبران و

ص: 57


1) . حج /43.

متبوعانی كه تابعان مقلد خود را نه بر اساس شناخت و معرفت بلكه بر اساس تقليد بي جا به دنبال خود جذب می كنند آمده است:

و مِن الناس مَن يجادل في الله بغير علمٍ و لا هديً و لا كتابٍ منير.(1)

يعنی برخی ديگر از ناس يا آدميان كه زمامدار و متبوع مقلدان خود هستند، درباره خداوندگار بدون آنكه با هيچ يك از راه های شناخت آگاهی داشته باشند به جدل می پردازند.

در آيه بعد درباره اين گروه از متبوعان می فرمايد:

ثاني عِطفِهِ ليضلّ عَن سبيلِ الله لَه في الدنيا خزيٌ و نذيقه يوم القيامة عذاب الحريق.(2)

«عطف» قسمت سينه آدمی است و عبارت «ثانی عطفهِ» يعنی چنين كسی سر برسينه خم نموده است؛ كنايه از اين كه او بدون آن كه قصد ديدن راه را داشته باشد تنها سر خم نموده و قصد گمراه كردن ديگران را دارد؛ زيرا آن كس كه قصد ديدن راه دارد سرفراز حركت می كند. در ادامه آيه درباره علت اين گونه راه رفتن می فرمايد: او كه پناهگاه مقلدان كور است می خواهد آنان را به گمراهی بكشاند ليكن برای اين متبوع بی تحقيق در دنيا رسوايی و در آخرت عذاب سوزان خواهد بود. بنابراين، از نظر قرآن كريم هم متبوع موظف

ص: 58


1) . همان / 8 .

2) . همان/ 9.

است بر اساس شناخت و تحقيق به راهبری بپردازد و هم تابع موظف است در تبعيّت و تقليد خود محقق باشد.

در سوره مباركه اِسراء از اين كه مرجع و مقلد يعنی تابع و متبوع هر دو بايد مرجعيت و تقليد و تابعيت و متبوعيت خود را بر اساس تحقيق استوار كند، با عنوانی كه جامع هر دو است ياد كرده و می فرمايد:

و لاتقف ما ليس لك بِهِ علم إنّ السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولاً؛(1)يعنی در هيچ يك از شؤون فردی و اجتماعی خود بدون تحقيق و شناخت پيروي نكن؛ زيرا كه جوارح و جوانح ادراكی و تحريكی همگان در پيشگاه الهی مسؤول هستند.

از نظر قرآن كريم انسان در جميع شؤون و ارتباطات خود، چه ارتباطی كه با نفس خود دارد و چه ارتباطی كه با محيط زيست و يا با امت اسلامی دارد، در همه اين روابط موظف است كه جز بر اساس آگاهی و شناخت و بدون تحقيق و علم راهی را طی نكند و در اين ميان فرقی بين مرجع و مقلد نيست. تأكيد بر لزوم تحصيل علم و ذم تقليد بدون علم، دليل ديگری است بر وجود راه معرفت و امكان شناخت از ديدگاه قرآن كريم.(2)

ص: 59


1) . إسراء / 36.

2) . معرفت شناسی در قرآن،صص210- 209.

5 . تكريم علم

اشاره

قرآن كريم از علم و يقين به عنوان برترين هدف آفرينش ياد كرده است، اين در حالی است كه از عبادت به عنوان هدف وسط ياد شده؛ زيرا در سوره شريفه ذاريات می فرمايد:

و ماخلقت الجن و الانس إلّا ليعبدون؛(1)جن و انس را نيافريديم جز براي اين كه عبادت كنند.

و در سوره مباركه حجر می فرمايد:

و اعبد ربّك حتي يأتيك اليقين؛(2)خداوند را عبادت نما تا به يقين نائل شوی.

به اين معنا كه عبادت گرچه هدف است، ليكن هدف متوسط است و هدف برتر همان يقين يعنی شناخت مصون از اشتباه و دگرگونی است.

