ghaemiyeh.com
102/6/1
الگوی فقهی تحلیل بیماری در مقایسه با پاتولوژی پوزیتویستی
محورها:
1 . سرفصل اصلی «نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری» چیست؟
2 . جایگاه«الگوی فقهی تحلیل بیماری» در «نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری» کجاست؟
3 . مفهوم پایه و اشکال اصلی «پاتولوژی پوزیتویستی» چیست؟
4 . مفهوم پایه در الگوی فقهی تحلیل بیماری» چیست؟
5 . وحدت ترکیبی بدن انسان چگونه تحلیل می شود؟
نحوه تحلیل بیماری در «الگوی فقهی تحلیل بیماری» چگونه است؟
جدول های سه گانه مبتنی بر فیزیولوژی عضو پایه کدام است؟
ارائه:حجت الاسلام کشوری
در موسسه تحقیقاتی طب الائمه عليهم السلام
شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی
6 دی ماه 1399
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِي قَاتَلَ مَعَهُ رِبْيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعْفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِين.
سوره مبارکه آل عمران، آیه 146
چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندان الهى مسلك [ و كاملان در دین] به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیبهایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد
شناسنامه
متن پیشرو (ویرایش اول) یکصد و دومین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده فوری) است. محتوای این محصول، متن پیاده شده گفتگوی حجت الاسلام و المسلمين علی کشوری (دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی در جمع فعالین طب اسلامی در موسسه تحقیقاتی طب الائمه (علیهم السلام) است که با موضوع تبیین اجمالی «الگوی فقهی تحلیل بیماری در مقایسه با پاتولوژی پوزیتویستی»، در تاریخ 6 دی 1399 در شهر مقدس قم برگزار شده است. پیشنهاد میشود این جزوه در قطع رحلی به انتشار برسد.
مقدمه: عدم ملازمه بین گستردگی اطلاعات پاتولوژی پوزیتویستی و بین دقیقبودن مباحث آن. 1
تعریف حیات، پیشگیری و تعریف نسخه؛ سه سرفصل اصلی نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری. 2
1/2. تعریف حیات؛ یکی از سه سرفصل اصلی نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری. 3
1/1/2. خودتکثیرشوندگی سلول؛ یکی از تعاریف پوزیتویستی در مورد حیات. 3
2/1/2. کربنپایه بودن حیات؛ یکی دیگر از تعاریف پوزیتویستی در مورد حیات. 4
3/1/2. تعریف حیات به محوریت آب؛ تعریف استظهاری در مورد حیات. 4
2/2. پیشگیری از بیماری؛ یکی دیگر از سه سرفصل اصلی نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری. 6
1/2/2. بحث از نسبت بین تزکیه و پیشگیری از بیماری، اطلاعات طبی مردم و پیشگیری از بیماری، سازمانهای بینالمللی و پیشگیری از بیماری؛ سه نمونه از نُه زیرساخت پیشگیری از بیماری. 7
3/2. تعریف نسخه؛ یکی دیگر از سه سرفصل اصلی نظریه پیشگیری از بیماری. 9
1/3/2. نسخه درمان، نسخه پیشگیری و نسخه موازنه؛ انواع سهگانه نسخه. 9
1/3. گسترش پیشگیری از بیماری؛ نتیجه الگوی فقهی تحلیل بیماری. 11
2/3. بی توجّهی به پیشگیری از بیماری؛ یکی از اشکالات پاتولوژی پوزیتویستی. 11
3/3. سلولپایه بودنِ تحلیل سلامت و بیماری؛ مبنای اصلی پاتولوژی پوزیتویستی. 12
1/3/3. واکاوی نظام ژنوم انسان؛ تحلیل جزئیتر سلول در پاتولوژی پوزیتویستی. 13
1/1/3/3. نحوه تئوریزهکردنِ وراثت صفات اخلاقی از طریق نظام ژنوم؛ سؤالی مهم از اساتید ژنتیک. 15
2/3/3. عدم اشراف بشر بر فرایندهای پیچیده سلولی؛ اشکال اصلی پاتولوژی پوزیتویستی. 18
4/3. عضوپایه بودن و بررسی وحدت ترکیبی اعضاء؛ مبنای اصلی الگوی فقهی تحلیل بیماری. 19
5/3. پایهگذاری سه جدول فقهی؛ مبنایی برای فیزیولوژی عضوپایه. 23
1/5/3. جدول شماره 1: توصیف خاصیتهای نهایی اعضاء. 23
1/1/5/3. تجربهپذیر بودنِ مبنای عضوپایه برای تمام ابناء بشر؛ بخلاف مبنای عنصرپایه در تجربه پوزیتویستی. 24
2/5/3. جدول شماره 2: تحلیل ویژه اعضاء چهارگانه. 26
1/2/5/3. طبایع چهارگانه (صفرا، سودا، دم و بلغم)؛ طبیعت اصلی اعضاء چهارگانه .26
2/2/5/3. اوصاف چهارگانه (گرمی، سردی، خشکی و تری)؛ چهار وصف اعضاء چهارگانه. 27
3/2/5/3. غلبه یکی از این اوصاف چهارگانه؛ منشأ اختلال در مزاج و سلول و در نتیجه ایجاد بیماری. 27
3/5/3. جدول شماره 3: روشهای تشخیص بیماری (علمالاحوال) .29
6/3. تحلیل کلیه، ریه، عفونت، سیسم عصبی، مشکلات آلت تناسلی مردان، مشکلات آلت تناسلی مردان؛ بخشی از مباحث پاتولوژی اختصاصی (الگوی فقهی تحلیل اعضاء) .30
پیوست شماره 1: تاثیر عدم تزکیه بر ایجاد بیماری. 32
پیوست شماره 2: روایات «العِرْق دسّاس». 35
پیوست شماره 3: تاثیر اخلاق در رفاه و آسایش مردم. 37
پیوست شماره 4: مشخص شدن تقدیر و اندازه اشیاء در شب قدر. 38
پيوست شماره5:مشخص شدن تقدير و اندازه اشياء در شب قدر. 47
الصورة
بسم اللّه الرحمن الرحیم اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم الحمدللّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی سیّدنا و نبیّنا و شفیعنا فی یوم الجزاء ابی القاسم محمّد و علی اهل بیته الطیّبین الطاهرین سیّما بقیّهالله فی الارضین ارواحنا لآماله الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف و اللّعن الدائم علی اعدائه اعداءاللّه من الآن الی قیام یوم الدین.
صوت
همانطوری که به استحضار برادران و خواهران گرامی رسیده است انشاءالله امروز مختصری پیرامون نحوه تحلیل بیماریها از منظر آیات و روایات خدمت دوستان طرح بحث خواهیم داشت. سعی میکنم اصطلاحا الگوی فقهی تحلیل بیماری را در این جلسه تشریح کنم. اهمیت بحث به آنجا برمیگردد که از حدود صدسال پیش - که در ادامه بحث بیشتر توضیح خواهم داد - یک پاتولوژیِ (Pathology) (1)
کتاب آسیب شناسی پایه (عمومی) رابینز، ویرایش نهم، صفحه 11
میکروسکوپی در حوزه پزشکی حاکم شده است و چون دقتهای بیشتری کرده و سعی کرده مسئله بیماری را با جزئیات افزونتری تشریح کند و مجموعهای از اطلاعات گستردهتری نسبت به دوران مشابه قبل از خودشان ارائه دادهاند تقریبا همه بشریت مرعوب این مجموعۀ اطلاعات شده است. بنده دیشب مقدمات کتاب معروف پاتولوژی رابینز (Robbins and Cotran Pathologic Basis of Disease) را مطالعه میکردم، در آن کتاب نوشته است «دانشجویان ما دچار رُعب و سردرگمی هستند از این همه مطالعات حجیم و پر تکراری که در حوزه پاتولوژی وجود دارد.» و این تکرار اطلاعات و مقالات از زوایای مختلف، باعث شده است که برخی تصور کنند این مباحثات دقیق هم هست. لذا اگر کسی بتواند در این حوزه1) . معنای کلمه پاتولوژی، مطالعه(logos) آسیب (pathos) است. در این علم، بیماریها و تغییرات مربوطه در سطح سلولها، بافتها و اندامها که سبب ایجاد علائم و نشانههای بیماری میگردند مورد بررسی قرار میگیرند... علم پاتولوژی با توضیح علل و نحوه ایجاد بیماری، بنیان علمی پزشکی را فراهم می آورد.
یک چالش ایجاد کرده و یک گفتگویی راه بیاندازد یعنی اصطلاحا یک درک جدیدی از پاتو (Patho) و درد و بیماری ارائه کند میتواند یک مواجهه جدید تمدّنی را رقم بزند. سایر مباحثاتی که در حوزههای دارو و حوزه مطالعات بیماریهای خاص استهمگی از مفاهیم پایه پاتولوژی تبعیت میکنند. بنابراین این بحث خیلی بحث مهمی است و همین جا می شود نتیجه گرفت که ما باید این خط را دنبال کرده و به این جلسه هم اکتفا نکنیم. بنده خطاب مباحثات خود را فرهنگستان علوم پزشکی ایران(1)
وظايف: 1. تلاش در جهت تحقق چشمانداز كشور در تمدنسازي و الگوي پيشرفت اسلامي و ايراني در كليه اهداف و وظايف فرهنگستان.2. كمك به تحقق نقشه جامع علمي كشور، ارتقاء كارآمدي نظام، دفاع از مرزهاي اعتقادي، وحدت، امنيت ملي و صيانت از فرهنگ و هويت اسلامي و ايراني.3. تحليل چالش ها و ارائه توصيه هاي كاربردي، مراقبتي و خدماتي براي ارتقاي نظام سلامت كشور.4. نقد سياست ها و برنامه هاي در حال اجرا در حوزه سلامت و ارائه پيشنهادها به مراجع و دستگاه هاي ذيربط.5. ترجمان دانش در علوم سلامت و عرصه هاي ارائه مراقبت ها و خدمات سلامت با بهره گيري از فعاليت هاي جمعي و جذب حمايت و تشويق دانشمندان، پژوهشگران، نخبگان و صاحب نظران كشور.6. ارائه و طرح فرضيه ها و نظريه هاي علمي، كوشش در راستاي گسترش مرزهاي دانش و تلاش براي ارتقاي سطح دانش و پژوهش كشور همگام با حفظ استقلال علمي و فرهنگي و هماهنگ با نقشه جامع علمي كشور در عرصه سلامت. و ... آدرس مطلب در سایت فرهنگستان علوم پزشکی ایران: https://b2n.ir/483622
قرار میدهم. در واقع احساس بر این است که میتوانیم با این مفاهیمی که امروز طرح میکنیم یک صف آرایی خوبی در مقابل who (2)و مجموعه دانشگاههای علوم پزشکی ارائه کنیم. مجبورم بسیاری از بحثها را در جلسه امروز به صورت اجمالی بیان کنم. به دأب سایر مباحثات نقشه الگوی پیشرفت اسلامی باید دورههایی برگزار شود و در جلسات آینده پیگیری گردد؛ ولی سعی میکنم اساس الگوی تحلیل بیماری از منظر فقه را در این جلسه تشریح کنم بفضله تبارک و تعالی.قبل از اینکه چهارچوب الگوی تحلیل بیماریها را محضرتان ارائه کنم یک نکتهای را در مقدمۀ بحث خود مطرح میکنم: این الگوی تحلیل بیماری یکی از نُه الگویی است که ما در نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری در سالهای گذشته مطرح کردیم.(3)
آدرس مطلب در پیام رسان ایتا: https://eitaa.com/olgou4/2148
آدرس در سایت مدرسه هدایت: https://b2n.ir/281044
دوستانی که مباحثات نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری را قبلا مطالعه کردهاند استحضار دارند که این نظریه در مواجهه با بخش سوم سند توسعه پایدار 2030 نوشته شده است.(4)
آدرس مطلب: سایت برنامه اسکان بشر ملل متحد در ایران (هبیتات habitat)
https://b2n.ir/546695
برای مشاهده متن جزوه «نقد و بررسی بخش سوم سند توسعه پایدار 2030» از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
http://nro-di.blog.ir/1398/01/29
یعنی غرض از تدوین این نظریه این است که ما، هم به وزارت بهداشتخودمان، هم به اتباع منطقهای خودمان که متأثر از فضای تمدنی جمهوری اسلامی هستند بگوییم که میشود بر اساس مفاهیم دینی، یک راه دیگری - غیر از آن راهی که who پیشنهاد داده - را در حوزه سلامت طی کرد.1) .اهداف و برخی از وظایف فرهنگستان علوم پزشکی به شرح زیر می باشد: اهداف: 1. مشاوره، نظريه پردازي و آينده نگري در همه زمينه هاي سلامت 2. نيل به استقلال علمي و فرهنگي 3. توسعه علوم و فنون در حيطه سلامت 4. تقويت روح پژوهش جهت دستيابي به مؤثرترين و علمي ترين وآخرين يافته ها و نوآوري ها در عرصه علوم سلامت5. كمك به دستيابي جامعه و آحاد مردم به بالاترين سطح سلامت همه جانبه با رويكردهاي زير: اعتلاي اخلاق پزشكي، فرهنگ بومي، عدالت در سلامت، محوريت انسان سالم در پيشرفت و توسعه، تكريم و الگوسازي، بنيان هاي اسلامي و فرهنگ سازي مناسب6. مشاركت در ديدهباني و رصد و پالايش همه ابعاد سلامت جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي7. صيانت از ميراث فرهنگي و تمدن اسلامي و ايراني در عرصه علوم سلامت8. رشد و گسترش دانش هاي فلسفه و حكمت، اخلاق و فقه اسلامي در حوزه سلامت و پزشكي
2) World Health Organization . سازمان بهداشت جهانی.
3) . برای مشاهده متن جزوه پیشخوان «نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری» به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
4) . در سپتامبر سال 2015 میلادی سران دولتها با تصویب دستور کار 2030 بر تعیین مسیری به سوی توسعه پایدار توافق کردند. این دستورکار که حاوی 17 آرمان و 169 هدف است ... در نظر گرفته که باید تا سال 2030 تحقق یابند: آرمان اول: ریشه کن کردن همه اشکال فقر در همه جا. آرمان دوم: ریشه کن کردن گرسنگی، دستیابی به امنیت غذایی، تغذیه بهتر و ترویج کشاورزی پایدار. آرمان سوم: تضمین زندگی سالم و ایجاد رفاه برای همگان. و ...
ما در آنجا سه بحث اصلی را مطرح کردهایم: یکی تعریف حیات بوده است. یعنی ما ابتدائا در تعریف حیات، با زیستشناسی موجود اختلاف داشتهایم. الان هم اگر دوستان کتابهای پاتولوژی موجود را بخوانند دائما یک کلیدواژه تکرار می شود که "پاتولوژی زیرمجموعه علوم پایه است" و کسی که میخواهد تحلیل بیماری کند در ابتدا باید به علوم پایه تسلط داشته باشد. حتی وقتی در کشور خودمان یا در سایر کشورها میخواهند مسئولیت بدهند به کسی که میخواهد یک دانشکده یا آزمایشگاه پاتولوژی را اداره کند؛ کسی اولویت دارد که یک مدرک مکملی هم در علوم پایه داشته باشد. لذا تمام مفاهیمی که در حوزه تحلیل بیماری در نگاه پوزیتویستی مطرح است اینها همگی تبعیت میکنند از تعریف علوم پایهای که در غرب است. حتی در پاتولوژی، خصوصا در بازشناسی نظام ژنومِ انسان یا سایر موجودات، ریاضی بسیار موضوعیت دارد. بسیاری از پروژههای تحقیقاتی به خاطر اینکه مدیرانشان به مباحث ریاضی مسلط نبودند به نتیجه نرسیده است. غیر از ریاضی، خود زیستشناسی هم موضوعیت دارد. به هر حال علوم پایه، در آسیبشناسی و تحلیل از بیماریها اصل است.
ما بر روی این اصل وارد بحث شده و در سرفصل اول راجع به اصل حیات مباحثاتی داشتهایم. عرض کردهام، تحلیلهایی در حوزه حیات وجود دارد(1)
ژاک مونو (برندۀ جایزۀ نوبل فیزیولوژی): رفتار هدفمند، ريختزايي خودمختار و عدم تنوع توليدمثلي. [1]
ارنست مایر(برنده جایزه کرافورد و از مشهورترین زیستشناسان سده بیست): پيچيدگي و سازمانبندي، يكتايي شيميايي، كيفيت، يگانگي و گوناگوني، داشتن برنامهي ژني، طبيعت تاريخي، انتخاب طبيعي و عدم قطعيت. [2]
دنیل کوشلندجر تحلیلی مبتنی بر ترمودینامیک به این شرح ارائهداده است: برنامه، بداهه، كد، كدهبندي، انرژي، ترميم، سازگاري و جدايي از محيط پيرامون. [3]
کلاوس امکه میگوید: حيات يعني انتخابِ طبيعيِ اجزاي همتاساز. [4]
مینارد اسمیت: «موجوداتي كه صفات تكثير، تنوع و وراثت را دارند، زندهاند در حالي كه موجوداتي كه يك يا چند تا از اين صفات را ندارند، زنده نيستند» [5]
اتوپوز به معنای قابلیت یک موجود زنده (مانند یک سلول باکتری یا سلول مولتی ارگانیسم،) برای حفظ و بازتولید خود به وسیله تنظیم ترکیب و صیانت از مرزهای خود است.[6] بر اساس این دیدگاه میتوان تعریفی از مفهوم حیات ارائه داد. [7] به این شکل که تمام موجودات طبیعی از کوچکترین باکتریها تا بزرگترین ساختهای حیاتی از نیای مشترکی که تکاملیافتهاند یعنی از اولین سلول، زنده شدهاند.[8]
همچنین ناسا (اداره کل ملی هوانوردی و فضای آمریکا) در تعریف رسمی خود درباره حیات بیان داشته: موجود زنده یک سامانهی شیمیایی خود سامانده است که قابلیت تکامل داروینی دارد. [9]
و در آخر جملهای از هاروی لودویش: سلولهای تشکیل دهندۀ بدنمان مانند خودمان، میتوانند رشد کنند، تولید مثل نمایند، اطلاعات را پردازش کرده و به محرکها پاسخدهند. آنها ترتیبی شگفتانگیز از واکنشهای شیمیایی را انجام میدهند. این تواناییها زندگی را تعریف میکنند. انسان و دیگر موجودات چندسلولی شامل میلیاردها یا تریلیونها سلول سازمانیابی شده در ساختارهای پیچیده هستند، اما تعدادی از موجودات فقط یک سلول انفرادی دارند. با این حال حتی موجودات تکسلولی ساده تمام صفات مشخصکنندۀ زندگی را نشان میدهند که این امر بر این موضوع دلالتدارد که سلول واحد اساسی زندگی است. [10]
[1] Monod J (1971). Chance and necessity. New York: Knopf.
[2] Mayr E (1982) The Growth of Biological Thought. Cambridge, MA: Harvard University Press.
[3] Koshland Jr D E (2002) The seven pillars of life. Science. 295, 2215-2216.
[4] Emmeche C (1998) Defining life as a semiotic phenomenon. Cybenetics and Human Knowing. 5, 3-17.
[5] Maynard Smith J (1986) The problems of biology. Oxford, UK: Oxford University Press.
[6] Merriam-webster.com/dictionary/autopoiesis لغتنامۀ وبستر:
[7] Francisco J. Varela, in Self-Organizing Systems: An Interdisciplinary Approach, 1981
[8] Lynn Margulis and Dorion Sagan, What is Life?, 2000
[9] Astrobiology.nasa.gov/research/life-detection/aboutسایت رسمی ناسا:
[10] Molecular Cell Biology/page 1
، شاید مهمترین یا - اگر بخواهم دقیقتر بگویم - متناسبترین تحلیلی که برای بحثهای ما به درد مقایسه1) . تعریف حیات در نگاه زیستشناسان برتر دنیا متفاوت است؛ البته که در نگاه آنان، تعریف حیات به محوریت سوختوساز شیمیاییِ درون سلول (متابولیسم) و نویافتگی سلول (اتوپوز) بیشتر به چشم میآید، در هر صورت میتوان اذعان کرد که تقریبا قریب به اتفاق آنان، سلول را محور حیاتِ موجودات میدانند. به برخی از این تعاریف اشاره میشود:
میخورد تحلیل اتوپوز (Autopoiesis)(1)
اتوپوئیز: خاصیت یک سیستم زنده (مانند یک سلول باکتریایی یا یک سازمان چند سلولی) که به آن اجازه می دهد با تنظیم ترکیب و حفظ مرزهای خود ، خود را حفظ و تجدید کند.
آدرس مطلب در سایت وبستر : https://b2n.ir/381113
یا اصطلاحا "خودتکثیرشوندگی" است. اساسا ریشه حیات را تکثیر یک موجود زنده از یک موجود زنده دیگر میپندارند و ریشه این تکثیر را هم تکثیر سلول میدانند. ما در اینجا مناقشه کردهایم؛ در اینکه خودتکثیرشوندگی نمیتواند مبنای درستی برای تحلیل حیات باشد که در سر جای خودش مناقشات خودمان را بحث کردهایم.یا مثلا در مسئله حیات در علوم پایه موجود، گزاره معروفی وجود دارد که گفته میشود حیات، کربُنپایه است و عنصر اصلی حیات عنصر کربن است؛ و بر این اساس بحث خود را شروع کردهاند. لذا شما وقتی کتابهای زیستشناسی مقدماتی را میخوانید میبینید در مورد چرخۀ کربُن در هوا کُره، در سنگ کُره و در آب کُره بحث کردهاند و جزو اولین چرخههایی است که پیرامون آن بحث کرده اند. از نظر زیستشناسی موجود، تسلط به چرخه کربُن منشأ بسیاری از تحلیلهای کاربردی در حوزه آب و هوا، در حوزه زیست، در حوزه صنعت و در سایر حوزههاست.
باز ما در اینجا مناقشه کردهایم: شما حتما برخی از آیات و روایاتی که دارند در مورد منشأ حیات بحث میکنند را دیدهاید. مثلا آیه میفرماید «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »(2)
آيا كافران ندانستهاند كه آسمانها و زمين به هم بسته و پيوسته بودند و ما آن دو را شكافته و از هم باز كرديم و هر چيز زندهاى را از آب آفريديم؟ پس آيا ايمان نمىآورند؟ [ترجمه انصاریان]
میفرماید منشأ حیات از آب است. تحلیل حیات به محوریت آب یک تحلیل کاملا متفاوتی است با تحلیل حیات به محوریت کربُن. همچنین تعریف کردنِ منشأ و چرخه آب در هوا کُره، سنگ کُره و آب کُره، تعریف و منشأ ناقصی است. ما در روایات داریم که منشأ برخی از آبها عرش است.(3)
امام ششم عليه السّلام كه شيوه على عليه السّلام بود كه در نخست باران مي ايستاد تا سر و ريش و جامههايش خيس ميشدند و به او گفته ميشد: يا أميرالمؤمنين، خود را بپوشانید! ميفرمود: اين آب قريبالعهد است با عرش، سپس آغاز حديث ميكرد و ميفرمود: راستى زير عرش دريائياست كه روزى جانداران در آن است، و چون خدا بخواهد از لطف خود چیزی برای آنها روياند، به آن وحى كند، پس هر چه بخواهد ببارد، از آسمانى به آسمانی دیگر تا برسد به آسمان دنيا. و آن را بر روی ابر افکند. و ابربه منزله غربال است. سپس خداوند به باد وحى كند که آن را خُرد و ذوب كن مانند آب. و آن را ببر بفلان جا و بدانها ببار تا چنين و چنان شود، يك بار باشد يا چند بار ، و طبق فرمان خداوند ببارد بر آنها. و قطرهاى نيست جز آنكه فرشتهاى با آنست تا آن را به جايش قرار دهد، و فرو نيايد از آسمان يك قطره باران جز با شمار و وزن معلوم؛ مگر در طوفان زمان حضرت نوح عليه السّلام كه آبى سيل آسا فرود آمد بىوزن و بیشمار.
الكافي، ج8، ص 239
رَوَى حَفْصُ بْنُ الْبَخْتَرِيِّ عَنْهُ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنْفَعَ بِالْمَطَرِ أَمَرَ السَّحَابَ فَأَخَذَ الْمَاءَ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ وَ إِذَا لَمْ يُرِدِ النَّبَاتَ أَمَرَ السَّحَابَ فَأَخَذَ الْمَاءَ مِنَ الْبَحْرِ قِيلَ إِنَّ مَاءَ الْبَحْرِ مَالِحٌ قَالَ إِنَّ السَّحَابَ يُعْذِبُهُ.
و حفص بن بخترى از آن حضرت (امام صادق عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود: همانا خداوند تبارك و تعالى هر گاه اراده فرمايد كه بوسيله باران به مخلوقات خود نفع رساند ابر را فرمان ميدهد و ابر آب را از زير عرش برميدارد، و هر گاه نخواهد كه منتفع شوند از باران و چيزى نرويد ابر را فرمان ميدهد تا آب را از دريا برگيرد، گفتند: آب دريا شور است (پس چگونه آب باران شيرين است) آن حضرت فرمود: البته ابر آن را شيرين ميسازد.
من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 525
آنجا دیگر نمیتوانیم این تحلیلها را بپذیریم. چون
1) . Autopoiesis : the property of a living system (such as a bacterial cell or a multicellular organism) that allows it to maintain and renew itself by regulating its composition and conserving its boundaries.
2) . « أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ »(سوره مبارکه انبیاء، آیه 30)
3) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُومُ فِي الْمَطَرِ أَوَّلَ مَا يَمْطُرُ حَتَّى يَبْتَلَّ رَأْسُهُ وَ لِحْيَتُهُ وَ ثِيَابُهُ فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ الْكِنَّ الْكِنَ فَقَالَ إِنَّ هَذَا مَاءٌ قَرِيبُ عَهْدٍ بِالْعَرْشِ ثُمَّ أَنْشَأَ يُحَدِّثُ فَقَالَ إِنَّ تَحْتَ الْعَرْشِ بَحْراً فِيهِ مَاءٌ يُنْبِتُ أَرْزَاقَ الْحَيَوَانَاتِ. فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ أَنْ يُنْبِتَ بِهِ مَا يَشَاءُ لَهُمْ رَحْمَةً مِنْهُ لَهُمْ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ فَمَطَرَ مَا شَاءَ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ حَتَّى يَصِيرَ إِلَى سَمَاءِ الدُّنْيَا فِيمَا أَظُنُ فَيُلْقِيَهُ إِلَى السَّحَابِ وَ السَّحَابُ بِمَنْزِلَةِ الْغِرْبَالِ ثُمَّ يُوحِي اللَّهُ إِلَى الرِّيحِ أَنِ اطْحَنِيهِ وَ أَذِيبِيهِ ذَوَبَانَ الْمَاءِ ثُمَّ انْطَلِقِي بِهِ إِلَى مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَامْطُرِي عَلَيْهِمْ فَيَكُونَ كَذَا وَ كَذَا عُبَاباً وَ غَيْرَ ذَلِكَ فَتَقْطُرُ عَلَيْهِمْ عَلَى النَّحْوِ الَّذِي يَأْمُرُهَا بِهِ فَلَيْسَ مِنْ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَكٌ حَتَّى يَضَعَهَا مَوْضِعَهَا وَ لَمْ يَنْزِلْ مِنَ السَّمَاءِ قَطْرَةٌ مِنْ مَطَرٍ إِلَّا بِعَدَدٍ مَعْدُودٍ وَ وَزْنٍ مَعْلُومٍ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ يَوْمِ الطُّوفَانِ عَلَى عَهْدِ نُوحٍ ع فَإِنَّهُ نَزَلَ مَاءٌ مُنْهَمِرٌ بِلَا وَزْنٍ وَ لَا عَدَد.