قرآن کريم از علم به عنوان هدف آفرينش همه جهان ياد كرده و می فرمايد:

الله الذي خلق سبع سماوات و مِن الارض مثلهنّ يتنزّل الأمر بينهنّ لتعلموا أنّ اللّهَ علي كلِّ شيءٍ قدير و أنّ الله قدأحاطَ بكُلِّ شيءٍ علما؛(3)يعنی خداوند آسمان های هفتگانه و زمين را همانند آنها آفريد و فرمان الهی در بين آنها نازل می شود، تا شما به قدرت بیكران و علم بی پايان حق پی ببريد.

ص: 60


1) . ذاريات/ 56.

2) . حجر /99.

3) . طلاق / 12.

اين گونه از آيات كه علم را برترين هدف آفرينش می دانند به نيكی دلالت بر وجود راه های معرفت و شناخت می كند.

تذكر:

علم گاهی از راه عبادت (تهذيب، تزكيه، تصفيه) حاصل می شود مانند آنچه از سوره «حجر» استظهار می شود و زمانی از راه تفكر، تدبر، تأمل، نظير آنچه از سوره «طلاق» برمی آيد و جمع هردو راه ميسور است.

ج - ركن چهارم معرفت (معلم) در قرآن

اشاره

دانشمندان مادی همان گونه كه در علوم تجربی در يك مسير افقی بحث می كنند مثل اين كه فلان خاك در چند قرن پيش در چه حالت بوده و اكنون در چه وضعی است و در جند قرن بعد به چه صورتی در می آيد، درباره شناخت نيز همانند ديگر علوم تجربی به مباحث افقي آن بسنده نموده و هرگز سخن از سير عمودی آن كه بحث درباره معلم حقيقی آن باشد به ميان نمی آورند. قرآن كريم در حين تشريع ابعاد گوناگون شناخت، از معلم آن نيز ياد می كند:

الرحمن - علّم القرآن - خلق الانسان - علّمه البيان؛(1)خداوند رحمان قرآن را آموزاند و انسان را خلق كرد و بيان را به او تعليم داد.

ص: 61


1) . الرحمن / 5 - 2.

در سوره مباركه بقره درباره تعليم كلی ترين مسائل آفرينش می فرمايد:

و علّم ادم الأسماء كلّها؛(1)خداوند جميع اسماء را به آدم تعليم داد.

و در همين سوره هنگام تشريع لزوم يادداشت و نوشتن در داد و ستد پس از طرح جزئی ترين مسائل زيست آدمی به معلم اين فن اشاره كرده و می فرمايد:

وَ لايأب كاتب أن يكتب كما علّمه الله.(2)كاتب نبايد در اين هنگام از نوشتن كه خداوند به او تعليم داده اِبا كند، چنان كه نبايد از چگونگی نوشتن، كه رعايت امانت و حفظ حقوق باشد، آن طور كه خداوند از راه تشريع به وی آموخت خودداری كند.

قرآن كريم يك كتاب علمی صرف نيست، بلكه كتاب نور و هدايت است: إنّ هذا القرآن يهدي للَّتي هي أقومُ.(3)از اين رو به طرح علمی مسائل بسنده نكرده و علاوه بر معرفي معلم و راه های ارتباط عالم با معلّم، با مواعظ و فرامين خود تشويق و تأكيد بر حفظ اين ارتباط می كند.

آيات فراوانی از تهذيب، تزكيه و تقوا به عنوان عوامل اين پيوند ياد كرده است. از آن جمله می فرمايد:

و اتّقوا الله و يعلمكم الله.(4)يعنی به جاي آنكه عمری را سپری كنيد و پس از چهل يا پنجاه سال تحصيل، اندكی - حدود 8 يا 10 سال - در صحنه فكر و

ص: 62


1) . بقره/ 31.

2) . همان/ 282.

3) . إسراء /9.

4) . بقره/ 282.