اگر آب را به عنوان منشأ حیات در نظر گرفتیم پس در هفت آسمان باید چرخه آب را بحث کنیم. اینها بحثهای پیچیدهای است که همهاش هم در روایات ما وجود دارد. مثلا اینکه چگونه خاکِ آدم را با آب مخلوط کردهاند؟ در چه دوره زمانی؟ و با چه نوع آبی بوده است؟ که بشر با گِل سرشته و آمیختهشده با آن آب خلق شده است.(1)
وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ خَلِقُ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ(سوره مبارکه حجر، آیه 28 و 29)
و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى از گِل خشك كه برگرفته از لجنى متعفّن و تيره رنگ است، مىآفرينم * پس چون او را درست و نيكو گردانم و از روح خود در او بدمم، براى او سجده كنان بيفتيد. [ترجمه انصاریان]
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ- وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى إِلَى آخِرِ الْآيَةِ - فَقَالَ وَ أَبُوهُ يَسْمَعُ ع حَدَّثَنِي أَبِي: أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرَابِ التُّرْبَةِ الَّتِي خَلَقَ مِنْهَا آدَمَ ع فَصَبَّ عَلَيْهَا الْمَاءَ الْعَذْبَ الْفُرَاتَ ثُمَّ تَرَكَهَا أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ثُمَّ صَبَّ عَلَيْهَا الْمَاءَ الْمَالِحَ الْأُجَاجَ فَتَرَكَهَا أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَلَمَّا اخْتَمَرَتِ الطِّينَةُ أَخَذَهَا فَعَرَكَهَا عَرْكاً شَدِيداً فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ مِنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ وَ أَمَرَهُمْ جَمِيعاً أَنْ يَقَعُوا فِي النَّارِ فَدَخَلَ أَصْحَابُ الْيَمِينِ فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ أَبَى أَصْحَابُ الشِّمَالِ أَنْ يَدْخُلُوهَا.
زراره گويد: مردى از امام باقر عليه السّلام در باره اين آيه پرسيد: «و چون پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتهايشان، نژادشان را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا. حضرت در حالى كه پدرش ميشنيد پاسخ داد. پدرم بمن حديث فرمود كه: خداى عز و جل يك مشت از خاك زمينى كه آدم عليه السّلام را از آن آفريد برگرفت و آب گواراى فرات بر آن بريخت، و آن را چهل صباح بحال خود گذاشت، سپس بر آن آب شور و تلخ ريخت و چهل صباح ديگر واگذاشت. چون آن گل خمير شد، آن را برگرفت و بشدت ماليد، آنگاه آدميان مثل ذرّه از راست و چپش بجنبش در آمدند، به همگى دستور فرمود بآتش درآيند، اصحاب يمين داخل شدند و آتش بر آنها سرد و سلامت گشت و اصحاب شمال از داخل شدن سرپيچى كردند.
الكافي، ج2، ص 7
یک تحلیلهای موازیای داریم ولی متاسفانه همۀ زیستشناسیهایی که ما امروز داریم مطالعه میکنیم همهاش بر مبنای همین تحلیل معیوب است. یعنی فرزندان شما در مدارس موجود ابتدا چرخه کربن را در هوا کره، سنگ کره و آب کره یاد میگیرند؛ و به نظر ما اساس سکولار بودن هم همین تحلیلهاهست و باید بعدا راجع به آنها بحث کنیم. یا مثلا بحث دیگری که اینجا قابلیت مناقشه دارد این است که همه موجودات از آب خلق شدهاند و حتی عناصر پایه هم از آب خلق شدهاند. (2)
محمد بن مسلم گويد: امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: همه چيز (در ابتداى خلقت) آب بود و عرش خدا نيز بر آب قرار داشت، پس خداى عز ذكره آب را فرمان داد بصورت آتشى برافروخته شد، پس بآتش دستور داد خموش گشت و از خموشى آن دودى برخاست، و خدا از آن دود آسمان ها را آفريد، و از خاكسترش زمين را خلق فرمود، پس ميان آب و آتش و باد نزاع در گرفت. آب گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، و باد گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، و آتش گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، پس خداوند به باد وحى كرد كه توئى لشكر بزرگ من. (ترجمه رسولی محلاتی)
الكافي، ج8، ص 95
عَنْهُ (محمد بن یحیی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع مِنْ أَهْلِ الشَّامِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَدْ أَعْيَتْ عَلَيَّ أَنْ أَجِدَ أَحَداً يُفَسِّرُهَا وَ قَدْ سَأَلْتُ عَنْهَا ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ كُلُّ صِنْفٍ مِنْهُمْ شَيْئاً غَيْرَ الَّذِي قَالَ الصِّنْفُ الْآخَرُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا ذَاكَ قَالَ فَإِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ خَلْقِهِ فَإِنَّ بَعْضَ مَنْ سَأَلْتُهُ قَالَ الْقَدَرُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْقَلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الرُّوحُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا قَالُوا شَيْئاً- أُخْبِرُكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَا شَيْءَ غَيْرُهُ وَ كَانَ عَزِيزاً وَ لَا أَحَدَ كَانَ قَبْلَ عِزِّهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ كَانَ الْخَالِقُ قَبْلَ الْمَخْلُوقِ وَ لَوْ كَانَ أَوَّلُ مَا خَلَقَ مِنْ خَلْقِهِ الشَّيْءَ مِنَ الشَّيْءِ إِذاً لَمْ يَكُنْ لَهُ انْقِطَاعٌ أَبَداً وَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ إِذاً وَ مَعَهُ شَيْءٌ لَيْسَ هُوَ يَتَقَدَّمُهُ وَ لَكِنَّهُ كَانَ إِذْ لَا شَيْءَ غَيْرُهُ وَ خَلَقَ الشَّيْءَ الَّذِي جَمِيعُ الْأَشْيَاءِ مِنْهُ وَ هُوَ الْمَاءُ الَّذِي خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنْهُ فَجَعَلَ نَسَبَ كُلِّ شَيْءٍ إِلَى الْمَاءِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمَاءِ نَسَباً يُضَافُ إِلَيْهِ وَ خَلَقَ الرِّيحَ مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ سَلَّطَ الرِّيحَ عَلَى الْمَاءِ فَشَقَّقَتِ الرِّيحُ مَتْنَ الْمَاءِ حَتَّى ثَارَ مِنَ الْمَاءِ زَبَدٌ عَلَى قَدْرِ مَا شَاءَ أَنْ يَثُورَ فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الزَّبَدِ أَرْضاً بَيْضَاءَ نَقِيَّةً لَيْسَ فِيهَا صَدْعٌ وَ لَا ثَقْبٌ وَ لَا صُعُودٌ وَ لَا هُبُوطٌ وَ لَا شَجَرَةٌ ثُمَّ طَوَاهَا فَوَضَعَهَا فَوْقَ الْمَاءِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ النَّارَ مِنَ الْمَاءِ فَشَقَّقَتِ النَّارُ مَتْنَ الْمَاءِ حَتَّى ثَارَ مِنَ الْمَاءِ دُخَانٌ عَلَى قَدْرِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَثُورَ فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ سَمَاءً صَافِيَةً نَقِيَّةً لَيْسَ فِيهَا صَدْعٌ وَ لَا ثَقْبٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ- السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها قَالَ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا نُجُومٌ وَ لَا سَحَابٌ ثُمَّ طَوَاهَا فَوَضَعَهَا فَوْقَ الْأَرْضِ ثُمَّ نَسَبَ الْخَلِيقَتَيْنِ فَرَفَعَ السَّمَاءَ قَبْلَ الْأَرْضِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ ذِكْرُهُ- وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها يَقُولُ بَسَطَهَا .... فقَالَ الشَّامِيُّ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ وُلْدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنَّ عِلْمَكَ عِلْمُهُمْ.
محمد بن عطية گويد: مردى از دانشمندان اهل شام نزد امام باقر عليه السّلام آمده عرضكرد: اى ابا جعفر آمدهام مسألهاى از شما بپرسم كه مرا درمانده كرده از اينكه كسى را بيابم كه بتواند آن را برايم تفسير و معنى كند، و از سه گروه پرسيدهام و هر يك بنحوى پاسخ مرا داده غير از آنچه گروه ديگر پاسخ داده امام عليه السّلام فرمود: مسأله تو چيست؟ عرضكرد: پرسشم اينست كه نخستين چيزى را كه خدا آفريد چه بود؟ چون من از يكى پرسيدهام و او گفته است: «قدر» بوده، و ديگرى گفته: «قلم» بود، و سومى گفته «روح» است. امام باقر عليه السّلام فرمود: اينها (هيچ كدام) چيز درستى نگفتهاند و من بتو خبر ميدهم كه همانا خداى تبارك و تعالى بود و جز او چيزى وجود نداشت، و كسى نيز پيش از عزت او نبود (كه عزت خدا مستند باو باشد) و اين است معناى گفتارش: «منزه است پروردگارت پروردگار عزت از آنچه (مشركان) توصيفش كنند» (سوره صافات آيه 180) و آفريننده پيش از آفريده بود، و اگر نخستين چيزى را كه از خلق خويش آفريد چيزى بود كه از چيز ديگر گرفته بود هرگز دنبالهاش قطع نميشد و با اين وضع پيوسته چيزى با خدا بود و هيچ گاه نميشد كه خدا مقدم بر آن چيز باشد، ولى خدا بود در وقتى كه چيزى جز او نبود، و نخست آن چيزى را آفريد كه همه چيزها از آن است، و آن آب است كه همه چيزها از آن است، و هر چيز را بآب منسوب ساخت ولى آب را بچيزى نسبت نداد كه بدان منسوب گردد، و باد را نيز از آب آفريد سپس باد را بر آب مسلط كرد و باد شكم آب را شكافت تا اينكه از آب كفى پديد آمد بدان اندازهاى كه ميخواست پديد آيد، پس از آن كف زمينى سفيد و پاك آفريد كه در آن شكاف و سوراخ و بلندى و پستى و درختى نبود، پس از آن، آن را بر هم پيچيد و بر زير آب نهاد، سپس خداوند آتش را از آب آفريد پس آتش دل آب را شكافت تا از آب دودى برخاست بدان اندازه كه خدا ميخواست، و خدا از آن دود آسمانى صاف و پاكيزه خلق فرمود كه نه در آن شكافى بود و نه سوراخى و اين است گفتار او كه فرمايد: «... آسمان كه خدايش ساخت، و سقف آن را بالا برده و پرداخت، و شبش را تاريك و روزش را برون آورد» (سوره نازعات آيه 27- 29). فرمود: در آن وقت نه خورشيدى بود نه ماهى و نه اختران و نه ابرى، سپس آن را در هم پيچيد و بر زير زمينش نهاد، آنگاه اين دو آفريده خود را مرتب ساخت و آسمانها را پيش از زمين برافراشت، و اين است گفتارش عز ذكره كه (دنبال آيات فوق) فرمايد: «و زمين را پس از آن گسترش داد» يعنى آن را پهن كرد. ... شامى گفت: گواهى دهم كه براستى تو از فرزندان پيمبرانى و همانا علم و دانش تو از علم و دانش آنها است.(ترجمه رسولی محلاتی)
الكافي، ج8، ص 95
در روایتی داریم امام صادق علیه السلام داشتند در مورد خلق سنگ از1) . در این زمینه آیات و روایات فراوانی وجود دارد؛ از باب نمونه به برخی از آنها اشاره میکنیم:
2) . مُحَمَّدٌ (محد بن یحیی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع :كَانَ كُلُّ شَيْءٍ مَاءً وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ الْمَاءَ فَاضْطَرَمَ نَاراً ثُمَّ أَمَرَ النَّارَ فَخَمَدَتْ فَارْتَفَعَ مِنْ خُمُودِهَا دُخَانٌ فَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ وَ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنَ الرَّمَادِ ثُمَّ اخْتَصَمَ الْمَاءُ وَ النَّارُ وَ الرِّيحُ فَقَالَ الْمَاءُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ الرِّيحُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ النَّارُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى الرِّيحِ أَنْتِ جُنْدِيَ الْأَكْبَر.
آب مباحثه میکردند کسی به ایشان اشکال کرد که شما چگونه میتوانید اثبات کنید که سنگ از آب خلق شده است. حضرت فرمودند آن را معرض دما قرار دهید میبینید ذوب میشود. اگر شرایط حرارتیِ آن تغییر پیدا کند سنگی که شما خیال میکردیدجامد است متوجه میشوید که منشأ آن آب بوده و از آب خلق شده است. به هر حال این نوع روایات در منابع روایی ما و اصول روایی ما وجود دارد که باید پیرامون آنها بحث کنیم. چون بنده میخواهم به بحث پاتولوژی بپردازم از این عبور میکنم. فقط میخواستم بگویم یک سرفصل مناقشه ما در نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری، مناقشه در تعریف، منشأ و چرخههای حیات است. این سرفصلی است که در جلسه مجزایی باید در مورد آن مباحثه کنیم.
سرفصل دیگری که در این نظریه [پیشگیری ساختاری از بیماری] داریم سرفصل پیشگیری است. مکرر عرض کردهایم که اساس رهنمودهای اسلام، پیشگیری از بیماری است و ما باید به سمت تأسیس یک نظام پیشگیرانه از بیماری حرکت کنیم. ما در آنجا عرض کردهایم نُه زیرساخت برای پیشگیری از بیماری وجود دارد. یعنی به فهم فقهی ما اگر کسی میخواهد پیشگیری از بیماری ایجاد کند باید نُه محور را در دستور کار خودش قرار دهد تا پیشگیری تحقق پیدا کند.
مثلا بین پیشگیری و تزکیه، نسبتی وجود دارد. اگر شما تزکیه را رها کنید یکی از توابع و نتایج عدم تزکیه، مسئله گسترش بیماریها است.(1)
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حسادت، نتيجهاى جز زيان و ناراحتى ندارد كه قلبت را ضعیف و تنت را بيمار مىگرداند. بدترين چيزى كه قلب آدمى احساس مىكند، حسادت است.
کنزالفوائد، ج1، ص137 / بحارالانوار، ج70، ص256
جهت مشاهده روایات بیشتر در این زمینه به پیوست شماره 1 مراجعه کنید.
یا یک بحث دیگری که در موضوع پیشگیری وجود دارد تصحیح اطلاعات طبی مردم است. الان در ذهن مردم ما اطلاعات1) . قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَكَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَدُ تَغَنَّمْ وَ نَقِّ قَلْبَكَ مِنَ الْغِلِّ تَسْلَمْ.
طبی به نحو غلط و پوزیتویستی وجود دارد. به عنوان نمونه از مشهورترین آنها که شما مستحضر هستید این است که پزشکی موجود توصیه به مصرف زیاد آب میکند، با اینکه مصرف آب، اساس پیدایش بیماریها است.(1)
امام صادق (علیه السلام): زیاد آب ننوش؛ چرا که ریشه همه بیماریهاست.
الكافي، ج6، ص 382
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يُوصِي رَجُلًا فَقَالَ لَهُ: أَقْلِلْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ يَمُدُّ كُلَّ دَاءٍ ...
امام صادق (علیه السلام) در حالی که مردی را توصیه میکردند به او فرمودند: کم آب بنوش؛ چرا که ریشه همه بیماریهاست ...
الكافي، ج6، ص 382/المحاسن، ج2، ص 571/وسائل الشيعة، ج25، ص 238
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِكُلِّ دَاء.
امام صادق (علیه السلام): بر شما باد پرهیز از زیاد آب نوشیدن! چرا که ریشه همه بیماریهاست.
المحاسن، ج2، ص 571
در حالی که گزاره صحیح آن است که آب باید در موقع تشنه شدن مصرف شود و آن هم در شبانهروز به یک مقدار اندکی مصرف شود.(2)امام صادق (علیه السلام): هیچکدام از شما آب ننوشد مگر در صورتی که اشتهاء و میل شدید به آن داشته باشد؛ پس هر گاه میل شدید پیدا کردید نیز کم بنوشید.
المحاسن، ج2، ص 571/وسائل الشيعة، ج25، ص 238
یا مثلا در موردسرماخوردگی، همه مردم مراجعه مکرر به طبیب دارند. در حالی که بیماری سرماخوردگی - یا به تعبیر روایات بیماری زکام - امان از بیماریهای بدتر و صعبالعلاج است.(3)
امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، زكام را درمان نمىكرد و مىفرمود: «هيچ كسنيست كه رگى از جذام در او نباشد؛ و چون زكام به شخص برسد، اين رگ را درهم مىكوبد».
الكافي، ج8، ص 382/وسائل الشيعة، ج25، ص 229
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ وَ إِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الْجَسَدِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الدَّمَامِيلَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ بِهِ زُكَاماً وَ دَمَامِيلَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ قَالَ الزُّكَامُ فُضُولٌ فِي الرَّأْسِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «در هر يك از آدمىزادگان، دو رگ هست: رگى در سر، كه جذام را تحريك مىكند، و رگى در بدن، كه پيسى را مىانگيزد. چون آن رگى كه در سر است، به حركت آيد، خداوند، زكام را بر آن مسلّط مىسازد تا هر بيمارىاى كه در آن است، بيرون رود؛ و چون آن رگى كه در تن است، به جنب و جوش آيد، خداوند، كورَكها را بر بدن مسلّط سازد تا هر چه بيمارى در آن است، بيرون رود. از اين رو، اگر كسى از شما در بدن خود، احساسِ زكام كرد يا كورَكى (جوش) ديد، خداوند را شكر عافيت گويد».همچنين فرمود: «زكام، فضولاتى در سر است».
الكافي، ج8، ص 383/وسائل الشيعة، ج25، ص 229
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَكْرَهُوا أَرْبَعَةً فَإِنَّهَا لِأَرْبَعَةٍ :لَا تَكْرَهُوا الزُّكَامَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ، وَ لَا تَكْرَهُوا الدَّمَامِيلَ فَإِنَّهَا أَمَانٌ مِنَ الْبَرَصِ، وَ لَا تَكْرَهُوا الرَّمَدَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْعَمَى، وَ لَا تَكْرَهُوا السُّعَالَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْفَالِجِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چهار چيز را ناخوشايند مداريد؛ زيرا كه براى چهار چيز، سودمندند: زكام را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از جذام است. كورَكها را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از پيسىاند. چشمْدرد را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از كورى است. و سرفه را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از فلج شدن است.
الخصال، ج1، ص 210/وسائل الشيعة، ج25، ص 230
بنابراین معنای منطقی این گزاره این میشود که کسی که برای درمان زکام خودش به سمت علاج میرود، دارد بیماریهای مزمن و وخیمتری را برای خودش خریداری و امضاء میکند. ما باید این اطلاعات را در ذهن مردم تصحیح کنیم. پس خودِ اینکه اطلاعات طبی مردم تصحیح شود منشأ پیشگیری از بیماری است. این هم یک سرفصل است. ما نباید به نحو اخباری(4)بحث کنیم! مثلا وقتی میگوییم طب اسلامی میتواند از بیماری پیشگیری ایجاد کند نباید فقط همین گزاره پایه را بحث کنیم بلکه باید ساختارش را هم استنباط کنیم. این بحثی که ما در پیشگیری ساختاری مطرح کردیم آمدهایم نُه دسته اقدامی که حکومتها باید انجام دهند تا مردم سالم بمانند را بحث و گفتگو کردهایم.1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُكْثِرْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِكُلِّ دَاءٍ.
2) . عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَشْرَبْ أَحَدُكُمُ الْمَاءَ حَتَّى يَشْتَهِيَهُ فَإِذَا اشْتَهَاهُ فَلْيُقِلَّ مِنْهُ.
3) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ وَ النَّوْفَلِيِّ وَ غَيْرِهِمَا يَرْفَعُونَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَتَدَاوَى مِنَ الزُّكَامِ وَ يَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَإِذَا أَصَابَهُ الزُّكَامُ قَمَعَهُ.
4) . غیر نظاممند، سطحی و غیردقیق.
مثلا یکی از این اقدامات دیگر – البته نمیخواهم هر نُه تا را بگویم و این مورد، آخرین محوری است که در این جلسه اشاره میکنم – این است که تعامل و مرزبندی شما در مسئله طب با سازمانهای بینالمللی و خصوصا سازمان بهداشت جهانی باید مشخص باشد. به نظر ما میآید که دستگاه پزشکی، ابزار و سلاح مؤثری برای دشمنی است. یک پرونده اطلاعات در این زمینه وجود دارد که وقتی دشمنان میخواهند به ملتها ضربهای بزنند از طریق پزشکی ورود پیدا میکنند. بنابراین همیشه پیش فرض این است که در حوزه پزشکی، باید به who بدبین باشیم و نباید فکر کنیم که شرارت حاکمان آمریکا و اسرائیل در مسئله پزشکی به نجابت تبدیل میشود! نه؛ اتفاقا اگر ما اعتماد کنیم از همین حوزه ضربههای سنگینی را دریافت خواهیم کرد. نمونهاش بحثکنترل جمعیت(1)
بخش سوم از «اهداف کلان کیفی خط مشیهای اساسی و سیاستهای کلی برنامه دوم توسعه» با عنوان «سیاستهای کلی» / بند 5 با عنوان «جمعیت»:
5- جمعیت:
5-1 - افزایش سطح آگاهیهای عمومی افراد جامعه در زمینه مسائل مربوط به جمعیت از طریق:
الف - تأکید بر آموزش آگاهی بانوان در مقاطع سنی بالقوه باروری، در زمینه مزیتهای کنترل باروری.ب - گسترش سطح آگاهی عمومی افراد جامعه در زمینه زیانها و مشکلات ناشی از رشد بیرویه جمعیت از طریق رسانههای عمومی به ویژهصداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.ج - آموزش مسائل جمعیت در قالب مواد درسی در سطوح متوسطه و دانشگاهی.د - تأمین منابع مالی، تجهیزاتی و نیروی انسانی لازم برای اعمال سیاست جمعیتی مناسب با توجه به نقش تعیینکننده عامل رشد جمعیت در توسعهکلی کشور، به نحوی که وصول به هدف رشد جمعیت در برنامه تحقق یابد.
5-2 - تنظیم خانواده و رشد جمعیت:
5-2-1 - تأمین و تعمیم گسترده وسایل پیشگیری از بارداری در سطح مناطق جغرافیایی کشور به ویژه روستاها و مناطق محروم.
5-2-2 - کسب دانش و انجام مطالعات جهت استفاده و توسعه روشها و تکنولوژیهای جدید در امر پیشگیری از بارداری.
5-2-3 - اختصاص بخشی از فعالیت بیمارستانها، درمانگاهها و مراکز بهداشتی در سطح کشور به منظور ارائه مستمر خدمات پیشگیری از بارداری.
5-2-4 - لغو کلیه قوانین و مقررات و امتیازهای اقتصادی- اجتماعی، مشوق خانوارهای پرجمعیت.
5-2-5 - پژوهش در مورد مصادیق سیاستهای فوق از طریق:
الف - انجام پژوهشهای علمی جهت کسب اطلاع از میزان آگاهی، نگرش، عملکرد و مشکلات خانوادهها در زمینه تنظیم خانواده.ب - مطالعه تغییرات میزان رشد جمعیت بر پایه اطلاعات جاری و مطالعات نمونهای.ج - انجام تحقیقات کاربردی جهت یافتن راهها و تکنولوژی مناسب برای افزایش آگاهی،نگرش و عملکرد خانوادهها و رفع مشکلات آنها برایدسترسی به وسایل پیشگیری از حاملگی.د - انجام طرح جاری جمعیت و نیروی کار به منظور اطلاع از چگونگی تحولات جمعیت،
بازار کار، نیروی فعال و نیروی شاغل کشور در مقاطع1374-1376.ه - - انجام طرح نمونهگیری از وضعیت اقتصاد و اشتغال خانوار به صورت سالانه.
آدرس مطلب: سایت مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی / قانون برنامه پنجساله دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران: https://b2n.ir/041091
بوده است: دولت آقای هاشمی رفسنجانی به توصیههای سازمان بهداشت جهانی اعتماد کرد و کشور ما الان از لحاظ جمعیت به چالش کشیده شده است. نمونهاش بحث تراریختهها است: به عنوان رفع گرسنگی وارد بحث شدند و کاهش فقر را مبنای تفاهم قرار دادند(2)در حالی که الان ما مشاهده میکنیم منشأ بسیاری از بیماریها همین غذاهای تراریخته هستند. یک قاعده کلی است: دشمن از همه حوزهها نفوذ پیدا میکند. اینها روایات و آیات متعددی دارد،(3)
وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ (سوره مبارکه مائده، آیه 13)
و همواره از اعمال خائنانه آنان -جز اندكى از ايشان [كه وفادار به پيمان خدايند] - آگاه مىشوى [ترجمه انصاریان]
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (سوره مبارکه آل عمران، آیه 118)
اى اهل ايمان! از غير خودتان [کفار و مشرکین] براى خود محرم راز نگيريد آنان از هيچ توطئه و فسادى درباره شما كوتاهى نمىكنند شدت گرفتارى و رنج و زيان شما را دوست دارند تحقيقاً دشمنى [با اسلام و مسلمانان] از لابلاى سخنانشان پديدار است و آنچه سينههايشان [از كينه و نفرت] پنهان مىدارد بزرگتر است. ما نشانهها [ىِ دشمنى و كينه آنان] را اگر مىانديشيد براى شما روشن ساختيم. [ترجمه انصاریان]
... وَ إِذَا تَوَلىَ سَعَى فىِ الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لَا يحُبُّ الْفَسَادَ (سوره مبارکه بقره، آیه 205)
... و هنگامى كه [چنين دشمن سرسختى] قدرت و حكومتى يابد، مىكوشد كه در زمين فساد و تباهى به بار آورد، و زراعت و نسل را نابود كند و خدا فساد و تباهى را دوست ندارد [ترجمه انصاریان]
وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدين (سوره مبارکه مائده، آیه 64)
و ما ميان [يهود، نصارى و گروههاى ديگر] آنان تا روز قيامت كينه و دشمنى انداختيم. هر زمان آتشى را براى جنگ [با اهل ايمان] افروختند خدا آن را خاموش كرد، و همواره در زمين براى فساد مىكوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد. [ترجمه انصاریان]
وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا (سوره مبارکه بقره، آیه 217)
و مشركان همواره با شما مىجنگند تا شما را اگر بتوانند از دينتان برگردانند [ترجمه انصاریان]
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشرْكُواْ ... (سوره مبارکه مائده، آیه 82)
يقيناً سرسختترين مردم را در كينه و دشمنى نسبت به مؤمنان، يهوديان و مشركان خواهى يافت... [ترجمه انصاریان]
غیر از آیات و روایات، ما
تجربههای متعددی داریم که در چهل سال گذشته - حتی در سالهای اخیر – از ناحیه دشمن از مجرای پزشکی ضربه خوردهایم. پس این هم یک بحثی است؛ من فقط خواهش میکنم به این بحث توجه کنید. الان دوستان طب اسلامی وقتی دارند در مورد پیشگیری از بیماری بحث میکنند بحثهایشان بسیار بسیط است. بله؛ همگی قبول دارند که ما باید به دنبال پیشگیری از بیماری باشیم ولی ساختار پیشگیری شسته و رُفته بحث نمیشود و ما باید راجع به آن گفتگو کنیم.
نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری غیر از حوزه پیشگیری، تعریف نسخه را هم عوض کرده است. ما مطابق با برخی از آیات و روایات بحث کردهایم که نسخه از نظر اسلامی سه نوع است: یک نوع نسخه، نسخۀ درمان است. یعنی همین نسخههایی که شما الان برای مریضهای خود تجویز میکنید. این، یک نوع نسخه است.