نظر ظهور و فروغی يافته و از آن پس همزمان با پيری هر آنچه را كه به دست آورده ايد از كف بدهيد، تا آنجا كه از خواندن يك عبارت ساده نيز عاجز بمانيد - و مِنكم مَن يُردّ إلي أرذل العمر لكي لايعلم بَعدَ علمٍ شيئاً -(1)

بكوشيد از طريق تقوا و تقويت ارتباط خود با معلّم حقيقی كه خداوند سبحان است، علمی را بياموزيد كه با كهولت و مرگ شكوفاتر می شود.

تبصره

بحث پيرامون معلم در معرفت شناسی در قرآن از دو سو لازم است:

1.

معرفت شناسی همانند شناخت ساير حقايق جهان هستی، نظير انسان شناسی، اختر شناسی و ... وقتي كامل است كه از علل درونی و بيرونی شئ مورد بحث تحقيق به عمل آيدو به اصطلاح منطقيون،از مبادی و علل چهارگانه استمداد شود تا تحديد آن كامل شده و چنين حدّی با برهان در حدود، شريك خواهد بود. بررسی علت مانند تحليل علامت و دليل، سودمند بلكه در تعريف حقيقی و دقيق شئ لازم خواهد بود همان طور كه حقيقت انسان را پيوند نظام داخلی و خارجی او تشكيل می دهد، معرفت نيز اين چنين است.

2.

معرفت شناسی در قرآن ويژگی دارد كه طرح مسأله معرفت شناسی به عنوان رشته ای علمی فاقد آن است؛ زيرا قرآن كريم همان طور كه در

ص: 63


1) . نحل/ 70.

تحليل حقيقت هر چيزی به نظام فاعلی آن هم می پردازد، در تحليل معرفت شناسی نيز به معلم اول و بالذات اهنمام كامل دارد. يعنی يك زمين شناس يا اخترشناس از نظام داخلی زمين و اختر سخن می گويد (سير افقی) و هرگز از نظام فاعلی و غايی آن بحث نمی كند (سير عمودی)، ولی قرآن ضمن تبيين نظام درونی زمين و اختر در نظام فاعلی و غايی آن مبسوطاً بحث می كند، درباره معرفت شناسی نيز چنين است. گفتنی است كه توجه به معلّم از ويژگی های معرفت شناسی قرآنی است.(1)

راه های معرفت

در قرآن كريم از راه های مختلفی جهت شناسايی حقيقت ياد شده است. از جمله آياتی كه به راه های مختلف شناخت اشعار دارد آيه شريفه سوره حج است كه می فرمايد:

وَ مِن الناس مَن يجادل في الله بغير علمٍ وَ لاهديً وَ لاكتابٍ منير.(2)

اين آيه شريفه ضمن ذمّ متبوع هائی كه بدون آگاهی درباره خداوند به جدل می پردازند از راه های شناخت نيز پرده برمی دارد و می فرمايد اين گروه به راه عقل گام نهاده اند و نه راه عرفان بر آنها گشاده است و نه از وحی كه

ص: 64


1) . معرفت شناسی در قرآن، صص214- 212.

2) . حج/ 8.

كتاب منير است مدد گرفته اند. تفصيل اين آيه شريفه در مورد راه های شناخت نشانه آن است كه چهار راه برای شناخت وجود دارد:

1.

راه حس: اين راه برای همگان باز است.

2.

راه عقل: خواص توان پيمودن آن را دارند.

3.

راه تهذيب و تزكيه: اين راه برای عارفان گشاده است.

4.

راه كتاب منير و راه وحی: اين راه مختص به انبيای الهی است.

راه سوم و چهارم تفاوت جوهری وجود ندارد جز آن كه راه چهارم با عصمت همراه بوده و از آسيب سهو، نسيان و خطا و... مصون است؛ لذا از نقص و نيز از عيب منزّه است بر خلاف راه سوم يعنی راه عارفان كه گرفتار هر دو محذور است. و از طرف ديگر از طريق اين راه، گذشته از معارف تكوينی غيبی به معارف تشريعی نيز اطلاع حاصل می شود.(1)

ابزارهای معرفت

قرآن كريم در مواردی به برخی از ابزارهای شناخت اشاره كرده است از آن جمله آيه كريمه سوره إسراء كه در ضمن بيان وظيفه و مسوليت انسان درباره اين ابزار می فرمايد:

وَ لاتقف ما ليس لك به علمٌ إنّ السمع و البصر و الفؤاد كلُّ اولئك كان عنه مسئولاً.(2)

ص: 65


1) . معرفت شناسي در قرآن، صص216- 215.