یک نوع نسخه دیگر که نامش را "نسخه پیشگیری" گذاشتیم نسخهای است که اطباء برای مسئولین کشور مینویسند که آنها این ملاحظات طبی را مثلا در حوزه ساختمان، در حوزه جاده، در حوزه غذا، در حوزه کشاورزی، در حوزه خیاطی رعایت کنند تا مردم کمتر مریض شوند. باید پرونده این نوع نسخه را از نسخههای درمان جدا کنیم. به عنوان مثال دوستان طب اسلامی باید جلسات هماهنگ با صنف خیاطها داشته باشند؛ از زمان دوخت و دوز، تا مواد استفاده شده در لباسها، تا نوع خرید و فروش، تا دهها مسئله دیگر را باید با این دوستان تفاهم کنیم. آن موقع لباس، منشأ سلامت میشود. مثلا یکی از بحثهایی که ما باید به صورت جدی شروع کنیم این است که باید الیاف پُلی استر (Polyester) را از لباس مردم ایران حذف کنیم. به هر حال تأثیر منفیای بر مزاج دارد، البته به طبع افراد بستگی دارد ولی تقریبا در هر چهار طبعی که ما داریم نخ پلی استر اثر منفی دارد. البته باید فکری به حال این چالش کنیم و یک گفتگویی داشته باشیم. پس اگر ما یک راه حلهایی را به دوستان خیاط و صنف آنها ارائه دهیم نامش "نسخه پیشگیری" میشود. ولی الان ما این مباحث را در کنار هم بحث میکنیم و با مُکث بحث نمیکنیم. بنابراین لباسهایی را که خیاطها میدوزند باعث ایجاد بیماری میشود، لذا ما مجبور میشویم که دائما نسخه درمانهای خودمان را زیاد کنیم. اگر به نسخههای پیشگیری توجه کنیم میتوانیم مثلا در یک دهه آینده میزان بیماریها را کاهش داده و از این چالش عبور کنیم. مثلا یکی از نسخههایی که در حوزه پیشگیری قابل طرح است نسخهای است که اطبای اسلامی باید برای طرح فضای سبز شهرها و خانهها بنویسند. این خودش یک نسخه است: اینکه شما با شهرداریها رایزنی کنید که چه درختها و درختچههایی را بکارند تا وقتی
مردم در معرض آثار این گیاهان قرار میگیرند مسئله سلامت در آنان ارتقا پیدا کند.(1)
پس ما باید یک نسخه پیشگیری هم برای شهرداریها بنویسیم. برای وزارت مسکن باید نسخه پیشگیری در زمینه ساخت خانه بنویسیم. نسخه پیشگیری خودش دهها مصداق پیدا میکند و الان ما این را نداریم. البته من تأکید میکنم: نه اینکه دوستان به نحو اخباری روایات یا آیات در موردپیشگیری را نمیخوانند، بلکه چون در لابهلای مباحث گفته میشود و در فضای عمومی کشور گُم میشود. یک مدلی از نسخهنویسی را باید در حوزه علمیه قم پایهگذاری کنیم که خطاب این نسخهها به مسئولین جمهوری اسلامی و مسئولین جبهه مقاومت است. آنها اگر این نسخههای ما را بخوانند میتوانند در دهها حوزه اقدامات پیشگیرانه را انجام دهند. یکی از منابع حجیت این پیشنهاد ما همان روایت موجود در تحفالعقول است که حضرت میفرماید کنار هر امیری باید یک طبیب باشد.(2)
امام صادق عليه السلام: مردم هيچ آبادىاى از سه گروه، بىنياز نيستند كه در كار دنيا و آخرت خويش به ايشان پناه بَرَند و چون آنان را نداشته باشند، شوربخت باشند: فقيه دانا و پرهيزگار، امير نيكوكار و فرمانروا، و طبيب آگاه و مورد اعتماد.
تحف العقول، ص 321
آن طبیب چه کار میکند؟ بتواند راهنمایی بدهد که آن امیر تصمیمات ضدّ سلامت نگیرد. پس در این حوزه هم ما باید نسخه داشته باشیم.
سومین نوع نسخه، "نسخههای موازنه" است. ما نسخههای موازنه را هم بین جریانهای طبی مینویسیم. به هر حال از زمان سابق از زمان انبیاء به این شکل بوده است که کسانی مدّعی علم و تحلیل بودهاند. الان هم به همین شکل است. سیره اهلبیت (علیهم صلواتالله) این بوده که وقتی با جریانهای مخالف و جریانهای ناکارآمد مواجه می شدند بحثها را مقایسه کرده و برای حل یک مسئلهای مسابقه میگذاشتند. در مسئله طب همینگونه است: مثلا در زمینه مرکبات روایتی است که امام پرسیدند: اطبای شما زمان مصرف مرکبات را چه زمانی معرفی میکنند؟(3)
امام صادق عليه السلام فرمود: «پزشكانِ شما درباره تُرُنج چه دستور مىدهند؟». گفتم: دستور مىدهند كه آن را پيش از غذا بخوريم. فرمود: «امّا من، شما را به خوردن آن پس از غذا فرمان مىدهم».
الكافي، ج6، ص 360 / المحاسن، ج2، ص 555
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ الْأُتْرُجَّ عَلَى الرِّيقِ أَجْوَدُ مَا يَكُونُ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنْ كَانَ قَبْلَ الطَّعَامِ خَيْرٌ فَهُوَ بَعْدَ الطَّعَامِ خَيْرٌ وَ خَيْرٌ وَ أَجْوَدُ.
ابراهيم بن عمر يمانى نقل میکند که به امام صادق عليه السلام گفتم: آنان مدّعىاند كه بهترين وضعيّت براى خوردن تُرُنج، حالت ناشتاست. امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر پيش از غذا خوب باشد، پس از غذا به مراتبْ بهتر و پسنديدهتر است».
الكافي، ج6، ص 360 / المحاسن، ج2، ص 555
کسی که روایت را نقل کرده پاسخ میدهد که اطبای ما میگویند: قبل از غذا مصرف شود. امام علیه السلام فرمودند خیر! مصرف مرکبات باید پس از غذا مصرف شود. ببینید! امام علیه السلام بحثشان را در مقام مقایسه مطرح کردهاند. شبیه این روایات دهها روایت دیگر هم هست. بنابراین ما مبتنی بر این روایات باید نسخههای موازنه بنویسیم. اگر در جایی حرفهای غلط جریان پیدا کرده و مردم پذیرفتهاند آنجا باید نسخه صحیح را به مردم ارائه دهیم. ما در اینجا پیشنهاد دادهایم دوستان طب اسلامی راجع به شش دسته بیماری نسخه موازنه بنویسند. این شش دسته بیماری، همان بیماریهایی هستند که who اعلام کرده باید راجع به آنها تحقیقات صورت بگیرد. یعنی به یک زبان فنی گفته من نمیتوانم اینها را علاج کنم. پس ما اگر آمدیم مثلا بر روی بیماریهای قلبی و عروقی نسخه نوشتیم و بعد روی این نسخه، تبلیغ و تبیین گسترده و پیادهسازی انجام دادیم این باعث میشود who مدّعی و فرهنگستان علوم پزشکی ایران که از علاج بسیاری از بیماریها ناتوان هستند اینها به فکر فرو رفته و در مقام موازنه با جریان طب اسلامی - که در قم است - به چالش کشیده میشوند.
1) . برای مطالعه بیشتر در این رابطه به کتاب «مدیریت شهری محلهمحور» (نشست برگزار شده در شهرستان بابلسر) / بحث طرح عطر مراجعه فرمایید.
2) . [1] عن الصادق (علیه السلام): لَا يَسْتَغْنِي أَهْلُ كُلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلَاثَةٍ يَفْزَعُ إِلَيْهِمْ فِي أَمْرِ دُنْيَاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ فَإِنْ عَدِمُوا ذَلِكَ كَانُوا هَمَجاً: فَقِيهٍ عَالِمٍ وَرَعٍ وَ أَمِيرٍ خَيِّرٍ مُطَاعٍ وَ طَبِيبٍ بَصِيرٍ ثِقَة.
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: بِأَيِّ شَيْءٍ يَأْمُرُكُمْ أَطِبَّاؤُكُمْ فِي الْأُتْرُجِّ؟ فَقُلْتُ: يَأْمُرُونَنَا أَنْ نَأْكُلَهُ قَبْلَ الطَّعَامِ. فَقَالَ: إِنِّي آمُرُكُمْ بِهِ بَعْدَ الطَّعَامِ.
این مباحث، اساس نظریه پیشگیری ساختاری از بیماری بود که من خدمتتان عرض کردم. البته قبلا این نظریه را اجمالا شرح داده بودم. شاید در این نظریه حدود پنجاه نظریه فرعی وجود دارد، بحث بسیار مفصل و پیچیدهای است. این نظریه را برای این ننوشتهایم که نهایتا بیماری یک فرد خاص را درمان کنیم؛ بلکه برای این نوشتهایم که انشاءالله بفضله تبارک و تعالی در یک یا دو دهه آینده نظام سلامت کشور در اختیار تصمیمسازیهای فقهی قرار بگیرد و از چنبرۀ تصمیمسازیهای پوزیتویستی نجات پیدا کند.
یکی از آن نظریات نُهگانه در حوزه پیشگیری، نحوۀ تحلیل بیماری است. من این توضیحات را دادم که جای این نظریه مشخص شود. نحوه تحلیل بیماری در اسلام – به شرحی که عرض خواهم کرد – به گونهای است که نتیجه آن گسترش پیشگیری خواهد شد. به خلاف پاتولوژیهای موجود که شما اساسا تحلیل بیماریها را به شکلی انجام نمیدهید که در آینده جلوی آن بیماریها گرفته شود.
از پاتولوژیهای موجود چنین نتیجهای (پیشگیری از بیماری) به دست نمیآید. مثلا فرض بفرمایید یک سرفصلی در پاتولوژی دارید راجع به "مرگ سلول" - که اگر وقت بود عرض خواهم کرد - که شما میآیید در آن انواع و اقسام مرگ سلولی را بحث میکنید که: مثلا چند نوع مرگ سلولی وجود دارد؟ و هر کدام در اثر چه به وجود میآید؟ مرگهای برگشتپذیر، مرگهای برگشتناپذیر(1)
مرگ سلول: در صورت تداوم آسیب، آسیب غیر غابل برگشت می شود در این حالت امکان بهبودی سلول وجود نداشته و سلول میمیرد...
با فروکش کردن محرک آسیب رسان، اختلالات به وجود آمده در سلول در اثر آسیب قابل برگشت ترمیم یافته و سلول حالت طبیعی خود را به دست می آورد. اما در صورتی که آسیب پایدار بماند یا بیش از قدرت ترمیم سلول باشد، سلول به "نقطه بدون بازگشت" می رسد که آسیب غیر قابل برگشت و مرگ سلولی را در پی دارد.
کتاب آسیب شناسی پایه (عمومی) رابینز ویرایش نهم/ ناشر انتشارات کتاب ارجمند صفحه 18 و 21 و 22
و... را بحث میکنید. ولی هیچگاه شما نسبت بین مرگ سلولی با پیشگیری از آن را بحث نمیکنید. یعنی اگر کسی مثلا سرفصل پاتولوژی عمومی رابینز را در حوزه مرگ سلولی بخواند، مثلا ده دستورالعمل به دست نمیآورد که چگونه میتواند جلوی مرگ سلولی را بگیرد. بله؛ همانطور که عرض کردم تفصیلاً راجع به مرگ سلول بحث شده که مرگ سلول چه انواعی دارد؟ چطور به وجود میآید؟ دوره زمانیاش چقدر است؟ و مثلا منشأ پیدایش چند دسته از بیماریها میشود؟ وقتی در پاتولوژی عمومی اینها را بحث میکنند، یعنی در پاتولوژی اختصاصی هم بحث میکنند. مفاهیمی که در مرگ سلول هست مثلا در پاتولوژی ریه هم به درد میخورد، در پاتولوژی کلیه هم به درد میخورد، در پاتولوژی دهان و دندان هم به درد میخورد. ولی انسان احساس نمیکند که تحلیل به شکلی است که میخواهند جلوی داستان را بگیرند؛ بلکه تحلیل به شکلی است که شما را ارجاع میدهند به سمت دارو و درمان، نه به سمت پیشگیری. آدم احساس میکند کأنّ بنا بر این نیست که در تحقیقات جلوی بیماریگرفته شود. بله؛ من قبول دارم که توصیفها دقیقتر شده، ولی این دقت منجر به پیشگیری نشده است، حتی میخواهم بگویم که منجر به درمان هم نشده است. که حالا در مورد درمان بعداً صحبت خواهم کرد. مثلاً اگر شما چربی خون داشته باشید؛ فرض1) . آسیب سلولی قابل برگشت: در مراحل اولیه یا خفیف آسیب، در صورت برطرف شدن محرک آسیب رسان، تغییرات ایجاد شده در عملکرد و ریخت سلول برگشت پذیرند.
بفرمایید یک اُتُپسی(Autopsy)(1)
اُتُپسی (کالبد شکافی) که به آن نکروپسی ، معاینه پس از مرگ یا معاینه پس از مرگ ، تشریح و معاینه جسد مرده و اندام ها و ساختارهای آن نیز گفته می شود. کالبد شکافی ممکن است برای تعیین علت مرگ ، مشاهده اثرات بیماری و ایجاد تکامل و مکانیزم فرایندهای بیماری انجام شود. کلمه کالبد شکافی از کالبدشکافی یونانی گرفته شده است ، به معنای "عمل دیدن برای خود".
آدرس مطلب در سایت بریتانیکا: https://b2n.ir/155980
Autopsy: an examination of a body after death to determine the cause of death or the character and extent of changes produced by disease
اُتُپسی: معاینه یک بدن پس از مرگ برای تعیین علت مرگ یا شخصیت و میزان تغییرات ایجاد شده توسط بیماری.
a critical examination, evaluation, or assessment of someone or something past
یک بررسی ، ارزیابی یا ارزیابی انتقادی از کسی یا چیزی از گذشته.
آدرس مطلب در سایت وبستر : https://b2n.ir/913471
ساده ای را پیش یک پاتولوژیست بررسی کنید با یک دقت خاصی همه مولکولهای زیستی(2)مولکولهای زیستی که مولکولهای بیولوژیکی هم نامیده میشوند، هریک از مواد متعددی است که توسط سلولها و موجودات زنده تولید میشود. مولکولهای زیستی طیف وسیعی از اندازهها و ساختارها را دارند و عملکرد وسیعی را انجام میدهند. چهار نوع اصلی مولکولهای زیستی کربوهیدراتها، لیپیدها، اسیدهای نوکلئیک و پروتئینها هستند.
آدرس مطلب در دانشنامۀ رسمی بریتانیکا: britannica.com/science/biomolecule
درون خون شما را برای شما تشریح میکند؛ ولی معنایش این نیست که این پاتولوژیست میتواند بگوید که چطور فشار خون خودت را مدیریت کن. که حالا ما چند هفته پیش که خدمت وزیر سابق بهداشت بودیم ایشان میگفت که وقتی که من وزیر بودم خودم فشار خون گرفتم، همه داروهای مرسوم را استفاده کردم ولی به نتیجه نرسید و در آخر با همین داروهای گیاهی که شما میگویید فشار خون خودم را مدیریت کردم. بله؛ خیلی آزمایشهای دقیقی هست؛ تمام اندازههای دقیق بعد از نمونهبرداری و آزمایش مایعات بدن و آزمایش خون و همه اینها به شما میگویند که: وضعیت شما به این شکل است. ولی معنایش این نیست که شما بعداً میتوانید پیشگیری از فشار خون داشته باشید یا درمان فشار خونتان را به نحو صحیح انجام دهید. بنابراین ویژگی الگوی فقهی تحلیل بیماری ما این است که قدرت پیشگیری به شما میدهد. بله؛ ما هم بیماری را تحلیل میکنیم، منتهی یک متغیرهایی را در تحلیل بیماری برجسته میکنیم که این متغیرها کمک میکنند که شما بتوانید پیشگیری از آن بیماری را ایجاد کنید.حالا با توجه به این ویژگی که بیان شد سرفصلها را بحث میکنم و شما ببینید که وضعیت در ذهن شما به چه شکل خواهد شد. اولا: همانطور که عرض کردم پاتولوژی موجود به تبع رودولف ویرچو(Rudolf Virchow) که یک پزشک آلمانی است و حالا گفته میشود (البته من داخل پرانتز بگویم که شما اینها را هم در مورد تاریخ علم قبول نکنید) که ایشان پدر پاتولوژی میکروسکوبیاست که از حدود یکصد سال پیش یک عبارتی– که بحث و دعوای ما از اینجا شروع میشود - را گفته که: «منشأ بیماری در سلول است» و «منشأ سلامت هم در سلول است»(3)
رودولف ویرچوو ، به طور کامل رودولف کارل ویرچوو ، (متولد 13 اکتبر 1821، شیولبئین، پومرانیا، پروس [در حال حاضر Świdwin ، لهستان] - درگذشت 5 سپتامبر 1902 ، برلین ، آلمان) ، آسیب شناس و دولتمرد آلمانی ، یکی از برجسته ترین پزشکان قرن نوزدهم وی با استفاده از تئوری سلول برای توضیح تأثیرات بیماری در اندام ها و بافت های بدن ، ایده مدرن فرآیندهای آسیب شناختی را ایجاد کرد. وی تأكید كرد كه: بیماریها نه به طور كلی در اندامها یا بافتها ، بلكه در درجه اول در سلولهای فردی آنها بوجود میآیند. علاوه بر این ، وی به شدت برای اصلاحات اجتماعی فعالیت میکرد و به توسعه انسان شناسی به عنوان یک علم مدرن کمک می کرد.
آدرس مطلب در سایت بریتانیکا: https://b2n.ir/019699
بنابراین هر کس میخواهد راجع به بیماری صحبت کند باید بیاید سلول را تجزیه و1) . Autopsy, also called necropsy, postmortem, or postmortem examination, dissection and examination of a dead body and its organs and structures. An autopsy may be performed to determine the cause of eath, to observe the effects of disease, and to establish the evolution and mechanisms of disease processes. The word autopsy is derived from the Greek autopsia, meaning “the act of seeing for oneself.
2) . Biomolecule, also called biological molecule, any of numerous substances that are produced by cells and living organisms. Biomolecules have a wide range of sizes and structures and perform a vast array of functions. The four major types of biomolecules are carbohydrates, lipids, nucleic acids, and proteins.
3) . Rudolf Virchow, in full Rudolf Carl Virchow, (born October 13, 1821, Schivelbein, Pomerania, Prussia [now Świdwin, Poland]—died September 5, 1902, Berlin, Germany), German pathologist and statesman, one of the most prominent physicians of the 19th century. He pioneered the modern concept of pathological processes by his application of the cell theory to explain the effects of disease in the organs and tissues of the body. He emphasized that diseases arose, not in organs or tissues in general, but primarily in their individual cells. Moreover, he campaigned vigorously for social reforms and contributed to the development of anthropology as a modern science.
تحلیل کند. هر اتفاقی که درون سلول میافتد این یا باعث بیماری میشود و یا باعث سلامت. به تبع او تمام پاتولوژیستها تا الان که داریم گفتگو میکنیم روی این مفهوم مرکزی و معنای محوری ایستادهاند. میگویند: سلول را باید تجزیه و تحلیل کرد. خب؛ سلول که درلغت به معنای اتاقک کوچک است. (1)
سلول: کوچکترین واحد ماده زنده که می تواند به تنهایی وجود داشته باشد.همه گیاهان و حیوانات از سلول ها تشکیل شده اند.
آدرس مطلب: سایت آکسفورد / (انتشارات دانشگاه آکسفورد): https://b2n.ir/377467
درسال 1665میلادی «رابرت هوک» با میکروسکوپی که خود ساخته بود برشهای نازکی از چوب پنبه را مشاهده کرد و مشاهده کرد چوب پنبه پر از اتاقکهایی مثل اتاقکهای لانۀ زنبور است. وی هریک از این اتاقکها را یک سلول نامید. سلول در زبان لاتین به معنای اتاق کوچک است.
و در این اتاقک کوچک هر اتفاقی بیفتد یا منشأ سلامت است و یا منشأ مرض. پس گام به گام پیش برویم تا ببینیم که آنها چه گفتهاند و ما میخواهیم چه بگوییم. این بحث اول.رادولف ویرچو در سال 1902 از دنیا رفتند. اول قرن 21 یک اتفاق دیگری افتاده و آن بحث از «توالییابی ژنوم انسانی» است.(2)
کتاب ژن XI لوین 2014، ص 147
یعنی بشر در اول قرن 21 به یک تکنولوژی دست پیدا کرده که اتاقک کوچک را دقیقتر بررسی میکند. قبلاً در مورد سلول به نحو اجمال بحث میکردند و راجع به تغییرات ساختاری سلولی وارد بحث میشدند، اما از اوایل قرن 21 این بحث مطرح شد که بشر قدرت توالییابی برای نظام ژنوم(3)
همان، ص 12
ژنوم: مجموعه کامل ژنهای یک موجود زنده است.
همان، ص 125
خودش را پیدا کرده است. (4)کتاب آسیب شناسی پایه (عمومی) رابینز، ویرایش نهم، صفحه 11
ابتدای بحث هم بحث «توالییابی خطی»(5)[1] آلل (allele): یک ژن می تواند در شکلهای مختلف وجود داشته باشد که آلل نامیده میشوند.
[2] لوکوس: هر کروموزوم از یک ردیف خطی از ژنها تشکیل شده است و هر ژن، در مکان خاصی روی کروموزوم قرار دارد. این مکان به طور رسمی، یک لوکوس ژنتیکی نام دارد.
کتاب ژن XI لوین 2014 ، ص40
بود، بعداً هم توالییابی پیچیدهتری را مطرح کردند.
1) . cell : the smallest unit of living matter that can exist on its own. All plants and animals are made up of cells.
2) . بعد از تعیین توالی اولین ژنوم در سال 1995، سرعت و دامنه تعیین توالی، بسیار گسترش یافت. نخستین ژنومهایی که تعیین توالی شدند، ژنومهای باکتریایی بسیار کوچک، با اندازه کوچک تر از 2mb بودند. تا سال 2002، ژنوم انسان با بیش از 3000mb، تعیین توالی گردید. ژنومهایی که تا به حال تعیین توالی شدهاند مربوط به طیف وسیعی از موجودات، شامل باکتری ها، آرکیاها، مخمرها و دیگر موجودات تک سلولی یوکاریوتی، گیاهان و جانورانی شامل: کرمها، حشرات، و پستانداران می باشند.
3) . اساس توارث هر موجود زنده، ژنوم آن است؛ یعنی توالی طویلی از DNA (داکسی ریبو نوکلئیک) که توسط ارگانیسم و سلولهای منفرد آن حمل میشود و سری کاملی از اطلاعات وراثتی را در اختیار دارد. ژنوم، شامل DNAی کروموزومی، DNAی پلاسمیدی و ( در یوکاریوها) DNAی اندامکی، مانند آنچه که در میتوکندری و کلروپلاست موجود است، می باشد.
4) . امروزه ثابت شده است که بسیاری از بیماریهای شایع از عوامل ژنتیکی به ارث رسیده مستعدکننده و محرکهای محیطی مختلف ایجاد میشوند. درک عوامل ژنتیکی و محیطیِ زمینهساز بیماریها هدف اصلی پزشکی نوین میباشد.
5) . جایگاههای مختلف نوکلوتیدی در میان آلل(allele)های [1] یک ژن را میتوان با یک ترتیب خطی دید که نشان دهنده آرایش خطی ژنها بر روی کروموزومها نیز میباشد. به عبارت دیگر: نقشه ژنتیکی درون و بین لوکوسها [2]، خطی مانند یک توالی ناشکسته از نوکلئوتیدها است. این نتیجه به طور طبیعی به دیدگاه مدرنی منتهی میگردد ... و بیان میکند که مواد ژنتیکی یک کروموزوم، توالی پیوستهای از DNA است که ژنهای بسیاری را ارائه می نماید.
بنده عذرخواهی میکنم اینها را باید یک قدری توضیح بدهم که این رُعب از اینکه ما در مقابل چه هستیم ریخته شود: در بحث نظام ژنوم انسان مهمترین بحثها بحث DNA(1)
دو آزمایش کلاسیک، شواهدی قوی مبنی بر این که DNA، ماده ژنتیکی باکتریها، ویروسها، و سلولهای یوکاریوت است، را ارائه نمودند. DNAی جدا شده از یک سویهی باکتری پنوموکوکوس میتواند ویژگیهایی از آن سویه را به سویهی دیگر اعطا نماید. به علاوه، DNA تنها جزئی است که از فاژهای والدی به نتاج فاژ، به ارث میرسد. از DNA میتوان برای انتقال صفات جدید به سلولهای یوکاریوت استفاده نمود.
همان ، ص 16
ها هستند که یک نوعی از ژن هستند. و DNAها هم بنا بر تحلیلهای این آقایان به دو قسم تقسیم میشوند: یک سری DNAهایی داریم که DNAهای غیر کُدکننده هستند، و یک سری DNAها داریم به عنوان DNAهای کُدکننده که قدرت بیان تفاوتها را در نظام ژنتیک مختلف دارند.(2)همان، ص 124
یک قطعه DNA، ممکن است یک پلیپپتید را کُد کند. کُد ژنتیکی رابطه بین توالی DNA و توالی پلیپپتید را شرح میدهد. به طور کلی تنها یکی از دو رشتهی DNA، یک پلیپپتید را کُد میکند.
همان، ص37
خب؛ خود این آقایان در بحثهایشان میگویند که عدد DNAهای کُدکننده حدود 20 هزاراست. من در یکی از این مقالات میخواندم که در کِرم خاکی که نظام ژنومش به لحاظ حجم خیلی کوچکتر از نظام ژنوم انسان است، 20 هزارتاست و در انسان هم 20 هزارتاست.(3)همان، ص25
DNA، ماده ژنتیکی باکتریها و ویروسهاست.
همان، ص14
[3] . شاید مهمترین اطلاعاتی که از توالی ژنوم به دست میآید، تعداد ژن ها باشد. مایکوپلاسما جنتالیوم (Mycoplasma genialium) یک باکتری انگل با زندگی آزاد، با حدود 470 ژن، کوچکترین ژنوم را در بین موجودات دارا میباشد. ژنومهای باکتریهایی با زندگی آزاد، از 1700 تا 7500 ژن دارند. ژنوم آرکیاها، محدوده کوچک تری، از 1500 تا 2700 ژن دارند. کوچکترین ژنوم یوکاریوتی تک سلولی، تقریباً 5300 ژن دارد. کرمهای نماتود و مگسهای میوه تقریبا به ترتیب 21700 و 17000 ژن دارند، به شکل جالب تعداد ژنها در ژنوم موش و انسان، تنها تا حدود 25000 ژن افزایش می یابد.
همان، ص 147
یعنی آن ژنهایی که تفاوتها رامیگویند. DNAهای غیرکُدکننده که تعدادشان خیلی بیشتر از اینهاست. لذا یک بحثی هست در مورد شناسایی این پروتئینها یا این DNAهای کُدکننده که اینها در واقع تفاوتهای کِرم خاکی را با انسان توضیح میدهند، تفاوتهای میمون با انسان را توضیح میدهند. وگرنه در مابقی DNAها شباهت وجود دارد.بنابراین الان مرز دانش ژنتیک این است که بیاییم بحث کنیم در مورد اینکه DNAهای کُدکننده آیا میتوانند کُدکنندگی و تکثیر شجاعت را برای ما بحث کنند؟ که حالا من خدمت شما از روایات خواهم خواند که حضرت فرمود: « فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسّاس». یک بحثی داریم در مورد اینکه به هر حال ما یک نوع وراثت داریم در بین پدر و پسر، در بین پدر بزرگ تا پسرانش، و در بین مادر و فرزندانش. مسئله وراثت به اصطلاح امروزی در روایات ما خیلی بحث شده است. امیرالمومنین و برخی دیگر از اهلبیت
1) . Deoxyribo nucleic acid (داکسی ریبو نوکلئیک)
2) . برخی اندامکها دارای DNA هستند... ژنوم های اندامکی، DNAهای حلقوی هستند که پروتئینهای اندامکی را کُد میکنند... ژنومهای اندامکی، برخی (اما نه همیشه) از پروتئینهای موجود در اندامک را کُد میکنند... DNAی میتوکندریایی سلول جانوری، به شدت فشرده است و معمولاً 13 پروتئین، 2rRNA و 22tRNA را کُد میکند... ژنوم کلروپلاست، پروتئینها و RNAهای بسیاری را کُد میکند... ژنومهای کلروپلاستی، از نظر اندازه متفاوتند، اما به اندازه کافی طویل هستند که 50 تا 100 پروتئین و نیز rRNA و tRNA را کُد میکنند...
3) ژنهای سلولی، DNA هستند.
(علیهمالسلام) وارد بحث شدهاند و میفرمایند: « فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسّاس». «دسّاس» در لغت به معنای انتقال مخفی است.(1)
«... فإنّ العرق دَسَّاسٌ» دسّاس یعنی: بسیار داخل شونده؛ چرا که عِرق به صورت مخفیانه و با ظرافت، نزع و منتقل میشود.
النهاية(ابن اثیر)، ج2، ص 117
دسّ: أصل واحد يدلّ على دخول الشيء تحت خفاء و سرّ.
دسّ: ماده "دسس" اصل واحدی است که دلالت بر داخل شدن چیزی به صورت مخفی و سرّی میکند.
معجم مقائیس اللغه، ج2، ص 256
دسس: ...دَسَسْت الشيءَ في التراب أدُسُّهُ: أخفيته فيه.
دسس: ...فلان شیئ را در خاک دسّ نمودم؛ یعنی: در خاک مخفی کردم.