2) . إسراء / 36.

يعني از آنچه كه بر آن علم نداری پيروی نكن؛ زيرا شما از جهت گوش و چشم و فؤادی كه همان جان و قلب شماست در نزد خداوند مسؤول هستيد و درباره كاربرد آنها از شما سؤال می شود. سمع و بصر دو نمونه از ابزار شناخت و از مجاری اوليّه ادراك آدمی است و اختصاص به ذكر اين دو در آيه از آن جهت است كه وسعت آگاهی اين دو حس از محسوسات نسبت به ديگر حواس بيشتر است و اما فؤاد همان جان و حقيقت انسان و مركز تصديق و تشخيص حق و باطل است.

قرآن كريم در ديگر مواردی كه در باب معرفت انسانی سخن گفته از اين دو ابزار و از افئده نام برده است از آن جمله:

و الله أخرجكم مِن بطون اُمّهاتكم لاتعلمون شيئاً و جعل لَكم السمع وَ الأبصار و الأفئدة لعلّكم تشكرون.(1)

فهم آن بخش از آيه سوره إسراء كه درباره سوال از ابزار حسّی شناخت است آسان است؛ زيرا انسان نبايد به هر منظر نظر و به هر گفتار گوش سپارد چون « مَن أصغي الي ناطقٍ فقد عبده»(2)هر كس گوش به گوينده ای سپارد او را عبادت كرده و يا « النظرة سهمٌ مِن سهام إبليس»(3)نگاه حرام تيری از تيرهای ابليس است كه بر انسان فرود می آيد.

ص: 66


1) . نحل/78.

2) . كافي،ج6،ص434.

3) . من لايحضر، ج4، ص11،ح1.

اما سؤال از فؤاد انسان كه همان حقيقت آدمی است مساله ای است كه ادراك آن آسان نيست؛ زيرا منظور از اين قلب مسلّماً آن قلب گوشتی كه مشترك ميان حيوان و انسان است نيست، بلكه منظور قلبی است كه قرآن درباره آن می فرمايد:

إنّ في ذلك لذكري لمَن كان له قلبٌ أوألقي السمع و هو شهيدٌ.(1)

يعنی قرآن گرچه ذكری از برای تمام بشر و تذكار همگانی است، ليكن از آن تنها صاحبان قلب بهره مند می شوند. اين بيان قرآن نظير همان خطاب الهی است كه در يك مورد از قرآن با عنوان (هديً للناس)(2)ياد كرده و در جای ديگر با عبارت (هديً للمتقين)(3)تنها پرهيزكاران را از آن هدايت يافته و بهره مند می داند. پس، از تذكره الهی آن كس كه صاحبدل است بهره می برد و صاحبدل كسی است كه چشمه های حكمت از درون او می جوشد و امّا غير از استفاده از قلب وسيلتی ديگر نيز هست و آن القای سمع است يعنی به سخن حق و گفتار صدق مرجع علمی گوش دادن و استفاده از اين دو يعنی قلب و القای سمع مانعة الجمع نيست.

آن كسی كه صاحبدل نيست از طريق القای سمع می تواند از تذكره الهی بهره ببرد و القاي سمع غير از«استماع» است؛ زيرا استماع نظير مطالعه و نظر است كه با درس و بحث حاصل می شود اما القای سمع گوش سپردن به

ص: 67


1) . ق/37.

2) . بقره/185.

3) . همان.