الصحاح(جوهری)، ج3، ص 928
ما در روایات در مورد این بحث داریم.(2)عَن الصادق ع قَالَ: تَزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ الصَّالِحِ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاس.
امام صادق علیه السلام: با خانواده شايسته وصلت كنيد؛ زيرا عِرق تاثیر پنهان میگذارد.
مكارم الأخلاق، ص 197
برای مشاهده روایات بیشتر به پیوست شماره 2 مراجعه فرمایید.
حالا من میخواهم در آینده بین این دو مقایسه کنم که معلوم شود که در مباحثات ژنتیک خیلی هم بحث پیچیدهای وجود ندارد. که این را به جلسات دیگر موکول میکنم. ولی حالا یک مقدار بحث کنم: مثلاً ببینید آقایان میگویند ما 20 هزار DNA کُدکننده داریم؛ خیلی خوب من سوال میپرسم : اخلاق طبق کدام یک از این DNAها منتقل میشود؟ ما در روایات میگوییم عِرق، منتقلکننده است. البته برخی از معاصرین فاضل ما هم اشتباه استراتژیک کردهاند و گفتهاند که عِرق همان ژن است.(3)
« مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ وَ إِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الْجَسَدِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الدَّمَامِيلَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ بِهِ زُكَاماً وَ دَمَامِيلَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ قَالَ الزُّكَامُ فُضُولٌ فِي الرَّأْسِ. [ الکافی، ج8، ص382] یعنی هر کسی دو ژن دارد. ژنی در سر که محرک جذام است و ژنی در بدن که بیماری پیسی را به هیجان میآورد. هنگامی که ژن در سر هیجان پیدا کند خداوند بر آن زکام مسلط میکند تا اینکه بیماری از آن خارج شود و اگر ژن بدن به حرکت درآید خداوند بر آن جوش ها را مسلط میکند تا آنچه از بیماری درون بدن است خارج شود پس هنگامی که یکی از شما زکام و جوش دید خداوند را سپاس گوید بر عافیت و پیامبر فرمود زکام فضولات در سر است.
البته انسان هزاران ژن دارد و این دو ژن هم وجود دارند. الان به این مسئله «جهش ژنتیکی» میگویند... در اینجا اشکالی وجود دارد: این روایت میفرماید دو ژن یکی در سر و یکی در بدن وجود دارد. ولی امروزه معروف است که ژن در تمام سلول های بدن وجود دارد و مختص به سر و بدن نیست. برای حل این مسئله میتوانیم بگوییم «عرق» به معنای ژن نیست. «تکه گوشت» و «رگ خونی» نیز عرق نامیده میشود. یا اینکه بگوییم تئوری یکسان بودن ژن در تمام سلول های بدن درست نیست.معلوم نیست تئوری یکسان بودن ژن در تمام سلول های بدن صحیح باشد. میگویند چون انسان از تقسیم سلولی به وجود میآید ژن در تمام سلول ها وجود دارد. احتمال دارد بگوییم اولین آثار بیماری جذام در سر و بینی است یا اینکه مایعات اضافی که شامل جذام میشود در سر تجمع پیدا میکند. یا اینکه بگوییم ژن ها محل های مختلفی دارد. مثلا سر ژن جذام دارد ولی ژن برص ندارد یا بدن ژن برص دارد و ژن جذام ندارد. اگر بگوییم عرق به معنای رگ است کل رگ ها را شامل میشود. و یک رگ نداریم ولی ژن میتواند یکی باشد. شاید از این روایت مسئله «وحدت ژنتیکی» را به دست آورده اند. ژن هایی مانند ژن سلول های بنیادین که با ژن بقیه ژن ها متفاوت است و قابلیت صفر شدن را دارند یعنی اختصاص به عضوی پیدا نکرده اند. مانند ژن موجود در ناف که میتواند تبدیل به هر عضوی بشود. بنابراین بین ژن ها و سلول ها حتما تفاوتی وجود دارد و نمیتوان گفت ژن ها در تمام سلول ها یکی و مشابه است. بنابراین بعید نیست که ژن های مغز تفاوت با بقیه ژن ها داشته باشد همان چیزی که این روایت بیان میفرماید.
آدرس مطلب: سایت مدرسه فقاهت/ درس طب در روایات استاد تبریزیان/ ادامه بحث پیشگیری و درمان جذام/ تاریخ: 04/12/94 - https://b2n.ir/085556
که این حرف حتماً غلط است و الان وقت پرداختن به آن را ندارم. روایت میفرماید: « العِرق دسّاس» خود امام(علیهالسلام) توضیح میدهند که: «اَی: اَنّ اخلاق الآباء تتّصل الی الابناء» حضرت دارند مسئله وراثت و دسّاس بودن را توضیح میدهند و میفرمایند اخلاق پدر به اخلاق فرزندانش منتقل میشود. خب؛ وقتی ما با مهندسی ژنتیک برخورد داریم و در مورد DNAهای کُدکننده و غیرکُدکنندهای که آقایان میگویند بحث میکنیم؛ میخواهیم بدانیم که آیا این آقایان (متخصصین ژنتیک)1) . «استجیدوا الخالَ فإنّ العرق دَسَّاسٌ» أى دخّال، لأنه ينزع فى خفاء و لطف.
2) . این عبارت در روایات ما مشهور است و در منابع مختلف به عنوان پسوند بسیاری از روایات ذکر شده است؛ مثلا:
3) . اشاره به مبنای استاد عباس تبریزیان. از باب نمونه یکی از مباحث ایشان که به این مبنا اشاره کردهاند را ذکر میکنیم:
میتوانند برای ما معلوم کنند که انتقال شجاعت و سایر اخلاقهای انسانی طبق کدام DNA صورت میگیرد؟ تا بعداً به آنها بگوییم که دانش شما کاربردی هست یا نیست.
شما در آن قضیه معروف محمدبن حنفیه در جنگ جمل شنیدهاید که حضرت بحث اصطلاحاً ژنتیک میکنند: در صحنه جنگ هستند و محمدبن حنفیه مثل امام حسن (علیه السلام) شمشیر نمیزند و به یک نوعی عقبنشینی کرده است. حضرت میفرماید: « ما ادرکک عرقٌ من ابیک» میفرماید: این خصیصه اخلاقی از پدرت تو را درک نکرده و به تو منتقل نشده است. « ادرکک عِرقٌ من اُمّک» میفرماید: یک عِرقی از مادرت به تو منتقل شده است.(1)
از سخنان آن حضرت است به وقتى كه در نبرد جمل پرچم را به دست فرزندش محمّد بن حنفيه داد: «اگر كوهها از جاى بجنبد تو ثابت باش. دندان بر دندان بفشار. سر خود را به خداوند بسپار. قدمهايت را بر زمين ميخكوب كن. ديده به آخر لشگر دشمن بينداز. به وقت حمله چشم فروگير. و آگاه باش كه پيروزى از جانب خداى سبحان است.» [ترجمه انصاريان]
نهج البلاغه، ص55
ابن ابیالحدید در ذیل این خطبه به شرح حال، ذکر نَسَب مادری و برخی از ویژگیهای محمدبن حنفیه میپردازد و میگوید:
« دفع أمير المؤمنين ع يوم الجمل رايته إلى محمد ابنه ع و قد استوت الصفوف و قال له احمل فتوقف قليلا فقال له احمل فقال يا أمير المؤمنين أ ما ترى السهام كأنها شآبيب المطر فدفع في صدره فقال: أدركك عرق من أمك، ثم أخذ الراية فهزها ثم قال: اطعن بها طعن أبيك تحمد - لا خير في الحرب إذا لم توقد - بالمشرفي و القنا المسدد. ثم حمل و حمل الناس خلفه فطحن عسكر البصرة. ... أم محمد رضي الله عنه خولة بنت جعفر بن قيس بن مسلمة بن عبيد بن ثعلبة بن يربوع بن ثعلبة بن الدؤل بن حنيفة بن لجيم بن صعب بن علي بن بكر بن وائل.»
امیرالمومنین (علیه السلام) در روز جنگ جمل در حالی که صفوف دو لشگر ایستاده بودند پرچم را به پسرش محمد بن حنفیه سپرد و به او فرمود: پرچم را به پیش بر. محمد مقداری درنگ کرد . پس دوباره حضرت به او فرمود: پیش ببر. محمد گفت: یا امیرالمومنین! آیا تیرهای دشمن را نمیبینی که همانند باران شدید میبارند. حضرت به سینه او زد و فرمود: عِرق و رگی از مادرت به تو رسیده! سپس پرچم را گرفت سپس آن را به پیش برد ... سپس مردم پشت سر حضرت به راه افتادند و لشگر بصره را کوباندند. ...مادر محمد خولة دختر جعفر بن قيس ... بوده است.
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج1، ص 241 / بحار الأنوار، ج42، ص 98
همچنین مورخ مشهور مسعودی (346 ق) در مروج الذهب این ماجرا را در تشریح جنگ جمل نقل کرده است:
« ...ثم بعث الى ولده محمد ابن الحنفية، و كان صاحب رايته: احمل على القوم، فأبطأ محمد بحملته، و كان بإزائه قوم من الرماة ينتظر نفاد سهامهم، فأتاه علي فقال: هلا حملت، فقال لا أجد متقدَّماً إلا على سهم أو سنان، و إني منتظر نفاد سهامهم و أحمل، فقال له: احمل بين الأسنة، فإن للموت عليك جنة، فحمل محمد، فشك بين الرماح و النشاب فوقف، فأتاه علي فضربه بقائم سيفه، و قال: أدركك عِرْقٌ من أمك، و أخذ الراية و حمل، و حمل الناس معه، فما كان القوم إلا كرَماد اشتدت به الريح في يوم عاصف.»
سپس امیرالمومنین(علیه السلام) فرزندش محمدبن حنفیه را خواند، در حالی که او پرچمدار سپاه بود و به او فرمود: پرچم را به سمت لشگر دشمن پیش ببر، پس محمد کُندی کرد، در حالی که روبروی او لشگری با نیزه بود و او منتظر بود تا تیرهایشان فروکش کند! پس علی (علیه السلام) نزد او آمد و فرمود: چرا پرچم را حرکت نمیدهی؟! گفت: اگر بروم به سمت تیر و نیزه ها رفته ام! و من منتظرم که تیرهایشان فروکش کند تا به پیش بروم. پس حضرت به او فرمود: بین تیرها برو؛ چرا که مرگ از برای تو سپر است. پس محمد پرچم را به پیش برد، پس بین نیزه ها و راه خلاص دچار تردید شد و متوقف گردید. پس علی (علیه السلام) نزد وی آمد پس با کناره شمشیرش به او زد و فرمود: عِرق و رگی از مادرت به تو رسیده، و پرچم را گرفت و به پیش برد و مردم هم به همراه ایشان به راه افتادند. پس لشگر دشمن همانند خاشاکی که طوفانی شدید آنها را فرا گرفته به این طرف و آنطرف پراکنده شدند.»
مروج الذهب،ج2،ص366
خب؛ حالا عدد این عِرقها را هم در روایت گفتهاند و بخاطرهمینهاست که من میخواهم بگویم که مراد از عِرق ژن نیست. حضرت یک عدد محدودی را فرمودهاند که الان من در خاطرم نیست که چقدر است. ولی قطعاً عِرقهایی که اخلاقیات را انتقال میدهند بیست هزار تا نیستند و خیلی عدد محدودی دارند. (2)
امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، در هر روز، سيصد و شصت بار، به شمارِ رگهاى بدن، خداوند را سپاس مىگفت و مىفرمود: «پروردگار جهانيان را به فراوانى و در هر حال، سپاس!».
الكافي، ج2، ص 503
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَ فِي ابْنِ آدَمَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ عِرْقاً مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ مُتَحَرِّكَةٌ وَ مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ سَاكِنَةٌ فَلَوْ سَكَنَ الْمُتَحَرِّكُ لَمْ يَنَمْ وَ لَوْ تَحَرَّكَ السَّاكِنُ لَمْ يَنَمْ. وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَصْبَحَ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمِينَ كَثِيراً عَلَى كُلِّ حَالٍ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً وَ إِذَا أَمْسَى قَالَ مِثْلَ ذَلِكَ.
امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا فرموده است: «در بدن آدميزاد، سيصد و شصت رگ است: صد و هشتاد تاى آن متحرّك، و صد و هشتاد تاى ديگر، ساكناند. اگر آن رگهاى متحرّك، ساكن بودند، انسان نمى خفت؛ و اگر آن رگهاى ساكن، متحرّك بودند نيز انسان نمى خفت». پيامبر خدا، هر روز صبح، سيصد و شصت بار مى گفت: «خداوندِ جهانيان را به فراوانى و در هر حال، سپاس!» و شامگاهان نيز چنين مى گفت.
الكافي، ج2، ص 503 / علل الشرائع، ج2، ص 354
عَنْهُ (أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْمُوسَوِيُّ فِي مَنْزِلِهِ بِمَكَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ سَبْرَةَ بْنِ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): فِي ابْنِ آدَمَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ عِرْقاً، مِنْهَا مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ مُتَحَرِّكَةٌ، وَ مِائَةٌ وَ ثَمَانُونَ سَاكِنَةٌ، فَلَوْ سَكَنَ الْمُتَحَرِّكُ لَمْ يَبْقَ الْإِنْسَانُ، وَ لَوْ تَحَرَّكَ السَّاكِنُ لَهَلَكَ الْإِنْسَانُ. قَالَ: وَ كَانَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كُلِّ يَوْمٍ إِذَا أَصْبَحَ وَ طَلَعَتِ الشَّمْسُ يَقُولُ:" الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ كَثِيراً طَيِّباً عَلَى كُلِّ حَالٍ" يَقُولُ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً شُكْراً.
امیرالمومنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله): در انسان 360 رگ وجود دارد كه 180 عدد از آنها متحرّك است و 180 ساكن. اگر متحركها باز ايستند آدمى زنده نماند و اگر ساكتها بحركت آيند انسان بميرد. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر روز به هنگام طلوع و غروب آفتاب 360 بار ميفرمود: الحمد لله رب العالمين كثيرا طیّباً على كل حال.
الأمالي (للطوسي)، ص 597 / مكارم الأخلاق، ص 308
بین این دو نظریه باید بحث کنیم.
1) . خطبه یازدهم نهجالبلاغه: و من كلام له ع لابنه محمد بن الحنفية لما أعطاه الراية يوم الجمل: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَه.»
2) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَنْبَارِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَحْمَدُ اللَّهَ فِي كُلِ يَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّينَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ كَثِيراً عَلَى كُلِّ حَالٍ.
ما الان در مرز دانش یک بحثی داریم که بحث کُدکنندگی ژنها است و البته یک عواملی دیگری هم وجود دارند که به تنظیم و بیان ژن کمک میکنند که بعداً بحث خواهم کرد. ولی مرز دانش اینجاست که آقایان میگویند ما خیلی پیشرفت کردهایم. ما میگوییم: شما استاد ما باشید. شما میگویید: ما مسئله وراثت را میتوانیم کاملاً تحلیل کنیم. ما در فقه دغدغه انتقال اخلاق را داریم و اصل این انتقال را هم قبول داریم؛ میخواهیم ببینیم که دانش شما چه کمکی به این مسئله میکند؟ یعنی حتماً یک استاد به شاگردان خودش اجازه میدهد که سوال استاد را تکرار نکنند و سوال جدید بپرسند. ما در حوزه علمیه قم خیلی تاثیر این روایات در ذهنمان برجسته است؛ میخواهیم ببینیم که نحوه انتقال اخلاق چگونه است؟ شما هم که در مورد وراثت میگویید: ژن بیانکننده همه صفات و خاصیتها است. اگر شما توانستید سوال ما را جواب بدهید، ما مینشینیم و
دانش شما را امضاء میکنیم. ولی اگر شما میخواهید بگویید که مثلاً ما [با استفاده از دانش ژنتیک] مقاومت در مقابل آفات را بالا بردهایم. که حالا اولاً معلوم نیست این کار شما کار درستی باشد، مضافاً به اینکه از طریق زکات و بعضی از راه حلهای دیگر ما هم میتوانیم مقاومت در مقابل بیماریها را بالا ببریم؛ یعنی دستمان در آنجا بسته نیست. ولی آنجایی که ما با مهندسی ژنتیک بحث داریم سر انتقال صفات اخلاقی است. من میخواهم ببینم که وقتی انسان پاتولوژی را میخواند و به بحث ژنتیک میرسد؛ آیا شما هم عدم انتقال اخلاق شجاعت از پدر به پسر را منشأ بیماری میدانید یا نمیدانید؟ این سوالهای جدیدی است که ما در شورای پژوهش خودمان مطرح کردهایم. اگر در اینجا به تفاهم برسیم که شما از طریق نظام ژنوم دقیقاً برای ما معلوم کنید که چطور میشود وراثت اخلاقی را تئوریزه کرد، ما تازه موضوع مشترک پیدا کردهایم و لذا اساس دسّاسبودن را مسائلی مثل انتقال مقاومت در مقابل خشکسالی ، مقاومت در مقابل آفات و... نمیدانیم؛ بلکه یک رشته جدیدی باید بحث شود و یک گفتگوهایی برگزار شود که در فهرست جدید تراریختهها که انشاءالله در آینده مطرح کردم به آنها خواهم پرداخت.
پس ببینید بحث مطالعات سلول از زمان رادولف ویرچو تا الان خیلی پیشرفت کرده است تا اینکه الان رسیده به بحث DNAهای کُدکننده که میگویند حدود 20 هزارتاست و من هم سوالمان را راجع به آن پرسیدم که: آیا تکثیر اخلاقیات -و بعضی از مباحثات دیگر که بعداً بحث خواهد شد- را آنها میتوانند برای ما مشخص کنند؟
همانطور که عرض کردم بحث در اینجا خیلی گسترده شده است و هر کسی یک حرفی زده است. جمعبندی ما این است که مرزهای مطالعات سلول بعد از این صد سال، نه تنها مشخصتر نشده بلکه مبهمتر شده است. این حرف نهایی ماست. یعنی من یک سوال جدلی - به نحو جدال احسن - پرسیدم که: دوستان ما در مهندسی ژنتیک بیایند بحث توسعه انتقال اخلاق از پدر و مادر به فرزندان را توضیح بدهند. از این بحث که بگذریم میگویم که: شما سالها راجع به درون سلول تحقیق کردهاید و خودتان هم قبول دارید که -به دلیل ماهیت پیچیده سلول- اشراف به فرایندهای سلولی پیدا نکردهاید. پس اینکه شما میگویید پاتولوژی را روی مطالعات سلولی پایهگذاری کنیم؛ این یعنی پایهگذاری یک مسئله عامالبلوی و مهم روی یک مسئله غیر قابل اعتماد و مبهم. شما فقط از یک زاویه صد مقاله را تحلیل کرده و جلو میروید ولی دَه زاویه دیگر را نادیده گرفته و مطالعه و بحث نمیکنید. مثلاً همین مثالی که بیان کردم: (ما توفیق خواندن روایات و آیات را داشتهایم و پاتولوژی پوزیتویستی که نخواندهایم) من در مفهوم «دسّاس» دقت و ملاحظهای کردم و مقالاتی را هم در مورد توالییابی ژنها مطالعه نموده و با بعضی از دوستان مناظره و مباحثاتی نیز داشتهایم؛ ولی هنوز ندیدهام که محققین عرصه ژنتیک راجع به توالییابی ژنهای اخلاقی وارد بحث شده و گفتگویی داشته باشند. در حالی که شما میدانید اصل در رفاه و آسایش انسان همین اخلاقیات است.(1)
امام صادق (علیه السلام): صله رحم و خوب همسایهداری کردن، شهرها را آباد و عمرها را زیاد میگرداند.
الكافي، ج2، ص 152
جهت مشاهده روایات بیشتر در این رابطه؛ به پیوست شماره3 مراجعه فرمایید.
اگر شما نتوانید جلوی انتقال اخلاق رذیله را از یک نسل به نسل دیگر بگیرید؛ معنایش این است که زندگی همه نسلها به چالش کشیده خواهد شد. اهمیت این مسئله خیلی بیشتر از مقاومسازی مثلاً برنج به آفت کِرم ساقهخوار است. آنجا را میتوانیم با یک بحث دیگری علاج کنیم. مثلاً یکی از آقایان در سال 94-95 در یکی از برنامههای رادیو معارف اینچنین میگفت که ما میتوانیم بیابانهای شهر قم را پر از گیاهان مقاوم در برابر خشکسالی کنیم. (البته ما یک راه حلهایی برای حل این مشکل داریم که البته شما نگذاشتهاید تا آن را علاج کنیم!) حالا بر فرض که شما بتوانید این کار را انجام دهید؛ ولی مسئله مهمتر آن است که شما انتقال اخلاق رذیله از یک نسل به نسل دیگر را بگیرید. این مسئله برای ایجاد رفاه و آسایش مردم بسیار مهمتر است. لذا مهندسی ژنتیک اگر مطلقاً مدعی بیان خاصیت و تنظیم ژنوم میباشد، باید ژنومها را طوری تنظیم کند که اخلاقیات مردم بهتر شود. بخاطر همین دغدغه است که امام (علیه السلام) دارد مسئله [عِرق را مطرح میکند].
این روایت جزو روایات محوری ماست و بهتر است بگویم که ما تا حالا در آن درایه نکردهایم. حضرت فرمایش خود را معلَّل میکنند و میخواهند بگویند مسئله وراثت و عِرق مهم است [لذا] میفرمایند: «انّ العِرق دسّاس» و میگویند عِرق یک سری از چیزها را به صورت مخفی انتقال میدهد و شما متوجه نمیشوید مگر اینکه به آن مبتلا شوید. مثل محمد بن حنفیه. یعنی آن وقتیکه فهمید شجاعتش کمتر است دیگر نمیتوانست کاری انجام دهد. در همه دسّاسهای دیگر هم مسئله همین است. لذا اولاً سوال ما را باید پاسخ بدهند. که حالا من شنیدن پاسخ آنها را به آینده موکول میکنم. گرچه ما تا الان هر چه مطالعه کردهایم
1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْحَكَمِ الْحَنَّاطِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجِوَارِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَارِ.
ندیدهایم که این آقایان مسئله وراثت را از برنج و آبخواری خارج کرده و به حوزه اخلاقی بکشانند. اما عیبی ندارد ما یک سوال جدید برای آنها مطرح میکنیم.
اما به هر حال آن چیزی که الان نتیجه بحث ماست این است که مطالعات سلولی به انتهاء نرسیده است و منجر به این نشده که بشر اِشراف به فرایندهای سلولی پیدا کند. بنابراین اگر بیماریشناسی را بر روی یک امر مبهم و غیر دقیق سوار کنیم، معنایش این میشود که پاتولوژی غیر دقیق میشود. این نقطه شروع مباحثات ماست.
مثلاً ببینید پاتولوژی رابینز 24 سرفصل است. من روی سرفصل اول ایستادهام. شما آمدهاید و مدعی شدهاید که: تحلیل بیماری را بر مبنای سلول انجام میدهیم. ما نیز از طرف دیگر میگوییم: شما مسلط به سلول نیستید! اگر شما مسلط به سلول باشید ما حرفی نداریم. مطالعات شما راجع به سلول دائماً دارد توسعه پیدا میکند و دائماً مرزهای مطالعات سلولی مبهمتر میشود. عرض کردم آن چیزی را که من انتخاب کردهام آن است که میخواهم بر روی ابهام DNAهای کُدکننده بایستم تا ببینیم که کدام یک از دانشگاههای شما در MIT، استنفورت، سُربُن و... میتوانند این سوالات ما را به طور دقیق پاسخ دهند؟! ببینید راهش این نیست که در بعضی از مباحثات مثلاً با زبان اهانت و تحقیر با آقایان صحبت کنیم. اهانت و تحقیر یک دوز پایینی باید داشته باشد. مثل نمک در غذاست که اگر زیاد استفاده کنید غذا شور خواهد شد. اشکالی ندارد که دوستان ما در طب اسلامی گاهی وقتها میگویند" آقایان بیسوادند! علم آنها شبه علم است! " من هم قبول دارم، ولی این نباید دائماً تکرار شود. ما باید سوال خوب از اینها بپرسیم چون ما در این موارد ابهام داریم. بالاخره ما یک مجموعه محصّل حوزه علمیه قم هستیم و داریم مطالعه میکنیم و خودمان دستگاه تحقیقاتی داریم، کتاب مرجع داریم، روش تحقیق داریم، گفتگو داریم، کارآمدی داریم. در همین مسئله کرونا نمیخواهند صدای آن را در بیاورندکه کارآمدیهای پروتکلهای فقهی چطوری بوده است! خب؛ ما دو دستگاه علمی جداگانه هستیم و نباید همدیگر را تحقیر کنیم، بلکه باید سوالهای یکدیگر را پاسخ دهیم. وقتی شما سوال ما را در یک حوزهای پاسخ نمیدهید، ابهام ما افزوده میشود. ما هم فکر میکنیم که یک راه حل جدیدی پیدا کنیم. این سرفصل اول. البته بعدا به آن بیشتر خواهم پرداخت. و الان فقط میخواهم که بحث شکل بگیرد.
پس اشکال اصلی ما بر پاتولوژی موجود (پاتولوژی پوزیتویستی- پاتولوزی سلولپایه) این است که: شما ابعاد فرایندهای سلولی، ابعاد مولکولهای زیستی را نمیتوانید دقیق برای ما روایت کنید و نمیتوانید وارد بحث شوید. از این مطلب عبور کنم.
حالا چه کار باید انجام داد؟ یک راه این است که بیاییم یک ساختار مطالعات جدیدی راجع به تسلط بر سلول بحث کنیم و همین راه را ادامه بدهیم. یک مسیر این است. من الان راجع به این مسیر قضاوت نمیکنم، ولی اگر یک روزی آقایان توانستند تسلط بر سلول و در یک پرونده بزرگتر توانستند تسلط بر عناصر تشکیلدهنده عالَم پیدا کنند، در آن وقت ما دوباره این بحث را باز خواهیم کرد. ولی فعلاً تسلطی بر این بحثها وجود ندارد.ما یک راه حل دیگری که اساس تحلیل بیماریها در دستگاه خودمان است پیشنهاد میدهیم. آن راه حل عبارت از این است که: ما معتقدیم اگر میخواهید بیماری را تحلیل کنید باید مطالعات شیئپایه و عضوپایه را در حوزه سلامت جدی بگیرید. اینها چه فرقی با هم دارند؟ خواهش میکنم دقت بیشتری بفرمایید تا بحث یک مقداری شکل بگیرد. ببینید ما بدنمان از اعضایی تشکیل شده است، بدن ما اعضاء مختلفی را شامل میشود. مثلاً ما چشم داریم، ما "دست"، "استخوان"، "مو"، "پوست"، "قلب"، "طحال"، "کبد" داریم، ما اجزاء داریم. ما پیشنهادمان این است که وحدت این اجزاء مورد مطالعه قرار بگیرد. به جای اینکه شما از سلول شروع کنید - که سلول در همه این اجزاء حضور دارد - شما بیایید وحدت ترکیبی اجزاء بدن را مورد مطالعه قرار بدهید و وارد بحث شوید. به لحاظ روش تحقیقی مطالعه را از سطح سلولی به سطح عضو انتقال دادهایم. اگر آقایان در رشته پاتولوژی مثلاً
دانشگاه تهران میخواهند تفاوتهای طب اسلامی با طب سلولی را متوجه شوند؛ یکی از تفاوتهای پایه این است که: ما در آیات و روایات هر وقت اهلبیت (علیهمالسلام) راجع به بدن وارد بحث شدهاند به محوریت یک عضو وارد بحث شدهاند و بحث از آنجا شروع شده است. حالا چرا بحث از آنجا شروع شده است؟ دلیلش را در سرفصل قبل گفتم: اهلبیت (علیهمالسلام) که علم تام دارند میدانند تسلط بشر بر اجزاء تشکیلدهنده اعضاء، یا سخت است یا محال. بنابراین خواستهاند کار را آسان کنند. گفتهاند غرض شما از پاتولوژی این است که بیماری را شناسایی کنید تا بعدا بتوانید بیماری را علاج کنید؛ پس بیایید سطح مطالعه را ارتقا دهید و در وحدت ترکیب یک عضو وارد بحث شوید. البته قبلا در جلسه جدول تسخیر بیشتر توضیح دادهایم. ما اساساً نه فقط در حوزه پزشکی در همه حوزهها معتقدیم اهلبیت (علیهمالسلام) شیئپایه بحث کردهاند. مثلا راجع به "کوه" بحث کردهاند، کوه دهها اجزاء تشکیل دهنده درونی دارد ولی قرآن راجع به وحدت کوه وارد بحث شده است. شما اگر الان "ابر" و "سحاب" را به نحو عنصرپایه از درون مطالعه کنید با همین روش تحقیق پوزیتویستی صدها مقاله پیدا میکنید ولی اهلبیت (علیهمالسلام) وحدت ابر را بحث کردهاند که ابر به چه دردی میخورد. در حوزههای دیگر هم همین است مثلاً اهلبیت (علیهمالسلام) وقتی راجع به "هویج" بحث میکنند کل هویچ را بحث کردهاند. من همیشه این روایت را میخوانم خیلی به درد مردمان امروز ما میخورد حضرت فرمود:" الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يُقِيمُ الذَّكَر"(1)
امام صادق (علیه السلام): خوردن هویج زردک کلیهها را گرم و آلت را راست میگرداند.