سخن صاحبدل و پذيرفتن و امتثال كردن است. تعبير آيه به (ألقي السمع) و عدم استفاده از عبارت «أسمع» و نيز آنچه كه در ادامه آيه آمده است، مشعر به اين است كه آن كس كه گوش جان بر سخن صاحبدل می سپارد نه تنها عليم بلكه شهيد است يعنی نه تنها می داند و دانا می شود بلكه می يابد و دارا می گردد. پس آن قلب كه مذكور در آيات الهی است همان حقيقت مختص به انسان است و سؤال از آن سؤال از حقيقت انسانی انسان است يعنی در قيامت از انسان سؤال می شود انسانيت خود را چه كردی؟ و دليل اين كه سؤال از قلب سؤال از تمام حقيقت انسان است اين است كه تمام حقيقت انسان به قلب اوست.

اگر در منطق گفته می شود: به حد ناقص يعنی به فصل می توان از چيستی يا «ماهو» اشيا پاسخ داد، به اين دليل است كه فصل اخير مانند نطق در انسان، كه حقيقت مختص به نوع است واجد تمام فصول و اجناس قريب و بعيد او است. خلاصه آن كه انسان، هم مسؤول و هم مسؤول عنه باشد نياز به تدبّر بيشتری دارد؛ زيرا درباره سمع و بصر و ساير حواس، انسان،مسؤول و آن حواس وسؤول عنه است يعنی از انسان درباره آنها سؤال می شود ولی درباره فؤاد كه همان حقيقت انسانی است چگونه می توان تصوير كرد كه انسان هم مسؤول باشد و هم درباره آن از وی سؤال شود؟ آيا حقيقت ديگری در درون انسان وجود دارد كه آن - من - مستور مورد سؤال قرار م گيرد و اين - من - ظاهر مسؤول عنه است؟(1)

ص: 68


1) . معرفت شناسی در قرآن، صص218- 216.

حجاب های معرفت

از آنجا كه علم انساني به تبع درجات معلوم دارای شرايط و موانعی متفاوت است هر مرتبه از علوم مبتلا به موانع و حجاب های خاصی است. از اين موانع گوناگون گاه با عنوان حجب ظلمانی و گاه با عنوان حجب نورانی ياد می شود. اگر انسان بخواهد شناخت حسی داشته باشد برخی از امور طبيعی می توانند حاجب شناخت او باشند. اين دسته از حجاب ها، حجاب های حسّی و مادی است. اگر انسان بخواهد با نشئه مثال در ارتباط باشد حجاب شناخت او گذشته از امور مادی و محسوس برخی از موجودهای عالم مثال است و اگر بخواهد با نشئه مجردات تامّه آشنا شود حاجب شهود او گذشته از موجودهای مادی و مثالی برخی از موجودهای همان عالم عقلی است. از حجاب هايی كه متعلق به نشئه مجردات تامه است با عنوان حجب نوری ياد می شود و آنچه كه در مناجات شعبانيه و غير از آن، هنگام درخواست، رفع حجاب های نوری مطرح شده است ناظر به همين قسمت از حجب است، اگر اضافه حجاب به نور در«حجب النور» بيانيّه باشد يعنی حجابی كه خود از سنخ نور است ولی اگر بيانيّه نباشد به طوری كه مخصوص به اضافه غير بيانيّه باشد، يا جامع هر دو قسم در اين صورت حجاب مادی و ظلمانی را هم شامل می شود؛ زيرا موجود مادی و اشتغال به آن در حد خود حجاب نورانيت خواهد بود.

ص: 69

تذكر

آنچه در معراج از جريان جبرئيل و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده نشانه آن است كه مقام ختمی مرتبت برای حضرت جبرئيل(علیه السلام) حجاب نوری است. گاه انسان وارسته از ماده، مطلب عميقی را نمی فهمد، در اينجا هيچ حاجبی از قبيل حجاب های مادی كه از زمره حجب ظلمانی است وجود ندارد، تنها چيزي كه در اينجا وجود دارد دو مقدمه يك قياس اقترانی است كه انسان متفكر را به نتيجه راهنمايی می كند. ليكن چون آن دو مقدمه علمی مشكل است عبور از آن را دشوار می سازد، يعنی هر يك از آن دو مقدمه با آن كه هريك مطلب عميق علمی بوده و نور است، حجاب است. در فضايل اخلاقی نيز آن كسی كه در درجه متوسط از تقوا است چون قصد درجه ای برتر را نمايد، آن درجه بالا با آن كه خود فضيلت عملی است، به دليل دشواری كه دارد از حجب نوری اخلاقی شمرده می شود. پس علاوه بر حجاب های مادی و نيز حجاب های مثالی، عميق بودن مسائل و معارف عقلی و صعوبت منازل اخلاقی نيز از حجب علمی و عملی و حجاب های نورانی است.