الكافي، ج6، ص 372
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ: أَكْلُ الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يَنْصِبُ الذَّكَرَ .قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ آكُلُهُ وَ لَيْسَ لِي أَسْنَانٌ؟! قَالَ: فَقَالَ لِي: مُرِ الْجَارِيَةَ تَسْلُقُهُ وَ كُلْه.
به نقل از داوود بن فرقد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: «خوردن زردك، كليهها را گرم مىكند و آلت را راست مىگرداند». به ايشان گفتم: فدايت شوم! در حالى كه دندان ندارم، چگونه آن را بخورم؟ به من فرمود: «به كنيزِ خود بگو آن را برايت آبپز كند. سپس آن را بخور».
المحاسن، ج2، ص 524/ الكافي، ج6، ص 372
این روایت خیلی مشکلحل میکند. درون هویج دهها مولکول زیستی ممکن است وجود داشته باشد، ولی ما میگوییم که اهلبیت ما را راهنمایی کردهاند که همه این مولکولهای زیستی و سلولهای گیاهی مجموعا وحدت ترکیبیاش"يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ " است. دستگاه اهلبیت (علیهمالسلام) مطالعاتش شیئپایه است یعنی وحدت ترکیبی یک شیئ را بحث کردهاند. که البته ریشه آن به شب قدر و مفهوم قدر برمیگردد.(2)
جهت مشاهده آیات و روایات مربوطه به پیوست شماره 4 مراجعه کنید.
در روایت دارد که قدر یک شیئ یعنی هندسه یک شیئ، یعنی طول و عرض یک شیئ. تقدیر الهی شیئپایه است. پس توصیف هم توصیف مبتنی بر تقدیر است. خود
1) .[1] مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَكْلُ الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يُقِيمُ الذَّكَرَ.
2) . اجمالاً آنچه از روایات و آیات استفاده میشود آن است که: قدر و اندازه هر چیزی در عالم به مشیت خداوند وابسته است و مشیت الهی هم همراه با تقدیر و اندازه است.
وحدت ترکیبی اشیاء را بحث کردهاند. اگر ویرایش اول جدول فقهی تسخیر را ملاحضه کرده باشید، در آن جدول اشیاء عالَم در پانزده گروه طبقهبندی شده است و راجع به خاصیت نهایی اشیاء وارد بحث شده است. این جدول در مقابل جدول مندلیف است.(1)
دیمیتری مندلیف، روسی کامل دیمیتری ایوانوویچ مندلیف ، (متولد 27 ژانویه (8 فوریه ، سبک جدید) ، 1834 ، توبولسک ، سیبری ، امپراتوری روسیه - درگذشت 20 ژانویه (2 فوریه) 1907 ، سن پترزبورگ ، روسیه) ، شیمی دان روسی که طبقه بندی دوره ای عناصر را توسعه داده است. مندلیف دریافت که وقتی همه عناصر شیمیایی شناخته شده به ترتیب افزایش وزن اتمی مرتب می شوند ، جدول حاصل یک الگوی دوره ای یا دوره ای از خواص را در گروه عناصر نشان می دهد. وی در نسخه جدول تناوبی خود در سال 1871 ، در مناطقی که عناصر ناشناخته ای پیدا می کردند که جایگاه خود را باور دارند ، شکاف هایی ایجاد کرد. وی حتی خواص احتمالی سه عنصر بالقوه را پیش بینی کرد. اثبات بعدی بسیاری از پیش بینی های وی در طول زندگی اش باعث شهرت مندلیف به عنوان بنیانگذار قانون دوره ای شد.
آدرس مطلب در سایت بریتانیکا: https://b2n.ir/663370
ما این را متعمدا در مقابل پیامبر مدرنیته نوشتهایم که بگوییم پیامبر مدرنیته تحلیلهایش از عناصر به بشر کمک نمیکند، تصرفهای عنصرپایه منجر به تالی فاسد میشود.لذا [اهلبیت (علیهمالسلام)] تصرف شیئپایه را بحث کردهاند. بنابراین مبانی روش تحقیق ما روشن است. ما در حوزه طب اسلامی مثل سایر حوزههای اسلامی شیءپایه بحث میکنیم. و اهل بیت (علیهمالسلام) درون شیء را اجمالاً بحث کردهاند و تفصیلا بحث نکردهاند، چرا؟ برای اینکه مطالعه برای تصرف است و وقتی من میتوانم وحدت ترکیبی "الجزر"، "رُمّان"، "انجیر" "کوه" "ماه" اینها را مطالعه کنم و تصرف بهتری داشته باشم؛ دلیلی ندارد که درون این اشیاء را مطالعه کنم تا نتوانم تصرف بدون تالی فاسد داشته باشم. چون غرض از مطالعه، کاربرد میباشد و کاربردهای تصرفات شیئپایه دقیقتر هستند و تالی فاسد کمتری دارند. بر خلاف تصرفات عنصرپایه که شما همه عناصر را با علم خودت ترکیب میکنی و همیشه تالی فاسد پیدا میکند. مثلاً همین شویندههایی که بشر تولید کرده بیماریهای اگزمایی و حساسیتهای پوستی که گسترش پیدا کرده برای این است که شما خواستیدنیاز شوینده و شستشو را از پایگاههای عنصرپایه تامین کنید(2)
آدرس مطلب از سایت خبرگزاری ایسنا :https://b2n.ir/259005
در حالی که ما میگوییم [به جای مطالعه بر روی شویندههای شیمیایی] روی "اُشنان"(3)مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: أَكْلُ الْأُشْنَانِ يُبْخِرُ الْفَمَ.
امام کاظم (علیه السلام): خوردن اشنان دهان را بد بو میکند.
الكافي، ج6، ص 378
بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّا نَأْكُلُ الْأُشْنَانَ فَقَالَ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِذَا تَوَضَّأَ ضَمَّ شَفَتَيْهِ وَ فِيهِ خِصَالٌ تُكْرَهُ إِنَّهُ يُورِثُ السِّلَّ وَ يَذْهَبُ بِمَاءِ الظَّهْرِ وَ يُوهِي الرُّكْبَتَيْن...
به نقل از سعد بن سعد: به امام رضا عليه السلام گفتم: ما اشنان مىخوريم. فرمود: ابو الحسن (امام كاظم عليه السلام) چون دست و دهان خود را مىشست، لبهاى خويش را جمع مىكرد. در خوردن اين [گياه]، ويژگىهاى ناخوشايندى است: سِل مىآورد، آب كمر را مىبَرَد و زانوها را سست مىكند».
الكافي، ج6، ص 378
مطالعه شود. اُشنان را خدای متعال خلق کرده است، بله درونش پر از مولکول زیستی گیاهی است ولی خداوند متعال وحدتش را برای شوینده بودن خلق کرده است. بنابراین روی همین وحدت وارد بحث میشویم.1) . Dmitri Mendeleev, Russian in full Dmitry Ivanovich Mendeleyev, (born January 27 (February 8, New Style), 1834, Tobolsk, Siberia, Russian Empire—died January 20 (February 2), 1907, St. Petersburg, Russia), Russian chemist who developed the periodic classification of the elements. Mendeleev found that, when all the known chemical elements were arranged in order of increasing atomic weight, the resulting table displayed a recurring pattern, or periodicity, of properties within groups of elements. In his version of the periodic table of 1871, he left gaps in places where he believed unknown elements would find their place. He even predicted the likely properties of three of the potential elements. The subsequent proof of many of his predictions within his lifetime brought fame to Mendeleev as the founder of the periodic law.
2) . دکتر امير هوشنگ احساني در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ايسنا، با بيان اينکه در سالهاي اخير شيوع اگزماهاي پوستي و واکنشهاي حساسيتي پوست افزايش داشته است، افزود: شويندهها از مهمترين محركها و علل ايجاد اگزماي پوست هستند.
3) . استفاده از اشنان (چوبک) برای نیاز شستشو توصیه شده، ولی از خوردن آن منع شده است:
به لحاظ روش تحقیق در طب اسلامی ما سلولپایه تحلیل نمیکنیم بلکه مبتنی بر مبانی خودمان عضوپایه تحلیل میکنیم. این بحث در روش تحقیق است. حالا نتیجه بحث [با این روش تحقیق] چه میشود؟ دقت کنید: در گام اول ما یک فیزیولوژی (Physiology )(1)
فیزیولوژی: مطالعه عملکرد ارگانیسم های زنده ، حیوانات یا گیاهان و عملکرد بافت ها یا سلول های سازنده آنها.
آدرس مطلب در سایت بریتانیکا: https://b2n.ir/830377
جدیدی پایهگذاری میکنیم.برای شما یک روایت بخوانم، روایت خیلی روایت عمیقی است من دلم نمیآید این روایت را با جزئیاتش نخوانم. روایت از امام صادق (علیهالسلام) است از جناب محمدبن مسلم آن راوی ثقه شریف نقل کرده است، البته شبیه این روایات هم وجود دارد. پس شیئپایه و عضوپایه وارد تحلیل میشویم. یکی از روایات این است که محمدبن مسلم میفرماید: خدمت امام باقر (علیهالسلام) نشسته بودم"إِذْ دَخَلَ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَ عَلَى رَأْسِهِ ذُؤَابَةٌ وَ فِي يَدِهِ عَصًا يَلْعَبُ بِهَا"(2)
محمّد بن مسلم گفت خدمت حضرت باقر عليه السّلام بودم كه پسرش جعفر عليه السّلام وارد شد بر سرى گيسوانى داشت و در دست چوبى با آن چوب بازى ميكرد. حضرت باقر علیه السلام او را در آغوش گرفته و فرمود: پدر و مادرم فدايت !بازى نكن، بمن رو كرده فرمود: محمّد! اين پيشواى تو است بعد از من، از او پيروى كن و از علم و دانش او استفاده نما .بخدا سوگند! اين همان صادقى است كه پيامبر مژده او را داده كه پيروانش در دنيا و آخرت پيروزند و دشمنانش به زبان پيامبران لعنت شدهاند. حضرت جعفر عليه السّلام از شنيدن اين سخنان لبخندى زده صورتش قرمز شد .امام باقر عليه السّلام بمن توجه نموده و فرمود: از او سؤال كن . عرضكردم: يا ابن رسول اللَّه خنده از كجا است؟ فرمود: محمّد! عقل از دل است، و اندوه از كبد، و نفَس از ريه، و خنده از طحال است. از جاى حركت كردم و پيشانيش را بوسيدم.
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر(خزّاز رازی - قرن4)، ص 254/بحار الأنوار، ج47، ص 15
ناگهان دیدم امام صادق (علیه السلام) که در دورانکودکیشان بودند وارد شدند، در حالی که روی سرشان گیسویی بود (حالا از کجا آورده بودند، نمیدانم) و یک عصایی با حالت بازی [در دست داشتند] و داشتند وارد میشدند. [از این قرائن و حرکات] پیداست امام در حالت کودکی هستند. بعد میفرماید " فَأَخَذَهُ الْبَاقِرُ (ع)" امام بلند شدند امام صادق (علیه السلام) را درآغوش گرفتند " وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ ضَمّاً " حسابی امام را به سینه فشوردند و محبت پدرانهای کردند " ثُمَّ قَالَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي " امام باقر (علیه السلام) فرمودند: پدر و مادرم به فدای تو! " لَا تَلْهُو وَ لَا تَلْعَب" این طوری بازی نکن، مثلا این بازی در شأن شما نیست. بعد از اینکه امام اینطور با امام صادق (علیهالسلام) ملاطفت کردند " ُ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا مُحَمَّد" به جناب محمدبن مسلم فرمودند: ای محمد " هَذَا إِمَامُكَ بَعْدِي" بعد از من این امام تو است. "فَاقْتَدِ بِه" به او اقتدا کن "وَ اقْتَبِسْ مِنْ عِلْمِه " ببینید نمیدانم چرا بعضی آقایان در حوزه علمیه قم میگویند «پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرشد معنوی بوده و علم نداشته است»؟!(3)
... اصلا اسلام نیامده علم بیاورد ما خیال می کنیم پیغمبر اکرم کارل مارکس است، جای کارل مارکس نشسته است، جای فریدمن نشسته. پیغمبر اکرم جای ابو علی سینا نشسته، طبیبه نه. نیامده طب بیاره نیامده اقتصاد بیاره پییغمبر یک مرشد معنوی است.
آدرس مطلب در سایت اکو ایران : https://b2n.ir/697308
اول بحث این است که امام باقر (علیه السلام) میفرمایند "وَ اقْتَبِسْ مِنْ عِلْمِه " علمت را از این آقا بگیر، از کس دیگری نگیر. " وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَهُوَ الصَّادِقُ الَّذِي وَصَفَهُ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص" میگویند این همان صادقی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) وصف آن را برای ما کرده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرمود: یکی از فرزندان من صادق خواهد بود و خیلی وصف امام صادق (علیه السلام) را میکردند. بعد فواید این تبعیت و اقتباس از علم هم توضیح دادهاند " إِنَّ شِيعَتَهُ مَنْصُورُونَ فِي الدُّنْيَا" اگر کسی از این فرد اقتباس علمی کرد نه از تئوریهای پوزیتویستی و از تئوریهای غلط" مَنْصُورُونَ فِي
1) . Physiology, study of the functioning of living organisms, animal or plant, and of the functioning of their constituent tissues or cells.
2) . حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَخْلَدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع إِذْ دَخَلَ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَ عَلَى رَأْسِهِ ذُؤَابَةٌ وَ فِي يَدِهِ عَصًا يَلْعَبُ بِهَا فَأَخَذَهُ الْبَاقِرُ ع وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ ضَمّاً ثُمَّ قَالَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا تَلْهُو وَ لَا تَلْعَبُ ثُمَّ قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَذَا إِمَامُكَ بَعْدِي فَاقْتَدِ بِهِ وَ اقْتَبِسْ مِنْ عِلْمِهِ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَهُوَ الصَّادِقُ الَّذِي وَصَفَهُ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِنَّ شِيعَتَهُ مَنْصُورُونَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعْدَاءَهُ مَلْعُونُونَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ عَلَى لِسَانِ كُلِّ نَبِيٍّ فَضَحِكَ جَعْفَرٌ ع وَ احْمَرَّ وَجْهُهُ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ وَ قَالَ لِي سَلْهُ قُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَيْنَ الضَّحِكُ قَالَ يَا مُحَمَّدُ الْعَقْلُ مِنَ الْقَلْبِ وَ الْحُزْنُ مِنَ الْكَبِدِ وَ النَّفَسُ مِنَ الرِّيَةِ وَ الضَّحِكُ مِنَ الطِّحَالِ فَقُمْتُ وَ قَبَّلْتُ رَأْسَهُ.
3) . آیت الله علوی بروجردی در مصاحبه با گروه رسانه ای دنیای اقتصاد (سایت اکو ایران) بیان فرمودند :
الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة" در همه آموزههای زندگی نصرت میشود و همه مشکلاتش حل میشود " و أَعْدَاءَهُ مَلْعُونُونَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة عَلَى لِسَانِ كُلِّ نَبِي" میگوید هر پیغمبری را که خداوند فرستاده گفته است که خداوند دشمنان صادق را لعنت کند! حضرت اینچنین درباره عظمت امام صادق (علیه السلام) بحث میکنند. حالا اینها همه مقدمه است برای بحث از فیزیولوژی که امام مطرح میکند: میگوید" ٍّ فَضَحِكَ جَعْفَرٌ ع وَ احْمَرَّ وَجْهُه" امام از این توصیف پدرشان خندهشان گرفت و به یک نحوی خنده خودشان را کنترل کردند، صورتشان سرخ شد و در یک حالت حیایی قرار گرفتند " فَالْتَفَتَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ وَ قَالَ لِي سَلْه" امام باقر (علیه السلام) گفتند: حالا یک سؤالی از او بپرس تا علمش معلوم شود " قُلْتُ لَه" حالت امام صادق (علیه السلام) اینگونه است: خنده شدید امام را فرا گرفته است، خودشان را کنترل میکنند و صورتشان سرخ شده است. محمدبن مسلم هم فقیه زبدهای بود، از ایشان سؤال کرد: "مِنْ أَيْنَ الضَّحِك؟" به من بگو ریشه خنده از کجاست؟ بعد میگوید " قَالَ يَا مُحَمَّد" به من گفت: ای محمدبن مسلم " الْعَقْلُ مِنَ الْقَلْبِ وَ الْحُزْنُ مِنَ الْكَبِدِ وَ النَّفَسُ مِنَ الرِّيَةِ وَ الضَّحِكُ مِنَ الطِّحَالِ" به من گفت: عقل از قلب است، حزن از کبد است، نفَس از ریه است و خنده از طحال است." فَقُمْتُ وَ قَبَّلْتُ رَأْسَه" بلند شدم با جوابی که ایشان داد پیشانی او را بوسیدم. حالا این یک روایتی بود که از باب اینکه جلسه متبرک شود خواندم.
پس یک سرفصلی به وجود میآید که ما شروع میکنیم خاصیتهای نهایی جوارح انسانها را مبتنی بر روایات و آیات بحث میکنیم. الان طبق این بحثی که از محمدبن مسلم نقل کردم حضرت میفرماید: اگر دیدید کسی عاقل است بدانید که او وضعیت قلبیاش خوب است. برخلاف علوم شناختی موجود که بحث IQ و EQ مطرح است و بیشتر اصطلاح روی دماغ متمرکز میشود. ما هم در روایت مسئله دماغ و مغز را داریم ولی دماغ عضدی از عضدهای قلب است. حضرت می فرماید: ریشه عقلانیت در قلب است. لذا اگر خواستید عقل کسی را اضافه کنید باید مواضب قلب او باشید. فرمود: "و الْحُزْنُ مِنَ الْكَبِدِ " اگر دیدید یک کسی غمگین است الان در رشتههای روانشناسی برای کسی که نقص عضو پیدا کرده خیلی دارو مینویسند، و یا کسی که به بلیه طلاق - خدایی نکرده - مبتلا شده است که مبغوضترین حلالهای خداست،(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): منفورترين چيزهاى حلال در پيش خدا طلاق است.
نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص 157
یا بچهاش ناراحت است؛ حضرت میفرماید: این حزن از کبد است، مواظب کبد او باشید. ببینید حضرت - در موقعی که در حال بازی بودند - دارند توصیه پزشکی میکنند. یعنی آن موقع حضرت اینطور بحث میکردند. همچنین فرمودند که: مسئله تنفس از ریه است که این واضح است. " وَ الضَّحِكُ مِنَ الطِّحَالِ" خنده هم از طحال است. یعنی اگر دیدید کسی شاد است ریشه این شادی در طحال است. در بعضی از روایات است که دو عرق، طحال را به ماهیچههای صورت وصل میکند و هر گاه اتفاقاتی در طحال میافتد صورت هم بشاش میشود. ببینید یک تحلیل عضوپایهای است.و یا مثلا در روایات دارد "ضَعفُ البَدَنِ و قُوَّتُه مِن شَحمِ الکُلیَتَین"(2)
امام صادق (علیه السلام): ضعف و قوت بدن از پیه کلیههاست.
تحف العقول، ص 371
اگر دیدید یک شخصی ضعیف است مشکل راه رفتن یا ضعف عمومی دارد ؛ روایت میفرماید که ضعف و قوت بدن از کلیه است. حالا کلیه دهها مجرا دارد، دهها سلول دارد؛ ولی حضرت وحدت آن را بحث کردهاند. وحدت ترکیبی طحال را بحث کردهاند، وحدت ترکیبی کلیه را بحث کردهاند.این مطالعات پاتولوژی ما از اینجا شروع میشود. یعنی ما برای اعضاء بدن یک جدول میکشیم، بعد به صورت استظهاری و فقهی خاصیتهای نهایی اعضاء بدن را جلوی آنها مینویسیم. آن وقت تحلیلهای بعدی ما مبتنی بر این عضوشناسیای است - که به نحو فقهی بحث کردهایم - خواهد بود و از اینجا بحث شروع خواهد شد. پس یک طبقهبندیمیخواهد. در اینجا البته خیلی روایت است؛ مثلا در روایت فرمود" الْعَقْلُ مِنَ الْقَلْبِ" و یا در بعضی از روایات دارد "القلب امیر الجواهر"(1)
امام رضا (علیه السلام): ... قلب امير و فرمانروای جوارح و اعضاء او مىباشد، هر چه قلب امر كند اعضاء بدنش اطاعت مىكنند و از فرمان او سرپيچى ندارند...
الكافي، ج2، ص 39
همه اینها را باید بیاوریم.پس ما در طب اسلامی وقتی فضای پاتولوژی را طراحی می کنیم جدول شماره یک جدول توصیف خاصیتهای نهایی جوارح بدن است. اگر دوستان در موقع تدریس و بحث میکنند اگر این جدول را به عنوان پایه بحث خود قرار ندهند، اتفاقهایی که الان میافتد دوباره تکرار خواهد شد: یعنی شما دوباره وقتی میخواهید یک خاصیتی را بحث کنید بر مبنای سلولی از آن دفاع میکنید. ببینید این جدول پایه است: ارجاع ما در داروشناسی به این جدول است، در هر حوزهای که بحث میکنیم ارجاع ما به این جدول پایه است. این جدول جوارح را توصیف فقهی میکند.
حالا من اینجا یک شبههای را جواب بدهم: آقایان میگویند: این روایت است و ما نمیتوانیم این را با دنیا تفاهم کنیم. یا اینکه میفرمایند که: این روایت ممکن است سندش ضعیف باشد. این هم ممکن است اشکال باشد. البته در این روایت خیلی نمیتوان اشکال کرد. یا اشکالاتی دیگر وارد میکنند که نتیجهاش این شود که بگویند: ما از طریق مشاهده میرویم و به گزارش امام و خالق تکیه میکنیم و یقین مشاهده بیشتر از فقه است. این را میخواهند نتیجهگیری کنند.
ما در اینجا در روش تحقیق بحث کردهایم و گفتهایم: اینکه ما مطالعاتمان را فقهی شروع میکنیم، معنایش این نیست که تجربهپذیر نیست. بلکه میتوانیم آنها را تجربه هم کنیم، علاوه بر این تجربههای ما بسیار آسانتر و قابل قضاوتتر از تجربههای پوزیتویستی است. تجربیات شما را فقط یک پاتولوژیست میفهمد در حالی که تک تک کسانی که داروها و پیشنهادهای فقهی ما را عمل میکنند خودشان قدرت تجربه پیدا میکنند. پس "تجربه فقهی" یا به اصطلاح ما در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی "تجرّب فقهی" قابلیت تفاهم عمومی دارد.
یک سوالی از شما میپرسم؟ شما وقتی دارید راجع به ویروس نوترکیب کرونا بحث میکنید (حالا در همه این کلمات مناقشه است: هم در کلمه ویروس، هم در نو ترکیب، هم در کرونا) این اطلاعات را چه کسی به شما میدهد؟ چند نفر ویروسشناس به شما میگویند و شما مجبور هستید به آنها اعتماد کنید و مردم در مطالعات عنصرپایه قدرت قضاوت ندارند. حتی مسئولین هم قدرت قضاوت ندارند! میگویند: این آقا دانشمند است، و دانشمند هر چه بگوید مثل پیامبر با آن رفتار کن و حرفش را گوش کن. در حالی که در تجرّب دینی ما اینطور نیستیم؛ مثلا وقتی میگوییم "الْجَزَرِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ" شما از امروز وقت بگیرید چهل روز جَزَر (زردک) مصرف کنید، بعد گزارش بالینی خودتان را ثبت کنید. بالاخره خیلی روشن است گزارش بالینی "الْجَزَر" خیلی راحت قابل مطالعه و قابل ارائه است. خب این را می شود اینطور تجربه کرد. پس این یک جواب: این خیلی مهم است که تجرّب دینی برای همه افراد قابل قضاوت است، بخلاف تجربه پوزیتویستی که فقط برای بعضی از افراد که اسم آنها را " متخصّص" میگذارند
1) . بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ قَالَ: قال العالم ع: ... فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِه ...
قابل قضاوت است. و همیشه هم این متخصصین با هم اختلاف داشتهاند و دارند؛ به دلیل ضعف منطق سیستمی که الان فرصت بحث از آن را نداریم.
نکته دیگری که در مورد تجربه دینی داریم این است که: ما تجربه دینی را مکمل دلالت میدانیم؛ دلالت به سمت حرف درست. بخلاف شما که تجربه پوزیتویستی را آغاز دلالت میدانید. یعنی شما میگویید: علم حتما از مشاهده شروع میشود. ولی ما میگوییم: علم را از تفقه شروع میکنیم، ولی قابلیت تجربه هم دارد. ببینید! جای تجربه عوض شد این هم یک نکته و تفاوت است. یعنی بعضی از دوستان که در طب اسلامی بحث میکنند این دقتها را به خرج نمیدهند، لذا ناخواسته "حلقه وین"(1)
حلقه وین: گروهی از فیلسوفان ، دانشمندان و ریاضیدانان در دهه 1920 تشکیل شد که به طور منظم در وین برای بررسی زبان علمی و روش علمی ملاقات می کردند . جنبش فلسفی مرتبط با حلقه به گونه های مختلف خوانده شده استپوزیتیویسم منطقی ، تجربه گرایی منطقی، علمی تجربه گرایی ، neopositivism، و وحدت علم جنبش. کار اعضای آن گرچه در درمان بسیاری از مسائل به اتفاق آرا نبود ، اما ابتدا با توجه به شکل تئوری های علمی متمایز بود ، در این اعتقاد که ساختار منطقی هر نظریه علمی خاص می تواند کاملاً جدا از محتوا. دوم ، آنها فرمول aاصل اثباتپذیری و یا معیار از معنای ، ادعایی که معنادار یک گزاره، در تجربه و مشاهده استوار است. به همین دلیل ، اظهارات اخلاق ، متافیزیک ، دین و زیبایی شناسی از نظر ادعا بی معنی تلقی می شدند. سوم ، و در نتیجه دو نکته دیگر ، دکترین علم واحد مورد حمایت قرار گرفت. بنابراین ، هیچ تفاوت اساسی بین علوم فیزیکی و بیولوژیکی یا بین علوم طبیعی و اجتماعی وجود نداشت.
آدرس مطلب در سایت بریتانیکا :https://b2n.ir/034261
و پوزیتویست امضا میشود. نباید وقتی میگویید گزارههای طبی تجربهپذیر است، پوزیتویست را امضا کنید؛ چون تجربه پوزیتویستی حداقل این دو فرق را با تجرّب دینی دارد: 1- قابل قضاوت فقط برای متخصصین است 2- آن را آغاز علم میدانند ولی ما مکمل علم میدانیم. همه پیامبران برای بشر روشهای تجربه را باز گذاشتهاند شما هم میتوانید بروید راهحلهای پیامبران را تجربه کنید. لذا این روش تحقیق فقهی یک مناقشهای دارد با روش تحقیق فقهی که کاشف مُعذّر و مُنجّز است. ما همیشه در دیدار با فضلای حوزه علمیه قم که بحث میکنیم میگوییم که شما فقاهت را طوری بحث میکنید که جایگاه تجربه حذف میشود. اگر شما به تجرّب دینی جا بدهید، آن وقت میتوانید با روش تحقیق فقهی حلقه وین و تابعین حلقه وین را - که الان تا لاکاتوش و کُهْن کشیده شده است - به چالش بکشید.حالا این هم یک بحث. بنابراین ما یک جدول پیدا کردیم. به ما نگویید شما نمی توانید تفاهم کنید؛ ما به عدد ابناء بشر میتوانیم تفاهم کنیم. آقای ملکزاده معاون سابق وزیر بهداشت - که به جای اینکه پاسخ بدهند استعفاء دادند و رفتند(2)
رضا ملکزاده که پیشتر و در دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی طی سالهای 1369 تا 1372 و پیش از علیرضا مرندی، در سمت وزیر بهداشت فعالیت داشت، در سالهای گذشته و در دولت تدبیر و امید از مهر ماه سال 1392 با حکم سیدحسن هاشمی -وزیر بهداشت وقت- در سمت معاونت تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت مشغول به کار شد و بعدها در دولت دوازدهم نیز حتی زمانی که سعید نمکی جایگزین هاشمی شد، ملکزاده همچنان فعالیت در این سمت را ادامه داده و به عبارتی دیگر از سوی وزیر جدید نیز در سمت خود ابقا شد.
... اخیرا وزیر بهداشت نیز به یکباره به انتقادی تند و صریح از وضعیت تحقیقات سلامت پرداخته و حتی در بخشی از صحبتهای خود با اشاره به نام دکتر ملکزاده، عنوان کرد: «98درصد از تحقیقات در نظام سلامت، صرف انتشار مقالات در فلان مجلات میشود که به کار نمیآید. به شدت به روند تحقیقات نظام سلامت، انتقاد دارم. نامه بنده به دکتر ملکزاده در روزهای اول شیوع کرونا در کشور را مشاهده کنید که 10 آیتم تعیین شده، اما یکی از آنها را تاکنون جواب نداده است. کدام وزیر کم خرد با چنین یافتههای شکستهای میتواند بخش سلامت کشور را اداره کند؟ اصلا نباید بر یافتههایی که بر حسب یک تخمین به وزیر داده میشود، کار و اعتماد کرد. این تخمینها تاکنون درست نبوده و 10 مدل اپیدمیولوژیک به من دادند که هیچ کدام صحیح نبوده و برای هیچ اقدامی مناسب نبود.»
آدرس مطلب در سایت خبرگزاری ایسنا : https://b2n.ir/320012
- میگفتند «دو1) . Vienna Circle, German Wiener Kreis, a group of philosophers, scientists, and mathematicians formed in the 1920s that met regularly in Vienna to investigate scientific language and scientific methodology. The philosophical movement associated with the Circle has been called variously logical positivism, logical empiricism, scientific empiricism, neopositivism, and the unity of science movement. The work of its members, although not unanimous in the treatment of many issues, was distinguished, first, by its attention to the form of scientific theories, in the belief that the logical structure of any particular scientific theory could be specified quite apart from its content. Second, they formulated a verifiability principle or criterion of meaning, a claim that the meaningfulness of a proposition is grounded in experience and observation. For this reason, the statements of ethics, metaphysics, religion, and aesthetics were held to be assertorically meaningless. Third, and as a result of the two other points, a doctrine of unified science was espoused. Thus, no fundamental differences were seen to exist between the physical and the biological sciences or between the natural and the social sciences.
2) . رضا ملکزاده پس از هفت سال فعالیت در سمت معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت، با انتشار نامهای از سمت خود استعفا کرد اما اینکه در برهه حساس مواجهه با کرونا و در آستانه هفته پژوهش چگونه چنین اتفاقی رخ داد و اینگونه در وزارت بهداشت تضارب آرا دیده شد، موضوعی است که شاید ریشه در ماههای گذشته داشته باشد.
هزار کارآزمای بالینی کافی است»(1)
آدرس مطلب در سایت خبرگزاری تسنیم: https://b2n.ir/410567
ما عرض میکنیم داروهای ما میلیونها کارآزمایی بالینی دارد و مردم اینها را میبینند و میتوانند در مورد آن قضاوت کنند. بله؛ ما یک ضعفی داریم که تجمیع اطلاعات ما ضعیف است، انشاءالله دو هزارتا از آنها را برای شما تجمیع اطلاعات میکنیم و شما هم بررسی کنید.
پایه اصلی پاتولوژی فقهی یا الگوی فقهی تحلیل بیماری، این است که یک درکی از خاصیتهای نهایی جوارح بدن را ارائه میکنیم و بعد بر اساس این پایه وارد بحث میشویم. من میخواهم یک بحث مهم مطرح کنم امیدوارم خستگی بر شما غلبه پیدا نکند. بحث این است که چهار عضو از این اعضاء بدن محل پیدایش یک خاصیتهایی هستند که بر همه اعضاء بدن تاثیرگذار هستند که ما در طب اسلامی به آنها "طبایع چهارگانه" یا به اصطلاح سادهتر "مزاج"(2)
قانونچه در طب(چغمینی)، ص 1 و 2
میگوییم. بنابراین در فیزیولوژی ما یک دور کل اعضاء را مطالعه میکنیم، یک دور هم چهار عضو را به صورت ویژه مورد مطالعه قرار میدهیم. چرا؟ چون آنها محل "اخلاط"(3)«خلط رطوبتى است اندر تن مردم روان، و جايگاه طبيعى مر آن را رگهاست، و اندامهايى كه ميان آن تهى باشد، چون معده و جگر و سپرز و زهره، و اين اخلاط از غذا خيزد. و بعضى از خلطها نيك باشد و بعضى بد باشد، آنچه نيك باشد كه اندر تن مردم اندر افزايد، و به بدل آن تريها كه خرج ميشود بايستد، و آنكه بد باشد آن است كه بدين كار نشايد، و اين آن خلط باشد كه تن از آن پاك بايد كرد به داروها. و خلطها چهار گونه است: خون است و بلغم و صفرا و سودا.»
ذخيره خوارزمشاهى، ج1، ص33
در کتاب قانونچه در طب نیز چنین آمده:
«خلط در اصطلاح جسم تر و روانی را گویند که غذا نخست بار بدان تبدیل مییابد. اخلاط چهارند: خون که گرم است و تر، صفرا که گرم است و خشک، بلغم که سرد است و تر، و سودا که سرد و خشک است.»
قانونچه در طب (چغمینی)، ص 4
و محل طبایع هستند. مثلا میگویند محل سودا در طحال است، پس این را ویژه بررسی میکنیم. چرا؟ چون سودابر همه اجزاء و جوارح بدن تاثیر دارد چون طبیعتش به این شکل است. محل دَم در عروق است پس این را ویژه مطالعه میکنیم. پس اگر جدول شماره یک همه اعضاء را به نحو مساوی مطالعه میکرد، جدول شماره دو اعضائی که محل اخلاط هستند را ویژه مطالعه می کنند. کیسهصفرا و معده را هم ویژه مطالعه میکنیم؛ چون محل بلغم و محل صفرا هستند. پس این هم سطح دوم بحث است. چرا؟ استدلال آن را بدانید. چون حضرت فرمود:" لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَنَى الْأَجْسَامَ عَلَى أَرْبَعِ طَبَائِعَ " بنای اجسام و اجساد بر چهار طبیعت است. ببینید! تعبیر "بناء" به کار رفته است. مثل اینکه شما میگویید یک ساختمان را بر روی یک پی (شالوده) بنا کردم. حضرت میفرماید: درست است که شما "کلیه" دارید، "پوست"دارید، "مو" دارید،"قلب" دارید؛ ولی اتکاء همه اینها به این چهار طبیعت1) . به گزارش خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران پویا؛ رضا ملک زاده در پاسخ به سؤالات مطرحشده از سوی بسیج دانشگاه های علوم پزشکی کشور درخصوص عملکرد خود، توضیحاتی ارائه کرد: ... همانطور که مستحضرید بیماری کووید-19 درمان استانداردی ندارد و کشف درمان استاندارد برای این بیماری مستلزم انجام تحقیق است. از طرف دیگر مطالعات کارآزمایی بالینی کوچک و حتی متوسط راه به جایی نمی برند، دارو باید روی حداقل دوهزار نفر از جمعیت مبتلا و دوهزار نفر از جمعیت سالم آزمایش شود.
2) . در ارکان و امزجه(مزاجها): ارکان در اصطلاح حکیمان اجسام بسیطی هستند غیر قابل تقسیم به اجسام مختلفه؛ که اجزاء اولیه بدن انسان و غیر انسان را تشکیل میدهند؛ و آن چهارند [ارکان اربعه]: 1- آتش: و آن گرم و خشک است. 2- هوا: و آن گرم و تر است. 3- آب: و آن سرد و تر است. 4- خاک: و آن سرد و خشک است. امّا امزجه (مزاجها): هرگاه اجزاء این ارکان با یکدیگر درآمیزند به نوعی که اثر کند یکی بر دیگری، به قوّتهای خود که ضد هماند و هر یکی تیزی دیگری را بشکند همانندی، فعل و انفعال در اجزاء آن مرکب به حدی برسد که در همه اجزاء کیفیتی یکسان پیدا گردد. این کیفیت مرکب را "مزاج" گویند.
3) . حکیم جرجانی در تعریف "خلط" اینچنین آورده که:
است. بعد در روایت توضیح میدهند که " وَ هِيَ الْمِرَّتَانِ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ" که الان وقت توضیح آن نیست. دو تا مِرّه داریم: مِرّه صفراویه و مِرّه سوداویه، و دم و بلغم. حضرت میفرمایند که بنای بدن بر این چهار طبع است.(1)
چرا که خداوند متعال بدنها را بر چهار طبع بنا کرده است: صفراء، سوداء، دم (خون) و بلغم. و خلاصه [مطلب این است که: این چهار طبع تشکیل شده اند از] دو گرم و دو سرد كه ميان هر دوتاشان تفاوتى قرار داده است؛ [به این بیان که] آن دو گرم را یا نرم و مرطوب قرار داده و یا خشک. و همینطور آن دو سرد را یا نرم و مرطوب قرار داده و یا خشک.
طب الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، ص 48 / بحار الأنوار، ج59، ص 316
یعنی این چهار طبع بر همه چیز تاثیر دارد، پس اینها را ویژه مطالعه کنید. پس این هم جدول دوم است.الان مطالعات طبی چه طور است؟ این را برای تکمیل بحث بگویم. ما زیاد مباحثه میکنیم، در آن دورهای هم که با حضرت آقای تبریزیان مباحثه کردیم، همین ضعفها مشاهده شد. با دیگر دوستان هم این بحثها را داشتهایم که مطالعات شما در مورد عضوشناسی تفکیکشده نیست. اینها را باید به نحو تفکیکشده بحث کرد. یک بار باید اعضاء رئیسه را بحث کرد، یک بار هم باید کل اعضاء را بحث کرد. اینها باید تقدم و تأخر داشته باشند تا بتوانیم مبنای سلولی را با چالش روبرو کنیم. این هم یک بحث که از آن عبور میکنیم.
حالا وقتی این مسئله معلوم شد که ما اعضائی داریم بر همه اعضاء تاثیر دارد؛ در اینجا شما می توانید خودِ گرمی، تری، خشکی و سردی را توضیح دهید، چون این چهار تا وصف روی چهار تا عضو هستند این چهار تا عضو روی همه اعضاء هستند. سیرش اینطور است.
پس مفهموم سردی، گرمی، تری و خشکی میشوند ابر متغیرهای موثر بر همه فرآیندهای زیستی بدن. ببینند چقدر کار راحت شد. ما میخواهیم بیماری را تحلیل کنیم؛ آقایان در پاتولوژی میگویند: سلول دچار مرگ شد، سلول از بین رفت. ما اینجابحث کردهایم و گفتهایم: اینکه سلول از بین رفته، بخاطر این است که تحت تاثیر غلبه یک یا دو تا از این اوصاف قرار گرفته است، اختلال اخلاط یا اختلال مزاج اتفاق افتاده است.
ببینید بحث را از یک جای دیگری شروع کردیم؛ یعنی: تری، خشکی، گرمی و سردی از طریق چهار عضو رئیسه بر همه اعضاء تاثیر گذاشته و درون آن اعضاء اتفاقاتی افتاده است؛ ولی ریشهاش به این اتفاقی که الان تحلیل کردم برمیگردد. بنابراین پاتولوژیستها اشتباه میکنند که میگویند: «اختلال از سلول شروع شده است»، بلکه تحلیل صحیح آن است که: «اختلال به سلول ختم شده است». از غلبه سردی، گرمی، تری و خشکی بحث شروع شد. سپس این چهار عضو رئیسه بقیه اعضاء را به چالش کشیدهاند، آنها هم درونشان به چالش کشیده شده است. یک مسیر برعکسی را ما در الگوی تحلیل بیماری داریم. آقایان از نتیجه بحث شروع میکنند مثلاً وقتی میخواهند تحلیلهای ساختاری پاتولوژیشان را مطرح کنند. شما میدانید یک بحث مهمی در پاتولوژی پوزیتویستی است به اسم تغییرات مرفولوژیک (Morphology)(2)
مورفولوژی: در زیست شناسی ، بررسی اندازه ، شکل و ساختار حیوانات ، گیاهان و میکروارگانیسم ها و روابط قطعات تشکیل دهنده آنها. این اصطلاح به جنبه های کلی شکل بیولوژیکی و آرایش قسمت های یک گیاه یا حیوان اشاره دارد. اصطلاح آناتومی همچنین به مطالعه ساختار بیولوژیکی اشاره دارد اما معمولاً مطالعه جزئیات ساختار ناخالص یا میکروسکوپی را پیشنهاد می کند. اما در عمل ، این دو اصطلاح تقریباً مترادف استفاده می شوند.
آدرس مطلب سایت بریتانیکا: https://b2n.ir/294170
که به صورت ساده یعنی: ساختار یک سلول دچار
1) . عن الرضا(علیه السلام): ...لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَنَى الْأَجْسَامَ عَلَى أَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ هِيَ الْمِرَّتَانِ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ وَ بِالْجُمْلَةِ حَارَّانِ وَ بَارِدَانِ قَدْ خُولِفَ بَيْنَهُمَا فَجَعَلَ الْحَارَّيْنِ لَيِّناً وَ يَابِساً وَ كَذَلِكَ الْبَارِدَيْنِ رَطْباً وَ يَابِساً...
2) .Morphology: in biology, the study of the size, shape, and structure of animals, plants, and microorganisms and of the relationships of their constituent parts. The term refers to the general aspects of biological form and arrangement of the parts of a plant or an animal. The term anatomy also refers to the study of biological structure but usually suggests study of the details of either gross or microscopic structure. In practice, however, the two terms are used almost synonymously.
تغییر شده و دیگر ساختارش ساختار طبیعی نیست. ما در اینجا میگوییم که: این تاثیر از غلبه سردی یا از غلبه گرمی یا از غلبه خشکی ایجاد شده است. بله؛ ما هم قبول داریم که تغییرات مرفولوژیکی و مرگ سلولی اتفاق میافتد، فرآیندهای بازگشت ناپذیر در سلول اتفاق میافتد. ولی بحث ما بر سر این است که: ریشه این تاثیرات، درون خود سلول و اتاقک کوچک نیست؛ بلکه تحت تاثیر جوارح اربعه اتفاق افتاده است. البته اگر بعداً این بحث تکمیل کردم خواهم گفت که قلب بر جوارح اربعه و سایر جوارح تاثیر دارد.(1)
بعضی از اصحاب نقل میکنند که از حضرت امام صادق عليه السّلام شنیدم كه به مردى چنين فرمودند: فلانى! بدان كه قلب نسبت به جسد انسانى به منزله امام است براى مردم؛ كه همه بايد اطاعتش کنند، مگر نمىبينى كه تمام جوارح و اعضاء جسد اعوان و ايادى و مفسّر قلب هستند. دو گوش و دو چشم و بينى و دهان و دو دست و دو پا و عورت خواستههاى قلب را اداء مىكنند لذا: هر گاه قلب خواستهاش نگريستن به چيزى باشد، شخص دو چشمش را مىگشايد. و زمانى كه بخواهد بشنود، شخص دو گوشش را حركت داده و منفذ آنها را باز كرده تا مطلوب را بشنود. و هر وقت ميل داشته باشد بويى را استشمام نمايد، شخص با بينى استنشاق كرده در نتيجه بوى مطلوب به قلب مىرسد. و هنگامى كه رغبت به سخن گفتن داشته باشد، به وسيله زبان تكلّم مىكند. و در صورتى كه مطلوبش گرفتن چيزى باشد دستها به كار افتاده و آن چيز را مىگيرد. و به فرض كه مقصودش حركت كردن باشد، دو پا سعى نموده و راه مىروند. و اگر محبوبش شهوت و غريزه باشد، نرينه شخص به حركت و جنبش در مىآيد. پس تمام اين اعضاء و جوارح حركت و فعاليّت نموده تا خواسته قلب را اداء كرده و بدين ترتيب اطاعتش مىكنند. و همچنين شايسته است كه خلائق نسبت به امام عليه السّلام مانند اعضاء و جوارح بوده و امر آن سرور را اطاعت كنند. (ترجمه ذهنی تهرانی)
علل الشرائع، ج1، ص 110
عن الرضا (علیه السلام): ... أَنَّ الْأَجْسَامَ الْإِنْسَانِيَّةَ جُعِلَتْ عَلَى مِثَالِ الْمُلْكِ فَمَلِكُ الْجَسَدِ هُوَ الْقَلْبُ وَ الْعُمَّالُ الْعُرُوقُ وَ الْأَوْصَالُ وَ الدِّمَاغُ وَ بَيْتُ الْمَلِكِ قَلْبُهُ وَ أَرْضُهُ الْجَسَدُ وَ الْأَعْوَانُ يَدَاهُ وَ رِجْلَاهُ وَ شَفَتَاهُ وَ عَيْنَاهُ وَ لِسَانُهُ وَ أُذُنَاه...
امام رضا عليه السلام: ... بدن انسان بر سياق يك مملكت، ساخته شدهاند. پادشاه اين سرزمين، قلب است. رگهايى كه در بدن و مغز وجود دارد، كارگراناند. خانه آن پادشاه، قلب انسان است. سرزمين آن پادشاه، بدن انسان است، و دستان، پاها، چشمان، لبها، زبان و گوشها نيز ياران اويند...
طب الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، ص 11 / بحار الأنوار، ج59، ص 309
الان وقت توضیح دادن آن را نداریم.پس ببینید چهار تا سرفصل در پاتولوژی عمومی داریم که در هر چهار سرفصل با پوزیتویستها اختلاف پیدا میکنیم: یکی بحث اتیولوژی (Etiology)(2)
ایتولوژی: علت بیماری یا شرایط پزشکی/ مطالعه علمی علل بیماری
آدرس مطلب: سایت آکسفورد (انتشارات دانشگاه آکسفورد): https://b2n.ir/796114
دانشجویان در طول مطالعه علم پاتولوژی و پزشکی به دو واژه برخورد خواهند کرد: 1) اتیولوژی(سبب شناسی): به منظور منشا یک بیماری است که شامل علل زمینهای و عوامل تغییردهنده میباشد... 2) پاتوژنز (بیماری زایی): به مراحل ایجاد یک بیماری اطلاق میشود، بدین معنی که چگونه عوامل مسبب بیماری با ایجاد تغییرات سلولی و مولکولی باعث بروز اختلالات عملکردی و ساختمانی ویژه هر بیماری میشوند. "اتیولوژی" علت ایجاد بیماری را توضیح میدهد، در حالی که "پاتوژنز" به چگونگی ایجاد بیماری میپردازد. تعریف اتیولوژی و پاتوژنز بیماری نه تنها برای درک بیماری الزامی است بلکه بنیان جهت یافتن درمانهای منطقی میباشد.
کتاب آسیب شناسی پایه (عمومی) رابینز، ویرایش نهم، صفحه 11
است؛ یعنی چه عاملی این سلولها را به چالش کشیده است. دیگری بحث مکانیزمهای رشد و پیشرفت آن عامل در فرایند سلول است. بحث دیگر بحث تغییرات اساسی ساختاری که عرض کردم. و آخرین بحث هم پیامدهای این تغییرات ساختاری (مثل مرگ) میباشد. در کل اساس پاتولوژی عمومی تغییر پیدا میکند. شما از درون سلول مطالعه را شروع کردید، ما از تاثیر اعضاء رئیسه بر سایر جوارح بحث را شروع کردیم. و این قابلیت تجربه هم دارد یعنی ما نشان میدهیم که مثلا1) . وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِرَجُلٍ: اعْلَمْ يَا فُلَانُ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَيْهِمْ أَ لَا تَرَى أَنَّ جَمِيعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّيَةٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَيْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْيَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاسْتِمَاعِ حَرَّكَ أُذُنَيْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّى تِلْكَ الرَّائِحَةَ إِلَى الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَكَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ الْيَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَكَةِ سَعَتِ الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّكَ الذَّكَرُ فَهَذِهِ كُلُّهَا مُؤَدِّيَةٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِيكِ وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يُطَاعَ لِلْأَمْرِ مِنْه.
2) . etiology: the scientific study of the causes of disease/the cause of a disease or medical condition
یک کسی که دچار سرطان است و شما میگویید سلولهایش تغییر ساختاری کرده و در حال از بین رفتن است؛ ما میگوییم: این طبیعتهایی که بر او غلبه کرده را در یک مدتی برمیگردانیم، بعد شما میبینید که تغییرات مرفولوژیک هم به تدریج دارد شیفتِ معکوس پیدا میکند و به یک سمت دیگری میرود. این را میشود در پروژههای تحقیقاتی اثبات کرد. لذا من اصرار دارم بر روی این که حرفهای ما با اطباء و با WHO و... قابلیت تجربه دارد. ولی مشروط به اینکه پروژه تحقیقاتی مشترک تعریف کنیم. گمانه ما این است که تاثیر اعضاء رئیسه بر همه اعضاء است، اخلاط اصلی و طبیعت اعضاء رئیسه هم تری و خشکی و سردی و گرمی است که راجع به آن گفتگو کردیم. پس این جدول دوم شد. در جدول دوم تاثیر اعضاء اربعه (یعنی: طحال، عروق، معده و کیسه صفرا) را بر سایر اعضاء بحث میکنیم، یعنی میتوانی تاثیر این چهار عضو را بر کلیه هم بحث کنیم، بر قلب هم بحث کنیم. چون اینها محل تری و خشکی و سردی و گرمی هستند. بنابراین در نهایت طب اهل بیت(علیهمالسلام) به چهار وصف برگشت و کار را برای بشر راحت کرد. این چهار وصف را من به بیان سیستمی میگویم: اهل بیت (علیهمالسلام) برای علاج بیماریها به ما چهار ابر متغییر را پیشنهاد دادهاند؛ هر کس این چهار ابر متغییر را در بدنش مهار کند، میتواند همه تاثیرات ساختاری و سلولی و فرآیندهای درون سلول و فرآیندهای بافتی و... را مدیریت کند. چون بالاخره قبول داریم بدن یک موجود به هم پیوسته است و نمیتوانید به نحو انتزاعی راجع به آن بحث کنید. در عمل هم که کارآمدیهای طب اسلامی معلوم و مشخص است، و ناکارآمدیهای WHO هم همان عناوین بیماریهایی است مثل فشار خون که در ایران سالانه صد هزار کشته میگیرد.(1)
آدرس مطلب در سایت خبرگزاری میزان : https://b2n.ir/250112
به گزارش ایرنا، دکتر سعید نمکی، وزیر بهداشت در دیدار با محسن حاجی میرزایی، وزیر آموزش و پرورش افزود:
... از 380 هزار مورد مرگ و میر سالانه در سالهای اخیر، 97 هزار مورد مربوط به فشارخون بالا بوده است. الان این همه برای کرونا و مرگ و میر بالای کرونا غصه می خوریم متوجه نیستیم که سالانه 100 هزار نفر به وسیله قاتل خاموشی به نام پرفشاری خون، جان خود را از دست می دهند. «می گوییم هر سه دقیقه یک ایرانی به دلیل کرونا می میرد اما هر دو دقیقه یک نفر به دلیل پرفشاری خون، می میرد که هیچ وقت هیچ کدام از ما به آن فکر نکرده ایم».
منبع سایت خبرگزاری ایرنا : https://b2n.ir/875163
شما نمیتوانید فشار خون را سلولپایه تحلیل کنید، در حالی که ما با بحث و تحلیل غلبه دم آن را حل میکنیم و همه آن ناکارآمدیها را جبران میکنیم. پس اگر بحث و نزاع ما تئوریک و نظری است؛ نحوه مطالعه پیشنهادی ما این است. اگر بحث در کارآمدی است که حالا مثلاً شما به یک روستایی رفتهاید و مادر بزرگ شما در آن روستا زندگی میکند، به شما میگوید: پسرم زمستان است این غذاهای گرم را بخور. او نمیتواند تحلیل این کار خودش را بیان کند، ولی اثرش را پنجاه سال در زندگیاش دیده است. بالاخره WHO و پوزیتویستها باید تعیینِ تکلیف کنند که چطور میخواهند با ما بحث کنند. آقا! اگر قرار است بیاییم کارآزمایی بالینی بنویسیم، بگویید بیاییم و بنویسیم. اگر قرار است تفاهم نظری کنیم و سیر منطقی تحلیل بیماری را در پاتولوژی بحث کنیم، اینها را هم بگویید تا وارد بحث شویم.از اینجا یک بحث دیگری شکل میگیرید، یک جدول سومی شکل میگیرید: اگر من بخواهم مطالعه سردی، گرمی، تری و خشکی داشته باشم مطالعه با ابزار یا میکروسکوپ محور نیست. شما میتوانید از یک متُد و روشهای آسانتری استفاده کنید مثلاً از روی تغییرات لحن صدا، تغییرات پوستی، تغییرات خواب در شخص بیماریاش را تشخیص دهید.(2)
عن أَبِي عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ... طَعْمُ الْمَاءِ الْحَيَاةُ، وَ طَعْمُ الْخُبْزِ الْقُوَّةُ، وَ ضَعْفُ الصَّوْتِ وَ شِدَّتُهُ مِنْ شَحْمِ الْكُلْيَتَيْنِ، وَ مَوْضِعُ الْعَقْلِ الدِّمَاغ...
امام صادق (علیه السلام): ...ضعف و شدّت صوت و صدا از پیه کلیهها نشات میگیرد...
بحار الأنوار، ج14، ص 141/تفسير القمي، ج2، ص 239
تشخیص بیماری از رنگ چهره:
قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَرَّ أخي عيسى عليه السلام بِمَدينَةٍ فَإِذا وُجوهُهُم صُفرٌ و عُيونُهُم زُرقٌ، فَشَكَوا إلَيهِ ما بِهِم مِنَ العِلَلِ. فَقالَ: دَواؤُكُم مَعَكُم، أنتُم إذا أكَلتُمُ اللَّحمَ طَبَختُموهُ غَيرَ مَغسولٍ، و لَيسَ يَخرُجُ شَيءٌ مِنَ الدُّنيا إلّا بِجَنابَةٍ. فَغَسَلوا بَعدَ ذلِكَ لُحومَهُم فَذَهَبَت أمراضُهُم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برادرم عيسى، از شهرى گذر كرد و ديد كه مردمش رنگ چهرههايشان زرد و چشمهايشان كبود است. آنان از بيمارىهايى كه داشتند، نزد وى اظهار ناراحتى كردند. گفت: «درمانتان همراهتان است. شما هنگامى كه گوشت مىخوريد، آن را ناشسته مىپزيد، در حالى كه هيچ چيزى بدون نوعى جنابت، از دنيا نمىرود». از آن پس، گوشتهاى مصرفىِ خود را شستند و در نتيجه بيمارىهايشان از ميان رفت.
قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص 274
تشخیص بیماری از تغییرات خواب:
مثلاً یکی از علائمی که نشان دهنده غلبه دم در انسان است، خوابآلودگی است:
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: عَلَامَاتُ الدَّمِ أَرْبَعٌ الْحِكَّةُ وَ الْبَثْرَةُ وَ النُّعَاسُ وَ الدَّوَرَانُ.
امام كاظم عليه السلام: خون (غلبه خون) را چهار نشانى است: خارش، جوش، چرتزدگى و سرگيجه.
الخصال، ج1، ص 250
چون قرار است ابر متغییرها را تشریح کنیم.1) . به گزارش خبرگزاری میزان : در سال 96 حدود 380 هزار مرگ در کشور گزارش شد که 313 هزار مورد آن به دلیل بیماریهای غیرواگیر بود. از این 313 هزار مورد، 161 هزار مورد به دلیل بیماریهای قلبی و عروقی بود و حدود 97 هزار مورد از مرگ و میر مردم ایران مستقیما به دلیل فشار خون بوده است.