تبصره

توجه به اين نكته ضروری است كه حاجب بودنِ هر مرتبه از واقعيت نسبت به مرتبه بالاتر از خود از چند اصل پيشين نتيجه گيری می شود:

ص: 70

1.

واقعيت دارایِ مراتب است و مراتب بالايی آن به لحاظ وجودی، شديدتر و قوی تر از مراتب پايينی آن است.

2.

معرفت هر مرتبه از واقعيت نيز از همين تناسب پيروی می كند.

3.

محتوای كيفی معرفت در هر مرتبه كاملاً متفاوت از محتوایِ آن در مراتب ديگر است برای نمونه محتوای شناخت عالم طبيعت، حسی و تجربی است و محتوای شناخت عوالم مثالی و عقلی، شهودی است.

4.

عالم همواره در دست يابی به مراتب بالاتر چنين شناختی بايد در سير طولی و بدون طفره در مراتب شناخت سير كند.

تذكر

اصول مزبور كاملاً در حكمت متعاليه ثابت شده و آنچه توجه به آن در اين جا ضروری است اين است كه درك هر مطلبی برای هر كسی ميسور نيست، اين صعوبت ادراك يا برای فَقدِ مقتضی است يا بر اثر وجود حجاب. فقدان اقتضا را می توان با نداشتن مبادی و مبانی لازم معرفت هر چيزی توجيه كرد. وجود حجاب را می توان با نقل مطلب و وزين بودن آن، عمق مسأله و رفيع بودن آن تبيين نمود، اگر ثابت شود كه علم مجرد است و انديشه منزه از ماديّت، عمق يا ارتفاع يك مطلب عميق يا رفيع علمی، حجاب نوری خواهد بود، گرچه با فقدان اقتضا نيز همراه و هماهنگ است.(1)

ص: 71


1) . همان، صص221- 219.

منابع

قرآن كريم

1.

آمدی، غررالحكم و دررالكلم، سيد هاشم رسولی محلاتی، تهران، فرهنگ اسلامی، 1377

2.

ابن اثير، النهايه، بيروت لبنان، موسسه التاريخ العربی، بی تا.

3.

جوادی آملی، عبدالله، معرفت شناسی در قرآن، اول، قم، إسراء، زمستان 1378ش.

4.

سيد رضی، نهج البلاغه، محمد دشتی، بيست و پنجم، الهادی، بهار 1383.

5.

صدوق، من لایحضره الفقیه، بیروت، دار التعارف ،1401ه -1981م

6.

قمي، عباس، مفاتيح الجنان، موسوی دامغانی، اول، قم، مؤسسه انتشاراتی حضور، 1378

7.

كلينی، محمد بن يعقوب، اصول كافی، سيد جواد مصطفوی، دوم، ولی عصر، 1377

8.

مجلسي، محمدتقي، بحارالانوار، الثالثه، بيروت لبنان، دار احياءالتراث العربي، 1403ه - 1983م

9.

محمدی ری شهری، محمد، ميزان الحكمه، حميد رضا شيخی، دهم، قم، دارالحديث، 1427ق - 1385ش

10.

محمدی ری شهری، محمد، مبانی شناخت، دوم، تهران، ارشاد اسلامي، تابستان 1369

11.

مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، تهران، صدرا، بي تا

12.

الهندی، علاءالدين، كنزالعمّال، بيروت، مؤسسه الرساله، 1399ه- 1979م.

ص: 72