2) .تشخیص بیماری از تغییرات در صوت انسان:
شما که میخواهید درون سلول را مطالعه کنید میکروسکوپ نوری احتیاج دارید. ما هم مجبور هستیم که حرف شما را قبول کنیم. میکروسکوپتان را هم که نمیآورید تا ببینیم مطالعات شما از کجا جهت پیدا کرده است! یک عکسهای سه بُعدی را به ما نشان میدهید و میگویید این همان است، ما متخصص هستیم شما هم حرف ما را قبول کنید! ما هم هیچ چارهای نداریم و نمی توانیم با شما بحث کنیم. آقایان تفاهم را قفل کردهاند. این خیلی بد است! برای همین است که ما میگوییم پوزیتویست شبه علم است، WHO شبه علم است چون نمیتوانند تفاهم کند.
ولی ما هر دو راه را باز گذاشتهایم: هم میتوانیم کارآزمایی بالینی داشته باشیم، و هم میتوانیم مطالعات مبنایی و مفهومی و روش تحقیقی انجام دهیم. بنابراین جایگاه "علمالاحوال" که دوستان در طب اسلامی بحث میکنند در مرحله سوم قرار میگیرد. شروع بحث از "علمالاحوال" در نظام مقایسه تفاهم برای ما ایجاد نمیکند. ببینید؛ "علمالاحوال" علم به احوالِ سردی، خشکی، تری و گرمی است؛ یعنی شما دارید اینها را در اعضاء مطالعه میکنید. پس قبلش باید این مقدمات مفهومی را بحث کنید تا بشود تفاهم کرد. که انشاءالله یک بحثهایی را هم در آنجا مطرح خواهیم کرد. تقریباً یک سرفصل از الگوی فقهی تحلیل بیماری را بحث کردم و بحثم در اینجا تمام است.
از این جا به بعد بحثهای پاتولوژی اختصاصی ما شروع میشود که مثلاً شما بیایید بر مبنای این روش تحقیق "ریه" را اختصاصاً بحث کنید، یا به تعبیر دوستان احوال ریه را بحث کنید. یا مثلاً احوال "کلیه" را گزارش دهید. یا مثلا یک بحث مهمی که من خیلی روی آن بحث دارم و آن بحث "تحلیل عفونت" است. شما عفونت را چه تعریف میکنید؟ که باید راجع آن گفتگو کنیم. یا مثلا بحث "سیستم عصبی"، یا "مشکلات آلت تناسلی زنان" یا "مشکلات آلت تناسی مردان" اینها سرفصل های مهم پاتولوژی هستند و الان چون تنوانستهاند اینها را درست تحلیل کنند، دهها بیماری لاعلاج به وجود آمده است. اینها در فضای پاتولوژی اختصاصی است که بعداً بحث خواهیم کرد..
امروز من خواستم حرفهایمان در مقابل فصل اول پاتولوژی را بحث کنم که: ما سلولپایه تحلیل نمیکنیم، بلکه مزجپایه تحلیل میکنیم. مزج هم از طریق چهار عضو بر همه اعضاء تاثیر میگذارد و اختلالات سلولی به نحو کلی و جزئی در آنها ایجاد میکند. این اساس بحثی بود که خواستم محضر شما ارائه کنم. اگر بعداً جلسهای بود راجع به بحث پاتولوژی اختصاصی خودمان "الگوی فقهی تحلیل اعضاء" هم انشاءالله به نحو مجزا وارد بحث خواهیم شد.
والحمدللّه رب العالمین
در مورد رابطه بین عدم تزکیه و ایجاد بیماری؛ روایات فراوانی از ائمه (علیهم السلام) نقل شده که به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
1- حسادت:
قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: سالم بودن بدن از كم بودن حسد است.
نهج البلاغه، ص513 / وسائل الشیعه، ج15، ص368
قال امیرالمومنین علیه السلام: العَجَبُ لغَفلَةِ الحُسّادِ عن سَلامَةِ الأجْسادِ.
امیرالمؤمنین عليه السلام: شگفت است كه حسودان از تندرستى غافلند!
نهج البلاغه، ص508
قال امیرالمومنین عليه السلام: ما رَأيتُ ظالِماً أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ: نَفَسٌ دائمٌ، وقَلبٌ هائمٌ، وحُزنٌ لازمٌ.
امام على عليه السلام: ستمگرى چون حسود نديدم، كه به ستمديده شبيهتر باشد: جانى سرگردان دارد و دلى بيقرار و اندوهى پيوسته.
کنزالفوائد، ص 136 / بحار الأنوار، ج70، ص 256
عن ابی عبدالله عليه السلام: الحاسِدُ مُضِرٌّ بنَفْسِهِ قَبلَ أنْ يَضُرَّ بالمَحسودِ، كإبْليسَ أوْرَثَ بحَسَدِهِ لِنَفْسِهِاللَّعْنَةَ ولآدمَ عليه السلام الاجْتِباءَ.
امام صادق عليه السلام: حسود، پيش از آن كه به محسود زيان رساند، به خود زيان مىزند؛ مانند ابليس، كه با حسد ورزى، براى خود نفرين خريد و براى آدم عليه السلام برگزيدگى.
كشف الريبة )شهیدثانی)، ص 53 / مصباح الشريعة، ص 104
قَالَ امیرالمومنین عَلَیهِ السَّلَامُ: الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَكَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَدُ تَغَنَّمْ وَ نَقِّ قَلْبَكَ مِنَ الْغِلِّ تَسْلَمْ.
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: حسادت، نتيجهاى جز زيان و ناراحتى كه دلت را سست و تنت را بيمار مىگرداند، به بار نمىآورد. بدترين چيزى كه قلب آدمى احساس مىكند، حسادت است.
کنزالفوائد، ج1، ص137 / بحارالانوار، ج70، ص256
. عنه عليه السلام: الحَسدُ شَرُّ الأمْراضِ.
امام على عليه السلام: حسادت، بدترين بيمارى است.
غررالحکم، ص29
2- خشم (غضب):
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع ... قَالَ اسْمَعْ وَ عِ وَ بَلِّغْ حَيْثُ انْتَهَتْ بِكَ رَاحِلَتُكَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِيفِهِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَعَ الْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَّا وُجُودَه … مَن غَضِبَ عَلى مَن لا يَقدِرُ عَلى ضُرِّهِ طالَ حُزنُهُ وعَذَّبَ نَفسَهُ…
امام باقر (علیه السلام): امیرالمومنین (عليه السلام) در اولین خطبهاش بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله): ... آن كه بر كسى خشم گيرد و نتواند به آن كس آسيبى وارد كند، اندوهش طولانى و جانش در عذاب خواهد بود...
الكافي، ج8، ص 24
قالَ [رسولُ اللَّهِ] صلى الله عليه و آله يَوماً: أيُّها النّاسُ! ... ما الصُّرَعَةُ فيكُم؟ قالوا: الشَّديدُ القَويُّ الذي لا يُوضَعُ جَنبُهُ، فقالَ: بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشيطانُ في قَلبِهِ واشتَدَّ غَضبُهُ وظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَكَرَ اللَّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ.
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم! به نظر شما پهلوان كيست؟ عرض كردند: شخص نيرومند و پر زورى كه پهلويش به خاك رسانده نشود. حضرت فرمود: اما پهلوان واقعى آن كسى است كه شيطان به دلش مُشت كوبد و خشمش بالا گيرد و خونش به جوش آيد، اما خدا را ياد كند و با بردبارى، خشم خود را بر زمين كوبد.
تحف العقول، ص 47 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 145
عن علی عليه السلام: الغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ، مَن كَظَمَهُ أطفَأها، ومَن أطلَقَهُ كانَ أوَّلَ مُحتَرِق بها.
امام على عليه السلام: خشم، آتشى فروزان است. هر كس خشم خود را فرو خورد، اين آتش را خاموش كرده است و هر كس جلو آن را رها كند، پيش از هر كس، خودش در آن آتش مىسوزد.
غررالحکم، ص 95
عن علی عليه السلام: مَن أطلَقَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ حَتفَهُ.
امام على عليه السلام: هر كه عنان خشم خود را رها كند، مرگش شتاب گيرد.
غررالحکم، ص 588
3- زیادهطلبی (حرص):
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى بْنِ عُقْبَةَ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَر عَلَيهِ السَّلَامُ: «مَثَلُ الحَريصِ على الدُّنيا مَثَلُ دُودَةِ القَزِّ: كُلَّما ازْدادَتْ مِن القَزِّ على نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدَ لَها مِن الخُروجِ، حتّى تَموتَ غَمّاً.»
امام باقر عليه السلام فرمود: مَثَل آزمندِ دنيا، مَثَل كِرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مىتند، راه خروج او بستهتر مىشود تا آن كه از غصّه بميرد!
كافي، ج2، ص 134عن الصادق عليه السلام: الحَريصُ بَينَ سَبعِ آفاتٍ صَعبَةٍ: فِكرٍ يَضُرُّ بِدينِهِ ولا يَنفَعُهُ، و هَمٍّ لا يَتِمّ لَهُ أقصاهُ، و تَعَبٍ لا يَستريحُ مِنهُ إلّاعِندَ المَوتِ، و خَوفٍ لا يورِثُهُ إلَّاالوُقوعَ فيهِ، وحُزنٍ قَد كَدِرَ عَلَيهِ عَيشُهُ بِلا فائِدَةٍ، و حِسابٍ لا مَخلَص لَهُ مِعَهُ مِن عَذابٍ، و عِقابٍ لا مَفَرَّ مِنهُ ولا حيلَةَ.
امام صادق عليه السلام: شخص آزمند، ميان هفت آسيب سخت، گرفتار است: فكرى كه به دينش زيان مىزند و برايش سودبخش نيست؛ گرفتارىاى كه بىكران است؛ رنجى كه جز با مرگ از آن آسوده نمىشود؛ ترسى كه جز دچار شدن به آن را برايش به ارمغان نمىآورد؛ اندوهى كه بى هيچ فايدهاى، زندگىاش را تيره مىكند؛ حسابى كه با آن از كيفر، نجاتى نيست؛ و مجازاتى كه گريزگاه و چارهاى ندارد.
مصباح الشريعة، ص 118 / بحار الأنوار، ج70، ص 165
عن علی عليه السلام: رُبَّ حَريصٍ قَتَلَهُ حِرْصُهُ.
امام على عليه السلام فرمود: بسا آزمندى كه آزمنديش او را از پاى در آورد.
غررالحکم، ص
4 - گناه کردن:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَرْحَمَهُ حَتَّى أَسْتَوْفِيَ مِنْهُ كُلَّ خَطِيئَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسُقْمٍ فِي جَسَدِهِ وَ إِمَّا بِضِيقٍ فِي رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِخَوْفٍ فِي دُنْيَاه...»
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداى عزّوجلّ میفرمايد به عزت و جلالم سوگند بندهاى را كه بخواهم مورد رحمت خودم قرار دهم، او را از دنيا بيرون نبرم تا اينكه هر گناهى كرده است (عوضش را) يا به وسيله بيمارى در بدنش، يا به تنگى در روزيش، يا با ترس و هراس در دنيايش از او استیفاء کنم... .
الكافي،
ج2، ص 444
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «خَمْسٌ إِنْ أَدْرَكْتُمُوهُنَّ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْهُنَّ لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلَافِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا ...».
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پنج چيز است كه اگر به آنها برخورد كرديد از آنها به خدا پناه بريد: 1. هرگز در مردمى زنا پيدا نشود كه آن را آشكارا كنند جز اينكه در ايشان طاعون و دردهائى كه در گذشتگان آنها سابقه نداشته پديدار گردد...
الکافی، ج2، ص373
قَالَ أَبُو عَلِيٍّ: فَذَكَرْتُ هَذَا الْحَدِيثَ لِأَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ مَوْلَى الطَّالِبِيِّينَ- وَ كَانَ رَاوِيَةً لِلْحَدِيثِ- فَحَدَّثَنِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ الطُّفَاوِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ، وَ مَنْ يَعِيشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَارِ.»امام صادق عليه السلام فرمود: آنان كه با گناهان مىميرند، بيش از مردگانِ به اجلاند، و آنان كه به سبب نيكوكارى، زنده مىمانند، بيش از زندگانِ به عُمرند.
الأمالي شیخ طوسی ، ص 305
5- بداخلاقی:
عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَن ساءَ خُلقُهُ عَذّبَ نَفْسَهُ.
امام صادق عليه السلام: هر كه بداخلاق باشد، خودش را عذاب دهد.
الكافي، ج2، ص 321
حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع: ... كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ: مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ وَ مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُهُ وَ مَنْ لَاحَى الرِّجَالَ ذَهَبَتْ مُرُوَّتُهُ.
امام صادق (ع) فرمود: ... حضرت مسيح (ع) همیشه ميفرمود: هر كه غمش بسيار است تنش بيمار است هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.
الأمالي( للصدوق)، ص 543
بالْإِسْنَادِ إِلَى الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَال: … يا بُنَيَّ، احذَرِ الحَسَدَ فَلا يَكونَنَّ مِن شَأنِكَ، وَ اجتَنِب سوءَ الخُلُقِ فَلا يَكونَنَّ مِن طَبعِكَ، فَإِنَّكَ لا تَضُرُّ بِهِما إلّا نَفسَك...
…امام صادق (علیه السلام): در سفارش های لقمان به فرزندش: ... اى پسرم! از حسد بپرهيز، كه در شأن تو نيست، و از بد اخلاقى دورى كن، كه از سرشت تو نيست؛ چرا كه تو با آن دو، جز به خودت زيان نمىرسانى …
قصص الأنبياء (للراوندي)، ص 196 / بحار الأنوار، ج13، ص 420
و عَن الصادق ع قَالَ: تَزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ الصَّالِحِ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاس.
امام صادق علیه السلام: با خانواده شايسته وصلت كنيد؛ چرا که عِرق تاثیری پنهان میگذارد.
مكارم الأخلاق، ص 197
قال رسول الله ص: تزوجوا في الحِجْر الصالح فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاس .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با خانواده شايسته وصلت كنيد؛ چرا که عِرق تاثیری پنهان میگذارد.
الوافي، ج3، ص 706
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): تخیّروا لنطفکم؛ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاس.رسول خدا (صلی الله علیه و آله): « برای نطفههای خود [همسری مناسب] اختیار کنید؛ چرا که عِرق تاثیری پنهان میگذارد.
المحجه البیضاء، ج3، ص93
قال رسول الله ص: النّاس معادن و الْعِرْقُ دَسَّاس و أدب السّوء كعرق السّوء.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مردم [همانند] معدنهايند، و عِرق تاثیری پنهان دارد، و ادبِ بد، مانند رگ و ريشه بد است.
نهج الفصاحة، ص 788 / شعب الایمان (بیهقی، 458 ق)، ج7، ص455
وعظ النبي صلّى اللّه عليه و سلّم رجلا فقال: أقلل من الدنيا تعش حرا و أقلل من الذنوب يهن عليك الموت و انظر حيث تضع ولدك فإن العرق دساس.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) شخصی را موعظه کردن و فرمودند: نسبت به دنیا کم بگذار (قانع باش) تا آزادمنش زندگی کنی، و از گناه کم بگذار تا مرگ بر تو آسان گردد، و نگاه (دقت) کن که فرزند خود را در چه جایگاهی قرار می دهی(چه مادری برای او انتخاب میکنی)؛ چرا که عِرق تاثیری پنهان میگذارد.
ادب الدنيا والدين (ماوردى،450 ق(، ص 135
و يستحب للإنسان إذا أراد التزويج أن يطلب ذوات الدين و الابوات، و البيوتات، و الأصول الكريمة على الشياع و المتعارف، بين الناس، لقول الرسول عليه السّلام: تخيّروا لنطفكم، فانّ العرق دسّاس.
مرحوم ابن ادریس حلی در کتاب سرائر میفرماید: مستحب است که وقتی انسان اراده ازدواج کرد که همسری دیندار، و دارای خانواده شریف و دارای ریشه و مروف بین مردم اختیار کند؛ بخاطر فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمود: « برای نطفههای خود [همسری منایب] اختیار کنید؛ چرا که عِرق تاثیری پنهان میگذارد.
السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج2، ص 559
قال رسول الله ص: انظر في أيّ نصاب تضع وَلدَك فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاس.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بنگر كه از چه خانوادهاى فرزنددار مىشوى؛ زيرا رگ و ريشه، اثر دارد.
شهاب الأخبار (قضاعي، 454 ق(، ص 309 / نهج الفصاحة، ص 266 / شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج12، ص 117 (قائلاً من کلام عُمَر)
روایات هم معنا (بیان کننده تاثیر پنهان خصوصیات والدین بر فرزندان):
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص: اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ.
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): [جایگاه خوبی] برای نطفه (فرزند) خود انتخاب کنید؛ چرا که دایی به منزله یکی از دو هم خواب است.
الكافي، ج5، ص 332 / وسائل الشيعة، ج20، ص 48
عَنْهُ (عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّال) عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ الشَّعِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ.
امام صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)نقل میکنند که فرمود: [جایگاه خوبی] برای نطفه (فرزند) خود انتخاب کنید؛ چرا که دایی به منزله یکی از دو هم خواب است.
تهذيب الأحكام، ج7، ص 402 / وسائل الشيعة، ج20، ص 48بِإِسْنَادِهِ (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع( قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنْكِحُوا الْأَكْفَاءَ وَ انْكِحُوا فِيهِمْ وَ اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ.
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): با هم کفو و شبیه خود (در خصوصیات اخلاقی) ازدواج کنید و [جایگاه خوبی] برای نطفه (فرزند) خود انتخاب کنید.
الكافي، ج5، ص 332 / وسائل الشيعة، ج20، ص 48
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْنِ.
امیرالمومنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): [جایگاه خوبی] برای نطفه (فرزند) خود انتخاب کنید؛ چرا که دایی به منزله یکی از دو هم خواب است.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص 90
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: اخْتَارُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْن.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): [جایگاه خوبی] برای نطفه (فرزند) خود انتخاب کنید؛ چرا که دایی به منزله یکی از دو هم خواب است.
النوادر (للراوندي)، ص 12 / دعائم الإسلام، ج2، ص 194
وَ قَالَ الصادق ع: تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فَإِنَّ الْخَالَ أَحَدُ الضَّجِيعَيْن.
امام صادق (علیه السلام): [جایگاه خوبی] برای نطفه (فرزند) خود انتخاب کنید؛ چرا که دایی به منزله یکی از دو هم خواب است.
عوالي اللئالي العزيزية، ج3، ص 301
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: أَقْبَلَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ بِنْتُ عَمِّي وَ أَنَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ حَتَّى عَدَّ عَشَرَةَ آبَاءٍ وَ هِيَ فُلَانَةُ بِنْتُ فُلَانٍ حَتَّى عَدَّ عَشَرَةَ آبَاءٍ لَيْسَ فِي حَسَبِي وَ لَا حَسَبِهَا حَبَشِيٌّ وَ إِنَّهَا وَضَعَتْ هَذَا الْحَبَشِيَّ فَأَطْرَقَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَوِيلًا ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ إِنَّ لَكَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ عِرْقاً وَ لَهَا تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ عِرْقاً فَإِذَا اشْتَمَلَتِ اضْطَرَبَتِ الْعُرُوقُ وَ سَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ عِرْقٍ مِنْهَا أَنْ يَذْهَبَ الشَّبَهُ إِلَيْهِ قُمْ فَإِنَّهُ وَلَدُكَ وَ لَمْ يَأْتِكَ إِلَّا مِنْ عِرْقٍ مِنْكَ أَوْ عِرْقٍ مِنْهَا قَالَ فَقَامَ الرَّجُلُ وَ أَخَذَ بِيَدِ امْرَأَتِهِ وَ ازْدَادَ بِهَا وَ بِوَلَدِهَا عَجَباً.
على (عليه السّلام) فرمود: مردى از «انصار» به حضور رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) رسيد و با نگرانى گفت: اى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم! اين زن دختر عموى من است، و من هم پسر فلانى هستم- و تا ده پشت خود را معرفى كرد- و زن من دختر فلانى است- و تا ده پشت او را شمرد- و اضافه كرد: در حسب و سابقه خانواده من و همسرم حبشى و سياه پوستى وجود نداشته، اما همسرم بچه سياه پوستى زاييده است! رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) با شنيدن اين سخن، اندكى سر خود را به زير افكند و بعد سر بلند كرد و فرمود: نود و نه «عِرق» متعلق به توست و نود و نه «عِرق» متعلق به همسر تو مىباشد، وقتى «عِرقها» در هم آميخت و تحوّل يافت، خداوند اراده مى فرمايد، كه هر «عِرقی» به سوى «عِرق» شبيه خود تمايل پيدا كند (صد در صد «عِرقها» ى پديد آمدن نطفه متعلق به تو و همسر تو نيست، بلكه يك «عِرق» باقى مى ماند، كه به خواست خدا تحوّل پيدامىكند) نگران نباش، حركت كن و با خيال راحت دنبال كار خود برو، اين نوزاد متعلق به تو است، كه از يك «ژن» تو و يك «ژن» همسر تو پديد آمده است. مرد انصارى، با شنيدن سخن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خوشحال شد، دست همسر خود را گرفت، و در حالى كه به همسر و فرزند او علاقه زيادترى پيدا كرده بود، دنبال كار خود رفت.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص 90 / النوادر (للراوندي)، ص 35
فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: حُسْنُ الْخُلُقِ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ، وَ بِرُّ الْقَرَابَةِ، تَزِيدُ فِي الْأَعْمَارِ وَ تَعْمُرُ الدِّيَارَ، وَ لَوْ كَانَ الْقَوْمُ فُجَّاراً.
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله): اخلاق نيكو، صله رحم و نيكى كردن به خويشاوندان؛ عمرها را مىافزايند و خانهها را آباد مىسازند، هر چند كه مردم، گنهكار باشند.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 15 / أعلام الدين (دیلمی)، ص 294 / بحار الأنوار، ج74، ص 172
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:... قَالَ رسول الله ص: ... يَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): خوش اخلاقی خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد.
الأمالي( للصدوق)، ص 498
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ خَطَّابٍ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ وَ تُنْسِئُ لَهُ فِي عُمُرِهِ وَ تُوَسِّعُ فِي رِزْقِهِ وَ تُحَبِّبُ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ وَ لْيَصِلْ رَحِمَهُ.
امام باقر (علیه السلام): صله رحم اعمال را پاك و بلا را دفع میكند، و اموال را زیاد میکند، و عمر را طولانی كند، و روزى را فراوان سازد، و انسان را محبوب فامیل و خانواده کند؛ پس از خدا بترسید و صله رحم كنید.
الكافي، ج2، ص 152
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَلِ.
امام باقر (علیه السلام): صله رحم اخلاق را نیکو، انسان را سخاوتمند، ضمیر انسان را پاک و لطیف، روزی را زیاد، و عمر را طولانی میگرداند.
الكافي، ج2، ص 152
کسانی که اندک مراجعه ای به روایات طبی اهلبیت (علیهم السلام) داشته باشند؛ محوریت عضو در کلام آن بزرگواران را به راحتی تصدیق میکند در اینجا به مقدار اندکی از روایات در این خصوص اشاره ای میشود:
1 - قلب
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ أَكُلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةً لِلقَلْبِ الضَّعِيفِ وَيُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَيُذَكِّي الْفُؤَادَ وَيُشَجِّعُ الْجَبَانَ.
امام على علیه السلام خوردن به نیروی قلب ضعیف است معده را پاک می سازد دل را نشاط می دهد و ترسو را شجاعت می بخشد.
الكافي، ج 6، ص 357
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُوا الْكُمَّثْرَى فَإِنَّهُ يَجْلُو الْقَلْبَ وَيُسَكُنُ أَوْجَاعَ الْجَوْفِ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى.
امام صادق علیه السلام گلابی بخورید که به اذن خداوند عز و جل دل را جلا میدهد و دردهای درون را تسکین می بخشد.
الكافي، ج 6، ص 358
عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةٌ عَلَى الرِّيقِ أَنَارَتْقَلْبَهُ أَرْبَعِينَ يَوْماً.
امام صادق علیه السلام: هر کس ناشتا انار بخورد آن انار ] قلبش را چهل روز روشن می کند.
الكافي، ج 1، ص 354
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِهِ بْنِ رِتَابٍ قَالَ: كُنتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا مَعَ أَبِي بَصِيرٍ فَسَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الرِّيحَ الطَّيِّبَةَ تَشُدُّ الْقَلْبَ وَ تَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ.
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بوی خوش قلب را تقویت می کند و بر [ توان] آمیزش می افزاید.
الكافي، ج 1، ص
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الطَّيِّبُ يَشْدُّ الْقَلْبَ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بوی خوش قلب را تقویت میکند.
الكافي، ج 6، ص 510
2- مغز:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ: الدُّهْنُ يُلَيِّنُ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الدِّمَاعِ وَيُسَهِّلُ مَجَارِيَ الْمَاءِ وَيُذْهِبُ الْفَشَفَ وَيُسْفِرُ اللَّوْنِ.
اميرالمومنین علیه السلام: روغن، پوست را نرم می کند بر توان مغز می افزاید مجاری آب را در بدن می گشاید، کثافت پوست را از میان می برد و رنگ را روشن میکند.
الكافي، ج 6، ص ،519
الإمام الصادق عليه السلام: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شوقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: دُهْنُ الْبَنَفْسَجِ يَرْزُنُ الدِّمَاعَ.
امام صادق علیه السلام روغن بنفشه، مغز را نیرو می بخشد.
3 - اعصاب
الكافي، ج 6، ص 522
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عِ قَالَ: الرَّبِيبُ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَيَذْهَبُ بِالنَّصَبِ وَيُطَيِّبُ النَّفْسِ .
مویز عصب را تقویت میکند و خستگی را از بین میبرد و نفس انسان را پاک میکند.
الكافي، ج 6، ص 352
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ فُلَانِ الْمِصْرِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
الرَّبِيبُ الطَّائِفِي يَشْدُ الْعَصَبَ وَيَذْهَبُ بِالنَّصَبِ وَيُطَيِّبُ النَّفَسَ.
مویز طائفی عصب را تقویت میکند و خستگی را از بین میبرد و نفس انسان را پاک می کند.
4- سر:
الكافي، ج 6، ص 352
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَعْطِينِي عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ عِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع : ... المَضمَضَةُ وَ الاستنشاق سُنَّةٌ، وَ طَهُورٌ لِلقَمِ وَالأَنفِ، وَ السُّعَوطُ مَصَحَّةُ لِلرَّأْسِ، وَ تَنقِيَةُ لِلبَدَنِ، وسائر أوجاع الرَّأْسِ...
امام على علیه السلام شستشوی دهان و بینی، سنت و مایه پاکی دهان و بینی است و انفیه کردن مایه سلامت سر و پاکسازی بدن و همه انواع سردرد است...
5 - چشم
الخصال، ج 2، ص 611 / تحف العقول، ص 101
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْحُمْلُ بِاللَّيْلِ يَنْفَعُ الْعَيْنَ وَ هُوَ بِالنَّهَارِ زِينَةٌ.
امام صادق (علیه السلام) سرمه کشیدن در شب برای چشم مفید است ...
الكافي، ج 6، ص494
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الرَّازِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ قَلَّمَ أَظْفَارَهُ يَوْمَ السَّبْتِ وَيَوْمَ الْخَمِيسِ وَ أَخَذَ مِنْ شَارِيهِ عُونِي مِنْ وَجَعِ الْأَضْرَاسِ وَ وَجَعِ الْعَيْنِ
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در روز پنج شنبه و شنبه، ناخنهای خود را کوتاه کند و قدری از سبیل خود بگیرد، از دندان درد و درد چشم در امان باشد.
الخصال، ج2، ص 394 / من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 128
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الكَحْل يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَيُجَفِّف الدَّمْعَةَ وَ وَيُعْذِبُ الرِّيقَ وَيَجْلُو الْبَصَرَ.
امام صادق علیه السلام ،سرمه مو را می رویاند اشک ریزش را می خشکاند آب دهان را گوارا میسازد و دیده را جلا می دهد.
الكافي، ج 6، ص 494
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: السُّوَاكُ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَةِ وَيَجْلُو الْبَصَرَ.
امام صادق علیه السلام: مسواك زدن اشک ریزش را می برد و دیده را جلا می دهد.
الكافي، ج 1، ص 496
مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقَلًا مِنْ كِتَابِ الْجَامِعِ لِأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَرَنْطِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ الشَّعْرَ عَلَى الرَّأْسِ إِذَا طَالَ ضَعْفَ الْبَصَرُ وَ ذَهَبَ بِضَوْءِ نُورِهِ وَطَمَّ الشَّعْرِ يُجَلِّي الْبَصَرَ وَ يَزِيدُ فِي نُورِهِ ....
امام کاظم علیه السلام موی سر چون بلند شود بینایی ضعیف میگردد و نور دیده از میان می رود؛ اما کوتاه کردن موها، دیده را روشن می سازد و نور آن را افزون می کند.
السرائر، ج 3، ص 575 / وسائل الشيعة، ج 2، ص 107
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: السَّوَاكُ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَةِ وَيَجْلُو الْبَصَرَ.
امام صادق عليه السلام: مسواک زدن اشک ریزش را میبرد و دیده را جلا می دهد.
دهان و دندان
الكافي، ج 1، ص 496
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الرَّازِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ قَلَّمَ أَظْفَارَهُ يَوْمَ السَّبْتِ وَ يَوْمَ الْخَمِيسِ وَ أَخَذَ مِنْ شَارِيهِ عُوفِي مِنْ وَجَعِ الْأَضْرَاسِ وَوَجَعِ الْعَيْنِ.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در روز پنج شنبه و شنبه، ناخنهای خود را کوتاه کند و قدری از سبیل خود بگیرد، از دندان درد و درد چشم در امان باشد.
الخصال، ج2، ص 394 / من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 128
علي (على بن ابراهيم) عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَهُ خَلَّ الْخَمْرِ فَقَالَ عَ: إِنَّهُ لَيَقْتُلُ دَوَابَّ الْبَطْنِ وَ يَشدُّ القَمَ.
امام صادق علیه السلام هنگامی که نزد ایشان از سرکه شراب یاد شد آن جنبندگان شکم را میکُشد و دهان را استحکام میدهد.
الكافي، ج 1، ص 330
عَلِيهِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: الشَّينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَيَشُدُّ الْقَمَ وَ الْعَظْمَ وَيُنْبِتُ الشَّعْرَ وَيَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ لَا يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءٍ .
امام رضا علیه السلام انجیر بوی بد دهان را میبرد دهان و استخوانها را استحکام می بخشد مو بر می رویاند، درد را می برد و با وجود آن دیگر به دارویی نیاز نیست...
الكافي، ج 1، ص 358
ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرِع يَمْضَعُ عِلْكًا فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ نَقَضَتِ الْوَسِمَةُ أَضْرَاسِي فَمَضَعْتُ هَذَا الْعِلْكَ لِأُشُدَّهَا قَالَ وَكَانَتِ اسْتَرْحَتْ فَشَدَّهَا بِالذَّهَبِ.
الکافی به نقل از محمد بن سلم امام باقر علیه السلام را دیدم که سقز میجوید. او فرمود: «ای محمد! وسمه، پایه دندان هایم را سست کرده است. این سقز را می جوم تا آنها را استحکام ببخشم. راوی میگوید دندانهای حضرت، سست شده بود و وی، آنها را با طلا بسته بود.
الكافي، ج 1، ص 483
حَدَّنَا أَبِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَعْطِينِي عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِهِالْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدُّي عَنْ آبَائِهِ عِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَ عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِانَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع .... مَضعُ اللُّبانِ يَشُدُّ الأَمْراسَ، وَيَنفِي البَلَغَمَ، و يَذهَبُ بِريح القم....
امام على علیه السلام جویدن گندر دندانها را استحکام میدهد بلغم را میراند و بوی بد دهان را می برد.
الخصال، ج2، ص 612 / تحف العقول، ص 101
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِي بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السُّمْطِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عِ الثَّوْبُ النَّفِي يَكْبِتُ الْعَدُوِّ وَ الدُّهْنُ يَذْهَبُ بِالْبُوسِ وَ الْمَشْطُ لِلرَّأْسِ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْوَبَاءُ قَالَ الْحُمَّى وَالْمَشْطُ لِلْحْيَةِ يَشُدُّ الْأَفْرَاسَ.
امام صادق علیه السلام جامه پاکیزه دشمن را در هم میشکند چرب کردن پوست سختی را از میان میبرد و شانه کردن سر، و با را دور می کند». راوی گوید که پرسیدم و با چیست؟ فرمود: «تب شانه کردن ریش دندانها را استحکام می بخشد».
الكافي، ج 1، ص 488
ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرِع يَمْضَعُ عِلْكاً فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ نَقَضَتِ الْوَسِمَهُ أَضْرَاسِي فَمَضَغْتُ هَذَا الْعِلْك لأشُدَّهَا قَالَ وَكَانَتِ اسْتَرْحَتْ فَشَدَّهَا بِالذَّهَبِ.
الکافی به نقل از محمد بن سلم امام باقر علیه السلام را دیدم که سقز میجوید او فرمود: ای محمد! وسمه، پایه دندان هایم را سست کرده است. این سقز را میجوم تا آنها را استحکام ببخشم» راوی میگوید دندانهای حضرت سست شده بود و وی، آنها را با طلا بسته بود.
الكافي، ج 1، ص 483
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ السُّوَاكُ مَظْهَرَةٌ لِلْقَمِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ .
مسواك، مایه پاکیزگی دهان و خشنودی پروردگار است.
الكافي، ج 1، ص 495
عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: الدِّينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ يَشُدُّ الْقَمَ وَ الْعَظْمَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ لَا يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءِ وَ قَالَ عَ التَّينُ أَشْبَهُ شَيءٍ بِنَبَاتِ الْجَنَّةِ.
امام رضا عليه السلام انجیر بوی بد دهان را میبرد دهان و استخوانها را استحکام می بخشد مو بر می رویاند، درد را می برد و با وجود آن، دیگر به دارویی نیاز نیست...
الكافي، ج 1، ص 358
عَنْهُ ( عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيم او احمد بن ابی عبدالله) عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الكَحْلُ يُعْذِبُ الْقَمَ.
امام صادق علیه السلام سرمه کشیدن، دهان را تر و تازه میکند.
الكافي، ج 1، ص 494
7 - لثه
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِي بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَلُ الْخَمْرِ يَشُدُّ القَةَ وَيَقْتُلُ دَوَابٌ الْبَطْنِ وَيَشُدُّ الْعَقْلَ.
امام صادق علیه السلام: سرکه ،شراب لثه را تقویت میکند جنبندگان شکم را میکشد و عقل را نیز نیرو می بخشد.
8 - دستگاه گوارش
الكافي، ج 1، ص 330 / المحاسن، ج 2، ص 487
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: التَّفَاحُنَضُوحُ الْمَعِدَةِ.
امام صادق علیه السلام سیب پالاینده و خوش بو کننده معده است.
الكافي، ج 6، ص 355
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُوا الرُّمَّانَ الْمُرَّ بِشَحْمِهِفَإِنَّهُ دِبَاغُ لِلْمَعِدَةِ.
امام صادق علیه السلام انار ملس را با پیه آن بخورید؛ چرا که معده را پاک می کند.
الكافي، ج 6، ص 354
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ أكل السَّفَرْجَلِ قُوَّةً لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَيُطَيِّبُ المَعِدَةَ وَيُذَكِّي الْفُؤَادَ وَيُشَجِّعُ الْجَبَانِ.
امام علی علیه السلام خوردن به نیروی قلب ضعیف است معده را پاک می سازد دل را فراست می دهد و ترسو را شجاعت می بخشد.
الكافي، ج 1، ص 357
وَ رَوَى يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ الْأَهْوَازِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام ... إيَّاكَ وشُربَ الماء البارد و الفقاعِ فِي الحَمَّامِ؛ فَإِنَّهُ يُفْسِدُ المَعِدَة...
امام صادق علیه السلام از نوشیدن آب سرد و فقاع در حمام، حذر کن؛ چرا که معده را تباه می کند.
من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 113 / روضة الواعظين، ج2، ص 307 / وسائل الشيعة، ج2، ص 44
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدَّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُوا الْكُمَّثْرَى فَإِنَّهُ يَجْلُو الْقَلْبَ وَ يُسَكِّنُ أَوْجَاعَ الْجَوْفِ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى.
امام صادق علیه السلام گلابی بخورید که به اذن خداوند عز و جل دل را جلا میدهد و دردهای درون را تسکین می بخشد.
الكافي، ج 6، ص 358
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِي عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوْلِ ع قَالَ: كَانَ دَوَاءُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَ السَّعْتَرَ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّهُ يُصَيِّرُ لِلْمَعِدَةِ خَمْلًا كَخَمْلِ الْقَطِيفَة.
امام کاظم علیه السلام داروی امیر مؤمنان علیه السلام آویشن بود. او میفرمود: آویشن برای معده، پرزی همانند پرز پارچه های مخمل می شود.
الكافي، ج 1، ص 375 / المحاسن، ج2، ص 594
9- کلیه
مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقَلًا مِنْ كِتَابِ الْجَامِعِ لِأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرِ الْبَزَنْطِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: ... إِنَّ النُّورَةَ تَرِيدُ فِي مَاءِ الصُّلْبِ وَ تُقَوِي الْبَدَنَ وَ تَرِيدُ فِي شَحْمِ الْكَلْيَتَيْنِ وَ تُسْمِنُالْبَدَنَ.
امام کاظم علیه السلام .... نوره، آب کمر را افزون میسازد، بدن را تقویت میکند بر پیه کلیه ها می افزاید و بدن را چاق می کند.
السرائر، ج 3، ص 575 / وسائل الشيعة، ج2، ص 66
عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ) عَنْ عَلِي بْنِ الْحَكَمِ وَ عَلِي بْنِ حَسَّانَ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيٌّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عِ قَالَ: الْحَمَّامُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا يُكْثِرُ اللَّحْمَ وَ إِدْمَانُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ يُذِيبُ شَحْمَ الْكَلْيَتَيْنِ.
امام کاظم عليه السلام حمام رفتن يك روز در میان گوشت بدن را می افزاید؛ اما عادت به آن در هر روز، پیه کلیه ها را آب می کند.
الكافي، ج 1، ص 496
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِي بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص يَقُولُ: أَلَا لَا يَسْتَلْقِيَنَّ أَحَدُكُمْ فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ الكُلْيَتَيْنِ .
امام صادق (علیه السلام) امیرالمومنین (علیه السلام همواره میفرمودند هیچکدام از شما به پشت در حمام نخوابد؛ چرا که این کار پیه کلیه ها را ذوب می کند.
الكافي، ج 1، ص 500
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِي بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ: أَكْلُ الْجَوْزِ فِي شِدَّةِ الْحَرَّ يُهَيِّجُ الْحَرَّ فِي الْجَوْفِ وَ يُهَيِّجُ الْقُرُوحَ عَلَى الْجَسَدِ وَ أَكْلُهُ فِي الشَّتَاءِ يُسَخُنُ الكُلْيَتَيْنِ وَيَدْفَعُ الْبَرْدَ.
امام على علیه السلام خوردن گردو در گرمای شدید حرارت را در بدن بر می انگیزد و زخمهای تن را تحریک می کند؛ اما خوردن آن در زمستان کلیه ها را گرم میکند و سرما را می راند.
الكافي، ج 6، ص 340
10 – مثانه(مجاری ادراری)
عَلِي بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي الْهَمَذَانِي عَنْ حَنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كُنْتُ مَعَهُ عَلَى الْمَائِدَةِ فَنَاوَلَنِيفُجْلَةٌ وَ قَالَ: يَا حَنَانُ! كُلِ الْفُجْلَ فَإِنَ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ وَرَقْهُ يَطْرُدُ الرِّيَاحَ وَ لُبُهُ يُسَرْيل (خ ل: يسهل) الْبَوْلَ وَ أَضْلَّهُ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ.امام صادق علیه السلام تُرب بخور؛ چرا که در آن سه ویژگی است برگش بادها را دور میکند قسمت میانی اش بول را آسان میکند و ریشه اش بلغم را از میان میبرد.
الكافي، ج 7، ص 371 / المحاسن، ج 2، ص 524 / الخصال، ج1، ص 144
سند خصال: حَدَّتَنَا أَبِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّتَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِي قَالَ حَدَّتَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِي عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُوا الْبِرِّيخَ فَإِنَّ فِيهِ عَشْرَ خِصَالٍ مُجْتَمِعَةٍ هُوَ شَحْمَةُ الْأَرْضِ لَا دَاءَ فِيهِ وَ لَا غَائِلَةَ وَ هُوَ طَعَامٌ وَ هُوَ شَرَابٌ وَ هُوَ فَاكِهَةٌ وَ هُوَ رَيْحَانٌ وَ هُوَ أَشْنَانٌ وَ هُوَ أَدَمٌ وَ يَزِيدُ فِي الْبَاهِ وَيَغْسِلُ الْمَثَانَةَ وَيُدِرُ الْبَوْلَ.
وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِي بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ. وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ وَ يُذِيبُ الْحَصَى فِي الْمَثَانَةِ.
امام صادق علیه السلام خربزه بخورید؛ چرا که در آن ده ویژگی است پیه زمین است؛ نه دردی در آن هست و نه فسادی؛ خوراك است؛ آب است؛ میوه است؛ سبزی خوش است؛ شست و شو دهنده است؛ خورش است؛ توان جنسی را می افزاید؛ مثانه را می شوید؛ و ادرار آور است.
و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام (خربزه) سنگ را در مثانه ذوب میکند.
الخصال، ج 2، ص 443 / مكارم ال- م الأخلاق .ص185 / وسائل الشيعة، ج 25، ص 177
11- طحال
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِهِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: اشْتَكَى غُلَامٌ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عِ فَسَأَلَ عَنْهُ فَقِيلَ إِنَّهُ بِهِ طُحَالًا فَقَالَ أَطْعِمُوهُ الْكُرَاثَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَأَطْعَمْنَاهُ إِيَّاهُ فَقَعَدَ الدَّمُ ثُمَّ بَرَأَ .
موسى بن بکر یکی از غلامان امام کاظم علیه السلام بیمار شد امام علیه السلام از حال او پرسید .گفتند: بیماری طحال گرفته است. فرمود: «سه روز به او تره بخورانید. ما آن را به او خوراندیم. پس خون فرونشست، و سپس، بهبود یافت.
الكافي، ج8، ص191
12- کید
عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا أَفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْمَاءِ الْفَاتِرِ تَقَى كَبِدَهُ وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ وَ قَوَى الْبَصَرَ وَ الْحَدَقَ.
امام صادق (عليه السلام) هرگاه شخصی با آب جوشیده نیمه گرم افطار کند کبدش پاک میگردد و گناه و ناپاکی را از قلبش می شوید، و پشم تقویت میشود.
الكافي، ج 4، ص 152
13- خون
عَنْهُ ( مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى ) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: أَكْلُ الْبَاقِلَى يُمَخْخُ السَّاقَيْنِ وَ يُوَلِّدُ الدَّمَ الطَّرِيَّ.
امام رضا علیه السلام خوردن باقلا استخوانهای ساق را تراکم درونی میدهد و خون تازه تولید میکند.
الكافي، ج 1، ص 344
14- عروق
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: دَهْنُ اللَّيْلِ يَجْرِي فِي الْعُرُوقِ وَيُرَدُّي الْبَشَرَةَ وَيُبَيِّضُ الْوَجْهَ.
امام باقر عليه السلام روغن [ مالیدن] شبانه در رگها جریان می یابد و پوست را آبیاری و چهره را سفید می کند.
الكافي، ج 1، ص 519
15- پوست
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ: الدُّهْنُ يُلَيِّنُ الْبَشَرَةَ وَيَزِيدُ فِي الدَّمَاغِ وَيُسَهُلُ مَجَارِيَ الْمَاءِ وَيُذْهِبُ الْقَشَفَ وَيُسْفِرُ اللَّوْنِ.
اميرالمومنين علیه السلام ،روغن پوست را نرم میکند بر توان مغز میافزاید مجاری آب را در بدن می گشاید، کثافت پوست را از میان میبرد و رنگ را روشن میکند.
الكافي، ج 1، ص 519
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: دَهْنُاللَّيْلِ يَجْرِي فِي الْعُرُوقِ وَ يُرَوِّي الْبَشَرَةَ وَيُبَيِّضُ الْوَجْهَ.
امام باقر علیه السلام روغن [مالیدن] شبانه در رگها جریان می یابد و پوست را آبیاری و چهره را سفید می کند.
الكافي، ج 6، ص 519
17 - مو:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكُعْلُ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَيُجَفِّفُ الدَّمْعَةَ وَ وَيُعْذِبُ الرِّيقَ وَيَجْلُو الْبَصَرَ.
امام صادق علیه السلام ،سرمه مو را می رویاند اشک ریزش را می خشکاند آب دهان را گوارا میسازد و دیده را جلا می دهد.
الكافي، ج 6، ص 494
عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: النَّينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ يَشُدُّ الْقَمَ وَ الْعَظْمَ وَيُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ لَا يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءٍ وَ قَالَ عَ التَّينُ أَشْبَهُ شَيْءٍ بِنَبَاتِ الْجَنَّةِ.
امام رضا علیه السلام انجیر بوی بد دهان را میبرد دهان و استخوانها را استحکام می بخشد مو را می رویاند درد را می برد و با وجود آن، دیگر به دارویی نیاز نیست...
الكافي، ج 1، ص 358
قَالَ وَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِي بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِيهِ عَلِيهِ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَولِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ ... شَعْرَ الْجَسَدِ إِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْبِ وَ أَرْحَى الْمَفَاصِلَ وَوَرَّثَ الضَّعْفَ وَالسَّلَّ ..
امام کاظم علیه السلام ... موی بدن چون بلند شود آب کمر را قطع میکند مفصل ها را سست میگرداند و ضعف و سل بر جای می نهد...
السرائر، ج 3، ص 575
17- استخوان
عن أحمد بن محمد بن خالد عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قَالَ لِي أبو الحَسَنِ الرَّضا عليه السلام: يا أحمدُ، كَيفَ شَهْوَتُكَ البقل؟ فقلتُ: إنِّي لَأَشتهي عامه. قالَ: فَإِذا كانَ كَذلِكَ فَعَليَكَ بِالسَّلقِ؛ فَإِنَّهُ يَنبُتُ عَلَى شَاطِئِ الفِردَوس، و فيه شفاء من الأدواء، و هُوَ يُغَلَّظُ العَظمَ ويُنبِتُ اللحم.
امام رضا علیه السلام فرمود: ای احمد میل تو به سبزی ها چگونه است؟» گفتم همه را دوست دارم. فرمود: «اگر چنین است، بر تو باد چغندر؛ چرا که بر ساحل فردوس می روید. در آن شفای هر دردی است استخوان را درشت می کند و گوشت می رویاند.
19المحاسن، ج 2، ص 195
عَلِيهِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: التينُ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ يَشُدُّ الْقَمَ وَ الْعَظْمَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَيَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ لَا يُحْتَاجُ مَعَهُ إِلَى دَوَاءٍ وَ قَالَ عَ التَّينُ أَشْبَهُ شَيءٍ بِنَبَاتِ الْجَنَّةِ.
امام رضا علیه السلام ،انجیر بوی بد دهان را میبرد دهان و استخوانها را استحکام می بخشد مو بر می رویاند، درد را می برد و با وجود آن، دیگر به دارویی نیاز نیست...
الكافي، ج 6، ص 358
18- ساق پا
عَنْهُ ( مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى ) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: أَكْلُ الْبَاقِلَى يُمَخْعُ السَّاقَيْنِ وَ يُوَلِّدُ الدَّمَ الطَّرِيَّ.
امام رضا علیه السلام خوردن باقلا استخوانهای ساق را تراکم درونی میدهد و خون تازه تولید میکند.
الكافي، ج 1، ص 344
عنه (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عَلِي بْنِ الْحَكَمِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ قِرْوَاشٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الْمَاضِي عَ: السَّوِيقُ إِذَا غَسَلْتَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قَلَّبْتَهُ مِنْ إِنَاءٍ إِلَى إِنَاءٍ آخَرَ فَهُوَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى وَيُنْزِلُ الْقُوَّةَ فِي السَّاقَيْنِ وَ الْقَدَمَيْنِ .
امام کاظم علیه السلام ،سویق چنانچه آن را هفت بار بشویی و از ظرفی به ظرف دیگر بریزی تب را میبرد و نیرو را به ساق و پاها و قسمت پایین تر از مچ، سرازیر می کند.
الكافي، ج 1، ص 306
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنِي عَلِي بْنُ سُلَيْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ عِ قَالَ: أَطْعِمُوا المَحمومَ لَحمَ القِياجِ، فَإِنَّهُ يُقَوِّي الساقينِ، ويَطرُدُ الحُمّى طرداً.
امام کاظم علیه السلام به تب دار گوشت كبك بخورانید؛ چرا که پاها را نیرو میدهد و تب را کاملا دور می کند.
الكافي، ج 6، ص 312
قَالَ وَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِي بْنِ يَعْطِينٍ عَنْ أَبِيهِ عَلِي بْنِ يَقطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ ... شَعْرَ الْجَسَدِ إِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْبِ وَ أَرْحَى المَفَاصِلَ وَ وَرَّثَ الضَّعْفَ وَ السَّلَّامام کاظم علیه السلام: ... موی بدن چون بلند شود، آب کمر را قطع میکند، مفصل ها را سست میگرداند و ضعف و سل بر جایمی نهد...
السرائر، ج 3، ص757
20 - کمر
عنه (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الرَّضَاعَ قَالَ: الْحِمَّصُ جَيْدٌ لِوَجَعِ الظَّهْرِ وَ كَانَ يَدْعُو بِهِ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ.
امام رضا علیه السلام فرمود: «نخود، برای کمر درد، سودمند است». [درباره ایشان امام رضا علیه السلام) نیز نقل کرده است که ] او پیش و پس از غذا، آن را می طلبید.
الكافي، ج 6، ص 343
اجمالاً آنچه از روایات و آیات استفاده میشود آن است که: قدر و اندازه هر چیزی در عالم به مشیت خداوند وابسته است و مشیت الهی هم همراه با تقدیر و اندازه است، و تقدیر تمام اشیاء و وقایع در شب قدر انجام میشود:
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً قَدَّرَهُ فَإِذَا قَدَّرَهُ قَضَاهُ فَإِذَا قَضَاهُ أَمْضَاه.
امام صادق (علیه السلام): همانا خداوند هر آن چیزی را که اراده کند که انجام دهد؛ در ابتدا آن را تقدیر میکند (قدر و اندازه آن را مشخص میکند)، و هر گاه بخواهد آن را تقدیر کند، حکم و قضاء خود را در مورد آن جاری میکند. پس هر گاه قضاء الهی بر آن شیئ جاری شد آن شیئ به امضاء میرسد.
المحاسن، ج1، ص 243
الف- اندازه هر چیزی در عالم به مشیت خداوند وابسته است و مشیت الهی هم همراه با تقدیر و اندازه است:
وَ إِن مِّن شىَءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (سوره مبارکه حجر، آیه 21)
و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانههايش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معين نازل نمىكنيم. [ترجمه انصاریان]
... وَ خَلَقَ كُلَّ شىَءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً (سوره مبارکه فرقان، آیه 2)
و (خداوند) هر چيزى را آفريده و آن را به اندازه قرار داده، اندازهاى درست و دقيق. [ترجمه انصاریان]
إِنَّا كلُ شىَءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ(سوره مبارکه قمر، آیه 49)
ما هر چيزى را اندازه آفريديم. [ترجمه انصاریان]
... وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَعَل لَّهُ مخَرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحَتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكلَ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ شىَءٍ قَدْرًا (سوره مبارکه طلاق، آیات 2 و 3)
... و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مىدهد * و او را از جايى كه گمان نمىبرد روزى مىدهد، و كسى كه بر خدا توكل كند، خدا برايش كافى است، [و] خدا فرمان و خواستهاش را [به هر كس كه بخواهد] مىرساند يقيناً براى هر چيزى اندازهاى قرار داده است. [ترجمه انصاریان]ب- تقدیر تمام اشیاء و وقایع عالَم، در شب قدر صورت میگیرد:
إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كلُ أَمْرٍ حَكِيمٍ(سوره مبارکه دخان، آیات 3 و 4)
به راستى ما آن (قرآن) را در شبى پربركت (شب قدر) نازل كرديم زيرا كه همواره بيمدهنده بودهايم * در آن شب هر كار استوارى [به اراده خدا] فيصله مىيابد. [ترجمه انصاریان]
«وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ» وَ مَعْنَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ: أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّرُ فِيهَا الْآجَالَ وَ الْأَرْزَاقَ وَ كُلَّ أَمْرٍ يَحْدُثُ مِنْ مَوْتٍ أَوْ حَيَاةٍ أَوْ خِصْبٍ أَوْ جَدْبٍ أَوْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ.كَمَا قَالَ اللَّهُ: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» إِلَى سَنَةٍ. قَوْلُهُ: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها» قَالَ: تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى إِمَامِ الزَّمَانِ وَ يَدْفَعُونَ إِلَيْهِ مَا قَدْ كَتَبُوهُ مِنْ هَذِهِ الْأُمُور.
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده: معنای شب قدر این است که خداوند اجلها و رزقها و هر امری که حادث میشود از مرگ و حیات و تلخی و شیرینی زندگی و خیر و شرّ را در این شب مقدر میکند.
تفسير القمي، ج2، ص 43 / بحار الأنوار، ج94، ص 14
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ حُمْرَانَ قالَ قالَ ابوجعفر ع: يُقَدَّرُ في لَيلةِ القَدرِ كُلُّ شَيءٍ يكونُ في تلكَ السَّنةِ إلى مِثلِها مِن قابِلٍ مِن خَيرٍ أو شَرٍّ أو طاعَةٍ أو مَعصيَةٍ أو مَولودٍ أو أجَلٍ أو رِزقٍ، فما قُدِّرَ في تِلكَ اللَّيلةِ وقُضيَ فهُو مِن المَحتومِ و للَّهِ فيهِ المَشيئةُ.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «در شبهای قدر هر آنچه که در آن سال، تا سال آینده از خیر و شرّ و طاعت و معصیت و تولّد و مرگ و رزق باشد مقدّر می شود، پس هر آنچه در این شب مقدّر و حکم شود حتمی خواهد بود!»
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 67 / الکافی، ج4، ص157
وَ رَوَى أَيْضاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يُفْرَقُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ هَلْ هُوَ مَا يُقَدِّرُ اللَّهُ فِيهَا قَالَ لَا تُوصَفُ قُدْرَةُ اللَّهِ إِلَّا أَنَّهُ قَال:َ «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» فَكَيْفَ يَكُونُ حَكِيماً إِلَّا مَا فُرِقَ وَ لَا تُوصَفُ قُدْرَةُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِأَنَّهُ يُحْدِثُ مَا يَشَاء...
محمّد بن جمهور از موسى بن بكر از زراره از حمران نقل كرد كه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم از آنچه تميز و توضيح داده مىشود در شب قدر آيا همان چيزهائى كه خدا مقدر كرده؟ فرمود: نميتوان توصيف كرد قدرت خدا را فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ چگونه مىتواند چيزى محكم باشد مگر اينكه تشخيص داده شود و معين گردد ولى نمى توان قدرت خدا را توصيف نمود كه چه چيز را مقدر ميكند زيرا در اختيار اوست هر چه را بخواهد انجام ميدهد...
بحار الأنوار، ج25، ص 97
بخشی از متن
پایه اصلی پاتولوژی فقهی یا الگوی فقهی تحلیل بیماری، این است که یک درکی از خاصیتهای نهایی جوارح بدن را ارائه میکنیم و بعد بر اساس این پایه وارد بحث میشویم من میخواهم یک بحث مهم بگویم امیدوارم خستگی بر شما غلبه پیدا نکند.بحث این است که چهار عضو از این اعضاء بدن محل پیدایش یک خاصیتهایی هستند که بر همه اعضاء بدن تاثیر گذار هستند که ما در طب اسلامی به اینها طبایع چهارگانه یا به اصطلاح ساده تر مزاج میگوییم بنابراین در فیزیولوژی ما یک دور کل اعضاء را مطالعه میکنیم یک دور هم چهار عضو را به صورت ویژه مورد مطالعه قرار میدهیم.چرا؟ چون آنها محل "خلاط" و محل "طبایع" هستند.